میتینگ با یه عالمه تاخیر. من وزنم اصلا تغییر نکرده اما کمی به خاطر این پنج هفته ورزش منظم جمع و جور شده ام. شنبه ای که میاد تولدمه (تولد هستی هم هست:)). به نظر میاد مسابقه چهار کیلویی رو به جایی نرسیدم اما ورزش خوب کردم و برای همین روحیه ام خیلی بهتر شده. یه خورده دارم احساس میکنم کم کم کنترل اوضاع داره دستم میاد...کم کم.
شماها چطورین؟

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
لوگ گروه خیلی وقته آپدیت نشده. ما وزنها رو ثبت کردیم ولی کسی نیست لوگ رو آپدیت کنه؟ من منتظر ستاره 10 پوندی هستما!!!!!!!!!!!!!! :)))
فرانک | August 12, 2009 4:48 AM
من 57.5 شدم. فقط نیم کیلو دیگه مونده به وزن هدفم برسم.
ولی به نظرم معدم یه کمی بزرگه و تو لباس بد می مونه.....
باید با ورزش معده ام رو کوچیک کنم .
به نظر شما نوع غذا خوردن هم تو بزرگی معده موثره؟
ممنون
Anonymous | August 12, 2009 6:56 AM
انار می بینم که کنترل اوضاع دستته ..معلومه مربیه ورزشت حسابی داره ازت کار می کشه
zi zi | August 12, 2009 9:29 AM
5/57 کیلویی جان..
معده..یعنی زیر جناغ سینه دست راست..اونجا را میگی بیرون میزنه ازلباس یاهمون شکم معروف؟!!
فکرنکنم ورزشی برای کوچک کردن معده موجود باشه..حالا آق معلم بهتر میدونه..در هرصورت تبریک به خاطر نزدیک شدن به وزن هدفت...
انار خانوم جان...
شما الان در خطر چشم زدن قرار گرفتین
(از طرف یه چشم شور..همان یه دوست سابق)
ولی جدی وقتی مربیه کارش تموم شد همینجوری ورزشی بمان...
من شرمنده.. روم به تیفال..ولی این تابلو اعلاناتت هم خاک گرفته..عکس گلی بلبلی چیزی بزن..بلکه هم ..حال و هواها عوض بشه
یه دوست | August 12, 2009 1:19 PM
اصلاح میشه...دست چپ
!!
یه دوست | August 12, 2009 1:22 PM
57.5 جان. فکر کنم اینی که بهش میگی معده عضلات شکمه که ورزش لازم داره. وگرنه معده که خیلی بعیده انقدر بزرگ باشه که بزنه بیرون. ورزش میکنی؟
anar | August 12, 2009 1:53 PM
بچه ها کسی تا حالا این بازی ها رو انجام داده؟
من شنیدم در بین کودکان وبزرگان در خارجه بسیار مرسوم شده.گویا برای سالمندان ژاپن ساخته شده بوده در اصل.
خوب اگه خوبه بگید ما به جای فال اینو بازی کنیم:)
http://us.wii.com/wiisports/
آزی | August 12, 2009 2:44 PM
کامنت منو خورد؟
آزی | August 12, 2009 2:46 PM
ازی چه بامزه بود
تبسم | August 12, 2009 3:14 PM
هاها....پایه اید بگیریم دست جمعی بازی کنیم:)
آزی | August 12, 2009 3:16 PM
هاها....پایه اید بگیریم دست جمعی بازی کنیم:)
آزی | August 12, 2009 3:22 PM
منظورم از معده، زیر جناق سینه بود.
ورزش هم می کنم. 3 روز در هفته ایروبیک و یکربع آخرش رو دراز و نشست و نرمش های مشابه.
مارال | August 12, 2009 11:34 PM
سلام
مارال عزیز حجم معده شما بستگی به حجم وعده های غذایی شما داره
ضمنا اگر شما کلا تیپ بدنتان لاغر اندام باشد امکان دارد که بیشتر باصطلاح در چشم باشد
بهترین را ممکنه تقسیم وعده های غذایی هستش یعنی حجم سه وعده را به 5-6 وعده تقسیم کنید تا هم از گرسنگی جلوگیری کند و هم حجم کمتری غذا وارد معده شود
تقویت عضلات ناحیه بالای شکم با تمرینات خاص هم کمک موثری هستش
---------
آزی نمی دونم 28موندی یا 29 شدی
خللاص اش اینکه
این نسل جدیدی از نینتندو هستش که اینجا قیمتش اوایل 400هزار تومن بود الان حدود 200تا230 پیدا می شه
خوبیش به این هستش که بر خلاف سایر ذستگاهایی بازی که بازیگر نشسته همش و خیره به مانیتور یا تلویزیون هستش
این دستگاه با دسته بازی بخصوصی که داره این امکان را به شما می ده که جای مثلا تنیسور باشید و حرکات شما مثلا ضربه ارام یا محکم و چرخشی تماما اجرا می شود
گیم جالب که داره و برای فیتنس هستش مسابقه دو هستش و حتی تمرین
شما دوی در جا می زندید و با افرایش و تند کردن حرکت ادمک شما تندتر می دود
و خوب حرکات موزون هم داره البته بیشتر رقص پا هستش
خلاصه اینکه بهتر از فال بازی کردن و پوکر بازی کردن هستش!
ادینه خوبی داشته باشید
(سلام مخصوص یه دوست عزیز فراموش نشده ‘ ما چاکر استادمون هستیم)
آق معلم | August 13, 2009 2:33 AM
خیلی ممنونم آق معلم عزیز.
به نظرم درسته من هر چند وعده هامو زیاد کردم ولی وعده عصرونه ام حجیمه. باید یه فکری براش کنم.
ممنون
مارال | August 13, 2009 3:27 AM
آق معلم من همچنان 28 ای می باشم دم دمای سال نوی شما ترقی می کنم وسن بالا میشم دی:
ممنون از توضیحات.خیلییییییییییییییییی گرونه .....اوه اوه اوه.......من هفته ای 1روز برم باشگاه انقلاب زمین تنیس اجاره کنم ارزون تر در میاد :)
آزی | August 13, 2009 2:45 PM
مامان شری جون گمتون کردم.یعنی وبلاگتونو پیدا نمی کنم.چه پیشنهاد متفاوتی از کارایی که تا حالا ردیم دارید؟یعنی من پایه ام ولی یه کم متفاوت تر وانگیزه دار تر
آزی | August 14, 2009 4:56 AM
انار جان..
دیگه به افق ایران داره کم کم شنبه شروع میشه..پیشاپیش تولدت مبارک
سی و یک سالگی خیلی خوبی در پیش داشته باشی...اسپشیال..ویژه..و همراه با اتفاقات شیرین و بیادماندنی...
یه چیز هم عطف به کامنت بالا...
خدا را خوش نمیاد اسم "رونی" در این جاباشه اون وقت اسم بانو شری..استاد اعظم..در بلاگ چرخان نباشه؟!!
ما از محضر ایشون کلی استفاده خواهیم کرد..
راستی همین شنبه بود فردا؟!!
یه دوست | August 14, 2009 3:22 PM
سلام انار جون
تولدت مبارک
همیشه شاد و پیروز و خوش اندام و سلامت باشی.
مارال | August 14, 2009 11:30 PM
آزی جون، آدرس وب لاگ من هست www.extrapounds.com/blog/trigal
من فکر کردم یک برنامه ۴ هفتهی بذاریم که توش حد عقل ۵ روز ورزش در هفته باشه و پایه کالری هم ۱۳۰۰-۱۴۰۰ یا بسته به وزن شرکت کننده. هدف هم باشه هفتهای ۲ پوند تا ۲.۵ پوند که میشه ۱ کیلو . گفتم کوتاه مدت باشه ولی در عوض چلنجینگ challenging (نمیدونم فارسیش چیه ) . نظرت چیه ؟
یک دوست عزیز، لطف داری عزیزم. مرسی که یاد من بودی
انار جون، تولدت خیلی مبارک
sheri | August 14, 2009 11:53 PM
منم بدو بدو از ورزش اومدم تا بیام تولدت رو تبریک بگم کله ی صبح ... ایشالا که 100 سال زنده باشی با تن سالم
Zi zi | August 15, 2009 12:47 AM
منم بدو بدو از ورزش اومدم تا بیام تولدت رو تبریک بگم کله ی صبح ... ایشالا که 100 سال زنده باشی با تن سالم
Zi zi | August 15, 2009 12:48 AM
انار جان
تولدت مبارک . برات بهترینها رو آرزو میکنم چون از بهترینها هستی . خیلی خیلی خیلی دوستت دارم
سوگند | August 15, 2009 2:56 AM
چه خوب انارجان که سایز کم کردی ، ورزش کردی ،حال روحیت خوبه و داری کنترل رو به دست می گیری ...چه قدر همه ی اینها خوبه و بهت تبر یک می گم .
من چندروزه که اومدم شمال پیش مامان و بابام و قراره مدتی طولانی اینجا بمونم . این روزای اول که به گشت و گذارگذشت تنها کار مفیدم شام های سبک بود و البته به نظرم اینبار کلا بیشتراز دفعه های قبل مواظب بودم اما می ترسم که به مروز به خاطراین تغییر مکان و مجموع مسائلش یواش یواش کنترلم رو ازدست بدم . برا همین سعی می کنم مرتب بنویسم و گزارش بدم .
لی لی | August 15, 2009 3:00 AM
من خوبم
وزن کم نکردم هنوز
باشگاه نرفتم هنوز
دختر بدی شدم که قراره خوب بشه اگه این تهوع لعنتی بذاره
زن زمانه | August 15, 2009 5:03 AM
انار خانم تولدت مبارک
یادش بخیر پارسال صدا ضبط کردن برای هدیه تولدت چه ماجراهایی داشت
Miss Rei | August 15, 2009 7:53 AM
سلام
انار جان، تولدت مبارك.
رقي | August 15, 2009 11:05 AM
تولدت خیلی خیلی مبارک انار عزیز !
لی لی | August 15, 2009 11:07 AM
تولدت مبارک :) امیدوارم یکی از سال های خوب زندگیت رو پیش رو داشته باشی
تبسم | August 15, 2009 1:15 PM
تولدت مبارک :) امیدوارم یکی از سال های خوب زندگیت رو پیش رو داشته باشی
تبسم | August 15, 2009 1:19 PM
تولدت مبارک :) امیدوارم یکی از سال های خوب زندگیت رو پیش رو داشته باشی
تبسم | August 15, 2009 1:19 PM
انار جان تولدت مبارك و به اميد اينكه سالي پر از پيروزي و تندرستي برات باشه.
يه دوست جان
بيا كه ميخواهم سر فرصت رو باز كنم . گزارش مفصل مراجعه به دكترم رو نوشتم كه تو وبم هست.
شما بخون بعد بگو كه به نظرت من بايد چه كنم؟ اخه اين دكتره ديد كه من آدم بشو نيستم گفت كه اصلا ميتوني هيچي نخوري اون وقت ببين كه چطوري وزن كم ميكني ولي اگه راست ميگي اون وقت در عرض سه هفته اون رو نگاه دار. ؟؟ حالا من موندم كه چه بكنم؟ يعني من واقعا ميخواهم كه عدد 61 رو ببنيم حالا شما نظرت رو بگو .
صبا | August 15, 2009 1:50 PM
صبا جان..
الان خوندم ..خیلی جالب بود..این دکتر اگه ایران بیاد تو مطبش ملخ هم پر نمی زنه!
خودت خوب میدونی که 61 با 3/62 خیلی از لحاظ ظاهری فرق نداره ..اصرار تو برای رسیدن به 61 شکستن سدی است که ماهها داری براش تلاش میکنی و شاید رسیدن به عدد وزنی که چندین ساله ندیدی..پس مسئله یک کیلو کمتر شدن نیست!
یه کم راجع به این بیشتر فکر کن و ببین بازم اصرار به کم کردن داری یا نه...
یکی از انتقاداتی که من به این مسابقه 4 کیلو لاغری در 4 هفته ( تو دل خودم البته) داشتم همین بود..
قطعا اگه من شرکت کننده این مسابقه بودم تمام سعیم را میکردم که تو هفته اول 2 کیلوش را کم کنم ! حالا به هر قیمتی که شده..آب درمانی...ورزش سنگین ...از سرشب دیگه چیزی نخوردن و اینا..
"هدف" خیلی مهمه صبا جان..گاهی برای رسیدن به هدفی که ظاهرا خیلی خوب و مثبت و ارزشیه آن چنان ضربه هایی به خودمون میزنیم که تا آخر عمر باید تاوانش را پس بدیم..
من برنامه مدون غذایی ات را ندیدم...اگه خواستی اولین قدم " هرم غذایی" را یه بار دیگه با دقت نگاه کن و از خودت بپرس چقدر بر اساس اون داری پیش میری و مهمتر از اون از خودت بپرس اگه بخوای اونو رعایت کنی وزن کم میکنی یا نه....
بر و بچه های انارستان ..این مصاحبه صبا و دکترش را بخونین جالبه
راستی صبا جان تو این همه حرفو به آلمانی گفتی؟! ماشااااالا!!
یه دوست | August 15, 2009 3:26 PM
یه دوست جان
من راستش بدون هيچ تعارفي اوني كه تو ذهنم هست ميدونم كه اشتباه ولي تبديل به يك چيزي شده كه انگار غير قابل دسترس هست برام . اون هم رفتن روي ترازو و ديدن عدد 59 است . ولي الان به 61 تونستم خودم رو راضي كنم يعني احساس ميكنم كه بايد احساس كنم كه در سراشيبي هستم يعني دارم رو به پايين ميرم .
من اگه بخواهم واقعيت غذاهايي كه خوردم رو در طي اين مدت بگم خيلي زياده بود يعني به طور واقعي طبق اصول غذايي نبوده . مثلا پيتزا رو يكهو دو تا با هم خوردم يا مثلا شيريني و يا يكسري چيزها اين هفته گذشته همش نون ميخوردم درحاليكه نه دوست دارم نه خيلي قبلا ها ميخوردم ولي ازوقتي كه به خودم گفتم كه نان نبايد بخوري چون كه چاق ميكنه اين هفته عجيب نان خوردم. درسته بحث كاهش يك كيلو نيست ولي احساس ميكنم كه اگر يك 61 نبينيم حالت شكست خورده دارم.
بعد هم باز صادقانه بخواهم بگم اين وقتي شروع شد كه يكي برام كامنت گذاشت كه چرا هيچي وزن كم نميكني و من اين مثل خوره افتاد تو ذهنم كه بايد من وزن كم كنم و راست ميگه فكر كنم از اينجا كج شدم . ولي الان براي تمام شدن اين بحث ميخواهم كه واقعا هفته ديگه با كم خوري يا حتي شايد كمي . غير اصولي ولي عدد 61 رو ببنيم . هر چند كه ميدونم كار درستي نيست و از طرفي با همه شعار ما پايدارها نميخونه . حالا خودم موندم كه چه بكنم؟ هر كاري كه دكتر كرد كه تو كله ام بره كه بيخال عدد ها بشم و با سايز جلو برم و از زندگي لذت ببرم قانع نشدم. هر چند كه منطق بهم ميگه كه درسته ولي قلبم اين رو نميگه؟ حالا من چه بكنم؟
صبا | August 15, 2009 4:34 PM
من الان کمی فکر كردم و احساس كردم كه حرفهاي دكترم و يه دوست جان عزيزم خيلي درسته و من بيخودي دارم به عدد و رقام گير ميدم. الان من سايز شلوارم 38 شده البته تنگه ولي ميتونم بپوشم بسته ميشه . بالا تنه ام هنوز 40 هست. سعي ميكنم كه با شمردن كالري در سايت كالري دقيق رو حساب كنم و يا همون 20 درصد رو به كالري ها اضافه كنم . و سعي ميكنم كه با روش بي استرس ادامه بدم و بالاخره يه روزي شايد يك دو ماه ديگه بالاخره به 61 خواهم رسيد.
چي من رو به اين نتيجه رسوند؟ احساس كردم كه نميتونم به دوستان پايدارم خيانت كنم و دنبال كاهش وزن باشم ولي خودم حرف ديگه اي بزنم. مرسي يه دوست جان حرفهاي شما خيلي به من كمك كرد كه با خودم يكسويه باشم و تعيين تكليف كنم.
صبا | August 15, 2009 4:47 PM
انار جان تولدت مبارک عزیزم
زن زمانه | August 16, 2009 2:55 AM
به به
صابخونه تولدت مبارک باشه
صحبتهای لایف استایلی شده
چشمم روشن!!!
بریم یه چرخی بزنیم انشا...
بحضور می رسیم!!
آق معلم | August 16, 2009 3:13 AM
اناز خانوم،
تولدت مبارک
شب تاب | August 16, 2009 11:20 AM
انار جان تولدت مبارک
golbahar | August 16, 2009 5:25 PM
بچه ها کسی از هستی خبر داره؟
jeerjeerak | August 17, 2009 12:56 AM
من خبر ندارم براش آف گذاشتم تولدشو تبریک گفتم ولی جواب نداده.شاید مسافرته.
راستی از بهارک چه خبر؟8مرداد عروسیش بودها.........
انار هنوز مشغوله جشن وپایکوبیه تولدی؟بابا بیا یه پست شاد بذار دل ملت باز شه
آزی | August 17, 2009 2:55 AM
با ازی به شدت موافقم ............... بیا اینجا رو یه نمه چراغونی کن بابا عروسی گفتن ..تولدی گفتن ....
zi zi | August 17, 2009 12:33 PM
من یه کمکی وزن کم کردم. شدم 124. حالا ببینیم با ماه رمضون میشه حفظش کرد یا نه.
جیرجیرک جان یه خبر از خودت بده، چی شد رژیمت؟
شب تاب | August 17, 2009 4:20 PM
منم ۱۲۴ شدم. تقریبا ۱۰ پوند بیشتر از پارسالم . فکر کنم دپرشن درسی هم گرفتم . خدا به خیر کنه . تو تلفنت همونه یا عوضش کردی ?
jeerjeerak | August 18, 2009 12:21 AM
یه دوست عزیز
و ازی 28 تی
غریبه که نیستید ما چند وقتی هست (10 روز ) با 110 خداحافظی کردیم که ای کاش نکرده بودیم
الان 111-111.5 هستیم
خلاصه چشم انتظار ماه رمضونیم که شاید پرخوری (عصبی بخاطر ...) کمتر داشته باشیم
برای اینکه افطار هم تلافی نشه برنامه هایی در نظر گرفتم
خلاصه اینکه آق معلم داره کفش هاشو که اویزون کرده بود به دیوار پاک می کنه و بندهاشو سفت می کنه
دوست دارم اخر ماه رمضون 105 رو ببینم!
شما ها و سایر دوستان چه برنامه هایی دارند؟
صبا برنامه ای نذاشته؟
آق معلم | August 18, 2009 1:21 AM