آقا من برگشتم. يعني همون ديروز برگشتم رفتم ورزش. يخورده هم توي برنامه دارم رج ميزنم رفتم سر اون هفته كه پنج دقيقه دويدن داره. اينم دليلم. البته بيشترتون رو اونور ديدم اما خلاصه اين چند وقت سرمون شلوغ بود اما دوباره برگشتم سر عقل!:)
شماها خوبين؟ من برنامه ورزشم همون مربع كنار اين وبلاگ معلومه ديگه. رفتم وزش كشي شده ام 136.2 كه البته انتظارش رو داشتم و خوشحالم كه رفتم. كم كم دارم اينجا دكتر ميرم چكاپهاي سالانه ام رو بكنم و قرصهام رو بگيرم و خلاصه مشغوليم.
راستي يه عده به من ايميل زده بودند تقاضاي عضويت كرده بودند. شرمنده من بايد متن مربوط به عضويت رو آپديت كنم. راستش اينجا الان يه مدتيه كه عضويت و عضوگيري و لوگ و ميتينگ همه اش فريز شده. براي اينكه من وقت برگزاري منظمش رو نداشتم و با بچه ها تصميم گرفيتم يه مدت همينجوري دور هم جمع باشيم. شما هم قدمتون سر چشم بياييد با ما باشيد. فقط اونجوري ميتينگ و ستاره منظم نداريم. شما هم يه تپل با همه ماها. از داستانها و روزهاي خوب و بدتون بگيد...همدرد و همدل اينجا زياده.
من برم بخوابم. ديره.

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
لی لی لی لی لی لی لی لی
مبارکه مبارکه
وااااااااااااااااای خیلی خوش به حالمون میشه !!!!
عروسی دعوتیم !!
انارجون ایشالا خوشبخت شی مادر.
بوس بووووووس بوووووووووووووووووووووووسسسسسسس!!!
(leili) nanazi) | January 8, 2009 3:20 AM
رييس بازم تبريك ميگم .
بهترين خبري كه اين چند وقت اخير ميتونستيم بشنويم رو شنيديم.اميدوارم با هم خوشبخت شين.
هستي | January 8, 2009 3:29 AM
مبارک باشه انار جان ...با بهترین آرزوها براتون
لی لی | January 8, 2009 3:53 AM
اقا
ما اومدیم
هپی نایس ویکندمون رو بگیم و تا شنبه ارزوی شادمانی و شادکامی برای دوستان داشته باشیم که عروس خانم تشریف فرما شدن.
یه دوتا بوق کوچک
بوق بوق بوبوق بوق!
اوکی بسه صاحب خون بیدار میشه!
پنجشنبه جمعه خوبی داشته باشید!
تا شنبه
aidin | January 8, 2009 4:10 AM
سلام انار جون
خیلی خوشحال شدم از شنیدن این خبر
امیدوارم خوشبخت باشید
دکتر سارا | January 8, 2009 5:23 AM
انار خانم تبریک عرض میکنم عشقتون جاودانه باشه
مرسی که منو گذاشتین اون گوشه !
ملانی | January 8, 2009 10:01 AM
تبريك ميگم انار جون ، تا باشه از اين دليل ها :)
ليلا | January 8, 2009 11:08 AM
ضمن گرامیداشت کشتار غزه و ایم محرم
انار خانم مبارکه
می دونی بچه های دو رگه خیلی خوشگلتر می شن!؟
البته ممکنه یه کم دیر زبون باز کنن! اصلا نگران نشو طبیعیه!
میس ری آینده نگر
ميس ري | January 9, 2009 2:36 AM
لي لي لي لي لي ...عروس خانم مباركه..........حتما بيا يه پست رمانتيك بنويس واعتراف كن دي:
آزي | January 9, 2009 7:04 AM
تا باشه از اين انگيزه ها.....يك سال وقت داري كه عروس پنجاه وخورده اي بشي.....تا آخر عمرتم بايد بگي من عروس بودم دور كمرم اينقدر( )بوده :)
الان دخترم لباس من تو تنش نمي ره.....يعني زن به دنيا نيومده كه من اين حرفو ازش نشنوم دي:
آزي | January 9, 2009 7:07 AM
واقعا انگار هر نسل از نسل قبل کمی تپل تر می شن لباس خواهر من اندازه هیچ کی نه خواهرزادم نه من نیست از بس باریکه و بلند حالا لباسهای دو سه سال پیش من اندازه لاغرترین خواهرزادم هم نیست! اونوقت اندازه خودم هم فکر نمی کنم دیگه تا ابد بشن.
بهــارک | January 9, 2009 8:45 AM
انار جان تا باشه از این بی عقلیها:)
بابا تعطیلات تموم شده کجایین. بیاین بگین چه کردین با دیو اشتها
من که وزنه خونه ام خیلی وقته قسم خورده تکون نخوره. قبلنا پایین نمییومد حالا هم که بالا نمیره البته خوشبختانه
گلبهار | January 9, 2009 7:06 PM
سلام صبح بخیر
فعلا عرض ادب روز شنبه رو انجام بدیم! تا یک وقتی نصیبمون بشه بیایم در جمع دوستان!
aidin | January 9, 2009 11:07 PM
خب عروس خانم تا عروسی ایشالا یه ماراتن دیگه دویدی دیگه؟
سالومه | January 10, 2009 12:39 AM
سلام. بازم اينجا تبريك ميگم. ضمنا خواستم بگم چقدر وبلاگتان پيچيده است. از هر طرف كه مي روي به يك وبلاگ مي رسي. مثلا همين لينك خبر عروسي خودش مثل يك وبلاگ بود. درست ميگم؟ من يك كمي گيچ شده ام. ضمنا از ديانا خيلي خوشم مياد خيلي بامزه مي نويسد. ديانا جون دوست دارم
پريا | January 10, 2009 2:41 AM
انار جون ، ببخشید من رسما قاطی کردم ، این هفته که امروز شنبه اس ، میشه هفته چندم ؟!!
اصلا شروع هفته مون از چه روزیه . یعنی اگه ممکنه برنامه خودت رو بگو که من باهات هماهنگ بشم .
لیلا | January 10, 2009 3:46 AM
آخی مبارک باشه .
من هم خیلی خوشحال شدم . آخه بالاخره تو عروسی مامان انار دعوتیم دیگه ...........
راستی مگه آدم تو عروسی مامانش میره ؟؟؟؟
ایشالا خوشبخت بشی انار خانم خانما ....
سوگند | January 10, 2009 7:57 AM
آهای آزی...خیلی خوشحالم..میدونستم شنبه حالت خوب میشه!
چون این چند روز منم به خودم میگفتم هر کاری میخوای بکن از شنبه مث آدم باش..
عرض شود که مطابق فرمایشات اون خانم خارجیه من که نتونستم همه چی را بنویسم اما احساس خودم را شاید بتونم خوب توصیف کنم..
نمیدونم غذا خوردن مرغ و خروس ها را تا حالا دیدید؟ هی راه میرن و نوک میزنن..بنده در این چند روز گذشته بی شباهت به" مرغ همه چیز خوار"نبودم...!
اتیولوژیش هم 90% میدونم چیه ..اما در عجبم از بدن این آدمی میای یه جا را درست کنی صد جای دیگه را خراب میکنی... خلاصه که دست دست کردن و از فردا چنین میکنم و چنان را بهتره ترک کنیم که هر چی جلوتر بریم بیشتر تو باتلاق فرو میریم..
آزی... تحقیقات بعدی من روی مسئله این افزایش وزنهای سریع حتما خواهد بود چون دقیقا این فکرمثل خوره چند روزه افتاده تو کلم که چی میشه که باچند روز شل گرفتن سریع اشکم و پک و پهلو میزنه بیرون تو گویی هرگز رژیمی در کار نبوده و زحمات چندین ماهه دود میشه میره هوا...
گل بهار جان..شماهم روزی صد بارشکر خدا کن که وزنه عدد بالاتر نشون نمیده
آیدین جان..علیک سلام بر روز یکشنبه ات...سرمقاله امروز چی داری؟
لیلا جان ..پس اگه جدول تعطیله ورزش به راهه نه؟!!ماشالا به آبجی خودم..
الباقی دوستانی که اینجا میاید و میرید...با کامنت و بی کامنت..... ایشالا خوندن مطالب بچه ها به حالتون مفید باشه.
یه دوست | January 10, 2009 3:05 PM
يه دوست جان قراره به راه باشه . اگه دوره افسردگي و امتحان رو بهونه نكنم :دي
ليلا | January 10, 2009 5:24 PM
انار جون باز هم صمیمانه ترین تبریکات مون رو روانه ی دیارت می کنیم به این امید که بهترین آرزوهامون هم در موردت به تحقق بپیونده.
یه نکته ایی رو می خواستم ازت راهنمایی بگیرم در مورد پاراگراف آخر نوشته ات هستش. چون راستش تا قبل از تغییرات اخیر تعریف «عضو جدید» برای من مشخص بود فرضا هر کسی که اسمش وارد لوگ می شد دیگه یه انارستانی محسوب می شد و همه سعی می کردیم که به نحوی که امکان داشت ارتباط مون رو با عضو عزیز جدید برقرار کنیم که خوب نتیجه اش هم دوستیهای قشنگی هستش که تا حالا شکل گرفته و در موارد معدودی هم که یاران راه رو ادامه ندادن٬ ارتباط مسکوت مونده و یا با حذف شدن اسامی از لوگ ارتباط هم قطع شده. لفظ «انارستانی» هم تعریفش ناگفته پیدا بود و منظور دوستانی بودن که با توجه به پست های تو و راهکارهایی که ارائه کردی و نکات تجربی ایی که گوشزد کردی٬ شروع به برنامه ریزی می کردن و ما هم بر همین مبنا و در راستای همین راه ارتباط مون رو شروع می کردیم و نکاتی رو توی برنامه هاشون یادآوری می کردیم یا ازشون درس می گرفتیم.
منتها اخیرا من کمی دچار مشکل شدم. چون بعضا دوستانی هستن که راه و روش رژیمی شون کاملا مغایر با توصیه های تو هستش و تذکر دادن هم نه تنها مشکلی رو حل نمی کنه بلکه ممکنه باعث تنش هم بشه. چون نه من نوعی می تونم راه شون رو بپذیرم و نه طرف مقابلم با توجه به باوری که داره٬ حاضره راهش رو تغییر بده.
حالا دو راه برای من نوعی باقی می مونه٬ یا مجبورم این ارتباط رو ادامه ندم(چون فایده ایی برای طرفین نداره) و یا ادامه بدم و مدام در حال حرص و جوش خوردن باشم ( چون با آموخته هایی که از اینجا داشتم یا تجارب نا میزون قبلی٬ حس می کنم که دارن همون بی راهه هایی رو می رن که مردوده و انارستان نهی کرده) که این نوع ارتباط هم بیشتر از اینکه به آدم انرژی بده از طرفین انرژی می گیره.
حالا با همه ی اراداتی که نسبت به همه ی تپلان سایبرنشین دارم و با توجه به محدودیت وقتی که اکثرمون برای وبلاگ بازی داریم٬ شاید بد نباشه که یه تعریفی برای عضو جدید و با توجه به اینکه لوگ هم نداریم٬ داشته باشیم. چون در غیر اینصورت ممکنه که خدایی نکرده بحث و حدیثهایی که آفت کار گروهی هستش پیش بیاد و یه موقع حس بشه که اینجا باند و باندبازی رواج داره. در صورتی که همه می دونیم اینطوری نیستش و فقط محدودیت وقت باعث می شه که آدم جذب وبلاگهایی بشه که می دونه حداقل تشویق کردن یا منع کردنش ممکنه باعث یه تحول مثبت بشه و یا تذکری که از طرف مقابلش دریافت می کنه٬ بدونه بر پایه ی اصولی هستش که خودش هم بهش معتقده.
حالا همه ی اینها چیزهایی بود که با بودن لوگ خودبخود تعریف می شد. اگرچه که محدودیتی برای عضویت وجود نداشت ولی باعث می شد که ما به خودمون اجازه بدیم و راه و روش دوستی رو که حس می کردیم داره اشتباه عمل می کنه رو نقد کنیم٬ ولی الان که این استناد وجود نداره٬ حس می کنم که کار کمی مشکل می شه.
نمی دونم شاید دارم اشتباه می کنم ولی به هر حال حسی هستش که من دارم و گفتم بگم و با هاتون درمیون بذارم.
دیانا | January 10, 2009 11:47 PM
پریا جون٬
ما هم اوچیک! همه ی تپلانی هستیم که به دنبال دوست داشتن خودشون هستن و لایف استایل درست و منطقی رو پیشه ی راه شون می کنن. یه سربالایی توی مسیرم دارم که به محض اینکه پشت سر گذاشتمش میام و پاشنه ی در خونه ات رو از جا می کنم خواهر!. پس فعلا تو ادامه بده تا بعد سر فرصت خدمت برسم.
دیانا یار جدید دوست داریانی پور!
دیانا | January 10, 2009 11:48 PM
آقا شنیدید که می گن:
خنده واگیر دار است٬پس ناقل آن باشید پلیز!
دیانا مخلص همه ی یاران انارستانی.
دیانا | January 10, 2009 11:49 PM
بچه ها یه اتفاق عجیب برای من افتاده
من آخر هفته پیش شمال بودم و در محدوده مجاز خوردم و هر روز پیاده روی کردم..فقط یک شب 2 قاشق خامه و عسل و نون خوردم...اومدم تهران دیدم 2 کیلو چاق شدم...آخه مگه می شه؟؟یه بار ناپرهیزی اینجوری آدم رو چاق کنه؟؟خلاصه کلی در حیرتم!!
سالومه | January 11, 2009 12:41 AM
من دوباره جدول می کشم
سالومه | January 11, 2009 2:30 AM
صبح بخير......واي من تازه نيم ساعته بيدار شدم.باز دوباره جغدشدم تازه 4 صبح خوابم ميبره.اونم از 7 صبح اين مدرسه دم خونمون صف مي بندم مگه دسته من به اين ايزدي نرسه كه اينقدر بچه شريه اين آقاهه هي از كله سحر داد نعره مي كشه ايزدي بيا تو صف.ايزدي نكن.ايزدي دفتر...........
سالومه جان ايضا منم مشكل تورو دارم.يه دوست جان دستم به دامن علم ودانشت.يعني واقعا بي انصافيه واقعا من اينجا مظلوم واقع شدم.من 7 هفته رعايت كردم با ورزش هفته اي 3تا 5 روز اونوقت 2كيلو وزن كم كردم بعد ازون ور 11 روز ناقابل رعايت نكردم 3كيلو باز اضافه كردم.
يعني ميخ وام ببينم اگه براي هركيلو وزن بايد 7700 كالري بيشتر از كالري مورد نياز روزانه خورده بشه يعني من بايد 23100 كالري در عرض يازده روز اضافه خورده باشم.يعني اگه من در حالت معمولي بايد روزي 1880 كالري بخورم در عرض 11 روز يعني روزي 2100 كالري بيشتر خوردم.يعني قابل تصوره كه من با همه پرخوري بتونم روزي 3980 كالري بخورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه كه حسابي اين موضوع روي اعصابم رژه ميره
صاحبان فن پليز يك تمهيداتي اتخاذ كنيد :)
آزي | January 11, 2009 2:41 AM
ايضا اين رو هم اضافه كنم كه من اهل خوردن شكلات نيستم.شيريني هم خيلي كم وحتي خلافم كه سس مايونزه هميشه با كلي ماست واينا قاطي ميشه يعني از يك قاشق نهايتا 2قاشق درروز بيشتر نمي شه واينكه من چيپس ونوشابه هم نميخ ورم واينكه پرخوري اين دورهمم در حد اين بود كه مثلا گشنم ميشد 3تا گردو با 4تا ازين خرما خشك ها مي خوردم يا مثلا ساعت 12 شب نيمرو درست مي كردم
حداقل يه كم بگيد آخي طفلك آزي يه كم دلم خنك شه دي: كه قبول كنيد كه من واقعا بي اراده نيستم فقط كمي در حد يك جوان 28 ساله دله وچشم چرونم وشكمو اين مجازات 3كيلو اضافه هادلانه نيست والا
آزي | January 11, 2009 3:00 AM
دیانا جونم دیگه از رژیم نگو که هر چی مراعات می کنیم باز این ترازو با ما دشمن است. سه ماهه دارم خودکشون می کنم ولی دریغ از یک گرم وزن کم کردن.
پريا | January 11, 2009 3:25 AM
يه چيز جالبي كه مي بينم اينه كه من از ماه رمضون به بعد اصلا مراعات نكردم و وقتي يه زي زي مي گه مراعات نكردم با وقتي يه ازي ميگه مراعات نكردم از زمين تا آسمون با هم فرق داره . وقتي يه زي زي مراعات نكنه يعني روزي 30 الي 40 قاشق برنج . مقدار متنابهي آش . مقداري آجيل . شير پر چرب 2 ليوان . صبحانه آنقدري كه ديگر نشود نفس كشيد ................
خب تا اينجا كلا آبرو ريزي كردم ديگه . درسته ؟ من در عرض اين چند ماه بين 1 تا 2 كيلو نوسان داشتم . يعني تا 2 كيلو وزن اضافه كردم . و پهلو در آوردم و شكمم قلنبه رده بيرون . عين زن حامله ها . تازه بدون ورزش . هر چند كه حجم كاريم زياد بوده و همه اش سر پا بودم اما مي دونم اين وايستادن ها خيلي كمتر از اون قدري كه من خوردم كالري سوخت شده مي ذارن . خب ؟ درسته كه من كار خوبي نكردم با اين همه پر خوري اما مي خوام بدونم مگه ميشه با 1 قاشق عسل و خامه ي اضافه وزن 2 كيلو بياد بالا . خب اين غير ممكنه . تازه مگه دكتر به سالومه و به خيلي از ماها يه روز آزاد نداده .؟ خب توي اين روز همه چي ميشه خورد ؟ مگه نه ؟ ممكنه بازه ي كالريت بشه 4000 تا . .........
زي زي | January 11, 2009 5:45 AM
و يا اين كه اينقدر بدن رفته باشه توي حالت قحطي كه بيچاره تا 2 تا قاشق عسل و خامه يا يه دونه نيمرو ديد فوري ببره توي پهلو يا شيكم قايمش كنه واسه روز مبادا . يا اين كه وزنه درست نبوده و يا موقع وزن كردن نبوده . يعني از اون نوسانات وزني كه حتما بايد صبر كني تا دو هفته بگذره كه متعادل بشه . يا 1 ماه 1 ماه خودت رو وزن كني . من هر 2 هفته 1 بار خودم رو وزن مي كنم يا اگه اين وسطها برم رو ترازو .. به عددش خيلي كار ندارم ... فكر مي كنم ما ها بايد اعتيادمون رو به هر لحظه وزن كردن خودمون با ترازو از بين ببريم
زي زي | January 11, 2009 5:53 AM
اي زي زي جان برو خدارو شاكر باش واز همين بدن با جنبه كمال تشكر رو به جا بيار......
بچه ها براي هرقاشق حليم بادمجان 100 كالري خوبه؟يا بيشتره؟
آزي | January 11, 2009 6:40 AM
نمی دونم زی زی منم بدنم مثل آزی عجیب و غریبه یعنی مامانم هم همینطوره و الکی چاق می شه..وقتی می گن طرف با باد هوا چاق می شه دروغ نمی گن...این متابولیسمه که خیلی کنده..من هنوز روز تقلب دکترم رو اجرا نکردم و نخواهم کرد چون الان با 2 روز ناپرهیزی 2 کیلو چاق شدم.یعنی باید 25 پوینت می خوردم ولی 30 خوردم ...اینقدر هم بانک داشتم که می تونستم 100 پوینت اضافه بخورم ولی می بینی که نمی شه یعنی جذب بدن من خیلی بالاست.
اگر شماها میزان غذای من رو ببینین تعجب می کنین...آدمی با این قد و با این میزان فعالیت چطور می تونه اینقدر کم بخوره و لاغر هم نشه..ولی خب اینجوری یه دیگه
حالا چهارشنبه دارم می رم چک متابولیسم و در ضمن از فردا دارم برنامه ورزشم رو هم روتین می کنم...ایشالا بهتر بشم..ولی به خدا همینجوری 2 کیلو چاق شدم
باورتون می شه که روزایی که می خوام برم دکتر تغذیه چک آپ شب هم شام نمی خورم ولی از استرس صبح که بلند می شم نیم کیلو رفته روی وزنم؟؟
می دونم خیلی عجیبه..ولی اینجوری یه دیگه..
سالومه | January 11, 2009 6:43 AM
تازه دکتر به مامانم گفته که به طور ارثی بدن شما چربی می سازه..یعنی همه چیز رو به چربی بدل می کنه و متابولیسمش خیلی کنده..حالا یا ورزش شدید درمانشه و یا قرصهای تیروئید..
اصلا ببینین من با روزی 800 کالری خوردن هم به خدا لاغر نمی شم..امتحان کردم دیگه..اگه 2 هفته 800 بخورم 1 کیلو لاغر می شم..مسخرست بابا
من تعجب می کنم که فندق چطور با 1800 کالری که خیلی بالاست و روزی نیم ساعت پیاده روی اینجوری اینقدر سریع لاغر شد...یعنی سرعت لاغریش عجیب بود به نظر من...هفته ای 2 کیلو یا 1 کیلو..من امکان نداره با نصف کالری اون و 2 برابر ورزش اون اونجوری لاغر شم.خوشا به حالت فندق جان...
سالومه | January 11, 2009 6:48 AM
من هم همین یک ماه زحمت می کشم 1 کیلو کم کنم دو روز بی خیال شم 3 کیلو زیاد می کنم.
ای خدا. من اگه 1800 بخورم و نیم ساعت راه برم یکی دو سال دیگه 250 گرم کم کنم خدا می دونه!
می شه به من بگین رنگ نسکافه ای چه رنگیه؟ انگلیسی می شه چه رنگ؟؟؟ دوستم می گه موهامو اون رنگی کنم من نمی دونم چه رنگه می ترسم میمون بشم:)) الانه که موهام هویج شده:(
بهــارک | January 11, 2009 10:50 AM
خیلی میشنوم ها اما ندیدم چه رنگه. موهای سالومه رو دیدم بعدشم که آلبالو خانومم گفتن دیگه من هم دلم خواست.
بهــارک | January 11, 2009 10:59 AM
بهارك جون نسكافه اي يه رنگ كرم مايل به قهوا ايه.اگه بخواي موهاتو اين رنگي كني فكر كنم يا بايد پايه موتو به كرم برسوني ورنگساژ قهوه اي يا شايدم دكوپاژ كني بعد رنگ ساژ.براي عروسيت مي خواي يا همين جوري؟
سالومه نكنه مشكل تو كم خوري باشه كه وزن كم نمي كني مثل اون موقع هاي انار.چون من مي دونم مي خورم فقط مشكل اينه كه خوردنم اون قدري نيست كه اين همه اضافه كنم.
يه دوست جان فكر نكن من حواسم به كلاس نيست ومتوجه نشدم كه چند وقتيه كامنت شبانه نميذاري.احتمالا يا شيفت ها عوض شده يا شما در سفري.در هر صورت كه ما ازون پامنبري مريد ناجورهاي موعظه هاي شبانه شما هستيم بلند بلند....
آزي | January 11, 2009 2:13 PM
عرض شود که ..چقدر نکته اون بالاها هست..دقیقا مشغولیت فکری این روزای من..
بچه ها من فکر میکنم یکی از این وزنها کاذبه ..حالا متاسفانه هر چند خودمم این وسط از این اعتراف متضرر میشم به نظر میرسه اون "کم کردنه" بیشتر تقلبی باشه تا اون اضافه شدنه..شاید ما آب از دست میدیم به جای چربی ونمیدونم هزار علت دیگه..در هر صورت اگه چند روز ناپرهیزی شکم و پهلومون را ورقلمبیده میکنه باید به شیوه صحیح خورد و خوراکمون شک کنیم..
آزی جان...من هم میخواستم دقیقا همینا را بگم..تو اضافه وزن زیاد نداری..این مختصر چربی هم برمیگرده به یه نمه بی تحرکی و یه ذره هم علاقه به خوراکیهای مجلسی و پدر مادر دار...ایضا پیشنهاد میکنم صبح خروسخون پاشی بری تو صف نون سنگک..کامپیوتر هم بذاری طبقه بالایی جایی که روزی 400 تا500 پله بالا پایین کنی ونذری ، ختم انعامی، چیزی ...بکن که میس ری از کلاس آشپزی وسفره آرایی رفتن منصرف بشه بلکه مشکلت حل بشه...ایضا قربون شکل ماهت..من کجا کم پیدام..روم به تیفال هنوز جوهر مشقهای دیشبم خشک نشده!!
یه دوست | January 11, 2009 3:11 PM
دیانا جونم ..در تایید فرمایشات گهربارت چند تاکوچه بالاتر باید عرض کنم..که منم همینا که گفتی ..
هر چند به معنای واقعی کلمه انارستانی نیستم .. اما خیلی دلم میخواست نقدی بر این رژیمهای عجیب غریب بنویسم..دلیلم هم این بود که فکر میکردم تعداد بسیار کمی میتونند از این روش نتیجه بگیرند اما متاسفانه بعضی بچه ها بدون توجه به توانایی های فردی خودشون جذب این روشها میشن...و اصولا اگه ما بخوایم همه روشها را تائید کنیم و با عباراتی مثل "موفق باشی" و من میدوووونم آخرش کم میکنی" وبزودی باربی میشی" دوستمون را تشویق کنیم دیگه" دوست" اون نیستیم....!وبالاخره یه جوری باید فرق کار درست وغلط معلوم بشه مگه نه؟!
من فقط معتقدم "گرسنگی کشیدن" و رژیم های زیر 800 کالری یه آسیب جدی به جسم و روح و روان آدم وارد میکنه ، حالا امروزم نباشه چند ماه دیگه،یکسال دیگه،..آخرش زهرش رابه تن آدم میریزه..
راستی دیانا مشغول الذمه هستی!..شیرمو حلالت نمیکنم اگه وسط درس خوندن و این روزای پر کاری بری دنبال تام گیفورد!
یه دوست | January 11, 2009 3:17 PM
سالومه روزی 800 کالری؟ اصلا چرا همچین کاری بکنی؟ یا روزی 16 پوینت؟ غذا بخور دختر کار دست خودت میدی ها!
دیانا جون حرفت درسته. نمیدونم اما اگه نخواهیم لوگ رو آپدیت کنیم چه تعریف دیگه ای میتونیم جایگزین عضویت انارستان بکنیم که بعد بتونیم با خیال راحت بریزیم سر عضو دعواش کنیم!:)
انار | January 11, 2009 4:14 PM
یه چیزی هم بگم؟ من یه روز رفتم ویت واچرز خودم رو وزن کردم بود 136.2. فرداش رفتم دکتر زنان خودم رو وزن کردم بود 131. اینقدر تفاوت. بیشتر از این دو کیلویی که انقدر غصه میخوریم ماها بابتش. اما عوضش میدونید دکتر فشار خون و ضربان در حال استراحتم رو اندازه گرفت و کلی به به و چه چهش بلند شد که باریکلا چه قلب سلامتی(ضربان در حال استراحت من 68 بود) و چقدر فشار خونت سالمه و چقدر این لایف استایلی که عوض کردی برای قلبت فایده داشته.
میخوام بگم عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه تنها شاخص موفقیت آدم رو خل میکنه. خود آدم اگه بدونه ملاحظه میکنه و ورزش میکنه و لباسهاش مرتب بهتر میشن و قلب و شش و معده و چهارستون جسم و روحش داره سالمتر میشه نباس هر روز این عدد رو از همه این فاکتورها مهمتر کنه.
اگر هم همه اینکارها رو رج زدیم اما عدده به دلیلی اومده پائین خودمون میدونیم ارزش نداره و خودمون میدونیم چکاره ایم.
درست زندگی کنیم مثل قیمت ملک که در دراز مدت هیچ وقت ضرر نمیکنه اینم بالاخره ما رو میاره توی بازه وزن درست.
انار | January 11, 2009 4:23 PM
انار جون٬
این کامنت اخیرت از اون مواردی هستش که باید قاب طلا بگیریم و آویزون کنیم سر در ذهن مون. دمت مثل همیشه گرم و آتشین ای نایب بر حق لایف استایل بهینه.
شاید یه راهش این باشه که حالا که تصمیم داری متن مربوط به عضویت رو آپدیت کنی٬ به راه و روش و اهداف اینجا بیشتر تاکید کنی و هر از چندی حتی توی تابلوی اعلانات اگه صلاح می دونی٬ یادآوری کنی که چرا اینجا جمع شدیم.
الان فکر کنم جایگزین لوگ٬ می تونه اسامی وبلاگ بچه هایی باشه که تقاضا دادن و خواستن (و یا در آینده می خوان) که به لیست اسامی وبلاگها اضافه بشن. حالا اگه دیگه به روز نکنن که اتوماتیک حکم همون حذف شدن بعد از سه ماه رو پیدا می کنن و وبلاگ شون ته لیست می مونه واگه فعال باشن که خوب با به روز شدن شون ما می فهمیم که هستن. بعد هم می تونیم اینطوری به خودمون اجازه بدیم که بریزیم سر عضو خاطی احتمالی!.
ممنون از همه ی توجهاتی که نثار گروه می کنی.
دیانا سپاسگزارمنشی پور!
دیانا | January 11, 2009 10:55 PM
یه دوست جون٬
پس با این حساب یه روز باید بشینیم پای منبر نقدانه ات که باید کلی حرف حساب برای زدن داشته باشی. پس این رو هم توی ذهنمون به قول انار فریز می کنیم تا ایشالا هر وقت که وقتش بود و حال و هواش رو داشتی برامون در مورد دیدگاهت بنویسی ای همراه جون!.
دیانا | January 11, 2009 10:57 PM
بچه ها من دلم قیلی ویلی می ره که توی این بحث تون شرکت کنم ولی اجبارا باید فقط از نتایج بحث تون استفاده کنم و الان باید برم کشکم رو بسابم.
منتها برای اینکه لال از دنیا نرم ضمن تاکید و احترام به تفاوتهای فردی ولی بصورت جمعی٬ یادآوری می کنم که تاثیر آب و هوای شمال رو دست کم نگیرین. مگه یادتون رفته که آریس گل هم همین شوک اضافه وزن شمالانه! رو داشت و اکثرمون بهش یادآوری کردیم که نگران نباشه و بعد از چند روز این اضافه وزن کاذب از بین می ره؟.
ضمنا مگه تاثیر استرس رو فراموش کردین؟ مگه یادتون نیست که چه بلای خانمان سوزی هستش؟ مگه نمی دونین چطوری آن بالانس هورمونی ایجاد می کنه؟ مگه نگفتن که هورمونها یه جورایی همه کاره ی بدن هستن؟ مگه نمی دونین اکثر ما تپلها شخصیت های خاصی داریم؟ مگه ندیدن که توی توزیع رفتارهای لایف استایلی ماها یه گوشه ی منحنی نرمال جمع شدیم؟ مگه...
به تعبیر قشنگ عزیزی اکثر ماها پرنده هایی هستیم که مدام از این شاخه به اون شاخه می پریم و این یعنی ضرر در دراز مدت. باید شاخه ی آرامش رو پیدا کنیم و همونجا لونه ی لایف استایل مون رو بسازیم.
دیانا مگه مگه ایی و لانه در انارستان خواه!
دیانا | January 11, 2009 10:58 PM
در مورد یکی از الگوی صحیح لایف استایلی مون یعنی فندق عزیز هم من خیلی حرف دارم. توی یه کلام فندق نمونه بارزی از جمله ی قصاری هستش که زینب ملقب به زی زی مون سردر وبلاگش نصب کرده. فندق درسته که تپله ولی به نظر من توی بُعد تفاوتهای فردی اش٬ با اکثر ماها نفاوت شخصیتی داره. یعنی همه ی چیزهایی که ما رو به تلاطم می اندازه رو با آرامش پشت سر می ذاره و اونقدر دیدش نسبت به مسائل منطقی هستش که آدم می خواد لپ هاش رو بکشه!. فندق حتی استرسهای تحمیلی رو هم با منطق کله پاشون می کنه... آقا اصلا من اگه بخوام فندق رو از دید خودم تحلیل کنم باید یه پست بلندبالا بنویسم. پس باشه برای وقتی که خود فندق عزیز هم شاد و سرحال از تلاش کنکوری اش برگرده و بعد صفت هاش رو با هم بشمریم.
دیانا فندق سبزینه پوش دوستیانی!
دیانا | January 11, 2009 10:59 PM
عدد
عدد ترازو
عدد ترازو در نهایت
عدد ترازو در نهایت یه عدده.
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه.
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه تنها
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه تنها شاخص
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه تنها شاخص موفقیت
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه تنها شاخص موفقیت آدم رو
عدد ترازو در نهایت یه عدده. یه شاخصه. اما اگه بشه تنها شاخص موفقیت آدم رو خل میکنه.
دیانا | January 11, 2009 11:00 PM
درست
....... زندگی کنیم
...........مثل قیمت ملک که
....................در دراز مدت هیچ وقت
.................................... ضرر نمیکنه٬ اینم
............................................بالاخره ما رو میاره
......................................................توی بازه وزن درست.
دیانا | January 11, 2009 11:01 PM
سلام انار جان. راستش من با همینقدر خوردن علاوه بر اینکه سیر میشم تا حالا 13 کیلو کم کردم و هیچ مشکلی هم نداشتم. در مورد قند هم گفتی اگه دقت کنی عزیزم من در روز حداکثر 50 کالری برای پولکی مصرف می کنم . به علاوه من با روش زیکزاکی (داشتن روز آف) به اینجا رسیدم که خودش برای تامین کمبودهای بدنم عالیه. جدای این سعی می کنم حواسم به پروتئین و ویتامین و آهن بدنم باشه. مثلا هر دو سه روز شیر یا تخم مرغ آب پز یا ... و همچنین مولتی ویتامین مینرال و دو قرص آهن و گاهی قرص جوشان مولتی ویتامین می خورم.
یادمه قبلا هم یه سری به وبلاگت اومده بودم و ازت خیلی خوشم اومده بود. حس یه آدم مهربون ازت تو ذهنم مونده . برات آرزوی موفقیت می کنم. اگه وقت کردی و دوباره اومدی وبلاگم دوست دارم بدونم وزن اولیه و فعلیت چنده؟
به امید خدا منم 12 روز دیگه به وزن هدفم می رسم.
عسل | January 11, 2009 11:33 PM
سلام
صبح دوشنبه دوستان به خوشی
اینجا که یک نموره بارون اومده!
هوووووممم به به!
یک روز غیبت داشتیم جمع اساتید جمع بوده !
چه صحبت هایی هم رد و بدل شده! نقد و انتقاد !
حیف این هفته کارم زیاده ! ولی سعی می کنم بنویسم و بعد کپی کنم اینجا !
یک سوال از دوستان در مورد روز تقلب شنیدیم و یا تو برنامه خیلی از دوستان دیدیم!
اساتید محترم . در مورد اساس این برنامه میتونید اطلاعات بیشتری در اختیار م قرار بدید؟
می دونم یا بهتر بگم مطمئن هستم این روز تقلب اگر درست اجرا نشه یکی از افت های برنامه هستش!!!!
ضمنا برای همه افراد هم لازم نیست! که با دیدن اسمش و یا برنامه در وبلاگی برای خودمون روز تقلب درست کنیم!
خلاصه ما رو ارشاد کنید !
aidin | January 12, 2009 12:08 AM
مرسی آزی جون همین رنگیه که این روزها موهای خیلیها اون رنگه نه؟ با هایلایت نقره ای سفید دیدم تو خیابون. من که بورم فکر نکنم بهم بیاد پس. نه واسه عروسی نه همین جوری می خوام.
بهــارک | January 12, 2009 12:39 AM
می خواستم برم اما کامنت دوست عزیزمون .باعث شد یک مطلب دیگه هم یادم بیاد!
ان هم در مورد مصرف ویتا مین ها و مواد معدنی هستش!
درست که ویتامین ها و مواد معدنی لازم و قرص هاشون رو بدون مجوز پزشک هم هر داروخانه ای در اختیارمون میگذاره!
ولی همینطوری مصرف کردن این قرص ها هم عوارض داره! دوست داشتید توضیح می دهم
بخدا ادم میتونه با برنامه ریزی و مصرف از مواد غذایی طبیعی احتیاج بدنش به ویتامین و مواد معدنی رو تامین کنه! مگر در شرایط خاص!
مثلا همین هویج خرت خرتی انارستانی که ادم از صداش هنگام خوردن خوشش میاد و از لحاظ روانی تاثیر داره ! سرشار از فیبر و مواد مورد نیاز متابولیسم بدن هستش! چه اشکالی داره که یک میان وعده صرف بشه ؟! بجای شکلات - یک گاز شیرینی- پوللکی- سوسیس!!!!!!!!! - همبرگر!!!! پفک و چیپس(خدای من)
چرا از خشکبار استفاده نمی کنید؟ کالریش زیاده؟ خوب تنظیم کنید! خودتون رو از املاحش محروم می کنید بخاطر کالریش بعد میرید سراغ قرص ها مختلف منیزیم و پتاسیم و ........
aidin | January 12, 2009 12:48 AM
سلام انار جان
من خیلی از مطالب شما و دیانای عزیز استفاده می کنم. یک بار دیگه هم ازدواجتون را تبریک می گویم. مطمئنم آقای واسو خیلی خوشبخت می شود هم به خاطر شناختی که از شما پیدا کردم و هم اینکه همسر من که همکار و هم رشته شماست( دکترای عمران و فعال در زمینه مقاوم سازی البته در تهران) تونسته منو خوشبخت کنه!!!!
خلاصه می دانم که سرتان شلوغه اما اگر لطف کنید و به برنامه من هم نگاهی بیاندازید ممنون می شوم. چون من بعد از کاهش وزن قصد بارداری دارم و دلم نمی خواهد که بدنم به خاطر رژیم آسیب ببیند. ممنون می شوم هم از شما و هم از سایر دوستان
نارسیس | January 12, 2009 1:03 AM
اي ول انار با اين حرف هاي عاقلانه و محکمت ! هميشه مي زني وسط هدف .
ديانا جون خيلي اشاره ي به جايي داشتي . چون منم در مورد خيلي ا بچه ها همين مشکل رو داشتم . خدا کنه که همه چي زود منظم بشه و بچه ها درست خوردن و لونه کردن توي اون شاخه ي آرامش رو ياد بگيرن
زي زي | January 12, 2009 2:02 AM
آخ همه ما عمریه دنبال همون شاخه آرامشیم که پیدا کردنش سخته واسه همینم گاهی که دیگه خسته ایم رو اولین شاخه که دم دستمونه میشینیم غاقل از اینکه ممکنه خیلی نازک باشه و بشکنه.
بجه ها من توفو رو تازه کشف کردم چفدر سیر می کنه آدمو
من یه سفر چند روزه داشتم تواین مدت با آدمای مختلفی از کشورهای مختلف روبرو بودم و از روی فضولی به صبحونه هاشون دقت میکردم اغلب ادما حتما حتما یک میوه رو سر صبح میخوردن کاری که ما به ندرت انجام میدیم و گاهی میدیدم که کاهو و کلم رو همراه صبحونه حرد میکنن و می خورن . این کاهو و کلم خرد شده با تخم مرغ آب پز خیلی حال میده ها
گلبهار | January 12, 2009 2:55 AM
تو آرام خودموني؟چرا پس سايتت براي من باز نمي كنه؟
بابا من به خدا 4000 كالري نخوردم يعني امكان نداره بتونم بخورم اونو نوشتم كه ببينيد چقدر اتفاق بعيدي بوده وعجيبي..........به من مثل يه آدمي كه روزي 4000 كالري مي تونه بخوره نگاه نكنيد:(
آزي | January 12, 2009 3:33 AM
در ارتباط با بحثی که در این پست پیش آمده (افزایش شدید وزن بر اثر چند روز بی احتیاطی در غذا خوردن) مطلب جالبی به چشمم خورد. بدون هیچگونه تغییری آن را در اینجا می گذارم. دوست دارم نظر شما را درباره آن بدانم.
تبيان: SET POINT يک محدوده وزني براي هر فرد است که سيستم بدني به طور اتوماتيک مي خواهد به آن محدوده برسد و سعي مي کند آن را حفظ کند.
هر فردي يک SET POINT مخصوص به خود را دارد. همانطوري که شما نمي توانيد نوع رنگ چشم و موهاي خود را تعيين کنيد ، در نوع SET POINT بدن خود نيز نمي توانيد دخالتي کنيد. بدن شما بطور طبيعي و ژنتيکي مي خواهد به محدوده ي وزني مشخصي برسد که همان SET POINT است.
اين مقدار براي افراد مختلف ، متفاوت است. به همين دليل درست نيست که ميزان وزن خود را براساس مقادير ثابتي که در کتب پزشکي وجود دارد ، تطبيق دهيد.
به عنوان مثال ممکن است خانمي با قد 160 سانتيمتر و هيکلي متوسط داراي محدوده وزني 50 تا 60 کيلو باشد و خانمي ديگر با همين قد و هيکل ، SET POINT بدنش برابر 55 تا 65 کيلو باشد.
همانطور که مي دانيد وزن فردي که رژيم لاغري مي گيرد تا يک ميزاني کاهش مي يابد و بعد از آن ثابت مي ماند. در هفته هاي نخست رژيم غذايي ، وزن فرد کم مي شود. ولي اگر مواظب نباشد، سريع به ميزان اوليه خود بر مي گردد.
بيشتر افراد بعد از مدتي رژيم گرفتن ، از ادامه دادن آن نااميد مي شوند ، زيرا با وجود کم خوري ديگر وزنشان کاهش نمي يابد يا حتي بر مي گردد. اين موضوع نشان مي دهد که بدن شما سعي دارد به محدوده وزني طبيعي خود که بطور اتوماتيک در سيستم بدني هر فرد وجود دارد، برگردد.
بهترين روش براي تعيين SET POINT اين است که به ميزان متعادل و کافي غذا بخوريد ( يعني کم خوري يا پرخوري نکنيد ) و به طور منظم و پيوسته ورزش کنيد.
وقتي که وزن شما کمتر از حد SET POINT شما مي شود، متابوليسم بدن بطور اتوماتيک کاهش مي يابد و بدنتان انرژي کمتري مصرف مي کند، زيرا احساس مي کند که سلول ها در حالت نيمه گرسنگي قرار دارند و سعي مي کند از همان انرژي ( غذاي ) کمي که دريافت مي کند، حداکثر استفاده را ببرد. بنابراين در اين گونه مواقع ممکن است بيشتر بخوابيد ( براي کاهش مصرف انرژي ) و دماي بدن شما کاهش يابد. به همين دليل افرادي که دچار آنورکسيا ( بي اشتهايي عصبي ) هستند، اغلب داراي بدني سرد هستند. همچنين خانم هايي که براي مدت طولاني رژيم لاغري مي گيرند، دچار قطع يا اختلال در عادت ماهيانه مي شوند.
همانطوري که اگر وزنتان کمتر از SET POINT شود ، متابوليسم بدن کاهش مي يابد، به همان صورت اگر وزنتان بيشتر از حد SET POINT شود، بدن سعي مي کند با افزايش متابوليسم و دماي بدن و مصرف بيشتر کالري، وزنتان را تا حد طبيعي کاهش دهد.
آزمايش خاصي براي تعيين SET POINT طبيعي هر فرد وجود ندارد. بهترين روش براي تعيين SET POINT اين است که به ميزان متعادل و کافي غذا بخوريد ( يعني کم خوري يا پرخوري نکنيد ) و به طور منظم و پيوسته ورزش کنيد. بعد ببينيد داراي چه وزن يا محدوده وزني هستيد که اين مقدار، همان SET POINT بدن شماست ، زيرا هم به ميزان کافي فعاليت بدني داريد و هم به ميزان کافي و متعادل غذا مي خوريد.
مثلاً اگر وزن يک خانم 27 ساله با قد 155 سانتيمتر و هيکل متوسط ، که به مقدار کافي غذا مي خورد و پياده روي هم مي کند ، بين 58 تا 60 کيلو متغير باشد ، اين همان SET POINT بدن اوست.
اگر شما چند سال رژيم بگيريد ، بعد از اين مدت براي عملکرد صحيح و مناسب بدن ، متابوليسم بدنتان افزايش مي يابد و بيشتر از دوران رژيم غذا خواهيد خورد و وزن شما به همان مقداري برمي گردد که در آن وزن، احساس سلامتي بدني کنيد ، يعني در حقيقت وزن ايده آل براي هر فرد، وزني است که در آن احساس سلامتي بيشتري کند .
به طور خلاصه مي توان گفت :
اگر بدانيد که بدن شما بطور خودکار و طبيعي مي خواهد در يک محدوده وزني مشخص باقي بماند ، ديگر سراغ رژيم لاغري نخواهيد رفت ، البته در صورتي که پرخوري نکنيد و به طور متعادل غذا بخوريد و به ميزان کافي هم ورزش کنيد .
هر چقدر سعي کنيد وزنتان کمتر از محدوده طبيعي SET POINT شما شود، بدنتان نيز براي رسيدن به همان مقدار طبيعي ، بيشتر با کاهش وزن شما مقابله خواهد کرد.
وزن ايده آل براي هر فرد، وزني است که در آن احساس سلامتي بيشتري کند ؛ يعني وزن ايده آل مساوي است با وزن سالم.
رعايت اعتدال در غذا خوردن و ورزش منظم باعث مي شود بدنتان بطور خودکار به همان وزني که لازم است، برسد و در همان وزن باقي بماند.
اگر شما ياد بگيريد که خودتان را با همان وزن و هيکل متناسبي که داريد، دوست داشته باشيد و لاغرتر نشويد، هميشه روي SET POINT طبيعي بدن خود باقي خواهيد ماند.
جاي بسي تأسف است که ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که همه دوست دارند لاغر شوند و لاغري را يک امتياز مي دانند، ولي بايد گفت که لاغري مساوي با سلامتي و شادماني نيست.
مردم بايد بدانند در مورد افراد مختلف براساس هيکل و وزن آنها قضاوت نکنند و فکر نکنند کسي که لاغر نيست ، سالم نيست. البته اين سخن به اين معنا نيست که چاقي خوب است، چون همانطور که مي دانيد چاقي، صدها مرض و بيماري را به دنبال دارد.
پس براي چندمين بار تأکيد مي کنم که سعي کنيد هميشه به ميزان کافي و لازم از مواد غذايي مختلف مصرف کنيد و هميشه در خوردن اعتدال و ميانه روي را پيش بگيريد. در ضمن در کنار غذا خوردن متعادل ، به طور منظم و پيوسته ورزش کنيد.
اگر اين دو اصل را به خوبي رعايت کرديد ؛ يعني " خوردن متعادل + ورزش منظم " ، مطمئن باشيد وزني که داريد ، وزن سالمي است و مطابق با سيستم بدني شماست . پس از وزن سالم خود راضي باشيد و سعي نکنيد لاغرتر از آن شويد.
منبع : WWW.MIRROR-MIRROR.ORG/SET.HTM
مترجم : ولدخاني – کارشناس تغذيه
غریبه | January 12, 2009 5:49 AM
ممنون غريبه عزيز.جالب بود.همه متنق القول انگار كه دارن به تپل ها مي گن كه آهستگي وپيوستگي وميانه روي وهمون به قول ديانا ازين شاخه به اون شاخه نپريدن شمارو از نظر روحي وجسمي به آرامش مي رسونه.كاشكي ميشد........
ولي خوب اين نامرديه كه set point يه نفر روي 60 كيلو باشه مال يكي روي 50 كيلو دي:
در مورد من به شخصه از نظر سلامتي و تندرستي الان با وقتي كه چاق به حساب ميو مدم فقط يه كم احساس سبكيه والا اون موقع هم مشكلي نداشتم.ولي خوب با اين الگوها سخته كه وزني كه داري قانع باشي ونخواي كمتر بشي والبته كه حاضر هم نيستم به هر قيمتي مثل بعضي از دوستانمون به وزن هدفم برسم
آزي | January 12, 2009 6:01 AM
سلام عصر همه به خوشی!
غریبه عزیز ! مقاله بسیار خوب و ارزنده ای هستش! من خودم به شخصه دنبال این میگشتم که باید یک چیزی باشه تا تفاوت های فردی مانند جنس و نژاد و تیپ بدنی و .... رو در برگیره! و این تفاوت وزن بین دو فرد هم قد و ترجیحا هم سن را توجیه کنه .که خوب با این مقاله خوب از طرف شما قضیه روشن و به اندوخته هام اضافه شد!
ا
aidin | January 12, 2009 6:43 AM
بابا تبريك... انار خانوم گل دونده
چقدر خوشحال شدم وقتي وبلاگت رو خوندم بابا آف كورست رو قربوووون
اميدوارم هميشه شاد و عاشق باشيد با هم و دركنار هم.
آلبالو | January 12, 2009 9:39 AM
انار جونم
دارم سعی می کنم بیشتر بخورم..یعنی تا 21 پوینت در روز....روزهایی که خیلی سرم شلوغه یادم می ره غذا بخورم..و روزهای بیکاری خیلی بیشتر می خورم..اما حداقل 16 یا 17 پوینت مواد غذایی اساسی می خورم یعنی اجباری روزی 2 لیوان شیر و گاهی ماست..حتما روزی 2 تا 3 تا میوه ..5 پوینت پروتئین و 7 تا 8 شایدم بیشتر کربوهیدرات.روغن زیتون و آجیل هم تقریبا هر روز توی برنامه ام هست و روزی 5 تا 10 واحد هم سبزیجات می خورم...ولی چون همه چیم بی چربی و کم پوینته خیلی پوینتهام می یاد پایین.
یه دوست عزیزم این توجه زیادی که منم گاهی گرفتارشم به وزنه و ترازو خیلی کار دست آدم می ده.ضمنا نمی دونم چرا شمال هم آدم رو بی دلیل چاق می کنه.الان که 3 روزه برگشتم به وزن عادی ام رسیدم و 2 کیلوهه محو شده :))
درباره این مقاله ای که یه غریبه گذاشته خیلی فکر کردم و فکر می کنم حرفش خیلی صحیح باشه.من دوست دارم مثل مانکنها باشم ولی واقعیت اینه که الان در وزن حدود 80 کیلو احساس سبکی یه خیلی زیادی دارم.و خیلی راحتم با بدنم.فکر می کنم که به 70 یا 72 برسم دیگه خوب باشم چون در سرحال ترین دوران عمرم 70 بودم.دورانی که ر}یم نبودم و عادی غذا می خوردم و ورزش می کردم و نگران لاغری هم نبودم
شاید باید دیدگاهمون رو نسبت به وزن ایده آلمون کمی عوض کنیم و به سلامتی و شادابی مون بیشتر فکر کنیم.
سالومه | January 12, 2009 10:31 AM
ای غریبه آشنا..کجا بودی تا حالا...! دست و پنجه ات درد نکنه خوب موقعی مقاله ات را رو کردی..
حضور سرورانم عارضم که اینجانب ست پوینت 3 سال قبلم با الانم کلی توفیر داره! یعنی 3 سال قبلم تو محدوده سلامت خودم بودم و وزنم تغییرنمیکرد اما الان ست پوینتم حداقل 5 کیلو کمتر شده..در مورد من یکی ( فقط خودم را میگم) اگه ست پوینتم را به حال خودش بگذارم روزبروز پله های ترقی را طی خواهد کرد و بالا و بالاتر خواهد رفت!..پس یه جاهایی نیاز به مداخله دارم و باید به مغز و هیپوتالاموس و باقی فرمانده های بدنم بگم نه بابا اینجوریا که شما دلتون میخواد نیست..
حرف آزی را قبول دارم و کاملا درکش میکنم محدوده وزنی که بدنمون دوست داره روش ثابت بمونه متاسفانه برای ما خوشایند نیست چرا که نتیجه اش اندامی است که نامتناسبه و تو کتمون نمیره ...بله شاید "وزن" شاخص درستی نباشه واونچه واقعی تره "تناسب اندام و فیتنس" است که با باربی شدن و مانکنی فرق داره..
خوب ملت...مقاله را خوندین حالا مختارید که تسلیم بشید یا بازم به تلاشتون ادامه بدید و از ست پوینتتون خواهش کنید که با شما راه بیاد..
آق معلم..من بچه پاک روستام و تقلب اصلا تو مرامم نیست ! خیلی هم دلم میخواد نظرمو راجع به روز تقلب بگم اما به احترام بزرگترها و دوستداران این شیوه فعلا مث بچه آدم ساکت میشینم تا ببینم کسی میخواد از محاسن و فواید این رژیم حرفی بزنه یا نه؟!!
یه دوست | January 12, 2009 2:08 PM
بچه ها در واقع اصل همینه. اینکه انار تونسته این همه تشویق از طرف پزشکش دریافت کنه و از اون طرف قلب و متابولیسمش ریتم بهتری داشته باشه برای همه ی ما مایه ی افتخاره. چون عملا نشون داده که لایف استایل درست فقط کاهش وزن صرف نیست.
ماها حالا حالا باید در محضر انار درس زندگی و لایف استایل بهینه و تلاش مستمر بگیریم.
دیانا | January 12, 2009 7:10 PM
غریبه جون
با این حساب تو که غریبه نیستی (خواهر یا برادر!) با این مقاله ی خوبی که گذاشتی و باعث شدی که با خوندنش توی فکر بریم. دمت گرم با این مرام انارستانی ات.
اما این تئوری چون محصول سال ۱۹۸۲هستش٬ در نتیجه تا حالا کلی نقد و بررسی روش انجام شده و در واقع یه جورایی می شه گفت که Comfort Zone که قبلا انار در موردش نوشته می شه ورژن جدیدتر و جهان شمول ترش. صرفنظر از بعد ژنتیکی اش که کار رو کمی مشکل می کنه, من هم مثل یه دوست معتقدم که ست پوینت یه چیز ثابت و غیر قابل تغییر نیست که ما تسلیمش بشیم بلکه مثل ساعت بیولوژیک بدن تربیت پذیره و می شه با تمرین و ممارست و تداوم اون رو تغییر داد و حفظش کرد. نمونه ی بارز انارستانی اش هم نوای عزیز هستش که الان بعد از حدود یه سال و نیمی که از گرفتن ستاره ی طلایی اش می گذره٬ تونسته توی بازه ی زندگی نرمال٬ وزنش رو حفظ کنه.
پرحرفی نمی کنم چون با یه سرچ کوچولو می شه کلی مطلب جانبی در مورد Set point پیدا کرد. از جمله این نوشته ی کاتلین جون که نمی دونم همون کاتلین شکلاتی یه دوست عزیز هستش یا یه کاتلین دیگه:
http://www.thedietchannel.com/Change-Your-Weight-Set-Point.htm
باز هم ممنون که یافته ی خوبت رو با ما شریک شدی.
دیانا تشکرممنونی!
دیانا | January 12, 2009 7:13 PM
آیدین جان٬
در مورد این نوع رژیمها قبلا توی انارستان یه بحث داشتیم که متاسفانه نیمه کاره موند. اگه می خوای پیگیری کنی باید کامنتهای آخر میتینگ ۸۷ و بعد هم میتینگ ۸۸ رو مرور کنی. این لینک میتینگ۸۸ هستش:
http://weightloss.anarkhanoom.com/2008/10/329.php
ضمنا با یادآوری هویج خرت و خورتی! ما رو یاد آنی مانی گل انداختی که خرت و خورت خور قهاری هستش.
دمت گرم برادر با این یادآوری دریافت ویتامینها از طریق طبیعی. در مورد علت مولتی ویتامین خوری هم قبلا یه بحث دیگه توی انارستان بود که چون دیگه خیلی بحث توی بحث می شه باشه برای یه وقت دیگه که نظر تو رو هم جویا بشیم.
دیانا هویجوری هویجکی!
دیانا | January 12, 2009 7:15 PM
گلبهار جون ٬
حالا که به توفو ارادت پیدا کردی می تونی یه دستور خوشمزه اش رو هم توی وبلاگ قبلی انار پیدا کنی که انگشتهات رو هم باهاش بخوری.
این بحث میوه ی صبحانه خیلی عالیه. من هم مترصد این هستم که مثل فیلمهای امریکایی به جای چای و قهوه ی صبح٬ آب پرتقال رو جایگزین کنم که تا حالا نشده که نشده. منتها با این بادآوری تو بیشتر تلاش می کنم. مامان آرام هم در مورد محسنات تخم مرغ آب پز برای صبحونه به همراه ماست یا شیر یا سبزیجات نوشته بود که بنا به گفته ی یه متخصص تغذیه برای کاهش وزن هم خیلی موثره.
خلاصه خدا شما انارستانی های ناب رو از ما نگیره که کلی با اشتراک گذاری هاتون باعث می شین که آدم توی صراط مستقیم لایف استایل باقی بمونه.
دیانا شاد و شاکر از انارستانی بودن زاده!
دیانا | January 12, 2009 7:17 PM
سلام به همه دوستان صبح زیبای سه شنبه همگی بخیر و شادمانی
امروز 10 دقیقه ای زودتر رسیدم و کامنت ها رو خوندم!
یه دوست جان فکر کنم باید خودتان برای اق معلم این مسئله روز تقلب رو حلاجی کنی!
میخوام در موردش بدونم از کجا سر چشمه گرفته و بر چه اساسی شاید باقی دوستان هم خواندن و از انجام ان منصرف شدن!
دیانای عزیز حتما بحث ها رو میخونم راجع به روز تقلب .ضمنا برام جالب شد که این معقوله ست پوینت و بسی ذهن ما را مشغول نمود! باید لینکی که شما گذاشتی هم بخونم که فکر کنم اگر انگلیسی باشه باید کمکم کنید! تا راه ترکستان رو در پیش نگیرم(با شرمندگی )
اما نکته جالب در مورد صرف میوه در صبحانه هستش!
من این هفته بطور کاملا تصادفی بغیر از یک شنبه این کار رو انجام دادم! یعنی مقداری از حجم صبحانه رو به یک عدد میوه اختصاص دادم!
اولش جالب نبود چون عادت غذایی ما چیز دیگه هستش برای همین میوه رو برداشتم و وقتی منتظر بودم تا ماشین گرم بشه خوردم! هم بیکار نبودم هم واقعا مزه داد!
الان وقتی از خونه بیرون میام اولین گاز رو به میوه میزنم!
بالاخره یا میوه را همراه صبحانه میخورم یا با همین روش ادامه میدم که بنظرم موثره!
خوب کار ما شروع شد ! پس تا وقت ازاد بعدی روز خوشی را همراه با جسمی نیرومند و ذهنی پر از انرژی ها مثبت سپری کنید
aidin | January 12, 2009 11:37 PM
سلام به همه .این بحث میوه در وعده صبحانهرا به شخصه خیلی وقتها رعایت می کنم. خونه بابا که بودم صبحهاعموماَ یک ظرف خیار گوجه و موز خورد شده بود اما خوب حجم میوه ای که می خوردیم در حد چند تکه کوچک از هر کدام بود. خانه خودمان خیار وگوجه تبدیل به سیب و موز شد. خیلی از صبحها این را می خوریم البته حالا خیلی موز نمی خورم . اما آب پرتقال خوردن را یک مدت شروع کرده بودیم اما فرصت آبمیوه طبیعی گرفتن را ندارم و آماده ها هم که از کیفیت و کالریشان مطمئن نیستم تا قبل از رژیم از این ابمیوه های بدون افزودنی می خوردیم. البته من تاثیر کاهش وزنی در آن ندیدم. صبحانه من حتماَ نان و پنیر و خرما و گردو می خورم چون هر چیز دیگری که بخورم باز هم ولع خوردن این را دارم.
نارسیس | January 13, 2009 1:03 AM
سلام عزیزای دلموخوببببببببببببییییین_خیلی ازتون بی خبر موندم.الانم کافی نت هستم.مدتیه بی کامپیوترم.خیلی دوستتون دارم.بچه ها به انار بگین یک عروسی هم ایران بگیره.روی گل تک تکتون رو می بوسم.نمی دونم دوباره کی میام.اما به خدا به یادتونم و دلتنگتون.
بوووووووووووس برای هممممتون.
rokhy | January 13, 2009 1:21 AM
بچه ها من خیلی وقته که اول صبح ناشتا یه سیب می خورم و بعد از یه نیم ساعت یا یه ساعت صبحانه می خورم..خیلی عالیه و به فعالیت و پاکسازی سیستم گوارشی هم کمک می کنه .در ضمن اول صبح شما با خوردن یک سیب احساس سلامتی و شادابی بیشتری می کنید و سیر تر هم می مونید.
درباره صبحانه هم باید بگم که تا جایی که من می دونم صبحانه ایده آل متشکل از پروئتین زیاد..چربی و کربو هیدراته..مثلا املت سفیده تخم مرغ با سبزیجات و روغن زیتون و یک برش نان و یک لیوان شیر...شنیدم که خیلی مفیده اگر روغن یا دانه های تخم کتان رو به نوشیدنی صبحتون اضافه کنید.مثلا یک پانچ میوه با کیوی و ماست و موز و توت فرنگی درست کنید و توش تخم کتان و یا کمی روغنش رو بریزید ...
در هرحال صبحانه مهمترین وعده در روزه و خیلی مهمه که درست و مناسب خورده بشه..
سالومه | January 13, 2009 1:27 AM
چه بحث های خوبی ! کلی از خودم خجالت کشیدم ...این شاخه اون شاخه کردن ...دائم شک و تردید ...عدم انضباط تو رژیم ...شکستنش به اسم ها و بهانه های مختلف ...انتظارات غیر واقع بینانه از خود داشتن ...همه ازایرادهای من هستند ...خدا اینجا رو از ما نگیره که هرچند مدت یک تلنگر اساسی بهم می زنه
لی لی | January 13, 2009 4:08 AM
بالاخره من نفهميدم كه روز تقلب باشه يا نباشه . من دو روز تو هفته رو تقلب مي كنم واسه همين 3 ماه يه بار شايد 1 كيلو كم كنم . خب زي زي خيلي بيشتر از اين حرفها شكمو هست .
زي زي | January 13, 2009 5:15 AM
سلام
امیدوارم نیم روز همگی بخوبی و خوشی تا این لحظه سپری شده باشد
دیانای مهربان ممنون از لینکها در مورد روز تقلب کار حلاجی رو از دوش یه دوست عزیز برداشتی!
گفتنی ها رو گفته اید! که البته اگر رو در رو بود بحث بسیار جالبی میشد! ولی باز هم نکته هایی وجو داره که بشه صحبت کرد و شاید هم صحبت شده ولی باید بگردم !
من به تفاوت انسانها و در نتیجه تفاوت برنامه ها اعتقاد دارم اما برای هر کار یا هرچیزی یک مقدار پایه یا مقیاسی در نظر میگیرند و بدن انسان هم از این امر مستثنی نیست گرچه بعلت همون تفاوت فردی ممکنه عددها و محدوده ها بالا و پایین باشند.
بهتر می دونم این مطلب را بدون حضور دوستان پیگیری نکنم! شاید در فرصتی مناسب در وبلاگم راجع بهش نقد و صحبتی کردم
aidin | January 13, 2009 5:41 AM
زی زی جان
اگر واقعا مانند نیاز خانم(نیروی برتر) عمل میکنی اوکی ادامه بده!
اما با توجه به وبلاگت و شناختی به این وسیله از شما و کار و زندگی و خورد و خوراک و فعالیتت و .....پیدا کردم!
کار بیهوده و مضری برای شماست!
حالا خواهر من تصمیم با خودت هستش!
موفق باشی
aidin | January 13, 2009 5:48 AM
عید آمد و ما چاقیم
صدبار به انار گفتیم
ما انگیزه میخوایم یالا
آستینو بزن بالا
من چیم از دیانای شاعرزاده کمتره ؟؟؟؟؟؟
بابا یکی بیاد یه حرف تکان دهنده در حدود 4 یا 5 ریشتر بزنه که ما به خودمون بیایم و تا عید بترکونیم ....
سوگند | January 13, 2009 6:23 AM
کاش میشد دوباره یه جام راه بندازین !!!!!!!!
سوگند | January 13, 2009 6:25 AM
سلام!
ببخشید وسط این حرفا من حرف نامربوط میزنم!!
چند وقت پیشا یکی از دوستای هندی من اینجا گفت یه رژیم بهت میدم هرچی دلت میخواد بخور ولی لاغر شو!!! ما هم کلی خنده و شوخی که نه بابا ! من دنبال این رژیم های عجیب و غریب نیستم و از این حرفا!! خلاصه این بنده خدا خیلی اصرار داشت که این موثره... حالا چی بود؟ میگفت یه پاتیل سوپ درست کن ! پر از سبزیجات یه کوچولو غلات ، توفو، آب مرغ ( واقعی نه از این عصاره ها) و کلی ادویه و اگه دلت خواست مرغ یا گوشت هم چند تیکه بذار!
حالا هر وقت خواستی غذایی بخوری قبلش یه کاسه از این سوپ بخور بعد هر چی دلت میخواد بخور!! هرچی!!
(leili) nanazi) | January 13, 2009 8:23 AM
خوب منم درست کردم ! مواد سوپ من اینا بود:
جوانه ماش، جوانه سویا، نخود سبز، جعفری ، تره ، اسفناج،یه کم از سبزیجات محلی اینجا، بادمجون، کلم پیچ، گل کلم، بروکلی، هویج ، توفو، آب مرغ، یه جور ریشه خوراکی ( نمیدونم اسمش چیه والله) پیاز، سیر، جند تا تیکه گوشت خورشتی (مثلا 3-4 تا) ، مارچوبه، زیره، تخم گشنیز ......
وای تورو خدا نگید چه آشغال خوری هست ها!! خوب خواستم پرملاط باشه!! یخچالمون هم پاکسازی شد!!
آقا یعنی اینقدر تاثیر داشت که الان مراسم سوپ درست کنی از همه چی واجب تر شده!
نکته اش هم اینه که خوب با هون کاسه سوپ کلی آدم سیر میشه و بعدش خیلی غذا نمیخوره. من که خودم گاهی اصلا میلم به غذا نمیرفت!
حالا من نمیدونم این برنامه درسته یا نه ! واسه من که عملی بوده !ولی با توجه به اینکه هرچی که عملی باشه دلیلی بر درست بودنش نیست!!خواهش میکنم از استاتید گرام بنده رو راهنمایی کنن !! وگرنه که دارم میرک یه پاتیل سوپ دیگه درست کنم !!!
(leili) nanazi) | January 13, 2009 8:40 AM
به وزنی که کم می کنید وفادار باشید!
ميس ري | January 13, 2009 8:48 AM
سوگند كلي شعرت با مصما بود خوشمان آمد......بابا شيرين كارياتونو رو كنيد بلكه شكوفا شيد.......
ليلا(نانازي)خوب اين خيلي خوبه سوپ سبزيجاتي شكم پر كن كم كالري........
ميس ري تو خيلي مي فهميييييييييييييييييييي.........
زوجه انار بابا اينقدر ناز نكن براي ما بيا يه كم اينجا لوندي كن.........
اين آدرس وبلاگ منو هم وسط لوندي وعروس واينا بذار اينجا دي:
مي خواي برات هي شعرهاي عروس دار بخونيم تشويق شي كه بيشتر خودتو به ما نشون بدي؟
آزي | January 13, 2009 9:29 AM
اگه مي خوايد جام ترتيب بديد پليز اين بچه مثبت زرنگ هارو را نديد انگيزه آدمو كور مي كنن.اين شانه بسر وآرتيمس وهستي توش نباشن بي زحمت دي:
بابا يه برنامه ترتيب بديد براي بچه تنبل ها مثل من...يه نفرم نذاريد كه با خط كش وايسه چون من تحت شرايط فشار وزور نتيجه عكس ميدم هميشه......يه نفر باشه كه حرفهاي اميدبخش انگيزه ايجاد كن بزنه كسي كه بتونه تا ته عمق چربي ها نفوذ كنه وباعث يه حركت خودجوش متحولانه انگيزشي بشي..........
آزي | January 13, 2009 9:35 AM
من خودم به شخصه با جام خيلي مخالفم..استرس به آدم مي ده.در ضمن لاغري که رقابتي نيست که.هر کي يه جوره بدنش.اگر هم جام باشه من مثل همون دفعه شرکت نمي کنم.يعني بدتر روانم رو در باره لاغري مي ريزه به هم
آيدين من با روز تقلب هم مخالفم..مي گن کم بخور و هميشه بخور..اگه معدت جمع شده باشه و لايف استايلت صحيح اصلا به روز تقلب نيازي پيدا نمي کني(با احترام به همه کساني که روز تقلب براي خودشون در نظر مي گيرن)آدم هر وقت هر چيزي که دلش خواست مي تونه بخوره.ولو يه ناخنک.مثلا من امروز دلم کيک پنير مي خواست و يک سانت هم خوردم.زمين هم به آسمون نچسبيد...
تازه امتحان نمي ديم که بخوايم تقلب کنيم
سالومه | January 13, 2009 10:23 AM
سالومه نامرد كيك پنير خوردي بي مننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا تو سه شنبه ها هم مخالف ميشي هم نامرد
آزي | January 13, 2009 12:36 PM
اسفند دونه دونه ...اسفند سی و سه دونه....بترکه چشم حسود!
به به..به به..انارخانوم ..انگار ماه ژانویه برات "اومد" داره!!
6و9و11و12که ورزش رفتی اونوقت 12 را بگو ایروبیک-دانس شده..ماشالا عروس خانوم
داش آیدین(آق معلم دیروز)..من متاسفانه نتونستم آدرس دیانا را بخونم ولی یادمه که بحثش شد و نیمه تموم موند من تا بحال یه مقاله درست حسابی راجع بهش نخوندم (دروغ چرا اصلا دنبالش نبودم!) اما یه ندایی بهم میگه این تقلب یه بازی خطرناک با جسم و روحه...گرسنگی کشیدن و متعاقبش روز آزاد و پرخوری ..اونم برای بالابردن متابولیسم....نه نه...مطلب حالیم نمیشه که نمیشه..
مخلص کلوم .."تقلب" از هر نوعش بده دیگه علی الخصوص از نوع "روز تقلب"...
آ آ آخ..!! کی بود گوجه فرنگی لهیده پرت کرد؟! چشم بابا ..ما رفتیم ..تریبون مال هواداران
یه دوست | January 13, 2009 1:33 PM
به به انار من الان ايروبيك دنس رو ديدم ديگه رفتي تو مايه هاي دنس ولوندي.........برو عربي ياد بگير مي گن تو آينده زندگي خيلي تاثير گذاره دي: مي گن.....
يه دوست جان حداقل نگو از هر نوعش....يه كمش لازمه از يه نوع خاص بعضي وقتها مي چسبه.......هرچند كه من در تقلب امتحاني يك آدم بدشانسي بودم.يك بار پيش دانشگاهي ازون جا كه من هميشه با درس معارف وعلت ومعلول وثانويه اوليه مشكل داشتم با اينكه خونده بودم يه تقلب درس خونده اي نوشتم كه فقط خودم سر در مياوردم.خانمي كه شما باشيد همون اول جلسه خانمه اومد اون چيه منم كه انسان راست گو پاشدم ورقه رو دادم رفتم بيرون.اينقدر هول شدم.از پونك كه مدرسه م بود تا اكباتان هم پياده اومدم انقدر حالم بد شد.بعدا ناظممون گفت تو چرا پاشدي رفتي ما فقط برگه رو ازت مي گرفتيم دي:
حسرت يه تقلب خوب ومجلسي ازون روز به دلم مونده حالا الانم كه دارم سريال پريزن برك ميبينم جو زده كارهاي خلاف شدم.بايد اين كارو بكنم
آزي | January 13, 2009 2:55 PM
من دقت کردم و دیدم یکی از چیزهایی که باعث می شه من نتونم آبمیوه یا میوه رو جایگزین چای و قهوه کنم اینه که اصولا با خوردن چیزهای سرد سر صبح حال نمی کنم و در واقع از اون گرمای چای نمی تونم دل بکنم. حالا این نکته ی سالومه و ترفند ماشینی آیدین خیلی کاربردی هستش که مثلا قبل از صبحونه یه چای بخورم و گرماش رو مهمون تنم کنم! بعدش با فاصله ی نیم ساعت میوه یا آبمیوه بخورم. البته به شرط اینکه شب قبل میوه های مربوطه رو خارج یخچال گذاشته باشم!.حالا از چند روز دیگه که کمی جدی تر می خوام روی خورد و خوراکم نظارت داشته باشم بهتون بهتر گزارش می دم که چطوری می تونم این ایده ی گل بهار عزیز رو ازش استفاده ی بهینه کنم!.
دیانا میوه خواه!
دیانا | January 13, 2009 7:21 PM
لی لی جون شرایط تو خاص هستش و هنوز چند ماه بیشتر نیست که آمی تیدای نازنین رو مهمون این دنیای قشنگ کردی. پس طبیعیه که نیازهای بدنی ات٬ حس و حال متفاوتی بهت بده. لطفا لی لی مون رو تحویل بگیر تا بعد بتونیم بیشتر از محضرش فیض ببریم پلیز.
دیانا | January 13, 2009 7:22 PM
رخی خواهر پس تو کجا موندی آخه؟. بگرد ببین رقی رو هم توی شالیزارها و کافی نت های اونجا پیدا نمی کنی؟ خلاصه که ما دوتا خواخی! شمالی مون رو گم کردیم به مولا.
دیانا | January 13, 2009 7:23 PM
آیدین جان هر موقع خواستی در مورد این مقوله بنویسی پس ما رو هم بیخبر نذار پلیز!. چون شخصا خیلی دوست دارم که این بحث به سرانجامی برسه. به قول شانه بسر در خصوص تحقیقات میدانی٬ من هم یه سری تحقیقات میدانی-وبلاگی- مشاهده ایی انجام دادم و برای خودم یه جمع بندی هایی کردم و دوست دارم که ببنیم که در نهایت چه جمع بندی جمعی ایی می شه کرد.
دیانا | January 13, 2009 7:24 PM
لیلی جون
این سوخت موشکی که نوشتی عالیه که!. یعنی اگه طعمش برات رضایت بخش هستش و تکرارش باعث دلزدگی ات نمی شه دیگه چرا شک داری؟. من فقط توصیه و یادآوری ام اینه که به حجم زیاد درست نکن و اگه برات مقدوره یه روز درمیون بپز چون سبزیجات پخته شده ی غیر فریزی نباید زیاد بمونه.
ایشالا که هم تو خیرش رو ببینی و هم ما بتونیم با این جور سوپهای مقوی و کم کالری که ایده اش رو دادی غذای سالمتری رو برای خودمون تهیه کنیم. دوست داشتی بعد از یه مدت از تغییرات وزنی ات هم بنویس تا دیگه پاتیل سوپ مون همیشه بار باشه!.
دیانا سوپ و لیلی خواه!
دیانا | January 13, 2009 7:25 PM
ای سوگند گل تو تا حالا کجا بودی خواهر با این اشعار نغزت؟. یه تبسم عزیز هم داریم که توی راهه و قراره وقتی فارغ الامتحان شد بیاد و با اشعارش ما رو مسفیض کنه. پس بسرایید ای سرایندگان و بنوازید ای خنیاگران تا که چربی در پستوهای لایف استایل بهینه به دام بیفته و زوایدش به درک ارسال بشه ایشالا!.
دیانا | January 13, 2009 7:27 PM
بچه ها دنبال انگیزه می گردین؟ پس خدمت تون عارض می شم که ۱۶ژانویه سالگرد اولین میتینگ و در عین حال مبدا هجرت ما به این وبلاگ هستش. جایی که انار بدون هیچ چشم داشتی ما رو سخاوتمندانه دعوت کرده و ما هم یه ساله که داریم از مائده های بهشتی اش می خوریم. کاش انار راضی می شد و برای اینجا چند تا آگهی تبلیغاتی می گرفت تا حداقل می تونستیم یه نموره قدمی برداریم و حداقل برگهای ریخته شده توی باغ رو جارو می کردیم. حالا شماها اگه موافق هستین تا این چله ی انارستانی تموم نشده(چله منظور چهل روز فاصله ی بین تولد وبلاگ رژیمی انار و تولد گروه به وابسته ی شروع اولین میتینگ هستش)٬ با انار شور و مشورت کنین شاید که قبول کرد.
خلاصه که توی تولذ وبلاگ٬ لیلا و آزی و هستی و بقیه ی بچه ها سنگ تموم گذاشتن و کلی کالری سوزوندن٬ حالا اگه فرصت دارین باز هم بترکونین پلیز! و از اون طرف با پیدا کردن ایده های ناب ِانگیزکی و ادامه ی راهکی! و هدیه دادنش به انار و گروه٬ مسیر رو هموارتر کنین پلیزتر!. تازه بعدش به قول آزی شینیون موهاتون رو هم بهم نزنین و میز رو هم جمع و جور کنین و آرایش هاتون رو تجدید کنین چون ۱۷ژانویه هم تولد میشل اوباما! ست. اینکه این دو تولد چه ربطی به هم دارن رو من هم نمی دونم٬ فقط دیدم توی تقویمم یادداشت کردم گفت بگم که گفته باشم!.
خودم به تولد دیر می رسم پس عجالتا شما بخورید و بیاشامید ولاکن اسراف نکنین. بعدش هم ترقص! نمایید و فشفشه هوا کنین٬ و انارستان رو روی سرتون بذارین ولاکن این ها رو هرچقدر دوست دارین اسراف بکنبن پلیز تا ما برگردیم.
دیانا تولددوست داریان زاده ی عجالتا مشغولکی!
دیانا | January 13, 2009 7:32 PM
به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
.........................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........................................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
........................................................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........................................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
.........................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
.........................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........................................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
........................................................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........................................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
.........................به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
...........به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
به وزنی که کم می کنید وفادار باشید
قال میس ری "س".
دیانا | January 13, 2009 7:40 PM
رهبر و مرشد ما آن انار نابی است که برنامه را سر لوحه ی اعمالش قرار می دهد و در عین نوعروس آینده بودن٬ آمار آخرین ورزشهایش ما را به وجد و طرب می آورد و اعمالش همچون نارنجکی است که به کمر چربی لامروت بسته می شود و به زیر تانک لایف استایل غیر بهینه پرت می شود.
«رهبر و مرشد ما آن انار نابی است که برنامه را سر لوحه ی اعمالش قرار می دهد و در عین نوعروس آینده بودن٬ آمار آخرین ورزشهایش ما را به وجد و طرب می آورد و اعمالش همچون نارنجکی است که به کمر چربی لامروت بسته می شود و به زیر تانک لایف استایل غیر بهینه پرت می شود»
قالَ مرید دیانا!
دیانا | January 13, 2009 7:42 PM
ِاوا خدا مرگم بده!. اومدم قال مربوطه رو توی گیومه بذارم زدم و دو بار پیست کردم!. به بزرگی خودتون ببخشین و به دل نگیرین پلیز که این روزها ما بد جور عاشقیم.
دیانا عاشق پور زاده مندی فر مصحح گر منش!
دیانا | January 13, 2009 8:09 PM
من راستش به روز تقلب اعتقاد ندارم واسه اینکه فکر میکنم اصلا ذهنیتش با ذهنیت لایف استایل نمیخوره. اینم ترجیح شخصی منه اما من ترجیح میدم همه چیز بخورم اما به اندازه بخورم واسه اینکه همه عمرم باید بخورم...نمیدونم میتونم منظورم رو برسونم یا نه...آدم اگه از یه چیزی زیاد خورد خوب از یه چیز دیگه کم میخوره..اگه یه روز زیاد خورد حواسش هست فردا جبران میکنه.
anar | January 13, 2009 11:04 PM
سلام
نیم روز همگی خوش
انار خانم دیانای مهربان یه دوست جان و سالومه عزیز صحبت هایتان کاملا بجاست! و خوب در درست بودنش با توجه به منابع موجود شکی نیست!
من بیشتر نوشته ها ی مربوط به این موضع که بین دوستان بحث شده بود! رو خوندم
ولی دوست دارم با توجه به این که در اون موقع حضور نداشتم که جبهه گیری خاصی داشته باشم و مطالبی که از دوران دانشگاهم در ذهن دارم و منابع معتبری که بتونم پیدا کنم نقدی برای این مطلب تهیه کنم.
البته شاید تکرار مکررات و گفته ها و مطالب قبل باشه اما شاید برخی نکات کم رنگ و فراموش شده را پر رنگ تر کنه.
موفق باشید
aidin | January 14, 2009 2:03 AM
اصلاحی کامنت بالا
انار خانم دیانای مهربان یه دوست جان و سالومه عزیز صحبت هایتان کاملا بجاست! و خوب در درست بودنش(صحبت های شما) با توجه به منابع موجود شکی نیست!
aidin | January 14, 2009 2:06 AM
سلام. وای من وبلاگ فندق جون را خوندم خیلی از خودم شرمنده شدم. این سوپی را که می گویید من یکبار درست کردم خیلی خیلی بدمزه بود. ولی حسابی آدم را از هرچی غذاست بیزار می کنه!!!!!!!
پريا | January 14, 2009 3:22 AM
دیانا جون درست می گی فکر می کنم شرایطم خاص هست و توقع زیادی از خودم دارم ...ای کاش تو انارستان یکی با شرایط من بود که دست کم باهم تبادل انرژی و تجربه می کردیم البته مامان آرام عزیز هست اما کوچولوی ناز او تقریبا یک سالش شده و نیازش به مامانی اش به مراتب ازنی نی دوماه و نیمه ی من کمتره ...
دکتر سارا ...الناز جون ...شما شرایطتتون بیشتر به من نزدیکه هرچند کوچولو های شما هم دیگه بزرگ شدند و غذای کمکی به کمک مامان ها اومده ...ای کاش یه برنامه ی مشترک باهم بگذاریم ...
انارجون راست میگی خیلی دوست دارم ورزش رو جدی تر بگیرم اما فعلا خیلی بخوام هنر کنم می شه همون نیم ساعت پیاده روی روزانه .دست کم4 روز هفته این پیاده روی ها رو انجام می دم .
لی لی | January 14, 2009 3:55 AM
آیا اینجا کسی طبق برنامه خانم سودی (سودابه یزدی) هست ؟
دوستان اصلاً این برنامه رو صحیح میدونین یا خیر ؟
سیمین قادری | January 14, 2009 7:04 AM
پریا جون مهم اینه که یه جوری مواد رو ترکیب کنی که خودت از مزه اش خوشت بیاد! من خودم چون خیلییییییییییی خوش غذا هستم هرچی که توش میریزم خوشم میاد! تازه چند وقت پیش کدو بادمجون نداشتم توش خیار سالادی ریختم ! قیافه بابای بچه ها شده بود شکل اون اسمایلی سبزه !!!! ولی به نظر خودم خیلی هم خوشمزه بود.
(leili) nanazi) | January 14, 2009 11:52 AM
لی لی جان... میخوای من نقش یک مادر با 4 تا بچه قد ونیمقد را برات بازی کنم؟!! حرف از ورزش و تغذیه که باشه قربونت همه امون مثل همیم شما بیا کامنت بگذار، مشکلاتت را بگو ..به روی جفت تخم چشممون..شرایطت را هم درک میکنیم اساسی..
سیمین خانوم..شما آبجی عباس قادری خواننده نیستین؟! سلام بنده را خدمت خان داداش برسونین.
این سودی یزدی را هم بنده یکی دو بار از پشت شیشه ملاقات کردم ..به چشم خواهری هیکل خوبی داره ..خیلی از شیوه رژیمش نمیدونم ولی به نظرمیاد که خیلی غلط غلوط نمیگه.. اگه به دلت نشسته خوب راهشو پیش بگیر
دیانا جون من قبل جلسه دفاعیه آیه الکرسی بخون وروخودت فوت کن..میخوام همچین پرزنت کنی که چشمای این "جاپونی ها" از کاسه دربیاد. راستی ممنون بابت سرچینگ "ست پوینت"..به دادم رسیدی ..ترس برم داشته بود نکنه دارم با یه فرضیه ثابت شده علمی مخالفت میکنم! پس مطابق فرمایشات این یکی کاتلین(دختر خاله کاتلین دزمیسونس) ست پوینت را هم میتونید عوض کنید به شرطها وشروطها:
1-منظم ورزش کنید
2-ورزش اینتروال داشته باشید یعنی همونی که تام جون میگه وسطهاش با حداکثرقدرتتون بورزشید.
3-زیر کالری پایه نخورید و گرسنگی نکشید.
آزی ..انشاء امروزت را خوندم..حق داری تجزیه تحلیل کار سختیه ..شاید راههای آسونتری را پیدا کنی..اینو بذار برای آخرین حربه..همینکه مینویسی خیلی عالیه.. فقط بدون که خاطرت برای همه امون عزیزه.
یه دوست | January 14, 2009 2:17 PM
ما بيشتر يه دوست جان.اصلا شما ازين دكتر مهربون هايي كه به جاي امپول قرص جوشان وشربت مي دي منم از بچه گي عاشق اين دكترها بودم دي:
آزي | January 14, 2009 2:45 PM
سلام
این شعرو خواهرم نازی جون واسه رو کارت عروسیم چاپ کرده بود به شما تقدیم میکنم.براتون بهترین لحظات شاد رو آرزو دارم.
... وپنجره تفسیر هر ترانه بود وقتی تو آمدی.
راستی من اسممو عوض کردم(اوج سلامت)
اوج سلامت | January 14, 2009 2:45 PM
سلام
این شعرو خواهرم نازی جون واسه رو کارت عروسیم چاپ کرده بود به شما تقدیم میکنم.براتون بهترین لحظات شاد رو آرزو دارم.
... وپنجره تفسیر هر ترانه بود وقتی تو آمدی.
راستی من اسممو عوض کردم(اوج سلامت)
اوج سلامت | January 14, 2009 2:46 PM
مرسی یه دوست جان ! شما در نقش بهترین دوست این انارستان به بهترین شکل داری کارخودت رو انجام می دی و ما هم فیض می بریم ...
من دارم فکر میکنم به جای گیردادن به خودم فعلا تا یک هفته تمرکز کنم رو سالم خوردن و نیم ساعت پیاده روی .
لی لی | January 14, 2009 3:37 PM
لی لی جان آروم آروم شروع کن و سعی کن هر هفته یه پیشرفت نسبت به هفته پیشت داشته باشی کم کم درست میشه اوضاع
گلبهار | January 14, 2009 3:43 PM
یک دوست عزیز من هم همین دردمه که با دو روز ول کردن رژیم چند کیلو وزن اضافه می کنم اگه بیای این مسله رو باز کنی و در مورد تحقیق کنی که یک دنیا چه عرض کنم صد دنیا به من یکی لطف کردی.می خوام یک چند روز برم مسافرت ولی از ترس اضافه شدن وزن هی یه تاخیر می ندازمش...
انار عزیز از این عبارت "عدد ترازو تنها یک عدد یک شاخصه اگر بشه تنها عامل موفقیت آدمو خل می کنه "آب سردی بود بر روی اعصاب داغون و آتیش گرفته این روزهام ازت خیلی ممنونم.
غریبه عزیز از مطلب تون خیلی ممنونم خیلی استفاده کردم....
گلبهار جون و دیا نای عزیز در مورد صبحانه صد در صد باهاتون موافقم ...منتها ماها از بچگی رو همون نون مربا و نون وپنیری که بهمون با چای شیرین دادن کلیلک کردیم و موندیم البته من حدود 12_13 سالی میشه که انقلابی در نوع مواد صبحانه ام کردم به قول دیا نا جون مثل فیلمهای آمریکایی ولی اینم بگم ها یک مدت از سر ندونم کاری صبحانه رو فقط میوه استفاده می کردم که بعد از سرچهای مختلم فهمیدم به اون صورت هم نادرسته که فقط از میوه استفاده بشه . البته گاهی هم به یاد دوران کودکی با همون نون و پنیر و چای شیرین خلاصش می کنم این که گاهی رو هم به نظر من باید از بین برد چون جز گرسنگی زود هنگام چیزی به همراه نداره در ضمن من با نوع صبحانه خوردنم باید الگویی بشم برای بچه هام که از همین کودکی عادت خوب صبحانه خوردن رو بیاموزند...
سوگند جون من هم دوست داشتم یک جام انارستان راه بیفته و توش حسابی سالم خوری و ورزش داشته باشیم. انار جان آیا امکانش هست ؟
یک دوست جون کلی از اون گوجه لهیده ات نصف شبی خندیدم .... راستی بچه ها خنده شکم آب کنه ها زیاد بخندین.................
دیا نا جون ایده انگیزت عالیه من که حتما شرکت می کنم. از این بهتر نمی شه...
همه بچه های انارستان شاد و سلامت باشید ...
مامان آرام | January 14, 2009 4:17 PM
لی لی جان زیاد خودت رو اذیت نکن من هم تا 6 ماهگی پسرک همین مشکلات رو داشتم و همیشه بچه رو مقدمتر از خودم می دونستم و دلم نمی خواست از کیفیت شیرم کم بشه . واسه همین تا شش ماهگیش رژیم خاصی نداشتم فقط چون به تابستون برخورده بود هر روز صبح زود یک ساعت پیاده روی می کردم که خیلی رو کاهش وزنم تاثیر گذاشت با اضافه غذاهایی که تقریبا کم کالری بودن اما شیرم رو هم زیاد می کردن مثل آناناس _ شیر کم چرب_ هندوانه امیدوارم با صبوری این چند ماه رو هم به پایان ببری ... دختر های گلت رو ببوس عزیزم.
مامان آرام | January 14, 2009 4:29 PM
آزی جونم جات رو خالی کردم موقع چیزکیک خوردن!! دیگه ببخشید دوری و دسترسی ندارم بهت..:))
قابل توجه بچه هایی که مثل من زودی تپلی می شن
من دیروز رفتم پیش دکتر و دکتر بهم گفت که متابولیسم کندی دارم و این یک چیز ارثی یه..و بدنم چربی سازه...بهم یه سری آزمایش داد که مشخص بشه که چه کاری می شه برای این کندی متابولیسمم کرد.گفت احتمالا تیروئیدم هم مشکل داره و باید قرص بخورم...بهم هم گفت که خیلییییی ها مثل من هستن و با وجود کم خوردن دیر لاغر می شن
در ضمن توصیه کرد که ماهی 1 تا 1 و نیم کیلو بیشتر کم نکنم..و هفته ای 5 روز ورزش کنم..که این ورش می تونه پیاده روی هم باشه و لازم نیست حتما ورزش عجیب و غریبی باشه
خلاصه گفتم بیام بهتون بگم که اگه مشکلی مشابه من دارید زودتر برید چک آپ کنید
شاید دکتر بتونه کمک کنه
سالومه | January 15, 2009 4:22 AM
آرام جون..جواب معمات را با چند تا سوال شاید بشه جواب داد:
1-آیا من در طول رژیمم گرسنگی میکشم؟
2-ممکنه میل مفرط برای خوردن چیزی داشته باشم ولی اون را پس بزنم( مثلا چند قاشق بیشتر برنج..!)
3-آیا به کیفیت ورزشی که انجام میدم تا حالا توجه کردم یا فقط انجامش میدم که جدولم پر بشه؟
4-آیا در طول یک هفته بیش از نیم کیلو کم کردم؟
5- فلسفه روز آزاد برای خودم گذاشتن چیه..آیا به غیر از اینه که من روزهای قبل خودم را از یکسری مواد غذایی (سالم وناسالم) محروم کردم ویا ورزش سخت انجام دادم؟
6-تا چه حد تمایل به غذاهای شیرین و پرکالری دارم؟ چه چیزهایی را میتونم حذف کنم و چه چیزهایی را نه
7-و شاید آیاهای دیگری....
مامان آرام جون ..من بیش از این عقلم قد نمیده اما درمورد خودم جواب به این سوالات تا حدی میتونه دلیل نوسانات وزنی را روشن کنه...البته خیلی از کسانی که بیشتر از من میفهمن مثل پزشک سالومه تقصیرها را به گردن تیروئید و ژن و وراثت ومتابولیسم کند میندازند...اینجا دیگه راهها جدا میشه و هر کسی به اونچه که بهش اعتقاد و ایمان داره گوش میده..من میدونم خیلی از خوانندگان اینجا آزمایشهای متعدد انجام دادند ونهایتا با نظر پزشک معالجشون با تشخیص کم کاری تیروئید دارند دارومصرف میکنند..اگر بیان وبه ما بگن که بعد از مصرف دارو چقدرتغییر وزنی داشتن به روشن شدن بیشتراین مطلب به ما کمک میکنند.
ارادتمند
یه دوست نصف شب متفکر شده!!
یه دوست | January 15, 2009 2:51 PM
ye dust jan salam
man alan 2 mah ast ke ghors mikhoram baraye kamkari tyroid.
ghabl az un ham vazn kam mikardam va razi budam.
man ham vazn kam nakardan ham javabe hamin soalate shoma hast.
ghazal | January 15, 2009 3:08 PM
Ey woy…rum siah
In hamon ghazal khodemone? Chera farangi harf mizane
مرسی غزال جون از اینکه با ما share کردی..
مواظب دستت باش.
یه دوست | January 15, 2009 3:25 PM
يه دوست جان ، اتفاقا در مورد من هم اين سوالا جواب ميده . كافيه يك هفته سالم خوري خيلي خوب داشته باشم و هله هوله و شيرين نخورم كه وزنم كم بشه
و منم مثل غزال يك مدت قرص تيروئيد خوردم و البته اثري نديدم
ليلا | January 15, 2009 3:26 PM
ye dust jan delam inghadr baraye sherkat dar mabahes tang shode. vali heif 1 dasti nemishe ziad ezhar nazar konam!!
felan hamin ezhar nazar khareji mokhtasar faghat azam bar miad:)
ghazal | January 15, 2009 3:42 PM
vali yadame Amanita gofte bud bad az ghors khordan behtar kam karde .
ghazal | January 15, 2009 3:54 PM
يه دوست جان.چرا دم در.......بفرما يه چاي نون خرمايي در خدمت باشيم.
آزي | January 15, 2009 4:13 PM
هرچند كه مسواك زدم هرچند كه امروز قانون شكن بودم و1500 كالري خوردم ولي به جون خودم الان دل ضعفه اي مرا گرفته غير قابل تصور...........
آزي | January 15, 2009 4:15 PM
Azy man ke inghadr shode bikhial mesvak zadanam shodam va bazam khordam. vali to moghavemat kon.
be dandunat rahm kon ke dobare tanbalit miad mesvak bezani.
:)
ghazal | January 15, 2009 4:22 PM
مقاومت سخته..ولي به خاطر شما امشب رو مقاومت مي كنم :)))))))))
آزي | January 15, 2009 4:32 PM
گلبهارجان مرسی همین کارو دارم می کنم
...
مامان آرام مرسی . دلگرمم می کنی .
لی لی | January 15, 2009 5:16 PM
من یک بار در طی هفته های پیش تصمیم گرفتم که یک روز آزاد داشته باشم . قابل توجه که دکترژیمم (قبل از بارداری ) یک روز آزاد رو درهفته درنظر گرفته بود . بنابراین فکر میک ردم این یک روز آزاد کمک می کنه که درطول هفته اگر هوس شکلات و کیک و شیرینی (یا مشابه اونها ) رو کردم جلوی خودمو بگیرم و کنترل بهتری رو رژیمم داشته باشم و اون روز آزاد اگر از چیزی دلم خواست بخورم راحت باشم . تازه به نظرم اینطور می اومد که اصلا معلوم نیست چیزی که یک روز هفته هوس کردی و جلوشو گرفتی هوسش بخواد تا آخرهفته باهات بمونه یعنی شاید دیگه میلی به خوردنش نداشته باشی . خلاصه کنم من یک روز آزاد رو تجربه کردم اما نتیجه اش فقط حس بد بود. حس به هم زدن ریتم و خوردن غذاهای ناسالم . هنوز هم وقتی بهش فکر می کنم حالم بد می شه .
و فکر نمی کنم دیگه هیچ وقت بخوام تجربه اش کنم.
لی لی | January 15, 2009 5:27 PM
سلام بچه ها جونم من امروز بعد از مدتها دویدن توی خیابان به خاطر گرمای خیلی زیاد وفتم جیم و ورزش کردم. این هم برای خودش حال می ده که آدم تلویزیون نگاه کنه بدوه ها! بعد هم 8 کیلو متر دوچرخه ثابت پا زدم و 500 متر هم شنا کردم. خیلی احساس ورزش کاری بهم دست داده بود و می خواستم از پولم هم حداگثر استفاده را بکنمم چون جلسه ای پول داده بودم خیلی گران بود
dena | January 16, 2009 12:15 AM
دكترانارعزيز
لطفآ ايميلت رو چك كن.به ياهو برات ميل زدم.
بهارك عزيز:
چون وبلاگ نداشتي جوابتو به گوگل برات ميل زدم.خبرشو بهم بده.
هستي | January 16, 2009 7:02 AM
بچه ها یکی اینو برام توضیح بده
http://www.imapmy.com/
این برنامه رو باید فقط روی همون تلفن خاص نصب کردو استفاده کرد. یا رو موبایلهای دیگه هم میشه؟
و آیا واقعا می گه چه مسافتی رو دویدیم؟؟؟
آلبالو | January 17, 2009 3:02 AM
يعني باز سوت وكور شد؟اين انار ديروز رفته دوييده فكر نكنيد كه نيست ها دي:
واينكه آقا معلم كجايي؟وديانا خانم دكتر بيا گزارش بده ويه دوست ديشب غيبت داشتيد با ولي بيايد دفتر........
آلبالو جان شرمنده من تكنولوژي گوشيم در حد دوران پارينه سنگيه حتي نمي تونم چي پي آر اس و ام ام اسمو فعال كنم اينقدر گوشيم مايه آبروريزيه.....
واينكه بيايد همه گزارش بديدددددددددددددددد
آزي | January 17, 2009 4:40 AM
وانار خانم جان اون اوباماتون بيا با ما باش اين آدرس وبلاگ منو بزن اون بالا مودم تو اين سرما آواره نشن هي برن پشت در خونه قبلي ومن شرمنده شم.
http://azyparvazn.blogfa.com/
انار خانم عروس شدي اينقدر ناز نكن براي ما بالاخره من هم عروس ميشم......تو طالعم ديدن كه بالاخره يه روزي ميشه :)))))))))))))
آزي | January 17, 2009 4:43 AM
آزي جان من حاضرم ولي خجالت مي كشم مدام بيام كامنت بذارم ، بهتره بشينم سردرسم :)
آزي حالا كه از سياه بودن ( بدون لينك بودن ) تبديل شدي به آزي قرمز ( لينك وبلاگت :دي ) جستجو كنندگانت با مشكل كمتري مواجه ميشن و راحت تر مي تونن پيدات كنن .
ليلا | January 17, 2009 9:00 AM
عرض شودکه....
آزی ..اول بگم که خیلی خوشحالم منهای یک کیلو شدی اینجاس که باید حرف آبجیت را گوش بدی و به این وزن جدید وفادار باشی..بعدش هم سلام منو به مامانت برسون من هر وقت میبینم شما ماهی خوردین میگم به به مامان آزی کارش درسته..3ومندش..هدف2باشه یا نباشه ولی از من 14 ساله به تو 28 ساله یه نصیحت و اینم که تا میتونی از دوران حال استفاده بهینه کن..برو اسکی ..عکاسی کن ..نقاشی بکش...با رفقا برو کافی شاپ..از این کلاس ملاسهایی که تو تهرون فراوونه برو..سیم نما هم اگه اهلشی که خوبه...وچیزای دیگه .خلاصه غم نخور که بهت نمیاد.
یه دوست | January 17, 2009 1:36 PM
هنوز حرف دارم!!
دیگه..عرضم به حضورت که دیانا جونم جلو هر چی ژاپونی و چینی بوده روسفیدمون کرده...انار هم که پا را گذاشته به دو و حالا دیگه "کوئیک ران" میره..
دیگه اینکه غزال رفته پاتیناژ با دست گچ گرفته برگشته..از اونور هم هستی پاش شکسته..ملانی از بسکه لاغر نشده دوباره قاطی کرده...آنی هم از وقتی از ایران آمده "هوم سیک" شده دست و دلش به نوشتن نمیره..
خانوم دکترم میخواد حواسش به خوردو خوراکش بیشتر کنه..اوه ه ه..آق معلمم رابگو.. دیدم با یه عینک آفتابی با یه لبخند ژوکوند داشت تو کامنتدونی تو راه میرفت.. ابریشم جونم که خیلی صاحب خونه ماهیه دیروز تولد وبلاگش بوده....آبجی لیلام این روزا سرش تو درس و کتابه ولی خدائیش خیلی خوب غذا میخوره من خوشم میاد ...سالومه را ازش بیخبرم نمیدونم با ورزش چه میکنه....من و شونه هم داریم درباره آخرین تحقیقاتمون درمورد اصلاح عادتهای غذایی معاشرت میکنیم...مامان خانوما آرام و آرتمیس ولی لی هم خداوکیلی خیلی همت دارن ...گل بهار و آلبالو هم آپ کردن بریم ببینیم چه خبره... دیگه الباقی را اگه بخوام بگم انار از اینجا اخراجم میکنه...
حالا دیگه اگه میبینی لازمه فردا صبح اول وقت با ولیم دم دفتر باشم!!
یه دوست | January 17, 2009 1:41 PM
خوب٬ ما برگشتیم سر اوضاع و احوال نسبتا عادی ترمون. گفتم بیام اینجا هم کارتم رو بزنم و کامنتها رو بخونم و عقب موندگی های دید و بازدیدی رو انجام بدم و بعد دوباره برمیگردم و کامنت پراکنی می کنم. پس فعلا یه نفس راحت از دست دیانا بکشین پلیز.
اینجا هم یه تشکر کلی از همه ی همراهی هاتون می کنم تا برسم دم خونه هاتون و حضورا تشکرات کنم.
دیانا اوراق دربستی!
دیانا | January 17, 2009 10:34 PM
سلام صبح یک شنبه همه بخوبی و خوشی
ما با ولیمون اومدیم دفتر ولی تو دفتر کسی نبود!
ایضا هفته پیش نوشتیم که کارامون اندک مقداری زیاد شده!
و همچنین بدنبال تنظیمات و کشفیات برای نقدمون هستیم
ولی بمانند یه دوست با عینک افتابی و لبخند مونالیزاییمون بلاگ نوردی و ارشادات خود را پراکنده می کنیم!
-------
اقا بچه داشتن هم عالمی داره ها!
خدمت سروران گرامی دیروز دقیقا 4ساعت وقت گذاشتیم که مارال خانم رو ببریم بیمارستان برای واکسن! طفلک بچه ام بازی میکرد که دستشو پرستاره گرفت که امپول بزنه شصتش خبردار شد و زل زد به پرستاره و بعد هم ..........
aidin | January 17, 2009 11:17 PM
آیدین جان من هم همیشه موقع واکسن بچه ها به اون نگاشون فکرمی کنم ودلم میگیره ...جوری نگاه می کنن انگا راز ما می خوان که یه جورایی نجاتشون بدیم از دست اون آمپول ها ...این هم از اجبارهای بد زندگی که درنهایتش خوبه و اینها ازهمین سن کم باید به زور بپذیرنش ! امیدوارم مارال خانم زیاد بی تابی نکرده باشه و الان هم حالش خوب باشه !
یه دوست جان ، مرسی که حواست به ما هم هست
برای همه ی انارستانی ها روزخوبی ر و آرزو میکنم
لی لی | January 17, 2009 11:32 PM
به به ميبيم كه غيبت ها موجه شد.ليلا خانم شما بشين درستو بخون فعلا دي: فردا نگي تقصير آزي بود
يه دوست جان موجه شد مي خواستم ببينم حواستون به كلاس هست يا نه!ايضا برنامه كلاسي ولهو ولعبي به راهه!
ديانا جان منتظر اون پست مفصل هستيم.
آيدين 28 ساله حالا دل مارو با اين مارال خانمتون بردي ها.....بعدشم كه دفتر 10 صبح باز ميشه چون مسئول حضور غياب شب ها تا تا صبح بيداره دي:...باباي خوبي براي يه دختر بودن خيلي هم راحت نيست اين دردها كه چيزي نيست ..به عنوان يك دختر 28 ساله توصيه مي كنم يه باباي باشي كه هميشه بتوني توي شرايط حساس وبحراني ودردناك كنار مارال باشي :)
الان برم از مامانم بپرسم منم واكسن زدن غصه خوردن برام كه دردم اومده؟آخيييييييييييي
آزي | January 18, 2009 2:13 AM
بچه ها همگی سلام
یک دوست جان می بخشی غیبت من از بس طولانی میشه که با اولیلا اومدن هم دردی رو دوا نمی کنه گمونم باید اخراج شم.
خلاصه بچه داری دیگه... از توضیحات مفصلت در مورد روز تقلب ممنونم.راستش جواب به سوالات مثبه مگه میشه گرسنگی نکشم ؟ بعدشم اونقدر خوراکیهای پنیر دار و پر کالری دوست دارم که نمی تونم اونها رو تو رژیمم بیارم واسه اینه که هر بار میام دو سه روز رژیمم رو ول می کنم وزنم اضافه می شه اونم چه جور ...
فعلا که داریم همینطور پیوسته رژیم پیش می رم درسته حسرت خوردن شیرینی و کیک و پیتزا و فست فود و ... به دلم می مونه اما وقتی احساس سبکی می کنم همین برام لذت بخشه...
آیدین عزیز حق با شماست پدر و مادر بودن خیلی سخته . حالا مارال جون تازه راه افتاده کلی مراقبت می خواد ... من سر اولی جونم به لبم رسید از بس به زمین خورد و بلند شد گاهی هم خیلی اذیت می شد ...
همگی موفق باشید ...
مامان آرام | January 18, 2009 2:48 AM
من به جون خودم و مامانم و همه ي همكارهام و همه ي ادم هاي دنيا مي خوام كه رژيم بگيرم . بايد خودم رو اصلاح كنم . بايد از 59 بيام روي 57 واسه عيد . نميشه كه اين جوري بي عزت و بي شرافت انارستاني هي ادامه داد .... بياين و زي زي رو دعوا كنيد . تازه اون الان مربي 3 نفره ديگه هم هست .
.... در مورد روز تقلب هرچند قديمي شد اما من بعد از مرور جدول هاي نيمه كاره ام از اسفند پارسال تا حالا فهميدم كه هرروز من روز تقلب بوده و توي دو هفته بيشتر روز ها 1700 كالري خوردم و فقط دو روز در دوهفته 1500 يا دور از جون پايين تر از 1500كالري خوردم . حالا با قد 159 و وزن 69 چه جوري در عرض 1 سال به 59 كيلو رسيدم خدا عالمه و توانا :(
زي زي | January 18, 2009 5:54 AM
انار جونم آدرس من قبلا ها اينجا بود ولي الانا نمي بينمش . نكنه چون شيكم در آوردم ديگه دوستم نداري هان؟
زي زي | January 18, 2009 6:26 AM
آيدين عزيز
من فكر ميكنم دردناك ترين صحنه عالم واكسن زدن يا همون يه سوزن قطورروفروبردن به دستهاي ظريف يه كوچولو باشه .تازه حالت بدترش اينه كه اون كوچولو خواب باشه .يه بار كه اين اتفاق براي تنها برادرزاده ام افتادچنان باهاش اشك ريختم و بغض كردم كه تا آخر شب اشكام تموم نميشد.همون نگاهه آدمو داغون ميكنه كه با التماس از آدم ميخوان نجاتشون بديم و كاريم از دستمون برنمياد.الان كه بهش فكر ميكنم چقدربه اين قضيه حساسم و درمورد بچه ديگرون اينجوري بوده درمورد كوچولوي خودم چطوري خواهد بود؟
خيلي سخته.من كه دلشو ندارم.
اميدوارم كه دختر گل شما هميشه شادوسلامت باشه.
هستي | January 18, 2009 7:00 AM
دوستان
من فكر نميكنم فرمول هر كيلو چربي مساوي 7700كالري براي افزايش وزن هم صادق باشه.
به گمونم اين يه فرمول يك طرفه است فقط براي كاهش وزن.
چه بسا همه شما تحت شرايط گوناگون و از دست دادن برنامه رژيم غذاييتون برگشت سريع وزن رو تجربه كرده باشيد كه هرجوري محاسبه ميكنيم اين همه افزايش وزن و برگشت وزن رو نميتونيم ازون فرمول بالا نتيجه بگيريم.
ميگين نه؟؟
بياين يك عدد خرس پف كرده كه يه پاش تو گچه رو ملاحظه كنين كه فقط و فقط يه هفته است زياده از حد خوابيده و بيشتر غذا خورده.(كه با اين همه بازم به مقادير لازمه فرمول براي افزايش وزن نرسيده)
نظر شما چيه؟؟
چه توجيهي براي اين برگشت سريع ميشه كرد؟؟
اين همه 7700كالريها يه جا اتفاق افتاده؟؟
پس چرا با كالريهاي جذب شده به بدن توسط غذا و محاسبه بي تحركي سنخيت نداره؟؟
من كه به اين نتيجه رسيدم اين فرمول دست كم براي من يه فرمول يك طرفه است و يا شايد درين فرمول پارامتر ديگه ايي هم تآثير گذار باشه به اسم "زمان"
كه بايد تو فرمول محاسبه ميشد و نشده.
والاچطوري ميشه در شرايط يكسان وزن كشي(يعني يك لباس و يك زمان و يك ترازو و بدون اشكالات دستگاه گوارشي و بدون خوردن چيزي در ابتداي صبح) افزايش 6 كيلوگرمي رو در عرض يك هفته توجيه كرد؟؟درحاليكه به اندازه 6 كيلوگرم كالري جابجا نشده؟؟
چه پارامتر ديگه ايي تو اين فرمول بايد باشه كه ما نديد گرفتيمش؟
حالا ترازو به كنار.
اين پف كردن صورت و مشهود شدن چاقي از لحاظ ظاهري رو كه همه رو به واكنش وا ميداره از كجا اومده؟؟
اگه شما جوابي براي اين سوال دارين لطفآ به دادمون برسين بس كه فسفر سوزونديم تواني برامون نمونده.
هستي | January 18, 2009 7:17 AM
هستی جان وزن گچ پات رو در نظر گرفتی؟
شانه | January 18, 2009 8:09 AM
شونه جون آره همه چي رو در نظر گرفتم
هستي | January 18, 2009 8:50 AM
انار عزیزم تبریکات صمیمانه من و بپذیر .براتون بهترین آرزو ها رو دارم.
آنی | January 18, 2009 9:10 AM
هستي يعني 1 هفته اي 6كيلو زياد شدي؟خدايي ركورد منو زدي.منم با اين نظريه تو موافقم در مورد اينكه 7700 كالري براي بالا رفتن كافي نيست.اگه چند وقت پيش بود مي گفتم بي تحركي ولي خودم با ورزش واندكي كالري اضافه اين بلا سرم اومده.
اگه فهميديد به ما هم بگيد
آزي | January 18, 2009 12:37 PM
سوال بي ربط دوستان مترجم شما اگه بخوايد براي اين فيلم يك اسم فارسي بگيد اسم اين فيلم رو چي ترجمه مي كنيد؟
The Curious Case of Benjamin Button
اينا ترجمه كردن مورده عجيب بنجامين باتن.درسته؟
آزي | January 18, 2009 2:50 PM
هستی جون...منم شنل وکاپ افتخارم رابه تومیدم چون آخرین رکورد من هم 2 کیلو در عرض 4 روز بوده! تو یه پرس و جوکن ببین این ارتوپدها پاتو احیانا با سرب گچ نگرفتن!!
از شوخی گذشته خیلی میشه راجع به این قضیه حرف زد ولی به نظرم در شرایط کنونی بیشتر درگیری ذهنی برات درست میکنه پس هدفت را بگذار به سالم خوری و دور و بر "شکر" را خط بکش و به محضی که تونستی راه بیفت و نرمش کن..
دیانا...یه کاری بکن دارم میمیرم از فضولی..این عکسها را منم نتونستم ببینم..! ایضا منم از اول این هفته برنامم را گذاشته بودم رو کم کردن "چایی"..چون احتمال میدم یه رابطه مشکوک بین کافئین و جلو اومدن شکم باید باشه..دیروز که خوب گذروندم اما امروز با اجازت تا حالا پنگاه(همون 50) تا چایی خوردم!!
آق معلم...اون مقالت را بده من بنویسم شما به ورزشت برس..رفاقت بدرد این موقع ها میخوره..اون عینک آفتابی هم خیلی بهت میاد
ا ...آزی..توهنوز گیر 7700 کالری هستی ..هنوز باور نکردی که این بدن بی معرفت سر آدم کلاه میگذاره!
شرمندت هستم رفیق ولی اونی که کم کرده بودی چربی نبوده ، میگی نه؟ ..خوب صبرکن من یه سر پیش این دکتر فیزیولوژی ورزشی برم اگه چیزی دستگیرم شد رو میکنم..
راستی خواستم بگم عکست حرف نداره....... کینگ کنگ بیاد با لشکرش..آیا بدم ..آیا ندم؟(معلومه که نمیدیم)..
داشت یادم میرفت..
لی لی اهدافت خیلی خوب ومنطقیه..شاید
بیشترین چیزی که تواین شرایط کمکت میکنه "بازخورد"باشه.مطمئنا نوشتن جزئیات خیلی سخته ..ولی میتونی عمده ترین چالش ذهنی ات را مطرح کنی (مثل رونی) وایشالا از طرف دوستان نظرات متعدد بگیری.موفق باشی
یه دوست | January 18, 2009 2:53 PM
يه دوست جان براي من جالبه اينكه ميگين اوني كه كم كرده بودي چربي نبوده ، پس چي كم ميشه ؟!!
ليلا | January 18, 2009 4:21 PM
هستی جان
اگه پات هنوز توی گچه پس این اضافه وزنت طبیعیه چون بخاطر عدم تحرکت با اون پات و بالطبع بدنت دچار ادم یا ورم شده به محض اینکه گچو باز کردی و راه بری حل میشه فقط موقع خواب یا وقتی دراز میکشی سعی کن پاهات بالاتر از سرت باشه تا مایع جمع شده در اندامهای تحتانیت به سمت قلب و ورید اجوف تحتانی یا اینفریور وناکاوا جریان پیدا کنه
دکتر سارا | January 18, 2009 4:38 PM
ااااااا چه جالب من هم یه هفته است دارم اعتیاد چایم رو کم میکنم و تفریبا تقریبا موفق بودم مثلا دیروز در دو وعده 4لیوان بیشتر نخوردم .به نظر من هم شکمم تو رفته ولی به نظر خودم همیشه فکر می کردم اینا آب نو شکمم که از چایی ها ناشی شده و با چند ساعت نخوردن چای درست میشه که نمی شد ولی آلان که یه هفته است یک سوم قبل چای می خورم سبک ترم
گلبهار | January 18, 2009 4:42 PM
آزی جان من هم دنبال این فیلمم ببینمش جایی سراغ نداری بتونم دانلود کنم . مردم از بس تو نت دنبالش گشتم
گلبهار | January 18, 2009 4:47 PM
يه دوست عزيز
خوبه آدم اين همه مدال دار بشه ها.
ممنونم از توضيحاتت.
منظور م از طرح اون سوال اين بوده كه چرا وقتي به هزار زورو زحمت نهايتآ هفته ايي يه كيلو كم ميكنيم يهويي تو يه هفته اون همه اضافه ميكنيم.
آخه من از دياناي عزيز جايي خونده بودم كه كاهش 5 كيلوي اول مربوطه به چربي نيست.ولي اين وزنهاي من وزنهاي ابتدايي نيست.
درمورد"شيكر" هم بايد بگم اصلا و ابدآ تمايلي به خوردنش ندارم و خوشبختانه دوستش ندارم.والا تا الان تركيده بودم.
من طي تماسي كه با دكترم داشتم وزن گچم رو پرسيدم و ازوزن نهايي كم كردم.
من در شروع رژيم سابقه كاهش وزن بسيار زياد رو داشته ام كه حتي برام تثبيتم ميشد ولي ديگه اين همه يهويي افزايش وزن تا حالا نداشته ام.شايد بخاطر اين باشه كه درتموم عمرم به اين اندازه بي تحرك نبوده ام.اميدوارم اين ديگه پايدار نباشه.
حالا ترازو رو بي خيال.پف صورتم رو چه كنم؟انگاري با تلمبه بادم كردن.شدم عين بادكنك.
همين سنگيني گچه است كه بند زمينم كرده و نيگه ام داشته والا گازشو گرفته بودم و رفته بودم به آسمون.
دكتر ساراي عزيزم
من شبها دارم همين كار رو ميكنم و روزها هم پام روي ميز كامپيوتره وياروي ميزهاي ديگه.هر بار كه پاهام رو ميذارم زمين دردش شروع ميشه.پس بگو علتش چي بود.ممنونم از توضيحات دكترانه ات.
هستي | January 18, 2009 5:56 PM
زی زی جون
ای راهبر سه تپل سربه راه شده و ای عزیز بادبادک منزلیان٬ شاید بهتر باشه که میزان تحرک و ساعتهایی رو هم که توی باشگاه پالایشگاه گذروندی رو به این معادله اضافه کنی و بعد نتیجه گیری بهتری داشته باشی. اگه بتونی همه جانبه به این ۱۰کیلو کاهش وزن ات نگاه کنی بهتر می تونی برای ثبات و یا کاهش بیشترش برنامه بریزی.
ضمنا این لفظ روز تقلب که تو شرحش رو دادی با اونچه که بچه ها روش بحث می کنن فرق می کنه و آیدین عزیز داره زحمت می کشه و در موردش مطلب تهیه می کنه و هنوز بحثش قدیمی نشده. منتها تو در واقع هر روز رو با اختلاف کمی از کالری پایه ات خوردی ولی ما بازاش فعالیت و تحرک بدنی ات خیلی خوب بوده. منتها این روز تقلبی که مورد تایید اکثر ماها نیست این هستش که روزهای معمولی کالری مصرفی بیاد حول و حوش ۵۰۰ و یا زیرش٬ بعد یه روز یا دو روز بره بالا تا حدی که معمولا بچه ها می نویسن خیلی زیاد و دیگه محاسبه نمی کنن.
پس میان ماه تو با ماه گردون٬ تفاوت از زمین تا آسمونه زی زی گولو جون.
دیانا | January 18, 2009 8:54 PM
هستی جون به نظر من این افزایش یکباره ی وزن در هفته ی اول (بخصوص با شرایط تو) درست مثل کاهش وزن اکثر تپل هایی هستش که حداقل ۲۰-۱۰ کیلو اضافه وزن دارن و بخصوص توی ما خانومها. در شرایط عادی ( یعنی بدون سابقه ی بیماری) ما وقتی رژیم رو شروع می کنیم هفته های اول خیلی راحت تر ورن کم می کنیم که حالا عددش بسته به شرایط هر کدوم مون متغیره ولی می شه یه بازه ی ۵-۲ کیلو رو براش در نظر گرفت. حالا اتفاقی که می افته اینه که با شروع رژیم (که معمولا شروع ورزش هم همزمان می شه) چون مواد غذایی مثل قبل به بدن نمی رسه در نتیجه در وهله ی اول بدن به میزان زیادی آب از دست می ده و یه جورایی باد سلولها! می خوابه و صد البته که به سمت استفاده از چربی های ذخیره هم می ره و همه ی اینها باعث می شه که از لحاظ وزنی کاهش مشهودی داشته باشیم و اکثرا زیر چشم مون سیاه بشه و دیگران هم بهمون گوشزد کنن که رژیم گرفتی و ضعیف شدی!. منتها بعد که بدن از این حالت شوک اولیه درمیاد یواش یواش همه ی چی میزون می شه و بدن شرایط جدید رو درک می کنه٬ سیاهی دور چشم می ره و سرعت کاهش وزن هم خیلی کمتر می شه (چون دیگه می ره به سمت و سوی چربی سوزی صرف).
حالا عکس قصیه هم فکر می کنم که برقراره. یعنی وقتی تحت رژیم بودیم و فعالیت بدنی بالا داشتیم با استاپ یکباره٬ دوباره بدن می ره طرف احتباس آب و املاح(که قبل از ع.م هم معمولا اتفاق می افته) و چون تحرک هم دیگه نداریم و از طرفی باز کنترلی هم روی خورد و خوراک نداریم در نتیجه چربی سوزی هم متوقف می شه و ذخیره ی چربی شروع می شه. حالا این میون ناراحتی و استرس و درد و عوارض دارویی هم مزید بر علت می شه و همونطور که دکترسارای عزیز نوشت ورم هم که دیگه اثرش روی عدد ترازو مشخصه. بنا براین طبیعی هستش که دیگران به این تغییرات ظاهری یکباره ی ما٬ عکس العمل نشون بدن. بلا به دور بلا به دور! نمی دونم تا حالا به این فکر کردین که چرا وقتی به آدم می میره بعد از یکی دو روز کلی به وزنش اضافه می شه٬ با این وجود که چیزی هم نمی خوره؟!.
ضمنا اون عدد ۷۷۰۰ هم به لحاظ منطقی یه عدد قابل قبوله منتها فعل و انفعالات درونی بدن هستش که تصمیم می گیره که ۷۷۰۰ تای مازاد رو یه جا ذخیره کنه یا دفع کنه و یا بسوزونه و صد البته که کلی پارامترهای دیگه هم این میون دخیل هستن٬ مثل سن و جنس و سطح هورمونها و ...
خلاصه اینکه هستی جون٬ تنها راهش این هستش که گول این اضافه وزن اولیه ی کاذب رو نخوری و فکر نکنی که واقعا وزنت اضافه شده٬ بلکه به قول بچه ها با درایت باید مراقب خورد و خوراکت باشی و حالا که بیشتر فرصت داری بهتر کالری ها رو محاسبه کنی. درسته که خودت غذاها رو درست نمی کنی ولی به هر حال با اختلاف ۳۰۰-۲۰۰تا هم که حساب کنی باز جلوی ضرر بیشتر رو گرفتی. همون نشسته هم می تونی کلی نرمش کنی که هم ورزیده تر بمونی و جلوی ورم و اِدم رو بگیری و هم روحیه ات رو شاداب تر نگه داری.
دیانا درد مشابه کشیده ادراکی!
دیانا | January 18, 2009 8:56 PM
یه دوست جون
من الان توی شرایطی نیستم که بتونم به قول خودت به سوالای چند کوچه بالاترت جواب بدم چون رژیم غذایی خاصی رو این اواخر نداشتم و از طرفی اضافه وزن یکباره رو هم تجربه نکردم. ولی به محض اینکه شرایطش رو پیدا کردم پاسخگو خواهم بود.
خیلی جالبه که تو و گلبهار هم روی مصرف چای دارین تمرکز می کنین و مصرف کافئین و بزرگی شکم رو مربوط می دونین. من چون اثر کافئین رو سطح هوشیاری ام خیلی کمه در نتیجه این اواخر هی پاتیل پاتیل می خوردم بلکه اثرش بیشتر بشه و هوشیارتر بمونم! غافل از اینکه دارم لایف استایلم رو داغون می کنم. منتها نکته ی جالبش این بود که دیدم در برابر قند فریمان هم دیگه سنسورهای شکرکی ام! کمتر واکنش نشون می ده. اخیرا معازه ی ایرانی این حول و حوش کله قند فریمان شکسته شده ی بسته بندی داریانی! آورده و باعث شده که ما از این آزمون سر بلند بیرون بیاییم.
ظاهرا این سایت http://tinypic.com که من عکس توش آپلود می کنم از طریق بعضی از سرورها فیلتر شده. حالا سعی می کنم که یه سایت دیگه پیدا کنم (بچه ها سایت دیگه ایی رو می تونین معرفی کنین؟) و دوباره آپلود کنم. عجالتا هم برات با چاپار الکترونیکی می فرستم. از همه ی دلگرمی ها و تشویق هات هم ممنونم ای خواهر غار اشکفت گوهردون نوردیان زاده.
دیانا چای قهوه خور قهار در آینده اسبقی!
دیانا | January 18, 2009 9:00 PM
سیمین جون
من قبلا از بچه ها در مورد رژیم سودابه یزدی شنیدیم و اگه اشتباه نکنم رژیم غذایی رو بر مبنای گروه خون تعیین می کرد. اگه همین رژیم مد نظرت هستش و مطلب در موردش می خوای بگو تا آدرس لینکی که بچه ها در موردش مطلب کپی پیست کرده بودن رو برات بذارم.
دیانا | January 18, 2009 9:03 PM
ای مادران و پدرانی که این صحنه ی دلبر و دلخراش و دلسوزانه رو به تصویر کشیدین خدا یار و حق نگهدارتون باشه الهی. منتها از من به شما وصیت از الان که امکانش رو دارین شرایطی ایجاد کنین که بچه هاتون تا می تونن «بچه گی» کنن. برای بروز رفتارهای بزرگسالانه ۷۰-۶۰ سال وقت دارن ولی برای بچه گی فقط ۱۲-۱۰ سال فرصت دارن٬ پس ازشون دریغ نکنین پلیز!
دیانا ۱۴ساله دار زاده!
دیانا | January 18, 2009 9:04 PM
سلام
صبح همه به خوبی و خوشی
در مورد اضافه وزن و کاهش وزن سریع این اب و املاح بدن هستش که کم و زیاد میشه ! پس فرمول سوختن چربی و اینقدر کالری در ان چندان دخیل نیست! معمولا این فرمول معمولا برای فعالیت های کاملا هوازی و زمان بالا 15 دقیقه استفاده میشه!
مثالی که رتبه دوم رو به من اختصاص میده خود من هستم که چندین سال پیش در اوج ورزش مسافرت سه روزه ای به شمال در فصل پاییز داشتم و خوب مجبور به خوردن غذا اضافی و ایست ورزش شدم!
نتیجه غیر قابل باور بود! 3روز 3کیلو!!
دلایل متعددی داره
جابجایی اب و هوا
توقف ورزش ولی متابولیسم بدن مانند قبل هست پس جذب غذا بیشتره
برای سوخت وساز و ذخیره کربوهیدرات شما نیاز به اب دارید پس غذای بیشتر = نیاز به اب بیشتر که ممکنه شما فقط اب ننوشید و مایعات دیگه مصرف کنید
موارد دیگه که خارج از مثال من هستش ولی ممکنه برای دوستان مصداق پیدا کنه داروهایی هستند که همانطور دکتر سارا فرمودند باعث ادم یا احتباس اب و نمک میشه! مانند کورتون و مشتقات ان! البته بستگی به دوز مصرف هم داره!
-----
یه دوست جان در مورد این مطلب مثل گشتم نبود نگرد نیست هستش و کار برای همین مشکل تر هستش!البته همانطور که گفتم کم شدن ورزش چند علت داره نارحتی قدیمی در زانو -سرد و بارانی شدن هوا - سروسامان دادن به یک سری از کارها برای مهمان هامون که قراره بیان!
ولی اگر در این مورد مطلبی اماده دارید. با کمال میل در پای منبر بگوش هستیم
aidin | January 19, 2009 12:01 AM
دیانا جون می تونی از این سایت استفاده کنی
http://upload.iranblog.com/Index.php
آلبالو | January 19, 2009 1:26 AM
دیانای عزیز
در مورد چای و قهوه و البته قهوه بیشتر کافئین موجود بعنوان یک محرک هستش که پیشنهاد میشه قبل از تمرین یا مسابقه یک فنجان قهوه تلخ مصرف بشه!
حتما میدونید دوز بالای کافئین در ازمایشات تست دوپنگ بعنوان دوپینگ مطرح میشه و ورزشکار نیز با محرومیت!!!
اما در مورد اینکه با چاقی یا چربی اطراف شکم مانند مشروبات و الکل رابطه داشته باشه یا نه! اطلاع ندارم
ضمنا کافئین جز ان دسته از مواردی هستش که از لحاظ جسمی و ذهنی فرد را وابسته و نوعی اعتیاد پیش میاره! پس بهتره افراط نشه یا صرفا برای هوشیار بودن و غیره استفاده نشه.
aidin | January 19, 2009 2:45 AM
صبح تنبل ها مثل خودم به خير.........دنا من هرشب ياد تو مي افتم كه اون كامنتت چرا بي اضهار نظر موند هر شبم با اين تصميم ميخ وابم كه صبح بيام يه نظري بذارم ...به جان خود..........تصور جاي گرم اونم الان وبا شرايط ماها انسان را ازين طبيعت فينگر به ماوس مي كند.فقط خواستم بگم اي ول دوست ورزشكارم
ايضا چه مباعث خوبي......ومن هم با آيدين موافقم چون منم شده توي مسافرت 3روزه 3كيلو چاق شم.حالا الان دلايلشو فهميدم والبته شده كه سعي كردم در مسافرت هام پياده روي طولاني بذارم توي برنامم يا بازي هاي گروهي ووزنم ثابت مونده.
و با يه دوست وديانا هم وافقم كه اين 1كيلو چربي نبوده وبيشتر همون پف بدن بوده.براي همينم اين وزن ها كه يهو ناجوانمردانه ميره بالا سريع تر از بقيه چربي ها مياد پايين.
يه چيز ديگه:من توي برنامه اين دفعه ورزشم 1ساعت ورزش هوازي دارم نيم ساعت تردميل+15 دقيقه اسكي فضايي+15 دقيقه هم آخر برنامم دوچرخه دارم.ااا بيشتر از يك ساعت شد.ميخ وام ببينم اين اثر چربي سوزيش بيشتره آيا يا همون حركات با وزنه؟البته كه اينم بگم كه من وزنه بالاي 3كيلو نمي زنم خيلي حركاتمم با همون وزنه 2كيلو ويك كيلوئه.
جديدا ها هم حركات كششي وبازگشت رو خيلي بيشتر از قبل سعي مي كنم انجام بدم ولي من بعد از يك روز ورزش حالت كوفتگي رو هنوزم دارم يعني صبح ها كه از خواب بيدار ميشم انگار لولاهاي بدنم درد مي كنه.اين طبيعي است آيا؟
ومامان شري دلتنگتم.آدم اينجوري عروس داري مي كنه؟ول مي كنه به امان خدا؟اين رسمشه آخه؟
آزي | January 19, 2009 2:47 AM
مممم ازی خان
از لحاظ چربی سوزی ورزشهای هوازی مناسب ترند یعنی ان یک ساعت اما شما تعداد و تکرار های کار با وزنه را نگفتی ؟
و در کل ترکیبی از این دو برای همه و شما مناسب هستش !
aidin | January 19, 2009 4:24 AM
آق معلم خيلي ممنون كه از پشت عينك ريش وسيبيل مارو ديدي ومارو خان خطاب كردي دي:
گلبهار جون مي دوني كه ما تو مملكتمون كپي رايت مفهومي نداره.اين فيلمم كلوپ ها مي فروشن ومنم قراره برام بيارن.والا جايي رو نمي شناسم.منم كنجكاوم بسيار
آزي | January 19, 2009 7:00 AM
بچه ها برای وزن کم کردن باید چه قدر نون و برنج ماکسیمم استفاده کرد ؟ چون من دیدم که همه تون به اندازه ی 1 کف دست نون می خورید توی هر وعده . برنج هم 3 تا 5 قاشق ؟ خب این خیلی کمه که.
و ....من احساس می کنم بدنم به ورزش هایی که می کنم عادت کرده واسه همین کم نمی کنم البته کالری دریافتی ام هم زیاده ها ................ اما این که حرکات تکراری باشه حتما بدن بهش عادت می کنه و واسه اش کالریه کمتری می سوزونه دیگه نه؟
تازه شم من برنامه و جدول این هفته ام رو آخر هفته می ذارم چون اینترنت ندارم . و فقیرم . فقیر!
راستی زوزو 1 کیلو دیگه کم کرده و آقای همسر هم 1 کیلوی دیگه . برای همکارم هم هفته ی بعد وزن کشی داریم هه هه
زی زی | January 19, 2009 11:37 AM
شب خوش...اومدم يه معاشرت شبانه اي كنم وامشب همه سعيم رو بكنم كه زود بخوابم......يه دوست عزيز هم هنوز سر پستشون نيومدن كه من مشعل رو بدم وبرم ولي دمپايي ميذارم لاي در كه بسته نشه.........
يه دوست جان پس بگيد كينگ كونگ ولشكرش برن ديگه منم با خيال راحت برم بخوابم.
شب بر خانم ها وآقايون خوش
آزي | January 19, 2009 2:36 PM
آقا این دمپایی لای در نمونه بردارین..
دیانا جونم...قربان برم معرفت و شخصیت و الباقی محاسنت را ....دوست 14 سالت را شرمنده کردی!
بعدش هم اینکه عذرت موجه نیست آواجی..!..من شبهایی که غذای سنگین میخورم رودل میکنم میام اینجا هذیان میگم و میرم بعد برای توضیحات توش میمونم ..اون وقت باس دلم قرص باشه تا یکی هست که غلطهام را میگیره ..مگه نه؟!!..آهان نمونه اش جواب لیلاس!
آبجی لیلا..قسم به اون درس و مشقی که خوندی من خودم هم حیرانم که اگه چربی نیس، پس چیه.. باد هواس!!
اما من میگم اگه ما چربی سوزونده باشیم نباس درعرض چند روز پرخوری دوباره برگردیم سر پله اول..
خوب ما به جای چربی میتونیم آب ومایعات از دست بدیم و یا شاید عضله حتی..از دست دادن عضله بدترین حالتی است که ممکنه برامون پیش بیاد و اون چیزیه که ممکنه باچشم دیده نشه مثلا فکر نکن ماهیچه دست وپامون لاغر میشه..نه..ما از جایی مایه میذاریم که قابل دید نیست مثل عضلات معده یاارگانهای دیگه..دلیل عضله سوزی هم شاید تغذیه نامتعادل و کم خوری و ورزش سنگین باشه (خدا وکیلی هر کی فکرمیکنه غلط غلوط میگم اصلاحش کنه)..نمونه زنده اش خود من...الان تو مایه های عنکبوت هستم..دست وپا لاغر..شکم با دو تا چایی خوردن نیم متر جلو میاد!!البته روی این فرضیه اصراری ندارم شایدواقعا اشتباه هم باشه.
من از کامنت دراز بدم میاد!!
یه دوست | January 19, 2009 3:44 PM
بعله میگفتم....!
آزی ...برنامه ورزشت نسبت به قبل فرق کرده؟
برای اینکه با چربی سوزی بیشتر آشنا بشی من یه سوال ازت میپرسم:
فرض کن تو نیم ساعت روی تردمیل راه میری و 180 کالری میسوزونی..اما اگه همین نیم ساعت را روی تردمیل بدوی 400 کالری سوزوندی..حالا فکر میکنی کدومش بیشتر چربی سوزوندی؟!اگه زنده بیدم فردا شب خدمت میرسم..
زی زی..جان ..شما هم گل گفتی ورزش تکراری که شدتش تغییرنکنه دیگه به دردلای جرز دیوار هم نمیخوره!
آق معلم..اگه دیر بجنبی یه مقاله تازه رومیکنم...فکر کنم برای شونه هم جالب باشه..یه تحقیق در مورد عادتهای غذایی در دنیای حقیقی حقیقی...
ارادتمند ..یه دوست آرتیکل دوستیان
یه دوست | January 19, 2009 3:46 PM
یه دوست جان خداییش بحث های شما و آق معلم و دیانای خودمون و آرتیکل رو کردن هاتون انقدر جالب و مفیده که ما فقط آسه میایم و آسه میریم و میخونیم و استفاده میکنیم و یادمون میره حتی یک دست مریزاد بگیم :)
شانه | January 19, 2009 11:17 PM
سلام نیم هفته دوستان بخیر و شادی
ااااا ازی خانم م (یکی به عوض اون قبلی ) شرمنده گرچه خان هم کلمه کم ارزشی نیست ! حالا شما اشتباه تایپی ما رو ندید بگیر!
اما خودمون عجب عینکی هستش ها !!!! :0)
یه دوست جان
مقاله ات تا تازه و داغه پخشش کن! ما هنوز دنبال ارد و اب و خمیر مایه و وقتی که این ها رو ورز بدهیم هستیم!
aidin | January 19, 2009 11:30 PM
سلام دوستان. من كه از نوسان وزنم ديگه كلافه شده ام. امروز ميرم روي ترازو مي بينم 5/1 كيلو اضافه شده ام فردا ميرم ميبينم اون اضافه وزن از بين رفته. من از ديروز شروع كرده ام قبل از 40 دقيقه پياده روي هر روزم، يك فنجان كوچك كوچك قهوه ترك غليظ و تلخ بخورم. ظاهرا بد نيست چون تا آخر شب هم شارژم مي كنه حالا اگر نتيجه خوب ديدم خبرتان مي كنم.
پريا | January 20, 2009 1:59 AM
دوستان من مجبورم یک ماهی برم شمال ...سعی می کنم برنامه ام رو اونجا ادامه بدم حواسم به خورد و خوراکم باشه و روزی نیم ساعت ورزشم رو هم داشته باشم . ازلحاظ سالم خوری مطمئنم که از خونه ی مامان من امن تر پیدا نمی شه ...چون همیشه طرفدار غذاها ی طبیعی بوده و مخالف شکر و روغن و غذاهای آماده و هله هوله جات ...پدرم هم پای ورزشه و می دونم احتمالا می تونم برای پیاده روی روش حساب کنم .باقی اش به خودم بستگی داره ...امیدوارم با خبرهای خوش کاهش وزنی برگردم .
لی لی | January 20, 2009 3:16 AM
بچه ها بر مبنای بحثهای خوبی که یه دوست و آیدین عزیز در مورد ورزش اینتروال داشتن و لینکی که گلبهار عزیز پیدا کرده بود و در راستای بحثهای حاشیه ایی که توی جاده ی ابریشم پیش اومد٬ تونستیم که کتاب و کتابچه های مرتبط به تام گیفورد جون رو پیدا کنیم. ۸تا کتاب و کتابچه با فرمت پی دی اف و به زبان انگلیسی هستش. اگه فکر می کنین که به دردتون می خوره٬ آدرس ایمیل تون رو لطفا بدین تا براتون ایمیل کنم. عناوین هم به این شرحه:
The Great Cardio Myth
The Plan (Combining Strength Training and Interval Training for Maximal Metabolic Fat Loss, Interval Cardio Workouts by Tom Gifford, Dumbbell/Bodyweight Workout by Craig Ballantyne)
Secrets to Strength, Training for Maximal Fat Loss
The Great Cardio, Myth Special Bonus
Eating Right, Made Simple
Trubulence Training
The Interval Workouts
Turbulence Training Bodyweight Workout 4-Week Program
نمی دونم که از نظر آپلود کردن و بحث کپی رایت مشکلی داشته باشه یا نه (یعنی نمی دونم قانون کتابهای الکترونیکی چیه و مشغول الذمه گی اش!! چطوریه). به هر حال اگه انار صلاح بدونه و امکانش باشه٬ شاید بشه آپلود شده اش رو برای دسترسی بیشتر توی انارستان گذاشت.
به هر حال اگه تمایل دارین عجالتا آدرسهاتون رو بدین پلیز!.
دیانا | January 20, 2009 6:06 AM
آیدین جان مرسی از توضیحات خوبی که دادی. راست می گی این کافئین رو باید مهار کردش و سنجیده خورد.
در مورد بحث چاقی شکمی و ارتباطش با کافئین اینجا
http://www.loss-bellyfat-stay-slim.com/Caffeine-belly-fat.html
یه بحث کوچولو شده. البته یه مقاله ی علمی نیست ولی دلایلی رو که ارائه می کنه منطقی هستش. حالا این کاچی به از هیچی رو داشته باشین تا بعد شاید بشه مستندات بیشتری پیدا کرد.
دیانا | January 20, 2009 6:07 AM
آقا من الان دوان دوانی هستم الان فقط اومدم که کارتم رو بزنم تا غیبت نخورم و والدین لازم! نشم. برای زی زی و یه دوست و پریا هم دوست دارم بنویسم که باشه برای فردا.
فقط این رو هم دوان دوانی از آزی بپرسم که چرا ضمن ورزش کالری سوزونده شده براش مهمه؟ مگه نمی خوای ورزش رو روتین زندگی بکنی خواهر؟. ضمنا تو چرا پس این دستور غذایی رو که میس ری عزیز ما برات فرستاده رو نمی ذاری توی مطبخستان؟ هان هان هان....!!! (کپی رایت اکباتانیان!).
دیانا شام حاضر نکرده زاده!
دیانا | January 20, 2009 6:09 AM
راستی آلبالو جونم یه دنیا ممنون از لینکی که گذاشتی. حتما تست می کنم و اگه اشکال داشتم میام دم بارگاهت خواهر.
دیانا تشکرمندی فر!
دیانا | January 20, 2009 6:11 AM
دیانای عزیز
لطفا برای من بفرستید!
گرچه هنوز زبو خارجکیمون خوب نیست و ممکنه 180 درجه برعکس مطالب رو بفهمیم!
ایضا با این کپی رایت مشمول الذمه شدن هم شرینگ میشه و کمتر گناهکار محسوب میشوید!
ضمنا من از دوستان مترجم مقاله و انار عزیز رخصت میخواهم که جزوه ارزشمندی که تهیه شده را در اختیار دوستانم و مراجعه کنندگان قرار بدم!
aidin | January 20, 2009 6:15 AM
آیدین جان فکر نمیکنم کسی با اینکار مخالفتی داشته باشه. جزوه برای استفاده همه کسانی هست که فکر میکنند براشون مفیده و میتونه به دردشون بخوره. اصولاً زکات علم در نشر آن است :)
شانه | January 20, 2009 6:39 AM
مممم
در راستای سرچینگ برای مطلبی(روز تقلب و کافئین) به این مقاله برخورد کردم که برای بانوان هستش!
ایضا قابل توجه دوستانی که دست به عملیات های انتحاری برای کاهش وزن میزنند یا تمایل به داشتن وزن و چربی کمتر مقدار لازم را دارند و.......
چگونه می توان سینه های زیبایی داشت!
http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/medical_advise/c13c1212470958_mammary_gland_p1.php
نمی دونم ایران فیلتر باشه یا نه اگر بود بگین ! یه راهی پیدا می کنم
aidin | January 20, 2009 6:50 AM
سلام صبح بخیر
شب زنده داران عزیز پس کجا هستند؟
می بینم که اخرین کامنت دیروز و اولین امروز خودمم!
شاید اینترنت همه قطع شده و من فقط انلاین هستم!
خلاصه ما اومدیم ببینیم یه دوست چی فرموده اند! و اندر معایب و مزایای کافئین دیانای مهربان و دوستان به کجا رسیدند! تا ما هم این وسط ها یه چیزهایی بگیم که!
سر صبحی بد جور خورد تو ذوقمون!
aidin | January 20, 2009 11:16 PM
ظهر شد!
دوستان ما کجا رفتند یاران را چه شد؟
aidin | January 21, 2009 3:04 AM
همین دور براییم آقا معلم
آلبالو | January 21, 2009 4:04 AM
خوب عصر شد
دیانای مهربان ممنون از ایمیل
امیدوارم دوستان همه روز خوبی داشته بوده باشند
تا فردا
aidin | January 21, 2009 8:18 AM
1. بر و بچس ! این رابطه ی کافئین و چاقی رو فارسی اش رو میشه بگین چی میشه
2. من با حرف شونه کاملا موافقت نموده و میگم که ما داریم همه اش درس میاموزیم و سرمون پایینه و هی خجالت می کشیم
3. آزی جون ! خب اون غذاهایی که میس ری می گه رو بذار دیگه . خب دستوراتش رو بعدا یادش میره و ما هی غذای چرب می خوریم و هی چاق تر می شیم و .... اگه تو فرض کنی که هر کدوم از انارستانی ها با خوردن غذاهای رژیمی آشپزخونه1 کیلو هم کم کنن خب وجدان درد می گیری دیگه . :)
زی زی | January 21, 2009 2:00 PM
آق معلم...روم سیاه...چه آدرسهایی شما میذارین..اونوقت نمیگید چش و گوش چندتا نوجوون 14 ساله امثال من باز میشه!!
حالا یه چیزم بگما...شاید گاهی باید به خانمها حق بدیم ..مثلاهفته پیش یکی از دوستان را دیدم که جراحی زیبایی سینه انجام داده بودو افسوس میخورد که چرا زودتر اینکارو نکرده..امابعد از جراحی سینه شکم بزرگ و چربی دارش بیشتر نمایان شده بود و تصمیم گرفته بود این چربی ها را هم با تیغ جراحی از بین ببره ولی شوهرش دیگه حاضر نشده بود برای این عمل پول در اختیارش بگذاره واونم داشت زار و زندگی و طلاهاش را میفروخت تا خرج عمل جور بشه..تو حین صحبت من شوخیم گل کرد وبهش گفتم اگه پول نداری کلیه ات رابفروش ...تازه یه چیزی هم گیرت میاد ..باورت نمیشه اما ازین پیشنهادم بدش نیومد فکرکنم به عنوان یه گزینه بهش فکر کرد...جالبه که بهش میگفتم اگه رعایت نکنی، رژیم غذایی مناسب نداشته باشی بعد چندماه برمیگرده ها ..اونم میگفت ..تو فقط بگو یک هفته..من از شر این شکم گنده راحت میشم بسه..فقط یه هفته!!
من خودم هم مخالف اینگونه جراحی ها هستم ولی ظاهرا باید برای هر کس درمان متناسب با ویژگیهای خودش را در نظر گرفت .
ایضا ..آقا اجازه غیبت دیروز ما تقصیر باراک اوباما هست..ما دیشب بدرقم میخ تلویزیون بودیم!
یه دوست | January 21, 2009 2:37 PM
دیانا جون ..آواجی ..کجایی ..ما همینجور داریم شرشر عرق خجالت میریزیم..ایشالا ایشالا گوش شیطون کر اگه ماتونستیم باکسمون را با این امکانات باز کنیم اول سراغ دستور آشپزیش میریم..فرصت برای ورزش همیشه هست!!
آزی ..امروز بالاتر از لیسانس غذا خوردی..این ناهارت هم بعدا تعریف کن چی چیه چون ما اسمش را هم تابحال نشنیدیم.....گاهی به خودم میگم بچه تو شانس آوردی تو شهر زندگی نمیکنی ..
زی زی خانوم..دشمنت خجالت زده باشه..اینجا درس یاد گرفتن متقابله...یعنی دقیقا با مشکلاتی که بچه ها مطرح میکنن کنجکاوی عده ای دیگه گل میکنه و هی سر میکشن توکتابها و... تا یه راه حلی براش پیداکنن..
این قشنگ تر از پریا ..تنها تو کوچه نریا هنوز میاد اینجا؟
بابا ما کلی سوال ازش داشتیم..
یه دوست | January 21, 2009 2:44 PM
شب بخير
اين خانم ميشل ماشالا عجب پشت كاري داره.فكر كنم يه رقيب اساسي براي ميس ري باشه از جهت دور ران برابر با سر شانه دي:....چرا اينا يه كلاس رقص نرفتن؟خوب من اگه قرار بود آقامون رئيس جمهور بشه ومنم بانوي اول وقرار بود همه دنيا اين فرست دنس مارو ببينن يه كم تلاش مي كردم...مارو باش كه فكر مي كرديم كه فقط عروس داماد هاي ما بلندند اينقدر بد برقصن حالا باز اينجا جديدا يه كم دود وجلوه هاي ويژه ميدند كه ضايعي رقص عروس داماد ها تحت شعار قرار بگيره......
يه دوست جان غذا مال گدا خارجي ها بوده احتمالا نه آدم حسابي ها.....شما بگير يه نون تست وسطش سوسيس پنير گودا آويشن پودر سير پياز يه كم سس بعد اونو بذار تو سانويچ ميكر نتيجه مي شه غذاي بچه سوسول ها.......من كه فقط به پلو خورشت گوشت مرغ غذا مي گم.الانم به جانم خودم گشنمه
زي زي جان اين دستور غذارو هم ميذارم.اصلا بايد يه رئيس سرپا وباكيفيت براي آشپزخونه پيدا كنيد
آزي | January 21, 2009 3:01 PM
زی زی جون
تا جایی که من فهمیدم یکی از اقلامی که اخیرا توی لیست پلیس غذایی!! رفته همین کافئین هستش که گزارشاتی حاکی از این وجود داره که باعث بالا بردن قند خون و همینطور سطح انسولین و در نتیجه زمینه سازی برای دیابت نوع دوم داره که این هم غالبا منجر به افزایش وزن می شه (همین مشکلی که انار عزیز داره).
از طرفی مطالعات معدودی هم وجود داره که می گه کافئین باعث کاهش وزن می شه ولی هیچ مطالعه ایی نگفته که افزایش مصرف کافئین باعث کاهش وزن بیشتر می شه.
حالا این مقاله ی اخیر هم به این اشاره می کنه که خیلی از قرصهای لاغری توی ساختارشون از کافئین استفاده می کنن که اغلب در نهایت به اضافه وزن منجر می شه چون باعث بالا رفتن علائم استرس فیزیکی٬ مغزی و احساسی می شه چون سطح هورمونهای کورتیزولی رو می بره بالا ( خود کورتیزول هم خدمات داره برای بدن و هم به نوعی خیانتکاره!). بعد هم می گه که بین موندگاری سطح کورتیزول و سایر هورمونهای استرس زا ارتباط وجود داره. و بین این سطح کورتیزول مزمن شده و چاقی شکمی همبستگی وجود داره و منجر به افزایش میزان کالری در غذای مصرفی و بخصوص دریافت بیشتر چربی و شکر می شه. ضمنا کافئین در حالت کلی غدد آدرنال رو تحریک می کنه و نتیجه افزایش سطح هورمونهای استرس از جمله کورتیزول(که بالا هم بهش اشاره کردیم) و اپی نفرین و نورپینفرین می شه. یکی از اثرات منفی کافئین و مواد مشابه (مثل گوارانا) هم روی حافظه هستش و از طرفی باعث خموش شدن! سیستم دفاعی بدن بشه یعنی همون هورمون استرس زاهای بدی که اسمشون رو بردیم باعث بالا رفتن ضربان قلب و فشار خون هم می شن و نهایتا گردش اکسیژن توی مغز کاهش پیدا می کنه و سیستم ایمنی بدن خموش! می شه.
حالا با این مقدمات این مقاله می گه که با دریافت مرتب کافئین٬ سطح کورتیزول توی بدن بصورت مزمن باقی مونه و زمینه ی چاقی شکمی و افزایش وزن فراهم می شه. همینطور می گه که این نوع چاقی هم بیشتر از طریق افزایش هورمونهای استرس زا ایجاد می شه و وقایع استرسکی آبشاروار! بر ما می باره و تکرار می شه. و اینطوری می شه که به جای کاهش وزن ما دچار افزایش وزن می شیم.
کافئین باعث افزایش میل و اشتیاق ما به خوردن می شه و ما رو تشویق می کنه به خوردن بیشتر غذا بخصوص از نوع چربش. در واقع کافئین باعث می شه که با دریافت کالری بیشنر روی توانایی ما برای داشتن وزن ایده آل اثر منفی ایجاد کنه.
حالا با توجه به اینکه مقالاتی هم وجود دارن که روی اثر کاهش وزنی کافئین بحث کردن به نظر من تصمیم گیری برمی گرده به دیدگاه و نوع شناختی که از بدن مون داریم. مثلا بعضی ار بچه ها اشاره می کردن که خوردن قرصهای لاغری روشون اثری نداشته و شاید همین اثر کافئین موجود در این نوع قرصها یکی از دلایل عدم کاهش وزن شون باشه.
به قول یکی از مقالات:
What's really going on? Is caffeine a useful tool in the fight against fat, or simply the equivalent of "dancing with the dietary devil?"
خلاصه که این تصمیم با ماست که با دیو رژیم برقصیم یا نه!. من شخصا ترجیح می دم عجالتا, دورا دور باهاش بندری برقصم!.
دیانا حراف الدوله!.
دیانا | January 21, 2009 8:13 PM
اوه راستی زی زی اون جریان کربوهیدرات هم فقط شامل نون و برنج نمی شه و احتمالا بچه ها با سایر کربوهیدراتهای پیچیده مثل سیب زمینی نیازشون رو برطرف می کنن.
بچه ها من همچنان در خدمت تون هستم برای ارسال اون کتابها . چون حجمش زیاده جسارت نمی کنم بدون هماهنگی براتون بفرستم بخصوص که مطمئن نیستم که آدرس ایملهایی که توی لوگ گذاشتین رو چک می کنین یا نه. به هر حال یه ندای کوچولو بدین براتون می فرستم.
اوه راستی آیدین برادر٬ من هم تا ده روز پیش که فرهنگ دهخدا و معین اینترنتی! رو به لطف یه دوست چک نکرده بودم و تا آرتمیس مهر تاییدش رو نزد می نوشتم مشمول الذمه ولی با بحثهایی که توی جاده ابریشم شد به صراط مستقیم مشغمول الذمه گی هدایت شدم و این مشمول که خیلی قشنگ تر از مشغول هم هستش یه غلط مصطلح هستش.
آقا ما قبلا دست مون توی حنا بود حالا با دریافت اون ایمیل کذایی توی بتون آرمه! گیر کرده. ببخشید که کمی رفت و آمدهامون مختل شده. ای اهالی جاده ابریشم من هستم ها ولی الان دوان دوانی باید برم بیرون حتما امروز میام و خدمت می رسم.
ببخشین که اینقدر تند تند و پراکنده و شلوغ و پلوغ نوشتم.
دیانا سر شانه نکرده زاده!
دیانا | January 21, 2009 8:14 PM
آزی خدا خفه ات نکنه با این غذای گدا خارجکی ات خواهر. ریسه رفتم از خنده.
ضمنا ما هم یادمون رفت افزایش ۴۴مین ستاره به پرچم امریکا رو به ساکنین اون قاره و این قاره و همه ی قاره ها تبریک و تهنیت عرض کنیم. ضمنا می گن اوباما به کندی شباهت داره و کندی هم فرموده بود:
."همه اینها در یکصد روز اول حاصل نمی شود، در یک هزار روز اول هم میسر نیست. حتی ممکن است در دوره حکومت این دولت هم، امکان پذیر نباشد. یا شاید تا زمانیکه حیات بر روی این سیاره وجود دارد، اما اجازه بدهید کار را شروع کنیم."
حالا ورژن رژیمی اش رو دریابیم و اجازه بدید ورزش و رژیم رو شروع کنیم و یا اگه شروع کردیم با تسلط و دلگرمی به پیش بریم پلیز!.
دیانا نقال زاده ی شادان سر شانه کن فر!
دیانا | January 21, 2009 8:25 PM