« میتینگ 84 | صفحه اول | جام انارستان »
آقا ببخشيد دير شد. داشتم وظايف فاميليم رو انجام ميدادم و به عمه ها سر ميزدم ديگه همين الان آمدم خونه. گفنم تا كامنتها به 600 نرسيده اين ميتينگ رو شروع كنيم. اگر ميديديد من چه جوري امروز دست به بستني جلوم توي كاسه نزدم و بعد هم دست به شيريني ها نزدم وشكلات رو هم برداشتم گذاشتم توي بشقاب كه ختم غائله بشه و شب هم اومدم خونه شام خورش با ماست خوردم كلي به من افتخارات ميكرديد.
حالا خواستيد ماجراي همايش پايتخت رو تعريف كنيد الان اسباب كشي كنيد اين ميتينگ كه اون يكي ديگه به زور باز ميشه. آهان يه عده اي ظاهرا ستاره داشتند و من اعلام نكردم. علتش اينه كه توي ليست ستاره هاي لوگ ستاره شون نوشته شده بوده كه احتمالا توسط يكي از بچه هايي كه لطف كرده بودند و در ميتينگهاي قبلي داوطلب شده بودند انجام شده اما من وقت نكردم اعلام كنم. حالا اگر شما جزو اين دسته هستيد علاجش اينه كه برين توي لوگ و اون ستاره اي رو كه اعلام نشده نوشته شده پاك كنيد كه من ببينم بايد بدمش. اوكي؟ معذرت بابت اين گيجي. مشكل از كم كاري من در اين چند وقت بوده.
تكميل 2:
خوب من ستاره ها رو بدم قبل از اينكه ميتينگ بعدي رو شروع كنم:
اينا حذف شدند:
لولك، غزل،تمشك، پگاه، nadia,Lilac، بفرين، ايرسال27، تپل موبور، سارينا
اينا تا ميتينگ بعدي اگر وزنشون رو به روز نكنند حذف ميشن:
ستاره بارون
نينابه
گيتا(صدف)
اينا ستاره پس ميدن:
گلي 5 پوندي
ساناز 5 پوندي
اينا ستاره ميگيرند:
جوجه تيغي: 15 پوندي
غزال ده پوندي:
هستي 25 و 30 پوندي:

باران 5 پوندي: 
ليلا 10 پوندي:
من خانوم 5 پوندي:
مهسا 30 پوندي:
كرم ابريشم 10 پوندي:
آرتميس 30 پوندي:
كف مرتب، تشويق بفرمائيد لطفا. حضار نكته كنكوري يادتون نره. منم برم ببينم اين چند روز كه من وقت نكردم بيام سراغ وبلاگها چه خبر بوده.اين 270 تا كامنت من فقط 70تاي اولش رو خونده ام. يه مقدار هم دعوتنامه بدهكاري دارم بهتون كه ميفرستم بياد.











Comments
انار جون
من جدول رو برای خودم و لیلا درست کردم .
تا سرت خلوته می شه لطفا وبلاگ من رو هم به لیست کنار صفحه اضافه کنی مرسی
آدرسش اینه :
http://www.ghazalsdiet.blogfa.com/
غزال | September 2, 2008 1:39 PM
اون نفر آخر sunyonline هم شب تاب هستش
غزال | September 2, 2008 1:41 PM
هورااااااااااااااا ميتينگ جديد !!
انار جان از غذا خوردن ديشبت هم معلوم بود كه خيلي مراعات مي كني
هزار آفرين داري
ليلا | September 2, 2008 1:45 PM
اولین باره که من جز 5 کامنت اول شدم هورااا و سلااااام به همه
ملانی | September 2, 2008 2:03 PM
بالاخره میتینگ جدید اون قبلی با اینترنت من حداقل 3-5 دقیقه طول می کشید.
بهارک | September 2, 2008 2:05 PM
به به میتینگ جدید..
من هم رفتم توی mapmyrun عضو شدم ولی هنوز ازش سر در نیاوردم.ببینم به درد ماها توی ایران می خوره؟باید برم اکتشاف کنم سایتش رو
انار من اعلام کردم که تا جمعه آینده مرخصی هستم...هر کی پایه است بیاد با من باشگاه یا استخر..خلاصه هر رو هم حاضرم بریم ورزش.البته پنج شنبه و جمعه شمالم.قبل و بعدش اوکی هستم
لیلا حالت بهتره انگار..بابا لیلا تحویل نمی گیری هاااااااااا
سالومه | September 2, 2008 2:38 PM
غزال جات خالی بود حسابی
آفرین به تو که توی مسافرت هم لاغر شدی
غزال تا وزن هدفت چیزی نمونده ها.. این جدول خوشرنگی که برای هرم کشیدی کلی به من شور و شوق داد.تند تند مشقاتو خط می زنم ببینم هرم داری این هفته ات چطوره
سالومه | September 2, 2008 2:41 PM
انار من کلی بهت افتخار می کنم
دیروز که آب و نوشابه دایت خوردی توی کافی شاپ شام هم که قدر یه گنجشک خوردی..امروزم که کلی مبارزه با نفس کردی
باریکلا دختر ماه
ببین من دقیقا یادم نیست که تو در روز مجازی چند گرم کرب بخوری.وقت کردی برام توضیح بده پلیز
سالومه | September 2, 2008 2:50 PM
سالومه جونم منو چه به اين حرفا آخه. اين آگهي هاي بازرگاني كه مي بينين ميام ميذارم و ميرم در عالم خواب و وبيداريه . امروز از وقتي اومدم خونه تا الان كه در خدمت شما هستم سه بار خوابيدم و بيدار شدم . الانم دوراز جون مثل چي خسته ام . نمي دونم چرا اينقدر منگم
ليلا | September 2, 2008 2:57 PM
سالومه جون
در مورد مپ مای ران بهت بگم که آره اگه توی ایران باشی هم به درد می خوره . میشه یه رکورد برای ثبت فعالیتهای ورزشیت .
حالا برای من که از این جهت خوب بود که بیرون می دویدم و حساب مسافت دستم نبود از نقشه اش هم استفاده کردم که مسافت هایی هم که می دوم دستم بیاد چقدره . ولی توی ایران نقشه اش رو نداره که بتونی از این امکانش استفاده کنی . ولی اگه بدونی چقدر دویدی یا راه رفتی . و یا هر ورزش دیگه ای رو که بکنی می تونی توی رکوردت ثبت کنی .
بعدش هم اگه خواستی باهاش کار کنی سالومه حتما بیا توی گروه گلدن تیوزدیز .
غزال | September 2, 2008 2:58 PM
آفرین انار !
خیلی خوبه که داری مراعات می کنی .
من اصلا وقت نکردم این دو سه روزه بعد از افطار درست و حسابی غذا بخورم .
باید یه برنامه ی درست و درمون بریزم واسه خورد و خوراک منزل
zeinab | September 2, 2008 3:11 PM
خوشحالم که به همتون خوش گذشته چقققققققققققدر دلم میخواست بیام ولی نشد.خیلی دلم میخواد یه قرار دیگه بزارین که منم بتونم بیام.
ولی تو استخر نه هاااااااااااااا بابا آخه فکر ما رو هم بکنید آزی جون که چربی هامون از هر نقطه آویزونه ما با مانتوش جلویه شما رومون نمیشه ظاهر بشیم چه برسه با مایو:))
الی | September 2, 2008 3:19 PM
بچه ها من فردا مدرسه ام دعئت هستم . دبیرستان ما هر سال افطار همه ی فارغ التحصیل هایش رو دعوت می کنه و تازه شم موهام رو هم مش کردم . خیلی هم شیک شدم
الان یه زی زی ه 59 کیلویی در خدمتتونه که موهای خوشگلی داره
هه هه
zeinab | September 2, 2008 3:19 PM
انار! (آرام پس از آن کامنت تهدیدگر، گردنش را کج کرده) من هم دلم می خواهد عضو یاهو باشم. ایمیل یاهو ساختم و یک ایمیل هم برات زدم در آدرس ایمیل هم اسمم هست هم انارستان هست. به من دعتونامه بده. پل~یز :)
آرام عجول!
آرام | September 2, 2008 3:26 PM
رخی جان خیلی خوشحالم میکنی یادم میکنی و امیدواریم میدی.محتاجم به دعات.
گل بهار | September 2, 2008 3:43 PM
سالومه من بازم اومد با سوالات هرماتيك .
سالومه تو كه از فيت دي كالري هات رو مي شماري، از همونجا حساب مي كني كه مثلا چند واحد كربوهيدرات خوردي و چند واحد پروتئين و بقيه يا اينكه اينا رو خودت در نظر مي گيري ؟!!
آخه گوش شيطون كر ، چند روزي هست كه با اعمال شاقه يك سري محاسبات تو فيت دي انجام دادم ، بعد به طرز وحشتناكي همه چي كمه :(
يعني با محاسبات خودم مثلا امروز 5.8 كربوهيدارت خوردم ، بعد اونجا همش 138 تا نشون ميده :(
يا كلي به خودم فشار آوردم كه هم عدسي خوردم و مرغ هم خوردم بعد همش 60 گرم شده :((
ليلا | September 2, 2008 3:48 PM
البته سالومه ناگفته نماند همه رو بلد نيستم . يعني بعضي خوراكي ها رو حساب نمي كنم ، چون بلد نمي باشم :دي
ليلا | September 2, 2008 3:51 PM
خوب لیلای گل تا زمانی که همه مواد مصرفی تو نزدی توش که نمیتونی قضاوت کنی در مورد سهمات
گل بهار | September 2, 2008 4:00 PM
بالاخره منم عضو یاهو شدم
حالا که نیومدم عکسهامومیذارم تا یه زمینه از قیافه من بیاد دستتون.
فعلآ دارم آپلود میکنم.ولی نمیدونم چرا هرچی تلاش میکنم نمیشه.حالاادامه میدم تاببینم میتونم یا نه.
هستي | September 2, 2008 4:05 PM
من دلم خیلی گرفته دلم واسه خونوادم و ایران خیلی تنگ شده چی کار کنم دلم میخواد برم یه جایی داد بزنم چه پیشنهادی دارین حالم بهتر شه
گل بهار | September 2, 2008 4:05 PM
من بالاخره موفق شدم 4 تا دونه عکس خودمو بذارم
بهارک جون
چرا از خودت عکس نداری؟
این همه بچه ها از عکست تعریف کردن.پس چس شد البومت؟
راستی بچه ها من چرا نمیتونم عکسها رو واضح ببینم؟
بزرگش که میکنم تار میشه.چطوری میشه با کیفیت تر سایزش رو بزرگتر کرد؟
انارجون
منم تو لوگ اصلاح کردم تا ستاره بگیرم.
هستي | September 2, 2008 4:09 PM
انار جان اشکالی نداره که عکس ستاره ها رو آپ لود کنیم؟؟؟
ani | September 2, 2008 5:10 PM
انار جون من که بهت گفتم باید دفاع و مسافرت ایرانت را هر کدام یه نیمه ماراتن برا خودت ثبت می کردی! به خاطر این دو تا کار بزرگی که کردی من بهت آوانس می دم! این ماه کلا تو برنده هستی! حالا ماه سپتامبر ببینیم چی کار می کنیم یا این گل بهار ورزشکار. اما راست می گی این عددها کاملا متناسب با هر فرد و شرایطش باید معنی بشن. من آن روز داشتم به یکی می گفتم که به طور متوسط ماهی 75 کیلومتر می دوام برگشت گفت اون هفته ای 75 کیلومتر می دوه!
dena | September 2, 2008 6:59 PM
گل بهار کاشکی جوابی برات داشتم عزیزم. من هم همه اش دلم برای خانواده ام تنگه. حالا هم که یک ماه دیگه می خوام برم ایران از همین الان دارم فکر می کنم که وقتی برگردم دوباره دلم تنگ می شه. فقط می تونم بگم که آدم کم کم عادت می کنه. هر چی می گذره و خاطرات این جا بیش تر می شه و دوست ها و اشناهای این جا نقش شون تو زندگی پرنگ تر می شه آدم احساس تو خانه بودن بیش تری می کنه. همین ورزشی که می کنی بهترین کمک بهت هستش بدو و از دست غم و غصه فرار کن.
dena | September 2, 2008 7:17 PM
گل بهار عزیز
کاملا درکت می کنم . این احساسی هست که همیشه باهامون هست و خواهد بود . فقط به قول دنا با پر رنگ تر شدن چیزای دیگه که دور و برت هستن احساس دلتنگیت هم کمتر میشه یعنی دیگه فرصتی پیدا نمی کنی که بهشون فکر کنی .نمی تونم بگم که عادت میشه . ولی فقط فکرت مشغول چیزای دیگه باید بشه .
این چیزیه که اگه بخوای اینجا بمونی و خوشحال باشی باید انجام بدی . ولی من هم مثل تو همیشه درگیرم . همیشه بهش فکر می کنم و متاسفانه هنوز نتونستم باهاش کنار بیام . ولی بدون که همدردیم عزیزم و فقط هم خودمون هستیم که باید به خودمون کمک کنیم .
غزال | September 2, 2008 9:48 PM
آزی جونم
من که پایه ام هر روزی بگی و هر ساعتی.یه زنگ بزن که هماهنگ شیم.
لیلا جونم
درباره کربوهیدرات من به یه نتیجه ای رسیدم.توی فیت دی یه عدد می ده که گرم کرب و پروتئین و چربی یه.اون عدد مساوی با واحد نیست.ممکنه تو دو واحد پروتئین رو در قالب تخم مرغ خورده باشی ولی توی فیت دی نشون می ده که تو 9 گرم پروتئین خوردی و مثلا 5 گرم چربی.این ربطی به واحد نداره این میزان کرب و چربی و پروتئین داخل مواده.
الان همون نون هم که می خوریم پروتئین داره ولی جزو پروتئین هرممون حساب نمی شه
درباره غذا ها هم طول می کشه تا کامل دستت بیاد و راحت بتونی با فیت دی کار کنی.باید هم انگلیسیت خیلی خوب باشه که معادل سازی کنی و هم حوصله به خرج بدی و درست سرچ کنی .ولی فکر کنم کالری شماری فیت دی خیلی دقیق تر باشخ از اون دستی هایی که ما انجام می دیم.ضمن اینکه بالانس غذایی و کالری و ورزش رو هم نشون می ده
حالا اگه یه موقع غذایی رو خواستی پیدا کنی و برات سخت بود حتما بپرس که کمکت کنیم.
غزال گل
ممنونم از راهنماییت .منم می رم و عضو گروه سه شنبه های طلایی می شم و فعالیت ورزشی ام رو ثبت می کنم.
بچه ها
کسی اینجا ساعت polar داره>همون ساعته که بر حسب ضربان قلب میزان فعالیت و کالریتون رو محاسبه می کنه؟من سفارش داده بودم برام یه گام شمار بیارن این رو اوردن...یعنی یه مغازه ای آورده حالا نمی دونم به دردم می خوره که بخرمش یا نه؟؟؟
سالومه | September 2, 2008 10:43 PM
دوستای عزیزی که برای یاهو گروپ عکس می ذارید
لطفا عکس تمام قد قبل و بعد از ستاره گرفتنتون رو هم بذارید.آخه اونجا می خوایم با دیدن عکس تپلی و سپس لاغریتون انگیزی بگیریم.البته به جز آرام گل.که باید بر عکسشو انجام بده :دی
من که با دیدن عکسهای الی و رقی کلی انرژی می گیرم.
سالومه | September 2, 2008 10:57 PM
بچه ها منم 3 تا عکس گذاشتم توی میتینگ پایتخت
:)
سالومه | September 2, 2008 11:05 PM
سالومه جونم دستت درد نکنه . دیشب تا صبح خواب هرم و فیت دی دیدم :دی
Anonymous | September 2, 2008 11:41 PM
بچه ها من نمی دونم چرا توی ورزش رفتن شل شدم؟؟؟خیلی بده هاااااااااا.نمی دونم چم شده..روز آخر که رفتم ورزش حالم بد شد نتونستم ورزش کنم
حالا باید به خودم یک عدد سیخونک حسابی بزنم و برم ورزش.امروز برم دوباره روی دور می یفتم
سالومه | September 3, 2008 12:41 AM
!از این خوشبخت تر؟! نه بابا! نمی شـــــــــــــــــــــــه
میس ری | September 3, 2008 1:53 AM
سالومه به خودم امیدوارم کردی:دی
من از دیدن عکسایه قبل و بعد تو دهنم وا میمونه اینقدر که بزنم به تخته خوب لاغر شدی و هیکلت جمع شده.
......................
هستی دختر، تو چقدر نازی و تپلی بهت میاد.
الی | September 3, 2008 3:07 AM
هستي جون مرسي كه عكس گذاشتي.ولي سالومه راست مي گه عكس تمام قد از چاقي ووزن كم كردنت بذار كه برامون ايجاد انگيزه كنه.
بعد هم براي واضح ديدن عكس ها سيو كنيد اون ها رو تا بزرگتر ببينيد
سالومه ميشه عكس ها رو با كيفيت بالا براي من ميل كني؟من عاشق دوذبينتم وبراي من وري يه نوستالژي داره وما هنوزم اعتقاد عميق داريم كه اين si2معجزه مي كنه.حيف كه مال ري خراب شد وما را تا آخر عمر داغدار كرد :(
آزي | September 3, 2008 4:03 AM
سلام خانوم خانومااااااااا
میتینگ نو مبارک
بچه ها من کلی لذت بردم از توصیفات زیباتون از سمیناهاری !! که داشتین
مخصوصا آزی جونم که می میرم برا اون نمک خالص کلامش و شونه جون که باز لحن ورزشکاریش منو شوریده کرد ((:
خب بیاید از شروع این ماه جدید بگید من که کلی تغییرات اساسی تو تغذیه ام و حالو روز معده ام به وجود اومده
نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت ؟
هی معده هه بنده ی خدا پر می شه بعد دوباره خالی می شه !p: خدا به خیر کنه (:
راستی تو لیست انتظار و یاد کردناتون "من خانوووم" دیده نمی شد ،آره؟ داشتیم ؟
من خانوم | September 3, 2008 4:43 AM
تاثیر خنده در کاهش وزن
خندیدن یکی از بهترین داروها می باشد. همچنین خندیدن، یک رژیم لاغری مناسب را به وجود می آورد...
http://www.tebyan.net/Nutrition_Health/dites/loss_weight/2008/6/11/68073.html
میس ری | September 3, 2008 5:06 AM
آدامس جویدن می تواند به کنترل اشتهای شما کمک نماید. در یک مطالعه که در دانشگاه "کالدونیان گلاسگو" انگلیس انجام شد، نشان داد کسانی که در بین وعده های غذایی شان آدامس می جویدند، در وعده های غذایی یا میان وعده های بعدی، غذای کمتری خوردند.
http://www.tebyan.net/Nutrition_Health/dites/loss_weight/2008/5/19/66757.html
میس ری | September 3, 2008 5:08 AM
آزي جون
من عكسهارو براي ايجاد انگيزه نذاشتم فقط براي اينكه يه پيش زمينه از چهره من داشته باشيد.من چاقيم فقط بالاتنه امه و پايين تنه ام زياد مشگلي نداره.ازلحاظ انگيزه براي خودم نصف شدن سايز بالاتنه ام هدف كل لاغريمه كه فكر كنم تو عكس 3 و 5 و 6 هست و فقط اين سه تا عكس كافيه.
بعدشم من تو كامپيوترم عكس تمام قديا حداقل تكي ندارم كه نميخواستم عكس بقيه رو اينجا بذارم.علت اينكه تا الاني كه 5 ماهه تو ياهوگروپ شركت نكردم بخاطر اين بود كه من برعكس همه هستم.مثلآ همون عكس شماره 3 كه شبيه قارچ سيناست بازوهام بيشترانگيزه امو ميگيره تا بهم انگيزه بده.و خيلي سخت بود برام گذاشتن اون عكس.
من خودم به عكسي كه شبيه اسكلت بودم هرروز نگاه ميكنم تا تو ذهنم لاغريم تثبيت بشه.دوست دارم وقتي به وزن هدف رسيدم به عكسهاي چاقيم نگاه كنم تا انگيزه بگيرم براي اينكه وزن كم شده امو دوباره برنگردونم و به عاقبتش بنگرم.
هستي | September 3, 2008 5:33 AM
الان که شنیدیم هم افتخار میکنیم بهت.
aries | September 3, 2008 5:42 AM
سلام . من تا جمعه نمی تونم وزن کنم. برای همین فقط تاریخ رو به روز می کنم
تيتان | September 3, 2008 5:46 AM
انار جون . من نمی دونم چرا عددهایی که من توی لوگ وزن وارد می کنم جابه جا می شه. یا تغییر می کنه . همینطور که نمی دونم چرا اسمم عوض شده بود و شده بود سارا تیان ! . ممکنه احیانا کسی اشتباهی مشخصات یکی دیگه رو ادیت کنه ؟ من الان دوباره همه چی رو ادیت کردم و درست شد. امیدوارم دیگه این مدلی نشه . ( این توضیحات جواب توضیحاتی است که شما برام توی لوگ نوشتی )
تيتان | September 3, 2008 5:51 AM
خوشحال می شم جواب رو ایمیل کنی یا توی وبلاگم بنویسی . گاهی اینجا اینقدر تعداد کامنت ها زیاد می شه که به هیچ وجه نمی شه صفحه رو باز کرد .به خصوص که من نمی تونم هر ساعت اینجا رو چک کنم و گاهی هفته یی یکی دو بار می آم اینجا . باز هم ممنونم
تيتان | September 3, 2008 5:54 AM
من خانوم جاي همه بچه هايي كه نبودن خالي بود.اصلا بغل ميزمون يه ميز بود كه جاي ده نفر ديگه اي بود كه نتونستن بيان.ايشالا دفعه بعد اون قسمت رو خودمون پر مي كنيم.
هستي جون همه رئيس ها اينقدر بداخلاقن؟:(
آزي | September 3, 2008 5:57 AM
آزي خانوم خوشگل
من فقط و فقط براي گل روي تو
دارم چند تا ازين عكسهاي بدون آرايش در پيتمو كه تمام قده ميذارم تو آلبومم.فقط بذار عكسهاي مادر و خواهرموازكناراش بردارم.
هستي | September 3, 2008 6:06 AM
آزي جون
راستي
نماز و روزه ات قبول باشه.موقع اذون مغرب به ياد جميع ما تپلان باش و دعا كن از وسوسه هاي شيطاني خوردن هميشه و هميشه به دور باشيم.
هستي | September 3, 2008 6:23 AM
Salome joon,
I use Polar heart monitor on a daily basis and no matter what kind of exercise i do. I can send you lots of info on that if you are interested.
sheri | September 3, 2008 6:29 AM
مرسي هستي جون.نماز روزه تو هم قبول.
ولي باور كن من توي لحظه اذان هركاري ميك نم هيچ حال معنوي بهم دست نميده فقط به اين فكر ميكنم كه اول آب بخورم يا چاي يا خرما دي:
من معمولا وقتايي كه همه توحسن حسم نمياد بيشتر دلم ميخواد اونوقت ها بقيه رو نگاه كنم
ولي هروقتي كه يادت بيافتم دعا مي كنم كه همه در راه ماندگانه علم طلب وپشت كنكور مانده ها به مرادشون برسن وهمه دل تنگ ها يه روز پاشن ببينن دلشون گشاد شده وهمه چاق ها پاشن لاغر شده باشن وهمه سياه ها پاشن سفيد شده باشن وهمه فقير ها پاشن مثل سارا كورو ببينن ثروتمند شدن وهمه فلج ها پاشن ببينن مي تونن راه برن مثل كلارا دوسته هايدي وهمه مادر گم كرده ها مادرشونو پيدا كنن مثل نل ها وهاچ زنبور عسل ها واينكه ديگه پينوكيو ها گول گربه نره وروباهه مكار هارو نخورن وپولاشونو ندن كه براشون چال كنن صبح درخت سكه در بياد از زمين.اينا دعاهاي منه از بچه گي كه وقت خاصي نداره كه من اينارو آرزو كنم و يه عالمه آرزوي ديگه
آمين
آزي | September 3, 2008 6:32 AM
آزي اگه هستي
من عكسهامو آماده كردم برو تو البومم ببين و در مورد هيكلم نظر بده كجاش بيشترنقص داره و بايد رو كجاها بيشتر كاركنم.
هستي | September 3, 2008 6:36 AM
سلام بچه ها جون
یه سوال غیر لایف استایلانه دارم ! ببخشیدها!!
کسی از بچه ها هست که الان توی استرالیا زندگی میکنه ؟ ترجیحا ملبورن؟ من یه چند تا سوال دارم !!!
leili | September 3, 2008 10:17 AM
آنار جان
اون نفر آخری منم. اگ رسیدی وبلاگ ورزشم را هم اضافه کن. مرسی.
شب تاب | September 3, 2008 10:30 AM
شری جون ممنون واقعا
منتظر اطلاعاتت هستم.واقعا دوست دارم که درباره اش بدونم که اگه خوبه بخرم
salome | September 3, 2008 10:31 AM
بچه ها كالري شله زرد چقدره؟
آزي | September 3, 2008 11:07 AM
آزیجون بستگی داره شله زرد مربوطه چقدر سیرین شده باشه.
آریس | September 3, 2008 11:42 AM
تیتان جان ما قبلا سارا تیتان هم داشتیم. احتمالا با او اشتباه گرفته شدی.
آرام | September 3, 2008 11:43 AM
بچه ها ممنون از تعریفها و عکسها یک عالمه لذت بردم
زینب جون
ممنون که به یاد من بودین من یک عالمه ذوقیدم
آزی جون
تو را خدا به این خوشرنگی هستی دختر هیچوقت آرزو سفید شدن نکن من عاشق رنگ سبزه هستم. میدونی من سفیدم داداشم سبزه مامان اینها هر وقت میخواستن نازش بدن اینو میخوندن
سفید سفید صد تومن سرخ و سفید سیصد تومن حالا که رسید به سبزه هرچی بگی می ارزه
پی براه | September 3, 2008 11:52 AM
آرام جون
من یکی از آرزوهام اینه که اندازه تو غذا بخورم من همه چیز به نظرم خوشمزه هست(غیر از گوشت خام که موقع خوردن خونش راه میوفته و مزه خون میده که اینها بهش میگن استیک) تو داشتی تعریف میکردی این غذاش اینجوری بود اون اینجوری من داشتم فکر میکردم میشه منم از غذاها خوشم نیاد و نخورم
پی براه | September 3, 2008 11:56 AM
میس ری جون
من وقتی آدامس میخورم خیلی خیلی گشنه ام میشه واسه همین سعی میکنم نخورم
پی براه | September 3, 2008 11:58 AM
بچه ها یک سوال
من دیروز حدود سیزده هزار قدم برداشتم میخوام بدونم کسی که سیزده هزار قدم برمیداره چه جور آدمیه بی تحرکه یا فعال یا معمولی یا چی کسی میدونه
پی براه | September 3, 2008 12:00 PM
پی براه جون ما که سفیدیم اینجوری می گی دپرس می شیما ؟
ملانی | September 3, 2008 12:26 PM
یادمه یه بار انار می گفت 10هزار قدم یعنی ادم فعال
ملانی | September 3, 2008 12:28 PM
من عکسهای قسمت آلبوم خودم رو آوردم تو همون آلبوم گنده انارستان با یکی دو تا اضافه.
آریس | September 3, 2008 12:42 PM
آزی جون ممنون از کامنت خوشگلت ! ولی من متاسفانه نمیتونم تو اکستراپوند کامنت بذارم ! ;)
آلبالو88 | September 3, 2008 12:55 PM
من تا الان حدود 3 ساعت زحمت كشيدم اومدم از جدول خود بلاگفا استفاده كنم.كل اطلاعات با اون همه مطالب پريد.
گندش بزنه اين بلاگفا بااين سايتش.
الانم بعده چند ساعت تايپ حوصله ام سر رفت .
ميرم فيلمهاي آخر شبي ماه رمضون رو ميبينم. بعد اگه حسش بود دوباره روزازنو روزي ازنو.
تموم اطلاعاتي هم كه قرار وارد كنم تا همين لحظه ثبت شده.
ليست سياه خوراكيهاي ممنوعه كه در اين يك هفته تناول فرمودين به زودي اعلام خواهد شدتا مثالي باشه براي سيستم امتياز دهي.
هستي | September 3, 2008 1:08 PM
هستي جان ، من شخصا دل خوشي از بلاگفا ندارم ولي بلاگفا يك سري لم هايي داره كه كم كم ياد مي گيري .
اون اكستراي شما هم خيلي خوب نيست ها . همش راست و چپش قاطيه :دي
ليلا | September 3, 2008 1:29 PM
هستی جون
مرسی از زحمتی که داری می کشی . همیشه چیزایی رو که می نویسی یه جایی مثل نوت پد ذخیره کن که وقتی این اتفاق می افته مشکلی نداشته باشی .
خیلی دوست دارم زودتر نتایج حساب کتابایی رو که انجام دادی ببینم .مرسی .
غزال | September 3, 2008 1:30 PM
امسال که اصلا سریال خوب نداره مسخره ست همش گریه و جیغ.
بهارک | September 3, 2008 1:31 PM
اکسترا که همش قاطی پاطیه نمی شه خوند فونتشم ناخواناست. وقتی انگلیسی می نویسه مثل جیرجیر خیلی مرتبه اما فارسیش زشته.
بهارک | September 3, 2008 1:33 PM
به به جمع انارستان حسابی جمعه .
من شنیدم سریال بزنگاه قسمت اولش خنده دار بوده که .
غزال | September 3, 2008 1:35 PM
غزال جان شماها آمار برنامه های تلویزیون رو بهتر از ما دارید انگار :) آره من امروز بزنگاه رو تماشا کردم بنظرم خوب اومد.
شانه بسر | September 3, 2008 1:54 PM
غزال چه اسم سريال ها رو هم بلدي .
ليلا | September 3, 2008 1:55 PM
دوستان اکستراپوندی عزیز اگر مایل به کامنت گذاری اهالی بلاگفا هستید لطفا طریقت کامنت گذاری را به ما اموزش دهید
ملانی | September 3, 2008 2:36 PM
من از اینجا آمار همه چیز رو توی ایران دارم . توی اخبار از خود شماها هم جلوترم بابا:))
غزال | September 3, 2008 2:36 PM
غزال جون من داشتم جدول مينوشتم.
آخه جدول رو كه سيو نميكنه.چطوري ميشه با امنيت جدول نوشت؟؟امشب فرصت كنم ميذارمش تو وبلاگ جام
هستي | September 3, 2008 2:43 PM
ملاني عزيز براي كامنت گذاشتن توي اكسترا بايد يوزر داشته باشي . برو توي سايت اكسترا پوند يك آدرسي براي خودت بگير و فرم هاش رو پر كن كه بتوني كامنت بذاري
ليلا | September 3, 2008 3:02 PM
بچه ها استخر مجموعه ورزشی توحید تو ستارخان افطار تا سحر برای خانمها بازه
مال شهرداریه استخر نسبتا خوبیه و قیمتش هم خیلی مناسبه!
برنامه استخر سر جاشه؟
ميس ري | September 3, 2008 3:10 PM
http://www.4shared.com/file/61619585/19abb90d/MehranZahedi_Avalin.html
فکر کنم خواننده ش "مهران زاهدی" باشه.
جای رقی خالی.رقی جان هر جا هستی خوب و خوش باشی.
rokhy | September 3, 2008 3:42 PM
چقدر من دوست داشتم اون روز میتونستم خودمو برسونم تهران بیام ببینمتون.نشد آخه فرداش صبح زود باید میومدم دانشگاه.راستی من تو ماه رمضون یه رژیم جدید رو شروع کردم با کالری کمتر.امیدوارم جواب بده.
بهاران | September 3, 2008 3:43 PM
راستی من عکسها رو از کجا میتونم ببینم؟
بهاران | September 3, 2008 3:45 PM
اگه دلتون گرفته اینو الان گوش ندین.
rokhy | September 3, 2008 3:47 PM
آزي جون و تموم روزه داران عزيز:
كالري اغذيه ماه رمضون به قرار زير هست:
شله زرد 100گرم=112كالري
يك ليوانش=269كالري
----------------------
آش رشته 100 گرم=134كالري
يك ليوانش=322كالري
-------------------
شيربرنج 100 گرم=48 كالري
يك ليوانش=115كالري
-----------------------
حليم 100 گرم=72كالري
يك ليوانش=180 كالري
----------------------
حلوا 100 گرم=400 كالري
------------------
باميه و زولبيا100گرم=400 كالري
--------------------
مراقب باشين غذاهاي پركالري هستن.در حد تست كردن بد نيست اما نبايد غذاي هر روزتونو تشكيل بده.
ميس ري:
چه خبر خوبي دادي من عاشق استخر تو شبم.تميزه؟
يا مثل اونهاي ديگه ...
خيلي دلم لك زده براي يه شناي چند ساعته.اينقدي كه برم تو آب و وقتي برميگردم خونه حسابي خسته باشم و كالري سوزونده باشم.شنا و دوچرخه سواري ورزشهاي محبوب منن.
هستي | September 3, 2008 3:52 PM
رخي جون
اين آهنگ تيتراژ پاياني فيلم"اولين شب آرامش"
هست كه يه مدت جزو همين ريپيديهاي من بود.
هستي | September 3, 2008 4:22 PM
eeee چه جالب .من نمی دونستم.
من تازه شنیدم.فکر کنم قضیه اصحاب کهفی شد p-:
rokhy | September 3, 2008 4:51 PM
من حسابی جو گیر مسابقه با گل بهار شده ام سه روز پشت هم رفتم دویدم. الان پاهام حسابی کوفته است حال کار کردن هم ندارم. می خوام برم خونه بخوابم. اما حالا کو تا وقت رفتن...
dena | September 3, 2008 11:23 PM
لیلا من سیدنی زندگی می کنم. نمی دونم می تونم کمکی بکنم یا نه اگه می خوای email بده. denafarhang@hotmail.com
dena | September 3, 2008 11:28 PM
آزی جونم
عکسها رو تا فردا با رزلوشن بالا می فرستم.دوربین هم قابل شما رو نداره
تقدیم کنم خدمتتون؟؟؟:دی
سالومه | September 4, 2008 1:01 AM
Salome joon,
Here is the site www.heartzones.com that will be helpful to look at regarding the use of heart rate monitor. In general by wearing a HR monitor you learn so much about your heart, body and its capability. By wearing the heart rate monitor you can tell how hard you are working, how many calories you are burning, and also if your fitness level is improving. I suggest using the HR monitor if you are planning to get stronger, faster and more fit, since it helps you with your sport performance. Otherwise it might not be worth spending money on it. I don’t know how much it cost to buy one in Iran, but they are not very cheap in US, depending on the brand of course. Polar is the best in the market and I would suggest it over the other brands. If you decide to purchase one, let me know and I can help you with it even more.
sheri | September 4, 2008 3:16 AM
من هم می خواستم بخرم اما دیدم که باتریشو فقط باید از نمایندگی مجازش خواست که خب ما نداریم و بعد از چند ماه برام بی استفاده می شه بدون باتری. قیمتش تو ایرانو نمی دونم اما بالای 100 تا 200 باید باشه احتمالا.
بهارک | September 4, 2008 4:07 AM
بچه ها می شه به صفحه ساناز شنگول یه سری بزنین.
ببینید چه تصمیم بدی گرفته :-(
http://www.extrapounds.com/blog/sanazes/
rokhy | September 4, 2008 10:45 AM
بچه ها جون من هیچ وبلاگی رو نمی تونم باز کنم حتی مال خودم رو یعنی بلاگفایی ها رو مشکل چیه کسی می دونه
ملانی | September 4, 2008 12:21 PM
پریسا جون من رفتم یوزر گرفتم که برات کامنت بذارم اما تو قسمت مسیج نمی تونم چیزی تایپ کنم چرا ؟
ملانی | September 4, 2008 12:22 PM
بچه ها ري رفت پياده روي ولي من تنبلي كردم ونرفتم باهاش.عذاب وجدان دارم...........
آزي | September 4, 2008 12:38 PM
خب من امروز برگشتم از مسافرت.صبح فردا وزرن میکنم. سعی خودم رو کردم که دختر خوبی باشم.
ـآقا من این عکس ها رو دیدم. میگم ها یکی بیاد اسم ها رو به ترتیب بنویسه. من الان فقط آزی و انار و سالومه و آریس و هدهدک رو شناختم. بقیه با روسری اصلا نشناختم . یکی بیاد معرفی کنه خوب. چقدر قیافه هاتون با روسری عوض میشه.
رقی | September 4, 2008 1:02 PM
بچه هایی که روزه می گیرید چه طوری هرم رو رعایت می کنید؟
من احتمالا تا آخر ماه رمضون یا از پوکی استخوان می میرم یا از بی آبی یا از خوردن زولبی بامیه
آخه بدمصصب خیلی وقتش کمه
تا بجنبی بازم باید روزه ات رو شروع کنی
من یا همه اش سرم گیج میره یا چشمام دوبینی می گیره یا از بی حالی میرم توی فاز خواب!!!!!!!!!!!!
جل الخالق
هرکمکی از دستتون میاد به من عاجز بکنیدا
zeinab | September 4, 2008 1:34 PM
زی زی جان چطوره توی سحریت یک لیوان شیرعسل بخوری؟ هم یک واحد لبنیاتت رو خوردی، هم یک قاشق عسل که باعث میشه ضعفت کمتر بشه. ترکیب خرما و گردو هم خیلی خوب میشه، هم مفیده، هم انرژی زا، هم معده رو سنگین نمیکنه.
شانه بسر | September 4, 2008 2:36 PM
http://www.4shared.com/file/61765950/e6df7aa6/04_Hes_Mikonam.html
هستی جونم من اون شب اینو می خواستم بذارم.اشتباهی اولین شب آرامش رو گذاشتم
:-)
rokhy | September 4, 2008 6:58 PM
الان ميگيرمش رخي جون
ممنون عزيز دلم
هستي | September 4, 2008 7:02 PM
شری جونم
مرسی واقعا از توضیحت.من اصولا هدفم اینه که فعال تر و متناسب تر و ورزشی تر شم.یعنی این برام از لاغری مهمتره چون یکی از دلایل لاغر کردنم این بوده که حس می کردم قلبم بی دلیل تپش داره و نمی تونه تحمل وزنم رو بکنه.خب الان خیلی بهترم و دوست دارم خیلی هم بهتر از اینا باشم.واسه همین هم بود که رفتم توی فکر تنظیم ورزش و اکتیویته ام بر حسب HR .فکر کنم این پولار ها به دردم بخوره.اینجا قیمتش از 100 تا 250 هزار تومنه .البته اونی که من دیدم و خیلی ظریف بود کارهای بیسیک رو انجام می داد 100 تومن بود.حالا من اصلا با مدلهاش آشنایی ندارم.الان می خوام برم و یه مطالعه درباره مدلهاش بکنم ولی اگر تو مدل خاصی رو پیشنهاد می کنی خب می رم و از اون می گیرم.یا می گم برام بفرستن.
مرسی عزیزم از تایم و انرژی که برام گذاشتی :دی
سالومه | September 5, 2008 12:50 AM
شری جون
الان رفتم مدلهاش رو دیدم
به نظرم FT60 که می تونی باهاش foot pod رو هم استفاده کنی خوب باشه.ولی اصولا چیزهایی اینجوری رو کسی می تونه درباره عملکردشون قضاوت کنه که خودش داشته باشه.خلاصه که منتظر نظرت هستم
سالومه | September 5, 2008 1:25 AM
آي انار خانم كجايي؟من سرگروهتم دي: كجايي بايد مشقاتو خط بزنم نمره منفي بدم ستاره هاتو پس بگيرم من ازون خشن هاشم كه يه پا بايد ته كلاس درسم واستي........فقط خشونت...ارفاق هم نمي كنم نه براي دكترها نه براي عاشق ها!
بيا مشق هاتو بده خط بزنم
آزي | September 5, 2008 4:49 AM
ملت انارستان، کسی نبود به درخواست ما جواب بده؟ میگم اسماتونو بنویسید به ترتیب زیر عکس ها که ما بفهمیم کی ها بودین دیگه بابا.
دست شما مرسی
رقی | September 5, 2008 5:07 AM
رقی جان اسمها که نوشته هست، شاید یک چندتایی نباشه ولی بیشتر عکس ها زیرش ردیف اسمها نوشته شده.
شانه بسر | September 5, 2008 5:51 AM
من معمولا زیاد کامنت نمینویسم اینجا ولی همیشه میام میخونم و کلی لذت میبرم اما دو سه روز خیلی خیلی ساکت شده .صابخونه نیست اینجوریه!!!کجایین بچه ها ؟؟؟؟
ani | September 5, 2008 6:20 AM
سلام.خوبيد همگي؟ رقي جان من مي دونم بيشتر عكس ها زير نويس معرفي دارن.
آريس | September 5, 2008 6:44 AM
مانتوی قرمز تنشه لیلاست. مانتوی سبز سیب. مانتوی سفید آلبالو88. اون دو نفر که مانتو همرنگ دارن هم روسری مشکی زینب اون رنگی شبیه بنفشم میس ری. وقتی از قسمت نیو فوتو می ری زیر نویسا رو نشون نمی ده من دفعه اول اینطور بود بعد دوباره رفتم از آلبوم رفتم اونجا نشون می ده.
بهارک | September 5, 2008 7:18 AM
عجب سوت و کوره اینجا
بابا کجایید؟انار نیست اینقدر بی حال شدید؟بیاین گزارش بدین نکته کنکوری بگین از وزنایی که کم شده بگین
بابا اعضای جام در چه حالید پس؟چرا صداهاتون کم در می یاد؟شور و شوقی؟چیزی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سالومه | September 5, 2008 8:34 AM
من خیلی دختر بدی بودم امروز!!
دارم برای یه مهمونی که فردا شب دارم کیک می پزم اونم از نوع پنیری!!یعنی چیز کیک..مستحضر هستید که چقدر این کیک لذیذه:دی
از بعد از ظهر هی مایه کیک رو درست کردم و هی خودم بهش ناخنک زدم.,وااااااااااااااااااااااااااای
برای شام مهمونی هم باید الان بلند شم و بساط پیتزا پزون راه بندازم..از خمیر تا سس و حتی میکس پنیرش رو هم معمولا خودم درست می کنم.خیلی باید سعی کنم که به مواد پیتزاهه ناخنک نزنم.
اگه بزنم می یام می نویسم و لطفا کتک و فلک و خلاصه ...
آزی بیا دعوام کن یه خورده من آدم شم..
آزی کجایییییییییییییییی؟؟
سالومه | September 5, 2008 8:41 AM
من دوباره دلم گرد همایی می خواد!
ميس ري | September 5, 2008 8:59 AM
دفعه قبل چیزی نفهمیدم!
فقط نرمی موهای خوشگل سیب یادمه!
عضلات سالومه!
چشمهای انار!
روسری اریس!
مانتوی البالو!
کوفته آرام!
چتری لیلا!
شیرینی شانه به سر!
. . .
همین!
ميس ري | September 5, 2008 9:02 AM
سالومه جریمه ات اینه که دستور چیز کیک رو برای ما هم بنویسی :) من خیلی دوست میدارم ولی بلد نیستم خودم درست کنم!
ری جان من هم گردهمایی :))
شانه بسر | September 5, 2008 9:36 AM
شونه بیچاره می شی هااااااا
خیلی خوشمزست
پنیر خالی روی نون بیسکویتی ..بسیار لذیذه :(((
کاش من لاغر بودم و می تونستم همش چیز کیک بخورم!!
حالا دستورش رو می ذارم براتون
من هم گردهمایی می خوام
قبلی کم بود به خدا
سالومه | September 5, 2008 9:44 AM
چه خبره شلوغ كرديد......
سالومه دستور غذيي وعكس يادت نره.
آزي نا نداره مثل اون روز كه ديدينش.هضيونه گشنگي قبل از افطار گرفتتم داشتم به همراهي يه قاري قرآن با صوت قران مي خوندم و به ري مي گفتم كه ما ژنشو داريم ها.من اگه پسر بودم حتما قاري قران ميشدم خوب اون موقع كه اخوند ها مثل الان نبودن وارج وقربي داشتند جداندر جد ما اخوند بودن.براي همينم من الان اينقدر نورانيم وملكوتي وخوب بالاي منبرميرم.مجسم كنيد .هاهاهاها................
سالومه جون اتفاقا جاممون بسيار فعاله ودر سايت جام چه برو بياييه.
بيايد تشويق كنيد يه كم انگيزه بديد
آزي | September 5, 2008 9:58 AM
پي براه جون
هركاري كردم نشد برات كامنت بذارم.چقدر سخت اونجا كامنت گذاشتن.
ولي همينجا ميگم كه برو به جدول رقابت اعضا تو وبلاگ جام دكتر انار و به تمومي علامت سوالها بجز ستون امتياز جواب بده.
دكترانارجون
شما هم مقاديرجدول رو درست كن
افراد در شرف حذف:
لادن
ليمو ترش
ليلي
ساميا
من هيچ گونه جدولي ازتون ندارم كه امتياز بدم.اگه اين هفته تا پايان روز دوشنبه اطلاعات چهارده روزتون رو از شروع جام تا دوهفته بعدش رو نداشته باشم.درنتيجه بدون امتياز بندي حذف خواهيد شد.
نگيد نگفتم
2000بار به هركدومتون گفتم.وبلاگ لادن هم حذف شده.
سرگروههاي اين افراد كه مسوليتشون به عهده اونهاست سريعتر پي گيري كنن.
هستي | September 5, 2008 10:01 AM
آزي جون
جاداره از تو و ملاني كه بهترين سرگروهها هستين تشكر كنم.
آفرين كه اين قدر مسئولين و حامي زيرمجموعه اتون.
هستي | September 5, 2008 10:03 AM
بچه ها ولي جدي من اين روزها خيلي مظلومم.سخت ترين ماه رمضونه ازين نظر كه هيچ وقتي نداريم.افطار كه مي كنيم چايي دوم نخورده سحر ميشه.
من الان چندين روزه 2تا چايي نخوردم.حالا نه كه چايي خور باشم نه ولي سيتم خيلي به مديريت احتياج داره كه تو تا 4ساعت بتوني همه گروه هاي غذايي رو استفاده كني ونتركي البته .يعني من ديشب رسما تا 2بيدار بودم كه يه كم هضم شه وبتونم شيرمو بخورم ويه كم ميوه.
تازه ازون ورم به خاطر قرص ويتامين چايي نميخ ورم.
ازون ورم دم افطار ميشينم سر ميز به جاي ذكر گفتن نونمو وزن مي كنم وبا خواهر كوچيكه چونه مي زنم كه :الي امشب بياو بي خياله كره ومربا شو.چون خودم جنبه ندارم
ازون ورم وزنم كه يه ذره تكون خورده بود برگشته سر جاش ولي بريد ببينيد من هيچ نا پرهيزي نكردم.خيلي دارم جلوي خودمو مي گيرم....
نمي دونم چرا خدا داره باز منو از نوع وزني امتحان مي كنه خوب يه كم وزنمم بيايد پايين بيشتر ياده گشنگان وتشنگان ميافتم
جيگرتو ن كباب شد نه؟اين تازه منبر قبل از افطاره با لب هاي خشكيده..........
آزي | September 5, 2008 10:05 AM
كرم ابريشم ميبينم كه زيادي امتياز مثبت داري ها....مراقب باش شبا از كوچه هاي تاريك رد نشي...گفته باشم نگي نگفتي؟
بالاخره رقابته ديگه
آزي | September 5, 2008 10:13 AM
توي اساسنامه رقابت اين ها قيد نشده بود دي:
بچه هاي روزه دار بيايد يه قراره گروهي بذاريم كه هرشب بين ساعت 9تا 9:30 پياده روي كنيم.اگه گروهيش كنيد انگيزه بيشتر ميشه .من چون پايه سريالم اين ساعت هيچي نداره.امشبم اگه بريم تا بيايم سريال مرگ تدريجي داره دي:
هركي هست زودتر بگه
آزي | September 5, 2008 10:19 AM
سالومه ما هم امشب مهمون داريم من هر چي سالاد درست كردم و ميوه شستم و هويج رنده كردم نصفش رو خودم خوردم :(
حالا موندم كه ميان وعده عصرگاهي رو چي بنويسم :دي
بعدش هم خدا رو شكر كردم كه من خانم خونه نيستم وگرنه به جاي وعده هاي اصلي همون ناخنك زدن ها كالري روزانه رو تامين مي كرد .
ليلا | September 5, 2008 10:20 AM
سالومه فكر كنم وزنه با تو آشتي كرده با من افتاده رو لج وكل كل
آزي | September 5, 2008 10:20 AM
منم دلم گردهمايي ميخواد
ليلا | September 5, 2008 10:22 AM
ولي ليلا من چند وقتيه خودمو تربيت كردم كه اين عادت از سرم بيافته.چون قبلا ها هروقت خودم آشپزي مي كردم از بس كه ناخنك مي زدم اشتهام كور ميشد ولي الان اگه قرار باشه چيزي درست كنم تا لحظه اخر كه بخوام سرو كنم ناخنك نمي زنم ولحظه آخرم فقط از جهت ادويه ونمك......اينجوري بهم ميچسبه دست پختم
حالا در مورده ميوه وهويج وكاهو اشكالي نداره اين خيلي خطرناك نيست ولي ناخنك هاي سالومه واقعا در حد شيميايي خطرناكه
آزي | September 5, 2008 10:29 AM
نه آزی جونم وزن منم فعلا ثابت مونده...من اگه روزی 1000 کالری هم بخورم ولی ورزش نکنم نمی یام پایین.این چند روز هم که ورزش تعطیل بوده..ولی شاید کم نکردن وزن تو مال این باشه که شام می خوری و سحری و اینا بعد روش مجبوری بخوابی.وزن غذاها توی روده ات!!زیاده ولی با این رعایتی که دیدم می کنی ایشالا تا میتینگ بعدی اومدی پایین
لیلا
ببین چه خوشبختی که خانم خونه نیستی.اگه بودی مثل من چاقالو می شدی!!
سالومه | September 5, 2008 10:30 AM
بچهه ا اگه خواستيم يه گردهمايي ديگه بذاريم حتما يه جا بذاريم كه بشه را رفت من نمي تونم بشينم چند ساعت پشته هم.بريم بام پياده روي وآش واينا....حال ميده
آزي | September 5, 2008 10:31 AM
وای من تا الان بی شام 1300 کالری خوردم.یعنی باید برم خودم رو بکشمالان هم گرسنمه شدیدا
:((
خرس دیدین؟؟؟من سالومشونم!!
سالومه | September 5, 2008 10:33 AM
آخه سالومه جون شما مراجعه كن به وبلاگ من ببين افطار وشام اين بچه به جز ديشب چي بوده :)من خانم خونه بشم خرس بشم فيييييييللللللللللللللللللل بشم..هاهاهاها.........دهن آدمو زبونه روزه باز نكنيد رسوايي به بار ميارم
آزي | September 5, 2008 10:34 AM
ها ها ها سالومه براي همينه تصميم ندارم خانم خونه بشم ديگه :دي
ليلا | September 5, 2008 10:48 AM
من نمی دونم شماها چجوری واقعا می تونین روزه بگیرین.تو این فصل واقعا سخته.فک کنم الان دیگه مجوز بهشت رو براتون نوشتن آماده بایگانی کردن!;)
آریس | September 5, 2008 10:50 AM
در ضمن خانم سالومه خانم ، در مورد دوست ما بد صحبت نكنين هاااااااااااا .
ليلا | September 5, 2008 10:54 AM
سالومه اينكه ميگي فقط با ورزش وزنت پايين مياد فكر كنم در مورد من هم صدق مي كنه . چون تقريبا دو هفته اس كه كالري هام رو خوب مي شمرم و زياد هم نخوردم ولي اصلا و ابدا وزنم تكون نخورده كه نخورده .
ليلا | September 5, 2008 11:01 AM
من یه کامنت نوشتم پرید . می گم نمیدونم چرا جو ماه رمضون من رو هم گرفته . من هم دیگه به زور باید پاشم برم نیم ساعت بدوم . اصلا حالش نیست انگار . دیگه مثل اون اوایل که کلی ذوق وشوق داشتم نیستم
غزال | September 5, 2008 11:02 AM
آزی در مورد دستور پخت غذا من هم دستور تهیه ماست رو با عکس برات بفرستم بذاری توی بقیه دستورا ؟ یا ماست جزو آشپزی حساب نمی شه؟
غزال | September 5, 2008 11:04 AM
بچه ها من یه مشکلی که با زندگی کردن توی اینجا دارم می دونین چیه . اگه بگم شاید خنده دار باشه ولی من نمیتونم به انگلیسی با کسی در صورت لزوم دعوا کنم یا حتی خشن برخورد کنم . خییییییییلی بده . اصلا نشون دادن احساسات مخصوصا احساس ناراحتی به انگلیسی خیلی برام سخته .:دی
غزال | September 5, 2008 11:08 AM
غغزال جون حتما بفرست ميذارم
درم ورده اين موضوع هم انار يه بار مي گفت اگه مجبور شي چند بار از حقت دفاع كني حسابي زبونت باز ميشه.منم تو شرايطش نبودم ولي فكر مي كنم بشه يعني من اگه باشم اگه پاي دعوا باشه از زبونمم نتونم استفاده كنم با بادي لنگوج حق طرفو ميذارم كف دستش
يه وقت كم نياريا غزال خودم پشتتم
آزي | September 5, 2008 11:12 AM
آزی از تجسم اینکه تو داری با بادی لنگوج حقتو می گیری خیلی خندم می گیره ها . فکر کن . ولی از شوخی گذشته راست می گی بالاخره به هر ترتیبی هم شده باید حق رو گرفت ولی خیلی سخته .
راستی آزی من اگه ایران بودم هم محله ای می شدیم اون وقت با شانه بسر و تو می تونستم بیام استخر راه آهن . یا اینکه توی پیاده روی هاتون باهاتون باشم .
غزال | September 5, 2008 11:43 AM
غزال عزيز
خيلي وقته كه دارم تلاشهاتو ميبينم
خانمي وسوسه نشو
به هر سختي ايي كه هست تلاش كن چون حيفه اين بدن ورزيده رو دوباره بيمار كني
الان تو موقعيتي هستي كه يه كوچولو سهل انگاري باعث ميشه بخواي دوباره اين مسير طولاني رو كه بيشترشو اومدي طي كني
هر بار كه سست شدي به تصوري ايده ال و هيكل ايده الت فكر كن و به ياد بيار كه هيچ تلاشي بي نتيجه نميمونه.
هستي | September 5, 2008 11:46 AM
غزال
اتفاقا گرفتن حق به انگلیسی خیلی راحت تره که!!
من قبل از عید با دوتا خبرنگار انگلیسی کار می کردم داشتن ژولم رو می خوردن..جات خالی یک شستشوی اساسی دادم تو تاشون رو که عمرا به فارسی نمی تونستم .خلاصه خیلی باحال بود
ناگفته نماند که روز دعوا از صبح توی خونه راه می رفتم و بلند بلند سناریوی دعوا رو مجسم می کردم .آخر سر هم بهشون گفتم که اگه پولم رو ندید یه کاری می کنم برید توی black list خبرنگارا و دیگه نتونید بیاین ایران
خلاصه که با انگلیسی خیلی خوب می شه دعوا کرد
کمک خواستی در خدمتیم
پنجه بوکس و قمه هم داریم آبجی غزال!!
سالومه | September 5, 2008 12:13 PM
آزی جان من برای پیاده روی پایه ام
شاید این باعث بشه یه کم کمتر بخورم امشب که رسما بعد از افطار از شدت سنگینی نمیتونستم حتی بلند بشم!
راستی آزی جد اندر جد من هم آخوند بودن ولی چه آخوندی!تا جایی که من فهمیدم بیشتر از اینکه به فکر معنویات و امور اخروی باشن به فکر تجارت و امور دنیوی بودن ؛)
فندق | September 5, 2008 12:49 PM
من خیلی بدم میاد وقتی دارم آشپزی میکنم کسی ناخونک بزنه حتی خودم P: اصلا ترجیح میدم کسی تو آشپزخونه نیاد!
فندق | September 5, 2008 12:54 PM
فندق خب اون بخشايي كه يهويي مي خوره به دستت يا انگشتت يهويي ميره تو ظرف كه ناخنك نيست :دي
من يكي كه پختني ها رو ناخنك نمي زنم تا خام هستن و من در حال خورد كردن و چيدن و اينا هستم حسابي ميخ ورم كه وقتي به مرز پختن مي رسه ديگه سير سيرم :دي
ليلا | September 5, 2008 1:35 PM
جدي غزال؟فكر كنم شانه حدس زده بود.حالا اگه اومدي حتما برنامه ميذاريم خدا رو چه ديدي شايدم ما اومديم اونجا باهات همسايه شديم!
فندق جان من ديدم كسي جواب نداد.من وري رفتيم ونيم ساعتمونو پياده روي كرديم اومديم.خدا رو شكر من امسال هنوز به اون مرحله پرخوري ونفس گيري نرسيدم.واقعا اگه از قبلش تصميم نگيرم كه چي ميخوام بخورم منم حسابي پرخوري مي كنم.ولي كار جالب جددم اينه كه ميام برناممو تو ورد جلو جلو مي نويسم كه بدونم چي ميخ وام بخورم وچي بايد بخورم.اينجوري يهو حمله نمي كنم.
پارسال توي ماه رمضون با برنامه بچه ها تونستم از اضافه وزن پيدا كردن جلوگيري كنم واين ركوردي بود برام حالا امسال ميخ وام توي ماه رمضون وزن كم كنم.اين خيلي برام موفقيت بزرگيه اگه بتونم
آزي | September 5, 2008 1:53 PM
منم واسه پياده روي پايه كه چه عرض كنم چارپايه ام!D:
آريس | September 5, 2008 2:35 PM
نه لیلا جان منم موافقم اونا ناخونک حساب نمیشه P:
آزی جان من هم چون اینجا نوشتم تو رودرواسی گیر کردم 20 دقیقه رو تردمیل راه رفتم البته خیلی آروم
این ایده جلو جلو نوشتن خیلی خوبه ایشالا امسال هم وزن کم میکنی هم تو جام برنده میشی :)
فندق | September 5, 2008 2:48 PM
آزی جان شبت به خیر:
من الانه از خونه ات میام اینجا .داشتم داستان گردهمایی را میخوندم ،میدونی که از ادبیاتت خیلی خوشم میاد!
در ضمن ممنون که یاد من هم بودی اینجانب هم ایضا مشتاق زیارت هستم.
قرار بود من چند تا از رموز صاف شدن شکم را برات کشف کنم که حالا که دیدم کاهش وزن نداشتی میگم شاید بدرد بخوره.
از همه واجب تر اینه که از 10الی11 شب به اون ور دیگه چیزی نخوری بجزء مایعات کم کالری.فکر کنم ماه رمضونی به امتحانش می ارزه .سحری هم معادل صبحونه باشه بهتره(فکر کنم مال تو برعکسه).
اما اصل دوم لاغری اینه که همیشه این معده جای خالی داشته باشه! من قبلا تا" هم فیها خالدونش" را پر میکردم
اما بعد یواش یواش یاد گرفتم که همیشه جا خالی براش بگذارم و تعریف "سیری" را برای مرکز سیری مغزم عوض کردم!(مطابق این اصل غذای ممنوعه ای دیگه وجودنداره)
اصل سوم هم مربوط میشه به هرم و نوکش و قاعده اش و... که فکر کنم زیاد راجع بهش حرف زده شده !
و آخری هم راجع به ورزش بگم چون دیدم خودت پیشنهاد راه پیمایی دادی وخواستم بگم که اول و آخر ورزشها برای ما همین راه رفتنه !اغلب ما وقتی میخواهیم وزن کم کنیم فکر میکنیم حتما بایدبا وزنه و دم ودستگاه وعرق ریزی لاغر بشیم غافل از اینکه گاهی یه پیاده روی ترو تمیزو مرتب بهتر و موثرتره.
بنظرم مهمترینش همین هاست حالا نکات ریز ریز هم داره که گاهی با خوندن کامنتهای دوستان یادم میاد.
آزی جون ممکنه این فرمولهابه ژنتیک و روحیه و سلیقه ات جور درنیاد در هر صورت امیدوارم راهشو پیدا کنی.
الباقی دوستان اناری سلام و ارادت عرض شد همچنین.
یه دوست | September 5, 2008 3:18 PM
یه دوست جان در راستای حرف شما من هم تجربه خودم رو از پیاده روی بگم
من از اول رژیمم تا حالا به جز پیاده روی ساده تازه اون هم با سرعت کم هیچ ورزش دیگه ای نکردم (با کمال شرمندگی من نمیدونم چرا من و ورزش هنوز نمیتونیم با هم به یه همزیستی مسالمت آمیز برسیم!)
بعضی وقتا وقتی میدیدم بقیه بچه ها چقدر ورزشای مختلف میکنن و باشگاه میرن و کلی فعالیت ورزشی دارن از خودم خجالت میکشیدم و نا امید میشدم. ولی همین پیاده روی آروم خیلی تو کاهش وزن من موثر بوده و تا حالا که تونستم خیلی راحت و بدون دردسر وزن کم کنم
منم به همه پیشنهاد میکنم که از پیاده روی غافل نشن
فندق | September 5, 2008 3:42 PM
اگه توصیه برای ماه رمضون میخواهین نمونه کامل یک روزه دارموفق که تازه سرگروهم هست "آزی خانومه"
آفرین به آزی همین الان زدم به تخته
هستي | September 5, 2008 5:27 PM
اما من امشب از بخش پزشکی اخبار شبکه اول شنیدم که:
برای جلوگیری از تشنگی از خوردن آب و چای زیاد و بامیه و زولبیا وقت سحری خودداری کنین.چون قند ساده هستن و همانطور که سریع قند خون رو افزایش میدن به همون سرعتم کاهش میدن و وقتی قند خون افت کنه اشتها میره بالا و دچار گشنگی میشین و میل به خوردن دارین.
بجاش آب میوه و سالاد و ...که تو خود غذاست بیشترکمک میکنه.
میگفت برای سحری ارزش بیشتری باید قایل بشیم چون 17 تا 18 ساعت(دقیقه؟)
تا وعده بعدی زمون هست باید کامل باشه مثل نهار.پروتین همراه با غلات بهترین گزینه است.مثل گوشت و تخم مرغ و با نو و برنج و ... و فقط نباید زیاد چرب باشه و پرنمک چون تشنگی رو افزایش میده.گفت حتماحتمآ سحری بخورین چون مدت دراز بی آبی و بی غذایی روی خلق و خوی انسان تآثیر بد میذاره و انسان تحریک پذیر تر میشه.بعده سحری خوردنم میوه بخورین.
-روزه رو با اب سرد و نوشابه باز نکنین چون به زخم معده و ورم معده و ... مبتلا میشین.
بجاش از آب جوش و چای و ... استفاده کنین و سوپ داغ یا اش داغ بخورین.
یه ساعت بعد میتونین شام بخورین.
-یه ساعت بعده شامم میتونین بخوابین.
-شام باید سبک تر از سحری باشه تا جا برای سحری باشه.
-توصیه میکرد خوردن کاچی و حلوا و بامیه .و زولبیا و ... باید در شب خیلی خیلی محدود بشه به یکی یا دو تاو هنگام افطار از خرما و کشمش استفاده بشه.
نماز و روزه همگیتون قبول باشه
هستي | September 5, 2008 5:39 PM
وااااااااااااااااااااااااااااااای, خوش به حالتون بچه ها! اردک آبی پاتوق من و دوستام بود, حتا بعد از شروع برنامه های انارستانی و لایف استایل سالم, چون اکثرن فقط از سالاد بارش استفاده می کردم. حالا همتون اونجا قرار گذاشتید اونم با انار خانوم عزیز که آرزوی دیدنش انگار به دل من می مونه :( . ولی به هرحال امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه ( گذشته دیگه قرارتون, نه؟) جای ما غایب ها رو هم خالی کنید هروقت قرار داشتید بازم. همتون رو می بوسم.
راستی رییس انار جونم به من هم می تونین افتخار کنین چون همچنان وزنم رو نگه داشتم. یک کم دیگه اینجا جا بیفتم سراغ کلاس ورزش هم میرم. همسر جان هم چند ماهی بود منو ندیده بود وقتی همو دیدیم کلی تعجب کرد که حسابی لاغر شدم. :)
آخ یک راستی دیگه: چند وفت پیش چند دقیقه تونستم کانکت بشم بعد از مدتها, دیدم دفاعت با موفقیت انجام شده. خیلی خوشحال شدم و تبریک گفتم ولی ارسال نشد. متاسفم و با کلی تاخیر می بوسمت و نبریک می گم. ببخشید دیگه امکاناتم کمه فعلن و به موقع نیستم!
Fairy | September 5, 2008 6:16 PM
آقا سلام,
نمی دونید از اینکه همدیگه رو دیدین چقدر خوشحالم. الان می خوام برم کامنتها و شرح ماوقع رو بخونم. از خدا که پنهون نیست از شما چرا پنهون باشه, قبل از اینکه بیام اینجا کامنت بذارم اول بدو بدو رفتم سراغ آلبوم یاهو! به به به به ...
دم تون اساسی گرم و آتشین.
دیانا غایبیان!
دیانا | September 5, 2008 10:17 PM
آقا تا ما می ریم سراغ کامنت خوانی و وبلاگ خوانی و احیانا وبلاگ نویسی شما هم بشعارید پلیز!:
صل علی محبت
رهبر ما خوش آمد
*****************************
عطر گل محمدی
به اردک آبی خوش آمدی
*****************************
میتینگ میتینگ شعار ماست
دیدار انار٬ افتخار ماست
******************************
یاران اناری
که ره وصل گزیدید
دیدار شمایان!
شده است لوحه ی دوستی
دیانا ذوقناکیان!
دیانا | September 5, 2008 10:19 PM
بچه ها می شه یکی بیاد مشقای من رو هم خط بزنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا هیچ کدومتون محل به من نمی ذارین
لطفا اصلا فکر نکنید که چون من معمولا درست می خورم و ورزش می کنم همیشه اینجوری هستم.الان خیلی اوضاعم بده هاااااا
مثل بادکنک شدم الان
سالومه | September 6, 2008 1:05 AM
سالومه من الان بهت سر می زنم. اما منم عین بادکنک شدم.
زیاد غذا نخوردم این مدت ولی یک هفته است ورزش نکردم فقط دیشب با بیسیک ترینیگ ورزش کردم. شدید احساس آویزون بودن می کنم.
خدا بدادم برسه که وقتی از اینجا برم تا مدتها بهیچ وجه نمی تونم ورزش کنم.
آلبالو | September 6, 2008 1:11 AM
یوهووو! دیانا اومدش :))
شانه بسر | September 6, 2008 1:37 AM
خب من مثل همیشه اومدم زنگ بزنم فرار کنم:D
راستش ناخنک زدن باعث تپل شدن میشه شدید همین عادت های غلط رو ما اصلاح کنیم کلی لاغر میشیم من که دستپخت خودمو خیلی دوست دارم همیشه نصفشو تو آشپزخونه می خورم
دیانا جون خوشحالم برگشتی بوس
آمانیتا | September 6, 2008 1:50 AM
آمانیتا منم دستپخت خودمو خیلی دوست دارم D:
تازه انتظار دارم هرکسی که میخوره هم هی از دستپخت من تعریف کنه و تشکر کنه اگه همچین کاری نکنن خودم یادآوری میکنم P:
ولی خب ناخونک ممنوعه
فندق | September 6, 2008 2:03 AM
بالاترین میزان سرب مساوی است با بالاترین شانس ابتلا به سرطان.
بعد از آزمایشات صورت گرفته مشخص شد که رژلب Y.S.L حاوی بالاترین میزان سرب می باشد..
مراقب باشید که هر چقدر سرب بیشتری داشته باشند ماندگاری طولانی تری نیز دارند.
اگر رژ لب شما مدت طولانی روی لبتان می ماند بخاطر مقدار بالای سرب آن می باشد.
این ها آزمایشهایی است که می توانید برای خودتان انجام دهید:
1- مقداری از رژلبتان را روی دستتان بمالید
2- با یک انگشتر طلا روی آنرا خراش دهید.
3- اگر رنگ آن به مشکی تغییر کرد
پس شما می فهمید که حاوی سرب می باشد.
میس ری | September 6, 2008 2:42 AM
مژده مژده
شانه جان LOST رسید!
میس ری | September 6, 2008 2:58 AM
شونه مگه تو لاست رو تا آخر ندیدی؟؟
سالومه | September 6, 2008 3:09 AM
والا سالومه فکر میکردم دیدم، ولی انگار بقیه هم داشته و سیزن چهارش هنوز تموم نشده بوده. بعد هم قرار بود برای آزی و ری دوباره قرضش بگیرم از دوستمون که انقدر طول کشید حالا طفلی ها خودشون گیر آوردند.
شانه بسر | September 6, 2008 3:18 AM
انار خانومی .......... کجایی بابا جون ما این دعوتنامه ما رو بفرست دلم آب شد دیگه
گل بهار | September 6, 2008 4:48 AM
شانی جان
این گام شمار حسابی انیس و مونسم شده ازم جدا نمی شه!
تازه انقدر به من لطف داره که امروز بدون اینکه من قدم بردارم داره واسه خودش شماره می ندازه!
این هم نمونه ای از دوستی خاله خرسه ی یک گام زن!
یعنی خراب شده؟!؟!
میس ری | September 6, 2008 5:12 AM
هستی حان اوامرت رو ببین خوب انجام دادم ما شرمنده شماییم ها
گل بهار | September 6, 2008 5:20 AM
ری جان مگه بده؟؟ اون گام شمار داره باهات همکاری میکنه دیگه از خدات هم باشه نه میخواستی پس مثل من باشه که گاهی تکون نمی خوره
گل بهار | September 6, 2008 5:30 AM
منم یه گام شمار داشتم که با تکونها سرویس محل کارم هم شماره می نداخت یه گام شمار هم داشتم که اصلا شماره نمی نداخت.
منم دیگه استفاده نمی کنم ازشون تا گام شمار خوب تهیه کنم. فکر کنم آرتمیس یه مارک خوبش رو خریده.
یه ضرب المثل انگلیسی می گه: هنوز اونقدر پولدار نشدیم که جنس ارزون بخریم.
حالا حکایت ماست اونقدر جنس بی کیفیت می خریم و ضرر می کنیم تا بالاخره بریم یه خوبش رو بخریم.
آلبالو | September 6, 2008 6:13 AM
راسنی من با یه دوست خیلی موافقم که باید یه جای معده ات همیشه خالی باشه.آخ لاغر میکنه این روش منو
گل بهار | September 6, 2008 6:31 AM
سلام سلام
مرسی از همه کامنتهای خوبتون
من اگه شماها رو نداشتم چی کار می کردم واقعا؟؟؟؟
بوووووووووووووووس برای همه دوستای گلم
خب من الان حالم خیلی خوبه..رفتم باشگاه و کلی ورزش کردم بعدش هم رفتم خرید برای مهعمونی امشبم.الان هم حسابی خسته ولی سرحال اومدم خونه.از صبح 1 سیب خوردم تا بعد ورزش یهنی ساعت 3.الان هم یک بار میوه ویت واچرز خوردم که یه جور شیرینی با فیبر بالا و میوه است و 123 کالری داره..
والسلام...
سالومه | September 6, 2008 7:09 AM
بچه ها من واقعا گیجم
اومدم توی وبلاگهاتون می بینم همه تون هی بامیه می خورین.پیش خودم گفتم که درسته که فصل فصل بامیه تازست ولی اینهمه آدم باهم خورش بامیه می خورن؟؟؟؟؟
بعد یهو دوزاریم افتاد که نه بابا ایم بامیه اون بامیه نیست این بامیه مربوط میشه به عنصر خطرناک و کشنده زولبیا بامیه
نخورید ملت نخورید همش شیره و روغنه والا
خرما بخورید یا حتی یه شیرینی خشک مثل زبون.از بامیه خیلی بهتره هاااااااااااااا
سالومه | September 6, 2008 7:13 AM
خدا رو شکر که خوبی سالومه جان .دیدی جبرانش کردی عزیزم .خوب کیه که از اون بی نظمیها نداشته باشه
گل بهار | September 6, 2008 7:22 AM
منم امروز دوباره ورزش رو شروع می کنم.
آريس | September 6, 2008 7:33 AM
واي بچه ها اين هوا چيهههههههههههه؟من دارم ديوونه ميشم.........عاشق هواي اين رنگي اين شكلي اين دماييم...........واييييييييييييييييييييييييي............
آزي | September 6, 2008 9:55 AM
يه دوست جام مخلصيم.اينقدر حال ميده وقتي يه كامنت به اين طولانيي فقط واسه خوده آدم باشه اونم اينجا.كلي پز بچه ها
آزي | September 6, 2008 9:57 AM
گلبهار عزيز ممنون از همكاريت
سرگروه آزي
سرگروه بهار
سرگروه آرتميس
سرگروه امانيتا و
وسرگروه ملاني
بابا گروهتون رو جمع و جوركنين به حذفيها تذكر بدين و پيداشون كنين .شوخي شوخي گزارش ندن حذف ميشنا
ازمن گفتن بود.
دو روز بيشتر نمونده تا موعد امتياز دهي دوهفته ايي.اين بار افرادي هستن كه به مرحله بعد راه پيدانميكنن
من تا پايان رو زدوشنبه 25 گزارش رو ميخوام كه همراه با كاهش وزن بوده باشه.
يعني وزن هم كرده باشن.
خيلي جدي ميگم هركسي دوشنبه خودشو وزن نكنه و يكي از چيزهايي كه امتياز داره رو ننويسه من فكر ميكنم يا وزن كم نكرده و حالت منفي رو در نظر ميگيرم تا حقوق بقيه اعضا ازبين نره.
من جدول هفته بعد رو تو "جداول رقابت اعضا"كشيدم.هنوز بعضيها هيچ خبري ازشون نيست؟؟؟
هستي | September 6, 2008 1:37 PM
سالومه جان:
اگه دختر عاقلی باشی این وقت باید خوابیده باشی و مثل من شب زنده دار نباشی !
امیدوارم روز یکشنبه برات روز خوبی باشه.گاهی وقتها آدم اونقدر با اعتماد و مصمم داره جلو میره که دیگران جرات نمیکنن اظهار نظر کنن خدائیش کار درستی هم نیست چون یه دفعه تموم محاسبات آدم بهم میریزه و راه رفتن خودش را هم فراموش میکنه!آدمهایی که پشتکار دارند معمولا این تیپی هستن یعنی اینقدر میخورن زمین و پا میشن تا بالاخره راه درست راپیدا میکنند.
من فقط دعا میکنم پشت بند اون 3000کالری وسواس رو وزنه رفتن پیدا نکرده باشی و اگر احیانا چند صد گرم اضافه شده باشی دوباره بهم نریخته باشی.
به هر حال چون این یه درد مشترک هست و من هم از این مصیبت ها کشیدم بهت میگم که اگه دلت میخواد دیگه چنین روزهایی تکرار نشه شعار آهسته و پیوسته رافراموش نکن.
تو هیچ کاری هم به خودت سخت نگیر نه تو ورزش کردن و انرژی سوزوندن و نه تو حذف غذاهای مورد علاقه.
منم یه زمانی افتخار میکردم که دو ساله فسنجون نپختم اما وقتی تو یه مهمونی ویه عروسی مبسوط نوش جان کردم فهمیدم اشتباه میکردم من سر سفره ایرونی بزرگ شدم و با مرغ آب پز و سوپ بروکلی اموراتم نمیگذره ! پس بایدنگرشم را عوض کنم و با اعتدال جلوبرم.
همین تصور غلط را در مورد ورزش هم داشتم برای همینه که تمرکزم را فقط روی پیاده روی گذاشتم چون مطمئنم هیچ وقت لباس ورزشی پوشیده منتظرپیدا شدن انگیزه برای رفتن به باشگاه نمیشم و تا زمانی که پاهام سالم باشه و زمین سفتی زیر پام باشه راه خواهم رفت.
از یه دوستی که عضو انجمن معتادین گمنام بود یه درس خوب گرفتم که هر" لغزشی" به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم به هدف نهایی نزدیکتر میکنه.برای توهم حتما صدق میکنه سالومه عزیز.
یه دوست | September 6, 2008 3:25 PM
هستی جون عجب همتی داری به خدا
ای ول
کاش من اراده ی تو رو داشتم
zeinab | September 6, 2008 3:34 PM
بچه ها اگه بيدارين
بازي عربستان با ايران تو زمين عربستان رو ببينين
نيمه اول كه گند زديم و شد ايران صفر عربستان يك
دعا كنين با اين علي دايي بريم جام جهاني
هستي | September 6, 2008 4:12 PM
واي هستي تورو خدا نگو..............من كه اهل فوتبال نيستم ولي وقتي بازي فوتبال ميشه مصيبت من شروع ميشه.چون آقاي كينگ كونگ متاسفانه ديوانه فوتباله وازون اول شروع مي كنه اس ام اس دادم كه توي همه احساساته فوتباليشه نمي دونم چه نفعي ميبره فحش هاشو به تيم حريف وكركري هاشو بفرسته اين سر دنيا.ازون ورم اگه ببازن كه ديگه هيچي نمي شه طرفش رفت ومتعاقبش همه تيم وتك تك بازيكنان ومربي ومملكت وخدا وپيغمبر ميره زير سوال ومنم اينقدر جاخالي مي دم تا بالاخره يه تركشم به من ميخ وره با همه چست وچابكي وحالم گرفته ميشه.
واقعا از فوتبال بدم مياد
آزي | September 6, 2008 4:24 PM
الانم كلي تهديدش كردم كه يك كلام از فوتبال جلوي من حرف نزنه.
آلبالو من از صبح ازين حرف تو كه گفتي گام شمارت توي دست انداز شماره ميندازه دارم ميخندم.
ويه دوست جان من بسيار با اين جمله شما كيف كردم وخوشم اومد پس دوباره ميذارمش:
هر" لغزشی" به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم به هدف نهایی نزدیکتر میکنه
آزي | September 6, 2008 4:28 PM
منم آنچنان علاقه ايي ندارم
اما چه كنم كه اين رگ وطن پرستي وقتي زير گلومون قلمبه شه
حالا علي داييم كه سر مربي باشه ما ميشيم تيم ملي دوست.
من برم بقيه بازي رو ببينم.
شروع شد.هرچند ميدونم نتيجه بازي چيه
هستي | September 6, 2008 4:29 PM
بچه هاي عزيز و گل و همشهري
لطفآ به منم بگين توروخدا گام شمارو ازكجا بخرم؟
چي بخرم؟ كدوم بهتره؟
تاالان هرداروخونه و فروشگاه لوازم ورزشي و... رفتم نيافتم.
هرچه بيشتر ميگردم كمتر پيدا ميكنم.
قبلآتموم فروشگاههاي نياز تموم شعباتش رو زنگ زدم گفتن نداريم.
هستي | September 6, 2008 4:35 PM
هستی مرسی من دنبال نتيجه بازي بودم.:((امیدوارم نیمه دوم ببریم.
آنی امیدوار فوتبال دوست وطن پرست
ani | September 6, 2008 5:13 PM
ازی یه چی بگم حرصت دربیاد من خوره فوتبال دیوونه ها اونم از نوع اروپایی هرچی بازیکن لالیگا و لیگ برتر سری aهست می شناسم اما ایران دوست دارم ببره اما نگاه نمی کنم
ملانی | September 6, 2008 5:26 PM
مساوی شدن.فکر کنم الان شماها همه خواب باشین
پی براه | September 6, 2008 6:40 PM
هستی جون دوشنبه ساعت چند پرونده ها بسته میشه؟ بزارین ما از خواب پاشیما
پی براه | September 6, 2008 6:42 PM
آني جون
ما مساوي شديم .نتيجه بدي نيست.و جالبه كه چون ايران همش لباس سفيد تو اكثر بازيهاي ملي داشت من تا نصفه هاي بازي اشتباهي عربستان سفيد پوش رو تشويق ميكردم.و 6 ساعتم به گيجي خودم خنديدم.
تازه دوستان اون هدفون با سيم بلندمو يادتونه؟باهاش ميرقصيدم؟
من امشب تنها بودم خونه و چون بازي 12 شب تازه شروع شد ازهمون هدفونه استفاده كردم كه صداش همسايه هايي كه خوابيدن آزار نده و از طرفي خودمم از صداي بلندش لذت ببرم.حالا هي هيجان زده ميشدم و همسايه ها نصفه شبي هرازگاهي صداي داخل هدفونو كه نميشنيدن صداي جيغ و ويغ بنده هيجان زده رو ميشنيدن .
آزي عزيزم
شرمنده كه بحث برات جالب نيست.
در مورد آقاي كينگ كونگ هم خدا صبر ايوب نصيبت كنه.كاملآ دركت ميكنم خواهر.
پي براه عزيز
شما امر بفرمايين
فقط بگين كي از خواب پاميشين؟
اوه اوه اوه نكنه نصف شب ايران باشه و من با چشمان اشكبار بخوام امتياز بدم؟؟؟؟
پليزيه تايمي بينابين.اونجوري از زور خستگي ممكنه همگي اشتباهآ حذف شين.
هستي | September 6, 2008 9:06 PM
هستی جون تو چرا الان بیداری دختر . من که همسایه هاتو تصور میکنم خنده ام میگیره فرض کن نصفه شب صدای جیغ همسایه را بشنوی چه فکر هایی که نمیکنی
من به ساعت شما شاید بتونم 7 بعد الظهر آپ دیت کنم تو تا مال بقیه را نمره بدی من آپ کردم
راستی آزی جون
من حالت را درک میکنم همسرک من عاشق بیسبال هست اگه بدونی چه بازی مزخرفی هست تا الان 50 بار اومده برام توضیح بده من نفهمیدم چه جوریه خیلی یاد گرفتنش سخته بعد تو نمیدونی بازیش کی تموم میشه مثلا فوتبال را میدونی 90 دقیقه هست و خلاص حالا یک کم اینور و اونور ولی این بازی بیس بال ممکنه یک ساعت طول بکشه یا 10 ساعت 50 نفر تو زمین نشسته اند که یکی یک توپ را بتونه با یک چوب بزنه بعد اینقدر این بازی مسخره هست و همه تو زمین نشسته اند و فعالیت ندارن بازی هر شب هست واسه فصل تابستون یک تیم هر شب بازی داره خلاصه ما هر شب سر این بازی دعوامونه خدا را شکر کم کم داره فصلش تموم میشه و فصل فوتبال امریکایی میشه که شوهرکم به شدت بیس بال طرفدارش نیست
پی براه | September 6, 2008 9:28 PM
فقط يه خواهش
از رقباي "جام دكتر انار"
به شرافت انارستاني تك تكتون قسمتون ميدم.توروخدا اگه كسي حذف شد از دست من ناراحت نشه.من براساس عملكرد هفتگيتون امتياز ميدم و هردست گلي رو خودتون اب داديد
وجايي كه حقوق افراد ملاك باشه من قاطعانه برخورد ميكنم و سعي ميكنم در راستاي عدالت جمعي امتياز بدم نه احساسات دروني
كمااينكه همه اتون ميدونين اگه بخواد احساساتي در كار باشه خوب من همه اتونو دوست دارم و اينجوري ديگه كسي حذف نميشه و جامي شكل نميگيره و اصلآ اسمش رو نميشه گذاشت رقابت.
ازهمين حالا ميگم .
اينجا ميگم كه ببينده بيشتري داره.
"بخدا من هيچ كاره بيدم"
-يه چيز ديگه اينكه ما داور ارشدمون ديانا تعيين شده بود اما ممكنه به موقع بخاطر مشغله اش نتونه حضور پيدا كنه.من همين جا از "شونه بسر " ميخوام نظرش رو در رابطه با اينكه در صورت نبودن "ديانا"داورارشد و پايه يكممون باشه بگه.آخه بررسي كه كردم ديدم بهترين گزينه ايي و از اول نميگم با جام اما كنار جام و حتي پي گير تر از خود رقبا فعاليت داشتي و در جريان رقابتم هستي و همه هم نظرتو قبول دارن.
-راستي بچه ها "دكترانار" كجاست؟
مهمون و مهمون بازي و اينا ديگه...؟
آزي ...
حواست هست سرگروه...؟
راستي تا الان غايبي كه هيچ فعاليتي نداشته يه چند تايي داشتيم.
سرگروهها بشتابيد كه ديگه زموني باقي نيست.پيداشون كنين و نجاتشون بدين.
-يه تشكرم لازمه از تك تك رقبايي كه درخواست منو سريع اجابت كردن و به علامت سوالهاي جدول جواب دادن داشته باشم (بخدا شب ميخوابم خواب علامت سوال ميبينم).اساميشون اينقدر زياده كه نميشه تك تك نام برد اما ازهمه اشون متشكرم.
-واي چه هيجاني داره روز"يوم الانارستان"
هستي | September 6, 2008 10:03 PM
-ازخودم بگم اينقده خوب و مهربون بودم امروز باخودم.
بعده مدتها زدم بيرون و توفيق اجباري نصيبم شد كه يه 3 ساعتي پياده روي كنم.كل بلوار كشاورزو يه عالمه خيابون وليعصر و فاطمي رو نورديدم و اصلآ (فقط يه كوچولو كه قابل نادينه)خريدكردن چيزهاي بيخودي كه فقط پول دور ريختن وتنها علت ترس از پياده رويم بود نداشتم.
فقط تنها مشگلم اين ماشينها و افراد بيماري بود كه رابه راه يا چرت و پرت ميگفتن يا ماشينهايي كه قدم به قدم تو اين ماه رمضونيم كه حاليشون نيست باهات ميومدن وهر از گاهي مجبور ميشدم ازين دست خيابون برم اونور بلكم راشونو بكشن برن پي كارشون.بايه تيپ ساده و حتي مانتوي تازير زانو.
امروز بسيار بسيار متاسف شدم بابت اين صحنه ها و آرزو ميكنم اي كاش زنها و دخترهاي ايروني راحت تر بتونن پياده روي كنن كه يه ورزش ساده است.
من گمون ميكنم هرچه محدوديت بيشترباشه آدمها حريص تر ميشن.
دلم ميخواست اينقدر آزاد بودم كه با بلوز و شلوار ورزشي سوار دوچرخه ام ميشدم و هرجايي دلم ميخواست پرواز ميكردم و ازين ورزش محبوبم كه فقط مجبورم يا پول بدم برم چيتگريا شمال استفاده نكنم.درست مثل ديناي عزيزكه سوار بر دوچرخه بيشتر مسيرشو ميپيمودتو ژاپن منم به اين آرزوم ميرسيدم.چقدر خوب بود كه استفاده از دوچرخه تو فرهنگ ماهم جا مي افتاد اينجوري آلودگي هم كمتر ميشد.كم نيستن افرادي كه دوچرخه رو ترجيح ميدن.
من سه نوع ورزش رو بيشتر دوست ندارم.يكي استخر كه وضع استخرهاي ما اينقدر اسفباره كه خودتون ملاحظه ميكنين.يكي همين دوچرخه كه حتي نميتوني تو تاريكي عصر از ترس در و همسايه سوار شي و يكي هم همين پياده روي ساده كه اينجوري فرح و نشاط و حس و حال زيباي بعد از ورزش رو ازدماغ ادم با اين حركاتشون در ميارن.
بعدم ميگن بابا ورزش كنين براي سلامتي مفيده.آخه چه جوري؟
پس بيخود نيست كه من مانتوي بلند دست و پاگير نميپوشم و نميرم اين پاركهاي پرازالوات و اوباش و به همين طول و عرض خونه اكتفا ميكنم.
دلم ميخواد بدوم.اما نميدونم كجا؟
فقط اينو ميدونم كه حسش رو ندارم ازينجا بكوبم برم يه مكان امني چيزي مثل همون پارك لاله كه انار تجربه اشو داره يا پارك بانوان.دلم ميخواد ازدر كه در ميام وقتي كه حس ورزش رو دارم بدوم.
من دلم نميخواد از فضاي سربسته خونه دوباره به فضاي سربسته باشگاه برم.براي من فرقي نداره.
اينه كه اكثرآ ورزشم رو آوردم تو خونه.ميدونم كه كار اشتباهيه اما فعلآ چاره ايي نيست تا روشهاي بهتري پيداكنم.بدجوري اين چند روزه به سرم زده برم دم صبحي كه ملت خوابن و الاغم پرنميزنه اين پارك سر كوچه با بلوز و شلوار ورزشي بدوم.اما دقيقا ميدونم اسامي كه توسط همسايگان محترمي كه ازون بالا منو نظاره ميكنن چيه:خل و چل و قاطي و ...
بابا يكي نيست به اينا بگه ملت بذارين ما دخترهام يه كم نفس بكشيم.يه كم هواي تازه بديم تو ريه هامون.من مشگلم محدوديته.محدوديت اينكه چراهرجايي نميتونم ورزش كنم؟
ما انارستانيهاكه كوتاه نميايم.امروز داشتم با خودم فكر ميكردم كه بالاخره با كمك انارستانيهاراهي براي اين مشگل پيدا ميكنم.كه چگونه حتي در مدوديت شديد ورزش بهم بچسبه و ازش لذت ببرم و نگرون چيزي نباشم.
هستي | September 6, 2008 10:17 PM
اينارو گفتم براي افرادي مثل غزال و يا دوستان ديگه ايي كه در خارج از كشورن و ميگن انگيزه دويدنشونوازدست دادن قدر موقعيتشونو بدونن و جاي ماهم بدوند.
پي براه جون:
من زمونهايي كه تحويل پروژه ام زمون نزديك ميشه كارو روميارم خونه و اكثرآچون مخ دلبندم شبهابه تكاپوميفته اكثرآتا دير وقت بيدارم و به اينترنتم وصل ميشم و هي كناركارم تفريحمم ميشه رفرش كردن.اما كاشكي تو جامهاي بعدي تايم خواب هم امتياز بگيره بلكم جام باعث بشه به راه راست هدايت شم.چون بيخوابي و يا بدخوابي بدجوري سيستم زندگي آدم رو بهم ميريزه.
صبح دوشنبه كه مجبورم 4 صبح برم سركارم خودش اصلاح ميشه.اگه هميشه زود پاشم و زود بخوابم عاليه.
نه اينكه به اجبارباشه.
درمورد ساعت 7 عصر هم چشم.
تا اون موقع منتظرت ميمونم.
هستي | September 6, 2008 10:32 PM
نمی دونم چرا نمی شه وبلاگاتون رو باز کرد؟؟
آزی گله
مرسی که گشت نامحسوسی..منم تصمیم دارم خورده خورده کالری ها رو جبران کنم.درباره دستپخت هم :من که خیلی خوشحال می شم از سر راه پیاده روی بیاین پیش من و غذا بخورین به شرط اینکه من رو هم با خودتون کوه ببرین هااااااااا
یه دوست عزیزم
به خدا اینطور نیست که من یه جوری رفتار کرده باشم که کسی جرات اظهار نظر نداشته باشه...ولی اصولا در همه ابعاد زندگی نمی دونم چرا در مورد من سیستم اینجوری یه.این در حالی یه که خیلی دوست دارم دیگران بهم نظر بدن و باهاشون مشورت کنم.ولی نوع شخصیت و جایگاه فردی آدمها باعث می شه که گاهی در قالبی فرو برن که من رفتم.ببین مثلا توی زندگی خانوادگی با پدر و مادر ...مشکلی پیش می یاد ..کی باید راه حل بده؟؟من
توی زندگی با همسر ..تصمیمات مهم رو کی می گیره؟؟باز هم من!!
حتی توی کارم هم همینطوره..نه اینکه که من از این نقش خوشحال باشم..نه اصلا من اتفاقا دوست دارم در جایگاهی متضاد این باشم ولی مقتضیات زندگی و شاید هم شخصیتی این حالت رو برای من ایجاد می کنه..
وقتی که تو در چنین پوزیشنی باشی ناخودآگاه خود سانسوری می کنی وسعی می کنی که کمترین میزان خطا رو داشته باشی و سعی می کنی الگو بشی.اگر اشتباهی بکنی به شدت خودت رو تنبیه می کنی و اصولا اجازه نمی دی این نقطه ضعف رو کسی متوجه بشه.و هیچ کدوم از این واکنش ها خودآگاه نیست و دست خودت هم نیست و در طول سالیان در تو شکل می گیره.
من یه بار رفتم یه کلاس شخصیت شناسی و اون باعث شد به این مسئله پی ببرم.
حالا در حالت عادی ..من اگر اشتباهی کنم اصلا نمی گم و یا اگر هم مطرح بشه اصلا اجازه اظهار نظر به کسی نمی دم چون ذاتا از انتقاد متنفرم و از ضعف داشتن گریزان!!
اما چون این خصوصیات منفی شخصیتیم رو می دونم و سعی در برطرف کردنشون دارم..کوچکترین اشتباهم رو می گم و می خوام همه درباره اش نظر بدن و اگر لازمه دعوام کنن و یا سرزنشم کنن..
پس این فرایند برای من یه فرایند درمانه..و آگاهانه دوست دارم اینطوری باشه..اگه من رو ول کنی ناخودآگاه می خوام همه چیز رو مدیریت کنم و شکست ناپذیر به نظر برسم..ولی الان من در حال مبارزه با این خصوصیتهام هستم..
و شما ها دارید در این فرایند درمان به من کمک می کنید :دی
سالومه | September 6, 2008 11:48 PM
سالومه قبلا اينجا راجع به اين موضوع بحث شده بود .هم انار مطرح كرده بود اين موضوع رو هم اگه درست يادم باشه بهار هم همين جوري بود كه دوست داشت هميشه بهترين باشه توي همه چي وبدونه خطا واشتباه .
اگه كسي بتونه اون پست رو پيدا كنه براي هممون خيلي خوبه.
من كه حالشو ندارم شخم بزنم دي:
آزي | September 7, 2008 3:41 AM
بچه هايي كه شماره انار رو داريد پليز يه حالي ازش بپرسيد خيلي كم پيداست.تازه بهش بگيد سرگروه آزي دنبالشه دي:
من هيچ وقت تو كلم نمي ره كه سرگروه يا رئيس يك گروه يا تشكيلاتي بشم چون اصلا نمي تونم وراستش دوست هم ندارم.
حالا اين يه تجربه با مزه است برام.حالا كه همه ضعف هاشونو هم مي گم اينم بگم كه نه تنها نمي تونم رئيس باشم نمي تونم زير دست هم باشم.مگر اينكه كسي رو كاملا از همه جهت قبول داشته باشم تا بتونم به حرفش گوش كنم.يعني توي محل كار هم اگه رئيس هم بهم دستور ميداد كه كاري رو انجام بدم يا علنا مي گفتم انجام نمي دم يا نمي تونم يا اينكه اگه احساس مي كردم كاره بي فايده ايه اينقدر الكي وقت تلف مي كردم كه طرف از صرافتش بيافته.بعضي وقتها دلم ميخ واست مي تونستم مطيع باشم وتوي هر چيزي يه چرا؟كه چي نيارم وفقط كار خودم رو انجام بدم
آزي | September 7, 2008 3:46 AM
آی هستی جون گفتی دویدن داغ دلم تازه شد تو این 5 هفته با دویدن احساس می کردم به اون ورزشی که سالها بهش علاقه مند بودم رسیدم. اما حالا با کمال تاسف گذاشتمش کنار چون تا حالا تو حیاط خونه می دویدم اما پدر و مادر هوس آپارتمان نشینی کردند و من اصلا دلم نمی خواد برم تو خیابون یا پارک یا جای دیگه بدوم به همون دلایلی که هستی گفت
آمانیتا | September 7, 2008 3:53 AM
هستی جان منم عاشق اینم که برم بدومم و گالهی هم میرم تو باشگاه می دومم ولی ورزش شروع میشه یا تو ساعتهایی که ورزش نیست باشگاه تعطیله. پارک و اینا رو هم که باید بی خیالش شد.
البته تهران میشه و فکر می کنم شما باید برید و از این موقعیتی که دارید استفاده کنید.
منم حسرت موقعیت شماهارو می خورم.
آلبالو | September 7, 2008 4:07 AM
این تیپ شخصیتی رو می گن کمال طلب.من خودمم اینجوریم و تا پرفکت پرفکت نباشم از خودم راضی نمی شم که نمی شم!
این مدل شخصیت ها اتفاقا خیلی در معرض آسیب هستن.
آريس | September 7, 2008 4:21 AM
تا اونجایی که من میدونم تیپ ایده آلیست پیشرفتش تو مسائل آهسته تر از بفیه تیپ هاست و همچنین ترس هاشم بیشتره واسه همین درگیره با ریسک کردن که خیلی اوقات باعث پیشرفت آدمهاست
گل بهار | September 7, 2008 4:30 AM
آزی خیلی جالبه
من که هرگز نمی تونم زیر دست باشم .چون متاسفانه هیچ کس رو تمام و کمال قبول ندارم.اگر هم چنین کسی باشه من اینقدر سریع می رم و اطلاعاتم رو می برم بالا که بزنم روی دستش...و این اصلا کار خودآگاه و عمدی ای نیست.من همیشه دوست دارم نفر اول توی همه چیز باشم و اگه نباشم هم افسرده می شم و هم اون محیط رو ترک می کنم.همین مشکل رو سر کارم هم دارم.اگر اون زمان که تدریس می کردم بهترین نبودم می خواستم دق کنم.همه کاری می کردم که محبوبترین باشم یا بعدا که مشاغل دیگه داشتم..دوست داشتم که هر کی می خواد فلان کار رو بکنه به من زنگ بزنه و سفارش بده و وقتی می گفتن که من بهترین هستم توی اون کار عمیقا خوشحال می شدم و تشویق می شدم که هی کارم رو بهتر انجام بدم
حالا این اخلاق خوبی نیست اصلا چون اگر تو موفق باشی که توی زمینه مورد نظر با زحمت و تلاش و قربانی کردن چیزهایی که دوست داری..بهترین باشی که هیچ ولی اگر نتونی اونوقت شغلت و دوستات و چیزای مورد علاقه ات رو از دست می دی و می یفتی به سرزنش خود و خود آزاری.
مثلا من اگر دوستام (نه آشناها)کسی که بهش می گم دوست..تمام اصولی که ازش توی دوستی انتظار دارم رو رعایت نکنه و در واقع مثل خودم نشه نمی تونم تحملش کنم.البته این اصول خیلی محدود و خاص هستند:مثلا کاملا صادق باشه...بی دلیل مزاحم وقت و زندگی من نشه و شنونده خوبی باشه
هر چیز دیگه ای توی رابطه قابل تحمله برام غیر از این چیزا..اگه اون در این قالب باشه من تا آخر دنیا می رم براش ولی اگر نباشه نمی تونم توی رابطه بمونم و یه روز یهو می بینه که من در کمال دوستی و محبت دیگه بهش زنگ نمی زنم.
خب این قالبها و ایده آل خواهی ها خیلی بدن.یعنی روابط رو خراب می کنن.
حالا بگذریم که آدم ایده آلیست چقدر به خود بیچاره اش آسیب می زنه.این یکی از دلایلی یه که من از مادر شدن می ترسم.یعنی همش با خودت جنگ سرزنش و احساس گناه داری .
در مورد چاقی هم همینه...تو وقتی می بینی نمی تونی ایده آل باشی خودت رو ول می کنی و افسرده می شی.پس به نقطه آخر افراط و تفریط می ری و چاق می شی.بازم در حالت چاقی ناراحتیچون ایده آل نیستی.
یه بار داشتم برنامه اپرا رو نگاه می کردم دیدم که این آدمهایی رو آورده که خیلی شلخته اند.یعنی وحشتناک شلخته اند...بعد اون دکتر روانشناس می گفت کسانی که خیلی شلخته و کثیف می شن در واقع ایده آلیستهای وسواسی ای هستند که تحمل کوچکترین کثیفی و آشفتگی ای رو ندارن.ولی چون از پس مدیریت خواسته شون بر نمی یان به سمت دیگر بازه extreme بودن می رن و شلخته می شن.
و خدا برای من به خیر بگزرونه چون منم در کارهای خونه بسیار وسواسی هستم.اینها همه نشانه ای از ایده آلیست بودن بیمارگونه است که باید آدم بشناسدشون و سعی کنه درمانشون کنه
سالومه | September 7, 2008 4:40 AM
آره گل بهار در باره خیلی ها ریسک کردن سخته.ولی من خودم خیلی های ریسکم.یعنی برای بهترین بودن شدیدا ریسک می کنم و خیلی موقعها شدیدا با مخ می خورم زمین...البته بین خودمون بمونه چون اصولا موقع ریسک کردن با اب و تاب به همه می گم ولی موقع شکستش اصلا به روی خودم نمی یارم که این اتفاق افتاده!!!
سالومه | September 7, 2008 4:44 AM
واي سالومه چقدر خطرناكي دي: دقيقا تيپ شخصيتي داري كه توي محل كار رو نرو بقيه هستي وپشتت كلي حرفه.چون با همچين تيپ شخصيتي زندگي وكار كردم مي دونم.اينجا هم وقتي كسي تلاش مي كنه كه بهترين باشه وكارشو به بهترين نحو انجام بده برخورده بقيه اينه كه به جاي اينكه اون ها هم تلاش كنن شروع مي كنن به تخزيب كردن اون آدم وجو خاله زنكي وغير قابل تحمل ميشه!چيزي كه توي خيلي شركت ها وادارات هست.
حالا من اصلا هم ايده آليست نيستم.يعني اصلا برام مهم نيست كه اول باشم.ميخ وام خودم باشم ولي از اينكه كسي ندونسته نشناخته در موردم قضاوت كنه به شدت عصباني ميشم.چون خيلي ازين اظهار نظرهاي غير علمي وخاله زنكي يهو اينقدر تكرار ميشه كه خواه نا خواه ميشه جزو خصوصيات شخصيتيت بدونه اينكه بخواي وبفهمي.براي همينم از يه روزي كه با يه مشاوري حرف زدم تصميم گرفتم كه خودم اوني رو هستم وبه ديگران معرفي كنم نه اون چيزي كه ديگران مي خوان بشم.
سالومه بايد خيلي مراقب باشي چون تيپ آدم هايي مثل تو دشمن زياد دارن وبدخواه دي: صادقانه مي گم حتما خودت هم البته مي دوني
آزي | September 7, 2008 5:02 AM
نمی دونم آزی.چون من اصولا خیلی با همه صمیمی هستم.یعنی معمولا کسی نیست که من باهاش خوش و بش نکنم ...شاید این خصوصیت اجتماعی بودنم از شدت قضیه کم کنه..یعنی اصولا نرمشم به تند رویم می چربه.یا می شه گفت تند رویم پشت نرمشم پنهانه!!ولی خب وقتی دیگران می بینن که تو داری بهترین می شی و بیشترین توجه رو متوجه خودت می کنی و پاداش می گیری و این حرفها ناخودآگاه از تو حرصشون می گیره.مثلا می گن طرف پارتی داره.نمی فهمن که تو برای این موقعیت تلاش می کنی.منم اصولا هر کسی پشت سرم حرف بزنه بهش می فهمونم که متوجه رفتارش هستم ..اگر هم کسی از دستم ناراحت بشه حتما باهاش حرف می زنم تا از دلش دراد.اصولا زیاد دشمن ندارم من..شاید چند نفر آدم خیلی حسود..چون با همه دوستم یه جورایی
در هر حال آزی فکر می کنم که ایده آلیست بودن هم مساوی با خود من یعنی چیزی جدا از من نیست و من هم کاملا خودم هستمودر واقع به چیزی تظاهر نمی کنم ..مضاف بر اینکه فکر کنم خیلی مهمه که ماها به عنوان آدم های روشن ضعفهای شخصیتی خودمون رو بشناسیم و آگاهی هامون رو بالاتر ببریم.خیلی ها خیلی خصوصیات بد دارن ولی در باره اش حرف نمی زنن یا حتی زیر ماسک خوبی و مهربونی پنهانش می کنن ..یا حتی اصلا به مرحله ای نرسیدن که به ضعف های شخصیتی شون وقوف داشته باشن.
من به اینکه تونستم این ضعف ها رو بشناسم و اینکه در مبارزه باهاشون هستم واقعا افتخار می کنم و فکر می کنم اولین گام در راه تکامل شناخت خود خود مونه.از اینکه نادان و ناآگاه زندگی کنم خیلی بدم می یاد.مطمئنم این حالتها رو هم بالاخره می تونم کنترل کنم هر چند خیلی سخته.
ولی ببین قبلا هر کی پشت سرم حرف می زد یا ناراحتم می کرد من داغون می شدم و گریه و دپ و این حرفها
الان با ارامش می رم و می گم:شما فلان حرف رو زدید؟چرا زدید؟
این خودش برای من که خیلی حساس و خجالتی بودم خییییییییییییییییییییییییییییییلی گام بزرگی یه:دی
سالومه | September 7, 2008 5:25 AM
هستی جان، بنده با افتخار تمام پست داور ذخیره و مسئولیت "نایب دیانا"یی رو قبول میکنم :)
شانه بسر | September 7, 2008 5:36 AM
آخ جون پس شانه بيا شب بريم يه بستني بهت بدم يا ذرت؟يا استخر مهمونه من دي:
ميخوام داورو بخرم :)
سالومه باز اين خيلي خوبه.سعي كن دائم مراقب اطرافت باشي
آزي | September 7, 2008 5:41 AM
آزی کجا استخر بازه تو این ماه رمضونی؟؟؟منم میام:)
سالومه | September 7, 2008 5:48 AM
(((((:
شانه بسر | September 7, 2008 6:05 AM
همه جا افطار تا سحر هست.من انقلاب يه روز پايه ام بيام.البته نه تا سحر مثلا 7تا 9.البته اين هفته كه نه هفته ديگه.نه شانه؟
آزي | September 7, 2008 7:00 AM
من چه کار کنم از 90 پایین نمی آم؟؟حالم داره از این عدد لعنتی به هم می خوره .
بچه ها یه چیز بگم ببینین چه خدای اعتماد به نفسم جان خودم. من کارشناسی نرم افزار خونده بودم و چون عاشق زبان آلمانی هستم امسال کنکور شرکت کردم که سراسری رتبه ی خوبی نیاوردم ولی آزاد قبول شدم (50 تا وفقط تهران می گیره آزاد هم ها فکر نکنین کم چیزیه تازه سره پیری ;) ) وهمسرم هم خیلی دوست داره برم ولی من واسه خاطر چاقیمممممممممم نمی خوام برم. باورتون میشه؟
sib | September 7, 2008 8:46 AM
A true friend is someone who sees the pain in your eyes while everyone else believes the smile on your face.
sib | September 7, 2008 8:48 AM
سيب جان بايد بري دانشگاه.
واينكه من اين غم ودردو هم تو چشمات ديدم هم تو لبخندت دي:
چاقي چه ربطي به داشنگاه داره؟تازه مي تونه انگيزه باشه تا شروع كلاس هات اين سد 90 رو بشكوني.خون به دل اون مرد هم نكن اينقدرمادر...حرف گوش كن ديگه
آزي | September 7, 2008 9:49 AM
من یه چیزی رو میخواستم توی وبلاگم بنویسم ولی الان که کامنت سیب رو خوندم فکر کردم همینجا بگم. بچه ها مسابقات پارالمپیک رو تماشا میکنید؟ مسابقات فردی برحسب -فکر کنم- درصد معلولیت کلاس بندی میشه و افراد توی کلاس مربوط به خودشون مسابقه میدهند، با رقیب هایی که هیچ کدوم از لحاظ ظاهری به هم شباهت چندانی ندارند. برعکس مسابقات المپیک شما اینجا بدن های عضلانی و زیبا به مفهوم عام نمیبینید، توی مسابقه شنا کسی رو میبینید که فقط با یک دست -یعنی بدون دو پا و یک دست دیگه- داره با قدرت شنا میکنه. توی مسابقه پینگ پنگ کسی رو میبینید که راکت به عضله بازوش پیچ شده، و ... خیلی مثال های دیگه، ولی اگه درست نگاه کنید انسان هایی رو میبینید که بجای غم خوردن و گوشه نشینی برای نداشته ها، روی داشته ها و توانایی هاشون تمرکز کردند، و همین اراده شون هست که اونها رو میبره روی سکوی افتخار، بماند که تک تکشون شایسته مدال قهرمانی اند. من فکر میکنم این افراد الگوی بهتری هستند تا فلان مدل و بهمان هنرپیشه.
شانه بسر | September 7, 2008 10:59 AM
سیب جان تو بین چندصدهزار نفر جزو پنجاه تای منتخب بودی، اون هم توی رشته ای که مورد علاقه ات هست، همسر همفکری داری که تو رو برای موفقیتت تشویق میکنه و میخواد تو یک پله بالاتر بری. تو هم این توانایی رو داری. به همه اینها و خیلی نکات مثبت دیگه که به ذهن من نرسیده فکر کن، ببین در مقابل همه اینها اصلاً یک مسئله چاقی (که قابل حل هم هست) نمود داره؟
شانه بسر | September 7, 2008 11:16 AM
Salome joon,
I have been using a Polar S410 series for the last 6 years (they last really long). About every year to two years, depending on how often you use the monitor, you need to replace the battery. I usually send mine to Polar service center for the change of battery. You might want to check with the store that you are buying yours from regarding that. My HR monitor doesn't have the foot pod, but my husband's does and he really likes it. It is a great device if you are a runner and like to know your distance.
The basic ones usually display only the heart rate (the Max. HR and average HR) and the time. Mine has few extra features such as calories burned, interval training option, Max. oxygen intake, stop watch and etc. I think the basic one would be a good buy, except they don't have the calories burned option which is really good thing to have while you are trying to lose weight. I hope this can help you to make a decision.
Good luck azizam.
sheri | September 7, 2008 11:32 AM
شری جون خیلی ممنونم از اطلاعات مفیدت.حالا باید برم مدل رو انتخاب کنم و سفارش بدم.در مورد باطریش هم فکر کنم همیشه بشه رفت دوبی و عوض کرد ...من خودم دوست دارم فوت پادش رو داشته باشم چون خیلی به دردم می خوره..
راستی فکر کنم مدلهای جدید اغلبشون کالری شمار داشته باشن.توی سایت که اینطور به نظرم رسید.من خودم از FT60 خیلی خوشم اومد خیلی کامله..حالا باید ببینم که توی دوبی پیدا می شه یا نه
در هر حال خیلی ازت ممنونم خانم گل :))
سالومه | September 7, 2008 1:29 PM
سالومه جون
وقتی من ایران بودم کلاس زبان کیش رشت میرفتم یک معلم بود تو موسسه که تو خیلی منو یاد اون میندازی از اولش که عکست را دیدم یاد اون افتادم تا الان که از خصوصیات شخصیتیت گفتی.یک خانم خیلی محکم و قوی هست که تا شاگردش نباشی نمیتونی بفهمی چقدر مهربونه مثلا بقیه بچه های موسسه که شاگردش نبودن همه ازش میترسیدن ولی وقتی شاگردش بشی میبینی در کنار همه سختگیریها خیلی مهربون و بگو بخند هست و در کنار بگو بخندیش بهت اجازه نمیده که تو کلاسش تخلف کنی خیلی دوسش دارم پارسال که رفته بودم ایران یکی از کسایی که بهش سر زدم همین معلمم بود که اون موقع مسئول موسسه واسه زایمان مرخصی بود و این شده بود مسئول موسسه
پی براه | September 7, 2008 1:38 PM
کدوم شعبه می رفتی پی براه؟؟گاندی؟؟ یا سهروردی؟؟
سالومه | September 7, 2008 1:48 PM
بچه ها امسال من قدغن کردم سریال ببینم (بعد از سریال نرگس که رسما کم مانده بود دچار افسردگی حاد بشوم!!!!) فقط فیلم سینمایی می بینم که فوری تکلیف همه معلوم شود. جهت درک بیشتر موضوع, اصولا من کتاب ها را به این صورت می خوانم : فصل 1, فصل 2, فصل 3, فصل آخر فصل 4 فصل 5.... فصل آخر! پریشب مهمونی بودیم بعد تلویزیون روشن بود. یکی از جواد رضویان پرسید "شیری یا روباه" جواب داد "هیچکدام. من پلنگم" فکر کنم دیشب من هم در دندانپزشکی پلنگ بودم. تحمل کردم ولی همه اش اشک ریختم. خانم دکتر گفت"تو که شیر بودی" من هم گفتم: " خیر! به قول جواد رضویان من پلنگم"
آهیییییی!
(توضیح: بچه ها در روز همنشینی از من خواستند بگم "آهیییییی" خوب فکر کنم اعترافش را به شما هم بکنم که خوب من هیچ وقت آهییییی نمی گم. آهیییی صرفا در تصورم گفته می شه. این آهیییی از نوعی هست که وقتی گفته می شود مثل این کارتونها چیزی جز یک دهان باز و اشکهایی که از دو طرف صورت می بارند دیده نمی شود. خوب من صداشو در ذهنم می شنوم. اینطوری: آهییییییییییی)
آرام | September 7, 2008 2:10 PM
سلام بچه ها
خوبین؟
من خانوم | September 7, 2008 2:21 PM
تو خوبی من خانوم؟؟
سالومه | September 7, 2008 2:36 PM
دکتر انار کجایی بابا؟دل تنگت شدیم دیگه...
سالومه | September 7, 2008 2:38 PM
ااا اتفاقا در کامنت دونی شانه به سر شایدم آزی بود که دیدم یک نفر با اسم سارا کامنت گذاشته و رفتم اکستراژوندش دیدم نه این دکتر سارا نیست. سالومه تو هم فکرت درگیرشه؟ ازی تو بودی ازش خبر داشتی؟ خوبه؟
هر کس باهاش تماس داره بهش بگه یک دنیا سلام و بوس محکم.
آرام | September 7, 2008 3:18 PM
سلااام.کسی اینجا هست؟
آریس | September 7, 2008 4:10 PM
سیب جونم به نظرم اگه بخاطر چاقی نری ادامه تحصیل بدی بعدا بدجور پشیمون می شی.خوب تو داری تو چند تا راه از هدفهای زندگیت می ری جلو.درس و لایف استایل هم دوتاشن.به نظرت منطقیه بخاطر توقف موقتی تو یکیش اونی رو که بدست آوردی مفت از دست بدی؟!
آریس | September 7, 2008 4:14 PM
آره آريس جون طبق معمول جغد انارستان بيداره كه هستي باشه
خوبه 3 ساعت ديگه بايد پاشم و برم پي كارو بارم.
كه ادامه همون كارخواهرمه.
سيب جونك...!!!خانوم خوشگله...!!!
باهام قهري؟؟؟برات كامنت گذاشتم.بابا يه كم تحويل بگير .سيب خونمون كم شده اونم فقط ازنوع خوشگلش.تازه موهاشم طلايي و ناز باشه و دل همه رو ببره.
آرام جون:
منم دلم براي دكتر سارا يه ذره شده.اگه اينجارو ميخونه كه مطمئنم ميخونه يعني دلم گواهي ميده ميخوام همين جا بهش بگم.
هميشه دوستش داريم و فراموشش نميكنيم.
مواظب پسريمون امير كوچولو هم باشه.و خوب لپهاشو پرواركنه براي مراسم "لپ كشون"كه من عاشق اين مراسمم.هرجا كه هستي اميدوارم خودت و خونوادت سلامت باشين و در پناه پروردگار
شونه بسر:
من نميدونم كجا ديدمت اما قيافه ات خيلي برام اشناست.من برات اشنا نبودم؟چند روزه كه دارم فكر ميكنم كجا ديدمت.ماشااللا اين حافظه بصريمون بدجوري قويه.
هستي | September 7, 2008 4:45 PM
آرام اون شب قبل از اومدنت زنگ زد با انار هم صحبت كرد.
حالا صبح يه اس ام اس ميزنم بهش.قرار بود همون موقع ها ديگه بياد اينجا.ولي فكر كنم هنوز مرخصي زايمان باشه
آزي | September 7, 2008 5:41 PM
آقا من یه گله از این آزی بکنم و برم. آزی تو وبلاگت قضیه مهمونی روکه گفتی از همه گفتی و اسم همه رو بردی غیر من هاااا. خیلی بهم بر خورد. نمیدونم چراااا. ولی برخورد دیگه.
من نمیدونم فردا که روز آخرمه و حسابی سرم شلوغه بتونم بیام چیزی بنویسم یا نه. هستی جان همین جا رسما از عضویت در جام انارستان کناره گیری میکنم. البته نهضت رژیم و لاغری همیشه ادامه خواهد داشت تا وصل شدن کامل دوباره به این سیستم اینترنت و این حرفها. دست شما مرسی تا حالا همراه بودید.
من تازه از مهمونی برگشتم و داغم. دوستای گلم اگه نشد فردا بیام از همین جا خداحافظ تا یه شروع دوباره تو مام وطن.
رخی جون، اگه تا فردا اینجا رو خوندی دوست داشتی تو میلم شماره بذار که اومدم تماس بگیرم که هم رو ببینیم. اگه دیرتر خوندی کماکان بذار، میلم رو که چک کردم رفتم شمال حتما تماس میگیرم.
رقی | September 7, 2008 6:30 PM
سالومه جون
خودت اونقدر خوب مانور دادی و مسئله رو باز کردی که جای صحبتی نمونده. خیلی خوشحالم که دنبال یافتن راهکارهای بهتر هستی. امیدوارم که بتونی این کمال طلبی رو در حد امکان آگاهانه مهار کنی و مانع از ضربه های احتمالی آتی بشی. این پست هایی که آزی گفت و انار عزیز قبلا نوشته رو حتما خودت هم قبلا خوندی٬ شاید توی این موقعیت فعلی٬ مرورشون بد نباشه. یکی این پست هستش:
http://anarweightloss1.blogfa.com/post-10.aspx
دیانا سرچکیان!
دیانا | September 7, 2008 9:44 PM
سیب عزیزم
تو اگه وزن ات روی دهه ی ۹۰ گیر کرده٬ اطمینان دارم که نگرش ات و میزان آگاهی ات نسبت به راههای کاهش وزن پیشرفت قابل ملاحظه ایی داشته و حداقل به دهه ی ۶۰ رسیده. چرا؟ چون تا جایی که یادمه همیشه دنبال سرچ کردن بودی و با هر بار کامنت گذاشتن یه سری از یافته هات رو با ما هم به اشتراک می گذاشتی. یعنی اینجوری نشون می دادی که مدام ذهن ات درگیر کاهش وزن هستش. شاید بهتر باشه که حالا روی «عمل به یافته ها» بیشتر تمرکز و کار کنی. باید هدف و انگیزه رو توام با هم ایجاد کنی. شاید خوندن و مرور این پست انار بتونه خیلی بهت کمک کنه٬ چون محدودیتهای ما رو به صورت کاملا منطقی بهمون گوشزد می کنه و راهکار ارایه می ده.
http://anarweightloss1.blogfa.com/post-75.aspx
لطفا اجازه نده که یه مشکل جانبی مانع رسیدن به علایق ات بشه. اگه شرایط ادامه ی تحصیل رو داری حتما از این فرصتی که به سبب توانایی ات ایجاد شده بهره ببر و استفاده کن. حتم دارم که گام برداشتن توی این مسیر کمکی می شه برای برنامه ریزی های بهتر جهت کاهش وزن. من توی دوران دانشگاه همدوره ایی داشتم که قدش حدود ۲متر بود و همین باعث شده بود که با همه دمخور نباشه و اگرچه هیچ رژیمی نمی تونست باعث کاهش قدش! بشه ولی همینکه این جریان رو عاقلانه پذیرفته بود باعث شده بود که شخصیت و منش قابل تاملی داشته باشه. ما تپلها خوشبختانه می تونیم رژیم بگیریم برای کاهش وزن و راه برای رسیدن به ایده آل مون داریم و اگرچه آهسته و پیوسته روی مون ممکنه باعث بشه کاهش وزن مون ۳-۲سالی طول بکشه ولی اطمینان دارم که با رفتارمون می تونیم درسهای خوبی به اطرافیان مون بدیم. اگه بتونی حرفهای مردم کوچه و بازار رو ایگنور کنی٬ مطمئن باش که توی محیط آکادمیک می تونی با اعتماد به نفس کامل به تحصیل ات ادامه بدی و نگران هیچی نباشی.
دیانا | September 7, 2008 9:47 PM
میس ری جون
من حتم دارم که گامشمارت خراب نشده. یعنی اگرچه قدمی برنداشتی ولی حتما تحرک به چپ و راست داشتی. این نوع گامشمارها به نوعی میزان تحرک رو هم می سنجن و اگرچه شاید خیلی دقیق نباشن ولی یه برآورد نسبی از میزان فعالیت روزانه مون می تونن باشن. یه مدت استفاده کن واگه دیدی که برات ایجاد انگیزه می کنه و می تونی اتوماتیک هر روز مثل موبایل ات دنبالش بگردی و با خودت ببریش بیرون, بعدش برو دنبال یه مدل بهتر پلیز!.
دیانا گامشاران دوست!
دیانا | September 7, 2008 9:54 PM
هستی جون
قبلا الناز عزیز که الان جزو مادران باردارمون محسوب می شه, نوشته بود که توی خیابون جمهوری تونسته مدلهای خوب گامشمار و نبض شمار و ...رو پیدا کنه. حدود ۶-۵ ماه پیش گفته بود که قیمتش بالای ۸۰هزارتومن بوده که خودش خریده بود. یه مدل ساده رو هم که فقط گام شمار بود و مارکش Omron بود رو هم همونجا دیده بود که قیمتش اون موقع حدود ۱۰هزارتومن بود.
حالا اگه توی جمهوری هم دنبالش بگردی شاید بتونی پیدا کنی.
دیانا آدرسیان!
دیانا | September 7, 2008 9:59 PM
راستی هستی جون
من شرمنده ام که نتونستم همپای شماها کنار زمین بدوم٬ ولی در کنار این نایب جون! و با مرور وبلاگ رفقای رقیب سعی می کنم که با همکاری شانه بسر عزیز داوری منصفانه ایی داشته باشم.
دیانا شرمگین فر!
دیانا | September 7, 2008 10:00 PM
بچه ها تو رو به مقدسات اناری مون نوشته های شانه بسر رو در خصوص پارالمپیک رو دوباره با تعمق بخونین. من اخیرا به خاطر مشکل حرکتی که مدتها خودم داشتم و بخصوص با اومدن دوست ویلچرنشینم که این چند روز اخیر باهاش همراه بودم٬عجیب روی معلولیتها حساس شدم. بچه ها قدر سلامتی٬ داشته ها و توانایی هاتون رو بدونین پلیز!.
دیانا | September 7, 2008 10:01 PM
درس امروز:
هر
هر لغزشی
هر لغزشی به معنای
هر لغزشی به معنای شکست
هر لغزشی به معنای شکست نیست
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره ما را
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم به هدف
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم به هدف نهایی
هرلغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم به هدف نهایی نزدیکتر
هر لغزشی به معنای شکست نیست بلکه داره ما را یه قدم به هدف نهایی نزدیکتر میکنه.
مرسی بابت اشتراکها «یه دوست» عزیز.
دیانا | September 7, 2008 10:13 PM
سالومه جون من رشت کلاس میرفتم فکر کنم اسم کوچیک معلمم هم سالومه بود (جالب نیست؟) راستی من معنی plum را نمیدونم هلو میشه؟اشتباهی نوشته بودم
پی براه | September 7, 2008 11:24 PM
پی براه جونم plum می شه آلو...فکر کردم نوشتیpalm :))
چه جالب که رشت می رفتی..من یه مدت قرار بود اوایل ازدواجم برم رشت زندگی کنم و اونجا برم درس بدم.خیلی جالبه.من اصولا عاشق رشتم .نمی دونم چرا ولی سرم رو بزنی می رم رشت!!!از هوا و فضا و آدمها و زیبایی شهر و بارونهای ریز و تیز و کوچه پس کوچه های گلسار خیلی خوشم می یاد.یعنی بعد از تهران تنها شهری یه که در ایران بتونم توش زندگی کنم.یه مدت اونجا خونه داشتیم و زیاد می رفتیم.مثلا برای تعطیلات و اینا..باورت می شه اصلا حس نمی کردم که اومدم یه شهرستان؟ساعت 11 شب همه بیرون بودن مغازه ها باز بودن ولی برو جنوب یا یه سری شهرهای مرکز ایران ..هم ظهر تعطیلن هم شب زود می بندن و مردمش اصلا به این سرزندگی نیستن.خلاصه که گفتی رشت کلی خاطره برام زنده شد!!
سالومه | September 8, 2008 12:31 AM
دیانا جان من اون پست رو خوندم و خیلی به جا بود.قبلا هم خونده بودم ولی یادم نمی یومد که کجاست و به قول ازی حوصله شخم زدن رو نداشتم.
دیانا تو راست می گی آدمها واقعا باید قدر سلامتی شون رو بدونن.من از ته دل تموم این ورزشکارهای معلول رو تشویق می کنم به نظرم خیلی آدمهای بزرگی هستن که می تونن با اراده بر ضعفهای بدنی شون غلبه کنن...اونوقت ما با تن سالم نمی ریم ورزش کنیم یا کار کنیم و یا به دیگران کمک کنیم.یعنی ارزش اونچیزی رو که داریم نمی فهمیم اصلا..تا از دستش ندیم یا تا به خطر نیفته
سالومه | September 8, 2008 12:39 AM
سالومه جون
من لاهیجانی هستم ولی دانشگاه و کلاس زبانم را رشت میرفتم من اولها رشت را زیاد دوست نداشتم ولی از وقتی اونجا دانشجو شدم خیلی دوسش دارم و همه جاش برام خاطره هست
پی براه | September 8, 2008 12:48 AM
هستی جون
مگه روز وزن کشی سه شنبه ها نبود؟ چرا افتاده دوشنبه؟ واسه این داره چونه میزنم چون امروز یکشنبه که ما تعطیلیم گند زدم به رژیمم واسه همین امید دارم تا سه شنبه یک کاریش بکنم ولی تا فردا صبح که میشه صبح دوشنبه فکر نکنم بتونم کاری کنم
پی براه | September 8, 2008 12:51 AM
سلام سلام صد تا سلام
بچه ها سلام همممتون رو به دکتر سارا رسوندم.
خداروشکر حالش خوبه خوبه.ولی متاسفانه لپ تاپش مشکل داره نمی تونه به نت وصل بشه.امیر کوچولو هم یک دقیقه وقت آزاد براش نذاشته.
خیلی دلش براتون تنگ شده بود.
هستی جان سلام مخصوص برات رسونده شد.
آررررام آهییییی جونم سلام مخصوص به همراه بوس بزرگ و بغل محکمت رو به دکی سارا رسوندم.کلی برات سلام رسوند وذوق کرد.
امیر کوچولو هم روی ماه همه ی خاله هاش رو بوسید.
rokhy | September 8, 2008 1:22 AM
بچه ها چند روزه آیدی مسنجر و ایمیل من قفل شده و باز نمی شه.وقتی وارد جزئیاتش می شم نوشته 24 ساعت قفل شده و موقته.اما هنوز که خبری نیست.
برعکس باید دو سه تا ایمیل مهم بزنم.
برای کسی تا حالا پیش اومده؟برای من که اولین باره.
راهی داره؟
rokhy | September 8, 2008 1:26 AM
چه خوب گفتید دیانا و شونه بسر.
آریس | September 8, 2008 2:16 AM
رخی جن یک نفر تلاش کرده وارد ایمیلیت بشه!
پسوردهای مختلف و امتحان کرده
یاهو برای امنیت 24 ساعت قفل می کنه!
یک بار همکارام این شوخی و با من کردن!
میس ری | September 8, 2008 2:35 AM
woooooow
چه جالب و در عین حال حالگیراننده :-/
پس فکر کنم طرف چند روزه کارش همینه.چون از بیست و چهار ساعت خیلی بیشتر شده.
دلم برای مسنجر و ایمیلم تنگ شده :-((
مرسی میس ری جونم از جوابت :-*
rokhy | September 8, 2008 3:08 AM
بجه ها من یه مدل غذا درست میکنم خودم خیلی دوست دارم میخوام بگم شاید به درد یکی دیگه هم بخوره: تکه های مرغ رو همراه با پیازهای درشت خرد شده و هویج و سیب زمینی های که با پوست به ۴ یا ۵ قسمت خرد شده با کمی فلفل سیاه و نمک و پودر لیمو و سیر خرد شده و زعفرون و گاهی اوقات کمی روغن زیتون میزارم تو فر بعد 1 یا 2 ساعت بسته به اندازه مرغ فوق الهاده خوشمزه میشه
گل بهار | September 8, 2008 3:25 AM
البته تکه های مرغ بزرگ هسنن ها مثلا سینه مرغ کلش رو دو قسمت میکنم
گل بهار | September 8, 2008 3:31 AM
رخي جون براي منم اين مشكل پيش اومده بود.فكر مي كنم از طرف خود ياهو باشه ولي من اولش متوجه نشدم وكلا مسنجر واينامو ريموو كردم وبعد از چند روز باز نصب كردم درست شد.ولي به گمونم بايد بعد از 24 ساعت خودش درست شه
آزي | September 8, 2008 3:33 AM
رقي خيلي ناراحت شدم چون قدمت دوستيم حداقل با تو خيلي بيشتر از اين حرف هاست.اون روزم بچه ها شاهدن كه من چه جوري وتند تند فقط نوشتم وتازه گفتم كه ديگه حتي نمي تونم اديت كنم براي همينم اسمتو يادم رفته والا مگه ميشه به يادت نبوده باشم:(
آزي | September 8, 2008 3:37 AM
گل بهار منم این غذا رو درست می کنم وعاشقشم.روغن هم معمولا نمی خواد چون همه چیز توی چربی مرغ برشته و چرب و طلائی می شه :))بسیار لذیذ است!!حالا امتحان کن یه بار چند تا برگ بو و یک لیمو که چار قاچ کردی رو هم بذار لابه لای مرغ و سبزیجاتت خیلی سسش که بعد از پخت کف ظرف می مونه معطر می شه و بوی مرغ رو هم کامل می گیره.تازه اگه سیر حبه ای رو هم له کنی و کنارش بذاری که عاالیه
:))
سالومه | September 8, 2008 3:51 AM
بايد جالب باشه.مدل قابلمه ايشو خوردم ولي فريشو نه.
سالومه از انار خبر نداري؟بابا من الان سرگروهم يكي منو تحويل بگيره اخه دي:
آزي | September 8, 2008 4:13 AM
سالی جان یه بوته سیر رو گفتم ریزکنین و مخلوط با همه چیز ولی لیمو رو یادم رفت که بگم چار قاج کنین ولی برگ بو رو تا به حال امتحان نکردم
گل بهار | September 8, 2008 4:14 AM
ممنون از تکمیلت
گل بهار | September 8, 2008 4:17 AM
من تو پست های قدیمی خوندم مهدیس هم که قبلا با برنامه 24 هفتهای دویده وزنش نوسان داشته نکنه این برنامه 24 هفته ای جادوییه من بهش مشکوک شدم
گل بهار | September 8, 2008 4:44 AM
آزی حالا بیا و ناراحت نشو مادر از دستم. دیشب مهمونی بودم و بعد اومدن منگ و حالیم نبود چی میگم. راستی، راست گفتی ها عمر دوستی هامون داره طولانی میشه.لامصب زمان رو میبینی چه زود میگذره؟ ای داد بیداد. پیر شدیم رفت...
جالبه که در سن 26 سالگی خیلی احساس بزرگ بودن و کهن سالی میکنم.لامصب زندگی و زمانه چه آدم رو بدجور میپزند و بار میارند.
رقی | September 8, 2008 4:58 AM
راستی بنده شدم 67.7. باز جای شکرش باقیه. دیشب پشتزیک (شانه اینو وقتی گفتی یادم اومد درست کنم) درست کردم و بردم با خودم. کلی هم تعریف کردند ازش. حالا زیادم خوب نشده بود ها به نظرم.
آقا من هی وقت تلف کردم و همه کارام رو گذاشتم امروز. حال پا شدن و ردیف کردن هم ندارم. چیکار کنم.؟ تازه از زور فشار و استرس مدام میپرم به شوهرم و پگاهی بینوا.چطور منو تحمل میکنند خدا میدونه....
رقی | September 8, 2008 5:03 AM
سلام رقی جیگر طلا
کامنتدونیت کامنت گذاشتم ها.ایمیل و آیدیم مشکل داره فعلا
rokhy | September 8, 2008 5:08 AM
بچه ها وبلاگ دیانا رو شما هم نمی تونین باز کنین؟
rokhy | September 8, 2008 5:12 AM
http://tak3da.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=221&mode=thread&order=0&thold=0
می گماااا
این آلبوم "جهان" چه خوشگله.البته دل من زودی می گیره از گوشیدنش :-/
راستی جدیده یا قدیمیه؟
rokhy | September 8, 2008 5:24 AM
باهات موافقم رخی ار اهنگای جدیدش خیلی خوشم مییاد و بعدش دلم میگیره
گل بهار | September 8, 2008 5:41 AM
چه باحال گل بهار جونم
من الان خونه وبلاگیت بودم.
rokhy | September 8, 2008 5:56 AM
اااااااااا خوب منهم پیشت اعتراف میکنم که خیلی خوب ندادم ولی خوشحالم از اینکه ترسم ریخت واسه دفعه بعد که باز 20 روز دیگه میدم خوشبختانه استادم فرصت مطالعاتیه فعلا منهم یه کم دیگه فرصت دارم. تو در چه حالی خوبی؟
گل بهار | September 8, 2008 6:05 AM
راستی سلیقه اهنگیمون شبیه ها
گل بهار | September 8, 2008 6:07 AM
واای اره خیلی تاثیر داره با حس و حال امتحان آدم آشنا بشه
ایشااالله دفعه بعد عااااااالی می دی.شاید همینم خوب شداا
منم خوبم شکر.فقط بلاتکلیف مکانی هستم.که خیلی سخته اینجوری.چون منتظر روشن شدن وضعیت مستر همسر هستیم.
یک مقدارکی هم سرما خوردم که برای اولین بار توی عمرم قرصام رو سه روز منظم خوردم p-:
کلی بچه مثبت شدم :دی
rokhy | September 8, 2008 6:19 AM
وای توی هوای گرم سرما خوردگی زجر آوره امیدوارم زود خوب شی مثبت جون
گل بهار | September 8, 2008 6:21 AM
مرسییی گل همیشه بهارم :-*
rokhy | September 8, 2008 6:25 AM
من خیلی از اعضای جدید رو اصلا نمی شناسم و کلی همه رو با هم اشتباه می گیرم. نه اینکه اسمها هم کمی شبیه به هم هست. من تازه الان متوجه شدم که گلبهار خانوم گل نیست.
این بلاگ رول چطوره که برای جیرجیرک و هستی همین جا نشون می ده پست جدیدشون راجع به چیه بلو بری و رژیم غذایی شماره8 اما برای بقیه رو نشون نمی ده؟؟
بهارک | September 8, 2008 6:36 AM
بهارک جان خوشوقتم. خوبی هم ریشه ؟علتش اینه که مثلا مال من رو انار هنوز تو لیست بلاگ رول نیاورده
گل بهار | September 8, 2008 6:39 AM
سلام هم استانی جونم.خوبی؟تو دیگه نمی نویسی؟
بهااااارک حالا که من یاهویی شدم تو چرا نبودی؟انقده دوست داشتم ببینمت که :-*
البته ایمیل و آیدی و پسوردم این روزا دچار مشکل شده باز نمی شه.در نتیجه وارد گروه یاهو هم نمی تونم بشم :-(
rokhy | September 8, 2008 6:41 AM
مرسی گلبهار جون فکر می کنم مدت زیادیه عضو شدی اما مصادف بوده با موقعی که انار خیلی سرش شلوغ بوده واسه همینه حتما.
رخی قراره یه روز واسه هستی عکسمو بذارم همون روز می گم شما هم ببینی عزیزم. منتهی مشکل اینه که من شبا 11 میخوابم اما این هستی خانوم همش 12 به بعد میاد و من بهش نمی رسم. دو روزه قول دادم بذارما هر شب خوابم می بره. من که دیدمت رخی جون خیلی مهربونه صورتت من هم می خوام موهامو همونقدی کوتاه کنم فردا.
بهارک | September 8, 2008 8:31 AM
من در مورد گام شمار یه چیزی بگم برم من یکی خریدم 35000تومنبه جز گامهای معمولی گامهای ورزشی و کالری سوزانده شده و کیلومتر و گرم چربی سوزانده شده!! رو نشون میده از خیابون جمهوری هم خریدم تقاطع ولیعصر من که ازش راضیم
آمانیتا | September 8, 2008 9:57 AM
آزی گلم
از انار خبری ندارم یکی دوبار هم زنگ زدم و اس ام زدم جوابی نداد فکر کنم سرش خیلی شلوغ باشه ..منم نخواستم مزاحمش بشم.حالا الان دوباره می رم می زنگم بهش.
آزی تو اجازه می دی من دستور کیک پنیر رو بنویسم و براتون بذارم؟؟آخه رژیمی که نیست هیچی تپل کننده هم هست.ولی گل بهار و شونه دستورش رو می خوان؟؟؟
خانم اجازه؟؟می شه برای ما پارتی بازی کنین؟؟؟
سالومه | September 8, 2008 10:38 AM
رخی جونم ایشالا زود خوب می شی
رقی یه برنامه بذار ببینیمت بابا
سالومه | September 8, 2008 10:43 AM
آره سالومه جون بذار.ولي همه قول بديم كه اين كيك باشه براي زنگ تفريح وبعدش يا قبلش جبران كنيم دي:
آزي | September 8, 2008 10:45 AM
چشم استاد قول قول قول می دیم :))
سالومه | September 8, 2008 10:54 AM
بچه ها توی وبلاگ خیلی هاتون می بینم که کالری برنج رو زیاد حساب می کنید
150 گرم برنج پخته با روغن که یه عااااالمه برنجه و کلی آدم رو سیر و ارضا می کنه 220 کالری داره.شاید 12 قاشق خیلی سرخالی بشه .نمی دونم در هرحال من چون وزن می کنم خیلی از نظر قاشقی مقیاسهام درست نیست...قاشقی 50 کالری خیلی یه که حساب می کنید مگه باقلواست؟؟؟
سالومه | September 8, 2008 10:58 AM
وای مرسی رخی و گل بهار عزیز از معرفی البوم "جهان" .خیلی قشنگ بود.
ani | September 8, 2008 11:25 AM
من یک مدت میخوام این کشف ام و بفرستم وقت نمیکنم.ماکارونی سبزیجات !!!
قیمه ماکارنی که درست کردین بعد گل کلم و کلم بروکلی و ذرت و بریزین روش بزارین بپزه .برای اینکه بوی بد گل کلمم بره روشون ادویه که دوست دارین مثل دارچین یا زیره بریزین.بعد که ماکارونی صاف کردین همه اینها رو با هم تو همون ماهی تابه که باید بزرگ باشه قاطی کنین بزارین 10 دقیقه دم بکشه.هم خوشمزه است هم سالم هم پر از سبزیجات مفید.
ani | September 8, 2008 11:35 AM
سالومه جون مرسی از توضیحات برنجیت. وجدانم راحت شد :)
شب تاب | September 8, 2008 12:22 PM
بابا جون مي خوايد زكات علمتون رو بديد خوب درست بديد ديگه.براي دستور غذاايتون واين سايت يه كلاس كاري در نظر بگيريد بفرستيد شيك ومجلسي بذاريم اينجا به نام خودتون.
الان غزال بايد دستور ماست رو بده.گل بهارم كه دستور غذايي شو اينجا لو داد.اني جون.سالومه دستور غذا با عكس پليز.
تازه من يه عالمه شرمنده ديانا هستم ......وايي...الان يادم افتاد كه من اينقدر انفاقات اين مدت افتاد اينجا دستورات كلاس آشپزي ديانا رو هم نذاشتم.خاككككككككك وچووووووووووك
سالومه جون من برنج رو قاشقي 40 ميگيرم درسته؟
آزي | September 8, 2008 12:49 PM
آقا من هرچي خواستم جواب اس ام اس سالومه رو بدم نميفرستاد. حالا من شرح حال بدم يخورده. من اون هفته اول مراعات كردم بدفرم! كه شرحش رو هم نوشتم. اين هفته متاسفانه مامانم مريضه. يعني 20 روزي هست تب داره ولي اين هفته يخورده شديدتر شده و چون قبلا هم سرطان سينه داشته همه چيز رو بايد جدي گرفت در نتيجه اين هفته عملا من يه روز در ميون بيمارستانم كه چكاپ مامان رو انجام بديم. البته احتمال ميدن ويروس باشه اما خوب به هر حال درگيرم. بعد هم يه انشاي خيلي خيلي مهم بايد بنويسم كه انقدر برام مهمه كه ميترسم شروع كنم و تا پس فردا بايد تمومش كنم و بايد كلي براش درس بخونم و خلاصه فكرم مشغول اين دوتاست. براي همين هم ننوشتم چي خورده ام اما خطاهام رو يادمه كه اعتراف كنم:
روز پنجشنبه يك قطعه 5 در 5 در 5 كيك اسفنجي خوردم اما بقيه دسر ها رو رد كردم. ديروز و پريروز يك قطعه 2 در 3 شكلات خوردم و بعد ديدم دارم ميخورمش ورداشتم انداختم اون پشت يخچال كه جلوي چشمم نباشه. سه چهار بار هم با چائيم شكر خوردم كه دوبارش به علت دل پيچه بوده. اينا خطاهاي اين هفته منه. مضافا بر اينكه فقط پنجشنبه ورزش رفتم و ديگه به علت استراحت مامان نرفتيم. پس از ورزش هم خيلي امتياز نميارم. يعني امتياز كم ميارم و احتمالا حذف ميشم. حالا امتياز منو كه نميشه اينجوري حساب كرد. وزنم هم در اثر اين دو هفته نيم كيلو كم شده. شبي كه اومدم خودم رو وزن كردم 62 بودم الان 61.5 هستم. ديگه همين. اينم گزارش من. ببخشيد اگه بي خبر گذاشتمتون. فعلا كه از ترس اون انشاهه دارم سنكوپ ميكنم. بايد برم اونو بنويسم.
انار | September 8, 2008 1:32 PM
انار جون مرسی که از خودت خبر دادی این آزی داشت ما را میکشت از بس سراغت را گرفته بود و هی گفت من سرگروهم. آزی حالا میتونی به انار نمره بدی دی:
پی براه | September 8, 2008 1:41 PM
سلام و شب بخیر به همه.جاتون خالی از پیاده روی اومدم.و دائم هم سرفه می کنم(رخی طفلکی)
خوشگل خانومای انارستانی کامنت منو که سلام دکتر سارا و امیر کوچولو رو بهتون رسوندم دیدین؟
دیدم هیچکی هیچی نگفت فکر کردم شاید ندیدین.
مرسی سالومه ی مهربون خوشگل چشم نافذم.قول می دم زودی خوب شم.
بهارک جون جونم پلیییز بذار ایمیل آیدی من از حالت قفل در بیاد چون من الان هیچ جا نمی تونم ازشون استفاده کنم.یاهو گروپ هم نمی تونم باز کنم
آخه بهارک عسلی خانوم صدا نازه چرا نمی ذاری عکست بیشتر باشه.یعنی می خوای سیم ثانیه برش داری وروجک
:-×
rokhy | September 8, 2008 1:42 PM
انار جونی امیدوارم حال مامان هم زود خوب بشه و چیزی نباشه و خیالت راحت بشه و برگردی در مورد انشا هم تو که دیگه درست تموم شده هنوز انشا نویسی داری؟ میدونم که از پسش به نحو احسن بر میای موفق باشی
پی براه | September 8, 2008 1:45 PM
آزی جون ببخش دیگه این گزارش آشپزی اینقدر بی در و پیکرو سریعی شد.دفعه دیگه مففففففففصل میفرستم.
ani | September 8, 2008 1:46 PM
پنجشنبه ورزشم 6 تا 8 صبح بود.
انار | September 8, 2008 1:46 PM
انار جون مرسی از خودت یک خبری دادی.نگرانت بودیم.امیدوارم که مسئله خاصی نباشه و مامان گلت زود بهبود پیدا کنن.
ani | September 8, 2008 1:47 PM
پي براه براي يه كاريه كه اگر درست بشه واقعا كار رويايي منه اما به شدت رقابتش زياده. يعني اولش يه چيزي حدود ده هزار نفر متقاضي داشته از بينش 800 نفر رو سوا كرده اند گفته اند موارد بيشتري مثل انشا و توصيه نامه و اينا بنويسيد بعد دوباره سوا كنند براي مصاحبه آخرش ميخوان 30 نفر رو قبول كنند.
انار | September 8, 2008 1:48 PM
انار جونم خوشحالم برگشتی...من خموبایلم نفتی و هندلی یه گلم ببخشید دیگه!!
در ضمن اگر در نگارش کمک می خوای شاید بتونیم با یه کم سوادی که داریم کمکت کنیم :دی
به به انار نیم کیلو عالی یه.تو دوباره بیفتی روی روال لاغری ما ها هم کلی انگیزی می گیریماااااااااا
سالومه | September 8, 2008 1:50 PM
انار جونی من شنیدم که کسایی هستن که پول میگیرن و برات یک اسی خیلی خوب مینویسن ولی فکر نکنم اونی را که اونها مینویسن تو نتونی از پسش بر بیای یعنی مطمئنم تو بهتر از اونها به موقعیت خودت اشنایی و بهتر مینویسی اگه خواستی بهم بگو برات پیدا کنم شماره یا سایتشون را
امیدوارم که شغل را بگیری که لیاقتش را داری .راستی کدام وراست؟
پی براه | September 8, 2008 1:56 PM
هستی جون کجایی؟ من حسابی با این جدولت گیج شدم یکی بیاد منو روشن کنه. وزن شروعم 96.6 بود هفته اول یک کیلو و 200 گرم کم کردم که شد 95.4 و هفته دوم 400 گرم که شد 95 حالا تو این جدول رقابت جام واسه هفته اول وزن هدفم را نوشته 96.1 که نمیدونم از کجا اومده و وزن هدف هفته دومم را نوشته 95.6 که بازم اونم نمیدونم از کجا اومده میشه این وزن هدف هفته ها را برام توضیح بدی و اینکه من حالا واسه هفته دوم که 400 گرم کم کردم چی باید بنویسم یعنی منظورت این بود که هر هفته 500 گرم کم کنیم که بشه ماهی دو کیلو؟
این امتیاز دهی را هم نفهمیدم چه جوریه هر چی نمره مون بالاتر باشه بهتره یا پایینتر؟
پی براه | September 8, 2008 2:04 PM
انار عزیزم
امیدوارم که حال مامان هرچه سریعتر خوب بشه و از بیمارستان با سلامتی کامل بیان خونه . من براتون انرژی مثبت می فرستم .
غزال | September 8, 2008 2:37 PM
آخيش انار اومدي.كشتم خودمو..ايشالا كه حال مامان انار زودتر خوب بشه.انشاتم قشنگ واثر گذار بشه.
پي براه راست ميگه.خوب بالاخره ما هم ماموريم ومعذور(درسته؟ۀ)
رخي جون مرسي كه مارو در جريانه حال دكتر ميذاري.
پي براه شايد اشتباه شده خودت برو درستش كن.براي دوهفته مي دونم كه نيم كيلو 5 امتياز داره واگه بيشتر كم كرده باشي امتياز اضافه مي گيري.البته قراره جدول رو پر كني هستي خودش امتياز ها رو حساب كنه.مطمئنا هم هرچي امتياز بالاتر بره بهتره.
حالا منو بگيد كه وزنم ازين هندلي قديمي هاست كه دقتش تا نيم كيلوئه.حالا من پريودم اين 2كيلو منو چاق تر نشون ميده من دارم دق مي كنم اينجا كه هي مجبورم برم رو وزنه تا بلكه يه تكوني بخوره.هي ميرم رو وزنه بعد ميرم دستشويي بعد ميام باز مي رم رو وزنه.بعد شلوارمو در ميارم مي رم رو وزنه.......بعد شب ميخ وابم ظهراز خواب بيدار ميشم مي رم رو وزنه........
نه......تكون نميخ وره.من 3500 تا صرفه جويي كالري كردم.بايد نيم كيلو كم كرده باشم.حالا هستي مي گه بايد عدد وزنت رو بزني ومي گه كه خودش وقتي پريوده 2كيلو بيشتر نشون ميده.ولي خوب من نمي دونم چقدر زياد نشون ميده:(
دوستمم بعد از 3ماه امشب رفت اينقدر كه غمگين بود وسگ واينقدر گفت نميخ وام برم وعصبي بود من الان دپ زدم ومن به جاش دلم گرفته.
آزي | September 8, 2008 3:02 PM
بچه ها اين نيروي برتر كيه؟عضو جديده؟راستي راستي 3تا دوقلو داره؟الانم وزنش 51 كيلوئه؟راستي راستي روزي 360 و600 و 400 كالري ميخ وره؟واقعا چقدر نيروي برتر بهش مياد
آزي | September 8, 2008 3:06 PM
باز من به حرف افتادم.مي خوام كلي كالري بسوزونم باز برم رو وزنه........ديگه هم آب نميخ ورم بعد دوباره ميرم رو وزنه.تا صبح هي ميخوام برم بلكه بتونم به يه وزني رضايت بدم.
بچه هاي ستاره دار تبريك بسيار وشاد باش.مهسا تو خودتي؟بي سر وصدا ستاره هم گرفتي؟بابا ايول.خيلي خوشحال شدم
باران تو هموني كه تازگي مامان شدي؟هستي وغزال جونم كه كلي گل كاشتن
ليلا جون ستارت مبارك.جوجه تيغي چرا اينقدر بي سر وصدا وگمنامي بيا برامون ازخ ودت بگو.آرتيميس وكرم ابريشم ومن خانمم كه هيچي
ا راستي كرم ابريشم بالاخره عضو شدي؟
آزي | September 8, 2008 3:09 PM
آزي جون اين جدول كه حرفش رو ميزنيد كجاست؟ ميشه منو خر فهم كني يه دور بايد چكار كنم و چكار نكنم؟ اين جام حذفي داره الان من حذف ميشم چون اين هفته خوراكم رو ننوشتم؟
انار | September 8, 2008 3:11 PM
بچه ها الان جو واضطراب بچه هاي كشتي ووزنه برداري رو دارم كه فردا روز وزن كشيشونه دي:اونا چيكار مي كنن يه شبه مثلا 1كيلو 2كيلو كم مي كنن؟
آزي | September 8, 2008 3:12 PM
انار جون مامان ایشالا زود خوب می شن براشون انرژی مثبت ذهنی بفرست و فکرهای خوب کن درباره شون.کلی موثره عزیزم.
سالومه | September 8, 2008 3:19 PM
ببين برو جام انار اينجاhttp://jameanarestan.blogfa.com/
بعد كنار صفحه سمت چپ زده جدول رقابت اعضا.بعد شيت هفته اول ودوم رو پر كن.اگه سوال داشتي من اينجام.غذاهاي ممنوعه رو بنويس.آب هم كه حتماخ وردي وقرص ويتامين هم كه خوردي.
4روز بايد ورزش داشته باشي حداقل نيم ساعت.بعد امتياز رو خوده هستي زحمتشو مي كشه.در مورده تو هم به خاطر شرايط ويژه از اول قرار بود خيلي سخت نگيرن.تازه الانم كه نيم كيلو كم كردي 5امتياز مي گيري.تو بگو من چيكار كنم كه در اين شرايط ويژه چه جوري وزن كشي كنم؟
آزي | September 8, 2008 3:20 PM
انار جون تو جام انار کنارش یک لینک هست که نوشته جدول رقابت اعضا روش کلیک کن و پایینش هفته اول و هفته دوم نوشته برو نمره های درخشان را ببین
پی براه | September 8, 2008 3:24 PM
آزی وزنه را نگو که منو کشته من دیروز رفتم تولد و کمی کیک خوردم دیشب تا صبح کابوس میدیدم خیلی ناراحت بودم فکر کنم به بچه ام هم سرایت کرده بود تا صبح گریه میکرد خلاصه صبح رفتم رو ترازو دیدم آخ جون کم شدم و با کیلو 95 هستم و وقتی با پوند تنظیم میکنم 207 هستم یک عالمه خوش به حالم شد بعد رفتم دستشویی با عرض معذرت ... خلاصه وقتی برگشتم گفتم برم رو ترازو ببینم چه خبره به کیلو دیدم شدم 94.7 گفتم حتما الان به پوند دیگه شاهکاره وقتی ترازو را به پوند تنظیم کردم و رفتم روش دیدم 211 را نشون میده! خوب حال من را تصور کن خلاصه همون وزنهای اول صبح را گذاشتم راستی ترازوم هر جای خونه یک عدد را نشون میده مثلا میرم روش میبینم دو پوند زیاد شدم یک سانت اینور اونورش میکنم بعد میرم روش میبینم دو پوند کم شدم خلاصه باهاش ماجراها دارم
پی براه | September 8, 2008 3:32 PM
انار جان ایشالا که مامانت زودتر با سلامت بیان خونه.مواظب خودت و مامان باش.بووووس
آريس | September 8, 2008 3:43 PM
انار حون انشا.. حال مامانت زود بهتر شه .من یه حدس بزنم ؟اجازه؟ امیدوارم اسی حساست مربوط به کار یونایتد نیشن باشه و درست بشه
گل بهار | September 8, 2008 3:58 PM
رقي جان ايشالا سفر خوبي داشته باشي وزندگي خوب وخوشي در كنار همسر ودختر گلت در وطن داشته باشي
آزي | September 8, 2008 4:10 PM
دكترانارعزيز
كم كم داشتم نگرونت ميدم
خوحالم كه برگشتي .اميدوارم حال مادر هرچه زودتر رو به بهبودي بره و دم سحر و افطار يادم ميمونه برا دعا ميكنم.آخه من امروز روزه گرفتم و ازين به بعدم ميخوام بگيرم.
دكي جون شما تا جايي كه يادمه افتخارجام و استثناي جام هستي.
كم كردن وزنت موردي نداره و براي هر هفته بايد 2 ساعت ورزش داشته باشي كه اونم نگاه كردم درسته.
اگه يادت نمياد غذات فقط ممنوعه ها رو برو بنويس در جدول يا آزي سرگروه بره وارد كنه برات.
خوشحالم كه كنارموني.
دياناجون:
خيلي خيلي خيلي ازت سپاسگزارم كه لطف ميكني و وداوري مسابقه رو به عهده ميگيري.
من فردا برات بعد از اعلام اسامي خودم يه كامنت در وبلاگ توان ميذارم و ازت ميخوام كه جدول رو بررسي كني و نظرت رو بدي.
پي براه جون:
اون وزنهايي كه برات نوشتم وزن هدفت در هفته اول و ودر هفته دوم بوده كه اگه ازون وزنها عددي بيشتر داشتي نميتونستي بري به مرحله بعد .واضح تر بگم و اون اينكه ما قرارمون اين بود كه هفته ايي حداقل نيم كيلو كاهش وزن داشته باشم كه براي تو كاهش نيم كيلو ميشد اون عددها.
پس نبايد اون جدول رو پاك كني
چون گفته بودم اطلاعاتي كه توسط من نوشته ميشه شما نبايد دست بزنيد.اينم يكي از همون ستونهاست براي امتياز دهي من.كه متوجه بشم تا مقدار مجازي كه برات درنظر گرفتم اون حداقل رو كم كردي يانه؟؟؟
وزن شما فقط در ستون كاهش وزن هفته بايد قرار بگيره.من الان ميرم و دوباره اون عددها رو اگه تغيير دادي اصلاحشون ميكنم.
بعدشم چون ملاك ما دوهفته يه باره مجموع كم كردن يك كيلو رو نگاه ميكنم.براي همينك بود كه بجاي هفته گذاشتيم دوهفته يه بار تا اگه كسي نتونست تو هفته اول كم كنه هفته بعد جبران كنه.
آزي جون
مرسي از راهنماييت
وزنتم برو يك كيلو كاهش بزن.براي دوهفته.
واين قدر خودت رو ازار نده.منم تركيدم از بس خنديدم ازكاراي وزن كشيت.
منم مطمئنم كه با رعايت دقيقت و اصوليت اينقدر رو كم كردي.
رخي جون:
ممنون كه پيغاممو رسوندي.
چقدر براي دكتر سارا دلم تنگ شده.باز زنگ زدي بهش بگو لحظه شماري ميكنيم تا لپ تاب درست شه و به جمع ما برگرده و بريم به استقبالش.
هروقت ياهوت درست شد خبرم كن.
ديدم هي آف ميذارم نميرسه چون هميشه مسينجر من مشگل داشت گفتم شايد اينم نرسيده.
بهارك جون:
الهي من قربونت برم كه داري تايمت رو با من تنظيم ميكني.عزيزم من وقت سحر ديگه بيدار ميشم و ميخوام روزه بگيرم.امروزو كه تونستم به اميد خدا بقيه رو هم سعيمو ميكنم.همون نزديكهاي اذون صبح خوبه.
چند بار رفتم و هي چك كردم ديدم خبري نيست.
ميس ري جون
من دوباره يوزر و پسوردت رو مينويسم.
-
بچه ها نيروي برتر همون نياز رقيب خودمونه كه داره كم ميخوره.
ايشاللا هرروز بتونه تو بازه كالريش بخوره تا بدنش به قحطي نره و بافت عضله ايش نسوزه.
وعده بعدي ما چند ساعت ديگه
در:::::
"جام دكتر انار"
هستي | September 8, 2008 4:58 PM
گل بهار جون منظوتو متوجه نشدم عزيزم؟وبلاگتم نديدم شخصا بيام بازديد پس بدم؟
آزي | September 8, 2008 5:46 PM
ازی جان عکس وبت عوض شده خودتی تغییر چهره میدی؟
دیدو بازدید این وقت شب احتیاط شرعی داره
گل بهار | September 8, 2008 5:52 PM
راستش از حراست ونكوور دستور دادن كه عكس ناموسو بردارم.اين عكسم يكي از دوستام اصرار داره كه من شبيه اينم يا اون شبيه منه.طرف همزاد توي باليوود انگار فعاليت داره.ولي بامزه اينه كه همه واقعا فكر مي كنن خودمم ولي نيستم دي:
آزي | September 8, 2008 6:14 PM
راست میگه دوستت شبیه هستین
گل بهار | September 8, 2008 6:40 PM
آزي جون جواب سوالاتت رو دادم در همون كامنت دوني جام
هستي | September 8, 2008 7:28 PM
انارجون
من اطلاعاتي كه دادي وارد ميكنم تو جدول
هستي | September 8, 2008 7:33 PM
دياناي عزيز
شانه بسر عزيز
من براي شما دونفر به آدرس گوگلي كه در جدول "لوگ گروهي وزن انارستان" داشتيد يك دعوتنامه فرستادم.
كاملآ ميتونين دسترسي داشته باشيد.
هستي | September 8, 2008 8:12 PM
آزی جان،
مگه قرار نیست عروس من بشی؟ پس واسه چی به حرف کینگ کنگ گوش میدی؟ عکس ناموسی یعنی چی؟ هر عکسی دوست داری بذار عزیزم.
sheri | September 8, 2008 9:56 PM
هستی عزیز
ای به چشم٬ الان می رم ایمیلم رو چک می کنم و بعدش با نایب جون شانه بسریان به شور می شینیم و بعد از اذان میتینگ و تا قبل از غروب آفتاب میتینگ نتیجه رو به اطلاع ات می رسونیم تا تو بتونی تا بعد از افطار دل مومنان جام رو شاد کنی.
دیانا تعظیم کنانیان!
دیانا | September 8, 2008 11:23 PM
آزی مادر تو در خواب با اصحاب کهف مگه هم غار بودی پروزن جون؟. بابا کرم ابریشم مون دیگه داره از پیله در میاد و می خواد یه پروانه ی خوشگل بشه و در دل آسمان انارستان پرواز کنه و یواش یواش داستان موفقیت اش رو بنویسه و تو داری از عضویت اش می پرسی خواهر.
دیانا آمارداریان!
دیانا | September 8, 2008 11:26 PM
اوه!
چه ستاره هایی
چه ستاره های رخشانی
چه ستاره های درخشانی
اوه!
چه جلوه ایی
چه نوری
چه تلؤلؤیی
آه...
ای جوجه تيغي, غزال, هستي, باران , ليلا ,من خانوم, مهسا, كرم ابريشم, آرتميس :
ضمن پذیرش تبریک مان جهت بردباری هایتان,
بکشید دست رحمت بر سر ما ستاره از دست داده گان
بکشید دست شفقت بر سر در راه ستاره گان
بکشید دست محبت بر سر بی ستاره گان
و بگیرید پند از ما ستاره از دست داده گان
که ستاره اگرچه آید با زحمت به دست
اما به غفلتی پرد بر بام آسمان
و تهی گردد کارنامه ی مان از فروغ شان!
دیانا ستاره ی وَرپریده داریان!
دیانا | September 8, 2008 11:28 PM
توجه
------ توجه
------------- توجه
===========> تابلوی اعلانات رو بخونین پلیز!
------------- تشکر
------- تشکر
تشکر
دیانا | September 8, 2008 11:33 PM
انار جان امیدوارم مامان ورزشکار خیلی زود روبراه بشن و هیچ مسئله ای نباشه براشون.
ستاره دارها تبریک فراوان!
هستی جان ممنون از دعوتنامه :)
شانه بسر | September 9, 2008 12:13 AM
آزی خانم دستور اون سالاد رزیمی و بزار تو آشپزخونه!
من 2.5 کیلو ورزن کم کردم!
باید ستاره بگیرم درسته؟
میس ری | September 9, 2008 12:35 AM
مبارکه میس ری جان.خوب جلو رفتیها
گل بهار | September 9, 2008 12:56 AM
اوه میس ری عجب گل کاشتی ها! ستاره بگیرها مبارک.خدایا کی می شه منم دوباره ستاره بگیرم.
آریس | September 9, 2008 2:02 AM
شانه جان
این گامشمار اهدائی یه دکمه مود داره که با زدنش 1 رقمی 2 رقمی یا بیشتر نشون می ده که با نقطه جدا شده!
شاید این مودها باعث می شه عددهای عجیب نشون بده!
چون وقتی تعداد داره مود و می زنم عددهای مختلفی نشون می ده!خب این بیچاره داره یه چیزای دیگرو هم محاسبه می کنه! از کجا بفهمم چی؟
مود در اینجا نشانگر چیه؟
میس ری | September 9, 2008 2:35 AM
بچه ها من یه چیزی تازگی ها می خورم که خیلی خوبه گفتم به شماها هم بگم شاید امتحانش بخواین بکنین.
شرکت رباط سینه بوقلمون پخته رو وکیوم کرده می فروشه.خیلی بزرگه یه سینه اش ولی اغلب مغازه ها برش می زنن براتون.هر 1 گرمش حدود 1 کالری داره و بسیار هم کم چربه.یعنی از مرغ کم چرب تره و خیلی هم سیرتون می کنه.من توی خیلی رژیمها می بینم که گوشت بوقلمون رو توصیه می کنن.شما اگه 3 ورقش که می شه 150 گرم رو بخورید با 50 گرم نون و کاهو و گوجه قشنگ یه شام سیر کننده یا یه نهار سبک می شه با حدود 300 یا 350 کالری.....:))
سالومه | September 9, 2008 3:07 AM
سلااااااام
بازم میتینگ نو مبارک
حال ؟احوال؟
خارین؟ خوبین؟ خشین ؟
من خانوم | September 9, 2008 3:16 AM
میس ری جونم
اگه گامشمارت از اون آبیا باشه که من قبلنا داشتم باید بگم که این گام شمارها علاوه بر شمارش تعداد قدمها چیزهای دیگه ای رو هم محاسبه می کنن.
اگه به کنار صفحه نمایشگرش نگاه کنی نوشته مایل ، کیلو متر و کالری. وقتی دکمه ی مود رو می زنی یه نقطه ی خیلی کوچیک کنار یکی از این نوشته ها ظاهر می شه که نشون می ده این عددی که الان روی نمایشگر هست داره کدومیک ازاطلاعات رو بهت می ده.مثلاً اگه اون نقطه کنار مایل باشه داره می گه که تا اون موقع چند مایل راه رفته ای.اگه دوباره دکمه ی مود رو بزنی نقطه هه می ره کنار کیلومتر که می گه چند کیلومتر راه رفته ای.و اگه دوباره دکمه ی مزبور(!) رو بزنی نقطه هه می ره کنار کالری که می گه با این مقدار راه رفتن چند کالری سوزونده ای.اگه دوباره دکمه ی مود رو بزنی دیگه نقطه ای کنار هیچکدوم از اینها نیست و گام شمارت در این حالت داره می گه که تو چند قدم برداشته ای.
البته توی بروشورش نوشته که این محاسبه ی مسافتها تقریبیه و اندازه ی قدم آدم بستگی داره.این برای قدم متوسط محاسبه می کنه.کالری رو هم برای یه آدم 70 کیلویی محاسبه می کنه.
قدمهایت فزاینده باد !!!
آرتمیس | September 9, 2008 3:20 AM
سلام بچه ها
من تازه دعوتنامه یاهو رو در یافت کردم و به مدت دو ساعته جلوی کامپیوتر میخکوب و هی همه رو دارم زیارت میکنم.اولتر از همه دیدن انار جان جالب بود چون کوچیکتر و لاغرتر از اونی بود که فکر میکردم.بعد هم دیانای چهارده ساله.اگه سن واقعیشو نمیگفت با اون موهای بامزه بافته شده و هیکل باربی حول و حوش بیست دیده میشه نه بیشتر.بقیه هم همگی ناز و بامزه هستن .مخصوصا که کارنامه اعمال خیلیها هست برای ارزیابی.فقط آزی چاقتر از اونی هست که فکر میکردم.مدتهاست تا دوربین میبینم مثل قاتلای فراری خودمو تو یه سوراخی قایم میکنم تا ملت از دیدن عکسم از زندگی ناامید نشن.ولی این عکسا رو دیدم انگیزه دار شدم برا مقایسه وقتی که لاغر شدم...
سولی | September 9, 2008 3:32 AM
سلام بچه ها
من تازه دعوتنامه یاهو رو در یافت کردم و به مدت دو ساعته جلوی کامپیوتر میخکوب و هی همه رو دارم زیارت میکنم.اولتر از همه دیدن انار جان جالب بود چون کوچیکتر و لاغرتر از اونی بود که فکر میکردم.بعد هم دیانای چهارده ساله.اگه سن واقعیشو نمیگفت با اون موهای بامزه بافته شده و هیکل باربی حول و حوش بیست دیده میشه نه بیشتر.بقیه هم همگی ناز و بامزه هستن .مخصوصا که کارنامه اعمال خیلیها هست برای ارزیابی.فقط آزی چاقتر از اونی هست که فکر میکردم.مدتهاست تا دوربین میبینم مثل قاتلای فراری خودمو تو یه سوراخی قایم میکنم تا ملت از دیدن عکسم از زندگی ناامید نشن.ولی این عکسا رو دیدم انگیزه دار شدم برا مقایسه وقتی که لاغر شدم...
سولی | September 9, 2008 3:33 AM
میس ری جان، آرتمیس همه توضیحات گام شماری رو کامل گفت :)
راستی 2.5 کیلوت هم مبارک!
شانه بسر | September 9, 2008 3:54 AM
دستت درد نکنه انار با این سر شلوغت واسم دعوتنامه فرستادی .همتونو دیدم و کلی ذوق کردم می تونم به جرات بگم 80درصد با تصاویر ذهنیم یکی بودین.
گل بهار | September 9, 2008 7:12 AM
وای
از اون انشاسختها که آدم کلی واسه اش باید دق کنه نه ؟
واسه ات دم افطارهامون دعا می کنیم انار
zi zi | September 9, 2008 8:06 AM
گل بهار جونم تو چقده نازي :*
ليلا | September 9, 2008 8:19 AM
بچه ها برام دعا کنین که یه گند کهری ای رو که زدم درست بشه وگرنه هیچوقت خودم رو نمی بخشم
.
.
.اصلا من رو چه به نظارت و این حرف ها . . . !!!!!!!!!!!!!!!
ای خدا
:((
zeinab | September 9, 2008 8:19 AM
بچه ها من این وبلاگم رو چه جوری می تونم سبک کنم ؟
zeinab | September 9, 2008 8:21 AM
زينب برو تو بخش تنظيمات وبلاگ ،تعداد پست هاي صفحه رو از هر عددي كه هست بيار روي 2 يا 3 ، بعد هم ثبت تغييرات رو بزن
ليلا | September 9, 2008 8:29 AM
بچه های خوب بعضی ها خیلی وبلاگهاتون سنگینه من که اصلا دیگه از بس سنگینه وبلاگ هیچ کس نمی رم ببینم اصلا. کاش به حداکثر 3 پست تو صفحه اول رضایت می دادین دو ساعت طول می کشه تا لود شه و از بس طول می کشه دیگه حوصله م سر می ره کامنت هم یادم می ره.
بهارک | September 9, 2008 9:08 AM
بچه ها سلام
من از امروز آدرسم رو عوض کردم و اینجا می نویسم :
http://www.ghazalsdiet2.blogfa.com/
بعدش هم که من امروز سه ماهم تموم شده و من هم بی صبرانه می خوام که عکس تک تکتون رو ببینم . یکی به من بگه لطفا من به چه آدرسی برای انار باید ایمیل بزنم ؟ با آدرس یاهو باید ایمیل بزنم یا جی میل یا فرقی نمی کنه ؟ وااااای خیلی هیجان دارم ها .
غزال | September 9, 2008 10:25 AM
غزال جون به ياهوش ميل بزن.
رقباي جام:
من ساعت 5 رسيدم خونه و تا الان دارم جداول و وبلاگها رو بررسي ميكنم.
چرا جدول هفته دوم نوشته نشده؟
غزال و پي براه و ... ننوشتن؟
ملاني جون
شما هم روزها رو مشخص نكرديد .بعضي از رقبا وزنشون رو تو وبلاگشون نوشتن.
آزي جون
گزارشت كو ؟؟من كه چيزي نديدم.
اين وبلاگ پي براه هم كه چون جدول نداره معلوم نيست چي به چيه.
چون رقبا ننوشتن من بايد باچشماني اشكبار و دهني روزه برم به تك تك وبلاگها و اين همه خوراكي خوشمزه رو چك كنم.
ضعف كردم من.
واي دلم خواست.
راستي
ببخشيد دير اومدم تا الان سركارم بودم و نتونستم زودتر ازاين خلاص شم.تا رسيدم خونه ديگه 5 شده بود.اما تا امشب حتمآ جوابها رو ميدم.
يه ميل به جي ميل ديانا ميزنم و نظر نهاييشوميخوام.
ديانا جون اگه به ساعت شما خيلي دير ميشه بذار فردا صبح يا هر وقتي كه از خواب پاشدي.
فعلاكه مشغولم و دارم وبلاگها رو چك ميكنم.
هستي | September 9, 2008 10:53 AM
hasty joon
I'm in college right now but I was update the schedule in monday.
paybarah | September 9, 2008 11:21 AM
انار جان من برات به آدرس یاهوت ایمیل زدم برای عضویت توی گروه یاهو . بی صبرانه منتظر دعوتنامه هستم . مرسی
غزال | September 9, 2008 12:08 PM
غزال منم عین حسهای تو رو دارم...اونی که توی پست معمولی نوشتی...با تک تکش ارتباط برقرار کردم
چه جالب:دی
سالومه | September 9, 2008 12:25 PM
غزال فکر کنم جنگ درونی ماست این جریان که بین سنت و مدرنیته داره اتفاق می یفته.هم رگ فمینیستی مون می زنه بالا و هویت فردی و اجتماعی برامون مهم می شه و هم ته ته وجودمون حوصله دغدغه و مسئولیت های زن صرفا مدرن رو نداریم و دوست داریم یه کی باشه که به شونه هاش تکیه کنیم و زندگی رو برامون هندل کنه......من در حال حاضر دقیقا توی همین شرایطم یعنی بلاتکلیف هستم بین خواستن جایگاه اجتماعی و مالی و فردی یه بالاتر و راحتی توی خونه و لذت داشتن تمام وقت دنیا برای خودم.
جالبه که در هر دو حالت هم از بودن در اون حالت ناراحتم.یعنی توی خونه که می مونم احساس می کنم دارم کپک می زنم و عقب مونده می شم و بیرون که می رم و کار می کنم احساس می کنم که دارم فرسوده و خسته می شم
خلاصه که بد دردی یه.علاجش را یافتی به من هم بگو!!
سالومه | September 9, 2008 12:32 PM
آلبالو الان عکس جدیدت رو دیدم.واقعا اندامت قشنگه.آفرین دختر که با همچین اندامی ایمقدر قشنگ رعایت می کنی و ورزش می کنی.تو دیگه چی رو می خوای آب کنی دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گل بهار جون
تو در زمان تپلیت هم به نظر من خیلی خوش هیکل بودی.الان هم که عالی هستی.چی رو می خوای لاغر کنی اونوقت؟؟اون 3 گرم چربی شکم رو؟؟
چقدر هم پسرت نازه ببوسش از طرف من
سالومه | September 9, 2008 12:50 PM
ghnk [,k
lk هفته اولت رو هیچ گزارشی ندارم.باید چیکارکنم؟؟
الان میفرستی برام؟
هستي | September 9, 2008 12:52 PM
منظورم ازون پست بالا خطاب به لادن بوده:
که اطلاعات هفته اولش رو ندارم
هستي | September 9, 2008 1:21 PM
گامشمار من برچسب نداره!اون شب برچسبش افتاد زیر میز تو اردک آبی من در حال عکس گرفتن بودم این ازی بی معرفت هم برش نداشت!
من کورکورانه باید بفهمم!
امروز متوجه شدم نفس می کشم می ندازه!
باید پشت کمرم نصب کنم!
Miss Rei | September 9, 2008 3:07 PM