| Day | Sunday | Monday | Tuesday TT | Wednesday | Thursday | Friday | Saturday |
| Workout Plan | none | walk/xt 40 min | none | walk/xt 40 min | none | walk or XT | |
| My workout | none | none | none | weigh training class 45 mins | none | ||
| Daily Calories (1400 -1650) | 1066 | 1500 | 1650 | 2000 | 2000 | ||
| Wake up time (goal: 6 to 6:30 am) | 12:30 | 8am | 8am | 7:30am | 7am | ||
| Sleep time (goal: 10 to 10:30pm) | 0:30 | 0:30 | 23:30 | 12:30 | 12:00 | ||
| I am proud today because... | |||||||
| Notes | I have no idea how many calories I are. I am just writing so I will keep the descipline. | I have no idea how many calories I are. I am just writing so I will keep the descipline. |

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
آقا من الان اینا رو خوردم میشه یکی بگه کالریش چقدره:
2 تا کتلت
4 اونس نون بربری
120 گرم سالاد الویه
از سوپر ایرانی دم خونه خریدم:))
من جدولم رو کردم سه روز ورزش در هفته و مولتی ویتامینم رو هم فعلا حذف کردم چون میدونم نمیرم بخرم. گفتم یه کم به نصیحت شما واقعی تر بشه.
Anar | April 12, 2009 9:18 PM
اینا بسته به مقدار و نسبت مواد و روغنی که برای سرخ کردن استفاده می کنیم متفاوت می شن،اما تو جدول دکتر کرمانی برای هر کتلت 200 و برای هر قاشق الویه 50 کالری در نظر گرفته.
بربری هم همون 100 گ 250 کالریه.
:)
آریس | April 12, 2009 10:08 PM
آريس جون تو جدول دكتر كرماني هر كتلت رو 150 كالري محاسبه كرده.يكبارهم خودم دقيق براي هركتلت كه ازروغن مايع استفاده كرده بودم اما خيلي چرب و چيلي نشده بود هردونه اش 135 كالري محاسبه شد.
هستي | April 13, 2009 12:40 AM
هستی جان من یه بار دیگه هم گفتم مدتیه نمی تونم تو بلاگت کامنت بزارم؟؟؟ خلاصه احوال پرسما
گلبهار | April 13, 2009 3:15 AM
ولی آریس جان همین الان کتاب دکتر کرمانی جلوی منه و میبینم که توش نوشته ؛ هر یک قاشق غذاخوری سالادالویه 150 کالری داره!!! نه 50 کالری
یه دوست جان
شما قدم رنجه میکنین تا دم در وبلاگ بنده تشریف میارین ، بعد یه توک پا نمیاین تو !!! دیگه یه درینک رژیمی که پیدا میشه با هم بخوریم ... (شما هرطرف که دوست داشتی بیا رژیمی ، غیررژیمی!) - شاید باورتون نشه اما توی خواب من شما یه خانم خیلی خوش هیکل و خوش قیافه بودین با یه عینک ظریف مطالعه ! چه بینی قلمی خوشگلی هم داشتین ! یه شلوار لی خوشگل هم پاتون بود فکر کنم GAP بود خیلی تو تنتون قشنگ بود . بعد با تحکم ولی مهربون حرف میزدین. باور کنین اینا عین خوابم بود !!!
سوگند | April 13, 2009 4:38 AM
مثل اینکه حسابی حافظه ام یاری نکرده،چون کتاب رو امانت دادم به کسی.
همگی ببخشید.
آریس | April 13, 2009 5:32 AM
سوگند جونم میشه واسه من هم از این خوابها ببینی . ممنونت میشم . بعد توی خواب بی زحمت یه عکس هم ازم بندازی دیگه خیلی با حال میشه البته اگه بینی ام قلمی بود و خوش هیکل بودم ها
راستی کسی از دیانا خبر نداره ؟
انار لطفا برو و مکمل ها رو بخر . نکنه لازمه یه باز دیگه ازی طومار بفرسته ننه
:)
zi zi | April 13, 2009 5:37 AM
سلام به همه انارستاني ها
بنده زي زي رو بعنوان مشاوره تغذيه اي گروه امون در مسابقه انتخاب كردم نظر شما چيه؟ خودش هنوز مثبت نداده ولي به نظرم مثبته .
خيلي دوست داشتم كه كمي از شما انارستاني ها كه سالها در اين مكتب درس خوندنيد و الان براي خودتون استاد هستيد در مسابقه ما شركت ميكرديد ولو شده به عنوان ناظر و ما رو هدايت ميكرديد.
خوب ما فعلا در گروه امون اينها كاهش وزن داشتند.
خرسي خانم يك كيلو و نيم
الهام يك كيلو
تنديس يك كيلو
صبا نيم كيلو از 67.2 كه نوشتم روز دوشنبه الان شدم 65.5 ولي چون كه فكر كنم كه ورم داشتم اون روز.
ولي يك كاهش جدي سايز داشتم . يعني الان شدم سايز 12 البته ده هم كمي به سختي و با گن و هزار چيز ديگه ميشه ولي 12 راحته خيلي خيلي خوشحالم و همه چيز بر وفق مراده
صبا | April 13, 2009 7:41 AM
خانومها آقایان هرکی دوست داره یک برنامه دویدن 15 هفته ای داشته باشه لطفا تا 5 شنبه دیگه این[ا اعلام آمادگی کنه :
http://abrisham2.blogfa.com/
رئیس انار عزیز ممنون میشم نظرت و در مورد برنامه 15 هفتهای بدونم.مرسی از همه.
ani | April 13, 2009 7:55 AM
انار جان
نمیدونم درسته یا نه ؟ اما طراح سایتتون برام ایمیل زده که ؛
"سلام
هزینهی کدنویسی و طراحی سایت حدود ۷۰۰ هزار تومن در میآد. البته در همون حدی که توضیح دادی. (من ایمیل خودت رو فوروارد کردم براشون)
حالا اگه خواستین میتونیم جزئیات کاملش رو دربیاریم که قیمت هم هم فیکس بشه.
اگه خواستی، خبر بده "
من ایمیل رو کپی کردم ، اما نمیدونم تا چه حد درسته ؟
سوگند | April 13, 2009 9:00 AM
سلام
سوگند جان حدود قیمت در همین حدی هست که گفتی
من هم 2-3 جا پرسیدم همین جواب رو دادند
گفتن هزینه به این جهت بالاست که باید تغییراتی در برنامه پایه بدن
الله اعلم
آق معلم | April 13, 2009 9:31 AM
خب پس باید یه کمکی چیزی بکنیم تا بشه راهش انداخت . آخه 700 تومن زیاده خیلی
cزی زی | April 13, 2009 1:39 PM
صبا جان..ما که فعلن داریم چیز یاد میگیریم یکی باس بیاد ناظر خودمون باشه..
اما من واقعا تحسینت میکنم بااین کار گروهی که شروع کردی ...من کامل برنامه اتون را دنبال نکردم ولی به نظرم اومد میخواین هر هفته راجع به یه موضوعی بحث کنید ..ایده خوبیه و باب بحث و گفتگو را که باز کنید ما هم وسط معرکه میشیم..
سوگند خانوم ..قربونت به نظرم اشتباهی رخ داده ...اونی که تو خواب دیدی من نبیدم! بنده دماغم تو آفسایده!
انار جان..من درست دیدم؟؟ میزان خواب...چی باعث این همه خستگی میشه؟!
یه دوست | April 13, 2009 2:53 PM
انار جان هفته خوب و با انرژی داشته باشی
سردرگم | April 13, 2009 3:16 PM
اخ اخ چشتون روز بد نبینه من ظهر اومدم اینجا صد دفعه نوشتم مگه سند میشد
این بود کامنتم:
بنده هم به عنوان یک نخودی انارستانی موافقت خودم رو مبنی بر توافق سر کالری یه کتکلت 250 و الویه یه قاشق 100 کالری اعلام میکنم
خب حالا بگین چرا:
اولن اینکه انرا خانوم اینا رو از فروشگاه گرفته و مسلما" اون اقای کارخونه نمیاد مثل ما از اسپری روغن و اینا استفاده کنه الویه هم من دختر عموم رژیم کرمانی داره میگه اون گفته این برای یه قاشق خیلی پره
در ضمن یادتونه اون موسسه هه که من خیلی ازش تعریف میکردم؟حقا که دستشون طلاست هر بار گیر میکنم برگه هاشو میارم معجزه میشه
خلاصه اونم میگفت مثلا سه قاشق نسبتا پره الویه رو بگیر 350
-----------------------
حالا بگذریم
انار جون قرار شد برنامه یه جوری باشه که تعداد این وعده های مجبوری کالری تخمینی(!) به یکی دو وعده برسه
یا اینکه مثلا اگر امروز یه همچین ریسکی کردی دفعه ی بعدی رو بذار یکی دو روز حد اقل از این قبلیه بگذره
ظاهرا شما دیروز سوهان نوش جان کرده بودی:دی
کلی خجالت کشیدما...ولی خب حیفه دیگه حالا هر جور خودتون راحتین
-----------------------------
صبا جون یه عالمه تبرییییییییییییییییییییییییییییییک حیف که من همه ی بلاگهات فیلترم!!!!:(
تبسم | April 13, 2009 7:22 PM
سلام
درخواست دریافت دعوتنامه دارم . با تشکر
بانو مریم | April 13, 2009 7:33 PM
×بچه ها ××انار جان× من الان کامنت سوگند و اق معلم رو دیدم اجازه بدین یه پیشنهاد دارم
ببینید کار وقتی حجیم شد باید شاخه شاخه بشه یعنی باید جزئیات رو خوب کار کنیم که کار کلیمون درست و حسابی از اب دربیاد خیله خب اینو گفتم که بگم
حتی اگر این هزینه هم قابل چشم پوشی بود نکته ای که هست اینه که نمیشه که فقط یک نوع برنامه وجود داشته باشه
درسته که هممون میخواهیم لاغر بشیم ولی وضعیتامون با هم متفاوته(یه امر طبیعی)مثلا یه ×گروهی هستن که بیشتر مشکلشون روحی و ....اینها هست و به اصطلاح با نفس رژیم و عصبی خوری و اینا مشکل دارن
×یه گروه محرکشون بودن مسابقه و این چیز هاست که الان صبا جان و دیگه ی بچه ها دارن زحمت میکشن
×ولی باز یه گروه که دقیقا شاهد ابراز نظرشون در زمان بر گذرای مسابقه توسط اقا ایدین بودیم با همین لفظ مسابقه کنار نمیان و دقیقا همین بودن مسابقه براشون استرس ایجاد میکنه و اگر یک هفته عقب بمونن دیگه...
××یه گروه با این اپ کردنها و بروز رسانی روزانه مشکل دارن با مشغله ی فراوون و غیر قابل کنترلی که هست
حالا پبشنهاد من چیه؟
من میگم بیاین گروههای مختلفی رو تشکیل بدیم هر
کدوم از این گروها یک معرفی نامه و قوانین و ضوابط
داره عده ای میرن اونو میخونن سعی میکنن خودشونو
با اون برنامه مطابقت بدن و وارد گروه میشن
ولی اگه دیدین نه یه شرایط گروهی کاملا متفاوت دارن
و اگر وارد اون گروه بشن بهش لطمه میزنن(مثل من که
میدونم با رفتن در امتیاز بندیو و به روز رسانی هر روزه
به اونا لطمه میزنم) گروه جدیدی رو با ×+رویکرد+
×جدیدی اغاز میکنن
و بعد هر کدوم از بچه ها در یک لینک باکس کنار
بلاگشون اسم گروهها رو وارد میکنن
مثلا گروه مسابقات لاغری(صبا جان)
و بعد اینجوری به نظر من یه جامعه ی مجازیه سازمان
یافته ای درست میشه که هر عضو خارجی با کمی
دقت میتونه راهشو پیدا کنه و دچار سردرگمی نشه
بچه ها چند روزی منو البالو با هم صحبت میکردیم تا بلاخره این بلاگ راه افتاد http://analayz.persianblog.ir/در پست اولش توضیح دادم که رویکرده ما چه جوریه
خلاصش ×××مخصوص اوناییه که دوباره میخوان شروع کنن تاتی تاتی کردنو انالایز برنامشون ×××یعنی هفته هاشون که اشتباه هفته ی گذشته رو پیدا کنن و سر اون بحث کنن
خلاصه دوست داشتین یه نگاه به صفحه ی اولش بندازین اونجا توضیح دادم که قضیه چیه و یه لوگ وزن واسه بچه ها تشکیل بدیم اخه واقعا مثلا من اگه بخوام یه جدول کامل و جامع راه بندازم که ورزش هر شخص و هفته و حالات روحی روانیش توش باشه مسلما دقت کار میاد پایین حجیم میشه و....و بچهها یکم تری میتونن مسئولیت به عهده بگیرن و بار ذهنی ایجاد میکنه
خلاصه برگردیم به بحث اصلی وقتی کارا تفکیک شد یعنی ××××هر گروهی معلوم بود به طور خاص داره چی کار میکنه××× و این وظیفش باشه که گوشه ی بلاگش بگه کار ها خیلی بهتر و خیلی تخصصی تر انجام میشه
و اتحاد و انسجام گروهها با هم حفظ میشه و هدمستر ه همه ی اینا میشه "انارستان " یعنی محل تجمع و اتحاد و برنامه ی این گروها
میدونین دقیقا مثل شبکه های مخروطی
و دقیقا توضیح یک جامعه:
یعنی ××××هر بخشی در نوع خودش مستقله ولی در اتحاد با بقیه یک جامعه ی بزرگ رو تشکیل میده×××× و به عبارتی هر گروهی×× یک نیاز یک فرد رو دنبال میکنه××
مثلا من برای برنامه ی پیاده رویم میرم جزو گروه ورزش میشم
واسه برنامه ی پایداریم و جنباندنم میرم عضو گروه پایداری میشم
یا همون بلاگی که ما زدیم
یا....
خلاصه کمکم به نظرم همه چی راه میفته
---------------
صبا جون من نمیتونم بلاگت بیام
صبا جون من میگم بیا بلاگت رو دو شعبه کن یعنی یه دونه صرف باشه واسه جنباندن و اینا یکیش باشه واسه کلاس بندی و گروه و اینا اینجوری در نگاه اول کسی وارد سایتت بشه بهتر میتونه استفاده کنه در هر صورت همین الان هم واقعا عالیه و ممکنه تو با همین روند راحت تر باشی و با این انرژیی که داری میتونی دو تاش رو بر عهده بگیری میدونی مدیریتت بهتر میشه
-----------------
×××××××خیله خب بچه ها اگر لطف کنین نظرتون رو در مورد این پیشنهاد بدین خوشحال میشم
××××××××انار جان ممنون میشم نظر شما رو هم بدونم
تبسم | April 13, 2009 7:54 PM
اوه اوه چه کردم!!!ببخشید
تبسم | April 13, 2009 7:57 PM
چرا هیچ کس نمیاد اینجا ؟ چرا اینجا حتی پرنده ها هم پر نمی زنن ؟
zi zi | April 14, 2009 6:31 AM
سلام به همگی
من امروز مثل آزی پروزن شدم از نظر وزن نه ها ، از نظر غیررژیمی!!!
هنوز انار جواب نداده که چیکار کنیم ؟
من خودم نظرم اینه که چه اشکالی داره هممون مادی کمک کنیم ، تا همینجاش هم خیلی مدیون انار هستیم . فکر کنم اگه این مبلغ تقسیم بر تعداد بشه خیلی به کسی فشار نمیاد ، چون تعدادمون زیاده ! حالا باز هم اگه نظر دیگه ای هست بگین .
سوگند | April 14, 2009 6:53 AM
منم با سوگند موافقم
zi zi | April 14, 2009 7:09 AM
بله من هم موافقم
صبا | April 14, 2009 8:20 AM
منم موافق تقسيم هزينه ها هستم.
هستي | April 14, 2009 10:16 AM
بانو مريم عزيز خوش اومدي.
هستي | April 14, 2009 10:18 AM
من هم موافقم
در ضمن پیشنهاد می دم که چون من خیلی دختر خوبی هستم همه تون پولها رو واریز کنید به حساب من و برای همیشه شر من رو از انارستان کم کنید
:دی
این عمو طراحه ایرانه؟
اگه ایران هست که هیچی
اگه نیست هم پولهامون رو بریزیم به حساب یه نفر که اون زحمت ارسالش رو به کشور خارج :دی بکشه.
وای چقدر کالری سوزوندم این همه فکر کردم
زن زمانه | April 14, 2009 12:38 PM
سلام به همه دوستان عزيز . لطف كنيد جدول خوشگل منو يك نگاهي بنيدازيد اينقدر ذوق كردم اينقدر خوشگل شده كه ديگه نگو. ميگم ها حالا اينقدر خوشگل شده شايد شما مشقهاي منو خط بزنيد.
http://ssaabaa.blogfa.com/page/3.aspx
صبا | April 14, 2009 3:02 PM
بچه ها فکر نمیکنین اون پیشنهاد من تا حدودی مشکلمون رو مرتفع کنه؟
صبا جون جدولت رو دیدم خیلی خیلی عالی بود عزیزم منتهی من اونجا نمیتونم کامنت بذارم خیلی ناز بود برنامت هم خوب بود من که فکر میکنم همین روزاس بیای بگی بچه ها به بلاگم نمیاین؟جشن رسیدن به هدف گرفتم:χ
تبسم | April 14, 2009 4:52 PM
تبسم جان من با ايده ات كامل موافق هستم اينكه سازمان كار بايد تخصصي تر بشه و روشن تر و ريزبافت تر ولي اينكه خودم دو شعبه كنم رو دقيق نفهميدم كه دقيقا بايد چه كار كنم و چه پيشنهادي مدد نظرت هست .لطفا برام توضيح بده كه خوب شير فهم بشم اول كه پيشنهاد چيه كه راجع اش فكر كنم ولي واقعا ممنون كه نسبت به بهتر شدن برنامه ها نظر ميدي و تلاش ميكني دستت درد نكنه
صبا | April 14, 2009 8:58 PM
تبسم جان مرسی از پیشنهاد خوبت ولی من خودم به شخصه از سیستم های پیچیده خیلی خوشم نمی یاد چون وقتشون رو ندارم...بچه های قدیمی تر به سیستم ستاره دهی انار و لوگ وزن عادت داشتن و خیلی باهاش خوب پیش می رفتن.سیستم خیلی ساده و کارآمدی یه
من هم به تقسیم هزینه ها معتقدم و باهاش موافقم
سالومه | April 15, 2009 2:19 AM
انار کالری های سه روز گذشتت خیلی خوب بوده آفرین به تو..فقط باید ورزشت رو منظم کنی و ساعت خوابت رو..:)
سالومه | April 15, 2009 2:22 AM
خوب من بیام نظرم رو بگم در مورد لوگ و بگم. اول که از تبسم و بقیه بچه ها ممنون بابت زحمتی که دارند میکشند و تقسیم کارها و ایجاد انگیزه. اما چیزی که این لوگ وزن داشت بیشتر از این که به متد وزن کم کردن تکیه کنه یک محل مرکزی بود برای اینکه بجه ها بیان همه هر هفته وزنشون رو وارد کنند و وزن بقیه رو ببینند و ستاره بگیرند و دور هم جمع بشند و وزنشون رو اعلام کنند و نخ هفته رو ببندند. با اینکه اکثر روشها شبیه بود اما الزامی نبود که همه یکسان عمل کنند. میخوام بگم این لوگ برای ایجاد متد و انگیزه نبود, برای جمع کردن نتیجه کار بود و فارغ از اینکه بچه ها چه روشی برای وزن کم و زیاد کردن داشته باشند و کجا انجام بدن (این وبلاگ یا جای دیگه ) وجودش لازمه. خیلی بچه هایی که عضو گروه بودند اصلا وبلاگ نمینوشتند. و یه کارکرد اصلی لوگ ایجاد تعریف "عضویت" در گروه بود. اساسنامه و تعریف عضو گروه بودن بر پایه آپدیت کردن لوگ ( و نه الزاما تغییر وزن) نوشته شده بود که مینیمم تعهدی بود که کسی میتونست به پروسه داشته باشه. و این کارکردش به نظر من با چیز دیگه جایگزین نمیشه.
اما در مورد هزینه اش. آره زیاده برای من هم. یعنی اگر باز خرج عروسی نبود سه تا قسط میشد بدم اما الان 700 دلار برای من یعنی کیک عروسی. یه راهش اینکه برای بچه های داخل ایران پرژین تولز که قراره طراح باشند یه حساب اعلام کنند و من اینجا بهتون بدم و قرار بذاریم هرکس میخواد مستقیم بریزه به همون حساب و مبلغش رو به من بگه که حسابش رو نگر دارم. بچه هایی که خارج از ایران هستند میتونند مستقیم برای من چک بفرستند من جمعش میکنم یا شاید هم بتونم یه دگمه pay pal بذارم اون گوشه وبلاگ که بچه ها مستقیم بریزند به حساب.
من دلم میخواست میتونستم همه اش رو بدم اما متاسفانه برای من زیاده. اما به دلیل اینکه با هزینه گروهی ایجاد میشه من میگم یه دومین جدا براش باز کنند که هر وقت هم من نخواستم ادمینش باشم پسوردش رو میدم به یه نفر با رای بقیه اعضای گروه (اعضا در زمان رای گیری) و اون میتونه اداره کنه. اینجوری هویتش میتونه مستقل از این وبلاگ برای اعضای گروه باقی بمونه.
نظرتون چیه؟
Anar | April 15, 2009 2:35 AM
مرسی انار جون
خیلی خوب شد . پس هرچه زودتر اقدام کنیم ، زودتر میتینگ دار میشیم ! اگه میشه تمام بچه هایی که میخوان عضو بشن اسمشونو زود زود بگن که تقسیم صورت بگیره و سریع بریزیم به حساب .
انار جان تو خیلی بیشتر از حد خودت برای بچه ها مایه گذاشتی چه مادی چه معنوی ، پس دیگه نوبت ماست . ای کاش میشد که ما کیک عروسی رو دنگی هدیه بدیم به تو !
سوگند | April 15, 2009 3:21 AM
صبح همه به خير , من كه راضيم هر چي كه شما بگيد من حرفي ندارم . شما شماره حساب خودتون رو بديد كه اقدام كنم.
صبا | April 15, 2009 3:22 AM
در مورد تقسیم هزینه ها من هم هستم
عروسی هم مبارک باشه انار جون
کیک همه چیز ردیف میشه. امیدوارم فارغ از همه دغدغه ها به عروس و دوماد حسابی خوش بگذره
آلبالو | April 15, 2009 4:35 AM
بچه ها من امرزو یک ساعت کامل شنا کردم.یعنی 47 بار عرض استخر ویک ساعت کامل.مکث به اندازه 10 ثانیه دی:
فکر نمی کردم بعد از یک ماه تن ÷روری بتونم :)
من کلی کامنت عقبم وکلی جدول.یکی بیاد منو یه تکون بده.
آزی | April 15, 2009 6:20 AM
به قول شانه ورزش برای سلامتی با ورزش برای بالا بردن یا حفظ آمادگی جسمانی فرق داره.من جفتشو دوست دارم.ولی خدایی این ÷یاده روی های عشقولانه شل شل وبهاری کجا وورزش باشگاه وسفت کجا.یه دوست جان دعوام نکن ولی باید بشه که این ورزش سفته مجلسیه این وسط جا شه
آزی | April 15, 2009 6:23 AM
یعنی ورزش در حد اینکه له شی نفس می کشی همه جات درد کنه بعد وقتی راه میری انگار وزنه زده باشن به ÷ات بعد خودتو بکشونی به خشکی بری دوش آب گرم بگیری بعد بیای یک لیوان آب میوه بخوری بعد مثل جنازه بی مسئولیت لش. بیفتی..........بخوابی دی:
توی روانشناسی انگار بهش میگن سندرم رنج لذت دی:
حالا من الان مرحله آ[رشم که دلم می خواد لش(به این کلمه خوب دقت کنید)بیافتم ولی دریغ که یک ساعت دیگه کلاس دارم وبا کلی بند وبساط باید برم.....
آهیییییی
آزی | April 15, 2009 6:33 AM
سلا به انار جون و بچه های گل
اینو ببینید من تازه این تبصره رو به بلاگ انالایزمون اضافه کرده بودم
--------------------------------------------
تبصره ی مهم (در واقع توضیح کامل تر):بچه ها احتملا فقط تا موقعی که میتینگ ها راه نیفتاده یا برنامه ی مشابه دیگری ما اینجا تاپیک واسه بحث میذاریم
میدونید فلسفه ی این بلاگ اینه که چون کارش تخصصی نیست میتونه تعداد زیادی رو پوشش بده کار اینه که همون لوگی که گفتم یه جوری باشه که اون ۴ تا اپشن واسه بچه ها پر بشه و همونطوری که گفتم من میتونم اینکارو براشون انجام بدم احساس میکنم اینکه کاهش وزن همه یه جا ثبت بشه کسی که نگاه میکنه هم میت خودش رو پیدا میکنه واسه ی سوالاتی و تجربیاتی که لازم داره و هم اینکه ادم خودش رو در جمع که میبینه یه جورایی بخاطر بقیه راه میره و ترغیب میشه
خلاصه اینکه اگر کسی اینجوری خواست در قسمت کامنت ها بگه یعنی بگه من در بلاگ خودم اون جدول مذکور رو(همون ۴ تا اپشنیه)ثبت نمیکنم ولی اشکالی نداره اگه تو میخوای وزنم رو در لوگ گروهیت ثبت کنی
-------------------------------------------
خب الان اومدم و اینجا و با قضیه اشنا شدم
خیله خب با توجه به اینکه فلسفه ی بلاگ ما هم همین بود یعنی فقط ثبت وزن دوستان بدون زوم کردن بر بحث خاصی که همونجوری که گفتم مجالی باشه تا یه لوگ وزن کلی باشه واسه همون اهدافی که تو تبصره گفتم
ولی حالا میبینم که فلسفه ی میتیگ و لوگش هم دقیقا همین بوده(ببخشید من قبلش نبودم که بدونم(کلی خجالت))پس نتیجه میگیریم که پس فکر میکنم این کار ما بیهوده باشه نظرتون چیه؟
هیچ اشکالی هم نداره اصلا تمام این بالا پایینا بخاطر نبود میتینگ بود دیگه که اگه اون راه بیفته دیگه کم کو کسری نیست
انالایز رو هم میتونیم من چند تا دیگه از میت های خودم رو پیدا کنم و یکمی خصوصیش کنیم
دیگه چی میخواستم بگم؟اهان بچه ها من همین الان یکمی از دور کنار رفتم اخه دیگه شرایط بدجوری وانفسا شده و منم زنگ زدم به همون دکتر تغذیم و قراره امروز رژیمامو بفرسته برام و دیگه اینکه خیلی دلم میخواست کمکتون کنم در این راه ولی همونطور که فکر کنم قریب به اتفاق الان اینجا میدونن(!)که من هنوز به سن قانونی نرسیدم چه برسه به حساب مالی جدا و اینا البته دو جا درس میخونمو یه جا کار میکنم ولی خب ظاهرا تا 18 نشیم غیر قانونی ایم:دی
اینم از حساب کتاب ما....
خب نبود؟کاری باری؟حرف و سخنی؟ ممنونم که این کامنتای طوماریه منو خوندید
×سالومه جون و ×صبا جون(در اکسترا) جواباتون رو بلاگاتون دادم
تبسم | April 15, 2009 8:45 AM
ممنون میشم جواب کلی و بدون ابهام و رک و راست بدین اخه الان دیگه
عمل انجام شده توسط من=نظر شما
تبسم | April 15, 2009 8:49 AM
تبسم جان اين وبي كه نوشتي براي من باز نميشه يك بار ادرس رو چك كن و دوباره بده كه ببنيم.
صبا | April 15, 2009 12:17 PM
صبا جون من جدولت رو دیدم . صبحانه رو که ترکوندی . لبنیاتت هم عالی بوده . فقط از این به بعد پنیر پر چرب بگیر . جدولت خیلی ماه بود . اونجا جای کامنت نداشت من اینجا برات گذاشتم .
من با انار هم موافقم
انار تو خیلی با کلاسی ها
زی زی | April 15, 2009 1:15 PM
آزی جون ..درکت میکنم اما قانون no pain, no gain در ورزش دیگه کاربردی نداره...
هر چند که اون درد لذت بخش بعد ورزش را منم خیلی دوست دارم..و انگاری از لحاظ روحی روانی بهش احتیاج داریم همه امون...چه میشه کرد اینجوریه دیگه..
اما من میگم تعریف سلامت و ورزش و اینا را بی خیال شو ..و برو دنبال اون چه عشقته ..اگه باشگاه و استخر برای معنی تحرک را داره درنگ نکن ...اون آزی که بخواد پیاده روی شل شلکی بکنه دیگه آزی پروزن خودمون نیست
آق معلم..من از همینجا از زحمات شما تشکر میکنم واینکه اطلاعات صحیحی راجع به رژیم زیگزاگی به ما دادین وایضا لیلا درست میگه من به در گفتم که دیوار بشنوه یعنی عکس گذاشتم که شما سر ذوق بیاین ..
تبسم جون ..من این آنالیز و تجزیه و تحلیل شما را ندیدم هنوز ولی یکی از دلایلی که بچه ها معمولا افت میکنن و از ادامه راه خسته میشن multi goal بودن هست...اگه به جدولها نگاه کنی متوجه میشی که کسی که شروع به تغییر لایف استایل میکنه یک باره میخواد همه چیزش را اصلاح کنه ..تو محدوده کالری بخوره...ورزشش را مرتب بکنه ..سر موقع بیدار بشه..به شیرینی "نه" بگه ....و بقیه داستان ..اینجوریه که کار خراب میشه چون فیل هم باشه از پا درمیاد...بهتره که فقط با یک هدف و اونم خیلی ساده و کوچک شروع کنیم .
یه دوست | April 15, 2009 2:24 PM
http://analayz.persianblog.ir
لینکی که تبسم گذاشته این هست که با "در" بعدش چسبیده و لینک خراب شده.
Anonymous | April 15, 2009 2:36 PM
Anonymous×× جون ممنون لینکمو گذاشتی
××یه دوست جون واقعا ممنون از نظرات مفید و جامع و کاملت/درست میگی من هم همین تصمیمو گرفتم
کم کم شروع کنیم ایشالا همه چی درست میشه
××صبا جون امیدوارم این لینک برات باز شه
امبدوارم این لینکه بازشه و بتونم استفاده کنم از نظرتون که چیکارش کنم؟
تبسم | April 15, 2009 5:13 PM
کالری نصف کوبیده و نصف برگ رو چی بزنم؟
کالری ته دیگه چیه؟ کالری یه قاشق خورشت قیمه و یه قاشق خورشت قرمه سبزی چیه؟ (معلومه رفتم رستوران خودکشی کردم؟:))
Anonymous | April 16, 2009 2:19 AM
اون بالایی که خودکشی کرده منم!
anar | April 16, 2009 2:21 AM
انار به نظرم بی خیال! یهو بگو یک میلیون کالری خلاص
حالا بعد مدتها رفتی رستوران از ر کدوم هم یه کوچولو مزه کردی دیگه
البته الان متخصصان کالری که بیان یه چشم زه به من میرن و کالریها رو هم دقیق برات حساب می کنند.
آلبالو | April 16, 2009 3:26 AM
منظر یه چشم غره بود با عرض شرمندگی!
آلبالو | April 16, 2009 3:27 AM
کباب برگ یک سیخ ( وزن قبل از پختن ) 100 گرم 200
کباب کوبیده یک سیخ 270
2 قاشق خورشت احتملا شامل 2 قطعه گوشت کوچک اندازه ی یک قوطی کبریت مجموعا حدود 30 گرم معادل 75 کالری
اب خورشت ها هم مجموعا با روغن و چرب و چیلی معادل 50 کالری
جمعا شما 360 کالری خوردی
که اگه رو دور مثبت بازیو اینا و احتمال چرب بودن گوشت کباب کوبیده میتونیم بگیریم 400
اتفاقا خیلی هم که زیاد نیست؟یا ما زیادی پوست کلفت شدیم 3رقمی به نظرمون نمیاد
تبسم | April 16, 2009 6:03 AM
اهان ته دیگ یادم رفت اگر دیگه نهایت اندازه ی یه کف دست خورده باشین و چرب و چیلی و اینا به عبارتی میشه 120 تا 150 کالری
پس ناهار شمامیشه حول و حوش 500تا 600 کالری
این محدوده هم بخاطر ابهام در اون چرب و چیلیه:دی
میبینم که مثنکه یکم زیاد خوردی:دی
نوش جون
تبسم | April 16, 2009 6:06 AM
نگفتم متخصص کالری شماری میاد.
بالاخره اون به زندگی امیدوارت کرد.
600 تا خیلی بتر از یک میلیون تاست
مرسی تبسم عزیز
آلبالو | April 16, 2009 6:42 AM
برنامه 15 هفته ای دویدن شنبه این هفته شروع میشه.لطفا اونهایی که دوست دارن با ما همراه باشن بیان این[ا یک نظری بدن.مرسی
http://abrisham2.blogfa.com/
Ani | April 16, 2009 7:07 AM
آقا ما دیشب مراسمی داشتیم...جای شماخالی.."نون قندی خورون"..یعنی یه چی شبیه اون کیت کت خوری انار..
بعد مراسم نشستیم فکر کردیم دیدیم چه دستاوردهای بزرگی این تعطیلات نوروز ما داشتیم..مقادیر قابل توجهی "چربی" انباشتیم ..اونم در ناحیه "پک و پهلو" و این کار هر کسی نیست ..که گاو نر میخواهد و مرد کهن..!
اینم بگم که بعد تعطیلات پیاده روی را دوباره منظم شروع کردم ولی ظاهرا این واکینگ به قول آزی شل شل دیگه زورش به این چربی ها نمی رسه و از اونجا که میخوام حتی الامکان سراغ ورزش سنگینتر نرم تصمیم گرفتم روی یه چیز دیگه کارم را شروع کنم که به زبون خارجکی میشه:
Avoid overeating sweet food at night
که من هرچی میکشم از این بالاییه..
راهکارهایی راهم پیدا کردم ولی فاکتور میگیرم چون اساسا همگی فوت آبید...اما یه چیز بامزه اش را براتون بگم یه جا گفته بود پشت دستت با خودکار بنویس "چاقالو" تا هر بار دستت به سمت شیرینی میره یادت بیفته کی هستی و چه کار داری میکنی.....حالا ببینید این شکم چه بلاها سر آدم میاره!
این بود خطبه 5 شنبه شب..دعا کنید فردا آفتابی بشه تاما یه کوهی بریم میخوام براتون danbal & hakal بیارم..ترجمه هم نمیکنم اگه پیداکردم نشونتون میدم چیه...
یه دوست | April 16, 2009 12:50 PM
انار عزیز و دوستای گلم در انارستان
به دلایلی دیگر نیستم . وبلاگم رو حذف کردم . چیزهایی زیادی ازتون یاد گرفتم که همیشه در یادم خواهند موند .برای همه ی شما آرزو می کنم که به اهداف رژیمی ورزش سلامتی تون برسید و تک تکتون رو می بوسم .
خدانگهدار
لی لی | April 16, 2009 2:24 PM
لی لی جان؟همین؟البته دخالت نمیکنم هر طور راحتی
دلمون برات تنگ میشه /مواظب خودت باش
ما هم برات ارزو های خوب داریم
تبسم | April 16, 2009 3:44 PM
لی لی حالا نمیشه حداقل بهمون سر بزنی؟ جدی میگم که جات برای من یکی خیلی خالی میشه.
Anar | April 17, 2009 3:07 AM
بچه ها وب سوگند رفته ؟ يعني چي شده؟ خودش همينطوري بي خبر رفته؟ سوگند پس كجايي ؟
صبا | April 17, 2009 5:31 AM
صبا منم میخواستم بیام ایونو از تو بپرسم
سوگند کجاست؟چرا وبش بستست؟
تبسم | April 17, 2009 5:49 AM
باورم نمیشه در عرض یک روز این همه اتفاق برام بیفته ! هم تو دنیای واقعی هم مجازی . فقط تونستم دوباره وبلاگم رو با همون آدرس بدست بیارم اما نمیدونم ادامه بدم یا نه؟
سوگند | April 17, 2009 8:12 AM
سوگند ادرست که هنوز بستست!!!!!
چی شده عزیزم خیلی نگرانمون کردی
ایشالا که هر چی شده به خوبی و خوشی میگذره
تبسم | April 17, 2009 8:27 AM
سوگند جان بيا بگو كه چي شده دختر گل .
راستي اين هم نگاه كن ببين خوشگله . ببين عكس تو چقدر خوشگل شده .
http://ssaabaa.blogfa.com/page/5.aspx
صبا | April 17, 2009 10:38 AM
خبر خبر :
از فردا برنامه دویدن 15 هفته ای شروع میشه.
http://abrisham2.blogfa.com/
ani | April 17, 2009 3:24 PM
من با تقسیم هزینه ها موافقم.بهتره بچه هایی که می خوان مشارکت کنن لیست بدن..
سالومه | April 18, 2009 12:57 AM
لی لی جان دلمون برات تنگ میشه :-(
منم با تقسیم هزینه ها موافقم!
سامیا | April 18, 2009 3:18 AM
انارجان حتما میام و سر می زنم و از حضورتک تک تون فیض می برم .
من هم د رمورد تقسیم هزینه ها موافقم و سهم خودم رو ادا می کنم . در مورد چگونگی اش هم به اینجا سرمی زنم و خبرها رو دریافت می کنم هم سالومه و آریس عزیز شماره تلفنم رو دارند.
دلیل عقب نشینی ام : مدتی بود که دیگه وبلاگ رژِیمی ام و ثبت روزانه انگیزه ای برام ایجاد نمی کرد . یعنی تبدیل شده بود به یک عادت و گاهی یک بار که بیام و تیک بزنم و یک نگاهی به روزم داشته باشم که بدون وبلاگ هم این کارها رو می کنم . اززمانی که به دکتر تغذیه رفتم (اسفند 87) و از میزان کالری مورد نیازم و مکمل هام و نکته ها ی مربوط به این دوران خاصم مطلع شدم بیشتراوقات رعایت کردم گاه شده کمی دور شم اما دوباره برگشتم . ورزش رو هم در حد پیاده روی های روزانه که عموما نیم ساعت حداکثر 40 دقیقه ترکیب پیاده روی تند و آرام بود انجام می دادم . و دیگه روتین شده بود . اومدن به وبلاگ وسرکشی ها تبدیل شده بود به یک انجام وظیفه و گاه حس رقابت ی که هیچ چی پشتش نبود و بدتر حس بد بهم می داد . است که با خودم فکر میکنم که اگرچه جا برای دونستن زیاد هست اما نکته های کلیدی رو یاد گرفتم و حالا باید اجراشون کنم .تمام چیزهایی رو که ازانارستان یاد گرفتم و از مسیری که تا به حال اومدم . فکر کردم باید کمی فاصله بگیرم تا روزی که حس نیاز به نوشتن دوباره توم بیدار شه . از این که همش مثل یه خوره بیفتم دنبال نوشته هاو متن های جدید و دیگران و دیگرانی که دارند چه می کنند فکرکردم باید سرم و بندازم پایین وبیفتم توزندگی روزمره و به خودم مجالی برای اجراشون بدم . تصور اینکه تا کی می خوام بیام و این روند رو تکرارکنم پشتم رو می لرزوند .
لی لی | April 18, 2009 3:33 AM
برای شما هم این حال پیش اومده یا میاد ؟
این مدت طوریم که هرکاری رو ، اگر فرصت نکنم درست انجامش بدم و ناتمام و ناقص بمونه بدتر می ره رو اعصابم و اذیتم می کنه . درمورد بقیه کارهای شخصی ام هم سعی کردم که به ترتیب الویت با توجه به وقتم فقط هرروز یک کارو انجام بدم ولی خوب . دیگه اینکه هرکاری که قراره الکی لیستش کنم و خیلی راحت حذفش کنم . یعنی می خوام که ذهنم تا جای ممکن خالی ترباشه و انرژی ام رو متمرکز رو چیزهای مشخصی کنم . نمی دونم وسواس شدم یعنی یا کارم درسته ؟ باید مدتی اینطور پیش برم ببینم راحت ترم یا نه .
لی لی | April 18, 2009 3:47 AM
لي لي جان مرسي كه با همه ما در ميون گذاشتي اين لحظات رو . من فكر ميكنم كه هر چي كه فكر ميكني درسته انجام بده بعد خودت هم جمعبندي كن ببين كه درسته يا نه. ولي از اينكه بهمون سر بزني خوشحال ميشيم .
راستي بچه ها من يك كيلو ديگه كم كردم يعني الان در طي دو هفته مسابقه هفته اول نيم كيلو و اين هفته يك كيلو كم كردم. هفته ديگه هم يه نيم كيلو كم كنم بعد يه هفته ميرم تو تثبت . خوشحالم .
صبا | April 18, 2009 5:14 AM
لی لی جان درسته که خودت تصمیم گیرنده هستی ولی من هم فکر میکنم کاری که میکنی درسته/بحث وسواس نیست/وقتی مشغله ها زیاد میشه باید الویت بندی کرد/من هم اینتکارو کردم و به نظرم خیلی جواب داد /حالا هم که کمی از مشغله هام کم شده و اون الویت سنگین رد شده حالا برگشتم /امیدوارم هر کاری که میکنی موفق باشی
صبا جان یه عالمه تبریک الان میام بلاگت ببینم به وزن هدفت چقد مونده
تبسم | April 18, 2009 5:30 AM
رئیس خوب مجلسی می خوری ها:)
لی لی خونه منم بیا...نور چشمی ها رو هم بیار.قول میدم باهاشون مهربون باشم:)
آزی | April 18, 2009 1:02 PM
نكات قوت هفته گذشته :
يكم : خوردن سبزيجات زياد به طور براكلي و كلم كه براي من معجزه ميكنند
دوم : تحرك زيادتر كه كلا ديدگاه من رو خيلي خيلي نسبت به همه چيز و اول از همه خودم داره تغيير ميده. اين بحث جنبش كه در گروه در امد و به يمن بچه ها هر روز متنوعتر و بهتر شد خيلي خيلي به من كمك كرد كه اين روزهاي هفته گذشته همه چيزم چه در اين مسير كاهش وزن و چه برخوردم با زندگي عوض بشه و به روي مسير درست بيفته و براي خود من يك انقلاب عظيم بود. واقعا اين خيلي كمك كننده بود.
سوم : تنوع ورزشي هر چند به صورت دقيقه اي خيلي رومتاثير گذاشت و ميدونم كه روي متابوليسم هم تاثير مثبت داشت.
چهارم : خوردن وعده هاي ماهي خيلي خوب بود
پنجم : اينكه ميدونستم كه من ميتونم مثلا صد كالري شيريني بخورم بهم كمك كرد كه به شيريني نه بگم و اصلا نخورم. يعني ميدونستم كه بحث ممنوعيت نيست خودم نميخواهم كه بخورم .
ششم : خوردن انجير بهم كمك كرد كه وضعيت مزاجيم بهتر كار كنه كه هم در كاهش وزنم موثر بود هم در روحيه خودم و سرحالي خودم .
هفتم : داشتن روحيه مثبت در همه حالات و دوست داشتن خودم و دعوا نداشتن با خودم حتي مواقعي كه خيلي لوس و ننر ميشدم . خيلي بهتر ميتونستم با خودم مقابله كنم و منطقي تر برخورد كنم .
نكات منفي :
يكم : وضعيت صبحونه ام خوب نبود
دوم : بعضي روزها كالريم كم ميشد بطور خاص وقتي كه براكلي و كلم ميخوردم كه ميل به غذا نداشتم. بايد مثلا آجيل ميخوردم كه كالري مصرفي كم نشه .البته نميدونم اين درسته يا نه يا بهتر بود كه هيچي نخوردم.
سوم :واقعا نكته منفي جدي پيدا نميكنم به جز اينكه بايد ورزشم رو كمي بهتر دنبال كنم و دقايق رو بيشتر استفاده كنم.
اهداف هفته آيند ه:
كالري مصرفي بين 1200 تا 1400
خوردن چهار وعده ماهي
خوردن سبزيجات بيشتر
خوردن صبحونه اصولي تر
تحرك و تحرك و تحرك بيشتر و بيشتر ولو كوچيك كوچيك
در يك كلام :
بودن در كنار شما خيلي به من كمك كرده كه اين مسير برام لذت بخش و دوست داشتني بشه. و با بحث جنبوندن و حركت وتحرك يك دنياي كاملا جديد به روم باز شده كه خيلي خيلي زيبا است . خس خيلي خوبي دارم و ميدونم كه در پايان اين هفت هفته به خيلي چيزها و دستاوردها خواهم رسيد. . خيلي دوستتون دارم و مرسي كه در كنار هم هستيم .
صبا | April 19, 2009 6:31 AM
موفق باشی صبا جان
تبسم | April 19, 2009 8:11 AM
سلام
من منا هستم
توی وبلاگم مطالب جدید نوشتم خوشحال می شم یه سر بهش به زنید و نظرتونو بگید.
منا باقر ی | April 19, 2009 1:55 PM
انار جون کجایی؟جدولت بدو پر کن هفته ی بعدی شروع شداااااا
تبسم | April 19, 2009 4:35 PM
برو بچ
من یه سوال دارم. اگه آدم بعد از ورزش سرش درد بگیره یعنی چی؟ قبلش باید چیزی بخورم یا بعدش؟
شب تاب | April 20, 2009 2:12 AM
خب شب تاب جونم باید بیشتر توضیح بدی ننه ؟ سر گیجه داری ؟ یا اصلا کجای سرت درد می گیره ؟ چه قدر ورزش می کنی ؟ چه ورزشی می کنی
zi zi | April 20, 2009 5:56 AM
شب تاب جون زی زی راست میگه به اضافه ی اینکه حالا بخاطر یه شری مسائل از جمله بالا پایین پریدن ها و دقیقا بسته به ورزشی که میکنی مثلا من خودم با ملق(!)زدن این حالت بهم دست میده یه جورایی ادم تو سرش دوران داره
و این به خاطر بر هم خوردن نظم نمیدونم چی چیه مایع فلانه(به به)حالا اینا رو بیخیال
و چارش این بود که
دو تا دستات رو یعنی از هر دست دو انگشت سبابه و کناریش رو روی گیجگاهات بذاری و در جهت عقربه های ساعت 10 بار در حالت چرخش ماساژ بدی بعد از حداکثر 10 دقیقه این حالت دوران خوب میشه
البته البته بازم خیلی به این بستگی داره که چیکار کردی که اینجوری سرت درد گرفته
تبسم | April 20, 2009 7:57 AM
آق معلم ، میشه یک مسابقه جدید راه بندازی لطفا. من یکی که احتیاج به موتیوشین دارم. اون ۲ هفته که باید هر روز به شما حساب پس میدادم خیلی خوب میخوردم. از اون وقت تاحالا حتا تو بلاگ هم ننوشتم از تنبلی. یک کاری بکن تو رو خدا.
sheri | April 20, 2009 9:10 AM
سلام
شری عزیز
شنبه 26 ابریل اماده ای برای استارت ؟
آق معلم | April 20, 2009 9:40 AM
سلام
شری عزیز
شنبه 25 ابریل اماده ای برای استارت ؟
آق معلم | April 20, 2009 9:40 AM
انار خانم حواسمون بهت هست ها.....بیا جانم..آخر هفته خراب کردی...اشکالی نداره بیا دختر خوب.....انار باش ÷اش واستا دی:
آزی | April 20, 2009 12:57 PM
من آماده آماده هستم آق معلم. ۲۵ آوریل روز اول مسابقه. بزن بریم
sheri | April 20, 2009 2:33 PM
انار...فقط بپا سر نخ از دستت ول نشه!
به عبارتی دیگه به این ول کردنه عادت نکنی..
بگذار آق واسو مشقهاتو خط بزنه !
یه دوست | April 20, 2009 3:25 PM
من با دو تا همراه میرم ورزشگاه فکر کنم یکم زیادی فعالیت می کنیم! یکساعت و ربع میشه. یک مایل راه میریم که یک سوم آخرش را می دویم. بعدش نیمساعت الپتیکال. بعدش هم دراز و نشست و کششی.
یه جورایی تو سرم ضعف میره. گشنه هم میشم حسابی. قبلا ها فقط بعد از شنا گرسنه می شدم اما بعد از دویدن و ورزشهای این مدلی گرسنه نمی شدم.
حالا علما یه نظری بدن لطفا.
شب تاب | April 20, 2009 6:59 PM
سلام به همه ورزشکاران
اول از همه کسی از دیانای عزیز خبری نداره؟
دوم بعضی وقتا لازم هستش ادم دوباره بره کلاس اول بشینه
یا استادها باز هم شاگرد بشن تا کامل بشن یا دوباره خودشونو پیدا کنند
هیچ وقت کامل نیستیم ولی می تونیم ایده ال باشیم
سوم انار جان حالا که مشغول راست و ریست کارهای مراسم هستی شاید یک سری نرمش (کششی و حرکات ابتدایی) در حد 10 دقیقه بتونه اثری داشته باشه تا به برنامه های سنگین تر برسی در زمان مناسب تر باز صاحب اختیار شمایید
آق معلم | April 21, 2009 1:00 AM
اما
یک برنامه از 25 اوریل تا 1jun ميخواهيم برگزار کنیم
35 روزه هدف کاهش وزن اصولی ماکسیمم 4 کبلو هستش
شاید انگیزه قبل از عید نباشه ولی دوستانی که مایل هستند به من خبر بدهند
البته اجازه بدید بعلت زیاد بودن کارهای شخصی و افزایش کیفیت در برگزاری برنامه تعداد شرکت کننده ها رو محدود به ماکسیمم 10 نفر کنم
الان 3 نفر آماده هستند
تا فردا سعی می کنم شرایط را اعلام کنم
همه موفق شاد و سلامت باشید
آق معلم | April 21, 2009 1:18 AM
انار جان
تو باز که رفتی و نیومدی. بیا و با یه دست چند تا هندونه بلند نکن. اگه به ورزش نمی رسی فقط غذا تو بنویس. اگه به کالری شماری نمی رسی همین حدودشو بنویس که چه مقداری خوردی. روی هرم خوردی یا نه.
من فقط ورزشم را می نویسم. برداشتم اینه که همینو که دنبال کنم غذا خوردنم هم بهتر میشه.
ببین به چی میرسی. همون کار را بکن.من فکر کنم به خودت هم احساس بهتری میده اگه که توپت دستت باشه.
شب تاب | April 21, 2009 1:33 AM
اول اینها رو بررسی کن . اگه صبح ها ورزش می کنی بگو با خوردن چه شام ای این حالتت بیشتر میشه . احتمالا اون شام یا میوه بوده یا غذای سرد ی که انرژیت رو می گیره . آب رو توی پیاده رویت زیاد کن .ضمن اینکه با این همه فعالیتی که شما داری یه خورده موز یا خرما هم اگه با خودت ببری خوبه یا حداقل 1.5 ساعت قبل اینها رو بخور یا 1 قاشق عسل .
فعلا اینها به ذهنم رسید . اگه ابهامی هست در خدمتم
zi zi | April 21, 2009 5:57 AM
اول اردیبهشت
امروز صبح زود پا شدم و دویدم..
اونم نیم ساعت..انجامش برام سخت نبود حالا اگه بعدش زانو و مچ پام درد بگیره نمیدونم..
علیرغمی که نمی خواستم از واکینگ پامو اونورتر بگذارم اما برنامه دویدنی که لیلا تو وبلاگش گذاشته بود خیلی وسوسه ام کرد ..یه جورهایی احساس کردم جسما و روحا بهش نیاز دارم..
یه دوست | April 21, 2009 11:48 AM
دیشب باز مراسم شیرینی خورون داشتم..مفصل..با هرتکه شیرینی که میخوردم احساس میکردم صورتم داره ورم میکنه ولی بازم نهضت ادامه داشت....دلم میخواست تا اونجا بخورم که حالم از هر چی شیرینیه بهم بخوره..ولی انگار نمیشد ..نون قندی طعم خیلی خوشایندی برام داره نمیتونم منکرش بشم!
این اواخر بین دو تا نظریه از صاحبین علم و تحقیق گیر کردم...از یه طرف کاتلین دزمیسونس میگه اگه میخواین شیرینی را ترک کنید باید برای همیشه پرهیز کامل داشته باشید..
از اون طرف خانم ژنین روث خالق کتاب when food is love.. که خیلی دنبالش هستم معتقده باید به غذاها مثل عشق نگاه کرد ..هر دوی این خانمها اضافه وزن داشتند اونم پوندها...و هردو وزن کم کردند و من شیوه هر دو را امتحان کردم والبته ناموفق بودم و راه سومی وجود نداره یا اینجوریه یا اونجوری...
بعدالتحریر:
من همه کامنتهای بالا را خوندم ولی امشب قصدم اینه که فقط پته خودم را روی آب بریزم وباید بگم از این کار بسی مشعوفم...و برای همه اونهایی که به ورزش چسبیدند آرزوی موفقیت میکنم
یه دوست | April 21, 2009 11:51 AM
بابا خلاف ها سنگین شده.........چراغ ها خاموشه بیاید اعتراف کنید سبک شید ودر نهایت بیاید وبلاگ آزی ÷روزن رو ببینید صفا کنید که من 4روزه چه بچه مثبتی بودم دی:(خودم خودمو چشم می زنم الان).یه بارم من شاگرد زرنگ خوب چی میشه
یه دوست جان بابا یک ماه از عید گذشت من به خاطر حرف های شما ازون نون خرمایی ها گذشتم ورسیدم به بیسکویت جومانه شانه بسر معرفی کن
باز اون نیم ساعت دویدن بسی شادی دارد
آق معلم وشری جان رقابت کنید من هم تشویق می کنم البت با دامن سفیده دی:
دیاناااااااااااااا کجاست؟
انار جان شب تاب وآق معلم شیرین می گن ها اینجوری بهتره........یه ذره بهتر از هیچیه ها.......
ببین امتیاز منفیت داره میره بالا شد چند شب؟
آزی | April 21, 2009 2:50 PM
اصلا برای اینکه تو حال وهوای عروسی ودیش دیری دیش دیش می باشید من باب فرست دنس واین برنامه ها یه برنامه عروس دامادی بذارید آخر هفته ها یک ساعت برقصید دی: یا برید کلاس دوتایی دی:
خیلی حرفه ای باید برقصی ما توقع داریم.عروس دکتر باشه رئیس باشه ایرانی باشه ÷یشینه تاریخ فرهنگی داشته باشه شهناز تهرانی جمیله محمد خردادیان دی: بعد بد برقصه واییییییییییییییییی.................مردم چی می گن:)
حالا عروس یه ÷ره گوشت داشته باشه چه بهتر از این ولی دیوار کج باشه دیگه قابل قبول نیست ها.....از ما گفتن
آزی | April 21, 2009 2:55 PM
اصلا یه خونه جدول بذار تمرین با کفش ÷اشنه بلند دی: اینا مهارته ها..یعنی شما توانایی داری از ظهر تا شب با کفش ÷اشنه تق تقی؟ دی::::::::::
فک کن که یه عروس چه مسائل ومشکلاتی داره :)))))))))
آزی | April 21, 2009 2:57 PM
ازی جون نصفه شبی غم نامه میخونیا:(
هی ننه دلم خونه (شکلاتی و حلورده ای هم هست:دی)دیگه چی کار میشه کرد...خودت گفتی بیاین اعتراف
از این به بعد میگیم مادر روحانی ازی پروزن:P
تبسم | April 21, 2009 3:07 PM
زی زی جون
من شبها میرم ورزش. خودم هم فکر می کنم باید قبل از ورزش یکمی بیشتر بخورم. ببینم بهتر میشه یا نه. خرما ندارم. موز را امتحان می کنم. حلوا ارده هم قبوله؟
شب تاب | April 21, 2009 6:28 PM
آقا من سفر کاریم. نیستم تا جمعه.
حالا جای اعترافه بگم من دو روزه توی ترکم. جدی میگم. به این نتیجه رسیدم بدنم و خودم دوباره داریم به شیرینی و بستنی و اینا معتاد میشیم. هنوز یکی پائین نرفته میخوام برم یکی دیگه بردارم که های بشم! یکیش رو که مبینم همچی آب دهنم رو باید قورت بدم که جای تاسف داره! یعنی واقعا میتونم توی کله ام اون ترشح هورمون شرطی شده رو حس کنم. اه اه...من دو روزه توی ترکم. با خودم قرار گذاشتم هر وقت هوس شیرنی کردم یه تیکه چیز پروتئین دار بذارم دهنم.
موفقیت: توی هواپیما شیرینی توی باکس شامم رو نخوردم. امروز هم توی ناهار شیرینی توی باکس ناهارم رو نخوردم. شب هم گفتم من دسر نمیخوام.
Anar | April 21, 2009 11:45 PM
میگم همینجا بنویسم غذاهام رو حالا؟
صبح نصف بیگل با کمی پنیر خامه ای
ظهر: ساندویچ فکر کنم رست بیف و 5 تا چیپس (بعد یادم افتاد تو ترکم)
شام: یک کف دست ماهی و دوتا سیب زمینی کوچیک (به به) و یک دونه نون (از این رول کوچیکها)
ورزشم نکردم.
Anonymous | April 21, 2009 11:49 PM
آها صبح یه کاسه میوه هم خوردم به جای اون شیرینی ها. عصر هم توی سمینار شیرینی نخوردم.
الان که همه اینا رو نوشتم به نظرم اومد چقدر توی این مملکت هی شیرنی توی هر وعده میذارن جلوی آدم!
Anar | April 22, 2009 12:55 AM
انار جان اینکه توی سفر انقدر خوب رعایت میکنین عالیه مخصوصا این مقاومت در برابر شیرینی
فندق | April 22, 2009 1:08 AM
اگه بدونی فندق جان قبلش توی خونه تعطیلات آخر هفته چه گندی زده ام ...
Anar | April 22, 2009 1:18 AM
سلام صبح انارستانی ها بخوبی وخوشی
اول از همه یه دوست عزیز
الان دارم اشکهام که از خنده از چشمام سرازیر شده پاک می کنم ! عجب کامنتی
حرفه ای کدومه ما رو با جرثقیل بردن اون بالا گفتن اینجور بشین و گرنه قل میخوری پایین
همیشه شاد باشی (شیرین کامش را اگر نون قندی نمی خورید بگم)
انار خانم
صاحبخونه بالاخره این پایین مایین ها و میون هوادارانت هم اومدی
کامنتت اون هم این پایین و با این همه توضیح بسی شگفتیده کرد ما را و ایضا
تبریک و مبروک و براوو با باقی افرین های خارجی نثار شما با این حرکت
باقی تعاریف باشه برای کامنت های بعدی که مطمئن شدیم تداوم دار شدی
آزی خانم
این هفته که گشت نامحسوس نیومده وبلاگت مثل اینکه خبرها بوده الساعه بیسیم می زنیم یک گشتی انور بزنن
آق معلم | April 22, 2009 1:24 AM
اشکال نداره بالاخره آخر هفته است و این خرابکاریا دیگه ;)
فندق | April 22, 2009 1:36 AM
اخی این فندق همیشه رو فاز دلگرمیه جونم:x
تبسم | April 22, 2009 7:49 AM
حوا جون نگفتی کجا جوابتو بدم
اولا که این چه حرفیه عزیزم منم خوشحال میشم که بتونم کمکت کنم
دوما ببین عزیزم یه حلوا خوب هر 100 گرمش 400 کالری داره و یه حلوای معمولی عنی کمی چرب و چیلی هر 100 گرمش 500 کالری
اگر بتونی حلواتو وزن کنی که نوش جونت یه تناسب ببندو از رو اینا بدست بیار
اگرم ترازو نداری من در حال حاضر خونه حلورده دارم این ابعادی رو که گفتی کشیدم شد حدود 15 گرم حالا حلوا سنگین تره میگیریم 20 گرم که میشه 100 کالری
میبینی نتیجمون معقوله و به عقل جور در میاد(عجب تفاوتی)خلاصه که تجربه ثابت کرده این طعم زنجبیلی و شلاتی و اینا زیاد تفاوت چشم گیری به وجود نمیاره
ولی شما اگه الان وضعیتت خیلی حساسه مثلا تو یه شرایط یویوییه(!)کاهش وزن هستی یا لب خطیه تثبیت دیگه بگیر 150 خیرشو ببینی
(تبسم یه دست به کیبورد یه دست در حال طی طریق از کاسه گوجه سبز به دهان وا مانده:دی)
تبسم | April 22, 2009 8:02 AM
لی لی جان حرفات خیلی خوب بود.
samiya | April 22, 2009 10:19 AM
باشه انار قبوله.به نظر منم خوب مقاومت کردی تا اونجاشو دی:
بابا لامصب زندگی سخت شده مردم چه خوشحالن را میری بهت شیرینی تعارف می کنن....نفس میکشی ÷لک می زنی از درو دیوار شیرینی باروون میشی.....
من هر روز سر کلاس یا یکی بچه دار شده یا دانشگاه قبول شده یا اومده دیدن استادش یا جشن معارفه است اینا تموم میشه میای خونه.دوست ری از دزفول نون خرمایی میاره مجلسی .........بعد مقاومت می کنی شب باباهه سوهان میاره تازه مجلسی :(
÷یشیییییییییییی بیا منو بخور........
آزی | April 22, 2009 2:03 PM
راستی کسی از غزال خبری داره؟
خارجه بود در دسترس تر بود انگار.ایضا رقی
دیاااااااناااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آزی | April 22, 2009 2:08 PM
به به تحولات سال جدید یه دوست جان دونده .خوب یه دوست جان طرفدار پیاده روی تنها چی شد که مسیرش عوض شد و راه گم کرد. پلیز به ما هم بگین.
شما که در پیاده روی استادین حالا مقایسه کنین و نقاط قوت و ضعفش رو با ما هم شیر کن.
انار این دو روز ترک رو بزار جای اون دو روز حملات وحشیانه و دوباره جدولت بزار ما هم زیر سیبیلی رد می کنیم
گلبهار | April 22, 2009 6:01 PM
man oomade boodam az Diana khabar begiram.... ey baba
jeerjeerak | April 23, 2009 12:36 AM
I am also getting worried about Diana .
sheri | April 23, 2009 12:45 AM
سلام
آزی این پیشییییییییییییییی بیا منو بخور
منو یاد گروه کوهنوردیمون و یکی از شب های خاطره انگیزمون انداخت یادش بخیر
ما شبهای 14 قمری که ماه کامل بود( البته صبر می کردییم تا 5 شنبه اش) با بچه ها و بعضا مهمون ها که بین 15 تا 60 نفر هم می شدیم بعضی وقتا می رفتیم کوه پیمایی بعد از مسافتی در پاتوق همیشگی می شستیم شام و چایی و معرفی و صحبت و بعد میامدیم پایین
در میانه راه پاتق دیگه ای داشتیم که در فضای باز زیر نور مهتاب و بدور از مناطق سکونتی بود و اکثرا نیم ساعتی صرف اواز خوندن می کردیم
گل گلدون
اهنگ های گوگوش
هی یاد ایام انداختی من رو دلم کمی گرفت!
بگذریم
-------------------------------------
من هم واقعا نگران دیانا هستم
هر جا و هرکس که فکر کردم بتونه نشونه ای ازش داشته باشه سر زدم
راستش نگرانیم از اونجا شد که یک بنده خدایی گفت یک دفعه هم که چنین غیبتی داشته مثل اینکه تصادف کرده بوده بنده خدا. امیدوارم که غیبتش برای اینجور مورد ها نباشه
خلاصه هر کسی خبر داره از حالشون به باقی هم یک خبری بده
ممنون می شم
آق معلم | April 23, 2009 1:09 AM
یک مهر هزار افرین برای آزی
یک مهر صد آفرین برای انار
یک مهر صد آفرین برای یه دوست
بابت تلاشهای این هفته شون از طرف آقا معلم
آق معلم | April 23, 2009 1:16 AM
مرسی تبسم جان.
نه من شرایطم الان اصلا حساس نیست. فقط می خواستم ببینم می ارزه ازش زیاد بخورم که اینطوری که تو گفتی اصلا نمی ارزه و همون یه تیکه که خوردم کافی بوده. ولی چون هنوز زیاد داریم ازش تو خونه نمی دونم چی کارش کنم. شاید شنبه بردم سر کار و همه ش رو به همکارام تعارف کردم. :دی
حوّا | April 23, 2009 3:25 AM
ضمن آرزوی اخر هفته یا بقول قدیم آدینه ای خوش
برنامه ما از شنبه استارت می خوره
لطفا دوستان شرکت کننده به ادرس
http://sport-nutrition-challenge.persianblog.ir/
رفته و وزن و قد خود را اعلام کنند
اسامی رقابت کنندگان
سوگند
تبسم
شری
آیدین
آق معلم | April 23, 2009 5:19 AM
این چیزی که اقا معلم گفت رو منم شنیده بودم
نگرانی همه قابل درکه
ولی انشالله که هیچی نیستو زود زود پیداش میشه و میگه .......حالا هم ......
ایشالا
تبسم | April 23, 2009 6:29 AM
Ok I am at a Mac computer so I can't even type in Farsi here. So here is my "gozaresh" or yesterday:
BF:0.5 bagel+ 1 bowl of fruit+ some cream cheese ((NO shirini)
snack in meetin: fruit (NO shirini)
lunch: fish with some sauce(not much)+ brown rice+ green beans (I did NOT eat chocolate cake for desert)
snack: turkey+ 1 slice of swiss cheese+ mutigrain roll (NO cookie)
dinner: lamb shank+ potato+ veggies
I did NOT eat from the chocolate cake served after dinner
:))
No work out
gjorbune shoma,
Anar | April 23, 2009 10:58 AM
کل گزارش یه طرف اون با اون not much حال کردم:دی
بچه ها میگم گزارش منم همینه ها فقط بر عکس بخونین
یعنی اون شیرینیه اول بعد اون no رو بچسبونید به جملات بعدی:دی
تبسم | April 23, 2009 11:18 AM
من اگه بودم غذارو نمی خوردم دسر رو می خوردم :)باقالی ÷لو نبوده که نشه ازش گذشت
چه غذاهای خوشمزه ای ولی خدایی.......حالشو ببر
آزی | April 23, 2009 2:52 PM
آق معلم من واقعا خوشحال شدم بابت اون هزار آفرین....:)
امیدوارم همگی در رقابت موفق باشید:)
آزی | April 23, 2009 2:57 PM
today's gozares:
bf: noon sangak + panir+ 1 ghashogh asal+ kami kareh
nahar: chicken panini sandwich
snack 22 almonds
dinner lamb shank+ 0.5 corn +salad+ cheese(:(()
didn't eat the chocolate after dinner
anar | April 23, 2009 11:03 PM
تبسم جان اومدی این طرف ها کالری کا÷وچینو رو میگی؟
آزی | April 24, 2009 2:05 AM
انار جان..خوشبختم..منم تو ترک مواد سفیدم( هروئین نه ها شکر)
اونوقت برات بگم سابقه ام خرابه یعنی 20 روز قبل عید که دیدم شکر خونم بالا زده رفتم تو ترک و خیلی شیک و محکم به هر چی شیرینیه " نه" میگفتم و اینا..تا اینکه سال تحویل شد وگفتم خوب حالا یکی عیب نداره دهنتو شیرین کن ..یه شیرینی خوردن همان و تا آخر 14 فروردین خود را با شیرینی خفه کردن همان.. یعنی من خدا نکنه لغزش کنم که اگه لغزش کردم با سر میرم ته دره..
ولی جدی جدی معتقدم شکر برای من گاهی مثل مورفین عمل میکنه یعنی همون مقوله اعتیاد و وابستگی و...فعلا که دارم سر خودم کلاه میذارم و تصمیم دارم بالای 90% "نه" بگم ..تا بعد اگه اصلاح شدم اونوقت از تحریم در بیام..
ولی جدا براتون بگم وقتی می افتادم رو دور شیرینی خوردن سیر نمیشدم اصلا انگار مجوزش برام صادر میشد به خودم میگفتم حالا که نون قندی خوردی خوب بستنی هم بخور..یا اون شکلاته..خلاصه یک دفعه به خودم اومدم دیدم شبه همه خوابیدن و من دارم شکلات میخورم و دو زاری ام افتاد که چه کردی با خودت که اگه اینجوری پیش بری از اونها میشی که نصفه شب باید از خواب بیدار شن برن سر یخچال..!
یه دوست | April 24, 2009 2:34 AM
گل بهار جون..
سوالهای سختی ازم میپرسی..باید به آرشیو خودم مراجعه کنم ببینم این چند وقته چه کردم که تصمیمم عوض شده!
ولی در مجموع و خلاصه بخوام برات بگم برای :
یک شروع تازه....
به خاطر تحرک و جنب و جوش بیشتر...و برای کمک به اصلاح عادات غذایی ام
و نظم دادن بیشتر به زندگیم و پایبندی به تعهدم
راستش وقتی برنامه 10 کیلومتر دویدنی که لیلا گذاشته بود نگاه کردم ..دیدم سه تا نیم ساعت تقریبی میخواد که در طول هفته بدوی و این اصلا وقت گیر نیست ولی میتونه نتایج مثبتی داشته باشه ..پس شروع کردم.
ایضا من یه آق معلم جوان بالای صخره دیدم..مونتاژ بود..یا بدلکار بود...یا با جرثقیل رفته بود اون بالا ..حالیم نیست ..آق معلم من یه ورزشکاره..صد آفرینش هم با سنجاق میزنم به لباسم!
یه دوست | April 24, 2009 2:36 AM
یه چیز بی ربط.خوب امروز جمعه ست همه چی تعطیله دی:
اگر یک بیت شعر باشه که دلتون بخواد همیشه جلوی چشمتون باشه یه یادآوری براتون داشته باشه یا یه ایجاد انگیزه یا هرچی اصلا قشنگ باشه....اون بیت شعر چیه؟
یعنی من این همه شعر وجمله خوندم این همه تو ذهنمه حالا که لازمش دارم مغزم هنگ کرده خانواده هم همکاری نمی کنن به جز ÷در جان که تا حالا 4تا بیت شعر نوشته ولی هنوز مورد قبول واقع نشده.
لطفا کمک..خیلی مهمه..........
آزی | April 24, 2009 3:38 AM
راستی آق معلم یعنی شما اون بالا شعر"÷یشی بیا منو بخور رو هم می خوندید؟ دی: از شما بعیده .....:))))))))))
مجسم کنید یک آق معلم جدی ورزشکار جوون تر وسبک وزن تر بالای کوه :)))))))))))
آزی | April 24, 2009 3:40 AM
آق معلم من هم هستم تپل شدم و با اگیزه بالا می خوام تو مسابقه شرکت کنم.
این تو بمیری دیگه از اون تو بمیریها نیست بخدا
آلبالو | April 24, 2009 9:30 AM
ازی جون:
1_الازایمر که توانمو بریده ننه(اخی"توان" دیانا میخوام) ولی این شعر هرو اگه بگی بیشتر در مورده چی میخوای چه حال و هوایی داشته باشه و بیشتر ادم و یاد چی بندازه حتما" میام بلاگت خراب میشم واست مینویسم
دیگه تبسم برنده مشاعره و شب شعری گفتن(اهم اهم)(حالا زیادم جدی نگیر مسابقه نوجوانان بود :( )
2_کاپوچینو: این کاپوچینو از اوناس که هر کدومش با اون یکی خیلی کالریش فرق میکنه!ولی حدودی بخوایم بگیم
من یه بار بیرون خوردم روش نوشته بود با شیر کم چرب هست کالریش رو زده بود 140 کاپش هم بزرگ بود
ولی معمولا اینجا بهش خامه نمیزنن ولی تو ایران خامه و وانیل هم اضافه میکنن(شیرین بود؟) و اینا من میگم بگیر150تا (اگه طعم خامه داشت)200 خلاصه ازیه مثبته رژیمیه تازه هزار افرین گرفته ای گفتن(اهم اهم الان من به جای تو دارم ذوق میکنم)
تبسم | April 24, 2009 9:38 AM
سلااااااااااااااااام البالو جون بیا که داریمت :χ
تبسم | April 24, 2009 9:43 AM
بَرآنیم تا بِرانیم از این پهنه دشمن
همان چربی سخت سوز و کهن
بدانیم در این راه و این ماجرا
همه باهمیم و همه یک صدا
نبینم کسی از رژیم جا زند
بشیند ز غصه هم دم زند
تبسم | April 24, 2009 9:44 AM
اصلاحیه ی مصراع اخر: هم=همی
*بشیند ز غصه همی دم زند
تبسم | April 24, 2009 9:46 AM
http://www.sharagim.net/archives/2009/04/post_184.html
anar | April 24, 2009 4:47 PM
من اناری را ٬ میکنم دانه٬ به دل میگویم :
خوب بود این مردم ٬ دانه های دلشان پیدا بود
Anonymous | April 24, 2009 5:02 PM