« جام انارستان | صفحه اول | انار »
خوب شروع شد. من از خستگي الان دارم ميميرم. اين ماه روزه واقعا سخته ها.حالا روزه دارها حداقل با هدف و انگيزه گرسنگي ميكشند ما بي روزه ها با صبحونه قراضه راه ميفتيم تو خيابون من واقعا دم اذان مغرب از گرسنگي ميخواستم بزنم هركي دم دستمه رو!











Comments
فعلا من نفر اول باشم تا بعد:دی
سحر | September 9, 2008 1:57 PM
خسته نباشي انار جون .
به قول تو ماها كه روزه نمي گيريم خيلي سختمونه . من كه اول صبح صبحانه مي خورم و ميزنم بيرون تا 4 كه برسم خونه ناهار بخورم .
ليلا | September 9, 2008 2:00 PM
take some nuts and raisins with you... this simple. l
jeerjeerak | September 9, 2008 2:37 PM
آره دقیقا! حالا من غصه خودمو نمی خورم اما این شوهر طفلی من که با هزار کلک تو 1.5 سال 4 کیلو زیاد شده بود بخاطر اینکه نمی تونه محل کارش ناهار بخوره و 2 وعده ای شده نزدیک 2 کیلو کم کرده!!:((
آریس | September 9, 2008 2:53 PM
آره دقیقا! حالا من غصه خودمو نمی خورم اما این شوهر طفلی من که با هزار کلک تو 1.5 سال 4 کیلو زیاد شده بود بخاطر اینکه نمی تونه محل کارش ناهار بخوره و 2 وعده ای شده نزدیک 2 کیلو کم کرده!!:((
آریس | September 9, 2008 2:54 PM
بچه ها کسی می دونه کالری هر دونه ÷سته تر چقدره؟
آریس | September 9, 2008 2:55 PM
انار جان من هم توی کیفم معمولاً یک مشت بادام خام دارم.
شانه بسر | September 9, 2008 3:09 PM
سالومه و گل بهار:
میشه دستور اون خوراک مرغی که گفتید رو با جزییات بزارید؟ من امروز درست کردم اما خیلی خشک شده بود اما هویجها خام مونده بودن.
آریس | September 9, 2008 3:11 PM
جدا ما تو گروه ارمنی هم داریم چه جالب!
بهارک | September 9, 2008 3:13 PM
انار جون خسته نباشی.کشمش هم خوبه هم ریزه هم قند خون و میاره بالا مخصوصا اون لحظه هایی که میخوای همه رو بزنی له و لورده کنی.
آنی | September 9, 2008 4:02 PM
انار جان اول از همه دوباره ازت تشکر کنم که با این سر شلوغت واسم دعوتنامه فرستادی دوما هم بگم که قیافه ات آخر مهربونیه سوما هم نباید سخت بگیری به خودت از تو کیفت می تونی پسته و باذوم خرما بزاری در غیر این صورت که معده درد میشی .دوستای گلم قیافه همتون خیلی ناز و دوست داشتنی بود .بخصوص.... اگه بخوام نام ببرم تک تکتون هستین
گل بهار | September 9, 2008 4:17 PM
سلام مهربوناااا
بچه ها هنوز مسنجر و ایمیل من باز نشده و همچنان قفله.
خیلی طولانی شده.چه کار کنم به نظرتون :-(
توی یاهو گروپ هم نمی تونم برم.چون ادرسم همینه.
گل بهاااار من می خوام ببینمت.اما نمی تونم با این آیدی قفل شده وارد صفحه عکسا بشم :(((((((((((((((((((((((((
دنا جونم قابلتو نداشت.اگه اهنگای قشنگی بازم پیدا کردم حتما لینکشو می ذارم.
rokhy | September 9, 2008 4:22 PM
گل بهار جون منم ديدمت ازين مامان مهربون ها بودي.خيلي هم عكس هاي قشنگي داشتي وجاهاي قشنگ قشنگ
آلبالو عكس تو هم خيلي جاي قشنگي بود.خدا قسمت كنه.خوب قد بلند وباريكي ها.............
آزي | September 9, 2008 4:44 PM
آزی جونم من هنوز بی ایدی و ایمیلم :(((((
rokhy | September 9, 2008 4:46 PM
ای بابا تحفه نیستم البته منم خیلی ذوق داشتم ببینمت رخی جان
گل بهار | September 9, 2008 4:49 PM
تو که می تونی منو ببینی.چون عکسم هست.منٍ طفلکی از دیدنت محرومم. :(((((
آزی هم که دلمو یه همه آب کرد.
rokhy | September 9, 2008 4:51 PM
بچه ها سلام
غزال | September 9, 2008 4:56 PM
دلم آب شد اینقدر از عکسای همدیگه تعریف کردین بابا. اینقدر پز ندین :))
غزال | September 9, 2008 4:57 PM
ممنون ازی تو هم از اون مامان شیطونا بودیها جیگر. رخی قیافه ات همونی بود که تو ذهنم ساخته بودم دوست داشتنی و با محبت
گل بهار | September 9, 2008 4:57 PM
اوخ جوووووون چه خوووب ;-)
آقا این ماه رمضونی دعا کنین مسنجر و ایمیل من باز شه
افسردگی گرفتم :-/
rokhy | September 9, 2008 5:00 PM
سلام غزال گل .تقصیر خودته غزال جان تو از همون روز اول عکست رو ورداشتی گزاشتی اون بالا ما همه دیدیمت و همونجا کلی ذوق کردیم از دیدینت ولی تو بقیه رو ندیدی.دیییییی
گل بهار | September 9, 2008 5:11 PM
اریس جان من 2 تا مرغ رو سینه اش رو درسته میزارم 2هویج رو قطعه میکنم مثلا هر هویج برزگ 8 قطعه.2 تا پیاز بزرگ رو درشت خرد میکنم سیب زمینی ها رو با پوست 4 قسمت میکنم یه قوزه سیر را هم ریز میکنم یه لیمو گنده رو 4 قسمت میکنم نمک .فلفل سیاه حسابی بودر لیمو .زعفرون و 2 قاشق روغن زیتون رو تو یه کاسه همه اینا رو مخلوط میکنم و بعد میرزم تو یه ظرف فر که همه اینا توش به راحتی پهن بشن و دمای 180 تا 200 درجه 1 ساعت به طور متوسط طول میکشه پختش.راستش من فکر میکنم خشک نیست ولی نمیدونم نسبت به غذاهایی که تو میخوری خشکه یا نه؟تو میتونی با رون یا بال هم این کارو بکنی و یا اصلا یه مرغ رو درسته بزاری که 2 ساعت طول میکشه پختش و روغن زیتونشو بیشتر کنی واسه همه اعضا خونه خیلی لذیذه وخودت از سینه اش که کم چرب تره بخوری. سیب زمینیهاش هم که دیگه چون با پوسته هم منبع فیبره و هم مواد معدنی سالمن .سیب رو هم واسه امتحانت یه تکه بزار اون اواخر پخت که کباب شه توپ میشه مزه اش
گل بهار | September 9, 2008 5:16 PM
ا رخي درست نشد؟
آزي | September 9, 2008 5:37 PM
باز اينجا دستور غذا نوشتيد؟بابا جون مثل اينكه سيبيل هارو نمي بينيد ها!
گل بهار؟
آزي | September 9, 2008 5:39 PM
به خدا بلد نیستم چه جوری اونور بنویسم تو شیر فهم من بکن چشم .باور کن ترسیدم ازت
گل بهار | September 9, 2008 5:43 PM
دوستان
كالري صدگرم پسته شامي يا همون پسته تر ميشه 560 تا.
حتمآ اين روزها ازش بخورين.
بسيار بسيار بسيار دكترها تجويزش ميكنن.
من كه اين چند روز خودمو خفه كردم باهاش.
هستي | September 9, 2008 6:01 PM
گل بهار جون توهمين دستور غذاتو بنويس توي ورد.بعد بفرست به آدرس ايميل من.اگه عكس هم بگيري كه چه بهتر.يه عكس ساده بدونه هيچ شينيوني.اينم آدرسمه
azyparvazn@yahoo.com
آزي | September 9, 2008 6:07 PM
هستي جان دكتر گفته بخور ولي نگفته خفه كن خودتو احتمالا :دي
من پسته شامي دوست ندارم
آزي | September 9, 2008 6:10 PM
عاشق هستیم به وجود تو ای میتینگ
عاشق هستیم به وجود تو ای میتینگ
به اون دو چشم سیاه تو ای انار
به اون دو چشم سیاه تو ای انار
زنجیر پست تو پابند لایف استایل مون کِرد
زنجیر پست تو پابند لایف استایل مون کِرد
پابند دویدنهای تو ای انار
پابند دویدنهای تو ای انار
آه چربی که ورزش آبش می کِرد
جگر چربی که ورزش خون اش می کِرد
چربی به یه ذره قند و شکر دل خوش می کِرد
اما ما با ترفندها فتیله پیچ اش کِردیم
تپل بودیم عشق Food حیرون مون می کِرد
غافل بودیم که دوری Fat بی جون مون می کِرد
اما حالا Sport ماها رو Healthy کِرده
یه رژیم هرمیک ما رو میزون کِرده
عاشق هستیم به وجود تو ای میتینگ
عاشق هستیم به وجود تو ای میتینگ
به اون دو چشم سیاه تو ای انار
به اون دو چشم سیاه تو ای انار
زنجیر پست تو پابند لایف استایل مون کِرد
زنجیر پست تو پابند لایف استایل مون کِرد
پابند دویدنهای تو ای انار
پابند دویدنهای تو ای انار
.....
****************************************************
آقا چه می خونه این خالق ناصریا روانشاد ناصر عبداللهی:
http://www.youmahal.com/g.htm?id=3674
دیانا متینگ پرست!
دیانا | September 9, 2008 7:38 PM
بچه ها کلی خندیدم از این ترفندهای کیفکی تون! و پیشنهادهای تپلی تون به انار در ماه ضیافت الانار. خدا این کیفها رو از ما خانومها چه در این ماه و چه در سایر ماهها نگیره الهی!. من ۶-۵ ساله بودیم که به رموز کیف پی بردم اونهم درست توی یه مراسم روضه خوانی توی یه مسجد که دیدم یه خانوم یواشکی از کیفش یه پیاز درآورد و بعدش هم شاهد اشکهای روان اش و چشم های سرخ اش بودم که اون موقع ها نشانه ی علو درجات ایمانی بود!. . تازه حتما می دونین که از روی همین کیف و محتویاتش می شه نه تنها شخصیت شناسی کرد بلکه حتی تپل شناسی! هم کرد. هر کدوم تون که حاضرین همین الان و الساعه و بدون هیچ دخل و تصرفی کیف تون تحت بازرسی یه آدمی که یه جورایی مثلا مافوق تون محسوب می شه و باهاش رودربایستی دارین قرار بدین معلومه که کارتون خیلی درسته.
خلاصه چه ها که نمی کنه این کیف!.
دیانا کیف خواه!
دیانا | September 9, 2008 7:45 PM
راستی دیگه رقی عزیز ما هم باید وارد خاک پاک مام وطن شده باشه. رقی جون اگرچه الان اینجا رو نمی خوانی ولی بدون که دوستت داریم و برات روزهایی سرشار از شادی و موفقیت آرزو می کنیم و امیدواریم که کارهاتون به بهترین نحو پیش بره خانوم گل.
من هم برم عجالتا آلبومهای جدید بچه ها رو ببینم و با اجازه ی رخی و غزال از طرف شون نایب الزیاره باشم تا بعد بتونن خودشون پس از رفع موانع, حضور بهم رسانن!.
دیانا نایبکی!
دیانا | September 9, 2008 7:46 PM
آزي جون
ممنون كه گزارشات رو برام فرستادي.
من وزنتو بالاخره چي بنويسم؟
مجموعآ هفت صد گرم كم كردي؟؟
هستي | September 9, 2008 7:50 PM
توجه توجه توجه
اسامي وروديها و حذفي ها به مرحله دوم مشخص شد.
لطفآ از دست من ناراحت نشين من فقط بر طبق عملكردتون امتياز دادم.
از سر شب تا الان مشغولم و دارم وبلاگها رو دونه دونه چك ميكنم تا حقي از كسي ضايع نشه اما هر آدمي خطاكاره و منم منتظرم اگه اشتباهي رخ داده اصلاحش كنم.
اين كارنامه نتيجه عملكرد خودتونه.
دياناي عزيزم و داورارشد جام:
لطفآ به وبلاگ خودتون بريد و خصوصي اتونو بخونين.
من دربست تابع تصميمات شما هستم.
تا اينجا مسئوليت با من بود اگه خطايي ازم سر زده گوشزد كنين و تكليف مشروطي ها رو هه مشخص كنين.
هستي | September 9, 2008 8:38 PM
هستي جان
يكي اينكه من با اجازه ات شيت رو پابليش كردم براي همه ديده بشه.
دوم اينكه من بايد از ليست داورها حذف بشم چون نميشه هم رقابت كرد هم داور بود.
انار | September 9, 2008 9:20 PM
انار جون
اگه اينجوري باشه كه منم نبايد داوري كنم و يا رقابت كنم
هستي | September 9, 2008 9:25 PM
راست ميگي پس ولش كن بيخود گفتم. مرسي اطلاعات منو وارد كردي. من دوباره شنبه شب مسافرم اما غذاهام رو مينويسم بعد وارد ميكنم مثل اوندفعه.
انار | September 9, 2008 9:32 PM
انار جون
اون ستون رو اگه وقت داري يه نگاهي بنداز و اگه نداري شونه بسر كه نايب دياناست تكميلش كنه.
من و تو در يك رديف و داور دوم هستيم.نتيجه نهايتآ به داور ارشد ميرسه كه دياناست با مشورت نايبش شونه بسر.
اينجوري عادلانه تره.
رقباي عزيزم:
منو ببخشيد كه ساعتهاي طولاني منتظرتون گذاشتم.اما نميدونم چرا تموم كارهاي عالم يهو تو همون روز ريخت رو سرم.دير رسيدم خونه.و مدتي رو جدول كار كردم.اما دوباره شب احضار شدم خونه خواهرم.اين شد كه تا به خودم بيام ساعت شد يك شب.من نميخواستم ناخواسته حقي از كسي به دليل خستگي و اين حرفها ضايع بشه .براي همين دوست داشتم وقت بيشتري رو روش كار ميكردم.تا الانم نرسيدم سحري بخورم .يهويي به خودم اومدم كه 5 دقيقه به اذونه.اگه اشكالي و يا ايرادي در جداول ديده شد به بزرگي خودتون ببخشيد و تو ستون اعتراضات به امتيازتون وارد كنين تا داور ارشد ديانا منظورش كنه.
نتيجه قطعي و نهايي توسط دياناي عزيز كه كلي ديشب وقتشو تلف كردم و كلي امروز داره زحمت ميشكه اعلام ميشه.
من تابع دستورات و اوامر داورارشد هستم و ديگه كاري از دست من برنمياد كه جدول رو تغيير بدم.هر تصميمي كه ديانا بگيره با كمك نايبش شونه بسر براي من قابل احترامه.
خيلي خيلي از ديانا و شونه بسر ممنونم كه اگر چه عضو نبودن اما بيشتر از اعضا براي جاممون دل سوزوندن و تشويق و حمايتمون كردن.
يه تشكر مخصوصم براي رييس انارستان دكتر انار دارم كه با وجود مشكلات زياد مسافرت و مهموني و ....پا به پاي ما اومد و با ما بود واقعآ حركتش ارزشمنده چون هركدوممون در موقعيت اون حتي به جام فكرهم نميكرديم چه برسه بخواهيم عمل كنيم.
درسته نيم كيلو بيشتر كم نكرده اما ارزشش براي ما به اندازه 5 كيلوهست.چون واقعآ براش تلاش كرده.ما بايد از ريسمون درس اراده بگيرم.درس بگيريم كه لايف استايل دوره ايي نيست مقطعي نيست به زمان و مكان مربوط نميه بلكه در هرجايي و در هر لحظه ايي بايد و بايد راه انارستان رو ادامه بديم.
-ممنونم از سرگروههاي خوبم:آمانيتا-آرتميس-بهار-ملاني-آزي كه خيلي خيلي زحمت كشيدن و وقت گذاشتن و گروهشون رو ساپورت كردن.اطلاعات مفيدي كه شايد ساعتها بايد تلاش ميكردم تا بدستشون بيارم.
متشكرم از مديريت خوبتون.
هستي | September 9, 2008 9:51 PM
انار جون
ميشه زودتر اگه اين دورو برهايي جواب كامنت بالايي رو بدي؟؟
چون تا الانم دير شده بايد زودتر جواب به رقبا برسه.
اون طوري كه من از كامنتت استنباط كردم يا وقتشو نداري و يا موافقي كه شونه بسر اون ستون رو پركنه.
با اجازه ات من الان به شونه بسر خبر ميدم تا نظراتش رو اعلام كنه.
و رقبا بيش ازين منتظر نمونن.
هستي | September 9, 2008 10:09 PM
بچه ها من یک مسئله دارم میشه برام حل کنین:دوشنبه کلاس داشتم معلممون بهمون 93 تا مسئله داد که حل کنیم امروز(سه شنبه) از 7 صبح دانشگاه بودم تا 9 شب تا فردا باید همه مبحث خونده بشه و 93 تا مسئله حل بشه من چیکار کنم؟
کی ورزش کنم؟ خسته ام م م م
paybarah | September 9, 2008 10:09 PM
ديانا و شونه بسر عزيز
اگه اين دور و برها هستين و صداي منو ميشنوين بشتابيد براي امتيازات
ممنونم بابت زحمتي كه بهتون دادم.بالاخص دياناي كبيركه از ديشب وقتشو گذاشته براي جام.
اصلآ نميدونم اين همه محبت رو چه جوري بايد جبران كرد.
هستي | September 9, 2008 10:13 PM
هستی جون ممنون و خسته نباشی واسه این همه وقت و انرژی که گذاشتی میشه یک سوال بپرسم؟ من واقعا گیج شدم اصلا نمیفهمم امتیاز دهی چه جوری هست من الان امتیاز کلم -8 هست؟ اون منفی چیه؟ من تو این دو هفته همیشه رعایت کردم فقط تو دو هفته یک قاشق سس خوردم و یک تکه کیک وگرنه همش نوشتم و همش رعایت کردم ورزشمم هم آن و آف داشت
بازم ممنون واسه همه زحمتی که کشیدی چون من خودم نمیرسم وبلاگ خیلی از بچه ها برم و اگه هم برم نمیدونم بهشون چی بگم چون احساس میکنم خیلی خوب و بهتر از من دارن رعایت میکنن واسه همین میدونم که چه کار بزرگی کردی ممنون
paybarah | September 9, 2008 10:15 PM
پي براه عزيز
براي ديدن علت گرفتن امتياز منفي ات روي شيت هفته اول و دوم كليك كن و ببين كدوم هفته و براي چي امتياز منفي گرفتي.
به گمونم براي ورزش بوده كه هر سه روزورزش نكردن يك امتياز منفي داره.
درضمن براي اطلاع دوستان ميگم كه من روزهايي كه كمتر از نيم ساعت ورزش كردين رو منظور نكردم و يه روز كامل حساب كردم.و هر سه روزي كه اصلآ وزش نكردين يك امتياز منفي دادم
هستي | September 9, 2008 10:19 PM
هستی عزیز
حسابی خسته نباشی خانوم گل. نمی دونی چه حس قشنگی بود که آدم پشت کامپیوتر باشه و شاهد تلاش مثال زدنی تو باشه که با چه وسواسی نتایج رو بالا و پایین می کردی و توی لوگ جام رقابت اعضا ثبت می کردی. من نمی خواستم تمرکزت رو به هم بریزم و منتظر شدم تا نتایج رو ثبت کنی. با توجه به کامنت انار عزیزمون و با توجه به اینکه شانه بسر گل هم نتایج داوری اش رو برای من قبلا فرستاده در نتیجه من نتیجه نهایی رو با کمی دخل و تصرف اعلام کردم و الان هم نظر هیئت ژوری رو میارم و اینجا می ذارم.
هستی جون, سر گروهها و همه ی رقبای جام انار حسابی خسته نباشین و دست مریزاد که توی این مرحله گل کاشتین. می ریم که داشته باشیم رقابت دو هفته ی آتی رو.
دیانا ذوقناکیان!
دیانا | September 9, 2008 11:08 PM
------------------ به نام او که قدرت اراده و اختیار را در ما نهادینه کرد--------------------
دوستان٬ سروران و رقبای عزیز:
ضمن تقدیر و تشکر از بانی عزیز جام و همچنین مشارکت فعال و مجدانه ی شما رقبای رفیق و پس از دو هفته تلاش مستمر و بی وقفه و پیگیریهای به عمل آمده ٬ اکنون به مرحله ی غربالگری دور اول رسیده ایم. کارنامه ی به ثبت رسیده توسط دوستان گویاست فلذا نتیجه ی نهایی توسط هیئت داوران و بر اساس مشاهدات انجام شده به شرح ذیل اعلام می گردد:
راه یافته گان به دور دوم جام عبارتند از:
هستی
آرتمیس
الی
آمانیتا
گلبهار
آزی
میس ری
بهار
سردرگم
انار
پی براه
غزال
ملانی
سمیرا
کرم ابریشم
من خانوم
پریسا
سارا تیتان
زن زمانه
خداحافظی کننده گان با جام در دور اول جام:
رقی
آریس
لادن
لیموترش
سامیا
لیلی
نیروی برتر(نیاز)
پاره ایی توضیحات:
۱- رقی عزیز اگرچه با همت و پشتکار ۱۴امتیاز کسب نموده است ولی به صلاحدید خودش و مسافرت و عدم دسترسی احتمالی به اینترنت از ورود به دور دوم جام کناره گیری کرده است.
۲- گلبهار٬ آزی٬ بهار و غزال اگرچه موفق به کاهش وزن به حد نصاب نشده اند ولی به دلیل پیگیری های مجدانه شان و با توجه به این اصل که میزان كاهش وزن غير ارادي ولي نخوردن ممنوعه ها و انجام ورزش امری ارادی محسوب می شود٬ در نتیجه با یک درجه تخفیف مجوز ورود به دور دوم را پیدا کرده اند تا بتوانند تلاش مستمرشان را در دوم نیز ادامه دهند.
۳- لادن اگرچه مشمول بند دوم این توضیحات می شود ولی به دلیل عدم ثبت نام در انارستان و عدم درج نام در لوگ گروه که فی الواقع نقض قانون اول جام محسوب می شود و همچنین نیروی برتر(نیاز) به دلیل عدم رعایت محدوده ی مجاز کالری که این مورد نیز نقض قانون جام می باشد و عدم انجام ورزش٬ متاسفانه از راه یابی به دور دوم محروم شده اند.
درخواست:
از کلیه ی دوستان تقاضا می شود که نظرات اصلاحی شان در خصوص قوانین جام را سرجمع نمایند و نهایتا پس از پایان رقابت(انتهای دو هفته ی دوم) اعلام نمایند تا در صورت ایجاد جامهای بعدی مورد توجه قرار گیرد و نظرات سازنده در قوانین جامهای بعدی اعمال گردد. اما تا قبل از آن از کلیه ی دوستان خواسته می شود که به قوانین جام احترام گذاشته و حتی اگر مغایر با خواسته های آنان است باز هم قوانین را اجرا نمایند چرا که ثبت نام اولیه در جام به منزله ی پذیرش کلیه ی قوانین محسوب می شود.
مهلت اعتراض:
تا ۲۴ ساعت پس از اعلام نتایج دوستان فرصت دارند که اعتراضات احتمالی شان را بصورت کامنت در وبلاگ جام انار مطرح نمایند.
در پایان هیئت داوران از کلیه ی دوستانی که در پر بار برگزار شدندور اول این جام تلاش کرده اند تشکر نموده و آرزوی رسیدن به لایف استایل بهینه و ورزش نهادینه را برای کلیه ی تپلان عالم دارد.
با احترام
هیئت ژوری
به مورخه ی 20 شهریور ماه 1378 برابر با دهم رمضان و مطابق با 10 سپتامبر 2008
دیانا | September 9, 2008 11:22 PM
چه خوب
هم به دور بعد راه پیدا کردم هم ستاره ...!
آخ جون
میس ری | September 10, 2008 12:53 AM
رقيب دهم- ميس ري با15 امتياز
هستی جان امتیاز من 15 یا 11؟!؟!
11 نفر پنجم:ميس ري
میس ری | September 10, 2008 1:21 AM
وايييييييي چقدر جدي بود.............
واي بالاخره منم به دوره دوم راه پيدا كردم.......هووورااااا......مثل هميشه شامل يه بند وتبصره شدم............واييييييييي..................دقيقه نودي وبا ارفاق رفتم بالا..هووورااااااااااااااا
آزي | September 10, 2008 2:18 AM
ها آزی! ارفاقت بی دلیل نبوده ها! یادت نرفته که یک ذرت و بستنی باید در راه خدا بدی :))
شانه بسر | September 10, 2008 2:29 AM
منو بگو وزنم این دفعه نوسانش سر پایینی بود دو هفته دیگه که باز زیاد میشه چه کار کنم.
گل بهار | September 10, 2008 2:32 AM
آقا ما آمدیم اعلام کنیم که زنده ایم به خدا!...یادتون که نرفته ؟!
آرتمیس | September 10, 2008 2:44 AM
اوه اوه من با ارفاق ناپلئوني قبول شدم ها. از سرم گذشت.
انار | September 10, 2008 3:01 AM
بچه ها راسته که یکی از تیمهای ایران که برای پاراالمپیک رفته بودن دیروز که روز مسابقه بوده خواب موندن و به مسابقه نرسیدن؟!
من می تونم وارد گروه یاهو بشم؟!
میس ری | September 10, 2008 3:10 AM
وای بچه ها من تازه همین الان شیت نتیجه ی نهایی دوهفته ی اول جام رو دیدم!
یعنی خواب نمی بینم؟...یعنی من واقعاً شده ام نفر اول جام انارستان؟!!! (البته توی دور اول) ...
برم به آقای مهربان زنگ بزنم و بگم ،تا دیگه اون باشه من رو موقع وزن کردن غذاهام اونطوری نگاه نکنه که انگار داره ازخنده منفجر می شه ولی از ترسش جلوی خنده ش رو گرفته!!!
آرتمیس | September 10, 2008 3:23 AM
آقا اين ري به من تيكه ميندازه.ميگه مشروط شدي :)
شانه حالا لازم بود اينجا بگي؟اون زير ميزي مال زير ميزه
شب اگه پايه اي بيا بريم پياده روي.ذرت هم باشه براي بعد از ماه رمضون دي:
آزي | September 10, 2008 3:25 AM
غزال ديدي من وتو چقدر غذاي ممنوعه داشتيم......واي مردم از خنده....يك كيلومتر صف غذاهاي ممنوعه مونه............
آزي | September 10, 2008 3:29 AM
ميس ري بايد ستاره 5 پونديت رو بگيري تا بتوني وارد بشي.
انار | September 10, 2008 3:48 AM
ميس ري جون
اون ستون آخريه رتبه رقبا است يعني تو از بين همه نفر يازدهم شدي اما نمره ايي كه كسب كردي 15 بوده.
بالاي ستونها رو حتمآ بخونين.ما يه ستون نمره داريم و يك ستون جداي از ستونهاي ديگه براي رتبه بندي كه اين ستون ربطي به بقيه نداره.
هستي | September 10, 2008 4:21 AM
انار جون من 2.5 کیلو کم کردم!
ستارمو کجا باید بگیرم؟!
کی باید به من ستاره بده؟!
آیییییی مردم صف ستاره کجاست؟!؟!
میس ری | September 10, 2008 4:24 AM
هستی جان من پنجم شدم!
آخه چرا با من اینطوری می کنی؟؟:((
هستیییییییییییی چرا دقت نمی کنی گلم!
شاید من اشتباه می کنم!
نفر پنجم:ميس ري
میس ری | September 10, 2008 4:31 AM
هستی جان من شیت و نامرتب می بینم!یا واقعا مشکوکه!
می شه لطفا ستون منو یک بار دیگه چک کنی لطفا
میس ری | September 10, 2008 4:35 AM
ببخشيد ميس ري عزيز
همون نفر پنجم گلم
من ديشب نه خوابيدم و نه سحري خوردم.
برم بخوابم كه ديگه كم كم دارم هذيون ميگم.
ميس ري نفر پنجم
نفر پنجم
نفر پنجم
خوبه...؟
نه به گمونم ديگه يادم ميمونه.
جغد انارستان الان از سركار برگشته خونه و ميخواد بره بخوابه.كل امروز انگاراصلآ بيدار نبودم.
هستي | September 10, 2008 4:42 AM
اوا
ميس ري جون
اون ستون آخري كه بالاش صورتيه رو بي خيال شو
بابا كشيدمش كنار كه با بقيه قاطيشون نكني.
اون فقط يه ستونه
ربطي به سطرهاي بقليش نداره.
اون ستون صورتي رتبه رو فقط بايد ستوني خوند.
واضح تر بگم؟؟
راستي الان كامنت بالاييت رو ديدم 11 رو خودت تو دهنم انداخته بودي.نه من.
هستي | September 10, 2008 4:49 AM
آریس! من تو ماه رمضون وزن کم نکردم. یعنی دو روز اول نیم کیلو کم شد بعد با حلیم درمانی! جبران شد. شما هم به شوهرت صبح ها حلیم صبحونه بده. (دم غروب بفرستش بیرون برود حلیم بگیرد). دیشب هم شله زرد خوردم. بعد هم یک مورد خطرناک برای امثال من و شوهرت این است که ما ون ذخیره چربی نداریم وقتی به قحطی بیافتیم از اعضای حیاتی مان می سوزاند خواهر! فکرش را بکن: ماهیچه ها، کبد، قلب و .... بهش بگو تا توی اداره هم رو در بایستی نکند. من هم این 7-8 روز نان و کره عسل می برم با ساندیس می خورم هم سریع خورده می شود هم کالری اش بالاست هم بو نداره.
کلا بی روزه ها: صبح حلیم بخورید.
آرام | September 10, 2008 4:52 AM
در "جدول رقابت اعضا"
صفحه" نتايج نهايي دوهفته اول":
اين طور بخوانيد و اين ستونها با هم مرتبطند.
-ستون "الف" و "ب"
-ستون 1و2و3و4و5و6و7و8
-ستون A
هستي | September 10, 2008 4:54 AM
هستی جون ممنون می دونم خیلی زحمت کشیدی
من کالری های خودمو هم زورم می یاد بشمارم چه برسه بقیه و انقدر حساس
ممنون خوب بخوابی
میس ری | September 10, 2008 4:57 AM
پريسا جون و ساير رقبا توجه كنين:
به مطلبي كه بالاي ستون ها نوشته شده دقت كنين.
جوابتون رو قطعا ميگيرين.
من در جدول هفته دوم ميزان كاهش وزن از ابتداي شروع جام به مدت دوهفته رو نوشتم برخلاف هفته اول كه مربوط به همون يه هفته ميشد هفته دوم مربوط به دوهفته كاهش ميشه.(پريساجون شما از ابتدا كاهش رو يك كيلو زده بودي و حتمآ براي هفته دوم وزنت رو ننوشته بوي.منم شرط كرده بودم اگه كسي ننويسه و جايي تو جدول باقي بمونه كه علامت سوال باشه و يا معلوماتش مشخص نباشه براي عدالت بدترين حالتش رو در نظر ميگيرم تا حقوق بقيه از بين نره.شما يا كاهشت صفر بوده و يا ننوشته بودي و خودم صفر گذاشته بودم.ازين دوحالت خارج نيست.درضمن حتي ملاني سرگروهتم نميدونست چقدر وزن كم كردي .منم نفهميدم.خودتم ننوشته بودي.شرط ننوشتنم كه مشخص بوده)
هستي | September 10, 2008 5:07 AM
انار من دعوتنامه یاهو هنوز نگرفتم ها! مرا یادت رفته :(
آرام | September 10, 2008 5:21 AM
آهیییییییییییی یادم رفت بگم
آرام | September 10, 2008 5:22 AM
من هركس برام ايميل زده بود دعوتنامه فرستادم. ايميلت كجاست؟ به ياهو فرستادي؟
ميس ري وزنت رو بايد توي لوگ درست كني. صفش اونجاست.
هستي برو بخواب جانم. از بين ميري. برو اينهمه زحمت ميكشي براي گروه استراحت كن. ممنون خانومي.
انار | September 10, 2008 5:47 AM
واااااااااااااااااااااااااییی .چه خبره !! تبریک به همه راه یافتگان.من خیلی دوست دارم عکس هاتون و ببینم .دلم آب شد از بس هی از هم تعریف کردین.
خیلی احساس غریبی دارم:((
ani | September 10, 2008 7:31 AM
سلام .... آقا من رفتم در یاهو و دیدم همتون را ... به به ..... به به .... کلی آدم انگیزه پیدا میکنه ...
از صبح دارم دنبال عکس می گردم .... و یک نکته ای که فهمیدم معمولا وقتی وزنم می ره بالا موقع عکس گرفتن دستم می زارم جلوی شکم مبارک که سایزش معلوم نشه یا اینکه اینقدر می پوشم که هیچی دیده نمی شه و خلاصه ... سر این بکن و ته اون یکی ببر چند تا عکس گذاشتم ...
کرم ابریشم | September 10, 2008 7:32 AM
هستی جان
دستت درد نکنه بابت زحمتی که می کشی ... این کار واقعا وقت می بره می دونم و با ماه رمضان و کار و... واقعا جای تشکر داره ...
کرم ابریشم | September 10, 2008 7:36 AM
بچه ها اگه می شه هم برام دعا کنین هم انرژی مثبت بفرستین.خیلی دعام کنین لطفا.
حتی گاهی حس می کنم ممکنه یهو مغز و قلبم از کار بیفته و تموم.
تورو خدا برام دعا کنین که تصمیماتم درست باشه و آخرش خیر باشه.خیلی دعام کنین.مرسی مرسی مرسی
rokhy | September 10, 2008 7:41 AM
آني جان غريبي چرا؟ طبق اساسنامه كه واجد شرايط شدي ميتوني عضو بشي و عكس بذاري و جمال بي مثال اينهمه تپل رو يكجا ببيني.
انار | September 10, 2008 7:42 AM
انار جونممممممممممممممممم مرسی یک دنیا.اصلا همینکه برای من تنها یک خط نوشتی کلی ذوق مرگ شدم چه برسه به واجد شرايط دعوتنامه بودن.برم ببینم عکس چی دارم.دی.بازم مرسی.
ani | September 10, 2008 7:57 AM
بچه ها سلام لطفا به دادم بر سيد مسا له جديه كسي عمل هموروئيد كرده
sanazshangool | September 10, 2008 8:23 AM
انار يه خطم فقط براي من بنويس دي:
آزي | September 10, 2008 8:52 AM
آرام جام مرسی از راهنماییت.متاسفانه همسر بنده لب به حلیم نمی زنه!
صبح ها بزور من یه ذره نون و پنیر می خوره یه کم بادوم هم می ریزه تو جیبش تا غروب که ناهار و شامشو یکی کنه و یه چیزی بخوره!:(
آریس | September 10, 2008 8:52 AM
آقا من از صبح ساعت 7 دارم از خودم فرمايشات صادر ميكنم تازه شده 4 پاراگراف. خدا خودش به خير كنه!
انار | September 10, 2008 9:06 AM
هر دونه پسته 5 کالری داره.در ضمن پسته شام همون پسته تازه نیست و بادوم زمینی است.
سالومه | September 10, 2008 9:13 AM
انار جان حیف شد که دیگه نتونستیم ببینیمت.من هم مسافرت هستم و نمی تونم خیلی به وب سر بزنم.از دور خیلی می بوسمت و برای همه زحمتهایی که برای ماها می کشی تشکر می کنم ازت.دوست داشتم دوباره می دیدمت...ایشالا سفر بعدیت که خیلی زودتر از 3 سال دیگه باشه! :دی
سالومه | September 10, 2008 9:16 AM
لیلای عزیزم
کربوهیدرات رو هم مثل پروتئین حساب کن خانمی.30 گرم نون=نصف لیوان ماکارونی یا برنج=1.4 لیوان حبوبات نپخته
سالومه | September 10, 2008 9:17 AM
دوستای گل و بامعرفتی که سراغم رو گرفته بودن.
من خیلی حوصله و انگیزه نوشتن ندارم.دلم می خواد یه کم فاصله بگیرم...در سکوت ادامه دادن رو الان ترجیح می دم....
فعلا شمالم و تا جمعه هم برمی گردم.....شما هم با انگیزه و انرژی به برنامه هاتون برسین تا من از تلاش شما یه کم انرژی بگیرم
سالومه | September 10, 2008 9:22 AM
انار جان
من هم با آی دی جی میل و هم یاهو برای آدرس یاهو درخواست دعوتنامه فرستادم . تو رو خدا خواهر زودتر برام دعوتنامه رو بفرست که دلم آب شد .
غزال | September 10, 2008 10:28 AM
آزی آره خیلی باحال بود .من هم لب مرزی . الان که دیدم جزو راه یافتگان به مرحله بعد هستم کلی تعجب کردم . بابا ما رو این داوران گذاشتن توی رودروایسی .
من که از خودم دارم خجالت می کشم باور کن . از تمام آوانس هایی که قائل شدن استفاده کردم . هر روز هم تا لب مرز رفتم ها ...:))
غزال | September 10, 2008 10:31 AM
ساناز شنگول جان
من خودم این عمل رو نکردم . ولی چند نفر رو می شناسم که این عمل رو کردن و خیلی هم راضی هستن . مشکلشون کاملا حل شده بعد از عمل . نگران نباش .
غزال | September 10, 2008 10:40 AM
بچههای تهران همه خوبید؟ میگن زلزله اومده . امیدوارم همه سالم باشید
sheri | September 10, 2008 11:10 AM
شري تهران هم زلزله اومده ؟!! بابا من كه اخبار رو ديدم گفتم روستاهاي قشم كه .
ليلا | September 10, 2008 11:25 AM
سالومه جان خیلی تا حالا خوب پیش رفتی، یک هو ول نکنی همه چی رو. حیفه به خدا. حتما باز بیا و بنویس چون همیشه پر از شوق و نشاط هستی و به همه دلگرمی میدی
sheri | September 10, 2008 11:25 AM
شری جان من که چیزی حس نکردم! کی؟ امروز؟
شانه بسر | September 10, 2008 11:29 AM
بچه ها
ديانا واقعا يه داور فوق العاده است.
با يه منطق عالي با يه عملكرد عالي و با يه تصميم عالي.
صبح كه جدول رو باز كردم تا نتيجه شور و داوريشو ببينم لذت بردم.
خيلي بيشتر از خود رقبا به تموم قوانين احاطه كامل داشت و بيش از همه در جريان رقابت بود.حتي زحمت كشيده وبلاگها رو هم ميخوند.
براي كسي كه خودش تو جام نيست اما اينقدر دلسوزانه وقت گذاشته و اين مسئوليت سنگين رو مقتدرانه به انجام رسونده نميدونم چطوري ميشه تشكر كرد ازش.
دياناي عزيز اميدوارم در هركجاي اين دنيا كه زندگي ميكني شاد و تندرست و توانگر باشي.
آرزو ميكنم هرروزت بهتراز ديروزت باشه.
همينطور "شونه بسر" گلم كه هماهنگ با ديانا وقت و انرژيشو گذاشت تا نتايج زودتر به بچه ها برسه و براي ساپورتش تو طول دوهفته جام .براي خط زدن مشقهاي رقبا بدون اينكه اون موقع حتي سمتي داشته باشه دلسوزانه راه اصولي رو گوشزد ميكردو همه رو تشويق ميكرد.
هستي | September 10, 2008 12:55 PM
قابل توجه كساني كه ميخوان تو دور بعد يعني پايان دو هفته بعد براي جام بعد ثبت نام كنن.
كساني كه دير رسيدن و به اين جام نرسيدن.حواسشون باشه ثبت نام جام بعدي دوهفته آينده خواهد بود با رقباي جديد.با شماره جديد.با مديريت جديد.با قوانين جديدتر و بهتر.
همچنين از كساني كه دوست دارن مديريت جام رو به مدت يك ماه به عهده بگيرن به ايميل گوگل من در لينك پايين:
hastie20008@gmail.com
ميل بزنن و خبرش رو بدن تا با مشورت من و دكتر انار و داور ارشد ديانا و شونه بسر مشاورش مدير جديد رو انتخاب كنيم.
پست دكتر انار به عنوان "داور دوم" كه در هيچ شرايطي و در هيچ جامي تغيير نميكنه(چه دكتر انار رقيب باشه و چه نباشه). و پستهاي
ديانا بعنوان" داورارشد"
هيچ وقت به كس ديگه ايي نميرسه مگر با توافق خودش يا شركت كردن ديانا بعنوان رقيب در جام دكتر انار كه باعث ميشه لازم بشه يك نفر خارج از جام رقابت رو كنترل كنه.كه اينم با توافق خودشونه و مدير بعدي جام.البته با توجه به آزاري كه سر اين جام و از دست من ديد و كلي وقتش تلف شد و كلي وقت گذاشت تا داوري كنه بعيد ميدونم قبول كنه و انصراف نده.
تنها پستي كه عوض ميشه پست مدير جام به عنوان "داور دوم ديگر" هست.و "مشاورداور ارشد" كه خود داور ارشد در زمان مورد نيازش تعيينش ميكنه.
اين فراخوان من براي تعيين همين "مدير جام" هست.
من عقيده دارم بايد به همه فرصت داد تا انرژيشون رو به عرصه عمل بذارن و با ذوق خوب و انارستانيشون قوانيني رو همون اول برگزيده شدن براي همه پرسي بذارن كه به ما براي رسيدن به اهداف انارستانيمون و در نهايت لايف استايل صحيح كمك كنه.هرجام ممكنه مشكلاتي داشته باشه كه مدير بعدي سعي ميكنه با وضع قوانين جديد اونو برطرف كنه.همه با هم بايد تلاش كنيم تا رقابتي سالم داشته باشيم.
من اين كامنت رو اينجا گذاشتم و شاهد باشين دوهفته قبل از شروع جام جديد گذاشتم تا افرادي كه فقط انارستان رو ميخونن ببينندش و فكر نكن چون دور اول نشد شركت كنن نميتونن براي دورهاي بعد شركت كنن.حتي حذفي هامون ميتونن مجددآ شركت كنن.و اگه اين بين يكي از رقباي فعلي زمون نداشت يا درگير بود و ميخواست استراحت كنه ميتونه در جام بعدي شركت نكنه.
پس روي سخنم با تموم كسانيه كه ميخوان شركت كنن.هر جام مدتش يك ماه يا همون چهار هفته است.هرچهار هفته دو تا دوهفته است كه در دوهفته اخر ما ورود به مرحله بعد رو نداريم.تنها نمره ها و رتبه هاي تلاش يك ماهه داده خواهد شد و با پايان جام .جام فعلي هم پايان پيدا ميكنه.
-حالا اگه افرادي اين نظر و دارن كه برگزاري جام نبايد پشت سر هم باشه و بايد يه استراحتي بينش بديم.با ذكر دليلش بگن چرا و براي چه مدت.
هستي | September 10, 2008 1:35 PM
نه شری جونم ول که اصلا نمی کنم و تا لحظه ای که به هدفم برسم و حتی فکر کنم تا آخرعمرم !!به این سیستم ادامه خواهم داد.فقط احساس می کنم در حال حاضر و شاید موقتی به اندازه لازم از اینجا انرژی نمی گیرم....نمی دونم چرا اینجوری یه....
اون شور و دلگرمی ای رو که می گی من هم باید از بچه ها بگیرم که به جز چند نفر خاص این تعامل رو بقیه با من ندارن متاسفانه...
سالومه | September 10, 2008 2:36 PM
سالومه جون
برای من تو می دونی چجوری هستی ؟ مثل یه الگو که هیچوقت اشتباهی نمی کنه . و می تونم هر سوالی هم که دارم ازش بپرسم . یه منبع انرژی . راست می گی . کم کم داشت فراموشم می شد که این منبع انرژی خودش هم نیاز داره تا انرژی بگیره از بقیه .
از این به بعد بیشتر بهت سر می زنم خوشگل خانوم .
بی صبرانه منتظر دیدن عکست هستم ای سالومه خوش هیکل ورزشکار . بوس:)
غزال | September 10, 2008 2:53 PM
بچه ها
از بقیتون خبری نیست . همه دارین سریالای ماه رمضون رو نگاه می کنین ؟ جای من رو هم خالی کنین ها .
غزال | September 10, 2008 2:54 PM
جریان این زلزله تهران چیه ؟؟؟ کسی می تونه دقیقا بگه چی شده توی تهران ؟؟
غزال | September 10, 2008 2:56 PM
سالومه جون تو بيا ما قول ميديم تعامل هم بكنيم باهات..مثل اينكه خونه موندن وريلكس بودن بهت نساخته ها.البته اين خيلي عموميت داره آدم ها وقتي وظايفشون بيشتره اكتيو تر واميدوارترن وبا انرژي تر منم هميشه اينجوريم يا هيچ فعالتي ندارم مثل الان يا يهو100 تا كارو با هم انجام ميدم.بيا بنويس خودم قول ميدم هرروز بيام مشقاتم خط بزنم حتما حتما هم بعد از ماه رمضون يه برنامه استخر ميذاريم.
شري جون راست ميگي؟من زمانش رو نمي دونم كي بوده ولي من ديروز كه از بيرون اومدم احساس كردم سرم داره گيج ميره اومدم تو به مامانم گفتم كه متوجه زلزله شدي بعد مامانم گفت نه.گفتم پس من سرم گيج رفته:)
شري جون ما برنامه خالي بازيمون هميشه به راهه.توي ماه رمضون وعيد ووقتي يه مهمون خارجي داريم كه بيشتر.بعضي وقتها ميگيم واي كاش يه برنامه بذاريم كه كمتر همديگرو ببينيم دي:
آزي | September 10, 2008 3:04 PM
آزی شیطون نکنه مهمون خارجیتون انار خودمونه . خوش بگذره
غزال | September 10, 2008 3:14 PM
يعني ديگه انارو نمي بينيم؟رقي كي مياد؟يعني رقي رو هم نميبينيم؟
آزي | September 10, 2008 3:17 PM
انار عزیزم منم فرستادم برات درخواستم و.
آزی داشتیم!!!
وا سالومه خیلی حرفت برام ناباورانه بود تو همیشه برعکس این حرف و میزدی که!
غزال خانومی خوبی؟
هستی عزیز مرسی یک دنیا از یادآوریت.دیانا شانه بسر داوران گرامی ممنون از همه زحمت ها.
ani | September 10, 2008 3:24 PM
خوبم آنی جون . آنی تو هم پس مثل من تازه سه ماهت تموم شده ؟؟ آنی ایمیلی که برای درخواست یاهو فرستادی ایمیل خودت هم یاهو بود ؟ یا فرقی نمی کنه ؟
غزال | September 10, 2008 3:27 PM
زلزله هرمزگان بوده و 1.6 دهم ریشتر متاسفانه.من برا آلبالو نگرانم.سیل در سه استان خوزستان، چهار محال و بختیاری، و ایلام در غرب و جنوب غرب ایران باعث کشته شدن نزدیک به بیست نفر شده
ani | September 10, 2008 3:27 PM
نه غزال جون اين انار كه اينقدر سرش شلوغه علم ودانشه كه به معاشرت با ما بي سواد ها نمي پردازه.من يه دوستم بعد از2ماه كه اومده بود مسافرت دوروز پيش رفت واينقدر جاش خاليه كه نصفه شب بهم زنگ بزنه سه ساعت براي هم خاطره تعريف كنيم وبخنديم كه نگو:) حالا قول داده عيد بياد ايران وعروسي كنه.داماد رو تو اين سفر انتخاب كرده وپنجاه درصد قضيه حله
آزي | September 10, 2008 3:30 PM
جای دوستت خالی نباشه آزی و ایشالا که خوشبخت شه . پس عید یه عروسی افتادی.
راستی من هم عید میام ایران ولی دیگه عروسی نمی کنم :)
بعدش هم که شما اختیار دارین خانوم با این دست به قلم خوبی که دارین شکسته نفسی نفرمایین آزی جون
غزال | September 10, 2008 3:33 PM
غزال جونم من تو جی میل یک اکانت ساختم بعد از تو همون فرستادم برا انار جون
ani | September 10, 2008 3:34 PM
باور کن من از صبح تا حالا صد دفعه رفتم ایمیلم رو چک کردم ببینم دعوتنامه ام اومده یا نه . برای هیچ دعوتنامه ای تا حالا اینقدر منتظر نبودم توی عمرم
غزال | September 10, 2008 3:36 PM
آخ جون پس عيد چه خبر ميشه.هنوز هم سر حرف پياده روي واستخر راه اهن هستي ديگه؟ما بي صبرانه پس منتظريم براي عيد
آزي | September 10, 2008 3:37 PM
حتما سر جاشه . من که از خدامه .
غزال | September 10, 2008 3:39 PM
آخ غزال میدونی من عکس ندارم .یعنی دارم اما مال خیلی وقت قبل.حالا باید بیوفتم عکاسی.دی
ani | September 10, 2008 3:40 PM
آره بابا من که از خدامه . حتما هستم
غزال | September 10, 2008 3:40 PM
میگم عید خیلی خطری آدم بره ایران.همش مهمونی بازی و ... . میدونی که ولی امیدوارم خیلی بهت خوش بگذره
ani | September 10, 2008 3:44 PM
من هم باید دنبال عکسایی بگردم که تفاوت قبل و بعد رو خوب تر نشون بده . آره دیگه به قول تو باید بیفتیم دنبال عکاسی . البته ممکنه عکسای قبل و بعد من زیاد فرقی نداشته باشه . نمیدونم حالا وقتی گذاشتم ببینین دیگه .
غزال | September 10, 2008 3:44 PM
راستی یک سوال . درصد چربی و ماهیچه بدن چطور میشه فهمید.یعنی از چطور بفهمیم آدم ماهیچه از دست داده یا چربی؟
ani | September 10, 2008 3:48 PM
می گم اگه این رئیس من بفهمه من وقت کاری گرانبهام رو صرف چه کاری می کنم فکر کنم بیرونم کنه . خوب تا بیرونم نکرده من برم .
دیگه هر دقیقه به اینجا سر نمی زنم . سعی می کنم هر ده دقیقه یه بار بیام ببینم چه خبره :))
غزال | September 10, 2008 3:49 PM
واي كرم ابريشم من اصلا فكر نمي كردم تو چاق بوده باشي.نمي دونم چرا...........ولي خيلي خوب شدي!كلي خوشحال شدم سير تكاملت رو تا پروانه شدن دنبال كردم.واييييييييييييييييييييييي
بچه ها چقدر شما عكس هاتون توي جاهاي قشنگ قشنگه مثل ماتوي فضاي دربسته اتاق نيستيد.دلم خواست ازين عكس ها
آزي | September 10, 2008 3:53 PM
بابا آزی اینقدر دل ما رو آب نکن.
ani | September 10, 2008 3:56 PM
بچه ها من دارم کم کم خسته میشم پس چرا وزنم کم نمیشه .من چه بحورم جه نه بازم همونم که هستم این همه هم که ورزش میکنم هر دفعه میرم رو ترازو خشکم میزنه
گل بهار | September 10, 2008 4:03 PM
من فردا 2 تا امتحان دارم ولی مثل کسایی که با خودشون لج کردن هی دارم وب گردی میکنم.خوبه عصبی خوری نمیکنم.آآآه.گل بهار جونم اگه از هیکلت راضی حالا جه فرق میکنه 58 یا 48 ها؟؟
ani | September 10, 2008 4:06 PM
آني جون ميخ وام انگيزه شه براتون.
سولي جون ما هنوز عكس هاي شمارو نديدم ها.آرتيميس جون شما هم همين طور.......
آزي | September 10, 2008 4:07 PM
http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/nutrition_health/c13c1220952137_fat_p1.php
جالبه بخونین.
ani | September 10, 2008 4:09 PM
میدونی آزی من وزنم کم شده ولی هیکلم فرق نکرده.یعنی حداقل تو عکس که معلوم نیست.آه.
ani | September 10, 2008 4:16 PM
http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/nutrition_health/c13c1220270757_food_programme_p1.php
تنظیم برنامه غذایی با استفاده از هرم
ani | September 10, 2008 4:18 PM
9 عادت اشتباه در تغذیه:
1-نخوردن صبحانه
2-غذا خوردن پیش از خواب
3-پرخوری
4-گرسنه ماندن
5-ان[ام کار دیگری به هنگام خوردن
6-سریع خوردن
7-آب نخوردن
8-میوه و سبزی[ات نخوردن
9-خوردن تنقلات
http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/nutrition_health/c13c1218257091_feeding_p1.php
ani | September 10, 2008 4:27 PM
شب بخیر همگی.من برم که فکر کنم تا صبح باید بیدار بمونم.ههههههههههی.
ani | September 10, 2008 4:29 PM
سلام به همه
من فکرکنم برنده ماه سپتامبر mapmyrun بازم گلبهاره، نزدیک به 21 مایل دویده ! رقبا حواسشون جمع باشه..
غزال جان
برنامه تو رو چه جوری میشه دید؟ اصولا میشه یا نمیشه!!
انار خانوم
شماهم به سلامتی وقتی به ولایت برگشتی بعد ازتجدید قواواستراحت باید 7شبانه روزبدوئی تا به پای رقبا برسی!
انشاء روکه پاکنویس کردی با نوشتن برنامه ورزشی چطوری؟!تو هواپیما هم بد نیست حوصله ات سرنمیره!
و اماخبرنگارخوبم:
سالومه جان من چندین ساله شمال نرفتم دیگه شکل و شمایل دریاوجنگل داره یادم میره !جای منم از این مناظر لذت ببر.امیدوارم با روحیه خوب برگردی .برای اینکه بتونیم با آرامش بیشتری زندگی کنیم باید سعی کنیم دنیارابا رنگ دیگه ای ببینیم:
نه سفید سفید....و نه سیاه سیاه..... بلکه باخاکستری هم میشه دید .
یه دوست | September 10, 2008 4:51 PM
یه دوست عزیز برنامه دویدن من اینجا هست :
http://www.mapmyrun.com/user_training?username=Ghazal
غزال | September 10, 2008 4:55 PM
به قول شوهرم دونده چاقالو منم
گل بهار | September 10, 2008 5:02 PM
گل بهار همه که دارن از هیکلت تعریف می کنن خواهر . اینقدر خودت رو اذیت نکن . می فهمم که چقدر سخته اینقدر تلاش می کنی ولی نتیجه ای رو که می خوای نمی بینی . ولی مطمئن باش اگر هم وزنت کم نشده چربی هات جاشون رو به ماهیچه های خوش فرم دادن .
keep going
غزال | September 10, 2008 5:08 PM
آره تنها دلخوشیم اینه که پاهام خیلی سفت شدن و شکمم عقب رفته .ولی دلم میسوزه واسه این همه تلاش میگم مگه من فزقم جیه با بفیه عین بلبل دارن وزن کم میکنن
گل بهار | September 10, 2008 5:15 PM
الهی فدات بشم می فهمم چی می گی
ولی گلبهار من هم این رو بهت بگم الان نزدیک دو سه هفته یی هست که یک گرم هم پایین نیومدم . دقیقا رسیدم به وزنی که همیشه بودم و همیشه هم ناراضی بودم و دوست داشتم دو سه کیلویی پایینتر باشم . من هم فکر کنم دوران سختیم داره شروع میشه تا این کیلوهای آخر رو کم کنم .
انگار این آخرا دیگه لایه های چربی از رو نمیرن . ولی چاره نیست دیگه . ما هم باید از رو نریم .
غزال | September 10, 2008 5:20 PM
گل بهار
به شوهرت هم بگو دیگه به گل بهار ما نگه چاقالو . تو که چاقالو نیستی . دونده هستی ولی چاقالو نه .
ضمنا یه سوال تخصصی هم ازت کرده بودم اگه جواب بدی ممنونت میشم خوشگل خانوم
غزال | September 10, 2008 5:24 PM
دقیقا نکته همین جاست غزال انگار چربی های قدیمی عین سنگ چسبیدن خوب حرفی زدیها دلم خنک شد . جوابتو دوباره اینجا پیست میکنم غزال جان من خودم راستش اول با برنامه 8 هفته ای تا 4 هفته اول رفتم بعد دیدم خسته میشم و این خسته گی میشه بهونه واسه ندویدن بعد شیف دادم به وسطای برنامه 24 هفته.ولی این که تو میگی به نظر من خیلی عالیه چون من لب مرز 12- 14 دقیقه دویدن اذیت شدم تا رد کردم و عادت شد واسم .خودت ببین بهت کجای برنامه فشار نمییاد و راجتی چون میدونی که 4 روز بعد باز باید 1 یا 2 دقیقه زیادش کنی.در کل اگه کسی مستمر تمرین کنه من فکر کنم 24 هفته زیاد باشه می شه یه جاهایی پرش داشت که من 2 یا 3 بار انجام دادم.
گل بهار | September 10, 2008 5:35 PM
راستی غزال جان ببین تو برنامه اگه دقت کنی میبینی از وسط برنامه سعی میکنه فواصل راه رفتن بین دویدن رو از 2 دقیقه به 1 دقیقه برسونه که این خودش یه پله پیشرفته .واسه همینم از 12 دقیقه دو دوباره میره سر 6 دقیقه که بتونی پیاده روی کوتاه رو تحمل کنی ببین این تغییر قابل تحمله واست به راحتی ؟ چون این برنامه خیلی نرم و راحت فشار رو زیاد میکنه .
گل بهار | September 10, 2008 6:10 PM
آره گلبهار جون سوال من هم بیشتر به خاطر همین تغییری هست که وسط برنامه می بینم و همون کم شده پیاده روی بین دویدن ها . باید روی این کار کنم ببینم بالاخره به کجا می رسم . مرسی از راهنماییت .
غزال | September 10, 2008 6:18 PM
سالومه جون ممنون كه درموردپسته شام توضيح دادي.
من تا الان نميدونستم كه پسته شام يك نوع بادوم هست.البته بيشترشو همين ميوه فروشي سر كوچه مقصره كه چند روز پيشا وقتي داشتم پسته ميخريدم گفتم ازين پسته ها ميخوام گفت پسته شام ميخواهين؟
منم ازون موقع تا الان ميگم بهش پسته شام.واقعا كه...
اگه اينجوري باشه بايد اين ميوه فروشيه كه اسامي چيزهايي كه براي فروش مياره رو ندونه بايد بره در مغازه اشو گل بگيره.من همين الان كامنتت رو ديدم و. تا الان متعجبم كه چرا تا الان كسي نميگفت پسته شام چيه و من جلوي همه همينو ميگفتم.اينم مثل ترم لوبيا شناسي من ميمونه كه بايد يه ترمم كلاس انواع آجيل رو بگذرونم.
تو جدول هفته پيشمم همه جا نوشتم "پسته شام".و تو كتاب كالري اين پسته رو داشتم و يادداشت ميكردم .پس اگه اينجوري باشه نميدونم كالري پسته تازه چقدر ميشه.
دوستان اگه كتابي دارين و يا از جايي ميتونين بفهمين كالري پسته خام (نكنه دوباره اشتباه نوشتم و يه نوع ديگه از آجيل هاست؟آقا همون پسته تازه كه يه پوست زرد داره و بعدش خود پسته هست ).چقدره ممنونتون ميشم چون من زياد ازش ميخورم.يعني از 560 تا كالري كه براش محاسبه ميكردم بيشتر هست؟
راستي من منظورم ازون پسته اين عكسه است درست ديگه:
http://lisham.sh.googlepages.com/DSC04181-l.jpg
تو يكي از كتابهاي تغذيه ايم هم زياد در موردش نوشته.اما هرچه گشتم كتابم رو پيدا نكردم تا در مورد خواصش بنويسم.حالا اگه پيدا كردم ميام و در موردش مينويسم.خون سازي بعلت داشتن اهن و افزايش نيروي جنسي و مغز و ذهن و آرامش بخش قلب و اعصاب و تقويت كننده معده و تسكين سرفه و درمان كننده اسهال خوني و معمولي و ... از خواص پسته است.تو اون كتابي كه داشتم اطلاعات كامل و مفيدتري بود.
هستي | September 10, 2008 7:40 PM
راستي گلبهار جون و غزال جون
شما چطوري در حال دويدن اين تايمهاي يه دقيقه ايي و دودقيقه ايي رو ميگيرين؟؟
چون دارين تو فضاي ازاد ميدويد جلوتونو ميبينين و يا براتون مشگلي نيست؟
خيلي وقت بود كه ميخواستم اينو بپرسم اما هر بار يادم ميرفت.
بي نهايت دوست دارم منم برنامه 24 هفته ايي رو شروع كنم.
هستي | September 10, 2008 7:45 PM
غزال جان همه سختی اولای برنامه دو وقتی 12 یا 14 دقیقه میدویدم واسه من همون 1 دقیقه راه رفتن بینش بود چون هنوز تا ضربان قلبم بالا بود باز باید 14 دقیقه میدویدم .واسه همینم رفتم سراغ برنامه 24 هفته ای که باز برگردم از 6 دقیقه دویدن 1 دقیقه پیاده روی شروع کنم. من فکر کنم چلنج اصلی همینه که داره شروع میشه واست مطمئن باش از پسش بر میآی
هستی جان از رو ی ساعت دجیتال موبایل یا ساعت مچی. هیچ وقتم احساس نکردم جلومو نمیبینم .چایی که من میرم میدوم خلوته. تازه گی ها هم که اینجا همش بارون مییاد گاهی میرم جیم
گل بهار | September 10, 2008 8:00 PM
سالومه جون منم با حرفهای غزال جون موافقم و تو یکی از کسایی هستی که خیلی ازش انرژی میگیرم فکر کنم ما اینقدر ازت انرژی گرفتیم که انرژی ات تمام شده اگه رشت و لاهیجان هم رفتی یک عالمه جای منم خوش بگذرون
paybarah | September 10, 2008 8:30 PM
بچه های دونده
من یک روز رفتم دویدم آنقدر بد بود انقدر بهم سخت گذشت اونقدر بد بود که تا اسم دویدن میاد بدنم میلرزه اولین روز برنامه 24 هفته ای را دویدم ه هشت دور هم بیشتر نرفتم یعنی فکر کنم اگه فقط یک دور بیشتر میرفتم سنکوب میکردم من خیلی خیلی راه میرم کلا آدم فعالی هستم ولی نمیدونم این 30 ثانیه دویدن چی بود که اینقدر من را زده کرد یک عامل دیگش این بود که سر ظهر بین دو تا کلاسم بود از گرما داشتم هلاک میشدم وای خیلی بد بود حالا چیکار کنم که بازم رغبت(رقبت؟) کنم که برنامه 24 هفته ای را شروع کنم
paybarah | September 10, 2008 8:35 PM
بچه ها باید این ماه توی دو به من آوانس بدین. یک هفته است سرما خورددم. با این حال دیروز رفتم دویدم البته یواش رفتم و وسط مسیر هم یک جای قشنگ که همیشه در حال هن و هن کردن ازش رد می شدم رسما گرفتم نشستم! آدم باورش نمی شه با یک سرماخوردگی بدنش این طور تحلیل بره. حالا باز هم احتمالا امروز هم می رم چون آخر هفته دیگر مسابقه دارم...
گل بهار من مطمینم که وزنت زودی کم می شه با این همه کیلومتری که داری میدویی.
dena | September 10, 2008 8:52 PM
دنا جون زیاد به خودت سخت نگیر که بدتر بشه حالت واسه سرما خوردگی بهترین درمان استراحت و سوپه.واسه هر کسی پیش مییاد. هر وقت جالت خوب شد بگو رقابت رو از همون روز دوباره شروع میکنیم.
گل بهار | September 10, 2008 9:07 PM
سالم جان،
من با اینکه بندرت تو بلاگ کسی مینویسم، ولی معمولا وقتو وقت دارم مال همه رو میخونم و همیش از خوندم بلاگ تو لذت میبرم چون خیلی positive هستی و همیشه اطلاعات مفید داری. واسه همین فکر نکن کسی سراغ تو نمییاد. یک عده بیسرو صدا مییاند و میروند. حتما فعالیت خودت رو حفظ کن چون میست میکنیم.
sheri | September 10, 2008 11:18 PM
sorry, i meant Salome jaan
Anonymous | September 10, 2008 11:19 PM
ای واجدین عضویت در آلبوم یاهو
یعنی ای شما عزیزانی که سه ماه از عضویت تون توی گروه سه شنبه ی طلایی مون گذشته و مفتخر به دریافت ستاره ی ۵پوندی اولیه از دستان مبارک رهبر عزیزمون شدید٬ بدانید و آگاه باشید که حتما و حتما باید با اکانت یاهوی خودتون به انار عزیز به آدرس
blog_identity@yahoo.com
ایمیل بزنید تا بتونه براتون دعوت نامه بفرسته. اون ضرب المثل:
کبوتر کبوتر باز باز
کند همجنس با همجنس پرواز
بدجوری توی تار و پود دنیای مجازی هم پیچیده. برای امور گوگلکی اکانت گوگل و برای امور یاهوکی هم اکانت یاهو پلیز!. یه موقع با آدرس جیمیل منتظر عضویت در گروه یاهو نباشین که بعدش با سبزه های زیر پاتون می تونین یه سبزه گره زنون سیزده بدری راه بندازین. بعدش نیاین بگین دیانا نگفت ها!.
دیانا هشدارکی!
دیانا | September 10, 2008 11:30 PM
آقا این "با" ها چرا جا افتاده؟
منظور این بود که : کبوتر با کبوتر باز با باز!
دیاناست دیگه! گاهی کلی توی ذهنش فلسفه می بافه و بعد موقع نوشتن فکر می کنه که قبلا نوشته در صورتی که عملا ننوشته!. گاهی هم که مثل الان یه کلکه رو می نویسه و بقیه اش رو توی ذهن اش ثبت می کنه!.
دیانا عاشقکی!
دیانا | September 10, 2008 11:34 PM
هستی جون
این peanut طفلکی توی فرهنگ لغت ما ایرانی ها بدجوری مظلوم واقع شده و اسامی مختلفی از جمله پسته شامی٬ پسته زمینی٬ بادوم زمینی٬ بادوم کوهی رو بسته به منطقه بهش اطلاق کردن که گاهی آدم رو گیج می کنه و همونطور که گفتی میوه فروش محل هم گاهی ترکیب می کنه Pistachio پسته ی تازه رو با پسته شامی. حالا ما یه بار توی جنوب بهمون گفتن پسته می خوری٬ ما هم گفتیم صد البته! و بعد از اینکه پسته هاشون رو آوردن دیدیم که یه موجودات سبز گرد کوچولو هستن که تازه از درخت کردن و مزه اش هم زمین تا آسمون با پسته ی معمولی فرق داشت و باید با همون پوسته ی روش و پوسته ی سفت دورش و مغز درونش یه جا می خوردی!. بعد کاشف به عمل اومد که اسم اصلی اش «بنه» هستش و به پسته ی وحشی مشهوره.
حالا ظاهرا بین کالری پسته ی تازه و پسته ی خشک نباید خیلی تفاوت فاحشی وجود داشته باشه و درواقع به خاطر آب بیشتری که داره کالری اش یه نمه کمتره. فقط باید حواس ات باشه که حدود سه چهارم کالری پسته از چربی میاد. مراقب باش که این موجودات سبز خوشرنگ خوشمزه خیلی گول ات نزنن. شاید این سایت هم کمی بهت کمک کنه:
http://www.calorie-count.com/calories/item/91436.html
ضمنا در مورد یکی از کامنتهای بالات هم من هیچی نمی گم و همچنان فقط عرق جبین خشک می کنم.
دیانا پسته ی تازه دوست می داریانی زاده ی شرمنده پور!
دیانا | September 10, 2008 11:35 PM
گلبهار عزیز
همینکه عضله هات سفت شده و شکم ات هم تو رفته نشون می ده که ورزش داره تاثیر خودش رو می ذاره و دیگه از اینجا به بعد شاید وزن معیار خوبی برای سنجش تناسب اندام تو نباشه و بیش از وزن باید روی تغییر سایز توجه کنی. می دونی٬ بطورکلی بارداری توی زندگی ما خانمها یه نقطه ی عطف محسوب می شه و با تغییرات هورمونی و غیر هورمونی که توی بدن بوجود میاد یه جورایی به اصطلاح استخوون می ترکونیم! که بازگشت بدن رو به دوران قبل از بارداری به مراتب مشکل می کنه و با رسوباتی که به جا می ذاره دیگه شاید نباید خیلی انتظار داشته باشیم که بعد از بارداری و زایمان بشیم همونی که قبلا بودیم. نمونه ی بارز این ترکوندن استخوون یکی از دوستان خانواده گی ما بود که توی دوران مجردی و ازدواجش از بس لاغر بود همه معتقد بودیم که اگه هسته ی آلبالو قورت بده همه فکر می کنن که حامله شده!. منتها بعد از بارداری واقعی اش دیدیم که از این به بعد اگه حتی یه سیب هم درسته قورت بده کسی بهش شک نمی کنه!.
دیانا خاطراتک فر!
دیانا | September 10, 2008 11:37 PM
ای انارستانی هایی که کامنت بالایی من رو خوندین و قراره مادر بعد از این! باشین٬ دقیقا به همین خاطر هستش که چون قبل از بارداری توی کارنامه تون تپلی ثبت شده٬ باید حتما و حتما روی روشهای اصولی و پایدار کاهش وزن کار کنین تا ایشالا توی آینده خیلی با مشکل مواجه نشین.
در واقع لایف استایل بهینه رو دریابین که کلید موفقیت در ید قدرت اوست!.
دیانا کلیدداشته زمانی!
دیانا | September 10, 2008 11:38 PM
سالومه ی جون
تو خودت بهتر از من به انواع و اقسام انرژی احاطه داری و می دونی که تعامل و ارتباط ما با همدیگه توی انارستان محدود به ارتباط کلامی-کامنتی نمی شه بلکه ماها با خوندن همین کامنتهایی که بچه ها در خصوص موارد مختلف می ذارن با هم در حال تعاملیم. اگه دوستی روی وبلاگ مون کلیک می کنه و کامنتی نمی ذاره داره نشون می ده که با ما در حال تعامله٬ اگه دوستی آلبوم رو باز می کنه و نگاهی بهمون می اندازه باز هم با ما در حال تعامل هستش٬ اگه توی خواب همدیگه رو می بینیم باز هم در حال تعالیم و...منتها چیزی که هست بزرگ شدن انارستان و انجام فعالیت های جانبی باعث شده که همه مون نتونیم مثل قبل با هم ارتباط کامنتی داشته باشیم. به عنوان مثال من خودم همیشه دوست دارم وقتی وبلاگ عزیزی رو باز می کنم حتما براش کامنت بذارم ولی اخیرا با توجه به اینکه برنامه ی خودم سنگین تر شده و از طرفی تعداد دوستان هم خیلی بیشتر شده در نتیجه عملا نمی تونم به خواسته ی دلم برسم و اگرچه فاصله ی سر زدنها به دوستان کمی طولانی می شه ولی خیالم راحت هستش که به هر حال با همین فکر کردن بهشون٬ در حال تعاملم. می دونی٬ محدودیتهای دنیای مجازی باعث می شه که گاهی آدم با انرژی منفی معلقی روبرو بشه که تکلیفش رو باهاش ندونه. تو دنیای واقعی ایگنور کردن ساده ترین راه هستش ولی توی دنیای مجازی احتمال خطای آدم به مراتب بالاتر هستش و به همین خاطر نمی شه با قاطعیت این انرژی های منفی احتمالی رو خنثی کرد و در نتیجه انرژی مثبت آدم اندکی تحلیل می ره.
من خیلی دیدم که تو توی کامنت گذاری هات خیلی انرژی می ذاری و بخصوص وقتی که روی مطلبی می خوای توضیح بدی. شاید بد نباشه که همه مون یه مدت فعالیت مون رو در حد امکان متمرکز کنیم توی وبلاگ انار. بخصوص وقتی که سوال و جوابی مطرح می شه. اینطوری هم بازخوردهای بیشتری خواهیم داشت و هم انرژی صرف شده بین تعداد بیشتری از دوستان پخش می شه و بازتاب انرژی مثبت اش به مراتب بیشتر هستش.
به هر حال این همه نوشتم که بگم تمام و کمال درک ات می کنیم و دوست داریم که با همت همه ی بچه ها٬ انارستان رو همواره مملو از انرژی های مثبت ببینیم.
دیانا سالومه دوستیانی!
دیانا | September 10, 2008 11:41 PM
رخی عزیز برو که داریم ات و خیل انرژی مثبت رو روانه ی دیارت می کنیم به مولا! و می گیم:
باز هم مثل همیشه
رخی برنده می شه
*********************
انرژی مثبت ما
پیشکش این رخی ما
دیانا مثبتکی!
دیانا | September 10, 2008 11:43 PM
بچه ها
هیچ حواس تون به این کفترک هستش که چطوری خرامان خرامان و کوله کشان اومده و از اون لابلای کامنتها یه همدردش رو پیدا کرده و براش نسخه پیچیده؟.
آخه کفتر به این زبلی و دلسوزی و دانه پراکنی تا حالا دیده بودین؟.
تازه من هیچی نمی گم که اون روسری نارنجی اش چقدر به اون تاپ نارنجی ترش که توی کمد آویزونه و در انتظار بازوان تپلی اش هستش میاد!.
دیانا کفترکی!
دیانا | September 10, 2008 11:48 PM
به مولا دارم می رم, لنگه کفش ها و گوجه فرنگی لهیده ها رو پرت نکنین پلیز!.
دیانا وراجیانی سر کار نرفته بیش از یه هفته گانی تنبل شده زاده!
دیانا | September 10, 2008 11:50 PM
گلبهار جان کجا می نویسی؟
آخرین کامنتی که داری مال دکتر سارا ست!
سلام گلی جونم
امشب شب ارزوهاست ایشالا به همه خواسته های قشنگت برسی
میس ری | September 11, 2008 12:23 AM
انار با ایمیل یاهو فرستادم
aram.anarestan@yahoo.com
آرام | September 11, 2008 2:02 AM
ری جان کجا رفتی اگه رو اسمم الان کلیک کنی میرسی خونه من
گل بهار | September 11, 2008 2:23 AM
آزی جان ممنونم ... کلی خندیدم از اینکه فکر نمی کردی من چاق باشم ... آخه بابا هر کرمی که لاغر نیست من از این کرم چاق تنبلا بودم که برگ زیر پاشون می خورن از زور تنبلی ....
کرم ابریشم | September 11, 2008 3:03 AM
کرم جان خیلی فرق کردی قابل تامل و توجه هست آفرین به تو .کلی جوون شدیها
گل بهار | September 11, 2008 3:08 AM
مهربوناااا یک عااااالمه ممنون از انرژی های مثبت و دعاها و مهریونیتون.
دیانا جانم موجهای مثبتت رو دریافت کردم.گل بهارمیه عالمه ممنونم مهربونم.ساناز شنگول خوبم یک عالمه ممنونم از مهربونی و موج مثبتت.هر موقع منو یادتون اومد پلیز برام دعا کنید و موج مثبتتون رو روونه کنید تا مشکل من حل بشه.
از همممتون ممنونم.روی ماهتون رو می بوسم
rokhy | September 11, 2008 1:09 PM
انار جون من وزنم رو آپدیت کردم که حذف نشم.
بچه ها، من دارم برای کار جدیدم میرم یه شهر دیگه. شاید تا چند وقت به اینترنت دسترسی نداشته باشم.
سعی میکنم مواظب غذا خوردنم باشم. اگر تونستم ورزش کنم میام گزارش میدم.
نینابه | September 11, 2008 2:24 PM
رخي جون
من وقتي كامنتت رو ديدم بي هوا وقت افطار به يادت آوردم.و دعات كردم.اميدوارم مشگلت هرچه زودتر حل شه.
هستي | September 11, 2008 3:16 PM
خوردن آب سبزيجات و آب گريپ فروت در لاغر كردن بسيار موثر است چون باعث دفع سلولهاي چربي در بدن مي شود
هستي | September 11, 2008 4:39 PM
رخي جون شما يه فاميل به نام ركي جون نداريد؟
آزي | September 11, 2008 4:59 PM
پی براه جان میخواستم اینو تو وبت بنویسم تلاشم ناموفق بود منم اگه تو گرما برم بدوم نتنها نمیدوم بلکه راه هم نمی تونم برم و به نفس نفس میافتم. همیشه سعی میکنم وقتی برم بیرون که دما متعادل ترین حالت رو داشته باشه پس ایراد از تو نیست چون حس خفه گی به همه دست میده .یه بار دیگه امتحان کن یه جای خنک که کمی باد بیاد و خلوت باشه خیلی لذت بخشه
گل بهار | September 11, 2008 5:42 PM
چرا اینجا سوت و کوره؟؟؟
گل بهار | September 11, 2008 5:44 PM
يك تحقيق نشان داد خنديدن پيش از خواب باعث كاهش وزن مي شود. پايگاه اينترنتي البيان به نقل از آسوشيتدپرس نوشت: احساس خوشبختي و خوشحالي و خنديدن زياد تاثير بسيار زيادي در سيستم گوارشي مي گذارد و باعث مي شود افراد خيلي زود وزن كم كنند.
مارك ماتيسون استاد بيماري هاي رواني و ناظر بر اين تحقيق گفت: كساني كه در طول روز روزه مي گيرند و شب هنگام غذا مي خورند براي كاهش وزن از شانس بالايي برخوردارند كمتر دچار فشار خون مي شوند.
ماتيسون گفت: با آزمايش موش هاي آزمايشگاهي به اين نتيجه رسيديم وقتي موش ها در طول روز گرسنه نگه داشته شوند و شب هنگام به آن ها غذا داده شوند اضافه وزن پيدا نمي كنند.
وي اضافه كرد: اين اشخاص با پيروي از اين سيستم غذايي ده سال نيز بيشتر عمر مي كنند.
هستي | September 11, 2008 5:44 PM
با خوردن كيوي وزن خود را كاهش دهيد
با خوردن كيوي وزن خود را كاهش دهيد. همچنين كيوي رقيق كننده خون و از چربي خون بالا، فشار خون، سرماخوردگي و ورم لوزالمعده و رماتيسم پيشگيري ميكند.
اين ميوه داراي ويتامينهاي A و B، اسيد فوليك، روي، فسفر، سديم، پتاسيم، كلر، منيزيم، كلسيم و سولفات است.
كيوي با طعم ترش و شيرين ادرار را افزايش ميدهد و سبب كاهش وزن ميشود. محققان به افرادي كه رژيم غذايي كاهش وزن دارند توصيه ميكنند در برنامه غذايي خود كيوي را بگنجانند. با كيوي سالاد، ترشي، مربا، شيرني و بستني تهيه ميكنند.
هستي | September 11, 2008 5:48 PM
گل بهار جون مرسی که جوابم را دادی حداقل با جواب دادن تو احساس میکنم نامرئی نیستم اینجا. آره میخوام یک بار دیگه صبح زود برم بدوم البته اگه بتونم صبح زود بیدار شم بازم ممنون
paybarah | September 11, 2008 7:59 PM
هستی جون ما همیشه شنیده بودیم که باید در طول روز و کم کم غذا بخوری و تا میتونی شب با شکم پر نخوابی و دیر وقت شام نخوری حالا مطمئنی جایی را که این مقاله را ازش خوندی منبع درستی هست چون با همه داده هامون تا الان تضاد داره
paybarah | September 11, 2008 8:01 PM
پی براه جان من قبلا هم سعی کرده بودم واست کامنت بزارم واسه شیرجه زدنات که حتما حتما کنارش نزاری و تمرین کنی چون به سرعت فراموش میشه و مثل من دیگه جراتت کم میشه تو شیرجه زدن
گل بهار | September 11, 2008 8:19 PM
پي براه جون
منم از خوندنش تعجب كردم و از تو خبر يك سايت رژيمي برش داشتم.چون در مورد روزه داره صحبت ميكنه احتمالآ غذا خوردن اول وقت كه سحريه رو صبحونه كامل خودمون گرفته و شام رو هم اول شب كه دم عصره و وقت افطار.به گمونم منظورش حذف غذاي ظهر بوده.والا ما در روزه هم سحري(همون صبحونه) و هم افطار(همون شام) رو ميخوريم.و حتي يه وعده هم يكي دو ساعت بعد از افطار.نميدونم اين مطلب تا چه حد صحت داره اما هر چه هست اينو ميرسونه كه نبايد نگرون اضافه وزن روزهاي ماه رمضون باشيم طبق اين تحقيق حتي ميتونيم اگه اصولي وعده هاي رمضوني رو بدون گرسنگي كشيدن بخوريم خوبم وزن كم ميكنيم.
من خودم چون روزه ميگيرم اين روزها تنها دغدغه من وزن اضافه كردنه.با خوندن اين مطلب انگاري انگيزه تازه ايي گرفتم و خواستم روزه دارن ديگه هم درخوندش سهيم باشن.به گمونم
اين تو شرايط ويژه خوبه نه براي تموم زمونها
آسوشيتدپرس هم منبع اشه.
هستي | September 11, 2008 8:48 PM
هستی جون
باز هم بهت خسته نباشی می گم و امیدوارم که تا پایان جام همینطور پرتلاش و با انگیزه پیش بری.
در مورد اینکه بین این جام و جامهای بعدی فاصله باشه یا نه٬ به نظر من بد نیست که یه وقفه ایجاد بشه تا هم بچه ها توی رختکن استراحت کنن و هم یه مرور کنن روی یه ماه گذشته شون و هم اینکه فرصت باشه تا با نقطه نظرات مفید بچه های شرکت کننده, هم قوانین بازنگری نهایی بشه و هم فرصت ثبت نام برای دور بعدی بشه. از طرفی باید یه تمهیدی هم چیده بشه که از مرکزیت وبلاگ انار خیلی دور نشیم تا بتونیم با تمرکز روی اینجا و زیر ذره بین بردن چربی٬ دمار از روزگارش جملگی دربیاریم.
دیانا تشکرزاده
دیانا | September 11, 2008 9:39 PM
پی براه جون و هستی جون
من هم با شما موافقم و به نظر من هم این خبر نقض داره. من سرچ کردم و اصل خبر آسوشیتدپرس رو هنوز پیدا نکردم. چند تا سایت هم دیدم که این مطلب رو گذاشتن و منبع رو جام جم اعلام کردن بعد اینجا هم نوشته که٬ تهیه و تنظیم : گروه اینترنتی نیک صالحی
http://www.niksalehi.com/learn/archives/000446.php
خلاصه که وقتی پایگاه اینترنتی البیان به نقل از آسوشیتدپرس بنویسه و بعدش منبع خبر جام جم یا نیک صالحی باشه و آخر سر هم خبر از سایتهای تبلیغاتی سر دربیاره محتوای بهتر از این نمی شه. جالب این هستش که تیتر خبر اینه:
«كاهش وزن با خنديدن پيش از خواب»
محتوا رو هم که هستی عزیز گذاشته. من موندم که این جریان روزه داری اون وسط چه نقشی داره و ارتباطش با خنده چیه! و خندیدن آخر شب چه ربطی به خوردن آخر شب داره؟. حالا گیریم که موشهای گرسنه ی بیچاره آخر شب غذا خورده باشن. منتها اگه به اندازه ی یه وعده خورده باشن و کالری مورد نیاز روزانه شون تامین نشده باشه خوب معلومه که وزن کم می کنن حتی اگه نصفه شب بخورن. ولی نتیجه ی گیری آخرش معرکه ست که گفته ده سال هم به طول عمر افزوده می شه٬ اون هم درست موقعی که برنامه ریزان سعی می کنن که با کلی برنامه و پروژه و ... حداقل نیم سال یا یه سال,دو سال به شاخص امید به زندگی کشورها اضافه کنن.
به هر حال من باز هم تاکید می کنم که روی اخبار اینترنتی بخصوص وقتی مورد نقضی داره باید خیلی مواظب باشیم و بلافاصله قبول و اجرا نکنیم.
دیانا | September 11, 2008 9:45 PM
راستی پی براه جون از من به تو وصیت که نذار ورزش باعث خسته گی مفرط بشه. اگه برای شروع برنامه ی ۲۴ هفته ایی مشکل داری قبلش سعی کن توانایی بدن ات رو در راه رفتن سریع بسنجی. یادمه که انار عزیز برای تست سرعت دو گفته بود که باید جوری بدویم که ضمن اش بتونیم حرف بزنیم یا یه شعر رو زمزمه کنیم. حالا با توجه به اینکه نوشتی با راه رفتن مشکل نداری ولی با دویدن٬ خیلی سریع خسته می شی٬ بد نیست که قبل از دویدن یه مدت روی راه رفتن سریع تمرکز کنی طوری که ضربان قلب ات بره بالا و حین اش هم بتونی اون تست کلامی انار رو انجام بدی. بعد یکی دو هفته حتم دارم که به مراتب یه دقیقه دویدن برات راحت تر می شه. بخصوص که خودت توی زمینه ی شنا هم دیگه تبحر داری.
دویدن خوبه نه تنها به این خاطر که «مادر ورزش ها» محسوب می شه بلکه برای کاهش وزن که یکی از اهداف ماست خیلی موثره. بخصوص ترکیب دویدن و راه رفتن.
توصیه ی گلبهار عزیز رو هم در خصوص زمان و دمای دویدن جدی بگیر که خیلی خیلی برای لذت بردن از دویدن موثره.
دیانا | September 11, 2008 9:46 PM
بچه ها اگه دوست دارید بشعارید پلیز!:
تا چربی ادب نشود
این بدن٬ بدن نشود
***************************************
این چربی در چه فکریه؟
میتینگ پر از انرژیه
***************************************
چربی خیال کرده
مبارزه تمومه
اما خبر نداره
تپل چه غوغا کرده
***************************************
«جام انار» رو فرمه
رفیق و رقیب تو میدون
چربی بی مروت
حیرون شده چه آسون!
دیانا شعارمداری!
دیانا | September 11, 2008 9:47 PM
دياناجون ممنون ازينكه كلي انرژي گذاشتي و برامون تحقيق كردي.پس تكليف روشن شدكه خبر ازكجا اومده.
يه عالمه از استدلالت خنده ام گرفت و واقعآ معلوم نيست اين همه چيز بي ربط چطور بهم ربط پيداكرده.فقط خوبيش درمورد روزه داري بود كه به گمونم اين خبر تبليغي بيش براي روزه گرفتن نبود.
اگه بخوان با هر دروغي و ربطش به منابع معتبرباعث روزه داري تعدادي تپل بشن كه آدم واقعا متآسف ميشه.
به گمونم براي وزن اضافه نكردن تو اين روزها بهتره بيشتر مراقب غذاهاي پركالري مثل آش و شله زرد و حلوا و باميه و زولبيا باشيم و درست وعده هامونو مثل سحري و افطار و دو ساعت بعدش شام رو بخوريم.
هستي | September 11, 2008 10:33 PM
راستي دوستان يه سوال
شماها كه كار ميكنين و رژيم دارين چطوري وعده هاتونو ميپزين؟
من سوالم در مورد فريز كردن غذاهاست به مدت يك هفته.
نميدونم اين اصوليه يا نه كه غذاهارو در اندازه هاي يك نفره براي 7 روز در يك روز پخته بشه و بعدش فريز كنيم.نميدونم فريز كردن درسته يا نه.
من چون در برخورد با گشنگي و حضور در جمعي كه دارن غذاي ناسالم ميخورن اگه غذاي سالم و يا همون فريز شده رژيمي داشته باشم كه سريع گرمش ميكنم و ميخورم والا از زور گرسنگي مجبورم يه ناخنكي به اون غذاهاي ناسالم بزنم.
چون تا من از سر كاربرگردم و بخوام غذا درست كنم طول ميكشه و به حد اشباع از گرسنگي ميرسم و ديگه گشنم نيست و ناخودآگاه كالريم مياد زير1000يا غذاي ناسالم با كالري بالا ميخورم كه به رژيمم و انگيزه ام لطمه ميزنم.
ميخواستم ببينم شماهاچه روشي رو براي كسي كه وقت زيادي براي غذا درست كردن نداره پيشنهاد ميكنين؟به نظر شما فريز كردن بهتراز خوردن غذاهاي ناسالم نيست؟من روزهايي كه روزه دارم بيشتر با اين مشگل دست و پنجه نرم ميكنم.
هستي | September 11, 2008 10:44 PM
مطلبي كه دارم الان براتون مينويسم از كتاب "معجزه رژيم" دارم مينويسم.
براي دوستاني كه تو وبلاگشون ديدم مشگل كلسترول خون دارن:
چربي هاي خون بر دونوع اند:1-كلسترول 2-تري گليسيريد
1-كلسترول:ثابت شده است كه مواد غذايي مصرفي هر فرد ارتباط و تاثير زياد بر ميزان كلسترول خون او داشته و با تغيير رژيم غذايي روزانه مقدار كلسترول خون تغيير مينمايد و ثابت شده است كه بيماريهاي ناشي از تصلب شرائين مانند كم خوني عضله قلبي و يا سكته قلبي يكي از مسايل مهم پزشكي و بهداشتي روز است زيرا اين بيماريهاعوارضي بد بوجود مي اورند .2-تري گليسيريد:بخش عمده ديگر چربي خون تري گليسيريد ميباشد.بطور كلي تري گليسيريدخون تحت تآثير دو عامل قرار دارد:1-جذب مواد غذايي از راه دستگاه گوارش 2-مواد قندي كه بصورت گليكوژن در جگر ذخيره مي شوند.و مازاد آن تبديل به تري گليسريد ميگردد.خطر تري گليسيريدكمتر از كلسترول در ايجاد سكته قلبي مي باشد ولي اطلاعات جديد نشان مي دهد تري گليسيريد ها مي توانند يكي از مسايل مهم در ايجاد سكته قلبي باشند.
موادي كه مصرف آن باعث افزايش كلسترول خون مي شود( و كم خوردنش باعث كاهش كلسترول خون مي شود):
1-مصرف چربي حيواني(دنبه-كره-سرشير-خامه-روغن جامد)2-مصرف گوشتهاي پر چربي گوسفند(-مغز-جگر-پوست مرغ-سوسيس و كالباس-ژامبون-زبون-گوشت گوساله)3-مصرف زرده تخم مرغ بيشتر از سه عدد در هفته4-مصرف ميگو و خاويار5-غذاهاي سرخ كرده6-سس مايونز7-نسكافه -قهوه و كاكائو
عواملي كه باعث كاهش كلسترول خون مي شوند:
1-مصرف نكردن مواد غذايي فوق الذكر2-ورزش و كارهاي بدني3-محدود كردن مصرف اجيلها4-مصرف گردو در رژيم غذايي مفيد است5-مصرف ماهي در هفته بيش از سه بار 6-مصرف مواد سلولزي(سبزيجات خام و ميوه جات)7-مصرف نان سبوسدار8-مصرف سير دررژيم غذايي روزانه(خام)
عواملي كه باعث افزايش تري گليسيريد خون مي شوند:
مصرف مواد قندي و نشاسته ايي(بطور كلي كربو هيدراتها) شامل قند و شكر و شيريني جات و مرباجات و نان خمير-نان داخل آبگوشت-سيب زميني به هر طريق باعث افزايش چربي خون(تري گيليسيريد) ميشود.لذاتوصيه ميشود در حد تعادل مصرف شود و از مصرف زياد آن خودداري گردد.
مصرف بيش از حد ميوه جات خود ميتواند باعث بالا رفتن تري گيليسيريد خون و افزايش وزن گردد و مصرف بي اندازه حبوبات هم از عوامل مهم افزايش تري گيليسيريد مي باشد.
هستي | September 11, 2008 11:11 PM
هستی جان تا اونجایی که من شنیدم غذای فریز شده برای مدت کوتاه یعنی زیر یک ماه مشکلی نداره.
من خودم موقعی که سرکار می رفتم همین کارو می کردم و در آینده هم همین کارو می کنم.چون واقعا بعد رسیدن به خونه درست کردن غذا خیلی سخته و غذای خونگی هم که نباشه مجبوریم ناسالم خوری کنیم!
در مورد میگو تا اونجایی که من می دونم چربی مضر نداره.
الان یه سرچی می کنم نتایج رو می زارم اینجا.
آريس | September 12, 2008 8:05 AM
خوب بررسی های من نشون داد که میگو کلسترول داره اما به میزانی کمتر از تخم مرغ.یعنی با این وجود باز هم می شه کنترل شده گذاشتش تو برنامه
آريس | September 12, 2008 10:15 AM
باید بگم که اکثر کارایی که برای پایین اومدن کلسترول باید انجام داد مثل ورزش . نان سبوسدار . محدود کردن غذاهای چرب . مصرف گردو . محدود کردن مصرف آجیل . لازمه رو من انجام دادم . حداقل از وقتی عضو انارستان شدم همتون که شاهدین انجامش دادم . ولی نمی دونم چرا حتا یه ذره هم کلسترولم پایینتر نیومده . با اینکه این با که آزمایش دادم مطمئن بودم که باید پایین اومده باشه .
غزال | September 12, 2008 10:41 AM
مطمئنی ؟؟؟ممکن آزمایشت اشتباه شده باشه.من که شاهدم واقعا خیلی خوب رعایت کردی:((
ani | September 12, 2008 10:56 AM
غزال عزيزم
اميدوارم هرچه زودتر مشگلت حل شه و به سلامتي كامل كامل برسي. فقط يادت باشه اگه اين كارها رو كردي و بازم كلسترولت بالاست بايد تحت مداواي يك پزشك متخصص قرار بگيري .
هستي | September 12, 2008 10:58 AM
آريس جون ممنونم از اطلاعات خوبي كه دادي.
دوستان انارستاني ديگه توروخدا كمك كنين.امروز جمعه بود و من منتظر راهنمايي شما تا كل امروز رو غذا بپزم و يك هفته بخورم.
ميشه راهنمايي كنين و معلوماتتون رو به اشتراك بذارين؟؟من از ديشب تا حالا منتظرم تا كاملآ مطمئن شم كارم اصوليه و بعدش با خيال راحت انجامش بدم.
هستي | September 12, 2008 11:01 AM
هستی جون منم این کار میکنم.و برام همین سوال؟
ani | September 12, 2008 11:03 AM
منتها سعی میکنم مواد تازه استفاده کنم که 2 بار فریز نشن.یعنی از تو فریز در نیارم بپزم بعد فریز کنم.
ani | September 12, 2008 11:05 AM
هستی به نظر من بعضی غذاها رو لازم نیست فریز کنی و تا یه هفته هم توی یخچال میشه نگه داشت .
ولی غذا هایی که میشه فریز کرد به نظرم یکیش مایه ماکارونی هست . که با روغن کم درست کن و بذار فریزر وقتی رسیدی سریع میتونی ماکارونی یا لازانیا باهاش درست کنی و یا اینکه با کمی سبزیجات مثل نخودسبز تفتش بدی و با نون یا خالی بخوری .
غذای بعدی که میشه فریز کرد و من خیلی دوست دارم فسنجون هست . تا جایی که می دونم اکثر خورش ها هم میشه فریز کرد
برنج هم که قشنگ تا یک هفته توی یخچال سالم می مونه .
غذای فریز کردنی دیگه که به ذهنم میرسه اینه که گوشت چرخ کرده رو مثل مایه کتلت یا کباب تابه ای آماده کنی و همون اندازه ای که می خوای قالب بزنی و بذاری فریزر و وقتی رسیدی فقط گریلش کنی .
ولی اینا هم یه یه ربع نیم ساعتی کار داره و تا برسی آماده نیست .
البته این رو هم بگم من خودم زیاداین کار رو نمی کنم .
غزال | September 12, 2008 11:08 AM
دیگه بگم برات مرغ پخته هم تا دو سه روز توی یخچال می مونه .
اصولا من هرچی که در طول هفته درست کردم مقداریش می مونه و در طول یک هفته بعد از پختنش مصرف میشه . خراب هم نمیشه . راحت هم هست .
غزال | September 12, 2008 11:11 AM
چه غربت باری ای پاییز
صدایت رنگ اندوه است
دلم را مست غم کردی
ولی من دوستت دارم
در این شب های پر آشوب
که بر جانم به جز اندوه
فقط تصویرها مانده ،
عجب بی مهری ای پاییز
ولی من دوستت دارم
من دارم میرم پاده روی.خیلی دلم گرفته.آآآه
ani | September 12, 2008 1:27 PM
هستی جان
به نظر من اگه مواد غذایی رو تازه بگیری و همون روز بپزی و فریز کنی اشکال نداره. من همیشه یک شنبه ها کارم همینه. اکثرا یه شب وسط هفته رو هم ماهی یا حاضری می خوریم. یه راه دیگه هم اینه که آخر هفته برای 2-3 روز درست کنی که فریز نخواد. بعد دوباره یه شب وسط هفته هم یه غذای راحت درست کنی برای بقیه هفته.
Samira | September 12, 2008 1:47 PM
هستی جان
کم کعکولا میونه ای با غذای یخ زده ندارم اما خورشت و انواع گوشت پخته را می تونی 3-4 روز توی یخچال نگه داری.
چیزهای سرخ شده را بهتره فریز نکنی. سیب زمینی پخته را هم باید 2-3 روزه مصرف کرد.
پلو پختن هم که زیاد طول نمی کشه کافیه برنجش را دیشب خیس کنی و همه چیز را آماده بزاری از در خونه که وارد میشی گاز را روشن کن. تا بقیه سفره را بچینی پلو هم پخته. برای عدس پلو هم می تونی عدسش را شب قبل بپزی.
در کل به نظرم اگه از قبل برنامه ریزی شده باشه خوبه ولی اگه گرسنه و خسته و بی برنامه برسیم خونه... وای منو که نگو!
شب تاب | September 12, 2008 1:49 PM
پی براه جان
منم چون با وزن سنگین دو رو شروع کردم مشکل تو رو داشتم
برات چند تا توصیه دارم
اول اینکه همونطور که دیانا جان گفت سعی کن با راه رفتن تند بدنت رو به این نوع از حرکت عادت بدی.
دوم اینکه حتما قبل از دویدن حرکات کششی برای ژاهات انجام بده مثلا یه سکوی بلند که تا کمرت می یاد رو پیدا کن مثل راه پله ها یا یه میز..بعد با پشت صاف پاهات رو یکی یکی بیار بالا و با زانوی محکم و صاف و پنجه کشیده به سمت بدنت پاها رو یک دقیقه بکش.احساس می کنی که عضلات پشت پات دارن کشیده میشن .در این حالت ماهیچه های رانت رو سفت کن و احساس کن دارن به استخونت می چسبن.بعد همین کشش رو به پهلو واستا و با پاهات روی اون سکو انجام بده...
یه کم هم بالا تنه ات رو بکش.این کار آماده ات می کنه برای راه رفتن.بعد از دو یا پیاده روی هم همینکار رو بکن که بدن درد نشی.مضاف بر اینکه دستات رو هم قلاب کن و بالای سرت به سمت سقف ببر و همه بدن رو جوری بکش به بالا که بدنت به سمت سقف بره.
نکته بعدی اینه که با پیاده روی آرام و کم کم تند شروع کن و بعد که بدنت گرم شد بدو.
سعی کن سنگین و لش بدوی و زانو بلند ندویی چون به خاطر وزنت به زانوهات آسیب می زنه ضمن اینکه ضربان قلبت رو هم خیلی می بره بالا.سنگین بدو انگار وزنه بستن به پاهات و بدنت رو هم منقبض نکن.
سرعت بالا ندو.بهتره کند و سنگین بدویی تا تند و سبک...بهتره زمان دوت طولانی باشه تا مسافت اون
به محض اینکه نفست سنگین شد آرام راه برو تا ضربان قلبت عادی بشه.اصلا به ریه ها و قلبت فشار نیار..ولی لوس هم نکن خودت رو که با 30 ثانیه الکی فکر کنی خسته شدی هاا
اگه سنگین بدویی حداقل 1 تا 2 دقیقه می شه بدوی
در ضمن تناوب در دو و پیاده روی خیلی خوبه.یعنی دو بعد پیاده روی آرام.این باعث می شه که با ضربان قلبت بازی کنی
نکته آخر اینکه وسط دویدن و راه رفتن شکمت رو پر از آب نکن و کم کم آب بخور...کفش مناسب بپوش و در هوای خنک و سایه بدو
موفق باشی
سالومه | September 12, 2008 1:50 PM
پی براه جون
برای دویدن من هم این رو بهت بگم که به خودم خیلی کمک کرد . اصلا سریع ندو حتی شده قدمهات خیلی کوتاه باشه هم مهم نیست . فقط کافیه که حالت دویدن رو داشته باشی مهم نیست که سریع جلو نری .
شل و آروم و با ریتم یکسان سعی کن بدوی .
شاید خیلی سریع میدوی یا به خودت فشار میاری که زود خسته می شی .
غزال | September 12, 2008 1:58 PM
غزال جان
بعضی ها ارثی کلسترول بالایی دارن.قدم اول اینه که از خوردن گوشت قرمز و روغنهای اشباع و غذاهای بیرون و سرخ کردنی و غذاهای ناشناخته مثل چیزهای بسته بندی یا خورش ها و خوراکهای بیرون که نمی دونی توش چیه و اصولا غذاهای تیک اوی تا حد ممکن خودداری کنی.(که می دونم خیلی خوب غذا می خوری و خودت رعایت می کنی)
دوم اینکه روغن های سالم مثل زیتون و آجیل و روغن هایی که از خوردن ماهی میاد رو به برنامه ات اضافه کنی که با بالا رفتن HDL بتونیLDL بالات رو کنترل و نسبتشون رو که یه کسر هستش متناسب کنی.
شوید و کدو رو هم به صبحانه ات اضافه کن که خیلی موثره.قطره شوید هم خوبه...ماست و شیرت رو هم non-fat بگیر یا چربی پایین بگیر و سعی کن فرآورده های سویا رو به رژیمت اضافه کنی
ورزش هم که می کنی و برات حیاتی یه
اگر با همه این کار ها در آزمایش بعد باز هم کلسترولت بالا بود ممکنه عصبی باشه و از استرس.مال بعضی ها تا 1000 هم می ره.
بعد باید تحت مداوا باشی و قرص ضد چربی بخوری که امیدوارم اینطوری نشه
راستی ماهی ماهی ماهی رو فراموش نکن.
سالومه | September 12, 2008 2:06 PM
هستی جان
من هم میونه خیلی خوبی با غذاهای فریزری ندارم...البته هرکس بر حسب مقتضیات زندگی خودش تصمیم می گیره...ولی درست کردن غذاهای سالم نیم ساعت بیشتر وقت نمی گیره.حتی خورش هم در زودپز نیم ساعته حاضره..اگر می تونی غذای تازه بخوری خوب بهتره این کار رو بکنی ولی اگر بین فریز کردن و پر کالری خوردن در شک و شبهه هستی اولی گزینه بهتری یه.
در ضمن خیلی از غذا ها تا چند روز در یخچال سالم می مونن.اگر توی فریزر همیشه فیله مرغ داشته باشی در کوتاهترین زمان می تونی آشپزی کنی
سالومه | September 12, 2008 2:45 PM
در مورد غذا پختن باید بگم که من چند وقتی هست که از حراجی یک عدد آرام پز خریدم که قبلش نمیدونستم اینقدر عالیه وگرنه خیلی قبل تر ها خریده بودمش .
روش کارش هم بدین صورت هست که غذایی رو که فردا می خوام وقتی از سر کار میام آماده باشه رو مواد اولیه اش رو درست می کنم مثلا اگه خورش باشه پیازداغ و گوشت و ... رو تفت میدم و به مقدار لازم هم توش آب می ریزم و باظرف آرامپز می ذارم یخچال . صبح زود که می خوام برم اون رو هم روشن می کنم .عصر که می رسم قشنگ آماده شده و جا افتاده .
توش به غیر از خورش خوراک انواع گوشت و سبزیجات هم می ذارم که خیلی خوب میشه .
غزال | September 12, 2008 2:53 PM
شری جان
به داشتم همراه انارستانی ای به گلی و مهربونی تو افتخار می کنی.قلبم رو شاد کردی با محبتت...:)
بچه ها
کی می گه خورش و پلو خوردن در رژیم خوبه.
اگر قراره لایف استایل عوض شه پس سبک غذا خوردن هم باید عوض شه.من به توصیه شما چند روزه که پلو خورش می خورم.هم اشتهام زیادتر شده..هم معدم گشاد شده و هم شکمم جلو اومده.تازه سیر هم نشدم.وقتی آدم می تونه خوراک سبزیجات و مرغ خوشمزه گریل و عدسی بخوره با کلی نون و پاستا چرا باید در رژیم خودش پلو و خورش رو که غذاهایی هستن که در آشپزی بسیار چاق کننده ایرونی جا دارن بخوره؟؟
من می خوام کمپینی بر ضد پلو خورش خوری توی رژیم راه بندارم
خب هوس نکنید.رژیمید دیگه.می خواین لاغر شین دیگه..می خواین لایف ایتایلتون رو مثلا عوض کنین...یعنی چی که یک کربوهیدرات سفید و چرب رو با یک خوراک ناشناخته و ترکیبی و پر کالری مخلوط می کنین و می خورین.تازه این غذا با شیره معده که قاطی می شه حجمش خدا برابر می شه...
بعد روده و معدتون گشاد می شه
تازه 2 ساعت بعد هم گشنه اید.
من مخالفم...
خورش و برنج باشه واسه هفته ای یا ماهی یه بار.غذای روزانه یک آدم توی رژیم باید ساده و پر فیبر و ارضا کننده باشه که مواد لازم بدنش رو بتونه تامین کنه و از خورده خوری جلوگیری.
موافق ها و مخالفها پیلیز دستها بالا با ذکر دلیل......
سالومه | September 12, 2008 2:55 PM
سالومه جونم مرسی از راهنمایی کاملت .
فکر کنم مال من هم ارثی از طرف بابام هست . و برای اینکه مجبور به مصرف دارو نشم دیگه از این به بعد بیشتر رعایت می کنم . فقط زیاد اطلاعاتی راجع به سویا ندارم به غیر از آجیلش و سس سویا . شیر سویا هم اصلا نمیدونم چی هست ولی از طعمش زیاد خوشم نمیاد .ولی اگه بدونم خوبه حتما مصرف می کنم . مصرف ماهی رو هم باید زیاد کنم .
در ضمن خودت هم خیلی ماهی ماهی ماهی سالومه جونم . :))
غزال | September 12, 2008 2:56 PM
سالومه من زیاد در مورد اینکه نباید برنج و خورش خورد فکر نکرده بودم .ولی با این زندگی پرمشغله معمولا خورش درست کردن هم سخت تر میشه .
ولی اینکه خورش یکی از غذاهای اصل ما ایرانی ها هست و با این طبع و سلیقه بزرگ شدیم که شکی نیست و تغییر دادنش هم به نظر من زیاد کار آسونی نیست . آدم هوس می کنه . ولی من خودم وقتی خورش می پزم و به موادش نگاه می کنم می بینم زیاد چاق کننده نیست . من خورش رو با یه قاشق روغن درست می کنم و گوشت قرمز زیادی هم نمی ریزم توش . از زمانی هم که رژیم دارم هر وقت خورش داریم خورش رو هم مثل سوپ می خورم .
سالومه اگه خورش رو بخوایم حذف کنیم که من یکی پنجاه درصد هنر آشپزیم غیر قابل استفاده می مونه که خواهر . تازه با محاسبه خورش ها شوهرم شاکیه که چرا غذاهامون تنوع نداره . ولی اگه مصرف خورش چرب و چیلی و غیر قابل کنترل بشه اون وقت فرمایش شما کاملا متین هست و حرفت رو قبول دارم .
غزال | September 12, 2008 3:02 PM
قربون sense of humor شما برم غزال خانم :))
مرسی عزیزم ماهی از خودت گلم
ببین شیر سویا در طعمهای مختلف هست که اگه طعم اصلیش رو دوست نداشته باشی می تونی از اون استفاده کنی..در ضمن اگه توفو هم دوست داری به رژیمت اضافه کن..سویای برگه ای هم که شرکت مک سوی توی ایران می زنه بسیار لذیذه..اگر مثلش اونجا باشه خیلی برای درست کردن غذاهای سنتی ایرونی خوبه
سالومه | September 12, 2008 3:03 PM
بچه هاسلام:
تجربه ایکه من در مورد کلسترول دارم اینه که دیر پایین میاد حدودا یک سال شاید طول بکشه تا تاثیر رژیم و ورزش را ببینید!پس آریس و غزال عزیز کمی حوصله کنید البته میدونین که فاکتورهای LDL &HDL درارزیابی مهمتره تا خود کلسترول .همونطور که سالومه میگه کلسترول لبنیات هم نباید دور از نظر بمونه..
گل بهار جان:
چنانچه حوصله واعصاب و توانش را داری میتونی این تغییرات راامتحان کنی!:
زمان ورزشت را به صبح موکول کن پیش از صبحانه و تا یک ساعت بعدش هم چیزی نخور شاید بدنت وارد مرحله چربی سوزی بشه.فیزیولوژی اش هم نمیدونم !(اگه کسی میدونه بگه)
بعداز اتمام برنامه ؟هفته ای میتونی با پیاده روی تیمه تند یکساعته کار را ادامه بدی به اندازه دویدن موثره.
یادت باشه گاهی دریافت انرژیمون اونقدر نامحسوسه که به حسابش نمیاریم مثلا چشیدن غذای بچه امون یا بعد از جمع کردن میز قابلمه وبشقابها را پاکسازی کردن و ...ده ها مورد دیگه که فکرش را نمیکنیم.
یادمه یک بار مسئله ژنتیک را پیش کشیدی باید بگم در عینی که باهات موافقم ولی با اطمینان میتونم بگم که یک برنامه صحیح میتونه پشت ژنتیک را هم به خاک برسونه و این کار "نشد" نداره!
فکر میکنی بتونی همراهی همسرو پسرت رادر برنامه های رژیمی ورزشی ات بیشتر داشته باشی؟در این صورت ادامه کار برات خوشایند تر خواهد بود.
سالومه جان
رسیدن به خیر.من جواب پلوخورشی ات راچندروز دیگه میدم آخه امشب جات خالی خوردم البته به میزان لازم!
یه دوست | September 12, 2008 3:04 PM
غزال اگه خورش رو تنها بخوریم یا با نون سبوس و رژیمی درستش کنیم خوبه و من هم موافقم ولی در ترکیب با پلو که حجیم میشه دوستش ندارم.وگرنه خورش همون خوراک گوشت و سبزیجاته که می شه کم کالری هم درستش کرد.
سالومه | September 12, 2008 3:06 PM
یه دوست جونم
نوش جانت و ایشالا چون به اندازه خوردی به هیچ جات گوشت نشه!!! اگر آدم بتونه میزانش رو کنترل کنه عالیه ولی راستش رو بخوای به نظر من سخته که یه غذای ایرونی پر کالری بخوری و میزانش رو هم کنترل کنی. 5 قاشق برنج با یه خورش سالم که غزال توصیفش رو کرد خیلی هم می چسبه.ولی معمولا خوردن این میزان غذا آدم رو سیر نمی کنه.من نظر خودم اینه که به جاش یه چیز سیر کننده و مغذی تر اگه جایگزین بشه بهتره...
بازم به عادات غذایی بر می گرده.من در زندگیم هرگز پلو خورش خور حرفه ای نبودم!!!غذاهای گوشتی و یا ساده سبزیجاتی رو اصولا ترجیح می دم.
سالومه | September 12, 2008 3:11 PM
سالومه جون سلام .خوش اومدی.من دستم بالا باهات موافقم در مورد پلو وخورشت.هفته ای یک بار خوبه به نظرم.
ani | September 12, 2008 3:18 PM
سالومه اينكه ميگي سير كننده نيست موافق نيستم . خب من دقيقا 5 قاشق برنج مي خورم با خورشت سالم و كاملا هم سير ميشم . يك جورايي بيشتر سير ميشم . روزايي كه مثلا لوبيا پلو مي خورم ابدا سير نميشم . يا غذاهاي كه با نون مي خورم ديرتر سيرم مي كنن . يعني روزي كه خونه ما پلو خورش درست ميشه من خيالم راحته .
ليلا | September 12, 2008 4:07 PM
من هم با لیلا موافقم پنج قاشق برنج با یه خورش من رو هم خیلی سیر می کنه . حتی بیشتر از یه ساندویچ مرغ . از بابت کالریش هم که اگه سالم درست بشه کالری زیادی نداره .
غزال | September 12, 2008 4:13 PM
خب پس نتیجه ای که من می گیرم اینه که به عادات غذایی آدم هم بستگی داره.یعنی من نصف سینه مرغ پخته با ماست و سبزی خوردن که حدود 350 کالری داره رو هیچ وقت با 6 قاشق برنج و یه کاسه خورش که همین کالری رو داره عوض نمی کنم.چون در فرم غذا خوردنم مرغه بیشتر سیرم می کنه و بیشتر سیر نگهم می داره ولی برنج و خورشه معمولا معدم رو به واسطه حالا نمی دونم حجمشه یا عادت غذاییمه ناراحت می کنه.جالبه که اینقدر اشتهای غذایی آدمها می تونه با هم متفاوت باشه.
شوهر من همیشه می گه اگه روی میز پاستای سبزیجات و یه استیک آبدار و یه بشقاب پلو خورش باشه اون بدون شک پلو خورش رو انتخاب می کنه و من بدون شک استیک رو! ربطی هم به رژیم فکر نکنم داشته باشه و بیشتر به عادات غذایی بر می گرده.
ببینم شماها بعد از پلو خورش دچار ورم معده یا سنگینی نمی شین؟؟
سالومه | September 12, 2008 4:27 PM
خوب من بیدار شدم
سالومه جان سلام چشم ما رو روشن کردی من کاملا با تو موافقم در مورد پلو خورشت و به نظر من فقط به طور موقت شکم پر کنن و هر چی ماده پر خاصیت توش بوده طی پخت و سرخ کردن از بین میره و عضو کمپین میشم
یه دوست جان والا من پاکسازی غذا ها رو تو خونه امون سپردم به همسر فداکار که در حال حاظر 12 کیلو اضافه وزن داره و خوش اشتها است و بی خیال هر گونه ورزش و تحرک.دییییییییییی ورزش صبح هم به علت مسئولیت بجه و آماده سازیش واسه مدرسه و شوهر خواب آلود گردن منه که عملا دست منو بسته . و رزش من بین 4-2 بعد از ظهره.تازه اشم من برنامه 24 هفته ای رو تموم کردم و بازم میخوام بدوم منتها یه روز در میون و یه روز درمیون مثل قبل پیاده روی تند انجام بدم.ولی من مطمئنم جنگ با ژنهای چاقی سحت ترین مدل جنگ با چاقی باشه که من قبلا تو خونواده شاهدش بودم و دیدم که به طرز وحشتناکی فاکتور مهمیه .ولی من باید از پسش بر بیام
گل بهار | September 12, 2008 4:38 PM
سالومه جان من 1 ساعت ورزشی که نوشتم یا دو هستش یا پیاده روی تند در محلهایی که سربالایی هستن و یا الپتیکال و یا دوچرخه . و معمولا 500 تا 600 کالری (با محاسبات جیم ) کالری میسوزونم به طوری که تمام لباسام و موهام دیگه خیس میشه و دیگه حداکثر ضربان قلبم به 165 میرسه.حالا نمیدونم یعنی بازم به مرحله چربی سوزی نمی رم که لاغر نمیشم
گل بهار | September 12, 2008 4:44 PM
دوستان من يه بار
زموني كه بچه بودم شاهد تركيدن يه زودپز تو يه خونه در همسايگي مدرسه امون بودم.اونقدر اين صحنه برام درد آور بود كه تا الان حتي يك بار به زودپز دست نزدم.يعني بلد نيستم.و ازش ميترسم.هروقت مادر با زودپز كارميكنه من از آشپزخونه فاصله ميگيرم و همش نگرون مادرمم و از دور زودپر رو كنترل ميكنم و اون صداي سوتش واقعآ برام عذاب آوره .
تا زموني كه كاملآ درش وابشه احساس امنيت ميكنم.
درمورد آرام پز ي هم كه غزال گفت سوال دارم كه اگه يه روز نرسي و بجاي ساعت 2 عصر 12 شب برسي خونه و كسي هم خونه نباشه تكليف اون غذا چي ميشه؟؟
-غذاهاييم كه تو يخچال خونه ما ميمونه پدرم اگه يه غذايي رو ظهر بخوره شب بهش لب نميزنه.اما من به اون شدت نيستم و نهايتآ غذا رو تا روز دوم ميخورم و روز سوم حالم خراب ميشه.بارها امتحان كردم.سيستم گوارشيم بسيار حساسه.نميدونم هركسي منو ميبينه واقعآ متعجب ميشه .من شنيدم براي مسموم و اسهال شدن يه هفت هشت ساعتي و در كمترينش چهار ساعت زمون نياز هست.اما باورتون ميشه براي من نهايتآ نيم ساعته؟؟
نميدونم چرا اينجوريم و تا به حال كسي رو اينجوري نديدم.هنوز غذاهه پايين نرفته علايمش پدرمو در مياره.براي همين گاهي به موش ازمايشگاهي هم تبديل ميشم جهت فاسد بودن و يا نبودن غذاها.اول من ميخورم تا نيم ساعت اگه چيزيم نشد بقيه مطمئن ميشن خبري نيست و ميخورن.اينجوري تلفاتم كمتره.
-يه موردي هم سالومه جون مطرح كرددر مورد پلو و خورشت كه من كاملآ باهاش موافقم.
هر وقت من افتادم به پلو خوري چاق شدم.
اكثر كساني كه دوروبرم ميبينم لاغر شدن و لاغريشونو تونستن سالها حفظ كنن برنج رو براي هميشه فراموش كردن.ميشه گهگاه مثلاهمون ماهي يه بار به صورت كته بخاطر ويتامين ب خوردش.اما جز جلوتر آوردن شكم خاصيت ديگه ايي نداره.
دقت كرديد كه قدرت سير كنندگي نون بيش از برنجه؟؟
ژاپني ها هم برنج ميخورن اما نه تا اين حد.يادمه يكي از دلايلي كه باعث شد چند سال پيش خيلي زياد لاغركنم و سفت وسخت. انگيزه ايي بود كه از يه دختر سوئدي كه مهمونمون بود گرفتم.
باورتون ميشه وقتي بشقاب غذاي ما رو ديد وحشت زده شد؟؟
بشقابي كه ميتونست بجاي يه نفر همه افراد روي ميز رو سير كنه.
خودش يه خورده گوشت خورد يه خورده كاهو و يه دونه هويج.ببينين ما با معده خودمون چه كرده ايم؟؟
بخوريم اما نه اونقدر زياد.نه اونقدري كه جديدآ رستورانهاي ما دارن سرو ميكنن و بشقابها به ديس تبديل شده.اگه كم كم پيش بريم ديگه تو ايران بجاي بشقاب با ملاقه و كفگير راحت تر و زودتر غذا ميخوريم.
ازون موقع بود كه با تعجب اون آدم من براي خودمون متآسف شدم و براي اين زياده خوريمون.بعدم ميگيم چرا چاق ميشم؟من دقت كردم اون وعده هاي روزانه اش زياد بود اما در هر وعده كم ميخورد و بجا ميخورد.از هر گروه غذايي هر چند اندك استفاده مي كرد.اين نه براش عذاب آور بود و نه خودشو تحت فشار گذاشته بود.داشت ازين روش لذت ميبرد .به همون اندازه ايي كه ما باهمون بهتر بگم ديس برنجمون لذت ميبريم اون با يه تيكه گوشت و سبزيجات لذت برد.
من ازون روز ياد گرفتم كه بايد در سفره ايراني به روش درست غذا بخورم.من براي خودم قورمه سبزي ميپختم اما نه قطره ايي روغن توش بود و نه چيزهاي چاق كننده.دلمه فلفل و قيمه و ....هم همينطور.
حالا اگه بخوام از شب قبل برنج بخيسونم كه ميشنم همين غذاهاي مادرپخت رو ميخورم و يا اگه دير رسيدم غذا از بيرون.
من ميخوام غذاي رژيمي بپزم.كه درهمه اونها گوشت و يه حبه سير و يه پياز با يه مقدارسبزيجات باشه.
چند هفته ايي اين روش رو امتحان كردم پارسال كه سرم خيلي شلوغ بود.پنجشنبه عصرها ميرفتم براي خودم اغذيه طبق ليست غذاهاي طول هفته ام ميخريدم.همه اشونو درست ميكردم و پاك ميكردم و جمعه 7 نوع غذا و در 14 ظرف يك نفره ميريختم و روي اون برچسب اسم غذا رو ميزدم.از سر كار برميگشتم غذاي من حاضر بود و احدي نميتونست حتي خوراكيهاي محبوبمو به زور تو حلقم بريزه.حتي اكثرآ با خودم اون وقتها ميبردم شركت.
الانم چون تايمم محدوده ميخوام دوباره به اين روش زندگي كنم و تسليم محض شكم گرسنه در برابر هرچيزي كه ديگرون تعارف ميكنن نشم.
فقط نميدونم اين روش زندگي كردن خوبه يا در دزامدت آدم رو دچار ناراحتي ميكنه.
يادمه خاله ام كه تازه از امريكا اومده بود و ساليان درازي ايران رو نديده بود دايم از ريتم غذا خوردنمون تعجب ميكرد.همش ميگفت چرا ازين شيرهاي مدت دار ميخورين؟يا ازين غذاهاي كنسروي مائده و اينا.ميگفت همه چيز رو فرش بخورين.اينا يه سري مواد نگهدارنده مضردارن كه مصرف زياذدشون خدانكرده بيماريهاي ناجوري براي آدم به ارمغان مياره.
خوش صبح به صبح دو تا دونه سفيده تخم مرغ ميخورد و با اب گريپ فروت و عصرها هم تا دونه موز.
بقيه وعده هاشم سالم ميخورد و آخر شب يه حبه سير مينداخت ته گلوش و بدون جويدن قورت ميداد بخاطر فشار خونش.حتي يه دونه قرص هم نميخورد.
حالا من نميدونم اين فريز كردن هم مضرره مثل اونا يا تو كيفيت اغذيه تآثيري نداره.اين فكر كنم تنها راهيه كه ميتونم در طول هفته غذاي رژيمي داشته باشم.
راه ديگه ايي غير از زودپز.....ترسناك و يا چيزهايي كه گفتين نيست؟
راستي من امروز ماكاروني سبوس دارقهوه ايي رنگ براي اولين بار تو زندگيم خريدم.
و سركه سيب.دو قاشق ازين سركه رو ريختم تو يه ليوان آب سرد و بعد غذا خوردم و كلي تشنه ام شد.
سركه سيب رو براي افراد روزه دار تجويز ميكنين يا بمونيم بعده ماه رمضوني و با فراغ بال بشم سركه سيب خور؟؟
هستي | September 12, 2008 4:58 PM
سلام به فرشته های نازنینم که با هیچی توی دنیا عوضشون نمیکنم
دکتر سارا | September 12, 2008 5:16 PM
به به ببينيد كي دم در وايساده......اينقدر سنگين شده كه راحت تو نمياد بايد هلش بديد.......اهههههههههههههه ..تازه يه دستشم بچه ست ويه دستشم ساك بچه.خوب مادر شده ديگه....
آزي | September 12, 2008 5:18 PM
بچه ها از دیدن اینهمه کامنت که بوی مهربونی و همدردی میداد اشک تو چشام جمع شد و دارم های های گریه میکنم
ممنونم از اینهمه لطف و توجهتون
کلی جواب کامنت بدهکارم فعلا زنبیل میزارم توی خونه های تک تکتون تا سر فرصت جواب بدم
دکتر سارا | September 12, 2008 5:20 PM
اذی جونم ایشالا مادر شدن خودتو ببینم ننه
دکتر سارا | September 12, 2008 5:22 PM
وای سلامممممممممممم سارا جان. چه طوری مامان خانوم پسرت خوبه خودت خوبی چه قدر خوشحالم اومدی .جمع اینجا دوباره داره جمع میشه .اینجا جات خیلی خالی بوده ها
گل بهار | September 12, 2008 5:22 PM
البته با امیر میام خونتون اگه گریه کرد یا فوضولی دعواش نکین پلیز
اخه جوجه من گناه داره
مثل بچه گنجشکی میمونه که از بالا درخت از توی لونه اش پرتش کردن پایین
دکتر سارا | September 12, 2008 5:26 PM
سارا جون خوشحالم که بالاخره اومدی . امیر کوچولو چطوره؟ البته فکر کنم الان دیگه واسه خودش مردی شده . خودت خوبی خانوم ؟
غزال | September 12, 2008 5:28 PM
ممنونم گلی جونم دلم واستون پر پر میزد
یه مامان چاق و لندهور شدم با 12 کیلو اضافه وزن
بچه ها تورو خدا کمکم کنید و تجربیات کم کردن وزن پس از زایمانتون رو بهم بگین
دکتر سارا | September 12, 2008 5:30 PM
واي دكتر سارا
جيغ جيغ و جيغ
خوشحالم از بازگشتت
خوش اومدي گلم
منم دارم اشك ميريزم
خوش اومدي
اميرمون خوبه؟؟؟
خودت چطوري؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم برات يه ذره شده بود....
هستي | September 12, 2008 5:32 PM
34 کیلو اضافه وزن داشتم شده بودم 84 کیلو الان 67 کلیلو هستم
شکمم خیلی گنده است و شل و بد ترکیب
دکتر سارا | September 12, 2008 5:36 PM
بابا 12 کیلو خیلی کمه اصلا غصه نداره. هنوز خیلی زوده که فکرشو بکنی .تورو خدا اسم اون فرشته های کوچولویی که خدا فرستادتشون پایین رو جوجه نزار .امیر تو هم فرشته است. از جانب من 2 تا بوس ازش بکن.خیلی کار خوبی کردی اومدی.تو بیا بگو در چه حالی با نی نی داری
گل بهار | September 12, 2008 5:38 PM
وای هستی جونم بیداری
بخدا دلم واست یه ذره شده هستی جونم به دادم برس خیلی بد هیکل شدم
امیر خاله هستیشو میبوسه از راه دور
غزالکم سلام ممنونم عزیزم
دکتر سارا | September 12, 2008 5:40 PM
شکم من هم همینجور بود اصلا نگران نباش درستش میکنی.داری بجه شیر میدی نه ؟
گل بهار | September 12, 2008 5:41 PM
گلی جونم بعد از کلی انتظار تازه امروز کامی جونم(کامپیوترم ) رسید دستم
چشم از فردا بین زنگ تفریح هایی که امیر بهم میده میام مینویسم و تازه وبلاگاتون رو هم باید بخونم کلی وبلاک نخونده دارم
دکتر سارا | September 12, 2008 5:43 PM
دكتر سارا جونم
نگرون اضافه وزنت نباش و به اميريمون بيشتر برس.تا خوب تغذيه كنه.
انارستان هميشه پايداره ايشاللا
و تو هم جمعي ازين خانواده بزرگ.
اين دوران هم سپري ميشه.
هستي | September 12, 2008 5:44 PM
اي بابا نگران نباش من خودم اين چندكيلو اضافه وزنو گذاشتم كه اينجا با هر كسي مياد همزاد پنداري كنم ويه دوره با همه هم رژيمي باشم.حالا بچه رو شير بده ما هستيم حالا حالاها كه با هم كلي راه وبريم تا مانكني
آزي | September 12, 2008 5:52 PM
سلااااااااااام مامان سارا عزیز و مهربون.خیلی خیلی خوش اومدی با قند عسلت امیر آقا .آخی نازی خدا.مامان شدن خیلی حس خوبی نه!از خداوند شادی سلامتی همیشگیتون میخوام.خیلی مواظب خودت باش و به پسرکمون برس.
ani | September 12, 2008 6:36 PM
رقباي جام دكتر انار:
قوانين دوهفته آخر جام تغييرات فاحشي داشته كه به اخرين پست اين وبلاگ براي آگاهي مراجعه كنين.
تعدادي قوانين مثبت براي عادلانه شدن رقابت در مورد اعضايي كه كاهش وزن محسوسي ندارن بهش اضافه شده.
هستي | September 12, 2008 7:40 PM
یک دوست عزیز،
۲ ساعت قبل از ورزش و تا یک ساعت بعد از ورزش باید به بدن انرژی و یا غذا برسانیم. ببخشید که به فارسی نیست. من تایپ فارسی برام خیلی مشکل است برایه همین مطلب رو به انگلیسی میگزارم امیدوارم کمک کند
.your post-workout food is to refuel and repair
your muscles. Just be careful not to fall into the very common trap of thinking that it’s OK to eat anything and everything in sight because you just worked out. Many people are very hungry after a workout, making it easy to eat more than you really need, or choose foods that won’t really help your body. Eating too much of the wrong thing can do the opposite of what you want—cause your body to store that food as fat .
Simply put, aside from water your post workout meal needs to contain 2 things. You should be eating protein and carbs. You should NOT be eating fat.
You should eat as soon as you can after your workout. There is this "window of time" that exists after your workout during which it would be the most beneficial for your body to receive it's post workout nutrition. Typically you'd want to try to get this meal into your body within 1 hour. If possible, within 30 minutes would be even better.
After your workout Carbs are actually an extremely important part of your post workout nutrition. Carbs will be used by your body to restore muscle glycogen. If your post workout meal doesn't contain carbs, your body may actually instead break down muscle tissue for this same purpose. That would be a bad thing. Carbs also create an insulin spike which helps to move nutrients into your muscle tissue quicker.
While carbs are essential, it’s also important to include some high-quality protein in your post-workout meal or snack. This protein will stop your body from breaking down muscle tissue for energy and initiate the process of rebuilding and repairing your muscles.
sheri | September 13, 2008 12:31 AM
وااااااااااااااای!...مامان سارا!
نمیدونی چقدر جات خالی بود...دکتر سارا دکتر ساراست،حتی اگه 12 کیلو اضافه وزن پیدا کرده باشه...همگی با هم پیش می ریم و دوباره می شی همون سارای مانکن که بودی...تازه می تونی توی راه امیرکوچولو رو نوبتی بدی بغلمون که خسته نشی!
وای که من می میرم برای نوزادها! با اون کرکهایی که بجای مو روی سرشونه و کف پاهای یه ذره شون!!
راستی الان دیگه اومده ای تهران یا هنوز هم جنوبی؟
آرتمیس | September 13, 2008 12:43 AM
وااااااااااای ببینین کی اومده؟سارای گلم...چقدر جات خالی بود مامان ناز نازی انارستان...خوش اومدی.امیر گل چطوره؟دلم می خواد عکسهاشو ببینم...سارا خیلی خوشحالم که برگشتی و حالت خوبه
هزار تا بوس برای تو و اون فرشته نازنینت
سالومه | September 13, 2008 1:04 AM
غزال جان
اون کوفت کاری یعنی هیچی دیگه...کارد بخوره این شکم که از صبح داشته می خورده!!!به این معنی بود خواهر :))
سالومه | September 13, 2008 1:05 AM
دنا جان یا بچه های دونده عضو گروهmapmyrun
من چه طوری میتونم پرو فایل خودم رو به گروه شما اضافه کنم . این یورل من است . میشه منم بازی باشم؟
http://www.mapmyrun.com/user/682337224/
sheri | September 13, 2008 1:18 AM
یورل =
Anonymous | September 13, 2008 1:19 AM
یورل =URL
sheri | September 13, 2008 1:19 AM
دکتر سارا جون
خوش اومدی 12 کیلو که بعد از زایمان چیزی نیست نگران نباش کمش میکنی از جانب من امیر کوچولوتو یک عالمه بو کن که مال پسری من بوش عوض شده ولی من هنوز عاشق بوی بدنشم ولی مال نوزادها یک چیز دیگست
paybarah | September 13, 2008 1:23 AM
بچه هایی که واسه دویدن راهنماییم کردین خیلی ممنونم ولی من چند تا مشکل دارم
اولش اینکه من با کوچکترین حرکت ورزشی به نفس نفس میوفتم این اصلا به این دلیل نیست که ورزش نکنم من همیشه ورزش میکنم تو یک سال اخیر پنج نوع ورزش جدید یاد گرفتم ولی نمیدونم چرا به نفس نفس میوفتم یعنی اصلا اونجوری نیست که به قول انار من بتونم موقع ورزش حرف بزنم وگرنه از بی نفسی خفه میشم نمیدونم چرا؟ فکر کنم به خاطر وزن خیلی زیادمه ولی این کتابی که برنامه دویدن توشه کسی که کتاب را نوشته خودش وزنش موقع شروع دویست و هفتادو خورده ای پوند بوده من که وزنم از اون خیلی کمتره پس چرا اینجوریم؟
دوما هفته اول روز اول برنامه چهار هفته ای باید 30 ثانیه بدوی و دو دقیقه راه بری و 12 بار این کار را تکرار کنی من 30 ثانیه دویدم و تو دو دقیقه نفسم سر جاش نیومده بود که مجبور شدم دو باره بدوم و دو دقیقه بعدی بازم نفسم سر جاش نیومده بود که مجبور شدم بدوم جوری شد که دور هفتم مثل ماهی که افتاده باشه بیرون دنبال آب بگرده من داشتم دنبال هوا میگشتم سر ظهرم بود هوا هم سنگین بود یعنی رسما داشتم از بی هوایی خفه میشدم
در مورد راه رفتن من خیلی تند و زیاد راه میرم خیلی زیاد ولی نمیدونم چرا به دویدت میرسه اینقدر مشکل نفس دارم
از دوشنبه بازم میخوام امتحان کنم سعی میکنم زمان گرما ندوم آهسته و سنگین بدوم و حرکان کششی قبل و بعدش انجام بدم تا ببینم چی میشه
بازم ممنون
paybarah | September 13, 2008 1:36 AM
سالومه جون
منم فکر کنم به عادت غذایی ربط داره واقعا هیچی نمیتونه منو مثل پلو سیر کنه حتی اگه کم بخورم خیلی راضی میشم و احساس سیری میکنم
paybarah | September 13, 2008 1:38 AM
هستی جون
من اشکالی تو فریز کردن غذا نمیبینم غذاهای کنسروی که همه میگن اصلا خوب نیست ولی فریز کردن را من هرگز نشنیدم بد باشه ولی اگه غذایی درست کردی که توش تخم مرغ داره سعی کن فریزش نکنی من شنیدم که ماهی هم نباید بیشتر از دو ماه از فریز کردنش بگذره(خام)
paybarah | September 13, 2008 1:41 AM
شری جون من برای خودم رفتم تو گروها و اسم گولدن تیوزدی را سرچ کردم بعد ازم پرسید میخوای ممبرش بشی منم گفتم اره همین
paybarah | September 13, 2008 1:43 AM
پی براه جان
احتمالا تند می دوی یا سبک می دویی که نفست ناراحت می شه.ببین دویدن مثل همون راه رفتنه فقط یه ریتم خاصی داره.زانوها نیمه خم و بدن شل.به نظرم از راه رفتن هم آسونتره به شرط اینکه درست انجامش بوی.ببین اگر تو مثلا روی تردمیل با سرعت 5 سریع راه می ری با 5.2 بدو.حالا دوشنبه امتحان کن ببین چه طور می شه
سالومه | September 13, 2008 1:45 AM
واااااااااااااااای ببین کی اومده . سارای گل .
خدا رو شکر که خوبی :********
اون کوچولوی نازنت رو از طرف من ببوس
لیلا | September 13, 2008 1:49 AM
واااای من یک روز نرسیدم بیام نت ببین اینجا چه خبرها بوده! دکترسارای گل و امیر نازمون اومدند! خوش اومدی سارا جون، چقدر جات خالی بود :×
شانه بسر | September 13, 2008 1:53 AM
سلام
بچه ها کسی از افشره لیمو و زیره استفاده کرده؟خواهشا دستور استفادهشو اگه میدونین بگین.
متاسفانه بامشکل زانو دردم و کم کردن پیاده روی و ماه رمضون وزنم داره میره بالا.شدیدا دچار استرس شدم.اگه راه بهتر دیگه ای هم برای بالا رفتن متابولیسم میدونید بگید لطفا.غذامو کنترل میکنم.ولی فعالیتم کمه.چیکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سولی | September 13, 2008 2:21 AM
سلام دکتر سارا
خوشحالم که برگشتی
منتظرم ببینم خالا که مامان شدی چقدر می تونی تو اینترنت باشی!
امیر کوچولو رو ببوس
میس ری | September 13, 2008 3:05 AM
وای دکتر سارا جان چقدر خوشحالم که برگشتین :**
این مدت حسابی جاتون خالی بود
اقا امیر ناز رو از طرف من بوسش کنین و اگه میشه یه گاز کوشولو هم از از اون لپای گلیش بگیرین ؛)
فندق | September 13, 2008 5:00 AM
سالومه جان من درباره پلو و خورشت اینجوری فکر نمیکنم
خورشت رو که میشه با یه کمی تغییرات کوچک خوب و سالم درستش کرد و کالریش رو کنترل کرد، برنج رو هم که خود شما همیشه میگین که ما کالریش رو زیاد حساب میکنیم و کالریش خیلی کمتره
برای حجمش هم خب میشه اونقدر خورد که آدم احساس سنگینی نکنه
به نظر من که خیلی هم سیر کننده اس دقیقا من هم مثل لیلا با پلو خورشت خیلی زودتر از غذاهای دیگه سیر میشم
فندق | September 13, 2008 5:14 AM
سولی جان من قطره زیره میخوردم معمولا بعد از نهار 15 قطره میریختم تو یه فنجون آب و میخوردم، اگه شام زیاد میخوردم بعد از شام هم میخوردم. حالا نمیدونم تاثیر داشته یا نه ولی خب با اون مزه تلخ و وحشتناکش امیدوارم به یه دردی خورده باشه! فعلا که تو ماه رمضون نمیخورم
فندق | September 13, 2008 5:25 AM
دکتر سارا جون
خیلی خوش برگشتی و ایشالا بتونی با یه برنامه ی درست و حسابی ورزشی یواش یواش به هدف ات برسی. منتها بیش از هر چیز امیرک مون رو دریاب که دوران شیرخواره گی اون مهمتر از هر چیزی هستش و همونطور که اون شیر می خوره سلول به سلول چربی ها هم جای کمتری رو اشغال می کنن.
باز هم خوش اومدی مامان خانوم.
دیانا شادمانی!
دیانا | September 13, 2008 6:26 AM
سالومه ی گل
من حظ وافر بردم از این کامنتهای پرانرژی ات. شاد و شنگول بمونی و کلسترول ستیز و مروج ورزش ای خواهر انارستانی.
اما از این پلو و خورش ستیزی ات کلی خندیدم. آخه خواهر من٬ اگه پلو و خورش رو از سفره ی ایرونی بگیری که پنداری ما رو در خلا ول کردی که!. از قدیم گفتن: ماهی به آب زنده است و کارمند به چایی و ایرونی به پلو خورش و انارستانی به وبلاگ انار!.
منتها از شوخی گذشته٬ برای یه لایف استایل موندگار و پایدار حذف برنج یا خورش و بسنده کردن به ماه یه حتی هفته ایی یه بار امکان پذیر نیست. بخصوص با گرونی و تورمی که من شنیدم و شماها شاهدش هستین. به نظر من بهترین راهش شاید این باشه که پرچمدارن انارستانی یواش یواش توی مطبخستان مامان هاشون نفوذ کنن و یه جورایی روی روغن خونه٬ نوع و میزان مصرفش٬ اثرگذار باشن. تا هم پدر و مادرهایی که یواش یواش پا به سن می ذارن غذای سالمتری بخورن و هم خودشون دریافت کالری کاذب شون محدود تر بشه.
ضمنا تو شاید اصطلاحا با خوردن برنج سردی ات می کنه که معده ات ناراحت می شه و دلت درد می گیره؟ شاید بد نباشه که اگه روزی روزگاری برنج خواستی بخوری, مثل ژاپنی ها روش کمی کنجد بریزی تا اثر سردانه بودن برنج رو با گرمانه بودن! خودش خنثی کنه٬ و هم برنج ات خوشگل و خال خال بشه و هم طعم بهتری داشته باشه و هم از خواص کنجد بی بهره نمونی.
دیانا کنجدکی شادی زاده!
دیانا | September 13, 2008 6:28 AM
هستی جون
همونطور که بچه ها گفتن فریز کردن مواد غذایی و بخصوص پخته شده اش٬ همونطور که می دونی روی کیفیت غذا اثر نامطلوب داره. اگه راهی به جز فریز کردن نداری شاید بهتر باشه که این عمل انجماد فقط روی ماده ی اولیه باشه. یعنی مثلا توی این سیخهای کوچک چوبی٬ مرغ رو بعد قطعات کوچک تقسیم کنی و به سیخ کشیده فریز کنی و یا همین کار رو با کمی گوشت چرخ کرده انجام بدی یا قطعات ورقه ی گوشت رو باریک باریک و به اندازه یه وعده ات توی کیسه فریزر بذاری و ... اینطوری هر صبح با در آوردن از فریزر و گذاشتن توی یخچال به تدریج هم یخش آب می شه و هم وقتی از سر کار بر می گردی ماده ی اولیه ایی داری که در عرض کمتر از ۱۵ دقیقه به یه غذای رژیمی تبدیل می شه و در کنارش اگه نون سبوسدار و سالاد و سبزیجات آب پز شده هم بذاری دیگه خیلی عالی می شه.
شاید بهتر باشه که کیفیت رو فدای سرعت نکنیم. منتها اگه واقعا راه دیگه ایی نداریم و اجتناب ناپذیره و مقطعی هستش, پس کاری اش نمی شه کرد. منتها به این روش به عنوان یه روش لایف استایل بهینه ایی نمی شه نگاه کرد. چون واقعا بهینه نیست.
دیانا بهینه خواه!
دیانا | September 13, 2008 6:29 AM
سولی جون
قطعا به زانوت نباید فشار بیاری ولی برای داشتن تحرک بیشتر اگه امکان شنا کردن رو داری شاید گزینه ی خیلی خوبی برای شرایط فعلی تو باشه. بچه ها می گفتن توی ماه رمضون ساعات بعد از افطار می شه استفاده کرد شاید توی محل زندگی شما هم امکانش باشه. توی این ماه به خاطر شرایط خاص اش اگه بتونی کنترل جدی روی غذاها و میزان کالری مجاز داشته باشی به مراتب بهتر از هر چیزی هستش. یادت باشه که استرس یکی از عواملی هستش که روی افزایش وزن اثر داره. استرس بی جا رو و فشار روانی رو از خودت دور کن و به جاش با برنامه و کنترل شده غذا بخور. انار یه پست در مورد استرس نوشته بود نمی دونم خوندی یا نه. اگه نخوندی بگو بگردم و پیداش کنم.
ذهنیت رژیمی داشتن باعث می شه که از کوچکترین وقت ات و متناسب با شرایط ات, هم ورزش ناخودآگاه بیاد سراع ات و هم غذا رو محدودتر بخوری. مثلا همین الان می تونی ۵ تا دراز و نشست بری بدون اینکه به زانوت فشار بیاد. پاشو دراز و نشست رو برو و بعد, هم معجزه اش رو ببین و هم خیرش رو خواهر.
دیانا نرمشیانی!
دیانا | September 13, 2008 6:31 AM
بچه ها نمی دونم سایت بی بی سی رو دیروز چک کردین یا نه. نظر خواهی در مورد اضافه وزن کرده بود و نظرات اگرچه چیز اضافه تری نسبت به پیشنهادات انارستانی نداشت ولی یه نکته ی بامزه اش این بود که از افغانستان و بخصوص کابل نظر زیاد نوشته بودن و اصطلاحات فارسی دری توش زیاد بود. قبلا من واژه ی «جا کشی!» که به معنی اثاث کشی هستش و افعان ها موقع عوض کردن خونه بکار می برن برام خیلی جالب! بود. حالا دیروز با اصطلاح «وزن بلند» برخورد کردم که برای «اضافه وزن» بکار می برن.
خلاصه ای وزن بلندان عزیز اندیشه تون رو روی کوتاه کردنش متمرکز نگه دارین پلیز!
دیانا از صبح نتونسته بساطکی باشه زاده!
دیانا | September 13, 2008 6:33 AM
دیانا خیلی این کنجد بر روی برنج ایده جالبی یه...آره شاید من سردیم می کنه چون اصولا طبع بسیار سردی دارم.حتما این روش رو امتحان می کنم.مرسی :×
سالومه | September 13, 2008 8:02 AM
دو تا دانه توی خاک حاصلخیزی کنار هم نشسته بودند دانه اولی گفت :من می خواهم رشد کنم من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در خاک فرو کنم و شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم ....من می خواهم شکو فه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین بر افشانم و رسیدن بهار را نوید دهم ....من می خواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم را روی گلبرگهایم احسلس کنم وبدین ترتیب دانه رویید دانه دومی گفت :من می ترسم . اگر ریشه هایم رابه دل خاک فرو کنم نمی دانمکه در آن تاریکی با چه چیزهای رو به رو خواهم شد اگر از میان خاک سفت سر بر آورم شاخه هایم آسیب می بینند چه خواهم کرد اگر شکوفه هایم باز شوند و ماری قصد خوردن آنها را کند یا کودکان گلهای مرا بر چینند نه بهتر است منتظر بمانم تا فرصت دیگری نصیبم شود بدین ترتیب دانه منتظر ماند مرغ خانگی که برای یافتن غذا در جستجو بود از راه رسید و دانه را بلعید نتیجه اخلاقی داستان:آن عده از انسلن ها که از حرکت و رشد می تر سند به وسیله زندگی بلعیده می شوند
سانازشنگول | September 13, 2008 8:29 AM
من درباره کالری پسته اشتباه کردم
هر 1 عدد =4 کالری و نه 5 کالری
هر 25 پسته 100 کالری داره.
راستی هر 1 گرم خرما هم 3 کالری داره.معمولا 1 خرما بی هسته بیش از 10 گرمه.
سالومه | September 13, 2008 9:42 AM
Thanks Payberah jaan. I just joined the group.
sheri | September 13, 2008 10:11 AM
دیانا من یک دوست افغانی دارم که اون هم فارسی دری حرف میزنه.وای نمیدونی میخندیما.
مثلا به توالت فرنگی میگن کمد!
به خسیس میگن سخت مثلا میگن تو خیلی سختی (خسیسی)یا مثلا میگه میایی بریم پایان(پایین).و 100 ها مورد دیگه که ما 2 تا اگه بهم بیوفتیم فقط میخندیم.
ani | September 13, 2008 12:44 PM
آرتمیس عزیزم نمیدونم چرا کامنت دونیت باز نمیشه برات کامنت بزارم.مرسی یک دنیا از گلها قشنگت.برات بهترین آرزو ها رو دارم دوست من.مرسی بهم سر زدی خانوم ورزشکار دونده موفق انارستانی!
ani | September 13, 2008 12:49 PM
یه دوست جونم
خدا وکیلی من رو بد سبزیجات خور کردی هاااااا
یعنی بودم ولی اینقدر بهش توجه نمی کردم.الان همش حواسم به میزان سبزیجاتم هست...ولی نمی دونم چرا فیبرم اصلا به 25 در روز نمی رسه.خیلی سخته ببرمش بالای 20.حالا می خوام از فردا گلابی و انجیر رو وارد غذاهام کنم که فیبر بالا دارن.نظرت چیه؟
سالومه | September 13, 2008 1:21 PM
من بدجور افتادم به شکلات خوری.البته ممکنه چون مهمون ماهانه کم کم داره می رسه اینجوری شدم...یه دلیلش هم اینه که دو سه نفر از اونور آب شکلاتهای بی نظیر برام آوردن.اینقدر الان شکلات دارم که توی یخچال جا نمی شن.نصفشون رو هم بخشیدم و یه عالمه شون هم توی فریزره.اصلا فکر نکنین که دلم می یاد بازم ازشون ببخشم هاا.نه به خدا راه نداره.ولی باید یاد بگیرم توی خونه شکلات باشه و من هر روز نخورم مگر اینکه خیلی هوس کنم.آخه من در دنیا در مقابل 2 چیز بسیار سست اراده ام:یکی انواع پنیر و یکی شکلات تلخ و مرغوب....چه کنم دیگه؟؟
سالومه | September 13, 2008 1:28 PM
من دارم فكر ميكنم در مقابل چه خوردني كم اراده ام؟!
بستنيييييييييييييييييي ، كيك شكلاتي . ميلك شيك .
ليلا | September 13, 2008 1:49 PM
دوستان انارستانی
من خیلی ناراحتم. خوراکم به شدت بد شده. هیچی نمی تونم بخورم. از مرغ حالم به هم می خوره. فقط و فقط بیسکوئیت می خورم. ورزشم هم به خاطر سفر هایی که داشتم و برنامه هایی که برام پیش اومد به شدت مختل شده. توی دو هفته گذشته فقط چهار روز ورزش کردم
وزنم زیاد شده. فکر کنم برگشتم به وزن اولم موقع عضویت در اینجا و به شدت بی انگیزه شدم. حالم بده.
تا شصت و چهار رفته بودم و ظرف دو هفته برگشتم به شصت و هفت. نمی دونم چیکار کنم که انگیزه ام برگرده سر جاش. :(
سبا | September 13, 2008 2:41 PM
شروع کردم قرص های ویتامین و امگا سه خوردن. فکر می کنین اون باعث این اتفاق شده ؟؟
سبا | September 13, 2008 2:43 PM
لیلا تو هم بدتر از من عاشق چیزهای بسیار خطرناکی هستی یاا
کیک شکلاتی رو من هم دوست دارم ولی می تونم ازش صرف نظز کنم ولی یه سری شکلاتهایی هستن که نازکن.به نازکی یه کاغذ مال کارخونه لیندت ..بعد تلخ هم هستن.هر وقت برای من اینها رو میارن ها من بیچاره می شم چون 10 تا از ون نازکها که 1 گرمن می خورم..روم شه که کل جعبه رو می خورم.بعد هی می خورم هی می گم وااااااااااای...زندگی یعنی این!!!
مایه آبروریزی انارستانم خودم می دونم به خدا
سالومه | September 13, 2008 3:00 PM
ساراي گلم سلاااام.از اومدنت خيلي خوشحالم.
آريس | September 13, 2008 3:02 PM
وای سالونمه منم اون شکلات سویسی رو خیلی دوست دارم.بدبختی اش اونجاست که هر کدوم هم یه طعم و مغز خاصی هم داره و حس کنجکاوی-شکمویی رو حسابی تحریک می کنه!
آریس | September 13, 2008 3:21 PM
سالومه من هم كه كيك خور نبودم . يك كافه خوشمزه اي ميررررررررررررررم . اينقدر كيك شكلاتيش خوشمزه اس كه آب از لب و لوچه ام راه مي افته :دي
ولي با تمام اين حرفا در تمام تابستون دوبار كيك خوردم ،هيچي از اون بستني هاي دوست داشتني و يك بار ميلك شيك ....
سالومه جان هيچ مايه آبروريزي نيستي عزيزم . اگه تو مايه آبرويزي باشي كه من مايه شرمساري ابدي انارستانم :دي
ليلا | September 13, 2008 3:31 PM
شری جان:
ممنون از اطلاعات مفید و کاربردیت.چه خوبه که اطلاعات بیشتری در موردزمان مناسب ورزش ،تغذیه قبل وبعدش به دست بیاریم تابهتر بتونیم علت بی تاثیر بودن ورزشمون را در روند کاهش وزن پیدا کنیم.
سالومه جان:
من فکر کنم هوا هنوز پسه!وزمان مناسب برای دفاع از پلو خورش ایرونی نرسیده!
اما بسیار بسیار خرسندم که توجهت به سبزیجات زیاد شده. باگلابی بسیار موافقم ولی انجیرنه زیاد!
من به فیبر زیاد فکر نمیکنم اما تجربه ای که دارم اینه که وقتی بعد از غذای پر فیبر مثل سیب ،کاهو آب میخورم احساس سیریم خیلی بیشتر میشه.راستی حبوبات هم فراموش نکن!
حالا میخوای یه چیز یادتون بدم که دیگه شکلات وکیک کمتر بخورین؟!!
یه تکه کوچولو بردارین آروم آروم بخورین ولی بیشترش را جلو چشمتون بندازین تو سطل آشغال!
این یه ترفند قدیمیه که تو ترک سیگار به مراجعین یاد میدیم!بهشون میگیم یه نخ که کشیدین بقیه اش را زیر پا له کنید.حالا اگه خواستین امتحان کنید!!
یه سوال از پی براه جان اگه اینورها رد شد:
تو بالا رفتن از پله و سربالایی هم تنگی نفس داری؟
یه دوست | September 13, 2008 3:58 PM
واییییییییی حیف شکلاتها خوب اسراف کنندگان نخرید
گل بهار | September 13, 2008 4:43 PM
دكتر سارا جون خيلي خوش اومدي.واقعا جات خالي بود.حال كوچولومون چطوره؟بچه داري چطوره خانوووووووم؟به خونه ت سرزدم خبري نبود ميبينم كه بچه داري بدجور عضو فعال انارستان رو فعال نما كرده!وزنت برميگرده نگران نباش.مخصوصا اگه شيرش بدي.ماههاي اول سخته.بعد هي بهتر ميشه همه چيز.روي ماهشو ببوس.
ممنون از راهنمايياي انارستانيها.
سولي | September 14, 2008 12:24 AM
یه دوست جان این ترفند رو امتحان می کنم هرچند که دور انداختن اون شکلاتها کار بسیااااااار مشکلی یه.حالا شایدم هم با دوستی خاله خرسه قالبشون کردم به مهمونهایی که معمولا واسه چایی عصر می یان پیشم.حداقل اونجوری دلم نمی سوزه که حروم شدن..من اینقدر این شکلاتها رو همیشه دوست داشتم که نمی ذاشتم هیچیکی لمسشون کنه.خب حالا لایف استایل داره عوض می شه دیگه.....:((
سالومه | September 14, 2008 1:02 AM
یه دوست جان
من موقع بالا رفتن از پله یا سربالایی اگه تند برم به نفس نفس و هن هن میوفتم حتی اگه خیلی تند راه برم هم به هن هن میوفتم که فکر کنم از اضافه وزن زیاد باشه
paybarah | September 14, 2008 2:36 AM
سلا بچه ها
این روزها یه موضوع مهم ذهنم رو به خودش مشغول کرده که اگه نگمش میترکم! ... چیه؟! عرض میکنم خدمتتون.اون چیزی که میخوام دربارهش حرف بزنم بلای جانیه به نام "اولویت اول"!
درست در بهمن ماه پارسال،همزمان با شروع برنامهی 8 هفتهای بود که واژهی "اولویت اول" به قاموس انارستان راه پیدا کرد.موضوع این بود که یکی از بچهها که توی برنامهی 8 هفتهای ثبت نام کرده بود،به دلایل مختلفی نمیتونست با برنامه 8 هفتهای همراه باشه و علتش رو هم مشکلات مختلفی که داشت ذکر میکرد.انار هم ناراحت شد و طی یک کامنت به یاد ماندنی این واژهی ارزشمند رو به انارستانیها معرفی کرد:
"اولویت اول یعنی اولویت اول. یعنی این مساله بر هر امر دیگه ای در زندگی تقدم داره. بر خواست هر آدم دیگه ایٰ، بر خوشحالی هر آدم دیگه ای، بر هرچی. برای هر تصمیمی توی این هشت هفته باید این سئوال پرسیده بشه که "آیا این با تعهدی که من به خودم داده ام برای سلامتم توی این هشت هفته منافات داره؟" اگر داره عوضش کنین. انجامش ندین. اولویت یک یعنی بقیه زندگی با این موضوع هماهنگ میشه نه این موضوع با بقیه زندگی."
واقعاً اولویت اول یعنی همین...یعنی چیزی که فکر میکنیم بیشترین تاثیر رو روی زندگیمون داره.چیزی که با درست شدن اون بار بزرگی از کولهبار استرسهای روزانهمون کم میشه...ولی متاسفانه با اینکه انار اینقدر قشنگ این واژه رو معرفی کرد،نمیدونم چرا بعد از اون این واژه تبدیل شد به بهانهای برای انصراف از بودن با گروه! ... یا کم کردن فعالیتها و تبدیل شدن به تماشاچی؟
هر چند وقت یک بار یکی از بچهها میاد و میگه : ببخشید من مشکلی برام پیش اومده که دیگه کاهش وزن و لایف استایل برام اولویت اول نیست، ولی از دور با گروه همراهم! یا چیزی شبیه به این... حالا از شما میپرسم.ما همه انارستانی هستیم و همهمون هم پیش از عضو انارستان شدن کم و بیش این مراحل رو گذروندهایم : از دیدن خودمون توی آینه بیزار شدهایم،حس کردیم که این چاقی جلوی خیلی از پیشرفتها و موقعیتها و حتی احساس خوب داشتن به خودمون رو گرفته،تصمیم گرفتیم که از شر این کیلوهای اضافه راحت بشیم،برای یافتن راهکاری برای این مشکلمون نت رو جستجو کردیم،انارستان رو پیدا کردیم،یه مدت باهاش همراه بودیم و با خودمون کلنجار میرفتیم که عضو بشیم یا نشیم؟،به این نتیجه رسیدیم که اگه یه چیز توی دنیا بتونه ما رو نجات بده عضو شدن توی انارستان و همراه شدن با برنامههای اونه، ... و عضو شدیم و شروع کردیم.
وقتی چیزی اینقدر ذهن ما رو مشغول به خودش کرده مگه میشه اولویت اولمون نباشه؟ و اولویت اولمون باقی نمونه تا اینکه یا برطرف بشه یا نظرمون نسبت بهش عوض بشه؟ ... مبارزه با چاقی و مراعات کردن قوانین تغذیهی سالم یه ستون مهم برای زندگی بهتره.ستون مهمی که بدون اون نمیشه زندگی کرد که بشه اسمش رو زندگی گذاشت و ازش لذت برد.همچین زندگی اگه امروز دلمون رو نزنه و اعصابمون رو خورد نکنه،فردا،یا یک ماه یا یک سال بعد حتماً میکنه. کما اینکه اکثر بچههایی که به این دلیل از گروه جدا میشن چند وقت بعدش برمیگردن با وزنی حول و حوش وزن شروعشون!!! و میخوان دوباره شروع کنن!
از شما میپرسم میشه کسی زندگی کردن براش بشه اولویت دوم؟ ... تا وقتی که ما آدمیم و برای زنده بودن به غذا خوردن نیازمندیم همیشه خوب و درست غذا خوردن اولویت اولمونه.چه بخوایم بپذیریم،چه اینکه با بهانهتراشی حواسمون رو به چیزهای دیگهی که خیال میکنیم مهمترن معطوف کنیم.تا وقتی که یه جایی توی ناخودآگاهمون حک شده که بین یه آدم چاق و یکی که اندامش متناسبه،ناخودآگاه دومی رو بیشتر آدم حساب میکنیم (مگه اینکه خلافش ثابت بشه!)، کاهش وزن و توجه به سالم خوری اولویت اولمونه،چه ازش باخبر باشیم،چه نباشیم.
اشتباه همیشگی ما که ما رو تپل کرده همین بوده که هی به خودمون میگیم:"سر فرصت لاغر میشم.بذار این کارم روهم بکنم."جالب اینه که بخاطر حس بدی که به خودمون داریم همون کار رو هم خوب نمیتونیم انجامش بدیم.موضوع اینه که ما هیچ وقت اون فرصت طلایی رو که منتظرشیم بدست نمیآریم.هیچ وقت زندگی یه آدم اینقدر گل و بلبل نمیشه که دیگه هیچ کار و مشغلهای بجز پرداختن به خودش نداشته باشه.همیشه کارهست،همیشه درس هست،همیشه رسیدگی به بچه هست،همیشه مسافرت هست،همیشه یه چیزی هست که آدم رو درگیر خودش کنه.این ما هستیم که باید برای خودمون زمان بدزدیم.باید تابلوی تغذیهی درست و لایف استایل بهینه رو روی سردر اولویتهامون بکوبیم و اونجا چهارمیخهش کنیم و بعد به خودمون بگیم: "خوب.این برای همیشه اولویت اولته.باید توی محدودهی مجاز کالریت بخوری،باید حداقل هفتهای سه روز ورزش کنی،باید روزی 8 لیوان آب بخوری،باید قبل از خوردن چیزها نگاه کنی و ببینی کالریش توخالیه یا توپر و آگاهانه بخوری ... این همیشه اولویت اولته.حالا اگه چیز دیگهای هم خواست اولویت اول بشه باید در کنار این باشه.اون باید خودش رو با این تطبیق بده"...اگه تونستیم این رو برای خودمون جا بندازیم که سلامتیمون و حس بهتر داشتن به خودمون برامون اولترین اولویت دنیاست، توی لاغر شدن و از اون مهمتر لاغر موندن موفقیم،وگرنه تمام زندگیمون میشه یه یویوی وزنی که هی بالا میره و هی پایین میاد.و همراهش ما هم بالا و پایین میریم،بی هدف و بی انگیزه! ...
منظور من به هیچ کس خاصی نیست.همهمون مثل همیم.همهمون آدمیم و نیازبه تذکر داریم.شاید این رو بیشتر از همه برای این نوشتم که اگه یه روزی خودم هم بریدم و خواستم به بهانهی اولویت اول نبودن کاهش وزن خودم رو کنار بکشم،بیام اینجا رو بخونم و این اشتباه بزرگ رو انجام ندم.
همه تون رو دوست دارم و ببخشید که پرحرفی کردم.ولی حس کردم که برای ادای دین به اینهمه چیزهای خوبی که از تک تکتون یاد گرفتهام هم که شده، لازمه این تذکر رو بدم.
آرتمیس | September 14, 2008 2:55 AM
آرتمیس جان حرفت بسیار به جا ست.ما اگه اینجاییم به خاطر اینه که اولویت اول زندگیمون کاهش وزن بوده.شاید به همین دلیل هم باشه که انار اعضای غیر فعال رو مشخص و بعد حذف می کنه.حالا اگر زمانی برای کسی مشکلی جدی پیش بیاد قضیه متفاوته ولی در حالت عادی اولویت اول همه باید کاهش وزن باشه.حتی کسی که 3 کیلو اضافه وزن داره...یکی از دلایلی که من منظم نبودن و مثلا جدول نکشیدن بچه ها رو درک نمی کنم همینه.
سالومه | September 14, 2008 3:59 AM
سالومه جونم
"مشکل جدی" یعنی چی؟...مگه وقتی برای کسی مشکل جدی پیش میاد غذا خوردن یادش می ره؟... یا مثلاً میگه من تا مشکلم حل نشه غذا نمی خورم؟...منظور من اینه که تا ماها آدمیم غذا خوردن اولویت اولمونه تا بتونیم زنده بمونیم.پس درست خوردن اون غذا رو هم باید اولویت اولمون بدونیم... حالا تو هر شرایطی که می خوایم باشیم.
به نظر من آدمها دو جور اولویت اول دارن:
1. درست زندگی کردن(همون لایف استایل بهینه) که اولویت اول ثابتشونه و تحت هیچ شرایطی نمیشه ازش چشم پوشی کرد.
2.اولویتهای دیگه که بسته به شرایط توی موقعیتهای مختلف براشون پیش میاد.
اگه کسی اون اولویت اول ثابتش رو نادیده بگیره،حتی اگه توی اولوتیهای دیگه ش بهترین هم باشه باز هم نمی تونه از زندگیش احساس رضایت کنه.کما اینکه ما انارستانیها اکثراً توی کار و درس و... مون آدمهای موفقی هستیم.خود تو یا انار یا خیلی از بچه های دیگه آدمهای موفقی هستین.ولی چرا احساس کردین که باید به لایف استایلتون یه تکونی بدین؟چون حس می کردین که اون موفقیت برای اینکه بتونین احساس خوبی توی زندگی داشته باشین کافی نیست. چون از اون اولویت اول ثابتتون دور افتاده بودین.
من میگم حتی در اوج کار و مشغله هم یه شاخک آدم باید به خورد و خوراکش حساس باشه.نباید خودش رو ول کنه به این بهانه که توی یه موقعیت اورژانسی قرار گرفته.
اگه کسی کاری داره که نمیتونه بیاد انارستان سر بزنه و فعال باشه عیب نداره.هر کسی ممکنه یه مدت سرش اینقدر شلوغ بشه که نتونه بیاد اینجا یا حتی وبلاگش رو آپدیت کنه.ولی نه اینکه وقتی اینجا نمیاد خودش رو ول کنه و وقتی برمی گرده اوضاع وزنش بدتر از قبل شده باشه.
آرتمیس | September 14, 2008 4:49 AM
خب منم منظورم از مشکل جدی همونی بود که برای تو و دیانا و دکتر سارا پیش اومد و نه چیز دیگه.ولی من از تو چهارخونه تر فکر می کنم و می گم کسی که عضو انارستانه هرچقدر هر که سرش شلوغ باشه باید بیاد و سر بزنهو وبلاگش رو هم حداقل هفته ای یه بار آپ کنه...اون غیبته به نظرم خیلی بده.اینکه آدمها هر بار می رن و بعد از مدتها ژرخوری و اضافه وزن برمی گردن و دوباره از انارستان انتظار دارن مقدار زیادی انرژی به اونها تغذیه کنه و دوباره بعد از 2 هفته هم غیبشون می زنه.
البته من اصلا کس خاصی مد نظرم نیست و دارم کلی می گم.
ممکنه که همه ماها در طی سفر لاغریمون دچار اضافه وزن مجدد یا بی انگیزگی یا ژرخوری و تنبلی بشیم ولی این مسئله تا زمانی که به انارستان متصلن و ماهم ازشون خبر داریم مهم نیست چون خیلی طبیعی یه و به نظر من این حس اصلا به نقطه ای نمی رسه که طرف یهو 15 کیلو چاق شه و در نطفه و ابتدا با راهنمایی و کمک بچه ها کشته می شه
سالومه | September 14, 2008 5:01 AM
آرتمیس عزیز تذکر خیلی به جا و عالی بود.مرسی از این نکته بینی ات.ما هم خیلی دوستت داریم.
ani | September 14, 2008 5:51 AM
سلام سارای نازم وقتی جاتو خالی می دیدم دلم می گرفت چه خوب شد اومدی من الان متوجه اومدنت شدم اصلا نگران نباش تو تا 6 ماه درست مثل اولت می شی باهم شروع می کنیم
sanazshangool | September 14, 2008 8:18 AM
سلام سارای نازم وقتی جاتو خالی می دیدم دلم می گرفت چه خوب شد اومدی من الان متوجه اومدنت شدم اصلا نگران نباش تو تا 6 ماه درست مثل اولت می شی باهم شروع می کنیم
sanazshangool | September 14, 2008 8:19 AM
سلام
من برگشتم !
سارای عزیز خیلی خوشحال شدم دیدم برگشتی.
دسترسی من در طول سفرم به اینترنت در حد صفر بود . اعصاب مصاب هم نداشتم ! حالا هم که اینقدر مریض هستم که به زور روزی 300-400 کالری غذا میخورم ...... ولی نیم ساعت بعدش گلاب به روتون !!!!
کسی راه حلی برای من سراغ نداره ؟ معده ام هیچ چیزی رو قبول نمیکنه !!
leili | September 14, 2008 10:04 AM
وای لیلی جان مگه چه مریضی ای داری؟آنفولانزایی چیزی گرفتی؟
سالومه | September 14, 2008 11:28 AM
من دقیقا نمیدونم چی گرفتم!!! راستش من زیادی فرق بین آنفولانزا و سرماخوردگی رو نمیدونم!!! فقط میدونم که حالم خیلی خیلی بده!!!!! الان هم از شدت ضعف همش بدنم میلرزه !! کلا توانایی فعالیت کردنم به 5 دقیقه محدود شده !! بعدش باید برم یه ساعت بخوابم !!!
حالا اینا هیچ چی! با این معده نمیدونم چیکار کنم .
لطفا کمک !!!!!!!!
leili | September 14, 2008 1:01 PM
پی براه عزیز:
اول آرزو میکنم که فشار خونت در حد نرمال باشه.
دوم با مسئله ای که عنوان کردی بنظر میرسه در فعالیتهای کمی تند قلب اون کارایی لازم را نداره.لذا پیشنهادم اینه که قبل از ورزش حتما ضربانت را چک کنی و در طول ورزش نگذاری این میزان از 20-30 تا بیشتر بشه.
یادمه چند روز قبل سالومه و شری راجع به دستگاهی که ضربان قلب را نشون میده حرف میزدند؛من خیلی سر درنیاوردم ولی میگم شاید بد نباشه به چنین چیزی مجهز بشی.
درهر حال فکر میکنم دویدن را فعلا شروع نکنی بهتر باشه ولی با هر قیمتی که شده نیم ساعت پیاده روی نیمه تند داشته باش و مطمئن باش جواب میده.موفق باشی
آرتمیس عزیز:
گاهی اونقدر تلاشهامون برای کاهش وزن بی نتیجه میمونه و در جا میزنیم و یااونقدر هدفمون دست نیافتنی و دوره که بناچار ترجیح میدیم اولویتمون را تغییر بدیم شاید که اعتماد به نفس از دست رفته امون را جای دیگه بدست بیاریم.مطمئنا اکثرکسانی که خواننده این گونه وبلاگها هستن اولویت اولشون رسیدن به وزن متناسب و دلخواه است ولی چون دررسیدن به هدف از دوستانشون کمی عقب افتاده اند مشارکت و حضورشون کم رنگ تر شده است.امیدوارم راهی برای افزایش انگیزه پیدا بشه.
سالومه جونم:
گرچه ترفند دور ریختن کارسازه ولی در این مورد خاص بهتره به بچه ها کادو بدی آی ذوق میکنن!! .ولی سعی کن در منطقه "پرخطر"تمرین مقاومت نکنی که خیلی سخته .
راستی رسوندن .فیبر به روزی 25 گرم کارسختیه چون نمیتونی محدوده کالریت راحفظ کنی.اگه راهشو پیدا کردی به ماهم بگو.
یه دوست | September 14, 2008 3:17 PM
آرتمیس خیلی جالب گفتی.من واقعا حرفتو قبول دارم و آویزه گوش می کنم.
آریس | September 14, 2008 5:57 PM
بچه ها من یه مشکل بزرگ دارم:وقتی ناراحت و غمگینم یا عصبی واقعا بی اراده می خورم.یه جوری می شم انگار آخرالزمانه و دیگه هیچی مهم نیست!
کسی راه حل یا ترفند یا تجربه ای برای چنین مواقعی به ذهنش می رسه؟
آریس | September 14, 2008 6:00 PM
ولی من فکر میکنم هر کدوم از ما یه ظرفیتها و تواناییها و پیش زمینه های ذهنی و مسئولیت هایی داریم که با اون یکی فرق میکنه و نباید از همه یه جور توقع داشت شاید من هم اگه جای یکی دیگه باشم بدتر از اون عمل کنم و بیشتر بخورم و چاق تر از اون باشم .همین که کسی دوباره برگرده و وزن کم کردن دلمشغولیش باشه خیلی بهتر از اینه که هیچ وقت بهش فکر نکنه.((در توبه واسه بنده ها همیشه بازه))
گل بهار | September 14, 2008 6:05 PM
هستی جان با این امتیاز بندی جدید من که دیر فهمیدم باز ته جدولم که................ من فکر می کردم مثل قبله .وای این چتد روزه گند زدم که
گل بهار | September 14, 2008 6:14 PM
شری جان خوشحالم که اضافه شدی به گروه.چیزی که در مورد خوردن و ورزش گفتی دقیقا برعکس چیزی هست که من عمل میکنم یعنی 2 ساعت قبلش چیزی نمیخورم یعنی اگه بخورم وقت دویدن و تحرک حالم بد میشه و از اون ورم یعد 1 ساعت شروع میکنم به چیزی خوردن تا اونجایی که من میدونم تا یک ساعت بهد از ورزش متابولیزم بالا رو چربی ها تمرکز میکنه .حالا انگار باید سرچ حسابی رو این موضوع انجام بدیم
گل بهار | September 14, 2008 6:23 PM
پی براه جون
تا حالا نوارقلب یا اکو گرفتی و یا بطورکلی هیچوقت چکاپ قلب داشتی؟. این چکاپ از اون مواردی هستش که ما سالیانه باید حتما انجام بدیم حتی اگه هیچ مشکلی رو حس نمی کنیم. الان که شرایط ات رو بیشتر و بهتر توضیح دادی من به عنوان یه غیر متخصص ضرورت این چکاپ رو در مقطع فعلی برای تو حس می کنم. می دونی٬ گاهی ما اونقدر توی زندگی اونقدر غرق می شیم و فشارهای مختلف درسی و کاری و زندگی رو با هم تحمل می کنیم که غافل از هشدارهای جزئی بدن می شیم. اگه با یه متخصص قلب مشورت داشته باشی نه تنها می تونی تاییده ی سلامت ازش بگیری و با خیال راحت برنامه بریزی٬ بلکه حتی می تونی پیش اش تست ورزش هم بدی و توصیه های ورزشی اش رو هم بکار ببندی.
دیانا | September 14, 2008 9:20 PM
سبا جون
من خیلی توی جریان پرونده ی انارستان ات نیستم و دقیقا نمی دونم چه فعالیتهای برای کاهش وزن داشتی و شرایط ات چیه. منتها این مواردی رو که توضیح دادی اولین گمانه ایی که برای ما ایجاد می کنه این هستش که شاید داری به جمع مادران باردار گروه اضافه می شی. اگه این جریان منتفی هستش پس لطفا بگو که بعد از عضویت ات دقیقا چکار کردی و چه برنامه هایی داشتی تا ببینیم که نقاط قوت یا ضعف احتمالی چی بوده.
دیانا | September 14, 2008 9:21 PM
لیلی جون
این حال و هوات رو جدی بگیر و حتما حتما پیش متخصص برو. چون شرایطی که توصیف کردی آدم رو مشکوک به وجود ویروسهای موذی و باکتری های غیر مفید و ملعون! می کنه. به هر حال یه متخصص که نزدیک می بینه تو رو و برات آزمایش می نویسه بهتر از هرکسی می تونه مشکل رو شناسایی کنه. بخصوص سفرت به جاکارتا هم لازمه ی چک آپ رو گوشزد می کنه.
پاشو دختر گل برو پیگیری کن و دل ما انارستانی ها رو شاد کن پلیز!.
دیانا متخصص دوست زاده!
دیانا | September 14, 2008 9:22 PM
آریس عزیزمون
با این توضیحی که نوشتی الان فقط می دونیم که مشکل ات پرخوری عصبی هستش و از طرفی می دونم که صددرصد اون پست انار در خصوص پرخوری عصبی رو قبلا چندین بار خوندی٬ ولی توصیه می کنم که حتما مرور کنی و بعدش بیای برامون توضیح بدی که عملا با چه مواردی اش اشکال داری و کدوم ها رو نمی تونی رعایت کنی و برامون باز کنی که چی باعث عدم رعایت ات می شه. اینطوری بطور خاص همه مون می تونیم روی مشکل اصلی ات فوکوس کنیم و اگه راهی به ذهن مون می رسه برات بنویسم.
دیانا | September 14, 2008 9:23 PM
آرتمیس جون٬ دلسوزی ات٬ یادآوری ات و تذکرت خیلی شیرین بود. ممنون از انتقال این حس قشنگ همراهی و همگروهی.
می دونید٬ بحث الویت اول و اهمیتش شاید برمی گرده به تعریفی که هر کدوم از ما توی ذهن اش در این خصوص داره و چون استانداردی برای این جریان نداریم هر کدوم مون یه جور تعبیر می کنیم که شاید با تعریف دوستان دیگه کمی متفاوت باشه. من تصورم از الویت اول منحصربفرد نیست. یعنی معتقدم که برای هر بخش زندگی یه الویت اول داریم . مثلا برای کار٬ درس٬ ترجمه٬ خونه داری٬ بچه داری٬ سلامتی٬ وبلاگستان....که هر کدوم شون هم توی جایگاه خودشون بنا به مقتضیات «زمان و شرایط»٬ الویت اول شون قابل انعطاف هستش. منتها برآیند این اولویتهای اول هستش که توی «مقطعی خاص و برای شرایط ویژه» ما رو وادار به تصمیم گیری می کنه که از بین این الویتهای اول یکی رو شاخص بگیریم و برای این شرایط خاص بهش بپردازیم و در واقع یه «برآیند» تعیین کنیم. مثلا برنامه ی ۸ هفته ایی و جام انار از جمله ی مثالهایی هستش که منظورم رو در خصوص شرایط ویژه و مقطع خاص به بهترین شکل بیان می کنه. تصمیم انار برای اجرای برنامه ی ۸هفته ایی دو تا از دوستان بودن ولی بعد خیلی از دوستان دیگه هم داوطلب شرکت توی اون برنامه شدن٬ بدون اینکه حتی بدونن قوانین و شرایط برنامه ی ۸هفته ایی و چرایی اجراش چی هستش و به صرف اینکه خوب یه حرکتی شکل گرفته و می خوان شرکت کنن٬ داوطلب شدن. ولی بعد متاسفانه هی اصطلاحا ریزش داشتیم و تا انتهای برنامه تعداد دوستانی که ۸ هفته رو به معنای واقعی پایبند بودن٬ کم بود(و صد البته که این برنامه نتایج مثبت زیادی داشت). حرکت سمبولیک هستی عزیزمون در خصوص جام انار هم با همون استقبال روبرو شد ولی متاسفانه الان یواش یواش ریزش داریم...
می دونید٬ توی این «مقاطع و شرایط خاص» که انتخاب شرکت یا عدم شرکت دست خودمون هستش٬ به معنای واقعی باید الویت اول٬ الویت باشه و دقیقا همون جملات نابی که انار عزیزمون بهمون گوشزد کرده و آرتمیس هم یادآوری کرده. هر کدوم از ما تپلهایی که توی این برنامه ها و برنامه های مشابه ی فردی٬ شرکت کردیم و نتونستیم توی این فواصل زمانی به هر دلیلی تا انتها بریم و الویت اول مون رو حفظ کنیم٬ باید بدونیم که یه جای کارمون ایراد داره و باید اون رو بشناسیم. بچه ها نباید بذاریم که هدف از عضویت و اصلاح لایف استایل مون توی انارستان٬در وحله ی اول برای خودمون و در مراحل بعد برای سایر دوستان مون لوث بشه. باید پیگیر باشیم و بطور مداوم و آهسته و پیوسته پیش بریم.
فندق عزیز الان یکی از الگوهایی هستش که به معنای واقعی داره تلاش آگاهانه می کنه. کاهش بیش از ۶۰پوندی که تا حالا داشته کار آسونی نیستش٬ ولی فندق با آهسته و پیوسته روی اش بهش رسیده. توی این مدت همراهی اش با گروه٬ همه جوره بالا و پایین هم شده و مثل همه مون درگیر مسائل جانبی زندگی از مریضی عزیزان گرفته تا استرس های ویژه ی شرایطش و حتی شکست مقطعی رو هم که آدم رو مستعد می کنه برای باز موندن از اهدافش و رو آوردن به پرخوری رو هم داشته ولی سربلند از این شرایط بیرون اومده و در عین حال با همه ی اینها منطقی کنار اومده. حتی طعم تلخ افشره ی زیره رو هم تحمل می کنه به این امید که شاید اثری هر چند ناچیز در رسیدن به هدفش داشته باشه. فندق با یه ولی عصرنوردی(پیاده رفتن تا میدون راه آهن) شروع کرد و اینطوری خودش رو آماده کرد برای یه نبرد یکی دو ساله و اطمینان دارم که تا رسیدن به هدف وزنی نهایی اش ادامه می ده و با درایت و خویشتن داری برنامه ی متناسب با شرایطش طرح می کنه.
نمونه مثل فندق توی گروه زیاد داریم و هر کدوم مون هم قابلیت «فندق» شدن رو داریم. فقط کافیه که با خودمون رو راست باشیم و الویتهای اول مون رو دریابیم و توی شرایط خاصی که برای خودمون آگاهانه ایجاد می کنیم مثل تا تولد٬ تا سالگرد٬ تا ۳ماه دیگه٬ تا ۶ماه دیگه....و یا شرایط خاصی که توی گروه ایجاد می شه رو قدر بدونیم و «الویت اول» مون رو توی این مقاطع لوث نکنیم و به جاش به قول یه دوست عزیز بیایم و انگیزه رو به نوعی «احیا» کنیم. اما چطوری؟ توسط چه کسی؟ یا علی رو کی بیاد بگه؟ مگه نمی گن که:
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
گروه می تونه به نوعی ساپورت کنه و اثرگذار باشه و حمایت کنه و اون زنجیره و حلقه ی حمایتی رو شکل بده ولی نباید یادمون بره که یه حلقه ی این زنجیره خودمون هستیم. اگه بخوریم زمین٬ بقیه ی حلقه ها کمک مون می کنن که بلند بشیم ولی اگه دست مون رو رها کنیم و از حلقه خارج بشیم کاری از گروه برنمی یاد. بازگشت دوباره ی به گروه صدالبته امکان پذیره ولی اگه این خارج شدن و پیوستن به هر دلیلی٬ هی تکرار بشه و خودمون٬ «خودمون» رو جدی نگیریم٬ ناخودآگاه روی نحوه ی حمایت اعضا اثر می ذاره. مگر اینکه حلقه ی فرضی مورد بحث یه جورایی به سایر حلقه ها نشون بده که دیگه آبدیده شده و سفت و محکم می خواد وایسته و تا آخر خط پیش بره و اینجاست که دیگه:
"اولویت اول یعنی اولویت اول. یعنی این مساله بر هر امر دیگه ای در زندگی تقدم داره. بر خواست هر آدم دیگه ایٰ، بر خوشحالی هر آدم دیگه ای، بر هرچی. برای هر تصمیمی توی این هشت هفته باید این سئوال پرسیده بشه که "آیا این با تعهدی که من به خودم داده ام برای سلامتم توی این هشت هفته منافات داره؟" اگر داره عوضش کنین. انجامش ندین. اولویت یک یعنی بقیه زندگی با این موضوع هماهنگ میشه نه این موضوع با بقیه زندگی."
دیانا منبری فر!
دیانا | September 14, 2008 9:24 PM
لیلی جان، حتما برو دکتر. این نشانه اینفکشن است. تو در مالزی زندگی مکنی، درسته؟ من در فیلیپین هستم . من هم این مشکل را داشتم ولی مال من به اینفکشن نرسید ولی شوهر بیچاره آم راهی بیمارستان شد. حتما، حتما برو دکتر. با اینفکشن معده و روده نباید شوخی کرد.
sheri | September 14, 2008 9:48 PM
گل بهار جان،
تو داری درست انجام میدی عزیزم. ۲ ساعت قبل از ورزش نباید چیزی خورد. تنها چیزی رو که باید روش کار کنی این است که تا یک ساعت بعد از ورزش سریع به بدنت کربو و پروتین برسونی که به ماهیچه سازی و غذا به سلولهای بدن رسانی کمک کند.
اگر حدود ۲ ساعت قبل از ورزش یک غذا که کربو و پروتین بالانس داشته باشه بخوری در ورزشت خیلی اثر مفید داره. من معمولا یک موز و چند تا بادام میخورم با یک لیون آب
sheri | September 14, 2008 10:01 PM
بچه ها کسی میدونه لینک مطلب پرخوری عصبی که انار نوشته کجاست؟
آریس | September 15, 2008 6:11 AM
مرسی دیانا جان شما خیلی نسبت به من لطف دارین. کلی خجالت زده شدم
خب من اگه اینهمه وزن کم کردم واسه اینه که اضافه وزنم خیلی خیلی زیاد بوده و تازه به وسطای راه رسیدم و هنوز مسیر خیلی طولانیی مونده که باید طی کنم. اما یه عامل مهمی که تا اینجا به من خیلی کمک کرده همین حلقه حمایتی انارستان بوده.درسته توی کاهش وزن مهم ترین عامل خود فرده، اینکه واقعا بخواد و برای این خواسته اش تلاش کنه، اما فکر میکنم بیشتر ماها قبل از اینکه عضو انارستان بشیم سابقه نیمه کاره رها کردن رژیم رو داشتیم، حداقل من که همچین تجربه ای رو داشتم و خیلی زود از رژیم گرفتن خسته میشدم. اینکه این بار این اتفاق برام نیفتاده -با وجود بالا و پایین هایی که شما گفتین و توی نمودار کاهش وزنم هم مشخصه- و همچنان دارم افتان و خیزان ادامه میدم یه بخش خیلی مهمیش به خاطر انرژی فراوون این گروه و دوستای خوبی مثل شما است. جو اینجا به آدم اجازه نا امیدی و دلسرد شدن رو نمیده. مثلا همین دوره اخیر که من خیلی سرحال نبودم وقتی میدیدم بهارک با شرایط خیلی خیلی سخت تر که اصلا برای من قابل تصور هم نیست و این استاپ وزن طولانی همچنان داره ادامه میده و نا امید نمیشه از خودم خجالت میکشیدم و به خودم اجازه نمیدادم با این بهانه های کوچیک بخوام بزنم زیر همه چیز و الکی سرخودم رو شیره بمالم . همینطور هم حمایت و مهربونی اینهمه دوستای خوب که تو شرایط سخت به کمکم اومدن و لطف و مهربونیشون باعث بهتر شدن شرایطم شد.
به نظر من انارستان شرایط خیلی خوبی رو برای ماها فراهم کرده، اول از همه انار جان که بانی این کار بوده و بعد هم همه بچه های گروه که تک تکشون توی ایجاد این جو نقش دارن. حالا هرکس که بخواد میتونه از این موقیت خوبی که ایجاد شده برای رسیدن به هدفش حداکثر استفاده رو بکنه
ببخشید انقدر پرحرفی کردم
فندق | September 15, 2008 10:10 AM
اول سلام
دوم خییییییییییییییییلی خوشحالم که دکتر سارایه نازم برگشته.جای خالیش رو واقعا حس میکردم. دلم برات یه ریزه شده بود خانم گل امیر کوچولومو ببوس و یه کوچولو بچرونش.
.
آرتمیس نازم حرفات واقعا درست بود اگه بتونیم این موضوع رو به خودمون بقبولونیم تمام مشکلات حله اما این موضوع گاهی فراموش میشه .گاهی هم مجبوریم خودمون رو به اون راه بزنیم واولویت اولمون رو فراموش کنیم.ممنون از یاد آوریت تلنگر محکمی بود.
.
.
سالومه گلم با حرفات موافقم .کسی که عضو انارستان شد باید تا جایی که میتونه براش وقت بزاره اما واقعا تا جایی که میتونه. مثلا من بعضی روزا اینقده سرم شلوغ میشه که حتی نمیرسم پایه کامپیوتر بیام چه برسه به آپ کردن وبلاگ. به خدا الانم که دارم اینا رو مینویسم همچی هول هولکیه و کلی کار دارم.و از طرفی دم افطار هم هست و باید برم سفره افطارم بچینم.این منظم بودن و همیشه رویه برنامه بودن و وبلاگ مرتب داشتن واسه من اصلا عملی نیست .چون اصلا برنامه مشخصی نداره کارام و مثلا یهو میبینی برام کلی مهمون رسید .
.
.
دیانایه گلم حرف دل منو زدی. من واقعا تو کف این فندق خوشمزمون موندم .(زدم به تخته ها) واقعا برایه من الگو ست کیف میکنم وقتی کاهشش رو میبینم. فندق کسیه که هر مشکلی رو کنار زده و نذاشته مشکلات سد راهش بشن. واقعا ایول داره.
الی | September 15, 2008 10:44 AM
بچه ها
با عرض معذرت
من وبلاگمو اون همه آپ نكردم كه نشون ميده.اما چون ديروز ويندوزم داشت مشگل پيداميكرد و بخاطر انارستان هيچ آنتي ويروسي رو ي كامپيوترم نصب نبود امروز "انتي ويروس كاسپراسكاي" رو نصب كردم و نميدونم چرا اينجوري شده؟
ببينم شماها چه آنتي ويروسي داريد كه انارستان بهش حساس نميشه؟؟
من قبلا با پاندا مشگل پيداكرده بودم كه اصلآ انارستان بالا نميومد برام.
درمورد "فندق" هم بايد بگم اسطوره كاهش وزنه واقعا
يكي از بهترينهايي هست كه بهم كلي انگيزه ميده.
اميدوارم تا آخربتونه عالي پيش بره و به وزن هدفش برسه و هم به ما انگيزه بده.
هستي | September 15, 2008 11:26 AM
هستی جان ببخشید که دیر دارم به سوالت جواب میدم .
در مورد زمان گرفتن موقع دویدن برات بگم که من یه گام شمار دارم که از این زمان سنج ها هم داره و از اونجایی که گام شمار استفاده نمی کنم سه چهاتا کش سر رنگی خوشگل انداختم به گام شماره و وقتی می دوم می بندمش به مچ دستم باهاش حساب زمان رو دقیق دارم . بعد از یه مدتی هم که دویدم دیگه تقریبا می دونم چقدر بدوم میشه مثلا چهار دقیقه و دیگه نیاز نیست زیاد به زمان سنج نگاه کنم .
حتما سعی کن 24 هفته ای رو شروع کنی . من به همه توصیه می کنمش .
غزال | September 15, 2008 12:28 PM
در مورد آنتی ویروس هم باید بگم که من در حال حاضر هیچ گونه آنتی ویروسی روی کامپیوتر خونه ندارم :) ولی در محل کارم symantec هست که با انارستان هم مشکلی نداره .
غزال | September 15, 2008 12:31 PM
بچه ها اینجا چقدر سوت و کوره . کسی نیست؟
غزال | September 15, 2008 1:26 PM
من اینجام.هستی غزال خانوم؟
آریس | September 15, 2008 3:23 PM
دكتر سارا جون
نميدونم چرا هركاري امروز كردم نشد برات كامنت بذارم.
يه پست جديد بنويس .شايد بيشا ازين كامنت قبول نميكنه
هستي | September 15, 2008 3:27 PM
بله آریس جون من هستم . خوبی خانوم ؟
غزال | September 15, 2008 3:49 PM
آریس جون
پست انار عزیزمون در خصوص پرخوری عصبی این هستش:
http://anarweightloss.blogfa.com/post-36.aspx
ضمنا برای سرچ کردن و بازخوانی پستهای خاص انار٬ کافی هستش که در کنار واژه ی کلیدی مورد نظرمون مثلا « پر خوری عصبی» شاه رمز مربوطه یعنی «انار» رو هم اضافه کنیم که بلافاصله ی پستهایی که اون مطلب خاص توش هستش یا به اون لینک داده شده٬ میاد بالا قرار می گیره.
دیانا سرچ خواه!
دیانا | September 15, 2008 9:26 PM
فندق جون
دقیقا همین شرایط و بلند وزن! بودن و اینکه به قول خودت تازه به نیمه ی راه رسیدی٬ هستش که تو رو خاص می کنه. می دونی گاهی فرضا ممکنه این ذهنیت ایجاد بشه که مثلا آقای ایکس ۶-۵کیلو می خواد کم کنه و این سخت نیستش ولی فرضا منی که باید ۴۰-۳۰کیلو کم کنم خیلی سخته٬ یا مثلا خانوم ایکس چون خارج کشور هستش پس شرایط کاهش وزنش به خاطر تنوع غذایی یا امکان ورزش اش توی محیط بیرون باعث می شه که راحت وزن کم کنه ولی منی که توی ایران هستم به خاطر محدودیتهای موجود این امکان رو ندارم و ... اما فندق عزیز تو نمونه ایی هستی که با وزن هدفی که داری باید حدود ۵۵کیلو کاهش داشته باشی و در عین حال توی ایران زندگی می کنی و از طرفی هم با سفره ی ایرانی هم داری کنار میای و از اون طرف تر تا حالا حدود ۳۰کیلو هم موفق به کاهش شدی و همه ی اینها در حالی حاصل شده که از نظر ورزشی هم تا حالا فقط پیاده روی رو به عنوان یه روتین توی برنامه ات داشتی. پس می بینی که از همه جهت برای ما تحسین برانگیز هستی و یه اصلاحگر لایف استایل به معنای حقیقی هستی.
همینکه الان به بدن ات یه استراحت دادی و عجله ایی برای کاهش وزن نداری نشون می ده که اییییییییییییییییییییییییییییییینه!. فقط خواهر برای خودت اسپند دود کن که چربی های آنتی اسپند رو هم کله پا کنی پلیز!.
ای همه ی بلندوزن های عزیزی که پوند پوند چربیها رو به سزای اعمال ننگین شون تا حالا رسوندین و نهضت تون هم همچنان ادامه داره٬ دم همه تون گرم و همت تون بلند و اندیشه ی همه تون هم سبز.
دیانا چربی نخواه گرزاده!
دیانا | September 15, 2008 9:31 PM
راستی آنی جون٬ من هم گویش افغانی رو دوست دارم و جوانی ها! از نعیم خواننده ی خوشگل و خوش صدای افغان خیلی خوشم می یومد و با اون چشمهای سبز شهلاش! ما رو گوش بند! نوای افغانی کرد٬ تا جایی که اخیرا وقتی دوستم می خواست بیاد بهش سفارش سی دی افغانی هم داده بودم! که متاسفانه آلبوم جدید «فرهاد دریا» خواننده ی افغان رو نتونسته بود پیدا کنه. اون که برای صلح خونده و ظاهرا یه قسمتش هم اینه که می خونه:
.....
گرجهنم ساختم فردوس هم می سازمت
ای وطن می سازمت آخر خودم می سازمت
غم مخور ای خانه ی ویران ولی زیبای من
با نفسهای امیدم دم به دم می سازمت
تا تو زیباتر شوی گِل می شوم گُل می شوم
باورم کن یک رغم نی یک رقم میسازمت
....
دیانا بلندوزن کابلی!
دیانا | September 15, 2008 9:33 PM
اوه یادم رفت!
جیغ و هوار و هورا و سوت و دست برای والیبال نشسته ی ایران که باز هم افتخارآفرین شد و مدال طلای پارالمپیک رو برامون به ارمغان آوردن. اگرچه دل آدم برای فینالیستهای این دوره (ایران و بوسنی هرزگوین) از ته ته ته کباب می شه که علت معلولیت شون متاسفانه و صد افسوس جنگ هستش ولی به هر حال همت شون والا و ستودنی هستش.
دیانا جگرکبابکی شادی فورانی!
دیانا | September 15, 2008 9:43 PM
وای دیانا من هم وقتی داشتم مسابقه رو تماشا میکردم با وجودیکه یک چشمم به امتیازهای ایران بود ولی هر طرفی که امتیاز میگرفت میپریدم هوا و دست و جیغ :) چه ضربه های زیبایی! چقدر قشنگ بازی میکردند همه شون! واقعاً آدم هم لذت میبره هم از خودش شرمنده میشه.
شانه بسر | September 16, 2008 12:16 AM
Extrapounds website is going through some good changes For instance they have added a Food log option... i don't have much time to explore it but you gals might wanna check it out, that's if you have an account there
jeerjeerak | September 16, 2008 1:07 AM
دیانا جون
منم با تو موافقم ...کاری که فندق کرده واقعا جای تحسین داره.چون منم وزن زیادی برای کم کردن پیش رو دارم می دونم که حفظ انگیزه برای لاغر شدن در شرایطی که آدم 30 یا 40 یا حتی 50 کیلو اضافه وزن داره بسیار بسیار مشکله.
مثلا اگر کسی 15 کیلو اضافه داره وقتی 10 کیلوش رو کم می کنه یه آدم نرمال محسوب می شه و دیگه چاق نیست.ولی آدمهای بلند وزن به قول شما 30 کیلو کم می کنن ولی هنوز هم چاقن..این ادامه دادن و حفظ انگیزه در چنین شرایطی جهاد اکبر می خواد با نفس.خیلی از چاقها رو می بینیم که 15 کیلو کم می کنن ولی خسته می شن و دیگه توان ادامه ندارن.چون واقعا 15 کیلو لاغر کردن کار ساده ای نیست و تو بعد از اون همه زحمت دلت می خواد دیگه خوشگل شده باشی...ولی می بینی ای وای 2 برابر وزنی که کم کردی هنوز پیش روته.
من خودم خیلی دچار این حس می شم که با این همه زحمت و صبر و تحمل و آهستگی این میزان وزن رو کم کردم ولی هنوز باید 20 کیلوی دیگه کم کنم.مطمئنم فندق هم گاهی این حس بهش دست می ده ....مهم اینه که نذاریم این حسه ما رو از ادامه راه سرد کنه چون این راهی یه که مجبوریم ادامه اش بدیم.هر لحظه که از این راه منصرف و منحرف بشیم ،داریم یه قدم به اون آدم ناسالم و چاق گذشته نزدیک می شیم.
من هم فکر می کنم خیلی خوبه که فندق داره استراحت می کنه.چون ظرف مدت کوتاهی این حجم وزن رو کم کرده و بد نیست یه مدت آهسته تر بره جلو و به بدنش فرصت استراحت بده تا دوباره که استارت رو زد فول انرژی و پر توان به پیش بره.
سالومه | September 16, 2008 1:09 AM
دیانا جان، الی جان، هستی جان و سالومه جان خیلی خیلی از اینهمه لطفتون ممنونم ولی من واقعا فکر نمیکنم کار خاصی کرده باشم. خدا کنه بتونم تا آخر ادامه بدم تا واقعا از شر این چربیای مزاحم خلاص بشم
فندق | September 16, 2008 2:54 AM
جیرجیرک جان این اکستراپوند هم بهتر شده هم بدتر!
فندق | September 16, 2008 2:58 AM
پس چرا براي من از ديروز باز نمي كنه اكستراپوند؟توي ايران بچه ها مشكلي نداريد؟
آزي | September 16, 2008 3:29 AM
آزی جان با آدرس http://www.extrapounds.com/blog/azyparvazn/ باز میشه!
فندق | September 16, 2008 4:04 AM
انار جونم کجایی آخه؟ ... بیا یه خبر از خودت بده لااقل! ...
وقتی پستهای پارسال این موقع انارستان رو می خونم یه جورایی دلم می گیره...کاشکی دوباره بیای با وقت آزاد و انارستان همون رنگ وبوی سابقش رو بگیره. باهمون شور و شوق...با همون امید و نشاط ...
ما همه منتظرتیم. :((
آرتمیس | September 16, 2008 4:08 AM
آزي جون
اكستراپوند گويا از ديشب مشگل پيدا كده.
هركاري كردم نشد براي دكتر سارا كامنت بذارم و هر بار تلاشم يه آپديت جديد شدانگاري براي وبلاگ خودم.
وبلاگ من باز ميشه اما به سختي ميشه براي كسي كامنت گذاشت.
با وبلاگ جير جيرك مشگلي نداشتم.
حالا اين مشگل تو ايرانه فقط رو نميدونم.
فندق جون تو مشگلي با كامنت گذاشتن نداري؟
هستي | September 16, 2008 4:20 AM
ديش ديري ديدين ديش ديش............دسا دست.......بچه ها من قبول شدم.به گمونم تهران غير انتفاعي.........بچه ها قبول شدم.........همون دانشگاه خودم به گمونم..........بچه ها بايد دوماه توپ طراحي كار كنم..........بچه ها بده قضيه اينه كه دوستم كه رتبش 200 شده بود هم همين رشته وهمين داشنگاه قبول شده يعني چي اونوقت؟طفلكي.چقدر الان بهش گفتم كه دلم خنك شد وچقدر اون مرده كه گفت ولي من كار عمليم خيلي توپه وتوي مرحله بعدي كه سوسك شدي ودوره مسابقه خارج شدي من اينجوري نمي خندم بهت :دي
فندق جان مرسي باز شد اونجوري
آزي | September 16, 2008 5:09 AM
نه بچه ها كل دانشگاه هاي غير انتفاعي ايران چند برابر ظرفيت پذيرفته شدم كه تهران از همش بالاتره ترازش وبستگي به امتياز طراحيم داره....اي بابا..جوووووووووووووووووون آدمو ميگيرن....من مي ميرم ........
آزي | September 16, 2008 5:17 AM
تازه فهميدم كه براي اينكه سر از كار اين انتخاب رشته واين سازمان سنجش آموزش عالي در بياري بايد هم اينكه تيز باشي ضريب هوشيت بالا باشه هم چند واحد رمز گشايي بگذروني.من عين خلا هي دارم اي در اون در ميزنم كه اين يعني چي كه يه اسم داشنگاه هم ننوشته.اولش فكر كردم اون كد مال يه جاييه.بعد رفتم نگاه كردم ميبينم اون كد يعني همه رشته ها ودانشگاه ها...يعني خدا رو چه ديديد شايدم روزانه شايدم شبانه :دي
چقدر پيچيده شده ها
آزي | September 16, 2008 6:49 AM
آزي جون
تبريك ميگم بهت خانوم
پس امروز يه شيريني توپ مجاز به خودمون بديم براي قبولي آزي خاونم.
اميدوارم كه نهايتآ به اونچه كه ميخواهي برسي و نتيجه زحماتتو ببيني
هستي | September 16, 2008 6:56 AM
سلام دوست جونای محترم
واای اینجا چه خبره خیر مقدم مامان سارا دکتر جون خوشحالم که برگشتی.
عجب شلوغ پلوغیه ها- یه سراغیم از ما بگیرید. بچه ها کسی در مورد این شلوارک های لاغری چیزی می دونه من واسه باسنم مشکل دارم یه دوستی بهم اینو پیشنهاد کرده البته قبلا من استفاده کردم اما ماله خیلی وقته پیشه به اسم کمربند لاغری افروز-
کلی این ور و اونور گشتم اما پیدا نکردم حالا اون اینو پیشنهاد کرده
راستی کماکان روی 70 تا 68 هستم البته وضع ورزشم خرابه تحرکم یه چیز تو مایه های صفر چون از صبح تا شب پای کامپیوترم مشغول نوشتن و کار
arezoo | September 16, 2008 7:01 AM
چه سوت و کوره اینجا...تقریبا صفر انرژی!!!ماشالا انارستانی ها بع این همه انرژی...چتون شده؟انار دو روز نیست دوباره همه ولو شدن؟؟ واقعا که
آزی گلم
خیلی مبارکت باشه خانمی.ایشالا روزانه تهران قبول شی :))
سالومه | September 16, 2008 8:08 AM
نه آرزوجون
بيخود پولت رو دور ننداز.
اينا اگرم فايده ايي داشته باشن يا حرارتين كه آب رو تبخير ميكنن به صورت عرق كه بعدش با خوردن هر ليوان دوباره وزن جايگزين ميشه و يا لرزاننده هستن كه فقط باعث جابجايي بافت چربي ميشن و عملا سلول چربي ازبين نميره.
هيچ سلول چربي ايي از بين نميره اينو دكتر كيمياگر ميگفت كه من شنيدم.گفت سلولهاي چربي با گرفتن رژيمهاي لاغري مثل اسفنج فشرده ميشن اما ازبين نميرن و با كوچكترين اشتباه در ورودي و خروجي كالري كه منجر به اضافه وزن بشه اين سلولها دوباره برافراشته ميشن.
بهترين روش در كم كردن وزن همون كنترل ورودي و خروجي كالري به عبارتي كالري شماري در خوردن و ورزشه.
و تنها راهشم صبر هست.
هستي | September 16, 2008 8:10 AM
يه تجربه ميخوام ازين چند روز روزه داريم بگم
من اينو كاملآ در مورد خودم امتحان كردم و مطمئنم كه قدرت سير كنندگي نون بيشتر از برنجه.
حالا نميدونم شايد تو بدنهاي ديگه متفاوت باشه.
چند روز پيش لوبيا پلوي رژيمي درست كردم كه خوردن حتي يه بشقابش نتونست منو تا افطار نگه داره و دو ساعت بعد از سحرگشنم شده بود.
ولي امروز ماكاروني رو هم امتحان كردم ديدم بهتر از برنجه اما به اندازه نون قدرت سيركنندگي نداره.
درمورد من اول نون جواب داد و بعد ماكاروني بعدش برنج.
نميدونم شما چطور باهاش روزه ميگيرين يا سيرتون ميكنه.
حتي نصف سينه مرغ همراه با سبزيجات پخته بدون نون يا برنج ميتونه اونقدري درمن انرژي توليد كنه كه تا دم افطار يا حتي بيشتر اصلآ به غذا فكر نكنم.
هستي | September 16, 2008 8:30 AM
چقدر دلم واسه انارستان تنگ شده بود
ای ول به همه تون که اینقدر محکم و با انرژی چسبیدین به این رژیم تون
نمیشه دعا کنید به ما هم توی شرکت اینترنت بدهند
فکر کنم یه دعای جمعی چاره ساز باشه ها
zeinab | September 16, 2008 8:49 AM
چقدر اینا زیاد در مورد اولویت اول بحث شده . من الان یه ذره قاط زدم که نکنه من اصلا اولویت اولم درس خوندنم نیست که با اتفاقات خفن اب که داره برام میفته هی کمرنگ تر میشه
اما این رو میدونم که ما تپل ها واقعا اگه موفق ترین آدم ها هم باشیم برامون از همه مهم تره که بدنمون چه شکلی باشه
.
.
. نمیشه
من باید دوباره برم فکر کنم ببینم مشکل اصلیه من چیه
zeinab | September 16, 2008 9:21 AM
آزی جونم مبارکه هزاران بار منتظر خبر خوب نهایی میمونیم جیگر خانم
paybarah | September 16, 2008 11:31 AM
لیلا و زینب جان
شیر 0% چربی یعنی اینکه هیچی چربی نداره!!مال کارخونه پاژنه و رنگ درش زرده ...
من در این سیستم امتیازی فهمیدم که امتیاز شیر و ماست خیلی بالاست.یه پیمونه شیر پرچرب 3 پوینت داره و 1 پیمونه ماست کم چرب 4 پوینت.دکتر هم بهم گفت که باید روزی حتما 2 لیوان شیر یا ماست رو بخورم.منم تصمیم گرفتم علیرغم میلم!!شیر 0% چربی بخورم.اتفاقا برخلاف تصورم اصلا بد مزه نیست.خوبه کاملا..
در ضمن درباره پلو خورش هم باید بگم که پوینت بالایی دارن.یه پیمونه برنج کم چرب 5 و یک پیمونه خورش به طور متوسط 5 تا 10 پوینت داره.مثلا فسنجون 10 پوینت داره و قرمه سبزی کم چرب 5 پوینت.حالا ببینین که من باید 22 تا 26 پوینت بخورم اگه بخوام پلو و خورش بخورم حداقل نصف امتیاز های روزانه ام برای 1 وعده غذایی از بین می ره.
یا مثلا آش و حلیم و زولبیا بامیه...اونا که افتضاحن.پیتزا و غذاهای فست فود هم همینطورن.
من به تغذیه شما کاری ندارم چون هرکی خودش بهتر می دونه که چی به بدنش می سازه و چی چاق و لاغرش می کنه ولی من به این نتیجه رسیدم که غذاهای ایرونی همه و همه چاق کننده هستند و ترجیح می دم ذائقه ام رو عوض کنم و غذاهای ساده و سالم و سرخ نشده و 8 ساعت نپخته بخورم
چون هم موادشون بهتر حفظ می شه و هم سالم ترن و در لاغری بیشتر بهم کمک می کنن.غذاهای ایرونی هم باشن برای سالی ماهی یه بار که هوس می کنم.مثل هر غذای پر ضرر دیگه ای.
یعنی اگه تا الان نسبت به این غذاها شک داشتم الان دیگه به مضر بودنشون یقین حاصل کردم.
سالومه | September 16, 2008 12:15 PM
آزی جونم
من هم بهت تبریک می گم که نتیجه زحماتت رو داری می بینی . هرچند که آدم رو جون به لب می کنن تا بفهمه نتیجه بالاخره چی شد .
سالومه خانوم گل
من هم همیشه شیر صفر درصد چربی می خورم . از نظر کالری یه لیوانش 20 کالری با یک درصد تفاوت داره . ولی من همیشه گرمش می کنم چون به نظر من سردش یه کمی بی مزه هست .
یه چیز دیگه میشه از دکترت بپرسی این امتیازات بر چه اساسی هست ؟ من این رو متوجه شدم که فقط بر اساس کالری نیست . چیزی که به فکر من می رسه اینه که یه چیزی بین میزان کالری و میزان سهم در هرم روزانه هست .
غزال | September 16, 2008 12:23 PM
غزال جان فکر کنم اگر شیر سرد رو با یه خرما بخوری مزه اش بهتر می شه
اما پوینت ها تا اونجایی که من تونستم تو این 24 ساعت بفهمم! بر حسب تناسب بین میزان چربی و فیبر و کالری مواد غذایی در نظر گرفته می شه.مثل اینکه هر چی فیبرش بالاتر باشه پوینتش پایین تر می یاد .مثلا سیزیجات و سیفی جات هر چی بخوری صفر کالری محسوب می شن.شیر و ماست هم فکر کنم به خاطر فیبر کم و چربی بالا پوینتشون بالاست.
این لینک رو چک کن:
http://www.webmilhouse.com/pointcalc.php
سالومه | September 16, 2008 12:36 PM
انار جان
تو کجایی که خبری ازت نیست ؟ نکنه تا رسیدی رفتی سر کار جدید دیگه وقت نمی کنی بیای اینجا ؟ دلمون برات تنگ شده رئیس جان .
غزال | September 16, 2008 1:00 PM
مرسي سالومه جان من همينو مي خواستم كه مال كدوم كارخونه اس . چون من فقط يكبار اونم به طور اتفاقي يك پاژن در سبز ديدم كه كالري كه روي بطريش نوشته بود خيلي كمتر از بقيه بود .
خيلي خوشم اومد ، بايد بگردم پيدا كنم .
سالومه پوينت برنج چطوريه ؟!!
ليلا | September 16, 2008 1:18 PM
عرضم به حضورتان که انگیزه دو جور بالا میره...
یکی اش باافزایش مهارتهای فردی هست که احتمالا همون چیزیه که جناب رابینسون( نه کروزوئه بلکه جاناتان) میخواد بهتون یاد بده پس حتما منتظر افاضات ایشون در وبلاگ دیانا باشید .من فعلا سه قلمش را کشف کردم تعهد-پشتکار و سوم" درد کشیدن" یا به تعبیری "رنج لذت". رسیدن به هر هدفی یه تجربه میخواد بنام "درد"! تا نظر شماچی باشه..
اما یه راه دیگه افزایش انگیزه هم حضور در گروه است.
مثل کاری که امشب اینجاانجام شده،دیگه کسی گله نمیکنه که چرااینجا خلوته و کسی نیست!!
اگه هر کسی مطمئن باشه تک تک جملاتش را بقیه میخونند و بهش فکر میکنن ولی شاید بدلایلی نظر نمیدن باید انگیزه خوبی براش باشه که در گروه مشارکت کنه.پس سعی کنیم حضورمون وابسته به حضور دیگران نباشه،
هر زمان که احساس کردیم اینجا خلوته ما بیایم و تجربه های امروزمون را بگیم و مطمئن باشیم دوستانمون هم از راه میرسند
سالومه عزیز:
ورودت را به دارو دسته ویت واچرز تبریک میگم ! خوشم میاد که همه راه ها را داری امتحان میکنی تا به نتیجه برسی.ما هم این وسط 4 کلمه خارجکی و پوینت یاد میگیریم ازت! ولی امشب برام مسلم شد که اگه دیگه بخوام از خورش فسنجون و ته چین مرغ حرف بزنم خونم ریخته میشه حتما. پس فعلن آتش بس اعلام میشه!!
یه دوست | September 16, 2008 3:58 PM
آزی آفرین.دیگه چیزی نمونده به خواسته ات برسی ها فقط یه هول دیگه بده خودتو
من هم بگم از تجربه ام در صبحونه که بالاخره با یه نون تست سیر شدم دیروز که همراه صبحونه ام یه پرتقال خوردم واقعا از شر وسوسه گرسنگیم که همیشه بعد از خوردن یه تست داشتم خلاص شدم
گل بهار | September 16, 2008 4:06 PM
خوب منهم میخوام چیزایی که دیروز یاد گرفتم رو بگم البته ممکنه شماها بهتر از من بلد باشین : دوستای ورزشکار 1 یا 2 ساعت قبل از ورزش یه کربو هیدرات پیچیده مثل سیب زمینی یا موز بخورین.بعد از ورزش هم پروتئین بی چربی مثل یه لیوان شیر بی چربی توصیه شده.تازه من هم یه برنامه جدید واسه نیمه ماراتن رو از دیروز دارم اجرا میکنم.هر کی وارده بگه من کار درستی کردم به اینجا http://www.runnersworld.com اعتماد کردم
گل بهار | September 16, 2008 4:13 PM
گل بهار من يك تجربه اي در مورد نون تست بگم . من اگه 3 تا تست هم بخورم سير نميشم . يك مدت جزو برنامه ام شده بود و واقعا سختم بود . براي همين با سبوس دار عوضش كردم
تو هم امتحان كن شايد تاثير داشت
ليلا | September 16, 2008 4:14 PM
لیلا جان باور کن تستای من گندم کامل و مخلوط با آرد جو هست که رنگش دیگه قهوه ای سوخته است.آخر سبوسه فکر کنم
گل بهار | September 16, 2008 4:28 PM
گلبهار
من برنامه آماده شدن برای نیم ماراتن رو نگاه کردم ولی بعضی چیزاش رو نفهمیدم چطوریه . ولی به نظرمن قابل اطمینان هست برنامه اش . به خاطر اینکه کتابی که انار برنامه 24 هفته ای رو از روش معرفی کرده بود هم مال انتشاراتی به همین نام هست
غزال | September 16, 2008 4:31 PM
لیلا فکر کنم گلبهار هم نون تست سبوسدار می خوره
غزال | September 16, 2008 4:35 PM
گل بهار جان کره بادوم زمینی هم من یه هفته یی میشه که مصرف می کنم . با یه دونه تست و عسل قشنگ سیرم می کنه .
میوه هم فکر خوبیه .
غزال | September 16, 2008 4:41 PM
غزال جان اونجا یه smart coach داره که بسته به سرعتت فعلیت آخرین ریست و.... بهت برنامه میده.
رخی جان کجایی خوبی؟ در چه حالی بیا یه خبری بده از خودت
سارا جان وبت ایراد داره میخواستم حالت رو بپرسم نشد
گل بهار | September 16, 2008 4:42 PM
من پنیر لایت کاتج استفاده می کنم که هر 100 گرمش 70 کالری داره کره بادوم زمینی کالریش بالاست غزال جان من یه کم ازش میترسم. هر روز اگه مصرف کنم این بدنه من با این آمادگیش واسه چاقی بر می گرده سر جای اولش
گل بهار | September 16, 2008 4:46 PM
آره گلبهار جونم می دونم ولی بعضی روزا اگه به جای دوتا نون تست یکی بخور در عوض کره بادوم زمینی با عسل باهاش بخور حسابی سیر می کنه. تازه یه تنوعی هم هست .
غزال | September 16, 2008 4:50 PM
راست گلبهار این پنیر کاتج که می خوری مزه اش رو دوست داری ؟ چه جوریاست ؟مثل پنیرهای ایرانیه مزه اش ؟ من یه بار خریدم ولی اینقدر توی یخچال موندو نخوردیم خراب شد . حالا این بار اگه با دید رژیمی بهش نگاه کنم شاید بهتر بخورمش .
غزال | September 16, 2008 4:52 PM
گل بهار تو كه همه راه هاي ما رو كهنه كردي .
خب گل بهار كره بادوم زميني درسته كه كالريش بالاس ولي يك سهم پروتئين هم محسوب ميشه .
البته حالا كه روش جديد براي صبحانه پيدا كردي همينو ادامه بده
ليلا | September 16, 2008 4:52 PM
مزه اش خوبه من دوست دارم البته من با همه خوردنی ها زود کنار مییام اگه بدونم واسم مفیده. این اخلاق خوب رو خوشبختانه از خوابگاه دانشجویی دارم که باید با خوراکی ها راه اومد تا اینکه هی بگی اینو دوست دارم اونو نمی تونم بخورم.بخ نظر من حتما امتحان کن و اولا یه کوچولو عسل هم رو نونت بمال اونوقت دیگه خوشمزه هم میشه
گل بهار | September 16, 2008 4:58 PM
راستی گوجه فرنگی و خیار رو هم میتونی باهاش بخوری ها
گل بهار | September 16, 2008 5:00 PM
بچه ها دم تون گرم که چراغ اینجا رو روشن نگه داشتین و مثل دهه ی فجر که می گن تعبیر«بهار در زمستان» هستش شما هم یه «میتینگ در میتینگ» راه انداختین. با این امید که انار خوبمون شاد و سلامت باشه و تا زمانی که بتونه به کارهاش سر و سامون بده ٬ ما هم جملگی دلگرمش می کنیم و اینجا هی بالا و پایین می پریم.
این هم تقدیمی ما مخصوص شرایط ویژه ی این ماه سرشار از زولبیا و بامیه!:
الا یا ایها المیتینگ٬ الا يا ايها المیتینگ
ادر Sport و ورزشها ٬ادر Sport و ورزشگاه
رژیم آسان نمود اول٬ Diet آسان نمود اول
ولی افتاده مشکلها٬ ولي داریم Problem ها
شدم تپل و مپلی٬ شدم تپل و کپلی!
من از سودای چربیها٬ من از سوداي چربیها
روم بینم کجا باشد٬ روم بينم كجا باشد
مکان و جای تپلان٬ مكان و جای کپلان
در این میتینگ که تپلان٬ صفای باصفا دارند
در این میتینگ که تپلان٬ معاشرت کامنتی دارند
انار آید در این میتینگ٬ انار آيد در این میتینگ
شود میزبان تپلان٬ شود میزبان تپلان
الا یا ایها المیتینگ٬ الا يا ايها المیتینگ
ادر Sport و ورزشها ٬ادر Sport و ورزشگاه
رژیم آسان نمود اول٬ Diet آسان نمود اول
ولی افتاده مشکلها٬ ولي داریم Problem ها
در این میتینگ که تپلان شیر Low Fat رو می نوشند
در این میتینگ که تپلان شیر Low Fat رو می نوشند
درآید انار رهبر٬ در آيد انار رهبر
شود ساقی تپلان٬ شود ساقي تپلان
امیرالتپلین انار که او ایجاد کرده این وبسایت
امیرالتپلین انار که او ایجاد کرده این وبسایت
کمر می بست و می لاگید ٬ کمر می بست و می لاگید
که اوست مولای تپلان٬ که اوست مولای تپلان
الا یا ایها المیتینگ٬ الا يا ايها المیتینگ
ادر Sport و ورزشها ٬ادر Sport و ورزشگاه
رژیم آسان نمود اول٬ Diet آسان نمود اول
ولی افتاده مشکلها٬ ولي داریم Problem ها
من آن تپلی را گویم که از سينه کشد آهی
من آن تپلی را گویم که از سينه کشد آهی
بسی چربیان ره خفته اند٬ بسي چربیان ره خفته اند
میان جانک فود اجباری٬ میان فست فود بازاری
الا ای انار انارستانی تو حجت کن به تپلی
مکانی جاودان یافتی٬ مکانی جاودان یافتی
تو در دلهای تپلان٬ تو در دلهای تپلان
الا یا ایها المیتینگ٬ الا يا ايها المیتینگ
ادر Sport و ورزشها ٬ادر Sport و ورزشگاه
رژیم آسان نمود اول٬ Diet آسان نمود اول
ولی افتاده مشکلها٬ ولي داریم Problem ها
...
*****************************************************************
آقا شب های قدر در پیش هستش و از اوجب واجبات هستش که دریابید این حمیرا خانوم رو که رفته توی خلسه و همین طور یه بند در وصف تپلان آهنگ پشت آهنگ می خونه و یه نفس می ره و امان امان و می کنه و ای داد بیداد می گه و چهچهه می زنه و ...!. خلاصه من هشدار دادم بعد نگین دیانا نگفت ها!:
http://www.umahal.com/g.htm?id=14713
دیانا میتینگ دوست!
دیانا | September 16, 2008 10:15 PM
به به آزی جان تبریک میگم
اصلا نگران نباش تو که طراحیت خوبه ایشالا همونجایی که میخوای قبول میشی
فندق | September 17, 2008 1:32 AM
هستی جان من الان برات کامنت گذاشتم مشکلی نداشت
فندق | September 17, 2008 1:36 AM
دوستان انارستاني گلم لطفا يك عدد! آريس رو تو ذهنتون مجسم كنيد و براش انرژي مثبت بفرستيد.يا اگه اهل مناجات واسش دعا كنيد!
آريس | September 17, 2008 5:31 AM
سلام بچه ها
من گلابی هستم...آخه فکر می کنم واقعاً شبیه گلابی هستم.
چند وقته که دورادور اینجا رو می خونم. ولی امروز دیگه دلم رو به دریا زدم و اومدم تا با شما همراه بشم.
وبلاگم رو درست کرده ام و برای انار خانوم هم ایمیل زده ام که برام دعوتنامه بفرسته. دیگه باید چکار کنم؟ لطفاً تنهام نذارین وبهم یاد بدین باید چکار کنم.
ممنونم.
گلابی | September 17, 2008 5:52 AM
سلام گلابی جون خوش اومدی(:
بچه ها کسی هست به من یاد بده چه طور می تونم مطالب وبلاگو تو بلاگفا بذارم تو آرشیو ؟؟؟
هرچی می گردم پیدا نمی کنم!
می خوام فقط مطلب آخر تو صفحه باشه
چه کوار کنننننننم؟
من خانوم | September 17, 2008 6:06 AM
من جان برو تو قسمت تنظیمات ، تعداد پستای صفحه اول رو عدد یک بذار و بعد ثبتش کن .
Anonymous | September 17, 2008 6:16 AM
چقدر بحث ا لویت اول بحث جالبی بود منو تو فکر برد چون مشکل من دقیقا اینه چیزی رو که می خوام باید به لون ارج وقرب بدم وتمام برنامه هامو با اون تنطیم کنم خیلی این بحث برام مفید بود دستتون درد نکنه راستی دیانا من منتطر بقیه بحثت تو وبلاگ هستم از همتون بخصوص کسانی که بحث ها وتجربیات مفیدشون رو در اختیارمون می ذارن واقعا ممنونم
sanazshangool | September 17, 2008 6:52 AM
بچه ها انار الان رسيده؟يعني رفته اون شهره براي كار؟يعني سر كار جديد دسترسي به اينترنت نداره؟
آزي | September 17, 2008 5:31 PM
آزی اومدم دم در خونتون هر چی در زدم وا نکردی
گل بهار | September 17, 2008 5:37 PM
گل بهاری هستی؟
غزال | September 17, 2008 5:59 PM
آره همین دوزد ورهام .پام هم بهتره
گل بهار | September 17, 2008 6:12 PM
گلبهار از کجا فهمیدی من می خواستم حال پاتو بپرسم ؟ باور کن !! امروز انارستان زیاد خبری نیست .
غزال | September 17, 2008 6:20 PM
غزال جان این پیاده رویهای آخرت جرا اونقدر یواشه ؟ مطمئنی درست وارد کردی آخه 1 ال 1.5 مایل در ساعت به نظرم درست نمی آد.یه جایی وندم واسه اینکه پیاده رویت پیاده روی حساب بشه باید 135 قدم در دقیقه بر داری .احتمالا اشتباهی وارد کردی حانومی
گل بهار | September 17, 2008 6:22 PM
راست گلبهار تو توی خونه تردمیل داری یا میریم جیم می دوی ؟ من این روزا هوای بیرون خیلی سرد و بادی هستش به خاطر همین زیاد میلی به بیرون دویدن ندارم . جیم هم هنوز اسم ننوشتم . تردمیل توی خونه داشتن واقعا نعمتیه .
غزال | September 17, 2008 6:22 PM
ممون از احوال پرسیت حدس زدم غزال جان .ببخشین فضولی کردها البته شاید من اشتباه میکنم. آره حال و هوای اینجا قابل مقایسه با سال قبل نیست .وقتی میرم پستای قدیمو میخونم تعجب میکنم
گل بهار | September 17, 2008 6:25 PM
اره گلبهار الان چک کردم دیدم راست می گی . فکر کنم زمانش رو به جای سی دقیقه سی ساعت زدم که باید درستش کنم . مرسی خانوم
غزال | September 17, 2008 6:27 PM
من تو خونه تریدمیل ندارم .منهم 2 ماه پیش دیگه اینجا از بیرون دویدن بریدم و عضو جیم شدم .درکت میکنم من بعضی وقتا از بس اینجا سرد بود و بارون می اومد گریه ام میگرفت از خونه می اومدم بیرون چون میدونی که خودت لباس هم کم می پوشیدم که سبک و راخت بدوم و خیلی عرق نکنم.ولی آلان یه کم از سرما داره اینجا کم میشه.باور کن تریدمیل تو خونه اصلا حالی نداره اصلا هوای بیرون یه چیزه دیگه است من قویا بهت پیشنهاد میدم بری جیم ثبت نام کنی .جلوی بهونه رو واسه اون نفس اماره بگیر حیفه ها داری به جاهای خوبش میرسی .
گل بهار | September 17, 2008 6:31 PM
ایشالا که انار میاد و اینجا بهتر میشه . من معمولا ساعتای بعد از افطار ایران میرسم سر کار و آنلاین میشم . همش وقتی می بینم کسی نیست فکر می کنم همه دارن با خانواده هاشون افطار می کنن و سریال می بینن . واقعا انگار همینطوره . بعد از تموم شدن سریالا حدود ساعت 11-12 ایران یه سری آنلاین می شن و وبلاگاشون رو می نویسن و باز میرن که بخوابن ماها که اینور و اون ور دنیا هستیم می مونیم و خودمون :)
خوب گلبهار جونم من هم دیگه باید از سر کار برم خونه و به فکر یه غذایی باشم که درست کنم . قربونت برم فعلا بای.
غزال | September 17, 2008 6:33 PM
بچه ها من نگران انار جونی شدم یعنی کجاست که نمیتونه آن لاین بشه؟ امیدوارم در حال اسباب کشی باشه و وقت کم داشته باشه
paybarah | September 18, 2008 12:44 AM
دیانا جون و یک دوست جون
یک دنیا ممنون بابت توجهتون و هشدارتون این روزها از صبح تا نیمه شب دانشگاهم ولی سعی میکنم در اولین فرصت یک چک آب بدم بازم ممنون
paybarah | September 18, 2008 12:46 AM
سلام بچه ها خوبید؟ منم همش منتظر انارم.امیدوارم بزودی سرحال پست جدیدشو ببینیم.
آریس | September 18, 2008 2:03 AM
دنا جان،
کجایی؟
How was your race? I hope you did well
sheri | September 18, 2008 4:12 AM
آزی جان تبریک. چه رشته ای میخونی، آرشیتکت یا طراحی داخلی؟
sheri | September 18, 2008 4:15 AM
آزی تبریک می گم.موفق باش.
آریس | September 18, 2008 5:05 AM
مرسي.مامان شري جون برو همه جا پزبده بگو عروسم گرافيسته......
البته نتيجه نهايي مونده ها......
آزي | September 18, 2008 5:18 AM
شری جون چطوری؟چه می کنی با این عروس شر و شیطون؟؟گرافیست هم که دیگه می خواد بشه واویلا چی می شه ها!!
باید حسابی خلاصه قدر این عروس خوشگل رو بدونی :)
سالومه | September 18, 2008 11:10 AM
دکتر سارای نازنینم و آبجی آزی گرافیست مو قشنگ :دی
نمی تونم وبلاگاتون رو باز کنم می خواستم برای دو تا تون کامنت بذارم.
دو تاتون رو از همینجا می بوسم...
همینطور امیر نازنازی رو
سالومه | September 18, 2008 11:20 AM
آرزو جون
من خودم به این ابزار و ادوات لاغری به عنوان یه آلترناتیو نگاه می کنم و خیلی نسبت به موثر بودن یا نبودن شون حساس نیستم. مثلا خودم هر از چندی از کمربند ویبره ایی که دارم موقع انجام کارهایی که نیاز به تمرکز نداره استفاده می کنم(چون یه کم سر و شدا داره!) و یا قبلا که می دویدم و استپر کار می کردم از گن های ورزشی هم غافل نمی شدم. چون حس می کردم (و می کنم) که اینطوری ذهنیت رژیمی ام رو بهتر و بیشتر می تونم حفظ کنم. بخصوص یه جورایی حس می کردم که اینطوری سلولهای چربی رو دارم عذاب می دم!. به هر حال استفاده کردن این شلوارکها اگه مفید نباشه حداقلش اینه که ضرر هم نداره٬ البته به شرط اینکه پوست ات حساسیت نشون نده و مشکلی از این بابت نداشته باشی.
دیانا | September 18, 2008 11:40 AM
گلابی جون خیلی به گروه خوش اومدی. برای ابتدای عضویت شاید بد نباشه که اون بالا روی لینکهای گروه کلیک کنی و از اونجا به قسمت لینکهای مفید بری و بعدش هم انارستان ویکی رو انتخاب کنی. اونجا می تونی کلیه ی پست هایی رو که نیاز هستش اعضای جدید در بدو عضویت جهت بهره وری بهتر بخونن توسط آرام عزیز جمع شده و انارجون هم توی همین مسیری که گفتم لینکش رو گذاشته.
امیدوارم که با یه برنامه ی خوب استارت اولیه رو با اقتدار بزنی.
باز هم خوش اومدی.
دیانا | September 18, 2008 11:42 AM
تو رو خدا می بینین؟ این انارستان مون علاوه بر اینکه رهبرش معظم هستش و تپلهاش هم منحصربفرده یه ویژه گی دیگه اش هم روابط مثال زدنی عروس و مادر شوهر هستش که اینطوری همدیگه رو اینقدر دوست دارن و هوای هم رو دارن٬ شری جون و آزی جون دم تون گرم که اینطوری خنده به لبهامون میارین. خلاصه ما بی خودی وزن کم نمی کنیم ها٬ عروسی ها در پیش داریم!.
دیانا عروس اسبق!
دیانا | September 18, 2008 11:43 AM
بچه ها بیایم همه مون برای انارگل مون انرژی مثبت بفرستیم تا هر جا که هست شاد و سلامت باشه و اگر هم به طبع شرایط زندگی احیانا مشکلی توی کارش پیش اومده٬ به بهترین شکل ممکن رفع بشه. اطمینان دارم که در هر دو صورت انرژی های مثبت و دعاهامون می تونه کمک حالش باشه. در عین حال مثبت فکر کردن مون باعث می شه که خودمون هم این روزهای بیخبری رو با آرامش بیشتری بگذرونیم.خوش بینی یکی از ضروریات زندگی هستش و من حتم دارم که در اولین فرصتی که دست بده انار عزیزمون ما رو در جریان حال و احوالش می ذاره.
دیانا | September 18, 2008 11:46 AM
چی؟ چرا؟ این موقع شب؟ چرا حالا؟ مگه نباید الان خواب باشم؟ آهااااااان... چیزه٬ یعنی...چون... آره دیگه ...یعنی راستش الان از لابلای یه سری اسلاید اومدم که بهتون سر بزنم. راستش رو بخوان کمی این روزها سر به هوا شدم و کارهام رو می ذارم برای دقیقه ی نود! الان که دیگه این موقع شب دارم از وقت اضافی هم استفاده می کنم و دست به دعا برداشتم که طبق قانون گل طلایی بتونم فریاد تموم شد تموم شد رو در این شب ظلمانی مهمون گوشهام کنم. اگه دیدین که فردا نتونستم به اینجا سر بزنم٬ بدانید و آگاه باشین که بازی یک یک به تساوی کشیده و فردا باید با چنگ و دندون برم به نبرد با تنبلی!.
دیانا تنیل زاده فر!
دیانا | September 18, 2008 11:48 AM
شما هم بیکار نمونین و بعد از افطار دست به شعار بشین پلیز!:
انرژی مثبت ما
هدیه به گل رهبر ما
*****************************************************
تنها ره سلامت
رژیم٬ دایت٬ رفاقت
****************************************************
تنها ره رهایی
لایف استایل اناری
دیانا شعارمدار نیمه شبانی!
دیانا | September 18, 2008 11:50 AM
بچه ها من دارم یواش یواش نگران انار میشم!امیدوارم هر ک[ا هست شاد و سلامت باشه.
دیانا عزیزم برم کامنت بالایی ها رو بخونم بعد بیام شعار بدم.
ani | September 18, 2008 3:30 PM
Mapmyrun های محترم انارستان وحومه:
بنده در کمال شرمندگی آدرس هاتون را گم کردم! و هرچه میگردم پیداش نمیکنم.اگه مایل بودین و آدرس بدین ممنون میشم.
راستی من نه کیلومتر، نه مایل ونه هیچ سرعتی از پیاده روی خودم ندارم فقط و فقط" زمان" را حساب میکنم. در ماه آگوست 5/29ساعت پیاده روی داشتم ولی این ماه فکر کنم خیلی بیشتر بشه دلیلش هم تمرین وآمادگی برای هدفی است که عید فطر برای خودم تعیین کردم .حالا اگه زنده بودم و عملی شد براتون میگم ...خیلی هم هدف بزرگی نیست فقط قصدم افزایش انگیزه برای ورزش کردن در ماه رمضان و چشیدن طعم فرج بعد از شدت یا همان رنج لذت آقای رابینسون است!!
یه دوست | September 18, 2008 4:16 PM
آفرین به تو توی این ماه رمضونی حتما هر روز 1 ساغت رو پیاده روی کردی.عالیه دیگه هر کی پلو خورشت میخوره اینجوری باید باشه دیگه. یه دوست جان تو هم معتقدی که پیاده روی باید هر دقیقه 135 قدم برداشت یا تو روشت فرق داره؟ یه دوست جان من هم یورز نیم پسورم رو تو Mapmyrun رو گم کردم ازدیروز هر چی هم میگم دوباره بده بهم هنوز که به حرفم گوش نداده آدرس گروه اینه:
http://www.mapmyrun.com/community/groups/478515312026
گل بهار | September 18, 2008 4:40 PM
خیلی ممنون از آدرس گل بهار جان
حالا میگردم ببینم به کجا میرسم. من پیاده روی باسرعت متوسط دارم عدد135 را که گفتی من هم قبلا راجع بهش خوندم ولی مال من با حساب خودم که شمردم حدود 100-105تاست.
اما یه شب که سالومه جون خوابه میام و از فواید سفره ایرونی از عدس پلو باگوشت قلقلی گرفته تاحلیم بادنجون و ....در رفته مفصل حرف میزنم!!!
یه دوست | September 18, 2008 5:04 PM
20 دقیقه در روز ورزش موثر و عالی
http://blog.ediets.com/2008/01/super-20-minute-home-workout.html
سوسکی | September 18, 2008 6:04 PM
20 دقیقه در روز ورزش موثر و عالی
http://blog.ediets.com/2008/01/super-20-minute-home-workout.html
سوسکی | September 18, 2008 6:05 PM
شری جون من برات توی mapmrun نوشتم که مسابقه ام این هفته است. هوا هم حسابی گرمه و می ترسم دوباره مثل دفعه قبل بدنم کم آب بشه. این هفته سر کار خیلی خیلی سرم شلوغ بود. اصلا فرصت نشد بدوام. فقط امیدوارم همان غیرت ابرانی کمکم کنه که جلو همکارهای دونده ام آبروم نره.
یک بحتی هم در مورد غذا پختن و سر کار رفتن شده بود من همیشه صبح ها غذا می پزم قبل از سرکار. چون دخترم تا از مهد کودک می آد گشنه اشه. برا من که اخلاق دهاتی دارم و با اولین اشعه آفتاب از خواب بیدار می شم کار می کنه.
انار جونم کجایییییییی
dena | September 18, 2008 6:42 PM
دنا جان امیدوارم از مسابقه راضی برگردی
شری جان تو چه می کنی بابا . من تا آلان نمیدونستم اینقدر کارت درسته. فقط دیروز بعد 1 ساعت دوچرخه سواری تازه 5.5 مایل دویدی. امیدوارم همیشه سالم باشی .چند وقته اینجوری داری ورزش میکنی شری جان؟
گل بهار | September 18, 2008 7:02 PM
روزای قبلت هم که دیدنیه بی وقفه ورزشکاری. منم دیگه دلم داره جوش میزنه واسه انار.هی به خودم میگم لابد سرش خیلی شلوغه ولی کاشکی بیاد یه خبر از خودش بده
گل بهار | September 18, 2008 7:05 PM
ماشالاه به این میگن عروس نمونه. خوشگل که هست، درسخون که هست، خوش هیکل که هست، دیگه ما از خدا چی میخام........ فقط از داماد یک ۲۰ سالی بزرگتر است که اون هم مشکلی نیست :۰)
sheri | September 18, 2008 7:19 PM
گل بهار جان، من سالهاست که ورزش میکنم و الان ۳ سال است که مسابقه میدم. در حقیقت مربی ورزش هستم و کلاس درس میدهم. بریه همین است که mapmyrun من شلوغ پلوق است. تو هم خودت بد نمیدوی هاا :۰)
دنا جان،
من میدونم که اون روز قو قا میکنی. روز قبل حسابی آب بخور و شب قبل از مسابقه هم کارب Carbohydrate خوب و سالم بخور که خوب انرژی داشته باشی.
sheri | September 18, 2008 10:03 PM
اوا شری 20 سال که این حرفها رو نداره ..مهم اینه که سپید بخت باشن و بین عروس و مادر شوهر تفاهم باشه.که الحمدللا هست:)
یه دوست جون بیا از فوائد سفره ایرونی بگو تا من هم دو تا چیز یاد بگیرم..خداییش دیگه اینقدرها هم روی عقیده ام متعصب نبستم.تازه باید بگم که دیشب به خورد خانواده همسر و مامان بابای خودم یک پاتیل کوکوی رژیمی بدون زرده تخم مرغ و روغن دادم!!یعنی با سفیده و فر پز..جاتون خالی همه هم دوست داشتن:))
سالومه | September 18, 2008 11:28 PM
من خیلی دارم با این سیستم امتیازی حال می کنم.ولی احساسم اینه که خیلی کم کالری یه.چون ظرف سه روز گذشته مطمئنم که لاغر شدم.برای من که 100 گرم 100 گرم می یام پایین یه خورده عجیبه این حس سریع لاغر شدن.حالا باید برم تهران روی ترازو تا مطمئن بشم.ولی خوبی این سیستم اینه که هر وقت گرسنه باشی می تونی یه چیز کم امتیاز بخوری..مثل یه خوراک سبزیجات خوب.خلاصه که همش من در حال سبزیجات خوری هستم.عیبش هم اینه که نمی دونم چون من تازه شروع کردم یا ...خوردن غذای سفره که کس دیگه ای پخته یه کم سخته..من همش خودم دارم آشپزی می کنم و نمی دونم از بعد ماه رمضون که سرکار باید غذا بخورم چه جوری می خوام امتیازام رو حساب کنم ؟؟
بچه های ویت واچرزی لطفا یه کم بیاین و تجاربتون رو درباره سیستم با من به اشتراک بذارین پیلیز
سالومه | September 18, 2008 11:39 PM
سالومه جان :
من موندم امشب چطور میخوای شام 3 پوینتی بخوری،مورچه چی چیه که کله پاچه اش باشه!!
فکر کنم اگه این نون سوخاریها را فاکتور بگیری از فردا چنین مشکلی نداشته باشی.
اما برای اینکه بعد ماه رمضون بتونی پوینت ویت واچرزی را حفظ کنی یا باید زحمت بکشی شب قبلش غذا درست کنی و ببری یا اینکه با یه بشقاب سالاد پر فیبری خودت را مشغول کنی و ناخنکی هم به غذای اداره بزنی!!
حالا اگه من هی میگم ماها (بخصوص اونهایی که ایرونیم) نباید از سفره ایرونی فاصله بگیریم مال همین روزهاست.آخه ما بنا به شرایط زندگیمون وروابط اجتماعی که داریم خیلی نمیتونیم تک روی کنیم،مهمونی میدیم ،خونه اقوام میریم ،تو جشنها و مجالس شرکت میکنیم و .. حالا اگه استراتژی را بلد نباشیم کلاهمون پس معرکه هست یعنی چه؟ یعنی از مهمونی ومسافرت میترسیم، گاها ناخواسته سوژه دیگران میشیم که بیا ببین این چی میخوره و ...پس بهتره به جای حذف صورت مسئله دنبال راهکارهایی باشیم که از سر سفره ایرونی سربلند از آزمون پاشیم!
حالا اگه روزی روزگاری هوس پلو پختن کردی میتونی از این برنج سفید بی خاصیت شکم پرکن و چاق کننده استفاده بهینه کنی!
من خودم معمولا کته درست میکنم با روغن کم و معمولا با حبوبات و انواع سبزیجات میپزم(کمتر سفید و ساده درست میکنم) تا حالا دمپخت عدس ،سبزی وشلغم خوردی؟!!
یه دوست | September 19, 2008 12:50 PM
يه دوست جان من دمپخت عدسي و لپه خوردم و به نظرم هم خيلي خوشمزه اس . شلغم رو نمي دونم چه جوري ميشه ولي اون دوتاي ديگه جزو غذاهايي بود كه فقط يكبار خوردم و طعمش رو خيلي دوست داشتم .
ليلا | September 19, 2008 1:50 PM
لیلا جان:
شلغم که وارد بازار سبزی شد امتحان کن البته با سبزیجات معطر.
توچه جوری تا5/11 خواب بودی؟!!!
سالومه یه چیز دیگه هم بگم که الانه خبرش به گوشم رسید!
یادته یه بار پیشنهاد خوندن یه کتاب بنام "بازماندگان" بهت دادم؟الانه فهمیدم فیلم مستندی ازش ساخته شده که برنده جشنواره آمستردام شده واز23 مهرماه در سینما فلسطین پخش میشه .اگه اعصاب دیدن داستانهای تکان دهنده را داری میتونی به تماشاش بری و جای منم ببینی!!
یه دوست | September 19, 2008 2:36 PM
يه دوست جان بي خوابي ها يك هفته رو جبران كرده بودم . دو هفته كاملا پرتنش رو گذرونده بودم .
ليلا | September 19, 2008 3:51 PM
ما توی محل مون امروز و فردا یه جورایی عاشورا و تاسوعا داریم! و باید الان بدو بدو برم. گفتم بیام یه سر بزنم و بعد برم. بحث سفره ی ایرونی رو من هم دوست دارم, برگشتم باز میام اینجا.
دیانا انارستان دوست
دیانا | September 19, 2008 10:38 PM
همشهريهاي اكستراپوندي:
شما هم آمارگير وبلاگتون رو يك عدد گير كرده؟؟؟
وبلاگ من كه با تغييرات جديد رو همون عدد قبلي ساكن شده و ديگه تكون نميخوره.
ميشه كاري كرد؟
تا جايي كه ازش سر در آوردم نميشه قالبهاي اكستراپوند رو دست كاري كرد و آمارگير بهش اضافه كرد.
شما راهي براي اين مشگل سراغ داريد؟؟
اه اه
چقدر خودشونو لوس كردن با اين تغييرات لوس نامحسوس كه به گمونم تازه كار با اكستراپوند سخت ترم شده.
فقط به نظرم اون پيغام خصوصيش جالب بود.انگاري سرعت وبلاگها هم كمتر شده.حالا تا بيايم ياد بگيريم خيلي طول ميكشه كه چي به چيه.نيست زبون انگليسي من خيلي خوبه.اصلآ به خودم زحمت نميدم ببينم چي نوشته و جريان از چه قراره.
هستي | September 19, 2008 10:53 PM
سلام بردياناي كبير
به به
خوش اومدين خانوم
ديانا جون
من ديشب داشتم آرشيوت رو ميخوندم و يه بار ديگه اون دوستي با سبزيجاتت كه يه نوع پيتزاي دياناپزم تو دستوراتت بودرو خوندم.
يه سوال بپرسم نميخندي؟؟
سوالم در مورد نوع اون كلم هاست.من فقط گل كلم كه سفيده رو تشخيص دادم.
سوالم اينه كه كلم بروكلي همون كلمه كه شبيه علفه سبزه يا شبيه گل كلم سبز تيره است؟؟
چون تو خونه ما كسي ازون كلم نميخوره و تازه خجالت ميكشم از كسي بپرسم ميگن خرس گنده چه وقت سوال كردنته؟
تو بايد الان خانوم خونه باشي.
چون سابقه اشو در زمينه پرسيدن سبزيجات قرمه سبزي كه نميدونستم داشتم لذا ديگه نميپرسم.
بعدشم منظورت از كلم پيچ همونهايي هست كه بنفششم هست؟درسته ديگه؟
آخ آخ الان ميگين اين دختره چقدر خنگه.اما بخدا من زياد انواع و اقسام مواد غذايي بالاخص سبزيجات رو نميشناسم و همه رو با يه اسم بزرگ به كار ميبرم و سعي نميكنم اسامي مخصوص و منحصر به فردشون رو به خاطر بسپرم.يعني تا الان لازم ندونستم.مثلآ به تموم انواع كلم ميگم كلم.
ازم بپرس تو فلان خورشت چه نوع سبزي هست اگه بدونم.
بعضي وقتا فكر ميكنم اگه تو يه جزيره گير كنم كه مادرم نباشه كه تو فريزربا برچسب روشون نوعشونو بنويسه و يا فروشگاه شهروند و يا جايي نداشته باشه كه اينارو بسته بنديشو بده و بايد از بين علفها و هرچي موجوده تو اون جزيره پيدا كنم تكليفم چيه.
راستي دوروبرمن اكثرآ دخترها اينجورين و نميدونن.
شما ميدونين؟حالا خنگيتم رو تو كلم و لوبيا و ... نميگم.سبزيهاي توي آش و قرمه سبزي و كوفته و دلمه و .... رو ميگم.
چند وقت پيش كه به گمونم شونه بسر بود كه انواع لوبياها رو بهم گفت و منم بخاطر شرايط ويژه درس خوندنم مجبور بودم زياد ازشون بخورم.حالا الان كه به باقي مونده نايلكسهاشون نيگاه ميكنم بازم نميشناسمشون و يادم رفته.نميدونم چرادرين زمينه اين همه بي استعدادم.تو خونواده ما بالاخص مادري بجز خواهرم كه استعداد زيادي در طبخ غذاها و اختراعشون داره همه عين خودم بلكم بيشتر بي استعدادن.من آشپزيم بد نيست و خيلي ساله كه سيني غذاي من جدا از سفره چاق كننده خونه توسط خودم پخته ميشه اما بايد همه چيز مهيا باشه برام و روشون برچسب نوعشون رو داشته باشه.انواع برنج و انواع ماهي و ... اينا رو كه ديگه اصلا و ابداازهم نميتونم تشخيص بدم.
هستي | September 19, 2008 11:17 PM
كاش دكتر انارمون زودتر بياد و از خودش خبر بده تا هممونو از نگروني در بياره.اما هرجا كه هست من و كليه انارستانيها براش دعاميكنيم سلامت باشه و با موفقيت هرروزشو به اتمام برسونه.
گلهاي انارستاني
حالا كه دكي انار نيست شماها چرا روزه سكوت گرفته اين؟؟
بشتابيد و اينجا رو بتركونين.
طبق گفته رييس زموني كه نيست بايد چراغ اينجا روشن باشه.حواسمون به تازه واردهامون مثل گلابي و ... باشه.
بهشون خوش آمد بگيم و تا جايي كه در توانمونه به سوالاتشون جواب بديم.
بيام و از خودمون بگيم.از موفقيتها و تجارب هفتگي و يا روزانه امون.
پس دست دست نكنيد و بجاي انتظار كشيدن براي اومدن رييس اينجارو آب و جارو كنين تا رو پا باشه براي ورود رهبر.
يه چيز ديگه...:
نميدونم وبلاگ "دياناي كبير " رو ميخونين يا نه.
اما اگه نخوندين حتمآ به سري بهش بزنين يه بحث جالب رو مطرح كرده و زحمت كشيده تو چندين پست برامون از يه كتاب جالب خلاصه ايي به زبون ساده نوشته.
همين جا يه تشكر جانانه دارم براي دياناي گل بخاطر وقتي كه براي گروه گذاشته و با توجه به تموم گرفتاريها و درگيريهاي روزمره اش نه تنها به اكثريت انارستانيها سر ميزنه وكامنتهاي پرمهر و محبت ميذاره تازه پستهاي جالب و انگيزه بيدار كن (اصطلاحمو بخورم.عجب چيزي گفتما) مينويسه.
اميدوارم هميشه باشي تا چراغ انارستان با وجود اين منبع فروتن اطلاعات(به به عجب جملاتي اختراع كردم كله صبحي) پرنورتر باشه.
هستي | September 19, 2008 11:35 PM
یه دوست جونم
دمپخت عدس و سبزی که عالیه حتما امتحانش می کنم...درباره غذای اداره هم باید یه هفته امتحان بکنم ببینم که چه چیزهایی اینجا برام قابل خوردنه و بعد به قول تو اگه لازم بود نهارم رو یا می یارم که البته اینجا عجیب نیست و چند نفر دیگه هم نهار می یارن و یا می ذارم همون ساعت 4 که رفتم خونه غذا درست می کنم و شام و نهار رو یه کاسه می کنم ..در طی روز هم اسنک می خورم.مثلا نون با یکم مرغ یا منظورم یه ساندویچ خیلی سبکه که به جای نهار بخورم.
درباره سفره ایرونی ...:دی می بینی که من از رو نمی رم!!
ببین اخه برای من مهم نیست دیگران چی فکر کنن یا چی بگن.خودم هم که 90 درصد اوقات هوس اون غذاها رو نمی کنم
مهمون هم که بیاد من همیشه سالاد مرغ و خوراک سبزیجات هم می پزم و اصولا هیچ وقت به جز مهمون نهار غذای ایرونی یعنی پلو خورشی نمی پزم.
می مونه مهمونی رفتن که آره حق با تو اینجا..و آدم گیر میوفته.اونم استراتژیش اینه که شامت رو بخوری و بری و اونجا با نوک چنگال ناخنک بزنی.یعنی با غذا بازی بازی کنی.
یه دوست جونم من اینقدر چاق بودم و لاغر شدم که همه کسانی که می رم خونشون مهمونی برای تشویقم هم که شده برام سالاد و خوراک سبزیجات رو درست می کنن.جالب اینجاست که ازم دستور غذایی رژیمی هم می گیرن.ولی خب این مختص دوستان و آشنایان صمیمی یه .بقیه رو هم با همون ناخنک زدن حل می کنم
دیگه ببین برای رسیدن به بعضی چیزا باید یه سری تغییرات بنیادین به وجود آورد و یه سری چیزها رو قربانی کرد.باورت می شه که اصلا حتی هوس غذاهای سفره ایرونی رو هم نمی کنم؟
شاید هم پیشینه فرهنگی و خانوادگی داشته باشه.بعضی ها خیلی سنتی می خورن ولی در خانواده من چون همه یا رژیم بودن و یا زخم معده داشتن! مامانم همیشه از درست کردن غذاهای پرحجم و چرب و پلو خورشتی اجتناب می کرد..اینم به نفع منه :))
فیلم رو هم حتما دوست دارم ببینم حالا پیگیری می کنم ببینم کی و کجاست دقیقا
سالومه | September 20, 2008 1:17 AM
من دوباره می خوام جدول بذارم
zeinab | September 20, 2008 1:53 AM
کسی یه انار خانوم خوش تیپ ندیده؟
آريس | September 20, 2008 2:34 AM
هستی جون
تو اونقدر شرمنده کردی که من فقط دارم شر شر عرق می ریزم. همه ی ما محیط گرم و صمیمی اینجا رو مدیون انار عزیزمون هستیم و بزرگی و کبریایی و فروتنی رو همه مون داریم در کنار انار شاگردی می کنیم و تمرین می کنیم و همه ی انارستانی ها توی جایگاه خودشون کبیر هستن. مرسی از لطفت.
اما در مورد سبزیجات و دوستی باهاشون بهت توصیه می کنم که حتما کمی بری توی نخ شون و اسم کوچیک شون رو یادبگیری تا بیشتر باهات دوست بشن!. از طرفی از بس روز به روز به مدد گیاه پزشکی میوه ها و سبزیجات رو به هم پیوند می زنن و انواع جدید استخراج می کنن در نتیجه لازمه که حتما پدر و مادر اولیه رو بشناسیم تا برای شناسایی بچه ها خیلی دچار مشکل نشیم!. می گی نه؟ این عکس زیر رو ببین که به تازه گی علاوه بر گل کلم سفید و بروکلی٬ گل کلم بنفش هم به بازار اومده و بروکلی گوگوری مگوری هم همینی هستش که توی این عکس رنگش سبزه.
http://tinyfarmblog.com/2007/11/06/broccoli-vs-cauliflower
رخی کجایی خواهر تا برامون یه چند واحد گیاه شناسی بذاری؟
دیانا بروکلی نخور سابق و بخور فعلی!
دیانا | September 20, 2008 10:19 AM
راستی در مورد این اکستراپوند هم نگو نگو نگو....دل من از دستش خونه٬ این جیرجیرک خانوم می دونه من چی می گم٬ انقدر این اکستراپوند لامروت من رو اذیت کرد و راهم نداد و تحویلم نگرفت که جیرجیرک دلش کباب شد و یوزرنیم و پسورد خودش رو در طبق اخلاص گذاشت و پیشکش مون کرد و ما رو مرهون الطافش کرد. خلاصه حالا که حرف به اینجا کشید بذار یادآوری هم بکنم که این اکستراپوند علاوه بر لامروتی٬ نژادپرست هم هستش خواهر٬ و کاربرانش رو به دو دسته ی طلایی و نقره ایی تقسیم کرده. کاربران عادی نقره ایی هستن و کاربرانی که بهش پول می دن طلایی! تازه به این طلایی ها خدمات ویژه هم ارائه می ده از جمله قابلیت شناسایی بازدیدکننده گان و آمار دقیق مراجعان.
الان هم ای اکستراپوند نشینان عزیز من به هیچوجه نمی تونم از روی بلاگ لیستم وارد وبلاگهای اکثزتون بشم و نمی دونم اشکال کار کجاست٬ همون نیم خطی رو که قبلا می تونستم بنویسم رو هم دیگه نمی تونم بنویسم.
ای داد٬ ای هوار٬ ای امان...
دیانا اکستراپوند مغضوبی!
دیانا | September 20, 2008 10:21 AM
تبارک الله یه دوست جان٬
با این حساب که تو ۲۹.۵ساعت ماه پیش پیاده روی کردی پس به عبارتی می کنه ۱۷۷۰ دقیقه که تو راه رفتی و با احتساب متوسط ۱۰۳ قدم در یک دقیقه که نوشتی پس سرجمعش می شه ۱۸۲۳۱۰ قدم!. بابا دست مریزاد!. بی صبرانه منتظر می مونیم که گزارش عیدفطر رو بنویسی و ببینیم که چه کرده این یه دوست جون مون. راستی جریان کتاب بازماندگان چیه؟ من سرچ کردم و فقط تونستم توی این آدرس
http://kotobiran.net/Books.aspx?BookId=31883
این مطلب رو ببینم:
در اين داستان علمي ـ تخيلي، در يك لحظه مصيبتوار، ميليونها نفر در جاي جاي كره زمين به دليلي اسرارآميز، ناپديد ميشوند و وسايل نقليه اعم از اتومبيل، قطار و هواپيما، بدون راننده از كنترل خارج ميشوند. بازماندگاني كه عزيزانشان در مقابل چشمانشان محو شدهاند، با وحشت و اندوه در سوگ به سر ميبرند. در اين ميان كاپيتان "ري فورد" در جست و جوي ردي از خانوادهاش، نيز يافتن پاسخي منطقي براي يافتن حقيقتي سردرگم است و....."
همین کتاب منظور شماست؟ چرا توصیه اش کردی؟ ربطی با رژیم داره؟... . لطفا هر وقت فرصت کردی یه عدد دیانای فضول الدوله رو به سر منزل شیر فهم شدن هدایت کن پلیز!.
دیانا فضول زاده!
دیانا | September 20, 2008 10:22 AM
سالومه جون
صد البته روشی که تو داری خوبه . منتها دید شخصی من و دفاعم از سفره ی ایرانی و غذا خوردن دورش٬ برمی گرده به اینکه به هر حال اکثر بچه های گروه (از جمله خودم) دور این سفره باید وزن کم کنیم. اگه سفره ی ایرونی رو نادیده بگیریم و بدون اون بخوایم وزن کم کنیم حکم همون زندگی گلخونه ایی رو پیدا می کنیم که آقا امید مثالش رو قبلا زد و اکثر مون نظرش رو رد کردیم و گفتیم نه ما گلخونه ایی زندگی نمی کنیم و لایف استایل مون همه جانبه هستش و به این سمت و سو داریم سوقش می دیم. من می گم باید بتونیم تا حد امکان سفره ی خودمون و اطرافیان مون رو رژیماسیونی! کنیم و بتونیم در همه حال اعتدال رو نگه داریم.
ضمنا من یه سوال فنی هم ازت دارم خواهر!. می شه به من بگی بعد از اینکه اون کوکوهای رژیمی خوشمزه رو با سفیده ی تخم مرغ برای اهل خونه درست کردی بعدش اون زرده های نازنین و گوگولی مگولی رو چکار کردی؟. این سوال فلسفی چند روزه که ذهنم رو مشغول کرده و جواب دیانا پسندی! براش پیدا نکردم. فقط امیدوارم که نگی دور ریختم که اگه این حرف رو بزنی از فردا مرغها اعتصاب تخمگذاری می کنن و قحطی تخم مرغ می افته گردن تو ها!.
دیانا تخم مرغ درهم خور!
دیانا | September 20, 2008 10:24 AM
بچه ها یه عدد سولی خانوم رو دیدین؟ ما که دیدیم و از دیدارش بسی خرسند و شاد شدیم. کجایی سولی جون؟ زانوت بهتر شد؟ تونستی شرایط بهتری برای خودت ایجاد کنی؟.
دیانا سولی خواه اما پشت در اکستراپوند گیرکرده زاده!
دیانا | September 20, 2008 10:24 AM
احتمالا دنای عزیزمون اینطور که نوشته بود فردا مسابقه داره. پس به حق انارستان و به نام ورزش و به حرمت رژیم٬ امیدواریم که خودش از نتیجه راضی باشه و بتونه علیرغم گرمی هوا بدوه و بیاد بهمون خبر بده که تونسته توی مسابقه شرکت کنه. پس می فریادیم که:
دنا دناست امروز
روز دناست امروز
دونده ی ایرانی
دنا بانوست امروز
دیانا دنانژاد!
دیانا | September 20, 2008 10:25 AM
اين روزا مشغول تحويل دادن كارام هستم!
اصلا تو مود انارستان و جام و اين حرفا نيستم يعني واقعا نمي شه باشم!
بدون هماهنگي با من سرگروهم كردن حالا با اين شرايط اميدوارم شرمنده نشم!
ميس ري | September 20, 2008 12:34 PM
دیانا جان
2 تا از زرده ها رو برای نی نی توی خونه یعنی بچه برادرم پختم و 2 تاش رو هم تحویل مادر شوهر جان دادم که خرج ته دیگ ته چینی بکنه و 2 تای دیگه رو هم ریختم دور :))
چه کنم خب بالاخره نمی شد که بذارم بمونن تا یه بنده خدایی بخوره و کلسترولش بچسبه به سقف..
امیدوارم مرغها بر من غضب نکن
سالومه | September 20, 2008 12:52 PM
دیانا جان:
شاید اگه کلمه های "کوههای آند"،"سال 1972" و"جایزه جشنواره آمستردام" را به بازماندگان اضافه میکردی به مقصد میرسیدی!(ببخشید من عادت ندارم فیلم را تعریف کنم!).
این داستان واقعی ارتباطی با رژیم نداره ،بلکه مقاومت و تلاش عده ای در شرایط دشوار برای زنده ماندن است.
فکرکنم گل بهار هم داستان را خونده و براش ناراحت کننده بود اما چون من آدم قصی القلبی هستم از خوندنش لذت بردم! دربخشی از کتاب اشاره میکنه که عده ای از سرخپوستان تکه هایی از گوشت را در آفتاب خشک میکردند(چارکی) وبدون آنکه آن را بپزند مصرف میکردند.ماجرای خام خواری سالومه این حکایت را برایم تداعی کرد و .....
در مورد عید فطر هم به روی چشم .اگه تونستم به قول و قرارم عمل کنم گزارش میدم.من به غیر از دو و دوچرخه ورزشهای دیگر را امتحان نکرده ام ونمیدونم تجربه 2 ماه پیاده روی این اجازه را به من میده که بگم برایم بهترین ورزش تا آخر عمر خواهد بود یا نه؟ امیدوارم بتونم ادامه اش بدم .فکر کنم فندق جان تجربه بیشتری تواین زمینه داره وتاثیرمثبت اونرا بیشتر دیده.
یه دوست | September 20, 2008 2:18 PM
ديانا جان من به كمك فندق تونستم توي خونه خودم هم برم وحتي با صاحب خونه هم غريبي مي كرد....حالا براي رفتن به آدرس من بايد اينجوري بري....چه جوري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اينجورييييييييييييييي اينجورييييييييييي؟ :دي(من اين اهنگ چه جوري رو خيلي دوست دارم)
حالا منظورم اينجوري بود:http://www.extrapounds.com/blog/azyparvazn
يعني ديگه اول آدرس مثلا نيست آزي پروزن.پيشنهاد مي كنم اين آدرس رو بذاريد جاي ادرس قبلي
آزي | September 20, 2008 3:06 PM
دنا جون موفق باشي!
آزي | September 20, 2008 3:28 PM
درخت انار
با گلهایش غوغایی کرده در حیاط
و تو اینجا نیستی
بخندم
یا گریه کنم
(شهاب مقربین)
گل بهار | September 20, 2008 4:09 PM
ببينم
امشب اخبار شبكه يك رو شنيدين؟
من به محض شنيدن جايي يادداش كردم تا سريع بهتون انتقال بدم.
تو اخبار پزشكي گفتن كه:
غذاهاي فيبر دار و ويتامين سي با تاثير برانسولين سوخت و ساز بدن و در نهايت چربي سوزي رو افزايش ميده .
خوردن نيم كيلو پرتقال و يا ليمو ترش درروز تا 39 درصد متابوليسم رو فعالتر ميكنه و غذاهاي پرفلفل با ازدياد ضربان و كاركردقلب تا 27 درصد متابوليسم رو فعال و بدن رو به چربي سوزي ميندازه.
همچنين ماهي و پسته و چاي سبز هم در زياد كردن متابوليسم نقش موثري دارن و پيشنهاد ميشه ازين اغذيه روزانه استفاده بشه.
هستي | September 20, 2008 4:43 PM
رقباي جام
اميدوارم اين روزهاي پاياني كه دوروز بيشتر نمونده تموم تلاشاتونو كرده باشين.
من كه ديشب خودمو شهيد كردم از بس نرمش پشت سر هم كردم.اونم نصف شبي.چون تو طول روز كه روزه ام نميشه و اين روزها كالري حتي تانزديك 2000تا هم به لطف شونه بسر و از ترسش رفت.ورزش درست درمونم كه نكرده بودم غير از همون پياده روي نيم ساعته.لذا در يك عمل ناگهاني و به دور از انتظار تايم بين 2 تا 4 صبح رو براي نرمشم در نظر گرفتم. اما چشمتون روز بد نبينه الان اصلآ نميتونم تكون بخورم.چهار دست و پام درد ميكنه.هرچي پماد ميمالم و قرص ميخورم خوب نميشه كه نميشه.نميتونم حتي خم شم.
الانم دارم ميرم يه دوش آب داغ بگيرم ببينم بهتر ميشم يا نه.
ازين بدن خشك شده ازين انتظار نميرفت.
عجب بي جنبه است تا دو روز نرمش نكردم و نرقصيدم خوش خوشونش شده انگاري سالهاست كه خودمو تكون نداده بودم.
ميس ري جون
گلم
ببخشيد كه بدون هماهنگيت سر گروه شدي آخه من تايمم كم بود قرار بود آزي جون باهات هماهنگ كنه.كه به گمونم با توجه به استرس زياد اين دورانش حتما يادش رفت.خوب اشكالي نداره نگرونش نباش خودم تموم كارهاي گروهيتونو انجام ميدم.اين رو يه بار ديگه هم برات كامنت گذاشته بودم همون اوايل شروع هفته پيش.نخونديش؟
هستي | September 20, 2008 4:53 PM
(ای رفیقــــــــان رفقا قهـرمـانـان) ۲ مرتبه مرحمت کنین
(جان در ره هیکل خود بدهیم٬ بــی مهــابـــا) ۲مرتبه عزیزان
از تــــــن مــــــا چربی ریزد
از این ریزش٬ هیکل خیـــــزد
(پـرلالـه و گـل بشـود همـه جـا ٬ چون انارستان) ۲مرتبه لطفا
چــون دمــاونـــد٬ ســرفـــرازیــــم
در ره لایف جــان ببــازیـــم
(یک پا ننهیـم قـدمـی بـه عقـب ٬ تــا دم جام) ۲ بار پلیز
****************************************************
تقدیم به رهروان راه جام که دیگه چیزی نمونده تا از خط پایان رد بشن. هرچند اصل مال رو نمی شه شنید و ریتم اش رو حفط کرد, ولی اصل نوشته ی چپ گرایان اسبق! رو اینجا می شه خوند:
http://www.siahkal.com/audio/soroud-text/ay-rafighan.htm
اگه صدام خوب بود خودم براتون می خوندم ولی چه کنم که با آوازخوانی من پنجره ها می شکنه و گلها پژمرده می شه!.
دیانا بدصدازاده!
دیانا | September 20, 2008 9:11 PM
آزی گلی
مرسی از آدرسی که گذاشتی. پس با این حساب باید آدرس همه ی بچه ها رو عوض کنم. الان باید برم بیرون اگه زود برگشتم حتما آدرسها رو درست می کنم و میام دم خونه هاتون احوالپرسی.
سالومه و یه دوست جون ممنون از توضیحات تون. دقیقا تعجبم از اون دریافت سرچکی ام! این بود که یه دوست واقع گرامون چی توی داستان علمی تخیلی دیده که تجویزش کرده. پس نگو من اشتباهکی سرچیده بودم!. حسابی وسوسه شدم که در آینده این کتاب رو بخونم چون اینجا که سینما فلسطین نداریم که!. حالا سر فرصت می گردم و ویدوش رو پیدا می کنم و به یاد انارستان و سالومه و یه دوست و گل بهار می بینمش به همراهش یه پیک شیر کم چربی! هم می زنم به رگ!.
دیانا مستان ز شیر!
دیانا | September 20, 2008 9:13 PM
بچه ها من باید برم که عاشورا در پیش داریم!. ظرف یکی دو روز آینده که ایشالا خبری از انار عزیزمون هم داشته باشیم میام و از جریان این عاشورا و تاسوعای ژاپنی براتون می نویسم. الان باید برم که دسته راه میافته و از سینه زنی عقب می مونم!.
دیانا سینه زن مرامی!
دیانا | September 20, 2008 9:14 PM
شما هم بیکار نمونین و هر وقت فرصت کردین بشعارین پلیز!:
تا خون در رگ ماست
انارجون رهبر ماست
*********************************
با کامنت و همدلی٬
آب و جارو می کنیم
بیت رهبر عظما
*********************************
رهبری یگانه٬ شایسته ی انار است
ادعیه و انرژی٬ روان سوی انار است
**********************************
انار جون انارجون٬ خدا نگه دار تو
در پناه انرژی٬ دعامون همراه تو
**********************************
انار دونه دونه
خدا خودش می دونه
دلت چه مهربونه
دیانا رهبردوست
دیانا | September 20, 2008 9:15 PM
هستی جان
من می خوام کارمو بدون نقص انجام بدم برا همین تو این روزا که یه کم شرایطم تغییر کرده یه مقدار فکر جام کلافه ام می کنه!ممنون از اینهمه زحمتی که می کشی امیدوارم بتونیم جبران کنیم
missrei | September 21, 2008 12:20 AM
سلام
با خرسندي اعلام ميدارم آن يك كيلو چربي پليد را از صحنه هيكل مبارك پاك كردم و به يمن اون بسي خرسندم.شكر خدا زانو دردم روز بروز بهتر ميشه و يه هفته اي ميشه كه پياده روي رو از سر گرفتم.يه توصيه خواهرانه به تمامي سنگين وزناي ورزشكار دارم كه هرگز بخاطر عروسي و مهموني و...عجله براي لاغري نكرده و تمرينات ورزشيتون رو يكباره سنگين نكنيد چون من بيشتر مشكل زانوم بخاطر همين بود هم دفعات پياده رويم رو بيشتر كردم هم سرعتش رو و هم شيب تردميل رو... و خدا رحم كرد كه زود ترميم شد وگرنه هيچ چيز مثل بي تحركي بلاي جان تپلا نيست.در ضمن يه كشف ديگه اي كه كردم اين بود كه مصرف آب در رمضان بسيار كم بود وبا مصرفش حتي به قيمت نصفه شب پا شدن حسابي ورمم خوابيد و برنامه م داره مثل روال سابق ميشه.
قبول شدن كنكور م به آزي جان تبريك ميگم.منتظر شيرينيمخصوص هستيم.
ديانا جان ممنون از نوشته هاي مفيدت.ميبينم كه در نبود رهبر حسابي چراغ انارستان رو روشن نگهداشتي.
سولي | September 21, 2008 12:45 AM
آدم دلش می گیره می یاد اینجا سر می زنه....
انار انار
کجایی پس؟؟
سالومه | September 21, 2008 6:53 AM
يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه
صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مونث) بمونه
شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن
يه شب آقای خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه
خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست
!نتيجه اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند
Anonymous | September 21, 2008 9:27 AM
بچه ها جون مرسی از همه تون برای حمابت هاتون. من رفتم مسابقه و 9 کیلومتر را توی 55 دقیقه دویدم. یه کم از آن که فکر می کردم بیش تر بود اما با توجه به بد خوابی شب قبلش و گرمی هوا زیاد هم بد نبود.
یک چیز با مزه هم این که من بعد از کیلومتر 7 تابلو کیلومتر 8 را دیگر ندیدم هی فکر می کردم یعنی من این قد خسته ام که به نظرم این همه دویدم اما هنوز یک کیلومتر هم نشده. بعد یک هو خط پایان را دیدم و همان موقع هم آهنگ فبلم راکی eye on tigerتوی iPhone شروع شد. من هم که یک رگ ترکی دارم جو گیر شدم شروع کردم تند تند دویدن و 500 متر آخر را در عین خستگی با نهایت سرعتی که می تونستم بدوام رفتم. تا از خط رد شدم احساس کردم الان حالم بهم می خوره. انگار توی سرم خالی شده بود و گلاب به روتون عق خشکه می زدم! گرفتم همان جا رو زمین نشستم و یک لیتر آب خوردم تا حالم جا آمد...نتیجه اخلاقی این که اگر حتا ترک اصلاح شده هستید بدونید که هر آن ممکن آن رگه بزنه بیرون!!
انار خانم کجایییییییی؟؟؟؟
dena | September 21, 2008 5:35 PM
دنا خیلی خوب رفتی سرعتت با توجه به گرمایی که میگی خیلی خوب بوده. خسته نباشی.من که اگه هوا گرم باشه نمیتونم بیشتر از 2 یا 3 مایل بدوم حالم به هم میخوره.تابلو و هم ندیدی فکر کنم بد نبوده جون هی فکر میکردی کم دویدی به خودت می قبلوندی که حالا حالاها باید بدوی.خلاصه آفرین به دنای ورزشکار
گل بهار | September 21, 2008 8:03 PM
سولی جون
خیلی خوشحالم که تونستی از شر اون یک کیلویی که به ناحق اضافه شده بود خلاص بشی.
توصیه ی خیلی عالی و به جایی کردی. فشار بی جا آوردن به بدن باعث می شه که خدایی نکرده دچار آسیبهای جدی بشیم. بیخود نیست که انار این همه روی آهسته و پیوسته روی تاکید داره. آهسته و پیوسته رفتن در عین حال که برای تداوم برنامه مون خوبه از اون طرف هم باعث می شه که میزان قابل توجهی تمرین صبوری هم بکنیم. من شخصا وقتی اسم آهسته و پیوسته روی می یاد یاد اون داستان خرگوش و لاک پشت می افتم که قرار بود مسابقه ی دو بدن.
دیانا لاک پشت مسلک!
دیانا | September 21, 2008 10:52 PM
Anonymous جون
این نتیجه ایی که گرفتی در واقع نتیجه ی غیراخلاقی بود نه نتیجه ی اخلاقی که!.
هرچند که اصل داستان اشکال داره منتها با همین شکل اگه بپذیریمش نتیجه این می شه که خانومها راستگو تر از آقایون هستن!. نتیجه ی اخلاقی ترش هم این می شه که زن و شوهری که نتونن به حرف هم اعتماد کنن و برای تایید حرفهای همدیگه نیاز به شهادت دوستان صمیمی همدیگه داشته باشن باید یه تجدیدنظری روی زندگی شون بکنن.
در هر حال نفس عمل مهمه نه زن و مرد بودن.
دیانا زن و مرد به یک چشم بین زاده!
دیانا | September 21, 2008 10:55 PM
دنا عزیز
خیلی خیلی خوشحالم که تونستی توی مسابقه شرکت کنی و الان نه تنها خودت از خودراضی باشی بلکه ما هم ازتوراضی! باشیم. اون خلا مغزی از اون حالتهایی هستش که عجیب به آدم مستولی می شه و باعث انبساط خاطر می شه. یادمه یه بار انار عزیزمون حین دویدنهاش این حالتش رو توی یه پست توصیف کرده بود و با وصفی که نوشته بود اشک شوق به چشم همه مون آورده بود.
توصیه ی انار بعد از این مسابقه ها به بچه ها این هستش که حتما سعی کنن که این آمادگی بدنی رو حفظ کنن و به تمرینات شون ادامه بدن. پس تو هم حتما ادامه بده که ما شاهد مسابقات آتی ات باشیم.
باز هم خسته نباشی ای دخت ایران زمین دنای ورزشکارزاده ی استرالیا نشین کالسکه رانی جرقه ایجاد نموده پور!.
دیانا شاد گردیده!
دیانا | September 21, 2008 10:57 PM
بچه های جام انار
اگرچه که انار عزیزمون هنوز نتونسته به اینجا سر بزنه ولی این جام اونقدر براش ارزش داشته و داره و مهم بوده که هم یه شرکت کننده هستش و هم توی آرشیو موضوعی اش جام انارستان رو گنجونده. پس بیکار نمونین و در این آخرین روز جام و بعد از یه ماه تلاش پرثمر به راه تون ادامه بدین که خط پایان از اون دور داره نمایان می شه.
پس:
به پیش ای سلحشوران عرصه های نبرد ورزش بر علیه چربی
به پیش ای پرچمداران انارستانی
به پیش ای رهروان راه طریقت و الفت ورزش
به پیش ای همدلان رقیب و همراهان رفیق
...
دیانا خط پایان دیده هیجانی!
دیانا | September 21, 2008 10:59 PM
دنا جان خیلی بهت تبریک میگم. آدم به تک تک شماهایی که توی مسابقات شرکت کردید و میکنید انقدر افتخار میکنه که انگار خودش بوده که از خط پایان گذشته :×
شانه بسر | September 22, 2008 1:59 AM
بچه ها جون انار وبلاگ فارسیش رو آپ کرده! پس خیالمون راحت باشه که گمشده پیدا شده :)) به زودی اینجا رو هم مینویسه، پس بدوید فعال باشید تا خانوم معلم نیاد و ببینه هرکی یک گوشه کلاس داره چرت میزنه و شیطون ها هم دارند به هم موشک پرت میکنند!
شانه بسر | September 22, 2008 2:05 AM
هورااااااااااااااااااااا
مرسی شانه بسر جون که این خبر فرحبخش رو دادی.
بچه ها بدوین اینجا رو جمع و جور کنیم. انار اول رفته توی اتاق پذیرایی تا به مهمونها برسه و بعد بیاد اینجا توی باشگاه تا میتینگ بعدی رو همزمان با اومدنش شروع کنه.
شانه بسر جون مادر اون موشکهای کاغذی رو جمع کن پلیز!.
آزی بدو برو سماورت رو آب کن
دیانا به جای حرافی بیا این جارو رو بگیر و همه جا رو جارو پارو کن
آرام چه وقت دونه برچیدنه! بیا این خاک انداز رو بده به دیانا
فندق شیشه ها رو تمیز کردی؟
سالومه منوی فردا چی باشه؟
میس ری بنزین زدی؟
زینب کلاسهات رو رفتی؟
گلابی برو توی صف کلاس اولی ها
هستی جام انار رو گردگیری کردی؟
گلبهار اون بهارنارنجها رو بده به آزی بریزه توی چایی اش.
غزال تیزپا, امروز دویدی؟
بهارک اون گل سرخها رو بچین لطفا
آریس متن خوشامدگویی به انار رو آماده کردی؟
آلبالو تو شهر جدید مستقر شدی؟
سردرگم اون سبدها رو کجا گذاشتی خواهر؟
از انارستان به ویت واچرز٬ الو می شه با سوفی حرف بزنم؟
آنی لیموها رو بیار و آب شون رو بگیر برای یه شربت دبش انارستان پسندانه
پی براه کلاس شب نذاری برای امشب ها
نینابه روی خط انارستان هستی؟
مهدیس پس چی شد این بستنی میوه ای های آناناسی
جیرجیرک پای سیب پختی مادر؟
شب تاب بدو بیا سر این طاق نصرت رو بگیر
شری هماهنگی مراسم رژه با تو هستش ها یادت نره ای بانوی ورزشکار
لیلی حالت رو به راه شده که این پرچم رو بگیری؟
لی لی با دوتا نی نی ها بیای ها
لیلا باید گزارش پیمانه ایی به رهبر بدی٬ یادت نره
پریسا بیا جلو تا انار ببینه که چقدر فعال بودی
ساناز پس چی شد این لباسهای متحدالشکل؟
سولی روی پلاکارد نوشتی که یه کیلو کم کردی؟
باران گل پسرمون رو هم بیاری ها
آرتمیس جاده ی سبز رو آب و جارو کردی؟
کرم ابریشم جون ابریشمها رو تنیدی؟
سوسکی این لینکهای ورزشی رو بذار توی قفسه
لاله کجاست اون پرده صورتیه؟
الی بچه های گروهت رو به راه هستن؟
نیروی برتر بیا سر این فرش رو بگیر
دکتر سارا امیر رو بیاری نذاری پیش باباش
رخی تونستی وارد یاهوگروپ بشی؟
ملانی رشته ها رو ریختی توی آش؟
شیدی گامشمارها هنوز یادمون نرفته ها٬ دمت اساسی گرم
من خانوم بیا این گلها رو آب بده
رقی رفتی شمال؟ نایب الزیاره هستی ها
آمانیتا کتاب حافظ یادت نره
...
بقیه کجایین؟ ستاره بارون٬ گیتا ٬سامیا٬ کیک فنجونی٬ بهاره٬ مهیار سولماز٬ شراره٬ ترانه٬ سارا٬ مهتا٬ ساغر٬ خانوم گل بهاران٬ سحر٬ سیب٬ سمیرا٬ آرزو٬ گلی٬ نهال٬ سوزان٬ آلوچه خانوم٬ جوجه تیغی٬ سبا٬ زن زمانه٬ ساراتیتان٬ پریا٬ مهسا٬ طلا٬ الهامک٬ الناز٬ بفرین٬ تپلی فرانک٬ بی تا٬ عسل بانو٬ گیسو٬ سیما, لادن پس کجایین شماها؟.
سر جمع بشین همه که اینجا رو جمع و جور کنیم و با حضورمون گل بارون.
فردا روز بیعت مجدد با رهبرمون هستش و باید در میعاد میثاق داشته باشیم .
-------------ستاد خوشامد گویی به رهبر عزیزمون-------------
دیانا | September 22, 2008 3:45 AM
وای خدا دیانا جون شما چقدر با انرژی هستی خدایی اینهمه اسم رو چه جوری یادت موند مخصوصا من که نخودی ام نیستم
ملانی | September 22, 2008 4:30 AM
سلام
دیانا جون و هستی عزیز مرسی از جوابتون
من تا 18 روز دیگه دفاعمه و واسه همین خیلی از ورزش دور شدم اما خدارو شکر وزن کماکان در یازه 68-70 ثابته
هوامو داشته باشید
arezoo | September 22, 2008 4:30 AM
دوستان عزیز من می خوام از هفته دیگه شروع کنم به رعایت برنامه و اینا و می خوام خیلی رو اصول باشم کالری پایه ام اما گیجم کرده یه جا میگه 1700 یه جا میگه 1450 یه جا یه چیز دیگه یه سایت خیلی خیلی دقیق و مطمئن میشه بهم معرفی کنین
ملانی | September 22, 2008 4:34 AM
یه دوست جون مرسی بابت همه ی همدلی هات
دنا جون ممنون بابت گزارش دهی ورزشی ات
محمود آقا متشکر بابت حضور سبزتون
مابقی خواننده گان انارستان مرسی و ممنون و متشکر بابت همراهی هاتون.
-------------ستاد تشکراتی از خوانندگان عزیز انارستان در غیاب رهبرمون---------
دیانا | September 22, 2008 4:43 AM
واي ديانا هول شدم وايسيد هنوز شينيونمون حاضر نيست.من الان تازه از خواب بيدار شدم وهول شدم..........تا فردا كم كم به خودم ميام
دنا جون خيلي خوشحالم برات.تبريك مي گم.
شانه چرا من نمي تونم اراده كنم وبدوئم ؟چرا من تا هفته ششم برنامه 24 هفته اي بيشتر نتونستم برم؟هان ؟هان؟چون ازين كفش ها ندارم........من كفه كفش ورزشيم بعد از سالها جدا شد.ازون روز من ديگه نتونستم ورزشكار باشم.چون دلم نمي خواد اون كفه رو بچسبونم وبازم همونو بپوشم.دلم يه كفش ورزشي حرفه اي مي خواد..........
مي دونيد كه قرطي بازي چقدر آزي رو سر شوق مياره!
من فقط آرزومه كه نيم ساعت بتونم بدوام......هي اراده من كجا مونده؟كجا گمش كردم؟چرا من ديگه لاغر نمي شم؟چرا اين وزنه با من لج كرده؟هان ؟هان؟هان؟
ديانا من سر صبحي هول شدم ونحسي مي كنم الان...
البته سرر ظهري بهتره بگم.
انار خانم هم خوش اومدي...ميدونستم يه جا داري كاراي گنده گنده مي كني........
آزي | September 22, 2008 4:44 AM
وایییییی! دیانا چه کردی! هزار ماشالا :×
آزی جان گام شمار حرفه ای رو که با خشانت پروندی! اقلاً مهربون شو به نیت یک کفش ورزشی حرفه ای مشتی :))
ولی معلومه ورزشکار هستی که کفه کفشت جدا شده دیگه!
شانه بسر | September 22, 2008 5:08 AM
ملانی آدم وقتی شیت رو باز می کنه و این همه عضو رو می بینه دلش شاد می شه و می بینه که کلی تپل توی بلاگستان وجود دارن که دنبال راهکارهای جدی می گردن برای کاهش وزن شون به انارستان پیوستن. در نتیجه بی اخیتار لبخند به لبش میاد و سرشار از انرژی می شه. حالا بماند که اسامی مشترک با پسوند و پیشوند گاهی از قلم می افتن. مثل بهار و آلبالو۸۸عزیز که دربست مخلص هردوشون هستیم و به خاطر تشابه اسمی٬ بطور ذهنی فکر کردم آلبالو۸۸ رو از زیر درخت آلبالو صداش کردم که بره شربت آلبالو آماده کنه و بهار عزیز رو هم خواستم که اون سبزی خوش رنگ وبلاگش رو همه جا بپراکنه. اگه باز هم اسمی از قلم افتاده بذارین به حساب حواس پرتی دیانایی, سابقه اش رو دارین که با اون سلولهای سفید هیپوتالاموسی اش!
آزی تو هم بدون شینیون مینیون خوشگلی خواهر بپر برو سماور رو آتیش کن تا بعد یه فکری برای ته کفش ات بکنیم خواهر!.
شانه بسر جون این شادی عصرانه رو مدیون تو هستیم که با این هدهدانه ی خوش الحانی ات.
من هم برم به دلیار و دلبند بگم که فردا از خدمتشون مرخصم!.
دیانا شادی فوران کرده زاده!
دیانا | September 22, 2008 5:16 AM
دیانا به خدا خیلی باحالی
از صمیم قلب آرزو می کنم همیشه سلامت باشی و سایه پرمهر و پرانرژیت بر سر انارستان ابدی باشه
ميس ري | September 22, 2008 6:37 AM
دیانا :
تو آخر همه انرژیها و معرفت های دنیایی!چه میکنی تو دختر...
برات اسفند دود میکنم!
شله زرد نذری یادت نره!!(حکایت عاشوراوتاسوعای ژاپن را میگم)
یه دوست | September 22, 2008 7:03 AM
سلام عزیزای مهربون
خوبین همه تون؟دلم براتون تنگ شده.
woooow دیانا جون رو نیگاااااا.چه کرده.ایوووووول
چقدر کامنت جا موندم که بخونم.وووووووووو
مرسی دیانای عزیزم از محبتت.فعلا بازم نمی تونم فعال باشم.امیدوارم زودتر بتونم بیام :-(
یاهو گروپ رو که آره عضو شده بودم.اما چون ایمیل و آیدی مسنجرم قفل شده نمی تونم دیگه واردش بشم.
فکر کنم اگه بشه باید به انار جون بگم فایل عکسامو دلیت کنه و به یک ایمیل جدید برام دعوتنامه بفرسته تا دوباره بتونم فعالش کنم.چون فعلا نه می تونم وارد یاهو گروپ بشم و نه می تونم دیگه به اون صفحه ی عکسام دسترسی داشته باشم.
دکتر سارا جونم فعلا نمی رسم بنویسم و توی حسش هم نیستم.امیدوارم زودتر بتونم دوباره فعال بشم
راستی سالومه جون با زرده های تخم مرغ که اضافه میاد می تونی به عنوان ماسک صورت استفاده کنی.
من اینو از کتاب"طبیب خانواده" یاد گرفته بودم.که زرده و سفیده رو جدا جدا می شه به عنوان ماسک صورت استفاده کرد.خیلی خوب بود هر دوتاش.
البته ماسک سفیده هم خیلی پوست رو شفاف و تمیز می کنه.
دوستتون دارم
rokhy | September 22, 2008 10:16 AM
مرسی گل بهار جانم خوبم.بازم یک مدت غیب می شم و دوباره چند وقت دیگه میام ایشااااااااااااااالله
rokhy | September 22, 2008 10:26 AM
بچه ها سلام
تورو خدا بیاین یه کمی من رو دعوا کنین . هم نسبت به ورزش بی تفاوت شدم . توی خوردنم هم اصلا دیگه رعایت سالم خوری رو نمی کنم . بازم هوس چیپس و ماست و شکلات وبستنی که می کنم جلوی خودم رو نمی گیرم .
با اینکه این هفته وزن کم کردم ها ولی از خودم راضی نیستم . پوست صورتم جوش های دردناک زده که همش انگولکش می کنم . تمیزی خونه ام زیاد برام مهم نیست . دوست دارم همش ولو بشم . توی جواب دادن تلفن دوستام تنبل شدم . توی کامنت گذاشتن برای شماها تنبل شدم .
تورو خدا یه کم نصیحتم کنین . هرکی یه چیزی بگه که باعث بشه من متحول بشم ایشالا که در همین شبهای قدر و عبادت حاجت هاش رو بگیره . آمین .
دیانا جون
ای مهربون که به من می گی غزال تیزپا و دونده . کجایی که ببینی این غزال هفته پیش فقط یه روز ورزش کرده . ای داد و بیداد که وقتی فکر می کنم باورم نمیشه اون من بودم که تا همین چند هفته پیش سرم می رفت دویدنم نمی رفت .
عاجزانه درخواست کمک و یاری دارم دوستان .
غزال | September 22, 2008 11:06 AM
دوستان
من می خوام اعتراف کنم که همه مثل عطاران در سریال بزنگاه به چیز معتاد می شوند ولی من به اینترنت و وبگردی و بالاخص انارستان و کامنت های شما معتاد شده ام . باور کنین روزی صد بار میام اینجا کامنت ها رو چک می کنم . وبلاگ خودم کامنت ها رو چک می کنم . می رم ببینم نکنه کسی برام خصوصی گذاشته باشه من دیر ببینم . بعد میام دوباره وبلاگای تک تکتون رو چک می کنم ببینم از یه ساعت پیش تا حالا چیزی خوردین یا کاری کردین که نوشته باشین یا نه . خلاصه که دیگه رسما حالم داره از خودم به هم می خوره ها . باید یه فکر اساسی بکنم . باید از وقتم استفاده های خیلی بهتری بکنم . هلپ می پلیز .
غزال | September 22, 2008 11:17 AM
دیانا دوستت داریم.
好きよ - 愛してるわ
ani | September 22, 2008 11:17 AM
ای دیانای پر شور
چه انرژی گرفتم از اینهمه شور و هیجان
انی راست می گه خیلی دوست داریم هاااااا
سالومه | September 22, 2008 12:49 PM
دیانا جونم
من از خدامه کلاسهامو نرم ولی اینقدر درش دارم که وقت خوابیدن ندارم میدونم که بدترین کاره ولی فکر کنم امشب باید تا صبح بیدار بمونم و درس بخونم سعی میکنم اینجا هم سر بزنم
مرسی که یاد همه بودی
paybarah | September 22, 2008 2:57 PM
دنا جون خسته نباشی
paybarah | September 22, 2008 2:58 PM
غزال جون شاید نزدیکه فاجعه ماهیانه ات هست چون من خودم هر وقت بی حس و حال و غصه دار میشم میفهمم که داره میاد
paybarah | September 22, 2008 3:00 PM
افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه ... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه !!!
Anonymous | September 22, 2008 3:01 PM
شاید درست میگی پی براه جون . می دونی من اصلا کلا با این فاجعه مشکل دارم . اصلا منظم نیست و همیشه با دو سه هفته الی دو سه ماه هم حتی تاخیر همراه هست . توی ایران دکترم تشخیص کم کاری تخمدان رو داده بود و قرص مصرف می کردم . اینجا که اومدم هرچی به دکترا گفتم الا و بلا که من مشکلم اینه همه آزمایشا و سونوگرافی هام نتایجش نرمال بود . دکتر رفتن اینجا هم که حتما شنیدی چه مصیبتی هست باید کفش آهنی بپوشی و از کار و زندگی بیفتی برای یه دکتر و ازمایش خون و سونوگرافی . خلاصه دکتر اینجام داره این قضیه رو ربط میده به کم کاری تیروئید . چیزی که توی ایران اصلا خبری ازش نبود . خلاصه که خودم هم گیج شدم خواهر . راست میگی هفته پیش هم همش در انتظار این فاجعه به سر می بردم .
بچه ها شما هم اگه در مورد این مشکل من چیزی به نظرتون می رسه بگین . والا من که دیگه خسته شدم . باز هم از این ماه شروع می کنم به قرص مصرف کردن اصلا حوصله اعصاب خوردی و انتظار برای فاجعه :دی رو ندارم .
غزال | September 22, 2008 3:31 PM
رقباي جام اومدم اينجا يه خبري بدم تا همه ببينن
ازونجايي كه اين چند روزه بسيار بسيار بسيار سرم شلوغه و حتي وقت سر خاروندن ندارم و بازديدوبلاگها بجاي هفتگي دوبرابر يعني دوفته ايي شد چاره ايي نيست تا براي اتمام پروژه ايي كه الان داره مراحل پايانيشو سپري ميكنه كمي صبر كنيم.ازتون معذرت نيخوام.من پنجشنبه جوابهاي نهاييه يك ماه جام رو ميدم.اينجوري از چند نظر بهتره.چون دوره بعد جام دقيقآبعد از اتمام همين جام شروع نميشه و يك دوره تنفس كه نميدونم فعلا چقدره داره.پس من و ديگر دوستان بيشتر فرصت پيدا ميكنيم اطلاعاتمون اعم از جدولها و وزن كشي رو انجام بديم.
البته توصيه من اينه كه تا سه شنبه اطلاعات رو تكميل كنين و به روز پاياني نندازين.
تا اگه خدانكرده مشگلي پيش اومد براتون نتونين اطلاعات لازم رو ثبت كنين و تمومشو منفي بگيريد.
پريسا جون
كجايي شما؟؟؟
وبلاگت باز نميشه.
بچه ها كسي از پريسا خبر نداره؟؟؟
دياناجون
ممنونم كه اين همه با جام همراهي كردي و بيشتر نظمش رو مديون حمايتهاي بي چشمداشت توام.تنها كاري كه ازدسنمون برمياد اينه كه از ته ته دلمون دعا كنيم كه به آرزوهاي قلبيت هرچه سريعتربرسي و همواره سالم و شاد باشي.
غزال جون
تو بي نظيري.
حسابي خوشحال شدم كه اولين سرگروهي بودي با اون همه اطلاعات كه براش زحمت كشيدي.
بابت حال و احوال اين روزهات بگم.
به جرات بگم كه يكي از فعالترين اعضاي انارستاني با اينكه ديرتر از ما عضو شدي اما الگوي من و امثال مني.
بهت افتخار ميكنيم.به خودت به تلاشت و به اراده ات.
اينهايي كه نوشتي دوره اييه و براي هر كسي پيش مياد.
نگرون نباش .
به خودت فرصت بده تا دوباره روبراه بشي.
هميشه از نظمت لذت بردم.از تلاشت درس گرفتم.با باز كردن وبلاگت روحم تازه شد.چون خيلي صميمي و با احساس مينويسي.
هميشه نوشته هاتو دوست داشته و دارم حتي اگه چند خط رژيمي باشه.
تو اين شبها دعا ميكنم دورتادورت رو انرژي مثبت احاطه كنه.دعا ميكنم زودتر دوباره بشي يه غزال دونده.اما نه بزور بلكه مشتاق.من ايمان دارم خيلي زود همون غزالي ميشي كه الگوي همه ماست.
هستي | September 22, 2008 6:27 PM
سلام دوستای عزیز و دوست داشتنیم
بچه ها امروز واسه امیر نذر شله زرد داشتیم
موقع هم زدنش واسه همتون دعا کردم اما اولین کسی که خیلی توی فکرش بودم و همش موقع هم زدن جلو چشم بود رخی بود
رخی جون عزیزم ایشالا مشکلت برطرف میشه
دکتر سارا | September 22, 2008 6:46 PM
دایانا جون تو چقدر بامزه و خوش ذوقی
هستی جون عزیزم برو از این لحظات شیرینت استفاده کن و بخواب پس فردا که بچه دار شدی ارزوی خواب شبانه ات میمونه تو دلت
باورت میشه الان امیر تو بغلمه و من یه دستی دارم تایپ میکنم
خیلی بغلی شده خودم کردم که لعنت بر خودم باد
دکتر سارا | September 22, 2008 6:51 PM
غزال جون منم بعضی وقتها اینجوری میشم
اما نگران نمیشم صبر میکنم تا دوباره حالم بیاد سرجاش
شاید روحت کمی به بی نظمی و بی تفاوتی نیاز داشته باشه
دکتر سارا | September 22, 2008 6:55 PM
هستی عزیز
با خیال راحت برو به کارهات برس٬ اتفاقا اینجوری بهتر هم شد چون امروز اگه انار فرصت کنه و بعد از اولین روز کاری اش بتونه پست میتینگ رو بنویسه بچه ها باید گزارشهای ورزشی-رژیمی-وزنی بدن و ممکن بود که اینطوری با نتیجه ی جام تداخل اطلاعاتی پیش بیاد. تا همینجا هم عجالتا حسابی خسته نباشی ای رهروی دلسوز و موسس و بانی جام انارستان.
دیانا ممنون پور!
دیانا | September 22, 2008 8:40 PM
آنی من غش کردم از خنده با این ژاپنی نوشتن تو(اون صورتکی رو متصور بشین که از زور خنده ولو شده روی زمین و پاهاش رو داره تکون می ده!). منتها بد نیست این رو هم بگم که اولین کانجی که نوشتی (از چپ به راست) یعنی این 好 به مفهوم دوست داشتن هستش و ترکیبی هستش از کانجی زن 女 و کانجی بچه 子 و به نوعی تداعی کننده ی عشق مادر به بچه اش هستش. این کانجی های ژاپنی اغلب خیلی بامزه هستن و آدم توی بهر معنی شون که می ره خیلی شیرین می شن منتها به حافظه سپرده شون از دیانای سلول سفیدی! بر نمی یاد.
پی براه ادامه ی خنده ی من رو در همون پوزیشن بالا داشته باش با این «فاجعه ی ماهانه» نوشتن تو. دعا کن پرگلک از اینجا رد نشه والا یه کمپین حمایت از رحم و نوازشهای رحمانه! راه می اندازه.
غزال جون حتم دارم که بچه اگه جوابی برای سوالت داشته باشن می نویسن. منتها به نظر می رسه اختلال هورمونی ربط مستقیم داشته باشه با مشکل تو و نظر پزشکان کانادایی رو باید جدی می گیری. من دارم می رم بیرون وقتی برگشتم سرچ می کنم که ببینم چیز به درد بخوری از لحاظ تئوری گیر میارم یا نه.
ملانی جون می شه بنویسی که چه آدرسهایی رو برای کالری پایه چک کردی؟ اگه وزن و قد و میزان فعالیت روزانه ات رو هم همینجا یادآوری کنی بچه ها بهتر می تونن کمکت کنن.
یه دوست جون ای به چشم. به یمن سلامتی رهبر عزیزمون نذر پستکی ام! رو ادا می کنم. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.
دیانا چند کامنت در یه کامنتی فر!
دیانا | September 22, 2008 8:43 PM
بچه ها دم همه تون آتشین و چربی سوز باشه که اینطوری تا این لحظه حضور بهم رسانیدین.ما هم جملگی تون رو دوست داریم و چمن همه تون هستیم. حالا هم تا میتینگ شروع می شه اگه فرصت دارین بشعارین پلیز!:
صلی علی لایف استایل
رهبرمون خوش آمد
****************************
عطر گل محمدی
به وبلاگت خوش اومدی
*****************************
ما اهل کوفه نیستیم انار تنها بماند
حتی اگر شب و روز بر ما کاکائو بارد
*****************************
ای منجی صاحب دلان
خوش آمدی بر تپلان
دیانا شعارزاده!
دیانا | September 22, 2008 8:44 PM
هستی جان
مرسی از لطفی که به من داری عزیزم . در مورد پریسا آدرس وبلاگش رو اینجوری بزنی میاد : http://www.extrapounds.com/blog/parisa
من مرتب این دو هفته بهش سر زدم و براش هم چندتا کامنت گذاشتم ولی خبری ازش نیست .
غزال | September 22, 2008 8:53 PM
دیانا جان
خیلی نوشته باحالی بود. من موندم که تو این چیزا رو از کجا میاری؟ راستی که بدون تو اینجا صفا نداشت.
sheri | September 22, 2008 11:26 PM
دنا جان
خیلی تبریک. گل کاشتی حسابی. خسته نباشی
sheri | September 22, 2008 11:28 PM
با اجازه ی دیانا جان و بابا طاهر عزیز :
انار سرخ و زیبا، کی میایی؟
امید ما تپلها،کی میایی؟
تو گفتی "افکار" آپ شه ،من میایم
کامنتات شد هزارتا ،کی میایی؟
انار جونم بیا زودتر میتینگ جدید رو شروع کن.باور کن کلی طول می شه تا صفحه ی کامنتهای این میتینگ 86 طلسم شده لود بشه...آخه پهنای باندت هم حدی داره...به ما رحم نمی کنی، به اون بیچاره رحم کن.دوباره مثل اون دفعه سایتت به مشکل می خوره ها! از ما گفتن بود!
انارستانیهای محترم همگی تحت امر دیانا جان به کار آب و جاروی انارستان ادامه بدین و بدانید که همین آب و جاروی ناقابل اگه با جارو دستی باشه ساعتی 170 کالری و اگه با جارو برقی باشه ساعتی 270کالری چربی رو ناک اوت می کنه!
شایدم برای همینه که انار این دست اون دست می کنه.می خواد تا می شه ماها کالری بیشتری بسوزنیم...به این می گن دیدن نیمه ی پر لیوان در حد تیم ملی!!!
آرتمیس | September 22, 2008 11:41 PM
سلام به همه دوستان
کسی که نتونه بر شکمش تسلط داشته باشه چطور میخاد این زندگی افسار گسیخته رو جمع و جور کنه.
اینجاست که معجزه روزه معلوم میشه . خوش اخلاقی و با نظم بودن در اوج گرسنگی و تشنگی . که البته روزه داران ظاهری هم بهش نمیرسن.
محمد | November 15, 2009 11:57 PM