این پستهای میتینگ رو که نمره نمیگذارم برای اینه که موقته تا وقتی طراحمون یخورده شرایط براش وقت بگذاره به ما رسیدگی کنه. کسی هست که شماها بشناسید بخواد برای این لوگ دومین بگیره و کار رو دست بگیره؟
یه چیزی این که اگر برای لوگ موقتمون میخواهید عضویت بگیرید باید به این آدرس ایمیل بزنید:anarestanlog@gmail.com. کلید لوگ موقت دست من نیست. دست آقا معلمه.
عرضم به حضورتون که ما دوباره نم نمک داریم میفتیم روی دور. 15 آگوست (24 مرداد) که به عبارتی میشه نه هفته دیگه تولد بنده است. قراره سی و یک ساله بشم. میخوام تا اون موقع بتونم توی اون شلوار جینه که پارسال تنم میرفت دوباره فرو برم و بتونم بپوشمش. اصلا کی به کیه؟ همون تولد 31 سالگیم بپوشم برم بیرون:)
من هفته پیش یک مسابقه 5 کیلومتر اسم نوشته بودم اما بدون تمرین و با دل درد رفتم سر مسیر. همه اش رو راه رفتم به جز کیلومتر اخر. این هفته دوباره دیروز یه 5 کیلومتر راه رفتم همین پشت خونه. امروز سربالاییهاش رو راه رفتم سر پائینیش رو دویدم. 19 جولای با واسو یه ده کیلومتر اسم نوشته ایم. باهم به این نتیجه رسیدیم یک کمپین راه بندازیم "هر ماه یک مسابقه" که به هوای این من برم ورزش.
امروز باقلوا توی دهنم گذاشتم...جویدم..اما بعد تف کردمش. به خودم گفتم "این باقلوا رو بیشتر میخواهی یا اون شلوار جینه رو؟".











Comments
انار جان خوشحالم كه دوباره به قول خودت افتادي روي دور. اميدوارم موفق باشي.
حوا | July 7, 2009 1:53 AM
سلام انار جون
من حدود 6 ماهی هست شما رو می شناسم تا به حال چندین بار سعی کردم عضو بشم براتون ایمیل هم دادم و اینکه دوست داشتم تو گروه سهشنبه طلایی باشم
من سوگل 29 ساله وزن اولیه 84 تاریخ شروع رژيم 9/1/88 و الان 71 کیلو هستم
سوگل | July 7, 2009 6:08 AM
انارجان امیدوارم همینطور خوب و با کنترل پیش بری و تا تولدت به سایز قبلی ات برگردی .
آق معلم من می خوام لو گ وزن رو آپدیت کنم از صبح چندین بارسعی کردم اما موفق نمی شم . ازسرعت کم اینترنته .وزن فعلی من 72.600
لی لی | July 7, 2009 8:57 AM
انار عزيز
منم دقيقآ همون روزي كه تو به دنيا اومدي متولد شدم.امروز كه نوشتي 9 هفته مونده نمي دوني چه حسي بهم دست داد.چقدر زود ميگذره روزها.
همين 9 هفته ميتونه برامون يه فرصت باشه.اين روزها كه دل و دماغ كالري شمردن نبودهي خورديم و خورديم و همون كارهاي خطايي كه سعي در اصلاحشون داشتيم تكرار كرديم.مدام با بشقاب غذا نشستيم جلوي تلوزيون تا اخبار وحشتناك ببينيم و داغ دلمونو با تند تند قورت دادن غذاها جبران كنيم.
من كه به كل انگيزه امو از دست داده بودم.
اما حالا كه ميبينم تو براي روز تولدت شلوار جينت رو هدفت قرار دادي منم بدم نمياد همين كارو بكنم يعني يه شلوار جين سايز 38 داشتم كه در لاغرترين زمون عمرم خريده بودم و اين اواخر برام خيلي خيلي گشاد شده بود و حالا جالبه كه در عرض همين دو هفته دوباره به زور ميره تنم.ميخوام بازم توش احساس راحتي داشته باشم.
انارعزيز
24 مرداداز همين امروز براي من شد هدفي كوتاه مدت.
ممنون كه دوباره به من انگيزه دادي.
هستي | July 7, 2009 9:13 AM
سلام به انار عزيز و بقيه
هستي جان از آنجا كه قد شما و من يكي هست ميخواستم بپرسم كه الان چند كيلو هستي؟ بعد هم من الان دو ماهي است كه بين 64.5 تا 63.7 ميريم و ميايم ولي از اين هفته ديگه دارم كالري رو روي 1000 ميخواهم نگاه دارم . ورزش روزي يك ساعت و نيم ميكنم از دوچرخه سواري و نرمش و پياده روي ولي خوب فايده نداشته. حالا كالري كم كنم فكر كنم كه فايده داره ولي شما دقيقا چطوري اين چند كيلو اخر رو كم كردي؟ اگه برام توضيح بدي ممنون ميشم.
من هم منتظر ميمونم كه اين سرويس لوگ درست بشه اون وقت در لوگ ثبت نام كنم. ولي فعلا در همين گروه پايداري با بقيه بچه ها داريم خوب كار ميكنيم و به هم انگيزه ميديم .
بهرحال همه موفق باشيد.
صبا | July 7, 2009 9:47 AM
anar jan, bravo! baray e rahpeymayi o piyade ravi o davidan o bishtra z oun dour rixtan e baklava, bravo, bravo, bravo.
edame bede ma ke joz tashviq chizi az dastemoun barnemiyad:X
bita | July 7, 2009 11:15 AM
انار منم یه شلوار داشتم بعد خیلی دوسش داشتم لاغر شدم خریده بودمش و هر دفعه میپوشیدم کلی حال میکردم انقدر تپل شدم تا دیگه پام نرفت ابدا یعنی از شش طرف میزنم بیرون خلاصه من هم از این شلوارا که بهش برسم دارم هر وز رسیدم میام میگم ببینم چیکار میکنیما
عرضم به حضور همگی که تولد ما هم هفته ی پیش بود 4 کیلو تپل تر از پارسال خوش و خرم
سوگند گلم ممنون اره هانی حظفش کردم وجودش بی فایده بود :)
هستی جان امیدوارم موفق باشی
میبینم که فعلا سه نفری در ارزوی شلواراشونن!دیگه کسی نبود؟
تبسم | July 7, 2009 11:18 AM
صباجون
من وقتهايي كه ديگه بي خيال رژيم ميشم و چند هفته ايي اون جدول كاغذيهامو نمينويسم سعي ميكنم براي شروع مجدد رو ترازو نرم تا انگيزه امو از دست ندم.چون خودمو ميشناسم با ديدن عدد ترازو وا ميرم و بيشترو بيشتر ميخورم.
فقط از همون شلواره فهميدم چاق شدم.فكر ميكنم در حد يه 4 يا 5 كيلويي اضافه كرده باشم.
اما آخرين باري كه وزن كردم عدد 57رو به خاطر دارم.
من ورزش نميكنم چون ميدونم اگه مشگلي مثل همون باري كه پام تو گچ بود برام پيش بياد نميتونم ادامه بدم و چاق ميشم.فقط زياد پياده روي ميكنم و اغلب ميرقصم.عربي ميرقصم چون بيشتر انرژي ميخواد.همه چيز ميخورم اما در محدوده كالري مجازم.همين شكلي 10كيلو از عيد كم كردم.تنها تفاوتي كه با قبل بدنم پيدا كرده اينه كه عين سريع لاغر شدنم سريع هم با بدخوري چاق ميشم اما نه به سرعت لاغر شدنم(چون با چيزهايي كه تو اين مدت خوردم هركي بود بجاي اين مقدار افزايش كم 100 كيلو چاق ميشد).
اميدوارم تونسته باشم بهت كمك كرده باشم.
فقط بايد سعي كني با يك برنامه خاص بدنت عادت نكنه ووزنت گير نكنه .بايد بتوني يه برنامه انعطاف پذيرتو رنج كالري پايه ات داشته باشي اما بسيار متنوع.
من فكر ميكنم گاهي لازمه به بدن فرصت داده بشه تا ما هم ازين رژيم ساليانه خسته نشيم.براي همين به خودم فرصتهايي مثل همين دوهفته ميدم كه البته امتحاناتم باعث شد خيلي سخت گير نباشم.فقط بايد ازين به بعد توجه كنم تو اين دوره هاي استراحتم يهويي به اندازه يكسال غذا نخورم كه طفلي بدنم ازين افزايش و كاهشهاي يويو ايي عين گورخر نشه.
يه چيزي كه يادم رفت بگم اين بود كه هر بدني شرايط خاص خودشو داره و نميشه واسه همه بدنها يه نسخه رژيمي پيچيدبا اصول درست كالري شماري كم كم دستمون مياد كه چطوري بخوريم؟ چي بخوريم؟ و چقدر بخوريم.
هستي | July 7, 2009 12:10 PM
سلام علیکم..
تا شما دوستان خاطرات شلوارهای کوچیک شده خودتون را میگید من یه توضیح برا سوگند بدم
من الان حکایت معتادی را دارم که میخواد ترک کنه ولی کلی مواد خوب درجه یک از زاهدان رسیده تو خونه داره ...متوجه ای که..!..
دیدی هی دست دست میکنن..وقتی میپرسی از کی میخوای ترک کنی..میگن حالا فردا ..پس فردا.بذار امشبو هر چی دارم بکشم ..قول میدم از فردا شروع کنم...حالا سوگند جان من کلی مواد مخدر شیرین تو یخچال دارم که به این راحتی نمیتونم ازش بگذرم ..اون اناره که از باقلوا میگذره والا من همچین اراده ای تو خودم فعلن نمی بینم!..
خدمت دوستان عارضم که بنده هم یه شلوار جین مدتی پیش خریدم که یه ماه نشده بود یه جاییش روم به تیفال جر خورد! ما هم انگار نه انگار... همینطور میپوشیم و شده آینه دق ..رفتیم به والده گفتیم یه شلوار کمر کشی پارچه ای گل و گشاد برامون بدوزه تا توش راحت باشیم ..کیف کردین راه حل را...!
من الان خیلی کار دارم باید برم کلی لباس اتو کنم! شما گل بگید گل بشنوین
راستی آق معلمم را دیدید خیلی خیلی سلام منو برسونین
یه دوست | July 7, 2009 12:28 PM
انار؟ هستي؟ شماها چطوري حساب ميكنين روزا رو؟ 9 هفته تا 24 مرداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كاش همين طوري بود كه شماها ميشمرين. نمي خوام نا اميدتون كنم ولي من هر چي حساب ميكنم كمتر از 5 هفته مونده تا اون موقع. از ما گفتن بود.
حوا | July 7, 2009 2:28 PM
عارضم به حضور انورتان كه من بالاخره از مركب لجبازي پايين اومدم و رفتم پيش يه دكتر (دکتر حمید رضا فرشچی- http://www.novindiet.com) و دردم (!) رو بهش گفتم و گفتم كه حتي يه هفته هم نميتونم وزنم رو ثابت نگهدارم و دائم در حال بالا يا پايين رفتن (بر اثر پرخوري افراطي يا كم خوري جبراني) هستم. قراره يه كارايي بكنم/بكنيم. حالا سر فرصت ميام و بيشتر توضيح ميدم. الان يه نفر كنارم نشسته و هي داره سرك ميكشه تو لب تاپ و .......... :دي
حوا | July 7, 2009 2:39 PM
حوا جون
حق با شماست .من الان تقويم رو ديدم حول و حوش 6 هفته است.خوب خيلي مهم نيست اين عدد.مهم اون انگيزه است واسه شروع.
هستي | July 7, 2009 2:41 PM
درسته هستي جان. تو 5 - 6 هفته هم خيلي كارا ميشه كرد. موفق باشي.
حوا | July 7, 2009 2:44 PM
اه راست میگی شیش هفته بیشتر نیست:)
anar | July 7, 2009 2:48 PM
نه اينكه حرفايي كه ميزنم خيلي مهمن، هر كدوم رو چند بار ميفرستم من باب تاكيد ......
جدا از شوخي انار جان من فقط يه بار پست ميكنم. نميدونم اين وسط چه اتفاقي ميافته كه اينطوري ميشه.
حوا | July 7, 2009 2:48 PM
یه دوست جان من یه کابینت الان توی خونه دارم که ببینی خنده ات میگیره. توش باقلوا, پشمک, پسته, آجیل, شکلات عالی, گز...یعنی اصلا یه جوریه که درش رو باز میکنی کالری میزنه بیرون...واقعا اگر میشد میرفتم شلوار جینم رو همون جلوی درش آویزون میکردم که اگر یه وقت خواستم باز کنمش مجبور بشم شلوار جین رو بزنم کنار و باز کنم...اما میگم یعنی باید بالاخره از یه جا انگیزه پیدا کنی. پاشو برو یه دو ساعت پیاده روی...حالت بهتر میشه, قند خونت یخورده پایدار میشه بهتر میتونی تصمیم بگیری. پاشو باریکلا. حیفی.
anar | July 8, 2009 12:44 AM
سوگل جانم
همونطور که در متن توضیح دادم برای عضویت باید به اون ایمیلanarestanlog@gmail.com ایمیل بزنی تا آقا معلم برات دعوتنامه بفرسته. بعد هر هفته میایی سه شنبه صبح خودت رو وزن میکنی و وزنت رو اونجا آپدیت میکنی. این البته موقته تا وقتی که لوگ اصلیمون راه بیفته.
پیشاپیش به گروه خوش آمدی.
anar | July 8, 2009 12:46 AM
یعنی من ذوق مرگ میشم وقتی همه جمعن و کامنتدونی پر از بحثهای خوشگل و خاطره و تجربه و نصیحته !
انار جان چقدر خوب که انگیزه ات ، هممون رو به وجد میاره .
هستی جون من همیشه رو تو حساب میکردم چون میرسیدی به هر چی میخواستی . حالا هم دوباره نشونمون بده که میشه . باشه ؟
یه دوست جان !
یعنی هرکی دیگه این حرفو میزد من قبول میکردم الّا شما ! یادته داشتی روی قند خون تحقیق میکردی ؟ یادته یه مقاله خونده بودی درباره 42راهکار برای اینکه ورزش براتون یه عادت بشه و بعد از 40 تاش فاکتور گرفتی ودو تاشو برامون گفتی:
Start as small as possible”"
و
Forget about weight loss”"
یادته پیشنهاد دادی کالری شماری رو بذاریم کنار و بریم سراغ گام شماری ؟
عکسهای کوه چی ؟ یادته ؟
نمیدونم بازم باید بگم یا کافیه ؟!! بنظر من ترک اعتیاد یعنی اینکه یه دفعه بذاری کنار ، با جاش ! نه اینکه هی دوزشو کم کنی ...
من منتظرم با خبرای خوب برگردی
سوگند | July 8, 2009 3:49 AM
راستی تبسم جونم تولدت مبارک . امیدوارم سال دیگه با رضایت کامل از وضع جسمی و روحی جشن بگیری
سوگند | July 8, 2009 3:51 AM
میگم خوب شما دارین از خاطرات شلوار جینتون میگین بذارین من هم یه چیزی بگم:
دو روز پیش یکی برای من از کانادا چندتا سوغاتی آورد که یکیش یه شلوار جین خوشگل بود که روم به دیوار سایزش 16 بود اما دکمه اش هیچ جور بسته نشد یعنی در حقیقت دو طرف شلوار یه چیزی حدود 10 سانت با هم فاصله داشتن ! بعد که زنگ زدم تشکر کنم گفت اندازه ات بود ؟ منم مصلحت! رو بکار گرفتم و گفتم بله.امروز که اومدم اینجا و دیدم همه دارن از انگیزه پوشیدن جین صحبت میکنن ، گفتم منم واسه تولد انار باید اون شلوار جین رو بپوشم . مطمئنم که میپوشم
سوگند | July 8, 2009 3:55 AM
میبینم که تعداد جین به حسرت!ها زیاده :دی
حالا باید ببینیم کی زود تر صحنه رو با یه شلوار جین دکمه به هم رسیده ی خوش ترکیب ترک میکنه بجنبین یه فکری یه کاری یه دکتر فرشچی ای (درست گفتم حوا؟) :)
سوگند گلم ممنون ما که در راه رژیمیم و فعلا سر به راه حالا تا کی به نتیجه برسه اخر تابستون یا تولد سال بعد الله و اعلم
با این برنامه ی الان فکر کنم تا ته تابستون یه 10/12 کیلویی کم کنم
وای هستییییییییییییییییی کلی خوشحال شدم 10 کیلو کم کردی اصلا ذوق مرگما یادته اون بالای بلاگت چی نوشته بودی؟؟؟؟؟؟حالا به 57 رسیدی این عاااااااااااااااااااااااااااااااااالیه
یه دوست جون و انار جون باز خوبه مال شما تو کابینته خونه ی ما که به هوای اهل منزل و میهمانان گرامی همه چی روی میزه !در فاصله ای در حد نانو یعنی فکر کن الان کابینته با در باز رو پاته!!!خون به دل جوون مردم میکنن :))
-------
ازی کوشی؟
تبسم | July 8, 2009 12:24 PM
انار جان..
چشم ..چشم هر چی شما بگی..
ولی بیاو چند روزی برو سفر..هاوایی ..جزایرقناری جایی...کلید خونه ات را بده من ..من میام گلهاتو آب میدم مواظب مرنوخان هم هستم..
چی ؟؟ نه بابا من کاری به کابینت و شیرینی ها ندارم استغفرالله..!
یعنی انار خدا وکیلی گاهی یاد خانوم مستاصل میفتم خدا به سلامت داردش هرجا هست ..یه جورایی دلم میخواد صندلی بزنم تو یخچال بشینم!
قند خون و سروتونین و دوپامین و همه چی ریخته به هم...
یه دوست | July 8, 2009 12:55 PM
سوگند جون..
تو مطمئنی اینها حرفای منه؟!
عجب کسی بودم واسه خودم بابا....هی میگم من خودمو نمی شناسم شما باور نمیکنین..
اما از شوخی گذشته گام شمارم بهترین دوست این روزهای منه..چون دیدم رفتی تو کار گام شمار الان یه جمع و تقسیم کردم از اول تیر ماه تا دیروز متوسط روزی 9400 تا قدم برداشتم..الانم که حدود نه و نیم شبه عدد 12300 رانشون میده..ولی میدونی سوگند جان این تحرک جواب بدخوریهای منو نمیده و برای همین فکر میکنم ورزشی به معنای واقعی نداشتم
آخرین باری هم که کوه بودم و عکس گرفتم دیروز صبح بود..جاتون نه خالی..چون غبار زیادی بودو نتونستم از کوه بالا برم ..آخه هم پیر شدم هم سنگین شدم! در عوض راه افتادم بطری نوشابه و پاکت چیپس و پفک وآت و آشغالها راجمع کردم وآتیش زدم که حداقل یه ثوابی کرده باشم
تبسم جان علیک سلام..فارغ التحصیل شدی آخرش یا هنوز نهضت ادامه داره؟!
درسته که من حالم خرابه این روزها..ولی خیلی خوشحال میشم که میام اینجا را میخونم و میبینم همگی دارین سعی میکنین به هم روحیه بدین..مرسی و به امید اینکه این جمع جمع تر بشه.
Anonymous | July 8, 2009 12:58 PM
نیاز به معرفی نیست که!
این بالایی منم
یه دوست | July 8, 2009 1:01 PM
یه دوست جان
شما روزی 12300 تا رو فعالیت حساب نمیکنی ؟؟؟؟؟ ببینم بدخوری در حد همین junk food خوریه یا نه نهار و شام هم مجلسی میزنی ؟
میگم بیا یه کاری کن ؛ یه برگه بردار روش از عدد 1 تا 21 بنویس و سعی کن 21 روز تو ترک باشی مطمئن باش 21 رو که خط زدی دیگه خودت طرفش نمیری .
من انقدر خوب لالائی بلدم ....
سوگند | July 9, 2009 2:57 AM
يه چيز جالب اما كاملا بي ربط به شلوار جين.
من ديروز 1150 كالري غذا خوردم و 1150 تا هم طناب زدم. اونوقت آخر شبي كه دلم ازون شيرينيهاي تو يخچال ميخواست، نخوردم چون با خودم قرار گذاشته بودم به ازاي هر يه كيلو كالري كه غذا ميخورم يه دونه طناب بزنم و آخر شبي حال 300 - 400 تا طناب زدن نداشتم. اين شدم كه من براي اولين بار تو سه ماه اخير يه روز رو با كالري 1150 تايي به شب رسوندم و خودم بسي شگفت زده گشتم. تنبلي هم بعضي وقتا خوب چيزيهها.
حوا | July 9, 2009 12:11 PM
اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را بهدست ميآوريد كه تا بحال كسب كردهايد . فاينمن
تبسم | July 9, 2009 12:20 PM
وای حوا الان بعد کامنتم صفحه رفرش شد کامنتتو خوندم چقد بامزه :) موفق میشی ایشالا
تبسم | July 9, 2009 12:24 PM
راستي تبسم تولدت مبارك (با كلي تاخير)
حوا | July 10, 2009 5:42 AM
تبسم جان تولدت مبارک ! فکر می کنم با یک هفته تاخیر !
لی لی | July 10, 2009 2:22 PM
سلام و شب خوش..
من امشب قرار بود کلی بیام خوش و بش کنم باهاتون که امورات زندگی نگذاشت
گفتم عجالتا دست بالا کنم و حاضری بزنم و تا فردا شعار بدم..
نترسید..نلرزید..ما همه با هم هستیم!
به همه دوستان حاضر در صحنه اعم از خاموش وغیرخاموش سلام عرض میکنم..
سوگند جان..این 21 روز جریانش چیه..یعنی 21 روز لب به شیرینی نزنم درست میشم!
پس بی زحمت یه قلم کاغذ بیارین من دو خط وصیت قبلش بنویسم!..بیییییست و یک روز ..بدون شیرینی...نه امکان نداره من نفله میشم!
محض اطلاعت تعدادگام امروز5200
میگن عروس تعریفی چی از آب دراومد!!!!
یه دوست | July 10, 2009 3:39 PM
دیش دیش دیری دیش دیش
زی زی می جهه ...
زی ی می پره
زی زی این ور
زی زی اون ور
زی زی دور کمرش 10 سانت اضافه شده اما از رو نمی ره . زی زی پررو تر از این حرف هاست .... با این که خیلی حالش بد بود اما چون 1 ساعت رقصید و به قول انار بانو قند خونش اوکی شد تصمیم گرفت که دوباره شروع کنه .
الانم کلی شادالو و منگولو است که می بینه همه دارن دور هم جمع میشن .... دقت کردین انگار یه جور اپیدمیه این رژیم های ما ... یهو همه مون ناپدید می شیم یهو همه مون وزنمون اضافه میشه و یهو همه مون انگیزه می گیریم . البته می دونم هیچ کدوم اینا یهو اتفاق نمی افته ها ولی خب عجیبه دیگه ...
.
.
. انار برو که داریمت خفن ناک . افرین که باقلوا رو تف کردی . این یعنی یه شروع تمیز و شفاف
zi zi | July 11, 2009 1:05 AM
سلام!
من عضو نه چندان جدیدم! حتما اسممو تو لوگ دیدین! همون که تازگی یه ستاره 5 پوندی گرفته!!!!! ببخشین که تا حالا کامنت نذاشته بودم. از آشنایی با همتون خوشحالم. از این به بعد بیشتر اینجا سر میزنم.
کسی از شما از عوارض قرصهای diane خبر داره؟ من بخاطر مشکلات خانمانه ای که دارم(!) از این قرصها میخورم و بدجوری روی رژیمم اثر گذاشته. اگر تجربه ای دارین بگین! خیلی اعصابم خورده! مرسی
فرانک | July 11, 2009 1:12 AM
سلام بچه ها
دلم براتون تنگ شده زیاد
ای حلزون از کوه فوجی بالا برو آهسته آهسته!
خواب رفتن دست و پام منو دچار توهم کرده می گم نکنه ام اس باشه!؟
نکنه جوون کرگ و ناکام بشم؟
نکنه میس ری حیف بشه!
واییی خل شدم!
Miss rei | July 11, 2009 2:52 AM
واييييي
مگه خواب رفتن پا به ام اس ربط داره ؟
يه مدتيه كه پاهام همش خواب ميره . آزمايش خون دادم نرمال بود پس منم برم تو فكر ام اس....
پريسا | July 11, 2009 3:59 AM
سلام بچه ها خبر خوش كه من به 63.3 رسيدم و الان در كمترين وزني كه تاكنون اين ترازوي ديجيتالي منو نشون ميداد هستم. هفته ديگه اين موقع بايد به 62.7 برسم . پيش به سوي پيروزي در همه زمينه ها
صبا | July 11, 2009 9:13 AM
سلام دوست جونا به ترتیب:
حوا جون و لیلی جون خیلی ممنون کلی تبسم ذوقیدا دیر و زود نداره که کلا ادم خوشحال میشه
فرانک جون منم دیان خوردم وحشتناک هم خوردم راستش اون موقع رژیم نبودم واسه همین نمیتونم دقیق واست انالایزش کنم فقط چیزی که هست اینه که ادم یه جورایی پف میکنه به حساب چاقی نذارش ولی من وقتی قطع کردم مصرف قرص هارو یوهو لاغر شدم البته این از عوارض کلی این قرصها هست که البته من یه مقاله خوندم که نوشته بود سری جدید این قرصها و امپولهاش که اومده این عوارض رو نداره اگر چیز بیشتری فهمیدم بهت میگم
میس ری و پریسا جون درسته که از علائم ام اس خواب رفتن دست و پا هست ولی این عارضه پیامد خیلی چیزهای دیگه هم میتونه باشه خستگی ضعف عضلات ضعف اعصاب و .... در هر صورت چک اپ که ضرری نداره و بعد از اون که انشالله هیچ مشکلی نخواهید داشت دیگه دلیلی واسه نگرانی نیست
زی زی جون دقیقا الان هم حستم بعد از کلی حرکات موزون و با کیتنز ها بازی کردن
صبا خیلی تبریک موقع پیوستن به اینجا 69 بودی اره؟؟؟بابا افرین ترکوندیا
یه دوست جون این نهضت ما هفته ی اینده تموم میشه :)
تبسم | July 11, 2009 11:48 AM
من وقت ندارم برم بالای منبر اما یه توک پا بیام و زود برم ؛
فرانک جون
من از مصرف این جور قرصها همه چیزم بهم ریخت . دو سال L.D , H.D مصرف کردم ، دو سال هم دیان . تا موقعی که مصرف میکردم پ.....م مرتب بود و پوستم مثل آینه بود فقط عجیب چاق میشدم . بعد از دو سال که دیگه نخوردم پوستم افتضاح شد ، پ.....م بدتر و نامرتب تر از قبل شد و ده برابر قبل چاق شدم . یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی . باسن من از حالت عادی خارج شد . طوریکه همین الان هم سایز بالاتنه ام 12 و سایز پایین تنه ام 16 هم تنگه!!!!
اما دختر عمه ام هم مثل من بود ولی قرص نخورد شروع کرد ورزش کردن ، هفته ای سه روز بدمینتون ، هفته ای سه روز هم شنا . چنان مرتب شد که نگو . تازه خوش هیکل تر از قبلش هم شد .
باز هم تصمیم با خودته اما من چون خیلی ضربه خوردم خواستم تجربه امو گفته باشم.
سوگند | July 11, 2009 1:17 PM
سلام تبسم جون خيلي ممنون عزيزم از تبريك من اولين باري كه وب لاگم رو زدم 70 كيلو بودم . خودم ده كيلو رو كم كرده بودم ولي بعد از خوندن وب سوگند جونم بود كه تصميم گرفتم كه من هم يك وب لاگ بزنم و اون موقع اوايل فوريه بود و الان كه اوايل ژوئيه هست تقريبا ميشه گفت كه هفت كيلو كم كردم. و سه كيلو ديگه كم كنم هم به وزن سلامتي ميرسم و همه به بيست كيلو بعد هم سه كيلو ديگه بايد كم كنم كه به وزن تناسب اندام برسم. اين سه كيلو اولي رو ميخواهم خيلي زود كم كنم كه يك موتوري درم روشن بشه . هفته اينده رو گذاشتم كه به عدد 62.5برسم يعني حدود هشتصد گرم كاهش وزن . پس به كمك همه دوستان بسيار نيازمنديم .
صبا | July 11, 2009 4:29 PM
ای ول یه یه دوست خودمون که عین عین خودمه . یعنی بیفته روی دور پرخوری انگاری که اصلا با دنیای علم و رژیم هیچ رابطه ای نداشته
zi zi | July 12, 2009 12:05 AM
ای ول یه یه دوست خودمون که عین عین خودمه . یعنی بیفته روی دور پرخوری انگاری که اصلا با دنیای علم و رژیم هیچ رابطه ای نداشته
zi zi | July 12, 2009 12:09 AM
ای ول یه یه دوست خودمون که عین عین خودمه . یعنی بیفته روی دور پرخوری انگاری که اصلا با دنیای علم و رژیم هیچ رابطه ای نداشته
zi zi | July 12, 2009 12:31 AM
میس ری عزیز
یکی از عوارض کم خونی گز گز یا خواب رفتن دست ها و پا ها است ، بد نیست با دکترت مشورت کنی .
لی لی | July 12, 2009 1:15 AM
صبا جون خیلی بهت تبریک می گم .
لی لی | July 12, 2009 1:16 AM
مرسی که حالمو فهمیدین! منم کم کم دارم به این نتیجه میرسم که دیان رو قطع کنم. اون موقع که لاغر بودم همه چیزم مرتب بود و مشکلی نداشتم ولی چاقی و بارداری باعث شد که تمام بدنم به هم بریزه. احتمالا از این ماه دیگه نمیخورم. چون دکترم گفته که این مشکلت ارثیه و هیچ وقت خوب نمیشه. فقط با مصرف قرصها میتونی جلوی پرمویی و نامنظمی پ..د رو بگیری که این کارو با لاغری هم میتونم بکنم! پس پیش به سوی حذف 14 کیلو چربی پررو!!!!!
فرانک | July 12, 2009 2:09 AM
یک نکته ی خیلی مهم در حفظ روند رژیم ، که قبلا بهش اعتماد نمی کردم یا اینقدر نگران بودم که سعی میکردم نبینمش اینه که :
اگه وعده ای رو خارج از برنامه خوردید ، یعنی کالریش یا حجمش یا نوعش خارج از برنامه بود ، نوش جانتون ! بعدش فراموش کنید . یعنی کاملا فراموش اش کنید و طوری برگردید به برنامه تون که انگار اصلا خرابش نکردید . و وعد ه های بعدی رو طبق برنامه صرف کنید . بدترین چیز که این جور وقت ها باعث می شه کلا ازمسیر منحرف شیم یا به امید شروع دوباره ، زیر رژیم بزنیم اینه که برای جبرانش بیایم وعده ی بعدی رو حذف کنیم یا بیش از اندازه کم بخوریم . نتیجه اش معلومه خیلی زود اونقدرگرسنگی بهمون فشار میاره که درست وقتی که نباید کالری زیاد به بدنمون برسونیم (مثل شب یا وقت خواب )می ریم یه پرس حسابی می زنیم به رگ. بماند بعدش چقدر عذاب وجدان واحساسات بد و بی ارزشی و بی ارادگی و ... به سراغمون میاد . جالبه که اگر یک روز صبحانه یا ناهار یا میان وعده ی خارج بخوریم اینقدر ممکنه رو وزنمون تاثیر نگذاره که اون به اصطلاح درست کردن ناقص ممکنه اثر بگذاره . البته این تجربه ی من بود
لی لی | July 12, 2009 3:09 AM
سلام انار جون من میخوام عضو شم البته جیمیل رو هم میزنم واست فعلا میخوام هوامو داشته باشی
haleh_67 | September 27, 2009 6:03 AM
خواهش می کنم انار خانوم هوامو داشته باش. 70 کیلو هستم. 158 قدمه. پریودهام نامنظمه. سیعا باید وزن کم کنم. لطفا من رو راهنمایی من.می خوام باهاتون در تماس باشم.
مِژگان | October 5, 2009 5:38 AM