« سلام عليكم | صفحه اول | سلام »
ببينيد من الان فقط هفته اولش رو بنويسم كه شروع كنيم بعد فردا بيام بقيه اش رو بنويسم. هدف اين برنامه اينه كه در ده هفته بتونيد به جايي برسيد كه 30 دقيقه بدويد. در نتيجه از برنامه 8 هفته اي كه قبلا داشتيم راحت تره اما از برنامه 24 هفته اي سخت تره. اما برنامه:
1. 30 دقيقه پياده روي با سرعت 17 تا 20 دقيقه براي يك مايل. يعني سرعت بين 3 تا 3.5 مايل بر ساعت. هر مايل هم 1.6 كيلومتره. يعني سه مايل ميشه 4.8 كيلومتر.
تعداد روزها 3 روز
ميام تكميلش ميكنم. هركي فردا قول به خودش بده و بعد نره پياده روي خره! خودم اول صف.
تكميل 1. دوستان بابا من کی گفتم یک ساعت پیاده روی کنید؟ گفتم نیم ساعت پیاده روی کنید با سرعت 3 تا 3.5 مایل بر ساعت که میشه سرعت 4.8 تا 5.6 کیلومتر بر ساعت. به عبارت دیگه توی نیم ساعتتون اگر یه چیزی بین2.4 تا 2.8 کیلومتر برید درست رفتید.
واضحه؟
من امروز رفتم ها!
يه چيز ديگه هم بگم؟ به نظرم بهتره بچه هايي كه با برنامه 24 هفته اي شروع كرده اند با همون ادامه بدند. مخصوصا اگر تا حالا تجربه دويدن نداشتيد من هنوز فكر ميكنم اون برنامه بهترينه از لحاظ اينكه به بدن فشار نياره و به مرور جلو بره. اين برنامه رو من شروع ميكنم اما مهم اينه كه گروهي و دست جمعي به تكاپو بيفتيم. الان اون برنامه رسيده به هفت دقيقه دويدن كه اصلا كم نيست. من جدا توصيه ميكنم بچه هايي كه با اون برنامه شروع كردند با همون پيش برن من و هركس كه با اين برنامه شروع كنه هم باهاشون همراه ميشيم.

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
انار اين تيكه آخرش منو كشته :))
ليلا | December 16, 2008 2:59 AM
سلام
یعنی 5 کیلومتر در 30 دقیقه!
اوکی!
ولی امروز 3شنبه هستش!
روز اول هفته رو کی استارت میزنی شما؟ امروز فردا یا از شنبه؟
برای همانگی میگم!
فکر کنم اگر یک نفر دیگه هم بخواهد اینطوری برنامه بذاره من تموم وقتم صرف راه رفتن و دویدن بشه!
من الان ا مایل رو 8 دقیقه ای راحت می دوم!
امروز باید یک حساب دقیق کنم ! فکر کنم 7 کیلومتر رو در یک ساعت دویدم بدون خستگی و با فشار 60%
50 دقیقه هم همون مسیر رو رفتم ! همون موقع خوب بودم اما فرداش احساس ناراحتی داشتم!
حالا امروز بریم سروقت اندازه گیری!
aidin | December 16, 2008 3:02 AM
خب براي كسي كه گام شمار نداره ، از كجا مي تونه بفهمه كه سرعتش چقدره ؟!
ليلا | December 16, 2008 3:02 AM
هوراااااااااااااااا به این برنامه ی ده هفته ایی جدید. ندیده و بنا به تجربه معلومه که انار یه برنامه ی دبش توی چنته داره برای رو کم کنی از چربیهای ملعون و اضافه وزنهای موذی. من چون عجالتا چند تا هندونه رو همزمان برداشتم فعلا شرشره به دست و دامن پلیسه ی سفید پوش! توی مسیر می ایستم و می شعارم که:
صلی علی سلامت
پست جدید خوش آمد
***************************************
شروع دوباره
مبارک٬ مبارک
تداوم برنامه
با همت٬ با همت
***************************************
دونده ی Half مارتن
با همت و با کوشش
پیروز این میدونه
***************************************
این انار کیست که تپل همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی ست که سایبر همه پروانه ی اوست
دیانا نیمکت نشین پور یواش یواش از مرخصی در حال برگشت زاده!
دیانا | December 16, 2008 3:06 AM
آواز می خوانم انار٬ از دویدن و از پیاده روی ها
می خوانم از قومی کهن
آباد زی انارستان ما
فریاد بر می آورم
صدها سبد٬ گل پایتان
با غیرتان و تپلان
صد آفرین ایمان تان
انار انار
این گوی و میدان
دروازه ها لرزیده از ماراتن سواران
آواز می خوانم من انار
از عمق دل با جان و تن
با شادی و فتح و ظفر
پیروزی ای انار ما
آرشیو یادش هست این
این نقشه ی جغرافیاس
نامش خلیج تپلان این
مرز برین انارستان ماست
این اتّحاد و افتخار
سوغاتی اقلیم مااااااااااااااااااااااااااست
این لشگر فاتح بدان
عمری عقاب تپه هاست
این لشگر فاتح بدان
عمری عقاب تپه هاااااااااااااااااااااااست
نسلی خروشان
رستم نیاکان
آرشیو می داند حدیث انار دوستداراااااااااان
آواز می خوانم انار٬ از دویدن و از پیاده روی ها
می خوانم از قومی کهن
آباد زی انارستان ما
فریاد بر می آورم
صدها سبد٬ گل پایتان
با غیرتان و تپلان
صد آفرین ایمان تان
انار انار
این گوی و میدان
دروازه ها لرزیده از ماراتن سواران
نسلی خروشان٬(انارستان)
رستم نیاکان٬(انارستان)
تاریخ می داند حدیث انار دوستدارااان
(انارستان)
(انارستان)
**************************************************************
این هم تقدیمی ما بابت شروع این برنامه ی جدید. گوش بدید و ببینید که چه می کنه آقامون امیر تاجیک جون!:
http://www.patocks.com/g.htm?id=22593
دیانا انار و انارستانیان دوست.
دیانا | December 16, 2008 3:07 AM
این تیکه آخرش عالی بود..منو یاد بچه گی های دورررر انداخت...
خره!!! :))))
مردم انار از خنده
سالومه | December 16, 2008 3:09 AM
منممم!منم خرم!!! آخ نه ببخشید منم تو برنامه میام !! دیگه واقعا "تنبیه لازم" شدم !! الان برداشتم توی یه کاغذ نوشتم زدم به دیوار :
هرکی نره پیاده روی خره!!
فقط به قول لیلا اینایی که گام شمار ندارن (فقیرن!!!) چه جوری سرعتشون رو حساب کنن؟ از الان بگم این خیابونای اطراف ما از این کیلومتر و این چیزا نداره که حساب کنم (گفتم که ما تو جنگل زندگی میکنیم!!!)
leili | December 16, 2008 4:18 AM
منم هستم.
دركنارراه ابريشم يه برنامه جديدم براي بالا بردن كالري سوزونده ام ميذارم كه پا به پاي شما بدوم.
هستي | December 16, 2008 5:31 AM
دوستان که میخوان مسافت رو بدونن!
یا باید ماشین داشته باشن!
یا ماشین اقاشون -باباشون-داداششون - خواهرشون خلاصه یکی از فمیلیا رو کش برن
یا در صورت نداشتن گواهی نامه! بوسطه اقاشون -باباشون-داداششون - خواهرشون خلاصه یکی از فمیلیاشون طی طریق برای محاسبه دقیق نمایند!!
اما جدی !
میتونید به حالتی که میخواهید راه برید برای برنامه(بعضی ها قدم بلند -بعضی ها قدم ریز) یک گام بردارید! از پاشنه پای عقبی تا پاشنه پای جلویی حساب کنید! تقریبا بین 30تا 50 سانت میشه
خوب حلا یه ضرب و تقسیم کوچولو مشخص میکنه چند گام باید بردارید!
البته احتمال خطا هم هست
مثلا اگر هر گام 40 سانت باشه شما باید 12000 گام بردارید که اگر 5 سانت اشتباه کنید! 600 متر اضافه یا کم رفته اید رفتید!
aidin | December 16, 2008 8:19 AM
آيدين جان اگه بخوايم توي پارك بدويم كه ديگه نميشه با ماشين حساب كنيم :(
بالاخره يا سانت مي زنيم يا تشريف مي بريم گام شمار مي خريم .
تازه يك بديه سانت زدن هم اينه ، من گاهي اوقات توي خونه پياده روي مي كنم ، خب براي اينكه به در و ديوار نخورم ، گاهي مجبورم قدم ها رو كوچك و بزرگ كنم .
ليلا | December 16, 2008 9:25 AM
لیلا جون اگه 10 - 20 قدم راه بری و متوسطش را حساب کنی درست میشه. گام شمار هم همین طوری کار می کنه چون خود آدم باید طول قدمش را حساب کنه :)
شب تاب | December 16, 2008 9:35 AM
خیلی بی ادبی. اینجوری اگه باشه من ده-پونزده سالی هست که خرم. بی ادب.
قهوه گردی | December 16, 2008 9:37 AM
سلام انار جون . ببین من تردمیل دارم . ( این که البته معلوم بود) اما فکر می کنم تردمیل بر اساس کیلومتر می اندازه . ببین به نظرم در 30 دقیقه حدود 5 کیلومتر رفتن با سرعت 3 یا 4 غیر ممکنه . من باید با 6 یا 7 برم . شایدم تازه تو نیم ساعت این مقدار مسافت نشه .
آیدین جان . خوشحالم که می بینم با راه حل های طلایی ات برگشتی . پدر خوبه ؟ تو می دونی من چه جوری باید حرکت کنم روی این تردمیل ؟
احساس من از خوندن این برنامه اینه که آروم و با سرعت کم شروع می شه . اما با تردمیل و خودم که حساب می کنم می بینم خیلی تند باید برم . چه کار کنم ؟
سارا - تيتان | December 16, 2008 10:31 AM
سارا جان
5 کیلومتر در 30 دقیقه نیست. حدودا با این سرعتی که انار گفته میشه 1.5 الی 2 مایل که می شه 2.5 الی 3 کیلومتر در 30 دقیقه. خیلی نگران نباش.
غزال | December 16, 2008 11:47 AM
آقا من نقش خررو بازي مي كنم.چون اصلا نمي دونم چرا نمي تونم بدوام........نمي تونم اين كاره نيستم.ولي باديانا از روي نيمكت با دامن پليسه سفيده وجوراب بلند راه راه تشويقتون مي كنم:)
آزي | December 16, 2008 1:05 PM
azy jan, fe'lan ke mige 30 daghighe piyade ravi, na davidan. hala in hafteye aval ro biya, baghiyash khoda bozorge!
jeerjeerak | December 16, 2008 3:24 PM
اووو اینجا باز داره سر حال مییاد.چه خوب:))))
خدا رو شکر که کم کم دارن همه جمع و جور میشن از جمله خودم
گلبهار | December 16, 2008 3:42 PM
سلام به همه
اول اینکه ما دیروز ای دویدیم 60 دقیقه یک ساعت ! باد می امد! رفتنی خوب بود هی حول میداد ما رو جلو ! اما برگشتنی ! اشکونو در اورد!
امروز هم حساب کردم! مسافتی که من الان میدوم در 50تا 60 دقیقه ! 6کیلومتر هستش! که از لحاظ سرعتی نمی دونم ولی ! با چک ضربان قلب و در محدود 60-80 درصد هستش!
هدفم این فاصله کناره دریا بین دو هتل که 4.5 کیلومتر میشه رفت و برگشت طی کنم!
aidin | December 16, 2008 11:51 PM
سلام
سارا خانم غزال جان درست میگن!
شما با سرعت 4الی 5 روی تردمیل حرکت کن! در پایان نیم ساعت حدود 2الی 2.5 مایل یعنی حدود 3-3.6 کیلومتر میشه!
اما حرکت با این مشخصات پیاده روی ارام نیست! پیاده روی ورزشی یا تند هستش!
شاید بهتر باشه کسانی که ورزش نکردن یا ورزش رو کنار گذاشتن و میخوان دوباره شروع کنند! در هفته اول هدف اول پیاده روی 30 دقیقه باشه ! سرعت رو در هفته های بعد به سرعت برنامه نزدیکتر کنند!
انار خانم منتظر باقی هفته ها هستیم!
aidin | December 17, 2008 12:03 AM
آیدین جان نظر به اینکه مسابقه مارتن روز یکشنبه است من روز اول هفته رو یکشنبه حساب میکنم که برنامه ها آخرش روز کم و اضافه نیاره.
انار | December 17, 2008 12:40 AM
آقا ما دیروز (یعنی دیشب) فریاد و فغان برآوردیم که:
بابای بچه هااااااااااااااااااااااا بیا که نانازیت داره خررررررر میشه!!! دیگه نشون به اون نشونی که بنده شال و کلاه کرده و ساعت دو و نیم نیمه شب خود را از خر بودن نجات داده و البته بابای بجه ها را از خواب انداختم !!
این بود گزارش من!!!
(leili) nanazi) | December 17, 2008 12:51 AM
ممنون! انار خانم
پس با این حساب ما تا یک شنبه وقت داریم برای تکمیل هفته اول!
مسافتی که در مسابقه باید طی کنید . میتوانید بگید چه مقداره؟
ماراتون که 40 کیلومتر و 200 مترهستش! استانداردش
فکر کنم این در حدود 15-20 کیلومتر باشه؟ نه؟
بعد اجازه خانم معلم دعوا نکنید!
این یک ساعت دویدن برنامه خودمون بود!
برنامه شما رو که 30 دقیقه 2.8 الی 3 کیلومتر هستش رو به حول و قوه الهی ! امروز انجام میدیم!
ایضا فردا اول راه میرویم 30 دقیقه 3 کیلومتر و بعد برای برگشتن به منزل برنامه خودمان که دویدن هستش را باید اجرا کنیم! وگرنه چطور برگردیم خانه!
aidin | December 17, 2008 1:51 AM
نیمه مارتن 13.1 مایله.
انار | December 17, 2008 1:59 AM
انار يعني ما ته يكشنبه ، هر روز پياده روي كنيم؟!
بعدم بند و تبصره اي براي سرماخورده ها نداريم كه دور از جون خر نشوند ؟! :دي
ليلا | December 17, 2008 3:32 AM
رييس جون
يعني انجام همزمان دو برنامه براي كساني مثل من كه بار اوله مي دوند مشگل ايجاد ميكنه؟
اگه اينجوريه ما هم در جاده ابريشم باانجام فعاليتهامون با شما هم انرژي ميشيم.
هستي | December 17, 2008 4:14 AM
اين برنامه 24 هفته ايي هم
به نظر من خيلي عاليه چون تا الان مشگلي در انجامش احساس نكردم.
هرهفته هم مقدارناچيز و جزيي به زمون دويدن اضافه ميشه كه محسوس نيست و بدن سريع خودشو باهاش تطبيق ميده.
البته مشروط به اينكه منظم انجام بشه و وقفه دربين روزها نيفته كه آمادگي بدن رو بياره پايين.
ممنون از طراحي اين برنامه خوب كه حسابي سرحالمون كردو بهمون انرژي داد.برنامه ده هفته ايي و هشت هفته ايي هم ميتونه گزينه هاي خوب شروع باشه براي پايان برنامه 24 هفته ايي.
فقط اگه يه جا يا تو يه شيت مثل دو برنامه ديگه اين ده هفته ايي منسجم و منظم توسط يكي كه وقتشو داره در پايان ده هفته نوشته بشه خيلي عالي ميشه.
هستي | December 17, 2008 4:23 AM
با اجازه انار خانم(صاحبخونه)
هستی جان
برای افرادی که زیر یک ماه ورزش رو تازه یا بعد از وقفه چند وقته شروع کرده اند برنامه 24 هفته ای که در جاده ابریشم برگزار میشه!
از لحاظ تاثیر جسمی و روحی و افزایش تدریجی فشار بهتر هستش!
اما اگر احساس میکنی ! که مثل با یک دست 2 هندونه برداشتن نمی شه! در هر دو شرکت کن!
ولی توصیه ای که دارم شرکت در یکی از برنامه ها هستش و برنامه پایه تر همانطور که انار عزیز هم در تکمیلات گفتن برنامه 24 هفته ای هستش!
خود من به شخصه در ادامه اگر احساس ناراحتی کنم یکی از برنامه ها را متوقف می کنم!
الان هم با توجه به جمع بندی سه ماه گذشته ام ! و اینکه حداقل دویدنم بطور میانگین هر روز 15 دقیقه میشه! تصمیم به این کار گرفتم
اما لیلا خانم برای هماهنگی با برنامه انار بله تا روز یک شنبه سه بار باید این تمرین رو انجام بدید!
aidin | December 17, 2008 4:34 AM
ایده بدی نیست!
میگم انار خانم!
اینجا امکان داره جدولی مانند جدول راه ابریشم قرار بدین؟
اگر مشکل وقت دارین سایر دوستان میتونن کمک کنند!؟
ترجیحا اینجا باشه بهتره ! وگرنه دوستان می تونند با یک وبلاگ دیگه ساپورت کنند.
ولی همانطور که گفتم اینجا دور هم جمع شدن حال و هوای دیگه ای داره!
چون بودن یک هچون جدولی یک حس و انگیزه جالبی ایجاد میکنه!
aidin | December 17, 2008 4:48 AM
كسي ميدونه
100 گرم بلوط يا شاه بلوط چند كالري داره؟
هستي | December 17, 2008 10:01 AM
سلام
یعنی اینقدر برنامه ها تون فشرده هستش!
خدا کنه همیشه به شادی و ورزش اینقدر برنامه هاتون پر باشه! وحسابی خسته کوفته باشید! که حال یک خط کامنت یا اپدیت رو نداشته باشید!
نکنه عیدی بازی هستش؟
عرضم حضور سروران!
من دیروز رفتم برای اجرای برنامه 10 هفته ای ولی باد شدید وسردی از سمت دریا میومد! ومن هم چون روز قبلش در باد دویده بودم! برنامه رو نیمه اجرا کردم! یعنی فقط 1600 متر پیاده رفتم
هوا بخاطر برف ایران سرد شده اینجا!
خدا کنه امروز شدت باد کمتر باشه!
aidin | December 17, 2008 11:46 PM
من هم رفتم ساعت ناهار دویدم. تو گرما و هوای مرطوب و با وجود این که همه همکارام داشتن می رفتن ناهار بیرون. به صورت یک دنای نیمه پخته برگشتم. من فعلا همان 3 بار در هفته هربار 5 کیلومتر خودم را می دوام تا ببینم قدم بعدی برنامه شما چیه.
dena | December 18, 2008 12:29 AM
آقا ما رفتیم متر کردیم !!! یعنی هرچی قدم ها رو شمردیم و این ور و اونور کردیم نشد که نشد! بعد رفتیم عین بچه های خوب متر رو برداشتیم آوردیم دور محوطه بازی بچه ها رو متر کردیم :))
یه مساله ای که هست پیاده روی توی آب هم با همون سرعت باید انجام بشه؟ آخه اینجا اینقدر هوا شرجیه که انگاری قلپ قلپ نفس میکشی!! و یه سوال دیگه !!( نه این واقعا جدی هست!!) واسه سربالایی و سرازیری چطوری باید سرعت رو حساب کنیم ؟ آخه این اطراف ما یه خیابون صاف نداره ! منم دیگه سرگیجه میگیرم اینقدر دور این زمین بازی راه میرم ! 25 دور باید برم !!!! حالم دیگه بد میشهّ!!
(leili) nanazi) | December 18, 2008 2:28 AM
ليلي جان پس جاي من بودي كه تو خونه پياده روي مي كردي چي مي گفتي ؟!! اينقدر سرگيجه مي گيرم كه نمي فهمم نيم ساعتم چطوري مي گذره !! :دي
اگه پياده روي در منزل با سرعت بالا مقبوله ، منم ديروزم رو انجام دادم ، نه ميدونم با چه سرعتي بوده ، نه ميدونم چند كيلومتر شده !
ليلا | December 18, 2008 2:42 AM
من روز اول رو از دست دادم و باید به شیوه ی خودم میک اپش کنم. اما روز دوم رو انجام دادم .
لیلی جان یه وقتهایی من مجبور بودم یه مسافت گرد رو 30 دور بزنم. من هر 3 دقیقه جهت ام رو عوض می کردم . بهم فشار نمی اومد . تو هم امتحان کن . ضرر نداره .
خیلی از راه رفتن تو شیب تعریف نمی شه . باید کلی مراقب مچ پات و زانو و کمرت باشی .
سارا - تيتان | December 18, 2008 2:49 AM
به به چه خبر اینجا
عجب شور و شوقی :))
آفرین به همه تون
منم همراهتون می یام ولی با الپتیکال!! اونم مثل دویدنه و آرومش مثل پیاده روی یه دیگه...نیست؟؟
سالومه | December 18, 2008 4:30 AM
قابل توجه
تمامی دوستان و مخصوصا خانمها !
و مخصوصا انهایی که برای کاهش وزن سراغ رژیم های مختلف می رن ! و بعد از مدتی کووووووووومممممببب
http://www.zanan.co.ir/life/000770.html
برای مطالعه بد نیست!
aidin | December 18, 2008 4:41 AM
آیدین جان این لینک برای ایران باز نمی شه فیلتره...متاسفانه :(
سالومه | December 18, 2008 4:45 AM
http://useeall.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy56YW5hbi5jby5pci9saWZlLzAwMDc3MC5odG1s&hl=3ed
سالومه جان با فيلتر شكن بخونش !!
ليلا | December 18, 2008 4:54 AM
متن مقاله برای دوستانی که مشکل فیلتر دارند
http://www.zanan.co.ir/life/000770.html
مرگ مانكنها
شهين زاهديفر
آسيبشناسي رواني بياشتهايي عصبي
آنا كارولينا رستون، مانكن 21 سالة برزيلي، در 15 نوامبر 2006، به دنبال ابتلا به عفونت ناشي از آنوركسيا نروزا (Anorexia Nervosa) يا بياشتهايي عصبي درگذشت. پزشكان بيمارستان سائوپائولو علت مرگ او را كه با 172 سانتيمتر قد، فقط 40 كيلوگرم وزن داشت، آنوركسيا نروزا اعلام كردند. اين وزن در حقيقت وزن يك دختربچة 12 سالة 150 سانتيمتري است. تعجب نكنيد. مورد رستون چندان هم نادر نيست. در ماه اوت 2006 نيز لوئيسل راموس، مانكن اروگوئهاي، بهدليل ابتلا به نارسايي قلبي ناشي از همين بيماري جان باخته بود.
در بسياري از كشورهاي پيشرفتة اروپايي و امريكايي، كه چاقي در آنها يكي از معضلات تغذيهاي قرن جديد محسوب ميشود، گروهي از دختران جوان و نوجوان به دنبال پيروي از مُد دچار سوءتغذيه و لاغري مفرط ميشوند. «لاغر و باز هم لاغرتر» شعار متوليان مد براي زيباتر شدن است. مانكنها در رقابت با يكديگر براي كسب موقعيت بهتر، غذاي مصرفي روزانة خود را محدود و محدودتر ميكنند و روزبهروز لاغرتر ميشوند، تا آنجا كه برخي از آنان مانند رستون بر اثر سوءتغذية شديد و گرسنگي جان ميسپارند.
آنوركسيا نروزا بيماري زنان سفيدپوست كشورهاي صنعتي است. جوامعي كه در آنها، لاغري معياري براي سنجش ميزان جذابيت زنان محسوب ميشود. يك نفر از هر صد زن 13 تا 18 سالة امريكايي به اين عارضه مبتلاست. متأسفانه، شيوع آنوركسيا نروزا در سالهاي اخير روبهافزايش بوده است.
دختربچهها از عروسكهايي كه در اختيارشان گذاشته ميشود ياد ميگيرند كه به سبك لباس پوشيدن و ساير تزئينات ظاهري توجه كنند. به اين ترتيب، دختران ياد ميگيرند كه بدنشان عامل مهمي در شكلگيري قضاوتهاي ديگران در مورد آنهاست. يكي از پيامدهاي اين توجه زياد به بدن زنان اين است كه زنها بيش از مردها به بدن خود توجه ميكنند و بيشتر از مردها زير سلطة بدن خود هستند. البته همين توجه مفرط آنان به بدن خود، تأثير منفي و پايداري در نگرش آنان نسبت به بدن يا ارزش بدن (body esteem) ميگذارد.
دخترها در اواخر كودكي و اوايل نوجواني نهتنها بيشتر از پسرها از بدنشان نارضايتي دارند، بلكه نارضايتي آنان بهتدريج افزايش هم مييابد.
اين احساس منفي يكي از خصوصيات اصلي ارزش بدن در بزرگسالي است. به همين دليل نيز احتمال دچار شدن زنان به اضطراب اجتماعي بدني شوند (يعني اضطراب در مورد مشاهده و ارزيابي شدن بدنشان از جانب ديگران) بيشتر است. زنهاي تابع نقش جنسيتي سنتي زنانه بيشتر احتمال دارد در «دام زيبايي» بيفتند.
اما سؤال اين است كه آيا پيروي زنان از مدهاي زيبايي زمينة مساعدي براي آسيبپذيري جسمي و رواني آنان فراهم ميآورد؟ آيا اين مسئله آنقدر مخاطرهآميز هست كه منجر به خودكشي يا مرگ زودرس آنان شود؟
پاسخ به سؤالات فوق مثبت است. از همين رو، تشريح مخاطراتي كه زنان و بهويژه دختران نوجوان 16 و 17 ساله را تهديد ميكند و در مباحث آسيبشناسي رواني با عنوان «اختلالهاي خوردن» مطرح ميشود ضروري است. جالب است بدانيد كه اختلالهاي خوردن جزء اختلالهاي دوران كودكي محسوب ميشود و شروعي زودرس دارد. لذا آثار زيانبار آن ميتواند نسل جوان جامعه را هدف قرار دهد.
آسيبشناسي رواني اختلالات خوردن
چند نظرية روانشناختي در مورد اختلالهاي خوردن وجود دارد. اين واقعيت كه ميزان شيوع بياشتهايي و جوع در چند دهة اخير افزايش يافته است و در كشورهاي توسعهيافته رايجتر است، برخي پژوهشگران را متقاعد ساخته است كه هنجارهاي فرهنگي مدرن در بروز اختلالها نقش دارند. اين نظريه با عنوان «الگوي اجتماعيـفرهنگي بياشتهايي و جوع» مطرح ميشود. شكي نيست كه لاغري در جوامع مختلف بهويژه براي زنان امتياز محسوب ميشود. چنانكه هنرپيشهها، مانكنها و برگزيدگان مسابقههاي زيبايي القا ميكنند، ظرف سي سال گذشته، هيكل «ايدهآل» براي زنان بهطور روزافزوني هيكل لاغر شده است. طي همين دورة زماني، بهدليل بهبود نسبي تغذيه، متوسط وزن زنان افزايش يافته است. بنابراين، به زنان گفته ميشود لاغر شوند درحاليكه اقدام به اين كار دشوار است.
برخي زنان تسليم فشار ميشوند و رژيمهاي بسيار محدودكننده ميگيرند چون بهطور طبيعي اندكي سنگينوزنتر از همسالان خود هستند و بهويژه نسبت به پيامهاي جامعه دربارة لاغري حساساند. بهعلاوه، دختراني كه زودتر از همسالان خود به بلوغ جنسي ميرسند نسبت به تصوير بدني آسيبپذيرترند.
خوردن مهارشدة اين افراد ميتواند به محروميت ادراكشده و محروميت جسماني واقعي منجر شود كه به نوبة خود، به شكستن قيد و بند و پرخوري ميانجامد. بسياري از زناني كه دچار جوع ميشوند سابقة رژيمهاي بسيار محدودكننده دارند كه بهشدت استرسزا و ناكامكننده است. هنگامي كه اين زنان رژيم خود را ميشكنند، حس مهار خوردن را از دست ميدهند و شروع به پرخوري ميكنند. بعد احساس گناه و ترس از چاقي ناشي از اين پرخوري آنان را به پاكسازي واميدارد.
الگوي فوق تصريح ميكند كه تأكيد فرهنگي بر ايدهآل لاغري بهعنوان ملاك زيبايي، همراه با افزايش ميانگين وزن در سالهاي اخير، به تصور بد از بدن در بسياري از زنان ميانجامد و زنان با گرفتن رژيمهاي افراطي به آن پاسخ ميدهند. البته افرادي كه از وضعيت اقتصادي بهتري برخوردارند، با خطرپذيري بيشتر، اقدام به مصرف پودرها و قرصهاي لاغري و حتي استفاده از داروهاي محرك نظير آمفتامينها و در نهايت عملهاي جراحي زيبايي نظير ليپوساكشن ميكنند كه هركدام ميتواند به طريقي سلامت جسمي و رواني آنان را با مخاطراتي جبرانناپذير مواجه سازد.
الگوي دوم روانشناختي تبيينكنندة اختلالات خوردن را «الگوي كاهش استرسـجوع» مينامند. مطابق اين الگو، زماني كه افراد پرخور با شرايط استرسزا مواجه ميشوند، براي گريختن از اضطراب و پريشاني، اقدام به پرخوري ميكنند. اين افراد بهجاي تمركز بر اهداف درازمدت كنترل وزن، بر ارضاي غذايي كوتاهمدت متمركز ميشوند و با اينكه گرسنه نيستند، مقدار زيادي غذا ميخورند. سپس براي اينكه پريشاني ناشي از پرخوري را كاهش دهند، اقدام به پاكسازي ميكنند.
در الگوي دوم، استرس و اضطراب از عوامل مهم بروز اختلالات خوردن محسوب ميشوند و فرد در مواجهه با موقعيتهاي اضطرابزا، رهايي كوتاهمدت از استرس را در پُر خوردن ميجويد. در متون روانشناسي، كه زنان و مردان را از لحاظ ميزان اختلالهاي رواني مقايسه ميكنند، عنوان شده است كه ميزان شيوع اختلالهاي اضطرابي در زنان بيشتر از مردان است چرا كه زنان با منابع استرس اجتماعي بيشتري مواجه ميشوند، نظير سوءرفتار جنسي در كودكي، آزارها و مزاحمتهاي جنسي در محيطهاي آموزشي، درماني و شغلي، تبعيضهاي جنسيتي و خشونت. بنابراين، ميتوان شيوع اختلالهاي خوردن را در زنان براساس اين الگو تبيين كرد. افزون بر آن، برخي از زناني كه دچار اختلالهاي خوردن ميشوند سابقة بهرهكشي جنسي ـ معمولاً از جانب عضوي از خانواده ـ را دارند. در اينگونه موارد، اختلال خوردن ممكن است ناشي از تصوير بدني تحريفشده يا عزت نفس كم باشد كه علت آن بهرهكشي يا نياز به مسلط شدن بر جنبههايي از زندگي است. همچنين، رخداد اين الگو در زناني كه اضطراب اجتماعي بدن دارند محتملتر است.
سومين الگوي تبيينكنندة اختلالات خوردن «الگوي خودگردانيـكنترل» ناميده ميشود. طبق اين الگو، علت بياشتهايي نياز شديد به خودگرداني است كه از بودن در خانوادة بسيار سلطهگر ناشي ميشود.
والدين دختران بياشتها، بيش از حد در زندگي آنها دخالت ميكنند و به آنان اجازه نميدهند كه جدا از نقشي كه در خانواده دارند، استقلال كافي بهدست آورند. اين والدين ابراز هيجان يا تعارض را محدود ميكنند و از فرزندانشان توقع خويشتنداري كامل دارند بهطوريكه دختر نوجوان اجازه نمييابد نيازها يا خشم خود را به والدينش ابراز كند و سرانجام ممكن است به اين نتيجه برسد كه حداقل ميتواند يك جنبه از زندگي خود، يعني خوردنش را كنترل كند. براي وي، تسلط كامل بر مصرف غذا بسيار مهم ميشود، و عزت نفس او را مينماياند.
در تبيين الگوي فوق، بر تأثير نقش خانواده و شيوههاي فرزندپروري والدين تأكيد ميشود. شيوههاي فرزندپروري والدين عمدتاً مبتني بر نقشهاي جنسيتي سنتي است و به همين دليل اغلب، آگاهانه يا ناآگاهانه، در تربيت فرزندان دختر و پسر خود شيوههاي متفاوتي را بهكار ميگيرند. به اين معني كه در تربيت فرزندان پسر خود بر ويژگيهاي استقلالطلبي، شهامت، توانايي حل مسئله و مهارتآموزي تأكيد دارند درحاليكه شيوههاي تربيتي آنان در مورد دختران عمدتاً حفاظتي است كه وابستگي را در آنان تقويت ميكند، و لذا در هويتيابي دختران اختلال ايجاد ميشود.
در اين زمينه برخي از روانشناسان معتقدند كه خانوادههاي مبتلايان داراي چهار ويژگي مسلط هستند:
1. خانواده معمولاً درهمتنيده است، يعني هيچكس نميتواند فرد مستقلي باشد يا هويت مجزايي داشته باشد و اصرار براي با هم بودن به فقدان فضاي خصوصي ميانجامد.
2. خانواده بسيار حفاظتكننده است. همه مكرراً در مورد سلامت يكديگر اظهار نگراني ميكنند و به كمترين نشانة پريشاني به صورت حفاظتي پاسخ ميدهند.
3. خانواده انعطافناپذير و بسيار خشك و مقاوم نسبت به تغيير است و رشد فرديت در فرزند نوجوان تهديدي براي اين فضاست.
4. تحمل تعارض در اين خانواده بسيار كم است و هرگونه تفاوت بين اعضا انكار ميشود و تعارضات حلنشده باقي ميماند و فشار رواني بالا ميرود.
چهار خصوصيت فوق كه در خانوادههاي مبتلايان ديده شده است مغاير با ويژگيهاي رشد روانيـاجتماعي در دورة نوجواني است كه طي آن، نوجوانان به دنبال هويتجويي ميل به استقلال فردي در امور دارند.
از آنجا كه دو ويژگي مهم هويتطلبي و استقلالطلبي دورة نوجواني با ويژگيهاي نقش جنسيتي پسران همخوان است، از جانب والدين تقويت و آزادي عمل و تجربه به آنان داده ميشود. درحاليكه نوجوانان دختر، در خانوادههايي كه شيوههاي فرزندپروري آنان مطابق با نقشهاي جنسيتي زنانه است، دقيقاً با رفتارهايي مغاير با رشد روانيـاجتماعيشان روبهرو ميشوند و اين تناقض رشدي منجر به ايجاد تعارضات حلنشده بين آنها و بزرگسالان ميشود كه ميتواند زمينهساز مشكلات تربيتي و اجتماعي يا بروز بيماري در نوجوان بشود.
در نتيجهگيري نهايي از مباحث مطرحشده اينطور استنباط ميشود كه فرايند رشد بهنجار دختران و پسران در دنياي امروز مستلزم تغيير نقشهاي جنسيتي سنتي است. به عبارت ديگر، تغيير قالبها و طرحوارههاي جنسيتي ضرورتي است كه باعث رشد و بالندگي زنان و مردان ميشود بهطوريكه يك زن، همانطور كه ميتواند واجد ملاكهاي زيبايي و ملاطفت و مراقبت باشد، ميتواند هويتجو، مستقل، باشهامت و خطرپذير نيز باشد و در مواجهه با مشكلات، بهجاي تكيه بر روشهاي منفعلانه و وابسته، بتواند با كسب و تسلط بر مهارتهاي حل مسئله، عرض اندام كند. تنها از اين طريق ميتوان سلامت جسمي و رواني زنان را در دنياي بهشدت متغير امروز تضمين كرد.■
علائم تشخيصي بياشتهايي عصبي
1. امتناع از نگه داشتن وزن بدن حداقل در سطح وزن طبيعي براي سن و قد مشخص.
2. ترس شديد از افزايش وزن حتي وقتي وزن پايينتر از حد معمول است.
3. تصور تحريفشده از بدن به صورت اختلال در برداشت شخصي از وزن، حجم يا شكل بدن خود (اين افراد، حتي وقتي لاغر هستند، اغلب احساس چاقي ميكنند).
4. در افرادي كه به بلوغ رسيدهاند، قطع سه دورة پياپي عادت ماهيانه.
اين مورد يكي از چندين ناهنجاري جسمي ناشي از بياشتهايي عصبي كه معمولاً يكي از ملاكهاي تشخيص اختلال است. اين علامت در اوايل پيدايش اختلال ظاهر ميشود و در يكپنجم موارد، مقدم بر كاهش وزن آشكار است. در برخي موارد نيز به دنبال كاهش وزن و بهعنوان علامت بروز اختلالات خوردن مورد توجه پزشك قرار ميگيرد.
5. افسردگي، بيثباتي خلق و خو مردمگريزي.
پيامدهاي جسمي و رواني بياشتهايي عصبي
1. حساسيت نسبت به سرما، يبوست، افت فشار خون و پايين بودن درجة حرارت بدن.
2. كاهش سطح پتاسيم كه منجر به بينظميهاي قلبي تهديدكننده و گاه تشنج و ندرتاً مرگ ميشود.
3. كمخوني.
4. تأخير در رشد استخوانها.
5. اختلالات هورموني در غدد درونريز مثل هيپوفيز، هيپوتالاموس، تيروئيد و غدد فوقكليه.
6. استفراغ مكرر و انواع ديگر پاكسازي باعث از دست رفتن مايعات و الكتروليتهاي بدن ميشود و استفراغ اسيد معده ميتواند موجب فساد شديد دندانها نيز بشود.
7. خشك شدن پوست.
8. بياشتهايي عصبي با اشتغال ذهني وسواس همراه است و مبتلايان فشار رواني زيادي را تحمل ميكنند. نتايج آزمونهاي رواني احتمال افسردگي را در بين مبتلايان نشان داده است و نيز احتمال اقدام به خودكشي.
aidin | December 18, 2008 5:07 AM
ما خودمون جواب سوالمونو پيدا كرديم.
هر 100گرم بلوط 387كالري داره.
هستي | December 18, 2008 7:23 AM
آیدین خان جون...قربون مرامت..مطلب خوبی بود فقط ما آرزو کردیم کاش برای چند ساعتی هم شده مبتلا به انورکسیا میشدیم.بلکه فک مبارک استراحتی کنه..
آزی .کجایی؟.. تو پناهگاهی؟ میگما اون ترکه که گذاشته بودم تو آب خیس بخوره کجاست قربون دستت بذارش سر دست لازم دارم..یعنی برا خودم.. اومدم تو" خط مقدم" شیرینی و مواد انرژی زا ...
حالا چی..اون یارو خانم کاتلین و هفت و جد و آبادش هم که بیان نمیتونن کاری برام کنن!
هستی جان...اون بلوط را که خوردی بعد بیا تعریف کن مزه چی میداد چون ما عمرا بلوط ندیدیم که بدونیم کالریش چنده!
من یه عرض کوچیک دیگه هم دارم اون پایین!
یه دوست | December 18, 2008 4:25 PM
عرض شود که میدونید چرا برنامه ابریشمی ها خیلی خوب داره جلو میره؟
یکیش "حمایت گروهی" خوب بچه هاست ولی مهم تر از اون "بازخوردهایی" است که بچه ها به هم میدن و به نظرم تاثیر بسزایی داره..
این برنامه 10 هفته ای انار هم خمیر مایه اش خیلی خوبه .....واقعا عدد مایل و کیلومتر خیلی مهم نیست فقط مهم اینه که بیایم و بگیم چه کردیم مثل کاری که آیدین (همون آق معلم خودمون) میکنه و استارت گزارش دهی روزانه را اغلب اوقات میزنه و جای تقدیر داره...
این برنامه ها سوای خواص ورزشی و کاهش وزنش یه جور تمرین نظم و و پای بندی به تعهدات خودمونه که این جنبه اش خیلی مهم تره..
یه دوست | December 18, 2008 4:28 PM
يه دوست جون
من زمستونها كه ميشه از بس بلوط دوست دارم عين خرس ميخورم البته منظورم به سنجاب بود.
براي همين نگرون بودم كه نكنه كالريش تو مايه هاي مغز گردو باشه كه بيچاره ميشم.ديدم خوشبختانه تقريبآ نصفشه.
هستي | December 18, 2008 5:34 PM
از بس اين چند مدته نخوابيدم و كم خوابيدم احساس ميكنم داره رو پوستم تآثير بد ميذاره.
ببينم امشب ميتونم زودتر بخوابم؟
2.5شب براي من زودتره.
هستي | December 18, 2008 5:43 PM