آقا من سر کارم. فقط دلم براتون تنگ شده بود اومدم سلام کنم. هی شبها که از سر کار میرسم خونه تا میجنبم وقت خوابه. اوضاع خوبه. شکر و شیرینی و بستنی و اینا از اون روز که تعهذ دادم دیگه نخوردم. برای همینم احساس میکنم شکر خونم سطحش خیلی پایدارتر شده دیگه اونجوری اذیت نمیشم. یخورده هم ورمم خوابیده. شده بودم 140 پوند. الان دوباره شده ام 136 پوند. حالا باید به قول یه دوست عزیز یه جوری بشم که اون شلوار جینی که پام میرفت دوباره پام بره:)
امروز میخوام عصری بعد از کار برم دوباره باشگاه سر کار بدوم. میام خبر میدم.
شماها خوبین؟











Comments
آخ جون اول شدم آفرین انار جون همین جوری ادامه بده منم امروز بعد از کلاس رفتم باشگاه کلی سر حال شدم می خوام دوباره جدول بکشم
فدات
سردرگم | May 6, 2009 2:03 PM
دالی انار جون شدی اسوه ی المقاومه :دی
این ارامش ناشی از رضایته خیلی خوبه
راستشو بخواین منم افتادم رو دور
حالا تا چی بشه
منو سوگند هم یه تعهد به کامنتدونی اقا معلم دادیم حالا تا چه شود
تبسم | May 6, 2009 2:19 PM
دست دست
×××
انار جونم چه عالیه
..........................کاهش اون 4پوندیه
داره میره به باشگاه
..........................تا بشه تو شلوار جا!!!
اراده ی تو باقیه
...........................چربی از دستت شاکیه
×××
عزیزان بلند بلند بخونین قابل تحمل شه!کلا که میدونین الاعمال و بالنیات
تبسم | May 6, 2009 2:25 PM
آقا..من به نظر خودم به یه نکته کنکوری درکاهش وزن دست پیداکردم که بد نیست به شما بگم
1-چی؟گفتین کم کردن کالری؟...نه جانم این ترفند قدیمیه که دیگه خیلی کارگر نمیاد..اصلن یه چیز جالب امروز خوندم بد نیست بدونید ..میفرمایند " شما میتونید کالری کمی در روز مصرف کنید ولی همزمان چربی هم ذخیره کنید!" من که بهش شدیدا معتقدم الانم واردش نمیشم ....
2- نکنه فکر میکنید ورزشه؟..ای بابا ..اگه این بود که من بعددوهفته ورزش به عبارتی 5/3 ساعت دویدن و خداد ساعت راه پیمایی و اینا الان باس یه سر سوزن فرق کرده بودم نه اینکه همونی که بودم باشم ..
پس چیه؟
آقاجواب "ثابت نگه داشتن قند خون هست"به جان خودم...به این سوی چراغ..!
یعنی من مطمئنم اشکال کار خودم اینه..من شاید بتونم مواد غذایی سالمی انتخاب کنم..شاید جو گیر بشم و ترک شیرینی کنم اما با این کارها قند خونم را ثابت نگه نمیدارم
اگه شما هم گرسنه میشین...اگه فاصله وعده های غذایی اتون زیاده.. اگه کالری ناهارتون میزنه بالا.. واگه شبها ریزه ریزه چیز میخورین خیلی به کاهش وزن دل نبندین چرا که قند خونتون بالانس نیست..
البته من منکر 2 اصل پایین آوردن کالری و ورزش نیستم یعنی من خودم تا ظهور آقا امام زمان دست از ورزش و تحرکم بر نخواهم داشت هر چند که تاثیری از آن نبینم.. ولی خواستم یادآوری کنم که اگه برنامه ورزش و میزان کالریتون براهه ولی با استاپ وزنی روبرو شدین شاید دلیلش برای شما هم عدم ثبات قند خونتون باشه
تا یادم نرفته بگم..خیلی حرفای منو جدی نگیرین..برین راجع بهش تحقیق کنید..منو که میشناسین..یهو یه چیزی میاد تو ذهنم تلپی درمیندازم میگم..
یه دوست | May 6, 2009 3:01 PM
اگه جسارت نباشه بنده هم با یه دوست موافقم و دارم رو تنظیمش کار میکنم و اونم داره جواب میده ! یواش یواش!
(leili) nanazi) | May 6, 2009 3:40 PM
آخ جانم... منم دلم برات تنگ شده بود
انار این زندگی کارمندی همین طوریه
احتمالا شب که میای خونه فقط نگات به ساعته که به کارات برسی و به موقع هم بخوابی
تبسم چه خوشگل شعر می گی یاد دیانا می افتم:)
یه دوست جان حرفات من و به فکر فرو برد جدا
حتما این مسئله خیلی مهمه مرسی که یادآوری کردی
آلبالو | May 6, 2009 11:04 PM
سلام سلام سلام
آق معلم خواب آلود آمد
بالاخره بعد از 2 سال نشستم فوتبال باشگاه های اروپا رو نگاه کردم!!!
این هفته فشار کاری وحشتناکی داشتیم که خوب رفع و رجوع شد
الحق والانصاف
یه دوست عزیز متخصص پیدا کردن نکته های ظریف هستش
بله قند خون و بالانس بودن آن یکی از عوامل تاثیر گذار در حفط سلامت و کمک به تناسب اندام و کاهش وزن می باشد (البته باید باز هم تحقیق و مدرک معتبری از دید کارشناسان امر پیدا کنم)
اما بالا گفتم نشستم فوتبال نگاه کردن
راستش یکی از عواملی که تاثیر بر بالانس بودن قند خون و یا عدم تعادل آن داره
به نظر آق معلم خواب به اندازه و مفید و تنظیم ساعت خواب هستش
با برهم خوردن خواب و در نتیجه افزایش فعالیت مغزی , قند خون نوسان پیدا می کنه چون منبع تامین انرژی برای فعالیت های مغزی قند خون می باشد
با نگاهی که در عادت های زندگی مردم اینجا داشتم متوجه که بعلت شرایط اقلیمی و اب و هوایی و سیستم زندگی , مردم تمایل دارند شب ها بیرون بروند و این بیدار ماندن ها غالبا تا ساعت 1 الی 2 صبح هم به درازا می کشه و تعادل و نظمی برای خواب نیست
و طی صحبت با افراد از هر 10 نفر نزدیک 6 نفر دچار بیماری قند خون هستند و یا مستعد به این بیماری هستند
این که تا چه حد این دیدگاه آق معلم درست باشه یا نه باید بررسی بشه ولی در کل فرضیه قند خون و بالانس در کمک به کاهش وزن با در نظر گرفتن یک سری عوامل درست هستش
آق معلم | May 7, 2009 1:33 AM
یادش بخیر خیلی وقت پیش منم عضو این گروه بودم :)
از اونموقع تا حالا هم وزنم تغییری نکرده و 50 کیلو هستم.. وقتی دیدم هیچ رقمه نمیشه به زیر 50 برسونم و بمونم از گروه جدا شدم.. یه خرده هم توی گروه مسخره بودم دیگهD :
همه میخوان 10 کیلو کم کنن، من میخوام از 50 برسم به 48
اونم فقط بخاطر سلولیت که با این سه کیلو هم میدونم از بین نمیره.
کاش یه کم در مورد سلولیت بحث میکردید.. منم عضو میشدم .. توی این مدت یه چیزایی هم در موردش یاد گرفتم شاید به درد یکی میخوردم و یه کار خیری توی زندگیم میکردم ;)
لولی وش | May 7, 2009 5:04 AM
سلام لولی وش جان خوشحالم از اشناییتون
من پیش یه جایی خوندم میگفت سلولیت اینجوریه که وقتی اون قسمت رو نیشگون میگیری دون دون میشه
ایا این درسته .؟ بعد مگه سلولیت چربی انباشته شده و سفت شده نیست؟من شکمم از همه ی بدنم لاغر تره و هیچ خطی روش نمیفته ولی همچین حالتی داره:( میشه کمی از تجربه تون رو به من هم بگید
تبسم | May 7, 2009 6:00 AM
یه دوست جون ایا میشه کمی از راههای تنظیم کردن قند خون رو هم برامون بگی؟
اقا معلم گفته خواب تاثیر داره و من نظم خوابم افتضاحه
ایا میتونم با وجود این بهم ریختگی راه شما رو دنبال کنم؟
تبسم | May 7, 2009 6:10 AM
البالو جونم خوشتیپی شعر مام به دلت نشسته تازه بلاگ حوا فهمیدم که کلی خوشتیپ شدی:x
تبسم | May 7, 2009 6:39 AM
To handle yourself, use your head;
To handle others, use your heart.
از اون بی ربط ها بودا... دیدم اینجا که کسی نیست گفتم حالا یه چیز بگیم
تبسم | May 7, 2009 9:09 AM
سلام به همه و بطور خاص به تبسم عزيزم كه دلم برات يك ذره شده . بوس و بوس و بوس. خوب كردي كه بهم سر زدي ها كامنت رو ديدم و خيلي خوشحالم كردي.
انار جان , من اون مورد رو اقدام كردم حتما تا ماكزييم يك هفته ديگه به دستت ميرسه .
همه اتون رو خيلي دوست دارم ها . گفتم كه گفته باشم.
صبا | May 7, 2009 4:05 PM
اخ دالی کلی ذوق زده شوم صبا جونم میدونی قضیه من از ایناس که میرن وسط کلاس پارازیت میام بلاگت همچین حسی دارم این رفت و امد من کار دستت میده ها اگه شاگردات از را به در نشدن از ما گفتن بود
.
خب عزیزان دلم دو نکته
یکی اینکه موهام رو کوتاه کردم دست دست
حالا اگه گفتین چقد؟2سانت:دی
نکته ی بعدی بعد یه هفته ترازو گرفتم حالا بلد نیستم باهاش کار کنم!!!رفتم بالاش زده 10حالا خدایا 10 چیه؟؟؟ من برم جست و جو خلاصه اگه فردا با یه وزن چند کیلو بالاتر از هفته ی بعد برگشتم بدونید به خاطر تعویض ترازو هه و اصلا فکر نکنید منامشب برای توجیه اومدم اصلا
راستی دیدن چه بچه ی خوبیم دیدم باید قند خونم تنظیم باشه واسه همین هر نیم ساعت یه بار دارم کاکائو میخورم!
تبسم | May 7, 2009 6:25 PM
هی میگن واسه بچه ی مردم درسو کامل توضیح بدینا حالا اگه یه دوست جون گوش کرد!
تبسم | May 7, 2009 6:27 PM
آقا من دیروز خیلی به خودم مفتخر شدم. من 50 دلار کمک کرده بودم به این همکارم داره مسابقه دوچرخه شرکت میکنه برای ایدز. دیروز برای همه اونایی که بهش کمک کرده بودند پول جمع کنه کیک شکلاتی پخته بود! چشمتون روز بد نبینه...قیافه منو که این دوتا تیکه کیک شکلاتی روی میز اداره همینجوری زل زده بود به من! اما خوشحالم که گزارش بدم که همه اش رو گذاشتم توی ظرف و آوردم خونه دادم واسو بخوره. هیچی هیچی نخوردم حتی یه تیکه (راستش یه تیکه آدم بخوره بعد بقیه اش رو نخوره سخت تره فکر کنم).
امروز هم رفتم ورزش:)
anar | May 7, 2009 9:38 PM
وای آفرین انار جان
کاش بیای بگی این لحظه ها که سربلند میای بیرون به خودت چی میگی یا چه فکری میکنی که نمیخوری ؟ بلکه من هم آدم بشم !
تبسم چه تفاهمی داریم من و تو ! منم امروز موهامو کوتاه کردم بعد از 3 سال ولی چقدر ؛ حدود 35 سانت !!! همش جلوی آینه ام .
انار جان شما که یه مقدار سرتون خلوت شده میشه بیاین بگین ما پول رو چجوری به شما برسونیم ؟
یه دوست جان
چی شد بقیه این تحقیقات ؟ یه ملتی منتظرن ها !!!
سوگند | May 8, 2009 2:10 AM
انار جون واجب شد یه شعر دیگه برات بگیم :دی خیلی عالیه ادم یه جوری میشه وقتی اینجوری فکر میکنه
سوگند جون میگم نکنه تفاهم ما تا حد اضافه وزن این هفته هم باشه؟خب کاره دیگه ننه گفتم از الان بگم نگی نگفتی(اق معلم نیاد (کلی ترس و واهمه))
بابا بخدا من نمیدونم این هفته چرا اینجوری شد!من فقط سه روز اول هفته رو رعایت نکردم!شاید زیاده روی بوده و اینکه البته ترازوم هم جدیده میتونیم اونو مقصر کنیم:دی از هفته یی بعد کیو مقصر کنیم:(
تبسم | May 8, 2009 6:43 AM
ا ا ا تشریف برده بودین منزل من نبودم ای دل غافل ! ناسلامتی میگفتین یکم اونجا رو رژیمیش کنیم بعد. خاک عالم ابرمون رفت!در ضمن بنده هم کمال تشکرات خودم رو اعلام میکنم و از اونجایی که در جنبه های زیادی ما به شما مدیونیم از ذکر علت خود داری میشه:دی
تبسم | May 8, 2009 6:50 AM
×× دوستان به(بهتر)که به داستان من گوش کنید××
×با بسی شوق از این عزم عظیم یاد کنید××
××دوستی بود در ان شهر غریب نزد انار××
××می رکابید از برای ایدز ان چرخه سوار××
××وانگهی ممنون شد و کیکی بپختو تکه کرد××
××این انار ما نخورد و پس نثار واسو کرد××
××××××××××حالا دست دست
××××××××××دست دست
تبسم | May 8, 2009 7:09 AM
تبسم جان..نه اینکه کالری شیر مرغ تا جون آدمیزاد را از بری..من فکر میکردم تخصصت تو عدد و رقمه..حالا دیدم نه بابا..شعرهم میگی محشر..باقلوا..!
سوگند جون..من همه سواتم را جمع میکنم تاراجع به بالانس قند خون بگم..اگه فکر میکنی این مطلب برات مفیده با سرچینگ میتونی تایید تا تکذیبش کنی یا ازهر کسی بیشتر میدونه بپرسی..
یه هورمونی تو بدن داریم به نام "انسولین" که کارش اینه که قندی را که تو خون هست به مصرف سلول برسونه..هر چی قند بیشتر باشه..انسولین هم بیشتر ترشح میشه..ولی عیب انسولین زیاد اینه که مانع از "چربی سوزی" میشه پس باید با هر روشی بلدیم نذاریم انسولینه بالا بره..من اینها را میدونم:
1-باید قندهای ساده و کلا مواد شیرین راکمتر مصرف کنیم.
2-هر 3-4 ساعت یه بار یه چیزی بخوریم .(گرسنگی نکشیم)
3-یه وعده غذایی سنگین با گروه نان و غلات نداشته باشیم.
4-یه اشکال کار اکثر ماها اینه که پروتئین روزانه امون کمه..من خودم سعی دارم مصرف تخم مرغ و گوشت سفید ترجیحا ماهی(صبا جان چاکرم!) را بیشتر کنم و اندکی نخود لوبیا پخته به سالادم اضافه کنم.
به نظرم پروتئین هم در ثبات قند خون موثره.
این دیگه آخر چیزی بود که من میدونستم.
راستی یادت باشه اگه یکی بدون عینک با شلوار پارچه ای مشکی و دماغ XL به خوابت اومد منم!!
یه دوست | May 8, 2009 12:46 PM
آقا ..ما این هفته کوه نرفتیم و امروز ورزش هم نکردیم به جاش کلی تو حیاط و باغچه فعالیت نمودیم
اینم یه عکسی از باغچه این روزای ما..دوست داشتین ببینید..میگن بهش آبشار طلا!
http://upload.mamazy.net/images/vjil52g4o26jwwxr1ud4.jpg
یه دوست | May 8, 2009 12:49 PM
ای جاااااااااان چقد نازه این باغچه !گلارو دیدم دلم وا شد!خدا رحم کنه تا الان باز نبود افساید بود!
میگم یه دوست جون خیلی تبسمو شرمنده کردین یکی بحاطر تعریف از این شعر ناقابل ما یکی بخاطر این اطلاعات انسولینی که باید به کار ببندیم
و الان که فکر میکنم میبینم واقعا موقعی که برنامه ی غذایی ادم رو ریتمه و کم میکنه دقیقا داره همین چیزا رو رعایت میکنه
هرچند که به قول خود شما با سرچینگ هم میشد رسید ولی قلم یه دوستانه دوست داریم:دی
مگه نه سوگند؟
تبسم | May 8, 2009 1:00 PM
یه دوست جان شما احیانا در بهشت زندگی نمی کنید؟میشه بپرسم حوری پری های بهشتی بلوندن یا مشکی؟هیکل هاشون شبیه باربیه یا تپل شبیه مینیاتورهای ایرانی؟راسته که اونجا جوی های شیر کاکائو داره؟راستی قلمان ها سیبیل دارن؟میشه چیزی شبیه جورج کلونی یا احیانا بهرام رادان پیدا کرد در بینشان؟راستی قند خون در آنجا هم مفهومی دارد آیا؟
تبسم جان قوربون دستت میشه برای چندمین بار وبا عرض شرمنده گی کالری اسمارتیز وپاستیل را برای من بگی؟من عاشق پاستیل شدم اونم از نوع کمر باریک نوشابه ای دی:
آزی | May 8, 2009 2:09 PM
وای انار جون کلی ذوق کردم دیدم به من سر زدی مرسی خیلی بهم انرژی دادی
آفرین که به کیک شکلاتی نه گفتی چقدر این نه گفتن ها کیف داره
مواظب خودت باش و همین جور با انرژی ادامه بده عروس خوشگله
سردرگم | May 8, 2009 6:38 PM
انار جان کلی خوشحال شدم تو صفحه نظراتم کامنت شما رو دیدم... واقعا روحیه گرفتم... ایکاش می شد بیشتر بهمون سر می زدید و نظر می دادید هر چند می دونم خیلی درگیر کار هستید...
همینقدر که می بینم شما هم به خوراکیهای پر کالری نه می گید نیروی بیشتری می گیرم....
مامان آرام | May 9, 2009 12:34 AM
سلام
صبح همگی بخیر
آفرین صاحبخونه انار خانم !
یه دوست جان
دستت درد نکنه برای قند خون و انسولین
دوم انشا.. باغچت همیشه آباد
و سوم می دونی کفر نعمت هست آدم همچینین فضایی دم دستش باشه و از ورزش ولو 2-3 حرکت ساده در آن محیط غافل باشه
-------------
اما رقابتمون وارد هفته سوم شده
گرچه مثل قبل نیست اما برای من تا الان خوب بوده
من آخر این هفته اگر برنامه خاصی پیش نیاد با وزن 110 به بالا خدا حافظی می کنم برای همیشه!!
آق معلم | May 9, 2009 12:39 AM
در تأیید صحبت هاییک دوست جان مبنی بر کنترل کردن سطح انسولین ! تجربه شخصی من اینه هفته هایی که مقدار مصرف هله هوله های شیرین رو کم می کنم ( اعم از کیک و میوه های خیلی شیرین و خرما و بیسکویت و... ) وزنم خیلی راحت تر پایین میاد .
لیلا | May 9, 2009 1:53 AM
سلام یه همگی
اق معلم الان میام اونجا هفته یی پیش هم مثبت بود کلی خجالت این هفته یه برنامه سنگین گذاشتم ببینم جواب میده یا نه
ازی جون ببین این اسمارتیز های ام اند امز هر 10 تا 12 تاش حدود 50 کالری داره و پاستیلی که میگی خوردی من نمیدونم چیه ولی معمولا 5 تا 6 عدد پاستیل کوچولو(نه از این کرمی ها و اینا)میشه 60 کالری
تبسم | May 9, 2009 4:06 AM
آقا من الان تو حال خودم که نیستم ؛ رفتم تو رویای خونه یه دوست جان !!! واقعاً یک تکه از بهشت جا مانده بر زمین ...
یه دوست جان خوب یه روز ما رو دعوت کنین خونتون یه زیرانداز تو حیاط پهن کنیم بشینیم کلی قند خونمون رو تنطیم کنیم . نظرتون چیه ؟ آیا ویزا لازم است یا میتونیم بریزیم ته ماشین آق معلم و تا اونجا دست بزنیم ؟
من اگه اونجا بودم تا الان باربی شده بودم !!! (دماغم کم کم داره دراز میشه ...) بعد یه سوال دیگه هم دارم یه دوست جان ؛ الان که دارم میگم لپام قرمزه ها ، شما احیاناً اخوی دم بخت ندارین ؟!!!
تبسم دقیقاً همینطوره که میگی !!! درضمن میترسم این تفاهمه کار دستمون بده ها !!
سوگند | May 9, 2009 4:21 AM
انار جان
شما همه جا میرین قابل نمیدونین یه توک پا تا دم خونه ما بیاین ؟ چرا آیا ؟
سوگند | May 9, 2009 4:23 AM
سلام به همه دوستان ,
يه دوست جان اين مطلب قند خونت خيلي خوب بود من هم تجربه خودم دقيقا همين هست كه وقتي كه قند خونم رو تنظيم كنم و زياد شيريني نخورم راحت تروزن كم ميكنم.
تبسم جان بابا خيلي شاعري اين همه هنر همه در يك نفر واقعا كه حق ما رو خوردي دختر. پس ما چرا اين همه بي هنريم؟
سردرگم قراربود كه ما رو همراهي كنيد من وب شما رو ندارم لطفا اگه كسي داره بهم بده من يك سر بهش بزنم ببنيم كه سردرگم كجا گم شده كه نميايد پيش ما .
بچه ها من يه هفته پراز تنشي رو تمام كردم ولي ميخواهم از هفته ديگه خيلي دختر خوبي باشم به كمك و همراهي همه شما نيازمنديم. يعني تشريف بيارين و روحيه بديد ديگه .
قربون همه شما گلهاي زيبا
صبا | May 9, 2009 5:50 AM
خوب عصر بخیر
الان یک نگاهی به جدول مسابقه مون کردم
جالب هستش راستش هدفم کاهش وزن گروهی بود
الان ما یک آدم(گروه داریم) که
قدش:171
وزنش:وزنش 85.5 هستش
و بی ام ای :29 داره
-----
آق معلم وزن کم کرده
سوگند هم همینطور
شری عزیز کاهاش سنگین شده و نزدیک به مسابقه اش هستش برای همین حضورش کم رنگ شده
تبسم عزیز
هم دچار وزن کاذب شده مثل دفعه قبل که می دونیم میاد پایین وزنش
-------------
خلاصه دوستان همت کنید
وزن گروهمون رو به اعتدال نزدیک کنیم
موفق باشید
آق معلم | May 9, 2009 7:44 AM
آق معلم
ما سربلندت میکنیم . قول میدم !
سوگند | May 9, 2009 9:25 AM
اقا معلم یعنی عمرا اگه بذارم اون ادم طفلک(همون 171 و 85 و اینا)با این شرایط بحرانی به زندگیش ادامه بده قطعا منو سوگند باز هم باهمیم و تلاشمون رو میکنیم
صبا جون این وبلاگ سردرگم هست http://sardarg0m.blogfa.com/ واااااااااااااااااااااااای تبسم چسبید کف زمین با این تعریفا قابلی نداره بابا من اگه عرضه داشتم این وزن وامونده رو تکون میدادم البته بگم که این چربی ها به طور نامحسوس وارد میشن به جون خودم خلاصه این هفته بگیر بگیره میخوام گشت نامحسوس بذارم بگرمشون
اقا معلم اصلا من از یاد این طفلک گروهمون بیرون نمیام بیچاره رو سیاه بختش کردم:(
همگی جان ! من اومده بودم خدمت همگی عرض کنم من الان در یک شرایط بحرانی قرار دارم یعنی حسابی دارم درس میخونم و در کنارش ورزشم رو حتما دارم و تنها تفریحم هم همین انارستان هست واسه همین ممکنه یه مدت تو بلاگاتون کمرنگ شم ببخشید
تبسم | May 9, 2009 9:54 AM
سلام به همه
اول: کامنت دونی های بلاگفا برای من باز نمی شه چرا؟
دوم: ببخشید من دوباره نایاب شدم :دی
یه کمی اوضاع کار و دانشگاه و خصوصی جات درهم برهم شده!
تبسم جونم خوبی؟
صبا با چند جلسه غیبت حذف می شیم؟ :دی
من االان 66.9 هستم. با وجود اینکه خیلی نتونستم به رژیم پایبند باشم. یعنی فعلا تصمیم دارم یه مدتی وزنم رو ثابت نگه دارم. البته این تصمیم اجبارا گرفته شده ها! یعنی نمیشه رژیم سختی داشته باشم. فکر کنم یه مدت پروانه ها رو بشمرم بهتره.
سوگند جونم خوبی؟
اوضاع اونی که پرسیده بودی خوبه
هر چند گاهی دچار تردید می شم که این راهی که توش افتادم درسته یا نه
اما باز دوباره می رم توی همون مسیر!
خلاصه که سلام می رسونییییییییییییییییییییییم بهت!
انار جان ببخشید اینجا مجبور شدم بنویسم
زن زمانه | May 9, 2009 12:32 PM
تبسم جونم دقیقاً منم همینجوریم . یعنی سر و ته منو بزنن تو انارستانم . بخدا تعداد کامنتها رو حفظم ، وقتی میبینم یه دونه بیشتر شده ذوق میکنم بدو بدو میام ببینم کی حرف تازه ای داره !
مخصوصاً که تازگیا همش دنبال رد پای یه دوست جان میگردم!!!
هرچی من میگم هیچکس باور نمیکنه ؛ اما اینجا آخر انرژی مثبته...
سوگند | May 9, 2009 12:34 PM
سلام علیکم زن زمانه جونم چطوری بابا؟این انصافه؟میذارین میرین دل جوون مردم میترکه! یه عالمه اومدیم بلاگت دالی کردیم زجه مویه خنج ....اثری نبود که نبود:( میگم برای منم اینجوری میشه که باز نمیشه برو از قسمت مدیریت از اونجا کامنتاتو ببین یه دقه صبر کن : مممممممممماچ حالا برو
سوگند جونم بیا اینم مصداقش:دی یه کامنت در میون نوشته تبسم!
تبسم | May 9, 2009 2:48 PM
بچه ها این نحوهی تنظیم کردن قند خون رو توضیح بدید من احتمالا سر همین مشکل دارم که نصف شبها می رم و غذا می خورم یا به محض این که از خواب بیدار میشم میرم دنبال یه چیز شیرین که بخورم و این کاملا ناخود آگاهه . این حالت توی روزهایی که رژیمم سخت بوده یا نهار کمی خوردم یا صبحانه ی کم یا ورزش زیاد .......بیشتر دیده میشه . یه بار دیدم همسر در کنار کارهای علمیش نوشته بود برم بپرسم ببینم علت خوردن های پنهانیه زی زی در نصف شبها چیست ؟
من هم جلویش نوشتم : شکمویی و شکمبارگی
خیال می کنه همه چی سوال و جواب علمیه . فکر نمی کنه یه زن شکمو گیرش اومده . واللا . سایه ی سر هم سایه سر های قدیم که به آدم گیر نمی دادن .
:)))
zizi | May 10, 2009 1:02 AM
كامنت دوني ها واسه من وا ميشه ولي هيچ كدي برام نمياد من به همه سر زدم ولي نتونستم واسه هيچ كي كامنت بذارم
آخه چرا ؟
زي زي | May 10, 2009 3:33 AM
كامنت دوني ها واسه من وا ميشه ولي هيچ كدي برام نمياد من به همه سر زدم ولي نتونستم واسه هيچ كي كامنت بذارم
آخه چرا ؟
زي زي | May 10, 2009 3:34 AM
سلام ظهر بخیر
ممنون سوگند و تبسم عزیز
میس ری عزیز
کی گفته من همه چی می دونم! حالا یه آق معلم میگن واسه دلخوشی من ؛0)
من هم وزنم خیلی وقته سیر نزولی نداشته
111تا 113 می چرخه
اما هفته پیش شروع غذامو کنترل کردم و جالب اینکه نگاه می کنم با اینکه برنامه خاصی نداشتم ولی اتفاقی جوری غذا خوردم که منطبق با گفته های یک دوست هستش
یعنی از گشنگی بیش از اندازه پرهیز کردم
کمتر از مواد قندی زود جذب استفاده کردم
و وعده سنگین و پر کربوهیدرات نخوردم
مواقعی که بخاطر کار حس استرس و پرخوری می آمد سراغم آب یا ابنبات نعنایی(ابنبات کوچک/نعناع بخاطر خنکیی که در دهان ایجاد می کنه دوست دارم) خوردم
راستش الان نزدیک سه هفته هستش که دارم تلاش می کنم برنامه ورزشم رو روتین کنم
اما خوب مسائل جانبی فعلا بیشتر تاثیر گذار هستند ولی این هفته و در واقع امروز تموم میشه و من یک ماه وقت دارم تا برنامه ورزشم رو اوکی کنم وگرنه
بعد از اون دوباره کارهام زیاد میشه و منظم کردن خیلی سخت تر میشه
میس ری عزیز
آزی خانم تعریف هنرمندی شما را زیاد اینجا نوشته و البته گلایه هم داره که یک عامل عدم موفقیت هنرمندی شماست!
البته من زیاد در مورد شما اطلاع ندارم اما فکر کنم مواقع تهیه غذا و موارد دیگر باید مراقب باشید
مثل من نباشید که میخواهم سالاد کاهو درست کنم فقط برگهای سبز تیره اش تو سالاد و اون برگ کوچیک ها و مغز کاهو اثری ازشون نیست
لپ کلام هنگام تهیه مواد غذایی بغیر از مزه کردن به اندازه --ناخونک اضافه ممنوع--
من برم کمی بکار خلق ا... برسم تا وقت ناهار
آق معلم | May 10, 2009 4:16 AM
آق معلم
آزی لطف داره ولی من همیشه آشپزی نمی کنم! آخه می دونین کسی که مدرک بین المللی آشپزی داره فقط در مواقع بسیار خاص غذا می پزه!!!!!!!:دی
منش اید خیلی هم پرخور نباشم احساس می کنم بدنم شوک می خواد فعلا تصمیم گرفتم از 6 عصر به بعد چیزی نخوردم و اینکه شنیدم مصرف روزانه 8لیوان چای سبز درکاهش وزن بسیار موثره!
البته اگه فشاروپایین نیاره!
میس ری | May 10, 2009 4:41 AM
آق معلم
آزی لطف داره ولی من همیشه آشپزی نمی کنم! آخه می دونین کسی که مدرک بین المللی آشپزی داره فقط در مواقع بسیار خاص غذا می پزه!!!!!!!:دی
منش اید خیلی هم پرخور نباشم احساس می کنم بدنم شوک می خواد فعلا تصمیم گرفتم از 6 عصر به بعد چیزی نخوردم و اینکه شنیدم مصرف روزانه 8لیوان چای سبز درکاهش وزن بسیار موثره!
البته اگه فشاروپایین نیاره!پیغام خطا می ده!
میس ری | May 10, 2009 4:42 AM
آق معلم
آزی لطف داره ولی من همیشه آشپزی نمی کنم! آخه می دونین کسی که مدرک بین المللی آشپزی داره فقط در مواقع بسیار خاص غذا می پزه!!!!!!!:دی
منش اید خیلی هم پرخور نباشم احساس می کنم بدنم شوک می خواد فعلا تصمیم گرفتم از 6 عصر به بعد چیزی نخوردم و اینکه شنیدم مصرف روزانه 8لیوان چای سبز درکاهش وزن بسیار موثره!
البته اگه فشاروپایین نیاره!پیغام خطا می ده!
میس ری | May 10, 2009 4:45 AM
سلام میس ری عزیز
من خیلی گشتم ببینم چیزی در این رابطه پیدا میکنم یا نه نوشته بودن که در شب سوخت و ساز بدن پایین میاد ولی همشون اخرش اضافه کرده بودن که دلیل نیست که مواد خورده شده در این ساعات جذب بیشتری داشته باشن
در هر صورت رعایت این قضیه همون از 6 به بعد چیزی نخوردن در فرهنگ ما که تازه خانواده 8یا 9 شب دور هم جمع میکن کمی زیادی سخته ولی واقعا بشخصه جواب مثبتش رو دیدم
تبسم | May 10, 2009 5:34 AM
راستی در اون مواقع خاص یه یادی از این طفلک تبسم بکنید تازه قول میدم چشمی انلاین کالری غذاهاتون رو هم بگم!؟ جای سوگند خالی .حالا قبول ایا؟!
تبسم | May 10, 2009 5:36 AM
تبسم جان شما مگه امتحان نداري ايا ؟ هان دختر گلم ؟
زي زي | May 10, 2009 5:43 AM
السلام علیک یا قوم انارستانیون
تبسم جونم چی جای من خالی ؟ اگه خوردنیه توروخدا جای منو خالی نکنین !!!
زن زمانه جونم
خداروشکر باز یه خبری از خودت دادی .دلم هزار راه رفت دختر و درباره اون جریان باز هم بیشتر فکر کن.
یه دوست جان
شما هنوز تو حیاطین ؟ نکنه بارون بیاد شما و اخوی سرما بخورین خدای نکرده !
آق معلم
میگم میدونی چرا من این دفعه مثل دفعه قبل نیستم ؟ چون جایزه من و زن زمانه که اول شده بودیم رو ندادین ؟ مگه جایزه اسکناس 100 دلاری به ارتفاع قله دماوند نبود ؟!!!
سوگند | May 10, 2009 6:02 AM
زی زی جان
احتمالاً شما مأمور پراکندگی نیستی ؟
سوگند | May 10, 2009 6:16 AM
آقا من یه مطلب آوردم شاید به درد بخوره (از شدت علاقه به یه دوست جان و علاقه ایشون به اخوی محترمشون که هنوز نمیدونم وجود خارجی دارن یا نه؟!!):
"پس از هر وعده غذا، غلظت مواد غذایی انرژیزا و در رأس همه آنها گلوکز، در عرض چند ساعت بالا میرود و همانطور که میدانید، انسولین هورمونی است که با این افزایش غلظت مقابله میکند. انسولین علاوه بر آنکه موجب سوختن مقداری از گلوکز جذبشده غذا میشود، مقادیری از آن را به درشت مولکولها شامل گلیکوژن، چربیها و پروتئینها تبدیل میکند. پس گلوکز اضافی جذبشده، صرف افزایش حجم بافتهای بدن شما از جمله بافتهای چربی، میشود.
دریک فرد طبیعی، غلظت گلوکز حدود 2 ساعت پس از یک وعده معمول به حداکثر مقدار خود در خون میرسد و حالا تصور کنید که او در این لحظه او خواب باشد و بدنش نیازمند حداقل انرژی. بدیهی است که نتیجه چیزی نیست جز افزایش حجم بافتهای چربی.
جداً توصیه میکنیم که حداقل 3 ساعت بین لحظه پایان یک وعده غذایی تا لحظه آغاز خوابتان، فاصله بگذارید و یادتان باشد که در این فاصله باید فعالیت کنید؛ نه اینکه پای تلویزیون در حال چرت زدن باشید! اگر به خواب بعد از ظهرها عادت دارید، این قاعده را برای فاصله نهار و خواب هم باید رعایت کنید. (شاید هم به این نتیجه برسید که خواب بعد از ظهر، چندان هم با کاهش وزن و رسیدن به تناسب اندام، متناسب نیست!)."
موافقین یا نه ؟
سوگند | May 10, 2009 6:42 AM
با سلام
بدین وسیله از شما دعوت می شود تا در مراسم جشن هشتمین سالگرد تاسیس سایت پرشین بلاگ حضور بهم رسانید
به همین منظور ،خواهشمند است نسبت به تکمیل مشخصات خواسته شده به شرح مندرج در وبلاگ جشن در قسمت نظرات خصوصی ی وبلاگ اقدام فرمائید تا در اسرع وقت جهت هماهنگی ی حضور در سالن مراسم ،با شما تماس حاصل گردد
زمان : روز جمعه اول خرداد 1388 از ساعت 16 الی 18
مکان : تهران - پل گیشا - دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران - تالار الغدیر
با احترام
دبیرخانه ی مراسم هشتم - آرش بابائی
وبلاگ شخصی : www.funfa.blogfa.com
دبیرخانه مراسم هشتم | May 10, 2009 8:15 AM
سوگند جون..شاعر میگه در کلبه ما رونق اگر نیست...صفا هست..قدمتان بر چشم..در مورد سوالت باید بگم متاسفانه کمی دیر با هم آشنا شدیم من نزدیک 8سال و اندی هست که خواهر شوهرم( ازون آب زیر کاه های بدجنس!!) وبه لقب عمه هم مفتخر شدم...از محبتت ممنونم..مطلب قندی ات هم خیلی عالی بود..چه خوب شد که کمک کردی..
آق معلم..ایشالا مسائل جانبی زودتر حل بشه و بتونی به ورزش مورد علاقه ات بیشتر بپردازی( الهی آمین)
حالا که بحث تغذیه را پیش کشیدید یادم اومد قبل از عیدی که جدول غذایی اتون را میدیدم چند تا کم و کسری سفره را براتون به تصویر کشیدم... الان نمیدونم چه جوریه ولی حالا اون عکسه را میذارم..دوست داشتید ببینید
http://www.gigaimage.com/images/81mdvgqgnw2t89y8f9.jpg
یه دوست | May 10, 2009 2:45 PM
زی زی جان..خانوم کاتلین ..که متخصص ترک اعتیاد مواد شیرینه تو کتابش یه سوال مطرح کرده بود با این مضمون:
اگه بیاین خونه ..گرسنه نباشید...کسی توخونه نباشه..و ببینید یه سینی از شیرینی تازه که بوش همه جا را گرفته تو آشپز خونه هست چه کار میکنید؟!
کاتلین گفته بود این سوال را از اطرافیانتان بپرسید وبه جوابها دقت کنید..اولش خیلی توجه نکردم اما وقتی از چند نفر پرسیدم دیدم چه جوابهای جالبی میدن..یه جایی یادداشت کردم اگه جالب بود براتون میگم. یکی از جوابها هم خانمی بود که تو بارداری نزدیک به 30 کیلو اضافه وزن پیدا کرده بود و میگفت من هر شب باید از خواب بیدار شم ..چن تا بیسکوئیت بخورم و بعد دوباره بخوابم..!
اینو بدون که اکثر جواب دهنده ها به مواد قندی حساس بودند..مثل خودم که میگم در برابر نون قندی نمیتونم مقاومت کنم!
از تجربه خودم برات بگم خوردن مواد شیرین میل منو برای دوباره خوردن بیشتر و بیشتر میکنه..دلیل علمی هم داره که بهش میگن insulin surge (به جناب سایه سر بگو)..وقتی شیرینی میخوری..انسولین زیاد ترشح میشه..کمی از قندو مصرف میکنه و صدالبته بیشترش رابه نحواحسن(چربی) ذخیره میکنه..اما پشت بنداین اتفاق چیه؟ اینه که انسولین افت میکنه و این افت باعث خستگی..گرسنگی..ومیل شدید به مصرف شیرینی میشه ...واینچنین میشه که این سیکل معیوب ادامه پیدا میکنه..
یه دوست | May 10, 2009 2:49 PM
وای من دلم ایران خواست سفره ی یه دوست جونو دیدیم :((
بعد اینکه بله یه دوست جان از اونجایی که ما بچه مدرسه ایو اینا یادمه یه مشاوره صحبت میکرد میگفت اینکه میگن بچه ها قبل امتحان کاکائو بخورنو اینا درست نیست و بعدش دقیقا همین گفته ی شما و افت فشار و قند خون رو میگفت در صورتی که موادی که شرینی طبیعی دارن مثل کشمش سبز و هویج قند خون رو به تدریج افزایش میدن و همینطور بلعکس
شب خوش
jfsl | May 10, 2009 5:39 PM
ا من تبسم بودم اون بالایی
تبسم | May 10, 2009 5:40 PM
چرا زی زی جان همینطوره .واسه همینه کارارو سرعتی انجام میدیم تازگیا به این نتیجه رسیدم این هر روز وزن کردنه خیلی کمک میکنه میدونی همیشه روز قبل وزن کشی یعنی شبش ادم رعایت میکنه و اینا و این رعایت کردنه خیلی کمک میکنه پیرو صحبت میس ری سوگند و من /خلاصه اینجوری هر شب شب قبل وزن کشیه و روزا بهتر رقم میخوره البته تا وقتی پوست کلفت نشدیم :دی
Anonymous | May 10, 2009 5:46 PM
چرا زی زی جان همینطوره .واسه همینه کارارو سرعتی انجام میدیم تازگیا به این نتیجه رسیدم این هر روز وزن کردنه خیلی کمک میکنه میدونی همیشه روز قبل وزن کشی یعنی شبش ادم رعایت میکنه و اینا و این رعایت کردنه خیلی کمک میکنه پیرو صحبت میس ری سوگند و من /خلاصه اینجوری هر شب شب قبل وزن کشیه و روزا بهتر رقم میخوره البته تا وقتی پوست کلفت نشدیم :دی
تبسم | May 10, 2009 5:46 PM
ای خدا کی میشه من میخوام برم جایی یه لباس خوشگل بپوشم دل و کون و رونم اینجوری نزنه بیرون؟
anar | May 10, 2009 9:29 PM
D: آخه انار کشتی من و با این جمله ات
میشه حتما میشه با ورزش دوباره جمع و جور میشی.
وقتی میری جلوی اینه اینقدر زوم نکن رو جهای که به قول خودت زده بیرون.
به خوشگلیهات هم نگاهی بنداز
من هم اینجوری ام ها
می رم جلوی آینه هی به پهلوهام زل می زم
می گیرمشون تو دستم
5 دقیقه بعد اعتماد به نفس زیر صفر
اون موقع است که حس می کنم
وای چقدر زشتم
چرا موهام اینقدر بد شده
آرایشم چرا اینطوریه
بعد لبخند از رو لبام میره و وقتی میرم مهمونی اینجوری میشه که دیگه به نظر هیچ کس جذاب نیستم
آلبالو | May 11, 2009 1:00 AM
شانس من ، امروز که اومدم بگم دیشب برای اولین بار تو یه مهمونی به من خیلی خوش گذشت ، انار از مهمونی رفتن گله کرده !!!
من بعد از سه سال موهامو کوتاه کردم و رفتم مهمونی ولی برای اولین بار هیچکس درباره اندامم صحبت نکرده همه درباره موهام حرف زدن ؛ نه اینکه همه بگن خوب شده نه . بحث میکردن و من لذت میبردم از اینکه دیگه درباره چاقیم حرف نمیزنن
حالا هم به همتون پیشنهاد میکنم برای رفتن به یه مهمونی که مثل من از قبلش ماتم میگیرین ، فقط کافیه یه تغییری در ظاهرتون بدین ، اونوقت اون شب کلی هم بهتون خوش میگذره
سوگند | May 11, 2009 1:54 AM
یه دوست جان
قسمت نبود دیگه ! حالا بیا تصویر رو مقایسه کن ببین ضرر کردی یا نه ؟ !!!
سوگند | May 11, 2009 1:56 AM
سوگند ! مامور پراکندگی به چه معنا است ؟ در راستای دزدکی های شبانه یا تکرارهای موکدانه ی کامنت ها که به خدا دست خودم نبود ننه
تبسم رفت درس بخونه یا نه ؟
zizi | May 11, 2009 2:09 AM
سوگند ! مامور پراکندگی به چه معنا است ؟ در راستای دزدکی های شبانه یا تکرارهای موکدانه ی کامنت ها که به خدا دست خودم نبود ننه
تبسم رفت درس بخونه یا نه ؟
zizi | May 11, 2009 2:14 AM
چون بنده بسی ذوق زده ام برای کوتاهی مو و مهمونی خوب دیشب ، به مدت 2 ساعت عکسمو گذاشتم . اگه دوست داشتین ببینین !
سوگند | May 11, 2009 2:32 AM
سوگند جون من عکست رو دیدم. مدل موهات خیلی قشنگ شده و به صورتت خیلی میاد.
حوا | May 11, 2009 5:21 AM
راستی بهت گفتم خیلی خوشگلی؟ نه نگفتم. پس الان می گم خیلی خوشگلی سوگند جان.
حوا | May 11, 2009 5:26 AM
تبسم اوضاع روبه راهه؟ امتحانت خوب شد؟
حوا | May 11, 2009 5:31 AM
مرسی حوّا جونم ، قربونت برم
میگم خوبه آدم چند وقت یه دفعه یه عکسشو بذاره و شما هم تو رودربایستی بیاین وقربون صدقه برین ، منم اعتماد به نفسم کلی بره بالا . نه ؟
سوگند | May 11, 2009 6:52 AM
ای نامردا خب میذاشتین منم از امتحانی که خیلی خوب دادمش بیام با هم میدیدیم:((((((((((((((((((((((((((((((((((
تبسم | May 11, 2009 7:19 AM
خب سوگند من که ندیدم چه زود برداشتیش :(
آلبالو | May 11, 2009 7:42 AM
مرسی دوستای خوبم بابت این همه لطف . اما آخه کی دوباره بذارم که همتون ببینین ؟
آخه چندتا کامنت بی مورد هم داشتم ، ترسیدم اما باز شما بگین کی بذارم ، چشم من میذارم !
سوگند | May 11, 2009 12:47 PM