“The whole idea of motivation is a trap. Forget motivation. Just do it. Exercise, lose weight, test your blood sugar, or whatever. Do it without motivation. And then, guess what? After you start doing the thing, that’s when the motivation comes and makes it easy for you to keep on doing it.”John Maxwell
تمام این ایده ایجاد انگیزه یک تله است. بی خیال انگیزه بشین. فقط انجامش بدین. ورزش کنین, وزن کم کنین, شکر خونتون رو اندازه بگیرین یا هرکار دیگه ای که باید بکنین. بدون انگیزه انجامش بدین. و بعدش میدونین چی میشه؟ وقتی شما شروع کنین که کاره رو انجام بدین اونوقته که انگیزه از راه میرسه و ادامه دادن کار رو براتون راحت میکنه.
Link through Roni











Comments
این طرفا میگشتم دیدم اولین کامنت گذار خواهم بود گفتم بعداز مدتها کامنت بذارم والبته تولدتون هم تبریک بگم انارخانوم جان
Anonymous | August 22, 2009 9:25 PM
وای چقدر دلم میخواست اینجا مثل اون قدیما میشد شعر دیانا خوشگل وانرژی بخش
راهنماییاش مثل همیشه
سالومه
لیلا
غزال
گلبهار
انی
خانوم ورزشکار شانه بسر
وخیلی های دیگه واقعا چی شدند این دوستای قدیمی
Anonymous | August 22, 2009 9:28 PM
چه جالب!!! بعد از مدتها که سر زدم به اینجا یه گلی رو می بینم که یاد من بوده و بقیه بچه های قدیم...فقط اسمت رو نگفتی :))
انار جان تولدت مبارک با کلی تاخیر...با آرزوی بهترینها برات...پارسال توی شهریور بود که اومدی بودی اینجا و دور هم جمع شدیم..یادش به خیر...
سالومه | August 23, 2009 1:59 AM
ما همیشه منتظریم که یه انگیزه ای باشه تا شروع کنیم و این منتظر موندن و وقت رو از دست دادن بده.
ولی قطعا با انگیزه راحت تر می شه سختی ها رو تحمل کرد.
مارال | August 23, 2009 2:46 AM
انار اسم من هم توی بلاگ رولت نیست
سالومه | August 23, 2009 2:56 AM
خوب خلاصه آقا معلم پیدا شد. خوب قرار است از فردا مسابقه شروع بشه. کی دیگه دلش میخواد شروع کند بگه لطفا. فعلا آقا معلم، آزی و من هستیم فقط. قانون مسابقه خیلی ساده است. هفتهای ۵ روز ورزش و میزان کالری هم اندازه پایه یا همون BMR یا کمی بیشتر. مدت مسابقه یک ماه است. قرار شده که هر شب مشقها ی هم رو خط بزنیم و مواظب کالری هم باشیم. هر آخر هفته وزن اعلام میکنیم.
sheri | August 23, 2009 4:32 AM
سلام سالومه جون. خوبی؟
sheri | August 23, 2009 4:33 AM
سلام شری عزیزم..خوبم خیلی..تو چطوری خانوم ورزشکار؟؟شری کاش اسمت رو اینجا با آدرس وبلاگت بذاری خیلی خوب می شه :)
سالومه | August 23, 2009 9:21 AM
انار ..اتفاقا منم دیشب این جمله رو تووبلاگ رونی خوندم و خوشم اومد..منو یاد کتاب "از حال بد به حال خوب" انداخت..نویسنده این کتاب هم همین نظررو داره..یه جایی میگه
مهم نیست که دوست دارید یا ندارید،دست به کاربشید ..وقتی شروع کردید برداشتن قدم های بعدی آسان تر میشه..
حالا چه جوری این کارو بکنیم؟..به ساده ترین شکل ممکن..وقتی کمترین وقت..کمترین هزینه..را براش بگذاریم "عمل"آسون میشه..به عبارتی تا میتونیم از زلم زیمبوهای برنامه امون بزنیم و فقط به فکر اجراش باشیم
من امروز هم 10 دقیقه دویدم اگه بتونم این عادت خوب را ترک نکنم یه قدم مثبت به جلو برداشتم..
سالومه جون..
اغر به خیر...جات خالی بود بسیار.
یه دوست | August 23, 2009 1:03 PM
واقعا من هم مدتهاست نشستم انگیزه بیاد ولی نمیاد.
بچه ها مااز فردا استارت می زنیم هرکی دوست داشت می تونه با ما دست بشوره.جیرجیرک کجایی؟نینابه بازم میای اینجا؟شانه بسر هم که فکر کنم کلا کوچ کرده چون هیچ خبری نیست ازش
آزی | August 23, 2009 1:19 PM
سالومه جون، این هم آدرس بلاگ های من. اولی در اکسترا پوندز و اون یکی رو هم تازه راه انداختم چون مثل اینکه اکسترا پوند واسه ایران دیر باز میشه. میخوای با من و آزی و آقا معلم مسابقه رو شروع کنی؟ هر کی مدیر برنامه خودش است. فقط داریم رو ورزش و کالری کم خوردم کار میکنیم.
http://www.thoughts.com/sharang/blog
www.extrapounds.com/blog/trigal
sheri | August 24, 2009 12:53 AM
آره شری جان خیلی دوست دارم...به شرط اینکه قول بدین یه کم مشقای منو با پارتی بازی بیشتر خط بزنین :دی
اوکی 5 روز ورزش و کالری پایه؟بسیار منطقی...من از امروز شروع می کنم
سالومه | August 24, 2009 12:59 AM
سالومه جون چقدر خوب. اره پارتی بازی هم میشه کرد. البته اگه آقا معلم سخت گیری نکنه. نگران نباش .
اوکی، فعلا من، آزی، آقا معلم و سالومه. دیگه کی ؟ انار میخواهی تو هم شرکت کنی؟ تو که فعلا هفتهای ۴-۵ روز ورزش میکنی و کالریت هم تحت کنترل است پس بیا شروع کن با ما
sheri | August 24, 2009 1:43 AM
سلام به همه
میبینم رقبا دارن زیاد میشن
خدا بیشترشون کنه
من امروز روز سومم هستش
گزارش 2 روز رو در وبلاگم دادم
این هفته اماده سازی هستش(مقدمه)
امیدوارم رقبام تا اخر با جدیت تمام همپا باشن باهم و با من :0)
آق معلم | August 24, 2009 5:29 AM
اوکی! منم بازی! چی کار باید بکنم به جزهمین نوشتن ورزش و غذام؟
anar | August 24, 2009 11:47 AM
انار، فقط باید هر روز ورزش و غذات رو بنویسی. همه هر روز وبلاگ هم دیگر رو چک میکنیم . اگر میزان کالریت بالا باشه یا ورزش کمتر از ۴ روز در هفته باشه بعد حسابی دعوات میکنیم و اسمت میره جزو شاگرد تنبلها و میفرستیمت پیش آقا مدیر (آقا معلم سابق). قصد از این برنامه این است که همدیگر رو تشویش کنیم که این راه بشه لایف استایل. میگن هر چیزی واسه آدم عادت میشه فقط اگر ۲۱ روز مداوم انجامش بدی.
sheri | August 24, 2009 7:56 PM
خوب من الان ورزشم رو توی mapmyrun مینویسم که اون کنار هم مرتب آپدیت میشه. غذام رو هم شروع کردم توی fit fay میزنم که لینک پروفایلم رو میذارم. اما فکر کنم میخواهین یه جدول کلی بذارم اینجا. اوکی. جدول کالری و ورزش رو میذارم هفتگی پرش میکنم.
anar | August 24, 2009 10:03 PM
انار و بچهها یک پیشنهاد، میگم بیایید مثل بیگست لوزر تیم درست کنیم و هر تیمی آخر این ماه بیشتر وزن کم کرد برنده میشه. فعلا ۵ نفریم. یک نفر دیگه اضافه بشه میتونیم هر تیمی ۳ نفر بشیم.
sheri | August 24, 2009 10:15 PM
انار جدول کلی مجبور نیسیتی بذاری که کارت زیاد بشه. من هر روز برنامه ات رو درfit day وmap my run چک میکنم. ولی آخر هفته یک گزارش کلی بده که چند روز ورزش کردی و چند روز کالری حد یا بالاتر از حد خوردی، خوبه؟
sheri | August 24, 2009 10:25 PM
بچه ها منم می خوام باشم ولی چون اورتودنسی کردم جدیدا خیلی نمی تونم روی غذا خوردنم حساب کنم .....پس منم بازی
Zi zi | August 24, 2009 11:54 PM
بچه ها منم می خوام باشم ولی چون اورتودنسی کردم جدیدا خیلی نمی تونم روی غذا خوردنم حساب کنم .....پس منم بازی
Zi zi | August 24, 2009 11:56 PM
زی زی جان، تو هم بازی هستی. یادت باشه که به اندازه کالری پایه بخوری از فردا. اگر کم بود یک کم زیاد کن، ولی ورزش در روز اضافه کن
sheri | August 25, 2009 2:16 AM
سلام دوستای خوبم
من اومدم با دست کاملاً خالی ،شایدم eyes wide shot :)
یک ماه و اندی نبودم . فقط سعی کردم برای تولد انار عزیز کامنت بذارم که نمیدونم رسید یا نه . به هر حال باز هم تولدت مبارک عزیزم.
راستش بچه ها من فکر میکنم تو کل بچه هایی که وبلاگ رژیمی دارن و عضو انارستان یا گروه پایداری هستن ، من خیلی ویژه هستم ! چون یک ماهه دیگه میشه یکسال که وبلاگ رژیمی دارم و اومدم تو انارستان ، اما بعد از کلی بالا و پایین شدن یک کیلو هم از وزن اولیه ام بیشترم !!!
این روزها (که روزه هم نیستم) با خوردن شیرینی از خواب بیدار میشم و با خوردن شیرینی هم میخوابم . هیچی هم ورزش نمیکنم . نهایتاً 1200 گام برمیدارم و فقط کتاب میخونم . وقتی کتاب تموم میشه ارضا میشم و تا مدتی شیرینی نمیخورم .
اسباب کشی کردیم و همسایه جدید از مادرم پرسیده بود دخترتون چندتا بچه داره!!!!
خوب با توجه به جمیع جوانب ، بهتر نیست من برم بمیرم؟؟؟؟
سوگند | August 25, 2009 5:02 AM
راستی انار خانم ما یکساله شدیم . هنوز اسممون داخل این بلاگ رولی نیومد . آخه چرا ؟ :(
سوگند | August 25, 2009 5:07 AM
سوگندجون..
اگه دوست داشتی مختصر و مفید برامون بگو تو یک سال گذشته چه راه هایی را رفتی..
به زبون ساده تر بگو از برنامه ات چه انتظاری داشتی و چی شد..
وبلاگت هم بسختی برام باز میشه یه کاریش کن سبک بشه!
یه دوست | August 25, 2009 10:09 AM
سوگندجون..
چند تا چیز به نظرم میاد میگم ببین چه طوره..
کالری نشمار
باشگاه نرو(شنا استثنا ست)
غذاتو از خونواده جدا نکن
خودت را با کسی مقایسه نکن..هنوز کسی به خط پایان نرسیده!
چرا دارین چپ چپ نگام میکنین... دارم بچه را ارشاد میکنم!
و اما این کارهارابکن..
بایست تمرین کنی قبل از سیر شدن از غذا دست بکشی مهم نیست غذاچیه بیف استروگانوف با خامه یا اشکنه آب زیپو..!
کتاب خوندن خیلی خوبه ولی بایست یه کار یا کلاس فوق برنامه برای خودت جور کنی..وقت تلف شده زیاد داری
خودت را یه فرد مسئول تو خونه بدون..آشپزی کن...نون بخر( سنگک خشخاشی)!..برو..بیا..
اینکه بخوای ریز چیزهایی که خوردی بنویسی لازم نیست..ولی خودت را مقید به گزارش دهی روزانه کن..بهونه مسافرت و نت و اسمم تو بلاگ رول نیست نیار!
هان..دیگه برو ببینم چه میکنی...
با عرض پوزش از اساتید بزرگ علم لاغرولوژی!
یه دوست | August 25, 2009 3:25 PM
لجم میگیره که من نمی تونم کامنت های اینجا رو ببینم.انگار که بدونم اینجایید بعد مه باشه یا دورتون حصار باشه یا روش زده باشن دست زدن ممنوع :(
حالا یعنی شما منو میبینید؟
آزی | August 25, 2009 3:57 PM
یه دوست جون یعنی عاشقتم (بارها گفتم ، بازم میگم) ، وبلاگم رو هم یک پستی کردم که سبک بشه ، red carpet هم انداختم که شما قدم سر چشم من بذاری و بیای
و اما در باب صحبتهاتون؛
اول از همه مرسی بابت حرفها . دقیقاً میدونم که همش درسته. حالا که شما درباره یکسال گذشته صحبت کردین بذارین من مختصر یه گزارشی بدم :
اول شروع کردم با رژیم یه دکتر تغذیه که حیلی کم کالری بود و هفته ای 2-3 کیلو کم میکردم بعد از یک یک ماه و نیم ، کم آوردم و رژیمو رها کردم و 2 کیلو چاقتر از وزن اولیه شدم . شروع کردم به کالری شماری و بعضی روزها که از حد مجاز بیشتر میخوردم فردا صبح حدود 2.5 کیلو اضافه شده بودم و این عصبیم میکرد . اونم گذاشتم کنار . شروع کردم به ورزش مخصوصاً شنا و چند روز هم ایروبیک . اما رژیم نگرفتم فقط کمتر میخوردم . خوب بود اما خورد به عید نوروز و همه چیز تعطیل! این بار نمیدونم چرا خیلی زودتر و بیشتر از همیشه چاق شدم . بعد مربی خصوصی گرفتم و یک روز در میون بدنسازی کار کردم خیلی زود جمع و جور شدم اما وقتی جلسه هام تموم شد و رفتم مسافرت کلی هم غذا خوردم و برگشتم، دیدم وزنم هیچی زیاد نشده اما سایزم حداقل 2سایز بیشتر شده.
حالا شما این سرگذشت یو یو وار منو تحلیل کنین .
ببخشین که طولانی شد!
سوگند | August 25, 2009 11:23 PM
بچه ها منم هستم
مهسا | August 26, 2009 1:48 AM
انار جان، آدرس فیت دیت رو بذار این بغل لطفا تا من ببینم چی خوردی.
آزی جون، نمیذاره برات کامنت بذارم تو وبلاگت. اومدم خونه نبودی. سحری که خوب بود حالا افطار هم مواظب باش.
آقا معلم و سالومه کجایید؟ زی زی جان روز اول و دوم کلاس رو میس کردی که خانوم. بیا گزارش بده چی خوردی. آیا ورزش کردی؟
بچههای مسابقه من معلم سختی هستم. اگر تلاش نکنید نمره قبولی بهتون نمیدم ها. بعد نگید نگفتی
sheri | August 26, 2009 3:32 AM
مهسا جان، منظورت اینه که تو مسابقه هستی؟ اره حتما میتونی شرکت کنی
sheri | August 26, 2009 3:34 AM
استاد شری
آق معلم هر روز مشقاشو می نویسه(چیه مگه نمیشه معلم ها هم مشق داشته باشند)
آزی جدی جدی هستش من شلوارم که یک کم بهم تنگ شده بود 2باره برم راحت شده
(مثل شما دوست داشتم این سایز رو بخرم و با تمرین و وزن کم کردن خریدم اما 2 هفته پیش مخصوصا بعد از شسته شدن وقتی می پوشیدمش از اوون اه های مخصوص ازی می کشیدم تا امروز که پوشیدمش و بسی کیفور شدم)
وزنم را اخر هفته قرار شده (هفته ایرانی یا خارجکی استاد شری) اعلام کنم و من هم میخواهم تا فردا صبح رو ترازو نرم گرچه فکر کنم بین 109-110 باشم
راستی استاد شری
روزهای اعلام وزن را مشخص کنید
برنامه گروه بندی بنظر من خوب بود
حالا سایر دوستان باید نظرشون رو بگن
× تو گروه من باشید حتما برنده می شوید تضمینی!!! ؛0)
آق معلم | August 26, 2009 4:40 AM
نصیحت آقا معلمانه به سوگند
حرفای این یه دوست جان عزیز را گوش کن
داشتن برنامه و پایبند بودن به ان (همون همت خودمون) رکن اساسی در زندگی هستش
انجام نشدن کاری دلیل بر شکست خورده بودن ما نیست بلکه دانشی به اندوخته های ما افزوده شده برای پیدا کردن راه بهتر
در تجربه هایت غرق نشو
از تجربه هایت نردبانی برای بالا رفتن بساز
(ماه رمضونه بدجور اثر گذاشته نه)
آق معلم | August 26, 2009 4:50 AM
آخ جون درست شد.فهمیدم از اکانتی بود که استفاده می کردم
آق معلم شما خیلی میفهمید میبینم روزه نقش پله برقی رو بازی کرده و کلی پله های عرفانی معنوی رویکجا تو همین چند روز طی کردید دی:بر عکس من که امروز این فیلم سوپرستار رو دیدم وهی این شهاب حسینی دیدم هی گفتم:استغفرالله....خوب خوبه.....:)))))).هی می گم بابا این فیلم ها رو بذارید بعد اذون
آزی | August 26, 2009 6:34 AM
آزی منم هر وقت این شهاب حسینی رو می بینم واسه سلامتی اش صلوات می فرستم ماشاللا ..... ولی ماه رمضون رو پایه ام که نباید از این فیلم ها دید .....واللا
zizi | August 26, 2009 8:58 AM
من اینجا گزارش بدم ؟ ژاخه الان تو وب من یه نمه زیاد رمانتیکه ....نمی خوام جو رو به هم بزنم ... شری جون من تا امروز چیز زیادی نتونستم بخورم بخاطر سیم های توی دهنم ولی 3 روز ورزش کردم از شنبه دو روز 2 ساعته ایروبیک 1 روز هم 2 ساعت بدمینتون فردا هم میرم پیاده روی می کنم استاد شری ... قبوله تا حالا....؟ از فردا هم که بتونم چیزی بخورم روزه می گیرم و سعی می کنم جدول بذارم
zi zi | August 26, 2009 9:02 AM
شری جان من هستم..گزارش هام رو که مرتب دادم ولی هنوز نتونستم اون زن قوی درونم رو که کارهای خیلی بزرگ می کنه به تحرک و نظم درآرم....غذا خوردنم کماکان بسیار بده و ورزش هم حس ندارم بکنم.حتی شنا یا یوگا..چرا نمی دونم؟؟
فعلا دارم گند و افتضاحات رو می نویسم..تا بعد
سالومه | August 26, 2009 4:28 PM
سلام سوگند جان وبت برام باز نشد. اينجا نوشتم. خيلي خوشحالم كه اومدي و خيلي خوشحالم كه اينجا نوشتي و خيلي خوشحالم كه يه دوست جان اينها رو برات نوشت . به نظرم خيلي نكات خوبي بهت گفت من فكر ميكنم كه تو مستمر به پايان راه فكر ميكني و ان وقت كه فاصله خودت رو ميبني دلسرد ميشي. سعي كن كه مثلا الان براي خودت يك سري اهداف خيلي واقعي انتخاب كني و مقيد به اونها باشي مثلا هفته اول فقط نوشتن همه خوراكي و ورزش در حد روزي 5 دفيقه اضافه تر از ديروز, بعد هفته بعد مثلا كم كردن يك كيلو همينطوري يواش يواش بيا پايين اين حداقل براي من كار كرد. هر وقت كه احساس كمبود ميكردم هم تا ميامدم اينجا مينوشتم يا تو وب خودم خوب دوستان كمك ميكردند و احساس ميكردم كه سريع از جام پا ميشدم . مهم اينكه بدوني كه همه چيز دست خودت هست. و اينقدر هم راست ميگه به قول يه دوست جان بهانه نيار. سعي كن كه براي خودت اهدافي بگذاري و با خودت جدي برخورد كني كه اينها رو برسي اينطوري در كل زندگي خيلي كاراهاي ديگه هست كه بايد با خودت جدي برخورد كني و بگي كه اين كار رو بايد در اين زمابنندي بكنم و شوخي بر نميداره. خوب اون وقت ميكني. تو توانت خيلي پيشتر از اينها است. بهرحال اينها به نظر من رسيد.
شري جان حيف كه من نميتونم در مسابقه شما شركت كنم. چون كه از هفته ديگه ميرم مسافرت ولي من قول ميدم كه در مسافرت حداقل در مسافرتي كه در اسپانيا و اروپا دارم 2 كيلو ديگه كم كنم كه با وزني كمتر از 60 به امريكا بر گردم به شما گفتم كه ثبت شده باشه براي ثبت در تاريخ كه بهش عمل كنم. شما هم دعا كنيد.
صبا | August 26, 2009 5:34 PM
سلام به همه دوستان گرامی
یه دوست اگر دوست داری ما رو بی خانه مان کنی بمب گذاری کن
اینجا معمولا ماه رمضان سمبوسه یک پایه سفره افطاره مثل زولبیا بامیه ایران(چقدر هوس کردم)
این سمبوسه ها هم خودمان درست می کنیم (مواد داخلش -پیچیدنش(وظیفه آق معلمه که تبحر خاصی پیدا کرده) و سرخ کردنش)
1- یک نوع ان را داخلش گوشت (چرخ کرده )با سبزی معطر می ریزیم
2 - یک نوع مرغ اپبز + سیب زمینی ابپز
3 - پنیر بوک (پنیر لیوانی مایع) با نعناع
بعضی ها با چیزهای دیگه مثل سوسیس و غیره درست می کنند که ما دور اونها را خط کشیدیم
-----
چه جالب
ازی - زی زی
انفاقا پریشب من هم یک فیلم سینمایی ازش (شهاب حسینی) دیدم (محیا- مهیا) فکر کنم
----
صبا عزیز
با اراده ای که بچه ها از شما دیدن مطمئنا موقع بازگشت وزن خوبی را اعلام می کنی
---
سالومه عزیز
بقول معروف
اگر کفشتو پات کنی یا ساک ورزشی رو برداری و بری
حسش هم بر میگرده
ما منتظر سالومه ای هستیم که 5 روز هفته ورزش منظم و مرتب داشت!!!
بقول مارال دخترم " پاشووو "
همه موفق باشید
آق معلم | August 27, 2009 1:26 AM
سالومه جون، یک چند روزی طول میکشه ولی مطمئن سر برنامه برمیگردی. منتظر انگیزه و حال نباش. کفش ورزش رو پات کن و بزن بیرون. اگر بهت بگم چند روز تو هفته من شروع میکنم دویدن و به خودم میگم امروز نمیکشم، خسته ام، جون ندارم، ولی به جای واستادن به دویدن ادامه میدم. ۱۵ دقیقه بعد انگار نه انگار. به خدا دروغ نمیگم.
آقا معلم این سمبوسها خیلی خوشمزه به نظر میان. نوش جونت فقط زیاد نخور.
زی زی جون، با اینکه مشکل دندون داشتی مسابقه رو شروع کردی. به تو میگن دختر نمونه. یک ۲۰ گنده گرفتی فعلا
انار خانوم کجایی؟
آزی جون، امشب مهمونی خرابکاری نکنیها. ابرو ما رو حفظ کن. از هر چیز یک کم بکش و به اندازه بخور.
صبا جون، تو با اراده قوی که داری از شر این چند پوند زود خالص میشی. وقتی برگشتی یک مسابقه جدید مثل بیگست لوزر شروع میکنیم. نظرت چیه؟
sheri | August 27, 2009 5:13 AM
من گزارشم رو بدم تا دیر نشده ....
استاد شری من امروز صبحانه 3 ق خورش فسنجون زدم به بدن ..نهار یه کاسه سوپ و یه نمه نون قندیه نرم و عسل ... عصر هم حتما میرم پیاده روی
شری مرسی از تشویقت
ژاق معلم این دوچرخه رو نگفتین واسه کجاهامون خوبه ؟
انار کجایی ننه .....
zi zi | August 27, 2009 6:22 AM
آق معلم و شری جون مرسی از حرفای خوبتون...سعی می کنم عمل کنم بهشون
سالومه | August 27, 2009 6:57 AM
خاله انار ممنون از کامنتت.بوس
ani | August 27, 2009 10:54 AM
سوگندجان..
کاری از دست من برمیاد؟
میدونم..باید فکر کنی ..بیشترو بهتر..
اینکه این دفعه چه کنم که مثل دفعات قبل سرم به سنگ نخوره..
اینکه بالاخره کالری شماری خوبه یا بد؟
اینکه انگار نمی تونم..
و یا اینکه میترسم شروع کنم چون خاطرات نه چندان خوب سال گذشته برام تداعی میشه...
من بازم میخوام رو یه چیز تاکید کنم..
احساس عقب موندن نکن..ما همگی تو یه خط هستیم و همینه که ما رو به هم نزدیک میکنه
بدون اونکه از کسی..جایی ایده بگیری ..بیا و خودت بگو چه روشی را میپسندی و احتمال موفق شدنت را در آن بیشتر میبینی..
یه دوست | August 27, 2009 3:33 PM
من همین اطرافم. جایی نرفتم. دارم ورزش میکنم و کالری هم میشمرم. بعضی روزها یخورده الله بختکی شمردم برای اینکه غذای بیرون رو نمیدونم دقیقا چی بزنم. اما هر شب قبل از خواب ورزش و غذام رو آپدیت میکنم. خیلی از ورزشم راضیم. یک گرم وزنم کم نشده و فکر نمیکنم هنوز سایز هم عوض کرده باشم اما روحیه ام خیلی بهتره. فعلا اون فازیم که خودم تغییر میبینم اما هیچ کس دیگه نمیبینه.
این پروفایل ورزشمه:
http://www.mapmyrun.com/user_training?username=anar
اینم پروفایل غذامه:
http://www.fitday.com/fitness/PublicJournals.html?Owner=anarkhanoom
امروز میشه 12 جلسه که با مربیم کار کردم. قراره وزن و درصد چربی بدنم رو بگیره دوباره ببینه پیشرفت کردم یا نه. میام خبرش رو میدم.
Anonymous | August 27, 2009 5:36 PM
این بالایی منم!
anar | August 27, 2009 5:37 PM
بچههای مسابقه، انار، زی زی، سالومه، آقا معلم و آزی، من فردا به مدت ۳ روز دارم میرم مسافرت لب دریا. امکان استفاده از اینترنت با خدا خواهد بود چون تاحالا اونجا نرفتم. لپ تاپ رو با خودم میبرم ولی اگر از من خبری نشنیدید یعنی اینکه اینتر نت نبود. لطفا مواظب غذا خوردن و ورزش خود باشید. خودم هم باید حواسم رو به خوب خوردن جم کنم اونجا چون از ورزش خبری نخواهد بود. آقا معلم لطفا کلاس رو ساکت و منظم نگهدار تا من برگردم.
sheri | August 28, 2009 1:59 AM
انار، من برنامه غذات رو نگه کردم. خیلی خوب خوردی تا حالا. لیست من دو برابر تو است! ورزش هم که داری میکنی. پس به زودی نتیجه میبینی. یک سوال مربیت باهات وزنه و کاردیو انجام میده هر دفعه یا تو خودت کاردیو سوا انجام میدی ؟ راستی این کلاغ پرّ چی بود که انجام دادی دیروز؟ من نفهمیدم
sheri | August 28, 2009 2:10 AM
انار کل این برنامه چقدر زمان برده؟اون 20 دقیقه مال دو بوده؟کلاغ پر جریمه شدی؟
آزی | August 28, 2009 6:00 AM
شری اینحوری بود که یه سری وزنه کار میکردیم بعد 5 دقیقه روی تردمیل بعد یه سری وزنه بعد دوباره روی تردمیل....بعد از یکی از جلسه های تردمیل کلاغ پر هم داشتیم.
anar | August 28, 2009 10:35 AM
بعضی روزها کاردیو رو سوا انجام میدم. مثلا قبل یا بعدش. بعض روزها هم اینجوری قاطی. روزهایی که فقط کاردیو هست خودم انجام میدم.
anar | August 28, 2009 10:43 AM
بچه ها (انار، آزي، شري، آقا معلم) خيلي خوب دارين پيش ميرين. اما منم بيان گزارش روز جمعه ام رو بدم و سريع برم باشد كه شماها بخونين و كمي دعوام كنين و من احيانا آدم بشم.
صبح شیر و سریال خوردم. ظهر همسرم قرار بود قیمه و پلو بخوره اما من برای خودم کوکوی حبوبات (بدون روغن) درست کردم و با ماست و اسفناج خوردم و قبل از اینکه همسرم غذاش رو شروع کنه از سر میز پا شدم و رفتم سراغ درس و مشقم. خب تا اينجاش خيلي خوب بود ولي بعد دیدم بوی قیمه پیچیده تو خونه اومدم پنج شش قاشق از غذای همسرم خوردم. بعدش دو سه مشت (!!) توت خشک خوردم. عصر چای و کیت کت وایت (به به) خوردم. بلافاصله رفتم سراغ یخچال و دو ورق ژامبون خامه ای (!) خوردم. چند دقيقه بعدش داشتم درس مي خوندم و فكر مي كردم كه يهو ديدم تو آشپزخونه هستم و دارم تو كابينتا دنبال خوراكي مي گردم. بله ديگه بيسكويت كره اي خوردم و چون زياد خورده بودم و تشنه ام شده بود نوشابه خوردم (!) ساعت 6 هم مسواک زدم که دیگه چیزی نخورم. آهان یادم رفت اون وسط مسطا کلي نودلز و کچاب هم خوردم همین جوری محض تنوع.
ورزش هم اصلا نكردم. ولي خب يه چيز ديگه بگم تو 6 روز گذشته 5 روزش رو ورزش (در حد 20 دقيقه در روز، صبح ها قبل از كار) كرده بودم. ولي امروز تنبل و تن پرور بودم و اندازه يه غول هم غذا خوردم.
حوا | August 28, 2009 12:30 PM
انار جان..
همیشه ماه آگوست ایشالا..ورزشکار شدی چه جورم..
اما من یه سوال مرموزانه فلسفی ازت دارم!..انتظارت بعد از این ورزش عالی این بود که عقربه ترازو تکان بخوره یا نه برات مهم نیست..
قدم هایی که این یکی دو ماهه اخیر برداشتی که ورزش را در زندگی روزمره ات جا بدی قابل تحسینه و بنظرم ورزش را جدا از تاثیرش توکاهش وزن برای خیلی چیزهای دیگه هم میخای و این عالیه..اما میخوام بدونم خودت چقدر راضی هستی و تشویق به ادامه دادن چنین روشی شدی..
ایضا دست جسیکا هم درد نکنه.!
حوا جان..
اعترافاتت خیلی شیرین بود..!
مشکل دقیقا از همون صبحه که فکر کردی قیمه پلو برات خطرناکه...و زود از سر میز پا شدی و سرت را با درس خوندن شیره مالیدی و بقیه داستان....!برعکس تو من نظرم اینه که تا اونجاش خوب نبود!!
یه دوست | August 28, 2009 12:44 PM
آره يه دوست جان. شايد حق با تو باشه. اگه من براي خودم غذاي جدا درست نمي كردم و از همون قيمه پلو مي خوردم اصلا شايد كار به اينجاها نمي كشيد. ولي يه مساله ديگه هم هست. من الان مي دونم مشكلم كجاست ولي تا حالا نتونستم حلش كنم. ببين من هفته پيش رو عالي بودم. هم از نظر ورزش و هم از نظر غذا. كالري شماري نمي كردم، محدوديتي هم نداشتم ولي هيچ وقت بدخوري نكردم. خب ماها داريم يه مسيري رو ميريم كه خط پاياني نداره (عطف به صحبتاي تو با سوگند)، تا آخر عمرمون بايد ادامه ش بديم. مشكل من و شايد خيلي از ماها اينه كه وقتي تو اين مسير كمي خسته ميشيم، به جاي اينكه وايستيم و نفسي تازه كنيم و بعد مسير و ادامه ش بديم، برمي گرديم عقب. از سرازيري ترين مسير ممكن هم برمي گرديم. اون وقت بايد كلي انرژي بذاريم كه تازه برسيم همون نقطه اي كه بوديم و بعد دوباره اگه حالي بود و انگيزه اي، مسيرمون رو ادامه بديم. وگرنه بازم عقب تر ميريم. اين راهش نيست اصلا. ولي نمي دونم چي كار بايد بكنيم. اون استراحته حق ماست ولي عقب نشينيه اصلا.
حوا | August 28, 2009 1:02 PM
سوگند تو خوبي؟
به نتيجه اي رسيدي؟
چي كار مي خواي بكني. فقط تا وقتي تصميم به ادامه مسير نگرفتي، همون جا وايسا لطفا. عقب تر نرو.
حوا | August 28, 2009 1:07 PM
سوگند تو خوبي؟
به نتيجه اي نرسيدي هنوز؟
فقط تا وقتي تصميمي براي ادامه مسير نگرفتي، همون جا وايسا لطفا. ديگه عقب تر نرو.
حوا | August 28, 2009 1:14 PM
سوگند تو خوبي؟
به نتيجه اي نرسيدي هنوز؟
فقط تا وقتي تصميمي براي ادامه مسير نگرفتي، همون جا وايسا لطفا. ديگه عقب تر نرو.
حوا | August 28, 2009 1:15 PM
خوب..من اینو بگم وبرم بخوابم که حکایت رطب خورده....جلوی لیلا نشم(منظورم خوابه)!
حوا جان..در تایید فرمایشاتت" دانستن" و" نتوانستن" رامن اینجورتعبیرمیکنم..
وقتی مشکلومیدونی ولی نمیتونی حلش کنی دلیلش اینه که قلبا بهش ایمان نداری..یعنی تردید داری که این مشکل هست یا نه..
من به حرفهای خودت برمیگردم.. میگی یک هفته را بدون هیچ محدودیتی و خوب پشت سرگذاشتی..اما نمیتونی این روش را ادامه بدی ..هفته دوم نه سوم..عذاب وجدان میاد سراغت..احساس میکنی باید جبران کنی..و دوباره سیکل معیوب شروع میشه..چونکه شک داری اگه حساب کتاب رژیمی نداشته باشی بتونی موفق بشی..
یه نکته هم درباره روغن بگم ..این روغن اگه هزار عیب داشته باشه که نداره..چند تا حسن هم داره..
غذاتو خوشمزه میکنه و احساس رضایت از غذایی که خوردی بهت دست میده
مهم تر که تو رو سیر نگه میداره..و دیگه سر وقت کابینت نمیری..پس هر چیز به جای خویش نکوست
من فکر میکنم شما میتونید منو محاکمه کنین و بپرسید خودت چه کار کردی تاحالا؟!!
من الان فقط یه حرف دارم واون اینه که در خیلی از کامنتها..وبلاگها.. گذشته ناموفق خودم را میبینم و میخوام اینو به شما بگم..
شب برایرانیان عزیزم خوش..
یه دوست | August 28, 2009 4:22 PM
سلام به همه دوستان و مرسی از تک تکتون برای راهنماییهایی که مطمئنم همشو تجربه کردین و دراختیار من میذارین.
راستش این روزها خیلی فکر میکنم به همه چیز . راهی که رفتم ، راهی که برگشتم ، نقطه ای که ایستادم و ...
اما چیزی که اذیتم میکنه اینه که تو ذهنم از خودم انتظار دیگه ای دارم ولی بدنم به اون انتظار پاسخ مثبت نمیده . حالا تا اینجای کار شاید خیلی غیرمعمول نیست چون بیشتر آدمها اینجورین . اما وقتی خیلی قاطی میکنم که نه تنها تضاد علنی ذهن و جسم رو میبینم ، بلکه ایده آل گرایی کار دستم میده و دوتا پله عقب تر برمیگردم ، مثلاً؛
موقع خوب به خودم میگم فردا بهترین روز رژیمی منه . صبح طود بیدار میشم ورزش میکنم ، دوش میگیرم ، و میفتم رو دور سالم خوری . بعد صبح که بیدار میشم یه جوری میشه که نمیتونم ورزش کنم مثلاً یه کاری برام پیش میاد و باعجله میرم بیرون . یه کیک صبحانه میخورم و...
وقتی برمیگردم خونه ، یهو یادم میاد بهترین روز خراب شد و میشینم پای بستنی و بعد یه غذای بقول آزی مجلسی و ... بعد هم موقع خواب تمام تنم پر از استرسه . انگار تمام اعضای بدنم دارن با صدای بلند باهم دعوا میکنن ...
و این ماجرا هفت روز در هفته تکرار میشود !
سوگند | August 29, 2009 1:01 AM
یه دوست ................. همیشه تحلیل هایی که می کنی خیلی بزرگونه و تجربیه ..یعنی برخلاف خیلی از ماها که هی شتابزده عمل می کنیم .. و تند تند می خوایم که فقط وزن کم کنیم و عدد کمتری رو روی ترازو ببینیم ...
میشه من رو هم تحلیل کنی توی پروسه ی وزن کم کردن ....
Zi zi | August 29, 2009 1:01 AM
یه دوست جان
من حرفای شما رو به عینه لمس کردم اما مشکل من اینه که وقتی میخوام کالری شماری نکنم و با بقیه زندگی کنم (غذامو جدا نکنم و بدون روغن نخورم و ...) دوباره افراط و تفریط میکنم . یه روز هیچی نمیخورم و فرداش خیلی میخورم .
بچه ها اینو فقط اینجا روم میشه بگم ؛ این روزها فقط به لایپوساکشن فکر میکنم!
سوگند | August 29, 2009 1:06 AM
منم اولهاي رژيمم همين جوري بودم . بعدا ديدم حتي اگه يك هفته هم پشت سر هم كيك خامه اي بخورم باز هم مي تونم شروع كنم ....
از چي مي ترسي سوگند؟
Zi zi | August 29, 2009 1:39 AM
امروز صبح 70.7 بودم. فردا صبح هم همین وزن رو داشته باشم یک کیلو کم کردم حداقل!!!!
یه دست و هورا برای من!
ورزش هم تقریباً هر روز دارم. نیم ساعت تردمیل. یه کمی کار با وزنه هم گاهی.
زن زمانه | August 29, 2009 1:54 AM
از این میترسم که شاید واقعاً بقیه راست میگن ؛ اینکه میگن داره 10 سال میشه رژیم هستی و هی میری بالا و میری پایین و آخرش نمیتونی! اینکه میگن خودتو به عنوان یه آدم چاق بپذیر و اعصاب خودتو و بقیه رو خرد نکن! اینکه میگن اینقدر برای رژیم و ورزش هزینه نکن! اینکه میگن تو نمیتونی!!!!!!!!!
اینا ترسناک نیست ؟
سوگند | August 29, 2009 1:57 AM
سوگند لایژوساکشن رو فراموش کن خواهر...راهش نیست.اگر تو الان نمی تونی عادات غذایی و ورزشیت رو اصلاح کنی بدون که بعد از لایژوساکشن هم نخواهی تونست و چاقی کسی که لایژوساکشن کرده بسیار بسیار بسیار زشت و غم انگیزه.به جای اینکه بدنت رو تحت چنین استرسی قرار بدی دوباره و این بار با جدیت و تمرکز روی هدف واقعا شروع کن...من خودم هم دچار لغزش شدم ولی می دونم و تجربه کردم که خواستن توانستنه و واقعا از هر شکستی ادم درسی می گیره گرانبها...پس فکرهای بیهوده رو از سر بیرون کن و همت کن...اینجا خیلی ها هستن که حمایتت کنن و کمکت کنن و خودت این رو خوب می دونی.
انسان هرکاری رو که بخواد می تونه بکنه ...در ضمن اگر بخوای به دید دیگران نسبت به خودت اهمیت بدی که دیگه الفاتحه...آدمها همیشه درباره هم قضاوت می کنن..لاغر باشی یا چاق ..زشت یا خوشگل..بالاخره یه قضاوتی می کنن
نگران اون نباش
سالومه | August 29, 2009 2:53 AM
نه
معلومه كه ترسناك نيت . ترسناك اونه كه تو دوباره اينقدر بخوري كه 30 كيلو ديگه اضافه كني . من كه بهت ميگم واسه خودت محدوديت نذار .. شروع كن .. برو يه دو ساعتي پاساژگردي .. هي راه برو تا قند خونت تنظيم بشه ..باور كن شروع خيلي ساده تر از اين حرفهاست ... همينيه كه انار گفته .
همون وقتي كه داري توي وب نق مي زني لباس بكن تنت برو راه برو . هدفونت رو بذار تو گوشت و برو پياده روي . به بقيه شم كار نداشته باش
اصلا برو بيرون واسه خودت اواز بخون ... منظورم اينه كه به قصد وزن كم كردن نرو بيرون . برو كه هوا بخوري
زي زي | August 29, 2009 2:58 AM
بچه هایی که از ایرانید واز اینترنت نفتی دایل آپ استفاده می کنید شما می تونید برنامه انار رو ببینید؟
چقدر من رفتم پیاده روی اومدم اینجا رفت وآمد شده.آشپزخونه هم کلا تعطیله شرمنده تون شدیم که والا یه چای زنجفیل یا زنجبیل مهمونتون می کردم که تا عمر دارید مزه ش بمونه توی دهنتون نه زیر زبونتون تازه.
آزی | September 4, 2009 4:04 PM