پوف! من یه خروار نوشتم بعد دستم خورد همه اش پاک شد!
تند تند دوباره بگم. این چند وقت که نبودم سرم گرم یه قرون دو زار عروسی بود. ما هم مراسم هندی دارم (واسو هندیه) و هم مراسم عقد ایرانی. فعلا جای عقد ایرانی و شامش معلوم شد. رزورش کردیم. تکلیف شام اون شب رو هم نسبتا معلوم کردیم. یه عکاس و فیلمبردار هم پیدا کردیم برای هر دو روز که به بودجه مون میخورد. باور کنید اینا کلی کاره. یعنی من انقدر توی مغزم یه قرون دو زار حساب کرده ام که خل شدم این چند وقت. تازه یه پروژه هم باید تحویل میدادم و جلسه هم با رئیسم داشتم برای بررسی عملکرد شیش ماهه که هردو خوب پیش رفت:)
اما خبر بد چی دارم؟ اومدم نیوجرسی خونه واسو و روی همون ترازویی که قدیم خودم رو وزن میکردم وزن کردم و دیدم شده ام...بگم؟ شده ام 139.2. این یعنی تقریبا ده پوند وزنم زیاد شده. خیلی زیاده. خیلی. البته تعجب نداره. من اصلا به اندازه قدیم تحرک ندارم و به اندازه قدیم هم ملاحظه نمیکنم. بدن آدم هم یک اپسیلون با آدم تعارف نداره. بهش برسی میزون کار میکنه. نرسی به ربپ زدن میفته. مثل این میمونه بگم چرا این ماشینم رو این همه روغنش رو عوض کردم بازم باید بعد از 2000 مایل برم روغن عوض کنم....باید عوض کنی. همینه که هست.
حالا اوضاع تعهدم چطوره؟ نخوردم. شیرینی و شکلات و اینا نخوردم. شد واسو بره یه شیرینی دانمارکی شکلاتی بخوره و من برم میوه بخرم اما نخوردم. برای همین احساس میکنم اون حالت ولع و اعتیادم رو رد کردم که به نظرم خودش قدم مثبته. حالا واسو به زور اسمم رو نوشت مسابقه 5 کیلومتر. درست عین قدیم اولین باری که شروع کردم دویدن. روز 28 ژوئن.
یک چندتا آپدیت مدیریت وبلاگی:
من هشت روزی به اینجا سر نزده بودم و از این ماجرای نیاز و جر و بحث کامنت دونی خبر نداشتم. خودم که برای نیاز تسلیت گفتم و از اینجا هم مجدد تسلیت میگم. کار دیگه ازمون بر نمیاد متاسفانه. اما یه چندتا کامنت درب و داغون بود که من پاکشون کردم. اگه چیزی جا مونده بهم خبر بدین. لطفا برای دفعات بعد هم اگر همچین چیزی میشه بهم ایمیل بزنید به آدرس pa_vaziri@yahoo.com و بهم بگین بیام کامنتها رو نگاه کنم که نشه مثل الان یکی اینجا جولان بده.
صبا جان تا دیشب نامه نرسیده بود. الان من تا سه شنبه هفته دیگه خونه نیستم و اگر برسه خبردار نمیشم. میخواهی بذار اگه تا اون موقع نرسیده بود پیگیری کن.
در مورد میتینگ و لوگ: صبای عزیز لطف کرده و اولین اعانه رو داده. برای بچه هایی که خارج از ایران هستید میتونید از طریق اون دگمه پی پل بفرستید یا اینکه به من ایمیل بزنید آدرس بدم چک بفرستید. هرجور راحتید. برای بچه هایی که ایران هستید طراحمون باید جواب بده که چطور راحتن. من امروز دوباره ایمیل زدم پیگیری کردم. اگه تا دو روز دیگه جواب نداد به نظرم شماها هم یه ایمیلی بهش بزنید بد نباشه. آدرسش رو میذارم.
در کل ایده اینه که یه جایی باشه به عنوان لوگ مرکزی که افراد عضویت بگیرند و خودش حساب و کتاب عوضیت ها و ستاره ها رو نگه داره(به جای اینکه من دستی حساب کنم). هزینه اش حدود 700 دلاره که برای من زیاده. چون با پول گروهی داره درست میشه فضاش رو مستقل از این وبلاگ خواهیم گرفت که مدیریتش به راحتی قابل انتقال بشه.
خیلی حرف زدم. برم اینو بچسبونم تا دوباره پاکش نکرده ام!
-------
من الان یعنی احساس میکنم که توپه مثل چی از دستم در رفته بود. کلی این یک ماه زحمت کشیدم و تا ته ته تپه دویدم و بهش رسیدم تازه که دیگه پائین تر نره. همین. ممکنه خیلی به چشم کسی نیاد و خودم هم هی کم ببینمش اما به خدا خیلی هم ساده نبود. حالا باید اهدافم رو واقع گرایانه بچینم و دوباره یواش یواش بیام بالا. از همون 5 کیلومتر دوباره شروع کنم بیام.
سخت ترین کار توی این مسیر چیه؟ به نظر من سخت ترین کار پیدا کردن چیزهای تازه توی مسیریه که یکبار رفتی. اینکه دوباره یه راهی پیدا کنی که این هدف برات هیجان ایجاد کنه. برای من سخت ترین کار اینه.
بعدش هم اینکه فکر میکنم اطرافیانم راجع بهم چی فکر میکنند؟ بعضی وقتا که فکر میکنم ممکنه منفی فکر کنند روحیه ام رو ضعیف میکنه. اما بعد فکر میکنم اگر هم بنا به فکر مردم باشه که هرچی بی جون تر و تپل تر بشی که بدتره.











Comments
يعني اين منم كه اول شدم .
/
/
/ اول !
خوب شد به سلامتي نوشتي انار و از خودت بهمون خبر دادي . من رسما داشتم مي تركيدم از نااميديه نيومدنت
زي زي | May 20, 2009 12:31 AM
من اومدم اينجا و با شادي گفتم
: اوول ! ولي اين فكر كنم سيو نمي كنه
زي زي | May 20, 2009 12:35 AM
من اومدم اينجا و با شادي گفتم
: اوول ! ولي اين فكر كنم سيو نمي كنه
زي زي | May 20, 2009 12:38 AM
انارجان همینکه انقدر به اوضاعتون اشراف دارین و خوب همه چیز رو بررسی و تحلیل میکنین خیلی خوبه. دوباره رفتن راهی که قبلا رفتین سخته ولی شمایی که ما میشناسیم به خوبی از عهده اش برمیاین
این مقاومت در برابر شیرینی واسه این زمان طولانی اونم برای یه عروس خانوم هم که دیگه کلی آفرین و باریکلا داره :)
فندق | May 20, 2009 12:43 AM
انار جان برای من هم سخت ترین کار پیدا کردن انگیزه ای به قدرت قدیمه.شاید انگیزه هه هم باشه ولی من رو مثل قبل تهییج نمی کنه.ضمنا اینکه نمی دونم اون راه 31 کیلویی رو چطور پیمودم و به نظرم مثل داستانی می یاد که برای یکی دیگه اتفاق افتاده باشه.و حالا من اینجام و دوباره دارم تپل می شم.مثل قبل درست غذا نمی خورم.مثل قبل ورزش نمی کنم و حتی انگیزه اش رو هم ندارم.مثل قبل دیسیپلین ندارم.حتی مثل قبل به کارهایی که می کردم و باعث لاغریم می شد اعتقاد ندارم.نمی دونم خلاصه
ضمن اینکه اطرافیان هم اذیت می کنن.هر کی زنگ می زنه مثل مادر شوهرم که چند ماهه ندیدمش هی می گه خوب خیلی لاغر شدی نه؟؟توی محل کارم هم همه بهم می گن وای چرا اینقدر چاق شدی و بد شدی.تنها کسی که سکوته در این باره شوهرمه که نمی خواد روحیه من بد شه و می گه همینجوری هم خوبی و اصلا بهش فکر نکن
نمی دونم حسه خیلی حس بدی یه و مخربه و یه سستی و لختی عجیبی رو در من تقویت می کنه..
حالا چه کار باید کرد به نظر تو؟
سالومه | May 20, 2009 3:05 AM
آره انار خيلي جالب بود :) چندبار خوندمش و روش فكر كردم .خيلي جالب بود...,,ولي اين بستني ها رو بايد نابود كرد به خدا..نم دارم به اين نتيجه مي رسم تازگيها كه بايد محيطم رو فعلا پاكسازي كنم تا دوباره روي دور بيفتم
سالومه | May 20, 2009 3:33 AM
خب سالومه تا كي مي خوايم غر بزنيم . بيايم هر كدوممون يه نظر بديم . ماهايي كه بيشتر همديگر رو مي شناسيم انگار بيشتر به حرف همديگه گوش مي دهيم . من نمي خوام بگم قديمي تر يا جديد تر كه بچه هاي خوب و گوگوريه جديد ناراحت بشن ها . منظورم حرفه ديگه ايه . منظورم همون چيزيه كه انار ميگه . انگار اين راه چون طولانيه بعد از يه كم كردن وزن درست و حسابي يا خسته ميشي يا انگيزه هه بهت انرژيه قبلي رو نمي ده و يا هزار تا چيز ديگه كه همه مون باهاش آشناييم .
من حرفم روي قديمي هاست چون اين راه رو رفتن وگرنه جديدها كه با همون استارت ه اوليه كه همه ي ماها شروع كرديم دارن مي رن جلو و خوب هم دارن ميرن . و بهشون كلي تبريك ميگم .
اگه موافقين تا وقتي انار كاراش سبك بشه ايدين خان همون پيشنهادش رو اجرايي كنه . من هم مي تونم كمك كنم توي وارد كردن اعداد و ....
زي زي | May 20, 2009 5:28 AM
اگه کمک خواستین منم هستم !!ولی از اولش برام توضیح بدین که باید چیکار کنم!؟!؟
(leili) nanazi) | May 20, 2009 5:51 AM
زی زی جان من که همیشه پایه هستم برای همه کارها ولی یه کم تازگی ها به این نتیجه رسیدم که کنار باشم و ببینم بقیه چی کار می کنن و منم تابع جمع باشم.حالا شماها هر تصمیم جدیدی برای هر جنبشی دارید بگیرید و به منم بگید...مخلص همه تون هم هستم :)
من با این ریختن پول برای لوگ هم موافقم فقط بگین به چه حسابی و چقدر؟لوگمون راه بیفته کلی حالمون خوب می شه
salome | May 20, 2009 8:01 AM
منم خبر كنيد اگه اتفاق جديدي افتاد...روزهاي پر استرسي دارم من..اما لنگ لنگان دارم زورمو مي زنم!
آريس | May 20, 2009 9:27 AM
من هم هستم بچه ها
ای بابا خواستم برم استخر بعد از کار همین که اومدم خونه نیم ساعت بعدش باید می رفتم. گفتم یه کوچولو چرت بزنم بعد برم. یهو به خودم اومدم دیدم نیم ساعت خوابیدم ساعت استخر هم گذشت.
خیلی سوختم خداییش:((
آلبالو | May 20, 2009 11:00 AM
سلام انار جان خوشحالم كه دوباره به شيريني ها نه ميگي .
انار جان خيلي عجيبه كه اين نامه نرسيده كه . اگه يادت باشه من به ادرس محل كارت فرستادم ها . يه وقت اشتباه نشده باشه؟
صبا | May 20, 2009 12:21 PM
اوخ راست میگی. ببین پس به احتمال زیاد رسیده. من چهارشنبه هفته دیگه میرم چک میکنم.
anar | May 20, 2009 12:31 PM
سلام صبح همگی خوش
روز قبل از آدینه هستش و پایان یک هفته تلاش البته هنوز امروز باقی هستش و تا شب این سیبی که انداختیم بالا چندتا چرخ بخوره تا آخر شب اوستا کریم که اون بالاست ازش خبر داره
از احوالات و نتایج تمرینات بنده
اینه هفته همانطور که در کامنت هام خوندید تمرینات اینتروال یا دوره ای در برنامه ام بود
از لحاظ وزن الان 109.5 تا 110 هستم
راستش این هفته یه بررسی روی وزن قبل از تمرین و بعد از تمرین داشتم
وزن من تا حد نیم کیلو بعد از یک جلسه تمرینی ترکیبی(هوازی-بی هوازی) با فشار 60-80% کاهش پیدا می کنه
مصرف اب بعد از تمرین باعث اضافه وزن کاذب در همان روز میشه که با یک روز استراحت و تعادل وزن یا مانند اول هستش و یا کمتر(بدون در نظر گرفتن تغذیه)
تغذیه قبل و بعد تمرین دارای اهمیت بسزایی هستش
مصرف مواد دار کربوهیدرات (بستگی به نوعش ساده یا پیچیده) یک یا دو ساعا قبل از تمرین موثر هستش
کنترل حجم و مقدار غذا بعد از تمرین کمک مناسبی برای کاهش وزن هستش
تغذیه با درصد بیشتر پروتئین برای وعده بعد از تغذیه می تواند کارساز باشد
استفاده از مواد داری ویتامین سی 2ساعت بعد از تمرین یا در روز بعد باعث تخفیف در گرفتگی و خستگی عضله می شود
هنوز از ویتامین کمکی و مولنی ویتامین استفاده نکردم ولی احتمال زیاد در هفته اینده این کار را انجام بدم
همه این مطالب بگوشتان آشناست و بارها شنیدید
اما تکرار کردم چون موثر هستند
موفق باشید
آق معلم | May 21, 2009 12:17 AM
دو کلوم صحبت روانشناسانه
می دونی انار خانم این آق معلم درست که اینجا این لقب رو بهش دادن اما یک کم دورتر یه دوره کوتاهی هم معلم بوده هم یجورایی مربی
البته هنوزم شاگرد هستیم و کلی باید یاد بگیریم و بکار ببندیم
حرفم چیز دیگه هستش
در اون بازه زمانی چیزی که من یاد گرفتم از تجربه معلمی و مربیگریم
حمایت فرد بود یا بقول اینورکی ها ساپورت کردن
من آق معلم هم اگر حمایت نشم بهترین برنامه های مجازی و کامپیوتری هم که مشوق و انگیزه ساز باشه بعد از بازه زمانی کوتاه یا بلندی کم رنگ می شه
نمی دونم گرفتید چی می گم ؟
حضور شخص یا اشخاص مهم هستش
مدیر یا هیئت مدیره
فرد یا افرادی که ناظر و تاثیر گذار باشند
راستش آق معلم اینطور به ذهنش میاد
که قبل از بوجود آوردن یک سیستم جدید (که باز در مورد آن هم باید دقت نظر داشته باشید)
باید مدیریت را قوی کنید یا از هیئت مدیریت یا ناظر یا کمک یا هر اسم دیگه ای که داره استفاده کنید
باز هم می گم ابزار مفید هستش
اما این ارتباط رو در رو (فیس تو فیس ) هستش که تاثیر گذاره و باعث تداوم می شه
باز هم شما صحاب خونه اید
و دوستان صاحب نظر و من هم با جمع
آق معلم | May 21, 2009 12:52 AM
سلام به همگی
انار جان چقدر خوشحالم که بالاخره آپ کردی .
من هم با همه چی موافقم . چه میتینگ اصلی چه موقته که آق معلم راه بندازه . خلاصه رو من بدجوری حساب کنین!
فقط تا دوهفته دیگه ADSL ندارم . هرچی شد به من خبر بدین . مرسی
سوگند | May 21, 2009 2:06 AM
سلام به همه دوستان قديمي انارستاني.
ما اين هفته از شنبه يعني يك مسابقه يك هفته اي ورزش شروع ميكنيم تا جمعه . هر كسي كه خواست شركت كنه خيلي خوشحالم ميشم در وب من ثبت نام كنه. مرسي از همه شما
صبا | May 21, 2009 6:54 AM
آقا معلم حرف شما کاملا درسته. پیشنهادتون چیه؟ من پیشنهادم اینه که شما آستین بالا بزنید و میتینگ ها رو راه بندازید. لوگ جدید رو موقت درست کنید و بچه ها و خود من میایم عضو میشیم. از این ور من پیگیری میکنم که این سیستم زودتر راه بیفته و هر وقت راه افتاد اطلاعات رو منتقل میکنیم. اینجوری کارها هم تقسیم شده. نظر شما چیه؟
anar | May 21, 2009 8:37 AM
یکی از دوستام رفته طب چینی هم برای لاغری موضعی هم بالا رفتن متابولیسم بدن!هفته ای دو بار می ره سوزن می زنه الان هم خیلی راضیه!
نظرتون چیه؟برم؟موضعی؟این موضع سلولیتی من زبان آدمیزاد سرش نمی شه! مثل سنگ سخته!منم آدم کالری شماری و رژیم خفن نیستم!
البته پرخوری نمی کنم ولی متابولیسمم پایینه
وقتی هم که یکی دو کیلو کم می کنم صورتم زشت می شه!
حالا برم طب سوزنی؟
میس ری | May 21, 2009 1:10 PM