نام مستعار: سوسکی
سن: 34
قد: 161 cm
وزن شروع: 120 lbs. در زمان ملحق شدن به گروه
(وزن حداکثر تقریبا کمی بالای 130 lbs. در زمان تصمیم به سالم زندگی کردن – حدودا یکسال قبل از پیوستن به گروه)
وزن پایان: 115 lbs.
مدت زمان کم کردن وزن: این 5 پوند آخری حدود یکسال (آزگار!) طول کشید تا بیاد پایین!!
تاریخ رسیدن به وزن هدف: پاییز 2007 (17 اکتبر 2007 فکر کنم!)
من هیچوقت آدم ورزشکاری نبودم توی سی و یکی دو سال اول زندگیم. توی دوران تینیجری به دلیل مشکلی حاد در ستون فقرات و دچار شدن به یک معلولیت جزئی، 6 سال تمام وقت توی یک بریس بودم از لگن تا گردن و همهء دوران دبیرستان رو از ورزش معاف بودم و این داستان برای تمام عمرم بهانهء خوبی دستم داده بود. خلاصه که تنبل ترین و بی تحرک ترین آدمی بودم که توی زندگیم می شناختم. توی سی سالگی دچار یک تحول ذهنی شدم و یک تغییر خیلی بنیادی توی زندگیم دادم و بدنبالش عاشق رقصیدن شدم... چیزی که فراگیریش توی ایران نسل من تقریبا غیر ممکن بود. به دنبال گراییدن به رقص کم کم شروع کردم سالم خوری. و بعدش به طبع اون برای قوی شدن عضلات بالاتنه و شکم – که برای نوع رقصی که می کنم لازم بود – ناچار شدم به ورزش کردن و خصوصا تمرکز روی پروروندن (و نه بزرگ کردن!!) ماهیچه ها از طریق وزنه. این روشها در یک سال قبل از اینکه به گروه میتینگ سه َشنبه ها ملحق بشم باعث شد که 10 پوند از ورنم کم بشه.
بعد انار ایدهء این گروه رو مطرح کرد و منهم با کله ملحق شدم. من اصولا برای ورزش و کاهش وزن خیلی هدفدار کار نمی کردم. یعنی زیاد فعالیت می کردم ولی همینطور بی هدف و دیمی. ملحق شدن به این گروه من رو مجبور کردم برای خودم هدف و در پی اون برنامه بریزم. این هدف داشتن به من تمرکز و انگیزه داد. دیگه پای احترام به گروه و هدفم مطرح بود. هدف من از زمان الحاق به گروه فقط از دست دادن 5 پوند بود. ولی اون هایی که این مسیر رو تا آخر اومدن شاید بدونند که سخترینش همون چند پوند آخریه که کم بشه. چون بدن آدم به میزان تحرک و کالری دریافتی روزانه عادت می کنه و سیر کاهش وزن آهسته و یا حتی متوقف می شه. از طرفی کاهش کالری بیش از حد هم می تونه صدمه جدی به بدن بزنه و یا ورزش کردن بیش از حد. خلاصه که چالش بزرگی بود برای من این چند پوند آخر.
یک راهی که من رفتم بعد از اینکه به پلاتو رسیدم این بود این توی ورزش هام تنوع بدم. یعنی یه جورایی هر بار بدنم رو سورپرایز کنم و ورزشی کنم که بدنم بهش عادت نداشته. نمی گم این روش خیلی سریع جواب داد ولی جواب داد و منو از اون پلاتوی 6 – 7 ماهه در آورد بیرون. یک چیز مهم دیگه اینکه هفته ای یک روز و یا دو روز به بدنم استراحت ورزشی می دم. یعنی هیچ کاری نمی کنم و این خیلی لازمه خصوصا برای کسانی که با وزته کار می کنند. چون فیبرهای ماهیچه ها اقلا 24 تا 48 ساعت وقت لازم دارند تا بتونند خودشون رو ترمیم کننند.
دیگه اینکه من متاسفانه کالری شماریم خوب نیست ولی چشمی می دونم که چی و چقدر بخورم. مهمترین چیزی که این رو به من یاد داد، این لوگی بود که انار برای ثبت روزانهء آنچه که می خوریم و هر تحرکی که داریم (و حتی میزان خواب) به میتینگ معرفی کرد. من چندین ماه (تقریبا 8 ماه) روزانه همهء خوراکی هایی که خوردم رو با میزانی که خوردم ثبت کردم. و بعد که به تدریج دستم اومد دیگه چشمی و ذعنی می دونم چی بخورم و چقدر. ولی یکبار (بعد از 3 ماه) که فکر کردم دیگه میدونم چی کار کنم، لوگ رو ول کردم و بعد از چند وقت برگشتم به همون وضعی که نمی فهمیدم چی می خوردم و چقدر. این لوگ اسباب خوبیه و من خیلی توصیه اش می کنم.
دیگه این که من هم مثل خیلی ها هفته هایی داشتم که شل دادم و ورزش رو درست و حسابی دنبال نکردم و یا اصلا ورزش نکردم و هفته ها یی که توش خیلی پرخوری و ناسالم خوری کردم. ولی همونجور که انار بارها گفته ذهنیت رژیمی و مثبت فکر کردن خیلی کلیدیه. من در این شرایط فکر کردم که موقتا به خودم دارم مرخصی می دم (مثلا بدلیل استرس و یا پریود و یا مسافرت و غیره) و بعدش با توان بیشتر برمی گردم و جبران می کنم و زیر قولم هم نزدم. این همون مثبت فکرکردنه که انار می گفت. یعنی اینکه به خودمون ایمان داشته باشیم که این راه رو تا آخر می ریم حتی اگه وسطهاش یه جایی زیر یک درختی لم بدیم و شاپرک ها رو تماشا کنیم!!
من الان سی و چهار سالمه و توی این 20 سال اخیر بی اغراق می تونم بگم هیچوقت به سالمی و خوش فرمی و قویی و پرانرژیی و خوش حالی الانم نبودم. و بخش بزرگی از این ها رو مدیون انار و این گروه و اعضای اون هستم که به من انگیزه و جهت و تمرکز دادند.