« میتینگ | صفحه اول | انگیزه »
من الان نصفه شبه. چون به خودم قول داده ام شب زود بخوابم نمیتونم پست طولانی بنویسم. اما خبر از خودم بدم...این یک ماه و نیم ورزش کردم مثل ماه! عالی...یعنی واقعا از ورزشم راضی بودم که شمایی که خواننده این وبلاگ باشید میدونید کم پیش میاد من راضی باشم. خلاصه روز تولد با هزار امید و آرزو شلوار جین معروف رو از سر چوب لباسی روی دیوار برداشتم و پام کردم....بسته نشد! هیچ...هیچ جای چونه زدن هم نداشت. اینهمه تلاش, من نه یک گرم وزن کم کردم و نه توی این شلوار لعنتی میرم...آقا ولم کن میخوام بندازم خودم رو ...ول کن آقا!
خلاصه هی نشستم فکر کردم دیدم من که نمیخوام تپل بمونم...پس اون راه رو ندارم که بشینم غصه بخورم و ورزش نکنم و دیوانه بشم از افسردگی. پس میمونه اینکه غذام رو مواظب باشم. چاره ای ندارم. از امروز شروع کردم نوشتن...دیدم به! ساعت شد سه بعد از ظهر من رسیدم به 1700...قراره حداکثر 1600 تا بخورم ها! اگه روز عادی بود خوب لابد شام هم میخوردم راحت میرفت بالای 2000. خوب همینه دیگه....شاخ و دم که نداره...علوم هسته ای که نیست...دوتا بخش داره, ورزش منظم, غذای مکفی. هر دوتاش هم مهمه. از امروز من روی هردوتاش تمرکز میکنم. اول ورزش یک ماه و نیم طول کشید تا راه بیفتم الان هم میتونم روی غذا تمرکز کنم.
خلاصه ما 31 ساله شدیم و اینم جریان لایف استایلیش بود. میام حالا بیشتر مینویسم اما گفتم خبر بدم که جریان شلوار جین به کجا رسید. حالا گذاشته امش هنوز روی دیوار تا روزی که دوباره اندازه ام بشه.
یه چیزی راستی بگم و برم....من با اینکه نه وزنم عوض شده و نه سایزم اما فرم هیکلم بهتر شده و این اثر ورزشه. یعنی همه دوستام که دیدنم این دو هفته اخیر توی باشگاه بهم گفتن که پاهام خیلی میزون تر شده و بدنم هم سفت تر شده و داره سفت میشه. و از همه مهمتر روحیه ام خیلی بهتره با ورزش منظم. با خودم خیلی بهترم. خواستم بگم که نشه یکی بیاد بخونه بگه ورزش به چه درد میخوره پس....ورزش کیفیت زندگی آدم رو بهتر میکنه.

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
اول!!
یه کامنت لوس!
Miss Rei | August 18, 2009 4:59 AM
لذت می برم از اینکه همیشه به جای غصه خوردن راه حل پیدا می کنی و دستت و می زاری رو زانوی خودت و یا علی می گی و باز بلند می شی که طوفان به پا کنی
Miss Rei | August 18, 2009 5:02 AM
لذت می برم از اینکه همیشه به جای غصه خوردن راه حل پیدا می کنی و دستت و می زاری رو زانوی خودت و یا علی می گی و باز بلند می شی که طوفان به پا کنی
Miss Rei | August 18, 2009 5:02 AM
این فرم هیکل خیلی مهمه به نظر من. یعنی از وقتی که خودم ورزش می کنم، دیگه خودم را با لاغرهای چوب چوبی مقایسه نمی کنم، دنبال این می گردم که کدوم عضله هام تازه پیدا شدند.
حالا دیگه غذا خوردنت هم که رو دور بیاد دیگه میری تو روند کاهش وزن.
شب تاب | August 18, 2009 11:04 AM
انار جونم سلام
من مهسا هستم منو يادت مياد؟؟؟
من خيلي دلم براي اين گروه تنگ شده اون موقه كه تو گروه بودم خيلي خوب كار مي كردم من خيلي خوب وزون كم كردك ملي دوباره 5 تا 6 كيلو چاق شدم دارم ديوونه مي شم همس كردم ببينم اينجا چه خبره؟ از بچه هاي قديمي كسي هست؟
مهسا | August 19, 2009 4:06 AM
بله که هستیم ولی تو یادمه بعد از یه اثاث کشی اومدی گفتی خیلی وقت نمی کنم دیگه بیام سر بزنم اما مراعات می کنم .... یادمه اون مقتها خیلی عالی بودی حالا هم می تونی بیای ... بیا و شروع کن
انار راست میگی ... من الان با اینکه همون 58 هستم اما چون ورزشم شل و ول شده گوشتهام شل شده و آویزون ..الان می فهمم که واقعا ورزش مهم تر ه ... یعنی اگه بخوای به |اینه نگاه کنی و از هیکلت خوشت بیاد مهم نیست چند کیلو باشی مهم اینه که ورزشکار باشی
zizi | August 19, 2009 8:53 AM
بچه ها همگی سلام....
من بعد یه استراحت حسابی برگشتم که اینبار با انرژی بیشتر شروع کنم .....
انار جان با تاخیر تولدت مبارک.....امیدورام 120 سالگیت رو در کمال سلامتی و شادابی در کنار همسرت جشن بگیرید....
مامان آرام | August 19, 2009 10:36 AM
سلام انار جان شرح حال شما شما عين من شده دقيقا يعني من هم الان با وجوديكه ورزش منظم دارم ولي مشكلم فقط زيا دخوردن هست . اون موقع كه تو سايت كالري ها ثبت ميكردم خيلي همه چيز دستم بود و زياد نبود از وقتي كه چشمي و حدسي روي پايه هايي كه ميدونستم كالري رو ثبت كردم نگو دل غاقل كه حداقل 25 درصد كمتر حساب ميكنم و خلاصه اين شد كه ما فعلا روي 62 هستيم . ولي البته اين رو هم من بگم كه هر كسي منو ميبنيه در عرض دو هفته اخير كه منو مثلا نديده بود ميگه كه صبا لاغر شدي ها چكار ميكني يعني بدنم خيلي جمع و جور شده اين شكمم كه اصلا خيلي تو رفته و خلاصه از اين وضعيت راضي هستم . من هم تقصميم گرفتم كه ديگه روي خوردنم كنترل ببيشتري داشته باشم و فكر ميكنم كه مثل هميشه شما هم پيروز ميشيد . موفق باشي
صبا | August 19, 2009 5:41 PM
آیدین جان آقا معلم عزیز،
میخوای یک مسابقه جدید شروع کنیم؟ من و آزی عروس جان عضو اول هستیم. من قول میدم اینبار هر روز مشق بنویسم که شما چک کنی. آیا وقت و حوصله ش رو داری؟ مثل دفعه پیش یک مسابقه یک ماهه با هفته ی ۵-۶ روز ورزش. نظرت چیه آقا معلم؟ زحمتش رو میکشی لطفا؟
avd | August 20, 2009 1:14 AM
این قبلی من بودم، شری
شری | August 20, 2009 1:16 AM
صحیح است..صحیح است..
صبا و انار جان..دقیقا مسئله اینه که تو کاهش وزن تغذیه ضریب اهمیت بیشتری نسبت به ورزش داره..
من به خیلی خانم ها برخوردم که خانه دارن...هیچ ورزش خاصی نمی کنن..ومث ما این همه جنبش از خودشون در نمی کنن...ولی..ولی هیکل میزون تری نسبت به ماها دارن که ورزشمون ترک نمیشه!!
اینو جدی میگم..حداقل در مورد خودم که صدق میکنه..مسئله اینه که اونها خیلی بهتر از ما غذا میخورند..
غذا خوردن ما خالی از اشکال نیست..حتی اگر در محدوده کالری بخوریم
معمولا تنوع غذایی نداریم..انتخابهامون محدوده..
به چربی و کالری حساسیت زیاد نشون میدیم
برای بعضی غذاها اهمیت بیشتر قائلیم..مثلا نان و برنج بد....سبزیجات خوب..در حالیکه همه گروه ها ارزش خودشون را دارن..
معادله ساده غذا را با نسبت های خودمون به هم میریزیم..نمیتونیم سر یه سفره معمولی بشینیم..اغلب سیر نیستیم و هوس تموم غذاهای خوشمزه عالم را میکنیم..برای خودمون واژه" تقلب" را معنی دار میکنیم..و همیشه بعد از خوردن به فکر جبران هستیم..
خلاصه اینها دغدغه های همه ماهایی است که دو دو تا چهار تا میکنیم..و برای همینه که جلو نمی ریم..
خیلی هم طبیعیه که نمیتونیم این رویه را قطع کنیم چون قبلا با این شیوه موفق شدیم و حالا اونو تنها راه موجود میدونیم..
ورزش رو به خاطر سلامت قلب و عروق..به خاطر سرزنده شدن و به خاطر آرامشی که بهمون میده ترکش نمی کنیم اما باید سعی کنیم این تفکر خوردن و بعد جبران کردن با ورزش را از ذهنمون پاک کنیم..
خیلی ممنون از حوصله که کردین و تا اینجا را خوندین..
Anonymous | August 20, 2009 1:52 AM
رفتم رو منبر یادم رفت بگم کی هستم!
یه دوست | August 20, 2009 1:54 AM
از شنبه (شروع ماه رمضان) من صبح ها یک و نیم ساعت دیرتر می رم سر کار و قرار گذاشتم که این یک ساعت و نیم وقت خواب اضافه نباشه و وقت ورزش و تردمیل و دوش گرفتن باشه برای شروع یک روز خوب و عالی
از تصمیمش هم خوشحالم
بعدش ظهر ها هم که یک ساعت زودتر تعطیل می شیم و شاید بتونم عصر هم یه کمی ورزش کنم
گفتم اینجا بگم که زیرش نزنم
زن زمانه | August 20, 2009 4:34 AM
سلام يه دوست جان اومدم بگم كه بنده امروز عدد 61.7 رو ديدم خيلي خوشحال شدم از انجا كه شما اين مدت خيلي در روحيه من تاثير گذار بودي گفتم كه بگم كه خوشحال بشي و البته بقيه انارستاني ها و همه البته منظورم هست. ولي ديگه گفتم كه هميشه از غم وعضه ها اينجا نگيم و خبرهاي خوش هم زودي بيايم بگيم. من الان ديگه دنبال عدد 60 هستم
صبا | August 20, 2009 8:49 AM
صبا مبارکت باشه :)
من یه سوالی دارم، من یه مسیر همیشگی دو داشتم که یکمی هم سربالایی داره ولی اونقدریه که من می تونم بدوم و کم نیارم تو سر بالایی. اما همون مسیر را نمی تونم با دوچرخه برم و سربالایی هاش حسابی خسته ام می کنه، حتی مجبور میشم پیاده بشم از دوچرخه. آقای همسر تشخیصش اینه که من استقامتم خوبه اما نیروم کمه. نظر شما چیه؟
شب تاب | August 20, 2009 9:31 AM
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه ی تو شلوار جا شده ها و نشده ها :) خوبین؟؟؟؟؟
زن زمانه جون
چطوری؟بابا ما که تنگولیدیم رفت. در مورده ورزش صبحت:
صبح ورزش کردن تو ماه رمضان باعث میشه همون اول روز اب بدنت رو از دست بدی و تو طول روز هم خودت اذیت میشی هم برای سلامتیت و پوستت خوب نیست
دیشب تو یه سایتی خوندم نوشته بود بهترین زمان ورزش کردن در ماه رمضان برای چربی سوزاندن یک ساعت قبل افطار هست باز هم خودت بشین سبک سنگین کن تصمیمتو بگیر :-*
شب تاب جون
این سربالایی های اطراف خونه رو منم مشکل داشتم و به خدا میرسیدم تا 5متر بیام بالا یه بار که یه مهمون دکتر ارتوپد داشتیم شیبو که دید گفت اصلا این شیب مناسب نیست بخاطر فشار زیادی که به زانو ها اعمال میشه البته این شیبی که تو سرپایینیش باید چند متر یه بار ترمز بگیری که پخش نشی رو خیابون :)
صبا
تبریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک صبا جون :x
تبسم | August 20, 2009 10:11 AM
راستی شروع ماه رمضان بر همگی مبارک باشه
تبسم | August 20, 2009 10:14 AM
صبا خانومی..
اگه خودم وزن کم کرده بودم اینقدر خوشحال نمی شدم که تو بالاخره اون 61 را دیدی!
مهم نیست که فردا چه عددی را میبینی ..مهم اینه که تونستی ازین مرز رد بشی و این یعنی بهتر و بهتر..
وقتی تمرکزمون را روی" کم کردن وزن" میذاریم..برای رسیدن بهش خیلی چیزها را تو مسیر زیر پا له میکنیم و میریم و ...بدون انکه به عواقبش فکر کنیم..
درست اینه که کم کردن وزن هدف قرار نگیره بلکه دست آورد یک زندگی سالم باشه...
شب تاب جان...
شما اگه مسیر سربالایی که همیشه میدوی طولانی تر کنی ..میبینی که نفس کم میاری..یعنی بدنت در این حد خودش را آداپت کرده...دوچرخه ورزش سنگینی به حساب میاد دست کم نگیر..اگه با دوچرخه ثابت کار کرده باشی میبینی افزایش سرعت خیلی راحت تره تا بالا بردن مقاومت..وقتی مقاومت را زیاد میکنی خیلی انرژی میبره و آدم کم میاره...ضمن تبریک و صد بارک الله به این همه ورزشکاری سرکار ..منم میگم اول سربالایی بیا پایین و آروم برو بالا..اینم خودش یه اینتروال ترینینگ میشه..
آزی جان..شما کجایی؟
چمدونت را ببند ..باس برا ماه رمضون کوچ کنیم..حالا یا میریم اونور پیش آنی..یا اینور پهلو گل بهار..باید یه جایی تلپ بشیم که زود اذون مغرب را بگن ..اگه بخواد 8شب به بعد افطار بشه ما جوون مرگ میشیم زبونم لال!!
یه دوست | August 20, 2009 12:59 PM
سلام
بچه ها کسی از دیانا خبر نداره؟
مهسا | August 20, 2009 2:35 PM
راستی دوستان موافقید برای ماه رمضون یه برنامه مناسب این ماه که روزه ایم بریزیم و همه با هم شروعش کنیم؟ اگه موافقید زودتر دست به کار شیم که از شنبه شروع کنیم
مهسا | August 20, 2009 2:37 PM
تبسم و یه دوست عزیز، ممنون از توجه تون.
من همیشه فکر می کردم دوچرخه سواری کار راحتیه! وثلا یه جاهایی هم که شیبش ملایمه و وقت دویدن اصلا متوجهش نشده بودم حالا با دوچرخه متوجه شیبش میشم. حالا وقتی از پس یه بار بالا رفتن بر اومدم میرم تو کار اینتروال.
شب تاب | August 20, 2009 3:19 PM
سلام به همه
یه دوست جان شما قرار بود یک تحلیلی از کتاب "اگربه سراغ ..." داشته باشید . من خیلی وقته منتظرم .
لی لی | August 20, 2009 3:46 PM
سلام به همه
یه دوست جان شما قرار بود یک تحلیلی از کتاب "اگربه سراغ ..." داشته باشید . من خیلی وقته منتظرم .
لی لی | August 20, 2009 3:46 PM
به سراغ من اگر می آیید..نرم و آهسته بیایید..مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
لی لی جان منظورت این بود؟!!
خوندمش لی لی...یه سری حرفهاش را صد در صد قبول داشتم وتجربه کرده بودم..
مثلا این قانون چهارم دنیا که بدنبال هر رژیم و کم خوری یه دوره پرخوری وجود داره(تو این شک نکنین لطفا)
یا اون مطلب کوچیک شدن لباسها...! همون موقع بود که انار بحث شلوار جین را پیش کشید و خیلی وسوسه شده بودم که حرفهای این خانوم را نقل قول کنم ولی دروغ چرا خجالت کشیدم رو حرف صاحبخونه حرف بزنم!..حالا که شلوار جین انار اونجا مونده میگم..خانوم روث میگه لباسهایی که براتون تنگ شده به هیچ وجه نگه ندارین..نگذارین اونها ابزار اندازه گیری شکست شما بشه..لباسهای کوچیک شده شما مرتب شما را سرزنش میکنن و چه چه..(نمیدونم نظر شما چیه ولی من باهاش موافقم)
مهمتر از همه در این کتاب به شما میگه هیچ راه درستی وجود نداره..یعنی این حرفی که من میزنم ممکنه فقط بدرد خودم بخوره وبرای دیگری یه راه دیگه باشه..
در کل اگه کسی میخواد بدونه تو این کتاب شیوه خاصی برای لاغری به شما آموزش داده نمیشه..شاید اگه یه تازه نفس که تازه تلاششو شروع کرده اینو بخونه خوشش نیاد ولی کسی که مدام افت و خیز داشته و بقولا موهاش را تو این کار سفید کرده باشه خیلی خیلی بدردش میخوره..
لی لی عزیز..نمیدونم برداشت تو چه بوده اگه مطلب خاصی هست که میخوای راجع بهش بگی یا بپرسی همراهت هستم
یه دوست | August 20, 2009 4:57 PM
سلام
بچه ها از بس كه امروز ذوق زده شدم كه 61 شدم امشب يك عكس گرفتم كه تصميم گرفتم بگذارم اينجا فعلا يك روز ميگذارم و بعد بر ميدارم . لطفا شما لينك رو به كسي ديگه نديد. مگر دوستاني كه ميايند اينجا
http://www.fotothing.com/photos/5aa/5aa48ddc7139f9597f048f6991f58d98.jpg?ts=1250801930
صبا | August 20, 2009 5:01 PM
So beautiful
......
Very nice
یه نگاه دوست داشتنی
مرسی صبا...
یه دوست | August 20, 2009 5:42 PM
سلام،
من مدتيه که خواننده خاموش اينجا بودم، راستش چون حرفی برای زدن نداشتم.
بعد از همه اتفاقات بدی که برام افتاد وزنم دو سه کيلو زياد شده و شدم پنجاه و چهار کيلو. اما راستش خيلی برام مهم نيست بيشتر از اون هيکلم بهم ريخته است که اونم مقتضای اون چه که گذشته هست. بگذریم
اما غرضم اين بود که حرف يک دوست رو تاييد کنم. اون موقعی که وزنم خيلی زياد شد کلی لباس داشتم که ديگه تنم نمی رفت و دلم خيلی می سوخت همه شون رو نگه داشته بودم به اين
اميد که يک روزی لاغر شم بپوشمشون که هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد تا اينکه يک کتاب مربوط به فنگ شويی خوندم و تو اون نوشته بود که نگه داشتن اين لباسها فقط براتون انرژی منفی ايجاد می کنه و من تصميم گرفتم همه شون رو پاکسازی کنم و بعدش انگار رو حم سبک شد و تازه اقدامی کردم برای اينکه تغذيه امون رو تصحيح کنم و ورزش رو شروع کنم. بقيه اش رو که خودتون يادتون می آد.
فکر می کنم اهداف اينجوری مثل دوباره پوشيدن يک لباس که کوچيک شده بار اضافی برای آدم ايجاد می کنه. مثل يک پيمانه می شه برای سنجيدن موفقيت که باعث می شه بقيه موفقيتها ديده نشن. اگه آدم يک هدف کلی و جامع داشته باشه مثل تغذيه سالم و ورزش هيکلش هم ميزون می شه وزنش هم کم می شه حالا گيريم کمی کندتر اما ديگه به آدم فشار نمی آد که وقتت داره تموم می شه و هنوز قد لباست نشدی.
نوا | August 20, 2009 6:05 PM
بچه ها صبا چه خوشگله :)
صبا جون واسه چی تو قراره بازم وزن کم کنی؟؟!!
شب تاب | August 20, 2009 9:30 PM
Nava jaan, welcome back. I am glad that you are feeling a little better. I enjoy reading your blog. You are an amazing woman and I am glad that you are back.
sheri | August 21, 2009 12:29 AM
صبا جون خیلی خیلی تبریک.ماشالله خیلی هم خوشگلی ها.
نوا جون حرفت رو در کل به شدت قبول دارم. مورد این شلوار جین رو هم استثنا قائل شدم چون همین 8 ماه پیش پام میرفت. یعنی حجمیه که واقعا همین اواخر زیاد شده و تازه است.
anar | August 21, 2009 12:58 AM
انار تولدت مبارك با كلي تاخير
صبا الان عكست رو ديدم. فوق العاده اي. يه همچين روحيه اي بايد هم پشت همچين چهره اي باشه. انتظاري غير از اين نداشتم.
تبسم جان خوبي؟
من برم كه كلي پست و كامنت نخونده هست. ببينم تو اين مدت چه خبر بوده.
راستي يه دوست جان كاملا باهات موافقم.
حوا | August 21, 2009 3:05 AM
منم عکس می خوام ننه جون ها
منم به علت این که هیچ جسم جامدی از دهنم نمی ره پایین 1 کیلو کم کردم و شدم 57 .....
zi zi | August 21, 2009 4:13 AM
آقا من خیلی خجالت میکشم جلو بزرگترها حرف بزنم..میبینم که دوستان قدیم دور هم جمع شدن..آفرین
مشدی نوا جان..بنده هم همین حرفهای شری ولی دوبله شده به فارسی!..بعد هم لاغری و چاقی و شلوار واینا به کنار...چی شما را سر ذوق میاره که یه خطو نصفی برامون اینجا یادگاری بنویسین و مارو سرافراز کنین..
انار جون ..دست مریزاد..این بیلبوردت که عوض میشه..آدم روحیه اش تازه میشه و دلش میخواد خیلی کارهای جدید بکنه..بیزحمت اسم منم تو بلاگ چرخونت بگذار. .فعلا خونه ندارم اجاره نشینم!
دو کلوم هم از مادر عروس..
اگه میبینید من این چند روز بلبل زبون شدم و همه جا سرمیزنم بگم که تخم کفتر نخوردما..آی پی و سرور مفت پیدا کردم و اینترنت پرسرعت و اینا( استاد لیلا..خوب یاد گرفتم؟!)
بعد هم اینکه یه دو روزی گام شمارم را کنار گذاشتم ..دیدم خیلی زندگی بی مزه شد ..هیچ هیجانی درش نیست..اینه که برنامه منم فعلن در ماه رمضان همزیستی مسالمت آمیز در کنار گام شمارم هست..ولی از همه نوع برنامه های ورزشی فرهنگی هنری که دوستان در بالا پیشنهادش را دادن شدیدا حمایت میکنم!
یه دوست | August 21, 2009 4:16 AM
یه دوست جان ، درتاییدصحبت هاتون و شاید تکراری :
نگاه این خانم یک دریچه ی تازه بود برام که جور دیگه ای به خودم نگاه کنم ودراوج روزهایی که مونده بودم چرا دیگه نمی تونم یک برنامه رژیمی مشخص رو پیش ببرم و هزار چرای دیگه ، مثل یک آینه احساسات من رو جلو روم نشون می داد و شوکه شده بودم انگار. ازاین فکر که آزادم .از این فکر که حق دارم مثل هر آدمی از غذا لذت ببرم و بدون غذاب وجدان سراغ غذایی که برچسب به اصطلاح بد داره برم ...البته کاملا با تو و انارموافقم که این کتاب شاید برای تازه نفس ها خوب نباشه . اما خوشحالم که باعث شد تصویرذهنی ام رو کلا عوض کنم . دراین یک ماه ونیم گذشته من بدون رژیم سه و نیم کیلو کم کردم . شاید زیاد نباشه اما به نظرم با وجود یک برنامه ی نسبتا باز و با توجه به این که ورزشم هم به خاطر شرایط موجودم حداکثر سه تا چهار روز درهفته حدودنیم ساعت بوده ، باافت و خیزها م خیلی خوبه . هرچند به نظر این نویسنده اصلا اسم افت رو نباید یه این حال داد و اگه نیاز داشتید یا بهتر بگم واقعا مایل به خوردن چیزی بودید باید یک صندلی برای خودتون بگذارید و از خودتون پذیرایی کنید و بدونید که ارزشش رو دارید که این لذت رو به خودتون بدید اما آگاهانه و بعد برگردید به برنامه تون .
این که تغییر پایدار فقط با مهربانی به خود ، کنجکاوی به آنچه می کنید و اشتیاق به آن ، ممکن می شود ، بی نهایت ذهنم رو مشغول کرده بود و تاثیرگذار بود برام .
درمورد لباس ها هم یک چیزی که نظرم رو خیلی جلب کرده بود این بود که روزهایی که حس میکنید یکی ار روزهای بدتون هست و آماده اید که خودتون رو چاق ترین و بی ریخت ترین زن روی دنیا بدونید و حمله ها رو نثارخودتون کنید ، دقیقا همین روزها نیازدارید که بهترین و زیبا ترین لباس هاتون رو بپوشید و جوری رفتار کنید که انگا ربه یک جشن دعوت شدید .
درمورد لباس های تنک من خودم به شخصه این اینقدر اذیتم نمی کنه که اتاق پرو قزوشگاه ها یکی از عذاب دهنده ترین جاهاست برام . یعنی آینه شون انگار منو چند برابر می کنند و ...
لی لی | August 21, 2009 2:40 PM
یه دوست جان ، درتاییدصحبت هاتون و شاید تکراری :
نگاه این خانم یک دریچه ی تازه بود برام که جور دیگه ای به خودم نگاه کنم ودراوج روزهایی که مونده بودم چرا دیگه نمی تونم یک برنامه رژیمی مشخص رو پیش ببرم و هزار چرای دیگه ، مثل یک آینه احساسات من رو جلو روم نشون می داد و شوکه شده بودم انگار. ازاین فکر که آزادم .از این فکر که حق دارم مثل هر آدمی از غذا لذت ببرم و بدون غذاب وجدان سراغ غذایی که برچسب به اصطلاح بد داره برم ...البته کاملا با تو و انارموافقم که این کتاب شاید برای تازه نفس ها خوب نباشه . اما خوشحالم که باعث شد تصویرذهنی ام رو کلا عوض کنم . دراین یک ماه ونیم گذشته من بدون رژیم سه و نیم کیلو کم کردم . شاید زیاد نباشه اما به نظرم با وجود یک برنامه ی نسبتا باز و با توجه به این که ورزشم هم به خاطر شرایط موجودم حداکثر سه تا چهار روز درهفته حدودنیم ساعت بوده ، باافت و خیزها م خیلی خوبه . هرچند به نظر این نویسنده اصلا اسم افت رو نباید یه این حال داد و اگه نیاز داشتید یا بهتر بگم واقعا مایل به خوردن چیزی بودید باید یک صندلی برای خودتون بگذارید و از خودتون پذیرایی کنید و بدونید که ارزشش رو دارید که این لذت رو به خودتون بدید اما آگاهانه و بعد برگردید به برنامه تون .
این که تغییر پایدار فقط با مهربانی به خود ، کنجکاوی به آنچه می کنید و اشتیاق به آن ، ممکن می شود ، بی نهایت ذهنم رو مشغول کرده بود و تاثیرگذار بود برام .
درمورد لباس ها هم یک چیزی که نظرم رو خیلی جلب کرده بود این بود که روزهایی که حس میکنید یکی ار روزهای بدتون هست و آماده اید که خودتون رو چاق ترین و بی ریخت ترین زن روی دنیا بدونید و حمله ها رو نثارخودتون کنید ، دقیقا همین روزها نیازدارید که بهترین و زیبا ترین لباس هاتون رو بپوشید و جوری رفتار کنید که انگا ربه یک جشن دعوت شدید .
درمورد لباس های تنک من خودم به شخصه این اینقدر اذیتم نمی کنه که اتاق پرو قزوشگاه ها یکی از عذاب دهنده ترین جاهاست برام . یعنی آینه شون انگار منو چند برابر می کنند و ...
لی لی | August 21, 2009 2:40 PM
عجب.......
آزی | August 21, 2009 3:43 PM
آزی جون، نمیدونم آقا معلم کجاست و چرا جواب نمیده. میگم بیا از دوشنبه شروع کنیم. بچهها کی میخواد با من و ازی همراه بشه. یک رژیم ۱ ماهه. حد عقل ۵ روز ورزش در هفته. میزان کالری هم حداقل پایه یعنی ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ روزی، یا بستگی به وزن شرکت کننده. هر کی هم مدیر برنامه خودش است.
sheri | August 22, 2009 12:31 AM
و اما..
" یه دوست زرنگ میشود!"
میرم کمی اگه شد بدوئم..
به جای حرف زدن عمل کنم دیگه..بهتره نه؟!
افطار خوش بگذره بچه ها
یه دوست | August 22, 2009 10:55 AM
برای من کامنتهای اینجا از یه جایی به بعد نشوننمیده.انار پارسال این موقع ها بود دیدیم همدیگرو ها.یادش بخیر
آزی | August 22, 2009 1:22 PM
لی لی جون...
من گاهی این واگویه های تو را باخودت تو وبلاگت یواشکی میخونم و دروغ چرا برام جذاب تر از حرفهای این خانومه...شبیه یه جور روان درمانی فردی..واقعی تر..و ملموس تر و باورپذیرتر از کتاب..
شری جان ..
آق معلم رفته لب دریا گل بچینه! یا به عبارتی رو ماسه ها بدوئه..شما شلیک شروع مسابقه را بزن..عروست هم شناگر قابلیه با خودت ببر!
گفته باشم بهتون وقتی منو جو بگیره دیگه هیچکی جلودارم نیست..نیت کردم ازاین هلال تا اون هلال( یعنی رمضون تا شوال!) انگشت را بکنم تو چشم شیطون و ورزشی بشم..پس بجنبید که من جلو نزنم!
یه دوست | August 22, 2009 2:53 PM
مرسی یه دوست جان . خیلی ظریف داری بهم انرژی می دی . ممنونم
لی لی | August 23, 2009 2:58 PM
مرسی یه دوست جان . خیلی ظریف داری بهم انرژی می دی . ممنونم
لی لی | August 23, 2009 2:58 PM