من از يكشنبه هنوز ورزش نرفته ام. همين آمدم بالاخره گزارش داده باشم:(
December 11, 2008 10:00 PM
Comments
آخ آخ انار خانوم بدو برو يه نيم ساعت راه برو...نذار کار زياد و رانندگي زياد سلامتت رو به خطر بنداره هااااااااااااا
يک ربع هم پياده روي تند کني از هيچي بهتره...بدو ببينم
ممنون از همدلی های گرمتون! و دعا هایی که برای بهبود پدرم انجام دادید.
خوشبختانه حال پدرم بهتر هستش و تونستم دیروز با ایشون صحبت کنم!
اینطور بهم گفتن که دکتر در انژیو متوجه موردی شده اما گرفتگی با دارو تا حد نسبتا خوبی رفع شده. برای همین تصمیم به اسکن و انجام بالون گرفته ! که بعد از 2بار اسکن و مقایسه با نتیجه انژین تصمیم میگیرن بابا رو مرخص کنند و امروز پس از مشورت با دوستان پزشک دیگر نتیجه را اعلام کنند.
خلاصه اینکه از فامیل ها که پزشک اشنا داشتند همان روز 5شنبه نتایج بابا به دکتر دیگری نشان دادند که ایشان گفتند مورد نیست و نیازی به بالون هم نیست!
سر دوستان رو درد نیارم ما مامان رو روز 4شنبه نفرستادیم چون با تماسی که تونستیم با دکتر معالج بابا برقرار کنیم(دکتر دوست صمیمی دایی خانمم هستند) ایشون ضمن توضیح کامل پیشنهاد دادند که بابا رو از تهران دور کنیم!
من هم از خدا خواسته ماشین رو سروته کرده و اومدیم خانه و همگی انگار که قرص والیوم 10 خورده باشیم یک 2 ساعتی بیهوش بودیم از خواب!
خدا برای هیچکس همچین اتفاقی را پیش نیاره مخصوصا وقتی از عزیزانتان دور هستید! چون با این مخابراتی که ما داریم شخص بیمار اگر هم خوب شده باشه !!! شما دچار حمله قلبی یا ناراحتی اعصاب میشوید
در هفته گذشته با توجه به خبری که بهم رسید حالت پرخوری عصبی که خیلی از دوستان با ان اشنا هستید و یکی از علت های چاقی و اضافه وزن من هم بود 2باره سراغم اومد!
ناخواسته هرچیزی که میخواستم بخورم دوبل می شد!!! تا جایی که از همه چیز حالم بهم می خورد! جمعه و شنبه اینطور بودم! یکشنبه که تعطیل بودیم و اصلا دلم نمیخواست از رختخواب بیرون بیام! پا شدم و لباس پوشیدم رفتم پیاده روی و دویدن 30 دقیقه برنامه رو دویدم و 10 دقیقه هم جریمه پرخوری و 10 دقیقه دیگر هم برای اینکه میخواستم ذهنم اروم بشه! 50 دقیقه پیوسته دویدن من شد
روز 3شنبه پیاده روی با 20 دقیقه دویدن
و روز 4 شنبه که خبر عمل رو بهم دادن و باز شوک دیگه ای وارد شد تا روز 5 شنبه خیلی خودم رو کنترل کردم و 5شنبه دوباره دویدم و دویدم ! البته نه تند ارام
هدف از دویدن برای ورزش نبود شاید یک جور فرار از افکار منفی و فرار از حالت پرخوری عصبی و فرار از همه خوردنیهای موجود در خانه! 50 دقیقه
به سهم خودم تشکر از اینکه همین یک خط هم گزارش دادید ! واقعا دیدن پست جدید در انارستان هر کسی را به شوق و ذوق میاره
و بعد اینکه همه ما در زندگی سر بالایی و سر پایینی داریم و به همون نسبت وقت های ازادمون هم کم و زیاد میشن!
ولی این بقول دوستان تنها 15 دقیقه برای شماست! شخص خود شما! وجود شما!
چرا سهم خودتان از وقتتان را به جسم و روحتان هدیه نمی کنید؟؟!!
مگر از روح وجسم شما بالاتر هم چیز دیگری باید باشه؟ !
تا شما روحتان پر نشاط و جسمتان پر انرژی نباشه که رسیدن به ارزوها جز خوابی گذرا بیش نیست!
یقین دارم که شما و خیلی از دوستان این مطالب رو می دانید
فقط خواستم با اشاره ای کوچک صدای زنگی که داشت کم صدا می شد رو زیاد کنم
البالوی عزیز و سایر دوستانی که وقت ندارید! وقت رو شما باید بوجود بیاورید !
یبریک برای ازی خانم این هفته حتما میام و مشقاتونو خط میزنم . میبینم که شوق گرفتن صد افرین داری!!
اما یه دوست جان
من به شخص از سیگار متنفرم و خوشبختانه اهل مشروب هم نیستم! کتمان نمی کنم دوران جوان هر دو رو امتحان کردم!
بخاطر تنفر از بوی سیگار 15 سال پیش با کمک خواهرم کاری کردیم که بابا سیگارو ترک کرد! اون موقع ها یادم بابا روزی 2 تا سیگار میکشید! اما الان نه!
سعی میکنم در این هفته مطلبی در ارتباط با ریسک فاکتور ها ارائه بدم!
هیزم از من فوت برای روزشن کردن اتیش از شما! البته با اجازه صاحبخونه انار خانم!
سلام انار جون. من هفته پيش يك ايميل برايت فرستادم و مي خواستم كه عضو گروه شوم ولي هيچ جوابي به من ندادي. اونروز خيلي خوشحال بودم و به همه دوستانم گفتم كه عضو يك گروه شده ام و مي خواهم جدي وزن كم كنم ولي هيچ خبري از شما نشد و من دلسرد شدم اما براي كم كردن وزن خيلي مصرم و مي خواهم حتما تا عيد نوروز 5 كيلو كم كنم خواهش مي كنم بهم كمك كن البته من هفته اي 5 روز روزي 40 دقيقه پياده روي تند مي كنم. مرسي
من 2 هفته است که توی بلاگفا هم می نویسم و اونجا جدول می کشم . شاید خودم مشکلم رو فهمیدم.
با تمام رعایت کردن ها و ورزش و ... وزنم بالا می ره . پیش فوق تخصص غدد هم رفتم . همه جور آزمایشی هم دادم که دکتر گفت اختلال هورمونی نداری برای همین می خوام دقیق تر باشم توی خوردنم.
بچه ها یه چیزی بگم . اینجا یه ور کمرنگی شده . یه جور زرد رنگ یه جور پاییزی یکی از همونایی که نمیاد به اینجا سر بزنه خود منم . ماها چرا یهو گروهی نمیایم . یا چرا با هم غیر فعال می شیم . اولش هم به خودم می گم
آق معلم جون ...احوال مبارک؟!!
من و تو سر اتاق عمل و جراحی آخر به توافق نرسیدیم !..شکلاتی جون را که با توصیه های ورزشی و نرمش بالا تنه و چپ و راست ... از اتاق عمل فراری دادی ..حالا هم فی الفور بابا جون را از بیمارستان مرخص کردی..این رسمش شد تو روخدا؟!!..از شوخی گذشته بسیار بسیار خوشحال شدم که به بالون هم نیاز نشد ایشالا که خانواده عزیزت همیشه سالم و تندرست باشن و دیگه همین...
زی زی گولو جون:
ما سنگرمون را حفظ کردیم البت ..پیش میاد دیگه گاهی بعضی ها تو مود نوشتن نیستن شاید کمی زمان احتیاج دارن تا سر ذوق بیان..
اما خبر داغ هفته پیش را توجه فرمودین؟!!
و اینکه آزی جونم چه کرده! ...ماشالا هزارماشالا...گمونم اون آه های سوزناکی که اونشب کشیدی کار خودش را کرد...آزی خیلی مواظب باش برای این 2 کیلو زحمت کشیدی فقط حواست باشه حفظش کنی..
من 2-3 روزی به اینترنت دسترسی نداشتم حالا برم یه سرکی از پشت دیوار تو خونه بچه ها بکشم ببینم چه خبره!
يه دوست جان حيف كه اين توصيه رو دير ديدم من امروز مثل يك تراكتور از صبح راه رفتم همه خونه رو شخم زدم وخوردم........
سالومه همون حال اون روزاي تو..........اصلا نمي دونم كدومشو بنويسم.
البت كه از قديم گفتن:صدبار اگر توبه شكستي باز آي ودره توبه هميشه بازه وديوار حاشا بلند دي:
حالا من ننمي نويسم برنامه امروزمو انگار كه نه خاني آمده نه خاني رفته ....
آزی جون...خدا قوت! ...خسته نباشی
همونطور که میدونی این درد مشترک همه ماست و9/99% تجربه اش کردیم..ایضا روم به تیفال ..من گاهی وقتها چه جوری بگم دلم میخواست برای فرار از این حالت یه چسب نواری پهن محکم در دهنم بزنم..!
آخر هفته میرم به شهر پشمک و باقلوا و قطاب..اگه مثل بچه آدم رفتم و برگشتم و اونجا دچار جنون گاوی نشدم نامردم...نامردم .اگه نیام و استراتژی مقابله با این حالت را برات بگم..!
یک عدد لیلای نازنین:
اگه اینجایی باید بگم که 50 صفحه بسیار هم عالیه.. تا کور شود هر آنکه نتواند دید( یعنی خودم)!
یه دوست جان ، 30 تای دیگه بهش اضافه کنین . شد 80 تا :دی
قبلا هم گفتم ، من عاشق اون شهر پشمك و باقلوا هستم . خيلي دلم ميخواد دوباره برم ، ولي ميدونم نمي تونم از اون قطاب هاي خوشمزه بگذرم .
یه دوست جان من قصد بهم زدن کاروکاسبی شما رو نداشتم و اگر از قبل هماهنگی های لازمه بعمل امده بود تجویز سرخودی نمی کردم! بالاخره شما پورسانتی بهم میدادین! یه لقمه ای هم گیر ما میومد!
از قدیم گفتن .....به دهنی که بی موقع باز شود!!!
شما یه گوشه چشم اشاره میومدی من هرکس دم دستم میرسید راهی اتاق عمل میکردم!
ازی خانم چرا ناراحتی ؟! شما که بلدی چکار کنی 2-3تا اههههههههی بلند!
راستی اگر دستورالعمل خاصی داره بگو تا ما هم سرعت کاهش وزن پیدا کنیم!
ای تپلوهای شیکمو :)
پشمک و قطاب؟؟؟؟؟بابا بی خیال...
من که اصلا غیر از شیرینی های رژیمی دست پخت خودم!!! هیچ شیرینی دیگه ای نمی خورم
جالب اینجاست که اصلا یادم نمی یاد آخرین باری که شکلات خوردم کی بوده!!!!!!!! یه دوست جون دارید که؟خلاصه ترک به روش انتحاری :))
هنوز هم بسته های شکلات روی همون میز کذایی یه ها
آزی جان کشاورزی و شخم زدن خودش کلی کالری می سوزونه :))
ولی واسه هممون پسش می یاد و بعدش هم فوری جبرانش می کنیم
Comments
آخ آخ انار خانوم بدو برو يه نيم ساعت راه برو...نذار کار زياد و رانندگي زياد سلامتت رو به خطر بنداره هااااااااااااا
يک ربع هم پياده روي تند کني از هيچي بهتره...بدو ببينم
سالومه | December 12, 2008 12:31 AM
منم خیلی وقته نرفتم ورزش :(
ولی انار سالومه راست می گه با یه پیاده روی تند حلش کن.
آلبالو | December 12, 2008 12:45 AM
منم خیلی وقته نرفتم ورزش :(
ولی انار سالومه راست می گه با یه پیاده روی تند حلش کن.
آلبالو | December 12, 2008 12:48 AM
اوف بر توباد اي انار.......اينم شد زندگي؟بابا پاشو برو يه كم پياده روي.....من صبح اول وقت اومدم مي خوام گزارش ورزش رو اينجا ببينم........
آزي | December 12, 2008 2:39 PM
سلام به همه
ممنون از همدلی های گرمتون! و دعا هایی که برای بهبود پدرم انجام دادید.
خوشبختانه حال پدرم بهتر هستش و تونستم دیروز با ایشون صحبت کنم!
اینطور بهم گفتن که دکتر در انژیو متوجه موردی شده اما گرفتگی با دارو تا حد نسبتا خوبی رفع شده. برای همین تصمیم به اسکن و انجام بالون گرفته ! که بعد از 2بار اسکن و مقایسه با نتیجه انژین تصمیم میگیرن بابا رو مرخص کنند و امروز پس از مشورت با دوستان پزشک دیگر نتیجه را اعلام کنند.
خلاصه اینکه از فامیل ها که پزشک اشنا داشتند همان روز 5شنبه نتایج بابا به دکتر دیگری نشان دادند که ایشان گفتند مورد نیست و نیازی به بالون هم نیست!
سر دوستان رو درد نیارم ما مامان رو روز 4شنبه نفرستادیم چون با تماسی که تونستیم با دکتر معالج بابا برقرار کنیم(دکتر دوست صمیمی دایی خانمم هستند) ایشون ضمن توضیح کامل پیشنهاد دادند که بابا رو از تهران دور کنیم!
من هم از خدا خواسته ماشین رو سروته کرده و اومدیم خانه و همگی انگار که قرص والیوم 10 خورده باشیم یک 2 ساعتی بیهوش بودیم از خواب!
خدا برای هیچکس همچین اتفاقی را پیش نیاره مخصوصا وقتی از عزیزانتان دور هستید! چون با این مخابراتی که ما داریم شخص بیمار اگر هم خوب شده باشه !!! شما دچار حمله قلبی یا ناراحتی اعصاب میشوید
aidin | December 12, 2008 11:27 PM
اما برسیم به بحث شیرین ورزش
در هفته گذشته با توجه به خبری که بهم رسید حالت پرخوری عصبی که خیلی از دوستان با ان اشنا هستید و یکی از علت های چاقی و اضافه وزن من هم بود 2باره سراغم اومد!
ناخواسته هرچیزی که میخواستم بخورم دوبل می شد!!! تا جایی که از همه چیز حالم بهم می خورد! جمعه و شنبه اینطور بودم! یکشنبه که تعطیل بودیم و اصلا دلم نمیخواست از رختخواب بیرون بیام! پا شدم و لباس پوشیدم رفتم پیاده روی و دویدن 30 دقیقه برنامه رو دویدم و 10 دقیقه هم جریمه پرخوری و 10 دقیقه دیگر هم برای اینکه میخواستم ذهنم اروم بشه! 50 دقیقه پیوسته دویدن من شد
روز 3شنبه پیاده روی با 20 دقیقه دویدن
و روز 4 شنبه که خبر عمل رو بهم دادن و باز شوک دیگه ای وارد شد تا روز 5 شنبه خیلی خودم رو کنترل کردم و 5شنبه دوباره دویدم و دویدم ! البته نه تند ارام
هدف از دویدن برای ورزش نبود شاید یک جور فرار از افکار منفی و فرار از حالت پرخوری عصبی و فرار از همه خوردنیهای موجود در خانه! 50 دقیقه
aidin | December 12, 2008 11:49 PM
اما دوستان
اول از همه صاحب خونه . انار خانم
به سهم خودم تشکر از اینکه همین یک خط هم گزارش دادید ! واقعا دیدن پست جدید در انارستان هر کسی را به شوق و ذوق میاره
و بعد اینکه همه ما در زندگی سر بالایی و سر پایینی داریم و به همون نسبت وقت های ازادمون هم کم و زیاد میشن!
ولی این بقول دوستان تنها 15 دقیقه برای شماست! شخص خود شما! وجود شما!
چرا سهم خودتان از وقتتان را به جسم و روحتان هدیه نمی کنید؟؟!!
مگر از روح وجسم شما بالاتر هم چیز دیگری باید باشه؟ !
تا شما روحتان پر نشاط و جسمتان پر انرژی نباشه که رسیدن به ارزوها جز خوابی گذرا بیش نیست!
یقین دارم که شما و خیلی از دوستان این مطالب رو می دانید
فقط خواستم با اشاره ای کوچک صدای زنگی که داشت کم صدا می شد رو زیاد کنم
البالوی عزیز و سایر دوستانی که وقت ندارید! وقت رو شما باید بوجود بیاورید !
یبریک برای ازی خانم این هفته حتما میام و مشقاتونو خط میزنم . میبینم که شوق گرفتن صد افرین داری!!
اما یه دوست جان
من به شخص از سیگار متنفرم و خوشبختانه اهل مشروب هم نیستم! کتمان نمی کنم دوران جوان هر دو رو امتحان کردم!
بخاطر تنفر از بوی سیگار 15 سال پیش با کمک خواهرم کاری کردیم که بابا سیگارو ترک کرد! اون موقع ها یادم بابا روزی 2 تا سیگار میکشید! اما الان نه!
سعی میکنم در این هفته مطلبی در ارتباط با ریسک فاکتور ها ارائه بدم!
هیزم از من فوت برای روزشن کردن اتیش از شما! البته با اجازه صاحبخونه انار خانم!
aidin | December 13, 2008 12:21 AM
اینو حتما حتما بخونید:
مخصوصا سامیا (عطف به ماسبق!!)... لادن و نیاز و بچه هایی که کرب نمی خورن
http://www.dailymail.co.uk/health/article-1094113/Women-cut-carbohydrates-lose-memory.html
سالومه | December 13, 2008 2:56 AM
انار راستی تو نمودار بیوریتم ات رو هم نگاه کنی بد نیست ها .
zeinab | December 13, 2008 5:11 AM
سالومه اين براي من فيلتر بود چرا؟
آزي | December 13, 2008 6:19 AM
سلام انار جون. من هفته پيش يك ايميل برايت فرستادم و مي خواستم كه عضو گروه شوم ولي هيچ جوابي به من ندادي. اونروز خيلي خوشحال بودم و به همه دوستانم گفتم كه عضو يك گروه شده ام و مي خواهم جدي وزن كم كنم ولي هيچ خبري از شما نشد و من دلسرد شدم اما براي كم كردن وزن خيلي مصرم و مي خواهم حتما تا عيد نوروز 5 كيلو كم كنم خواهش مي كنم بهم كمك كن البته من هفته اي 5 روز روزي 40 دقيقه پياده روي تند مي كنم. مرسي
پريا حميدی | December 13, 2008 6:41 AM
سلام
دوستان من کجا رفتند؟ یاران را چه شد؟ اعتصاب کردید؟
یا اینترنت ایران مشکل پیدا کرده؟؟؟؟؟
بقول خارجکی ها بای د وی ! یعنی به هر حال
امیدوارم که مثل هفته پیش که جشن و سرور بود باز هم شلوغ بشه
aidin | December 14, 2008 2:05 AM
سلام به همه
بچه ها لطفا مشق من رو هم خط بزنید باورکنید بعد ازمدتی شروع کردن واقعا سخته
لی لی | December 14, 2008 3:41 AM
آیدین خان خوشحالم که حال پدرتون بهتر شده ...امیدوارم همیشه سلامت باشند
لی لی | December 14, 2008 3:42 AM
من 2 هفته است که توی بلاگفا هم می نویسم و اونجا جدول می کشم . شاید خودم مشکلم رو فهمیدم.
با تمام رعایت کردن ها و ورزش و ... وزنم بالا می ره . پیش فوق تخصص غدد هم رفتم . همه جور آزمایشی هم دادم که دکتر گفت اختلال هورمونی نداری برای همین می خوام دقیق تر باشم توی خوردنم.
پریسا | December 14, 2008 5:24 AM
بچه ها یه چیزی بگم . اینجا یه ور کمرنگی شده . یه جور زرد رنگ یه جور پاییزی یکی از همونایی که نمیاد به اینجا سر بزنه خود منم . ماها چرا یهو گروهی نمیایم . یا چرا با هم غیر فعال می شیم . اولش هم به خودم می گم
zi zi | December 14, 2008 6:26 AM
آق معلم جون ...احوال مبارک؟!!
من و تو سر اتاق عمل و جراحی آخر به توافق نرسیدیم !..شکلاتی جون را که با توصیه های ورزشی و نرمش بالا تنه و چپ و راست ... از اتاق عمل فراری دادی ..حالا هم فی الفور بابا جون را از بیمارستان مرخص کردی..این رسمش شد تو روخدا؟!!..از شوخی گذشته بسیار بسیار خوشحال شدم که به بالون هم نیاز نشد ایشالا که خانواده عزیزت همیشه سالم و تندرست باشن و دیگه همین...
زی زی گولو جون:
ما سنگرمون را حفظ کردیم البت ..پیش میاد دیگه گاهی بعضی ها تو مود نوشتن نیستن شاید کمی زمان احتیاج دارن تا سر ذوق بیان..
اما خبر داغ هفته پیش را توجه فرمودین؟!!
و اینکه آزی جونم چه کرده! ...ماشالا هزارماشالا...گمونم اون آه های سوزناکی که اونشب کشیدی کار خودش را کرد...آزی خیلی مواظب باش برای این 2 کیلو زحمت کشیدی فقط حواست باشه حفظش کنی..
من 2-3 روزی به اینترنت دسترسی نداشتم حالا برم یه سرکی از پشت دیوار تو خونه بچه ها بکشم ببینم چه خبره!
یه دوست | December 14, 2008 11:35 AM
يه دوست جان حيف كه اين توصيه رو دير ديدم من امروز مثل يك تراكتور از صبح راه رفتم همه خونه رو شخم زدم وخوردم........
سالومه همون حال اون روزاي تو..........اصلا نمي دونم كدومشو بنويسم.
آزي | December 14, 2008 3:10 PM
البت كه از قديم گفتن:صدبار اگر توبه شكستي باز آي ودره توبه هميشه بازه وديوار حاشا بلند دي:
حالا من ننمي نويسم برنامه امروزمو انگار كه نه خاني آمده نه خاني رفته ....
آزي | December 14, 2008 3:12 PM
آزی جون...خدا قوت! ...خسته نباشی
همونطور که میدونی این درد مشترک همه ماست و9/99% تجربه اش کردیم..ایضا روم به تیفال ..من گاهی وقتها چه جوری بگم دلم میخواست برای فرار از این حالت یه چسب نواری پهن محکم در دهنم بزنم..!
آخر هفته میرم به شهر پشمک و باقلوا و قطاب..اگه مثل بچه آدم رفتم و برگشتم و اونجا دچار جنون گاوی نشدم نامردم...نامردم .اگه نیام و استراتژی مقابله با این حالت را برات بگم..!
یک عدد لیلای نازنین:
اگه اینجایی باید بگم که 50 صفحه بسیار هم عالیه.. تا کور شود هر آنکه نتواند دید( یعنی خودم)!
یه دوست | December 14, 2008 4:09 PM
یه دوست جان ، 30 تای دیگه بهش اضافه کنین . شد 80 تا :دی
قبلا هم گفتم ، من عاشق اون شهر پشمك و باقلوا هستم . خيلي دلم ميخواد دوباره برم ، ولي ميدونم نمي تونم از اون قطاب هاي خوشمزه بگذرم .
ليلا | December 14, 2008 5:51 PM
سلام صبح همه بخیر و شادی تا شامگاه
یه دوست جان من قصد بهم زدن کاروکاسبی شما رو نداشتم و اگر از قبل هماهنگی های لازمه بعمل امده بود تجویز سرخودی نمی کردم! بالاخره شما پورسانتی بهم میدادین! یه لقمه ای هم گیر ما میومد!
از قدیم گفتن .....به دهنی که بی موقع باز شود!!!
شما یه گوشه چشم اشاره میومدی من هرکس دم دستم میرسید راهی اتاق عمل میکردم!
ازی خانم چرا ناراحتی ؟! شما که بلدی چکار کنی 2-3تا اههههههههی بلند!
راستی اگر دستورالعمل خاصی داره بگو تا ما هم سرعت کاهش وزن پیدا کنیم!
aidin | December 15, 2008 12:08 AM
ای تپلوهای شیکمو :)
پشمک و قطاب؟؟؟؟؟بابا بی خیال...
من که اصلا غیر از شیرینی های رژیمی دست پخت خودم!!! هیچ شیرینی دیگه ای نمی خورم
جالب اینجاست که اصلا یادم نمی یاد آخرین باری که شکلات خوردم کی بوده!!!!!!!! یه دوست جون دارید که؟خلاصه ترک به روش انتحاری :))
هنوز هم بسته های شکلات روی همون میز کذایی یه ها
آزی جان کشاورزی و شخم زدن خودش کلی کالری می سوزونه :))
ولی واسه هممون پسش می یاد و بعدش هم فوری جبرانش می کنیم
سالومه | December 15, 2008 12:10 AM