« ميتينگ 87 | صفحه اول | میتینگها »
شروع شد. ميشه خواهش كنم تا پنجشنبه شب به وقت ايران وزنتون رو آپديت كنيد؟ من از ديروز شروع كردم سر كار چاي سبز خوردن راستي. ترازو اينا كه ندارم اما فكر نميكنم چاق شده باشم. اما خستگي هام برگشته دوباره به خاطر بالا پائين شدن قند خونم. ورزش علاجشه. خودم ميدونم. اما هنوز سختمه همه چيز رو با هم اداره كنم. فكر ميكنم يكي دو هفته ديگه حداكثر روتين زندگيم دستم بياد. شماها خوبين؟
Comments
اول اول
آزي | October 1, 2008 1:02 AM
عید همه مبارک :)
jeerjeerak | October 1, 2008 1:03 AM
به به بعد از يك ماه بخور وبخواب وعبادت امروز ساعت 9 بيدار شدم يعني ركورد زدم توي سحر خيزيه اين اواخر.
به مدد جام انار وزن اضافه نكردم وچه بسا كه اون يك كيلو هم برگشته سر جاش.
انار جان نگران نباش اگه بخواي مي توني.آدم كه ميره سر كار يه جورايي همش مي خواد خودشو گول بزنه كه واي سخته خسته ام نمي شه نمي رسم ديگه(چون من اينجوري بودم)بعد ولي اگه اراده كنه مي بينه كه ميشه وبري سر كار وبعدشم بري ورزش يك حس له شده گي خوشي داره كه بعدشم دوش بگيري و بيهوش شي.خدا قسمت كنه
من از شنبه ميرم باشگاه.چونكه فعلا كه تعطيلاته ماشالا حالا حالاها
آزي | October 1, 2008 1:06 AM
ا جير جيرك راست مي گه عيد همگي مبارك.من ديروز توي بلاست 360 زدم :روزه داران عزيز مسابقه تمام شد خسته نباشيد
واقعا مثل يه مسابقه بود كه پاشي سحري بخوري بخوابي بعد پاشي حاضر شي بري افطاري.بعد سريال ببيني در حد مرگ بعد باز بخوابي(حالا قسمت هاي عبادتشم نمي گم كه ريا نشه)
آزي | October 1, 2008 1:08 AM
سلام میتینگ نو مبارک :)
عیدتون هم مبارک باشه
فندق | October 1, 2008 1:43 AM
عیدتون مبارک دوستان عزیزم
ملانی | October 1, 2008 2:02 AM
سلام.عيد همه انارستاني ها مبارك...من يه خبر خوب دارم:يه كار خوب توي يه شركت معتبر يافتم.
منم دارم سعي مي كنم دوباره هماهنگي ايجاد كنم و جاي ورزش و تغذيه سالم رو تو زندگي جديد به خوبي باز كنم.
آريس | October 1, 2008 2:03 AM
چه خوبه که منم به تبعیت از رهبر عزیزمون بروم سراغ چای سبزززززززز
ملانی | October 1, 2008 2:03 AM
تبریک اریس جان دست راستت رو سر من
ملانی | October 1, 2008 2:04 AM
امشب از راه دور٬ با دلي پر سرور
آمده انار از سفر٬ پر شده وبلاگ ز نور
صحن وبلاگ گلشن٬ چشم ما روشن
هلهله كن تپلا٬ وقت رژیم است و شور
چه شبي ياران٬ شده گلباران
بدهيد اي جان٬ مژده میتینگ آمده
همه دست افشان٬ چمن و بستان
ساقيا تپلان ٬ مژده میتینگ آمده
قطره های عرق رو نشوندیم تو چهره٬ با ورزش مداوم
همه جا مي خونن هم آوا٬ تپلها٬ سرود ياری را
آبی انارستان٬جامه ی ورزش
مي دهد اي تپل جان٬ مژده میتینگ آمده
شب ما امشب٬ شده نور افشان
زان كه انارجان ما٬ از ره دور آمده
انارستان امشب٬ ستاره بارونه
وبلاگ لبريز از عطر چربی سوزونه!
انار خوش خبر٬ خنده به لب آمد
همره شادی و شور و طرب آمد
شب شب تپلاست ای خدا٬ انار ما آمده
خزان رميده٬ تپلان بهار آمده
غم چرا آه چرا ناله ی جانكاه چرا
شادمان باش تپلا٬ مژده میتینگ آمده
چربی گرديد روان٬ فت زدگان رقص كنان
تپلان تپلان مژده میتینگ آمده
غم چرا آه چرا ناله ی جانكاه چرا
شادمان باش تپلا٬ مژده میتینگ آمده
چربی گرديد روان فت زدگان رقص كنان
تپلان تپلان مژده میتینگ آمده
**********************************************************
در این عید سعید و مبارک فطر افتخار بهمون دادن و چه مفتخرمون فرمودن این جناب آقای علیرضا خان افتخاری!:
http://www.umahal.com/g.htm?id=22858
دیانا میتینگ ذوقیان!
دیانا | October 1, 2008 2:06 AM
بچه های روزه دار عیدتون مبارک
اریس گلم کار جدید تو هم مبارک...زنگ زدی به دکتره؟؟
انار جونم لطفا من رو از غیر فعالها درار و ستاره 45 پوندیم رو هم بده که دلم داره براش تاپ تاپ می کنه :دی
آزی گلمممم
منتظرم کمربندتو سفت ببندی و بری باشگاه و این اضافه وزن کوچیکت رو هم نابود و تار و مار کنی....خطر لغزش همیشه برای ما تپلها هست.باید همیشه آگاه و هوشیار باشیم.انارستان هم به همین درد می خوره دیگه.که همیشه فوکوس و پر انرژی نگمون داره
سالومه | October 1, 2008 3:30 AM
anar miduni chera bala paen shodan e ghand e khun khastegi miare.
man badjur hamishe khastam, va diabet daram.
amma hichvaght ino jaii nakhunde budam.
nemidunestam be ham rabt daran
mitra | October 1, 2008 5:40 AM
سلام به همه دوستان عزيزم
عيد همگي هم مبارك
اين مدت كه من نبودم چون اينترنت اداره مون رو قطع كردند . توي خونه هم نداشتيم . الان هم اومدم مهموني . خيلي خوب بودم اين مدت ولي دسترسي به نت نداشتم كه گزارش بدم براي جام انارستان . ولي نتيجه اش هم بد نبود . در ضمن اگه ممكنه يكي لطف كنه و منو از غير فعالي در بياره . 2 كيلو وزن كم كردم .فعلا اينجا فرصت نوشتن وبلاگ رو هم ندارم
پريسا | October 1, 2008 5:43 AM
سلام
عید همه روزه بگیرها و روزه نگیرها مبارک!!
leili | October 1, 2008 6:04 AM
مرسی بچه ها ...سالی جان هنوز وقت نکردم زنگ بزنم ولی می زنگم بزودی
آريس | October 1, 2008 6:07 AM
انار عزیز و قشنگم مرسی یک دنیا از دعوت نامه.
روی ماه همتون دیدم و کلی لذت بردم و انگیزه گرفتم. منم عکس گذاشتم .امروز کلاسمم نرفتم از شوق دیدنتون.
ani | October 1, 2008 6:21 AM
سلام انار جون ببخشید من بدون اجازه به لوگ دست زدم اما زود وقتی تونستم دوباره می رم پر می کنمش مرتب می نویسم.
عید همگی مبارک.
بهارک | October 1, 2008 7:17 AM
سلام . عید همتون مبارک .
بچه ها کسی هست تو خونه تردمیل داشته باشه ؟ با هم قرار بذاریم روزی یه ساعت کار کنیم ؟
منتظر خبرتون می مونم. من نیاز به یه هم پا دارم. که اگه بریدم منو بکشه اگه برید من بکشم اونو
سارا-تيتان | October 1, 2008 7:47 AM
پریسا جان کاهش وزنتون مبارک باشه :)
من وزنتون رو آپدیت کردم همونی که بود رو 2 کیلو کم کردم درسته دیگه؟
فندق | October 1, 2008 8:32 AM
بهارک جونم چقدر خوشحالم که دوباره برمیگردی :))
فندق | October 1, 2008 8:39 AM
بچه های مسلمان و غیر مسلمان و روزه بگیر و روزه نگیر انارستان
عید فطرتون مبارک باشه .
من توی یاهو گروپ عکسام رو گذاشتم ها . عکس همتون رو هم دیدم . امروز اصلا سر کار کار نکردم که همش داشتم آلبوم هاتون رو زیر و رو می کردم .
اولین آلبومی که دیدم عکس های اردک آبی بود .خواستم ببینم می شناسمتون یا نه .
سیب رو به خاطر تعریفی که از موهاش کرده بودین همون اول شناختم . لیلا رو چون یادم مونده بود روسری قرمزه شناختم . انار رو هم چون یادم مونده بود مانتوی روشن داره شناختم . آزی شیطون تو رو هم که حتما شناختم .
سالومه رو فکر می کردم که حتما می شناسم ولی نتونستم بفهمم کدوم سالومه هست . بقیه رو هم اصلا نتونستم .
میس ری جان خواهر فکر نمی کنم کمرت اندازه رونت باشه ها . نکنه منظورت دوتا رونت روی همه ؟!!
همتون خوشگل و خوش تیپ و دوست داشتنی هستین به خدا .دیگه تک تک اسم نمی برم اینجا . نظرمو به مرور توی وبلاگاتون می گم . خیلی حال کردم با عکسا .
انار جون
بازم دستت درد نکنه بابت دعوتنامه .
غزال | October 1, 2008 8:55 AM
کیک رو همین امشب درست کردم . خوب شده . فقط از کیک معمولی یه ذره میشه گفت مرطوب تره . مثل براونی . پودر کیک من شکلاتی بود و من با دایت کوک مخلوط کردم . توی ویدیویی که دیدم گفت اگه رنگ کیک روشن بود می تونین با اسپرایت رژیمی درستش کنین . ولی در کل تجربه خوبی هست . لینکش رو هم توی یوتیوب این هست
http://www.youtube.com/watch?v=_9FKn-ESq_M
غزال | October 1, 2008 8:56 AM
آخ انار نگو از روتین که من "خراب روتینم" !!
به شدت به برنامه های ورزشی و غیره که روتین می شه عادت می کنم و وقتی که "روتینم" به هم می خوره چنان بی انگیزه می شم که بیا و ببین.
امیدوارم زود تر روی روال بیافته کارهات.
اگه بخوای ورزش رو دوباره شروع کنی چه ساعتی از روز رو انتخاب می کنی ؟؟
سبا | October 1, 2008 8:59 AM
سلام به همگي
عيدتون مبارك
انارجون
من رفتم وزنم رو آپ كردم
هستي | October 1, 2008 9:51 AM
سلام به همه
انار جان در من وزنم ثایت بود اما متاسفانه یادم می رفت تاریخ رو بروز کنم شرمنده
بچه ها می شه لطفا تجربیاتتون رو به من منتقل کنید چون یه ذو ماهی هست که ورزش تحرکم در حد تایپ کردنه و بس.
هم اکنون نیازمند یاری سبزو سرخ و آبی و نارنجی و بنفش و زرد و خال خالی و راه راهتون هستم
چون می خوام یه استارت توپ بزنم وبه قول جوونا بترکونم
الانه روی رنجه 68 و 70 هستم
arezoo | October 1, 2008 10:43 AM
غزال جون وبلاگت نمي شه كامنت گذاشت باز.شماها هم با اين بلاگفا كشتيد مارو هي مي گيد اكستراپوند بده.....
اين دستور غذات عكسش هست دستورش نيست فكر كنم يادت رفته.
منم اتفاقا صبح عكس هاتو ديدم اولش به چشمم چاق نيومدي ولي بعد كه عكس لاغريتو ديدم فهميدم كه چقدر خوب شدي.آخه خيلي هم كلك وناقلايي مثلا نوشتي :واي اينجا لايه لايه شكم رو ميبينيد چه بده؟بد حالا عكس ازدووووووووور تاپ مشكي روشم كيف كمري :دي
تازه يه عالمه هم عكس هات داغ دلمو تازه كرد.بعدا مي گم بهت چرا ولي خيلي خوب شدي
عكس هاي فندق رو هم ديدم.فندق اولش كه عكستو ديدم كه از پشت گذاشتي گفتم:وا مگه ما دل نداريم.........بعدم سر اون عكست كه زدي درخت فندق كلي خنديدم
آزي | October 1, 2008 11:04 AM
انار من الان 2ليوان چاي سبز خوردم.بچه ها اين چاي سبز احمد خيلي خوبه به نظرم طعمش از تي بگ ها بهتره.من نمي دونم چرا كلا از تي بگ خوشم نمياد آخه روش كف مي كنه
همون آب 80 درجه درست كردم.بعد توي يه ماگ گنده ريختم ولي بعدش شانه جان هركاري كردم نشد همه شئ از چاي جدا كنم با همون تفاله چاي ها خوردم اتفاقا بد هم نبود :دي
يه پيشنهاد هم دارم اين ميس ري خواهرمو مي گم يه ماگ مخصوص خريده الان كه نيست مي گم خيلي زشته ولي خيلي با مزه ست چون هم در داره هم جاي اينكه چاي توش بريزيد ومثلا دم كنيد.خودش هميشه توي همين چاي سبز مي خوره منم تا حالا چون زشت بود به چشم خواهر مادري نگاش نكرده بودم ولي الان فكر كردم كه نه اين تفاله ها خوردنش عاقلانه نبود .پس اگه يه خوشگلشو ديديد بخريد حتما كه با ديدنش هم ياده چاي سبز بيافتيد وتشويق شيد يه خوشگل وجينگولي مستونشم براي من برخيد كه تولدم نزديكه
آزي | October 1, 2008 11:10 AM
ا ببخشيد يادم رفت.آخه امروز توي برنامه عمو پورنگ عمو پورنگ داشت به بچه ها ياد مي داد كه هيچ وقت به كسي نگيد كه براتون كادو بخره يا چي بخره چون اون ديگه اسمش كادو نيست وقتي شما بگيد وزور كنيد :) بعد من ديدم كه من چقدر اخلاق بدي دارم وچرا هيچكي من بچه بودم بهم ياد نداد كه نگم چي برام بخر چي نخر هان؟ الان از 2ماه پيش شروع كردم كه تو اينو بخر شماها اونو بخريد .شرمنده ديگه فرهنگ سازي نشده
اينم بگم برم آخه اين همه هم مي گم اخرشم كلي كادوي بلا استفاده مي مونه رو دستم خوب مي گم حداقل با گفتنش طرف اين هزينه اي كه مي كنه زحمتي كه مي كشه به هدر نمي ره خوب.والان من 10 جلد كتاب تكراري نداشتم كه چون هم اولش برام جملات عاشقانه نوشتن نتونم هم به كسي تقديم كنم
آزي | October 1, 2008 11:16 AM
آزی جون
خودم هم دیگه از دست بلاگفا خسته شدم. چی بگم خواهر .
آزی بابا لایه های شکمم باز هم با وجود تاپ مشکی بازم قشنگ معلومه که خواهر .
آزی اون دستور پخت رو هم برات توی وبلاگت کامنت گذاشتم که راحت تر بتونی برداریش .
غزال | October 1, 2008 11:26 AM
آقا من نمیدونم این بلاگفا باز چشه نمیشه کامنت برای هیچکس گذاشت همه شوق ذوقم خشک شد.همه خوبین.عیدفطر همگی مبارک.
ani | October 1, 2008 12:52 PM
غزال عزیزم ما رو گذاشتی سر کار.بابا بزنم به تخته هیکلت که عالییییییییییییه .
راستی اون دستو کیک خیلی جالب بود!
ani | October 1, 2008 12:57 PM
من تقریبا همه حدسهام در مورد عکسها غلط بود.اولش گفتم بزار اسمهاتون نخونم حدس بزنم این کیه .خیلی جالب بود. همه اتون بدون استثنا’ دوست داشتنیین.خیلی از آشنایی2 باره با همتون خوشبختم دوست های عزیزم.
ani | October 1, 2008 1:12 PM
راستی غزال!!!! من بالاخره تو رو یادم اومد!!!!
خواستم توی وبلاگت کامنت بذارم نشد!!
چقده لاغر شدییییییییییییییییییی!!!!
leili | October 1, 2008 2:07 PM
راستی غزال!!!! من بالاخره تو رو یادم اومد!!!!
خواستم توی وبلاگت کامنت بذارم نشد!!
چقده لاغر شدییییییییییییییییییی!!!!
leili | October 1, 2008 2:07 PM
غزال من گند زدممممممممممممممم.
ani | October 1, 2008 2:46 PM
بچه ها اينو بخونيد.من كه خيالم راحت شد سرطان سينه نمي گيرم
درمطالعاتی که در مورد سرطان سینه وارتباطش با سوتین در آمریکا انجام شده ، متوجه شده اند که زنان مبتلا به سرطان سینه سابقه ای در پوشیدن سوتین های تنگ ورزشی وطولانی مدت آنها داشته اند.
درحقیقت تقریبا تمام افرادی که سرطان سینه داشته اند بیش از 12 ساعت در روز سوتین پوشیده اند.
وقتی یک خانم سوتین تنگ ومحکم می پوشد ،سینه هایش را تحت فشار قرار می دهد،در نتیجه راههای لنفاوی سینه بسته می شود ونهایتا در آن ایجاد برجستگی می کند.این عامل باعث می شود مایعی که به تدریج انباشته شده است، متورم وحساس شده وبه شکل کیست در بیاید . ضمن این که سموم نیز باید از طریق عروق لنفاوی به بیرون رانده شوند.
می یابند. در واقع سوتین ها عامل ایجاد سینه های بیمار هستند.سوتین ها حمایت ساختگی وغیرواقعی از سینه ها به عمل می آورند ودر واقع بدن انسان قدرت نگهداری ازسینه ها توسط خودشان راازدست می دهند و به همین دلیل اغلب خانمها بدون سوتین احساس نا خوشایندی دارند.
پس برای پیشگیری از سرطان سینه نباید سوتین های تنگ پوشید و حتی در صورت امکان بدون آن بخوابید.
یک نکته قابل توجه آن است که میزان موفقیت برای بازگشت از سینه فیبروتیک حتی برای افرادی که 15-10 روز بدون سوتین بوده اند بسیار بالا بوده است.. ثابت شده است بسیاری از خانمهایی که بدون سوتین بوده اند به طور معجزه آسایی بیماری آنها بهبودی یافته است
آزي | October 1, 2008 3:00 PM
من هم خیالم راحت شد :))
غزال | October 1, 2008 3:04 PM
غزال خوب شد خودمونو اذيت نمي كرديم تا حالا ها مخصوصا وقت خواب كه اصلا را نداره :)
آزي | October 1, 2008 3:08 PM
آزی خیالم از این بابت راحت شد که من همیشه به خاطر این کار عذاب وجدان میگیرم که نکنه سینه هام شل آویزون بشه بعدا . خدارو شکر که ناخودآگاهانه یه کار مفیدی تا حالا انجام میدادیم . از این به بعد دیگه بدون استرس این کارو می کنم . :))
غزال | October 1, 2008 3:12 PM
آره ازين به بعد همگي يه خونه جدول هاتون اضافه كنيد كه ساعت هاي پوشيدن سوتين رو بنويسيد كه بيست ساعت نشه :)))))))))))))))))))) فكر كنيددددددددددددد
آزي | October 1, 2008 3:59 PM
ازی جون
عزیزم یک راهی که 90 درصد برات تضمین میکنه که سرطان برست نگیری ازدواج کردن و بچه دار شدن و شیردادن قبل از سی سالگی است
دکتر سارا | October 1, 2008 5:14 PM
تیتان جون نمیتونم برات کامنت بذارم خواستم بگم من میخوام باهات هماهنگ کنم واسه تردمیل سواری
سالومه جون ایول واقعا تبریک میگم
ایول ایول خاله هد هد قهرمانو ایول
واقعاکشتن سوسک قبل افتخاره عزیزم ما تازگیها توی دستشوییمون سوسک هست گلاب به روتون وقتی میریم دستشویی باید اول مراسم باشکوه سوسک کشون رو طی تشریفات بس مهم بجا میاریم هرچند با سر و صداست وهرکسی از بیرون گوش میده فکر میکنه ....
خلاصه باز هم گلاب به روتون این روزها دستشویی رفتن واسه ما یه رویا شده
دکتر سارا | October 1, 2008 5:26 PM
سالومه و همه دیگرانی که این همه وزن کم کردین واقعا ای ول و خسته نباشید. به اراده همه تون افتخار می کنم.
غزال همکارمن دیروز داشت دستور همین کبک تو را می گفت. اون با نوشیدنی های دیگه مثل فانتا و سون آپ و این ها هم درست کرده. توی مایکروویو می ذاره و 9 دقیقه ای می پزه. . منم گفتم آره دوست من هم درست کرده مثل براونی شده!
بچه ها من دیروز برای اولین بار توی عمرم اسکواج بازی کردم. خیلی سختم بود و خیلی بد بازی کردم اما خوشبختانه دوست هام با جنبه بودند و نه تنها بهم نخندیدیند تشویقم هم کردند که دوباره باهاشون برم. فکر کردم ورزش دست جمعی هم خوبی های خودش را داره آدم انگیزه اش بیش تره و از تنهایی دویدن آسون تره.
dena | October 1, 2008 8:35 PM
آزی جان ببخشید آخه من خیلی ترسو ام جرئت نمیکنم عکسمو تو اینترنت بذارم
فندق | October 2, 2008 12:09 AM
واقعاً که سر صبحی چقدر روحیه گرفتم از دست این آزی و غزال :)) خوبه حالا من ساعتهای سوتین اسپرتم در روز که بالای 12 ساعت نیست، در هفته به زور میرسه به 10 ساعت، ولی مثلاً همین الان لباس ورزشم تنمه و اومدم اول یک سری اینجا بزنم و برم باشگاه. پس مجبورم موقع های دیگه جبرانی بذارم برای خودم!
شانه بسر | October 2, 2008 12:15 AM
توجه توجه
منوي سه شنبه ها با دستور پخت كوفته از غزال به روز شد.
بفرماييد كوفته...........
آزي | October 2, 2008 4:19 AM
خوب من سلامی عرض کنم و برم...
عرض به حضورتان دیروز که عید سعید فطر بود یه جوری حال و هوای این "روز تقلب" دوستمون نیاز را برای من داشت!هر چی میخوردم شب نمیشد! خداییش این رژیم یک روزه تجربه خوشایندی نبود آدم از خودش و هر چی خوردنیه متنفر میشه..همون آهسته و پیوسته خودمون بهتره..
خبر دوم این که بنده که از ابتدای ماه سپتامبر مشغول گرم کردن خودم بودم و با خودم عهد و پیمان بسته بودم که روز عید فطر چنان میکنم و چنان. تو زرد از آب دراومدم!.
از آنجا که در دنیای حقیقی مثل دنیای مجازی نمیشه شعار داد و موانع متعددی سر راه آدم سبز میشن دیروز نقشه بنده اجرا نشد و ملت همیشه در صحنه مانعم شدند که مگه خل شدی،کجا میخوای پیاده بزنی راه،خطر داره و.. اون چند نفری هم که با من هم پیمان شده بودند به بهانه کمر درد و خستگی و.. رفیق نیمه راه شدند.
اما آخر داستان بد نشد امروز بنده در تاریکی و روشنی هوا 5/5 صبح با انتخاب یک مسیر ایمن تر و یواشکی از خونه زدم بیرون و یک سفر 190دقیقه ای درون شهری را آغاز کردم و چه خوش گذشت.اما گذشته از پیاده روی و قول به تعهدم لذت بصری بردم..
از جارو کردن خیابانها گرفته تاصف نونوایی ها، تماشای ورزش صبحگاهی پیرمردها در پارک، و بوی عطر سبزی های تازه که تازه داشت جلو مغازه گذاشته میشد وخیلی چیزهای دیگه که رنگ زندگی داشت که من خیلی وقت بود اینجوری ندیده بودم که خدا کنه که این موهبت زندگی از هیچ کدوم ما گرفته نشه.الهی آمین
یه دوست | October 2, 2008 4:24 AM
دكتر جون كاشكي زودتر اطلاع رساني مي كردي من از همين امروزم اقدام كنم وبا فرض اينكه شوهرم همين بغل باشه وعقد وعروسي رو هم به شيوه پيغمبر ساده برگزار كنيم با احتساب سه ماه اول كه بايد قرص آهن بخورم براي امادگي قبل از حاملگي وآزمايشها ونه ماه بارداري بازم نمي رسم وسنم ميره بالاي 30...
باورم نمي شه ولي من در آستانه پايان 28 سالگي اصلا.ماشالا خوب موندما :دي
تو كلاس طراحي ازين پسر فنچ 65 و66 ها هي شوخي مي كنن تيك مي زنن اون روز باستادمون گفت بهشون سر به سر اين خانم نذاريد وقتي ميبينيد تحويلتون نمي گيره منم ناچار شدم اعتراف كنم به آقاي استاد كه اخه استاد اينا اگه بدونن من جاي مامانشونم ديگه اينقدر خوشمزه گي نمي كنن وخلاصه لو رفتم كه سن بالام...عكس العمل كلاس ديدني بود وايضا پسرها:))))
آزي | October 2, 2008 4:27 AM
دكتر جون كاشكي زودتر اطلاع رساني مي كردي من از همين امروزم اقدام كنم وبا فرض اينكه شوهرم همين بغل باشه وعقد وعروسي رو هم به شيوه پيغمبر ساده برگزار كنيم با احتساب سه ماه اول كه بايد قرص آهن بخورم براي امادگي قبل از حاملگي وآزمايشها ونه ماه بارداري بازم نمي رسم وسنم ميره بالاي 30...
باورم نمي شه ولي من در آستانه پايان 28 سالگي اصلا.ماشالا خوب موندما :دي
آزي | October 2, 2008 4:28 AM
يه دوست جان 5.5 صبح؟ يه خورده .نه البته بيشتر از يه خورده تصورش هم سخته كه 5.5 از خواب ناز بيدار شي وبري سفر درون شهري؟ايمان قوي مي خواد...تبريك مي گم
آزي | October 2, 2008 4:31 AM
آزی
من مردم از خنده که اینطوری با تموم شدن ماه رمضون٬ تو از بیحال و حوصله گی دراومدی و موتور طنازی ات راه افتاده. دمت گرم ای رئیس مطبخستان.
ضمنا خواهر می شه از این مخبرین خبر سوتینی! بپرسی که آقایون که سوتین تنگ ورزشی و غیر ورزشی استفاده نمی کنن پس چرا مبتلا به سرطان سینه می شن؟. مادر تو سوتین ورزشی ات رو بپوش و غذاهای رژیمی ات رو هم بخور و بعد مطمئن باش که اگه یه اپیسیلون٬ سوتین در بروز سرطان سینه نقش داشته باشه از اونطرف تغذیه ی سالم هزار برابر اون رو خنثی می کنه.
این ماگ میس ری هم خیلی بامزه بود. اینجا مدل دردارش زیاده ولی تا حالا دقت نکردم ببینم که جای دم کردن چای هم داره یا نه. اگه برات مقدور بود و هر وقت که فرصت داشتی عکسش رو برامون بذار تا ما هم حظش رو ببریم پلیز!.
خلاصه که ما بسی مسروریم از دیدن کامنتهای شنگولی ات خواهر.
دیانا سرورطلبیان!
دیانا | October 2, 2008 4:51 AM
غزال جون
یه دنیا ممنون از اینکه تجربه ات رو با ما به اشتراک گذاشتی. فقط یه نکته الان به ذهنم رسید و اون هم اینکه باید مراقب شیرین کننده های مصنوعی که با اونها نوشابه های رژیمی رو درست می کنن بود. چون اگه اشتباه نکنم مثلا اسپارتام که یه شیرین کننده ی مصنوعی هستش در اثر حرارت دیدن می گن داری خاصیت سمی می شه(البته روی خودش هم هنوز بحث و حدیثه). ببخش که الان نمی تونم سرچ کنم و دقیق تر بنویسم ولی به هر حال روی برچسب نوشابه رو دقت کن٬ معمولا نوع شیرین کننده رو می نویسه.
دیانا آنتی اسپارتام زاده!
دیانا | October 2, 2008 4:52 AM
به به! فندق.
مرحبا! غزال.
آفرین! آنی.
هورا! لیلا.
دیانا چشم روشن آبادی اندر آلبومیان!
دیانا | October 2, 2008 4:54 AM
دست مریزاد به این «یه دوست» سحرخیز خواه ِپیاده نوردیان زاده ی ِمرام انارستانی پور ِهمراهیان کمکیاری نسب فر.
دیانا تعظیمی!
دیانا | October 2, 2008 4:55 AM
بچه ها اگه فرصت دارین بشعارین پلیز!:
چای سبز احمد
ریلکس کند تپل را
خنثی کند چربی را
بخور:
یک٬ دو ٬ سه!
**************************************************
ما تپلان آگاه
می ریم به جنگ چربی
با سلاح Green tea!
**************************************************
ای تپل با همت
آمد ندا ز رهبر
آپدیت نما لوگ ات را
سه شنبه تا پنجشنبه!
*************************************************
به سر رسید ماه رمضون
اینک رسید ماه تلاش و کوشش
ای تپلان زیبا
طرحی نوین بریزید
تا چربی رو سیاه شه
تپل جون سرفراز شه!
دیانا شعارمسلکی!
دیانا | October 2, 2008 4:56 AM
دينا جان حتما دستور تهيه چاي سبز رو با راهنمايي شما وعكس ماگ ميس ري با رعايت حق كپي رايت مي ذارم در منوي سه شنبه
بچه ها بشتابيد..........
منوي سه شنبه طلايي با دستور خورش كاري به سبك پاكستاني ديانا به روز شد........
آره ديانا واقعا انگار زنده شدم.گفته بودم كه وقتي گشنم باشه ساكت مي شم اين سالومه باورش نشد...هي اون روز مي گفت پس چرا اينقدر حرف مي زني.اون روز جو انارستان منو گرفته بود وگشنگي وتشنگي فراموشم شده بود
آزي | October 2, 2008 5:10 AM
منظورم ديانا بود
اين شعاررو هم مي زنم بالاش
ما تپلان آگاه
می ریم به جنگ چربی
با سلاح Green tea
آزي | October 2, 2008 5:12 AM
یه دوست جان واقعاً احسنت و آفرین داری، 190 دقیقه! ماشالا به این اراده و همت!
شانه بسر | October 2, 2008 5:28 AM
دکتر سارای عزیزم. متاسفانه من هم نمی تونم کامنت بذارم برات. امیدوارم اینجا رو بخونی . خبرم کنی. آدرس ایمیلم رو می ذارم برات . آی دی یاهوم هم می ذارم که اگه شدآنلتین شی یه خبری بهم بدی با هم برنامه بذاریم .
salviakh@gmail.comو Salviakh@yahoo.com
منتظر خبر هستم .
سارا-تيتان | October 2, 2008 5:31 AM
دکتر سارا جون سلام. سارا تیتان سلام. من هم با شما قرار می ذارم و حتـــــــــــــــما اجرا می کنم قول هم می دم نا پدید نشم. اما هنوز وبلاگ ندارم. خب از کی شروع می کنید؟
بهارک | October 2, 2008 6:07 AM
من اومدم يك حاضر بزنم و برم .
كامنتا رو هول هولكي خوندم گفتم نكنه چيزي باشه كه من نخونم :دي
ليلا | October 2, 2008 6:23 AM
تیتان جون
من تادیروز پس از زایمانم توی اینه قدی خودمو ندیده بودم بخدا وحشت کردم خیلی چاق شدم خودمو نمیشناختم
حالا هر طور شده باید لاغر شم و من عاشق پیاده رویم عجیب واسه لاغری معجزه میکنه
حالا عزیزم با هم شروع کنیم فکر خوبی کردی
بهارک جون باشه تو هم بیا عزیزم
تیتان جونم ممنونم از فکر خوبت
پس یا علی
دکتر سارا | October 2, 2008 6:51 AM
میخوای از روز شنبه شروع کنیم
و حتما هم قسمتیش صبح زود باشه
دکتر سارا | October 2, 2008 7:00 AM
مثلا صبح نیم ساعت زود تر پاشیم و شروع کنیم
دکتر سارا | October 2, 2008 7:02 AM
مرسی سارا جون که منم راه دادین با اینکه سابقه افتضاحی دارم. اما این پیاده روی رو تردمیل خیلی خوب و آسونه هستم حتما از شنبه بله خیلی عالیه چون ما سه روز عید داریم دیگه شنبه زندگی تازه شروع می شه.
باشه صبح خیلی هم خوبه. قبول. قول.
بهارک | October 2, 2008 7:06 AM
چه جالب پس من باید سعی کنم سوتین درآوری رو تمرین کنم چون من بدجور بهش وابسته ام!
آریس | October 2, 2008 8:06 AM
دیانا جان
اتفاقا من هم همین سوال برام پیش اومد البته فقط در مورد قند نوشابه نه . پیش خودم فکر کردم این همه گاز و مواد شیمیایی موجود در نوشابه وقتی گرم بشن چه بلایی سرشون میاد . می خواستم هم یه همه پرسی بذارم نظرتون رو بدونم حالا میرم این قند رو که تو میگی نگاه می کنم ببینم داره یا نه . نوشابه ای هم که من استفاده کردم کوکاکولا زیرو zero بود . ببینم یه وقت اسپارتام نداشته باشه .
کلا این روش با اینکه کیکش خوب در اومد ولی نمی دونم چرا به دلم نشست . شاید به خاطر همین ضرر های احتمالیش بوده .
غزال | October 2, 2008 9:20 AM
دیانا و اهالی انارستان
من رفتم و گشتم و دیدم که بله آسپارتام در نوشابه رژیمی استفاده میشه . و در ویکی پدیا برای گرم شدن آسپارتام اشاره ای به سمی بودنش نکرده ولی گفته وقتی گرم شه شیرینیش رو از دست میده . به همین دلیل از اون برای شیرین کننده های مصنوعی برای افراد دیابتی استفاده نمیشه . حالا باز هم حواسم هست اگه در این مورد چیزی پیدا کنم خبر میدم .
However, aspartame is not always suitable for baking because it often breaks down when heated and loses much of its sweetness.
شما هم اگه چیزی می دونین بیاین بگین .
غزال | October 2, 2008 9:32 AM
دنا جان
چطوری خانوم دونده ورزشکار . این جریان کیک با نوشابه خیلی جالب بوده برای من هم پیش میاد یه چیزی که اینجا بحث میشه در دنیای واقعی هم پیش میاد و من میگم که میدونستم . ولی در مورد کیک رژیمی حتما کامنت دیانا رو خوندی که ممکنه قندش مضر باشه .
یه دوست جان
آفرین ساعت 5.5 صبح اونهم 190 دقیقه . باریکلا . آدم خوبه از این جور دوستا داشته باشه که یه ذره ازشون یاد بگیره . بالاخره این همه خصوصیت خوب یکیش هم که آدم انجام بده بازم کلیه .
غزال | October 2, 2008 12:03 PM
غزال جون
من نمی دونم تخم مرغ کیک را با چی میشه جایگزین کرد ولی به نظرم تخم مرغ که چیز بدی نیست. اما روغنش را می تونی اصلا نریزی و اگه سفت بود یکم بیشتر آب بریزی.
شب تاب | October 2, 2008 12:04 PM
کمبود بعضی ویتامین ها روی وضعیت روحی تاثیر منفی دارد که شامل موارد زیر است:
ویتامین C
علائم کمبود: رفتارهای روانی، جنون، کاهش حافظه، هذیان گویی، وضعیت روحی بیمارگونه.
منابع غذایی ویتامین C: پرتقال، لیمو، نارنج، نارنگی، کیوی، توت فرنگی، تمشک، سیب زمینی، فلفل قرمز، فلفل دلمه ای، فلفل سبز، گوجه فرنگی، گریپ فروت، هندوانه، شغلم، پیاز، نخودفرنگی و سبزیجات سبز مثل کلم بروکلی، کلم پیچ، جعفری، اسفناج و گل کلم.
ویتامین B12
علائم کمبود: رفتارهای روانی، جنون، کاهش حافظه، هذیان گویی
منابع غذایی: جگر، قلوه، شیر، پنیر، تخم مرغ و ماهی، گوشت قرمز و مرغ.
ویتامین B1
علائم کمبود: افسردگی، بداخلاقی، کاهش تمرکز و حافظه، احساس خستگی.
منابع غذایی: غلات صبحانه، نخودفرنگی، تخمه آفتابگردان، ارزن، جوانه گندم، کنجد، سویا، آجیل (به خصوص بادام هندی، بادام، گردو).
ویتامین B6
علائم کمبود: جنون و افسردگی
منابع غذایی: جوانه گندم، آرد جو، آجیل (مخصوصا گردو)، حبوبات (سویا، عدس، لوبیا)، جو، موز، بادام زمینی، کره بادام زمینی، آواکادو، گندم، کشمش.
اسید فولیک
علائم کمبود: خستگی مزمن، پریشانی، بی خوابی، فراموشی، گیجی
منابع غذایی: مخمر، لوبیا، کلم بروکلی، کاسنی، حبوبات (به خصوص نخود)، سویا، سبزی ها (مخصوصا اسفناج، کلم، بامیه)، بادام، چغندر، هویج، گردو، برنج قهوه ای و ذرت.
ویتامین B3
علائم کمبود: کاهش حافظه، آشفتگی های روحی، افسردگی و اضطراب
منابع غذایی: عصاره مخمر، مخمر آب جو، پنیر، بادام زمینی، کره بادام زمینی، کنجد، برنج قهوه ای، آرد سبوس دار، جوانه گندم، نان سبوس دار، جو، حبوبات (به خصوص نخود).
بیوتین
علائم کمبود: بی حالی شدید، افسردگی، پرخوابی
منابع غذایی: تخم مرغ، جگر، گل کلم، قارچ، موز، هندوانه، توت فرنگی، بادام زمینی (این ویتامین تقریبا در تمام مواد غذایی وجود دارد).
ani | October 2, 2008 12:50 PM
بهترین انتخاب های مواد غذایی
۱۰ ماده غذایی زیر از سالم ترین و بهترین انتخاب هایی هستند که می توانیم در جهت تغذیه مناسب در نظر بگیریم. این مواد چند خاصیت مهم دارند:
منبع خوب و عالی فیبر٬ ویتامین ها٬ مواد معدنی و سایر مواد مغذی هستند.
سرشار از فیتوکمیکال ها(رنگ دانه های گیاهی) و آنتی اکسیدان هایی چون ویتامین آ٬ ای٬ ث و بتا کاروتن هستند.
ممکن است خطر بیماری قلبی و سایر مشکلات پزشکی را کاهش دهند.
چگالی کالری پائینی دارند. به عبارت دیگر میتوان مقدار بیشتری خورد و کالری کمتری کسب کرد.
در اکثر موارد در دسترس هستند.
۱ـ بادام
۲ـ سیب درختی
۳ـ کلم بروکلی
۴ـ لوبیای قرمز
۵ـ ماهی سالمون
۶ـ اسفناج
۷ـ سیب زمینی شیرین
۸ـ آب سبزیجات
۹ـ سبوس گندم
۱۰ـ بلوبری
http://mdadkhah.blogspot.com/
ani | October 2, 2008 1:03 PM
خیلی از افراد می پرسند پس از لاغری توسط رژیم غذایی، چگونه وزن خود را ثابت نگه داریم؟ در پاسخ باید متذکر شوم که رژیم غذایی حذفی، رژیم غذایی کم خوری، رژیم غذایی تک غذایی، رژیم غذایی خیلی سخت و سایر روشهای غیر علمی باعث ثابت ماندن وزن نمی شوند، اما اگر رژیم غذایی صحیح و علمی را اجرا کنید پس از رسیدن به وزن سلامت با رعایت اصول صحیح غذا خوردن براحتی در وزن سلامت باقی خواهید ماند.
رژیم غذایی به آن معنا نیست که کم بخورید، بلکه معنای آن درست خوردن است. انگیزه هم در رژیم درمانی نقش بسزایی دارد. رژیم غذایی امری تفننی نیست که مدت کوتاهی انجام شود و بعد از یاد برود! زمانی که در برنامه رژیم غذایی درست و علمی قرار گرفتید، وقتی با تنوع غذا لاغر شدید! و هنگامی که با وزن ایده آل قدم برمی دارید، آن وقت از زندگی خود بیشتر لذت خواهید برد و حاضر نخواهید شد کسی این آرامش شما را بهم بزند!
ani | October 2, 2008 1:19 PM
انار جان حالت خوبه ؟؟؟رفتی خونه نو ؟ یه خبری از خودت بده.
Anonymous | October 2, 2008 3:24 PM
بالایی منم ها
3 ساعت پیاده روی سر صبح احساس رصایت باحالی واسه تا آخر روز میده من از پیاده روی سر صبح خیلی خوشم مییاد اونم تو هوای نیمه تاریک آدم احساس میکنه حیلی جلوی از بقیه آدما که خوابن. کاشکی منم میتونستم
گل بهار | October 2, 2008 3:59 PM
درادامه بحث شیرین کیک با کوکا همکار من امروز یک کتاب آشپزی با کوکا آورده بود که کلی غذاهایی که می شد با کوکا درست کرد شامل انواع خوراک و BBQو این ها بود. البته این ها کلا ضائقه شون شیرینه و من فکر نکنم این غذاها با سلیقه ما جور دربیاد. اما خصلت اصلی غذاها سریع بودنشان است. مثل همان کیک که ظاهرا 10 دقیقه ای آماده می شه و تخم مرغ زدن هم نمی خواد. به نظرم شاید گاهی از سر ناچاری بد نباشه وگرنه معلومه که حسنی نداره که خودمون را ببندیم به کوکا و مشتقاتش. به هر حال از ایده مارکتینگ نویسنده کتاب خوشم آمد.
dena | October 2, 2008 6:04 PM
سلام به همه خانومهاي ورزشكار...
من هم اومدم.
بعد از يك و ماه و نيم ورزش نكردن بالاخره استارتش رو زدم و امروز ورزش كردم.
ساعت 5 صبح از خواب پا شدم 15 دقيقه دويدم و 15 دقيقه هم رو تردميل رفتم.
من اان تو خوابگاه هستم و خوشبختانه يه سالن كوچيكي براي ورزش داره ولي بهترين موقعي كه تونستم براي ورزش پيدا كنم همون صبحه چون شبها تا از سر كر بر مي گردم 8 صبحه.
خيلي هم سرحالم....آخ جون... بازم ميام
آلبالو | October 2, 2008 10:32 PM
سلام عزیزان
خوبین ایشالله همتون
دیشب خواب سالومه رو دیدم یه دفعه اینقدر هواشو کردم.کجایی سالومه جون ؟آفرین عالی داری میای پایین.
من واسه ثبت نام و اینا نبودم الانم شنبه و1 و2 و4 شنبه کلاس دارم .سر پیری و ... ولی در کل احساس حیلی خوبی دارم. چون کامپیوتر و حوندم کل واجد های عمومیمو قبول کردن ولی خوب این همه واحد دیگه. همسرم گفت دوباره بریم تهران واسه زندگی چون او هم اجتمالا فوق رو بخونه کارش هم که اونجاس .تازه با توجه به سنم باید بچه دار هم بشم به زودی . تروخدا می بینین چقدر بدبختی دارم .خونه هم هنوز پیدا نکردیم کسی خونه سراغ داره یه ندایی به من بده .همه جا کوچیکه خیلی هم گرونه. ای خدا....خیلی سردرگم شدم
کلا خیلی سخته فعلا اینترنت اومدن .ولی حاضرم با سارا ی گلم و بهارک جونم برم واسه پیاده روی اگه رام بدن
sib | October 3, 2008 1:55 AM
به به چه روز خوب و سالم و پرمیوه ایه امروز! آلبالو داریم! سیب داریم! چقدر خوشحال شدم :)
شانه بسر | October 3, 2008 2:07 AM
به به آلبالو سيب هدهد شانه بسريان چه صبحي چه هوايي چه روزي :)
انار جان وقت كردي اين آدرس هاي جديد وبلاگ ها رو وارد كن گلم*
*با رعايت حق كپي رايت از سالومه عزيزم :دي
آزي | October 3, 2008 2:53 AM
به سلام شونه به سر خوش تیپ و آزی خوشگل چطورن؟
sib | October 3, 2008 3:09 AM
بچه ها شمال بودیم جاتون خالی چه هوایی همش بارون .روحم زنده شد
sib | October 3, 2008 3:11 AM
سيبببببببببببب چطوري؟دلم برات تنگ شده بود ها خانم دانشجوي اول مهري...بياي تهران خوب ميشه به جمعيت انارستاني هاي مقيم پايتخت اضافه مي شه.
بچه ها يه قرار بام تهران پياده روي بذاريم؟هوا خيلي خوبه حيفه از دست بديم
آزي | October 3, 2008 3:24 AM
آرتمیس جونم سلام . ببخشید من هر کاری میکنم نمیتونم کامنت دونیت باز کنم.نمیدونم چرا.خیلی با مزه برام نوشتی .خدا نکنه آرزو هات تموم بشن .با داشتن گلبرگ خانوم خوشگل که دلت باید پر از آرزو های خوب و هیجان انگیز باشه.برات یک دنیا شادی و سلامتی آرزو میکنم.راستی آفرین خیلی عالی وزن کم میکنی.تروخدا ادامه بده و خودت ول نکن.به قول سالومه :یکی دو سال طول می کشه تا آدم بتونه یه اعتیاد مزمن مثل پرخوری و پرخوری عاطفی و بی تحرکی رو درمان کنه !من بهت سر میزنم و امیدوارم بلاخره بتونم برات کامنت بزارم خیلی عجیبه که باز نمیشه!!
ani | October 3, 2008 4:13 AM
کامنت دونی آرتمیس برام باز نمیشه میشه کسی این کامنت بالایی از طرف من براش بزاره .مرسی.
ani | October 3, 2008 4:15 AM
سیب جان تبریک بابت دانشگاه اتفاقا باید احساس کنی دوباره جوون شدی تازه دانشجو شدی یعنی 18 سالته
گل بهار | October 3, 2008 5:40 AM
شدیم ۳ تا . ۳ یار ورزشکار که قراره به هم روحیه بدیم . از شنبه هم استارت می زنیم .
من و بهارک و دکتر سارای عزیزم .
برامون انرژی مثبت بفرستین اناری های عزیز
سارا-تيتان | October 3, 2008 6:22 AM
الان دیدم که سیب هم اعلام آمادگی کرده . خوش اومدی . ما از شنبه شروع می کنیم .
سارا-تيتان | October 3, 2008 6:24 AM
سیب جونم سلام..کجا بودی بابا دل من هم تنگ شده بود برات..حالا چه خوابی دیدی خواهر؟؟خوب بود یا بد؟کپل بودم یا؟؟؟
آزی گلم :))
من بام تهران رو بدجور پایه ام ..کاش می شد هفته ای 2 بار برنامه منظم بذاریم و بریم خیلی الان توی این هوا می چسبه به خدا.ولی پا می خواد دیگه
سالومه | October 3, 2008 7:09 AM
بچه ها من این روزها شدیدا درگیری فکری دارم..کمتر می رسم بیام.ولی به محض اینکه سرم کمی خلوت شه می یام و مشقهای همه تون رو خط خطی می کنم :))
خلاصه که مواظب باشین و جدول بکشین و خوب رعایت کنین که بعد من دعواتون نکنم:))
سالومه | October 3, 2008 7:12 AM
هستي كجايي بياي يه كم جيغ بزني ذوق كني براي فوتبال؟
آزي | October 3, 2008 9:00 AM
هستی جان
من چند بار سعی کردم توی اکسترا پوند برات کامنت بذارم . نمیشه . انگار با من لج داره . فقط می خواستم بگم چرا خبری ازت نیست کجایی تو دختر؟
آزی فوتبال چی شده مگه؟ رفتیم جام جهانی؟!:)
غزال | October 3, 2008 9:46 AM
من از صبح اینترنت نداشتم تا الان که دیگه غروب شده. درضمن بام تهران برای پیاده روی من هم پایه ام! آزی یالا همه رو هماهنگ کن :)
شانه بسر | October 3, 2008 10:00 AM
غزال جون فوتبال امروز دربی بود. پرسپولیس و استقلال فکر کنم نتیجه هم 1-1 شد. من راستش زیاد فوتبالی نیستم اینه که نمیدونم نتیجه همینه یا نه.
شانه بسر | October 3, 2008 10:07 AM
همين كه شانه گفت غزال جان والا منم ازون جا فهميدم كه آقاي كينگ كونگ به من سپرد نصف شب بيدارش كنم.هرچي گفتم اولش نگفت بعد كه ديدم فوتباله واقعا متاسف شدم ولي به روش نياوردم كه چقدر آخه..........
شانه جان من كه پايه ام شديد.من وري(خودم از جانب ري حرف زدم) با شونه هستيم.حريف چهارم؟هستي؟آرتيميس؟غايب هاي دفعه بعدي.......رقي خبري ازش نيست ها
نفر بعدددددددددددد
آزي | October 3, 2008 10:15 AM
بچه ها این چای سبز رو شما خالی می خورید یا با چیزی شیرین می کنین یا چجوری؟
اصلا چرا همتون رفتین یه دفعه به سوی چای سبز؟
لاغر می کنه؟
کیسه ایش هم همونقدر موثر هست ؟
غزال | October 3, 2008 10:34 AM
من خالي مي خورم غزال يه مزه علف خوبي ميده:)
در مورده خواصش قبلا ها اينجا خيلي بحث هاي خوبي بود ازجمله:كاهش كلسترول فشار خون كاهش وزن
اين ياد آوري انار توي پست باعث شد بازم محبوب شه وبياد جلوي چشم
نمي دونم كيسه ايش هم بايد مثل خودش باشه
آزي | October 3, 2008 10:56 AM
سلام بچه ها
تیتان جونم باشه عزیزم راست میگی منم بعد از چند ماه دوباره میخوام تردمیل سواری کنم و بدنم اماده نیست که بخوام یه دفعه یه ساعت بدوم
سلام سیب جون کجا بودی به گروه تردمیل سواران قهرمان ( اهن اوهون دوتا سرفه هم روش ) خوش اومدی
تیتان جون من امروز از ذوقی که واسه تردمیل سواری داشتم نشستم کلی اهنگ شاد و بزن و بکوب بندری ریختم روی ام پس فورم که وقتی روی تردمیل میدوم گوش بدم
حالا نظرت واسه چند دقیقه دویدن و چند دقیقه راه رفتن چیه؟
دکتر سارا | October 3, 2008 12:03 PM
ام پی فور
اشتباه تایپی شد
دکتر سارا | October 3, 2008 12:05 PM
ای آزی من که همون اول تمایل جهت شرکت!!رو اعلام کردم.تصمیم که گرفتین یه اس ام اس یا زنگی هم به من بزنین..
بچه ها من تازگی ها بعد از نهار به شدت دلم دسر می خواد.این به شدت که می گم یعنی کنترل ناپذیره و حس می کنم بدنم بهش احتیاج داره.مثلا یه چای و شیرینی یا شکلات یا هر دسر دیگه ای..کسی دلیل این مسئله رو می دونه؟؟شماها اینجوری نمی شین؟؟
سالومه | October 3, 2008 12:43 PM
خب احساستو سرکوب نکن سالومه.سعی کن یه جوری خودت رو ارضا کنی .با میوه راضی نمیشی؟یا یه کافی میکس لایت یا یه شکلات کوچولو. به نظر من اشتباهه اگه بخوای باهاش مبارزه کنی.
راستی بچه ها من الان چند روزه حسابی دارم فک میکنم .من از عید به اینور چند تا بلا سرم اومده.اول از پله افتادم و کل عید رو تقریبا بستری بودم. بعد اون تصادف لعنتی و 2 ماه آتل پام و ماه رمضون هم معده درد شدید.و هر بار رژیمم رو خواسته و نا خواسته شکستم و چند کیلویی اضافه کردم. حالا نمیدونم باید چیکار کنم. اگه هر بار من بلایی سرم بیاد و رژیم رو بشکنم که خوب 2 تا بلایه دیگه سرم بیاد میشم همون 103 کیلو. راهی به ذهنم نمیرسه.به نظرتون چیکار کنم. یعنی من خیییییییییییییییلی بی اراده ام؟!:((
الی | October 3, 2008 1:49 PM
سالومه جان من هم مثل تو هستم . بعد از غذا بدنم یه چیزی می طلبه که مزه غذا رو از دهنم ببره . اگه مشکلت همین مزه غذا که می مونه هست مثل من گاهی اوقات مسواک زدن و یه آدامس می تونه قضیه رو ختم به خیر کنه . ولی من اگه خیلی هوس خوردنی بکنم بعد از غذا یه میوه شیرین مثل آلو شلیل یا پرتقال یا هلو خیلی برام خوبه . یه گزینه دیگه لواشک یا آلوچه هست که من عاشقشم و گاهی بعد غذا می خورم .
یه گزینه دیگه هم یه تکه کوچولوی شکلاته که حدودا 50 کالری بشه .
این هم از رهنمودهای من شکمو .
غزال | October 3, 2008 1:55 PM
سالومه منم بعد غذا دلم یک چیز شیرین میخواد . خرما یا انچیر یا توت خشک گزینه خوبیه.
ani | October 3, 2008 2:00 PM
غزال من از تو آرشیو اینجا خونده بودم تی بگ چای سبز با طعم لیمو و مارک TWININGS از همه بهتره .چند بار انواع مختلف چای سبز رو امتخان کردم واقعا طعم لیمو دارش از همه دلچسب تر بود
گل بهار | October 3, 2008 2:23 PM
آنی و گلبهار سلام
جمعتون جمعه . فقط منو کم دارین که من هم همیشه اینجا ولو هستم :))
غزال | October 3, 2008 2:32 PM
آنی من هم معمولا حداقل یه خرما رو زدم رو ناهار
گل بهار | October 3, 2008 2:35 PM
آزی خیلی خیلی با مزه ای .چرا نرفتی طنز نویس شی ؟!
مرسی گل بهار جون از روحیه دادنت
سالومه خواب دیدم جایی مثل خونه ی تو ایم (خونه ی من نبود حداقل ) و تو هی چایی می خوردی و همینطورم که هستی خیلی ملوس وداشتیم در مورد موبایل صحبت می کردیم!!!!!
مرسی که منم راه دادین سارا تیتان
sib | October 3, 2008 2:43 PM
بچه ها كمك.........بچه ها اين جدول ها كه انار وهستي مي كشن مثل لوگ گروه تو گوگل يا همين جدولي كه هستي كشيده بود براي برنامه رژيم چه جوري مي تونم منم بكشم؟دارم يه كار هيجان انگيز مي كنم فقط كمكم كنيد كه تا جو زده ام وهيجان زده ترتيبشو بدم.
سيب جون مرسي
آزي | October 3, 2008 2:52 PM
اینجا جرا این شکلیه؟
sib | October 3, 2008 2:53 PM
آزی باید توی همون اکانت گوگلت بری روی داکیومنت و یه حتما یه جا نیوداکیومنت یا اد داکیومنت داره بزنی و نوعش هم اکسل انتخاب کنی . تا اینجاش رو من میدونم ولی پابلیک کردنش رو کسایی که کردن بیان بگن .
غزال | October 3, 2008 2:59 PM
غزال جون و دیگر علاقمندان چای سبز
اگه اینور دنیا،پشت اقیانوسها هستید که چای سبزهای قاطی با چیزهای دیگه هست. من جاسمین را که بوی یاس میده و یکیشو که با نعناع مخلوط شده را بیشتر دوست دارم. این دفعه یه چیزی خریدم که با زنجبیل مخلوط شده.
من از بس دفترم سرده و همش دارم می لرزم مث این مامان بزرگهای توی قصه ها یه قوطی از این دم کردنیهای مختلف دارم.
درباره ی خواص چای سبز فکر کنم دیانا وارد باشه که برامون بگه.
شب تاب | October 3, 2008 5:06 PM
بچه ها باز من عقب مونده ی انارستانی شدم. من این چند روز رو درگیرم از نوع خفن. امیدوارم که قبل از بسته شدن این متینگ بتونم بیام و سر فرصت همه ی کامنتها رو بخونم.
شاد و شادکام و رژیمی-ورزشی بمونین پلیز!.
دیانا عقب مونده از کاروان انارستانی های خوش مرام.
دیانا | October 3, 2008 10:00 PM
شب تاب
آفیس من هم خیلی سرده. دچار یخزدگی شدم. چرا وبلاگت رو آپدیت نمیکنی؟ از دهاتمون چه خبر؟ دلم تنگ شده براش.
نینابه | October 3, 2008 10:54 PM
سلام به همگی
آنی جونم
خیلی خیلی ممنون از لطفت.خیالت راحت.اگه یه چیز توی انارستان یاد گرفته باشم اون چیز اینه که آدم نباید تسلیم شرایطش بشه... درسته که الان هوارتا کار سرم ریخته،ولی دلیل نمیشه کاری رو که شروع کرده ام و با اینهمه زحمت خودم رو تا اینجاش رسونده ام ،ادامه ندم.شاید یک کم آرومتر پیش برم،ولی مهم نیست."یه ذره بهتر از هیچه" ...
آزی جونم
واقعاً واقعاً دوست دارم توی اون راهپیمایی بام تهران همراهتون بیام.ولی با شرایط فعلیم حداقل تا 10 آذر نمی تونم از جام جم بخورم.اصولاً اگه بتونم همون روزی 45 دقیقه مسیر سبزم رو توی خونه برم باید کلاهم رو بندازم هوا.ولی بعد از اون (البته اگه هنوز هم زنده مونده بودم از دست این اوردها و فرمایشات هر روزه ی جناب آقای ناشر!) همه جوره درخدمتم.حتی اگه لازم باشه همون روز تحویل کارم، از دفتر انتشارات یک راست بیام که بریم بام تهران!!! ... به قول حافظ:
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
آرتمیس | October 3, 2008 11:14 PM
سلام
من ميخوام بيام تو گروه تردميل سواري.روزي يه ساعت خيلي خوبه .دوتا نيم ساعت براي من بهتره.اهل منزل قاطي نميكنن.خوب گزارششو كجا بديم.بايد حتما حمايت گروهي باشه ها.خواهشا مشقامونو خط بزنيم.
سولي | October 4, 2008 2:20 AM
راستي يه سوال داشتم :چاي سبز چند جوره .اين خواصي كه ميگن تو همه هست؟اصلش بصورت برگ سبزه ولي بصورت خشك شده مثل چايي سياه هم هست تو بازار،تي بگش هم كه اومده،حالا متخصصين فن بيان نظر بدن ببينيم كدوم بهتره؟
سولي | October 4, 2008 2:23 AM
دوباره سلام
امروز صبح که خودم رو وزن کردم ۶۸ کیلو شده بودم!!! چراش رو خودم هم نمی دونم که چطور با اینهمه ناپرهیزی و استرسی که این روزها باهاشون درگیر بوده ام یک کیلو کم شده ام.فکر کنم از بس این روزها اوضاعم قر و قاطی بوده بدن بیچاره م هم قاط زده و به جای اینکه یک کیلو به وزنش اضافه کنه٬یک کیلو کم کرده!!! خلاصه هرچی که بوده دستش درد نکنه.حالا فقط ۸ کیلو تا وزن هدفم فاصله دارم.بعدش وقتی داشتم برنامه ریزیهام رو درست می کردم دیدم چه جالب.تا روز تحویل کارم هم دقیقاْ ۸ هفته مونده ... "هشت هفته" ... "هشت هفته"... شما رو یاد چیزی نمی اندازه؟ ... بله! برنامه ی ۸ هفته ای ... برنامه ای که من با اون به انارستان پیوستم و رژیمم رو شروع کردم ... چقدر قشنگ می شه اگه با یه برنامه ی ۸ هفته ای دیگه به این رژیم پایان بدم . یعنی روز دهم آذر پرونده ی ۲ چیز برای من بسته بشه: هم بخش اول پروژه و هم رژیمم! ... عالی می شه نه؟
به امید خدا از همین امروز هفته اول رو شروع می کنم. اگه کسی دوست داره که به من ملحق بشه تا با همدیگه درسهایی که انار توی برنامه ی ۸ هفته ای بهمون یاد داد رو دوباره مرور کنیم باعث خوشحالی منه.آهای شمایانی که چیزی نمونده به وزن هدفتون برسین.این فرصت خوبیه برای اینکه یه تکون محکم به خودتون بدین و این قدمهای آخر رو برای همیشه بردارین.
آرتمیس | October 4, 2008 2:46 AM
واي بچه ها من افسردگي گرفتم.
ديشب بعد از كلي دودوتا چهار تا تصميم گرفتم برنامه دورو هميشه نصفه نيمه مونده رو باز شروع كنم.در اين راستا صبح خودمو كشتم وبا توجه به اينكه من شبا خوابم نمي بره حتي تا همه گله هاي گوسفند اين ور آب واون ور آب وغازها ومرغابي ها هم رفتم ولي نشد وبراي همينم صبح نه ونيم بيدار شدم وبلاس پوشيدم وبا عزم راسخ رفتم كه برنامه روز اول يعني 30 ثانيه دو 2دقيقه پياده روي رو برم.
قبلا هم اين تجربه رو داشتم ها ولي امروز يه چيز بدتري بود توي سي ثانيه اول گوشيم در اومد تو دو دقيقه درستش كردم بعد تو سي ثانيه دوم روسريم افتاد ودستم بهش بود ودو دودقيقه بعدي روسريمو سفت كردم بعد از سي ثانيه بعدي شلوغ بود وآدمها زياد بود راهمو كج كردم رفتم يه وري كه تك وتوك ماشين داره ورفت وآمد كم.واييييييييييييييي از شانس من ماشين بوق ماشين بوق خلاصه كه آفتاب هم زده بود تو تخم چشمم وباز مسيرم رو عوض كردم وحالا سردردم اضافه كنيد.ياده سردر گم افتادم كه سردرد گرفته بود.
نشون به اون نشون كه اينقدر حالم بد شد ووپاهام گرفت وگرما اذيتم كرد كه فقط تا بيست دقيقه ادامه دادم وبقيه راه رو مثل آزي شكست خورده كشان كشان خودمو رسوندم خونه.
همشم موذب بودم كه مانتوم تنگه:(
نمي دونم چه كنم.تبديلش كنم به پياده روي يا برم باشگاه بدوام؟يا هيچي؟
آرتيميس اگه قبل از رفتنم بود الان ميومدم مي گفتم من پايه ام ولي الان باز بايد بررسي كنم ببينم چه كنم
آزي | October 4, 2008 3:07 AM
یه سوال درباره چای سبز دارم من به روش شانه بسر درست کردم طعم خاصی نداشت یعنی بی خاصیته بعد کی بخوریم خوبه صبح علی طلوع یا اخر شب
ملانی | October 4, 2008 3:10 AM
عكس هامو ميبينم اصلا به باريكي پارسال نيستم.نمي دونم چرا اينقدر باز احساس چاقي مي كنم.فكر كردم با اين شروع امروز صبح حالم خيلي خوب ميشه ولي بدتر شد
آزي | October 4, 2008 3:11 AM
آزی کاش وقتی دیدی شرایط اذیت کننده شده فقط راه میرفتی. از الان هم برای دفعه بعدت برنامه ریزی کن که : اولاً صبح زودتر بری بیرون. اون ساعتی که تو رفتی خوب محوطه حسابی شلوغه ولی شلوغیش غیر ورزشیه برای همین آدم راحت نیست، یا بذار عصر برو حدود ساعت 5 که هوا هم خوبه و روشنه و گرم نیست و هنوز هم سرد نشده که باد اذیت کنه. ثانیاً یک مانتوی آزاد کهنه بذار مخصوص پیاده روی و دویدن بیرون، با یک روسری نخی نازک که دائم سر نخوره و گرم هم نباشه. فکر کنم حداکثر هم تا یک ماه دیگه بشه بیرون ورزش کرد، بعدش دیگه باید بری زیر سقف!
شانه بسر | October 4, 2008 4:04 AM
آزی جونم
یادته انار اون برنامه ی 8 هفته ای رو برای چی شروع کرد؟هدفش این بود که ماها یاد بگیریم تلاشهای پراکنده ای که هر روز انجام می دیم رو سازماندهی کنیم و هدفمند و قدم به قدم پیش بریم.حتی اگه یادت باشه میگفت هفته اول خودتون باشین و ببینین نورم بدنتون چیه و بعد از هفته های بعد هی کم کم و قدم به قدم به سمت شرایط ایده آل و لایف استایل بهینه پیش برین.
حالا امروز معلوم شد که با این شرایطی که توصیف کردی نورم ورزشت می تونه 20 دقیقه یاشه.حالا برای دفعه ی بعد سه تا گزینه پیش پاته:
1.اصلاً قید برنامه ی دو رو بزنی ---> که این از انارستانی اصیل و با سابقه ای مثل تو بعیده!
2.نورمت رو بذاری همین بیست دقیقه و سعی کنی هر روز بهش اضافه کنی.
3.شرایطتت رو با استفاده از توصیه های شانه جان (که همینجا مراتب ارادتم رو خدمتشون ابراز می کنم!) و هرچیز دیگه ای که خودت صلاح می دونی اصلاح کنی و مدت بیشتری ورزش کنی.
من توی این مدت تپل بودنم به این نتیجه رسیده ام که وزن چیزی نیست که اگه آدم بهش کاری نداشته باشه اونم با آدم کاری نداشته باشه.حتی اگه بخوایم وزنمون ثابت بمونه هم باید نسبت بهش حالت تهاجمی داشته باشیم.چه برسه به اینکه بخوایم کم بشه!
بهترین فرصته که آخرین حمله ت رو هم به این چند کیلوی باقیمونده تا وزن هدفت بکنی و برای همیشه قالش رو بکنی و یه ستاره ی طلایی بی گناه رو از یک انتظار یک ساله و خورده ای نجات بدی!
اگه همین امروز شروع کنی یک روز زودتر به هدف میرسی! کسی چه میدونه؟ شاید اون روز روز سرنوشتت باشه! :دی (کپی رایت خودت!)
آرتمیس | October 4, 2008 4:37 AM
آرتمیس خانم اینجا چیکار میکنی؟ ها هاااااااا هاااااااااااااااااااااااااااااا
مگه قرار نبود 7 تا 5/7 فقط بیای اینجا ها؟
الی | October 4, 2008 4:58 AM
آرتمیس خانم مگه شما ننوشتی اگه جز اون ساعت این ورا بودین گوشتون رو بپیچونیم ؟!!
حالا درسته ما اساعه ادب نمی کنیم ولی لطفا تشریف ببرید سر کارتون ! :دی
آزی جون غصه نخور ، به قول شانه بسر ساعتش رو عوض کن و لباس راحتتر بپوش و بازم امتحان کن !
لیلا | October 4, 2008 5:05 AM
خوب چیزه...یعنی اینه ... من داشتم میزان حواس جمعی انارستانیها رو تست می کردم که خوب معلوم شد دوتا انارستانی حواس جمع داریم که دست هر چی گشت ار.شاده از پشت بسته اند!!!
شرمنده.من دیگه رفتم به ادامه ی کارم برسم.محض خالی نبودن عریضه این رو هم بگم که تا الان 3 صفحه از 5 صفحه جیره ی امروزم انجام شده...
با سپاس از وجدانهای بیدار انارستان الی و لیلا!
آرتمیس | October 4, 2008 5:26 AM
آزی یک چیز دیگه، از خواب بیدار شدی با معده خالی رفتی بدوی؟ قبلش هیچی نخورده بودی؟ خوب اینطوری کلی سطح انرژی آدم میاد پایین. اقلاً یک خرمایی چیزی..
آرتمیس بانو ما هم مخلصیم، ولی شما الان اینجا چکار میکنی؟! دعوا! دعوا! :))
شانه بسر | October 4, 2008 5:28 AM
اصلا امروز روز بديه اون كه از صبح اين از اينكه نهار ابگوشته و من الان گشنمه:)اين از اين كه بدو بدو رفتم كفاشي كفشمو بگيرم بعد صدسال كه آقا تشريف آوردن وكلي گشتم تا پيداش كردم وديدم خراب كرده وايسادم كه درستش كنه آخرش كه دارم ميرم با يه لهجه كردي هي گفت از دست من كه ناراحت نيستي گفتم نه ولي خوش قول باشيد لطفا(حالا جدي) بعد يهو مي گه با من دوست ميشيييييييييييييييييييييييي..........مامانننننننننننننننننن...............
حالا اون كفش ورزشيم كه كفش دراومده بود هم دستشه........كفشم گروگان مونده اونجااااااااااا.......هم خندم گرفته بود هم عصباني كه اااا اخه چرا؟
آزي | October 4, 2008 5:31 AM
بچه هایی که میخوان با ما تردمیل سواری کنن:
قرارمدارامون میشه خونه تیتان جان
اخ جون سولی جون تو هم بیای گروهمون چی میشه به شرطی که دیگه با علیرضا جونمون طوری رفتار کنی که دیگه احساس تنهایی نکنه
هنوز نمیدونم تیتان جون واسه امروز چقد تعیین میکنه که بدویم
تیتان جون کجایییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دکتر سارا | October 4, 2008 5:34 AM
آره شانه ناشتا بودم وحتي آخرش هم حالت تهوع هم داشتم.مرسي از توصيه ها....
بررسي مي كنم :(
آزي | October 4, 2008 5:35 AM
سلام به گلهاي انارستان مخصوصا آزي جون
در مورد چاي سبزو چند تا خوراكي مفيد ديگه ميخوام از تجربيات خودم بگم.
من چندين ماهه كه هر روز دارم از چاي سبز استفاده ميكنم و تاثيرش فوق العاده است.اصلا قهوه و چاي سبز و قطره زيره كه اشتها رو كنترل ميكنه و هم دو قاشق سركه سيبي كه هرروز ميريزم تو سالادم واقعا براي من يكي موثر بوده.
پيش از غذا 15 قطره زيره ميخورم.با اينكه گاهي فكر ميكنم اشتهام اونقدريه كه ميتونم يه گاو درسته رو بخورم اما بعد از يك ربع كه قطرهه اثر كرد و فعل و انفعالات شيميايي گياهيش در بدنم موثر واقع شد با خوردن چند قاشق اون اشتهاي زياد كنترل ميشه.و من اينو به وضوح در خودم ديدم و امتحان كردم كه با خوردنش اشتهام تعديل ميشه و با نخوردنش حجم زيادي رو ميخورم.
چاي سبز رو هم اوايل چندين بسته احمد رو گرفتم و هر روز دم ميكردم اما هم تفاله در آوردنش سخت بود برام و هم درست كردنش زمون زيادي ازم ميگرفت.حالافقط تي بگ گلستان ميخورم.سريع آب رو 80 درجه رو ميريزم درون ليوان و يه تي بگ.اوايل خوردن چاي سبز خيلي برام سخت بود و مثل يه داروي بد مزه ميخوردمش اما همونجوري كه ميدونين خوبي ادمها به اينه كه به هر چيزي عادت ميكنن حتي طعم بد و من الان به جايي رسيدم كه از خوردن يه ليوان چاي سبز لذت ميبرم.
و چون دارم تي بگ استفاده ميكنم سريع درست ميشه و اين باعث شده تنبلي نكنم و جزيي از عادات روزانه ام شده.
و تصميم دارم تا سالها همين كاررو انجام بدم.
اگه آب جوش رو درون ليوان بريزين و چند دقيقه صبركنين تا كمي سردتر بشه تي بگ كف نميكنه.
علت كف كردنش دماي پايين تر از 80 تا 85 درجه است.
يه كم كه از داغي دربيادو بخار آب كم بشه دماي مناسبه.اما بايد سعي بشه آب جوش استفاده نشه چون يادمه يه بار سيب گفته بود كه توليد يه نوع سم ميكنه و درين مورد هشدار داده بود.
اما نبايد خيلي هم سرد بشه كه كف كنه.يه چيزي مابين اينها كه همون دماي مناسبشه.روي جعبه اين تي بگهاي گلستان كه قيمتشم به نظرم به صرفه است هم نوشته دما بايد همين حدود باشه.
من روزي 5 ليوان چاي سبز تقريبآ ميخورم.اين بسته هاي گلستان هم 25 تاييه و هر بسته اش رو 5 روزه تموم ميكنم.
الان اگه درب كابينت رژيمي اشپزخونه مارو كه مختص بنده است باز كنين مملوه از بسته هاي تي بگ گلستان و روغن زيتون و سركه سيب و قطره زيره.
سركه سيب رو هم اوايل تو اب ميريختم و ميخوردم اما دوستش نداشتم يه تيزي خاصي داشت اما الان هر وقت سالادميخورم حتمآ سركه سيب هم باهاش ميخورم.
تداوم استفاده اينها هم طعمشونو بهتر ميكنه و هم از روي عادت ميخوريم و ديگه تنبلي نميكنيم.
هستي | October 4, 2008 8:15 AM
دكتر انارعزيز
ممنونم از تبريكت.اميداورم تو هم در كارت موفق بشي كه ميدونم و مطمئنم با اراده ايي كه داري حتمآ ميشي.
آزي جون
بايد از همون ميل باكست وارد بشي و صفحه جديد ايجاد كني.يادمه دكتر انار در مورد پاپليش كردنش تو وبلاگ قبليش كاملآ و با عكس توضيح داده بود اما يادم نمياد كجا بود كه لينكشو بذارم.از روي اون ميتوني كامل ياد بگيري.
اما كوچولو توضيح ميدم كه تو ميل باكست برو به صفحه "داكيومنت"و"new" و"spreadsheet "رو بزن.جدول مياد.بعد از دادن اطلاعات سطر و ستون و ... ذخيره كن.
براي انتشارش بايدپاپليش كني و آدرس رو از كادر آدرس اون بالا تو باكس آدرس برداري و تو كادر پاپليش بنويسي.و اوكي كني.دوباره وقتي به باكست ميري و به داكيومنت( مثل ميل باكست) صفحه ايي كه ايجاد كردي رو باز ميكني.اميدوارم توضيحاتم بدردت خورده باشه.
در مورد فوتبال بگم كه فقط تيم ملي نگاه ميكنم.اين بازي استقلال و پرس پليس هم مثل سالهاي گذشته از سال 81 تا حالا معلوم بود كه مساوي ميشه تا تماشاچي ها همديگه رو به كشتن ندن.
انارستانيها
شونه جون( با مديرت خوبت)
و يا هركسي كه الان يه كم سرش خلوت تر از ماهاست نميخواهين جام جديد رو راه بندازين تا باهم دوباره دو كيلو ديگه رو شوت كنيم بيرون؟؟
من كه خيلي دوست دارم يه ماه ديگه هم با برنامه ريزي جلو برم.
درمورد مدال سايزها هم بايد بگم چون دوستان تعدا زياديشون جدول سايز رو پر نكردن و زمون زيادي از رقابت گذشته و ممكنه تغييرات تو اين مدت براي كساني كه ننوشتن زيادتر بوده باشه.پس دادن مدال منصفانه نيست.و متشكرم از تمومي كساني كه جدول رو پر كردن.اين نوشتنها حداقل براي خودتون ميتونه يه تمرين باشه كه هر ماه با يك دوره خوب رژيم چقدر شگفت زده ميشين از تفاوت سايزتون روي همين بدني كه ماه قبل خودتون با همون متر اندازه گيري كردين.و اين ميشه براتون انگيزه واسه شروع يه ماه رژيمي خوب ديگه.
هستي | October 4, 2008 8:39 AM
دكتر ساراجون
ممنونم كه به فكرم بودي.من هر روز انارستان رو ميخونم.
اما نوشتن كامنت براي من تو اين روزها كه از لحاظ روحي و جسمي و فكري و عاطفي و هرچي كه فكرشو بكني تو دوران خيلي بدي هستم يه كم دير به دير ميشه و ازين بابت معذرت ميخوام.
اميدوارم هر روز شاداب تر از ديروز باشي .عاشق امير شدم.و دلمو برد.مرسي كه عكسهاشو گذاشتي.فقط يادت باشه به من از نزديك نشونش ندي كه نميتونم بهت قولي درمورد لپهاش بدم.ازطرف منم اون امير نرم رو با اون دستهاي كوچولوش نوازش كن.امير انگاري متعلق به تموم انارستانه و وقتي عكسهاشو داشته ميديدم باورت نميشه كه چه احساس نزديكي خاصي بهش داشتم .انگاري خودم به دنيا آورده بودمش.
هستي | October 4, 2008 8:48 AM
هستی جان
من شنیدم که خوردن بیش از 3 فنجون چای سبز در روز مضره.حالا یه چک بکن که یه موقع اشتباها به جای فایده به بدنت ضرر نرسونی
سالومه | October 4, 2008 11:52 AM
آزی جان:
امیدوارم الان خواب 7 پادشاه را دیده باشی و کارت به شمارش گوسفند نکشیده باشه و بالاتر از اون ایشالا اون ساعته را کوک کرده باشی که صبح زودتر پاشی(5/9 صبح به عبارتی حوالی ظهره دیگه)!
راسیاتش من 2زاریم کجه نفهمیدم کدوم بخش فعالیت امروزت مایه افسردگی بود؟!
اینکه استارت زدی ،20 دقیقه راه رفتی،و گزارش دادی که همش خوبه قربانت...اگه به جای 30دقیقه شد20دقیقه که بعدش نمیگن آزی شکست خورده!
اگه برنامه را ادامه دادی و نتونستی بدوی به نظرم تبدیلش کن به پیاده روی و سعی کن بیشتر به قول فرنگی ها به عنوان یک " FUN" بهش نگاه کنی تا یه فعالیت ورزشی تا کم کم در ذهنت به قولی نهادینه بشه..منتظر خبرهای خوبت هستیم
همینجااز کلیه سرورانی که با تشویقهاشون بنده رامورد محبت قراردادند بسیار تابسیار تشکرمیکنم.
یه دوست | October 4, 2008 4:28 PM
دوستانی که میرن واسه دو یا پیاده روی طولانی یه سوال : در مورد آب چه کار میکنید به خصوص در هوای گرم با خودتون میبرین که تو راه بخورین یا نه قیدش رو میزننین تا که برسین مقصد .اونایی که دو میرین تو هوای آزاد چه جوری آب میخورین؟
گل بهار | October 4, 2008 7:06 PM
سلام
اول از همه بگم که ساعت الان به وقت تهران 7:10 هستش!
بعدش هم اینکه من و دکتر سارا جونم دیروز هفته اول برنامه 8 هفته ای رو شروع کردیم.اینقدر حس و حالم عوض شده که خودم هم باور نمی کنم همون آرتمیس باشم.چقدر با برنامه پیش رفتن روی آدم تاثیر خوبی داره.
گلبهار جونم: من اون چند هفته ای که توی شمال بودیم می رفتم کنار دریا پیاده روی (که آخرهاش دیگه به jogging تبدیل شده بود) با خودم یه بطری نیم لیتری آب می بردم و هرز چندگاهی یه قلپ ازش می خوردم.آخه اگه من یهویی آب بخورم موقع دویدن توی دلم هلفت هلفت می کنه و حس بدی بهم دست میده.
خیلی جاهاخونده ام که نباید بذاریم بدن به حال کم آبی برسه.چون هم متابولیسم بدن پایین میاد و هم اینکه فرایند چربی سوزی (که هدف اصلی ما تپلها از ورزشه) فقط در حضور آبه که خوب و کامل انجام می شه.بنابراین باید حتی الامکان موقع ورزش هم به بدن آب برسونیم که بتونیم بیشترین استفاده رو از اون ورزش ببریم.
آزی اگه صبح فبل از رفتنت اینجا رو می خونی ناامید نشو و دوباره امروز استارت بزن...امروز یه روز دیگه ست.لزوماً مثل دیروز نیست...به خودت یه شانس دیگه بده، ون گوگ عزیز انارستان!
آرتمیس | October 4, 2008 10:51 PM
سلام
ماه رمضون رفت و من برگشتم
دلم براتون تنگیده بود حسابی
zeinab | October 5, 2008 12:52 AM
بچه ها من نمی تونم کامنت بذارم واسه تون
فقط به آرتمیس بگین که زی زی هم توی برنامه ی 8 هفته ای اش هست
zeinab | October 5, 2008 12:58 AM
ممنون آرتمیس جان ولی منظورم این بود کسی که مسافت طولانی میدوه که نمیتونه بطری اب ور داره با خودش چی کار کنه:( :(
حالا یه کم منو تشویق کنین از خودم خوشم بیاد لطفا من امروز 5/13 کیلومتر معادل 8 مایل دویدم توی جیم البته.آلان هم پاهام دارن ولو میشن
گل بهار | October 5, 2008 1:39 AM
Gol Bahar joon,
I use small water or Gatorade bottle. They are small enough to hold on to while running. I usually freez the water so while I am running I can have cold water :o) You can also buy the water bottle holder belt from sport stores. There are also hand carry holders that you can find them at almost any stores
sheri | October 5, 2008 4:20 AM
By the way, great job on running 8 miles. way to go
sheri | October 5, 2008 4:21 AM
Azi joon,
You just had a bad day. Don't give up. Take a day off and start slow this time. To yek pa varzeshkari baba :o) from madar shohar
sheri | October 5, 2008 4:24 AM
گل بهار واقعاً تشویییییییق! :×
شانه بسر | October 5, 2008 5:24 AM
پرم از وقت اضافه
از تنبلی
از پرخوری
از پرخوابی
از بی انگیزگی
از بطالت!
ميس ري | October 5, 2008 7:07 AM
بچه ها تروخدا انرژی مثبت بفرستید 5 شنبه دفاعمه
به خبر بدم دارم اینکه من تو 3 روز کذشته 4 کیلو اضافه کردم البته دارم فقط می خورم و می نویسم به خودم دلداری می دم که هفته دیگه تموم می شه الانه به 74 رسیدم نمی دونم باید خیلی نگران باشم یا نه بگم دوباره سریع کمش می کنم
تروخدا پلیز لطفا انرژی +++++++++ 5 شنبه ساعت 10.30 دفاعمه راستی اگه کسی به موضوعات آی تی علاقه داره بگه تا واسش دعوت نامه بدم