خانومها, آقایون, خواهران, برادران
بابا هرکی کامنت دونی این پست پائین رو بخونه فقط باید یه دستمال برداره بشینه به حال این گروه یه دل سیر گریه کنه. ایام هم ماه رمضان, یه حزن متینی هم داره, میخواهین اصلا بشینین پای سفره افطار هی بامیه بخورین و هی به حال خودتون غصه بخورین...میدونین به نظر من مشکل خیلیهاتون چیه؟ برمیخوره بهتون اشکالی هم نداره...من میگم بد هم نیست بعضی وقتا...مشکلتون اینه که خیلی داره بهتون خوش میگذره توی این سیکل "آخ چقدر من بد بخت و بیچاره و چاقم"...شده comfort zone براتون...عین کف دست بلدین دیگه...با چشم بسته هم میتونین برین مسیرش رو...صبح پا میشین میگین رژیمم...الکی ها, خودتون هم باورتون نمیشه قراره امروز متفاوت باشه. تا صبحونه بچینین دوتا کره و مربا زدین به بدن...یا اینکه صبحونه نمیخورین لابد تا دو ساعت بعدش بیسکوییت...خوب تا اینجا هرچی "خراب" کردم پاشم یه سری غر به جون خودم بزنم که بی حساب بشیم تا ناهار...دوباره بعد از ناهار یه سری غر...بی حساب شدیم؟ نه وعده "سرکوفت به جای ورزش" مونده...بعد هم همین برنامه واسه شام...
ظاهرش اینه که براتون سخته اما واقعیتش اینه که جا خوش کردین توی این سیکلی که بلدین و دو دستی چسبیدینش. پاشین. همه زندگی رو میخواهین همینجوری بگذرونین؟ کی گفت اصلا هدف لاغر شدنه؟ هدف سالم شدنه. هدف شاد شدنه. هدف اینه که توی پوستمون راحت باشیم...اصلا من به شما ضمانت میدم که قرار نیست لاغر بشین. خوب شد؟ شما تا آخر عمرتون قراره همین وزن بمونین. بالا برین, پائین بیایین همینه...خوب شد؟ حالا بشینین هرچی میخواهین غصه بخورین بخورین...بعدش پاشین زندگیتون رو بکنین. ببنین چه کار کنید آدم سالم تری با همین وزن الانتون خواهید بود...آدمی که پوستش بهتره, موهاش شفاف تره, روحیه اش بهتره, قلب و ریه و عروقش درست کار میکنند, ماهیچه داره, استخونش محکمه, یه عمری قراره با این بدنی که بهش دادن عمر با عزت بکنه...فقط همین وزنیه که شما هستید...بعد برین هرکار باس بکنید بکنید. وزن که هدف نیست....یه نتیجه ثانویه است. اگر وزن هدف بود که تمام گشنه های بیافرا از شما وضعیشون بهتره...میشنینن میگین "آی من بیچاره تمام زندگیم باید رژیمی زندگی کنم"...شما قرار نیست هر روز رژیمی زندگی کنید...اما قراره تا آخر عمرتون یه جوری زندگی کنید که سالم باشید. قراره همه چیز بخورید اما به اعتدال...زندگی همش نتیجه انتخابهای آدمهاست...شما میتونید انتخاب کنید که بشینید غصه بخورید یا اینکه انتخاب کنید که "دیگه بسه. یه استاد دانشگاهی اینجا سرطان لوزالمعده داشت...سخنرانی میکرد برای دانشجو ها از درسهای زندگیش...آدمی که چهل سالش بود و دوتا بچه کوچیک داشت و عاشق زندگی کردن بود...گفت ما آدمها نمیتونیم انتخاب کنیم که زندگی چه کارتی میندازه جلومون, اما اینکه با اون کارتها چه بازیی میکنیم انتخاب ماست...کارت شما هم این بدنیه که بهتون داده شده...همه یه موقع هایی به کف میرسن از نظر روحی, اما اینکه اون ته بمونند و پناه بگیرند و به حال خودشون ترحم کنند انتخاب خودشونه.











Comments
یعنی من خجالت آب شدم . خدایی بهم برخورد!
نامردم اگه شاد زندگی نکنم....
فقط میشه قبلش این شکلات گلکسی رو تموم کنم ؟؟؟
:)
سوگند | August 29, 2009 3:59 AM
خوب از شوخی گذشته ، منتظر تلنگر بودم که خوردم ؛
اول یه اعتراف : امروز قبل از اینکه اون کامنتهای پست قبل رو بذارم ، یه اتفاق ساده افتاد خیلی ساده ؛ صبح روی ترازو من 100 کیلو بودم درست شنیدین 100 کیلو!!! (یادتونه شب عید وارد دهه 80 شده بودم؟)
گریه هامو کردم ، آه هامو کشیدم بعد که پست الانو خوندم زندگیم مثل یه فیلم سینمایی اومد جلوی چشمام . حالا هم همینجا از خودم عذرخواهی کردم که اینقدر به خودم بد کردم و میخوام شروع کنم و برای اولین بار نه از فردا یا از شنبه یا هفته دیگه و ... ، از همین الان که دارم تایپ میکنم . نه که رژیم رو که زندگی رو شروع کنم.
انار جان من ازت ممنونم که یادم آوردی باید زندگی کنم!
سوگند | August 29, 2009 4:06 AM
يه اوف هههههههههههههههههه بلند و عميق
آهان
دقيقا زدي وسط هدف ............... اناااااااااااااار ..اي ول!!!
من رويم رو مي كنم به سوگند و حالا دوباره بهش ميگم پا ميشي بري ورزش كني يا نه ؟ راه ميفتي بري پاساژردي يه دربند يا توچال ؟ بري كه بهت خوش بگذره ؟
بازم ترس هات هموناس؟
بيا جواب بده ننه
زي زي | August 29, 2009 4:42 AM
من دوباره در مورد اين طب گياهيه نوشتم توي وبم ها
اومدم خبر بدم
اينم يه جور تحويل گيريه ديگه نه؟
زي زي | August 29, 2009 4:47 AM
مرسی انار. حرفات خیلی به موقع بود ...
Anonymous | August 29, 2009 5:59 AM
انار جونم ممنون از کامنتت.این پست برا منم خیلی مفید بود مرسی.فعلا که نخودیم اما همراهتون هستم.
یک دوست جون این آنی مانی پرتقالی:-دی خیلی ازت ممنونه.
انارستانی های گل گلاب خیلی دوستتون دارم و برای همتون شادی و سلامتی آرزومندم.
جای دیانا و هستی فندق آلبالو و دکتر سارا و همه انارستانی های غایب سبز!
ani | August 29, 2009 1:02 PM
سلام به همه بچه ها مرسي انار جان خيلي حرفهات درست و منطقي و واقعي و از ته دل بود. و به نظرم به همه ما كمك كرد و سوگند جونم خيلي خوشحالم كه تصميم گرفتي كه زندگي رو شروع كني و بهت تبريك ميگم. شايد هم اين عدد صد را ديدن لازم بود كه بدوني كه بايد زندگي كني پس مبارك باشه.
بقيه بچه ها شري جونم و همه من وقتي كه از مسافرت برگشتم حتما كه در مسابقه شما شركت ميكنم ولي الان خيلي درگيرم ولي خبر خوب اينكه 600 گرم ديگه كم كردم و الان تقريبا به مرز 60 رسيدم كه حتما تا پنجشنبه كه برم به زير 60 خواهم رسيد و همين زير شصتد هم بر ميگردم . يعني دو ماه رو فقط تثبت كار ميكنم تا بعد كه دوباره شروع كنم.
خيلي همه اتون رو دوست دارم تا بعد گلهاي زيبا
صبا | August 29, 2009 5:42 PM
به به گل گفتی دکتر.....منم دیگه خودم از خودم حالم به هم می خورد ولی این هفته رو هرجوری بود پشت سر گذاشتم الان خیلی خوشحالم چون بعد از مدتها بخور بخواب 5روز رو ورزش کردم وحواسم به غذام بود وبااینکه از محدوده مجاز خارج شدم ولی بازم خوشحالم چون می تونست بدترم باشه.دارم یوگا رو برای اولین بار تجربه می کنم وبرام جالبه .
آزی | August 30, 2009 1:28 AM
انااار!
یعنی مدتها بود حال حرف زدن نداشتم.
واقعا گل گفتی! خجالت کشیدم از خودم که الان دیگه راحت 60 کیلو شدم و از بس ورزش نکردم که غوزی شدم! البته امروز جلوی آینه که خودم و هیکلم نگاه می کردم به خودم گفتم من به پیری غلبه می کنم!!! کی میره این همه راه وووو پیری!
دیگه یه جورایی به بی تفاوتی هم رسیدم دیگه حتی غر هم نمی زنم که ای وای من نمی تونم ورزش کنم. چند شب پیش همسر جان گفت بریم بدویم ( فکر کنم که اونم به سلامت روح و روانم شک کرده) فقط دو دقیقه دیگه حال راه رفتن هم نداشتم. البته وا هم خیلی گرم و شرجی بود خیلی! سواحل خلیج فارس رو الان تجسم کنید دیگه. البته قبلا تو همین هوای شرجی هم راحت می دویدم.
اصلا حالش رو ندارم شروع کنم دوباره کم می خورم اما تا ورزش نکنم هیچی روبه راه نمیشه.
انار باید به نوشته هات فکر کنم بیشتر. باور کنید وقت ورزش ندارم وگرنه ورزش می کردم اما خسته ام که دائم تلاش مضاعف کنم که مثلا یک ساعت وقت ورزش پیدا کنم.
آنی جون سلام
آلبالو | August 30, 2009 1:45 AM
اي ول !!!!!!!!!!!!مي بينم كه آلبالو مون از توي لونه اش اومد بيرون .....
خوشحالم كه اومدي ....
خييييييلي
زي زي | August 30, 2009 1:58 AM
واااااای آلبالوی عزیزم....چه خوشحال شدم صدات رو شنیدم!!!
ببین منم همین حال بودم ولی بک هفته برنامه ام رو نوشتم مثل قدیما و دو روزه کلا حواسم جمع تره به خودم و حس می کنم دارم می بفتم رو دور...به بی حالیت فکر نکن یه کاری رو شروع کن ..همون شروع و همت انرژی ادامه رو هم برات می یاره.
من توی این یه ماهی که هند بودم به اندازه تمام عمرم پیاده روی می کردم چون توی یه محوطه وسیعی بودیم که برای هر کاری حتی دستشویی رفتن باید نیم ساعت ..نه چاخانه ولی کلی راه می رفتیم.من توی هوای داغ..روی خط استوا فکرش رو بکن! با خورشید تابش مستقیم و بادهای شن وحشتناک..می رفتم تفریحی هم که شده سر ظهر پیاده روی می کردم..یعنی به عشق آسمون خوشگلش و یه کم تنهایی با خودم می رفتم چند ساعت راه می رفتم و این علاوه بر پیاده روی های اجباری برای دستشویی و غذا خوری و اینا بود.ولی لذت می بردم و نمی دونی چقدددددر لاغر شده بودم اونجا...دوباره شلی پاهام شده بود سفت و کلی جمع و جور شده بودم و شلوارم توی پام لق می زد
ولی نمی دونم جو این تهران لعنتی چیه که تا رسیدم شروع کردم به پر خوری وحشتناک و ولویی توی خونه
حالا این همه حرف زدم منظورم این بود که آدم اگه بخواد توی بدترین هوا و شرایط...شرجی یا طوفان شن می ره و ورزشش رو می کنه..مهم غلبه بر سستی یه.هر چی هم بیشتر بشینیم سستی یه بیشتر می شه خواهر جان
پاشو شروع کن به ورزش..تو که خدای ورزش بودی بابا
دوباره هم جدولت رو بکش..خیلی موثره به خدا
سالومه | August 30, 2009 2:22 AM
به به
میبینم گرد خاکی کرده صاحبخونه
در و گوهر که پرتاب شده اینور و انور
جای یه دوست عزیز خالی
ورود البالو خانم رو خوش امد میگم
------
آق معلم | August 30, 2009 3:57 AM
سینیوریتا صبا...
اسپانیاخوش بگذره..عدد شصت هم برات خوش یمنه.. خوشحالمون کردی بااین خبرخوب
زی زی جون..
من تحلیل محلیل بلد نیستم ولی من قبل رفتنم از این دنیا دو تا وصیت بر تومیکنم خوب پند گیر دلبندم:
1- این لایف استایلو بذار تو خط مقدم زندگی یعنی اولویت اول
2- تا میتونی مشق خط بزن!!
باشد که رستگار شوی..ایضا دکتر علفی جون..میونه ات با محصولات "باریج اسانس" چطوره؟!
معجون افشرده لیمو +زیره...هان..بله چی فکر کردی ما هم بلدیم..
سوگندجون...فعلن یه مدتی رابادمت گردو بشکن وشادباش ..تا به وقتش باهم گپ بزنیم..
آلبالو جون..خوب شداومدی داشت غیبتت کبری میشد...ایضا بنده هم علامت هفت7!!!!!
لی لی جان...بیا دوکلوم گپ بزن..من روانشناسی خونم افتاده پایین بدرقم..!
آق معلم جان..
یه افطاری منو دعوت کن به صرف سمبوسه مخصوص سرآشپز وفرنی!!
یه دوست | August 30, 2009 1:12 PM
I am so out of shape. I have not been doing any serious workout for the past 12 months. Yesterday, watching fit tv I started to do some Yoga but even simple postures were so hard. Anybody is interested in Yoga?
نینابه | August 30, 2009 7:21 PM
یه دوست جان
یعنی میخوای بگی آخر خنده گریه است ؟؟؟
سوگند | August 31, 2009 12:10 AM
ممنون انار جان
ممنون همه ی بچه ها
امممممممم من دیشب تولد بودم و خیلی دختر خوبی بودم. خیلی هاااااااااااااااااااااااااااااا
زن زمانه | August 31, 2009 12:13 AM
نینابه جان من هم عاااشق یوگام.البته الان 3 ماهه که نرفتم کلاس و احساس می کنم یعنی همین امروز صبح که اومدم یه حرکت ساده انجام بدم احساس کردم که وای چقدر خشک شدم...:((
و تصمیم دارم از هفته دیگه توی خونه روزی 10 دقیقه هم شده چند تا حرکت انجام بدم تا مربیم از سفر برگرده و کلاس هام برقرار شه
تو چی کلاس می ری؟؟
سالومه | August 31, 2009 1:57 AM
يه دوست جون من دربست شما رو قبول دارم البت مي دونم كه شما با دربست قبول داشتن يه نفر هم احتمالا مخالفي مخصوصا وقتي اون يه نفر خودت باشي ... خب اين اسانس ها خوبن ..تازه شم ما جلوي شما بايد كلاه ملاه برداريم ما رو چه به دكتر علفي و .... اينا
اما يه موضوع ديگه ؟ اين مشق خط زدن اصولا يعني چه ؟ چون فكر كنم دوزاري ام از لايف استايلت افتاد
زي زي | August 31, 2009 2:57 AM
سالومه ولی این یوگا عجیبه.یعنی به نظرت نمیاد کار خاصی می کنی یعنی بپر بپر وکار شدید نداره ملایمه آروومه عجیبه کالری مصرفی یک ساعت یوگا با مثلا یک ساعت شنا در یه حده البته شنای آرووم در صورتی که یک ساعت شنای آرووم جونتو حسابی می گیره ولی یوگا نه.بعد عجیب تر اینکه من دیروز تازه سلام برخورشید یاد گرفتم ویه کم تنفس شکمی وقفسه سینه وگردن امروز شکمم درد می کنه.باور نکردنیه.من که همش دوست دارم بخوابم اون وسط:)
آزی | August 31, 2009 5:17 AM
بچه ها یه سوال؛
من پارسال زانومو عمل کردم ، الان خوبم ولی یه سری محدودیتهایی دارم مثلاً اینکه نباید روی زمین بشینم یا مثلاً حرکات لانچ و اسکوات که به زانو فشار میاره . حالا با این اوصاف من میتونم یوگا کار کنم ؟
سوگند | August 31, 2009 5:37 AM
آزی
یوگا هم برعکس ظاهرش کالری سوزه و هم اینکه بسیار بسیار بدن رو خوش فرم و عضلات رو محکم می کنه.البته نوع یوگای من با مال شماها کاملا متفاوته و خیلی خیلی فیزیکی تر و پر چالش تره یعنی قشنگ توش چیک چیک عرق می ریزم.خلاصه که ادامه بده و حالش رو ببر
سوگند جان
باید با پزشکت مشورت کنی...مسلما محدودیت هایی در انجام کارها خواهی داشت ولی حرکاتی هست در یوگا که به مستحکم شدن عضلات ژا و دور زانوی تو کمک می کنه و باعث می شه که کارایی زانوت اصولا بهتر بشه
سالومه | August 31, 2009 6:47 AM
سلام
اول جواب سوال دوستان
زی زی عزیز
دوچرخه ثابت هم اگر بصورت ممتد و با فشار 60 در صد باشه جز ایتمهای مناسب برای چربی سوزی می باشد اما
در حرکت دوچرخه بیشتر عضلات ساق پا(دوقلوی پشت) اگر درست و کامل رکاب بزنید و در غیر اینصورت عضلات جلوی ران هستند که بیشترین سهم را دارند
و شما باید حتما برای تناسب اندام در ناحیه پشت ران و نشیمنگاه حرکات تخصصی تری انجام دهید
× سالومه عزیز
راستش با شکم گشنه ورزش شدید انجام دادن چیزی جز بهم خوردگی حال و زده شدن از همه چیز مورد دیگری نداره
اما یک فعالیت سبک (حتی وزنه زدن) بنظزم اگر تغذیه قبل و بعدش رو دقت کنی مفید هستش
من بشخصه روز اول که راه رفتم اخرش احساس اسنکه تموم شده انرژی ام و تا خونه باید سینه خیز برم را داشتم
اما الان بهترم هم بدنم عادت کرده هم سعی می کنم روزهایی که از لحاظ تغذیه بدنم تامین نمیشه با عوض کردن یا کم کردن زمان و شدت از حالت ضعف جلوگیری کنم
---
ورزش یوگا
یک سری حرکات عمومی دارد و بعد وارد مراحل تخصصی تر می شود
نحوه تنفس و تاکید بر اجرای درست حرکات باعث سوخته شدن کالری بصورت کامل می شود
حرکات یوگا بیشتر از حرکات ایستا تشکیل شده یعنی بصورتی هستش که شما با کمترین و ارام ترین جابجایی عضله ها را به فعالیت وادار می کنید
ضمن اینکه احتمال اینکه شما در سایر ورزشها در حین انجام حرکت ذهنتان به سمت
زمان - مسافت - وضعیت رقبا تمایل پیدا می کند
اما در ورزشهایی بمانند یوگا ذهن کامل در اختیار حرکت و این باعث می شود که سطح تبادل انرژی به بالاترین حد ممکن برسد
آق معلم | September 1, 2009 2:43 AM
اما از خودم
نخندید یکی از معیار های سنجش من برای تناسب اندام(شکم) کمربند شلوارم هست
که 2 روز به راحتی این سگک کمربند یک سوراخ اومده اینور تر و کاملا هم راحت هستم
وزنم فکر کنم زیر 110 باشم ( راستش یک جایی رفته بودم و بحث وزن من شد من می گفتم بالای 110 هستم و طرف اصرار که من زیر 100 !!! خلاصه اینکه یک وزنه اورد من با کفش ولباس رفتم رو وزنه 111 بود )
اما کلا خیلی راضی هستم احساس انرژی بیشتری دارم
آق معلم | September 1, 2009 2:52 AM
زی زی جان، در دوچرخه سواری تمام ماهیچههای پا در حرکت هستند مخصوصاً ماهیچه ران پا و ماهیچه باسن و ساق پا. اگر درجه فشار دوچرخه رو بالا ببری (مثل اینکه داری در جاده سربالا حرکت میکنی) از ماهیچه پشت پا hamstrings و باسن Gluteus بیشتر استفاده میکنی. اگر به ایستی (ایستاده) پدال بزنی از ماهیچه ران Quadriceps (جلوی پا) بیشتر استفاده میکنی. ماهیچه ساق پا Gastroc/ Soleus در تمام مدت در استفاده است
sheri | September 1, 2009 4:07 AM
مرسي از اينكه با دقت و وسواس جوابم رو داديد . آخه من قبلا يه سري دوچرخه ثابت كار مي كردم و زانو هام اذيت شده بود به همين دليل ولش كردم اما الان كه بدن قوي تري دارم به يمن ورزش هاي مستمر .... و دارم دوچرخه ثابت ميرم البته نه خيلي زياد ..در حد دو سه بار توي هفته به مدت 10 تا 15 دقيقه و احساس كردم كه داخل ران پام داره آب ميشه ... يعني اين موضوع واضح بود برام .... چون من اصلا طي اين مدت پياده روي نكردم ....كه بگم بخاطر پياده روي بوده ..خب الان مي بينم كه پس اين با دوچرخه خيلي ارتباط نداشته ... شايد براي اين بوده كه كربوهيدرات كمتر استفاده ميكردم بخاطر دندونام
زي زي | September 1, 2009 4:21 AM
بچهها من برگشتم. هفته دوم امروز شروع شد. لطفا بگید چند روز در هفته ورزش کردید، چند روز کالری حد خوردید و وزن خودتون رو را اعلام کنید. آیا از هفته تون راضی بودید؟ چه کار کنید که هفته دیگه بهتر باشه؟ آیا کالری پایه اندازه بود، کم بود یا زیاد؟ چه وقتی خوب خودتون رو کنترل کردید؟ چه وقتی نتونستید کنترل کنید؟ بییاید اینها رو بگیم که همه استفاده کنند.
من وزنم روز شنبه صبح قبل از اینکه برم ۲.۵ پوند رفته بود پایین ولی آخر هفته که لب دریا بودم دوباره رفت سر جاش. رژیم در طول روز خیلی راحت بود تا ساعت ۵-۶ وقتی بچه هام میان خونه من بیشتر میخورم بدون اینکه گشنه باشم. من به خاطر تمرین با تیم هر روز غیر از آخر هفته ورزش کردم. کالری پایه ۱۳۰۰-۱۴۰۰ برام کم بود ولی با ۱۶۰۰-۱۷۰۰ حسابی سیر بودم. از همه سخت تر اشغال نخوردن بود. هر وقت هوس یک چیز شیرین کردم خرما و یا موز خوردم که کالریش کم باشه. حواست نباشه کالری سریع میره بالا!
هفته دیگه کالریم رو میارم رو ۱۵۰۰ و هر روز ثابت نگاه میدارم. ورزش هم ادامه دارد. هفته دیگه میخوام ۲ پوند کم شده باشم
sheri | September 1, 2009 4:23 AM
من هرروز نيم ساعت ورزش كردم . ايروبيك هم به جا بود و فردا هم بدمينتون هست 2 ساعت ..اما خوردن هام بواسطه ي سيم ها همچنان در حالت كماست شري
Zi zi | September 1, 2009 5:40 AM
انارجان کیف کردم ...
یه دوست جان والله من خیلی وقت ها می خوام چیزی بگم اما به چند دلیل سکوت می کنم .یکی اینکه روش من اصلا شبیه هیچ رژیمی نیست دیگه این که قبلا خیلی زیاد درباره ی این روش جرف زدم و چقدر از اینکه در مورد من کار می کنه صحبت کردم و بیش از اون به نظرم فقط تکراره ... و اینکه گاهی فکر میکنم شاید باید زمان بیشتری بگذره و من هم به نتایج مشخص تری (برای دیگران -نه برای خودم ) برسم که حرف هام شکل یک ادعای خالی رو پیدا نکنه وآخر اینکه باور نمی کنی که هربارکه کسی می گه من دختر خوبی بودم چون اون روز فلان شیرینی محبوبم رو نخوردم ...یا چون فلان غذای دلخواهم رو ندیده گرفتم و این حرف ها ...من یک جورایی می خوام بهش بگم که چقدر ازهمین چا داره کارش رو خراب می کنه و مقاومت دربرابر خودمون و نادیده گرفتن امیالمون اصلا معنایی نداره و می شه همه چیز خورد و وزن هم کم کرد و روح و روان شاد هم داشت اما خب می دونی که گفتن این حرف ها خیلی خطرناکه و یک جورایی مثل تیغ دولبه است و ...
من یک روزایی به خودم می گم اصلا همه ی حرف ها رو درباره ی کاهش وزن فراموش کن همین ها ست که آدمو گیر میندازه ...به جاش سعی کن زندگی کنی لذتت رو ببری و کارهایی که دراین رابطه فکر می کنی درسته بکنی ...
درتایید حرف انار درست کردن فضایی که توش دائم از نشدونتونستم و نمی تونم و ...حرف بزنیم راحت ترین کاره ، به نظر من" دوباره شروع می کنم از همین لحظه یا از فردا "این هم راحته ، باید ریشه های شکست خوردن رژیممون رو درمورد شخص خودمون پیدا کنیم و آروم آروم سعی دربرطرف کردنشون کنیم ...با اهداف دراز مدت . شاید اولین قدمش همین چیزی باشه که انار می گه فکر کن این چاقی با تو ست ...سهم توست چطور می خوای باقی عمرت رو سپری کنی ...بعد قدم به قدم جلو بیا و کارهایی کن که شدنی است ...
یه جمله که باهاش شاید همه اشناییم : احتیاج نیست تمام مسیری که باید بریم رو ببینیم کافی است صدقدم جلو رومون رو ببینیم ... وصد قدم صد قدم پیش بریم .
ببخشید زیادی نطق کردم
لی لی | September 1, 2009 7:06 AM
من ورزشم خوب بود اما نتونستم کالریم رو کم کنم اصلا. همه اش حدود همین 1700 تا حتی دیروز 2000 بود که خوب زیاده. جسیکا مربیم به من گفت توی هر وعده غذایی بیشتر از 150 کالری رو از هیدرات کربن نخور که خوب یعنی مرتب سالاد بخور با مرغ کنارش. پنیر و اینا هم کم بخور. این یعنی مثلا حتی یه ساندویچ ساده آمریکایی هم نه چون اینجا همه چیز خیلی گندهاست و یه نون تست خودش حدود 150 کالری داره. من سعی کرده ام این چند روز آخر این هفته مخصوصا کاریم رو خیلی با دقت ثبت کنم و حتی روغن رو هم بنویسم اما فکر میکنم مشکل اصلی غذای بیرون خوردنه. این هفته هدفم اینه که ناهار از خونه بیارم که بدونم دقیق چی میخورم.
anar | September 1, 2009 12:53 PM
اول اندش که خیلی مشعوف شدم..از حرفهای لی لی...باهات موافقم درمورد سکوت کردن بعضی مواقع اونم به این دلیل که هیچ قانون درستی وجود نداره..منم شدیدا معتقدم که کاهش وزن در سایه یک زندگی سالم رخ میده و نباید هدف قرار بگیره ..در تایید حرفات و پست انار این باور غلط را اینجا مینویسم:
When I lose weight ,I will value myself more….
قرارنیست اگه لاغر شدین همه چیز زندگیتون هم بهتر بشه..
اما انار جان...
جسیکا رو خوب چیزی انگشت گذاشته..هزاری هم آدم ورزش کنه و عرق بریزه و بالاوپایین بپره اونقدر تاثیر نداره که روی تغذیه اش دقت بیشتری کنه..
گروه نان و غلات سهم عمده ای از غذاهای ما ایرانیها دارن..یعنی کلن از بچگی اینجور بار اومدیم که بدون نون سیر نمیشیم..نمی دونم چقدر به واقعیت نزدیکه ولی تو این فیلمها غذا خوردن خارجی ها را که میبینی متوجه میشی که سهم کمتری برای این گروه قائلند.و تناسب اندام بخصوص در اروپایی ها بیشتره..
به هر حال اگر برامون کاهش وزن مهمه باید حداقل سهم روزانه یعنی 6 سهم ( مطابق هرم غذایی) از گروه نان و غلات بگیریم و مطمئنا تاثیر داره..حالا اگه برنج خوریم میتونیم توهر سه وعده یه لیوان برنج بخوریم..اگه نون خوریم 6 تا کف دست نون در روز و همینطور...روشهای ترکیبی دیگه..
اینم یه روش حساب کتاب نگه داشتن ...البته بدون کالری شماری...و انشاءالله موثر برای اونهایی که علاقمندند کنترل روی خوردنشون داشته باشند.
شب حضرات به خیر
یه دوست | September 1, 2009 2:48 PM
شری جون منم گزارش دقیق رو تو وبلاگم دادم ولی اینجا هم بگم که میانگین ورزش هفته گیم 25 قیقه بوده و5روز رو رفتم ولی کالریم از حدی که مشخص کرده بودم بیشتر شد ولی خوب وزنم یه کوچولو اومد پایین واینکه این هفته می خوام سعی کنم که ورزشم رو به روزی نیم ساعت برسونم وکنترل بیشتری رو خوردنم داشته باشم.واقعا مقاومت توی این روزها سخته ولی شدنیه.تصمیم دارم براتون از میز افطار های خونمون عکس بذارم که ببینید این بنده کم ایمان چه جوری وچقدر داره امتحان های سخت شکمی میشه :)
آزی | September 1, 2009 2:50 PM
یک نکته جدید هم بگم پیرو فرمایشات اساتید بالایی که به من هم ثابت شده مصداق کامل صحبت های شما برنامه غذایی ورزشی لیلا ست.یعنی لیلا جزو معدود افرادی بود که این آهسته وپیوسته بودن برنامش خیلی شگفت انگیز بودونتیجه شگفت انگیز تر.حالا صرف نظر از این چند ماه اخیر که به دلیل مسائل دیگه کمی دور افتاد ولی اگه می خواید بهتون ثابت شه از خوندن آرشیو لیلا غافل نشید.یعنی منم اگه بتونم مثل لیلا با همین آرامش وبه این منظمی لایف استایل رو روبراه کنم گل طلایی رو زدم.
آزی | September 1, 2009 2:55 PM
اینجانب حسین شرخر خواهان شرح مختصری از سرنوشت محتوم آزی پروزن (آزی کنکوری سابق) استم.
دکتر انار خبری دارید ؟
حسین شرخر | September 1, 2009 3:03 PM
سلام به همه وای که چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود انار جان تولدت با 1 ماه تاخیر مبارک امیدوارم که همیشه پاینده باشید
بجه ها تو رو خدا کمکم کنید من دارم مامان میشم خیلی می ترسم آخه من بارداریمو با وزن 80 شروع کردم به من بگید چی کار کنم که زیاد وزن اضافه نکنم
روی ماه همتونو می بوسم
فداتون
سردرگم | September 1, 2009 4:42 PM
سردرگم جان خوشگلم مبارکت باشه. خیلی خوشحال شدم. دوست من هم حامله است گفت که پیاده روی زیاد میکنه و دکترش بهش گفته بهترین ورزشه و هیچی هم دست و پاش و هیچ جاش چاق نشده به جز دلش. غذای مقوی بخور و ورزش و عمل به توصیههای دکترت به نظرم اهم واجباته.
anar | September 1, 2009 5:47 PM
سالومه جان
من هنوز کلاس نمیرم. فعلا با فیت تی وی دارم حدود نیم ساعت هرروز تو خونه انجام میدم تا ببینم بعدا چی میشه.
آق معلم
من شخصا یوگا رو به این دلیل دوست دارم که بدن رو خیلی خوش فرم میکنه. حتی اگر چاق باشی هم ماهیچه ها رو خیلی خوش فرم نگه میداره به اضافه اینکه به من انرژی و آرامش عجیبی میده که از ورزشهای دیگه اصلا نمیگیرم. واقعا حدود چند ساعت شارژم.
البته شتا هم همون انرژی رو بهم میده ولی متاسفانه این تابستون فرصتی نشد.
نینابه | September 1, 2009 8:36 PM
بچههای مسابقه،
این هفته میخواهیم یک تکونی به وزن خودمون بدیم. همه هفته اول خوب ورزش کردید و همینطور ادامه بدید. به نظر میاد مشکل فقط تمرکز رو غذامونه این هفته. میخوام آخر هفته همه یک تغییری تو وزن ببینیم باشه. دوست ندارم و نمیشه و اینها هم نداریم. کار نشد نداره.
آزی حتما عکسهای غذا رو بذار که حل کنیم. من ۲۶ سال است یک آاش رشته درست نخوردم. از اونها که غلیظ است و توش حسابی کشک داره. هر وقت تو لیست غذاتون آاش رشته میبینم حسودیم میشه.
sheri | September 1, 2009 10:46 PM
ديشب تا بوق سگ كار كردم بعد از مدت ها هم نشستم برنج كته خوردم چون واقعا دلم مي خواست كه بخورم با دست هم خوردم تازه ... امروز صبح هم به شدت بدمينتون بازي كردم .. هرچند كه اصلا حرفه اي نيست و اين مربي مون هي تعجب مي كنه از اين همه بد بازي كردنه من ..اما هم اون منو زياد دوست داره و هم من اون رو ..پس مث بچه پررو ها هي ميرم و اميدوار بازي مي كنم .. سعي مي كنم دوباره برم تمركز كنم روي غذا ....
زي زي | September 2, 2009 12:35 AM
سلام
استاد شری گزارش خواستن
اوکی اینجانب هفته پیش ورزش خوبی داشتم پیاده روی عالی بود
شرایط غذایی هم با توجه به ماه رمضان و ورزش سعی کردم مناسب باشه ولی قاعدتا کالری کمتر از حد کالری پایه هستش
و تا الان شکم به حالت اول برگشته و تمرکز روی بقدرت اولیه برگردون عضلات شکم هستش
حدود یک سایز دور کمرم کم شده
وزنم 2 کیلو 4.4 پوند کم شده زیر 110 هستم
هفته دوم ماه رمضان یکجور پایداری بوده اما هفته سوم هفته مهمی هستش
و قصد دارم از مولتی ویتامین استفاده کنم
خلاصه اینکه جا نمونید
آق معلم | September 2, 2009 2:39 AM
بچه ها کسی اینجا فیلترشکن فیس بوک داره . من با یه سایتی کار میکردم که از دیروز تا حالا باز نمیشه. اگه میشه بهم بدین مرسی
سوگند | September 2, 2009 3:41 AM
اما زی زی عزیز
حرف های استاد شری کاملا درست هستش
"زی زی جان، در دوچرخه سواری تمام ماهیچههای پا در حرکت هستند مخصوصاً ماهیچه ران پا و ماهیچه باسن و ساق پا. اگر درجه فشار دوچرخه رو بالا ببری (مثل اینکه داری در جاده سربالا حرکت میکنی) از ماهیچه پشت پا hamstrings و باسن Gluteus بیشتر استفاده میکنی. اگر به ایستی (ایستاده) پدال بزنی از ماهیچه ران Quadriceps (جلوی پا) بیشتر استفاده میکنی. ماهیچه ساق پا Gastroc/ Soleus در تمام مدت در استفاده است "
اینکه کاهش سایز در کنار پا داشتی برای فعالیت در ان منطقه بوده و قطعا دوچرخه تاثیر گذار بوده
دوچرخه یک حرکت ترکیبی از اکستنشن (دور شدن)مفصل ران و زانو(ساق پا) و مچ پا هستش(در قسمت پایین تنه)
و طبیعتا افرادی که عمل زانو داشتن یا ناراحتی و سوزش در زانو احساس می کنند باید با دکتر چک کنند
مجموعه عضلات همسترینگ hamstrings و عضله سرینی بزرگGluteus Maximus که یکی از کم تحرکترین عضلات هستند(بدلیل مکانیک حرکات انسانها و کمک جاذبه مانند عضله سه سر پشت بازو) در حرکت دوچرخه مخصوصا با درجه سختی بالای 70 تحت تاثیر قرار میگیرند
اما برای چربی سوزی باید فشار و سختی 60 نهایتا70 باشد و مدت زمان 30دقیقه به بالا
گرچه میتوانید بصورت اتوماتیک با برنامه دستگاه یا شخصا خودتا درجه سختی در در حین فعالیت کم یا زیاد کنید
موفق باشید
آق معلم | September 2, 2009 4:17 AM
آفرین آق معلم.خیلی حریف جدیی هستید بچه ها آق معلم رو جدی بگیرید ......
من امشب مهمون داریم خدا به داد برسه.نباید کم بیارم.باید وزن کم کنم که آبروی 28 تی ها حفظ شه.فکر کن که در جبهه ای باشی که از یک طرف مادر شوهر از یک طرف آق معلم 29 تی ....رقیب بعدی؟آهان انار هم هست که قراره این هفته کالریشو کنترل کنه.
شری حتما عکس رو میذارم.
پ.ن:امام زمان..........لو ندید تورو خدا.ما ازون جور خونواده ها نیستیم که اونجور ادمها رو بشناسیم ........
آزی | September 2, 2009 4:53 AM
مرسی از تبریکهاتون مهربونها واقعا که آدم اینجا میاد کلی دلگرم می شه
انار جون مرسی ار محبتت حتما پیاده روی رو زیاد میکنم
شاید جدول بزارم که بیشتر حواسم به خوردنم باشه
می بوسمتون
سردرگم | September 2, 2009 6:13 AM
بچه ها من یه چیزی بگم ؟ از دیروز تا حالا یه ویر جدیدی افتاده توم ................ من یه 1 سالی هست که 58 کیلو ام .... یعنی بعد از اینکه با قد 159‘ 10 کیلو کم کردم یه ساله روی همین وزنم ..حالا اگه مریض بشم و دو روز چیزی نخورم میشم 57 و اگه بیفتم رو لوپ پرخوری میشم 60 ولی حد وسط این بوده ....
از دیروز به شدت به خودم اومدم و میگم من تا وزن هدفم که 55 هست خیلی فاصله ندارم ..... ولی چرا یه رژیم نمی گیرم که این 3 کیلو رو هم کم کنم ؟ نمیدونم چرا تا خالا به این جدی ای بهش فکر نکرده بودم ... و خب کلا هیکلا خوبه جز رون و شیکم که اونا اگه تراشیده بشه خوبه ...
خب این یعنی من واسم مهم نبوده ؟ یا من جدی نخواستم که این وزن رو ببینم یا چون همیشه تپل بودم همین دیدن عدد58 منو کلی خوشحال کرده ؟ که از این عدد نشده برم پایین تر ؟ خیال نکنید اومدم به عدد روی ترازو گیر بدم ها نه .....اصلا
فقط برام سوال پیش اومد ....
Zi zi | September 2, 2009 6:14 AM
زی زی چراش رو نمیدونم که چرا تا حالا این سئوال برات پیش نیامده اما فکر کنم الان که پیش اومده انگیزه خوبی فراهم کرده که بچسبی بهش و قالش رو بکنی. ها؟
یکی بیاد منو ببره بخوابونه. من دیروز یک ساعت دویدم و شب هم خواب دیدم آقای احمدینژاد اومده خونمون مهمونی و اینه که الان از خوابالویی دارم میمیرم.
anar | September 2, 2009 1:22 PM
انار جان واقعا برات ناراحت شدم كه همچين كابوسي ديدي...چقدر خوبه كه همه اينجان..بعد از مدتها مثل روزهاي اول.خوشحالم.
منم فردا دارم ميرم از يه دكتر رژيم تازه بگيرم و همچنان از رو نرم و ادامه بدم.:)
آريس | September 2, 2009 3:23 PM
از فک وفامیلای مربایی یا با شکلات تریپ داری که اینقدر شیرینیو قندی آخه چقدر می گیری بخندی؟:))))))
خواستم شما هم از اثرات معنوی روزه داری وماه رمضان در من باخبر باشید.از صبح این ورد زبنه من شده با لبان خشک وتشنه وشکم گشنه:)
آزی | September 2, 2009 4:28 PM
آریس جان چقدددر خوشحالم...زود بیا و گزارش بده
سالومه | September 3, 2009 2:45 AM
چشم سالومه جون.برنامه رو که گرفتم تو همون وبلاگ قدیمی گزارش می دم.
راستش این مدت فشارهای مختلفی روم بوده از طرفی می خوام تمرکزم رو درس باشه.اینه که فکر کردم بهتره یه برنامه داشته باشم که معلوم باشه و مسئولیت تنظیم و کالری شماریش از روی دوش من برداشته بشه.:)
آريس | September 3, 2009 5:23 AM
سلام دوستان!
داشتم در رابطه با انگیزه تو نت سرچ میکردم که به این وبلاگ برخوردم.خیلی با حالین.دمتون گرم.واقعا ایده ی جالبی دارین.منم وزنم 100 کیلویی هست و تجربه خوبی هم تو لاغر کردن دارم.من حدود یک سال قبل وزنم رو از 120 به 94 رسوندم و الانم رو 100 ثابت شدم.
خوشحال میشم منم تو جمعتون بپزیرین.
طاها | September 3, 2009 12:49 PM
وای انار، آدم قحط بود خوابشو ببینی... واقعا چه جوری پذیرایی کردی از این مهمون?
shabtab | September 3, 2009 2:17 PM
انار جون،
مشقهات رو خط زدم. همیشه تصمیم گرفتن و شروع خیلی سخت است ولی وقتی راه میفتی دیگه اسون میشه. تو در ماه آوریل تا جولای فقط ماهی ۴-۵ روز ورزش کردی. اما در ماه آگوست ۲۲ روز ورزش کردی!!!! دوباره شدی انار ورزشکار سابق. برنامه غذات هم خیلی داره خوب پیش میره. تنها کالری زیادت هم سپتامبر ۲ بود که نان خوردی (نمیشه به نان هندی نه گفت ) که اونم یک روز بیشتر نبود. من هر روز دارم برنامه ت رو چک میکنم.
sheri | September 3, 2009 11:48 PM
شری جون خیلی خیلی ممنونم برنامه هام رو چک میکنی. اون نونه هم والا نون هندی نبود. یه سالادی من اون روز گرفتم که مدیترانهای بود زیر سالاد یه نون گنده و کلفت میذاره. منم گشنه ام بود همه اش رو خوردم. دیدم نزدیکترین چیز بهش همون نون هندیه زدم نون هندی.
anar | September 4, 2009 12:15 AM
نمیخواین جواب منو بدین؟؟؟
طاها | September 4, 2009 1:49 AM
طاها جان فکر می کنم با همین کامنت گذاشتن عضو شدی...شرمنده اینجا ما اهل تجملات وقالی قرمز وحلقه گل نیستیم ساده برگزار می کنیم معمولا دی:
شما هم خوش اومدی.فقط اگه یه وبلاگ داشته باشی تا برنامه غذایی وورزشت رو بذاری بهتر می تونی با بچه ها در ارتباط باشی.
آزی | September 4, 2009 5:48 AM
سلام آزی جان
منم انتظلر فرش قرمز و دسته گل نداشتم اما انتظار بیمحلی هم نداشتم.آخه گمون میکردم با معرفت تر از این حرفا باشین...!
طاها | September 4, 2009 6:59 AM
منم شوخی کردم شما ناراحت نشو.اینجا هم آدم با معرفت کم نیست.
آزی | September 4, 2009 10:13 AM
من هم با اجازه پيشكسوت ها به طاها خان خوش آمد ميگم. همونطوري كه آزي گفت شما همين الانشم عضو اينجا هستي. اگه دوست داشتي يه وبلاگ ايجاد كن و برنامه هات رو توش بنويس. بچه هاي اينجا هم هر كمكي از دستشون بربياد انجام ميدن.
از خودم بگم كه همين الان از دوچرخه سواري برگشتم. البته نيت ام فقط ورزش نبود. يه مقدار خريد داشتم (ميوه و نون و ...). با دوچرخه رفتم. خيلي حال داد. البته زمانش كم بود (10 دقيقه مسير رفت و 10 دقيقه برگشت با سرعت بالا در يه مسير هموار). ولي هنوزم دارم نفس نفس ميزنم فكر ميكنم پير شدم ديگه.
حوا | September 4, 2009 10:45 AM
طاها مگه تو نبودی ایمیل زده بودی برای من تقاضای عضویت کرده بودی؟ جواب دادم نرسید؟ پریروز جواب دادم.
anar | September 4, 2009 12:18 PM
چرا انار جان ایمیل زدم!
طاها | September 4, 2009 1:12 PM
چرا انار جان ایمیل زدم!
راستی این وبلاگم درست کردم اما هنو توش مطلب گذاشتم.ممنون میشم که لینک کنین
http://tshams.blogfa.com
طاها | September 4, 2009 1:19 PM
مطلب نگذاشتم.شرمنده که اشتباه تایپیدم
طاها | September 4, 2009 1:21 PM
حوا جون...شما در کدوم بلادی هستی که با دوچرخه میری در سبزی فروشی؟!! خوش به سعادتت..
طاها خان جان...
شما بی زحمت دراولین فرصت داستان از 120 به 94 رسیدن را بگین ..من شیفته اینگونه حکایتهام..
شری جون..
عجالتا تا این عروست بره و یه آش رشته مجلسی شینیون کرده با پیاز داغ برات درست کنه اینو از ما قبول کن..ما بچه دهات دیگه بهتر بلد نیستیم ...! آدم 26 سال آزگار آش رشته نخوره...زبونم لال...زبونم لال..!
http://upload.mamazy.net/images/ye0dyx9v2aoychyovnz.jpg
این سوگنده کجاست؟..هنوز داره میخنده؟!!
زی زی جون...شماهنوز از شوک بیرون نیومدی..میخوام تحلیلت کنم..خودی نشون بده!
بعد همگی حواستون به این دختر زرنگه انار باشه..آی میدوئه!!..اول سپتامبرش راببینید..یک ساعت دویده..من عمرا همچین طاقتی داشته باشم..
یه دوست | September 4, 2009 2:18 PM
بچه هایی که از ایرانید واز اینترنت نفتی دایل آپ استفاده می کنید شما می تونید برنامه انار رو ببینید؟
آزی | September 4, 2009 4:06 PM
آزی اون باکس اون کنار وبلاگ رو هم نمیتونی ببینی؟
anar | September 4, 2009 5:03 PM
سلام یه دوست جون!
جریان لاغر شدنمو تو وبلاگم میگذارم.لطفا اونجا هم یه سری بزنین دوستان.
http://tshams.blogfa.com
راستی حوا جان منم خیلی مشتاقم ببینم شما کجا زندگی میکنی که با دچرخه اینور اونور میری؟!!!!
طاها | September 4, 2009 11:54 PM
وااااااااااااااااو چه آش رشته ای.
والا تو این بلادی هم که من هستم با دوچرخه سر تره بار رفتن واسه خانمها معمول که نیست هیچی، کلی هم عجیب غریب و غیر معموله. ولی من پر روتر از این حرفام. تازه نمی دونی وقتی پلاستیکها رو از دو طرف فرمون آویزون کرده بودم و پیاز و سیب زمینی هاش هم قشنگ مشخص بود چقدر حرف شنیدم. ولی خب اشکال نداره اینجوری هم فرهنگ سازی میکنم و هم اوقات فراغت ملت رو پر می کنم و مایه تفریحشون میشم.
حوا | September 5, 2009 12:02 AM
سلاممممممم
آفرین حوا جان چقدر خوبه اگه هممون خجالتو بذاریم کنار و تو فرهنگ سازی به همدیگه کمک کنیم . (درضمن خانوم خانوما یه گردوخاکی از این وبلاگت بگیر میدونی چند ماه شد عزیزم؟)
یه دوست جان
عاشقتم! چجوری بگم دلم واست غش میره . راستش همچنان حالم خوبه . یه weekend پر از اتفاتقات خوب پشت سر گذاشتم . احساس میکنم وزنم هم یه تکونی خورده اما فعلاً نمیرم روی وزنه.
آزی جان
من بیشتر اوقات با ADSL هستم اما بعضی وقتها که با دایل آپ میام هم میبینم ولی با سرعت افتضاح باز میشه.
سوگند | September 5, 2009 12:36 AM
ایول حوا!
واقعا حال کردم،خیلی دل داریا!!!!!
آزی جان
منم با دایل آپ وصل میشم.کنده اما عات کردیم.
طاها | September 5, 2009 12:48 AM
وای آریس برگشته . چقدر خوشحالم
سوگند | September 5, 2009 12:49 AM
سلام سوگند جان. باشه اونجا رو هم یه کاریش میکنم. یا آپ میکنم یا کلا می بندمش. آخه حرفی ندارم که اونجا بزنم.
حوا | September 5, 2009 1:04 AM
سلام
صبح بعد از ادینه همگی خوش
خوش امد میگم به طاهای عزیز
تشکرات لازمه از دوستان در وبلاگ بعمل اومد
استاد شری این طبیعی هستش مخصوصا برای شما که ورزش حرفه ای دارید
خود من الان بعد از ورزش میرم رو ترازو وزنم 2-3 کیلو کمتر از حد معمولی هستش خوب باید هم باشد بالاخره هوای گرم و فعالیت = از دست دادن اب بدن + خالی بودن شکم(بخاطر روزه) با توجه به جثه و وزن من طبیعی هستش گرچه می دونم فرداش 1 یک کیلو از وزن اولم اضافه تر میشم(بعلت مصرف زیادتر مایعات) اما شدت ورزش که کم میشه وزن اصلی خودش رو نشون می ده
سالهای جوانی و ورزش نیمه حرفه ای وزنم 90 -94 همیشه اعلام می کردم بله 4 کیلو جای کم و زیاد داشت
خلاصه کلوم بقول یه دوست خوشحالم برای تغییر سایز و می بینم که
صدای قدمهات را کنارم می شنوم و باید بیشتر مراقب باشم!!!
----
یه دوست جان
چوبکاری می کنی حسابی!!
ضمنا با اینکه ما اینجا اش گیر اوردیم شبیه مال شما
اما اونی که من دیدم و زیرش هیزم هستش!!!!!
میگن جلوی روزه دار این کارا گناه داره
من سهم خودمو میگم خدا 2برابر بهت ثواب بده که دل مردمو شاد کردی! نوش جان
---
حوای عزیز فکر کنم شما ها باید از همین کارهای فرهنگ سازی کنید
از این کابینه -------سان شور---------- چشمون اب نمی خوره!
--------
زیادی تایپ کردم(حرف زدم)
بریم طاها استوری رو بخونیم
موفق باشید
آق معلم | September 5, 2009 2:06 AM
سلام آق معلم گلم.
ممنون که به وبلاگم سر زدی.
دلیل اینکه اینقدر زود 26 کیلو کم کردم این بود که بیشتر از این وقت نداشتم!و الانم یه 6،7 ماهیه که همین 100 موندم اما میخوام به 80 برسونم.
اگرم مطلبو تو وبلاگ گذاشتم واسه این بود که بچه هارو اونجا ببینم و از وبلاگ زدنم نا امید و پشیمون نشم...
طاها | September 5, 2009 3:11 AM
وایییییییییییی آش روی هیزم.بعدشم چای آخرشم سیب زمینی بذاری تو خاکستراش روش کره بمالی بخوری.آی می چسبه:)
حواکارت خیلی باحال بوده.هرچند که توی محل ما تقریبا جا افتاده یعنی خیلی خانم ها رو میبینی اینجا که با دوچرخه تردد می کنن وخرید.
انار جان من باکس رو میبینم.ولی من 1ساعت هم باشم همچنان زده لودینگ:(
آزی | September 5, 2009 3:17 AM
ببینم انارستان که می گن اینجاست ؟؟؟؟ من نمی دونم اینجا چه خبره..اما منم یه وبلاگ دارم که راجع به کاهش وزنم می نویسم ! ببینم یعنی میشه منم عضو انارستان بشم ؟!؟!؟! :-؟
legato | September 5, 2009 6:57 AM
ببینم انارستان که می گن اینجاست ؟؟؟؟ من نمی دونم اینجا چه خبره..اما منم یه وبلاگ دارم که راجع به کاهش وزنم می نویسم ! ببینم یعنی میشه منم عضو انارستان بشم ؟!؟!؟! :-؟
legato | September 5, 2009 6:57 AM
لگاتو جان
خوش اومدی . انارستان همینجاست . فعلاً هم عضو و غیرعضو نداریم . همه دور هم هستیم و
درضمن legato یعنی چی ؟
سوگند | September 5, 2009 7:08 AM
یک دوست جون،
مرسی عزیزم، من دقیقا داشتم راجع به همین آاش میگفتم. با کشک فراوان! آخ، میشه یکی درست کنه مارو هم دعوت کنه
تاها جان خوش آمدی.
بچههای مسابقه من امروز حسابی خراب کردم. به اندازه یک کوه خوردم و الان هم که ساعت ۹ شب است دارم میرم بخوابم. فردا قرار است که صبح زود بریم بدویم. ولی در حال حاضر دارم میترکم
sheri | September 5, 2009 9:13 AM
ببخشید،
طاها جان خوش آمدی.
sheri | September 5, 2009 9:14 AM
هوووووورا مادر شوهر خراب کرد.........دیش دیری دی دیش دیش.......الان فقط آق معلم مونده که ایشالا امشب افطار دعوت داشته باشه .انار روهم که فعلا جدولش رو نمی تونم ببینم دی:
آزی | September 5, 2009 10:17 AM
لگاتو جان خوش آمدی. طاها جان هم خوش آمدی.
آقا من این روزها انقدر خسته ام که حد نداره. شما فکر کن که قبلا هیچ کار نمیکردم و روزی لابد 2000 کالری میخوردم. الان 5 روز هفته ورزش مجلسی میکنم و بعد سعی میکنم 1500-600 کالری بخورم. برنامه ایده ال روزم این یک ماه این بوده که شب ساعت 10-10:30 بخوابم. صبح 6 تا 6:30 بیدار بشم و 7 تا 7:15 از در بزنم بیرون که قبل از 8 سر کار باشم. بعد بین 4:30 -5 از در بیام بیرون, برم ورزش بعد بیام خونه میشه 7. لپ تاپ کارم رو هم خونه نیارم که الکی نخوام کار کنم و بعد دو سه ساعت شام بخورم و با گربه ها معاشرت کنم و سعی کنم دو صفحه کتاب بخونم و بخوابم.
اما این هفته تقریبا هیچ شبی خواب خوب نداشتم. واسه همین استراحت نکردم و توی طول روز همه اش خسته و خواب آلودم و بهره وریم هم صفره. بعد همینکه خوابالو هستم بدتر اعصابم رو میریزه به هم. بعد هم اونوقت صبج نمیتونم به موقع بیدار بشم. نمیدونم هم راه اینکه آدم خواب با کیفیت داشته باشخ چیه. شماها توصیه ای ندارید؟
anar | September 5, 2009 1:51 PM
انار..اشکال اینه که این برنامه زیادی مثبته!
هیچ چیز دل خوش کنکی توش نیست..قربونت آدم آهنی که نیستی!
از شوخی گذشته باید ببینی چی بیشتر از همه راضی ات میکنه..به نظرم ورزشه را سخت چسبیدی و به هیچ قیمتی حاضر به کم کردنش نیستی..مثلا یک ساعت دویدن به نظرم اون حدی هست که فرداش رست بخواد..خوب بایه نگاه میشه دیدکه 4 روز ورزش کردن اونم با کیفیتی که تو دوست داری انرژی میبره نه اینکه بیاره..
اما...
خواب راحت...فکر راحت میخواد.
اگه وقتی سرت را میذاری رو بالش داری برنامه فردا را میچینی و دودو تا چهارتا میکنی ..این دیگه خواب نیست
نباید بذاری ذهنت جلوتر از زمان حرکت کنه ..فقط برای همین امروز زندگی کن..اگه از این لحظه ای که داره میگذره خوب استفاده نکنی فردای بهتری نخواهی داشت ..
تا جایی که میتونی تو انجام مسئولیتها به خودت تخفیف بده و وقت آزادت را بگذار روی کاری که عمیقا دوست داری..نه اون چیزی که "باید" انجام بدی
اینها شاید بتونه کمک به خواب بهتر بکنه..
سخنران بعدی لطفا به جایگاه تشریف بیاره..!
این دفعه از ته دل شب خوش انار خانوم!
یه دوست | September 5, 2009 3:16 PM
طاها جان...من منتظر بقیه داستانم والبته نیز متحیرم از این کاهش سریع در مدت کوتاه..
اما تو دوست نوجوانم
با مطلب خوبی شروع کردی ..انورکسیا نروزا..
اما بیا و برامون بگو یه نوجوون هم سن و سال تو با چه معیارهایی ارزشمند محسوب میشه یا بعبارتی مقبول همگان می افتد!
انا چاکر والمخلص کلهم الانارستانی ها..!
یه دوست | September 5, 2009 4:03 PM
من اومدم بگم حالا که آزی اینو گفت من حسابی به غیرتم بر خورد. حالا من چنان رژیمی بگیرم هفته دیگه که همتون حظ کنید. در ضمن عروسی به هم خورد. این چه جور عروسی است که پشت مادر شوهر نیست.ای بابا عروس هم بود عروسهای قدیم. کجایی دیانا جون یک کم دعواش کنی
آاش هم که بلد نیست درست کنه دیگه به چه دردی میخوره این عروس
:o)
sheri | September 5, 2009 8:50 PM
انار جون
منم یه مدت همین مشکلو داشتم و بعدها فهمیدم ایده آل ذهنم به خودم نمیاد . یعنی خیلی واقع گرایانه نیست . بنظرم از چندتا level پایینتر شروع کن . یعنی فعلاً فقط ورزش و خوابت اولویت داشته باشه . به هیچ چیز دیگه هم فکر نکن بعد از یه مدت که روتین زندگیت شد مثلاً ساعت خواب و بیداری رو تنظیم کن ، بعد کتاب خوندن و ...
حرفای این "یه دوست " جان رو هم با طلا بنویس بزن سر در اتاقت . خداییش عین کلماتش حقّه!
بزن زنگو .....
سوگند | September 5, 2009 11:46 PM
براي اين كه راحت بخوابي دو ليوان شير گرم با دو قاشق عسل بخور
من يه برادر شيطون دارم كه مي تونه 3 تا 24 ساعت از در و ديوار بره بالا و نخوابه .... با همين شير و عسل در مونش كرديم .... بالاخره اروم گرفت ..كم كم به شير عسلش بادوم هم اضافه كرديم ....
البته اميدوارم احمقانه نبوده باشه پيشنهادم
تازه شم من از امروز چون دارم روزه مي گيرم و دو سه روز قبلي هم افتضاح كاشتم ...... بايد فكر يه برنامه ي جديد كنم .
ولي ديروز 4 ساعت پياده رويه مفيد داشتم ... برم ببينم چه برنامه اي بريزم براي دو هفته ي باقي مونده ي ماه رمضوk
به اعضاي جديد هم خوشامد ميگم از نوع خفنش
Zi zi | September 6, 2009 12:25 AM
انار میتونه به خاطر این باشه که دیر در روز ورزش میکنی. من وقتی غروب ورزش میکنم اینقدر پر انرژی میشم که اون شب دیر و بد خوابم میبره.
بعدش فکر نمیکنی دلیلش چیز دیگر میتونه باشه؟ نگرانی سر کار؟ عروسی؟ چای یا قهوه دیر وقت میخوری؟ همه اینها میتونه اثر داشته باشه.
خودت فکر میکنی به خاطر چیه؟
sheri | September 6, 2009 1:22 AM
امروز صبح 40 دقيقه پياده روي داشتم و عصر هم نيم ساعت دوچرخه سواري (البته غير حرفه اي و بازي بازي). ساعت كاري مون تو ماه رمضون خيلي كم شده (9 صبح تا 2 عصر) و من تقريبا هر روز ورزشم رو دارم. ولي كالريم رو اصلا نمي تونم كنترل كنم. البته كالري كه نمي شمارم ولي مطمئنم كه بالاي 2000 تا ميشه هر روز. وزنم بين 57 تا 59 نوسان ميكنه ولي نمي دونم چرا خودم حس ميكنم شبيه هركول شدم. يعني الان وزنه هه اشتباه ميكنه؟ يعني ممكنه من اثر بدخوري هام رو چند هفته بعد ببينم.
حوا | September 6, 2009 10:42 AM
من در راستای پهن شدن ام دیشب بالاخره رفتم پیاده روی و امروز صبح هم مفصل ورزش کردم ..... خیلی هم شادالو می زنم
Zi zi | September 7, 2009 12:57 AM
سلام دوستان خوبم.
جای همتون خالی دیشب حلیم زدم توووووووووووووووووپ!!
اما بعدش 20 دقیقه پیاده روی سریع و پنج دقیقه دو و ده دقیقه ریکاوری داشتم که هرچی خورده بودم از چشمام در اومد!
این پیاده روی و رژیمم شروع کردم که تا 15 روز دیگه یک 5 کیلویی کم کنم.یعنی برنامم اینه و در حظور همتون قول میدم که عملیش کنم.
راستی دیشبم بهمون خبر دادن که بعد ماه رمضون عروسی پسر عممه.
برنامه رژیمی که دکتر داده بودم امشب یا فردا تو وبلاگ میگذارو. اونجا میبینمتون.بااااااااااااااای
http://www.tshams.blogfa.com/
طاها | September 7, 2009 3:25 AM
شری جون تقاص اون خنده رو دیشب پس دادم.جوونیه وخامی شما گذشت کنید :)
منم بسیار بد می خوابم یعنی رسما خواب شب ندارم نهایتا یکی دو ساعت بقیه رو تو روز در چند سانس جبران می کنم:)...اون افکار که هجوم میاره تو مغز آدم شبا یه دلیلشه.
حوا جون مطمئن باش یهو وزنت بالا می ره .چند وقت نجابت می کنه بعد یهو مجلسی می ره بالا.
زی زی آفرین بابا کولاک کردی.از بابت اون دسر گی گیلی ها هم ممنون.:)
آزی | September 7, 2009 3:26 AM
انار چی شدی؟ فیت دی و مپ مای ران جدید نگذاشتی؟ کجایی؟
sheri | September 7, 2009 4:29 AM
هفته سوم شروع شد. بیاد بگین چطور بود. من غیر از یک روز که حسابی خراب کردم بقیه روزها خیلی خوب و به اندازه خوردم. ورزش هم رو به راه بود. وزنم یک تکونی خورد ولی ثابت نیست هنوز اما سایزم کم شده.
آزی بلا، تو که خوب پیش میرفتی، چی شد؟ من میگم یک نقشه بکشیم این آقا معلم رو از راه بدر کنیم. اینجور که پیش میره برنده مسابقه است تا حالا.
سالومه جونم کجایی؟ زی زی جون، چه خبر؟ ورزش خوب بود؟ انار بیا تعریف کن. گزارش بدید لطفا
sheri | September 7, 2009 4:40 AM
هفته دوم برای منم خوب بود کالری روزانمو 110 تا آوردم پایین نسبت به هفته قبل ورزشمم شد 32 دقیقه در روز که از هفته قبلش 7دقیقه بیشتره.پرخوری هم نداشتم دی: وزنمم تکونی خورده ولی هفته دیگه رسمیشو اعلام می کنم.برنامم این بود که تواین چهار هفته 1کیلو کم کنم.فکر می کنم تقریبا بهش رسیدم.
آق معلم هم بیاد گزارش بده ببینیم شاید مجبور نشیم از راه بدش کنیم دی:
آزی | September 7, 2009 5:54 AM
خوب من شنبه صبح بیدار شدم و با واسو به این نتیجه رسیدیم لازم داریم یه زنگ تفریح از زندگی بگیریم بریم مسافرت. این بود که شنبه صبح چمدون بستیم جای شما همه خالی رفتیم کنار اقیانوس. خیلی لازم بود. نه هیچی ورزش کردم نه کالری شمردم نه راجع به کار فکر کردم. از امروز دوباره مینویسم همه چیز رو.
anar | September 7, 2009 1:00 PM
به به..به به...چشمم روشن..انارستانی ها توجه کردین ؟!
انار این دفعه زدی تو خال.....بهترین کاری که میشد کرد همین بود ..
خوب شد اونجا دیگه کالری نمی شمردی..چون ممکن بود واسو بندازت وسط اقیانوس زبونم لال..زبونم لال بری تو دهن کوسه ها..!
امید وارم که با انرژی مضاعف ادامه بدی ..
شری جان ..من میگم شماهم راه بیفت با دوچرخه تو سوپری های فیلیپین بپرس رشته آشی دارن یا نه..شاید کسی دعوتت نکرد ..خودت یه دیگ آش رشته بار بذار..کاری نداره نخود لوبیا را شب قبل خیس کن و .....آخرش با پیاز داغ و کشک تزیین کن..دیدی چه آسونه!..اینو جدا میگم شری آشپزی یه کار خوشاینده...من برنامه ات را نگاه کردم..دلم گرفت بسکی دیدم ظهرها پنیره ..شبها هم نودل و سبزیجات..یه بار امتحان کن..شاید به اندازه دوچرخه برات کیف داشته باشه..
طاها جان...5 کیلو در عرض 15 روز...منصفانه نیست..تو" ا و ی ن " هم سرعت کاهش وزن کمتر از اینه که تو میگی!
مخلصم..چاکرم...شب خوش
یه دوست | September 7, 2009 2:59 PM
یک دوست جون، اولا بگم که کلی خندیدم از نون و پنیر و نودل خوردن. دوما من باید اعترف کنم که آشپزی بلد نیستم و دوست ندارم. خوب نمیشه که آدم تو همه کار خوب باشه، درسته؟ من اصلا آشپزی دوست ندارم و تنها غذای هم که بلدم درست کنم خورش قیمه است. خلاصه این از این. بعدش اینکه امن معمولاً ناهار خداییش پنیر کاتج کم چرب میخورم چون هم خوشمزه است هم کلی پروتین داره. حالا تو مانیلا یک چلو کبابی هست به اسم حسین. اندفعه که رفتم اونجا میپرسم رشته میشه تو این شهر پیدا کرد یا نه. ولی مشکل کشک است که تمام خوشمزگی آش رشته به اون کشک است و من فکر نمیکنم پیداش کنم.....
حالا عروس عزیزم آزی (آشتی کردیم) قرار شد درست کنه و برام پست کنه
sheri | September 7, 2009 8:52 PM
شري جون استاد گرانقدر !!!!!
من ورزشهام يعني 2 بار ايروبيك در هفته و 1 بار بدمينتون رو به اضافه ي پياده روي مفصل انجام دادم و بسيار زياد مشعوف مي زنم در مورد پياده روي ...ولي نحوه ي غذا خوردنم رو رويش فوكوس ندارم اما هيكلم و پاهام خيلي بهتر شدند استاد ..من همچنان مي تلاشم تا سالم زندگي كنم ... وزنم هم 1 نيم كيلويي كمتر نشون ميده اما مي دونم كاذبه ها
زي زي | September 8, 2009 12:21 AM
بچه ها کسی یه سایت فیلتر شکن سراغ نداره؟ من امروز فزی گیتم از کار افتاده بسختی دارم زندگی می کنم! کمممممک!
آريس | September 8, 2009 1:41 AM
انار خوابت بهتر شد؟ ممکنه مال ورزشت باشه، که اگه این باشه کم کم عادت می کنی بهتر میشه. گل گاو زبون خوردی تا حالا؟ مثل چای دم می کنی و شب می خوری ریلکس میشی. فقط بوی علف می ده :)
شب تاب | September 8, 2009 8:44 PM
من گزارش بد هم مي تونم بدم؟
من ديشب و پريشب هي كرب خوردم ..نمي دونم چه مرضي شده دوباره ؟
نمي رم سر كالري شماري بعد ورزشهام هدر ميره ... امروز هم چون ديشب در راستاي شب قدر اصلا خوابم نبرد و مستقيم اومدم سركار .... نرفتم بدمينتون ولي قول ميدم عصر كلي راه برم
زي زي | September 9, 2009 2:20 AM
منم با گل گاوزبون موافقم.البته گلاب به روتون شبب تاب جون یه کمم بوی جوراب می ده ولی خیلی خوبه می تونی کمی نبات یا عسل با لیمو امانی هم اضافه کنی.
ایضا مادر شوهر آش رشته رو به پا می کنم
آزی | September 9, 2009 2:24 AM
سلام به همه
یه دوست جان بی زحمت اسپند دم دستت بود یه مشتی بریز رو اتیش این رقبا بدجوری داره از راه های غیر ورزشی وارد می شوند :0)
عرض شود که این هفته انطور که دلم می خواست نشد ولی بد هم نبود
گفتم کمی مربیگری داشتم
وزنم بین 5/108 و 5/109 هستش
البته روز های که ورزش سنگین تر دارم و اب زیاد تر می خورم تا5/110 هم ترازو بالا می ره که اهمیتی نداره زیاد!
این هفته ورزشم از هفتهای قبل کم تر بود
کمی برنامه های زندگانی زیاد بود
امشب هم باصطلاح مراسمی هستش که یکی از فامیل ها برگزار کرده نمی شه نرفت می دونم بعدش خوراکی هست مجلسی
البته مراسم بعد از افطار و شام هستش و نزدیک ساعت 12:30 باصطلاح غذا می دهند بعنوان سحری
حالا باید ببینم افطار و شام را چکار کنم؟؟؟
××× بابا جان اینجا ما هم در فقر اش رشته بسر می بریم اگر به ما رحم نمی کنید به خودتان رحم کنید که با اب شدن دل ما خودتان از رقابت عقب می مانید
آق معلم | September 9, 2009 3:35 AM
زی زی جون منم خیلی زیاد دارم می خورم. اصلا نمی دونم چی میشه که یهو همه چی رو قورت میدم ولی خیلی حس بدی ندارم (واقعا که قدیما یه عذاب وجدانی داشتم الان اونم رخت بر بسته و من بی رگ بی رگ شدم). البته فکر میکنم معجزه ورزش باشه که من این روزا حالم خوبه. ماه رمضون از نظر ورزشی برام خیلی خوب بوده تا حالا. نمی دونم شاید جدول بذارم برای کنترل خورد و خوراکم.
حوا | September 9, 2009 3:51 AM
حوا جون
تو مثل زبل خان شدی همه جا هستی اما من نمیدونم کجا برات کامنت بذارم ؟؟؟؟؟
سوگند | September 9, 2009 4:27 AM
همینجا رو زودتر از جاهای دیگه می بینم سوگند جان.
حوا | September 9, 2009 4:48 AM
حوا منم اصلا وجدان درد ندارم چون ورزش زياد مي كنم
يكي بياد منو از اين بي وجداني در بياره
زي زي | September 9, 2009 5:33 AM
آریس جان
آدرس میلت رو برام بذار تا بفرستم برات
امروز تا ظهر سر کارم
فردا اینترنت ندارم عزیزم
سوگند تو کجایی دختر جان؟؟؟
زن زمانه | September 9, 2009 11:38 PM
زن زمانه جونم چرا نمیای از خودت خبر بدی؟
zi zi | September 10, 2009 8:55 AM
بروبچ رقابت ساکتید؟من که خراب کردم.ورزش هم یه روز بیشتر ندارم این 3روز باید جبران کنم اگه خاله بازی ها بذاره........بیاییدیه کم حس رقابت در کنید
آزی | September 11, 2009 4:25 AM
من هم در ادامه حرف آزی اومدم بگم که چقدر همه ساکت شدید. کجایید؟ انار و سالومه هنوز گزارش هفته پیش رو ندادید. حتا اگر خراب هم کردید بیاید بگید که حد آقل خودتون مشکل کار رو پیدا کنید.
یک دوست جان شما چی شدی؟ یکهو ناپدید شدی چرا؟ بیا یک چیزی بگو، نصیحتی بکن...
sheri | September 11, 2009 5:21 AM
آزی تو چقدر مهمونی میری. هفتهای ۷ شب مهمونی هستی. جای من آاش رشته خوردی یا نه؟
sheri | September 11, 2009 5:24 AM
آره شری جون خوردم ولی راستش وقتی تموم شد یادم افتاد می خواستم عکس بگیرم (خجالت)....چه کنیم دیگه ..... تازه من همه رو نمی رم ماشالا خانواده آخر روابط عمومی...فامیل.دوست..همکار....هم کلاسی.....تازه این وسط یکی عروسی می کنه.یکی بچه دار می شه یکی دانشگاه قبول می شه یکی داره می ره از کشور یکی میاد ایران .یکی خونه می خره .....حالا تازه من شام ونهار مراسم عزا نمی رم......با کلی اتفاقات دیگه.خدا رحم کرده
آزی | September 11, 2009 8:54 AM