| Day | Sunday | Monday | Tuesday TT | Wednesday | Thursday | Friday | Saturday |
| Workout Plan | 3 miles | walk/xt 40 min | run 30-45 min | walk or XT | run 30-45 min | walk or XT | |
| My workout | walk 1.65 mils | none | walked 2.2 miles | none | none | no | none |
| Daily Calories (1400 -1650) | 1000 | 1900 | 1500 | 1005 | 1653 | 2300 | 1900 |
| Multi Vitamin | nope | nope | nope | nope | nope | nope | nope |
| Wake up time (goal: 6 to 6:30 am) | 12:30PM! | 8am:( | 7:45am | 7:30 | 7:00am | 8am | 12:30PM! |
| Sleep time (goal: 10 to 10:30pm) | 1:30am:( | 11:30pm | 12:45am | 1:15am | 11:30pm:) | 1am | |
| I am proud today because... | I went for the walk, I didn't eat shirini | nothing! | I went for walk and I am completing this table | too tired to be proud. | not proud. Just content. | nada | I completed this table for the entire week. |
| Notes | At least I updated this table. | I am barely getting 6 hrs of sleep. Work is CRAZY busy! Was working until 1am. I am not sure if I remember everything I ate. | I had to chose between cleaning the apartment(eine tavileh bood) and working out. I chose former. |

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
انار کار جالبی کردی..ببینم همتت رو جمع می کنی و استارت می زنی یا نه؟؟نذار مثل من بشی و نتونی لباس عروس تنت کنی یا اینکه همه لباس عروسها به تنت زشت باشن....و قلمبه قلمبه چربی از لباس زده باشه بیرون...
واقعا ازت توقع دارم بعد از نزدیک 9 ماه استراحت شروع کنی و جدی هم شروع کنی و بدون که همه ما پشتتیم و البته از حضور تو انرژی می گیریم...
سالومه | April 5, 2009 2:26 AM
وای چه اقدام ضربتی !
انار جون خیلی کار خوبی کردی ، امیدوارم این دفعه جدولت با بهترینش پر بشه !
راستی انار ، قول یه میتینگ به ما داده بودی ، چی شد پس ؟
سوگند | April 5, 2009 2:39 AM
همین الان تابلو اعلانات رو دیدم . آفرین آزی و صدآفرین انار !
سوگند | April 5, 2009 2:40 AM
سوگند جون این وب سایت طراحمونه:http://hamidreza.com/
کاش یه سری بهش بزنین بگین بهش که برامون مهمه زودتر بتونیم دوباره میتینگ داشته باشیم و اگه وقت کنه برامون قیمت بگیره ممنون میشیم. شاید اگه تعداد زیادی بهش بگن یادش بمونه.
Anar | April 5, 2009 2:43 AM
ای بابا چرا اینقدر سوت و کوره اینجا؟؟؟
سالومه | April 5, 2009 5:24 AM
انار جان میخوای که این کار رو حتما طراح سایتت انجام بده ؟!!
لیلا | April 5, 2009 6:24 AM
منم از صمیم قلب برات آرزوی مقاومت در نتیجه موفقیت می کنم بووووووس
من خانوم نو ای | April 5, 2009 10:07 AM
واییییییییییییی.هیجان زد ه شدم دیدم اینجا اعلامیه رو.اگه می دونستم میرم این گوشه یه کم حرفای قشنگ تر می زدم..هاهاها.......
از فردا میام چک می کنم........دیگه ببینیم چه می کنی ها.......
آزي | April 5, 2009 2:43 PM
حضار محترم..صدای بنده را از دارغوزآباد دارین فی الحال..
صبا جان..من استعداد شگرفی دارم درافزایش وزن درحداقل زمان..! اگه روزگاری مسابقه اونجوری تشکیل دادی من با کله میام!
آزی پروزن..motivator شدی بیست..باقلوا!و خودت خبر نداری...فعلن اینو داشته باش تا نجات غریقی راهی نیست..ایضا بنده هم خرسند میشم اگه 4تا داد سرم بزنی.که هرچه ازدوست رسد نیکوست...
برو بچه های ابریشم همینجا سلام عرض میکنم..لیلاجون 3 هفته خونه ات تلپ بودیم کلی خوش گذشت خسته نباشی..
آق معلم..کیف حالک؟ من مقاله اتون رادنبال میکنم تا اینجای داستان که همه چیز خوبه حالا ببینیم ادامه سریال چی میشه..
آهان اینم بگم وبرم الان داشتم یه مقاله میخوندم باعنوان 42راهکار برای اینکه ورزش براتون یه عادت بشه..از 40 تاش فاکتور میگیرم ودو تاشو براتون میگم...
Start as small as possible”"
و
Forget about weight loss”"
یه دوست | April 5, 2009 3:18 PM
سلام انار جان خيلي خوشحال شدم كه داد و فرريادهاي بچه ها رو شيندي و اقدام كردي , ما همه پشت ات هستيم و بدون كه هرگز تنها نيستي. تازه الان كه عروس هم شدي كه ديگه خيلي مهمه كه زود تند سريع همه چيز رو رديف كني. من هم به سايت حتما سر ميزنم و ماكزييم فشار رو ميارم. كه همين فردا بگه كه بابا اماده شد
صبا | April 6, 2009 12:01 AM
سلام سلام
می بینم که انار هنوز نیومده گزارش بده ولی من گزارشم رو بدم که از دیروز استارت زدم و جدول کشیم به راهه و خیلیییییییییییییییییی حالم خوبه..خیلیییییییییییییییی :)
سالومه | April 6, 2009 1:16 AM
هه هه خیال کردی! بیا اینم جدول ورزش دار مثل ماه!:)
Anar | April 6, 2009 1:44 AM
به به روحمان شاد شد که دیدیم بانو انار هم برنامه رو نوشته...:))
ولی انار چقدر خوابیدی؟؟بابا ماشالا
سالومه | April 6, 2009 1:44 AM
ببینم 1.6 مایل می شه 3 کبلومتر؟؟
سالومه | April 6, 2009 1:55 AM
بچه ها من و سامیا و آریس تصمیم گرفتیم با هم از اول شروع کنیم...یه قول مردونه هم دادیم که این دفعه تا به هدفمون نرسیدیم ول نکنیم...از دیروز شروع کردیم و به یاری سبزتان و انرژی های مثبت و نظرت سازنده و انتقادهای مفیدتون نیازمندیم...من که دوست دارم همش بیاین و مشقام رو خط بزنین بقیه رو نمی دونم :دی
سالومه | April 6, 2009 2:11 AM
انار جان
من برای طراح سایتتون یک ایمیل بلندبالا فرستادم . امیدوارم که به زودی جواب بده .
سوگند | April 6, 2009 2:52 AM
سلام و با کلی تاخیر سال نو مبارک.
دلم برای تک تکتون تنگ شده بود...
دورا دور در جریان روند برنامه هاتون بودم. فقط از اون قرار اسفند ماه بی خبر بودم که کلی دلم سوخت.
همون طور که سالی جون گفت ما سه تا دوباره شروع کردیم... مثل همیشه برامون انرژی مثبت بفرستید.
:-×
سامیا | April 6, 2009 4:50 AM
کلی ذوق زده ام که دوباره تو جمع تونم!!!!
(نیش باز)
سامیا | April 6, 2009 4:52 AM
من چرا هر چی میام اینجا هر چی رو خودم کار می کنم انرژی هام بر نمی گرده
zi zi | April 6, 2009 5:29 AM
من الان دارم فکر می کنم که یهو یا کم کم چه اتفاقی میفته که ماهایی که قبلا خوب و آروم میومدیم جلو دیگه اون انرژیه قبلی رو نداریم ... نمی دونم الان چند نفر با من هم عقیده ان ...
zi zi | April 6, 2009 5:49 AM
زینب جان تو که فقط چند کیلوی دیگه مونده تا به وزن ایده آلت برسی. تو رو خدا به جای اینکه هی بیایی اینجا و بگی انگیزه ندارم، انرژی ندارم، نمی تونم؛ یه اقدامی بکن. به جای اینکه بهش فکر کنی و بخواهی واسش برنامه ریزی کنی واردش بشو و یه قدمی بردار. به نظر من فعلا جدول کشیدن هم لازم نیست، کافیه دوباره شروع کنی. دستت میاد که چی کار باید بکنی. ببین زی زی جان تو هی می آیی اینجا و خودت رو نقد می کنی و می گی من مثل قبل نیستم، دیگه نمی تونم، انگیزه شو ندارم، بعد برای اینکه به خودت ثابت کنی که نقدت درباره خودت درست بوده، در راستای همون حرفایی که زدی عمل می کنی و این چرخه همین طوری تکرار میشه و هر روز هم بدتر از روز قبل میشه. به خدا من تجربه ش رو تو یکسال گذشته داشتم و خیلی تجربه وحشتناکی بود. یهو چشم باز کردم و دیدم تو سال 87 رسما هیچ غلطی نکردم و همه وقتم رو به نقد فلسفی از خودم گذروندم. من تو سال 86 از نظر روحیه و انرژی و انگیزه تو نقطه اوج بودم. دو جا کار می کردم. کلاسای دانشگاهم بود. کلی کتاب جدی خوندم. کلی فیلم خوب دیدم. مطالعات غیر درسی زیادی تو رشته تحصیلیم داشتم. اما سال 87 همش داشتم به این فکر می کردم که چرا انگیزه پارسال رو ندارم. چرا نمی تونم. چرا نمیشه. کارای شرکت رو به بدترین نحو ممکن و زورکی انجام می دادم. با اینکه دیگه واحدی به جز پایان نامه نداشتم، حتی موفق به تصویب پروپوزالم نشدم، به جز یکی دو تا کتاب از نیچه هیچ کتاب جدی ای نخوندم. با اینکه کلی فیلم خوب برای دیدن داشتم، شبام رو با دیدن لاست گذروندم و هیچ و هیچ و هیچ. الان که دارم به یکسال گذشته نگاه میکنم می بینم که با خودم خیلی بد کردم که هی نشستم گفتم انگیزه ندارم. هی فکر کردم زندگی عجب چیز مسخره ایه. می دونی بهترین کاری که می تونستم بکنم چی بود؟ اینکه به خودم احترام بذارم. قبول کنم که با توجه به سال پرکاری که داشتم (سال 86) این خستگی طبیعیه. یه استراحت کوچیک بکنم و دوباره شروع کنم. این اعترافات خیلی واسم سخته زینب جان ولی اینجا گفتمشون چون دارم به عینه یک سال گذشته م رو تو رفتار شماها می بینم. سال گذشته انقدر سال وحشتناکی بود که اگه من این موفقیت کوچیک (کاهش وزن) رو توش نداشتم الان نمی دونستم چکار باید می کردم. به جرات تنها کاری که پارسال کردم همین کاهش وزن بود که نمی خوام نتایجش رو به هیچ وجه بر باد بدم. البته یه مقداریش هم برمی گرده به اینکه من علاقه ام رو به همه چیز حتی غذا از دست داده بودم. میدونی چی کمکم کرد تا اون روزا رو پشت سر بذارم. عصرا که حوصله هیچ چی رو نداشتم، می رفتم پارک بانوان و می دویدم. اینطوری همه چی رو فراموش می کردم و هیچ فکری اذیتم نمی کرد. حالا که دیگه اون روزای بد گذشتن ولی زینب، سالومه، آزی و انار جان و بقیه بچه هایی که فکر می کنین انرژی ندارین، هر چه سریعتر یه اقدامی بکنین و نذارین این حالتای بد استمرار داشته باشن که اگه اینطوری بشه داذمی می شن و به این راحتی ها نمی تونین از دستشون خلاص بشین.
حوّا | April 6, 2009 1:14 PM
دائمی
حوّا | April 6, 2009 1:18 PM
گوش بدین به این حوا خانم......
به به استاد انار میبینم که بچه مثبت بودی ونوشتی......یعنی برنامه امروزتم می نویسی؟ورزش امروز هم به راهه ان شااله؟
آمین
اینجوری هم نیست که ماها بی انگیزه باشیم.ولی موضوع سر اینه که به نظرم اون انگیزه های قدیم جواب گو نیست.یعنی باید انگیزه به روز بشه...من 2تا دوست نسبتا تپل پیدا کردم جفتشون 2سال ازدواج کردن ویکی ورزشکاره و6کیلو اضافه کرده اون یکی یک آدم بدتر از من گلاب به روتون گشادیه که 8کیلو اضافه کرده.بعد ما از صبح داریم با هم نقشه می کشیم که 3تایی رژیم بگیریم بعد این برنامه دقیقا تا ساعت 11:30 برقراره بعد ازین تایم که می گذره ویهو قند خون میاد پایین وشکمه ضعف میره ومیری وبا یه کاغذ یک پرس غذای زیاد میبینی جلوت با یه عالمه آدم گنده وشلوغی وبخور بخور یهو همه چی فراموش میشه.البته خدایی من نصف غذامو می خورم.بعد که سیر میشیم تازه میفهمیم که ما چه اهدافی داشتیم بعد میشینیم 3تایی توصیف حالمون که چرا این غذا اینجوری بود؟چرا پایین نمیره؟شاید سالاد بیاریم یا ماست باهاش بهتر باشه.یا اصلا بیاید چای بخوریم بره پایین.بعد که چایی هم خوردیم میشینیم 3تایی میخندیم از نقشه هامون.....
امروز اون دوست ورزشکاره سر کلاس عملی 5ساعته گن پوشیده بود داشت راجع به گن حرف می زد و منبر وتشویق که بیاید گن بپوشید بعد من یهو چند تا نکته از مضرات گن گفتم یهو دوستم حالش بد شد واونی که می گفت همیشه گن پاشه یهو وسط کلاس در آورد گن شو...یعنی من از خنده وسط کلاس بودم که این با چه عملیاتی در حالی که 3تا پسر اینورمون بود 3تا اونور اینو در آورد:)))))))))
یعنی می خوام بگم من دنبال انگیزه ام.ولی انگیزه ها از من سست عنصر تر دی:
حالا بالاخره راهشو پیدا می کنم.به جان خودم..بشینید وتماشا کنید
آزي | April 6, 2009 2:39 PM
البته دوست داشتم که به جای این همه فک زدن از کالری ورژیم درست واینا اینجارو معرفی کنم بهشون ولی با عرض شرمندگی دوستان جدیدم حتی آدرس ایمیل هم ندارن.یعنی میزان تعطیلیت در این حد
وظیفه سختی دارم امروز برای یکیشون در همون ساعت بین کلاس یه ایمیل تعریف کردم ویه کلاس فشرده وآلودش کردم.چون دیدم اینجوری زبون همو نمی فهمیم اصلا دی:
آهان از گام شمار هم گفتم کلی حالا یه مدل به قول لیلا بدونه تلق تلوق اگه گیر بیارم اینارم مجبور می کنم بخرن که به بهانه این هم شده راضی بشن بدونه ماشین 2قدم راه بیان که انگیزه هم شیم :)
میبینید منه جوون چه مسئولیت خطیری به گردنمه الان:)
آزي | April 6, 2009 2:48 PM
سلام حوا جان مرسي بابت دلداري كه به من دادي خيلي ممنون از شما ولي من زياد هم نگرن نيستم الان من هفت هفته با دوستام دارم كه حتما اين هفت هفته يك كاهش وزن خوب و اصولي خواهم داشت. ممنون از لطف شما
صبا | April 6, 2009 4:19 PM
آهان آفرین انار...
آزي | April 7, 2009 1:22 AM
منم با آزی موافقم...من هرگز انگیزمو از دست ندادم ولی تمرکزم رو چرا...مطمئنم انار هم همینطوره انگیزه هه همیشه وجود داره ولی خب بنا به اولویت های زندگی تمرکز از بین می تونه بره...منم فکر می کنم بعد از 30 کیلو کاهش حق داشتم که 2 ماه کمی خسته بشم یا بی تمرکز ..در هر حال که الان در شرایط بسیار خوبی هستم و حس می کنم که تازه رژیم رو شروع کردم و تازه 2 کیلو هم از اول هفته لاغر شدم :دی
سالومه | April 7, 2009 1:25 AM
انار غصه مند نباش برای دیروز...در عوض ساعت بیداریت بهتر بوده :)
سالومه | April 7, 2009 1:29 AM
سلام
من دو سه بار ایمیل دادم که عضو گروه بشم ولی خب انگار به هر صورت موفق نشدم برای همین از دیروز 7 هفته تلاش رو شروع کردم الان خیلی دوست دارم بتونم با توجه به انر}ی مثبت و حال و هوای خوب اینجا با گروه همراه بشم..
azam | April 7, 2009 3:53 AM
وای !!!!!!!!!!!!!
می دونستم بیام اینجا بازم حالم خوب میشه . مرسی حوای خوشگل و مهربون . راست می گی . من می خوام که بازم همون زی زی ه شیطون و با انرژی باشم که دلش واسه ورزش تاب تاب می کنه . اونی که یه عالمه به همه رژیم میده و کلی هلشون می ده . باید انرژیم رو بذارم رو عمل .
انار جون ! معلومه که تو می تونی کمکم کنی . من جدول می ذارم . می ذارم و می تونم .
بازم مرسی :)
zi zi | April 7, 2009 6:07 AM
من ام می خوام دو باره جدول بذارم . بیاین سر بزنین خونه ام
zi zi | April 7, 2009 6:25 AM
راستی حوا جون ! اون گام شمار رو شما ادرس داده بودی . منم ادرس می خوام :) دیدی چه قده زیاد بهم انرژی دادی . واقعا که من دعوا لازم دارما
zi zi | April 7, 2009 6:31 AM
خیابان ولیعصر، یک ایستگاه پایینتر از سه راه جمهوری، پلاک 73، تجهیزات پزشکی آسیا ارتو
تلفن: 66494372
حوّا | April 7, 2009 7:58 AM
يك درخواست كمك
ما نياز به يك سرگروه داريم كه چند نفري رو در مسابقه هدايت كنه . اخه يكسري افراد جديد به ما پيوستند كه الان مبتدي هستند گفتم كه از شما پيش كسوتان كي بهتره كه كمك كنه ؟ لطفا يه سرگروه كه مشخصاتش بايد اين باشه . در مسابقه هفت هفته اي ما شركت كنه . روزانه به سه تا چهار نفر مينم سركشي كنه و به اونها روحيه بده و كمك كنه كه اصولي وزن كم كنند . خوب اين همه در اينجا همه درس خونديد خوبه كه به بقيه هم كمك كنيد ديگه . لطفا هر كسي خواست اين كار خير رو انجام بده به من اطلاع بده با تشكر
صبا | April 7, 2009 8:34 AM
انار جان؟
آزی | April 8, 2009 1:33 AM
سلام و صبح به خير مشكل سرگروه حل شد با تشكر
صبا | April 8, 2009 2:07 AM
انار جان کجایی پس خانم؟؟؟گزارش بده ببینم
سالومه | April 8, 2009 2:29 AM
سلام به همگی
بقول یه دوست اینم یک قست دیگه از سریال و داستان
http://sport-nutrition.persianblog.ir/post/49/
----------------
صاحبخونه نشی رفیق دو روزه!!!!
یا حق
آق معلم | April 8, 2009 3:40 AM
اینم آبروی ما جدول شده و مرتب منظم. من داشتم کار میکردم تا همین الان. کمک خواهر کوچیکه میکردم اپلیکیشن بنویسه. برم بخوابم فردا به اندازه موی کله ام کار دارم.
Anar | April 8, 2009 3:51 AM
به به آبرو داری کردی حسابی.بعد من یه سوال دارم شما ساعت بیدار شدنت 6تا 6:30 بعد 7:45 بیدار میشی یعنی دیرت نمیشه؟یا با تاخیر میری سر کار؟یا اون زمان رو گذاشتی برای شینیون وتغذیه بردن؟
آزی | April 8, 2009 4:51 AM
http://www.novindiet.com/Article.aspx?culture=fa-IR&article=59
http://www.novindiet.com/Article.aspx?culture=fa-IR&article=60
حوّا | April 8, 2009 5:15 AM
ببخشید اشتباه شد.
دو تا مقاله دیگه رو می خواستم بفرستم اشتباهی اینا رو فرستادم و صفحه اونا رو بستم. حالا اگه تونستم پیداشون کنم اونا رو هم می فرستم.
حوّا | April 8, 2009 5:17 AM
مبارکه نارسیس جان.
( تو وبلاگ خودت نمی تونم کامنت بزارم)
حوّا | April 8, 2009 5:21 AM
وای انار جونم
وقتی اینجا مینویسی و بعد جدولو تند تند پر میکنی ، آدم کلی انرژی مثبت میگیره . اصلاً اینجا دوباره زندگی جریان پیدا کرده !
من از فردا یه کار جدید (پروژه جدید) شروع کردم ، شاید کم پیدا بشم اما دلم میخواد بعد از 10 روز که برگشتم با خبرای خوب و روزهای پر ازو ورزش برگردم .
سوگند | April 8, 2009 6:40 AM
حوا جان
قیمت گام شمار رو می شه بگی؟
میخوام پول بفرستم برام بگیرن.
ممنون
زن زمانه | April 8, 2009 6:52 AM
من 5 هزار تومان گرفتم.
حوّا | April 8, 2009 6:55 AM
یه چیز دیگه هم بگم و برم :
حوِا جان
حرفای شما منو خیلی به خودم آورد ، دقیقاً من هم سال 87 همینجوری بودم ، فقط درجا زدم ولی امسال به خودم قول دادممیخوام وقتی 29 اسفند 88 شد با افتخار به تقویم سال 87 نگاه کنم و بگم اینه !!!!!!!!
یه دوست جان
من همچنان عرض ارادت و احترام خدمت شما دارم ، فقط نمیدونم چرا دیگه قهر کردین و به خوابم نمیاین ؟؟؟
سوگند | April 8, 2009 6:56 AM
حوا جون
میشه چندتا کتاب و فیلم خوب و مفید به من معرفی کنی ؟ آخه پیش خودم فکر کردم این مدت که سرم شلوغه برای استراحت فکری و روحی روانی به مطالعه یا تماشای فیلم پناه ببرم . نه ؟
برای استراحت جسمی هم فقط و فقط ورزش !
سوگند | April 8, 2009 9:48 AM
انار خانم
یادتونه گفتم به طراح سایتتون ایمیل زدم ، برام جوابشو فرستاده ، بدین شرح ؛
"سلام
ببخشید بهخاطر این تاخیر طولانی. با دو سه تا پروژهی دیگهم همزمان شد و یادم رفت.
من ایمیل زدم به بچههای پرشینتولز که چنین سایتی رو با چه هزینهای اجرا میکنن.
توی همین یکی دو روزه خبرش رو میدم."
سوگند | April 8, 2009 9:58 AM
سلام دوستای خوب عزیز
روز بهاری تون بخیر
من بعد از مدتها اومدم این طرفها گفتم دوتا مطلب بذارم که هم نظرتون رو بدونم هم یه جورایی یه کار مثبت در طول دوره انارستانیم کرده باشم !
www_brainyweightloss_com-images-BodyShapes_gif.htm
http://theartofhappyliving.blogspot.com/search/label/Excercise
راستش من تو مدتی که اینجا بودم حرفی در مورد این موضوع نشنیدم و به نظرم خیلی جالبه که هرکس body shapeمخصوصی داره و با توجه به اون باید ورزش کنه و رژیم بگیره من اینو نمی دونستم خلاصه اگه شری جان واقا ایدین و شونه بسر جون و بقیه دوستان حرفی حدیثی در این مورد میدونن بگن که کلی میتونه مفید و جالب باشه
ملانی | April 8, 2009 11:05 AM
اولیش نمیدونم چرا نمیاد تلاش میکنم پیداکنم بعد میذارم اینجا
ملانی | April 8, 2009 11:08 AM
والا آزی جان یکی از آرزوهای من در زندگی این بوده که صبح بیدار بشم برم ورزش بعد برم سر زندگیم. در واقعیت تعداد روزهایی که این اتفاق در زندگی من افتاده از انگشتهای یک دست تجاوز نمیکنه اما آرزوهه دیگه.
ساعت کاری اینجا 9 شروع میشه برای همین 7:30 پاشم و 8:30 از در برم بیرون باز دیر نیست. البته وقتایی هم هست باید 8 سر کار باشم که خوب 7:15 باید بیام از در بیرون. اما تا قبل از 9 برسم سر کار اوکی هست.
Anar | April 8, 2009 1:11 PM
سوگند جون ممنون از کمکت. ایشالا که زود جواب بده ما هم میتینگ دار بشیم.
Anar | April 8, 2009 1:16 PM
اینم ازین تبلیغات شیک توی فیلم هاست که خانمه از خواب ÷ا میشه باموهای صاف وبراق لباس ورزشی خوشگل تنش میره می دوئه بعد میاد یه صبحانه مجلسی می خوره دوش میگیره لباس مرتب می ÷وشه یه کیس میده به شوهرش وبچه هاش ومیره سر کار دی:اون روزم حتما یه میتینگ مهم داره:)
برای این کار باید این توانایی رو داشته باشی: از خواب ÷اشی با بالاترین سرعت ممکن حاضرشی از در خونه بری بیرون میشه 15 دقیقه نیم ساعت بدویی 10دقیقه دوش بگیری(یه کمم زمان برای در آوردن لباس وکفش ورزشی) 5دقیقه صبحانه بخوری (در صورتی که اماده باشه)5دقیقه لباس از قبل انتخاب شده رو ب÷وشی 10 دقیقه موهاتو خشک کنی 5دقیقه زیور آلات ساعت انگشتر گوشواره بندازی و5دقیقه یه میک آ÷ ساده بکنی 5دقیقه هم کیس وتوصیه های لازم به اطرافیان نیم ساعت هم طول بکشه تا برسی سر کار رو هم میشه 2ساعت یعنی تو توقع داری بتونی؟
یعنی برای اینکه بتونی باید از شب قبل صبحانه فردا وظرف غذای مثلا نهار خودت آماده باشه.جای همه چی معلوم باشه لباست از شب قبل با کلیه مخلفات انتخاب شده باشه جوراب تمیز هم داشته باشی دی:تازه این کارارو بکنی وسر ساعت 10:30 هم بخوابی که صبح راحت دل بکنی از تخت؟
شدنیه یعنی؟
یعنی به زحمتش می ارزه؟
من که بعید می دونم بتونم :)))))))))
آزی | April 8, 2009 3:10 PM
به نظرتون با این برنامه میشه از صبح زود ورزش صبحانه لباس ÷وشیدن سر کار رفتن لذت برد؟شاید من یه جای کارم ایراد داره که حتما داره.ولی احساس می کنم اینجا همون سوال معروف که آیا من قراره که ورزش کنم که سالم باشم؟یا لذت ببرم ازش یا انجام وظیفه کرده باشم واحساس خوبی داشته باشم؟
منم جدیدا ها ÷یوستن به روش یه دوست جان.یعنی به جای این همه استرس ماشین رو کمی دورتر ÷ارک کنی یا یک مسیر کوتاه رو از تاکسی اتوبوس استفاده نکنی یا به روش دیانایی توی مسیر از ÷له استفاده کنی کنی که بشه شعار انار که:یه ذره از هیچی بهتره
بعد اگه بین روز یا آخر ساعت کاری وقت برای ورزش بود با حیال راحت بری باشگاه یا استخر یا اینکه مسیر برگشت هم اگه حالشو داشتی به همین روش برگردی بعد 2روز تعطیلات رو ورزش جدی کنی.
من ذهنم همیشه دنبال راه های راحت بدونه استرسه.حتما راه حل های دیگری هم می تونه باشه
آزی | April 8, 2009 3:20 PM
آزی این کامنت آخری رو باید آب طلا گرفت.
"شاید من یه جای کارم ایراد داره که حتما داره.ولی احساس می کنم اینجا همون سوال معروف که آیا من قراره که ورزش کنم که سالم باشم؟یا لذت ببرم ازش یا انجام وظیفه کرده باشم واحساس خوبی داشته باشم؟"
چون من هم خودم ایده آل فکر می کنم مثل انار که قبل از کار باید یه ورزشی بکنم و یا تا برگشتم سرع ورزش کنم درحالی که خیلی روزها خسته ام و کلی کار دیگه هم پیش میاد. و در ضمن باید 7 صبح هم سرکار باشم.
اگه بشه فکرمون ر اینطوری تغییر بدیم و منعطف باشیم خیلی انتظاراتمون از خودمون کم میشه و زندگیمون هم بی استرس تر میشه و از خودمون راضی تر می شیم
آلبالو | April 8, 2009 11:18 PM
سلام صبح انارستانی ها بخیر
اول ملانی
ملانی عزیز
مسلما تیپ شناسی که الان در ایران هم کلاسهای تخصصی اش شنیده ام برگزار میشه برای دانشجویان تربیت بدنی و مربیان . جز جدایی ناپذیر در ورزش مخصوصا ورزش حرفه ای (نه این سیستمی که در ایران هستش) و امر تغذیه و (چاقی و لاغری هستش)
بدن ها علاوه بر شکل یا تیپ های مختلف دارای استعدادهای مختلفی هستند که این امر به اسکلت بندی استخوانهای فرد و نوع ماهیچه های آن شخص بستگی دارد(ماهیچه های اسکلتی دو نوع می باشند)
بجز موارد استثنا
طرحی در بعضی از کشورها اجرا می شود که کودک از سنین دبستانی شناسایی می شود که برای چه رشته های ورزشی مناسب می باشد و با فراهم کردن زمینه و توجه به علاقه مندی فرد راه را برای ظهور یک ورزش کار حرفه ای فراهم می کنند.
این علم در سال های اخیر پیشرفت زیادی داشته و باعث شده در رشته هایی مانند دوها پرتاب ها و شنا رکوردهای خوبی ثبت شود
----------------------------------------------------
راستش یادم می یاد زمان دانشجویی بعد از 3ساعت کلاس شنا(واحد شنا2) و بعد از ظهر ساعت 2-3:30 تازه ساعت 4 که از اتوبوس زیر پل گیشا پیاده می شدم حال و هوای پیاده روی به سرم می زد و تا نزدیکی میدان فاطمی پیاده می رفتم (دلم خوش بود که کرایه هم پس انداز می شد)
اما الان واقعا شرایط فرق کرده
فشار زندگی و کار بعضی وقتا انقدر زیاده که با فحش و ناسزا به زمین و زمان از سر کار میایی بیرون و تنها دوست داری برسی خونه و دراز بشی و از اون بدتر تلویزیون رو روشن کنی تا 3-4 ساعت همش فیلمهای بعضا تکراری رو تماشا کنی
البته خیلی وقتا هم زندگی بر وفق مراده و بشکن زنان از دفتر میای بیرون دوست داری تا خونه بدوی و بعد 3 ساعتی بدوی و ورزش کنی
ولی اگر سوای این حس آزاد بودن در فعالیت . برنامه ای باشه که به آن تعهد داشته باشی و بدانی برای حفظ سلامتت هستش نه برای موارد دیگه در بدترین شرایط هم کفشهایت را با عصبانیت جلو در خونه پرت میکنی و به سمت محلی که برای سلامتت در نظر گرفتی(باشگاه پارک حتی خیابون برای قدم زدن) میری و تجربه شخصیم این هستش که نه تنها از شر غذاهایی که در خانه هستند و به احتمال زیاد سراغشون میری برای آرامش به دور هستی بلکه با پیاده روی یا ورزش هم تنش اضافی را از بدن خارج می کنی هم یک فعالیتی انجام دادی
از لحاظ علمی هم این قابل قبول و درست هستش هستش
فعایت بدنی هم درجه بندی مختلف داره استاد شانه کمی در پست اخرش توضیح داده
فعالیت روزمره را میشه بیشتر کرد که کالری بیشتری سوزوند
ولی تعریف ورزش و آمادگی جسمی چیز دیگه ای هستش
البته این رو به مخالفت من از روش های بالا ندونید ها روش های بالا برای همه زمانها مفید هستند مخصوصا وقت هایی که برنامه زندگیتان فول هستش
آق معلم | April 9, 2009 1:34 AM
هر روز که این باد لطیف بهاری به صورتم می خوره وسوسه می شم برم یه پیاده روی مفرح و مثل این خامهای فیلمها تو این هوا و مناظر سبز و زیبا بدوم!
خیلی وقتها هم همت می کنم و می رم بیرون ولی حوصلم سر می ره وسط پیاده روی!
یار موافق می خوام!
میس ری | April 9, 2009 1:58 AM
سلام سوگند جان. چه جور کتابایی دوست داری؟ من فکر می کنم با توجه به اینکه سرت شلوغه و برای تنوع و خستگی در کردن می خواهی کتاب بخونی، بهتره کتابای سبک و کم حجم و البته قوی از نطر تکنیکی و محتوایی رو بخونی که من بهت پیشنهاد می کنم سراغ کتابای خاص نری و کتابای پاپیولار و پرفروش رو بخونی. می تونی بری شهر کتاب (هر جا که بهت نزدیکه) یا اگه تونستی بری نشر چشمه و از تو لیست پر فروش ترین ها شون اونایی رو که نخوندی انتخاب کنی و بخونی. منم که این روزا سرم خیلی شلوغه و برای تفریح دارم می خونم همین کارو کردم و کتابایی که تو این یکی دو هفته می خوام بخونم اینا هستن: فرزند پنجم (دوریس لسینگ) - تنهایی پرهیاهو (نویسنده ش یادم نیست. ترجمه پرویز دوایی) - پرنده ی من (فریبا وفی)
کتابای فریبا وفی خوراک این جور وقتان. کتابای کم حجم و سبک که هیچ وقت کتاب درجه یک محسوب نمی شن اما آدم بعد خوندنشون پشیمون نمی شه. چون با توجه به وقتی که واسشون گذاشتی، یه چیزایی هم از خوندنشون به دست می آری. اگه آخرین کتاب فریبا وفی (در راه ویلا) رو هم نخوندی بهت پیشنهادش می کنم. بطور کلی لیست کتابای پرفروش می تونه کمکت کنه و به طور خاص کتابای سالینجر و براتیگان هم خوب هستن.
حوّا | April 9, 2009 2:36 AM
بچه ها دیدین هر کسی تو هر کاری یه تکنیک های کوچولوی خاصی داره که بهش کمک می کنه کارش رو بهتر انجام بده؟ مثلا موقع درس خوندن هممون رمز گذاری های خاصی داریم یا یادداشتهای خاصی برمی داریم والخ. توی بحث تغذیه و ورزش هم حتما هممون یه روش هایی داریم که مختص خودمونه و بهمون کمک می کنه راحت تر به راهمون ادامه بدیم. می خوام ازتون خواهش کنم اگه تجربه خاصی در مورد این راهکارای کوچولو داشتین اینجا بگین.
مثلا چیزی که این روزا به من خیلی کمک می کنه که از شر junk food ها خلاص بشم اینه که وقتی خوراکی ای بهم تعارف میشه یا وقتی بدون برنامه ریزی قبلی با یه خوراکی مواجه می شم، همون موقع نمی خورمش. مثلا سر کار بهم شیرینی تعارف میشه برش می دارم و می گم باشه با چایی عصرم می خورمش. بعد معمولا تو یکی دو ساعتی که تا اون موقع مونده، فرصت تصمیم گیری بهتری دارم. چیز جالبی که تو این چند روز پیش اومده این بوده که وفتی اون ساعتی که قرار بوده مثلا شیرینیه رو بخورم می رسه، دیگه به اندازه همون لحظه اول که بهم تعارف شده میل به خوردنش ندارم. مثلا آبدارچی شرکت که برام چایی می آره، شیرینیه رو می دم اون بخوره و خودم سیب می خورم واسه عصرونه. دی:
این روزا سه تا وعده غذای اصلی و سه تا میان وعده واسه خودم نعیین کردم که تو هر کدوم حق دارم اندازه 250 کالری غذا بخورم (حالا مثلا نهارو بیشتر می خورم و میان وعده هام رو کمتر) و به جز این 6 وعده غذا هیچی نمی خورم و هر چی دم دستم باشه رو موکول می کنم به یکی از این وعده ها. بعدش نصف بیشتر چیزایی رو که قرار بوده تو این وعده ها بخورم نمی تونم بخورم. مثلا می بینم برای وعده عصرم تو شرکت، معمولا چند تا دونه پفک دارم و یه شکلات و یه شیرینی (اینا رو همکارای شکموم میارن) و چند تا انجیر و خرما و توت تو قندون روی میزم (خودم از خونه میارم) و یه سیب تو کیفم و شیر تو یخچال هست. معمولا یه انجیر یا چند تا توت با چایی می خورم یا یه سیب یا یه لیوان شیر و خرما. بعد انقدر حس خوبی بهم دست میده وقتی که دارم کامپیوترم رو خاموش می کنم و میزم رو جمع و جور می کنم که برم خونه و اون پفک ها رو هم می ریزم تو سطل آشغال.
حوّا | April 9, 2009 4:46 AM
یه کار دیگه که این روزا انجامش میدم و قصد دارم تا وقتی هوا بهاری و خنکه انجامش بدم اینه که ماشین نمی برم سر کار و دو تا مسیر صبح و یه مسیر عصرو پیاده می رم. حدود 45 دقیقه پیاده روی تند در روز میشه.
تعطیلات آخر هفته رو هم می ذارم واسه دوچرخه سواری تو چیتگر یا اگه باد نباشه بدمینتون تو پارک ملت.
حوّا | April 9, 2009 4:57 AM
خب من دیگه برم که کلی درس دارم. سوپ مرغ و سبزیجاتم هم دیگه باید آماده شده باشه.
حوّا | April 9, 2009 5:00 AM
1000 کالری کم نیست خیلی؟
koozeh | April 9, 2009 10:12 AM
ممنون حوا جان
zanezamane | April 9, 2009 11:39 AM
چرا اما من اصلا نرسیدم شام بخورم و جاش بادوم زمینی خوردم. از سر کار باید میرفتم میتینگ با کیترینگ و بعدشم گم شدم ساعت 10 رسیدم خونه. اما بازم فکر میکنم احتمالا یه چیزایی خورده ام یادم نمیاد چون خیلی گشنه ام هم نبود.
حوا جون این کلکی که گفتی بذاریم کنار دو ساعت بعدش بخوریم خیلی خوب بود.
Anar | April 9, 2009 12:46 PM
حوا جان سلام , ميخواستم بگم كه فكر كنم كه درست گفتي ها من الان شدم دوباره 65.7 يعني دو كيلو تقريبا ورم بود كه داره از بين ميره . گفتم كه بدوني خوشحال بشي.
درضمن ديگه چرا به من سر نميزني؟ به حرفهاي پر اميدت نياز دارم ها .
صبا | April 9, 2009 1:05 PM
سلام بچه ها با یه اضافه وزن وحشتناک و باز هم کم کاری تیروئید و خستگی شدید روحی و فیزیکی نمیدونم اومدنم مثمر ثمر و پایدار باشه یا نه اهان تا یادم نرفته میخواستم از تک تک تون بیام و بخاطر محبتهاتون موقع رفتنم تشکر کنم متاسفانه هجوم امور و مسافرتها و ... خیلی سریع انجام شد و فرصت نداشتم تا از شرمندگی محبتهاتون در بیام
خلاصه که نمیدونم سرانجام چی میشه حالا هم با این شعار اومدم که حتی یه جدول نصفه نیمه کشیدن بهتر از اصلا نکشیدنه
باز هم از همگی یک دنیا ممنون سعی میکنم بهتون سر بزنم
انار جون خیلی خوشحالم که دوباره شروع کردی
صبا جون دلم میخواست تو برنامت شرکت کنم ولی با این شرایط فکر میکنم تا یه مدتی باید تاتی تاتی کنم و فعلا البالو جون دستمو گرفته تجربه ی تحمل کردن منو داره :دی
حوا جان خیلی خوب بود این فکر کردن قبل از غذا معجزه میکنه
تبسم | April 9, 2009 3:21 PM
بچه ها دیانا کجاست؟تو این پستهای اخیر رد پاشو ندیدم؟
مسافرته؟من یکم نگران شدم
تبسم | April 9, 2009 3:27 PM
سلام وشب ایرانی تون خوش...
من بزودی خدمت میرسم و گزارش" سیلاب نوردی" ام رامیدم..
فقط اومدم بگم اگه خواستین یه نگاه به وبلاگ صبا بندازین مخصوصا بخش صباودکترتغذیه...
حرفهای این دکتر ژرمن بدجوری به دلم نشسته..خاصه تثبیت وزنش..شماهم بخونیدجالبه..
یه دوست | April 9, 2009 3:37 PM
به به انار خانوم دلمون رو روشن کردی بعد یه عمری دیدم تو هم اینجایی.امیدورام زودتر خوابهای با آرامش و کافی رو تجربه کنی.
گلبهار | April 9, 2009 9:53 PM
وای بچه ها یه پیشنهاد ((در مورده سلامت مو))
در کنار تغذیه ی صحیح و احیانا استفاده از مکمل ها
بچه ها دیروز من یه سایتی بودم فکر کنم ایران حال بئد خلاصه چند تا نکته در مورد نگه داری مو نوشته بود مخصوصا کسایی که موهای بلند دارن
1_نوشته بود بجای استفاده از ژل ها و کرم ها و انواع و اقسام مواد فرم دهنده بعد از حمام دستاتون رو به ابلیموی تازه اغشته کنید و انتهای موهاتون رو چنگ بزنید که نه تنها به موهاتون اسیبی نمیزنه بلکه ناخن هاتون رو هم تقویت میکنه
خلاصه من امروز امتحان کردم موهای من فر هست و الان مو منگولی ها درک میکنن من چی میگم اینکه میشکنه و....ولی بچه ها فوق العاده بود
الان رفتم جلوی اینه باورم نمیشد حلقه های مو ذره ای حالت خودشون رو از دست ندادن دوستم که منو دید گفت به موهات چی زدی هم حالت رو به خوبی نگه میداره و هم یه برق خاصی به مو میده خلاصه حتما امتحان کنید
موهای دوستم هم صاف بود هر دفعه پایین موهاشو به همین مواد ژل و سرم و ....اغشته میکنه که انتهای موهاش حالت سیخ سیخیشو از دست نده برای اون هم این کار و انجام دادم واقعا پایین موهاش خوشگل شده
2_دو اینکه تو اون سایته نوشته بود موقع حمام سعی کنید از اب داغ استفاده نکنید برای شستشوی سر اب ولرم و در اخر هم یک اب سرد
نوشته بود اب داغ باعث باز شدن روزنه های سر میشه و موقع شانه زدن ریزش مو با شدت بیشتری اتفاق میفته
3_دیگه اینکه نوشته بود در حمام لازم نیست تا انتهای مو رو به اصطلاح خودش چنگ بزنید بلکه دستتون رو به کف شامپو اغشته کنید و به ابتدای موها و پوست سرتون رو به ارومی ماساژ بدین
4_ اینکه انقد سشوار نکشین
5_موقع حمام کردن موهاتون رو شانه نکنید و بالای سرتون جمع نکنید (گره خوردن و شکستن موها)بعد حمام هم موهاتون رو با کش و گیره و این چیزا نبندید
اگر موهای بلند دارین و اذیت میکنه میتونید با یه گیره ی کوچیک قسمت جلوی موها رو کمی عقب بزنید
تبسم | April 10, 2009 7:54 AM
انار خونه من هم مثل طویله است الان
شوهرجان هم مدتی است که رفته ماموریت اون هم از نوع خارج از کشور و حوصله تمیز کردن خونه رو ندارم
تبسم مرسی برای تجربه آبلیموییت با اینکه موهام کوتاست ولی عشق موی وینگیلی و فر فری باعث میشه که حتما امشب تجربه اش کنم
صبا جون و منیر جون می دونم نا امیدتون کردم در مورد مسابقه. ولی باور کنید که ذهنم خیلی بهم ریخته است و اگه خونه ام رو ببینید می فهمید ذهنم مثل خونه امه و شاید بهم ریخته تر.
تو چند روز آینده سعی می کنم که جدولم رو آپدیت کنم
آلبالو | April 10, 2009 1:15 PM
البالو جون سلام
اشکالی نداره موهای دوست منم کوتاهه همین که انتهای موها رو بهم میچسبونه یه مدل خوشگلی میشه یه جوریه حالا امتحان کنی میبینی :χ
تبسم | April 10, 2009 1:25 PM
من یه نکته ای راجع به صبح زود بیدار شدن بگم که این شب جمعه به خیر بشه..
تو یکی از این مجموعه های تلویزیونی چند سال پیش یه" عمه خانمی" مهمون یه خونواده میشد ..دکترها به عمه خانوم گفته بودن که خیلی به آخر عمرش نمونده و اونم راه افتاده بود و به همه قوم و خویش ها سر میزد..تو یه سکانسی نشون میداد که عمه خانم صبح زود بیدار شده و تو بالکن نشسته و داره طلوع خورشید را میبنه ..صابخونه ازش پرسید چرا تو تختش نیست و استراحت نمیکنه..و اون جواب جالبی داد:
گفت من سالهای زیادی را در خواب بودم و طلوع خورشید را ندیدم..ولی میخوام این روزهای باقیمونده را از دیدنش محروم نشم..
حالا غرض چی بود؟ والا اینجانب که الان چندین ساله که کله سحر بیدارم باس بگم که بیدار نمیشم که طلوع خورشید را ببینم یا به گفته آزی مثل تو فیلمها ورزش کنم و دوش بگیرم و و چه و چه...ولی صبح زود بیدار میشم چون اگه دیر بیدار بشم احساس میکنم زمان را از دست دادم.. صبح زود بهترین زمان و آرام ترین بخش روز برای منه که به تموم کارهایی که مال شخص خود خودمه برسم و این باعث میشه بقیه روزم رابخوبی بگذرونم اما اینم بگم که نهادینه شدنش در زندگی به نظرم یه عشق میخواد به غیر از تمرین و ممارست و ساعت زنگ دار و مامان یادت باشه صدام بزنی و اینا ....!
یه دوست | April 10, 2009 3:07 PM
يه دوست جان سختترين كار براي من صبح زود بيدار شدن هست و هنوز نتونستم حل كنم يني هيچ وقت نخواستم كه حل كنم.
بچه ها يك مسابقه جديد در مسابقه ما شروع شده به اسم هفته جنبوندن . اگه دوست داشتيد حداقل در اين مسابقه ما رو همراهي كنيد. خوشحال ميشيم .
صبا | April 10, 2009 3:32 PM
پس خونه منم که همیشه به هم ریخته است به خاطر فکر و ذهن به هم ریخته امه ؟
چرا من اینقدر شلخته بی نظمم کسی می تونه یکم راهنماییم کنه که چطور به همه کارهام برسم من دارم خل می شم سر هر کاری رو می گیرم یه کار دیگه از دستم میره تازه من بچه ندارم
من خیلی نگرانم
سردرگم | April 10, 2009 6:55 PM
و اما قسمت اول برشور تغذيه
يك نكته خيلي جالب برام بود اين توضيح در مورد روز تقلب بود. نوشته بود كه بستگي به اين داره كه روز تقلب رو شما چي تفسير كنيد. اگه روز تقلب يه روزي هست كه شما خودتون رو با خوردن زياد ميكشيد و همه كالرهايي كه در طي هفته از دست داديد رو ميخواهيد جبران كنيد ما اين رو قبول نداريم ولي اگه روز تقلب مثلا داشتن يك وعده يا چيزي باشه كه شما هوس كرديد با اين مشكلي نداريم ولي لازم به توضيح هست كه در يك رژيم اصولي جا براي اين گونه هوسها بايد باز باشه. فرض كنيد كه بدن انسان مثل يك بانك ميمونه و كالري پولي هست كه شما خرج ميكنيد. هرانسان يك بودجه مشخص داره . يك بودجه براي مخارج اصلي مثل اب و برق و اينها ويك درصد براي تفريح و ... بودجه اصلي از غذاهاي اصلي و سالم به دست ميايد. كه در هرم غذايي هست ولي بدون چربي اضافه و شكر اضافه . مثلا فرض كنيد كه شما 2000 كالري بايد مصرف كنيد از اين ميزان 1795 بايد براي مخارج اصلي مصرف بشه يعني از غذاهاي اصلي و سالم تامين بشه و فقط 205 ان براي هوس هست. كه ميشه هر چيزي باشه كه دوست داريد. حالا خيلي ها معمولا تا قبل از ظهر اين رو مصرف ميكنند. مثلا با خوردن يك گوشت پر چربي يا لبنات پر چرب و .يا يك مقدار غذاي اضافي اگه شما سالم و اصولي غذا بخوريد در رژيم خود نبايد مشكلي به نام هوس داشته باشيد و بايد طوري برنامه ريزي كنيد كه با همون بودجه مشخص هم به مخارج اصلي و هم هوسها پاسخ بديد. جالب بود نه؟ من فكر كنم كه روزانه درهفته هاي تثبت خودم صد واحد هوس بگذارم كه ديگه اينقدر احساس مظلوميت نكنم.
صبا | April 10, 2009 7:15 PM
سردرگم جان يك قدم بزرگ نوشتن همه كارهايي هست كه مونده و هيچ وقت نكرديد بعد هم زدن يك زمان به همه اونها و اينكه هر كاري و كي بايد تمام كنيد. و بعد هم هر شب برنامه فردا رو مشخص كنيد. اين خيلي خيلي همه چيز رو به نظم ميكشه ؟ نميدونم كه اين جواب شما بود يا نه بهرحال ... موفق باشيد. اهان يك قدم بزرگ هم عوض كردن اسم هست ديگه . اسمتون رو بگذاريد منظمترين اون وقت هم همين طوري ميشد باور كنيد اين چيزها خيلي مهمه . شوخي نبود ها .
صبا | April 10, 2009 7:31 PM
اق معلم شما كه قول داده بودي به ما سر بزني ديگه اصلا ما رو تحويل نميگيريد , ما همون شاگرد خودت هستيم ها . پس چرا مشقام رو خط نميزني؟
صبا | April 10, 2009 7:51 PM
سردرگم جان اين لينك هم مفيده ها در مورد مديريت زمان هست.
http://www.isu.ac.ir/Publication/Payam-e-Sadiq/Payam-e-Sadiq_45-46/Payam-e-Sadiq_45-4606.htm
صبا | April 10, 2009 8:27 PM
تبسم جان نمی دونی چقدر خوشحالم که برگشتی.
صبا جان من از مطالب جالب وبت استفاده می کنم. کامنت نذاشتنم رو نزار به حساب سر نزدن. کاهش وزنت هم مبارکه. خیلی خیلی خوشحال شدم.
حوّا | April 11, 2009 12:07 AM
http://www.parsdiet.com/n90.htm
حوّا | April 11, 2009 1:05 AM
آزی جون،
منم صبح زود بیدار شدن برام خیلی سخته. اصلا به طور نرمال من جغدم! اما اگه برسم که صبح ورزش کنم تموم روز شارژم و خیلی بهتر غذا می خورم و دلم نمیاد که کالری سوزونده را با شیرینی و اینا حروم کنم!
اون مرتب کردن کیف و لباس و ناهار و میان وعده ی فردا هم خیلی سخت نیست به نظرم. یعنی اگه شب قبل انجام بشه یه جورایی کمتر طول می کشه انگار. یعنی من صبح اینقدر کندم که کلی طول میکشه تا بیدار شم و بخوام دنبال هر چیزی بگردم. اما شب همه چی سه سوت ردیف میشه.
انار جان،
صبح ها میشه 10-15 دقیقه ورزش کنی؟ من یه سی دی دارم که تمرینهای 10 دقیقه ای پیلاته داره و برای همچین وقتهایی خیلی خوبه. حالا شاید کالری چندانی نسوزونه اما همین که عضلات به کار بیفتند خودش خوبه دیگه. یه ذره بهتر از هیچه.
شب تاب | April 11, 2009 1:40 AM
دی وی دی پلیرم خراب شده نمیتونم نوار ورزش بذارم باهاش.
Anar | April 11, 2009 3:24 AM
انار جونم واقعیع واقعی از ته دلم که هی داره چاق تر و چاق تر میشه کلی خوشحالم که جدولت رو کامل کردی ننه . ای ول . منم اومدم با یه هفته ی جدید و یه جدول تازه که هنوز پاکه پاکه از شرارت و قلنبگی
zi zi | April 11, 2009 5:46 AM
http://ssaabaa.blogfars.com/blog.html?page=comments&member=ssaabaa&newsid=42404
صبا | April 11, 2009 1:51 PM
اینم تقدیم میشه بااحترام به استادم آق معلم که روزگاری با دوستانش به کوه میرفت..
وهمینطور همه دوستان خوبم که هفته گذشته را در روزمرگی و...گذراندند
بادا که جرقه ای زده بشه برای شروع یک برنامه خوب ورزشی
به امید هفته خوب برای همه اتون
http://upload.mamazy.net/images/o29cv95r1elbxozzpe.jpg
"یه دوست از کوه برگشته"
یه دوست | April 11, 2009 2:50 PM
یه دوست جان خسته نباشی
من دلم از این کوههای باصفا با هوای بهاری میخواد ، اما کو وقت و کمی اراده ؟
میگم چرا دیگه به خوابم نمیاین ؟ در حال صعود به ارتفاعات هستین .
باور کنین این روحیه ورزشکاری شما حاصل همین کوهنوردی هاست !
سوگند | April 11, 2009 3:19 PM
حوا جان
مرسی بابت راهنماییهات . حتماً در پی تهیه کتابها هستم
سوگند | April 11, 2009 3:23 PM
صبا جان مرسی از توجه و راهنماییهات
حتما سعی میکنم به توصیه هات عمل کنم
سردرگم | April 11, 2009 6:39 PM
کالری سوهان چقدره؟
Anar | April 11, 2009 9:06 PM
http://www.cnn.com/2009/HEALTH/expert.q.a/04/10/water.losing.weight.jampolis/index.html
koozeh | April 11, 2009 9:41 PM
انار تو فیت دی یه همچین چیزی هست
Fudge, chocolate, with nuts که شاید به سوهان نزدیک باشه.
هر یک گرمش 5 کالری داره
آلبالو | April 11, 2009 11:00 PM
سلام به همه ورزشکاران
یه دوست جان شرمنده کردی
از خدا می خواهم که تا صد سال دیگه قدرت زانوهات رو حفظ کنه تا بری برامون عکس های روحیه بخش بگیری
گرچه بودن در اون طیبعت یک لطف دیگه ای داره ولی چه میشه کرد
آق معلم | April 12, 2009 3:18 AM
انار جون خیلی کار خوبی کردی جدولت رو کامل پر کردی ! آفرین :)
آلبالو88 | April 12, 2009 3:27 AM
×انار جون ×
و
× البالو جون×
نه فکر نمیکنم سوهان رو بشه با اون مقایسه کرد ما یه دوست شیرینی پز(!چی میگن به اینا:دی) داریم
این روغنهایی که تو اینا استفاده میکنن واقعا کالریش نجومیه
در صورتی که اینچیزی که شما گفتین 100 گرمش میشه 500 کالری
الان یه شکلان ساده ی بدون مغز و این چیزا 100 گرمش 600 و خورده یی داره دیگه من شکلات کمتر از 578 ندیدم
اینایی هم که یکم مایع و مغز و اینا دارن همون 680 اینجوران
خلاصه که شرمنده من همیشه مثل فرشته ی عذاب باید خبرای اسف انگیز بدم اون از جریان پفک اینم از سوهان/یه مورد دیگه پیدا کنین پروندم تکمیله
اخه دیدم جدول به این خوشگلی پر شده حیفه کالری اینو کم بگیرین(از این لپ سرخ خجالتیا)
تبسم | April 12, 2009 6:07 AM
خوب چقدر بگیرم تبسم جان؟ میتونم همینجوری یه آیتم وارد کنم سوهان و کالریش رو هم بزنم جلوش اما نمیدونم چقدر بزنم.
Anonymous | April 12, 2009 7:13 AM
انار جونم مي بينم كه تو هم ناقلا شدي و سوهان زدي تو رگ كلك
zi zi | April 12, 2009 7:16 AM
سلام دوستان گلم, سوهان قم من الان يه بسته هست كه دارم يعني مامانم از ايران كه رفته بود اورده بود برام فرستاده كه روش نوشته سوهان قم سلطاني و روي قسمت كالري نوشته هر صد گرم 800 كالري . من هنوز بازش نكردم ولي هوس كردم حسابي اين هم عكسهايي براي كساني كه هوس كردند.
http://iran-tejarat.com/News/Cat11/NewsN7042.html
صبا | April 12, 2009 7:54 AM
من قبل از شروع مسابقه یه ظرف گنده سوهان خوردم .... جالبه که قبلا ها از بویش حالم به هم می خورد ولی الان ها عاشق این خوراکی های ممنوعه شدم . وا اسفا
zi zi | April 12, 2009 9:53 AM
Anonymous* جان من فکر میکنم اگر یه تکه ی کوچکش رو معادل 250 بگیرین (یا اگر بزرگتر بوده 350)مشکلی نباشه مخصوصا اگر کالریتون لب مرزی نیست(اخه بعضیا تا نزدیکیه کالری تثبیتشون میخورن در نتیجه ی خطای محاسباتی روی برنامشون خیلی تاثیر میذاره)با توجه به اینکه مصرف سوهان روزانه نیستو یه وعده بوده فکر نمیکنم مشکلی پیش بیاد
این کالری پیشنهادی هم بخاطر این بود:من تمام منبع هایی که داشتم رو دیدم حتی اون لیستی که دیتا بیس غذاهاش ایرانی بود هم سوهان رو نداشت ولی نکته اینجاست که در تهیه ی اینها معمولا از چربی های حیوانی استفاده میشه که بنا بر حیوانش(!)100 گرمش از 980 هست تا 1200 بعد دیگه شکر و ارد و این چیزا هم همینطور
حالا اگه بیشتر براتون مهمه میتونیم از یه سایت اشپزی مواد روتینش رو در بیاریم و اونجوری حدودی بهتر حساب کنیم
تبسم | April 12, 2009 11:04 AM
در سایتها فقط کالری نوعی سوهان یافت میشه که اون نمونه ای نیست که معمولا ما ایرانیها استفاده میکنیم مثل:
اوه اوه اینجا رو : http://www.tehranlondon.com/article.php?id=33548 انرژي كل 1400 كيلو كالري
حالا فقط اینکه این سوهانی که این سایت معرفی کرده مثل شیرینی میمونه اون سوهان اصلیه نیست یعنی من منظورم اونایی بود که نازکه چربه بعد کرم رنگه
دیگه همین دیگه
تبسم | April 12, 2009 11:10 AM
ا ا ا من الان کامنت صبا جون رو خوندم اره دیگه پس با این حساب درسته
یه تکه ی کوچیم میشه حدود 20 تا 25 گرم که میشه همون بین 200 تا 250:دی
تبسم | April 12, 2009 11:14 AM
به به ..به به...شیرین کام باشین ایشالا...ما رو باش دیشب کلی حرف کوه و طبیعت راپیش کشیدیم ..چقدر هم کتابی و شیک حرف زدم حالا اومدیم میبینیم بحث داغه و همچنان سر کالری سوهون اختلاف نظره ..حالا بالاخره 100 گرمش چند کالری داره؟!!
اگه داشتم الان عکس باقلواو قطاب میگذاشتم براتون تا بلکه اونوری اثر کنه..!
صباجان ..سلام منو به اون آقای دکتر برسون بگو یه دوست از ایران خدمتتون "گوتن تاگ" عرض کرد..به نظرم کار این تیم تغذیه ات خیلی درسته .. خوشحال میشم اگه بازم از این اطلاعات به ما بدی..
سوگند جون..من اون موقع که به خوابت می اومدم چه شکلی بودم؟ بداخلاق..خوش اخلاق..؟! فکر میکنم این روح من سرگردانه والا حتما خدمت رسیده بود ایضا شما محدوده را مشخص کن ببینم کجا باس بره تو بخش رژیمی یا غیر رژیمی!!
پروزن خانوم..پروزن خانوم..شما گویا قرار بود مشقهای انار را خط بزنین اما فی الحال غیبتون زده و اثری از آثارتون نیست ..لطفا با ولی دفتر...زود،تند،سریع.
یه دوست | April 12, 2009 2:24 PM
يه دوست جان چشم حتما ميگذارم . همه رو خوندم و خيلي جالبه من هم خودم خيلي خوشم اومده از اين برنامه كه از اين هفته ديگه دنبال ميكنم.
درضمن ما هم دوست داريم كه شما به خواب ما هم بيايد و يا حداقل مشقاي ما رو خط بزنيد. اق معلم كه ديگه ما رو شاگرد خودش نميدونه و .. پس لطفا شما مشقهاي ما رو خط بزنيد. مرسي
صبا | April 12, 2009 4:11 PM
دخنر خوب انار که این مولتی ویتامین رو تو جدولت گزاشتی و نخوردی چرا نمی ری بخری واسه خودت؟
بعدم کلی همه رو ذوق زده کردی بعد مدتها که جدول یه هفته ات رو کامل کردی.آفرین همین جوری ادامه بده.
هفته دیکه این ورک اوت پلنت رو یه کم کمتر بزار مثلا 3 بار در هفته که با توجه به وضعیت و گرفتاری فعلیت واقعی تر باشه
یه دوست جان عکس کوهت دل منو برد ممنون.
گلبهار | April 12, 2009 8:47 PM
سلام . من تازه واردم نفهمیدم کی به کی هست ؟ رژیمتونو ول کردین همه دعواتون میکنن ؟ دوباره شروع کردین همه خوشحالن ؟!! چه جوریه ؟!!! من روز اولمه یکی هم منو تحویل بگیره .....
گلابتون | April 19, 2009 9:52 AM