« میتینگ | صفحه اول | میتینگ »
امروز با هزار ترس رفتم روی ترازو. یعنی تا پریروز هی نشون میداد 138 و خورده ای. دیگه گفتم فوقش میرم دوباره همونه دیگه. 137.6. حداقل برگشتم وزن دو هفته پیشم و شاهکار هفته پیش رو سوزوندم. این هفته یخورده کم کنیم بابا اول از آخر میشم وگرنه:)
شماها چکاره اید؟ ورزش کردید؟ غذا چطور بود؟ روحیه ها در چه حالیه؟











Comments
انار جان خیلی بهت تبریک می گم ..... عالی بود.... در نهایت این 4 هفته همین خرده کم کردنها خودش خیلی میشه......
من هم ورزشهای صبحگاهیم براهه .... هفته ای سه روز صبح کوه .... یک تا دو روز پیاده روی و بعد از ظهر ها هم هفته ای سه روز ایروبیک نیم ساعته و کمی دویدن....
با این روحیه ای هم که صبا بهمون داده خیلی شارژیم و داریم حسابی فعالیت می کنیم....
انار جان ببینم هفته دیگه چکار می کنی که کلی ازت روحیه بگیریم ....
آرام | July 27, 2009 12:41 PM
عرض شود که بنده عالی هستم!
ورزش به فرمی که مقبول اکثریت باشه که ندارم خیلی زور میزنم که 10000قدم روزانه را داشته باشم ...این کوچه ما هم بعد شونصد سال آسفالت شده ما جدیداهوس دوچرخه سواری کردیم...به خانواده گفتیم برای ما یه سه چرخه آیا میخرین؟ انهاهم گفتن به شرطی که ثلث سوم قبول بشی یه کاریش میکنیم..
امروز یه کشف دیگه هم کردم..اینکه من چهارماه و پنج روزه که گشنه نشدم!! یعنی دلم لک زده برای گشنگی اساسی ( همون مدلی که دل آدم قیلی ویلی میره)..اون تقسیم بندی گرسنگی بود که بچه ها تو وبلاگشون داشتن..ها از شماره 5 دیگه پایین نیومدم..دلیلش هم که روشنه...وفور نعمت و آشپزخونه اپن و تعطیلی مخ و مخچه و اینا..
آهان از لحاظ روحی هم عالی هستم .... اخبار مسرت بخشی از ا و ی ن ..و ک ه ر ی ز ک...هر روز میرسه..و بنده در پوستم نمی گنجم از فرط شادمانی..!!
خوب بقیه چطورین به قول انار..این چاق سلامتی را همیشه دوست داشتم برم ببینم چی گفته کمی بخندم دلم واشه
یه دوست | July 27, 2009 2:27 PM
سلام
انار جون خيلي بهت تبريك ميگم چه بدن خوبي داري ها . كلي اومدي پايين در يك هفته باريكلا معلومه كه حسابي روي فرم هستي برخلاف اوني كه ميگي.
بهرحال مطمئن هستم كه در پايان اين دو هفته كلي اخبار خوب خواهي داشت و يه هديه خوبي به خودت و ما ميدي.
يه دوست جان , ميبنيم كه رو به راه و با حال هستي مثل هميشه. اگر اين دوچرخه سواري رو حل كني فكر كنم كه خيلي از مسائل حل ميشه و با ورزش دوچرخه سواري ميتوني كلي كالري بسوزوني.
من خودم هم خوب هستم. نگران اينكه ترازوي ديجيتالي منو بيشتر نشون بده كه دق ميكنم . و همه چيز بر وفق مراده . به اميد اينكه در دو هفته ديگه دهه عوض كنم روز رو شب و شب رو روز ميكنم. شما هم دعا كنيد بلكه اين محقق بشه.
صبا | July 27, 2009 5:57 PM
منم که خب یک شنبه شب رفتم روی ترازو و هی توی دلم دعا می کردم ای خدا وزن منو کم کن .(فرداش روز وزن کشی بود ).. البته می دونید که اعیاد شعبانیه شروع شده و دعا در این شبها مستجابه خب ؟ بعدش دیدم که ای بابا من 61 شدم که ..یعنی دیگه ما 61 نشده بودیم تا حالا یعنی بعد از لاغری و بعدش بازگشت به چاقی فوقش 60 کیلو و 200 گرم . دوست داشتم ابروم حفظ شه . یهو یه چیزی به ذهنم رسید ...بله نانازی درد منو خوب می دونه ..و من رفتم سراغ تمیز کردن روده ها با کلی سبزی خوردن و 2 ساعت پیاده روی ...
فردا صبح دیدم شده 58:800 و این عالی بود تقریبا به روده هام نمی دونستم فحش بدم یا بگم آی لاو یو ... بعد تا 12 ظهر خوابیدم بلند شدم دوباره وزن کردم دیدم منو 58 نشون میده ترازومون ... فقط همینو بگم که دوست داشتم در مقابل ترازو زانو بزنم دیدم بی کلاسیه ..خلاصه من تبدیل به یه آدم خوش برخورد و با پرستیژ شدم و بعدش هم چون منو شدیدا جو می گیره با متر هی خودم رو اندازه گرفتم و دیدم بعععله زی زی سایز هم کم کرده ... در راستای تغییر دهه به خودم که همون زی زی جون بود جایزه ی روز ازاد دادم و گفتم داستانم رو بنویسم تا بگم انار من این بار دومیه که دهه عوض می کنم دفعه ی اول خیلی سخت بود اما دفعه ی دوم خیلی شیرین تر بود ..تو تلاشت رو بکن ..میشه ..به خاطر آبروی انارستان ...به خاطر همه مون ..انار پاشو که عید های شعبانیه بدجور وزن کم می کنه حالا هم بدو دو رکعت نماز دو ماراتنی چیزی نثار کن بدو که منتظرم
zi zi | July 28, 2009 12:32 AM
آفرین انار جان! حتما حسابی زحمت کشیدی تا دوباره وزن قبلتو بدست آوردی. نه؟ زی زی هم که حسابی کولاک کرده! چجوری تو یک شب اینهمه کم شدی؟!!!!!! به ما هم یاد بده!
من که روحیه ام تعطیل شده! هیچ اشتیاقی ندارم! شاید تا هفته دیگه درست بشم! هنوز دارم درجا میزنم! اگر نیم کیلو دیگه کم بشم حتما دوباره انرژی میگیرم.
به فکر ورزش هم هستم ولی هنوز نتونستم خودمو تکون بدم! شما راهی برای افزایش اشتیاق و تحرک و این حرفها ندارین؟ حسابی دپرسم :(((((( توروخدا کمک کنید :((((
فرانک | July 28, 2009 1:44 AM
اعلام می شود که دیشب 72.8 بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته بعد از خوردن سه تا لیوان چای و نصف خربزه و اندکی نان و پنیر
صبح هم توی اتاقم مهمون خوابیده بود نشد وزن کنم ببینم چه خبره
زن زمانه | July 28, 2009 2:01 AM
سلام
حال و احوال همگی بخوشی
آقا معلم فعلان داره تاوان 3 هفته بی مبالاتی شو پس می ده
خوب سه هفته که بگی بیخیال و تنبلی و بی حیا بازی گربه نتیجه اش این هستش که باید همین قدر وقت بذاری تا دوباره از وزن 110 بیایی پایین
نکته اخلاقی :
هروقت وعده غذایی مجلسی نوش جان کردید یا شکلات اضافی یا هرچیز دیگر
با لذت تمام ازش استفاده کنید ولی بگید
"این یکبار اشکال ندارد , حقم هست که از همه چیز لذت ببرم"
با این ذهنیت هم از اون مورد لذت بردید و هم می دانید که نباید تکراری باشه
اما کلماتی مانند بیخیال , تاثیر نداره که یکبار , بجاش فردا کمتر می خورم یا بیشتر ورزش میکنم , همش 4 تا شیرینی بود و یک قاشق اضافه که چیزی نمیشه , (دوست داران رژیم زیگزاگی)اشکال نداره امروز رو می ذارم روز تقلب و و و ...
فوق العاده تاکید می کنم فوق العاده مخرب هستند
فوق العاده مخرب
اگر قراره یک بار وعده خوب بخورید و یا در حالت ذهنی پایین تر از حد نرمال پرخوری کردید
بدانید که این حق شماست(یه دوست جان حالا میگن آق معلم هم سیاسی شده صحبت از حق می کنه)
خلاصه بدونید که این حق شماست که لذت ببرید یا ناراحت باشید و ...
ولی خواهشا خودتان را با حرفها و وعده وعیدهای الکی (و مخرب)
گول نزنید
در انتخاب کلمات آگاهانه عمل کنید
موفق باشید
آق معلم | July 28, 2009 2:25 AM
بچه ها من امروز دو مایل دویدم. یعنی یه مایل اولش رو روی سراشیبی زیاد تند راه رفتم و مایل دوم رو دویدم. وزنه هم زدم.
از کار عقبم ولی مثل چی. خیلی زیاد. اوضاع خوب نیست. شماها هم اینجوری هستید که یخورده عقب بیفتید بعد از ترس عقب افتادن بدتر هی دست دست کنید تا بیشتر عقب بیفتید؟ من نمیدونم کی قراره من دیگه اینجوری نباشم.
anar | July 28, 2009 3:30 AM
انار قشنگ زدي وسط هدف ...
من دقيقا دچار همين مشكلم حتي يه جوري شده كه پرونده ها و مشخصات فني ها رو خر كش مي كنم مي برم خونه ولي بگو لاشون رو وا مي كنم ؟ ابدا
همينه ديگه تا مي افتيم ههم روي لوپ پرخوري بايد تا ته اش رو بريم ... يعني اصلا جنبه ي يه ذره غير ايده ال بودن محيط رو نداريم كه نداريم
zi zi | July 28, 2009 4:54 AM
سلام بچه ها ببخشید اگر اینکه میگم قبلا معضلش حل شده
یادمه چند وقت پیش که اینجا بحث درصد چربی بدن داغ بود واسمون سوال پیش اومده بود با مراجعه ی یکی از بچه ها که گفته بود در صد چربی بدنش حول و حوش 30 درصد بود و این براش غیر منطقی.
راستش دیروز تو دفترچه ی یکی از این دستگاها خوندم منظور از اینکه درصد چربی بدن شما 30 درصد هست یعنی سی درصد" حجم" بدن شما چربیه نه "وزن"
و حالا این درصد ها به نظر معقول میاد اینطور نیست؟
البته الان اون دوستا نیستن نارسیس جون و ... گفتم شاید واسه کس دیگه ای هم پیش میاد
دیگه باید برم قربون همگی
تبسم | July 28, 2009 5:40 PM
سلام انار جان
کلی از دیروز دنبال لینکت میگشتم.
اول اینکه خیلی تبریک میگم برای کاهش وزن.
طبق جدول صبا جون با شما توی یک گروه روحیه هستم.
باید یکمی اینجاها رو نگاه کنم که ببینم سیستمش چطوریه.شما مثل بقیه بچه ها جدول غذای روزانه و کالری ندارید؟...شایدم دارید و من هنوز نتونستم پیداش کنم!...ببخشید مثلا اومدم روحیه بدم ولی فقط سوال کردم.
ساناز | July 29, 2009 4:36 PM
ورزشکاران و دلاوران سلام
من از غیبت کبری برگشتم. شماها خوبین؟ گرم ورزش هستین؟ منم دوباره شروع کردم. گزارشم را هم نوشتم.
شب تاب | July 30, 2009 6:08 PM
من یک هفته رعایت می کنم 2کیلو میام پایین بعد یک هفته بی خیال میشم یک کیلو می رم بالا:)...خواستم بگم که دیگه این امتحان ها به سلاکتی تموم شد تو زندگیم دوران امتحان به این طولانیی نداشتم.خوشحالم چون اگه یه نمره خوب بگیرم معدلم بالای 17 میشه واین برای منه شاگرد تنبل سالها خیلی موفقیت بزرگیه ودر حد شاخ غول شکستن.از فردا میرم باشگاه بعد از کلی یکی در میون رفتن ووقفه....باز هم اولویت اول میشه وزن وغذا
آزی | July 31, 2009 8:50 AM
ازی گل امیدوارم بترکونیا
تبسم | July 31, 2009 1:50 PM
فعلا که از درودیوار مورد حمله قرار گرفتم.یه چیزی رسیده به دستم تو این مایه ها که همه مغزهارو بکوبید له کنید بچسبونید به هم.یک تکه که می خورم می تونم بدوم تا سر کوه....فردا هم قول یک کیک گیلاس دادم .ترتیب این دو داده بشه دیگه درست میشه همه چی.ولی ورزش به راه خواهد بود بی شک:)
آزی | July 31, 2009 3:51 PM
آقا اینم گزارش فرهنگی هنری آخر هفته
http://upload.mamazy.net/images/3xgmzkgsmf0wl0viock9.jpg
خواستین تو حس برین ..تشریف ببرین طبقه بالا..اون یکی وبلاگ انار و آهنگو گوش کنین..
این عکس رو 2-3 ماه پیش کنار سد سیوند گرفتم ..همون سد بلاغی معروف و دهکده های هخامنشی زیر آب رفته ...دیگه خلوص ایرانیت اش رفت بالا...!
دیگه اینکه الان از مرکز ایران..مهد باقلوا و پشمک خدمتتون می کامنتم..میدونید که من چقدر بدسابقه ام و وقتی میام خونه ننه بابام تا چه پایه بی ظرفیت میشم! الان اشهدم را خوندم و خودم را سپردم به هرچی شیرینیه!!..فقط برای اینکه این چند روز شرمنده وجدانم نباشم با خودم قول وقرار گذاشتم که بالای ده هزار قدم را روزانه داشته باشم..البته مقداری اصلاحات هم در زمینه خورد و خوراک انجام شده که به وقتش براتون میگم..
چون گزارشم فرهنگیه اینم بگم که دیروز تو اتوبوس یه فیلم دیدم بنام "دل شکسته" با بازی زنده یاد شکیبایی و شهاب حسینی که نقش یه .....( فیلمو که تعریف نمی کنن) داشت و خیلی به حال و هوای این روزها میخوره .... حالشو داشتین ببینید..
عطف به کامنت یکی مونده به آخر خانم پروزن منم یه جمله بگم..
من دو هفته زور میزنم ..خودمو خفه میکنم..هیچی کم نمیکنم..بعدش یه هفته که رعایت نمی کنم سه کیلو زیاد میشم!
کیف کردین!
آزی کیک گیلاس گوارای وجودت باد!
یه دوست | July 31, 2009 4:56 PM
سلام تبريك انار جون
منم جدول كشون رو دوباره راه انداختم
به قول استادمون:از رهبر گروه ليان شانپو كمتر از اين انتظار نمي ره (((:
من خانوم | July 31, 2009 7:17 PM
یه دوست جون فقط به قدم ها اکتفا نکن میدونی چرا ؟
چون من به محض این که گام شمار خریدم و کلی سر کیف اومدم بخاطر این که دیدم کم کم 12000 قدم راه میرم و دیدم عضو فعال حساب میشم دیگه خوشی زد زیر دلم و هی خوردم ...یهو توهم برم داشت که به به من چه معرکه ای ام ..البته فکر نمی کنم تو مث من بی جنبه باشی ها ولی خب گفتم گول قدم ها رو نخور
:)
Zi zi | August 1, 2009 1:00 AM
احمقانه است اگه زي زي يهو دلش هواي ديانا رو بكنه و دوست داشته باشه كه ديانا همين دوروبرا باشه و به همه حتي يواشكي سر بزنه ...
احمقانه است اگه زي زي دوست داشته باشه اينجا توي رديف اسم ها و وبلاگ ها اسم و وبلاگ ديانا باشه؟
زي زي | August 1, 2009 6:53 AM
بچه ها!!!
من تازه منوي سه شنبه ها رو كشف كردم!
عجب جاي باحالي تاسيس كرديد!
كلي انرژي نهفته شده در من به جوش و خروش در اومده كه كشفيات و معجزه هاي لايف استاليمو بهتون نشون بدم
آخ جون ذوق هنريم واترقيد!
من خانوم | August 1, 2009 8:18 AM
نه زی زی جان، احمقانه نیست، جاش خالیه اینجا خیلی
jeerjeerak | August 1, 2009 6:17 PM
مشروح اخبار:
دوران سلامت چربی ها به پایان رسیده نموداره سایزه دور شکم و باسن و همچنین بازو که به تازگی رشد تصاعدی پیدا کرده بود متوقف شده متاسفانه تعداد نیروهای چربی بسیار زیاد هست و البته خوشبختانه سپاه ضعیف دایت تا کنون موفق به جلوگیری از رشد نیروهای دشمن شده .امیدواریم در اینده ی نزدیک شاهد سرکوب و پس روی دشمن باشیم.
تبسم چاق و چله-خبر گذاری لایف استایل
اقا جدی بودا.حالا بدون شوخی دلم میخواد بیام شرح فعالیت ها و جدول کشی و بلاگ نویسی و اینا راه بندازم هر جوری فکر میکنم اصلا و ابدا وقتش نیست امشب شب اخره تعطیلات دوهفته ایه منه از فردا تلاش واسه یه هدفه دیگه شروع میشه انقدر تلقین کردم احساس میکنم واقعا خسته نیستم هر شب موقع خواب بجای فکر کردن به ارامش چشمها رو بستنو خوابیدن به ارامش چشمها رو باز کردن و از خشته نبودن سرحال شدن فکر میکنم .این هم از تحولات فکری مثبت .بجز با کمک طرز فکر نمیشد با شرایط موجود کنار اومد.
-----------------------
زی زی ؟ منم دلم خیلی برای دیانا تنگ شده . ولی بازم خدا رو شکر که اقا محمود(اگر اسم رو اشتباه نکنم)اومد و ما رو از نگرانی دراورد .ولی من همچنان الان نگرانم کاشکی حدا اقل یکی دوباره بیاد خبر بده
---------------------
ازی من دقیقا چند ماهی نمونه ی متحرک همین جمله ای بودم که یه دوست جون به جمله ی تو عطف داده
رازش تو همون یه هفته دیر تر شکوندن بود :دی
جدی میگم یه دفعه یکم بیشتر مقاومت کن ببین چی میشه
تبسم | August 2, 2009 2:31 PM
مشروح اخبار:
دوران سلامت چربی ها به پایان رسیده نموداره سایزه دور شکم و باسن و همچنین بازو که به تازگی رشد تصاعدی پیدا کرده بود متوقف شده متاسفانه تعداد نیروهای چربی بسیار زیاد هست و البته خوشبختانه سپاه ضعیف دایت تا کنون موفق به جلوگیری از رشد نیروهای دشمن شده .امیدواریم در اینده ی نزدیک شاهد سرکوب و پس روی دشمن باشیم.
تبسم چاق و چله-خبر گذاری لایف استایل
اقا جدی بودا.حالا بدون شوخی دلم میخواد بیام شرح فعالیت ها و جدول کشی و بلاگ نویسی و اینا راه بندازم هر جوری فکر میکنم اصلا و ابدا وقتش نیست امشب شب اخره تعطیلات دوهفته ایه منه از فردا تلاش واسه یه هدفه دیگه شروع میشه انقدر تلقین کردم احساس میکنم واقعا خسته نیستم هر شب موقع خواب بجای فکر کردن به ارامش چشمها رو بستنو خوابیدن به ارامش چشمها رو باز کردن و از خشته نبودن سرحال شدن فکر میکنم .این هم از تحولات فکری مثبت .بجز با کمک طرز فکر نمیشد با شرایط موجود کنار اومد.
-----------------------
زی زی ؟ منم دلم خیلی برای دیانا تنگ شده . ولی بازم خدا رو شکر که اقا محمود(اگر اسم رو اشتباه نکنم)اومد و ما رو از نگرانی دراورد .ولی من همچنان الان نگرانم کاشکی حدا اقل یکی دوباره بیاد خبر بده
---------------------
ازی من دقیقا چند ماهی نمونه ی متحرک همین جمله ای بودم که یه دوست جون به جمله ی تو عطف داده
رازش تو همون یه هفته دیر تر شکوندن بود :دی
جدی میگم یه دفعه یکم بیشتر مقاومت کن ببین چی میشه
تبسم | August 2, 2009 2:32 PM
مشروح اخبار:
دوران سلامت چربی ها به پایان رسیده نموداره سایزه دور شکم و باسن و همچنین بازو که به تازگی رشد تصاعدی پیدا کرده بود متوقف شده متاسفانه تعداد نیروهای چربی بسیار زیاد هست و البته خوشبختانه سپاه ضعیف دایت تا کنون موفق به جلوگیری از رشد نیروهای دشمن شده .امیدواریم در اینده ی نزدیک شاهد سرکوب و پس روی دشمن باشیم.
تبسم چاق و چله-خبر گذاری لایف استایل
اقا جدی بودا.حالا بدون شوخی دلم میخواد بیام شرح فعالیت ها و جدول کشی و بلاگ نویسی و اینا راه بندازم هر جوری فکر میکنم اصلا و ابدا وقتش نیست امشب شب اخره تعطیلات دوهفته ایه منه از فردا تلاش واسه یه هدفه دیگه شروع میشه انقدر تلقین کردم احساس میکنم واقعا خسته نیستم هر شب موقع خواب بجای فکر کردن به ارامش چشمها رو بستنو خوابیدن به ارامش چشمها رو باز کردن و از خشته نبودن سرحال شدن فکر میکنم .این هم از تحولات فکری مثبت .بجز با کمک طرز فکر نمیشد با شرایط موجود کنار اومد.
-----------------------
زی زی ؟ منم دلم خیلی برای دیانا تنگ شده . ولی بازم خدا رو شکر که اقا محمود(اگر اسم رو اشتباه نکنم)اومد و ما رو از نگرانی دراورد .ولی من همچنان الان نگرانم کاشکی حدا اقل یکی دوباره بیاد خبر بده
---------------------
ازی من دقیقا چند ماهی نمونه ی متحرک همین جمله ای بودم که یه دوست جون به جمله ی تو عطف داده
رازش تو همون یه هفته دیر تر شکوندن بود :دی
جدی میگم یه دفعه یکم بیشتر مقاومت کن ببین چی میشه
تبسم | August 2, 2009 3:31 PM
به جون خودم دفعهی اول که اصلا ارور داد نوشت صفحه شلوغه برگشتم عقب کامنتمو کپی کردم الان که اومدم پیست کنم بازم هیچی نبود :((((((((((((((( انار جون شرمنده
تبسم | August 2, 2009 3:33 PM
تبسم محمود چي گفته در مورد ديانا ..من خبر ندارم
زي زي | August 3, 2009 12:41 AM
سلام
زی زی عزیز بعد از یک مدتی که بی خبری داشتیم از دیانای مهربان
من به آقا محمود که قدیم ها در انارستان بود و ملاقاتی با دیانا داشته بود ایمیل زدم و درخواست کردم اگر می تواند و اشکال نداشته باشد با ایشان تماس بگیرند و به ما هم اطلاع بدهند
که ایشون در انارستان اعلام کردند حال دیانا خوب هستش و کارهایشان زیاد و گفته اند با سرو سامان گرفتن کارهایشان به انارستان و وبلاگشان سری می زنند که ...
---------
راستی تبسم چرا وبلاگت را بستی؟!
آق معلم | August 3, 2009 2:13 AM
بچه ها من هم این چند وقت خیلی دل نگران دیا نا هستم برام باورش سخته که دیانا به خاطر کار زیاد نخواد بیاد حتی از خودش یه خبر بده..... نمی دونم واقعا چی شده؟ من هم براش چند وقت پیش ایمل زدم متاسفانه جوابی نیامد.... یعنی دیانا اونقدر سرش شلوغه که حتی فرصت چک کردن میلهاش رو هم نداره...؟ همینها منو خیلی نگران کرده ..... نمی دونم انار جان با وجودیکه از دوستان قدیمی مجازی شما بود شما هم ازش بیخبری؟
امیدورام به زودی زود ازش خبرهای خوش دریافت کنیم .... من براش از صمیم قلبم آرزوی سلامتی می کنم .....
مامان آرام | August 3, 2009 8:47 AM
سلام
خیلی بده که من دیگه خواننده خاموش اینجا شدم ؟ که باید ناشناس بیام ، چون روم نمیشه بگم در عرض کمتر از 20 روز 6 کیلو اضافه کردم!!!؟
اینقدر دلم میخواست بیام و به زی زی بگم که چقدر ذوق کردم وقتی وارد دهه 52 شدی . اینقدر خوشحال شدم که انار قبل از روز تولدش شلوار جینش رو پوشید . اینقدر خوشحالم که صبا همه رو به جنب و جوش واداشته و ...
اما حالم از خودم بد میشه . نمیدونین چه روزهایی رو میگذرونم . فقط میخورم ، فکر نمیکنم چی میخورم فقط میخورم . گاهی تو گرمای تابستون بیشتر از نصف یه بستنی 2لیتری رو میخورم . و فقط شب تا صبح کابوس میبینم . روز به روز وزنم زیاد میشه و میدونم مهمترین دلیلش اینه که ورزش رو بعد از چند ماه گذاشتم کنار . تا 3-4 ماه پیش هر روز ورزش میکردم اونم ورزش درست و حسابی (بقول آزی ؛ مجلسی!) اما حالا گام شمارم بهم میگه حدودا! روزی 2500 گام برمیدارم و این یعنی فاجعه.
یه دوست جون
کاش یه راهی پیدا میکردی که به درد من هم بخوره .
انار جان بیا و دوباره یه انگیزه جدید درست کن.
بچه ها دعا کنین ، منم از این بحران بیام بیرون و دوباره شروع کنم. خیلی دوستتون دارم.
Anonymous | August 4, 2009 7:16 AM
سلام..سلام..
من تازه رسیدم خونه..زیاد با دنیای مجازی این چند روز ارتباط نداشتم و از احوالاتتون بیخبرم..پس پلیز شما بگزارشید!!
یه جمع و جور و استراحت کنم میام..به این غریبه آشنای بالایی سلام عرض میکنم و در غمش شریکم( شدیدا درکش میکنم)!!
یه دوست | August 4, 2009 11:41 AM
سلام.
خیلی خوشحالم که تو جمع شما شرکت می کنم.
اگه خوندن وبلاک های شما نبود، اصلا یادم رفته بود که چاق شدم.
امیدوارم که بتونم همراه خوبی برای شما باشم.
فعلا
مارال | August 4, 2009 12:52 PM
راستی یه سوال دارم در مورد خوردن مولتی ویتامین، من میوه خور خوبی هستم، بازم به نظرتون باید مولتی ویتامین بخورم؟
در مورد فولیک اسید هم اگه همیشه بخورم اشکالی داره یا اینکه باید فقط دو هفته در ماه خورد؟
ممنونم
مارال | August 4, 2009 1:05 PM
عرض به حضورتون که خوش گذشته که؟!..
یه تذکری اون بالا بالاها زی زی به من داده ..من تا خاک نخورده جوابش را بدم.
فرمایشت متینه زی زی جان..منم اولین روزی که گام شماربه خودم نصب کردم!! تا عصر 16000 قدم برداشتم وکلی پز دادم که من مادرزادی اکتیو بوده و هستم و 10000 تا مال بچه هاست و چه چه..اما حقیقتش این بود که من جو گیر شده بودم و داشتم سر خودم هم کلاه میگذاشتم و این رقابت خودم با خودم منو به زور مجبور به تحرک میکرد..اما بعد از چند ماهی که آبها از آسیاب افتاد و من و گام شمارم رفیق شدیم تازه خودم را شناختم..
من بطورنرمال در یک روز عادی که از خونه خارج نمیشم وبه نظرم خیلی هم بی تحرک نیستم حدودا 2500 تا قدم برمیدارم( عمق فاجعه)..پس نتیجه این که 10000تا برای من یک رقم ارزشمند و قابل توجه به حساب میاد وروش حساب میکنم..
حالا نوبت زی زی هس که بگه چه تحرکی را در کاهش وزنش موثر میدونه..
بسمه تعالی
خواهر مارال....خوردن مولتی ویتامین در زمان رژیم داری واجب کفایی است.!!
یه دوست | August 4, 2009 1:22 PM
اما تو ای ناشناس عزیزم..
اولین چیزی که به نظرم میاد اینه که این 6 کیلو مال 20 روز نیست ..مال حداقل 2 ماهه..پروسه چاق شدن ما قبل از اون زمانی که تخمین میزنیم رخ داده..علیرغمی که فکر میکنی اون موقع داشتی رعایت میکردی و تو محدوده کالری میخوردی..اینو باور کن
من مطمئنم روزهای سختی را گذروندی حداقل در یک سال گذشته..خیلی به خودت سخت گرفتی..خیلی حساب کتاب کردی..مو را از ماست کشیدی به قولا والان داری نتیجه اونها را میبینی..
اما ارائه راه حل سخت ترین قسمت کاره..نمیدونم چقدر با اینجا ارتباط داری ..اما منطقی تر اینه که اول خودت راههای پیشنهادیت را بگی و اگه نظر دوستان برات مهمه ..از بقیه بخوای که تجربه اشون را بگن ..
من نظراتم را کم وبیش لابلای کامنتها میگم اما چون با روش اکثریت دوستانم ( کالری شماری...وزن و گرم...کالری سوزی...کاهش های 100 گرمی.....) متفاوته و از طرفی کاربردی بودنش و تضمینش برای خودم هم هنوز جای سواله زیاد بازش نمیکنم..
ایضا ما هم التماس دعا
من از این رسانه بلا نسبت ملی فقط یه برنامه میبینم اونم سریال پرستاران هست ..با اجازه برم که بهش برسم
یه دوست | August 4, 2009 1:25 PM