« Golden Tuesday | صفحه اول | یک, دو, سه...صدا میاد؟ شروع میکنیم! »
خسته شدم انقدر كه نرسيدم ورزش كنم و بعد تمام روز از لجش خوردم و بعد شب از لجش دير خوابيدم و بعد دوباره فرداش نرسيدم برم ورزش...و بعد هر روز با وحشت شاهد اين هستم كه ذره ذره داره زحمتهام هدر ميره.











Comments
how about you change your routine? can you go to gym after work?
jeerjeerak | March 4, 2009 11:59 PM
انار جانم به خودت مسلط باش. اولین قدم برای اینکه آدم این چرخه رو بشکنه و از دور باطل بیاد بیرون اینه که دست از سرزنش و تنبیه کردن خودش برداره.
شانه | March 5, 2009 12:44 AM
نمیتونی یک پارتنر پیدا کنی که اولاش بخاطر اونم که شده از این چرخه در بیای و باهاش بری ورزش؟
paybarah | March 5, 2009 12:48 AM
یک روز داستانی خوندم یادم نیست اینجا یا وبلاگ یکی از بچه ها
ماجرای یک نوع ماهیی هستش که با یک ماهی دیگه که طعمه اش حساب میشه تو یک اکواریوم اند و بینشون یک دیوار شیشه ای
تا مدتی این ماهیه می خواهد بر اون ماهی دیگر رو بخوره اما می خوره به شیشه بعد از مدتی که شیشه رو برداشتن ماهیه دیگه سراغ ماهی کوچیکه نمیره چون فکر میکنه میخوره به شیشه
بچه ها اینو برای اینکه سراغ غذاها نریم گفتن
اما من به انار خانم میگم
با چند روز انجام نشدن برنامه و به طبع کارهای دیگه دیوار شیشه ای بوجود امده و حتی با کاهش کارهات سستی که حاصل شده بهت میگه هنوز دیوار شیشه ای هست در صورتی که نیست
بشکن این شیشه رو !
وبلاگ دوستان و مادرانی رو نگاه کن که هم کار میکنند هم بچه داری هم شوهر داری هم خانه داری
و تلاش برای ورزش هم انجام می دهند
بشکن شیشه رو ! و فقط هم خودت باید اینکارو انجام بدی
آق معلم | March 5, 2009 1:17 AM
گزارش رقابت
http://sport-nutrition-challenge.persianblog.ir/
٥شنبه ١٥/١٢/١٣٨٧
دوشنبه و ٤ شنبه به همه وبلاگ ها سر کشی شد
نارسیس - زن زمانه - سوگند - جیرجیرک - البالو - شری - ارام - اریس صبا - ایدین کاهش وزن داشتند
ازی و میترا هم فکر کنم وزن کم کردند (راستش پیدا نکردم نوشته هاشون رو که لطف کنند بهم خبر بدهند) ازی با شروع دانشگاهش و تغییر در برنامه زندگی اش . خوب با مسائل کنار اومده گرچه هنوز بعضی وقت ها زیادی رو موارد تمرکز می کنه که باعث یکجور عدم انگیزه میشه
تبسم به خاطر تیروئید وزن اضافه کرده و سالومه هم بخاطر کار زیاد و کم تحرکی که با جدیتی که داره برنامه اش رو پیگیری می کنه مطمئنا جبران میکنه
زی زی این هفته اپدیت نکرده و تا شنبه وقت داره
انار هم امروز خبر داد که درگیر کار و مشکلات زندگی هستش و ورزش رو کم کرده و در نتیجه تغذیه و خوابش هم تحت تاثیر قرار گرفته
نکته قابل توجه این هستش که اکثر دوستان در این هفته جدید دچار حس گشنگی خارج از برنامه می شوند و میل دارند که غذایی صرف کنند
سایر ناظران و اهل فن نظرات خودشون در این باره را مبذول فرمایند
ضمنا وزن خود را تا شنبه و نهایتا ٢شنبه صبح اعلام کنید
آق معلم | March 5, 2009 2:27 AM
انار جونم
من کوچکتر از اونی هستم که بخوام پیشنهادی کنم اما به نظر من ، هدفت رو عوض کن یه هدف کوچکتر و دم دست تر !
من خودم هروقت به همچین نقطه ای میرسم میرم سراغ سایتی که شما خودت به ما معرفی کردی
http://www.theweighwewere.com/read-weight-loss-stories/index.1.html
اینجا رو خیلی دوست دارم و سعی میکنم چند روز یکبار بهش سر بزنم . حالا شما هم دوباره امتحان کن !
از تمام بچه هایی که توی پست قبلی جایگزین برای نون و پنیر گفتن واقعاً ممنونم . دارم رو همش کار میکنم . باز هم مرسی
سوگند | March 5, 2009 2:38 AM
اصلاحیه در گزارش رقابت
نارسیس - زن زمانه - سوگند - جیرجیرک - البالو - شری - ارام - اریس - صبا - میترا - زی زی - ایدین کاهش وزن داشتند
ازی و لی لی هم فکر کنم وزن کم کردند (راستش پیدا نکردم نوشته هاشون رو که لطف کنند بهم خبر بدهند) ازی با شروع دانشگاهش و تغییر در برنامه زندگی اش . خوب با مسائل کنار اومده گرچه هنوز بعضی وقت ها زیادی رو موارد تمرکز می کنه که باعث یکجور عدم انگیزه میشه
آق معلم | March 5, 2009 2:43 AM
باید اونچه شده رو فراموش کنی و به جلو نگاه کنی انار خانوم...
آریس | March 5, 2009 2:47 AM
در مورد احساس گرسنگی که آق معلم صحبتش رو کرد، خود من وقتی این حس به سراغم میاد یه لیوان شیر بدون چربی رو تو مایکروفر داغ میکنم و میخورم. اگه بخوام حس هله هوله خوریم رو ارضا کنم توش یه قاشق چای خوری نسکافه یا پودر کاکائو هم میریزم، اصلا احتیاجی به شکر نداره چون شیر به اندازه کافی شیرینش میکنه و عطر و طعمش هم هیج فرقی با شیر قهوه و شیر کاکائو نداره.
حوا | March 5, 2009 3:07 AM
من وبلاگ بچه ها رو که نگاه میکنم می بینم همه به نوعی کتلت و کوکو و اینجور چیزا رو دوست دارن ولی به خاطر ترس از کالری بالا خودشون رو از این مواد غذایی که اتفاقا خیلی هم سالم هستن محروم میکنن یا بعد از خوردنش عذاب وجدان دارن. گفتم تجربه خودم رو بگم شاید به دردتون بخوره. کوکو اصلا لازم نیست با روغن پخته بشه چون چربی ای که زرده تخم مرغ داره به اندازه کافی نرم و چربش میکنه. من وقتی می خوام کوکوی سیب زمینی درست کنم دو تا سیب زمینی متوسط رو آب پز میکنم. رنده ش میکنم و دو تا تخم مرغ توش میزم و با نعناع و نمک و زردچوبه و هر ادویه ای که دوست داشته باشم حسابی مخلوط میکنم. تو یه ظرف پیرکس میزم و درش رو میذارم و حدود پنج یا شش دقیقه میزارم تو مایکروفر و بعد برش میدارم و مثل کیک برش میدم. کل کالری این غذا میشه 300 تا و برای دو نفر کافی هست. هر نفر 150 کالری و احتیاجی به نون نداره چون سیب زمینی داره و هم به صورت سرد و هم به صورت گرم میتونه مصرف بشه و خیلی خوشمزه و سیر کننده هست.
حوا | March 5, 2009 3:18 AM
یه نوع کوکوی دیگه که هر وعده ش میشه 150 کالری، کوکوی تن ماهی هست که نصف قوطی تن ماهی بدون روغن (در فاز آبی) رو با دو تا تخم مرغ و هر نوع سبزی معطر و نمک و فلفل و زردچوبه حسابی قاطی میکنم (برای اینکه مثل کیک پف کنه باید حسابی زده بشه) و باز به همون روش قبلی میذارم تو مایکروفر. حالا شماها میتونین با این روش کوکوسبزی درست کنین. یا مثلا جای تن ماهی گوشت چرخ کرده مرغ بریزین یا گوشت چرخ کرده معمولی. توی تمام این موارد میتونین قارچ خورد شده و هویج و نخود سبز و ذرت و هر نوع سبزیجاتی لای کوکوتون بریزین. غدای حاصله چیزی بین کوکو و پیتزا میشه. نقشی که پنیر تو پیتزا داره و باعث میشه مواد به هم بچسبن رو تخم مرغ ایفا میکنه و واقعا خوشمزه میشه. دردسر یه لنگه پا وایسادن واسه سرخ کردن و پاشیدن روغن به در و دیوار رو هم نداره و چربی غذا هم از ناحیه تخم مرغ تامین میشه.
حوا | March 5, 2009 3:26 AM
انار جان ورزشکار نکنه شما فقط دوی نیمه ماراتن یا ورزشهای سنگین رو ورزش حساب میکنی که حالا که به هر دلیلی (خستگی جسمی، مشغله زیاد، خستگی روحی) نمیتونی مثل قبل ورزش کنی، عذاب وجدان به سراغت میاد و خودت رو با خوردن تنبیه میکنی و این دور باطل رو همینطوری ادامه ش میدی. یه وقتی خودت نوشته بودی پیاده روی هم ورزشه. استخر هم ورزشه. چند تا حرکت ساده هم ورزشه. آدما توی زندگیشون با شرایط روحی و جسمی متفاوتی روبه رو میشن. من خودم یه روزایی انقدر انرژی دارم که میتونم دو سه ساعت ورزش کنم و بعدشم تا شب ورجه وورجه میکنم. یه روزایی حال بیرون رفتن از خونه رو هم ندارم. اینجور مواقع انار جان، باید با خودمون مهربون تر باشیم. ورزشی که از روی اجبار انجام بشه، چیزی جز خستگی جسمی به ارمغان نمیاره. روزایی که اینطوری هستی تو خونه چند تا حرکت ساده ورزشی انجام بده. اگه حالشو داشتی درازنشست برو. اگه خواستی یه مسیری رو که دوست داری خیلی آروم پیاده برو و تو راه فکر کن و واسه روزای آینده ت برنامه ریزی کن (یه نوع ریلکسیشن). بعد خود به خود این روزای بی حوصلگی و بی حالی سپری میشن و تو میشی همون انار ورزشکار خودمون. اینایی که اینجا میگم انار جان، در واقع درساییه که تو این مدت از خود شما و گروهت یاد گرفتم و دارم با خودم تمرین میکنم که هیچ وقت یادم نره. فقط خودت رو واسه روزای گذشته ببخش و یادت باشه ماها ماشین نیستیم که یه سری کارا رو هر روز و از سر وظیفه و اجبار و به بهترین نحو انجام بدیم. ماها آدمیم و خیلی از کارامون باید واسه این باشه که احساس خوبی بهمون دست بده. آدما و مخصوصا خانوما اوضاع و احوال جسمی و روحیشون خیلی میتونه متغیر باشه. خیلی از ما حرکت از اوج "انگیزه و هیجان و شادی" رو به قعر "بی انگیزگی و بی حوصلیگی و روزمرگی"، اونم فقط در کسری از ثانیه تجربه کردیم و مطمئنا آخرین بارمون نخواهد بود و بازم توی زندگی درازی که پیش رو داریم تجربه خواهیم کرد. توی لحظه های شاد که همه مون خودمون دوست دارم و هنر خاصی نکردیم. باید توی اون لحظه های ناخوشایند با خودمون مهربون باشیم و نهایت سعیمون رو بکنیم تا دوباره همه چی به حالت اول برگرده. وگرنه کودک درونمون لج میکنه و بیشتر تو اون حالتا میمونه و به این زودیا از غار خودش بیرون نمیاد که نمیاد.
حوا | March 5, 2009 3:43 AM
ممنون حوا جان از تجربه های آشپزیت .منم این کارو کردم اما خیلی خشک می شود البته من درش را نگذاشته بودم. امتحان می کنم.
نارسیس | March 5, 2009 4:16 AM
به سوگند برای نان پنیر
همدردیم خواهر. من عاشق نون پنیرم. فقط به خاطر وسوسه می خورم . خوب راه حل من اینه . برا خودم روزی یک وعده نان پنیر رو مجاز کردم که هی حرص نخورم بعد اگر عصر بخورم با گوجه فرنگی می خورم که حجم گوج اش زیاد باشد اینطوری یک لقمه کوچولو نان پنیر می شود سه لقمه کوچولو نان پنر گوجه تازه گوجه کالی منفی هم دارد
نارسیس | March 5, 2009 4:23 AM
به انار جان
من که در مکتب شما شاگردم اما بهتر نیست هر روز وزن کنی اینجوری اگر یک روز ناپرهیزی کردی و یک پوند افزایش دیدی سریع واکنش نشان می دهی و جبران می کنی
نارسیس | March 5, 2009 4:26 AM
به آقا معلم
ممنون که تا شنبه وقت دادید الان متغیره فکر کنم تا شنبه تثبیت بشوم روی 61.
به سایردوستان:
تجربه من اگر استپ کرده اید اگر حالتان خوب نیست اگرعصبانی هستید اگر وسوسه خوردن دارید خلاصه اگر هر مشکلی در رژیم دارید آب بخورید معجزه می کند البته به قول دیانا جان نه بیشتر از دو لیتر در روز
به یک دوست عزیز
خواهر آرشیومان که رفته آشپزیم هم نمی آید چند روز هم هست همش مرغ می خورم کنم مانده قدقد کنم. در اولین فرصت روی دو تخم چشمم
وصیتهام تمام شد درودو دو صد بدرود
نارسیس | March 5, 2009 4:36 AM
سوگند جان چه لینک جالبی گذاشتین واقعا به آدم روحیه و انرژی میده
ممنون
فندق | March 5, 2009 4:44 AM
من د.باره اومدم با دست پر
گفته بودم که جند روزه دارم وبلاگهای انار رو شخم میزنم . امروز به یه پستی برخوردم که واقعاً چالبه و میخوام کپی کنم اینجا که همه مون بخونیم . جالب تر این که این پست برای 5 مارچ 2007 بوده یعنی دقیقاً دو سال پیش این موقع انار جون نوشته :
من میخوام موضوع این هفته مون باشه "عید نوروز". پانزده روز مونده به عید و فکر کردم خوبه که این هفته همه مون دور هم جمع بشیم و از نگرانی هامون بگیم و باهم ذهنی یه چند تا سناریو آماده کنیم که مسلح باشیم. راجع به این موضوعات فکر کردم صحبت کنیم خوبه: ۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم ۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟ ۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟
۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم؟
من این سئوال رو مطرح کردم واسه اینکه طبق تجربه خودم وقتی آدم از هیکلش ناراضیه یکی از سخت ترین کارها لباس خریدنه. اتاق پرو میشه یه چیزی توی مایه های اتاق شکنجه. خیلی از لباسهایی که دوست داری تنت نمیره و خیلی از اونهایی که تنت میره درست واینمیسته. وای به روزی که چاقی موضعی داشته باشی...دور کمرت گشاده اما دور رونت وحشتناک وایمیسته...چند نفرمون تا حالا توی اتاق پرو حالمون از آینه به هم خورده باشه یا گریه مون گرفته باشه خوبه؟
خوب حالا راه حل چیه؟ نوا یه مطلب خوبی نوشته در مورد سایز لباسی که میخریم. من باهاش موافقم واسه اینکه دقیقا سر خودم اومده. موقعی تونستم واقعا شروع کنم سازنده لاغر کنم و روش زندگیم رو عوض کنم که درونا قبول کردم که چاق شده ام و سایزم عوض شده. خیلی کار سختیه اما باید قبول کنیم کجائیم تا بتونیم برنامه بریزیم که کجا میخواهیم بریم و از مسیر منتهی به اون هدف لذت ببریم. برای من خیلی طول کشید قبول کنم سایزم شده ۱۰. اما عوضش الان وقتی سایز ۸ پام بره خیلی کیف میکنم. اگه دائم سایز ۸ بپوشیم که تنگه وقتی اندازه بشه تازه انگار یه جایی رسیدیم که نقطه صفره. این انصاف نیست. به هر دلیلی که چاق شده باشید همه میدونیم که کلی زحمت کشیدید که اون یه سایز کم بشه.
نکته بعدی اینه که مردم وقتی نگاه میکنند که نمیان پشت لباس شما رو نگاه کنند و ببینند چه سایزیه و بعد بر اساس اون قضاوت کنند که چاقید یا لاغر. مردم شما رو نگاه میکنند توی لباستون. اگه لباستون اندازه باشه و از اینور اونورش نزده باشین بیرون و از همه مهمتر " زبان بدن" بگه که شما توی لباس راحتید اونوقت مطمئن باشید لاغرتر هم پیدا میشید. به نظر من اگر میخواهید لباس بخرید حتما لباسی بخرید که اندازه باشه.
اما حالا مجبورید لباس بخرید؟ بعضی ها گفتند که نمیخرند. من خودم فکر میکنم میتونید به جای لباس یه کوپ موی جدید بگیرید یا مدل آرایشتون رو تغییر بدید یا واسه خودتون یه چیزی مثل یه کرم پوست خوب بخرید. یه چیزی که بتونه کمکتون کنه احساس تر و تازگی و نویی بکنید و الزاما لباس هم نباشه. شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟
۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟
من فکر کنم جواب این سئوال رو توی دوتا شعار و یه نکته میتونیم خلاصه کنیم:
۱. پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام!
۲. محدودیت بله! ممنوعیت هرگز!
۳. گرسنه به دید و بازدید نریم.
پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام: خیلی ها بهش اشاره کرده بودید. اگه روزی دید و بازدید هست از قبل میدونیم. اگه سیزده به در هست از قبل میدونیم. براش برنامه بریزید. اگه شب جایی دعوتید ناهار رو سبک بخورید. اگه میخواهید آجیل بخورید دیگه شیرینی نخورید. اگه برنج خوردید دیگه گوشت خورشت رو برندارید. سعی کنید صبح که پامیشید روزتون رو جلوی چشمتون بیارید و جاهایی که احتمالا غذا خواهید خورد رو حدس بزنید و با خودتون نقشه بریزید که غذاتون رو توی طول روز چه جوری میخواهید تقسیم کنید: میوه ام رو خونه عمه بزرگه میخورم٬ ناهارم رو خونه خاله اینا و برنج هم نمیخورم ( میکشم میذارم گوشه بشقابم) چون زن عمو هر سال شیرینی میپزه و مجبور میکنه همه بخورند ازش. شب شام خونه ایم که عدسی میخورم. هان؟ این به نظر شما عملیه؟
محدودیت بله! ممنوعیت هرگز! (کپی رایتش مال لیلی و شیداست) رو راست باشین با خودتون...نمیشه هیچی آجیل و شیرینی نخورد. نمیشه اصلا برنج نخورد. امکان نداره. اما میشه کم خورد. به اندازه خورد. کنترل شده خورد. هرچی بتون تعارف کردند بردارید بذارین گوشه بشقابتون که غائله درست نشه و بعد به خودتون بگین: میخوام بخورم یا نه؟ هیچی رو ممنوع نکنید اما محدود چرا!
گرسنه به دید و بازدید نریم: این یه کلک شناخته شده است. نذارین خیلی گرسنه بشید. گوشه کیفتون از اون خوراکی های سالمتون نگه دارید و بین دید و بازدیدها که گرسنه میشید یکی بندازید بالا! اونوقت خوراکی ها دیگه اونقدر هم وسوسه کننده نیستند و راحت تر میتونید تشخیص بدید کدوم رو واقعا میخواهید بخورید و به برنامه ای که از قبل گذاشتید برسید. کسی خوراکیی به ذهنش میرسه واسه این موضوع؟ یه کف دست نان با یه ذره پنیر یا یه موز یا ۸ تا بادوم زمینی خوبه؟(بادوم ها رو از قبل ۸ تا ۸ تا توی کیسه های جدا بذارید)
۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟
خیلی ها گفتید بهتره اصلا نگیم رژیم داریم. به نظر من بحثی که غزل مطرح کرد و جوابها همه خوب هستند و بسته به شخصش داره. متاسفانه مردم خیلی به خودشون اجازه میدند راجع به هیکل آدم نظر بدند و همونطور که اشاره کردید خیلی ها از سر حسادت(حتی ممکنه ناخودآگاه) میخوان رژیمتون رو بشکنند. یه کاری که خیلی خوب کمک میکنه اینه که یه مکالمه ذهنی رو قبلا توی ذهنتون ترسیم کنید و حسابی تمرینش کنید. اگه فلان دخترخاله اونیه که هر سال باید نظر صادر کنه احتمالا شما دیگه امسال تک تک جمله هاش رو حفظید. اونا رو توی ذهنتون بیارید و براش تمرین کنید...حالا هرچی که میخواهید بگید...رژیم هستید٬ نیستید٬ میل ندارید...هرچی. وقتی تمرین کرده باشید دیگه آچمز نمیشید و آماده اید.
۴. لیست اهداف: خیلی خوبه اگه قبل از عید بنشینید و یه لیست از کارهایی که دوست دارید انجام بدید بنویسید. مهم نیست فکر میکنید الان شدنیه یا نه اما بنویسید و تا میتونید مثبت باشید. مثلا من چیا دوست دارم؟ که وزنم کم بشه برم یه دونه شلوار جین خوشگل بخرم. که برم موهام رو پسرونه بزنم. اعتماد به نفسم موقع کار پیدا کردن بیشتر بشه. بتونم مارتن بدوم. که هیکلم عضله داشته باشه جلوی "ی" پز بدم. که بتونم تابستون با اعتماد به نفس دوتیکه بپوشم. که بتونم برای اولین بار توی عمرم شلوار کوتاه بپوشم...لیستش خیلی زیاده. همه اش رو بنویسید و با خودتون ببرید سر سفره هفت سین و توی کیفتون نگهش دارید. هر از گاهی که نیاز به یاد آوری و انرژی مثبت دارید کمکتون میکنه.
سوگند | March 5, 2009 5:20 AM
شرمنده
من تا حالا نظر به این طولانی نداشتم . فقط نقل قول کردم
باز هم ببخشید !
سوگند | March 5, 2009 5:22 AM
سلام انار خانوم دقیقا متوجهم چی میگن من هم تجربه کردم چنین بازه ای رو
((((خواهشا))))جلوش رو بگیرین هیچ اتفاق خاصی نیفتاده ....یه مدت یه اصتراحت به بدنتون دادین حالا هم دوباره شروع میکنین
اصلا قضیه ی مهمی نیست همین الان هم اگه تو اینه نگاه کنین میبینین که بد نیستین حالا اگه یکم لاغر تر شدین که چه بهتر
یه رو زرو کودتا کنین یعنی اینجوری مثلا تمام روز خواب بودین کلیییییییییییییییی هم خوردین ساعت 12 شب(یا هر ساعتی که مناسب برنامه ی روتینتون هست)بگین من با اینکه اصلا خوابم نمیاد ولی کلی کار دارم باید بخوااااابم و بعد صبح هم که بیدار شدین با اینکه سیرین شروع کنین به صبحانه خوردن !!!!!! شب یه برنامه غذایی برای خودتون درست کنین دقیقا لازم نیست فردا همون رو بخورین
همین که فقط رنجش بیاد دستتون مثلا بدونین اگه صبحانه تا مرز 150 بخورم واسه عصرونه هم جای یه خوراکی خوشمزه هست....همینجوری به ترتیب بنا به میل و ذائقه ی اون روز تو رنج کالری برین جلو بعد چند روز حدااکثر یک هفته درست میشه باور کینین
به این فکر کنین که یه هفته بعدش که یه کوچولو وزنتون تکون خورد میگین چه کار خوبی کردم جلو خودمو گرفتما ..کلی پیش خودتون احساس سربلندی میکنین
فقط خواهشا ادامش ندین باشه؟کنار بیاین باهاش اروم اروم خب؟
تبسم | March 5, 2009 7:32 AM
سوگند جون دستت درد نکنه اره واقعا پست زیباییه متاسفم که بلاگ های قبلی رو بچه ها تو ایران بهش دسترسی ندارن...
اق معلم دوست دارین منو از مسابقه پرت کنین بیرون؟انقد تبسم شرمندس بخدا دیگه کاری از دستم بر نمیاد....
در مورده گرسنگی ...بچه ها اولین اقدام .....ازاد بودن فکریه شماست
تمرکز روی هر چیزی اون رو به سمت شما جلب میکنه
یادتونه من یه مدت هی کاکائو میخوردم...بعد یه هفته یک بند با خودم فکر میکردم که من نباید شکلات بخورم و میخوردم مداوم به سمتش کشیده میشدم و غلبه بر اون انرژی زیادی از من میگرفت...ولی الان اصلا بهش فکر نمیکنم...
بچه ها کتاب راز رو خوندین؟؟؟؟؟توضیح نمیدم ممکنه خونده باشین حوصلتون سر بره ...فقط این که اونجا نوشته
در مورده رژیم لاغری بر روی از دست دادن وزن تمرکز نکنید چون مداوم اضافه وزن بیشتری پیدا میکنید که وزن بیشتری برای از دست دادن داشته باشین!!!!!!
روی وزنی که دوست دارین ملموس و متناسب با تلاش و شرایطون هست به اون فکر کنید و به برنامه ی روتینتون و تلاشتون ادامه بدین هر چند سخته که استرسشو ادم نداشته باشه ولی ممکنه...خیلی راحت...
وقتی به استاپ وزنی رسیدم یادتون باشه خیلی بال بال میزدم...دکتر سارا اومد گفت اگه پیاده رویتو زیاد کنی استاپ میگذره به یه نحو عجیبی به دل من نشست
یه جورایی ایمان پیدا کرده بودم به حرفش و اگر یادتون باشه من اون هفته استپ وزنیم گذشت دیشب به دفتر برنامم نگاه کردم من اون هفته فقط 2:30 پیاده روی داشتم......!!!!!!!!!! باورتون میشه؟من فقط ایمان پیدا کدم همین
متاسفم اگه به دردتون نخورد فقط ادم اینجا دوست نداره دوستاشو نگران ببینه...
تبسم | March 5, 2009 7:47 AM
یک دنیا از دیانا جون و صبا جون ممنون که پست قبلی اطلاعات خوبی دادن واقعا زحمت کشیده بودین
فقط یک سوال؟
دیانا جون تو کامنتت به اون خوشگلی و پر و پیمونی جای یه چیز کوچولو خالی بود ...اینکه ایا نحوه ی دم کردنش هم بر خواصش تاثیر داره یا نه؟؟البته که فکر میکنم مثل هر ماده ی خوراکی دیگه طبخش مهم باشه ولی اینکه در چه شرایطی تاثیر گذاریش بیشتره و خواصش رو بهتر حفظ میکنه؟
باز هم به خاطر زحمات همه ی بچه ها که به امثال من کمک میکنن ممنون(یه عالمه گل و بلبل و قلب و امثالهم)
تبسم | March 5, 2009 7:52 AM
پ.ن (شرمنده): در مورده اینکه اب جوش نباشه رو خوندم در کامنتت ولی اینکه چه تاثیری داره رو متوجه نشدم
تبسم | March 5, 2009 7:53 AM
nemishe gahi vaghta piade beri sar e kar?
koozeh | March 5, 2009 8:06 AM
به به!
امروز چقدر چیزهای خوب اینجا یاد گرفتم! (قلب قلب قلب)
تبسم جان
من فیلمش رو دارم. هر از گاهی می بینمش و انرژی می گیرم. یادم انداختی. امشب به جای فیلم ترسناک، راز می بینم :دی
زن زمانه | March 5, 2009 11:36 AM
زن زمانه جون خواهش میکنم برات بلاگت یه کامنت نوشتم حدودا چیزایی که دیدم تو هفته مصرف میکنی و کالریشون رو با توجه به مدل های کف دستی و قوطی کبریتی و اندازه ای و اینا نوشتم
انقدر بچه ها اونجا هول کردن نفهمیدم سند شد یا نه
الان هم که خونم بلاگت باز نمیشه یه لطف کن اگه سند شده خبر بده چیزه دیگه ای هم خواستی بگو :Χ
تبسم | March 5, 2009 1:36 PM
انار..از اول شروع کن..مثل یک صفر کیلومتر
بله این درسته که هر کسی باید ورزش مورد علاقه اش را انتخاب کنه..شاید این ورزش مورد علاقه تو.. باشگاه باشه یا تمرین یک نیمه ماراتون ..اما قبول کن که این انتخاب برای کسی که خسته هست کمک کننده نیست که گاهی نتیجه معکوس داره..بیا و حرف این دوست 14 ساله موسفیدت را گوش کن و با پیاده روی دوباره استارت بزن..
ایضا به نظرم تو مربی خارجی لازم نداری..یه همزبون میخوای که برنامه ات را مرور کنه و رحم و مروت هم سرش نشه به موقعش هم سرت داد بزنه !
نفر بعدی لطفا ...
یه دوست | March 5, 2009 1:41 PM
بچه ها 56 حرکت انیمیشن اب کردن چربی شکم هست واقعا موثره اکثرش حرکاتی هست که من قبلا در باشگاه رزمی انجام میدادم و نتیجش بسییییییییییییار مفید بودن واسه من
این لینکشه
http://www.irantapesh.net/Detail.aspx?q=1138702191511&s=4358
مشکل اینجاست که این سایت ایران تپش برای بچه های ایران فکر کنم فیلتره واقعا حرکات عالین نمیدونم چی کارشون کنیم؟میخواستم بذارم رو بلاگ باز صفحه سنگین میشه سرعت نت ایران پایینه
نمیدونم اگه دوست دارین میل بدین میلشون کنم.هر جور مایل هستین اطلاع بدین
تبسم | March 5, 2009 3:10 PM
یه دوست جان احیانا ویزیتتون چقدره؟
(یه شکلک نیاز مند بحران زده ی ورم کرده ی نیاز منده نصیحت خواه یه دوستانه)
تبسم | March 5, 2009 3:14 PM
Anar jaan, Don't be so hard on yourself. You have gone through such huge changes in life lately. Moving to a new city, working full time, commuting to work and back, and in general a new life style. I think your problem is adjusting to this changes. It is not easy my dear, but give it some time and it will happen. Knowing you from your writings within the year that I have been a member, I think you need to focus and discipline yourself. Don't tell me you have no time to exercise. Find time to workout, even if you have to buy dumbbells and exercise videos to do it at home. You know how do it since you have done it once before. Didn't you do a half marathon couple of years ago? How did you train for it? Didn't you already lose bunch of weight few years ago? Where did you get that ? You already know what the problem is, the question is what are you gonna do about it?
sheri | March 5, 2009 9:17 PM
انار جون بچه ها گفتنی ها رو گفتن و من هم راهکارهای ساده ایی که خودت قبلا پیدا کردی یادآوری می کنم و اونها هم چیزی نیست جز:
- مجددا سيم پشت ريسيور تلويزيون رو باز كن و ريسيور رو جمع كن و بذارش توي كمد. یعنی در واقع هر بار که بنا به ضرورت مهمونداری و همخونه داری ریسیور رو وصل می کنی بلافاصله تا مهمونت نرفته و داره کفشهاش رو پاش می کنه تا خداحافظی کنه تو هم سیم رو باز کن و به قول معروف خلاص!.
-زرتشت به پسرش نصیحت کرده که:
سحر خيز باش تا كار خود را به نيكي به انجام رساني
پس با انار به قول مامان خوبت مذاکره ی مطبوعاتی کن و زنگ ساعت رو نیم ساعت تا ۴۵دقیقه زودتر کوک کن٬ همین نیم ساعت چنان تغییر شگرفی بوجود میاره که تصورش شاید سخت باشه ولی واقعیتی هستش غیر قابل کتمان.
- به غذای سالم بردن ادامه بده ولی اون روزی رو که قبلا گفتی محل کارت ناهار می ده رو به خودت استراحت بده و اون غذا رو همراه با همکارانت بخور تا از مصاحبت ناهارانه شون بی نصیب نمونی.
- نمی دونم پارکینگ محل کارت مجانی هستش یا نه منتها اگه مجانی نیست شاید بهتر باشه که شبدیز رو به روش آق معلم چند ایستگاه پایین تر پارک کنی و اینطوری توفیق اجباری پیاده روی قبل از کار و بعد از کار رو داشته باشی.
- نمی دونم محیط کارت سانتامانتالی! هستش یا نه منتها اگه هست و اجبارا اغلب لباس رسمی و کفش چیتان پیتانی! می پوشی حتما حتما یه کفش راحتی-ورزشی توی شبدیز داشته باش تا بتونی فاصله ی خونه تا محل کار و بلعکس رو به پاهات استراحت بدی و خسته گی شون رو کمتر کنی.
-...
ضمنا من یادمه که تو نیمه ماراتن رو به عنوان هدیه ی سالگرد دوستی و به نوعی برای قدردانی پیش بینی کرده بودی و هنوز «آف کورس» نگفته بودی. خوب طبیعی هستش که الان شرایط عوض شده و انگیزه ها شکل و بوی دیگه ایی پیدا کرده. منتها با احترام به نظرات خوب بچه ها من بهت پیشنهاد می کنم که در صورت امکان توی نیمه ماراتنی که اسم نوشتی شرکت کن منتها نه برای مدال٬ بلکه صرفا به خاطر گذشتن از خط پایان. فاصله ی بین خط شروع و خط پایان رو هم هرجا که کم آوردی و هر جا که خسته شدی بشین و با حوصله استراحت کن٬ منتها ادامه بده. حالا شده این مسیر یه نصفه روز یا یه روز کامل طول بکشه مهم نیست٬ مهم این هستش که شرکت کنی و حس و حالت رو تقویت کنی. اسم رمز «یا انار» رو بگو و بلند شو و با چشم اندازی که به اهداف آتی و والات داری به هدفهای کوچک تر شده ات چنگ بنداز و پله پله جلو برو پلیز.
دیانا مصرا ایستاده ی از حق اش نمی گذرد مندی پور در انتظار یه مایلی که باید برایش بدوی زاده ی انارستانی!
دیانا | March 5, 2009 10:05 PM
در رابطه با این نوشته ی آق معلم که اون بالا توی گزارش بازدیدش گفته:
«...نکته قابل توجه این هستش که اکثر دوستان در این هفته جدید دچار حس گشنگی خارج از برنامه می شوند و میل دارند که غذایی صرف کنند...»
من فکر می کنم که کاملا طبیعی هستش و به احتمال زیاد برمی گرده به همون «ممنوعیت» در رژیم که اغلب باعث ترمز بریدن مون هم می شه. حس و حال مسابقه هم مزید بر علت شده تا بچه ها با جدیت بیشتری به این ممنوعیت ها دامن بزنن منتها اصرار و استمرار روی این ممنوعیت ها در نهایت باعث شکست رژیم مون می شه. انار یه جا خیلی قشنگ گفته که:
"... محدودیت داریم ولی ممنوعیت نه."
شاید اگه به این جمله بیشتر بها بدیم نتایج بهتری رو هم احتمالا شاهد خواهیم بود. اینکه بعد از گذشت دو هفته هم این حال و هوا توی بچه ها تشدید شده نشونه ی آستانه ی تحمل بدن هستش. چیزی که مشخصه اینه که به زعم من ممنوعیت در ۹۵٪ موارد باعث حریص شدن بیشترمون می شه و این قانون نه تنها توی رژیم بلکه توی بیشتر امور زندگی صادق هستش.
دیانا | March 5, 2009 10:10 PM
سوگند جون ممنون از لینکهای خوبی که یادآوری کردی که الحق کاملا وقتش بود که یه مرور روی این پست خوب انار داشته باشیم. امیدوارم که خیر رژیم و ورزش رو ببینی با این شخم زنی های خوبی که اخیرا توی وبلاگهای انار داشتی.
حوا جون به گروه خوش اومدی و در همین ابتدا کلی از صحیت های خوبت استفاده کردیم. دمت گرم خواهر.
تبسم جون دلیل اینکه برای تهیه ی چای سبز آب جوشیده و کمی سردتر شده استفاده می شه به خاطر طعم چای هستش. اینجا به جای سماور و کتری٬ فلاسک های برقی متداول هستش که قابلیت تنظیم و نگهداری درجه حرارت آب رو بین ۹۸-۷۰ رو داره و اغلب خودشون روی ۹۰درجه تنظیم می کنن. آب جوش هم روی رنگ و هم طعم اثر منفی داره و به مراتب تلخ تر می شه. دم کشیدن و نکشیدن هم به همین جریان دامن می زنه و اگرچه ممکنه که باعث بشه خواص بیشتری دریافت کنیم ولی در عین حال ریسک زده شدن از چای سبز رو هم تقویت می کنه. درست مثل چای معمولی که وقتی روی سماور می جوشه با چند ساعتی از دم کشیدنش می گذره با این وجود که رنگ دونه های بیشتری ازش خارج شده و خواص خاص خودش رو داره ولی می ریزیم بیرون و دوباره چای رو از اول دم می کنیم و هل می زنیم و دارچین و...
من شخصا روی درصد خواص مواد خیلی کلید نمی کنم. برای اینکه بتونم راحت تر مصرف شون کنم و علاوه بر غذای جسمی٬ غذای روحی هم دریافت کنم. مثلا با این وجود که می دونم خوردن شیر به تنهایی بهتره ولی اغلب کاکائو هم قاطی اش می کنم و یا گاهی نسکافه بهش می زنم. یا اگه بعد از شام٬ حس کنم که نوشیدن یه فنجون چای بهم ارامش می ده از خودم دریغ نمی کنم.
راستی من اسم مستعاری که برای خودم انتخاب کردم دیانا و برای همسر و فرزندم هم دلیار و دلبند که وقتی جمیعا بهشون اشاره می کنم می شن دلان!. بچه های گروه هم گاهی بر اثر تند نویسی می نویسن دینا و دایانا و دایان که فی النفسه هم! من می خونم دیانا. حالا چرا دیانا؟ چون من از اوان نوجوانی عاشق مرام «نادیا کُمانچی» ۱۴ ساله ی ژیمناستیک کار پنج مدال طلای المپیکی برده زاده! بودم و چون داستان انار هم در راستای ورزشکار شدن بود و از طرفی من هم نادیا نبودم در نتیجه ترکیب اسمش شد ظهور دیانا!. اون جریان پفک هم برمی گرده به دلبند دارزاده بودنم خواهر. چون دلبند با این وجود که قدش بلنده ولی وزنش نیاز به افزایش داره و در نتیجه چون به چیپس و پفک و شکلات و بستنی و ... هم علاقه داره در نتیجه اغلب با دستان مبارک خودم براش می خرم و گاهی هم خودم ناخونک! می زنم.
سولی جون من توصیه می کنم که حتما پیش پزشک بری چون یکی از دلایل درد عصب سیاتیک می تونه مربوط با دیسک و اصطلاحا فتق بین مهره ایی باشه که در اینصورت نیاز به پیگیری تحت نظر دکتر متخصص داری. ایشالا که مشکل خاصی نباشه و بقول خودت با کمی کاهش وزن این درد هم برطرف بشه. منتها یادت باشه که در هر حال عجله نکنی تا هم زانو دردت تشدید نشه و هم بتونی با یه برنامه ی ساده و سبک یواش یواش وزن ات رو هم کاهش بدی ایشالا.
دیانا چند کامنت در یک کامنت مستتر فر زاده ی مثلا فشرده نویس مندی طلب پور!
دیانا | March 5, 2009 10:17 PM
دیانا جون..صبحت به خیر اینجا بودی..من یادم باشه بیام راجع به تکیه و منار و اینا برات بگم..
ما کوله امون را داریم میبندیم بریم کوه..انار هر چی تو کردی..دیگه بساط فکر کردن را جمع کن دیگه وقت کاره.. راس میگه شری..هیچکی نمیتونه بگه من وقت ندارم مگه میشه؟!..
با روزی 5000قدم چطوری؟!!
برنگردم از کوه ببینم هنوز هیچی ... یا یهو دور برت نداره بپری با دستگاه و وزنه کار کنی..از پله اول شروع کن..تا بتونی یواش یواش زیاد کنی..
تبسم جان..
من فعلا با دفترچه های بیمه روستایی دارغوز آباد سفلی قرارداد دارم..به عبارتی حق ویزیتم میشه 5 تا تخم مرغ محلی... یا یه دبه دوغ..مرغ و خروس هم گاهی میارن مریض ها..
در ضمن نمره هپینس و well being شما تا اینجا 75/19....یعنی خوشم میاد تا این اندازه شنگولی ..رفیق!...
یه دوست | March 5, 2009 11:29 PM
انارجان حرف شانه جان رو تاکید می کنم ...دست از سرزنش کردن خودت بردار ...تمام وحشت ها و استرس هارو رها کن...یه " نه "بزرگ بگو به این شرایط ! (واقعا بگو ) به تمام کارهای خوب و مهمی که تو این مدت اخیر انجام دادی فکرکن (که کم هم نبود ند) و به خودت انرژی بده . به نظرم لازمه که از کوچکترین قدم ها دوباره شروع کنی از کوچک ترین هدف ها ، و سعی کنی انجامشون بدی یواش یواش این حس مثبت "انجام دادن " دوباره می اره تو رو رو خط .
لی لی | March 6, 2009 2:59 AM
آق معلم و بقیه دوستان سلام
ظاهرا من شاگرد آخر این رقابت هستم ...هنوز تو وزن شروع این مسابقه هستم یعنی پله ی اول . خب با هفته ی سختی که پشت سر گذاشتم انتظار اضافه شدن وزن رو هم داشتم ...دست تنها بودم با بچه ها ...خواب کم و نامرتب ، استرس ، فشار کار ، غذای نامرتب و گاهی بد ...دوسه روز آخر هفته سعی کردم کنترل بیشتری داشته باشم و دست کم عصبی خوری نکنم و...اگر این کارو نمی کردم احتمالا باید الان به وزنم اضافه می شد ...
امیدوارم تا پایان مسابقه یه کم کاهش وزن داشته باشم که دلم خوش شه .
روز خوبی رو برای همه تون آرزو می کنم .
لی لی | March 6, 2009 3:04 AM
تبسم جان
برای من فیلتر نبود عزیزم
زن زمانه | March 6, 2009 4:26 AM
اخ جون تبسم وقت گیر اورد دویید خونه:دی
بچه ها زن زمانه جون میگه اون لینکی که گذاشتم فیلتر نیست پس یه نگاه مختصر بکنید ضرری نداره
دیانا جون از این به بعد با این توصیفات شما یه دیانا میگیم صد تا دیانا ازش میزنه بیرون:دی
در مورده چای و تاثیرش بر اهن غذا:
دینا جان من در مطلبی علمی در سایت پزشکان بدون مرز خوندم نوشته بود خوردن چای بعد از غذا جلوگیری از جذب اهن فریک یا همون گیاهی(یا همون اهن سه ظرفیتی non.haem) میکنه و تاثیری بر اهن گوشتی یا همون فروز(یا همون haem) نداره ... این لینک واقعا اطلاعات جامعی داره وقت داشتی سر بزن
http://daneshname3.parsiblog.com/830321.htm
عجب روزگاری شده..."یه دوست" جان بعد این همه روضه ی فلاکت خوندن از ما مرغ و خروس میخواد...من اگه مرغ داشتم تخم مرغاشو میفروختم پول این ازمایشهای اخیر رو بدم .
یه دوست جان
شمام ویزیت نداده هم تشویقت کنن هم نمره ی 75/19 بدن همچین دچار هپینس میشی نفهمی از کجا اومده(یه ایکون کلی خوشحال)
تبسم | March 6, 2009 8:12 AM
چرا هیچ کی نیست؟
چرا من نمی تونم توی لوگ وزن جدیدم رو وارد کنم؟
چرا این همه دلم بستنی می خواد؟
چرا توی دهنم همش مزه ی شکلات نارنگیلی میاد؟
چرا از هفتاد و نیم یکهویی شدم هفتاد؟
...
فعلا سوال دیگه ای ندارم :دی
زن زمانه | March 6, 2009 9:52 AM
چه بلایی میاد سر کامنت ها؟؟؟
کامنت من کوش؟
روی بستنیامون نوشته 202 کالری (هر دونه)
من اگه یک چهارم یکیش رو بخورم می شه 50 تا
هر چند من کالری نمی شمارم
ولی فکر کنم با این میلی شدید به خوردن بستنی که از ظهر تا حالا (18:30) در برابرش مقاومت کردم، اگه نخورمش هی مجبور می شم سیب و هویج و نون پنیر و پرتقال بخورم. تازه شم وقتی یه سیب 70-80کالری داره، و من این مدت این همه بچه ی خوبی بودم و تغذیه م مثل فرشته ها (به قول انار) بوده، حالا یه بستنی اون هم یک چهارمش که اشکالی نداره؟
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان (نه! یاری وانیلی - تمشکی تان) هستیم!
زن زمانه | March 6, 2009 10:04 AM
حالم گرفته شده!
چرا من فکر کرده بودم بستنیش سالاره؟
خیلی کوچیکتر از سالار بود
یه تکه ازش بریدم. کمتر از یک چهارم.
الان احساس یه آدم گناهکار رو دارم که از گناهش شرمنده که نیست هیچ! راضی هم هست (آیکن خجالت و اینا)
تبسم جان
لینکت عالی بود
ممنون
زن زمانه | March 6, 2009 10:18 AM
سلام به همه دوستان , انار جان فكر كنم كه گفتي ها رو همه بچه ها كه شاگردهاي خودت هستند گفتند و من نكته جديدي ندارم ميدونم كه يك لحظه زود گذر بود و خودت كه استادي از پس اش بر ميايي حتي اگر هم بر نيامده بودي با اين همه پشتيباني بچه ها و شاگردانت كه دوستت دارند حتما بر ميايي ( ما هم البته جزو شاگردانت هستيم ديگه ها ) بهرحال يك ري استارت يك شروع جديد .
من هم فردا خودم رو وزن ميكنم فعلا اين هفته يك نيم كيلو كم كردم ولي فردا هم روز خداست شايد يكهو ديدي كه شد يك كيلو . زن زمانه جان خوردن يك بستني از نظر من هيچ اشكالي نداره هفته اي يك چيزي كه خيلي دوست داري بخور. بدون عذاب وجدان و محكم هم رژيم رو بجسب.
خوب روز خوبي همه داشته باشيد. سعي كردم كه به وب همه سركشي كنم و نكاتي كه به نظرم رسيد بگم. آهان از الان به همه بگيد كه هديه براي شما شيريني نگيرندها . از الان به فكر عيد و زلزله هاي اون باشيد. يعني بهتر بگم به فكر سونامي عيد باشيد و پيشگيريهاي لازم را بكنيد والا هر روزش يك فاجعه ميتونه باشه . اون وقت يك عيد خوب و با كاهش وزن و سالم و البته خوشمزه خواهيم داشت. در اين رابطه اگر كسي هم تجربه اي داره خوبه كه بگه بهرحال ما كه هنوز شاگرد اولي هستيم. قربون همه شما و موفق باشيد.
صبا | March 6, 2009 11:14 AM
کرم ابریشم..دیانا..شونه بسر ...وآرتمیس وآنی..هستی و آلبالو.لیلا ..آیدین..آرام و.گلبهار و غزال جان
دوستای خوبم تو جاده ابریشم..گفتم اسماشون را بگم یه وقت از یادم نرند..
بچه های ابریشم جای همه اتون خیلی خالی بود امروز ..کلی بیادتون بودم..
آق معلم جان..من بچه خوبی بودم دست به دفتر دستک شما نزدم ایضا خیلی هم جدولها را نگاه نکردم..ونمیدونم قضیه گشنگی چیه..ولی من خودم همیشه گرسنه بودم و هستم و خواهم بود!..بعد شما قراره آخر مسابقه به بچه ها سیمرغی ..نخل طلایی..چیزی بدین..پس بی زحمت یه خروس قندی چیزی هم برای من تهیه کنید که میخوام انگیزه بگیرم قدم هام را ادامه بدم..
راستی آق معلم..فردا شب با خانوم ..بچه ها تشریف بیارید منزل ما..میخوام براتون "سوپ لاک پشت" درست کنم..از همون ها که یانگوم برای امپراطور درست میکرد..نه بابا...خوشمزه هست..یه بار امتحان کنید می ارزه..راستی شما با رفقا کجا می رفتین هفت تپه..هفت چشمه...؟! امروز جای شما را هم خالی کردیم بسیار..
انار جون..حالت خوبه..نبینم کاسه چه کنم چه کنم دستت باشه..بالاخره یه طوری میشه دیگه...
چشم..چشم..از اتاق فرمان به من اشاره میکنن که وقت من تموم شده ..پس تا دیداری دیگر خداحافظ..
یه دوست | March 6, 2009 12:04 PM
واي چقدر همه جا ساكته , بابا جمعه ها كه تعطيل ايران پس چرا همه ميرين و هيچ كسي نيست؟ ما دق ميكنيم پنجشنبه و جمعه كه شما نيستيد
صبا | March 6, 2009 1:52 PM
تبسم جون ممنون از لینکهای خوبت. دیروز یادم رفت برات لینک نادیا کُمانچی رو بذارم پس اگه دوست داشتی امروز بهش یه نگاه بکن:
http://en.wikipedia.org/wiki/Nadia_Com%C4%83neci
زن زمانه جون خیلی خوبه که به ندای بدن ات پاسخ دادی و بستنی رو آگاهانه و در حد مزه مزه کردن خوردی ایشالا وزنت توی هفته ی جدید هم میاد توی دهه ی ۶۰ و حسابی جایزه ی صبوری هات رو می گیری خواهر.
صبا جون بیشتر بچه ها فقط همین پنجشنبه جمعه رو دارن که به امورات خونوادگی و دید و بازدیدی برسن و الان هم کوزت بازی های قبل از سال نو و خونه تکونی ها هم مزید بر علت شده. من هم الان دستمال به سر و پیش بند به کمر نشستم دارم می کامنتم تا انرژی بگیرم و بعد برم کوزت بازی تا صابخونه مون تناردیه مرامی نشده!.
یه دوست جون به قول ما نوجوونها٬ اخلاق ورزشکاری ات رو عشقه داش!.
دیانا همچنان اوراق دربستی زاده!
دیانا | March 6, 2009 9:32 PM
ای سرفرازان
امیدواران
تپلان میدان
جانان یاران
نسل برومند
از خاک انارستاااااااااااان
ای از تبار
طوفان و دریا
امواج سرکش
در قلب سایبرررررر
بخروشید ای شیران تپل
برخیزید از دشت وبلاگها
بشتابید با شور جوانی
گل کارید در جام آق معلم
چشم سایبر را مشتاق دارید
با همدلان خود میثاق دارید
در سینه ی ما گلها بکارید
چون قلب ما را همراه دارید
بخروشید ای شیران تپل
برخیزید از دشت وبلاگها
بشتابید با شور جوانی
گل کارید در جام آق معلم
گل ریزیم بر پای تپلان
سرتاسر از هر سوی انارستان
جان جان جان ای جانان یاران
گل گل گل ای تپلان سایبرستان
بخروشید ای شیران تپل
برخیزید از دشت وبلاگها
بشتابید با شور جوانی
گل کارید در جام آق معلم
ای سرفرازان
امیدواران
تپلان میدان
جانان یاران
نسل برومند
از خاک انارستاااااااااان
ای از تبار
طوفان و دریا
امواج سرکش
در قلب سایبررررررررر
چشم سایبر را مشتاق دارید
با همدلان خود میثاق دارید
در سینه ی ما گلها بکارید
چون قلب ما را همراه دارید
گل ریزیم بر پای تپلان
سرتاسر از هر سوی انارستان
جان جان جان ای جانان یاران
گل گل گل ای تپلان سایبرستان
بخروشید ای شیران تپل
برخیزید از دشت وبلاگها
بشتابید با شور جوانی
گل کارید در جام آق معلم
*****************************************************************
آقا چه می خونه بیژن خاوری جون برای مبارزان عرصه ی نبرد ورزش علیه چربی!. لطفا به جای هدفون از بلندگوهای دوبانده استفاده کنین با ماکزیمم صدا و در عین حال قلم و کاغذ و مووس ها رو بذارین زمین و شرشره به دست و حرکات موزونی و دامن چین پلیسه ی سفید پوشانی! وسط میدون٬ رفقا رو همراهی کنین پلیز!.
http://www.carolicious.com/g.htm?id=23921
دیانا رفقای رقیب دوستداریان زاده!
دیانا | March 6, 2009 9:34 PM
انار جان
حالا که تو اعتراف کردی منم جرات می کنم بیام بگم که تو هیچ کدوم از لباسهای قبلیم جا نمیشم! من سایزم شده بود 2 و کلی فرم بدنم تغییرات مثبت کرده بود و باور نمی کردم بتونم همچین بلایی سر خودم بیارم!!!
خب فکر کنم حالا که دیگه شلوارهای سایز 4 را هم به سختی می پوشم دیگه مجبورم یه تکونی به خودم بدم. یعنی یه جوری زنگ خطر شده برام. تا حالا فکر می کردم سریع می تونم درستش کنم و کافیه بخوام. و الان تازه فهمیدم که بد جوری همه چی از دستم رفته.
خب من دارم خودم را جمع می کنم که از اول شروع کنم. می دونم که تا ورزش شروع نشه برنامه ی غذاییم هم درست نمیشه. من با الپتیکال شروع می کنم که عضلاتم کم کم یادشون بیاد چقدر قوی و دونده شده بودند.
تو هم بیا بگو برنامه ات چیه؟
یکی از این سی دی هایی که تمرینهای ده دقیقهای دارند هم بگیر. بهونه ی وقت نداشتن را از آدم می گیره.
شب تاب | March 6, 2009 9:44 PM
سولی جان
حتماحتماحتما برو دکتر. این دردی که میگی اگه بهش توجه نکنی می تونه جدی بشه و یه عمر-دور از جون- گرفتارت کنه.
به احتمال زیاد دکتر بها ورزش های مخصوص می ده. لطفا جدی بگیرش پلیییییییز!
شب تاب | March 6, 2009 10:01 PM
سلام صبحتون بخیر. شماره جدید خبرنامه تغذیه دکتر آمرنیا:
http://www.parsdiet.com/n89.htm
حوا | March 7, 2009 12:40 AM
انار انار کردی کبابم!!!
منم درست مثل تو شدم..دلم می خواد ورزش کنم ولی انرژیش رو ندارم...می خوام درست غذا بخورم ولی نمی دونم چرا نمی تونم.... چاق شدم و دوباره ناراحت و افسرده شدم...درسته از سایز 22 شدم 14 ولی توی این مدت از 14 راحت به 14 تنگ و ناراحت تبدیل شدم...خلاصه که حالم اساسی گرفته ست...
salome | March 7, 2009 1:53 AM
سلام، امیدوارم که حالتون خوب باشه.
اگر براتون ممکنه یه مقداری در مورد گیاه خواری مطلب بنویسید.
ممنون.
بابک | March 7, 2009 4:42 AM
سلام اقای بابک
در اسرع وقت سعی میکنم اطلاعاتی در این زمینه با ذکر منبع عرض کنم
ولی اینکه گیاه خواری از هر دو جنبه یعنی سلامتی و تناسب اندارم عوارضی غیر قابل چشم پوشی داره
البته از نظر سلامتی ظاهرا عده ای با استفاده از دارو های مکمل کار خود رو پیش میبرند
ولی از نظر تناسب اندام باعث برامدگی شکم میشه
برم ببینم چیزه دیگه ای هم پیدا میکنم یا نه
تبسم | March 7, 2009 6:30 AM
اقا بابک اینو ببین ویکی پدیا نوشته:
از آن جایی که بیشتر گیاهخواران از منابع حیوانی یا غذاهای حیوانی استفاده نمیکنند و نیز با توجه به این که کلسترول یکی از انواع چربیهایی است که تنها در منابع حیوانی وجود دارد، بنابراین میتوان نتیجه گرفت که سطح کلسترول خون گیاهخواران پایین بوده و این امر میتواند سبب جلوگیری از بیماریهایی همچون فشار خون، انسداد عروق و سکتهٔ قلبی, تصلب شراین و... شود. همچنین کمبود چربی در رژیم گیاهخواری سبب جلوگیری از چاقی و چربی خون میشود. پیامدهای ناشی از آن از جمله سرطان پروستات میشود و نیز به علت بالا بودن میزان فیبرهای غذایی از یبوست و بروز سرطان روده بزرگ جلوگیری میکند.
باید توجه داشت که به لحاظ کالبد شناسی، بدن انسان هيچ شباهتی به بدن گوشتخواران ندارد. در این مورد میتوان به شکل دستها و دندانها، نحوه تعرق، تفاوت طول روده جانداران گوشتخوار و گیاهخوار و موارد دیگر اشاره کرد. با توجه به این که کلسترول یکی از انواع چربیهایی است که تنها در منابع حیوانی وجود دارد بنابراین میتوان نتیجه گرفت که سطح کلسترول خون گیاه خواران پایین بوده واین امر میتواند سبب جلوگیری از بیماریهایی مانند فشار خون، انسداد عروق و در نتیجه، سکته قلبی شود.
من به عینه 5 نفر از نزدیکانم رو میبینم که وجترین هستن و مشکلات قابل توجهی دارند نمیدانم تصمیم با شماست این هم منابع
تبسم | March 7, 2009 6:35 AM
اقای بابک این لینک در مورده این هست که رژیم گیاه خواری چگونه است و تعادل برقرار کردن درش یعنی چی.خلاصه نگاه کنید
http://www.mardoman.com/diet/vegetarian.aspx
تبسم | March 7, 2009 6:41 AM
دیانا جون الان وقتشه من بعد این همه کامنت پرانی دممو بذارم رو کولم برم ولی آی این لینکت به ما چسبید کلا حال میکنم با این چیزا
سالومه جون منم از 8 راحت شدم 8 بینهایت ناراحت و نالان ولی مهم ادامه ی راه مگه میشه ادم اشتباه نداشته باشه یه ارامش میخواد مهم تر از همه اینا خود تو هستی و این اصلا ارزش نداره که اینجوری بخواد از تو انرژی بگیره همه ی ما میدونیم منم به اندازه ی کافی بلاگتو شخم زدم که تو کسی هستی که هر موقع تلاش کردی نتیجشو گرفتی الان هم فقط ادامه بده هیچی دیگه مهم نیست انقدر بهش فکر نکن که برات بار ذهنی بشه هر چی بیشتر بهش فکر کنی بیشتر اونو به سمت خودت جذب میکنی مراقب خودت باش
تبسم | March 7, 2009 6:45 AM
سلام و صبح يعني ظهر شنبه همگي به خير
من تصميم گرفتم كه اين هفته كه ميايد كالري پايه ام رو روي 1400 تا 1300 ببرم بلكه لاغرتر بشم. البته با احتساب روزي دو ساعت پياده روي و هفتگي دو تا سه بار اروبيك . به نظر شما خوبه؟ علت رو تو وبم كامل توضيح دادم ولي نكنه زياد باشه و ان وقت چاق و چله بشم ؟ چون كه من بايد تا روز عيد به 65 برسم ديگه . اين بايدي هست . حالا شما من رو كمك كنيد كه هر طور شده برسم. عادات غذا خوردنم بده؟ چرا هفته پيش 1100 گرم كم كردم اين هفته 500 گرم؟ به خاطر رويداد ماهانه است؟ به خاطر پر خوري؟ كم خوري؟ آ ب خوري؟ و .. ما كه گيج شديم . دست نياز به سوي شما دراز ميكنيم هل من ناصرا ينصروني؟ پس لطفا ما را با كامنتهاي پر بار خود راهنمايي نماييد . خيلي ديگه عرفاني شد ها . مرسيييييييييييي
صبا | March 7, 2009 8:42 AM
صبا صبا صبا.
ببخشید اینجا می نویسم وبلاگ خودت اصلا درج نمیشه!
این ویدیو هایی که گذاشتی همون کارمن هستن؟ یا اینها یک سری دیگه هست؟ اسشم چیه می شه لطفا بگی؟ میخوام اول سرچ کنم بعد دنلود کنم چون سرعتم کم هست.
مرسی.
بهارک | March 7, 2009 10:24 AM
سلام بهارك جون
اينها كه گذاشتم همون كارمن هستند ويديو قسمت 2
صبا | March 7, 2009 10:49 AM
من امروز خیلی خوب غذا خوردم و خوشحالم..هر چند که ورزش نکردم
سالومه | March 7, 2009 1:05 PM
مرسی صبا جون.
عالیه سالومه جون.
بهارک | March 7, 2009 1:15 PM
مرسی بهارک جان
انار خوبی؟؟یه خبری از خودت بده دختر جان..
سالومه | March 7, 2009 2:59 PM
در چه حالید انارستانیون؟ من امروز گند بود حالم...منتظرم بخوابم و فردا بشه و شبش بیاد و من از خودم راضی باشم!
آریس | March 7, 2009 3:06 PM
ایشالا آریس..چرا امروز گند بودی؟منم البته بودم می دونی که!!!!!
سالومه | March 7, 2009 3:08 PM
آفرین به سالی ناز خودمون...می دونستم دوباره راه میافتی و الهام بخش دوستای تپلت می شی.:*
آریس | March 7, 2009 3:08 PM
تو وبلاگ توضیح دادم سالی جان.
آریس | March 7, 2009 3:09 PM
عزیزم مرسی...باید بعد از هر بالا پایینی آدم بالانس خودش رو پیدا کنه
سالومه | March 7, 2009 3:10 PM
بچه ها یه سوال بی ربط! من بدجوری مانتو لازمم! خبر دارید کجا مانتوهای خوب داره؟ حوصله ندارم راه بیافتم صد جا رو بگردم!
آریس | March 7, 2009 3:15 PM
سلام به همه . ببخشيد من يك سوال كرده بودم اگه لطف كنيد نگاه كنيد و جواب بدهيد يك دنيا ممنون ميشم. درضمن اين مطلب هم در مورد متابوليسم هست. توصيه ميكنم كه همه بخونيد http://ssaabaa.blogfars.com/blog.html?page=comments&member=ssaabaa&newsid=37705
صبا | March 7, 2009 3:54 PM
what's your question Saba jan? i couldn't find my way around in your weblog!:) l
jeerjeerak | March 7, 2009 4:44 PM
جیدجیدک جان سلام سوالم رو دوباره اينجا كپي ميكنم با تشكر از جوابي بدهيد
سلام و صبح يعني ظهر شنبه همگي به خير
من تصميم گرفتم كه اين هفته كه ميايد كالري پايه ام رو روي 1400 تا 1300 ببرم بلكه لاغرتر بشم. البته با احتساب روزي دو ساعت پياده روي و هفتگي دو تا سه بار اروبيك . به نظر شما خوبه؟ علت رو تو وبم كامل توضيح دادم ولي نكنه زياد باشه و ان وقت چاق و چله بشم ؟ چون كه من بايد تا روز عيد به 65 برسم ديگه . اين بايدي هست . حالا شما من رو كمك كنيد كه هر طور شده برسم. عادات غذا خوردنم بده؟ چرا هفته پيش 1100 گرم كم كردم اين هفته 500 گرم؟ به خاطر رويداد ماهانه است؟ به خاطر پر خوري؟ كم خوري؟ آ ب خوري؟ و .. ما كه گيج شديم . دست نياز به سوي شما دراز ميكنيم هل من ناصرا ينصروني؟ پس لطفا ما را با كامنتهاي پر بار خود راهنمايي نماييد . خيلي ديگه عرفاني شد ها . مرسيييييييييييي
صبا | March 7, 2009 9:33 PM
صبا جان روند کاهش وزن لزوما ثابت و یکسان نیست و برحسب متغیرهای زیادی تغییر می کنه...عادت ماهانه هم یکی از این متغیرهاست...به نظر من کالری روزانه ات رو برسون به بالای کالری پایه ات و به بدنت فشار نیار هفته ای نیم کبلو کاهش وزن ایده آله و تا سر بجنبونی همه وزنت اضافیت کم شده
سالومه | March 8, 2009 1:17 AM
Saba jan, everybody's weightloss pattern is pretty much unique, so my answer is just baed on my own experience. I had the best weightloss outsome, when i was following the 8 week running program. I.e. half hour walk-run every other day and 30 min power walk+ resistant training in other days, and one day rest. My calorie intake was around 1600
jeerjeerak | March 8, 2009 1:52 AM
بچه ها سلام
خیلی حالم گرفته ... من تا چهارشنبه خیلی خوب وزنم رو کم کرده بودم به 79 هم رسیدم اما پنجشنبه و جمعه کالری شماری نکردم با وجود کار زیادی که داشتم دیروز صبح وزن کردم دیدم دوباره شدم80.400 .فکر کردم شاید کاذب باشه بهش اهمیت ندادم و دیروز تا 1400 کالری گرفتم . ورزش هم نداشتم اما فعالیت این چند وقتم با توجه به خونه تکونی نزدیک عید خیلی زیاد شده. اما امروز صبح 200 گرم بیشتر نشون می داد یعنی 80.600 دیگه کم مونده بود گریه ام بگیره . باور کنید خسته شدم تا زمانی که خیلی خوب رژیم می گیرم و زیر 1200 کالری می گیرم همه چی خوب پیش می ره اما وقتی یکی دو روز حالا به هر دلیلی از جمله کار زیاد یا بیماری بچه ها سر برنا مه ام نیستم همه چی چند برابر خراب میشه.
واسه همین پیش خودم می گم خوب که چی تا عید بخوای 3 کیلو هم کم کنی باز با یک روز خوردن که می شی همون چیزی که بودی...
خیلی روحیم به هم ریخته ... دو برم هستن دوستانی که فعالیت آنچنانی ندارن و دو سه برابر من غذا می خورن ولی نیم کیلو هم اضافه نمی کنند آخه من تا کی باید تو رژیم باشم و حصرت خوردن خوراکیهایی رو که دوست دارم به دلم بمونه؟؟؟؟
مامان آرام | March 8, 2009 2:18 AM
مامان آرام عزیز این شرایط برای هممون پیش اومده و میاد...اگه بپذیری که توی این راه طولانی اینا طبیعیند و به عددی که ترازو نشونت می ده اهمیت چندانی ندی روحیت بهتر می شه...
نکته اول اینکه به نظرم بهتره خودت رو با کسی مقایسه نکنی...اگه دوستای شما اینجوری هستن من دارم با همسری زندگی می کنم که موقع شام که بهم می رسیم هر دو تا لقمه ای که می خوره(نوش جونش!) باندازه کل کالری مجاز روز منه و هفته ای یه شیشه گنده سس مایونز رو تموم می کنه و بعد دوسال این مدلی غذا خوردن از 56 کیلو رسیده به 60!!
اگه من بخوام خودمو با اون مقایسه کنم باید تا حالا افسردگی حاد می گرفتم.
بعدشم چرا خوراکی هایی که دوست داری رو نمی خوری؟ اگه با ندازه و با برنامه باشه می شه همه چیز رو خورد اما نه در حجمی که عادت داشتیم بخوریم و این اضافه وزنهای گنده رو برای ما ساختن.
من سال 86 توی مدت 6 ماه 15 کیلو کاهش داشتم در حالی که انارستانهای قدیمی هم شاهدن تو برنامه ام همه چی(بستنی شکلات حتی پفک) بود به اندازه کم برای اینکه احساس محرومیت نکنم...حالا اینجوری هم امتحان کن شاید راضی تر بشی از برنامه ات.
آریس | March 8, 2009 3:13 AM