خبر رسمي است. امروز رفتم وزن كشي شده ام 137.5 پوند. راستش تعجب نكردم. با وضع غذا خوردنم انتظارش رو داشتم. اما چيزي كه متعجبم ميكنه اينه كه احساس عجز و عصبانيت نميكنم. يه حالتيم كه اوكي بالاخره اتفاق افتاد اما ميتونم درستش كنم. ميتونم.
من ميرم وبلاگم رو بخونم از روزهاي قديم ببينم چه حال و هوايي داشتم. ورزشم رو شروع كرده ام. غذا و روتينم رو راجع بهش فكر كنم. خيلي خوشحالم كه از گير تلويزيون راحت شدم چون به كارهام ميرسم و در نتيجه استرس اونا رو كمتر دارم.
من برم فكر كنم و بخونم. برميگردم.
وزن شروع من الان 137.5 پونده. شروع كردم كم كنم و زندگيم رو مرتب كنم.
http://anarweightloss.blogfa.com/
http://anarweightloss1.blogfa.com/
weightloss.anarkhanoom.com

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
خب انار خودت که گفتی جای نگرانی نداره . تلویزیون جمع شده ، مربی برای ورزش گرفتی و مرتب هم ورزش می کنی و تصمیم هم داری زندگیت رو مرتب کنی .
تازه داری آرشیوت رو هم می خونی . ما باید به زودی منتظر پیشرفت های ورزشیت باشیم :)
لیلا | January 27, 2009 1:10 AM
منم وقتی 58 کیلو شدم و هر وقت می رفتم رو ترازو میدیدم کم نمی شه و شکم و پهلوهام زده بود بیرون دچار یاس شده بودم و فکر می کردم دیگه من پایین بیا نیستم .
ولی فکر می کنم کسایی که قبلا ورزش می کردند و تا یه حدی اومدن پایین اگه دوباره کمر بندشون و سفت ببندند زود نتیجه می گیرن.
من امروز 57 رو رو ترازو دیدم و خوشحال شدم البته 57.7 شدم و شکم و پهلوم هم جمع شده.
انار تو هم تا شروع کنی برمی گردی رو وزن قبلیت. همونی که مدتها روش فیکس بودی. ولی جلوش رو از همین الان بگیر
آلبالو | January 27, 2009 1:54 AM
سلام ظهر بخیر
ما از صبح تا حالا در پست قبلی بسی کامنت گذاشتیم که اگر دوستان حوصله داشتند و دوست داشتنند میتوانند به ان مراجعه نمایند
aidin | January 27, 2009 2:07 AM
آیدین جان من کامنتهای پست قبلی رو خوندم ممنون از تو و دیانا و گلبهار به خاطر همه مطالب مفیدی که زحمتش رو کشیدش
آلبالو | January 27, 2009 2:17 AM
انار جون همین که حس عجز نمی کنی کمکت می کنه دوباره کمش کنی
گلبهار | January 27, 2009 3:51 AM
دكي جون اگه اشتباه نكرده باشم تقريبآ هم وزن شديم .
منم تو همين سه روزه با ورودي تقريبآ 1400 و روزي 300 تا خروجي براي همون رقص هام و ساير فعاليتهام 2.7 كيلو كم شدم.(تو اين مدت دو هفته ايي كه پام تو گچ بوده چقدر روزانه ميخوردم و يادداشت نمي كردم كه الان با 1400 تا كم ميكنم خدا عالمه)دراين رنج وزني تو انارستان كم نداريم كه ميتونيم واسه هم انگيزه و پا بشيم براي ادامه و يا حتي استارت.
اينو خوب گفتي كه آرشيوتو مرور كني.
چون بي نهايت تو دوباره بلند شدن موثره.براي من كه خيلي نتيجه بخش بوده.چون تموم اطلاعات مفيدي كه ميشه از يه برنامه سالم خوري كسب كرد يه جا تو آرشيو تو جمع شده.همين اقدامات اخيرت يعني يه اراده براي شروعي مجدد.
برات آرزوي موفقيت دارم.
پيروز باشي
هستي | January 27, 2009 5:34 AM
خب ما تپل ها كم كم 2 تا 3 بار تا اينجاي سنمون از اين تجربه ها داشتيم كه وزنمون در اثر مراعات نكردن هاي متوالي بره بالا اما خب خودت هميشه ميگي كه نحوه ي برخورد باهاش مهمه و من هم يه چيزي تو راستاي حرفاهي آلبالو بگم كه چون اين وزن اضافه شده كهنه نيست و مال اين جديدي هااست خب اميدوارانه تر ميشه بهش نگاه كرد . تازه شم تو سر گروهي!!!! . ما قرار بود توي اردك آبي دستت رو بگيريم بكشيم رو سرمون تا لاغر شيم ننه ...... بدو چربي هاي تازه رو آب كن تا كهنه و پررو نشدن . البته يكي نيست به خودم بگه ها :)
در هر صورت روحيه رو حال كردم
زي زي | January 27, 2009 5:54 AM
سلام به همگی
با تشکر وافر از دیانا جون که یک عدد تبسم داغ کرده رو از سردرگمی در اورد
اینجانب مدتهاست که در پی جدول گذاری خونه به خونه (از اکسترا به بلاگفا از بلاگفا به بلاگ اسپات)میگردم و همه جا به بن بست میخورم یه جا جدول نمیشه گذاشت یه جا کامنت نمیشه گذاشت خلاصه که دست به دست هم دادن تا تبسم قاطی کنه.پس با اجازه ی انار خانوم و دوستان مهربونش مجبوریم اینجا نطق کنیم
تبسم | January 27, 2009 7:45 AM
انار خانوم داغ دل منمو هم تازه کردی
بچه ها من یه سوال اساسی دارم چه جوری میشه ادم 3 کیلو کم کنه بعد یوهو تو یه هفته با یکم رعایت نکردن برکرده سر جاش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/البته این هفته خودمو وزن نکردم ولی مطمئنم برگشته و اینکه الان یعنی از این هفته دوباره جلوشو گرفتم فقط بخاطر قولیه که به البالو جون و دکتر سارا و هستی و... دادیم که تا قبل عید یه تغییری کرده باشیم
تبسم | January 27, 2009 7:48 AM
دیانا جونم اینجوری نگو تبسم خجالت میکشه
تو که خودت استادی
.
.
.
.
.
انار خانوم مهربون غصه نخور تموم میشه
تمام چربیای تو با ورزشت زود اب میشه
اینجا همه منتظرن داد بزنی من اومدم
چربیها رو سوزوندم و یعنی سر حال اومدم
همه با هم شادیتو قسمت میکنیم
ما هم میریم لوگ های ورزشیمونو اپ میکنیم
.
.
.
تبسم | January 27, 2009 8:04 AM
http://www.geocities.com/~slopitch/drsquat/fredzig.htm
اینم راجع به رژیم زیگزاگی مربوط به مباحث پست قبلی.
خیلی عقبم ؟ نه؟
(leili) nanazi) | January 27, 2009 10:21 AM
آیدین جان و دیانا جان
خیلی ممنون از این توضیحات عالی. من که کاملا روشن شدم.ممنون از وقتی که گذاشتین.
یه دوست جان
فکر نکنی حواسمون بهت نیستا. دیشب غیبت داشتی.
غزال | January 27, 2009 10:28 AM
حالا که ساعت 11:43 دقیقه ست می خوام اعتراف کنم.خوشحالم که انار تو هم چاق شدی دی: چون اگه نمی شدی مطمئن تر می شدم که یه جای گنده کار من لنگ می زنه پس وقتی میبینم که فقط من نیستم قوت قلب می گیرم وایضا مثل تو نه برای تو نه برای خودم ونه برای بقیه بچه ها که بازم ستاره از دست دادن نگران نیستم ومثل تو عاجز وعصبانی هم نیستم چون می دونم بازم از پسش بر میایم....
ویه دست ایضا من هم حواسم هست که شما غیبت داری....
آزي | January 27, 2009 3:15 PM
شیفت شبی ها جمع شین میخوام روضه حضرت رقیه بخونم....
دیانا جون...اول که خیلی مواظب باش به وبلاگت میری..یه آقا غوله اونجا رو تخت نشسته که هیبتش خیلی ترسناکه...بعدش هم من گفتم "رفتار درمانی"؟!!روم سیاه از کی یاد گرفتم این لغتهای قلمبه سلمبه را..دیانا چه کنم بدجوری شیفته اش هستم..ولی حیف و صد افسوس که هنوز جای خودش را باز نکرده..وما هنوز منتظریم تا داروها حالمون رابهترکنن..اگه زنده بودیم هم بروی چشم....سه ومندش که..
توو آق معلم اونقده قشنگ این بحث رژیم اسمشو نبر را جمع کردین و مستندات علمی و اینا...که من لال مونی گرفتم ..ولی به کسی نگی ها چون هنوز نتونستم به قولی به این تعصب خشکم over come بشم..! چرا که پشتش یه تفکری خوابیده به نام " من میخواهم thin بشم ولو به هر قیمت.."و من با این هنوزمشکلم حل نشده..
آزی خانوم.ماشالا روحیه...اعتماد به نفس ..بعد هم کی کار شیطونه..ولی ..اینجوری که من میبینم به همین زودیها...وقتی یه نیم کیلو دیگه کم کردی...! بعدترش هم ما که دستمون به این آبجی میس ری نمیرسه شما سلام برسون بگو قربون اون هنر آشپزی ات آخه وسط چله زمستون که نمیشه آلاسکای کیوی خورد ..یه نسکافه ای هات شکلاتی چیزی..اگه هم خوب نیست بریم همون چایی خرمامون را بخوریم..
غزال جون...خیلی خوشحالم بهتری..ایضا عادتهای خوب به عادتهای بد میچربه..پس غربت نشینی چندان هم بد ازکار درنیومده..
لیلا...دیدمت داری سرک میکشی...امتحانات ختم به خیر شد؟!!
اردتمند ..یه دوست چای زعفرون خورده
یه دوست | January 27, 2009 3:36 PM
دیا نای عزیز از تعریف کاملت برای روز تقلب خیلی ممنونم و همچنین باز کردن و شکافتن مطلب که خیلی برام مفید بود .
آیدین عزیز دست شما هم درد نکنه . عالی بود...
مامان آرام | January 27, 2009 4:51 PM
آیدین جان٬ این از اون مواردی هستش که شخصا نمی دونم چطوری باید تشکر کنم که ادای دین بشه٬ امیدوارم که بتونی سر فرصت مقاله رو بنویسی تا بیشتر و بهتر از نکاتی که بهشون اشاره کردی بتونیم استفاده کنیم. من متوجه نشده بودم که نیاز عزیز کلید واژه و رفرنس معرفی کرده و اون روز که نوشته بودی و علامت «!» گذاشته بودی من فکر کردم با شوخی داری عنوان می کنی که چرا منبعی از طرف ماها معرفی نشده. این هم از معایب وبلاگ گردی نکردن این روزهای من هستش که همه ی بحث رو محدود به انارستان می دیدم در حالی که ظاهرا حواشی هم داشته. پس با این حساب باید یه تشکر جانانه هم از نیاز و دکتر سارا بکنم به خاطر این جریان. فقط ای کاش ۴ماه پیش که به خواست الی عزیز(که جاش واقعا خالیه) این بحث توی انارستان شروع شد و اکثر بچه ها هم انگیزه ی مشارکت بیشتری داشتن به این موارد اشاره می شد و این سرنخها داده می شد تا از این سردرگمی این مدت حداقل کاسته می شد. باز هم ممنون از همه ی شما که باعث شدین با آگاهی بیشتری نسبت به این نوع رژیم اقدام یا حذر کنیم.
منتها سوالهای این دیانا هنوز تمومی نداره و ابهاماتش هنوز رفع نشده ولی قول می ده که بعد سر فرصت بره و بیشتر بخونه و اگه دوزاری اش جا نیفتاد باز بیاد بپرسه. بخصوص توی بعد روانی که در واقع هدف از این روش کم کردن بار فکری هستش ولی ممکنه از اون طرف ما رو از بوم بندازه پایین.
باز هم ممنون از همه تون.
دیانا | January 27, 2009 7:36 PM
دکتر سارا جون
اشکال احتمالا برمی گرده به ساب تایتلی که فارسی نوشتی. هر موقع که اکستراپوند تغییرات داره و یا تغییری توی وبلاگ داده می شه این اشکال برای کامنت گذاری های من (چون ویندوز غیرانگلیسی و فارسی دارم) پیش میاد بخصوص وقتی که یوزرنیم یا متن توی قالب فارسی باشه. به هر حال امیدوارم که این مشکل به زودی حل بشه.
قبل از اینکه در مورد شیر مادر بنویسم می خواستم خواهش کتم که اگه تز اون خانوم دکتر به صورت مقاله چاپ شده٬ رفرنسش رو بهم بدی یا اگه چاپ نشده در صورت امکان ایمیلش رو. چون کلی سوال برام پیش اومده که نمی دونم می تونم مستقیم ازت بپرسم یا نه( مثلا اینکه نوع مطالعه چی بوده؟ یعنی مورد-شاهدی(Case-control Study) بوده یا نه؟ اگه بوده آیا Matching روی موردها و شاهدها صورت گرفته؟ اگه آره روی چه متغیرهایی؟ یرای بایاس (Bias) یا سوگیری که آفت این نوع مطالعات هستش چه اقدامی کرده؟ حجم نمونه چقدر بوده؟ روش انتخاب نمونه ها چطوری بوده؟ چه روش آماری برای تجزیه و تحلیل بکار رفته؟ ایا موردها و شاهدها توی این یه ماه و نیم همه شون از غذای سلف ملزم بودن بخورن و غذای یکسانی می خوردن؟ نظارتی که گفتی انجام می شده چطوری بوده؟...) خلاصه که کلی سوال برام پیش اومده که جوابی براش ندارم و چون یه مطالعه ی وطنی هستش خیلی راغبم در موردش بیشتر بدونم٬ . ضمنا این رو هم باید از نظر دور نداریم که چون جامعه ی مورد مطالعه دانشجویان خوابگاه با شرایط خاص و توی گروه سنی خاص بودن بنابراین نتیجه ی حاصله رو می تونیم به همون گروه از دانشجویان تعمیم بدیم و در واقع نمی شه استناد کلی کرد و به همه توصیه کرد. منتها یه دید همگانی بهمون می ده. که جای خیلی تشکر داره بابت معرفی اش.
دیانا | January 27, 2009 7:38 PM
اما در مورد شیر مادر. من چون کتاب نلسون رو نخوندم در نتیجه نمی دونم این ثابت بودن ترکیب که بهش اشاره کردی دقیقا یعنی چی و ترجمه ی چه کلمه ایی هستش و اگه منظور این هستش که بگیم ترکیب شیمیایی و ساختار شیر مادر بطورکلی شامل:
آب ۸۸.۱٪
چربی ۳.۸٪
پروتئین ۰.۹٪
لاکتوز ۷.۰٪
سایر مواد ۰.۲٪
هستش که بحثی توش نیست و کاملا پذیرفته شده هستش.
منتها مسئله سر همین بالا و پایین رفتن درصدها بر اساس تغذیه ی مادر هستش. یعنی در واقع ساختار شیمیایی ثابت ولی ترکیب اون (منظورم از ترکیب کلمه ی Constituent هستش) ثابت نیستش و کاملا با تغذیه ی مادر در ارتباط هستش. کلی مطالعه هستش که روی این جریان بحث کرده و کلی رفرنس هستش که بیان می کنه ترکیب شیر متناسب با بزرگ شدن بچه تغییر می کنه و نیازهای اون رو برطرف می کنه. نمونه ی بارزش هم «آغوز» هستش که توی روزهای اول حکم واکسینه شدن بچه رو داره. حتی ترکیب شیر مادر در دقایق اول در هر وعده شیردهی با دقایق آخر متفاوت هستش یعنی دقایق اول که اصطلاحا Fore milk بهش می گن و سرشار از لاکتوز و پروتئین و آب هستش و دقایق آخرHind Milk بهش می گن و میزان چربی اش سه برابر دقایق اول هستش که با تداوم مکیدن بچه ایجاد می شه. سوای اون همیشه توصیه می شه که مادر شیرده بهتره که کلم و پیاز و سیر و تربچه و... نخوره چون روی طعم شیر اثر دارن و ممکنه که بچه شیر رو پس بزنه. تحقیقاتی وجود داره که می گه مادر شیرده اگه قهوه بخوره٬ کافئین موجود باعث کم خوابی بچه می شه. حتی مطالعات ماه رمضونی! نشون داده که مادرانی که روزه می گیرین به طور معنی داری ترکیب و املاح موجود در شیرشون کاهش پیدا می کنن.
توصیه های فت و فراونی هم هستش که می گه مادری که به بچه شیر می ده(و صد البته تصمیم به تداوم شیردهی تا مرز دو سال رو داره) باید حداقل ۵۰۰کالری بیشتر از کالری پایه اش دریافت کنه تا هم برای خودش و هم شیردهی بچه مشکلی ایجاد نشه.
صدالبنه که اینها رو ننوشتم که بگم که ارتباط بدم به به رژیمی که می گیری. بلکه صرفا به این خاطر نوشتم که فقط بحث کمی بازتر بشه. چون علاوه بر بحث «ترکیب» شیر مادر٬ «تولید» شیر مادر هم هست. و اینکه نوشته بودی ترکیب شیر مادر با استناد به نلسون ثابته و از طرفی گفته بودی (توی وبلاگ) اگه تغذیه کم باشه ترکیب عوض می شه من رو اول به فکر فرو برد چون این گفته ها نقض کننده ی هم می شدن و به همین خاطر برام سوال ایجاد شد. منتها الان با توصیحات بیشتری که نوشتی متوجه منظورت شدم.
به هر حال چیزی که مشخصه این هستش که شیر مادر وابسته به نوع تغذیه ایی که می کنه هستش. حالا تغذیه ی بهتر باعث بالا رفتن کیفیت و کمیت شیر می شه و تغذیه ی نامتناسب و کم باعث کاهش کیفیت و کمیت می شه حالا اینکه با خوردن آب یا مایعات بی کالری یا کم کالری کمیت رو ببریم بالا یه بحث دیگه هستش.
ممنون از وقتی که برای توضیح گذاشتی.
دیانا | January 27, 2009 7:40 PM
آقا ما وقت کامنت نویسی مون تموم شد و اگه الان نرم کشکم رو بسابم یه میتینگ رو از دست می دم. دوست داشتم از دید خودم و بخصوص با آدرسی که الان دیدم و چک کردم که لیلی(نانازی) گذاشته٬ دوست داشتم یه جمعبندی خلاصه از دیدگاه خودم نسبت به این جریان روز تقلب داشته باشم. حالا اگه تونستم امروز و اگه نشد فردا یه کامنتک! با اجازه تون می نویسم و در عین حال مرسی از همه ی همدلی هاتون.
دیانا | January 27, 2009 7:42 PM
انار جون٬ بی صبرانه منتظر نتایج شخم زنی ات می مونیم.
دیانا | January 27, 2009 7:43 PM
چه جالب دایانا جون بازم پشت سرت رسیدم
عزیزم اون خانوم دکتر گفتم که هم اتاقیم بوده و بر میگرده به سال 79 اون موقع من سال دوم و علوم پایه بودم و سرم از تز و مز و تحقیق که نمیشد و اون اینترن سال اخری بود اسمش دکتر فرزانه احمدی بود;و کلی هم واسه تزش هزینه کرده بود و همش با دانشگاه سر بودجه بحث راه مینداخت و واقعا الان نمیدونم کجاست و و ایمیلی هم ازش ندارم حالا هم از همکارام میپرسم اگه خبری ازش داشتن چشم میپرسم براتون ولی میدونم روی 40 نفر مطالعه کرده بود که بین 90 تا 65 کیلو بودن فقط همین قدر یادمه و یادم هست که در پایان هر هفته یه سری هم ازمایش هم ازشون میگرفت دقیق نمیدونم چی بودن اخه من اونموقع 49 کیلو بودم و نتوستم توی رژیمش باشم
بعدش اون که ترکیب شیر در طول هر وعده شیردهی فرق میکنه من منکرش نیستم چون حتی اگه پزشک هم نبودم از همین شیردوشیدنم میفهمیدم ( اینو حتی مادر بزرگم هم که بیسواده میدونه و همش به من توصیه میکنه که همه شیرتو به بچه بده هم اول هم اخر) و میدیدم که اول شیرم ابکی و اخراش که اسمش hind milk پرچربی که هر دوجزش واسه بچه لازمه بعدش اینکه میگن به تغذیه ربط داره بخاطر اینکه نتونستن واسه دردهای کولیکی بچه از بدو تولد تا 4 ماهگی وجود داره واقعا اتیولوژی
خاصی پیدا کنن ربطش دادن به این که مادر غذاهای نفخ زا مثل کلم و پیاز و غیره بخوره و یا کافیین یا حتی پنیر هم همینطور(که دیدن در بعضی مواقع پرهیز غذایی در رفع دردهای کولیکی واقعا موثر هم بوده هرچند خودمن هر کاری میکردم و همه نوع پرهیز غذایی از نظر لوبیا و عدس و پیاز و غیره میکردم حتی تا 4 ماهگی امیر قورمه سبزی هم نخوردم ولی همچنان امیر بی تابی میکرد و دردهای کولیکی زیادی داشت ولی بعد از اون واقعا خوب شد که به نظر من این دردهای کولیکی بر میگرده به وضعیت اناتومیکی اعصاب روده بچه)
اینا که ترکیب اصلی شیر نیستن ترکیب اصلی همون چیزایی است که خودتون هم اشاره فرمودین و یه زن چه غذا بخوره چه نخوره چه روزه باشه چه نباشه چه رژیم بگیره چه نگیره ثابته ومیزان کلسیم و اهنه که کم میشه با رژیم حتما میزان اب شیر کم میشه که با خوردن مایعات و لبنیات توسط مادر رفع میشه واسه کالری مادر شیرده که500 کالری روزانه بیشتر باید بخوره بحثی توش نیست و با حساب میزان چربی و قندی که روزانه مادر واسه شیردهی مصرف میکنه نشون میده که بابت هر بار شیردهی 850 کالری انرژی مصرف میکنه که برای عدم اسیب به سلامتی مادر مادر باید این میزان کالری رو واسه غذای روزانه اش حتما مصرف کنه و در صورتی که چربی غذای خورده شده توسط مادر کم باشه واسه تولید شیر بدن به سراغ چربیهای مادر میره بخاطر همین با بزرگ شدن بچه و افزایش نیاز وی به تغذیه و شیر بیشتر مادر هم لاغرتر خواهد شد بخاطر همین هم میگن شیردهی باعث لاغر شدن مادر خواهد شد ولی من فعلا در شرایطی هستم که لاغر شدنم بیشتر از سلامتیم برام مهمه چون بخاطر افزایش ناگهانی وزنم زانوهام وحشتناک درد میکنه که با هر بار پیاده روی تشدید هم میشه دلایلی که باعث میشه نتونم بطور مرتب و روزانه پیاده روی کنم همینه که طی مشورتی که با استاد زنانمون کردم اشاره به وزن زیادم کردو گفت حتما باید وزنمو کم کنم که تا حدودی هم این مساله با کاهش وزنم بهتر هم شده
به هرحال منبع اصلی که واسه ما پزشکها وجود داره تکست بوکها و مطالبی هست که استادامون برامون میگفتن هستش نه سرچهای توی اینترنت البته تجربه شما و مطالعات و سرچهای شما هم جای احترام داره به هر حال شما سنتون هم از ما بالاتر و به تبع دنیا دیده تر و پرتجربه تر هستین هرچی نباشه دو سه پیرهن بیشتر از ما پاره کردین و هم اینکه من پزشک تازه کار و طرح تموم نکرده هستم و کلی باید تجربه کسب کنم و چیز یاد بگیرم و مطالعه کنم
اگه میخواین بیشتر بحث کنیم با هم بهتره با ایمیل باشه
چون من بعد از تعطیل شدن میتینگهای انار اینجا دیگه راحت نیستم بخاطر همین کمتر اینجا مینویسم
دکتر سارا | January 27, 2009 11:17 PM
بچه ها برام خیلی جالبه
اگه واقعا رژیم نیاز رو قبول ندارین پس چرا اینهمه مشتاقید که در موردش بدونید یا همه تلاشتونو میکنین که پر عیب و پر نقص و ضرر رساننده به سلامتی جلوه اش بدین
رژیم گرفتن هرچی که نباشه بهتر از چاقی است
نرگس | January 27, 2009 11:54 PM
نرگس جان من مثل دیانا و آیدین و دکتر سارا و یه دوست علمی بحث نمی کنم ولی خیلی چیزای دیگه هم بهتر از چاقیه !! از جمله ساکشن . خب چرا نریم ساکشن کنیم ؟!! به هر حال بهتر از چاقیه دیگه. یا چرا این داروهای لاغری که اغلب وزرات بهداشت هم تأییدشون می کنه رو استفاده نمی کنیم ؟!
من شخصا فکر نمی کنم اینقدر چاق بودن برام مهم باشه که به قولی برای بدست آوردن سلامتی ، بخوام از اون طرف بوم بیفتم و سلامتی رو یک جور دیگه به خطر بندازم .
لیلا | January 28, 2009 12:13 AM
ای یه دوست جان ، امیدوارم ختم به شر نشه . خیر پیشکش :(
لیلا | January 28, 2009 12:18 AM
خب افرین پس اگه اینجور رژیمها رو قبول ندارین پس چرا اینهمه کشش میدین
شیوه رژیم گرفتن هرکسی به خودش مربوطه ولی اینجا توی انارستان همش میخوان بگن شیوه ایی که ما میگیم درسته و اگه کسی جز این عمل کنه اشتباه میکنه و وای وای وای به سلامتیش اسیب میرسونه
نرگس | January 28, 2009 12:19 AM
لیلا جان شما الان هیکلتون کاملا متناسبه ولی ایا اگه 70 کیلو به بالا هم بودین همین نظر رو داشتین و مستقیم میرفتین ساکشن میکردین یا پس اگه چاقی براتون مهم نیست پس چرا اینهمه رعایت میکنید هم از نظر کالری هم ورزش چون شما همیشه الگوی کالری شماری برای من بوده و هستید
من نمیخوام موضعی که دیانا خانوم و ایدین اقا و یا بقیه میگیرن رو بگیرم میخوام بگم اگه این شیوه رو قبول ندارین دیگه کشش ندین
نرگس | January 28, 2009 12:24 AM
نرگس جان آدم هرچقدر در مورد مطلبی اطلاعاتش بیشتر باشه بهتر میتونه اون رو تجزیه و تحلیل و درنهایت تایید یا رد کنه، پس اینکه میبینی بچه ها مشتاقند که در این باره بدونند یا راجع بهش اطلاعات جمع میکنند و به بحث میگذارند به همین دلیله و ربطی به قبول نداشتن رژیم نیاز یا بقیه بچه ها نداره.
با جمله آخرت هم من شخصاً موافق نیستم. رژیم گرفتن اگر اصولی نباشه و قرار باشه به سلامت جسمی آسیب برسونه -کما اینکه خیلی از رژیم ها اینطوری هستند، مثل رژیم های تک خوری- یا باعث بشه که وزن بصورت متناوب و یویویی بالا و پایین بشه صد در صد بدتر از چاقیه.
شانه بسر | January 28, 2009 12:25 AM
سلا م به همه و خصوصاً انار خانم
انار جان ، به شخصه خیلی بهتون مدیونم بااستفاده از راهنمائیهای شما و دایانای عزیز و کامنتهای بقیه دوستان تونستم وزن کم کنم. اما وقتی با شما آشنا شدم فکر کردم که حالا که کالری شماری را یاد گرفتم، دیگر هیچ وقت چاق نمی شوم ولی حالا می بینم که اینجا هم باید مواظب بود. شما و من از لحاظ قد و وزن فعلی خیلی شبیه به هم هستیم . راستش آن بخش معرفی را که از خودتان گذاشته بودید و گفته بودید که هیچ وقت از خودتان راضی نبودید اینقدر شبیه من بود که همان باعث شد تا من با انارستان آشنا شوم. در هر صورت اگرچه هنوز به رسمیت شناخته نشدم و شما هم بهم سر نزدید اما من خودم را انارستانی می دانم و ازتون خیلی خیلی مم نونم. امیدوارم من و شما بزودی به وزن ایده المون برسیم. هرچند می دانم که الان هم چاق نیستیم
نارسیس | January 28, 2009 12:27 AM
به نظر من اون چیزی که بیشتر به سلامتی چه روحی چه جسمی به شخص اسیب میزنه بالا اومدن وزنه و نتونستن در اینکه رژیمو نگهداریم واقعا واسه خودمن همینجوری بوده
ولی کسایی رو میشناسم که با وجود رژیم گرفتن حالا اصولی یا غیر اصولیشو کار ندارم به وزن دلخواه رسیدن و دیگه هیچ وقت هم چاق نشدن چون خیلی خوب رعایت کردن به نظرم نگهداشتن وزن مهمه
نرگس | January 28, 2009 12:34 AM
نارسیس عزیز.
معذرت میخوام که قبلا با اینکه توی نظرها هم نوشته بودی نتونستم بهت سر بزنم. سعی میکنم از این به بعد بیشتر بیام اینتطرفها. وبلاگت رو هم میزنم توی لیست بلاگ رول گروه که آپدیت کردی معلوم بشه.
متاسفانه وبلاگت توی نظرخواهیش نمیتونم تایپ گنم. نمیدونم ایراد از چیه.
anar | January 28, 2009 12:38 AM
نرگس جان ، خیلی فرق هست بین حرفی که من زدم با جمله شما ! من نمیگم چاقی بی اهمیته ، حرفم اینه که چاقی عاملیه در به خطر انداختن سلامتی و من حاضر نیستم برای بدست آوردن ظاهری سلامتی ، سلامت واقعی رو به خطر بندازم .
لیلا | January 28, 2009 12:49 AM
ببخشید اما من کاملا شوت هستم. نیاز کدوم وبلاگ رو مینویسه؟ "لاغر میشویم" که اتکینز گرفته ؟
چرا عسل توی وبلاگش اینجوری عصبانیه؟!http://lezzateboodan.blogfa.com/
چی شده اینجا؟
دکتر سارا جون چرا راحت نیستی بنویسی اینجا دیگه؟ این کامنتت که خیلی خوب بود. من تمامش رو با دقت خوندم.
anar | January 28, 2009 12:50 AM
نرگس جان در مورد کالری شماری و ورزش هم لطفا منو الگو نذار ، چون عملا نه رژیم دارم نه ورزش میکنم :دی
لیلا | January 28, 2009 12:52 AM
http://www.niruyebartar.blogfa.com/
انار جون آدرس نیاز وبلاگ نیروی برتر رومی نویسه .
لیلا | January 28, 2009 12:58 AM
سلام صبح همه بخیر
ممنون از همه دوستان بابت تشکرها باز هم میگم این نتیجه این بحث حاصل همکاری دوستان بود
و بقولی
همه چیز را همگان دانند
فکر کنم هدف بحث در انارستان اگاهی یافتن باشه ! پس باید ابراز عقده کرد که ممکنه اشتباه باشه و با استدلال دوستان درست ان را یاد میگیریم!
ای کاش دوستان دیگرمون از قدیمی ها که شما نام بردید و از دوستانی که من میشناسم (سالومه . ملانی . فندق که غایب هستند) و ناظر این بحث لااقل انچه که به ذهنشون می رسید بیان می کردند.
ضمن تشکر از انار عزیز بخاطر ایجا این محیط باید بگم از ایشون هم گله دارم! نزدیک یک هفته و سه پست متوالی در ارتباط با این موضوع کم و زیاد صحبت شده,
اما انار خانم نظری در این مورد ارائه نکردند!
دکتر سارای عزیز
اینکه انار خانم با فریز کردن میتینگ ها انگیزه خیلی از دوستان را کم کرده مشهوده حتی برای من که در این میتینگ ها حضور نداشتم!
اما دلیل صحبتهای اخر کامنت شما را نمی فهمم! یا شاید بخاطر اینکه رودرو نیستیم درست متوجه نمی شوم!
یکی از راه هایی که استادان ارجمند . هم کسب علم میکنند و هم دانشجویان را ارشاد میکنند مقاله هایی هستش که با سرچ کردن بدست میارند و رفرنس یا منبع و ایده ای میشه برای مقاله هاشون و تحقیقاتشون!
ضمنا فکر کنم خیلی از دوستان از کتابهای فراوانی که در این زمینه هستش استفاده می کنند و حتی بعضی از انان با دکتر و متخصص و اهل فن مشاوره دارند و هستند افرادی که دارای تحصیلات و تخصص در این رشته هستند! (از جمله خود من) در زمینه مربیگری(تجربی) و هم در زمینه علمی
راستش دکتر سارای عزیز چون ادم رک گویی هستم میگم
واقعا از نوشته های اخر کامنت شما ناراحت شدم و علیرغم بیان شدن واژه احترام احساس میکنم توهین امیز بیان شده
با این حال چون احتمال اشتباه در این محیط زیاد هستش لطفا از این سوتفاهمی که برای من بوجود امده رفع ابهام کنید
با تشکر
aidin | January 28, 2009 12:59 AM
خوب در این مدت خیلی ها امدن
سلام به همه
aidin | January 28, 2009 1:03 AM
من احساس میکنم دیانا خانوم همش میخواد ابراز فضل کنه که از بقیه بیشتر میدونه
نرگس | January 28, 2009 1:04 AM
اقا ایدین ما امتحاناتمون براساس رفرنسهایی است که معرفی شده نه سرچها و مقالات توی اینترنت
اگه اینجوری بود به یمن وجود اینترنت و مقالات همه پزشک میشدن
بنظر من برا هرکسی باید احترام گذاشت نه با سرچ کردن و یافتن مطالب بیشتر بخواین پزشک بودن دکتر سارا و امثال اونو زیر سوال ببرین
نرگس | January 28, 2009 1:08 AM
سلام
چه خوبه که امروز که من خونه ام کلی اینجا هستند. انار جان ممنون که بهم سرزدی و اینکه عضوم می کنی. من سعی می کنم بخش نظرات را درست کنم نمی دانم چرا خیلی از بچه ها مشکل ذدارند بعضی ها اصلاَ مشکل ندارند
نارسیس | January 28, 2009 1:10 AM
کاری که نیاز کرده مثل کار گالیله است که هیچکس حرفشو قبول نداشت
بهتر نیست نیازو اتیشش بزنید که دیگه خیال همه راحت بشه
نرگس | January 28, 2009 1:10 AM
نرگس خانم
نوع برخورد شما هم جالب نیست!
من نه موضعی گرفتم نه در بحث های قدیمی بودم و نه طرفدار فرقه و گروهی هستم
هدفم اگاهی دادن و اطلاعات درست هستش!
من فرد خاصی رو مخاطب قرار ندادم!
اگر هم لازم باشه . عرف کاری حکم میکنه که با شخص در ارتباط باشم که اینگونه هم بوده!
پس دلیل اعتراض شما را نمی فهمم
aidin | January 28, 2009 1:14 AM
ای بابا. چه خبره اینجا؟ چرا اینجوری شده؟ ببین من یه چند وقت نبوده ام من که چاق شده ام هیچی اینجا هم ظاهرا جوش ابری شده. چرا اینجوری میتوپید به هم؟ چرا بحث رو شخصی میکنید؟
نرگس جان شما اگر آرشیو این وبلاگ رو بخونی میبینی که اینجا اصولا روشش اینه که مسائل به بحث گذاشته میشه برای یادگیری. هدف تخریب شخص خاصی نیست و هدف همه سلامتیه. هرکس هرچی بلده میذاره وسط. کسی قصد "ابراز فضل " نداره و فکر نمیکنم این لحن کمکی به موضوع بکنه.
آیدین جان منم یکی مثل همه. ظرفیتم محدوده. بین اداره میتینگها و اداره زندگیم محبور شدم یکی رو انتخاب کنم و همون زندگیم هم که ظاهرا باز یه گوشه هاییش میلنگه و دل آزی رو شاد میکنه:)
الان که دارم آرشیو رو میخونم میبینم چقدر در ایجاد شور و انگیزه و از همه مهمتر نظم موثر بوده. اما واقعیت اینه که شیوه قدیم اداره لوگ زمان بر و ناکار آمده و اگر من بخوام دوباره میتینگها رو برقرار کنم باید عوضش کنم. و با خوندن آرشیو دارم فکر میکنم به زحمتش میارزه. دارم روش فکر میکنم. به هر حال من دلم میخواد که اینجا فعال باشه و منم در جریان همه چیز باشم و در بحثها شرکت کنم اما منم 24 ساعت دارم مثل همه و توانایی محدود و محبورم تواناییم رو جیره بندی و اولویت بندی کنم.
من توی کامنت دکتر سارا چیز برخورنده ای ندیدم. سرچ اینترنتی با سرچ در دیتا بیسهای معتبر مقالات علمی فرق میکنه و قابل استناد نیست مگر در حد همون نقل قول که همه میکنیم و فکر میکنم نظر دکتر سارا هم همین بود. برداشت من حداقل این بود. شما هم که خوب قرار بود مقاله مستندی بنویسید که من خودم شخصا منتظرشم و فکر میکنم حرف دکتر سارا بیشتر از هرچیز اتفاقا تایید روش خود شما بود که بی دلیل نخواستید راجع به موضوع فقط حرفی زده باشید.
من برم دوباره سر آرشیو خونی با اجازه.
anar | January 28, 2009 1:16 AM
ایدین اقا من فکر نمیکنم گفته دکتر سارا توهین امیز بوده
اتفاقا طبق برداشتم از گفته دیانا اینطور بوده که دلش میخواسته بگه دکتر سارا داری اشتباه میکنی
گیتا | January 28, 2009 1:19 AM
نرگس عصبانی هستی. برو الان یه چرخی بزن بعد بیا. دلیلی نداره یه موضوع کاملا کلی رو به دعوای شخصی تبدیل کنیم یا از روی احساس از کسی دفاع کنیم. اینجا اصولا کسی احتیاج نداره از کسی دفاع کنه و احترام همه تحت هر شرایطی واجبه. تحت هر شرایطی. اینو دارم به همه گوشزد میکنم. اگر با احترام با هم برخورد نکنید نظرتون رو پاک میکنم. جوری با دیگران حرف بزنید که دوست دارید با شما صحبت بشه.
anar | January 28, 2009 1:22 AM
ضمنا
من با فردی بحث و جدل ندارم
کار نیاز خانم را رد نکردم و ایشون هم گالیله نیستند و لطفا در مورد مثالهایتان کمی تجدید نظر کنید
و برای دکتر سارای عزیز هم احترام قائل هستم و فکر میکنم گله ام از ایشون یک مسئله شخصی باشه ! ولی بطبع اینجا بیان شده!
شما هم اگر دوست دارید میتوانید با خواندن کامنت های من و دوستان بصورت متمدنانه تری که در حد و شخصیت قشر تحصیل کرده ای مثل شما هستش عقاید خوتان را بازگو کنید
aidin | January 28, 2009 1:25 AM
اره انارجونم ببخشید عزیزم
چشم میرم یه چرخی میزنم بعد میام
نرگس | January 28, 2009 1:26 AM
بابا چه خبره اینجا! من اومدم اوین روز استراحتم و برم باشگاه گفتند دیشب اینجا مراسم بوده باشگاه تعطیله تا شنبه :(((
منم افسرده برگشتم خونه کلی دپرس با این حرها که من اصلا بدشانسم من هر چی رو می خوام خدا بهم نمی ده همش برنامه ریزیهام بهم می خوره
بعد اومدم اینجا کامنتاتون رو خوندم حس خاله زنکیم گل کرد یه خرده ناراحتیام از بین رفت D:
آلبالو | January 28, 2009 1:27 AM
بچه ها من بعد از مدتها اومدم اینجا رو بخونم
تا الان روده بر شدم از خنده
بیچاره انار مثل مامانها میمونه که میخواد بچه هاشو اروم کنه
یاسمن | January 28, 2009 1:35 AM
من که نمیدونم نیاز کیه و چه رژیمی داره
ولی اقا ایدین بیچاره دکتر سارا فکر نکنم منظوری داشته یعنی همونطور که انارجون گفتن لحن توهین امیزی نداشته فقط جواب کامنت دیانا جون رو داده که کاملا محترمانه بوده
یاسمن | January 28, 2009 1:38 AM
منم با حرف انار جون و دکتر سارا معتقدم راجع به سرچ اینترنتی و مقالات معتبر علمی فرق داره
مثلا خود من پایان نامه ام توی اینترنت چاپ شد ولی ایا مثلا دانشگاه هاروارد اونو رفرنس دانشجوهاش معرفی میکنه نه اونهم یه رشته ایی مثل پزشکی معلومه که تکست بوکها بعد از کلی مطالعه و تحقیق و اعتبار چاپ میشه
یاسمن | January 28, 2009 1:42 AM
انار خانم
با توجه به این چند ماه که من مهمون وبلاگ شما بودم میدونم مسائل بسیاری دارید! خود من هم همینطور
اگر در روابط گله مندی نباشه (البته محترمانه) روابط کامل نیست
من و دوستان هم با توجه به کامنت های شما قصد فشار نداریم و در ضمن تشکر هم میکنیم بابت این محیط که باعث جمع شدن و تبادل نظر دوستان هستش
اما در مورد گله ای که از دکتر سارا داشتم
فکر کنم با لحن بی ادبانه ای از ایشن گله مند نشدم
و همچنین توضیح دادم که
در اینجا فقط کلمات هستند
و امکان اشتباه من هستش و ایشان خواهش کردم رفع ابهام برای من کنند.
در مورد روز تقلب هم من با هر فردی که احساس کردم میتونم از او اطلاع بگیرم مشورت کردم و نام هم بردم
و دلیل تاخیر برای مقاله هم پیدا کردن منبع معتبر تری هستش چون دوست ندارم کار الکی ارائه بدم
و همه دوستان تحصیلکرده هم واقف هستند که مقاله باید با ذکر منبع و مستندات باشه
با این حال اگر شما صلاح میدانید دیگر در اینجا راجع به ان صحبت نمی کنم
aidin | January 28, 2009 1:46 AM
به نظر من که باید صحبت کرد. این روز تقلب خیلی نکته رایجیه و هرچی بیشتر راجع بهش بدونیم بهتره. چه موافق چه مخالف به هر حال تصمیمیه که از روی دانش و آگاهی گرفته میشه و بهتره.
آلبالو جان خدا رو شکر به درد تو خورد:دی
anar | January 28, 2009 1:53 AM
منم که شاگرد تنبل کلاس ساعت 10 صبح بیدار شدم اومدم مثل همیشه یه صبح بخیری بگم که الان 27 دقیقه میخکوب شدم .اول چشمام هی گرد شد.بد مثل آلبالو خندیدم دی:.آهان قبلشم کلی شاد شدم که اهاننن.اینهههههههههههههههه....بالاخره این انارستانی ها از خواب زمستونی بیدار دشن وآخ جون چقدر همه اینجان........
تقصیر شماست اگه هنوز باشگاه نرفتم.گفته باشم.
وایضا اینکه چرا جو رو متشنج می کنید.من احساس نکردم کسی به کسی توهین کرده باشه.منم مثل بقیه میخ وام اطلاعاتم در مورد این روز تقلب بره بالا همین.هیچ موضع گیری خاصی هم ندارم که چی درسته چی غلط.........اسمی از شخص خاصی هم برده نشده مگه فقط نیازه توی دنیا که این مدلی رژیم گرفته من خودم دوروبرم توی فامیل ودوستان هزاران مورد موفق وغیر موفق این مدل رژیم رو دیدم.
برای من به شخصه هم نیاز مثل بقیه دوستامه وکلی با هم گپ می زنیم.
آقا یه صلوات بفرست........سر صبحی...وایضاتر سه نفس عمیق
آزي | January 28, 2009 2:02 AM
یاسمن خانم
درسته وزنم 110کیلو و نزدیک 20سال در ورزشهای رزمی بودم ولی ادمی هستم که اصلا دعوا رو دوست نداره . مخصوصا جایی که برای تبادل نظر هستش
در مورد جستجوی مطلب برای استناد و منبع با صحبتهای شما و انار خانم کاملا موافقم و صحبت دکتر سارا نیز برایم واضح شد
ولی میتوان از منابع داخل اینترنت بعنوان سرنخ یا ایده ای و یا نکته ای قابل تفکر استفاده کرد
aidin | January 28, 2009 2:08 AM
من چه بدم مثل آدمهای الافی شدم که اومدن جنجال تماشا کنن!
به قول آزی بابا صلوات بفرستید روی هم و (مجازی)ببوسید
Anonymous | January 28, 2009 2:10 AM
پاشین عوض دعوا و بحث برین آرشیو بخونین کوئیز میگیرم ها!:دی
آزی پاشو برو باشگاه.
من برم بخوابم فردا 8.5 صبح جلسه دارم.
anar | January 28, 2009 2:20 AM
دارم حاضر ميشم تغذيمم گذاشتم توي ساكم.به شرطي كه قول بديد بازم بيايد وبحث هاي خوب خوب كنيد
آزي | January 28, 2009 2:26 AM
آیدین جان
ازت می خوام که نتایج تحقیقاتت رو برامون بگی . البته من خودم از دکتر سارا و نیاز هم پرسیدم ولی دلم می خواد اطلاعاتم کاملتر بشه. و فکر می کنم موافق و مخالف اگه اطلاعاتشون کامل باشه بهتر می تونند تصمیم گیری کنند.اونوقت دیگه تصمیم با خود شخصه که این روش رو اجرا کنه یا نه ...
پریسا | January 28, 2009 3:15 AM
آخ جون
منم آمدم این بغل . ممنون انار جان
نارسیس | January 28, 2009 4:33 AM
سلام بچه ها خوبین؟؟؟خب اینجانب به علت یه مریضی کوچولو 4 روزه که از حونه بیرون نرفتم و در پی استراحت های گوناگون هستم از کامنتهای قبلی و کامنتهای این پست واقعا استفاده کردم به قول ازی جون همین که ادم میدونه تنها نیست همین کمه میدونه کسانی هستن که میخوان بهش کمک کنن حتی اگه بعضی وقتا از دستشون ناراحت بشیم یا لحنشون رو دوست نداشته باشیم
صمیمی ترین دوست ادم هم بعضی وقتا از یه ادمه غریبه بیشتر و تند تر دعواتون میکنه ولی ایا واقعا کسی هست که دعوای یه دوست رو به محبت غریبه ترجیح نده؟؟؟
تبسم | January 28, 2009 5:32 AM
انار خانوم جون این جانب هم از بدو اشنایی با این گروه شما و پذیرایی گرم بهار جان و دیانا جان متوجه این جمع صمیمی شدم که قصد کمک بهم رو دارن و هر کس در حد خودش اطلاعاتی رو که سعی کرده درست جمع اوری کنه بروز میده و این واقعا بزرگترین کمکیه که میتونه به یک فرد اندرون رژیم بشه
انار خانوم من که فعلا نقش یک کرم گامبوی فوضول رو در انارستان دارم ولی با این حال میخواستم بگم این انارستانی که شما دوست داری منظم ترش کنی انقد به درده ما خورده میتینگ ها هم راه بیفته که دیگه غوغا میشه
پس فعلا جو عمومی رو مکدر نمیکنیم و سعی میکنیم بخونیم:
حتی اگه تپل باشیم
چاق و کپل و مپل باشیم
با همراهی دوستها
زود میگیرم رژیم ما
جرو بحث ها زود گذره
شادی رو از بین میبره
با همدلی بیشتر
با امید و قوی تر
میریم بجنگه چربیا
تموم بشه رژیم ما
بازم میگیم انار جون
دادی به ما انگیزمون
تبسم | January 28, 2009 5:45 AM
الهي ! حالا كه انار تپل شده و اومده آرشيو گردي و دنبال راه و چاه مي گرده و همه مون اين همه خوب داريم وزن كم مي كنيم و هي به هم ياد آوري مي كنيم كه خوب و درست ورزش كنيم و سالم بخوريم و درست بخوابيم و يه لايف استايل درست و به درد بخور رو توي زندگيه روزانه توي خودمون الينه كنيم و هر كدوم از بچه ها هم كلي وقت مي ذارن و مي رن سرچ مي كنن و ميان اطلاعاتشون رو خيلي واقع بينانه در اختيار همه مون قرار مي دن خب چند روش ميشه انتخاب كرد يكي اين كه هي اطلاعاتتون رو ببرين بالا و هي با گروه بياين جلو و روي خودتون كار كنين يا هم اين كه بياين و انتقاد كنيد كه....... و .... . . اگه هزار تا راه هم وجود داشته باشه من راه اول رو عاقلانه ترين راه مي دونم ............ اگه كسي از روي بيكاري و وبلاگ گردي مي خواد اينجا رو بخونه خب قدمش روي چشم اما لحن نا قشنگ توي كلمه هم كه بياد كلمه رو زشت مي كنه و به همه آسيب مي زنه . منم كه الان زخم خورده ام ................
همون صلوات آزي كار رو راحت مي كنه !!!!!!!!!!
بيچاره انار فقط چند كيلو اضافه كرده نگفت 10 يا 20 كيلو كه . واللا
زي زي | January 28, 2009 5:49 AM
نارسيس مهربونم من نمي تونم برات كامنت بذارم ها . وگرنه هي ميام بهت سر مي زنم . از لحن نوشته هات خوشم مياد تازه شم جدولاتم نمي بينم يعني كه واضح نيست
زي زي | January 28, 2009 6:03 AM
((((((کالری منفی))))))
بچه ها من تازگیا تو اینترنت مطالبی رو خوندم در مورده کالری منفی بعضی از مواد
البته اینکه هیچ ماده ی خوراکیی بجز اب در طبیعت نیست که کالری صفر داشته باشه ولی بعضی از مواد خوراکی مثل هویج و کرفس و چند مورده دیگه
انرژی ای که برای هزمشون لازمه بیشتر از انرژی ایه که اونا با خوردنشون به بدن میدن از این رو بهشون کلمه ی کالری منفی رو اطلاق میکنن
اگر در این مورد نظری دارین خوشحال میشم راهنمایی کنید
تبسم | January 28, 2009 6:37 AM
من خب کتابش رو هم خوندم مقاله هم خوندم اما تو چند تا سایت خوندم که این مقدار کالری منفی که می گن به قدری تاثیرش ناچیز هست که همه اون کالری منفی را تو زندگی نرمال واقعی که برای فرد عادی قابل انجام باشه در نهایت محاسبه بشه در حد نیم کیلو در چند ماه هست.
* من فقط از سایت های اینترنت دیدم و ابدا دکتر نیستم! بلکه مهندس هستم.
بهــارک | January 28, 2009 7:25 AM
مرسی بهارک جون
خب حالا اون مقدار نا چیز به اندازه ای هست که بتونیم در روز هر قدر خواستیم هویج مصرف کنیم؟؟؟؟؟
اخه من تو چند تا سایت رژیمی خونده بودم که نوشته بود هر موقع گرسنتون شد هویج بخورین
ولی در کنارش خب تو این جدولای کالری هویج رو هم ملاحظه کردن
ولی واقعا به من یکی که خیلی تو رژیمم کمک کرده من در مورده مضراتش فقط خوندم که مصرف زیادش به خاطر کراتونین یه چیزی تو همین مایه ها :دی که داره
ممکنه باعث زردی پوست بشه که اون هم با چند روز مصرف نکردن دوباره پوست به حالت عادی بر میگرده
تبسم | January 28, 2009 7:43 AM
به به ميبينم كه جمع همگيتون جمع بوده .حتي افراد خيلي قديمي تر و تازه واردين و مهم تر از همه صاحب خونه.
من چون آپ كرده بودم در فاصله يك رفرش كه كامنتها رو خونده بودم انتظار 40 تا كامنت رو ديگه نداشتم.
با دهاني باز داشتم به صفحه نگاه ميكردم.فكر كنم اين همه حضور يهويي سابقه نداشته.ازجاهاي مختلف دنيا با هم همزمون آن شدن واقعآ عجيب بود.
هستي | January 28, 2009 8:38 AM
نظر خودمو ميخوام بگم:
خيلي خوبه كه روشهاي مختلف رو بررسي كنيم.چون همگي ما انارستانيها زمون پيوستنمون به گروه يه سري اصولي رو ياد گرفتيم كه بايد بهش پايبند ميبوديم.
حالا اگه يه روشي اين بين مطرح بشه كه توسط چند نفر خوب اجرا شه و يه سري ديگه هم كه تعدادشون كم نيست بهش بپيوندن و از همه مهمتربراي ماها بيشتر شخص خودم منظورمه عجيب غريب باشه خوب دلمون ميخواد بيشتر در موردش بحث بشه و بيشتر و اصولي تر از دريچه ديد دوستان عزيز و مطلعي كه موشكافانه و نه با تعصب بي مورد بلكه فقط تعصبي كه ملاكش سلامتيه مطرح بشه چه اشكالي داره؟؟
فرق انارستانم با وبلاگهاي رژيمي ديگه كه به وفور تو نت پيدا ميشه همينه.
اينه كه وقتي حتي خبري و يا چيزي از كامنت يكي از اعضاي گروه داده ميشه به جمع يكي مثل ديانا پيدا ميشه كه بره روش وقت بذاره و سرچ كنه و ببينه مطلبي كه همه دارن ميبننش تا چه حد صحت داره.يا مثل دكتر سارا كه يك پزشكه و ما بسي خرسنديم كه كنارمونه و به نوعي انگاري پزشك تيممونه و هرجايي كه كم آورديم ازش مشورت گرفتيم و خالصانه ازمون دريغ نكرد.
يا مثل يه دوست عزيز و ....
كه تجارب مفيد و كارسازي ارائه ميدن و خود فندق وافراد نظيرش كه ما رو به ادامه مصر ميكنن.
بهتر نيست بجاي تشبيه به گاليه و بقيه رو طرف خطاكاردونستن ظرفيت انتقادمون رو ببريم بالا؟؟؟
وقتي روشي صحيح باشه درموردش بحث ميشه دفاع ميشه .مثل همين كاري كه دكتر ساراي عزيزمون انجام دادن.
هستي | January 28, 2009 8:40 AM
من خودم تاكنون درمورد روش زيكزاكي چيزي نميدونستم و تاكنونم نشنيده بودم.
بسيار بسيار مشتاق بودم بدونم اون چيه كه با اين همه تناقضات تغذيه ايي خوب نتيجه ميده؟؟آيا مضر نيست؟؟
سلامتيمون تو اين روش تا چه حديه؟؟
من باتوهين مخالفم.با كوبوندن همديگه مخالفم.اگه كسي بحثش سلامتي نباشه كه ديگه قضيه فرق ميكنه و اصلآ انارستاني نيست.طرف حساب من شماهايي هستين يا روش زيكزاكي رو انجام ميديد و يا ميخواهي چيز بدونين فقط و ياتصميم داريد اجراش كنين.
يه كم حساسيت ها زياد شده.
اگه روش زيكزاكي علمآ ثابت شده باشه و پزشكان روز آزاد رو خودشون پيشنهاد كنن پس بحث مخالفت با اون هم منتفي ميشه.اينكه هي بريم به وبلاگ يكي كه به هر دليل داره ازين روش استفاده ميكنه و بگيم بيشتر بخور.كم نخور.داري خودتو ميكشي.چيزي جز حساس كردن نتيجه نميده.
بهتره بيشتر باهم كنار بيايم .اگه به وبلاگ كسي ميريم كه وقتي در طول روز كم ميخوره و انتظار تشويق داره ناراحتش نكنيم و به روشش احترام بذاريم.چون كاسه داغ تر از آش كه نميشه شد؟؟؟ميشه؟؟؟
وقتي كسي بخواد سلامتيشو به طرز بيمارگونه ايي به خطر بندازه ديگه ازدست هيچ كس كاري بر نمياد.چون كسي كه پا به انارستان گذاشته باشه ميدونه اصول چيه.پس تخطي يعني پذيرفتن همه چيز.
حرف من اين بود
احترام به روش پذيرفته شده و تعامل در مورد نوع رژيمها و اصولش و رسيدن به يك نتيجه مشخص درمورد اون روش بدون دلخوريها و درگيريها.
چون ممكنه هدف اصلي ما لاغري نباشه تا يه جاهايي از يه سري دوستان جداييم ولي نهايتآ بازم يه جاهايي هدف مشترك داريم.
هستي | January 28, 2009 8:41 AM
آقا اصلآ يك فراخواني براي روش زيكزاكيها داشته باشيم.
چراهي ازين ورواون ور با مشقت فراوون بخواهيم درموردش اطلاعات صرفآ كتبي كسب كنيم؟؟
يه تعدادي از دوستان هستن كه با اين روش به وزن هدفشون رسيده اند .بيان اينجا و از حس و حالشون و نتيجه كارشون بگن.
مثل نياز و عسل و ... رو دعوت كنيم به سخنراني .
بگن برگشت روش چطوريه.اگه روشي درست باشه پس درستيشم اثبات خواهد شد و ديگروني مثل من از گيجي و گنگي درخواهند اومد.
رييس جون امكانش نيست؟؟
هستي | January 28, 2009 8:43 AM
بچه ها انارستان حرمت داره.خواهشآ همون طوري كه روز اول با هم با احترام برخورد ميكردين همين كار رو بكنين.بذاريد روشها مطرح بشه .دلايل گفته بشه.اجباري كه نيست؟؟؟چماقم بالا سر كسي نگرفتيم كه فقط همين.هركسي مختاره روش درستش رو خودش انتخاب كنه.فقط خواهشآ بياد بگه دلايل انتخابش رو.
من نميدونم دوستان چه برخوردي داشته و يا دارن كه تموم روز تقلبي ها حالت تدافعانه همراه رژيمشون اتخاذ ميكنن واين حساسيتها در همشون اپيدمي شده.پس اين نشون ميده كه اگه قصدمونم كمك بوده شايد راه رو اشتباه رفته باشيم.بياييد سعي كنيم اين دوگانگي رو از بين ببريم.
هستي | January 28, 2009 8:52 AM
Anar joon, you might have gained a few pounds but it really doesn't show. Quite the contrary, your weight seems to have staballized and you glow with happiness! None of this is exageration. ali and I think the same. I just wanted you to know that.
koozeh | January 28, 2009 11:14 AM
Anar joon, you might have gained a few pounds but it really doesn't show. Quite the contrary, your weight seems to have stabalized and you glow with happiness! None of this is exageration. ali and I think the same. I just wanted you to know that.
koozeh | January 28, 2009 11:15 AM
اوه اوه اینجا چه خبر شده...
نرگس خانم شما تا حالا کجا بودین؟ اظهار نظری نمیکردین تا حالا .چرا یه دفعه اومدین دعوا راه اندختین؟
در مورد دیانا باید بگم که اصلا اینطور نیست و حرفی که زادی از روی نادانیت بوده و دیانا رو نشناختی.
کلا اگه سعی کنی از کلمات قشنگتری استفاده کنی پزشک بهتری هم خواهی بود عزیزم.
غزال | January 28, 2009 12:26 PM
غزال خانوم
مگه نرگس چی گفته
شما هم بهتره قشنگ حرف بزنید
یاسمن | January 28, 2009 1:01 PM
وووه!کامنتا تاییدی شده!؟!؟ جه باحال!
راستش من این ترم پایان نامه ام رو شروع کردم و البته همه منابع رو هم از اینترنت سرچ میکنیم ! و اصولا یکی از فلسفه های وجودی اینترنت اینه که آخرین اطلاعات در حداقل زمان ممکن با خبر بشیم ! (الان من دارم خیلی از خودم فضل در میکنم ها!!)
خلاصه اینکه بنده راجع به این رژیم زیگزاگی یه چندتایی مقاله و اینا سرچ کردم و خوندم ! حالا نمیدونم اینجا بنویسم یا برم وبلاگ خودم !؟
راستش میخوام نظر صاحبان فن رو هم بدونم و بعد اگر خوب بود شروع کنم !
(leili) nanazi) | January 28, 2009 1:23 PM
میگن یکی رو میخواهی بکوبی و آبروش رو ببری ازش بد دفاع کن.
این چه طرز حرف زدنه؟
anar | January 28, 2009 1:24 PM
انار جان پليز اگه اين طرف ها بودي خوب اين آدرس منم بذار بي زحمت...http://azyparvazn.blogfa.com/
آزي | January 28, 2009 1:32 PM
آزی میبینم که تو این هیر و ویری داری از فرصت استفاده میکنی ها. خوشم میاد دیدت بازه کلا:))
غزال | January 28, 2009 1:44 PM
آره ميخ وام يادتون بره...جا جلوي بچه دعوا نكنيد تو روحيه ش اثر نامطلوب ميذاره.
آزي | January 28, 2009 1:53 PM
وای انار جون ! اینی که گفتی الان با من بودی؟ به خدا من که چیزی نگفتم !!!
تازه مگه اون آدرسا که گذاشتم ایرادی داشت ؟!؟!
تو رو خدا منو دعوا نکن!گریه میکنم ها! اصلا دلش رو ندارم !
(leili) nanazi) | January 28, 2009 2:25 PM
برو بچه ها ..سلام...
آزی ......من فکر کنم امشب از اون شبهاس که باید نیمرو درست کنی...!
من افتخار آشنایی با این تازه واردها را ندارم میخوام اول بهتر آشنا بشم
اما من قبل رفتن بگم..انارجان اگه خواستی پانل تشکیل بدی اسم منوتو لیست "ناموافق ها" بنویس!!
دلیل مخالفتم هم صرف نظرازموفق بودن یانبودن این رژیم اشاعه یک عادت غذایی نادرست بین بچه هاست..چیزی که اگه بهش پرداخته نشه امثال مستاصل جان روز بروز بیشترو بیشتر میشن..
همونطور که لیلا میگه thin بودن مساوی با سلامت نیست و لزوما افرادی که مخالف این رژیم هستن نبایست همگی آدمهای چاق و شکست خورده باشن.
بیایم دیدگاهمون را راجع به غذا عوض کنیم..خوردن گناه کبیره نیست و ..گرسنگی کشیدن یک حسن به حساب نمیاد..اگه همه عمرمون را در پی بدست آوردن چیزی باشیم که الان نیستیم معنیش اینه که زندگی و لحظه های تکرار نشدنی آن را از دست دادیم.
یه دوست | January 28, 2009 2:41 PM
من صبح اومدم اینجا کلی خندیدیم و رفتم .نزنید حالا بابا
ولی همون صبح هم می خواستم بگم اتفاقا دیانا خیلی متواضع و فروتنه نسبت به اطلاعاتی که داره و من تو این مدتی که شناختم تو دنیای مجازی به نظرم که معجزه است و خیلی خاصه. همیشه یه طور دیگه به مسائل نگاه می کنه و همیشه یه راه حل جالب برای همه مشکلات داره همیشه تحقیق می کنه و نظر می ده با اینکه اطلاعاتش زیاده.
من نیومدم اینجا از دیانا تعریف کنم اما برای کسایی که دیانا رو نمی شناسند و شاید یکی دو کامنت ازش دیدند می گم که اتفاقا اصلا کسی نیست که بخواد بگه همه چیز رو می دونه.یه مدت اینجا بمونید بهتر می شناسیدش.
بعد دیگه جدی صلوات بفرستید من یکی دیگه از ناخن به هم مالیدن خسته شدم :دی
آلبالو | January 28, 2009 2:42 PM
سلام یه دوست عزیز چطوری؟ عجب هم زمانی بود.
آلبالو | January 28, 2009 2:45 PM
تقلید به شیوه دایانا از جمله بسیا عالی یه دوست
........................................خوردن گناه کبیره نیست
..............................................خوردن گناه کبیره نیست و ..گرسنگی کشیدن یک حسن به حساب نمیاد.........................................................
خوردن گناه کبیره نیست و ..گرسنگی کشیدن یک حسن به حساب نمیاد..اگه همه عمرمون را در پی بدست آوردن چیزی باشیم که الان نیستیم معنیش اینه که زندگی و لحظه های تکرار نشدنی آن را از دست دادیم.
نارسیس | January 28, 2009 3:10 PM
......................................خوردن گناه کبیره نیست
..............................................خوردن گناه کبیره نیست و ..گرسنگی کشیدن یک حسن به حساب نمیاد.
........................................................خوردن گناه کبیره نیست و ..گرسنگی کشیدن یک حسن به حساب نمیاد..اگه همه عمرمون را در پی بدست آوردن چیزی باشیم
..................................................................... خوردن گناه کبیره نیست و ..گرسنگی کشیدن یک حسن به حساب نمیاد..اگه همه عمرمون را در پی بدست آوردن چیزی باشیم که الان نیستیم معنیش اینه که زندگی و لحظه های تکرار نشدنی آن را از دست دادیم.
نارسیس | January 28, 2009 3:13 PM
یک دوست عزیزم چقدر این حرفت به دلم نشست :
××اگه همه عمرمون را در پی بدست آوردن چیزی باشیم که الان نیستیم معنیش اینه که زندگی و لحظه های تکرار نشدنی آن را از دست دادیم. ××
من با آلبالو در مورد دیانا موافقم و اتفاقا نه تنها میخوام ازش تعریف کنم میخوام ازش تشکرم بکنم و بگم دیانا عزیز ما قدرت و میدونیم .خیلی به گردن همه ما حق داری ازت ممنونیم.
همین خواستم ادای دین کرده باشم به همه زحمتها و مسئولیت پذیری هاش .
وگرنه بطور مثال اگه یکی بی مقدمه از راه برسه و شروع کنه راجع به یکی از اعضا خوانواده نظر دادن من باشم میگیم ببخشید شما؟
ani | January 28, 2009 3:32 PM
واقعا به نظر منم بايد اين جمله رو قاب كرد زد وسط دو تا تخته سياه در مدارس:)
يه دست جان گشنگي حسن نيست ولي من الان گشنمه وكاشكي ميشد نيمرو خورد دي:
من همتونو تك به تك دوست دارم.نگيد بادمجون دور قاپچين وخودشيرين ولي هميشه از انساهاي پرخاشگر وبي منطق دوري مي كنم دي: خودمم وقتي پرخاشگر بي منطق بشم به همه ميگم كه از من دوري كنيد يا ميرم توي غارم قايم ميشم
منم هميشه شيفته اين حسن ديانا هستم كه هميشه زاويه ديدش نسبت به هر موضوعي متفاوته واينكه بسيار بسيار بسيار بر عكس من وشايد خيلي ها جزئي نگره واين عاليه
ميرم بخوابم صبح پانشم ببينم باز اينجا گرت وخاكه ها دي: من حساسم
پ.ن:اصلا انار بيا آدرس منو نذار...الان فكر مي كنم ميبينم خانه دوست گم نميشه :)
آزي | January 28, 2009 3:49 PM
وای آزی وقتی گشنه ات میشه چقده عرفانی حرف میزنی!؟!؟ آدم خوشش میاد!
(leili) nanazi) | January 28, 2009 5:19 PM
نرگس جان٬ گیتا جان٬ یاسمن جان
قبل از هر چیز ورودتون به گروه رو خوشامد می گم و امیدوارم که بتونیم در کنار هم و توی این گوشه از دنیای مجازی که به همت انار به محیطی تبدیل شده برای تبادل نظر یه عده تپلی که یافته ها و دریافتها و احساسهاشون رو به اشتراک می ذارن٬ به قول دوستان تعامل داشته باشیم.
من فکر نمی کنم که رابطه ی من و دکترسارای عزیز و همدلی هامون نیاز به تعریف داشته باشه و کامنتهای رد و بدل شده مون توی وبلاگهامون و انارستان در خصوص رژیم و ورزش و بارداری و شرایط کاری و گزینش و هورمون و...همه مکتوب توی انارستان و کامنتدونی هامون هستش. پس اگه من ذره ایی حس می کردم که ممکنه دکتر سارا از سوال و کامنت من ناراحت بشه قطعا نه مطرح می کردم و نه بهش می پرداختم. منتها به خاطر احتمال ۵درصدی که می دادم که ممکنه خواننده گان انارستان دچار سوتفاهم بشن از دکترسارا سوال کردم که با ایمیل بپرسم یا همینجا. همونطور که کامنتهای بالا هم نشون می ده٬ بدون اینکه من سوالم رو مطرح کنم دکتر سارای عزیز با توجه به شناختی که از من داره به توضیح بیشتر نقطه نظرش پرداخته که همینجا مجددا ازش تشکر می کنم. کامنت دیروز من و دکتر سارا هم اگه بدون حب و بغض خونده بشه همپوشانی اش مشخصه و نیاز به توضیح نداره.
نرگس جان من واقعا نمی دونم چرا این احساس بهت دست داده که من دارم «اظهار فضل» در بعد منفی کلمه٬ می کنم. اگه می بینی که من این چند ماه اخیر زیاد بالا و پایین می پرم صرفا به خاطر قولی هستش که اکثر ماها به انار دادیم و خاطرجمعش کردیم که بدون دغدغه ی خاطر به کارهای شخصی خودش برسه و ما هم این پایین معاشرت کامنتی مون رو ادامه می دیم تا هم انارستان تعطیل نشه و هم انار فرصت داشته باشه که به برنامه ها و روال زندگی جدیدش نظم بده. طبق چیزی هم که از انار یادگرفتیم و عموما اشاعه اش داده اینه که بیایم نکات کنکوری رو که به ذهن مون می رسه و یا تجربه کردیم رو بگیم و یا بریم و بخونیم و تحقیق در حد وسع مون بکنیم و بعد بیایم و با هم تبادل نظر کنیم. تبادل نظر هم که تعریفش مشخصه. اینکه پزشکان و غیر پزشکان بر اساس تکست بوک امتحان می دن هم که واضح هستش و همین لفظ «امتحان» هستش که ملاک ارزیابی قرار می گیره و تبعا با من هم عقیده ایی که همه مون توی امتحانهایی که گذروندیم و یا می گذرونیم همیشه ۲۰ نگرفتیم و این هم به خاطر اشکال تکست بوک نیست بلکه دریافت ما احتمالا اشکال داشته(قبل از سوگیری مجدد احتمالی٬ تاکید می کنم که منظورم از این جمله شخص خاصی نیستش و کلی دارم می گم).
در مورد رژیم هایی که به قول دوستان شمشیر دو لبه هستن هم همیشه این فراز و نشیب های موافق و مخالف هستش. منتها اگه فقط مخالفان روی اون نظریه ی مورد بحث صحبت بکنن و موافقان ساکت بمونن و بی طرفان تلاش کنن برای درک بهتر٬ در نتیجه به قول تو بحث هی کش میاد و حکم پازلی رو پیدا می کنه که به همت مخالفان و بی طرفان بقیه ی تکه هاش هی کامل می شه و تبعا طول می کشه. همینطور هم که توی کامنت بچه ها مشخصه خیلی از دوستانی که ساکت بودن هم مشتاق بودن که این بحث به یه سرانجامی برسه. پس ابدا دید مغرضانه ایی نسبت به این جریان وجود نداشته و نداره. اگه آرشیو انارستان رو خونده باشی حتما دیدی که حتی وقتی بحث رژیم اتکینز هم اینجا مطرح شده همین اختلاف نظرهای موافق و مخالف با شدت زیاد وجود داشته منتها چون موافقان هم مشارکت فعال داشتن در نتیجه بحث کش داده نشده. من شخصا از مهرماه منتظرم که نیاز عزیز با توجه به کامنتی که برام گذاشته بود و نوشته بود که سرفرصت به سوالها جواب می ده٬ به این جریان بپردازه و اتفاقا توی همون کامنتکی که دیروز نوشتم که مینویسم می خواستم به این جریان تاکید کنم که با توجه به لینکی که نانازی (لیلی) در مورد روش زیگزاگی گذاشته بود و با توجه به بحث Cheat day که آیدین عزیز وقت صرفش کرد٬ کلا بحثی که اینجا داره پیگیری می شه متفاوت از موردی هستش که نیازجون برامون توضیح داد و باید با دید جدید به این بحث نگاه کرد.
گیتا جون من واقعا درک نمی کنم که چرا سعی می کنیم مسائل ساده رو پیچیده کنیم؟ نمی فهمم چرا طبق برداشتی که نوشتی از گفته ی من داشتی فکر کردی که دلم میخواسته بگم دکتر سارا داره اشتباه میکنه؟. اصلا فکر می کنی چرا من در مورد تز اون خانم دکتری از دکتر سارا سوال کردم؟ جوابش خیلی ساده هستش. صرفا به این خاطر که اینجایی که من هستم بحث اضافه وزن از جمله ی اولویتهای تحقیقاتی هستش و این پتانسیل و ظرفیت وجود داره که آدم توی این زمینه کار کنه. با اشاره ایی که دکتر سارا داشت یه هو این جرقه ایجاد شد که می شه با الهام از این تز یه پروپوزال پیشنهادی نوشت و عملا این نوع رژیم رو روی یه جامعه ی دیگه به مورد اجرا گذاشت. به همین خاطر راغب شدم در مورد جزئیاتش بیشتر بدونم. همین.
فکر می کنی چرا در مورد ترکیب شیر مادر سوال کردم و هم وقت دکترسارا رو گرفتم و هم وقت خودم رو؟ باز هم صرفا به این خاطر که توی انارستان طیف وسیعی از خلقیات و روحیات رو داریم و از طرفی مادران بارداری رو داریم که به زودی فارغ می شن و یا در حال حاضر دوران شیردهی رو می گذرونن. سوالم رو مطرح کردم تا هم اشکال خودم رفع شه و هم بحث بازتر بشه برای دوستانی که احتمالا شرایط دکتر سارا رو دارن و ممکنه توی فکر رژیم گرفتن باشن.همین. باز هم نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر.
نمی دونم از کجای نوشته ی من برداشت کردی که من می خواستم بگم دکتر سارا داره اشتباه می کنه؟ و باز نمی دونم که این اشتباه فرضی رو٬ به شیردهی ربط دادی یا رژیم؟ اگه برداشتت در مورد شیردهی بوده که اشکال من سر کلمه ی «ترکیب» بود که با توضیحی که دادم و تاییدی که دکتر سارا کرد به یه نتیجه رسیدیم. غیر از اینه؟. اگه منظورت در مورد نوع رژیم فعلی دکتر سارا بوده که کتمان نمی کنم پیش خودم این سوال رو کردم که چرا دکتر سارا با دید پزشکی ایی که داره این روش رو انتخاب کرده؟ منتها اینجا نه مطرح کردم و نه شیردهی رو بهش ربط دادم و اگه کامنت من رو با دقت بخونی می بینی که توی متن کامنت دقیقا نوشتم که حرفهام ربطی به نوع رژیمش نداره. منتها الان با توضیحاتی که دکتر سارای عزیز داده به جواب اون سوال نکرده ام هم رسیدم که این هم ار نتایج خوب صحبت کردن و سوال کردن و جواب شنیدن هستش. حالا اینکه چطور تو به اون احساس رسیدی از درک من خارجه.
کاش به این مفهوم بیشتر و بهتر دقت کنیم که سوال کردن و نقد کردن تخریب شخصیت فرد نیست. اون هم توی این دنیای مجازی که اکثرمون با اسم مستعار و غیرحقیقی داریم فعالیت می کنیم و در نتیجه هیچ نفع مادی و ارتقا درجه ایی هم ازش نمی بریم. منتها این فرصت رو داریم که رک و راست و به دور از طعنه و کنایه حرفهامون رو بزنیم و ای کاش که این فرصت رو از همدیگه دریغ نکنیم.
یاسمن جون همونطور که آیدین و نانازی (لیلی) هم نوشتن و توضیح دادن من هم نمی دونم چرا نوشتی سرچ اینترنتی و مقالات معتبر علمی فرق داره. یعنی در واقع نمی دونم منظورت از «سرچ اینترنتی» چی هستش. چون با ایندکس هایی که اکثر مجلات علمی دارن خلاصه و ابسترک همه ی مقالات چاپ شده رو می شه از طریق سرچ در اینترنت پیدا کرد. حالا اینکه اصل و کامل مقالات بعضی هاشون مجانی نیستن و باید خرید یا به کتابخونه ها مراجعه کرد یه بحث دیگه هستش. الان حتی اکثر تکست بوکهای معتبر رو هم می شه از طریق اینترنت و آنلاین بهش دسترسی پیدا کرد. مثلا همین تکست بوک بیماری های کودکان نلسون که بحثش بود رو ورژن ۲۰۰۷ اش رو بصورت e-book تهیه کردن رو اینجا می تونی ببینی (
http://www.ebook3000.com/Nelson-Textbook-of-Pediatrics-18th-Edition_20156.html ). اتفاقا منابع پزشکی تقاوتی که با منابع مهندسی و سایر رشته های فنی و ریاضی و اقتصادی و ... داره اینه که نویسنده اش اغلب یکی دو نفر نیستن و جمعی از محققین هستن که اون رو نوشتن و مدام بازنویسی می کنن و به تبع تحقیقات جدید سال به سال تغییراتی توی نوشته هاشون داده می شه و اصلاحاتی می کنن و نویسندگان و محققان جدیدی به جمع شون اضافه می شن و خلاصه در یک کلمه «پویا» هستن. همین لینک رو اگه ببینی نوشته که توی ورژن بعدی یه نویسنده ی دیگه به جمع شون اضافه می شه و چه مباحثی رو قراره پوشش بده. سایتهای ایندکس مقالات پزشکی هم که کم نیستن و نمونه های دم دستی اش هم Pub Med و MD Consult و سورسهای مدلاین هستش. نمونه های وطنی اش هم که فت و فراونه. به هر حال من هم فکر می کنم که با سرچ به منابع و مطالب جالبی می رسیم. حالا اینکه استناد به یه تکست بوک بکنیم یا استناد یه مقاله ایی کنیم که درجه بندی علمی اش بالا و پایین باشه و یا استناد به یه مقاله ی مروری و حتی تجربی-کارشناسی بکنیم یه بحث جداست. من توی نوشته ام برای دکتر سارا به لینکی اشاره نکردم چون خیلی جنرال و کلی نوشتم و استناد به یه لینک و دو لینک کفایت نمی کرد.
به هر حال باز هم ممنون از دوستان جدیدی که با بیان حس و حال شون باعث شدن من بیشتر مراقب باشم. منتها خبر خوب اینه که با توجه به اینکه انار داره آرشیو خوانی می کنه و می خواد یه برنامه ی جدید برای اینجا داشته باشه٬ تبعا دیانا هم کمتر بالا و پایین می پره و کمتر سمباده ی اعصاب می شه. مهم اینه که همه باشیم و وقت بذاریم و نقطه نظرات مون رو به اشتراک بذاریم و این اشتراک گذاری ها رو تعبیر شخصی و فردی ازش نکنیم بلکه عمومی بهش نگاه کنیم. به امید اون روز.
دیانا | January 28, 2009 9:37 PM
بچه ها ضمن تشکر از همه ی دوستانی که لطف داشتن و دارن٬ با اجازه تون عجالتا اون کامنتک! رو که دیروز بهش اشاره کردم رو نمی نویسم تا خدایی نکرده سوتفاهم جدیدی رو ایجاد نکنم و باشه برای وقتی که آیدین عزیز مقاله ی مروری مورد نظرش رو بنویسه و بعد من هم ایشالا نظرم رو می گم.
ضمنا با توجه به بحثهای اخیر یادآوری مجدد یه نکته رو ضروری می دونم و اون هم اینکه انارستان (چه وبلاگ انار و چه سایر وبلاگ دوستان و رژیم گیرندگان و حتی وبلاگ خودم) تنها خواننده ی ژاپن نشینش من نیستم. بی تای عزیز که الان مرخصی هستش و بهاران که قبلا عضو بود اعضایی هستن که رسما گفتن اینجا هستن و در ثانی دوستان دیگه ایی حتی از دانشگاهی که من هستم هم اینجا رو می خونن. پس اگه کنتورتون رو چک می کنین خواهش می کنم همه رو به حساب من نذارین. من اگه به وبلاگ رژیمی ایی سر بزنم حتما حتما کامنت می ذارم و گذری رد نمی شم و اگه فرصت کامنت نویسی نداشته باشم حتما یه آیکون می ذارم تا بدونین که اومدم.
دیانا شرمنده از ایجاد سوتفاهمات مجازی زاده!
دیانا | January 28, 2009 9:39 PM
آقا ما دَف در دست و پاکوبان و حرکات موزونیانی! با تبسم عزیز همخوانی می کنیم و می گیم:
حتی اگه تپل باشیم
چاق و کپل و مپل باشیم
با همراهی دوستها
زود میگیرم رژیم ما
جرو بحث ها زود گذره
شادی رو از بین میبره
با همدلی بیشتر
با امید و قوی تر
میریم بجنگه چربیا
تموم بشه رژیم ما
بازم میگیم انار جون
دادی به ما انگیزمون
دیانا همخوان زاده مندی!
دیانا | January 28, 2009 9:40 PM
تبسم جون
اگه به وبلاگ آریس عزیز سر بزنی اخیرا اونجا یه پست خوب در مورد کالری منفی نوشته و یه متن رو ترجمه کرده. آدرسش اینه:
http://aries.blogfa.com
دیانا | January 28, 2009 9:46 PM
انار جون کاش آدرس های وبلاگهای قبلی ات رو توی متن پست ات لینک می کردی تا برای ما و آیندگان سهل الوصول تر باشه و سریعتر با بیل لایف استایل بریم سراغ مزرعه ی پست هات برای شخم زنی خواهر!.
دیانا هلو هلو بپر تو گلو ترجیحانی تنبلیان زاده فر!
دیانا | January 28, 2009 9:50 PM
بچه ها فکر می کنم که اکثرتون وبلاگ در امریکا رو که انار لینکش رو توی اتاق پذیرایی!(وبلاگ افکار) گذاشته رو احتمالا می خونین. نوشته ی امروزش مثل اکثر پست های دیگه اش خیلی به دل من نشست. گفتم باهاتون یه پاراگرافش رو شریک بشم:
"...می دانم که زندگی کردن بدین روش این نقص را دارد که گاهی چیز نادرستی را «حقیقت» می پنداریم. گاهی انسان اشتباه می کند: یا روش انجام آزمایش نادرست بوده و یا به همه جوانب توجه نکرده است اما دلیل بر این نمی شود که برای یافتن حقیقت تلاش نکنیم. ما برای ساختن دنیایی که به آن اطمینان داشته باشیم به دانسته هایی قابل اطمینان نیاز داریم و بی تلاش هم به حقیقت دست نمی یابیم. علم ابزار ناقصی ست که امکان کشف حقیقت و کاملتر کردن دنیا را فراهم می کند. من به این ابزار ساده و ناقص ساخت بشری احترام می گذارم و برای کاملتر کردن آن تلاش می کنم. برای من زندگی در چنین دنیای ناقصی که در آن حقیقت را می جویم لذت بخش است. شاید برای همین باشد که از دروغ دوری می جویم. دروغ چشم را به حقیقت می بندد و با دیر یافتن آن آینده مان را دردناک می کند، آنگاه که با خود می گوییم: "اگر زودتر می دانستم..." *. انسانی که به خود و به دیگران احترام می گذارد از دروغ دوری می جوید.
حقیقت این است که علم کامل نیست اما یافتن حقیقت علم را کاملتر می کند."
منبع:
http://www.daramerica.com
دیانا | January 28, 2009 9:53 PM
سلام صبح اخرین روز هفته دوستان بخیر
دیروز صبح شاید شروع چندان جالبی برای من نبود . (کامنتها مشخص هستند)
اما بعد از ظهری بجای ورزش با دخترم رفتیم قدم زدن ! یک قدم من 10 قدم اون می شد! و چه ذوقی می کرد مارال وقتی که در باد ارومی که می اومد سعی می کرد تند تند قدم برداره.
برای من هم خوب و لذت بخش بود
بعد از قدم زدن به مسائل مطرح شده فکر می کردم .
امروز هم کامنت دوستان خوندم . داشتم با خودم فکر می کردم که چرا در دوران تحصیلات عالیه فرهنگ مشورت و کارگروهی با دانشجویان بسیار کم و یا اصلا کار نمی شود
چرا بنا به نقل قولهای بسیار کشوراهای دیگه که سرامد ان ژاپن هست در کار گروهی و تیمی موفق هستند ولی ایرانیان که بنا به اظهارات از هوش ونبوغ بالایی بر خوردارند در پله های اول مشورت زمین می خورند
این در ورزش و نمونه عیان ان فوتبال هستش! ستارگان ایران کجا و باقی کشورهای اسیایی و عربی کجا!
اما برنامه ریزی مشورت و کار گروهی انها کجاست و کار گروهی ما......
شاید این یک چیز داتی باشه .که فکر نکنم
چون اگر بود هیچ ایارنی نمی توانست در کارهای تیمی کشورهای دیگر دوام بیاره(هستند البته کسانی که نتوانستند)
aidin | January 28, 2009 11:43 PM
نکته دیگر
که تو ایران هم کتاب و نوشته های در ارتباط با ان کم هم نیست
گوش دادن کامل و یا در این محیط خواندن کامل است که متاسفانه شمار بسیاری این امر را رعایت نمی کنیم
نه قشر دارای تحصیلات عالیه و نه باقی افراد
و با دیدن یک جمله - کلمه یا اسم سریع شروع به مرتب کردن پاسخ می رویم
در صورتی که اگر اشتباه نکنم در زمان حال اگر بخواهند اشتباهی را گوش زد کنند یا نقدی بر مورد مطرح شده داشته باشند
با طرح سوال و بیان مثال های بجا این امر را انجام می دهند
aidin | January 29, 2009 12:03 AM
در اخر
امیدوارم و ارزو دارم که در جو صمیمانه تری از معلومات و دانسته های همدیگر بهره ببریم
من همچنان در ادامه اگاهی دادن سرچینگ تحقیق پژوهش یا هر نام دیگه ای که مناسب می دانید راسخ هستم و با مسائل مطرح شده کار من برای پیدا کردن منابع معتبر تر دشوار تر شده و برای این مورد از دوستان مطلع تقاضای همکاری دارم .
ولی در عین حال همانطور که گفتم اماده پاسخگویی به سوال دوستان هستم و با کمال میل نقد های منطقی شما را پذیرا می شوم و با اگاه کردن من نسبت به اشتباه هایم سپاسگذاری خود را به شما ابراز می نمایم
اشتباه برداشت نکنید منظورم مخالفت یا موافقت نیست
بلکه اگاه کردن دوستان از این برنامه و نام بردن فواید و معایب و حد مرزهای موجود در ان هستش
انشا... این مورد بقول عربها خلاص بشه در مورد رژیم های دیگر اگر بحث نشده بود .با صلاحدید بحث را اغاز میکنیم
در پایان گفته هایم خواهش میکنم قبل از اینکه از فردی انتقاد کنید کمی و فقط کمی در مورد طرف مقابل تحقیق کنید که از بوجود امدن دلخوری. جلوگیری بشه
با ارزوی سعادت و سلامت برای همگی
aidin | January 29, 2009 12:30 AM
انار جان، اصولا جا افتادن با یک تغییر اونم تغییر مکان زندگی و لایف استایل (از دانشگاهی به کارمندی) خیلی انرژی بره و باعث میشه تا مدتی تمرکز آدم از خودش پرت بشه جهت جا افتادن و عادت به شرایط جدید و بعدشم دیگه قلق یه چیزایی مثل ورزش و سالم خوری طبیعیه که از دست آدم در بره. مهم اینه که تو به این قضیه واقفی و الان که دیگه کم کم توی محیط جدیدت داری جا میفتی باز همونطور پله پله و با برنامه ریزی شروع میکنی و میرسی به وزن و هیکل هدفت.
من حاضرم باهات شرط ببندم.
بوس گنده
تا بعد
-- سوسکی تپلی شیکم قلمبه هفت ماهه!
sooski | January 29, 2009 2:32 AM
الهی من بگردم ..... که هر چه قدر هم اینجا خاک به پا شه و بریزه به هم باز هم همه دور هم جمع میشن و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه .
این دیانا هم که از بس مهربون و صبور و خاونم و گله به خدا آدم کم میاره . دیشب هم من یه پاتک حسابی به این کیک سالگرده عقدمون زدم و اصلا هم ناراحت نیستم ................ انار جون از این شلوغی ها هم که بگذریم منتظریم ببینیم رئیس داره با چربی های اضافه چه طوری برخورد می کنه . بیا گزارش بده ننه جون
زی زی | January 29, 2009 4:42 AM
وای که من چه ذوقی کردم کامنتا رو خوندم
اینجا ادم هر کامنتی رو که میخونه یه ایده ی جدید به ذهنش میرسه.
چرا؟ خب معلومه وقتی همتون به این خوبی از افکار و طرز دید و ...نظرتون حرف میزنین یه دریچه یی تو ذهن یک تازه ورود مثل من باز میشه
و دوست داره بگه خودتون نمیدونین (شرمنده)که حتی گاهی همین ناراحتیا باید پیش بیان
تا به هر کسی ثابت بشه چقد انارستان و دوستاشو دوست داره
و ایا باز هم حاضره با اونا همراهی کنه یا نه
اگه چشمامونو باز کنیم تو هر چیزی یه درسی هست
راستی انار خانوم اشکالی نداره من بدون اینکه عضو باشم میام اینجا فوضولی؟
دیانا جون گفت فعلا عضو گیری تعطیله
تبسم | January 29, 2009 5:10 AM
دیانا جون
ممنون از لینکی که داده بودی واقعا استفاده کردم
از اریس جون هم یه دنیا ممنون
تبسم | January 29, 2009 5:12 AM
ميدونيد مشگل از كجا بوجود اومد؟؟
از روزي كه ميتينگها تعطيل شد.كه البته كاريشم نمي شد كرد و طفلي انار هم بايد به كارهاش ميرسيد و اوضاع زندگيشو بدست ميگرفت.
اين شد كه تو اون هاگيرواگير اعضاي جديد بدون قبول كردن اساسنامه (لايف استايل معرفي شده انارستان) به جمع ما پيوستن و هر روز پستهاي آپديت شده اشونو ملاحظه ميكرديد.
براي ما انارستانيها فقط تعجب و سوال بود و براي اعضاي جديد ميل به انجام روش جديد.چون وقتي وبلاگ رژيمي اينها در انارستان آپديت ميشه كه تعداشونم كم نيستن و دنبال شيوه جديدي هستن و ظاهرآ ابراز ميكنن خوب دارن نتيجه ميگيرن طبعآ چون اكثرچاقها صبور نيستن گرايششون به اون سمت بوده.
دوستان من مي گم از باني اين روش همين جا يا وبلاگ خودش درخواست بشه اگه روشش رو صحيح ميدونه خوب بياد توضيح بده و به ربط دادن اين روش به انسانهاي اوليه بسنده نكنه و اگه توضيح شفافي هست بجاي توهين به انارستانيها خوب مارو هم روشن كنه تا بدونيم چي به چيه.
من ديشب اكثر وبلاگهاي اين گروه رو خوندم و از نوع برخوردشون خوشم نيومد.
و حتي تو همين پست از خطاب كردن انارستانيها به انسانهاي نادون طرف گاليه.
من به توهين و بي حرمتي خيلي حساسم.
براي روش هر كسي هم ارزش قايلم.تمايلمم به آگاهي پيداكردن بيشتر بوده .دوستان تقلبي هم اگه دلايل درستي ارائه كنن با روي باز همين جا ازشون مي پذيريم اما اگه نيان خوب دليل بر نادرست بودن روش خودشونه .
اگه حتي اين روش اختراع خودشون بوده باشه بازم با روي باز پذيراي اين كشفشون خواهيم بود.
اما توهين رو من يكي حداقل نخواهم پذيرفت.اونم به يكي از مهره هاي اصلي انارستان يعني " دياناي عزيز"
كسي كه بدون كوچكترين چشمداشتي ساعتهاي بيشماري از تايم دنياي حقيقيشو براي روشن كردن ما انارستانيها خالصانه صرف كرده.
كمااينكه نبودش تو زمون تصادفش كل انگيزه گروه رو يك دفه گرفت و عين عزيزي چشم به راهش بوديم تا حتي يه خبر كوچولو ازش بدست بياريم.
دوستان عزيزي كه نظر دادن هم اگه انارستان رو نميخونن لطف كنن برن به آرشيو انار تا ببينن اون روزها ما چي كشيديم و يا
ما به افراد جديدبا بهترين لحني خوش آمد ميگيم ولي ديگه انتظار نداريم بيان اينجا و به عزيزمون و روشمون و خودمون توهين كنن و برن.
از انارعزيزم درخواست دارم يه فكري به حال بلاگ رولش بكنه و يا يه راه كار عالي ازهمونهايي كه هميشه درچنته داري جلوي پامون بذاري چون اين مشگل فقط و فقط به دست تو حل ميشه.
اينها يا لايف استايل رو قبول دارن و يا ميخوان همچنان به توهين ما دروبلاگهاشون ادامه بدن؟پس اگه مارو قبول ندارن لزومي به ديدن وبلاگ آپديت شده اشونم نيست.
اين يه پيشنهاد بود خود دانيد.
به نظر من يكي نماينده بشه و از نياز درخواست كنه نقاط كور اين روش رو حالا يا تحقيق شوهرشونه و يا اختراع خودشون برامون روش كنه.
درصورت نيومدنشم خودمون ميتونيم به جنبه هاي مختلف اين رژيم به ديد علمي و از منابع معتبر و نه شخصي نگاه كنيم و بحث كنيم.
من فكر ميكنم هرچه سريعتر اين مشگل حل شه بهتره تا اين اختلاف روز به روز ريشه دارتر بشه.
براي دوستاني كه دايم ميپرسن اگه ما اين روش رو قبول نداريم پس چرا در موردش توضيح ميديم و حرف ميزنيم بايد عرض كنم كه اولآ به اين دليل از نياز توضيح ميخواهيم چون ايشون انارستاني بوده اند.و درجواب به قسمت دوم سوال بايد بگم اگه قبول نداشتيم و كاملآ اين روش رو رد مي كرديم حتي در موردش بحث هم نمي شد .پس مي خواهيم جنبه هاي مختلف اون رو مورد ارزيابي قرار بديم كه اين نشون ميده انعطاف پذيريم و طرف حساب اون مثالتون نيستيم.
بعدشم من از خوندن كامنتهاي اخير روش زيكزاكيها و حساسيتشون گمون كردم انارستانيها بد برخورد كردن اما با خوندن اكثر وبلاگها و كامنتهاي رد و بدل شده واقعآ متآسف شدم.
چون به اين نتيجه رسيدم اين حساسيت ها و پرخاشگريها و عصبي بودنها شايد نمونه بارز نتايج دريافت كم انرژي و غذا باشه.چون رفتارها اصلآ نرمال نيست.
هستي | January 29, 2009 7:08 AM
رييس جون
ببخشيد تو كارت فضولي كردم.فقط خواستم نظرمو داده باشم.چون به هر حال بايد مشگل حل شه.تصميم نهايي با خود توست.پس منتظر مي مونيم ببينيم چه شيوه ايي رو بهترين ميبيني.
هستي | January 29, 2009 7:17 AM
دكتر ساراي عزيز
هميشه عزيزمابوده وهستي
طرف حساب كامنت منم اصلآ و ابدآ تو نبودي.
چون تا كنون نديدم به كسي توهين كني.
روي سخن من با اون آدمهايي هست كه تا صبح داشتم وبلاگهاشونو مي خوندم.
چون قبولت دارم.اصلآ براي همينم كنجكاو اين رژيم شدم.چون يه دكتر وقتي يه روش روتاييد ميكنه برام جالب بود بدونم چي به چيه
هستي | January 29, 2009 7:22 AM
دوستان سلام من درسته که نیستم ولی هستم اره این یعنی چه اونوقت یعنی شاید وبلاگم در خواب زمستانیه اما خودم هر روز میام اینجا رو میخونم وخوب انقده دلم میخواد تو این بحث ها شرکت کنم ولی نمیتونم یعنی از اونجایی که یکی از کوچیکترین عضوها هستم از هر نظر گفتم شاید نتونم درست نظر بدم واین حرفها
ولی چون خداروشکر یک انارستانی ام گفتم اگه حرف نزنم یعنی عملا خیلی بچه بدیم اینه که انقدر فکر کردم تا اومد که دوباره ببینم چه خبره دیدم هستی جون اومده وخیلی خوب و عالی حرف زده( حرفهای دل من رو ) من هم یکم حرف دارم که اگه جاییش بد گفتم شما به جوونی وجاهلیم ببخشید خوب!!
اول که درمورد دیاناجانمان که واقعا برای انارستانی ها خیلی خیلی عزیزه اینطوری حرف نزدید من یکی که خیلی ناراحت شدم بماند که دیانا انقدر خوب جواب داد با متانت وادب که من میدونم همه اون ادمهامتوجه اشتباهشون شدند
دوم اینکه درباره این رژیم بحث میشه خیلی خوبه خیلی ها چون یکی مثل من که از بس لاغر نشده قات زده ( حرف یه دوست جون ) حاضره هر روشی رو به کار ببنده وخوب ممکنه یه بلاهای ناجوری سرش بیاد پس من اینجا میام تا نظر دوستان رو بدونم که الحق و والنصاف خیلی خوب ادم رو راهنمایی میکنند ادم رو از توهم واشتباه در میارند
سوم اینکه به قول هستی جان دوستانی که این روش رو انجام میدن به شدت زود رنجند وبد با نظرات برخورد میکنند ومدام میگن اگه این روش غلط بود چرا موهامون نریخته چرا فلان وبیسار که همه میدونید چه دفاعیاتی می کنند خوب خواهر من خاله من تو جوونیش لب به شیر وماست نمیزده خوب دوروز بعدش که علائمش رو ندیده بعد از 10سال حالا که خورده زمین دکتره گفته عزیزم شما اون موقع که پاتو میکوبوندی زمینو میگفتی شیر نمیخوام الانم پاتو بکوب زمین که به خاطر این پوکی استخوان احتمالا پاهات پودر بشه!!!
و من عقیده دارم ( نمیدونم درسته اگه غلطه یکی منو از اشتباه در بیاره) که ادم همونطور که بادو روز خوردن زیاد چاق نمیشه واین پروسه اش طولانیه با 5ماه رژیم یهو بدنش کلی ایراد نشون نمیده خیلیاشو میذاره واسه بعد که خوب مثلا یکی از فامیلای ما که یه زمانی انقدر نمیخورده که نی بوده واون موقع هیچ علامتی نداشته الان 7ساله هرکاری میکنه بچه دار نمیشه خوب من میگم این واسه همونه که بدنش قاطی کرده ( چون دکترا هیچ دلیلی واسه 5بار سقط جنینش پیدا نمی کنند)
حالا خوبه نمیخواستم چیزی بگم ها !! کلی حرف زدم که امیدوارم بیخودکی نباشه
واخرشم اینکه انارخانم جان اگه یه سر بزنی به من من انقدر خوشحال میشم که نگو ارزو بدل موندم حتی اگه یه گل بذاری قربون همگی
ملانی | January 29, 2009 8:01 AM
خوب اگر دوستان گوجه موجه پرتاب نکنن!باید بگم این روش زیگزاگی که من توی اینترنت و کتابخونه دانشگاهمون پیدا کردم و همینطور با یکی از دانشجوهای پزشکی اینجا که تحقیقش روی تغذیه و اوبسیتی (درست نوشتم !؟!) با رژیمی که دوستامون دارن میگیرن خیلی فرق داره !البته من یه سری از منابعم رو به آقا آیدین فرستادم ! و منتظرم که نظرات خودشون رو بگن!
تنها چیزی که خیلی جلب توجه میکرد این بود که سطح کالری پایه ای که در نظر میگیریم باید مطابق با استانداردهای محاسباتی باشه و این روشها رو نباید روی رژیمهای غیر اصولی اجرا کرد!
راستش من نمیخوام خیلی وارد جزییات بشم ! چون آیدین جان دارن تحقیق میکنن! و من هم مثل همه منتظرم ببینم نتیجه این تحقیقات چی میشه!
در ضمن !دیانا جون خیلی دوستت داریم .
(leili) nanazi) | January 29, 2009 8:02 AM
خیلی شرمنده چقدر حرف زدم
ملانی | January 29, 2009 8:02 AM
ليلي عزيز
ما هم دقيقآ ميخواهيم راه اصولي و صحيح اين روش رو ياد بگيريم.
منم درمورد اين روش خيلي سوال داشتم كه دوست داشتم اون دوستان جواب بدن.
اينكه به ما ميگن خيلي ميخوريم.درواقع وقتي كالريهاي هفته رو جمع كنيم شايد اونها با روز تقلبشون بيش از ما بخورن.فقط اونها هي بدنشونو تا مرز قحطي ميبرن و ما متعادل ميخوريم.
يه جايي هم خوندم كه گفته بودن مگه ميشه تا آخر عمر آدم خودشو از خوراكيهاي لذيذ دوركنه و ممنوع كنه براي خودش؟؟
يه نگاه به وبلاگهاي بچه ها نشون ميده ما از همه چيز داريم ميخوريم.ولي كم.
بعدشم كه تآكيد به تنگ شدن معده است.
دوروز در هفته درسته كالري كمي دريافت ميشه و معده كوچيك ميشه اما اون دوروز تقلب كه به اندازه 10نفر قراره بخوريم چطور؟؟باعث افزايش معده نميشه؟؟
من اصلآ چيزي ازين روش نميدونم ولي از خوندن وبلاگهاي بچه ها اين برام سوال شده.
كه چطور ميخوان با اين مقداركم غذاخوردن وزنشونو تثبيت كنن؟؟
مگه متخصصان تغذيه نميگن وزن هرچه سريعتر بياد پايين زودترم برميگرده؟؟
خوب اينجوري كه با يه دريافت جزيي بازم به وزن قبل برميگردن يا دايم بايد با 5 روز تفريط و دو روز افراط زندگي كنن؟؟
مگه ميشه متابوليسم رو همين شكلي گول زد؟؟بدن در درازمدت بازم به اين نحو دو روز زياد خوردن عادت ميكنه و درصورت اضافه بر سازمان خوردن اون چه كه مشهوده وزن اضافه است.
ببينين اين نظر شخصي منه و نميدونم تا چه حد صحت داره حداقلش اينه كه درمورد خودم مصداق داره و اون اين كه با يه كم پرخوري معده ام گشاد ميشه و بعدش به سختي تنگ ميشه.
يه چيز ديگه كه ميخواستم بگم اينه كه ما اين همه پرخوري نميكنيم كه معده امون گشاد شه.ما ميخوريم.روي اصول ميخوريم.اما در 6 وعده و همينشه كه معده ما رو كوچيك ميكنه.آيا با تكرار دو روز در هفته و مدام پرخوري درين دوروز وضع معده ما با روش زيكزاكي چه تفاوتي داره؟؟؟آيا اين تمايل به غذاي بيشتر بعد از روز تقلب همين نتيجه رو به ما نميده؟؟
ما كالريمونو برحسب پايه ميخوريم چون تا آخر عمر كه نميشه 200 يا 300 تا خورد.ميشه؟؟
من نميگم كدوم روش صحيح تره اما حداقلش اينه كه روش ما اصولي و علميه و براساس سلامتي( كه بر كسي پوشيده نيست.).چون دريافت كالري طبق نظر پزشكان زير 1000تا سلامتي رو به خطر ميندازه .بخدا اين سلامتي كه ميگن اولويت دومشونه مني كه فقط يه پام شكسته درك ميكنم.بخدا چيزي كه آدم امروز داره قدرشو نميدونه.فقط يه كوچولو كه به مخاطره ميفته تازه ميفهمه چي بوده.من نميدونم آيا شما حاضرين كه يهويي خدانكرده بر اثرروش غلط تغذيه ايي يه عضوتون آسيب ببينه و تموم زندگيتونو تحت الشعاع خودش قرار بده ولي لاغرو خوش هيكل باشين؟؟؟اونم براي يه كم زمونه كمتر؟؟؟در هرصورت ما ديرهم كه لاغر بشيم درنهايت لاغر ميشيم كمااينكه افرادي مثل خود دياناو رقي و نواو ....هستن كه با يه كم تحمل به وزن ايده آلشون رسيدن ودرحد ناچيز و حتي هيچي افزايش نداشته اند.
آخه چه كسي پيدا ميشه كه به سلامتيش بها نده؟؟؟
بابا حداقل بياين با استناد علمي و يا پزشكي بر درست بودن راهتون صحه بذارين نه با دو تا اما و اگر و آزمون و خطا.
بخدا همين بدني كه الان سالم در اختيارماست به مويي بنده.حتي با يه تغذيه كوچولوي بد خدانكرده آدم خيلي راحت به سرطان مبتلا ميشه.
هستي | January 29, 2009 9:29 AM
ملاني عزيز
درست گفته دردرازمدت اثرات برخوردو رفتار مابا بدنمون مشخص ميشه نه همين امروز و فردا.
من اين رو حق خودم ميدونم كه سوالاتي رو كه در ذهنم ميچرخه بازگو كنم.حالا اگه اشتباه ميكنم شما توضيح بديدتا من روشن شم.براي همين دلم ميخواست يه فراخوان داشته باشيم براي اين روش.
خواهشآ نگين كه ناراحت شديد.چون ناراحتي نداره.سوال پرسيدن ناراحتي داره؟؟؟
خوب بيان به من بگيد اشتباه ميكنم و دلايلتون رو بگيد .بخدا اگه اصولي و علمي باشه نازنم اگه به گروهتون نپيوندم.اينو براي اين گفتم كه زموني فكر نكنين تعصب خاصي به روش خاص دارم.نه.من دنبال بهترين روشم.اما برام فرق ميكنه كه در راه رسيدن به مقصودم بهاي گروني كه سلامتيمه بدم.
آقا مرگ يك بار شيون يك بار.
يه بار قشنگ بياين بحث كنين و صحبت كنين و اون چيزي كه ته گلوتونه محترمانه و بدون توهين به هم بريزين بيرون تا با هم به نتيجه خوبي برسيم و براي هميشه به اين بحث خاتمه بديم.حالا يا باهم كنار ميايم يا شما به خير و ما به سلامت.
روي سخنمم به گروه زيكزاكيه كه اگه جايي به نوشته ايي برخوردين كه خوش ندونستينش بدونين سهوي بوده و قصدم توهين به شما نبوده.بارها گفته ام و ميگم براي اراده اتون حتي در تصورمن غلط-اهميت قايلم . تك تك شمااول به عنوان يك انسان بعدش به عنوان يك دوست مجازي برام ارزشمنديد.دوست ندارم ازم ناراحت شين .اما دلم ميخواد اين قضيه رو برامون قابل لمس كنين.اما خواهشآ براي اثبات حقانيت روشتون سعي بر كوبيدن روشي كه يه دنيا دارن ميگن درسته نكنيدچون كسي در پي اثبات درستي روش مانيست. چون روشي رو ميگن نادرست كه اولآ مشخص بشه به بدن آسيب زده در ثاني نتيجه بخش نبوده.اون چيزي كه بايد اين بين مشخص بشه اينه روشي كه برتحرك تآكيد نداره و تا حد مرگ بدن رو به مخاطره ميندازه و اين همه خوب جواب داده پشتوانه پزشكيش و علميش چيه ؟؟؟آيا براي تموم كيس هاي جامعه جواب خواهد داد يا مربوطه به بدني خاص و يا قوي.همه ما كاملآ قبول داريم كه از لحاظ روحي ارضاكننده است اما ابعاد تاريك ديگه ايي داره كه به هرحال بايد مشخص شه.
هستي | January 29, 2009 9:31 AM
هستی منبع صحبتم همین اینترنت هست اما روش زیگزاگ که در وبسایت های مختلف می گن این هست که کمترین حالت زیگزاگ یه چیز نزدیک BMR هست و بالاترین حد زیگزاگ نزدیک کالری حفظ وزن فعلی.
که با کمی دقت تو جدول بچه های قدیمی گروه مثل آرتمیس سالومه شانه زینب و خودت و آزی و لیلا و الی و آریس را که من تا الان دیدم همین روش اجرا می شه یعنی به طور طبیعی یه روز کمتر می خوریم یه روز بیشتر می خوریم که خب همون چیزی هست که روش زیگزاگ می گه به جای اینکه یک هفته هر روز مثلا 1500 کالری مصرف کنیم.
کالری روزانه بین 300-500 برای فرد بالغ اسم علمیش نمی دونم چیه برای شخص من starving هست.
بهــارک | January 29, 2009 9:45 AM
به به بهارك خانوم گل
چه عجب خانوم...!
ممنون از اطلاعاتي كه باهانون به اشتراك گذاشتي.
هستي | January 29, 2009 10:19 AM
راستش منم هرچی گشتم رژیمی که تمام هفته کالریش کم باشه و یه دفه بترکونه رو پیدا نکردم ! البته رژیم 4 کله پوک هست! که من صحت و سقمش رو از نظر علمی نمیدونم چیه!!!
چیزی که من از رژیم زیگزاگی یا کالری شیفتینگ فهمیدم اینه که شما کالری پایه اتون رو حساب میکنید مثلا میشه 1700 تا بعد سه روز حدود 1400-1500 میخورید یه روز حدود 2300-2400 و دوباره همینطوری ! البته بعضی از سایتها هم یه روز درمیون برنامه رو صدکالری بالا و صد تا پایین آوردن ! همشون هم تاکید دارن که مثلا خانوما از 1200 کمتر محاسبه نکنن !
با این حساب روزهای که به عنوان روز تقلب محسوب میشه خیلی هم آزاد نیست و کماکان کالری شماری ادامه داره فقط محدوده اش بالاتر میره ! اینم واسه اینه که بدن آدم هوشمند هست و زود خودش رو با شرایط تطبیق میده و این روش میخواد نذاره که بدن خودش رو با شرایط رژیمی مطابقت بده !
حالا سوالی که واسه من پیش اومده اینه که این گول زدن بدن و در حالت تعلیق نگه داشتنش و اجازه ندادن واسه تثبیت حالتش تاثیر بدی روی روال عادی تنظیمات داخلی بدن نداره ؟ و آدمیزاده دیگه ! یه دفه بدنش قاطی کنه اصلا خل و چل بشه !!!! (خودم رو میگم ها!)
(leili) nanazi) | January 29, 2009 12:18 PM
دوستان عزیز واقعا من الان از این همه شیوایی که که در نثر دارم اشک در چشمام حلقه زده ! تورو خدا به چشم خواهر برادری به اون متن بالا نگاه کنید ! زیاد وارد جزییاتش نشید که آبروم میره .....
آها راستی
http://fatloss4idiots.com/
اینم آدرس سایت 4 کله پوک یا برای کله پوک ها (ترجمه رو حال میکنید!؟!)
(leili) nanazi) | January 29, 2009 12:22 PM
هستی جون سلام :*
بهارک | January 29, 2009 12:40 PM
ملانی..!..دخترم ..کجا بودی؟!
چقدر قد کشیدی...چقدر قشنگ حرف میزتی..! توغارتنهایی بودی؟! این غار خیلی معجزه میکنه..
دقیقا یکی از مواردی که من میترسیدم جذب این رژیم بشه تو بودی اما حالا میبینم اشتباه میکردم..
هستی جونم...
حرفهات کاملا منطقیه..ولی ظاهرا این بحث فعلا یک طرفه شده..جواب اون دوست عزیزراهم که چرا راجع به این رژیم دوست داریم بحث کنیم تو دادی... واضحه که ما بلاگ رول رانگاه میکنیم و از طرفی خیلی از این بچه ها مهمون خونه انارستانی ها میشن و بالطبع رد پا از خودشون به جا میذارن..در هر صورت من مطمئنم اونها اینجا را میخونن و گرچه به رژیمشون معتقدند ولی کنجکاوند که بدونند بقیه چه میکنند..امیدوارم که به نتایج خوبی برسند..
یه دوست | January 29, 2009 12:43 PM
آق معلم...امروز و فردا رابا اهل وعیال برو کنار ساحل و ازینا..ولی شنبه صبح با لب خندون دکه را باز کن...
ایضا ما دلمون برای آق معلم خودمون تنگ شده..اینجوری با ما شما شما حرف نزن دلمون میگیره..
راجع به مقاله هم خیلی خودت را به زحمت ننداز ..ما دوست داریم فقط همراهمون باشی..
انارجون..من یه مختصر در فقره 25 دقیقه ورزش برام سوال پیش اومده ..اگه وقت داشتی یه کوچولو توضیح بده که چه جوریه..به نوعی اینترواله ..یاهمون کاردیو ووزنه واینا..اصلا رفتی ؟
یه دوست | January 29, 2009 12:46 PM
من امشب اومدم اینجا تا در محضر یه دوست باشم .
تازه شم بهارک جونم کجایی ننه ؟ نمی گی بی خبر می ذاری میری ماها نگران می شیم ؟
راستی ملانی من هم فکر می کردم تو توی گروه اون وری ها باشی ............ !!!!!!!!!!!
زی زی | January 29, 2009 1:36 PM
قربون شما یه دوست جان عزیز مرسی که نگرانم بودین من همین جاام زیر سایه انارستان
ملانی | January 29, 2009 1:46 PM
اخ اومده بودم بگم من دقیقا سوالای هستی جون در زمینه گشادی معده واون همه کالری اونم از نوع چرب و شیرین برام سواله
خلاصه ما نشتیم منتظریم یکی مارو از این گمراهی دربیاره
ملانی | January 29, 2009 1:53 PM
ملاني من هم حرفاي كه يه دوست گفت :)
ليلا | January 29, 2009 2:36 PM
سلام زی زی جونم من عزیزم وبلاگ که ندارم بعد درست نیست بیام میتینگ فقط سلام علیک کنم دیگه کاش از اول وبلاگمو نمی بستم که همونجوری حالا لایف استایل به کنار باهاتون صحبتام و سوالام رو می نوشتم.
بهارک | January 29, 2009 3:03 PM
سلام ملانی جون من هم ایضا بالایی ها ما اگه بخوایم شما رو ببینیم باید چی کار کنیم؟؟
گلبهار | January 29, 2009 3:18 PM
سایزمعده حتی چاقترین افراد هم در هنگام خالی بودن برابر با اندازه مشت دست آنها هست. و با غذا خوردن استرچ می شه و بزرگتر می شه خالی که شد باز استرچ برمیگرده به قبلش. اما سایز اولیه ثابت هست. جنسش هم که ماهیچه ای هست. وقتی یه مدت کم می خوریم خاصیت کشسانی معده دوباره به حالت اولیه یعنی اندازه مشت برمیگرده و وقتی باز زیاد میخوریم باز کش میاد بزرگ می شه.
من که اینطور خوندم.
بهارک | January 29, 2009 3:23 PM
و این که راه کوچیک کردن معده جراحی و برداشتن قسمتهایی از اون هست یا توش یه شی خارجی می ذارن که فضای معده نیمه پر می شه و بعد با یه کم غذا خوردن هم اون باقیمانده حجم معده پر می شه و ما زود سیر می شیم و بعدش لاغر می شیم..
بهارک | January 29, 2009 3:32 PM
دیگه هم که هیچی اضافه تر نخوندم دوستتون دارم دوستای گلم خداحافظ.
بهارک | January 29, 2009 3:35 PM
نار عزیز
یک سوال داشتم آیا هر کسی که دراین گروه است یا فقط کامنت میگذرد باید از یک روش خاص که شما و دوستان موافق به آن عمل میکنید پیروی کند و اگر کسی خواست از روشی دیگر حتا با ضرر زدن به خودش پیروی کند آن شخص از این مجموعه برکنار میشود؟
آیا این جزو اوصول این وبلاگ است؟
با تشکر
یک دوست قدیمی از گل گلخونه
پادنا | January 29, 2009 9:33 PM
بچه ها شما میان اینجا و اونجا اینطوری می نویسین٬ بعد نمی گین این دیانا عرق شرم می ریزه و انگشتش روی کیبوردش بند میاد و نمی تونه از پس الطاف تون که زیر سایه ی انار نثارش می کنین بربیاد؟. پس درک مون کنین و اگه تک تک تشکر نمی کنم بدونین به چه خاطره.
می گم ماها این همه از محاسن انارستان گفتیم و از معایبش هیچوقت حرف نزدیم ها!. می دونین عیب انارستان برای من چی بوده؟. راستش من عاشق قالی بافی هستم و اگه تعریف از خود نباشه! یه دوره کلاس قالی بافی رفتم و گره ی ترک بلدم و با ابریشم هم می بافم و پشم مرینوس هم راسته ی کارم هستش و از فنی حرفه ایی هم مدرک گرفتم و خلاصه آره و اینا!. تا حالا یه جفت یه ذرع و نیم هم بافتم و باز هم آره و اینا!. اینجا هم که اومدم با خودم یه دارک قالی (می گم دارک چون واقعا سایزش مینیاتوریه!) آوردم٬ همچنان آره و اینا. حالا ربطش به انارستان چیه؟ خوب معلومه٬ از وقتی عضو انارستان شدم یه گره هم به این دارک بیچاره نزدم و مرغابی بیچاره اش همچنان بی کله مونده!. خلاصه گفتم بدونین که اگه دیدین به صنعت قالی بافی کشور صدمه و لطمه خورد همه اش به خاطر انارستان هستش که باعث شده ما این سرگرمی عزیزمون رو جمع کنیم و بذاریم خاک بخوره!.
نتیجه گیری اخلاقی:
عضویت توی انارستان برای من حکم یه سرگرمی شیرین هدفمند رو داره. وقتی رو که قبلا صرف دار قالی و وبلاگ گردی بی هدف و جدول ساداکو و تلویزیون و ... می کردم٬ الان اینجا صرف می کنم. چرا؟ چون کارگروهی در سایه ی یه مدیریت مدبر و در عین حال همه تون رو دوست دارم. همین.
دیانا همین همینکی عاشق مرامی!
دیانا | January 29, 2009 10:57 PM
آیدین جان انقدر این پیاده روی با مارال عزیز رو قشنگ به تصویر کشیدی و برای درک بهتر ما مقیاس قدمی تون رو مقایسه کردی که دل رو ما رو بردی برادر! طوری که ما رو به صرافت داشتن یه «دِلَک»!! انداختی که. حالا می گن برای چهارده ساله ها کمی زوده! ولی فکر کنم بحث بعدی رو بهتره بذاریم سر این که دیانا دلک بیاره یا نیاره!.
من هم مثل یه دوست عزیز می خواستم بگم که در مورد این رژیم روز تقلب هم خودت رو خیلی اذیت نکن و همینکه بتونی با همین رفرنسهایی که گفتی داری و لیلی عزیز هم برات فرستاده سرجمع کنی خیلی خیلی لطف می کنی. اگر هم فکر می کنی کاری از دست ما برمیاد لطفا بگو. به هر حال بدون که ما انتظار یه مقاله ی شکیل رو نداریم همینکه بگی فلانی این رو نوشته و بهمانی این عقیده رو داره کفایت می کنه. بخصوص که این جریان مثل رژیم اتکینز یه متولی خاص نداره. تازه اتکینز هم با این وجود که به تکست بوک مستند هستش٬ باز هم موافقان و مخالفان خودش رو داره و از بعد علمی و اینکه اثراتش روی بدن چیه هنوزم که هنوزه داره بالا و پایین می شه و هی توی کارهای تحقیقاتی با این رژیم و اون رژیم و...مقایسه می شه. روز تقلب هم به خاطر تنوعی که توی تعریف داره و اسامی مختلفی که بهش استناد می شه و یکی دو روز در هفته و یکی یه روز در هفته و یکی دو هفته درمیون و یکی یه روز در ماه و...در نتیجه جمع و جور کردنش واقعا سخته. خلاصه اگه من طراح این رژیم می بودم اسمش رو می ذاشتم «پُلتیک سرکار استواری»! حالا اینکه تو چطوری با سرچ می خواستی بهش برسی دیگه مشکل تو می شد نه مشکل اسم گذاری من برادر!.
همونطور که خودت نوشتی:
همه چیز را همگان دانند
و همونطور که می بینی توی همین پست اون بالا٬ انار حتی در مورد باز خوانی آرشیو خودش هم روش و منش اش اینه:
«من برم فكر كنم و بخونم. برميگردم.»
که دیگه تفسیرش مشخصه . پس تو هم راحت باش و به خودت سخت نگیر پلیز. روز جمعه ی خوبی داشته باشین و ایشالا که بتونی با مارال بازم بری پیاده روی و دل عمه هاش رو ببری!.
دیانا شُکرا ًً یا آیدینی!
دیانا | January 29, 2009 10:59 PM
ای لیلی نانازداریانی طناز فر سرچک نسب زاده ی انارستانی! من عاشق اون شیفتینگ ات شدم خواهر. حتم دارم که اگه دم دستم بودی اون لپهای تپلی ات رو هم می کشیدم و می گفتم: گوگوری مگوری چطوری؟!. ما هم با خوندن نثر شیوات قلب مون مملو از شادی شد و به چشم خواهری! پسندیدیم و همین روزهاست که عاقد خبر کنیم برای پیوند فرخنده ی این شیوا نثر و آقامون لایف استایل بهینه!.
اگه اون تکه پازلی رو که در دست داری رو هم فعلا نگه دار تا ببینیم جاش کجاست خواهر.
دیانا اُبسیتی(Obesity) تحقیق دوست داریانی!
دیانا | January 29, 2009 11:03 PM
در مورد معده همیشه واسه خودم٬ تشبیه اش می کنم به یه بادکنک که تا وقتی که هوا توشه حجمش زیاده و وقتی هواش ذره ذره خالی می شه٬ حجمش کم می شه. حالا معده هم اگه مدام پر باشه که خاصیت کشسانی اش رو یه جورایی از دست می ده و به قول بهارک گاهی کار به جراحی و یا گذاشتن حلقه می رسه. اگه کم خورده بشه هم که خوب جمع می مونه. اگه متناسب خورده بشه (همون ۵ وعذه ی مرسوم و کم حجم) که فشاری بهش نمی یاد و مثل تنفس آرام می مونه. منتها این که براثر کم خوری کوچک باشه و بعد یه روزه حجم زیادی از غذا خورده بشه و یه هو بزرگ بشه دیگه نمی دونم چه مشکلی برای معده پیش میاد. اثر این جریان رو اکثرمون روی پوست به وضوح می بینیم که مثلا چاقی و بعد هم لاغری چه اثری روش می ذاره و بیشترمون هم از استرچ مارک و خطوط روی پوست و چروک شدن و...شاکی هستیم. حالا اثرات روی معده رو نمی بینیم ولی یحتمل بی تاثیر نیست. حالا نهایتش اینه که مثلا آسیب دیدن بافت ماهیچه ایی معده ترمیم پذیری اش با سرعت بیشتری انجام بشه. بادکنک معمولی با دمیدن یکباره ی هوا معمولا می ترکه!. حالا قطعا معده نمی ترکه ولی شرایط آسیب پذیری اش به زعم من فراهم می شه.
دیانا | January 29, 2009 11:06 PM
پادناي عزيز
طبق اساسنامه ما پيروي از اصل خاصي در لايف استايل نه جزو شرايط ملحق شدن به گروهه نه جزو مواردي كه باعث اتمام عضويت ميشه.
از اساسنامه نقل ميكنم:
"اتمام عضویت: اتمام عضویت در گروه به معنی برداشته شدن اسم فرد از لوگ گروهیه. اتمام عضویت به سه صورت امکان پذیره:
....
3. اخراج از گروه: اگر مدیر گروه (انار) به دلایلی تشخیص بده که حضور عضوی به پیشرفت کلی گروه صدمه میزنه و انسجام گروه رو به هم میزنه مختاره که بعد از دو اخطار به عضو از گروه حذفش کنه. تشخیص لزوم این مطلب با مدیر گروهه. "
بند سه به مدير گروه اين اختيار رو ميده كه در صورتيكه صلاح بدونه عضوي رو از گروه اخراج كنه. اين موضوع شان نزولش در مورد دعواهاي لفظي يا برخوردهاي شخصي بين اعضاست و ربطي به لايف استايل نداره.
اما در بخش معرفي گروه من به تفصيل راجع به تفكر پشت تشكيل گروه و روح تشكيل گروه نوشته ام:"اگر شما دنبال یه راه حل سریع هستید که تا فلان مهمونی یا عید یا بهمان عروسی لاغر بشید اینجا راه مطلوبتون رو پیدا نمیکنید. ما اینجا دنبال رِژیمهای عجیب و غریب و کم خوری های شدید نیستیم. اما اگر میخواهید تغییر بنیادی توی زندگیتون ایجاد کنید، میخواهید سالمتر زندگی کنید، و میخواهید به تغییر وزن پایدار برسید و آماده هستید براش وقت و انرژی صرف کنید و صبور باشید عضویت در گروه ما میتونه کمکتون کنه. همراهی با یک عده آدم مصمم که در هدف با شما مشترک هستند طی کردن مسیر رو راحتتر و دلپذیرتر میکنه و بیشتر هم یادمیگیرید."
با وجود اينكه به طور مستقيم در شرايط عضويت ذكر نشده اما انتظار ميره آدمي كه تقاضاي عضويت در گروه رو داره اين امر تغيير تدريجي و پيوسته براش نسبتا حل شده باشه و با توجه به اينكه محور اصلي تفكر افراد گروه اينه بياد و بخواد امتحان كنه.
من هيچ كس رو به خاطر لايف استايل نه از گروه منع كرده ام نه اخراج. اما با توجه به موارد بالا طبيعي ميدونم كه كسي كه عضو گروه هست بايد انتظار داشته باشه اگر روش متفاوتي در پيش گرفته ممكنه از طرف اعضاي گروه بازخوردي بگيره كه الزاما تاييدي نيست. اگرچه كه اصولا افراد گروه براي هم انذار و تشويق رو با هم داشته اند و هرچي عضوي رو بيشتر دوست داشته اند بيشتر مو از ماست كارش كشيده شده.
در مورد عضويت تا وقتي لوگ گروه و ميتينگها برقرار بود نظم بيشتري برعضويت و كنش اعضا هم برقرار بود اما در چندماه اخير كنترل من بر عضويت، خود تغريف من از عضويت، و تاكيد بر اينكه اعضاي جديد بعد از خوندن اساسنامه و با شناخت كافي عضو ميشن كمتر شده. فكر ميكنم يكي از علل اصطكاكها همينه. البته هر از گاهي ما تنش داريم و بار اول نيست.
سئوالتون رو جواب دادم؟
انار | January 29, 2009 11:07 PM
یه دوست جون
این مانوئل رو هی می خوام بردارم و وقت نمی شه. حالا با این یادآوری که جیرجیرک شیطان بزرگ نشین در مورد «مُ چی» کرده و مثل شیطان بزرگ و در عین حال رجیم با یادآوری خوراکی های به قول خودش یام یامی! ما رو به هوس انداخته٬ سعی می کنم یه پستک! آگهی بازرگانی بنویسم بلکه این غولک! بره پایین.
مرام کارتن خواب بودن اینترنتی ات رو عشقه خواهر!.
دیانا | January 29, 2009 11:10 PM
راستی بچه ها این ملانی در واقع شمایی از همون ملانی کتاب «بربادرفته» هستش با همون مهربونی ها و دلسوزی ها و مراقبت ها. باید پای صحبتش بشینین تا ببینین چقدر دختر منطقی و در عین حال مردم داری هستش. خلاصه که:
خدا خودش می دونه
ملانی چه مهربونه
یه دل داره این هواااا
منطق داره هزارتا
اگه می بینین فکوره
ساکت و کم کامنته
دلیل داره به مولا!
تفحص و تحقیقات
استراحت٬ تفکر
روئوس برنامه شه
تا باز بیاد دوباره
چربی رو رسوا کنه
دل ماها رو شاد کنه!
دیانا شادیانی معرکی پور!
دیانا | January 29, 2009 11:11 PM
اوه! انار تو اینجا بودی؟ خدا رو شکر که این بمباران کامنتی من آسیبی بهت نرسوند خواهر. برم بخونم چی نوشتی و در عین حال روز خوبی داشته باشی.
دیانا | January 29, 2009 11:14 PM
انار عزیزم
بسیار سپاسگزارم از توضیح بسیار جامع و خوبت.
پادنا | January 29, 2009 11:49 PM
ای وای در حیاط چرا بسته هست..!
آزی چقدر گفتم این دمپایی را بذار اینجا...این دره یهو شتتترق میخوره بهم بعد ملت میان فکر میکنن کسی خونه نیست...
زی زی جان ..شما کجا رفتی یهو مث ابر بهار غیب شدی..من تا اومدم بپرسم خانم مهندس الان نفت بشکه ای چند دلاره دیدم نیستی..بعدش هم که من ایشالا دور بعدی که دنیا اومدم میخوام اسنک فروش دم پارک بشم ..شما هم این دکل و نفت و گازو ول کن برو استعداد خدادادی اتو در زمینه نویسندگی شکوفا کن..
بهارک جان..اون جمله چقدر قشنگ بود..نمیدونم چی چی همون که یعنی بزودی بهار میاد..چقدر دلنشین بود
الان که اینجا جمعه شبه..پس قطب جنوب شنبه صبحه..دیگه نه..پس گل بهار ...پاشو تو از دیروز صبح که یه چکیده شیرخوردی تا الان لب به هیچی نزدی..من نمیدونم کی بهت میرسم ولی راجع به اون کامنته ورزش و پلاتو وزن و اینا ...میخوام باهات گپ بزنم
بقیه هستید دیگه ...ایشالا خوبین که...
سالومه بیا یه چیزی بگو...دلم برای اون جدولهای شیکت تنگ شده..
یه دوست | January 30, 2009 1:26 PM
سلام من اینجام یه دویست جان من همیشه همینجورم با یه ذره خوراکی زنده ام این گوشت و چربیها همیشه می خوان منو بدنومی بدن
گلبهار | January 30, 2009 3:10 PM
ببخشید من یه سوال بکنم!؟ شاید قبلا جواب داده شده ها! ولی من یادم نیست! شرمنده !
میخواستم بدونم وقتی من قراره مثلا در روز 1700 کالری بخورم یعنی کلا 1700 کالری به بدن برسونم دیگه تا بخوام هرهفته نیم کیلو لاغر بشم (عددش مثاله ها) اونوقت اگر یه روز 2000 کالری بخورم و ولی در طول روز 300 کالری بیشتر رو با ورزش و تحرک اضافی جبران کنم ! اونوقت کالری اون روز من همون 1700 میشه یا نه ؟
خوب سواله دیگه ! بچه اس دلش میخواد بپرسه ! شما عصبانی نشید! من دارم احتمالات رو درنظر میگیرم !
(leili) nanazi) | January 30, 2009 3:35 PM
الان یعنی اینجا عید چینی ها هست و تعطیله !اونوقت انارستان هم به همین مناسبت تعطیل رسمی شده ؟!؟! یعنی چی؟
همتون چینی بودید و من خبر نداشتم !!!
(leili) nanazi) | January 30, 2009 3:38 PM
انار جون یه جواب کوچولو به من بدی بخدا قول میدم دیگه فضولی نکنم
تبسم | January 30, 2009 3:47 PM
فکر کنم لی لی جون محاسباتت درست باشه فقط اینجا یه نکته ای هست که تو این ورزشت رو که مثلا 300 تا گرفتی واقعا 300 تا نیست یعنی تو در زمان ورزشت اگه هم ورزش نمی کردی واسه اعمال حیاتی بدنت یه مقدار کالری می سوزوندی که باید از این 300 کم بشه .منتها من این عددع رو نمی دونم چقدره.دییییییی
دیدی یکی رو پیدا کردی آخر رایتینگ .به خودت امیدوار شو
گلبهار | January 30, 2009 3:48 PM
هان..گل بهار..خوب شد اومدی..خوب من کاری نداشتم ..فقط میخواسم بپرسم ساعت چنده اونجا!
عرض کنم که ..یکی از موضوعات موردعلاقه من همین ثابت موندن وزن و ورزش هستش و هر وقت مطلبی راجع بهش میخونم یه گوشه فکرم به تو هست..
مطلبی چند وقت پیش میخوندم که علل زیادی برای این مورد ذکر کرده بود اما دو تا از علتهاش خیلی منو گرفت:
1-زیاد خوردن
2-کم خوردن
بعد این دو را که با هم ادغام کردم به یه فرضیه مسخره رسیدم که:
" ما برای کاهش وزن بیشتر از هر چیز به غذا نیاز داریم"
البته نه هر غذایی فقط غذای بالانس ..حالا این غذای بالانس چیه..منم هنوز این مدلی نخوردم..ولی یه نفرو میشناسم که بهتر از همه امون رعایت میکنه و لازم به گفتن نیست چون همه میشناسیمش..و اگه دقت کنی میبینی که بر خلاف اکثر ماها که تغییرات وزنی داریم..او خیلی خیلی آروم داره کم میکنه(دیانا فکرکردی فقط خودت چیستان بلدی طرح کنی..)!
گل بهار ..تا اینجا که اصلا جواب روشنی بهت ندادم..ولی میخوام مطمئن باشی که یه راهی برای این مشکلت هست ..من میدونم راههای زیادی را امتحان کردی .ولی خسته نشو..خورد وخوراکت را با هرم غذایی هم مطابقتی بکن و سعی کن ورزش سنگین نداشته باشی..
ای لیلی نانازی...من ریاضیاتم همیشه بد بود و با تک ماده قبول میشدم..فقط یه چیزبهت بگم این فرمولها را نمیشه رو بدن اینجوری حساب کرد..به سختی میشه جواب دقیق داد
یه دوست | January 30, 2009 3:54 PM
منم يه سوال دارم.
يادمه قبلآ پرسيده بودم.اما اينكه كجا بوده و جوابش چي بود رو ديگه يادم نيست.
ميشه دقيق بهم بگين هر 100 گرم رون مرغ رو چقدر ميگيرين؟؟
من امروز 130 گرم ساق مرغ با سبزيجات پختم و گذاشتم روغن روون بياد بالا و همشو ريختم دور بعد استخونهاشو جداكردم و دوباره وزن كردم ديدم نهايتآ شده 115 گرم.نميدونم شما چطوري كالري اين رو حساب ميكنين؟
با استخون 200 تا ميگيرين يا بي استخون؟؟؟
هستي | January 30, 2009 3:55 PM
یه دوست جان شب خوش.محل ما ساعت 12:31 دقیقه ست.اون وقت اون که شاگرد زرنگه که همیشه رعایت می کنه وزن کم می کنه کیه؟یعنی کدومشونه؟الان مشکل شد چند تا.........
من که با این حس کنجکاوی خوابم نمی بره که.....
آزي | January 30, 2009 4:02 PM
فکر کنم اون شاگرد اوله باید لیلا باشه بابا یه دوست جان می یای مشکل حل کنی یا پازل خلق کنی آزی ما هم 10:12 صبحیم و داشتیم می رفتیم خونه شما
گلبهار | January 30, 2009 4:14 PM
دوستان عزیز امروز یک روز تاریخی در زندگی ملانی انارستانی هستش .من که امروز از مهمونی برگشتم وبرعکس همیشه امروز خرابکاری نکردم وحرفها واظهار نظرات اقوام روم تاثیر نگذاشت وکالری اندازه خوردم اومدم یه چرخی بزنم تو وبلاگم دیدم که بزرگ خاندان انارستان انار خانم عزیز واسم کامنت گل دار گذاشته اونم 12 تا گل !! برای اولین بار این دقیقا مثل این میمونه که من سیکل !!گرفته باشم درسته که حالا مونده تا دیپلم بگیرم ...
کلی ذوق کردم وانگیزه گرفتم اومدم اینجا دیدم که دیانای عزیزم واسم شعر گفته واسه من تنها انگار یه کارت 100هزار افرین بهم داده باشن و بعد حرفهای گل بهار جون ولیلا جون خلاصه که من کلی انگیزه گرفتم و نمیخواستم به زودی ها برگردم اما میام خیلی زود ...
تهشم بگم که من امروز دقیقا 12 روزه که پرخوری نکردم چه شبانه وچه روزانه و کالریم هم کم نبوده و این برای من که همیشه هر چند روز یه بار میشدم عین خانم مستاصل یه پیروزیه حتی اگه وزن کم نکنم اینکه با معده ام دوست شدم خودش کلیه برام
ببینین تقصیر خودتونه به بچه رو میدین زیاد حرف میزنه .
ملانی | January 30, 2009 4:15 PM
آفرين ملاني جون
راهي كه درپيش گرفتي درسته.چون بايدم همين طوري باشه كه در صورت نداشتن رژيممونم اصولي كه تو اين مدت تمرين كرديم و تكراررو خودكار انجام بديم.
هستي | January 30, 2009 4:29 PM
گل بهارجون...این پازل حل شدنیه ناگفته نمونه که دلیل علاقه ام به این موضوع حل مشکل خودم نیز هست..
چون من در مرحله ثبات وزن دچار مشکلم...وتغییرات دراماتیک وزنی دارم همچین یه خروار...
آزی که دختر خوبیه و مسواک زده و الان داره خوابهای خوب میبینه منم دارم یه چشی تایپ میکنم...
گل بهار ..تو هم اگه چیزی به نظرت رسیده بگو...فکرامون را روی هم میذاریم و اگه خواستی بیشتر راجع به تغذیه بالانس( نه لزوما هلسی) گپ میزنیم..
به وقت ماهم ساعت1و35 دقیقه بامداده....!
یه دوست | January 30, 2009 5:07 PM
والا من غقلم خیلی قد نمی ده فقط موندم
من خودم رو با لیلا مقایسه می کردم دیدم لیلا هر 3 ساعت یه بار یه خوراکی حدود 300 کالری خورده در صورتی که من معمولا وعده ناهار یا صبحونه اساسی از خجالت خودم در می یام. حالا شاید حدس من اشتباهه بگو لطفا
من میرم یه گوگل کنم ببینم من هم چیزی پیدا می کنم
گلبهار | January 30, 2009 5:50 PM
كسي اينجا نيست كمك كنه در مورداون سوال رون مرغ؟؟
دارم كالريهاي شبم رو حساب ميكنم.
نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دارم مي رم هاااااااااااااااااااااااااااا
باشه ...
غلط و يا درستش ديگه پاي خودتون
ماديگه رفتيم بخوابيم.
بسه جغدبازي چون خيلي ديگه لالام مياد
هستي | January 30, 2009 7:10 PM
آقا تركيدم از بس آب خوردم از گشنگي.
بيدار موندن شبهام اين دردسرها رو داره ديگه .آدم همش گشنه اش ميشه در حاليكه تموم كالري روزشو همون تا عصري لمبونده.عين بشكه تالاپ تولوپ ميكنم وقتي ميخوام جابجا شم.به گمونم اگه رخت خوابمو ببرم تو توالت پهن كنم راحت تر باشم تا صبح.
شب خوش
هستي | January 30, 2009 7:15 PM
سلام هستی جان خوبی عزیزم
این هم از ران مرغ :
توجه فرمائيد كه مقادير فوق مربوط مواد مغذي موجود در 100 گرم از
مرغ (ران - گوشت و پوست - كبابي يا سرخ شده)
است.
*چنانچه در ميزان مواد موجود با علامت (-) مواجه شده ايد يعني اينكه مقدار اين ماده مغذي ذكر نشده است اما در صورتيكه هيچگونه علامتي وجود نداشت اين امر بدان معنا است كه هنوز مقدار اين ماده مغذي وارد نشده است و بايد منتظر بروز آوري هاي بعدي سايت باشيد.
انرژي 246.8 كيلوكالري
آب 59.35 گرم
كربوهيدرات 0 گرم
پروتئين 25 گرم
چربي 15.5 گرم
خاكستر 0.871 گرم
فيبرخام 0 گرم
فيبر خوراكي 0 گرم
فيبر محلول 0 گرم
فيبر نامحلول 0 گرم
كلسيم 12.9 ميلي گرم
فسفر 174.2 ميلي گرم
آهن 1.339 ميلي گرم
روي 2.355 ميلي گرم
مس 0.077 ميلي گرم
پتاسيم 221 ميلي گرم
سديم 83.87 ميلي گرم
تيروزين - ميلي گرم
فلوئور - ميلي گرم
منيزيوم 22.58 ميلي گرم
سلنيوم 0.021 ميلي گرم
منگنز 0.021 ميلي گرم
موليبدن - ميكرو گرم
كروم - ميلي گرم
ويتامين آ ( رتينول) 48.39 واحد
بتاكاروتن 0 ميكرو گرم
آ.توكوفرول 0.263 ميلي گرم
ويتامين اي - ميلي گرم
ويتامين د 0 ميكرو گرم
ويتامين ك - ميكرو گرم
ويتامين ث 0 ميلي گرم
ويتامين ب1 0.068 ميلي گرم
ويتامين ب2 0.211 ميلي گرم
ويتامين ب5 1.108 ميلي گرم
ويتامين ب6 0.306 ميلي گرم
ويتامين ب12 0.29 ميكرو گرم
نياسين 6.371 ميلي گرم
ويتامين ب5 - ميكرو گرم
فولات 6.452 ميكرو گرم
اسيد چرب اشباع 4.323 گرم
اسيد چرب با چند پيوند غير اشباع 3.419 گرم
اسيد چرب با يك پيوند غير اشباع 6.145 گرم
كلسترول 93.55 ميلي گرم
LNFA - گرم
OLFA 5.081 گرم
LIFA 2.948 گرم
EPA - گرم
DHA - گرم
والين 1217 ميلي گرم
ليسين 2046 ميلي گرم
leu 1827 ميلي گرم
ILE 1256 ميلي گرم
تريپتوفان 280.6 ميلي گرم
هيستيدين 838.7 ميلي گرم
سيستئين 322.3 ميلي گرم
متيونين 669.4 ميلي گرم
THR 1037 ميلي گرم
تيروزين 809.7 ميلي گرم
فنيل آلانين 975.8 ميلي گرم
سرين 1000 ميلي گرم
آرژنين - ميلي گرم
PRO - ميلي گرم
قند 0 گرم
گلوكز 0 گرم
مالتوز 0 گرم
لاكتوز 0 گرم
ساكاروز 0 گرم
فروكتوز 0 گرم
گالاكتوز 0 گرم
كافئين 0 ميلي گرم
منبع USDA
تبسم | January 30, 2009 8:54 PM
سلام سلام, سلام سلام
همگی سلام, همگی سلام
ای زندگی سلام, ای زندگی سلام
ای عزیزای دلم یه روزی
ایوون از پرستوها پر می شه باز
ای عزیزای دلم یه روزی
سبزه رو باغچه ها چادر می شه باز
ای عزیزای دلم دوباره
غصه ها از دلامون رونده می شن
ای عزیزای دلم یه روزی
غزلای مهربون خونده می شن
سلام سلام , سلام سلام
همگی سلام, همگی سلام
ای زندگی سلام, ای زندگی سلام
روز نو مبارکه روزی نو خونه ی نو مبارکه
عشق مون مبارکه مستی و میخونه نو مبارکه
روز میره هفته میاد هفته میره ماه میاد
با زمونه ساختیم و زمونه با ما راه میاد
سلام سلام, سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام, ای زندگی سلام
یه روزی با اشک شادی می بینیم
گلدونای خونه رو
عاشق همدیگه هستیم و به دنیا نمی دیم
اون هوای خونه رو
تو عزیز مرحم عشق و روزخم دل دیوونه بذار
تو عزیز باز تو سفره مون شراب و گل و پیمونه بذار
هرجا که یه سایه بونه واسه مون
باز بیاد خونه مون
اسمشو خونه بذار
اسمشو خونه بذار
اسمشو خونه بذار
سلام سلام, سلام سلام
همگی سلام, همگی سلام
ای زندگی سلام, ای زندگی سلام
سلام سلام, سلام سلام
همگی سلام
سلام سلام, سلام سلام
همگی سلام
***********************************************************
آقا ما اومدیم کله ی صبح شنبه ی وطنی و سایر اوقات جهانی٬ بهتون سلام بدیم و دیدیم ترانه ی بی روتوش! هایده ی عزیز رو بهتره تقدیم همه تون کنیم و بگیم اگه دوست دارین این آهنگ بلبل خاموش وطن رو بشنوین و اگه شنیدین حرکات موزون هم فراموش نشه پلیز!:
http://www.2mahal.com/g.htm?id=1571
دیانا سلام مندی وبلاگ گرد اگه خدا مددی!
دیانا | January 30, 2009 9:24 PM
سلام صبح شنبه دوستان بخوشی
امیدوارم که هفته خوبی داشته باشید!
خودمونیم با این بحث که پیش اومد یه دمی بود برای اینکه اتیش انارستان فزونتر بشه!
خوب ما اومدیم بعد دیانای عزیز دم در انارستان رو برای دوستان اب و جارویی بزنیم و بعد بریم یکمی بکار خلق الله برسیم انشاا.. وقت نهار برای کامنت خونی و جواب دادن خدمت می رسیم!
با اجازه
aidin | January 30, 2009 11:22 PM
تبسم عزيزم
خيلي ممنونم ازت بابت اطلاعات خوبي كه دادي.
هستي | January 31, 2009 2:00 AM
من تصمیم گرفتم با یه دوست جان و نانازی و دیانا و ازی یه گروه نویسندگان تپل مپل راه بندازیم و اینجا یه درآمد میلیاردی به جیب بزنیم . حیف که نصف اعضای گروه اون ور دنیان وگرنه می ترکوندیم . والا به خدا
:) انار هم بشه سر دبیر !
زی زی | January 31, 2009 5:23 AM
خواهش میکنم هستی جان
بازم چیزی خواستی بگو:-×
تبسم | January 31, 2009 5:39 AM
سلام بچه ها
می بینم که همه خوب و اکتیو و لاغر هستند :)
دلم برای همه تون یه ذره شده..یه دوست جون بامعرفتم من این روزا دارم ترجمه کتابم رو تموم می کنم و تا 15 روز دیگه باید تحویل بدم به همین دلیل اصلا وبگردی نمی کنم.
اما ورزش منظم یعنی 5 تا 6 روز در هفته و رعایت غذاییم پا برجاست و این چربی ها دارن ذره ذره آب می شن.با این روند احتمالا تا عید به 79 کیلو می رسم :))
خیلی دوست دارم کار کتابم تموم بشه و دوباره جدول کشیم رو شروع کنم ولی فعلا اصلا وقت ندارم.
دوستتون دارم
سالم خوار و ورزشی باشید
:))
سالومه | January 31, 2009 6:27 AM
بالاخره آزی هم اومد تو بلاگ رول من که از دیدنش خیلی خیلی خوشحال شدم!
بهارک | January 31, 2009 6:28 AM
یعنی آنچه من بنویسم چه شود!!! زی زی جان خواهر ! اگر من رو دعوت کنی ورژن دو گل آقا بیرون میاد!
خوشحالم کردی ! من همون جایزه نوبل رو که پیشنهاد کرده بودی روش فکر کردم ! فقط شرطش اینه که تو خودت جزو داورا باشی!
(leili) nanazi) | January 31, 2009 6:40 AM
بچه ها کسی تو ایران سیسنم ویت واچرز سراغ داره؟
میگن یه دکتری به اسم دکتر ذاکر این روش رو داره . صحت داره؟ اگه کسی میدونه راهنمایی کنه .
سوگند | January 31, 2009 7:03 AM
سوگند دکتری که سالومه پیشش می ره سیستمش ویت واچرز هست.
بهارک | January 31, 2009 8:18 AM
دكتر شكرچي هم هستند با سيستم ويت واچرز.
آريس | January 31, 2009 8:36 AM
سلام علیکم جمیعا ورحمه الله وبرکاته،
آقا من چند وقتیه میام هی یواشکی میخونم و بی کامنت و حرف و اینها میرم. ولی امروز اومدم اعتراف کنم. اینجانت رقی خپل خجل تپل کپل اعتراف میکنم 72 کیلو شده ام و اصلا به روی مبارکم هم نمیارم که هیکل شده آآآآآآآه هرکوووول.
ولی یه اعتراف خوبم بکنم هاااا. صبح ها و عصر که از اداره برمیگردم پیاده مسیر رفت و برگشت رو میرم و میام. و همکارام چه زن و چه مرد کلی تحسینم میکنند که ای ول چه بچه باحالی هستی تو . خلاصه که با همه تلاشهای خواهانه و ناخواهانه(؟) سایزم یه هوا رفته بالا و تمام لباسهام یه هوا برام تنگ شدند. و صد البته با کمال پررویی همش رو میپوشم و اصلا به روی مبارکم هم نمیارم.ولی اینم بگم ها از 75 شدم 72. ولی خب از صبح تا یه ربع به 3 اداره ام و ناهار که نمیخوریم عوضی با همکاران صبحانه این ساندویچ فلافل مزخرف رو میزنیم تو رگ. ولی جدیدا داریم سیستم عوض میکنیم و میخوایم سالم خوری کنیم. به جون عمه خیزران دوست جونم راست میگم.
رقی | January 31, 2009 8:47 AM
اووووه .نفس این سیستم بالا اومد تا صفحه سایتت بالا بیاد انار. یه ساعت وایسادم تا ببینم کامنتم میاد یا نه. دق داد منو. اوووووووووف
رقی | January 31, 2009 8:58 AM
واییییییییییییییییییییییییییییی رقیییییییییییییییییییی............چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم یه گالمه تنگت بود.بابا تو شاهکار کردی که 3کیلو این حرفارو نداره بیا اینجا ماخلاف سنگین هارو ببین امیدوار شو.تازه الان ازین تریپ خانم شیک از اروپا اومده ای یا هستی که تریپ ورزش ورژیم وسالم خوری دارن دی: کارمند شدنتم مبارک...........
ااااااااااااا من الان تازه اون آف هامو چک کردم......هاهاها.........
بعدشم بهترین کاری که میشه کرد اینه که همکاراتو به راه راست هدایت کنی والا محل کار هم حتی از خونه ماخطرناک تره
زیاد زیاد بیا به ما سر بزن
سالووووووووووووومه جان خوشحال شدم اینجا دیدمت بسیار
به به میبینم که دکتر انار مارو هم چسبوند اسممونو به این بغل.غریبه که نیستید تو خلوت وتنهایی این شبهای سرد زمستونی وبی یار وهمدمی ومنتظر جواب کنکوری هی فکر می کردم ای بابا ای انار چرا با ما.....تازه ته ته دل تپلم ازینم غصه می خوردم که من که جیک وجیک می کنم برات در همه حال با چنگ ودندون با کمک یک دوست یه وقتایی یه تنه این چراغ انارستانو روشن نگه داشتیم چطو انار مره خونه بعضی بازدید پس میده یه سر به ما نمی زنه......بعد ازونجایی که دل تپلی دارم وبعضی غصه ها توش گم میشه هی خودمو دلداری دادم که ای بابا درسته که مثل لیلا بی اعتنا به مال دنیا وکامنت دونی 2صفحه ای نیستی دی: وتازه به مدد حضور همیشه در صحنه هم همیشه میشه پیدات کرد به همین کامنت 80 تایی رضایت بده :)
ولی خوب الان یه ذوق دیگه کردم.........آخیییییییییییی
چقدر کمبود محبتم زیاد شده بودددددددددددددددددد
آزي | January 31, 2009 10:05 AM
بهارک جون مرسی که تو هم یادت بود که من چقدر منتظر این لحظه بودم........
راستی من هروقت این بغل رو نگاه می کنم از دیدن این وبلاگ "ننه امیر"کلی میخندم:))))))))))))))))))
آزي | January 31, 2009 10:08 AM
واااااااای رقی جان کجا بودی بابا...کلی دلتنگت بودم..بچسب به لایف استایل بهینه خواهر که لاغر شدن چه مشکل..تپل شدن چه آسان..مواظب باشی ها.....اتفاقا امروز صبح داشتم عکسهاتو نگاه می کردم که چه خوب شده بودی..
آزی جونم
کی جواب کنکور رو می دن؟؟اوضاع و احوال لاغری چطوره آزی؟؟
سالومه | January 31, 2009 11:21 AM
رقی چه خوب که برگشتی. دیگه نری ها.
آزی این بغل محکم برای تو. من الان باس بدوم خونه جمع کنم آقاجون واسو امروز میاد اینورا پس میفته اگه خونه رو ببینه.
انار | January 31, 2009 2:00 PM
سلام دوستان
یک مرکز تخصصی لاغری زیر نظر یک شرکت انگلیسی در تهران - ولنجک افتتاح شده. خیلی ازش تعریف میکنند.
اسمش برف هست و ویژه خانم ها ست
www.barfspa.com
موفق باشید
Sadako | February 2, 2009 4:31 AM
سلام پودرهای گین اپ چه زیانهای دارند
Anonymous | May 3, 2009 1:02 PM