امروز رفتم روی ترازو بعد از مدتهای مدید 137.2 پوند بودم:))))
این هفته سعی میکنم همونجور که ازی گفت برنامه بذارم به مرگ بزنم که به تب راضی بشه. سعی میکنم هدف رو بگذارم 1200 تا 1300 کالری. شبها بیشتر سالاد بخورم و پروتئین. اصل نون و برنج رو بگذارم نیمه اول روز.











Comments
مبارکه انار بانو کاهش وزن !
فکر کنم اون عرق ریختن ها داره جواب میده ها . آفرین
راستی من پست قبل یه سوالی پرسیده بودم ، جواب نمیدین؟ درباره ورزش با مربیتون.
سوگند | September 14, 2009 12:56 PM
خدا مرگم بده ، شرمنده ! الان دیدم آخر کامنت پست قبلی جواب دادین . ببخشید که اول اونجا رو ندیدم.
حالا یه سوال دیگه :
این اسکوات با دمبل به زانو خیلی فشار میاره ؟ آخه قبل از عمل زانوم انجام میدادم اما الان یادم نمیاد که به زانو فشار وارد میکنه یا نه ؟ میترسم مشکل ساز بشه.
سوگند | September 14, 2009 1:02 PM
یه چیز بی ربط هم بگم و برم
من لنگه کفش این خانومو دارم همین جوری همین رنگی . کلی ذوق زده شدم :)
http://z.about.com/d/exercise/1/0/8/M/squatdbs.jpg
اما پاهای خوش فرم این خانومو ندارم:(
سوگند | September 14, 2009 1:07 PM
والا نمیدونم. یعنی به زانوی من فشار نمیاره اما من هیچ وقت مشکل زانو هم نداشتهام. یعنی تنها مشکل من کف پای صافه که اونم با کفش درست حل شده.
anar | September 14, 2009 1:46 PM
Anar jan,
I tried a calorie intake of 1600-1700 and also walking for an hour daily ifor a long time (one year after my son was born) and nothing happened. My weight was constant and wouldn't come down. It wasn't until I kept a detailed food log and I cut back my calories to 1200 that started to come down.
Baran | September 14, 2009 8:12 PM
وزن نو مبارك ... .
ايشالا ماشالا هميشه از اين خبر خوبها
زي زي | September 15, 2009 4:49 AM
وزن نو میارک انار جان..دیدی گفتم که کم کردی:)
سالومه | September 15, 2009 7:38 AM
بچه ها کسی کالری کلوچه های شمال رو می دونه؟
سالومه | September 15, 2009 7:40 AM
تبریک برای انار خانم...خدا قسمت همه حاجن مندان کند الهی.......
سالومه من معمولا همون کالریشیرینی خشک رو می گیرم.
کسی تاحالا این سی دی رژیم غذایی خانواده مال شرکت فاواپزشکی گسترش رو گرفته؟یه نرم افزار فارسیه که تقریبا مثل فیت دی به نظر خیلی هم کامل میاد ومن دیدم کسانی رو که باهاش وزن کم کردن.من الان دارمش ولی چون ویندوزم خرابه واین بار بیشتر قابل استفاده نیست نگه داشتم وقتی این کامپیوتر من درست شد.فکر کنم کمک بزرگی برای کالری شماری وطبق هرم خوردن ولاغری باشه.
اگه کسی استفاده کرده بیاد بگه تشویق شیم برای استفاده ویه کم راحت شیم ازین حدس وگمان وتقریبی کالری شمردن
آزی | September 15, 2009 9:46 AM
راستی خیلی خوبه که برنامه غذاوورزشتو رو اینجا می ذاری :)
آزی | September 15, 2009 9:48 AM
کاهش وزنت مبارک انار خانم .
من یک هفته ی اخیر هله هوله زیاد خوردم . دارم دوباره خودم رو میارم رو برنامه. یک ماه شمال بودم وزنم اضافه نشد اما این یک هفته ی اخیر یک کیلو زیاد کردم.
لی لی | September 15, 2009 10:30 AM
وزن کم کردنت مبارک باشه. دیگه افتادی رو دور
شب تاب | September 15, 2009 2:04 PM
گشنمه! منتظرم ساعت ناهار بشه دارم خفه میشم از گرسنگی.
anar | September 15, 2009 2:08 PM
سوگند جانم..
به قول نانازی رژیم حاج آقا اتکینز را شروع کردی؟!!
آقا هر کی دلش گرفته این وبلاگ رژیمی نانازی را بخونه ..آی منو میخندونه...
زی زی جون یه راست میرم سراصل مطلب..
برای وزن کم کردن سه تا راه داریم:
1-ورزش...مطالعات زیادی نشون داده که با ورزش کردن تنها نمیشه خیلی وزن کم کرد..( حرف من نیست..مقالات زیاد مال دانشگاههای حسابی!!)..مثلا اومدن بررسی کردن یه عده را که 6 ماه ایروبیک کار میکردن هفته ای 3-4 روز ..دیدن خیلی کاهش وزن نداشتن
2-کم کردن ورودی یا همون کاهش کالری
3-تلفیق دو روش بالا
بهترین وایده آل ترین حالت سومی هست دیگه خودت میدونی
اما در داستان تو اومده که 10 کیلو را با باشگاه رفتن کم کردی و بعد با قطع ورزش دوباره چاق شدی..من تو این بخش تردید دارم( با توجه به مورد شماره یک که مو لای درزش نمیره)..به احتمال قوی کم شدن اون 10 کیلو به کمک غذا هم بوده..یا اینکه شاید اصولا وزن کم کردی ولی چربی از دست ندادی( چربی هست که مهمه)..برای همین سریع به جای اول برگشتی
حالا چه کار کنیم ؟ این پایین میگم...
یه دوست | September 15, 2009 2:47 PM
به اعتقاد من دراز نشست...نرمش تو دستشویی شرکت..گلاب به روتون..و بدمینتون و اینها به کمکت نخواهد آمد
هنوزم مصرم که فیت ترین ورزشکاران..رونده ها و دونده ها هستن..به شرطی که بهش اولویت اول بدی...
مستمر انجام بدی
ثبتش کنی
و تکنیک صحیح را رعایت کنی..
در مورد گام شمار هم سر حرفم هستم..فقط باید اینقدر حوصله داشته باشی که یک ماه کامل ازش استفاده کنی تا ارزش واقعیش را بفهمی....
نمیدونم این حرفها کمکی بهت کرد یا نه..شایدم دوستان دیگه نظرات بهتری داشته باشن که بدرد کارت بخوره
در مورد علاقه ات به کرب ها و مواد قندی امشب حرفی نمیزنم و صبر میکنم ببینم چه راه حلی خودت در پیش میگیری...بادا که سربلند و پیروز باشی
شری جان خدا بد نده..گفتن ناخوش احوال بودی...زبونم لال آنفولانزای خوکی نباشه این فلو و گلو درد؟!!!
یه دوست | September 15, 2009 2:48 PM
انار جون..فعلن دوتا کنجه بردارتا وقت ناهاربرسه..!
سیخ این وری از چوب درخته بامزه تره...
http://upload.mamazy.net/images/4b2e1hwhxkzxu3yidze.jpg
شب تاب جان..ممنون..گل برای گل
یه دوست | September 15, 2009 3:11 PM
یه دوست جان
گرسنه ام شد که!
اگه چوب درخت انجیر باشه کبابی میشه کبابش که نگو...
اگه من امشب پرخوری کردم مسوولیتش با کیه؟!
شب تاب | September 15, 2009 4:00 PM
یه دونه نون تست، نه نون اسنک، میشه یه واحد کرب؟
کالریش 50 تاس برای نون گندم کامل سبوس دار.
شب تاب | September 15, 2009 4:32 PM
انار جون آدم از گشنگی ضعف می کنه غش می کنه ولی خفه نمی شه دلبندم.ولی ؟آدم از سیری خفه می شه می ترکه:))))))))))
آزی | September 15, 2009 4:33 PM
یه دوست جان با صفا زندگی می کنید ها.آش رشته وکباب و گل وبلبل.من اون سیب زمینی توی خاکستر ته منقل رو بیشتر هستم ایضا با کمی نمک وکره دی:
آزی | September 15, 2009 4:36 PM
انارجان
یه موزی، سیبی بذار تو کشوی میزت واسه اینجور وقت ها.
شب تاب | September 15, 2009 5:04 PM
خونه میوه مون تموم شده. دیروز اخرین پرتقالمون رو خوردم.
انار | September 15, 2009 5:20 PM
خب من بیام اینجا م یه تیکه ای از خودم در کنم ..... یه دوست جان خوبم .... من در کنار ورزش های اینگونه ای پیاده روی رو تو زندگیم یه اصل می دونم ..نه برای کاهش وزن و نه برای سلامتی ونه برای هیچ چیز دیگه ..من به شدت به پیاده روی علاقه دارم .... دوست دارم پیاده روی رو بوس کنم یا بغلش کنم و فشارش بدهم .. یعنی تا این حد با پیاده روی احساساتی میشم .. البته شاید هم این حالتم به گونه ای از جانور بودنم ختم بشه ها .... ولی خب
من بگم که من از تلفیق دو روش ورزش و خوب و سالم خوردن نائل به کاهش وزن شدم ...اما بعدش گفتم که دیگه با همون مقدار ورزش وزن کم نکردم ...وزن هم زیاد نکردم اما از اون فرم خوبی که اولش بودم در اومدم .... و یه چیز دیگه که من کامل قبول دارمش از شما که دوست جان هستی اینه که پیاده روی واقعا با ورزش های دیگه خیلی فرق داره و توی دراز مدت توی پروسه ی خوش تیپ موندن همینه که به هر دردی دوا است ولی خب واسه منی که تا 7 عصر درگیر کار هستم باید دنبال یه راهی توی شرکت باشم که غیر از پیاده روی باشه دیگه نه؟
...ولی دوست جان به جون خودم من وقت هایی که هی بریده بریده یه کارای ورزشی ای انجام میدم هم باز به خوش تیپ شدنم کمک می کنه ... یعنی این ورزشای موضعی منظورمه ....
....
بعدا که کمرم خوب بشه باز شروع می کنم ..یه شروع درست و حسابی
....
انار جون الان که زی زی بخاطر یه مشکل کمر ی نمی تونه ورزشکار دلاور باشه
زی زی ورزش می کنه اما چون کالری شماری اش خیلی قوی نیست قلنبه چربی ها می زنه بیرون .... تازه شم من می رم که حرفهاتون رو جدی بگیرم و نتیجه ی اخلاقی این که ورزش های صبحگاهیم رو متنوع انجام بدم چون احتمالا بدنم به قبلی ها عادت کرده و اگه خداوندگار عالم خواست و ما کمرمون چیز خاصیش نبود پیاده روی رو سر مشق زندگیه خودمون کنیم ..باشد که رستگار شویم
زي زي | September 16, 2009 12:38 AM
زی زی جون
من زمانی که خیلی خوب ورزش می کردم به خاطر اینکه سرکارم همش نشسته نباشم می رفتم توی دستشویی و ورزش می کردم!!و به نظر من خیلی هم موثر بود.نمی تونه جایگزین چیزی باشه ها..هیچ چیز جای پیاده روی و یا دویدن رو به نظر من هم نمی گیره اما این کار های کوچک هم در اندازه خودشون کمک می کنن.
مثلا من می رفتم توی نماز خونه و چند تا حرکت کششی می کردم و 100 تا دراز نشست می زدم.قبل و بعدش هم 5 طبقه از پله ها تند تند بالا و پایین مب رفتم.کلا یه 15 دقیقه ای می شد.
توی دستشویی هم می شه اگه نماز خونه ندارین..البته نه دراز نشست!!
ولی کلا به نظر من خیلی کمک می کنه اینکارها چون تفکر تحرک رو در تمامی روز توی تو حفظ می کنه و هر چند ممکنه به موثر بودن باشگاه رفتن نباشه ولی روی بدنت تاثیر می ذاره.
سالومه | September 16, 2009 1:33 AM
یک دوست جان،
مرسی از احوال پرسی. بهتر شدم ولی هنوز سرفه میکنم یک کمی. من هر روز که میخوام غذا بخورم یکم نگرانم که تو میری چک میکنی و من هنوز آاش نپختم. یکی از این روزها خدا بخواد.
انار جون، خلاصه وزنت تکون خورد. مبارک. تو معلوم است که شیر خیلی دوست داری، نه؟ یک دوست جان، چرا هیچی به انار نمیگی هر روز هی شیر میخوره
زی زی جان، مشکل کمر تو چی است؟ چرا اذیتت میکند.
سالومه جون، تو که هیچ وقت تو خط اینکه مردم چی میگن نبودی، تو از این حرفها بالاتری عزیزم. خودت هم میدونی قا یم شدن تو خونه مشکلت رو حل که نمیکنه هیچ، بدتر هم میکنه. میدونی که ورزش حالت رو جا میاره پس منتظر چی هستی؟
باران جون، تبریک که خلاصه راه مشکلت رو پیدا کردی.
sheri | September 16, 2009 4:49 AM
آزی جون، از آقا معلم خبری نیست. سرش رو زیر آب کردی خلاصه؟؟؟؟ چند روز دیگه از مسابقه باقی نیست و فعلا آقا معلم اول است....
sheri | September 16, 2009 4:58 AM
شری جونم خودم هم به همین نتیجه رسیدم و دوباره شروع به ورزش کردم و خیلی خیلی خیلی حالم خوبه:×مرسی گلم از این همه دلگرمی های خواهرانه و پر عشق
سالومه | September 16, 2009 5:09 AM
اهان سالومه
منم مي خواستم به دوست جان همينو بگم
و نوزدي وسط هدف ....
دقيقا تفكر تحرك .... من وقتي اين تفكررو دارم خيلي خوبم ..هي به اين فكر مي كنم كه كجا وقت خالي گير بيارم برم دراز نشست بزنم ..يه ذره نرمش هاي كششي انجام بدم پله بالا پايين كنم
شري جون !!!! امروز رفتم دكتر پالايشگاه گفتم استخونام مي سوزه خيلي جدي گفت اين حالت هايت ماله آدميه كه اصلا ورزش نمي كنه ... در حاليكه هميشه به من ميگه خانم ورزشكار و گفت اينقد هميشه كم خوني داشتي و ضعف كه اين جوري شدي ..بهم گفت كلسيم بخورم و آهن و ب 1 ...كلي هم گفت خوب بنشين پليز ..الان خيلي ناراحتم گفت واسه سن تو اصلا طبيعي نيست .... البته همه ي اينا رو مهربونانه گفت ها...
زي زي | September 16, 2009 6:08 AM
شري من نمي دونستم تو مريض شدي ببخشيد از بس درگير حال خودم بودم ازت خبر نداشتم
زي زي | September 16, 2009 6:09 AM
به به چه خوب
خیلی عالیه که وزن کم کردی انار
دست راستت رو سر من
دائم وزنم زیاد میشه.
آزی این سی دی که گفتی دانلود کردنیه یا خریدنی؟
چقدر این جمله رو دوست داشتم یه دوست جون
"هنوزم مصرم که فیت ترین ورزشکاران..رونده ها و دونده ها هستن..به شرطی که بهش اولویت اول بدی..."
الان هم دویدن رو دوباره شروع کردم و فکر می کنم تاثیرش رو بزاره بالاخره
آلبالو | September 16, 2009 7:35 AM
زی زی جان ببخشید من حالیم نشد. یعنی چی استخونهات میسوزه؟ یعنی درد داری؟ فقط تو کمر یا همه جای بدنت. بعدش بر چه مبنایی این خانوم گفت دلیل ورزش نکردن است؟
sheri | September 16, 2009 8:27 AM
شیر خوردن کار بدیه؟ آخه شیر خیلی سیر میکنه مخصوصا اگه گرم باشه.
anar | September 16, 2009 9:30 AM
من دیشب از گرسنگی خوابم نمیبرد. پاشدم آخرش دوتا کف دست نون لواش رو همونجا دم یخچال زدم تو ظرف ماست خوردم جای شما خالی انقدر مزه داد. هیچ هم خیال ندارم بنویسم توی لوگ غذام:)
anar | September 16, 2009 9:34 AM
انار، من هم اگر جات بودم به لیست غذام اضافه نمیکردم. حالا کسی هم که نفهمیده!!!! شیر خیلی خوب است اتفاقا. برام جالب بود که در عرض یک روز ۳ لیوان خوردی. آخه یک دوست به من گفت که چرا هر روز یک چیز میخوری و غذات خیلی بورینگ است، گفتم یک نگاهی به مال تو بندازه که یک جورایی مثل من است. البته تو حداقل هر چند وقت یک بار یک سوشی یا یک چیز جالب میخوری. من سرو تهم رو بزنی هر روز خدا مثل هم است مخصوصا صبح تا ناهار. راستی من نمیدونستم که شیر گرم خوب آدم رو سیر میکند. ایندفعه امتحان میکنم.
sheri | September 16, 2009 9:58 AM
خوب آخه یه لیوان با کورن فلکس صبحم میخورم, یک لیوان با قهوه بعد از ظهر, یک لیوان هم با عسل شب خوردم.
anar | September 16, 2009 11:16 AM
والا شری جون تو رو نمیدونم اما من همینکه یه روتینی پیدا کنم واسه غذا خوردن که عملی باشه میچسبمش دیگه ول نمیکنم. تنوع غذایی برام درجه اهمیتش کمتره تا اینکه بدونم چی بخورم و دقیقا خیالم راحت باشه که طبق برنامه ام خواهد بود. هر از گاهی البته, هفته ای چند بار, پیش میاد یه چیز جالب به قول تو بخورم...سوشی, پیتزا, بستنی, ...اما ترجیح میدم کلا یه روتین داشته باشم بچسبم بهش که هی مجبور نشم فکر کنم بهش.
anar | September 16, 2009 11:26 AM
زی زی جان...این تیکه ای که از خودت درکردی و البته با توضیح سالومه را من خوب گرفتم..
عرضم به حضورت که من از 7 صبح که میرم سرکار که نه سر بیکاری!..6-7 عصر میام خونه....حالا کی میرسم پیاده روی کنم..نصف بیشترش تو همون محل کارمه..یعنی تا بیکار میشم شروع میکنم به راه رفتن..قبلن ها یه دوچرخه ثابت تو محل کارم بود که تو وقت آزاد میپریدم روش ولی الان یه سالی هست که طلاقش دادم ..گفتم نمیشه که همیشه این باهام باشه..ولی تا پاهام سالمه میتونم راه برم..مابقی اش هم تو پیاده رفتن سر کار و برگشتنه..تازگی ها هم آخر شب میرم تو حیاط برای خودم راه میرم و سر جمعش بزنی حدود 15000 قدمی میشه..اینه که بهش میگن بهره وری از زمان و مکان ..
حالا شما کشش و نرمش و اینا دوست داری یاعلی..ولی یه نکته مهم یادت باشه..
Fat loss ..fat loss.. و بازم fat loss.. این همون چیزیه که باعث میشه فرم بگیری
و رمزش هم مصرف بیشتر و بهینه تر اکسیژن در حین فعالیت هست..
یه دوست | September 16, 2009 3:11 PM
شری جان
من اینترنتم به قول آزی نفتی که نه هیزمی هست ..و فیت دی را بسختی باز میکنم..و توجه کردین که استاد انار چه فرمودن ..روتین شدن مهم نیست براشون مسئله تو برنامه خوردنه..
منم یه روزگاری شیفته روتین بودم هر روز صبح نون و پنیرو گردو..اما بعدها که قاط زدم..فهمیدم باید هر روز عینهو بوقلمون رنگ عوض کنم..
ایضا هوس کردم یه بار بیام فیلیپین ببینم این کاشی بار چه صیغه ایه!
یه دوست | September 16, 2009 3:15 PM
یه دوست جان
من درباره کاهش موثرتر وزن شنیدم از همین دکتر آز و رویزن فکر کنم بود که بهتره یک وعده در روز رو معمولا تکراری بخوریم و اصولا یکنواخت و تکراری بودن غذاها هرچند برای خیلی ها مطلوب نیست ولی در لاغری و کمک به سوخت و ساز خیلی موثره
حالا می تونم برم چک کن ببینم منبعم همینه یا نه.چون اگر همین باشه خیلی معتبره.البته یکنواخت خوردن بسیار بورینگه مگر آدم کاملا به مرحله بی تفاوتی نسبت به غذا رسیده باشه!!
سالومه | September 16, 2009 4:09 PM
ایضا شری جون منم این کاشی بار برام جوجه شده دی: همش تو ذهنم یه چیزی مثل کاچی میاد :))))))
اتفاقا منم جرزنی می کنم خوردن های 12 شب به بعد رو می زنم به حساب سحری فردا دی:وجدانمم درد نمی گیره که امروز خراب کردم چون فرداش جبران می کنم.هیچ توجه کردید من چه گلی شدم؟.....:)...:)..:) یعنی چند روزه کالری نگه داشتم در حد باقلوا ته دلم قنده در حد کارخونه قند .خودم خودمو چشم می زنم میگید نه بیاید جدول فردا شب من رو ببینید که دست بر قضا باز قراره مراسم لهو ولعبی باشه
آلبالو جون خریدنیه.10هزار میدی 3بارم می تونی بریزی روی کامپیوترت بعد کد فعال سازی بگیری وبا هر بار نصف کردن 5نفر می تونن استفاده کنن مثلا اعضای خانواده همه لیست غذا وورزش رو وارد کنن.درصد چربی وکربوهیدرات ویتامین.این مخلفات رو هم می ده.
آزی | September 16, 2009 4:43 PM
ایضا شری جون منم این کاشی بار برام جوجه شده دی: همش تو ذهنم یه چیزی مثل کاچی میاد :))))))
اتفاقا منم جرزنی می کنم خوردن های 12 شب به بعد رو می زنم به حساب سحری فردا دی:وجدانمم درد نمی گیره که امروز خراب کردم چون فرداش جبران می کنم.هیچ توجه کردید من چه گلی شدم؟.....:)...:)..:) یعنی چند روزه کالری نگه داشتم در حد باقلوا ته دلم قنده در حد کارخونه قند .خودم خودمو چشم می زنم میگید نه بیاید جدول فردا شب من رو ببینید که دست بر قضا باز قراره مراسم لهو ولعبی باشه
آلبالو جون خریدنیه.10هزار میدی 3بارم می تونی بریزی روی کامپیوترت بعد کد فعال سازی بگیری وبا هر بار نصف کردن 5نفر می تونن استفاده کنن مثلا اعضای خانواده همه لیست غذا وورزش رو وارد کنن.درصد چربی وکربوهیدرات ویتامین.این مخلفات رو هم می ده.
آزی | September 16, 2009 4:43 PM
منم مثل یه دوست جان طرفدار سر سخت تنوع غذاییم.البت فکر کنم این تا وقتیه که در مقام مصرف کننده هستم بعید می دونم که اگه قرار باشه کدبانوی خونه ای بشم (به امید خدا)تنوع غذایی در کار باشه.منو باش که دلم به مادر شوهر خوش بود که غذای هفتهگیمونو تامین می کنه .البته حسنش به اینه که داماد رو کم توقع بار آورده یعنی با همون چیز وبنانا ومیلک واینا مشکل حله مثلا اگه یه روز یه هانی اضافه شه خیلی به چشمش میاد که چقدر سنگ تموم گذاشتی:)))))))))))).اتفاقا شری جون همین جوری بمون پلیز
آزی | September 16, 2009 4:50 PM
سالومه منم دختر عموم که به تازگی 10کیلو وزن کم کرده همین رو مشاور تغذیه بهش گفته بود که اگه از روز اول یه نوع پنیر می خوری تا آخر رپیم همون پنیر یا اگه یه میوه فصل به فصل نوع میوه عوض شه.مثلا عصرونه هاش تا 6ماه 100گرم پسته خام وو100گرم اناناس بود که من چند روزی که طبق برنامش پیش رفتم سر همیناش کم آوردم.
آزی | September 16, 2009 4:53 PM
یک دوست عزیز و آزی جان، این هم عکس کاشی که من هر روز صبح صبحانه میخورم. من خیلی مزهاش رو دوست دارم و چون من معمولاً صبحها ترینینگ دارم این به اندازه کافی بهم انرژی میده که بتونم خوب انجام بدم. هر یک دونه ۱۹۰ کالری داره، ۲۷ گرم کارب، ۱۲ گرم پروتئین و ۵ گرم چربی. این میشه برای من یک صبحانه کامل. انشاالله تشریف بیارین فیلیپین صبحانه بهتون از این میدم.
انار جون، من هم به همین دلیل معمولاً غذام هر روز یک جور است. اولا غذاهایی است که دوست دارم و بعدش میزان کالری شون رو هم میدونم. اینجوری جدولم دقیقتر است و در روز چیزی میخورم که دوست دارم.
آزی، عجب بلایی هستی تو. اومدی خونه شوهر، مادر شوهر باید غذا درست کنه؟ من فکر کردم بر عکس است. بهتره رو اشپزیت کار کنی عروس عزیزم چون که مادر شوهرت آشپزی بلد نیست.
sheri | September 16, 2009 8:48 PM
http://coachlevi.com/product-reviews/tested-kashi-go-lean-roll/
این هم عکس
sheri | September 16, 2009 8:50 PM
شری این مهره های پشتم می سوزه ننه ....
تازه شم دوست جان منم از این عکسها می خوام ..یعنی از اون کباب ها می خوام .....
zi zi | September 17, 2009 1:52 AM
آزی اسم این نرم افزاره چیه؟با ویستا کار می کنه؟
سالومه | September 17, 2009 2:56 AM
سالومه اینو نمی دونم اسمش رژیم غذایی خانواده ست.این شمارشه زنگ بزن بپرس.88841453-88827292
شری اینجا رسمه مادر شوهر تا یک سال غذا ومواد غذاییه عروس رو تامین کنه این سر شیر بهاست.دی:
آزی | September 17, 2009 3:47 AM
ااااااااا شری ما هم یه چیزی تو این مایه ها داریم.یادم نیست که برندش ایرانیه یا خارجی دی: ولی اینجا هم هست
آزی | September 17, 2009 3:50 AM
مرسی آزی جونم...
آزی راست می گه شری جان اینجا ما رسممون همینه.منم به عنوان خواهر آزی مطمئن می شم که کل کابینتها و یخچالش رو تا یه سال پر کنی...در ضمن کاشی یادت نره!!
آزی شبیه این بارها اینجا هست به نام نوتری بار...من تا حالا فکر می کردم که کاشی یه نوع غلاته
شری جونم هرچند من شرکت کننده فعال 4 هفته ای نبودم ولی هم وزن کم کردم و هم دوباره شروع به کالری شماری و ورزش..مرسی ازت :×
سالومه | September 17, 2009 5:28 AM
بچه ها من توی وبلاگم دستور غذاهای گیاهی ای رو که درست می کنم نوشتم به این آدرس برید..من هر روز که غذا درست می کنم دستورش رو اونجا می نویسم
http://salomeab.blogfa.com/page/cooking.aspx
سالومه | September 17, 2009 5:49 AM
آزی جون، به نظر میاد که یک سال آینده باید با مادر شوهرت کاشی بار و کاتج چیز و نودلز بخوری عزیزم. تا دلت بخواد ازش داریم :)
سالومه جون، خوشحالم که راه افتادی.
زی زی جون، امیدوارم که زودتر بهتر بشی.
بچهها جدی جدی این آقا معلم چی شد؟ پیداش نیست.
sheri | September 17, 2009 7:42 AM
آقا کالری یک سیخ جوجه کباب با استخوان مجلسی چقدره؟ من دیشب رفتم چلوکبابی دوتا کف دست نون لواش خوردم و یک سیخ جوجه کباب. چقدر میشه کالریش؟
نمیدونم رفاه زیادی بهم نمیسازه یا چی تا صبح کابوس دیدم یا با مامانم دعوا میکردم یا یکی دنبالم بود قصد قتلم رو داشت.
anar | September 17, 2009 11:10 AM
ای بابا، منم چند شب پیش تا صبح یکی یکی با مامانم و خواهر و برادرهام دعوا می کردم.
ننوشته بود جوجه کبابش چند گرمه؟ یه قاشق روغن هم اضافه کن.
شب تاب | September 17, 2009 1:49 PM
شری جون..این کاشی به از هیچیه!!..
اما گفته باشم ... ما مزاجمون به این رول و بار و غذاهای فضانوردی نمی خوره اگه اومدیم طرفهای شما خودمون صبح کله پاچه بار میذاریم..یه پیاز هم شتتتترق میکوبیم روش و عشق و صفا..اون وقت ببینم بازم میشینی کافی و کاشی بخوری!..
در ضمن فکر نکنی روز مسابقه تنهایی ..انارستانی ها شنبه و یکشنبه شما را بکوب تشویق خواهند کرد!
اما اساتید بزرگوار فرمودین که در اغلب رژیمها توصیه میشه که تنوع را بیخیال بشن..والا چی بگم..شاید دلیلش اینه که تنوع بدنبال خودش "اشتها" میاره...و باقی مصیبت ها..
اما مشکل من اینه که یه کم زیادی جلوجلو نگاه میکنم..تو برنامه خوردن و حفظ کالری خیلی خوبه ..حتما وزن هم کم میشه...ولی برنامه ای برای شخص من کار میکنه که برنامه maintenance باشه..یعنی رژیمی برای تمام فصول!
سفره های تکراری علاوه بر بورینگ شدنش به قول شری و سالومه ..با خودش فاصله و جدایی میاره....همیشه فکر میکنی باید متفاوت بخوری...با دیگران فرق داری.....شاید این متفاوت بودن برای بعضی مثبت و برانگیزنده حتی باشه ولی برای من حس بدی خواهد بود..
به هر حال به قول رضا مارمولک به اندازه تمام آدم های دنیا راه برای لایف استایل بهینه وجود داره..
یه دوست | September 17, 2009 3:00 PM
واینک فاجعه ای بر سر سفره های افطار...!
http://upload.mamazy.net/images/68ca3o9fwjcbotfx42qb.jpg
آقا به شرافتم قسم دیگه محاله از این عکسهای غیر رژِیمی بذارم..ولی گفتم شاید خیلی ها مخصوصا اونور آبی ها کسی براشون نذری نیاورده باشه..ایشالا کامتون شیرین باشه.
ایضا یه کاسه هم برا آق معلم نگه دارین..بعد از آدینه پیداش میشه حتما..
یه دوست | September 17, 2009 3:01 PM
یه دوست جان
منم باهات موافقم درباره ی تنوع غذایی. توی سایت mypyramid هم توصیه کرده که غلات سبزیجاتتون را متنوع انتخاب کنید. منتها انرژی ذهنی میبره که آدم هرروز بخواد فکر کنه امروز چی بخورم و فردا چی بخورم.
خوب شد تو هم گفتی و گرنه من فکر می کردم شکمو ترین آدم دنیام که غذای تکراری اینقدر بهم فشار میاره.
شب تاب | September 17, 2009 3:13 PM
والا برای من که یکنواختی فقط دلایل سایز کالیبره و هیچ دلیل علمی نداره. اصولا من خیلی کمالات آشپزی ندارم که هی بخوام غذای متنوع درست کنم و در نتیجه خودم به خودم یاد داده ام از غذای تکراری بدم نیاد.
آخر کسی پیدا نشد بگه جوجه کباب با استخوان کالریش چقدره؟ من گرمش رو بلد نیستم. توی رستوران بود.
anar | September 17, 2009 4:51 PM
انار گمونم 200 تا 250 باشه .خوب مجلس های ما با شما شاید فرق کنه.مثلا سیخ چلوکباب نایب با کوهستان فرق داره دی:ولی همین حدود ها می شه.
سالی جون مرسی که هوامو داری دی:
آق معلم هم میاد حتما.گفته بود که نزدیک سال نو عرب ها لهو ولعب به پا کردن که آق معلم مارو از راه به در کنن
آزی | September 17, 2009 5:10 PM