<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>داستان ورزشکار شدن یک انار</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/" />
<modified>2011-04-12T07:13:26Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.33">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2011, pantea</copyright>
<entry>
<title>برنامه ایده ال </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/04/584.php" />
<modified>2011-04-12T07:13:26Z</modified>
<issued>2011-04-12T07:11:07Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.584</id>
<created>2011-04-12T07:11:07Z</created>
<summary type="text/plain">یه چیزی بگم به نظر شماها ممکنه خنده دار بیاد اما برنامه ایده ال غذایی من اینه: صبحانه: یه املت با دو یا سه تا تخم مرغ+ پپرونی یا سوسیس+ پنیر پیتزا بعد بیام اداره یک قهوه با شکر مصنوعی...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>یه چیزی بگم به نظر شماها ممکنه خنده دار بیاد اما برنامه ایده ال غذایی من اینه:<br />
صبحانه: یه املت با دو یا سه تا تخم مرغ+ پپرونی یا سوسیس+ پنیر پیتزا</p>

<p>بعد بیام اداره یک قهوه با شکر مصنوعی و کمی خامه (خامه نیست. از این کافی میت ها).<br />
اینو که میخورم تا ظهر توپ توپ سیرم. گاهی حتی تا ساعت سه هم گرسنه ام نمیشه.</p>

<p>بعد ظهر سالاد با یک تیکه مرغ. این کافه اداره ما خیلی سالادهای متنوع خوبی درست میکنه.</p>

<p>بعد از ظهر یک تیکه پنیر یا کاهو یا <a href="http://www.google.com/images?hl=en&rls=com.microsoft:en-us:IE-SearchBox&rlz=1I7GGLL_en&q=prosciutto&um=1&ie=UTF-8&source=og&sa=N&tab=wi">چندتا تیکه گوشت نازک</a> یا کاهو.</p>

<p>شب اگه گرسنه باشم دوباره یه کم گوشتی‌؛ پنیری؛ دوتا تیکه مرغ کبابی...چمدونم هرچی باشه بذارم دهنم...</p>

<p>این میشه روز ایده آل اتکینزی من به خاطر اینکه هیچ گرسنگی نمیکشم. کلکش هم فقط به خاطر اون صبحانه مفصل صبحه. همش هم میسوزه میره...معمولا شب که دیگه میرم توی تخت گرسنه ام میشه اما با خلق خوش میرم چون میدونم فردا صبحش دوباره صبحانه به راهه!:)</p>

<p>حالا اگه دیگه عصری بعد از کار و قبل از خونه اومدن ورزش هم برم که عالیه اون چنین روزی.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>سلام!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/04/583.php" />
<modified>2011-04-12T07:14:40Z</modified>
<issued>2011-04-11T07:34:30Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.583</id>
<created>2011-04-11T07:34:30Z</created>
<summary type="text/plain">باز ما دو روز کار داشتیم اینجا رو اسپم برداشت! امتحانم رو دیروز دادم. امروز اومدم مسافرت اما درست و درمون از صبح غذا خوردم. الان ساعت یازده و نیمه من با اجازه بخوابم که صبح برم ورزش قبل از...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>باز ما دو روز کار داشتیم اینجا رو اسپم برداشت! امتحانم رو دیروز دادم. امروز اومدم مسافرت اما درست و درمون از صبح غذا  خوردم. الان ساعت یازده و نیمه من با اجازه بخوابم که صبح برم ورزش قبل از اینکه روز کاری شروع بشه.</p>

<p>امروز صبح خودم رو وزن کردم شده بودم ۱۳۱.۵ دوباره از بس این هفته پیش خر و با خور خوردم! </p>

<p>امروز رفتم دامن بخرم هیچ جالب نبود. چرا ما هرچی هم میخوریم فوری میره اون منطقه وسط؟ خوش نگذشت چیزی هم نخریدم.</p>

<p>برم بخوابم. دلم تنگ شده بود براتون:)</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گزارش هفتگی </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/03/582.php" />
<modified>2011-04-11T07:34:26Z</modified>
<issued>2011-03-12T19:33:23Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.582</id>
<created>2011-03-12T19:33:23Z</created>
<summary type="text/plain">هیچی وزن کم نکردم. خوب البته زیاد هم نکردم که خودش خوبه. یعنی این چیزیه که من به خودم گفتم...که اگه الان زیاد کرده بودی چقدر پکر میشدی؟ دیدی؟ این بهتره. خوب من یکشنبه یک جور نافرمی مثل قدیما قند...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>هیچی وزن کم نکردم. خوب البته زیاد هم نکردم که خودش خوبه. یعنی این چیزیه که من به خودم گفتم...که اگه الان زیاد کرده بودی چقدر پکر میشدی؟ دیدی؟ این بهتره.</p>

<p>خوب من یکشنبه یک جور نافرمی مثل قدیما قند خونم افتاد پایین برای اینکه شبش تقریبا شام نخورده بودم و تا لنگ ظهر خوابیدم و خلاصه تا این بدن به غذا برسه دیر شده بود. اینه که اون روز سه تا نون تست با کره و عسل خوردم که خوب به اندازه جیره کربوهیدرات یک هفته بود! بعد هم صبحها صبحانه درست نمیخوردم بعد میرفتم اداره بادوم زمینی میخوردم! بعد هم با خودم تغذیه از خونه نمیبردم و باز بعد از ظهر بادوم زمینی میخوردم...خوب همینجوری میشه دیگه...دیدین؟ الان شما هم با من موافقید که خوب شد زیاد نکردم!:)</p>

<p>حالا از امروز صبح سعی میکنم  روزی پنج لیوان آب بخورم. شبها کاهو بخورم. صبحها صبحانه مفصل بخورم. با خودم تغذیه ببرم اداره و هفته‌ای چهار تا شش روز هم ورزش کنم.<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گزارش و گرامیداشت خود ما زنان </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/03/581.php" />
<modified>2011-03-12T19:33:16Z</modified>
<issued>2011-03-05T21:16:38Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.581</id>
<created>2011-03-05T21:16:38Z</created>
<summary type="text/plain">سلام علیکم! ۱. این وبلاگ که مدام میره هوا جریانش اینه که مورد حمله اسپم قرار میگیره و ظرفیتش تموم میشه. حالا من هی سعی میکنم به تدریج کامنت دونی پستهای قدیمی رو توی هر دوتا وبلاگ ببندم تا کمتر...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>سلام علیکم!</p>

<p>۱. این وبلاگ که مدام میره هوا جریانش اینه که مورد حمله اسپم قرار میگیره و ظرفیتش تموم میشه. حالا من هی سعی میکنم به تدریج کامنت دونی پستهای قدیمی رو توی هر دوتا وبلاگ ببندم تا کمتر حمله کنند. از این به بعد هم هر پستی که مینویسم پست قبلش رو خواهم بست. اما خواستم بگم من نمیبندم وبلاگ رو. خودش بسته میشه. بعد ماه جدید میلادی که شروع میشه دوباره باز میشه. بعد هم الان دوباره اگه روی این پست کامنت انگلیسی بی معنی و بیربط دیدن اسپمه. گیج نشین. من پاکش میکنم.</p>

<p>۲. این ترازوی ما نشست یک کمی فکراش رو کرد دید دلش نمیاد این همه وقت با من بوده موفقیت منو به چشم نبینه. اینه که خودش خوب شد. الان وزن نشون میده مثل ماه! منم نرفتم ترازوی جدید بخرم. فقط برای اینکه اطمینان پیدا کنم واقعا دارم وزن کم میکنم با ترازوی عهد عتیق باشگاه هم خودم رو وزن کردم و دارم پاپین میام که یعنی ترازوی خونه درسته.</p>

<p>۳. از دفعه پیش تا حالا که نوشتم بالا پایین داشتم. رفتم خونه خواهر بزرگه که به کل اتکینز رو بوسیدم گذاشتم کنار! یعنی پنج روز که اونجا بودم ساندویچ کتلت و شیرینی و خلاصه یه وضعی! وقتی آمدم خونه از ۱۳۰.۵ شده بودم ۱۳۲ پوند! اعصابم از کار خراب بود - به قول مامانم خودم نشسته بودم خودم رو پر کرده بودم - بعد اعصاب و انرژی انضباط نداشتم. اینا رو میگم که خدای نکرده کسی توهم نکنه من جاده خاکی نمیزنم اینجا.</p>

<p>۴. خلاصه آمدم خونه و دوباره از همون ساعت اولی که خونه بودم هرچی خوردم نوشتم و سعی کردم مراعات کنم و الان دو هفته پشت همه که وزنم برای اولین بار از وقتی آمدم آمریکا زیر ۱۳۰ پونده! هفته پیش ۱۲۹.۴ بودم و همین امروز صبح ۱۲۸.۶. خیلی مهمه اینها! خودم هنوز باورم نمیشه! یعنی من نه سال بود همچین عددهایی روی ترازو ندیده بودم. </p>

<p>۵. حالا حرف لاغری شده احساس میکنم من هنوز سایز باسن و رونم هیچ تغییر خیلی زیادی نکرده. یعنی کم شده اما نه انقدر که مثلا بالاتنه و شکمم. به واسو میگفتم چند وقت دیگه به یک گلابی خیلی عظیم تبدیل میشم! اما یادمه سوسکی میگفت پا اولین جاست که چاق میشه و آخرین جا که لاغر میشه. ایشالا که همینه. شماها تجریه ‌ای ندارین در این مورد؟</p>

<p>۵. ماه مارس ماه بین المللی گرامیداشت زنه. من تصمیم گرفتم این ماه در گرامیداشت خودم حسابی بذارم پشت دویدن و هفته‌ای پنج دفعه برم ورزش. برای من ورزش یعنی داروی جوانی و اعصاب و ضد افسردگی و خود خوب بینی. کلا کیفیت زندگیم رو از این رو به اون رو میکنه. شماها میخواهین با من همراه بشین؟ یک کار که میدونین اگر انجام بدین کیفیت زندگیتون رو تغییر زیادی میده انتخاب کنید و سعی کنید این ماه انجامش بدین. پنج روزش که گذشته. همش پونزده روزه. هرچقدر هم سخت باشه میتونین پونزده روز انجام بدین. میایین؟ اما یک کار نه صد کار با هم. قرار نیست یهو یه آدم دیگه بشیم. فقط سعی کنیم یک خصوصیت خوب رو در خودمون تمرین کنیم شاید عادت خوبی تونستیم کسب کنیم. مثلا شبها هشت ساعت بخوابیم یا صبحها سر یک ساعت بیدار بشیم یا هرچی که بسته به زندگیتون مهمه.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>شماها که فکر نکردین قراره من بی دست انداز برم؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/02/579.php" />
<modified>2011-03-01T22:39:54Z</modified>
<issued>2011-02-14T02:00:34Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.579</id>
<created>2011-02-14T02:00:34Z</created>
<summary type="text/plain">این طقلک ترازوی ما داستانش اینه که واسو هر وقت این فرش کوچوله (فرش نیست, چیه اینا که میندازن کف دستشویی؟)...خلاصه اونو که جارو برقی میکشه این ترازو رو تکیه میده به دیوار. بعد تا فردا صبح گربه ها که...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>این طقلک ترازوی ما داستانش اینه که واسو هر وقت این فرش کوچوله (فرش نیست, چیه اینا که میندازن کف دستشویی؟)...خلاصه اونو که جارو برقی میکشه این ترازو رو تکیه میده به دیوار. بعد تا فردا صبح گربه ها که دنبال هم میکنند حتما درقی میندازنش میفته. این آخرین باری که افتاده دیگه دور از شما همه عددهاش فقط هشت نشون میده.</p>

<p>احتمالا از آخرین باری که خودم رو وزن کردم تغییری نکردم. اون موقع 130.5 پوند بودم. علتش هم اینه که این دو هفته اخیر سرم خیلی شلوغه به خاطر کار و یه امتحانی که همین پنج شنبه دارم. دیروز از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان رفته بودیم ولنتاین بازی و از این حرفها رستوران مراکشی...طرف گفت منوی ما از پیش تعیین شده‌است. منو میگی یخورده ناز کردم و نون و اینا نخوردم اما بعدش گفتم امشبو ولش کن. خسته‌ای. استرس داری. اشکال نداره. بخور از فردا دوباره مراعات میکنی. خلاصه هم دسر یارو رو خوردم هم بعدش یه شیرینی ناپلئونی یه جا دیگه. جاتون خالی انقدر بعد از یک ماه و نیم همه چیز مزه میداد! یعنی واسو میگفت من نمیخوام این دسرش خیلی هم عالی نیست...من دسر رو که خوردم هیچی,تمام خاک قندهایی که روش پاشیده بودند رو هم با دقت با انگشت جمع کردم و خوردم چون حیف بود!:)</p>

<p>البته برای اینکه از اصول خودم پائین نیام آمدم خونه در لوگ غذام نوشتم شام: سه تا شیرینی ناپلئونی...تقریب زدم.</p>

<p>حالا ایشالا هفته دیگه میرم ترازو میخرم. امر خطیریست آخه. نمیشه رفت الکی ترازو خرید وزن آدم رو خر تو خر نشون میده زودم خراب میشه. به تجربه میگم ها! </p>

<p>شماها که فکر نکردین قراره من بی دست انداز برم؟</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گزارش</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/01/578.php" />
<modified>2011-02-14T02:00:28Z</modified>
<issued>2011-01-16T07:35:17Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.578</id>
<created>2011-01-16T07:35:17Z</created>
<summary type="text/plain">اوه اوه ببین چه زود هم دو هفته تموم میشه! خوب من در دو هفته اخیر هر روز هرچی خوردم اینجا نوشتم که به نظر خودم خودش به خودی خود جای تشویق داره. بعد در دو هفته اخیر 8 روز...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>اوه اوه ببین چه زود هم دو هفته تموم میشه! خوب من در دو هفته اخیر هر روز هرچی خوردم <a href="http://www.myfitnesspal.com/food/diary/anarkhanoom">اینجا نوشتم</a> که به نظر خودم خودش به خودی خود جای تشویق داره.</p>

<p>بعد در دو هفته اخیر 8 روز ورزش رفتم. که خیلی رکورد خدایی نیست اما بد هم نیست. بعد دو پوند هم کم شدم که خوبه.</p>

<p>اما برای اینکه بشتر اتکینز مرور بشه (البته فراموش نشه با ترکیب با ورزش کردن)...برای من مهمترین و اصلی ترین تفاوت این بوده که الان سه هفته است که سطح انرژیم پائین نیفتاده و خستگی مفرط نداشتم حتی وقتی خیلی گرسنه بودم. و این برای من خیلی پارامتر مهمیه چون قبل از اینکه شروع کنم و هفته اول اتکینز واقعا افت انرژی زندگیم رو داشت تعطیل میکرد. یعنی انگیزه اصلیم اصلا شد برای اینکه واقعا برام شد انتخاب بین نخوردن یه سری چیزها و این افت انرژی.</p>

<p>البته راستش یه چیز دیگه هم بود...نشستم قبلش با خودم فکر کردم...دیدم اینایی که دیدی میگن ما فلان حرفه از اول علاقه مون بوده و کاری رو داریم میکنیم که لاومون بوده و واسه همین موفقیم و آدم در زندگی باید دنبال کاری بره که واقعا خوشحالش میکنه و موفقه...بعد گفتم من که نمیدونم چه کاری واقعا اونقدر عاشقشم و خوشحالم میکنه...اما میدونم یک چیزی در زندگی واقعا خوشحالم میکنه و از ته دلم کیفیت زندگیم رو عوض میکنه و ده ساله که پس ذهنمه و اونم رسیدن به وزنیه که آمدم باهاش آمریکا. به خودم گفتم خوب پس یه چیز هست که لاو داری براش. حالا این تست شخصیت تو تا ببینی چند مرده حلاجی...که چقدر آدم حرفی و چقدر آدم عمل. ده تاش رو گذاشتی زمین ناز شصتت...اما اگر از خودت جنم نشون بدی و به این هدفت برسی...اون خوشحالیی که پیدا خواهی کرد و اون اعتماد و احترامی که برای خودت قائل خواهی شد میشه بینش برای اینکه ببینی دیگه چی دوست داری. آدمی اگه باشی که به این هدفت برسی که اینهمه ساله مهمه به بقیه اش هم میرسی...خلاصه اینجوری.</p>

<p>در مورد سلامت اتکینز...من ایندفعه کتابش رو با دقت خوندم. هیچ چیز بدی نمیگه. یعنی فاز اول هر وعده باید یه خروار سالاد خورد با گوشت. پنیر هم بیشتر از چهار اونس نمیشه خورد که خیلی نیست. اگر واقعا و وجدانا آدم هیچی کربوهیدرات نخوره اصولا پروتئین خالی رو من که نمیتونم زیادی بخورم و تا سیر میشم بس میکنم. در نتیجه نیمدونم اصلا چطور میشه زیاده روی کرد درش. بعد هم در فازهای بعد میوه ها و لبنیات و حبوبات و غلات به مرور وارد میشند (البته نه برنج سفید و نون سفید و شیرینی و اینا)...یعنی وقتی آدم میرسه فاز چهار که فاز نگهداری همه چیز سالم رو میتونه بخوره. یک نکته بسیار مثبت هم اینه که واقعا آدم اگر رعایت کنه گرسنگی نمیکشه.</p>

<p>اما! اما! اما به نظر من این رژیم برای آدمهایی مثل من به درد میخوره که به وضوح به کربوهیدارت حساسند و واقعا وقتی با این سیستم (بعلاوه ورزش البته) پیش میرند بدنشون آرومه و سطح انرژیشون بالاست. من مطمئن نیستم آدمهایی که این مشکل رو ندارند از کم کردن شدید کروهیدارت انقدر فایده ببننند که مثل من براشون این بشه نسخه یک راه ماندگار. و اصلا تنها فاکتور در موفقیت یک لایف استایل جدید اینه که کاری رو شروع کنی که یک عمر بتونی ادامه بدی.</p>

<p>علاوه بر اون من ایران زندگی نمیکنم. در نتیجه هرجا میرم برنج نمیبنیم. اونم کمک میکنه که کمتر وسوسه بشم. </p>

<p>به هر حال من که فعلا راضیم. حالا دو هفته دیگه دوباره میام گزارش میدم. شاید هم زودتر آمدم.</p>

<p>پ.ن. اگر بعضی از نظرات پاک شده من واقعا معذرت میخوام. این وبلاگ دائم مورد حمله اسپم قرار میگیره و من وسط اسپم پاک کردن اشتباهی نظرات رو هم پاک میکنم.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title> ببخشید</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2011/01/576.php" />
<modified>2011-01-16T07:42:33Z</modified>
<issued>2011-01-01T22:01:48Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2011://4.576</id>
<created>2011-01-01T22:01:48Z</created>
<summary type="text/plain">خیلی خیلی خیلی ببخشید که من مجبور شدم کلی نظرات شماها رو هم پاک کنم. اینجا حسابی خراب و خروب شده بود و ده هزارتا شایدم بیشتر نظر اسپم جمع شده بود. اصلا امکانش نبود که من بخوام دونه دونه...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>خیلی خیلی خیلی ببخشید که من مجبور شدم کلی نظرات شماها رو هم پاک کنم. اینجا حسابی خراب و خروب شده بود و ده هزارتا شایدم بیشتر نظر اسپم جمع شده بود. اصلا امکانش نبود که من بخوام دونه دونه نظرات رو پاک کنم. </p>

<p>یک دنیا معذرت. خودم انقدر دلم سوخت.</p>

<p>چقدر هم وقته نیامده‌ام!!! اینجا دیشب سال نو شده. وارد  دهه دوم قرن بیست و یکم شدیم. من خوبم. سرم در کار شلوغه. از همون ماه جولای که دیگه ننوشتم مثل دور از جون شما خر داشتم کار میکردم و ورزش و زندگی و همه چیز تعطیل بود. الان دوباره یک ماهیه دارم سعی میکنم مرتب ورزش برم و ماه گذشته تونستم 18 روز از ماه رو برم ورزش. به نظر میاد تنها راه اینکه آدم بتونه کار کنه و ورزش بره در شرایط من اینه که صبح بره ورزش بعد دوش بگیره بره سر کار. البته باشگاه ما همون درست دم در سر کاره. اما عصرها یه روز رئیسم حرف زدنش میاد, یه روز یکی کار داره میاد, یه روز پرینتر خراب میشه معطل میکنه...و چون باشگاه ساعت 6:30 میبنده آدم همش استرس داره. البته چیزی که بیشتر از همه سخته نه صبح بیدار شدنشه, نه خود ورزش کردنش, خستگی بعدشه بیشتر...حالا دارم سعی میکنم بعدش صبحانه حسابی پر پروتئین بخورم ببینم بهتر میشه یا نه.</p>

<p>اتکینز رو هم دوباره شروع کردم و هفته دومش امروز تموم شد. حالا دو هفته دیگه اگر مرتب هنوز داشتم انجام میدادم میام گزارش میدم:)</p>

<p>شماها خوبین؟ کسی اینجا رو اصلا میخونه هنوز؟</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پایان هفته هشتم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/07/574.php" />
<modified>2011-01-16T07:43:02Z</modified>
<issued>2010-07-26T06:29:59Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.574</id>
<created>2010-07-26T06:29:59Z</created>
<summary type="text/plain">خوب من با خودم رو راست نشستم دیدم دارم چندین هفته است که اتکینز رعایت نمیکنم. با اینکه نون و برنج و شیرینی و شکلات نمیخورم اما سالاد هم به اندازه کافی نمیخورم و آجیل و کالباس سوسیس میخورم. بعد...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>خوب من با خودم رو راست نشستم دیدم دارم چندین هفته است که اتکینز رعایت نمیکنم. با اینکه نون و برنج و شیرینی و شکلات نمیخورم اما سالاد هم به اندازه کافی نمیخورم و آجیل و کالباس سوسیس میخورم. بعد از اون مهمتر این بود که بدنم حسابی خموده شده بود و با اینکه وزنم زیاد نبود اما حسم توی لباس و مخصوصا شلوار جین خوب نبود.</p>

<p>این بود که تصمیم گرفتم این هفته رو اتکینز رو تعطیل کنم. نه اینکه برم شکلات و شیرینی بخورم و اینا. نه...اما میوه بخورم, لازم شد یه تیکه نون بخورم, همون بیشتر میوه دریغ نکنم از خودم و ...ورزش کنم. این هفته البته ورزشم رو شروع کردم و چهار روز ورزش کردم. کم و یواش بود اما شروع کردم. علت اینکه این هفته رو انتخاب کردم اینه که هفته آخر کلاس زبان این ترممه و تا ترم دیگه که شروع بشه یک ماه تعطیله و حداقل یه آیتم از بار کاریم کم میشه اونوقت اگه بخوام میتونم هم روی غذا اونجوری فوکوس کنم هم روی ورزش. الان با وجود کلاس زبان و خوب کار نمیتونم هردو رو صد در صد کنم. آدم باید واقع گرا باشه. البته راستش باید هی به خودم نصیحت کنم که بد به خودم نگم. اما از اون ور هم توی دور باطل بدی افتاده بود. چون نصفه رعایت کردن از رعایت نکردن بدتره. آدم هم درست نمیخوره هم با خودش دائم دعوا داره.</p>

<p>خلاصه بنده گزارشم تا به الان اینجوریه:</p>

<p>وزن شروع: 137.6پوند=62.40 کیلوگرم<br />
وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته چهارم: 131.2 پوند=59.6 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته پنجم: 131.8 پوند=59.78 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته ششم: 130.8 پوند=59.3 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته هشتم: 132.6 پوند=60 کیلوگرم.</p>

<p>هفته شما چطوریاست؟ مدیریت زمانتون چطوره؟ </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/07/573.php" />
<modified>2011-01-16T07:43:18Z</modified>
<issued>2010-07-22T01:14:15Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.573</id>
<created>2010-07-22T01:14:15Z</created>
<summary type="text/plain">حالم به شدت بده. دوباره لباسم تنگ وایمیسته. حس بدی دارم. امروز یه عالمه کورن فلکس و شیر خوردم:( الان 132 پوندم. هیچ حال خوبی ندارم. الان هم باید برم کلاس زبان امتحان دارم که درست هم بلد نیست. آآآآآهییییی...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>حالم به شدت بده. دوباره لباسم تنگ وایمیسته. حس بدی دارم. امروز یه عالمه کورن فلکس و شیر خوردم:(</p>

<p>الان 132 پوندم. هیچ حال خوبی ندارم. الان هم باید برم کلاس زبان امتحان دارم که درست هم بلد نیست. آآآآآهییییی</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پایان هفته هفتم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/07/572.php" />
<modified>2011-01-16T07:43:32Z</modified>
<issued>2010-07-18T07:59:08Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.572</id>
<created>2010-07-18T07:59:08Z</created>
<summary type="text/plain">من امروز یادم افتاد که خودم رو باید وزن میکردم و نکردم. این هفته مطمئنم کم نکردم. دیروز راستش داشتم خودم رو توی آینه نگاه میکردم که چه جوری صورتم پف کرده و چشمام خسته است و خودم جون ندارم...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>من امروز یادم افتاد که خودم رو باید وزن میکردم و نکردم. این هفته مطمئنم کم نکردم. دیروز راستش داشتم خودم رو توی آینه نگاه میکردم که چه جوری صورتم پف کرده و چشمام خسته است و خودم جون ندارم با اهل خونه معاشرت کنم یهو به خودم اومدم که این ورزش نکردن نه به من انصاف نه به این خانواده کوچولوی نوی من. انصاف نیست که من اینهمه استرس جمع بشه توم و با نگرانی از خواب بیدار بشم وقتی خیلی ساده با ورزش روزانه قسمت اعظمش برطرف میشه. یعنی فشار کارم رو که نمیتونم کم کنم. میدونم ماه آینده بسیار بسیار سخت تر هم خواهد بود به خاطر یه سری مسائل شخصی. اما از اون ور هم میدونم ورزش چقدر بهم کمکه. واسه همین دیدم واقعا از انصاف به خودم و اطرافیانم دوره. امروز کفشام رو کردم پام و رفتم دو مایل و نیم دویدم. وسطاش هم خیلی مجبور شدم بایستم اما راه نرفتم. خوشحالم که رفتم.</p>

<p>این هفته وزن نمیکنم. حالا که رد شد دیگه شد. میدونم کم نکردم. میذارم هفته دیگه یهو.</p>

<p>پ.ن. من یه چیزی بگم؟ امروز رفتم برای<a href="http://tavan-tavan.blogfa.com/"> دیانا </a>کامنت بذارم -هر از گاهی میرم به امید اینکه خبری بشه- بعد دیدم کامنتهاش تاییدی شده. قبلا هم تاییدی بود؟ یعنی امیدی هست که خودش تاییدیشون کرده باشه؟ آخه انقدر یهو غیب شد که من هنوز میگم کاش هرجا هست سالم باشه.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پایان هفته ششم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/07/571.php" />
<modified>2011-01-16T07:43:47Z</modified>
<issued>2010-07-11T21:00:09Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.571</id>
<created>2010-07-11T21:00:09Z</created>
<summary type="text/plain">اولا که من رفتم چک کردم وزن شروع من 137.6 بود 137.0. شمایی که خواننده این وبلاگ باشی میدونی یک گرم هم یک گرمه! در نتیجه بنده از این به بعد وزن شروع را عوض خواهم کرد. اما نتیجه این...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>اولا که من رفتم چک کردم وزن شروع من 137.6 بود 137.0. شمایی که خواننده این وبلاگ باشی میدونی یک گرم هم یک گرمه! در نتیجه بنده از این به بعد وزن شروع را عوض خواهم کرد. اما نتیجه این هفته:</p>

<p>وزن شروع: 137.6پوند=62.40 کیلوگرم<br />
وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته چهارم: 131.2 پوند=59.6 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته پنجم: 131.8 پوند=59.78 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته ششم: 130.8 پوند=59.3 کیلوگرم</p>

<p>دقیقا یک پوند کم کردم:) </p>

<p>ورزش که نرسیدم بکنم. اما بادوم زمینی کمتر خوردم و سعی کردم بشتر گوشت بخورم. فکر کنم اثر کرد. من میدونم باید ورزش کنم فقط یک مقدار قابل توجهی مدیریت منابع و زمان لازم دارم. به جز اینکه مرتب تلاش کنم که کاری از دستم بر نمیاد. میاد؟ پس دوباره هدف این هفته: سه تا پنج روز ورزش, روزی بین بیست تا سی گرم کربوهیدرات روزانه.</p>

<p>امروز<a href="http://spreadsheets.google.com/ccc?key=0AmzKQKz8zPWXcGJHWjZxbjlJZmZOT3VHM0RydmE5VEE&hl=en"> لوگ وزنم </a>رو نگاه کردم. من به پائین ترین وزنم در هشت سال گذشته رسیده‌ام. از وقتی یک سال بعد از آمدنم چاق شدم و بعد با ورزش کم کردم هیچ وقت از این وزن امروزم کمتر نشدم. از امروز تازه اصل بازی شروع میشه!:)</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پایان هفته پنجم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/07/570.php" />
<modified>2011-01-16T07:43:59Z</modified>
<issued>2010-07-04T20:51:20Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.570</id>
<created>2010-07-04T20:51:20Z</created>
<summary type="text/plain">وزن شروع: 137.0پوند=62.14 کیلوگرم وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم وزن پایان هفته چهارم: 131.2 پوند=59.6 کیلوگرم وزن پایان هفته پنجم:...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>وزن شروع: 137.0پوند=62.14 کیلوگرم<br />
وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته چهارم: 131.2 پوند=59.6 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته پنجم: 131.8 پوند=59.78 کیلوگرم</p>

<p>علت اصلیش اینه که خیلی رعایت نکردم. و ورزش هم نرسیدم بکنم. از دیروز پیاده روی رو شروع کردم.</p>

<p>مدیریت زمان بین کار و رابطه و خونه و فعالیت فوق برنامه و معاشرت سخت ترین کاره. که بعد غذا هم مرتب آدم بخوره و ورزش هم بره و خواب کافی هم بکنه. خیلی ولی مطمئنم این ماه جولای هم خوب پیش خواهم رفت. یه قدم یه قدم...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پایان هفته چهارم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/06/569.php" />
<modified>2010-06-27T17:26:36Z</modified>
<issued>2010-06-27T17:24:59Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.569</id>
<created>2010-06-27T17:24:59Z</created>
<summary type="text/plain">وزن شروع: 137.0پوند=62.14 کیلوگرم وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم وزن پایان هفته چهارم: 131.2 پوند=59.6 کیلوگرم خوب این ماه اول...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>وزن شروع: 137.0پوند=62.14 کیلوگرم<br />
وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته چهارم: 131.2 پوند=59.6 کیلوگرم</p>

<p>خوب این ماه اول میخواستم راه و چاه غذا دستم بیاد. هیچی ورزش نکردم. از فردا ورزش رو شروع میکنم. از اینجا به بعد اگه بخوام مرتب کم کنم باید ورزش کنم.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پایان هفته سوم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/06/568.php" />
<modified>2011-01-16T07:45:35Z</modified>
<issued>2010-06-20T20:16:29Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.568</id>
<created>2010-06-20T20:16:29Z</created>
<summary type="text/plain">این بابا! من دوبار نوشتم دستم خورد پاک شد. الان دیگه تند تند میگم. این هفته خیلی بد بود. یکشنبه: جریان شام پیش آمد. نصف شیرینی و چند قلپ شراب سه شنبه و چهارشنبه: توی گردهمایی سالانه برای اینکه توی...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>این بابا! من دوبار نوشتم دستم خورد پاک شد. الان دیگه تند تند میگم. این هفته خیلی بد بود.</p>

<p>یکشنبه: جریان شام پیش آمد. نصف شیرینی و چند قلپ شراب<br />
سه شنبه و چهارشنبه: توی گردهمایی سالانه برای اینکه توی اون اتاق سرد شیرینی و شکلات سوئیسی نخورم انقدر قهوه خوردم که پنجشنبه و جمعه تپش قلب گرفته بودم. از 8 تا 6 کرده بودنمان در یک اتاق سرد جم نمیشد بخوریم.</p>

<p>چهارشنبه شب: شام پیتزا دادند و حتی یک چنگال هم نبود روش را بتراشم. این شد که پیتزا خوردم</p>

<p>جمعه و شنبه: الکل بیشتر. لج هم کرده بودم دیگه. واسه همین با دوستها که بیرون رفتیم نوشابه رژیمی نگرفتم که همیشه میگیرم.</p>

<p>شنبه: توت فرتگی و گردو</p>

<p>خلاصه امروز رفتم روی ترازو و شده‌ام 132.2 پوند. راستش فکر کردم بیشتر اضافه شده باشم. اما الان دوباره نشستم عکسهای قدیمی که به وزن هدفم هستم رو نگاه کردم که چقدر بهم میاد انگیزه دار شدم. این هفته هم همون فاز اول و سعی میکنم حسابی رعایت کنم. پس شد:</p>

<p>وزن شروع: 137.0پوند=62.14 کیلوگرم<br />
وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته سوم:132.2 پوند=59.96 کیلوگرم</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>خلاصه هفته دوم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weightloss.anarkhanoom.com/2010/06/567.php" />
<modified>2011-02-14T02:20:02Z</modified>
<issued>2010-06-13T21:32:34Z</issued>
<id>tag:weightloss.anarkhanoom.com,2010://4.567</id>
<created>2010-06-13T21:32:34Z</created>
<summary type="text/plain">خوب من جدول رو نتونستم هر روز فارسی اینجا بنویسم اما فیت دی رو مرتب پر کردم. همونجوری که توی جدول زیر معلومه بعضی روزها کربوهیدارتم زیر 20 گرم بود, بعضی روزها هم بالای بیست گرم. اگر غذاهام رو کسی...</summary>
<author>
<name>pantea</name>

<email>pa_vaziri@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>Atkins</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weightloss.anarkhanoom.com/">
<![CDATA[<p>خوب من جدول رو نتونستم هر روز فارسی اینجا بنویسم اما فیت دی رو مرتب پر کردم. همونجوری که توی جدول زیر معلومه بعضی روزها کربوهیدارتم زیر 20 گرم بود, بعضی روزها هم بالای بیست گرم. اگر غذاهام رو کسی با دقت نگاه میکنه و مونده اون نصف شیرینی چکار میکنه توی غذاها جریانش اینه که دیشب صاحبخونه اصلا از این سیستم من خبر نداشت و من چون دست به هیچی توی طول شب نزده بودم و شام هم پاستا داشتند و من عملا فقط چهارتا پر ماچوبه دورش رو خورده بودم وقت دسر نصف شیرینی خوردم با سه قلپ شراب که خیلی ناراحت نشه.</p>

<p>امروز وزن کردم: 131.4 پوند. دو پوند کم شدم. </p>

<p>پس کلا شد:<br />
وزن شروع: 137.0پوند=62.14 کیلوگرم<br />
وزن هدف: 117 پوند=53.01 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته اول: 133.4 پوند=60.51 کیلوگرم<br />
وزن پایان هفته دوم: 131.4 پوند=59.61 کیلوگرم</p>

<p>در کل بدنم بسیار آرومه, حالم خوبه. سرما خوردگی و پریودم هم که تموم شده سطج انرژیم بالاست و این دو هفته هیچ خستگی شدید sugar crash نداشتم که نشانه خوبیه.</p>

<p>این هفته هم همین فاز اول رو ادامه میدم. سعی میکنم بیشتر آب صبحها بخورم طبق توصیه فاطمه. و دوباره ورزشم رو شروع کنم اما سنگین نه. در حد پیاده روی یا دوی سبک. از این هفته به بعد هفته به هفته تصمیم میگیرم روی چه فازی باشم چون دو هفته اول تموم شد. </p>

<p><style type="text/css"><br />
table.tableizer-table {border: 1px solid #CCC; font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px;} .tableizer-table td {padding: 4px; margin: 3px; border: 1px solid #ccc;}<br />
.tableizer-table th {background-color: #104E8B; color: #FFF; font-weight: bold;}<br />
</style></p>

<table class="tableizer-table">
<tr class="tableizer-firstrow"><th></th><th>Sun</th><th>Mon</th><th>Tuesday</th><th>Wed</th><th>Thr</th><th>Frid</th><th>Sat</th></tr> <tr><td>Total Calories</td><td>1522</td><td>1051</td><td>2,198</td><td>912</td><td>1,416</td><td>1,697</td><td>1,319</td></tr> <tr><td>Total Carb</td><td>26.7</td><td>14.5</td><td>44.7</td><td>16.2</td><td>15.5</td><td>29.1</td><td>36.6</td></tr> <tr><td>Exercise</td><td>-</td><td>-</td><td>-</td><td>-</td><td>-</td><td>-</td><td>-</td></tr></table>
]]>

</content>
</entry>

</feed>
