« تلاش انار بین میتینگ 2 تا 3 | صفحه اول | تلاش انار بین میتینگ 3 تا 4 »
آقا با مقداری تاخیر میتینگ دوم رو شروع میکنیم. من که والا دور از جون شما خفه شدم انقدر سرفه کردم. متاسفانه هیچ تاثیر سویی هم روی اشتهام هم نداشته. شماها چطورید؟
زود بیایید وزنتون رو به روز کنید که تا 24 ساعت دیگه ستاره بدیم ها. زود زود زود!
تکمیل 1.
خوب من ستاره رو بدم تا جمعه نشده. ببخشید انقدر دیر شد اما من واقعا با این سرفه ها زندگیم تعطیل شده.
ر اساس لوگ وزن گروه این هفته باران ستاره پنج پوندی میگیره. که ایشالا هم مبارکش باشه و کم کم بقیه وزن حاملگی هم میاد پائین سر جاش :
من هم طبق لوگ باید ستاره بگیرم اما راستش اصلا مطمئنم نیستم با این همه که این هفته خوردم دیگه معتبر باشه. در نتیجه تا دو هفته دیگه صبر میکنم که ایشالا حالم خوب شده و دوباره برگشتم به روتینم وزن میکنم. یعنی این دوشنبه که امد نه اون یکیش.











Comments
وااااااااااي!!!
چقدر كيف ميده كه وقتي آدم بعد ازمدتها برمي گرده نه تنها بساط ميتينگ دوباره به راه باشه،بلكه نفر اول هم باشه!
خلاصه اين كه ما اومديم.
انار جونم سلام.اميدوارم سرفه ت هرچه زودتر خوب بشه... و تبريك بابت تمام اتفاقات خوبي كه توي اين مدت كه من نبودم برات افتاده.
آرتميس | November 11, 2009 2:08 AM
راستي اين آدرس وبلاگ جديد منه . انار جان اگه زحمتي نيست توي بلاگ رولت واردش كن.
آرتميس | November 11, 2009 2:34 AM
من 1 كيلو زياد شدم :(( ميدونم مال سفره ، قول ميدم هفته ديگه كمش كنم ...
سوگند | November 11, 2009 2:40 AM
به به
آرتميس اومده
خوش اومديد
بعد اون گودرز خانتون هستن ؟ چند ماهشونه ننه ؟ از گلبرگ چه خبر ؟
زي زي | November 11, 2009 3:16 AM
من هر کاری می کنم نمی تونم وزنمو وارد کنم یکی می تونه زحمت بکشه وزن منو 54.5 وارد کنه.
ممنون
مارال | November 11, 2009 4:25 AM
سلام من كه فعلا داغون هستم . انفولانزاي خوكي گرفتم كه وحشتناكه . الان هم كمي كمتر از 60 هستم ولي تقريبا 5 روزه بجز كمي چاي و عسل و ليمو و اب پرتقال چيزي نخوردم. من كه اخرش نتونستم اين اكسل رو به روز كنم. لطفا وزن منو 60 بزنيد.
صبا | November 11, 2009 7:31 AM
صبا جان فعلا رژیم رو بیخیال شو حسابی از خودت مراقبت کن و خوب هم استراحت کن تا زودتر خوب بشی
فندق | November 11, 2009 7:56 AM
من دعوتنامه دارم
اما هنوز نتونستم ثبت کنم
یکی زحمت بکشه منو ثبت کنه
وزن 73.7
زن زمانه | November 11, 2009 8:06 AM
بچه بالاخره من موفق شدم
من وزن اون هفته (10 روز پیش) نوشتم.
همون روزی که انگار یکی خوابوند تو صورتم که : هی عمو! دوباره داری خپل می شی.
آق معلم ونم
ملاحظات رو با ض نوشتی
از هر غلط 10 مرتبه :دی
آی حال می ده آدم از معلما ایراد بگیره
روزم رو ساختی :دی
زن زمانه | November 11, 2009 8:29 AM
آفرین به پشتکار ورزشیت انار. من دور از چشم یه دوست جان برات طبابت می کنم: اگه فقط سرفه می کنی و ضعف و هیچ علایم دیگه ای هم نداری احتمالا حساسیته. شبها بخور بذار ببین بهتر میشی؟
شب تاب | November 11, 2009 10:07 AM
تو هفته ی قبل من نیم لیوان قهوه کمتر خوردم در روز! قهومو هم رقیق تر درست می کنم. ورنم 57! به نظرم یک کیلو اضافه ست به نسبت قبل.
bita | November 11, 2009 3:25 PM
خوب من هم وزنم رو الان وارد کردم...400 گرم کمتر شدم.... دیگه چیزی به رفتن تو دهه60 نمونده.... خیلی از این بابت خوشحالم.....
آرتمیس جان خیلی خوش اومدی....
انار عزیز من فکر می کنم این سرفه اگه حساسیت نباشه با میوه های خنک مثل لیمو و هندوانه درمان بشه.... یه امتحانی بکن ضرر نداره.....
آرام ( دنیای آرام) | November 11, 2009 9:53 PM
انار یادته که 2 سال پیش یه مسابقه 8 هفته ای گذاشتی..با اولویت اول ورزش و لاغری وای که چه عالی بود.کاش دوباره این کار رو می کردی
آرتمیس جان خوش اومدی..کجاها بودی؟غیبتت طولانی شده بود:)
آرام عزیزم خیلی برات خوشحالم دیگه تا 60 چیزی نمونده :×
سالومه | November 12, 2009 2:05 AM
خیلی خوب می شه یه برنامه ورزش گروهی داشته باشیم.
مارال | November 12, 2009 2:14 AM
جیرجیرک جونم خیلی تبریک میگم عزیزم
sheri | November 12, 2009 3:24 AM
شری جونم چطوری؟کلی دلم تنگ شده برات استاد :×
سالومه | November 12, 2009 5:02 AM
سالومه جان ممنون از لطفت. راستي ستاره ت هم مباركت باشه خانومي.
انار جان من هم با سالومه موافقم. كاش مي شد يكي ديگه از اون برنامه هاي 8 هفته اي داشته باشيم... براي من كه خيلي عالي بود.
آرتميس | November 12, 2009 5:31 AM
شری جان..
قربانت 4 خط در اکستراپوندت بنویس دلمان پوسید!
شب تاب جون..دیشب در نبود ما فرمایشاتی فرمودین خواهر ورزشکارم..
ایضا..کل اگر طبیب بودی ....سر خود دوا نمودی!
زی زی جونم...شما دیگه رفتی تا شنبه...اون وقت من چه جوری بگم ..گلاب به روت ..روم به تیفال "مالیسیوس اکتیو" را میشناسی!؟..ویروسی است که در وبلاگ شما مشاهده شده...جلدی دوا درمونش کن..نتیجه گیری آخر هفته ات را دیدم خودت که راضی ..خدا هم راضی ..ما هم خوشحالیم..
سالومه جون..فردا برنامه کوهی چیزی داری..من هنوز تصمیمات نگرفتم ولی یک" جمعه بدری"را بهتره همه امون بریم..
صبا جان..برای شما هم آرزوی صحت و سلامت دارم..مشتاق خواندن ایده های ناب و جدیدت هستیم..
آرتمیس جون ..من اینقده بچه کوچولو دوست دارما... ..گلک منو یاد دیانا میندازه..جاش خالیه ...معلومه حسابی سرحال هستی میخوای 8 هفته ای کار کنی..
دیگه اینکه من وزن مزن نکردم ولی کمر شلوارم بهم میگه یه کارهایی کردی ..ناراحت نباش!
ارادتمند یه دوست
کسی که از راه رفتن خسته نمیشه!
یه دوست | November 12, 2009 11:10 AM
یه دوست جون دلم می خواد فردا کوه پیمایی کنم شاید هم رفتم:)
زی زی جان این ویروس چیه خواهر؟منم باز کردم وبت رو و دچارش شدم..لطفا درسش کن
سالومه | November 12, 2009 11:13 AM
من خودم هم برنامه هشت هفته ای رو خیلی دوست داشتم اما بذارین تکلیف این سرفه های من معلوم بشه چون الان کاملا زندگیم رو مختل کرده.
anar | November 12, 2009 12:22 PM
خوب ما بریم یه جستجو کنیم ببینیم مفاد این قانون 8 هفته ای چیه که طرفدار پیدا کرده..
انار ..یعنی واقعا هیچ دوا درمونی نتیجه نداد..سرفه خشک مزمن..این اسپری ها هم گاهی موثره
شب تاب جان...یه وقت عوضی ..اشتباه نشه ..اون ضرب المثل مال خودم بودا..شما که حکیم الحکمایی و نسخه هاتون ردخور نداره آبجی..!
یه دوست | November 12, 2009 1:37 PM
انار جان جایی که زندگی می کنه رطوبت هوا چطوره؟خشکه یا مرطوب؟اگر خشک باشه مثل تهران بخور گذاشتن کلی بهترت می کنه.اگر مرطوبه عقل من نمی رسه!
سینه ات سوت هم می کشه؟خس خس می کنه؟چرک یا ترشح داره؟
سالومه | November 12, 2009 2:47 PM
سالومه جون و یک دوست عزیز. مرسی که سراغ من رو گرفتید. من رفته بودم یک کشور دیگه که مدرک مربی گری ورزش سه گانه بگیرم و تازه دیشب برگشتم جاتون خالی. در ضمن ۳ نفر هم از ایران اومده بودند که خیلی خوب بود که یک چند تا هموطن دیدم بعد از عمری.
یک دوست جون فکر کنم تو تنها خواننده وب لاگ من هست. بخاطر تو هم شده برم دو خط بنویسم.
سالی جون ستاره مبارک عزیزم. یک دوست جون، یک روزی هم نوبت من و تو میشه که ستاره بگیریم.
آزی جون، هاو آار یو؟
sheri | November 13, 2009 12:27 AM
شری جونم خوش اومدی دوباره
باران عزیز ستاره ات خیلی مبارک باشه.ایشالا آسمون وبلاگت پرستاره شه :)
سالومه | November 13, 2009 1:50 AM
انار جون لطفا ستاره خودت رو بده اگه تا دو هفته دیگه اضافه کرده بودی بعد ازت پس می گیریم خوب؟؟
سالومه | November 13, 2009 1:52 AM
سلام یه دوست جان مرسي من خيلي بهترم . هنوز كمي مانده تا ايده ام كامل بشه يعني كمي حالم بهتر بشه عقلم كار كنه . خوشحالم كه دوباره با روحيه هستي و شلوارت باهات مهربونه. من كمي وزن كم كردم ولي اينطوري دوست ندارم .
انار جان
اين لوگ هم ما نمفهميدم كه مشكل چيه ولي من نمتيونم توش چيزي بنويسم . چه بايد بكنم؟
سرفه هم حتما دكتر برو. تخم به هم خيلي خوبه. من يك مدت سرفه ميكردم كه خيلي بهم كمك كرد .
صبا | November 13, 2009 11:12 AM
دوستان بابا بیاید بریم بگردیم این دیانارو پیداکنیم یعنی هیچ راهی نیست اخه دیانا ادمیه که یهو بذاره بره و 8ماه خبری نده نکنه واقعا براش اتفاقی افتاده خدایا !
یکی از بچه های قدیمی | November 13, 2009 11:55 PM
ببخشید که سیستم هاتون ویروسی شد ...من واقعا نمی دونم علتش چی بوده
سالی و یه دوست جونم قالب رو عوض کردم ..اگه مشکلی هست ممنون میشم خبر بدید
زي زي | November 14, 2009 12:30 AM
من هم باهات موافقم گاهی دلم من هم بد جور شور دیانا رو میزنه...... با شناختی که من هم از دیانا داشتم آدمی نبود که بذاره یهو بره و به هیچکی سر نزنه..... فقط برای خودش و خانواده اش آرزوی سلامتی می کنم.....
آرام ( دنیای آرام) | November 14, 2009 1:46 AM
من امروز بالاخره طلسم 70 رو شکستم و وارد دهه 60 شدم....
آرام ( دنیای آرام) | November 14, 2009 1:47 AM
آرام جان یه دنیا تبریک :))
فندق | November 14, 2009 2:23 AM
آرام جان خیلی تبریک می گم.آفرین به تو :×
من نگران دیانا نیستم..رفته دنبال زندگیش دیگه چه نگرانی ای داره؟حتما وقت نداره یا سرش شلوغه.مثل خیلی های دیگه.
سالومه | November 14, 2009 2:52 AM
فندوق جان و سالومه عزیز ممنونم از تبریکهاتون.... امیدورام به همین زودی شاهد موفقیتهای شما هم باشم....
فندوق جان من وب شما رو زیاد می خونم ولی متاسفانه نمی تونم اونجا کامنت بذارم.... به هر حال همیشه برام یه انگیزه بودی و هستی....
آرام ( دنیای آرام) | November 14, 2009 3:30 AM
من مطلب جديد گذاشتم
برام مهمه كه چي ميگيد و چه طوري فكر مي كنيد
zi zi | November 14, 2009 6:39 AM
ستاره دار ها تبریک..........
جیرجیرجون من خیلی خوشحال شدم کامیون کامیون تبریک:)
شری جون من خوبم :)
یه قول یه دوست جان:دیانا کجایی ؟اینجارو بیابون کردی ؟
درست گفتم؟
آزی | November 14, 2009 7:41 AM
انار جون گلوت بهتره؟
آزی | November 14, 2009 9:43 AM
خانم دکتر به خدا روش های مسالمت امیز تری هم وجود داره؟بالاخره اختلاف اول زندگی پیش میاد شما که خانم دکتری چرا ؟ دی: به خدا با داد زدن مشکل حل نمی شه حالا از ما گفتن بود
آزی | November 14, 2009 9:45 AM
سلام به همگی..
شری جون شما خودت وجودت طلاست چه حاجت به ستاره!..بعد هم قربان برم سرتیفیکیشن گرفتن را ..
تماشای مسابقه هم لطفی داره برای خودش ..خوش بگذره..
اما زی زی خان..مطلب جالبی نوشته که از علاقمندان به شکم و متعلقاتش دعوت میشه این پست را بخونن
زی زی جون ..این تجزیه تحلیل شبیه به intuitve eating هستش من یه مدتی گیر داده بودم به این و میخوندمش ولی دروغ بهت نگم خیلی تمرین و اجراش نکردم..حالا شما خوب تحقیقاتت را بکن و یه چیزی هم یاد ما بده ..
صبا جان..
مرسی..چه خوبه که به لاغری بادآورده! دل خوش نمیکنی .کارت حرف نداره..منتظر میمونیم ببینیم تازه چی داری..
از خودم هم بخوام بگم..کماکان بیکارم و ول معطل..ولی روحیه ام نسبت به ماه پیش بهتره ..شاید بشه گفت به لطف همزیستی با طبیعت..هوای پاک و به کمک قدمهام
یه دوست | November 14, 2009 12:19 PM
دکتر انار ...کجایی؟حالت خوبه؟سرفه هات چطورن؟.
سالومه | November 14, 2009 2:51 PM
ستاره ات مبارک باشه باران جان.
سالومه جان ستاره ی هفته ی پیش تو هم مبارکت باشه.
یه دوست جان کمر شلوار شما هم بسیار مبارک باشه. خوشحالم که مبینم باز هم به راه افتادی و ما هم بهز هم از حرفهای خوبت استفاده می کنیم.
انار جان دکتر نرفتی؟ بهتر شدی؟
زی زی جان خیلی نوشته ات با حال بود. اسم گذاریهات خیلی آدم رو می خندونه.
فندق جان، آفرین به پشتکارت و تبریک برای تغییر سایزت.
شب تاب | November 14, 2009 6:16 PM
جواب کامنت همه رو دادم ولی برای شما ( یه دوست ) عزیز رو گذاشتم آخر.... شاید چون شجاعتم کمه! خیلی وقت بود می خواستم بیام ازت معذرت خواهی بکنم واسه همون جریانی که خودت میدونی و من... اما راستش شهامتش رو نداشتم...... امروز اومدی برام کامنت پر محبتت رو گذاشتی و منو شرمنده کردی..... برای همه چی ازت ممنونم.... نوشته ات رو چند بار خوندم خیلی برام با ارزشه..... دلم میخواد منو ببخشی و پاسخهامو بذاری به حساب تجربیاتی که باید تو این راه بدست میاوردم..... دنیای مجازی هم تجارب خاص خودش رو داره که باید کم کم بهشون رسید و مزه مزه شون کرد ....
آرام ( دنیای آرام) | November 14, 2009 7:28 PM
یه سوال:
من وقت دویدن هیچ مشکل نفس کشیدن ندارم، نفسهای عمیق می کشم و دم و بازدم کامل. اما شنا برام شده معضل. بدجوری نفس کم میارم. نمی تونم نفس عمیق بکشم. کسی راهنمایی واسه من نداره؟
شب تاب | November 14, 2009 7:37 PM
آرام جان مرسی از لطفت
دستت هم روی سر من لطفا آخه آرزومه تا زمستون منم وارد دهه 60 بشم
فندق | November 15, 2009 12:09 AM
مرسی شب تاب جان :)
فندق | November 15, 2009 12:19 AM
وای وای چقدر اینجا سوت و کوره؟؟؟
سالومه | November 15, 2009 4:27 AM
سلام به همه
شب تاب عزیز نوع نفس گیری و یا تنفس در ورزشها با هم تفاوت داره
در ورزش شنا اگر با روش دم و بازدم کامل تو اب اشنا نباشی و و نتوانی ان را خوب انجام بدی با حبس موقتی نفس مواجه هستی
که این در ورزش شنا وجود داره و به عوامل مختلفی هم بستگی داره
مورد بعدی نوع فعالیت هستش و میزان یا شدت ان که بر نحوه تنفس تاثیر گذار هستش
بنابراین نمیشه تکنیک یک فعالیتی رو برای فعالیت دیگه به همون نحو اجرا کرد
برای بهتر شدن تنفس در شنا سعی کن ارامتر (با ارامش) شنا کنی و تکنیک نفسگیری رو با یک فرد خبره چک و مرور کنی
موفق باشی
آق معلم | November 15, 2009 6:07 AM
آرام وبلاگت اصلا باز نمی شه؟؟؟!!
سالومه | November 15, 2009 6:28 AM
اق معلم شما قبلا یه روشی برای نفس کشیدن موقع دویدن گفته بودین میشه یه بار دیگه بگینش
فندق | November 15, 2009 6:47 AM
آرام قالب وبلاگت رو یکبار عوض کن ، بذار درست بشه . منم نمی تونم ببینمش .
لیلا | November 15, 2009 9:21 AM
انار جان سلام
خیلی خوشحالم که وارد گروهتون شدم. یه سئوال: میتینگاتون چتی نیست؟ فقط باید نظر بدیم؟
ممنون میشم وبسایت منم اضافه کنی.
قربونت
پروا | November 15, 2009 9:40 AM
فندوق جان با این پشتکاری که شما داری حتما که تا زمستون تو دهه 60 هستی.... از طریق وبت حتما برنامه هات رو پیگیری می کنم تا شاهد موفقیتت باشم....
سالومه و لیلای عزیز مشکل وبلاگم حل شد؟ اگه که نه دوباره قالبش رو تغییر بدم؟
آرام ( دنیای آرام) | November 15, 2009 10:38 AM
کاهش وزن من خوب بوده. یعنی تو این دو هفته یه کمی هم بیشتر از اونی شد که انتظار داشتم.
داروهام داره کم کم عوارضش رو نشون می ده (هورمون درمانی دارم)
ظهر که می خورم، از عصرش تا نصف شب حالت تهوع دارم.
اون بار همین داروها باعث شدن دوباره چاق بشم.
این بار می خوام اجازه ندم برنامه م رو بهم بریزن
زن زمانه | November 15, 2009 11:07 AM
آقا معلم جان
خب منم اومدم اینجا با آدم خبره تکنیک تنفس را چک کنم دیگه. مربی شنا گفته که تنفسم همش از دهان باشه. مشکلم اینه که زمان دم به نظرم خیلی کوتاه میادو فرصت نمیشه که از دهان نفس عمیق شکمی بگیرم.
شب تاب | November 15, 2009 11:59 AM
آق معلم مگه می خواید زید آبی برید که این همه نفس می خواید؟
من تجربه شخصیمه که مهم اینه که نفسی که میگیرید کاملا تخلیه کنید یعنی همون فوت کردن در آب.یک تمرینی هست برای بالا بردن ظرفیت ششها که نفس بگیرید وزیر آب سعی کنید تا می تونید آرووم وکامل تخلیه کنید
برعکس شب تاب من تو دویدن کم میارم ولی تو شنا نفس کم نمیارم فکر می کنم همون نفس گیری مشکل داره.حتی اگه یه عالمه نفس عمیق وشکمی نباشه ولی تخلیه از بینی ودهان کامل باشه به نظر من حله.حالا استاد شری جون باید بیان بگن
آزی | November 15, 2009 12:06 PM
خوب دو کلوم هم از قهرمان شنا بشنوید ..یعنی اگه منو تو حوض بندازن احتمال خفه شدنم هست!
شب تاب جون از دید فیزیولوژیک میشه گفت کمبود نفس مساوی است با تقلای زیاد..شاید زیادی از بدنت کار میکشی. یا شاید سرت زیاد زیر آب میمونه اکسیژن لازم میشی..... ولی خودمونیم آزی چقدر میفهمه ها!
آرام جان
با این فرمایشات شما ما آب شدیم رفتیم رو زمین..به نظرم میشه 18 کیلو کاهش در یک سال..بازم میگم عالیه ..خیرش را ببینی و ایشالا با درایت بتونی حفظش کنی..تازه کجاشو دیدی من وبلاگت را اغلب میخونم و از این صبح زود بیدار شدن و پیاده رویهات کلی خوشم میاد!
یه دوست | November 15, 2009 1:42 PM
ِشری جان
مبارک مدرک سه گانه ی مربی گریت باشه.
آدرس وبلاگت را میشه بذاری؟
شب تاب | November 15, 2009 11:26 PM
بچه ها این بلاگفا قاطش دیگه خیلی عمیق شده .... ها
من اعصاب معصاب درست حسابی ندارم
زي زي | November 16, 2009 12:25 AM
سلام به همه
شب تاب عزیز آزی خوب و بهتر از من توضیح داده ایضا کامنت یه دوست بقولی 3 امضا کردش حرفامون رو
جمع بندی :
1- سعی کن اول از همه ترس یا استرسی از اب نداشته باشی( شاید بگی ندارم اما ناخوداگاه با کم شدن اکسیژن و اختلال در تنفس این امر پدید میاد)
2- روی بازدم یعنی تخلیه کامل هوا در اب تمرین کن یا بقول ازی ×نفس بگیر برو زیر اب کم کم تخلیه کن ولی تا به اخر ×یا کنار استخر لبه استخر بگیر مثل شنای قورباغه نفس بگیر و بعد در اب خالی کن مثلا 3 تا 10 مرتبه بینشون یک عرض استخر رو شنا کن × یه راهی که هواگیری به بچه ها یاد میدن استفاده از توپ پینگ پونگ هستش توپ رو بنداز تو اب و سعی بافوت توی اب توپ رو حرکت بدی
3- شناگرای حرفه ای معمولا ترسی از رفتن اب در دهانشون ندارن یا بقولی موقع تنفس حتی اب و هوا میگیرن و با بازدم اب رو هم تخلیه می کنند ولی فردی مثل من با وارد شدن اب در دهانم شنامو قطع می کنم پس سعی کن اگر روی این مسئله حساسی برای از بین بردن حساس بودن تمردین کنی مثل تمرینهای بالا
4- شنا از چند حرکت که بطور پیوسته تکرار میشه تشکیل شده برای هر تکرار شما یک دم و باز دم دارید( شنای اصولی و کلاسیک رو میگم شنای سرعتی یا ساختگی افراد فرق داره) سعی کنید با ارمشو مدت زمانی بیشتری حرکت را تکمیل کنید تا وقت برای دم و بازدم داشته باشید
5- تنفس شنا نمی تواند یک تنفس کامل و شکمی باشد و فقط با تمرین می توانید دم و بازدم ارادی خود را برای رساندن اکسیژن بیشتر به ششها و بدن تقویت کنید (تنفس به دو صورت غیر ارادی(ناخوداگاه) مثل زمان خواب و ارادی(خوداگاه) مانند زمانهایی در ورزش و ... می باشد)
فندق جان خوشحالم که این سیر نزولی در رسیدن به سلامتی و کاهش وزنت ادامه داره (بقیه موارد خوب ایشالا همش صعودی باشه)
در مورد تنفس در یکی از پست های اولیه وبلاگ گفته بودم
بطور ارادی هنگام دویدن ارام 2 گام دم و 2 گام بازدم انجام بدید یعنی یک نوع ریتم بکار بدید
عدد های زوج برای اول کار خوب هستند یعنی هر 2 گام یا 4 گام 6گام(در زمان پیاده روی یا استراحت) چون ذهن درگیر مسئله پای راست و چپ نمی شود
اما وقتی این روش رو کاملا مسلط شدید عدد های فرد باعث مشود تا فعایت شما علاوه بر فیزیکی ذهنی هم باشد(عصبی-عضلانی)
البته تنفس صحیح و کامل در شرایطی میخواهید به ارامش برسید با این روش تفاوت دارد
کلا هفت شماره در نظر می گیرند برای تنفس صحیح و کامل که باعث اکسیژن رسانی بیشتر و حس آرامش می شود
یک واحد شمارش (1-2-3 ثانیه بستگی به شما داره) دم کامل و عمیق یا شکمی
دو واحد شمارش نگه داشتن نفس
چهار واحد شمارش تخلیه ارام و کامل کامل ششها
این روش را سه بار تکرار کنید تا حس ارامش و نیرومندی رو حس کنید البته استرس و هم کاهش می ده
موفق باشید
4-
آق معلم | November 16, 2009 12:28 AM
مرسی آق معلم فقط یه سوال
اینکه 2 گام دم 2 گام بازدم یعنی هر دم و بازدم به اندازه 2 گام طول بکشه؟ یا اینکه این 2 گام دم میتونه مثلا چندتا دم پشت سر هم باشه و بعدش هم 2 گام بازدم؟
فندق | November 16, 2009 2:20 AM
آقا معلم، آزی و یه دوست جون
مرسی از راهنمایی هاتون.
یه عدد شب تاب الان داره مث ماهی دهانش را باز و بسته
می کنه و تمرین تنفس می کنه.
شب تاب | November 16, 2009 2:35 AM
پروا جان،
به جمع ما خوش آمدی.
میتینگ ها همینیه که اینجا می بینی، یه گزارشی می دی از هفته ی ورزشی-رژیمیت. می تونی به anarestanlog@gmail.com ایمیل بزنی و هر هفته وزنت را وارد کنی.
شب تاب | November 16, 2009 2:39 AM
بچه ها من دارم ميرم زير عدد 57 ... عمدا اومدم بگم كه دوباره نرم خرابكاري كنم ..... اگه برم زير اين عدد اولين باره كه توي عمرم ميشم زير 57 كيلو
واللا به خدا
زي زي | November 16, 2009 5:27 AM
زی زی جان قطعا اولین بار نیست بالاخره یه روزی تو عمرت این 57 رو رد کردی دیگه ;)
فندق | November 16, 2009 10:21 AM
زی زی جون..اول زیر آینه قرآن رد شو با سلام و صلوات ..بعد تا 57 را دیدی جلدی خرخره اش را بچسب که در نره این وزنها مث بند شلوار میمونن زود در میرن.من این نتیجه درخشان را از ورزش صبحت نمیبینم..به گمونم دوز شکرجات اومده پایین..خودت چی میگی؟!
دیگه حواستون باشه این سالومه داره یه رقیب جدی برای من در کوهنوردی میشه ..همین روزهاس که رکورد منو بشکنه!
فندق جون..
میدونی که اصل و اساس چربی سوزی رو تنفس صحیح و مصرف بهینه اکسیژن هست..خوبه که درپی کشف راز دم و بازدمی..
یه دوست | November 16, 2009 12:09 PM
زی زی جون
خیلی مبارکت باشه.
بیا بگو ببینیم با طبقه چهارمی ها چطور کنار اومدی؟
یه دوست جون، تو هم که این اصطلاح را بلدی :))
فندق جان
من فکر کنم هر دم قراره دو تا گام طول بکشه.
شب تاب | November 16, 2009 1:28 PM
شب تاب جون
ما بسی غافل بودیم تاحالا..این ورزش شما از لحاظ تنوع و گوناگونی بیداد میکنه!
ماشالا..هزارماشالا...دوچرخه..دو ..والیبال..الپتیکال....پیلاته..یوگا..شنا..کاردیو..
ما از خجالت آب و عرق شدیم..به خودم گفتم چیه هی تو حیاط راه میری و پز "قدم" هاتو میدی!
شری جان..
ما بطور قاچاقی از صحبتهای شماو شب تاب پیرامون امر نفس گیری در زیر آب بهره جستیم..
یه دوست | November 16, 2009 2:46 PM
یه دوست جونم
ما اوچیک شوماییم....کوهپیمایی ما در واقع کوهپایه پیمایی با شیب زیاده!!!توچال و اینا ولی امروز یه نم بارون هم داشت می یومد ویویه شدم بزنم و برم بالاتر ..اگر مجبور نبودم 9 صبح خونه باشم می رفتم :)
سالومه | November 17, 2009 12:57 AM