« گزارش | صفحه اول | سلام عليكم! »
سلام سلام
من اين هفته حسابي كله پا شده بودم. حتي سه شنبه مرخصي گرفتم از شدت سرما خوردگي نشستم خونه كه خوب البته چون شبش انتخابات بود نصف روز رو جلوي تلويزيون بودم و اونجوري نخوابيدم. هنوزم سرفه ميكنم اما دارم خوب ميشم و همينكه جمعه است و دو روز تعطيله خودش در بهبود موثره.
هفته پيش كه نرسيدم برم ميتينگ و وزن كشي. اما فردا ميرم ايشالا كه وزنم زياد حداقل نشده باشه. اين هفته ورزش هم نرفتم. اگر تا فردا پس فردا بهتر بشم ميرم. ديگه همين ديگه...گفتم بيام يه خبري بدم.
تكميل: سه پوند كم كرده بودم!:)) 132 شدم. پيش به سوي 120!
تكميل: والا بنده هم در مورد اين ترك دو زار نطق خودم رو انجام بدم. من چون با صاحب ملك آشنام خوب اينجا نطق ميكنم به جاي كامنت دوني. فكر ميكنم يه مقدار متد آدم برميگرده به اين كه سطح انرژي آدم چقدره و اولويت چيه. يعني يه چيزي كه هست براي تغيير ميشه لايه چيد:
محيط
مهارت
ديدگاه
هويت
تغيير محيط از همه آسونتره و تغيير هويت از همه سخت تره و يه جورهايي هم به نظر من حالت زنجيره اي داره. اگر در ابتداي كار باشيم از تغيير محيط بايد شروع كنيم كه اين تغيير بهمون كمك كنه مهارتهاي جديد رو سر فرصت در خودمون تقويت كنيم و بعد به مرور همين تغيير ديدگاهي كه سالومه توضيح داد درمون ايجاد بشه و بعد در نهايت وقتي تغيير ديدگاه در ما نهادينه شد ما صاحب هويت جديدي ميشيم. حالا وقتي اين تغيير ديدگاه واقعا به هويت جديد ختم شد ميشه اين مسير رو از درون به بيرون هم كرد. و در واقع ميشه با اين هويت جديد به محيط قبلي رفت و واكنشهاي متفاوت نشون داد. تفاوت اصلي اينه كه چون تغييرات نهادينه شده اونقدر براي واكنش خلاف جمع نبايد انرژي مصرف كنيم. يعني در واقع لازم نيست يه دور با خودمون مبارزه كنيم و يه دور با محيط.
واقعيت اينه كه انرژي هر آدمي براي كنترل محدوده. اينو قبلا حرفش رو زديم. حالا هركسي بايد ببينه اين انرژي محدود رو به چه مصرفي برسونه براي رسيدن به هدفش بهترينه و با سطح مهارتهاي فعليش، شرايط زندگيش در بقيه ابعاد، و شخصيت خودش چه چيزي بيشتر هماهنگي داره. من خودم ترجيح ميدم توي خونه نباشه و نخورم. اما همين من اگر يه شوهر مثل شوهر خواهرم كرده بودم كه دائم شكلات رنگ و وارنگ ميخره مجبور بودم ياد بگيرم كه خود دارتر باشم. اونوقت اولويت هام رو با توجه به واقعيات محيطي بايد متفاوت از امروز ميچيدم.











Comments
انار جان خوشحالم که حالتون بهتر شده :)
فندق | November 8, 2008 3:54 AM
بازگشت انار !
سلام فکر کنم همه رو خیلی خوشحال کردید!
انشا ا.. هرچه زودتر این دوره نقاهت هم تموم میشه!
aidin | November 8, 2008 4:26 AM
انار جان خوشحالم که بهتری...برو فردا وزن کشی ببینیم چه کردی :))
سالومه | November 8, 2008 4:48 AM
سلام
امیدوارم که هرچه زودتر خوب خوب بشی
دکتر رژیم به من علاوه بر مولتی ویتامین و مینرال و ویتامین Bقرص متفورمین داده !!! از چند نفر سئوال کردم گفتن مال دیابتی هاست به من گفته روزی سه تا قبل از غذا بخورم . یه مقداری از بابت عوارضش نگرانم کسی اطلاعاتی نداره ؟؟ خانوم دکتر سارا کجایی؟
پریسا | November 8, 2008 4:54 AM
خوشحالم که بهتر شدی و امیدوارم تا دوشنبه خوب خوب بشی :)
لیلا | November 8, 2008 5:12 AM
سلام به همگی
پریسا جون متفورمین برای افراد دیابتی هست اما برای تنظیم غدد داخلی و کاهش وزن هم استفاده میشه . یکی از دوستان من نه مشکل غدد داشت نه دیابت اما وزنش بالا بود و دکتر بهش متفورمین داد و وزنش خیلی کم شد.
انار جون امیدوارم زودتر خوب بشی
سوگند | November 8, 2008 5:25 AM
پریسا جان تا جایی که من میدونم متفورمین باعث کاهش اشتها میشه گویا. زن دایی من که متخصص زنانه قبلا به من پیشنهاد کرده بود برای کنترل اشتهام متفورمین بخورم ولی من نخوردم. میدونم بعضیا که قرصای هرمونی میخورن برای اینکه چاق نشن همراه باهاش متفورمین میخورن. به نظر من بهتر از همون دکتر که اینو تجویز کرده دلیلش رو بپرسی
فندق | November 8, 2008 5:30 AM
گلبهار عزیز، مرسی دستت درد نکنه. فکر کنم انار باید نظر بده که کجا بزاریش که همه بتونن ازش استفاده کنند
آزی جون، عروس نمونه، آفرین . من چه کپل باشی یا نه قبولت دارم
دیانا جون و یک دوست جون، به شما هم اصلان نمییاد ۱۴ ساله باشید (یکی بیاد از ما میدل ایج هااmiddle age تعریف کنه تو رو خدا. ما هم دل داریم)
sheri | November 8, 2008 6:10 AM
خوشحالم كه حال رييس داره بهتر ميشه
آزي جون
اولآتبريك ميگم براي امتحان خوبي كه دادي .درثاني من سالهاست كه صبحونه دارم پنيروعسل ميخورم و خوشبختانه تا حالا بلايي سرم نيومده.فكرنكنم بد باشه.
چون بدن من اينقدرحساسه كه دقيقآ و نهايتآ يك ربع بعدازخوردن هرچيزي واكنش ميده.
درضمن ازحالا دارم خودمو آماده ميكنم واسه شيريني قبوليت.
هستي | November 8, 2008 6:25 AM
یه دوست جان
بیا و از خاطره شکلات روی میزت بگو :))
من که نمی دونم بعد منفی این کار چیه ولی الان چندین روزه که شکلاتها اونجاست و منم عادت به دیدنش کردم و البته به نخوردنش
البته اصولا توی خونه من یه عالمه تنقلات روی میز هست ..از آجیل تا شکلات و شیرینی تا تخمه و میوه خشک.ولی من عادت به ناخنک زدن بهشون ندارم.روی همه سلفون می کشم و می ذارم اونجا که اگه کسی سر زده اومد همه چی داشته باشم...
سالومه | November 8, 2008 6:40 AM
انار ایمیل من رو گرفتی؟
سالومه | November 8, 2008 6:44 AM
پریسا تو اخبار شبکه خبر شنیدم که متفورمین برای اضافه وزن شدید تجویز پزشک به لاغری کمک می کنه.
بهارک | November 8, 2008 6:52 AM
14 ساله های عزیز
یکجا شنیدم یکی میگفت خانم ها از 14 تا 50 سالگی 20 ساله میمونن !!! پرسیدن چطور همچین چیزی ممکنه؟
جواب داد: از 14 سالگی ارایش میکنن برای اینکه سنشون 20 ساله نشون بده و در جمع بزرگ سالها راشون بدن ! از اون طرف هم برای اینکه(بعلت مسائل تامین امنیت جانی این قسمت حذف میشود) ارایش می کنند تا سنشون 20 ساله نشون بده!
اما جدا از شوخی!
زنان و مردانی رو دیدم که با بالا بودن سن عجب دل جوونی دارند! و از لحظه لحظه شون استفاده میکنن ولذت میبرن!
خدایا دل همه (اسپیشال انارستانی ها) را جوون نگه دار!
aidin | November 8, 2008 6:56 AM
تو اخبار پزشکی چندین بار شنیدم که این قرص که معمولا برای دیابت هست در کاهش وزن مفید بوده تحت نظر پزشک.
بهارک | November 8, 2008 6:57 AM
تو اخبار پزشکی چندین بار شنیدم که این قرص که معمولا برای دیابت هست در کاهش وزن مفید بوده تحت نظر پزشک.
بهارک | November 8, 2008 6:59 AM
من از ایــــــــنهمه تکرار معذرت می خوام آخه خودم نمی دیدم کامنت خودمو تازه اون کامنتهای بالایی رو هم بعد از پریسا نخونده بودم.
بهارک | November 8, 2008 7:07 AM
پريساجون
متفورمين:
مواردمصرف:
ازمشتقات بي گوانيدها بوده و در درمان ديابت به كار مي رود.
مكانيسم اثر:
مت فورمين با تاخير در جذب گلوكزازدستگاه گوارش-افزايش مصرف گلوكزو مهارگلوكونئوژنزكبدي باعث كاهش قند خون مي گردد.
موارد منع:
دركوماي ديابتيك-كتواسيدوز-بيماريهاي مزمن كبدي-نارسايي قلبي و انفاركتوس ميوكاراخيرنبايد مصرف گردد.
هشدارها:
درموارديكه اختلال عملكرد كليه وجود دارد مي بايستي با احتياط مصرف شود.
عوارض جانبي:
درمواردي كه اختلال عملكرد كليه وجود دارد ميبايستي با احتياط مصرف گردد.
تداخل ها:
درصورت مصرف همزمان اين دارو با داروهاي ضدانعقاد خوراكي-دوزاين دارو بايد تنظيم گردد.
نكات قابل توصيه:
مصرف اين دارو در دوران شيردهي توصيه نمي شود.
منبع دكترصادقي
مقدارمصرفشم كه ديگه خودت ميدوني.
به نظر منم با همون دكتر خودتم كه مشورت كني بهت ميگه و يا يه دكترداروخونه معتبركه اطلاعات دارويي خوبي دارن.
تو كتاب تغذيه من از چهار نوع قرص براي ضد چاقي نام برده كه نميدونم اين قرص تو كدوم دسته جاي ميگيره.
قرص هاي ضد چاقي به طور كلي برچهار نوع اند:
1-قرص هاي ضداشتها يا آمفتامين [Amphetamines]كه از اشتها و گرسنگي جلوگيري ميكنن.
2-قرص هاي "مدر" يا "ادرار آور" [Diuretics] كه باعث افزايش ترشح ادرار شده و مايعات بدن را دفع مي كنن.
3-قرص هاي تيروئيدي[ Thyroids]كه باعث افزايش سوختن غذاها در بدن مي گردند.
قرص هاي "ملين" يا "لينت دهنده"[Laxatives] كه باعث دفع مواد زائدو فضولات مي گردند.
مصرف قرص هاي ضد اشتها[Amphetamines] و همچنين مصرف قرص هاي تيروئيدي[ Thyroid pills] مي توانند به قلب فشار و زحكت زيادي تحميل نمايند...
و اينك شما وضعيت يك فرد چاق با شرايط نامساعد قلبي راحدس بزنيد كه بدون تجويز و مشورت پزشك اقدام به خوردن اين قرص ها مي نمايد.
اين قرص هاي رژيمي مي توانند كار قلب را دشوارتر و احتمالآ خيلي سخت و خسته كننده نمايند. وانگهي مصرف مفرط قرص هاي ضد اشتها[Amphetamines] مي تواند آنها را از نظر اعتياد دارويي خطرناك نمايد.
لذا حتمآ حتمآ و حتمآ بايد مصرف اين قرص ها تحت نظر پزشك باشد و لاغير.
نتيجه و تآكيد:
تحت بعضي از شرايط-امكان دارد كه رژيم دارويي لازم باشد.اما در اين باره فقط پزشك شماست كه مي تواند تصميم بگيرد و ان را تجويز نمايد...
هستي | November 8, 2008 8:04 AM
انار جون مراقب خودت باش كه با شروع فصل سرما هي مريض نشي...
بيا يه كم از وزنت هم بگو..يعني برو وزن كن بيا بگو بلكه يه قوت قلبي براي من باشه دي:هرچند كه تو هميشه مراقب بودي
شري جون مرسي.......من سعي مي كنم همون عروس كم حرف وخجالتي وگزيده گو بشم به زودي
بچه ها جاتون خالي ما امروز به اتفاق يه سري خانم يوگي رفتيم پارك بانوان يوگادر طبيعت ..من تاحالا تجربه يوگا نداشتم ولي خيلي خوب بود وخوشم اومد مخصوصا توي اون هوا
رژيمم دارم.اينم آدرس وبلاگمه.بهم سر بزنيد مشق هامو خط بزنيد پليز
آزي | November 8, 2008 8:28 AM
ممنون بچه ها از همتون ممنونم ! کلی انرژی گرفتم از کامنتاتون! آزی جون من کنکور کاردانی به کارشناسی دارم !راستی خوشحالم که موضوع طراحی خوب بوده و امتحانتو خوب دادی !
آلبالو88 | November 8, 2008 11:26 AM
من دکتر بعد از این که بهم گفت داری دیابت میگیری...یعنی انسولینم خیلی رفته بود بالا اما قندم هنوز نرفته بود بالا...بهم متفورمین داد. ظاهرا هم برای آدمهایی با شرایط من دوای استانداردیه چون ایران هم دکتر میدید اضافه وزن دارم پیشنهاد کرد. من دو هفته خوردم دیگه نخوردم. توی اون دو هفته نمیدونم با این قند خونم چکار میکرد اما عین مرده متحرک بودم. یعنی دائم قند خونم میفتاد پائین و تمام انرژیم خالی شده بود و تمام روز بی خوصله و انرژی مینشستم یه جا. بعد هم که داشتم میامدم ایران توی فرودگاه فرانکفورت به خونریزی افتادم که خونریزی پریود هم نبود برای اینکه خونش تازه بود. تا چندین هفته هم سوزش داشتم اما چرک و عفونتی نبود. خلاصه اینجوری بگم که پدرم رو در آورد. من بعدش اومدم آمریکا و به دکتر گفتم هرکاری بگی میکنم اما منو مجبور نکن اینو بخورم. که بعدش شروع کردم دویدن و وررش و کم خوردن و بعد از شیش ما ورزش منظم اول وزنم ثابت بود اما انسولینم تنظیم شد بعد وزنم هم کم کم اومد پائین.
البته ظاهرا درمان استانداریه اما تجربه من اصلا ازش خوب نبود. دوستهایی هم داشته ام که خورده اند و راضی بودند.
انار | November 8, 2008 12:30 PM
هورااااااااااااا انار
مبارك باشه !
ليلا | November 8, 2008 3:29 PM
انارجون خودت را بگیر که سیل تبریکات الان میرسه...
خوب.. شهر در امن وامانه؟ !
بچه های ایران همگی خواب هستین دیگه!نه؟
سالومه که بچه خوبیه سر شب میخوابه حالا لیلا را بگی باری...اون دیگه تو بیخوابی 2 تا سور زده به من !
حالا که سالومه جونم راضیه اون حکایت را تعریف میکنم اما جان خودت فردا صبح که بیدار شدی وخوندی دعوام نکن!
یه دوست | November 8, 2008 3:52 PM
میگن یه آقای محترمی که اعتیاد به الکل داشته تصمیم به ترک میگیره.طبیعیه که اول میاد و همه وسایل و موادش را دور میریزه و به خودش قول میده که دیگه پاشو تو اون خیابون که میخریده نگذاره،بعد از چند روز میگه نه!من باید تو اون خیابون برم ولی وارد مغازه نشم،..خوب این کارو هم میکنه و موفق میشه اما باز راضی نمیشه میگه من اگه مردم باید تومغازه هم برم ولی مشروب نخرم!خوشبختانه این روش هم نتیجه خوبی میده ..دست آخر میگه نه نشد درستش اینه که برم یه گیلاس مشروب بذارم جلوم ولی لب نزنم...خوب میره پشت میز میشینه و گیلاس مشروب را میذاره جلوش و بعد از چند دقیقه تمامشو میخوره و میگه :
میخورم به سلامتی هر چی" اراده "هست !!
من بشخصه با ترک در محیط پرخطرموافق نیستم..به نظر میاد چنین روشی حتی در صورت موفقیت ما را درگیر یک وسواس ذهنی در مورد غذا میکنه و اونوقت باید مدام در حال کلنجار رفتن باخود باشیم که خوردن یا نخوردن؟! مسئله کدام است.
شاید روش صحیح تر این باشه که به جای تهیه لیست غذای ممنوعه و حذف چیزهایی که طعم و مزه خوبشون در حافظه ما ثبت شده مصرف کردن بهینه و به اندازه را تمرین کنیم ..
خوب... داستان تموم شد سالومه عزیز با نیمچه شناختی که ازت دارم میدونم که وقتی راهی را انتخاب کردی معمولا با نظر کسی اونو تغییر نمیدی.. امیدوارم بهترین روشها را انتخاب کنی و ما را در تجربه هات شریک کنی.دیگه بعد منفی یا مثبت قضیه هم با شما!
یه دوست | November 8, 2008 3:54 PM
يه دوست جان دوستاي من بهم ميگم جغد :دي
در مورد اعتياد به شكلات من ترجيح ميدم در محيطش قرار نگيرم ، من به شكلات معتاد نيستم به كيك كاكائويي علاقه بيش از حد دارم ولي واقعا مبارزه مي كنم كه نخرم و توي خونه نياد و بيرون هم نخورم .
سالومه داره خيلي اراده به خرج ميده كه شكلات روي ميز هست و نمي خوره !
ليلا | November 8, 2008 4:04 PM
سلام...خوبيد؟ خوش بحالت انار من زياد شذه ام!:((
آريس | November 8, 2008 4:21 PM
يه دوست عزيز
كامنت من درارتباط با ترك بود.كه بعد عملي و به اثبات رسيده نظريه يك دكتر روانشناس بوده كه خودم نتايج عالي اون رو در مورد يك عزيزبه چشم ديدم.
روشي كه از سال 82 تا كنون جوابش عالي بوده.اما درمورد ماده غذايي بايد ببينيم اون ماده خاصيت داره يا نه كالري توخاليه.
كه اگه دومي باشه همون بهتركه ترك بشه چون ما داريم اينجا روش اصولي بهتر خوردن رو ياد ميگيريم.و اگه بخواهيم به چيزهايي كه با طعمشون لذت برديم دوباره به بدن فربه امون لذت بديم كه بازم ميشه همون كوه گوشت.من با بوكشيدن و حتي ذره ايي خوردن هرچيزبدي هم مخالف نيستم.حتي يكي دوبارشم اشكالي ايجاد نميكنه.
اما اگه بخواد اين كوچولوكوچولوخوردنها تكرار بشه كه بازم ميشه جريان داستان خودت كه ذره ذره جلو رفت تا يهويي بازم رسيد به جايگاه قبليش.
وقتي يه ماده مثل همون مشروب مضره كه طرف تصميم به تركش گرفته خوب وقتي ميره سمتش با يه ذره ارضا نميشه و شروع ميكنه به همون مقدار زياد قبل خوردن.
در مثال تو وقتي اون آدم اينقدر ضعيف النفس بوده كه حتي از كوچه خودشو به گيلاسش رسونده چه تضميني بود كه تو يه مهموني كه سهل تر همه دارن ميخورن و جلوشه ازش نخوره؟؟
اصلآتضميني نيست كه تموم مدت زندگيمون عامل ترك جلوي راهمون قرارنگيره.
مثال تو هم برميگرده به اراده طرف.اون آدم بهتره كه اصلآ به ترك فكر نكنه.
ولي توضيحاتي كه من دادم براي قرار دادن جلوي چشم براي تقويت اراده بود تا اگه جاييم خارج از محيط قرنطينه ترك باهاش مواجه شديم خودمونو نبازيم و نريم طرفش.
جلوي چشم گذاشتن يه تمرينه.
به نظر من اگه كسي تصميمي ميگيره و ميگه ازامروز ديگه به فلان چيز لب نميزنم در هرشرايطي چه اون ماده جلوي چشمش باشه و چه نباشه درصورت مواجه با اون عنان اختيار ازكف بده.آدم بي اراده ايي هست كه همون بهتر اصلآ به تركش فكرم نكنه چه برسه بخواد امتحانش كنه.
خودمن اگه بخوام رفتاري رو اصلاح كنم و يا چيزرو كه به صلاحم نيست ترك كنم.يه باراگه اراده ام در صورت صد درصد تلاش كردنجواب نداد باردومي براي من نخواهد داشت.چون جز تلف كردن وقت چيز ديگري نداره.و سعي ميكنم اراده امو بيشتر تقويت كنم و بعد ازخودم درحد اون ميزان توقع داشته باشم.
وقتي ميگن سوسيس و كالباس بده و جز ضررو انواع و اقسام بيماريهايي مثل ايجاد كيست و ... برامون نداره و يا نوشابه كه عامل پوكي استخونه و چيپس و كله پاچه و نون خامه ايي و ... آيا بهتر نيست براي هميشه ترك بشه؟؟
ليست ممنوعه براي ماده ايي هست كه هيچ خاصيتي نداره و تنها به بدن ضرر مي رسونه.اگه يه ماده حتي يه نوع خوبي داشته باشه ديگه نميشه بهش گفت ممنوعه.
درست غذاخوردن فقط با عادت درهرانساني نهادينه ميشه و وضعيت مشترك همه چاقها در بد غذاخوردنشو نه كه شده نتيجه اش اين.
بهتره بجاي بكاربردن اسم ممنوعه ليست جايگزين تهيه كنيم يعني جانشيني خوب جاي بد.
كه هروقت هوس چيزي روهم كرديم از روي عادت و تمارينمون بريم به سمت درستش.
ممنونم بخاطر توجه ات به كامنت من
هستي | November 8, 2008 5:28 PM
با وجوداينكه خودم به صحت اين روش ايمان دارم چه درمورد خودم و يا نتايج دوستاني كه به توصيه من عمل كردن اما بازم به نظريه دوستان مخالف احترام ميذارم
چون درمورد انسانها هيچ چيز صدردرصدي وجود نداره و آدمها با هم متفاوتن.منم كلي گويي كردم و درمورد اكثريت صحبت كردم.حالا شايد اين بين كسي هم باشه كه با نديدن اراده اش زياد شه و درمواجه خارج ازخونه با اون ماده بازم اراده داشته باشه.
اما حداقل يه بارروشي رو كه توي كامنت دوني اخرين پست سالومه گفتم امتحان كنين تا ببينين چقدرتو تقويت اراده موثره.
و طبق گفته سالومه استقامت بايد از درون باشه نه كنترل محيط...
هستي | November 8, 2008 6:05 PM
گل بهار جون
یه دنیا ممنون بابت زحمتی که این چند روز کشیدی و وقتی که صرف گروه کردی. حسابی خسته نباشی ای تپه نورد عالم مجازی و عالم حقیقی ای گلبهار اندر نوراستان انارستانی. یه راهش آپلود کردن توی گروه یاهو هستش که متاسفانه اونجا همه بهش دسترسی نخواهند داشت. به همین خاطر من هم فکر می کنم که شاید بهتر باشه برای انار عزیز بفرستی تا در موردش تصمیم بگیره و بتونه جایی بذاره که در دسترس همه مون باشه و در عین حال ارتباطش با بحثی که اینجا شده بود حفظ بشه.
باز هم ممنون گل بهار جون.
دیانا سپاسگزاری!
دیانا | November 8, 2008 9:25 PM
آقا من کمی با این جریان شکلاتی گیج شدم و نمی دونم منظور شما از «ترک کردن» توی این مقوله چی هستش. چون تا جایی که من یادمه سالومه یه سری شکلات سوغاتی رو گذاشته بود توی فریزر که یواش یواش بخوره. منتها توی یه مقطعی که یه سری مشکلات براش پیش اومده بود رو به شکلات خوری آورد و بعد از این جریان خودش شاکی بود و برای اینکه اذیت نشه یه تعدادی مون پیشنهاد دادیم که بریزه دور. منتها بعدش دیگه مشکلی نداشت و حتی به انار گفت که روزانه کمی شکلات تلخ رو می بره سر کار و می خوره. منتها با شروع برنامه ی ۸هفته ایی تصمیم گرفت که روی میز بذاره و نخوره و تمرین کنه که این نخوردن رو درونی کنه. وقتی نوشته بود که می خواد ترک کنه در واقغ با این روند من فکر کردم که منظورش همون تمرین نخوردن هستش و نه اینکه اصلا نخوره. منتها الان با این مثال یه دوست و با این کامنت سالومه و با نوشته های هستی پاک گیج شدم. لطفا یکی مفهوم «ترک کردن» رو توی این بحث برای من توضیح بده که آیا منظور از ترک کردن واقعا ترک کردن و نخوردنش تا ابدالدهر هستش یا منظور ترک موقت هستش و یا اصلا ترک به مفهوم ترک نیستش و یه چیز دیگه ست. پلیز هلپ می!.
دیانا هیپوتالاموس سفیدیانی!
دیانا | November 8, 2008 9:29 PM
بچه ها اینطور که من فهمیدم و بیشترتون اشاره کردین متفورمین در اصل یه داروی ضد دیابت نوع دوم(یعنی غیر وابسته به انسولین) هستش که به عنوان یه داروی کمکی در کنار رژیم و ورزش هم تجویز می شه. منتها باید دقت کنیم که روی کارکرد تخمدونها هم اثر می ذاره و در واقع یکی از داروهایی هستش که هم برای درمان کیست تخمدون و هم در مراحل اولیه ی ناباروری تجویز می شه و باعث می شه که ع.م مرتب تر بشه و احتمال بارداری هم بالا بره و شاید مشکلی که برای انار عزیز هم پیش اومده بود با این اثر ثانوی اش در ارتباط باشه. ضمنا برای جلوگیری از افت قند هم معمولا می گن بهتره که با آب قند یا آبمیوه خورده بشه و در عین حال با شکم خالی هم نخوریم و دوز روزانه اش هم یواش یواش زیاد بشه. چون سه تا قرص در روز معمولا تجویز می شه. منتها برای اینکه بدن بتونه باهاش هماهنگ بشه پیشنهاد می شه که بهتره هفته ی اول روزی یکی و هفته ی دوم روزی دو تا و از هفته ی سوم روزی سه تا رو روتین کنیم.
خلاصه مراقب تاثیرات جانبی اش هم باشین و با متخصص زنان هم یه مشورت داشته باشین پلیز!.
دیانا سرچک پور!
دیانا | November 8, 2008 9:32 PM
انار انار٬ انار انار
لاغر انار٬ ظریف اندام
اُووو، اُووو، اُووو، اُووو
یار انارستانی، می دانم که تو می دانی
یارم، یار انارستانی، می دانم که تو می دانی
تو از نسل تپلانی
ای تپل انارستانی
یارم، یار انارستانی، می دانم که تو می دانی
اُ، اُ، شیر انارستانی تو
اهل هر دِه و اُستانی
یارم، یار انارستانی، می دانم که تو می دانی
حرفت حرف دل تپل
از هر گوشه ی دنیایی
یارم، یار انارستانی، می دانم که تو می دانی
بگو انار انار
انار انار
یار ما و ما یار تو
بگو انار انار
انار انار
میعادگاه ما، وبسایت انار
هیکلهای تا به تا
می شن دوباره رو به راه
آسمونو پُر می کنن
پُر از غزل، پُر از خبر
انار ما٬ انار ما
برنامه و پست های تو
ما می مونیم پیش تو
پیش تو ای جانان ما
بگو انار انار
انار انار
یار ما و ما یار تو
بگو انار انار
انار انار
میعادگاه ما، وبسایت انار
اُووو، تپل خسته
دسته به دسته
پیر و جوون
با چربی های فربه
از توی وبلاگهای رژیمی
با عشق و امید، فریاد می زنن
انار انار٬ انار انار
لاغر انار٬ زیبا اندام
اُو، دوست ما انار
یار ما انار
ماهِ ما انار
یاور ما انار
برنامه و ورزش و رژیم مون
همه از انار
انار٬ انار
انار٬انار٬انار٬انار٬انار
انار٬انار٬انار٬انار٬انار
انار٬انار٬انار٬انار٬انار٬انار
...
(دوباره از اوایل اول! پلیز)
********************************************
آقا تقدیمی بود به مناسبت بهبود و همچنین این کاهش جانانه ی سه پوندی چربی شکن انار عزیز. اگه دوست دارید گوش جان بسپارید به نوای آصف جون!.
http://www.pzrocks.com/g.htm?id=22333
دیانا شادان زاده ی انارستانی!
دیانا | November 8, 2008 9:34 PM
سلام
میبینم بحث ترک و دور ریختن و این چیزهاست
بابا جان بخورید بیاشامید اما زیاده روی نکنید!
من خودم عاشق شیرینی و شکلاتم و قدیم تا ته جعبه رو در همان روز در نمی اوردم ارزم نمی نشستم!
اما الان با برنامه غذایی 5-6 وعده که باعث شده حس خوب سیر بودن وگشنگی در من بیدار بشه !شاید هفته ای یک یا دوبار یک عدد شیرینی(اگه کوچیک بود 2تا و اگر بزرگ و خامه ای نصف) همراه با نسکافه با شیر کم وبدون شکر با لذت تمام بخورم و خدا رو شکر تا الان و در سه هفته گذشته 3کیلو وزن کم کردم! باقی مواقع هم شیرینی و حلوای بحرینی (که چرب و شیرین و پر از بادام هندی و پسته هستش) رو میز هست ولی همانطور که گفتم رغبتی بهش نیست
BECAUSE FOR NEW LIFE STYLE I CHANGED MY MIND
aidin | November 8, 2008 11:42 PM
از همه ی دوستان عزیز وگلم که به سئوالم جواب دادند تشکر می کنم . پس نتیجه می گیرم فعلا" استفاده کنم و بعد ببینم عوارضی مثل بی حالی و سستی و ... یا افت شدید قند خون در من وجود داره یا نه بعدا" با مشورت با دکتر مقدارش رو کم یا حذفش می کنم
پریسا | November 8, 2008 11:54 PM
دياناي عزيز
بحث اصلا درمورد درست بودن ترك كردن يك نوع ماده غذايي نبود بلكه روش ترك كردن.حالا به درست يا نادرست بودن كل قضيه درمورد مواد غذايي كاري ندارم.
اما نكاتي كه دوستان گفتن و همچنين خود من درمورد دردسترس بودن يا نبودن چيزي بوده كه تصميم به ترك كردنش گرفتيم.
هستي | November 9, 2008 12:28 AM
دياناي عزيز
ديشب يه سر زدم به ياهوگروپ و يه عكس ازت ديدم از زمون تصادفت كه خيلي ناراحتم كرد.آخي چقدر حالت بد بوده.
اميدوارم هيچ وقت هيچ اتفاق بدي برات نيفته و هميشه سلامت و شاد باشي.
مواظب خودت باش.
هستي | November 9, 2008 12:35 AM
انار جونم تبریک می گم...می دونم الان چه حس خوبی داری چون خودم هم امروز که خودم رو وزن کردم بعد از تقریباً 2 هفته درجا زدن 700 گرم کم شده بودم...یعنی شده ام 66.800 کیلو.
انگار وقتی آدم 5.5 کیلو تا وزن هدفش فاصله داره 200 گرمها هم ارزش پیدا می کنن!
هستی و دکتر سارای عزیز
هر کاری کردم نتونستم توی اکستراپوند براتون کامنت بذارم.هستی جان امیدوارم حال مامانت دیگه کاملاً خوب شده باشه.... سارا جون امیدوارم امیر خان گل ما هم دیگه به شب خوابیدن عادت کرده باشه و کارت "یک کم" ساده تر شده باشه.
آرتمیس | November 9, 2008 12:35 AM
آرتميس عزيزم
ممنونم ازت.آره حال مادر بهتر شده.
غزال جون
عكس جديدت رو ديدم و كلي انگيزه ام زياد شد.خيلي خوب شدي و خوب وزن كم كردي .آفرين به تو وآفرين به اين همه تلاشت.
هستي | November 9, 2008 12:39 AM
انار کلی تبریک بابت کم کردن وزنت
آدم این وقت ها که می بینه وزن کم کرده یه نفس عمیق و راحت می کشه .
ای ول رئیس
زينب | November 9, 2008 12:45 AM
اي ول انار...اي ول رئيس
آزي | November 9, 2008 2:21 AM
آفرین انار خیلی خوشحالم برات ..امیدوارم به زودی به دهه 20 بری.:))
دیانا جونم
من که نمی خوام ترک شکلات بکنم.یعنی دلیلی نداره که هرگز نخوام بخورمش !سم که نیست ..ولی باید به جای کلمه ترک می گفتم که می خوام تمرین کنم تا از درون استقامتم رو راجع به چیزی که خیلی دوست دارم زیاد کنم.
مشکلم این بود که توی اون شرایط عصبی که داشتم یهو می نشستم کلی شکلات می خوردم.ولی الان یه کیسه شکلات تلخ که هر کدومشون 2 گرم هستن رو می یارم سرکار و اغلب روزها هم نمی خورم ولی توی کشوم هست.چون اونجاست و احساس محدودیت ندارم اتفاقا نمی خورم ازش.یعنی درگیر ذهنی اش نیستم.
خب ماجرایی که یه دوست گفت خیلی درسته البته شناختی هم که از من ژیدا کرده خیلی درسته.شاید این اخلاق بدی باشه ولی من اصولا وقتی فکر کنم یه کاری درسته انجامش می دم...تا جایی که بهم ثابت بشه که اونکار اشتباه بوده و یا درست هم ادامه اش می دم.
یعنی یه کم تاثیر پذیریم در مقابل حرف دیگران کمه و ترجیح می دم همه چیز رو تا جایی که عقلم تشخیص می ده درسته ..خودم امتحان کنم
ولی اون مثال یه دوست به نظرم درباره خوردن نمی تونه درست باشه..چون ما هرگز نمی خوایم خوردن چیزی رو ترک کنیم..می خوایم عادات خوردن اون چیز رو اصلاح کنیم.
اگر من به سیگار یا مشروب یا مثلا کوکائین معتاد بودم حرفت کاملا درست بود....نباید در معرضش قرار می گرفتم...
ولی خب مواد غذایی یه کم متفاوت هستن.تو می دونی که سیگار برای سلامتی ات مضره و اگر بکشی می تونه بکشتت..من خودم تجربه ترک سیگار رو دارم.یعنی در سن 18 سالگی به مدت یک سال و نیم سیگار می کشیدم و یک روز تصمیم گرفتم بذارمش کنار ...بسته سیگار رو انداختم سطل آشغال و الان 9 ساله که ترکش کردم ..گاهی وسوسه اش می یاد سراغم علی الخصوص که دور و بری سیگاری خیلی دارم و تقریبا توی همه مهمونی ها اطرافیانم یه سیگار توی دستشونه و غالبا من تنها کسی هستم که نمی کشم...ولی خب یاد گرفتم که در معرض عامل اعتیاد باشم و از درون نسبت بهش مقاومت داشته باشم.
این مقاومت باید در همه ماها که مشکل پرخوری عصبی داریم درونی بشه.اگر همه ما یاد بگیریم که در معرض خوشمزه ترین شیرینی ها باشیم و از اونها نخوریم و از این نخوردن لذت ببریم و یا برامون ممتنع باشه یعنی خوردن و نخوردنش در ما حسی ایجاد نکنه ..اون واقعا روز موفقیت ما تپلهاست.
اگر الان جلوی من لذیذترین خورش قرمه سبزی باشه که واقعا عاشقش هستم من بهش لب نمی زنم و حتی به قول آیدین دلم هم نمی خواد و تمایلی ندارم که ازش بخورم.
فکر می کنم این مقاومت نتیجه این باشه که خودم رو تربیت کردم تا در مقابل غذا دست و دلم نلرزه..
همه ما من جمله خودم توی محل کارمون در معرض انواع شیرینی و بستنی و تنقلاتیم.
هر روز توی ناهارخوری ما سینی های بزرگ ته دیگ خوشمزه و خورشهای مختلف و سس های چرب هست ولی من می رم و به متصدی رستوران می گم برام یه تکه سینه مرغ پخته بذاره و اون رو با سالاد می خورم.اصلا هم دیگه دلم ته دیگ نمی خواد...این روند از دی ماه سال گذشته تا الان ادامه داره
پس فکر می کنم همه ماها که در کاهش وزن و حفظ اون و حفظ روند نزولی کاهش موفق بودیم تونستیم این مقاومته رو درونی کنیم
ببخشید یه دوست جان که من باهات مخالفت کردم ولی این از تجربه خودم به دست اومده و شاید از یک نفر تا نفر دیگه متفاوت باشه
با این وجود فکر می کنم اگر می خوایم لایف استایلمون رو عوض کنیم باید یاد بگیریم که درون خودمون رو و دیدمون رو عوض کنیم..چون محیط رو که نمی شه عوض کرد
به قول مربی ورزش من اگر یه آدم سالم خوار شب توی خونه اش باشه یا وسط یه عروسی بزرگ پر از بره سرخ کرده و کباب...در هر حال همون یه دونه سیب خودش رو گاز می زنه و از اینکه داره بهترین چیز ممکن رو می خوره لذت می بره.تازه توی مهمونی یه نگاه از سر دلسوزی هم به اونایی می کنه که دارن خورش فسنجون و کوبیده چرب می خورن و نمی فهمن که دارن با یدنشون چیکار می کنن!!
سالومه | November 9, 2008 2:56 AM
مرسی سالومه خانم با نطق ارزشمند !
حالا سالومه خانم شما بفرمایین نمیخواین جدولتون رو کامل کنین ؟! :دی
لیلا | November 9, 2008 3:24 AM
سلام یه دوست جان
فکر کنم با این توضیحات سالومه عزیر و بک گراندی که دیانا از ماجرای شکلات سالومه خانم ارائه داد همه چی روشن و واضح شده باشه!
واقعا جای تبریک داره! برای سالومه خانم یک دست و هورا
این هدف اصلی همه کسانی که میخوان وزن کم کنند و در واقع سالم زندگی کنند باید باشه!
این مطلب رو من قبل از اشنا شدن با انارستان و در اغاز هفته اول برنامه ام در وبلاگم اشاره مختصری بهش داشتم!
http://sport-nutrition.persianblog.ir/post/3/
ما باید با برنامه هامون ضمن اینکه بقول دیانا با بدنمون دوست باشیم عادت های خوب رو درونی کنیم! رژیم ذهنی بگیریم
مثالی که استاد سالومه گفته بود من در هفته گذشته تجربه کردم!
در مراسم با وجود انواع خورشها و کباب ها . اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد و به کنار دستیم گفتم سیب های سبز ترشی بود که در بین میوه ها بود! و بالاخره هم خوردمش و لذتش واقعا بیشتر از اون یک سیخ کبابی بود که با نون و سالاد خوردم! شاید یک جور ارامش سراغم اومد!
اگر همه دوستان ورزشکار قبل از کاهش وزن هدفشون سلامتی باشه حتما به تغییرات شگفت انگیزی در درونشون دست پیدا می کنند!
believe it! it`s true
aidin | November 9, 2008 3:28 AM
سه تا آفرین خیلی گنده برای سه پوند کم شده انار :) تبریک!
شانه بسر | November 9, 2008 3:32 AM
آیدین جان
تو لطف داری...ولی واقعا برای کاهش وزن و مهمتر از اون سلامتی تنها راه همون درونی کردن عادات زندگی (ورزش و غذا) بهینه و کسب عادات جدید و خوبه..
و البته آهستگی و پیوستگی :))
لیلا جونم
جدولم رو کامل کردم...دیگه ببخشید این چند روزه یه کم حواسم پرت و پلا بوده!!توی وبلاگم دلیلش رو توضیح دادم
سالومه | November 9, 2008 4:29 AM
انار جان اگه زحمتی نیست یه سری به کامنتهای تابلوی اعلانات بزن و وبلاگهایی که در انتظارند رو به بلاگ رولت اضافه کن،پلیز... ثواب داره. ; o )
آرتمیس | November 9, 2008 5:17 AM
مم انار تکمیلت جالب بود..و البته از نظر من کاملا صحیح
ببین من هم همین شرایط رو دارم.مثلا شوهرم جمعه از مسافرت برگشته و با وجود اینکه من بهش تاکید کرده بودم که خوراکی نیاره یه عالمه شکلات که می دونه من به اون طعم و مثلا مارک علاقه دارم با یه عالمه سوسیس و سس و اونواع و اقسام شیرینی برداشته آورده.
خب من در این شرایط نمی تونم این همه چیز رو که اون حداقل 200 یورو پولش رو به خاطرشون داده بریزم دور!!اونهم خریده که لذتشون رو ببره ...من هم مجبورم براش بچینم روی میز و تازه دقیقه به دقیقه چای و قهوه بذارم و براش ازین خوردنی ها بیارم!! پس عملا مجبورم دیدم رو یا حسم رو یا حالا هرچی که اسمش رو می ذاری عوض کنم و نخورم و یا به جاش بخورم.
نمی تونم که عامل اعتیاد رو دور کنم..پس باید خودم رو عوض کنم.
منم الان فکر می کنم که خب...انواع شیرینی هست ولی من تمایلی بهش ندارم.ترجیح می دم به جای اینکه 500 کالری شیرینی بخورم بشینم و یه پرس غذای مغذی بخورم...
سالومه | November 9, 2008 5:23 AM
سلام دوستان انارستانی
اول تبریک به انار مادر بابت 3 پوند عزیز از دست رفته !
بچه ها من یه سوال دارم ؛ دوستی به من گفت مولتی ویتامین و مینرالی که استفاده میکنی حتماً باید از یه کمپانی معتبر باشه . میشه در این باره منو راهنمایی کنین و بگین چی بهتره ؟
ممنون میشم اگه تو وبلاگ خودم جواب بدین
سوگند | November 9, 2008 7:55 AM
خوابيديد؟به اين زودي؟سر شبه ها؟
بيايد مشق هامو خط بزنيد من باز شب شد خراب كاريم زياد شد:)
آزي | November 9, 2008 1:39 PM
ای وای بر من..! اگه میدونستم همایش ترک شکلات این شرکت کننده ها را داره که برای زمان پذیرایی با یه جعبه شکلات خدمت میرسیدم!!
سالومه کاش منم بتونم یه روزی حداقل تصمیمش را بگیرم که از درون مقاوم سازی کنم حالا موفق شدن را پیشکش من هنوز تو تصمیم هم موندم ! به نظرم اون بی اراده ای که هستی ازش مثال میزنه یه نسبت قوم و خویشی با من داره!
در هر صورت جای احسنت و تبریک داره وخوشحالم که نظرات مخالفین را میبینم ..تجربه خود من برای این چنین تمرین مقاومتی تا بحال به شکست انجامیده وفکر میکنم اگه بخوام همه اون شعارهای قشنگی که شما دوستانم راجع به زندگی سالم و لایف استایل بهینه دادین را عملا در زندگی پیاده کنم باید یه راه دیگه پیدا کنم...راهی که عقل جن هم تا بحال بهش نرسیده باشه!
راستی سالومه خوشحالم کردی حالا اگه تو یه سری چیزها باهم مخالف باشیم میتونیم که تعامل باهم داشته باشیم مگه نه؟!
آزی جان:
اگه نمیخوای شبها خرابکاری کنی برو تو هم تو رختخواب گوسفندها را بشمار! ولی جدا من خرابکاری ندیدم فقط تا معلم ورزشها نیومدن من نمره بیست ورزش امروزت را دادم..
یه دوست | November 9, 2008 2:37 PM
اول بگم که انار جان من Golden_Tuesday-owner@yahoogroups.com میل کردم اون ترجمه رو پلیز دریاب .فرمتش ورده اگه مشکلی بود بگو پی دی اف کنم یا جای دیگه میل کنم
دوم دیگه ببخشین به سواد خودتون که من یه 7 یا 8 سال پیش تو دوره لیسانس آخرین ترجمه های گهربارم رو مکتوب کرده بودم
در ادامه بحث شکلات من هم بگم که ترک تو محیط پر خطر هزاران برابر سحت تر از ترک تو محیط پاک است به نظر من اون گاهی دست درازی کردن بهتره جایی که دیگه کنترلی تو وجود شکلاتها نیست رخ بده. من واسه خودم دیدم که دقیقا جریانه اون معتاد به الکلی که یه دوست مثال زد اتفاق افتاده و به سلامتی اراده شکلاته رو خوردم. من که با تغییر هویت یه قاره فاصله دارم . هر چند که خونه من پر از انواع ممنوعه است به خاطر پسر و شوهرم که حریفشون نمیشم .ولی اگه نبود من خیلی راحت تر بودم و موفق تر .این یه واقعییته مثالشم این که در غیر این صورت آلان دیگه من باربی شده بودم
گل بهار | November 9, 2008 4:11 PM
انار عزیزم وزن کم کردنت مبارک .آفرین
ani | November 9, 2008 4:11 PM
رييس جون
كاهش وزنت مبارك باشه.
منم كه جغد انارستانم.انگارنه انگارچهار ساعت ديگه بايد بلند شم و برم دنبال كارو زندگيم.
هستي | November 9, 2008 6:22 PM
آقا با این نوشته ی تکمیلی ناب انار و با این توضیحات سالومه ی عزیز و با کامنتهای سایر دوستان در خصوص بحث شکلات ما دیگه شیر فهم شیر فهم شدیم و دم همه تون گرم و آتشین.
پس با این حساب برای تغییر رفتار باید لایه لایه و طبق چیزی که انار نوشته بتونیم برنامه ریزی کنیم و پیش بریم که قطعا رسیدن به لایه ی آخر و تغییر هویت خیلی سخته. من هم اگه بخوام خودم رو ارزیابی کنم الان با روش سعی و خطا به مرحله ی سوم تقریبا رسیدم. یعنی سعی کردم که محیط رو طوری برای خودم آماده کنم که کمتر به قول انار مین گذاری شده باشه و از طرفی تمرین کنم که مهارتهای ورزشی و رژیمی ام رو تا حدی ارتقا بدم که بتونم قلابهای ذهنی ام رو قوت ببخشم و از اون طرف روی دیدگاه و نگرشم بیش از پیش کار کنم و یه جورایی به خودم و وجود خودم مثبت تر نگاه کنم. منتها چون این تغییر هویت از اون بحثهای نسبتا پیچیده ی روانشناسی هستش و خودش یه هزارتوی پیچیده هستش در نتیجه من فکر کنم که هنوز توی لایه ی سطحی اولیه هستم و هنوز راه درازی دارم برای اینکه بتونیم هویت تپلی ام رو درست کنم.
منتها این نکته رو فکر کنم که باید همه مون بهش دقت کنیم که اگه «رفتار» رو مجموعه ی اعمالی بدونیم که انجام می دیم و یا حرفش رو می زنیم بنابراین باید خیلی روی تغییراتش حساس باشیم چون به هر حال «رفتار» به قولی یه پدیده ی قانوپمند هستش و اگه ما قوانینش رو رعایت نکنیم ضریب شکست تغییرات مون می ره بالا. یکی از این قانونمندی هاش هم همین هستش که به شدت تحت تاثیر محیط قرار می گیره یعنی همون لایه ی اولی که انار نوشته. حالا اگه ما بتونیم توی اصلاح این لایه و تغییرات محیطی قدمهای خوبی برداریم به مراتب رسیدن به لایه های بعدی آسونتر می شه. برای تغییر هویت هم که بصورت مقطع به مقطع سالهای سال وقت داریم که قدم آهسته پیش بریم و همینطور که پیش می ریم می تونیم یواش یواش با روانکاوی روی خودمون راههای بهتری رو پیدا کنیم.
ِشِرک طفلکی می گفت که غولها مثل پیاز لایه لایه هستن منتها خبر نداشت که انسانها به عنوان «اَبر غول» یه پیاز گنده تر و با لایه های ظریف تر هستن.
دیانا پیازچه زاده!
دیانا | November 9, 2008 9:09 PM
آقا حالا که به خیر و خوشی همایش شکلات داره به پایان می رسه من هم می خوام با اجازه ی همه تون از امروز از مجمع عمومی مرخصی بگیرم و یه مدت فعالیت مجازیم رو محدود کنم تا بتونم اوضاع دنیای حقیقی رو سر و سامون بدم. منتها همونطور که می دونین با یه تعداد از بچه های گل انارستانی از قبل هم پیمان شده بودم که برنامه ی ۲۴هفته ایی رو انجام بدم در نتیجه فعلا فقط همونجا کمی بالا و پایین می پرم که خیلی از انارستان دور نشم و بعد ایشالا کارهام که روی غلتک افتاد و با این امید که خودم زیر غلتک نمونم! دوباره در خدمت تون هستم. بنابراین در خواست مرخصی مون رو اول به انار عزیز و بعد هم به تک تک شما عزیزان تقدیم می کنیم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بنام او که مهربانی مان آموخت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تاریخ: بیستم آبانماه ۱۳۷۸
موضوع: در خواست مرخصی و ماموریت آموزشی
پیوست: دل در گرو مهر گروه
بدینوسیله اینجانبه دیانا دیانایی انارستانی تبار به شماره ی لوگ ردیف ۲۵ و به تاریخ عضویت ۲۰۰۷.۶.۲۷ درخواست مرخصی و ماموریت آموزشی به مدت نامعلوم خویش را ایفاد نموده و برای جمیع تپلان انارستانی آرزوی توفیق روز افزون و کاهش چربی و افزایش ورزش را نموده و عجالتا از حضورتان مرخص می شوم و فقط برای ورزیده ماندن در کنار تحقق امیال انسانی و به پاسداشت اهداف انارستانی در جاده ی ابریشم به تجارت سلامت پرداخته و به داد و ستد یافته های انارستانی مشغول می باشم. با این امید که شاهد روزی باشیم که کلیه ی انارستانی ها و منسوبان انارستان تاجران موفقی در امر سلامت باشند و موفق به دریافت نشان استاندارد ایزو ۷۷۷۷ شوند!.
یا حق٬ با حق٬ تا حق!
دیانا دیانایی انارستانی تبار
نامه ی اصل: ارسال به بیت رهبری
رونوشت: کلیه ی همراهان و همرزمان و همدلان انارستانی
دیانا | November 9, 2008 9:11 PM
سلام به همه دوستان
دیانای عزیز
دعا میکنیم که زودتر اوضاع سروسامان پیدا کنه و ما از کالمات قصار شما بهره ای مجدد ببیریم!
aidin | November 10, 2008 1:17 AM
ديانا جوني كجا با اين عجله ؟
انار ! چه مطلب خوبيه اين انرژيه محدود ....
كلي الان به يه همچين چيزي نياز داشتم
مرسي رئيس
زينب | November 10, 2008 5:49 AM
واي ديانا
تو نوشته ات هم كلي خنديدم از موضوع شرك و هم ناراحت شدم بابت كمتر اومدنت به دنياي مجازي.
اما آرزوي همه ما براي تو اينه كه كارهات هرچه زودتر روبه راه بشه و از همه هرجاي اين دنيا كه هستي سلامت باشي.
هستي | November 10, 2008 7:03 AM
ای اهالی انارستان کجایین بابا؟دلم گرفت چقدر اینجا سوت و کوره آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
اناااااااااااار تا تو پست ننویسی هیچکی هم کامنت نمی ذاره..این چه وضعشه آخه..بابا بیاین بگین چه می کنین ماها انرژی بگیریم
سالومه | November 10, 2008 7:03 AM
دیانا جونم چه حیف که می ری واقعا
ایشالا مرخصیت زود زود تموم شه و برگردی
مااااااااااچ
سالومه | November 10, 2008 7:29 AM
می گم اگه من کفش ظریف پاشنه بلند باریک بپوشم ممکنه پاشنه بشکنه یا کج بشه؟؟
بهارک | November 10, 2008 9:07 AM
بچه ها اشترودل پیتزا 120 گرمی نان رضوی می دونین چند کالری داره؟
بهارک | November 10, 2008 9:58 AM
بهارك جان چرا ممكنه بشكنه ؟! به خاطر وزنت ؟!
فكر نمي كنم بهارك ، به نظرم بيشتر به راه رفتن بستگي داره . من خيلي خانم هاي لاغر رو ديدم كه پاشنه كفش هاشون كج شده !
ليلا | November 10, 2008 10:03 AM
سالومه طبق معمول هميشه ستون آخر جدولت ديده نميشه .
ليلا | November 10, 2008 10:11 AM
سالومه من يك سوألي دارم كه به نظرم بد نيست اينجا بپرسم .
دكتري كه براي ويت واچرز مي رفتي بهت گفته بود كه كربوهيدارت زياد مي خوري و تو هم توضيح داده بودي كه ميوه ها و خرما و اينا جز كربو هيدارت طبقه بندي ميشه .
يعني سبزيجات كه وضعشون مشخصه ، پروتئين هم كه معلومه ، بقيه مواد غذايي ميرن جزو كربوهيدرات ها ؟!
ليلا | November 10, 2008 10:15 AM
ديانا جون اميدوارم زودتر بياي...
آزي | November 10, 2008 10:32 AM
بهارك جون بستگي به كفش هم داره والبته به مدل پا...خيلي به وزن بستگي نداره چون من ديدم خانم هاي بلند ولاغري كه پاشنه كفششون وسط مهموني شكسته دي:
آزي | November 10, 2008 10:34 AM
سلام به همگی
انار جان کم کردن سه پوندی واقعا باریکلا داره .
در مورد این بحث ترک کردن من هم نظرم رو بگم . خیلی از این لایه بندی انار خوشم اومد . من خودم رو که نگاه می کنم اوایل شروع رژیمم حدودا تا سه ماه مثل آیدین بودم . فکر کنم از نظر لایه ای میشه توی لایه مهارت . یعنی از ذوق و شوق رژیم و اینکه سریع دارم میام پایین و تغییر جدیدی که توی لایف استایلم داده بودم با وجود همه جور خوراکی های خوشمزه دور و برم اصلا نگاهشون هم نمی کردم . ولی کم کم که به وزن هدف نزدیک شدم و سایز کم کردم همش بین دو لایه مهارت و محیط در نوسانم یعنی عملا ترجیح میدم خوراکی ناسالم اصلا دورو برم نباشه . اگه باشه هنوز هم ترجیج میدم گاهی اوقات شیرینی خامه ای رو جایگزین سیب ترش بکنم . چیزی که توی برنامه هفته های اخیرم اگه دقت کنین می بینین خوراکی ناسالم زیاده .
می خوام بگم که توی زمانهای مختلف به نظر من با توجه به انگیزه و حال آدم این جریان مقاومت در برابر ناسالم خوری فرق می کنه گاهی اوقات همراه بالذته و گاهی اوقات نه .
برای من این قضیه در مورد ورزش هم همینطور بوده . اوایل اصلا حس سستی و اینکه حال ورزش ندارم برام وجود نداشت که حالا هست و دارم باهاش مبارزه می کنم .
غزال | November 10, 2008 10:38 AM
انار جان کاهش وزن مبارک
ملانی | November 10, 2008 11:35 AM
بله واسه وزنم می گم از وقتی تپلی شدم کفش پاشنه بلند نپوشیدم دیروز یه کفشی دیدم خیلی قشنگ بود از اون موقع موندم بخرم یا نه. حالا فردا یک بار دیگه می رم نگاش می کنم :))
بهارک | November 10, 2008 1:38 PM
بهارک جان سه هفته پیش ما عروسی بودیم یه دختره کفش پوشیده بود به نازکی یه میلی متر و درازیه 12سانت !! اونوقت وزنش حدودا 110کیلویه انقدرم راحت می رقصید که نگو شما که خیلی لاغرتری
ملانی | November 10, 2008 2:16 PM
بهارك جون
تو كه ماشاللا بلندي
كفش پاشنه بلند براي چي؟
اگه تو بخواهي بلند بپوشي پس ماها بايد چي كار كنيم؟
من اصلآ به ياد ندارم غير چند تا دونه كتوني كفشي كمتر از 10 سانت داشته باشم.
يعني بهشون عادت ندارم.يه بار خيلي خنده داره كه ليز خوردم اونم با يه كتوني...!
البته اين پاشنه نازكهارو بايد مطمئن بشي استقامت لازمه رو داره و يا جنسش اونقدري خوب باشه كه نشكنه.بعدشم به عادته و صد البته خود پا.
هستي | November 10, 2008 2:17 PM
:))) من ایــــــــــنهمه بار تازه بدون کفش پاشنه بلند با باسن خوردم زمین با کله خوردم زمین دیگه دو متر سر خوردم تا رفتم تو جوب از پله ها پام سر خورد کلا یک متر پرواز کردم اووووونطرف تر به شدت محکم رو زمین افتادم تو عملیات افتادم تو باتلاق دوستم خواست کمک کنه اونم با خودم کشیدم شلوارمون تا نصف در اومد استادها!!! و پسرهای کلاس اومدن در آوردنمون بله خیلی زیاد از این سابقه من دیگه من نمی دونم با این اوصاف راه رفتنم مناسب برای پاشنه بلند به نظر نمیاد :))
بهارک | November 10, 2008 10:56 PM
صبح همگی به خیر دوستای خوبم. انشالله که روز خوبی باشه برای همه.
بهارک | November 10, 2008 11:00 PM
سلام
بهارک خانم با این اوصاف نپوشی بهتر از پوشیدن هستش! اگر هم پوشیدید ترجیحا پاشنش خیلی بلند نباشه!
اما کلا خانم ها موقع انتخاب کفش پاشنه بلند مراقب باشند سعی کنید جنس خوب بگیرید که مچ ها پایتان در امان باشه بعضی وقتها شکستن پاشنه عواقب بدتری هم داره!
دوم جنس زیره پاشنه جنس خوبی باشه که باعث نشه شما لیز بخورید و مسلما چون در پاتیناژ تبحر ندارید ممم چندان جالب نمیشه!
دیگه اینکه کفشهای خیلی پاشنه بلند و نوک تیز باعث میشه فشار مضاعفی بر انگشت شست پای شما و در کل پنجه پای شما وارد بشه که به طبع در دراز مدت دفرمه شدن شست پا( عارضه شست کج) پدید میاد!
ضمنا اگر خانمها واقعا دوست دارند با حفظ سلامتی از کفش پاشنه دار در مجالس استفاده و لذت ببرند باید به فکر تقویت عضلات جلویی و کناری ساق پا( منظور عضلات دوقلوی پشت پا نیست!!!!) باشند!
موفق باشید!
راستی همانطور که گفتم من فردا عازم تهرانم! فکر کنم یک هفته ای(اگر دسترسی به اینترنت نداشته باشم) از پر حرفی های من در امان باشید!
aidin | November 11, 2008 12:03 AM
آخی نازی بهارک جان
منم خیلی زمین میخورم کلی از این خاطره ها دارم!!
فندق | November 11, 2008 12:56 AM
:)) خیلی خوبه فندق اقلا آدم خودش یادش میاد کلی می خنده من که وقتی می خورم زمین دو ساعتم خنده م می گیره نمی تونم پاشم برم قایم کنم خودمو.
بهارک | November 11, 2008 1:12 AM
وای خدا بگم چکارت نکنه بهارک ! سر صبحی مردم از خنده :o))
یکی از نقطه ضعفهای من همینه که اگه یکی جلوم بخوره زمین به هیچ صورتی نمی تونم جلوی خنده م رو بگیرم.حالا اون آدم می خواد بچه م باشه می خواد استاد عصا قورت داده ای باشه که هست و نیستم در گرو نمره ایه که آخر ترم قراره بهم بده!
وقتی گلبرگ تازه می خواست راه رفتن یاد بگیره و هی فرت و فرت زمین می خورد من کلی بهش می خندیدم.حتی وقتی جایی مهمون بودیم هم نمی تونستم ادای مادرهای دلسوز و نگرانی رو دربیارم که وقتی بچشون می افته از نگرانی خودشون رو هلاک می کنن!
میگم بهارک حالا که من اینقدر به تو خندیدم تو هم بیا وبلاگم گندی که من دیشب زدم رو بخون و دعوام کن تا دلت خنک بشه و بی حساب بشیم!
آرتمیس | November 11, 2008 1:42 AM
آخی بهارک ..جلوی پاتو نگاه نمی کنی خواهر؟؟؟تو بهتره کفش پاشنه بلند نپوشی چون می زنی خودت رو شل و پل می کنی هاااا
من هم قبلا زیاد می خوردم زمین چون مچ پام ضعیف بود و وزنم زیاد بود و همش پام پیچ می خورد و 4 بار هم شکست.ولی الان مدت زیادی یه که پام آسیب ندیده ..آخه دکترم بهم یه سری ورزش مخصوص تقویت مچ پا داده بود که خیلی تاثیر داشت
بهارک من عاشق کفش پاشنه بلندم و همیشه هم می پوشم ولی تا حالا جرات نکردم که کفش پاشنه سوزنی بپوشم ..منم می ترسم بیفتم و آبروم بره!!!
سالومه | November 11, 2008 1:46 AM
ارتمیس عزیز
افرادی تشکیل خانواده دادن وبچه هم دارند واقعا کارشان در برنامه رژیم و ورزش سخت تر هستش
بنظر من کار اشتباهی نکردید! ما میتونیم همه چی استفاده کنیم اما مقدار انها را باید کنترل کنیم!
از کلک هایی که در انارستان ساختید چیزهایی خواندم! برای انهایی که دو نفری میرن بیرون :0) یه پیشنهاد دارم
سعی کنید بستنی - ابمیوه و .... دیگر رو یکی بخرید! و دو نفری نوش جان کنید. البته دوستانی که استرلیزه هستند شاید دوست نداشته باشند . ولی خوب شاید برای بعضی ها هم یاد ایامی بشه و بیشتر خوش بگذره! ضمنا به نفع شما هم هست که با زیرکی توانستید هم مقدار رو کنترل کنید هم از خوراکی لذت ببرید هم یکمی قضیه رو رومانسش کردین!!
( این توصیه به مجردها و افراد زیر 18 سال توصیه نمی شود!) :0)
aidin | November 11, 2008 3:32 AM
من وقتی که لاغر بودم اینهمه می خوردم زمین الان که تپلم ایـــــــــــــــــنقدر می ترسم بخورم زمین که همش مواظبم آروووم راه می رم:))
بله سالومه مشکلم اینه که جلومو نمی بینم از بس حرف می زنم می خندم اصلا حواسم به جلوی پام نیست ایراد از همینه. هر بار خوردم زمین وسط حرف زدنم بودم.
بهارک | November 11, 2008 4:14 AM
آرتمیس جونم امان از این آقایون شوهر!!!
شوهر من هم دوست داره که وقتی با هم می ریم بیرون بریم یا بیرون غذا بخوریم و یا بریم کافی شاپ بتسا توی ساختمون آفتاب که قدیمها که دوست بودیم پاتوقمون بود...اونجا هم تست و چیپس و پنیر و آب پرتقال سفارش می ده که تجدید خاطرات کنه.پشت سرش هم یه قهوه ترک می خوره.تازه ناراحت هم می شه که من لب نمی زنم و هی می گه تو رو خدا یه کم بخور به من بچسبه.راستش رو بخوای برای خودم هم سخته که توی اون فضا باشم و نخورم ویه موقعهای یه چنگال به چیپس و پنیره ناخنک می زنم.
چند وقت پیشا که شام رفته بودیم بیرون و هی می گفت اگه من نخورم بهش نمی چسبه ..دیگه کلی شاکی شدم و گفتم :تو هی می خوای خاطرات قدیم رو زنده کنی..لطفا یاد زمانی هم بیفت که من سایز لباسم 38 بود و کمرم باریک و الان به جای این اصرار سعی کن کمکم کنی دوباره اونجوری شم..تازه لذت این از لذت یه تیکه پیتزا خوردن من در کنارت بیشتر هم هست.
البته این حرفها رو که می زدم قند توی دلم داشت آب می شد برای اون پیتزاهه ولی خب واقعیت اینه که آدم باید کنترل کنه دیگه ...
ولی تو که اینقدر عالی رعایت کردی واقعا جای یک شب پرخوری رو داری.یادم نمی ره که رفته بودی ترکیه که معدن غذاهای لذیذ و باقلواهای بی نظیره و تازه کلی هم لاغر شده بودی
واقعا اراده ات مثال زدنی یه آرتمیس جونم
سالومه | November 11, 2008 5:17 AM
بهارک تو هنوز همون دختر بچه شیطون باقی موندی هاااااااا
خدا وکیلی داره 30 سالت می شه یه کم سنگین رنگین باش دخترم(از زبون مادربزرگها!!)
من خودم هم حواسم همیشه توی آسمون و هپروته.کسی هم باهام نباشه اینقدر می رم توی خیال و رویا که جلوم رو نمی بینم.
سالومه | November 11, 2008 5:21 AM
بچه ها كسي از رقي خبر نداره؟نكنه چاق شده باشه؟
آزي | November 11, 2008 12:38 PM
تو وبلاگ خودش که نوشته بود وزنش رو ثابت نگه داشته.
بهارک | November 11, 2008 12:52 PM
بهارک کلی خندیدم از دستت:) مخصوصا این که گفتی خودت اینقدر می خندی که نمی تونی پا شی کنک همین طوریم :)
تازه کفش پاشنه بلند هم بلد نیستم بپوشم همش لق
می خورم هر کی نگام کنه میگه این الان می خوره زمین!
من فکر کنم بیشتر به مهارت باشه تا به وزن.
شب تاب | November 11, 2008 1:20 PM
نمي دونم چه سريه اين كفش پاشنه تق تقي كه اينقدر وسوسه انگيزه واين قدر ناراحت واز همه مهم تر اينكه كلا مي تونه رو شخصيت آدم اثر بذاره...يعني در مورده من اينطوريه كه من كاملا با كفش پاشنه بلند يه آدمي مي شم غير از اون كه هستم وهمه ميشناسنم.....باورتون نمي شه اگه بگم چه جوري؟
واي ولي بهارك روحيه ت بالاست وبهترين روش همينه كه خودت بتوني بخندي ....
من يه بار كه يه كفش خيلي پاشنه بلندي پوشيده بودم ويه ازي ديگه بودم در يك مجلس مهموني جاتون خالي پامم ناخن گذاشته بودم وبا همون حس سيندرلايي داشتم از يه پله اي در باغي با ناز وجو رد مي شدم يهو خيلي شيك مختصات پام وكفشم از دستم در رفت وجاتون خالي ناخونه گير كرد زير پله هه وبا يك شتاب بسيار زيادي پرواز كرد ونمي دونم توي غذاي كي افتاد...حالا من اون وسط وايساده بودم كه واي ناخنم:)))))))) ونمي تونستم راه برم
آزي | November 11, 2008 3:54 PM
يه دوست جون يعني اينكه كلا بي خيال برنامه ورزشي باشگاهيم بشم؟
آزي | November 11, 2008 3:58 PM
بابا اهالی بازم غیبتون زد که؟؟؟؟؟؟؟؟
سالومه | November 12, 2008 3:16 AM
من که هستم :) این روزا بله خیلی کم رونق شده.
بهــارک | November 12, 2008 3:59 AM
سالومه من یک کم بالاتر یک سوالی در مورد هرم و ویت واچرز ازت پرسیده بودم ، میشه جواب بدی پلیز !
لیلا | November 12, 2008 4:29 AM
آهان لیلا جان ببخشید ...نه همه چیز غیر از سبزی و پروتئین و روغن و لبنیات کربوهیدرات نیست.نون و غلات و برنج و عسل و خرما و میوه و مثلا ژله و اینا...نمی دونم شاید هم اطلاعاتم دقیق نباشه.بهتره یکی جواب بده که بیشتر می دونه :((
ببخشید دوستت کم سواده آخه
سالومه | November 12, 2008 5:07 AM
خب سالومه اینجوری باشه ، مثلا بر اساس هرم مداری باید مصرف کرب رو کمتر کنم تا با میوه و خرما و عسل و ژله و اینا به مقداری که میخوام برسه . درسته ؟!
لیلا | November 12, 2008 5:15 AM
دوستان من در مورد فرمول ضربان ماکزیمم سوال داشتم، اینکه ضربان ماکزیمم مساویست با 220 منهای سن، آیا برای همه آدمها صرفنظر از فیزیک بدنی صدق میکنه؟
چون تا جایی که من میدونم، افراد لاغر و با جثه کوچک چون مسیری که خون باید توی بدنشون طی کنه، کمتر از افراد درشت هیکلتر و چاقتر است، بنابرین زمان رفت و برگشت خون توی بدنشون که مساوی یک ضربان است، کمتر است و بنابرین بطور معمول ضربان تندتر دارند.
مثلا من الان که اینجا پشت کامپیوتر نشستم ضربانم 98 است.
آیا من اشتباه میکنم؟ گیج شدم!
جام طلا | November 12, 2008 6:31 AM
سلام
آهای انارستانی ها چرا هیچکس جواب منو نمیده ؟؟؟؟
پرسیدم مولتی ویتامین مینرال حتماً باید از یه کمپانی معتبر باشه تا از کیفیت خوب برخوردار باشه یا هر چی بود اشکال نداره ؟
سوگند | November 12, 2008 9:56 AM
آزی
ناخنت منو کشته! :))
حالا اون آزی دیگه که میشی چه جوریه؟ نکنه مث خواهرهای سیندرلا میشی: دی
شب تاب | November 12, 2008 9:58 AM
سالومه جان
در مورد اون دی وی دی پیاده روی هم من بگم که یادم نرفته ها حرفی رو که زدم . دنبال یه راهی هستم که شما بتونین دانلودش کنین . متاسفانه روی اینترنت جایی نتونستم پیداش کنم با همین دی وی دی خودم باید قفلش رو ببینم میشه شکست بعدش براتون می ذارم .
غزال | November 12, 2008 10:42 AM
سوگند جان
در مورد مولتی ویتامین من نظر تخصصی که ندارم . نظر شخصی خودم در مورد مولتی ویتامین اینه که آره حتما از یه مارک خوب بگیر . تفاوت قیمتش ممکنه که کمی زیاد به نظرت بیاد ولی ببین که یه بسته مولتی ویتامین توش حداقل صدتا قرص داره که برای مدت زیادی می تونی مصرف کنی .
غزال | November 12, 2008 10:50 AM
سوگند جان
منظورت بین ایرانی و خارجیه یا بین خارجیها؟
اگه داروخانه ی آشنا داشته باشی می تونه راهنماییت کنه که ایرانی ها مال کدوم شرکت بهتره.
از خارجیها هم centrum معروفه و women one a day . هیچ کدومشون را هم سازمان دارو و غذای آمریکا تایید نکرده! یعنی اصلا هیچ نوع مولتی ویتامینی را تایید نکرده همه همین ها را می خورند اینجا!
مارکهای اروپایی هم هست توی ایران اگه اسمش یادم اومد برات می نویسم.
شب تاب | November 12, 2008 12:32 PM
من آخر یاد نگرفتم چه جوری جدول بکشم؟
شب تاب | November 12, 2008 12:35 PM
شب تاب جان اگه بلاگ اسپات قابليت جدول كشي نداره ، مي توني توري word بكشي و كپي كني تو اديتور وبلاگت .
ليلا | November 12, 2008 12:40 PM
شب تاب جان اگه بلاگ اسپات قابليت جدول كشي نداره ، مي توني توي word بكشي و كپي كني تو اديتور وبلاگت .
ليلا | November 12, 2008 12:40 PM
شب تاب جان اگه بلاگ اسپات قابليت جدول كشيدن نداره مي توني توي word بكشي و تو اديتور وبلاگت كپي كني .
ليلا | November 12, 2008 12:42 PM
بچه ها من به ياري سبزتان نيازمندم .
من هفته پيش نيم كيلو اضافه كردم در حاليكه اصلا پرخوري نكردم و فعاليتم در اين هفته بيشتر از همه هفته هاي قبل بود . پياده روي رفتم ، تحركم رو در طول روز بيشتر كردم
ميشه شما بگين چه اتفاقاتي ممكنه بيفته تا وزنم اضافه بشه ؟!
فقط يك موردي كه هست اينه من بابت مشكلم اين روزها نهايتا يك ليوان آب مي خورم . يعني ممكنه بدنم آب نگه داره ؟!
ليلا | November 12, 2008 12:48 PM
آزی جون:
تو هم یه مادر شوهر خوش تیپ 14ساله ورزشکار داری وهم یه همرزم ورزشی خیلی خوب به اسم شونه بسر جون ..حالا من چطور جرات میکنم بگم باشگاه نری ! من که در مقابل این اساتید عددی نیستم ولی وقتی اون آمار را دیدم شک بردم که ضعیف ترین عضلات بدنت از ناحیه شکم باید باشه وباید تا میتونی اینجا را تقویت کنی تکینیک نفس را حبس کردن و شکم را تو دادن بسیار خوب عمل میکنه ما اغلب به دنبال سخت ترین راه ها هستیم میریم دنبال وزنه و دستگاه و چه چه و روشهای ساده را از یاد میبریم تو حتما باشگاه و استخر را برو ولی مواظب باش با ورزشهای سنگین به جای چربی عضله از دست ندی که وامصیبته...
غزال جون:
منم از اون بالاها به لایه" محیط" سقوط کردم (البته درمورد عادات غذایی). به عبارتی در محیط پاک مثل بچه آدمم ولی محیط که آلوده میشه میخوام به سیم آخر بزنم!.عللش را هم برای خودم کشف کردم و الان فقط دنبال درمانم . تو همین راستا از آخرین پست رونی سر از "مایو کلینیک" و چند جای دیگه درآوردم ... و چند تافوت کوزه گری از این آدم حسابیها یاد گرفتم و میخوام تمرین کنم..یکی اش که خیلی جالب بود برات بگم که باور غلط خیلی از ماهاست!:
تاکید کرده که از گرسنگی و محدود کردن غذاپرهیز کنید چون وسوسه شمارا برای خوردن چندبرابرمیکنه.
توصیه کرده غذاهای مغذی را که از خوردنشون لذت میبرین انتخاب کنید و از برچسب" خوب" و" بد" زدن به غذاها خودداری کنید!
راستی سفارش شده که هله هوله هایی که میل شدید به خوردنش دارین در دسترستون نگه ندارید یعنی همون پاکسازی و زندگی در منطقه پاک.
من احتمالا باید یه برنامه شونصد هفته ای برای رسیدن به هویت درست حسابی بریزم و حالا حالاها به تحقیقاتم ادامه بدم!
لیلا جون:
به نظرم برای قضاوت زوده بهتره این هفته هم طبق روال سابق پیش بری و اگه این نیم کیلو کم نشد یه فکری بکنی.راستی مصرف شیرینی بیشتری نداشتی؟
یه دوست | November 12, 2008 1:09 PM
مرسی لیلا جون :)
شب تاب | November 12, 2008 1:59 PM
هورا ليلا تونستم مقاومت كنم:) و سالاد ماكاروني نخورم
يه دوست جان ما مخلصيم...خيالتون راحت من آدم سختي كشيدن از هيچ نوعش نيستم از نوع عشقي وحالشو ببريشم...البته با تشخيص شما در مورده فقر حركتي بسيار موافقم.چون در چند ماه گذشته ....
واينكه من اون 30 دقيقه تردميل رو ميرم ورژيم كماكان در جريانه.......
آزي | November 12, 2008 2:10 PM
ليلا نزديك پريودت نيست؟
نظرتون راجع به اينكه دوهفته يك بار وزن كشي باشه چيه؟
راستش يه دختره ست تو باشگاهمون كه من اسمشو تو دلم گذاشتم غول غولك.اين غول غولك خانم كه الان با هم يه نمه رفاقت ورزشي هم داريم واين غولغولك خانم ما بسيار دختر درشتيه يعني چاقه قلنبه سلمبه نيست كلا گنده ست........
بعد مياد هرروز باشگاه روزي يك ساعت فقط ميدوئه رو تردميل بقيه برنامشم حسابي دلتون نخواد پروپيمونه.....بعد شايد باورتون نشه اين غول غولك خانم يه قرار ناموسي گذاشته با كي ؟خدا عالمه ولي گمونم وقتي يه دختري اينجوري ناموسي مي چسبه به ورزش ورژيم يعني بله يه خبراييه:)
بعد اينكه غول غولك خانم ميگه كه من تا 21 آذر كه تولدشونه شرط بستن كه به وزن هدف برسن واينكه تا اون روز روي وزنه نمي رن كه دلسرد نشن...ولي ظاهرا به نظر من يه 10 كيلويي كم كرده.
بعد منم از اون روز هي دارم فكر مي كنم كه :1 بابا يكي بياد رگ گردنه منو بزنه پيدا كنه واون رگ بي غيرتيه مارو بكنه بندازه جلوي سگ........
2 اينكه خوب منم مرد ومردونه نرم يه يه ماهي رو وزنه كه بعدش براي نيم كيلو يك كيلو هم به خودم ببالم ويه روز خراب كاريم اين همه اذيتم نكنه وهدفم رو تقسيم به دسته هاي 250 گرمي كنم نه نيم كيلو يك كيلويي.....
3 واينكه هر دفعه كلي جلوي خودمو مي گيرم كه بابا مگه تو فضولي گيرم كه روزي 700 كالري مي خوره با اينكه من ديدم كه 600 كالري روي تردميل فقط ميسوزونه وگيرم كه زشت وپير شه از كار بيافته بابا آزي همونايي كه نصيحت كردي يا به راه نيومدن ويا از راه منحرف شدن بسه تو برو خودرا باش
خلاصه كه اين افكار انارستاني دمي دست از سر من بر نمي داره.
واينكه آرزو مي كنم كه غول غولك خانم شرط رو ببره چون خيلي داره زحمت مي كشه وآرزو مي كنم كه كاشكي من يه روزي يه شرطي با يه بنده خدا ببندم واونم بخواد روي منو اينجوري با اين تلاش كم كنه
آمين
آزي | November 12, 2008 2:24 PM
آزي آفرين ، واقعا مقاومت در برابر سالاد ماكاروني يكي از كاراي سخته !
بدي سالاد ماكاروني هم اينه كه هر چقدر مي خوري احساس سيري نمي كني .
ليلا | November 12, 2008 2:26 PM
يه دوست جان ، مصرف ناسالم خوري هفته قبلم يك كم بيشتر از هميشه بود و بابت سرماخوردگيم چاي روزانه داشتم با خرما .روزي دو تا خرما اضافه بر قبل مي خوردم. يعني ممكنه از اثرات اون باشه ؟!
آزي جون نزديك پريودم هم نيست :(
ليلا | November 12, 2008 2:30 PM
آزي من با هيچ بنده خدايي شرط نبستم ولي
براي خودم هي فرجه اش رو زياد مي كنم ، ميگم خب كه چي ، اين همه لاغر شدم حالا 4 كيلو طوري نيست :دي
من نمي دونم با اين همه جنبه و از خود متشكر بودن اگه مثلا 20 كيلو اضافه وزن داشتم چكار مي كردم :دي
ليلا | November 12, 2008 2:34 PM
دوستان
يه توصيه
هر وقت قصد وزن كشي دارين حتمآ حتمآ از يك ترازو استفاده كنين.
من امروز از سه ترازوي ديجيتالي تو سه نقطه مختلف و تو مراكز بهداشت وزن كردم و هيچ كدوم با اون يكي برابر نبود.
يكي منو 65 نشون داد و اون يكي 68.300 و آخري 70.800.
تو دلم گفتم اگه بارچهارم وزن كنم حتمآ اين بار سه رقمي نشونم ميده.اين بود كه كلآ ديگه بي خيالش شدم والا تا آخر شب تو تموم ترازوهاي شهر خودمو وزن ميكردم و ميشدم سوژه در شهر.
ترازوي خونه منو 65 نشون ميده كه عقربه ايي هست.
حالا اگه شما جاي من بودين كدومو قبول ميكردين؟
عجب گرفتاري شديما.
تصميمم اين بود كه با همين ترازوي خونگي خودم هميشه وزن كنم .از طرفي دچاراسترس شدم كه نكنه من وزنهامو اشتباه حساب ميكنم.خلاصه اينكه بدجوري امروز با اين فضوليهام دوباره فكرمو مشغول كردم.
من از دكتر آخريه پرسيدم كه چرا اين همه تغييرات داره ؟
ميدونين چي جوابمو داد؟
گفت بعلت كف ترازوها.چون سطح ها با هم يكي نيست.شما هم هميشه با يك ترازو خودتونو وزن كنين.
ولي آخه انصاف نيست .اين همه اختلاف؟؟؟؟؟
5 كيلو اختلاف؟؟؟؟درستش كدومه؟؟؟؟؟
تو خونه من بدون لباس و صبحها به محض بيدار شدن خودمو وزن ميكنم.اما ترازو اوليه كه مربوط به يه بيمارستان بود با لباس و كفش منو 65 نشون داد.جريان چيه هنوز منم نفهميدم.
به نظرتون بهتر نيست من يه ترازوي ديجيتالي بخرم؟؟؟
يا همين عقربه اييه كارمو راه ميندازه؟؟؟
سالمه و هميشه جاش ثابته و روي صفر فيكس شده.
من همش تا امروز فكر ميكردم اين عقربه اييها مشگل دارن و بقيه ديجيتاليها رقمهاشون يكيه.
نميدونم شما تا حالا به چنين موردي برخوردين يا نه.
درمورد وزن كردن با يك ترازو تو يك موقعيت شكي نيست .اما سوال من اينه ديجيتالي يا عقربه ايي؟مسئله اين است.
هستي | November 12, 2008 2:46 PM
هستی جان من که موقع خریدن بین دیجیتالی و عقربه ای شک داشتم و راستش ترازوی عقربه ای رو به خاطر ارزونتر بودنش انتخاب کردم . و از اول هم با همون شروع به وزن کردن کردم . خیلی هم ازش راضیم با اینکه مارک معروف و گرونی نیست .
تو به ترازوی خونه اعتماد داری یا نه ؟
خوب اگه داری که پس دیگه به ترازوهای دیگه کاری نداشته باش . اگه هم بهش اعتماد نداری بذارش کنار و یه دونه که فکر می کنی وزنت رو درست نشون میده بگیر .
کلا تجربه به من نشون داده ترازوهای دیجیتال وزن آدم رو بیشتر نشون میدن . حالا تو که با لباس هم رفتی روش دیگه مازاد بر علت . ولی یه کاری کن که به یه اطمینانی برسی و دیگه اینقدر شک و شبهه در مورد وزنت همیشه نداشته باشی . یه ترازو رو مبنای کارت قرار بده و دیگه بی خیال بقیه بشو .
غزال | November 12, 2008 2:59 PM
غزال جون
منم ميخوام همين كارو بكنم كه يه ترازوي دقيق انتخاب كنم و با همون يكي فقط وزنمو بسنجم.
از طرفي چون سختيم مياد هي برم بيرون خودمو وزن كنم گفتم اگه ديجيتالي دقيق تره كه همونو بگيرم اما امروز ديدم نه تنها دقيق نيستن بلكه همشون با هم اختلاف فاحشي دارن.
اگه اينجوريه ديگه چرا آدم 70 تومن بده تازه ندونه وزنش درسته يا غلط؟؟؟
تو خونه ما دو تا عقربه ايي داريم.يكي تو اطاق من و يكي هم براي مادر اينهاست.خيلي جالبه كه جفتشون هميشه رقمهاي بسيار نزديك به هم دارن.ميگم نزديك براي اينه كه رو كيلو يكي هستن و مابقي رو يكم اينور و اونو نشون ميدن.
هستي | November 12, 2008 3:07 PM
خوب هستی جان پس دیگه اصلا سراغ ترازوهای بیرون هم نرو .با خیال راحت با ترازوی خونه همیشه کار کن .
غزال | November 12, 2008 3:53 PM
خوب هستی جان پس دیگه اصلا سراغ ترازوهای بیرون هم نرو .با خیال راحت با ترازوی خونه همیشه کار کن .
غزال | November 12, 2008 3:53 PM
ما در بسیاری از مواقع اشتباهات فاحشی داریم. به طور مثال چیزی که ترازو نشان می ده همیشه وزن جسم مورد نظرمون نیست بلکه نیروی عمودی تکیه گاه است(N) که از طرف کف ترازو به جسم مورد نظر ما وارد می شه. طبق قانون دوم نیوتن(البته در شکل ابتدایی آن f=ma) اگر دستگاه (در اینجا ترازو) در راستای نیروی وزن شتاب( a) نداشته باشه آنگاه f=ma=N-W=0 و N=W که W وزنه برابر می شه و ترازو همون W رو نشون میده. اما اگه دستگاه ما شتاب در راستای نیروی وزن داشته باشه دیگه ترازو وزن جسم رو نشون نمیده. در این حالت F=N-W=maمی شه که داریم N-W=ma,N=W+maو در نهایت(N=m(g+a حالا دیگه بسته به مقدار شتاب و مثبت یا منفی بودن آن، چیزی که ترازو مشون میده ممکن است بیشتر از نیروی وزن یا کمتر از اون باشه.به طور مثال اگه شما توی یه آسانسور برید و خدای ناکرده کابل آسانسور قطع بشه، اگه در این حالت آسانسور با جایی برخورد نداشته باشه، دیگه از طرف کف آسانسور به شما نیرویی وارد نمی شه.و شما اگه بخواهید میتونید در فضای آسانسور غوطه ور شوید.
بنابراین ترازوهای دیجیتالی بنا به حساسیت زیادی که دارند بنا به نحوه ی ایستادن٬ فشار هوا و دمای فضای مربوطه اوزان متفاوتی رو نشون می دن. شرایط استاندارد دمای ۲۵درجه ی استاندارد و فشار یک اتمسفر هستش و از طرفی نحوه ی صحیح ایستادن که متاسفانه غالبا توجه نمی شه و برای دیدن عدد ترازو سر رو به پایین هستش که کاملا اشتباه هستش و نیاز به شخص دیگه ایی هستش تا عدد ترازو رو ببینه و شما بتونین درست و مستقیم بایستید تا نیروی وارد اومده به کف ترازو بهتر تخمین زده بشه.
ضمنا این رو هم باید در نظر داشت اینه که کلا وزن ما توی دو منطقه ی قطب و استوا بطور همزمان متفاوت خواهد بود ولی جرم مون ثابته. بطورکلی بحث وزن و جرم از اون مقوله ی ساده ولی نسبتا پیچیده ی فیزیکی هستش طبق قانون ارشمیدس وزن هر جسمی معادل میزان آب جابجا شده هستش. حالا اگه وزن یک کیلو پبنه و یک کیلو آهن و یک کیلو چوب رو اگه بخوایم طبق این قانون بسنجیم چی می شه؟ شاید طبق اون معمای قدیمی بگین که وزن شون برابره چون همه یک کیلو هستن. ولی اشتباه هستش و در واقع به ترتیب به نسبت آبی که جابجا می شه به ترتیب اول چوب و بعد آهن و اخر سر پنبه وزن بیشتری خواهند داشت. کلا اینکه می گیم مثلا ۵۰کیلو وزن داریم یه غلط مصطلح هستش.
نتیجه اینکه برای وزن کردن به مفهوم عام شاید ترازوی عقربه ایی که حساسیت کمتری داره و کمتر تابع شرایط محیطی هستش بهتر به ما کمک کنه.
Anonymous | November 12, 2008 6:49 PM
البته به نظر من بیشتر باید اعتماد کرد به اندازه و سایز
Anonymous | November 13, 2008 2:48 AM
Anonymousجون كه نميدونم چه كسي هستين
ممنون از اطلاعات خوبي كه دادين.
خيلي بهم كمك كرد.
چقدرخوب و مفيداصطلاحات فيزيكي رو توضيح داديد.
هستي | November 13, 2008 6:41 AM
خوب خدارو شكر مشكل هستي هم حل شد:)
نظر منم اينه كه هميشه يه وزنه رو مبنا قرار بدي وبا همون بفهمي چقدر كم كردي.اگه براي محاسبه كالري ها هم بخواي معمولا من دقت كردم تا 3چهار كيلو معمولا كالري مصرفي يه اندازه ست
آزي | November 13, 2008 10:10 AM
انار خانم خوشگل بیا و گزارش بده بینیم چه کردی؟؟
سالومه | November 13, 2008 12:50 PM
بچه ها سلام
من دوتا سوال دارم
1- از بچه های تهران کسی کلاس کامپیوتر برای یه خانم 50 ساله که اصلا کامپیوتر بلد نیست و می خواد کار کردن با کامپیوتر و اینترنت رو در حد ابتدایی یاد بگیره جایی سراغ داره ؟اگه بهم بگین ممنون میشم برای مامانم می خوام .
2- آیا به نظر شما درجا زدن که باعث میشه شماره گام شمار بالا بره پیاده روی به حساب میاد ؟
غزال | November 13, 2008 12:53 PM
شب زنده داران عزیز
ایضا اینترنت پرسرعتی ها:
شما چیزی می بینید؟!!
http://upload.mamazy.net/images/drqxfus1dpwa2uf9u4fq.jpg
یه دوست | November 13, 2008 4:44 PM
یه دوست جان
چه آتیش و بساط چای با صفایی و چه دستای قشنگی .
سالومه جان و بقیه دوستان
من تلاش کردم اما نشد که اون دی وی دی پیاده روی که ازم خواسته بودین رو تبدیل به یه فایلی که قابل استفاده باشه برای آپلود کردن بکنم . یعنی توی سی دی که بازش می کنم فایل قابل استفاده ای نداره که بتونم براتون بذارمش . خلاصه ببخشید . می تونم عید براتون بیارمش ایران . یا اینکه اگه کسی وارده و میدونه که من باید چیکار کنم و کدوم فایل رو بذارم براتون بگه من انجام می دم .
غزال | November 13, 2008 6:10 PM
غزال جان مرسی از تلاشت عزیزم...من توی سایتrapidsharelink.com پیداش کردم ولی حجمش خیلی بالا بود و نمی شد دانلودش کنم.یعنی چون premim userنیستم نمی ذاره بیش از 100 مگابایت دانلود کنم.اونهم فکر کنم 900 مگا بایت بود...
در هر حال ممنون خوشگلم
لیلا جونم
آره فکر کنم برای خوردن خرما و اینا باید از کربوهیدراتت یه کم کم کنی.ببین درباره چاق شدنت هم ممکنه تغییرات هورمئنی باشه یا هرچیز دیگه ای ..یه هفته ای صبر کن ببین چی می شه
سالومه | November 13, 2008 11:39 PM
premium user
تغییرات هورمونی
:))))))
سالومه | November 13, 2008 11:45 PM
غزال جان من تو چند تا دی وی دی که ورزشی دارم حجم فایل اصلی خیلی زیاد هست یعنی 0.99 گیگ می شه که خب فکر نمی کنم بتونی آپلود کنی یا تو ایران بشه دنلود کرد با این حجم که هیچ سایت اجازه نمی ده رایگان.
در کل در مورد دی وی دی ها اون فایل اصلی رو هم دنلود کنی باز دو سه تا خرده فایل داره که اگه اونا نباشه فایل اصلی گاهی با مشکل اجرا می شه و یعنی تا کل فلدر نباشه رو درایو اون تنها به درد نمی خوره.
من از همه دی وی دی های که دارم می دونم تو همشون حجم فایل اصلی 0.99 گیگ هست.
بهــارک | November 14, 2008 12:21 AM
شما می توانيد هر روز غذای جديدی را همراه با ميزان کالری آن در اين قسمت مشاهده کنيد
http://www.iranmania.com/nutrition/
آلبالو | November 14, 2008 1:54 AM
اینم جالبه برای ما خانومها
http://www.shekkar.com/?p=405
آلبالو | November 14, 2008 1:58 AM
اینم منبعش
http://www.fabulousmag.co.uk/diets/diet_body_survey_results_issue_025.php
آلبالو | November 14, 2008 2:00 AM
آزی جان فک کنم من این غول غولک خانم رو می شناسم! (نیش باز)
اکباتان میری باشگاه؟
سامیا | November 14, 2008 6:02 AM
اي واي آبروم رفت؟رسوا شدم ساميا؟من تشويقش كردم تحسينش كردم جونه من فاميلتونه نري بهش بگي رفاقت ورزشيمون از بين بره....آره اكباتان ميرم
آزي | November 14, 2008 8:55 AM
اي بابا انگار قدم من سنگين بوده به قول قديمي ها..اون موقع كه من گرفتار بودم انار هرروز ميومد گزارش ميداد واينجا كلي بحث وبروبيا ورفت وآمد بود ...بابا به خدا هنوز خيلي زوده براي خواب زمستاني...
بيايد ديگه.........انار بيا گزارش بده.....اين كه نشد زندگي...
آزي | November 14, 2008 1:37 PM
غزال..سالومه.ليلا.....شما كه هميشه اين ورا بوديد....يه دوست جان كامنت آخر شب ونكته كنكوري امشب چي شد پس؟
آزي | November 14, 2008 1:39 PM
آزی ببین من صدات رو شنیدم اومدم اینجا . سالاد ماکارونی خوشمزه شده بود ؟ نوش جان
غزال | November 14, 2008 1:45 PM
آزي ديدم غزال ميگه سالاد ماكاروني نوش جان ، بدو رفتم وبلاگت روببينم ، فكر كردم خوردي :دي
ولي خب خيالم راحت شد !
ليلا | November 14, 2008 2:14 PM
آزي بذار منم يك اعترافي داشته باشم در مورد سالاد ماكاروني ، خب من خيلي سالاد ماكاروني دوست دارم ،به قول تو مجلسي هم باشه كه ديگه هيچي . حالا سعي مي كنم با سس كم چرب بخورم ولي اي امان از خوشمزه بودن .
چند وقت پيش مامانم خونه نبود برامون درست كرده بود . بعد من دو بار خوردم ،دفعه سوم كه خواستم بخورم ، يك نهيب انارستاني به خودم دادم و گفتم بسه ديگه و ريختمش دور . به اهل خونه هم گفتم يادم رفته بود بذارم يخچال خراب شده بود :))
دياناي عزيز و يه دوست جان خواهشا نگين كه اسراف كردم . باور كنين راه ديگه اي نمونده بود
ليلا | November 14, 2008 2:19 PM
لیلا من هم از این کارا می کنم گاهی . تیکه های شیرینی یا کیک یا غذایی که می بینم الکی چاق کننده است رو می ریزم دور البته دور از چشم شوهرم چون با این کارخیلی مخالفه .
غزال | November 14, 2008 2:22 PM
بچه ها من مطمينم خانم خونه بشم از اين غذاهاي خوشمزه درست نمي كنم ، يعني چي آخه ؟!
اصلا به بچه ام هم نميگم اين طعم غذاها وجود داره ، بذار اون ديگه تپلي نشه :دي
ليلا | November 14, 2008 2:22 PM
غزال من اصلا عادت به دور ريختن نداشتم ، جديدن ها ياد گرفتم غذاي محل كارم كه از خونه مي برم وشب قبلش خودم توي ظرف مي ريزم رو اگه به اندازه يك قاشق هم اضافه باشه ، مي ريزم دور .
يعني حس مي كنم اون انرژي ذهني و جسمي كه من براي لاغر شدن مي ذارم ارزشش خيلي بيشتر از يك كم دور ريختن غذاهاس . دو قاشق برنج ، يا چميدونم نون و اينا رو مي ريزم دور ولي ديگه نمي خورمشون .
ليلا | November 14, 2008 2:27 PM
لیلا میگی ولی نمیشه . من بارها شده مثلا لازانیا یا پیتزا درست کردم خودم فقط یه برش از کلش خوردم . آدم وقتی مجبور باشه درست می کنه نمیخوره .
گاهی اوقات هم درست می کنه و می خوره !!
غزال | November 14, 2008 2:27 PM
آزي تو مياي يك حاضر مي زني و ميري ؟!
ليلا | November 14, 2008 2:29 PM
آره لیلا من بعد از رژیمم اینجوری شدم . قبلا غذایی توی بشقابم نمیموند ولی الان اگه احساس کنم سیرم الکی دیگه نمی خورمش . یا می ذارم برای بعد یا می ریزمش دور . (این بستگی به میزان خوشمزگی غذا داره )
یا مثلا بعضی اوقات نصف نوشابه رو می ریزم دور .
غزال | November 14, 2008 2:30 PM
لیلا این آزی ما رو صدا زده اومدیم اینجا خودش گذاشته رفته ها .
غزال | November 14, 2008 2:31 PM
حب غزال نميشه بگم بلد نيستم ؟! واقعا هم بلد نيستم ها :)
البته دلم مي سوزه اون وقت مثلا شوهر آدم بچه آدم جايي ميبينه ميگه خوش به حالتون ، چه غذاهاي خوشمزه اي مي خورين .
ليلا | November 14, 2008 2:32 PM
آزي ضرر كرد رفت ما اين همه داريم درد دل مي كنيم نيستش كه همراهي مون كنه !
ليلا | November 14, 2008 2:34 PM
:)) آره لیلا کلک خوبیه . یا می تونی بار اول بدمزه درست کنی دیگه دفعه های بعدی خودت هم بخوای بپزی نمیذارن . میگن همین سبزیجات آبپز بهمون بدی بهتره :)
غزال | November 14, 2008 2:35 PM
آزی جون :
من این شام 150 کالری را که دیدم دلم ضعف رفت من اگه بودم یه لیوان شیر میخوردم الساعه!(یه دوست الیاس نما)
ایضا ای پروزن ورزشکار بر لبنیاتش اندکی بیافزا!! درسته که ما هیچکدوم هرگز پیر نمیشیم ولی بالاخره باید کمی کلسیم برای روز مبادا ذخیره کنیم.
غزال خانوم گل:
در جا زدن را شما یه نصفه پیاده روی حساب کن فکرکنم همه عضلات و مفاصل کار گرفته نمیشه در عین حال همون کاچی بعض هیچی.. راستی توکه خودت استادی و هنرمند پس مناظرزیبای پاییزی اونجا را از دست نده.
یه دوست | November 14, 2008 2:37 PM
میگم لیلا اینجا شده مثل چت روم چه باحال فقط من و تو هی داریم از کامنت دونی انار سو استفاده می کنیم . انار جون ببخشیدا . :)
غزال | November 14, 2008 2:37 PM
غزال اينجوري يك بدي داره ، ميان خونه مامانم بعدش بهم ميگن چي ميشد يك كم از مامانت آشپزي ياد مي گرفتي ، دستپخت مامانت اينقدر خوبه اون وقت تو هيچي بلد نيستي . بعد تحقير ميشم كه :دي
فكر كنم بايد شانس بيارم شوهرم فشارخون و چربي خون و اينا داشته باشه تا بتونم غذاي رژيمي درست كنم :))
ليلا | November 14, 2008 2:39 PM
قربونت یه دوست جان مرسی . عرضم به حضورتون که مناظر پاییزی اینجا دیگه تموم شده و با اجازه شما روز سه شنبه این هفته اولین برف زمستانی رو داشتیم . حالا بایت مناظر زمستانی رو دریابم .
غزال | November 14, 2008 2:40 PM
غزال راستي اون روغني كه براي بدنت خريده بودي رو استفاده مي كني ؟!
يه دوست جان سلام شبتون بخير .
ليلا | November 14, 2008 2:42 PM
لیلا جون قربونت بی خیال شو . بیچاره شوهر بدبختتو فشار خونی و دیابتی هم کردی . ولش کن عزیزم . فعلا حال رو دریاب که آشپزی نمی کنی . حالا تا اون موقع ازدواجت خدا بزرگه :)
خیلی باحاله فرض کن خواستگار بیاد برات شروط ازدواج لیلا :
-داماد باید دیابت - فشار و چربی خون داشته باشه
-داماد باید بی دندون باشه که فقط سوپ بخوره
:)))
غزال | November 14, 2008 2:43 PM
آره لیلا استفاده می کنم . اثرش الان معلوم نمیشه ولی باید دو سه ماهی مدام استفاده کنم . از تو چه پنهون گاهی وقتا هم تنبلیم میاد .
غزال | November 14, 2008 2:45 PM
بچه ها من 150% موافق دور ریختن غذاهای وسوسه انگیزم!!
کلک منم در این مواقع یا ریختن تو سطل آشغاله یا بلانسبت بلانسبت میریزم تو غذای این سگ وفاداره که دیگه نتونم بخورم!
یه دوست | November 14, 2008 2:46 PM
غزال چه گزينه هاي خوبي ، يادم باشه جزو شروط عقدنامه بنويسم اينا رو :)))
يه دوست جان چرا اين كار رو مي كني آخه ، لايف استايل سالم بايد براي همه موجودات باشه .
ليلا از انجمن حمايت از حقوق سگ هاي وفادار :دي
ليلا | November 14, 2008 2:50 PM
به به ميبينم شما هنوز به خواب نرفتيد...كلي معاشرت كرديد...بد شد حالا من اينجا واسطه شدم اين همه حرف قلنبه شده بود؟
يه دوست جان نمي دونم براي نگه داشتن كالري فقط زورم به شير مي رسه...طفلكي...ولي از فردا ميذارمش يه جاش مهم تو برنامه نه آخر شب...يه جاي ميان وعده....
ليلا ازين سالاد ماكاراني كه نگو...دلم خونه:(
در مورده دور ريختن غذا منم دور از چشم مامانم برنج ها وكيك ونون واينا رو ميريزم پشت پنجره براي پرنده هاي طفلكي تو اين سرما...ليلا جون باور كن خيلي هم خوب استقبال مي كنن چون من ده دقيقه بعد ميرم پشت پنجره ميبينم اثري ازشون نمونده...ببين چقدر دعامم مي كنن.....
ما كه فعلا دختر در منزليم وزورمون به اين مسئول آشپزخونه نمي رسه حالا ببينيم فردا ميريم خونه بخت مي تونيم از خودمون يه وجوده قدرتمندي نشون بديم يانه......
غريبه كه نيستيد امروز يه سس سالاد به بنده محول شد كه درست كنم منم توش بالزيميك وماست وروغن زيتون ريختم براي كلك رشتيش هم يه كم مايونز زدم...كلي مورده انتقاد بچه ها قرار گرفت ومنم خيلي جدي گفتم هيچ كس حق نداره بخوره (با اخم وجدي) خودم مي خورم...
بعد عصري اومدم خودم يه سالادي درست كنم وبا اون سس طفلكي بخورم ديدم قبل از من مامانم زحمتشو كشيده دي:
يعني اينكه اينجا خونه ما دو دسته كاملا جدا زندگي مي كنه ومامانم مجبوره به ساز دوگروه هم برقصه.....
يه دسته ما سن بالاها كه ميخ وايم سالم خوري كنيم
يه دسته گل پسر قند عسل و خانم كنكوري ته تغاري كه ظاهرا فعلا زورشون از سن بالاها بيشتره......
ولي بهتون قول ميدم كه به زودي جفتشون متحول ميشن وبه گروه ما ميپيوندند
به اميد آن روز
آزي | November 14, 2008 3:05 PM
بچه ها این بلاگفا چش شده؟؟؟من دو روزه می خوام برنامه هام رو بزنم نمی شه..یعنی 100 بار می شینم تایپ می کنم بعد پاکش می کنه :((((
سالومه | November 15, 2008 12:08 AM
شرمنده ولي سالي جون مال من مشكلي نداره احتمالا مشكل از خودته دي:
بچه ها..........................من يك هفته اي 1كيلو كم كردم.........باورتون ميشه؟
هوووووورااااااااااااا
آزي | November 15, 2008 12:37 AM
اين به اينكه يك هفته وزنم پايين نيومد در...يادتون باشه اگه يه روز اومدم اينجا ناله كردم از وزن پايين نيومدنم بگيد بهم
آزي | November 15, 2008 12:44 AM
آفرین آزی جووووووووونم
سالومه | November 15, 2008 1:06 AM
آفرین آزی ، گل کاشتی
لیلا | November 15, 2008 4:27 AM
اي بابا بازم كه خوابتون برد.....ااااااااااااا.................
انار بابا بيا پست جديد بنويس....به خدا مال دنيا مثل چرك كف دسته دكتر جان بيا........هرچند كه دلار از چرك كف دست بهتره دي:
آزي | November 15, 2008 10:18 AM
من دیشب خواب دیدم آیدین شده 77 کیلو!!!!!! :)))
بهــارک | November 15, 2008 12:17 PM
آزی ...میگم آدرس اون غاره را نداری؟!
فکر کنم باید دسته جمعی بریم دنبال انار ..
انار خانوم اگه اینجایی سلام عرض شد. ایشالا همه چیز ردیفه و داری به امورات زندگی حقیقی میرسی و برای همین وقتی برای این دنیای مجازی نمی مونه. جسارتا عرض میکنم ما آسمون ریسمون را به هم میبافیم و همینجا تو حیاط شلنگ تخته میندازیم تا تو به" کامفورت زونت" برگردی! ولی وقتی اومدی یه بارم به جای اونکه اون بالا بنویسی جان ما بیا پایین، همینجا تو حیاط بیشتر خوش میگذره..
والا ما که خبر از حس وحالت نداریم شایدم نوشتنت نمیاد فعلا..
چاکر صاحب باغ انار هم هستیم ..ایضا یه وقت فکر نکنی این جماعت منتظرن تا حتما حرفهای قشنگ قشنگ براشون بزنی..نه به جان عزیزت که همه امون مثل همیم یه روز خوبیم یه روز بدیم ولی خوبیش اینه که وقتی میایم اینجا مینویسیم اول حال خودمون خوب میشه... خلاصه که همه جورش باهات هستیم
یه دوست | November 15, 2008 1:43 PM
آقا منم ايضا حرفهاي يه دوست عزيز ايضا تووووووووو
آزي | November 15, 2008 2:36 PM
بهارك خوب چي ميشه براي منم خواب ببيني شدم 50 كيلو؟هان؟
ليلا كوشي؟غزال كه حتما در تعطيلاته وداره خوش مي گذرونه....سالومه هم جديدا مشكوك غيب شده........سالومه خانم بايد اين دفعه باولي بياي غيبت موجه كني والا از ازين درس حذفي.
اين شانه هم خيلي زياد غيبه........از بچه هاي تازه واردم خبري نيست.......
مامان شري جون كجايي؟
آزي | November 15, 2008 2:40 PM
آزی آزی من والدینم مسافرتن می شه اینبار بدون والدین موجه کنی؟؟
اگه بت بگم 300 گرم!!کم کردم عذرم موجه می شه؟؟
سالومه | November 16, 2008 1:01 AM
آزی من که همش یک شب غیبت داشتم ، فعلا کار به والدین نمی رسه دیگه ؟!
دیشبم می خواستم بیام کامنت گذاری کنم ولی نشد دیگه ، ببخشید :)
لیلا | November 16, 2008 1:22 AM
سالومه جونم مبارک باشه .
آزی میشه زود بیای از سر تقصیرات ما بگذری ؟
لیلا | November 16, 2008 1:24 AM
آفرين سالومه فقط به احترام اون 300 گرم ميبخشمت والا كه مي دوني من چقدر جدي ام وشوخي با كسي ندارم...
ليلا تو هم اوكيه بالاخره جووني بهت حق ميدم بعضي وقتها زير آبي بري وشيطوني كني وغيب باشي دي:
بچه ها حالا كه من اينقدر مهربونم وبا گذشت به نظرتون
مني كه ساعت 5امروز همه 1400 كالري امروزمو خوردم و90 دقيقه هم ورزش كردم ويه نمه سومايي هم خوردم واون قسمت فين فين وسردردشم واونجاش كه از تو داغم وچشام مي سوزه......بگيد خوب؟........حالا مي شه امروز يه 200 تا كالري اضافه اعلام بشه من ليمو شيرين بخورم ويه چيزاي ديگه ؟دي: آخه الان هم انار دلم مي خواد هم ليمو شيرين هم شير وهم يه كم يه غذاي سبزيجاتي كه مامانم داره درست مي كنه.مي تونم؟اجازه؟
آزي | November 16, 2008 10:19 AM
البته گويا با 200 كالري اضافه هم كفاف اين ليست رو نمي ده
آزي | November 16, 2008 10:21 AM
آزي جان ليمو شيرين رو بخور به اضافه ويتامين ث . ولي لطفا انار رو بذار براي بعد .ميگن انار موقع سرماخوردگي خوب نيست .
حالا كه اينقدر دختر خوبي هستي و مياي اجازه مي گيري ، من به شخصه بهت ميگم يك كم هم از اون غذاي سبزيجاتي بخور به شرط اينكه نشه يك عالمه :))
ليلا | November 16, 2008 12:30 PM
اي بابا انگار همه به خواب رفتن:)
بچه ها اگه كسي گذري از اينجا رد شد به من بگه هر بيسكويت هاي باي رو چند كالري حساب مي كنيد؟
آزي | November 17, 2008 4:04 AM
آزی جان من که اینجام و دستم به های بای نمیرسه ولی اگه من بودم هر دونه های بای رو 50 می گرفتم همینجوری حدسی . حالا بچه های دیگه ببین نظرشون چیه.
غزال | November 17, 2008 12:32 PM
آزی اول وزن بسته بیسکوئیت رو به تعداد دونه هاش تقسیم کن ببین هر دونه اش چند گرمه، بعد بازای هر صد گرم 500 کالری در نظر بگیر. یعنی وزن هر دونه های بای رو (به گرم) ضربدر 5 کن. فکر کنم باید هر دونه اش 12 گرم بشه که میشه 60 کالری یعنی حدوداً همونی که غزال گفت.
شانه بسر | November 17, 2008 1:42 PM
من يك سوالي پيدا نموده ام ، به قول آزي اگه از اين جاها گذري رد شدين ، هر چي كه مي دونين يا حدس مي زنين رو شريك بشين لطفا .
رژيم لاغري ، يك رژيمي مثل من ، نه خيلي سنگين و نه خيلي آزاد ، چقدر مي تونه تو ضعف بدني تاثير داشته باشه ؟!
من داشتم در اين مورد با آرتميس و غزال حرف مي زدم . من چند سال پيش يك رژيم وحشتناك گرفتم ، بعد اون حس كردم بدنم ديگه توانايي قبلي رو نداره و مدام يا خسته اس يا سرماخورده ! يعني اولين ويروس ها رو پذير ابودم . با اولين باد مريض مي شدم ، خيلي خيلي سرمايي شدم و....
خب من فقط در مورد خودم نميگم كه ورزش خاصي نمي كنم ولي مثلا آرتميس ورزش مي كنه ، بدنش اصولا سالم تره ولي ضعف بيشتري پيدا كرده .
شما در اين مورد چيزي مي دونين يا شنيدين ؟!
ليلا | November 17, 2008 3:14 PM
سلام:
من احیانا کوچه را عوضی نیومدم؟! اینجاهمونجاست که شبهای قبل ترمی اومدم...
هنوز که پاییزه نکنه همه به خواب زمستونی رفتن...آزی با دفتر حضور غیابش هم دیگه رفته..دیر رسیدم که بهش بگم این شیرینی یزدی ها خیلی خطرناکه مواظب خودش باشه
لیلا برنامه خوابت بینظم تر نشده؟....من هفته پیش کلی به سوادهام مراجعه کردم که سر از این بیحسی دست و پاها در بیارم آخرش به یه چیز رسیدم..تعریف دقیقی که خودت از این حس ناخوشایند داری کلید حل معماست..یعنی بدون اینکه از اصطلاحات پزشکی استفاده کنی به زبون خودت به پزشک معالجت بگی چه جور حسیه مثلا سوزن سوزن میشه یا چیزی را نمیتونی برداری ..و محدوه اش را دقیق بگی.. خلاصه که نگران نباش.جواب سوال بالات هم به نظرم اینه که رژیم غذایی مناسب تاثیری در ضعف بدنی نداره واشکال از جای دیگه هست.
سالومه...از برنامه عالی غذایی و این بالاتر رفتن فیبرت پیداست که ایشالا همه چیز بر وفق مراده.
الباقی دوستان خوبم همگی خوبید؟ نکنه به لایف استایل بهینه رسیدین که کم پیدا شدین! خدا کنه..خدا کنه
یه دوست | November 17, 2008 3:38 PM
انارستانيهاي عزيز
اگه حين خواب زمستوني يه كوچولو اومدين بيرون لطفآ به سوال ليلا پاسخ بدين چون منم مشتاقم جوابشو بدونم.
و اما يه توصيه براي آب خوردن در روزهاي سرد :
بنا به تجربه "دياناي كبير" كه هم اينك در مرخصي به سر مي بره و هراز گاهي در پشت كوهها و تپه هاي جاده ابريشم رويت ميشه
"آب رو اگه به صورت داغ مصرف كنين"
مثل چاي خيلي بيشتر از تابستونم ميتونين بخورين مخصوصآ اگه چايي خور تير باشين.
براي من كه اين تجربه مفيد بوده و اصلآ نميفهمم چطور 8 تا ليوان آب جوش ميخورم.
اين كه ميگم آب جوش براي اينه كه هيچي توش نيست.
نه چاي سبز كيسه ايي و نه قهوه ايي و نه قهوه و ...
از خونه خدا پاك تره.يعني همون آب خالي ولي داغش.
امتحان كنين ببينين علاوه بر بالا بردن ميزان آب و در نتيجه بالا بردن متابوليسم بدن چه ميزان دماي بدنتونو بالا ميبره و تا چه حد جلوي اشتهاتونو ميگيره.
من حتي تو چله تابستونم آب يخ نميخورم.چه برسه به حالا كه آدم قنديل ميبنده.
شاد باشيد و پرتوان
هستي | November 17, 2008 5:31 PM
آهان
اون بالا يادم رفت بگم چاي كم رنگ و آب ميوه و اينها آب خالص حساب نميشن.
فقط آب خالي خالي خالي.اين جمله يك پزشك در امريكا بوده كه بنده به نقل قول شنيدم.
هستي | November 17, 2008 5:36 PM
آزی جان روی خود بسته های بای کالری 100 گرمش رو نوشته 485.منتها چون با رنگ طلایی نوشته شاید خیلیها نتونن ببینش.مطابق محاسبات من (که یه زمانی های بای خور قهاری بودم) یک دونه های بای 10 گرمه و کالریش هم هست 48.5 .
لیلا جونم من که توی خودم به این نتیجه رسیده ام که ضعیفتر شده ام.من قبلنا اونقدر دیر به دیر مریض میشدم که خواهرم به شوخی بهم می گفت:رستم!!! حتی بعد از زایمان هم دوره بهبودیم یکی دو روز بیشتر نبود و بعدش اونقدر سرحال بودم که هیچکس باورش نمیشد من مثلاً همه ش 5 روزه که زایمان کرده ام.اونم سزارین که خودش یه عمل جراحی محسوب میشه.
ولی حالا فشارم چنان لب مرزه که تا تقی به توقی می خوره افت فشار میگیرم.هفته پیش برای دومین بار توی پاییز امسال سرما خوردم،سرما خوردنی و کارم به سرم کشید!...اونم که وضع و حال تابستونم بود که یادتونه چه بلایی سرم اومده بود و نزدیک بود غزل خداحافظی رو بخونم!
ولی تحلیل من اینه که این ضعیف شدنم به خاطر اون 18 کیلویی که کم شده ام نیست.فکرش رو بکن.توی اون 10 سالی که چاق بوده ام چقدر هورمونها و مواد مضر توی بدنم تولید شده،چقدر قلبم اضافی کار کرده تا به اونهمه چربی خون رسانی کنه.چقدر اعضای بدنم مجبور بودن جور 18 کیلو مهمون ناخونده رو بکشن!...خوب حالا این اثر اون بی ملاحظه ای هاست که الان داره خودش رو نشون میده.فکر کنم باید به بدنم زمان بدم تا با این وزن جدید خودش رو تطبیق بده.اگرچه آروم آروم کم شده ام،ولی باز هم طول میکشه تا قلبم عادت 10 ساله ی پمپاژ خون به اون شدت رو از سرش بندازه یا بدنم کلاً از تاثیرات اون مواد زاید نامطلوب پاک بشه.
نظر کارشناسانه نمیتونم بدم ولی حسم بهم میگه آدم با رژیم درست ضعیف نمیشه.اگه هم عوارضی براش بوجود بیاد اثرات اون دوران چاقیشه که داره خودش رو نشون میده و با گذشت زمان برطرف میشه.
آرتمیس | November 17, 2008 11:28 PM
خوبین؟لیلا دستت خوبه؟من وقت نمی کنم به وبلاگهاتون سر بزنم ولی ممنونم که همه تون به یادمید..
یه دوست جونم اوضاع غذا خیلی خوبه و این فیبره خلاصه حسابی داره می ره بالا.یه جورایی متعهدم که روزی 1 سیب و 2 تا آلو سر صبحی بخورم.باید بگم که این کار هم در بالا بردن فیبرم معجزه کرده و هم در کارکرد سیستم گوارشیم.
لیلا جان من فکر می کنم این سیب خوری به ضعف هم کمک می کنه.ضمن اینکه اگر صلاح می دونی یه واکسن ویتامین بی بزن..مثل بی 12 که معجزست.می تونی مولتی ویتامین رو هم امتحان کنی.در کل من هم که یه مدت به 86 کیلو رسیده بودم و رژیمم سخت و کم خوری بود خیلی احساس ضعف می کردم طوری که مربی یوگام از بی استقامتی بدنم به صدا و اعتراض دراومده بود
ولی الان با وجود اینکه یه نمه وزنم بیشتره ... خیلی خوب غذا می خورم کل ضعفم رفته و خیلی حالم بهتره و اصلا هم ناراحت نیستم که روند کاهش وزنم توش داره تاخیر می یفته.
چون واقعیت اینه که کاهش وزن مثل افزایشش خیلی به بدن آسیب می زنه و خیلی به ما استرس وارد می کنه.حالا لیلا تو که 20 کیلو کم نکردی و خدا رو شکر اونقدر کپلی نبودی ولی مثلا آرتمیس یا خود من ..ماها برای این لاغری استرس زیادی رو به بدنمون وارد کردیم
که البته در تایید حرف آرتمیس این استرس ارزش از بین بردن اون همه مضرات چاقی رو داره
سالومه | November 18, 2008 1:45 AM
يه دوست جان گوش شيطون كر دارم به نتيجه مي رسم ظاهرا يا ديسك كمره ، يا مشكل اعصاب و عضلات كمر كه به پا منتقل ميشه :(
سالومه جان من ضعفم رو اصلا به اين مدت مربوط نمي دونم ، چون كاهش وزنم توي 8 ماه 7 كيلو بوده كه به عبارتي ناچيزه . مخصوصا كه تو اين چند هفته 4 تا بكمپلكس + ب12 زدم ولي اطرافيان من جمله دو تا از دكترا معتقدن كم كردن وزن تأثير داره .
ليلا | November 18, 2008 2:06 AM
انار جون امیدوارم هرجا هستی شاد و سلامت باشی.یک خبراز خودت بده لطفا.
ani | November 18, 2008 6:38 AM
ها.هاااااا.هااااااااااااااااااااااا..............هاااااااااااااااااااااچه........آرتیمیس دیدی چه سرمایی خوردم؟
میبینم که اینجا یه کم اکتیو شده.
من که وزن اضافه کردم بر عکس سالهای پیش که وزن کم کردم امسال بالاخره مریض شدم.یعنی میت ونم بگم پارسال من اصلا مریض نشدم واین مریضی هم احتمالا بر می گرده به چشم شور خودم که چند وقت پیش با یه غرو ر وتریپ ورزشکاری پریدم رو سنگ اپن آشپزخونه ودر حال سیب گاز زدن (یعنی تریپ ورزشکاری وپروزنی ولایف استایلی) وگفتم:مامان دفترچه منو می خواید چیکار سال تا سال میبرید فقط مهر می زنید که اعتبارش تمدید شه.من که هیچ وقت مریض نمی شم
واین بودد که یه ویروسه نا جنسی این صدای غرو رآمیز رو شنید وبا یه حمله ضربتی منو چنان به هاچه هاچه وفین فین انداخته که حال خودم داره از خودم به هم میخ وره
حالا از همه بدتر اینکه فردا شب عروسی دعوت دارم وفرداشم یه مهمونی ....موندم با این دماغ قرمز وچشای پف کرده چه جوری برم
Anonymous | November 18, 2008 7:35 AM
ها.هاااااا.هااااااااااااااااااااااا..............هاااااااااااااااااااااچه........آرتیمیس دیدی چه سرمایی خوردم؟
میبینم که اینجا یه کم اکتیو شده.
من که وزن اضافه کردم بر عکس سالهای پیش که وزن کم کردم امسال بالاخره مریض شدم.یعنی میت ونم بگم پارسال من اصلا مریض نشدم واین مریضی هم احتمالا بر می گرده به چشم شور خودم که چند وقت پیش با یه غرو ر وتریپ ورزشکاری پریدم رو سنگ اپن آشپزخونه ودر حال سیب گاز زدن (یعنی تریپ ورزشکاری وپروزنی ولایف استایلی) وگفتم:مامان دفترچه منو می خواید چیکار سال تا سال میبرید فقط مهر می زنید که اعتبارش تمدید شه.من که هیچ وقت مریض نمی شم
واین بودد که یه ویروسه نا جنسی این صدای غرو رآمیز رو شنید وبا یه حمله ضربتی منو چنان به هاچه هاچه وفین فین انداخته که حال خودم داره از خودم به هم میخ وره
حالا از همه بدتر اینکه فردا شب عروسی دعوت دارم وفرداشم یه مهمونی ....موندم با این دماغ قرمز وچشای پف کرده چه جوری برم
Hcd | November 18, 2008 7:35 AM
اين بالايي ها منما مننن من
هااااااااااااااااااااااچهههههههههه
آزي | November 18, 2008 7:37 AM
كاشكي از سرما مي مردم ونمي فهميدم هر هاي باي 50 كالري داره..باز گول اون هيكل ريزشو خوردم من
حالا يه چيز بي ربط مي گم وشايد از نظر شما مسخره اون هم كشف جديد من در مورده "فين" بله درست شنيديد همون كه باعث ميشه كليه محتوياته داخل بيني خالي شه ومجاري تنفسي خلوت وبي مانع بشه.
من كلا در زندگيم ازون جا بسيار ليدي شيك ومتشخصي ميباشم اهل فين نبودم......بعد يه روزي .همون روزي كه رفتم اون كلاس يوگا بهشت مادران بعد خانم استاد فرمودند كه براي يه تنفس كه نمي دونم اسمش چيه؟سالومه آلبالو اسمش چيه؟ بايد حتما حتما فين كنيد...منم اولش خندم گرفت كه وا يعني چي حالا وسط جمعيت فين كنم وبعد كه ديدم نه همه در كمال اعتماد به نفس واز جمله استاد وري شروع كردن به صداهاي ناهنجار در آوردن وفين كردن منم با خجالت يه فينه كوچولو كردم ولي در طي اون تنفس ها كه شكمي هم بود متوجه شدم كه چه خبط بزرگي كردم واي كاش يه كم مجلسي تر وبه قول بچه هاي لب خط مشتي تر فين مي كردم كه اين نفس ها راحت بره وبياد
خلاصه از اون روز اين فين شد وسوسه ذهني من كه چرا كه نه؟يا به قول خارجي ها واي نات؟
الانم كه مريض شدم روتون گلاب به بهانه مريضي دائم دارم فين مي كنم واين فين كردن چند تا نكته مثبت داشته:
اول اينكه كسايي كه بيني شون پره مجبورن از دهن تنفس كنن مثل واين هميشه ومخصوصا در دورانه مريضي باعث خشكي دهان مي شه مخصوصا در ساعت خواب ويه وقتهايي با حس خيلي بدي از خشكي گلو ودرد حتي از خواب بيدار مي شدم
واز يه جهت هم راه براي وروده مگس وپشه وحيوانات موذي به دهانم بسته مي شه اگه ياد بگيرم با بيني نفس بكشم
وحتيكم گوي وگزيده گوي ميشم چون هي دهنم باز نيست كه حرف بزنم
واز ان مهم تر تونستم رفلكس هاي آدمهاي متفاوت رو در حين مواجه با يه ليدي در حال فين كردن ببينم كه مايع تفريحم شد.
آزي | November 18, 2008 7:46 AM
واما عكس العمل ها يا همون رفلكس......
اولين جا توي خونه واعضاي خانواده بود كه خوب همه با يه نگاه آخي طفلكي بچم مريض شده..يا آخي بيا شلغم بخور آنتي هيستامين بخور بود.........
وبعد ديدم بايد مرد آيندمو هم بسنجم .......حالا مجسم كنيد آقاي پارتنر رفته بالاي منبر داره درباره وضعيت اقتصادي كانادا وبي كار شدن دوستاش ورياست جمهوري اوباما والمپيك زمستاني ونكوور صحبت مي كنه من هي مي گم گوشي لطفا..........فين.......فينننننن................الو بله مي فرموديد.........واين اتفاق جندين بار تكرار شد ....فقط يه بار شنيدم كه آزي مراقب خودت نبودي سرما خوردي....از نظر ايشون هم خدارو شكر فهميدم در آينده زندگي زناشويي مشكلي با فين كردن من نداشت
بعد من اين تجربه رو تو خيابون وباشگاه هم امتحان كردم وچرا هيچ كس منو بد نگاه نكرد هان/؟اين برام خيلي عجيبه؟وجالب؟
ودر آخر متاسفم كه نتيجه تربيت پدر مادرم در اين سن داره نتيجه معكوس ميده ومن اينقدر دارم پس رفت مي كنم
ودر نهايت اينكه جماعت فين كنيد كه همانا راه آزاد سازي همون نفسيه كه وقتي فرو ميرون ممد حيات است وچون بر مي آيد واقعا واقعا شكر به كلام سعدي مفرح ذات.........
آزي | November 18, 2008 7:53 AM
البته شايد هم اين عكس اعمل ها يا بر مي گشت به تاسف ذاتي انسانها در مورده تربيت خانوادگي من...يا بي فرهنگي وايضا بي شعوري
مامان شري اميدوارم اينارو نخوني والا حتما از صرافت عروس ستوندن براي قند عسلت ميافتي
آزي | November 18, 2008 7:55 AM
:)) من هم بلد نیستم اینطوری کنم یک بار تو عملیات یه زنبور رفته بود تو بینیم همه اساتید و همکلاسیها جمع شدن می گن فین کن من هم بلد نیستم هم خجالت می کشم هیچی سرخ شده بودم اما نه عطسه می کردم نه اون یکی. آخر خودم بدون اینکه بفهمم محکم زدن از پشت کله م و درست شد.
الان هم سرما هم که می خورم خشک و خالی ده روز هم طول بکشه دریغ از یک عطسه و سرفه.
بهــارک | November 18, 2008 9:41 AM
بهارك جون
مطمئني زنبور بود...؟؟؟
واي نميتونم حتي تصوركنم...!
هستي | November 18, 2008 12:15 PM
بله هستی جون تو یک مزرعه تحت کنترلی بودیم که از زنبور برای تکثیر توزیع یک رقم از گیاه مورد کاشت استفاده می شد.
بهــارک | November 18, 2008 12:44 PM
بهارک جون
من زنبور که از یک کیلومتریم رد میشه سکته میکنم وای به روزی که ...
حتمآ خیلی ترسیدی.
آخی
هستي | November 18, 2008 2:36 PM
بچه ها
کسی از رییس خبر نداره؟؟
هستي | November 18, 2008 2:38 PM
من الان که دیدم هر کی یک مقداری کم شده و فندق که اینهمه دوستش دارم و هیچ هم بهش حسودی نمی کنم و از اینکه زحماتش نتیجه می ده براش خوشحالم.
اما خودم خیلی حالم گرفته شده از صبح. یعنی گریه. اصلا دیگه بدم اومد از همه چی. حالم به هم می خوره از این شرایط. کاش واقعا می مردم دیگه وزنی نداشتم.
بهــارک | November 19, 2008 2:56 AM
من که همش می خندیدم امروز همین طوری نشستم گریه می کنم. خیلی خسته شدم.
بهــارک | November 19, 2008 2:58 AM
اينو امروز پيدا كردم مطالعه كنيد بيايم در موردش صحبت كنيم
از بين بردن چربي هاي شكمي
http://www.ndh.ir/default.aspx?app=ArticleManagement&page=ArticleView&catId=493&catParId=0&artId=140&Type=2
آزي | November 19, 2008 3:54 AM
بهارك جون گريه فايده نداره.راه سختيه ...........
من خودم ديروز رفتم يه پيرهن خوشگل پوشيدم مي خواستم تو اتاق پرو بشينم گريه كنم.باور كن اگه اتاق پروش جا داشت من ميشستم گريه مي كردم ولي جاي فقط براي وايساده غصه خوردن بود.........
يه پيرهني بود كه ديشب همش خوابشو ديدم غصه خوردم كه من تنها در صورتي مي تونم اونو داشته باشم كه هيكلم شبيه ماكاراني باشه نه با اين هيكل كرانچي......
هي گفتم ميرم مي خرم بعد خودمو لاغر مي كنم بعد ديدم من با اين برجستهگي ها حتي اگه 50 كيلو هم بشم اون پيرهن بهم نمياد :(
آرام كجاي؟آهييييييييييييييييييييي
آرام فقط به دده هيكل تو مي خورد كلي هم تخفيف بهش خورده بود وكلا شبيه پيراهن روياهاي من بود......
آزي | November 19, 2008 4:01 AM
نه آزی جون فایده که نداره هیچی کلی هم خسته می کنه آدم دیگه انرژی واسه بقیه روز نداره.
از اون لباسها من هم خیـــــــــلی دلم می خواست از اونایی که تو ویترین به اون خوشگلین اما من با این سینه و باسن حتی وقتی 46 کیلو هم بودم!!!!!!! از اون لباسها تو تنم نمی رفت. دیگه الان که اصلا به ویترین نگاهم نمی کنم.
واقعا سینه و باسن خیلی تو زندگی ضروری هستنا اما واسه داشتن لباسهای خوشگل خیلی دردسر ساز.
بهــارک | November 19, 2008 4:25 AM
بهارک جان یک کم گریه کن بعدش بی خیال بابا!
منم که این چند وقت کلی از خودم خوشم اومده بود ، دیروز یک شلواری رو پرو کردم سایز شلوار بهم خوب بود ولی اون قلنبگی های بدنم ( به قول سالومه سردل ) اینقدر ضایع بود که اصلا از خریدنش منصرف شدم :)
لیلا | November 19, 2008 6:18 AM
بله عزیزم بی خیال شدم می گم چاره چیه ادامه می دم باز.
بهــارک | November 19, 2008 6:32 AM
انار عزیزم سلام
من آرام هستم تازه وبلاگم رو راه اندازی کردم خوشحال میشم مهمانم باشی و از تجارب ارزنده ات نهایت استفاده رو ببرم.
قبلا از وبلاگ رژیم گروهی باهاتون آشنا شدم مطالبتون هم خیلی مورد استفادم قرار گرفته . منتظر حضور سبزتون هستم.
آرام | November 19, 2008 11:43 AM
آرام جون:
علیک سلام.. ما یه آرام آهییییی دیگه هم داریم که جاش خیلی خالیه این روزها.. ایضا انارستان چند تا مادر خانومی دیگه هم داره که فعلا اولویت اولشون نی نی کوچولوشون هست ..ایشالا با اومدنت سرو کله اونها هم پیدابشه.
آزی جونم:
هووووم م...یعنی به عبارتی کار خیلی سختیه آب کردن شکم.مخصوصا برای خانومهای ایرونی ..و اندکی صبر ایوب میخواد! در مورد اون 12ماده غذایی هم باید بگم عالیه از این لحاظ که اکثرشون فیبر بالا دارند ولی در نظرت باشه که با سفره ایرونی ممکنه زیادجور درنیاد ..ختم کلام هر کاری که ماهیچه های شکم را منقبض کنه خوبه..فین کردن،فوت کردن( از دیانا یاد گرفتم)،شکم را تو دادن، دراز نشست .. + رژیم کم چربی و کم شیرینی..حالا اگه کسی راه بهتر و نزدیک تری سراغ داره ما سراپاگوشیم.
لیلاخانوم گل.....نمیدونم MRIکردی یا نه ولی امیدوارم جوابش خوب باشه ..
گل بهارکجایی؟ از وقتی رفتی کوه رفتن من هم کنسل شده!
بهارک خانوم، عزیزم همیشه بخند وسعی کن از ادامه کار خسته نشی.
یه دوست | November 19, 2008 2:57 PM
ها ها درخدمتم من هر چند روز یه بار سر کوچولو به این جا میزنم آلانم گفتم خدمت یه دوست جون برسم . من یه دوست کپل مثل خودم پیدا کردم و هی دارم تشویقش میکنم به ورزش و با هم برنامه گزاشتیم. 2 یا 3 روز در هفته 1 ساعت و ربع و یه روز تپه نوردی پدر در بیار 2.5 ساعته با هم میریم و 2 یا 3 روز هم نیم ساعت یا بیشتر دویدن رو خودم تنهایی میرم . حقیقتش اینه که 45 درصد واسه ورزش اینا رو انجام میدم درصد بقیه واسه روحیه ام هست که یه کم سروتونین کم میارم بعضی وقتا.
چرا کنسل شده یه دوست جان کوه رفتنت آخ کاشکی پیش هم بودیم با هم میرفتیم کوه.واسه من که کوه و تپه تنهایی اصلا مزه نداره شاید تو هم پا نداری که دل و دماغش پریده .برو یه چای کاکوتی با آتش دست ساز درست کن جای ما رو هم خالی کن که اگه اینجا ما بخوایم آتش درست کنیم خدا دلار جریمه میشیم نصف لدت کوه رفتن هم آتش درست کردنه ها
Anonymous | November 19, 2008 3:24 PM
اون بالایی منم
'گل بهار | November 19, 2008 3:26 PM
يه دوست جان به MRI نرسيد با نوار عصب و عضله و راديوگرافي مهره هاي كمر مشخص شد كه فاصله بين مهره هام يك مقدار كم شده و همين عصب رو تحت فشار ميذاره .
حالا ديگه دكترم امر كرده كه فقط و فقط پياده روي برم ، با كفشي كه لژ يا پاشنه سه سانتي داره .
ليلا | November 19, 2008 3:31 PM
لیلا یعنی کفش ورزشی حرفه ای هم واست مضره؟
Anonymous | November 19, 2008 3:38 PM
هر كفشي كه از سطح زمين ارتفاعي به اندازه سه سانت با پاشنه ترجيحا پهن داشته باشه ، ميخواد ارتفاعش لژ باشه يا كفش پاشنه دار !
اووووم خب بايد سانتش كنم ، امشب به امر خطير سانت كردن كفش هام مشغول بودم و متاسفانه يك جفت آل استار دلبر داشتم كه ديگه نمي تونم بپوشمش :(
ليلا | November 19, 2008 3:59 PM
لیلا در مورد کفش بعضی جاها یا کلینیک هایی هستن که برای توی کفش کفی طبی متناسب با قالب پات درست می کنن . یعنی یه کفی داری که می ذاری داخل هر کفشی که داشتی و کفش رو می پوشی دیگه مشکلی نداری فرم درست ایستادنت هم با همون قالب حفظ میشه . ببین شاید اگه از اونا بگیری برات بهتر باشه .
غزال | November 19, 2008 5:26 PM
سلام به همه
مثل اینکه انار خانم هم مسافرت تشریف بردن!
خلاصه ما برگشتیم!
البته خانم بچه ها رو جا گذاشتیم تا بیشتر فامیلما دخترمون رو زیارت کنند!
بهارک خانم خواب خوبی برام دیدی! ولی در واقعیت هم من باید تا 80 کیلو پایین بیام!!!!!
متاسفانه یا خوشبختانه همانطور که از قبل برنامه داشتم برای چک قلب رفتم دکتر و ازمایش کامل دادم!
چشمتون روز بعد نبینه! اکثرا که دم مرز بود مثل قند خون کلسترول رو هم نگاه کردم نرمال بود!
اما یک سط پایینتر تریگلیسرین که ماکسش 165 بود برای من 444 نشون می داد!
خندم گرفت! اخه میگن امسال سال 4 هستش اوبما 44 رئیس جمهور امریکا و ...... خوب من هم سه تا 4 دارم!
اما خودمونیم حالم بدجوری گرفته شد! نه بخاطر اینکه چرا اینطوری هستش! برای اینکه چرا غافل بودم از خودم و به صرف ورزشکار بودن و اینکه چیزی نمی شه! بیشتر غفلت کردم!
جواب ازمایشات و نوار قلب و سونوگرافی و غیره میگن همه چی بجز کبد فعلا ok هستش!
اما کبد به اصطلاح کبدچرب شده که خدا رو شکر هنوز اولش هستش و تا قضیه عمل و پیوند راه درازی در پیش داریم !
باید وزن کم کنم مراقب خیلی چیزها باشم حتما وزنم کم بشه! گوشت ممنوع ! قهوه چای لیوانی ممنوع ! خشکبار ممنون!
اما جالب این هستش که فقط دو نوع قرص استفاده میکنم و بیشتر کار با پرهیز و ورزش هستش!
دوستان من بدنتان رو دوست داشته باشید! و بهش اهمیت بدید! سعی نکنید با تحت فشار قرار دادن چیزی رو عوض کنید!
بهارک عزیز شاید اضافه وزن داشته باشی یا سایزت انچه که دوست داری نباشه! اما این چیزی نیست که باعث افسردگی و ناراحتی بشه!
دوستان گفتم باز هم میگم هدف از کاهش وزن در مرحله اول برای سلامتی بدن هستش و بعد باید به فکر تناسب باشید!
ضمنا به همه عزیزان توصیه میکنم! هر 6ماه چکاپ قند و چربی خون یادتان نره! که یهو مثل من غافلگیر نشید!
aidin | November 20, 2008 12:35 AM
سلام انار جون. تبریک می گم بابت وزن کم کردنت. یه مدت من خیلی گرفتار بودم و نرسیدم بیام کامنت های این پست رو بخونم. الانه سیو میکنم می خونم.
سارا-تيتان | November 20, 2008 1:58 AM
دوستان خوبم من واقعا دارم برای انارخانم نگران میشما !! شما ازش خبر دارین ؟؟؟ یعنی طبق معمول من عقبم
ملانی | November 20, 2008 6:15 AM
من یه خورده خودمو لوس کنم ؟
یه خورده درد دل کنم ؟
آزمایش هام رو دوباره باید تکرار کنم. جالبه که توی یکشون تیروئید ام نرماله - توی یکی دیگه کم کار - توی آزمایش سوم پرکار. توی ازمایشی که تیروئیدم نرماله پرولاکتین ام بالا است. اما خیلی از علائمی رو که پرولاکتین بالا ایجاد می کنه ( در حقیقت مهم ترین علائمش ) رو ندارم. ۳ کیلو اضافه وزن داشتم تو این مدت و این در حالیه که با این میزان ورزش و کم خوردن انتظار داشتم حدود ۸ کیلو لاغر بشم.
دکتر زنان - غدد و همینطور یه متخصص داخلی معتقدند باید یه بار دیگه ازمایش بدم.حدود ۲ ماه از آخرین پریودم می گذره و هنوز خبری نیست . دکتر زنان ۴ تا آمپول پروژسترون ۵۰ بهم داده که باید بزنم. سونوگرافی هم رفته ام. یک بار نرمال بودم. یک بار گفتن کیست تخمدان دیده می شه اما نه اونقدر که نگران کننده باشه و شاید علتش همین پرولاکتین باشه .
کلافه ام. بهم قرص بروموکریپتین دادن. می دونم هورمونه . از اینکه هورمون بخورم بدم می آد. اما ظاهرا چاره یی ندارم جز اطاعت از دستور دکترم.
دکتر تغذیه می گفت ممکنه نیاز بشه از این قرص های لاغری بخوری! ! !
حالا من موندم و یه عالمه کلافه گی .... شما بودین چه کار می کردین؟
سارا-تيتان | November 20, 2008 9:07 AM
Titan jan@
don't worry much deary. I too missed one cycle last month. This happens. It could be due to stress. You are getting yourself checked , which is the best thing you can do, now you just need to relax and don't worry about your weight for a while. Go meet with friend, go buy yourself a good novel and unwind. kisses, jeer.
jeerjeerak | November 20, 2008 12:05 PM
سارا تیتان جونم:
من اگه به جات بودم اول توصیه مصرف "قرص لاغری " را رد میکردم!
دوم یه آزمایشگاه معتبر پیدا میکردم و آزمایشهای هورمونی را تکرار میکردم.
اطمینان از افزایش غیر طبیعی پرولاکتین مهمه. و اینم را بدون که هر بالا بودنی نیاز به دارو نداره .
تفسیر پرولاکتین بالا یه کار فوق تخصصی هست و شاید با یه آزمایش ساده نشه برچسب این اختلال را به فرد زد.
نمیدونم پروژسترون را زدی یا نه .. شاید بهترین گزینه فعلا همین باشه و حتی ..حتی میشه یه کوچولو صبر کرد تاخیر پریود تحت عوامل مختلفی اتفاق میفته سوء تغذیه،ورزشهای سنگین ،استرس و....خیلی دلایل دیگه که همه اش واقعا نیاز به دارو نداره..
مخلص کلوم.. با تمام چیزهایی که گفتی جای نگرانی من نمیبینم .بهتر شاید این باشه که با کمک گروه ورزشت را ادامه بدی و دقت بیشتری روی دریافت انرژیت داشته باشی.
با تغییر وزن هدفت هم میتونی کار را برای خودت آسانتر کنی.
یه دوست | November 20, 2008 12:28 PM
یه دوست عزیز . سلام . ممنونم از بابت حرف هات. من آزمایش هام رو بیمارستان پارس دادم. ولی به میزان زیادی کلافه ام . چون هی نتیجه ها عوض می شه. به نظرت با این قرص هایی که دکتر برای پرولاکتین داده چه کنم؟ دو روز مصرف کردم. اگه بخوام فردا بخورم می شه روز سوم. وقتی می خورم حس بدی بهم می ده. نفس تنگی می گیرم . حس می کنم دارن خفه ام می کنن. صدام هم می گیره شدید. 5 یا 6 ساعت که می گذره کم کم عادی می شه اوضاعم . ولی حس خوبی ندارم . از طرفی آمپول هام رو هم نگه داشتم . می ترسم اینها رو با هم بزنم این همه هورمون با هم قاطی بشه کار دستم بده.
سارا-تيتان | November 20, 2008 4:21 PM
جیرجیرک عزیزم . ممنون . سعی می کنم همینطور باشم. ترم دیگه هم قراره کار رو تعطیل کنم . فکر می کنم خیلی به هم ریخته ام .
سارا-تيتان | November 20, 2008 4:23 PM
دکتر سارای عزیزم . نمی تونم برات کامنت بذارم . ممنون که خبر دادی از خودت. امیر خوبه ؟ امیدوارم زودتر بتونی فرد مورد اعتمادت رو پیدا کنی و کمی بار بچه داری کم شه برات.
خیلی دلم می خواد نظرتو رو هم بدونم درباره مشکلم .
سارا-تيتان | November 20, 2008 4:25 PM
سارا جونم:
ممنون ازتوجهت..من فکر میکنم تا مطمئن نشدی بهتره از مصرف داروی غیر ضروری خودداری کنی ..هر چند همه علائمت ممکنه مال این قرص نباشه ولی به هرحال خوردنش خالی از عوارض جانبی نیست.نظرات پزشکان محترم اونقدر متفاوته که آدم حیرون میشه .یه تست دقیق تر برای پرولاکتین انجام 3 مرحله نمونه گیری خون در فواصل زمانی مشخص و تحت شرایط خاصی هست که اگه پزشک عاقلی داشته باشی بیخودی اینها را برات انجام نمیده! در ضمن پروژسترون خیلی بی خطره ..ولی اگه اعصابش را داری میتونی صبر کنی تا به طور نرمال زمان پریود برسه.
آیدین جان:
یه خاطره از چک آپم برات بگم!بعد از یک سال ورزش و رژیم صحیح تصمیم گرفتم آزمایش بدم..تومحیط کارم همه برنامه غذایی و ورزشی منو میدونستن ..وقتی جواب راگرفتم و کلسترولم را که مرزی بود فهمیدند نمیدونی چه شور و شوقی پیدا کردند..از فردا منو با ترحم نگاه میکردن ..میگفتن حق داری باید ورزش کنی ما که همه اش چربی میخوریم و ورزش نمیکنیم کلسترولمون از تو کمتره! ودیگه خلاصه راه میرفتن و میگفتن آقا همه چی بخورین ..رژیم و ورزش و اینا همه اش کشکه!!
حالا غرض این که هنوز زوده تا نتیجه آزمایشهامون را ببینیم ..خدای ما هم بزرگه.. ما خسته نمیشیم!
راستی به نظرم تلاشت را بگذار برای آب کردن چربی شکمی تا کبد را هم از اسارت چربی آزاد کنی!
یه دوست | November 21, 2008 2:41 AM
ممنونم یه دوست . منم تصمیم گرفتم هم دکترم رو عوض کنم . هم منتظر باشم یه آزمایش دیگه بدم. مخصوصا هم به دکترم تاکید می کنم که می خوام پرولاکتین رو برام به طور ویژه چک کنه. اینجوری لااقل اگه لازم بشه قرص بخورم اینقدر احساس گیجی نمی کنم.
بازم ازت ممنونم
سارا-تيتان | November 21, 2008 2:58 AM
سارای عزیزم من با فرض درست بودن ازمایشت گفتم که طبق نظر متخصصت داروی بروموکپتین رو باید بخوری
اما خود پرولاکتین خیلی خیلی نسبت به استرس حساسه یعنی در صورت داشتن استرس سریع پرولاکتین میره بالا به هرحال حتما دوباره چک کن و در صورت نیازت دارو هم بخور چون با دارو سریع کنترل میشه
دکتر سارا | November 21, 2008 4:24 AM
مرسی سارا جون. لطف کردی گلم . امیر خوبه ؟
سارا-تيتان | November 21, 2008 8:38 AM
خیلی از وبلاگتون خوشم اومد.خرما سرچ می کردم یهو افتادم اینجا.امیدوارم زودتر به هدفتون برسید انار جون
بهار نارنج | November 21, 2008 12:01 PM
سلام:
چیه خوشحال شدید؟!!...نکنه فکر کردید یه آدم حسابی اومده حرف بزنه!
من دیدم بد جوری دلتون گرفته هی میاین این صفحه را باز میکنید ،می بینید خبری نیست گفتم بیام سلامی عرض کنم...
حالا می دونید خنده دار چیه؟ اینه که تا 24 ساعت دیگه این اعتصاب ادامه داشته باشه اونوقت من فردا بیام جواب خودم را به خودم بدم!
البته حق میدم دل و دماغ نداشته باشید ولی .....
یه دوست | November 22, 2008 2:47 PM
يه دوست جون بحث دل ودماغ نيست....ولي خوب آدم خونه مردم هم نمي تونه هي بياد معاشرت ورفت وآمد كنه وقتي صاحب خونه تو فاز مهمون داري ومعاشرت نيست.
والا همه دارن توي وبلاگ هاي خودشون برنامشون رو پيش مي برن.
من فقط خواستم كه اومدي نا اميد برنگردي!
هيچ حقي هم نيست كه كسي دل ودماغ نداشته باشه.اين لايف استايل شوخي نيست....خيلي هم جديه.
پس همه مشغول باشيد تا صاحب خونه هم سر ذوق بياد يا تصميم بگيره كه مارو از خونش مودبانه بندازه بيرون يا اينكه چراغارو خاموش كنه وميزارو برگردونه يا بياد ويه دستي به سروروي اينجا بكشه.
در هر صورتش ما هستيم
آزي | November 22, 2008 3:05 PM
ا .. آزی اینجوری هاست ؟!
من چرا از درکش عاجز بودم! همینجور سرم را میندازم زیرمیرم توخونه مردم!!
حالا شماها باهم معاشرت کنید تا بلکه فرجی بشه..
راستش من اومده بودم راجع به شکلات و خانم دکتر کاتلین.....برای غزال یه چیزی بگم که دیگه ..حالا میذارمش برای یه فرصت مناسبتر..
یه دوست | November 22, 2008 4:30 PM
سلام
به همه ممنون یه دوست جان! اتفاقا برای من هم همین جور بود ! همه یه جور نگاه میکنن که انگار رو به قبله هستی! در صورتی که اطلاعات من بخاطر تحقیقی که در رابطه با تریگلیسیرید و کبد چرب کردم از همشون بیشتره و حتی بعضی وقتا از نظرات خندم میگیره و براشون توضیح میدم! وقتی متوجه میشن انها هم میخندن!
راستش نه تها اینجا بلکه 5-6 تا از وبلاگ ها هم یه خورده فکر کنم ..... نه موج منفی ممنوع ! حتما این چند روزه کاری پیش اومده انشا ا.. که دوباره همه جمع میشن!
aidin | November 23, 2008 12:33 AM
سلام بچه ها
آزی جون پر انرژی خوبی؟
راستش رو بخواین منم هی می یام اینجا رو باز می کنم و هر ریفرش می کنم و منتظر اتفاقات جدیدم و به همین خاطر هم چند روزه چیزی ننوشتم.البته مشغولیت های زیاد خودم هم توی این روزها بوده.در هر حال من که از غیبتم عذر می خوام و سعی می کنم از امروز بیشتر به همه سر بزنم.
سالومه | November 23, 2008 2:05 AM
من هم اومدم بگم هستم . گرچه هنوز کلافه ام .
ولی کماکان هستم :)
سارا-تيتان | November 23, 2008 2:19 AM
به به سلام مخصوص به همه تهروني ها كه امروز هوايي بس زيبا وپاييزي دارن وپاك.....
من ديشب كه اون حرفهارو زدم بعدش با خودم به اين نتيجه رسيدم كه انار شايد مثل ما ايراني فكر نكنه يعني بي تعارفه واگه نخاود ما بيايم خونش رك بهمون مي گه وخوب ازون جايي كه خوب انار هم تو فرنگه وهم خانم دكتر وكار درسته وهم رئيس خوب شايد هميشه توقع داشته باشن كه از دهنش در وگوهر بريزه بيرون واين يه كم كارشو سخت كنه كه نخواد هي بياد مثل ما كامنت افشاني كنه.........
نتيجه اينكه من مطمئنم كه انار ميخ ونه كامنت هارو وگشت نامحسوس اينجا حضور داره چون من اثر پاشو وانگشتشو ديدم اين دوروبرا واينكه اگه نخواد كه ما اينجا باشيم خوب رك مياد مي گه ودر اينجارو تخته مي كنه.
پس من اينجا حضور ثابت خواهم داشت وحالا خود دانيد كه بخوايد بيايد تريبون رو از من بگيريد يا بذاريد من هي بيام پر حرفي كنم براتون........
آزي | November 23, 2008 2:23 AM
دوستداران شیرینی های رژیمی و کم کالری و کم چربی :)))
اینجانب شیرینی فروشی رژیمی راه انداختم !!! اگر می خواین می تونین برین سوپر مارکت ولنجک واقع در خیابان 13 ولنجک..خیابان بهار ..جنب باشگاه ورزشی سیمین و ازشون بخرین :)) هم کالری و هم فیبر و هم چربی و کربو هیدرات و هم پوینت ویت واچرزی رو روش نوشته و فعلا در دو نوع سیب و شکلاتی و ایشالا تا یکی دو هفته دیگه هم انواع دیگه بهش اضافه می شه...خلاصه که بیزینس جدید دوستتون رو حمایت کنید :)
سالومه | November 23, 2008 3:36 AM
وواااااووو
سالومه خانم!
چرا اونوقت که من تهران بودم راه ننداختینش!
حالا تا کی باید صبر کنم! که بتونم بیام! 6ماه ؟ یک سال!! ای روزگار مثل اینکه روزگار هم نمی خواد ما لااقل شیرینی رژیمی بخوریم!!!!
دردم از شیرینی هست ولی درمان نیز نه!
دل فدای ان شد و جان نیز هم!
جای دیانای عزیز خالی! که یک الطفاتی به ملطفتات ما کنه! چی شد !!!!
aidin | November 23, 2008 3:51 AM
واقعا اين كارو كردي سالومه؟////خيلي باحالي........
عكس هاشو بذار توي صفحت تشويق شيم بتونيم تا بالاشهر بيايم وبه يه سفر درون شهري بي ارزه :)
آزي | November 23, 2008 4:02 AM
آقاي آيدين خوب بگيد همسر مربوطه كه در ايران هستن تهيه كنن....
سالومه خوب سرويس دهي به سرار دنيا رو را بنداز....نمايندگي رسمي بده .........مگه آيس پك وستارباكس و....نيستن..ما چيمون از اونا كمتره هان؟
آزي | November 23, 2008 4:04 AM
اصلا چرا بايد ما مشابه همه محصولات چاق كننده وبي خاصيت خارجي رو داشته باشيم ولي يه جا براي اين چيزا نداشته باشيم؟هان؟هان؟
خدا رو شكر كه من هيچ علاقه اي به اين آيس پك وبسكين اند رابينز ندارم بس كه شيرين وزيادن.....من كلا خيلي چيزاي كم شيرين رو دوست دارم...حتي خيلي از آدمها هم اينجوري شيريني دوست دارن منظورم كساني هستن كه چاق هم نيستن مشكل قند هم ندارن......
جو گير شدم...سالومه حمايت بود ديگه؟
آزي | November 23, 2008 4:10 AM
ای ول آزی آره حمایت بود ...حسابی و جانانه!!! حالا عکس هم می ذارم چشم
ولی آزی این سفر درون شهری ارزشش رو داره به خدا :)) شیرینی هام بدون روغن و کره و بدون تخم مرغه ...و بسیار خوشمزه.یعنی اینقدر خوشمزه هست که منه شیکمو رو خوشحال می کنه :))
سالومه | November 23, 2008 4:31 AM
آیدین جان حیف که ایران نیستی..واست نگه می دارم پس :))
سالومه | November 23, 2008 4:33 AM
ازی خانم
متاسفانه خانمم تهران نیست و گرنه دسستتوووررر! که نه ولی ازش خواهش می کردم حتما سری به این مغازه بزنه! ولی ببینم اگر کسی قصد اینور رو کرد میگم حتما یک سری به اونجا بزنه!!!
اما در راستای حمایت از این سرمایه ملی و وطنی من حاضرم در امارات (البته فعلا شارجه و دبی) نمایندگی بپدیرم!!!!
فکر کنم سالومه جان بیزینست بین المللی داره میشه!
بدون شوخی اگر پیشرفت کردین بگین شاید تونسیم شعبه ای اینجا بزنیم!!!
خدا را چه دیدی شاید این رژیم منفعتی مال هم برامون داشت !
منوی جالبی میشه اتفاقا
غذای مخصوص سر آشپز آیدین با دسر مخصوص سالومه مخصوص دوستداران کاهش وزن و سایز و ورزشکاران
سالومه خانم از همین حالا بگم حق امتیاز سالاد میوه به اسم من هستش!!!!!! جنگ اول و این حرفا
aidin | November 23, 2008 5:22 AM
سالومه جون نمایندگی فعال برای اصفهان نمی پذیری؟
پریسا | November 23, 2008 5:25 AM
ای ول با یه تبلیغ کوچولو بیزینس ما بین المللی شد..پریسا جون مورچه چیه که کله پاچش چی باشه فعلا روزی 10 یا 20 تا بسته می فروشیم ولی خب اول کاره پیشرفت کرد ایشالا توسعه هم می دیم :))
آیدین جان من که صد ساله می خوام به دبی مهاجرت کنم ولی مشکل کار دارم..حالا می شه که یه کافه بزنیم و من شیرینی بفروشم و شما هم مسئول سالاد میوه و قهوه و این حرفها خلاصه :)) اسمشم بذاریم کافه کالری :))
سالومه | November 23, 2008 6:34 AM
به به ببين چه استقبالي شد سالي......كلي ازين اسم كافه كالري خنديدم:)))))))))))))))))
خوب پس شماها بريد منم براي ماه عسل با همسر مربوطه ميام اونجا چون جفتمون هم مشكل اضافه وزن داريم دي: البته منوتونو كامل كنيد لطفا.......
آزي | November 23, 2008 6:56 AM
چه جالب واقعا شیرینی دستپخت سالومه رو می تونین بخورین خوش به حال بچه های تهران.
بهــارک | November 23, 2008 7:13 AM
به به سالومه ! سالومه نكنه اين چند وقت كه نبودي در حال تهيه و تدارك شيريني و اسم كافه و اينا بودي ؟!
ليلا | November 23, 2008 8:53 AM
آزی چه خوب کردی امروز تغییرعقیده دادی...
منم امروز خیلی فکر کردم..دست آخر به این نتیجه رسیدم که هرچقدربتونی محدوده دنیای مجازیت راحفظ کنی واون را قاطی دنیای حقیقی نکنی راحتتر، بی دغدغه ترو بدون خیلی از معذوریت ها میتونی در دنیای مجازی حضور داشته باشی..شاید با این عقیده موافق نباشی همونطور که خیلی از بچه ها میگن ما دوستان اینترنتی امون را ملاقات میکنیم و اوقات خوشی را با هم داریم...اما به نظرم رودر رو شدن و همدیگه را از نزدیک دیدن کار را مشکل میکنه و نتیجه اش این میشه که این چند روزه اینجا میدیدیم .... نمیدونم شایدهم اشتباه فکر میکنم. اما خدا وکیلی فکر نمیکردم بعد ازگفتمان دیشب ما کسی امروز اینجا بیاد.. در هر صورت بنده هم به عنوان یه دوست بی خانه و آواره یا به عبارتی "کارتون خواب اینترنتی" توهر خونه ای که راهم بدن یه سرکی میکشم اینجا هم که دیگه جای خود داره و خونه امید ما هست!
میبینم که الحمدالله اوقات همه شیرینه و بحث شیرینی رژیمی و بیزینس جدید 28 ساله هاست..حالااگه شما گذاشتین من اون نطقم را راجع به وابستگی جسمی به مواد شیرین و راههای درمانش را بکنم!!
من به تازگی با یه خانمی آشنا شدم به نام کاتلین دزمیسونس که متخصص ترک اعتیادهای تغذیه ای است فقط یه جمله از مقاله اش را براتون مینویسم ببینید چقدر از زبون ما حرف میزنه:
"قلب شما با مشاهده یک جعبه شکلات شروع به خواندن سرود شادمانی میکند.."
والا من یکی که فکر میکنم تک تک سلولهای بدنم علاوه بر سرود، رقص بندری هم خواهند کرد!
یه دوست | November 23, 2008 1:16 PM
كارتون خواب اينترنتي:))))))) بامزه بود
خوب حالا راه كار كاتلين خانم چي مي گه؟
آزي | November 23, 2008 2:11 PM
سلام به همگی
اوه اوه این چند وقته چه خبرایی بوده .
یه دوست جان بیا در مورد خانم کاتلین بگو ببینیم که من یکی که شدیدا محتاج شنیدن کلماتی تاثیر گذار هستم در مورد شکلات و شیرینی کلا .
سالومه جان ایشالا بیزنست بگیره . حال کردم از ایده ات و تلاش و همتی که کردی برای این کار من که شدیدا برات دعا می کنم توی ایران هم آدرست رو به دوستام میدم . خودم هم که دم عید بیام حتما یه سر به شمال شهر ( به قول ازی ) می زنم ببینم این شیرینی های سالومه پز چه مزه ای داره .
راستی سالومه اون اسفناج که یه بار دستورشو گفتی برای کنار غذا همین امروز درست کردم هنوز وقت ناهار نشده نصفش رو خوردم . چقدر عالیه .
غزال | November 23, 2008 2:27 PM
سلام صبح بخیر
یه دوست عزیز دنیای مجازی اینترنت با دنیای واقعی قطعا تفاوت های اساسی داره! در این دنیا در صورت رعایت چند نکته که همه می دونیم( احترام متقابل مهمترین ان هستش و رعایت حدود و ...) دنیای بسیار جالبی هستش برای برقراری ارتباط و تبادل نظر ! این دنیا نکات مثبتی داره اما بارزترین نکته منفی اون اعتیادی هستش که فرد به ان مبتلا میشه! و اگر بی برنامه باشه و کنترل بر کارش نداشته باشه قطعا با دنیای حقیقی خودش دچار مشکل و یک حالت دوگانگی شخصیتی که می تونه میل به افسردگی پیدا کنه داشته باشه!
اما از نتایج مثبت ان همانطور که میبینید سخنوری هستش که اگر فرد بتونه ان رو تعمیم یا گسترش به دنیای حقیقیش بده ! بسیار موفق هستش خلاصه مطلب باید کابر مراقب خوش باشه!
ضمنا در این دنیا شما می تونی همه جا بری و چندین بار هم بازدید داشته باشی فکر کنم بعضی از صاحب خونه ها (بقول شما) از این بازدیدهای شما خوشحال بشن واستقبال کنند مگر اینکه وای پی باشه یا نیاز به اجازه صاحب خونه باشه !
راستش اینجا رودرواسی کم رنگ و کم معنی هستش!
اما بعضی وقت ها هم تبعات بدی داره ممکنه که با یک تایپ اشتباه و یا حرفی که اگر حضوری بود مخاطب با توجه به شما به اصل موضوع پی می برد ولی بعلت اینکه الان فقط نوشته رو می خونه متوجه نشه ارتباط و تعامل از بین بره!
ما ایرانی ها بخاطر فرهنگ اصیلی که از قدیم ها هنوز یادگار داریم! در این دنیا مجازی نیز بیش از احترامات اولیه این دنیا برای هم احترام و ارزش قائل هستیم! البته استثنا ها هم دارن متاسفانه زیاد می شوند!
× و اما خانم کاتلین دزمیسونس و شکلات راستش باید به ایشون بگید پروسه رو کامل کنند به این شکل:
با دیدن شکلات
1.چشمامون مثل تام و جری 4تا میشه میاد بیرون
2. فک پایین تا منتحی الیه که جا داره پایین میافته
3. غدد بزاقی در حد بزرگترین رودخانه ها بزاق ترشح می کنند
4.حالا قلب سرود و اهنگهای مجاز می خونه و با پمپاژی موزون خون رو به سلولها می رسونه
5.درنتیجه شادی و واکنش سلولها شما بی اختیار دچار حرکات موزون بندری . ترکی . لزگی . کردی . عربی هندی . بلغاری و ... می شوند
چقدر حرف زدم! برم در کافه کالری رو باز کنم که مشترها صف کشیدن!
ممم عجب عطر شیرینی تو هوا پیچیده
aidin | November 23, 2008 11:54 PM
ااا ظهر شد! هنوز کسی کامنت نذاشته!
اعتصاب کردید!؟!؟!
aidin | November 24, 2008 3:01 AM
ميبينم كه باز كم رنگيد.......
آيدين كلي از اين تعابير شكلاتي خنديدم.........
گلاب به روتون روم به ديوار من امروز واقعا نمي دونم چي شد چي جابهجا شد من ساعت 11 از خواب بيدار شدم........البته به گمونم ديشب خيلي دير خوابيدم وغريبه نيستيد اگه بگم توي خواب هم همش در سنگ نوردي با پاي برهنه بودم وشايد باورتون نشه كه الان پاهامم درد مي كنه...حالا موندم كه اين به خاطر خواب عجيبم بود يا پياده روي ديشب؟هرچيه كه منو يكي بياد تشويق كنه برم سر ظهري باشگاه........
عجب روزي شد....
آزي | November 24, 2008 3:15 AM
بله من هم نمی دونم چرا اینطوری شدن بچه ها.
بهــارک | November 24, 2008 5:30 AM
خوب من یک کیلو دیگه هم اضافه شدم. دیگه کم کم دارم از مرز کلافه گی به ناامیدی می رسم . حوصله ی هیچ چی رو ندارم . از همه بدتر اینکه هر کی منو می بینه با یه حالتی می گه چقدر چاق شدی . اونهایی هم که شاهد ورزش کردن هر روز من هستن مدام می گن دیدی گفتیم ورزش فایده نداره !
از اینهمه حرف و حدیث و نتیجه معکوس گرفتن خسته شدم.
13 وقت ازمایش دارم . نگران ام که تا اون موقع دو کیلو دیگه هم بره بالا ! اونوقت پایین اومدنش با خداست دیگه
سارا-تيتان | November 24, 2008 9:16 AM
واي بچه ها اومدم يه خبر بدم بلكه يه كم ايجاد تحرك وانگيزه كنه ويه كم از اين چرته پاييزي در بيايد..........
من الان در اوج هيجانم ودارم از روي ميز جيغ جيغ ميكنم(يعني صداي منو جيغ جيغي بشنويد)
تا حالا به بي ادعا ترين وآرومم ترين عضو گروه فكر كرديد؟هيچ مي دونيد كه يكي اينجاست كه بي سر وصدا 37 كيلو كم كرده باشه؟
باورتون ميشه اين فندق هميشه با ادب ما كه من هميشه تصوير ذهنيم ازش يه دختر مهربونه با ادبه از 115 رسيده به 78؟
همين فندق كه همه رو شما خطاب مي كنه وايشون.....من كه خيلي ذوق زده شدم.خيلي كارش درسته ها نه؟
لطفا هركي اومد اينجا به افتخار فندق يه كامنت بذاره.........
حالا همه با هم:
فندق............................
فندق......................
فندق.................
ديانا كجايي بياي ازون قلب ها بكشي اينجا؟كي بلده ازونا؟
آزي | November 24, 2008 9:47 AM
بچه هااين فندق همونه كه خيابونه وليعصر رو توي روزهاي اول رژيمش پياده رفت تا پايين وهمون كه چند ماهي هم مرخصي رژيمي داشت ها......ومن مطمئنم جزو قبولي هاي كارشناسي ارشد امسال باشه............
فندق..........فندقق.............فندق..............فندق....................................
آزي | November 24, 2008 9:49 AM
من با اجازه بزرگترها جسارت میکنم و نوک انگشت پامو میذارم توی کفش دیانا تا به ندای آزی پاسخ داده باشم :)
فندق-فندق-فندق-فندق-فندق-فندق-فندق-فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق-فندق-فندق-فندق-فندق-فندق-فندق-فندق
شانه بسر | November 24, 2008 10:34 AM
فندق پاطلایی
الگوی تپلایی
هزاران آفرین، صد باریکلا
برای فندق خوش قد و بالا
تشویییییییییییییییییییییییییییییییییییق!
شانه بسر | November 24, 2008 10:41 AM
اینم به خودم بگم: کار هر شانه بسر نیست تقلید از دیانا، که بسی سخت و دشوار بود این کار، و ما کالری و فسفر بسیار سوزاندیم و الان میوه لازم شده ایم!
شانه بسر | November 24, 2008 10:50 AM
Fandogh jan, you lost about 60 pounds. This is an incredible achievement. well done deary. you deserve a formal celebration for this achievement. Congratulations:) l.
jeerjeerak | November 24, 2008 11:06 AM
همینجوری استعداد از در و دیوار انارستان داره تراوش می کنه . شانه جان آفرین به این طبع شعرت .
فندق واقعا آفرین به تو من خبر نداشتم از 80 اومدی پایینتر . ناقلا میای میگی می خوام درس بخونم و بالاتر نرم کلیه و اینا بعد یواشکی می ری زیر 80 ؟ میشی 78؟
آفرین صد آفرین .
فندق با اراده آهنین .
شونه ببین من هم یه نمه استعدادی دارم نه؟
غزال | November 24, 2008 12:42 PM
من كه استعداد ديانا و شانه بسر ندارم ، ولي به سبك طرفداران فوتبالي بلدم :دي
فندق ، فندق ، دودورو دورودو فندق
دودورو دورودو فندق
دودورو دورودو فندق ،فندق ،فندق !
اينا رو با موج مكزيكي و كلي هيجان فوتبالي بخونيد لطفا.
فندق پا طلايي ، اميد تيم مايي
پا طلايي بر مي گرده به پياده روي هاي هميشگي فندق .
هورااااااااااااااااااااااااااااااا فندق
ليلا | November 24, 2008 1:05 PM
فندق جون آفرین دوست خوبم دوستت دارم خودت که می دونی استعداد شعری ندارم :)
بهــارک | November 24, 2008 1:31 PM
اي ول شانه جان........درسته قلبت يه كم مجروحه ومثل قلب هاي ديانا پرتپش وجوون وورزشكار نيست ولي خوب منظورو مي رسونه مرسي دي:
منم با اون دامن كوتا سفيده كه با ديانا خريده بوديم براي تشويق از روي نيمكت هنوز بالاي ميزم ودارم پرچم تكون مي دم وفندق فندق مي كنم...........
فندق........
فندق..........
فندق......فندق........
اينقدر آدم ميگه فندق ياده اون بنر سنجابه ميافته نه؟
آزي | November 24, 2008 1:34 PM
نه شانه الان با دقت نگاه كردم ديدم قلبه خوب وتميزي از آب در اومده با كادر بندي فندقي...كارت درسته همسايه
آزي | November 24, 2008 1:40 PM
بچه ها در عين پايكوبي براي فندق يه كم هم به من توجه كنيد پليز.
من فردا به يه لازانيا پارتي دعوتم...بعد نگرانم خيلي .چون هنوز توي مغزم اين قسمت لازانيا خوري اينجوري كه چون لازانياست بايد اينقدر بخوري تا پرشي بميري.
يعني حتي در سخت ترين روزهاي رژيم هم در برابر لازانيا نشده مقاومت كنم.حالا فردا هم نميخ وام خراب كاري كنم.پليز راهكار بديد واينكه كسي تا حالا دقيق حساب كرده هر قطعه 10*10 لازانيا چند كالري داره؟
آزي | November 24, 2008 1:43 PM
بچه ها الان دقت كردم ديدم اين پست فندق مال 13 روز پيشه......مي گم اين بچه بي ادعاست ومظلوم..
دوهفته پيش وزنش اومده زير هشتاد صداش در نيومده
آزي | November 24, 2008 1:56 PM
هورا بالاخره موفق شدم تو ياهو گروپ عكس بذارم
آزي | November 24, 2008 2:09 PM
آزی این عکست که هیچی تپلی معلوم نیست کلک . توش خیلی خوشگل و خوشتیپ افتادی . در حال چیدن گوجه فرنگی یا خرمالو نمیدونم .
در مورد کالری لازانیا هم من همیشه حدسی حساب می کنم و البته بالاترین حد رو در نظر می گیرم .
غزال | November 24, 2008 3:12 PM
آزی جون :
چه کار خوبی کردی پرده از این راز موفقیت برداشتی..اما اگه تونستی یه تکه لازانیا تو بشقابت جا بذاری در تاریخ رژیم داریت میتونی به عنوان یه موفقیت ثبت کنی ایضا از الان تا فردا شب تمرین جویدن کن 14 بار اینور 14 بارهم اونور..از کنکور کارشناسی هم سخت تر شد کار..
آیدین جان:
الحق که آق معلمی! خیلی مواظب من باش هرجادیدی دارم اشتباهی میگم غلطهام را بگیرلطفا استاد..
فندق جان:
منم همه چیزهای خوبی که بالایی ها گفتن به اضافه صد هزار ماشاءالله به اینهمه اخلاق ورزشی.
غزال جونم :
خدارا شکر جلوی فاجعه را گرفتی جدولت در معرض ابتلاء به" دیابت " بود..
نمیدونم بقیه راه را بلدی یا نه ،هر جا گیرکردی یه خبر بده تا از فوت وفن هایی که بلدیم برات بگیم.
تیتان جونم:
حتم دارم اگر برنامه غذا خوردنت را چندروز بنویسی راحت تر بتونی دلیل اضافه وزن را پیدا کنی ..میدونی مسئله به این آسونی ها نیست گاهی مجموع کالری ماکمه اما غذامون بالانس نیست یعنی همه گروه های هرم راشامل نمیشه..گاهی هم ریزه خواری داریم ..در موردورزش هم متاسفانه همین خطاها وجود داره..فراموش نکن که باید یک کالری سوخته شده واقعی و خالص را در محاسبات روزانه ات در نظر بگیری..فرضااگه200کالری با دوچرخه زدن سوزوندی باید از 50 کم کنی که میشه 150..
حالا این 50 ازکجا اومد ؟!این 50 کالری سوخته شده ای است که اگه هیچ ورزشی نمیکردی با نشستن از دست میدادی.. متاسفانه این یه حقیقته و بهش میگن NET calories burned
این یه نمونه خطا بود وموارد دیگه ای هم هست که معمولا بهش توجه نمیکنیم ..امیدوارم بزودی از کلافگی در بیای وخبرهای خوب خوب بهمون بدی.
یه دوست | November 24, 2008 3:46 PM
من زبونم بند اومده و واقعا نمیدونم الان چی بگم! حسابی منو شرمنده کردین
آزی جان، شانه بسر جان، جیرجیرک جان، غزال جان، لیلا جان، بهارک جان از همه تون خیلی خیلی ممنونم
راستش خودم هم باورم نمیشه که اینهمه وزن کم کردم البته هنوز یه عالمه دیگه باقی مونده ولی تا همینجاش هم یه عامل مهمی که خیلی تو کاهش وزن من تاثیر داشته و همیشه هم گفتم همین گروه و بچه هاش بودن. یعنی همه شما دوستای خوبم که لازمه من از تک تکتون تشکر کنم
میدونین این چند روزه زیاد روزای خوبی نداشتم و خیلی سرحال نبودم اما الان با این کامنتای شما خیلی حالم خوب شد و کلی انرژی گرفتم. حیف که یه چند وقتی نمیتونم زیاد به اینجا سر بزنم
بازم ار همه تون ممنونم :)
فندق | November 24, 2008 3:47 PM
مرسی یه دوست جان
فندق | November 24, 2008 3:50 PM
يه دوست عزيز
ميشه درمورد اون كاهش 50 كالري بيشتر توضيح بدي؟؟؟
يهني از هر فعاليتي بايد يه مقدار كم كنيم؟؟
هستي | November 24, 2008 5:30 PM
یه دوست جان
یعنی این که گفتی جدولت داشت دیابت می گرفت چهارستون بدنم لرزیدها . همین یه چیزمون سالمه خدایا اون رو هم نمی خوام از دست بدم . کمک
مرسی از راهنمایی و نصایح دلسوزانه ات .تو رو خدا هر فوت و فنی که بلدین به من بگین با دل و جان گوش می کنم .
غزال | November 24, 2008 5:36 PM
آهايييييييييييييي
انارستانيها
آسوده بخوابين
شهر در امن و امان استتتتتتتتتتتتتتتت.
-
-
-
فندق جونم:
بهت تبريك ميگم بخاطر اراده ات.
بخاطرسرسختيت كه روي هرچي چربي رو كم كردي.نمي دونم اگه نبودي تا چه حد من يكي انگيزه امو از دست ميدادم .
دوستان يادمه يكي دوهفته پيش تو همون شروع استارت جديدم وقت گذاشتم و كل وبلاگ فندق رو مثل هميشه خوندم اما با اين تفاوت كه اين بار يه كاغذم برداشتم و يه جدول كشيدم تا آخرش به نتايجي بتونم دسترسي پيدا كنم.خيلي خوبه كه اينقدر تميز و شيك حتي تو دو خط كلي اطلاعات به آدم ميده.
پايان نت برداري اين شد كه بفهمم فندق عزيز اصلآ به بدنش فشار نياورده.
خيلي ريلكس فقط به پياده روي قناعت كرده ولي توش استمرار داشته حتي اگه 5 دقيقه بوده باشه و يه نكته ديگه كه براي من يكي جالب بود اين بود كه خيلي خوب تو بازه كالري ميخورد و كم خوري نمي كرد.
يه حركت اساسيشم اين بوده كه تو دوره استاپش كه به گمونمفقط يكي بوده كالريشو بر حسب وزنش تنظيم كرده يعني كمتر خورده.
خيلي خيلي خيلي اصولي لاغر كرده.با برآوردي كه من كردم اگه ميخواهين لاغر شين راهشو ادامه بدين.منم دارم همين كارو ميكنم.نميخوام خيلي به خودم سختي بدم با ورزشهاي طولاني.
ميخوام مثل فندقي عزيزمون هر موقع كه شرايط پاداد و اوضاع روبراه نبود ديگه از قيد و بند رژيم بيام بيرون و با اين كار يه تنفس داشته باشم و با انرژي مضاعف دوباره شروع كنم.همون كاري كه فندقي كرد و نه كالري شمرد تو ماه رمضمون و نه نگرون بود ولي حواسش بود كه هدفش تثبيت وزنه و نه كاهش.
آقا يك كلام ختم كلام=
علت موفقيت فندق (با زدن به تخته و اينكه بايد بعدش كلي واسش اسپند دود كنيم) اينه:
نظم و آسون گرفتن و هر كاري رو بجا انجام دادن-تعجيل نكردن-مواجهه با حقيقت بدنش كه باعث شد اونو به استرس نكشونه و به مرور به موضع هايي برسه كه ديگرون اونجا بودن
من ميدونين با چي انگيزه ميگرم؟؟؟
خوندن آرشيو انار و در كنارش وبلاگ فندقي
وبلاگ ديانا هم پر از مطالب خوندني و اراده برانگيزه .
و همچنين رقي عزيزكه جاش خيلي خيلي خاليه.
آزي-غزال-آرتميس ونواهم وبلاگهايي دارن كه اگه حتي نوشته نشه خوندن مجدد گذشتهاشون به من انگيزه دوباره براي شروع ميده.نميدونم شماازكدوم وبلاگها انرژي ميگيرين.اينهايي كه اسم بردم همه كساني هستن كه در كم كردن وزن من نقش داشتهاند .
ممنونم از همگش شماها.
اميدوارم نه تنها شما بلكه تموم انارستانيها به وزن هدفشون برسن و فقط انارستان رو براي تثبيت وزنشون دنبال كنن و اينكه عين پينوكيو گول گربه نره و روباه مكار رو اينبار در شمايل چربي و شيريني نخورن.
آمين يا رب العالمين
چقدر جاي رخي هم خالي با اون شيطنتهاش كه ميومد آهنگ ميذاشت و كلي حالشو ميبرديم.اميدوارم هرجايي كه هست سلامت باشه و در نبرد ليپيدهاي موذي.
و چقدر جاي رييس خاليه با اون نطقهاي شيواش
كه خداي برانگيختن اراده است.
خوب حرافي بسه و بهتره برم آماده شم واسه لالا.
شب خوش.
"جغد انارستان"
هستي | November 24, 2008 5:59 PM
-----------------------------------------------------------
--------------------------انار-------------------------------
---------------------آرام-غزال----------------------------
----------------آزی-نینابه-سوسکی---------------------
----------سامیا-کیک فنجونی-بهاره-آریس--------------
----آلبالو۸۸-لاله-سولماز-نیاز-شراره-ترانه-سارا--------
مهتا-سالومه-سردرگم-ساغر-سوفی-آلبالو-خانم گل
بهاران-آنی-ٔدیانا-سحر-سیب-شب تاب-مهدیس-رخی
شری-الی-لیلی-سمیرا-پریسا-آرزو-بهار-گلی-سوزان
فندق---------------------------------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]--------صبر--------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]--------تلاش------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-------همت-------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]--------برنامه------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-------ذهنیت-----[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]--------نگرش-----[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]------عملکرد-----[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-------ورزش------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-----دیسیپلین----[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-------اراده--------[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-------پشتکار-----[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق--------------[گل]-----[گل]---------------فندق
فندق--------[گل]-----[گل]-----[گل]-----------فندق
فندق------[گل]--------------------[گل]--------فندق
فندق------[گل]-----امیدواری-----[گل]--------فندق
فندق--------[گل]----------------[گل]----------فندق
فندق-----------[گل]-----------[گل]------------فندق
فندق---------------[گل]----[گل]---------------فندق
فندق--------------------[گل]--------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
فندق---------------------------------------------فندق
نهال-سولماز-آلوچه خانوم-آمانیتا-پی براه-جوجه تیغی
ساناز-اسما-فندق-گل بهار-ملانی-هستی-سارا تیتان
باران-زن زمانه-لیلا-من خانوم- شیدی--جیرجیرک-پریا
----شانه بسر-مهسا-رقی-کرم ابریشم-الهامک-----
-----------آرتمیس-زینب-میس ری-گلابی-------------
-------------یه دوست-دکتر سارا-سبا-----------------
--------------------آیدین-محمود------------------------
-------------------------انار------------------------------
-------------------------------------------------------------
دیانا | November 24, 2008 8:27 PM
آقا این قلبهای زنجیره ایی و اتحاد انارستانی که ابتدا و انتهاش ختم می شه به انار محصول مشترک قلب و قاب شانه بسرانه و اتصال دیانا ست٬ این عدم هماهنگی انتهایی رو هم با چشم دل صاف و صوف ببینین پلیز!. از بس این آزی با اون دامن پلیسه ی سفید کوتاهش روی میز دلبری کرد و در راستای این شاهکار آهسته و پیوسته روی فندق عزیز جیغ شادی کشید و هلهله ی دوستانه سر داد که انارستان به لرزه در اومد و ما رو به مرخصی ساعتی و به قول کارمندها پاس اداری واداشت.
ایشالا که همیشه و همه حال انارستان و انارستانی مرام, غریو شادی و اتحادشون در جای جای میهن اناری مون برپا باشه و انرژی مثبت فوران کنه و همه با تیکه به اصول اولیه ی اناری که همانا «آهسته و پیوسته روی» و «یه ذره بهتر از هیچه» و «اثر در استمراره» و... بتونیم مثل فندق نازنین به پیش بریم و با این موفقیتهای مقطعی دل همدیگه رو شاد کنیم و چتر حمایتی مون رو هم گسترده تر کنیم.
پس یکصدا می شعاریم که:
تپلان٬ مپلان تا لایف استایل بهینه
راهی دگر نمانده
*****************************
ما اهل کوفه نیستیم٬ انار تنها بماند
حتی اگر شب و روز بر ما شکلات بارد
****************************
تنها ره رهی
نبرد بی امان است
این چربی لعنتی
محکوم به انهدام است
******************************
انارستان می رزمد
چربی می لرزد
*****************************
خدایا٬ خدایا٬ لایف استایل بهینه
خواسته ی برحق ماست
اما انارستان هم
عشق دیرینه ی ماست
بنابراین خدایا٬ خدایا
همیشه و همه جا
انارستان ما را
محافظت بفرما
از شر موج منفی
در امانش نگه دار
انار دردانه مون
شاد و خندون نگه دار
مشغله ی روزمره
اجتناب ناپذیره
منتها با شتابش
آفت جسم و روحه
بنابراین بار دگر خدایا خدایا
انار خوب مون رو محافظت بفرما
از مشغله اش بکاه و بر ورزشش بیافزا
دیانا انار و انارستانی دوست زاده فرمند!
دیانا | November 24, 2008 8:33 PM
آقا ما بریم که مرخصی ساعتی مون رو به پایانه. ایشالا مرخصی اصلی ام که تموم بشه سنجدوار برمی گردم و فندق وار در کنارتون می رزمم.
دوستت تون داریم یه عالمه
هر چی بگیم بازم کمه
کارها که رو به راه شه
دیانا سر به راه شه
دوباره برمی گردم
کنارتون می جنگم
با چربی و با رخوت
تا که باشیم همیشه
سالم و شاد و خندون
دیانا در فراغ انارستان سوز و سازیانی!
دیانا | November 24, 2008 8:37 PM
--------------------------------------------------------------------
--------------------------انار------------------------------------
----------------------تپلی-فرانک-------------------------------
------------لی لی-سوسکی-بی تا-ماهی--------------------
---گیسو-عسل بانو-سیما-بهارک-امید-بفرین-دنا---------------
-------------خانم مصمم-نوا-مهروش-رها-----------------------
--------------------شیدا-پرگلک--------------------------------
------------------------انار---------------------------------------
-------------------------------------------------------------------
آقا اسامی دوستانی که توی سایر شیتها بود و یا به دلایلی دیگه عضو گروه نیستن رو اینجا مجددا براتون گذاشتیم. البته اسامی زیاده ولی حافظه ی دیانا مورچه ایی هستش و ایشالا دوستان به بزرگواری خودشون می بخشن. این اسامی که بالغ بر ۱۰۰تا می شه نشون می ده که ایییییییییییییییییییییییینه!
دیانا حافظه اندر گروی مشغله ی منجر به مرخصیانی!
دیانا | November 24, 2008 9:08 PM
سلام سلام
چه جشن و سوروری بوده اینجا!
اتفاقا دیروز که کسی نبود و داشتم وبلاگ گردی میکردم! به فندق که رسیدم به همت و اراده اش یک افرین گفتم!
راستش پیش خودم گفتم یعنی همچین اراده ای در من هست؟ ؟؟؟؟؟ یا اینکه من هم روزی کنار میذارم همه چیزو؟؟؟ 37 کیلو اضافه و هفته ای یک کیلو کاهش یعنی 37 هفته حداقل نزدیک 10 ماه !!!!
این یعنی فعل خواستن!
هدف همت اراده پشتکار و صبر
به خود فندق عزیز هم گفتم
مثل لاکپشت در داستان لاکپشت خرگوش داره پیش میره تا خط پایان یک خرگوش فرز و چابک از خط بگذزه!
اهسته و پیوسته رمز موفقیت!
موفق باشی فندق جان در ورزش - درس و زندگی
یه دوست عزیز حق داره من رو اقا معلم صدا کنه! :0)
aidin | November 25, 2008 12:18 AM
دوم با تشکر از همه دوستان و حضور دینای عزیز که با گرفتاری و مشکلات فراوان با حضور و سخنان جذابشون به کمک بقیه نفسی بر این اتش که یک کمی کم سو شده بود دمیدند
اما یک نکته جای صاحبخونه خالی بودش!!!!
راستی کسی از انار خانم خبر نداره؟؟؟؟
اما در مورد سوال ازی خانم و غذای مخصوص سر اشپز
غذای مخصوص سر اشپز یک - دو - سه داره
ما انسان ها دوست داریم تنوع غذایی در مواد ان باشه! در صورتی که با افزودن یک ایتم و یا کم کردن یا نحوه خورد کردن و یا نوع کم و زیاد کردن نوع ادویه و حتی مقدار اب خیلی راحت میشه غذا رو از لحاظ شکل و رنگ مزه خورش یا سوپ بودن تغییر داد
البته چند عامل هستش که من این سبک غذا رو درست میکنم!
1. بخاطر داشتن تریگلیسیرید یکم بالا
2.کاهش وزن
3.نبود وقت که باعث میشه من یک شب در میان این نوع غذا رو درست کنم چون من معمولا ساعت 10:30 خوابم!
ضمنا تنها این نبوده ماهی کبابی و امشب هم جوجه داریم!!!!
و در مورد عکس حتما سعی میکنم بفرستم! ولی الان دوربین دست بانوی گرامیمان می باشد! و موبایل هم عکس جالبی نمیندازه!
اما دوستان یک توصیه حتما هنگام دویدن و پیاده روی از ساعت استفاده کنید! یا در باشگاه وسیله ای انتخاب کنید که زمان را به شما نشون بده!
aidin | November 25, 2008 12:40 AM
یه دوست عزیزم . من در روز حدود 2000 کالری می خورم . اگه 2500 کالری بخورم وزنم نباید تغییری کنه . من به توصیه متخصص تغذیه 500 کالری در خوردن صرفه جویی می کنم . این از این . اما در مورد هرم و غذا خوردن تو محدوده ی هرم همیشه موفق نیستم. گاهی از دستم در می ره .
در مورد ورزش من به طور متوسط بین 600 تا 800 کالری می سوزونم از روی دستگاه . فرض رو اما می ذارم بر اینکه 500 تا بوده . پس از اون 50 تایی که شما نوشته بودی بیشتر کم میکنم و فکر می کنم نباید خیلی خوش بین بود.
حالا با این حسابی که من برای خودم دارم روزی 1000 کالری سیو می کنم که باید بشه هفته یی حدود یک کیلو کاهش وزن . بازم من به خودم سخت نگرفتم و گفتم شرایطم خاصه هر دو هفته یک کیلو هم قبوله .
اما الانه حدود 3 ماهه که من مرتب دارم اضافه می کنم .با یک دکتر تغذیه دیگه هم قرار گذاشتم برای این چهارشنبه .
می دونی . گله ی من از اینه که چرا اضافه می شم. اگه فیکس می موند وزنم باز قابل تحمل تر بود.
بازم اگه چیزی به ذهنتون رسید ممنون می شم بهم بگین.
و ممنونم که راهنمایی می کنین منو
سارا-تيتان | November 25, 2008 2:23 AM
سلام به انار و همه انارستانی ها
به من بی خبراز همه جا بگید امروز سه شنبه است اما انگار خبری نیست ! دیگه میتینگ ها برگزار نمی شه ؟ من تازه برگشتم !
لی لی | November 25, 2008 4:31 AM
سلام
لی لی خانم
اول قدم نو رسیده مبارک باشه!
دوم میشه گفت یک ماهی هستش که میتینگ در انارستان برگزار نمیشه!
و انار خانم هم نزدیک 2 هستش که نیومدن!
از وقتی که من اومدم یک ماه پیش انار عزیز تصمیم به کنسل کردن میتینگ برای مدتی را عنوان کرده بودند و فقط روز نوشته و اپدیت می کردند که الان همانطور که گفتم نزدیک 2 هفته هستش که خبری ازشون نیست اما تعداد قابل توجهی از دوستان پر انرزی هنوز هم به ایتجا میان و با هم تبادل نظرات میکنند!
aidin | November 25, 2008 5:48 AM
آیدین جان انار وبلاگ فارسیش رو آپ می کنه .
لیلا | November 25, 2008 6:26 AM
لیلا خانم
والا من دو تا از وبلاگهاشون رو که دیدم اپ نشده بود!
به هر حال همین که از شون خبر دارید باعث خوشحالی هستش و دوستان رو از نگرانی خارج میکنه!
aidin | November 25, 2008 6:36 AM
آیدین جان چه آدرسی رو دیدی ؟!
http://persian.anarkhanoom.com/ من اینو گفتم ها !
لیلا | November 25, 2008 6:52 AM
بچه ها من به شدت از این همه سستی در امر ورزش خسته شدم . گفتم براتون که دکترراه رفتن در سر بالایی و سرپایینی رو هم ممنوع کرده ؟!
حالا من هردفعه میرم وبلاگ کرم ابریشم رو میبینم و جاده ابریشم رو دلم قیلی ویلی میره .
میشه یکی به من بگه دویدن برای دیسک کمر بده یا نه ؟!
می دونم میشه پیاده روی رفت ها ، ولی دلم دویدن میخواد :(
لیلا | November 25, 2008 6:55 AM
لیلا خانم
بستگی به حاد بودن دیسک کمر دکترها ممنوعیت حرکتی به شخص می دهند!
اگر از دویدن منع شده اید توصیه میکنم در صورت امکان و دسترسی به استخر به روید و در محلی که اب بین کمر و سینه هستش راه بروید!
انشا.. در صورت بهبودی بع دو هم می رسید!
aidin | November 25, 2008 7:09 AM
هستی جان، دیانای خوب و مهربون و آیدین خان خیلی ممنون
فندق | November 25, 2008 2:14 PM
لیلا جان به نظر من با دکترت صحبت کن حتما شرایطی هست که بتونی با رعایت اونا ورزش کنی طوری که یه وقت خدای نکرده آسیب نبینی
فندق | November 25, 2008 2:17 PM
به به چه خبرا بوده.ديانا مرسي براي اين همه قلب.....
ليلا جان من هم با آقا معلم موافقم....شنا....شنا.شنا....
ليلا جون الان خستم ولي برنامه امروزمو نوشتم قول ميدم فردا جدول جديد بكشم.يعني راستش الان دارم قسمت اخر لاست ميبينم تمركز ندارم...........
آزي | November 25, 2008 2:59 PM
به به
لي لي جون
آمي تيداي گل خوبه؟؟و همچنين آميتيس؟؟
دوستان
من امروز بالاخره موفق شدم كارتن "پاندا" رو كه رييس انارمون قبلآ تعريفشو كرده بود ببينم.
همونطوريكه گفته بود خيلي جالب بود.درسته كارتن بود اما حرفهاي جالبي داشت كه تو ذهن آدم ميمونه.
دياناي گل:
چه شورو نشاط و طراوتي به انارستان دادي .ممنونم ازت.
نميدوني چقدر بعضي نوشته هات منو ميخنودنه.خوشحالم كه دوست خوبي چون تو دارم .
كل امروز رو ما چپ رفتيم -راست رفتيم هي گفتيم:
ما اهل كوفه نيستيم انار تنها بماند
حتي اگه شب و روز بر ما شكلات ببارد
هستي | November 25, 2008 5:20 PM
سلام
فقط اومدم صبح بخیری گفته باشم و
از خدای مهربون برای همه روزی شاد همراه با دلی سرزنده و جسمی سالم طلب کنم
aidin | November 25, 2008 11:14 PM
سلام بچه ها ...
لی لی گل جات خالی بود بازگشتت کلی خوشحالم کرد.نی نی جونمون خوبه؟؟
اما از خودم بگم که هفته گذشته 6 روز ورزش کردم...روزی متوسط 22 پوینت یا حدود همون 1300 تا 1400 کالری خوردم و 2 کیلو هم کم کردم.دیگه عمرا کسی بتونه به من بگه چاق!!! :))
تا دهه 70 2 یا 3 ماه بیشتر دیگه نمونده ایشالا..
لیلا
اصلا با بدنت شوخی نکن و باهاش کنار بیا تا خوب خوب شی..لطفا به خودت هم فشار نیار
سالومه | November 26, 2008 12:38 AM
آفرین سالومه :)
واقعا گل کاشتی .
لیلا | November 26, 2008 1:43 AM
لي لي جون چطوري؟قدم نو رسيده مبارك......مامان دوبله:)...چرا وبلاگت براي من باز نمي كنه؟
بابا سالومه.چه كردي؟2كيلو..آفرين.ولي چاقي هنوز....دي:(خنده بدجنسي بخون)
آزي | November 26, 2008 2:10 AM
لی لی عکس گذاشته ها بچه ها تو یاهو دیدین؟
بهــارک | November 26, 2008 2:38 AM
نه دیگه آزی سالومه از محدوده چاقی در اومد الان فقط در محدوده اضافه وزنه.
بهــارک | November 26, 2008 2:41 AM
بهارك جون شوخي كردم....
آزي | November 26, 2008 4:02 AM
آخي لي لي چقدر ناز شدي.....
آزي | November 26, 2008 4:14 AM
به به سالومه جان مبارک باشه
فندق | November 26, 2008 4:23 AM
سالومه بیا روش های کاهش وزنت رو بگو . نیازمند باز گویی راه های جدیدیم :)
لیلا | November 26, 2008 4:34 AM
سلام ظهر بخیر
سالومه عزیز عالی هستش!
جهت اطلاع دوستان و بازدیدکنندگان سالومه خانم جز افراد نیمه حرفه ای در امر ورزش هستن و این کاهش 2کیلو با حساب وکتاب بوده بوده اما افراد مبتدی باید بر پایه نیم تا یک کیلو کاهش شروع کنند!
این اصطلاح نیمه حرفه ای نسبت به یک ورزشکاری تمام حرفه ای که شغلش ورزش هستش می باشد!
(دوستان گوجه فرنگی پرتاب نکنند)
aidin | November 26, 2008 5:15 AM
بچه ها مرسی برای تبریک :))
آزی هنوزم خیلیییییی کپلی هستم ولی کپلی ناز نازی.خودم احساس می کنم صورتم خیلی خوب شده و چشمام تازه درشتی شون معلوم شده و گونه هام گود افتاده.حسش خیلی خوبه ولی خب هنوز لباس تیش تیش نمی تونم تنم کنم تا به دهه 60 برسم.که اونم یه عالمه زمان می بره.
لیلا جان
والا تغییری که توی غذام دادم زیادتر کردن پروتئین بود.با غذام نون و برنج نمی خورم و فقط پروتئین می خورم با سبزیجات و ماست و سهم کربوهیدراتم رو به عنوان اسنک در طی روز بین میوه و خرما و چیزهای این تیپی و نون پنیر عصرونه و صبونه تقسیم کردم
در ضمن صبح ناشتا یه سیب می خورم و بعد از 2 ساعت صبحانه می خورم.
روزی هم فقط 20 دقیقه الپتیکال می زنم که حدود 350 کالری می سوزونه.
2 روز هم یوگای پیشرفته و اساسی....دیگه همین عزیزم :))
آهان شام هم نمی خورم اصلا....
آیدین جان
لطف داری.من بدنم یه جور عجیبی لاغر می شه.یعنی استاپ می کنه و یه ماه نمی یام پایین بعد یهو ظرف دو هفته سه کیلو می یام پایین
در واقع ده آذر که یه سال از رژیم سفت و سخت من می گذره و 30 کیلو از لاغریم بهم نشون می ده که من توی هر ماه به طور متوسط 2.5 کیلو کم کردم با حساب اینکه 4 ماه در کل اصلا یک گرم هم کم نکردم.با وجود اینکه خیلی ورزش می کردم و رژیم جدی داشتم....
سالومه | November 26, 2008 5:26 AM
اه از صبح سه بار خواستم جدولمو بذارم بازي در مياره ...مال شما هم اينجوري شده؟
آزي | November 26, 2008 6:10 AM
چه بازی آزی جون ؟!!
Anonymous | November 26, 2008 6:12 AM
چه بازی آزی جون ؟!!
Anonymous | November 26, 2008 6:12 AM
بالایی من بودم !
لیلا | November 26, 2008 6:13 AM
سالومه جان برای همین هم هستش که ورزش و تغذیه تبدیل به علم شده ولی هنوز هم موارد مجهول زیاد داره!
ضمنا این خاصیت بدن هستش که سریع خودش رو با شرایط اداپت میکنه! همون سازگاری منظورمه
چه در غذا چه در ورزش! برای همین هم جدول میکشیم و یادداشت میکنیم!!!! تا در صورت استاپ با تغییر دوباره بدن را وادار به واکنش کنیم!
به هر حال واقعا جای تبریک داره! هم برای شما هم برای فندق و هم سایر دوستانی که ارادهایی اینچنین اهنی دارند!
راستی واقعا مزه داره صورت ورزشکاری! من که دارم کیف میکنم مثل اول میشم! صورت کشیده لپ های تو رفته ! از گردی خارج شدم!
aidin | November 26, 2008 6:15 AM
28 تی عزیز پرشین بلاگ هم امروز اذیت میکرد! بلاگفا هم که سر می زدم جدولها گاز زده بودن!
aidin | November 26, 2008 6:18 AM
راستی سالومه عکس جدید بذار !
لیلا | November 26, 2008 6:19 AM
آره آیدین دیدی آدم کلی جذاب می شه :))) من تازگی ها دچار خودشیفتگی شدم :) هی می رم توی آینه نگاه می کنم می گم به به چه خوشگل شدم (آخر اعتماد به نفس!!) بعد می گم که نه بابا چه فایده صورت خوشگل ؟؟هروقت 2 سایز دیگه لاغر شدم بعد دیگه خوبه...ولی همین تغییر آهسته هم خیلی لذت بخشه
سالومه | November 26, 2008 6:20 AM
هي پيغام ميده كه عمليت مشكل داره يا به دليل بروز رساني سايت يا نمي دونم چي چي چند مين ديگه امتحان كنيد.بعد من از صبح چند بار سعي كردم هي نشده باز.هي ميام رنگ هامو تنظيم مي كنم بعد اين قبول نمي كنه.فردا نگيد تو گرافيستي چرا جدول هات شينيون نداره.چون من هر هفته كه ميخ وام يه چيز خوشگل بذارم يه جا ساز مخالف ميزنه:)غمگينم
آزي | November 26, 2008 6:22 AM
ممنون 28 تي.برعكس شما براي من كاهش وزن كابوسه چون آيينه هي بهم يادآوري ميكنه كه بايد دماغمو عمل كنم
آزي | November 26, 2008 6:27 AM
آزی جان منم صبح به این مشگل برخوردم ، ولی زود رفع شد .
به نظر میاد که بلاگفا مشکل داره ، چون لیست وبلاگ های آپ شده اش هم تغییر خاصی نمی کنه .
بازم دارن به بلاگفا یک چیزی اضافه می کنن ، زدن تمام سیستم رو بهم ریختن !
لیلا | November 26, 2008 6:27 AM
سالومه خانم
بله وقتی صورت کشیده و چشم ها درشت تر میشن و گونه برجسته یک حالت مصصم بودن یا با اراده بودن و با نفوذ بودن به ادم دست می ده ! شاید این اثرات همون خودشیفتگی که گفتین باشه ولی من ازش لذت می برم!
راستی من فکر کنم در پایان 2 هفته دیگه اگه این روال حفظ بشه باید برم دنبال خرید شلوار!
ازی خانم ما قبول داریم فردا امتحان کن !! خون خودتو کثیف نکن
aidin | November 26, 2008 6:33 AM
از لحاظ زیبایی میگین یا خدای نکرده مشکلی هست! یا اکتیو بودن مشکل ایجاد کرده و یا .....................
aidin | November 26, 2008 6:36 AM
ميبينم كه 28 ي هاي خودشيفته مزمن درحال معاشرتن دي:
آزي | November 26, 2008 6:38 AM
مشكل اينه كه توي وزن 53 به نظر مياد اينقدر صورتم كوچيك ميشه همش دماغ ميشه دي:پارسال هم سر اين وزن موضوع مطرح شد
آزي | November 26, 2008 6:41 AM
ازی جان راست میگی!
معمولا اونهایی که بینی پهن تری دارند وقتی که صورت کشیده میشه بینی بیشتر فرصت شو اپ پیدا میکنه!
بیبنم شما خانم ها که وارد هستین حتما میتونین یجوری با استفاده از سایه و یا پنکیک ؟ (درسته )این حالت رو کمرنگ تر کنید
aidin | November 26, 2008 6:53 AM
من برعکس با لاغر شدن صورتم مشکل دارم اصلا دوست ندارم حالت صورتم عوض بشه! حالا خوبه تا اینجا مشکلی ایجاد نشده ولی من اگه ببینم صورتم داره عوض میشه ترجیح میدم رژیمو ول کنم ؛)
فندق | November 26, 2008 6:57 AM
طفلك ما خانم ها ديگه امنيت نداريم بس كه اين آقايون از همه حقه هاي ما سر در ميارن دي:
سايه كجا بود.اين حرفا چيه.همه خانم ها بي الذات زيبا هستند
آزي | November 26, 2008 7:03 AM
فکر کنین با این لاغری که لپ های آدم از بین میره ،بری موهات رو هم کوتاه کنی ، بعد دیگه حسابی عمل لازم میشی :)
لیلا | November 26, 2008 7:09 AM
ازی خانم
بی الذات با
بالذات یا ذاتا خیلی تفاوت داره ها!
فندق جان معمولا این حالت در فعالیت های شدید بیشتر مشخص هستش! و به ترکیب چهره هم بستگی داره!
aidin | November 26, 2008 7:13 AM
نگرا ننباش ليلا جون آقا معلم كلي شگرد كوچك كردن بيني بدونه عمل جراحي بلدن:)
آزي | November 26, 2008 7:16 AM
ذقيقا چه فرقي؟
آزي | November 26, 2008 7:19 AM
آي گفتين صورت و داغ من رو تازه كردين به خدا . من از وقتي لاغر شدم كلله لپ هايم پرواز كردن و رفتن . چقدر هم كه آدم بدون لپ هم دماغ مي شه هم سياه
zeinab | November 26, 2008 7:24 AM
بی با به از لحاظ معنی تفاوت داره!
بی یعنی بدونه!
واسه ما اقایون که خوبه اتفاقا موی کوتاه به تیپ صورت میاد!
نکته: یعنی من دیروز سلمونی بودم موهامو کوتاه کردم
aidin | November 26, 2008 7:25 AM
آخ زینب نگو منم یه عالمه از لپام رفته ولی خب خدا رو شکر هنوز گونه هام سرجاشونن!
فندق | November 26, 2008 7:34 AM
زینب خانم برجسته شدن دماغ جای خود اما چرا سیاه؟
aidin | November 26, 2008 7:39 AM
راستی بچه ها به نظر شما من موهامو کوتاه کنم؟
مامان من اصلا از موی بلند خوشش نمیاد فقط موی کوتاه دوست داره! تا آخر دبیرستان که اختیار من دست مامانم بود همیشه موهام کوتاه بود ولی بعدش دیگه کوتاه نکردم. حالا چند وقته مامانم خیلی اصرار داره موهامو کوتاه کنم خودمم راستش یکم وسوسه شدم ولی شک دارم میترسم یهو خیلی عوض بشم
فندق | November 26, 2008 7:40 AM
به نظر من که کوتاه کن! روحیه ت عوض می شه. سبکی سرحالی اینا.
می خوای من یک عکسم با موی بلند یکی با موی کوتاه الان تو یاهو بذارم ببینی فندق؟؟ نمی دونم اگه دیر اومدم ببخشید.
بهــارک | November 26, 2008 7:55 AM
عجب گیجیم خب الان به ایمیلت می فرستم صبر کن.
بهــارک | November 26, 2008 7:57 AM
والا فندق جان در مورد خانمها یک خورده این قضیه فرق داره نسبت به اقایون! یعنی اهمیت بیشتره
برای همین نظری ندارم!
اما معمولا تغییر لذت بخشه! البته نه هموشون
خلاصه اینکه صلاح مملکت خویش خسروان دانند
aidin | November 26, 2008 8:15 AM
سلام بچه ها
من تازه وبلاگ درست کردم ممنون میشم از تجربیاتتون برام بگین
http://www.extrapounds.com/blog/pooh | November 26, 2008 8:16 AM
خوب دوستان
من باید برم تا فردا صبح و صبح بخیری دیگر
عصرتون بخیر
همه شاد و خوشحال و سلامت و پر انرژی باشید
aidin | November 26, 2008 8:18 AM
بالایی من بودم
نرگس | November 26, 2008 8:21 AM
فندق جان كوتاه كن عزيزم . اينقده حال ميده ، اينقده حال ميده كه وصف ناپذيره .
من به عنوان آدمي كه ساليان درازي بود موهام بلند بود ،ميگم .
اين تغيير واقعا براي روحيه خوبه ، مخصوصا كه داري درس مي خوني ، كلي روحيه ات رو عوض ميكنه !
ليلا | November 26, 2008 9:02 AM
همگی سلام
بچه ها من یه چیزی بگم
توی برنامه ورزش بعضیها از جمله آمانیتا دراز و نشست می بینم . که خودم هم اوایل انجام می دادم . ولی الان دراز و نشست زیاد توسط دکترها توصیه نمیشه چون به ستون فقرات و گردن و کمر فشار میاره و باعث آسیب میشه . پس اگه به دنبال حرکتهای شکمی هستین ترجیحا دراز و نشست انجام ندین . حرکتهای جایگزین برای عضلات شکم زیاد وجود داره .
غزال | November 26, 2008 10:58 AM
غزال جون والا ما هم دراز نشست ميريم.خوب تو كه خارجي بيا حركات جديد ياده مابده
آزي | November 26, 2008 11:59 AM
آزی جانم من اینجا توی خارج هم پیش دکتر ایرانی می رم که اینا رو بهم میگه :)
یکی از حرکتهاش اینه که دراز کشیدی به پشت پاهات رو خم کنی که با زمین زاویه 90 درجه بسازه زانوهات هم باز 90 درجه خم کنی . همین حرکت رو با مکث چند بار انجام بدی . هرچه که زاویه بزرگتر باشه فشار به شکم بیشتره .
یکی دیگه اینه که روی شکم بخوابی بعد مثل اینکه می خوای شنا بری دستات رو صاف می کنی یعنی عمود به زمین .کف دستها روی زمین و پنجه پا هم روی زمین و بدن کاملا صاف از کمر یا زانو نباید خم باشه . باز هم این حرکت رو هرچه طولانی تر بتونی بهتر . چند با انجام بدی .
یه حرکت دیگه هم همون زانو بلند خودمونه منتها با پرش نه آروم و یکی یکی زانوها رو بالا میاری .
حالا اگه تونسته باشم خوب حرکتها رو توصیف کنم . اینا خیلی بهتر از دراز نشسته .
غزال | November 26, 2008 12:31 PM
تیتان عزیزاگه اینجایی سلام به تووهمه دوستان..
سیو کردن کالری کار نیک و پسندیده ای است منتها روی کاغذ و نه روی بدن! که اگه فرمول به این آسونی بود این بچه ها الان اینجا نبودن..فکرکنم خیلی از بچه ها مشابه وضعیت تو را دارن یعنی کالری کم میخورن و از اونور بیشتر میسوزونند اما آخر هفته یاتکون نخوردند یا حتی بیشتر شده اند.....و معمولا هم پزشکان ما دیواری کوتاه تر از تیروئید پیدا نمیکنند!(دوستانی که مدتهاست لووتیروکسین میخورین کمی از تجربه اتون و تاثیر این قرص در کاهش وزن بگید لطفا)
ورزش فعالیت بسیار پیچیده ای است و ما بایست دقت کنیم که ورزشی که انجام میدیم چه تاثیری روی سایر فعالیتهای زندگی ما داره.
اشاره کردی که متوسط600 تا 800 کالری در روز میسوزونی که به نظرمیرسه باید ورزش سنگینی باشه .اگه بعد ورزش خسته هستی بدون زیادی از بدنت کار کشیدی. یادت باشه گاهی بعد از ورزش سنگین بطور نامحسوس هم اشتهای بیشتر وهم استراحت بیشتر( مثل چرت زدن)پیدا میکنیم و به طورواقعی کالری کمتری میسوزونیم واینه که با برنامه کاهش وزن جور درنمیاد .این یه جورموازنه ورزشی است که اصطلاحا بهشexercise compensation میگن.. (اساتید موافق و مخالف اگه کمکم کنند خوشحال میشم).
شاید باورش برات سخت باشه ولی گاها با ورزش سنگین کالری کمتری میسوزونیم تا فعالیتهای روزمره امون. اگه مایل باشی میتونی از کتب معتبریا سرچینگ برای صحت وسقم این ادعا کمک بگیری.
شاید تغییر برنامه ورزشی ات یکی از راه حلها باشه ورزشهایی که لازم به جابه جایی وزنت باشه مثل دویدن نرم ، پیاده روی یا ایروبیک انتخابهای خوبی هستند . درهرحال امیدوارم موفق باشی.
آزی جون..تو آشپزخونه سه شنبه ها چای داغ هم پیدا میشه؟ دهنم خشک شد!
یه دوست | November 26, 2008 2:26 PM
دوستان با تجربه و ورزشكار
من مدتهاست كه يه سوالي هي تو مخم نقش ميبنده و هي يادم ميره اينجا بپرسم.
من هميشه صبحها ورزش ميكردم و بعدش دوش پنج دقيقه ايي و پشت بندش صبحونه مفصل حدود 300 كالري با يه تخم مرغ آب پز و نصف ليوان شير و ...
ميخواستم ببينم اين باعث نشه من دايم عضله سازي كنم.
چون هدفم از ورزش كاهش چربيه.
چقدرقبل و بعد از انجام تمارين ورزشي نبايد غذا بالاخص پروتين مصرف كرد؟؟
يا بذارم ورزشم رو عصرها انجام بدم.نميشه كه اول صبحونه خورد و بعدش با شيكم پر ورزش كرد و دوش گرفت.
خوشحال ميشم راهنماييم كنين.
حتي يه تمرين اشتباه ورزشي كلي به ضرر آدمه.و ميگن انجام ندادن بهتر از اشتباه انجام دادنه.براي همينه كه خيلي محتاطم تو انتخاب نوع حركاتم.
من تو دوران بلوغم مربي بسيار بدي داشتم كه با اشتباه كار كردنش باعث شد خيلي زيادعضله سينه و بازوهام بزرگ شه.اين براي پسرها خوبه و نه براي دخترها.حالا اين شده كه اين همه با بالا تنه ام مشگل دارم.
هستي | November 26, 2008 6:49 PM
نرگس عزيز
به گروه خوش اومدي
آرزومند روزهاي خوب و سرشار از موفقيت براي شما هستم.
دوستان:
در ضمن اين نرگس خانوم دوست صميميه دكتر ساراي خودمونه.
هستي | November 26, 2008 6:54 PM
آزي جون
دستت درد نكنه بابت آشپزخونه كامل و شيكي كه درست كردي و اكثر غذاها ميزان كالري شون مشخصه.
نميدوني نصف شبي اين شيكم گشنه ما چه حسرتها كه نخورد و چقدر آب از لب و لوچه امون آويزون نشد.
خيلي خوشگل شده.
پيشنهاد ميكنم كه سربزنين.براي من كه جالب بود و وسوسه برانگيز مخصوصآ نون آلبالو وبستني رژيمي شونه بسركه بچه ها كلي ازش تعريف كرده بودن هي بهم چشمك ميزد.راستي جاي دال عدس ديانا پز خالي بودو نديدمش.كلي بدردتپلها ميخوره و باب طبعه.
راستي از"ميس ري" خبري نيست.هنوز از غار تنهايي در نيومده؟؟؟
آخ يادم رفت كه بگم من بالاخره صاحب يك فروندگام شمار شدم...!!
همه جا جار زدم گفتم اينجام بگم شايد يكي جامونده باشه از ين اتفاق مهم.به هركي رسيدم گفتم و به هر كي هم نگفتم نامه نوشتم.
باز اين جغد تا ساعت 4.15 بيداره.و هر وبلاگي رو كه باز كنين ازمن كامنت ميبينين.
هستي اينجا.هستي اونجا .هستي همه جا.
9صبح بايد پاشم و دارم اين همه نطق ميكنم.
شب خوش انارستانيهاي گل(در ضمن هركسي يه گام شمار بي سر صدا داره آمارشو به منم بده.اجرتون بابانوانار.)
هستي | November 26, 2008 7:51 PM
آقا اگه فردا ديدين خبري از گام شمارمون نيست بدونين
شب از ذوقمون با گام شمارمون خوابيديم.
هستي | November 26, 2008 7:53 PM
سلام سلام سلام
صبح همه بخیر !!!
چرا اینقدر شادم؟! خوب اخه امروز نزدیک صبح یک نم بارونی امده! و هوا پاییزی - بهاری و واقعا روحیه بخش هستش! مثل اتوبوس جهانگردی در کاتون مورچه خوار هوای اینجا هر صد سال یکبار اینطوری میشه!
غزال خانم
حرکت درازنشت یا بهتره بگم تقویت عضلات شکم همانطور که خودتون وارد هستید به یکی 2 حرکت ختم نمی شه! و با توجه به حرفه ای یا اماتور بودن و شکل شکم و برای ورزشکاران نوع ورزشی که انجام می دن تفاوت داره !
درازنشست معمولی بهترین حالت انجام دادنش یا بهتره بگم کم ریسک ترین حالت این هستش در شرایطی که شما هیچ ناراحتی کمر و گردن نداشته باشید به این شکل هستش:
به پشت دراز میکشید پاها از زانون خم فاصله پاشنه تا باسن نهایتا 20 الی 25 سانت(برای افراد مختلف با توجه به تیپ بدن متفاوت هستش ولی پا جمع تر باشه بهتر هستش!) دستها بر روی ران - با منقبض کردن عضلات شکم (در صورت نیاز کمک دست برای ابتدای حرکت) می نشینیم و سپس حالت اولیه این حرکت برای جفت عضله های 1 و 2 بالای شکم مناسب هستش!
اگر مبل در منزل دارید به پشت دراز بکشید و پاها را با زاویه 90-120 روی مبل قرار دهید زانوها زاویه 90-120 به خود میگیرند و دستها روی سینه جمع شود
اول هم گفتم تنوع حرکات بسیار هستش و برای موارد مختلف شما میتونید با در نظر گرفتن تخصص عضله از جهات مختلف عضله را تمرین بدید
عضلاتی از شکم که بیشتر بحث ها راجع به ان هستش ( راست شکمی)هشت تکه هستند که بصورت 4 طبقه روی هم قرار دارند و با ورزیده شدن معمولا از بالا شروع به خودنمایی میکنند! یعنی شما برای عضلات طبقه 1و2 از پایین (مخصوصا یک ) نیاز به حرکات و رژیم حرفه ای و سختی دارید !
اما فعلا برای من و دوستان که قصدمون کاهش وزن هستش همون پیاده روی و دویدن ارام + 5الی 10 حرکت در روز کافی هستش ! تا به وقتش سراغ تناسب بریم!
یه دوست عزیز من رو اقامعلم خطاب میکنی در حال که خودتان استاد هستید!
تیتان عزیز
یه دوست فرامایشاتشان درست هستش! به زبان غیر تخصصی فعالیت شما برای کاهش وزن باید طوری باشه که بدن بدنبال غذا یا همان کالری اضافه نباشه ! منظور از 60-80% فعالیت همین هستش!
فعالیت شدید در زمان کم باعث تقویت عضله و درنتیجه ثابت ماندن یا افزایش وزن میشه ! برای کاهش وزن . فعالیت 60-80% با زمان 30 دقیقه ای و پیوسته بهترین حالت هستش!
هستی خانم
اول گام شمار مبارکه ! منتظر شنیدن نتایجش هستیم
اما بعد باید دید شما صبح چه حرکاتی انجام می دین!
ممکن حرکات شما شامل بازو و عضلات سیته هم باشه و یا به نحوی انها رو درگیر کنه! که با تغییر میشه این حالت رو عوض کرد و با در نظر گرفتن حرکاتی برای عضلات شانه و سرشانه یک هماهنگی بوجود اورد . فکر نکنم اینقدر عضله سازی کرده باشید! که تیپ بدن از حالت زنانه خارج شده باشه! یک مقدار عضلانی بودن بد نیست , منظور مانند زیبای اندام کار ها نیست در حد طبیعی و لازم
ورزش صبحگاهی قبل از صبحانه عالی هستش و دوش و صبحانه ایده ال ترین حالت برای هر انسانی هستش اما نوع مواد مصرفی رو باید دقت کنید!
یعنی کنترل بر خوردن پروتین و کربوهیدرات داشته باشید ومسلم هستش روزی یک تخم مرغ جالب نیست!
پیاده روی و دویدن ارام انجام بدید حتما!
aidin | November 27, 2008 12:04 AM
اما از خودم
دیروز رفتم فیت تست گرفتم! از خودم
چطور ؟ طبق دفترچه ساعت 1600 متر معادل یک مایل رو اندازه گرفتم بعد شروع به حرکت کردم! خوشحال از اینکه ضربان قلب در محدوده مجاز هستش و با سرعت خوبی دارم میرم! 14 دقیقه پیاده روی تند و بعد دیدن نتیجه نمره 2 خوشحال و خندان از اینکه بین 1تا5 نمره 2 گرفتم اما نگاه ساعت کردم 2 باره خشکم زد! 2=poor بقول خواهر زادم اخه چرا؟
دیدم بله از انجایی که انگلیسی ما هنوز هنوزه باید زمان صرفش کنیم! و ضعیف هستش! briskly walk صرفا پیاده روی نیست و میتونه دویدن ارام یا همون جاگینگ باشه!
جهت اطلاع دوستان پس شنیدن در رابطه با ساعت مانیتور قلب از سالومه خانم و جستجو ما هم یک ساعت خریدیم! البته نه پولار مارکbeurer که المانی هستش
قیمتش رو اشتباها به سالومه جان 100000تومان گفتم که بعد از نگاه کردن به فاکتور به پول ایران نزدیک 60000 تومان میشه
این هم شکل و شمایلش
http://rapidshare.de/files/41006056/T.jpg.html
aidin | November 27, 2008 12:33 AM
این هم شکل و شمایلش
http://i33.tinypic.com/k0t3bm.jpg
aidin | November 27, 2008 12:37 AM
این هم مشخصاتش
http://i34.tinypic.com/2vb7pkh.jpg
و جدولی که سالومه خانم و شری عزیز یک عالمع راجع بهش صحبت کردند
aidin | November 27, 2008 12:54 AM
Aidin jaan, "Brisk walk" means a quick/ fast walk, but not jugging. Next time that you try, walk as fast as you can, but remember it needs to be a walk. You are going to love your heart monitor. it's the best thing ever.
sheri | November 27, 2008 1:21 AM
هستی جان،
خوردن شیر و تخم مرغ بهترین است. بعد از ورزش معمولا باید بک غذا که میزان کافی کربو و پروتئن دارد بخوری. فراموش نکن که ماهیچهساختن کار آسان و سریع نیست پس نگران نباش که ممکن است بدنت ماهیچه بشود. مگر اینکه وزنه سنگین بزنی و بدن سازی بکنی. ولی اگر ورزش کاردیو و یوگا انجام میدی جای نگرانی نیست. در ضمن خانومها خیلی دیرتر از آقایون ماهیچه میسازند پس اصلا نگران نباش. یک خوبی خوردن پروتئن بعد از ورزش این است که ماهیچها رو زودتر ترمیم میکند و بدن درد کمتری خواهی داشت خصوصا اگر وزنه استفاده میکنی حتما پروتئن بخور. راجع به غذا قبل از ورزش بهترین این است که ۲ ساعت قبل از ورزش بخوری و ترجیحا یک کارب خوب باشد مثل موز یا یک تکه نون ویتwheat با پنیر یا پینات باترpeanut butter. مواظب باش که غذای سنگین قبل از ورزش نخوری چون هم سنگین میشی و هم دل و رودهت به هم میریزه.:o)
sheri | November 27, 2008 1:36 AM
آزی جون، عروس عزیز، چه شلوغ کردی اینجا رو. اینقدر اینجا وقت تلف میکنی کی درس میخونی عزیزم؟
مادر شوهر | November 27, 2008 1:39 AM
ممنون شری جان
پس انگلیسیمون بد نیست و واقعا همون پیاده روی سریع یا فرز معنی میده!
شاید من در تعیین 1 مایل اشتباه کردم یا واقعا تند نرفتم یا رفتم اما در حد خودم و واقعا از شرایط نرمال بدورم و بقول ساعت پور هستم از لحاظ سیستم قلبی تنفسی!
بازهم ممنون از راهنمایی ! و بدون اغراق میگم مانیتور قلب در حین ورزش واقعا موثر هستش
aidin | November 27, 2008 1:41 AM
یک دوست، حرفت کاملا راجع به عوض کردن ورزش درست است. بدن و ماهیچه وقتی به یک ورزش عادت میکند طبیعتن راحتتر انجامش میده و کمتر کالری میسوزونه. در این صورت یا باید مقدار وقتی رو که ورزش میکنید زیاد کنید تا کالری بیشتر بسوزونی یا باید بدنت رو شوک کنی و ورزشت رو عوض کنی. اگر هر روز یک وزنه ۵ کیلو رو ۲۰ بار بالا ببری در عرض یک ماه دیگه بالا بردنش آنقدر ساخت نیست و کمتر انرژی مصرف میکنی، برای همین باید اونوقت وزنه سنگین تر بزنی تا تغیر در بدن و ماهیچه ببینی. در مورد کاردیو هم همین است. هر چند وقت باید درش تغیر بعدی که نتیجه ببینی
sheri | November 27, 2008 1:56 AM
سلام.من برگشته ام.ماجراهام رو تو وبلاگم مفصل نوشتم.
آریس | November 27, 2008 2:22 AM
یه دوست ,عزیزم . مرسی . آیدین جان ممنونم.
راستش من با توجه به دستور دکتر ورزش رو به این اندازه کردم.
من از اینقدر ورزش کردن خسته و کسل نمی شم. شاید اشکال از من باشه البته .
حالا یه ذره آروم کردم ورزش رو . باز هم نه خودسرانه . به توصیه دکترم .ببینم چه طور می شه
بازم ممنونم که وقت گذاشتین و ممنون از توضیحاتتون
سارا-تيتان | November 27, 2008 2:34 AM
خوب
دوستان و ورزشکاران عزیز 5شنبه و جمعه خوبی داشته باشید
شاد و سرحال و تندرست باشید
تا شنبه
aidin | November 27, 2008 4:31 AM
غزال جون منم تيپ حركات دراز نشستم تو همين مايه هاست و اون مدلي كه آقاي آيدين گفتن حالا ما تو باشگاه به جاي مبل يه چيز پله دار داريم كه من الان پله اول رو ميرم يعني همون 20سانت فاصله تا زمين.
هستي جون مرسي.راستش من اين چند وقته اي دي اس ال نداشتم براي همينم دستور غذاي ديانا هنوز كامل نشده والان كه تمديد كردم ميام يه سركشي به اونجا هم مي كنم.
شري جون مامان جون معلومه به من اصلا توجه نمي كني من الان 2ماه بي كارم تا جواب نهايي درس وزندگي بياد وفعلا اولويت اول شده رژيم وورزش وفعلا در اين جبهه مشغولم.
از شانسمم هرچي خودمو مي كشم هي يه مهموني عروسي پيش مياد خرابش مي كنه.
اين هفته گفتم خدارو شكر ديگه اين هفته خبري نيست.حالا آخر هفته كه شده ومن شنبه وزن كشي دارم 2جا دعوت شدم.اين امشبي كه ازون آدمهاي آبرو بر نا مسلمونه كه من جرات ندارم الان بگم كالري رژيم چون قطعا زسواي خاص وعامم مي كنه و حالا فردايي رو ميخ وام به يه آب ميوه ختم كنم.
برناممونم تازه الان اوكي شده كه من 900 كالري خوردم وامشب شب تولد ري هم هست وكيك وبرنامه تولد:)
نمي دونم منه چاق چرا بايد اين همه تحت امتحان هاي سخت قرار بگيرم.
ري هم به همه سلام مي رسونه.محل كار جديد اينترنت ندارن هنوز.حالا حتما تعطيلات سر مي زنه.
فقط يه خبر ميدم از ري نشنيده بگيريد از من.
امروز ري كلاس تزئين سفره ميوه آرايي گل آرايي رفته.سر ميز نهارمون يه گلدونه گنده داشتيم از پيازچه وتربچه شينيون شده دي: كه من هيچ كدوم رو دوست ندارم.
خلاصه كه اين ميس ري لحظه اي از علم آموزي و شينيون كاري عقب نمي مونه
آزي | November 27, 2008 7:11 AM
هستي جان مباركه گام شمارت.داغ دل منو تازه كردي باز :)
يه دوست جان من چون روي طعم چاي خيلي حساسم ووسواس يه پيمونه يه پيمونه چاي دم مي كنم براي همينم هروقت چاي خواستيد بايد قبلش بگيد تا داغ داغ تازه تازه بيارم خدمتتون نه جاي جوشيده
راستش يه مشكل فكري ورزشي كه من دارم هم اينه كه من ورزش كم وسبك به دلم نميشينه نمي دونم چرا به نظرم ورزش نمياد.
الان كه به توصيه يه دوست جان پياده روي نيم ساعته ميرم همش به نظرم فان مياد تا ورزش.الان كه حرف شمارو مي شنوم وآيدين وشري جان ونتيجه فندق كه رفتم ديشب تو سايتش ديدم همون جور كه هستي گفته بود .ورزشش سبك بوده وهمين پياده روي.
حالا منم اين نيم ساعت پياده روي رو اضافه كردم وبراي شوك وارد كردنم ميرم شنا.مامان شري جواب ميده؟ميخ وام عروس 50 كيلويي بشم تا آخر عمر اينو چماق كنم بكوبم تو سر شوهر وبچم كه من 50 كيلو بودم كمر داشتم اسكارلتي........موهامم كه افشون .تو محل را ميرفتم همه پسراي محل دنبالم را مي افتادن دي:
چقدر حرف زدم.رفتم
آزي | November 27, 2008 7:21 AM
پس من و ری خیلی علایق مشترک داریم......
سلام منو بهش برسون!
کاش عکسش رو برام می فرستادی! الان من دارم می میرم از فضولی ببینم چه کرده؟!
سامیا | November 27, 2008 7:27 AM
سلام به همه انارستانی های عزیز
فندق جونم تبریک حیف نمیتونم حضورا بیام وبلاگت اخه اکستراپونده
سالومه خانوم تبریییییییک
Anonymous | November 27, 2008 7:30 AM
تبریک گوی کوچک بالایی من بودم
دوستان شما سایتی رو میشناسین که اموزش غذاهای خیلی کم کالری بده ؟؟؟؟؟؟؟
ملانی | November 27, 2008 7:33 AM
ملاني جان از آشپزخونه سه شنبه طلايي ديدن كن عزيزم...چرا راه دوررررررررررر(اينو با صدا وژست تبليغاتي بخونيد..)
http://weightloss.anarkhanoom.com/cooking/
ساميا جون عكسشو ميذارم حتما.
آزي | November 27, 2008 9:39 AM
mer 300000000
سامیا | November 27, 2008 10:35 AM
سلام
می گن میس ری برگشته!
شما هم شنیدین؟؟
ميس ري | November 27, 2008 2:16 PM
بچه ها از من نشنیده بگیرید ولی فردا تولد میس ریه!
ميس ري | November 27, 2008 2:18 PM
به به ...بوی گل میاد!
میبینم که یه ورزشکار تین ایج اینجا بودندو کلی ما رو سرافراز کردند..
آزی جونم:
میدونم که فعلا باید به فکر مهمونی فردا آبجی خانوم و شینیون و...اینا باشی و الان وقتش نیست.
نظرت را راجع به ورزش کاملا میدونم( از خوندن وبلاگت و باشگاه و وزنه و...) ولی امیدوارم برای تغییر عقیده زیاد زمان را از دست ندی .من نه مث آق معلم تو این رشته تحصیل کردم و نه مثل شری جون سابقه طولانی در ورزش دارم .فقط آدم سمجی هستم و هر جا مطلب جالبی ببینم تو نخ قضیه میرم والبته ناگفته نمونه که اندکی هم از این باورهای غلط و کارهای افراطی داشتم و اگه حرفی میزنم شاید برای اینه که شماها اشتباهات ما را تکرار نکنین...
برخلاف تصورت هر چقدر کالری کمتری در ورزش بسوزونی برای کاهش وزنت بهتره چون بدنت کارکرده تر و تواناتر شده.
زمانی که تو داری کالری زیاد از دست میدی ولاغر نمیشی بیشتر انرژیت را داری صرف حرکات اضافه میکنی که کاری به چربی سوزی نداره ( بزرگترهای ورزشی هر جا غلط غلوط میگم کمکم کنید).
سر فرصت یه فلاش بکی به گذشته ات داشته باش و ببین با ورزشهایی که کردی و برنامه کاهش وزنت چقدر این ادعاها میتونه درست باشه!...
یه دوست | November 27, 2008 5:03 PM
به به به.....سلام علیکم ... خیلی خوش آمدید!..مشرف فرمودید
بله بله همینجاست...ولی راسیاتش امروز قهوه خونه تعطیل بوده..نه اینکه اوسام نیستن و برو بچه ها مهمونی و این ور و اون ور...
خلاصه دیگه حاجی تون چون شب کاره شبها میاد چراغهای قهوه خونه را روشن میکنه تا خدای نکرده دزد مزدی این ورها نیاد و از طرفی مشتری ها هم ایلون ویلون نشن!..
حالا جسارتا سوالی چیزی دارید همین دور و برها باشید بچه های محل کم کم پیداشون میشه..حالا شب جمعه ای هم نشد فردا حتما خدمت میرسن...
ارادتمند :
یه دوست شیفت شب زاده انارستانی!
یه دوست | November 28, 2008 11:00 AM
سلام یه دوست جان
خدا قوت
غزال | November 28, 2008 11:08 AM
ن هي ميام كامنت مي ذارم تا منو فراموش نكنين اما كامنت هايم سيو نميشه
زينب | November 29, 2008 1:32 AM
به نظر شما من برای کاهش سایز سینه خود میتوانم از بایلاین استفاده کنم لطفا راهنمایی کنید من یک دختر 48 کیلویی هستم یا قد 158 که سایز سینه ام 85 است وفقط در سینه مشکل دارم
akram | November 29, 2008 7:42 AM
مرسی ازی جون خیلی خوب بود
ملانی | November 29, 2008 9:08 AM
باز كه اين بلاگفا مرد
آزي | November 30, 2008 3:30 AM
سلام دوستای گلم هیچ کس که نیست اینجا من هم که وبلاگ ندارم اونطوری باهاتون در تماس باشم. ایشالا که همه خوب و خوش باشید هر جا که هستید.
بهــارک | November 30, 2008 6:01 AM
مرسی آقای آیدین
و مرسی هستی ، آزی جون و سالومه و ...
انارجون امیدوارم اوضاعت خوب باشه ...
با این اضافه وزن بعد از زایمان ، کار زیاد و کم خوابی ، و شیر دادن تقریبا هردوسه ساعت به یه نی نی 40 روزه ، آی ...یه همت بلند می خواد لایف استایلم رو درست کنم . دوسه روزه که سعی می کنم ...و می خوام که هرروز بهتر باشم ...اماخیلی سخته !
دلم می خواست اینجا مثل روزهای اولی بود که باهاش آشنا شدم و شاید خودم مثل اون موقع ها ...
اگر بلاگفا حالش خوب باشه سعی می کنم گزارش روزانه داشته باشم ...
فعلا
لی لی | November 30, 2008 7:00 AM
آزی جون و دیانا جون کامنت هاتون رو خوندم مرسی از لطفتون ...
نمی دونم چرا وبلاگم باز نمی شه ؟ عجیبه !
لی لی | November 30, 2008 7:15 AM
من اصولا از سکوت خیلی خوشم میاد و اینجاهم جای دنجیه برای حرف زدن...
حالا خدا کنه لایف استایل هاتون سر جاش باشه اگه اینجا نیستین ...
انارجان...وبلاگ فارسیت با وبلاگ رژیمی ات 180 درجه فرق میکنه تو چه طیف گسترده ای داری در افکار و اعمال...امیدوارم در جبهه ای که دوست داری به فعالیتت ادامه بدی.
یه دوست | November 30, 2008 2:54 PM
سلام بچه ها
اميدوارم هفته خوبي رو شروع کرده باشيد...
آزي من با اجازه بزرگترها يه نظري بدم راجع به ورزش تو...
ببين ما نمي تونيم در مورد کالري و ورزش و هيچي چيزي خودمون رو با فندق مقايسه کنيم.يعني اون به دليل ميزان زياد اضافه وزنش و درصد چربي باقي مونده در بدنش الگوي خوبي براي تو نيست.خيلي طبيعي يه که فندق با پياده روي هنوز هم لاغر شه ولي براي من و تو که ورزش سنگين کرديم و مخصوصا تويي که اضافه وزن زيادي نداري پياده روي لايت جوابگو فکر نمي کنم باشه... يکي از دوستان من که خودش رو از 68 کيلو به 56 کيلو رسونده فقط هم پياده روي کرده و خب رعايت غذايي.ولي اون در طول مدت رژيمش و لاغريش کم کم هم رژيمش رو سخت تر کرده و هم شدت پياده رويش رو.
از 10 دقيقه پياده روي شروع کرده و الان 40 دقيقه ترکيب دو و پياده روي رو داره که بعضا شديد هم خيلي نيست ولي اصلا هم ملو و فان نيست چون چک چک عرق مي کنه ...
بدنها با هم متفاوتن البته.من برام خيلي جالبه که فندق هنوز هم با کالري 1800 يعني همون کالري اي که از اول تقريبا مي خورده و پياده روي کوتاه داره هفته اي يکي دو کيلو مي ياد پايين.جالبيش اينه که مثل اينکه هيچ قانوني درباره اضافه وزن و لاغري وجود نداره و بدن هر کسي يه جوره و يه پتانسيلي در لاغر شدن داره.
سالومه | November 30, 2008 11:45 PM
سلام به همه
یه دوست جان ما هم سکوت رو دوست داریم! مخصوصا سکوت کویر و شما که کوهپیما هستی حتما سکوت در ارتفاع رو حس کردی! جایی که فقط نسیم و یا ورزشی نوازش گر چهره و اوایی در گوش هستش!
بله سکوت سرشار از ناگفته هاست
باید جور دیگر شنوا بود!
از فلسفه بیاییم بیرون
سالومه عزیز این بدن انسان انقدر شگفت اوره که میتونین انواع اقسام علوم و رشته های مختلف رو در موردش پیدا کنید!
مسئله ورزش و مکانیزم بدن که جای خود داره!
مثلا مسافت پرتاب یک سنگ کوچک با دانستن علم بیومکانیک ورزشی به 2-3 برابر هم می رسه!
خیلی از انسانها یادشون رفته یا نمی دونند و یا تصور میکنند ورزش فقط تکان دادن بدن هستش برای بازی یا کاهش وزن!!!
ولی روحی که در ورزش هست رو لمسش نمی کنند ! اکثرا هم بعد چند وقتی که خستگی و افزایش فشار پیش امد از ادامه انصراف می دن!
برگردیم به فلسفه سکوت!
موفق باشید همه
aidin | December 1, 2008 3:19 AM
زندگی زندگی است
http://liveislife.persianblog.ir
وبلاگ غیر ورزشی من
اصلش باید می شد زندگی زنده است یا زندگی جاری است! یا.......
aidin | December 1, 2008 3:35 AM
پس چرا انار نمیاد
من انار می خوام
zi zi | December 1, 2008 5:07 AM
روز باراني وزيباي تهراني ها به خير:)
سالومه جان پيرو سخنان گوهر بارتون بايد عرض كنم كه اگرچه كه درارتباط با متفاوت بودن بدن آدمها ونوع فعاليت وكاهش وزن با شما 100% وبي شك موافقم ولي اين نكته رم نبايد از نظر دور كرد كه فرمايشات يه دوست جان ازين نظر حائز كمال توجه وتامل مي باشد كه فرضاشخص شخيص تپلي مثل بنده كه كلا آدم افراطي مي باشم وبه هيچ وجه من الوجوهي اين پند حكما وفضلا وعقلا كه"ره رو آن نيست كه گه تند وگه اهسته رود رهرو ان است كه اهسته وپيوسته رود"رو آويزه گوش نمي كنم ودوره اي هفته اي 6 روز ورزش مي كنم ومثلا زير1كيلومتر شنا نمي كردم وافت داشت برام حتي كلاس ايروبيك وبعد در دوره خاصي يهو 2ماه كاملا از مركز ثقل وباسن مبارك حركت مي كردم به طريقه معلولي واين ثمره اي نداشت برام حتي با وجود رعايت نسبي كالري جز 5كيلو اضافه وزن و10 سانت اضافه در دوره كمر و شكم .آيا بهتر نيست كه ياد بگيرم مثلا توي شرايط بحراني حالا مثلا كار وكلاس وكنكور واين دغدغه ها به جاي اينكه اين وسواس ذهني رو از خودم دور كنم كه حتما بايد برم استخر يا باشگاه همون روزي نيم ساعت پياده روي ساده رو داشته باشم تا دچار اين معضل بزرگ بعد از اون همه تلاش نشم؟
خودم كه همش دارم فكر ميك نم كه روي خودم كار كنم براي روزهايي كه نتونم ديگه 6ساعت وقت رو توي باشگاه بگذرونم البته به جز معطلي هاي رفت وامد وحاضر شدن واينا...
ولي در حال حاضر كه اولويت اول كاهش وزنه وتنها كار مفيد زندگيم ومسئوليتم همينه كه خودمو نمي بخشم اگه بخوام كوتاهي كنم وخدا اون روزو نياره.....
آزي | December 1, 2008 6:15 AM
تو رو خدا به من بگید من میتونم با استفاده از بایلاین سینه هامو کوچیک کنم سایز اونا 85 من خوام کوچیکتر باشه یا اگه هر راهی به نظرتون مناسبه پیشنهاد بدید چون من کلا لاغرم وسینه های درشتی دارم
شکلات | December 1, 2008 8:09 AM
شكلات جان شرمنده من نمي تونم كمكي كنم.اميدوارم بچه هاي با تجربه تر بتونن كمكت كنن.تنها چيزي كه من مي دونم اينه با توجه به بافت خاص اين نقطه وبا توجه به اينكه اضافه وزن نداري رژيم جواب گو نيست .شايد اين ژل هاي كوچك كننده هم جواب گو باشن ولي من نديدم تا حالا چيزي
آزي | December 1, 2008 8:47 AM
به احتمال زیاد روند لاغر شدن فندق بخاطر اینکه دفعه اولشه که رژیم میگیره من اولین باری که رژیم گرفتم دقیقن همین طوری وزن کم می کردم با اینکه اصلن به خودم فشار نمی آوردم.
سامیا | December 1, 2008 10:53 AM
انارستاني ها؟كجاييد؟بازم بايد اعمال خشونت كنم؟
اين چه زندگيه؟بيايد فعال باشيد گزارش بديد از وضعيت تغذيه وورزشتون.......
اين كه نشد زندگي اي بابا؟
آزي خشن
آزي | December 1, 2008 12:39 PM
ای شکلات جان :
منم با آزی موافقم ..متاسفانه فکرنکنم با رژیم بشه سایز 85 را بشه 70 کرد!
اما خوب هر چیزی راه داره ..اگه این مسئله شدید داره رو اعصاب و روانت راه میره و اعتماد به نفست را کم کرده راه های دیگه را میتونی امتحان کنی..
من سوادم به بایلاین نمیکشه ولی یه راه میشناسم که میترسم به زبون بیارم!
گوشت را بیار نزدیک...
ج راح ی پ ل ا س ت ی ک ز ی ب ای ی!!!
یه ذره بفهمی نفهمی میتونم راجع به فواید وضررهاش اگه خواستی بگم..
آزی جون..موافقم ایضا چند تا ترکه برای کف دستی هم دارم!
آهای بر و بچه ها صداتون نمیزنم چون میترسم کسی را از قلم بندازم...
یه دوست | December 1, 2008 1:33 PM
انار جون زير لفظي مي خواي؟بابا بيا همين پايين يه خبري بده از خودت ديگه.......
يه دوست جان يكي از چيزاي بد اين عمل جراحي كه يواشكي گفتي اون خط اون زيره كه به نظر من اصلا ارزششو نداره...شكلات جان به نظر من به جاي اين كارا محل زندگيتو عوض كن دي: ممكنه تو ايران مورده بي مهري قرار بگيري ولي مطمئن باش توي اروپا يا امريكا كانادا بري كلي استقبال ميشه دي:
آزي | December 1, 2008 2:17 PM
نخير خبري نشد...يه دوست جان اون تركه رو بيار البته بايد يه تدبيري انديشيد آخه اينجا همه تپلن يه لايه چربي دارن نمي ذاره خيلي درد رو احساس كنن بايد تنبيه روحي بديم يه شوك .شوك اساسي
آزي | December 1, 2008 3:00 PM
یکی از عیبهای دیگه اش هم اینه که اگه شانست بزنه و از زیر عمل جون سالم در ببری ،بعد عمل با دیدن بخیه ها یه سکته ناقص میکنی!! شما تصور کن سر پرتقال را که میخوای پوست بگیری جدا کنی بعددوباره دور تا دور کوک بزنی!
از شوخی گذشته شکلات جان آنقدرها ترسناک نیست وعوارض زیادی هم نداره. میتونی با یه جراح پنجه طلایی کار درست مشورت کنی تا بیشتر بفهمی به هر حال اینم یه گزینه هست دیگه..
آزی جون .. ترکه ها را گذاشتم تو آب خیس بخوره حالا تا فردا هم بهشون بودجه میدیم اومدن که اومدن.. اما اگه نیومدن دستگاه شوک را روشن میکنیم....راستی اگه میدونستم کویری حتما با شترم از کویر بغلی می آمدم به دیدنت..
یه دوست | December 1, 2008 3:30 PM
سامیا جان فندق قبلا گفته که بارها و بارها رژیم های مختلفی رو امتحان کرده ، دفعه اولش نیست .
آزی منم دقیقا باهات موافقم .
در ضمن یکی از مواردی که فندق کاملا رعایت کرده ، پیاده روی هاشه که اصلا ترک نشده !
من خودم رو که بگم اگه این چند ماه به جای نشستن و باشگاه نرفتن و بار روانیش ، روزی 15 دقیقه پیاده روی می کردم ، الان اضافه وزنی نداشتم .
لیلا | December 2, 2008 1:38 AM
ممنون به خاطر راهنمائی هاتون
من از جراحی میترسم به نظرتون ورزش جواب میده یا اینکه بی خیال بشم .به قول یه دوست برم آمریکا پزشو بدم
شکلات | December 2, 2008 3:31 AM
آقا آيدين:
ممنون از راهنماييهاتون.
مربي من كاملآ هيكل منو از حالت دخترونه خارج كرد .يعني هر كسي با لباس تنگ منو ميديد ميفهميد بدن سازي كار كرده ام.بيشترين حركاتم به خاطر قدم روي بارفيكس خلاصه ميشد.و مددر طول روز چه در باشگاه چه خونه روي بارفيكس زوم كرده بودم.شنا رو هم كه خودم عاشقش بودم.عضلاتي كه اون موقع ساختم با رژيمهاي لاغري بعدش كم كم از بين رفت و اون حالت سفتي جاي خودشو به پوست نرم داد.حتي حجمشونم كمتر شد.الان اما با اون خاطرات بدي كه دارم اصلآ دلم نميخواد ديگه تو اين دو ناحيه عضله داشته باشم.اصلآ نميخوام هيچي داشته باشم.دقيقآ مثل شكلات كه از هيكلش گفته منم همون بار رواني رو تا كنون تحمل كرده ام.حالا تصور كن بازو هم بهش اضافه بشه.
اما در مورد تخم مرغ بايد بگم اگه روزي يك تخم مرغ بخورم ديگه هيچ غذايي مثل سس مايونز و شيريني و املت و كوكو و كوفته و ... رو استفاده نميكنم.واين نظر دكتر تغذيه بوده.
هستي | December 2, 2008 8:18 AM
در ضمن
آقا آيدين
يادم رفت بگم
بي نهايت مشتاقم از راهنماييهاتون در مورد تغيير حركاتم استفاده كنم.صبحهايي كه من ورزش ميكنم 20 دقيقه تا نيم ساعت شامل اين حركاته:
10دقيقه نرمشهاي سوئدي-50تا دراز نشست و پا دوچرخه-5 دقيقه 100 حركت شكمي كه همين 5 دقيقه كلي عرقمو درمياره.چون خيلي سنگينه و پابعداز برگشتش نبايد روي زمين فرود بياد.بعد 10 دقيقه هم يوگاي سنگين براي شكم و پهلو.فكر نكنم اينها تاثير آنچناني روي عضلات بالاتنه داشته باشه.تآثيرنرمشهاي سوئدي رو نميدونم.به نظر شما آيا نرمشي هست كه عضلات بالاتنه رو درگير كنه و موجب كاهش حجم اون بشه؟
هستي | December 2, 2008 8:31 AM
شري عزيزم
ممنون از اطلاعات خوبي كه بهم دادي.
هستي | December 2, 2008 8:34 AM
سلام
دوستان یک شرکت معتبر حوالی سهره وردی به تعدادی نیروی کار با حقوق . مزایای خوباحتاج دارد
1- لیسانس الکترونیک آقا
2-مهندس فروش (ترجیحا شیمی)
3- منشی آشنا زبان انگلیسی
اگر کسی و سراغ داشتین برای من خصوصی بزارید تا معرفیتون کنم
ميس ري | December 2, 2008 1:46 PM
سلام به همه
لطفا چوب و شوک را کنار بگذارید!
صحبت گفتمان ملایمت عطوفت
نشد!
کتک مشت لقت(میدونم اصلش لگد هستش برای وزن نوشته گفتم)
اما خدمت سروران عرض کنم که ما همچنان به ورزشمان پایبندیم ! حتی پریروز که باید میرفتم فرودگاه دنبال عیالات متحده ! و ایضا امروز که باید برم دنبال مادر گرامی! بنده خدا این همه راه کشوندیمش اینجا برای اینکه از مارال خانم مراقبت کنه! اخه مادر خانمم از دستمون فرار کرده رفته ایران! چه بچه هایی ظالمی هستیم !!!!
aidin | December 2, 2008 11:58 PM
اما دوستان
هستی خانم با این توضیحاتی که دادی نباید نگران عضله سازی باشی ولی! باید یادمون باشه که هر حرکتی که مداوم باشه روی عضله اثر میذاره! یا تقویت میشه یا حجم پیدا میکنه و یا هر دو با هم که این مسئله تنها با عوض کردن حرکت ورزشی هم شاید تاثیر نداشته باشه!
ورزش های سوئدی که گفتین من تا حدودی یا بهتر بگم با شنای اشنا هستم! اگر برام توضیح بدی بهتر هستش!
ببینید عضلات بالا تنه که راجع به ان صحبت میکنیم ! شامل چند بخش هستش!
یعنی کلمه بالا تنه حالت کلی داره ! اگر بتونید ناحیه بهم بگید بهتر هستش! مثلا ناحیه کنار گردن - شانه - پشت سینه(کمربند شانه ای) - سینه - شکم - پهلو!
اما در مورد تخم مرغ حرف شما بجاست !
اما توصیه اکثر متخصصان علم تغذیه ایرانی و خارجی به مصرف حداکثر 4-5 تخم مرغ در طول هفته هستش! ما الان و کالری رو میبینیم ! ولی از عوارض درازمدت مواد غافل هستیم! مسلما شما دوست نداری در میانسالی ناراحتی کبد سراغتون بیاد و ..........
شکلات عزیز
و سایر دوستان شاید تو جامعه ما به دلایل زیادی درست نباشه یک مرد در جمعی راجع به این موضوع که شکلات مطرح کرد صحبت کنه!
اما خوب من اونجا نیستم که!(یه دوست جان این هم از مزایای دنیای مجازی)
دوستان عزیز همه می دونید که بین اقایون و خانمها در ناحیه سینه تفاوت هستش!
هر دو جنس دارای عضلات کاملا مشابه هستند اما خانمها با توجه به اینکه (وظیفه که نمیشه گفت) خدا بخاطر حس عاطفی و مادرانه ای که دارند امر تغدیه کودک رو به انها واگذار کرده ! دارای غدد شیری بر روی عضلات هستند که برای حفظ این غدد توده ای چربی در نظر گرفته شده (آزی خانم راست گفتند چربی ضربه گیر هستش)!
مقدار این چربی متناسب با مقدار چربی کل بدن هستش! و تحت تاثیر چاقی یا لاغری - افزودن و یا کاهش وزن حتما مقدار چربی و در نتیجه شکل و فرم سینه هم تغییر میکنه!
برای این شکل ظاهری تا الان راهی بغییر موردی که یواشکی بیان شد موثرتر نیست!
و سایر موارد بطور موقت هستش !
شکلات عزیز شما ! تنها درمورد این قضیه و نوع ماده ای که مصرف میخواهید کنید صحبت کردید!
اما اگر در مورد وزن و قد خود اطلاعاتی بدهید مسلما دوستان بهتر می توانند شما رو راهنمایی کنند!
یه دوست جان و ازی خانم ! ما از لیست تنبیهی ها خط خوردیم یا نه!
aidin | December 3, 2008 12:43 AM
کسی نیست کمکی کنه یه سایت ورزشی یا اگه تجربه ای دارید در مورد ویبراتور Please help me
شکلات | December 3, 2008 12:47 AM
سلام دوباره
ایمیلهامو چک میکردم دوست عزیزم یک ایمیل نامبر وان برام فرستاده دوست دارم شما هم ازش لذت ببرید
Friends
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'
من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقهي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.
عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.
همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'
او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.
من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانهي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟
او گفت كه قبلا به يك مدرسهي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.
او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.
ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.
صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.
در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.
او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.
مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.
من مارك را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.
حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همهي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!
امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'
او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'.
گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان...
من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'
من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.
مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد..
او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'
من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما دربارهي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.
پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.
دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
حالا شما نيز اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،
دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.'
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد...
ديروز، به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است
aidin | December 3, 2008 2:27 AM
آقا آيدين
منظورم از حركات سوئدي همون نرمشهاي ابتدايي براي چرخش گردن و دستها باز و ... است.كه آخرش به دراز نشست و پادوچرخه ختم ميشه.
و اما در مورد بالاتنه هم صحبتم درمورد عضلات سينه و داخل بازو بوده والا اصلآ پهلو و شكم و كمرم و گردنم و عضلات پشت و شونه و پشت سينه ام مشگلي نداره.
اينكه توضيح واضح ندادم بدليل اين بود كه شكلات چون مشگلش رو كاملآ شرح داده بودنيازي نديدم به توضيح مجدد و گفتم شباهتم مثل اونه.
اينكه شما ميگين در دراز مدت انجام هر حركت باعث افزايش حجم عضله اون قسمت ميشه كه خيلي بده.يعني اين درمورد تموم حركات صادقه؟حتي عضله شكم؟
هستي | December 3, 2008 6:29 AM
سلام
افزایش حجم وجود داره اما نه به اندازه بدنسازان!
ولی حتی برنامه شکم را اگر فشرده و زیاد انجام دهید بله شکم شما با از دست داد چربی و تقویت ماهیچه های راست شکمی تا حدودی عضلانی نمایش می دهد! حتی در مورد پهلوها . شما انتظار دارید با حرکات سنگین تر چربی ها را اب کنید و کمر را باریک ولی در واقع با تقویت این عضلات از سایز کمر خود کم نکرده اید
البته این رو روشن کنم که حجم که من میگم با تصور شما فرق داره!
تصور شما متاسفانه با ذهنیتی که از قبل دارید! حجم را مانند ورزشکاران زیبای اندام تصور میکنید! وناراحت هستید!
اما در کل ورزش باعث بهتره بگم ورزیدگی عضله می شود! اما این عامل به شدت و مدت ورزش هم بستگی داره! تعداد حرکات و ....
نرمشهای سبک روزانه تاثیر کمتری دارند!
ضمنا شما با ورزشهای سبک هوازی می تونید به این دغدغه خاطر پایان بدید
یک نکته کاملا نگران کننده! شما مگه در تمرین و نرمش چرخش کامل گردن انجام می دهید؟؟می دونید این حرکت جز حرکت های مردود شده است!!!!!!!
اگر بتونید نرمشهای سوئدی که انجام می دهید توضیح بدید ممنون میشم
چون اینطور که به نظر میاد حرکات مردود شده در ان وجود داره!!
aidin | December 3, 2008 7:25 AM
آیدین جان من 48 کیلو وزن و158 سانت قد دارم و در عضلات بازو ران ، باسن کمر وپ هلو مشکلی ندارم اگر ورزش خاصی رو میشناسید توصیه کنی ممنون میشم اینم بگم این موضوع تو خانواده ما ارثیه البته مشکل بقیه مثل من حاد نیست
شکلات | December 3, 2008 8:50 AM
اي بابا...اينجارو ببين.يه روزي خونه اميد خيلي ها بود...چه برو بيايي بود.افسوس كه هيچ چيز ماندني نيست انگار...آهييييييييييييييييي..........اين آهييييي فكر كنم اون سوزه آهيييييييي هاي آرام رو داره نه؟
/ارام چي شدي تو راستي؟
اون قبلا ها كه جوون تر بودم مي تونستم به زور وخشونت متوسل شم ولي الان كه بزرگتر شدم ومنطقي تر ميبينم زور جواب گو نيست.كاره دله ديگه نخواد نمي شه.......
من به سهم خودم هر شب ميام شمع خودمو روشن مي كنم.
جقدر آدم هرچي بزرگتر مي شه چيزاي غمگينانه تري رو مي فهمه وچقدر سخت تر ميشه جاي اينكه راحت تر شه....
آهييييييييييييييييي آهيييييييييييييييييييييييييييي
آزي | December 3, 2008 2:15 PM
آقاي آيدين اون قصه هه جالب بود واقعا دوسته خوب نعمت بزرگيه
آزي | December 3, 2008 2:18 PM
آزی جان از تو چه پنهون که من هم هر شب شما و هر روز خودم میام اینجا و شاهد هستم که چطور هیچکی نمیاد و اگر هم میاد هیچ حرفی نمی زنه و تو تلاش می کنی که چراغ این خانه رو روشن نگه داری . ولی هیچی نمیگم .
به قول شاعر که میگه :
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست ( دیانا کجایی؟)
آزی جان بیا من هم از امشب دیگه حرف می زنم . خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم . :)
غزال | December 3, 2008 3:25 PM
شکلات جان
اونی که آزی گفته از همه بهتره. بیا این مملکت خارج ببین همه آرزوشونه اینجوری باشه هیکلشون.
اما اگه واقعا دوست نداری یه سر بزن به پزشکی که طب سوزنی کار کنه. روی لاغری موضعی موثره.
شب تاب | December 3, 2008 4:15 PM
آيدين عزيز
ممنونم از راهنماييهاي خوب شما.
درمورد حركت گردن بايد بگم چرخش كامل نيست و تكان ضربه ايي به جهتهاي مختلفه.نكنه اينم مردود شده؟
يه خورده سخته كه ازحركتهاي عملي به نوشتاري تبديل كنم.من ازين جهت اينها رو انجام ميدم كه دكتر بهم توصيه كرده و گفته يا ورزشي نكنم يا اگه انجام ميدم سبك انتخاب كنم تا بتونم درانجامش استمرارداشته باشم.اما حركات سنگين شكمي رو خودم سرخود و بدون مشورت با پزشك سالهاست كه انجام ميدم.و تآثير زيادي روي كاهش دوركمرم داشته و همچنين سفت شدن عضلات شكمم.خوب شد اين چيزها رو فهميدم.كه زياده روي و شدت حركات باعث عضله سازي ميشه نه كاهش چربيها.چون تصور غلطي كه همه ما داريم اينه كه گمون ميكنيم هرچه شدت بيشتر باشه نتيجه وزن كم كردنم بيشتره.
عضله سازي معقول بد نيست اما من ترجيح ميدم ابتدا از وزنم كم كنم و بعدش به فكر سفت شدن بدنم باشم كه درون صورت اگه وزنم كم نكنم ناراحت نميشم چون هدفم چيز ديگه اييه.
اين به نظر شما امكان پذيره كه اول كاهش وزن باشه و بعد كاركردن روي سفت شدن بدن؟؟چه خوب بود شما كه اين همه اطلاع و آگاهي از نحوه صحيح انجام حركات دارين چند تا حركت موثر در هر ناحيه رو بهمون آموزش بدين.
هستي | December 3, 2008 7:24 PM
سلام صبح همگی بخیر
بقول دوستان ما اول شمع خودمون رو روشن کنیم بعد میریم سراغ باقی مسائل!
عرضم خدمت سروران که دیروز من به برنامه دویدن نرسیدم! وبه امروز موکول شد!
ای بارونی اومد اینجا! اینجا یا نمی یاد یا اژر هم میاد سیل میاد!
خلاصه از اونجا که ما گرگ بارون دیده و برف دیده در تهران بودیم کفش و کلاه کردیم که بزنیم زیر بارون که ندا امد
حسن خطر داره حسن سرماخوردگیت بیشتر میشه حسن و ورزش کلا تعطیل میشه حسن
ما هم به این ندای اسمانی گوش کرده و پا بیرون نگذاشتیم که عجب ندای حقی امد و سیلی عظیم از اسمان نزولیدن گرفت و هرچی گرگ باران دیده بود همانند موش اب کشیده یا بهتره بگم شناور بر روی اب به این سو و انسو می رفتند.
ببینیم امروز اوضاع جو چطوره؟ جوگیر میشه یا نه!
aidin | December 3, 2008 10:59 PM
هستی خانم
کلا حرکات گردن اعم از چرخش چپ و راست جلو عقب ! نیم چرخش ! جز حرکت هایی با ریسک اسیب بالا شناخته شده اند!
این حرکات برای افراد مبتدی و نیمه حرفه ای (مخصوصا کسانی که مستعد اسیب هستند) بسیار خگرناک می باشد و عوارض دراز مدت از جمله سائیدگی بین مهرها و دردهای ارترز در میان سالی هستش
برای گردن اگر قصد تقویت عضلات را دارید! باید بدین صورت عمل کنید!
دستها را در هم قلاب و پیشانی را داخل دستها بگذارید سر را به جلو فشار دهید در حالی که دستها مانع از حرکت سر به می شوند! 6 شماره 1001-1002-1003 و ...
برای پشت سر هم دقیقا همین حرکت سر را به عقب فشار می دهید و دست ها مانع حرکت می شوند!
سمت راست و چپ بدین صورت :
کف دست راست بر روی سمت راست صورت و فشار سر به سمت راست برای سمت چپ نیز به همین صورت
توجه توجه!!!! در همه حالت گفتم دست مانع حرکت میشود! چون اگر با دست فشار وارد کنید در واقع تما گردن را درگیر حرکت کردید! و حرکت از حالت تخصصی خارج میشه!
هستی عزیز اگر قصد کم کردن وزن و چربی هستش احتیاج به فعالیت با شدت 60-80% و بهترین حالت 60-70% با زمان بالای 15الی20 دقیقه می باشد
که دویدن ارام و پیاده روی تند بهترین ایتم ها هستند!
اگر مایل هستید یک ساعت که فعالیت قلب رو بهت نشون بده تهیه کنید و با ان کار کنید! اطلاعات در مورد ساعت رو از سالومه عزیز می تونید بگیرید من هم مشخصات ساعت خودم رو در همین پست چند کامنت بالاتر لینک کردم!
اما بدون نیاز به همچین ساعتی هم همانطور که گفتم با دویدن بسیار ارام ولی با ریتم با زمانی بالاتر از 20 دقیقه در حالی که خسته نباید بشوید چربی سوزی کامل ایجاد می شود!
من خودم راضی هستم! انگار قلم تیشه گرفتی داری مجسمه می تراشی! ان هم مجسمه خودتان
اما شکلات خانم!
اگر مسافرت دوست دارید برید که جای خود!!!
اما با توجه به اطلاعات به شماهم توصیه پیاده روی و انجا چند حرکت تخصصی برای عضلات سینه دارم!
تقویت نسبی عضلات سینه شما تا حدی باعث کاهش توده چربی میشود و پیاده روی هم برای همین منظور هستش!
البته حرکات نباید بیش از حد تکرار و سنگین یا با وزنه انجام شود! (در مورد وزنه با وزنه های سبک)
اگر باشگاهی که یتونید با برنامه شخصی خوتان تمرین کنید می شناسید بگید تا چند حرکت که حتما با ان اشنا هستید بگم ! اما تفاوت در نحوه اجرا و تعداد هستش!
ضمنا این را بگم برنامه های هر فرد برای تناسب انند مسواک و سایر لوازم شخصی هستش! یعنی نباید از برنامه دیگران استفاده کنید!
خوب برای الان نیز یک برنامه 5 دقیقه ای که تقریبا برای همه مفید هستش میگم! اجرا کنید برای یک هفته ! سعی کنید فعلا برای یک ماهی دارو و ماساژور (ماساژ هم تا حدی تاثیر داره اما ماساژ صحیح) و این چیزا رو کنار بگذارید اگر تغییری حاصل نشد ! برید سراغ تبلیغات محصولات و انتخاب انها!
نرمش روزانه
چند حرکت کششی ساده برای هوشیاری ذهنی و امادگی نسبی عضلات
1دستها در هم قلاب و به سمت بالا بکشید 6شماره
2کشش به سمت پهلوی راست 6شماره
3کشش سمت پهلوی چپ 6شماره
4کشش به سمت جلو 6شماره( در این حرکت پاها کمی بازتر از عرض شانه و سعی کنید پاها خم نشود و کمر را صلف نگه دارید)
5 دست ها طرفین کشیده در امتداد شانه و با رسم دایره هایی کوچک در فضا از کتف دستها را در حالت کشده بچرخانید 10 شماره و بر عکس
6دستها را از همان حالت کشیده در اطراف بدن به سمت جلو بیاورید تا کف دست ها در جلوی شما بهم بچسبند(دست خم نشود) حرکت را ارام و موقعی که دست را به جلو می اورید انگار که چیزی را از کنار میخواهید بکشید و با بازدم انجام بدید! هنگام بازگشت دسته ها به حالت اول دم 15 شماره
7دستها که در اطراف بدن و امتداد شانه به حالت کشیده بود از ارنج خم کرده و مانند حرکت قبل به سمت جلوی سینه حرکت دهید سعی در نزدیک کردن ارنج ها به هم داشته باشید نه کف دستان! دم و باز دم مانند حرکت قبل 15 شماره
8با فاصله تقریبا یک قدم روبروی دیوار بایستید کف دست ها را رو دیوار بگذارید و حالت شنا که برروی زمین انجام می دهند انجام دهید (هنگام خم کردن دست و نزدیک کردن سیته به دیوار دم و دور شدن از دیوار بازدم) اگر حس کردید به کمر فشار می اید فاصله را با دیوار کمتر کنید! 10 حرکت
9 حرکات کششی اول نرمش
10 پایان
تذکر ! اصلا در انجام حرکات شتاب نکنید و شماره ها را 1001-1002 بشمارید(بقول خودمون کشدار)
باز هم میگم پیاده روی حداقل 90 دقیقه در هفته فراموش نشه!
موفق باشید
aidin | December 4, 2008 12:15 AM
خوب
دوستان گرامی
شیفت ما تموم شد امروز!
مشعل انارستان رو سپردیم به دوستان دیگه!
تا شنبه
پنجشنبه و ادینه خوبی رو سپری کنید!
aidin | December 4, 2008 5:08 AM
آقا آيدين
خيلي ممنون از راهنماييهاتون و نرمشهاي بدردبخوري كه نوشتين.
هستي | December 4, 2008 5:21 AM
ای آزی منم آهییییییییییییییییییییییییییییی
من روزی 10 بار می یام اینجا رو باز دمی کنم ولی دیگه دلم نمی خوادحرف بزنم...چی بگم آخه.اینجا سوت وکوره....دل و دماغ هم ندارم وبلاگم روآپ کنم...
خلاصه که آهههههییییی
سالومه | December 4, 2008 7:47 AM
من با هزار تا امید و آرزو برگشتم!ولی اینجا چرا اینطوریه!؟
ميس ري | December 4, 2008 12:06 PM
آق معلم:
میدونم الان نیستی ولی بدون که من تو ناصیه ات میبینم که بزودی به وزن دلخواه میرسی چونکه خط وسط را گرفتی و داری جلو میری ..خورد و خوراکت، نرمش و ورزش و همه چیز خیلی معتدله یه روزم مادر خانم یه روز والده محترمه به به مساوات کاملا اجرا میشه..ایشالا جمع اتون جمع و دلتون شاد باشه..
سالومه عزیزم:
نمیدونم چی بگم ..فقط آرزو میکنم انگیزه هاتو از دست ندی و به هدفت برسی.
غزال ابریشمی جونم:
من چون یه نسبت قوم و خویشی با مارکوپولو دارم و دائم در سفرم و دائم لایف استایل بهینه ام در سفر خدشه دار میشه میخوام یه تمرین هایی را شروع کنم که علاج کارم بشه مثلا یکی اش تمرین خوب جویدن هست! تو هم اگه یه کوچولو ترس تو دلت هست که نکنه با بازگشت به وطن برنامه ات به هم بخوره از حالا هر فکری داری شروع کن که مثل من خسته از سفر برنگردی..
اما...
آزی جون..آزی جون..سنگرتو نگه دار..!
آتیش بیار معرکه هم خواستی در خدمتیم کوتاهی نمی کنیم!
راستی اگه سر راه یک عدد" شکلات"دیدین بهش بگین من دستکش پوشیده تو اتاق عمل منتظرش هستم!!
یه دوست | December 4, 2008 1:51 PM
بسمه تعالی
به اطلاع همشهریان عزیز میرساند که یک عدد "گل بهار تپه نورد" مدتی است در ولایت قطب جنوب گم شده!
نامبرده چندی پیش پس ازخواندن اشعار نو غم انگیز از منزل خارج شده و هنوز برنگشته ..خواهشند است هر گونه اطلاعی از این عزیز متواری دارید به انارستان خبر دهید و مژدگانی دریافت نمایید.
بچه ها من اون بالا غلط املائی ندارم؟!!
یه دوست | December 4, 2008 2:09 PM
یه دوست جان
آره اتفاقا نگران این موضوع هستم برای همین دو سه تا سی دی ورزش رایت کردم که با خودم ببرم ایران از فرصتهام بتونم استفاده کنم . در ضمن برای مامانم هم ببرم و تشویقش کنم ورزش رو شروع کنه .
گلبهار هم خبری ازش گرفتین به ما هم بگین . البته خودش گفته بود که باید همه تمرکزش رو برای کار دیگه ای بذاره ولی غیبتش طولانی شده .
غزال | December 4, 2008 6:16 PM
خوب غزال جان ما اینجا می کامنتیم به امید اونکه بخونیش..
راستش من خودم بیشترپیاده رویم درمحل کارم هست..ودرجلو چشم رئیس محترم و حتی مراجعه کنندگان (البته در ساعاتی که خلوت تره)..حالا اونجایی که تو اقامت داری نمیدونم بشه از این کارهاکردیا نه ولی اینجا کسی به این کار اعتراض نداره یا دلیلش اینه که من با اعتقاد راسخ و محکم دارم ورزشمو انجام میدم یا میگن طرف خل و دیوونه هست کاریش نداشته باشیم!
اما ورزش تو خونه اولین شرطش اینه که الباقی اهل خونه از برنامه ات کاملا خبر داشته باشن واگه حمایتت نمیکنن حداقل ریشخندت نکنن..
دیروز تویه مقاله میخوندم که راه رفتن تند از دویدن کمتر نیست که شایدم بهتره..پس اینم یه گزینه که توخونه بتونی انجام بدی...
حالاببین پیشنهادهای بقیه چیه و خودت انتخاب کن
راستی تو یک بار سابقه پاس کردن برنامه 24 هفته ای را داری اون موقع چه میکردی؟
ایده سی دی ورزشی بردن به ایران هم عالیه کاش گره کار من هم به این راحتی باز میشد..
آزی ...اومدم در غاردنبالت نبودی؟ ...پس کجایی؟
یه دوست | December 5, 2008 2:20 PM
حاضر حاضر.من اينجام..........دختر بسيار شيك ورژيمي وورزشي :)......من توي اين دوشب كه شمع روشن نكردم ونبودم رفته بودم از 2تا ارتفاع شهر رو نگاه كنم ونفس بكشم اون آهيييييييي ها بد دلمو سوزونده بود قمبرك شده بود بدجوربا يه عالم آهيييييييييييي شخصي.........كلي هم ستاره ديدم والبته پياده روي.هرچند كه من فقط 15 دقيقه تند رفت به بام رو ورزش امروز حساب كردم به دليل توقف .
كلا الان باز اينجا مشعلمو روشن مي كنم كه بگم تا من هستم چراغ انارستان خاموش نمي ماند..........
آزي | December 5, 2008 2:58 PM
سلام به همه
من هم وقتی میام اینجا دلم میگیره ...
نمی دونم چرا دیگه اسم وبلاگم بعد از آپدیت شدن تو بلاگ رول نمیاد ...
من جدول ام رو کشیدم و از فردا رسما گزارش روزم رو می دم
لی لی | December 5, 2008 5:21 PM
یه دوست عزیزم
اون زمان برنامه 24 هفته ایم تابستون بود و می رفتم بیرون . حسنی که نسبت به الان داشت هم هوای گرم بود و هم طولانی بودن روز که تازه ساعت 11 شب هوا تاریک می شد . الان ولی من که از کار می رسم خونه هوا کاملا تاریکه و سرد هم هست . بهترین گزینه برای شرایط فعلی من فکر کنم همینه که زمانی که تنها هستم بدوم و زمانهای دیگه راه برم . یا اینکه تکلیفم رو با همسر گرامی روشن کنم :) عکس دریاچه ای هم که گذاشتی واقعا قشنگه . شما هم یه پا توریستی برای خودت ها .
غزال | December 5, 2008 5:36 PM
آزی جان سلام
چقدر عکسی که برای وبلاگت گذاشتی خوشگله .
دستت درد نکنه بابت روشن نگه داشتن مشعل .:)
غزال | December 5, 2008 5:39 PM
سلام به تموم انارستانيهاي گل غايب و حاضر.
بالاخص "يه دوست" عزيز "ماركوپولوي انارستان".
دوستان نميدونين چقدر عكسي كه از درياچه گذاشته بود خوشگل بود.اينكه واقعآ توسط خودت گرفته شده و حضورت رو اونجا حس ميكنيم يه احساس خاص به آدم ميده كه زيبايي اون تصوير رو دوچندان ميكنه.
لي لي عزيز
شروع دوباره اتو تبريك ميگم.ميخواستم بگم چه آپ شدنت معلوم بشه چه نشه ما هميشه بهت سر ميزنيم خواهر و از مطالب خوبي كه مينويسي لذت ميبريم.
فندق عزيز
چرا آپ نكردي؟بابا كلي منتظريم.اميدوارم درسهاتم خوب پيش بره.
هستي | December 5, 2008 6:39 PM
سلام به همه
یه دوست جان ممنون! از دلگرمیت
راستش حالم گرفته ! یعنی نمی دونم چطوری هستم!
هفته پیش تا جمعه صبح همه چیز عادی بودش!
روز 4شنبه که بارون اومد نرفتم دو ولی عوضش 5 شنبه 30دقیقه دویدم و بعدش تا رسیدم خونه ای بارونی اومد ای بارونی اومد!
ولی صبح جمعه یا طرفای ظهر خبر بدی بهم رسیده! متاسفانه پدرم که داشته کوه میرفته ایستگاه دو دچار حمله قلبی و ایست کوتاه مدت شده! که خدا رو شکر به شکل معجزه اسایی سریع منتقل به پایین شده و الان هم در CCU هستش!
البته خواهرم گفتن که خطر رفع شده ولی باید تحت مراقبت باشه تا 48 ساعت!
گیجم!
اصلا نمی تونم در مورد پدرم این تصور رو کنم! اون هم با این همه سابقه ورزشی و کوهنوردی!
کسی که 2-3 بار دماوند رو صعود کرده 3بار قله سبلان نزدیک 55 سال سابقه ورزشی داره! ورزش صبحگاهیش ترک نمی شد!
خیلی گیجم! خیلی!
دوست نداشتم صبح قشنگتون رو خراب کنم!
ولی احتیاج به صحبت داشتم! با مادرم و همسرم که نمی شد! حال روز انها بدتر از من! و نگران تر!
فقط شما دوستان برام هستین!
باز هم معذرت برای اینکه سر صبحی ناراحتتون کردم!
aidin | December 5, 2008 11:13 PM
To Aidin,
sorry to hear this about your father. ishalla harche zoodtar salamatishoono bedast miyaran. be khosoos in ke varezshkar ham boodan, badanehoon moghaveme. be khoda tavakol konin.
jeerjeerak | December 5, 2008 11:58 PM
آیدین جان
خیلی متاسف شدم که درباره پدرت این خبر رو شنیدم.ایشالا که خوب می شن.براشون انرژی مثبت می فرستم.تو هم فکرهای خوب بکن و خودت رو ناراحت نکن...ایشون ورزشکار هستن و قلبشون قوی یه ..ایشالا که خوب خوب می شن.
سالومه | December 6, 2008 1:08 AM
یه دوست جونم
حوصله نوشتن ندارم ولی روی برنامه هام هستم و تازگی ها غذاهام رو با وزن صبحگاهیم و ورزشم و فیبرم توی به دفترچه می نویسم که همیشه باهامه...یه جورایی وسواس کمتری هم به خوردنم پیدا کردم.یعنی هی نگران کالری و پوینتم نیستم و به سیگنالهای گرسنگی مغزم!!بیشتر اعتماد می کنم.اصولا هم خیلی کم می خورم و حواسم هست ولی یه روزهایی هم که یه کم عصبی باشم یا هیچی اصلا نمی خورم و یا خیلی شکلات و شیرینی می خورم...البته کم پیش می یاد و سعی می کنم با ورزش بیشتر جبرانش کنم.
یه جورایی حس می کنم عادات غذاییم و خریدم اصلاح شده.نه 100 در 100...ولی تا حد زیادی.یعنی الانم که وبلاگ نمی نویسم و خیلی درباره کالری شماری و پوینت شماری سخت نمی گیرم..هنوز وقتی می رم خرید یا وقتی می خوام یه چیزی بخورم اول توی مغزم حساب و کتاب می کنم و مشخص می کنم چقدر اجازه دارم بخورم و بعد هم همش توجه می کنم که فیبرش بالا و چربیش مینیمم ممکن باشه
امیدوارم بتونم با سیستم جدیدم موفق باشم چون در زندگی واقعی و در شرایط کنترل نشده باید همه ما کم کم یاد بگیریم که انتخابهامون رو درست کنیم و نوع دیدمون به خوردن و ورزش کردن رو عوض کنیم.سخته ولی اگه می خوایم همیشه سالم بمونیم مجبوریم این مهارت رو یاد بگیریم.
سالومه | December 6, 2008 1:20 AM
آیدین جان می دونم چه حالی داری اما امیدت به خدا باشه فقط از خدا شفای حالشون رو بخواه که مثل معجزه زود زود خوب می شن. ان شا الله.
بهــارک | December 6, 2008 1:26 AM
هستی عکس دریاچه کجاست؟!
بهــارک | December 6, 2008 1:34 AM
البته اینم اضافه کنم که از اینکه انار نیست و نمی نویسه خیلی حالم گرفته اس.اگر اینجا فعال تر بود منم انرژی نوشتن رو پیدا می کردم...نمی دونم شاید هم این وابستگی غیر منطقی و غلط باشه...که مطمئنا هست ولی یه جورایی خلاصه از این قضیه حالم گرفتست
سالومه | December 6, 2008 1:37 AM
آقا آیدین عزیز
واقعا از راهنمائیتون لذت بردم متا سفانه به دلیل مشغله زیاد نمیتونم از باشگاههای ورزشی لستفادهع کنم اگر باز هم نرمش وحرکتی مد نظر تون هست لطفا بفرمایید
شکلات | December 6, 2008 1:38 AM
بچه ها یه مطلب نوشتم می خوام نظرتون رو درباره اش بدونم
لطفا بیاین اینجا: http://salomeab.blogfa.com/post-91.aspx
مرسی
سالومه | December 6, 2008 2:05 AM
آیدین جان خوبی ؟
متاسف شدم خبر رو خوندم. امیدوارم هر چه زودتر ایشون خوب شن .
براشون دعا می کنم.
Anonymous | December 6, 2008 3:46 AM
بهارك عزيز
اين كامنت "يه دوست" ورزشكار در جاده ابريشم بوده همراه با لينك اون عكس كه گفتم.
:
"
عرض به حضورتان که منم امروز یه تجربه جدید درپیاده روی داشتم اونم راه رفتن در زمین نیمه باتلاقی و شن زار..جایی که روزگاری اسمش دریاچه بوده ولی به سبب خشکسالی های اخیرتبدیل به یه دشت شده..
میخواستیم عرض این دریاچه نمکی خشک را طی کنیم تا به اون جزیره های وسطی برسیم ولی بارندگی های اخیر باعث شد که نتونیم جلوتر بریم و اینم حاصل انتهای مسیر و شکار لحظه ها...حوصله داشتید ببینید
http://upload.mamazy.net/images/m22kgrjugtae67qqg6u.jpg
با اجازه يه دوست اين كامنت رو اينجا هم گذاشتم تا ساير انارستاني ها هم ازش لذت ببرن"
هستي | December 6, 2008 6:19 AM
مرسی هستی خیلی عکس قشنگی بود. نزدیکای ما تالاب های خیلی قشنگی هست که دو بار در سال که پرنده های مهاجر از سیبری میان من می رم همشونو می گردم خیلی موقع طلوع و غروب منظره قشنگی می شه همه نوع پرنده میاد خیلی قشنگن شما هم حتما به استان ما بیاید.
بهــارک | December 6, 2008 9:44 AM
سالومه...من هر از گاهی که تو این پست های جنجالی مینویسی خیلی خوشحال میشم..چون حس میکنم تا یه مدتی بعدش حالت خوبه...راستش من خودم تو کامنت گذاری برات کمی احتیاط میکنم و حس میکنم خیلی وقتها بهتره که یک خواننده صرف باشم تا نظر دهنده...ولی دلم میخواد روی حمایت این دوستیهای مجازی حساب کنی و بدونی همگی دلمون میخواد حال و روزگار خوبی داشته باشی..
هستی جان جانم...تو در طبیعت دوستی دست منو از پشت بستی...وخیلی ممنون که زحمت جابجایی اون عکس را به اینجا کشوندی بادا که خوانندگان اینجا هم اگه خواستن ببینندوخوششون بیاد....
راستی من بچگی هام که مدرسه میرفتم ( یعنی همین 2-3 سال پیش!) وقتی میخواستم درسهام را از برکنم همش راه میرفتم..این راه رفتن های تو گذشته را برام تداعی کرد..
بهارک خانوم کم پیدا ...احوال شما؟! تالاب گفتی و کردی کبابم!! من میمیرم برای این جور جاها..عکسهای خیلی قشنگی از استان تو را دیدم خوشا به حالت...سلام خانواده و مخصوصا مادر گرامی برسان.
نبینم یه عددآق معلم دل نگران باشن....الان شما تصور کن بابا جان از سی سی یو به بخش منتقل شده و حالش خوبه و داره مرخص میشه و گلها و شیرینی ها هم دور و برشه...راستی سر فرصت که حالشو داشتی راجع به ریسک فاکتورها گپی بزنیم خودت بهتر از من میدونی که ورزشکار بودن و کوهنوردی خیلی جلوی این حوادث را نمیگیره ..
آزی ...می بینم رمز موفقیت را کشف کردی .."راه رفتن تند"..
آقا...من نمیدونم انار با اینجا آخرش چه خواهد کرد ولی خوشحالم که یه روز دیگه هم چراغ اینجا روشن بود...
یه دوست | December 6, 2008 3:06 PM
دلم نیومد اینجا رو بخونمو ساکت باشم من .دوستای مهربونم من هنوز دربندم ولی امید دارم که شنبه اخرین روز زندانی بودنم باشه و بعد از اون برگردم سر زندگیم .ورزش هم خیلی نرفتم فقط پیاده رویهای تند 1 ساعته 3 یا 4 روز در هفته. وزنم تغییر نکرده ولی دور شکمم یه کمکی فرق کرده از شلوارهام میفهمم.
آیدین خان طبق نصیحت اون یه دونه دوستمون بهترین کار توی این شرایط که دسترسی فیزیکی نداری آفکار مثبتت هست که هم به خودت و هم به اطرافیانت کمک کنه.خلاصه هم ما و هم خودت منتظر خبرهای خوب هستیم.
سالومه جون من هم بیننده اون برنامه بودم و واسشون خیلی غصه میخوردم ولی اصلا فکر نمیکردم راضی بشن باز وزنشون برگرده؟؟؟؟ خیلی غمناکه.
من چند وقت پیشا با یکی در مورده وزن کم کردن حرف میزدم با هم به این نتیجه رسیدیم که تا" تغییر در استایل خرید "اتفاق نیافته قدم اول در کاهش وزن برداشته نشده . گفتم اینجا بگم شما هم دوباره نگاه کنین ببینین چه چیزایی رو در ماه یا هفته میخرین که باید تغییر کنه
زود برمی گردم ها .
چه قدر همه ناامید میشیم وقتی اینچا سکون داره.
گل بهار | December 6, 2008 4:10 PM
....................................................................................................
................ ٭ •٭ •٭•٭........................................................................
.......... ٭ •٭ .............٭ •٭..................................................................
.........٭ •٭ ................ ٭ •٭ ...................٭ •٭ •٭ •٭................................
....... ٭ •٭.......................٭ •٭.......... ٭ •٭ .............٭ •٭.........................
....... ٭ •٭..........................٭ •٭ .... ٭ •٭ ...................٭ •٭.....................
....... ٭ •٭ ..........................٭ •٭٭ •٭ .........................٭ •٭....................
........ ٭ •٭..............................٭ •٭ ..............................٭ •٭................
......... ٭ •٭ ................................................................٭ •٭................
........... ٭ •٭ ....انار جون................................................٭ •٭.................
............. ٭ •٭ ............دو ساله شدن وبلاگت......................٭ •٭.................
............... ٭ •٭ ..........................خیلی مبارک باشه........٭ • ٭..................
................. ٭ •٭ ...................................................٭ •٭.....................
................... ٭ •٭ ...............................................٭ •٭.......................
..................... ٭ •٭ .........................................٭ • ٭..........................
........................٭ •٭ ....................................٭ •٭.............................
......................... ٭ •٭ ..............................٭ •٭..................................
............................ ٭ •٭ ........................٭ •٭.....................................
.................................. ٭ •٭ .............. ٭ •٭........................................
..................................... ٭ •٭ .........٭ •٭...........................................
........................................ ٭ •٭..٭ •٭...............................................
...............................................٭ ٭•................................................
................................................. ٭•................................................
......................................................................................................
دیانا | December 6, 2008 10:24 PM
تولد انارستان مبارک !!!!
اگرچه این تولد دوم یه کمی غمناک هست !!
تولد همه دوستای خوبم هم مبارک ! این تبریک واسه زندگی جدیدی که تصمیم گرفتن شروع کنن هست.
leili | December 7, 2008 1:40 AM
تولدت مبارک انارستان.
سلام یه دوست جان :) اگر اینقدر مشتاق طبیعت زیبا هستی استان من یکی از زیبا ترین مناطق ایران هست. آرامگاه خالد نبی را که باید ببینین. تالاب گمیشان و تالاب های آلا گل و آجی گل که هست. شهر من که از هر طرف به دریاچه و رود و جنگل و دشت و مرتع گسترده هست و تا هر کدوم کمتر از نیم ساعت راهه و تادریای خزر هم 45 دقیقه. بلندترین بنای آجری جهان تو شهر منه. دیگه دیوار قدیمی که به دیوار گرگان معروفه در اصل تو شهر منه که محل جرجان قدیم هست.
بهــارک | December 7, 2008 2:34 AM
ایدین جان
به خاطر پدرت خیلی ناراحت شدم امیدوارم ایشون هرچه سریعتر خوب بشن فردا روز عرفه اس من براشون دعا میکنم
ما روهم بی خبر نذار
شکلات | December 7, 2008 2:46 AM
بچه ها بريد ببينيد ديانا چه جشني براي انارستان گرفته وچه كيكي وچه برو بيايي..........
عمو محمود مارو ديگه دوست نداري؟تنها تنها ميريد خوش مي گذرونيد معاشرت مي كنيد؟اونوقت ما از ميتينگمون اين همه خبر داديم وگزارش تصويري ونقد وبررسي؟اين رسمشه واقعا؟
جاتون خاليه ها........
آزي | December 7, 2008 3:14 AM
به عنوان غر روز ميخ وام بگم:
لعنت بر كسي كه شلوار فاق كوتاه رو اختراع كرد......هركاري مي كنم باز توش جا نمي شم سر ميره
آزي | December 7, 2008 3:16 AM
بهارك كلي دلمون رو آب كردي.يه دوست جان يه شتر سرپا وشاسي بلند هم براي هم پيدا كن كوله بارمونو ببنديم بريم اون وري.چه جوري؟اينجورييييييييييي...................اينجوريييييييي...........
آزي | December 7, 2008 3:18 AM
از حالا گفته باشم كه امروز هيچ عذر وبهانه اي پذيرفته نيست براي سكوت وچرت ودپ زدن ها!امروز تولده..........تولد..............اگه حتي يك چيز كوچيك هم از انارستان ياد گرفته باشيد الان امروز بدهكاريد وبايد زكاتشو پرداخت كنيد.
مگه نمي گيد كه انار نيست انگيزه نداريد؟پس اگه انار اين همه اينجا انرژي گذاشته وانگيزه ايجاد كرده حالا كه انار احتياج به انگيزه داره اهل كوفه ايد اگه سكوت كنيد وشل باشيد وغير ورزشي.گفته باشم كه فردا اون دنيا اگه بود خرتونو گرفتن كه خمس وزكات بدهكاريد وراهتون از ما جدا شد وبردنتون يه جاهاي بد بد ويه كار هاي بد بد باهاتون كردن اون وقت گله نكنيد كه نمي دونستيد ها........
امروز من نيت كردم بتركونم اينجا............حتي اگه من شمشير زن يك دست باشم ورستم ويك دست اسلحه وشما اهل كوفه باشيد كه نيستيد........
پس هم اكنون نيازمند ياري سبزتان وحضور پررنگتان هستيم.
اينو به كساني كه بازديد كننده جديد هستن ومثل خيلي از ماها كه از اينجا جرقه زده شد بدهكاريم كه الان ميان واحتمالا بعد از چندروز توي سكوت اينجا غرق ميشن وفراموش مي شن............
گفته باشم كه گواهي پزشك وولي وهيچيييييييييييييي پذيرفته نيست.يه دوست جان.....حمايت حمايت...........
آزي | December 7, 2008 3:24 AM
آزی میکروفون به دست رفتی بالای میز، پایین هم نمیای، موزیکت هم بلند کردی دیگه صدا به صدا نمیرسه که!
دینگ دینگ دینگ! اهم اهم! لیدیز اند جنتلمن، این سالگرد فرخنده رو خدمت همگی تبریک عرض میکنم.
خوب آزی بیا میکروفونت رو بگیر حالا مجلس رو بگردون:)
شانه | December 7, 2008 4:08 AM
ا هل نديد بچه ها...اين كره هه كه تو كيك واقعي نيست......هل نديد....
شانه جام مرسي...................صدا مياددددددددد............مخلصم همسايه.................
آري | December 7, 2008 4:32 AM
به به تولد انارستان مبارک :))
البته این مدت من همش اینجا که می یومدم یاد مراسم ترحیم می افتادم ولی خب ..........:))
دیگه ببخشید آزی جون دیگه حرف گفتنی رو باید گفت !!
در هر حال تولد انارستان مبارک باشه و ایشالا که تولد 3 سالگیش رو هم ببینیم.
من پارسال دریت قبل از تولد یک سالگی به انارستان پیوستم و یادم می یاد که برای یک سالگی جشن پرشکوهی داشتیم.
ایشالا همه مون در مسیری که در دست داریم موفق باشیم و به هم انگیزه بدیم..
سالومه | December 7, 2008 4:42 AM
به به تولد انارستان مبارک :))
البته این مدت من همش اینجا که می یومدم یاد مراسم ترحیم می افتادم ولی خب ..........:))
دیگه ببخشید آزی جون دیگه حرف گفتنی رو باید گفت !!
در هر حال تولد انارستان مبارک باشه و ایشالا که تولد 3 سالگیش رو هم ببینیم.
من پارسال دریت قبل از تولد یک سالگی به انارستان پیوستم و یادم می یاد که برای یک سالگی جشن پرشکوهی داشتیم.
ایشالا همه مون در مسیری که در دست داریم موفق باشیم و به هم انگیزه بدیم..
سالومه | December 7, 2008 4:55 AM
سلام!
تولد انارستان مبارک!
بای.
اميد | December 7, 2008 5:01 AM
تولد انارستان مبارک :×
یادش بخیر پارسال با خوندن انشاهاتون چه حالی کردم.
یادتونه؟
چرا به انارستان میایم؟
آلبالو | December 7, 2008 5:17 AM
پس اين بوديدددددددددددددددددد.......تولد اين بود..............؟
آزي | December 7, 2008 9:05 AM
http://www.patocks.com/g.htm?id=3102
ليلا | December 7, 2008 9:55 AM
اووووووووه چه خبر بوده ، من امروز از صبح سر نزده بودم !
تولدت مبارك ، تولدت مبارك !
امممممممم من ارادات خاصي به اين آهنگه دارم ، آزي بيا برقصيم !
تولدت مبارك ! تولدت مبارك !!
ليلا | December 7, 2008 9:59 AM
شانه جان ميشه زحمت ميكروفن رو بكشي كه آزي بياد برقصه ؟!
ليلا | December 7, 2008 10:02 AM
آزي ساعت چند مياي ، من يك همراه براي رقص ميخوام ، هستي كه ؟!!
سالومه خانم كه ديگه از رقصيدنت خوشت مياد ، كوشي پس ؟!!
بچه ها من چند دقيقه اس اين آهنگه رو كه لينك دادم گذاشتم و روي صندلي براي خودم قر ميدم ، يكي بياد با من برقصه تا عقده اي نشدم :دي
ليلا | December 7, 2008 10:06 AM
بچه ها من تصميم داشتم امروز اصلا پاي كامپيوتر نشينم و لي حالا كه تولده ، هر نيم ساعت يكبار سر مي زنم ، اومدين و جشن برپا شد منو خبر كنين ، زودي حاضر ميشم ميام :دي
ليلا | December 7, 2008 10:09 AM
واي بچه ها
تولد انارستان مباررررررررررررررررررررررررررررررررك
با يه عالمه جيغ و خوشحالي .
الانم دارم همون آهنگ تولد اندي رو گوش ميكنم كه ليلا جون زحمتشو كشيده
وايييييييييييييييييييييييييي
نميدونين من چقدر خوشحالم و دارم الان با اين آهنگه ميرقصم
آقا
امروز شيريني حلاله ديگه
هستي | December 7, 2008 10:55 AM
اووووووووووههههههههههه...............من كه از صبح دارم قر مي دم............بيا وسط........جاواسه رقص نيست واسه دست كه هست...........
اوههههههههههههههه.....اوه ..اوه............
بيا قر كمرو....................ليلا...........بيا بچرخيم......ديانا دامن سفيدم كوش؟رو نيمكت اون دفعه جاگذاشتم تو برنداشتي؟من فقط با او دامنم مي تونم قر بدم.البته الان نامحرم داريم بايد يه كم حجاب كامل تر باشه..آخه من ناموسم
بيا وسط....................
آزي | December 7, 2008 10:58 AM
آزي سلام ممممممممممممم !
ليلا | December 7, 2008 11:15 AM
چه خوبه ها ! براي تولد يك كمي لاغر شديم ، لباسا به تنمون خوب وا مي ايسته :دي !
آزي ، اين وري ، بچه ها حلقه بزنين اين جا !
ليلا | December 7, 2008 11:20 AM
بچه ها اركستر عوض شد :دي
http://www.patocks.com/g.htm?id=2659
ليلا | December 7, 2008 11:30 AM
آره چه قدر خوب شدي تو اين لباس ليلا......موهاتم ا افتاده.ديگه كوتاه نكردي؟
سالومه بيا يه مويي افشون كن حالشو ببريم
آزي | December 7, 2008 11:34 AM
ليلا اين چه قشنگه اينو نشنيده بودم.........ليلا من اهنگ تولد زيكزاگ رو دوست دارم.بعد اين پليز اون........رقص چاقو با اون.............
كي رقص چاقو مي كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حركات موزون مي خواد//////////
آزي | December 7, 2008 11:38 AM
چرا آزي يكبار ديگه كوتاهش كردم ، فقط يك خورده !!
آزي من با اين كفشاي پاشنه دار پام داره درد مي گيره ها ! !!
فكر كنم بايد برم يك صندل بپوشم و بيام ! :دي
ليلا | December 7, 2008 11:39 AM
فعلا اين زيگزاگ رو داشته باشين ! تا يك تازه وارد بياريم رقص با چاقو !!
http://www.patocks.com/g.htm?id=27213
ليلا | December 7, 2008 11:43 AM
آزي من مجلس رو سپردم دست تو تا برگردم !
ليلا | December 7, 2008 11:50 AM
سلام بچه ها ... به به تولد انارستانه .... من درست پارسال همین موقع بود که بعد از 6 ماه خواننده بی صدای انارستان بودن با شور و حال تولد پارسال و سایت جدید تصمیم گرفتم یک انارستانی بشم .... الان می بینم که چقدر از انار و همه شما چیز یاد گرفتم ... از همه ممنونم ...
کرم ابریشم | December 7, 2008 12:05 PM
ببخشيد خانم چندكيلووي شما؟خجالتي واي مامانم اينا.آبجيمون چقدر حساسه............
اگه مي گي دوسم داري واقعا رژيم داري..............
پاشو پاشو برقص واسم
يه كم آب شه اين شكم...............
بيا وسطططططططط..............................
آزي | December 7, 2008 12:16 PM
لیلا تو هم خوب دی جی هستیا:)
شانه | December 7, 2008 12:26 PM
آي آزي خدا خيرت بده !
با اين آهنگي كه خوندي من كه اومدم وسط ! :دي
ليلا | December 7, 2008 12:31 PM
آره شانه جان !!
آهنگ درخواستي بده :دي
ليلا | December 7, 2008 12:41 PM
آزي ، شانه رو نگه دار با چاقو برقصه !!
شانه هستي ؟!
ليلا | December 7, 2008 12:44 PM
آرهههه......شانه حرفه ايه.....هيپ هاپم مي رقصه.........
بهارك خانم اون همه سي دي رقص داششتي اين همه رقصيدي بيايد وسط ديگه...........عروسيم دعوتتون نمي كنما...............
آزي | December 7, 2008 12:51 PM
سلام
من مدتي است كه وبلاگ شما را مي خوانم
من از يك سال پيش سعي كرده ام تغذيه سالمي داشته باشم و بسياري از غذاهاي پركالري و بي خاصيت را از برنامه غذاييم حذف كرده ام و در اين يكسال توانسته ام از 74 كيلو به 60 برسم و با توجه به قدم كه 168 است فكر مي كنم وزنم متناسب شده است و فقط مي خواهم 2 يا 3 كيلوي ديگر كم كنم
اما مسئله اين است كه انگيزه ام براي زندگي سالم كمتر از قبل شده است. مثلا امروز تا الان 3000 كالري خورده ام (وحشتناك است)
معمولا هفته اي يكبار اين حس به من دست مي دهد كه بعد از برگشتن از سر كار به سمت يخچال حمله مي برم (بعله حمله بهترين توصيف است) و همه چيز (حتي چيزهايي را كه خيلي دوست ندارم را تقريبا مي بلعم. مي خواهم بدانم شما تاكنون تجربه مشابهي داشته ايد؟
مي توانيد راهنماييم كنيد؟
فكر مي كنم بي جنبه شده ام
انقدر اطرافيانم از لاغر شدن و هيكلم تعريف كرده اند (جديدا) كه ديگر مثل سابق انگيزه ندارم
مي ترسم دوباره به وزن سابقم برگردم
چكار كنم؟
غريبه | December 7, 2008 1:26 PM
غريبه جون مرسي كه امروز سكوت رو شكستي...بچه ها ديديد گفتم؟
سالومه هم يه مطلب خوبي در اين مورد نوشته.منم اين مشكل رو داشتم ومتاسفانه همين حرف اطرافيان باعث شد بازم وزنم اضافه شه ولي باز شروع كردم.به نظرم يه كاري عمل ياينه كه تا جايي كه مي توني در يخچالت مواد كم كالري ومفيد نگه داري نه هله هوله هاي چاق كننده.تا يه قراري بذاري كه مثلا اول ميوه بخوري يا شير بعد سر فرصت تصميم بگيري كه چي بخوري بهتره .......اين جو زدگي وهول زدن بعضي وقتها خيلي خراب كاري به بار مياره
من خودم پذيرفتم كه هميشه بايد دست به عصا راه برم تا اخر عمر كه هميشه متناسب باشم
ميكروفونو ميدم به بقيه دوستان....يه دوست جان شيفتت داره شروع ميشه بياااااااااااااااااا
آزي | December 7, 2008 1:54 PM
خب غريبه جان براي همه ما پيش مياد ، ولي مهم اينه كه سعي كنيم يادمون بمونه عادت هاي بد ما در خوردن و به قول شما حمله به غذاها ،مال يك روز و دو روز نيست ! بايد به اندازه خوردن جزو خصوصيت هاي ما بشه .
و ديگه اينكه من فكر ميكنم ، اگه تغذيه واقعا درست باشه ، يعني گشنه تون نباشه ، نمي تونين در اين حجم غذا بخورين و اگه وقتي ميرين سراغ يخچال يك يا دو يا حتي سه مدل خوراكي بردارين هم از نظر روحي راضي ميشين و هم رفع گرسنگي شده .
ليلا | December 7, 2008 1:56 PM
آزي چه جالب ، من متن سخنرانيم رو آماده كرده بودم ، رو كاغذ نوشته بودم ، بعدش سريع رفتم پشت ميكروفن :دي
ليلا | December 7, 2008 1:59 PM
اي ول ليلا خوشم مياد كه سرعت عملت بالاست........كلي خنديدم
آزي | December 7, 2008 2:06 PM
آزي جون ، ديگر همراهان ساكت ، من ديگه ناي سرپا ايستادن ندارم ، تازه گفتم كرم ابريشم ، تيك فردام رو هم بزنه كه امشب اينقدر رقصيدم :دي
اگه يه دوست جان اومد و كامنت گذاري كرديد جاي منو هم خالي كنيد .
شب و روزتون بخير .
مخصوصا آزي گل و اكتيو
ليلا | December 7, 2008 2:14 PM
وای ..خاک به سرم ..آزی ..لیلا من چه کار کنم اصلا رقص بلد نیستم!
حالا خوب شد دیروز موهام را حنا گذاشته بودم زشت بود جلوی مهمونها با اون موهای سفید..
غریبه جون بیا تو که مادرزنت یا مادر شوهرت دوستت داره خیلی موقع خوبی رسیدی..
امشب مکتب خونه تعطیله ولی اگه همین دور و برها باشی شاید دست خالی برنگردی..
تجربه مشابه هم که نگو ..آهان تا دلت بخواد!!..
آزی من برم سر کوچه.. قنادیه یه "چیز کیک" بگیرم بیام چایی را تازه دم کنید اومدم..
وای چه شبیه امشب...جای اونهایی هم که نیستن خالیه
یه دوست | December 7, 2008 2:17 PM
خدمت دوستهاي گل انارستاني عرض كنم
لطفا براي جشن دو سالگي تشريف بياريد به باشگاه انارستان يا همون" جام دكتر انار".
من به نوبه خودم يه جشن كوچولو براي اين روز مهم گرفته ام.
خوشحال ميشم افتخار بديد.
قدمتون روي چشم.
لينكشم اينه:
http://jameanarestan.blogfa.com/
هستي | December 7, 2008 2:48 PM
يه دوست جان زحمت كيك رو هم ديانا هم هستي جون كشيدن شما زحمت نكشيد.....
رقص هم كاري نداره....يه كمرو ميدي اين ور ويه كمرو مي دي اونور.......
تمرين كنيد ومجلس رو گرم نگه داريد كه منم ديگه با اين كفشهاي پاشنه بلند از صبح دارم قر ميدم اينجا ديگه پاهام تاول زد وكالري سه روزمو مصرف كردم........
بازم مبارككككككككككككك...................
خيلي خوش گذشتتتتتت.......................
يه عالمه بوس وبغل تا سال ديگه تولد كه ايشالا بهتر وباشكوه تر برگزار شه.......
آزي | December 7, 2008 3:14 PM
دوستان عزيز
اين جشن فرخنده مصادف شده با:
تولد
"گل بهار عزيز"
و همچنين
"جيرجيرك عزيز"
گل بهار جون جيرجيرك جون تولدتون خيلي خيلي مبارك باشه.
بچه ها عجب هفته پر مهموني هست.بايد حواسمون باشه اين همه شيريني ميخوريم وزنمون زياد نشه
هستي | December 7, 2008 4:10 PM
بچه ها شما برید بخوابید تا پس نیفتادید.....منم یه دستی به سروروی اینجا میکشم و بشقابهاراجمع میکنم..
هستی جونم ...دستت دردنکنه چه دیزاینی کرده بودی از سر و روش گل و شیرینی می بارید
لیلا راست میگی ها چقدر خواننده ساکت داریم که میان و میرن ..
خدا کنه که هر کی به هر دلیلی که اینجا را میخونه به مرادش برسه..
یه دوست | December 7, 2008 4:11 PM
سلام بچهها خیلی ممنون ازتون ولی من تولدم الان نیست
یک ماه دیگه است :)
jeerjeerak | December 7, 2008 6:48 PM
جير جيرك جون
اين اكستراپوند تولدت رو امروز زده.
شايد خودت اشتباه واردش كردي.
هستي | December 7, 2008 6:52 PM
به به تولد انارستان مبارک :))
البته این مدت من همش اینجا که می یومدم یاد مراسم ترحیم می افتادم ولی خب ..........:))
دیگه ببخشید آزی جون دیگه حرف گفتنی رو باید گفت !!
در هر حال تولد انارستان مبارک باشه و ایشالا که تولد 3 سالگیش رو هم ببینیم.
من پارسال دریت قبل از تولد یک سالگی به انارستان پیوستم و یادم می یاد که برای یک سالگی جشن پرشکوهی داشتیم.
ایشالا همه مون در مسیری که در دست داریم موفق باشیم و به هم انگیزه بدیم..
سالومه | December 7, 2008 11:24 PM
دومین سال تولد انارستان مبارک !
لی لی | December 8, 2008 9:31 AM
هستی جان دستت درد نکنه ! عالی بود!
لی لی | December 8, 2008 9:37 AM
آزی جون لطفا هرچه سریع تر ایمیلت رو چک کن ...بوس
لی لی | December 8, 2008 10:03 AM