خوب منو نميبنيد خوشين ها!:)
من همين الان از باشگاه اومدم. يعني اينجوري كه هنوز رنگم عين گوجه فرنگي قرمزه بعد از دويدن. ساعت 8 شب رفتم ها! توجه داريد از اون باكس سمت چپ كه من دارم ورزشم رو ميرم. شده بودم 137.2 يادتونه؟ اين سه شنبه رفتم وزن كشي شده بودم 136.8. تا وقتي پائين بياد من كه راضيم خدا هم راضي باشه. تلاشمون رو ميكنيم. با همين سرعت هم مرتب بياد پائين تا آخر امسال من هوشت! شده ام رفته. سال ميلادي رو ميگم.
حالا بي شوخي اتفاقا بهتره يواش يواش بياد پائين چون اونوقت احتمالا اينكه اون سد 130 رو هم همينجوري يواشي از كنار رد كنه و بره پائين بيشتره. وگرنه ميشه مثل قديم كه هي يهويي ميرفت تا دم 130 و بعد انگار فنر به دمبش بسته اند زومبي برميگشت بالا.
پيش معلم ورزش رفتم تعريف كردم براتون؟ جلسه اي 25 دقيقه است. 50 دقيقه هم ميشه اما گرونه من پول ندارم. هفته اي دو جلسه. گفت درصد چربي بدنم 31 درصده و وزنم هم كه 137. هدف رو گذاشت وزن 127 و درصد چربي بدن 25 درصد. اي خدا ميشه يعني چربي من بياد درصدش زير 30؟ مشق هم داده علاوه بر كار با وزنه كه هفته اي دو روز با خودش كار ميكنم هفته اي چهار روز هم بايد 30 تا 40 دقيقه كارديو كار كنم. گفت 13 دقيقه دويدن 3 دقيقه راه رفتن . امروز هرچي زور زدم بيشتر از 10 دقيقه دويدن و 5 دقيقه راه رفتن براي 40 دقيقه نتونستم. حالا تا سه شنبه حداقل سه روز ديگه هم بايد برم بدوم.
من برم دوش بگيرم و بخوابم. فردا هفت صبح جلسه دارم. زندگي كارمندي.
مهم مهم مهم: آقا من گفتم بيام به شما هم بگم. توي اين سايتي كه من ورزشم رو ثبت ميكنم قرار گذاشتم كه در 30 روز آينده 20 روز ورزش كنم. ورزش لازم نيست سنگين باشه. پياده روي هم ورزشه، شنا هم ورزشه، باشگاه هم ورزشه، يوگا هم ورزشه. گفتم بيام به شما هم بگم. پايه ايد؟











Comments
آفرین انار به همتت.
اگه همین طوری منظم بری ورزش حتما درصد چربی بدنت هم بزودی میاد پایین.
امروز جمعه است. وگرنه من باید عصرها بیام اینترنت. اگه فردا صبحها اومدم دعوام کنید.
الان چند تا از کارام رو انجام دادم گفتم اولین کامن رو هم بزارم :)
آلبالو | February 6, 2009 12:45 AM
you're doing good, dear. ahesteh o peyvaste:)
l
jeerjeerak | February 6, 2009 1:17 AM
خيلي عاليه
آفرين
هستي | February 6, 2009 2:04 AM
راستي رييس جون
يادم رفت.ممنون از كامنتت.
هميشه نوشته هات آدم رو دلگرم ميكنه و براي رسيدن به هدف اميدوار.
هستي | February 6, 2009 2:15 AM
سلام انار خانوم خوبین؟
خب خب خدا رو شکر
بله دیگه میگن هرچی دیرتر کم کنید دیر تر هم برمیگرده
من با این احتساب در 30 روز اینده تا 25 روز رو هم برنامه ریزی کردم
وای شاد باشین ایشالا
تبسم | February 6, 2009 5:56 AM
بچه ها:
مامانی سارا جوووووووووووون
ننه امیر مااااااااااااااااااااااااااااااااااه
دکتر سارای گللللللللللللللللللللللل
امروز عصر یه جراحی داره
دعا کنین زوده زود جراحیش با موفقیت طی بشه و بیاد پیشمون
من که از دیروز تا حالا دلم براش یه ذره شده
جاش خااااااااااااااالیه
تبسم | February 6, 2009 6:33 AM
سلام انار جان
تا سه شنبه حق اعلام ندارم یواشکی بگویم فکر کنم منم به 62 رسیدم .من برنامه ورزش را هستم و به جای 20 روز 25 روز را ملاک می گیرم . راستی چربی بدن را چطور محاسبه می کنی؟
نارسیس | February 6, 2009 9:21 AM
تبسسسسسسسسسسسسسسسسسمممممممم
خدا بگم چکارت نکنه
من اون جمله رو از شوخی برات نوشته بودم
میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
ننه امیر | February 6, 2009 9:48 AM
دوستای گلم ممنوننم از لطفتون که تنهام نمیذارین
انار جونم ممنونم
راستی انار جون سوال منم هست چه جوری میشه چربی بدن رو حساب کرد؟
تبسم جون هرچه سریعتر با والدینت بیا دفتر کارت دارم
ننه امیر | February 6, 2009 9:51 AM
تبسم جون
هزار دفعه از روی کامنتهای پست اخیرت بنویس
ننه امیر | February 6, 2009 9:54 AM
آخی تبسم چه نگران بود امروز من هم می دونستم یه اشتباهی شده آخه یه روزه که آدم نمی ره عمل کنه اون هم دریچه قلب!!! قبلش دو سه هفته باید نگران باشه استرس بشه گریه کنه بترسه هی بگه بگه بگه بعد بره:))
خدا رو شکر که اشتباه شده بود و عملی در کار نیست دکتر سارا.
بهارک | February 6, 2009 9:57 AM
سلام بهارک جونم
ولی کاشکی عمل میکردم و این قلب و از بیخ میکندم که هر چی میکشم از این قلبه
ننه امیر | February 6, 2009 10:16 AM
سلام عزیزم. خدا نکنه! خدا رو شکر که سلامتین خودت و پسر خو ش تیپ و بانمکت :* خیلی شبیه خودته نازی.
بهارک | February 6, 2009 10:28 AM
راستی بهارک جون کی عروس میشی دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هنوز هم تردمیل سواری میکنی؟
ننه امیر | February 6, 2009 10:35 AM
بچه ها من دلم واسه رخی جونم واسه خانوم گل جونم خیلی تنگ شده
ننه امیر | February 6, 2009 10:36 AM
اوه اوه تا اطلاع ثانوی تبسم مورده نظر مخصوصا در حواشی انارستان و بلاگ ننه امیر یافت نمیشو
فقط به اطلاع برساند:
((نارسیس جون)))
واسه چربی بدن باید به این موسسات تغذیه سر بزنی
یه دستگاهی دارن اقا ما که نفهمیدیم اسمش چیه
ولی میری روش وای میسی یه چیزی هم مثه دسته دستت میگیری
بعد درصد عضله و چربی و اینچیزات رو بهت میگن
اگه تهرانی بگو یه ادرس خوب میشناسم
اجی مجی
تبسم غیب میشود
تبسم | February 6, 2009 10:42 AM
بهارک جون
میبینی تروخدا چه جوری با احساسات یه دختر جوون بازی میکنن؟؟؟ )):
اصلنم انقد تبسم غصه خورد
تبسم | February 6, 2009 10:49 AM
نارسیس جون
اقا کم مونده بود دیگه بلاگ شما منو فیلتر کنه
خودم چش زدم هی گفتم با نارسیس جون به خوبی و خوشی میریم بلاگش تردد میکنیما منو فیلتر کرده
منم رو 25 روز باید برنامه ریزی کنم خانومی
تبسم | February 6, 2009 10:51 AM
من بیچاره دو سه دفعه واسه ننه امیر و بقیه دوستان کامنت گذاشتم نرفت که نرفت.
تبسم جان تهرانم ممنون می شوم بهم بگوئی
نارسیس | February 6, 2009 11:26 AM
نارسیس گلم:
یه موسسه ای هست به این نام:مرکز مشاوره ی تغذیه و رژیم درمانی ایرانیان
نارسیس گلم بری اونجا محشره همه جوره به دادت میرسن از مشاوره ورزشی گرفته تا مشاوره های روانپزشکی واسه اونایی که بی اشتهایی یا پرخوری عصبی دارن و هزار چیز دیگه دستگاهای فوق العاده
تو تیمشون 3 تا 4 تا پزشک متخصص دارن من 20 کیلویی که با اونا رو کم کردم هیچ وقت برنگشت خیلی کارشون محشره
اینم ادرسش:خیابان دولت بین دیباجی و قنات روبروی ذبستان شفاعت ساختمان پزشکان مهر طبقه ی 1
اطلا یه کاری کن به این شماره زنگ بزن تلفن گویا هست خودت همه چی میاد دستت:9092305555
اینم شماره تلفنی که بخوای با خودشون حرف بزنی:22569697
ببین به اون گویا که بزنی قد و وزن مناسب و خلاصه هی میگه این دکمه رو بزن اون دکمه رو بزن کلی اطلاعات خوب بهت میده حتما امتحان کن
تبسم | February 6, 2009 11:43 AM
الهی من قربون تبسم مهربونم برممممممممممممممم
ننه امیر | February 6, 2009 12:42 PM
دکتر سارا جون من سندرم کمپارتمان مزمن دارم یعنی تازه بعد از اینکه دائم رو تردمیل دچار یه حالتهای عجیبی تو ساق پام می شدم رفتم دکتر و اون این احتمال رو داد واسه تشخیص دقیق اینجا امکاناتی نیست. واسه همین من از همون تابستون تردمیل عزیـــــــــــــــزم رو که 900 تومن خریده بودم گذاشتم واسه فروش:(( همون جای که خریدم زنگ زدم گفتم چون هنوز حتی ضمانتنامه هم تموم نشده تا نمی دونم پنج تا ده سال ضمانت داره. اما دیگه سواری نمی کنم چون ساق پام هر بار راه می رم بدتر می شه و بهتر نمی شه.
تو اینترنت که خوندم همین تو کسایی که زیاد ورزش می کنن گاها این پیش میاد که مثلا در مورد من با سریع راه رفتن زیاد ایجاد شد.
بهارک | February 6, 2009 1:28 PM
واقعا به حق چیزای نشنیده. تا راه می رم ساق پام به حالت انفجاری در میاد سفت می شه مثل سنگ اصلا بچه ها تا نبینین باور نمی کنین چه مرضیه. بعدم که بشینم کم کم فشارش کمتر می شه و چند ساعت بعد نرم می شه.
دکتر گفت راهش همینه که اگه هر کاری که انجامش باعث این حالت می شه اون کارو نکنم.
خودمم از وب مد و مایوکلینیک و ویکیپدیا و دیگه رانرزورلد سرچ کردم به همین جواب رسیدم که جز جراحی ساق پا راه دیگه ش همین خودداری از عامل محرک هست.
تردمیل نازنینم نصف قیمتم راضی ام بفروشمش که از جلو چشمم دور شه دلم نخواد برم باز راه برم.
بهارک | February 6, 2009 1:40 PM
ممنون تبسم جان . خیلی لطف کردی
نارسیس | February 6, 2009 1:49 PM
من اگه تا وقتی تشریف بیاورم تهران هنوووووووز درگیر این وزن باشم حتما به این ایرانیان می رم تبلیغش رو همیشه تو مجله می بینم.
بهارک | February 6, 2009 2:02 PM
الهییییییییییی بهارک جون واقعا متاسفم عزیزم
اره عزیزم اگه تردمیل و پیاده روی زیاد و تند این بلا رو سر پاهات اورد باید کنار بذاریش
ننه امیر | February 6, 2009 2:21 PM
انار خانوم..میتونی به موارد ورزشی بالا "دانس"یا همون ترقص را هم اضافه کنی پیش کسوتش هم هستی جونه!
لیلا خانوم...شما هم گاماس گاماس...یعنی یواش آبجی..
اگه از من میشنوی اصلا برای دویدن عجله نکن..تو با بچه های ابریشم هستی ..اصلا پشت سر خودت فورس نگذار که باید بدوی..هر وقت آمادگیش را داشتی و هر اندازه که تونستی..گاهی اثرات یک پیاده روی باتکنیک صحیح از دویدن بیشتره..
غزال جون ..اگه اینجایی سلام
شاید بهتر باشه یه مرز باریک برای خودت مشخص نکنی تجربه تابستون ممکنه در حال حاضر کمکی نکنه..همه چیز الان فرق کرده.ببین چقدر امکان اجرای یک برنامه مشخص و محدود برات هست..ضرب العجل برای خودت در نظر نگیر.
آزی... توجه کردی امشب باز از اون دکتر خوبها شدم که به جای آمپول قرص جوشان میدم!
همه میدونید که موقع غذا خوردن باید تی وی خاموش باشه و کتاب نخونین و اینا... اما من تو این هفته روی یه کار دیگه دارم تمرین میکنم..اونم توجه به مراحل تهیه و آماده سازی اون ماده خوراکیه..از این به بعد من هر وقت چایی میخورم خودم را وسط مزارع چای گیلان تصور میکنم . .. هر چند خنده داره ولی همین باعث شده هم کمتر و هم آگاهانه تر بخورم!
یه دوست | February 6, 2009 2:40 PM
انار مربیت خانمه یا آقا؟....نخندید خوب باید تصویر ذهنیم از انار کامل باشه وقتی شبیه گوجه قرمز شده ووقتی قراره 20 روز ورزش کنه.
یه دوست جون ما قرص جوشان هم نخواستیم.یه دلیل دکتر نرفتن من اینه که هیچ وقت دکترها جواب همه سوال هامو نمی دن اونایی که میدن هم با بداخلاقی میدن دی:
بعدشم آدم که یاده مزارع چای بیافته دلش بیشتر چای می خواد اون هم چای روی منقلی وآتیشی........
ایضا اینکه یه دوست جان من اگر تغییری نمی دم توی برنامم وبی نتیجه می مونه وروش هام تکراریه وحنام دیگه برای خودمم رنگ نداره مشکلمه که نمی دونم چه روش دیگه ای میت ونم اتخاذ کنم.می تونم بگم که خلاقیت تغییر و انگیزه ایجاد کنی وهدف یابی به صفر نزدیک شده.واقعا نمی دونم غیر از این راه کالری شماری وورزش ویه روز خراب کاری چند روز جبران که به قول شما هم تنها مزیتش ثبات وزنه چه کاری می تونم انجام بدم............کجاست یاری کننده ای که مرا یاری دهد.
آزي | February 6, 2009 3:16 PM
ازی جونم
دوست نداری تکلیف خودتو مشخص کنی؟
بگو دوست داری این راهو ادامه بدی یانه؟
اگه دوست داری که باهم یه کاری میکنیم یه انگیزه ی نو بوجود بیاد میدونی بعضی وقتا زیادی زمین خوردن بجای اینکه انگیزه ی بلند شدن بده ادمو به زمین نشستن عادت میده
اگرم کلا میخوای روش عوض کنی بگو از چی بیشتر خسته شدی
همونو عوض میکنیم من هم با اطلاعات ناقصم اگه ببینم با چی مشکل داری شاید بتونم یکی دو تا پیشنهاد بهت بدم
خلاصه ازی جون اگه ندونم کجاست یاری دهنده ای که تو رو یاری بده میدونم کجاست تبسمی که دوستت داشته باشه
تبسم | February 6, 2009 3:55 PM
ننه امیر جون
اینجانب به اطلاع میرساند :فعلا تبسم غیب شده و اصلا اگر فکر میکنین وجود خارجی داره سخت در اشتباهین
فقط بنده اومدم در جواب محبتتون بگم تبسم خیلی وقته قربونتون رفته....با سپاس از طرف تبسم(خودش نه ها!!!!)
تبسم | February 6, 2009 3:57 PM
سلاممممممم
صبح بچه وطن ها بخیر....صبح زیبای برفی
چطور اول این هفته اینقدر سوت وکوره اینجا........
آیدین 28 ساله با ولی دفتر..........
آیدین 28 ساله آقا اینقدر غرق خاله بازی شدید شما حسابی
آقا معلم لطفا سریعا خودتونو برسونید بچه ها دارن از کلاس ودرس فرار می کنن
آزي | February 7, 2009 1:17 AM
هرکس انگیزه لازم داره می تونه بره اینجا:
http://willing.blogfa.com/
یعنی میشه ماها هم یه روز به اینجا برسیم؟!
مریم | February 7, 2009 2:31 AM
انار من یک سوال بی ربط دارم ، این لوگ ورزشی ات رو چه طوری اینجا گذاشتی ؟!!
البته منم تو این سایت عضو شده ام .
لیلا | February 7, 2009 2:32 AM
سلام به همه
راه های پیدا کردن وزن و در صد چربی بدن
1)اندازه گیری سایز کل بدن و چگالی بدن
در این روش با فرو بردن فرد زیر آب، ترکیب بدن آن را مشخص می کنند. سپس با تعیین حجم بدن و اعمال یک فرمول در نتیجه، تراکم بدن را اندازه گیری می کنند تا ببینند چه میزان از ترکیب بدن را حجم چربی تشکیل داده
مشکل بزرگ این روش این هستش که معمولاً بین نژادها و افراد مختلف تفاوت هایی در تراکم استخوان وجود دارده و این مسئله در معادله در نظر گرفته نشده است،
2) اسکین فولد Skin fold
ترکیب بدنتان را می توانید با استفاده از کولیس پوست هم تعیین کنید. کولیس پوست وسیله ای است که با آن لایه خارجی پوست را نیشگون گرفته تا ضخامت لایه پوست اندازه گیری شود. این اندازه گیری در قسمت های مختلف بدن انجام می گیرد (معمولاً در سه نقطه یا هفت نقطه) و بعد اطلاعات به دست آمده حساب می شود تا درصد ترکیبات بدن مشخص شود.
اگر به دلیل مسائل سلامتی، به دنبال یک درصد خاص از چربی بدن هستید، پس احتمالاً می خواهید نتیجه آزمایشتان با دقت تمام باشد، به همین دلیل این روش خوبی برای شما به حساب نمی آید.
3)DEXA
می توانید ترکیب بدنتان را با روش DEXA نیز تعیین کنید. این روش مخفف جذب سنج انرژی اشعه ایکس می باشد که یکی از دقیق ترین روش های آزمایش ترکیب بدن می باشد اما هزینه زیادی می برد.
این دستگاه کل بدن را اسکن می کند و آنرا به سه ترکیب مختلف تقسیم می کند: حجم عاری از چربی، حجم چربی و حجم موادمعدنی بدن. این دستگاه از اشعه ایکس با قدرت پایین استفاده می کند که همه استخوان ها و بافت های نرم بدن را بررسی می کند. میزان انرژی فوتون که توسط استخوانها جذب می شود، معیار تعیین ترکیب بدن می باشد.
کل پروسه چیزی درحدود 10 تا 20 دقیقه طول می کشد و حین انجام اسکن باید کاملاً بی حرکت باشید.
یک مزیت این متد این است که علاوه بر تعیین میزان کل چربی بدن، به شما می گوید که چربی های اضافه در کدام قسمت از بدنتان قرار دارند. این مسئله از جهت سلامتی اهمیت زیدی دارد چون برخی الگوهای پخش چربی بدن (مثل چربی دور کمر) می تواند شما را در معرض برخی بیماری های خاص قرار دهد.
4)باد پاد (BOD POD)
این روش تکنیکی بسیار تخصصی است و از این جهت مشابه روش وزن کردن زیر آب می باشد که میزان جابه جایی هوا را که برای اندازه گیری تراکم استخوان در بدنتان ایجاد می شود، را تعیین می کند و از آنجاست که حجم چربی را اندازه گیری می کند.
5)آنالیز مقاومت بیوالکتریکی (روشی که تبسم عزیز اشاره کردند)
در این حالت یک جریان الکتریکی خفیف از داخل بدن عبور داده میشود که تغییرات ایجاد شده در این جریان نشان درصد چربی و درصد توده غیر چرب بدن است. لازم به ذکر است متدی که در آن جریان الکتریکی از مچ دست به پا اندازه گیری میشود دقیقتر از متدی است که جریان بین دو دست یا دو پا برقرار میشود.
aidin | February 7, 2009 2:36 AM
ایضا
من هم سوال یلا خانم را از صاحبخونه داشتم!
لوگ ورزشی را رو چه طوری اینجا گذاشتید؟!! چون با gadget موفق نشدم!!!! اما در گوگل دسکتاپ دارمش
aidin | February 7, 2009 2:47 AM
ایضا
من هم سوال لیلا خانم را از صاحبخونه داشتم!
لوگ ورزشی را رو چه طوری اینجا گذاشتید؟!! چون با gadget موفق نشدم!!!! اما در گوگل دسکتاپ دارمش
aidin | February 7, 2009 2:47 AM
ایضا
من هم سوال لیلا خانم را از صاحبخونه داشتم!
لوگ ورزشی را رو چه طوری اینجا گذاشتید؟!! چون با gadget موفق نشدم!!!! اما در گوگل دسکتاپ دارمش
aidin | February 7, 2009 2:47 AM
چه خبره من فقط یک بار پست کردم!
aidin | February 7, 2009 2:49 AM
می بینم که انار جون به شدت داره در راستای کاهش وزن فعالیت می کنه . به به !
zi zi | February 7, 2009 3:08 AM
فکر می کنم باید تشریف ببرید به قسمت ویرایش قالب و جایی که می خواید این گجت را قرار بدید تصمیم گرفتید یعنی قمست سمت راست یا چپ متن وبلاگ ها یا اصلا پایین یا بالای صفحه اونجا کدی که سایت این گجت می ده رو کپی و پیست کنید.
بهارک | February 7, 2009 3:11 AM
بهارک جان کد نمیده آخه ، لینک میده ، ممکنه من اشتباه میرم ، اگه میدونی کجا کد میده میشه بهم بگی .
لیلا | February 7, 2009 3:34 AM
سلام . پس ديانا جونم كجاست؟ ديييييييييييييييييييياننننننننننننننننننننننا كجايييييييييييييييييييييييي؟ مرسي از تبسم جون براي آدرس مركز تغذيه . ولي خيلي دوره . بهر حال من با رژيم سبزيجات دارم وزن كم مي كنم. خدايا به من كمك كن.
پريا | February 7, 2009 3:49 AM
لیلا جون فکر می کنم اون لینکی که می ده اسکریپت هست که تو بلاگفا باید بری قسمت ×××تنظیمات وبلاگ××× بعد اونجا که نوشته:
×××اسکریپتها و کدهای اختصاصی کاربر برای درج در وبلاگ ( مانند کدهای سیستمهای آمار بازدیدکنندگان یا پخش آهنگ)××× این یک خط اسکریپتی که سایت بهت می ده رو اونجا کپی و پیست کنی. من امتحان کردم کار کرد باز اگه نشد بهم بگو من باز ببینم.
بهارک | February 7, 2009 4:24 AM
البته من اون سایت عضو نیستم نمی دونم دقیقا اما از سورس سایت انار که می بینم یه اسکریپت هست از سایت مپ ما فیتنس. که تو بلاگفا اسکریپت ها تو همون قسمت باید نوشته بشه.
بهارک | February 7, 2009 4:32 AM
بهارک جان میشه لینک اسکریپتی که از وبلاگ انار می بینی رو برام بذاری .
لیلا | February 7, 2009 4:48 AM
تو وبلاگت کامنت نوشتم لیلا.
بهــارک | February 7, 2009 5:14 AM
من اومدم بگم برای اون مهم مهم مهم پایه ام. الان که 6 روز از ماه گذشته یعنی ماه میلادی من دو روزش رو ورزش کردم. پس باید از 24 روز 18 روزش رو ورزش کنم تا منم به مهم دست پیدا کنم.
پایه ام انار
آلبالو | February 7, 2009 5:16 AM
بهارک جون:
بهارک جون من نمیتونم بلاگت کامنت بذارم باهات هم کلی حرف دارم این وبلاگ من هم قاطی کرده نصف نظرات رو خصوصی نشون میده بعد تعداد میزنه ولی نمیتونم ببینم خلاصه با بدبختی بلاخره خوندم کامنتهاتو مرسی
بهارک جون اشکالی داره زیر پست خودم برات بنویسم؟
یا اگه اکسترا بلاگ داری ادرسش رو بده اونجا میذارم
فقط خانومی نگران نباش معلومه که عالی میشه و خیلی چیز های دیگه من کجا بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
تبسم | February 7, 2009 6:22 AM
لیلا.
اون بالا که نوشته
My MapMyFitness.com Workout Stats خب؟ زیر اون کادر نوشته +google
روی اون کلیک می کنی. بعد تو صفحه ی بعد روی Add to google کلیک می کنی بعد این گجت می ره تو igoogle خودت خب؟
بعد که صفحه igoogle رو باز می کنی ازت یوزر پس می خواد که وارد سایتت می شی و دیگه اون اطلاعات ورزشاتو نشون می ده تو igoogle.
حالا اگه اینو بخوای تو وبلاگت هم بذاری که روی همون گجت که تو igoogle نشون می ده روی اون فلش کوچولویی که سمت راست بالاش هست کلیک کنی یک گزینه هست نوشته about this gadget رو اون کلیک کنی یک صفحه باز می شه که اونجا یک لینک هست نوشته Embed this gadget » رو اون کلیک کنی یه صفحه دیگه باز می شه که پایینش نوشته get the code
رو اون کلیک کنی کادری باز می شه که یک خط اسکریپت نوشته اون رو کپی می کنی و میای تو قسمت تنظیمات وبلاگ تو بلاگفا تو اون کادری که بالاش نوشته اسکریپتها و کدهای اختصاصی کاربر برای درج در وبلاگ . اونجا پیست می کنی و دیگه ذخیره می کنی و بعد تو وبلاگت هم نشون می ده.
این یعنی دیگه گام به گام.
دیگه امیدوارم این کمک کنه.
بهارک | February 7, 2009 1:11 PM
این هم لینک صفحه اصلی این گجت.
http://www.google.com/ig/directory?url=www.mapmyrun.com%2Fsocial_apps%2Fgoogle%2Flegacy%2Fmystats-igoogle.php
بهارک | February 7, 2009 1:16 PM
بهارک جون برو وبلاگت خانومی
تبسم | February 7, 2009 1:29 PM
بهارك جان مرسي عزيزم . من كه موفق شدم :)
ليلا | February 7, 2009 3:12 PM
خدارو شکر لیلا امروز به نتیجه رسید.بچه از صبح در تقلا بود :)
یه دوست جان نمی بینمتون؟
آزي | February 7, 2009 3:29 PM
یه دوست جان من همچنان نیازمند یاری سبزتان هستم.
به قول شاعر:(ااااا شاعر اینو برای شما خونده بوده از اول ها من نمی دونستم)
مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو به گل روی تو :)
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تونباشی چه امیدی به دل خسته من؟
توکه خاموشی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو؟
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو وویرانی.........خاموشی...........کوهم مگر چه کنم با غم تو
چه کنم با دل تنها؟چه کنم با غم دل؟چه کنم با این درد؟دل من ای دل من........
پ.ن:غم دل=قلنبه گی دل
درد=لاغر نشدن
دل من=شکم من دی:
آزی مریض اورژانسی یه دوست خواهیانه خمار استخون دردی
آزي | February 7, 2009 3:42 PM
دختر جان... شما خونه دیانا اینا بودین احیانا که طبع شعرتون گل کرده !
خوب نگاه کن.. من همین جام ..وسط مزرعه چایی تو لاهیجانم!
حالا یه ترفند دیگه امروز یاد گرفتم اینو بخون بیشتر بخند..!
اساتید میگن برای اینکه آگاهانه تر غذا بخورین ..از اون ماده غذایی که میخورین تشکر کنید چون شما دارین اونو از بین میبرین تا غذای شما بشه..مثلا وقتی چیپس میخورین یادتون نره از سیب زمینی تشکر کنید..اینجوری حواستون به غذا بیشتر جمع میشه و یکدفعه پاکت چیپسه خالی نمیشه..!
در همین راستا من امشب بعد از خوردن تخم مرغ بسیار بسیار از مرغه وهمسر شون تشکر کردم که شام امشب من را فراهم کردن...!
حالا فکر کن آزی تو سر میز یکی از اون مهمونی ها هستی..اون وقت ممنون چه چیزها که نباید بشی...یعنی البته سعی کن هرگز این گفته های منو بیاد نری و حالشو ببری ..منم ببیبنم آخرش با این خل بازیها به کجا میرسم!
یه دوست | February 7, 2009 3:57 PM
ازی جونم
هرکاری کردم بلاگت کامنت بذارم نشد
وای عزیزم واسه ماهم بخون قربون دل گرفتت برم
تبسم | February 7, 2009 5:22 PM
اين ننه امير جديد و دكتر ساراي قديمي ما كجا است ؟
zi zi | February 8, 2009 2:14 AM
وای زی زی جون مهربونم
واقعا دل به دل راه داره دیشب هرکاری میکردم که وبلاگت باز بشه نمیشد اعصابم خورد شده بود اینترنت اینجا ای دی اس ال نیست و خیلی کنده
ممنونم که به یادم هستی عزیزم
قربون زی زی مهربون و با نمکم برمممممممممممممم
ننه امیر | February 8, 2009 2:36 AM
بهارک جون
گلم خب پس اگه پست نذاشتی من چه جوری اونجا کامنت بذارم خانومی؟؟؟؟بدو یه پست کوچولو موچولو بذار که جای کامنت دادن داشته باشه بدو
تبسم | February 8, 2009 4:15 AM
سلام انار جون
من 28 سالمه، قد 156 و وزن 60. الان 5 ماهه اومدم انگلیس برای ادامه تحصیل. تو ایران که بودم وزنم 53 کیلو بود. اما از وفتی اومدم اینجا (5 ماه) یهو وزنم رفت بالا. اصلا فست فود هم نخوردم (شاید 5 بار خوردم از وقتی اومدم). الانم 3 هفتس که رژیم گرفتم و ورزش هم میرم 5 روز در هفته هر دفعه 1 ساعت (اونجوری که دستگاهها نشون میدن حدود 350 کالری میسوزونم).(تردمیل 20 دقیقه درجه 5 ، دوچرخه 15 دقیقه درجه 5، 2000 متر هم قایق رانی ثابت) وزنم یکم اومد پایین شد 58اما باز داره میره بالا الان باز شده 60.
چیزایی که در طی روز میخورم:
صبحانه: 2 تا نون تست با پنیر فتا با 1 گردو - (ساعت 8)
میان وعده: 1 سیب 1 پرتقال (ساعت 10:30 تا 11:30)
ناهار: 5 قاشق پلو با یک چهارم سینه مرغ با گل کلم و گوجه فرنگی( کاملا بدون چربی) با 125گرم ماست (ساعت 1:30)
میان وعده: 1 لیوان شیر، 5 عدد توت ، 2 عدد انجیر خشک چای (ساعت 2:30 تا 5:30)
شام: سبزیجات آب پز با 125 گرم ماست و گوجه فرنگی (ساعت 6)
میان وعده: 5 پسته، 5 بادام، 5 بادام زمینی، 1 خرما،10 عدد کشمش، کمی لواشک، چای، 1 لیوان شیر. گاهی وقتا هم اندازه یک فنجون قهوه کورن فلکس علاوه بر این چیزا (ساعت 6 تا 10)
من خیلی دلم میخاد تا 2 ماه 8 کیلو وزن کم کنم. میشه راهنماییم کنین؟
چی رو حذف کنم؟ تو آشپزی هم از اسپری روغن استفاده میکنم که نوشته هر اسپری کمتر از 1 کالری داره.
خواهش میکنم اگه میتونی کمکم کن
سارا | February 8, 2009 6:01 AM
سلام سارا جان
عزیزم 8 کیلو در دو ماه امکان پذیره ولی اینکه ایا تو قبلا هم سابقه ی رژیم گرفتن داشتی؟؟؟
میخوای از چه روشی شروع کنی؟
ببین من کالری مصرفیت رو که دیدم زیاد نبود
فقط به این حواست هست که تا 2 ساعت بعد ورزشت نباید ماده ی خوراکی مصرف کنی؟؟
اون موقع هر چی بخوری جذبش بیشتره
تبسم | February 8, 2009 6:38 AM
باز من اومدم که!
آقا شخصا به این نتیجه رسیدیم که همونطور که باید آهسته و پیوسته لایف استایل زندگی رو درست کنیم باید آهسته و پیوسته هم کامنت افشانی کنیم(خودم رو می گم) تا باعث سوتفاهم برای دوستانی که جدید بهمون پیوستن و یا صرفا خواننده هستن پیش نیاد.
منتها از همین تریبون و با مجوزی که از انار گرفتم اعلام و در عین حال خواهش می کنم که هر انتقاد و یا ناراحتی که از نوشته های من دارین لطفا مطرح کنین حالا چه اینجا چه توی وبلاگ خودم و چه حتی با ایمیل. تا بتونیم اینطوری با کمک همدیگه محیط اینجا رو بهتر و صمیمانه تر از پیش کنیم. من تا حالا بازخورد منفی نداشتم به جز دو مورد X و Y که در نهایت به این نتیجه رسیدم و به نوعی بهم ثابت شد که X=Y. در مابقی موارد هم یا لطف دوستان شامل حالم بوده و یا اگه خودم احساس کردم که ممکنه توی شرایط خاص حساسیتی برای کسی ایجاد کنم٬ سعی کردم که مراقب باشم. خلاصه تا ماها توی هر کاری فیدبک نداشته باشیم نمی تونیم فکر و نظر طرف مقابل مون رو بخونیم بخصوص توی دنیای مجازی که فقط با نوشته و کلمه در ارتباطیم. من تا حالا هر جا که به نظرم رسیده علاوه بر تشویق بهتره نکته ی خاصی رو مطرح کنم٬ نوشتم و یا اگه سوال داشتم کردم و یا اگه حس کردم که با سوالی بحثی روشن تر می شه٬ حتما سوال رو مطرح کردم٬ و صد البته نه با سو نیت. منتها اگه بازخوردی نداشته باشم قطعا نمی ذارم به این حساب که ممکنه طرف مقابلم ازم ناراحت شده باشه٬ بلکه می ذارم به حساب تایید یا تفکر بیشتر و یا حتی مشغله ی روزمره.
به هر حال همه مون اینجا جمع شدیم و برای همدیگه وقت می ذاریم به صرف اینکه یه قدم جلوتر بریم. پس چه بهتر که این قدمها رو با همدلی برداریم و کدورتها رو قبل از اینکه ریشه دار بشن حل کنیم.
دیانا | February 8, 2009 10:16 PM
در مورد تعیین درصد چربی بدن یه روش اندازه گیری هم هست منتها اونقدر اندازه گیری قسمتهای مختلف بدن رو با محاسبات متعدد و در نهایت یه جواب احتمالی صرف داره که آدم عطاش رو به لقاش می بخشه. می گین نه؟ از آزی بپرسین.
آیدین توضیحات تکمیلی رو نوشته. در مورد بند آخر نوشته اش که همون متد مورد نظر تبسم هم بود یعنی مقاومت الکتریکی٬ باید بگم که الان ترازوهای دیجیتالی جدید خونه گی هم این کار رو انجام می دن. توی این لینک می تونین یکی دو مدلش رو ببینین:
http://richardsolo.com/index.asp?PageAction=VIEWPROD&ProdID=142
منتها چند روز پیش تبلیغ یه نوع جدیدترش رو دیدم که علاوه بر تعیین درصد آب و چربی و عضله و درصد چربی دور روده و احشا و... میزان کلسیم بدن رو هم محاسبه می کرد و پیشنهاد می کرد که مثلا فلان مقدار کلسیم رو امروز بخورین و در نتیجه تبلیغ کننده ی محترم کنار ترازو ایستاده بود و شیر می نوشید تا کلسیمش تامین بشه!.
فقط جان من نیاین سوال کنین که این ترازو چطوری همچین محاسباتی رو انجام می ده که من هم به قول آزی فینگر به ماوس هستم. فقط می دونم برای ایجاد اون جریان خفیف الکتریکی که آیدین نوشته باید بدون جوراب روی قسمت فلزیی که تعبیه شده ایستاد و قوه ی محرکه اش هم باتری هستش. قیمتش هم تقریبا حدود صد هزار تومن هستش و شخصا چون هم بودجه اش رو ندارم و هم فعلا ترازوی سنتی! عقربه ایی دارم در نتیجه تصمیمی برای خرید ندارم.
دیانا ترازوداریان عهد قیانوسی مند!
دیانا | February 8, 2009 10:18 PM
یه دوست جون
این اکتشاف جدیدت رو بهش بها بده پلیز! چون حقیقتا بی تاثیر نیست و باعث می شه که آدم شمرده تر و با احترام بیشتری بخوره و در عین حال قانون ۲۰دقیقه رو که انار قبلا بهش پرداخته بود رو بهتر رعایت کنه.شاید برات جالب باشه که بدونی که این اصل در واقع یکی از اصول نهادینه شده ی آداب و رسوم چشم بادومی ها همین هستش که قبل از شروع به خوردن غذا کف دستهاشون رو بهم می زنن و جلوی سینه شون نگه می دارن و می گن:" ای تا دا کی ماس". که یه نوع قدردانی هستش معنا و مفهومش اینه که به غذا می گن, من جون شما رو گرفتم و فی الواقع حیوانات و گیاهان زیادی رو به خاطر زندگی خودمون قربانی می کنیم. و با این "ای تا دا کی ماس" گفتن از غذا اجازه می گیرن که بخورنش!. وقتی هم غذا تموم می شه می گن: "گُ چی سُ ساما دشتا" که در واقع از غذا تشکر می کنن به خاطر اینکه اجازه داده بخورنش. یه جورایی مثل همون بسم ا.. و شکری هستش که توی سفره های ایرانی هم مرسومه.
حالا برای اینکه ساده دلی این چشم بادومی ها رو بهتر درک کنی بد نیست که لینک زیر رو بخونی تا هم توصیحش رو در مورد ای تا دا کی ماس بخونی و هم ببینی که یه نوجوون ژاپنی چقدر ساده و صادق فکر می کنه.
http://www.jnsafund.org/ja/ptt54th/speech20020127.html
دیانا ای تا دا کی ماس گویانی!
دیانا | February 8, 2009 10:21 PM
انار جون ما چشم مون به این آمار آخرین ورزشهات هستش ها. با این حساب بدون که علاوه بر بچه هایی که اینجا اعلام همراهی کردن, بچه های دونده ی جاده ی ابریشم و سایر شاهراه های انارستانی هم همراهت هستن. پس بورز! که جملگی پاهای ورزشی ات هستیم و مثل دفعه ی قبل بابد توی مسابقه ی آتی برامون و به یادمون مایلها بدوی خواهر.
دیانا | February 8, 2009 10:28 PM
ای تپلان بارگاه اناری٬ برایان تریسی به کارمندان می گه:
هر فرد به طور متوسط در روز یک ساعت، و با در نظر گرفتن 250 روز کاری در سال سالانه 250 ساعت از وقت خود را صرف خوردن ناهار می کند. از این وقت عاقلانه استفاده کنید.
دیانا نقال زاده فر!
دیانا | February 8, 2009 10:31 PM
آزی معلمم یه دختر جوونه که خیلی هم جثه کوچیکی داره. یعنی یه جورایی هیکلی باشه هیچ به زور من و شما نمیرسه اما خوب قشنگ کار میکشه از آدم.
anar | February 9, 2009 1:56 AM
ای ول به اون معلم ورزش با جثه ی کوچولو موچولو !
.
.
.
ولی خداییش ورزش با یه معلم خصوصی هم کلاس داره هم نتیجه اش عالیه انار جون
zizi | February 9, 2009 2:18 AM
سلام علیکم
دیانا ازین x=y کلی سر صبحی خودم وسر ظهری بقیه خندیدم.........کلا خیلی سخته که آدم هر حرفی می زنه به همه دسته بندی ها وگروه ها وبرداشت هاشون وپیش زمینه ذهنی فرهنگی اجتماعی وراثتیشون فکر کنه...
كلا هممون بايد عادت كنيم حرف رو كه شنيديم يا خونديم اگه خوشمون اومد نگهش داريم اگه نه بديم بغلي.........بگيم بغلي بگير
اصلا فلسفه اين بازي همين بوده كه اگه چيز خوبيه با بغلي هم شريك شي واگه خوب نيست وخوشت نيومده بدي بغلي كه هم از شرش خلاص شي يا نه يه ثوابي برده باشي واگه كار بغلي رو را ميندازه خوب خباثت وخساست به خرج ندي.
اصلا من در فلسفه اين حديث موندم فينگر به ماوس كه چرا گفته اند:آنچه براي خود نمي پسنديد براي ديگران هم نپنديد وآنچه براي خود ميپسنديد براي ديگران هم بپسنديد؟
انار راستش من از اين جمله فقط استنباط كردم كه مربي ورزشت كوچولو موچولوئه.
بقيه جمله رو يكي پليز ترجمه مي كنه برام؟به زور من وشما نميرسه يعني چه؟
زي زي جان كلاسش يه طرف يه بدي يا حسن كه داره اينه كه ديگه راه دورو نداري وبايد تا جان در بدن داري وحتي نداري به حرف مربي گوش بدي
آزي | February 9, 2009 3:08 AM
انار کاشکي برنامه خصوصيت رو برامون مي نوشتي ..البته اگر اشکالي نداره.فکر کنم مربي هاي خصوصي اونجا با اينجا خيلي متفاوت باشن.
سالومه | February 9, 2009 3:32 AM
حالا دوست جونا .....
اگه این ترازو ها براتون غیر قابل دست رسه حالا به هر دلیلی و ازون طرف هم بدتون نمیاد که بدونین نیاز روزانه ی بدنتون به ویتامینا و املاح مختلف چقده زحمت بکشین سنتون رو بگین تبسم مخلص همگیتون هست
یکی از دوستان جزوه ای داره که میتونم براتون در بیارم
هر روز هم میبینمش خلاصه که دوست داشتین بگین
تبسم | February 9, 2009 7:44 AM
به افتخار تبسم ... بزن دست قشنگه رو ...
آخه تبسم جون ، قربونت برم مگه تو زن بالای 25 سال سراغ داری ؟
پس بی زحمت شما برای همه رو 25 ببین !!!
سوگند | February 9, 2009 7:47 AM
سلام سوگند جون
وای وای باز تبسم خجالت کشیدx:
ایشالا امروز دیدمش واست میارم
تبسم | February 9, 2009 8:29 AM
البته من شناسنامه ام اشتباه شده و متأسفانه سال 61 رو نشون میده ، یعنی 26 سال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سوگند | February 9, 2009 8:36 AM
سوگند گلم بلاگت نمیتونم کامنت بذارم
خیلی هم عجله دارم همین الان کامنتت رو دیدم
فقط اومدم لینکی که میخوای رو بدم
http://www.pic4ever.com/index-14.htm
شب میرم برات میزان مواد مغذیت رو هم میگیرم 25 با 26 خیلی فرق نداره تو ویتامینا میگم اصلا فرقی ندارن
وای دیرم شد
تبسم | February 9, 2009 9:24 AM
يعني فقط با سن؟ونه استخون بندي ؟جنسيت؟پس بي زحمت براي 28 ساله هاي جمع هم ببين
آزي | February 9, 2009 9:40 AM
سلام دوستان من یه سوال دارم تو فوریه 2008 تو گروه بحث متابولیسم بود اما من هرکاری میگنم فقط دو خط اولش میاد چه باید بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ملانی | February 9, 2009 11:37 AM
امروز از خیابان دولت رد می شدم به آن موسسه ای که تبسم جان گفت سر زدم عددچربی بدنی که گفت به نظرم منطقی نیست .بعد هم یک سری عدد دیگر راجع به درصد عضله و درصد چربی دور روده و احشا گفت و میزان متا بولیسمم گفت و گفت که کمی پرخورم و بعد هم گفت که چون محدوده وزنم طبیعیه بهتره از یک سری دستگاه برای لاغری موضعی استفاده کنم
نارسیس | February 9, 2009 12:23 PM
عزیزان دلم:
سوگند 26 ساله:
كلسيم 1000ميلي گرم
فسفر 700ميلي گرم
منيزيوم 310ميلي گرم
ويتامين د 5ميكروگرم
فلورايد 3ميلي گرم
تيامين 1.1ميلي گرم
ريبوفلاوين 1.1ميلي گرم
نياسين 14ميلي گرم
ويتامين ب6 1.3ميلي گرم
فولات 400ميكروگرم
ويتامين ب 12 2.4ميكروگرم
اسيد پانتوتنيك 5ميلي گرم
بيوتين 30ميلي گرم
كولين 425ميلي گرم
ويتامين ث 75ميلي گرم
ويتامين اي 15ميلي گرم
سلنيوم 55ميلي گرم
و ازی 28 ساله:
كلسيم 1000ميلي گرم
فسفر 700ميلي گرم
منيزيوم 310ميلي گرم
ويتامين د 5ميكروگرم
فلورايد 3ميلي گرم
تيامين 1.1ميلي گرم
ريبوفلاوين 1.1ميلي گرم
نياسين 14ميلي گرم
ويتامين ب6 1.3ميلي گرم
فولات 400ميكروگرم
ويتامين ب 12 2.4ميكروگرم
اسيد پانتوتنيك 5ميلي گرم
بيوتين 30ميلي گرم
كولين 425ميلي گرم
ويتامين ث 75ميلي گرم
ويتامين اي 15ميلي گرم
سلنيوم 55ميلي گرم
تبسم | February 9, 2009 1:49 PM
ازی جون و سوگند جون اینا مال شرایط عادیه
یعنی برای خانوم های بار دار و شیر ده و اینا فرق داره
خلاصه اهان
نارسیس جون:
ا گلم واسه چی غیره منطقی؟؟یعنی زیاد بود درصد چربیت؟میدونی من اون موقع که ایران بودم خب یه درصدایی بهم گفت بعد که من کاهش وزن داشتم و افزایش ورزش
قشنگ اون عدادا روند عضله سازی رو نشون میداد
خودم میدیدم که درصد چربی داره پایین تر میاد حالا نمیدونم چه جوری بوده من چون خودم نتیجه گرفته بودم گفتم
ببخشید اگه خوشت نیمد
تبسم | February 9, 2009 1:52 PM
ازی جون و سوگند جون اینا مال شرایط عادیه
یعنی برای خانوم های بار دار و شیر ده و اینا فرق داره
خلاصه اهان
نارسیس جون:
ا گلم واسه چی غیره منطقی؟؟یعنی زیاد بود درصد چربیت؟میدونی من اون موقع که ایران بودم خب یه درصدایی بهم گفت بعد که من کاهش وزن داشتم و افزایش ورزش
قشنگ اون عدادا روند عضله سازی رو نشون میداد
خودم میدیدم که درصد چربی داره پایین تر میاد حالا نمیدونم چه جوری بوده من چون خودم نتیجه گرفته بودم گفتم
ببخشید اگه خوشت نیمد
تبسم | February 9, 2009 1:52 PM
ازی جون و سوگند جون اینا مال شرایط عادیه
یعنی برای خانوم های بار دار و شیر ده و اینا فرق داره
خلاصه اهان
نارسیس جون:
ا گلم واسه چی غیره منطقی؟؟یعنی زیاد بود درصد چربیت؟میدونی من اون موقع که ایران بودم خب یه درصدایی بهم گفت بعد که من کاهش وزن داشتم و افزایش ورزش
قشنگ اون عدادا روند عضله سازی رو نشون میداد
خودم میدیدم که درصد چربی داره پایین تر میاد حالا نمیدونم چه جوری بوده من چون خودم نتیجه گرفته بودم گفتم
ببخشید اگه خوشت نیمد
تبسم | February 9, 2009 1:52 PM
اوا ببخشید چرا اینجوری شد من فقط یه بار پست کردم!!!
تبسم | February 9, 2009 1:54 PM
آره خانمی عدد چربی موضعی را 39.5 دادو چربی احشایی را 5 و درصد عضله را 26داد
نارسیس | February 9, 2009 2:03 PM
این درصد را 39.5 داد و گفت که تقریباَ باید به 20 برسد به نظرم آنقدر چاق نیستم
نارسیس | February 9, 2009 2:05 PM
تبسم جون جون مرسی.ولی به نظر منم غیر منطقی میاد..یعنی الان من وسالومه وآیدین و...بقیه 28 ساله ها همه کلسیم فسفر منیزیم و... مثل همدیگه ست؟
خوب من از نظر علمی خیلی تعطیلم شوما که علمتون بالاست یه راهنمایی کنید ما رو؟
اونوقت سوگند اینجا که رفتی چطوری بهت این اطلاعات رو داد؟دستگاه داشتن؟
آزي | February 9, 2009 2:25 PM
نه عزیزم خب مسلمه که جنسیت تاثیر گذاره و مصرف تو مثل جناب ایدین نباید باشه
در ضمن نارسیس اون موسسه هرو که درصد چربی رو میگه میگفت نه این ویتامینها رو
این دوستم رشته ی تحصیلیشه و اینا مدتیه که خب همه اینو قبول دارن یعنی بیس کاره
چیزایی که هم از من خواست جنستون و سنتون و شرایط ویژتون بود که من شرایط رو نرمال اعلام کردم
تبسم | February 9, 2009 2:37 PM
نارسیس جون
من خودم روزی که رفتم با دوستم رفتم اون حتی کاهش وزن داشت یعنی 3 کیلو زیر وزن طبیعی بود ولی درصد چربی بدنش به علت تغذیه ی غلط دوران زندگیش بالا بود و این حتی براش مضر هم بود!!!
و حالا برعکسش اینهمه ادم چاقی که کیلو کیلو اضافه وزن دارن ولی در واقع سوئ تغذیه دارن
تبسم | February 9, 2009 2:40 PM
نارسیس جون
من خودم روزی که رفتم با دوستم رفتم اون حتی کاهش وزن داشت یعنی 3 کیلو زیر وزن طبیعی بود ولی درصد چربی بدنش به علت تغذیه ی غلط دوران زندگیش بالا بود و این حتی براش مضر هم بود!!!
و حالا برعکسش اینهمه ادم چاقی که کیلو کیلو اضافه وزن دارن ولی در واقع سوئ تغذیه دارن
تبسم | February 9, 2009 2:41 PM
ازی جونم اگه باز هم مشکلی هست بگو یا جوابش رو برات میپرسم یا میگردم پیدا میکنم
همینطور تو نارسیس جان متوجه شدی منظورم چی بود؟؟
میدونی یه سری چیزا با ذهنیات معمول ما جور در نمیاد الان مامان من یه دوست داره خییییییییییلی اضافه وزن داره در حد 40 کیلو به بالا اونوقت الان مشکل داره به خاطره این که چربی و قند خونش به شدت به شدت پایینه!!!!!
تغذیه ی صحیح خیلی خیلی موثره از همون اول راه
تبسم | February 9, 2009 2:45 PM
((این درصد را 39.5 داد و گفت که تقریباَ باید به 20 برسد به نظرم آنقدر چاق نیستم))
خانومی اخه اینا مستقیم بهم مربوط نیست.یعنی شاید ظاهرا و ترازویی اضافه وزن نداشته باشی ولی بدن از نظر سلامتی تو شرایط بهینه ای نباشه
البته اینا هم اطلاعات منه که حالا یا دکترم گفته و یا همین دوستم و صد البته که ممکنه صحیح نباشه
متاسفم اگه بدتر موجب سردرگمیت شد
تبسم | February 9, 2009 2:54 PM
نه خانمی باعث سر در گمیم نشد فقط من چون دور کمرم 75 و دور شکم 80 دارم حس می کردم چربی موضعی کمی داشته باشم ( هر چند ران و بازو بزرگی دارم) ولی الان می بینم که حدود دو برابر مقدار مجازم این باعث تعجبم شد فکر کنم باید تحقیق کنم بروم تحقیق کنم ببینم چربیها را چطور باید سوزاند
نارسیس | February 9, 2009 3:06 PM
راستی تبسم جان بازم ممنون به آن شماره هم زنگ زدم با توجه به دور مچم استخوان بندی درشت بهم دادو فاصله تا وزن ایده آلم را تنها 1 کیلو اعلام کرد .اساسی حال داد ولی من هنوز تپلما!!!!!! اگر هم استخوان بندی متوسط بگیرم 7 کیلو فاصله دارم که به نظرم منطقی تر آمد
نارسیس | February 9, 2009 3:11 PM
بچه ها سلام:
من الان یه جمله خیلی خیلی قشنگ از یه دوست عزیزی دیدم که واقعا حیفم میاد اینو اینجا ننویسم ..باشد که شما هم رستگار شوید..
میفرمایند:
"هر وقت گرسنه شدی سعی کن حس خوبی بهت دست بده و متوجه بشی که این یعنی کاهش وزن..."
خواستم بدونم اساسا شما با این نظریه موافقین؟ یعنی به قول آزی میخوام روش فکر کنید و بدید به بغل دستی اتون..
نارسیس خانوم..شما یه کدبانوی نمونه هستین ..خوش به حال همسر گرامی.. من از مشتریهای سوپهای خوشمزه ات هستم..بازم از این کارا بکن..!
یه دوست | February 9, 2009 3:25 PM
اخی نارسیس جونم میخوای مانکن شیا:-×
خب اره اونا وزن سلانتی رو میگن نه مانکنی رو:دی
اون به منم وزن سلامت میده وای اره نارسیس گل منم بازوم کپله به نتیجه رسیدی به منم بگو
دور شکمم 72 و دور کمرم 68 با یه بازوی کپللللللل
تبسم | February 9, 2009 3:46 PM
اخ اخ یه دوست جان گل گفته حیف که بقل دستی ندارم
تبسم | February 9, 2009 3:48 PM
اخ اخ یه دوست جان گل گفته حیف که بقل دستی ندارم
تبسم | February 9, 2009 3:49 PM
اخ اخ یه دوست جان گل گفته حیف که بقل دستی ندارم
تبسم | February 9, 2009 3:49 PM
بده به من تبسم جون.........خوب مگه نمی گن وقتی احساس گرسنگی می کنید یعنی قند خون اومده پایین واگه چند دقیقه تامل کنید ذخیره قند به دادتون می رسه وبعد وزن کم می کنید؟پس اون چیه که می گه اگه گرسنه شدید ونخوردید اشکال داره چون ممکنه بدن بره توی حالت قحطی ووزن استاپ کنه واینکه شما به پیام بدن بی اعتنا بودید؟پس الان کدوم؟
تبسم شما دور شکم وکمرتون بسار نزدیک به منه...منم الان دور شکم=74 دور کمر 69 می باشم.با کمال شرمنده گی
آزي | February 9, 2009 4:10 PM
ازی جونم تبسم به بالای منبر میرود با نهایت شرمندگی که جلوی دوستان جای زبون درازی تبسم نیست:
خب ازی جون ببین یه سری هستن که عادت دارن در طول مدارم به خاطر اینکه احساس گرسنگی دارن میخورن ولی این احساس گرسنگی کاذب هست و اکثرا هم عصبی نه فقط نگران بودن یا استرس داشتن مامان خود من وقتی بیکاره احساس گرسنگی میکنه دقیقا من اینو درک کردم
اینی که یه دوست جون هم میگه منظور اینه که ما نباید این معده ی فلک زده رو همواره در حد انفجار نگه داریم و میدونی همون قضیه ی این که میگن قبل از سیر شدن دست از غذا بکشین
و حالا ازی جونم کاملا درست میگی.واقعا من اینو تجربه کردم حالا تجربه ی منم رو هم که بذاریم کنار دکتر های تغذیه هم در این باب خیلی نظریه دادن که دیگه شما خودتون استادین که نمیدونم جذب میشه و بدن شرایط اضطراری حدس میزنه در نتیجه به شدت متابولیم میاد پایین و استاپ وزن هم به همین دلیله
میدونی ازی جون طی این 20 کیلو کاهش وزن و گند زدنهای مداوم پرخوری و گرسنه کشیدن ووووو رسیدم به اینکه بهترین راه همینه که ادم در طول روز طوری برنامه ریزی کنه که هر چند ساعت یک بار بجز وعده های اصلی از میان وعده های سبک هم استفاده کنه
انقد خوب و راحت وزن کم میشه که حد نداره ولی متاسفانه من در این هفته خودم رو با شکلات خفه کردم هم اکنون جات خالی دارم شکلات شیری میخورم (حالا خوبه اشتها ندارم:دی!!!!!!!!!!!)
بله ازی جون ما که خوشتیپیم ولی میگم حالا یکمی این شکمها رو اب کنیم من به ارزوی تاپ کوتاهم میرسم تو هم به شلوار فاق کوتات بجنب که عید نزدیکه خواهر
امشب شب اخریه که شوکول میخورم قول
تبسم | February 9, 2009 4:27 PM
ببخشید که من هی میام و میرم. امشب این همسر گرامی ماموریته منم نصفه شبی هم به کارام می رسم هم به وبگردی.
به یک دوست عزیز ممنون خجالتم ندید همسر گرامی اگر بود می گفت به شرطی که غذا درست کند.
تبسم جان آزی جان در برابر شما بنده یک ...گنده ام آقا فکر کنم باید به جای 39 طرفهای 59 می شد .روم سیاه.............
این مبحث حس گرسنگی خیلی کم سراغ من می آید عموماَ باید یاد خودم بیندازم که بخورم .من بیشتر هوس می کنم (دقییقاَ شبیه کسی که ویار دارد حالا هم دلم خرمالو می خواهد)
باور کنید یک دستم هم به دان کردن انار است فردا مهمهان دارم می خواهم ژله با انار درست کنم (انار جان جات خیلی خالییییییییییییییییییییییییییییییییییی)
نارسیس | February 9, 2009 5:08 PM
من روم زیاده
تبسم جون بازو تپلی از بازو لاغری خوشگلتره (اینو نگم چی بگم)
نارسیس | February 9, 2009 5:12 PM
اخ اخ نارسیس جون همین الاناس که دیگه انار خانوم بیاد دمب منو بگیره پرتم کنه بیرون
امروز اینجا رو خیلی شلوغ کردم اخ اخ باز تبسم خجالت کشید
نه خانومی این حرفا چیه نمیشه اصلا مقایسه کرد هر کی استیل خودشو داره نارسیس جون من هنوز دارم شکلات میخورم بیا دعواااااااااااااااااااام کن
حالا الان به سرم زده برم تردمیل اینجا الان نصفه شبه
ولی خیییییییییییییلی شکلات خوردم اصلا باورم نمیشه
منم اصلا به هیچ وجه گرسنم نمیشه الان هم اشتهام رو از دست دادم هر موقع اینطور میشه وزنم میره بالا چون دیگه اصلا متوجه نمیشم چه جوری باید بخورم
تبسم | February 9, 2009 5:15 PM
هستی جون
جات چقد خالیه ........هر شب این موقع اینجا بودیا من هستی میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
تبسم | February 9, 2009 5:16 PM
اخ نارسیس جون سو تفاهم نشه اینکه گفتم این حرفا چیه منظورم اون کامنتی بود که گفته بودی نسبت به منو ازی جون کپلی هستی
در ضمن فدات شم من یکمی بازوم از تپلی اونور تره...
تبسم | February 9, 2009 5:19 PM
انار خانوم جون تبسم از ته دلش معذرت خواهی میکنه ببخشید
تبسم | February 9, 2009 5:20 PM
الان انار مارو بیرون می کنه من که میروم دوش بگیرم بعد بلکه بخوابم الن 2 نیمه شبه .
خدانگهدار بیداردلان بی اشتهای انارستانی
تبسم تبسم شکلات جیزه جیزه
نارسیس | February 9, 2009 5:25 PM
نارسیس جون
همونطور که می دونی ابزارهای اندازه گیری سلامتی٬ بطورکلی یه تقریب رو بهمون می ده و به قول دوستان شاید بهتر باشه که به جای عدد صرف٬ به عنوان یه بازه بهش نگاه کنیم. ضمنا شرایط اندازه گیری هم خیلی شرطه و اگه اصولی نباشه احتمال خطا زیاد می شه. مثلا موقع اندازه گیری توصیه می شه که ساعت٬ گوشواره٬ دستبند٬ انگشتر... نداشته باشیم و تاپ و شورت ورزشی پوشیده باشیم تا خطای محاسباتی به مراتب کمتر بشه. همونطور که آیدین نوشته٬ دستگاه (DEXA (Dual Energy X-Ray Absorptiometry در حال حاضر دقیق تر از همه ی روشهای تخمین درصد چربی هستش. حالا چون می گی تپلی موضعی داری این احتمال وجود داره که درصد چربی بدن بالا باشه. اگه کسی هست که بتونه برات اندازه گیری های دقیق و میلیمتری بگیره از طریق سایت زیر( نمی دونم چقدر معتبره) هم می شه بصورت آنلاین و به تفکیک جنس و سن و وزن٬ درصد چربی بدن رو محاسبه کرد. بعد با مقایسه ی این دو عدد تقریب بهتری دستت میاد
http://www.linear-software.com/online.html
به هر حال چیزی که مشخصه اینه که جای نگرانی وجود نداره و می تونی با خیال راحت به برنامه هات ادامه بدی و فقط کمی بیشتر روی تپلی های موضعی ات کار کنی. یکی از کارهای قشنگی که سالومه می کنه اینه که روزانه یه سری حرکات اصلاحی انجام می ده برای قسمتهایی که تپلی موضعی توشون مشخصه. ماساژ روزانه رو هم فراموش نکن پلیز.
دیانا | February 9, 2009 8:49 PM
ملانی نمی دونم سراغ آرشیو رفتی یا از طریق سرچ رسیدی. چون من الان چک کردم و از طریق آرشیو می شه بطور کامل بهش رسید . فقط آرشیو (اون بالا زیر لوگو) فشرده شده و هر پست رو توی دو سه خط می بینی و مابقی اش هم توی ادامه ی مطلب به انضمام کامنتها می تونی پیدا کنی.
دیانا | February 9, 2009 8:54 PM
آقا ما داریم هنوز به این جمله :
"هر وقت گرسنه شدی سعی کن حس خوبی بهت دست بده و متوجه بشی که این یعنی کاهش وزن..."
فکر می کنیم. تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که شاید منظور این باشه که توی شرایط یه رژیم نرمال٬ وقتی گرسنه می شیم از دست خودمون و بدن مون شاکی نشیم و بجاش بهتره به این فکر کنیم که این گرسنگی نشونه ی عدم اراده ی ما نیست٬ بلکه نیاز بدن هستش و از طرفی چراغ سبز برای کاهش وزن اضافی. در واقع یه جورایی قلاب ذهن هستش برای پایداری و استمرار برنامه مون.
دیانا | February 9, 2009 8:57 PM
بچه ها با توجه به عددهایی که نارسیس از آنالیز مقاومت بیوالکتریکی اش گفت و با توجه به اینکه وزن زیادی نباید کم کنه و خودش هم عدد ۳۹.۵ درصد رو کمی غیر منطقی می دونه٬ من کمی گیج شدم. یعنی همونطور که می دونین می گن بطور متوسط ۶۰درصد کل بدن از آب تشکیل شده. بعد کل ماهیچه ها رو که در نظر بگیریم تقریبا ۷۵درصدش آب ه. چربی و استخوونها هم ۵۰درصدشون ار آب تشکیل شده. حالا این اعدادی که از طریق این ابزار اندازه گیری بدست میاد و درصدی که می دن بر چه مبنایی هستش؟ یعنی این درصد چربی محاسباتی درصد چربی خالص به انضمام آب موجود در اون در سطح مبنای کل بدن هستش؟. اگه اینطوری باشه یعنی منظور این هستش که در حال حاضر تقریبا ۲۰درصد کل بدن نارسیس از چربی خالص تشکیل شده؟.
من کمی گیج شدم.
دیانا | February 9, 2009 9:15 PM
آقا..ما2 کلوم موعظه صبحمون رابکنیم بعد بریم دنبال یللی تللی ..
یعنی من الان دارم کامنت دیشب خودمم را میخونم میفهممم شما چرا متوجه نشدین ..بسکی شیک و محترمانه به قول انار بد دفاع کردم ایضا جای این علامتهای!!! هم خالی بود..
من..اونم من بیام از گشنگی دفاع کنم!..خدا اون روزو نیاره!..من هر بدبختی میکشم از گشنگیه!
یعنی به نظرم تحمل گرسنگی یه آفت بزرگ و خطر جدی برای لایف استایل درست حسابیه..
ای کجایی جوونی که یادش به خیر..شماها هنوز به دنیا نیومده بودین یه آقایی بود به نام "بابی ساندز" خدا رحمتش کنه..زندانی سیاسی بود و دست به اعتصاب غذا زد و بعد 2 ماه چی..لاغر شد؟ نه خیر...خدا بیامرز شد!
حالا من بعضی از این جدولها را که میبینم یاد آن مرحوم میفتم..صبح یه استکان چایی میره تا غروب یه پر کاهو با سیب زمینی..!
خلاصه که از ما گفتن..هیچکی با گرسنگی وزن کم نکرده..فقط باید متفاوت خورد..
میگین اشتباه میکنم..یکی بیاد دست بالا کنه بگه من با گرسنه نگه داشتنم لاغر شدم و تونستم وزنم را حفظ کنم و الانه سلامت روح و روانم در اوج خودشه!
ما رفتیم..ایضا اگه یه آق معلم دیدین سلام ما را بهش برسونین و بگین پارسال دوست... امسال آشنا!!
دیانا جونم...والا من ریاضی ام خیلی خرابه ولی فکر نکنم خیلی بشه به این اعداد و ارقام اعتماد کرد..فاکتورهای بهتری هم برای فهمیدن کم شدن درصد چربی بدن هست..
یه دوست | February 10, 2009 12:44 AM
گرسنگی کشیدن نه تنها به معده آسیب می رسونه بلکه باعث پایین اومدن سطح متابولیسم بدن می شه..
اگر دوست دارین متابولیسمتون رو کند کنید و زخم معده بگیرید حتما گرسنگی بکشید!!
بعضی از دوستان فکر می کنن چون الان رژیم سخت گرفتن و کلی لاغر شدن ولی موهاشون نریخته و پوستشون خراب نشده و صورتشون چروک نشده و ناراحتی معده نگرفتن..پس گرسنگی کشیدنشون درست بوده و بهشون آسیب نرسونده
دوستان عزیز !مهم الان نیست...اثرات رژیمهای غذایی نامناسب رو امروز و فردا نمی بینید..اثراتش در زمان بارداری..شیردهی..یائسگی..روی پریودهاتون..روی پوکی استخوانتون و روی سلامت کلی بدنتون در طول عمرتون مشخص می شه
ما انارستانی دانشمند پزشکی و علم تغذیه نیستیم و اگر از این نوع کاهش وزنتون ایراد می گیریم برای توجیه چاقی خودمون نیست!!!
ولی حداقل سعی می کنیم روند لاغری و سلامتی مون رو مطابق با علم روز پزشکی و تغذیه ببریم جلو
ببینم اصلا ما اشتباه می کنیم پس اینهمه دکتر و محقق علم تغذیه چی؟؟؟؟بابا یه سرچ بدین توی اینترنت..یه چند تا کتاب مطالعه کنید..می فهمید که ما با شما دشمنی نداریم که می گیم گرسنگی نکشید و اعتصاب غذایی نکنید...ما به شما و لاغریتون حسودیمون نمی شه....خدا رو شکر که همه مون وزنهای زیادی کم کردیم و سالم و سرحال هم هستیم ولی اگر بهتون می گیم که این کارها رو نکنید به خاطر خودتون و از روی همدلی یه ..نه از روی حسادت و بخل و تنگ نظری...
ببخشید اینهمه عصبانیت منو ولی دیشب توی وبلاگ عسل چیزهایی خوندم که خیلی ناراحتم کرد و می خواستم اینجا اعلام کنم که بابا به خدا ما به تند لاغر شدن شما حسودیمون نمی شه..متاسفانه شما اینطوری فکر می کنید و تصور می کنید که راه لاغری گرسنگی کشیدنه...خب هر کسی اختیار بدن خودش رو داره...می بینید که اغلب انارستانی ها با برنامه غذایی و از روی هرم غذایی و با ورزش مفید دارن به سلامتی نزدیکتر می شن
لاغری و زیبایی فقط 40 کیلو بودن نیست.زیبایی داشتن قلبی سالم..ماهیچه هایی پیچیده و توانمند و اندامی با چربی و استخوان و بافت پر و سالمه...
از نظر من گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت دامن زدن اولین قدم به سوی انورکسیا گرفتنه...
سالومه | February 10, 2009 4:23 AM
این اون پستی یه که من رو خیلی ناراحت کرد
http://lezzateboodan.blogfa.com/post-100.aspx
بابا مگه اینجا میدون جنگه؟؟؟؟ای بابا......
سالومه | February 10, 2009 4:27 AM
مرسی دیاناجان من میروم تو ادامه اما همون دوخط اول میاد و بس نمیدونم شاید ایراد از کامپیوتر منه !!؟
ملانی | February 10, 2009 5:47 AM
قل
Anonymous | February 10, 2009 2:24 PM
ارزيابي چربی بدن
روشهاي آزمايشگاهي
1- وزنكشي زيرآب
2-جذب سنجي انرژي اشعه ايكس دولايه
روشهاي ميداني
1- روش مقاومت الكتريكي زيستي
2- روش ضخامت پوستي
3- روشهاي پيکرسنجي
روشهاي ميداني
اين روشها كاربرد بيشتري نسبت به روشهاي آزمايشگاهي در جوامع بزرگ و ميادين ورزشي دارند که عبارت از روش مقاومتي الكتريكي زيستي، روش ضخامت پوستي و روشهاي پيکرسنجي هستند.
روش مقاومت الكتريكي زيستي
با توجه به اين که عبور جريان الكتريكي خفيف از بافتهاي مختلف، متفاوت است. در اين روش الكترودهايي به دست، مچ دست و مچ پا متصل ميشوند، يك جريان الكتريكي از بخش پاييني بر دست و پا وارد شده و كاهش ولتاژ در گيرندههاي بخش بالايي مستقر در مچ دست و پا مشخص ميشود. مقاومت كلي در برابر عبور جريان از طريق دست، تنه و پا با استفاده از اين الكترودها اندازهگيري ميشود. جهت ارزيابي تركيب بدن از طريق مقاومت الكتريكي به معادلهی تجزيه و تحليل مخصوص افراد و نژادهاي مختلف و علاوه برآن به يك دستگاه توليد جريان الكتريكي زيستي به همراه نرم افزارهاي آن نياز است.
روش ضخامت پوستي
در مقياسهاي ميداني و همچنين آزمايشگاهي روش اندازهگيري چربي زيرپوست، استفاده زيادي برای تعين درصد چربی بدن دارد.
برای محاسبه چگالی بدن مردان بين سنين 61 – 18 سال با استفاده از مجموع ضخامت پوستی 7 نقطه بدن (سينه، شکم، ران، سهسر بازويی، فوقخاصرهای، تحتکتفی و زيربغل) از فرمول زير استفاده می شود .
(مجموع ضخامت پوستی 7 نقطه) 00043499/- 1120/1 = چگالی بدن ( گرم بر ميلیليتر)
(سن) 00012828 - 2(مجموع ضخامت پوستی 7 نقطه) 00000055 +
جدول1) معيارهاي درصد چربي بدن مردان و زنان
گلبهار | February 10, 2009 3:52 PM
جدول 1:
سطح مردان زنان
در معرض خطر مساوی یا کمتر از 5 درصد مساوی یا کمتر از 8 درصد
زیر متوسط 14 تا 16 درصد 22 تا 9 درصد
متوسط 15 درصد 23 درصد
بالای متوسط 16 تا 24 24 تا 31 در معرض خطر مساوی یا بیشتر از 25 مساوی یا بیشتر از 25
گلبهار | February 10, 2009 3:56 PM
اااا این چرا اینقدر زشت شد شرمنده حالا چی کار کنم جدولم جدول بشه؟
منظورم این بود که درصد چربی با BMI رابطه مسبفیم داره و درصد چربی بالای 31 یه کمکی غیر طبیعیه با توجه به وزنت نارسیس جان
گلبهار | February 10, 2009 4:01 PM
یه دوست جون٬ خدا رو شکر که توضیح دادی والا من داشتم شک می کردم که نکنه توی کشفیات جدیدت تو هم رویکرد گرسنگی رو داری مثبت ارزیابی می کنی خواهر.
پس با توضیحات خوب شماها جواب سوال آزی هم فکر کنم اینطوری می شه که منظور از گرسنگی توی جمله ایی که یه دوست نوشته گرسنگی کشیدن تعمدی و تحمیلی به بدن هستش. والا گرسنگی سهوی و غیرعمدی نشونه ی یه متابولیسم فعاله و به همین خاطر تاکید می شه که میان وعده های مرسوم رو فراموش نکنیم تا این گرسنگی های سهوی باعث افسارگسیختگی هامون نشه. در شرایط عادی همینکه ما کالری روزانه رو کمی پایین تر از کالری پایه تعیین کنیم٬ اون انفعال سراغ چربی رفتن (در شرایط نرمال) اتوماتیک صورت می گیره. مورد گرسنگی کاذب رو هم که تبسم به حق بهش اشاره کرده در واقع به نظر من, برمی گرده به اینکه ما تا چه حد نسبت به بدن و روان خودمون آگاهی داریم. مثلا آلبالو الان داره گرسنگی بین ساعت ۳تا ۷ شبش رو ارزیابی می کنه و تا الان به این نتیجه رسیده که مواقعی که فکرش آروم تره این گرسنگی کمتر میاد سراغش. این یعنی آگاهانه خوردن.
دیانا | February 10, 2009 9:46 PM
سالومه جون حس و حالت کاملا قابل درکه و خودت توی آخرین خط همه چیز رو گفتی. یادته قبلا توی انارستان بحث آدمهای دنیای حقیقی بود که با حرفهای نیش دار ما تپلها رو مورد قضاوت غیرمنصفانه قرار می دن؟. الان متاسفانه یه مدت هستش که این جریان دامن گیر دنیای مجازی هم شده و در حواشی انارستان متاسفانه این مسئله تعمدا بهش دامن زده می شه. جایی خوندم که نوشته بود:
«...گاهی اوقات چیزهایی مثل پارازیت یا اشتباه نیاز است تا یک سیستم بهتر کار کند. همیشه بی نقص بودن دلیلی برای کامل بودن نیست. گاهی وجود اشتباهات و پارازیت ها فرآیند تکامل را سرعت می بخشد.»
من با توجه به بحثهایی که در مورد دنیای حقیقی توی انارستان داشتیم ٬به صورت مشابه توی دنیای مجازی به این نتیجه رسیدم که این نوع پارازیتها رو بهتره ندیده بگیریم و بصورت ذهنی ایگنور کنیم و در عوض به عنوان یه دست آویز٬ بیشتر به این بپردازیم که به قول دوستان٬ ببینیم توی سیستم کارگروهی ما ایرانیها چی باعث می شه که نتونیم در اکثریت مواقع دور هم بمونیم؟. من با بحثهای اخیری که توی انارستان داشتیم تا حالا به دو موردش رسیدم.
یکی اینه که خیلی وقتها توی کارهای گروهی هدف از عضویت مون رو گم می کنیم. به عنوان مثال بعضا گاهی وقتها دوستی ها به گونه ایی صمیمی می شه که هدف اولیه رو تحت شعاع قرار می ده و همین باعث می شه که راه گم بشه و حتی اگه اشتباهی هم از دوست مون می بینیم تذکر داده نشه و بقولی بشه مصداق دوستی خاله خرسه. خوشبختانه انارستان این حسن رو داشته که با مدیریت خوب و پسندیده ی انار این مشکل تا حدود زیادی توی گروه حل بشه و ما بتونیم با حس احترامی که نسبت به همدیگه داریم حرف دلمون رو بزنیم و فقط تایید کننده ی صرف نباشیم. شاید دوستان قدیمی تر یادشون باشه که یه بار هم بحث اختصاص زمانی خاص برای برگزاری چت گروهی مطرح شد ولی انار گفت خودش نمی تونه و هرکسی هم که مایله می تونه خارج از برنامه ی گروه آی دی رد و بدل کنه و بهش بپردازه.
مورد دوم هم این هستش که مثلا A و B با هم به لحاظ همگروه بودن و سابقه ی دوستی ایی که با هم دارن٬ با همدیگه در ارتباط هستن ولی C مداخله می کنه و نظر A رو برای B توجیه می کنه و بعضا فکر و نظر خودش رو هم در جهت تایید یکی و رد اون یکی دخیل می کنه و بلعکس٬ که در اکثریت موارد هم متاسفانه به جنبه های منفی دامن زده می شه و همین باعث می شه که یه حس منفی به طرفین(A و B ) القا بشه و کارگروهی تحت الشعاع قرار بگیره. در صورتی که اگه C مداخله نکنه٬ A و B حرف همدیگه رو می فهمن و اگه هم متوجه نشن از هم سوال می کنن و خودشون به نتیجه می رسن که منظورشون از فلان پست و فلان کامنت این بوده نه اون٬ حالا اگه D هم با دیدگاه منفی تر وارد این ارتباطات بشه که دیگه بدتر. متاسفانه این مداخله های C گونه٬ آفتی هستش که توی کارگروهی ما ایرانی ها خیلی مشهوده تا حدی که برای جلوگیری از این مورد غیر پسندیده ضرب المثل کاسه ی داغ تر از آش رو هم داریم.
حالا برای این دو مورد توی دنیای حقیقی آدم می تونه توجیه هایی پیدا کنه و منافعی رو هر چند غیر اخلاقی پیدا کنه ولی توی دنیای مجازی شخصا موندم که چه منفعتی عاید کسی می شه؟ .
انار خیلی قشنگ خط و مشی گروه رو برای پادنا توی چند پست قبل تر توضیح داد و نوشت که در مورد گروه داره فکر می کنه. پس فقط باید کمی صبر کنیم تا انار بتونه رویکرد آینده ی گروه رو با شرایط خاص خودش٬ مشخص کنه و از این طرف همه مون باید مراقب باشیم که هم هدف از عضویت مون رو گم نکنیم و هم مراقب باشیم که مداخلات C گرایانه رو تا حد امکان کنترل کنیم.
ببخشید که طولانی شد. به هر حال این نظر شخصی من در راستای تایید حرفهای سالومه ی عزیز در مقیاس کلی هستش. امیدوارم که دوستان و خواننده گانی که این رو می خونن٬ به هیچوجه برداشت شخصی ازش نکنن و به جای شخصی کردنش شاید بهتر باشه که به این فکر کنیم که اگه توی این موارد می گنجیم که کمی تعدیلش کنیم و مراقب باشیم و اگه نمی گنجیم که به قول آزی یه صلوات بفرستیم و به قدم بریم جلوتر.
دیانا | February 10, 2009 9:48 PM
ملانی جون بگو کدوم پست و کامنتهاش رو می خوای تا همون رو با ایمیل( آدرست رو هم بذار لطفا) برات کپی پیست کنم و بفرستم.
من هم چک کردم و توی تعریف درصد چربی بدن دیدم دقیقا نوشته که این درصد برمبنای وزن کلی بدن محاسبه می شه. یعنی وقتی کسی مثلا ۱۵۰پونده و چربی بدنش فرضا۲۰٪ هستش به این مفهومه که ۳۰پوند از اون ۱۵۰پوند رو چربی( به انضمام آب لابلای بافت چربی) تشکیل داده. به همین خاطر با مشخصات فیزیک بدنی نارسیس و توضیحی که گلبهار عزیز داد و ارتباطش رو با BMI مطرح کرد من هم فکر می کنم که احتمالا خطای محاسباتی زیادی موقع اندازه گیری رخ داده.
دیانا | February 10, 2009 9:50 PM
گرسنگی
گرسنگی کشیدن
گرسنگی کشیدن و از اون
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت دامن زدن
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت دامن زدن اولین قدم
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت دامن زدن اولین قدم بسوی
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت دامن زدن اولین قدم بسوی انورکسیا
گرسنگی کشیدن و از اون لذت بردن و به این لذت دامن زدن اولین قدم بسوی انورکسیا گرفتنه
دیانا | February 10, 2009 9:53 PM
سلام به همه ببخشید که دیروز نتوانستم آپ کنم. ممنون از دیانا و گل بهار و بقیه دوستان. دستگزو اهی که من امتحان کردم شبیه به یک ترا زو بود و یک دسته هم داشت و قاعدتاً از روش روش مقاومت الكتريكي زيستي استفاده می کرد یعنی تعییین مقاومت بدن با توجه به تغییر جریان عبوری . من چیزی راجع به این دستگاه نمی دانم ولی با توجه به رشته ام می دانم که مقاومت به عواملی مثل طول سطح مقطع دما و جنس بستگی دارد طول که همان قدم بود و وارد شد دما هم که حتماً با توجه به دمای بدن انسان نظیم شده اما برای من عجیب بود که علیرغم اصرار من برای در آوردن لباس گفتند که لازم نیست درسته که جریان از عایق عبور نمی کند اما من که آنروز پالتو و شلوار جین و..... پوشیده بودم و تفاوت وزنم با لباس و بی لباس بیشتر از سه کیلو بود یک خطا ایجاد نمی کرد چون به احتمال زیاد در این دستگاه با توجه به وزن درصدی برای استخوان و آ ب و .............. قرار می دهد و بعد چربی را محاسبه می کند
نارسیس | February 10, 2009 11:58 PM
سلام به همه ببخشید که دیروز نتوانستم آپ کنم. ممنون از دیانا و گل بهار و بقیه دوستان. دستگزو اهی که من امتحان کردم شبیه به یک ترا زو بود و یک دسته هم داشت و قاعدتاً از روش روش مقاومت الكتريكي زيستي استفاده می کرد یعنی تعییین مقاومت بدن با توجه به تغییر جریان عبوری . من چیزی راجع به این دستگاه نمی دانم ولی با توجه به رشته ام می دانم که مقاومت به عواملی مثل طول سطح مقطع دما و جنس بستگی دارد طول که همان قدم بود و وارد شد دما هم که حتماً با توجه به دمای بدن انسان نظیم شده اما برای من عجیب بود که علیرغم اصرار من برای در آوردن لباس گفتند که لازم نیست درسته که جریان از عایق عبور نمی کند اما من که آنروز پالتو و شلوار جین و..... پوشیده بودم و تفاوت وزنم با لباس و بی لباس بیشتر از سه کیلو بود یک خطا ایجاد نمی کرد چون به احتمال زیاد در این دستگاه با توجه به وزن درصدی برای استخوان و آ ب و .............. قرار می دهد و بعد چربی را محاسبه می کند
نارسیس | February 10, 2009 11:59 PM
درصد چربی احشایی من 5 بود که گفت خوبه ولی بهتر است که 4 باشد الان با کمی پیاده روی به نفس نفس می افتی خوب اگر جدولهای من را دیده باشید من میانگین 60 دقیقه پیاده روی در روز را دارم و هیچ مشکلی هم ندارم. درصد عضله را حدود 26 گفت و گفت باید به 28 برسانم .تا اینجا تفاوت زیاد نیست اما چربی موضعی از 39.5 به 20 که تفاوت زیادی دارد. و نکته دیگر عدد 1366 کیلو کالری بود که برای آهنگ متابولیسم گفت و وقتی پرسیدم گفت یعنی کمی پرخوری داری و بدنت برای سوزاندن آن باید انرژی بیشتری بسوزاند. خو ب الان من تری تقریباً میانگین 1250 کالری می خورم وقتی این عدد بیشتر است یعنی بدن من در حال سوزاندن کالری بیشتری است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این یعنی کاهش وزن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نارسیس | February 11, 2009 12:01 AM
ديانا جان
مرسي از توضيح خوبت ..من هم به دليل اينکه هميشه ناکارآمدي سيستمهاي کار گروهي رو در بين ايروني ها مي دونستم سعي کردم که اين حاشيه ها رو ايگنور کنم..ولي يه دوست جون گفت گرسنگي و کرد کبابم!!!!
مي خواستم راجع به ميوه در وعده صبحانه به همه تون بگم و پيشنهاد کنم امتحانش بکنين چون خيلي روي حال کلي روحي و سيستم گوارشي تاثير گذاره..در ضمن يه سبکي و نشاط خاصي هم سر صبح به آدم مي ده..البته من هر روز سيب مي خوردم و امروز به دليل نبود سيب در يخچال!!گلابي چيني بي مزه خوردم که اصلا خوب نبود..فکر نمي کنم که ميوه هاي اسيدي مثل پرتقال هم براي ناشتا خوردن خوب باشن ولي سيب و انواع توت و هندونه و ميوه هاي مشابه خوبن
سالومه | February 11, 2009 12:37 AM
من هم دو کلام بگم که یک چیزی گفته باشم! راستش من از حرف یه دوست جان اینطور برداشت کرده بودم که: همیشه صبر کنیم تا حس گرسنگی به سراغمون بیاد و بعد بریم سروقت خوردن.. بجای اینکه صرفاً از روی عادت، هوس، یا گذروندن وقت بخواهیم چیزی بخوریم. بعبارت دیگه آگاهانه بخوریم، نه اینکه گرسنگی بکشیم.
شانه | February 11, 2009 12:56 AM
Shaneh said what i exactly wanted to add as my 2 cents:) l
Hunger is a signal to eat. What i still have to practice is not to eat when i don't have the signal, not the opposite.
jeerjeerak | February 11, 2009 2:13 AM
من که دیگه از این جدیدایی که دائم بی ادبی می کنن خسته شدم:( از اینکه هر چی از دهنشون در میاد به ما می گن از اینکه فکر می کنن ما بهشون حسودی می کنیم از اینهمه کوته نظری و کوته فکری خسته شدم انارستان اصلا اینطوری نبود خیلی خیلی خیلی فرق کرد تو این چند ماه با این چند نفر که در ابتدا با احترام وارد شدن بعد با روشهای غیر معقول کم کردن و بعد هم هوا برشون داشته که شاهکار کردن و همه ما داریم بهشون حسودی می کنیم.
خب چرا وقتی ما رو قبول ندارن میان؟ چرا تو میتینگ های ما که جای بحث و محبت و ساپورت بود دیگه شده جای دعوا و جوابهای تند و بیشتر شده اعصاب خوردی تا اون محیط صمیمی و دوستانه یک سال پیش.
بهارک | February 11, 2009 3:09 AM
من کامنت دیانا رو نخونده بودم:)) بله من هم ایگنور می کردم از تابستون که اینا رو دیدم اصلا تو میتینگ خودم حرف نزدم فقط اومدم خوندم و زل زدم به این وبلاگها. اما وقتی کامنت سالومه رو دیدم یادم اومد من چقدر عصبانی بودم:))) ببخشید حالا اینجا نمی شه کامنت را پس گرفت.
بهارک | February 11, 2009 3:53 AM
خانوم اجازه!
می شه ما رو دوباره راه بدید؟
چند وقته می خوام بیام و بگم من چند وقته پاکم! روم نمیشد بس که هی اومدم و رفتم! هی اومدم و کم کردم و هی رفتم و اضافه کردم.
الان اومدم بگم از اوایل دی ماه رژیم هستم. هفت کیلو کم کردم.
می خواستم وفتی از وزنی که قبلا اینجا ثبت شده بود اومدم پایین تر، دوباره بیام. ولی نشد دیگه!
از امروز من هم هستم.
بزن زنگوووووووووووووو!
زن زمانه | February 11, 2009 6:57 AM
خسته ام من خسته ام من
سلام ما برگشتیم!
بعد چند روز مهمون داری و سرویس حمل و نقل به فرودگاه!
ممنون از دوستانی که یادی از ما کردند چه در اینجا چه با کامنت های که در وبلاگ گذاشتند
راستش این همکارمون هم که رفته ایران (برادر خانمم میشن) یک مقداری کار ما سخت که نه زیاد شده
خلاصه از کامنت های دوستان بهره می بردیم
یه دوست جان گفتیم چند روزی به جز ضرورت لب بدوزیم و یک کمی هم حس شنوایی(بینایی) مون را تقویت کنیم! دوستان هم فعالتر ظاهر میشن و ما هم استفاده میکنیم!
aidin | February 11, 2009 7:55 AM
بچه ها
منم یه عضو تقریباً جدید هستم که شاید روش کارم تا حدی با بقیه فرق داره اما اصولش تقریباً یکیه.
من نه تنها به قدیمیا خیلی احترام میذارم بلکه از بودنش استفاده میکنم .
مثلاً یه بار سالومه بهم گفت که صبحونه ات کمه و وعده شامت از نهارت سنگینتره و این اشتباهه . من این حرفو تو جدولم بررسی کردم و دیدم راست میگه و از اون به بعد درستش کردم.
من از سالومه تشکر کردم اما شاید کافی نبوده ، چون اون وقت گذاشته و با دقت جدولمو خونده و از روی دلسوزی به من گفته .
شاید من و سالومه توی این راه همدیگه رو ببینیم اما اون داره برمیگرده و من تازه دارم میرم !
پس باید از تجارب دوستای خوبم استفاده کنم
باز هم ممنونم سالومه جون و تمام پیشکسوتای عزیز
بزن زنگو .....
سوگند | February 11, 2009 8:30 AM
بچه ها
منم یه عضو تقریباً جدید هستم که شاید روش کارم تا حدی با بقیه فرق داره اما اصولش تقریباً یکیه.
من نه تنها به قدیمیا خیلی احترام میذارم بلکه از بودنش استفاده میکنم .
مثلاً یه بار سالومه بهم گفت که صبحونه ات کمه و وعده شامت از نهارت سنگینتره و این اشتباهه . من این حرفو تو جدولم بررسی کردم و دیدم راست میگه و از اون به بعد درستش کردم.
من از سالومه تشکر کردم اما شاید کافی نبوده ، چون اون وقت گذاشته و با دقت جدولمو خونده و از روی دلسوزی به من گفته .
شاید من و سالومه توی این راه همدیگه رو ببینیم اما اون داره برمیگرده و من تازه دارم میرم !
پس باید از تجارب دوستای خوبم استفاده کنم
باز هم ممنونم سالومه جون و تمام پیشکسوتای عزیز
...
سوگند | February 11, 2009 8:32 AM
باور کنین منم یه بار پست کردم ....
سوگند | February 11, 2009 8:33 AM
سوگند من اصلا با شما نبودم عزیزم. بعدشم حرفم رو زود پس گرفتم ببخشید من زود رنج هستم هیچی تو دلم نیست زود پشیمون می شم چیزیم بگم.
بهارک | February 11, 2009 12:47 PM
سوگند من اصلا با شما نبودم عزیزم. بعدشم حرفم رو زود پس گرفتم ببخشید من زود رنج هستم هیچی تو دلم نیست زود پشیمون می شم چیزیم بگم.
بهارک | February 11, 2009 12:50 PM
اونی که گفته بود هر وقت گرسنه می شم یادم می افته که دارم لاغر میشم من نبودم؟؟؟؟
آخه این دقیقا حس منه!
خوب من معمولا خیلی هله هوله می خوردم و معمولا هم احساس گرسنگی نمیکردم!
حالا که چیپس و شکلات و پفک نمی خورم گاهی گرسنه می شم و این یه حال خوبی میده بهم.
این جور وقتا هم هویج یا به می خورم. به رو بیشتر دوست دارم.
زن زمانه | February 11, 2009 2:11 PM
این پروزن جان من کجاست..دلم یه گالمه براش تنگ شده!!
آق معلم..انشالا خوبین که..دیگه حالا هر وقت ضرورت تموم شد سری به ما بزن..بگو چرا دیگه میون نخل ها و روی شن ها نمیدوی..وآیا موز و نارنگی ناهار برقراره و دیگه کنسرت لیلا فروهر چندم فروردین تو دوبی هست و اینا..خلاصه خوشحال میشیم..
لیلا جان میگن دیروز یه ناشناس با مقنعه سورمه ای و کاپشن لی کنار یه رودخونه مشغول شکار مرغابی بوده..احیانا شما نبودین؟!..کتاب جغرافی ها سر دستت باشه تا سر فرصت بیام یه اکوسیستم جدید نشونت بدم..
دیانا سان چان جونم..دیگه هر کی منو نشناسه تو باس منو خوب بشناسی..من کلی حرف برای این معضل گرسنگی دارم ولی رحمی به این پهنای باند انار میکنم..ایضا بسی خوشحال شدم که پیش کشیدن این بحث باعث شد دو خط و نصفی از هم دوستان پیش کسوت شونه و جیرجیرک داشته باشیم..
سوگند جان..حرفهات خیلی قشنگ بود ..موفق باشی..
من با اجازه مرخص بشم ..میخوام برم اختتامیه جشنواره فیلم فجر راببینم..نه اینکه خیر سرم خیلی سینما میرم..گفتم از دنیای هنر عقب نمونم!
یه دوست | February 11, 2009 2:25 PM
یه دوست جان دیدی لیلا برنده شد.یعنی این زن به معنای واقعی زیباست.ساده.....یع گالمه می خوامش.نمی دونم بچه دوم رو آوردن یا هنوز اون توئه.همه بد نگا می کردن بهش.....توی عکس ها نگاه هیئت داروان رو ببینید پلیز
این سوگند خانم ماشالا خیلی فهمیده ست.ببین احترام به پیشکسوت.....به پدر مادر سلام برسون
این شانه مارم تحویل نمی گیره دیگه.......
آقا معلم جات خالی بود.اون صبح بخیر ها نبود اینجا یه چیزی کم داشت.
آخه این 28 ساله ها ............
نزنید میرم
آزي | February 11, 2009 3:24 PM
بحث این جدیدا بود.الان به عنوان مثال این تبسم کیه از هر 10 تا کامنت 20 تاش مال اونه.تبسم خانوم ببخشید ولی ما یی که میبینی اینجا با هم بحث میکنیم همه از قدیمیها هستیم حالا شما میشه تاریخ عضویتت رو به من بگی؟
این به کنار همچین صحبت میکنی هم اینجا هم تو وبلاگ بچه ها انگار علامه ی دهری!!!ببخشید ولی اطلاعاتت خیلی قدیمیه همه چیز هایی رو که میگی ما مدتهاست که میدونیم و حرفات هم قبلا اینجا بحث شده.
شاید ادم خوبی باشی ولی هر کسی یه جاییی داره
تو هم اگه دوست داری به همین دوستای غریبه پرستت سر بزن.
تو وبلاگ بعضیا دیدم ماشالا نشستی سیر تا پیاز رژیم کالری توضیح دادی حالا کالری پایه چیه چی مضره چی نیست نکنه فکر میکنی فقط تو اینا رو میدونی اصلا خوشم نمیاد وقتی میبینم این جوری اعاده ی فضل میکنی لابد بچه ی بیچارتم ....
نارسیس متاسفم تو هم همینطور. تازگیا مثل مور و ملخ ادم اینجا ادمای جدید میبینه .بابا بذارین کارمون رو بکنیم
خب نارسیس خانوم نمیخوام ناراحتت کنم ولی با این سوالات نشون میدی که هیچی نمیدونی من نمیفهمم دیگه چه رژیم گرفتنیه
یکی | February 11, 2009 5:52 PM
باعرض معذرت از انارستانيها
جناب پيش كسوت " يكي"
شما ايشاللا چه كسي هستين كه اسمتونم جرات ندارين بگين؟؟؟؟؟
وبلاگتونتم كه مشخصه كاملآ قديمي هستين.
در ضمن همه ما داريم از اطلاعات "تبسم عزيز" و "نارسيس عزيز"لذت مي بريم چون هرچقدرم تازه وارد باشن مشخصه تجربه زيادي دركم كردن وزن به صورت صحيح و اصوليش دارن.
درآخرم بايد بگم من به مدت نزديك به يك سالي كه عضو انارستانم تا كنون چنين مكالمات جسورانه و بدون احترامي رو از انارستانيها نديدم بجز همون "گروه ضربتي" كه هرازچندي به يك نام ميخوان انارستان رو متلاشي كنن كه بايد بگم كاملآ در اشتباهن.چون اين بار كجه كه به منزل نميرسه و هركي اصولي پيش بره بالاخره نتيجه اشو خواهد گرفت.
من تازه از سفر برگشتم.
داشتم ميرفتم براي استراحت و با توهيني كه به يكي از بهترين دوستام ديدم نتونستم چيزي نگم.
اميدوارم دوستاني كه اينجوركامنتهارو ميذارن بجاي بي احترامي و خدشه واردكردن بيش ازين به شخصيت خودشون كمي به خودشون بيان و عين كبك سرشونوتو برف نكن.واقعا اين كارهاي كودكانه هم حدي داره.
كسي كه اين كامنت رو نوشته و همه مي دونيم كيه بايد بيش ازين انارستانيها رو بشناسه كه به هم توهين نميكنن.ببينم كسي اين "يكي " رو ميشناسه كه قبل از ماها عضو بوده باشه؟؟؟درضمن تو انارستان ندونستن عيب نيست.نپرسيدن و راه رو به غلط رفتن عيبه.ما ميايم اينجا كه از هم چيز ياد بگيريم كه خوشبختانه تاكنونم اينچنين بوده.
ما رفتيم بخوابيم.
شب خوش
هستي | February 11, 2009 9:02 PM
Hello all. I know this will make some people really angry and I am going to probably regret it, but I rather do the right thing and tell you few words regarding this crash diet that some girls are on at Anarestan. I am sorry that I can't write this in Farsi, but sure hope the English version helps some members. Some of you already know that I am a certified personal trainer and have been in this field for about 10 years now. Over the years I have seen so many people on so many different diets that I can't even count them. I also have seen so many people with Eating disorder disease. Listen girls, my own niece suffered from Anorexia and Bulimia for years without admitting to it. I saw how this healthy 18 year, beautiful old soccer player turned to a pale ghost of less than 80 lbs girl with thin hair and brown teeth. I saw how her fragile body couldn't even handle her own weight while she insisted on that she is full and can't take another bite of her food. I saw how after every lunch or dinner she would disappear to the bathroom only to throw up the 2 spoons of food that she had taken. The worst was when she started getting spasm in her fingers that made them looked crippled which was due to the lack of nutrition. Please take this writing as an advice to those of you who care about yourself more than what you see in the mirror. Have some self respect for yourself and stop being mesmerized by what you see on the cover of magazines. Ask yourself if it is worth to put your health on the line only to look like a barbie. If the answer is yes, then you should stop reading right here.
Now here is my 2 cents on the this diet which is becoming so popular between my Anarestani friends. The Zigzag diet has been used by the body builders for years. Does it work? Yes. Is it dangerous? not if it's done correctly and only for a short period of time. The bodybuilders, few weeks or sometimes months before their event, go on this diet to lose weight, but avoid losing muscle mass. Basically they trick their body by taking food away for few days by strict calorie intake and as soon as the body decides to store fat and attack the muscles, they give body more food (cheat day) and pretty much confuse the body this way. What some of the girls such as Niyaz are doing is their own version of Zig zag diet. Bodybuilders never drop their calorie intake to 200- 300 cal. a day. This is a suicide! They cut their calories to about 1200 a day (depending on their size) for 2 to 3 days and then up to 2000-2500 on cheat days. What our girls are doing is starving themselves. This is not a diet my friends. This is an eating disorder. Doing this to yourself to lose few kilos may be understanding, but making this a LIFE STYLE? Now do you see why this is an eating disorder? Check the sites for eating disorder and you will see that they all talk and act the same way by saying that "they are fine and they are healthy". Talking about "enjoying the hunger" or " I love it when I am hungry" " Or I am not afraid of hunger" tells you why this is a disease. Who enjoys hunger? Who likes to sit behind a computer screen and talk about how great it feels to be hungry? Do you see how losing 5 to 10 kilos doesn't stop them. They keep on going to lose even more weight. They are never done with dieting. Please Google the sites for Anorexia and look at the symptoms and you will see who enjoys the pain of hunger. These girls might not throw up their food, or don't use laxative, but look at their eating habits. What do you see in common? Starving themselves because it "feels good" to them. Trust me, a normal person doesn't feel this way.
There are so many other horrible and stupid ways to look thin such as eating-purging, over exercising, extreme use of laxative or surgery and so on, but are these the wise way to lose weight? How about your health? Do you understand how much pressure you put on your body when you put yourself through starvation? Malnutrition and starvation kills. I almost lost my niece to it. Malnutrition effects the body sooner or later, either you like it or not. At the age of early 20 you might not notice it, but give it another 20 years and you will ask yourself if it was worth it?
Those of you who are on this crash diet of 200-300 cal. a day diet, PLEASE, if you have lost the weight that you had in mind, then stop and live a normal life. Those of you who are thinking about going on this diet PLEASE consider a healthier version of it. The rest of you girls, keep up the good work and stick to your healthy life style. Women come in different sizes. Start feeling good about who you are not what you are.
Cheers,
sheri
sheri | February 11, 2009 9:47 PM
هستی جون خوشبختانه انار توی سایتش قابلیت این رو داره که ببینه هر کامنتی از چه آی پی ایی و چه کشوری نوشته می شه و قبلا هم توی جریان اتکینزاین رو تذکر داده بود. آدرسی هم که « یکی » گذاشته وجود خارجی نداره و www هم که برای بلاگفا در نظر گرفته نشون می ده که با آدرسهای بلاگفا هم بطورکلی آشنا نیست. «یکی» خودش بهتر از ما می دونه که هیچوقت عضو انارستان نبوده و اگه خلاف این رو بخواد ابراز کنه همه ی لوگهایی که انار هر هفته برای بررسی ستاره ها سیو می کرد٬ موید این مطلبه و سوای اون وجود کامنتها هم پای پستهای قبلی نشونه ی عضویت هر کس و میزان فعالیتش هستش. من هم به جرات می تونم بگم که هیچ کامنتی تا حالا به عنوان یه عضو از ایشون ندیدم.
من هم واقعا متاسفم که به جای اینکه انرژی هامون رو صرف کمک به همدیگه بکنیم اینطوری باید هی بالا و پایین بشیم و نیروهای منفی رو دفع کنیم. آدم یاد سیاست منفور تفرقه بینداز و حکومت کن می افته.
نارسیس جون و تبسم عزیز و همه ی دوستان خوبی که تازه به گروه پیوستین٬ شما به بزرگواری خودتون «یکی» و یکی ها رو دریابین و نذارین که مانع ذهنی براتون ایجاد کنن. به هر حال چیزی که مشخصه اینه که حضورتون و کامنتهای خوب تون دلگرمی برای همه ماست که نشون می ده٬ اینجا جذب کننده ی همه ی دوستان خوبی هستش که سلامتی از اولویتهای مهم زندگی شون هستش.
باز هم واقعا برای این جور طرز فکرهای منفی متاسفم.
دیانا | February 11, 2009 9:57 PM
شری شری شری خدا عمر با عزت بیش از ۱۴سال! بهت بده که با این کامنتت باعث شدی که گل از گل مون بشکفه و با انرژی منفی صفحه ی اینجا رو نبندیم. برم بخونم که معلومه خیلی نکات آموزنده توش هست.
دمت گرم ای خواهر انارستانی و مادر شوهر نمونه ی عروس پروزن و هنرمند داریانی!
دیانا | February 11, 2009 10:02 PM
Sheri jan, wow! This was the best post on weightless and dieting i had read for quite a while. Thanks for writing it, and thanks for caring this much for your friends here.
i hope everybody here take a few minutes to read this note. i don't know how to type in Farsi, or i would have translated it.
jeerjeerak | February 11, 2009 11:12 PM
سلااااام طبق معمول تبسم سر و کلش پیدا شد خب خب فقط اومدم ضربتی یه چیزی بگم برم:
بچه ها جون
من از دیشب تا حالا بیدارم بخاطر همین کارا و اینا حالا بگذریم همیشه اینجور موقع ها کللللی خوراکی میخوردم واقعه ی اسمارتیز خورون نیمه شبی هفته ی پیش هنوز داغش به تنمه. امشب یه چیز جدید تجربه کردم
کلد تی چای سبز با طعم لیمو
فوق العادس حتما امتحان کنید هم اگر خونگی درست کنید یعنی چای رو دم کنید و بهش کمی لیمو ترش اضافه کنید هیچ چیز مصنوعی ی توش نیست و فوق العاااااااااااااااده مفیده(یه سرچ در اینترنت) و هم یه طعم متفاوتیه برای این که هوس چیز دیگه یی نکنید و اینکه اینی که من خوردم اماده بود نوشته بود توی هر 100 میلی لیترش 1 کالری داره که عملا هیچه.منم اینترنتم چند روز بود قطع بود الان از خونه ی دوستم اومدم دیدیم به به یه دوست دیگم که خونه ی ما بود گفت نت وصل شده خلاصه من الان باید برم اومدم سریع میام در وب هاتون یه سرکی میکشم
تبسم | February 11, 2009 11:29 PM
ببخشید این جا موند:
بچه ها من نمیتونم وبلاگ بلاگفام رو باز کنم نمیدونم چش شده (البته این خانوم گلی که دیشب خونه ی ما بوده دست گل زیاد به اب داده ....)خلاصه ببخشید اگه لطف کردین بلاگم رفتین و من هنوز جواب محبتاتون رو ندادم بدونید بخاطره همینه (برم از زیر زبون این خانومی بکشم دیگه چی کار کرده :دی)
تبسم | February 11, 2009 11:35 PM
وااااای اگه من رفتم...شرمنده
خانوم انار جون یه میل براتون زدم بخونینش .اگه دوست داشتین یه مقاله ی جامع که دکتر باقری جمع اوری کرده مقاله ی خوبی بود سبک کار هم مثل همین خط مشی شما بود نمیدونم چه جوری باید به بچه ها بدم عصری اومدم تونستم لینکشو واستون میذارم اگه ÷یدا کنم
خانوم انار جون یه فایل پی دی اف هست همین دیگه من رفتم
تبسم | February 11, 2009 11:38 PM
او من الان کامنتای بالا رو دیدم .نمیدونم چی بگم...
یکمی ناراحتم فقط همینو گوش بدین من برم بخدا 5 دقیقه بیشتر وقت ندارم ببخشید اگه کوتاه میشه:
فقط دلم میخواد بگم من دلم نمیخواد فکر بدی راجع به کسی بکنم ولی کامنت یکی رو خوندم و بسیار لحنش شبیه یه کسی هست که ...حالا بگذریم مهم نیست نکته ی مهم اینجاست:
اگر همینطور باشه که من فکر میکنم ایشون ((((((((((((((انارستانی نیستند)))))))))))))) یعنی اینکه اگر همون شخص باشن از کسایی هستن که انارستان رو دنبال میکردن و از یک نفر هم از پارسال خصومت دارن اینو وقتی من اولین بار اومدم اینجا بهم گفت البته اصلا ایشون منو با اینجا به نوعی اشنا کردن یعنی ادرس دادن بگذریم حالا فقط چیزی که میخواستم بگم
ایشون که به احتمال زیاد همین شخصی هستن که من فکر میکنم چون از دست من هم ناراحتن/
جای ناراحتی برای شما وجود نداره هم من و هم نارسیس جون از همون لحظه ی ورودمون انقدر محبت از این انارستان و انارستانی ها دیدیم که مطمئن باشیم چنین مواردی مسلما از طرف اونا نیست
راستی چون نمیتونم مستقیم به خودشون بگم فقط این که:یکی اگر اساس نامه ی انارستان رو خونده باشی نوشته برای شرکت در بحث ها نیازی به عضو بودن نیست و اینکه دیانا جون هم گفت که انار خانوم این مدت سرش شلوغه در ضمن باور کنین من اگه چیزی رو که میگم منبع معتبر نداشته باشه و از تجربیات خودم باشه حتما قید میکنم و دیگه اینکه اینجور که من متوجه شدم سوال نارسیس جون سوال همه بود
بچه های انارستان:
متاسفم بلاخره احتمالا ایشون به خاطر خصومت با من اینجا رو اینجوری کردن .ببخشید واقعا
حالا هم بخاطر حرمت اینجا و دوستای گل و مهربون این کامنت رو اختتامیه ی این بحث قرار میدیم
یکی هم اگر صحبتی داشتین میتونین بیاین بلاگ من کامنت خصوصی
تبسم | February 11, 2009 11:59 PM
سلام
از همه و به خصوص آقا یا خانم یکی معذرت می خواهم اگر ایشان سایر کامنتهای انارستان یا کامنتهای سایر دوستان را دیده باشند حتماً دیده اند که من یک یا دو کامنت بیشتر نگذاشته ام آن هم به دلیل کمبود وقتی است که دارم وگرنه هر دوستان همه نقش اساتید من را دارند و به عنوان یک معلم بیش از هر کسی احتر ام به کسی که چیزی به من آموخته را دوست دارم من دو ماه است که رژیم را شروع کردم و خوب در این مدت چیزهای زیادی یاد گرفته ام اما چون چیزهای که من بلد شدم را همه بلد بودند من هیچ جا اظهار نظر نداشتم . سر این مبحث چربی بدن من پرسیدم و دو سه نفر دیگر هم تاکید کردند که تبسم جان زحمت کشید و جواب داد و من هم امتحان کردم می توانستم در همان کامنتهای تبسم جان و یا خودم مطرح کنم اما گفتم این مبحث کمی جدیدتر بود و شاید برای بقیه جالب باشد و حالا دیانای عزیز یک پست خیلی خوب گذاشتند که ازشون ممنونم. اگر هم من منظوربودم را زیر ذره بین ببرم دوباره هفته ای یک بار جدول می گذارم . باز هم از همه معذرت می خواهم
نارسیس | February 12, 2009 12:27 AM
بابا دوستای جدید و قدیم اینجا جز یه X=Y کسه دیگه ای از تفرقه اینجا و اینجور دلخوریها سود نمی بره بیخودی هیچ کدوممون به این وضعیت با ادامه دادن بحثی که همه جز همون X=Y بهش شک تداریم فضا رو سنگین نکنیم. با هر سوالی که پرسیده میشه من و مطمئنم بقیه دائما داریم از اینجا مسائل تازه یاد می گیریم و یا درسای قدیم واسمون یادآوری میشه.پس بیاین بحث رو همینجا تمومش کنیم بدون دغدغه اینکه کسی ناراحته.
شری مربی جون امیدوارم مسابقه ات رو با موفقیت انجام بدی.در ضمن ممنون از دلنگرانیت و نظر کارشناسیت
گلبهار | February 12, 2009 1:23 AM
سلام
نیم روز همگی خوش
ببخشید کارام زیاده شده و فقط وقت خوندن داردم ان هم اینقدر وقفه میونش پیش میاد که نمی فهمم!
راستش فکر می کنم هدف و فضای ایجاد شده در انارستان بالاتر از این باشه که لازم باشه در مورد کامنت هایی مانند کامنت _ یکی _ و سایر همراهان اینچنینی بخواهیم انرژی مصرف کنیم!
البته قبول دارم که مخاطب ناراحت میشه مثل دیانای عزیز - تبسم و نارسیس و حتی خودم .
اما جدا میگم وقت و انرژی مصرف کردن دوستان انارستانی برای بدست اوردن پست مقام و اختیار و محبوبیت فکر نمی کنم باشه و نشانه ادعای فضل و گفتن منم دارای معلوماتم نیست
هدف در اختیار گذاشتن اطلاعاتی هستش که ممکنه برای عده ای تکراری و برای بسیاری دیگر جدید و پاسخگوی سوالشان باشه.
بنظرم بهتره این کامنت ها رو خود صاحبخونه راجع بهش تصمیم بگیره!
در مورد دوستان هم اگر سوالی باشه و با ادابی که برای پرسیدن سوال هستش سواشون رو مطرح کنند حتم دارم بسیاری از دوستان انارستانی و دوستانی که انارستانی نیستند با دانسته های خودشون راهنمایششون م کنند.
گفته لقمان حکیم یادمون نره دوستان
aidin | February 12, 2009 2:20 AM
با تشکر از شری عزیز
برای راهنمایی بیشتر که در راستا و تایید مطالب دیانای مهربان و بقول یه دوست آق معلم می باشد
و باز هم تاکید میکنم این رژیم روز تقلب نیاز به اگاهی بالایی برای فردی که میخواهد اجراش کنه داره و صرف اجرا کردن بدون دانش لازم و یا تحت نظر متخصص بودن عوارض جبران ناپذیری در دراز مدت بدنبال داره.
شری عزیز امیداریم که مسابقه با موفقیت به پایان برسه و در وقت های ازاد از تجارب شما بیشتر استفاده کنیم
aidin | February 12, 2009 2:29 AM
اااا
ضمنا از دوستانی مانند سالومه و کرم ابریشم و ممم با شرمندگی بسیار دوستانی که اسمیشون فعلا در خاطرم نیست خواهش میکنم نوشتهای شری عزیز ترجمه و در همین جا کامنت کنند تا اول خود من و بعد سایر دوستانی که مانند من سوات انگلیسیشون در حد هلو هاواریو هستش ملتفت موضوع بشن!
با تشکر و سپاس فراوان از تمامی دوستانی که برای پیدا کردن راه درست زندگی کردن وقت صرف میکنند و تجربیات و معلوماتشون رو بدون چشم داشتی در اختیار دیگران قرار می دهند.
aidin | February 12, 2009 2:40 AM
سلام دوستان
من از کسانی هستم که از دور ماجراهای انارستان رو دنبال می کنم و درسته یه سری مطالب رو باهاشون آشنایی دارم اما یه سری دیگه برام جدید و جالبه. منظورم اینه که این بحثایی که در مورد لایف استایل بهینه و شیوه صحیح وزن کم کردن مطرح می شه, علاوه بر اینکه به درد دوستان انارستلنی می خوره, یه رفرنسی هم برای کسانی مثل من هست که در یکسال گذشته برنامه غذایی و ورزشی خاص خوردم رو داشتم و وبلاگ خاصی هم برای این منظور ایجاد نکردم. فقط دورادور مطالب شما رو می خونم و واقعا هم استفاده می کنم و یه مساله دیگه هم هست و اون اینکه پست های وبلاگ انار خانم و بقیه دوستان, در آینده هم می تونه به عنوان رفرنس برای کسانی که همچین دغدغه ای دارن (غذا خوردن و ورزش اصولی) به کار گرفته بشه. پس حیفه که همچین فضایی صرف پاسخگویی به کسانی بشه که از روی خصومت و یا هر دلیل دیگه ای, هر چند روز یه بار یه بحث بی خودی راه می ندازن و وقت و انرژی ای رو که خیلی ارزشمند هست, صرف پاسخگویی به کامنت هاشون می کنن.
هنوزم معتقدم کاربردهای این فضای مجازی خیلی بیشتر از این حرفاست.
لیلی | February 12, 2009 2:58 AM
ببخشید من هرچی میخوام خودمو نگهدارم و هیچی نگم نمیتونم
یکی خانوووووووووووومممممممممم
من کار ندارم کی هستی و چه کاره ایی
ولی این که اینجا معلومات تکراریه و نمیدونم کی زیاد میاد اینجا کامنت میذاره و غیره به خودمون مربوطه نه به کسی که حتی یه بار هم اسمشون کامنتشون به چشممون نیومده و اگه میبینید اینجا بحثاش تکراریه و شما همه اینا رو بلدید خوب دلیل نداره وقت مبارکتونو واسه خوندن اینجا تلف کنید در ضمن اگه شما قدیمی هستید پس چرا بهتون برخورده
اینکه تبسم عزیز واسه بعضی از بچه ها راجع به کالری پایه و وزن کم کردن توضیح داده دلیلش این بوده که خود اون بچه ها ازش خواسته بودن نمونه اش هم خود من بودم
ببخشید بچه ها
درسته اینجا محیطش مجازیه ولی کلمه به کلمه اش روی احساسات واقعیمون اثر میذاره
دکتر سارا | February 12, 2009 3:01 AM
یه مساله دیگه هم هست که من با این بحثایی که پیش اومده تو کامنتهای قبلی الان نمی خواستم مطرحش کنم ولی دیگه دل به دریا می زنم و الان می گم و امیدوارم که من رو بعد یه سال بی سر و صدا اومدن و رفتن و کامنت نذاشتن (البته به جز یکی دو بار و با اسامی مستعار و از سر غر و درد دل), تو جمع خودتون قبول کنین. من تو یکسال گذشته حدود 20 کیلو وزن کم کردم (البته بیشتر از یه ساله ولی یه سالش خیلی جدی تر بوده). الان هم دیگه می تونم مطمئن باشم که آخر این هفته یا اوایل هفته آینده دقیقا به وزن هدف خودم می رسم. (احتمالا آخر این هفته با قد 168 از 75 کیلو به 55 کیلو می رسم).
تا اونجایی که من می بینم, تو وبلاگهای دوستان بیشتر بحث کم کردن وزن هست. من می خوام برای تثبیت وزنم وبلاگی ایجاد کنم و از تجربه هام در این مورد بنویسم). نمی دونم ایده خوبی هست یا نه, گفتم اول اینجا بگم و فیدبک بگیرم بعد برم سراغ ایجاد وبلاگ.
لیلی | February 12, 2009 3:07 AM
سلام لیلی جون
بخاطر 20 کیلو کاهش وزن واقعا بهت تبریک میگم افرین
واییییییییی چه فکر و ایده خوبیه عزیزم لطفا اینکارو بکن
دکتر سارا | February 12, 2009 3:13 AM
سلام فکر کردم لیلی نانازی هستی لیلی. مبارکه 20 کیلووووو خیلی خیلی عالیه.
بهارک | February 12, 2009 3:35 AM
من با وجودیکه این مدت دائم بقول دیانا دوان دوانی هستم و فقط میام اینجا رو میخونم و میرم ولی الان دیگه نمیشه از شری بخاطر کامنت فوق العاده خوبش تشکر نکنم. اگر داوطلب دیگه ای نباشه من با کمال میل حاضرم کامنتش رو ترجمه کنم و برای کسانی که مایلند اینجا بذارم تا همه استفاده کنیم.
شانه | February 12, 2009 3:59 AM
ممنون شانه جان
ببخشید که اسم شما از یادم رفته بود! هنوز هم جزوه ترجمه شما و دوستان عزیز دیگر یکی از یادگاری های انارستان هستش
متاسفانه الان پستش رو پیدا نکردم !!! به هرحال
ممنون میشویم جهت ترجمه
لیلی خانم به جمع دوستان خوش امدید
تبریک برای این کاهش وزن
خوشحال میشیم ضمن ایجا یک وبلاگ برای نوشتن تجربه ها برای تثبیت وزن از تجربه های کاهش وزن هم در ان بنویسید!
البته انتظار تشویق و نمره بالا از من نداشته باشید
ازی خانم کاملا اشراف داشتند به این مسئله
به ازی خانم برم یه سر به مشقات بزنم که نزدیک 2 هفته هستش خط نزدمش!
در پایان
روزگار همگی با خوشی
5شنبه جمعه تان با شادکامی
آق معلم
یه دوست جان با این لفظ آق معلمت کلی دوپینگ میکنیم!
aidin | February 12, 2009 5:10 AM
من دیگر نمی خواستم کامنت بگذارم فقط یک سوال از آقای معلم . من خوانده ام که گاهی در پیاده رویها وزنهای را البته به صورت متقارن حمل کنید تا فشار روی بدن تغییر نکند. حالا این وزنه چه حدودی باشد .من گاهی ( تقریباً هفته ای یک بار با یک لپ تاپ و دم و دستگاهش که حدود 4.5 کیلو می شود) یک ساعت راه می روم. آیا این آسیب رسان نیست. خوشحال می شوم اگر در وبلاگ خودم جواب بدهید که دیگر مصدع اوقات بقیه نباشم
نارسیس | February 12, 2009 5:33 AM
شری خانوم فوق العاده عزیز
بابت تمام حرفهایی که زدین واقعا متشکرم عالی بود خیلی ممنون مخصوصا اون قسمتش که درمورد باید به خودتون بیشتر اون چیزی که تو اینه می بینید اهمیت بدید و نخواهید که مثل عکس رو مجله وباربی بشین فوق العاده بود
راستش اینا واقعا برای یکی مثل من که حتی اضافه وزنم نداره خیلی درسته هی!! بعضی وقتها میگم ایکاش برم یه دور ویندوز مغزم رو عوض کنم !! بلکم از این طرز تفکر لاغر مابانه خلاص شم بابا واقعا چرا ادمی که وزنش کاملا نرماله (لاغر نیست اما چاقم نیست) به خاطر این همه جوسازی جامعه هی به خودش عذاب بده دیروز رفتم لباس بخرم من سایزم از 4سال پیش فرقی که نکرده هیچ کم ترم شده اما هرسال سخت تر از پارسال لباس پیدا می کنم و این همش زیر سر این جامعه ومد و این حرفها یکی از مثل من که اهل مقایسه کردن خودش باشه اونم فقط تو همین مورد هیکل ( تو هیچ چیز دیگه خودم رو با کسی مقایسه نمیکنما!) اونوقت مدام ضربه میخوره اصلا من به جای پیدا کردن یک روش خوب باید بروم ذهنیت عوض کنم دلم میخواد به این طرز تفکری که تو جامعه اومده یه هوا بد وبیراه بدم اما خوب حیف که بابام نذاشته من تا حالا حرف زشت بزنم الان بلد نیستم چی بگم که دلم خنک شه؟؟
ملانی | February 12, 2009 6:14 AM
یه سوال هم دارم درباره بخش گرسنگی مثلا من که کالری روزانه 1200تاست تا ساعت 4 800تا خوردم یه ساعتم ورزش کردم حالا حس میکنم معده ام داره سوراخ میشه باید بروم چیزی بخورم یا بگم گرسنگیه کاذبه واین حرفها؟؟
ملانی | February 12, 2009 6:16 AM
ملانی جون:
سلام ملانی جان نه این گرسنگی کاذب نیست
مسلما 800 کالری در روز کمه شما هم صبر کن دو ساعت از ورزشت بگذره بعد با دل راحت میتونی یه چیز مقوی خوب و خوشمزه بخوری
وای خب گلم چرا انقدر خودتو اذیت میکنی؟بازم هر جور راحتی اگر هم اینجوری دوست داری باشه ولی طرز فکرت رو عوض کن
تو ادم حساسی نشدی فقط اینکه دلت میخواد روش سالم زندگی کردن رو پیدا کنی مطمئن باش بالاتر از همه ی اینا ارمشه
خدا رو شکر که اضافه وزن نداری پس با ورزش و سالم خوردن از زندگیت لذت ببر
راستی به این فکر کن که الان لباس که میپوشی تو تنت قشنگه من مطمئنم
تو اینه یه نگاه به خودت بنداز شاید اگه لاغر تر بشی دیگه اینجوری نباشیا وزن نرمال بهترین چیزه
در ضمن واقعا اون لاغریی که مد شده زیبا نیست هست؟؟؟لباس تو تنشون نمیشینه
به اینا فکر کن خودت رو هم مقایسه نکن در نوع خودت زیبا و بی نظیری همه ی ادما همینن ببین اصلا وقتی تفکرت راجع به خودت عوض بشه تفکر بقیه هم عوض میشه یعنی حس خوبی که نسبت به خودت دارذیو میتونی به دیگران هم منتقل کنی
خیلی عالیه که وزن نرمال داری و عادت به ورزش
الان موفقی ایسالا موفق هم میمونی
تبسم | February 12, 2009 7:01 AM
من نه به جدید و قدیم بودن اعضا کاری داشتم نه به اینکه کم و زیاد حرف می زنن.
اگر کسی از حرف من ناراحت شده من واقعا معذرت می خوام چون من زبان مادریم فارسی نیست شاید اشتباه نوشتم و اشتباه برداشت شده!!
من فکر می کردم دوستام تا الان دیگه اخلاق من رو شناخته باشن یادم نمیاد به کسی حرفی زده باشم هر بار هم مشکلی داشتم فقط به خود انار می گفتم که خیلی خوب راهنماییم می کرد و من متوجه بچگانه بودن حرف خودم می شدم.
اعتراض من به روش غیر اصولی و خطرناک که عده ای به کار می برن و رواج روزافزون اون بین بچه ها و توهین و دعواهای بود که جدیدا پیش میاد.
من هم اگر این قدر حرفم زشت بوده تصمیم می گیرم مثل قبل ساکت باشم.
باز هم متاسفم و عذر می خوام.
بهارک | February 12, 2009 7:01 AM
بهارک تو اونقدر گلی که می خوام ماچت کنم. خیالت راحت باشه حرفات یا به قول خودت اعتراضات به هیچ عنوان زشت و بد نبود و نیاز هم نیست عذر خواهی کنی.
باحرفهای شری و ملانی هم موافقم . تبلیقات داره میره به سمتی که هرچی لاغرتر باشی یعنی خوشگل تری. اما من بازم می گم تو رو خدا مونیکا بلوچی خوش گل ترو جذاب تره یا ویکتوریا بکام و پاریس هیلتون و یا بنظرم بیانسه هیکلش عالیه.
من بیشتر از لاغر شدن برام مهمه که عادتهای بد غذاییم از بین بره سالم بخورم و بدنم رو فرم باشه. با ورزش و با روحیه خوب.
همین الانش هم کسی بهم نمی گه چاق و شاید به نظر بعضیها عجیب باشه که کالری شماری می کنم. اما خودم کلافه می شم وقتی که بی کنترل غذا می خورم عصبی خوری می کنم.
جوری غذا می خورم که نمی فهمم چی خوردم و غذا برام میشه یه پناه.
وگرنه معلومه که نمی خوام BMI بدنم 18.5 يا حتي پايين تر باشه.
آلبالو | February 12, 2009 7:53 AM
نمي خوام اين رو بگم. ولي شرمنده ام! كلا فداي سرمون كه بقيه چطوري زندگي مي كنند. هركسي هر جوري دوست داره زندگي مي كنه و هر روشي رو مي خواد انتخاب مي كنه. اگه روششون به نظر هر كسي درست باشه خب از اون روش پيروي مي كنه و اگه غلط به خودش مربوطه.
اگر كسي هم مياد و با بي احترامي كامنت ميزاره باز هم مشكل خودشه و برداشت شخصي خودش.
آلبالو | February 12, 2009 8:00 AM
يه چيز ديگه هم بگم و بعد برم پي كارم. ما تا جايي كه مي تونستيم تو اين مدت با مديريت انار و با مديريتش و ساير اعضا اطلاعات و آگاهي هاي لازم و مفيدي رو در رابطه با تغذيه انسان بدن انسان ورزش و غيره كسب كرديم و من كه راضيم چون وقتي در اين زمينه بحثي باز ميشه من خيلي اطلاعات دارم نسبت به اطرافيانم.
و مهم همينه و بس حركت كردن با اطلاع گاهي و مطالعه بر طبق دانش روز و واقع بينانه.
ما هميشه همه جنبه ها رو در نظر گرفتيم و همه دانشمون اضافه شده و هم در مسير هدفمون و لايف استايلمون حركت كرديم.
آلبالو | February 12, 2009 8:05 AM
واااااااااااااااای ببین من از سر صبح این وبلاگ رو باز کرردم وهنوز فرصت نکرده بودم بخونم چقدر باز جای آلبالو خالی بوده.خوبه که صبح نیومده کانکت بشه.
خوب منم چیزی نمی گم چون دیگه فکر کنم"یکی"جان الان دیگه حسابی ارشاد شد ومتحول شده :)
قوربونه مادر شوهر همه چی بفهمم برم من که همه چیش مثل پسر تربیت کردنش یکه :) خدا قسمت کنه یه آبجو با آش رشته در کنارتون شری جون....عروس لاغر مردنی هم که نمیخوای و دیگه ه مه چی حله......
آق معلم شما الان یعنی گشت نامحسوس اومدی مشقای منو خط زدی؟آق معلم من الان دیگه اون آزی سابق نیستم از دیروز تصمیم گرفتم نمره برام مهم باشه خیلی...
بهارک جون کامنتتو دیدم یهو کلی خندیدم یاده نارنجی تو مدرسه موش ها افتادم.......بابا تو که چیزی نگفتی.
این تبسم بچمونم هم متبسمه هم مهربون و هم احساس مسئولیت کن
حالا می خوام برم اونی که مامان شری گفته رو سرچ کنم ببینم جریانش چی بوده
آزي | February 12, 2009 8:20 AM
آلبالو الان که دیدم اینجایی مردم از خنده.کی به تو گفت این ساعت بیای اینجا بچه جون؟
آزي | February 12, 2009 8:33 AM
این ترجمه کامنت شری هست.
"سلام به همگی. میدونم مطالبی که میخوام بگم بعضی ها رو واقعاْ عصبانی خواهد کرد، و من از این بابت متاسفم، ولی ترجیح میدم کار صحیح رو انجام بدم و درباره این رژیمی که بعضی از بچه های انارستان دنبال میکنند یک سری نکات رو براتون روشن کنم. میبخشید که به فارسی نمینویسم ولی امیدوارم نسخه انگلیسی مطلب برای اعضا قابل استفاده و مفید باشه.
همونطور که بعضی از شما هم میدونید من مربی ورزش هستم و حدود ده سال در این زمینه تجربه کاری دارم (شری درضمن ورزشکار مسابقات سه گانه -شنا، دوچرخه سواری، دو- هم هست و در این رشته مدال داره. شانه بسر) در طول این سالها انقدر افراد گوناگون رو با رژیم های مختلف دیدم که حتی نمیشه اونها رو شمرد. غیر از اون افراد زیادی رو هم دیدم که مبتلا به اختلالات تغذیه ای بودند. ببینید بچه ها، خواهرزاده خود من سالها از آنورکسیا و بولیمیا رنج برد بدون اینکه حتی حاضر باشه این مسئله رو بپذیره. من شاهد بودم که چطور یک دختر زیبای جوان و سالم ۱۸ ساله که قبلتر از اون فوتبالیست هم بود تبدیل شد به یک روح رنگ پریده با وزنی کمتر از ۸۰ پوند (۳۶ کیلو) با موهای کم پشت و نازک و دندانهای قهوه ای. من شاهد بودم که بدنش از فرط لاغری و شکنندگی حتی تاب تحمل وزن خودش رو هم نداشت و با این وجود اون اصرار داشت که سیره و حتی برای یک لقمه غذا هم جا نداره. من شاهد بودم که بعد از هر ناهار و شام توی دستشویی قایم میشد تا همون دو قاشق غذایی رو هم که خورده بود بالا بیاره. از همه بدتر زمانی بود که انگشتانش دچار اسپاسم شد و ظاهر دستهای فلج رو به خودش گرفت، و تمام اینها بخاطر کمبودهای تغذیه ای بود. شمایی که برای شخص خودتون بیشتر از اون تصویر توی آیینه اهمیت قائلید لطفاْ این مطلب رو بعنوان یک نصیحت از من بشنوید. به خودتون احترام بگذارید و انقدر با عکس روی جلد مجله ها هیپنوتیزم نشید. از خودتون بپرسید آیا ارزش داره که سلامتیتون رو فدا کنید تا شبیه یک باربی بشید. اگه جوابتون مثبته میتونید همین جا خوندن این مطلب رو تموم کنید.
حالا میرسم به نکاتی که میخوام درباره رژیم مورد علاقه بعضی از دوستان انارستانی بگم. رژیم زیگزاگی سالها توسط بدنسازها استفاده میشده. آیا موثره؟ بله. آیا خطرناکه؟ نه در صورتیکه به شکل صحیح و تنها برای زمان کوتاهی استفاده بشه. بدنسازها چند هفته یا گاهی چند ماه قبل از نمایش این رژیم رو میگیرند تا وزن کم کنند ولی مراقب هستند تا حجم عضلاتشون کم نشه. اساساً برای چند روز با کم کردن غذا و کاهش کالری دریافتی بدن رو گول میزنند و به محض اینکه بدن بخواد به سمت ذخیره کردن چربی و تحلیل عضلات بره به بدن غذای بیشتری میرسونند (روز تقلب) و با این راه بدن رو گیج میکنند. این کاری که بعضی از بچه ها مثل نیاز دارند انجام میدند یک نسخه من درآوردی از رژیم زیگزاگی هست. بدنسازها هرگز کالری دریافتیشون رو به اندازه 200 تا 300 کالری در روز پایین نمیارند. این کار یعنی خودکشی! اونها کالری دریافتی روزانه شون رو برای 2 تا 3 روز روی حدود 1200 تعیین میکنند (نسبت به سایزشون) و بعد برای روز تقلب اون رو به 2000 تا 2500 میرسونند. کاری که بچه های ما دارند انجام میدند گرسنگی دادن به خودشونه. این رژیم گرفتن نیست دوستان من، این اختلال تغذیه است. حالا اگر این کار رو انجام بدید که فقط چند کیلو وزن کم کنید باز قابل درکه، ولی بعنوان یک روش زندگی و لایف استایل؟! حالا متوجه میشید که اختلال تغذیه یعنی چی؟ اگر سایتهای مربوط به اختلال تغذیه رو چک کنید میبینید که تمام مبتلایان به یک صورت حرف میزنند و رفتار میکنند، و تمام اونها اصرار دارند که خوب و سالم هستند. و حرفهایی مثل "لذت بردن از گرسنگی" یا "من عاشق گرسنگی هستم" یا "من از گرسنگی نمیترسم" نشون میده که چرا این یک بیماری محسوب میشه. کیه که از گرسنگی لذت ببره؟ کیه که بخواد پشت صفحه مانیتور بنشینه و از احساس خوب گرسنگی حرف بزنه؟ دقت کردید که کم کردن 5 و 10 کیلو هم این افراد رو راضی نمیکنه. و همچنان میخوان وزن بیشتری کم کنند. رژیم برای اونها هرگز تموم شدنی نیست. خواهش میکنم سایتهای مربوط به آنورکسیا رو گوگل کنید و نگاهی به نشانه های اون بندازید، اونوقت میبینید که چه کسانی از درد گرسنگی لذت میبرند. این بچه ها شاید غذا رو بالا نیارند، یا از ملین استفاده نکنند، ولی نگاهی به عادتهای غذاییشون بندازید. چه چیزی بین اونها مشترکه؟ گرسنگی دادن به خود، چون بهشون "حس خوبی" میده. حرف منو قبول کنید، یک انسان طبیعی اینطور احساس نمیکنه.
راه های وحشتناک و احمقانه دیگه ای برای لاغر شدن هست، مثل ورزش بی رویه ، استفاده بیش از حد از ملین ها، جراحی و غیره. ولی آیا این کارها برای کاهش وزن عاقلانه است؟ پس سلامتتون چی؟ آیا میدونید وقتی به خودتون گرسنگی میدید چه فشار زیادی به بدنتون وارد میکنید؟ سوء تغذیه و گرسنگی کشیدن هردو کشنده هستند. چیزی نمونده بود که خواهرزاده من سر این موضوع از دست بره. چه شما بخواهید یا نخواهید سوء تغذیه دیر یا زود اثرش رو بر بدن میگذاره. در سنین 20 سالگی ممکنه متوجه این موضوع نشید ولی بگذارید 20 سال دیگه هم بگذره و اونوقت از خودتون میپرسید آیا ارزشش رو داشت؟
شمایی که دارید این رژیم روزانه300-200 کالری رو میگیرید، ازتون خواهش میکنم اگر وزن مورد نظرتون رو کم کردید دیگه رژیم رو متوقف کنید و زندگیتون رو نرمال ادامه بدید.
شمایی که فکر شروع یا ادامه این روش در ذهنتون هست، از شما خواهش میکنم به یک ورژن سالمتر این رژیم فکر کنید. و بقیه بچه ها، به راه خوبی که در پیش گرفتید ادامه بدید و به لایف استایل سالمتون بچسبید. هر زنی سایز و اندام خودشو داره و هیچکس مثل دیگری نیست. یاد بگیرید که نسبت به خودتون احساس بهتری داشته باشید. مهم اینه که کی هستی نه اینکه چه شکلی هستی.
شری"
شانه | February 12, 2009 8:37 AM
يه بغل گنده و3تا ميچ چالاپ چولوپي براي اين شانه بسر مترجم:)
آزي | February 12, 2009 9:06 AM
مرسی شانه جون چه ترجمه فصیحی بابا حسودیم شد :)
آزززززززززززی تو فهمیدی من از صبح هی کوچیک کوچیک میام می چرخم. جا خوردم که فهمیدی منم خنده ام گرفت :)))))
چه کنم دیگه این اراده ضعیفه.
آلبالو | February 12, 2009 9:20 AM
ممنون از شری وممنون از شانه عزیز
آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
نارسیس | February 12, 2009 10:36 AM
ای بابا خواهش میشود شرمنده نکنید! من فقط امیدوارم تونسته باشم حرفهای شری رو درست منتقل کنم.
نارسیس جان یک چیزی هم میخواستم به تو بگم. حتماً "اینجا" کامنت بذار و سوالات رو هم از آق معلم یا هرکس دیگه ای خواستی بپرس و خصوصاً جواباتو همینجا بگیر. اینطوری همه ماها میتونیم از اون مطلب خاص استفاده کنیم چون مرام انارستان همیشه همین بوده: به اشتراک گذاشتن چیزهایی که میدونیم و یاد گرفتن چیزهای جدید با هم.
شانه | February 12, 2009 11:19 AM
سلام شانه جون
وای فوق العاده بود هر چقدر هم که ادم زبانش خوب نباشه ولی ترجمه ی خوب رو تشخیص میده من میتونستم الان هیچی نگم یا یه تشکر کنم اتفاقی هم نمی افتاد ولی میگم عاااالی بود پس باور کن که نظره واقعیمه
خیلی خیلی ممنون از شانه جون و شری جون که افتخار اشنایی باهاشون رو نداشتم فقط یه نکته
میدونی از کجا خیلی مشخصه که ترجمت رو فوق العاده انجام دادی؟؟؟؟
اینکه این متن حالت دلسوزانه ی خودش رو از دست نداده اینه که تاثیر گذاره
موفق باشی ایشالا
تبسم | February 12, 2009 12:05 PM
مرسی آلبالو جونم. بله آزی من تو حرف زدن واقعیمم مثل اون نارنجیم خیلی. شانه دستت درد نکنه چه زرنگی تو ماشالله.
من تازه فهمیدم تبسم 17 سالشه ده ساااااااااااااااال از من کوچیکتره نازی هم سن خواهرزاده من می شه که من اصلا آدم حسابش نمی کنم چون که بچه ست:)) اون وقت اینجا دوست خودمون 17 سالشه:))
بهارک | February 12, 2009 12:26 PM
جواب ازمایشم اومد:((
همین الان...شرمنده ولی من بهم ریختم میدونستم حتما یه چیزی پشت این قضیه هست..به اندازه ی کافی خسته بودم از دیروز تا حالا بیدارم باورتون میشه؟تقریبا 34 ساعت شده تا الان!!باز هم انقد کار دارم که نمیدونم چه جوری و کی باید بخوابم
حالا وسط اینهمه کارو سر گرمی و رژیم باید جواب ازمایش بنده بیاد تیروئید کم کار.........حدس میزدم چون من واقعا خیلی رعایت میکنم همین مربی ورزشم هم میگفت تو باید بیشتر لاغر بشی
فقط الان خدا رو شکر میگم اون موقع که اضافه وزن داشتم تونستم 20 کیلو کم کنم الان 66 کیلو ام قدم هم 172.5 هست چی بگم؟
ناراحتم کرد ولی فکر میکنم از پسش بربیام...
ببخشید اینجا عنوان کردم بعضی از دوستای گل پی گیر ه این ازمایشای ما بودن هر چی بلاگشون رفتم کد باکس نشون نداد
من میرم فعلا
تبسم | February 12, 2009 12:30 PM
بهارک جونم ممنون که منو دوست خودت میدونی:-×
تبسم | February 12, 2009 12:57 PM
بچه ها
می شه بهم بگید چقدر کره بادوم زمینی چقدر کالری داره؟
اگه گفتید من چی گفتم؟
برام کره بادوم زمینی خونگی آوردن که یه هوا روش روغن هست. روغن هاشو که نخورم، کالری هر قاشق معمولی چقدر می شه؟
یه شیشه هم خریدم که روش نوشته 200 کالری ولی نگفته برای چقدر.
من خیلی دوستش دارم.
بعد اگه دونه ی بادوم زمینی توش باشه چقدر می شه کالریش؟
اگه نباشه چی؟
ببخشید تو رو خدا
من سرچ کردم چیزی پیدا نکردم که جوابم رو درست بده.
یکی دو مورد می رسید به وبلاگ انار جان که نوشته حدود 300 کالری
ممنون
زن زمانه | February 12, 2009 12:58 PM
اینجا هم ظاهرا یه خانومه شیرینی میده!
http://zanezamane.blogfa.com/
:دی
زن زمانه | February 12, 2009 1:04 PM
زن زمانه)))))) جان:
خدمت شما این برای 100 گرم هست برای دقیق بودن هر قاشق رو بکشین
كره (بادام زميني - نوع نرم)
انرژي 588.1 كيلوكالري
آب 1.419 گرم
كربوهيدرات 20.75 گرم
پروتئين 24.63 گرم
چربي 50 گرم
خاكستر 3.288 گرم
فيبرخام 2.413 گرم
فيبر خوراكي 6.313 گرم
فيبر محلول 0.3 گرم
فيبر نامحلول 6 گرم
كلسيم 34 ميلي گرم
فسفر 323.1 ميلي گرم
آهن 1.669 ميلي گرم
روي 2.513 ميلي گرم
مس 0.556 ميلي گرم
پتاسيم 718.8 ميلي گرم
سديم 478.1 ميلي گرم
تيروزين - ميلي گرم
فلوئور 0 ميلي گرم
منيزيوم 156.9 ميلي گرم
سلنيوم 0.013 ميلي گرم
منگنز 1.538 ميلي گرم
موليبدن - ميكرو گرم
كروم 0.256 ميلي گرم
ويتامين آ ( رتينول) - واحد
بتاكاروتن - ميكرو گرم
آ.توكوفرول 7 ميلي گرم
ويتامين اي 20 ميلي گرم
ويتامين د 0 ميكرو گرم
ويتامين ك 0.113 ميكرو گرم
ويتامين ث 0 ميلي گرم
ويتامين ب1 0.138 ميلي گرم
ويتامين ب2 0.1 ميلي گرم
ويتامين ب5 0.919 ميلي گرم
ويتامين ب6 0.375 ميلي گرم
ويتامين ب12 0 ميكرو گرم
نياسين 13.06 ميلي گرم
ويتامين ب5 40 ميكرو گرم
فولات 78.13 ميكرو گرم
اسيد چرب اشباع 9.563 گرم
اسيد چرب با چند پيوند غير اشباع 14.38 گرم
اسيد چرب با يك پيوند غير اشباع 23.56 گرم
كلسترول 0 ميلي گرم
LNFA - گرم
OLFA 22.94 گرم
LIFA 14.13 گرم
EPA - گرم
DHA - گرم
والين 10.31 ميلي گرم
ليسين 887.5 ميلي گرم
leu 1593 ميلي گرم
ILE 868.8 ميلي گرم
تريپتوفان 238.8 ميلي گرم
هيستيدين 621.9 ميلي گرم
سيستئين 315 ميلي گرم
متيونين 301.9 ميلي گرم
THR 843.8 ميلي گرم
تيروزين 1000 ميلي گرم
فنيل آلانين 1275 ميلي گرم
سرين - ميلي گرم
آرژنين - ميلي گرم
PRO - ميلي گرم
قند 7.5 گرم
گلوكز 1.25 گرم
مالتوز 0 گرم
لاكتوز 0 گرم
ساكاروز 6.875 گرم
فروكتوز 0 گرم
گالاكتوز - گرم
كافئين 0 ميلي گرم
منبع USDA
تبسم | February 12, 2009 1:17 PM
البالو 88 جون بازم نتونستم بلاگفا جوابتو بدم لحظه ی اخر ارور داد.یه سر به اکسترات بزن برو از مدیریت چک کن اخه میره لا به لای کامنت گم میشه
تبسم | February 12, 2009 3:02 PM
در حیاط چرا بازه؟..اووووه ..چقدر کفش پشت در هست..
آزی.... مهمون داشتیم؟!
به به آفتاب از کدوم ور در اومده..شری خانوم ..دوست 14 ساله ام..
یعنی شری جان من اوراق اون listen gils ات هستم...کی میشه تو..یه کم دیرتر رسیده بودی من خفه شده بودم بسکی حرفامو قورت دادم..
شانه جون شماهم یه حلواارده ناب ممتاز پیش من داری بابت این ترجمه عالی!
"یکی جان" دست شما درد نکنه..شما با کامنتت یه شور حسینی به پاکردی و حلقه حمایتی را محکم ومحکم تر کردین.!
بچه ها یه دنده عقب بگیرین نظرتون راجع به سوال ملانی چیه؟!....قطعا خیلی از ماها تو این موقعیت گیر کردیم...فشار گرسنگی...و سهمیه کالری که ته کشیده....غذاهای سالم و ناسالم در دسترسمون...و از همه مهم تر این سوال که این گرسنگی واقعیه و یا کاذب.....
حالا اگه بفهمید گرسنگی اتون کاذبه و به قول ملانی معده اتون در حال سوراخ شدن باشه..خدا وکیلی عکس العملتون چیه...کسی هست که تونسته باشه تعداد این اتفاق را کمتر و کمتر کرده باشه؟؟؟
یه دوست | February 12, 2009 3:49 PM
در جواب به سوال ملانی و یه دوست عزیز من می خوام بگم که من این تجربه را داشتم و تعداد این اتفاق رو هم کم کردم. چجوری؟ الان عرض می کنم خدمتتون.
پارسال که می رفتم ورزش بعدش خیلی گرسنه می شدم و همون موقع بیرون اومدن دلم می خواست که یه چیزی بخورم مخصوصا یه چیز شیرین که یا مقاومت می کردم و خونه که می رسیدم خیلی زیاد و بد غذا می خوردم. یا اینکه همونجا یه شیرینی یا کاپوچینو یا غذای الکی پرکالری میگرفتم و می خوردم.
امسال ولی با برنامه ریزی می رم جیم. یعنی قبل از رفتن یه شام سبک خوردم و گرسنه نیستم. با خودم هم یه ظرف خوشگل هویج و سیب یا موز می برم و بعد از ورزش تا به خونه برسم می خورم. اینجوری اسیر اون گرسنگی شدید بعد از ورزش نمی شم و می تونم طبق برنامه غذایی خودم پیش برم.
غزال | February 12, 2009 3:59 PM
غزال جون..
اول که این دم و دستگاه جدید وبلاگت مبارک..
دوم که خیلی خوب اومدی ...میدونستی یه فرق گرسنگی کاذب با واقعی همینه که گفتی..تو گرسنگی کاذب معمولا هوس یه چیز شیرین یا نونی مثل کیک وبیسکوئیت میکنیم ولی گرسنگی واقعی با هرغذای سالمی برطرف میشه..
و سه ومندش ..که خوش به سعادتت..که تونستی کمش کنی...چند روز پیش یه جمله ای خوندم که خیلی جالب بود نوشته بودگاهی وقتها به جای اینکه با معده امون گرسنه بشیم با چشممون گرسنه میشیم..یعنی غذاخوردیم سیر هستیم ولی مثلاچون یه تکه کیک تو یخچاله و میبینیمش سر وقتش میریم و میخوریم ..خلاصه که مبارزه سختی هست..
یه دوست | February 12, 2009 4:27 PM
Shaneh besar Jaan, Thank you so, so much for taking the time and translating the post. You did an awsome job! You literally translated it word by word! I am really impressed. Thanks again my dear.
sheri | February 12, 2009 8:50 PM
لیلی جون
پس با این حساب ستاره ی طلایی رو همین روزها به دست می یاری. آفرین به این همت والا.خیلی عالیه که می خوای این کار رو بکنی. ثبات وزن از اون مواردی هستش که حفظش به مراتب مشکل تر از کاهش وزن هست. پس دمت حسابی گرم.
فقط همونطور که می دونی تشابه اسمی بخصوص اون هم اینجا توی دنیای مجازی خیلی دردسر آفرین و سوتفاهم زا هستش. به همین خاطر بچه های هم اسم٬ معمولا پسوند و یا پیشوند ثابتی در نظر می گیرن. تشابه اسمی یه مشکل دیگه ایی هم که داره اینه که درآینده به قول تو رفرنس دهی رو هم مشکل می کنه.
به هر حال خیلی خوش اومدی و صفا آوردی با این ۲۰کیلو کاهش و عنقریب رد شدن از خط پایان ِ کاهش وزن ات و ممنون از کامنت خوبت که یقین دارم مایه ی دلگرمی خیلی از بچه ها بود.
دیانا | February 12, 2009 8:55 PM
نارسیس جون
آق معلم خوب مون روزهای جمعه معمولا نمی تونه کانکت بشه. حالا تا سوال تو رو بینه و بتونه برات بنویسه من هم یه کوچولو از تجربه ی یکی از آشنایان بگم که با همین حمل و نقل روزانه ی لپ تاپ سنگین و روی دوش اش بصورت روزانه٬ طی چند سال متوالی که راه دانشگاه و خونه رو می رفت و می اومد و هر روز چیزی حداقل ۲ساعت این مسافت طول می کشید٬ در نهایت مشکل پیدا کرد و بعد از اتمام درسش مدتها فیزیوتراپی می رفت و هنوز هم بطور کامل خوب نشده. یه راهکار شاید برات این باشه که به جای کیف دوشی یا دستی از کوله پشتی استفاده کنی تا تعادل برقرار بشه.
من هم مثل سایر بچه ها امیدوارم که فعالیتت رو محدود نکنی و با سوال و جواب های خوبت ما رو بیش از پیش دلگرم کنی. بحث تغذیه و رژیم و ورزش و در نهایت سلامتی٬ از اون مواردی هستش که هیچوقت که مطالبش قدیمی نمی شه و پویاست و روز به روز دامنه اش وسیعتر می شه. حتم دارم که یه مدت از عضویتت که بگذره قوانین نانوشته ی انارستان هم میاد دستت. درست مثل همین که وقتی سوالی مطرح می شه همه روش فکر می کنیم و اگه چیزی به ذهنم مون برسه می نویسیم.
پس اینجا راحت باش و بدون دغدغه ی فکری نکاتی که به ذهن ات می رسه رو بنویس. گاهی شاید بازخوردی نداشته باشی به خاطر ترافیکی که کامنتهای انارستان بطورکلی داره و مشغله ایی که اکثر بچه ها دارن٬ منتها نوشتن نکات بطورکلی باعث می شه که رسوبش توی ذهن بمونه. درست مثل همون موردی که اشاره به فرمول مقاومت کردی و کلی باعث شدی ما به فکر بریم و توی دلمون کلی احسنت و باریکلا بگیم. خلاصه اینکه:
انارستان زیبا
با نارسیس و نارسیس ها
قشنگ و بهتر می شه
پویا و محکم می شه
رفاقت و همرهی
اتحاد و همدلی
اساس کارمونه
وحدت ملی مونه
دیانا نارسیس و نارسیس ها دوست می دارانی!
دیانا | February 12, 2009 8:57 PM
این مواردی که بچه ها در مورد گرسنگی کاذب نوشتن خیلی عالی بود چون در واقع گرسنگی کاذب هم ارز همون پرخوری عصبی هستش و قبلا توی لینکی که پایین می ذارم خونده بودم که تلویحا به جای «گرسنگی کاذب» بهش می گه «گرسنگی احساسی» و دقیقا به همین تفاوت گرسنگی واقعی و گرسنگی احساسی اشاره کرده و برای اینکه تشخیص بدیم تا چد گرسنگی هامون واقعی یا کاذب هستش این سوالات رو پرسیده و گفته که جواب مثبت به این سوالات نشونه ی این هستش که احساسی داریم می خوریم:
آیا گرسنگی در شما ناگهان ظاهر می شود؟
آیا هنگام استرس یا عصبانیت زیاد غذا می خورید؟
آیا بعد از صرف غذا، از اینکه غذا خوردید، احساس گناه می کنید؟
آیا غالبا تنها غذا می خورید؟
آیا بعد از یک اتفاق ناخوشایند غذا می خورید ،حتی اگر احساس گرسنگی نکنید؟
آیا دیدن غذا خوردن یک نفر، در شما انگیزش خوردن را به وجود می آورد؟
آیا شما غذا می خورید، به علت آنکه کاری ندارید؟
آیا علاقه به خوردن غذاهای ناسالم دارید؟
آیا برای راضی و خوشحال کردن خود، غذا می خورید؟
فکر می کنم دیدن این سایت بد نباشه چون مثل غزال عزیز که الان راهکار پیدا کرده و تونسته جلوی گرسنگی کاذب رو بگیره٬ اینجا هم چند تا راهکار معرفی کرده که شاید به درد دوستان بخوره.
http://www.rezadehghan.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=309&Itemid=71
دیانا | February 12, 2009 9:00 PM
شری جون٬ زبون ات اونقدر شیرین و حرفهات اونقدر دلنشین و کلمات اونقدر نافذ بود که ما به احترامت کلاه مون رو از سرمون برمی داریم.
اقدام بی فوت وقت شانه و ترجمه ی سریع و انتشار دلسوزانه اش اونقدر صادقانه و تحسین برانگیز بود که ما به افتخارش یه دقیقه سکوت اعلام می کنیم.
منتها قبل از کلاه برداشتن و ساکت شدن می خوام از شری و شانه اجازه بگیرم و ببینم که اجازه می دن ما انارستانی ها این نوشته و ترجمه ی ناب رو توی وبلاگها مون بذاریم. چون حقیقتا حیفه که مهجور بمونه.
دیانا بی کلاهِ ساکت زاده فر!
دیانا | February 12, 2009 9:02 PM
یه تجرربه ی کوچیک:
در مروده این گرسنگی کاذب
چون به طور جدی عمده ترین مبحثیه که رژیم ما رو تحت سلطه قرار میده
من دقیقا مراحلی از رژیمم که خیلی موفق بودم الان که برمیگرم میبینم این قانون رو رعایت کردم :
مصرف میان وعده های سبک
بچه ها این واقعا جواب داده هر بار امتحان کردم موفق شدم مثلا من الان بین صبحانه و ناهار حتما میان وعده ی سبک میخورم شده یه واحد میوه یا 2تا3 تا بیسکوئیت
هر چند که نه گرسنمه نه دلم میخواد
ولی اینکار باعث میشه (((بدن نظم پیدا کنه یعنی باید یاد بگیره که ما هر موقع دلمون بخواد بهش کالری نمیرسونیم هر موقع هم دلمون نخواد گرسنگی بکشه)))اینجوری سوخت و ساز رو تنظیم میکنه
متابولیسم بدن بهم نمیخوره این روالی که اینجوری در روز برقرار میشه بشدت از ناپرهیزی و ریزه خواری جلو گیری میکنه
مثلا من الان ساعت 10 صبح گرسنم نیست ولی حتما دو تا نارنگیم رو میخورم خب حالا فرض کنید من این رو نمیخوردم و ساعت میشد 12 اونوقت گرسنه میشدم
حالا به نظرتون من با اون 2 تا نارنگی سیر میشدم؟؟؟؟
یا بدتر اگه میکشید به ناهار چی؟با همون غذایی که اگر میان وعده میخوردم میتونستم مصرف کنم /سیر میشدم؟؟
ببخشید تبسم انقد حرف میزنه میدونم میدونین ولی خب یه تجربه هست اینا همین
بخش علمیش هم که در مورده بدن نوشتم قسمتی از صحبتهای دکتر جولانا هست
تبسم | February 12, 2009 11:00 PM
وااااااي بچه ها دو روز نبودم صد تا کامنت گذاشتين اينجا..الان يه ساعته دارم کامنت مي خونم و هي تعجب مي کنم و بعد هم لذت مي برم....
شري جونم واقعا حرفهاي خوبي زدي...يعني عالي بود پستت و حرف دل من رو زدي ...شونه بابا تو خيلي در ترجمه زبردستي ها..باريکلا به تو شونه جونم و دستت درد نکنه
من توي همون کامنت اعتراض آميزم که فکر کنم آتيش رو به پا کرد!! نوشتم که گرسنگي کشيدن و لذت بردن ازش اولين گام به سوي انورکسيا است....خدا رو شکر که ماها پشت به پشت هم و با استفاده از مهلومات به روز همديگه تا اين جاي کار رو اومديم و صحيح ترين شيوه ها رو در پيش گرفتيم..اين قضيه لاغر شدن با روش زيگزاکي حتي من رو هم به فکر فرو برده بود...ديگه يه کسي که کم تجربه است يا به استاپ وزني رسيده که سريع جذب قضيه مي شه...الان ببينين چند نفر دور و بر انارستان از اين نوع لايف استايل طبعيت مي کنن....ولي خب ما گفتني ها رو گفتيم و مستمع بايد عاقل باشه..ايشالا که اونها هم راه درست رو پيدا مي کنن.ما که نمي تونيم خودمون رو بکشيم که آقا تو رو اين کار رونکنيد..!!
تبسم عزيز و نارسيس جان که تيرزهرآلود به سمتتون نشونه گرفته شده بود...دوستتون داريم و مطمئن باشيد که همه حتي با يک روز تجربه چيزي براي ياد دادن و يادگرفتن دارن ..خيلي از انارستاني هاي قديمي هستن که ول کردن و رفتن و الان اين دقت نظر و تجربه شما رو ندارن..پس قديمي و جديد نداره من خودم خيلي از حرفهاي تک تک قديمي ها و جديدها استفاده مي کنم
ملاني
800؟؟
چرا آخه؟
نکن اينکار را دختر جان و اگر گرسنته به نداي بدن طفلکيت گوش بده و غذا بخور!!
در ضمن من با غزال هم عقيده ام و هميشه يه سيب توي کيف باشگاهم مي ذارم که اگر گشنم شد بخورم.
البته قديم ها مي گفتن تا 2 ساعت بعد از ورزش هيچي نخورين ولي من تازگي مي شنوم که مي گن يه ترکيبي از پروتئين و کربئهيدرات خوب بخوريد..اگر کسي مي دونه راهنمايي کنه پيليز..
سالومه | February 12, 2009 11:17 PM
ممنون دیانا جان خیلی به خاطر مهربانیهایت ممنونم و همینطور از توضیحاتت. فکر کنم باید سوالم را کاملتر کنم
1. آیا اینکه یکی از راههای تغییر شدت پیاده روی حمل بار است اصلاَ درست است و این بار که می دانم باید به صورت متقارن حمل شود در چه محدوده وزنی باشد؟
2. آیا حمل یک بار 4.5 تا 5 کیلوئی داخل کوله روی دوش به صورت کاملاَ متقارن در زمان 70 دقیقه یک (یا گاهی دو) بار در هفته آسیب رسان است؟
نمی دانم شاید این مشکل کسان دیگری جز من هم باشد که به دلیل محدودیت زمانی نمی توانند ساعت مشخصی برای ورزش بگذارند و خوب من برای بر طرف کردن این مشکل ترجیح دادم که تکیه ام بر پیاده روی باشد که معمولاَ مسیرهای تا محل کار و ........ را پیاده می روم و زمانها را در طول روز جمع می کنم ( با یک شرط که زمان کمتر از 20 دقیقه صفر محسوب شود) و خوب هفته به هفته سرعتم را زیادتر کرده ام ولی الان به مرحله ای رسیدم که سرعت بیشتر مساوی دویدن می شود که به دو دلیل برایم امکان ژذیر نیست اول اینکه اینجا تهران است و همین الان هم تا حالا چندبار مورد خسته نباشید و چیزهای از این قبیل شنیدن قرار گرفته ام و دوم اینکه من به دلیل آلرژی ریوی که دارم نمیتوانم بدوم و بعد از دو سه دقیقه به سرفه می افتم حالا این برایم یک سوال شده چطور شدت پیاده روی را زیادتر کنم؟
نارسیس | February 13, 2009 1:00 AM
اینجانب الان اون آیکنی هستم که لپاش قرمز شده بنابراین دیگه چیزی نمیگم!
دیانا جان هرچقدر افراد بیشتری حرفهای شری عزیزمون رو بخونند من یکی که خوشحال تر و راضی ترم. اگه باعث بشه حتی یک نفر هم به خودش بیاد و کمی فکر کنه ارزشش رو داره. حالا که ما از گفته هاش استفاده کردیم پس باید زکاتش رو بدیم و منتشرش کنیم :)
شانه | February 13, 2009 1:09 AM
راجع به گرسنگی کاذب و واقعی من هم میخواستم همون چیزی رو بگم که یه دوست جان گفت. یعنی دقیقاً فرقش برای من فرق بین "دلم یک چیز شیرین میخواد" با "گرسنمه" هست. و اینکه من وقتی به قول ملانی معده ام داره سوراخ میشه یا دلم ضعف میره میدونم که واقعاً گرسنه هستم، ولی وقتی دهنم آب میفته دیگه قضیه گرسنگی نیست و هوس خوردنه.
یکی منو از نت بندازه بیرون، صبح جمعه ای اومدم اینجا اتراق کردم!
شانه | February 13, 2009 1:35 AM
Thank you all for your kind words. Diana joon and the rest of my Anarestani friends, you are certainly welcome to use this post at any time. Also one more time, thank you Shaneh Besar aziz for your time and the great job that you did.
sheri
Anonymous | February 13, 2009 3:13 AM
اتفاقا منم یه مدت این سئوال تو مغزمه گکه تبسم هم خوب بهش اشاره کرد.
الان که یه مدتیه فقط وقتی گرسنه شدم می خورم گاهی سر وعده های اصلی خیلی گرسنه می شم.
و از طرفی می ترسم اگه بقول تبسم میان وعده ها بدون احساس گرسنگی یک بیسکوییتی چیزی بخورم شرطی بشه بدنم و کم کم حس بکنم که حتما گرسنه امه. مثل قبلا که برنامه ام همین طور بود و میا نوعده ها رو می خوردم و سرساعت بدنم آلارام میداد که باید بخورم.
کلا گیجم و نمی دونم کدومش درستره؟
آلبالو | February 13, 2009 3:58 AM
بچه ها من امروز داشتم واسه خودم توی وبلاگ قدیمی انار پرسه میزدم
و چشمم به سروتونین افتاد منم که عاشق سروتونین
انارجون یه مطلب فوقالعاده قشنگ و پربار در مورد ارتباط گرسنگی و اعصاب نوشته که یه بار دیگه ریویو بشه بد نیست
http://anarweightloss1.blogfa.com/
دکتر سارا | February 13, 2009 4:12 AM
salam bade modatha,
bade omri umadam inja chizi benevisam didam seiti ke bahash farsi type mikardam nist o nabood shodeh aslan zogham khoshkid koli mikhastam harf bezanam ama mikhastam begam balakhre darsam tamum shod o pas larzehash ham gozasht o koli chizaye dige merc age ta inja ham in finglish haye mano khundin aslan nemidunam manoo yadetun hast dige ya na ba behtarin arezuha baraye hamatun dobareh be surate adamvar barmigardam
nava | February 13, 2009 1:14 PM
یه دوست جون یعنی اگه وزن کم نکرده بودم پول بندازم تو صندوق یا کم کرده بودم؟.......ببخشیدها ولی اگه قراره دعوتم کنید شام به صرف نون وپنیر خالی من ترجیح میدم بعد شام ییام دی:
آزي | February 13, 2009 1:41 PM
نوا نوااااااااااااااااااااااا خودتی؟تبریک الان میام خونتون شب نشینی
آزي | February 13, 2009 1:44 PM
آزی جان...هر جور میلته..بعد شام بیا..اما بعد نگی آخ آخ..کاش کمی کالری نگه داشته بودم...
بعدترش هم وزن کم نکردن بهتر از کم کردن است!!(امام یه دوست!)
نوا خانوم سلام عرض شد.. و ایضاGUTEN NACHT!
بچه ها تا بحال لغت birdorexia به گوشتون خورده؟!اینو به خانم هایی میگن که سعی میکنن به طرز وحشتناکی وزن کم کنن اونم نزدیکای زمان عروسی اشون..و دست بر قضا شیوعش هم بالاست..
حالا حواستون باشه اگه به یکی گفتم الهی" بردورکسیا" بگیری فحش نیستا یعنی الهی زودتر بری خونه بخت و هیکلت هم میزون بشه!!
حالا اینو از کجایافتم..دنبال مطلبی راجع به خوردن آگاهانه بودم که بهش رسیدم..یعنی من الان نمیدونم چی چی رکسیا دارم ولی هر چی هست مرکز گرسنگی و سیری مغزم دیگه از من فرمان نمیبره..
آلبالو جان ...غذاخوردن من فعلا تابعی از گرسنگی نیست بلکه50% تابع زمان هست..یعنی میگم چون آخر شبه باید شیر بخورم و50% هم بستگی داره به نوع موادموجودی یخچال وکابینت...!
ولی امیدوارم با کمک همه دوستانی که تو این مورد مشکل دارن یه راه حل خوب و همیشگی پیدا کنیم
آمین
یه دوست | February 13, 2009 3:22 PM
شري جون
خيلي از اطلاعاتت استفاده كرديم و خوشحالم دوست خوب و مطلعي چون شما كنار ماست كه ميتونيم ازش كمك بگيريم ممنون از كمك خالصانه ات.
شونه جون
ترجمه ات حرف نداشت.اينكه اينقدر به سرعت زحمتش رو كشيدي جاي بسي سپاس رو داره.
نواي عزيزم
باورت ميشه من هر شب كه ميام تو نت همه صفحه هاي اكستراپوندت رو جداجدا باز ميكنم و ميخونمشون تا انگيزه بگيرم؟؟؟
ميدونستي وبلاگت سرشار از انگيزه است؟؟ به آدم اراده ميده؟؟؟
من از تو ياد گرفتم شامم رو سبك انتخاب كنم.من سعي كردم از زندگي تو و نحوه درست تغذيه كردنت حين رژيمم درس بگيرم.پس همين جا يه تشكرويژه ازت مي كنم كه وبلاگت نه تنها به من بلكه به خيليها كمك كرده تا راه درستشونو پيداكنن.
نوا براي من يك معني ميده و اون اراده است.
نزديك بودن قدهامون هم دليل مضاعفي شد براي اشتياق من به وبلاگ تو كه با راه درستت به هدفت رسيدي.
اينكه بعداز مدتها مياي و از خودت خبر ميدي كه زيادوزنت اضافه نشده نشونه درست بودن برنامه رژيم لاغريته.
آرزو ميكنم هرجايي كه هستي مثل هميشه پيروز و موفق باشي.
هستي | February 13, 2009 6:35 PM
آقا چه خبره انارستان!. هر گوشه اش یه خبر خوب و مسرت بخش. آدم سر صبح شنبه با این همه خبرهای خوب مواجه می شه حسابی گل از گلش می شکفه و حظ می کنه که!.
اول اینکه نوای خوب مون با این کامنتی که گذاشته حسابی خوشحال مون کرد و این حضورش یعنی تزریق یه انرژی مثبت دیگه به گروه که هر چی بگم کم گفتم. هستی با فصیح ترین زبون حس و حال ما رو هم بیان کرد. نوا جون با کوله باری از موفقیت خیلی خیلی خوش برگشتی.
دوم اینکه آرام عزیزمون هم بعد از مدتها پست نوشته و نه تنها مثل همیشه یافته های جدیدش که این بار یه شاخص جدید غیر از BMI ست رو معرفی کرده بلکه نوشته که سدشکن هم بوده و تونسته سد وزنی اش رو بشکنه و کمی بالاتر بره و این یعنی پایداری و پایداری و پایداری به همراه پشتکار و نا امید نشدن.
سوم اینکه نارسیس پستی نوشته و تجربه ایی رو شریک شده که اگه مثل من قابلمه ی بخارپز ندارین و به همین دلیل اغلب به جای بخارپز کردن آب پز رو که ساده تره ترجیح می دین٬ با خودن پستش فینگر به ماووس (با اجازه ی آزی) می شین و دست راست تون رو روی دست چپ تون می زنین و می گین اِاااااااااااا چرا من به فکرم نرسیده بود.
چهارم اینکه لیلی جدیدمون هم وبلاگ زده و این یعنی ایییییییییییییییییینه.
پنجم اینکه یه عالمه قلب خوشگل و ناز دیشب توی انارستان رد و بدل شده که منشاش هم کسی نیست جز دکتر سارای گل مون که همیشه لطف و محبتش شامل حال همه مون می شه. سارا جون دمت مثل همیشه گرم و آتشین.
ششمی اش هم که از همه مهمتره اینه که انار همچنان داره این آمار آخرین ورزشهاش رو به روز می کنه و این مایه ی دلگرمی همه مون هستش که هدف اولیه ی این وبسایت که ورزشکار شدن انار هستش داره یواش یواش و ذره ذره به سوی هدفش پیش می ره و هیچ چیز نشاط آورتر از این نیست که آدم بانی انارستان رو علیرغم همه ی مشکلاتی که داره رو در راستای اهداف طراحی شده اش ببینه.
آقا ما با این همه انرژی های دریافتی حسابی دوپینگ کردیم و می ریم که روز خوبی رو برای خودمون رقم بزنیم.
دیانا شادی فورانی!
دیانا | February 13, 2009 9:47 PM
شری عزیز و شانه جون یه دنیا ممنون که اجازه دادین. پس من به عنوان یه پست ازش استفاده می کنم باز هم ممنون و دستت تون توانا!(ورژن دیانا ساخته ی دست تون طلا ست!)
من هم باز هم تاکید می کنم که اگه این روش اینجا بحث شده فقط صرف اشتراک یافته ها و اطلاع رسانی صحیح تر هستش. ما تپلها همه مون پامون اصطلاحا روی پوست موز هستش. اگه مراقب نباشیم به راحتی سُر می خوریم. بخصوص ماهایی که ممکنه انواع و اقسام روشها رو تا حالا امتحان کردیم و دست آخر به انارستان رسیده باشیم. درست مثل گلدونی که اگه در شرایط مساعد آب و هوایی نباشه امکان پژمردنش هست٬ ماها هم اگه مراقب نباشیم به راحتی ممکنه ضربه ی روحی بخوریم و بعدش دوباره برگردیم سر خونه ی اول.
باز هم ممنون از شری و شانه.
دیانا شین دوست!
دیانا | February 13, 2009 9:48 PM
یه دوست جون دمت گرم با این معرفی واژه ی جدیدت. شری هم از یه کلمه ی دیگه یعنی Bulimia استفاده کرده بود که باعث شد ما دیکشنری به دست بشیم. حالا پس بذارین نتایج دیکشنری رو با شما در مورد این سه واژه شریک که نه یادآوری کنم و به قول تو اینکه این واژه ها فحش نیستن و یه نوع اختلال هستن که نباید اگاهانه خودمون رو به سمت و سو شون سوق بدیم:
Anorexia = بی اشتهایی٬ فقدان یا کاهش اشتها به غذا
Bulimia = اشتها و گرسنگی بیش از حد که در بعضی از ضایعات مغزی٬ مرض قند و حالات روانی ( پسیکوز) دیده می شود
Brideorexia در واقع یه لغت ابداعی برای بانوانی هستش که به خاطر شب عروسی شون به روشهای ناسالم کاهش وزن روی میارن و در واقع نوعی آنورکسیاست که متاسفانه در عین حال که خطرناکه ولی خیلی شایع هستش.
این هم لینکی که توش می شه اطلاعات بیشتری در موردش پیدا کرد که در جوارش می شه به کلی رکسیا های اختلالی دیگه هم رسید از جمله Groomorexia!.
http://www.wisegeek.com/what-is-brideorexia.htm
آقا ما بریم که اگه بمونیم همینطوری یه بند حرف می زنیم.
دیانا عذرخواهییان بایت پرحرفی های مازاد!
دیانا | February 13, 2009 9:53 PM
سلام صبح همگی بخوبی و خوشی
هفته ای شاد و پر از شادی در پیش رو داشته باشید
اینجانب اقا معلم بعلت 2 هفته ورزش نکردن و بر هم خوردن برنامه زندگی بدلیل جبران 22سال ندیدن دایی و و به اندازه عمرم ندیدن خاله بزرگم و غفلت از امر لایف استایل وزنی کم نکرده و با مصرف وعده غذایی سنگین در شب یعنی ساعت 11-12 و بعدش سریعا لا لا یک کیلو وزن اضافه نمودم! البته میدونم که بعلت زیاد و نامناسب خوردنه و بقول یه دوست با منظم کردن برنامه و خوردن سیب و پرتقالمون اوکی میشه!
aidin | February 14, 2009 12:20 AM
با عرض تشکر دیگر از شری عزیز بابت کامن و مطلب و عرض خسته نباشید و تشکر از شانه بسر بخاطر این ترجمه عالی
------
من با خواندن کامنت اول نارسیس جوابشون رد در وبلاگشون گفتم اما با دیدن کامنت بعدیشون و صحبتهای دینای عزیز اینجا کپی پست میکنم و کامل تر میگم
راستش با این ابتکار جالب کل از هزینه زندگی ما رو کم کردید ! اینجا بخار پز برقی هستش اما پول برق زیاده!
بخار پز که روی اجاق باشه هم یک بار در فستیوال دیدم!
اما با این کار شما با کمترین هزینه ممکن یک بخار پز مناسب میشه تهیه کرد.
اما در مورد سوالتان
اینکه بگم دقیقا چند کیلو کار درستی نیست! چون به عوامل مختلفی بستگی داره اعم از قدرت بدنی و ......
این متقارن گرفتن کاملا صحیح هستش و برای یک ساعت اگر تنها یک وسیله (کیف)دارید سعی کنید حداکثر هر 10 دقیقه دست به دست یا شانه به شانه کنید.
بهترین حالت ممکن استفاده از کوله پشتی هستش که برای لپ تاپ هم هستش اما خوب در ایران متاسفانه این مطلب به دلایلی نمیشه اجرا کرد یا افراد باز دو بند را در یک شانه می اندازند!
سعی کنید هنگام راه رفتن استیل درست حفظ شود و در صورت خستگی حتما 2-3 دقیقه استراحت و بعد ادامه مسیر
ضمنا از حرف دیگران دلسرد نشوید. ما برای حفظ سلامتی خودمان دور هم جمع شدیم حرف دیگران هم گذرا هستش
---------
اما نکات تکمیلی بعد از خواندن کامنت دوم
پیاده روی الان با توجه به کمبود وقت و یا نداشتن فضای مناسب عالی هستش!
اما با توجه به شرایط سعی کنید در همین حد بماند و اضافه باری حمل نکنید! حمل اضافه بار اگر بصورت متوالی و نادرست انجام شود باعث انحراف ستون فقرات و پیامد ان فشار و اسیب به دیسک و سائیدگی بین مهره ای هستش.(این یک نوع اسیب شایع بین بچه های مدرسه ای هستش . سعی میکنم فردا با توجه به مرجعی که فکر کنم داشته باشم بهتر توضیح بدم)
معمولا در بین ورزشکاران برای چابکی بیشتر از وزنه هایی مخصوصی برای حمل کردن استفاده میکنن که در قدیم در ناحیه مچ پا بسته می شد اما بعلت اسیب به زانو و مچ کتر رایج هستش و از کمر بندهایی که در میان تنه فیکس می شود استفاده میکنند!
اضافه با بر روی شانه ها هم ریسک خطر بالاتری نسبت به کمر بند میان تنه ای دارد.
اما پیشنهاد من به نارسیس عزیز انجام 5-10 نرمش سبک و حرکات کششی قبل از عزیمت به محل کار هستش
با شرمنگی از دوستان بابت طولانی شدن کامنت
aidin | February 14, 2009 12:44 AM
چه قدر خوب و با حوصله به موضوع کم خوردن و گروه جدید پرداختید ....
ای ول
zi zi | February 14, 2009 6:48 AM
انار اینجوری یه روز در میونی چجوری می خواد بشه بیست روز؟
یه پست جدید پلیز بفرست هوا.اینجا سخت باز می شود سخت
آزي | February 14, 2009 9:59 AM
آقا..بسم الله..هر کی گشنه اش هست بیاد سر سفره..
http://upload.mamazy.net/images/t066vvrjsez0ra2s8pii.jpg
آزی ...بدو که یخ میکنه از دهن میفته!..سبزی خوردن ونون سنگک هم آماده هست..
یه دوست | February 14, 2009 12:38 PM
وای دهنم آب افتاد.کالری هام تموم شده بود ولی من کلا رو نیمرو حساسم می دونید که.اونم ایننننننننننننن...............با کره ست دیگه؟
ای ول.............ببخشید که دیشیب گفتم نمیام دی:
آزي | February 14, 2009 2:38 PM
باز هم سلام،
وای کلی ذوق کردم کامنتهای پرازمحبتتون رو دیدم.مرسی آزی جون دیانا جون وهستی عزیز شرمنده لطف همگیتون شدم. فعلن دارم باکلی سختی فارسی تایپ میکنم. دراسرع وقت یک فکری به حالش می کنم و هر دو تا وبلاگم رو می نویسم.
همین جا هم از شری عزیز و شانه بسر عزیز تشکر می کنم بابت حرفهایی که حرف دل ما هم بود.
برمی گردم
nava | February 14, 2009 3:18 PM
نارسيس جون
من هركاري كردم نتونستم تو وبلاگت كامنت بذارم.
ميخواستم بگم خيلي خيلي خيلي با روشت حال كردم
منم حوصله شستن قطعات دستگاههايي مثل آب ميوه گيري و اينها رو ندارم براي همين كلآ قيدشونو ميزدم.
حالا با اين روشت نمي دوني چه نقشه ها براي سبزيجات تو يخچال نكشيدم.
پست بخارپزيت يكي از بهترين پستهاي رژيمي بود كه اين چند وقت اخير خوندم.
به همه هم توصيه ميكنم از دستش ندن.
فقط عزيزم
اگه روشهاي ديگه ايي هم ازين كدبانو ئي هات مي دوني حتمآ به ما هم بگو ياد بگيريم و هي سبزي بخوريم و هي دعا كنيم زودتر لاغر و متناسب شي.
ديانا جون
هميشه حرف دل ما رو ميزني.
گاهي خيلي فكر ميكنم كه چي بنويسم تا حسم رو بهتر منقل كنم اما هركاري ميكنم نميشه اون وقت فرداش ميام ميبينم تو يه خط تموم اون چيزي كه تو تصورم بوده به زبون آوردي.
اين مهارت بسيار عالي ايي هست و آفرين به تو بخاطر اين تواناييت .
هستي | February 14, 2009 4:50 PM
نارسیس جون
آیدین گفتنی ها رو گفته. من هم از تجربه ام بگم که هر از چندی اگه کوله پشتی دو بنده استفاده کنم٬ دقیقا حس می کنم که انگاری استایل بدنم رو بهتر می کنه. یعنی همینکه شونه رو می کشه عقب حس خوبی بهم می ده. این حالت شاید به این خاطر باشه که من مدام استفاده نمی کنم و شاید به دو سه بار در ماه محدود بشه. حالا همونطور که آیدین گفت تو به توانایی بدنت نگاه کن و اگه این ۵-۴کیلو خیلی اذیتت نمی کنه و با توجه به اینکه نوشتی دو بار در هفته هستش به نظر نمی یاد که خیلی مشکل زا باشه. شاید برای اینکه از پیاده روی ات نتیجه ی بهتری بگیری٬ بد نباشه که به جای افزودن شدت و سرعت و با توجه به آلرژی ریوی که گفتی داری به گزینه افزودن و کاستن سرعت حین پیاده روی فکر کنی که از یافته های سرچکی!-تجربی بچه های گروه هستش و ازش به عنوان اینتروال یاد می شه. اینطوری توجه کسی هم توی خیابون بهت جلب نمی شه و مثلا توی هر پیچ می تونی تغییر سرعتت رو تنظیم کنی. اگه آدرس ایمیل هم برام بذاری یه سری کتابچه در این مورد به انگلیسی هستش که می تونم برات بفرستم شاید کمک بیشتری بهت بکنه.
دیانا | February 14, 2009 8:34 PM
آلبالو جون
من فکر می کنم که باید بین تصمیمی که تو داری و خوردن میان وعده تفاوت قائل شد. چون همونطور که بهتر از من می دونی فلسفه ی میان وعده برای همین هستش که گرسنگی شدید نیاد سراغ مون و به همین خاطر هستش که بهتره حذفش نکنیم منتها ترجیحا بهتره که سالم و مفید بخوریم و مثل سالومه که سیب می خوره و یا تبسم که نارنگی می خوره ما هم به جای بیسکویت و امثالهم٬ میوه رو جایگزین کنیم و سوای اون زیادی هم نخوریم!. اون گرسنه نشدن و ارتباطش با شرطی شدن به نظر من مواقعی مطرح می شه که مثلا نیم ساعت قبل توی اداره میان وعده رو خوردیم ولی وقتی می رسیم خونه طبق عادت می ریم سر یخچال و بدون اینکه این فکر کنیم یه چیزی می خوریم ( که اغلب فکر می کنیم گرسنه هستیم!). حالا باید روی این موارد فکر کنیم و پرخوری های عصر تا شب رو کنترل کنیم. تا جایی که من یادمه اکثر بچه ها از صبح تا عصر رو خوب رعایت می کنن و معمولا مشکل وقتی شروع می شه که می رسن خونه و در کنار اهل خونه به ریزه خوری می پردازن و یه جورایی شرطی عمل می کنن. نمونه ی بارزش هم خودم هستم. یا مثلا اگه دقت کنین اسم تماشای «فیلم سینمایی» که میاد اکثرا ذهن مون مترادفش می کنه به نشستن و تخمه و چیپس و ذرت خوردن!. حتی الان من توی دلبند می بینم که حتی به آهنگ یه برنامه ی تلویزیونی شرطی شده و آهنگش رو که می شنوه می گه چیپس و ماست نداریم؟!!.
نمی دونم به اون سوالاتی که اون بالا از اون سایت کپی پیست کرده بودم دقت کردی یا نه. ولی به نظر من سوالات خیلی خوبی هستن و باعث می شن تا حدود زیادی آدم بهتر خودش رو موقع خوردن دریابه.
دیانا | February 14, 2009 8:43 PM
سالومه جون
در مورد اینکه چرا استدلال می شده که تا ۲ ساعت بعد از ورزش چیزی نخوریم و در عین حال چرا ترجیحا بهتره که تا نیم یا یک ساعت بعد از ورزش بهتره پروتئین و کربوهیدرات پیچیده بخوریم اخیرا توی پیله ی کرم ابریشم (هفته ی ۱۷) در موردش یه بحث کوچولو شده و چکیده اش هم این بود که بهتره یه خوراکی سبک ترکیبی از پروتئین و کربوهیدرات خورده بشه تا ذخیره گلیکوژن عضلات برگرده سر جاش و عضله سوزی هم اتفاق نیفته. و در نهایت اینکه باید مثل همیشه به ندای بدن مون گوش بدیم و بهش فرمان ندیم. مثلا من خودم با این وجود که حین دویدن آب می خورم ولی بعدش تا یه لیوان شیر نخورم احساس عطشم رفع نمی شه. قبلا شری گل در این مورد مفصل نوشته بود و باید سر فرصت بگردیم و لینکش رو پیدا کنیم.
دیانا | February 14, 2009 8:47 PM
یه دوست جون قربون دستت دفعه ی بعد که رفتی کوه و خواستی نیمرو درست کنی دو تا دونه خرما هم باهاش بپز که عیش ما کامل بشه پلیز.
خواهر با این دود و دم چای آتیشی و نیمروی نون سنگلکی یانه! و کوه و در و دشت و ورزش مستتر در اون٬ همه ی المانهای یه لایف استایل بهینه رو که یه جا به تصویر کشیدی که!. من عاشق اون آرامشی شدم که این فضا به آدم تحمیل می کنه.
دم کوهکی ات همیشه گرم و آتشین باد!
دیانا | February 14, 2009 8:49 PM
بچه ها ببخشید که من باز دارم زیادی می نویسم. یه دلیل این زیاد نوشتنها این هستش که حیفم میاد چیزهایی رو که توی انارستان یادگرفتم و برای خودم کاربردی و موثر بوده رو بیان و یادآوری نکنم و از طرفی می دونم که دریافت فیدبک برای بچه هایی که سوال مطرح می کنن و یا بحثی رو دنبال می کنن مهم هستش. ولی دیگه قول قول قول زیاد پرحرفی نکنم بخصوص که از دنیای واقعی هم خیلی عقبم. پس از این به بعد سعی می کنم که اینجا آهسته بیام و آهسته برم و کامنتهام رو هم فشرده تر کنم.
دیانا وراج مجازی!
دیانا | February 14, 2009 8:57 PM
سلام صبح یکشنبه دوستان بخیر
یه دوست جان این نیمرو بدجوری سر صبحی اب از لب و لوچه ما راه انداخت! و ایضا این شکم به قار و قور جوری که انگاری 6 روزه یه ذره هم بهش غذا نرسیده
ضمنا ما رو یاد ایام قدیم انداخت که با رفیقا می رفتیم بالا سمت هفت چشمه بعد بساط املت خوریمون رو به راه می گردیم!
هی ی ی ی ی خوش بحالتون!
دیانای مهربان هم که دیگه کاملش کرد با خرمایی که گفت و ازی خانم هم که با این کره که انداخت تو ماهیتابه بوی نیمروی کره ایی رو تا اینجا رسوند
aidin | February 14, 2009 11:13 PM
مرسی دیانا جان ما خیلی هم دلمون می خواد که تو زیاد بنویسی
نارسیس جان من هم نمی تونم تو وبلاگت کامنت بزارم ولی این روش بخار پز کردن عالی بود مرسی
آلبالو | February 14, 2009 11:19 PM
یه دوست جان ازت یه جا یه کامنت خوندم خواستم بهت بگم کاملا باهات موافقم منم می خواستم حرفای تو رو میزدم ولی نمی دونستم چه جوری بگم که قشقرق به پا نشه.
گلبهار | February 14, 2009 11:25 PM
سلام به همه
ممنون . من نمی دانستم ولی آرتمیس جان گفتند این روشی است به نام بن ماری. و هیچ هم قابل نداشت.
دیانا جان من نتونستم گل بگذارم .چون کد بلاگفا نمی آید. همینطور نتواستم از آیدین خان تشکر کنم. اینجا از هردو عزیز تشکر ویژه می کنم.ممممننننونننن
نارسیس | February 15, 2009 12:21 AM
در ادامه سوال نارسیس عزیز و قابل توجه همه عزیزان
یک عارضه شایعه ایی که در بیش از 60 درصد بچه ها اتفاق می افته و همراه انان هستش ولی امکان کم و زیاد شدن و حتی بهبود خودبخودی هم وجود داره
عارضه شانه نابرابر هستش
در حالت طبیعی و با در نظر گرفتن یک خط افقی شانه ها باید از این خط فاصله یکسان داشته باشند
که در اثر عواملی مانند
ایستادن نشستن خوابیدن نادرست
راه پیمایی های طولانی مدت و ورزشهایی که بیشتر یک سمت بدن فعال هستش
استفاده از دست مسلط بدون توجه به بکارگیری دست دیگر مانند حمل کیف و اجسام سنگین با یک دست برای سالیان متمادی(منظور دست قویتر که بیشتر کارها اعم از نوشتن و برداشتن اشیا و .... بیشتر با این دست انجام می شود)
عدم تعادل (منظور قدرت و انعطاف پذیری است)میان عضلات کمربندشانه و عضلات نردبانی قدامی و میانی گردن که گذاشتن بار بر روی شانه در دراز مدت نیز یکی از عوامل بوجود اورنده این عارضه است
برای تشخیص و جلوگیری یا درمان حرکاتی هستش که در فرصت های بعدی در اختیارتان می گذارم
aidin | February 15, 2009 12:49 AM
من که هیچ کدوم از مباحث قبلی رو ندیدم نمی دونم بعد از ورزش باید خورد یا نخورد یک نکته کلیدی مختصر راهنمایی کوچیک نداره؟ مثلا اگه سیب یا نون یا پرتقال بخورم؟ یا یک ساعت بعدش اگه بیام ناهار بخورم اشکالی داره؟
بهارک | February 15, 2009 1:12 AM
دیانا مرسی از توضیحت راجع به غذا بعد از ورزش..وقت کنم مي رم و يه سرچ خوب درباره اش مي کنم
يه دوست جان آخه اين مناظر غيراخلاقي و منحرف کننده چيه شما براي ما تپلهاي بينوا مي ذاريد آخه؟؟؟؟؟؟؟ بابا دلم آب شد و دهنم آب افتاد..فکر کن که اون رو با نون بربري و سبزي خوردن بخوري...واااااااااااااي
بچه ها من توي بحبوحه ترجمه و اتمام کار نيم کيلو کمئ کردم..شايد هم 400 گرم ولي کلي روزم رو شاد کرد و الان خيلي خوشحالم :))
سالومه | February 15, 2009 2:29 AM
سالومه این پشتکارت واقعا آفرین داره. تو خیلی با راده ای . حالا به چند رسیدی؟
گلبهار | February 15, 2009 3:40 AM
سلام من صبا هستم , 24 ساله , فعلا ساكن المان ولي مقيم امريكا هستم . من ميخواهم لاغر بشم نه اينكه اطلاعات نداشته باشم و يا ندونم كه چي درسته و يا چي غلطه ولي يك كم شايد اراده ام ضعيف باشه بهرحال نيازمند پشتيباني شما و دوستان هستم . خوشحال ميشم كه سري به من بزنيد نكات و تجربيات خود را به من بگوييد و من را در اين مسير راهنمايي كنيد. http://ssaabaa.blogfars.com/ با تشكر از شما موفق باشيد اهان : من قدم 156 و الان فكر كنم 69 كيلو هستم. 80 بودم كه اين مقدار را فعلا كم كردم . ميخواهم 52 كيلو بشم تا عيد 63 اگه خدا بخواهد.
صبا | February 15, 2009 4:14 AM
انار چرا نمياي اينجا يه خبر از خودت بدي ننه .
zi zi | February 15, 2009 6:11 AM
سلام.
نارسیس جان من نمی تونم تو وبلاگ شما کامنت بذارم. گفتم بیام اینجا به خاطر اینکه روش جالبت رو براي ما هم طفتي و انقدر با حوصله عكسهاشم گذاشتي ازت تشكر كنم. بخارپزی که تو دستگاه زودپز هست (چی گفتم)، هم همینطور کار می کنه. منم وقتی می خوام مرغ درست کنم تو زودپز یه لیوان آب می ریزم و صفحه مشبک زودپز رو میذارم تو زودپز و یه تیکه مرغ می ذارم روش و زودپز رو ورشن میکنم. مرغم بعد 6 دقیقه بخارپز میشه و چربی مرغه هم میریزه تو آبی که تو زودپزه و اصلا چیزی روی مرغ نمی مونه.
لیلی | February 15, 2009 6:57 AM
سلام.
نارسیس جان من نمی تونم تو وبلاگ شما کامنت بذارم. گفتم بیام اینجا به خاطر اینکه روش جالبت رو براي ما هم گفتي و انقدر با حوصله عكسهاشم گذاشتي ازت تشكر كنم.
بخارپزی که تو دستگاه زودپز هست (چی گفتم)، هم همینطور کار می کنه. منم وقتی می خوام مرغ درست کنم تو زودپز یه لیوان آب می ریزم و صفحه مشبک زودپز رو میذارم تو زودپز و یه تیکه مرغ می ذارم روش و زودپز رو ورشن میکنم. مرغم بعد 6 دقیقه بخارپز میشه و چربی مرغه هم میریزه تو آبی که تو زودپزه و اصلا چیزی روی مرغ نمی مونه.
لیلی | February 15, 2009 6:57 AM
سلام صبا جان خوش اومدي. من وبلاگت رو ديدم خيلي خوشگله اميدورام خيلي زود به وزن هدفت برسي
آلبالو | February 15, 2009 6:59 AM
طفتی=گفتی
ورشن = روشن
لیلی | February 15, 2009 7:11 AM
سلام
عصر جمیع دوستان و بعد از ان شب . شب زنده داران عزیز بخوشی
قابل توجه همه!!!!!!!!!!!!!!!!!
http://liveislife.persianblog.ir/post/29/
آق معلم | February 15, 2009 8:32 AM
سلام برو بچ!
بایک میس ری تپل پرمشغله با یک همکارجدید تپلتر و بوی شیرینی تازه و رکورد 4 شیرینی در روز چه می شه کرد؟!
ميس ري | February 15, 2009 11:13 AM
بچه ها من کمی گیج شدم. یکی بیاد اینو واسم توضیح بده پلیز. من قد و وزنم رو اینجا وارد میکنم. http://www.parsdiet.com/
نامرد به من میگه لاغر. نمیگه متناسب. نمیگه نرمال. مگه بی ام آی زیر 18 لاغری محسوب نمیشه؟
آخه من هنوز جا واسه لاغر شده دارم ها. یعنی وقتی با روش دیانا (نیشگون گرفتن پوست) عمل می کنم، می بینم که یه جاهایی از بدنم می تونه چربی اضافه نداشته باشه. یعنی در حد 2، 3 کیلو فکر می کنم بتونم لاغرتر بشم و نرمال هم محسوب بشم.
لیلی | February 15, 2009 12:50 PM
وااااااااااااااای. بخدا من منظوری نداشتم. همینطوری از دهنم پرید گفتم نامرد. منظورم اینه که سایته نامرده. خدا چی کار کنم؟ من می خوام کامنتم رو چس بگیررررررررررررم.
لیلی | February 15, 2009 12:56 PM
وااااااااااااااای. بخدا من منظوری نداشتم. همینطوری از دهنم پرید گفتم نامرد. منظورم اینه که سایته نامرده. خدا چی کار کنم؟ من می خوام کامنتم رو پس بگیررررررررررررم.
لیلی | February 15, 2009 12:56 PM
واااااااااااای.
هر دو تا ورژن رو پست کرد؟
من اشتباه تایپی رو که دیدم اسکیپ رو زدم که وایسه. ولی دو بار پست کرد. چرا من اینهمه اشتباه می کنم بهتره برم تا خرابکاری بزرگتری نکردم.
غلطای تایپی رو به بزرگی خودتون ببخشید.
لیلی | February 15, 2009 1:00 PM
:))))) اینقدر خندیدم که صورتم قرمز شد خیلی خندیدم نازی لیلی.
بهارک | February 15, 2009 1:14 PM
شما هم بفرمایید اسمارتیز!!!!
لیلی | February 15, 2009 2:10 PM
از اونجایی که من دارم دنبال شریک جرم می گردم، بچه ها اسمارتیزاش خیلی خوشمزه ست ها. تازه کالریش هم که چیزی نیست. هر اسمارتیز ام اند ام کمتر از 10 کیلو کالری انرژی داره. بیاین بریم با هم مشت مشت بخوریم.
لیلی | February 15, 2009 2:13 PM
صبا جون خوش اومدي
هستي | February 15, 2009 6:00 PM
انار جان، چرا بلاگ رول من رو نشون نمیده؟ قبلاها وقتی پست میذاشتم نشون میداد ولی الان نه. میشه من رو لطفا اضافه کنی پلیزززز
شری
sheri | February 15, 2009 11:04 PM
ليلي جان
بي ام آي زير 18 لاغري اي يه که نياز به افزايش وزن داره :)
صبا جان
خوش اومدي و اميدوارم بتوني مثل همه ما توي اين گروه وزن کم کني
سالومه | February 16, 2009 1:15 AM
انار کجايي بابا؟؟؟بيا يه پست بذار ببينيم حالت چطوره وزنت چطوره؟
سالومه | February 16, 2009 1:18 AM
صبح همه بخیر
زن زمانه | February 16, 2009 2:40 AM
لیلی جان
این سایته به من می گه شما اضافه وزن دارید ولی چاق نیستید!
هر چند کلی ذوق کردم هاااااااااااااااااااااااااااااااااا
ولی واقعیت اینه که خوب من چاقم دیگه!
وقتی رنج تعیین شده برای قد من، وزن بین 57 تا 68 هست که تازه همون 68 هم یه مقداری زیاد هست برای این قد(165 س)، و من الان 74 هستم یعنی اینکه چاق نیستم؟؟ یا مفهوم چاقی و اضافه وزن رو خوب متوجه نشدم؟؟؟
راستی
تغییرات ظاهری این مدت، دیگه یه جوری هست که خیلی ها متوجه شدن که وزن کم کردم.
هشششششششششتتتتتتتتت کیلو!
زن زمانه | February 16, 2009 2:50 AM
سلام زن زمانه جون میدونی شاخص اون سایته هم همون بی ام ای هست
و از نظر اونا به ترتیب کمبود وزنه بعد لاغر بعد نرمال بعد اضافه وزن بعد چاقی درجه ی 1 بعد 2 و بعد 3
این شاخص حتی تا اضافه وزنهای 16 تا 20 کیلو رو هم اضافه وزن نشون میده و نه چاقی
خود من هم موقعی که 76 کیلو بودم از نظر این شاخص اضافه وزن داشتم الان هم که 66 هستم میگه نرمال
خلاصه اینکه تعریفی که ما از چاقی داریم با تعریف اصلی کمی متفاوته راستی کاهش وزنتون رو هم تبریک میگم میخواستم وبلاگتون کامنت بذارم کد باکس رو نشون نداد
تبسم | February 16, 2009 5:27 AM
over weight بودن چاقی حساب نمی شه اضافه وزن هست. چاق می شه obese خب.
بهارک | February 16, 2009 9:05 AM
و..ر..ز...ش
آقا.. شما وقتی این 4تا حرف را بغل هم میذارین که میشه "ورزش" چی براتون تداعی میشه؟
کالری سوزی؟..باشگاه؟..مربی ورزش؟...تردمیل و نمیدونم چی چی ..یا جدولی که باید پر بشه..یا از همه مهم تر لاغر شدن!!
ما تو انارستان یه عروس ومادر شوهر نمونه داریم..مادر شوهر شری جان بزنم به تخته مربی ورزش ...هفته ای 7 روز کلاس ورزشه و کاری نیس که بلد نباشه..اما عروس چی؟..نشنیدم؟!...
عروس ماهه ..عروس گله..اصلا من دیشب میخواستم به آزی بگم..خوب کردی وقتی حسش را نداشتی باشگاه نرفتی و به جاش یگعالمه..راه رفتی..
اصلا میدونید چیه برید آخرین پست شری را بخونید( منم آدرس نداشتم از بلاگ رول دیانا به اونجا رفتم)
بعد زبون خارجکی هم هست..یه وقت نگید ما سخته برامون و اینا ..زشته.. این شونه جونم که بیکار نیس هی برای ما ترجمه کنه..مث من با دیکشنری برین جلو ..یعنی من همون چند خط اولش برام خیلی جالبه اون حسی که شری از ورزش داره...ما هیچکدوم "شری" نمیشیم اما اگه بتونیم دیدمون را نسبت به ورزش تغییر بدیم کاری کردیم کارستان..یعنی برسه اون روزی که ورزش بشه بخشی از زندگی روزمره امون که مثل خیلی کارهای دیگه روتین وار انجامش میدیم نه اینکه با برنامه و هدف قبلی و کلی دم و دستگاه باشه...
ورزش شایداینه که از جامون بلند بشیم.. بریم ..بیایم..از خونه بزنیم بیرون..عضلات ومفاصل امون کار کنه..
یعنی این بود تعریف من از ورزش..ولی مطمئنم خیلی ها قبول ندارید..اما اگه ورزشتون به قول شری لذت بخش نیس و براتون یه وظیفه شده یه فکر اساسی به حالش بکنید..
یه دوست | February 16, 2009 11:26 AM
آق معلم جان..یه دوست به شما سلام میرسونه و میگه اگه حس دویدن در کنار ساحل نیس به جاش با مارال جون تاتی تاتی که میشه کرد ..نه؟!!
آزی جون ..این خط..این نشون..که شمابه اهداف ورزشی این هفته خواهید رسید و چه بسا که با کم کردن وزن عینهو هفته قبل بنده را خیط کنید!
یه دوست | February 16, 2009 11:29 AM
بچه ها من چند تا سوال دارم. خب چی کار کنم تازه کارم دیگه. شما ببخشید.
1. میزان کالری مورد نیاز بدن رو به جای اینکه روزانه حساب کنیم، می تونیم هفتگی واسش برنامه ریزی کنیم؟ مثلا من چهار روز هفته رو حدود 2000 کالری خوردم, اگه بخوام میانگین هفتگیم رو درست کنم میتونم سه روز باقیمانده رو زیر 1000 بخورم؟ اینکار واسه بدنم مشکلی ایجاد می کنه؟
2. من میدونم که صبحانه مهمترین وعده غذاییه و تو این یه سال خیلی سعی کردم حتما صبحانه بخورم. ولی موفق نشدم و همیشه صبح ها به زور غذا می خورم. ولی چیزی که هست اینه که روزایی که صبحانه خوردم، برای نهار اشتهای بیشتری دارم ولی اگه کارم رو بدون صبحانه شروع کنم اصلا متوجه گذشت زمان نمی شم و تا ساعت 12 و نیم اصلا گشنم نمیشه. به نظر شما چیکار کنم؟ بعدشم اینکه نخوردن صبحانه رو کارم تاثیر منفی نمیذاره. من حتی بعضی از امتحانای درسیم رو بدون صبحانه میدم و خیلی هم خوب میشه نتیجه ش. از طرفی هم میدونم که این همه متخصص تغذیه نمی تونن اشتباه کنن و مشکل احتمالا از منه.
لیلی | February 16, 2009 11:47 AM
منم با یه دوست موافقم. من هیچ وقت به ورزش به عنوان تکلیفی که باید انجام بشه نگاه نمی کنم. ورزش به نظرم یه نوع بازیه. بیایید به ورزش اینطوری نگاه کنیم. اگه ورزش انفرادی واسه مون خسته کننده ست، خب سراغ ورزشای گروهی بریم. من فوتسال و بسکتبال رو امتحان کردم. به شما هم پیشنهادش می کنم. این ماه با کلاس زبانم تداخل داشت نتونستم برم اما ماه پیش که بسکتبال می رفتم خیلی عالی و مفرح بود واسم. شنبه و چهارشنبه یک ساعت و نیم بود. 20 دقیقه نرمش و تمرین بود بعدش گروه بندی می شدیم و بازی می کردیم. خیلی خوب بود. ماه بعدم دوباره میرم.
لیلی | February 16, 2009 2:53 PM
لیلی جان کالری شماری برای دوستانی پیشنهاد می شه که تازه اول راه هستن و می خوان به برنامه شون نظم و دیسیپلین بدن و عادت کنن به آگاهانه خوردن. منتها تو که می گی بی ام ای ۱۸ داری و می خوای روی ثبات وزن کار کنی دیگه چرا الان می خوای کالری شماری رو شروع کنی؟. چند وقت پیش خواننده ایی به اسم «مستاصل» هم کامنتی گذاشت که اکثر ما رو به فکر فرو برد و اتفاقا خیلی شبیه تو وزن کم کرده بود. استیصال این دوست مون رهنمودی بود به اینکه باید مراقب باشیم و از چاله به چاه نیفتیم و عملکرد و تغییر رفتارمون رو هم آگاهانه پیگیری کنیم.
برای صبحانه هم باید ببینی که «صبح» برای تو چه زمانی تعریف شده و فاصله ایی که بین بیدار شدن و صبحانه خوردن در نظر می گیری چقدره. بدیهی هستش که بین بیدار شدن و بلافاصله اقدام به صبحونه ی تعجیلی! خوردن منافات هستش. چون بعد از بیدار شدن درسته که چشم هامون بازه ولی حداقل نیم ساعت طول می کشه که بدن مون بطورکلی بیدار بشه و دستگاه گوارش مون یواش یواش آماده ی پذیرش غذا بشه. صد البته که اگه بین صبحونه خوردن و ناهار اگه میان وعده نخوریم احساس گرسنگی بیشتری میاد سراغ مون. اینکه تو صبحونه نمی خوری و تا ظهر هم گرسنه نمی شی به عوامل زیادی بستگی داره که یکی اش می تونه «عادت» غلط غذایی باشه که باید تصحیح بشه.
زن زمانه جان در مورد اینکه BMI یکی از شاخصهای خوب تندرستی و در عین حال در دسترس همه بودنش فکر می کنم جای بحث نیست و بهارک هم که به نکته ی کلیدی اشاره کرد. به خاطر اهمیتش بعضی وب سایتها اومدن و این شاخص رو تصحیح کردن و کمی نسبت به سن و جنس هم حساس ترش کردن. شاید این وبسایت کمی بیشتر کمک کنه:
http://www.dr-bob.org/tips/bmi.html
دیانا | February 16, 2009 8:40 PM
من هم به روحیه ی عالی شری غبطه می خورم و سعی می کنم که هر روزی که کمی رخوت میاد سراغم به خودم نهیب بزنم که هی پاشو٬ شری الان کیلومترها دویده. اگرچه شاید خیلی از بچه ها شرایط محیطی شری رو نداشته باشن ولی حداقل می شه دید و نگاه رو حفظ کرد و در عین حال تلاش کرد. شاید یه مشکل باشگاههای ما این باشه که همونطور که بهارک عزیز به حق به مُدگرا بودن جامعه بطورکلی اشاره کرد٬ الان خیلی از باشگاهها توی ایران بیشتر به سالن مد شبیه شده تا محیطی برای ورزش و همین هم یه بار ذهنی برای آدم ایجاد می کنه و معضلی هستش برای خودش و باید روی خودمون از این حیث هم کار کنیم تا روی دور باطلش نیفتیم.
ضمنا اکستراپوند متاسفانه یه مشکلی که یه مدت ایجاد کرد این بود که آدرسهای بعضی از بچه ها رو کمی جابجا کرد و دردسر ایجاد کرد. من هم وقتی می خواستم به بلاگ رول اضافه کنم متوجه این اشکال شدم و اول فکر کردم که شاید بچه ها وبلاگهاشون رو بستن. الان آدرس شری این هستش:
http://www.extrapounds.com/blog/trigal
شاید بچه های اکستراپوندی دیگه ایی هم با این مشکل مواجه باشن.
دیانا | February 16, 2009 8:43 PM
سالومه جون
این کاهش نیم کیلو اون هم توی این شرایطی که این همه کار داری و بخصوص توی شمال خیلی عالیه. حتم دارم که وقتی برگردی تهران و مداخله ی آب و هوایی بره کنار باز هم کاهش بیشتری رو شاهد خواهی بود. دست مریزاد به تو و همه ی برنامه ی خوبت. پس می شعاریم که:
این چربی در چه فکریه؟
سالومه پر از انرژیه
تپل سرزنده کیه؟
سالومه٬ سالومه
یه راهِ دفع Fat چیه؟
Sporting, Sporting!
دیانا سالومه دوست!
دیانا | February 16, 2009 8:45 PM
سلام صبح بخیر :)
امیدوارم همه هفته خیلی خوبی داشته باشیم
میدونم چند وقتیه دیگه میتینگ نداریم ولی برای من همیشه هفته با سه شنبه شروع میشه
فندق | February 16, 2009 11:08 PM
چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود
فندق | February 16, 2009 11:11 PM
سلام سلام سلام
رسیدیم به وسط هفته روزگار تمامی ورزشکاران خوش
یه دوست جان از شنبه همین هفته فعالیت اغاز شده اما خوب جدول نذاشتم اما از این پنجره هایی که انار داره تقلید کردم و درست کردم(ولی به حق برنامه جالبی هستش)
فعلا با پدرم که پیشم مهمان هستند می رویم ورزش
20 دقیقه راه رفتن ورزشی در محدوده مجاز ضربان قلب ولی بقول دوستان اینتروال(یعنی سرعت رو تغییر می دیم) و بعد 15 دقیقه دویدن ارام
گزارش ورزشی اق معلم
آق معلم | February 16, 2009 11:31 PM
سلام سلام سلام
رسیدیم به وسط هفته روزگار تمامی ورزشکاران خوش
یه دوست جان از شنبه همین هفته فعالیت اغاز شده اما خوب جدول نذاشتم اما از این پنجره هایی که انار داره تقلید کردم و درست کردم(ولی به حق برنامه جالبی هستش)
فعلا با پدرم که پیشم مهمان هستند می رویم ورزش
20 دقیقه راه رفتن ورزشی در محدوده مجاز ضربان قلب ولی بقول دوستان اینتروال(یعنی سرعت رو تغییر می دیم) و بعد 15 دقیقه دویدن ارام
گزارش ورزشی اق معلم
آق معلم | February 16, 2009 11:32 PM
مرسی دیانا جان. من نگفتم بی ام ای 18 دارم. الان این شاخص برای من 19.48 هستش. من پرسیدم که بی ام آی زیر 18 لاغری محسوب میشه یا نه که فکر میکنم لاغری مفرط (نحیف) محسوب میشه و تحت هیچ شرایطی نباید به این عدد برسیم.
لیلی | February 17, 2009 12:01 AM
میگم وب انار از هر فردی خوشش بیاد کامنشو دوبار یا سه باره پست میکنه!
بگذریم!
دوستان من بحث ورزش و نرمش کاملا تعریف شده
اگر درست یادم مونده باشه چیزی که استادم در تعریف ورزش گفتند
هر نوع فعالیت بدنی که در جهت حفظ تقویت بهبود سلامت جسم و ایجاد نشاط درونی در فرد شود ورزش نامیده می شود
حال ورزش می تونه در حد بازی باشه
میتونه بصورت پایه و اماتوری برای حفظ سلامتی باشه
و یا بصورت حرفه ای
انچه که مسلم هر کدوم از این ها برای خودشون حیطه و تعریف خاصی دارند
یه دوست جان اق معلم کامنتت رو خوب متوجه نشده
منظور مقایسه بین شری و ازی هستش؟(فکر نکنم)
اگر اشتباه نکرده باشم منظورت انجام فعالیت بدنی(ورزش) مناسب حس و حال ان لحظه هستش! که این کار خوبی هستش
اما برای افراد حرفه ای و کسی که از حالت پایه میخواد وارد مرحله نیمه اماتوری بشه و یا قصد رسیدن به تناسب اندام برای حفظ سلامت بدن رو داشته باشه داشتن نظم و برنامه و هدف لازم هستش
صحبت شما بجاست
چون اکثر ما با شنیدن کلمه ورزشی ذهنمون به سمت یک سری فعالیت جسمی کشیده میشه ولی حواسمون به اینکه ایا این فعالیت باعث ارضاء شدن روحمون و ارام شدن ان میشه یا نه ، نیست!
اگر تعریفی که گفتم رو یک نگاه کوچک دیگری کنید در اخرش صحبت از نشاط درونی شده ، که برای بوجود امدن ان باید به خصوصیات فردی و فعالیت در نظر گرفته شده توجه کرد
آق معلم | February 17, 2009 12:35 AM
منم از امروز دوباره رژیم ام . چقدر حال آدم بهتر میشه وقتی رژیم می گیره .
zi zi | February 17, 2009 1:08 AM
Body mass index (BMI) is a measure of body fat based on height and weight,but it doesn't calculate what percent of your body is fat or muscle. BMI is only a general way of assessing yourself, but the more important number is your body FAT Mass percentage. For example, If you are a body builder you will have a very high BMI (because of the muscle mass), but that doesn't mean you are fat or over weight. In order to get a correct sense of what your body fat is you need to use the different methods that Aidin and also Deyana mentioned few weeks earlier. Please don't get stuck on numbers nor get discouraged if you BMI puts you in the overweight category. It is just a guesstimate number. As you lose more weight this number declines since it is a ratio of weight and height. Instead concentrate on your Body Fat Mass which will decreases with losing weight, but mainly with exercising.
Shaneh jaan kojayee aziz?
sheri | February 17, 2009 1:25 AM
نارسیس جونی چرا نمیشه برات کامنت گذاشت ؟
دیانا جونم چرا وبلاگ تو نود درصد مواقع برای من وا نمیشه ؟
یه سوال دیگه ؟ هر شیرینی نخودی چقدر کالری داره
یه زی زی ه غر غرو
zi zi | February 17, 2009 1:39 AM
سلام به همه این رو بگم؟
بيست و نه بهمن روز عشق، روز زايش و روز زن ايراني بر تمام زنان ايران زمين مبارك باد
آلبالو | February 17, 2009 1:55 AM
من نمی دانم با این کامنتدونیم چه کنم . اگر کسی بلد است لطف کند بهم بگویدچطور haloscan را فعال کنم . زی زی جان من در اکستراپوندم وبلاگ دارم لطف کنید آنجا برایم پیغام بگذارم آدرسش سمت راست وبلاگم گذاشته ام
نارسیس | February 17, 2009 2:18 AM
ممنون شری عزیز بابت توضیحات
برای تکمیل و واضح شدن مطلب برای دوستان توصیه می کنم به اخرین پست(فکر کنم) دیانای عزیز مراجعه کنند
این شری عزیز علاوه بر ارائه معلومات و تجربیات ارزشمند خود باعث میشه ما یک کلاس زبان مجانی هم داشته باشیم
به سهم خودم بی نهایت سپاسگذارم
آق معلم | February 17, 2009 3:50 AM
فندق
سلام به فندق عزیز
خوب هستی ؟ سلامتی ؟
درسها تموم شد؟
آق معلم | February 17, 2009 3:52 AM
مرسی آقا معلم :o)
sheri | February 17, 2009 4:34 AM
ببخشید آق معلم :O)))
sheri | February 17, 2009 4:49 AM
دیانا جونم
این چربی ستیزی و سلامت خواهی چه در شما و چه در تهران ادامه خواهد داشت.حالا این اسپورتینگی هم کهشما گفتی اگه بهش اضافه شه که عالیه..منم از هفته دیگه می رم روی تمرکز بر ورزشم
سالومه | February 17, 2009 8:23 AM
my blog is not in the reader here neither. Anar jan, when you got a chance could you add mine too pls?
jeerjeerak | February 17, 2009 10:14 AM
آق معلم..سلام..
بابا چطورن.. خیلی مواظب قلب خسته پدر باش نکنه زیاد کار ازش بکشی..حلالت نمیکنم!
بعدش هم اینکه من خودم هم نفهمیدم چی گفتم شما که جای خود داری...
یعنی راسیاتش میخواستم بگم کاری که آزی میکنه درسته..یعنی اگه حس و حال ورزش و باشگاه رفتن را نداشته باشه ولی به زور بره و کلی کالری بسوزونه اون وقت خدای نخواسته میاد تو کاتاگوریcompulsive exercise اگه شما که معلمین و استاد و صاحب کرسی...یه نگاه به این دورو برها بندازی کم نمیبینی دوستانی که ورزش را یه وسیله برای راحتی وجدان خودشون قرار دادن..یعنی اگه ورزششون را نکنن ( که معمولاهم سنگینه) یه جورهایی احساس تقصیر و گناه میکنن ..سعی میکنن غذا کم بخورن.. ویاشب که میخوان سرشون را زمین بذارن هی دارن نقشه میکشن که فرداش چقدر ورزش کنن.. و ایضا گاهی هم تو آیینه خودشون را نگاه میکنن و میگن ای ای ..دیدی شکمه زد بیرون و اینا...
مجموعه اینها به نظرم بیشتر علامت خطره تا پایبندی به تعهد و ورزش..ما میتونیم با راههای ساده تری تحرک و پویایی زندگی امون را حفظ کنیم..وامیدوارم بتونیم..
شری جان تین ایج گل گلاب...برای من حکم یک استاد راهنما را داره...من از رهنمودهاش بسی بسی لذت میبرم و هرگز نمیتونم در حد اون ورزش کنم..
آق معلم تونستم حق مطلب را ادا کنم؟!!
یه دوست | February 17, 2009 11:37 AM
لیلی جدید تازه وبلاگ زده..سلام بر تو باد..
عرض شود که من هم یه خرده سوال برام پیش اومد ..اینکه شما فرموده بودی 10کیلو اول را بدون دغدغه و برنامه خاصی کم کردی که احسنت ..اما 10 کیلو دوم را من داستانش نمیدونم ولی به نظرم میبایست سخت تر بوده..اما تو فکرم که چرا بعد 20 کیلو کاهش وزن(بگین ماشالا!) قصد کالری شماری و جدول کشی را داری..ا
ایضا با خوندن چند تا از کامنتهات و یه تند خوانی وبلاگت کم و بیش موضوع دستم اومد..
اگه دوست داری خودت میتونی راجع بهش حرف بزنی و بیشتر بحثو باز کنی ..چون فکر میکنم خیلی ها تو مرحله ثبات وزن تازه دچار مشکل میشن..اینا من هم حی و حاضر ..پشتت وایسادم..تو "ب" بسم الله را بگی من یه دور قرآن را برات ختم میکنم..یکسری نکته های کلیدی هست که همه امون داریم باهاش دست وپنجه نرم میکنیم و دنبال راه حل براش هستیم..
فندق جان..من این اکسترا پوند را به سختی میتونم ببینم..امیدوارم بازگشتت ظفرمندانه بوده باشه..
آزی جان.. شما نبودی من 2 تا منبر پر و پیمون رفتم امشب..یکی ورزشی ..یکی رژیمی..تو خود شاهد باش..
چنانچه فردا قصد وراجی داشتم..کشون کشون منو بیار پایین!
یه دوست | February 17, 2009 11:42 AM
لیلی جان
من هم یه مدت این جوری بودم. بدون صرف صبحونه به راحتی تا ناهار سر می کردم و اگه صبحونه می خوردم بعدش گرسنه ام می شد. به نظرم یه مدت که می گذره این موضوع برات راحت تر می شه. با یه میان وعده سبک (مثل میوه) راحت می گذره تا ناهار
دیانا جان
ممنون عزیزم
اور ویت شدم! :دی
اممممممممممممممممممممممم
یکی بیاد ببینه من چی می خورم دیگه!
بعد شماهایی که کالری می شمرید، خیلی سخته هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من که این جوریم:
یه دونه!!!! پرتقال
یه دونه!!!!!!! نارنگی
دو تا قاشق برنج
یه کف دست نون
راستی
شماها کف دست رو چه جوری حساب می کنید؟
دکتر من می گه کف دست یعنی کل کف دست! با انگشتها. این ور دست می شه پشت دست این ور دست می شه کف دست
یعنی وقتی من می گم یه کف دست می شه دو کف دست!
حالا آقایون دست خانوما رقص /:D\
زن زمانه | February 17, 2009 12:17 PM
یه دوست جان علیکم السلام.
وزن هدف اولیه من 55 کیلو بود که بهش رسیدم ولی با توجه به استخوان بندیم که ریز هست، فکر میکنم اگه دو سه کیلوی دیگه هم کم بشه ایده آل میشه. یعنی هنوز یه جاهایی از بدنم اونطوری که می خوام نیست (بیشتر ناحیه ران). مثلا وقتی شلوار جین فاق کوتاه می پوشم کاملا احساس راحتی نمی کنم. وزن هدف نهایی م رو تو وبلاگم 52 گذاشتم. ولی خیلی واسه رسیدن به این وزن عجله ندارم و الان بیشتر تو فکر تثبیت وزنم. اما اینکه پرسیده بودی چرا می خوام کالری بشمرم، عرض شود که اینجا بیشتر دارم دنبال راهی می گردم که وزنه برنگرده. دارم روشای مختلف رو امتحان میکنم. چند روز کالری نشمردم و به نتایجی هم رسیدم. یکی اینکه کالری شماری خودش عاملی هست واسه اینکه آدم انتخابای بهینه تری داشته باشه. مثلا خود من روزایی که کالری می شمردم، ترجیح می دادم به جای اینکه 100 کالری رو صرف یه تکه شکلات خیلی کوچیک بکنم، یه لیوان شیر داغ بخورم ولی تو این چند روز که سعی کردم کالری واسم مهم نباشه، به جای شیر و میوه همش شکلات و بستنی خوردم (البته به میزان زیاد نخوردم ولی به جای همون یه ذره بستنی و شکلات که به هیچ جام هم نرسید می تونستم به میزان کافی شیر و میوه بخورم یا ایضا نون به جای بیسگویت).
لیلی | February 17, 2009 12:26 PM
الان مقدار کالری مورد نیاز برای ثابت موندن وزن من بین 1500 تا 1600 هستش. اگه انتخابای خوبی واسه وعده هام داشته باشم، با 1500 تا در روز کاملا سیر میشم و تازه زیادمم هست. من فکر نمیکنم اصلا بتونم این همه غذای در روز بخورم. ولی خب فرض کنیم که حواسم نباشه و صبح یه تی تاب بخورم. ظهر نصف یه پیتزا بخورم و عصرم یه بستنی. با یه وعده شام و کمی تخمه موقع فیلم دیدن راحت میره بالای 2000 تا. منظورم اینه که تو خانواده های ما خوردن این چیزا خیلی عادی به نظر میاد و اگه کمی بی احتیاطی کنیم دوباره برمی گردیم سر خونه اول.
لیلی | February 17, 2009 12:34 PM
بعدشم من یه چیزی بگم در گوشت دوست جان. من الان واقعا شک دارم که بتونم روزی 1600 تا بخورم و چاق نشم. یعنی می ترسم یهو انقدر کالریم رو بالا ببرم. تو این مدت شده حتی چند روز مسافرت باشم و بالای 2000 تا هم خورده باشم. ولی بعدش به طور محسوسی شکمم جلو اومده و چند روز کمتر از کالری پایه خوردم تا همه چی برگرده سر جای اولش (ر.ک به سوالی که قبلا پرسیدم و کسی جوابش رو نداد). در واقع یه جورایی کاری کردم که میانگین روزانه کالری یه هفته م حدود 1200 تا بشه (مثلا به جای اینکه دو روز 1200 تا بخورم، یه روز 1600تا خوردم و یه روز 600 تا (میدونم که اصلا روش درستی نیست و به قول شری نوعی disorder تو خوردن هست). داشتم می گفتم برام پیش اومده که چند روز زیاد خورده باشم ولی نمیدونم اگه یه ماه پشت سر هم 1600 تا بخورم چه اتفاقی میفته. اینا همه سوالاتی هست که برام مطرحه و هدفم از ایجاد وبلاگ کالری شماری نیست. رسیدن به جواب این سوالاست.
لیلی | February 17, 2009 12:49 PM
روش های موفقیت امیز کاهش وزن
محققان كلينيك بهداشتي “مايو” در آمريكا در گزارشي كه در نشريه علمي همين كلينيك به چاپ رسيده است اعلام كردند افراد موفق در زمينه كاهش وزن از روشهاي مختلف براي شمردن كالريهاي مصرفي و كنترل آن استفاده ميكنند كه از جمله آنها ميتوان به اعمال محدوديت در زمينه خوردن غذاهاي خاص و نيز مصرف وعدههاي كوچكتر غذا در طول روز اشاره كرد.
از ميان اين ۵هزار نفر، بيش از ۹۰درصد به صورت دايمي به ورزش روي آوردهاند و اغلب آنها از ورزشهايي نظير يك ساعت پيادهروي سريع در روز استفاده كردهاند.
اين مطالعه نشان ميدهد
(((حذف صبحانه در ميان افراد موفق در زمينه كاهش وزن جايي ندارد)))
و ۸۰درصد از اين افراد هر روز صبحانه ميخورند كه صبحانه بسياري از آنها شامل تركيب شير و غلات و نيز ميوهجات بودهاست.
به علاوه افراد موفق در زمينه كاهش وزن به طور مرتب و دست كم يكبار در هفته وزن خود را با ترازو ميسنجند.
آمار جمعآوري شده همچنين نشان ميدهد افرادي كه موفق به كاهش وزن قابل توجهي ميشوند براي جلوگيري از بازگشت اضافه وزن بايد به روش جديد زندگي خود ادامه دهند و در صورت مشاهده آغاز مجدد افزايش وزن بايد به سرعت براي توقف اين روند دست به كار شوند.
به گفته محققان، افراد تحت رژيمهاي لاغري كه وزن خود را به ميزان مورد نظر رسانده و دست كم دو سال وزن خود را در آن حد نگهدارند، ديگر با خطر بازگشت به اضافه وزن خود مواجه نميشوند.
به نقل از سایت پزشکان بدون مرز
تبسم | February 17, 2009 12:54 PM
من موندم این همه پراکنده گویی و بی نطمی تو نوشتن، منشاء اش چی می تونه باشه. بذارید به حساب اینکه کلی سوال تو ذهنمه و کلی سرم شلوغه تو دنیای واقعی و اصلا دلم نمی خواد مساله ای مثل غذا و وزن و اینجور چیزا که واسه خیلیا یه مساله عادی هستش، اینهمه وقت و انرژی و تمرکز منو به خودش اختصاص بده. دوست دارم به جایی برسم که این چیزا واسم حل شده باشه و بای دیفالت انتخابای بهینه ای واسه خوردن داشته باشم بدون توجه به کالری و وزن و دوست دارم روتین ورزشم رو برم. فکر میکنم این چیزیه که باید روش کار بشه. عادتایی که الان دچارش هستیم یه شبه به وجود نیومدن که یه شبه یا حتی یه ساله از بین برن. فکر می کنم به تمرین بیشتری نیاز دارم. فکر می کنم الان که دیگه اولویت اولم کاهش وزن نیست راحت تر بتونم رو این عادتای صحیح پافشاری کنم و روتین زندگیم بکنمشون.
لیلی | February 17, 2009 1:02 PM
مرسی تبسم جان. خیلی به موقع بود.
لیلی | February 17, 2009 1:21 PM
من 100 تا دراز نشست رفتم و برگشتم یه چیز دیگه بگم و دیگه واقعا برم به کارام برسم.
یه دوست جان من تو وبلاگم با صدای بلند فکر می کنم. همه ما مطالب زیادی در مورد اصول تغذیه خوندیم و اطلاعات زیادی در این زمینه به دست آوردیم. مطالبی مثل همین که تبسم عزیز لطف کرد و اینجا گذاشت. ولی هیچکدوممون نمی تونیم بگیم اینا اصول مسلم و تغییرناپذیرن و ما حق سوال کردن درباره اونا رو نداریم. من همه جا خوندم که صبحانه رو نباید حذف کرد و حتی یک مورد هم خلاف این ندیدم. ولی حق سوال کردن دارم. حق دارم بهشون شک کنم. چون اگه سوالی به وجود نمی اومد، جوابی هم در کار نبود که ذره ذره جمع بشه و science و knowledge و در نهایت wisdom رو به وجود بیاره. پس سوالات منو به حساب مخالفت نذارید. حتی به حساب ندونستن هم نذارید. من فقط دارم با صدای بلند مرورشون میکنم تا به نتیجه ای قابل قبول برسم.
یه دوست جان من نمیدونم چیزی که گفتم چه ربطی به سوال شما داشت اصلا نمیدونم چرا دارم این چیزا رو میگم. ولی خب آدمیزاده دیگه. گاهی وقتا میزنه به سرش و حرفای بی ربط می زنه. روز خسته کننده و غیر مفیدی داشتم. شما به بزرگی خودتون ببخشین.
لیلی | February 17, 2009 1:57 PM
یک دوست جان، حرفت کاملا در مورد ورزش زیاد کردن درست است. ورزش بی رویه و بیش از اندازه هم مثل غذا کم خوردن و رژیم بد گرفتن ضرر داره. من توی وبلاگ خودم هم این رو گفتم که من مدتهاست ورزش میکنم و چون مسابقه میدم باید اینقدر ورزش کنم که تو شیپ باشم. من هم از روز اول اینجوری ورزش نکردم بلکه با مرور زمان بهتر شدم و میزان ورزشم رو یواش یواش بالا بردم. امیدوارم کسی فکر نکند که منظور من این بود که همه باید زیاد ورزش کنند. هر چیزی به اندازه درست است. امیدوارم منظورم رو خوب توضیح داده باشم.
sheri | February 17, 2009 8:53 PM
ممنون آق معلم من خوبم شما چطورین؟
یه دوست جان من 1 کیلو سنگین تر برگشتم ولی تو اینهمه اضافه وزن من این 1 کیلو خیلی به چشم نمیاد ;)
فندق | February 17, 2009 11:31 PM
سلام صبح همگی بخیر
ازی خانم
اق معلم ها هم بعضی وقت ها مشغله خانوادگیشون زیاد میشه! و مجبور هستند مرخصی بگیرند.
من تا اونجا که وقتم اجازه بده وبلاگ ها رو چک می کنم و سعی می کنم کامنت بذارم.
تا 2 هفته دیگه که ببینیم اوضاع چطور میشه ! و این فشار کاری تموم میشه یا نه .
یه دوست جان
ممنون از توضیحاتت ما که روشن شدیم 1000وات البته شری عزیز هم بسی با کامنت فارسیشون و توضیح بیشتر اسباب شرمندگی شدن
شری عزیز
راستش ما شما رو با کامنت به زبان انگلیسی میشناسیم و وقتی فارسی می نویسید خودمون باید به انگلیسی(البته غلط و غلوط) ترجمه کنیم تا زبانمون بهتر بشه
جدا از شوخی اگر دوستان موافق باشند درخواست میکنیم که انگلیسی برامون کامنت بذارید(البته اما و اگر زیاد داره و نظر همه حکم هستش)
آق معلم | February 17, 2009 11:49 PM
تبرییییییییک آرتمیس جان
لیلی | February 18, 2009 12:48 AM
Thanks Aidin (agh moalem) aziz.I will do it in English :o)Actually I rather write it in English since typing in Farsi is really hard for me and takes a LONG time.
sheri | February 18, 2009 2:20 AM
نمی دونم چرا بازم این جدول من داره کش میاد
zi zi | February 18, 2009 6:19 AM
من در کمال ناباوری و شادی به آرتمیس تبریک و شاد باش می گم البته اگه بیاد و به اینجا سر بزنه
zi zi | February 18, 2009 6:51 AM
من و آزی و لیلا و زی زی می خواهیم تا عید 2 کیلو کم کنیم - من بگم از همین الان بازنده ام- ولی خب در نا امیدی بسی امید است.
پس شروع می کنیم. 30 روز هم وقت داریم که عید خانومهای مانکن باشیم
آلبالو | February 18, 2009 6:55 AM
بچه ها من فردا تو یه شرکت توپ که نصفش هم خارجیه مصاحبه دارم. الان دارم مثل خ... زبان می خونم. دعا کنید برام پلیز
آلبالو | February 18, 2009 6:56 AM
آلبالوووووووووو
منم حساب کنید دیگه!
من تا عید باید سه و نیم کم کنم که تازه بشم شصت و نه و نیم و بیام زیر هفتاد!
منم بازی!
زن زمانه | February 18, 2009 7:34 AM
من وبلاگ شری رو سیو کردم می برم سر کار وقتی بی کارم می خونم. امروز دو تا کلمه داشت توش که معنی ش از روی دیکشنری خیلی عجیب غریب می شد. الان یادم نیست چی بود. می ذارم زیاد بشه بعدن می پرسم ازشون.
من تازگی ها دوباره می رم کلاس زبان. برام خوبه که نوشته هاشون رو انگلیسی بخونم.
ممنون شری جون
زن زمانه | February 18, 2009 7:37 AM
دوستان منم سوال لیلی جون رو دارم که میزان کالری مصرفی روزانه اش مهمه یا هفته گیش چون دیدم خیلی از شما تو جدول میانگین هفته رو میذارین ما را روشن بفرمایید پلیز!!
ملانی | February 18, 2009 9:42 AM
ملانی و لیلی جون:
ببینید مهم اینه که شما میخواین چی کار کنین؟اگر هدفتون اینه که مثلا بعد از گذشت هفت روز شما نیم کیلو از وزن خودتون معدل یا 3500 کالری رو از دست داده باشین باید این میزان از کالری پایه ی شما (کالری تثبین)در طول این هفت روز کم بشه/ ولی منطقیش این هست که شما این میزان کاهش رو به طور متعادل بین روزها تقسیم کنید مثلا با اختلاف 100 تا 200 کالری
ولی نه اینکه طوری بشته که یک روز انچنان بالاتر از حد مجاز بخورید که برای جبرانش مجبور باشین روزهای بعدی کالری زیر 1200 تا مصرف کنید که خوب میدونید بدن در این حالت ماهیچه سوزی میکنه و از اب ماهیچه ها میکشه ولی من هم تو این مدت که تجربه کردم مثلا هفته ای که قرار بود روزی 1500 کالری مصرف کنم یک روز که نیاز به انرژی بیشتر داشتم 1600 تا مصرف میکردم و روز بعد 1400 تا
خلاصه من با این حالت کنار اومدم و راستش رو بگم متنی رو در این زمینه نخوندم و منبع نظرم فقط تجربه بود
و اینکه صدالبته دوستانی هستن که از من خیلی وارد تر هستن به موضوع خلاصه این بود که بگم اگه زودتر از این من همچنین خیلی از بچه های دیگه جواب این سوال رو ندادن احتمال زیاد بخاطر همینه که منبع خاصی حد اقل در اینترنت وجود نداره که به طور صحیح به این قضیه پرداخته باشه گفتم لاقال از تجربه ی خودم بگم
حالا شما هم یه سرچی بکنین شاید چیز جدیدی پیدا کردین
تبسم | February 18, 2009 1:09 PM
کالری تثبین=کالری تثبیت
بشته=بشه
به طور صحیح=به طور صریح
ببخشید کار داشتم خیلی تند تایپ کردم
تبسم | February 18, 2009 1:15 PM
ملانی جان اگه دقت کنی همه ی محاسبه گرهای کالری٬ کالری رو بر اساس نیاز روز محاسبه می کنن به این دلیل که کالری روزانه اهمیت داره و ما باید سعی کنیم که روزانه به هدف کالری مون برسیم و حتی توی یه برنامه ریزی خوب و دقیق می گن بهتره که کالری روزانه ی تعیین شده رو هم به نسبت اوقات روز تقسیم کنیم و مثلا ترجیحا بهتره که چهار پنجم کالری روزانه رو تا عصر بخوریم. اینکه بچه ها میانگین هفته گی رو هم لحاظ می کنن به خاطر هدف جنبی کاهش وزن شون هستش که ازش غافل نشن و اگه سهوا روزی زیادتر خوردن٬ مراقب باشن که روزهای آتی جبران کنن.
دیانا | February 18, 2009 8:25 PM
لیلی جان من برداشت شخصی ام رو برای ملانی نوشتم منتها توضیحات بالا رو قبلا برای تو ننوشتم چون شرایطت فرق داره و می خوای روی تثبیت وزن کار کنی و فرض بر این هستش که هدف کاهش وزن نداری. به همین خاطر ازت پرسیدم که چرا الان و توی این مرحله می خوای روی کالری شماری کار کنی. با توضیحاتی که برای یه دوست نوشته بودی من متاسفانه باز هم به جواب سوالم نرسیدم بخصوص که نوشتی از یه طرف نمی خوای ذهنت درگیر مسائل تغذیه ایی بشه و از طرف دیگه با این وجود که می دونی تقسیم بندی نامتعادل کالری اختلال تغذیه ایی محسوب می شه ولی بهش فکر می کنی و می خوای ببینی اگه یه ماه انجام بدی چی می شه.
من با اجازه ات بیشتر در این مورد توضیح نمی دم چون می ترسم خدایی نکرده باعث ایجاد سوتفاهم بشم ولی در این حد می تونم بگم که اگه سوالات واضح نباشه و مبهم و حتی خیلی کلی باشه جواب هم به انحراف می ره. مثلا وقتی تو قبلا به سایتی در مورد محاسبه ی BMI اشاره کردی و گفتی گیج شدی و نوشتی «... به من میگه لاغر. نمیگه متناسب. نمیگه نرمال. مگه بی ام آی زیر 18 لاغری محسوب نمیشه؟...» من ذهنم رفت روی اینکه منظور تو این هستش که محاسبه گر این سایت اشکال داره و بی ام آی تو رو ۱۸ حساب کرده. بعد هم زن زمانه به اینکه BMI اون رو هم چاق اعلام نکرده اشاره کرد٬ بعد تبسم در مورد درجه بندی BMI توضیح داد و بهارک هم تفاوت لغوی رو. با کامنتهایی که بعد از این جریان گذاشته بودی و دیگه اشاره ایی به BMI نکردی من روز بعد فکر کردم که مشکل تو در واقع رفع شده و با سوالات بعدی که مطرح کرده بودی من هم یه BMI ی ۱۸ مطرح شده استناد کردم. حتی بعد باز شری هم ظاهرا برداشتش این بوده که در مورد خود BMI اشکال وجود داره و توضیحات خوبش رو نوشت و باز آیدین هم در موردش مختصر توضیح داد. در صورتی که درنهایت تو نوشتی اصلا BMI ات ۱۸ نیست و سوالات هم در مورد رِنج و محدوده ی لاغری بوده.
به هر حال چیزی که من به تجربه توی گروه دریافتم اینه که بچه ها تجارب شون رو به اشتراک می ذارن و وقتی سوالی از طرف کسی مطرح می شه بلافاصله اتوماتیک وار ذهن همه مون می ره سراغ بک گراندی که از دوست مون داریم و با توجه به شرایطی که داره سعی می کنیم جواب بدیم و فکر می کنم این جریان برای رسیدن به راه حل مشکلات بطورکلی برقراره. حتی توی مسائل تئوریک مثل ریاضی و فیزیک هم اگه فرضیات کامل نباشه جواب منطقی و درست حاصل نمی شه٬ دیگه مسائل تجربی که جای خود داره.
ضمنا شاید بد نباشه که به این هم اشاره کنم که توی بررسی فرضیات همیشه برای تایید یا رد فرضیه ی مورد نظر هم چهار حالت وجود داره:
حالت اول - فرضیه درست هستش و محقق تایید می کنه
حالت دوم- فرضیه نادرست هستش و محقق رد می کنه
حالت سوم- فرضیه درست هستش و محقق رد می کنه
حالت چهارم- فرضیه نادرست هستش و محقق تایید می کنه
حالت اول و دوم که مشکلی نداره. ولی حالت سوم و چهارم هستش که ما دچار خطا می شیم. حالا حالت سوم خطایی هستش که قابل چشم پوشی هستش و مشکلی ایجاد نمی کنه ولی حالت چهارم هستش که خیلی خطرناکه و بعضا صدمات جبران ناپذیری رو ایجاد می کنه درست مثل اینکه روشی غلط باشه ولی ما ترویجش بدیم و بهش دامن بزنیم. حالا همونطور که می دونی توی مسائل تجربی هیچ چیزی «اثبات» نمی شه و نهایتا این هستش که تایید یا رد بشه با یه میزان خطای احتمالی. این ها رو یادآوری کردم که بگم به چالش کشیدن تحقیقات قبلی زمانی می تونه مثمرثمر باشه که ما فرضیه ی جدید داشته باشیم و بخوایم اثرش رو بسنجیم و نتایجش رو ببینیم در غیر اینصورت سنگ روی سنگ بند نمی شه.
ببخش که علیرغم میل باطنی ام طولانی شد.
دیانا | February 18, 2009 8:30 PM
آلبالو جون ایشالا که امروز با روحیه ی عالی می ری و حتم دارم که با کلی انرژی مثبت که بدرقه ی راهت هستش می تونی از پس همه چی بربیای. پس برو که داریمت خانوم گل.
دیانا | February 18, 2009 8:33 PM
سلام صبح یک روز قبل از آدینه ورزشکاران بخیر
همگی خوش و خرم و سرحال و متناسب (اونایی که در رژیم هستند در حال چربی سوزی) باشید
اینجانب آق معلم انارستانی دیروز با پدر بزرگوار رفتیم برای حفظ سلامتی ورزش و بعد بازی پینگ پنگ!
البته با احتیاطات بسیار ویژه و فقط سه گیم . ولی اینجانب کمی بیشتر با دوستان بازی کردم خلاصه در راه سلامتی چند قطره ای عرق از جبینمان سرازیر گشتناندیم.
آق معلم | February 18, 2009 11:12 PM
دوستان عزیز
با تشکر ویژه از انار بخاطر معرفی این سایت مای مپ فیتنس
اینجانب آق معلم برای ایجاد انگیزه (با توجه به تلنگر ازی خانم) تصمیم به برگزاری یک دوره مسابقه با موافقت دوستان گرفته با شرط و شروط خاص
1. زمان شروع مسابقه به تاریخ شمسی 5 اسفند و میلادی 23 فبریه هستش
2. مدت زمان 25 روزه هستش
3. کاهش وزن حداکثر 3 کیلو
شروط مسابقه
1. داشتن وبلاگ و اعلام فعالیت و تغذیه در وبلاگ شخصی
2. اعلام خلاصه فعالیت در انارستان (در حد یک یا دو خط)
شرایط حذف از رقابت
1. استفاده از روش های نادرست برای کاهش وزن(که با تذکر اولیه و سپس حذف انجا میشه)
2. اعلام نکردن گزارش بیشتر از 5 روز
دوستان در صورت موافقت و صلاح دانستن به برگزاری می توانند برای دعوت به مسابقه ادرس ای میل خود را تا 22 فبریه (4اسفند) به وبلاگ من بفرستند(خصوصی یا عمومی )
آق معلم | February 19, 2009 1:46 AM
توضیحات تکمیلی.
دوستانی که وقت ندارند و یا هر روز به اینترنت دست رسی ندارند می تونند قبل از موعد حذف شدن 5 روز یک بار وبلاگشون رو اپ کنند
ودر طی این مدت یادداشت برداری کنندو 4 روز یک بار گزارش بدند
هدف از ارائه گزارش برای چک کردن فعالیت از جانب دوستان و راهنمایی انان می باشد
برنامه تغذیه و ورزش به اختیار فرد ولی با توجه به معیارهای پایه ان برنامه و عدم تناقض با اصول حفظ سلامت باشد که در این صورت با توجه دوستان و تذکر برگزار کننده در صورت عدم اصلاح فرد از ادامه رقابت باز می ماند
هدف اصلی ایجاد انگیزه و حرکت هستش و کلمه مسابقه و رقابت بصرف دور هم جمع شدن و تعهدی هستش که به خودمون می دهیم
آق معلم | February 19, 2009 4:32 AM
عجب روز خلوتی بوده اینجا
خوب ایام بکامتان تا شنبه
آق معلم | February 19, 2009 5:04 AM
اینو نگم لال می رم از دنیا
پارسال یه شلوار جین خریدم که دو تا دکمه می خورد.
همون موقع هم که خریدمش رو دکمه دومی می بستم چون با اولی اصلا بسته نمی شد
بعد تر هم که اصلا اندازه نبود و همون دومی هم بسته نمی شد و خیلی زود رفت ته ته های کمد
تا اینکه دوباره می شد با دومی ببندمش و اممممممممممممممررررررررررررروووووووووووزززززززززززززززز
روی دکمه اولی بستمش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هوووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررااااااااا
اومدم شادی هام رو قسمت کنم
من رفتم باشگاه
بای
زن زمانه | February 19, 2009 7:26 AM
به به زن زمانه جان تبریک میگم :))
فندق | February 19, 2009 7:48 AM
مرسی دیانا جان از وقتی که گذاشتی.
لیلی | February 19, 2009 12:26 PM
لیلی جان..
شما گرسنه که نیستی؟!..خوب الهی شکر...خوش به حالت
چون من سه برابر تو از صبح تا حالا غذا خوردم و الانم روده کوچیکم داره روده بزرگم را میخوره!
یه دوست | February 19, 2009 3:18 PM
Aidin jaan (agh moalem) count me in please. I have a weblog on extrapounds, but can't track my clarie intake on it. I use Fitday instaed, is that OK? Let me know please.
sheri | February 19, 2009 9:29 PM
بچه ها هیچ توجه کردین که انار از 13 فوریه یعنی روز قبل از ولنتاین که رفته ورزش دیگه نرفته ورزش و نیومده اینجا!
مشغول جیک جیک های عاشقانه هستید آیا؟؟؟
انار بیا دیگه دختر خوب عاشق.
بهارک چرا وبلاگت نیست باز
آلبالو | February 19, 2009 11:15 PM
از زی زی به اق معلم
یعنی بیایم اینجا گزارش بدیم ؟
خب من دیروز 6 اسفند هله هوله زیاد خوردم اما کالریم 1300 بود . امروز صبح هم 1 ساعت ورزش کردم 5 اسفند هم بیمار بودم و در منزل به سر برده و هیچ کوفت خاصی تناول ننمودم که رژیمی و قابل ذکر باشد
این بود گزارش زی زی .
zi zi | February 25, 2009 12:58 AM
بازم که ننه امیر رفته و ازش خبری نیست که
zi zi | February 25, 2009 1:31 AM
سلام
من با يك مركز تخصصي لاغري به نام برف آشنا شدم. اين مركز زير نظر شركت توتالي انگلستان اداره ميشه. تجهيزات فوق العاده اي داره. آناليز بدن و مشاوره رايگانه
يه سري بهش بزنيد.
www.barfspa.com
آتنا | May 19, 2009 5:04 AM