English Weblog | وبلاگ فارسی | منوی سه‌شنبه‌ها | موفق‌ها
  • عضویت در گروه
    • درباره گروه سه شنبه طلایی
    • راهنمای عضویت در گروه
    • اساسنامه
  • لینکهای گروه
    • لوگ وزن گروه
    • لینک های مفید
    • ورزش در گروه سه شنبه ها
  • انار به تفصیل
    • درباره این وبلاگ
    • سیستم امتیازی
    • دونده شدن انار
    • پیشرفت انار

  • « انار | صفحه اول | ميتينگ 88 »

    ميتينگ 87

    خوب من اول معذرت ميخوام براي اينكه اينجوري غيب شدم. به عقلم نميرسيد ممكنه نگران بشين. راستش اصلا در شرايط روحي نبودم كه بخوام چيزي بنويسم. بالا پائين معمول زندگي بود اما بدجوري من پائين بودم اين هفته و در عين حال بايد اسباب كشي هم ميكردم و خونه و ماشين پيدا ميكردم و امروز كار جديدم رو شروع ميكردم و واقعا انر‍ژي نداشتم. شرمنده.

    اول گزارش خودم رو بدم. من از دو روز پيش شروع كردم كم كم برگشتن به روال غذايي سالم. در اولين قدم تصميم گرفتم ديگه اين بوفه صبحانه هتل رو نرم. مجانيه و ميز ميچينند از اينور تا انور. ديدم من آدمش نيستم كه برم توي اون اتاق و نخورم. گفتم اصلا با جاش نرم. دوباره رفته ام ميوه و سبزيجات هم خريده ام. حالا از فردا هم ميرم ورزش. كارم زياده. هنوز بايد مقالات تزم رو ببندم و بدم و بايد كار جديدم هم خودم رو نشون بدم. اينه كه نميخوام خيلي ژانگلور بازي دربيارم كه توش بمونم. يواش يواش ظرف يكي دو هفته. متاسفانه اگر تا حالا از جام هم بيرون نيفتادم كه احتمالا افتادم خودم سنگين تره استعفا بدم چون درست تره.

    خوب شماها چطوريد؟ من كلي جواب ايميل بدهكاري دارم كه سعي ميكنم ظرف چند روز آينده انجام بدم. باز هم معذرت از اين اوضاع هفته قبل.

    اما الان هفته جديده و منم خوبم و شما هم خوب باشيد كه بتركونيم ها!

    تكميل : ستاره ها رو بدم بعد ميتينگ بعدي رو شروع كنم. شماها چه جوري هم كار ميكنيد هم ورزش؟! من تكون ميخورم روزم تموم شده.

    غیرفعال بیش از سه ماه(حذفی):
    ستاره بارون(ولی کامنت گذاشتي که فعال هستي. برو لوگ رو درست كن)
    گیتا(صدف)
    مهیار
    طلا

    غیر فعال بیش از یک ماه:
    مهتا
    سالومه
    سردرگم
    ساغر
    آرام
    سوفی
    آلبالو
    خانم گل
    آنی
    سحر
    سیب
    شب تاب
    مهدیس
    رخی
    شری
    الی
    پریسا
    آرزو


    فعال شده:
    نینابه
    بهاره اصفهان
    آریس
    آلبالو۸۸

    ستاره پس دهنده گان:
    نینابه فعال شده و ستاره ی ۱۰پوندی پس می ده

    ستاره بگیران:
    لیلی ستاره ی ۲۰پوندی می گیره
    جوجه تیغی ستاره ی ۲۰ پوندی و ۱۰٪ رو می گیره
    فندق ستاره ی ۶۵ پوندی می گیره+
    میس ری ستاره ی ۵پوندی می گیره


    بهارك كجايي؟ چرا اسمت رو از توي لوگ پاك كردي؟

    September 23, 2008 12:09 AM


    Comments

    انار جان هر تغییر جدیدی توی زندگی خواه ناخواه استرس زاست. از تغییر محل زندگی، تغییر مقطع تحصیلی، سفر، شغل جدید، و و و ... و تو تقریباً همه اینها رو با هم همزمان داشتی. پس غیرعادی نیست اگه احساس پایین بودن داشته بوده باشی (چه فعلی شد!) در واقع خیلی عالی تونستی همه چی رو مدیریت کنی، باید ازت یاد گرفت :×

    شانه بسر | September 23, 2008 12:26 AM

    به این همه کارهایی که تو کردی که نمی گن پایین بودن دختر! خسته نباشی. سالم خوردن تو هتل هم از آن مهارتهایی که تمزین می خوادها!
    بچه ها مرسی از تبریک های همه. من برای این که دچار افسردگی بعد از مسابقه دو نشوم زودی یک مسابقه دو دیگر ثبت نام کردم! این یکی 5 کیلومتره اما می خوام ببینم می تونم 25 دقیقه ای بدوام یا نه. یه دوماهی وقت دارم که یک ماهش ایرانم.

    dena | September 23, 2008 12:30 AM

    ميتينگ نو مبارك
    دكي جون اميدوارم هرجايي كه هستي موفق و پيروز باشي خانوم

    هستي | September 23, 2008 12:41 AM

    Congrats on the new job!

    Baran | September 23, 2008 12:42 AM

    انار جون
    تمام این تغییرات در جهت مثبته .شانه به سر درست می گه هر تغییری در زندگی می تونه استرس زا باشه مخصوصا الان که تو هم محل زندگیت رو عوض کردی و هم کار جدید رو می خوای شروع بکنی خیلی طبیعی یه که یه کم دچار استرس بشی.ولی من مطمئنم که می تونی همه رو به بهترین وجه هندل کنی .
    ما هم در کنارت هستیم و در زمینه لایف استایل بهینه سازی همه جوره باهاتیم
    بیا که این هفته رو بترکونیم

    سالومه | September 23, 2008 12:45 AM

    وای انار جون هر کاری میکنی این صبحانه هتل را از دست نده من عاشق این صبحونه هتلهام این تابستون رفتم بوستون ولی هتلش صبحانه باحال نداشت منم داره میمیرم که برم یک هتل با صبحانه فنسی و باحال اصلا میدونی چیه من به زور هی تظاهر میکنم که داره لایف استالم خوب میشه اگه موقعیت پیش بیاد لایف استایل و مخلفاتش یادم میره من آدمی هستم الان بیوفتم پام بشکنه آمبولانس بیاد دنبالم به راننده آمبولانسه میگم لطفا منو یک بیمارستانی ببر که غذاش بهتر باشه

    paybarah | September 23, 2008 12:51 AM

    کار جدید چطوره؟ اینجا که هر کس کار جدید میگیره تا یک ماه اول در حال درس خوندن و آشنا شدن به کار جدیده تو امروزت چطور بود خوب بود؟

    paybarah | September 23, 2008 12:54 AM

    خسته نباشی انار جون . تغییر محل کار و زندگی استرس میاره . امیدوارم به بهترین شکل از پسش بر بیای که داری میای . اولین نشونه اش هم که خرید میوه وسبزیجاته
    موفق باشی

    لیلا | September 23, 2008 12:58 AM

    منم واسه یک شروع جدید هستم من فکر کنم هر ماه باید رسیت بشم وقتی جام شروع شد با یک عالمه انرژی شروع کردم این هفته آخر بادم داشت خالی میشد حالا دوباره از فردا شروع میکنیم خوبیش اینه که هفته دیگه من دانشگاهم تعطیله کمی وقت واسه خودم میتونم پیدا کنم

    paybarah | September 23, 2008 1:00 AM

    اینجا هم همینه. یه خروار مشق خوندنی دارم و یه خروارسیستم های شرکت که یاد بگیرم.

    انار | September 23, 2008 1:01 AM

    انار همه کارات رو با برنامه ریزی می رسی که انجام بدی..
    ببینم برنامه ای برای ورزش هم داری یا فعلا نمی رسی؟

    سالومه | September 23, 2008 1:09 AM

    سالومه جونم سلام
    چطوری با ویت واچرز ؟!!

    لیلا | September 23, 2008 1:12 AM

    اینجایی که هستم دستگاه ورزش داره. قاعدتا باید از فردا بتونم شروع کنم. نیم ساعت که وقتی نیست. اگر نتونم مدیریت خودم بد بوده اونروز.

    انار | September 23, 2008 1:13 AM

    لیلا خیلی خوبم با ویت واچرز البته دلم می خواد کتاب پوینت هاش رو داشته باشم .ولی باید از یکی بخوام برام از اونور بفرسته.
    تو چطوری با هرم داری؟
    می دونی منم اینجا باید روزی 2 سهم لبنیات و کلی سبزی و 2 سهم میوه بخورم.یه جورایی از این لحاظ هرم رو رعایت می کنه ولی درباره گوشت و غلات چیزی بهم نگفتن.
    البته لیلا واقعا به نظم با ویت واچرز من کمتر می خورم یعنی اگه بخوام حسابی بخورم باید سبزیجاتی باشه چون پوینت همه چیزهای خوشمزه بالاست.حالا طول می کشه تا به سیستمش عادت کنم


    سالومه | September 23, 2008 1:20 AM

    اه سالومه تو ویت واچرز شروع کردی؟ من خیلی ویت واچرز رو قبول دارم. اگر کارت داری عضو وب سایتشون بشی خیلی خوبه. گرون هم خیلی نیست. ماهی 11 دلاره.

    انار | September 23, 2008 1:22 AM

    انار جان محل کارت دستگاه داره؟؟خب اگه اینطوری یه که دیگه هیچ عذری برای ورزش نکردن قبول نیست.
    بیا خانم دونده دوباره دویدن رو شروع کن و به ما هم انگیزه بده که بدویم :))
    توی محل کار من هم دارن gym می زنن که برای من خیلی خوبه.دیگه صبح زود می یام ورزشم رو می کنم و انرژتیک می یام طبقه بالا سر کار

    سالومه | September 23, 2008 1:23 AM

    انار خیلی سیستم خوبیه و خیلی هم راحته.من کارت ندارم ولی برادرم می یاد ایران تا هفته دیگه و از کردیت کارت اون می رم عضو می شم
    ببینم آنلاینش هم خوبه؟؟دیدم نرم افزاری دارن که برات پوینتها رو حساب می کنه.من یه خورده الان با پوینتها درگیرم :))

    سالومه | September 23, 2008 1:27 AM

    سلام سلام
    من زنده هستم !!!!!!!!!!!!!!1
    انار جون خونه نو و کار نو مبارک باشه !!

    leili | September 23, 2008 1:28 AM

    نرم افزار داره پوینتها رو حساب میکنه و بعد هم دیتا بیس غذاشون خیلی تکمیله و دستور غذائیت رو هم میتونی همونجا درست کنی و پوینتش رو حساب میکنه. تنها مشکلشون اینه که سایتشون سنگینه. حتما اینترنت ای دس اس ال میخواهی و با فایرفاکس هم بازش کن. برای ورزشت و اینا هم پوینت بهت میده اما من اونو خیلی حسابی روش نمیکردم. زیادی میداد به نظرم.

    انار | September 23, 2008 1:30 AM

    سالومه من همچنان با کربوهیدرات مشکل دارم ،روزایی که نون میخورم خوبه ولی امان از روزایی که باید برنج بخورم

    لیلا | September 23, 2008 1:32 AM

    وای پس خیلی به درد بخوره.من اینترنتم خیلی خیلی پر سرعته چون دیش مستقیمه به ماهواره بنابراین از محل کارم باید راحت بشه باهاش کار کرد.اینکه پوینت غذا رو حساب کنه عالی یه.ببینم توی این سیستم دو تا برنامه است core , flexتو کدومشون رو داری؟اصلا من خیلی فرقشون رو نفهمیدم چیه؟

    سالومه | September 23, 2008 1:34 AM

    چرا لیلا با برنج مشکل داری؟

    سالومه | September 23, 2008 1:35 AM

    خب اصلا عادت به زیاد خوردنش ندارم . خیلی به خودم فشار میارم در طول روز میشه دو سهم بخورم . روی هم 160 گرم . ولی خب نون رو به مراتب راحت تر می خورم .
    سالومه تغییر وزن داشتی ؟!

    لیلا | September 23, 2008 1:38 AM

    خب لیلا همیشه بذار نون توی کیفت یا یخچال محل کارت باشه.مجبور نیستی که برنج بخوری.می تونی به جاش ژاستای سبوس دار تک ماکارون بخری و بخوری که خیلی هم لذیذه و یا برنج رو توی سوپ و غذاهات بریزی.

    آره 1 کیلو و 400 گرم ظرف هفته گذشته لاغر شدم.:))
    دیشب کلی توضیح دادم توی وبلاگم که یه کم دیگه اگه لاغر شم سر جمع 60 پوند لاغر شدم .ولی همش پرید.بلاگفا انگار خرابه

    سالومه | September 23, 2008 1:42 AM

    سالومه مبارررررررررررررررک باشه . دیدم غزال بهت تبریک گفته بود ولی هر چی نوشته هات رو خوندم هیچی ندیدم .
    سالومه امروز همین کار رو کردم . 50 گرم صبحانه خوردم . 75 گرم هم با خودم آوردم . تا برسم خونه میشه 4 سهم و خیالم راحته .

    لیلا | September 23, 2008 1:48 AM

    آفرین لیلا
    ببینم بلاگفا برای شماها هم باز نمی شه؟وبلاگها اصلا باز می شن؟

    سالومه | September 23, 2008 1:55 AM

    سلام
    وای خیلی خوشحالم انار جون که برگشتی
    امیدوارم همیشه موفق باشی
    بچه ها من یه متخصص تغذیه رفتم یه کتاب بهم داده پر از اطلاعات هرمیک کلا به خاطر همین که بر اساس هرم کار میکنه کلی معروف شده و خیلی از تپلها رو لاغر کرده
    چیکار کنم که این هرم دست از سرم بر نمی داره:D

    آمانیتا | September 23, 2008 1:57 AM

    کلا خرابه سالومه . منم نمیتونم وارد بشم :(

    آمانیتا آفرین به این هرم مداریت . حالا بیا از اون کتابه بگو ببینیم ما چی رعایت نمی کنیم که اصلاحات ایجاد کنیم .
    می دونی که زکات علم در نشر آن است :دی

    لیلا | September 23, 2008 1:59 AM

    برای من نه بلاگفا باز میشه نه وبلاگها
    آخرش از دست این بلاگفا بس که حرص می خورم لاغر میشم

    آمانیتا | September 23, 2008 2:00 AM

    آخ آخ آمانیتا جونم بیا و از این کتابه و دکتره برامون یه خورده بگو.دکتره کیه؟اسم کتابش چیه...حرف حسابش چیه؟ :دی

    سالومه | September 23, 2008 2:03 AM

    لیلا جون فعلا تا اون جایی که من خوندم همون چیزایی هست که شما می گفتید اما این آقای دکتر پنیر رو جز پروتئین و گوشت گرفته گفته 30گرم پنیر یه واحد پروتئینه!نه لبنیات
    من با این مسئله به شدت درگیرم

    آمانیتا | September 23, 2008 2:03 AM

    اره آمانیتا منم قبلا خونده بودم که پنیر جزو دسته گوشته

    سالومه | September 23, 2008 2:06 AM

    سالومه جون دکتر عباسی
    فکر نکنم بشناسید چون شیرازیه!
    کتابش خیلی عالیه همه غذاهارو مثل همین سایت فیت دی اومده کربوهیدرات و فیبر و پروتئین و کلا همه اجزاشو جداگانه نوشته

    آمانیتا | September 23, 2008 2:06 AM

    پس پنیرو جز گوشتها بگیریم؟

    آمانیتا | September 23, 2008 2:07 AM

    ممم آره فکر کنم آمانیتا..اگر دکترت اینو گفته تو هم همین کار رو بکن

    سالومه | September 23, 2008 2:10 AM

    آمانیتا کتابش رو از کجا میشه گرفت ؟!!
    منم دلم میخواد پنیر جزو پروتئین ها باشه . خب اینجوری مشکلات کمتر میشه :دی

    لیلا | September 23, 2008 2:14 AM

    لیلا جان یه سر به قسمت (( سهم ها )) تو ارشیو انارستان بزن اونجا همه اینا رو واست توضیح داده

    Anonymous | September 23, 2008 2:40 AM

    لیلا جون اسم کتابش اگر می خواهید لاغر شوید! از دکتر عباسی
    اما نمی دونم از کجا میشه تهیه کرد.
    فعلا فقط همین یه تفاوت رو دیدم اگر چیز دیگه ای هم دیدم میگم.

    آمانیتا | September 23, 2008 2:44 AM

    بچه هاا توی در قسمتMenu Planner (آدرس رو گذشتم. اول باید اسم بنویسید و بعد میتونید قزاهاتون رو در حرم جا گذاری بکنید) پنیر رو جزو لبنییات حساب میکند
    www.mypyramidtracker.gov/planner/launchPage.aspx

    Anonymous | September 23, 2008 2:53 AM

    Anonymous جون شما کی هستید؟؟؟نام پیلیز

    سالومه | September 23, 2008 2:59 AM

    این فارسی‌ تایپ کردن خیلی سخت است به خدا. منظورم سایت My Pyramid بود. توش یک قسمت داره که بهش میگن Menu planner . اگر برین اون تو میتونید قزاهتون رو بذارید تو و بهتون میگه که مال کدوم قسمت حساب میشه

    sheri | September 23, 2008 5:02 AM

    وای میتینگ نو مبارک.
    سلام انار جون خوشحالم که خوبی. واقعا خوب داری با تغییرات زندگیت کنار میای من که اینجور موقع ها حسابی وا میدم.
    .
    .
    سالومه جون واقعا بهت تبریک میگم بابت کاهش وزنت. چقدر مونده تا وارد دهه 80 بشی؟
    .
    .
    آمانیتا چقددددددددددددر دلم برات تنگ شده(گریهههههههههههه)
    هیچ وبلاگی برام تویه بلاگفا باز نمیشه. این دو روزی هم که نبودم مریض شده بودم به شدت وضعیت معدم به هم ریخته بود معده درد شدید داشتم.
    حالا هم که سر پا شدم اومدم بهتون سر بزنم بلاگاتون باز نمیشه.
    .
    .
    هستی جونم من بدون وبلاگ چه جوری گزارش بدم:(((

    الی | September 23, 2008 6:01 AM

    Saloomeh joon, anonymous is me, Sheri :o) having a hard time
    typing in Farsi

    sheri | September 23, 2008 7:44 AM

    سلام ... بچه ها بلاگفا درست شده بیان گزارش هفته چهارم کامل کنید .....هستی جون کجایی ؟

    کرم ابریشم | September 23, 2008 8:32 AM

    واقعا اگر میتینک نو نشه بالا اومدن صفحه صبر ایوب می خواد

    ميس ري | September 23, 2008 9:08 AM

    الی جون عزیزم منم خیلی دلم برات تنگ شده بود
    الان خوبی؟برات آرزوی سلامتی دارم بوسسسسسسسس

    آمانیتا | September 23, 2008 10:24 AM

    salome jon afarin
    vaghan tabrik dare shayad manam az hafte dige beram weight watcher bayad ghesmate mali khanevade ra negah konam age betonam hatman miram midoni man kafie az yek chiz zade besham do sal ghabl yek jalese raftam khili khosham nayomad bayad bazam emtehanesh konam

    paybarah | September 23, 2008 10:31 AM

    سالومه جون
    امیدوارم در ادامه راه ویت واچرز موفق باشی . خوشحالم که همین اول کاری نتیجه زحماتت رو دیدی .
    پی براه جان
    به نظر من هم حتما برو عضو بشو مخصوصا برای تو که امکاناتش بیشتره خیلی هم باید راحت باشه . محصولات غذایی خودش رو هم اگه بخری که دیگه خیالت راحته از بابت محاسبه پوینت . من همیشه نون هاش رو می خرم و می دونستم کیک و بیسکویت هم داره ولی چند وقت پیش داشتم مجله اش رو ورق می زدم فهمیدم که انواع بستنی و خوراکی های متنوع دیگه ای هم داره که این خیلی خوبه .

    غزال | September 23, 2008 10:36 AM

    انار جان

    کار جدید شهر جدید خونه جدید و ماشین جدید لباسای جدید وخلاصه این موقعیت جدید مبارکت باشه . امیدوارم که همه این مجموعه باعث خوشحالی و رضایت و آرامش بیشتر تو باشه . از ته دلم برات بهترین ها رو آرزو می کنم .

    غزال | September 23, 2008 10:39 AM

    سلام بچه ها
    من یه سوال داشتم در مورد شیر سویا .
    آیا شیر سویا می تواند جایگزین شیر معمولی شود ؟
    من تا حال فکر می کردم که میشه . ولی الان اونجوری که فهمیدم شیر سویا جزو پروتئین هاست و شیر معمولی هم که لبنیاته . پس آیا در کنار شیر سویا حتما باید شیر معمولی هم مصرف کرد ؟

    غزال | September 23, 2008 2:15 PM

    غزال جان :
    امیدوارم امروز مود بهتری داشته باشی.من نمیدونم تو بیشتر دنبال علت این مسئله میگردی یا دنبال درمانی.
    اگه دنبال "علت" هستی کافیه چند روز احساسات منفی خودت را بنویسی تا ریشه یابی بشه.
    و اگه دنبال درمانی این چند تا راه را میتونی امتحان کنی:
    سعی کن صبح زود بیدار بشی ویه جایی مثل پارک نیم ساعت راه بری و بجای اونکه به خودت فکر کنی به محیط اطرافت دقت کنی.فعالیت صبحگاهی باعث میشه تمام روز خیالت راحت باشه که یه کار مفید کردی .
    معتقدم دور عبارات "باید دار" را خط بکشی(مثل من باید 30 دقیقه یک ضرب بدوم)
    جدول غذایی ات را هم نگاهی کردم ماشالا توش عروسیه ،خوش سلیقه ای خانم چه میشه کرد!!
    هنوزم فکر میکنی علیرغم آنکه شیر سویارا دوست نداری باید به خاطرکاهش کلسترول مصرف کنی؟
    راستش من خیلی دلیل مشکلت را مسائل هورمونی و تیروئید نمیدونم.(اینم نظری هست دیگه)

    برای ترک "وبگردی" هم دنبال یه جایگزین مناسب باش ظاهرا میونه ات با عکاسی خوبه،نه؟
    موفق باشی خانم.

    یه دوست | September 23, 2008 2:44 PM

    رخی جون
    دیشب بعد از اینکه امیر رو خوابوندم خوابتو دیدم خواب دیدم انگار واسه احیا بیداری و یه دختر بچه مو فر فری که بور هم هست توی بغلته اینقدر با اون بچه ذوق میکردیم که نگو
    وقتی بیدار شدم داشت اذان صبح رو میگفت

    دکتر سارا | September 23, 2008 3:04 PM

    یه دوست جان
    مرسی از وقتی که برای من گذاشتی . از این جمله دور عبارات باید دار خط کشیدن خیلی خوشم اومد. هنوز دارم بهش فکر می کنم . پس اگه باید نباید باشه نتیجه چی میشه ؟ اگه من خودم رو متعهد به انجام یه باید نکنم پس چجوری برای خودم هدف تعیین کنم ؟(‌دارم این رو به همه مسائل تعمیم میدم ها )‌
    در مورد شیر سویا هم فکر می کنم خوب وقتی باعث میشه کلسترول خون بیاد پایین و مجبور به مصرف دارو نباشم خوب باید بخورمش .
    و اما یه دوست جان منظورت رو از مشکلم نفهمیدم که چی بود همین مشکل روحیه و اینا بود یا مشکل مهمان ماهانه من؟ من خودم هم هنوز بین ارتباط روحیه با مهمان ماهانه شک دارم . که آیا این یه قانون کلی هست یا نه ؟ در مورد من که کلی نبوده . ولی اگه منظورت از مشکل نامنظم بودن این مهمان ماهانه برای من هست پس به نظرت دلیلش به جز هورمون و تیروئید چی میتونه باشه دوستم ؟ این مساله من رو ناراحت می کنه .
    در مورد جدول هفتگی خوراکی هام هم یه دوست جان خیییییلی شرمنده شدم ها .

    غزال | September 23, 2008 3:04 PM

    غزال جان بازم علیک سلام:
    توحق داری،ممکنه درمورد"باید"با من موافق نباشی!
    گاهی وقتها هرچه بیشتر به خودمون بگیم که "باید"کاری را انجام بدیم،انجامش هم به همون اندازه سخت تر میشه(میتونی به برنامه های گذشته خودت ،بایدهات و نقض کردن هاش رجوع کنی).
    در چند مورد حتما "باید"کاربرد داره،مثل بایدهای اخلاقی،قانونی و...ولی در مورد دویدن واقعا وجود نداره پس به جای اینکه بگیم" باید این کار را بکنم"بهتره بگیم:
    "بهتر است این کار را انجام بدم".
    کلسترولت مگه چنده جانم؟LDL از 190 بالاتره؟ هر کلسترول بالایی دارو نیاز نداره یه کم زمان و رعایت غذایی میخواد.
    آخر از همه اینکه منظورم مشکل روحی بود درمورد مسئله پریودت نمیدونم مشکل چیه فقط به صرف جواب سونو فکر میکنی کم کاری تخمدانه یا سیکلها 28 روز یک بار نیست یا مسئله بارداری و اینهاست؟! بنظرم یه پزشک زنان خوب مراجعه کن و بهش اعتماد کن.
    حالا از فردا نزنی به طبل بی عاری و بیخیال همه بایدها و نبایدها بشی!!! میتونی بهش فکر کنی و ببینی چقدر در موردتو این راهکار جواب میده.
    شب ایرونی ات به خیر.

    یه دوست | September 23, 2008 4:07 PM

    رقباي جام دكتر انار
    من بدليل همزمان شدن تاريخ تحويل پروژه ام با اعلام نتايج همونجوري كه تو آخرين كامنتهاي ميتينگ 87 نوشتم كه نتايج رو پنجشنبه اعلام ميكنم فكر كردم شايد دوستاني كه ازم پرس و جو ميكنن اون كامنت رو نديدن پس دوباره گفتم تا در جريان باشين.

    هستي | September 23, 2008 6:02 PM

    انار جون مهم همین هستش که الان سلامتی و این برای همه مون یه نعمته. همه چیز می افته روی روال, هم سطح انرژی تراز می شه و هم روند زندگی.

    تبریکات صمیمانه ی ما رو برای اولین روز کاری ات هم پذیرا باش. با این حساب یه روز به بازنشستگی نزدیک شدی خواهر!.

    دیانا شادانی

    دیانا | September 23, 2008 6:41 PM

    غزال جون
    این کامنت در حال دَوش!(دویدن!) رو هم داشته باش که همونطور که می دونی شیر سویا در واقع شیره ی دونه های سویاست که از طریق پرس کردنش بدست میاد و صد البته که مغذی هستش منتها جایگزین مناسبی برای شیر معمولی نیستش و یتامین ب۲ و نمی دونم چی چی اش! کمه و بخصوص که جذب کلسیم شیر معمولی برای بدن خیلی ساده تر هستش ولی ظاهرا جذب کلسیم موجود توی سویا خیلی راحت نیستش و قابلیت جذبش برای بدن کمه.
    ضمنا اختلال تیرویئدت نمی دونم کم کاری هستش یا پرکاری ولی یکی از عواقبش نامنظمی ع.م (کپی رایت محفوظ برای آنی) هستش. با یه هیستوری کاملی که به پزشک متخصص می دی خیلی بهتر می تونه کمک ات کنه.
    ضمنا به جای «باید» اگه «بایسته و شایسته» بذاری مشکل حل می شه. حواس ات به کودک درون ات باشه که با بایدها رو دنده ی لج و لجبازی نیفته خواهر.
    برم که مدرسه ام دیر شد.

    دیانا دوان دوانی!

    دیانا | September 23, 2008 6:43 PM

    (اوه مای گاد!٬ نزدیک بود این رو فراموش کنم:)


    انار جانا٬ جان و دلت از لایف استایل بهره ور بادا
    گل روی میتینگهایت از روی گل تازه تر بادا

    روشن دل از نور رژیمی
    در علم و ورزش رهبر مایی
    باشد تپل را آزادی از تو
    انارزمین را آبادی از تو

    انار جانا

    به وبلاگ تپل٬ تو زینت فزایی
    که شاهنشه ِ انارستان ِ مایی
    مبارک بود تاج اناری تو
    همه تپلان سپاهی تو

    روشن دل از نور رژیمی
    در علم و ورزش رهبر مایی
    باشد تپل را آزادی از تو
    انارزمین را آبادی از تو

    انار جانا

    ایمن ز چشم چربیان
    آسوده جان مانی الهی
    با هیکل و تیپ جوان
    در این جهان مانی الهی

    ایمن ز چشم چربیان
    در ماراتن دَوی الهی
    به فیلادلفیا روی
    دونده ی خندان باشی الهی

    انارا جاودان تویی
    انار مهربان تویی
    انارا جاودان تویی
    انار مهربان توی
    ....
    ****************************************************
    بچه ها ببخشین که دیر شد و دیروز نتونستم این رو تقدیم کنم٬ این روزها من همه اش در حال بدو بدو هستم. حالا بشنوین که چه با سوز و گذاز می خونه از برای رهبرمون این حمیرا خانوم مخمور!:
    http://www.umahal.com/g.htm?id=28161
    دیانا میتینگ ذلیل!

    دیانا | September 23, 2008 6:46 PM

    من اصلا وزن کم نکردم. سه هفته است که وزنم زیاد شده و به نقطه شروع رسیده و اصلا کم نشده. خجالت می کشم آپدیت کنم جدول رو.

    سبا | September 23, 2008 9:08 PM

    سالومه خیلی تبریک. آدم ایمان مییاره که جوینده یابنده است.
    حالا یه سوال دارم ممنون میشم اگه جواب بدی : به نظر خودت یعنی مصرف کالری روزانه ات کم شده نسبت به قبل چه تفاوتی اتفاق افتاده تو غذا خوردنت

    Anonymous | September 23, 2008 11:10 PM

    بالایی منم

    'گل بهار | September 23, 2008 11:11 PM

    This is pretty interesting.
    http://health.msn.com/weight-loss/slideshow.aspx?cp-documentid=100214717

    sheri | September 24, 2008 5:15 AM

    دوستای عزیزم مرسی برای تبریکاتتون.
    من که خیلی این سیستم ویت واچرز رو دوست دارم.ضمن اینکه راحته کیفیت غذا خوردن رو هم بالا می بره.
    امروز که رفته بودم دکتر یه سری محدودیت هرمی هم برام گذاشت که توی وبلاگم توضیح می دم
    گل بهار جان
    آره از قبل به مراتب کمتر می خورم.می تونی خودت توی برنامه غذاییم ببینی.ولی مطمئن نیستم درباره کالری هاش.حالا باید یه دو روز کالری هم بشمارم تا یه تقریبی دستم بیاد

    سالومه | September 24, 2008 10:41 AM

    سلام به همه.بچه ها من فک کنم تو شمال و پیش مامان و هوای خوب وزن زیاد کردم!:((

    آریس | September 24, 2008 2:05 PM

    دوستای عزیزم مرسی از همه راهکاراتون من حالم خوبه .

    غزال | September 24, 2008 3:31 PM

    بروكلي را با سس گوجه‌فرنگي بخوريد


    موادغذائی- تحقيقات نشان مي‌دهد كه كلم بروكلي و سس گوجه‌فرنگي از جمله مواد غذايي هستند كه خاصيت ضد سرطاني دارند.
    اما هنگامي كه بروكلي را به همراه سس گوجه‌فرنگي بخوريد، خواص ضد سرطاني آن چندين برابر مي‌شود.

    به عنوان مثال آزمايش ها نشان داده است كه خوردن كلم بروكلي به تنهايي تا 40 درصد و خوردن سس گوجه‌فرنگي به تنهايي تا 3 درصد شانس ابتلا به سرطان را كاهش مي دهد. اما هنگامي كه هر دو همراه با هم مصرف شوند اين ميزان به 50 درصد مي‌رسد.

    به گفته پزشكان افراد بالغ در روز به 100 گرم بروكلي و نصف فنجان سس گوجه‌فرنگي نياز دارند تا تاثير واضح ضد سرطاني آن را در خود مشاهده كنند.

    از سوي ديگر در صورتي كه كلم بروكلي در سس گوجه‌فرنگي پخته شود، آنتي‌اكسيدانت‌هاي آن بهتر جذب بدن مي‌شوند. البته بايد توجه داشته باشيد كه در صورتي كه به كلم بروكلي بيش از حد حرارت داده شود، خواص آن از بين مي‌رود و بهترين راه، بخارپز كردن آن است.

    ميس ري | September 24, 2008 3:38 PM

    این تیر بلاگا به من هم خورد !ادب حکم می کرد بازدید پس بدم ولی Error - Temporarily overloaded
    شد!
    لادن جان دکتر سارای عزیز ارتیمیس مهربان دیانای همیشه پرانرژی ممنون از توجهتون
    خیلی در شرایط عادی نیستم ولی برای آبروداری جدولمو پر می کنم
    دارم رو خودم کار می کنم انگیزه هام درونی باشن نه بیرونی! نه فقط در لاغری در همه قسمتهای زندگیم! به قول لادن نمیشه نداریم!

    ميس ري | September 24, 2008 3:59 PM

    سلام دوستان من متاسفانه وقتی مصرف میوه رو به اندازه رژیمم می کنم روده ام مشکل پیدا می کنه آخه من یه بار عمل روده کردم اصلا دوست ندارم اون خاطرات تکرار شه به همین دلیل کمی نا امید شدم وقتی که غذا کم می خورم دچار یبوست می شم باید مصرف میو ه ام زیاد باشه ولی با رژیم جور در نمیاد چه پیشنهادی دارید در ضمن غزال جان من هم اخیرا مشکل کم کاری تخمدان پیدا کردم دکتر گفت چاقی دور شکم خیلی نقش داره باید لاغر شم یه سری هم داروی ضد بارداری خارجی معرفی کرد که قیمتش زیاده ولی چاق نمی کنه وعوارض اون یکی ها رو نداره

    sanazshangool | September 24, 2008 4:35 PM

    سلام بچه ها
    من یه مدت نبودم. فکر می کردم حذف شدم اما دیشب وزنمو به روز کردم قبول کرد امیدوارم حذف نشم.

    ستاره بارون | September 24, 2008 9:21 PM

    پی براه جون
    من اخیرا با یه دختر امریکایی مراوده دارم که اون هم عاشق غذاست و الان که ژاپن اومده تنها کلمات ژاپنی ایی رو یاد گرفته که در ارتباط با خوردن هستن. جالب اینجاست که اضافه وزن هم داره٬ منتها از این بلندوزن بودن! اصلا ناراحت نیست و خیلی هم حال می کنه و اونقدر ادا و اصول بانمک داره که آدم تپل بودنش رو فراموش می کنه. ساکن هاوایی هستش و خونه اش لب دریاست ولی می گه به هیچوجه برای پیاده روی بیرون نمی ره و به گفته ی خودش خیلی تنبله. از وقتی اومده اینجا دوچرخه سوار شده و در عرض یه ماه یه دوچرخه رو هم شکونده!(چون تا حالا سوار نشده بوده). خلاصه علیرغم اینکه برنامه ی کاهش وزن نداره ولی با خوردن غذاهای سالم تر و از طرفی دوچرخه سواری تا حالا ۵کیلو کم کرده. منتها تصمیم کاهش وزن نداره و همچنان عاشق غذا هستش و از خودش هم راضی!.
    اینها رو نوشتم که فقط بگم که شرایط ات کاملا قابل درک هستش منتها تا وقتی که نگرش مون رو فرضا به غذا درست نکنیم این وسوسه ی خوردن دست از سرمون برنمی داره و یه سد بزرگ می شه برای رسیدن به هدف مون. منتها حتم دارم که پی براه گلمون آهسته و پیوسته می تونه به مسیری که برای خودش ترسیم کرده برسه.

    دیانا پی براه طلب!

    دیانا | September 24, 2008 10:36 PM

    سالومه ی عزیز
    من هم پیشا پیش این کاهش وزن رو بهت تبریک می گم و امیدوارم که هم تو خیرش رو ببینی و هم ما٬ هم برای تو موندگار باشه و هم برای ما یادگار.
    یه سوال هم ازت در مورد این سیستم ویت واچرز ایرانیزه! داشتم و اون هم اینکه این دکتری که می ری دقیقا مثل ویت واچرزی که انار و سوفی می رفتن به صورت گروهی برنامه داره و شماها هم اونجا میتینگ دارین؟. چون اگه اینجوری باشه شاید به درد خیلی از بچه های پایتخت نشین بخوره. به هر حال امیدوارم که مداومت راهت توی این برنامه تو رو به سرمنزل مقصود برسونه خانوم گل.

    دیانا سالومه فر!

    دیانا | September 24, 2008 10:37 PM

    آریس جون
    از همجواری مادر و خونواده ی خوبت در خطه ی سبز شمال نهایت استفاده رو ببر تا بعدش که برگشتی به تهران, انارستان به خدمتت برسه!. البته این خدمت رسی از اون خدمت رسی ها نیستش ها٬ یعنی در خدمتیم برای نظاره ی اعمال رژیمکی-ورزشکی تون٬ بخصوص با اون دمبلهای قرمز تولدانه ات.

    دیانا آریس خواه!

    دیانا | September 24, 2008 10:39 PM

    میس ری جون
    خوبی انارستان این هستش که همه همدیگه رو درک می کنیم و مثل دنیای واقعی لازم نیست هر دیدی بازدیدی داشته باشه. هر کدومون هر وقت فرصت کنیم به یه گوشه ی انارستان بزرگمون سر می زنیم و صله ی رحم به جا میاریم خواهر. پس برو به امورات ات برس که معلومه از اون مدیر پرفکتهایی خواهر!.

    دیانا میس ری پور!

    دیانا | September 24, 2008 10:40 PM

    شری گلبانو خانوم
    دمت گرم و آتشین و ارده ات استوار و آهنین باد با این لینکی که گذاشتی, هم عکسکی هستش و هم نکته ی نون و آبدار دار!.

    دیانا شری مند!

    دیانا | September 24, 2008 10:43 PM

    ساناز شنگول جون
    مگه چه رژیمی رو پیروی می کنی؟. چیز خاصی هستش؟. چون توی انارستان همونطور که می دونی اکثر بچه ها رژیم شون رو مطابق با شرایط خاص خودشون طراحی می کنن٬ پس تو هم اگه نیاز هستش که میوه ی بیشتری بخوری پس از بدن ات دریغ نکن تا خدایی نکرده با مشکلی مواجه نشی.

    دیانا ساناز شنگولی نسب!

    دیانا | September 24, 2008 10:47 PM

    ای انارستانی های مقیم دهکده ی جهانی این نوشته رو تا حالا خوندین که دم اکثر بقالی ها زدن؟ اینکه نوشته :

    توقف بیجا٬ مانع کاهش وزن است!.

    پس متوقف نشین پلیز!.

    دیانا پلیزکی منش!

    دیانا | September 24, 2008 10:48 PM

    بهارک از اینورا رد میشی؟ باز دوباره چی به سر اون وبلاگ طفلکیت آوردی آخه؟

    شانه بسر | September 25, 2008 12:09 AM

    دیانا جونی
    من هم فکر کنم واسه نگرش همین امریکایی هاست که اینقدر چاق شدم اینجا مردم خیلی چاقن و اصلا هم نگرانش نیستن و زندگیشون را میکنن ولی من اصلا موقعیت و هیکلم را دوست ندارم و بخاطر همین موضوع خیلی ناراحتم چون لحظه های شیرین زندگی ام را داره از دست میدم از لحظه ای که شایان به دنیا اومده ارزو داشتم بریم عکاسی و سه تایی عکس بگیریم ولی واسه این چاقی تا الان نرفتیم فرض کن داره سه سال میشه لحظه ای که غذا میبینم اصلا به این چیزها فکر نمیکنم اصلا فکر نمیکنم که این غذا قراره ادامه دهنده همین مشکل الانم باشه میدونی چیه من از روزی که اومدم امریکا به همه چیزهایی که تو زندگیم میخواستم رسیدم و یا در حال رسیدنم نمیدونم این لاغری چرا طلسم شده اینجا مردمش خیلی تنبلن و همه چیز هم براشون فراهمه میخوای بری قهوه بگیری با ماشین میری دم پنجره قهوه ات را میگیری و برمیگردی من یادمه ایران دانشگاه میرفتم همه دانشگاه فقط یک دستشویی داشت یعنی یک ساختمون جدا بود که شاید توش 20 تا دستشویی بود ولی اینجا هر طبقه چند تا دستشویی داره همه جا آسانسور داره خلاصه خیلی زندگی را براشون راحت کردن
    ممنون که به فکرم بودی فردا میام حسابی در باره اش مینویسم برم بخوابم که چهار ساعت دیگه باید برم دانشگاه ممنون دیانا جونی

    paybarah | September 25, 2008 12:51 AM

    من دارم دیوونه می شم.یعنی ممکنه کسی تو یه هفته 2 کیلو زیاد کنه؟ ترازوی خونه مامانم که اینطور می گه!
    دلم رو خوش کردم به اینکه 4 روز دارم تا رویداد ماهانه و خطای ترازوی خونه مامانم!:((

    آریس | September 25, 2008 4:01 AM

    آريس جان مگه چقدر خوردي كه تو يك هفته دو كيلو زياد شدي ؟!!‌ من كه بعيد مي دونم
    بذار به حساب همون مهمان ماهانه و ترازوي مامان اينا .

    ليلا | September 25, 2008 4:17 AM

    راستي آريس بذار منم بگم من توي يك روز 2 كيلو زياد شدم . صبح كه خودمو وزن كردم 59.5 بودم :دي

    ليلا | September 25, 2008 4:24 AM

    آریس جان خودتو با ترازوهای مختلف وزن نکن، بیخودی اعصاب آدمو میریزه به هم. صبر کن وقتی برگشتی برو روی همون ترازوی همیشگی خودت.

    شانه بسر | September 25, 2008 5:00 AM

    دیانا جون
    نه اینجا میتینگ هفته ای نداریم ولی هفتگی می ریم پیش دکتر.برای من خوبه چون با دو سه تا از دوستام این رژیم رو شروع کردم و یه جورایی انرژی گروهی مون برام قوت قلبه.
    کاشکی اینجا هم اون میتینگها برگزار می شد چون حسابی انگیزه آدم رو بالا می بره

    سالومه | September 25, 2008 6:33 AM

    خیلی رژیمی نخوردم چون چندان امکانش نبود اما فک نمی کنم 15400 کالری که برای 2 کیلو زیاد شدن لازمه اضافه بر نیاز خورده باشم!! اما همش ذهنم الان روی این موضوع متمرکزه و شام هم که افطاری دعوتم.بیصبرانه منتظرم فردا بیام خونه.

    آریس | September 25, 2008 10:26 AM

    آریس جان من هم فکر نمیکنم دو کیلو در این مدت کوتاه اضافه کرده باشی .تازه توی مسافرت توجه آدم به غذا کمتر میشه و تحرک بیشتر . به نظر من غذات رو این یکی دوروزه تا برگردی کمتر بکن و بیشتر مایعات و سبزیجات بخور تا برگردی و با وزنه خودت ببینی که چه اتفاقی افتاده .

    غزال | September 25, 2008 10:58 AM

    بچه ها این چند روزه تلفن خونه ی ما قطع بود...گفتن قراره فردا وصل بشه.حد اکثر تا شنبه.امیدوارم ایندفعه خوش قول باشن.
    حالا هم اومده ایم جایی افطاری و من پریده ام پشت کامپیوتر تا یه خبری از خودم بدم.نه اینکه حالا با نبودن من چه لطمه ی جبران ناپذیری به پیکره ی انارستان وارد میشه!!!

    آرتمیس | September 25, 2008 11:00 AM

    آرتميس پس تمام احتمالات من اشتباه بود :دي

    ليلا | September 25, 2008 11:06 AM

    سلام به همه:
    با خوندن پست جدید شانه بسرواجب شد منم یه اعترافی بکنم بادا که کمک حال بقیه باشه.
    منم تومرحله نگه داشتن وزنم دچارمشکل شدم !در واقع بعد از آنکه چربی های اضافی را از دست دادم ،همچین خیلی آروم و زیر پوستی مجددا 3 کیلو اضافه کردم! برام عجیب بود که از کجا اومده ورزشم که نسبت به قبل کم نشده و حتی بیشتر هم شده بود ،غذاهای کم کالری هم که کمافی السابق ادامه داشت،پس جریان چی بود؟؟!
    منم درست عین هدهدجان نمی تونستم به عضله سازی ربطش بدم، کم کم داشتم به اون قضیه "کند شدن متابولیسم" یه جورهایی فکر میکردم تا اینکه تو یه کتابچه راهنمای تغذیه که از مرکز بهداشت گرفته بودم یه جمله جالب دیدم نوشته بود:
    اگر شما روزی یه برش کوچک نان اضافه تر بخورید تقریبا بعد از 20 سال 15 کیلو وزن اضافه میکنید!
    به عدد و رقمش که درست یا غلطه کار ندارم ولی این جمله هشداری برای من بود که یه بازنگری به برنامه غذا خوردنم داشته باشم و اشکال را پیدا کنم.
    من شیرینی خور نبودم اما عادتهای غلط دیگه ای داشتم!
    نتیجه را براتون بگم: با ترک "چشیدن غذا"،حذف لقمه های نون و پنیرم،کم کردن سهم میوه های شیرین ورسیده، واز همه مهمتر جلوگیری از انباشتن معده ام حتی با چیزهای سالم،در عرض مدت کوتاهی مجددا به وزن ایده آل برگشتم ..
    نمیدونم این حرفها کمکی به اونها که استاپ وزنی دارند میکنه یا نه،شاید با یه کم دقت بیشتر به عادتهای غذایی امون بشه مشکل را حل کرد.
    راستی برای همین متعادل ترین ورزش یعنی پیاده روی را انتخاب کردم!!

    یه دوست | September 25, 2008 12:02 PM

    خدایا یعنی من زیادی می خورم که وزنم کم نمیشه ؟همینجوری هم بعضی وقتا دلم ضعف میره و بیشتر وقتا با سالاد سیر میکنم خودمو.

    گل بهار | September 25, 2008 2:36 PM

    من غصه ام گرفت هیچکسی مثل من تو گروه اینجوری وزنش نمونده تازه سایز هم کم نمی کنم خنده داره نه

    گل بهار | September 25, 2008 2:41 PM

    دنا جان ممنون از حرفات و دلداریهات .من هم به سرعت دویدنت کلی افتخار میکنم.موفق باشی عزیزم

    گل بهار | September 25, 2008 2:45 PM

    لیلا حان درونی شدن ورزش فکر کنم یه علاقه بخواد که خیلی از ما به این علت که از بچه گی و دوران مدرسه با ورزش و تحرک آشنا نشدیم و حتی خیلی از وقتا هی گفته شده بهمون که درس خوندن واجب تره و سرکوب شده خیلی زمان میبره تا نسوخ کنه تو روحمون و بپذیریم که عضوی از زندگیمونه واسه همینه که باید آروم آروم وارد کنیمش و از ورزشایی که راحت و دمه دسته شرو ع کنیم که بهانه نسازیم واسه انجام ندادنش.به هر حال که به قول خودت یه 20 سالی طول کشیده تا از سرمون ورزش پریده حالا هم باید واسه دوباره اوردنش صبور باشیم

    گل بهار | September 25, 2008 3:13 PM

    http://www.4shared.com/file/64464895/57d2917e/Maziyar_Moghaddam_-_Shokolat.html

    rokhy | September 25, 2008 3:14 PM

    گل بهار دقيقا همينه . بدي موضوع هم براي من در اينه كه بر خلاف بقيه بچه ها تا يك كم اعصابم بهم مي ريزه اولين چيزي رو كه ميذارم كنار ورزشه . در واقع اصلا پرخوري نمي كنم . امروز به خودم اميد مي دادم كه ليلا امسالت رو با پارسال مقايسه كن . پارسال از سربالايي خيابون كه مي رفتي بالا به نفس نفس مي افتادي ولي امسال دوبرابر اون رو پياده ميري و هيچي نميشه ، تازه روحيه ات بهتر هم ميشه .

    ليلا | September 25, 2008 3:34 PM

    خوب این خیلی خوبه دیگه لیلا من اگه جای تو بودم کلی با خودم حال میکردم یه هویی که آدم قهرمان المپیک نمیشه.تازه اینی که میگی روحیه ات بهتر میشه یعنی داری لذت میبری که خوب این محرک دفعه های بعدت میشه

    گل بهار | September 25, 2008 3:43 PM

    رخی جان خوبی تو؟؟؟؟ آهنگو ریختمش جالب بود

    گل بهار | September 25, 2008 3:44 PM

    سلام گل بهاری جانم.مرسی خوبم.یک کمی زنده ام :-)

    rokhy | September 25, 2008 3:53 PM

    سلام .خواستم سلامی عرض کنم و شب بخیری بگم.همگی خوبین بچه ها.

    ani | September 25, 2008 5:57 PM

    بچه ها من ديشب دير وقت رسيدم خونه.و تا ساعت 11 صبح يعني حدود ده ساعت داشتم جداول رو ارزيابي ميكردم.دو ساعت بيشتر نخوابيدم تا بدقول نشم.
    اما هركاري كردم ديگه نتونستم چشامو بازنگه دارم.
    جدول رو كه بستم از زور خواب همون پاي كامپيوتر بيهوش شدم .اما چرا حتي يه نفرم جدول رقابت اعضا رو نديده؟؟؟
    من شب چهارشنبه تموم نتايج رو اعلام كردم.
    الان هم ميرم يه پست جديد مينويسم تا همه خبر دارشن

    هستي | September 25, 2008 6:38 PM

    پی براه جون
    دقیقا همینی هستش که می گی و معضل چاقی توی امریکا به نوعی ظاهرا جا افتاده و از اون طرف هم آسایش بیش از حد هم بر این جریان دامن می زنه. منتظر می مونیم که نوشته ی خوبت رو بخونیم تا شاید بتونیم به کمک گروه یه راهکار عملی برای مشکلت پیدا کنیم. تو که تا اینجا تونستی به بیشتر اهداف زندگی ات برسی پس مطمئن باش که طلسم لاغری رو هم به چنگ میاری خانوم گل.

    دیانا تحسینی!

    دیانا | September 25, 2008 7:28 PM

    آریس جون
    اگه بخوای منطقی به جریان نگاه کنی اگه مراقب نباشیم این امکان وجود داره که در عرض یه هفته آدم دو کیلو اضافه بشه و چیز بعیدی نیست. منتها جای امیدواری هستش که این افزایش ۲کیلو همه اش چربی خالص! نیستش. پس نگران نشو و به قول بچه ها هم ترازو و هم ع.م ( آنی هستی؟) رو دریاب و به جای استرس با آرامش برنامه بریز و توپ زیر بغل بزن به تپه.

    دیانا توپکی!

    دیانا | September 25, 2008 7:30 PM

    سالومه جون
    خیلی عالی هستش که این برنامه رو با چند تا از دوستانت شروع کردی چون حتم دارم که به مراتب بهتر می تونی نتیجه بگیری. خیلی حیف شد که میتینگ گروهی ندارین ولی همینکه هفته ایی یه بار می تونی با دکترت مشورت داشته باشی خیلی کمک حال هستش. اونوقت از نظر هزینه احتمالا باید هر جلسه حق ویزیت بدی و به احتمال قوی بیمه هم شامل اینجور برنامه ها نمی شه. می شه بپرسم که حدودا هر جلسه ویزیتش چقدر باید هزینه کنی؟.
    باز هم ممنون سالومه ی گل مون که به هیچوجه از پا نمی نشینی و با اقتدار داری با ذهنیت رژیمی-ورزشی پیش می ری.

    دیانا تشکری زاده!

    دیانا | September 25, 2008 7:31 PM

    گل بهار جون
    پیگیرترین فردی که توی انارستان ثبات وزنی داشته انار عزیز هستش که چیزی حدود ۶ماه علیرغم دویدن های منظمش و کنترل نسبی غذاش کاهش وزن نداشت و همه ی احتمالهای موجود رو بررسی کرد و درنهایت با کمک مشاور تغذیه اش و آنالیز متابولیسمش(توسط دستگاه) متوجه شد که متابولیسمش کند شده. اگه انارستان رو یه شخم بزنی و کامنتهاش رو مرور کنی اطلاعات بیشتری می تونی در این مورد پیدا کنی. اینکه می گی گرسنگی می کشی کمی من رو نگران کرد چون انار هم همین حالت رو داشت و توی اون فاصله ی خاص می گفت که صبحها گرسنه از خواب بیدار می شه و بعد دکتر تغذیه اش میزان پوینت هاش رو بالا برد. خلاصه گل بهار جون توی یه رژیم معتدل٬ گرسنگی واقعی( نه گرسنگی تلقینی) جایی نداره و باید یه تجدید نظر کرد. کاش می تونستی با یه متخصص خوب تغذیه مشورت کنی.
    ضمنا مگه تو عجله ایی برای کاهش وزن داری؟. سعی کن از این نظر خیلی به خودت فشار نیاری و در قبالش دقت کن رو رفتارهای غذایی ات تا نکاتی که تا حالا بهش توجه نداشتی رو پیدا کنی.

    دیانا بیل بر دوش جهت شخم زنی!

    دیانا | September 25, 2008 7:33 PM

    یه دوست جون
    این تجربه ها و ریزبینی های تو خیلی شیرین هستش. راست می گی اگه آدم حساب کوچکترین چیزی که توی دهنش می ذاره(مثل چشیدن غذا) رو هم داشته باشه و آگاهانه این کار رو انجام بده خیلی جاها می تونه صرفه جویی در خوردن! داشته باشه.
    برم ببینم که شانه بسر چی نوشته که باعث بشه تو هم معترف بشی.

    دیانا ریزبینان دوست!

    Anonymous | September 25, 2008 7:34 PM

    بچه ها تا من می رم هدهدستان شما هم بیکار نباشین و علاوه بر ورزش و رژیم اگه فرصت کردین گاهی بشعارید پلیز!.

    کی خسته شد؟
    دشمن
    کی ذله شد؟
    چربی
    کی فاتح ه؟
    تپل

    بگو:
    نصر من التپل و فتح الچربی
    مرگ بر این چربی موذی مرام!

    دیانا چربی کُش!

    دیانا | September 25, 2008 7:36 PM

    اوه! هستی تو اینجا بودی؟. حسابی خسته نباشی و ممنون که با همه ی مشغله ایی که داشتی باز هم به فکر بودی. ما منتظر پست جدید و یا کامنتت بودیم و فکر کردیم که هنوز با پروژه ات درگیری پس نگو تو همچنان پرصلابت مشغول برنامه ی جام بودی.
    باز هم ممنون بابت همه چی هستی جون.

    دیانا ممنونی!

    دیانا | September 25, 2008 7:44 PM

    دیانا جونم
    جلسه اول دکتر 20 هزار تومن می گیره و جلسات بعد هر جلسه 7 هزار تومن.
    یه کم گرونه ولی به نظر من و برای من ارزشش رو داره.منی که اینقدر کند می یومدم پایین الان شاهد حدود 2 کیلو کاهش وزن هستم .و این خیلی خوبه.البته غذام کمتر و آگاهانه تر و سبزیجاتی تر هم شده ولی اصلا گرسنگی نمی کشم.یعنی تا گرسنم می شه فورا یه چیزی می خورم.

    یه دوست عزیزم
    این ناخنک زدن آفت بی صدا ای یه که به جون خیلی خانمها می فته و چه خوبه که تو کشفش کردی و جلوش رو گرفتی.زن برادر من که ورزشکاره و همیشه متناسب بوده الان با بچه دار شدنش و فکر کنم فقط به خاطر اینکه ته بشقاب غذای بچه رو که مثلا1 قاشق مونده می خوره...حدود 3 کیلو چاق شده.
    این دکتر تغذیه هم به من گفت که نباید ناخنک بزنم و اگر گرسنه بودم یا حتی نبودم و دلم می خواست چیزی بخورم.قشنگ بشینم و یه میان وعده خوب و هوشمندانه بخورم.

    گل بهار جونم
    این ثابت قدمی تو جای تقدیر داره واقعا...ببین تو اندام ورزیده و قشنگی داری و واقعا خیلی هم نیازمند لاغر شدن نیستی..مخصوصا که ورزشکار هم هستی و می دوی.
    اما این خیلی بده که گرسنگی می کشی تا خودت رو لاغر کنی.ببین گرسنگی مساوی با چاقی یه.هم متابولیسمت کند می شه و هم بدنت وارد مود قحطی می شه و هم اون عذاب گرسنگی که می کشی تو رو بعدها برای خوردن حریص می کنه و یا با محرومیت زیاد برای خودت مشکل عاطفی در رابطه با غذا ایجاد می کنی.
    سالاد هم دوای دردت نیست.پس سعی کن خوب و سالم بخوری.سبزیجات بیشتر بخور و باهاشون غذاهای سیر کننده کم کالری درست کن و به جای گرسنگی کشیدن از اونا بخور.
    اگر هم بیمه ات درست شده برو پیش یه متخصص تغذیه که بتونه بهتر کمکت کنه.

    سالومه | September 25, 2008 10:54 PM

    آریس شمالی؟ببین نمی دونم چرا ولی نم که می رم شمال ظرف 3 روز با وجود سخت تر رعایت کردن رژیمم ..1 کیلو رو حتما می یام بالا و چاق می شم.البته 2 روز بعد توی تهران درست می شه ها ولی نمی دونم مثل اینکه اونجا بدن آب جمع می کنه.دیدی که ورم هم می کنی اونجا؟
    حالا شایدم شمال نباشی ولی خلاصه که این رو هم مد نظر داشته باش
    گاهی هم می بینی بدون آگاهی 15000 کالری بیشتر خوردی.آدم وقتی برنامه اش رو ننویسه اصلا نمی تونه خوب و دقیق کنترل کنه.مگر اینکه در حال ثبات وزن باشه یا اینقدر لایف استایل جدیدش درش نهادینه شده باشه که بدون نوشتن کنترل کنه خودشه

    سالومه | September 25, 2008 11:09 PM

    نم= منم!!!

    سالومه | September 25, 2008 11:11 PM

    گل بهار جان من هم میخواستم همینهایی که دیانا گفت رو بهت بگم. ببین من وزنم از یک حد ثبات داشت ریز ریز بالا میرفت، و مشکل اصلی هم این بود که گاهی بدون اینکه اصلاً احساس گرسنگی داشته باشم چیزی میخوردم. دقییقاً برعکس تو که میگی گرسنه ای و نمیخوری. شاید واقعاً غذات کم باشه!

    شانه بسر | September 26, 2008 2:19 AM

    بچه ها مرسی از راهنمایی هاتون فکر کنم برم پیش یه مشاور بتونه کمکم کنه همین امشب بهش میل میزنم.آحه من گاهی وقتا گرسنگیمو میزارم پای شکموییم .شانه جان تو تا حالا کالری هاتو حساب کردی؟ در چه بازه ای میخوردی یا میخوری؟

    گل بهار | September 26, 2008 3:27 AM

    آره سالومه جونم شمالم.بعدازظهر دارم برمی گردم.

    آریس | September 26, 2008 3:36 AM

    گل بهار من الان خیلی وقته کالری نمیشمرم و بصورت غریزی حدود غذا خوردنم رو نگه میدارم ولی فکر کنم میانگین کالریم الان حدود 1700 باشه، حالا شاید یک روز پایین تر یک روز بالاتر. در هر حال حتی اون موقعی هم که کالری میشمردم هیچوقت زیر 1400 نبوده و در نهایت زیادخوری هام هم از 2100 بالاتر نرفتم.

    شانه بسر | September 26, 2008 4:09 AM

    http://oldestfashion.blogspot.com/2008/09/blog-post_9096.html

    آرام | September 26, 2008 4:11 AM

    سالومه کار خوبی میکنی واسه رسیدن به هدفت داری مایه مالی هم میزاری و در عین حال پولی که داری میدی توی یه جای درست و منطقی داری خرج می کنی که با عقل سلیم و علم هم جور در میآد. من سال پیش رفتم پیش یه دکتر ایرانی که تو هند هم دوره گیاهای دارویی گرفته بود 180 هزار تومان رو مثل ...دور از جون شما دادم بهش که علاوه بر رژیم خاصش بهم داروهای گیاهی بده که متابولیزم سوخت چربیها رو سرعت بده ولی با وجود رژیم سفت و سختش که اجراش واسه منی که خیلی قابل انعطافم و همه چی رو در هر شرایطی قورت میدم وحشتناک بود. من حدود 1 کیلو در 5/1ماه کم کردم.دیوونه بودم نه؟؟ ولی از من دیوونه تر اون دکتره بود تازه از وزارت علوم هم واسه داروش مجوز داشت و ادعا میکرد داروهاش واقعا موثراند.

    گل بهار | September 26, 2008 4:15 AM

    اون دکتره یه نظریه دیگه هم میداد اینکه پاپ کورن (بدون روغن )فقط فیبر داره چون طی فرایند ترکیدن ذرتها کربش تبدیل به فیبر شده و اصلا چاق کننده نیست .بلکه باعث رفع یبوست هم میشه.این نظریه اش رو من هیچ جا دیگه ندیدم لابد اونم صحتشش مثل تاثیر داروهاشه

    گل بهار | September 26, 2008 4:20 AM

    ارام خیلی بامزه بود امیدوارم این ویت واچرزا واقعا مثل مدل خارجی ها بیاد تو ایران

    ملانی | September 26, 2008 4:21 AM

    آرام خوبی؟ :)

    شانه بسر | September 26, 2008 4:29 AM

    رقباي جام دكتر انار
    گفتم شايد تعدادي از شما آخرين پست وبلاگ جام رو به دقت و يا كامل نخونديد.اينجا به همگي اعلام كنم كه:
    بريد به "جداول رقابت اعضا" و شيت"تغييرات سايز"
    و اون تغييرات رو زودتر يادداشت كنين.
    بايدمدالهاي تغيير سايز رو هم علاوه بر تغيير وزن داشته باشيم.
    فقط خواهشا زودتراطلاعاتتون رو به اون شيت انتقال بديد.
    ممنون

    هستي | September 26, 2008 5:17 AM

    گل بهار جون،

    من مریضم. تو باید جای من بدوی این روزها.فکر کنم یکی‌ دو روزی باید آف off بگیرم

    sheri | September 26, 2008 6:29 AM

    گل بهارجان:
    نظرات بچه ها عالی بود همگی گل گفتن.اما به نظرمیرسه این مرکز گرسنگی هیپوتالاموست یه کمی تندتند آلارم میده!دلیلش را هم میدونم و هم نمیدونم،حالااونهایی که میدونم میگم:
    با یه نگاه به جدول غذایی ات میبینی که نقش فیبرها زیاد پررنگ نیست .عمده موادی که مصرف میکنی مثل پنیر ،شیروگوشت فیبر ندارند واین در حالیست که فیبرها عامل مهمی در سیری هستند. شاید بگی من سبزیجات میخورم امابدون که بین سبزی و میوه ها هم از لحاظ فیبر تفاوت وجود داره پس یه مطالعه ای در این مورد بکن چیزهایی که من میدونم سیب زمینی با پوست-حبوبات-ذرت-سیب و گلابی و برگه ها و ...است.

    نکته بعدی در مورد ورزشت هست که من فقط میبینم روزی یکساعته حالا اگه این یک ساعته دویدن باشه که باید حق بدی که گرسنه هم بشی.اینجاست که یه باور غلط شکل میگیره که به خودمون میگیم من دارم روزی یک ساعت میدوم و لاغر نمیشم حالا پس باید بیشترش کنم که جواب بگیرم!به قول بچه ها آمادگی بدنی در حد تیم ملی
    از خودت انتظار نداشته باش.
    یه فرصتی کردی گشتی تو شهر بزن ببین محله اسکیموها نونوایی تازه دارن یانه!این "تست" ها یه علامت ؟ شده.
    اما چنانچه بازم رفتی تو آشپزخونه و زحمت کشیدی و پیتزا وکشک و بادنجون پختی ولب نزدی و خوردن ملت را تماشا کردی دیگه بهش نگو "مقاومت"!اینجا بایدبگی شکنجه غذایی،بویایی....! آخه جانم خدا را خوش نمیاد یه کم با خودت مهربون تر باش و فشارها را کمتر کن .

    راستی در مورد پاپ کورن بدون روغن با اون دکتره موافقم.نسبتا هله هوله سالمیه.

    یه دوست | September 26, 2008 8:03 AM

    گل بهار جون

    من هم این روزا زیاد به تو و مشکلت فکر می کنم . می دونی دیروز داشتم به این فکر می کردم که دیگه این وزن کم نکردن تو با وجود ورزش و رژیم شده یه باوری توی ذهن ما که یه گل بهاری هم هست که هرکاری می کنه وزن کم نمی کنه . خودت هم انگار دیگه این رو قبول کردی و ما هم همینطور .
    راستش در مورد روش تغذیه ات که بچه ها حرفای مفیدی بهت زدن ولی من در اون مورد چیزی نمی خوام بگم . می خوام بگم خودت هم باید با این باور مبارزه کنی .وقتی که تو توی ذهن خودت گلبهاری رو ساختی که وزن کم نمی کنه با وجود تلاش زیاد خوب بدنت هم همین رو قبول می کنه و کاهش وزنت اتفاق نمی افته . مگه غیر از اینکه که هرچی که توی ذهنمون بپرورونیم و باور داشته باشیم روی اتفاقایی هم که می افته تاثیر داره . به نظر من ذهنیتت رو هم از اینی که هست در بیار و دیگه این جمله رو که (من هرکاری می کنم وزنم کم نمیشه ) دیگه هیچوقت هیچوقت تکرار نکن .

    غزال | September 26, 2008 9:33 AM

    یکی از بچه ها گفته بود چای سبز و ماهی هم متابولیسم رو بالا می بره. در تایید حرفش باید بگم توی رژیم غذایی بازیگر ها و مدل های معروف چای سبز و ماهی همیشه یک پای ثابت هستش احتمالن به همین دلیله. من خودم توی دوره قبلی ام واقعا از چای سبز نتیجه گرفتم. بعدش تنبلی فشار آورد و گذاشتمش کنار. چند روزی هست که دوباره تو برناممه. شما هم امتحان کنین.

    ستاره بارون | September 26, 2008 9:49 AM

    بچه ها من عكس جديد گذاشتم ، ببينيد من لاغر شدم يانه ؟!

    ليلا | September 26, 2008 12:03 PM

    لیلا لاغریت قشنگ معلومه. چه کمرت باریک شده! بزنم به چوب :)

    شانه بسر | September 26, 2008 12:57 PM

    من چطور نفر سیزدهم شدم با این وضعیت غیر رژیمی!!!!!!!!!!

    ميس ري | September 26, 2008 1:04 PM

    لباس هایی زیبا برای خانم های سایز بزرگ
    http://dukht.com/imagegallery.asp?id=323

    بهار | September 26, 2008 1:37 PM

    وای لیلا خیلی خوب شدی ها.دیگه به جمع ظریفها و لاغر ها پیوستی.موهات هم جا افتاده و خیلی خوب شده.یه کم دیگه جا داری واسه لاغری اونم از نواحی شکم و اسمشو نبر!!وگرنه دستات و سینه و بازو و بالا تنه ات خیلی فرق کرده.آفرین

    سالومه | September 26, 2008 2:14 PM

    اخی هد هد جون منم از اون جامدادی هایی که لوله ایی بود و شکل مداد بود داشتم
    غزال جون ما رو به چه دوران قشنگی بردی

    بچه ها من همش البالو و لیلا و نازنازی رو قاطی میکنم همشون لیلا هستن نمیدونم شاید هم دارم الزایمری میشم ننه که فرق بین لیلی و لیلا و لی لی رو نمیفهمم

    دکتر سارا | September 26, 2008 2:34 PM

    بچه ها مداد قرمزها رو یادتونه که همش به دستمون رنگ قرمز پس میداد ؟ خیس که می شد مثل جوهر قرمز بود ؟ چقدر سخت بود عوض کردن این مداد سیاه و قرمز جایی که باید حرفی که جدید یاد گرفتمی رو قرمز می نوشتیم . و چقدر پاک کردن مدادقرمز سخت بود .
    مدرسه شما هم آش می دادن که قاشق و کاسه اش رو خودمون باید از مدرسه می بردیم خونه ؟

    غزال | September 26, 2008 2:39 PM

    یه دوست جون اینجا نون تازه کجا بود خانوم من از خدامه که بخورم.والا سیب زمینی های ملاحظه شده اینجانب با پوست در فر کبابی میشن و همونجوری خورده.تستها هم نون جو با گندم کامل و مولتی گرین هستن .ورزش 5 روز در هفته ام هم بین 500 تا 800 کالری میسوزونه . خودم هم مشکوکم که گرسنگی هام از شکموئیم باشه ولی به خصوص صبحها اگه صبحونه حسابی نخورم حالم بد میشه. حالا هم سعی می کنم زیاد بهش فکر نکنم فقط بعضی وقتا من حسودیم گل میکنه که چرا من لاغر نمیشم ولی بعضی ها به راحتی آب خوردن وزن کم میکنن مگه اونا تو بدنشون چه اتفاقی داره می افته که با من اینقدر فرق دارن.

    گل بهار | September 26, 2008 4:06 PM

    گلبهاری سلام هستی؟

    غزال | September 26, 2008 4:09 PM

    گلبهار جان بعضی جاها بگردی بیکری یا همون نونوایی خودمون هست که نون تازه می فروشند .
    ولی کلا فکر کنم منظور یه دوست جان نون تازه از تنور دراومده نبود . برداشت من اینه که یعنی نوع نونی رو که می خوری عوض کنی .

    غزال | September 26, 2008 4:13 PM

    سارا جان پسرت چه طوره؟ کجا خوابش کردی که خودت اینجایی؟

    گل بهار | September 26, 2008 4:13 PM

    سلام غزال معلومه دیگه من سر صبحی اینچام عزیزم .اینجا نونوایی نیست غزال ایرانی خیلی کمه اینجا.از این نوغ نونی که من میخرم من پر فیبر تر ندیدم می دونی که پشتشون میزان فیبر رو مینویسن.غزال مثل اینکه بد جور هوای مدرسه و بچه گی تو سرت اومده.

    گل بهار | September 26, 2008 4:17 PM

    شری جون خدا بد نده. خانوم مربی چرا مریض شدی .من هر بار میرم برنامه تو رو میبینم از خنده میمیرم با خودم میگم اگه من مثل تو ورزش کنم می برنم بیمارستان .امیدوارم زود زود خوب شی من هی بیام برنامه ات رو ببینم انرژی بگیرم.

    گل بهار | September 26, 2008 4:21 PM

    سلام گلبهار
    منظورم نونوایی ایرانی نیست ولی بعضی جاها نون تازه هم دارن .
    گلبهار نون های ویت واچرز رو اونجا توی فروشگاه ها ندیدی؟ اگه از اون بتونی بگیری که خیلی خوبه . هم کالریش کمه و هم کامله .
    تست هاش یه ذره نازکه . هر دوتاش صد کالری داره .
    بیگل هاش برخلاف بیگل های معمولی که 300 کالری هستن 150 کالری داره . برای من که خیلی خوب بوده نونهاش .

    غزال | September 26, 2008 4:21 PM

    آره گلبهار این روزا بعضی ها از خاطرات روزای اول مدرسه شون می نویسن خیلی خوشم میاد . من کم کم داشت دیگه احساسات اون دوران یادم می رفت .یه یادآوری شیرین برام بود .
    گلبهار کامنت من رو که بعد از یه دوست برات گذاشتم دیدی؟

    غزال | September 26, 2008 4:26 PM

    راستش همه چیه ویت واچرز دیدم الا نوناش .امروز دارم میرم خرید هفتگی بازم دقت میکنم ببینم چی پیدا میکنم.
    تازه غزال گوشه ای دفتر مشقا رو بگو که همیشه تا می خورد و زشت میشد .مشق نوشتنای بعد از مدرسه که چقدر تکلیف میدادن رو بگو .حالا اینجا پسر من چیزی به اسم مشق نوشتن نداره فقط در حال تفریحن .ما بچه گیمون تو مدرسه خیلی بهمون سخت می گرفتن

    گل بهار | September 26, 2008 4:30 PM

    آره دیدم ولی راستش نمی دونم چی بگم من مشتاق وزن کم کردن هستم فکر نمی کنم ذهنم جلوش رو گرفته باشه این یه مسئله کاملن جسمیه که من دارم واسش انتظار میکشم .چی بگم...

    گل بهار | September 26, 2008 4:33 PM

    راستی چند روزیه دارم سریال ویت واچرز می خورم و شدیدا تو صیه می کنم بهت با شیر سویا قاطی می کنم می خورم هم خوشمزه است و هم خیلی سیر کننده

    گل بهار | September 26, 2008 4:54 PM

    حتما گلبهار جون
    مرسی امتحانش می کنم .

    غزال | September 26, 2008 5:00 PM

    چقدر دلم واسه آرام تنگ شده

    دکتر سارا | September 27, 2008 12:16 AM

    گل بهار جون این پسر بد قلق من مگه میخوابه

    دکتر سارا | September 27, 2008 12:18 AM

    بچه ها ادرس سایت هرم غذایی کجاست؟

    یه دوست جون حس میکنم تو و دایانا جون خیلی معلومات و تجربه دارین چرا وبلاگ نداری ؟

    دکتر سارا | September 27, 2008 12:20 AM

    انار جان بی زحمت ایمیلت رو یه چک بکن...

    آرتمیس | September 27, 2008 5:27 AM

    من تازه فهمیده‌ام که برنده‌ی جام شده‌ام!!! ... هستی جون ممنون از تمام زحمتهات :×

    نمی‌دونم چی بگم؟ ... فقط می‌دونم که خیلی خوشحالم... مدال طلا گرفتن و پیروز شدن در یک جنگ زیرزمینی با چربیهایی که نمی‌بینیشون،ولی تمام سیستم بدنت رو تحت کنترل دارن کارساده‌ای نیست.ولی شانس بزرگ من این بود که توی این نبرد نابرابر تنها نبودم ...

    مدالم رو به روح لطیفی تقدیم می‌کنم که در کنار اون این جنگ نابرابر به یک بازی شادی‌آور تبدیل شد...بازی "محاسبه،عمل و نتیجه"....به چشمهای هشیاری که مراقب بود هیچ روزی جلوی ردیف مولتی ویتامینم تیک نخورده باقی نمونه ... به دستهای کوچولویی که کالریهای من رو با ماشین حساب جمع می‌زد، به نازنینی که هر روزی که کالریم در حد مجاز می‌شد پایین دفترچه‌م یک ستاره نقاشی می‌کرد... به اون که در آخر هر هفته وقتی می دید محاسباتمون درست بوده و من یک کیلو کم شده ام یک برق شگفت انگیز توی چشمهاش می درخشید...به گلبرگی که الان تبدیل به یک شکوفه شده...

    به اون که به خاطر یاد دادن"اراده" به اون بود که این مسیر رو شروع کردم... به اون که مداد رنگی طلاییش خیلی وقته که آماده‌ست تا پایین دفترم یه ستاره‌ی طلایی بزرگ نقاشی کنه ... و حالا من فقط 9 کیلو با اون ستاره‌ی طلایی ارزشمند فاصله دارم ...

    آرتمیس | September 27, 2008 6:36 AM

    هستي كجايي ؟
    چكار كردي ؟!!‌نتيجه ها اومده

    ليلا | September 27, 2008 8:04 AM

    من قبول شدم
    آخ جون
    جون
    فعلآ دارم با دمبم گردو ميشكونم
    واي باورم نميشه
    قبول شدم

    هستي | September 27, 2008 9:13 AM

    تبريك ميگم هستي جان . همون شهري كه زده بودي ديگه ؟!

    ليلا | September 27, 2008 9:30 AM

    آره تموم انتخابامو بجز كرج قبول شدم.

    هستي | September 27, 2008 9:33 AM

    خيلي بده ادم خبر بد به كسي بده.من كه اصلا دوست ندارم.حالا اين وسط بايد به دو نفر هم خبر ميدادم ترجيح دادم اول مراسم خوشحاليمو انجام بدم بعد برم نتايج اونها رو ببينم.متاسفانه هردوشون مردود شده بودن.يكي از دوستام همون شهري كه من زدم زده بود.
    خيلي بد شد از هم جدا شديم.اين وقتها آدم نميدونه چطوري بايد احساس تآسفشو به طرف برسونه وقتي خودش قبول شده.
    من تلاشمو كرده بودم سعي كردم تو اين مدت كه جوابها مياد مثبت فكر كنم.به خدا توكل كردم.ازش متشكرم كه نااميدم نكرد.

    هستي | September 27, 2008 9:41 AM

    خب مبارك باشه عزيزم . به سلامتي !

    ليلا | September 27, 2008 9:42 AM

    ليلا جونم ممنونم از حمايتهات و ممنونم بخاطر اينكه نگرونم بودي.
    تموم روزهايي كه درس خوندم يادم نميره كه تو تشويقم كردي.و سهم زيادي از قبولي من بخاطر انگيزه دادنهاي تو هست.
    اميدوارم به اونچه كه ميخواهي برسي.
    همين الان دم افطاري برات دعا ميكنم.
    امشب تموم موج مثبت من روونه خونه ليلاست.
    ممنونم همسايه عزيز

    هستي | September 27, 2008 9:44 AM

    به به خبرهای خوب! خیلی تبریک میگم هستی جان.

    شانه بسر | September 27, 2008 9:53 AM

    به به هستی جان
    مبارک باشه...به سلامتی ایشالا

    سالومه | September 27, 2008 10:32 AM

    هستيييييييييييي....................هستي؟...........چه كردي دختر....اينقدر ذوق كردم كه نگووووووووووووووو.........واي هستي خيلي تبريك مي گم...........................
    هستي كنكورش يك ماه بعد از من بود جوابش اومد اون وقت من بايد هي صبر كنم باز ................

    آزي | September 27, 2008 11:21 AM

    روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟!
    فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما