« برنامه دويدن ده هفته اي | صفحه اول | گزارش »
آقا من الان ساعت 7:30 رسیدم خونه. ساعت 11 باید برم واسو رو از فرودگاه بردارم. وسطاش باید ظرفها رو بذارم تو ماشین, لباسها رو بندازم تو ماشین و بعد خشک کن, خونه رو جارو بکشم و ...صد البته نیم ساعت پیاده رویم رو بکنم که یهو گوشام دراز نشه. شماها در چه حالین؟

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
خب انار حسابی اکتیو شدی ها...
منم خیلی خوبم..روزی نیم ساعت دارم الپتیکال می زنم که مثلا با برنامه شما هماهنگ باشم و گوشام دراز نشه!!!
بدو به کارات برس خانم خوشگله
سالومه | December 19, 2008 12:24 AM
انار آفرین که اینجوری به برنامه ات متعهدی. من اولین چیزی که موقع خوندن پستت به ذهنم رسید این بود که پیاده روی رو میشه انداخت سر همون جاروکشی و با یک تیر دو نشون زد، البته از نوع تقلبی! :))
شانه بسر | December 19, 2008 2:10 AM
چشم شما روشن!
با کمال شرمندگی بنده دیروز رسما خر شدم !!! آخه بارون میومد مثل چی!!! البته مراسم در منزل اجرا شد ولی کیفیتش خیلی با بیرون فرق داره ! این خونه ما هم که فسقلیه اینقده سرم به درو دیوار خورد که...........!!!!
(leili) nanazi) | December 19, 2008 3:13 AM
انار عزیزم موفق باشی .
ani | December 19, 2008 6:43 AM
والا انار جون من از وقتي قراره گوشام دراز نشه ، هر روز داره دراز تر ميشه .
اگه بنا به سه روز پياده روي بوده كه انجام شده ، ولي خب چه انجام شدني .
ليلا | December 19, 2008 10:21 AM
چراغ ها رو خاموش مي كنيم بيايد اعتراف كنيد كيا گوششون دراز شده امروز؟
يه دوست جان اين دفعه رو امان بديد ودست از تركه خيس برداريد كه براي مبارزه با پرخوري تا حالا كار ساز نبوده.من الان 10 روزه باز قاطي كردم بدجور دارم هي صبوري مي كنم ببينم كي از لج خارج ميشه ورام وسربراه وقانع ميشه.
آزي | December 19, 2008 2:31 PM
سلااااااام به انار و بقیه بروبچ! یه سوال دارم کسی از این قرص های سرکه سیب استفاده کرده؟ می دونین چجوریه و اینا عوارض موارض هم داره؟ بهم بگین مرسی .بای
ladyfinger | December 19, 2008 3:28 PM
به به خانوم کیک فنجونی!!!
عزیزم من از این قرصها (هم) خوردم !! هیچ اثری نداره فقط اگر معده ات حساس باشه دخلش رو میاره !!بعد (خدای نکرده ) از زور معده درد ممکنه یکی دو کیلو لاغر بشی!!!
هیچ راهی نداره کیک جان ! همون ورزش و لایف استایل !! اگرنه من هرگونه قرص و دارو و گیاه و چه میدونم از این کلاسای ده جلسه ده کیلو و ..... هرچی رو بگی امتحان کردم !! و هم اکنون که در خدمت شما هستم دارم از این روش جدید (خر درمانی!!) استفاده میکنم که خیلی به حالم مفید واقع شده و کلا حالی به حولی!!!
(leili) nanazi) | December 19, 2008 4:58 PM
السلام علیک یا انار
سلام بر تو ای انار
السلام علیک یا یاران الانار
سلام بر شما ای یاران انار
السلام علیک ایها الناشر الورزش
سلام بر تو ای نشر دهنده ی ورزش
السلام علیک یا مذل الچربی
سلام بر تو ای خوارکننده ی چربی
السلام علیک یا ناصر راه انار
سلام بر تو ای یاور راه انار
السلام علیک یا مطهر السایبرستان
سلام بر تو ای پاکی بخش سایبرستان
السلام علیک یا محیی معالم الانارستان
سلام بر تو ای احیاگر دانش های انارستان
السلام علیک یابن الحجج البالغات
سلام بر تو ای فرزند برهان های رسا
السلام علیک ایها الامام المامون
سلام بر تو ای امام صداقت
السلام علیک یا صاحب الیوم و الگروه السه شنبة الطلایی
سلام بر تو ای آنکه صاحب روز و گروه سه شنبه ی طلایی هستی
السلام علیک یا خلیفة الورزش فی ارضه
سلام بر تو ای جانشین ورزش در زمین
السلام علیک یا صاحب الجود التقویة
سلام بر تو ای صاحب بخشندگی
السلام علیک یا تالی کتاب الداستان ورزشکار شدن یک انار
سلام بر تو ای تلاوت گر کتاب داستان ورزشکار شدن یک انار
السلام علیک یا داعی الورزش
سلام بر تو ای دعوت کننده به ورزش
السلام علیک ایها المجدد لما عطل من احکام الرژیم
سلام بر تو ای احیاگر احکام فراموش شده ی رژیم
السلام علیک یا ناصراً لمن لا یجد له ناصراً غیرک
سلام بر تو ای یاری رسان کسانی که جز تو یاوری ندارند
السلام علیک یا صاحب السبک الورزش
سلام بر تو ای کسی که صاحب سبک در ورزش هستی
التقدیر والتشکر للمجاهدین والمتخصصین الورزش و الرژیم الانارستانی کل انحاء العالم
الدیانا دیانایی مخلص الانار و جمیع الیاران الانارستانی و منسوبین الانارستانی المرخصی الپایانی!
دیانا | December 19, 2008 10:50 PM
سلام
برنامه هفته اول ! تقریبا تکمیل شده!
3 کیلومتر در 30 دقیقه اخرین ! روز هفتها اول بود
خلاصه منتظر هفته های بعدی هستیم!
aidin | December 19, 2008 11:47 PM
سلام به همه دوستان
یه دوست جان اول تشکر بخاطر تعریفی که از جاده ابریشم اناجم دادی! بحق که سمت استادی داری!
در رابطه با خودم هم ممنون باعث تشویق بیشتر اقا معلم شدی! و همانطور که گفتی وقتی برای کاری که به زمان نیاز داره یک حس تعهد به گروهی وجود داشته باشه! هم گروه با انرژی دیده میشه و هم اعضا حس خوبی دارند
اما یه دوست عزیز الوعده وفا
بعد از کشتن مانکن ها ! میریم سرقت ریسک فاکتور خودمان
اول در مورد خود واژه ریسک فاکتور صحبت کنیم !
به تمامی عواملی که کمک میکنند احتمال پیش امدن یک مورد غیر مطلوب و خطرناک افزایش پیدا کنه ریسک فاکتور میگن!
مثال های زیادی هست مانند برای ساختمان سازی و زلزله ( سرکار انار خانم وارد هستند) – پزشکی و عمل های جراحی و ............حتی در رشته های مختلف ورزشی
در مورد اعضای بدن هم رسک فاکتور وجود داره! و از انجایی که قلب ما مهمترین عضو برای ادامه حیات هستش ریسک فاکتور هایی برای ان در نظر گرفتن که برای حفظ سلامت قلب و عروق و پیشگیری از سکته و حملات قلبی هستش و در حیطه بهداشت ورزشی در مورد ان صحبت میشه
ريسك فاكتورها عبارتند از:
1- سیگار کشیدن
2- کم تحركي.
3- چاقي.
4- كلسترول بالا.
5- فشار خون بالا(پرفشاری خون).
6- ديابت(قند خون بالا).
7- تصلب شريانها.
8- سابقه خانوادگي حمله قلبي.
9- جنس. حمله قلبي در مردان شايع تر است.
10- سن. با افزايش سن ريسك حمله قلبي نيز افزايش مي يابد.
11-آنژين صدري درمان نشده و آنژین صدری ناپایدار هم جز ریسک فاکتورها به شمار می رود و می تواند به حمله قلبي منجر گردد.
هر کدام از این ریسک فاکتور ها به تنهایی درصدی برای ایجاد خطر دارند ولی همزمانی چند عامل خطر را چندین برابر می کند! بطور ساده اگر یک عامل 2 درصد ریسک ایجاد کند ! 2 عامل در یک زمان 4 درصد ریسک ایجاد نمی کند! بلکه 6 درصد با بالا می شود!!!
aidin | December 20, 2008 1:39 AM
زنگ تفریح شد (یه دوست جان الان باز یک خروار کار اومد برام)
ادامه درس و صحبت در رابطه با راه های پیشگیری برای بعد از زنگ تفریح
aidin | December 20, 2008 1:41 AM
ممنونم از راهنماییت عزیزم
ladyfinger | December 20, 2008 2:39 AM
سلام دوستان
شب یلداتون مبارک !! (تبریک میگن آیا شب یلدا رو!؟!؟)
مواظب آجیل ها و شیرینی ها باشید یه دفه در میان شادی و خنده حواستون پرت نشه ببینید ای داد و بیداد.............!!!! خدا رو شکر که ما غریبیم و اصلا کسی رو نداریم و بابای بچه ها هم سخت مشغول درسه و اصلا وقت نداره و .... اینجوری میشه که ما اصولا از این خطر برحذر میمونیم (اوج خوش بینی به شرایط موجود رو دارید که !!)
(leili) nanazi) | December 20, 2008 6:10 AM
شب يلداتون مبارك باشه دوستان خوبم چه در ايران و چه هرجاي اين دنيا كه زندگي ميكنين و اين شب براتون خاطره سبزي پلو و ماهي و هندونه خوردن و انار و آجيل شب يلداست و تا ساعت 12 شب فال حافظ.
ميگم دكتراناركجا خودشو قايم كرده؟؟
از ترس شب يلدا؟
كجايي انار كه ميخواهيم امشب بخوريمت.امشب مشتاقان انار زيادن.
امشب انار سوگلي ميوه هاي روي ميز يلداست.
دكتراناركجايي كه امشب شب توست...!!
ميدونم امشب تموم انارستانيها موقع خوردن انار تو رو به ياد ميارن و يه نگاهي به هيكلشون ميندازن و فرق الانشونو با قبل آشنايي با اين وبلاگ رو درك ميكنن.
براتون شبي سرشار از لذت بردن تموميه خوراكيها اما با روش و ترفندهاي انارستاني آرزومندم.
هستي | December 20, 2008 7:53 AM
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشترباهم بودن راباید جشن گرفت
یادا مبارک
ميس ري | December 20, 2008 8:11 AM
بچه ها جون سلام شب یلدا و کریسمس همگی مبارک باشه.
یه دوست جان کجایی. کم پیدا شدی دلمون تنگ شده برات.
غزال | December 20, 2008 11:24 AM
شب یلدا مبارک دوستای خوبم.
بهــارک | December 20, 2008 11:29 AM
شب يلداتون خوش
من که توي اين شب يلدايي تک و تنها پاي کامپيوتر نشستم و دارم کتاب ترجمه مي کنم...نمي دونم از اون يلداهاي غمناکه برام امسال
ايشالا براي همه تون خوش باشه و در جمع خانواده باشيد و بگيد و بخنديد
الان از پياده روي روي الپتيکالم اومدم و حسابي خيس عرقم..مي رم زير دوش و بعدش هم شب به خير لالا
:))
سالومه | December 20, 2008 11:57 AM
غزال جون.. من هستم
یه توک پا میرم دنبال کرسی و انار و آجیل مشکل گشا... بعد میام ببینم دنیا دست کیه!
سالومه جون..غمناک چیه قربونت ..بخند ،برقص، شاد باش و از اینا...
یه دوست | December 20, 2008 12:47 PM
من اومدم بچه ها!!!!!!!!!
سلام انار جوووووون
سلام شونه جون لیلا جون دوست جون لیلی جون فندق جون میس ری جون بهارک جون گلی جون دیانا جون پریا جون هستی جون بهار جون ابریشم جون سمیرا جون زینب جون ملانی جون گلبهار جون سردرگم جون اریس جون شبتاب جون و همه ی جونایی که هستن و من اسم خوشگلشونو یادم نیس
خوبین ؟ خوشین؟ احوال کیلوها خوبه؟
من خانوم | December 20, 2008 1:47 PM
من خانوم علیک سلام..همگی خوبن البت امشب برو بچه ها رفتن مهمونی و صله رحم و فال حافظ و از این حرفها..
الدیانا جونم ..این دعای زیارت انارستانی ات داره میگه که بععله... دیگه دوران فراق دیانایی به سر رسیده ...
من هنوز وقت نکردم سفر نامه محمودآقا را بخونم ولی تو کامنت دونی پست قبلی ات یه حرفی زده بودی که منو خیلی به فکر واداشت و اون شجاعت روبرو شدن با همدیگه هست ..چیزی که من نداشتم ولی دلم میخواد بدست بیارم..
آزی جون.. شما به دو تا شکلات ناقابل و پودینگ میگی گند زدن؟ پس من چه خاکی بسرم بریزم.. باهات موافقم تنبیه بدنی دیگه جواب نمیده.. اما بدبختی اینه که این شکم زبون ملاطفت و روانشناسی هم سرش نمیشه... مخلص کلوم این که تا حالا فقط یه راه برای من جواب داده و اونم زندگی در محیط کم خطر هست و بس
آق معلم..با این اوصاف شما یکی و نصفی بیشتر ریسک فاکتور نداری . نصفی مال مختصر چربی و اضافه وزنه که بزودی آب میشه و یکی دیگه هم اگه بخوای صفرش کنی باس روم به تیفال.. روم به تیفال.. زبونم لال یه نمه تغییر جنسیت بدی!
راستی یه تبصره شماره 8 ات داره و هر سابقه فامیلی ریسک فاکتور به حساب نمیاد فقط سن های کمتر از چهل –پنجاه..بنظرم هست
آهای.. ابریشمی های عزیزم حالتون خوبه .. هشت دقیقه دویدن چطور بود؟
ایضا 10 هفته ایهاا،8 هفته ایها ..شما هم خسته نباشین
راستی لیلا..امسال که گذشت ولی بیا و سال دیگه یه واکسن بزن تا بلکه از شر این فین فین ها راحت تر بشی سعی کن دیگ شلغمت هم تا آخر زمستون رو آتیش باشه!
یه دوست | December 20, 2008 3:43 PM
يه دوست جان واكسن چي بزنم ؟!
شلغم رو خودم هم دوست دارم رو آتيش باشه ، ولي خب اهل خونه دوست ندارن :(
ليلا | December 20, 2008 4:44 PM
بچه ها ایشالا که همه تون یلدای خوبی رو پشت سر گذاشته باشین. این لینک رو هم دوست داشتین یه بار دیگه ببینین که پارسال به مناسبت شب یلدا رادیو زمانه با چند تا از بلاگرهای مشهور از جمله انار عزیز مصاحبه کرده بود. فایل صوتی اش هم هست که می تونین صدای گرم انار رو بشنوین.
یه جا هم انار گفته:
«...وقتی اکتیو باشی و نیروی محرک داشته باشی باعث میشود بخواهی جلو بروی و تغییر ایجاد کنی ولی وقتی پذیرش نداشته باشی، نسبت به حال خب افسردگی میگیری. به قول معروف سرت توی آسمانهاست ولی پاهایت باید روی زمین باشد. اگر آدم این دو تا را با هم هماهنگ نکند افسردگی میگیرد.»
این هم لینکش:
http://radiozamaaneh.com/cafe/2007/12/post_73.html
دیانا | December 20, 2008 10:35 PM
انار جون ایشالا که توی اون سه ساعت و نیمی که فرجه داشتی به همه ی کارهات رسیده باشی و شاد و خندون باشی و اگرچه پارسال امکانش نبود که واسوی عزیز برات حافظ خوانی کنه ولی امسال تو براش تفالی به حافظ زده باشی و یلدای حاطره انگیز رو رقم زده باشین.
دیانا | December 20, 2008 10:37 PM
آقا آیدین ممنون از این پیش کشیدن بحث ریسک فاکتورها و پرداختن بهشون. منتها شما رو به مولا!٬ توی این ریسک فاکتورهای شناخته شده «استرس» رو از قلم نندازین پلیز. که یَلی هستش برای خودش این بی مروت!. و به این عنوان یه سوال این رو می خواستم بپرسم که آیا الکل یه ریسک فاکتور محسوب نمی شه؟.
ضمنا من نفهمیدم که این ضرایب ریسک از چه تابعی پیروی می کنن. هر موقع وقت داشتین ممنون می شم که یه توضیح اجمالی بدین.
باز هم ممنون از وقتی که می ذارین و مشتاقانه منتظر ادامه ی بحث می مونیم.
دیانا سپاسگزارزاده!
دیانا | December 20, 2008 10:38 PM
یه دوست جون٬ به نظر من تلفیق دنیای مجازی و حقیقی و خوبی ها و بدیهای خاص خودش رو داره بخصوص توی کارهای گروهی. خوبیهاش که خوب واضحه هستش٬ منتها بدیهاش کمی برمی گرده به دیدگاههای شخصی مون. مثلا اگه بعد از دیدار بخواهیم قضاوتهای شخصی مون رو در بعد منفی دخیل کنیم٬ یا فرضا قالب ذهنی مون رو بخواهیم روی همدیگه فیت کنیم و یا معیارهای اندازه گیری خاصی رو بکار ببریم کار رو کمی سخت می کنه. به عنوان مثال من توی دنیای حقیقی که فعلا دارم توش دست و پا می زنم نتونستم جذب جامعه ی ایرانی دور و اطرافم بشم. با توجه به شرایط و موقعیت هایی که پیش میومد سعی کردم ولی موفق نبودم. چرا؟ چون ابزار اندازه گیرهایی که در کل بکار می رفت و قضاوتهایی که بدون آگاهی نسبی انجام می شه ادامه ی راه رو سخت می کرد٬ منتها توی جامعه ی ژاپنی بسیار راحت هستم و تونستم انواع و اقسام دوستی ها رو برقرار کنم بدون اینکه دغدغه ی ذهنی خاصی رو بعد از هر دیدار داشته باشم٬ . حالا توی گروهی مثل انارستان که مدیری مثل انار داره٬ من شخصا خیلی راحت هستم چون اینجا هم دغدغه های ذهنی رو تا حدودی ندارم. خیلی راحت می تونم رک حرفم رو بزنم یا حرف دیگران رو بخونم بدون اینکه بحث قضاوت کردن در میون باشه. اینجا به راحتی می تونیم همدیگه رو با دیدگاههایی که داریم به چالش مثبت بکشونیم و بعدش ازش نتیجه ی مطلوب بگیریم و توشه ی راه کنیم برای ادامه ی مسیر. مسیری که همه مون به نوعی توش همدردیم و درد مشترک داریم و همین اشتراک درد باعث شده که توی صفحه ی انارستان دیگه حالت خاص خطوط موازی یا متنافر رو نداشته باشیم. همه مون نقاط تقاطعی داریم که حکایت از عدم تناسب زندگی داره و مهمتر از اون همه مون توی این نقطه هم مشترکیم که می خوایم در جهت اصلاح لایف استایل قدم برداریم.
خلاصه خواهر همه ی اینها منجر به این شده که من اونقدر شجاع باشم که روبرو شدن با انارستانی های عزیز رو توی دستور کار داشته باشم. چون حتم دارم که اگه حتی گیوه پوش و نون خشک بدست هم برم به دیدارشون با قلبهای گرمشون.
اگرچه که اون در مورد محمد می گفت ولی به قول ابوسفیان!:
دنیای مجازی! از قلبها وارد می شود و نه دیوارها و این پیروزی جاودانه است.
دیانا حراف زاده کمافی السابق!
دیانا | December 20, 2008 10:39 PM
لیلا جون احتمالا منظور یه دوست واکسن آنفولانزا و سرماخوردگی هستش. چون اینجا هم مد هستش و اوایل پاییز اکثرا با مراجعه به مطبهای خصوصی خودشون رو واکسینه می کنن.
منتها تو از همون پنی سیلین طبیعی یعنی شلغم هم غافل نشو. من از یه دوست مجازی یاد گرفتم که می گفت سر سبز شلغم رو مثل پرتقال کمی ببرین و با قاشق یه گودی کوچولو ایجاد کنین توش و بعد کمی شکر بریزین توش و مستقیم این شلغم سر بریده رو بذارین روی شلعه ی ملایم گاز و بعد از چند دقیقه پنی سیلین خالص نوش جون کنین. اینطوری می تونی انفرادی با شلغم حال کنی خواهر. حالا برای انارستانی شدنش هم می تونی از شکر فاکتور بگیری و یا اندک تر ! بریزی.
دیانا شلغم مندی!
دیانا | December 20, 2008 10:53 PM
اوه! شلعه یعنی شعله خواهر.
بعدش یادم رفت بگم که موقع روی گاز گذاشتن بهتره که کلاهش رو هم سرش بذاری!. یه جورایی مثل دلمه ی فلفل. موقع خوردن هم باید مثل تخم مرغ آب پز با قاشق بخوری حالا چون شلغم مذکور توی جاتخم مرغی های مرسوم جا نمی شه باید یه فکری به حال دستهات بکنی که موقع خوردن نسوزه . این دیگه دقیقا ابتکار خودت هستش تا به اون پنی سیلین خالص با کمترین عارضه برسی خواهر!.
دیانا | December 20, 2008 10:59 PM
دیانا جان ، خب این واکسنی که موجوده ، واکسن آنفولانزا هستش و بس . سرماخوردگی اونم از مدل های مختلف !! نمی دونم والا !
این روش رو هم امتحان می کنم دیانا جان ! البته بدون شکر ، من طعم شلغم رو بدون افزودنی دوست دارم :)
برای راهکارش هم اصلا نگران نباش ، اینقدر فوتش می کنم که دهنم نسوزه :دی
لیلا | December 20, 2008 11:45 PM
سلام
صبح همه به خوشی ! شب یلدا چطور بود؟ حسابی رشته هایی کاهش وزن رو پنبه کردید؟!! :-)
اول از همه صاحب خونه انار خانم!
بله دیگه قضیه نو بازار کهنه و دل ازار هستش!
خوش باشید ولی قرار نیست خودتون پله ها رو برید بالا ما رو در خماری پله دوم بذارید!!!!!!!!!!
نفر بعد یه دوست عزیز و گرامی
مورد 8 تبصره که نه اصلاحیه بجایی گفتید!!!!
در مورد نصفی ما تلاش خودمون رو می کنیم !
مورد بعدی هم سعی می کنیم با شیوه درست زندگی درصد رو بیاریم پایین!
اما خودمونیم شما خانمها واقعا ظالم هستید!!!!
بیچاره اقایون از همون تولد از هر سه تا پسر یا یکی از بین میره یا مشکل داره! در بزرگسالی هم بیشتر مشکلات و بیماری ها بخاطر سیستم ایمنی ضعیفتر نسبت به خانمها برای اقایون هستش ولی باید بمانند کووووه استوار باشند!
از لحاظ قدرتی هم زور خانمها در شرایطی که حجم عضلانیشان با اقایون برابر باشه بیشتر هستش (قربون خدا و حکمتش که به شما خانمها بیشتر از این عضله نداد)
تحمل درد در خانمها چندین برابر اقایون هستش! بطوری که اگر شرایط یک ثانیه از درد در موقع زایمان برای اقایون ایجاد بشه! باید برای بنده خدا فاتحه بخونید و خیرات پخش کنید
و..............
اما سرور گرامی دیانا سپاسگزارزاده
ایضا تکمیلی شما در مورد ایتم الکل درست می باشد که ذهن این کهن معلم بدلیل اشباعات چربیات تا حدی در فلش بک موضوعات دچار نوق صان گردیده!
اما ریسک فاکتور ها ضریبشون بقول داش مشدی ها یک مقداری عشقی هستش!
جدا از شوخی نمیشه دقیق گفت چون به خصوصیات فرد بر میگرده و عوامل بسیاری تاثیر گذارند!
اما در مورد استرس که گفتید! برای افراد سالم از لحاظ فیزیولوژیکی من به مطلب یا مقاله با صحبتی متاسفانه نشنیدم( حتما پرس و جو میکنم)! اما در مورد افرادی که سابقه حمله قلبی داشته باشند بله یک ریسک فاکتور هستش!
بیبنید در تعریف ریسک فکتور گفتیم عامل تشدید کننده خطر!
مثال عینی پدر خود من ! ورزشکار بودن -بیشتر از 15 سال سیگار رو ترک کرده بودند اهل الکل نبودن فشار خون و چربی هم نداشتن!
اما ریسک فاکتور هایی که میشه گفت اثر استعمال سیگار و شاید جالب باشه برای شما هوای سرد! بله وقتی بدن در حال متابولیسم شدید و تولید حرارت هستش سرمای شدید یک ریسک فاکتور قوی هستش!
aidin | December 20, 2008 11:53 PM
اما راهکارهای کاهش ریسک فاکتور
1- ترك سيگار (سیگار مزایایی داره مثلا باعث گشاد شدن رگها و خون رسانی بهتر در لحظه استعمال میشه ولی عوارض بعدی که یک نمونه اش سخت شدن دیواره رگها است به این مزیت لحظه ای نمی ارزه!
2- برخورداري از رژيم غذايي متعادل و با چربي اشباع شده،كلسترول،تري گليسريد ونمك كم. مصرف امگا3 و كاهش كلسترول بد(LDL) خون
3- كنترل فشار خون و قند خون (قند خون مخصوصا در افراد ديابتي).
4- ورزش كردن منظم. به مدت 30 دقيقه و حداقل 4 نوبت در هفته. بطوری که در عامیانه میگن قلب میزنه یا به طپش ما افته!(همون 60%) با این کار مثل جوب های ایران که اب رو باز میکنن ات اشغال رو ببره ! فشار و گردش خون چربی و موارد رسوبی در دیواره رگها رو به حرکت وا می دارند
5- كنترل وزن و كاهش.
6- مصرف نكردن الكل.
7- مصرف ويتامين E.
8- چکاپ و پیشگیری و یا درمان سریع عفونتهاي مزمن باكتريايي نظير بيماريهاي لثه، مجاري ادراري و ريه ها که ميتوانند آترواسكلروز (تصلب شرايين ) را سبب شود
aidin | December 21, 2008 12:10 AM
ظهر شد
بقول فرامرز اصلانی
چون ز دوستان هیچ خبری نیست
ساز من بی اهنگ میشه
مینویسم که بدانید
دلم برای اینجا تنگ میشه!
مثل اینکه من شیف روزم فقط!
aidin | December 21, 2008 4:55 AM
انار جون من انجام دادم تا امروز هاااااا . هنوز گوشام کوچولوه . :)
سارا - تيتان | December 21, 2008 5:33 AM
راستی شب یلدای همه مبارک . با تاخیر البته . خوش گذشت ؟
سارا - تيتان | December 21, 2008 5:35 AM
لیلا جون ..حق داری واکسن آنفولانزا نمیتونه 100%کارساز باشه ولی خوب کاچی بعض هیچی..
دیانای همه چیز دونم.... تا جایی که یادم میاد نه الکل و نه استرس هیچکدوم ریسک فاکتور به حساب نمیآمدند گرچه کسی که گرفتار این دو باشه مسلما بیشتر از بقیه در معرض خطره ..والا ما با چشم خودمون دیدیم که بعضی پزشکان محترم برای بیمار نوشیدن الکل را آزاد میکنن و حتی پیشنهاد مصرف موادمخدرمیدهند!
آق معلم ..یه مقاله راجع به ورزش میخوندم که نوشته بود آقایون میتونند فقط با ورزش کردن کاهش وزن مناسب داشته باشند (کلی برات خوشحال شدم) اما خانم ها نه... خانم ها حتما میبایست کالری ورودی را هم کم کنندو مواظب خورد و خوراک هم باشن که با ورزش تنها لاغر نخواهند شد ..بدبختی اینه که اگه دو روز شل بگیریم بلافاصله شکم و پهلو میزنه بیرون و بایست 6 ماه کار کنیم تا جبران بشه خلاصه که خانمی که میخواد وزن متناسبی داشته باشه باید تا همیشه همیشه حواسش به خوردنش باشه..اینجا دیگه خانم ها مظلوم واقع شدن قبول که داری!
آزی ..من فکر کنم تو رو "چیز خور" کردن حالا باید یکی را بیاریم سحر و جادو باطل کنه!
"یه دوست شیفت شب زاده"
یه دوست | December 21, 2008 2:34 PM
چراغ ها رو خاموش كنيد.......من يك انسان خاطي مي باشم كه ملولم بسيار ولي هرچي ميرم اون ته ته ها نمي دونم چرا اثري از ندامت وپشيماني نمي بينم حتي با وجود اينكه لذت گناه نيز نيست اونجاها.ولي ناراحتم كه نمي تونم جدولمو پر كنم وناراحتم كه چرا زحمات يك ماهمو دارم بر باد ميدم ..
مي گويند اعتراف انسان را سبك مي كنم.
هنوز كامنت هاي بالايي رو هم نخوندم
آزي | December 21, 2008 2:37 PM
در راستاي حال بدم يك فولدر ساختم به نام"من غم دارم زياد"شامل 120 آهنگ كه همه نوع غم رو شامل ميشه:براي عزيز از دست داده ها......بي وفايي ديده ها....بي كار شده ها.....مال باخته ها.....عاشق ها...فارغ ها........خلاصه همه..........
بعد اينو يك عدد در روي كامپيوترم ويك نسخه در آيپادم ونو نسخه براي اتوميبيل دوستاني كه كه معاشرت دارم باهاشون تكثير كردم.يعني ته ته ته بيخ غم.......مي خوام ديگه برم تا تههههههههههههههههههههش ببينم چي ميشه آخرش.........
آزي | December 21, 2008 2:41 PM
ا يه دوست جان چه تفاهمي....شما هم اينجا بوديد ...ببخشيد چراغا خاموش بودها.به گمونم من وسحر وجادو كردن......جدي بگيريد پليز اين موضوع رو وراه كار علمي عملي بيابيد براي باطل كردنش
آزي | December 21, 2008 2:46 PM
مرسی انار عزیز ...دیدن کامنتت مثل همیشه انرژی دوباره ای به من داد ...
لی لی | December 21, 2008 4:09 PM
آزی..چی چی رو میخوام برم تهش.. هر چی بیشتر پایین بری بالا اومدن سخت تره..
بیا سر این طناب را بگیر بیا بالا دختر...باس برم پیش کف بین ببینم کی نظر به کارت انداخته..آزی و غم ؟!!استغفرالله چه حرفها.. بیا یه فکری میکنیم با هم .. تازه انار هم اومده
یه دوست | December 21, 2008 4:14 PM