آقا من امروز يك قدم لايف استايلي بسيار بزرگ برداشتم. ورزش رفتم؟ رفتم اما اونو نميگم. غذا؟ نوچ! مربي گرفتم؟ پولش رو ندارم...عمرا اگر حدس بزنيد...
امروز بالاخره سيم پشت ريسيور تلويزيون رو باز كردم و ريسيور رو جمع كردم گذاشتم توي كمد. تلويزيون بي تلويزيون. الان ديگه فقط ميشه باهاش فيلم دي وي دي نگاه كرد. راحت شدم. حالا شماها ممكنه بخندين به من اما به نظر من تلويزيون اونم برنامه هاي اين مملكت آفت زندگيه. واسه اينكه يهو 300 تا كانال داري و متاسفانه برنامه ها رو هم بلدن يه جوري بسازن كه ميشيني سرش و تا پاشي حداقل شده يكي دو ساعت. بعد مگه من از سر كار ميام چند ساعت وقت دارم تا قبل از خواب؟ همش سه چهار ساعت. اينجوري نميرسيدم وقت با گربه ها مصرف كنم، يه شامي درست كنم، چهار خط كتاب مفيد بخونم، يه استراحتي به مغزم بدم...بعد تازه ساعت 10.5 كه وقت خواب بود شروع ميكردم با اعصاب خراب از وقت تلف شده دور خونه گشتن...تازه اگر ساعت 10.5 هم پا بشم...معمولا كه 11...خوب بعد شب تا ميخوابيدم ميشه 12 و ديگه اثرات دير خوابيدن و خواب ناكافي و صبح بد اخلاق بيدار شدن و خودخوري و به كارها نرسيدن كه بر كسي پنهان نيست....
خلاصه ميخوام بگم دورتون رو نگاه كنيد. ممكنه يه چيزهاي به ظاهر بي ربطي جلوي شما رو هم ميگيره كه نتونيد وقت پيدا كنيد برين ورزش يا بخوابين يا غذاي سالم بخوريم يا به تعهدات ديگه زندگي برسيد كه بعد وقت براي اين كارها هم بمونه.
اما من بالاخره فكر ميكنم امروز با لايف استايل هر روز سر كار رفتن وقت مناسب ورزش رو گير آوردم. يه مدت صبح رفتم اما خيلي خسته ميشدم چون صبح خيلي زود بايد بيدار ميشدم و خيلي سختم بود. يه مدت گفتم عصر برم اما يه خط در ميون جر زدم چون ديگه از سر كار كه ميام ميخوام بيام خونه. امروز ساعت ناهار رفتم خيلي خوب بود. يه دليل اصليش هم اينه كه آدم بسيار انگيزه داره از هر عذري استفاده كنه يه ساعت از پشت ميز و پاي كامپيوتر فرار كنه...حتي اگر ورزش باشه!
خيلي چاق شده ام ها. وزني نه اما ظاهري يك دل تپلي پيدا كرده ام كه بيا و ببين. مال ورزش نكردنه و اينكه عصبي خوري ميكنم. اميدوارم اين ترفند تلويزيون كمك كنه كنترل اوضاع دستم بياد زود كه اعصابم هي به هم نريزه خود خوري كنم.











Comments
سلام
هوررااا
هم دوستان اومدن هم صاحبخونه!
بریم بخونیم مطالب رو
aidin | January 21, 2009 11:28 PM
سلام
هوررااا
هم دوستان اومدن هم صاحبخونه!
بریم بخونیم مطالب رو
aidin | January 21, 2009 11:29 PM
استاد انار
این افت بزرگ و جعبه جادویی از هر ماده اعتیاد اوری اعتیاد اورتر هستش!
همه همینطوریم!من خودم روزهای زوج را برای ورزشم در نظر گرفتم! حالا سه تا فیلم که دوست دارم و تا حالا موفق نشدم ببینمشون در هفته اینده روزهای شنبه 2 شنبه و 4 شنبه پخش میشه! و شیطونه از همین الان داره بیخ گوشم زر زر میکنه!
اما با این پست استاد انار
ارادخمون برای رفتن به ورزشمون راسختر شد!
جدا ها !! یک فیلم با اگهی هایش 2سااااععععتتتتتت وقت نازینین ادم رو به هدر میده.
aidin | January 21, 2009 11:38 PM
آره اتفاقا ما هم یه دو سالی هست آنتن تلویزیون نداریم چون آدم معتاد می کنه و گاهی به خاطر یه مشت اراجیف می شینی پاش.
خیلی هم راحتیم . چون وقتی نداری اصلا هوسش رو هم نمی کنی
کارخوبی کردی انار جان من که پای تی وی هم نمی شینم همش وقت کم میارم چه برسه حالا اونم باشه
آلبالو | January 22, 2009 12:15 AM
من از سفر برگشتم . يك هفته به حساب خودم از برنامه عقب بودم. سعي مي كنم جبرانش كنم .
سارا - تيتان | January 22, 2009 2:35 AM
منم با اينكه تلوزيون وقت آدمو تلف ميكنه موافقم.
ترجيح ميدم اگه قراره وقتي ازين بابت تلف شه حداقل چيزي باشه كه بي ارزه مثل ديدن چند تا فيلمي كه انتخابي گذاشتم دم دستم.به هر حال فيلم ديدن براي من يه لذت محسوب ميشه نه اينكه بشينم پاي چرت و پرت و از وقت يه كار با ارزش ديگه ام بزنم.
يه كار بد ي كه هميشه انجام ميدم و خيلي وقتها تصميمم اين بوده كه انجام ندم و حتي توصيه شده كه زمون غذاخوردن تلوزيون نبينين اما بازم ميبينم.يعني زموني تلوزيون ميبينم كه وقت غذاخوردنمه و اين خيلي بده و آدم تو خوردن زياده روي ميكنه.
چند مدت هم هست كه ديگه سعي ميكنم سريالهاي تلوزيوني قسمت اولشونو نبينم.چون كرم مياره تاببيني بقيه اش چي ميشه و نهايتآ اين ميشه كه دايم يا داري براش وقت ميذاري يا روزهايي كه وقت كافي نداري ميشه اولويت اول خرج كردن زمون.
هستي | January 22, 2009 3:02 AM
خوب دوستان
وقت رفتن ماست!
5شنبه و ادینه خوشی برای همه ارزومندم
aidin | January 22, 2009 4:43 AM
hala tv iran majanie vali inja ke barash pul bayad bedim mahane.harchi canal bishtar pulesh ham bishtar.man khodam ziad motad nistam vali ma aadat kardim az bachegi tv roshan bashe hata age nabinim.
vali anar jan tasmim kheli khubi gerefti. ham pool save mikoni va ham time.
ghazal | January 22, 2009 9:49 AM
Ye Doost janam
yani oos abbas ja andaz ro ke khoondam terekidam az khande.az tahe del khandidam ha.fekr konam un chiz mizayi ke gofti tu khunam kame umad bala.ghorbane mohabatet
Hala emshab mikham noskhe shoma ro anjam bedam banabar in man inja emshab kise khab o felask chay avordam haminja hastam.(albate door az cheshme oonayi ke too tarkan!)
ghazal | January 22, 2009 10:04 AM
Engar hame raftin mehmuni. emshab inja khalvate.
ghazal | January 22, 2009 1:58 PM
انار خانوم....به خدا من بچه خوبی هستم...فقط جمعه تا جمعه ظهرها کارتون میبینم!..ازین کارتونهای قدیمی میذاره..دکتر ارنست...بل و سباستین...پینوکیو..آدم خوش به حالش میشه...!
اون وقت جسارته سم زدایی فوق سریع یه کم سخت نیست!..اصلا خودت بهتر میدونی..حالا اگه حوصله ات سر رفت بشین با واسو "اسم-فامیل" بازی کن...!
غزال جون...قربونت یه چایی بریز..کی گفته ما تو ترکیم...بابا شایعه است..ما میایم به ملت میگیم نخورید بعد خودمون تا صبح ده بار چایی دم میکنیم !از اوس عباس خنده ات گرفته..پس ندیدی...یه چلوکبابی تو شیراز هست که صاب رستوران تخصصش تو خوندن عکسهای رادیولوژیه...اصولا هر کی با گوشت و استخون سروکار داشته باشه حتما یه کورس شکسته بندی گذرونده....!..ایضا خوشحالم اراجیف این حقیر سطح سروتونین را اندکی بالا برد..
آزی... این میشل ماشالا را خوب اومدی...هر چند که اندام دلچسبی نداره ولی هپینس و اعتماد به نفس از چشاش میباره...به نظر میرسه که هرگز در آرزوی لاغری و مانکن شدن نبوده و به هیچ وجه نگران قضاوت یه ملت راجع به خودش نیست و این آخر آخر سلامت زندگیه..ایضا ورزشت هم هووووم م ...یعنی از هفته قبل خیلی بهتره..حالا آق معلم میاد یه 75/ 19بهت میده..منو که میشناسی تو نمره ورزش خیلی سخت گیرم..!
آق معلم..این که نشد کار 4شنبه میای ..5شنبه خداحافظی میکنی!..آرزو میکنیم تعطیلات آخر هفته خوش بگذره ..یادت باشه فردا ناهار موز و نارنگی نخوریا..برو بساط ماهی تنوری را راه بنداز
سالومه..تو کجایی..آخرین باری که دیدمت عضلاتت از فرط ورزش قلمبه شده بود ..یه چیزی یه حرفی..آخه
یه دوست | January 22, 2009 3:15 PM
سلام انار خانوم جون
یه میل کوچولو زدم واستون
اگر خوندین لطف میکنین جواب بدین
تبسم | January 22, 2009 3:16 PM
والا ما كه اهل تي وي نيستيم.چندشبي به عشق اين حامد بهداد ميشستيم خيره مي شديم به اين جعبه جادويي كه اونم چيز مزخرفي از آب دراومد وبي خيال شديم.خونه ما هميشه آنتنش يا رو به مكه كربلاست يا اخبار كشت وكشتار .....يعني اون جرياني كه گفتم بابام روزنامه ميخ ونه دائم با اخبار تي وي چم مي كنه جك نبودا.......
غزال جان به يادت هستم ها.مراقب خودت باش اين فارسي ننوشتنت چيه جريانش؟
آزي | January 22, 2009 3:18 PM
خدا رو شکر با تی وی مشکلی ندارم
این کامی عزیزم(کامپیوتر خودمون)یکم زیادی وقت میگیره
در هر صورت موفق باشین
تبسم | January 22, 2009 3:22 PM
يه دوست جان اتفاقا من اصلا مشكلي با هيكلش نداشتم ميشل ماشالا رو مي گم.به نظرم خيليم خوبه خدا ببخشه به آقا اوباما وملت آمريكا:)
گفتي كارتون راستي منم اعتراف كنم كه عاشق قصه هاي جزيره هستم همون سارا استنلي خودمون وبعضي روزها كه اگه گذري رد شم از طرف هاي تي وي اونو ميبينم
آزي | January 22, 2009 3:23 PM
يه دوست جان من به آقا معلم هم گفتم كه سخت گير باشه نمره براي دلخوشي به من نده دي: من مي دونم اشكال زياده واشكال همانا بي تحركيه كه اين ورزش ها هم جواب گونيست ولي خوب جاده در دست احداثه.
اين دينا دوان دواني هم رفت كه به دلان برسه وبياد كه نيومد
آزي | January 22, 2009 3:26 PM
آزی ..بالاخره" الویا کینگ "با" جاسپر " عروسی کرد؟!!.. هر روز صبح نشون میده.؟آخ آخ .. من فقط جمعه ها توخونه هستم...
پزشک دهکده را چی...نصفه شب میذاره دیدی..من یه سری هم از کانال vox دیدم ..حیف درش تخته شد..
ااا..آزی تو هم حامد بهدادی هستی...بزن قدش..من عاشق نقش کوتاش تو فیلم" دایره زنگی" هستم...
فیتیله چی ..اونو که اگه نبینیم جمعه امون به خیر نمیشه..!!
انار..دیگه کاملا واضحه که ما اهل تلویزیون و فیلم و اینا نیستیم ...اصلا سال بسال چشممون به تلویزیون نمیخوره!!..
یه دوست | January 22, 2009 4:04 PM
ساعت ناهار ورزش کردن خیلی برای من خوب بوده. برخلاف تصور اولیه خودم روزهایی که می رم ورزش بعد از ظهر ها هم بازده ام بیش تره انگار اکسیزن می رسه به مغزم یه کم راه می افته! من تو تقویم outlook اول هفته روزهایی را که می خوام حتما برم می ذارم و انقدر reminder می ده که تو رودرواسی می مانم می رم! اشکالش فقط وقت هایی که همکارهام یا دوستس می گه با هم بریم بیرون ناهار اون وقت سر دو راهی می مانم...
dena | January 22, 2009 8:21 PM
يه دوست شبيه سيندرلا مي موني سر بزنگاه كه مياي يه حرف جدي بزني يهو ميره وتو بايد وايسي سر جاده چشم بر نداري كه بلكه بازم اتوبوسشون از اونجا رد بشه كه بازم معلوم نيست كه بشه يا نشه؟يا اصلا نكنه مقصد يه استگاه قبل تر بوده باشه يا اينكه اصلا چي چه جوري؟البته يه كمم شبيه زورو هستي:)
من الان جواب كامنت رو اينجا بذارم يا برم خونه خودم؟
آزي | January 23, 2009 11:35 AM
انار جون...این دناخانوم ..یه جورایی گروه خونش بهت میخوره..از لحاظ مهاجرت و ساعت کار و اشتغال و اینا.. پس میتونید تبادل تجربه کنید..
اما به افتخار حضور دنا خانوم ورزشکاری از استرالیا منم یه تحقیق که از دانشگاه new south walesخوندم بگم( این اسمه را خیلی خوشم میاد با لهجه غلیظ انگلیسی بخونید)
آقا اومدن دو گروه خانم تپل را انتخاب کردن وبرای 15 هفته برنامه ورزشی بهشون دادند:
دسته اول 40 دقیقه دوچرخه زدن با سرعت یکنواخت(چند روز تو هفته را نمیدونم)
دسته دوم 20 دقیقه متناوب یعنی 8ثانیه تندو 12 ثانیه آرام..
آخرش دیدن گروه دوم که 20 دقیقه بودن 3 برابربیشتر از 40 دقیقه ها چربی سوزوندند!!
و این چربی بیشتر در ناحیه باسن و ران بوده ...حالا اینکه آخرش چی شده را نمیدونم ولی این یه جورایی ورزش اینتروال هست همونی که دیانا زحمت خرید و ارسالش را برای ماها کشیده..
عرض شود که من چون خیلی مرید این "نیو ساوت ولز " هستم تصمیم گرفتم این مدل 20 دقیقه را تجربه کنم فکر میکنید چی شد؟ معلومه کم آوردم! منی که 90 دقیقه بی خستگی پا میزدم تو مدل اینتروال دقایق 7-8 خسته بودم..اگه آمادگی بدنی دارین میتونین امتحان کنید اما با احتیاط و به حد توانتون ...در هرنوع ورزشی که دارید مثل راه رفتن ،دوچرخه،تردمیل و.. فقط 3-4 دفعه سرعتتون را تندکنید. اونوقت میبینید که چقدر ثانیه هابراتون طولانی میشه و بدنتون به چه تلاشی میفته..اما اینکه نتیجه چربی سوزیش اینقدر باشه را الله اعلم..!
یه دوست | January 23, 2009 12:58 PM
آزی جون ..
zooroبیشتر به من میاد تا سیندرلا..گرچه الاغ سواری هم بلد نیستم چه برسه اسب..
نظرت را با کمال علاقه میخونم..اما اگه بخوام خیلی وراجی کنم سه چارک و نصفی از پهنای باند انار کم میشه و خدا را خوش نمیاد ...وایضا دوستان دیگه هم اگه نظر بدن که محشر تر تره...!
یه دوست | January 23, 2009 1:00 PM
بفرماييد آشپزخونه اينم از دستور ميس ري.بخوريد تو اين سرما يخ بزنيد كه فكر نكنيد من بخيل بودم تا حالا نذاشتم دي:
انار:خواهر كوچيكه يه معلم تپلي داره آقا كلي به هواي اون شاگرد اول كلاس فيزيكشونه.بعد به آقاهه مي گه "چاقه دل" با يه لحن بامزه.حالا منم ازون روز هر چاق دوست داشتني ميبينم ميگم اي جان چاقه دله...حالا تو هم دلت تپل شده شدي "چاقه دل"
اين كلمه رو اينجا زياد ميبينيد ازين به بعد.خواستم با رعايت حق كپي رايتش براي اولين بار تقديم كنم به اناره چاقه دل...........:))))))
پ.ن:من يك دل درد بي پدر مادر داري گرفتم.هرچي مي گردم چيزي نيافتم جز نون سنگك.بيا چيز سالم هم به ما نمياد انگار.......:(ميشه واقعا آدم از نون سنگك دل درد بگيره؟
آزي | January 23, 2009 1:51 PM
بچه ها همگی سلام
دیدم بحث تلویزیونه خواستم بگم اگر خواستین از شر این تلویزیون خلاص شین بچه تو خونه تون بیارین اینقدر برای بچه ها بد آموزی داره آدم ترجیح می ده هفته به هفته رو شن نشه وقتی هم که بچه ها خوابند ترجیح می دم پای کامپیوتر باشم تا تی وی.
به هر حال راه حل بسیار خوبی رو یافتی انار جان ...
مامان آرام | January 23, 2009 4:24 PM
سلام صبح بخیر گفته باشم
و ظهر میام در محفل دوستان!
اخه اینجا دیشب اسمون ته مونده برف ایران رو بصورت بارون تقدیم نمودند و از انجا که اینجا همیشه اماده این قبیل نذورات و نزولات اسمانی هستند! ما با ماشینمون قایق سواری کردیم تا محل کا ر و ایضا 20 دقیقه ای هی دور خودمان چرخیدیم تا یک جای پارک خالی شد ! وعین این مثال یک مویز و چهل قلندر ماشینها برای پارک حمله نمودندی که اینجانب با کشیدن ترمز دستی و یک دور پلیسی موفق به خورندن مویز ! نه ببخشید پارکیدن شدم!
و سر همین مسئله به 30 دقیقه تاخیر به سر کار رسیدم!
20 دقیقه واقعی بود ! اما با این قایق سواری و خیس بودن لنت ها دور پلیسی و این حرفا ................
برم که صدای خلق الله درومد!
aidin | January 23, 2009 11:47 PM
یه تحقیق همین جا در دانشگاه دوست و برادر Otago انجام شده در باره چاقی زنان گفتم با این زبانی که فقط خودم میفهمم بنویسم شما هم با خبر باشین
225 زن با چاقی مفرط یا حداقل با اضافه وزن که آمادگی افزایش وزن رو داشتن انتخاب شدن و به طور رندوم در 3 گروه مختلف "non dieting" تقسیم بندی شدن و بعد از 2 سال نتایج از دیدگاه سلامت فیزیکی -احساس رضایت و خوشحالی -رفتار لایف استایلی ( روش تغذیه و فعالیت بدنی) ارزیابی شده در حین این 2 سال 2 برنامه 10 هفته ای به نمونه ها که همگی هیچ گونه ر}یمی رو دنبال نمیکردن معرفی شده :1 - برنامه تمرکز بر آموزش مداوم در ریلکسیشن و تکنیک های مدیریت استرس. این آموزشها به افراد کمک میکنه عادتهای بد و ناسالم قبلشون رو ترک کنن و به سمت لایف استایل سالم تری قدم بزارن. 2- برنامه ای با ساپورت گروهی و تاکید بر سالم خوری و الگوهای فعالیتی بدون رژیم و گروه 3 هیچ گونه ساپورت گروهی نداشتن.
تکنیک ها شمل ریلکسیشن ماهیچه ها -تنفس شکمی_مدیتیشن -هاتا یوگا بود . به زنان همچنین"mind fulness" آموزش داده شد تا از شر افکار اتوماتیک و الگوهای رفتاری غیر سالم خلاص بشن و نمونه ها تشویق میشدن هر روز 20 تا 25 دقیقه یه تکنیک رو تمرین کنن
نتایج برای این افراد که ریسک بالای بالا رفتن وزن رو داشتن نه تنها هیچ گونه اضافه وزن رو نشون نمی داد بلکه سلامت فیزیکشون و احساس سایکولوژیک خشنودیشون افزایش پیدا کرده بود.به علاوه زنان احساس لذتی که در طی سالیان رژیم های مداومو یو یوی ازش محروم بودن رو بدست آوردنو احساس گناه مداومشون کم شده بود. زنانی که تکنیک ریلکسیشن رو همراه برنامه بدون رژیم داشتن وزن هم کم کرده بودن کمتر از افسردگی درد پشت سردرد و مشکلات خواب رنج می بردن .
ادامه دارد...
گلبهار | January 24, 2009 1:32 AM
حالا این روش non dieting بر چه اساسی هست؟
Dr Rick Mausman کتابی داره در مورد ""آگه رژیم نگیریم پس چه کنیم؟"" تو کتابش می گه محروم کردن خودمون از غذاها متابولیسم بدن رو کم می کنه و هوس هوردن رو افزایش می ده و در عین خال انرژی ورزش کردن رو ازمون می گیره. از اون جهت که غذا در موقعیت های اجتماعی مهمترین نقش رو داره این روش ها ما از نظر احساسی هم محرومیت حس می کنیم.
و در آخر هم ما شروع به مخالفت با قانون های خودمون می کنیم. از این حس زیاد هوس کردن و خوردنمون احساس گناه می کنیم و بعد باز هی غذا می خوریم تا خودمون رو راحت کنیم و بعد هم در نهایت باز یه رژیم دیگه رو شروع می کنیم. نتیجه : یه رژیم غذاییی که یا داریم وزن کم می کنیم یا زیاد که هر گونه تلاش برای لایف استایل سالم رو خراب میکنه.این دکتر استرالیایی به تحقیقی که یک پروفسور کانادایی کرده ارجاع می ده که 32 مرد برای 6 ماه تحت گرسنگی بودن و بعد برای 3 ماه بدون محدودیت خوردن. در حین 6 ماه گرسنگی کشیدن شرایط نمونه ها این گونه بود:
..تمامی افراد در مورد غذاها وسواس گونه فکر می کردن و محور تمام صحبتهاشون غذا بود.
..از هر فرصتی برای جمه کردن رسپیهای غذایی استفاده می کردن و کتابهای آشپزی می خوندن.
..تصاویر غذاها رو به در و دیوار مخل زندگیشون اویزون می کردن.
..نمونه ها زود رنج تحریک پذیر و بی حال بودن و میل جنسی هم کاهش پیدا کرده بود.
ادامه دارد...
گلبهار | January 24, 2009 2:01 AM
اوه چه خبرا هستش!
عرضم به خدمت یه دوست گرامی
کاشکی ارزوی پولو پله میکردی برامون!
اتفاقا دیروز دعوت شدم هتل اتلانتیس در جمیرا پالم (اخرین پروژه بزرگ دبی قبل از بحران) که تازه افتتاح شده و برای خودش عظمتی داره! با 3000 اتاق و اکواریم و ....
جای شما خالی و دلتون نخواد ! نهار دعوت بودیم و رستوران هم بوفه و ان هم بوفه ای با نزدیک 100 نوع غذا و دسر!
حالا فرض کن اقا معلم پس از یک بحث رژیمی در طول راه با چنین بوفه رنگارنگی که خلق الناس مشغول بولدوزرینگ برای برداشتن غذاها هستند روبرو میشه! چه باید کرد؟؟؟
فکر کنم کارهای مفیدم این بود
1.اول خوردن سالاد با روغن زیتون + سوشی 3 عدد
2. بجای نوشابه سفارش میکس اب هویج پرتقال دادم
3. برنج و خورشت بر نداشتم و سعی کردم کبابی یا اب پز و انهم از غذاهای دریایی باشه (البته به استیک هم ناخونک زدم)
4. از نان قهوه ای بجای نان گندم استفاده کردم
5.دسر واقعا همه چیز چشمک که چه عرض کنم فلاش میزد! من هم گفتم خوب باید یک کاری کرد و گرنه از همشون یکی یکدونه بر می دارم این بود که موبایلمو دراوردم و شروع کردم عکس گرفتن! و نگاه کردن تا یک کمی فلاش های ارسال شده از دسر ها کم رنگ شد و با انتخاب یک کوکی و دسر شکلاتی کوچک به همراه یک فنجان نسکافه این ضیافت به اتمام رسید
aidin | January 24, 2009 5:00 AM
گلبهار جون بيا ادامه رو بگو من يك ساعته هي رفرش مي كنم ببينم آخرش چي شد؟هنوز ننوشتي خوب حداقل يه اطلاع رساني كن كه كي منتظر قسمت بعديش باشيم كه اين خماري رو علاجي بيابيم:)
آزي | January 24, 2009 5:01 AM
آقا معلم چه امتحان هاي سختي ميشيد شما!...بازم بسيار ماهرانه وحساب شده اين مرحله رو پشت سر گذاشتيد البته چون آقا معلميد خوب وظيفه تون سخت تره وتوقع ها بالاتر
آزي | January 24, 2009 6:09 AM
انار !من هم به شدت اعتقاد دارم كه تلويزيون وقت هدر دادنه ! جلويش ميشه انواع كارهايي رو انجام داد كه نياز با اراده ندارند . بعدش هم كه اون وجدان درده ديوونه ات مي كنه
آيدين ! ولقعا محشر بوده كارت ..... چون من اگه بودم خودم و هرگونه رژيم و هر گونه ارتباط با انارستان رو منكر مي شدم و اون قدر مي خوردم كه .... نفسم بالا نياد .......
تو ديگه خيلي قوي هستي . چون من بعد از اين سمينار ها تصميم مي گيريم از محل سمينار تا خونه رو پياده برم ولي مگه ميشه تا كجا قل خورد؟
زي زي | January 24, 2009 6:48 AM
بچه ها !من مي خوام آمار بازديد كننده هام رو ببينم . بايد چي رو فعال كنم
زي زي | January 24, 2009 6:54 AM
من چون تلویزیون نگاه نمیکنم ، این حس رو نسبت به کامپیوترم دارم و به خاطر همین دیگه هفته ای یک بار آنلاین خواهم شد
زنده باد لایف استایل جدید
راستی گلبهار جون اگه میشه بیا و بحث رو ادامه بده . خیلی جالب بود
سوگند | January 24, 2009 8:36 AM
سلام
من هم هستم و مطلبهاتون رو می خونم.خیلی فقط گرفتارم
عضلات هم همونجور قلمبه بیرونن فقط این شکم مبارک به دلیل پرخوری دیروز و امروز همچین اساسی زده بیرون....
من شمالم و فردا اگر جاده ها باز باشن برمی گردم
انار باریکلا برای این تصمیم جدید.من که مدتهاست غیر از فیلم دی وی دی چیزی نمی بینم.البته حتما هفته ای 5 تا فیلم رو می بینم ولی ماهواره هم به نظرم چرت و پرت می یاد ...
سالومه | January 24, 2009 9:04 AM
سلام
بر اساس بایو ریتم بهترین زمانی که بدن به ورزش پاسخ میده صبحها 9 تا 11 وعصرها 17 تا 19 هستش که بهترین نتیجه از ورزش حاصل میشه.این مدل رو امتحان کردین؟
شاد باشین
اوج سلامت | January 24, 2009 11:58 AM
آقا...من گلبهارم..حالا بقیه داستان را بشنوید..!
پروفسورye doost از دانشگاه دارغوز آباد سفلی..در آخرین کتاب خود به نام "من چرا mindless eater شدم؟" به خاطرات گذشته خود اشاره میکنه و میگه من همیشه مثل آدم غذا میخوردم ..تا اینکه چند سال پیش به سرم زد و بر اساس یه تصمیم ناگهانی و یه جورعهد یا نذر با خدای خودم تصمیم گرفتم 60 روز را روزه داری کنم( شوخی نداره 60 روز)..همه چیز به خوبی پیش میرفت و من کاملا در اجرای تعهدم موفق بودم ولی کم کم علائم بیماری خطرناکی در من ظاهر شد...روزهایی که "روزه "نبودم اونقدر به غذا فکر میکردم که حالم از خودم بد میشد...ایضا وقتی در سفر بودم و به خونه پدری برمیگشتم دیگه روز مصیبت بود ....
آخرداستان اشاره میکنه که من تونستم 60 تا روزه را بگیرم اما ازآن پس روانم به هم ریخت و رسما یک "روان پریش" اونم از نوع غذایی شدم ...جالبه که او میگه نذرم هم ادا نشد که نشد...!
یه دوست | January 24, 2009 1:58 PM
آقا..این ادامه داستان گلبهار نبود ..اما در تایید فرمایشاتش بود و اینکه چقدر "گرسنگی"کشیدن میتونه به آدم صدمه بزنه..گلبهار جون مطلب خوبی را گذاشتی..من فکر کنم اون گروه که روی مدیریت استرس کار کردن بهترین نتیجه را گرفتن...حالا هروقت تونستی اگه توضیحاتی داره بگو ..من فکر کنم چون خیلی طولانیه تو اهم مطلب را گذاشتی و در واقع شاید ادامه نداشته باشه...
آق معلم...امشب فالتو گرفتم..توفنجون قهوه چند بسته تراول و دلار و...بود فکرکنم به زودی قراره دست به سرقت بانک بزنی مواظب پلیس باش!...ایضا از خدا برای شما و کلهم اجمعین خانواده سلامتی و خوشبختی آرزو کردیم
بعدش که ما جماعت" دسر دوستیان" این حرکت شما را شدیدا...شدیدا...چه میکنیم؟ تکذیب..یا نمیدونم نوک زبونم بود پرید..!...البته با انتخاب دسر شکلاتی و نسکافه..تاحدی اعصابمان راحت تر شد..
آقای اوج سلامتیان..ایشالا که دراوج شادی هم به سر برید..ما همه جورش را امتحان کردیم..اینم به روی چشم...
یه دوست | January 24, 2009 2:01 PM
يه دوست جان فال منم ببين امشب قول دادم به خودم كه زود بخوابم.طبق توصيه آقا اوج سلامت قبل از 11 ورزش كنم
رسما از اين زياد پاي كامپوتر نشستم احساس بدي در ناحيه مهره هاي گردن مي كنم
آزي | January 24, 2009 2:50 PM
خوب دوستان من برگشتم راستش دیشب خیلی کار داشتم و همینجور داشتن به من چشم غره میرفتن بعضیها آلانم خوابن والا بازم چشم غره رو میرفتن
فبل از شروع این رژیم نمونه ها افراد سالم و سالم خوری بودن ولی بعد از اون 6 ماه به افرادی عقده ای و حریص در خوردن تبدیل شده بودنکه بعضا حاضر به دزیدیدن غذا بودن.
گرسنگی کشیدن طبق این کتاب راه لاغر شدن نیست . آدمها باید تهین هدف وزنی رو فراموش کنن و در عوض انرژیشون رو متمرکز کنن که بفهمن چرا نگه داشتن یه وزن سلامتی براشون سخته و بعد هم تغییرات رفتاری رو شروع کنن که اونا رو قادر کنه یه "comfortable weight" رو بدون حس گرسنگی و محروم شدن از غذاها و کاهش کیفیت زندگی رو واسه خودشون نگه دارن.
3 نکته اساسی کتاب ایناست:
غذاهای بد و غذاهای خوب وجود ندارن. این طبیعیه که مقدار کمی از غذاهایی که از طعمشون لذت می برین بخورین چون مطمدنین بعدا هم این اجازه رو دارین باز امتحانشون کنین سعی کنی آروم بخورین و لذت ببرین.
افراد رژیمی همیشه سعی می کنن از غذاهایی که اسمشو بد می زارن زیاد در یه وعده بخورن چون قصد دارن از فردا که "خوب رژیم " می گیرن دیگه اون غذای بد رو نخورن و ردش کنن.
راهکار دیگه کتاب در مورد آگاهانه خوردن هست و اینکه چرا وقتی گرسنه نیستیم می خوریم.
یه سیگنالهای بدنتون گوش کنین.آیا من گرسنه ام؟ آیا من سیرم؟ چقدر گرسنه هستم؟ حالا که می خوام غذا بخورم به خاطر این هست که گرسنه ام یا من د÷رسم یا حوصله ام سر رفته؟
اگه خسته هستین یا دپرس و یا غمگین هستین و احتیاج به یه جایزه واسه خودتون دارین ببینین چه چیزی وحود داره که می تونین به خودتون جایزه بدین به جز غذاها.
گلبهار | January 24, 2009 3:52 PM
راهکارهای روش غیر رژیمی:
تمرکزتون رو از روی عدد ترازو بردارین.ترازو رو کنار بزارینو افکارتون رو بر روی رفتار سالمی مثل 3 بار در هفته ورزش یا پیاده روی متمرکز کنین
طرز تفرکتون رو در مورد غذاها تغییر بدین و انا رو به دو دسته خوب و بد جدا نکینبلکه اسمشون رو "غداهای سالم هر روزی " و "عذاهای گاهی گداری" نام گزاری یه غذا تحت نام ممنوعه اون رو بیشتر هواستنی می کنه.
به سیگنالهای بدنتون گوش کنین و به اونا اعتماد کنین. قبل از خوردن درجه گرسنگی و سیریتون رو از 0 تا کاملا گرسنه و خالی و 10 کاملا سیر رو معین کنین. رژیم داشتن های طولانی باعث شده به خاطر طبعیت از قوانین رژیم خانمها به صدای بدنشون گوش ندن
به خودتون اجازه بدین هر وقت گرسنه هستین بخورین.جنگ با گرسنگی در دراز مدت قابل تحمل نیست.
اگه گرسنه نیستین و مشغول خوردن از خودتون بپرسین چرا دارین غذا می خورین. کسل هستین؟استرس دارین یا دارین به خودت به خاطر از عهده چیزی بر اومدن جایزه می دین؟ گرسنگی رو با تشنگی عوضی نگرفتین؟ دارین غذا می خورین چون اونا دم دستتون هستن ؟ یا اینکه چون ساعت غذا خوردن هست دارین چیزی می خورین؟ یا اینکه دارین غذاها رو میخو.رین که اونها رو اسراف نکنین
وقتی دارین پرخوری می کنین از خودتون بپرسین " من می تونم این رو بخورم اگه واقعا اون رو می خوام اما واقعا این حس رو دارم" یا "من واقعا لذت می برم از خوردنش"
عذاهاتون رو آروم بخورین و برچسب خوب و ید رو از روی اونها بردارین.چون احساس گناه کردن از خوردن بعضی چیزها باعث سریع خوردن میشه.حداقل روزی یه باز بدون روزنامه خوندن یا تی وی نگاه کردن با تمام حس هوشیارتون غذا خوردن رو تجربه کنین.
گلبهار | January 24, 2009 4:16 PM
یه دوست جون
دقیقا اون آدما مثل پرفسور یه دوست شده بودن.
در واقع ادامه داستان تو درست بود.
اون پرفسوره روانشناس بود ولی این پرفسور یه دوست رو من خیلی مشتاقم بدونم چی خونده؟
به خدا قصد سرکار گذاشتنتون رو نداشتم دیشب وقت نکردم با این کیبورد انگلیسی تایپ فارسی کنم. شرمنده که تحمل کردین
آیدین جان راستش من اگه جای شما بودم یه کم با دسرها مهربون تر رفتار می کردم. آفرین به این تحمل.آخه نسکافه کجا دسر کجا
گلبهار | January 24, 2009 4:51 PM
گلبهار جان مرسي .
الان من در شكل يك ليلاي از خودراضي مي تونم بگم كه بخش هايي از اين توصيه ها رو رعايت مي كنم و خيلي هم خوشحالم . حالا بايد انرژي بذارم روي رعايت بقيه مواردش .
بچه ها اون بخشي كه گفته ، تبديل ميشن به افراد زودرنج و حساس و تحريك پذير رو خيلي ديدم . حالا با اين تفاسير من سعي مي كنم اينجوري نگاه كنم كه دست خودشون نيست ، رژيم گرفتن اين بلاها رو بر سرشون آورده :دي
ليلا | January 24, 2009 5:22 PM