« ميتينگ 88 | صفحه اول | »
بچه ها سلام
من خیلی با خودم کلنجار رفتم که این پست رو بنویسم یا نه. چه جوری بنویسم. آخرش گفتم بیام حرف دلم رو بزنم:
یه مدتی نمیتونیم میتینگ داشته باشیم.
برای من این میتینگها حالت وظیفه پیدا کرده و اونم وظیفه ای که نمیرسم به خوبی انجامش بدم. متاسفانه به خاطر تغییرات زیادی که توی زندگیم به وجود اومده یه مدت محدودی دارم که بخوام به تفریحات و اهداف سلامتیم اختصاص بدم و فکر میکنم وظیفه ام اینه که اول از همه زندگیم رو روی غلطک بندازم و ورزش رو شروع کنم و غذام رو مرتب کنم. اگر نتونم این کارها رو بکنم پیش خودم وجاهت اخلاقی نداره که بخوام بیام اینجا میتینگ برگزار کنم.
بنابراین تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانوی فقط وبلاگ بنویسم. مثل همه شماها. از کار و بار و ورزش و تلاش بنویسم. این وبلاگ به هیچ وجه تعطیل نمیشه و کاملا برقراره. گروه هم هرکس میخواد سربزنه قدمش سر چشمه. اما من تا اطلاع ثانوی نمیتونم میتینگ برگزار کنم.
خیلی میبخشید که باعث نارضایتی شماها میشم و امیدوارم که این فقط نقطه عطفی باشه که گروه دوستیمون ازش به عنوان سکوی پرتاب برای خلق کردن ایده های جدید و کشف راههای تازه استفاده کنه.
دو ساله همراه من هستید و امیدوارم بعد از این هم بمونید. باز هم از ته دل از اینکه این تصمیم باعث ناراحتیتون شده معذرت میخوام.
چهارشنبه شب به وقت کالیفرنیا:
بچه ها کامنتهاتون رو میخونم و این آخر هفته راجع به امور گروه تصمیم میگیریم. اوکی؟ بابا شماها چشم و چراغ وبلاگین. نمیذارم همینجوری برم که. فقط مثل همه چیزهای دیگه وقتی یه تغییر عمده توی زندگی پیش میاد روتین مسائل جانبی باید دوباره هماهنگ بشن. این وبلاگ هم برای من نگهداریش جزو comfort zone ام بوده. الان به شدت از محدوده راحتیم خارج شده ام و مجبورم این گروه رو هم فرمت ارتباط باهاش رو با فرمت جدید زندگی هماهنگ کنم.
حالا سلامتی البته اولویت اوله و اون چیزیه که کماکان این وبلاگ و گروه و ما رو دور هم نگه خواهد داشت.











Comments
انار جان
تغییر شرایطت کاملا قابل درکه .تا حالا هم خیلی زحمت کشیدی که انارستان رو راه انداختی و به اینجا رسوندی...می دونم الان توی یه مقطعی از زندگیت هستی که اولویت هات عوض شده و وارد مرحله جدید و سازنده ای هم شدی.
اما خب انارستان چسب گروه ماست.یه جورایی خونه امید ماست..حتما خودت بهتر این رو می دونی.لوگ و ستاره ها و پستهای همیشه امیدبخشت بوده که گروه به این بزرگی رو زنده و روی پا نگه داشته
حالا من یه پیشنهادی دارم برات.اگر صلاح می دونی بیا و یه مدت تا سرت خلوت شه یا اصلا تا زمانی که اولویت هات تغییر کنه ..کلید انارستان رو بده دست یه کسی توی گروه که فکر می کنی می تونه توی انجام این کار کمکت کنه.بذار یه مدت اون گروه رو با کمک بقیه اداره کنه...تا زمانی که تو برگردی
خیلی حیفه که اینجا نباشه یعنی اکتیو نباشه..وبلاگ انارستان جزو بهترینها بوده همیشه و من فکر می کنم بشه هنوزم مثل قبل پر انرژی نگهش داشت.
سالومه | October 14, 2008 12:02 AM
انار عزیزم
من هم دقیقا" با سالومه جون موافقم . من با انارستان با ورزش آشنا شدم . ورزش من تا قبل از انارستان فقط پیاده روی راه پله های خونمون تا حیاط بود و بعد از اون سوار ماشین می شدم و هیچ وقت هیچ تحرکی نداشتم و اگر این جا نبود من با این وزن معلوم نبود که چه برسرم می آمد . ولی حالا ... انقدر اعتماد به نفس دارم که در مسابقات ورزشی که در تمام دوران تحصیلم ازش نفرت داشتم با عشق شرکت کنم . الان اگه یه روزی پیش بیاد که نتونم ورزش کنم واقعا" احساس بدی دارم . عضویت در انارستان منو با ورزش آشتی داد. الان هم برای شرکت در مسابقات شنا ثبت نام کردم.من واقعا" از ورزش دویدن کوه نوردی شنا و... لذت می برم و این رو مدیون میتینگ های انارستان هستم .
پریسا | October 14, 2008 1:12 AM
انار جون همه ما درکت می کنیم که تو شرایط زندگیت خیلی عو شده و تا بخوای روتینش کنی طول می کشه.
ناراحت هم نیستیم امیدوارم زود تو موقعیت جدیدت جا بیفتی.
ولی من هم حس می کنم اگه اینجا فعال نباشه همه بچه ها یه جوری بی حال می شن. خود من همین حالاش زیاد تو برنامه هام منظم نیستم. وزن اضافه نکردم اما خیلی شل و ول شدم.
منم با نظر سالومه موافقم . اگه اینجا رو کسی اکتیو نگه داره تا تو برگردی خیلی بهتره
آلبالو | October 14, 2008 1:41 AM
سلام ای وای چرا اخه ؟من با وجود اینکه تو انارستان عضو نیستم ولی همیشه میتینگها رو پیگیری میکردم و از تجربه های خوب بچه ها استفاده میکردم و همش انرزی مثبته .کاش بشه کاری کرد که این روند مثبت ادامه داشته باشه و یکی از بچه ها که تجربه اش زیاد و مسلط تر بتونه فعلا تا انار جون به روال عادی زندگیش برمیگرده چراغ اینجا رو روشن نگه داره.
لادن 79 | October 14, 2008 1:46 AM
انار جون سلام.
با اینکه وقتی اینجا کامنت هاش زیاد می شه خیلی سخت صفحه باز می شه و ممکنه همه نتونن خیلی راحت بهش دسترسی داشته باشن- اما شاید اگه تو فقط پست های میتینگی ات رو باز کنی و بچه ها حرف هاشون رو تو کامنتها هم بگن خوبه. درک کردن اینهمه تغییر تو زندگی تو ساده است . من فکر می کنم شما فقط بیا شماره میتینگ رو اعلام کن تو یه پست . بعد بچه ها سعی می کنن پست رو مفید کنن با کامنت های خوبشون .
سارا-تيتان | October 14, 2008 1:48 AM
انار جان تا همینجا هم من یکی مدیون این گروهم که تو واسش خیلی زحمت کشیدی و قت به پاش گذاشتی .طبیعیه که تو باید در مرحله اول خودت رو توی شرایط جدید تطبیق بدی تا هوای اینجا رو داشته باشی .ولی من هم میگم اگه اجازه میدی و واست مقدوره هر هفته اینجا یه استارت میتینگ جدید بخوره با این شرط که تو چیزی بر عهده ات نباشه تا اذیت نباشی تا اون روز که دوباره برگردی .بازهم ممنون از این که این جا رو به پا کردی
گل بهار | October 14, 2008 3:07 AM
انارخانم واقعا ما همه بهت حق می دهیم با این همه کار که توداری نرسی به میتینگ و این برنامه ها اما به قول گل بهار استارتش رو بزن که ما بتونیم حرفامون رو اینجا بزنیم و برات ارزوی موفقیت می کنم
ملانی | October 14, 2008 3:10 AM
انار جان اگه ریا نشه من مدتی بود که توی همین فکر بودم و میخواستم بهت پیشنهاد کنم میتینگ ها رو تعطیل کنی تا کارهات روی روال بیفته و پیش بره. هیچ کار داوطلبانه عام المنفعه ای قرار نیست آدمو از کار و زندگی خودش عقب بندازه و یا بدتر از اون بشه وظیفه.
درضمن وقتی تو وبلاگتو بنویسی ما هم میتونیم اینجا توی کامنتدونی معاشرت داشته باشیم :)
شانه بسر | October 14, 2008 4:28 AM
سلام به دوستان گل انارستاني
من حالم بهتره.يعني از هفته پيش بهترم اما همچنان دارم دوره گذر يه طوفان رو مرحله به مرحله طي ميكنم.
ممنونم از تموم دوستايي كه به يادم بودن و با كامنتهاي قشنگشون بهم روحيه دادن .فندق عزيز-شري عزيز-دكترساراي عزيز-بهارك عزيز-شونه عزيز-كيك فنجوني عزيز-ليلي عزيزو غزال عزيز و آني عزيزممنونم از همتون كه نگرون حالم بودين.ببخشيد كه دير كامنت گذاشتم.اين روزها درگير ثبت نام دانشگاه و يه سري مسايل ديگه هستم.
آلبالوي عزيز
قبوليت مبارك باشه خانوم.خيلي خوشحالمون كردي.اميدوارم هر چه زودتر به هر انچه كه آرزومندي برسي.
آرزو جون:
دفاع خوبتم مبارك باشه.و برداشته شدن باري به اون بزرگي به اين وجه عالي رو بهت تبريك ميگم.
واما...
دكتر انار عزيزم:
همه ما شرايطتت رو درك ميكنيم.
هر تصميمي كه بگيري ماهم موافقيم.اما يكي از بچه ها پيشنهاد خوبي داد كه فقط شماره ميتينگ رو بنويسي.همينقدر كه ما بيايم و نظرات ميتينگ جديد رو ببينيم كلي انرژي ميگيريم.
كارهاي ستاره دادن و اينها رو هم بذاريم براي زموني كه خودت بياي و ستاره بدي.
همين شماره جديد ميتينگ تو يه پست جديد به نظرم در شرايط فعلي براي روشن نگه داشتن چراغ اينجا كافي باشه.
بازم نظر نظر خودته و ما تابع اوامر رييسمون هستيم.حتي اگه بگي بريد يه سال ديگه بياييد اينقدر پشت در انارستان ميشينيم تاموعد مقررش برسه.هرچند طولاني هم باشه اما اينقدر هركدوممون از انارستان ياد گرفتيم و بهش دل سپرديم ديگه نميتونيم ولش كنيم.
دوستان
من يه توصيه دارم براي تموم انارستانيها
تو دوره هاي خاص و تو شرايط خاصي كه عملكرد انارستان كندتر ميشه و يا شايد دچار رخوت ميشين ازونجايي كه انسان فراموشكاره اگه ديديد نياز به انگيزه دارين بريدميتينگهاي قبلي رو بخونيدهركدومشون كلي وقت ميگيره و آرشيو دكتر اناررو دوباره مرور كنين
مطمئنآ ازهمون مطالب قديمي خونده شده انرژي دوباره ميگيرين.مطمئنآ بازم براتون تازگي خواهد داشت.ميگيد نه.امتحانش كنين.من خودم يه سري مطالب رو با اينكه بارها خوندم اما تو زندگي خودم كه گاهي شرايطم عوض ميشه خوندن دوباره اشون مثل نگاهي دوباره از يه دريچه ديگه برام بوده.
هستي | October 14, 2008 4:40 AM
Anarkhanoom joon shayad man kheili gheire faaltar az oon basham ke bekham inja nazar bedam vali be onvane kasi ke be komake shoma va in blog va tamame aazash toonestam be hadafi ke benazaram gheireghabele dastresi miresid dast peida konam migam ke hamishe ghadrdanet hastam va fekr mikonam hamoontor ke gofti aval bayad khodet ehsase rezayat koni va barnamehat sarejash bashe bad be digaran komak koni. Vali arezoo mikonam kheili zood hame chiz sare jaye khodesh gharar begire va amsale man ke ba komaket mitoonan be ahdafeshoon beresan az komak hat va hamrahit bahremand beshan. Movafagh bashi.
Fairy | October 14, 2008 5:12 AM
انار عزیز و مهربون . قبل از هر حرفی من هم مثل همه ازت ممنونم برای این محیط و اداره کردنها و زحمتهایی که کشیدی.درکت میکنم. فکر میکنم فقط کافی همين شماره جديد ميتينگ تو يه پست جديد بنویسی برای روشن نگه داشتن چراغ اينجا یا همون وبلاگ نویسی از هرمطلبی که دلت میخواد . فقط بزار این کامنت دونی و این محیط پا برهمين شماره جديد ميتينگ تو يه پست جديد براي روشن نگه داشتن چراغ اينجا كافيه .
رییس انار این کامنت دونی و این محیط صمیمی خیلی با ارزش .از ما نگیر لطفا.مرسی یک دنیا
ani | October 14, 2008 6:04 AM
انار عزیز و مهربون . قبل از هر حرفی من هم مثل همه ازت ممنونم برای این محیط و اداره کردنها و زحمتهایی که کشیدی.درکت میکنم. فکر میکنم فقط کافی همين شماره جديد ميتينگ تو يه پست جديد بنویسی برای روشن نگه داشتن چراغ اينجا یا همون وبلاگ نویسی از هرمطلبی که دلت میخواد . فقط بزار این کامنت دونی و این محیط پا بر جا بمونه.
رییس انار کامنت دونی و این محیط صمیمی خیلی با ارزش .از ما نگیر لطفا.مرسی یک دنیا
ani | October 14, 2008 6:06 AM
هستی عزیزم خدا رو شکر خبر از خودت دادی.ایشالا کارهات به زودی رو به راه بشه.
ani | October 14, 2008 6:09 AM
من واقعا نمیدونم چی بگم :(
چون ازطرفی واقعا میشه درک کرد که الان چه وضعیتی داری و کاملا برات سخته و ازطرف دیگه اینجا رو اینقدر دوست دارم که دلم نمیاد تعطیل باشه من با نظر سالومه موافقم اگه میتونی کلیدش رو بدی دست یکی دیگه که خیلی عالی مشه اگه نه خب فقط شماره میتینگ ها رو بنویس !
لیلا | October 14, 2008 6:43 AM
انار جان خیلی از زحماتی که تا الان برای گروهمون کشیدی ازت ممنونم. و برات آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
بهارک | October 14, 2008 6:48 AM
انار جونم
موقعیتت کاملاً قابل درکه.حتی اگه خودت می خواستی هم هیچکدوم از ماها راضی نمی شدیم این میتینگها برات یه بار روحی باشه.ما که کاری ازدستمون برنمیاد که بتونیم بار این همه مشغله ی روزانه ت روسبک کنیم.لااقل خودمون یه بار مضاعف نباشیم روی دوشت که بخوای نگران انرژی دادن به ما هم باشی...
ما همه به اینجا عادت کرده ایم،ولی فکر نمی کنم هیچکدوممون ندونیم که اینجا هم مثل هر چیز دیگه ای توی این دنیا همیشگی نیست.مهم اینه که درسهایی که اینجا یاد گرفتیم رو هیچوقت فراموش نکنیم و بتونیم زندگیمون رو مدیریت کنیم.
اینها رو برای این گفتم که اگه نتونستی یا صلاح ندونستی که اینجا رو موقتاً به کس دیگه ای بسپری یا همون باز کردن میتینگ جدید هم برات مشکل بود اصلاً نگران ماها نباشی.ما می تونیم تا تو برگردی به وبلاگهای هم سر بزنیم و همدیگه رو ساپورت کنیم.برای هر مشکلی بالاخره راهی هست.تو با خیال راحت به کارهات برس.ما هم همین گوشه کنارها مواظب هم هستیم تا تو زودتر کارهات رو روبراه کنی و برگردی.
به خاطر تمام زحماتی که توی این مدت برای گروه کشیدی از صمیم قلب ازت ممنونم و امیدوارم به تمام اون چیزهایی که داری برای دستیابی بهشون اینقدر قشنگ تلاش می کنی ، هرچه زودتر دست پیدا کنی.
آرتمیس | October 14, 2008 8:52 AM
سلام گل انار
خوبه که توی لایف استایلمون اینو هم بگنجونیم که اگه اولویتی مهم تره باهاش رابطه بیشتری برقرار کنیم و بتونیم به بقیه بگیم نه! موافقم که هرجور می خوای کار کنی... من که همیشه دوستت دارم و اینجا میام حتی اگه ربع کیلو هم لاغر نشم!
کیکفنجونی | October 14, 2008 9:50 AM
انار جان همه ما به تصمیمت احترام میذاریم هر کاری که فکر میکنی درسته همون رو انجام بده
ممنون از اینهمه زحمتی که برای ما کشیدی :)
فندق | October 14, 2008 11:02 AM
انار جان
به خاطر همین مدتی هم که این میتینگ ها رو برگزار کردی ازت ممنونم . همین هم برای ما باعث شد یه انگیزه قوی داشته باشیم .
حلقه های زنجیر انارستان اینقدر محکم به هم پیوند خورده که مطمئنم بالاخره یه راهی پیدا می کنیم تا بتونیم باز هم با هم ارتباط داشته باشیم مهم جمع کردن این جمع باانگیزه بود که توی انجامش دادی .
موفق باشی
غزال | October 14, 2008 12:48 PM
انار عزیز
تو به گردن همه مون خیلی حق داری و تا همینجا هم با سعه ی صدر و مسئولیت پذیری ات که از خط خط نوشته ها و پست هات برمیاد کلی ما رو مدیون خودت کردی. همونطور که اکثر بچه ها اشاره کردن شرایط فعلی ات برای همه مون قابل درک هستش و کاملا ملموس هستش. پس با خیال راحت و فراغ بال به برنامه هات برس و بدون که ما هم کنارت هستیم و تلاشهات رو نظاره می کنیم و ادامه ی داستان ورزشکار شدن یک انارمون رو می خونیم و به خودمون می بالیم که تونستیم توی یه مقطعی جزئی از این داستان باشیم و با الهام گرفتن از تو تونستیم هرکدوم مون هم به نوعی داستان جدیدی توی زندگی مون شروع کنیم.
چیزی که مشخصه اینه که همه مون به وجودت افتخار می کنیم و برات آرزوی بهترینها رو داریم. فقط این میون اگه برات مقدوره یه قولی هم به ما بده. قول بده که در حد توانایی هات انار رو به خواسته های ورزشی اش برسونی.سعی کن در وقت مقتضی هم به ماراتن ببریش و هم در حد مربی ورزش شدن و مروج لایف استایل بهینه بودن توی دنیای واقعی بهش کمک کنی و نذاری شتاب دهه ی سی زندگی باعث بشه که این خواسته ها کم رنگ بشه.
در عوض ما هم قول می دیم که همه ی آموخته هات رو آویزه ی گوش کنیم و نذاریم غبار فراموشی روشون رو بگیره.
ممنون بابت بودن ات و همه ی همراهی ها و همدلی هات.
دیانا | October 14, 2008 6:22 PM
بچه ها
من هم مثل شانه بسر برداشتم این بود که انار اینجا توی وبلاگ ورزشی اش می نویسه و پست جدید می ذاره و ما می تونیم معاشرت کامنتی بکنیم٬ منتها نه به عنوان میتینگ که در پی اش مدام پیگیر وضعیت همه مون باشه یا بتونه به همه مون سر بزنه و یا امورات لوگ رو انجام بده و یا مطالب مفید و آموزشی که قبلا تهیه می کرد رو بتونه بذاره. چون همه ی اینها نیاز به وقت مازاد بیشتری داره که الان براش مقدور نیست. در واقع گروه سه شنبه ی طلایی مون فعلا رسمیت نداره تا در آینده انار بتونه براش تصمیم بگیره والا تا انار هست و وبلاگ می نویسه انارستان هم پابرجاست و ما می تونیم اینجا یواشکی شیطونی کنیم و موشکهای کاغذی مون رو پرت کنیم. از اون طرف تا ما در کنار انار هستیم و معاشرت می کنیم و تشویقش می کنیم برای ادامه ی راه در نتیجه انار هم تنها نمی مونه و می تونه توی مسیر هموارتری به راهش ادامه بده, همون راهی که انگیزه ی اصلی اش برای باز کردن وبلاگ "داستان ورزشکار شدن یک انار" بوده. انار به همه مون پر پرواز رو داده و خودش هم حالا می خواد ققنوس وار بلند بشه. پس الان دیگه همه مون یه پا بچه ققنوسیم و در کنار هم سیمرغ!. پس به پیش ای ققنوسک های نازنین که چربی در ید قدرت ماست!.
دیانا جوجه اردک هانس کریستیان آندرسنی اندر محفل ققنوس هری پاتری!
دیانا | October 14, 2008 6:35 PM
نکنه همدیگرو گم کنیم
ميس ري | October 15, 2008 1:54 AM
خب من همیشه زیادی از حد موضوع رو عاطفی می کنم اما بذارین با این که از دیشب خیلی غصه خوردم عاطفی حرف بزنم
ما ها همه اینقدر بالغ شدیم که بدونیم انار دیگه شرایطش مثل قبل نیست اما برای گذاشتن یه بار به این بزرگی ما هم باید یه کاری انجام بدیم دیگه نه ؟ یعنی چند نفر دوره ای مدیریت قبول کنن . نذارن این بار زمین بمونه . ادم هایی مث آرتمیس دیانا سالومه هستی ...بچه هایی که مدیریت شون بهتره و واسه اینجا وقت بیشتری میذارن .
.
.
. من الان بحثم انار نیست . بحثم بقای گروهه حتی وقتی مدیر اصلیه گروه برای خودش یه اینتراپت لازم داره
حرفم اینه که ما نه تنها وظیفه داریم انار رو درک کنیم که وظیفه داریم کارهایی که اون کرده رو یه جورایی ادامه بدیم تا اون با شرایط جدیدش خودش رو وفق بده
ما می تونیم بزرگ تر فکر کنیم همون طور که انار بهمون یاد داده که اگه یه بار پاتک زدی خودت رو دوست داشته باش و ... ادامه بده نه اینکه به بهانه ی همون یه پاتک بیفتی روی یه دور باطل پرخوری .
حس می کنم ماها اینقدر بزرگ شدیم که تن در ندهیم به رفتن انار . و این یعنی که مثلا هر هفته فقط یه نفر یه پست خوب بنویسه و آدرس اش رو بذاره اینجا یا هر دو هفته . یا به قول شما انار فقط بیاد اینجا یه شماره بذاره ..... نمی دونم . الان یه بغض مبهم توی همه ی وجودم نشسته . یه حالت گنگ نا شناخته که داره اذیتم می کنه .
فقط بیاین با همون خلاقیتی که انار میگه این بغض رو تبدیل به یه لبخند انارستانی کنیم !
zeinab | October 15, 2008 2:08 AM
زینب منم با تو خیلی موافقم.
ببین یه سری از بچه ها وابستگی چندانی به انارستان ندارن.حالا یا به وزن هدفشون نزدیکن و یا رسیدن و یا هفته ای یکی دوبار انارستان رو چک می کنن..برای این دسته از بچه ها خیلی کمرنگ بودن انارستان همه نیست یا فاجعه نیست.ولی برای منی که تا به اینترنت وصل می شم اول انارستان رو باز می کنم چرا..خیلی ناراحت کنندست.
من همین چند ماه گذشته که انار کمتر بوده کلی بی انرژی شدم و می دونم خیلی های دیگه هم اینجوری شدم.چون خیلی از ماها انارستان برامون ارزش عاطفی داره..ارزش خیلی بالای عاطفی .بسیاری از ماها بارها به خاطر همین انارستان بوده که دوباره برگشتیم سر برنامه هامون و ادامه دادیم و انگیزه هامون رو تجدید کردیم.
من شرایط انار رو کاملا درک می کنم .واقعا احمقانه است که کسی توی این شرایط از انار بخواد که قضیه رو به روال گذشته انجام بده.ولی حرف من اینه که ای کاش می شد انارستان مثل قبلش باشه و هر هفته توش پست باشه و ستاره و حذف و اضافه.
انار یه جورایی هویتش توی انارستان حل شده.یعنی انار هم که نبود ما همه می یومدیم اینجا و بهش وابسته بودیم.حالا هم خوبه که چراغش رو روشن نگه داریم.
من همینجا اعلام می کنم که حاضرم اگر انار اصلا همچی تصمیمی داشته باشه و مخالف نباشه...تمام مسئولیتهایی که انار تا به حال داشته رو قبول کنم .از ستاره دادن تا حذف و اضافه تا پست نوشتن.
هم وقتش رو دارم و هم انرژیش رو و هم 20 کیلو وزن دیگه که باید کم شه و نشون می ده که حالا حالا ها در خدمتتون هستم.
این کاری یه که من از دستم برمی یاد.نمی دونم نظر انار و بقیه چیه.ولی فکر می کنم خیلی خیفه که یه عالمه آدم که اینجا رو خونه امیدشون می دونن از هم بپاشن و ناامید شن.
گفتم شاید برای بعضی ها مهم نباشه ولی برای من خیلی مهمه
سالومه | October 15, 2008 2:41 AM
از همه چی دپرسم
گل بهار | October 15, 2008 3:15 AM
گل بهار جونم تو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سالومه | October 15, 2008 3:23 AM
سالومه برای منم مهمه ! درسته من خیلی نمونده که به وزن هدفم برسم ولی اینجا رو خیلی بیشتر از اون چیزی که روال اعتیاد اینترنتی منه دوست دارم
Anonymous | October 15, 2008 3:25 AM
بالایی من بودم
لیلا | October 15, 2008 3:27 AM
من به اینجا وابسته شدم و نبودنش باعث میشه بیشتر احساس تنهایی کنم .از دیروز انگار یه چیزی زدن تو سرم. ما اینجا از خیلی لحاظ به هم کمک میکنیم تعاملمون فقط تو وزن کم کردن نبوده.جهت حرکتمون طوری بوده که(( در نهایت ))به وزن کم کردن ختم بشه.در نتیجه تو همه زندگیمون عضویت تو گروه تاثیر گذاشته. حالا اینه که من دارم غصه میخورم ولی داشتم با خودم می گفتم نکنه انار اصلا میخواد همین مسئولیت استارت زدن رو هم نداشته باشه و خسته شده :-((((
گل بهار | October 15, 2008 3:45 AM
بچه ها اینجا برای همه مون مهمه، هیچی نباشه نزدیک دو ساله که ماها اقلاً روزی یکبار به جمع اناری مون سر زدیم. ولی خوب شرایط انار رو هم باید درک کنیم. به نظر من اون حق داره که یک مدت هم برای دل خودش وبلاگ بنویسه نه بخاطر ما. ماها وبلاگ نوشتنمون به دلخواه خودمونه، هر وقت بخوایم مینویسیم و هر وقت حتی اگه فقط حوصله نداشته باشیم یا میلمون نکشه صفحه مون مدتها آپدیت نشده باقی میمونه، ولی از انار دائم این انتظار میره که مرتب و سر وقت پست جدید بذاره، و این خودش یک بار ذهنی هست چه برسه به اینکه هزار جور مشغولیت فکری دیگه هم داشته باشی. این هم که بگیم مسئولیت اینجا رو به یکی دیگه بده در صورتی قابل قبول هست که خود انار نخواد اینجا بنویسه، ولی همونطور که اون بالا گفته میخواد از کار و بار و ورزشش بنویسه، بنابراین شاید زیاد درست نباشه که بهش بگیم بیا کلید خونه ای که خودت هم توش هستی رو بده به یکی دیگه.
حالا این نظر منه و لزوماً هم شاید درست نباشه، ولی میگم بیایید بذاریم انار هر جور راحته اینجا رو بگردونه، ما میتونیم توی کامنتدونی پست هاش با هم گپ بزنیم و ارتباطمون همونجوری که تا حالا بودیم حفظ بشه. هر وقت هم خواستیم هر کدوم از ماها میتونه یک مطلب خوب و مفید توی وبلاگش بنویسه و اعلان عمومی کنه و بچه ها برن اونجا و بحث های انارستانیانه مون رو راه بندازیم. لوگ هم فعال باقی بمونه و اگر کسی داوطلب بررسی امور مربوط به اون هست -مثلاً سالومه- هر سه شنبه برنامه حذف و اضافه و ستاره ها رو توی وبلاگ خودش برگزار کنه و باز همه میریم اونجا رو میترکونیم. چطوره؟
کلاً حرفم اینه که انقدر قضیه رو تراژیک نکنیم، یعنی اگه قرار بود مثلاً من -با خصوصیات اخلاقی خاص خودم که حتی مورد تایید خودم هم نیست ولی وجود داره- الان جای انار باشم با یک حس وجدان درد و گناهکاری درونی از غمگین شدن دیگران و انتخاب بین مصلحت خود و خواسته دیگری کارم ساخته بود!
شانه بسر | October 15, 2008 4:08 AM
منم با نظر شانه بسر جان موافقم به نظر من هم شاید درست نباشه اینجا به کس دیگه ای سپرده بشه چون بالاخره وبلاگ اناره. البته این نظر منه یعنی من اگه بودم دلم نمیخواست کس دیگه ای تو وبلاگم بنویسه حالا شاید انار جور دیگه ای فکر کنه
فندق | October 15, 2008 4:29 AM
خب آره شاید فندق درست بگه.این انتخاب اناره و خودش می دونه...من فقط یه پیشنهاد دارم.
سالومه | October 15, 2008 4:45 AM
بچه ها مگه من دیشب خوابم میبرد . همش فکر میکردم از این به بعد هرجا انار ببینم یا اسم کالری یا اسمهای مستعار غیر مستعار شماها رو میزنم زیر گریه . من الان میفهمم جقدر به شماها و اینجا وابسته ام . خوب و بدش و نمیدونم اما خیلی دوستتون دارم.
منم با شانه بسر فندق عزیز موافقم.به نظر من میتینگ یا روزانه انار هردو یک تیتر هست مهم اینه که ماها دور همیم در کنار هم و رئیس انارمون و با اجازش تو کامنت دونی اون (اینجا) با هم در ارتباطیم و از زمین و زمان با هم حرف میزنیم درددل میکنیم تبادل اطلاعات میکنیم ... البته اگه انار جون اجازه بده بلاخره اینجا متعلق به اونه!
Ani | October 15, 2008 4:54 AM
ولی نه بذار منم حرف دلم رو بزنم...بی خودی موافقت نکنم :دی
ببین یه وقت یه وبلاگ هست مثل وبلاگ من که بود و نبودش خیلی تفاوتی نداره.محل تجمع و منبع انرژی کسی هم نیست ..خب آره بود و نبودش هم فرقی نداره.
""""من اینجا بگم قبل هر چی که اصلا فکر نمی کنم که انار باید بازم پست بنویسه و کار گروه رو هندل کنه""""""یه موقع سوتفاهم نشه"""""""
ولی یه جایی هست مثل انارستان که داره به یه مشت آدم کمک می کنه.همچین جایی می یاد به شما برنامه می ده..درست کار کنین تشویق می کنه و اشتباه کنید تذکر بهتون می ده.یه هویت مستقل داره از صاحبش..من می گم همچین جایی """حیفه"""که نباشه و نبودش خیلی ها رو دچار بحران می کنه
مثل یه مرکز خیریه که یه عالمه آدم بهش وابستن و دارن ازش تغذیه می کنن.اگه نباشه و یا فعالیتش رو کم کنه اون آدمها دچار بحران میشن.حالا شاید اصلا برای صاحب اون مرکز دیگه مقدور نباشه که اونجا رو بگردونه ولی خب پس تکلیف اونایی که بهش وابسته هستن چی میشه؟؟
تو این شرایط میشه به اون آدم کمک کرد.بار رو از روی دوشش برداشت.
اوکی من می گم تنها دلیلی که ماها که نمی تونستیم لایف استایلمون رو بهینه کنیم توان و انگیزه پیدا کردیم و انجامش دادیم..سوای اراده و خواستمون انارستان بوده.
یا یه مرکز تجمعی که اومدیم و هر روز از حال هم خبر گرفتیم.اگه انار وبلاگ بنویسه ما می تونیم برای خودش کامنت بذاریم.یکی دوتا ده تا...نمی تونیم که یهو 300 تا کامنت بذاریم و حرفهامون رو با هم بزنیم.
خب چون انار آدمی یه که حرفش رو راحت می زنه منم راحت می گم که اگر انار دوست نداشته باشه """""که کاملا و کاملا هم حق داره"""کلید خونشو به دیگران بده اونوقت یکی از بچه ها که دوست داره می تونه بیاد و یه محفلی درست کنه که اونهایی که دوست دارن توش جمع شن.که وقتی هرکدوممون سر صبح می یام می خوایم از حال هم خبر بگیریم و روز تازه ای رو با انگیزه شروع کنیم بریم اونجا رو ببینیم.
سالومه | October 15, 2008 4:57 AM
واي واي چه محشري...
انار جون همه اون حرفهايي كه بالايي ها زدن من نيز ايضا...واينكه نظر من هم اينه كه اينجا ادامه بده به راهش.حالا هم قسمت لايف استايلش هم بخش عاطفي قضيه.
تجربه روزاي اول كاري هميشه سخته مخصوصا بايد براي تو كه خيلي جزئي نگر ومسوليت پذيري ومي خواي همه چي رو به بهترين نحو انجام بدي سخت تر هم هست و حالا خيلي مسائل ديگه زندگيت.فقط به عنوان يه عضو كوچك انارستان ميخ وام اينم بگم كه براي ما تپل ها چه به هدفمون برسيم چه نرسيم اين راهيه كه تا اخر عمرمون بايد بريم وباز هم به نظر من ما تپل ها هميشه تا هميشه تا آخرش تهش توي همه دوران ها بايد اينجوري به دقت ووسواس توي برنامه باشيم.چه جوري؟اينجا ديگه دقيقا اينجوري اينجوري
يعني همون جدول وكالري وامتياز شماري.
احساس مي كنم با توجه به شرايط خاص فيزيكي كه داريو اهميت رژيم وورزش يه مدتي بگذره كه تو هم با اين سيستم جديد زندگي كنار بياي بعد تصميم به اين گنده اي بگيري.
البته كه مطمئنم دوسته دكترم همين جوري حرفي نمي زنه وحتما روزها وهفته ها در موردش فكر ومطالعه مي كنه بعد تصميم مي گيره ولي بذار دلمون خوش باشه كه انار الان از جاي ديگه خستست يا اصلا ميخ واد يه انار متفاوت با گذشته باشه يا اصلا ديگه از جو اينجا خوشش نمياد يا اينكه همين خوندن اين حرفها هم خيلي وقتشو مي گيره و درگيرش مي كنه و اينكه مي خواد كلا بكنه.
خوب مي خوام زور بزنم غيرتيت كنم وجدانتو درگير كنم كه نبندي اينجا رو نري.هرچند كه از روزهاي پيش به اين موضوع فكر كرده بودم ويادمه يه بار شوهر كي گفته بود:اگه انار عروسي كنه شما چيكار مي كنيد؟
آزي | October 15, 2008 5:00 AM
سالومه نظر من هم درواقع با حرف تو مغایرتی نداره. مرکز خیریه سرجاش هست، فقط دفتر اجراییش میتونه موقتاً -اون هم نه لزوماً- به آدرس دیگه ای منتقل بشه :)
شانه بسر | October 15, 2008 5:16 AM
من هم با نظر سالومه موافقم. من با همتون ارتباط عاطفی دارم و یه تصوراتی از همتون تو ذهمنمه.
اگه دسترسی به نت نداشته باشم همش با خودم می گم الان به ها دارند چیکار می کنند. فلانی چقدر وزن کم کرد؟فلانی دانشگاه قبول شد؟ اون یکی الان چیکار می کنه و همین جوری...
همه باهم دوست شدیم و ا هم چیز یاد می گیریم. به نظرم نباید این روابط رو کمرنگ کنیم. اگه سالومه می گه که وقتش رو داره سالومه تو وبلاگ خودش می تونه پست جدید بزاره و همون جا ستاره ها رو بده. انار هم که کاراش رو روال افتاد و سرش خلوت تر شده دوباره بر می گرده.
یادمه تو جواب سئوال شوهر یکی از بچه ها که پرسیده بود انار اگه شوهر کنه شما چه می کنید انار گفته بود
" نه بابا من کجا می رم تازه اون موقع باید بیام از شما بچه داری و این چیزها رو یاد بگیرم"
خود من که همیشه به اینجا به چشم ابدی نگاه می کردم فکر نمی کردم یه روزی برسه که با شما ها کامنت گذاری نکنم.
ولی به قول شونه نباید اوضاح رو برای انار سخت تر کنیم و با تراژیک کردن مسئله دچار عذاب وجدانش بکنیم.
البته من تو وبلاگ فارسیش پست اسنپ شاپش رو خوندم و فکر نمی کنم انار به خاطر ناراحتی ما بیاد و پست بنویسه.
درستش هم همینه انار عزیز تصمیم درستی گرفتی.
از این به بعد سالومه بهمون ستاره بده اگه اشکالی نداره (چقدر هم من ستاره می گیرم جون خودم که اینقدر نگرانم)
آلبالو | October 15, 2008 5:57 AM
دوستان عزیز هم نظر شونه بسر خوبه هم نظر سالومه جون که میخواد این همه کارو تقبل کنه راستش من نمی دونم چه پیشنهادی خوبه اما نذارید این گروه از هم بپاشه خواهش می کنم من اینجا این همه خواهر خوب پیدا کردم ای خواهری که هیچ وقت نداشتم نذارین دوباره تنها بشم
ملانی | October 15, 2008 6:58 AM
دوستان عزیز هم نظر شونه بسر خوبه هم نظر سالومه جون که میخواد این همه کارو تقبل کنه راستش من نمی دونم چه پیشنهادی خوبه اما نذارید این گروه از هم بپاشه خواهش می کنم من اینجا این همه خواهر خوب پیدا کردم جای خواهری که هیچ وقت نداشتم نذارین دوباره تنها بشم
ملانی | October 15, 2008 6:58 AM
من هم با شانه بسر موافقم که کلید اینجا باید دست خود انار باشه تا وبلاگ خودشو بنویسه مثل هر کدوم از ما ..... اصلا بنظرم اینجا قرار نیست تعطیل بشه فقط تعریفش عوض میشه ....یعنی از اون حالت روتین سابق خارج میشه ... اینکه یک "بایدی" برای انار ایجاد شده که هر سه شنبه باید پست جدید بنویسه و مثلا ستاره بده و اینها بعد از یک مدت خوب خسته کننده است .... و ذهنش را مشغول میکنه .... که خوب با شرایط جدید و اولویت های جدید کاملا قابل درکه ....حالا فقط اون" باید" هفتگی حذف شده ...حالا انار ممکن یک هفته 3 تا پست جدید بنویسه و ممکن اصلا پستی در کار نباشه ... که در دو حال فشار ذهنی از یک کار ناتمام یا یک سری آدم منتظر را از انار میگیره ... تازه اینکه انار واسه دل خودش بنویسه باعث میشه محتوای پستها بهتر بشه ... اصولا هر چیزی که برای ما وظیفه بشه کم کم لطفش از دست میده ....
راستش من با منتقل شدن میتینگها هم به جای دیگه موافق نیستم .... اینجا انارستان و می تونه همچنان مرکزیت خودش حفظ کنه ...فکر نمی کنم معاشرت کامنتی زیر همون پستهای انار از نظر انار مشکلی داشته باشه .... اینکه ما بریم تو یک وبسایت دیگه ممکن با مرور زمان انارستان واقعی که اینجاست را به حاشیه ببره ....که راستش فکر نمی کنم درست باشه ... ایده یک همچنین گروهی و میتینگها مال انار بوده و بهتره همینجا بمونه ....
کرم ابریشم | October 15, 2008 7:35 AM
شانه جان همه اين ها كه م گي درسته.مطمئنن هرچقدر هم كه ههمون عادت كرده باشيم بعد از يك هفته نهايتا مي تونيم ترك كنيم ولي من دلم مي سوزه راستش حيفم مياد كه جاي به اين خوبي مفيدي كه توي وبلاگستان توي تخصص خودش تكه تعطيل شه.
نمي خوام كسي رو توي معذوريت قرار بديم واينكه انار هم 100% حق انتخاب داره وفقط مي گم كاشكي بيشتر روي اين موضوع فكر كنه.چون اگه اين جمع خوبه اينجا پخش وپلا بشه ديگه نمي شه يا خيلي سخت ميشه كه باز بشه مثل الان.
نمي دونم موضوع فقط اعتيادش نيست خيلي بيشتره انگار:(
نمي دونم چه جوري بگم
آزي | October 15, 2008 7:43 AM
آره با اينكه به جاي ديگه منتقل بشه يا كس ديگه مسئولش شه هم موافق نيستم همون به نظرم بهتره مثلا شماره ميتينگ بخوره يا هر پستي كه انار مي خواد بنويسه.
آزي | October 15, 2008 7:47 AM
Well, I have always thought about the end of this story. I am happy that this occurred for a happy reason and progress of Anar's Life. Here was never a job for her. I offer to change this person oriented blog to a Non-benefit website and a group of owners manage it .
Please kindly don't stop this story. Let's just finish this season & start casting the 4th season as a group management.
Aram | October 15, 2008 8:03 AM
تو آرام خودموني؟چقدر لهجت عوض شده ها.......:)
آزي | October 15, 2008 8:12 AM
آزی مگه قراره اینجا تعطیل بشه یا جمع انارستان پخش و پلا بشند؟! من اصلاً اینطوری فکر نکردم. یکجورایی منظورم همینی بود که آرام گفته، اینکه بُعد شخص محوری قضیه رو کم کنیم تا فشار مسئولیت فقط برای انار نباشه.
شانه بسر | October 15, 2008 8:46 AM
الان يه بار ديگه خوندم پست انار رو.طفلك فقط گفته يه مدت ميتينگ تعطيل :)..پس حله.........ببخشيد من ازين آدمهاي بي دقتم .جو زده شدم با كامنتهاي بچه ها فكر كردم يعني هميشه تعطيل.
البته كه در نهايت هم ممكنه اين اتفاق بيافته.
من در هر صورت تسليمم
آزي | October 15, 2008 9:03 AM
بچه ها
قضیه اینقدر ها هم حاد نیست ها که فکر می کنین . من فکر می کنم این جوری که انار نوشته این جریان همین جوری که هست ادامه پیدا می کنه . مثل همین دو سه ماه اخیر . منتها حتی بهتر هم میشه چون دیگه ما از این سه شنبه تا اون سه شنبه منتظر نمی مونیم که انار کی میاد و نگران نمی شیم که کجاست و ستارمون چی شد . تا الان هم همین بوده فقط یه بار مسئولیتی روی دوش انار برای اینکه حتما سه شنبه ها خودش رو برسونه وجود داشت و ما هم سه شنبه ها منتظرش می شدیم که گاهی تا سه شنبه بعد هم خبری ازش نمی شد . خوب الان به نظرم خیلی بهتره .
انار هم که گفته می نویسم ولی نه از روی وظیفه و اینکه اگه ننوشت هی ما بیایم بگیم پس چرا نیومدی و از این حرفا .
پس قرار نیست که این جمع از هم بپاشه . زیاد قضیه رو شلوغش نکنین . در مورد ستاره ها هم که میشه توی وبلاگ کس دیگه ستاره ها رو بدیم دیگه .
حله قضیه ؟؟؟
بابا من یکی که تازه شماها رو پیدا کردم معلومه که این جمع به این بزرگی و صمیمی به این زودی ها قرار نیست از بین بره .
همتون رو دوست دارم
غزال | October 15, 2008 9:40 AM
پس به سلامتی انار و همه انارستانی ها
هوووووووووووووووورا
هووووووووورا
هوووووراا
بیایین یک بحث تازه راه بندازیم و این بحث غم انگیز تموم کنیم تا خود انار عزیز بیاد شفاف سازی کنه.
مثلا میتونیم تجربه هامون در مورد ماساز (ر سه نقطه ندارم:دی) و انواعش بگیم.
خوبه؟؟کسی پیشنهادی داره؟
ani | October 15, 2008 10:06 AM
اره انی موافقم ماساژ تو چه جوری پیش می ره من هنوز خیلی روش دقیق نشدم اما خیلی خوبه به نظرم مخصوصا عکس توی وبلاگ دیانا جون
ملانی | October 15, 2008 10:11 AM
http://www.5min.com/Video/How-to-Give-a-Shoulder-Massage-6036
این آموزش تصویری ماساژ خیلی خوبه
ani | October 15, 2008 10:38 AM
ماساژهای ملایم
ــــــــــــــــــــــــــــ
ماساژ کالیفرنیایی
ابتدا کل بدن را چرب می کنید و سپس ضربه های آرامی را پشت سر هم بر آن وارد می کنید. مقدار بسیار کمی فشار در این نوع ماساژ وجود دارد.
فواید: کل بدن به آرامش دست پیدا می کند و ذهن شما نیز در حالت مناسبی قرار می گیرد. همانطور که مشاهده کردید این ماساژ باعث می شود که حالت نرمی به تمام اعضای بدن شما دست بدهد.
دلیل نیاز شما به آن: اگر شما در محیطی زندگی می کنید که دائما تحت فشار قرار دارید ماساژ کالیفرنیایی بهترین راه برای تمدد اعصاب و بدست آوردن آرامش است. این ماساژ باعث می شود که باتری بدن شما مجددا شارژ شود و نگرانی هایتان را برای مدت کوتاهی بدست فراموشی بسپارید.
اِسالِن
این نوع ماساژ ماهیچه ها را منبسط کرده و گردش خون را به وسیله مالش های طولانی مدت و ملایم تنظیم می نماید. با این کار هشیاری بدن شما بالا رفته و قدرت تفکر شما را به طرز شگفت انگیزی ارتقا می دهد.
فواید: علاوه بر اینکه آرامش عضلات و سیستم عصبی را برای شما به همراه دارد، غدد لنفاوی و رگ های خونی را هم وادار می کند که تکسین بیشتری دفع کنند و همچنین قابلیت ارتجاعی بافت ها را نیز افزایش می دهد.
دلیل نیاز به آن: اگر شما در دنیای سرعت زندگی می کنید و نمی توانید برای بدن خود آنطور که باید و شاید اهمیت قائل شوید این تنها کاری است که می تواند جوانی و شادابی را تضمین کند.
حس درمانی
نقاطی که در دست ها و پاها از خود نسبت به یک محرک بیرونی عکس العمل نشان می دهند، به تمام نقاط بدن می رسند و از این طریق از فشار وارد بر این قسمتها را کاهش می دهند. این ماساژ گردش خون، و عملکرد ذهن و بدن را بهبود می بخشد.
فواید: از جمله مزایای این تمرین ارتقای هشیاری روحی و جسمی است. انگیزه، اعتماد به نفس و تمرکز شما افزایش پیدا می کند.
دلیل نیاز به آن: یک تغییر جزئی در دست ها و پاهای شما می تواند سیستم کل بدن شما را دگرگون سازد پس هر طور که شده به دنبال این نوع ماساژ بروید. حکایات زیادی از گذشته بر جا مانده که دلیل خوبی برای حمایت از این ادعا می باشد.
ماساژ تایلندی
این نوع ماساژ به "یوگا برای افراد تنبل" تشبیه شده که در آن تمام عضلات بدن کشیده می شوند و مفاصل نیز باز و بسته می شوند. این کار را باید از کف پای خود شروع کنید و کم کم آنرا به قسمت های بالایی هدایت کنید.
فواید: متخصصان این نوع ماساژ معتقد هستند که اگر تمرین های آنرا انجام دهید، بدن شما از آن حالت خشکی در می آید و "سطح انرژی" بدن در حال نرمال قرار می گیرد.
دلیل نیاز به آن: با این کار قابلیت ارتجاعی بدن افزایش پیدا کرده، سلامت تمام نقاط آن تضمین می شود. و بیشتر به افرادی توصیه می شود که بیشتر وقت خود را در پشت میز صرف می کنند.
وَتسو
در این نوع ماساژ فرد مورد نظر در داخل آب گرم دراز می کشد و سپس قسمت های مشخصی از بدن او مورد ماساژ قرار می گیرد. به دلیل اینکه جاذبه در آب تا حدی کمتر می شود ماساژ دهنده از آزادی عمل بیشتری برخوردار است.
فواید: زمانی که در آب شناور هستید بیشتر بر روی تنفس خود تمرکز می کنید و به همین دلیل نفس های عمیق کشیده و به آرامش بیشتری دست پیدا می کنید.
دلیل نیاز به آن: اگر می خواهید زمانیکه در آب شناور هستید به آرامش کامل دست پیدا کنید، وتسو بهترین انتخاب است.
ماساژهای محرک جنسی
این نوع ماساژ بیشتر به عنوان نوعی پیش نوازی قبل از شروع ارتباط جنسی به شمار می رود که از تلفیق چند ماساژ مختلف بوجود آمده و باعث تحریک پوست و خوب، آآ ، اندام های معینی از بدن می شود.
فواید: می تواند به عنوان تحریک مناسبی برای برقراری ارتباط جنسی باشد و می تواند شریک زندگی شما را به خوبی تحریک کند.
دلیل نیاز به آن: اگر شما برای شروع رابطه با مشکل مواجه هستید و شریک شما اندکی سرد مزاج است ماساژهای محرک جنسی می توانند گزینه خوبی برای شروع باشند.
ماساژ استخوانی
بر اساس درمان از طریق مالش ماهیچه ها و استخوان ها این نوع ماساژ شما را از شر فشار و استرس ذهنی و ماهیچه ای خلاص می کند. بدن را متعادل می کند، درد و استرس را از شما دور نگه می دارد.
فواید: هشیاری درونی شما را افزایش می دهد و سبب می شود شما مشکلات و ناراحتی هایتان را درمان کنید. ( به اصطلاح نوعی خود درمانی است)
دلیل نیاز به آن: این ماساژ از سایر ماساژ هایی که ذکر شده تاثیر بیشتری داشته و اثر آن برای مدت زمان بیشتری در بدن شما باقی می ماند. همچنین سلامتی روحی و روانی را نیز به همراه دارد.
ani | October 15, 2008 10:40 AM
انواع ماساژ و فوايد آن:
http://www.mardoman.com/life/massage.aspx
ani | October 15, 2008 10:42 AM
من هم خیلی از لهجه آرام خوشم اومد خیلی کم پیش میاد ایرونیا انگلیسی رو به این راحتی بنویسن حتی اونایی که چند ساله تو امریکا و انگلیس زندگی کردن.
بهارک | October 15, 2008 11:08 AM
راستی National Love Your Body Day هست.
بهارک | October 15, 2008 11:11 AM
دوستان یه سوال نمی دونم جاش هست یا نه راستش بابای من ساعت 7 میرسه خونه و ما به طرفه العینی غذا رو حاضر می کنیم ومی خوریم من کلی کالریم می مونه و اخر شبم گشنه ام میشه چی بخورم اون موقع خوبه ؟ اجیل خوبه یا چاق می کنه ؟
ملانی | October 15, 2008 11:47 AM
ملانی جان چیزهایی مثل کشمش . گردو . بادام . شیر . خرما . انواع میوه . نان پنیر . به نظر من گزینه های خوبی هستن .
غزال | October 15, 2008 11:55 AM
منم با منتقل شدن میتینگ ها موافق نیستم فکر نمیکنم جای دیگه ای حس انارستان رو داشته باشه
وقتی انار وبلاگ بنویسه خب ما میتونیم همینجا معاشرت کامنتیمون رو داشته باشیم فقط ستاره ها میمونه که اونم تصمیمش با اناره ما میتونیم نظرات مختلفمون رو بگیم ولی فکر میکنم این حق انار به عنوان مبتکر این ایده اس که تصمیم نهایی رو خودش بگیره.
به نظر من حالا یه مدتی ستاره نگیریم هم طوری نمیشه، یا اینکه میشه ستاره ها هفته ای نباشه و با فاصله زمانی طولانی تر بازم خود انار ستاره بده البته این در صورتیه که انار خودش بخواد و فرصتش رو هم داشته باشه، یا میشه مثل اون مدتی که بچه ها ستاره ها رو در میاوردن و به انار میگفتن باشه البته فکر کنم احتیاج داره که یه کم نظم و ترتیبش بیشتر باشه، یا این هم که میشه موقتا کس دیگه ای مسئولیتش رو به عهده بگیره
خب اینا چیزایی بود که به ذهن من میرسید ولی همونطور که گفتم به نظر من خود انار باید تصمیم بگیره
فندق | October 15, 2008 12:35 PM
فندق^^ من کامنت نمی تونم برات بذارم جاوا ارور می ده برات به جی میل نوشتم.
Anonymous | October 15, 2008 12:44 PM
من بودم ^
بهارک | October 15, 2008 12:48 PM
ملانی جون من فکرکنم شیر ولرم با یک خرما خیلی گزینه خوبی باشه بعدشم راحت میخوابی .غزال هم پیشنهاد هاش خیلی خوبه!
ani | October 15, 2008 12:54 PM
حالا من روزها خوردن خوب و متعادل ولی نمیدونم جرا از ساعت 7 به بعد هی دلم فقط میخوام بخورم!!
ani | October 15, 2008 12:57 PM
یعنی واقعا با خودم مبارزه میکنم بعضی شبها مثل امشب.
ani | October 15, 2008 12:58 PM
عرض به حضورتان که شاعر میگه :
از این سه شنبه تا اون سه شنبه فرجه،هنوزم که اتفاق هولناکی نیفتیده و به قول میس ری همدیگه را گم نکردیم...
به نظر میرسه که این تصمیم انار زیاد هم بد نیست که اگه بیاد وبه قول خودش فقط وبلاگ بنویسه( حالا نمیدونم اینجا یاجای دیگه) ما باز هم یک انار وبلاگ نویس خواهیم داشت واین خیلی خوبه..این اصطلاحات "نقطه عطف" و"سکوی پرتاب" و...را دست کم نگیرید که باعث میشه دلمون گرم بمونه به نوشتن .
ببخشید دیگه ..اصولا خداوند آدم منو طوری خلق کرده که فقط به امروزم فکر میکنم و برای فردام هیچ برنامه ای ندارم و این یه جورهایی هم خوبه و هم بد...
اگه بخوایم نگران فردا باشیم لحظه های حال را از دست میدیم.
پس سعی کنیم نگرانی هامون را کم کنیم و به انار فرصت بدیم که بهترین راه را انتخاب کنه.
حالا هرکی اعصاب مصابش به هم ریخته،از رژیم خسته شده وچه چه...اگه حال داشت یه نگاهی به وبلاگ "رونی" بندازه من دیروز برای اولین بار بود که میدیدم این عکسهاش خیلی جالب بود میخوام سر فرصت به قولا یه شخمی بزنم ببینم چه کرده که به اینجا رسیده.
عزت زیاد
یه دوست | October 15, 2008 1:44 PM
خوب حالا که بحث از اون حالت غمناک مصیبت زده دراومد که من دقیقا خفه خون گرفته بودم !!!! اینو داشته باشید یه کم اعتماد به نفستون بره بالا!!!
http://community.livejournal.com/150interests
nanazi | October 15, 2008 4:11 PM
بچه ها جون
من هم فکر می کنم که چیزی که همه ی ما رو در مرحله ی اول دلبسته ی اینجا کرده و بعد هم سایر دلبستگی ها و وابستگی ها رو بوجود آورده وجود خود انار هستش. به خاطر سادگی اش٬ شفافیتش٬ صداقتش٬ معلوماتش٬... و مهمتر از همه «مدیریت» مثال زدنی اش هست که ما جملگی مون اینقدر مجذوب انارستان شدیم و با همین شگرد مدیریتی اش تونسته یه تعداد آدم مجازی رو با کمترین اصطکاک دور هم جمع کنه و یه حلقه ی حمایتی تشکیل بده و انرژی پتانسیل ماها رو به انرژی جنبشی تبدیل کنه. انار جاذبه و دافعه ایی داره که خاص یه مدیر مدبر هستش که توی خیلی از ماها شاید هنوز این بعد شخصیتی مون رشد نکرده و هنوز زمان می بره که بتونیم بهش تسلط پیدا کنیم. من یادمه که اوایل عضو یتم توی گروه معمولا سوالهای رژیمی و ورزشی که مطرح می شد اکثرشون مخاطب شون انار بود و از انار مستقیما سوال می شد و در نتیجه ما هم منتظر می موندیم تا انار جواب بده. یه دفعه انار اومد و همه مون رو با عصبانیت دعوا کرد که مگه نمی بینین من سرم شلوغه پس چرا جواب فلان سوال رو که بیشترتون بلدین نمی دین؟ و همین آغازی شد که بعد از اون اکثرمون سعی کردیم و تمرین کردیم که دنبال جوابها بگردیم و راه حل پیدا کنیم و حتی اگه مخاطب سوالی صرفا انار هستش باز هم به خودمون اجازه بدیم و در حد توان مون پاسخگو باشیم به این امید که اطمینان داشتیم انار هم توی وقت مقتضی جواب تکمیلی رو می نویسه و یا اگه جواب کافی هستش هم ازش بگذره و اینطوری دلمون خوش بود که داریم یه کوچولو توی جمعی که ازش تغذیه ی انرژی می کنیم کمی هم تولید انرژی داشته باشیم. مثالهای مدیریتی انار زیاده که رد پاش توی پستها به وضوح و توی کامنتها به وفور دیده می شه. پس یه جورایی به نظر من روح مدیریتی انار هستش که به ما هویت انارستانی بودن رو داده.
حالا این سیستم مدیریتی خوب رو ما داریم فقط بار مسئولیتی لایه ی بیرونی و سطحی اش رو می بینیم که همین پست نوشتن و بررسی لوگ و ستاره دادن و...هستش. که حتم دارم که اگه فقط این بار و این بعد بود٬ انار به راحتی از عهده اش برمیومد و در کنارش می تونست روی کمک ماها هم حساب کنه. ولی به نظر من بار مسئولیت لایه ی درونی که عمیق تره و به چشم هیچکدوم از ماها شاید نیاد و یا کمتر بیاد به مراتب برای انار سنگین تره و زمان بسیاری می بره و حتی روح و جسمش رو به نوعی درگیر می کنه که با شخصیت بسیار بسیار مسئولیت پذیری که داره براش ادامه رو سخت می کنه و در این رابطه کمکی هم از هیچکدوم از ما برنمی یاد. گروه به مرور زمان توی مسیرش هی بزرگ و بزرگتر شده و شاخ و برگ پیدا کرده و بنا به ضرورت اساسنامه دار شده و آلبوم دار شده و لوگ به ستونهاش اضافه شده و شیت های جانبی ایجاد شده و ...که همه نیاز به رسیدگی داره. حالا به اینها تقاضاهای مکرر عضویت رو اضافه کنین و بعد برای حذفی ها برداشتن آدرسهاشون رو از لوگ(نه حذف رکورد) رو در نظر بگیرین و بعد آدرسهای وبلاگها که باید به مرورگر و به مرور هی اضافه بشه و بررسی اینکه کی باید عضو یاهو بشه و کی باید حذف بشه و کی آدرس ارسال کرده و کی به جای یاهو جیمیل فرستاده و ... همه اینها هم به کنار. حالا در نظر بگیرین که پشت همه ی اسامی که توی لوگ ثبت شده و پشت داشبورد انار که آمار بازدیدکننده هاش رو نشون می ده یه تعداد زیادی خواننده وجود دارن که نه کامنتی می ذارن و نه ما وجودشون رو حس می کنیم و همه و همه آدمهایی هستن که همه سرشار از احساس هستن و به نوعی به دنیای مجازی پناه آوردن که جایگزین یه چیزهایی و یه کمبودهایی توی دنیای حقیقی شون بشه و بالاخص کسانی به اینجا سر می زنن که یه جورایی مشکل تپلی دارن و بعد شخصیتی شون لطمه دیده و در نهایت یه تعدادی هم از راه سرچ می رسن به اینجا که باز هم در پی گرفتن پاسخ هستن. خوب طبیعی هستش که با مدیریت خوب انار خیلی ها می خوان مستقیما جواب از شخص انار بشنون و در نتیجه با یه ایمیل زدن به سعی می کنن که به هدف شون برسن٬ یا خیلی ها به دلیل اینکه انار تحلیل گر خوبیه دوست دارن مشکلات شخصی شون رو با انار درمیون بذارن تا بتونن راه حلهای مناسبتری رو برای مشکلی که نمی خوان علنی بشه پیدا کنن٬ یا اگه دلخوری از جایی دارن راسا دوست دارن با انار در میون بذارن و ..... حالا اگه ما جای انار باشیم چکار می کنیم؟ یه مدیر خوب و مسئولیت پذیر و مدبری که کلی ایمیل داره که برای پاسخگویی بهشون هیچکسی نمی تونه کمکش کنه الا اینکه خودش وقت بذاره و در واقع یه ارتباط فرد به فرد داشته باشه و انرژی ایی بذاره که بازخوردش فقط برای یه نفره در حالی که مدیریت یه جمع رو هم بر عهده داره و فرصت محدودی هم برای فعالیت مجازی اش داره و خودش هم از طرفی توی دنیای مجازی دنبال اهداف غیر رژیمی و لایف استایلی هم هست. نمی دونم تا حالا کامنتی نوشتین یا متنی نوشتین که برای نوشتنش زحمت کشیده باشین و فکر کرده باشین و فسفر سوزنده باشین و بعدش یه هو مثلا بلاگفا ارور بده و ارسال نشه و نوشته تون از دست بره؟ چه حالی پیدا می کنین؟. حالا انار رو مجسم کنین که باید بشینه و از این نوع ایمیلها بنویسه و روحیات افراد رو در نظر بگیره و دنبال پاسخ مناسب هم بگرده و در نهایت فقط برای یه نفر ارسال کنه که آیا اون فرد مورد استفاده قرار بده نصایح انار رو یا نه و بعدش هم مثلا یه هو مثلا بگه وا من که این ها رو می دونستم و منظورم این بود نه اون.... همه ی اینها در حالی هستش که ماها توی گروه منتظر ستاره ایم تا انار بیاد بده و از اون ور انار کلی فسفر سوزنده و وقت گذاشته تا بتونه جواب یه ایمیل از بیشمار ایمیلی که داره رو بده بدون اینکه بازخوردگروهی داشته باشه. حالا بدو بدو میاد از خواب شبش می زنه که ستاره ها رو بده و بعدش روز بعد می بینه چند تا ستاره به دلیل اینکه بعد از موعد مقرر لوگ رو به روز شده٬ جا افتاده و باز به ما باید تذکر بده که لوگ رو به موقع به روز کنیم و از اون ور خودش دچار عذاب وجدان بشه که چرا یه بار دیگه لوگ رو چک نکرده ... خلاصه همینجوری بگیرین و برین جلو. حالا به همه ی اینها وبلاگ اصلی اش «افکار» رو هم اضافه کنین که اونجا هم یه عده ایی دور انار جمع شدن که بنا به نوشته های اونجاش ازش انتظار کمک و همراهی دارن و از انار توقع و انتظار بازخورد دارن و از همه مهمتر اینکه همه «احساس» دارن و انار باید مراقب حساسیت ها هم باشه.
بچه ها اگه کمی ذهن مون رو پرواز بدیم می بینیم که انار الان توی شرایطی گیر کرده که هیچکدوم مون نمی تونیم کمک اساسی بهش بکنیم الا اینکه کمی درکش کنیم و بهش فرصت بدیم تا بتونه ببینه چی در وهله ی اول برای خودش و بعدش برای ما بهتره.
بیایم یه بار دیگه بریم از اول بخونیم و ببینیم که چی شد و چطوری شد که انار خواست داستانش رو بنویسه و میتینگ راه بندازه و بعد هم اگه می تونیم کمکش کنیم و کنارش بمونیم تا هم اون به اهدافش برسه و هم خودمون طی طریق کنیم. توی آدرس زیر می تونیم از مقدمه ی شروع داستان انار شروع کنیم و مرور کنیم و بریم جلو و پست به پست و فصل به فصل بخونیم تا بهتر شرایط موجود رو درک کنیم.
http://anarweightloss.blogfa.com/8509.aspx
برای گروه هم شاید بهتر باشه که همونطور که بعضی از بچه ها گفتن عجولانه تصمیم نگیریم. اگه لینک بالا رو بخونین می بینین که انار لابلای همه ی پستهای قبل از تشکیل گروه هم نکته های آموزنده ایی رو که طی راه بهش برخورد کرده رو با مخاطبانش در میون گذاشته و حتم دارم که همین پست عادی نوشتن انار هم کلی برای ماها آموزنده هستش. بیایم هم به انار فرصت بدیم و هم خودمون یه نفس عمیق بکشیم و بدونیم که انار روی تک تک کلماتی که جملاتش رو ساخته برای نوشتن این پست٬ بارها و بارها فکر کرده.
ماها هم اگه بخوایم هم همدیگه رو گم نمی کنیم و هم این اتحادمون رو حفظ می کنیم و هم به پربار شدن انارستانِ انار کمک می کنیم و هم معاشرت کامنتی مون رو می کنیم و هم برای تداوم گروه راه پیدا می کنیم و .... چه جوری؟ اینجوری اینجوری...(آزی کوشی؟ بیا بخون دیگه!)
انارستانی پرحرف دیدین؟ این دیاناشون بود!.
دیانا | October 15, 2008 10:24 PM
آقا ما هنوز این لینکهایی که اینجا توی کامنتدونی گذاشتین ندیدم. بعد می بینیم و هم به جمع ماساژیون می پیوندیم و هم به نانازی جون اقتدا می کنیم.
ضمنا ملانی جون برو خدا رو شکر کن که یه توفیق اجباری نصیبت شده و مجبورین شام زود بخورین که یکی از اصول لایف استایل بهینه همینه که می گن بهتره تا حد امکان شام زود بخوریم و بین شام و خوابیدن فاصله بندازیم. به توصیه های غزال جون هم عمل کن که خیلی چیزهای خوبی رو بهت پیشنهاد کرده.
دیانا لایف استایل لنگانی شام ساعت ۹خوریان زاده!
دیانا | October 15, 2008 10:31 PM
آره
من دقیقا نظرم همین بود
مدیریت یه لایه ی درونیه . من قبول دارم . ولی دیانا خداییش تو محشری ها .
من هم حرف هام همین حرف های تو بود . ببین من چه جوری گفتم ... تو چه جوری گفتی . واسه همینه که همه رو دچار سو’و تفاهم می کنم ننه
zeinab | October 16, 2008 2:27 AM
منو ببین اینجا چه شلوغ کاری ای در آوردم .
از انار پوزش می طلبم به خاطر تریپ تراژیک ام
احتمالا ! منم و یه دل کوچولو !
zeinab | October 16, 2008 2:31 AM
بنظر من تصمیم انار جان خیلی طبیعیه.فقط احتمالا خودش خبر نداره که چقدر از دست ما راحت شدن کار سختیه!
الان در تمام دنیا گروهی کار کردن روی معضلهای افراد اعم از چاقی اعتیاد انواع و اقسام امراض ارثی معلولیتها و..مورد توجه ویژه قرار گرفته چون افراد اینطوری در چتر حمایت همدیگه احساس تنهایی نمیکنن و خیلی از مشکلات مشابه و راه حلاشون رو باهم درمیون گذاشته و با همدلی بیشتر جلو میرن.
این سایت با حضور انار جان و اعضای خوبش خیلی خوب مشکلات چاقی که یکی از معضلهای زمان هست رو بررسی کرده و همه اطلاعات و ساپورتهای لازم رو انجام میده.این به نظر من کار کوچیکی نیست.اینهمه وقت برای چگونه ایجاد کردن و مدیریت و ادامه و...واقعا در ایران جز کارهای نایابه که بنظر من امتیازش تا ابد برای انار جان محفوظه هم در دنیا و هم در آخرت.شاید موقع ایجادش خودش هم فکر نمیکرده که چه جایی بین تپلا باز خواهد کرد...به هر حال حالا همه این اتفاقا افتاده این سایت بوجود اومده و پشت بندش هم یه عالمه عضو خواسته و ناخواسته دیگه...مشکلات انار هم درست و به جا.ولی یه فکری هم باید به حال ما بشه.البته منظورم این نیست که انار جان از خودش مایه بذاره منظورم اینه میتونه راهای مختلفی پیشنهاد بده که گروه کمترین ضربه رو از زیاد نبودن انار جان ببینه.
(بچه ها یاد یه برنامه کودک افتادم یارو میخواست به یه دلیلی یه عده از حیووناشو رد کنه برن جا نداشت انگار .. بعد هر کدوم ملتمسانه از هنراشون میگفتن و آخرش میگفتن :مثلا گنجیشکه میگفت من که جیک جیک میکنم برات بذارم برررررررررررم؟اونم دلش میسوخت میگفت نه حالا تو بمون و..خلاصه همگی دوباره موندن حالا حکایت ماست .بیچاره انار جون با اینهمه فرزند ناخواسته چه کنه من نمیدونم...
سولي | October 16, 2008 3:51 AM
بنظر من تصمیم انار جان خیلی طبیعیه.فقط احتمالا خودش خبر نداره که چقدر از دست ما راحت شدن کار سختیه!
الان در تمام دنیا گروهی کار کردن روی معضلهای افراد اعم از چاقی اعتیاد انواع و اقسام امراض ارثی معلولیتها و..مورد توجه ویژه قرار گرفته چون افراد اینطوری در چتر حمایت همدیگه احساس تنهایی نمیکنن و خیلی از مشکلات مشابه و راه حلاشون رو باهم درمیون گذاشته و با همدلی بیشتر جلو میرن.
این سایت با حضور انار جان و اعضای خوبش خیلی خوب مشکلات چاقی که یکی از معضلهای زمان هست رو بررسی کرده و همه اطلاعات و ساپورتهای لازم رو انجام میده.این به نظر من کار کوچیکی نیست.اینهمه وقت برای چگونه ایجاد کردن و مدیریت و ادامه و...واقعا در ایران جز کارهای نایابه که بنظر من امتیازش تا ابد برای انار جان محفوظه هم در دنیا و هم در آخرت.شاید موقع ایجادش خودش هم فکر نمیکرده که چه جایی بین تپلا باز خواهد کرد...به هر حال حالا همه این اتفاقا افتاده این سایت بوجود اومده و پشت بندش هم یه عالمه عضو خواسته و ناخواسته دیگه...مشکلات انار هم درست و به جا.ولی یه فکری هم باید به حال ما بشه.البته منظورم این نیست که انار جان از خودش مایه بذاره منظورم اینه میتونه راهای مختلفی پیشنهاد بده که گروه کمترین ضربه رو از زیاد نبودن انار جان ببینه.
(بچه ها یاد یه برنامه کودک افتادم یارو میخواست به یه دلیلی یه عده از حیووناشو رد کنه برن جا نداشت انگار .. بعد هر کدوم ملتمسانه از هنراشون میگفتن و آخرش میگفتن :مثلا گنجیشکه میگفت من که جیک جیک میکنم برات بذارم برررررررررررم؟اونم دلش میسوخت میگفت نه حالا تو بمون و..خلاصه همگی دوباره موندن حالا حکایت ماست .بیچاره انار جون ...
سولي | October 16, 2008 3:51 AM
هوراااااااااااااااااااااااااا
انار پست تکمیلی نوشته. پس بیایم و همه مون فکر کنیم و بهش پیشنهادات مون رو بدیم تا بتونه بهترین تصمیم رو که از خواسته های اعضا هم زیاد دور نباشه بگیره. آخر هفته ی انار شنبه یکشنبه هستش و آخر هفته ی ایران نشین ها هم که امروز و فردا هستش. پس همه با هم بیایم و هر راهی رو که به ذهن مون می رسه رو توی این فرصت مقتضی مطرح کنیم تا هم به انار فشار کاری وارد نشه و هم ما بتونیم بهترین بهره وری رو از گروه داشته بشیم.
مثل اینکه جدی جدی داره فصل ۴داستان ورزشکار شدن یک انار پایه ریزی می شه. فقط من نمی دونم که این کفترک این فصلها رو چه جوری تفکیک کرده که تشخیص داده فصل چهارم رو باید شروع کنیم. توی این شاهراههای اینترنتی اگه دیدینش گوش اش رو بکشین پلیز!(کفترکها گوش کشیدنی دارن؟) و بیارینش اینجا تا توضیح بده بلکه زبونش به زبون مادری هم باز بشه!.
دیانا مفکور اندر فصل ۴ طلبیان!
دیانا | October 16, 2008 5:51 AM
بچه ها این هم خمس زکات شخمزنی امروز من که توی همون آدرسی که صبح گذاشتم بهش برخوردم.
توی کامنتها انار یه جا گفته:
...10 پوند کم کردن واسه یه آدمی که فقط ده پوند اضافه وزن داره خیلی خیلی سخت تر از آدمیه که 80 پوند اضافه وزن داره.
بعد دوستی پرسیده که:
چرا کم کردن 10 پوند سخت تر از کم کردن 80 پونده؟
بعد شانه بسر هدهدک خوش الحان گفته که:
همونطور که انار خانوم گل ما گفته هر چی میزان اضافه وزن کمتر باشه، کم کردنش سخت تره و شاید زمان بیشتری طول بکشه. علتش تا حدودی برمیگرده به سیستم متابولیسم بدن. معمولاً اگه به ازای هر کیلو وزن بدن، در روز 35 کالری دریافت بشه وزن ثابت میمونه. حالا برای کاهش وزن شما باید بیشتر از میزان کالری دریافتیت انرژی مصرف کنی یا اگه فعالیتت ثابته دریافت کالری روزانه ات رو کاهش بدی. ولی برای کاهش کالری مصرفی هم مرزی وجود داره که دریافت روزانه کالری نباید از اون کمتر باشه، معمولاً این مرز حداقل رو روی 1200 کالری روزانه قرار میدند. (بازای هر 3500 کالری که شما بسوزونید نیم کیلو وزن کاهش پیدا میکنه، بعبارتی نیم کیلو چربی میسوزونید) حالا بسته به وزن و دریافت کالری اولیه شما میتونید مقایسه کنید. کسی که 100 کیلو وزن داره بطور متوسط روزانه 3500 کاری دریافتی داشته و کسی که 70 کیلو باشه تقریباً 2450 کالری. وقتی رژیم روزانه شون بشه 1200 کالری، شخص اول در روز 2300 کالری کمتر میگیره و شخص دوم 1250 تا. در هفته اول شخص اول 2.3 کیلو کم کرده و شخص دوم 1.25 کیلو.. و به همین ترتیب. هرچی وزن کمتر میشه روند کاهش وزن هم کندتر میشه.
بعد انار نوشته که:
بچه ها که گفتند همه چیز رو. در تایید حرفشون فقط میگم منحنی وزن کم کردن اون خانومه رو هم اگه نگاه کنی میبینی که اولها شیبش تند بوده و بعد یواش شده. واسه همه ماها منحنیش همینجوریه حالا به نسبت اگه قراره 100 پوند کم کنی اون اولها ممکنه راحت 10 پوند بیایی پایین اما اگه قراره 10 پوند کم کنی اون دو سه پوند اول رو راحت تر میایی پایین و بعد سخت میشه.
همه ی اینها رو می تونین توی آدرس زیر بخونین و این خانومه هم که انار بهش اشاره کرده کسی نیست جز همین رانی خانوم که یه دوست عزیز هم در حال شخم زنی اش هستش.
http://anarweightloss.blogfa.com/post-5.aspx
دیانا | October 16, 2008 5:52 AM
آقا ما اومده بودیم که لینکهایی که صبح ندیده بودیم رو ببینیم که با دیدن پست تکمیلی انار ذوق زده شدیم و سر حرف مون باز شد و باز وقت شما رو گرفتیم. حالا هم لینک ندیده باید برم غذای دلان و ایضا خودم رو سر و سامون بدم. شما هم دعا کنین که باز تا آخر شب نیام سراغ این لینکها تا شما هم از دست من یه نفس راحت بکشین.
دیانا حراف الدوله!
دیانا | October 16, 2008 5:55 AM
انار مرسی
حالم کلی بهتر شد پست تکمیلی ات رو خوندم.از فکر نبود تو و انارستان بغض بود توی گلوم....
سالومه | October 16, 2008 12:16 PM
با سپاس و تقدیر از سرکا ر خانم دیانا دیانایی ،استاد "شفاف سازی"انارستان
میبینم که همگی مشغول تفکر هستین که چه برنامه ای پیشنهاد بدین که بهترین باشه حالا دو کلوم هم از این نخودی انارستانی دوست بشنوید:
مطمئنا هدف اولیه انار برای نوشتن وبلاگ رژیمی ورزشی کمک به تغییر لایف استایل خودش بوده و این چیزی است که به نظرمیاد کمی در گروه فراموش شده.ما همدیگه را داشتیم اما ظاهرا"انار" را گم کرده بودیم! لابلای تشویق ها و احسنت و آفرین هامون ..اگه گاهی تغذیه ناسالمی داشت گفتیم نوش جونت عیبی نداره، اگه تو ورزش تنبلی کرد گفتیم اشکالی نداره بعدا جبران میکنی..من میگم شاید، البته شاید انار منتظر چیز دیگری بود که از گروه بشنوه چیزی که بهش انرژی بده نه اونکه فاصله اش را با گروه بیشتر کنه..
و نکته بعدی اینه که واقعا مهم نیست که اینجا اعلام بشه میتینگ هشتاد و چندم!! کمی هم باید از جان گذشته باشیم وخیلی به ماه وستاره کار نداشته باشیم ،شاید اینجوری نوشتن برای انار راحت تر باشه..
به نظر من یکی از خصوصیات بارز انار خلق ایده های جدیدش هست که خیلی جالبه،ببینید همین پستش چقدر همه ما را به تفکر واداشته..واقعا مرحبا
یه دوست | October 16, 2008 12:17 PM
من کاملا درکت میکنم انار جونم. take your time and focus on your priorities. من مطمئنم همه اعضا درک خواهند کرد.
بوس گنده
--سوسکی
sooski | October 16, 2008 12:52 PM
آخییییییش دلم وا شد!!!
بچه ها من دارم میرم کلاس آشپزی !! (هندی و چینی!!) نزدیک امتحانام هنرم شکوفا شده !!!!
nanazi | October 16, 2008 1:40 PM
ربطشم اینه که این غذاهای چینی خیلی زیادی لایف استایلونه پخته میشن ! بعدا میام میگم واستون چیا یادم دادن ! شایدم وقتی اومدم ایران کلاس آشپزی چینی و هندی گذاشتم ! خدا رو چه دیدید!
nanazi | October 16, 2008 1:43 PM
زینب جونم
راستش رو بخوای من هم توی عالم غیرمجازی خیلی آدم عاطفی و حساسی هستم و توی عضویت قبلی مجازی ام از هم همین بعد خیلی ضربه خوردم و در نتیجه یکی از اهداف جنبی ام از عضویت و موندن توی گروه همین هستش که این بعد رو نه تنها توی زندگی مجازی بلکه توی زندگی واقعی ام هم تا حد امکان تغییر بدم و الان هم دارم در کنار شماها تمرین می کنم تا پاشنه ی آشیلم رو سفت و سخت کنم. من با ۱۴سالگی که اوج غلیان احساسی هستش عضو گروه شدم و الان حس می کنم که بعد از یه سال و نیم موندن در کنار شماها به مرز۲۴سالگی عاطفی رسیدم و همه ی این جهش ده ساله رو مدیون این گروه عزیز هستم. پس می بینی که محشریتی در کار نیست و من هم خیلی وقتها عاطفی به مسائل نگاه می کنم منتها این مهار کردنش ظاهرا مقبول زی زی گلمون افتاده که برای من خیلی باعث افتخاره. پس به قول لیلا بزن قدش که خیلی کارها باید در کنار هم انجام بدیم.
دیانا عاطفه مسلک کاهشکی!
دیانا | October 16, 2008 7:37 PM
یه دوست جون
اگه بدونی٬ اگه بدونی٬ اگه بدونی.....که این ستاره های مجازی چقدر توی روحیه ی آدم تاثیر مثبت داره٬ اگه بدونی٬ اگه بدونی....اصلا ستاره که می گیری حس می کنی روی ابرها داری راه می ری و به معنای واقعی شاخ غول رو شکوندی. شاید برات عجیب باشه ولی من کاملا حسش کردم و واقعا به بچه هایی که در راه وزن کم کردن هستن کاملا حق می دم که نگران ستاره هاشون باشن. از قدیم گفتن: شنیدن کی بود مانند دیدن. حالا باید ورژن انارستانی اش بگیم دیدن کی بود مانند گرفتن!.
این شفاف سازی هم راستش رو بخوای خیلی هنر نیست چون من دیگه زیادی مطول می نویسم و این برای قرن ۲۱خیلی خوب نیست. کلی پهنای باند انار رو اشغال می کنم و فیبرنوری و الکترون مصرف می کنم تا بخوام دو کلوم حرف بزنم. این هم برمی گرده به عهد قدیم که توی دبیرستان معلم ادبیات مون انشاهای من رو زیادی تحویل می گرفت و چپ راست بیست می داد و به ذوق بیستهای اون هم که شده از یه فیلم بی سر و ته چنان خلاصه ایی می نوشتم که همه فکر می کردن که فیلمنامه نویس من بودم و اشکال کار از کارگردانه که فیلم خوب از آب در نیومده!. همیشه انشا که می خواستم بنویسم به پنجره ی اتاقم نگاه می کردم و از اونجا ذهنم رو می فرستادم دنبال واژه ها طوری که دیگه بچه ها دست می انداختن و می گفتن باز سرمایی(لقب مدرسه ی موشانه ام بود!) نشست پشت پنجره اش!. حالا هم که این دنیای مجازی همه اش پنجره تو پنجره است و خارجکی بهش می گن Windows خواهر!. حالا مگه برم آلتاویستا نصب کنم بلکه این درد مطول نویسی درمون بشه!.
دیانا روده درازی نژاد!
دیانا | October 16, 2008 7:39 PM
سولی جون
کلی خندیدم با این یادآوری داستان مهمونهای ناخوانده. حالا خدا رو شکر که آخر این داستان ختم به خیره و باز به قول خارجکی ها Happy End ه و در نهایت هم پیرزن قصه تنها نمی مونه و هم مهمونهاش راهکار پیدا می کنن برای موندن پیش اش و در امون موندن از باران. حالا ما هم باید بگردیم و راه پیدا کنیم که از باران چربی در امان بمونیم و در عین حال انار هم بتونه به اموراتش برسه.
دیانا قوقولی قوقویی!
دیانا | October 16, 2008 7:45 PM
ای لیلی اسبق و ای نانازی فعلی
بنویس از این آشپزی چینی که ما کلی انگشت حیرت می گزیم از این دنیای چینی ها!.
راستش من بعد از جریان المپیک کمی رفتم توی نخ شون و هر از چندی با یه خانوم مسنی که حدود سه سال چین و توی پکن زندگی کرده می شینیم و اون خاطراتش رو تعریف می کنه و ضمنش انگشت اشاره ی من هم هی جویده و گزیده می شه. حالا تو هم تا امتحانات شروع نشده بیا از آشپزی شون بگو بلکه جای گزش ها درمون بشه مادر!.
دیانا اندر پیچ افسانه ی چین!
دیانا | October 16, 2008 7:47 PM
بچه ها من از دیشب دارم هی فکر می کنم و دنبال راهکار عملی می گردم برای گروهمون. چند مورد به ذهنم رسیده که شاید عملی باشه و بتونه هم خواسته های ما رو که توی کامنتها بهش اشاره کردین پوشش بده و هم بار مسئولیتی انار رو توی اون لایه ی سطحی مدیریتی اش به مراتب کمتر کنه. الان باید برم بیرون و سعی می کنم که عصر یا شب به وقت ایران بیام بنویسم که سر فرصت باشه و تا حد امکان چیزی از قلم نیفته.
شماها هم اگه فرصت دارین بکامنتین پلیز که راز کشف راههای تازه در همین کامنتیدن هاست و در عین حال در آینده می شه به بچه ها مون بگیم که:
من چند تا کامنت بیشتر از تو پاره کردم!.
دیانا انارستان دوستیانی!
دیانا | October 16, 2008 7:52 PM
دوستان عزیز مرسی از راهکاراتون
دیانا جان درباره اینکه چرا یکی که اضافه وزنش کمتره دیرتر لاغر می شه مرسی که اشاره کردی . بگو چرا من سرعتم از لاک پشتم کمتره ؟؟ راستی بالاخره ما فهمیدیم چرا شما انقدر خوب می نویسی و جمله بندی ات خوبه انشاهات همش بیست بوده بابا !
ملانی | October 17, 2008 2:43 AM
دوستان من می خوام یک برنامه 24 هفتگی دو از فردا شروع کنم ... اگه کسی دیگه هم دوست داره خوشحال می شم .........به من یک خبری بده
کرم ابریشم | October 17, 2008 9:03 AM
خب تپل مپلهای عزیز من اومدم بنویسم که الوعده مون الوفا بشه.
من هم مثل بیشتر شما فکر می کنم که بهترین راه همین هستش که ما از انارستان دور نشیم و همه ی امورات گروه رو همینجا انجام بدیم. همونطور که بعضی هاتون قبلا اشاره کردین ما فقط می تونیم توی بررسی تغییرات لوگ و کارهای آلبوم یاهو و تهیه ی مطلب به انار کمک کنیم. منتها برای اینکه مرکزیت اینجا هم حفظ بشه و سایه ی انار هم بالای سرمون باشه لازمه اش اینه که در صورت صلاحدید انار یه سری کارهاش تفویض اختیار بشه و در عین حال خودش کلیددار وبلاگش باقی بمونه. به عنوان یه پیشنهاد اینجوری می شه عمل کرد:
۱- برای امورات لوگ:
اگه انار صلاح بدونه می شه یه نفر رو از بین داوطلبینی که حاضرن کمک کنن رو انار انتخاب کنه و این شخص امور مربوط به ارسال دعوتنامه برای اعضای جدید٬ بررسی تغییرات لوگ اعم از ستاره بگیران و پس دهندگان و حذفی و ....رو انجام بده و هر هفته لیست شون رو مشخص کنه. حالا ممکنه این سوال ایجاد بشه که ارسال دعوتنامه فقط از طریق انار ممکنه که کاملا این حرف متینه و برای رفع این اشکال باز اگه انار صلاح بدونه می شه یه آدرس جی میل جدید باز کرد و امورات لوگ و کل رکوردها رو به اونجا منتقل کرد و دعوتنامه ی جدید برای اعضا فرستاد تا توی لوگ جدید تغییرات وزن شون رو انجام بدن و از همه ی کسانی که بعد از این داوطلب عضویت هستن هم بخوایم به این آدرس جدید ایمیل بزنن برای دریافت دعوت نامه. کلیددار این جریان هم همین شخص می شه و اینجوری هم یه سری بار ایمیلی انار کمتر می شه و هم هروقت داوطلب اینکار خواست عوض بشه و فرد جدیدی جایگزین کارهای لوگ بشه با تغییر پسورد باز این دسترسی به این آدرس خاص منحصرا در اختیار همون فردی می شه که توی مرحله ی بعد داوطلب همکاری شده.
۲- برای دادن ستاره:
اگه زمان تقریبی دادن ستاره مشخص باشه و انار هم بتونه شاید بهترین گزینه همین باشه که ستاره ها رو خود انار بده (از روی لیستی که مثلا هر هفته داوطلب بند ۱ براش می فرسته) و توی پست اصلی بهشون اشاره بشه و ستاره بگیرها تشویق بشن. منتها اگه این هماهنگی برای انار مشکل باشه به سادگی می شه دوست داوطلب بند یکی مون بیاد و توی فرصت مقتضی توی کامنتدونی انار عنوان کنه تا هم ما مطلع بشیم و با پیشرفت شون انرژی بگیریم و هم با تشویق مون به ادامه ی راه دلگرم شون کنیم.
۳- برای امورات گروه یاهو:
اگه انار صلاح بدونه می شه یه نفر دیگه که داوطلب هستش رو برای اینکار انتخاب کنه و این فرد مسئولیت عضویت افراد واجد شرایط رو به عهده بگیره و بچه هایی هم که به مرحله ی عضویت رسیدن به جای اینکه به انار ایمیل بزنن آدرس شون رو به این داوطلب عزیز بدن تا اون ضمن بررسی کار عضویت رو انجام بده و یا اگه دوستی احیانا اخراج می شه از گروه یاهو هم حذفش کنه تا شرایط اساسنامه پابرجا بمونه.
۴- برای پست های میتینگ:
نظر شخصی من این هستش که روزمره نویسی های انار کفایت می کنه. منتها اگه نظرجمعی یا صلاح خود انار این هستش که پست های نون و آب دارتری ی باشه می شه هر کدوم مون دوره ایی مسئول بشیم که مطلب ورزشی یا رژیمی برای یه هفته تهیه کنیم و توی کامنتدونی بذاریم تا روش بحث بشه و یا صرفا اطلاع رسانی بشه. حالا اگه انار صلاح دید بعد توی پست میتینگ بذاره و یا اگه می خواد قبل از اینکه توی کامنتدونی بذاریم٬ بازبینی کنه با یه عنوان خاص و ثابت مثلا با سابجکت Article برای انار بفرستیم تا بتونه از طریق این سابجکت این تیپ ایمیلها رو پیگیری کنه و با سرچ توی ایمیلدونی اش! سریع بهشون برسه.
۵- عنوان پست میتینگ:
قطعا الزامی نیست و برای اینکه انار موظف نباشه روز خاصی پست جدید بذاره ما زیر بیرق آخرین پستی که گذاشته می تونیم به معاشرتهای کامنتی مون ادامه بدیم و در عین حال هر سه شنبه صبح به افق هرجایی که هستیم بدونیم که زنگ میتینگ خورده و باید لوگ رو به روز کنیم و خودمون رو وزن کنیم و حال و هوای رژیمی-ورزشی مون رو گزارش بدیم. خلاصه یه جورایی ساعت لوگی مون! رو سه شنبه ها فعال نگه داریم و خودمون رو موظف کنیم که تا پنجشنبه صبح که قاعده ی قبلی انار بود لوگ رو حتما بروز کرده باشیم تا دوست داوطلب بند۱ مون بتونه تا آخر پنجشنبه یا جمعه گزارش لوگانه اش! رو آماده کنه و ستاره ها داده بشه.
۶- آیا می تونیم توی لایه ی مدیریتی عمقی! هم به انار کمک کنیم؟
شاید تنها کاری که تا حد امکان ازمون برمیاد این باشه که ارتباط ایمیلی مون به واسطه ی گروه رو با انار کمتر کنیم و سوالهای شخصی مون رو همینجا و توی کامنتدونی از انار بپرسیم٬ منتها چون شخصی هستش و نمی خوایم که همه بفهمن که مثلا این سوال رو دیانا پرسیده می شه با اسم مستعار غیرانارستانی یا ناشناس بپرسیم و با ایمیل یه خطی به انار بگیم که مثلا فلانی منم(اگه فکر می کنیم که نیاز به ساپورت خاصی هستش). این حسن اش در این هستش که هم دیگران می تونن از پاسخی که انار می ده استفاده کنن و هم اونها اگه احیانا تجربه ایی دارن نظرشون رو مطرح کنن.
۷- تکلیف اساسنامه چی می شه؟
اساسنامه هم به قوت خودش باقی می مونه و فقط باید تغییرات جزئی توی لینک آدرسها داد و مابقی اش هم که کماکان قابل اجراست.
البته همه ی اینها مبتنی بر این هستش که فرضیات و حدسهامون در رابطه با شرایط انار درست باشه. در غیر اینصورت انار عزیز خودش بهتر می تونه برامون باز کنه که با شرایط موجودش چه راهی بهتره.
به هر حال گروه یه گروه اصطلاحا غیرانتفاعی هستش و باید تا حد امکان بتونیم با مشارکت هامون نذاریم کاری روی زمین بمونه و در عین حال سوددهی اش شامل همه مون بشه چه انار عزیز که موسس گروه هستش و چه دوستانی که تازه اول راه هستن . ببخشید که وقت تون رو گرفتم. من برم که همه ی اهل خونه خواب هستن و فقط دیاناشون بیدار.
دیانا | October 17, 2008 9:37 AM
کرم ابریشم جون من فردا یه بار دیگه برنامه ی 24هفته ایی رو مرور می کنم و اگه دیدم با شرایطم می خوره باهات شروع می کنم. فردا خبرش رو بهت می دم.
دیانا پیله تن دوستیان!
دیانا | October 17, 2008 9:41 AM
دیانا دستان بلوری جادوییت درد نکنه با این پیشنهادات عالی.ما هی اومدیم داد و هوار راه انداختیم و غصه خوردیم تو نشستی فکر کردی راه کار دادی.مرسی .فقط میمونه اون یک نفر همکار انار جون که از نظر من بهتر یک انارستانی سابقه دار!! مثلا دیانا یا شانه بسر ... باشه.
ani | October 17, 2008 10:37 AM
اما ای کاش به جای یک نفر دو سه نفر داوطلب بشن و رای بگیریم.
Anonymous | October 17, 2008 10:38 AM
بله دیانا و شانه به سر خیلی همیشه هم کمک می کنن ای کاش الان هم وقت داشته باشن برای قبول مسئولیت.
بهارک | October 17, 2008 10:40 AM
بچه ها بذاريم انار در مورد پيشنهادات فكر كنه و اگه نظرش مثبت بود ، در مورد اينكه كي مسووليت هر بخشي رو داشته باشه حرف بزنيم .
ديانا جون مرسي كه همه راهكاراهاي جسته گريخته و افسرده گونه ما رو جمع بندي كردي و بهتر از ما افسردگان بيانش كردي :*
ليلا | October 17, 2008 12:49 PM
یک آخرهفته خیلی خوب...
پنجشنبه شب پشت کامپیوترنشسته بودم که دیدم صدای هلهله و سازونقاره(یه ساز محلی) میاد.مراسم حنابندون بود چندتاکوچه اونورتر..گرچه قرار نبود برم امایکدفعه به خودم اومدم و دیدم وسط حیاطشون وایسادم و دارم رقص با چوب (ترکه بازی) جوونها را میبینم و بعد جای شما خالی رقص دسته جمعی زنان با اون لباسهای محلی و دستمالهای رنگارنگی که بالا و پایین میرفت....
واما جمعه ای که به خیر شد با یه کوهنوردی حسابی..یک سالی میشد که کوه نرفته بودم پارسال با اینکه می دویدم بازم موقع بالا رفتن نفسم میگرفت اما امروز اصلا.. چی شده بود نمیدونم هی به عقب برمیگشتم وشیب کوه را نگاه میکردم که باورم بشه دارم از کوه بالا میرم! شاید هم به خاطر سبک تر شدنم بود و شاید هم به خاطر پیاده رویهای اخیراستقامت بدنیم بیشتر شده بود...
به قله که رسیدم اول نبضم راگرفتم حدود 60 تامیزد واین یه خبر خوش بود نه برای خودم که برای قلبم..این یعنی من دیگه فشاری به توواردنمیکنم حتی اگه از کوه بالا برم! اعداد وارقام را خاطرم نیست اما خونده بودم که به ازاء
هر یک کیلو وزن اضافه قلبمون چقدر باید بیشتر کار کنه...
نمیدونم چقدر تونستم احساس خوب امروزم را براتون بگم فقط بگم که یاد تک تک شما بودم .کوهنوردی صفایی داره که نمیتونم درست توصیف کنم فقط باید اون بالا باشی تا عظمت را حس کنی..
برای تمام دوستانم در ایران شروع هفته خوبی آرزومیکنم وهمینطورآخر هفته بسیار خوبی برای عزیزان دور از وطن.
یه دوست | October 17, 2008 4:46 PM
یه دوست جون این که فوق العاده است نبض 60 بعد از سربالایی .کاشکی من هم همینجوری بشم. دیگه حسابی ورزش کار حرفه ای شدی
من هم عاشق کوهنوردیم هر زمان هم هر کی خواسته بره من از همه زودتر سر صبح آماده بودم حیف که شوهرم پایه خوبی نسیت تو کوهنوردی.مخصوصا چای کاکوتی اون بالا با یه املت حسابی کوکم میکنه.
گل بهار | October 17, 2008 5:00 PM
سلام سالومه جون،
Heart monitor مبارک. ببین اگر میتونی از itune موزیک بخری به من بگو ا من لیست یک سری آهنگ باحال رو برات بفرستم که باهاش بتونی ورزش کنی. من حدود ۵۰۰۰ آهنگ دارم که در عرض چن سال گذشته که ipod دارم درست کردم.
Have fun with all your new toys :o) I couldn't leave a note in your blog . it asked me for some code??????
sheri | October 17, 2008 7:55 PM
Anonymous جون
شاید رای گیری اینجا خیلی جواب نده چون در واقع انار مدیرعاملی هستش که نیاز به چند تا مدیر داره تا بتونن توی کارها بهش کمک کنن و باید بتونه خیلی راحت این کار رو بکنه. رای گیری کار رو پیچیده می کنه و قدرت اختیار رو از انار سلب می کنه. از طرفی ما نمی خوایم که همدیگه رو با هم مقایسه کنیم که یه تعداد رای بیارن و یه تعداد هم رای نیارن. در واقع کسانی که داوطلب هستن به انار کمک کنن در واقع لطفی هستش که دارن به همه ی ما می کنن. این رو هم باید در نظر بگیریم که این افراد ممکنه با تغییرات شرایط شون نتونن این مسئولیت رو در آینده ادامه بدن. پس باید دست انار برای جایگزینی های بعدی باز باشه.
دیانا رای گیری ندوست فر!
دیانا | October 17, 2008 9:24 PM
آنی جون
من در واقع کاری نکردم و فقط به قول لیلای عزیز یه جمع بندی داشتم روی ایده های خوب بچه ها. در مورد اینکه انارستانی های خیلی سابقه دار این کارها رو به عهده بگیرن من خیلی موافقم نیستم و در واقع فکر می کنم که بچه های سابقه داری که توی راه تپه ی انارستان هستن گزینه های خیلی خیلی بهتری هستن. چون اونقدر جدید نیستن که به چم و خم انارستان وارد نباشن و هم اونقدر قدیمی نیستن که وقت بازنشسته شدن شون باشه. من رو که می بینی از بایگانی بازنشسته گان آرد بیخته و الک آویخته هستم که هی سرک می کشم توی انارستان و به واسطه ی از دست دادن ستاره و عدم لایف استایل بهینه اینجا موندگار شدم. من در واقع شرایط فعلی ام در حال حاضر طوری نیست که متاسفانه بتونم به گروه توی این زمینه کمک کنم و داوطلب همکاری بشم. در واقع چند وقته که مترصد این هستم که از انارستان مرخصی بگیرم تا بتونم به کارهام برسم منتها حب انارستان مانع شده. حالا اگه من رو به همون وزیر شعاری! قبول داشته باشین که توی این فاصله ی که مشغولیتم زیاده بیام اینجا و هر از چندی یه شعاری بدم از سرم هم زیاده و باید کلاهم رو بندازم هوا.
ممنون از نظر لطفت.
دیانا تشکری!
دیانا | October 17, 2008 9:26 PM
یه دوست جون
کوهنوردی تو و نتایج حاصله و مقایسه ی پارسال و امسالی ات ما رو به وجد آورد. دم کوهنوردانه ات حسابی گرم.
دیانا در حسرت کوهیانی!
دیانا | October 17, 2008 9:28 PM
شری جون
حسابی خوش برگشتی و ایشالا عروسی خوش گذشته باشه و الان هم شارژ شارژ دوباره شروع کنی به فعالیتهای مدون ات که حسابی از ما دلبری می کنه. اینکه نتونستی برای سالومه ی عزیز کامنت بذاری به خاطر شرایط جدید بلاگفاست که برای کامنت گذاری باید حتما شماره ایی که خودش همون زیر باکس می ذاره رو اول وارد کنی و بعد ارسال کنی٬ ظاهرا بلاگفا هم با اکستراپوند چشم و همچشمی داره خواهر!.
باز هم خوش اومدی شری جون که جات حسابی خالی بود.
دیانا شری پور!
دیانا | October 17, 2008 9:29 PM
دیانا جون عزیزم سلام،
عروسی خیلی خیلی خوب بود. همه فامیل رو دیدم و لذت بردم. عروسی برادرم بود. برادر کوچکم هم عروسی کرد و خیال همه رو جمع کرد. ولی خوب این یک هفته مسافرت به آمریکا و بعدش بعد از برگشتن به درسهای عقب مونده بچه رسیدن من رو حسابی از برنامه عقب انداخت. بعدش هم خدمت شما عرض کنم که دو هفته گذشته همه ش بخور و بنوش بوده و من از ترس هنوز روی وزنه نرفتم.......خلاصه خدا بخواد از دوشنبه دوباره training شروع میشه. حالا موندم که در عرض یک ماه چطوری واسه ۱/۲ ماراتن آماده شم. مخصوصا الان که حسابی در عرض این ۲ هفته چاق و تنبل شدم.
راستی ایمیل باحالت رو گرفتم. مرسی عزیزم. کلی حال کردم.
شری دیانا علاقه داری !!!!!!!
sheri | October 17, 2008 9:57 PM
این بلاگ فا و اکسترا پوند هم مارو گیر آوردند. واسه کامنت گذاشتن باید هفت خان رستم رو بگذرونی .......
sheri | October 17, 2008 10:03 PM
بچه هایmap my run
من یک برنامه ۴ هفته دویدن میخام شروع کنم . چی فکر میکنید؟
sheri | October 17, 2008 10:22 PM
سلام بچه ها
اینکه ما نمی خوایم از اینجا بریم یعنی اینکه نمی خوایم به هیچ قیمتی برگردیم به اون روزهای سیاهی که بی حساب و کتاب زندگی می کردیم و می خوردیم...و این خیلی خیلی ارزشمنده.به همگیمون تبریک می گم.
یه خبر خوش هم بهتون بدم که اون اول که وبلاگم خراب شد با خودم گفتم تموم شد.دیگه لایف استایل بی لایف استایل.ولی امروز بعد از تقریباً 10 روز بی وبلاگی نه تنها کماکان رژیمم، ورزشم و همه چیز دیگه م ادامه داره بلکه شده ام 67.5 کیلو... این یعنی اینکه زحمتهای انار و خودم و شما دوستهای عزیزم بی فایده نبوده.انگار واقعاً توی عمق وجود آرتمیس هم اتفاقاتی افتاده.نه اینکه فقط ظاهرش فرق کرده باشه.از همتون ممنونم.واقعاً ممنون. :-×
آرتمیس | October 17, 2008 10:37 PM
یه دوست جان واقعاً دست مریزاد! و ماشالا به این استقامت و قدرت بدنی! همیشه همینطور قوی و ورزشکار و پر از احساس خوب بمونی و ما رو هم در حست شریک کنی :)
شانه بسر | October 18, 2008 1:10 AM
Anonymous من بودم نمی دونم چرا یه کامنتم اسم داشت یکی Anonymous رد شد ببخشید. خب بله شما راست می گی. من که خب به هر حال قبل از این اتفاق هم چند ماهی هست که تو لوگ هم عضو نیستم.
بهارک | October 18, 2008 2:18 AM
شری جون مهربونم :))
می تونم از itunes آهنگ بخرم.اگر اسم آهنگها رو برام بفرستی خیلی ممنون می شم.من قبل از این آی پاد یه creative mp3 player داشتم که سوخت :(( نمی دونم اینقدر بیچاره کار کرد تا یه روز دیگه خاموش شد و روشن نشد.ایندفعه آی پاد شافل گرفتم که اگر چه خیلی امکاناتش کمه و فقط آهنگ می خونه و نمی تونی توش لیست درست کنی یا اسم آهنگها رو ببینی ولی برای کسی که می خواد توی دویدن و پیاده روی استفاده کنه خیلی راحته .چون قشنگ کلیپس داره و کوچولو و سبک هم هست.
در هر حال فکر کنم یه 700 یا 800 تا آهنگ بشه توش ریخت .ممنون می شم که موزیک خوب بهم معرفی کنی
بوس
:))
سالومه | October 18, 2008 5:57 AM
شانه بسر جان:
دیدم در تدارکی که بچه های پایتخت نشین را جمع کنی و حالی و حولی ،انشاالله ما هم بتونیم گزارش این گردهمایی ها را بزودی بخونیم. درضمن بدون این تشویقهای شما برای من شده مثل کاتالیزور!
گلبهار جان جان:
من که چای کاکوتی نخوردم ولی حتماخوشمزه هست من فکر میکردم اونجا که تویی فقط از این کوه یخی های شناور داره حالا نگو کوه هم داره و تو نمیری! ولی از شوخی گذشته بگردببین طبیعت اونجا چه چیزهایی داره که میتونه بهت کمک کنه ورزشهای با نشاط تری داشته باشی.
و دیانا جانم:
ردپات را گرفتم دیدم مشغول گرم کردنی تا به امیدخدا ورزش را دویاره شروع کنی .ایشالا به پیش بری و دیگه تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد.
یه دوست | October 18, 2008 3:27 PM
راستی دیانا جون
همه سعیم را کردم که این بار رنگ چای آتیشی را در کوه ببینی!!!
یه دوست | October 18, 2008 4:12 PM
شری جون
من مپ مای رانی نیستم ولی مپ مای رانها رو خیلی دوست دارم. اینکه قراره یه نیمه ی ماراتن رو بدوی خیلی عالی هستش و حتم دارم که آمادگی قبلی بدنی ات خیلی بهت کمک می کنه که این وقفه ی دو سه هفته ایی رو جبران کنی.بخصوص که برنامه ی چهار هفته دویدن رو هم می خوای توی کارنامه ی انارستانی ات ثبت کنی. پس به پیش ای دختر شناگر ِ بایسیکل رانِ دونده ی مدال آور نیمه ی ماراتن دوی مپ مای رانی انارستانی زاده که چشم مشتاق مون در انتظار دیدن جداول دویدن توست.
دیانا نوزاد دو!
دیانا | October 18, 2008 9:04 PM
بهارک جون
متوجه نشده بودم که کامنت تو بعنوان ناشناس رد شده خانوم گل. من فکر نمی کردم که خودت رکورد لوگت رو برداشته باشی و با توضیحی که برای انار دادی فکر کردم سهوا رکوردت حذف شده. راستش رو بخوای من کمی محتاط هستم که اگه دوستان به هر دلیلی وبلاگ یا رکوردشون حذف می شه سوال نکنم چون دقیقا پارسال همین موقع ها با سوال کردن در این زمینه ناخواسته باعث ناراحتی و عدم فعالیت یکی از بچه های گروه شدم. منتها خیلی دوست داشتم ازت بخوام که دوباره بنویسی( آرتمیس جون صدام رو داری؟) بخصوص که داری با بچه های خوب تردمیل سوار هم به برنامه های ورزشی ات ادامه می دی. به هر حال چیزی که مشخصه این هستش که هدف همه مون یه چیزه و اون هم چیزی نیست الا دست پیدا کردن به روشهای بهتر زندگی و داشتن سلامتی نسبی.
دیانا بهارکی!
دیانا | October 18, 2008 9:20 PM
یه دوست جون
راستش رو بخوای من دیروز که کامنتت رو خوندم باز هم بوی آتیش چایانه تون رو حس کردم و علاوه بر اون رنگ لباسهای اون خانومهای حنابندونکی! رو هم مجسم کردم و اگه ولم می کردین باز از پشت این پنجره ی کذایی! خودم هم می پریدم وسط گود و با صدای نقاره یه دور چوب بازی هم می کردم. منتها حسابی دیاناتنداری(همانا خویشتن داری!) کردم که یه کامنت عریض و طویل تحویل گروه ندم. راستش رو بخوای این عشق کوهنوردی توی من هم از همون اوان کودکی! با رفت و آمدهای امامزاده داودی و فرحزادنشینی شکل گرفته و بعدش تکامل پیدا کرده و به آبشار دوقلو رسیده و ادامه پیدا کرده و به دامنه های البرز و صدالبته دماوند و در پی اش تفتان سرک کشیده و الان هم در حسرت دامنه نوردی فوجی یاما می سوزه!. حالا تو به کوهنوردی هات ادامه و ما رو شارژ کن تا بالاخره یه روز بیام اینجا و گزارش فوجیانه بدم٬ حالا ولو با تله کابین!.
ما که جسارت نمی کنیم ولی چون خودت گفتی ما هم تکرار می کنیم که ممنون ای نخودی انارستانی!.
دیانا بله ی مقدماتی گفته اندرکوه!
دیانا | October 18, 2008 9:22 PM
راستی بچه ها در پی ندای روحبخش کرم ابریشم عزیز٬ من هم به برنامه ی ۲۴هفته ی تمرین دویدن که انار عزیز با حوصله ترجمه و خوشگلش کرده برای مبتدیان پیوستم٬ شماها هم اگه راسته ی کارتون هست و دوست دارین این برنامه رو تجربه کنین و به اندازه ی شش ماه حوصله دارین به قول آزی بیاین با ما دست بشورین. این هم لینکش که کرم ابریشم عزیز سهل الوصولش کرده:
http://spreadsheets.google.com/pub?key=pbGZ6qn9IffM8qfAtlUIeKg
دیانا دست اندر دست کرم ابریشمیانی!
دیانا | October 18, 2008 9:25 PM
نه دیانا جون من اینقدر دوستت دارم و شما به قدری همیشه با من مهربونی که من غیر ممکنه ازت ناراحت بشم بذارین ببینیم برنامه گروه چی می شه اگر درست شد من هم دوباره درخواست عضویت می کنم.
بهارک | October 19, 2008 12:17 AM
دیانا جون
منم خیلی دلم میخواد از همین سه شنبه برنامه دویدن رو شروع کنم
اما زیاد از خودم مطمئن نیستم که بتونم صددرصد جاشو پیدا کنم .چون آدمی نیستم که برم باشگاه.اگه تونستم تو پارکینگ و یا همین حوالی خونه بدوم حتمآ بطور غیر رسمی با شماها همراه میشم.
برای خودم دیشب یه برنامه 22 هفته ایی نوشتم و هدفم رو گذاشتم برای ابتدای سال 88.
دوستان
یه سوال
از کسایی که گل کلم و کلم بروکلی(همون سبز بدمزهه)
میخورن میخواستم بپرسم که خام خوردن ایناضرری نداره؟
و برای نفخش چه میکنین؟من اصلآ اون بروکلیه رو دوست نداشتم ولی گل کلم خام رو پسندیدم.
آجیل سالم و مفیدی میشه در طول طول روز .
بالاخص که بخوای فیلمم ببینی.زیادم تو یخچال میمونه.بدون اینکه خراب شه.
یه جا یادمه خوندم که خانواده کلم رو نباید اصلآ پخت چون خاصیت آنتی اکسیدان و ضد سرطانی بودنشون رو از دست میدن.
حالا از کسایی که تجربه خام خوردنشو دارن میپرسم مضر نباشه تا با اطمینان کامل ازش لذت ببرم و تو رژیم غذاییم بگنجونمش.
هستي | October 19, 2008 5:20 AM
این روزها که درگیر ی ذهنی زیادی دارم
اگه این گلم کلمها رو که فکر کنم به اندازه یه وانت (شوخی)خوردم ازش رو نمیخوردم و یا چیز دیگه ایی جاش بود خدا میدونه که چقدر وزن اضافه میکردم.
اگه خوردنش ضرری نداشته باشه توصیه خوبیه برای مواقع عصبی خوری که حالیمون نیست چی میذاریم دهنمون و فقط باید بخوریم.
خلاصه اینکه فعلآ خودمو بستم به اب و گل کلم.
تا این سه شنبه به حساب چربیهای مبارک برسم و پدرشونو در بیارم.
چه انارستان فعال باشه و چه نباشه
گمون میکنم به اندازه ایی تکامل پیدا کردم که بتونم کالری بشمرم و برای خودم برنامه بریزم.فقط میمونه انگیزه که با دوباره خونی انارستان و وبلاگ موفقهای انارستان اون انگیزه رو برای استارت پیدا میکنم.
راهی که ما تو انارستان یاد گرفتیم و مشق نوشتیم و خط خورد تمرینی بود برای یک عمر سالم زیستن.
ما لیاقتشو داریم که صاحب یک هیکل متناسب باشیم.
ما لایقش هستیم که با اراده امون خودمون رو از قالب یه فرد تنبل که با انباشتن چربیها مضحکه خاص و عامه دربیاریم.
چرا باید بد خوردن ما باعث آزار دیدن روحمون بشه؟
بدن هر هفت سال باتجدید تک تک سلولها یه بدن نو تولید میکنه.ما قادریم بدنمونو به هر فرمی که میخواهیم در قالب استخون بندیمون شکل بدیم.فقط باید کمی تلاش کنیم.
ما باید ادامه بدیم.
تا آخرین روزی که زنده ایم.
این یک راه ابدیه که انارستان جلوی پامون گذاشته.
اگر هم روزی انارستان نباشه شما فکر میکنین این تمارین فراموش میشه؟
اگه فراموش شه پس ثابت میکنین هنوز درسهای انارستان رو به خوبی فرا نگرفتین.
من به دوستان پیشنهاد میکنم راهشونو برن.وبلاگهاشونو بنویسن و مدام تلاش کنن تا پایان هدفشون به اصول انارستان پایبند باشن و تا همیشه هم این اصول صحیح یادشون باشه.
انارستان اینقدر تکامل پیداکرده که حتی فکر میکنم یه تازه وارد اگه بشینه مطالبشو از بدو تولدش بخونه بتونه راه درستشو پیدا کنه.
من امیدوارم جمعمون همینجوری تو خونه مشترکمون انارستان جمع باشه.
و آرزو میکنم چراغ اینجا همواره روشن باشه.
هستي | October 19, 2008 5:51 AM
هستی جون منم همین کارو میکنم خیلی وقتها.به نظر من که خامش هم خیلی خوشمزه تره هم خرت و خورت میکنه آدم تو مواقع عصبی خوری یک جورایی تخلیه روانی میشه هم خاصیتش بیشتره.فکر نمیکنم مشکلی باشه برای گل کلم.هویج هم خیلی عالیه.یک جا خوندم برای لاغری هویج خیلی بهتر از آبشه .در واقع یبوست نه تنها از بین میبره روده ها رو هم تمیز میکنه . اونم خرت و خورتی و خوشمزه است امتحان کن!
آنی خرت و خورتیان !
ani | October 19, 2008 6:48 AM
سلام
چقدر بد وقتی رسیدم . تازه امروز تصمیم گرفته بودم که خیلی جدی لاغر بشم . همین امروز هم یه وبلاگ درست کردم . اما دیدم اینجا داره کم کم تعطیل میشه !
پس من چیکار کنم ؟ لااقل یکی راهنماییم کنه . توروخدا !!!!
سوگند | October 19, 2008 8:17 AM
سوگند جان اینجا تعطیل نمیشه، فقط یک مقدار وضعیتش تغییر میکنه که البته هنوز دقیق مشخص نیست با چه شرایطی. بهترین کاری که تو الان میتونی بکنی اینه که آرشیو این وبلاگ و وبلاگ قبلی رو کامل بخونی، اینجوری کلی مطالب مفید یاد میگیری. اگه وبلاگت رو هم بنویسی مطمئناً بچه ها بهت سر میزنند و اگر جایی مشکل داشتی راهنماییت میکنند.
شانه بسر | October 19, 2008 8:30 AM
دیانا جون:
خدا کنه به حق پنج تن آل عبا بزودی یک زیارت فوجی یاما نصیبت بشه من جغرافیم صفره ولی چرا با خوندن این اسم یاد قلل آتشفشان افتادم!
امروز تو هفته نامه سپید یه مقاله جالب میخوندم راجع به لایف استایل پزشکان .تازه فهمیدم که این واژه های ما یعنی"انگیزه" و "آگاهی" دیگه کهنه شده چون همه اینا را فوت آبند بلکه حالا بر سرراه دراز دسترسی به زندگی سالم یه غول دیگه وایسیده بنام "تغییر رفتار" که کلید همه مشکلات ما اونجاست.گیر همه ما تو اینه که بعضی جاها نمیتونیم عوض بشیم دلیلش هم واضحه چون موندن تو اون وضعیت به نفعمونه مثل همون ترازوی تصمیم گیری که قبلا گفتم مثلا وقتی تو کفه ترازو میذاریم میبینیم شکلات خوردن سودش برامون بیشتره تا نخوردنش پس با چند تا دلیل مجوز خوردنش را برای خودمون صادر میکنیم و بی خیال تغییر میشیم ! فکر کنم بیشتر باید دنبال این قضیه بریم ..
راستی اون رنگ چایی تو خزعبلاتی که من نوشته بودم نبود،فقط یه "بدون شرح"بود!
یه دوست | October 19, 2008 1:07 PM
دیانا جون کرم ابریشم عزیز
برنامه 24 هفته ای دیدم .دست انار درد نکنه خیلی عالی برنامه ریزی کرده.منم هستم give me five !
به قول منصور
بزن بریم به سرعت برق و باد ...
×××××××××××××××××××××××××××××
خوشحالم که دارم یاد میگیرم یا به قول یک دوست عزیز دارم رفتارم تغییر میدم که مشکلات زندگیم (واقعا این اواخر روحم و داغون کرده ) روی تحرکم و نگرشم به ورزش و سالم خوری عوض نشه در یک کلام بیخیال همه چیز نشم.دارم یا میگیرم مسائل از هم تفکیک کنم.امیدوارم که این راه ادامه داشته باشه !آمییین.
ani | October 19, 2008 3:37 PM
کسی میدونه لبو چند کالری داره؟؟؟مرسی.
ani | October 19, 2008 3:53 PM
هستی جون
خوردن خام انواع کلم ضرر نداره. ضمنا نفخ کردن هم به احتمال زیاد برمی گرده به زیاد خوردنش چون از عوارض زیاد خوردنش یکی نفخ و یکی هم افزایش فشارخون هستش و شاید متعادل خوردن بهترین راه برای جلوگیری از نفخ باشه. ضمنا توصیه می شه کسانی که گواتر دارن هم در خوردن کلم باید تجدید نظر کنن چون یه نمه از جذب ید توسط غده ی تیروئید جلوگیری می کنه. هستی نمی دونم دوست داری با بروکلی دوست بشی یا نه٬ چون من هم خیلی باهاش دوست نبودم ولی یواش یواش به مدد انارستان با بروکلی از در دوستی در اومدم و الان اگرچه عاشقش نیستم ولی دوستش دارم بخصوص که به نسبت سایر کلمها احتمال پیشگیری از سرطانش به خاطر مواد آنتی اکسیدان بیشتری که داره بیشتره و حیفه که آدم دم دستش باشه و نخوره. اما کلا پختن مواد و بخصوص سبزیجات باعث کاهش خواص شون می شه منتها آدمیزاده دیگه! بیشتر طعم و مزه هستش که آدم رو راغب به خوردن می کنه. بروکلی کمی آبپز شده رو من با آغشته کردن به سرکه ی سیب یا آبلیمو خیلی بهتر از آبپز خالی می خورم و گاهی هم با سایر سبزیجات آبپز کمی پنیر پیتزا می ریزم روشون و بعد از آب شدن پنیر٬ به عشق پیتزا! می خورم که به نظرم خوشمزه هم میاد.
شاید بد نباشه که توی اصول لایف استایل خوردنکی! از سه «ت» طلایی غافل نشیم:
ترتیب (یعنی خوردن به ترتیب و برپایه ی هرم غذایی از پایین به بالا)
تنوع
تعادل
تونستی این پیشنهاد آنی خرت و خورتیان رو هم به کار ببند که برای تنوع خیلی عالیه.
ضمنا هستی جون من نمی تونم با این تغییرات اخیر اکستراپوند برات کامنت بذارم و تا جایی که تست کردم فقط خاص وبلاگ تو هستش و حدس می زنم که چون ویندوزم غیرفارسی و غیرانگلیسی هستش و تو اسمت رو فارسی به اکستراپوند معرفی کردی این اشکال پیش اومده به همین خاطر برات از طریق کنتکت می کامنت گذاشتم که بدونی همه جوره مخلصیم ولی دستمون از بارگاهت کوتاهه. همچنین ممنون که می خوای ما رو دورا دور همراهی کنی. حتم دارم که برنامه ی خودت به مراتب برای شرایط فعلی ات مناسب و فیت هستش.
دیانا هستی فر!
دیانا | October 19, 2008 9:07 PM
آنی جون
ظاهرا صدگرم چغندر پخته که شکر بهش اضافه نشده باشه حدود ۴۴ کالری داره و اگه کلمه ی Beet رو سرچ کنی می تونی به سایر خواصش هم بررسی. توی این لینک زیر که من بهش استناد کردم هم در حالتهای مختلف می تونی ببینی که چغندر چقدر کالری داره
http://caloriecount.about.com/calories-beets-i11734?size=2
ما هم باهات به قول کفترک عزیزمون همخوانی می کنیم که:
بزن بريم به ورزش
بزن بريم چربیه و داد وبيداد
بزن بريم به ورزش
بزن بريم به ورزش
بزن بريم به ورزش
اضافه وزن٬ دوباره گوشه گيرم
همين و بس دوباره فت به جونم
نميشه پنهون بشم
دست چربی رو شده
بزن بريم تا نگي طفلكي تنبل شده
بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم به ورزش
بزن بريم به ورزش
بزن بريم به ورزش
بزن بريم به ورزش
....
دیانا بزن بریم ورزشی!
دیانا | October 19, 2008 9:08 PM
سوگند جون
اگه تصمیم عضویت داری که بپر برو لباس ورزش ات رو بپوش و اگه دوست داری قدم در جاده ی ابریشم بذار و قبلش هم همونطور که شانه بسر عزیز گفت آرشیو رو نگاه کن و برای میانبر زدن اون بالای وبلاگ توی لینک وبلاگهای گروه برو از توی لینکهای مفید لینک ویکی انارستان رو پیدا کن که اونجا حسابی بمباران اطلاعاتی می شی ولی به جاش یه شروع خوب رو برات رقم می زنه.
به هر حال به دنیای لایف استایل بهینه ی انارستانی (و نه صرفا کاهش وزن) حسابی خوش اومدی و بدون درست همونجایی اومدی که باید میومدی.
دیانا | October 19, 2008 9:10 PM
یه دوست جون
تو جغرافی ات ضعیف نیست چون دقیقا فوجی یکی از قلل آتشفشانی غیرفعال هستش که توی ژاپن واقع شده و توی کتابهای جغرافی ما می نوشتن فوجی یاما. منتها این یاما در واقع همون معنی کوه می شه به زبان ژاپنی یعنی وقتی ما تو امتحان شفاهی جغرافی می گفتیم کوه فوجی یاما عملا ترجمه اش می شد «کوه فوجی کوه»!. ژاپنی ها هم خودشون می گن فوجی سان و کلی هم این فوجی سان مایه ی افتخار و شوکت شونه و انواع و اقسام تابلوی نقاشی و شعر و افسانه و اثرهنری و تاریخی و گرافیکی و عشقی و...در موردش دارن یعنی با این تک کوه ۳۷۷۶متری شون که مثل قارچ! از زمین در اومده اونقدر کبکبه و دبدبه دارن و اونقدر روش برنامه ریزی کردن و آنالیزش کردن که آدم برای دماوند مهجور مونده ی ۵۶۱۹ متری مون که هنوز تا همین اواخر روی ارتفاع واقعی اش بحث بود که بالاخره ارتفاع واقعی اش چند متره! و تازه قارچکی هم نیست و در واقع به سلسله جبال البرز هم متصل هستش دلش کباب می شه. نسبت توکیو به فوجی هم مثل نسبت تهران هستش به دماوند از نظر بعد مسافتی. وقتی به ژاپنی ها می گی که ما هم دماوندی داریم که ۱۸۴۳متر از فوجی شون بلندتره اول چشمهای بادومی شون گردویی می شه و بعد هم در برابر عظمت دماوند سرتعظیم فرو می یارن. به هر حال من هم فی الواقع حس ناسیونالیستی کوهکی! دارم و فوجی رو به یاد دماوند می خوام فتح کنم خواهر!. من هم به حق پنج تن آل عبا امیدوارم که زیارت جمیع کوهها و تپه ها و بلندی های دور و اطراف مون نصیب تپلان انارستانی و نخودی هاش! در جای جای کره ی خاکی بشه. اینجا هم می تونی یه سری عکس از زیبایی های طبیعی فوجی سان! ببینی:
http://images.google.com/images?ndsp=20&um=1&hl=en&q=%E5%AF%8C%E5%A3%AB%E5%B1%B1&start=0&sa=N
دیانا دامنه ی تپه نوردیان!
دیانا | October 19, 2008 9:11 PM
اوه! غرق دماوند و فوجی شدم و از «تغییر رفتار» غافل.
کاملا حق با تو هستش. در واقع آگاهی و نگرش و انگیزه اصول پایه ایی هستن برای عملکرد و تغییر رفتارمون. شاید خیلی از ما تپلهایی که نتونستیم روی برنامه هامون ثابت قدم بمونیم یه اشکال کارمون همینجا باشه. یعنی توی همون مرحله ی بدست آوردن آگاهی و خوندن کتاب و سرچ مقاله و...موندیم و یا یه پله بالاتر هی دنبال انگیزه می گردیم و دست آویز محکم باید داشته باشیم٬ غافل از اینکه مهم موتور عملکردمون هستش که باید فعال بشه و فعال بمونه.
چند هفته پیش به مدد وجود دلبند داشتم فیلم بتمن قدیمی که چی شد بتمن٬ بتمن شد رو می دیدم. توی یه تیکه اش بازیگر نقش منفی برگشت گفت: «آگاهی هیچ چیز نیست٬ همه چیز اراده است و اراده ست که می تونه همه کار بکنه». بعد از این جمله من خیلی فکور شدم. دیدم تا حدودی راست می گه. یعنی یه جاهایی(نه همه جا) با یه آگاهی مختصر هم می شه شاخ غول رو شکوند. چون در واقع اراده موتور عملکرد رو روشن می کنه و به تبع اون تغییر رفتار یواش یواش نمود پیدا می کنه. بعد از اون هم جمله ی معروف انار به کمک مون میاد که: یه ذره بهتر از هیچه و اثر در استمراره.
اینکه باید تغییر رفتار پیدا کنیم٬ هیچ شکی توش نیست ولی با الهام از مارمولک عزیز!٬ به تعداد تپلهای عالم راه وجود داره برای رسیدن به تغییر رفتار!.
من با این برنامه ی ۲۴هفته ایی که توی «جاده ی ابریشم»! شروع شده دارم این تغییر رفتار رو توی خودم می بینم. با این وجود که سه روز بیشتر نیست داریم اجرا می کنیم و اگرچه که هنوز زوده ولی من به راحتی می تونم مقایسه کنم که حدود سه هفته داشتم دور خودم می چرخیدم که یه کاری رو شروع کنم و دست دست می کردم, از سه روز پیش که ندای کرم ابریشم رو شنیدم کمی شاخکهام از چرخش اضافی وایستاد و دو روز پیش با شروعش کمی مردد ولی خوشحال بودم و دیروز هم فعال و سبک بال بودم و می دونستم یه هدفی برای اجرا دارم٬ طوری که امروز صبح وقتی نیم ساعت زودتر بیدار شدم به عشق انجام برنامه ٬ کفش و جوراب و لباسم از شب قبل آماده بود که صبح با کمترین اتلاف وقت شروع کنم. یعنی به وضوح توی این سه روز من تغییر رفتار خودم رو شاهدم. حالا ایشالا که همت کنیم و با بچه هایی که این برنامه رو شروع کردن بتونیم با استمرار اثرش رو ببینیم و باز به قول انار بیاریم توی محدوده ی راحتی مون و comfort zone مون زون ِزون بشه خواهر!.
مرسی که این مطلب رو یادآوری کردی.
دیانا دارالتادیبی اصلاح رفتاری مند!
دیانا | October 19, 2008 9:17 PM
سلام به تمام دوستان خوب انارستانی و بخصوص انار مادر !
من هم با راهنمایی چند تا از دوستای خوبی که اینجا پیدا کردم، شروع کردم !
من از همه پیشکسوتان خواهش میکنم منو در این راه کمک کنن . پیشاپیش از همه ممنونم !
سوگند | October 20, 2008 6:53 AM
سلام سوگند جان
خوش اومدی .
غزال | October 20, 2008 9:08 AM
بچه هایی که برنامه 24 هفته ای رو شروع کردین
تبریک و آفرین ورزشکاران دلاوران نامآوران .
منتظر روزای پر انرژی و خوشحال و پرانگیزه آینده باشین که انتخاب بسیار بسیار خوب و ورزشکارانه ای کردین .
هستی جان
چرا کلم ضرر داشته باشه خواهر من روزم بدون گل کلم و کلم بروکلی شب نمیشه . من یه ظرف گنده مخصوص سبزیجات برای توی یخچال دارم که همیشه انواع کلم و هویج شسته توش نگه میدارم . تو هم بخور نوش جونت ایشالا که حالت بهتر بشه .
ضمنا هستی جان من هم دقیقا مثل دیانا فقط با وبلاگ تو مشکل دارم و نمیتونم برات کامنت بذارم . فکر نکنی یادت نیستم .
دیانا جان
من هم مشکوک به کم کاری تیروئیدم . در مورد کلم اگه اینطوری باشه که من باید یه فکری به حال اعتیادم به انواع کلم بکنم .
غزال | October 20, 2008 9:23 AM
دیانا جون کرم ابریشم خانوم میشه منم بیام تو برنامه 24 هفته ای دیر نیست ؟؟؟
ملانی | October 20, 2008 10:02 AM
راستی روز چندمه فردا چهارم؟
Anonymous | October 20, 2008 10:04 AM
نه ملانی جان اصلا دیر نیست ... من اسمت را اضافه می کنم ... بیا یک سری به وبلاگ من بزن .. می تونی از همین امروز شروع کنی... فردا آره روز چهارمه ...
کرم ابریشم | October 20, 2008 10:08 AM
هستی عزیزم با تمام وجودم از خدا میخوام که مشکلاتت به زودی حل کنه.خدا خودش نگهدار دل مهربونت باشه .آفرین بهت که با وجود این همه مشکلات تسلیم نشدی .درس خوندی و نتیجه اشم گرفتی برای خودت و بدنت ارزش قائل شدی و بهشون رسیدی و تسلیم ناامیدی ها و سختی ها نشدی. اینها خیلی ارزشمنداند .هر کسی نمیتونه.خواهش میکنم قدر خودت و بدون و تسلیم غم و غصه نشو.
ani | October 20, 2008 1:35 PM
آخي
آني مهربون و عزيز دلم
نميدوني كامنتت چقدر خوشحالم كرد.
نوشته هات صميمي و دوست داشتني بود.
به خودم ميبالم كه دوست خوبي چون تو و انارستانيهاي عزيز دارم كه به فكرمين.
ميگن زمون حلال همه مشگلاته و مرهم تموم دردها.
منم هرروز كه ميگذره احساس ميكنم حالم داره بهترو بهتر ميشه و كمترذهنم درگير ميشه.
سپاسگزارم از اين همه احساس قشنگت.
اميدوارم هيچ گاه غمي راه دل مهربونتو بلد نباشه
و هميشه شاد باشي
هستي | October 20, 2008 2:53 PM
دوستان گلم
گويا يه تعدادي از شما نميتونين برام تو اكستراپوندم كامنت بذارين و ازين بابت شرمنده ام.و نميدونم جريانش چيه.
اما اگه خواستيد جايي پيدام كنين
من هربار وبلاگ "جدولم" در بلاگفا رو چك ميكنم.بالاخص از فردا كه ميخوام بازم گزارش هفتگيمو بنويسم اونجابيشتر ميبينمش.
آدرسشم اينه:
http://jadvalehaftegi.blogfa.com
غزال جون
ديانا جون
ممنونم از توضيحاتتون در مورد كلم خوردن.
ترس من ازين بود كه يكي از دوستان بهم گفت خامش توليد كرم دستگاه گوارش ميكنه.نميدونم تا چه حد صحت داره اين گفته .اما ازش كه پرسيدم ميگفت شنيده و مطمئن نيست.
ميخواستم ببينم شما هم اينو شنيدين؟
به گمونم كه بايد يكي از همين خرافات زمون مادربزرگهامون باشه.
هستي | October 20, 2008 3:00 PM
سلام و خسته نباشید به یه کوهنورد ساکن نیوزلند!
منم مثل غزال در تعجبم که این چه مدل درد عضلانیه !احتمالا دلیلش شیب زیاد کوهه.در مواقع این چنینی گلبهار جون به جای اونکه مستقیم بالا بری مسیر زیگزاگی برو.قدم هات کوتاه باشه ،وکمی بدنت را به جلو خم کن.شایدم سرعتت تند بوده و میخواستی پابپای همراهیت بالا بری.
در هر صورت برو یه چشمه آب گرم اونورها پیدا کن واونجا لنگر بنداز تا بلکه درد آروم بشه! چشمه ندیدی ،وان حمومی ،تشت آب گرمی ...هم افاقه میکنه! در کل نگذار برات خسته کننده بشه، و بدون همراه خوب در کوه یه نعمته.
راستی ورزشهایی که ماهیچه های این قسمت را تقویت میکنن هم یه بعد دیگه قضیه هست .
دوندگان جاده ابریشم :
درود و سلام بر شما.ایضا بنده عاشق آهنگ جاده ابریشمم! این "ایضا" شما را به یاد یک غارنشین دوست داشتنی نمیندازه؟!
دیانا جون :
اوراقتم!!( این از نوشته های پشت کامیونی هست که تو جاده های ایران میبینی)
یادت باشه موقعی که داری کوله پشتی کوهت را میبندی یک کپسول آتش نشانی برداری این فوجی سان شوخی نداره یهو دیدی اون بالا که رسیدی فعال شد!
یه دوست | October 20, 2008 4:22 PM
Salmoe joon, Here is the list of some the music that I use in my spin classes. I hope you like them:
1- “Disturbia” by Rihanna (Jody den Broeder remix)
2-“Keep on moving” (To Co International)
3-“Piece of me” by Britney Spears (remix)
4-“Ring the alarm” by Beyonce (Free Mansons Club mix)
5-“The way are I” by Mc Boy (Dance mix)
6-“4 minutes” by Madonna
7-“Hot N Cold” by Katy Perry
8-“Bleeding love” (extended remix by Klub Kids)
9-“Umbrella” by Rihanna (Jody den Broeder remix)
10-“From Paris to Berlin” (Uniting Nations remix)
sheri | October 20, 2008 6:23 PM
محققان ميگويند پخت و پز خواص ارزشمند ضد سرطاني بيشتر اعضاي گونههاي «بارسيكا» يا انواع كلمها كه شامل كلم سفيد ، گل كلم و كلم دلمه و براكلي ميشود را از بين ميبرد.
زماني كه اين سبزيجات مصرف ميشوند يك ماده مشترك در تمام آنها به نام «گلوكوزينوليت» به مولفه ديگري به نام سايانيت I تبديل ميشود كه تاثير سمي مواد سرطانزا را خنثي ميكند و باعث ميشود اين مواد زيانآور، با سرعت بيشتري از بدن خارج شوند.
اما طبق يك مطالعه كه در مجله شيمي غذا و سمشناسي منتشر شده است ، 30 دقيقه جوشاندن هر يك از سبزيجات خانواده كلم بيشتر اين خواص دارويي را از بين ميبرد و در مقابل، تاثير بخارپز كردن، در مايكروويو گذاشتن و يا سرخ كردن آن در مقدار گلوكوزينوليت موجود در كلمها تاثير چنداني ندارد.
كلم پيچ ، شلغم ، كلم سبز و كلم قمري از ديگر گونههاي اين گروه سبزيجات هستند كه خواص ضد سرطاني دارند.
منبع خبر : جام جم - http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100951563592
Anonymous | October 20, 2008 6:32 PM
این کلمیه من بودم ها!!!
leili | October 20, 2008 6:39 PM
غزال جون
ممنون از تشویق ات. ما هم به نتایج تو و گلبهار عزیز که اخیرا این برنامه رو اجرا کردین دلگرمیم. یادمه که پارسال جیرجیرک و مهدیس عزیز هم این برنامه رو اجرا کرده بودن و قبلش سابقه ایی توی دویدن نداشتن و در نهایت هم مهدیس گل تونست توی دو تا از مسابقات ۵کیلومتر شرکت کنه و دل همه مون رو با اینکار شاد کنه.
در مورد کم کاری تیروئید هم سعی کن که مطمئن بشی و بعد اگه دوست داشتی در مورد خانواده ی کلمیان! تصمیم بگیری. یه راهش هم می تونه این باشه که سعی کنی میزان ید دریافتی ات رو با مشورت پزشک کمی بالاتر ببری تا خوردن کلم احیانا مشکلی ایجاد نکنه برات.
دیانا غزالی!
دیانا | October 20, 2008 9:58 PM
هستی جون
مرسی که این آدرس ارتباطی رو برامون گذاشتی. در مورد اشکالی که دوستت گفته کلم خام ایجاد می کنه شاید برمی گرده به اینکه چون کلا گروه کلمها پیچ در پیچ هستن و یا گلم کلم و بروکلی بافت شون طوری هستش که شستن شون رو مشکل می کنه این احتمال وجود داره که خوب شسته نشن و در نتیجه انگلهای باقی مونده ی احتمالی٬ از راه خام خوردن شون وارد بدن بشن و چون این باور صحیح وجود داره که جوشوندن باعث از بین رفتن یه سری از میکروبها می شه در نتیجه این عقیده شکل گرفته که فرضا کلم رو نباید خام خورد. منتها چون این روزها مواد ضدعفونی سبزیجات وجود داره و اکثرمون استفاده می کنیم دیگه این احتمال خیلی کم می شه که با خام خوردن سبزیجات مشکلی برامون ایجاد بشه.
دیانا هستی دوست!
دیانا | October 20, 2008 10:01 PM
شری و سالومه جون٬ ای خواهران عزیز انارستانی مون٬ حلال کنین اگه ما هم از این آهنگها استفاده کردیم. خمس و زکاتش رو هم می ریزیم به حساب ۱۰۰ انار که همانا ورزش اندر انارستان باشه.
دم آهنگی هر دوتون رقصان و شاد و گرم باد.
دیانا حرکت موزونکی!
دیانا | October 20, 2008 10:03 PM
لیلی کلم سرچی جون به قول یه دوست اوراقتیم دربست!.
دیانا | October 20, 2008 10:04 PM
یه دوست جون ما دیروز چونه مون گرم شد و یادمون رفت که از این مقاله ایی که خوندی بپرسیم٬ یعنی راستش این که گفتی مقاله در مورد لایف استایل پزشکان بوده کمی شاخکهای من رو قلقلک داد! و فکور شدم که مگه لایف استایل پزشکان با غیرپزشکان فرق داره؟ بخصوص که یه سری(صد البته نه همه شون) از پزشکان عزیز مثلا در مورد اَه و اَخ و بد بودن سیگار تدریس می کنن ولی بعد از کلاس شون بلافاصله سیگارشون رو روشن می کنن و به رفع اشکال دانشجویان شون می پردازن!. در واقع منظورم به این هستش که آگاهی رو دارن ولی مثل خیلی از ماها تغییر رفتاری ندارن و مثل ما آدمهای عادی رفتار می کنن. حالا چرا لایف استایل شون بصورت خاص توی هفته نامه ی سپید بررسی شده و چه نکاتی مدنظر بوده.
ممنون می شم اگه یه عدد دیانای غیرپزشک ولی پزشک دوست رو هر وقت که فرصت کردی از ابهام دربیاری.
دیانا لایف اندر ره استایل بهینه ایی!
دیانا | October 20, 2008 10:08 PM
من هم سر راه جاده ی ابریشم برم ببینم که این گلبهار عزیزمون چه مشکلی براش پیش اومده.
دیانا | October 20, 2008 10:10 PM
بچهای دونده مپ مای ران. لطفا سایت رو چک کنید. براتون پیغام گذاشتم
sheri | October 21, 2008 12:34 AM
دیانا جون، لذتش رو ببر. من خمس و زکاتش رو از جیب خودم میدم.امیدوارم خوشت بیاد
sheri | October 21, 2008 12:38 AM
خیلی ممنون از تشویقت یه دوست جون تصمیم داریم با دوستم مسیر رو هر هفته تکرار کنیم هر چند که هنوز عین عروسک کوکی راه میرم. جای همه شما خالی آلان اینجا بهاره و مناظر دیدنیه افسوس که اینجا نمیشه آتیش درست کرد و چای خورد.
دوستان برنامه 24 هفته ای موفق باشین اینکه یه گروه تشکیل دادین خیلی عالیه که از هم روحیه می گیرین و رشک برانگیز :-))))
شری جون من از 4 روز دیگه در خدمتم همه جوره. جون من ما رو داشته باش مربی
گل بهار | October 21, 2008 1:16 AM
شری جون disturbia رو که همیشه گوش می دم عاشقشم ولی سه چهار تا از اونا رو تا حالا نشنیدم.الان می رم دانلود می کنم.من از ریانا آهنگ please don't stop the music رو هم خیلی دوست دارم :))
اگه بازم آهنگ باحال سراغ داری بهم بگو :)))
مرسی
سالومه | October 21, 2008 1:30 AM
یه لایف استایل خوب و قشنگ تر می خوایم
ورزش رو می خواستیم حالا بیشتر می خوایم
از اینکه هست هیکل رو بهتر می خوایم
رژیم رو می خواستیم حالا بیشتر می خوایم
از اینکه هست اندام رو بهتر می خوایم
انار رو حالا بیشتر و بیشتر می خوایم
{منتظر یا انارتیم٬ رفاقت و همدلی تیم
به ما بگو یا مددی٬ دیگه نترس از چربی ایی} ۲ بار پلیز!
بیا دل چربی رو شکستیم
برنامه هات رو بکار بستیم
منتظر نشستیم
تا بگیم همه هستیم
هر چی که گفتیم بهر حفظ انارستانه
تپلا شادان به فکر انارن
هر چی که گفتیم نه خیال و خوابه
تپلا خندان تو فکر جوابن
{منتظر یا انارتیم٬ رفاقت و همدلی تیم
به ما بگو یا مددی٬ دیگه نترس از چربی ایی} ۲ مرتبه همچنان!
دوست داشتن اینجا٬ سرسری نیست
آتیش خاکستری نیست
فکر انارستان کار هر روزه
فکر نکنین فقط یه سه شنبه ست
هر چی که گفتیم بهر حفظ انارستانه
تپلا شادان به فکر انارن
هر چی که گفتیم نه خیال و خوابه
تپلا خندان تو فکر جوابن
{منتظر یا انارتیم٬ رفاقت و همدلی تیم
به ما بگو یا مددی٬ دیگه نترس از چربی ایی} ۲ بار عزیزان!
****************************************************
آقا این اسی جون! تا حالا کجا بوده که ما ندیده بودیمش:
http://www.umahal.com/g.htm?id=22822
دیانا اسی یاب!
دیانا | October 21, 2008 3:06 AM
بچه های یاهویی٬ آلبوم یاهو رو تازه گی ها دیدین؟ به آلبوم باران سر زدین؟ اگه نه و من مثل من عقب مونده هستین لطفا به آلبومش سر بزنین و اون نخودی ایی که مدتها توی غلاف سبزینه توی وبلاگ مامانش خوابیده بود و ما توی آلبوم یاهو حضورش رو حس می کردیم حالا روی ماهش رو نمایان کرده. ببینین که روزتون ساخته می شه با اون لبخند شیرینش.
دیانا باران خواه!
دیانا | October 21, 2008 3:09 AM
راستي بچه ها
شماها كلم و يا كاهو رو چطوري ميشورين؟
مثلآ با همون مايع ظرفشويي ميشه؟
آخه سيستم بدن من خيلي حساسه .نميتونم ازين ضدعفوني كننده ها استفاده كنم.
من مثل اكثرافراد يبس نيستم و دقيقا برعكسم.
تا كوچكترين مشگلي تو غذا باشه.حالم بد ميشه.
سري قبل گل كلم ها رو فقط با آب معمولي شستم(البته يه نيم ساعتي تو اب نمك خيسوندمش).يه وقتي خدا نكرده وبا نشم؟
آخه گل كلمها مستقيم رو زمينن و با خاك در تماسن.اما نميشه كه اونها رومثل كاهو با مايع ظرفشويي شست.ميشه؟با آب معمولي چند بار شستشو كافيه؟
Anonymous | October 21, 2008 7:57 AM
بالايي من بودم
نميدونم چرا اينطوري رد شد.
هستي | October 21, 2008 8:00 AM
بالايي من بودم
نميدونم چرا اينطوري رد شد.
هستي | October 21, 2008 8:00 AM
من اومدم به همتون بگم که این کنکور ازمایشی هام شروع شده . اگه نمیام به این معنا نیست که نیستم
هستم اما دارم جون می کنم
منو فراموش نکنید ها وگرنه ..... :)
یه زی زیه میکروسکوپی که تا یه گوشه پیدا می کنه میره علم بیاموزه
زینب | October 21, 2008 9:42 AM
بچهها امروز تولد مهدیس دونده خودمونه! تولدش مبارک مبارک!
jeerjeerak | October 21, 2008 11:24 AM
بچه ها کسی از دکتر سارا خبر نداره؟
دکتر سارا عزیزم امیدوارم خوب باشی آقا امیر مون هم همینطور.
ani | October 21, 2008 11:40 AM
هستی عزیزم بلاخره برات تونسم تو وبلاگ خودت(بلاگفایی جدیده) کامنت بزارم هوووووووورا.بچه های اکستراپوندی نمیدونین چه عذابی آدم نمیتونه براتون کامنت بزاره مخصوصا اگه یک حرفی هم تو گلوش گیر کرده باشه.حالا خوبه باز آدم میتونه امیدوار باشه اینجا رو بخونین.
ani | October 21, 2008 11:45 AM
مهدیس جان تولدت خیلی خیلی مبارک!
شانه بسر | October 21, 2008 1:02 PM
دیانا جون:
حدست کاملا درسته!یکی از موضوعات اشاره شده در هفته نامه سپید مسئله سیگار کشیدن پزشکان و سایر رفتارهای پرخطر آنهاست.
بطورخلاصه بگم اشاره میکنه که خیلی از پزشکان به توصیه هایی که به بیمارانشان میکنند پای بند نیستند.کم نیستند متخصصین قلبی که اضافه وزن دارند،اصلا ورزش نمی کنند یا پزشکانی که سیگار میکشند یا پرخوری میکنند...و بعلت لذت ناشی از این رفتارها سعی در اصلاح شیوه زندگی ندارند. در کل میخواد بگه که بالا بودن آگاهی توام با اصلاح نگرش و تغییر رفتار نیست...برای همینه که منو علاقمند کرد که بیشتر راجع به راهکارهای "تغییر رفتار" بدونم. راستی یکی از تیترهای مقاله برام خیلی جالب بود:
"دانستن همیشه توانستن نیست".
سالومه جان:
خیلی خوشحالم که ورزش را شروع کردی حالا با پولار یا بی پولار..راستی چرا مچ دست؟ مال یوگاست؟!
ودوستان عزیز:
همانطور که مستحضرید انارخانوم یه تک پا رفته چلوکبابی !از قرار راهش هم دوره (وبلاگ فارسیش را بخونید) از طرفی این محدوده راحتیش هم را گم کرده و اینم کم چیزی نیست ..حالا تا بیاد خودش را جمع کنه بهترین کار اینه که به تبادل اندیشه و تجارب ادامه بدین.
زت زیاد.
یه دوست | October 21, 2008 2:43 PM
سلام كرم ابريشم جون
من امروز فقط تونستم برنامه امروز و روز اول رو انجام بدم .يعني روز يك و چهار.
براي خودم خيلي مهمه كه از اول انجامش بدم.
تا كار ساده تره تصميم دارم هر روز فقط جبران يك روز عقب افتادگيم رو بكنم.اينجوري تا پايان پنجشنبه با شما برابر خواهم بود.
يه تصميم ديگه ام اين بود كه فعلآ ورزشم همين دويدن گروهي باشه و و براي روزهاي آتي ورزشم رو انفرادي بيشتر كنم تا روي يك وزن گير نكنم.
عزيزم هر كاري كردم نشد تو وبلاگت كامنت بذارم.بنابراين ناچار شدم همينجا بنويسم تا بدونين منم شروع كردم.
هستي | October 21, 2008 5:19 PM
هستی جون
اگه بخوای خیلی اصولی بشوری معمولا چهار مرحله برای شستشوی سبزیجات و میوه ها توصیه می شه. یکی اینکه اول گل و لای رو با آب معمولی بشوریم بعد انگل زدایی کنیم و اونوقت ضدعفونی کنیم و آخر سر هم آبکشی کنیم. حالا چون تو می گی به مواد ضد عفونی حساسی شاید بهتر باشه که همون مرحله ی انگل زدایی رو دقیق انجام بدی. برای این کار هم از مایع ظرفشویی می تونی استفاده کنی. یعنی حدودا ۵قطره مایع طرفشویی رو توی یه لیتر آب بریزی و بعد تقریبا ۵دقیقه بذاری کلمها توش بمونه و بعد هم آبکشی رو با دقت انجام بدی. حالا اگه سر شیر آب هم قابلیت این رو داره که نحوه ی ریختن آب رو تغییر بدی و آب پودری تر و با فشار بیشتر بیاد که به مراتب بهتره. به هر حال زیاد نگران نباش خانوم گل.
دیانا | October 21, 2008 7:48 PM
یه دوست جون
مرسی که در مورد اون مقاله توضیح دادی. حالا متوجه شدم که منظور چی بوده. پس همونطور که گفتی باید بگردیم دنبال راهکارهای تغییر رفتاری که به نظر من مثل بهانه های ساده ی خوشبختی می تونن با کمی تمرکز وصول بشن.
ضمنا با شناخت نسبی که من از انار عزیز توی این یه سال و اندی که با گروه همراه هستم٬ پیدا کردم٬ اینکه توی وبلاگ فارسی اش نوشته و اینجا هنوز پستی ننوشته از شگردهای مدیریتی اش هستش و علاوه بر اینکه نیاز به زمان بیشتری داره برای اینکه ببینه بهترین شیوه ی اداره ی انارستان در آینده ی نه چندان دور چی هستش٬ از اون طرف هم داره ما تپلان رو با کنترل از راه دوری که رومون داره و معاشرتهای کامنتی و وبلاگی مون رو در اوقات مقتضی زیر نظر داره تا ببینه که تا چه حد انگیزه هامون درونی شده و تا چه اندازه حرفهامون با عملکردمون مطابقت داره. انار همیشه مشوق و مروج کارگروهی بوده و به احتمال زیاد توی فصل چهارم داستانش می خواد طرحی بریزه که این مشارکت گروهی به حداعلا برسه. از طرفی نظمی رو از ما انتظار داره که در وهله ی اول بتونه خودش از قبل ناظم خوبی باشه. وقتی می نویسه که برگزاری میتینگ از نظرش تا زمانی که خودش برنامه هاش روی غلطک نیفتاده٬ وجاهت اخلاقی نداره٬ داره نشون می ده که به اصول مدیریت به خوبی حیطه داره. پس به همین خاطر هستش که ما تپلان با ادامه ی معاشرت کامنتی مون باید این اجازه رو به انار بدیم که بدون کمترین فشاری٬ بستری رو طرح ریزی کنه که در اون راستا هم خودش بتونه احساس راحتی بکنه و در حینش از مدیریت و مشارکت در اینجا لذت ببره و هم ما تپلها بتونیم در سایه سارش به فعالیت ادامه بدیم.
اکثرمون به انار گفتیم که پشت و پناهش هستیم. پس باید خلا ننوشتن انار رو با حضورمون پر کنیم تا به وجودمون دلگرم باشه و بدونه که برنامه ریزی های آتی اش مثمرثمر خواهد بود٬ چون یه عده تپل فقط به وجود فیزیکی اش دل خوش نکردن و به راه و مرامش هست که ایمان آوردن. به قول غزال عزیز انار مکتبی رو پایه ریزی کرده که به قول سولی برای ما تپلهای ایرانی چه در دنیای حقیقی و چه در دنیای مجازی تک و نادر هستش. پس ماها باید با عملکردمون نشون بدیم که پیروان آیین و مکتبش که سادگی از سر و روش می باره هستیم.
دیانا تپلک پور!
دیانا | October 21, 2008 7:50 PM
الا ای مهدیس دردانه ی ما
تو ای یار عزیز٬ دونده ی ما
میان خاطرات٬ تو شده ای حک
چرا؟ زیرا تو هستی یار دلبر
تو بردی دل ز ما با آن دویدن
کنون میلاد تو باشد مبارک
که این جیرجیر خانوم اینک شده سار!
ندا داده به ما مشغله داران
که ای یاران کنون هنگامه برپاست
درون غربت و عزلت چه غوغاست
کنون پختیم کیکی روی تپه
نمادش هست یک Runner تو جاده
همانا بهر تو ساختیم تخیل
بدانی که داریم جملگی ماها تو را دوست
مبارک باد قدوم ات بر دو عالم
هم این عالم٬ هم آن عالم هم در این سایت
که این سایت است نموده ما را همراه
انار است ساربان و ما همه یار
مبارک باد میلاد عزیزت
بیا تو فوت بکن این شمع Fatسوز!
دیانا مخلص دوندگان انارستانی!
دیانا | October 21, 2008 7:53 PM
دانستن
دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه
دانستن
دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه
دانستن
دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن همیشه
دانستن همیشه توانستن نیست.دانستن
دانستن همیشه توانستن نیست.
دانستن همیشه توانستن
دانستن همیشه
دانستن
دیانا | October 21, 2008 8:00 PM
دیانا جونم ممنون نمیدونی چقدر خوشحالم کردی
امروزصبح با تلفن جیرجیری جون حسابی شارژ شدم الان هم که خسته اومدم خونه با این طبع بینظیر شاعرانه دیانا جون همه خستگیم از تنم دراومد !شانه به سر جون ممنون از تبریکت خانم!
ممنون دوست جونای عزیزم خیلی خوشحالم برای داشتن تک تک دوستای خوبی مثل شما !
مهدیس | October 21, 2008 10:36 PM
باران جون ممنون از تولد قشنگی که برام گرفته بودی من واقعا خوش شانسم از داشتن دوستای گلی مثل شما!
مهدیس | October 21, 2008 10:41 PM
سلام خسته نباشین کسی این طرفا نیست؟
sib | October 22, 2008 5:15 AM