« میتینگها | صفحه اول | »
سلام!
ميدونم همه تون از بحثش گذر كردين جز خود من براي همين تند تند ميگم. من نگفتم هيچ وقت ميتينگ نداريم يا ديگه نميخوام بنويسم. نه. منظورم اين بود كه من ديگه نميتونم يه مدت اين وظيفه رو روي دوشم داشته باشم. براي اينكه احتياج دارم به خودم و سلامتم و زندگيم توجه كنم مثل همه شماها. و همونطور كه چندتاييتون گفته بوديد اين ميتينگها براي من يك بايدي شده بود كه هدف اصلي تشكيل اين وبلاگ رو كاملا محو كرده بود. حداقل در مقياس زندگي شخص من. حالت ايده آل اينه كه من بتونم هم به سلامت و ورزشم برسم و هم بتونم ميتينگها رو اداره كنم. اما واقعيت اينه كه نميشه. منم راستش فكر ميكنم بين اينكه من اينجا بيام فقط يه شماره ميتينگ بنويسم و بعد تمام هفته عذاب وجدان داشته باشم تا اينكه بيام براي دل خودم هر شب به شماها گزارش بدم و بشم يكي از گروه دومي هم براي من خيلي بهتره و هم براي گروه. توي حالت دوم نه تنها اينجا براي من منبع انرژي خواهد بود بلكه ميتونم مثل قديمها ريز ريز چيزهايي رو توي كتابها و ميتينگها ميخونم دوباره با گروه قسمت كنم. الان هم اگر بريم روند پستها رو ببينيم مثلا من خودم اول شروع كردم به صورت سعي و خطا جدول كشيدن و بعد يه مدت نكشيدن و تا اينكه آمدم گفتم كه آقا بنا به تجربه اين فرمت جواب ميده. يا در مورد غذاها و جايگزيني ها يا مثالهاي ديگه همه اش از تجربه خودم بوده. اگر من نتونم وقت ذهني آزاد داشته باشم كه نه حرفي بلكه واقعي به سلامتم برسم ديگه ميتينگ داشته باشيم يا نه اينجا اون فايده و روحش رو از دست خواهد داد.
حالا ميمونه بحث اينكه كس ديگه اي به جاي من ميتينگ رو برگزار كنه. من راستش نه تنها حرفي ندارم بلكه خوشحال هم ميشم. اما مشكل من فقط اينه كه اينجا توي اين وبلاگ نباشه. براي اينكه اگر اينجا باشه باز من هر سه شنبه بايد حواسم باشه كه مثلا ستاره ها رو از كسي بگيرم يا اعلام كنم يا اعضاي جديد ميان....كه من با كاري كه ميخوام بكنم تداخل داره. من ميخوام يه مدت كركره ميتينگ رو بكشم پائين و يه مدت اصلا مجبور نباشم بهش فكر كنم. حالا با اين شرايط اگر گروه فكر ميكنه كه به نفع انگيزه جمعيه و ستاره ها حتما بايد باشه ميتونيم از يه داوطلب ديگه خواهش كنيم مثلا سه ماه مرتب ستاره بده و لوگ رو به روز كنه و ميتينگها هم منتقل بشه به وبلاگ كس ديگه. يا اگر فكر ميتونيم دور هم بشينيم و بدون ستاره براي هم انگيزه و كمك باشيم يه مدت گروه و لوگ و ميتينگ رو فريز كنيم و به نوشتن و تلاش بدون ستاره بپردازيم. نظرتون چيه؟

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
این که خیلی خوبه اگه درست فهمیده باشم میگی که تو هم می یای اینور کنار ما وامیستی نه دیگه از اون بالای میتینگها و همه با هم همو هل میدیم و کسی مسئولیتی دوشش نیست
گل بهار | October 22, 2008 12:41 AM
انار جون من به شخصه موافق اینکه میتینگ جای دیگه ای برگزار شه نیستم.الان خیلی از ماها اتومات سه شنبه رو شروع هفته مون می دونیم و جدولمون رو هم می کشیم و برنامه هامون روتینه..اینجا هم هم تو هستی و بقیه بچه ها که به همدیگه کمک کنیم.شاید این فریز کردن بهتر باشه.تو فقط هر از گاهی هر وقت دوست داری بیا و یه چیزی بنویس و برنامه هات و کشفیاتت!:)) رو برامون بگو..تازه اگر تو بار فکری و احساس گناه میتینگ رو نداشته باشی بیشتر توی بحثها شرکت می کنی و فکر کنم بیشتر می بینیمت :))
البته فکر کنم بد نباشه لوگ رو ماها به روز کنیم چون توی لوگ پیشرفتمون رو می بینیم و انگیزست برامون..
در هر حال ماها اون چیزی رو که باید از انارستان می گرفتیم تا حالا گرفتیم و از این به بعد هم می گیریم و در کنارت هستیم..
شاید بد نباشه یه مدت هم تو بیای و مثل همه ماها وبلاگ نویسی کنی و یه کم از ماها انرژی بگیری.
سالومه | October 22, 2008 12:43 AM
من اول؟!!!
خوب اینجانب چون اصولاً وزنم کم نمیشه که بتونم ستاره بگیرم و دارم عقده ای میشم سر این مسئله، پس موافقم که کرکره میتینگ ها رو یک مدت کلاً بکشیم پایین :))
شانه بسر | October 22, 2008 12:45 AM
من نه اول! :)
یک چیزی رو هم به بچه ها بگم که خیالشون راحت باشه. وبلاگ نویسی معمول انار از نظر مفید و آموزنده بودن چیزی از پست های میتینگش کم نداره.
شانه بسر | October 22, 2008 12:49 AM
بی ستاره هم قبوله ! فقط باشه ! یعنی همه مون دور هم باشیم ! خیلی خوبه !
(حالا نه اینکه من خیلی هم فعال هستم!!!!)
leili | October 22, 2008 1:33 AM
من هم به عنوان یک عضو واقعا"فعال !!!!! می گم خوب بی ستاره باشه فقط دور هم باشیم
راستی این این خبر رو شنیدید :
آبروریزی هنگام ثبت رکورد گینس در تهران, هجوم مردم به ساندویچ 1500 متری . من الان اینجا خوندم:
http://gourmand.blogfa.com
Anonymous | October 22, 2008 2:00 AM
من بودم انقدر اعصابم خورد بود که یادم رفت اسمم رو بنویسم
پریسا | October 22, 2008 2:03 AM
آقا من هم شدید موافقم. چون یادمه وقتی انار تو وبلاگ بلاگفایش از ورزش و برنامه هاش می نوشت خیلی مفید و جالب بود
من هم مثل شانه بسر ستاره که نمی گیرم انگار!
البته شونه خوش تیپه نمی خواد بگیره اما من دوست دار یه 5 پوندی بگیرم که نمی شه انگاری!
پش مثل بدجنس ها می گم " خیلی هم خوبه میتینگ نباشه اصلا مگه ما برای جایزه و ستاره داریم لایف استایلمون رو تغییر میدیم"
انار جون من بی صبرانه منتظر پستهای رژیمی و ورزشیت هستم البته هر وقت که وقت کردی.
می دونم اداره این گروه با هم اون جزییاتی که یکبار هم دیانا شرح داد خیلی وقت گیره.
آلبالو | October 22, 2008 2:06 AM
من هم موافق بدون ستاره تا یه مدتی هستم.جاش عوض نشه.
soly | October 22, 2008 2:51 AM
دوستان عزیز اگه حوصله تون گرفت یه سر بیایید وبلاگ من چون خیلی گیجم و سردرگم پلیز !!!
ملانی | October 22, 2008 3:39 AM
من هم با بی ستاره خیلی موافقم. و من فقط فقط اگر خود انار باشه با همه شرایط موافقم.
بهارک | October 22, 2008 3:57 AM
منم با اینکه زیاد ستاره میگیرم ولی به نظرم خوبه یه مدتی ستاره نداشته باشیم
همینطوری راحت وبلاگ نوشتن خیلی بهتره
فندق | October 22, 2008 4:30 AM
فندق جان مرسی چون نمی تونم تو اکستراپوند برات کامنت بذارم شاید درست بگی باید بروم دکتر نمی دونم ؟؟
ملانی | October 22, 2008 7:35 AM
سلام
با تشکر و خسته
خوشحال می شم اگر بتوانم کمکی کنم!
aidin | October 22, 2008 7:52 AM
سلام
با تشکر و خسته
خوشحال می شم اگر بتوانم کمکی کنم!
aidin | October 22, 2008 7:52 AM
سلام
با تشکر و خسته
خوشحال می شم اگر بتوانم کمکی کنم!
aidin | October 22, 2008 7:52 AM
سلام به همگی
انار جان من خیلی وقت نیست که با اینجا آشنا شدم اما بهم خیلی کمک کرد . کاش میشد همینجوری ادامه میدادین
سوگند | October 22, 2008 8:31 AM
راستی یه عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم . حتماَ ببینید!
سوگند | October 22, 2008 8:33 AM
ای ول !
بابا دور هم ایم حال می کنیم دیگه . :) :)
این جوری لباس پلو خوری هامونم در میاریم و راخت میایم خونه ی تو دیگه . خب از اول می گفتی تا من یه هفته هی غصه ی انارستان رو نداشته باشم . :(
این جوری منم غصه نمی خورم و عاطفی و احساساتی نمی شم که چرا ستاره نگرفتم انار جون ! یه چیز خوب دیگه ای که واسه من داره اینه که تا اون موقع ما هم کنکور دادیم و می شیم عضو فعالیون انارستان
به به
پس زی زی موافق فریز کردن همین بی میتینگی شد دیگه
zeinab | October 22, 2008 9:20 AM
چه متن افتضاحی رو بالا تایپ کردم
ببخشید همه ی جمله هاش غلط غولوطه
Anonymous | October 22, 2008 9:24 AM
چه متن افتضاحی رو بالا تایپ کردم
ببخشید که همه ی جمله هاش غلط غولوطه
zeinab | October 22, 2008 9:24 AM
به نظر من که عالیه.مرسی انار جون.
ani | October 22, 2008 3:26 PM
رييس
هرچي امر بفرمايين ما اطاعت امر ميكنيم.
حالا چي بي ستاره چه با ستاره.مهم اينه كه رييس باشه.بقيه اش فرقي نداره.
اصلآخودت=انگيزه هستي.
منم با انتقال وبلاگ موافق نيستم.اينجوري از حالت اصوليش درمياد و زيادخوشايند و مطلوب اعضا نيست.
من خودم كه يك ماه مسئوليت جام روبه عهده داشتم تازه اون موقع بود كه فهميدم هزاران برابر من بارمسوليت رو داري رو شونه هات تنهاي تنها حمل ميكني.
من موافقم استراحت كني.
اصلآ استراحت برات لازمه.
وقتش كه بشه خود بخود همه چيز خودش روبه راه ميشه.
نگرون هيچي نباش و فعلآ به خودت فكر كن.فقط خودت و خودت.روزهاي خوبي رو برات آرزو ميكنم.
شاد باشي گلم
هستي | October 22, 2008 3:31 PM
پريسا جون
در مورد حمله به اون ساندويچ بگم
كه روز جمعه همين هفته كلاس زبان داشتم ميدون ونك.كه خواهرم تماس گرفت كه اونم ونكه و ميخواد بره با چند تا از دوستهاش فستيوال غذا تو پارك ملت.منم ميام يا نه.
خيلي حالشو نداشتم كه برم.اما چون نزديك بودم قبول كردم.بماند كه 2 ساعت تو ترافيك ميليمتري جلو رفتن از ميدون ونك تا پارك ملت بوديم.
موقعي كه ما رسيده بوديم.اثري از غذا نبود.فقط نوارهاي كاغذي زير اون ساندويچ گنده كه گويامردم بهش حمله كرده بودن بود.كمي كه بالاتر رفتيم ديگه جمعيت اجازه نميداد ما حتي برگرديم بيايم پايين.خلاصه اون روز تواون فشارجمعيت كه استخونهامون داشت خورد ميشد و از بس مشت و لگد خورديم فهميديم يكي از باجه ها براي تبليغ كارشون داره يه سوسيس نصفه دو سانتي متري گوشت شتر مرغ ميده.
واقعآ براي ملت (باعرض معذرت) نديد بديدمون تآسف خوردم كه چطور دارن براي يه تيكه سوسيس كباب شده همديگه رو ميكشن.
با هر زوري بود با كمك يكي از دوستهاي خواهرم كه اولين بار بود ميديدمش .با كشيدن دستم ازون جمعيت كذايي جون سالم اما خورد خالي به در بردم.نميدونين چه صحنه ايي بود.بايد ميديدن.حتي نميشددستتوتو كيفت بكني چه برسه بخواي با موبايل فيلم و عكس بگيري.انگار اخر زمون شده بود.تاخود شب ازمشتي كه تو دلم خورده بود به خودم ميپيچيدم.حال ديگر دوستان هم بهتر از من نبود.من نميدونم اين ملت چطوري اون همه وحشي شده بودن.
من تازه اون وقت بود كه فهميدم به همون ملت اگه ميگفتن آب جوب مجاني دارن ميدن بازم براي دريافت مجانيش همو ميكشتن.
اين بود جريان فستيوال غذاديدن ما.
فقط از جمعيت كه خارج شديم ازين صدا سيمايي ها درخواست كرديم كه حداقل عكس ساندويچ رو نشونمون بدن تو اون دوربين فيلمبرداريهاشون.اصلا جالب نبود.تعدادي ساندويچ رو كنار هم به درازا گذاشته بودن كه با رديف كردنشون شده بود بزرگترين ساندويچ دنيا.فقط به گفته خودشون نميدونم راست يا دروغ توش گوشت شتر مرغ بوده كه هر كيلوش 11 هزار تومن بود.خدارو شكر ميكردم تو دلم كه ما ساعتها بعدش رسيديم و تو همهمه حمله به ساندويچ نرسيده بوديم اونجا.
من اينقدرعصبي شدم وقتي خبرت روديدم.هنوز لينكت رو نديدم.
برم زودتر ببينم چه دست گلي اون موقع به آب دادن.
هستي | October 22, 2008 3:34 PM
هوراااااااااااااااا. پس با این حساب می ریم که داشته باشیم یه عدد اناربانوی تپل ورزشکاری رو که در پی صحت و سلامته و می شه به طرفش موشک هم پرت کنیم!. کله ات رو بکش کنار که این موشک آبی ه مال منه خواهر.
دیانا تپلی!
دیانا | October 22, 2008 7:06 PM
آقا در پی فریز شدن میتینگ ما هم قول می دیم و سعی می کنیم که کامنتهامون رو از حالت آبکی به برفکی تبدیل کنیم و به جای مطول نویسی تمرین فشرده ترنویسی کنیم و به جاش روی کرکره های میتینگ که از ۸۸ پر تشکیل شده بیشتر فوکوس کنیم تا نکات ظریفش رو بهتر ملکه ی ذهن کنیم. هیچ دقت کردین روی عدد میتنگ آخر؟ یعنی ۸۸؟ این شما رو یاد هیچی نمی اندازه؟ ... فکر کنین؟.... آفرین تپلهای گردو به جای پفک خورده٬ این عدد ما رو یاد سال ۱۳۸۸می اندازه که حدود ۵ماه فرصت داریم بهش برسیم و چه غوغایی می تونیم بکنیم توی این ۵ماه فرصتی که داریم تا به سال جدید برسیم. منتها اگه با برنامه پیش بریم.
پس به پیش ای تپل مپل های انارستانی که آخرین میتینگ مون رو به سوی سال۸۸داره و باید تپل مدل۸۸ با تپل مدل ۸۷ تومنی صنار توفیر داشته باشه, حالا چه هیکلی و چه فکرکی!.
دیانا تپلکی!
دیانا | October 22, 2008 7:09 PM
(یه آقای دیگه!) آقا ما یه پیشنهاد هم برای بچه های اندر راه ستاره داریم که اگه دوست دارن می تونن برای شادی دل ما و خودشون٬ بیان و خودشون به خودشون ستاره بدن. یعنی هروقت وقتش شد توی وبلاگشون بنویسن تا ما هم مطلع بشیم. تازه می تونیم به همون روش انار که قبل از شروع میتینگها داشت هم اقتدا کنیم و برای اینکه روند پیشرفت مون ثبت بشه هر کدوم مون یه لوگ شخصی ایجاد کنیم. این انارک خانوم قبلا فکر همه ی اینها رو کرده بوده و دقیقا و مشروحا به زبان سلیس فارسی با این فهرست موضوعی:
چگونه در بخش فایل و داکیومنت گوگل لوگ وزن درست کنیم؟
چگونه این لوگ را در اینترنت منتشر (عمومی) کنیم؟
چگونه این لوگ را آپدیت کنیم؟
و توی این آدرس:
http://docs.google.com/View?docid=dfjnxczv_11gmmgh2
توضیح داده که چطوری می شه این کار رو کرد.
حسن این کار اینه که بچه هایی که توی این مدت بی میتینگی به هدف وزنی شون می رسن با در دست داشتن این کارنامه می تونن با صلاحدید انار داستان موفقیت شون رو بنویسن و اسم شون به جرگه ی موفقها اضافه بشه که به نوعی پاداش زحمات شون رو هم بگیرن.
دیانا تپلمندی!
دیانا | October 22, 2008 7:11 PM
الان هم اگه تونستین یه سر به این جدول شری که در راه نیمه ماراتن هستش بزنین که از روزی که اینجا توی انارستان اعلام کرده که داره یه برنامه ی ۴هفته ایی رو پیگیری می کنه دیگه بیکار ننشسته و یاعلی رو گفته.
http://www.mapmyrun.com/user_training?u=682337224
برین ببینین و انگیزه بگیرین برای داشتن یه روز ورزشکی.
من رو هم که دارین می بینین زودتر از وقت معمول دارم می کامنتم به این خاطر هستش که دارم از جاده ی ابریشم برمی گردم و به قول انار نخ ورزش امروزم رو بستم و شارژ شارژ هستم.
دیانا تپل شارژ!
دیانا | October 22, 2008 7:12 PM
شری جان واقعا آفرین...من آرزومه که مثل تو بتونم ورزش کنم
یه سئوالی هم ازت داشتم..چطور میشه این ساعت های پولار رو توی استخر استفاده کرد.مثلا شنا که می کنی می تونی با استفاده از ساعتت کالری هات و ضربان قلبت رو چک کنی؟
ساعت من رو می شه توی استخر استفاده کرد ولی توی دفترچه اش توضیح نداده که چجوری
مرسی خانم ورزشکار و پر عضله :))
سالومه | October 23, 2008 1:57 AM