« | صفحه اول | چاق شده ام »
I do care but I don't act.
اينو امروز از يكي شنيدم. چندتامون تو زندگي هر از گاهي يا شايد اكثر اوقات اين وضعمونه؟
يكي بياد منو ببره ورزش!:)
پ.ن. رفتم ورزش. آقا چاق شده ام ها. جدي. اگه دوربين داشتم عكس ميگرفتم اما ندارم. امروز براي 5 جلسه 25 دقيقه اي با مربي اسم نوشتم. بيشتر واسه انگيزه و اينكه به هواي اون منظم برم. اولين جلسه ام چهارشنبه صبحه:)











Comments
رييس
حالا كه بهونه و انگيزه خيلي خوبي براي متناسب شدن پيداكردي.تنبلي واسه چي؟؟
ديگه بهونه بهترازاين؟؟
هستي | January 24, 2009 6:15 PM
پاشو انار ، پاشو برو ، زودي بيا بذار يك كم سرحال بشي .
ليلا | January 24, 2009 6:16 PM
you know, go to npr page, download the podcast of a program you like and go to gym just to listen to that program! trick yourself:)
jeerjeerak | January 24, 2009 6:21 PM
من امروز با اين پاي چلاقم(اميدوارم درست نوشته باشم )
56دقيقه عين مرغ با يك پا با ترانه هاي شاد "ويگن" رقصيدم.عين رقصاي آذريها رقص پرشي داشتم.
كلي حال كردم بعد از مدتها انگاري اعتياد پيداكرده بودم.
واقعآ بهش احتياج داشتم.
روزي كه گچ پام باز شه از همون مطب دكتره پياده ميام تا خونه بس كه عقده ايي شدم.
كاش من الان جاي شما بودم.
بدجوري حسرت يه پياده روي و چند دقيقه دويدن مونده به دلم.ديگه امروز نتونستم جلوي خودمو بگيرم.
هستي | January 24, 2009 6:22 PM
ليلا جون
حال ميكنم كه عين خودم جغدي.
جيرجيرك عزيز
سلام مخصوص خدمت شما خانوم
هستي | January 24, 2009 6:24 PM
دكترانارعزيزم
اين آهنگ ويگن رو كه امروز منو خيلي به وجد آورد برات ميذارم تا كمي گوش كني و باهاش كمي گرم شي و بري واسه ورزش
http://www.backup-pms.com/g.htm?id=8729
آفرين دختر گل حاضر شو واسه يه حركت نتيجه بخش
"راه تو را مي خواند انار"
هستي | January 24, 2009 6:28 PM
هستي من از جغد بودن استعفا دادم مثلا دوشنبه امتحان سختي دارم و مشغول درس خوندنم
ليلا | January 24, 2009 6:33 PM
greetings Hastie jan! I should say i enjoyed your Vigen too, deary. Thanks for sharing it. l
jeerjeerak | January 24, 2009 6:55 PM
ای انار
ای بانو
ای انار بانو
ای عزیز انارستان
بشارت باد ورزش تو را
حالیا بشنو فریاد یا ورزشا!
به گوش جان بسپار ندای Sport
سپس لبیکت را بگو
و ورزش ورزش گویان
پا اندر باشگاه گذار که
لایف استایل در انتظار به آغوش کشیدن ات می باشد
و یاران در انتظار نیمه ی مارتن
و همدلان در انتظار گذشتن ات از خط پایان
پس:
بورز
ورزش کن
ای حامی تپلان سایبرستان
ای عزیز انارستان
ای انار بانو
ای بانو
ای انار
دیانا | January 24, 2009 9:40 PM
انار این که نوشتی خیلی تعمل برانگیزه:
من اهمیت می دم ولی انجام نمی دم.
به نظر من بهترین چیزی که می تونه این دور و تسلسل رو بشکنه مداخله توی این شرایط هستش. یعنی وارد کردن یه پارمتر و قوه ی محرکه ی جدید. مثلا برای تو شاید داشتن یه وسیله ی ورزشی توی خونه بتونه خیلی کمک کننده باشه. یعنی در حال حاضر شرایطی فراهم شده که تو کمترین کار بدنی رو توی خونه انجام بدی. از یه طرف مار و محیط کار جدید و از طرف دیگه ماشین٬ ماشین لباسشویی٬ ماشین ظرفشویی٬ جاروی برقی و... همه و همه تبلور یه زندگی ماشینی هستش که تو رو به این سمت «عمل نکردن» سوق می ده. راهی که پارسال به من کمک کرد تا هم ورزش رو منظم تر انجام بدم و هم غذای روزانه ی سالم تری رو بخورم همون جریان قلک بود که با خودم قرار گذاشته بودم که روزانه پولی رو که صرف غذای بیرون می کردم رو بریزم توی قلک و به جاش از خونه غذا ببرم و از اون ور چون انگیزه داشتم که با این پول جمع شده یه وسیله ایی در راستای کاهش وزن بیشتر بخرم در نتیجه بیشتر متعهد می شدم.
حالا تو هم که هم انگیزه ی ورزش داری و هم سالم خوری٬ شاید یکی از راهها همین باشه که به همین روش یا روشهای مشابه ذره ذره پول کنار بذاری تا بتونی باهاش یه تردمیل بگیری. اینجوری هم صبح قبل از رفتن و هم عصر بعد از اومدن بدون اینکه دغدغه وضع هوا و یا بار و بندیل باشگاه بستن رو داشته باشی این امکان رو داری که با کمترین اتلاف وقت٬ ورزش روزانه ات رو انجام بدی. به من که وجود تردمیل خیلی کمک کرده تا بتونم به تعهدات ورزشی ام پایبند بمونم.
حالا بهش فکر کن پلیز!.
دیانا | January 24, 2009 9:42 PM
هستی حسابی احسنت و باریکلا داری با این روحیه ی بالایی که داری به مولا. ما هم ایضا مثل جیرجیرک اینتروال زاده مون حظ وافر بردیم از این اشتراک ویگنکی و ورزشکی. دمت گرم و آتشین باد.
دیانا | January 24, 2009 9:45 PM
آقا بحثهای پست قبل تون خیلی خیلی عالی و آموزنده بودن.
هم اون بحث یافتن موانع انجام ورزش٬ هم بحث تحقیقی یه دوست در خصوص اثرات ورزش اینتروال و هم این بحث اخیر گلبهار عزیز.
پس معروض می دارم که:
اینجانبه دیانا دیانایی٬ فرزند انارستان٬ به شماره شناسنامه ی ۲۰۰۷.۶.۲۴ صادره از توان-توان بلاگفای سفلا, متعهد می شوم که برگه ی الصاقی بر روی یخچالِ بنده منزل را عوض نموده و به جای بدها و خوبها از لفظ مثبت نگرانه تر و پیشنهادی گلبهار عزیز مبنی بر «سالم روزانه» و «گه گداری» استفاده نمایم و تجربه ی فیلسوفانه ی یه دوست را به جان بخرم و در هیچ زمانی گرسنگی نکشم و فکورانه بررسی کنم و موانع موجود را (همچون تلویزیون) رو دریابم و تجربه ی شما دوستان و یافته های منطقی تان را سرمه ی چشم و توتیای راه نمایم تا بدین سان از این گردهمآیی ها نهایت استفاده را ببرم و آویزه ی گوش نمایم که ما اینجا جمع شده ایم از برای یافتن٬ پروردن و ترویج راههایی که صراطش مستقیم و مبنایش تعقل و محورش گروه مداری ست. اگرچه همه به اصل تفاوت های فردی واقف هستیم و اگرچه می دانیم که حتی دو قلوهای همسان و فراتر از آن دوقلوهای به هم چسبیده (مثل لادن و لاله ی عزیز) هم تفاوتهای روشی و منشی و بدنی... دارند ولی ایده آل مان ترویج راههایی با کمترین ریسک خطر بدنی-روانی می باشد و فراموش مان نمی شود که به گروه پیوسته ایم تا از فردیت و تنهایی بدر آییم و با آیین گروهی پیش رویم و در صورت نیاز این آیین را اصلاح نماییم.
بنوبه ی خود از همه ی عزیزانی که قدم در این راه گذاشته اند و با تشریک مساعی و شریک کردن ما در یافته های مطالعاتی و شخصی شان باعث اصلاح راه پر پیچ و خم لایف استایل بهینه مان می شوند کمال تشکر و قدر دانی به عمل می آید.
اجرکم عند الانار
با احترامات فائقه٬
دیانا دیانایی تشکرین زاده!
دیانا | January 24, 2009 9:47 PM
سلام صبح همه به خوشی
یه کامنت گردی کنیم میاییم در خدمتتون!
با اجازه
aidin | January 24, 2009 11:13 PM
سلام روز بخیر
میخواستم از آقای آیدین برای نرمشهایی که به من تو صیه کردند تشکر کنم آیدین جون ممنون
شکلات | January 25, 2009 12:44 AM
سلام
ما اومدیم!
ممنون شکلات عزیز . خوشحالم که موثر بوده اما با توجه به این که یک ماهی هستش که گذشته باید حرکاتت رو تغییر بدی!
ضمنا من در پست یا دو پست قبلی یک لینک در رابطه با این موضوع گذاشتم که خواندن ان هم موثر هستش و راهنمای مناسبیه!
--------
ممنون از دوستان بابت تشویق !
یه دوست جان تراول و دلار رو دست دیدی! اما بابت اجاره خونه ریختم به حسابم در بانک و گرنه چکم برگشت میخوردمیرفتم زندان!
میگم بهتر نیست یک کافی شاپ راه بندازیم و با شیرینی های رژیمی سالومه خانم و قهوه پذیرایی کنیم و شما هم یه نگاهی به فالهاشون بندازید!
درامدش بد نیست میگن!
میگم
aidin | January 25, 2009 2:09 AM
اما بالاخره
ما به یک مواردی در رابطه با رژیمی که روز تقلب در ان هست دست یافتیم !
البته دست دوستان انارستانی و نیاز خانم (وبلاگ نیروی برتر ) درد نکنه با راهنمایی هایی که برای پیدا کردن منابع انجام دادند!
حال ما باید این خمیر رو بزنیم به تنور تا پخته بشه!
فعلا این پیش مقاله را داشته باشید:
این برنامه غذایی یعنی روز تقلب یا روز ازاد روش موثری برای کاهش وزن و از بین بردن چربی هستش ! و روش ان مانند تمرینات اینتروال در ورزش هستش! اما
نکات ظریفی داره که خیلی از دوستان بدون توجه به ان و بصرف دیدن در وبلاگ دوستشون ان را بعنوان برنامه خود انتخاب و معمولا بعد از یک الی 2 هفته با بازگشت وزن و یا مشکلات دیگه مانند پرخوری افراطی قید این برنامه را میزنند!
aidin | January 25, 2009 2:32 AM
دوستان مطلع
فرمول نرمال براي وزن زنان و مردان درستش چيه؟؟
من شنيدم مثل فرمول پايين محاسبه ميشه .تا چه حد صحت داره؟؟
وزن مردان=(100-عددقدبه سانتيمتر)
وزن زنان=(105-عددقدبه سانتيمتر)
هستي | January 25, 2009 2:57 AM
هستی جان من فعلا اینو ملاک برنامه خودم گذاشتم .
http://www.1alireza.com/archives/146
لیلا | January 25, 2009 3:13 AM
آیدین جان کو بقیه اش من صبر کنم یا برم بخوابم
گلبهار | January 25, 2009 3:44 AM
انار من هر وقت دارم چاق می شم و دارم خودم رو ول می کنم سریع میام یه سر به وبلاگ بچه ها سر می زنم . کلی خجالت می کشم . 1 روز هم دپرس میشم بعد یاد جمله ی تو می افتم که می گفتی : 1 پله که افتادی اشکال نداره . بقیه رو برو بالا
یه چیز دیگه : پاشو بزن بیرون . دلتم نخواست بری بیرون خب اشکال نداره 20 تا دراز نشست برو . بعد که دیدی خیلی ورزش نا جور و سختیه همون بیرون رفتن رو ترجیح میدی
zi zi | January 25, 2009 5:54 AM
زي زي جون
اون جمله پله خيلي مواقع منو نجات داد چون دقيقآ آدمي هستم كه يا بايد همه پله ها رو صعودي برم و اگه يه دونه نزولي شد ديگه افتادن از همه برام اهميتي نداره.
بعضي وقتها تآثير يه جمله ميتونه به اندازه تموم عمرمون برامون باقي بمونه.به شرطي كه با خودمون مدام تكرار كنيم تا يادمون نره كه چه اصولي رو ياد گرفتيم.
هستي | January 25, 2009 6:57 AM
این وقفه افتادن ورزشی بعد مشکل ساز میشه وبرگشتن به برنامه وعادت دوبارش یعنی از پله اول زمان بره وانرژی بر ومستلززم انگیزه واندکی بیشتر سنجد.انار طرف های شما سنجد هست مادر؟
بازم خدارو شکر که رفتی.پس پولدار بودی که رفتی بالاخره مربی گرفتی...خدارو شکر که توی ماکروسافت کار نمی کنی :)
گلبهار ممنون برای اون مطلب.اگه ممکنه آدرس وبلاگتو بذار من هی می خوام جواب کامنت هاتو بدم هی نمی دونم کجایی!
آزي | January 25, 2009 11:56 AM
سلام
شب همگی به خیر
من دیگه نتونستم ساکت بشینم و گفتم از شماها کمک بگیرم.
من تا ساعت 7 شب فقط 445 کالری غذا خورده بودم. از سر کار که برگشتم دیدم گشنه مه. گفتم یه جوری خودم رو سرگرم کنم که به غذا خوردن فکر نکنم. ولی بدترین سرگرمی ممکن رو انتخاب کردم. کیک درست کردم. حالا من اصلا کیک دوست ندارم ها ولی هی ذره ذره خوردم (شد تقریبا 2 تا تکه کوچک).بعد بازم خوردم (داشتم می ترکیدم ولی بازززززززززززم خوردم). کلا شد 7 تا تکه. بعد به یخچال حمله کردم و هر چیزی دم دستم بود خوردم. الان فکر می کنم نزدیک 3000 کالری خوردم. دارم از دل درد می میرم.
گفتم بهتون بگم تا مثال زنده ای باشم در مورد چیزی که گلبهار گفت. حرص زدن برای غذا و خوردن افراطی از چیزایی که آدم قبل از اینکه شروع به رژیم کنه لب بهشون نمی زد.
مستاصل | January 25, 2009 12:34 PM
من فقط 2 - 3 کیلو با وزن هدفم فاصله دارم. ولی نمی دونم چرا تا یه کیلو میام پایین، دیوونه می شم و یه روز تا سر حد مرگ می خورم و دوباره یه هفته بعد برمی گردم سر جای اولم.
یکی منو راهنمایی کنه لطفا. الان واقعا دلم می خواد گریه کنم. روزایی که اینطوری می شم چون همش با خودم می گم روز آخره و دیگه تکرار نمی شه، خیلی وحشتناک می خورم. یعنی حالت تهواع شدید می گیرم بعدش و از هر چی غذاست حالم بهم می خوره ولی نمی دونم چرا دوباره این کارمو تکرار می کنم. حداکثر یه هفته بعدش.
من تا حالا ندیدم شماها از همچین دردی شکایت کنین. یعنی این مرض فقط مختص منه؟ یعنی من واقعا اختلال رفتاری دارم که با بدن خودم همجین کاری می کنم. چون شماها روزایی که از خودتون راضی نیستین، روزاییه که دلتون می خواسته چیزی بخورین و با میل و رغبت خوردین و در طول روز خوردین و کالریتون بالا زده حالا. ولی من در عرض 2 - 3 ساعت همچین عملیات وحشیانه ای رو انجام میدم و اون لحظه ای که غذا رو می خورم، لذت که نمی برم هیچی، از غذا متنفر می شم ولی چون قراره که دیگه از فردا نخورم، خودمو مجبور می کنم همه چی رو ببلعم.
کمککککککککککککککک
مستاصل | January 25, 2009 12:42 PM
من تو یکسال گذشته بیشتر از 15 کیلو وزن کم کردم. 10 کیلوی اول به قدری راحت بود که نه خودم و نه اطرافیانم متوجه نشدن که من کم می خورم. فقط یه سری تغییرات کوچیک تو زندگیم به وجود آورده بودم. سس و پنیر ساندویچم رو حذف کرده بودم. نصف شامم رو می خوردم و بقیه رو می ذاشتم واسه فردا ظهر. سعی می کردم ظهرا از بیرون غذا نگیرم و از خونه یه چیزی ببرم. ظرف غذامو کوچک کرده بودم و کلوچه صبحم و حذف کرده بودم. خیلی راحت از 74 کیلو رسیدم به 64. قدم هم 168 هست. بعدش غذام رو کمتر کردم تا اینکه رسیدم به 60.
اینجا دیگه همه بهم می گفتن خیلی لاغر شدی و تا حدودی هم نگرانم شده بودن. چون اصلا کسی فکر نمی کرد من به فکر رژِیم و این جور چیزا باشم و فکر می کردن مثلا مریض شدم که انقدر لا غر می شم. از اون به بعد من می خوام برسم به 55 کیلو. ولی دیوونه بازی در میارم دیگه. از همین کارا می کنم که امشب کردم. 3، 4 بارم رسیدم به 55 ولی دوباره رفتم بالا. الان 57 کیلو هستم و نمی دونم چرا آروم نمی گیرم.
اینم بگم که الان خیلی لاغر به نطر می رسم ولی هنوز خودم راضی نشدم. مساله وزن و غذا شده کابوس هر شب من. این روزا برای من فقط دو حالت به وجود میاد. یا خیلی کم خوردم که شب با غار و غور شکم می خوابم و همش خواب اینو می بینم که یه چیزی خوردم که کالری روزم زیادی بالازده. حالت دوم هم اینه که انقدر خوردم که دل درد و حالت تهوع گرفتم و خواب می بینم که رفتم روی ترازو و وزنم شده 100 کیلو.
واقعا مستاصل شدم.
همه ابعاد زندگیم مختل شده. درس و کار و زندگیم خلاصه شده تو کلمه "غذا".
هر لحظه تو فکر غذا هستم. واقعا کمک می خوام.
مستاصل | January 25, 2009 12:53 PM
چرا هیشکی جواب منو نمی ده؟
الانه که گریه م بگیره
می دونین مساله یکی دو کیلو کمتر یا بیشتر نیست.
مساله اینه که دیگه غذا برای من یه چیز عادی نیست. اگه اینطوری ادامه پیدا کنه من رسما دیوونه می شم.
یعنی من تا آخر عمرم باید کالری بشمرم؟ یعنی باید یه هفته زیر 1000 تا بخورم و بعد یه روز 5000 کالری وارد بدنم کنم و دوباره یه هفته دیگه زجر بکشم تا برگردم به وزن اولم؟
اصلا بهتر نیست بی خیال همه چی بشم و راخت بشینم همه چی بخورم؟
اصلا بهتر نبود تو همون وزن 74 می موندم ولی بدون این وسواس های فکری که الان دچارش شدم؟
دو سه سایز پایین اومدن ارزش اینو داشت که همه زندگیمو, آرامشمو از دست بدم؟ عصبی و زودرنج بشم؟
یه سوال دیگه؟
یعنی چاقی سرنوشت محتوم آدماییه که اضافه وزن دارن و رسیدن به وزن ایده آل بدون آسیب های رواتی امکان پذیر نیست؟
به نظرتون اگه من ترازومو جمع کنم بندازم دور و هر چقدر دلم می خواد بخورم، تو همون وزن 74 پارسال ثابت می شم یا وزنم خیلی بالاتر از قبل می ره؟
هر چند اگه بالاتر نره هم فکر می کنم هیکلم بی ریخت می شه. چون الان دیگه با یه شب زیاده روی شکمم حسابی می زنه بیرون. طوری که خودم حالم از هیکلم به هم می خوره.
نمی دونم.
واقعا نمی دونم.
مستاصل | January 25, 2009 1:14 PM
انار خانم من واقعا معذرت می خوام ه دارم این مزخرفات و اینجا می نویسم. ولی راه حل دیگه ای گیدا نکردم. اگه نمی اومدم اینجا، الان هنور تو یخچال دنبال خوراکی می گشتم و با تفرت و حالت تهوع و اضطراب ناشی از افزایش وزن غداها رو می بلعیدم.
همیشه همینطوری می شه.
قضیه هم از اونجا شروع می شه که من مثلا قرار بوده شب شیر بخورم ولی به جاش یه تکه کیک خوردم و بعد می گم حالا که خراب شد بخورم دیگه. بعد از اونجایی که فکر می کنم تا آخر عمرم همچین فرصتی برای خوردن گیر نمیارم، وحشیانه غذا می خورم. ولی ایت "تا آخر عمرم"، یه هفته بیشتر طول نمی کشه و چند روز بعد دوباره این اختلال رفتاری در من بروز می کنه.
مستاصل | January 25, 2009 1:24 PM
شما هم از تجربه خودتان و دوروبری هایتان درباره چادر بنویسید
http://hejab-diary.blogfa.com/post-5.aspx
maryam | January 25, 2009 2:21 PM
مستاصل جان...قربون شکل ماهت الان کجایی داری کیک میخوری؟
میتونی از صفحه مانیتور رد بشی؟!! ببین اگه تونستی بیا اینور خونه ما ..من کمی گل گاو زبون و بابونه دم کردم باهم بخوریم و یه امان به ما بده تا این کامنتهاتو که کتاب 2 جلدی قطور شده بخونیم تا بفهمیم چه میشه کرد....
من مطمئنم خیلی از دوستان حرفهاتو خوندن..کمی صبر کن...
بعضی ها تازه رسیدن...بعضی ها فردا میان..خلاصه بی جواب نمیمونی
یه دوست | January 25, 2009 2:29 PM
آره منم یهو هول شدم هی می خواستم بگم خوب واستا بخونم حالا نرو تو یخچال تا بیایم فکرامونو تجربه هامونو بذاریم رو هم یه کاری کنیم دی:
اینو داشته باش تا بازم بیام
آزي | January 25, 2009 2:50 PM
به نظر من که وسواس ذهنی پیدا کردی مثل خیلی از ماها....معلومه که اضافه وزن نداری ولی خوب هنوز راضی نیستی واینکه در مورد کالری شماری من چندین بار به دلایل مختلف ودر شرایط مشابه به همین نتایج شما رسیدم که قادر به ادامه کالری شماری برای بقیه عمرم نیستم وخواستم که ندیده بگیرم ووزنه وکالری رو وپرتقال فروش رو ندیده گرفتم ونتیجه خوبی برام نداشت اصلا وابدا چون دیدم بعد از مدتی که من یاد نگرفتم که عمقی به مشکلم نگاه کنم وتا زمانی که به رژیم وورزش فقط به عنوان یه وسیله برای لاغری نگاه کنم وکم کردن وزن مثل الان این سیکل دائما تکرار خواهد شد که من با رسیدن یا نزدیک شدن به وزن هدفم انگیزم کم میشه یا وسواسی تر میشم که وزن هدفم رو تغییر بدم وباز میافتم به پرخوری وباز روز از نو روزی از نو.
یعنی این بنده خدا دیانا این یه دوست گران بهای دانای خیلی زیاد چیز دان از اول هی به همه ما هشدار دادند وما متنبه نشدیم.من خودم به شخصه.
یک بار هم یه دوست خوبی به نام هونیا جان به من گفتند که شما فکر کن که عینکی هستی وتا آخر عمکر باید عینک بزنی یعنی مجبوری به مالری شماری هم اگه اینجوری نگاه کنی دیگه اذیتت نمی کنه.
الان که به این نتیجه دردناک ولی واقعی رسیدم که آزی جان شما متابولیسمت پایینه بسیار زیاد وخدا تو هیچی بهت استعداد نداده باشه استعدادت در چربی سازی و تنبلی در حد تیم ملی می باشد باید ازین استعداد استفاده کنی برای خودشناسی وباز شناسی ویه استراتژی تا آخر عمر پیدا کنی که تکلیفت روشن شه.
ومی خوام بگم من آزی هستم یک مسافر دی: والان که کالری می شمارم باز ووزن اضافه شده کم می کنم باز وشیر می خورم ونه فست فود وبرنج کمتر خورده ام وورزش هم کرده ام.الان بسیار شادم وراضی وخوشحال......از اینکه می تونستم ونخوردم میخ واستم ونخوردم............
حالا شما هم الان که گذشت این چای گل گاوزبون های یه دوست رو نوشه جان کنید وبه روش بامشادی یه تکونی به دلتون بدید تا یه کم جا باز شه برای تنفس اجالتا وبه روش آزی دیانا اناری در حال خواندن این کامنتها شکم را منقبض کنید وچند نفس عمیق وریلکسیشن
تا بعد دوستان فکرهای بهترشونو نظرات در وگوهر ترشون رو ابلاغ کنید.............
نفس عمییییییییقققققققققققققققققققققققققق
آزي | January 25, 2009 3:00 PM
من می خوام ازت بپرسم آخه چرا از صبح تا بعد از طهر یا بهتر بگم شب فقط حدود 500 کالری خوردی آخه معلومه که داری بدنت رو تحت فشار قرار می دی
گلبهار | January 25, 2009 3:15 PM
گلبهار دستگیرت کردم اینجا کمین کرده بودم تو تاریکی...بابا آدرس وبلاگتو بذار.اینجوی که نمی شه گشت نامحسوس باشی.......
آزي | January 25, 2009 3:16 PM
بچه ها همگی سلام
مستا صل جان حرفهاتو خوندم درکت می کنم من هم گاهی اینجوری میشم یعنی در عرض 2 ساعت تمام اون چیزهایی رو که نباید می خوردم رو خوردم ...خصوصا خوراکیهای بچه هامو که خودت می دونی چقدر پر کالری هستن... ولی از وقتی که آرتمیس برام جمله انار رو تکرار کرد که وقتی آدم از یک پله سر می خوره سعی می کنه جای رو بگیره تا بیشتر پایین نره نه اینکه تا انتهای پله خودش رو ول می کنه...
یا حرفهای لیلا که از هر چی می خوای بخور اما کالریشون رو حساب کن .
الان شده که در روز حتی دلم کیک ساده هم خواسته خوردم اما کالریشو حساب کردم یا بیسکویت کرم دار خوردم یا هر چیز دیگه... البته هنوز اول راهم ولی مطمعنم بعد از مدتی این روال زندگی و لایف استایل برا عادی میشه .
من هم گاهی به این فکر می کنم که یعنی من تا آخر عمرم کالری بشمارم؟
به این هم فکر می کنم که اصلا راه صحیح خوردن همینه نه اون چیزی که من رو به این روز انداخت ... به نظر من زیاد هم رو اندامت وسواس نداشته باش وزن و قدت که عالی نشون می ده اینطور هم که می گی دیگران هم چاق نمی بیننت پس باید جلوی این افکار رو بگیری و نذاری بهت غلبه کنند.
آیدین عزیز من منتظر خوندن بقیه نکات روز تقلب هستم می خوام بدونم واقعا چه نکاتی داره که وزن ثابت بمونه و بالا نره؟؟؟ اگر اون یک بشقاب کیک شکلاتی که نیاز جون در طی یک وعده نوش جان میکنه رو من بخورم وزنم 2 تا 3 کیلو میره بالا .
خلاصه اینکه یک راه حل به ما بدین خوب؟ من از ترس نمی تونم لازانیا بپزم ... یا یک بستنی با خیال راحت بخورم...
مامان آرام | January 25, 2009 3:28 PM
آزی جان اینجا سر صبحه می بینی که من از هیشی نمی ترسم روز روشن می یام بیرون:)
تازه من هم میخوام مثه یه دوست بشم تازه دارم میفهمم چه حالی داره میبره.دی..
مستاصل جون واسه من هم بارها پیش اومده که اونقدر خوردم که داشته حالم بد میشده و این حالت زمانی بیشتر میشه واسم که خیلی ذهنم رو درگیر وزن کم کردن کنم و هی چند روز پشت سرهم خودم رو از همه چی محروم کنم.مثل اون کتابه که گفتم وفتی داری کیک رو می خوری هی به خودت بگو یه کم کافیه بقیه اش رو باز روزای بعدی می خورم عجله ای ندارم واسه خوردن هیچی.
من از تجربه خودم بگم که باید خیلی ملایم و با صبر عادتهای بدت رو جایگزین کنی و وعده هات رو تقسیم کن خواهشا از صبح تا 7 شب تو باید 80 درصد کالری بدنت رو خورده باشی که وقت خواب هم معده ات پر نباشه. من خودم اکثرا تا 8 یا حداکثر 9 پرونده خوردنم رو میبندم مگه گه گداری شیطون گمراهم کنه و فکر می کنم این کار باعث میشه شکم به مرور زمان خیلی
حلو نیاد
خلاصه اصلا درد عحیبی نداری بیشتر ماها که توپولیم مبتلاییم
گلبهار | January 25, 2009 3:34 PM
بچه ها ..من واقعا نمیدونم به ابن بنده خدا چی بگم با این روحیه شکننده و اینهمه هیجان...
یعنی میترسم یه چیزی بگم بدتر بشه...الانم فکر کنم از بسکی مستاصل شد رفت که رفت..
البته یه چیزی بگم یه حسی به من میگه این مستاصل عزیز اولین باره که داره اینجوری خودش را خالی میکنه و احیانا کسی در دنیای حقیقی از مشکلش خبر نداره..امیدوارم چیزهایی راکه درقالب شوخی بهش میگیم که از هیجانش کم بشه به دل نگیره و بدونه که اوتنها کسی نیست که این مشکل راداره و همه امون کم وبیش یه جورایی این حالت را تجربه کردیم حالا شاید یخوده کم رنگ تر..
و اساسا این مشکل با مقیاس کالری و وزن و این که تو که الان وزنت خوبه و چرا میخوای لاغر بشی و وزنه ات را بنداز دور و اینا حل نمیشه بلکه کلیدش در دست کسی هست که تجربه کار در "رفتار درمانی" داشته و امیدوارم این دوست عزیزهر چه سریع تر از این سرگردانی و کابوس نجات پیدا کنه..
یه دوست | January 25, 2009 3:41 PM
گلبهار جون...زدی توخال...شدیدا مطلبت مورد توجه بنده قرار گرفت خصوصا اون تمرین درجه بندی 0تا10 که دلم میخواد روش کار کنم..بسیار سپاس..اما پیرو سوالت باس به عرض برسونم که تو بپرس اون درس و مشقی که خوندی چقدر به دردت خورد؟ و منم میگم هیچی ..مدرک برام شده تاول داغ!..
یعنی الان اگه ولم کنن یه ساندویچ میکر میخرم میرم دم در یکی از این پارکهای تهرون اسنک درست میکنم و میفروشم کلی هم درآمد داره .......ایضابگم که شبها مقاله میخونم ..صبحها آب حوض میکشم..
اووه ه ه ...آزی یادم رفت بگم که تو فالت چی دیدم...همین زودیها یه "هدیه" گیرت میاد..! همچنین پیش بینی میکنم که نوروز 88 برات سال نو خوبیه و احساس خیلی خوبی از خودت خواهی داشت...
اون که اون بالا من دیدم درسته.."شکلات " جان اومده؟!..
کادر اتاق عمل...آماده لطفا... تا آیدین نیومده مریض را فراری بده عجله کنید..
شکلات جان سلام عرض شد..خوشحالم که احساس بهتری از خودت داری..این آق معلم ما کارش درسته ..نرمش یاد میده ..بیست...!
یه دوست | January 25, 2009 3:46 PM
انار جون خیلی خیلی عالیه که تونستی یه مربی پیدا کنی برای روی غلتک افتادن. پس با این حساب تجربه ی اناریزه! می گه بهترین محرک ورزشی و تداومش برای انار٬ داشتن یه مربی خصوصی هستش. پس این رو یه گوشه ی ذهنم ثبت می کنم تا اگه بلا به دور یه روز توی اون روزای دور دور که بالای ۱۰۰سال عمر داشتی و احیانا نیاز به محرک ورزشی بود من ۱۴ساله بهت یادآوری کنم انار٬ مربی خصوصی پلیز!.
دیانا ۱۴ساله ی مادام العمری!
دیانا | January 25, 2009 9:06 PM
مستاصل جون
حرفهات همچین از دل بلند شده و به دل می شینه که آدم قلبش مالامال از شادی (از سر همدردی) می شه و فکرش اتوماتیک وار دنبال راه چاره می گرده. کما اینکه بچه ها هم توصیه ها و تجربه های خوب شون رو در اختیارت گذاشتن و حتم دارم که شب موقع خواب هم بهت فکر کردن و دنبال راهکارهای بهتر هم برات گشتن. همونطور که می دونی اکثر ماها تخصصی توی بحث رژیم و تغذیه و حتی روانشناسی نداریم منتها تجربیات و یافته ها و بعضا احساس مون رو اینجا به اشتراک می ذاریم. پس کامنت من رو هم از همین دید بخوان لطفا.
با چیزهایی که نوشتی من حدس می زنم که تو یه دختر حدودا سی ساله ی مجردی هستی که تنها زندگی می کنی و در عین حال که به استقلال فردی ات خیلی اهمیت می دی٬ خیلی هم تودار هستی و ترجیح می دی که با دوستان و همکارانت کمتر از مسائل شخصی ات صحبت کنی و یه جورایی معاون کلانتری هستی که زیر ستاره ی فلزی ات قلبی از طلا داری.
حالا اگه ۵۰٪ حدسهایی که من زدم درست باشه٬ پس بدون که با کمی تمرین و ممارست می تونی به قول خودت (که چه با صداقت هم نوشتی) این «اختلال رفتاری» رو درمان کنی. حسن بزرگی که داری «رو راستی» هستش و همین باعث می شه که بتونی بدون درگیر بودن توی کلیشه های معمول راه اصلاحی رو بهتر پیش بری.
ببین راهی که برای کاهش وزن ۱۰ کیلوی اول رفتی خیلی منطقی بوده و احسنت و باریکلا داره. فقط یکی از اصول انارستانی رو که انار توی نوشته هاش بهش اشاره کرده رو رعایت نکردی که من حدس می زنم که مشکل از همینجا شروع شده. اون هم اینکه امتیاز همراهی و همدلی دیگران رو از خودت سلب کردی. یعنی اگه از همون اول اطرافیان هم در جریان تصمیم کاهش وزن ات بودن و به نوعی حمایت جنبی هم می داشتن و به نوعی تو می تونستی ذره ذره با گزارش کاهش وزنت فیدبک تشویقی می گرفتی دیگه این بار روانی نشات گرفته از ضمیرناخودآگاه الان کمتر می یومد سراغت. یعنی این رو می خوام بگم که تو با این موفقیتی که توی کاهش وزن داشتی نه تنها بازخورد تشویقی نداشتی بلکه همه اش باید یه جوری نگرانی و نگرش منفی اطرافیان در زمینه ی بروز مریضی (که عمدتا هم ذهن ها می ره روی صعب العلاج بودن) رو هم برطرف می کردی.
مستاصل جون٬ خیلی عالیه که زود متوجه این شرایط شدی و چون نیاز به نمرین داری که بتونی این حالت تعدیل ببخشی در نتیجه پیشنهاد من در کنار سایر پیشنهادهای خوبی که دوستان بهت دادن اینه که ارتباطت رو با ما قطع نکنی و بیای با گزارش دهی و مطرح کردنش توی جمع مجازی٬ هم به خودت کمک کنی و هم به گروه ما. چون شرایط فعلی تو و حس و حال فعلی ات می تونه چشم اندازی به آینده باشه برای همه ماهایی که به دنبال کاهش وزن غیراصولی هستیم. اینکه تو به راحتی «اختلال روانی» مطرح می کنی نکته ایی هستش که به نوعی با شدت و حدت اکثر ما(اولی اش خودم) دچارش هستیم. شرایط تو ما رو هم به صرافت می اندازه که کاهش وزن صرف٬ هنر نیست٬ بلکه اصل رعایت موازینی هستش که بتونیم یه نوعی لایف استایل بهینه رو برای خود و خونواده مون رغم بزنیم. اینکه دلبند بعد از غذا خوردن دست روی دلش بذاره و نگران بزرگ شدن شکمش باشه! نشون می ده که دیانا داره اثر منفی می ذاره و باید حواسش رو بیشتر و بهتر جمع کنه.
خلاصه که بین دیدن مو و پیچش های مو تفاوت عرشی و فرشی وجود داره که باید با درایت دریابیدشون.
باز هم ممنون که نوشتی تا ما هم به دنبال راه چاره باشیم برات و هم اینکه خودمون یه تکونی بخوریم. ممکنه صبح که بلند بشی و نوشته های دیشب رو بخونی از خودت بیشتر شاکی بشی. ولی لطفا شاکی نشو و مستاصل ما رو دریاب که بتونیم با همفکری هم و در حد بضاعت مون بیشتر و بهتر کمکش کنیم.
خلاصه تر اینکه در جواب اون ندای کمکککککککککککککککککککککککککک باید بگم بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگیر این میخ و حلقه و طناب و چکش کوهنوردی رو و بکوبن روی صخره ی لایف استایل بهینه ی انارستانی یه کامنت پلیز! که راه درازی در پیش داریم.
دیانا از صخره آویزونکی و همواره کامنت پراکن زاده فری!
دیانا | January 25, 2009 9:13 PM
آیدین جان
همونطور که توی کامنتهای میتینگ۸۸ احتمالا خوندی ما هم متاسفانه رفرنسی در مورد این نوع رژیم نداریم و مستندات مون بر اساس توضیحی هستش که نیاز بنا به درخواست ما توی وبلاگش داده بود. من یه سری رژیم کم کالری هم پیدا کردم (که رفرنس هم همونجا توی میتینگ ۸۸نوشته بودم) منتها اصولش با این نوع رژیم فرق می کنه و حدس من این بود این روشی ابداعی توسط نیاز هستش که ازش هم سوال کردم. منتها چون هنوز نیاز عزیز فرصت نکرده به ابهاماتی که مطرح بود جواب بده در نتیجه بحث مسکوت موند. یه نوع رژیمی هم پیدا کردم تحت عنوان «شوک» که این هم باز جنبه ی تبلیغاتی اش می چربید که دیگه من پیگیری نکردم.
فقط خواهش من ازت اینه که قبل از توضیح در مورد مضرات و یا فواید این روش٬ حتما روز اصطلاحا تقلب رو از دید خودت یا اون مقاله ی استنادی تعریف کن که منظور چی هستش. چون من به این نتیجه رسیدم که با ابهاماتی که وجود داشته و داره٬ هر کس یه جور برای خودش تعریف کرده و حتی بین دوستان به این استناد می شه که فرضا اگه من ۳۰۰-۲۰۰ کالری بیشتر از کالری پیش بینی شده ام خوردم به این مفهوم هستش که تقلب کردم در صورتی که این حالت با برداشتی که من از این روز دارم کاملا متفاوت هستش.
می دونی آیدین جان٬ یکی از دردهای ما همون حکایت مولوی و تجسس فیل توی تاریکی هستش و هر کدوم از ظن خودمون و زاویه ی دریافتی خودمون یه تعبیری ارائه می دیم.
خلاصه با توجه به اینکه با این پیش مقاله به چربی سوز بودن (و ایضا عضله سوز بودن: به زعم دیانا) اشاره کردی و از طرفی به نکات ظریفی گفتی می خوای اشاره کنی پس تا هنوز وارد ظرافتهای این روش نشدیم قبلش لطفا بگو که:
روز تقلب یعنی چی؟
روز عادی یعنی چی؟
تا اینطوری ما بتونیم بهتر بحث رو پی بگیریم و به نتیجه ی بهتری برسیم.
دیانا پیشاپیش تشکرمندی!
دیانا | January 25, 2009 9:17 PM
گلبهار جون
می شه خواهش کنم که این مطالبی رو که توی پست قبلی نوشتی رو سرجمعش رو توی وبلاگت بذاری تا من بتونم با اجازه ات ازش پرینت بگیرم؟ اینطوری هم می شه در مواقع ضروری به پست ات لینک داد و هم کسانی که به دنبال رژیم منطقی هستن می تونن با سرچ به نکات خوبی که اشاره کردی برسن و هم این دیانا می تونه با پرینت گرفتن مجموعه ی انارستانی اش رو کامل کنه و با خوندن مکررش بهتر آویزه ی گوش اش کنه.
دیانا بنده ی پرینتکی و ملتمس درگاه گلبهار عزیزانی!
دیانا | January 25, 2009 9:19 PM
آخ آخ آخ.... ای دیانا دیانایی متعهد زاده! باز برگشتی به عهد طفولیت تر؟ باز به جای تامل نوشتی تعمل؟ باز می خوای بهانه بیاری و بگی غرق معنی جمله ی وزین انار شدی و با دیدن Act یادت رفت تامل اینطوریه نه اونطوری؟ آخ آخ آخ....
دیانا غلط غلوط نویس نسب منش فر!
دیانا | January 25, 2009 9:21 PM
سلام
من دارم کامنت هاتون رو می خونم ولی الان سر کارم و نمی تونم چیزی بنویسم.
عصر میام و باهاتون صحبت می کنم فقط خواستم ازتون تشکر کنم که به فکرم هستید و بگم که الان خیلی بهترم.
برمی گردم.
مستاصل | January 26, 2009 1:13 AM
سلام صبح بخیر
اول از بریم پیشواز دوست تازه وارد مستاصل عزیز که امیدوارم دفعه بعد با یک اسم دیگه بیاد و هیچوقت و در هیچ کاری مستاصل و درمانده نباشه!
دوست من اکثر افرادی که وزن کم می کنند (حتی بعضی وقت ها خود من) یک نکته مهم رو فراموش میکنیم! و ان اینکه روح خودمون را از یاد می بریم (یا انهایی که به روح اعتقاد ندارد به ذهن و دورنشون)
ما باید جدا از مسائل جسمی و بیولوژیکی که مرتب چک میکنیم نگاهی هم به درون خودمون بندازیم! و جایی که لازم هست و امکان از درون خرد شدن وجود داره! یک تغییری در برنامه انجام بدیم و با ایجاد انگیزه و ایتم های نشاط اور از این حالت دور بشیم!
من در کامنت دوستان گفتم!
معیار یک عدد مثلا 55 کیلو جالب نیست! چون تحت شرایط مختلفی وزن ادم بالا و پایین میره!
وباید بازه در نظر گرفت مثلا 55-57 بسته به شرایط مانن جنس سن تیپ بدن و ....
ضمنا با یک روز یا یک وعده پر خوری ما چاق نمی شیم
چون بدن حتما این 3000 کالری که شما خوردید رو جذب نمی کنه !ولی ممکنه در حد نیم تا یک کیلو ! وزن ما موقتی زیاد بشه! بخاطر وزن موارد غذایی و مایعاتی که بعدش میخوریم
بهتره طبق توصیه دوستان بیشتر با دوستان در تعامل باشید یا اگر وبلاگی دارید ادرس ان را در اختیار مان قرار دهید تا دوستان بتوانند بهتر همراهی تان کنند
aidin | January 26, 2009 1:26 AM
اما دیانای عزیز
این اصطلاح روز تقلب در واقع ترجمه شده cheat day هستش که بیشتر به قسمت روحی روانی مربوطه و در واقعیت تقلبی در کار نیست!
نام دیگر این روز free day روز ازاد هستش که باز هم این به معنی کلا ازاد بودن و رها بودن نیست!
ضمنا در این رژیم همانطور که گفتم نکاتی باید رعایت بشه و گرنه همانطور که شما فرمودید از بین رفتن عضله که خارج از اهداف این برنامه هستش بوجود میاد
این برنامه به معنی خیلی کم مصرف کردن کالری و یک یا دو روز پرخوری نیست!
ضمنا ممکنه تنظیم و نوشتن مقاله طول بکشه چون از منابع مختلفی نکته برداری شده و باید طوری تنظیم بشه که باعث گمراه شدن دوستان نشه!
ولی خوشحال میشم سوال کنید و با کمال میل بدنبال جواب میرم!
ضمنا من خودم از این رژیم استفاده نمی کنم. چون فکر میکنم نیازی در حال حاضر بهش ندارم
من به واژه و یا عبارتی بنام روز عادی برخورد نکردم و احتمالا منظور باقی روزها هستش
aidin | January 26, 2009 1:50 AM
سلااااااااااااااااااااااااااااام
خوبین انار خانوم؟
خب خب اگه اجازه بدین میخوام دیگه اینجا دزدکی سرک نکشم و رسما بتونم عضو بشم
فکر کنم باید میل میزدم بهتون زدم دیگه
منتظر جوابمحالا هر موقع وقت داشتین
فعلا
همگی شاد و موفق و سلامت باشین
تبسم | January 26, 2009 11:05 AM
دیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانا جون
من چی کار کنم؟؟؟؟؟میخوام بیام بلاگت همینجوری نثر مسجع بسرایم ولی حیف که حسد چشمان بلاگفا را کور کرده و کد باکس کامنتهای شما و البالو جان را نشانم نمیدهد
چه کنم دیانا جون؟؟؟؟؟؟
تبسم | January 26, 2009 11:07 AM
یه دوست فالمو خوب اومدی.نشستم تا بشه فقط نگفتی تا چند وعده دیگه؟
آزي | January 26, 2009 4:11 PM
یه دوست جون
من از دیروز دارم که به تخصص «رفتار درمانی» که نوشتی فکر می کنم. باید خیلی جالب باشه. چون اینجا ما بارها به این اشاره کردیم که بعضا برای تغییر رفتار باید سه نکته رو رعایت کنیم:
۱- آگاهی پیدا کردن
۲- تغییر نگرش دادن
۳- نحوه ی عملکرد
و غافل از این بودیم که ممکنه توی تله ی رفتارهای نادرست بیفتیم. هر موقع فرصت کردی و وقت داشتی اگه ممکنه در مورد رفتار درمانی بیشتر بنویس یا سرنخی بهمون بده پلیز!.
دیانا رفتار درمانی دوست زاده!
دیانا | January 26, 2009 8:36 PM
مستاصل جون
خیلی خوشحالم که نوشتی حالت بهتره. هر وقت تونستی برامون بنویس که با این کامنت نوشتن ات یه سرفصل جدید توی ذهنمون ایجاد کردی خواهر( شاید هم برادر)!.
دیانا شاد ز دیدن کامنت اخیر مستاصل عزیزیانی پور!
دیانا | January 26, 2009 8:37 PM
آیدین جان
خدا یک در دنیا و صد در عافیت بهت بده برادر با این کلید واژه ایی که نوشتی و ما رو که فرفره وار دور خودمون می چرخیدیم از چرخش بیهوده باز داشتی. همچین با سرچ این Cheat day خُلق مون راست شد که پنداری از دم ذبح بازگردوندنمون. پس بی صبرانه منتظرمون می مونیم تا بتونی مقاله ات رو آماده کنی. منتها برا اینکه درس امروز رو طبق چیزی که نوشتی و با سرچکی که ما رو به یه تام جون بدن ساز دیگه رسوند(اینجا http://www.mens-total-fitness.com/cheat-days.html ) روز تقلب مورد بحث اصلا اون چیزی نیست که بعضی دوستان بهش استناد می کنن ( یعنی یک یا دو روز در هفته خوردن به میزان زیاد از هر نوع٬ شیرینی و فست فود و غذای ایرانی و...و مابقی روزهای کالری حول و حوش ۵۰۰تا) بلکه با چیزی که شما نوشتی و تام هم تعریف کرده می شه این تعریف رو کرد:
روز تقلب: یعنی پیش بینی یک روز در هفته که بتوان در آن روز خاص(مثلا جمعه ها) یک وعده را (نه کل روز) به خوردن یک دل سیر از غذایی اختصاص داد که به سبب رژیم گرفتن آن نوغ غذا یا فست فود یا دسر یا... را قبلا در طی هفته محدود کرده ( نه ممنوع) و به میزان کم ابتیاع می نموده ایم.
روز عادی: یعنی روزهایی که طبق رژیم غذایی و محدودیت کالری ایی که برای خودمان پیش بینی کرده ایم٬ برنامه ی غذایی مان را تنظیم نماییم.
نکته: در هر حال برنامه ی ورزشی پیش بینی شده نیز در کنار این نوع رژیم باید اجرا گردد و به نوعی ابداع اولیه ی این نوع رژیم هم برای بدن سازان بوده است.
به قول یه دوست آق معلم اگه سوال امتحانی به ما بدین در مورد روز تقلب ما نوشتار بالا رو مرقوم خواهیم نمود. حالا اگه از ۲۰ به ما ۲۰ رو می دین پس کلاه مون رو از شادی می ندازیم بالا تا وقتی پایین بیاد که شما ادامه ی مطلب و نکات ظریفش رو یادآور بشین.
دیانا شاگرد کلاس رژیم و ورزش!
دیانا | January 26, 2009 8:42 PM
من الان که داشتم این کامنت بالا رو می نوشتم ذهنم رفت به حرفهای انار. چون دقیقا یادمه که وقتی گیسو (یادش به خیر و شادی) می خواست بره سفر ایران٬ و نگران اضافه وزن بود٬ انار براش نوشت که هر جا رفتی با خیال راحت بخور ولی یادت نره که بعدش ورزش کنی و تحرک داشته باشی. از همونجا این آویزه ی گوشم شد که واقعا می شه در شرایط خاص و غیر رژیمی (مثل سفر یا مهمونی) خورد و بار فکری رو کم کرد ولی در عین حال با تحرک بیشتر دهنیت رژیمی رو روشن نگه داشت.
حالا دارم می فهمم که در واقع انار هم به نوعی همین نظریه رو داشته ترویج می داده.
آقا روز به روز که می گذره ما بیشتر مرید مریدان و مرادان این سرزمین اناری مون می شیم.
ممنون از همه ی شماهایی که با روشنگری هاتون ذهن تپلی ما رو صیقل می دین.
دیانا سپاسگزارمندی!
دیانا | January 26, 2009 8:45 PM
تبسم جون
خدا رو شکر که امتحانت تموم شد و تونستی بیای و اینجا خودت رو رسما معرفی کنی. منتها توی همون ایامی که نبودی انار یادآوری کرد که فعلا بحث عضویت منتفی هستش و به دلیل تغییر شرایط انار٬ میتینگ نداریم منتها اگه می خوای وبلاگ رژیمی ات رو دوستان بخوانن باید آدرسش رو توی تابلوی اعلانت برای انار بذاری تا بتونه سرفرصت وبلاگهای جدید رو اضافه کنه.
تو هم هر وقت آماده ایی بگو که وزارت شعار و معر رو بهت تحویلت بدم که با روی کار اومدنت احتمالا می شه وزارت شعار و نثرمسجع. خلاصه که دیانا رو ول کن و بیا اینجا رو بچسب و توی انارستان بسرا که کلی تپل رو مسرور و شاد کنی و انرژی بدی بهشون بابت ادامه ی راه. من رو هم اگه به دستیاری قبول کنی هر از چندی میام و یه ترانه ی باسازی شده ایی یا معری یا شعارکی تقدیم بچه ها می کنم. اون چیزی که مهمه اینه که بدونیم همه با هم برابریم و هیچکدوم مون برابرتر! نیستیم ای تبسمی که اسمت هم تبسم به لب مون میاره.
دیانا تنفیذکی فر!
دیانا | January 26, 2009 8:46 PM
هستی جون
من پیرو اون سایت خوبی که لیلا برات گذاشت هی میام ازت بپرسم و هی یادم می ره که اگه فرمول می خوای که همون سایت لیلایی خیلی خوبه ولی اگه صرفا می خوای به تفکیک جنسیت و اوزان مختلف محاسبه کنی٬ شاید این سایت که به چند روش امکان محاسبه رو می ده به دردت بخوره:
http://www.halls.md/ideal-weight/body.htm
دیانا | January 26, 2009 8:48 PM
دکتر سارا جون
من چند بار برات کامنت گذاشتم ولی متاسفانه پابلیش نمی شه و نمی دونم مشکل چیه (در رابطه با شیردهی و اینکه نوشته بودی ترکیب شیر مادر با استناد به نلسون ۲۰۰۶ ثابته و تغییر نمی کنه و ارتباطی به تغذیه ی مادر نداره). هم سوال داشتم و هم اختلاف نظر. خلاصه ما رو دریاب پلیز. اکستراپوند دو روزه(با امروز سه روز) که ما رو سرکار گذاشته و شاید به خاطر تنظیمات وبلاگت باشه. یادمه یه مدت وبلاگ هستی هم دچار این ویروس شده بود و یه تعدادمون نمی تونستیم براش کامنت بذاریم. حالا نمی دونم اینجا برات بنویسم یا ایمیل کنم؟(که در این صورت آدرس ایمیلت رو نیاز دارم). عجالتا هم این امیر کوچولوی وارد هفت ماهگی شده مون رو که توی وبلاگت دلبری می کنه رو بماچ پلیز.
دیانا اکستراپوند مغضوبی!
دیانا | January 26, 2009 8:49 PM
آزی گل٬
با این طنازی های تو من هی میام و می خندم و گاهی هم شرمنده ی الطافت می شم و بعد با خودم قرار می ذارم که مثلا امروز می رم یه دل سیر آزی ورزشکارخوانی می کنم و می کامنتم و خلاصه دلی از عزا درمیارم و زکات خنده ها رو می دم ولی بعد که از این سنگر بلند می شم و می رم سراغ دنیای واقعی دیگه امکان بازگشت پای بساط کامنت نویسی با کرام الکاتبینه. خلاصه که هم شرمنده ی تو هستم و هم همه ی بچه های گل دیگه که لطف داشتن. عجالتا اینجا و جاده ی ابریشم رو چسبیدم که مجبور نشم باز مرخصی بگیرم. پس فعلا این دیانای مشغولیانی رو همینطوری بپذیرین تا بتونه به زودی بیاد بگه که بالاخره مکتوبه ی مذکور رو راهی صحافی کرده.
دیانا شرمنده ی آزی و همه ی دوستان انارستانی نسب!
دیانا | January 26, 2009 8:58 PM
******************************************************************
***************وزن هدف نه٬ بازه ی وزنی هدف درسته.*********************
******************************************************************
*****می خوام ۵۵ کیلو بشم نه٬ می خوام توی بازه ی وزنی ۵۷-۵۵ باشم.**********
******************************************************************
وزن
....هدف
......... نه٬
........... بازه ی
................... وزنی
......................... هدف
..............................درسته.
..................................می خوام
............................................۵۵ کیلو
....................................................بشم
......................................................... نه٬
........................................................می خوام
...................................................................توی
.....................................................................بازه ی
...........................................................................وزنی
................................................................................۵۷-۵۵
.......................................................................................کیلو
...........................................................................................باشم.
.......................................................................................................
******************************************************************
***************وزن هدف نه٬ بازه ی وزنی هدف درسته.*********************
******************************************************************
*****می خوام ۵۵ کیلو بشم نه٬ می خوام توی بازه ی وزنی ۵۷-۵۵ باشم.**********
******************************************************************
پلکان نردبان ترقی بالا فرازهایی از سخنان آیدین می باشد.
دیانا | January 26, 2009 9:17 PM
سلام بچه ها
صبح همتون بخیر و شادی
دایانا جون نمیدونم شاید وبلاگم ویروسی کامنت پرون شده و من نمیدونم باید چکار کنم ولی طبق تجاربی که در زمینه شغلیم بدست اوردم بیماریهای ویروسی بعد از گذروندن یه دوره ایی خودشون خوب میشن و نیاز به تریتمنت خاصی نخواهند داشت
دایانا جون این چیزی که من نوشتم دقیقا طبق گفته کتاب تکست بوک اطفالمون یعنی نلسون بوده و حتی سوال امتحان پایان بخشی و رزیدنتی هم بوده منتها همانطور که گفتم ترکیب شیر مادر بجز در یکی دو مورد از املاح ثابته و ربطی به تغذیه نداره ببین همانطور که وقتی مادر بارداره و ویارهای شدید داره و واقعا نمیتونه اصولی تغذیه داشته باشه با وجود این بچه اش خوب رشد میکنه از همه نظر گاهی وقتها یه زن باردار بجای gain weight دچار weight loss هم میشه که خود مامان خودم همیشه سر بارداریهاش بخصوص بارداری من 6 کیلو هم کم شده بود و این بچه علی رغم تغذیه کم مادر از کجا رشد میکنه خوب از بدن مادر و همه چیزشو از مادر میگیره و رشد خودشو میگیره و توی شیر دهی هم همینطور ترکیب شیر مادر عوض نمیشه مثلا چون چربی غذای مادر کمه پس شیر مادر کم چربه یا مثلا چون مادر در رژیم روزانه اش پروتیین نمیخوره دیگه شیر مادر دارای اسید امینه مورد نیاز نخواهد بود اینطور نیست قانون طبیعت و راز بقا دقیق تر از این حرفهاست باز هم اون نی نی تغذیه خودشو از مادر میگیره این که میگن مادر در دوران شیردهی باید 300 کالری حتی بیشتر هم روزانه بخوره بخاطر همینه که نیاز بچه از طریق تغذیه که مادر کرده تامین بشه نه از خود بدن مادرولی با توجه به تقریبا 90 درصد ترکیب شیر مادر که ابه درصورت رژیم اب بدن و طبعا اب شیر کم خواهد شد و همین باعث کم شدن مقدار شیر مادر میشه که باخوردن مایعات فراوان خصوصا مایعات گرم مثل چایی کمرنگ یا حتی اب جوش خالی این مشکل هم برطرف خواهد شد من حاضرم همه چربیهای دور شکمم تقدیم امیر کنم با کمال میل و عاطفه مادری که فردا اگه به حرفم گوش نداد بگم مادر چربیهامو حلالت نمیکنم
دکتر سارا | January 26, 2009 11:39 PM
ولی من به یمن حاملگیم در حال حاضر ده کیلو اضافه وزن دارم و اون هم فقط در ناحیه شکم چون بازوها و پاهام لاغر مونده اینو از لباسام فهمیدم که شلوارم از نظر رونهام مشکلی ندارن تازه گشاد هم هستن اما تا شکم بیشتر بالا نمیان و زیپ یا دکمه بسته نمیشه من تا 6 ماه که رژیم نگرفته بودم یه گرم هم کم نکرده بودم البته کم کردم دوباره با خوردن شیرینی زیاد بدستش اوردم
دایانا جون من همیشه کم میخورم در حالت عادی شاید اصلا نرسم میان وعده هم بخورم تنها چیزی که میلیم زیاد بوده توی دوران شیردهی میل زیاد و افراطیم به شیرینی بوده که الان اونو گذاشتم کنار و همین مساله در کاهش وزنم خیلی موثر بوده
دکتر سارا | January 26, 2009 11:41 PM
و اما در مورد cheat day اینکه من بهش اعتقاد کامل دارم بخاطر اینه که دانشجو که بودم هم اتاقیم یه اینترن بود یعنی به قول معروف از ما سال بالایی تر بود و تزش درمورد همین رژیم بود دو گروه رو انتخاب کرده بود و با توجه به محدودیت کالری بهشون رژیم داده بود منتها به یه گروه اجازه داده بود یکروز در هفته بدون هیچ محدودیتی هرچی که دلشون میخواد از صبح تا شب بخورن و به گروه دیگه همچین اجازه ایی نداد و اونا همون رژیم رو با همون محدودیت ادامه میدادن ( case های پروزه اش رو هم همه از خوابگاه که دم دستش باشن انتخاب کرده بود حتی روزهای تقلب که اون خانوم دکتره ازش بعنوان روز کلک یاد میکرد هم برشون نظارت داشت بعد از گذشت 6 هفته یعنی یک ماه و نیم اثرات عجیب و جالب رو دیدیم اونایی که رژیم روز کلک داشتن هم خیلی خوب لاغر شده بودن هم سر حالتر بودن هم انگیزه لازم واسه ادامه رژیم ولی گروه دیگه اینجور نبودن
دقیقا یادم نیست ولی با توجه به اندازه گیری یه سری کرایتریاهایی توی خونشون و پلاسماشون به این نتیجه رسید که با وجود پرخوری در روز کلک افیشنسی یا کارایی دستگاه گوارش شدیا در این روز میاد پایین
دکتر سارا | January 26, 2009 11:44 PM
سلام صبح همگی بخیر
دیانای مهربان
با این پشتکاری که شما دارید اگه این چشم بادومی ها میخواستن به پروژه شما چپ یا کج نگاه کنند!
بقول این عشق بروسلی ها یتا پرنده(همون جفت پای خودمون) می رفتم تو صورتشون!!! :0)
یعنی خلاصه نویس درجه یک هستید!
عالی توضیح دادید اما برای روز ازاد یا تقلب مدلهایی وجود داره ! یعنی در بیشتر برنامه ها شما در تمام وعده های ان روز مجازید که غذاهای دلخواهتان را میل نمایید اما نه در حد افراط بلکه در حدی که احساس سیر شدن شما توام با لذت تناول غذای مورد علاقه شما باشه!
نباید ته بشقاب را در بیاوردید ! اصل این هستش که شما با لذت و اداب درست لایف استایل از وعده غذایی مورد علاقه که در روزهای گذشته محدود یا بعلت پرکالری بودن باعث حذف سایر وعده ها می شده کنار گذاشته بودید در این روز استفاده کنید!
این برنامه در وعده های غذایی هم تعمیم پیدا کرده و شما می تونید همانطور که دیانای عزیز گفتند با یک الی 2وعده در طول هفته از برنامه وعده تقلب یا cheat meal
استفاده کنید!
این اطلاعات حاصل بازخوانی گفتگوهای قدیم دوستان در انارستان و وبلاگ نیروی برتر و راهنمایی دیانای مهربان برای خواندن کامنت ها و نیاز خانم از وبلاگ برتر با معرفی واژه cheat day حاصل شده
دلیل اصلی پیگیری من هم نکته ای هستش که در صحبت های دیانا خانم امده
من با مشاهده وبلاگ دوستان نه چندان اندکی و بازبینی نحوه برنامه غذایشان متوجه شدم این عزیزان دارند از روشی استفاده می کنند که بسیار شبیه برنامه ای در علم تغذیه و ورزش بدنسازی هست و به بارگیری کربوهیدرات معروف هستش!
که عموما با 4 روز برنامه غذایی کم چربی و کم کربوهیدرات و کم نمک و پر پروتئین و بعد 2 روز برنامه غذایی پر کربوهیدرات و کم چربی و یک روز ازاد عنوان میشه و هدف از بین بردن چربی (مخصوصا در ناحیه شکم قابل توجه یک دوست) و افزایش حجم عضلانی هستش!
و دوستان نالان از اینکه چرا تناسب اندام حاصل نمیشه و وزن کم نمی کنند!
اشتباه دیگر و شاید بتوان گفت بزرگترین اشتباه این دوستان! و یکی از نکات مهم این برنامه پایبندی به برنامه تا روز تقلب یا ازاد هستش! نه این که با یک مقدار پر خوری عذاب وجدان بگیریم و برای فراررر از عذاب وجدان ان روز را روز تقلب حساب کنیم!
فکر کنم 2 تا کامنت دیگه بنویسم دیگه به مقاله نیاز نباشه :0)
aidin | January 27, 2009 12:25 AM
سلام به دکتر سارای عزیز
فکر کنم احتیاج به نوشتن مقاله کمتر شد
در نوشته های وبلاگ برتر اشاره به مدل زیگزاگی شده بود که برای توضیح این مورد صحبتهای دکتر سارا تقریبا موضوع را شفاف میکنه و برای کامل شدن این نکته باید گفته بشه! که این برنامه بر متابولیسیم کلی بدن به این صورت عمل میکنه که با کم شدن کالری مصرفی(خورده شده) متابولیسم بدن پایین می اید ! ( اما میزان و مقدار این کالری مانند شمشیر دو لبه هستش که کمتر از حد یعنی Over Low Caleri بودن ان بسیار خطرناک و زیان بار هستش کاری که بسیاری از دوستان انجام می دهند) ولی برای جلوگیری از خاموشی متابولیسم بدن و جلوگیری از قحطی کالری که باعث حریص شدن بدن برای جذب مواد و کالری میشود ترفند روز ازاد در نظر گرفته شده که باعث افزایش متابولیسم کلی بدن و در نتیجه سوخت ساز بیشتر می شود و از طرفی بعلت کاهش مکانیزیم و متابولیسم فرایند هضم و جذب غذا (همانطور که دوست دکتر در تز شان اورده بودند) فرد در این روز از غذای مورد علاقه اش با رضایتمندی کامل( از لحاظ جویدن و حس بلعیدن و احساس سیری) از لحاظ روانی و جذب کمتر کالری نسبت به قبلاز رژیم! اماده برای ادامه برنامه می شود
اما دوستان انتخاب این برنامه نیازمند دقت بسیار بالا و در نظر گرفتن بسیاری از ایتمها هستش و بهتر هست که تحت نظر پزشک یا فردی اگاه انجام بشه تا دچار قحطی کالری و زیان به بدن یا پرخوری کاذب نشوید
ضمنا اصل این برنامه به صرف فقط شامل کالری نمیشه و مورد دیگری بنام گلایسمیک لود Glycemic Load هم در ان دخیل هستش برای همین کمی دقت بیشتری لازم دارد
و در اخر و نکته ای که فکر کنم 2روز پیش مطالعه کردم
تعمیم دادن و تلفیق این روش با پوینت شماری بود!
حتما همه کامنت ها و پست های سالومه عزیز و جریان دکتر و تجویز پزشکشان را خواندید!
در اخر این برنامه مانند تمرینات اینتروال و بقولی برای تنوع و یا شوک وارد کردن به بدن در کنار برنامه تغدیه و لایف استایلی افراد منافات و مشکلی ندارد!
فقط این نکته مهم نباید فراموش شود که این برنامه کم خیلی کم مصرف کردن کالری نیست و عموما حد مجازی برابر با 200 تا 250 واحد کمتر از کالری مورد نیاز برای متابولیسم پایه بدن در نظر میگیرند
ببخشید بابت پر حرفی
aidin | January 27, 2009 1:42 AM