من گفتم بیام توضیح بدم که چه جوری میخوام میتینگها رو دوباره راه بندازم. برای اونایی که هیچ وقت میتینگها رو ندیدند یا از کل داستان خبر ندارند خلاصه اول تعریف کنم. ما هر سه شنبه میامدیم یه پست جدید اینجا شروع میکردیم و بچه ها میرفتند وزنشون رو توی لوگ وزن گروه آپدیت میکردند و من برحسب اینکه وزنشون کم و زیاد شده بود ستاره بهشون میدادم یا پس میگرفتم. اگر هم کسی چند ماه خبری ازش نمیشد از گروه حذف میشد. معیار عضو گروه بودن هم همین لوگ وزن بود و خلاصه خط کش گروه بود.
مشکل این بود که تمام این خوندن وزنها و حساب کردن ستاره ها و دوباره آپدیت کردن لوگ با ستاره ها و اسامی حذف و اضافه ها همه دستی باید انجام میشد و واقعا واقعا وقتگیر بود. علاوه بر اینکه احتمال اشتباه هم توش زیاده, امکان نظارت بر درستی اسامی و فعالیت افراد کمه و خلاصه به یه جایی رسیده بود که منو شخصا عاصی کرده بود و بر کیفیت گروه اثر گذاشته بود. توی همین حال هم من درسم تموم شد و کار گرفتم و اسباب کشی و هزارتا اتفاق جدید و خلاصه میتینگها رو موقت فریز کردیم تا ببینیم چی میشه.
حالا من میخوام میتینگها رو راه بندازم. اما نه با سیستم لوگ قدیم. چیزی که گروه لازم داره یه سیستمیه که هر کسی نام کاربری بگیره و وزنش رو وارد کنه و یه جدول مرکزی خودش آپدیت بشه و ستاره ها حساب بشه و حساب حذف و اضافه هم انجام بشه. فکر هم نمیکنم برای کسی که بلد باشه خیلی کار سختی باشه. من با طراح وبسایتمون (همین مجموعه وبلاگها) حرف زده ام و قرار شده قیمت بگیره برامون. حالا شماها خودتون هم اگر کسی رو میشناسید که بلده همچین چیزی رو طراحی کنه (و نگهداری) و به کیفیت کارش هم اطمینان دارید بهم بگین. من دنبالش هستم و به محض اینکه یه همچین سیستمی طراحی بشه میتینگها رو دوباره از سر خواهیم گرفت.
اینم گزارش من که قولش رو داده بود. برای الان سعی میکنم زود به زود بنویسم که حداقل خودم انضباط پیدا کنم. کسی از شما میدونه اگر فرانت پیج نداشته باشم چه جوری میتونم جدول بکشم و آپدیت کنم و اینجا بذارم؟ قبلا اون لپ تاپم داشتم اما الان ندارم و هیچی مثل جدول هفتگی برای من کمک نیست.

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
اوووووووووووووووووووووووول
؟؟؟
زن زمانه | February 27, 2009 12:47 AM
من که بی صبرانه منتظر دریاقت ستاره هام هستم.
تازه اون ستاره پنج پوندی رو هم یه بار پس دادم. دوباره گرفتم. دوباره باید پس می دادم که میتینگ نداشتیم. اما دوباره گرفتمش :دی
حالا هم یه چند تا ستاره دیگه پلیییییییییییییززززززززززززززززز
آخه کیفش برام به اینه که یکی دو هفته یه بار یه ستاره بگیرم. نه همه رو با هم :دی
زن زمانه | February 27, 2009 12:51 AM
سلام انار جان , در رابطه با جدول من زياد متوجه نشدم ولي تا جاييكه من ديدم جدول ها و حساب و كتابها روي اكسل است و من برنامه اكسل و فرمول دادن اون را بلدم كه مثلا خودش اتومات وقتي كه وزن جديد را ميديد بقيه را اپ ديت كنه ستاره بده و يا پس بگيره و.. حالا نميدونم كه منظورتون اينه يا نه . اون مطلب دومي هم متوجه نشدم كه منظورتون اينه كه جدول بكشيد؟ اگه براي من بيشتر توضيح بديد شايد من بتونم كمك كنم . يعني اميدوارم كه بتونم . بي صبرانه منتظر راه اندازي ميتنگها هستم.
صبا | February 27, 2009 1:11 AM
سلام سلام صدتا سلام
مرسی انار جون که دوباره وقت میذاری و میتینگ راه میندازی
منم چیزی درباره جدول تو وبسایت نمیدونم اما برای وبلاگ تو word میکشم بعد کپی میکنم !
آق معلم اگه من همون شنبه وزن کنم و همونموقع اعلام کنم اشکال داره آیا ؟
سوگند | February 27, 2009 1:53 AM
اين هم هديه اي از من به همه شما دوستان انارستاني و انار خانم كه اين 5 روز در مسابقه را دارند خوب خوب پيش ميرند. براي ديدن هديه روي اين لينك كليك كنيد. موفق باشيد همگي
http://ssaabaa.blogfars.com/fotofiles/46520.jpg
صبا | February 27, 2009 2:00 AM
ممنون از زحمتات انار جان...یه بررسی بکنیم ببینیم چه می شه کرد.باید جوری بشه که تو هم بدون مسئولیت اضافه و آزار دهنده بتونی مدیریت کنی.
آریس | February 27, 2009 2:53 AM
و ممنون از شما صبا خانوم!
آریس | February 27, 2009 2:55 AM
مرسی انار جون که اینقدر به فکر گروه هستی. از زحمتهای شما متشکرم.
بهارک | February 27, 2009 4:26 AM
سلام و ممنون از شما
برای جدول من در word می کشیدم و کپی پیست می کردم که فایده نداشت بعد جدول در word را کشیدم و ctrl+C سپس ctrl+V جدول را منتقل می کنم
نارسیس | February 27, 2009 7:10 AM
زود..تند..سریع..مشقهاتون را بنویسید آق معلم فردا صبح میاد که خط بزنه.مبصر مخفی هم گذاشته حواستون جمع باشه..
منم دارم آماده میشم برم سوار اتوبوس شم برگردم آبادی..اما اومدم بگم که این فضای رژیمی –ورزشی و رقابت سالمی منو وسوسه کرده که برای خودم یه برنامه بریزم البته ازون آسونها..مدل فرهنگی،تفریحی، خوش خوشکی...زمانش هم نامعلومه ممکنه فردا صبح کلا بی خیالش بشم چون شدیدا با "نظم" مشکل دارم..ولی قصدم ادامه دادنش تا آخر تعطیلات نوروزه ..(حسنی به مکتب نمی رفت روزی هم که میرفت جمعه بود)..
فعلا هدف اولم روزی 10000قدم به صورت پیاده روی با سرعت متوسطه..همین و بس..
دیگه ما امشب اینجا رو به شما می سپاریم ..هر چی شما کردین...
ایضا "ترم اولی ها" دستتون درد نکنه با این مطالب مفیدتون
آزی جان...هستی دیگه...پس دیش..دیری ری دیشششش..!!
یه دوست | February 27, 2009 7:59 AM
خیلی خوبه انار..ولی مگه اگر توی اکسل وارد کنیم ستارهها مشخص نمی شن؟
سالومه | February 27, 2009 9:46 AM
ا اتفاقا من این پست انار رو دیدم الان میخ واستم خودم بخونم ولی یه دوست قبل از من خوند:دیش دیری دیشششششششششششششششششششش
دیش دیشششششششششششش
چه خوب میشه میتینگ گولدن سه شنبه ها.......
آزي | February 27, 2009 12:58 PM
فعلا که بلاگفا قاط زده ظاهرا
یکی بیاد یه کمی قربون صدقه ی من بره پلیز
محبت خونم اومده پایین
من امشب تصمیم گرفته بودم شام نخورم ها
بعد مامانه اومد با یه بشقاب بادمجون سرخ شده ی خوشگل
یه دونه بیشتر نخوردم به خدا با یه ذره نون
لقمه آخری رو که قورت دادم یهویی یه حالت تهوع شدید بهم دست داد که در جا پریدم تو حیاط و گلاب به روتون ....
یه ربع اجدادم رو زیارت کردم
به همه سلام رسوندن
حالا
آیا من در خوردن آجیل زیاده روی کردم؟
نه
آیا امروز چیز نامربوطی خوردم؟
نه
آیا خوردن سه چهار لیوان چای سبز پشت سر هم آدم را مهوع می کند؟
نمی دانم
آیا من را چشم زده اند؟؟؟؟
بعید به نظر می رسد با این هیکل باربی
آیا من چه م شد یکهویی؟
زن زمانه | February 27, 2009 2:36 PM
خيلي خوبه كه دوباره ميتينگ داريم.
هستي | February 27, 2009 5:49 PM
تبارک الانار و احسن الخالقین. آقا مدیریت پویا که می گن یعنی همین. پس بذارین اول کمی بشعارم که:
مُدبر و مدیر کیه؟
انار جون٬ انار جون
مدیر اصلح کیه؟
انار جون٬ انار جون
صاحب خط و مشی کیه؟
انار جون٬ انار جون
بچه ها من فکر می کنم که لوگ گروه خوبی ایی که داشت این بود تنها کسانی حق دخل و تصرف داشتن که از انار دعوتنامه دریافت می کردن و از طرفی محاسبات تبدیل وزن و محاسبه ی BMI و تغییرات وزن و ... با توجه به برنامه ایی که انار بهش داده بود اتومات حساب می شد و حتی کل لوگ قابل انتقال به اکسل و سایر فرمتها بود. منتها با همه ی اینها باز هم اشکال داشت. اشکالاتی که به ذهن من می رسه و هر از چندی انار هم توی میتینگها تذکر می داد رو شاید بشه اینطوری برشمرد:
- وقتی عضوی دعوتنامه می گرفت از اون به بعد به رکورد سایر اعضا دسترسی داشت و به راحتی می تونست تغییراتی رو اعمال کنه و حتی بارها پیش اومده بود که بچه ها سهوا رکورد عضو دیگه ایی رو به جای خودشون به روز کنن.
- درسته که ستون تغییرات وزن مشخص می کرد که هر کسی در چه حالیه منتها برای ستاره دادن یا پس گرفتن و بخصوص با تغییرات وزنی که مدام بالا و پایین می رفت انار باید با اتکا با حافظه اش اعلام می کرد که بالاخره فلان ستاره جدیده یا مثلا قبلا پس گرفته شده و حالا باید داده بشه و یا ...
- اگه عضوی راسا اقدام به حذف رکوردش می کرد و توی گروه هم اعلام نمی کرد وضعیت عضویتش نامعلوم می شد چون در واقع از طرف انار حذف نشده بود و در عین حال چون دعوتنامه رو قبلا دریافت کرده بود در نتیجه امکان دخل و تصرف توی رکوردها رو هم داشت.
- اعضای زیادی داشتیم که می اومدن و عضو می شدن و وبلاگ می زدن و بعد از چند تا پست دیگه نه می نوشتن و نه خبری از خودشون می دادن و معمولا بعد از سه ماه هم حذف می شدن و رکورد شون هم حذف می شد ولی باز مشکل دسترسی به لوگ برقرار بود و همین جریان این ضرورت رو ایجاد می کرده که سال به سال نیاز باشه که لوگ جدید ایجاد بشه و دسترسی ها محدود تر بشه.
- انار برای پر کردن لوگ توی هر هفته محدودیت زمانی تا چهارشنبه شب به وقت ایران رو تعیین کرده بود که بتونه پنجشنبه یا جمعه ستاره ها رو بده. منتها اغلب پیش می یومد که دوستان بعد از این فاصله ی زمانی لوگ رو پر می کردن و همین باعث می شد که موقع اعلام ستاره ها اسم شون از قلم بیفته و باعث اعتراض شون بشه و در نتیجه انار مجبور بشه یا ستاره شون رو بذاره برای هفته ی بعد و یا باز مجددا لوگ رو چک کنه و ستاره هاشون رو بده.
- صحت و سقم اطلاعات گاهی مخدوش بود و انار مجبور بود توی ستون توضیحات مدام تذکر بده و از اعضا بخواد که چک بکنن.
- شرایط اعضا باعث شده بود که شیت های مختلف ایجاد بشه و هی اسامی از این شیت به اون شیت منتقل بشه مثل شیت مرخصی و شیت مادران باردار و...این جریان تا وقتی که اعضا فعال بودن مشکلی ایجاد نمی کرد ولی وقتی اعضا غیرفعال می شدن این شیت ها هم بلاتکلیف می موند.
-...
حالا با این تدبیری که انار در پیش گرفته خیلی از این اشکالات مرتفع می شه. یعنی وقتی قرار باشه که هر کدوم مون یه اسم کاربری داشته باشیم و اطلاعات به یه جدول مرکزی منتقل بشه در نتیجه دیگه هر کس فقط می تونه روی اطلاعات خودش دخل و تصرف داشته باشه و این خیلی خیلی عالی می شه و جلوی بروز خیلی از اشکلات رو می گیره.
انار جون دمت مثل همیشه گرم و آتشین و سایه ات هم بر سر گروه سه شنبه ی طلایی مون مستدام.
دیانا | February 27, 2009 8:57 PM
دوستان جدیدی که اخیرا به گروه پیوستین حسابی خوش اومدین و عذر ما رو بپذیرین.
دوستان خوبی که فعالیت دوباره تون رو شروع کردین خیلی خوشحالم از بازگشت تون و حتم دارم که این بار با انگیزه و انرژی بیشتری می تونین این کار نیمه تموم رو به پایان برسونین.
آق معلم عزیز و همه ی رقبای رفیق هفته ی خوبی رو براتون آرزو می کنم و امیدوارم که دومین هفته رو هم با رویکرد ورزشی-رژیمی به بهترین نحو بگذرونین.
دیانا | February 27, 2009 9:00 PM
سلام صبح شنبه همه بخوشی
معمولا دانش اموزها (بهتره بگیم همه) از صبح روز بعد از تعطیلی خوششان نمی اید هرچند رادیو هی داد میزنه اغاز هفته شروع هفته شادی شادکامی خوش حالی نشاط .........
--------------------------------- دیانای مهربان
ممنون از دیانای مهربان امیدوارم با روی دور افتادن کارها حضور پر رنگ تر شما انگیزه و دلگرمی بیشتری به دوستان بده
------------------------------- یه دوست جان
امیدوارم که این حس پایدار باقی بمونه بخاطر اینکه با بودن قطاب و باقلوا و پشمک و لوز و حاجی بادام و ارده حلوا واقعا نیاز به یک نظم و اراده اصولی وقوی هستش که البته در شما بوده و هست ولی بعضی وقت ها بقولی این شیطونه ادمو قلقلک میده
----------------------------- در مورد مسابقه
من بشخصه اضافه وزن 300-400 گرمی رو کم و دوباره 111 شدم یعنی جای اول هستم(البته امروز روز سختی هستش چون باید 2بار برم فرودگاه . پرواز پدر و مادرم امروز هستش و من دوباره در ورزش تنها میشم باید یک برنامه خوب و جدی بچینم)
سعی میکنم امروز همه رو چک کنم
موفق باشید
اها راستی من با یکی از دوستان عزیز و گرامی در ارتباط با خواسته صاحب خونه صحبت کردم (ایمیل فرستادم) منتظرم تا ایشون نظرشون را اعلام کنند
خلاصه امیدوارم این لوگ با برطرف شدن کاستی هاش یک خط کش و معیار سنج و انگیزه برای تمام عمرمون باشه
ایضا با بررسی نتایج رقابت و در صورت گرفتن نتیجه مثبت از همه نظر از رقابت حاضر . احتمال برگزاری رقابت های دیگری هم در دستور بررسی هستش
امیدوارم فقط همه دوستان به این موارد با دید باز و برای حفظ و رسیدن به سلامت نگاه کنند . نه با انگیزه های کوتاه مدت
آق معلم | February 27, 2009 11:31 PM
من امروز میام و جدول می ذارم هر چند که گل کاری مفتضحانه ای انجام داده ام اما مهم نیست .. امروز هم روز جدیدیه و امیدوارم آق معلم ما رو ببخشه . اما ورزش هایم به جونم ننه قزی انجام شد
zizi | February 28, 2009 2:15 AM
پس من كجا كامنتيدم ؟
چرا نيست ؟
zi zi | February 28, 2009 2:21 AM
به به دیانا هم که اومده! سلام دیانا کجا بودی تا حالا؟
آق معلم من نمی تونم بیام تو وبلاگت من تا 4 شنبه مرخصی می خوام میام و اون موقع وزن و گزارش غذاییم رو آپدیت می کنم. دنبال کارام می رم فکر نمی کنم این چند روز غذای درست و حسابی بخورم ورزش هم که نمی کنم اما احتمالا خیلی پیاده روی در پیش دارم
آلبالو | February 28, 2009 3:02 AM
سلام به همه بچه ها و اق معلم و صاحبخانه و دوستان جديد و قديم و ...
بنده با كمال مسرت و خوشحالي بايد به اطلاع حضار برسانم كه اين اينجانب صبا خانم گل و بلبل و سنبل الان شدم 67.2 يعني يك كيلو و صد گرم از دوشنبه كه خودم را كشيدم اومدم پايين و اين بحث بالا بردن متابوليسم واقعا كار خودش را كرده . هوراااااااااااااااااااااااااا . پيش به سوي هفته دوم مسابقه با انگيزه اي صد برابر بيشتر . اميدوارم كه همه شما هم خوب پيش بريد و بهتر پيش بريد و اول بشيد. و من هم پشت سر تك به تك شما حركت كنم. جاي شما اين پنجشنبه و جمعه خالي بود ما كه بدون شما دق كرديم. قربون همه شما بروم.
صبا | February 28, 2009 3:09 AM
بچه ها سلام
اول گزارش : دیروز جمعه و امروز شنبه پیاده روی همراه با دویدن انجام شد به صورت اینتروال . که گمونم اگه همین ورزشم نبود امروز وزنی نسبت به دوشنبه کم نکرده بودم . وزن امروز صبحم 80.200 بود که از دوشنبه تا حالا 800 گرم کم کردم.
برنامه تغذیه ام هم تا پنجشنبه خوب پیش رفت اما پنجشنبه - جمعه کالریهام بالا رفت .ریز کالریهام در وبلاگم موجوده.
این از گزارش 9 اسفند. حالا می ریم داشته باشیم 16 اسفند رو ...
مامان آرام | February 28, 2009 4:07 AM
سلام
آق معلم آخه من چجوری این هفته وزنمو ثابت نگه دارم ؟
باور کنین من دو برابر قبل میخورم ، فقط ورزشم منظم شده ، همین !
حالا چیکار کنم ؟ یعنی بیشتر بخورم ؟
بچه ها به داد من برسین
سوگند | February 28, 2009 4:15 AM
صبا جون مرسی از کارتت ... کاهش وزن هم مبارک خیلی خوشحال شدم بلاخره انرزی تازه ای گرفتی...
انار جان برای شروع دوباره میتینگها هم خیلی خوشحالم . برای من که تا حالا تو این میتینگها شرکت نکردم خیلی جالبه و کلی برای کاهش وزن بهم نیرو می ده منتها من از این نوع وارد کردن رکوردها و ستاره گرفتنها و ... که دیانا جون گفت اصلا چیزی نمی دونم امیدوارم کار ساده ای باشه که من هم بتونم با هاتون همراه شم .
مامان آرام | February 28, 2009 4:18 AM
سوگند جون تو خوب داشتی پیش می رفتی الان کاهش وزنت هم دیدم کلی خوشحال شدم ... خوبه که ورزشت رو منظم کردی اما حالا چی شده که می گی زیاد می خورم؟
مامان آرام | February 28, 2009 4:21 AM
شنبه ١٠/١٢/١٣٧٨
به وبلاگ همه سر کشی شد تعدادی از دوستان وزن کم کرده بودند که جای تبریک داره و توصیه من به این دوستان حفظ این کاهش وزن در این هفته می باشد
دوستانی هم که وزن کم نکردند نگران نباشند حتما تا اخر این هفته تغییرایتی مشاهدخ می کنید فقط برنامه هایتان را حفظ و منظم انجام دهید
دوستانی که وزن اضافه کردند هیچ جای تاسف نیست چیزی از دست ندادید! هدف ما بالاتر از این هاست و صبر لازم هستش
انار خانم و زی زی عزیز و میترا خانم وزن جدید اعلام نکردند یا من متوجه نشدم
(از دوستانی که به سایر رقابت کنندگان سرکشی می کنند و همکاری با اینجانب را دارند کمال تشکر و سپاسکزاری خود را اعلام می دارم)
آق معلم | February 28, 2009 4:25 AM
شنبه ها چه خبره ايران؟ چرا هيچ كسي پس نيست؟ ما كه دق كرديم از تنهايي .
صبا | February 28, 2009 5:16 PM
من هم تو همین فکر بودم صبا جون...
بچه ها من گاهی شدیدا دچار اضطراب و استرس میشم . جایی شنیدم به مواد غذایی مصرف شده ارتباط داره حالا مدتی بود نداشتم دوباره امروز اینجوری شدم بعد چک کردم دیدم امروز بروکلی استفاده کردم کسی اطلاعاتی تو این زمینه داره بهم بگه ممنون میشم . آیا انواع کلم باعث افزایش اضطراب میشه؟
البته پنیر مونده _ سوسیس _ کالباس_ قهوه_ رو شنیده بودم ولی کلم رو نه ...
مامان آرام | February 28, 2009 5:50 PM
سلام مامان آرام , من در سايت خودم يك مقاله الان گذاشتم در همين رابطه روي سايت من برويد شايد به دردتان بخورد.
صبا | February 28, 2009 6:34 PM
مامان ارام ولي بهترين دارو براي درمان استرس استفاده از ويتامني هست B12
صبا | February 28, 2009 6:36 PM
مرسی صبا جون ممنونم از راهنماییت
مامان آرام | February 28, 2009 7:01 PM
مرسی صبا جون ممنونم از راهنماییت
مامان آرام | February 28, 2009 7:01 PM
س لام (از طرف دختر اق معلم- منظور همون سلام هستش که دو بخشی میگه)
صبح همه به خوبی و خوشی
ما بریم کمی به کارامون برسیم و بعد درخدمت دوستان هستیم
آق معلم | February 28, 2009 11:12 PM
ضمنا نتیجه رقابت تا امروز
http://sport-nutrition-challenge.persianblog.ir/
آق معلم | February 28, 2009 11:52 PM
مامان آرام این اضطراب مال حجم کارها و امورات مربوط به کوچولو ها نیست ؟ یعنی نه اینکه مستقیما به اونها ربط داشته باشه ، ازبس که ذهنمون درگیر جزئیاتی است که دائما هم تکرار می شن به خاطر این مقطع زندگی مون و مسئولیت هایی که داریم ، مجالی برای پرداختن به خودمون و کمی تنفس دادن به خودمون نداریم و یا اگر هست خیلی کمه و همین باعث اضطراب می شه ...برای من که اینطوره .یعنی تا یه مدت موتورم روشنه و با انرژی و عالی پیش می رم بعد یه هو می افتم و استرس تمام عالم رو می گیرم ... والبته سعی می کنم با این شناخت ، این جو روقت ها سوخت گیری کنم و به خودم انرژی بدم (اگر ممکن باشد ) و خلاصه دوره اش میگذره ...
نکته ی دیگه اینکه خود رژیم هم این حال من رو تشدید می کنه یعنی اینکه منو عصبی و گاه مضطرب می کنه درحالی که اگه شکمم سیر باشه این حال کمتره .
لی لی | March 1, 2009 1:50 AM
آق معلم من همچنان هستم و سعی می کنم با برنامه پیش برم یعنی گاه از دستم درمی ره اما دوباره خودم رو جمع و جور می کنم ... این هفته دست تنهام و احتمالا نمی تونم پیاده روی هام رو داشته باشم .
لی لی | March 1, 2009 1:54 AM
آره لی لی جون این که هست ولی من حس می کنم بعضی روزها فراتر از این نوع اضطرابهاست. مقاله ای که صبا جان زحمت کشید تو وبلاگش گذاشت خیلی کامل بود و گمونم با کنترل مواد غذایی بتونم تا حدود زیادی جلو این اضطرابها رو بگیرم .
مامان آرام | March 1, 2009 2:23 AM
من وزنم رو این هفته ندارم برای اینکه نرسیدم به موقع از سر کار بیام بیرون برم وزن کشی.
anar | March 1, 2009 3:18 AM
بعد از شكست بلند شويم.
يك زرافه از ارتفاع بدنيا مي آيد!! يك نوزاد زرافه به محض وارد شدن به اين دنياي خاكي از ارتفاع 3 متري به زمين مي افتد. (ارتفاع شكم مادر تا زمين) و معمولاً با پشت خود فرود مي آيد. ولي پس از چند ثانيه برمي گردد و پاهاي خود را در زير شكم خود جمع مي كند. و با تكاني مايع حاصل از زايمان را از سر و صورت خود پاك مي كند، و براي اولين بار دنيا را مي بيند. اما پس از آن زرافه مادر اولين درس زندگي را به بچه خود مي آموزد.
او آنقدر سر خود را پايين مي آورد تا نوزاد خود را ببيند. سپس لحظاتي منتظر مي ماند. و بلافاصله غير منتظره ترين كاري را كه فكرش را بكنيد انجام مي دهد. و با لگد ضربه اي به كودك خود مي زند به طوريكه بچه زرافه كمي آنطرف تر به پشت روي زمين مي افتد. و اين عمل تكرار مي شود.
تا زمانيكه بچه زرافه نتواند بر روي دو پاي خود بايستد فرآيند خشونت دوباره و دوباره تكرار مي شود. هر گاه بچه زرافه احساس خستگي كند و تنبلي كند مادر دوباره با يك لگد او را وادار به تقلا مي كند. تا اينكه بچه زرافه براي اولين بار سر پا بايستد. اما زرافه مادر دوباره لگدي به كودك خود مي زند! اما چرا؟ براي اينكه به خاطر داشته باشد چگونه اولين بار بلند شده است در حقيقت مادر با اينكار به نوزاد مي آموزد كه بايد سريع بلند شود تا بتواند با گله بماند و گرنه وعده غذايي براي درندگان خواهد شد.
اين حقيقت در دنياي واقعي هم نمود پيدا مي كند. اروين استون درباره افرادي كه در زمينه هاي مختلف موفق و سرشناس بوده اند تحقيقات جامعي كرده است. و زندگينامه افرادي مانند ميكلانژ، ون كوك، فرويد و داروين را نگاشته و نقد كرده است. او سعي كرده بين اين افراد رابطه اي پيدا كند. او مي گويد: «من در مورد افرادي مطلب نوشتم كه در سر رويايي داشتند و آن را انجام دادند و به حقيقت رساندند. آنها تو سري خوردند، شكست خوردند، سرزنش شدند و براي سالها به جايي نرسيدند، اما بعد از هر زمين خوردني بلند شدند و ادامه دادند. شما نمي توانيد چنين افرادي را تخريب كنيد يا آنها را به هم بريزيد. ديگر آنكه اين افراد كمترين چيز را براي خود مي خواستند.»
صبا | March 1, 2009 3:21 AM
سلام
بعد از یه غیبت طولانی به هزار و یک دلیل به همه سلام میگم.خیلی هم غایب نبودم انارستان رو تعقیب میکردم ولی نه مرتب.امروز داشتم رد میشدم دیدم قراره سه شنبه طلایی راه اندازی بشه گفتم بیام بگم من هم هستم.یه مدت حسابی درجا زدم و وزن کم نکردم(زیاد هم نکردم) ولی دو سه هفته اخیر افتادم رو دور و خوشوقتم که بگم دارم دهه نود رو ترک میکنم!الان نود و 800 گرم شدم.
سولی | March 1, 2009 5:46 AM
انار این طراحه کی جواب می ده
zi zi | March 1, 2009 6:40 AM
نمیدونم والا. دو هفته پیش گفت میره قیمت میگیره. دوباره ده روز بعد بهش ایمیل زدم که چی شد؟ هنوز جواب نداده. اگه یادت باشه خود همین وبلاگ رو هم یواش یواش تحویل داد.
anar | March 1, 2009 1:00 PM
اين مطلب رو بخونيد جالبه
http://ssaabaa.blogfars.com/blog.html?page=comments&member=ssaabaa&newsid=36423
صبا | March 1, 2009 3:20 PM
آق معلم از طرف ما هم به مارال گل دو بخشی بگین «س لام» و در عین حال به خودتون هم خسته نباشین می گیم با این همه مشغله ایی که خودتون دارین باز هم به برنامه های مسابقه به بهترین نحو می پردازین. خدا قوت.
صبا جون ممنون از مطالب خوبی که برامون می ذاری. من این میون دلم برای این بچه زرافه سوخت. تا حالا بدنیا اومدن زرافه ها رو ندیدم و بهش هم فکر نکرده بودم منتها این خشونتی که از همون ابتدا دریافت می کنن خیلی ترحم برانگیزشون می کنه.
برای مدیریت ذهن هم یادم می مونه که:
-من میتوانم، پس انجام میدهم
- هرگز رهایش نمیکنم
- از دیگران یاد میگیرم
- میپذیرم که اشتباهاتی داشتهام
باز هم ممنون از نوشته های خوبت.
دیانا | March 1, 2009 9:40 PM
سولی جون خیلی خوش برگشتی دوست خوبمون. اینکه تونستی وزنت رو ثابت نگهداری خیلی عالیه. با این حساب دیگه چیزی نمونده که دهه ی هشتاد رو پشت سر بذاری و احتمالا تا قبل از عید دهه ی هفتاد رو رویت کنی. پس به قولی بزن قدش که چراغ لایف استایل زندگی سوختش امید هستش و نورش تلاش و کوشش و حاصلش دست یافتن به اهداف منطقی مون.
آرام جون و لی لی جون٬ من شما رو که می بینم با وجود داشتن دو تا بچه ی گل چطوری باز هم توی برنامه هاتون جا باز می کنین برای رسیدگی نسبی به حال و هوای خودتون حسابی احسنت گویان می شم. دم و مرام تون تواما گرم ای مادران مسئولیت پذیر و پر تلاش و در عین حال واقع بین مون.
دیانا | March 1, 2009 9:41 PM
بچه ها می دونین یکی از کم هزینه برترین و در عین حال مفیدترین معیارهای سنجش سلامتی چیه؟.
بله درست حدس زدین. اندازه گیری دمای بدن بطور روزانه. بخصوص برای ما خانومها و بخصوص تر برای مادرانی که تصمیم به بارداری دارن. اینجا دفترچه های ساده ایی طراحی کردن که توش بطور روزانه می شه درجه حرارت رو توش علامت زد و نمودارش رو کشید و بطور هفته گانه و ماهانه و فصلانه و سالانه مقایسه اش رو داشت!. همه تون می دونین که با بالا و پایین شدن هورمونها حال و هوای روحی مون هم بالا و پایین می شه. حالا اگه معیاری برای سنجش داشته باشیم به مراتب بهتر می تونیم کنترلش کنیم. یکی از این معیارها دمای بدن هستش. مثلا دوران ت.خ.م.ک گذاری دمای بدن به طور معنی داری توی همه ی خانمها بالا می ره ( و حتی بعضی ها سعی می کنن جنسیت بچه رو با توجه به این زمان کمی توش دخل و تصرف داشته باشن!) و یا قبل از ع.م (کپی رایت آنی مانی گل) علاوه بر اینکه احتباس آب توی بدن رو داریم٬ درجه حرارت بدن هم کمی میاد پایین تر و معمولا بیشتر احساس سرما می کنیم. مادران باردار و شیرده هم که دیگه جای خود داره چون اساسا سطح هورمونها تا پایان دوران شیردهی نامیزون هستش. بهترین وقت هم برای اندازه گیری دمای بدن٬ صبح ٬ درست وقتی هستش که از خواب بلند می شیم و قبل از اینکه تختخواب رو ترک کنیم.
حالا اگه ترمومتر ساده دم دست دارین امتحان کنین شاید نتایجش براتون جالب باشه. حتما این رو هم شنیدین که بعضی تحقیقات نشون دادن که اغلب تصمیم گیری هایی که منجر به طلاق می شن توی همین آن بالانسهای هورمونی اتخاذ شده. شاید به همین خاطر هستش که باید تا حد امکان بدن مون و شرایطش رو درک کنیم تا بتونیم لایف استایل بهینه ایی که ازش حرف می زنیم بهتر و بیشتر پوشش بدیم.
دیانا | March 1, 2009 9:45 PM
انار جون
من نمی دونم که چطوری ما می تونیم بهت کمک کنیم. منتها چیزی که به ذهنم می رسه اینه که تو علاوه بر وقتی که برای اینجا می ذاری٬ شخصا هم داری هزینه ی مالی پرداخت می کنی که بتونی اینجا رو به بهترین نحو بچرخونی. من چون چیزی از امور کامپیوترایز نمی دونم در نتیجه برآوردی هم از این هزینه ها ندارم و فقط می دونم که این برنامه ریزیها و نگهداری ها مجانی ایجاد نمی شه. منتها دلم می خواد که بتونیم یه طوری هر چند ناچیز بهت کمک کنیم. ساده ترین و دم دست ترین آیتم هم همونطور که قبلا گفتم گرفتن آگهی هستش که نمی دونم برای تو و اهدافی که در پیش داری مقدور هستش یا نه. به هر حال اگه ما هم بتونیم روزانه با چند تا کلیک کمک کوچیکی توی این زمینه بکنیم مایه ی شادی دل خودمون هستش. اگه راه دیگه ایی هم پیش پامون بذاری که به مراتب بیشتر خوشحال می شیم.
به هر حال بدون که همه ی تلاشهایی که می کنی برامون با ارزشه و امیدوارم که بتونیم جملگی مون بهترین استفاده رو از این پتانسیل ایجاد شده ببریم و این کارگروهی رو همه با هم به سرمنزل مقصود برسونیم.
دیانا سپاسگزاری پور!
دیانا | March 1, 2009 9:54 PM
س لاممم
سلام صبح همه بخیر امروز دوشنبه هستش و میرم که نصف یک هفته دیگه از رقابت رو پشت سر بذاریم
دوستان عزیز
امروز واقعا خسته ام و چشمام باز نمی شه و احتمالا برم خونه
این هواپیمایی اسمان -- -- -- --
من واقعا تعجب می کنم از این بی نظمی!
پرواز ساعت 9 می رسید که من ورزشم رو کنسل کردم
بعد خبر زسید سه ساعت تاخیر داره که گفتم خوب شام زودتر میخورم. بعد دوباره اعلان کردن 2 ساعت دیگه یعنی ساعت یک شب که هم بی خواب شدیم هم مقادیری پسته و تخمه هنگام چرت زدن و دیدن فوتبال تناول کردیم که خبر رسید یک ساعت دیگر تاخیر داره . اینجا کاسه صبرمون سر اومد و برای بیدار موندن و تمدد اعصاب یک لیوان شیر 4 عدد ویفر و یک عدد کیک نوش جان کردیم و بعد راهی فرودگاه شدیم
که با تاخیر 10 دقیقه ای و بخیال خودمان جلوگیری از خواب الودگی یک لیوان کفو چی نو (کاپوچینو) خوردیم
الان حال اقا معلم جالب نیست زنگ بعد بچه ها میونن برن خونه یا تو حیاط ورزش کنند
(چشمام در اومد)
آق معلم | March 2, 2009 1:05 AM
Sorry to hear this Agh Moalem. You're right , this is really frustrating.
Mam zang e bad say mikonim too hayat ziyad sholoogh nakonim ke shoma haletoon behtar she!:)
jeerjeerak | March 2, 2009 1:49 AM
من به شدت از خودم ناراضي ام ..... يعني به شدت ها ...از اون به شدت هايي كه وقتي به خودم و اعمال خوراكيانه ام نگاه مي كنم هي دوست دارم بخورم . اين هفته هم به شدت زيادي دوست دارم دست به اعمال تبهكارانه بزنم اعم از خوردن مقادير زيادي نون و آجيل . و برنج و كره . و با همون شدت بالا از ميوه و سبزيجات بيزاري جسته و ميل به خوردن انواع تنقلات غير مفيد در من ايجاد شده است ... وتمام اينها مصادف است با انواع سر گيجه ها و استرس هاي عصبي .
.
.
.
.
.
.
:(
:(
زي زي | March 2, 2009 5:47 AM
من اومدم يه نق بزنم و برم . الان يه عالمه غذا خوردم .... اما گرسنه ام ها از اون وقت هاييه كه به هيچي نمي تونم رحم كنم
زي زي | March 2, 2009 6:33 AM
سلام به همگي و روزتان خوش , من اومدم بگم كه اولا اق معلم من جدولم را به روز كردم و گذاشتم لطفا يك نگاهي بكنيد. جدول از دوم مارس تا هشتم مارس. بعد هم يك ترازو ديجيتالي خوشگل خريدم كه ديگه حرف گوش كنم و وزن كنم تا دستم بيايد كه دقيقا چقدر خوردم. فعلا همه چيز تحت كنترل است . اقا معلم كي بايد وزن كشي كنيم؟ همون شنبه خوبه؟ به نظرم هفته اي يك بار كافي است والا ديگه استرس ما را ميكشه . يعني من رو ميكشه .
ديانا عزيز مرسي بابت مهر و محبت ات كه اينقدر هم منو تشويق كردي ديگه حتما بايد برم مطالب بهتر گير بيارم كه پاسخ اين همه محبت شما رو بدم . خوب فعلا همه موفق باشيد . اه كه چقدر جاي تبسم عزيز خاليه .
صبا | March 2, 2009 8:34 AM
سولی جان
شما وبلاگ نداری؟
مردم از فضولی خواهر :دی
زن زمانه | March 2, 2009 1:20 PM
مرسی دیانای گل ...اگر حمایت های شما نبود شاید ادامه ی راه به راحتی نبود ...
لی لی | March 2, 2009 5:12 PM
ممنونم دیا نا جان . لی لی راست می گه شما ها انرژی مضاعفی به ماها می دین که آدم رو به ادامه راه تشویق می کنه.
صبا جون ممنونم از مقاله آموزنده ات... .
آق معلم امیدوارم به زودی کم خوابی و خستگی برطرف شه . مارال گلمون رو هم ببوس ...
Anonymous | March 2, 2009 5:33 PM
زی زی از خودناراضی جون هیچ می دونی که ما تپلها علاوه بر ژن هایی که ممکنه به ارث برده باشیم یه سری عادات رفتاری رو هم ممکنه مثل میراث بهشون چسبیده باشیم و جدایی ازشون برامون سخت باشه؟ یعنی در واقع انگار یه نیروی نامرویی بدون اینکه ما گرسنه باشیم و یا احساس گرسنگی بکنیم به ما فرمان می ده که تا:
دیدی بخور
بوئیدی بخور
چشیدی بخور
پس لطفا از خود ناراضی نباش و به جاش بگرد دنبال علت پلیز. اگرچه که خودت نوشتی استرس عصبی داشتی و سرگیجه. پس دیگه جایی برای نارضایتی باقی نمی مونه. من یادمه که یه بار زهرای خوب مون(ونوس) که جاش الان خیلی خالیه٬ توی مهمونی ها دقیق شده بود و تفاوت رفتاری لاغرها رو با تپلها مقایسه کرده بود که به نکات خیلی جالبی رسیده بود که شاید خوندنش توی این شرایط خالی از لطف نباشه. لینک مستقیم پیدا نکردم ولی توی این لینک اون وسط مسطها می تونی پیدا می کنی.
http://venouss.blogfa.com/8608.aspx
خلاصه اینکه خواهر ادامه ی مسیر ما رو آبدبده می کنه. پس به قول انار و با تکرار بهار:
اثر در استمراره.
پس مستمرا ادامه بده و مکاشفات رو غربال کن تا عادات بهتر جایگزین بشه چون ما می دونیم که زی زی مون بیدی نیست که با این بادهای عصبی خوری بخواد بلرزه. پس ادامه بده پلیز ای نازنین.
دیانا | March 2, 2009 9:27 PM
بچه ها ممنونم از لطف همه تون.
نمی دونم مفهوم مجموعه ها توی ریاضی رو یادتون هستش یا نه. من یادمه همون موقع ها که از این مبحث خسته می شدیم و هی غر می زدیم معلم مون می گفت که زندگی حاصل همین اشترک و اجتماع زیرمجموعه ها و فی الواقع قوانین مجموعه ها هستش که شما اینجا می خونین. اون موقع حرفش برام ملموس نبود ولی بعدها بهش رسیدم. حالا هم انارستان با وسعتی که پیدا کرده همین مفهوم رو توی ذهن من تداعی می کنه. یعنی ماها اعضایی هستیم که با توجه به اهداف پیش بینی شده ی انار و پذیرش اساسنامه عضوشدیم و این مجموعه رو تشکیل دادیم و در نتیجه قابلیت ایجاد زیرمجموعه رو هم داریم و این زیرمجموعه ها هم می تونن با هم اشتراکاتی داشته باشن یا نداشته باشن و اجتماع تشکیل بدن و در نهایت هم باز اجتماع همه ی زیرمجموعه ها بشه انارستان ولو اینکه وجود زیرمجموعه ی تهی هم اجتناب ناپذیره.
خلاصه اینکه انار کاری کرده کارستون و جاذب اعضایی بوده که اگرچه تپلی نقطه ی اشتراک اکثرشون هستش ولی در نهایت تیمی رو تشکیل دادن که هدف اصلی شون سلامتی هستش و توی این راه از هیچ کمکی به همدیگه فرو گزار نیستن.
پس دم همه مون جمیعا گرم و دود اسفند یه دوست جون هم بالای سر همه مون بهر دوری از چشم زخم!.
دیانا یاران دوست دارانی!
دیانا | March 2, 2009 9:33 PM
ای رقبای رقیب عرصه ی میدان مسابقه٬ به پیش که هفته ی دوم به نیمه رسید و به سه شنبه که روز طلایی گروه ست رسیدیم. نبرد جانانه در صحنه ی های رژیم علیه چربی و ورزش علیه رخوت را مَفراموشید که عید نزدیک ست و دل هم به همدلی خوش.
دیانا | March 2, 2009 9:35 PM
سلام...روز همگی خوش و روبراه...مخصوصا تو زی زی ناز...امیدوترم بیای امروز از خودت رضایتمندانه بگی.
آریس | March 3, 2009 12:02 AM
سلام صبح همه بخیر و خوشی
ممنون از لطف همه
راستش خیلی دوست دارم ارامش برگرده به زندگیم که انشا.. اینطور هم خواهد شد بالاخره زندگی زندگی هستش و نباید جنگید
---------------------------
زی زی عزیز
من برعکس شما شدم الان البته تا چند روز پیش پر خوری عصبی داشتم
اما الان خیلی دلم غذای خوب وسالم میخواهد و تا حدی با غذاهای قبلی مشکل پیدا کردم البته خوردن می خورم ولی رغبتی که مثلا به مرغ ابپز با هویج و سیب زمینی ابپز دارم بیشتر هستش تا یک پرس چلوکباب اعلا
------------------------
باید برم بکار خلق ا... برسم
از دیانای مهربان با این لینکی از وبلاگ ونوس(زهرا خانم) تشکر می کنم
سر صبحی این فکر ما رو بکار انداخت و بفکر فرو برد
ااا این صحبت های دوستمون هستش
تفاوت لاغرها با من
سلام؛
لاغرها: اول به مخلفات موجود نگاه ميكنند و يكمي از اونها ميچشند و يكمي آب ميخورند بعد غذا رو شروع ميكنند
من: يهو ميرم سر اصل مطلب
لاغرها: تكه هاي گوشت غذارو خورد ميكنند و ميخورند
من: يهويي ميذارم تو دهنم
لاغرها: قاشق غذاشون رو پر نميكنند، نصفه ميذارن تو دهنشون
من: قاشقم رو پر ميكنم
لاغرها: بين وعده هاي غذايي هي سر يخچال نميرن و تيكه خوري نمیكنند
من: هي سر يخچال ميرم و تيكه خوري ميكنم
لاغرها: يه شکلات دو سانتي رو ميليمتر ميليمتر ميخورند
من: دوتا دوتا چون وقتي تو دهنم يه عالمه كاكائو باشه بيشتر بهم ميچسبه
لاغرها: با غذاشون يه خورده دوغ يا نوشابه ميخورند
من: دو تا ليوان دوغ چون شوريش باعث ميشه غذا بيشتر بهم بچسبه
لاغرها: تو آبگوشت نون ريز نميكنند
من: تو آبگوشت نون ريز ميكنم يه عالمه و تازه گوشت كوبيده هم ميخورم با ترشي
-----------------
الحق بعضی وقتها دهن رو از شکلات پر کنی مزه داره
ولی واقعا نکات قابل توجهی در مشاهدات ایشون وجود داره
فعلا ما بریم اتاق معلمین تا بعد بریم سر کلاس و مشق بچه ها
آق معلم | March 3, 2009 12:09 AM
سلام و روز و شب بخیر (نه که اینجا اینترنشناله نمیدونم بگم صبح یا شب؟)
آقا امروز خیلی روز خوبیه برای من . چرا ؟ عرض میکنم ؛
امروز من کاملاً آفم . یعنی از صبح خروس خون اومدم تو نت و تا آخر شب هم هستم (البته ناپیوسته) . اول یه کم به بروبچ سر زدم بعد دیدم فرصت خوبیه برای کاری که مدتهاست میخوام انجام بدم و وقت ندارم و اونم چیزی نیست جز " شخم زدن وبلاگهای قدیمی انار" !
الان دوساعتی هست اونجام و واقعاً برام جالبه . از روزی که انار شروع کرد به نوشتن ، بعد میتینگ راه افتاد . بعد بچه ستاره گرفتن و پس دادن و دوباره گرفتن و ...
خیلی جالبه ! انگار آدم آلبوم عروسی مامانشو میبینه و دلش میخواد اون موقع حضور داشته (خیلی مثال بی ربطی بود آیا ؟)
بهرحال همچنان دارم میخونم و الان بریکم بود اومدم بگم که فعالیت امروز من بیشتر ذهنیه !!!
سوگند | March 3, 2009 1:33 AM
سلام سوگند و بقيه بچه ها خسته نباشيد و روز خوبي داشته باشيد. سوگند جان من چهار تيكه فايل اروبيك را روي رپيد شير ميگذارم كه اين اولين لينكش هست . لطفا اگر در برداشتن اون مشكلي داشتي بگو كه فكر ديگه اي بكنم
http://rapidshare.com/files/204719135/saba1.avi
صبا | March 3, 2009 4:45 AM
سلام. منم میخوام عضو بشم ولی باید اول یک وبلاگ جدید و ناشناس درست کنم. خودمو کشتم تا تونستم هفته قبل یک کیلو کم کنم. البته بیشتر از همه آب خوردن ناشتا بهم کمک کرده...
پریا | March 3, 2009 5:54 AM
سلام به همه و پريا عزيز كه خوش اومدي پس بدو سريع عضو بشو كه ما منتظر هستيم.
دوستان من چهار تيكه برنامه اروبيك را براتون اينجا گذاشتم با برنامه اي كه بتوانيد اونها را ببينيد . اگر دوست داشته باشيد دانلود كنيد.
http://ssaabaa.blogfars.com/blog.html?member=ssaabaa&newscat=10068
صبا | March 3, 2009 6:50 AM
بچه ها همگی سلام
کامنت بدون اسم زیر کامنت لی لی جان برای من بود .
آق معلم برنامه غذایی من همچنان داره خیلی خوب پیش می ره . ورزش هم براهه . دیگه اینکه خواستم بگم با تعین مقدار کالری در روز من کنترل بیشتری روی خوردنم دارم و بیشتر از وزن کم کردنم راضی ام.
صبا جون مرسی الان بازش می کنم ببینم می شه دانلودش کرد یا نه؟
مامان آرام | March 3, 2009 7:57 AM
آق معلم واقعا که من تمام خصوصیات غذا خوردن چاقها رو دارم . اصلا غیر این باشه لذت نمی برم ...
مامان آرام | March 3, 2009 8:02 AM
بچه ها یکی به داد من برسه
من هروقت گرسنه میشم میرم سراغ نون و پنیر ، البته معمولاً نمیذارم از 150 کالری بیشتر بشه اما باز هم زیاده . حالا دلم میخواد یه جایگزین مناسب براش پیدا کنم اما نمیدونم چی ؟سعی کردم با میوه جایگزین کنم اما نشد!
یا اینکه فکر میکنین پنیر رژیمی (کم چرب) بگیرم حله ؟
بچه ها لطفاً راهنماییم کنین . مرسی
سوگند | March 3, 2009 8:42 AM
دیانا جان من لینک وبلاگ ونوس رو خوندم ولی در مورد من هیچکدومش صدق نمی کنه .
حالا باید فکر کنم ببینم چه رفتارهای غذایی بدی داشتم که چاق شدم :(
لیلا | March 3, 2009 9:31 AM
وای..کلی عقب بودم.رسیدم بهتون هوارا.........
آق معلم من ازین عادات شما بلند بلند خندیدم مثل اون دهن پرشکلات :)))))))) اصلا من خودم اینقدر غذا خوردن خودم وکسایی که بااشتها غذا می خورن رو دوست دارم.فکر کن مثلا یه گوشت رو بخوای هزار تیکه کنی بعد بخوری!می خوام صد سال نخوری دی:
سوگند الان من بگم بچه هاممکنه باز دعوام کنن که کالریش نمی صرفه ولی به عنوان یک خلاف رژیمی ماست میوه ای با طعم سیب کاله رو پیشنهاد می کنم هر100گرم 95 کالری داره.ولی همه حس دسر بستنی مزه جدید واینا رو برطرف می کنه
آزي | March 3, 2009 9:56 AM
لیلا جون تو خودتو قاطی ما نکن پلیز.تو خیلی خوب تربیت شدی ازون جهت(چشمک)من واقعا دوست دارم ببینم تو چه جوری چاق شده بودی اصلا؟مگر اینکه کیک شکلاتی می خوردی دائم؟
آزي | March 3, 2009 9:58 AM
بچهها کسی دستور کوکو سبزی با سبزی خشک رو بلده؟ من که درست میکنم خیلی خشک و بی مزه میشه.
jeerjeerak | March 3, 2009 12:21 PM
سلام بچه ها بالاخره کارم تموم شد و ذهنم آزاد..مرسی که توی این مدت که من سرم شلوغ بودم و نمی رسیدم بهتون سر بزنم تنهام نذاشتیم ...
از نتایج تقریبا 3 ماه کار نشسته و روزی حداقل 16 یا 17 ساعت کار کردن و استرس کشیدن و ورزش نکردن این بوده که از وزن تقریبا 83 رسیدم به 88 !!!!!!!! البته با توجه به اینکه اون چند کیلوی آخر رو خیلی سریع و با گرسنگی کشیدن اومده بودم پایین غیر عادی نبود که اینطوری برگرده.در هر حال دوباره می خوام یه استارت خوب بزنم و شر این 13 کیلوی باقی مونده رو بکنم.واقعا دوست دارم برگردم به روال ورزش پارسالم ولی آنقدر سرم شلوغه که باید بشینم یه برنامه ریزی درست و حسابی بکنم
فکر کنم وقتی انار میتینگها رو شروع کنه خیلی انگیزه هامون بر میگرده.من که قبلا به عشق ستاره گرفتن لاغر می شدم!!
انار خانم یه ستاره 60 پوندی به من بدهکاری ها!!
سالومه | March 3, 2009 1:03 PM
Salome jaan , welcome back honey! Don't worry about those few extra pounds. You will loose them in no time.
sheri | March 3, 2009 10:58 PM
بچه ها کسی از درد سیاتیک و اینکه پیاده روی بدترش میکنه یا نه میدونه.
سولی | March 4, 2009 12:08 AM
سوسکی جان
سبزیت چیه؟ اگه از این آماده ها میگیری یکمی هم خودت سبزی خوشبو بهش بزن مثل ترخون خشک اگه داری یا گشنیز تازه که اینجا هست یا هر دوش. یکمی هم وقتی با تخم مرغ ها قاطیش کردی صبر کن تا سبزیها آب جذب کنن. یکی دو قاشق اب هم میشه بهش اضافه کرد. ادویه هم که همهی ادویه های مورد علاقه ات را بزن بره :)
شب تاب | March 4, 2009 12:24 AM
مرسی شری جون
آره الان یک کیلوش خود به خود اومده پایین.خیلی دلم می خواد ورزش رو دوباره شروع کنم ولی نمی دونم چرا اصلا انرژیش رو ندارم و یه جورایی سست شدم..
راه حل پیشنهادی دارین؟
سالومه | March 4, 2009 12:59 AM
سوگند جان بهترین جایگزین نون و پنیر سیب و موز هستن.خیلی سیر کننده اند و کالریشون هم خیلی بالا نیستومخصوصا سیب.
آریس | March 4, 2009 1:24 AM
فک کنم باید سبزی رو بخیسونی بعد از چند ساعت درستش کنی.
سالومه جون تبریک می گم تموم شدن پروژه ات رو.
آریس | March 4, 2009 1:27 AM
سوگند جان سیب عالی یه و هم پر از فیبره و هم سیر کنندست..برای میان وعده می تونی یه کم پاپ کورن خونگی و بدون روغن بخوری..یه چیز پر پروتئین مثل یه تخ مرغ پخته یا یه کم عدسی هم خوب جواب می ده..می تونی یه لیوان شیر و 2 تا خرما هم بخوری که سیر کنندگیش عالی یه
اگر هم گرسنگیت کاذبه با یه لیوان قهوه هم خوب از بین می ره
سالومه | March 4, 2009 1:41 AM
سلام ظهر بخیر
امروز روز شلوغی برای اق معلمه برای همین سر صبحی نشد سلام عرض کنیم
یک سوال این اجیل سویا که درست می کنن
نمکیش
کس می دونه خواصش چه جوریاست ؟ یا کسی استفاده کرده
سویا که خوبه ولی میخوام بدونم بیشتر تبلیغی هستش مثل چای سبز یا واقعا حرفی برای گفتن داره
ممنون از راهنماییهایتان
آق معلم | March 4, 2009 2:18 AM
آریس جونم مرسی عزیزم احساس می کنم یه بار سی کیلویی از روی دوشم برداشته شده..حالا می مونه یه بار 12 کیلویی که با رژیم و ورزش باید کم بشه!!
سالومه | March 4, 2009 2:33 AM
آیدین من خواصش رو دقیق نمی دونم ولی می دونم کهخیلی سیر کنندست.
سالومه | March 4, 2009 2:35 AM
سلام به همه بچه ها ی گل و نازنين , سلام عرض شد . من خواستم بگم كه من نيم كيلو كم كردم و الان شدم 66.7 هورا
يه دست هم برام بزنيد كه خيلي بهش نياز دارم. در مورد سبزي كه جيرچيرك نوشته بود من يه لينك برات فرستادم جيرجيرك ايا ديدي؟ خلاصه نوشته كه سبزي خشك را بايد حداقل 4 ساعت بگذاري خيس بخوره واين چيزها مثل همين چيزها كه بچه ها اون بالا نوشتند. در مورد نون و پنير سوگند جان , مگر تا حالا اين پنيرها كه ميخوري رژيمي نبود؟ اگه نبود كه خوب پس پنير رژيمي با طعمهاي خيلي خوبي هست كه اصلا چربي هم ندارند 12 درصد يا 5 درصد يا حتي صفر درصد كه ميتونه جايگزين خوبي باشه ولي بهترين چيز من هم موافقم كه همون ميوه ها هستند.
صبا | March 4, 2009 4:33 AM
آق معلم
آجیل سویا رو هم اضافه می کنم به چیزهایی که نمی خورم!
حالم رو بد می کنه.
من همیشه فکر می کردم همه چی می خورم. چند وقته که اینجا بچه ها یه چیزایی رو می گن و من یادم میاد نمی خورمشون.
بعدش مگه قضیه چای سبز تبلیغیه؟؟؟؟ فقط؟؟؟ گول خورده بودم؟؟؟
زن زمانه | March 4, 2009 7:16 AM
سلام
بچه ها شماها کالری 34 تا دونه سایز بزرگ پفک چی توز موتوری رو جقدر می گیرین؟
آزی جون جواب منو می تونی بدی؟ من همینطوری گرفتم 300 تا. درسته آیا؟ حیاتیه دونستنش واسه امروزم.
Anonymous | March 4, 2009 7:38 AM
زن زمانه
والا چایی سبز میگن خاصیت داره
اما این کیسه ایی ها و طعم دارها رو دکتر توصیه نکرده
تو انارستان بحثی دیدم(شایدم دیانا گفتن) که چای سبز بخاطر اینکه با یک ماده غذایی دیگه همراه بوده تاثیر زیادی داشته
خلاصه من بجای چای معمولی سعی می کردم ازش استفاده کنم . ودوباره شروع می کنم
مممم این اجیل سویا خیلی خوش مزه هستش ها
طعم لیمویی فلفلی گلپری نمکی داره؟
حالا خود دانید
آق معلم | March 4, 2009 8:22 AM
آق معلم شما که دهن ما رو آب انداختین لااقل کالری این آجیل سویا رو هم بگین
سوگند | March 4, 2009 8:37 AM
من از چای سبز خیلی بدم می آید این سری تو داروخانه قرص چای سبز خالص دیدم و دو هفته ای است که می خورم کاهش وزنی هم ازش ندیدم اگر فایده نداره نخورم
نارسیس | March 4, 2009 8:53 AM
من از روزي كه چاي سبز رو شروع كردم به نظرم خيلي تاثير داشته . من چاي سبز رو دم ميكنم و ميخورم كه البته من كمي غليظ ميخورم و كمي مزه اش كم كه نه خيلي مزه اش بده .ولي به نظر من خيلي تاثير داشته . قرص و اينها حتما يكسري مواد شيميايي داره كه خوب نيست من توصيه نميكنم ولي همون خودش رو بگيريد ومثل چاي سياه معمولي تو قوري دم كنيد.
صبا | March 4, 2009 9:38 AM
سلام به ناشناس . اون چي توز كه خواسته بوديد Nutrition Facts
Serving Size 1 oz (28.0 g)
Amount Per Serving
Calories
160
Calories from Fat
90
% Daily Value*
Total Fat
10.0g
15%
Saturated Fat
1.5g
8%
Sodium
290mg
12%
Total Carbohydrates
15.0g
5%
Dietary Fiber
1.0g
4%
Sugars
1.0g
Protein
2.0
صبا | March 4, 2009 9:41 AM
ناشناش جان توی جدول های کالری مواد غذایی 100گرم پفک رو زده 100کالری من خودم برای کرانچی واین چانکی که پنیرش بیشتره تا2برابر می گیرم.
صبا یعنی 28گرم 160 کالری؟وای این که اصلا به صرفه نیست.من تاحالا طبق این جدوله پس اشتباه حساب می کردم؟
آزي | March 4, 2009 10:31 AM
مرسی بچه ها برای راهنماییتون بابت چی توز. مشکل من اینه که نمی دونم هر یه دونه ش چند گرم میشه. به خاطر همین هر یه دونه رو کمتر از 10 کالری گرفتم. هر یه دونه چیپش پرینگل 10 کالریه. من فکر میکنم پفک خیلی کالریش کمتر از چیپس باشه.
ناشناس | March 4, 2009 10:42 AM
آزی..شام بیا اینور...
قیمه بادنجون داریم البت رژیمی..باس با نون وسبزی بخوری!
بعدش هم اینکه من آخر هفته که آق معلم نیست میرم تو دفتر نمره ورزشت را دستکاری میکنم یعنی بیشتر میکنم..یعنی عالی ..یعنی محشر..پیاده روی با کوله پشتی..رمزو پیدا کردی!
اونوقت اگه زی زی را دیدی بگو براش یه برنامه پیشنهادی دارم خیلی آسون ..راحت ..و خوب عینهو باقلوا!..فقط باس روم به تیفال کالری شماری را تعطیل کنه و روی یک چیز تمرکز کنه اونم" تعداد قدم" هست و بس...
بعدترش اینکه ..نارسیس جون من هی میام خونه شما ببینم غذای خوشمزه ای چیزی رو باره میبینم نه...یعنی من شیفته آشپزیت هستم!
سوگند جان..جایگزین نون پنیر برای من ساندویچ کاهو- خرما هست..ای گاهی هم یه مغز گردو وسطشه..
آق معلم جان..آق معلم جان..5شنبه که خواستی بری حواست باشه درها را قشنگ قفل و کلید کن ..بعدش هم آجیل سویا خیلی خوبه البته بیشتر برای مادر خانوم و والده مکرمه اتون..!
یه دوست | March 4, 2009 11:53 AM
بچه ها این جدول ها غلط اندازه یه لسته پفک بگیرین پشتش نوشته((((((((( هر 100 گرم 584 کالری))))))
هم اکنو سه مدل در خانه ی ما هست به ترتیب 484/582و 486
همه هم پفک معمولی هستن یکیش با طعمه پنیره...
در صورتی که تو جدول دکتر کرمانی و خیلی جاها نوشته یه پاکت کوچک 40 کالری این امکان نداره
تبسم | March 4, 2009 3:12 PM
در یک اقدام انتحاری تمام پفک های مارکت رو چک کردم انقدر پشتش رو میخوندم ادما نگاخ میکردن خجالت کشیدم....کم مونده بود اقاهه بگه خانوم مجانی ببر:دی
ولی جدی همه شون (یه شلف پفک و چیپس)100 گرمشون بین همین 470_480 تا 580_620 بود
تبسم | March 4, 2009 3:17 PM
در مورد چای سبز اگه اشتباه نکنم اشاره ی آق معلم خوب مون به بحثی بود که قبلا توی انارستان در مورد چای سبز شده بود و من اونجا اشاره و مقایسه داشتم در مورد تحقیقاتی که یکی اش توی یکی از شهرهای ژاپن شده بود مبنی بر تاثیر چای سبز روی کاهش وزن و تحقیقی که توی انگلستان شده بود مبنی بر عدم تاثیرش روی خانومهای مورد مطالعه. در واقع ماحصل بحث اونجا هم این بود که نتایج تحقیقات علمی همیشه قابل تعمیم به مردم کل دنیا (از جمله ایران) نیست بلکه یه دید به ما می ده و بقیه اش برمی گرده به برنامه ریزی و دیدگاه ما و تحقیقات منطقه ایی مون.
همونطور که می دونین انواع چای و صد البته چای سبز توی کشورهای شرق آسیا خیلی استفاده می شه یعنی اینطوری بگم که در مقابل اون کمدی که انار می گه توی محل کارش دارن که پر از انواع شکلات و بیسکویت و چیپس و ... هستش ما هم اینجا توی بخش مون یه کمد داریم که پر از انواع چای هستش و پولی که ماهانه ازمون دریافت می کنن صرف خرید این چای ها و بعضا قهوه می شه. اگه دقت هم بکنین تاثیر چای سبز روی کاهش وزن غالبا نتایجی هستش که از کشورهای این منطقه بدست اومده. حالا این رو اگه بذارین در کنار عادات غذایی و مواد غذایی مصرفی شون شاید بهتر بشه نتیجه گرفت. در این مورد خیلی می شه حرف زد که قطعا از حوصله ی اینجا خارجه منتها در کل اگه به اعجاز چای سبز فکر نکنیم و اون رو به خاطر خواصش (از جمله تاثیر احتمالی اش در مورد کاهش وزن) بخوریم شاید بهتر باشه. چون همونطور که می دونین چای سبز خواص زیادی داره از جمله می گن برای تمدد اعصاب خوبه٬ جنگنده! با سرطان و درد مفاصل و کلسترول بالاست و ریسک بیماریهای قلبی رو کم می کنه و سیستم ایمنی بدن رو در مقابل بیماری های عفونی قوی تر می کنه و حتی الان نتایج اولیه ی یه کار تحقیقی توی دانشگاه توکیو اعلام کرده که احتمالا روی ایمنی در مقابل ویروس اچ آی وی(بیماری ایدز) هم بی تاثیر نیستش.
به هر حال اگه شرایط خوردنش رو دارین حیفه که فقط به بُعد چربی سوز بودن یا نبودنش بهش نگاه کنین. ضمنا توصیه می کنم که برای خوردنش (چه تی بگ و چه دم کردنش توی قوری) از آب با دمای بین ۹۵-۸۰ (یعنی غیر جوش) استفاده کنین تا طعم بهتری داشته باشه و در عین حال اگه دم می کنین مثل چای معمولی نباید منتظر دم کشیدنش بشین و یا روی سماور و کتری بذارین برای دم کشیدن. اینجا معمولا بعد از اینکه آب جوشیده با دمای کمتر از ۱۰۰ درجه رو روی چایی می ریزن بعدش بلافاصله می ریزن توی فنجون. ضمنا آب هم اول باید حتما بجوشه و بعد سردتر بشه چون اگه نجوشه یه کف ناجور روی چای می شینه. اینجا مصرف چای سبز اونقدر بالاست که در واقع توی اماکن عمومی تر مثل سلف سرویسهای مراکز و ایستگاههای استراحتی بین جاده ایی و ... به جای آبخوری های معمول معمولا چای سبز مجانی سرو می شه و همراه غذا هم به جای آب یا نوشابه٬ از چای سبز (گرم یا سرد) استفاده می شه.
دیانا | March 4, 2009 7:41 PM
در مورد سویا هم همونطور که سالومه ی عزیز نوشت از قدرت سیرکنندگی اش و مشتقاتش بخصوص توفو (در صورت امکان) غافل نشین پلیز. آجیل سویا رو هم من دقیقا نمی دونم منظور چیه ولی احتمالا به خاطر روابط حسنه ی تجاری اخیرمون با چین این نوع آحیل رونق پیدا کرده. اینجا انواع و اقسام تنقلات غذایی هستش که از سویا درست می کنن و خیلی هم مقوی و خوب هستش و حتی گاهی حالت تقدس پیدا می کنه و رهبران بعضی فرقه ها از دستان مبارک شون دونه های سویا توی بسته های کوچک ۸-۷تایی رو بر سر پیروان شون می پاشن و بعد هم این دونه های متبرک شده توسط مریدان جهت رسیدن به آرزوها و امیال شون توام با اشک شادی! خورده می شه. حتی یه آیین قدیمی هم دارن به اسم «ما مِ ما کی» که هنوز هم هر ساله اجرا می شه و دیوهای سمبلیک و بدی های درون خونه ها رو توی یه روز خاص با پرتاب دانه های سویا (قدرت رو دارین که!) از خونه دور می کنن و اینطوری یه سال پر آرامش و بدور از دیو بدی! رو برای خونواده و بخصوص بچه ها فراهم می کنن.
منتها این بسته های سویا که مصرف غذایی دارن و ظاهرا فقط توی ایران مرسوم هستش رو با کمی احتیاط مصرف کنین پلیز. چون اگه به تاریخچه ی ظهورش توی ایران دقت کنین می بینین که همزمان با شروع جنگ ایران و عراق و تحریمات گسترده ایی که شد این بسته بندی ها رواج پیدا کرد و تبلیغات جایگزینی اش به جای گوشت بالا گرفت و بعد هم حتی توی سطح گسترده مطرح شد که خوردن قطعات گوشت الزامی نیست و آبش کافیه و ... چرا؟ چون چیزه٬ یعنی...مممم...آره دیگه همون!. خلاصه این بسته های سویای مرسوم با سویایی که جاهای دیگه مصرف و توصیه می شه زمین تا آسمون فرق داره. چون در واقع شیره ی سویای مربوطه کشیده شده و بازمانده اش راهی بازار می شه. پس اگه می بینین که با این نوع سویا نمی تونین ارتباط برقرار کنین و طعم و بوش براتون خوش آیند نیست بدونین که بین این سویا و سوباهای مرسوم تفاوت عرشی و فرشی هستش. منتها از دانه های تازه اش که توی شمال به دانه های روغنی مشهوره و جاهای دیگه به اسم Edamame غافل نشین و در عین حال شیرش و پنیرش!(توفو) و پودر و آجیل و....هم روان و هم بدن تون رو بی نصیب نذارین پلیز!.
دیانا | March 4, 2009 7:49 PM
لیلا جون خیلی جالبه که تو شرایطی رو که زهرا نوشته بود رو نداری. اگه بتونی دقت کنی و ببینی که چی باعث اضافه وزن تو شده خیلی عالی می شه. چون حتم دارم که به نکاتی می رسی که از چشم خیلی از ماها دور مونده و پیدا کردن شون باعث می شه که آدم بیشتر و بهتر حواسش رو جمع کنه چون همونطور که می دونی با الهام از رضا مارمولک! به تعداد تپلهای عالم راه وجود داره برای تپل شدن!.
جیرجیرک جون من هم مثل بقیه ی بچه ها حداقل یه ساعت قبل از طبخ! سبزی رو خیس می کنم و بعد آردی که معمولا به سبزی تازه می زنم دیگه به سبزی خشک نمی زنم و در عین حال کمی زرشک و کمی گردوی خرد شده هم قاطی می کنم که از اون حالت خشکی دربیاد و گاهی هم آخر سر که پخت کمی پنیر روش رنده می کنم (که همه ی این راهکارها البته غیر رژیمی محسوب می شه!) . منتها مشکل من دو رنگه شدن کوکوی مربوطه است یعنی اون طرفی که اول سرخ می شه به خاطر ته نشین شدن تخم مرغ (بخصوص اگه با شعله ی کم بپزم) کم رنگ تر از طرف دوم می شه خواهر. واسه همین گاهی توی ظرف که می ذارم یه درمیون پشت و رو می ذارم تا خوشگل بشه!!.
کالری پفک رو من هم با تبسم موافقم. من هم الان یه بسته ی ۷۲گرمی در دسترسم هستش که روش نوشته ۳۸۴کالری. پس ۱۰۰گرمش به مراتب بیشتر کالری داره و با یه تناسب ساده می شه ۵۳۳کالری. حالا اگه می خواین به روش آرام کفترک زاده مون هم یه پفک رو بسوزنین تا بیشتر ازش زده بشین و کمتر برین سراغش پلیز!.
سوگند جون بچه ها پیشنهادهای خوب شون رو دادن و با توجه به اینکه می گی میوه رو نتونستی جایگزین کنی پس بذار من هم روی شیر کم چربی که سالومه گفت و در عین حال ولرم, تاکید کنم که احساس سیریی که به آدم می ده خیلی ارضا کننده هستش. منتها اگه این حس گرسنگی نون پنیر خوردن ات کاذب باشه٬ در عین حال شیر خیلی گزینه ی خوبی هستش برای شناخت کاذب یا واقعی بودنش.
سولی جون باید ببینی که علت درد سیاتیکی که داری چیه و چه کارهایی باعث تشدیدش می شه اگه بتونی با پزشکت مشورت کنی حتما بنا به شرایطی که داری بهترین راه حل رو پیشنهاد می کنه که صد البته یکی اش هم انواع فعالیتهای سبک ورزشی و نرمش و احتمالا پیاده روی با کفش طبی و مخصوص خواهد بود منتها قبل از هرچیز پیدا کردن علتش مهم هستش.
دیانا | March 4, 2009 7:58 PM
ممنون بچه ها برای راهنمایی هاتون
آق معلم
فکر کنم آجیلی که مامان می گیره فلفلی و لیمویی و گلپری نباشه
حالا این سری که خواست بگیره سفارش این جوریش رو می دم شاید خوشمزه شد تو دهنم
دیانا جان
از شما هم ممنون
سرویس شرکت اومده و من هنوز تو نت می چرخم :دی
زن زمانه | March 4, 2009 10:10 PM
سلام سلام سلام
صبح 5شنبه و یک روز قبل از ادینه همه به خوشی
از خدا کائنات و هر نیروی والایی که اعتقاد به ان دارید خواستار ادینه ایی همراه با شادی در کنار خانواده محترمتان هستم
به به به به به به
جای پای یه دوست رو مبیبینم ؟ نمی دونم توهم هستش یا نه؟
سلام بر یه دوست کوه و صحرا نورد
ایضا قلم فرسایی دیانای مهربان
الحق والانصاف گوگل باید حوله یا لونگ بندازه و سر تعظیم فرود بیاره در مقابل دیانا سرچینگیان دایره المعارف زاده
آق معلم | March 5, 2009 12:20 AM
یه دوست عزیز
بالاخره قدمی جلو گذاشتی و نگاهی به این رقابت کنندگان انداختی و درد و بلا از دست و پنجه ات بدور
در مورد ازی لطفا الان صبر کن و دفتر و دستکاری نکن! چون اینجور فایده نداره
ازی منظم شده و راهکار پیدا کرده پیاده رویش هم بیشتر شده اما یکمی وقت میخواهد که با شرایطش هماهنگ بشه نمی خواهم با تشویق و نمره خوب درجا بزنه چون یکبار تجربه داشتم!
به موقعش یک مهر هزار افرین بهش میدهیم!
آق معلم | March 5, 2009 12:28 AM
واللا از وقتی که بعداز زایمان دومم یهو 20 کیلو وزنم اضافه شد (به مرور از قبل حاملگی )انواع و اقسام مشکلات استخون هم پیدا کردم .مخصوصا که خواستم با ورزش وزن کم کنم.یادتون باشه بدلیل استفاده از شیب ,موقع تردمیل سواری یه زانو درد موقتی نصیبم شد که تا مدتی ورزش رو کنار گذاشتم.اما این درد پام از کمر شروع میشه و تا انتهای پای راستم ادامه داره.علتش فقط اضافه وزنمه وسیاتیکی بودنش رو هم با خوندن مقالات مرتبط فهمیدم.البته ایستادن زیاد و بعضی حرکات نادرست تشدیدش میکنه.در مورد ورزش نظرها کاملا متفاوته .آقای همسر که از اضافه وزنم شدیدا در عذابه ریشه تمام مشکلات جسمیم رو در چاقیم میدونه و معتقده با 10 کیلو کم کردن خیلی از مشکلاتم خود به خود حل خواهد شد.راستش خودمم همین فکرو میکنم .بعلاوه شدیدا از دکتر رفتن و داروهای مسکن و...بیزارم.یعنی تا مجبور نشم نمیرم.گفتم شاید کسی مشابه من بوده یا دیده باشه.گاهی وقتی زیاد پیاده روی میکنم تیر میکشه گوش ندم آیا؟
سولی | March 5, 2009 3:29 AM
سوگند جون این آیا گفتنت منو کشته.تازگیها تو گویش من هم تاثیر گذاشته.میبینی آیا؟
Anonymous | March 5, 2009 3:32 AM
سولی جان
حتماحتماحتما برو دکتر. این دردی که میگی اگه بهش توجه نکنی می تونه جدی بشه و یه عمر-دور از جون- گرفتارت کنه.
به احتمال زیاد دکتر بها ورزش های مخصوص می ده. لطفا جدی بگیرش پلیییییییز!
شب تاب | March 6, 2009 10:00 PM
اق معلم من دوباره از امروز که 4 شنبه است قول می دم بشم زی زی ه خوب و حرف گوش کن . من مث بقیه هیچ وقت نشد که 1700 تا کمتر بخورم اما وزن کم کردم با کل غرغر هایی که می کردم اما چون ورزش صبحگاهی داشتم بالاخره جواب می داد دیگه الانم باید دوباره شروع کنم . ورزش ام مرتبه و دو سه تا از همکارهایم هم جدیدا میان تا من بهشون حرکت ورزشی یاد بدهم . 1 ساعت با هم نرم نرم حرکت می کنیم . همینم خوبه و راضیم . فقط باید دست از دله بازی بردارم .
zizi | March 11, 2009 6:53 AM