« میتینگ 82 | صفحه اول | تلاش انار »
آقا قراره من از این میتینگ تا اون میتینگ دفاع کرده باشم ها. اما حالا وسطش اگر شما تمایل داشته باشید یه برنامه بذاریم من که دارم میام ایران ببینیم همدیگه رو. من 27 آگوست شب میرسم ایران و 14 سپتامبر هم برمیگردم. از اونجایی که من اصولا هیچ آشنایی به جای باحال برای قرار ندارم اگر حوصله دارید یه دلاوری پیدا بشه و قرار و مدارها رو منظم کنه برای گروه و به همه خبر بده. ببینیم همدیگه رو یا نه؟
تکمیل 1 . تموم شد!!!! قبول شدم و استادم هم حسابی حسابی راضی بود و کیفش کوک بود و گفت عالی دفاع کردم. ساعت 8 صبح رفتم توی جلسه و ساعت 10:30 در اومدم. الان باید یک ادیت های جزئی رو انجام بدم و بعد تزم رو تحویل دانشگاه بدم تا رسما فارغ التحصیل بشم. راستش هنوز اصولا خیلی باورم نشده و نفهمیده ام که تموم شده...6 سال...فکر کنم وقتی واقعا باورم بشه گریه ام بگیره...اما الان هی هنوز استرس دارم که فرم های قبولی و تز و اینا رو زود بدم بیاد. مرسی از همه انرژی های مثبت. برمیگیردم.
تکمیل 2. اعلامیه مهم:
امشب میخوام بعد از دو ماه ستاره بدم و گروه رو کم کم برگردونم به روال قدیم. اگر در خطر حذف هستید یا وزنتون تغییر کرده یا هرچی بفرمائید برین سریع ثبت کنید که من امشب میشینم به نامه اعمال! رسیدگی کنم.











Comments
akh akh jaye ma khali :) l
btw, if you type "akh akh" in a farsi key board, it becomes "shena shena", funny! l
jeerjeerak | August 18, 2008 7:04 PM
انار جان ایشالا به خوبی و خوشی دفاع میکنین :)
فندق | August 18, 2008 9:01 PM
انارجون ایشالا ایران بهت خوش بگذره . رفتی جای ما رو هم خالی کن .
Ghazal | August 18, 2008 10:02 PM
انار جون آرزوی موفقیت دارم برات(بوس)
وای ما که شهرستانیم کاش الان پارسال بود که ما خونمون تهران بود:دی
آمانیتا | August 18, 2008 10:12 PM
کاملا با جیرجیر جان موافقم با تمام وجود آخ آخ جای ما خالی .انار جون امیدوارم که به بهترین شکل ممکن روز دفاعت پیش بره و سفر به ایران هم حسابی خوش بگذره .
مهدیس | August 18, 2008 10:56 PM
هوراااااااا انار . ما که میخوایم ببینیم همدیگه رو ولی بزرگترا بیان یک جای خوب معرفی کنن :دی
لیلا | August 18, 2008 11:46 PM
سلام
یه پارکی تو تهران افتتاح شده در خیابان ارسباران مخصوص بانوان به نظرم جای مناسبیه!
میس ری نزدیک ستاره
میس ری | August 19, 2008 12:06 AM
ای بابا! من می خوام اکتبر برم ایران. چه حیف!
dena | August 19, 2008 12:09 AM
چه خوب!! امیدوارم موفق باشی تو پایان نامه ات. منم خیلی دوست دارم تو اون قرار ملاقاته باشم.
آلبالو | August 19, 2008 12:39 AM
سمینار "روانشناسی چاقی لاغری " دکتر نامور
سه شنبه 29مرداد87 تهران مجموعه فرهنگی ایران
تلفن 77641125
میس ری | August 19, 2008 12:48 AM
ایول زود خبر بدین که ما هم هماهنگ شیم بیایم
ملانی | August 19, 2008 12:55 AM
آخ جووووون
انار خیلی فکر خوبی یه..من که لحظه شماری می کنم برای دیدن تو و البته بقیه انارستانی ها
حالا باید به یه جای خوب برای ملاقات فکر کنیم
سالومه | August 19, 2008 1:31 AM
پس ما یه خانم دکتر رو خواهیم دید نه؟
سالومه | August 19, 2008 1:35 AM
انار از نظر تو جای باحال چه جور جایی یه؟
سالومه | August 19, 2008 2:28 AM
سلام انار جون
وایی چه خوب که میایی بنظرم توی جام جم طبقه بالای اون پاساژه که روبروی جام جم هستش خیلی خوبه یه جایی که هرچی دلت می خواد می تونی بشینی سروصدا کنی و در ضمن خوراکی هم هست اگه بخوای شام یا ناهار بخوری در ضمن کافی شاپم داره
دیانا جان مرسی از راهنماییت می شه بگی این ورزشا چی هستن واگه عکس یا فیلمی ازش داری بگی از کجا دانلود کنم
arezoo | August 19, 2008 2:40 AM
منم با جیرجیرک و مهدیس موافقم آخ آخ جای ما خالی بچه ها من هنوز که هنوزه یاد گردهماییمون تو نیویورک میوفتم یک عالمه واسه خودم میخندم یکی از بهترین خاطراتم بعد از مهاجرت هست مخصوصا اون رستوران دومیه که ما را تحویل نمیگرفتن چقدر خندیدیم
بچه هایی که ایران هستین و انار را میبینین مطمئنم که روز فوق العاده ای را در پیش دارین جای ما را هم خالی کنین
پی براه | August 19, 2008 3:20 AM
سلام انارجون
آخ فکر کن!!!
نه الان فکرکن !.............
هفته ی دیگه این موقع ...
تازه یه خرده بعدش ...
با بچه هات...
همونایی که یه عمر پاشون زحمت کشیدی...
می خوای ملاقات کنی !!!
(((: چرا من الان تهران نیستم؟؟
من مامانمو می خوام !!! :دی
من خانوم | August 19, 2008 4:40 AM
هوووورااااااااااااااااااااااااا يه دكتر خارجي.......به به چه خوش مي گذره
منم با نظر ميس ري موافقم.چون اين پاركه هم اينكه درد امنه طبيعته هم اينكه ميتوني بدونه حجاب باشيم هم اينكه همه بايد بيان لخت شن يه سان ببينيم دي:
بوفه هم حتما داره كه هركسي هرچي دوست داشت بخوره يا اصلا مي تونيم نهار برييم يه جاي ديگه يا حتي مي تونيم غذا هم ببريم آخ جون چه خوش مي گذره
من از استخر اومدم.ديدي بالاخره با كاردك از رو زمين جمع شدم وتكون خوردم.
هوووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااا
آزي | August 19, 2008 5:13 AM
منم به عنوان تنبل ترین عضو گروه خیلی دوست دارم توی قرار ملاقات باشم !
آلبالو88 | August 19, 2008 5:17 AM
وقتی که صدای تو رفت توی قلب و جون ما
با خودمون گفتیم که ما باید باهات بخونیم
تو رو جایی ندیدیم تا پست هات رو هی خوندیم
تا به تو اینجا توی شرح داستان ات رسیدیم
روزی که ما شنیدیم صداتو با قلبمون
دور شدیم از غصه ها یواش یواش و کم کم
خب ما هم دلمون می خواست کنار تو بخونیم
توی شرح داستان و پست های تو بمونیم
بمون کنارمون تو ایی انار ما
وقتی که با تو میتینگ داریم دوست داریم
کنار تو بودن خیلی قشنگه
نمی دونیم خوابیم یا که بیداریم
نمی دونیم خوابیم یا که بیداریم
شیرین حرفات انار نازنین
ما هم تو وبلاگ ها باهات همراهیم
کنار همدیگه با هم می مونیم
حرف دل تپلا رو می خونیم
حرف دل تپلا رو می خونیم
لا لا لا لالالالا
لا لا لا لالالا
بچه های انارستونی همه با هم یکرنگند
ما می خوایم که شاد باشیم با چربی ها بجنگیم
حرف ما حرف همه ی بچه های انارستونه
که بخوایم تا همیشه به یادمون بمونه
که بخوایم تا همیشه به یادمون بمونه
حرف ما حرف همه ی بچه های انارستونه
شیرین حرفات انار نازنین
ما هم تو وبلاگ ها باهات همراهیم
کنار همدیگه با هم می مونیم
حرف دل تپلا رو می خونیم
حرف دل تپلا رو می خونیم
بمون کنارمون تو ایی انار ما
وقتی که با تو میتینگ داریم دوست داریم
کنار تو بودن خیلی قشنگه
نمی دونیم خوابیم یا که بیداریم
نمی دونیم خوابیم یا که بیداریم
بمون کنارمون تو ایی انار ما
شیرین حرفات انار نازنین
حرف دل تپلا رو می خونیم
وقتی که صدای تو رفت توی قلب و جون ما
با خودمون گفتیم که ما باید باهات بخونیم
تو رو جایی ندیدیم تا پست هات رو هی خوندیم
تا به تو اینجا توی شرح داستان ات رسیدیم
روزی که ما شنیدیم صداتو با قلبمون
دور شدیم از غصه ها یواش یواش و کم کم
خب ما هم دلمون می خواست کنار تو بخونیم
توی شرح داستان و پست های تو بمونیم
بمون کنارمون تو ایی انار ما
وقتی که با تو میتینگ داریم دوست داریم
کنار تو بودن خیلی قشنگه
نمی دونیم خوابیم یا که بیداریم
نمی دونیم خوابیم یا که بیداریم
شیرین حرفات انار نازنین
ما هم تو وبلاگ ها باهات همراهیم
کنار همدیگه با هم می مونیم
حرف دل تپلا رو می خونیم
حرف دل تپلا رو می خونیم
بمون کنارمون تو ایی انار ما
شیرین حرفات انار نازنین
لا لا لا لالالا
لا لا لا لالالا
حرف ما حرف همه تپلای انارستونه
که بخوایم تا همیشه به یادمون بمونه
که بخوایم تا همیشه به یادمون بمونه
حرف ما حرف همه ی تپلای انارستونه
تپلای انارستونه
*************************************************
آقا اگه دوست دارین اوریجینالش رو بشنوین با صدای دو عزیز ایرونی که انارستونی پسندن:
http://www.umahal.com/g.htm?id=25262
دیانا تپلی از تپلان انارستونی!
دیانا | August 19, 2008 5:32 AM
آقا ای کاش ما هم نتصادفیده! بودیم٬ که در این صورت ما هم الان ایران بودیم و می تونستیم گردن رهبر حلقه ی گل بندازیم.
آقا خوشا به سعادت شما رهبر دیده گان اسبق و رهبربینان آتی.
آقا ما هم شادیم به شادی شما.
آقا دوست تون داریم به مولا.
چمن همیشگی تون٬
دیانا انارستانی.
دیانا | August 19, 2008 5:33 AM
اتفاقا آزی جان تنها اشکال این پارکه اینه که بوفه نداره!
فندق | August 19, 2008 6:00 AM
اااا راست مي گي فندق؟خوب ميتونيم كوكوسبزي و تخم مرغ آبپز درست كنيم با خودمون ببريم دي:
آزي | August 19, 2008 7:04 AM
میشه بساط جوجه کبابا بریم!
میس ری | August 19, 2008 7:07 AM
من آخرین باری که رفتم حدودا 1 ماه پیش بود که همچنان بوفه نداشت و به جز یه خانومه که یواشکی آش میفروخت هیچ جور خوراکی توش پیدا نمیشد!
ولی خیلی پارک خوبیه با وجود همه مخالفتایی که باهاش شده به نظر من همینکه آدم میتونه اونجا راحت و بدون حجاب ورزش و تفریح کنه یا حتی درس بخونه! خیلی عالیه
فندق | August 19, 2008 7:56 AM
خب بچه ها در راستاي اين قرار انارستاني اگه ميشه يك جوري برنامه ريزي كنين كه ماها كه سركار ميريم بتونيم بيايم
ليلا | August 19, 2008 9:35 AM
راست می گه لیلا تو روخدا پنج شنبه جمعه بگذارید یا عصری بعد 5 بگذارید که بتونیم ما هم بیایم. من مرخصی هام داره ته می کشه. آهیییییییییییییی.
آرام | August 19, 2008 11:05 AM
آرام جان بعد 5 بذارن كه ما هم برسيم . پنج شنبه جمعه ها هم اگه براي خانم هاي متاهل مشكلي نيست ، براي ما هم مشكلي نداره .
ليلا | August 19, 2008 11:20 AM
منم با بعد از پنج موافقم یا حتی جمعه ظهر..ولی بذارید ببینیم انار هم از چه جور جایی خوشش می یاد بعد تصمیم بگیریم.من خودم با یه جایی که هم ولو و راحت و خصوصی باشه و هم بشه شامی چیزی خورد خیلی موافقم.
رستوران اسپیو توی درکه رو می شناسین؟؟مثلا یه همچین جایی
یا حتی جام جم که آرزو گفت ولی خوبی اسپیو اینه که فضای بازه
سالومه | August 19, 2008 11:42 AM
اسپيو خوبه منم دوست دارم ولي مشكل اينه كه ميشيني ديگه نمي توني پاشي.يعني جاي رستوراني اينجوريه.اونم با جمعيت زياد اون وقت خيلي نمي تونيم باهم معاشرت كنيم مخصوصا هم اينكه ماشالا همه هيكل ها تپل مپل وجاگيره بايد تمام تخت هاي اونجا اشغال شه.هاهاها.......خودمون كه مي تونيم به هم بخنديم.مجسم كنيد چه فضايي بشه
واي سالومه دهنم آب افتاد ياد باقالي پلو با ماهيچه افتادم............
آزي | August 19, 2008 12:00 PM
در تایید همگی بگم که 5 عصر به بعد زمان خوبیه. فقط یک جایی قرار بذاریم که گیر نباشه، با توجه به اینکه تعدادمون زیاده و به هر حال توی چشم هستیم.
شانه بسر | August 19, 2008 12:01 PM
البته که منم خوشحالم ...
راستش من خیلی هی داشتم می فکریدم که همدیگر رو ببینیم منم اون رو با خودم بیارم یا اون منو با خودش بیاره بهتون نشونش بدم
این پارکه نزدیک ارسباران خیلی خوبه
نه سالومه
zeinab | August 19, 2008 12:13 PM
باید تا اون موقع که قراره همدیگر رو ببینیم یه پا مانکن از خودم بسازم
نه . این جوری نمیشه . باید جدی تر پیاده روی کرد
زینب | August 19, 2008 12:17 PM
سلام بچه ها
مثل اینکه من خیلی عقب افتاده ام...دیانا برگشته...انار داره می آد تهران...آزی گل کاشته...
وای که چقدر خوشحالم...خداکنه همیشه توی گروه شادی باشه و لبخند.
همه تون رو دوست دارم.از ته ته ته دلم...
آرتمیس | August 19, 2008 12:19 PM
1اين پارك ليدي ها تا 8 شبه.
2 زينب علاوه بر برنامه فشرده مانكني بايد يه دوره فشرده انگليسي بخونيم بالاخره دكتر داره از خارج مياد
3 اسپيو ظهرش خوبه
4 تپش تپش واي از تپش واي از دل ديوونه دار ميرم سر قرار اي دل نگير بهونه:)
آزي | August 19, 2008 12:28 PM
اصلا ببینیم که چند نفر می شیم بعد بهتر می تونیم برای جا تصمیم بگیریم
سالومه | August 19, 2008 12:30 PM
آزی موافقم باهات
مخصوصا با 4
سالومه | August 19, 2008 12:31 PM
بچه ها اينم داشته باشين كه از 31 اگوست ماه رمضان شروع ميشه ها ...البته من دو روز به پيشواز رفتم :دي
ليلا | August 19, 2008 1:00 PM
ای وای دلمون آب افتاد.
میگم ها میشه یه زمانی بذارید بعد 9 سپتامبر که منم باشم؟
من تازه نهم میرسم ایران. خواهشا زودتر نذارید دیگه.
رقی | August 19, 2008 1:20 PM
تازه اینجوری که نمیشه.
یه روز که بیشتر نیست . برسیم به خودمون دیگه. باشه؟ بعدش فراموش نکنید بچه ها ایرانه هااا، اروپا نیست(چون امریکا رو نمیدونم) که شب تا ساعت 10 و 11 هوا روشن باشه. فکر کنم 8.30 تا 9 هوا تاریک میشه.بابا یه روز تعطیلی چیزی باشه که کل روز با هم باشیم. اینج.وری حالش بیشتره. با یکی دو ساعت که کار ما پیش نمیره، میره؟
من چه خودم رو تحویل میگیرم!
رقی | August 19, 2008 1:23 PM
رقي خب دو بار قرار ميذاريم :دي
ليلا | August 19, 2008 1:39 PM
9 سپتامبر ميشه روز هشتم ماه رمضون.خوب اگه ماه رمضون باشه توي روز عملا امكان پذير نيست وميافته براي شب.تازه اذان مغرب ساعت 8 وخورده اي هم اگه باشه خيلي دير ميشه با ترافيك واينا اگه بخوايم به هم برسيم وبريم يه جا.
البته به قول ليلا دوبار قرار ميذاريم.رقي جان نگران نباش ما براي وروده شما هم به وطن اسلامي يه برنامه مفرحي ميذاريم
آزي | August 19, 2008 1:45 PM
پس اگه میوفته تو ماه رمضون که چاره ای جز ملاقات در شب!!نداریم.مگر اینکه روزه نباشیم یا نخوایم جایی شکم چرانی کنیم و به جاش به تفریحات سالم و ورزش بپردازیم
اصلا بیاین یه ماراتن تشکیل بدیم و خودمون هم توش شرکت کنیم :دی
سالومه | August 19, 2008 1:53 PM
به به رقی جون تو هم داری میای؟چه ماه مبارکی یه این شهریور
سالومه | August 19, 2008 2:02 PM
بچه ها من داره از حسودی میمیرم منم میخوام بیام سر قرار(گریه) ولی از گریه گذشته یک عالمه بهتون خوش بگذره
پی براه | August 19, 2008 2:07 PM
من پس از این به بعد دیگه فعلا میتینگ هم نمیام چون که من شهرستانم دلم می سوزه هی شما رو می بینم دارین می رین دیدن هم من اینجا نمی تونم.
امیدوارم به همتون خوش بگذره. فعلا تا مدتی کمتر میام.
بهارک | August 19, 2008 2:08 PM
مي تونيم برنامه استخر بذاريم انقلاب رو مي دونم از افطار تا 10 داره براي خانم ها بعدشم يه فكري براي سيندرلاهاي ناموسه دوجانبه ها هم بكنيد :)
پنجشنبه ظهر ها براي همه اوكيه؟قبل از ماه رمضون؟
آزي | August 19, 2008 2:09 PM
من حسودیم نمی شه دلم می خواد به همتون حسابی خوش بگذره. امیدوارم طی دو سال آینده هم از این اتفاقا بیفته که من هم بتونم بیام.
بهارک | August 19, 2008 2:12 PM
بچه ها کاش زیاد به شب نخوره که اعضای زیر سن قانونی!( خودم رو میگم!) به مشکل نخورن ! چه تحویلی میگیرم خودمو !
آلبالو88 | August 19, 2008 2:12 PM
پنجشنبه ظهر عالیه !
آلبالو88 | August 19, 2008 2:15 PM
آقا قبول نیست. من میخوام تو هر دوتاش باشم(اینجا رقی دقیقا بچه می شود).
منم میخوام انار رو ببینم دیگه. اووووووَََ .... اووووووَ (این صدای نی نی بود که همانا رقی باشد).
رقی | August 19, 2008 2:15 PM
آلبالو جون نگران نباش ما حتما فكر گروه سني زير 18 سال وناموس ها وسيندرلاها هم هستيم.
بهارك جان دوسال ديگه خودم عروسيم همتونو دعوت مي كنم به صرف زرشك پلو با مرغ پرسي دي:
آزي | August 19, 2008 2:17 PM
رقي جون مگه تو رفتي ايتاليا وآلمان مارو بردي (صداي ني ني آزي دي:)
ماهم اگه محدوديت زماني ماه رمضون نبود حتما صبر مي كرديم ولي من چون پارسال مهمون خارجي داشتم ماه رمضون وعملا زندگي تعطيل شده بود مي دونم كه خيلي سخته
آزي | August 19, 2008 2:20 PM
وای مرسی آزی جون من حسابی هیجانزده شدم حتما میام :))
بهارک | August 19, 2008 2:20 PM
چه خوب :دی
آزی فکر کنم تا عروسیت دیگه به سن قانونی برسم !:دی
آلبالو88 | August 19, 2008 2:20 PM
رقی در این قسمت دیگه رسما خفه! میشود.
رقی | August 19, 2008 2:28 PM
خوب حالا از بحث اصلي منحرف نشيد.تينو گفتم براي دلخوشيتون دي:البته شما بي كار نمونيد دعا كنيد من هم حسرت به دل نمونم.
راستي مامان شري جون كجاست؟خيلي كم پيدا شده؟
مامان شري صداي منو داريد؟دلم براتون تنگ شده
آزي | August 19, 2008 2:30 PM
آزي منم با پنج شنبه موافقم . فقط آزي جان من يكي پنج شنبه ها هم سر كار هستم ، خواهشا خيلي به سمت كوه و دشت نريد كه ما بتونيم زود برسيم .
ليلا | August 19, 2008 2:33 PM
رقي تا كي تهراني ؟!! بعد ماه رمضان هم هستي ؟ !!
ليلا | August 19, 2008 2:34 PM
فقط میتونم بگم منم میخوامممممممممممممممممم
گل بهار | August 19, 2008 7:46 PM
انار جون
با اجازه ات امروز و فردا رو که روزهای پایانی هفته ی مبارک وحدت هستش به ترتیب با عناوین:
روز «تمرکز٬ آرامش و شادی»
و روز «دفاع مقدس»
نامگذاری می کنیم و امیدواریم که وجود نارنین ات امروز و هر روز سرشار از آرامش و شادی باشه.
دیانا
دیانا | August 19, 2008 8:41 PM
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
انرژی ها و ادعیه بهر انار آماده کن
بندید بند دعاها! با سرعت شیرزنان!
بهر دفاع آخرین٬ باشید همه یاد انار
گویید به سایبرستان آماده باش آماده باش
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
بهر دفاع انار جون آماده باش٬ آماده باش
راهی کنید انرژی ها ای تپلان بی همتا
با نظم و ترتیب آورید رو سوی میدان دفاع
از امریکا٬ از اروپا دعا کنید از هر طرف
تا دریافت دکترا چو شیر ژیان٬ آماده باش٬ آماده باش
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
بهر دفاع انار جون آماده باش٬ آماده باش
ثابت قدم در سنگر ارسال انرژی هستیم ما
با اتحاد٬ با همدلی همراه هستیم با انار
شیرینی این اتحاد هستش مرهون انار
گفتیم امیر تپلان آماده باش٬ آماده باش
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
بهر دفاع انار جون آماده باش٬ آماده باش
باشید با هم متحد یاران و همراه انار
رو سوی فتح چربیا٬ ای دوستداران انار
هستیم جملگی همه٬ آرزومندان دیدار انار
ای تپلان٬ ای کپلان آماده باش آماده باش
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
بهر دفاع انار جون آماده باش٬ آماده باش
ای سرور انارستان هستی تو موفق فردا
دریافت کن انرژی ها از سوی دلهای شیدای ما
هستی کنون با اقتدار٬ فرمانده و مولای ما
لطف انار بر ما عیان آماده باش٬ آماده باش
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
بهر دفاع انار جون آماده باش٬ آماده باش
ای لشگر انارستان آماده باش٬ آماده باش
بهر دفاع انار جون آماده باش٬ آماده باش
....
****************************************************************
آقا لینک مستقیم پیدا نکردیم٬ اگه در تب و تاب شنیدن صدای بلبل جبهه ها! برادر ارزشی آهنگران می سوزید از طریق لینک زیر به وصال برسید که از قدیم گفتن هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد!!!(ضمنا طاووس مربوطه!!! ردیف سوم در انتظار کلیک مبارک شماست!):
http://www.aviny.com/Voice/Defae_moghadas/defae_moghadas.aspx
دیانا لشگرکشی زاده جهت 20آگوست!
دیانا | August 19, 2008 8:43 PM
دنا جون
اگه این ورا اومدی میشه بگی چطوری می تونم برنامه دویدنم رو توی mapmyrun,می تونم public بکنم که دیگران هم بتونن ببینن . من خودم راهی نتونستم پیدا کنم . راستی من از اول این ماه همه برنامه دویدنم رو وارد کردم . اصلا فکر نمی کردم تا حالا حدود 50 کیلومتر شده . البته همش دو نیست . راه رفتن هم دارم .
Ghazal | August 19, 2008 10:16 PM
دیانا شعرت خیلی باحال بود . تو محشری:))
Ghazal | August 19, 2008 10:17 PM
آخه تهرانم شد شهر :D
بیایید شیراز می برمتون باغ ارم :D
آمانیتا | August 19, 2008 11:44 PM
بچه ها یک سوأل غیر مرتبط داشتم .میشه بپرسم ؟!! آیا ؟
بچه ها شما ماکارونی یا غلات رو بخواین حساب کنین برای هرم ،خشکش رو در نظر می گیرین یا پخته اش رو ؟
خب من برنج رو پخته در نظر میگیرم ، نون رو پخته ( یعنی آردش رو حساب نمی کنم :دی ) و خیلی چیزای دیگه رو .
کدومش درسته ؟!! خب اگه بخوام وزن خشکش رو در نظر بگیرم که بازم کربوهیدارتم کم میشه .
لیلا | August 19, 2008 11:49 PM
لیلا جان
توی توضیحات هرم گفته که هر واحد غلات مساوی با 30 گرم نان یا نیم لیوان ماکارونی یا برنج پخته مساوی با 1/4 لیوان غلات پخته است.پس فکر کنم بر حسب این در نظر بگیری بهتر باشه و کارت راحتتر باشه.
من دیروز 150 گرم نون خوردم کربوهیدراتم شد 201 گرم..من توی فیت دی محاسبه می کنم که خیلی راحت گرم پروتئین و کرب رو بهت می ده.یه امتحانی بکن اونجا
سالومه | August 20, 2008 12:00 AM
یه پیشنهاد
انار جون می تونیم میتینگ و این بار حضوری برگزار کنیم!
فکر کن!
از اون ستاره ها که بچه بودیم تو دفتر مشقمون می چسبوندن حضوری بهمون بدی!
من قول می دم ستاره بگیرم!ترازومونو هم با خودم میارم!
میس ری | August 20, 2008 12:13 AM
وای آمانیتا گفتی باغ ارم دلم خواست. دفعه پیش که از این بیابون خودمون رفتیم شیراز یه بار هم رفتیم باغ ارم که هنوز هم درختهای خوشگلش جلوی چشممه.
بچه ها قرار بزارید ببینم شاید منم بتونم جور کنم بیام. البته خیلی مشکله اما به سختیش می ارزه.
فردا عروسی دوست دوران دانشگامه تو تهران. نمی تونم برم. بیچاره ام می کنه :((
خیلی دلم می خواست که برم اما چه کنم که نمی شه. ولی برای اون قرار انارستانی بیشتر تلاش می کنم.
آلبالو | August 20, 2008 12:29 AM
آلبالوی گل
چه خوشحال می شم تو هم بیای ..خیلی خوب می شه دوست دارم این دوست ورزشکارم رو زودتر ببینم.کلی گپ دارم باهات بزنم :دی
سالومه | August 20, 2008 12:43 AM
بچه ها اگه قرار 5 شنبه بعد از ظهر(حدود ساعت 5 ) باشه خیلی عالی می شه.اینطور که من از از نظرات بچه ها دیدم خیلی ها با این روز و ساعت راحت ترند... دو سه ساعت هم که با هم باشیم ساعت میشه 8-7 که تازه اول شبه و برای برگشت به خونه هامون هم مشکلی نداریم.البته به شرطی که همه سر ساعت بیان که تمام این مدت رو واقعاً با هم باشیم،نه در انتظار هم!
در مورد جاش هم بهتره یه جایی باشه که علاوه بر زیبایی دسترسی بهش از نقاط مختلف آسون باشه که بچه ها زیاد توی زحمت نیفتن.اسپیو جای خوبیه و به خود من نزدیکه ،ولی اومدن تا درکه ممکنه برای بعضی ها مشکل باشه.
آرتمیس | August 20, 2008 12:52 AM
پس منم باید بخونم
تپش تپش وای از تپش وای از دل دیوونه دارم میرم سر قرار ای دل نگیر بهونه!
آلبالو | August 20, 2008 12:58 AM
آرتمیس جونم 2 3 ساعت کمه به خدااااااااااا
سالومه | August 20, 2008 1:24 AM
آخ که چه قده خوشبحالتون میشه !!!!
بنده کماکان در سنگر جاکارتا (اندونزی) مشغول به دفاع از امور لایف استایلانه ام میباشم !!!
leili | August 20, 2008 1:30 AM
لیلی جان حالا دفاعت به کجا رسیده؟7 کیلو رو کم کردی یا نه؟؟/
سالومه | August 20, 2008 1:49 AM
آلبالو جون بیا خودم دوباره می برمت بوووس
بچه ها ما قبلا یه گروه داشتیم قرارامونو تو پارک طالقانی می ذاشتیم که همه با مترو بتونن بیان حالا شما ه درباره اش فکر کنین
آمانیتا | August 20, 2008 2:04 AM
میدونم که کمه سالومه جونم...ولی با در نظر گرفتن محدودیتها همینقدر هم که بتونیم با هم باشیم باید حسابی خدا رو شکر کنیم...من که از وقتی فهمیده ام که قراره همدیگه رو ببینیم حال و روز خودم رو نمی فهمم...
تازه اونهایی که می تونن بیشتر بمونن خوب می تونن بازم بمونن.همه که مثل من خونه دار و بچه دار ظرف و زنبیل رو بردار و بیار نیستن که!
رقی جونم کاشکی بتونی یه جوری خودت رو برسونی.جات خیلی خالی می مونه...دیانا هم همینطور و لیلی با نمک جاکارتا رفته نیز هم!
تازه بچه ها،اینجا یه تعدادی خواننده ی ناشناس هم داره که بیصدا می آن و مطالب رو می خونن و چیزی نمی گن تا ما بشناسیمشون.احتمالاً بعضی از اونا هم بخوان بیان تا انارشون رو ببینن.باید جا طوری باشه که گنجایش این مهمهانان احتمالی رو هم داشته باشه.به نظرم باید یه پارک باشه که مشکلی از نظر جا نداشته باشیم.
هنوز به آقای مهربان نگفته ام.اگه بگم از حسودی می ترکه!!!من معمولاً خبرهای ارزشمندم رو به این سادگیها به کسی نمی دم. تا جایی که ممکنه مثل یه گنج نگهش می دارم توی قلبم.
آرتمیس | August 20, 2008 2:29 AM
انار جونم...
می دونم که الان خوابی.
خورشیدی که الان بالای سر ماست داره می آد به سمتت تا روزت شروع بشه...روز 20آگوست...تا عقربه ی ساعت بچرخه و بچرخه و بره روی ساعت 8...تا تو بری و دفاعمون رو انجام بدی.می گم "دفاعمون" چون این فقط دفاع تو نیست.بلکه دفاع کل انارستانه.دفاع تمام ماست که امروز همونطور که خورشید داره از روی ایران رد می شه تا به ایتاکا برسه،دلهامون و دعاهای خیرمون رو به به اون گره می زنیم و به سمتت میفرستیم....صبح که بلند شدی به خورشید نگاه کن.موقع دفاعت هم هر وقت حس کردی که دوست داری ما کنارت باشیم،از پنجره به روشنایی آفتاب نگاه کن .تمام انارستانیها اونجا دارند به تو نگاه می کنند و نگرانت هستن.همشون دارن برات دعا می کنن و منتظر خبر موفقیتت هستن...حتی گلبرگ هم داره برات دعا می کنه(تصورش اینه که یه امتحان ریاضی خیلی سخت داری! بیشتر از این نتونستم موقعیت خطیر امروزت رو براش تشریح کنم) ...
ما همه در کنارتیم...راحت بخواب ، فردا با آرامش دفاعت رو بکن و با خبرهای خوش برگرد.
آرتمیس | August 20, 2008 4:26 AM
انار جون موفق باشی.
آلبالو | August 20, 2008 4:33 AM
انار عزیز من ایشالا دفاعت رو عالی انجام بدی و از نتیجه اش خیلی راضی باشی
برات کلی انرژی مثبت می فرستم .موفق باشی
سالومه | August 20, 2008 4:40 AM
وای چه خوب که اناری میای و ما میبینیمت.
ولی من تویه دورانی که تو تهرانی یه سفر یه هفته ای دارم خدا کنه قرارمون تداخل با سفرما نداشته باشه(گریهههههههههههههههه)
الی | August 20, 2008 4:41 AM
اینم بگم:
من با نظر میس ری کاملا موافقم. همون پارکی که میگه به نظرم عالیه.چون میتونیم راحت باشیم و دغدغه گیر دادن هایه الکی رو نداشته باشیم. چون احتمالا زیاد باشیم و خیلی تویه چشم بیام.
الی | August 20, 2008 4:43 AM
مثلا فکرش رو بکنید گ ش ت ا ر ش ا د بهمون گیر بده وایییییییییییییییی آبرومون پیش انار میره ها:دی
الی | August 20, 2008 4:45 AM
سلام به هممممممممممممه
چه خبر خوببببببببی
پس انارستان از حالت مجازی به صورت واقعی در میاد.
منم با رقی موافقم.پلیییز قرار رو زود نذارین.
اگه پانزده شهریور اینا باشه منم حتما خودمو می رسونم.
مگه نمی خواین منو هم ببینین پس صبر کنید منم بیام ;-)
چقدر شهریور دیدار داریم هووووورا
اومدن انار, اومدن رقی, و دفاع آرزو.هوووریااا
دیانا جونم شما هم خیلی وقته ایران نیومدی ها.برو امروز بلیط بگیر p-:
rokhy | August 20, 2008 4:45 AM
++++++++++++++++++++++++++++++
تمام انرژی هایه مثبت امروز من تقدیم تو.
امیدوارم دفاعت رو خوب برگزار کنی
++++++++++++++++++++++++++++++
الی | August 20, 2008 4:47 AM
انار جان ایشالا که دفاعت رو با موفقیت انجام میدی و نتیجه این همه تلاشت رو میبینی موفق باشی
آلبالو88 | August 20, 2008 4:48 AM
بچه ها اگر قرار تو پارک لیدی ها باشه باید شینیون کنیم !!!!!!!!!!!!!
پیرهن آبی مو بپوشم یا پیرهن سیاه و....
میس ری | August 20, 2008 5:04 AM
بچه ها پارک بانوان خییییییییلیییییییی شلوغه.سرسام می گیریم که...
سالومه | August 20, 2008 5:10 AM
منم میخوام انار ببینم!!!
انار مشهد نمیای؟
goli | August 20, 2008 5:24 AM
آخه سالومه تو جایه بهتری که بشه راحت بود رو سراغ داری؟
الی | August 20, 2008 5:25 AM
نمی دونم ولی می دونم که اونجا دیوونه خونه است از شلوغی
سالومه | August 20, 2008 5:33 AM
باشه بهتره بگردیم دنباله جای بهتر.
فقط دعا کنید با سفر من تداخل نداشته باشه.چون هیچ جوره نمیتونم سفرم رو کنسل کنم یا به تاخیر بندازم چون میخوایم بریم پیشواز یه سری مسافر از غربت اومده:دی
الی | August 20, 2008 6:08 AM
انار جان موفق باشین :)
فندق | August 20, 2008 6:15 AM
انار عزیز زودتر بیا و از نتیجه ی درخشانت بگو .
خدا می دونه واست همونطور دارم دعا می کنم که روز دفاع شیما خواهرم.
موفق باشی خانوم دکتر همیشه موفق و مصمم
SIB | August 20, 2008 6:24 AM
الی جون مانتو بلند و گشاد می پوشیم با مقنعه های بلند!
بدون آرایش ضد آفتاب مجاز است!
هیچکس هم گیر نمیده!
می تونیم بریم خونه سالومه جون :دی
میس ری | August 20, 2008 6:26 AM
من دیشب به همسی گفتم (با ذوق فراوون و حالت جیغ) انار داره میاد تهران وایییییییییییییییییییییییییی
خیلی خونسرد و جدی گفت خب یه شب شام دعوتش کن:))
الی | August 20, 2008 6:32 AM
دیانا چقدر خندیدم از نامگذاری روزهات
sib | August 20, 2008 6:34 AM
بچه ها ازتون خواهش می کنم یکی لطف کنه وزن 91.7 منو وارد کنه تو لوگ .میشه لطفا؟
sib | August 20, 2008 6:37 AM
انار موفق باشی. الان کلی انرژی مثبت به سمت تو روانه است :)
شانه بسر | August 20, 2008 6:49 AM
عزیزان بنده دیروز رفتم bai line یکسری خانوم بسیار شیک دامن کوتاه کراوات زده ی بسیارررر مانکن فرم بدن بنده رو آنالیز!! فرمودن و گفتن باید 60 -70 جلسه برم تا در کنار رژیم و ورزش این بنده ی سراپا تقصیر چاق اعتماد به نفس از دست داده همچون آن حوریان خوش اندام سیمین ساق (کارکنان اونجا) مانکن و چه بسا نیکول کیدمن شوم.
حالا موندم برم یا نه
×مدیریت اونجا خانوم یوکابد خانوم خیلی سعی می کرد تا آخرین درجات جدیت و بی احساسی رو در وجنات خود به نمایش بگذارد(و من با اینکه هیچ انتظار نداشتم که با من بگو بخند کند ولی نمی دانم چرا ازشان ! اصلا خوشم نیامد)
××جاری (خانوم برادر شوهر) خانوم دوست شوهر خواهرم زفته bai line و قسم می خورم بدون غلو شده مانکن( البته با رژیم کم کالری خیلی دقیق)شده
××× من چه کنم ؟؟؟ تو رو خدا راهنماییم کنید
sib | August 20, 2008 6:54 AM
تشریف بیارید منزل من خیلی هم خوشحال می شم.یه کم کوچیکه خونم ولی منظره اش عالی یه می تونیم از اونجا هم 2 قدم پیاده بریم نت بام تهران و راه بریم.در ضمن بگم که هر کی بیاد خونه ما حتما بعدش باید بره کوهنوردی چون اصولا من برای مهمونام یه 10 مدل غذا و شیرینی و دسر می پزم.حالا خود دانید دیگه.......:دی
سالومه | August 20, 2008 6:56 AM
سیب جان من 10 جلسه رفتم بایلاین نمیگم خوبه یا بده من واقعا شکمم رفته بود چسبیده بود به کمرم ولی اگه بعدش رژیم نداشته باشی و ورزش نکنی به راحتی برمیگرده بیشترم برمیگرده نظر شخصی من اینه که بهتره آدم با ورزش و رژیم لاغر بشه و در نهایت اگه قسمتی از بدنش چاقی موضعی داشت و دیگه سخت آب میشد خدمت بایلاین برسه !
آلبالو88 | August 20, 2008 7:02 AM
بچه ها. متخصصین.
کسی می تونه به من بگه --- پلو --- پلو ها.. برنج رو نمی گم می گم پلو.. 100 گرمش چند کالری داره؟؟
از تله تکست دیدم 100 گرم 109 کالری و فکر می کنم غزال یا لیلا می گفت 130 کالری.
من چون آشپز خونه مون نیستم پلو رو فقط در حالت پخته می تونم وزن کنم. تا الان مثلا 100 گرم را 110 حساب می کردم و 100 تا هم برای احتیاط که روغن باشه حساب می کردم. مثلا 200 گرم پلو بخورم 500 کالری حساب می کنم..
برنجش هم همین برنج خوشمزه سفید استان سر سبز خودم.
بهارک | August 20, 2008 7:05 AM
من الان دوباره که تاریخ اومدن انار را دیدم اولین چیز که بنظرم رسید از اون روز تا شروع ماه مبارک 5 روز وقت دارین چرا تو همون 5 روز اول همدیگرو نمی بینین؟ بعد خب دوباره قرار مجدد اگر خواستین با افراد بیشتر هم بذارین خب..
بهارک | August 20, 2008 7:08 AM
الان ساعت 7 صبح هست نیویورک. انار جان برات آروزی موفقیت می کنم.
بهارک | August 20, 2008 7:13 AM
الان ساعت 7 صبح هست نیویورک. انار جان برات آروزی موفقیت می کنم.
بهارک | August 20, 2008 7:14 AM
سلام آلبالو جون
دوست دارم بدونم چقدر سایز کم کردی و در چه مدت؟
آخه می دونی من الان رژیم نه چندان سختی دارم .شنا و دوچرخه سواری می رم به تناوب .خونه از الپتیکال استفاده می کنم که کلی به رونهام شکل داده ولی 1ماه و نیمه که از 91.7 میرم فوقش 91 و بر میگردم.
هر پزشکی که از نزدیک میشناسدتم( چه فعلی شد;) ) میگه یه جای کارت منظور متابولیسم یا غد و اینات مشکل داره. اصلانم آدم غر غرویی نیستم ولی بعضی وقتا بد می برم و دنبال کارای خلاف عقل می رم
SIB | August 20, 2008 7:18 AM
ووااااااااااااییی چه جالب همدیگه رو ببینییییییییییییم.من که از ذوق دیوونه می شم.
آریس | August 20, 2008 7:26 AM
من نیم ساعت دیگه دارم میرسم سر جلسه.
انار | August 20, 2008 7:28 AM
بنده هم تاکید اکی دارم تو روز تعطیل و مناسب بزاریم قرار رو.
فک می کنم ببینم چه پاتوقی خووووبه!
واقعا این خبر بهترین خبر چند روز اخیر بوده که شنیییدم.
آریس | August 20, 2008 7:29 AM
موفق باشی انار جونم.امروز دفاعته؟
آریس | August 20, 2008 7:31 AM
بچه ها تو پارک بانوان می زارن عکس بگیریم یا نه؟
آریس | August 20, 2008 7:39 AM
سیب جان
من تقریبا رژیمی نگرفتم اون موقع 2 کیلو لاغر شدم و 40 سانت از کل بدنم کم شد مدتش هم درست یادم نیست ولی 10 جلسه رفتم و تقریبا هفته ای 3 بار! هر تصمیمی که گرفتی امیدوارم نتیجه عالی بگیری راستی وبلاگت هم برای من فیلتره نمیدونم چرا !
آلبالو88 | August 20, 2008 7:49 AM
انار جان ایشالا دفاعت خوب پیش بره من از صبح زود تا چشممو باز کردم یادت افتادم موفق باشی عزیزم بوس
سردرگم | August 20, 2008 7:54 AM
بچه ها ایشالا که همه چی به خوبی پیش بره و همدیگه رو ببینید و کنار هم بودن لذت ببرید تو رو خدا جای ما رو هم خالی کنید دوستتون دارم
سردرگم | August 20, 2008 7:57 AM
انار جان :
امیدوارم وقتی میای و این مطالب را میخونی همه چیز به خیر و خوشی تموم شده باشه،نمیدونم چه احساسی داری ولی من آخرین روز تحصیلم را فراموش نمیکنم مثل یه پرنده از قفس آزاد شده میخواستم پرواز کنم ! دلیلش هم این بود که رشته تحصیلی ام با روحیه ام هیچ تناسبی نداشت..
امیدوارم برای تو اینطور نباشه و روزهای خوبی در انتظارت باشه و در هر کجای دنیا که هستی آینده شغلی بسی درخشانی داشته باشی..
این ایده گردهمایی اناریون ساکن در وطن خیلی خیلی عالی بود .مدتها قبل خواب میدیدم یه جایی مثل استادیوم ورزشی همه جمع بودند در واقع همایش اناریون بود! اتفاقا داشتم دنبال دیانا میگشتم که میگفتن بلیط گیرش نیومده!! اما جالب تر از همه این بود که وقتی از خواب بیدار شدم هر چی فکر میکردم بیاد نمی آوردم که آدم تپل مپلی اونجا دیده باشم در واقع تو خواب همه هیکلها میزون و فیت فیت بود! امیدوارم در واقعیت هم چنین اتفاقی بیفته و همه اونها که همدیگه را میبینن روز پرخاطره ای را بگذرونند.
یه دوست | August 20, 2008 8:11 AM
ااااا امروزه دفاع انار؟
اوه، منم کلی انرژی مثبت میفرستم برات و آرزوی موفقیت میکنم.
همه چیز با آرامش درونی ای که داری حتما خوب پیش میره.
شوهر منم اصلا اون روز استرس مسترس نداشت. حسابی ریلکس و در کمال از بالا نگری رفت سر جلسه دفاع و اینقدر خوب دفاع کرد که حرف نداشت. انگار استاد داره برای شاگرداش درس میده. کلی تحسینش کردن هیئت ژوری. مطمئنم که تو هم همینطور خواهی بود و تحسین همه را بر خواهی انگیخت.
من میرم بیرون و همش به فکرت خواهم بود.آهنگ ملایم گوش دادن قبلش خیلی تاثیر مثبت میذاره ها. اون استرس رو کاهش میده.
بون گوقژ یا همون گود لاک خودمون انار جون.
رقی | August 20, 2008 8:18 AM
آریس جان توی پارک بانوان دوربین و موبایل و این برنامه ها کلاً ورود ممنوعه!
شانه بسر | August 20, 2008 8:22 AM
کلی انرژی مثبت برای انار که زودتر بیاد و خبر نمره های خوب خوب رو بده.
بعد هم چقدر خوب که شماها حواستون به قرار مدارهای دیداره و کاری به کار کسی که نمی خواد این هفته وزنش رو توی لاگ ثبت کنه ندارین !!!!
من به وزنه دسترسی ندارم. فکر نکنین خدای نکرده توی سفر دارم ناپرهیزی می کنم ها !!!!
سبا | August 20, 2008 8:30 AM
فکر کنم الان انار داره دفاع می کنه و همه هم دارن کف می کنن
.
.
.
. فکر کنین اینجا چه جشنی بر پا بشه .........
انار می خواد بیاد تازه دفاع هم کرده باشه
.
.
. چه شود
zeinab | August 20, 2008 8:42 AM
من همچنان دارم انرژیه مثبت می فرستم واسه ات انار !
حالا جالبیش اینه که نو دفاع داری
من استرس دارم
یکی نیست بگه زی زی آروم باش اون کارش رو بلده ناسلامتی رهبره ها
zeinab | August 20, 2008 9:41 AM
از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت دارم انار عزیزم
آمانیتا | August 20, 2008 9:51 AM
سوال بی ربط منو کسی جوابشو نمی دونه؟ اینجا که میتینگ تغذیه و ورزش نیست اصلا من اشتباهی اومدم.
بهارک | August 20, 2008 10:07 AM
انار جان موفق باشی ما همه برات انرزی مثبت می فرستیم اره زی زی ادم استرس می گیره تو مایه های المپیکه 4 سال یا حالا یه کم اینور اونور برای یه ساعت
ملانی | August 20, 2008 10:24 AM
آریس جان مثل اینکه اگه ببینن داری عکس میگیری بهت تذکر میدن ولی من که تا حالا تذکری نگرفتم! من هربار که رفتم عکس گرفتم عکسای تو گروهم مال همونجاس
فندق | August 20, 2008 10:25 AM
بهارک جان طبق این جدولی که من دارم 100 گرم برنج پخته 131 کالریه
فندق | August 20, 2008 10:27 AM
بهارک جون
من ترازو ندارم و برنج پخته رو قاشقی اندازه می گیرم یه قاشق نه خیلی پر و نه خیلی خالی رو 30 در نظر می گیرم چون توی برنجهام اصلا روغن نمی ریزم . ولی به گرم راستش نمیدونم .
غزال | August 20, 2008 10:50 AM
انار عزیز برات از ته دل آرزوی موفقیت می کنم .
غزال | August 20, 2008 10:51 AM
بچه ها جونم
من هم خیلی دوست داشتم که اونجا می بودم و همتون رو می دیدم ولی نمیشه . حالا ولی نظرم رو در مورد جایی که می خواین همدیگه رو ببینین می گم . به نظر اگه توی خونه کسی باشه اگه امکانشو دارین خیلی بهتر و راحت تره . بیرون هرجا بخواین برین اولا که ممکنه اونجا راحت نباشین و نتونین از وقتتون خوب استفاده کنین و هم اینکه هماهنگی بین همتون و به توافق رسیدن سر اینکه کجا برین خیلی سخته .
به نظرم یه جایی باشه که بتونین تا می خواین سر و صدا کنین و همدیگه رو بدون مانتو روسری هم بتونین حسابی ببینین .
حالا اگه نشد که خونه کسی برین همین پارک نشاط که مخصوص خانمها شده اگه توش راحتین و مزاحم وجود نداره می تونه انتخاب خوبی باشه . یا اینکه یه کافه ای توی درکه یا دربند که چند تا تخت رو به هم می چسبونن و میشه توش شلوغ بازی کرد و طبقه های بالاییش هم معمولا کس دیگه ای نمیاد .
ایشالا که به همتون خوش بگذره اون روز . از الان منتظر فردای اون روزم که بیاین و گزارش بدین چیکارا کردین .
دوستون دارم :)
غزال | August 20, 2008 10:58 AM
خوب اگه بریم پارک بانوان و نتونیم با هم عکس بگیریم که خیلی حیف می شه:(
آریس | August 20, 2008 11:07 AM
بهارک جان هر یک لیوان برنج پخته با روغن 250 کالری داره.هر 1 قاشق برنج با روغن هم 25 تا 30 کالری بسته به پر بودن و خالی بودنش.معمولا بچه های گروه کالری برنج رو زیادی بالا می گیرن.هر 5قاشق پلو بی روغن 80 کالری داره.که می شه 1 واحد یا 1 سهم برنج...
سالومه | August 20, 2008 11:08 AM
انار چی شد دفاعت؟انرژی ها به سوی تو روانه است همچنان........................
سالومه | August 20, 2008 11:14 AM
بچه ها من خیلی با درکه موافقم....
سالومه | August 20, 2008 11:15 AM
بهارک جون فندق درست می گه...منتها برنج صددرصد بی روغن این کالری رو داره.
آریس | August 20, 2008 11:15 AM
بهارک دکتر کرمانی میگفت هر 1 قاشق برنج کته حدودا 40 کالری داره یه کفگیر که میشه 6 قاشق 240 کالری
برنج آبکش یه کم از این کالریش کمتره
فندق | August 20, 2008 12:18 PM
دیانا جون
من موندم تو این آهنگ ها رو چه جوری پیدا می کنی؟!
شب تاب | August 20, 2008 12:20 PM
موفق باشی انار جون.من تازه از مسافرت برگشتم.امیدوارم نتیجه دفاعت عالی شده باشه.
بهار | August 20, 2008 12:27 PM
انار جون برات آرزوي موفقيت مي كنم.
آزي | August 20, 2008 12:41 PM
دکتر انار به انارستان.. دکتر انار به انارستان :))
وای انار من جدی تپش قلب گرفتم دیگه!
شانه بسر | August 20, 2008 1:41 PM
انار جونم فكركنم ديگه الان خيلي از زمان انرژي فرستادن گذشته ولي اميدوارم همه چي به خوبي پيش رفته باشه
ليلا | August 20, 2008 1:41 PM
بچه ها نميشه جايي قرار بذارين كه به همه نزديك باشه ؟!! خب من فلك زده تا بيام دركه و برگردم كه يك خروار ساعت طول مي كشه :((
Anonymous | August 20, 2008 1:43 PM
بچه ها نميشه جايي قرار بذارين كه به همه نزديك باشه ؟!! خب من فلك زده تا بيام دركه و برگردم كه يك خروار ساعت طول مي كشه :((
Anonymous | August 20, 2008 1:44 PM
اين بالايي من بودم ها . نميدونم چرا دوبار اومد !!
ليلا | August 20, 2008 1:55 PM
اين بالايي من بودم ها . نميدونم چرا دوبار اومد !!
ليلا | August 20, 2008 1:55 PM
تبریک تبریک انار جون آفرین آفرین ماشاالله.
بهارک | August 20, 2008 2:00 PM
تبریک خانم دکتر و خسته نباشی واقعا
ملانی | August 20, 2008 2:05 PM
دكتر انار دكتر انار..........واي اين "دكتر انار"چه خوب با لب ودهن بازي مي كنه
انار حالا دكتره چي ميشي؟
يه خاطره:مايه دوسته خانوادگي داريم ازين خانم شيك ها كه همه جاشو عمل كرده ودائم در حال ور رفتن با خودشه و كلا از علم دانش به دوره.بعد خواهر من كه خواهر ميس ري هم باشه معماري خونده دانشگاه.بعد اين يه بار با يه لهجه قشنگ وناز تركي اونم از نوع عشوه ايش گفت:خوب حالا الي يعني تو الان دكتر دروديوار شدي؟
يه خاطره ديگه:يه بار پدر بنده در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان قلب بستري بودن بعد تخت بغل ايشون يه آقايي بود كه كله پزي داشت براي بابا تعريف كرده بود كه من اينقدر كله پاچه مي خورم تا بيهوش ميشم(نتيجه ش هم سه تا سكته قلبي بود تا اون موقع)بعد يه بار كه براي ملاقات رفته بوديم اين آقاهه اومد وكلي شروع كرد با من گپ زدن وبعد گفت حالا چي ميخوني؟(آقاهه اصلا تواين باغ ها نبود ها دكتر جوون ديده بود ميخ واست سر صحبتو باز كنه)بعد گفتم من گرافيك خوندم .آقا كله پزه بعد از چند بار تكرار كردن گفتيعني آخرش قاضي ميشي دي: منم گفتم آره همون..
حالا انار بيا بگو ببينيم بعد از اين همه درس خوندن حالا چي ميشي؟
آزي | August 20, 2008 2:07 PM
تبریک انار جان تبریک! جدی جدی خسته نباشی :×
من برم ذوق کنم!
شانه بسر | August 20, 2008 2:08 PM
فکر کنم تبریک بازار بشه و اینجاو کسی جواب سوالم و نده اما من می پرسم ضرری که نداره هان سایتی هست که بشه ازش ایروبیک دانلود کرد من هرچی گشتم پیدا نکردم
ملانی | August 20, 2008 2:08 PM
چه خبرهههههههههههههههههه اینجا.کلی وقته نبودم.دیانا جون خوش اومدی دوباره.اناری تولدت مبارک.آزی جون مبارک باشه نتیجه کنکورت.و انار جون من مطمئن هستم دفاعت عالی پیش میره.منتظر هستیم که بیایی.خوش خبر باشی خانم دکتر.بووووووووووووس
سحر | August 20, 2008 2:08 PM
هوووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااا تبريك خانم دكتر
آزي | August 20, 2008 2:10 PM
تبریک انار جان :))
ایشالا موفقیت های بیشتر
فندق | August 20, 2008 2:22 PM
هوراااااااااااااااااااااااا انار .
تبريك ميگم خانم دكتر :)
ليلا | August 20, 2008 2:39 PM
به سلامتی انار جان. به سلامتی و دل خوش !!!
سبا | August 20, 2008 2:49 PM
هورا تبریک انار جان ! واقعا با اون همه تلاشت این موفقیت حسابی حقته ! واقعا آفرین
آلبالو88 | August 20, 2008 3:13 PM
انار جون مبارک باشه.
فکر کنم انار دکتر زلزله باشه.
آزی جون تو هم دکتر خط و رنگ میشی ایشالا.
شب تاب | August 20, 2008 3:13 PM
اتفاقا يه همكار داشتم مي گفت تو آخرش دكتر چشم چشم دوابرو ميشي اونم برق مي خوند منم بهش مي گفتم تو هم خودتو بكشي نهايتش بابا برقي ميشي دي:
چه شيرين زبون شدم امشب :)
آزي | August 20, 2008 3:19 PM
تبریک جانانه برای خانوم دکتر انار . مبارک باشه .
غزال | August 20, 2008 3:23 PM
واییییییییییییییییییی تبریک انار خسته نباشی خانوم دکتر آخیش دیگه راحت شدی .خیلی خوشحال شدم از این موفقیتت.بوسسسسسسسسسسسسس
گل بهار | August 20, 2008 3:44 PM
تازه انار من امروز به يادت شامپو انار خريدم دي:
آزي | August 20, 2008 3:46 PM
انار شیرینی شیرینی به خدا ما هم نگرانت بودیم باید شیرینی بدی.شیرینی شیرینی
گل بهار | August 20, 2008 3:47 PM
انار جونم یک عالمه تبریک یک عالمه برات خوشحالم ولی از اینکه داره از نیویورک میری غمگینم ببین اگه وقت داشتی برنامه بزار ببینیمت خانم دکتر
paybarah | August 20, 2008 4:41 PM
انار جونم مباركه . چقدر خوشحالم . چقدر خوشحالم برات . مباركت باشه
تيتان | August 20, 2008 5:18 PM
به به مبارکه انار خانوم.خیلی تبریک می گم.:×
آریس | August 20, 2008 5:24 PM
انار جون تبریک میگم مبارک باشه دکتر شدنت خیلی خوشحالم برات :)
سردرگم | August 20, 2008 5:37 PM
انار جون تبریک میگم مبارک باشه دکتر شدنت خیلی خوشحالم برات :)
سردرگم | August 20, 2008 5:37 PM
به به خانم دکتر ما بالاخره اومد و خبرای خوب داد.
تبریک میگم انار جون.
ایشالله میری برای پست دُک دیگه.
رقی | August 20, 2008 5:50 PM
anar jaan ghaboolit mobarak .... mibini omr che zood migzare .... in dore ham tamoom shod ..... hala ishallah be ma shirini bedi ha :)
E.A | August 20, 2008 6:32 PM
anar jaan ghaboolit mobarak .... mibini omr che zood migzare .... in dore ham tamoom shod ..... hala ishallah be ma shirini bedi ha :)
E.A | August 20, 2008 6:32 PM
anar jaan ghaboolit mobarak .... mibini omr che zood migzare .... in dore ham tamoom shod ..... hala ishallah be ma shirini bedi ha :)
E.A | August 20, 2008 6:32 PM
anar jaan ghaboolit mobarak .... mibini omr che zood migzare .... in dore ham tamoom shod ..... hala ishallah be ma shirini bedi ha :)
E.A | August 20, 2008 6:32 PM
انار عزیزمون
دفاع جانانه ات رو تبریک می گیم با تمام وجود.
با محاسبات من درست همون وقتی که تو در حال دفاع بودی بولت جامائیکایی هم در حال آماده گی و تلاش برای بدست آوردن مدال طلای ۲۰۰متر بود. این تقارن برای من خیلی شیرین بود و حتم داشتم که تو هم مثل اون برنده از میدون میای بیرون. فقط افسوس می خوردم که هیچکدوم مون اونجا نیستیم که اگه بعد از دفاع خواستی دور دانشگاه دور پیروزی بزنی و بدویی ازت فیلم بگیریم خواهر.
دم ات گرم ای تلاشگر عرصه های علم و ای ورزشکار عرصه ی دو.
دیانا شاد شاد شادی پور!
دیانا | August 20, 2008 7:28 PM
آقا من نمیتونم اصلا تو اینmapmyrun.com عضو بشم هیچ کس میدونه چرا؟ اصلا واسم activation code نمیفرسته غزال جان تو راحت عضو شدی ؟
گل بهار | August 20, 2008 7:46 PM
به به انار جونم خیلی مبارکت باشه و وااااااااااااااقعا خسته نباشی
دوکتر انار حالا شوما دوکتر چی چی شدی؟
زلزله؟؟؟؟؟(با لهجه ایصفهانی بوخونش!)
واقعا مبارک باشه گلم...
سالومه | August 21, 2008 12:01 AM
چقدر اتفاقات خوب افتاده من نبودم.اول اومدن دیانا رو به هممون تبریک میگم که واقعا جاش خالی بود.بعد هم دکتر شدن انار ورزشکار.واقعا جای بسی فخر و مباهات داره که اونور دنیا با اونهمه مصایب و دلمشغولیها ,حماسه آفریده برای تمام انارستانیها.
به بقیه بچه هایی که در عرصه علم و دانش پیکار میکنن چه اینور دنیا چه اونور ,خسته نباشید میگم و امیدوارم با قبولیشون مشت محکمی بزنند بر دهان استکبار!!
سولی | August 21, 2008 12:20 AM
انار جونم
دیشب اینجا مهمونی بود و هیچ رقمه نمی تونستم جیم بشم و بیام پای کامپیوتر...آخر شب هم که مهمونها رفتن همگی از خستگی بیهوش شدیم...تمام شب خواب تو و دفاعت رو می دیدم.امروز صبح که منتظر بودم صفحه ت باز بشه دل توی دلم نبود و ناخودآگاه زیرلب صلوات می فرستادم!
از ته دل بهت تبریک می گم...این موفقیتی بود که واقعاً لیاقتش رو داشتی...امیدوارم حالا دیگه شاد و امیدوار به ابعاد دیگه ی زندگیت برسی.
حالا اصلاً کجا هستی تو که صدات درنمیاد؟!!بیا یه چیزی بگو دیگه!
آرتمیس | August 21, 2008 12:24 AM
تبریک میگم خانم دکتر. مبارک باشه. حسابی راحت شدی.
امروز برای من هم روز مهمی شد در کمتر از 36 ساعت از فرستادن یک تقاضانامه کاری مصاحبه داشتم در دی سی و همون سر مصاحبه بیشنهادشون رو قبول کردم!!!!! هنوز خودم هم باورم نمیشه. همه چیز از دیروز صبح تا امروز ساعت 4 طول کشید.
نینابه | August 21, 2008 12:33 AM
مبارکه انار عزیزم
بسلامتی
همیشه موفق باشید
ساتین | August 21, 2008 2:11 AM
انار جون تبریک می گم.می دونم چه کار بزرگی انجام دادی انشالله آینده شغلی خیلی خوبی داشته باشی
نینابه جان.این ماجرای تقاضانامه کاری تو هم خیلی جالب بود وجای تبریک داره .امیدوارم توی کارت موفق باشی وحسابی بدرخشی
بهار | August 21, 2008 2:25 AM
انار جونم یک عالمه تبریک یک عالمه برات خوشحالم ولی از اینکه داره از نیویورک میری غمگینم ببین اگه وقت داشتی برنامه بزار ببینیمت خانم دکتر
پی براه | August 21, 2008 2:40 AM
آزي جون. من اينجا هستم. چي داري همه رو واسه عروسي دعوت ميکني. اصلاً از اين خبر ها نيست بهت بگم. (دارم از الان مادر شوهر بازي در ميارم :o)
sheri | August 21, 2008 3:06 AM
مبارک باشه انار جان ....
موفق باشی
یعنی میشه منم یک روزی درسم تمام شه ....
کرم ابریشم | August 21, 2008 4:24 AM
لیلا جونم
بلاگفا باز نمی شه همینجا جوابت رو می دم شاید به درد بقیه هم بخوره
ببین هر 1 لیوان ماکارونی پخته مساوی با 140 گرم ماکارونی پخته است و 219 کالری هم داره.پس نیم لیوان ماکارونی پخته می شه 70 گرمکه تقریبا 110 کالری داره.
سالومه | August 21, 2008 4:30 AM
نينابه جون
تبريک فراوون بابت کارپيدا کردنت، اين ديگه خيلی عاليه کلی بايد از خودت احساس خوب داشته باشی که با اين مدت کم از فرستادن درخواست کارت جواب مثبت هم گرفتي، خلاصه خيی مبارکه
نوا | August 21, 2008 4:38 AM
انار جون خدائيش چه دل بزرگی داشتی اين همه مدت که کارت رو پيدا کرده بودی هيچی نگي، خيلی مهمه که الان که دفاعت رو کردی ديگه هيچ فکر و خيال گشتن دنبال کار رو نداري، جدن خيلی تبريک می گم.
نوا | August 21, 2008 4:42 AM
نینابه جان تبریک میگم بهت. واقعاً شماها باعث افتخار تمام انارستان هستید.
امیدوارم همیشه مثل این مدت خبرهای خوب و اتفاقات خوش داشته باشیم :)
شانه بسر | August 21, 2008 5:53 AM
سالومه جون این یک لیوان برنج رو هم می دونی چند گرم می شه؟ من با لیوان حساب نمی تونم کم و زیاد می شه وزنشو می دونی عزیزم؟
بهارک | August 21, 2008 6:12 AM
بهارک جونم
1 لیوان پلو (برنج پخته) 150 گرمه...همین الان رفتم برات اندازه گرفتم!
آرتمیس | August 21, 2008 7:07 AM
انار خانم مبارکه خانم دکتر شدنت
ميس ري | August 21, 2008 7:10 AM
مرسی آرتمیس جون خیلی ممنون.
بهارک | August 21, 2008 7:33 AM
راستی دیدم داری میری ایران. چه عالی خوش بگذره. جای ما رو هم حسابی خالی کنید.
نینابه | August 21, 2008 8:26 AM
:)
آرام | August 21, 2008 9:09 AM
تبریک انار دکتر کار دار!:×
آریس | August 21, 2008 10:02 AM
انار عزیزم با تمام وجود خوشحال شدم و از صمیم قلب تبریک میگم........ بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
سامیا | August 21, 2008 12:03 PM
منم از همین حالا برای روز قرار روز شماری می کنم!!!!!!!
سامیا | August 21, 2008 12:05 PM
سلاااام به همممه
انار جون دکتر سارا هم بهت خیلی تبریک گفت و برات سلام رسوند.
بچه ها حال دکتر سارامون خوبه خوبه.و اسم نونو آقا امیره.
:-×
:-×
rokhy | August 21, 2008 12:36 PM
آخي خدا رو شكر كه خوبه .
ديگه نميشه گفت نونو ، بايد بگيم آقا امير :*
ليلا | August 21, 2008 12:48 PM
بسمه تعالی
***آزادیت مبارک***
-ستاد خوش آمد گویی به آزادگان مدافع !.-
مـــــــــــــــــبــــــــــــــــــا ررررررررررر کـــــــــــــ
بــــــــــــــــــاشـــــــــــــــــه ( با جیغ بخوانید!)
((:
من خانوم | August 21, 2008 12:58 PM
من از اسم امیر خیلی خوشم میاد انشاالله امیرالمومنین همیشه مراقبش باشه پسر گل دوست خوشگلمو.
بهارک | August 21, 2008 1:04 PM
انار عزیزم خیلی تبریکمیگم .برات آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
یک سبد گل پیش کش و تقدیمت.
آنی | August 21, 2008 1:41 PM
مبارکه :) بغل محکم دست بلند بالا
آرام | August 21, 2008 1:48 PM
ببخشید روزی 12000 کالری یعنی چی؟
http://1pezeshk.com/archives/2008/08/post_906.html
فلیپس اینقدر می خوره؟
آرام | August 21, 2008 2:03 PM
من 1200 تایش را نمی توانم بخورم. مامان!
آرام | August 21, 2008 2:10 PM
بچه ها کسی از سارا خبر نداره؟ پسرش خوبه؟
آرام | August 21, 2008 2:14 PM
اا الان دیدم!
آرام | August 21, 2008 2:19 PM
آرام جون عزيزم اين داداش فيليپس تمرينات دوتا 5 ساعت شنا داشته.مي دوني چقدر كالري مي سوزونه؟خوب 12هزار براي اون منطقيه.بعدشم به نظرم مياد كه نبايد بشينه اين همه كالري رو بايه كاميون سبزيجات ويه وانت بار ميوه ومثلا يك ديگ برنج جبران كنه.حتما چيزاي كم حجم وپر كالري مي خوره والا من خودم كه اين همه بخورم خودمو بكشم صبح تا شب شب تا صبح بيشتر از سه هزار تا نمي تونم بخورم دي:
بچه ها من بازم معدم كش اومده رسما بازم سير نمي شم وحتي پر هم نمي شم.چندروز پيش نهار اينقدر خوردم بعد ديدم نه اصلا نه سير شدم نه پر شدم وديگه گفتم ولش كنم شدم عين مادر بزرگ زي زي گولو آسي پاسي تا به تا.خدا رحم كنه
آزي | August 21, 2008 3:17 PM
امروز هم خيلي خوردم شب كه داشتيم بر مي گشتيم يك بوي كبابي از يه رستوران ميزد بيرون رسما گفتم الان اشتها دارم با يه پرس برنج وكره اينم بخورم:)
آزي | August 21, 2008 3:19 PM
آرام جون من ديروز حاشونو پرسيدم خوب بودن رخي هم باهاش صحبت كرده
آزي | August 21, 2008 3:29 PM
آزی جان فلیپس در شام نیم کیلو پاستا غنی شده+1 پیتزا کامل میخوره ناهار:نیم کیلو پاستا +3 تا ساندویچ گوشت با سس و در هز وعده 1000 کالری نوشابه انرژی زا+صبحانه:3 تا نیمرو+املت با 5 تا تخم مرغ +3 تا تست شکری+پنکیک شکلاتی+1 کاسه سریال+2 فنجون قهوه خوشت اومد از اشتها آخ کاشکی می شد من هم همینقدر صبحونه بخورم
گل بهار | August 21, 2008 3:56 PM
آقا اگه منم ول کنند و بگن میتونی هر چی دلت میخواد بخوری و رژیم نداری همین 12000 کالری رو هم رد میکنم. به جان خودم راست میگم...
آقا من شنیدم(نخوندم) که این دکتر یک پزشک گفته این پسر ما بیماری نمیدونم چی چی داره. آیا با مدرک حرف زده یا همینجوری حرف مفت میزنه؟
بعدشم اگه راست گفته اینهمه پزشک و متخصص اینجان هیچی نگفتند و این اومده تشخیص گذاری کرده؟ یعنی همه بی سواد و این یه نفر باسواده؟
آخی نازی اسم پسرش رو گذاشته امیر.رخی جون سلام مارو هم بهش برسونی هاااا.
آقا اسم امیر اومد، دو تا خواهر شوهر دارم هر دو تا اسم پسراشون امیر... و امیر... هست. هی این راه میره میگه امیر، اون راه میره میگه امیر. آقا من دارم رسما امیر بالا میارم از دست این دو تا بشر.(خوبه اینجا رو نمی خونن...) دی
رقی | August 21, 2008 4:34 PM
وايييييييييييييي چه قدر خوب.چقدر خوش مي گذره بهش
رقي جون پليز حالت به هم نخوره چون پسره منم امير...اسمشه.اگه خارجه به دنيا بياد كه مي خوام بذارم امير كوين ....هاهاهاها
آزي | August 21, 2008 4:58 PM
انار جونم تبریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک
goli | August 21, 2008 4:59 PM
مامان شري ببين كجا مي توني عروس به نجابت وخوش اشتهاييه من پيدا كني.دختر ايراني تا آخر عمر كنيزيه مادر شوهرو مي كنه مراعاته جيبه دامادو كردم گفتم يه مدل غذا زرشك پلو با مرغ ...والا گفتن نداره خواستگارا پاشنه دره خونه رو از جا در اوردن منم فقط به احترام شما والبته خواهر بزرگترم كه هنوز تاهل اختيار نكرده جواب مثبت ندادم.بد نيست دختر جوون كه اسم روش گذاشتين اين همه مدت بمونه مردم چي مي گن....
بابا بيايد تا ماه مبارك شروع نشده شرعيش كنيد
آزي | August 21, 2008 5:05 PM
آرزو جون
طبق تجربه ی من موثرترین راه برای کوچیک کردن شکم ترکیبی هستش از حرکتهای ورزشی که روی شکم و کمر متمرکز می شه و همینطور سعی و تلاش مون برای ثابت نگه داشتن میزان قند خون مون یا بعبارت بهتر تغذیه ی مناسب. چون همونطور که می دونی وقتی بتونیم قند خون رو کنترل کنیم و تا حدی ثابت نگه داریم از چاق تر شدن و اضافه شدن چربی های اضافی توی بدن (و برای ماها که مشکل داریم دور شکم) جلوگیری می کنه و به نوعی کمک می کنه که بدن مون آسون تر چربی های موذی رو بسوزونه.
نرمش هم به نظر من هر حرکتی که بتونه عضله های شکم و کمر رو به کار بگیره خوبه. منتها اگه وبلاگ شانه بسر عزیز رو شخم بزنی چند تا حرکت خیلی خوب می تونی پیدا کنی که در همین رابطه برای شکم دارن عزیز! لطف کرده و نوشته .
دیانا | August 21, 2008 8:05 PM
سیب جون
من نمی دونم اینجایی که می خوای بری ( bai line) کیفیت اش چطوری هستش منتها این زرق و برق و دیسیپلین اینجور سالن ها معمولا به میزان بالایی برای جلب مشتری هستش و در واقع یه جورایی یه حربه ی بازاریابی هستش. اگه دقت کنی مغازه های لباس رو غالبا فروشنده هایی می چرخونن که از همون لباس های مغازه پوشیدن یا فروشنده های لوازم آرایشی معمولا به حد افراطی آرایش کردن یا سالن های مخصوص برنزه شدن رو دخترهای جوون برنزه می گردونن... خلاصه اگه اونجا هم همه ی هیکلها میزون بوده یه دلیل اش هم می تونه انتخاب موقع استخدام باشه. حالا بدون اینکه رد یا تایید کنم(یعنی صلاحیت اش رو ندارم) دوست دارم این تجربه ی انارستانی ها رو بهت یادآوری کنم که هیچ روش و اصولی نمی تونه ماندگار و پایدار باشه الا اینکه ما یه تحول اساسی توی لایف استایل و در واقع روش زندگی مون ایجاد کنیم. تا این انقلاب به معنای واقعی اجرا نشه حکایت ما همون اصطلاح «یویو» می شه که هی بالا و پایین می ریم. به خودت نگاه کن و ببین اگه این انقلاب توی وجودت رخ داده و به تعهدات که با خودت داشتی تا حالا عمل کردی پس می تونی امیدوارم باشی که استفاده از این سالنها می تونه کمک حال ات باشه منتها اگه هنوز هر از چندی با خودت به قول مامان انار مذاکره ی مطبوعاتی داری پس بدون که هنوز زمان استفاده از این مکمل ها نرسیده و هنوز بیش از هر چیز باید روی خودت کار کنی و و روی اصول اولیه ی تغییر که همون شمارش کالری و ورزش و نرمش روزمره هستش بیشتر و بهتر وقت بذاری. خلاصه خواهر تا مدرک کارشناسی ات رو از انارستان نگیری نمی شه که یه هو بپری بری سر کلاسهای تقویتی کارشناسی ارشد که!.
دیانا فوق دیپلم داریان از دانشگاه انارستان!
دیانا | August 21, 2008 8:09 PM
بچه ها با این اخبار خوب و خوش از خبر سلامتی دکتر سارای عزیز و کوچولوش گرفته تا کاردار شدن نینابه و همینطور بازگشت شری از سفر و دیدن کامنتهای دوستانی که یه مدت نبودن و اخبار کاهش وزن شماها باعث می شه آدم مثل اسپند روی آتیش هی بالا و پایین بپره و شادی دروَکنه!. دم همه تون گرم ای انارستانی های این مرز و بوم.
راستی بچه ها این قرار ملاقات تون رو سعی کنین ۱۱سپتامبر نذارین پلیز!. والا به این تلفظ امریکایی اعتباری نیست. « ایران» رو که دهن شون رو کج و کوله می کنن و می گن «آیران»٬ حالا بعید نیست که ماهواره های جاسوسی شون اجتماع تپلان رو به عنوان جشن و پایکوبی طالبان در سالروز مربوطه! مخابره کنن و بلا به دور٬ زبون ام لال موقع بازگشت رهبرمون به امریکا به عنوان رهبر طالبان دستگیرش کنن حالا بیا و براشون توضیح بده بابا طالبان نه٬ تپلان٬ القاعده نه٬ الورزش٬ بت نه٬ Fat ٬ بامیان نه٬ انارستان...
خلاصه که:
به امریکا بگویید
می جنگیم٬ می رزمیم
ولی نه توی بامیان
با بودا٬ با بتها
می جنگیم٬ می رزمیم
در عرصه های ورزش
با چربی٬ با رخوت
ما تپلان آگاه
با رهبر تپلان
دست بیعت داده ایم
نه با اسامه ی تو!
دیانا تپلانی نه طالبانی!
دیانا | August 21, 2008 8:11 PM
آزی جان حالا خوبه تو نخوردی من که خوردم!
دیروز چون نهار کلی پیتزا خورده بودم غروبی یکم خوراک سبزیجات و سالاد خوردم مسواک کردم که مثلا دیگه چیزی نخورم بعد مامانم اومدن چلو کباب گرفته بودن دیدم نه دلم کباب میخواد 3/2 یه پرس رو راحت خوردم!!
فندق | August 21, 2008 9:14 PM
خدا رو شکر که حال سارا ی عزیز و امیر کوچولو خوبه.رخی جون خوش خبر باشی همیشه...
آقا من سر صبحی از وصف اینهمه غذا که فیلیپس می خوره در عجبم و حالم هم بد شد از فکرش.ببینین چقدر معده اش بزرگه و کش اومده که اینقدر می تونه بخوره.این ورزش حرفه ای رو بذاره کنار که بیچاره می شه.یهو در هفته یه 10 کیلویی می یاد روی وزنش!!!
ما که به همون 1400 /1500 کالری ای که می خوریم قانعیم.تازه با این کالری و کلی فعالیت تپلی هم هستیم!!
انار بانو
بیا بگو ببینیم حال و احوالت خوبه؟حس خانم دکتری چه حسی یه؟؟
سیب عزیزم
می شه اصلا توضیح بدی که این بای لاین چیه و چه کاری برای لاغری می کنه؟توی تبلیغش نوشته با استفاده از دستگاه کامپیوتری.؟؟
آی آزی شیکمو!
اگه اینقدر در زمینه خوردن هوسرانی کنی مادر شوهر خوشش نمی یاد ها...می گن دختر باید شکم کوچولو باشه و با اکراه و فیس و افاده غذا بخوره که بپسندنش..حالا اگه هم می خوری خواهر برای مادر شوهر جان توی بوق و کرنا نکن که خلاصه تا ماه رمضون که شرعی اش نمی کنه هیچی اصلا کلا بیخیال خواستگاری و این حرفا می شه :دی
ولی واقعا چه عقاید غلطی داریم ما ایرونی ها که دختر باید یه کوچولو غذا بخوره و بی اشتها باشه تا خانواده پسر بپسندن.
آدم سالم چه زن و چه مرد باید پر اشتها و خوب غذا بخوره.نه اینکه انورکسیا داشته باشه تا مردم بگن وااایی چه شیک!
من که اصلا برام مهم نبوده این چیزا
دفعه اول که با همسر کنونی و بوی فرند ماقبل از این رفته بودیم ناهار بیرون و من هم لاغر لاغر بودم و کلی ورزشکار قشنگ نشستم یه پیتزا رو با 1 لیوان گنده نوشابه خوردم!!!
خیلی ضایعه نه؟حالا همیشه می گه که تو خیلی پررو بودی که دفعه اول یه ذره هم کلاس نذاشتی و حداقل یه برش از اون پیتزا رو دست نخورده نذاشتی!!
منم می گم خب بابا گشنم بود دیگه بعدش هم مصاحب خوب آدم رو سر اشتها می یاره دیگه!!مگه نه؟
سالومه | August 21, 2008 10:50 PM
به به ... مبارکها باشه انار خانوم
منم به نیابت از طرف تمامی کسانی که عضو گروهت نیستن ولی وبلاگت را دوست دارن و میخونن بهت تبریک میگم.
داستان فارغ التحصیلی انار تموم شد ولی امیدوارم قصه ورزشکار شدن یک انار همجنان ادامه داشته باشه..
و اما گل بهارعزیز:
این mapmyrunداستانش اینجوریه که اول باید اون فرم register را پر کنی بعد ایکی ثانیه به ای میلت اون اکتیو کد فرستاده میشه و بعد بنظرم باید login بشی من تا همینجاش را بلدم تو فعلا تا همینجا تمرین کن تا یه بزگتری،سال بالایی از این ورها رد بشه بقیه اش را یادت بده!
اما در کل ایده جالبیه ،من که خیلی خوشم میاد .اگه شروع کردی خبر بده تا بیایم برنامه ات را ببینیم البته مشروط به اونکه یه سورتمه خوب پیدا کنم که منو تا نزدیکای قطب جنوب بیاره!!
یه دوست | August 21, 2008 11:48 PM
راستی از همین بلندگو "یکم شهریور" و سالروز تولد ابن سینا و "روز پزشک"را به خانم دکتر انارستان سارا خانوم تبریک میگم و برای خودش و کوچولوش آرزوی سلامتی میکنم.
حالا درسته که روز پزشکه اما به همه "دکتر های انارستانی" هم درود میفرستم.
یه دوست | August 21, 2008 11:58 PM
مبارک باشه خانوم دکتر!!!
دست راستت روی سر ما!!!
خیلی خوشحال شدم!! ایشالا بعدش یه کار عالی برات درست میشه .
بازم مبارک باشه !!
leili | August 22, 2008 1:37 AM
بچه ها جون حالا که دست و بالتون بازتر شده و همه به خیر و خوشی در سلامت و آخر عاقبت به خیری به سر میبرن!!! لطفا یه کمی برای من انرژی بفرستید......
میدونم الان توی این همه شادی و سرور گفتنش واقعا بی معنی هست ولی من دارم روزای خیلی سختی رو پشت سر میذارم .... خیلی سخت !!!! شاید بعدا بیام براتون تعریف کنم ولی الان به انرژی هاتون خیلی نیاز دارم !!! توی این دو سه ماه اخیر زندگی من خیلی برزخی شده !!! خودم دارم خیلی تلاش میکنم و اگر شما لطف کنید و برام نیروی کمکی بفرستید ممنون میشم !!!
من همه تون رو خیلی دوست دارم و حتی روزایی که اینترنت ندارم به یاد همه شما هستم !!
leili | August 22, 2008 2:16 AM
هورااااااااااااااااااااااااااااااااا یوهوووووووووووووووووووووو
انارمون دکتر شده.
تبریک تبریک تبریک.
الی | August 22, 2008 2:30 AM
روز پزشک گرامی باد
ميس ري | August 22, 2008 2:35 AM
دکتر انار اراده کنی 3سوت هیات علمی دانشگاه شریف می شی
من ارادت خاصی به دکترا دارم!
ميس ري | August 22, 2008 2:40 AM
تا جایی که من خوندم فلپس همش داره فست فود می خوره 8000 کالری مک و تاکو و اینا.
بهارک | August 22, 2008 3:12 AM
من بازم وزن کم کردم...درود بر هررررررررررررررررررم
:)))
انار ما بی ستارگان را ستاره دار بنما :))
سالومه | August 22, 2008 3:19 AM
چه خوب سالومه جون .
بهارک | August 22, 2008 3:32 AM
مرسی بهارک ..همش مال این هرمه به خدا وگرنه من چند ماه بود که یک گرم نمی یومدم پایین دیگه کلافه بودم.مثل اینکه کمتر پروتئین خوردن و بیشتر کرب خوردن نتیجه خوبی می ده
سالومه | August 22, 2008 3:40 AM
یه دوست جون باور کنین این mapmyraun با من لجه اول که واسم اکتیویشن کد نمیفرستاد .حالا هم که بعد 10 بار رجیستر کردن فرستاده باز لاگین نمیکنه .واسه بفیه هم ادا داره یا از من خوشش نمیاد. گریهههههههههههههههههههههه سالومه تبریک خانومی همیشه خوشحال باشی
گل بهار | August 22, 2008 3:43 AM
چقدر خوب در کل پس کرب بیشتر و پروتئین کمتر. شاید به درد من هم خورد. الان چند کیلو شدی عزیزم؟
راجع بع پلاتیز ساکسس استوری ندارین؟ تغییری در شکم کسی ایجاد شده با این تمرینات؟ من شکمم حتی تا 90 هم مشکلی نداشت و هماهنگ با بقیه بدنم یکدست بود اما بعد که از 100 گذشتم و دوباره کم کردم پایین شکمم شل شده و بد فرم. به نظرتون پلاتیز کمک می کنه؟
بهارک | August 22, 2008 3:51 AM
رقی جان فلیپس در دوران ابتدایی اش بیش فعالی داشته. این یک مشکل رفتاری ژنتیکی هست که بچه فعالیت بیش از حد دارد و مشکل عدم تمرکز. حواسش زود پرت می شود و نمی تواند در یک نوبت تکالیف درسی اش را انجام دهد. تشخیصش چندان ساده نیست ولی حتی در ایران هم بچه های اینطوری هستند. معمولا سالهای اول-دوم ابتدایی مشکلشان تشخیص داده می شود و درمان می شوند. بعضی با روشهای رفتاری بعضی هم با دارو. پسر کوچک همکار پدرم این مشکل را داشته و درسش خوب نبوده الان بچه کلی نمره هایش بیسته.
من انگلیسی هم سرچ کردم دیدم منابع دیگر هم تایید کردند که فلیپس بچه بوده بیش فعالی داشته و با روشهای رفتاری گویا هدایت شده. خوب، خیلی خوب بوده که نتیجه نهایی آن همه بیش فعالی شده رکورد زنی 8 مدال طلا در یک المپیک.
نتیجه اخلاقی: مادر فلیپس می تونست بزنه تو سر فلیپس و بگه بچه بشین درست را بخون ولی در عوض خودش و خواهراش تشویقش کردند انرژی اش را صرف شنا کند. ممکن است همانی که فکر می کنیم نقطه ضعف هست باعث موفقیت بشود. فلیپس حق داشته مدالهایش را بیندازد گردن مادرش. الحق که مادر خوبی بوده.
آرام | August 22, 2008 4:00 AM
به به
.
.
.
. اینجا پره خبرهای منگولی و شنگولی و حببه ی انگوریه که
می بینم که بر تعداد دکتر ها داره افزوده میشه
انار هزار بار تبریک
دو هزار بار باریکللا و
سه هزار بار پایکوبی بابت دفاع
برو سه چهار روز بیفت و بخواب
می دونم که اهلش نیستی و میری جای این همه خواب می دوی با دنا
zeinab | August 22, 2008 4:12 AM
من تا حالا این پارک بانوان رو نشنیده بودم. دوستم ازم پرسیده که تو اردبیل ایران یک جزیره بانوان هست؟ جزیره آرزو؟ واقعیت داره؟
بهارک | August 22, 2008 4:20 AM
خب از اونجایی که فیلیپس هموطن ما هست(داشته باشین من هنوز سیتیزن امریکا نیستم فقط منو اینجا راه دادن) من همش اخبارش را دنبال میکنم موضوع بیش فعالیش کاملا مشخص نبوده مامانش میگفته بچه خیلی خیلی شیطونی بوده و مشکوک به بیش فعال واسه اینکه انرژی اش تخلیه بشه میفرستنش کلاس شنا مامانش هم دو بار بهترین معلم ایالتشون میشه (یعنی یک مادر تحصیل کرده هست که میدونسته چه جوری استعداد پسرش را هدایت کنه دو تا خواهراشم شنا کار میکردن یکیش که زیاد موفق نمیشه ولی دومیش تا مرحله آمادگی واسه المپیک میره که مصدوم میشه و بازمیمونه
پی براه | August 22, 2008 4:23 AM
خب از اونجایی که فیلیپس هموطن ما هست(داشته باشین من هنوز سیتیزن امریکا نیستم فقط منو اینجا راه دادن) من همش اخبارش را دنبال میکنم موضوع بیش فعالیش کاملا مشخص نبوده مامانش میگفته بچه خیلی خیلی شیطونی بوده و مشکوک به بیش فعال واسه اینکه انرژی اش تخلیه بشه میفرستنش کلاس شنا مامانش هم دو بار بهترین معلم ایالتشون میشه (یعنی یک مادر تحصیل کرده هست که میدونسته چه جوری استعداد پسرش را هدایت کنه دو تا خواهراشم شنا کار میکردن یکیش که زیاد موفق نمیشه ولی دومیش تا مرحله آمادگی واسه المپیک میره که مصدوم میشه و بازمیمونه
پی براه | August 22, 2008 4:23 AM
خب ببخشید خودم گوگل کردم دیدم تو ارومیه هست ببخشید بی ربط بودم.
بهارک | August 22, 2008 4:30 AM
منم اولش مونده بودم واقعا 12000 کالری چقدر میشه و چقدر این غذا میخوره ولی وقتی هشتمین مدالش را گرفت بعدش باهاش مصاحبه کردن که بعد از گرفتن اخرین مدالت اولین کاری که میخواستی بکنی چی بود گفت رفتم یک چیز برگر دوبل خریدم و با سیب زمینی سرخ کرده خوردم بعد از این مصاحبه اش من فهمیدم که این همه 12000 کالری را چیزهای سالم و پر کالری میخورده که ارزوش بوده که مثلا همبرگر بخوره ولی تو گزارشها گفتن که یک پای پیتزا میخورده (یک اسلایس برابر نصف پیتزای ایرانی هست که هر پای تشکیل شده از هشت اسلایس ) فرض کن مثلا چهار تا پیتزا(پیتزاهایی که اندازه بشقاب هست) میخورده نمیدونم چرا اینها براشون پیتزا جانگ فود نیست ولی همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده جانگ فود به حساب میاد
پی براه | August 22, 2008 4:31 AM
با عرض پوزش از حضار محترم. ببخشید که بنده پا تو کفش استادان گرامی میزارم.
آرام عزیزم، کفتر ناز گروه، اگه اشتباه نکنم و حافظه یاری بده، گمونم بنده روانشناسی خوندم. و بیش فعالی یکی از بیماریهایی بود که بنده روش کار کردم و اطلاع دقیق دارم. مرسی از توضیحاتت گلکم.
حالا البته من با مشکل بیش فعالی یا ADHD (یه خورده کلاس واسه رشته ام بذارم) فلپس کار ندارم. بلکه اون سندرمی که رو بچه مردم گذاشته کار دارم. خب من دیشب رفتم مطلب کامل این پزشک رو خوندم. بدبخت البته تایید نکرده که داره ولی خب خوب نیست وقتی یکی خیلی بالا میره و مدالهای زیادی میاره سریع بازار شایعه رو گرم کنیم(منظورم این آقا نیست ها، کلی گفتم).
رقی | August 22, 2008 4:35 AM
آزی جون بهتره به عرضت برسونم اگه نی نی ات خارجه به دنیا اومد طبق قوانین ایران نمیتونی اسمش را تو مدارک ایرانیش یک اسم ایرانی با یک اسم خارجی بگذاری مثلا پسری ما اسم اولش شایان و نیک نیمش کوین هست طبق قانون نمیتونستیم تو شناسنامه ایرانیش اسمش را شایان کوین بگذاریم مجبور شدیم شایان بذاریم ولی مثلا اگه امیر محمد یا امیر علی بود میشد مسخره نیست؟
پی براه | August 22, 2008 4:37 AM
سالومه جون من هیچوقت نشنیدم که تو فرهنگ ایرانی اینه که زن باید کم غذا بخوره اولین و آخرین جایی که این موضوع را شنیدم تو فیلم بر باد رفته بود که ننی اسکارلت بهش میگفت قبل از رفتن غذا بخور که اونجا چیزی نخوری و پسرها دوست داشته باشن شاید من وقتی ایران بودم خیلی از مرحله پرت بودم که اینو نشنیده بودم
پی براه | August 22, 2008 4:40 AM
آزی من خدای نکرده به اسم امیر توهین نمیکنم.
گفتم این دو تا فقط هی امیر امیر گفتند من اینجوری میشم. البته احساس آنی میباشد
رقی | August 22, 2008 4:43 AM
راستی بچه ها به مناسبت ورود به خاک پاک(یه علامت سوال گنده) ایران اسلامی(علامت تعجب گنده تر) ، این آهنگ قشنگ و خاطره انگیز کوروش یغمایی به نام هوار هوار رو تقدیم به شما میکنم.گییییییل
http://s9.mediaconverter.org/download.php?realname=12193967199057801.wav&newname=yaghmaii.wav
اینم لینک یوتوبش اگه کسی میخواد تصویری نگاه کنه:
http://uk.youtube.com/watch?v=ROlkr5dmGAw&feature=related
خواهر بزرگم دیشب میگفت خوشحالی داری میای یا ناراحت. مونده بودم چی بگم جوابش رو. مگه اومدن به مملکتی که توش فقط مشکلات پر میزنه خوشحالی داره؟ بعدش فکر کردم که نباید منفی بین باشم. خونواده هستند و دوستان. اگه بخوایم میتونیم کلی چیزهای خوب و قشنگ ببینیم که شاید بتونه اون منفی ها رو بپوشونه. اینه که گفتم از یه سری نظر خوشحالم و از یه سری دیگه نه. بعدشم واسه اینکه اگه بالا منبر برم دیگه پایین نمیام، گفتم دیگه توضیح نخواه خواهشا.
ولی گوش کنید هاااا. (آهنگ رو میگم بابا)
رقی | August 22, 2008 5:19 AM
شاید پی براه جون راست بگی.من درباره فرهنگ اصفهانی ها می دونم که همچین چیزی براشون مهمه.ولی کلا منتالیته پسرهامون هم همینه.اگر الان یه دختر در هر کجای دنیا..توی همون آمریکاش هم بره با پسری بیرون و یک پرس کامل رو با ولع و اشتها بخوره و تازه سیر هم نشده باشه یا حالا شده باشه..پسره چی درباره اون فکر می کنه.به نظر من توی ایران بدتر از این هم هست.من دیدم که پسرا از پرخوری دخترا بد می گن و بهشون می خندن.یا حتی اگه مردی توی فرهنگ ما تپل باشه خیلی کسی عیبش نمی کنه ولی اگر دختری تپل باشه همه بهش می گن و موقع غذا خوردن چپ چپ نگاهش می کنن.اگه به غذا خوردن دخترهایی که تپلن موقع بیرون رفتن با یه پسر دقت کنین می بینین که خیلی خیلی کم می خورن که کسی دربارشون قضاوت پر خوری نکنه و بگه خوب درشته یا ژنتیکشه طفلی ..پر خور که اصلا نیست
نمی دونم شاید من خیلی روی این مسائل دقیق می شم.همیشه احساس می کنم دخترهای تپلی که می خوان با کسی دوست بشن یا توی جامعه دانشگاهی و جامعه جوونها خودشون رو پیدا کنن چقدررر مشکل دارن.حالا این ذهنیت از مادر و پدرها شروع می شه و می رسه به بچه هاشون.روشنفکر ترین آدم هم که می ره خواستگاری ..خودش و خونوادش به طرز غذا خوردن و حجم غذا خوردن دختره توجه می کنن.حداقل این تجربه منه شایدم اشتباه می کنم.ولی درهر حال فکر می کنم این فرهنگ چه بین ایرونی ها و چه در هر کجای جهان خیلی فرهنگ تبعیض آمیز و مزخرفی یه
جالب اینه که پدر شوهر من که یه آدم کاملا سطح بالا و تحصیل کردست از وقتی من 24 کیلو لاغرتر شدم منو بیشتر دوست داره و بهم بیشتر توجه می کنه!!!مسخرست نه؟؟
من این حالت رو توی خیلی خانواده ها دیدم و امیدوارم خودم در مورد آدمها اینجوری هیچوقت قضاوت نکنم
سالومه | August 22, 2008 6:32 AM
بهارک عزیزم
من الان چند روزه که با سی دی پیلاته توی خونه یه کم ورزش می کنم.خیلی روی شکم موثره مخصوصا زیر شکم.البته ممکنه نتونی خیلی از کاراش رو بکنی چون مرکز توجه حرکات خوابیده اش شکمه.ولی به نظرم عالی روی core بدن کار می کنه.
امتحانش کن
این سی دی من همونه که آلبالو توی وبلاگش توصیه کرده بود .20 دقیقه پیلاته و 20 دقیقه یوگای نسبتا پیشرفته که فکر نکنم تو بدون پیش زمینه بتونی انجام بدی ولی 20 دقیقه اولش واقعا کار می کنه
سالومه | August 22, 2008 6:45 AM
سالومه جان، از همون تورنت دانلود کردی؟
میشه غیر از تورنت جای دیگه ای دانلود کرد؟
من اصلا به هیچ وجه نمیتونم با تورنت کار کنم. یعنی نمیتونم دانلود کنم. نه اینکه ا=عیب از من باشه ها کلا دانلود نمیشه.
میشه اگه میشه کسایی که دارند یه سایتی شیر کنند که بقیه هم استفاده کنند؟میدونم زحمته ها ولی اگه میشه.
یا اینکه نماینده بدید کسی دیگه ای اینکارو بکنه.
اونوقت خیلی لطف در حق من و امثال من کردید.
رقی | August 22, 2008 7:28 AM
وایییییییییییییییی تبریک میگم
خیلی خوشحالم
بووووووووووووووووووس
آمانیتا | August 22, 2008 7:40 AM
وای نینابه جونم
هزار تا تبریک. من هی میگم این دختر کجا غیبش زد؟ حالا کجا می خوای بری؟
شب تاب | August 22, 2008 9:21 AM
سالومه جون
من نمی دونستم اصفهانی هستی بزن قدش :)
شب تاب | August 22, 2008 9:27 AM
هورااااااااااااااااااااااااا بچه ها... بلاخره ایران یک مدال گرفت تو این بازی های المپیک اونم از جنس طلا.
ساعی تو تکواندو امروز طلا گرفت.
تبریک به همه ایراندوسنان ورزشدوست ورزشکار
آنی | August 22, 2008 9:27 AM
شب تاب جونم
تو هم بزن قدش!!البته من اجدادم اصفهانی هستن و ژدر و مادرم هر دو توی جنوب بزرگ شدن ولی بالاخره منم یه کمی خون اصفهان در رگهام هست :دی
سالومه | August 22, 2008 9:48 AM
سالومه جونم تبريك تبريك :*
حالا بيا بگو چقدر كم شدي ؟!
ليلا | August 22, 2008 10:33 AM
اوه سالومه جون چقدر ایرانگردی کردی تا به تهران رسیدین پس! اجداد اصفهان پدر مادر جنوب همسر شمال در حال حاضر هم که تهران!! خیلی جالب بود.
بهارک | August 22, 2008 10:38 AM
رقی جان اااا الان فهمیدم منظورت کدام پستش بوده. راست می گی تایید نکرده ولی خوب نقل مجلس شده دیگر خواهر! نمی دانستم روانشناسی خواندی ببخشید اگر بی ادبانه به نظر آمد. چون از نزدیک در جریان پسر آن خانم بودم فکر کردم اطلاعاتی را که شنیدم بگویم بد نیست. در ایران هم گویا مواردش زیاد است. توضیحاتم حتما برات خنده دار بوده و احتمالا به قول دکتر سارا "از آن آمپول رنگیه بنویس" بوده
D:
خوشحالم ایرانی. اگر تا موقع آمدن انار باشی که عالی می شود ببینمت. خیلی دلم می خواهد شماها را ببینم.
آرام | August 22, 2008 1:05 PM
عجب! جزیره زنان هم داشتیم و خبر نداشتیم! بعد بهارک جان احتمالا آنها آنجا چی کار می کنند تنهایی؟ یعنی تو جزیره صرفا زنانه زندگی می کنند؟ وا!
آرام | August 22, 2008 1:14 PM
بهارک جون
همسرم شمالی نیست! :))
لیلا جونم
شدم 91 و خورده ای...خوشحالم حسابی.خدا رو چه دیدی شاید تا اومدن انار شدم 90
تو چی؟؟کم کردی یا نه؟البته تو توی این شرایط بتونی ثابت بمونی خیلی خوبه نمی خواد کم کنی تا سرت یکم خلوت شه و بتونی دوباره متمرکز بشی
رقی جان
من سی دی رو برات اگر بتونم آپلود می کنم.سعی می کنم تا دوشنبه اینکار رو بکنم .
سالومه | August 22, 2008 1:21 PM
آفرين سالومه
سالومه من كم نكردم و وزنم هم در طول روز متغيره ، صبحا كه وزن مي كنم با ترازوي عقربه اي همون 5/58 رو نشون ميده ولي امان از غروبا كه 60 ميشم :(
از يكشنبه كه همايشمون شروع بشه سرم خلوت تر ميشه و تمركزم بيشتر .
ليلا | August 22, 2008 1:35 PM
بهار جان منم نمي تونم برات كامنت بذارم :(
ليلا | August 22, 2008 1:39 PM
تبریک انار جون.کلیییییییییییی بووووووووووووووووووووس.خیلی برات خوشحالم.
سحر | August 22, 2008 2:00 PM
بچه ها میشه یکی لطف کنه تاریخ وزن منو به روز کنه که از گروه حذف نشم؟؟؟من خودم نمیتونم برم توی لوگ.مرسی می شم.
سحر | August 22, 2008 2:02 PM
سالومه جون من اینو قبول دارم که تو ایران به کسی که لاغره متفاوت تر از کسی که چاق هست نگاه میکنن من خودم اون جوونیهام 30 کیلو لاغر شده بودم میدیدم چقدر همه متفاوت شدن از تحصیل کرده تا نکرده ولی موضوع غذا خوردن از دید پسرها ایران را نمیدونم ولی اینجا میگن دختری که با اشتها کامل غذاشو بخوره یک نکته مثبت براشه میگن تو بقیه مواردم همینجوریه حتما دیگه بیشتر وارد نمیشم ولی من خودم اصلا این حرفها برام مهم نیست اگه دوست داشته باشم میخورم اگه نه که نمیخورم من خودم بعد از ازدواج اومدم اینجا پس قاعدتا باید با فکر ایرانیها بیشتر اشنا باشم ولی جون همون موقع هم برام مهم نبود این حرفها اصلا توجه نمیکردم و یادم هم نمیاد. این مال خارجی ها هم از دوستام شنیدم ولی میدونی وقتی چاق باشی و تو ایرانم باشی همه حرکاتت در انعکاس چاقیت قرار میگیره من تو این سه سال اخیر که چاق شدم از هیچ کس هیچ حرف بد یا حتی نگاه بد نشنیدم که تو سه ماهی که ایران اومده بودم اونقدر حرف خوردم چه از روی دلسوزی چه با قصد و غرض دیگه هیچ کس از خودم بیشتر که متضرر نیست نمیدونم پس این دلسوزیشون از کجا میاد یعنی اونها بیشتر از خودم نگران سلامتی من هستن؟
پی براه | August 22, 2008 2:20 PM
سلام به همگی دوستان عزیز
نمیدونم چرا کامنت اولم نیومد شاید ازخوشحالی زیاد بوده.
مشگل کامپیوتر من بالاخره حل شد.
مشگل از ویندوز و آنتی ویروسم بوده و الان با همت اسیستنت شرکتی که ازش اکانت میخرم و بدون کوچکترین ویروس کشی اومدم و در خدمت شمام.راستش میترسم آنتی ویروس نصب کنم و دوباره انارستان رو ازم بگیره.
نیست که معتاده انارستانم و صبح به صبح وقت پاشدن اتفاقات اینجا رو دنبال میکردم تو این مدت چند ماهه و چند میتینگه هر اعتیادیم بود تا حالا درمون شده بود اما این دوری من منو مشتاق تر و معتادتر کرد.
من یه سه سالی هست که ویندوزمو عوض نکرده بودم و البته فکر نمیکردم مشگلی داشته باشه و هر راهی رو که فکر کنین برای انارستان رفتم و محکم باسر خوردم به در بسته.
وقتی انارستان باز شد ودیدم انار دکتر شده خوشحالیم دو چندان شد.اینقدر خوشحالم که انگاری خودم دکتر شدم و الانم بخاطر این همه خوشی دلم میخواد جشن بگیرم.میترسم ظرفیت این همه شادی رو نداشته باشم و پس بیفتم.
انارعزیزم تبریک.تبریک
خانوم دکتر خوشگل خوش هیکل تبریک
وای بچه ها نمیدونین چقدر سخته آدم تو رشته مهندسی اونم یه مهندسی سنگین مثل عمران دکتر بشه.
اونم روزی 2000 صفحه انگلیسی بخونه.
من که خودم رشته ام این بوده میدونم انار چه کرده.
انار باید واقعآ بهت مدال افتخار داد.
هم بخاطر رهبری این گروه خوب و هم بخاطر دستاوردهای مهم زندگیت.
واقعآ دختر موفقی هستی(زدم به تخته) و من افتخار میکنم که رییسمون تو هستی.
در ضمن ممنونم از بابت تبریک تولدم اما تا همین الان ندیده بودمش چون انارستان برام باز نمیشد.
بچه ها دلم میخواد شادیمو باهاتون قسمت کنم.
این تولد مجدد انگیزه ام رو.
این همه شادی رو.
وای وای باورم نمیشه.
نازنم اگه از همین امشب استارتمو نزنم.
فرداهم مرخصی من به اتمام میرسه و باید برم به کارام برسم.
البته این بار با یه فرق اساسی که لایف استایلم باید بشه هدف اولم.
ممنونم از تموم کسایی که زمون درس خوندنم بهم انرژی دادن و به یادم بودن.
شما دوستهای خوبم هر کدومتون تمایل دارین یه استارت درست و حسابی بزنین و از حالت رخوت و سستی درآین دستاتونو ببرین بالا.
فرداتقریبآ اول شهریوره.انارم که کاراش تموم شده.
میخوام حسابی یه گروه فعال بشیم که نتیجه زحماتمونو درست آخر شهریور و اول مهر با هم برآورد کنیم و ببینیم کی بهتر بوده.
تموم کسایی که مشگلی ندارین و اولویت اولتون تناسب اندام و سلامتیتونه با ما همراه بشین.و هفته به هفته این ماه رو جدی بگیرین.
پس وعده ما آخر شهریوربرای کارنامه هر انارستانی.
دلم میخواد بچه ها بنویسن چی میخورن.
اینجوری همه چی دستتون میاد.
و دوست دارم مشقهای همو منظم خط بزنیم.
و بهم انگیزه بدیم.
پس پیش به سوی لایف استایل اناری.تو انارستان .پشت رییسمون انار تو یه خط منظم و انارگونه.
شاد باشیدو لاغر
هستي | August 22, 2008 2:21 PM
سالومه جون
خون اصفهانی همیشه اصفهانی باقی می مونه! ها ها ها! با لحن این پدرسالارها که هیچکی جز قبیله ی خودشون را قبول ندارند بخونین!
حالا از شوخی گذشته آدمی که از شهرش دوره خیلی بهش می چسبه که به شهرش یا لهجش اشاره بشه. حتی اینکه به رسوم غلطش با هم بخندیم هم لذت بخشه.
شب تاب | August 22, 2008 2:25 PM
سحر جون
من برات فقط تاریخش را اپ دیت کردم وزنت را دست نزدم نمیدونم تغییر کردی یا نه
پی براه | August 22, 2008 2:26 PM
سحر جون
من خواستم تاریخت را بروز کنم یکی قبلا بروزت کرده بود :)
شب تاب | August 22, 2008 2:32 PM
من با نظر سالومه درباره اينكه ايراني ها با تپل بودن دخترها برخورد مسخره اي دارن خيلي موافقم.بخاطر اينكه خودم ديدم.مثلا مادر شوهر من محاله ببينه منو و درباره وزن و سايزم اظهار نظر نكنه! حتي وقتي مدتي نبينتم مي شنوم از ديگران پرس و جو مي كنه! همچين مي گه سايزت 44 ئه كه انگار بگن يكي معتاده!
يا دوستي دارم كه تپله و تو خونواده شوهرش زياد تحويلش نمي گيرن.گاهي احساس مي كنم اين آدمها رو نمي تونم ببخشم.مخصوصا مواقعي مثل حالا كه مقاديري منفي هستم و نزديك رويداد ماهانه!
آريس | August 22, 2008 3:05 PM
آریس جون سالومه جون
همینه که میگن مردم عقلشون به چشمشونه!
مهم اینه که ما الان داریم روی سلامتی و خوش هیکلی پایدار کار می کنیم.
شب تاب | August 22, 2008 5:07 PM
سلام بچه ها
من برگشتم
ولی این بازگشتم نه تنها مفتخرانه نیست بلکه خیلی هم مفتضحانست ... با وزنی م تو مایه های اولم اما واقعا مهم نیست ... نه که مهم نباشه ها ... بابتش غصه زیاد می خورم اما خب کاری نمیشه کرد دیگه... باید دوباره شروع کرد...
خلاصه اینکه به شدت نیازمند انرژی های رنگ و وارنگتون هستم
لادن | August 22, 2008 6:14 PM
لیلی عزیز
امیدواریم که همیشه و همیشه لبهات پرخنده باشه و مشکلات رو نانازی وار فتیله پیچ شون کنی. دریافت کن این بحر بیکران انرژی رو که به یاد و فکرت روانه ی جاکارتا میکنیم تا ایندونیزین نشنالیتی ها! بدونن که لیلی ما کلی بادی گارد مسلح به انرژی مثبت توی انارستان داره.
دیانا آر.پی.جی بر دوشیانی!
دیانا | August 22, 2008 9:34 PM
بچه ها کسی تونست این سمینار "روانشناسی چاقی لاغری " رو که میس ری عزیز اطلاعیه اش رو اینجا گذاشته بود بره؟. چون به نظرم خیلی کمک حال بود. بخصوص با بحثی که الان توی گروه شروع شده.
به نظر من هم نه تنها چاقی٬ بلکه بطورکلی توی ایران هر چیزی که از طیف و محدوه ی نرمال خارج می شه زیادی به چشم می یاد و متاسفانه اظهار نظرهای شخصی و غالبا مخرب و منفی ابراز می شه. خیلی هم شاید بعد جنسیتی مطرح نباشه. یه پسر چاق یا سیگاری و یا حتی کسی که موهاش ریخته( اصطلاحا کچل!) هم به همون نسبت توی جامعه اذیت می شه. حالا اکثر کشورها از همون ابتدا روی حریم خصوصی کار می کنن و غالبا اظهار نظر شخصی در مورد دیگران نمی کنن و به زبون نمی یارن ولی توی ایران متاسفانه نه.
حالا چاقی هم از اون مقوله هایی هستش که آدمهای با ربط و بی ربط روش نظر می دن و عموما هم چاقی با صفتهایی مثل تنبلی٬ تن پروری٬ پرخوری٬ بی تحرکی٬ بی قیدی و بی بندوباری و حتی گاها بی مسئولیتی همراه میشه. یعنی بلافاصله تا یه آدم چاق رو می بینن ناخودآگاه یه سری صفات منفی رو هم بطور ذهنی و اتوماتیک وار ضمیمه اش می کنن و دقیقا به همین خاطر هستش که ماها از کلمه ی «چاق» که بار منفی داره دوری می کنیم ولی «تپل» بودنمون رو به رخ می کشیم و برای بهبودش تلاش می کنیم.
ولی حالا خودمونیم! به قول معروف: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!٬ خدایی اش(یعنی اناری اش!) توی زندگی روزمره مون چقدر از اون صفات منفی ایی که به کلمه ی چاق الصاق می شه دوریم؟ یا چقدر به معنای واقعی کلمه تلاش می کنیم که ازشون دوری کنیم؟.
سالومه ی گل مون می گه ۲۵کیلو کم شده و حالا پدر شوهرش بیشتر دوست اش داره. این دقیقا واقعیت داره٬ چون به همون میزان که ما تلاش می کنیم و تلاش مون برای خودمون اهمیت داره به همون میزان روی اطرافیان مون هم اثر مثبت می ذاریم و محبوبیت بیشتری پیدا می کنیم. دیگران تبلور تلاش ما رو توی کاهش وزن می بینین و به همین خاطر روی کیلوهای کم شده اظهار نظر می کنن چون دست آویز دیگه ایی ندارن.
می دونید٬ یه جورایی این پروسه ی کاهش وزن ما مثل اخذ مدرک تحصیلی می مونه و باید به همون میزان و حتی بیشتر برای اخذش تلاش کنیم. ورود به دانشگاه انارستان خیلی ساده هستش و کافیه که یه ایمیل به انار بزنیم تا در اسرع وقت برامون دعوتنامه ی پذیرش رو بفرسته٬ منتها فارغ التحصیلی ازش خیلی مشکله. درست مثل قیف!(ورود آسان و خروج سخت).
ای دانشجوهای تپل انارستانی خیلی کار داریم که باید انجام بدیم ها. بخصوص که انار عزیزمون اعلامیه ی مهمی رو هم توی تکمیل ۲نوشته و معلومه که اگه نجنبیم یه هویی ممکنه حکم اخراجی مون رو صادر کنه!. من که دیروز رفتم و انتخاب واحد کردم و برای ترم بعد ۴واحد تمرین سالم خوری و یک واحد نرمش و ۲ واحد هم شعارنویسی!!! گرفتم٬ خدا کنه که این ترم مشروط نشم.
دیانا واحددارانی!
دیانا | August 22, 2008 9:37 PM
گل بهار جون
برای عضویت توی Map My Run اسم کشور رو همونجایی که ساکن هستی دادی؟. آخه من همین مشکل رو قبلا با اکستراپوند و موقع عضویت اش داشتم. یعنی اسم کشور رو به جای ژاپن٬ ایران می زدم و اون هم که ظاهرا خیلی عاقل و بالغ هستش یه زرشک! نثارمون می کرد و بعد از اینکه اسم کشور رو مثل بچه ی آدم بهش دادم اون هم من رو به بارگاهش راه داد. این مپ مای ران رو هم قبلا که انار معرفی اش کرده بود من هم عضو شدم و اسم کشور رو هم درست دادم و مشکلی از لحاظ عضویت پیش نیومد ولی مشکل منطقه ایی! باهاش داشتم چون همه چیزش شد ژاپنی! و نقشه ها رو هم با همین خط برام میاره و عملا استفاده اش رو مشکل می کنه. دیروز اومدم که باز بهش کلک بزنم و اکانت جدید باز کنم و محل اقامت رو امریکا! بزنم ولی باز اقداماتم ناکام موند!. تو هم یه بار دقت کن و ببین که اطلاعات جغرافیایی رو درست دادی یا نه.
دیانا گم کرده کشوریانی!
دیانا | August 22, 2008 10:34 PM
آقا آدم این همه موج مثبت انرژی اینجا ببینه و ساکت بشینه نمی شه که!. پس بشعارید پلیز:
زیر بار چربی٬ نمی کنیم زندگی
برای لایف استایل نذر می کنیم آشکی*!
*************************************
چربی باید بداند که رفتنی است دیگر
عزم جزم هر تپل بیانگر است دیگر
**************************************
این چربی در چه فکریه؟
رهبر ما انار جونه
دیانا شعارمداری فر!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* آشکی= آش کوچک!
دیانا | August 22, 2008 10:36 PM
دوستان انارستانی
من رسمآ از همون تایمی که کامنت قبلیمو گذاشتم تا همین الان یه بند داشتم کامنتهای قبلی رو که از میتینگهای قبلی جا مونده بودم رو چک میکردم.الان به وقت ایران ساعت 8.5 صبحه و من دوباره اومدم اینجا و دیدم ای دل غافل کسی تحویلمون نگرفت.نکنه یه مدتی نبودیم مارو فراموش کردین.
دیانا جونم
ممنون عزیزم بابت کامنت قشنگت شب تولدم و روز امتحانم که فراخوانی بود برای انرژی بچه ها.خیلی بهم لطف کردی که تو اون موقع حساس یادم بودی.
ببخشید که دیر شد من همین الانه خوندمش.این قصور رو برمن ببخشای.
در ضمن ممنون از آنی و آمانیتاو سایر بچه ها.
در مورد زمون قرار میتینگ حضوری باید بگم منم یه پیشنهادی دارم.
قبل ماه رمضون به گمونم راحت تره و گیرکمتری شاید باشه.یادتون نره تعداد زیاد مصادفه بامشکوک شدن به جلسات پرزنت شرکتهای هرمی از جمله
گ ل د ک و ی س ت و غیره که الان بدجوری دنبال سر شاخه هاشونن و یه راه شناختن این گروهها هم همین میتینگهای دوره ایشونه.
و خیلی چیزهای دیگه.پس باید با احتیاط بیشتر و جایی مطمئن و با آرامش کامل دیدار انجام بشه.در مورد 11 سپتامبرم با دیانا کاملآ موافقم.
5 عصر به بعدهم گزینه خوبیه.
من پیشنهادم "بام تهرانه"
هم میتونیم چیزی بخوریم و هم همو بهترپیداکنیم و ازهمه مهمتر یه پیاده روی دسته جمعی بریم بالا و برگردیم.البته تعداد رو نمدونم به صندلیهای اونجا برسه اما همین که جای نشستن گوشه و کنارش کم نیست و چون همه برای بالا رفتن اونجا میرن کمتر تو چش میاد جمع زیاد.البته مثل همه جا دم درش گ ش ت ا ر ش ا د هست.
فضای بازشم میتونه یه حسن باشه.
ما سمت غربیم و اومدن اونجا برای من زیاد آسون به نظر نمیرسه.اما میتونم با بچه های غرب از جمله لیلا و ... هماهنگ کنم که برم دنبالشون بیارمشون سر قرار(البته اگه از خونه بخوان بیان).
حالا بازم فکر کنیم با هم تا به یه نتیجه خوب برسیم.
پارک پرواز تو سعادت آباد هم به نظر خوب میاد.اما جای نشستن نداره.
میتونیم زیر انداز بیاریم و بساط جوجه و اینا رو راه بندازیم و خودمون کافی شاپ خودمون بشیم تا مجبور نشیم چیزهای غیر رژیمی بخوریم.اگه جوجه هم به دلیل وقت گرفتنش تو اون تایم دو ساعته نشد میتونیم از خونه قرار بذاریم هرکدوممون یه چیزی بیاریم تا یه عصرونه سالم کنار هم بخوریم مثلآ یکی تخم مرغ آب پز.
یکی آب جوش.یکی تی بگ.یکی نون.یکی دوغ.یکی کوکو سبزی .یکی یک نوع میوه و دیگری نوعی دیگه.
نمیدونم شاید با این کارها بشه یه خاطر فراموش نشدنی با هم داشته باشیم.
اما اگه فکر میکنین این کارام نمیچسبه و وقت گیره میتونیم بریم یه کافی شاپ و دنگی که به کسی فشار نیاد یه چیزی تو مایه های قهوه و بستنی که نمیشه گفت چون رژیمی نیست و یا چای بخوریم.البته نگفتم شام چون بین 5 تا 8 شب گمون نکنم توایران کسی میل به غذا داشته باشه.چه خوبه اگه قراره همه چیز از جانب خودمون آورده بشه یکی بشه مسوول تدارکات و قسمت بندی مسوولیت هر شخص تا تموم شاریط رو برای یک دیدار جانانه ترتیب بدیم و به هممون خوش بگذره گرچه میدونم حتی اگه تو ماه رمضونم باشه برامون عالی میشه و گمون نکنم تو جمعی که دویست تا چش انارستانی داره نیگات میکنه بشه چیز غیر رژیمی تناول کرد.
به هر حال خوشحالم که انار داره میاد.ای کاش میشد بریم فرودگاه امام خمینی دنبالش و عین اینا که مدال برای کشور میارن با حلقه های گل به گردن انار بریم استقبالش.
که گمون میکنم دستاوردها و تجاربش تو زمینه نجات زندگی یه عده چاق و به نوعی گوشه گیر و افسرده کم از مدال آوردن برای کشور نیست.
این مدال رو باید تموم کسایی که از انارستان نتیجه گرفتن و زندگیشون سامون گرفته به گردن انار بندازن.
ای کاش میشد جایی بود تا بشه تو یه جمع کثیر از زحمات این رهبربزرگ تقدیر و قدردانی کرد.
افسوس که محدودیت تو این کشور زیاده و حتی با ترس و لرز باید یه گوشه بی سرو صدا دور هم جمع شیم.
ولی همین جا چه افتخار زیارت روی ماه انارستانیها ی عزیز بالاخص انار گل رو داشته باشم و چه خدا نخواست و قسمت نبود همین جا از زحمات و پشتکار و اراده رییسمون تشکر میکنم مخصوصآ الانی که دیگه دکتر اناره.جاهایی مثل پارک بانوان رو نمیدونم اما ممکنه دم درش موبایلاو دوربینها رو بگیرن که حالگیری بشه.چیتگر چطوره واسه جوجه و دوچرخه سواری؟جاش اصلآ برای من مهم نیست مهم اینه که تو تهرونه.من حتی حاضرم تا شرق بیام.دیگه بهترازینه که از یه کشور یا شهر دیگه نتونیم بیایم و دلمون اینجا باشه.در ضمن ارزششو داره که بخاطرش یه نصف روز مرخصی بگیرم.البته اگه کاری پیش نیاد که مجبور شم از تهرون بیرون برم مثل همین یکشنبه که با خواهرم میرم اصفهان بخاطر پرونده اش نمیدونم چند بار دیگه باید بریم یا کی ؟زمونشم برای من یکی مهم نیست فقط دلم میخواد مراعات حال انار بشه چون بخاطر پرواز یکسره و مدامش روی چند روز اول ورودش که نمیشه حساب کرد چون باید فقط بخوابه تا تایمش با تایم ایران تنظیم شه.امیدوارم هر روزی که هست و هر ساعتی که هست و در هرمکان و چه من باشم و یا سعادت نداشتم به همگی خوش بگذره و بشه یه خاطره دوست داشتنی که هر وقت هیکلمونو تو آینه میبینیم یادش بیفتیم.
حالا وقتی طومار منو میبینین حتمآ تو دلتون میگین چند تا میتینگ از شرم راحت بودین و حالام نیومده طومار نویسی کردم.
چه کنم دردودلهای چند متینگ عینهو یه طالبی تودل انارستانی من قلمبه شده بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید
لطفا تا اشکم از بی تفاوتیتون به کامنتهام سرازیر نشده یه نمه تحویل.پلیز.من مدت زیادیه که نیومدم انارستان خیلی متوقع شدم دوست دارم به اندازه تموم میتینگها یی که ناخواسته حضور نداشتم بهم توجه بشه.شاداب باشید و روزگاربرشماخوش.
"هستی دل نازک انارستان دوست"
هستي | August 23, 2008 12:04 AM
دیانا جان
خیلی قشنگ حرف دل من رو راجه به تفکر مردم درباره آدمهای چاق گفتی.من به عنوان یک تپل کنونی و یک چاق سابق باید بگم که چاق شدن و چاق ماندن نشاهن بی ارادگی یا بی مسئولیتی نیست.البته تا حدی نشون می ده که ما به اندازه لازم به خودمون اهمیت نمی دیم و یه جای کارمون از لحاظ روحی و یا نحوه لایف استایل داره می لنگه..ولی باز هم این یک مسئله شخصی یه و کسی نباید به خودش اجازه بده که در این باره اظهار نظر کنه.مگر کسانی که خیلی به آدم نزدیک هستند.
اون آدمهای لاغری که شکمشون به کمرشون چسبیده هیچ خصوصیت بد و عادت غلطی ندارن؟؟من همیشه از اینکه دیگران فکر می کنن یه آدم خوش هیکل که مواظب اندامشه دیگه پرفکته و یه آدم چاق که خودش رو رها کرده هزار تا عیب و ایراد شخصیتی و بی ارادگی داره متنفرم.
به نظر من هنر نیست که تو قالبی خوشگل و مانکن از شکم مامانت در بیای.اونی که می تونه خودش رو لاغر کنه..وزشکار بشه و در عین حال توی این دانشگاه روی دیگر ابعاد شخصیتی اش هم کار کنه خیلی به نظرم موفق تره.
من به شخصه خوشحالم که 40 کیلو چاق شدم که حالا مجبور باشم از سر اون قیفی که دیانا گفت وارد بشم و تلاش کنم با موفقیت از ته قیف دربیام.توی این راه تا حالا خیلی چیزها رو یاد گرفتم و مطمئنم جزو کسایی می شم که با افتخار می یاد و می گه من توی انارستان با همت و پشتکار و روحیه شکست ناپذیر تونستم نه تنها 40 کیلو لاغر شم بلکه یه کولبار سنگین از خصوصیات اخلاقی عیب و ایراد دار رو با چربی هام آب کنم و دور بندازم.
سالومه | August 23, 2008 12:14 AM
لیلی جونم:
ایشاللا هر چه خواست خداست و بهترینه برات اتفاق بیفته.زودتر برگرد مالزی.تا بیشتر باهم در ارتباط باشیم.
رخی عزیزم:
نمیدونی چقده دلم برات تنگ شده و چقده از کم پیداییت ناراحتم.تو هم زودتر بیاتا انارستان از وجود شماها منورتر بشه.در ضمن ممنون از خبر مربوط به امیر نی نی و دکی سارا.امیدوارم همواره خوش خبر باشی.خیلی شادم کردی و از نگرونی درومدم.
دکتر سارا:
بی صبرانه منتظر بازگشتت هستیم. زوده زوده زود برگرد."امیر"هم خیلی اسم زیباییه.نبودنت خیلی محسوسه اینجا و دلمون برات یه ذره شده.
فندق عزیزم:
درتموم مدتی که نتونستم بیام انارستان دایم به یادم بودی و من به پشتیبانی تو دلم آروم میگرفت و سپاسگزارم ازت بابت تموم الطافت.از لیلی هم بابت همین ممنونم.
هستي | August 23, 2008 12:16 AM
بچه ها نمیدونین چه لذتی داره هر بار که رفرش رو میزنین دیگه اون عبارت لعنتی"صفحه نشون داده نمیشه" رو نمیبینی و کامنتهای جدیدرو مینگری.
میگن آدمها تازمونی که یه چیزیو دارن قدرشو نمیدونن مثل سلامتی و وقتی اون چیز در معرض خطر باشه و یا دیگه نباشه تازه وجودش حس میشه.
خوشحالم که دوباره به معنای واقعی انارستانی هستم.غصه ام گرفته بود چطور ازین به بعد بی انارستان انگیزه بگیرم و راهمو تنهای تنها دنبال کنم.
هستي | August 23, 2008 12:24 AM
هستی جونم
خوشحالم که این دوره گوشه نشینی درسیت بالاخره تموم شد.امیدوارم نتیجه ی اینهمه زحمت قشنگت رو به بهترین وجهی بگیری.همینطور خوشحالم که تونستی سد رو بشکنی و دوباره به انارستان بیای...
درباره ی شروع دوباره من یکی که پایه ام... دیگه دوران ریکاوری و پست ریکاوری و هرچی که بگی رو پشت سر گذاشته ام و حاصلش شده یک آرتمیس 73 کیلویی!... از همینجا اعلام می کنم که تمام تلاشم رو می کنم که در آخر شهریور شده باشم یک آرتمیس 69 کیلویی!فکر کنم چون یه مدتیه که بدنم استراحت کرده و فشار رژیم و ورزش روش نبوده بتونم ازش توقع داشته باشم که به هفته ای 1 کیلو کاهش وزن جواب بده...
آماده ام که باهات مسابقه بدم و مشقهای همدیگه رو خط بزنیم....راستی تو الان چند کیلویی؟
ای شمایانی که مثل من و هستی به هر دلیلی مدتی اولویت اولتون کاهش وزن نبوده.تماشاچی نباشید و به ما بپیوندید...
آرتمیس | August 23, 2008 12:37 AM
به به سلام خانوم دکتر گل.
انارستان بهت افتخار می کنه.
حق داری اگه گریه کنی تو شرایط هیجانی اینطوری من هم گریه ام می گیره.
وقتی یاد تمام سختیهایی که کشیده می افته و وقتی می فهمه که همه اون فشارها تموم شده.
آلبالو | August 23, 2008 12:40 AM
هستی جان خیلی خوب و کامل همه جوانب و در نظر گرفتی
من عم به این فکر افتاده بودم که به خاطر تعداد نسبتا زیادمون و اینکه احتمالا سخنران خواهیم داشت ممکنه با شرکتهای هرمی اشتباه گرفته بشیم!
ما هم خونمون غرب تهران اکباتان است
چیتگر هم جای خوبیه حتی یه آلاچیق خاص هست که 20 نفر هم توش جا می شیم ولی ممکنه برای بچه ها سخت باشه
دوست داشتم می شد یه جایی بریم که راحتتر عرض اندام !!! کنیم! ولی من به بام تهران موافقم!پیشنهاد می کنم خودت مدیر تدارکات و هماهنگی و استقبال(تشریفات) بشی
اول باید ببینیم دقیقا چند نفر هستیم!
نکنه اهل کوفه بشیم و نیایم سر قرار!
میس ری | August 23, 2008 12:44 AM
دوستان تو میتینگ قبلی
یکی از بچه ها که یادم نیست درمورد خوردن تخم مرغ تو صبحوونه گفته بود.
منم اون مطلب رو شنیدم که برای بهتر لاغر شدن باید این کار رو بکنیم.پس سعی کنیم همگی یه تخم مرغ آب پز که 20 دقیقه پخته تو وعده صبحمون مصرف کنیم .من سالهاست که این کار رو میکنم و تا ظهر زیاد گشنه ام نمیشه و انرژی لازم روبدست میارم.
خوردن هفت وعده تخم مرغ در طول هفته مضر نیست مشروط به اینکه دیگه در طول روز از هیچ نوع غذای تخم مرغ دار استفاده نکنیم مثل املت و کوکو و مایونز و...
قدرت سیر کنندگی تخم مرغ آب پز و همچنین خواصش بیش از حالتهای دیگه مثل سرخ شده یا عسلی یا خاگینه و ازین مدلیهاست.اون 20 دقیقه هم بخاطر اینه که آلودگیش کاملآ برطرف بشه .مثل عوامل انتقال آنفولانزای مرغی.
یادمه یه متخصص تو تلوزیون ایران توصیه میکرد.وقتی تخم مرغ رو از بیرون میخرید بهتره آب کشی کنین.بگذارید در آبکش خشک بشه و آبش بره و بعد بگذارید درون یخچال و توصیه اکید داشت تخم مرغ نشسته باعث انتقال آلودگی به سایر مواد داخل یخچال میتونه بشه.من ازهمون روز تخم مرغها رو به همین روش داخل یخچال میذارم.
میگفت حتی میوه ها هم باید شسته و خشک شده و سپس درون یخچال قرار گیرند.حتی سطل ماست و قوطی کنسروها و هر چیز قابل شستشویی باید شسته بشه.
چون اگه خدای نکرده توسط این عوامل نادیدنی جایی از یخچال آلوده بشه تا مدتها ناقل بیماریهایی مثل اسهال و وبا و ...خواهد بود.
امیدوارم صبح خوبی با جناب تخم مرغ عزیزو لذیذ و تمیز داشته باشین.
هستي | August 23, 2008 12:45 AM
آرتمیس عزیز
ممنونم خانمی.
خوب مشخص شد داوطلب اول خودتی.تبریک میگم به این همه اراده ات.
من وزن الانت و وزن هدف اخر شهریورت رو یعنی از 73 به 69 رو تو دفترچه ام یادداشت کردم.اما به هر حال چون تو دوره نقاهت به سر میبری زیاد به خودت فشار نیار هفته ایی نیم کیلو بلکم کمتربرات میشه در نظر گرفت.اما به هر حال خوشحالم که داریم استارت میزنیم.
شروعشم از سه شنبه یعنی میتینگ 84 باشه به گمونم بهتره تا هرکسی خواست امروز شنبه فکرهاشو بکنه تا به ما بپیونده.میتینگ 84 و 85 و 86 و 87به یمن همین امسالی که توشیم میشه زمون وعده ما.
من الان 61 هستم به گمونم چون این روزا ترس ترازو دارم خودمو وزن نکردم و وزن یه هفته پیشه.
ولی هرچه که باشه مایلم اول مهر حداقل به وزن 58برسم.و برای جایزه برای خودم یه گام شمار خواهم خرید.
دوستانی که به ما میپیوندباید سایزهاتونم درست مثل من یادداشت کنین تا تغییرات سایزم براتون مشهود بشه.اگه دوست نداشتین تو بلاگتون نذارین همین حد که خودتون بدونین و بهش مقید باشین کافیه.
میس ری عزیز
من تا همین امشب نمیدونستم خواهر آزی هستی البته اگه دوباره به علت خنگ بودنم اشباه نکرده باشم.وچقده متعجب شدم ازین کشفم و دهانم همچون غار علی صدر هنوزم بازه.
در مورد مدیر تدارکات بودن خیلی دوست دارم خودم هماهنگ کنم اما همونطوری که گفتم بخاطر پرونده اصفهان خواهرم معلوم نیست چند بار برم یا روز موعد باشم یا نباشم.برای همین کسی که یه چیزی حدود 99 درصد رو احتمال میده گزینه بهتریه به گمونم.
روز قرارم اگه خداخواست و بودیم بچه های غرب یه جا همگی باهم جمع شیم تا با هم بریم.
کلی بخاطر اون اصطلاح "اهل کوفه ات" خندیدم.
هستي | August 23, 2008 1:07 AM
دیانا گفتی بولت یادش افتادم. وای عاشقشم چقدر بامزه است.
وقتی اون 100 مترش رو دوید کلی ذوق کردم. 20 متر آخرش رو اونقدر ریلکس بود که انگار نه انگار المپیکه.
خیلی هم خوشگل می رقصه.
اسفند دود کنم براش چشم نخوره.
آلبالو | August 23, 2008 1:30 AM
هستی با توصیه های خوب رژیمیش اومد. خوش اومدی خانوم خانومها و خسته نباشی.
آلبالو | August 23, 2008 1:35 AM
سلام به همه دوستان عزیز. انار جون تبریک می گم .
اگه ممکنه یکی هم لطف کنه و تاریخ رو برای من آپ دیت کنه . ممنونم
پریسا | August 23, 2008 1:35 AM
چی شده تصمیم گرفتین بیاین بام تهران؟؟
سالومه | August 23, 2008 2:14 AM
سالومه جون
تو به بام تهران نزدیکتری و شرایطشو خیلی بهتر ازماها میدونی.به نظرت گزینه خوبی یا جالب به نظر نمیرسه؟
هستي | August 23, 2008 2:21 AM
سالومه عزیزم واسه این که هر هفته می ری سفر شمال فکر کردم اقوام اونجا هستن ببخشید.
بهارک | August 23, 2008 2:27 AM
هستی جان خوش اومدی دلمون برات تنگ شده بود
فندق | August 23, 2008 2:29 AM
انارجون
وای من همین الان ایمیلت رو دیدم.چون امروز ویندوزم رو عوض کرده بودم همه چی تو کامپیوترم قروقاطی شده بود.
خیلی خیلی ممنونم بابت ایمیل قشنگت و راهنماییهای مفیدت و ممنون که تو این همه گرفتاری مزاحمت شدم و برای من وقت گذاشتی.
نمیدونی چقدر خوشحال شدم دیدمش.
تو این شرایطتت اصلآ امیدی به پاسخگویی نداشتم .
خوشبختانه مربوط به سرعتم نبود.احتمالآ از کدهای امنیتی سایتته که آنتی ویروس بهش گیر میده و بازش نمیکنه.خیلی خوشحالم که علتش رو پیدا کردم.البته بیشتر زحمتهاشو تو کشیدی که این همه راهکارجلوی پام گذاشتی.دقیقآ همونی بود که حدس زدی .آنتی ویروس و نه سرعت.خوب اگه خدای نکرده کسی با این مشگل روبرو شد دیگه چاره کار دستمونه و سریع مشگل رو حل میکنیم.
آمانیتای عزیز
اصلآ ایمیلی ازت بهم نرسیده بود.میشه دوباره زحمتشو بکشی برام میل کنین؟؟
ممنونت میشم.
هستي | August 23, 2008 2:32 AM
هستی جان بام تهران برای پیاده روی خیلی خوبه ولی فقط همین.کار دیگه ای نمی شه اونجا کرد.می شه رفت تا سر ایستگاه اول و نشست تو اون قهوه خوه بالا چایی خورد.اگه آخر شب تا اون بالا پیاده بریم و بعد اونجا استراحت کنیم و چایی بخوریم بد نیست .منظره اش و هوا خوبه ولی قهوه خونه اش داغون و کثیفه و من مطمئن هستم که خیلی بچه ها آخر شب نمی تونن بیان و اینکه به خیلی ها دوره.
فکر کنم یه رستوران از همه جا بهتر باشه.رستورانی که هم موقعیت جغرافیاییش برای همه مناسب و قابل دسترسی باشه و هم از نظر قیمت طوری باشه که همه بتونن بدون استرس ازش لذت ببرن.توی رستوران میشه همه پشت میز گنده بشینیم و معاشرت کنیم.
حالا بیاین یه بار بریم یه رستوران اگه انار وقت داشت و بچه ها دوست داشتن یه بار دیگه هم مثلا خونه یکی یا توی همون پارک زنان دور هم جمع می شیم.یا حتی برنامه پیاده روی می ذاریم
نظرتون چیه؟؟
سالومه | August 23, 2008 2:40 AM
منم بام تهران رو فقط در شب رفتم و دم غروبی و بخاطر پیاده روی و منظره اش.
نمیدونم تو روز چطور میشه.چون اینقده دود زیاده که نمیشه منظره ایی دید.اگه هدف فقط پیاده روی باشه خوبه اما اگه بخواهیم چیزی بخوریم با نظرت موافقم.
هرجا که بچه ها تصمیم بگیرن منم نظری ندارم.
سالومه جون یه چند تا پیشنهاد هم بده ببینیم کدوم بهتره؟مثلآ چه رستورانی و کجا؟
یه رستوران گیاهخواری تو خیابون ایرانشهره که پارک هنرمنداست.اونجا چطوره؟
البته یادم رفت که تو طرحه.پس منتفی میشه.
من تا به حال پارک بانوان نرفتم و نمیدونم چطور جاییه.
اما اگه چند تا انتخاب خوب داشته باشیم که بتونیم با نظر اکثریت یه جا رو انتخاب کنیم خیلی عالی میشه.
دوستان نظر یادتون نره.
هستي | August 23, 2008 2:49 AM
از شدت ذوقم
فكر كنم 200 ساعتي هست كه اينجا مهمونم.
ولگردي ديگه بسه برم به كارو زندگيم برسم.
تا بعد.
هستي | August 23, 2008 2:58 AM
سالومه جون من با نظرت موافقم.یه رستوران بزرگ که مشکل ظرفیت پیدا نکنه و بتونیم همه یکی دو ساعت توش باشیم.یا حتی یه کافی شاپ.
آریس | August 23, 2008 3:00 AM
در مورد مقوله نظر دادن مردم درباره چاقی باید بگم که متاسفانه این یه فرهنگ غلطه.یعنی ما ایرانیا خیلی عادت داریم راجع به دیگران نظر بدیم و تحلیل شون کنیم و حتی برخورد و قضاوتمون رو بر پایه تحلیل هامون بزاریم.
من دیدم که مردم ما کسی رو بخاطر یه نقصی که خودش هیچ دخالتی توش نداره مثلا چپ بودن چشماش مسخره می کنن...چاق بودن که جای خود داره.
بعدشم مگه این تیپ آدما خودشون اسطوره زیبایی و کمالن؟ یعنی هیچ عیبی ندارن که به بقیه گیر می دن؟
همین مادر شوهر من انقد قدش کوتاست که وقتی می خوای ببوسیش باید خم شی.خوب این چندان جالب نیست اما منی که این همه از طرف اون بابت تپلی تحت فشار قرار می گیرم اینو بروش نیاوردم.یعنی چون درست نیست این کارو نکردم.تعجبم اینه که چجوری یادشون می ره که خودشونم انسانن و مثل همه هیچ وقت کامل و بی عیب و نقص نیستن.
آریس | August 23, 2008 3:07 AM
راستی سالومه و بقیه بچه ها:
نظرتون راجع به رستوران اردک آبی چیه؟ هم بزرگه و هم چون بوفه است غذا خوردن توش راحت تره.اگه بتونیم ظهر بریم اونجا که خلوت تره که عالیه.
جاشم تو مرکز خرید تندیس هستش(تجریش) اگه واسه بقیه هم راحت باشه...
بعدشم من فکر می کنم اول یه آمار دقیق بگیریم ببینیم چند نفر هستیم.اینجوری با یه برآورد صحیح واقع بینانه تصمیم می گیریم.
آریس | August 23, 2008 3:11 AM
بچه ها ما می خوایم برای یک گردهمایی که هممون مشتاقشیم برنامه ریزی کنیم و تصمیم بگیریم!
هنوز نتونستیم به یک نقطه نظر مشترک برسیم!
اگر نماینده مجلس بودیم و قرار بود برای کشور تصمیم بگیریم چی می شد!
فکر کن!!!!!!!!!!!!:دی
میس ری | August 23, 2008 3:13 AM
من در منطقه میانی شهر خیلی رستوران نمی شناسم.کسانی که اونطرفها زندگی می کنن بهتره پیشنهاد بدن.به شخصه با فست فود مخالفم چون توش هیچی نمی شه خورد.چند تا رستوران هم می شناسم که خیلی به نظرم باحال می یان ولی نمی دونم از نظر هزینه برای بچه ها چه جوری باشه.
حالا طرح بودنش خیلی مهم نیست.اگه هر کدومتون مشکل داشتین می تونیم چند تایی با هم بریم.
ممم
مثلا رستوران نایب سنتی توی خیابان آبان جنوبی خوبه.جوجه کبابش خوشمزست و سالاد مالاد هم داره و میشه 20 نفر هم رفت.من خودم عاشق رستوران موفتار و سوئیس هستم که همون طرفهاست ولی فکر نمی کنم از نظر هزینه ای خیلی مناسب باشه
وای وای بچه ها اگه می تونستین تا تجریش بیاین اردک آبی توی مرکز خرید تندیس عاااااالی یه
من خیلی برای صبحانه می رم اونجا.نهار و شام هم داره.نمی دونم رفتین یا نه؟بوفه است و قشنگ 20 نفری هم می شه رفت.
ولی صبحانه اش خیلی خوبه.روزای جمعه برانچ هم داره که 11 به بعد می ده.از منوی صبحانه یه سری چیزا می ده و از منوی ناهار هم یه سری چیزای دیگه.ولی خداییش صبحانه اش خیلی باحال تره.
تازه می تونیم بریم و ناهار و شام و اینا نخوریم فقط قهوه و چای و کیک واینا بخوریم
سالومه | August 23, 2008 3:18 AM
وای میس ری چه همزمان یاد اردک آبی افتادیم!!
به نظرم اونجا عالی یه
سالومه | August 23, 2008 3:20 AM
من یه مدته خیلی ریزش موهام زیاد شده. اصلا تار موهام نازک و ضعیف شده.
بناول خریدم. مولتی ویتامین می خورم. سبوس تو ماستم می ریزم. وحتی دیگه الان به شلتوک برنج هم رو آوردم.
دیروز تو یه عطاری از صاحبش پرسیدم که برای ریزش موهام چی خوبه می دونید چی گفت. بهم گفت خیلی لاغری ریزش موهات برای لاغریته. برنج نمی خوری حتما . نشاسته به بدنت نمی رسه موهات می ریزه. برنج و ماکارونی بخور خوب می شه.
تحلیل باش تو رو خدا. ما که دیگه کل فیت دی و mypyramid رو از جا در آوردیم بس که غذاهامون رو می زنیم توش.
ولی خوشم اومدها بهم گفت لاغر. البته خب اینجا تپل پسنداند. زیاد هم دلم رو خوش نکردم.
آلبالو | August 23, 2008 3:24 AM
یه کار دیگه هم می شه کرد تا راحت تر بتونیم بریم سر قرار!
همه مسیرهامون رو بگیم تا بچه هایی که هم مسیرن با هم بیان.اگه کسی ماشین داره چند نفر رو هم با خودش برسونه یا همه با هم یه آژانس بگیریم.اونجوری با سرعت و هزینه کمتر همگی جمع و جور می شیم!
آریس | August 23, 2008 3:25 AM
من بودم یاد اردک آبی افتادم سالی جان!
آریس | August 23, 2008 3:27 AM
خبر :
فرزندان زنان کمر باریک باهوش تر از فرزندان زنان چاق خواهند بود!
میس ری | August 23, 2008 3:46 AM
آی آىآىمچتونو گرفتم!
چرا باید خودمونو در معرض وسوسه و خطر غذاهای خوشمزه قرار بدیم!؟
تفکر انارستانی لایف استایل اینجا معلوم میشه!
اردک آبی.....؟
سفره خانه سنتی.....؟
اسپیو......؟
وای بر ما که بر خود نام انارستانی گذارده ایم؟!
خواهرا چطوره بریم بوفه سارا خودکشان کنیم!؟
میس ری | August 23, 2008 3:52 AM
سالمه جان، واای مرسی. خانومی هر وقت تونستی و اگه شد اینکارو بکن. خیلی زحمت میشه. مرسی بازم.
آرام جون، نه بی ادبانه چیه خواهر. داشتم شوخی میکردم.ما با هم این حرفها رو نداریم که کفترجون.
راستی من هنوز نیومدم هااا 19 شهریور تازه پرواز داریم. متاسفانه نیستم وقتی شما ها با انار میخواید برید بیرون. من حتما اون روز خیلی غمگین خواهم بود و همش به فکرتون ولی خواهم بود. البته فکر کنم اون موقع که شما دارید خوش میگذرونید بنده هم اسپانیا هستم.
رقی | August 23, 2008 4:16 AM
میس ری جان مگه ما وعده های غذایی مون رو نمی خوریم؟ بالاخره ناهار یا شام می خوریم دیگه!
اگه رستوران بوفه باشه که راحت تر می تونیم کنترل کنیم.
تاci در حضور رهبر فرزانه انار خانوم که می تونه جرات کنه زیاده روی کنه؟!D:
آریس | August 23, 2008 4:26 AM
میس ری جان آریس درست می گه.لایف استایل درست اینه که هر جایی بتونی بهترین انتخاب رو بکنی.مگه نه؟
اسپیو و اردک آبی که خیلی انتخابهای خوبی هم توشون می شه کرد.اردک آبی چند مدل خوراک سبزیجات خیلی سالم داره .تازه یه غذا هم داره که جلوی خودت فیله مرغ و سبزیجات رو برات تفت می ده و خیلی سالمه.من اردک آبی رو به اسپیو ترجیح می دم.
راستی به نیابت از لیلا هم می گم که با اردک ابی موافقه.
من و آریس هم که هستیم تا اینجا شد 3 رای به ارک آبی
رقی جونم تو اومدی هم حتما همدیگه رو می بینیم
سالومه | August 23, 2008 4:59 AM
انار جون
اگه سرت خلوت شده میشه بی زحمت برای من دوباره دعوت نامه یاهو بفرستی ؟!
dokhtari_zire_derakhte_albaloo@yahoo.com
آلبالو88 | August 23, 2008 5:17 AM
به امید خدا. سالومه جان.
راستی عکس دسته جمعی فراوان یادتون نره. بعدشم سریع بذارید یاهو که ما ببینیم ها. فراموش نکنید هاااا.
رقی | August 23, 2008 5:38 AM
اوووووووهههههههههه چه خبره
هستي جون خوش اومدي.اميدوارم تو خيلي بهتر از من نتيجه بگيري.من كه يه آزي ملولم الان...بايد بچسبم به طراحي كه بتونم بالاخره خودمو بندازم تو يه دانشگاه غيرانتفاعي تهران.
بچه ها من يه پيشنهاد دارم.به نظر منم بريم صبحانه اردك آبي بعد هم بريم بام پياده روي كه بسوزونيم.
ري سخت نگير اين شكم هم دل داره يعني با دل يكيه به دل نزديكه دي:
چيتگر كه محيطش خيلي خزه وما هم كه همه دختر مختر وخوشگل مشگل دردسر ميشه....
بچه ها من نيمممممممممممممممممممممم كيلو كم كردم.ايول...فكر كنم نتيجه ملوليم باشه.ولي هرچيه خوبه.
يه چيز غم انگيز فردا سالگرد دوستيمونه :)يكي اين سر دنيا يكي اون سر دنيا.بعد آقاي كينگ كونگ طفلك فكر كنم برام گام شمار فرستاده اون چيزي كه من ديدم دويست و50 دلار بود منم يهو سگ شدم اينقدر زدم تو ذوقش كه اين همه پولو دادي براي گام شمار؟(حالا خودم صدبار گفته بودم كه يه چيز خوب مي خوام:)ولي نه حالا اينقدر گرون وقتي ميت ونست خيلي چيز بهترري بگيره برام يه لباس ورزشي بيشتر خوشحالم مي كرد)
من خيلي پروووووووووام دندونه اسب پيش كشي رو شمردم:)فكر كنم با اين عكس العمل الان كنسل كرده باشه
آزي | August 23, 2008 6:26 AM
آريس كلي به اون جريان مادر شوهرت خنديدم.ببين ما هم ازين مشكلات داشتيم وداريم.حالا فكر كن ما سالها تپل بوديم حالا نه چاق بعد اين فاميل هاي ما هم هربار ديدن مارو يه چيزي مي گفتن.من 12 سالم بود هيكل خوب باشگاه مي رفتم ورزش مي كردم.خالم بهم مي گفت:واي آزي حالا ورزش ميري بعد ول نكني چاق شي مثل ري بشي..يعني چاق نشده هم سالها همه منتظر اين اتفاق بودن.الانم كه ميبينن نمي گن چه لاغر شدي حالا گير دادن به مامانم دي:
ميخ وام بگم بعضي ها مثل خاله ها ي من مهمترين موضوع مهم زندگيشون اينه كه هيكلشون خوب باشه وكرم دوره چشم بزنن وويتامين بخورن.بعضي وقتها اينقدر اين حرفها تكرار ميشه واين تذكرات كه آدم از رفت وآمد فاميلي بيزار ميشه.
ولي اين ذهنيت كه همه فكر مي كنن آدم چاق حتما يه آدم بي اراده وتنبل وافسرده ايه واقعا هست.ديانا جون شايد تا حدودي هم باشه ولي من خيلي آدمهاي لاغر وعادتهاي غذايي فاجعه ميبينم كه كسي كاري به كارشون نداره وتازه نازشونم مي كشن كه يه لقمه غذا بخورن.مثلا اگه يه آدم تپل ورزش كنه همه به جاي تشويقش فكر مي كنن اين داره ورزش مي كنه كه لاغر شه يعني ورزش براي سلامتي يه آدم چاق اصلا به چشم نمياد انگار تازه همه انگار دلشون ميسوزه كه چقدر اين آدم داره زحمت مي كشه.
البته اينم بگم كه من الان خودم شبيه همون آدمهايي شدم كه با من بي رحمانه رفتار مي كردن:)
سالومه حالا تو يه قوت قلب دادي كه آدمهاي نزديك مي تونن اظهار نظر كنن دي:
چيكار كنم خوب سخته.پارتنر چاق رو خودتم اگه عاشقش باشي ومشكلي باهاش نداشته باشي اينجا توي اين محيط وخانواده هاي ماها بيچارش مي كنن يه خودشو چه كسي كه انتخابش كرده باشه:)ديگه نمي توني كه شمشير بگيري دستت وبا همه بجنگي...چقدر بايد طرفيت داشته باشي براي شننيدن تيكه ونحقير؟
تو ايران ازين نظر خيلي بده.ديگه نه مثل اينجا خوبه نه مثل جايي كه پي براه يا آقاي كينگ كونگ زندگي مي كنه كه اصلا براشون مهم نيست.
در مورده اسم پسرمم ناراحت شدم حالا شايد به يه اسم ايراني فكر كردم براي شناسنامه ايرانيش.
آزي | August 23, 2008 6:39 AM
هستی جونم خوش اومدی.منم با برنامت موافقم اساسی. من از امروز جدولم رو گذاشتم اگه ایرادی داره بگو که از سه شنبه یه جدول جدید بذارم.اصلا واسه من یه استارت لازم بود ازت ممنونم که این استارت رو زدی.
الی | August 23, 2008 6:46 AM
هی می گین هزینه هزینه مگه چقدر می شه یک نفر؟ من شهرستانی رو می شه راهنمایی کنین که نرم بشینم یه جایی بعد موقع حساب کردن از شنیدن حسابم خندم بگیره؟؟ من آخه وقتی می افتم تو جوب و می خورم زمین هم خندم می گیره. موقعیت که نمی فهمه خندم شروع بشه یک ساعت همین طور می رم.
بهارک | August 23, 2008 7:43 AM
درباره نظر عمومی نسبت به چاقی تا جایی که من دیدم و شنیدم آسمون همه جا همین رنگه. من نمی دونم آشناهای شما کدوم کشورها هستن اما خب به عنوان مثال آمریکا هم مثل همین ایران مناطق مختلف سلیقه های مختلف دارن.
بهارک | August 23, 2008 8:29 AM
بچه ها یک جای شلوغ نگذارید که نشود همدیگر را ببنیم اصلا چرا ناهار؟ چرا کافی شاپ به صرف یک بستنی نه؟ بابا همون پارک خوب بودها! روزش چی شد؟ 8 شهریور یا 15 شهریور؟ هان؟
آرام | August 23, 2008 9:02 AM
از همه بدتر اينه كه وقتي چاقي هميشه بهت گير مي دن ولي وقتي ورزش كني ولاغر وخوش تيپ بشي همه سعي مي كنند بروي مبارك خودشون نيارند!شايد علت ايني كه من يكي 10 كيلو كم كردم ودوباره 10 كيلو زياد كردم همين بود به هر كي مي گفتم لاغر شدم مي گفتند نه اصلا مشخص نيست!نه به چشم نمياد!آخه تو قد 158 ،10 كيلو كم كني چطور به چشم نمياد؟آدم مي گه بي توجه با شه ولي در ناخودآگاهش اثر مي ذاره
راستي هستي جون خيلي خوش اومدي
بهار | August 23, 2008 9:23 AM
آرام تو تا حالا قصر در رفتي ما نديديمت.تا بياي هم نديده ميشناسمت دي:
آزي | August 23, 2008 9:25 AM
برای غیبت این مدت هر توجیهی که خواستید و به ذهنتون رسید بذارید! من شدیدا پایه هستم!
اما دارم قول میدم! قول درست و حسابی!
با این اضافه وزن لعنتی هستمااااااااااااااااااااااااااا
بچرخ تا بچرخیم!
یا تو منو می زنی زمین!
یا من تو رو!
برید کنار که من اومدم!
زن زمانه | August 23, 2008 9:49 AM
به محضي كه از خواب پاشدم اول اومدم چك كنم ببينم ديشب خواب ديدم انارستان باز شده يا نه.يه ان شك كردم.
الانم در خدمتتونم.
خوب سالومه جون من اردك آبي نيومدم اما اگه قرار تو مركز شهر باشه و توترافيك عصروتو طرح همون تجريش رو ترجيح ميدم.خوب به نظرم خودرستوران يا پارك كافي شاپ خيلي مهمتر باشه تا جاش.
كسي كه بخوادبراي مركز شهر وقت بذاره خوب همين وقتشو ميره جاي بهتر.
من با آرام موافقم كه نهار و شام نباشه و همون غذاي مختصر عصرونه باشه .در ضمن ظهر كه هلاك ميشيم دربيايم از خونه.
آزي جون
ممنونم ازت.چيتگرم باهات موافقم.فقط به درد بساط جوجه و اينا ميخوره و دوچرخه.
آلبالو جون
براي ريزش موهات حتمآ برو دكتر.همين چند روز پيش داشتم ميخوندم كه همراه رژيم غذايي بايد از يك نوع مولتي ويتامين مينرال و كپسول سولفات روي استفاده كنيم.
هفته ايي يه وعده برنج هم خوبه.اما تو الان بايد تا مدتي هرروز يه كفگير برنج كته بخوري.تآكيد ميكنم كته.چون آب كشي باعث ميشه ويتامين هاي گروه ب رو مقادير زيادشو از دست بده.
من چند سال پيش به علت مشگل عصبي دسته دسته موهام ريخت.چاره ايي نداشتم رفتم پيش يه دكتر هومياپاتي تو تخت طاووس.مني كه آمپول ميديم سكته ميكردم 13 تا آمپول زد به سرم.
مشگلم همون موقع خوب شد و جلوي ريزشش گرفته شد.
براي همينه كه ميگم برو دكتر.دكترها مشگل آدم رو بهتر تشخيص ميدن.
زن زمانه عزيز
خوش اومدي.
من با وبلاگت كاملآ آشنام و تمومشو قبلآ خوندم و خوشحالم كه دوباره برگشتي.
رقي جون
تو هنوز نيومدي ايران؟؟؟؟؟پس چرا من خنگ فكر كردم اومدي و كلي خوشحال بودم؟؟
الي جون
خوشحالم كه به ما پيوستي.
عزيزم فعلآ من و تو و آرتميس هستيم و اسم تو رو هم نوشتم.االان ميرم به بلاگت هم مشقهات رو خط ميزنم و هم وزن فعليت رو يادداشت ميكنم.
عزيزم تا اول مهر هدفت رو نگفتي؟چي بنويسم؟ميخوام اينجا بگيم كه بيفتيم تو رودربايسي.
بهار جونم
ممنونم عزيزم.
دوستان
در مورد نظرات ديگرون بايد بگم.
قبول دارم ما ايرونيها سرمونو بزنن ته امونو بزنن بازم فضوليم.
دخالت در كارهاي خصوصي ديگرون چزلاينفك زندگيمونه.حالا ميتونه درجاتش از علاقه تا عمل متغيير باشه.
من خودم به شخصه ناراحت ميشدم اوايل.طاقت هرچيزي رو دارم الا دخالت ديگرون تو امور زندگيمو.اما چه خوبه به ديدمثبت به قضيه نگاه كنيم.همين آدمها با حرفهاشون باعث يه استارت براي ما ميشن.
يهو بهمون برميخوره و شروع ميكنيم .تموم ماهايي كه اينجاييم به نوعي اين درد رو تجربه كرديم والا اگه براي كسي چاقي مامهم نبود شايد حتي به خودمون زحمت لاغرشدن رو نميداديم.و كمتركسي پيداميشد از لذت خوراكيهاي رنگ و وارنگ دست برداره و به سلامتيش فكر كنه.
البته من اصلآ كار آدمهايي كه مسخره ميكنن روبه هيچ طريقي نميتونم هضم كنم.مثلآ همون كه چشش مادرزاد كجه.
اينا كه مسخره ندارن.آدمهاي پوچ و تو خالي و بي ارزشن كه اينا رو مسخره ميكنن.
يه چيز ديگه.
دوستان
همين الان هركسي كه قصد اومدن به ميتينگ حضوري رو داره
محل زندگيشوودرصد اومدنشو بگه تا تعداد دستمون بياد.
در ضمن به نظر مياد سالومه مدير هماهنگ كننده خوبيه.اينو قبلآ تو تولد انار نشون داده.
من از خودم شروع ميكنم.هرچندهمه ميدونين.
من غرب هستم.احتمال حضورمم 50-50هست.يعني بيشتر40هست اومدنم تا50 و فعلآ مشخص نيست.بخاطر پرونده خواهرم نميتونم تنهاش بذارم.چون شرايط اين پرونده بسيار موقعيت خاصه و بستگي به روند جريان افتادنش داره.و هرلحظه ممكنه تماس بگيرن كه بريم اصفهان مثل فرداصبح .اما حتمآ روز قبل خبر ميدم كه بلاتكليف نباشين.اين از من.يعني به عنوان يه نفر حساب كنين.
حالا شما هم شروع كنين.كم كم دستمون مياد.
هستي | August 23, 2008 10:51 AM
يك نكته رژيمي
پرمويي و عصبانيت و به تآخير افتادن پريود از شايعترين عوارض مصرف قرصهاي لاغري در خانمهاست.
هستي | August 23, 2008 11:14 AM
هستی جان من الان 88.400 هستم.همین امروز خودم رو کشیدم. فک کنم تا اول مهر اگه 82 بشم هم منطقی و هم دور از دسترس نیست. تویه وبلاگم هم میزنم تا هواسم بهش باشه.
متاسفانه من تویه اکسترا اکانت ندارم و هر کاری میکنم موفق به عضویت نمیشم. هی ارور میده .کاش تو هم بلاگفایی بودی تا هم راحتتر معاشرت میکردیم و هم میتونستی جدول بکشی.
در مورد توصیه هات هم ممنون حتما بهشون عمل میکنم./
الی | August 23, 2008 1:14 PM
با اجازه انار جان
هستی عزیزم مرسی یک دنیا از کامنتت و تذکراتت مهربونانه ات .دورا دور جویا حال و احوالت بودم و هستم میگم دورا دور چون تو اکستراپوند نمیتونم برات کامنت بزارم و فقط نوشته هات و میخونم.با تمام وجودم برات آرزوی موفقیت دارم.بازم مرسی بهم سر زدی.کاش تو بلاگفا وبلاگ باز کنی .
از این لغت زیر آبی خیلی خوشم اومد :دی
ani | August 23, 2008 1:22 PM
بچه ها من می گم چند تا گزینه رو نهایی کنیم و تمام کسانی که می خوان بیان میتینگ بیان رای بدن معلوم شه چیکار بکنیم.
آريس | August 23, 2008 1:25 PM
هستی جان ممنون از کامنتت متاسفانه نمیتونم برات کامنت بزارم ! منم تو برنامتون هستم فردا صبح خودمو وزن میکنم و میام اینجا با وزن هدفم مینویسم
آلبالو88 | August 23, 2008 2:04 PM
بهارک
هزینه اش چیز مهمی نیست ولی بالاخره ما یه جمع هستیم از نقاط مختلف و با توان های مختلف.بالاخره وقتی آدم می خواد یک برنامه ای رو برای یه عده ای بریزه باید همه جوانبش رو هم در نظر بگیره دیگه.:)
هستی جون مرسی از لطفت .من خوشحال می شم اگه کمکی از دستم بربیاد انجام بدم و با نظر تو هم موافقم که اگر قراره همه توی اون همه ترافیک گیر کنن و بیان وسط شهر،خب بهتره بیان تجریش که از هر جای تهران با یک یا دو کورس تاکسی می شه رفت.
در مورد زمانش هم به نظر من همین جمعه بهتره چون هنوز ماه رمضان شروع نشده.جمعه آینده ماه رمضونه و تا ساعت 8 و 9 جایی نمی شه رفت.بعد از اذان هم اینقدر شلوغه که اصلا نمی شه جایی رفت.
من با نهار یا صبحانه خیلی موافق ترم تا شام.باید بهتون بگم که صبحانه خیلی قرار جالبی میشه.یا یه نهار زود.روز جمعه صبح و ظهر ترافیک هم نیست و همه راحت و سریع می یان.
می تونیم هم برای ساعت 4 یا 5 قرار بذاریم اردک آبی ...و کافی بخوریم.البته اونجوری یه نیم ساعت یا سه ربع باید بشینیم و بعد زود بریم.من که می گم هر روز که انار نمی یاد.حداقل از این فرصت استفاده کنیم و یه ناهاری باهاش بخوریم دیگه.ای بابا.............:))
حالا اصلا خودش هنوز نگفته که دوست داره چی کار کنه و آیا اصلا جمعه وقتش آزاده یا نه؟ما همینجوری داریم برای خودمون برنامه می ریزیم!!
بچه هایی که می خوان بیان هم لطفا بیان اسمهاشون رو بگن که تقریبی بفهمیم چند نفریم.
تا اینجا که اگه اشتباه نکنم آزی و میس ری و لیلا و آریس و احتمالا هستی و خودم و البته انار..و آرام می یان
شانه به سر و الی و زینب و آرتمیس چی؟
کس دیگه ای نبود؟؟
سالومه | August 23, 2008 2:12 PM
من هستم صد در صد :) و با جمعه هم موافقم، مکان و زمان رو هم میتونیم با نظر جمع یک تصمیم قطعی بگیریم.
شانه بسر | August 23, 2008 2:30 PM
اوکی شونه جان
سالومه | August 23, 2008 2:33 PM
سالومه جونم هر نظري داشتي منو هم حساب كن . اصلا سالومه حق رأي من با تو ، اينجوري خيالم راحتتره
هر تصميمي گرفتي من هستم .
ليلا | August 23, 2008 2:55 PM
یک عدد لادن طفل معصوم کپل روتحویل بگیرید
خدا یک در دنیا صد در آخرت خوش استیلتون کنه
راستی انا ر چون مرسی که وقتی نبودم حالمو
پرسیدی
خدایی مرام کشم کردی !!
لادن | August 23, 2008 3:10 PM
بچه ها نظرتون چيه تو استخر قرار بزاريم!
فكر كن!!!!
ميس ري | August 23, 2008 3:27 PM
من و آزي جمعه صبحمون آزاده
ولي عصر و شب تولد داماد خانوادست و بايد در كانون گرم خانواده حضور فعال داشته باشيم!
ميس ري | August 23, 2008 3:30 PM
حالا كه نيمه شب شده من يكي از تجربياتمو در اختيارتون مي زارم
دختراي گلم از من به شما نصيحت اولين ديدار با دوستهاي نديدتون(اينترنتي) رو خيلي طولاني نزارين!
اين تجربه آسون به دست نيمده!
ميس ري | August 23, 2008 3:33 PM
منم صد درصد هستم.جالبه اردک آبی صبونه بخوریم و پیاده بریم بالا.
هم فال و هم تماشا!
آريس | August 23, 2008 3:34 PM
میس ری جان من دوسه بار دوستای اینترنتی ام رو دیدم و هیچ وقت حرف کم نیاوردیم.
آريس | August 23, 2008 3:44 PM
سلام
وایییییییییی من بالاخره ستاره میگیرم
بچه ها امیدوارم بهتون حسابی خوش بگذره
آمانیتا | August 23, 2008 4:54 PM
دیانا جان دستت درد نکنه الهی همیشه سایه ات سالم بالا سر گروه باشه.فکر کنم با تطبیق ملیت جدید به جای ایران درد این mapmyrun درمون شد و من چند بار تونستم لاگین کنم.دیگه داشتم شاخ در میاوردم.
گل بهار | August 23, 2008 4:57 PM
بچه های گروه رقابتی جدید من هم خیلی دوست دارم همراهتون باشم
Anonymous | August 23, 2008 5:22 PM
بالایی منم ولی از آلان فکر کنم من از همه ناموفق تر باشم چون تا حالا با وجود 3 ماهو خورده ای ورزش منظم نتیجه چشمگیری ندیدم ولی نمی خوام ناامید بشم و هرچتد که از آلان تا 1 ماهه دیگه باید منظم زبان بخونم ولی فکر میکنم اینجوری از نظر ذهنی هم منظم میشم .
گل بهار | August 23, 2008 5:28 PM
من چه کار باید بکنم تا یه دوست برنامه منو تو mapmyrun بتونه ببینه؟ پابلیک کردمش ولی خوب بد چی؟
گل بهار | August 23, 2008 5:32 PM
گل بهار جون
خوش اومدي به گروه رقابتيمون.
يه كوچولو در موردش توضيح بدم:
مااز سه شنبه همين هفته به اميد خدا شروع ميكنيم.
دوشنبه عصر سايزها يادداشت ميشه.
استارت ساعت 12 شب سه شنبه است.
4 هفته رقابت خواهيم كرد.
هفته ايي نيم كيلو هدفمونه.اگه بيش ازون كم بشه ميشه امتياز حساب بشه.
ما دوباره سه شنبه دوم مهر سايزهامونو بعده رقابت يادداشت ميكنيم و اختلافها رو برام مينويسين.
تا برنده مشخص شه.
اين يه استارته.
يه شروع و يه انگيزه دوباره براي افرادي كه مثل من تازه لايف استايلشون داره ميشه الويت اولشون.
اينكه ميگم اينجا بنويسين بخاطر اينكه تو رودربايسي قرار بگيرين و سالمتر بخورين.
در نهايت برنده واقعي همگي هستيم.
رقيب اول خودم
رقيب دوم آرتميس
رقيب سوم الي
رقيب چهارم آريس
رقيب پنجم آمانيتا
رقيب ششم گل بهار
همگي ما تصميم داريم تا اوايل مهر طي چهار ميتينگ دو كيلو حداقل كم كنيم.
اين دوكيلو با احتساب ماه رمضون و سخت نگرفتن اول كار در نظر گرفته شده.
اين دوستان هم اعلام امادگي كردن كه تو مسابقه احتمالآ(جام رمضان-شوخي)" جام دكتر انار" شركت خواهند كرد.چه خوبه كه كاپ قهرماني رو خود انار بده و برنده رو اعلام كنه.اين رقابت به افتخار دكتر شدن و بازگشت اناره.
دقت كردين تموم دوستاني كه اسمشون با "الف" شروع ميشن رديف شدن؟
حالاهم گويا از بهار كه "ب" هست داره شروع ميشه.
فكر نميكردم اين همه پابراي رقابت داشته باشم.
چه خوبه كه انارستانيهاي عزيز به هر پيشنهادلايف استايلي لبيك ميگن.
شما هم اگه در راستاي بهتر برگزار شدن اين رقابت نظري دارين خوشحال ميشم مطرح كنين.
اميدوارم ازين رقابت نتيجه مطلوبمونو بگيريم.
اگه خوب بود هرچهار ميتينگ يا ماه دنبالش ميكنيم.همين ماهي دو كيلو دو كيلوهااكثر ما رو تا پايان سال به وزن هدفمون ميرسونه.
الانم كه ديگه رييس انار داره مياد ايران واسه ما ها شرايط اضطراريه و بايد خودكشي كنيم تا روز موعود بلكم يه كم هيكله رو راست و ريسش كنيم كه كمتر خجالت بكشيم.ديدين نزديك امتحان بچه ها استرس ميگيرن و دست به دامن كلاس خصوصي و اينا ميشن؟
اين همون كلاس خصوصيه ديگه.
هستي | August 23, 2008 6:13 PM
هستی جون
من حظ می کنم از این استارت دوباره ی شماها و این دور هم جمع شدن و حلقه های حمایتی کوچکتر تشکیل دادن. حتم دارم شما رفقای رقیب به نتایج خوبی می رسین. از دیروز که فراخوان ات رو دیدم هی دارم چرتکه می اندازم که بهتون بپیوندم٬ اما متاسفانه برنامه هام جور در نمی یاد و یه جورایی در حال حاضر کاهش وزن برای من اولویت سوم شده. منتها با این تلاشهای شما و دیدن شور و شوق تون آدم دلش گرم و شاد می شه و می دونه که می تونه به زودی خودش هم شماها رو الگو قرار بده و توی صراط مستقیم قرار بگیره. پس پشت خط استارت قرار بگیرین تا انار تفنگ شروع میتینگ ۸۴ رو شلیک کنه. اگه توی مسیرتون هم یه دختر چهارده ساله رو دیدین که دامن سفید کوتاه پوشیده و شرشره به دست٬ داره براتون حرکات موزون انجام می ده٬ هیچ شک نکنین و بدونین که خود خودم هستم! تا تشویق تون کنم آهسته و پیوسته خودتون رو به خط پایان و ربودن جام رمضان! نزدیک کنین.
دیانا شوق اندرونی!
دیانا | August 23, 2008 9:28 PM
گلبهار جون
حالا باید آدرس پابلیک شده ات رو بذاری اینجا تا ماها بتونیم کلیک کنیم و ببینیم.
ضمنا می بینی خواهر این اجانب رو؟ با این نرم افزارهای درپیت شون!! می خوان به زور کشور آدم رو عوض کنن. من که بعد از اینکه عضویت ام توی اکستراپوند تثبیت شد٬ بدو بدو رفتم ادیت کردم و دوباره اسم کشورمون رو به رخ اش کشیدم! که فکر نکنه که خبریه.
دیانا انارستانی ایران آبادی!
دیانا | August 23, 2008 9:29 PM
بچه ها جون تپلی
تا حالا هیچ دقت کردین که این تپل بودن و این بازخوردهای منفی اجتماعی چه تاثیری روی شخصیت فعلی مون داشته؟. اصلا :
۱- آیا شما زودرنج شدین؟
۲- آیا پرخاشگرین؟
۳- آیا زود از کوره در می رین؟
۴- آیا واژه ی «حسد» در باب های مختلف از جمله حسودی و حسادت رو تجربه کردین؟
۵- آیا به قضاوت دیگران می شینین؟
۶- آیا همیشه در حال توجیه خودتون هستین و مدوام خودتون رو مثبت و دیگران رو منفی ارزیابی می کنین؟
۷- آیا اعتماد به نفس تون رو از دست دادین و برای پوشوندن این ضعف به دست آویزهای دیگه مثلا هنرآشپزی روی آوردین؟
۸-آیا فکر می کنین دیگران شما رو جدی نمی گیرن؟
۹- آیا...
می دونین بچه ها٬ من فکر می کنم که تا حدودی ما هم از نظر شخصیتی دچار مشکل شدیم و از محیط تاثیر گرفتیم و در واقع ما هم به همون نسبت منتها در ابعاد دیگه شاید روی دیگران اثر منفی می ذاریم(و خودمون خبر نداریم). من می گم اگه ما توی روابط اجتماعی مون مشکل داریم یه سر این مشکل٬ خودمون هستیم٬ غیر از این هستش؟(گذشته از راننده ی تاکسی و رهگذر خیابون و ....). شاید اگه ما از خودمون شروع کنیم و اعتماد به نفس مون رو تقویت کنیم و خودمون سعی در مقابله به مثل نداشته باشیم٬ و یه سری مسائل رو برای خودمون حل کنیم شاید یواش یواش به محیط دور و برمون هم اکسیژن بیشتری تزریق بشه.
اصلا آقا جان! ما می تونیم با کسانی که ظرفیت اش رو دارن گفتگوی تمدنها! کنیم٬ اگه آدم با ظرفیتی هم پیدا نکردیم حداقل خودمون با خودمون به گفتگو بشینیم خب!.
دیانا واگوییان!
دیانا | August 23, 2008 9:32 PM
آره دیانا من یه جورایی اینجوری شده بودم.البته در یک مقطع خیلی کوتاه و قبل از شروع رژیم.از لحظه ای که پذیرفتم که چاقم و دچار یک مشکل روحی و ضعف شخصیتی که باید ریشه یابی و حل بشه..علت تمامی این حسها رو پیدا کردم و درستشون کردم..شماره 7 بیشتر از همه برای من مصداق داشته :)) و البته 5 که خیلی تلاش کردم اصلاحش کنم.هنوز هم باهاش درگیرم.الان دارم تمرین می کنم که فوری درباره کسی قضاوت نکنم و به خودم زمان بدم تا بشناسمش و اگر هم توی دلم قضاوتی کردم سعی کنم یواشکی باشه و به زبون نیارمش!فعلا در این مرحله هستم.
سالومه | August 23, 2008 9:44 PM
سلام بچه ها
من خودم بالشخصه بازخورد منفی اجتماعی چندانی از نسبت به چاقیم ندیدم ... یعنی هیچ وقت نشده که یکی بابت چاق بودنم مسخره ام کنه یا چیزی که حقمه رو ازم دریغ کنه.حتی خانواده آقای مهربان یا خودش در اوج چاقیم که 85 کیلو شده بودم هم چیزی به روم نیاوردن.تازه الان که 12 کیلو لاغر شده ام هست که بهم می گن اون موقع چقدر چاق شده بودی ها!چه خوب کردی خودت رو لاغر کردی!!!
شاید علتش این باشه که من وقتی ازدواج کردم لاغر بودم و بعد از زایمانم چاق شدم.آخه می دونین متاسفانه توی ایران به تیپ و اندام عروس توی شب عروسیش بیش از حد اهمیت داده می شه و خدا نکنه عروس بیچاره یکم شکم داشته باشه،اونوقت مهمهانان محترم چه ها که درگوشی درباره ی اون به هم نمی گن!!! برای همین عروس تپل شاید خیلی باب میل مادرشوهر که می خواد توی عروسی پسرش همه جوره مفتخر باشه،نباشه.
مشکل اصلی من خودم بودم که هیچ جوری نمی تونستم با خودم کناربیام و چاقیم رو بپذیرم...دست و دلم به لباس خریدن نمی رفت،چون فکر می کردم هرچی بخرم بعدها که لاغر شدم برام گشاد می شه.وقتی هم که بالاجبار چیزی می خریدم هم سعی می کردم برام خیلی تنگ باشه تا وقتی لاغر شدم هم بتونم بپوشمش!!! حالا که فکرش رو می کنم می بینم بیشترین ظلم رو توی اون مدت خودم به خودم کردم و بیشتر سرکوفتها رو هم از خودم شنیدم!این خودم بودم که خودم رو از خیلی چیزها که حقم بود محروم کردم،وگرنه بیچاره اطرافیانم اصلاً هیچوقت حتی به چاقیم اشاره هم نکردند!
البته قبول دارم که شاید شرایط برای همه اینطوری نباشه،ولی هدفم اینه که بگم حتی من که از طرف اطرافیانم تحت فشار نبودم هم نتونستم یه "چاق خوشحال" باشم!... چون ما تپلها در ناخودآگاهمون این چاقی به عنوان یه عیب برامون ثبت شده و تا اون کنار نره نمی تونیم وجوه مثبت خودمون رو هم ببینیم.چاره ای نیست.این تربیتیه که از کودکی با اون بزرگ شده ایم که چاقی چیز بدیه.حالا حتی اگه کسی هم بهمون گیر نده خودمون به خودمون گیر می دیم...
بهترین راه اینه که واقع بینانه و به دور از شتابزدگی همینطور آهسته و پیوسته پیش بریم و بدونیم که خیلی از این احساسات بد یا بازخوردهای منفی اطرافیان ،همونطور که با چاق شدنمون اومده اند،با لاغر شدنمون خودشون بیصدا می رن!بهتره خیلی بهشون دقیق نشیم و درباره شون وسواس به خرج ندیم.
آرتمیس | August 23, 2008 11:47 PM
بچه ها نزنین ها!!!
من دوباره نیم کیلو لاغر شدم یعنی توی این میتینگ نزدیک 2 کیلو!!!هی می یام می گم چون از بس این چند ماه عدد 93 رو روی ترازو دیده بود حالم بهم می خورد و در آرزوی دیدن یه عدد متفاوت بودم.امروز صبح 90.500!! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه به اینکه مثل مورچه می یومدم نه به حالا که روزی نیم کیلو دارم کم می کنم!!ای ول!!!!!!!!!!!!
سالومه | August 24, 2008 12:35 AM
√ دوستان یه سر به وبلاگ آقای الف بزنیدُاگر کتاب مرتبی برای کودکان و نوجوانان و جوانان دارین تو خونه حبسش نکنین بزارین بره تو کتابخانه روستای پوده از توابع استان اصفهان اولین محموله جمعه می ره
http://poh.blogspot.com/
آی اصفهانیهای مجلس بشتابید
میس ری | August 24, 2008 12:44 AM
بچه ها خواهش می کنم امروز دیگه معلوم کنیم گردهمایی 8 امه یا جمعه بعدیش...من باید یه سری برنامه های شخصی مو با توجه به این ردیف کنم.
سالومه جونم آفرین.خیلی خوبه.استاپت تموم شده.
آریس | August 24, 2008 1:06 AM
آرتمیس جون من خودم دقیقا مثل تو بودم...حالا به این فشار درونی نگاه ظالمانه بقیه رو هم اضافه کن ببین چی می شه!
آریس | August 24, 2008 1:09 AM
آفرین سالومه . چرا بزنیم می بوسیمت :-×
آلبالو | August 24, 2008 1:31 AM
خیلی خیلی خوشحالم سالومه جون... آفرین به همت و اراده ت که اینطور داره قدم به قدم به هدفت نزدیکترت می کنه.
بچه ها کاشکی این گردهمایی اناری 5 شنبه بعد از ظهر باشه.چون جمعه ها اونایی که متاهلن براشون خیلی سخته...
آرتمیس | August 24, 2008 1:41 AM
گل بهار جون کجا می شه برنامه mypyramid رو پابلیکش کرد. من هر چی گشتم ندیدم از کجا.
آلبالو | August 24, 2008 1:57 AM
اردک آبی صبحانه بخوریم بعد بریم بالا!
هر چند که من جنبه بوفه رو ندارم و در زمان صبحانه کلاس گذاشتن و اینچیزا سرم نمی شه ولی خوبه . . .
فقط توجه دارید که در پیاده رو های ما با این عرض 2 نفر 2 نفر باید کنار هم راه بریم!
خوب بچه ها یار کشی می کنیم هر کس یارشو انتخاب کنه!
دکتر انار نوبتیه!
میس ری | August 24, 2008 2:19 AM
بچه ها من اومدم بگم هستم ها
منو یادتون نره
یه زی زی که همه اش سرش تو کتابه !
انار تبریک من رو باز هم بپذیر
بچه ها من با صبح جمعه خفن ناک موافقم
نمیشه یه جا بریم که رستوران نباشه
مثلا میخوایم کم بخوریم اما من می دونم تا برسم به یه همچین جاهایی دیگه مراعات بی مراعات
هه هه ولی زی زی می تونه مگه نه
zeinab | August 24, 2008 2:22 AM
f]i ih lk بالاخره بعد از دو سال عدد 59 رو روی ترازو دیدم و این عدد مال من بود . من مرز 60 رو دارم به آرومی رد می کنه هه هه
zeinab | August 24, 2008 2:24 AM
من هم هیچوقت بابت چاقیم مشکلی نداشتم، نه از طرف خانواده نه دوستا و آشناها
مسخره کردن یا توهین که به هیچ عنوان حتی دید منفیی رو هم من حس نکردم در واقع همیشه مورد توجه بودم فکر میکنم خصوصیت های دیگم خیلی بیشتر تو چشم بود تا اضافه وزنم
خودم هم هیچ مشکلی با خودم نداشتم! دوست داشتم که لاغر بودم ولی با چاقیم هم هیچ مشکلی نداشتم. تا حالا برای من پیش نیومده که از دیدن عکسام یا نگاه کردن به خودم تو آینه ناراحت بشم یا از خودم بدم بیاد
نمیدونم شاید اعتماد به نفس من زیادی زیاده! یا اینکه خودم رو زیادی دوست دارم!
تنها مواقعی که من از چاقیم ناراحت میشدم موقع خریدن لباس مخصوصا مانتو بود که این مسئله رو هم تا حد زیادی حل کرده بودم
فندق | August 24, 2008 2:24 AM
منم اگه آخر هفته تهران باشیم میام
فندق | August 24, 2008 2:27 AM
هستي جون حالا كه الف ها همه داوطلب شدن پس اسم منم بذار توي ليست رقبا.من توي شرايطيم كه دارم بازم برميگردم به عصبي خوري وبدخوري...اصلا نمي خوام اين اضافه وزنه اين چندماهه اينقدر بره رو اعصابم چون ديگه ظرفيت اين يكي رو ندارم.منم هستم
ديانا كلي از تجسم اون دامن سفيد كوتاه وحركات موزونت خنديدم....چه خوب كه هميشه تشويقمون كني پس
سالومه من يكي واقعا خيلي بهت تبريك مي گم چون شاهد بودم كه چقدر صبوري كردي وچقدر اميدوار واصلا نذاشتي كه اين وزن كم نكردنه تورو از بقيه مسيرت بازنگه داره.چيزي كه شايد من تو وجودم هنوز كشفش نكردم.واقعا بهت تبريك مي گم.
آزي | August 24, 2008 2:37 AM
انارجان تبریک می گم بهت ! چه لذتی داره بعد ازاین همه تحت فشار بودن ! امیدوارم این کارهای آخر رو هم خوب و راحت و بی دردسر انجام بدی .
امیدوارم من هم بتونم تو قرارتون شرکت کنم . اگر اوضاع جسمی ام خوب باشه و بتونم بیام حتما میام که مشتاق دیدن همه تون هستم ...
لی لی | August 24, 2008 2:49 AM
لي لي جون دلم برات خيلي تنگ شده بود.خيلي خوشحال ميشم بياي ببينمت مامان لي لي سعي كن بياي حتما
آزي | August 24, 2008 3:23 AM
خیلی دمت گرمه فندق جون...احتمالا تو آدمهایی که تب مانکنی خفه شون کرده زندگی نمی کردی...وگرنه...!
آریس | August 24, 2008 3:40 AM
آلبالو جونم
برای عمومی کردن پروفایلت بعد از اینکه با پسورد خودت وارد شدی برو توی My Profile که سمت چپ بالای صفحه هست . بعد باید بری Edit your Privacy Preferences . روی اون لینک که کلیک کنی یه جا هست که مشخصه باید بگی می خوای عمومی باشه یا نه .
غزال | August 24, 2008 4:03 AM
غزال من می رم اینجا http://www.mypyramidtracker.gov/
با user خودم وارد می شم. یه قسمت update profile داره. ولی اونجا چیزی به عنوان Edit your Privacy Preferences نداره. تو کجا رو می گی؟
من خنگم چیکار کنم.
آلبالو | August 24, 2008 4:13 AM
سلام
انار جون و بچه ها اگه می شه اول روزش رو مشخص کنید که منم شاید بتونم خودمو برسونم.چون حداقل باید روز قبلش از گرگان حرکت کنم.
rokhy | August 24, 2008 4:36 AM
منم مشکلم اینکه روزش زودتر معلوم بشه.
آریس | August 24, 2008 5:01 AM
سلام
منم می خواستم بگم که اول روزش رو قطعی کنید من هم اگه تونستم از اصفهان بیام . باوجود کارمند بودن و داشتن دو تا بچه باید از قبلش روزش رو بدونم تا بتونم هماهنگ کنم برای مرخصی و این که بچه هام رو بیارم تهران یا نه و ...
به خدا دیشب خواب این میتینگ حضوری رو دیدم نمی دونید چقدر دلم میخواد بیام.
پریسا | August 24, 2008 5:07 AM
الهی پریسا جون...ما هم دلمون میخواد ببینیمت.
آریس | August 24, 2008 5:49 AM
آقا منم دوست دارم باشم تو این گروهی که دارن به رقابت میپردازند.
میشه یکی بگه اول مهر کی میشه؟ من هر چی میگردم تقویم فارسیم رو پیدا نمیکنم الان. هرچند شاید برام خیلی ممکن نباشه چون دوباره قراره بریم مسافرت و وکانس و این برنامه ها و نمیشه خیلی رعایت کرد ولی میخوام سعی ام رو بکنم. پس یه ر هم به اون الف ها اضافه شد. هفته ای نیم کیلو؟ خوبه ولی اگه من یکی بتونم کم کنم.
رقی | August 24, 2008 6:18 AM
البته به من هیچ مربوط نیست ها ولی چرا اینقدر دست دست میکنید. یکی مسئول بشه شماره تماس بگیره با همه هماهنگ کنه.
یا اینکه همه هر دفعه اومدید بیاید بگید فلان روز موافق یا مخالف. معلوم کنید دیگه بابا.
خب یه جورایی البته به ما هم مربوط میشه هیجان داریم.
رقی | August 24, 2008 6:22 AM
رقی جان اول مهر 22 سپتامبر میشه.
آلبالو | August 24, 2008 6:56 AM
نمي دونم جريانه نظر سنجي پدر محترم رو براتون تعريف كردم يا نه؟ولي الان با اين وضعيت اين چندروزه به اين نتيجه رسيدم كه چقدر روش درستي بوده وخوب جواب داده ومن تا حالا چرا اينطوري قضاوت مي كردم.
فرض كنيد عموي بنده تماس مي گيرن منزل ما ومي گن براي فلان تاريخ آمادگي داريد بيايد باغ يا مثلا شمال يا منزل ما.پدرم اولش تشكر مي كنن وهمونطور كه گوشي دستشونه مي گن:برادر عزيزم اجازه بده من از بچه ها بپرسم ببينم برنامه چيه ومشورت كنم.بعد ايشون هم از اون خط مي گن :استدعا مي كنم احسنت...بعد پدرم از سر خط شروع مي كنن:ري شما مي توني فلان تاريخ بياي فلان جا؟ري هم (مثل هميشه ميگه:نه من كار دارم كارم اين هفته زياده مرخصي نمي تونم بگيرم.)بعد ميرسه به منگول كه منم.آزي جان تو چي؟آزي:نه بابا من مي خوام با اوس پري وفلاني برم خونه موقشنگ وبعدشم من كلاس زبان دارم فايناله نمي تونم نرم.بعد پدرم از خواهر محصلم مي پرسه واون چون ميخ واد از درس فرار كنه معمولا موافقه وبرادرم كه اونم هميشه مي گه نه روز فوتبالمه نمي تونم بيام...حالا شما بريد من خودم ميام...(مادر مربوطه معمولا مطيع پدر ومردشه)
بعد تصور كنيد عمويه محترم هنوز پشت خط هستند.
بعد از همه اين مشورت ها پدرم خيلي جدي مي گن:1 مرده شوره اين كارتو ببرن...2 تو بي خود كردي..يه شبه دانشمند نمي شي...تو توپتو بردار بيار همونجا فوتبال...تو فلان تو بهمان
الو آقا ما ميايم............دي:
بعد اين جكه فاميل مائه ومشورت هاي پدر من هميشه مثال زدنيه و ما اصولا خيلي خانواده پايه اي هستيم وخفن دي:
حالا مجبورم نكنيد منم از روش آبا واجداديم استفاده كنم وبه روش سنتي خانواده و بگم:
قرارمون روز پنجشنبه عصر يا جمعه صبح.
والسلام
آزي | August 24, 2008 7:28 AM
آلبالو جان بروEdit My Profile بعد Edit your Privacy Preferences برو و بعد Make My Training Log Public رو پابلیک کن اینم ترینینگ منه :http://www.mapmyrun.com/user_training?username=golbahar+anrestan
گل بهار | August 24, 2008 7:31 AM
البته اين رو هم اضافه كنم كه تنها عنصر كاري موجود درخانواده ما همين ري مي باشد كه هميشه خدا بايد با يك ايل وتبار بحث كنه كه بابا جون من شنبه بايد برم سر كار واگه نرم مرخصيم سه روز حساب ميشه وبا چه پيشنهاداتي از سوي بقيه مواجه ميشه.يك نفر مي گه:حالا تو نري چرخ مملكت از چرخش نميافته..يكي مي گه چند مي خرن اون شركتونو مي خرمش......يكي ميگه حقوق اين ماهت با من ولاصه هزاران پيشنهاد با شرمانه وبي شرمانه ودر نهايت هم هميشه اين ري مارو يا مجبور مي كنه كه برگرديم كه بليط هواپيما مي گيرن براش كه اين بچه به كارش برسه.اونوقت خواهرم كي از تو به خاطر اين وظيفه شناسي واحساس مسئوليت تقدير مي كنه؟خواستم ازين تريبون بگن كه اين ميس ري خيلي كارش درسته دي:
آزي | August 24, 2008 7:34 AM
آزی قبول کن که دموکراسی ددی همیشه بهترین و سریعترین پاسخ و می ده!همه دارن به هم نگاه می کنن! یکی مسولیت قبول کنه!آبرومون جلوی فرنگ رفته ها رفت! hurry up خواهرا!
میس ری | August 24, 2008 7:34 AM
آزی کاملا موافقم برات.
دموکراسی بسه دیگه!
آلبالو | August 24, 2008 7:37 AM
اااا آلبالو جان من ندیده بودم غزال جوابتو داده مثل اینکه سایتی که تو میری اصلا یه جای دیگه است من اونجا عضو نیستم چرا mapmyrunکه همه عضو شدیم نمیری
گل بهار | August 24, 2008 7:39 AM
من با پنج شنبه عصر موافق ترم .
ليلا | August 24, 2008 7:40 AM
الان لطفا هركي گذرش از انارستان گذشت(درسته جمله بندي؟)بياد به اين دو گزينه راي بده:
1 پنجشنبه عصر
2 جمعه صبح
مكان:اردك آبي صبحانه(تنديس سنتر:تجريش) و بعد هم پياده روي در بام تهران(به شرطي كه دستاي همديگرو بگيريم تويه خط بريم كه كسي نتونه نه از ما جلو بزنه نه برگرده نه بره دي:)(البته اگه مامان ها وبزرگترها از جلو برن وما مجرد ها وچشم چران ها عقب تر تا بتونيم يه كم از ديدن برادران ورزشكارمون لذت ببريم وخسته نباشيد بگيم كه چه بهتر دي:)
پس راي گيري شروع شد.
آزي | August 24, 2008 7:40 AM
آقا گل بهار جان دوزاری من تازه جا افتاد. من منظورم سایت mypyramid.gov
شما منظورت mapmyrun.com
می گم تو سایت mypyramid.gov مثل فیت دی نیست که پابلیک داشته باشه.
آلبالو | August 24, 2008 7:43 AM
آزی وسیله ایاب ذهاب از بام اردک به بام؟
میس ری | August 24, 2008 7:48 AM
بچه ها ما تا الان فقط نظرامون رو گفتيم .
بايد رآي بگيريم . هر روزي رأيش بيشتر شد همون تاريخ ميشه ديگه . نميشه كه هممون موافق باشيم .
ليلا | August 24, 2008 7:49 AM
:)) من دو ساعت بود داشتم فکر می کردم چرا همه مپ مای رانو می گن آلبالو این یکی سایتو می گه خودم کم گیجم یکیم اشتباه کنه من می رم سر کار :))
بهارک | August 24, 2008 7:49 AM
منم می گم گزینه 2:جمعه صبح...........
بعدی
بشتابید بشتابید
Anonymous | August 24, 2008 7:51 AM
بچه ها من الان رفتم با این ایمیل رژیمیم چنتا ایمیل برای بخشای مختلف سازمان سنجش زدم هرچی دلم خواست بهشون گفتم D:
فندق | August 24, 2008 7:53 AM
اين بالايي خودم بودم........نفر بعدي؟
وسيله اياب ذهاب با خودشونه...اگر هم مسير بوديم با هم هماهنگ مي شيم اگه ماشين كم بود هم در نهايت ازون جا دربست مي گيريم يه كاريش مي كنيم
آزي | August 24, 2008 7:55 AM
پنج شنبه عصر - اردك آبي
ليلا | August 24, 2008 7:57 AM
هستی جون سلام
منم از همین الان پایتم
اسممو اضافه کن به لیست
برمی گردم :)
لادن | August 24, 2008 8:00 AM
برای من پنج شنبه بعد از ظهر بهتره مکانش هم فرقی نمیکنه
فندق | August 24, 2008 8:00 AM
تازه با توجه به اينكه دكتر انار چهارشنبه مياد جمعه گزينه بهتريه چون بااين ساعت طولانيه پرواز معمولا دوروز زمان ميبره تا به حالت عادي برسه انسان.حتي اگر دكتر باشد وحتي اگر انار باشد
آزي | August 24, 2008 8:04 AM
آزي يعني قرارمون همين هفته اس ؟
ليلا | August 24, 2008 8:17 AM
بچه ها توجه کنید یه نظر سنجی برای اونایی که می خوان بیان گردهمایی گذاشتم تو وبلاگم.لطفابیاین اونجا رایاتون رو بدید تا نتیجه گیری راحت باشه...و اگر گزینه دیگه مد نظره بگید تا اضافه کنم.
آریس | August 24, 2008 8:37 AM
زود بیاین رای تون رو بدین که بتونیم برنامه ریزی کنیم.
Anonymous | August 24, 2008 8:58 AM
هستی جان من رو هم به لیست رقابتی ت اضافه کن.از وقتی گفتی دارم فکر می کنم ومی ترسم بیام.اما حالا دل رو به دریا می زنم.لطفا در مورد دوشنبه واندازه گیری سایز بیشتر توضیح بده.باید توی وبلاگ بنویسیم یا به تو بگیم؟
بهار | August 24, 2008 8:58 AM
این من بودم.
آریس | August 24, 2008 9:00 AM
واي آريس مرسي.راي گيريت باحال بود.بچه ها بدويد بيايد پليز.........
آريس | August 24, 2008 9:17 AM
اين من بودم.از كجا ميشه فهميد كه جرزني نشه ومثلا يك نفر دوبار راي نده؟
آزي | August 24, 2008 9:18 AM
:)) آریس خودت به خودت می گی باحال؟ خیلی با مزه شده. خب لطفا یک رای از جمعه صبح اردک آبی حذف کنید چون من فکر کردم الان کلی رای دادن خواستم نتیجه رو ببینم دیدم 1 رای 100% اردک آبی جمعه صبح شد یعنی همون 1 رای من :)))))
بهارک | August 24, 2008 9:40 AM
واي واي بچه ها
من با يك فاجعه رژيمي مواجه شدم.
تازه از مسافرت برگشتم.به همراه خواهرم و همكارش دنبال پرونده اش به شهرستان رفته بوديم.چشمتون روز بد نبينه.
اونا رفته بودن دنبال كارشون و من چون ديشب به عبارتي نخوابيدم(نيم ساعت فقط چشام رو هم رفت) و صبح زود هم عازم سفر شديم.
گفتم تو ماشين ميمونم تا كمي خستگيم رفع شه.
دقيقآچند مترجلوتراز جايي كه ماشين پارك شده بود يه پاساژ بود.وقتي نتونستم بخوابم رفتم يه دوري بزنم ببينم چه خبره.
متوجه يه ترازوي باحال تو اون پاساژخلوت شدم.
آخه هميشه اينقدر اينجور جاها شلوغه آدم خجالت ميكشه خودشو وزن كنه و تا كنون در تموم زندگيم ياخودم رو رو ترازوي عقربه ايي پدر اينا وزن كرده بودم يا عقربه اييه اطاق خودم.
ديدم بد نيست با توجه به چيزي كه ليلي نوشته بود اختلاف ترازوهارو ببينم و بعد بهش گزارش بدم.يه چند باري پشيمون شدم اما گفتم شايد بيجا ميترسم.
رفتم رو ترازوو ديدم اي دل غافل 4 كيلو اضافه تر بود.
كم بود سكته كنم.
تپش قلبم رو به وضوح ميشنيدم.
يهويي فشارم افتاد پايين و دستام يخ كرد.
كاش نرفته بودم اونجا.از همون موقع دپرس دپرسم.حال كودكي رو دارم كه يه آب نبات دادن دستش و وسطهاي خوردنش به زوراز دستش گرفتن.
باعجله خواهرمم كشوندم رو همون ترازووديدم اونم نزديك به چهار كيلو اختلاف داشت.
همش بهم ميگفت گندت بزنه با اين ترازوت.تموم طول مسيرداشتم فكر ميكردم و چون مدتي بود خودم رو وزن نكرده بودم نميدونستم چاق شدم و يا ترازوها اختلاف دارن.آخه اين همه؟؟؟؟
خوبه مثل ليلي 7 كيلو نبود والا حتمآ تا حالا سكته كرده بوده بودم.
اينقدرتو دلم آشوب بود دلم ميخواست موهامو بكنم.
تا رسيديم خونه ديدم همون 61 هستم و تغييري نداشتم.
اولش خواستم ترازوم رو عوض كنم كه يهو يه فكري به ذهنم رسيد ترازوم رو 4 كيلو عقب تر بردم و الان رو ترازوي خودم همون عدد 65 رو ميبينم.
دوستاني كه ترازوي عقربه ايي دارين.حتمآ چند جاوزنتونو چك كنين تا مثل من دچار اين تراژدي غمناك وزني نشين.
من نميدونم الان كه دارم تازه استارت ميزنم چه وقت اين كار بود؟؟
به جرآت ميگم اگه همين رقابت و همين مسووليت نبود تا حالا واداده بودم و با كوهي از خوراكيهاي دلپذير ازخودم پذيرايي ميكردم.اما تا الان هيچي از گلوم پايين نرفته غير يه كافي ميكس لايت تلخ.
تموم وزنها رو از ابتدا تغيير دادم.اما تموم جداول اكستراپونتم بهم ريخت.راه نميده قبليها رو اصلاح كنم و همش ارور ميده.
حالم الان بهتره و دارم به ديد مثبت بهش نگاه ميكنم .شايد خواست خدابوده كه قبل از شروع يه رقابت درست استارت زدنمو باعث شد.
بازم روزازنو و روزي ازنو.مني كه داشتم به دهه پنجاه فكر ميكردم دوباره بايد يه خوان پنج كيلويي رو از اول برم.
اما اين بار نااميد نميشم و مطمئنم بهترخواهم رفت.
هستي | August 24, 2008 9:42 AM
بچه ها آزی درست می گه...حواستون باشه یه بار بیشتر رای ندید!;)
آریس | August 24, 2008 9:44 AM
بهارک جون من به خودم نگفتم باحال...آزی گفته رای گیریه باحاله!
آریس | August 24, 2008 9:47 AM
هستی جان مهم اینه که تو به چه میزان تغییر خواهی کرد.اون عدد مهم نیست و برات یه مبنا برای محاسبه تغییره.برای همین می گن همیشه خودتونو یا یه ترازو وزن کنید.
نگران نکن خودتو.
آریس | August 24, 2008 9:49 AM
ميس ري جون
نظر سنجي كجاي بلاگته؟نديدمش.
دوستان
من اسامي بقيه رقبارو مينويسم.بعدش تو بلاگم وزنهارو يادداشت كردم
اگه وزن كنوني اتون غلطه بگيد تا زودتر اصلاح كنم.
رقيب هفتم آزي
رقيب هشتم رقي
رقيب نهم لادن
رقيب دهم ميس ري
رقيب يازدهم بهار
دوستان تلاشتون رو بكنين كه بتونين دو كيلو رو كم كنين چون در غير اين صورت براي دور بعد حذف ميشين.
بهار جون
من كاملآ در وبلاگم توضيح دادم.اما براي سايزلزومي نداره تو وبلاگتون بنويسين.فقط رو يه كاغذ همه رو يادداشت كنين شب دوشنبه.و يه بار ديگه شب دوم مهرماه يادداشت كنين براي خودتون.
اختلافات بدست مياد .اون تغييرات رو تو وبلاگتون بنويسين تا مشخص بشه چقدر سايز و چقدر وزن كم كردين.
دياناي عزيز
اميدوارم تو هم بتوني روز به روز بهبودي كاملت رو بدست بياري.و ماهم مفتخريم كه يه دخترناز چهارده ساله با يه دامن كوتاه سفيد داره تشويقمون ميكنه.
هستي | August 24, 2008 9:51 AM
آریس جون دیدم
انگاری درسته کورم.
فکرامو بذار بکنم تا رآیمو بدم.
هستي | August 24, 2008 9:59 AM
سلام
ببخشيد ديگه من دائم غيبم مي زنه و بعد دوباره بر مي گردم
اين قدر هي کمرنگ شدم که رو به محوي هستم ولي باور کنيد هستم ها
مي دونم که اين مدت کم کاري کرده ام
اما خوب حداقل وزنم تقريبا ثابته
من به نتيجه اي که رسيدم اين است که اين قدر انرژي رواني من صرف امور مربوطه به مذکرين منزل (پسر و پدر) مي شود که واقعا کم مي آورم البته منفي نيست ها ولي خوب در کنار درس و اين حرفها انرژي مي بره
بعد اينکه به انار خانم تبريک مي گويم که واقعا مبارک باشه و خوشحالم که گروه بعد از چندتا ماجراي ناراحت کننده الان رو به خبرهاي خوب است
راستش به وبلاگ آريس رفتم که راي بدهم ولي خوب ما هنوز با خود انار تنظيم نکرده ايم اي کاش بدونيم براي خودش کي راحتتره
خوب براي همه آرزوي موفقيت مي کنم و البته سعي مي کنم فعال تر باشم
لاله | August 24, 2008 10:01 AM
بچه ها این اردک جون دیگه تصویب شده ؟
پس فقط زمونش میمونه دیگه
خوب من امروز اگه وقت کردم برم ببینم اردک جون چه جور جاییه.
تا به حال نرفتم
آخ جون
رخی و لی لی هم میان؟
دوستان چطوره بعده رآگیری یه بارم بیایم نظری که دادیم اینجام بنویسیم تا آرا درست شمارش بشه و هرکسی یه رای بده.
هستي | August 24, 2008 10:05 AM
همه گزینه ها اردک داره!
هورا ّّّّّ!!!!!!!!!!!!!!!
Miss Rei | August 24, 2008 10:26 AM
دوستان اگه ماه رمضون 12شهريور شروع شه.
پس تموميه زستورانها از جمله اردك آبي روز جمعه بسته است و نميشه ماه رمضوني اونجا قرار گذاشت و بالاجبار بايد بريم پارك .پس اين گزينه آريس جون غلطه.
هستي | August 24, 2008 10:31 AM
درضمن پنجشنبه هم بعده افطار بازه كه بچه ها ديگه ساعت 9 تا 11 شب ديرشونه و نميشه.
پس درواقع ما دو گزينه براي انتخاب داريم كه من به جمعه صبح 8 شهريورراي دادم
هستي | August 24, 2008 10:34 AM
اندر مزاياي انتخاب جمعه صبح:
1-يه خاطره دلنشين براي اكثر ما كه تا به حال قرار صبحونه ايي نداشتيم.
2-كمتر خوردن صبحونه
3-نخوردن به ترافيك وحشتناك وحشتناك پنجشنبه عصركه جزكلافه شدن چيزي نداره.چمران كه ترافيكش اون موقع ها افتضاحه و ميليمتري جلو ميرن.بقيه جاها هم دست كمي ازش ندارن.
4-پياده روي در بام تهران به نظرم صبح مفرح تر باشه
5-هركسي هرجاهم كه بخواد بره ديگه جمعه صبح نميره.يا عصر پنجشنبه ميره و يا جمعه عصر
6-فقط تنها نكته منفي اش اينه كه بايد از لالامون بزنيم كه ديدار گروه ارزش يه كم لالا رو داشته باشه.
حالا من خيلي معلومه اومدنم پشت هم نطقم ميكنم.
ولي گذشته از شوخي قرار صبحوونه به نظرم جالب اومد.شماچطور؟
هستي | August 24, 2008 10:43 AM
سلام بر اهالی انارستان
من امروز درخواست عضویت در انارستان رو دادم و فکر کنم کمی طول بکشه تا عضو بشم اما امروز اتفاقی وبلاگ هستی جون رو خوندم و فکر کردم شروع خیلی خوبیه برای من.اما نمیدونم که ایا اجازه دارم شرکت کنم در حالی که هنوز عضو نیستم؟میشه لطفا راهنماییم کنید؟من هنوز وبلاگ ندارم بنابر این همینجا مشخصاتم رو مینویسم.قد 160 وزن 67
از فردا شروع میکنم برنامه 8 هفته ای رو شروع کنم.هدف من اینه که از 67 به 57 برسم اما هنوز نمیدونم چطور برنا مه ریزی کنم.میشه راهنماییم کنید دوستان؟ادرس ایمیلم رو اینجا گذاشتم.اگر همینجا هم جواب بدید هم خیلی خوبه.مرسی دوستان ورزشکار من
لیمو ترش
لیمو ترش | August 24, 2008 10:51 AM
راستي بايد ببينيم
انا كي خستگيش برطرف ميشه و يا برنامه خاصي اون روز نداشته باشه.
خانم دكتر مون كجاست؟
جواب نهايي رو انار بايد تآييد كنه.
بچه ها ميدونين چي جالبه اينكه هممون دور هم جمع شيم و حال اينكه انارجونمون لالاباشه اون موقع.
هستي | August 24, 2008 10:53 AM
inam adrese emaile man:
shamsema@gmail.com
limo torsh | August 24, 2008 10:54 AM
من با جمعه صبح موافقم . عصر 5 شنبه تا 9 کلاس دارم ممکنه تا 10 هم طول بکشه
به به
zeinab | August 24, 2008 10:58 AM
هستی جون من خیلی دوست دارم توی این رقابت باشم اما درسم مهم تره نه؟
zeinab | August 24, 2008 11:00 AM
سلام ليموترش عزيز
از همين لحظه كه شما اين كامنت رو گذاشتين رقيب دوازدهم تو برنامه ماهستين.
انارجون اين روزا سرش كمي شلوغه.به محض وقت كردن به درخواستتون پاسخ ميده.
وردتونو رو تبريك ميگم
اميدوارم استوار و پابرجا بتونين لايف استايلتون رو تنظيم كنين.
به نظرم سريع تر وبلاگت رو بساز .
اكثر بچه ها تو بلاگفا وبلاگ دارن.بعضي هم مثل من تو اكستراپونت كه برام جالب تره.
كار با بلاگفا راحت تره و ميتوني جداولت رو اونجا تنظيم كني.
من در مورد دويدن تخصصي ندارم و تاحالا ندويدم اينو دوستان باتجربه ميتونن كمكت كنن.اما بهت توصيه ميكنم تا شروع رقابت بري آرشيو انار رو كامل بخوني.
كلي بهت انگيزه ميده و كلي اطلاعات جمع ميكني.
مخصوصآبايد برطبق قدت كالري پايه تو نگهداري وزن در هرهفته رو پيداكني طبق جداولي كه تو وبلاگهاي بچه ها هم ميتوني پيدا كني و هم تو سايت انار.
يعني الان 67 كيلويي و از سه شنبه بايد پايان هفته اول برسي به 66.5
بايد ببيني كالري پايه براي يك روزت چقدره.ازين مقدار يه كميشو كمتر دريافت كني تو غذاي روزت و يه كميشو فعاليت به هر صورتي داشته باشي.
هرچيزي كه ميخوري وزن كن.
يادداشت كن و طبق جدول كالريها حسابش كن.اصلآ سخت نيست.نياز به تمرين و ممارست داره جايي كه حتي ديگه اينقدر ملكه ذهنت شده چشمي ميتوني كالريشو برآورد كني.
از سايت دكتركرماني هم ميتوني كالري دريافتي ات رو محاسبه كني و هم كالري سوخته ات رو.
نتيجه فعاليت يه روزت اينه كه براي كاهش نيم كيلو در هفته بايد روزانه 500 كالري تركيب كم دريافت كردن و شوزوندن داشته باشي و سرجمع واسه يه هفته بشه 3500 كالري تا نيم كيلو از چربيهاي بدنت كاهش پيدا كنه.
اميدوارم واضح توضيح داده باشم.اما براي اطلاعات بيشتربروآرشيو انارزودتر بخون كه به جرات ميگم هيچ جايي اين همه اطلاعات مفيد رو يه جا پيدا نميكني.
موفق باشي دوست تازه وارد ما و رقيب شماره 12
هستي | August 24, 2008 11:07 AM
زينب جون
درست مهمتره
اين رقابت واسه استارت كساييه كه اولويت اولشون لايف استايلشونه.
ايشاللا تو هم بعده درست به جمع ماخواهي پيوست.الان نگروني موردي نداره.فقط به درست فكر كن.اماتو مسيرباش.
هستي | August 24, 2008 11:11 AM
دوستان
كساني كه قرار هماهنگ كننده باشن همين امروز و فردابا انار هماهنگ كنين چون يكي دوروزم طول ميكشه بياد.بعدآ هم ممكنه تو ايران دسترسيش كمترباشه يا هماهنگ كردن باهاش سخت تربشه.
هستي | August 24, 2008 11:20 AM
مرسی آلبالو جان بابت تاریخ.
ااا خب پس من اون موقع ایرانم. ولی خیلی مطمئن نیستم که بتونم وصل شم به اینترنت. البته اگه شهر مامانم اینا باشم که حتما میتونم ولی این خونه شوهر جانمان خیلی اوضاعش قرو قاطیه و اینقدر ملت میریزن سرت و خراب میشن سرت که مگه میشه جمعشون کرد. آقا مگه روتم میشه که بهشون بگی برید خونه هاتون دیگه مگه کار و زندگی ندارید. از همین خاله بازی های اینجوریه که آرزومه برنگردم ایران. کاش وضعمون سریع معلوم شه که بعدش راحت بشینم تو خونه خودم و یه خطر اینترنت هم بگیرم و بعدش بازم بیام حسابی اینترنت بازی و وبلاگ گردی و ....
آآآخ ، من برم یه خورده نرمش و ورزش و حرکات موزن انجام بدم که هیکل خیلی خیطه(زیاد با جمله جور نیست ولی بی خیال).
رقی | August 24, 2008 11:33 AM
بچه ها من با توجه به بحث های اینجا اون گزینه ها رو گذاشتم.چیزی رو هم تصویب نکردم.لطفا اگه پیشنهاد دیگه ای هست بهم خبر بدبن تو نظر سنجی قرارش بدم.
من فقط می خوام یه انسجام به تصمیم جمعی بدم.همین.
آریس | August 24, 2008 11:41 AM
نظر سنجی برای همین هفته است که من دارم میام؟ یعنی چهارشنبه شب که میرسم پنجشنبه عصرش؟ اون پنجشنبه نمیشه چون مامان اینا مهمونی دارند.بنابراین رای من جمعه است. جمعه صبح اونوقت ساعت چند منظورمونه؟
انار | August 24, 2008 11:45 AM
انار جان برای هفته بعدیش هم می تونه باشه . برنامه ات رو چک کن ، بالاخره تو رئیسی دیگه
ليلا | August 24, 2008 12:25 PM
من با جمعه صبح موافقم.ولی اگر می خوایم جمعه صبح بریم باید از حالا معلوم شه که دقیقا چند نفریم و چه ساعتی می خوایم بریم تا من برم و رزرو کنم.چون جمعه ها خیلی شلوغ می شه اونجا.در ضمن ژیشنهاد می دم یه کم از خواب شیرینتون بگذرین و زود بیاین بریم که خلوت تر باشه.
در مورد پیاده روی در بام تهران هم شاید همه نتونن بیان.اون رو هم مشخص کنیم که چند نفریم...
سالومه | August 24, 2008 1:00 PM
انار تو صبح جمعه چه ساعتی برات راحت تره .چون فکر کنم الان مهم اینه که تو راحت باشی و بی خوابی نکشی و این حرفها؟اگه صبح برات مشکله و شبش مهمونی بودی و کم خوابیدی می تونیم بذاریمش برای برانچ یعنی ساعت 11 به بعد.
سالومه | August 24, 2008 1:04 PM
بچه ها قضیه پیاده روی رو هم مشخص کنید ببینم باید کفش ورزشی بپوشم یا نه!!
واقعا آخه نکته مهمی یه!
سالومه | August 24, 2008 1:11 PM
سالومه منم دقيقا به همين فكر كردم كه هم اينكه انار مهموني داره و نمي تونه زود بياد و هم اينكه اونجا بايد رزرو بشه .
براي كفش ورزشي هم واقعا معلوم بشه .
ليلا | August 24, 2008 1:53 PM
بچه ها يكي به من ميگه يك راني چقدر كالري داره ؟!
ليلا | August 24, 2008 1:59 PM
من یه فضولی بکنم؟
اینکه کفش ورزشی رو تو یه ساکی جایی بذارید همراه خودتون ببرید. که اگه نشد ورزشی چیزی باشه ضرر که نکردید.
رقی | August 24, 2008 2:17 PM
من یه روز خوب و موفق داشتم.
تا همین جا کلی صرفه جویی داشتم تو کالری هام به نظرم
اگه بتونم با این میل مفرط به شکلات کنار بیام............
زن زمانه | August 24, 2008 2:23 PM
حالا که انار اومد و تکلیف رو معلوم کرد فک کنم بهتره رو اونایی که سالومه گفت تمرکز کنیم.
آريس | August 24, 2008 2:29 PM
آره رقی منم به همین فکر کردم که کفشها رو می ذارم توی ماشینم ..ولی اگه بخوایم بریم راه بریم از روسری و مانتو گرفته تا شلوار و لباس زیر!!باید ورزشی بشه.:))
سالومه | August 24, 2008 2:51 PM
انار جون اگه اين هفته واست راحت نيست مي تونيم هفته ديگه يه جاي غير خوردني! دور هم جمع بشيم.تو كه از راه ميرسي خسته بايد راحت باشي.
آريس | August 24, 2008 3:34 PM
منم به ري گفتم كفش هامونو مي ذاريم عقب ماشين.حالا نمي خواد خيلي پياده روي حرفه اي باشه چون مي خوايم با هم حرف بزنيم ومعاشرت حضوري كنيم.به چشم هوا خوري بهش نگاه كنيد
آزي | August 24, 2008 4:04 PM
بچه ها يكي لطف مي كنه وزن منو توي لوگ بكنه 55.بابا من يك كيلو كاهش داشتم نا سلامتي بي سر وصدا...هستي جون پليز وزن منو بزن 55 وزن هدف بعد از برنامه 53
آيييييييييييييي خير از جوونيتون ببريد
آزي | August 24, 2008 4:13 PM
يه دوست جان يك توضيحي بايد بدم از اونجا كه نمي خواستم جدولم ناقص بمونه ، نوشتم . يعني ميشد ننويسم ها و بگم از هفته بعد شروع ميكنم ولي خب اينجوري خيالم راحته كه هفته بدي بوده . نه ورزش كردم ، نه خوابيدم و نه درست خوردم . فكر نمي كنم مجاز باشيم به خودمون گرسنگي بديم و به جاش مثلا همبرگر نخوريم ؟! درسته ؟!! يعني واقعا اون روزا ديگه امكان خوردن هيچي نداشتم كه روي آوردم به همبرگر .
با تمام اين بدخوري ها وزنم ثابت مونده و تغيير نكرده . فكر مي كنم در طول روز حدود 20000 هزار تا قدم بر ميدارم .
من از همين تريبون اعلام مي كنم كه از فردا كه فشار كاريم كمتر ميشه بازم زندگي سالم ميشه
ليلا | August 24, 2008 4:24 PM
من همين يكي دو ساعت پيش از تجريش برگشتم.
اما رستوران اردك آبي رو نديدم.
تا ساعت 12 شب ترافيك بود.تا جايي كه چشمم كار ميكرد اينورواونور رو ديدم.دقيقآ از پارك وي تا ميدون تجريش.
ميشه آدرس دقيق بديد كه كجاي تجريشه؟
سردرگم عزيز
رقيب شماره سيزدهم شماهستين.
آزي عزيز
اطاعت امر شد.
دياناي عزيز
نميدونم اين خواهش درستيه يا نه.
اما دلم ميخواست انارتوپ شروع رو شليك كنه و اگه نشد تو كه همه قبولت دارن و پيش كسوتي و نايب انارقبول زحمت كني و اين كاررو تو انجام بدي.اما نميدونم ژاپن ساعت 12 شب ايران رو چند نشون ميده و آيا اصلآ امكانش برات هست يا نه كه بعنوان داور برتر اين كاروبكني.
هستي | August 24, 2008 5:22 PM
انارجون
تو دقيقآچندشب ميرسي؟نصف شب ديگه؟منظورم اينه كه از چهارشنبه چيزي برات باقي ميمونه كه استراحت كني يا اينكه ميفته نيمه شب كه بهتره بگيم پنجشنبه ديگه.
هستي | August 24, 2008 5:29 PM
سلام بچه ها من یه تپل بی فایده اومدم ازتون خداحافطی کنم من نتونستم به خوا سته ام برسم و احساس می کنم در بین شما جایی ندارم خداحافظ
سانازشنگول | August 24, 2008 5:58 PM
سانازشنگول عزيز
چرا؟
دربين ماجايي نداري؟؟؟
دوست خوب من مدتي كه فعاليت ميكردي و پست جديد مينوشتي خوب همه ساپورتت ميكردن اما مدتيه كه نيستي و اصلا نمياي
پست جديدم ننوشتي.
من خودم هروقت اومدم بلاگت ديدم نيستي.
نااميد نشو.شروع كن تا دوباره بيفتي تو مسير.
برو به بلاگ من .ماهام داريم دوباره شروع ميكنيم.
خوشحال ميشيم تو هم به مابپيوندي.
هستي | August 24, 2008 7:30 PM
ساناز عزيز
همه مالغزشهايي داشته ايم و هيچ كسي اينجا پيدانميشه كه بي خطابوده باشه.اما با يه بار اشتباه كه نبايد دوباره به مسير غلط گام برداشت.افتادن مهم نيست.
مهم اينه كه يادم نره بعده اون بلند شيم.
سقوط مهم نيست.برخواستن مهمه.
هستي | August 24, 2008 7:35 PM
انار جانم من به همون دلایلی که چند ماه پیش بهت توی ایمیل گفتم فعلا نمیتونم وزنم رو آپدیت کنم. اگه فکر میکنی باید عضویتم رو به حالت تعلیقی در بیاری من اوکی هستم.
بوس گنده
--سوسکی
Anonymous | August 24, 2008 8:48 PM
هستی جون
یه دنیا ممنون از لطف ات. من حتما دوشنبه ساعت ۱۲شب که می شه ۴.۵صبح سه شنبه به وقت اینجا٬ میام و توی کامنتدونی انارستان آتش بازی راه می اندازم!. چون احتمالا اون موقع انار عزیزمون درگیر فرودگاه و هواپیما و مقدمات سفرش هستش. پس تا شماها خودتون رو آماده تا من برم فشفشه! بخرم البته نه به عنوان داور که به عنوان یه انارستانی مشتاق برنامه های لایف استایل بهینه ایی!.
برای همه ی بچه هایی که توی این قراره شرکت کنن آرزوی موفقیت می کنم و از صمیم دل امیدوارم که بتونن به عهد و پیمونی که توی این یه ماهه با خودشون می بندن پایبند باشن. بخصوص که ماه رمضون هستش و تجربه ی پارسال نشون داد که اکثر بچه ها به خاطر افطاری های جور و واجور مدام یا مهمون داشتن و یا اجبارا باید مهمونی می رفتن. فقط باید حواس تون باشه که امسال دارین به «ضیافت الانار» می رین و ماه مبارک امسال تون حسابی اناری و مبارک هستش.
دیانا فشفشکیانی!
دیانا | August 24, 2008 9:50 PM
بچه ها جون
برای قطعی شدن روز دیدارتون شاید بد نباشه که یکی که شماره ی انار رو داره تلفن بزنه و شرایط اش رو بسنجه و بعد روز و ساعت رو امروز(دوشنبه ) قطعی کنین. آزی فکر کنم تو شماره ی انار رو داری. می شه لطف کنی و به انار عزیزمون تا فرودگاه نرفته یه زنگ بزنی؟. چون حتم دارم که انار الان سرش خیلی خیلی شلوغه و نمی تونه درست پای کامپیوتر بشینه. تسویه حساب و تحویل خوابگاه یه طرف٬ مقدمات سفر و آماده شدن برای اومدن به ایران هم یه طرف. اگه بتونین امروز باهاش تماس بگیرین و قطعی کنین٬ خیلی عالی می شه. بخصوص که پریسای عزیزمون و رخی گل هم می خوان از شهرستان بیان و نیاز به زمان دارن و الان بلاتکلیف هستن.
ضمنا از کامنت انار عزیز برمی یاد که جمعه صبح براش مشکله. یعنی با توجه به اینکه از امریکا به ایران پرواز مستقیم نیستش و حداقل یه نصفه روز هم باید توی یه کشور ثالث درگیر تعویض پرواز باشه به احتمال قوی انار باید از عصر ۲۵ آگوست(یعنی امروز دوشنبه) راهی فرودگاه بشه و چهارشنبه نیمه شب برسه و با مهمونی روز پنجشنبه شون دیگه عملا صبح جمعه ی آتی شاید منتفی بشه.
اگه مشکل تون فقط ماه رمضون هستش شاید بشه یه جوری حلش کرد. الان نظر خواهی آریس عزیز رو دیدم و به احتمال زیاد در نهایت تعدادتون از۲۰ نفر بیشتر نیست. علاوه بر انار عزیز که از امریکا میاد٬ دو تا عزیز دیگه مون هم از شهرستان می خوان بلند بشن و بیان٬ از طرفی رقی هم که عازم ایران هستش٬ چرا به یه باغ اطراف کرج فکر نمی کنین و یه تور یه روزه نمی ذارین؟. مشکل رفت و آمد رو تا حدود زیادی مترو حل می کنه و از ایستگاه کرج هم به راحتی می تونین ماشین کرایه کنین چون به وفور ریخته.
اینطوری هم بچه هایی که روزه هستن و هم اونهایی که روزه نیستن با مشکلی مواجه نمی شن. از طرفی هم به عکس و فیلم می رسین و هم به استخر و هم جوجه کباب و ...مشکل زمان هم ندارین و در طی اون روز هر کس هر وقت که تونست می تونه خودش رو برسونه و کسی معطل کس دیگه نمی مونه٬ ضمن اینکه اینطوری بچه دارها هم می تونن با بچه هاشون بیان و بچه ها هم با هم بازی کنن. تازه اینطوری کلی هم فرصت دارین تا بشینین و با همفکری هم برای گروه هم برنامه ی خوب خوب بریزین.
فقط می مونه کرایه ی باغ. که اون هم توی ماه رمضون که چون جشنی نیست به راحتی قابل وصول هستش. هزینه رو هم یکی اگه تقبل کنه و «مادرخرج » بشه٬ بعدش به راحتی می شه تقسیم می کرد.
ببخشید اگه احیانا پیشنهادم با شرایط فعلی ایران هماهنگ و عملی نیست. منتها چون می بینم به خاطر ماه رمضون دارین با عجله برنامه می ذارین می ترسم نتونین از فرصت تون خوب استفاده کنین.
این روش باغی! تجربه ی ما توی اغلب سیزده بدرها بود. گفتم شاید به درد این میتینگ حضوری تون بخوره.
به هر حال امیدوارم که این اولین تجربه ی دیدار برای همه تون حسابی خاطره انگیز باشه.
دیانا باغکی!
دیانا | August 24, 2008 10:02 PM
حالا چرا لنگه کفش پرت می کنین؟. من هم گفتم نظر بدم که نظر نداده از دنیا نرم خب!.
دیانا نظرکی!
دیانا | August 24, 2008 10:30 PM
دیانا جون
ممنون از بابت داوری.لطف میکنی.
درمورد باغ کرج من یه نظر بدم.
اگه بخواد بیفته تو ماه رمضونی و قبلش نشه با انار هماهنگ کرد خوب فقط میریم پارکی یا جایی .حتمآ که نباید چیزی بخوریم و ازدریچه انارستانی این دیدار رو برگزار میکنیم.بعدشم فکر نکنم بچه ها بیشتر از دو یا سه ساعت بتونن وقتشونو تنظیم کنن.
علاوه بر جمعه همین هفته میشه حتی به شنبه و یا یکشنبه تا قبل از شروع رمضون فکر کرد.
ماکه خودمون غرب تهرانیم برام مشگله برم کرج و برگردم.همین جاشم داریم جور میکنیم که به اکثریت نزدیک باشه.مراسم جشن و عروسی تو شبهای ماه رمضون برگزار میشه و مثل ماه محرم وسفر نیست.
راستی دیانا من از کامنت انار اینطور استنباط کردم که پنچشنبه براش سخته و جمعه میتونه بیاد و حال ما برای رفاه حال انار میتونیم قرارمونو بذاریم جمعه عصر که تا ظهر و عصر وقت خواب داشته باشه.
دیانای عزیز کاش تو هم بودی و ما میتونستیم از نزدیک زیارتت کنیم و از وجودت استفاده کنیم .مطمئنآ اون موقع محفلمون گرمتر میشد.
امیدوارم روزی باشه که تو در جمع انارستانیها بدرخشی.
الان به ساعت ایران نزدیک 8 صبحه.
وای دیانا من الان ساعت ژاپن رو دیدم.
4.5 صبح؟؟؟؟
وای نه
زحمتت میشه.
میخوای بخاطر ماپاشی؟
دیاناجون مزاحم استراحتت نمیشم.اون موقع صبح تو باید خواب باشی.من خودم برگزارش میکنم.تو بخواب.
هستي | August 24, 2008 11:08 PM
دوستان رقیب تو مسابقه کاهش وزن یه ماهه:
امروز به وقت ایران دوشنبه 4شهریوره.تا غروب سایزهاتونو یادداشت کنین.
ما تاساعت ده شب عضو گیری میکنیم.ازون تایم به بعد تا آخر برنامه دیگه نمیتونیم عضو جدیدی داشته باشیم.
بدون تبصره.
-16 ساعت دیگه مسابقه شروع میشه.
راس ساعت 12 شب امشب به وقت تهران.
-برای راحتی و آسایش بلگفا داران من یه وبلاگ جدید درست کردم.ازین به بعد تا پایان مسابقه تموم اتفاقات رقابت در همین وبلاگ گزارش و نوشته میشه.
من تو وبلاگ اکستراپونتتم فعالیت خواهم داشت اما صرفآ خارج از مباحث رقابت.
آدرس وبلاگ "جام دکتر انار":
http://jameanarestan.blogfa.com
-لطفآامروزقوانین رو دوباره مرورکنین.ندونستن شمادلیل بر کم نشدن امتیاز در پایان هفته نیست.
موفق باشید
هستي | August 24, 2008 11:21 PM
انارجون به گمونم امروز پرواز داشته باشی
در هرصورت برات آرزوی سفرخوبی میکنم.امیدوارم بهترین لحظات رو در ایران بگذرونی.
و دوباره به سلامت برگردی.
گروه برای دیدارت لحظه شماری میکنه.
سفرخوش
هستي | August 24, 2008 11:29 PM
بچه ها من مشکل زانو درد پیدا کردم.اخیرا یه عروسی داشتیم که بخاطرش فعالیتهامو زیاد کردم,یا شاید هم چون با پام لباسشویی رو جابجا کردم زانوم حسابی دردناکه تازگیه چون وزنمو به اون یکی پام منتقل میکنم اونم درد میکنه.این باعث شده پیاده روی و ورزش نتونم بکنم.ناخوداگاه دارم از هدفم دور میشم انگار.ورزش که فعلا نیست حالا اینو بخورم ببینم چی میشه؟رژیم بعدا میگیرم حالا بذار پام خوب شه....از اون افکار شیطانی اومده سراغم..ولی امروز رفتم رو وزنه دیدم خوشبختانه افزایش وزن ندارم و یه کم انگیزه دار شدم بیام اینجا مشکلمو بگم.شماها از این تجربه نداشتین؟
سولی | August 24, 2008 11:56 PM
من سه شنبه ساعت 5 راه میفتم و چهارشنبه ساعت 9:30 شب میرسم فرودگاه امام.
من فکر میکنم وقتی که بتونیم غذا بخوریم بهتر از وقتیه که نتونیم.
برای من صبح زود بیدار شدن معمولا سخته. اما اگر گروه براش راحت تره من بیدار میشم. مهمونی هم توی رستورانه ظاهرا و فکر نمیکنم بیشتر از نصف شب مردم بمونند.
فکر میکنم قرار اول رو برای همون دو سه ساعت بگذاریم بعد خوب اگر خواستیم بیشتر میمونیم. زیاد بذاریم زحمت میشه برای یه عده و اگر از قیافه منم خوشتون نیامد بیشتر از اون مدت مجبور نیستید ببینیدم. با بچه های نیویورک ما زمان نذاشتیم و آخرش 5-6 ساعت هم موندیم...
Anonymous | August 24, 2008 11:59 PM
بچه ها حلقه حمایتی انارستان حواسش به برنامه ریزیه جمعی از تپلان شدیدا به حمایت و یاری سبز نیاز دارن وگرنه میرن که با عصبی خوری خودکشی کنن,کجایید فعالان لایف استایل بهینه؟
Anonymous | August 25, 2008 12:04 AM
انار اسمت رو بذارم جزو لیست؟
هستي | August 25, 2008 12:14 AM
انار الان برات یه ایمیل زدم ولی خب حالا که هستی و نرفتی همینجا پس قرار رو نهایی می کنیم.تو چه ساعتی راحتی که بیدار شی.و حدودا محل اقامتت غرب یا شرق یا مرکزه.می خوام بعد مسافتت تا تجریش رو بدونم.بعد اصلا می دونی این رستوران کجاست یا می خوای بیایم دنبالت؟
اگه بهم این اطلاعات رو بدی می تونیم درباره ساعتی که تو رو هم اذیت نکنه توافق کنیم و من برم امشب یا فردا به تعداد بچه ها رزرو کنم.
چون جمعه آخرهه قبل ماه رمضونه ممکنه که شلوغ بشه رستوران
و زودتر رزرو کنم بهتره
سالومه | August 25, 2008 1:14 AM
بچه ها من از الان به شما میگم هر ساعتی که بگذلزید اخرش دلتون نمیاد از هم جدا بشین مثلا اگه صبح قرار بگذارید احتمالا تا شب گرفتارید lol ما که ظهر همدیگر را دیدیم شب هم چون انار از قطارش جا نمونه مجبور شدیم از هم جدا بشیم بچه ها یک عالمه بهتون خوش بگذره جای ما را هم خالی کنین
پی براه | August 25, 2008 1:42 AM
هستی جون منم میخوام شرکت کنم ولی فردا صبح باید برم رو ترازو و وزنم را اعلام میکنم فعلا تا وقت تمام نشده اسمم را بگذار تا من بقیه مشخصات را بهت بدم ممنون
پی براه | August 25, 2008 1:47 AM
دوستای عزیز هرم دوست در چه حالید با هرم.سئوالی مشکلی؟چیزی ندارید؟
یه نکته
می دونستید اگر دقیقا بر طبق هرم غذا بخورید نه به قرص فیبر نه به مولتی ویتامین و نه به قرصهای بی کمپلکس نیاز دارید.
متخصصان و کارشناسان سالها زحمت کشیدن تا بهترین الگوی سالم خوردن و سالم بودن و سالم موندن رو برای ما به دست بیارن .نتیجه تمامی تلاشهای اون همه دکتر و کارشناس تغذیه توی هرمه.اگر خوب بهش دقت کنید واقعا عاشقش می شید و می بینید که بهترین راه برای سالم موندن و لاغر شدن
من واقعا عاااااااااااشقش شدم
از وقتی هرم رو رعایت می کنم بهتر و بیشتر می خورم.سیر تر هستم و انرژیم هم بیشتهر.به نظرم برای ورزش هم انرژی بیشتری دارم.
مرسی از یه دوست گل که دلم براش یه ذره شده و لیلای نازنین و با پشتکارم که منو با هرم آشنا کردن.
این تشکر رو به شماها مدیونم واقعا
سالومه | August 25, 2008 1:50 AM
http://salomeab.blogfa.com/post-70.aspx
سالومه | August 25, 2008 1:51 AM
وا اشتباهی اون لینک رو گذاشتم اونجا
می خواستم برای یکی بفرستمش ببخشید
سالومه | August 25, 2008 1:53 AM
سولی عزیز من مشکل تو رو داشتم.رفتم پیش یه فوق تخصص زانو.بهم گفت روزی 4 بار به مدت 20 دقیقه(هر زانو 1 دقیقه به تناوب) روشون کیسه یخ بزارم.بعد پماد دیکلوفنا بزنم و با حوله گرمش کنم.آخه زانوم کمی ورم هم داشت.
یه قرص هم بهم داد به اسم گلوکز آمین کوندروئیتین.تا اونجایی که فهمیدم باعث ساخت مایع بین مفاصل می شه.
الان هم تو داروخونه ها یه قرصی باسم گلوکز آمین سولفات(یا فسفات) برای همین و مخصوص ورزشکارا می فروشن.
به نظر من بهتره بری دکتر تا معلوم بشه مشکلت بخاطر چیه.
آریس | August 25, 2008 1:53 AM
به نظر منم اين جمعه بهتره.بعدشم مي تونيم 9:30 الي 10 قرار بزاريم كه خيلي هم زود نباشه.
اگه انار هم اوكيه براي جمعه صبح بگه كه سالومه هم زنگ بزنه براي رزرو.حالا براي بقيه برنامه هم بعدن در محل با توجه به جذابيتي كه براي هم داريم تصميم مي گيريم دي:شايد الان از ديدن من كه اينجا اينقدر شلوغم ودر جمع خيلي مظلومم و كم حرف تعجب كنيد...مگه نه شانه؟
آزي | August 25, 2008 1:59 AM
بچه ها من خیلی نگران وضعیت انار هستم.می ترسم جمعه صبح خسته باشه و اذیت بشه.کاش بود که درست و حسابی باش هماهنگ می کردیم.
آریس | August 25, 2008 1:59 AM
هستی جان رستوران اردک آبی تو مرکز خرید تندیس هستش.باید می رفتی تو اون.
آریس | August 25, 2008 2:04 AM
آزی تو ژر از سورپرایزی واقعا
تو و سکوت و آرامش
من که بعید می دونم
من برعکس تو هستم .به نظر ساکتم ولی هیجان زده که باشم به شدت شلوعغ می کنم...مواظب اعصاباتون باشد و من رو هم زیاد هیجان زده نکنید که ولوله می شم :))
سالومه | August 25, 2008 2:07 AM
منظور از لغت گنگ و نامفهوم ژر ..پر است!!
فرهنگستان معادل سازی سالومه
سالومه | August 25, 2008 2:08 AM
منم با اون صدایی که ازت شنیدم و اون کامنتهایی که ازت خوندم بعید می دونم آروم باشی آزی خانوم!
آریس | August 25, 2008 2:20 AM
آزی یعنی من الان باید بیام بگم "آره، این آزی بچه ام خیلی مظلوم و کم حرفه"؟! :)) بعد اون دنیا جواب نکیر و منکر رو چی بدم اونوقت؟
شانه بسر | August 25, 2008 2:52 AM
من پنجشنبه شب عروسی دعوتم،
جمعه صبح بهتره!
گرچه من باید از کرج بیام و کمی برام سخته!!!
اما حتما خودم رو می رسونم!!!
سامیا | August 25, 2008 2:53 AM
از قديم گفتن شنيدن كي بود مانند ديدن....دي:
آزي | August 25, 2008 2:54 AM
اگه قرار باشه ساعت 10 اردک آبی باشیم و بعدش هم بریم پیاده روی، گرما هلاک می شیم که!!!!!
سامیا | August 25, 2008 3:08 AM
حالا اگه لازم شد تا عصری می شینیم توی اردک آبی و نهار و عصرونه هم می خوریم تا هوا خنک شه بشه بریم پیاده روی
خوبه سامیا جان؟
یک روز مملو از بخور بخور در کنار انار گل!!
سالومه | August 25, 2008 3:17 AM
شانه جون خوب تو بچه محلي بعدم چون با هم استخر رفتيم وبا بي كي ني بوديم باهات غريبي نكردم دي: ولي اينجوري غريبي مي كنم تا يخم باز شه زمان ميبره
آزي | August 25, 2008 3:30 AM
:))) پس آزی خوبه الان زمستون نیست وگرنه مدت زمان غریبی کردنت میرفت بالا، با توجه به اینکه توی سرما آدم کلی بیشتر میپوشه :دیییییی
شانه بسر | August 25, 2008 3:42 AM
آزی حالا غریبی نکن دیگه ..ماها که باهم این حرفا رو نداریم.شیطونیت بیشتر می چسبه بهمون :))
سالومه | August 25, 2008 4:50 AM
بچه ها پیاده روی خیلی زیاد نباشه فکر من را هم بکنید دیگر! هوم!
آرام گردن کج کرده مظلومانه نگاه می کنه!
آرام | August 25, 2008 5:19 AM
سمینار خودشیفتگی و جراحی زیبایی و کاشت مو سه شنبه 5 شهریور سینما ایران تلفن 77641125
میس ری | August 25, 2008 6:13 AM
آرام رو باید نوبتی کول کنیم! به نفع خودمون هم هست یکم کالری بسوزونیم :))
شانه بسر | August 25, 2008 6:17 AM
هستی جونم مرسی که جواب دادی.من امروز یک وبلاگ ساختم واسه ثبت ورزش وغذا خوردن.هنوز چیز زیادی توش ننوشتم اما امشب حتما یه پست جدید میذارم.
البته از همه انارستانیهای عزیز دعوت میکنم اگه دوست داشتن به وبلاگم سر بزنن.اینم ادرس:
www.limootorsh2008.blogspot.com
مرسی
لیموترش | August 25, 2008 7:10 AM
لیمو ترش جان خوش اومدی. با این اسمی که داری بزودی به جمع مانکنها اضافه میشیا..
آلبالو | August 25, 2008 7:29 AM
وبلاگت هم خوشگله. قالبش رو خودت طراحی کردی؟
آلبالو | August 25, 2008 7:32 AM
لیمو ترش غلط نکنم بلژیکی و یا قمست آلمانی زبانش(داره اصلا؟) یا قمست هلندی زبانش هستی. خلاصه هرچی. میشه این زبانش رو عوض کنی؟ حالا فرانسه نشد انگلیسیش کنی؟(فرمایش دیگه ای ندارم؟؟؟).
رقی | August 25, 2008 8:50 AM
سامیا جان سخت نگیر.یه روزه!
آريس | August 25, 2008 9:38 AM
لیمو ترش جان من رفتم واست کامنت بزارم نشد.وبلاگت زبانش نا آشناست.
آريس | August 25, 2008 9:41 AM
ما شمال هستیم بنابراین تجریش به من نزدیکه. نه بلد نیستم اما اگر آدرس آزانسی بدین خوب میام. حدود هم بگین بهم کجاست. سر میدون تجریشه یا توی ولیعصر یا بین دوتا میدون؟
anar | August 25, 2008 11:03 AM
سلام به همه بچه ها
هستی جون
اسم من رو هم به لیست رفابت انارستانی اضافه کن با وزن 61.5 و قد 166 و هدف کاهش دو کیلو . امیدوارم که بتونم همه قوانین رو رعایت کنم .
لیمو ترش عزیز
به گروه خوش اومدی . من هم رفتم به وبلاگت ولی نتونستم جایی رو پیدا کنم که برات کامنت بذارم . اگر توی بلاگفا وبلاگت رو درست کنی خیلی راحتتر میشه برات کامنت گذاشت و زبون فارسی هم خیلی راحت تر می تونی توش بنویسی و جدول بکشی . که مهمتر از همه زبون فارسیش هست . به هر حال همینجا باز هم بهت خوش آمد میگم .
بچه ها
لحظه دیدار نزدیکه دیگه ها . عکس یادتون نره . زودباشین یه قرار قطعی بذارین دیگه .
غزال | August 25, 2008 11:09 AM
بچه ها من هم اردک آبی بلد نیستم. به من هم آدرس بدید.
آرام | August 25, 2008 11:49 AM
سلام
اگه قرار این هفته است من نمی تونم بیام. :-(
از لرستان مهمون دارم.
دلم آب می شه که :-/
پاساژ تندیس همون پاساژه است که اول خیابون دربنده؟
rokhy | August 25, 2008 12:11 PM
رخی یک کوچولو هم نمیتونی بیایی؟ یک نیم ساعت ببینیمت؟
انار | August 25, 2008 12:13 PM
آخه خونه ی ما گرگانه
تا تهران هشت ساعت راهه.
من باید روز قبلش راه بیفتم.مهمونام گفتن پنجشنبه می رسن گرگان.
البته بعدش دیدن یک دوست مشترکمون می خوان برن ساری
مگر اینکه با اونا هماهنگ کنم.
اینا قرار بود بعد از کنگره گیاهپزشکی که توی همدان برگزار شده فورا حرکت کنن به سمت گرگان.
ولی من می خوام بیااااااااااااااااااااام شماهارو ببینم :(((((
rokhy | August 25, 2008 12:20 PM
هستی منم هستم!!!
منم به لیست اضافه کن! برای برنامه لایف استایل ها!!!فعلا کم به اینترنت دسترسی دارم هر دفه میام صفحه رو سیو میکنم میرم مهمانسرا میخونم ! خیلی اوضاع ردیفی دارم میخوام این برنامه رو هم داشته باشم !!!!!!
بچه ها جون انرژی انرژی...........
leili | August 25, 2008 12:23 PM
سلام میشه منم بازی بدین تو این رقابت بیام بیام مگه این جوری کم کنم
ملانی | August 25, 2008 1:17 PM
انار جان اردک آبی توی پاساژ تندیسه که سر خیابون جعفر اباده.اومدی توی تندیس با پله برقی یه طبقه می یای بالا می پیچی سمت چپ و قیافه شاد و خندون ما رو با یه دنیا قربون صدقه می بینی گلم.
بوووس
لحظه شماری می کنم برای دیدنت والبته دیدن بقیه دوستای گلم
سالومه | August 25, 2008 1:18 PM
بچه ها فکر نمی کنید بهتره که ساعت و تعداد رو هم زودتر معین کنیم که من فردا برم رزو ...پلیززززززز
در ضمن من فکر می کنم که بهتره ساعت رو اینجا اعلام نکنیم.کسانی که می خوان بیان یه نظر خصوصی با یه شماره برای من بذارن من فردا همه رو زنگ می زنم یا اس ام اس می زنم و هماهنگ می کنم.بچه ها لطفا عجله بفرمایید.اونجا اگه بگی 10 نفری بعد 15 نفر بشی راه نمی دن ها بعدش هم الان جمعه قبل از ماه رمضونه و شلوغ می شه .لطفا هر کی آنلاین می شه امشب برای من شماره رو بذاره تا من هم تعداد و هم ساعت رو مشخص کنم و بهتون خبر بدم.
بدویید لطفا
سالومه | August 25, 2008 2:00 PM
بچه ها يعني از من بي جنبه تر وشكمو تر واقعا وجود نداره.در راستاي اينكه از 12 شب توشه شروع المپيكمون وجام انار زده ميشه من امروز خود كشي كردم از نوع نهنگي ...4تا اسنك يه نفره خوردم پرسس كه حاضران در صحنه كلي چشماشون باز مونده بود دي:
بعدشم اومدم خونه واصلا به روي خودم نياوردم وازون الويك معروف خانوادگي خوردم در حد مرگ.
اميدوارم صبح كه ميرم رو وزنه وزن شروعم نا نجيب نباشه.
تازه رفتم يه مانتو پوشيدم سايز ايكس لارجش 3تا دكمه اولش از هم باز مي موند.........چه چاق خوشحاليم من واقعا
اميدوارم كم نيارم ورو سفيد شم تو اين جام مقدس
آزي | August 25, 2008 2:45 PM
بچه ها من يه آهنگ كشف كردم.....خوراكهههههههههه تپل هاست.
حق كپي رايت محفوظه.چون خودم اينو به مناسبت سالگردمون با اندكي دخل وتصرف تقديم كردم به آقامون
اين ورژن اصليشه:
اگه مي گي دوسم داري
واقعا رژيم داري
پاشو پاشو برقص واسم
تا كه آب شه اون شكم
اوووووووووووههههههههههههههههه دست دستتتتتتتت
نخور ديگه گز اصفهان
بذار كمر بشه مسه استكان
به دليل بعضي واژه هاي غير اخلاقي وبي ناموسي من لينكشو نمي ذارم چون اينجا ناموس وزير 18 سال رفت وآمد دارن.دي:
آزي | August 25, 2008 3:00 PM
ملاني جون شما رو گذاشتم نفر هجدهم
سميرارو نفرنوزدهم
ليلي رو نفر بيستم
.
توجه كنين كه لازم نيست سايزهاتونو الان بنويسين.
من اختلاف سايزتون با امشب و يه ماه يعد رو ميخوام.فقط اختلافشون نه خودسايزها.
هستي | August 25, 2008 3:06 PM
خب چند تایی از شماها شماره تلفن گذاشتید.من فردا ساعت 12 تا 2 می رم برای رزرو..نگید نگفتم ها
جا نمونید از لیست.اگه برام خصوصی نذارین با شماره نمی دونم که می یاین.
به بقیه هم چهارشنبه صبح می زنگم که ساعت رو با انار هماهنگ کرده باشیم.
سالومه | August 25, 2008 3:27 PM
خب شب به خیر فردا منتظر شماره هام
سالومه | August 25, 2008 3:30 PM
دوستان رقباي "جام دكتر انار"
توجه توجه
همين الان ساعت 12 شبه به وقت تهران كه شروع رقابت رو اعلام ميكنم
هستي | August 25, 2008 3:36 PM
انارجون
دياناجون
ببخشيد نبوديد
خودم مجبورشدم شروع جام رو اعلام كنم.
كسي نيست اينجا؟؟
به به چه شكوهي.
يه عالمه جيغ و سوت و رقص
براي شروع.
بيباين همن الان همه باهم عهد ببنديم يه رقابت عالي داشته باشيم.
دوستان كساني كه دسترسي كمتري دارن به اينترنت جداولشون رو تو كاغذبنويسن و هروقت آنلاين شدن قبل از يك هفته جدولشونو بذارن كه همه ببينن.
هستي | August 25, 2008 3:41 PM
هستي جون من هستم...واي استرس گرفتم...عين ماه رمضون كه يهو اذان ميده آدم من همش مي گم واي آب نخوردم من...الانم هول شدم........حالا خوبه فعلا آب آزاده....
اميدوارم هممون موفق بشيم
آزي | August 25, 2008 3:46 PM
انار جان اول خیابون دربند..مرکز خرید تندیس.راحت پیدا کردنش.
آريس | August 25, 2008 3:47 PM
خوب شماره ما که تقدیم شده سالی جان.
بچه ها یادتون نره.سالومه فردا ظهر داره میره رزرو و باید باهاتون هماهنگ کنه.
آريس | August 25, 2008 3:50 PM
هستی...من هم اینجام هم اونجا
آريس | August 25, 2008 3:52 PM
هوراااااااااااااااااااااااااا
رقابت رفقای شزکت کننده در جام دکتر انار شروع شده.
به این می گن یه رقابت سازنده.
این هم فشفشه های ما!:
-----------------------------------------------------
----------[گل]----------------[گل]-----------------
------[گل]----[گل]----[گل]---------[گل]-------------
-[گل]--------------[گل]---------------[گل]-----------
---[گل]----موفق که هستین--[گل]-----------
---------[گل]-------------------[گل]----------------
---------------[گل]------[گل]----------------------
---------------------[گل]---------------------------
-----------------------------------------------------
-----------------------------------------------------
-----------------------------------------------------
----------[گل]----------------[گل]-----------------
------[گل]----[گل]----[گل]---------[گل]-------------
-[گل]--------------[گل]---------------[گل]-----------
---[گل]-------شادباشین-------[گل]-----------
---------[گل]------------------[گل]----------------
---------------[گل]------[گل]----------------------
---------------------[گل]---------------------------
-----------------------------------------------------
-------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------
----------[گل]----------------[گل]-----------------
------[گل]----[گل]----[گل]---------[گل]-------------
-[گل]--------------[گل]---------------[گل]-----------
---[گل]-------پرتوان بمونین-----[گل]-----------
---------[گل]------------------[گل]----------------
---------------[گل]------[گل]----------------------
---------------------[گل]---------------------------
-----------------------------------------------------
ستاد مبارزه با مفاسد چربی!
دیانا | August 25, 2008 3:58 PM
سلام ديانا
واي واي
تو بيداري؟؟؟؟
هستي | August 25, 2008 4:02 PM
هستی جون من هستم. اول اومدم وبلاگی که اعلام کردی. کلی جیغ و هوار کشیدم ولی متاسفانه کامنتها رو قبول نکرد و هی گفت امکان درج کامنت وجود نداره. واسه همین الان اومدم اینجا که دیدم شماها اینجا جمع هستین.
بچه ها برای تک تک تون آرزوی موفقیت و سربلندی و وفای به تعهد می کنم.
شاد و خندون و ورزشکار باقی بمونین.
دیانا | August 25, 2008 4:02 PM
بله که بیدارم.
اومدم شاهد شروع موفقیت تک تک تون باشم. من هم کلی هیجان دارم. انگاری خودم هم توی پیست همپای شماها قراره تلاش کنم. حتم دام که همه تون به نتایج خوبی می رسین.
دیانا | August 25, 2008 4:06 PM
این صدای قلب تپنده ی ملت انارستان است...
ملتی که می جنگد،می میرد،ولی هرگز چربی اضافی را در وجود خود تحمل نخواهد کرد...
این صدای خیل قهرمانان انارستان است...
از همین لحظه تا یک ماه پیش به سوی سلامتی ...پیش به سوی ورزش ... پیش به سوی یک رقابت شادمانه که در آن تمام آنها که تلاش می کنند برنده اند...
هستی جونم
من و گلبرگ هم بیدار موندیم تا موقع توپ در کردن شروع رقابتها رو درک کنیم!!! درست مثل لحظه ی سال تحویل ... آدم دلش می خواد از ته دلش برای تمام شرکت کنده های این رقابت انارستانی دعا کنه و بگه: حول حالنا الی احسن الحال...
آرتمیس | August 25, 2008 4:06 PM
بشعارید پلیز!:
تا خون در رگ ماست
این چربی دشمن ماست!
***********************************
نصر من الله و فتح القریب
مرگ بر این چربی تپل فریب
***********************************
انار انار شعار ماست
ورزش افتخار ماست
ستاد راهیان جام دکتر انار
دیانا | August 25, 2008 4:13 PM
به به ماشاء الله ...چه خبره!بیش از 500کامنت رد و بدل شده .تو این ترافیک تا گیر نکردم سلامی عرض کنم و برم
لیلاجان:
احسنت برای بیست هزار قدم!
صد بارک الله هم به خاطر بالا نرفتن وزنت!
برو به امید خدا که هفته خوبی داشته باشی.ونگذارکه حوادث روزمره تو را از برنامه ات خیلی دور کنه .
گل بهارعزیز :
من موفق نشدم برنامه ات را ببینم .نمیدونم اشکال از منه یا جای دیگه.اگه جوونمردی اینجاست که این برنامه را دیده منو هم راهنمایی کنه.
باتشکر فراوان
سالومه جان :
من پشت صحنه هستم و دارم تشویقت میکنم !خوشحالم که "هرم غذایی" به کمکت اومد. این "هرم وارونه عزیز" تو و "هرمی برای تمام فصول" من، دوای درد بشریت است.باشد که خلایق اونو بهتر بشناسند!
حالا که داری عددهای کمتری روی ترازو میبینی به این نتیجه میرسی که لاغری یک خیال و آرزوی دست نیافتنی نیست و هر کاری صبر و شکیبایی میخواد وبس...
یه دوست | August 25, 2008 4:20 PM
بچه ها شماره هاتون رو براي سالومه بذارين ها .
بذارين بتونه دقيق مشخص كنه
ليلا | August 25, 2008 4:26 PM
یه دوست جان
http://www.mapmyrun.com/user_training?username=golbahar+anrestan
برو اینجا
گل بهار | August 25, 2008 4:34 PM
سلام به همه من آغاز ماه ورزش و سلامتی رو به همه شرکت کنندگان و دست اندر کاران عزبز مخصوصا هستی جان تبریک میگم ایشالا تا آخر ماه 40 کیلو همگی با هم جمعا کم کنیم
دیانا جان مرسی که بیداری مرسی از اینهمه انرژی
فداتون
سردرگم | August 25, 2008 4:40 PM
یه دوست عزیز
من هم برنامه ریختم که با این توصیه های قشنگ تو در خصوص هرم یه «هرم تراپی» داشته باشم. حالا که فعلا نمی تونم ورزش درست و حسابی بکنم٬ هرم رو که می تون رعایت اصولی بکنم که!. دم تو و همه ی بچه های گرونده به هرم و مروج هرم همچنان گرم و آتشین.
دیانا هرم طلبیان!
دیانا | August 25, 2008 4:43 PM
بچه ها براي تك تكتون
آرزوي موفقيت و سربلندي دارم
اين يه آزمايشه براي اراده اتون اميدوارم پيش وجدانتون شرمنده نباشيدو آنچه در توان دارين به كار بگيريد.
من مطمئنم همه اتون ميتونين شرايط ورود به هفته بعد رو كسب كنين.
من به شما ايمان دارم.
ديانا جون
وجودت واقعآ براي انارستان ارزشمنده.تو نبض حياتي انارستاني
به وجودت افتخار ميكنم
دوستت دارم
و خوشحالم يه دوست دلسوز و آگاه و با معلومات اما فروتن چون تو در كنارمونه.
آرتميس عزيزم
گلبرگ جونم
سلام سلامي به بلنداي قله رفيع دوستيهاي انارستان.
خوشحالم كه تو جشن افتتاحيه بيدارين.
معلومه براتون خيلي مهمه.براتون آرزوي بهترين دارم
انارجون
كاش تو هم بودي كه آسمان انارستان با اين همه فشفشه و با وجود تو پرنورتر ميشد.
هستي | August 25, 2008 4:43 PM
http://www.4shared.com/file/60448124/8a98b67/barun.html
آهنگ نازیه.گوشش بدین
هستی جونم گوش کن ببین اگه خوشت میاد شونصد بار توی ضبط ماشین گوش بده p-:
من عاشق این قسمتشم:
زیر بارون دارم دنبالت می گردم
چشماتو گریون نبینم,دورت بگردم
دورت بگردم دورت بگردم دورت بگردم دورت بگردم دورت بگردم
دورت بگردم دورت بگردم دورت بگردم دورت بگردم
rokhy | August 25, 2008 5:20 PM
رخی جان خوبی تو .اهنگتو دانلود کردم دستت درد نکنه خیلی قشنگ بود
گل بهار | August 25, 2008 5:28 PM
سلام گلبهار جونم
مرسی منم خوبم شکر.
اگه خدا بخواد از اوایل مهر دوباره می نویسم
دلم هم برات تنگ شده.من هنوز یک قول بهت بدهکارم یادته؟
p-:
rokhy | August 25, 2008 5:34 PM
تو بیا بی خیال قول بابا تو کلی انرژی داری زودتر بیا که منم دلم واسه حرفات تنگ شده
گل بهار | August 25, 2008 5:37 PM
به روی چشمم.
سعی می کنم تا وقتی خیلی گرفتار نشدم یکم هم شده بنویسم.خیلیییییییییی میس یوووووووو :-×
rokhy | August 25, 2008 5:42 PM
اااوووه رخی بدو فیلم مجنون لیلی رو گذاشتند.دیدیش؟
آخرش هم این آهنگ جیگری که داده بودی رو میخونه.
من کلی امروز ذوق کردم وقتی فیلمش رو دیدم.
رقی | August 25, 2008 6:01 PM
رخي
سليقه اتو بخورم.
بابا چقدر تو نازي .
انتخابتم حرف نداره.با آهنگ امشبت جشن افتتاحيه امون تكميل تر شد.
ممنون.منم برم بزنمش رو سي دي.آخ جون يه ريپيد تازه
هستي | August 25, 2008 6:07 PM
الان دهمين باره كه دارم آهنگت رو گوش ميكنم
انرژي اول كارمونه.
بچه ها توصيه ميكنم دانلود كنيد.
رخي جون دلم برات يه ذره شده.
رقي جون
كدوم اهنگش؟ليلا؟يا اين؟
هستي | August 25, 2008 6:10 PM
مجنون لیلی دیگه. فیلمش فکر کنم الان رو پرده سینماست ایران.ولی خب ما هم اینجا از تو سایت میبینیم دیگه. دلتنگی واسه فیلم ایرانی(هرچند ارزش دیدن ندارن 99 درصدشون) نمیکنیم.
roghi | August 25, 2008 6:51 PM
بچه ها تا ظهر باید شماره هاتون رو بدید هاااااا
اگه کسی شمارش رو نذاره من فکر می کنم که نمی یاد و اونوقت جا به اندازه کافی نخواهد بود
زود باشین خانمهای گل
سالومه | August 26, 2008 12:10 AM
سالومه به نظر من توی وبلاگ خودت هم بنویس که بچه ها برات شماره بذارند. اینجا تعداد کامنت ها زیاد شده ممکنه از زیر چشم در بره.
شانه بسر | August 26, 2008 12:19 AM
سلام. ممکنه آهنگ
زیر بارون دارم دنبالت می گردم
چشماتو گریون نبینم,دورت بگردم
رو یه بار دیگه آپلود کنید من خیلی دنبالش گشتم. ممنون می شم.
بابک | March 7, 2009 1:35 PM
سلام منم تازه با گروهتون آشنا شدم
انارجون موفق باشی
ماه تابان | July 12, 2009 2:18 AM