« هفته آخر سال 1387 | صفحه اول | »
اوکی من برگشتم. شماها عید بهتون خوش گذشت؟ من یه چند روزی رفتم خونه خواهر بزرگ که خیلی خوب بود. از وقتی هم برگشته ام افتاده ام به برنامه ریختن واسه عروسی (چقدر کاره!) و امروز بالاخره رفتم پیاده روی:))
جدول رو هم از الان برای تا شنبه گذاشتم تا بعد برای هفته بعدش جدول کامل بذارم.
PS1:
من همین الان کامنت یه دوست عزیز رو خوندم در مورد اینکه ترس از اینکه ول کنیم و بریم و چیزی بشیم که بالفطره هستیم...من ترس این موضوع رو ندارم...به عینه این شیش ماه تجربه اش کردم و اصلا دوستش ندارم. شیش ماهی که تمام دیسیپلینم رو در مورد ورزش و غذا از دست دادم و این چند وقت اخیر کاملا یک شب نشستم و ده تا مینی کیت کت رو دونه دونه خوردم نه به خاطر اینکه دلم میخواست یا نمیخواست یا گرسنه بودم یا چی...راستش نمیدونم...یه جوری بود انگار به حدی به کف رسیده بودم که اون لذت ثانیه ای آب شدن شکلات توی دهنم رو یادم میموند و دوباره یکی دیگه میذاشتم دهنم که تکرار بشه و بعد با اینکه میدونستم برام بده ( من استعداد مرض قندم بالاست) و برام ضرر داره باز بس نمیکردم...عجیبه این رفتاری که آدم میکنه که با تحمیل شرایط بد روحی برای خودش آسایش میخره...شاید برای اینکه معز آدم بی حس میشه و در نتیجه بعد از یه مدت بی خیال میشی...درد رو ممکنه حس نکنی اما مشکل اینه که دیگه لذت رو هم حس نمیکنی...آدم تماسش رو با زندگی از دست میده وقتی از لج با خودت به خودت بد میکنی.
برای من الان یکی از موانع بزرگ ذهنی اینه که راهی رو که رفته ام سختمه دوباره از اول یاد بگیرم. دفعه اولی که من شروع کردم این وبلاگ تازه بود, میتینگها تازه بود, تجربه یاد گرفتن دویدن, نیمه ماراتن, همه چیز تازگی داشت و هر روزش برای من انگیزه ایجاد میکرد به دلیل اینکه همه اینها دست به دست هم داده بود و تجربه ای رو ایجاد کرده بود که من رو به عنوان یک انسان توانمند میکرد. هر روز در مورد خودم چیز جدیدی یاد میگرفتم و مرز جدیدی رو رد میکردم...
وقتی چیزی انقدر قوی باشه و از مسیرش دور بیفتی دوباره سوار شدن هم همینقدر سخته. اما سئوال برای من اینه که آیا واقعا من همون آدم قدیمم؟ راستش فکر نمیکنم. یه دلیل خوب دارم و اونم اینه که وقتی جلوی آینه می ایستم و به تپلیتهام نگاه میکنم از خودم و بدنم بدم نمیاد. این خیلی مهمه. برای من خیلی مهمه. این به من نشون میده که من از نظر ذهنی با گذشته خیلی فرق کرده ام. با خودم مهربونتر شده ام. و این هنوز برای من بزرگترین و مهمترین دستاورده.
من دلم میخواد دوباره بیفتم توی مسیر اما احتمالا باید برای خودم هدفهای کوتاه مدت و ملموس جدیدی پیدا کنم. من شادترین سال زندگیم سالی بود که ورزش منظم میکردم و سالم زندگی میکردم و از بودن خودم سربلند بودم. دلم برای جوری که سرم رو بالا میگرفتم تنگ شده.
مرتبط: مدیریت
| Day | Thursday | Friday | Saturday |
| Workout Plan | run 30-45 min | walk or XT | 3 miles |
| My workout | |||
| Daily Calories (1400 -1650) | |||
| Multi Vitamin | |||
| Wake up time (goal: 6 to 6:30 am) | |||
| Sleep time (goal: 10 to 10:30pm) | |||
| I am proud today because... | |||
| Notes |

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
رسیدن بخیر انار جان. خوشحالم که بهت خوش گذشته و خوشحالم که با پیاده روی شروع کردی.
حوّا | April 2, 2009 2:41 AM
سلام انار چه خوب ک دوباره نوشتی. و این عروسی! منظور عروسی خودت هست. مبارکه:)
درمورد تجربه کیت کت خودم هم تو این شرایط گیر کردم که نه گرسنه بودم نه هوس خوردن داشتم ولی نشستم و کوهی از هه هوله ها رو خوردم برای اینکه افتادم رو دنده لج با خودم.
من هم الان که به پارسالم نگاه می کنم می بینم که همین مشکلاتی که دارم و شاید خیلی بیشتر تو زندگیم بود اما من سرحالتر بودم و انگیزه بیشتری داشتم برای زندگی چون ورزش می کردم. ورزش هرچی تنش تو بدن هست رو از بین میبره. و الان هم که حسابی قاط زدم و غیراز کار جدیدم که تنها امیدم به زندگیه همه ی داغونه :(( فکر می کنم اگه روتین ورزشم روبه راه میشد خیلی فکرم باز تر میشد.
امیدوارم که تو بزودی یه برنامه منظم برای ورزش داشته باشی و من هم
آلبالو | April 2, 2009 3:56 AM
من یه سئوالی در مورد دویدن و ورزش دارم که فکر می کنم تو جاده ابریشم بحثش شد و من اونجا خوب نتونستم مطاله اش کنم و بفهمم. من وقتی می دومم البته الان یه مدتی هست که هیچ ورزش نکردم. 30 دقیقه و یا بیشتر با یه سرعت ثابت می دومم و گاهی وسط سی دقیقه و یا دقایق آخر سرعتم رو زیاد می کنم.
و بعدش کمی با وزنه ورزش می کنم. و این رو هم از اون چیزی می گم که قبلا شنیدم که بدن بعد از 30 دقیقه به مرحله چربی سوزی میرسه.
حالا ممکنه یکی از شما بچه های جاده ابریشم یا خانم مربی شانه و یا یه دوست عزیز که پرچم داره ورزش اینتروال هستش یه مقاله یه لکچری چیزی بزاره اینجا اگه زحمتی نیست و اگه یه پست باشه که مشخص کنه که چطوری بدویم یا چطوری ورزش کنیم که بیشترین اثر رو داشته باشه.
اینجا هم یه چیزی خوندم که خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.
http://www.khschool.ir/article/ViewArticle.asp?id=9437&catname=%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA%20%D8%A8%D8%AF%D9%86%DB%8C&ActiveStateCode=13
البته آق معلم هم که الان زحمت رژیم زیگزاکی رو می کشند شاید بتونند یه پست خوب در این مورد بزارند
آلبالو | April 2, 2009 4:16 AM
این رو درمورد اینتروال خوندم
صورت مختصر تمرینات اینتروال را چنین توصیف می کنند :
" تمرینات اینتروال یا متناوب ، نوعی از تمرینات هستند که از نظر زمانی طولانی مدت و از نظر شدت فعالیت سطح بالائی دارند . آنچه شاخص این نوع تمرین است زمان های کوتاه استراحت در بین ست های تمرینی شدید و تکرار پیوسته ی این زنجیره است . "
در این روش ورزشکار قادر خواهد شد مسافت های بیشتر و باشدت بالاتری را در مقایسه با نوع عادی و یکنواخت تمرین در دستور کار خود قرار دهد و با توجه به ویژگیهای این نوع تمرین ، روش مناسبی برای پیشرفت در هر دو سیستم انرژی - هوازی و بی هوازی - محسوب می شود .
جلسات تمرینی " اینتروال " را می توان از نظر ترکیب بخش های فعالیت و استراحت به اشکال مختلف و متنوعی طراحی و تنظیم کرد . اما در هر شرایط برای تغییر برنامه می بایست به 3 فاکتور زیر توجه کرد :
الف ) شدت تمرین ( سرعت تمرین )
ب ) دوره و زمان تمرین ( فعالیت )
ج ) زمان استراحت مابین دوره های تمرین
برای مثال یک جلسه دویدن اینتروال می تواند شامل 200 متر فعالیت سریع در 25 ثانیه و به دنبال آن 60 ثانیه استراحت ( جهت مرحله بازیابی ) و یا به شکل 35 ثانیه فعالیت و طی ( 200 متر ) با در نظر گرفتن 20 ثانیه استراحت انجام شود . ( رابطه مستقیم مابین شدت تمرین و زمان استراحت بعد از تمرین )
در حالت اول ورزشکار سریع می دود و به همین جهت دوره استراحت که به منظور بازیابی ( recovery ) او در نظر گرفته می شود نسبت به فرد دوم که آرامتر دویده است ، طولانی تر خواهد بود .
هر جلسه تمرین اینتروال در نهایت زمانی خاتمه می یابد که ورزشکار قادر به ادامه و تکرار تمرین باسرعت مطلوب پیشین و در زمان مناسب نباشد . ( با اشاره ای که شد متوجه خواهید شد که شدت تمرین و سختی کار برای هر دو دونده بالا به یک اندازه در نظر گرفته می شود . ! )
نکته مهم دریک فعالیت اینتروال ( همانطور که اشاره شد . ) پتانسیل بالای این نوع برنامه برای افزایش هر دو ظرفیت و توان هوازی و بی هوازی در شخص است .
در حالیکه تمرینات متوالی و پیوسته ( چه کوتاه مدت و چه طولانی ) ظرفیت هوازی را تحت تاثیر قرار می دهند علاوه بر آن تمرینات اینتروال موجب سوختن چربی کل ( total fat ) و کالری بیشتری می شوند و جالب تر و مفید فایده تر از همه اینکه : پس از یک تمرین اینتروال ورزشکار تا مدت زمان بیشتری پس از خاتمه ی کار به کالری سوزی ادامه می دهد و در راستای تمام محاسن ذکر شده کارائی قلب و عملکرد آن رابرای فعالیت های طولانی مدتی ( همچون کوهنوردی ) افزایش می دهد .
آلبالو | April 2, 2009 4:26 AM
سئوالی که برام پیش میاد اینه که تو تمام برنامه های دویدن 24 هفته ای 8 هفته ای ای ورزش و دویدن بصورت اینتروال بود برای اینکه به 30 دقیقه دویدن برسیم.
و حالا اگه به این رسیدم و 30 دقیقه متناوب دویدیم پس اثری نداره و باز باید اینتروا ورزش کنیم؟
و تو مقاله اول نوشته که دويدن آهسته يا جاگينگ : اين روش اغلب برای افراد مسن که قصد دارند سلامت دستگاه قلب و گردش خون و دستگاه تنفسی را توسعه بخشند تجويز می گردد. پس حالا که من 30 دقیقه 40 دقیقه با سرعت ثابت می دوم زیا اثربخش نیست
آلبالو | April 2, 2009 4:30 AM
Anar jaan, here is my two cents. I think it's time to take a new approach. Instead of getting ready for a half marathon, signup for a dance class. Take spin, kick boxing or yoga classes. You burn lots of calories and also gets you back on track. Change right now is a good thing for you. This not only motivates you, it also gives you a jump start with your weight.Group exercise classes are fun and convenient. Give them a try .
sheri | April 2, 2009 4:38 AM
سلام من تازه با اینجا و دوستاتون آشنا شدم ، خیلی برام جالبه که این همه آدم با هم متحد هستن :) من می خوام بدونم میشه منم بین خودتون راه بدین ؟
پیازچه خانم | April 2, 2009 7:33 AM
انار منم دقيقا دقيقا مثل تو شدم...نمي دونم چرا..شايد هم هزار علت براش توي مغزم دارم ولي آخر سر مي بينم که حتي اون علت ها هم چرت و پرتن...هر چي اين روزا فکر مي کنم که قبلا چي مي خوردم و چي کار مي کردم و مهمتر از همه چطور فکر مي کردم و چطور تنفر از غذاهاي ناسالم رو در خودم به وجود آورده بودم نه تنها يادم نمي ياد بلکه مي بينم نمي تونم دوباره اونجوري باشم...نياز دارم به يه نيروي قوي که دوباره راهم بندازه...
حالا بيا با هم بگرديم ببينيم بهترين راه چيه؟؟؟چه کار کنيم که دوباره سوار بر کار شيم و مثل قبل با افتخار سرمون رو بالا بگيريم؟
سالومه | April 2, 2009 9:21 AM
عرضم به حضور سروران..
که اول به سوگند جون میگم که بنده هم متقابلا دست شما را صمیمانه می فشارم و آرزو میکنم با یک روند صحیح به برنامه کاهش وزنت بپردازی..
برای سالومه جونم و حرفهای محبت آمیزش جزء" قربان لطف وصفای شما" چیزی ندارم که تقدیم کنم..سالومه از تو چه پنهان منم دلم برای کل کل کردن و من درست میگم ...نه خیر منم که حرفم درسته تنگ شده اساسی..!
آلبالو جون..در مورد اینتروال ساعتها میشه بحث کرد ولی من از سوالاتت به چند نکته اشاره میکنم:
1-اگه هدفت کاهش وزن هست 30-40 دقیقه دویدن برای یک مدت طولانی کمک موثری نیست یا باید شدتش را زیاد کنی یا زمانش یا باید یه چیزی بهش addکنی.
2-صدها مدل اینتروال میتونی پیدا کنی ولی اونی را انتخاب کن که از زمان کم شروع میشه و آهسته شدتش زیاد میشه.یه مدلی که من خوشم اومد ونتونستم خوب اجراش کنم این بود
هفته اول: روزی 10000قدم
هفته دوم:همون قبلی + یه کمی سرعت بیشتردر راه رفتن(من به جاش پله نوردی کردم)
هفته سوم:قبلی ها+ حرکات کششی 3 روز در هفته یا کار با وزنه مثل کار خودت
و هفته آخر: همه عملیات 3 هفته+ اینتروال مثلا چند تا sprint وسط راه رفتن..
3-من فکر میکنم نکته مبهم برات اینه که ما تا کی و تا چه شدتی بایست ادامه بدیم .اینجا شونه یا شری یا آق معلم شاید بتونن بگن.ولی به نظر من نبایست خیلی جلو رفت و بهتره مرتب نوع ورزشمون را تغییر بدیم.
یه دوست | April 2, 2009 10:36 AM
و اما انار خانوم که خیلی خوش تشریف آوردن..
من این پستت را به زبان کوهنوردی اینجوری ترجمه کردم..که من یک بار یک مسیر سخت را از کوه بالا رفتم و قله را فتح کردم .ولی دوباره به پایین برگشتم والان دیگه نمیتونم از مسیر قبلی به بالا برم..(اینجوریه؟!)
نمیدونم شاید اسمش "ترس" باشه ولی حسش ترس نیست برام..فقط این پایین کوه حیرانم و نمیدونم چه جوری میشه دوباره به روزهای اوج رسید..
تو یه چیز باهات شدیدا موافقم واونم اینه که یک برنامه ورزشی منظم بسیار کمک میکنه به همه ماهایی که الان گیج و ویج هستیم..پس هر کسی با سلیقه خودش بسم الله را باید بگه..
یه دوست | April 2, 2009 10:38 AM
انار عزیر و همگی دوستان سلام
واقعا با خوندن کامنت انار و سالومه یه ذره التیام گرفتم چون منم از یه ماهه اسفند واقعا خراب کردم
من زیاد از این سابقه های کیت کتی و شیرینی تری و... داشتم:(
اون دوران برنامه هشت هفته ای واقعا عالی بود
الان اول سال هست من پیشنهاد می دم دوباره با شروع سال جدید یه برنامه دست جمعی دیگه شروع کنیم
راستی انار جون این جریان عروسی چیه خانمی خبریههه؟؟؟ به سلامتی عزیز دلم مبارکا باشه
مهسا | April 2, 2009 2:31 PM
با سلام به همه حضار محترم و انارخانم كه خيلي خوش آوندند به خونه خودشون.
ما امروز پايداري سيزده روزهم تمام شد و خيلي همه خوب بودند و تقريبا همه بجز تك مواردي كاهش وزن داشتند. از حدود يك كيلو و شصد گرم تا حدود 200 گرم . حالا ازدوشنبه يك برنامه هفت هفته اي به اسم هفت هفته تلاش گروهي خواهيم داشت. كه شرايط رو مينويسم هر كسي كه دوست داشته بيايد تو برنامه خيلي خوشحال ميشيم.
خوردن حداقل 1000 كالري در روز واجب است.
هر فرد كالري روز خود رو با توجه به كاهشي كه ميخواهد در نظر بگيرد حساب و كتاب كنه و به ما اعلام كنه كه قابل كنترل باشه.
داشتن نيم ساعت تحرك روز اجباري است. ولو در حالت رقص , پياده روي. هر نوع دوندگي و .. دنبال بچه دويدن و اين طور چيزها . به بيش از نيم ساعت پياده روي و ورزش بطور خاص و نه حالتهاي ديگه به هر نيم ساعت اضافه يك امتياز تعلق ميگيره.
يك روز تقلب در هفته مجاز است.
به روز كردن حداقل يك بار در هفته ( وب لاگ و يا گذاشتن نظر در اينجا ) واجب است. اگر بيش از يك هفته به روز نشود حذف ميشود.
سركشي به اعضاي تيم , 5 نفر حداقل امتياز تعلق ميگيرد.
من اينها به ذهنم زد. قبلا يكسري چيزهاي ديگه بود كه بعضا از طرف دوستان رد شد كه من سعي كردم كه تصحيح كنم . اگه كسي شرايط ديگه اي مد نظرش هست حتما بگه .
منير جان اين مسابقه رو ما ميخواهيم از دوشنبه 7 آوريل شروع كنيم تا هفت هفته. سوگند پيشنهاد داشت كه اسمش رو بگذاريم هفت هفته تلاش , من هم پيشنهادم اين است كه اسمش رو بگذاريم هفت هفته تلاش گروهي . حالا شما نظرتون چيه؟
من خودم برنامه ريزي كردم كه در اين هفت هفته , 2 كيلو كم كنم. ميخواهم آهسته اين وزن رو كم كنم. بعدهم يك استراحت دو سه روزه و بعد دوباره سه هفته يك كاهش وزن 1 كيلويي داشته باشم يعني هر چي فكر كردم ديدم كه تا اخر ژوئن كه من بر ميگردم امريكا نميتونم به طور اصولي 6 كيلو كم كنم ولي بهرحال مثلا بشم 62 هم خيلي خوبه. بقيه اش رو باز كم ميكنم .
اهداف من اين چيزها است.
خوردن كالري تا 1200 روزانه
يك روز تقلب با كالري 2000 روزانه
حداقل يك ساعت پياده روي در روز
كم كردن خوردن پلو و نان هر چي بتونم .
كم كردن خوردن شيريني جات و يا چيزهاي اينطوري .
هفته اي تصميم دارم كه بين 200 تا 400 گرم كم كنم.
ليلا برام نوشته بود كه سعي كن كه در پروسه رژيم يكباره كالري رو كم كني نه اينكه از همون اول كالري رو كم كني. كه فكر كنم اين خيلي مهمه چون كه بدن سريع خودش رو تنظيم ميكنه و ما بايد هر طور هست اين متابوليسم رو بالا نگاه داريم.
بهرحال خيلي خوشحالم كه با شما هستم. شب برندگان اين مدت رو اعلام ميكنيم .
صبا | April 3, 2009 1:06 PM
سلام انار جان
خوشحالم كه درحد ياد آوري تونستم كمك كنم
فكر مي كنم چند نفري هستيم كه توقف كرديم كامنت سالومه رو ديدم
توقف زمينه ي حركت رو پديد مياره اگه باور كنيم اهل حركتيم
من خانوم نو اي | April 3, 2009 4:46 PM
بچه ها من واقعا تو رمز و راز این بدن موندم که با هیچ دو دو تا چهارتایی نمی خونه. یعنی الان گیج گیجم ها. من روز 28 اسفند قبل از اینکه برم مسافرت 55.5 – 56 کیلو بودم. حدود 10 روز رفتم مسافرت و به جز یکی دو روز که سعی کردم بیشتر از 1600 – 1700 تا نخورم، بقیه روزا حساب خورد و خوراکم از دستم در رفته بود. به هیچ خوراکی ای هم نه نگفتم. حتی یه روز برای صبحانه کلی سرشیر و عسل و نون سنگگ خوردم. وقتی از مسافرت برگشتم وزنه حدود 59 کیلو رو نشون می داد که من می دونستم یه مقداریش کاذبه. دقیقا از روز 7 فروردین تا امروز حدود 1200 کالری در روز خوردم و البته تقریبا هر روز هم ورزش کردم. امروز صبح رفتم رو ترازو و نزدیک بود شاخ در بیارم. 55 کیلو بودم. حالا من موندم اون افزایشه الکی بود یا این کاهشه؟
اصلا عدده مهم نیستا. برای من دیگه خیلی فرق می کنه 55 باشم یا 57 ولی اگه بخواهیم دو دو تا چهار تا کنیم من الان باید همون 57 کیلو می بودم. خلاصه کلی سوال برای من پیش اومده. باید برم دقیقتر رفتار این 14 روز رو بررسی کنم و یه جواب منطقی واسه سوالام پیدا کنم.
حوّا | April 4, 2009 12:41 AM
مهسا جون چطوری؟چقدر خوشحالم که اینجا دیدمت دوباره...واقعا جات خالی بود خانمی
من می خوام از عجایب و غرایب بدنم بگم و به انار هم بگم ناراحت نباش چون تو تنها نیستی فقط باید همتش رو بکنی و مثل قدیمها ارتباطت رو با اینجا قوی و پیوسته کنی...انرژی گروه به تو انرژی می ده....
من قبل از عید و آخر برنامه آیدین بودم 85و 800 ....هفته اول عید هر روز کوه رفتم و می دونید که کوهپیمایی چقدر کالری می سوزونه...کالریم رو هم میانگین 1700 نگه داشتم.هفته دوم 2 روز ورزش کردم و دو روز هم 1000 کالری خوردم.
می دونید الان که 15 فروردینه چند کیلو شدم؟؟؟؟
92 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی این دو روزه که خودم رو وزن کردم هر بار بیش از بار گذشته شاخ درآوردم..حالا چرا من باید اینهمه یعنی حدود 7 کیلو ظرف 15 روز چاق شم رو نمی دونم..می شه یکی به من بگه چرا؟
در هر حال گذشته ها گذشت و من الان روی صندلی محل کارم نشستم و 7 کیلو چاقتر از 15 روز پیشم...خیلی ناراحتم و غصه مند ولی کاریش نمی شه کرد و باید دوباره تلاش رو از سر گرفت..فقط به این نتیجه رسیدم که وقتی می گن که اگه شما آهسته لاغر شید آهسته هم چاق می شید درباره من مصداقی نداره..این 7 کیلو رو من ظرف 6 ماه کم کرده بودم..با ورزش هم کم کرده بودم ولی.....
از امروز صبح دوباره شروع می کنم...جدول می کشم و برنامه ریزی می کنم مثل قبل.هر کسی دوست داره استارت دوباره بزنه بیاد و با هم همراه بشیم چون انرژی جمع خیلی روی لاغری موثره..مهسا انار؟؟هستید شماها هم؟
بیاید دوباره اون اصول قدیمی رو که فکر می کنیم می دونیم ولی در عمل اجراشون نمی کنیم به هم یادآوری کنیم...مثل قبل مشقهای هم رو تیک بزنیم و نکات رو بگیم..
انار ای کاش سیستم تشویقیت رو دوباره راه می نداختی..حالا نه به صورت ستاره دادن به کل گروه ولی نمی دونم به یه صورتی که برات ممکن بود..بیا روش فکر کنیم و ببینیم چه می شه کرد.مشارکت تو نقش حیاتی داره توی این قضیه
سالومه | April 4, 2009 1:16 AM
مهسا جون چطوری؟چقدر خوشحالم که اینجا دیدمت دوباره...واقعا جات خالی بود خانمی
من می خوام از عجایب و غرایب بدنم بگم و به انار هم بگم ناراحت نباش چون تو تنها نیستی فقط باید همتش رو بکنی و مثل قدیمها ارتباطت رو با اینجا قوی و پیوسته کنی...انرژی گروه به تو انرژی می ده....
من قبل از عید و آخر برنامه آیدین بودم 85و 800 ....هفته اول عید هر روز کوه رفتم و می دونید که کوهپیمایی چقدر کالری می سوزونه...کالریم رو هم میانگین 1700 نگه داشتم.هفته دوم 2 روز ورزش کردم و دو روز هم 1000 کالری خوردم.
می دونید الان که 15 فروردینه چند کیلو شدم؟؟؟؟
92 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی این دو روزه که خودم رو وزن کردم هر بار بیش از بار گذشته شاخ درآوردم..حالا چرا من باید اینهمه یعنی حدود 7 کیلو ظرف 15 روز چاق شم رو نمی دونم..می شه یکی به من بگه چرا؟
در هر حال گذشته ها گذشت و من الان روی صندلی محل کارم نشستم و 7 کیلو چاقتر از 15 روز پیشم...خیلی ناراحتم و غصه مند ولی کاریش نمی شه کرد و باید دوباره تلاش رو از سر گرفت..فقط به این نتیجه رسیدم که وقتی می گن که اگه شما آهسته لاغر شید آهسته هم چاق می شید درباره من مصداقی نداره..این 7 کیلو رو من ظرف 6 ماه کم کرده بودم..با ورزش هم کم کرده بودم ولی.....
از امروز صبح دوباره شروع می کنم...جدول می کشم و برنامه ریزی می کنم مثل قبل.هر کسی دوست داره استارت دوباره بزنه بیاد و با هم همراه بشیم چون انرژی جمع خیلی روی لاغری موثره..مهسا انار؟؟هستید شماها هم؟
بیاید دوباره اون اصول قدیمی رو که فکر می کنیم می دونیم ولی در عمل اجراشون نمی کنیم به هم یادآوری کنیم...مثل قبل مشقهای هم رو تیک بزنیم و نکات رو بگیم..
انار ای کاش سیستم تشویقیت رو دوباره راه می نداختی..حالا نه به صورت ستاره دادن به کل گروه ولی نمی دونم به یه صورتی که برات ممکن بود..بیا روش فکر کنیم و ببینیم چه می شه کرد.مشارکت تو نقش حیاتی داره توی این قضیه
سالومه | April 4, 2009 1:24 AM
بچه ها چه خبر ؟
انار آي گفتي . انگار مغز آدم فريز ميشه . من كه 80 درصد مواقع مخم توي حالت خواب و اكبندشه . گاهي فكر مي كنم ماها زيادي داريم سخت مي گيريم اما بعدش كه زيادي سخت نمي گيرم و چاق مي شم مي فهمم كه اون سخت گيريه لازم بوده شايد
زي زي | April 4, 2009 1:52 AM
سلام به جمع دوستان
http://sport-nutrition.persianblog.ir/post/48/
قسمت سوم
--------
تمرین اینتروال در اصل برای افزایش سرعت و چابکی فرد استفاده می شده است و کاربرد آن در تمرینات دو بیشتر بوده
اما اکنون برای تمرینات هوازی هم می توان حالت اینتروال در نظر گرفت
توجه داشته باشید تمرینات یا برنامه!
برای فعالیت های هوازی
تمرین برای فعالیت بی هوازی و افزایش چابکی و سرعت
----
در دفترچه ام یادداشت کردم تا به وقتش یک فکری کنم
-------
عزیزان از دیانا کسی خبری نداره ؟
نزدیک یک ماه هست که خبری ازش نیست ؟
آق معلم | April 4, 2009 3:53 AM
حوا جان من امروز رفتم دنبال گام شمار ولی پیدا نکردم ! ممنون میشم اگه مشخصات گام شمارت و اینکه از کجا خریدی رو بگی !
آلبالو88 | April 4, 2009 8:22 AM
آلبالو جان من یک گام شمار دارم که مارک omron هستش یک صفحه دایره ای شکل مشکیه که تعداد قدم ها ، زمان ، تعداد قدم های ایروبیک ، کیلومتر طی شده و کالری سوزونده شده رو نشون میده ولی یک ایرادی داره . فقط به درد وقتایی می خوره که کفش پات هست یا با قدرت پات رو روی زمین میذاری . مثلا روی فرش یا توی خونه که آروم تر راه میری شماره نمیندازه .
حالا اگه میخوای برای شمارش قدم های طول روزت باشه بهتره دقت بیشتری تو انتخاب داشته باشی و از مدل گام شمار من نخری .
حوا جان تو هم بیا توضیح بده که گام شمارت چطوریه .
لیلا | April 4, 2009 11:52 AM
سلام به عروس جان
انار من این دفعه از لجم به برنامت نگاه نکردم.آخه هی میای جدول میذاری ناموس ووجدانه آدم وحس همدوستی ومشارکت واین چیزای گنده آدم رو انگولک می کنی بعد ما هی میایم سر می زنیم نظر میدیم نازتو می کشیم با لحن های مختلف صدات می کنیم ولی انگار کلا صدا به صدا نمی رسه........
بابا جون دختر خوب خانم دکتر عروس آینده به خودت بیا.....
بابا جون مگه نمی خوای الانم شادترین سال زندگیت بشه؟ببین الانم باز این سه روز رو پر نکردی
بیاو شبی 5دقیقه بذار حتی اگه ورزش نکردی یا سر اون ساعت بیدار نشدی یا بازه کالریتو رعایت نکردی حداقل بنویس یه گزارش همون تو بده دلمون خوش باشه خودتم کم کم باز بیفتی رو دور.
من خودم از رژیم به دورم ولی یه کم سبکبار ترم چرا؟چون به خاطر بچه ها وتوی رودربایستی خیلی وقتها وکلا ترس از افتادن توپه دارم لک ولک می کنم برای خودم.کمترین حسنش این بوده که عید رو اضافه وزن نداشتم.هیچ محدودیت خوردنی هم نذاشتم.از بدن بی جنبه بی وجدانه نامرد من بعیده واقعا.چون منم یک سیستم گندی دارم تو مایه های سالومه.منم مثل تو با خودم مهربون تر شدم استانداردهای ذهنیم از بدنم وخودمم مهربانانه تر ومنطقی تر شده وازون حالت آرمانگرایی در اومدم.هنوز نمی دونم این خوبه یا بد؟
نمی خواستم دعوات کنم ها ولی رفت ونیامدت زیاده.یا برو یا بیا دی:
پ.ن:فکر کن که آدم برای صاحبخونه شرط وشروط بذاره وتایین تکلیف کنه.خیلی رو می خواد نه؟
پ.ن2:عزیزم خانمم اون اطلاعیه رم بردار دیگه ما بعد ازون قرار یه بار دیگه هم رفتیم.به جاش یک شعری غزلی ترانه ای چیزی بذار....
آزي | April 4, 2009 12:02 PM
سلام به عروس جان
انار من این دفعه از لجم به برنامت نگاه نکردم.آخه هی میای جدول میذاری ناموس ووجدانه آدم وحس همدوستی ومشارکت واین چیزای گنده آدم رو انگولک می کنی بعد ما هی میایم سر می زنیم نظر میدیم نازتو می کشیم با لحن های مختلف صدات می کنیم ولی انگار کلا صدا به صدا نمی رسه........
بابا جون دختر خوب خانم دکتر عروس آینده به خودت بیا.....
بابا جون مگه نمی خوای الانم شادترین سال زندگیت بشه؟ببین الانم باز این سه روز رو پر نکردی
بیاو شبی 5دقیقه بذار حتی اگه ورزش نکردی یا سر اون ساعت بیدار نشدی یا بازه کالریتو رعایت نکردی حداقل بنویس یه گزارش همون تو بده دلمون خوش باشه خودتم کم کم باز بیفتی رو دور.
من خودم از رژیم به دورم ولی یه کم سبکبار ترم چرا؟چون به خاطر بچه ها وتوی رودربایستی خیلی وقتها وکلا ترس از افتادن توپه دارم لک ولک می کنم برای خودم.کمترین حسنش این بوده که عید رو اضافه وزن نداشتم.هیچ محدودیت خوردنی هم نذاشتم.از بدن بی جنبه بی وجدانه نامرد من بعیده واقعا.چون منم یک سیستم گندی دارم تو مایه های سالومه.منم مثل تو با خودم مهربون تر شدم استانداردهای ذهنیم از بدنم وخودمم مهربانانه تر ومنطقی تر شده وازون حالت آرمانگرایی در اومدم.هنوز نمی دونم این خوبه یا بد؟
نمی خواستم دعوات کنم ها ولی رفت ونیامدت زیاده.یا برو یا بیا دی:
پ.ن:فکر کن که آدم برای صاحبخونه شرط وشروط بذاره وتایین تکلیف کنه.خیلی رو می خواد نه؟
پ.ن2:عزیزم خانمم اون اطلاعیه رم بردار دیگه ما بعد ازون قرار یه بار دیگه هم رفتیم.به جاش یک شعری غزلی ترانه ای چیزی بذار....
آزي | April 4, 2009 12:02 PM
مارک گام شمار من Laica هست. تعداد قدم ها رو نشون می ده. تو تنظیماتش هم میشه وزنت و طول تقریبی هر قدمت رو وارد کنی تا مسافت پیموده شده (به مایل و کیلومتر) رو نشون بده و کالری سوزونده شده رو هم نشون میده که این یکی فکر نمی کنم دقیق باشه چون کالری مصرفی به عواملی دیگه ای مثل جنسیت و سرعت و شدت حرکت و ... هم بستگی داره.
برای کار کردنش لزومی نداره که کفش بپوشی. تو خونه هم کار می کنه. من از صبح که بیدار می شم می بندمش تا شب موقع خواب. رنگش سفیده و اندازه ش هم خوبه (یعنی بزرگ نیست زیاد). قیمتش هم خیلی خوبه (5 هزار تومنه). آدرس فروشگاهی که خریدم: خیابان ولیعصر. یک ایستگاه پایینتر از سه راه جمهوری. پلاک 73. تجهیزات پزشکی آسیا ارتو.
حوّا | April 4, 2009 1:03 PM
سلام انار جون
یه دقه به من گوش میدی؟فکر میکنم متوجه پستت شدم همه ی اینا درست /ولی فکر میکنی اگر این بار هم نیاز داری به هدفت برسی تا به خودت ثابت بشه که ادم توانمندی هستی؟ چطوره که ما هر دفعه یه کاری میخوایم انجام بدیم سریع میگیم مگه تا حالا شده؟(هر چند که همیشه اولینی وجود داره)پس حالا که بار دوم هست چی؟
انار مطمئن باش کسی که بار دوم میخواد از کوه بالا بره (از کامنت یه دوست جان) درسته خستگی بار اول هنوز به تنش هست ولی در نظر بگیر دیگه پاشو رو اون سنگهای لقی که یه بار زدتش زمین نمیذاره!!!دیگه اگه خواست استراحت کنه دستشو رو اون گیاه خاردارا نمیذاره!
انار شاید تو الان نسبت به دفعه ی قبل به قول خودت اون هیجان و انگیزه رو نداری ولی تجربه ای داری که خیلی از این بیشتر ها می ارزه!
انار من یه چیز دیگه بگم میرم/یه کسی بود که من عاشقش بودم و فوت کرد خیلی هم از فوتش نمیگذره فقط اینکه شب اخری که پیشش بودم یه چیزی بهم گفت که دلم میخواد اینجا هم بگم:
گفت تا حالا مسابقه ی اسب سواری دیدی؟؟؟گفتم نه.
گفت معمولا اونی که تا دو سوم مرحله نفر اول هست اخر سر دوم میشه میدونی چرا گفتم نه(کشته مرده ی استعدادم)گفت واسنکه اون نفر اول مداوم بر میگرده ببینه نفر دوم کجاست!!!
اینو گفتم که بگم اگر راهتو شروع کردی انقدر به عقب نگاه نکن که من اینجوری بودم یا اونجوری بودم/مهم اینه که الان چی هستی و به هدفت برسی .
خیلی وقتا ادم مجروح گذشته ی خوبش میشه با دلبستگی بیش از حد و ترس از بدست نیاوردن دوباره ی اون
میگن به جای اینکه خفاش ها رو با بدبختی و مجروح شدگی از غار بیرون کنی یه چراغ روشن کن
همت کن انار همت
تبسم | April 4, 2009 1:55 PM
سلام به همه دوستان انارستاني . و انار خانم گل عروس خانم.
يكي اينكه مبارك باشه عروسي . دوم اينكه انار جان اينكه به قول تبسم عزيز هي برگردي و در حسرت گذشته بموني كه اخرش به جايي نميرسي. گذشته گذشته . تجربه اش مونده چه خوبيها و پيروزيها و چه شكستها و ناكامي ها . تجربه اش رو بگير و برو جلو. هيچ چيزي بجز جلورفتن براي خودت نگذار. دوم اينكه من فكر ميكنم كه شما كمي به جمع بي توجه هستي اگه از همين دوستان كه خيلي دوستت دارند كمك كني و دستت رو به اونها بدي كار خيلي ساده تر هست. چرا فكر ميكني كه بايد تنهايي راهي رو طي كني. ما الان كه گروهي كار ميكنيم خيلي خيلي احساس خوبي داريم ولي شما الان كمي تكي كار ميكني و خودت رو تنها ميبني خوب اينطوري آدم جرات و جسارتش رو از دست ميده و ببخشيد ها كمي عاجز ميشه و بهونه مياره يك همت بكن. دستت رو به دست جمع بده و با جمع حركت كن. خوب به جاي اينكه اين بار خودت جلودار باشي پشت يك جلودار ديگه حركت كن و خودت رو بسپار . اينها نكات من بود.
حالا بچه ها ي انارستاني از دوشنبه ما هفت هفته تلاش جمعي پايداران داريم كه براي كاهش وزن برنامه ريزي كرديم هر كسي دوست داره ثبت نام كنه .
راستي تو تبسم جان همو ن تبسم ما هستي؟ پس چرا به ما سر نميزني؟ دلمون كه برات تنگ شده
صبا | April 4, 2009 10:16 PM
حوا جان و لیلا جان مرسی از اطلاعات خیلی خوبتون :)
آلبالو88 | April 4, 2009 11:23 PM
فندق جان من هر کاری می کنم نمی تونم تو اکسترا برات کامنت بذارم .
در مورد گام شمارم , قیمتش 29500 هستش . باهاشون که تماس بگیری یا آدرس نمایندگی هاشون رو توی فروشگاه های شهروند بهت میدن یا اینکه پیک می فرستی برات بگیره و بیاره .
فندق جان به نظر من مدلی خوبه که تلق و تلق صدا نده , با همه نوع قدمی , چه آروم چه سریع و محکم شماره بندازه . من فکر می کنم یک سر به فروشگاه شهروند آرژانتین یا جلال بزنی بد نباشه . البته داروخانه های خوب هم معمولا گام شمار دارن .
ولی اگه حوصله اش رو داری , خیابون جمهوری که بری میتونی مدل های مختلف ببینی و بهترینش رو انتخاب کنی .
لیلا | April 4, 2009 11:35 PM
ممنون لیلا جان
فندق | April 5, 2009 12:08 AM
سلام. مثل اینکه ایام عید همه خرابکاری کرده ایم و این شیرینی ایام عید برایمان تلخ شده. من قبل از تعطیلات 83.9 بودم بعد از تعطیلات شدم 86 الان هم 85 هستم دوباره باید شروع کنم از شنبه جدولم را به روز می کنم ولی انار جان من هر وقت که وبلاگم را آپدیت می کنم اصلا اسم وبلاگم را سمت چپ این صفحه نمی بینم. منو از قلم انداخته اید؟
شانون | April 8, 2009 12:39 AM
سلام
به همتون خسته نباشید می گم
مطالب وبلاگ رو که خوندم خیلی خوشم اومد
ادم یه جورایی انرژی می گیره
اگه ممکنه من چند تا سوال دارم لطفآ بهم جواب بدین
من اضافه وزن ندارم ولی ماهیچه های پام خیلییییی شل شدن , یعنی حات افتادگی پیدا کردن و از طرف دیگه هم ساق پای خیلی تپلی دارم که نمی دونم چه طوری باید آبش کنم .
به نظر شما دویدن اصولی می تونه این مشکلات رو حل کنه یا باید ورزش های بدن سازی رو انجام بدم .
در ضمن من عاشق پیاده روی و دویدن هستم ,از حرکات تکراری بدنسازی هم خوشم نمیاد.
لطفآ کمکم کنید . خیلی از این وضع شل و ول ناراحتم, خیلیییییییییییییی
آروشا | April 8, 2009 2:42 AM