« ميتينگ 80 | صفحه اول | میتینگ 82 »
خیلی خیلی معذرت میخوام که این میتینگ دیر شروع شد. من قرار نبود اینهمه بمونم و برای همین لپ تاپم رو نبرده بودم با خودم. و هیچ جوری دستری به فارسی نویسی و محیط ادیتورم نداشتم. الان هم برم کامنتها رو بخونم و ببینم اوضاع از چه قراره و برگردم.
خوب من گزارش اين چند روز رو بدم. جاي شما خالي رفته بودم ديدن خواهرم و اينا در نيويورك(ببخشيد به انارستاني ها نميشد خبر بدم ديداري تازه كنيم) بعد جاي شما خالي رفتم دو روز خريد اين محله ها رو بالا و بائين رفتن فكر كنم هر روز يه ميليون قدمي شد چون الان كه خدمت شما هستم كف باهام درد ميكنه. اما جاي شما اصلا اصلا خالي نباشه سايز شلوارم زياد شده. يعني اين سايز 6 بعضي جاها بالا نميامد يا اگر ميامد درست بسته نميشد. راستش سايز 8 رو(يه سايز بعدش) اصلا امتحان نكردم چون هيچ خيال ندارم برم يه سايز بزرگتر بخرم. بعد هم من مثل اكثر بانوان ايراني اولين جا رونهام بزرگ ميشه (عوارض ورزش نكردنه ديگه. شل شده) و به قول يكي از دوستهام فرصت خداداده به زنها كه فوري گوشي دستشون بياد برن دنبال راست و ريست كردن لايف استايل و هيكل...خلاصه اينم از خبر تاسف بار اين چند وقت...كه لباس سايز 6 هنوز اندازه است اما شلوار اندازه نيست. بعد ديروز هم طبق برنامه من دويدنم رو انجام دادم و دوچرخه هم كمي زدم. وزن هم تا دفاعم دارم نميكنم براي اينكه فكر ميكنم كار زيادي در موردش ازم ساخته نيست تا قبل از دفاعم و تاثير منفي روي كيفيت زندگيم ميذاره. برعكس ورزش و سالم خوري كه حالم رو بهتر ميكنه.
فعلا هم كه توي رقابت دويدن دنا از من جلو هست. ليلا و سالومه هم ديدم در مورد تعداد گام رقابت گذاشته اند. بقيه گروه چطوريد؟
Comments
سلام انار جان :)
امیدوارم سفر خوش گذشته باشه و حسابی سرحال و پر انرژی شده باشین
فندق | August 6, 2008 5:27 PM
انار جان سلام واسه عضویت تو گروه یاهو من به blog_identity@yahoo.com میل زدم درسته دیگه؟
'گل بهار | August 6, 2008 5:46 PM
سلام
سالومه | August 6, 2008 6:03 PM
سلام انار جان
غزال | August 6, 2008 6:23 PM
هوراااااا میتینگ جدید .
سلام صبح ساکنین ایران بخیر
بوستون نمی کنم که سرما نخورین :دی
لیلا | August 6, 2008 11:47 PM
ااا اینجا کی باز شد؟
من تو 80 نوشتم!
میس ری | August 7, 2008 12:19 AM
به به میتینگ 81...
سلام به همه انارستانی های ورزشکار که می خوان در میتینگ 81 حسابی ورزش کنن و چربی هاشون رو آب کنن.
راستی اون سالومه بالا من نیستم ..تشابه اسمی یه احتمالا!!
خب این میتینگ 81 برای من خیلی مهمه.اصلا از میتینگ 80 تا میتینگ 100 که می شه 20 هفته ...چون اولا من برنامه دویدن رو شروع کردم و قراره تا میتینگ 100 بشوم دونده.
حیف که گل بهار و غزال هم که برنامه دو رو انجام می دن اون سر دنیان وگرنه ما هم یه برنامه دویی با هم می ذاشتیم.
دوما اینکه در این 20 هفته من باید بیام زیر 90...یعنی هر چی توان دارم رو به کار می گیرم که این اتفاقه بیفته.فکر می کنم هدفم هم منطقی باشه و دور از انتظار نباشه ..
سوما اینکه می خوام تا آخر این 20 هفته جوری هرم غذایی رو از بر بشم که بتونم بدون دغدغه و به طور اتومات یه برنامه تغذیه همیشگی و صحیح برای همه عمرم بریزم.
باید از یه دوست عزیز و لیلا عزیزم هم تشکر کنم که هرم رو به زندگی من وارد کردن!!خلاصه که ازدواج من و هرم ابدی یه آقاجون و ما با خوشحالی تا آخر عمر قراره با هم زندگی کنیم.:))
سالومه | August 7, 2008 12:36 AM
یه دوست جان مورد خوبی رو اشاره کردی .
در مورد قند و شکر بله کلا حذفش کردم . فقط خرما و عسل می خورم . خرما رو که هر روز می خورم و عسل رو هم بعضی روزا در حد یک یا دو قاشق مرباخوری .
مگر اینکه کافه ای جایی باشم ، بخوام قهوه یا نسکافه بخورم از اونجا که با تلخی روابط خوبی ندارم یک قاشق شکر بخورم که تو هفته های اخیر هم اتفاق نیفتاده .
اما در مورد روغن ، هیچ برآوردی ندارم .
خودم که غذا درست نمی کنم یعنی اصلا نمی دونم وزن یا مقدار روغن چقدر میشه . ولی تاکیدات به مامان جان اینه که غذای چرب درست نکنه که تقریبا هم موفق بوده . غذاهایی که می خورم کاملا معمولی هستن .
یه دوست جان فکر می کنی روغن مصرفی کم باشه یا زیاد ؟!
لیلا | August 7, 2008 12:47 AM
من ساعت 10 یعنی 40 دقیقه دیگه می خوام برم ورزش.فکر کنم که امروز خود کشی کنم توی باشگاه چون نهار مامان جان قراره خورش بادمجون بپزه و من می خوام یه لیوان برنج با خورش بخورم.البته قول داده رژیمی درست کنه و بادمجونشم بذاره توی فر ولی من 100 ساله پلو و خورش نخوردم و می خوام حسابی خودمو شرمنده کنم امروز!!
در همین راستا یه ورزش حسابی می کنم تا با خیال راحت تری نهار رو بدم پایین!
سالومه | August 7, 2008 12:49 AM
به به سالومه خانم . من به خودم گفتم اوووووووه سالومه دیشب اینقدر بیدار بوده و صبح اول وقت هم میخواد بره ورزش
لیلا | August 7, 2008 12:51 AM
بله لیلا جونم
الان اول وقت هم نیست خیلی!!چون هر روز 6 صبح پا می شم امروز به خودم اف دادم و تا 9 خوابیدم.
لیلا امروز 10 هزار تا رو بریم ؟من که هنوز گام شمارم رو نذاشتم الان پا می شم می ذارم.حساب کردم که اون الپتیکال و پیاده روی روی تردمیل حدود 7 هزار قدم می شه.3000 تا هم تا شب راه می رم حتما دیگه..
تو برنامت چیه امروز؟
سالومه | August 7, 2008 1:02 AM
برنامه امروزم بعد از کار خوابیدن و بیرون کردن این سرماخوردگیه . :دی
فکر کنم یک ساعتی هم برقصم . پیاده روی هم نیم ساعتی میرم .
موافقم سالومه 10 هزار تا رو بریم . بیشتر هم شد بهتر .
لیلا | August 7, 2008 1:17 AM
سلام به انار عزیز
سلام به انارستان مهربون
و سلام به روی ماه همه تون
بابت این غیبت ناخواسته از همه تون معذرت می خوام و شرمنده ی تک تک تون هستم. الان از همه چیز و همه جا عقب هستم. سعی می کنم که یواش یواش توی جو انارستان قرار بگیرم. فقط از صمیم قلب می گم که دلم برای همه تون یه ذره شده بود.
دوستت تون دارم٬ سبد سبد
دیانا
Anonymous | August 7, 2008 1:26 AM
شنیدید که ویگن خونده بود:
وقتي تو بستر بيماري
بي قراري ميكردم
از دستاي پاك عيسي
طلب ياري ميكردم
واسه بازگشت دوباره
به يك ملت عاشق از دل آوازه خوني
من پرستاري ميكردم
ميگفتن كه گلنسا تو شاليزار دعا مي كاره
جاي هر دونه ی گندم
يه شمع نذري مي ذاره
مي گفتن دو كبوتر
روي پرهاشون نوشتن
خدا آوازه خونه ديرينه رو خونه مياره
بازگشت دوباره من
مثل معجزه ميمونه
گرچه واسه زنده بودن عشقه بهترين بهونه
مهتاب ، زير چادر غم واسه من لالايي ميخوند
گل سرخ شب تا سحر، واسه پاسداري ميموند
تو خيالم ، با همون دستهاي ناتوان و سردم
45 بهار عمرمو رو صحنه نقاشي كردم
صداي گريه فرزندانمو وقتي شنيدم
به خدا گفتم بزرگي از تو باشه برميگردم
هموطن خوب ميدونستم
تو واسم دعا ميكردي
واسه ی سلامت من
خدا رو صدا ميكردي
شنيدم قربوني كردي
توي خاك پاك ايران
كه آوازه خون بمونه تا صداش نگيره پايان
بازگشت دوباره من
مثل معجزه ميمونه گرچه واسه زنده بودن
عشقه بهترين بهونه
هموطن خوب ميدونستي
قلب بيمارم تو سينه مي طپه
به عشقه اونكه هموطن هاشو ببينه
واسه ملتي بخونه
از غم دل ديوونه
كه يه عمري عاشقونه
خواستن كه آوازبخونه
بازگشت دوباره من
مثل معجزه ميمونه گرچه واسه زنده بودن
عشقه بهترين بهونه
......
**************************************************************
ظاهرا سایت ایران ترانه از نفس افتاده! اگه راه افتاد اصل مال رو اینجا بشنوین پلیز!:
http://www.youmahal.com/g.htm?id=1096
دیانا انارستانی ساکن در بیمارستانی بوده زاده و در حال حاضر سلامتیان پور!
دیانا | August 7, 2008 1:28 AM
حالا دیانا شعارواره می گه:
تا دنیا دنیا دنیاست
عشق دیانا اینجاست
**************************
انارا٬ انارا
دیانا را عفو بنما انارا
کشیده دردی جانکاه
ز دوری تپلان
**************************
انارستان در سایبر
بود همیشه رخشان
دیانا از دوری اش
نداشته یک دم قرار
*************************
تا خون در رگ ماست
انار رهبر ماست
انارستان موطن ماست
لاغری خواسته ی ماست
چه می شود ولی کرد
تپلی همدم ماست!
دیانا دوستدار انارستان و انارستانی دوست زاده!
دیانا | August 7, 2008 1:30 AM
دیااااااااااااااانا وای خدای من
خوش اومدی
لیلا | August 7, 2008 1:31 AM
باز هم می گم٬ دوستتون دارم خیلی زیاد و ممنونم بابت همه همدلی هاتون. سر فرصت سعی می کنم که در حد توانم جواب مهربونی هاتون رو بدم.
دیانا
دیانا | August 7, 2008 1:34 AM
آخی عفو کدومه...خدا رو شکر که سالمی که سالمین. به خدا این چند وقت اخیر مریضی و ناخوشیمون زیاد شده بود. دلم هزار راه رفته بود به خودم هم روم نمیشد بگم. مواظب خودتون باشین. یه چیزی میشه جاتون خالی میشه. آرتمیس هم مریض احوال بود. یکی از کوچولوهای دکتر سارا هم از دست رفت...دیگه بسه دیگه...خوب؟ بترکونیم حالا که دوباره جمع شدیم...برم بخوابم با این خبر خوش.
انار | August 7, 2008 1:50 AM
خدا رو شکر دوباره شور و شوق به انارستان بر می گرده من که صبحم رو با بازکردن وبلاگ دیانا شروع می کردم و وقتی می دیدم ازش خبری نیست شروع می کردم به فکر و خیال و ... . حتی همین دیشب بود که برای سلامتی خودش و خونوادش کلی دعا کردم . همین امروز دوبار وبلاگش رو باز کردم و الان که دیدم آپ کرده نمی دونید چه شور و شوقی به من داده شده فقط از خوشحالی گریه ام گرفت
پریسا | August 7, 2008 1:50 AM
ای خدا باورم نمیشه !!! الان دارم از خوشحالی گریه میکنم !! دیانا واقعا برگشتی!؟!؟ دلیلیش هرچی بوده مهم نیست ! فقط بمون و دیگه نرو.
دوستت داریم !
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
leili | August 7, 2008 2:00 AM
وای دیانا از ذوق مردم تو اومدی خداروشکر
ملانی | August 7, 2008 2:05 AM
اومدن دیانا بهترین خبری بود که ممکن بود بهم بدن.خداا رو شکر که سالمی و بهتر شده حالت.همه دوستت داریم
سالومه | August 7, 2008 2:06 AM
این میتینک 81 بهترین میتینگ دنیاست !!
راستی بچه میدونستید امروز 8/8/08 هست و چینی ها به عدد 8 خیلی اعتقاد دارن و اونو خوش یمن می دونن. از الان منم این عدد رو خوش یمن می دونم .
leili | August 7, 2008 2:07 AM
منظورم "بچه ها "بود!! از خوشحالی نمیدونم چی مینویسم
leili | August 7, 2008 2:09 AM
من هم بهترین خبری که می تونست خوشحالم کنه همین بود. بی خبری خیلی بده دسترسی به هیچ کجا نداشتیم . دیانا جون می بینی چقدر حضورت پررنگ و عمیق بود.همه خیلی دوست دارند و این شد یه انگیزه برای اونایی که انگار دست و دلشون به هیچ کاری نمیرفت مثل خودم
پریسا | August 7, 2008 2:11 AM
سالومه
تو رفتی ورزش و برگشتی ؟!!
لیلا | August 7, 2008 2:11 AM
سلام به دیانا خانوم همه خوشحال شدن از برگشتنت و خدا رو شکر که سالمی. جای تو عضو با تجربه خیلی خالی بود اینجا.
'گل بهار | August 7, 2008 2:19 AM
نه لیلا برق باشگاه رفته تا 12 باید صبر کنم.احتمالا بعد ازظهر می رم باشگاه..
سالومه | August 7, 2008 2:21 AM
اوههههههههههههههه دیانا واقعا خودتیییییییی.خیلی خوشحال شدم .
لادن79 | August 7, 2008 3:01 AM
واااای دیانا جون
تا اول کامنتت رو دیدم فهمیدم باید خودت باشی....
نخونده اومدم پائین تا ببینم اسم خودت پائینش هست یا نه؟!
خوشحالم که برگشتی
بووووووووووووس
سامیا | August 7, 2008 3:33 AM
دیااااااااااااانا
صدای جیغم می آد
ميس ري | August 7, 2008 4:34 AM
من بعد از مقادیری اشک شوق الان شدم مثل این بچه های ذوق زده که میدوند و جیغ میزنند!
شانه بسر | August 7, 2008 4:56 AM
یو! هو!
واضحه برای کی هست دیگه؟
آرام | August 7, 2008 5:02 AM
چی ؟
دیانا .......................
دیانا پیدا شده بچه ها
وای . دارم سنکوپ می کنم
دیانا من الان از شدت هیجانات زیاد سنکوب می کنم به خدا . ... الان توی پالایشگاه از شادی جیغ زدم ... و الانم دارم زار زار گریه می کنم . من نمی تونم مث بقیه باهات مهربونی کنم . یه عادت بدی که دارم اینه که وقتی یکی دیر میاد اول سرش کلی داد می زنم بعد هم که خالی شدم به طرف فرصت میدم که توضیح بده .........خیالت رو راحت کنم که من گفتم تو مردی......... یعنی اینقدر که من مثبت اندیشم این فکر رو کردم ها ... احتمال دادم که توی اون زلزله هه مردی .
بعد هم با برو بچه ها تخمین زدیم که ممکنه یکی از انارستانی ها تو رو کشته باشه تا شاید پست معاونت بهش برسه . بعضی ها هم شکشون به آقا غوله ی من بود ... خلاصه نمی دونی که کامنت دونیه انار پر بود از دلتنگی های نسبت به دیانا . بعدشم من 2 تا ستاره گرفتم . تازه شم تولدتم مبارک ................. ولی الان انگار یه روحیه ی جدید پیدا کردم که تو زنده ای دیانا .
به جون همه ی تپل ها
فکر کن یهو اومدم تو وبلاگ انار دیدم توان ..............توان .........توان .......... بعد رفتم تو کما .
بعد که وبلاگت واشد اولش باور نکردم .............. بغض ام گرفت . گفتم حتما یکی باهامون شوخی کرده .............
ولی حالا می بینم که تو هستی و از این به بعد دوباره گروه بزرگ تر پیدا می کنه . صاحاب در میشه . یه خواهر بزرگ تر . یه دلسوز که از حد لایف استایل تجاوز نمی کنه
zeinab | August 7, 2008 5:36 AM
دیانا تولدت مبارک راستی
zeinab | August 7, 2008 5:40 AM
دیانا عزیزم نمیدونی چقدر خوشحالم . بچه ها تبریک به همتون.انارستانی ها تبریک .
دست دست .
هوراااااااااااااااااااااااا دیانامون برگشت .
ایشالا دیگه هرگز رنگ مریضی و حوادث سخت نبینی.
نمیدونم این حجم شادی چجوری خالی کنم .کممممممک.
ani | August 7, 2008 6:42 AM
وای خدا ! بچه ها کجایید؟
دیانا اومده ها!
چرا هیشکی اینجا نیست؟
leili | August 7, 2008 7:36 AM
دیانا ؟ چی بوده ماجرا ؟؟؟
یه عالمه علامت سوال و اینا !
سبا | August 7, 2008 8:27 AM
آزی رو وسط مهمونی پیدا کردم که با دوستاش بعد از استخر جمع شده بودن باورش نمی شد که دیانا زندست فقط گفت خوش خبر باشی خودش می آد عرض ادب می کنه!
زینب خانم هم که امروز موبایلشو جا گذاشته! 2 بار هم زنگ زدم پشت میزش نبود لای لوله ها بود!
برای اینکه به یک کسی بگم دیانا زندست اول ماجرای انارستان و گفتم که انقدر تند و هیجان زده بود که طفلک گیج مونده بودوهیچی نفهمید!
به چند تا از دوستام اس ام اس زدم! به مامانم هم گفتم گفت خدا رو شکر و سر شو کرد تو کتابش!
ای بابا من با اینهمه هیجان چه کنم!
خدا رو شکر
هنوز کسی و پیدا نکردم بصورت زنده درباره برگشت دیانا باهاش شادی کنم!
ميس ري | August 7, 2008 9:13 AM
من به شدت دست و پام گزگز می کنه!
این حالتو هر چند وقت یکبار داشتم ولی الان شدت گرفته و از خواب بیدارم می کنه!
تازه آزمایش دادم مقداری کم خونی دارم ولی همه چیز مرتبه!
رژیم من هم چیزی کم نداره!یعنی در حقیقت رژیم نیست!
به من بگویید چه کنم
ارادتمند شما
میس ری بی ستاره!
ميس ري | August 7, 2008 9:43 AM
وای دیانا جان
انقدر ذوق کردم اصلا نمیدونم چی بگم
خدا رو شکر که سالمین و دوباره برگشتین
فندق | August 7, 2008 9:50 AM
انار! د ٍ در تابلواعلانات بزن دیانا آمده دیگه!
آرام | August 7, 2008 10:16 AM
چاکرا
http://forum.irangain.com/showthread.php?t=30
ميس ري | August 7, 2008 10:20 AM
دیانا
با اینکه ندیده بودمت ولی خیلی بهت فکر می کردم . کجا بودی بابا . من که اینقدر این بچه ها ازت تعریف کردن ندیده و نشناخته دوستت دارم خانوم . خوشحالم که برگشتی .
غزال | August 7, 2008 10:28 AM
برگشتن دیانا رو به همه تبریک می گم. دیدین من اینهمه نگران بودم می گفتم به دلم شور افتاده الکی نبوده طفلی بیمارستان بوده با اون اتفاق وحشتناک و کما.
بهارک | August 7, 2008 10:43 AM
دیانا خدا را شکر که برگشتی. دلمون هزار راه رفت. الان دارم آهنگت را گوش می کنم و گریه می کنم.... خوش اومدی
شب تاب | August 7, 2008 10:45 AM
این بغل اتحادی معرکه است انار :)
شانه بسر | August 7, 2008 10:52 AM
انار زنده باشی با این تابلو اعلانات. خیلی عالی شد. منم از اینجا همه تون را محکم بغل می کنم :)
بعدا میام خبرهای ورزشی مو میدم.
Anonymous | August 7, 2008 10:57 AM
بالایی من بودم
شب تاب | August 7, 2008 11:05 AM
وای چه بغل محکم و دلچسبی بود به خدا:)
سالومه | August 7, 2008 1:30 PM
بچه ها به مناسبت برگشت دیانا و این انرژی خوبی که از بازگشتش گرفتیم خیلی خوبه که الان همه بچه هایی که فعال نبودن زیاد و یا بی انگیزه شده بودن بیان و دوباره شروعی دوباره بکنن.
سالومه | August 7, 2008 1:41 PM
سلام وایییییییی چه میتینگ خوبیه این میتینگ
دیانا جون خوشحالم که برگشتی
منم تو این هفته مرز5 پونو رد کردم و منتظر ستاره ام
برنامه 24 هفته ای هم شروع کردم
قراره با غزال مسابقه بدیم البته فکر کنم مسابقمون اینترنتی باشه چون راه دوره
آمانیتا | August 7, 2008 2:01 PM
سلام به همه
منم میخام یه یمن امدن دیانا دوباره شروع کنم
انارستان و اناریها دوستتون دارم
سردرگم | August 7, 2008 2:31 PM
سالومه راست میگه
شروع کنید
من امشب به خاطر دیانا از خیر ماکارونی چرب و شیرینی و شکلات های خوش رنگ و شربت پرتقال و ...
آجیل هندی گذشتم
میس ! باور کن تقصیر من نبود که . بابا جون من یه عنصر زمینی ام . فقط هم یه جسم دارم متاسفانه . فکر کنم اینو می دونستی
zeinab | August 7, 2008 2:34 PM
میس ری ! تو که سالم بودی .... تو چرا دست و پایت گز گز می کنه . من میگم به خاطر این قرص های پوستت است ننه . حالا شاید بقیه ی بچه هم بدونن .
من میگم تو 4 مغز رو به لیست غذاهایت اضافه کن . بادوم 5 تا . فندق 5 تا . پسته 5 تا . گردو 1 ای
من دو هفته است دارم می خورم و خوبم
زینب | August 7, 2008 2:48 PM
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد..
دیانا باورم نمیشه...که برگشتی...
این دنیای اینترنت دیگه نمیتونه مجازی باشه،این دوستیها و محبتها واقعیه و در دنیای حقیقی هم پیدا نمیشه..
سلامتی کاملت را از خداوند میخواهم.
"یه دوست بسیار بسیار خوشحال"
یه دوست | August 7, 2008 3:54 PM
دیانا جان، خوشاومدی دوباره!
sooski | August 7, 2008 4:08 PM
بچه ها اين چه وضعيه من امشب براي هركدومتون كامنت گذاشتم بلاگفا قورتش داد :(
سالومه جان تو يك عالمه مرحبا داري با اينكه باشگاه نرفتي قدم هات خيلي خوب شده
ليلا | August 7, 2008 4:19 PM
لیلا مشکل من هم مثل توئه . برای هرکی کامنت میذارم غیب میشه .
من هم در جهت لایف استایل بهینه امروز که روز استراحتم هست می خوام استراحت کنم و شاید یه استخر کوچولو برم .
راستی انار من حاضرم که ستاره ها رو حساب کنم . فردا یعنی جمعه عصر به وقت ایران حساب می کنم و برات می فرستم .
البته اصلا داوطلب شدنم به خاطر ستاره گرفتن خودم نیست ها .
دیگه اینکه الان پست مسابقه دو دیانا رو خوندم . خیلی هوس مسابقه کردم . خیلی خیلی دوست دارم یه هدف برای خودم تعیین کنم یا توی مسابقه ای شرکت کنم . البته من فکر کنم باید با 5 کیلومتر شروع کنم .
غزال | August 7, 2008 4:31 PM
دیدین آدم یه کاری رو می دونه اشتباهه ولی انجامش میده و اصلا به روی خودش هم نمیاره .
حالا جریان سبزیجات خوردن من هم همین شده .روزی حدود دو پیمانه کاهو و گل کلم و کلم بروکلی و خیار می خورم و کالریش رو صفر در نظر می گیرم .
یکی بیاد منو دعوا کنه . می دونین آخه حساب هم که نمی کنم باز وزن کم می کنم . همینه که پر رو شدم . ولی خوب دلیل نمیشه که دقیق کار نکنم . درست می گم ؟
غزال | August 7, 2008 4:34 PM
در مورد ستاره ها هم فقط لطفا یکی که قبلا حساب کرده اگه میشه برام کامنت بذاره یه توضیح مختصر بده که مطمئن بشم درست دارم حساب می کنم . مبنای کار فقط دو ستون آخره دیگه . هرکی که ستاره می گیره و توی ستون آخر هم شماره ستاره اش نیست باید ستاره بگیره . هرکی هم که گرفته ولی کاهش وزنش در حد اون ستاره نیست ستاره رو پس می گیره دیگه ؟
دیگه با آخرین تاریخ آپدیت کردن وزن و اینا که کاری نداشته باشم ؟
غزال | August 7, 2008 4:37 PM
غزال جان درسته. فقط چند هفته ایه ستاره ندادیم کارت زیاده. ممنون میشم اگه تا یه 24 ساعت دیگه به دست من برسونی که منم بذارم اینجا. قول میدم سنگ هم از آسمون آمد من برم ستاره ها رو بدم.
یکی بیاد منو ببره ورزش. کلی کاره که باید تا فردا ببندم. اما دلم میخواد ورزش هم برم. حداقل این هفته 9 مایلم رو بدوم.
انار | August 7, 2008 5:11 PM
انار جان سلام واسه عضویت تو گروه یاهو من به blog_identity@yahoo.com میل زدم درسته دیگه؟
'گل بهار | August 7, 2008 5:47 PM
آره آره دیدم ایمیلت رو. فردا میشینم سر کارهای گروه. ببخشید دیر میشه. چشم.
انار | August 7, 2008 5:57 PM
ببخشین فکر کردم ندیدی .ممنون
'گل بهار | August 7, 2008 6:02 PM
باشه انار من حتما تا 24 ساعت دیگه به همین آدرس blog_identity@yahoo.com می فرستم .
غزال | August 7, 2008 6:14 PM
Welcome back Diana joon. We missed you azizam.
sheri | August 7, 2008 6:54 PM
سلام بچه ها جووووون!
انارجونووون و دی!!!ان!!!!ا!!!!جووووووووووووووووووووووووووووووووووون!
دیانا من از قبل می شناختمت یه کم اومدم دیدم نبودی مّردم! الان اومدی اصاً اوف شدم از خوشحالی !
بچه ها جون تبریک که دیانا دوس جونمون اومد !!!
من خانوم | August 7, 2008 7:21 PM
(:
Anonymous | August 7, 2008 7:41 PM
(:
Anonymous | August 7, 2008 7:42 PM
رفتم ورزش ها! آمدم خونه نیم ساعت با این دی وی دی ورزشم کار کردم جسابی ماهیچه ها کار افتاد. کیف کردم. ماشالله آمادگی بدنی به اندازه حلزونه.
انار | August 7, 2008 9:35 PM
انار جون
توصیفاتت منو کشته! آمادگی بدنی به اندازه ی حلزون! :))
زود راه میفتی. هفته ی اولش سخته بعد بهتر میشه.
شب تاب | August 7, 2008 10:44 PM
وااااااااااااای انار
بچه ها
انارستانی ها
...
دیشب توی وبلاگ خودم لال مونی گرفتم و الان هم که بدو بدو اینجا اومدم فراتر از سوپرایز شدم.
اشکم مجال نطق! نمی ده. می رم و بعد باز می گردم.
فدای همه تون و صفای دل تون و اتحاد بی مانندتون.
دیانا چشمه ی جاری اندر چشم داریانی انارستانی!
دیانا | August 7, 2008 11:52 PM
انار لیست ستاره ها رو برات فرستادم به این آدرس blog_identity@yahoo.com
غزال | August 7, 2008 11:56 PM
دیانای عزیز خیلی خیلی خوش آمدی! بابا دلمون هزار راه رفت تا تو برگشتی.
dena | August 8, 2008 12:07 AM
زینب خانم زمینی لطفا روی یک دختر دم بخت که آراسته به هنرهای زیادیه عیب و ایراد نزار!
من کاملا سالمم
آزمایشم مال 5 روز پیشه!
گزگز دست و پامم مال ظرافت بیش از حدمه!!!!!!!!!!
ميس ري | August 8, 2008 3:00 AM
خوب من کمی خودم رو جمع و جور کردم و برگشتم.
نمی دونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم. صبح قبل از اینکه اینجا رو باز کنم یه پست تکمیلی نوشته بودم و با زبونی قاصر حس و حالم رو بیان کردم و وقتی بعدش اینجا اومدم یه جورایی حسابی غافلگیر شدم و اون اسمایلی انار که ماها رو دور تا دور کره ی زمین و دست در دست نشون می ده بدجوری منقلبم کرد. چون بیانگر همه چی هستش.
امیدوارم که بتونیم این انسجام رو همیشه و همه وقت با رهبریت منحصربفرد انار عزیزمون داشته باشیم.
یه جورایی توی ذهن آدم اون شعر «انسانم آرزوست» مولانا شکل می گیره. انگاری همه مون در به در دنبال انسان می گشتیم و توی این مامن انار به گمشده مون رسیدیم.
پس با اجازه تون کاملش رو اینجا می ذارم تا بهتر حس کنین چی می خوام بگم:
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضه هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
می گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی ست
وان لطف های زخمه رحمانم آرزوست
باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
باز هم ممنونم از همه تون بابت همه ی مهربونی هاتون.
دیانا تشکریانی
دیانا | August 8, 2008 3:06 AM
آقا ما سعی می کنیم که از فردا دیگه کامنت غیر لایف استایلی براتون نذاریم و برگردیم سر کار و بار لایف استایلی. با اجازه تون چاکرتون ۳کیلو اضافه وزن داره و با توجه به شواهد تنها ورزش سنگینی که این مدت انجام داده شطرنج بوده و فقط تونسته چربی های اطراف جمجمه اش رو کمی آب کنه!!. منتها بهتون قول می دم که ظرف شش ماه آینده و آهسته و پیوسته این ۳کیلوی مازاد رو دوباره کم کنم. فقط تو رو خدا پا در میونی کنین تا انار ستاره های نازنین ام رو نگیره و با گواهی پزشک و وساطت شماها ااین ۳کیلو رو موجه کنه تا من به قوت درخشش ستاره های نازنین ام و به یاری شماها بتونم آهسته آهسته پیش برم. حالا هم می گم:
تا رفاقت پیشه ماست
تا اتحاد شیوه ی ماست
چربی اسیر راه ماست
چربی ذلیل راه ماست
دیانا چربی ستیززاده!
دیانا | August 8, 2008 3:08 AM
بله.. بله آقا......لایف استایل که مهم باشه دیگه استخون قلم و لگن شکسته سیخی چند!!!!
دیانا کمکت میکنیم اون 3 کیلو روآب کنی،بزودی ..
لیلا و سالومه نازنین:
حتما رفتین "گام " بردارین که پیداتون نیست نه؟!!
خوب من مزاحم پیاده رویتون نمیشم میرم وقتی بالای 10000قدم برداشتین میام که کارتون دارم.!
یه دوست | August 8, 2008 3:42 AM
يه دوست جان من ديروز هم رفتم پياده روي كلي هم رقصيدم ولي همش 8000 تا شد . اينجاس كه فعاليت محل كار مشخص ميشه . البته بيرون كردن سرماخوردگي هم بي تأثير نبود .
ليلا | August 8, 2008 3:58 AM
سلام سلام
من الان پر انرژی از ورزش برگشتم.دیدم که جمع همه گلها جمعه اینجا
خوب یه دوست عزیزم بیا بگو که من تا الان که ساعت 12:50 دقیقه است 10229 قدم برداشته ام :))))
سالومه | August 8, 2008 4:21 AM
آقا من یه کشف کردم من دارم به خودم فشار زیادی میارم چون بعد ورزشم عین مرده ها میشم و تا فرداش که یه غذای حسابی نخورم و یه چند ساعت خواب اضافی نداشته باشم رنگم زرده و بی انرژیم. پس باید کمش کنم
'گل بهار | August 8, 2008 4:56 AM
سالومه اجازه هست من تعداد قدم هاي امروزم رو ننويسم ؟!!
من الان خجالت مي كشم به شدت
ليلا | August 8, 2008 5:11 AM
واما ملانی جوان وعزیز..
چیزیکه بیشتر ازهر چیزی بهش احتیاج داری حفظ تعادل و میانه روی است.
ورزش دو- سه ساعته کمی احتیاط داره،یعنی بفهمی نفهمی همچین یواشکی اشتهات را زیاد میکنه!و گذشته از اون اگه با ورزش سنگین وزنت رو ترازو فرقی نکرد خدای نکرده حالت گرفته میشه.البته شاید این حرف من را الان نپسندی و فکر کنی راهی که داری میری درسته.
یکی از دوستان خوب ما شانه بسر تا جاییکه میدونم مدتهاست ورزش میکنه میتونی رمز نهادینه کردن ورزش صحیح را در زندگی ازش بیاموزی.
واما برنامه غذایی ات:
اگه دقت کنی میبینی که کالری صبحانه هات عموما کمه ،میان وعده هات بیشترین کالری راداره و بعد از شام هم میوه راخوب میخوری.حتما میدونی که تاکیدزیادی به صبحانه خوب خوردن شده وتوصیه میشه تورژیم های کاهش وزن ازبعد از ظهر به بعد مواد غذایی کمتری مصرف بشه. نمیدونم چقدر موافقی!
نکته بعدی اینه که مطابق هرم غذایی هر کسی روزانه حدود ربع کیلو میوه مجازه که مصرف کنه .من چهارشنبه گذشته ات را که جمع زدم از 700گرم بالاتر رفت حالا خودت هم یه بازنگری بکن و مطمئن باش بالا بردن سهم میوه و کم کردن سهم نان و غلات نمیتونه تاثیر مثبتی در کاهش وزن داشته باشه.
سهم سبزیجات و پروتئین را خوب رعایت میکنی، مرحبابه تو...
لبنیات خوردنت هم موجش سینوسیه از صفر تابعضی روزها400 گرم متغیره ولی روی هم رفته خوبه.
ملانی جان یه ارزیابی از خودت داشته باش و اگه از ابتدای رژیمت تا الان که نمیدونم چند روزه وزنت فرقی نکرده ازاساتید خوب دیگری که در گروه هست کمک بگیرتا بتونی به یه نتیجه خوب برسی
یه دوست | August 8, 2008 8:16 AM
من از هفته ی پیش شروع کردم پیاده روی که بدنم کم کم دویدن یادش بیاد و دیروز هم نیمساعت دویدم. نمی تونم توی
map my run
پیداش کنم. مسیر مخصوص پیاده رویه خیابون نیست که توی نقشه های عادی باشه، کسی می تونه کمک کته؟
از این هفته دارم خورد و خوراک و فعالیتم را می نویسم اما پیمونه و کالری و اینا بلد نیستم، یعنی با این وضع زندگی که الان دارم امکان پذیر نیست. حالا بازم اگه میشه نظر بدین:
بچه های ساکن ینگه دنیا واسه گام شمار پیشنهادی دارین؟
شب تاب | August 8, 2008 8:31 AM
من ورن دوشنبه و سه شنبه ام را گذاشتم. یه پوند کم شدم از هفته ی پیش. الان هم ترازو یه پوند کمتر را نشون میده :)
شب تاب | August 8, 2008 8:39 AM
لیلاجان:
حتما تاحالابهترشدی . یه دوش آب گرم بگیر ،نگران گام شماری هم نباش تا شب کلی مونده جانم!
در مورد قند وشکر من چیزی را که دنبالش بودم از جوابت فهمیدم واون اینه که طعم تلخی را دوست نداری.
من شخصا قند وشکر را کامل حذف نکردم چون اعتیادم به چای هنوز درمان نشده! اما دیدم که خیلی از بچه هااین کارو کردن.در مورد درست یا غلط بودنش نمیخوام نظری بدم بهتره کسانی که به وزن هدف رسیدند و تونستند آن را حفظ کنن در موردش حرف بزنند.اما یادت باشه گاهی خوردن یه چای داغ با یه قند کوچولو!! خستگی ما را کم میکنه و میل ما را برای خوردن میوه های شیرین کم میکنه.تا دوستان دیگه چه نظری داشته باشند..
خبرنگار ورزشکار سالومه خوبم:
من هر چی فکر میکنم آخرش به این نتیجه میرسم که نکنه ازیه جایی بطور نامحسوس "extra چربی" دریافت میکنی!حالا اگه خدای نخواسته ،گوش شیطون کر..این هفته وزن کم نکردی(زبونم لال) یه چند روزی دنیای free oil را تجربه کن یعنی هیچ کره یا روغن برای پخت استفاده نکن و مصرف گوشت قرمزت راخیلی خیلی محدود کن نه به خاطر کلسترول که به خاطر انرژی زیادش .
روحیه خوب و شکست ناپذیری ات جای تبریک داره.
یه دوست | August 8, 2008 9:01 AM
من یه سوال دیگه هم نوشته بودم!
این که من شبها ساعت 9 و 10 گرسنه میشم یعنی در طول روز کم می خورم؟
صبحانه ی کامل یعنی چقدر؟ میشه بشکنیمش به 2 وعده جون من هر چقدر هم که 7 صبج بخورم بازم ساعت 10 گرسنه ام؟
شب تاب | August 8, 2008 9:25 AM
يه دوست جان اصلا فكر نمي كنم قدم هاي امروز به 2 هزار تا برسه چون از 18 ساعت گذشته تقريبا 13 ساعتش رو خواب بودم و امروز هم تصميم ندارم برم پياده روي يا برقصم .
اما در مورد قند و شكر . كاملا با تلخي مشكل دارم و نمي دونم بايد بگم خوشبختانه يا متاسفانه ولي من قبلن هم نه چاي مي خوردم نه شكر نه قند و نه مربا . تنها چيزي كه گاهي مي خوردم و كمش كردم شيريني و بستني بوده .
يعني قبلا هم ترجيحم در چاي خوردن با خرما بوده و هيچ وقت هم يادم نمياد هوس مربا و چاي با قند ، يا چاي شيرين كرده باشم .
ليلا | August 8, 2008 9:57 AM
یه دوست جات عزیز مرسی که به ما هم پرداختی اما راستش یه کمش رو نفهمیدم یعنی ورزشم رو کم کنم چی کار کنم این قسمت رو یه کم بیشتر توضیح بدین ممنون میشم
ملانی | August 8, 2008 10:06 AM
به به انارستاني ها چشمتون روشن ديانا خانم تشريف آوردن به به به به :)
شانه جات خالي من ديروز استخر رفتم كلي شنا كردم وكلي هم باله در آب تمرين كرديم حالا اين دفعه ميخ وام برات اجرا كنم دي:
بچه ها من كلي نشستم افتتاحيه المپيك رو ديدم وهيجان..خيلي خوشم اومد ازين چيني هاي ژانگولر...بعد كه نوبت به وارد زمين شدن كاروان هاي ورزشي رسيد(اينو از جواد خياباني ياد گرفتم دي:)كلي دختر مختر ورزشكار خوشكل ديدم وتبارك الله احسن الخالقين گفتم والبته به تيم ايران كه رسيد از اينكه پرچم دارش خانم بود خيلي خوشحال شدم وبه نظرم لباس و تيپشونم از سالهاي پيش بهتر بود وبعد هم ديدم ديگه به نظرم اين حجاب داشتن ورزشكارا به اون مسخره گي سالهاي قبل نيومد وفكر كردم كه خوب كم كم براي همه عادي ميشه واميدوار شدم كه پس من مي تونم روزي نسبت به اين پليس زن(فاطي كماندوها)ها هم احساس خوبي پيدا كنم وبپذيرمشون(آيا ميشه؟) واينكه يك انسان غرب زده خارجي كلي زد تو ذوقم كه چيه اين حجاب ايراني ها آبرومونو برد وآدم كانادايي ها رو ميبينه كيف مي كنه :( اي واي آهييييييييييييييييييي چرا من اينقدر غيرتي ميشم ورو ناموس حساسم:( واقعا به نظر من اگه دخترهاي ايراني هم اين محدوديت هارو نداشتن خيلي بهتر وشيك تر از همه جا بودن نه؟
بيايد منو آرووم كنيد من اين رگ گردنم بخوابه قلنبه گيش
آزي | August 8, 2008 10:30 AM
هيچ توجه كرديد كه من همه اتفاق هارو با "كلي"تعريف مي كنم؟توي حرف زدن معموليم فكر نمي كنم كه اينقدر ازين كلمه استفاده كنم مي كنم؟
آزي | August 8, 2008 10:33 AM
آزی جون ما که حرف زدن معمولیت را نشنیدیم اما کلی باحال چیز تعریف می کنی :)
من بالاخره یاد گرفتم با این mapmyrun کار کنم و فهمیدم دیروز 3.5 مایل دویدم. خودم ذوق خودم و دقت اندازه گیری و توان ورزشیم رو کردم. :)
اما امروز همه ی فعالیت ورزشیم سر و کله زدن با این جناب mapmyrun بوده...
شب تاب | August 8, 2008 11:27 AM
اینجا چرا همه کامنتها رفته ؟!!!!!
غزال | August 8, 2008 12:06 PM
درست می گی یه دوست عزیزم.
من نهار رو توی رستوران کارم می خورم البته اغلب مرغ کاملا آبپز می خورم با سالاد...بچه ها بهش می گن مرغ بیمارستانی.
ببینم اگه این هفته کم نکردم یه دقت بیشتری توی تغذیه ام می کنم
ولی یه حسی بهم می گه این هفته دیگه می یام پایین :))
سالومه | August 8, 2008 12:24 PM
منم بعد از دوسه روز بیحالی ناشی از حذف مواد قندی از غذاهام الان یکی دو روز میشه که بیش فعالی گرفتم و نمیدونم چرا هی دچار ازدیاد انرژی میشم ! به نظر شما لاغر شدن دو کیلو در هفته یه کم زیاد نیست؟ تازه با توجه به اینکه الان پریود هم هستم !؟!؟ من اینو گذاشتم به حساب تغییر ناگهای لایف استایل و کم شدن اولیه آب بدن (درصورتی روزانه حداقل 10 لیوان آب میخورم) یه دفه زبونم لال از بین نرم نفله بشم!؟!؟!؟
leili | August 8, 2008 12:24 PM
خوب مراسم تموم شد.بچه ها خيلي حس خوبيه .اينكه جزو ورزشكاراي المپيكي باشي.......هيييييييييي.....خوب يه المپيك بذارن براي تپل ها يا كسايي كه تازه با ورزش آشتي كردن.چي ميشه خوب...به همين مجلسي يي وشيكي وعجق وجقي...
آزي | August 8, 2008 12:24 PM
اون یک کامنتی که جون نوشته با صد تا "و" کل سایت رو به هم زده برای من همه مطالب بالا پایین میاد :(
بهارک | August 8, 2008 12:32 PM
یه دفه همه با هم تصمیم گرفتید برید بخوابید؟
این اتحاد میان گروهی چه ها که نمیکنه !!!!!!!
leili | August 8, 2008 2:05 PM
ليلي جان فردا شنبه اس اول هفته ماس . وسوسه مون نكن كه بشينيم به معاشرت كامنتي . اون وقت كي ميخواد جواب لايف استايل خوب ما رو بده ؟!!:دي
ليلا | August 8, 2008 2:08 PM
من که می خوام برم لالا...باید برای فردا انرژی داشته باشم دیگه.قراره فردا خیلی روز ورزشی ای باشه
شب به خیر
سالومه | August 8, 2008 2:42 PM
شب تاب جون تو مشکل ات با گامشمار چی هستش؟ توی انتخاب مدل موندی یا توی استفاده کردن یا نکردنش؟.
دیانا | August 8, 2008 9:40 PM
بچه ها جون
من یکی از اونهایی هستم که تونستم قند و شکر رو بطور مستقیم از برنامه ی غذایی ام بدون هیچ نگرانی ایی حذف کنم چون جایگزینش سعی کردم از موادی استفاده کنم که قند طبیعی دارن که بهترین نمونه هاش هم خرما و کشمش های وطنی هستش. اینکه موفق شدم این کار رو بکنم فکر کنم تا حدودی زیادی به محیطی ربط داره که توش هستم. چون اینجا عملا کسی قند استفاده نمی کنه و شکر مرسوم هم معمولا بسته بندی های کوچک ۴-۳گرمی هستش که برای قهوه گه گداری استفاده می کنن. من خودم هیچ تضمینی نمی دم که وقتی یه قندون قند غیر حبه ایی(منظورم قندهای کله قندیه!!) بذارن جلوم ازش برای خوردن چایی ام استفاده نکنم و با لذت نخورم!. همونطور که یه دوست عزیز گفت خوردن یه چایی با یه قند خیلی زود خسته گی آدم رو برطرف می کنه و رفرش می شیم و دلیلش هم گلوکز خالصی هستش که قند معمولی داره و غذای اصلی مغزه. پس گاهی در اوج خسته گی خوردن چای با قند برای ما تپلها نه تنها حرام نیست بلکه واجب عینیه!.
منتها این رو بهش ایمان دارم که آدم اگه بخواد براحتی و با کمی ممارست می تونه ذائقه اش رو برای پذیریش طعم های جدید و یا حتی غیر دوستداشتنی تقویت و حتی تربیت کنه بخصوص اگه انگیزه ایی هم برای این تغییر داشته باشه.
دیانا شکرندوست خرماکشمشیانی!
دیانا | August 8, 2008 9:42 PM
آزی خواهر من هم با ایجاد المپیک برای تپلان صددرصد موافقم. زمانی که آدمهای معمولی المپیک دارن و معلولان عزیزمون هم پاراالمپیک دارن این ظلم مضاعف به ما تپلان عزیز هستش که بیش از یک سوم کره ی زمین رو تشکیل می دیم و هنوز هیچ میدانی برای عرض اندامی ورزشی-تپلی نداریم. پس زود تر آستین بالا بزن و درخواست ایجاد و برنامه ی اجرایی اش رو ینویس و به فدراسیون جهانی المپیک بفرست پلیز!. با فکر بکر و خوب تو می تونیم درخواست ایجاد «تپلمپیک!!!» رو بدیم و از همین الان خودمون رو برای بازی های تپلمپیک ۲۰۱۲ لندن آماده کنیم ! و پرچم انارستان رو توی مراسم افتتاحیه هم بدیم دست کفترک مون تا به جهانیان القا کنیم و به نوعی ثابت کنیم که ما تپلان هیچ دشمنی با ظریفکان نداریم و خواستار صلح جهانی و فراجهانی, در کنار رقابتهای سازنده ی ورزشی هم هستیم!. تازه از الان هم می تونیم شعار بدیم:
تپل تپل تپل جان
تپلمپیک رو دریاب
******************************
رقابت جهانی
خواسته ی برحق ماست
عدالت فیزیکی
تلاش مضاعف ماست
*******************************
تا تپلمپیک برگزار نشه
عدالت برقرار نشه
می جنگیم می میریم
چربی نمی پذیریم
دیانا تپلمپیک خواهیانیان!
دیانا | August 8, 2008 9:46 PM
دیانا جان این تپلمپیک خیلی باحال بود اول صبحی کلی خندیدم :))
فندق | August 8, 2008 10:36 PM
به صحبتهای بچه ها که دقت میکنم چیز جالبی به نظرم میاد ! ما تپل ها ، نیمه تپل ها و فراتپل ها حتی موقع مربضی هم چاق تر میشیم ! یعنی وقتی این همه سختی بهمون وارد میشه چند کیلویی هم به بدن چربی میرسونه ! عجب روزگاریه ها!!!
leili | August 8, 2008 11:51 PM
راستی کسی جواب اون سوال بالایی من رو نداد ها! دو کیلو در هفته خوبه؟ بگید میخوام برم وزنم رو به روز کنم!!!!
leili | August 8, 2008 11:53 PM
لیلی جان در شروع رژیم 2 کیلو در هفته اول زیاد نیست .اما به نظرم در اواسط رژیم خیلی طبیعی نیست که آدم 2 کیلو کم کنه یهو.مخصوصا اگر اضافه وزنش زیاد نباشه
سالومه | August 9, 2008 12:10 AM
سالومه من فکر می کنم کم شدن وزن لیلی بابت این باشه که این چند وقت به قول خودش مصرف سبزیجاتش خیلی بالا بوده .
لیلا | August 9, 2008 12:15 AM
لیلی جان به نظر من که 2 کیلو خوبه
فندق | August 9, 2008 12:26 AM
ممم نمی دونم لیلا شاید.ممکنه به خاطر حذف قند هم باشه.اگه قبلا قند زیاد می خورده.ولی بازم به نظر من توی وزن لیلی 2 کیلو کم کردن یهو یه کم عجیبه.
چون 2 کیلو یعنی 14 هزار کالری در هفته کمتر خوردن یا بیشتر سوزوندن.....
شاید هم لیلی توی این مدت جدی و سفت و سخت نبوده رژیمش و الان که دیده 7 کیلو ترازوهه بیشتر نشون می ده ترسیده و یهو جدی تر گرفته و نتیجه اش هم کاهش 2 کیلویی بوده
در هر حال لیلی جان مبارکت باشه عزیزم :))
سالومه | August 9, 2008 12:33 AM
من اگه ماهی دو کیلو وزنم کم بشه فکر می کنم مشکلی دارم یا خیلی به خودم سخت گرفتم :دی
لیلا | August 9, 2008 12:34 AM
ماهی دو کیلو یعنی هفته ای نیم کیلو. زیاد نیست. اتفاقا سرعت مناسبه که توصیه میشه.
من رفتم وسط مراسم افتتاحیه المپیک دویدم ها! یعنی راستش این شد که من رفتم باشگاه گفتم هم رو تردمیل میدوم هم افتتاحیه(اینجا دیر پخش شد) رو تماشا میکنم. بعد رفتم دیدم جمعه ها زودتر میبنده...منم رفتم بیرون 2.66 مایل دویدم و بعد اومدم تلویزیون بقیه اش رو دیدم. آفرین به خودم!:)
انار | August 9, 2008 12:39 AM
منم همینطور لیلا!!یعنی تازگی ها اینطوری شدم ها قبلا که مرتب هفته ای نیم کیلو کم می کردم.ولی بدن آدمها با هم فرق می کنه.و رژیم سفت و سخت و ورزش و عضله سازی به نظرم بعد از یه مدت روند کاهش رو یواش تر می کنه.
سالومه | August 9, 2008 12:41 AM
آفرین به تو انار جان
اما مسئله اینه که لیلی 1 هفته ای 2 کیلو کم کرده نه یک ماهه!!!
سالومه | August 9, 2008 12:43 AM
اینجاس که تفاوت ورزشکارا با غیرشون مشخص میشه ها .
اون ساعتی که افتتاحیه داشت پخش میشد من نشسته بودم به مرتب کردن اتاقم و هراز گاهی هم سری به انارستان و وبلاگ خودم می زدم و به درخواست های مکرر اعضای خانواده برای دیدن مراسم جوابی ندادم ، گفتم کار دارم :دی
لیلا | August 9, 2008 12:50 AM
انار آفرین به تو واقعاً. من کلی شرمنده شدم چون با وجودیکه موقع رژه کاروان های ورزشی دیگه حوصله ام سر رفته بود باز هم همونجور تلپ نشستم و یک تکون به خودم ندادم. میتونستم توی اون دو ساعت اقلاً نیم ساعتشو نرمش کنم و برگردم بقیه مراسم رو ببینم.. نچ نچ نچ!
شانه بسر | August 9, 2008 12:53 AM
من توی اون ساعتی که داشت مراسم افتتاحیه پخش می شد داشتم کوکوی مزغ لذیذ و چاق کننده می پختم برای شام امشب!!!
واقعا مایه شرمندگی یه هااااا
سالومه | August 9, 2008 12:58 AM
سالومه فکر کردم فقط من نگاه نکردم . بزن قدش . باز کار من مثبت تر بوده :))
شانه بسر جان با بدجنسی تمام خوشحالم که تو هم ورزش نکردی و گرنه من الان همش به خودم می گفتم ای لیلا تو جون به جونت کنن ورزشکار نمیشی :دی
لیلا | August 9, 2008 1:02 AM
ای لیلای بدجنسسسسسسسسسسسس
من در حین آشپزی و تمیزکاری اشپزخونه کلی کالری سوزوندم تازشم!!!
سالومه | August 9, 2008 1:07 AM
چطور ندیدید؟ من تازه با دوتا دوست چینی هم دیدم کلی اوریجینالیتیش رفت بالا...آخرش هم از طرف جهانیان ازشون تشکر کردم که کشورشون همچین سنگ تمومی برای افتتاحیه گذاشته بود خوشحال بشن.
خودم هم خوشحال شدم که 55 تا ورزشکار توی تیممون داشتیم. من فکر میکردم خیلی از این کمتر باشه.
انار | August 9, 2008 1:12 AM
خوب دوستای عزیز باید بگم که همونطوری که سالومه جون اشاره کرد و با عرض شرمندگی بنده خیلی سفت و سخت نبودم ولی از بدو نزول این ترازو در جلوی درب حمام منزل! ییهویی این غیرت به خواب رفته به جوش اومد!!! و در عرض این دو هفته ای که این ترازو رو خریدیم 4 کیلو کم کردم که البته برای خودم خیلی عجیبه این سرعت و نمیخوام کار غلطی کرده باشم که بعدا برام پشیمونی بیاره !
دو تا پروژه اساسی دارم که بایدتحویل بدم ! بعد از اونا میرم سراغ وبلاگم و شما هم لطفا نظر بدید که کجای کارم غلط هست!
leili | August 9, 2008 1:15 AM
به جاش با کوکوی چرب جبرانش کردی :دی
تازشم فکر کنم به جای من و بهارک و فندق و بقیه هم خورده باشی . درسته ؟! ::)))
لیلا | August 9, 2008 1:17 AM
انار جان اصلا فکر نکن که ما به دلیل نداشتن روحیه ورزشکاری نگاه نکردیم ها . از اونجا که رضازاده تو تیم نبود من نگاه نکردم . دلم نمی خواست یادآور خاطرات سالهای گذشته باشه برام :)))))))))
لیلا | August 9, 2008 1:23 AM
ای لیلای بدجنس خوشحال :)) من کلی در طول تماشای مراسم ضربان قلبم رفت بالا، انقدر که حرکات نمایشی زیبا بود و موقع رژه هم انقدر بعضی از این ورزشکارها به چشم خواهری خوش تیپ و همه چیز تمام بودند! خلاصه کلی روی قلب و عروقم کار شده دیروز :)
شانه بسر | August 9, 2008 1:28 AM
نه خیر لیلای بدجنس!!لب نزدم بهش هنوز.قراره شام امشب باشه:))
بعدشم کلش 1800 کالری داره که من 9 قسمتش کردم و حساب کردم که 1 تکه اش رو شب البته بعد ورزش!!!می خورم.
بعدشم فقط فقط فقط با 2 ق کوکو رو پختم
سالومه | August 9, 2008 1:29 AM
آره شونه جون منم ضربان قلبم هی بالا رفت و هی پایین اومد.از آشپزخونه نیم نگاهی به تی وی می نداختم و کیف می کردم.
ولی المپیک دیدن ماها اوریجینالیته مال انار رو نداشته
خب انار چی کار کنیم ما اینجا به چینی ها زیاد دسترسی ندارسم آخه
سالومه | August 9, 2008 1:31 AM
به من تازه قلب و عروقم رو گذاشته ام برای مسابقات شنا و شیرجه و ژیمناستیک. راستش هیچ جای خواهری هم نیست. شما آخه تصور کن که یازده هزار نفر از بهترین ورزشکارهای دنیا رو اینجا چهار ساله دارن زحمت میکشن جمع کنند که ما 20 روز تماشا کنیم...با حض تماشا کردن والا حداقل کاریه که از دستمون برمیاد!
انار | August 9, 2008 1:37 AM
شانه بسر :))
سالومه حالا که دیشب نخوردی و اینقدر هم کم چرب درستش کردی پس لطفا به جای من هم بخور که یک کمی مقدار سبزیجاتم بالا بره :دی
لیلا | August 9, 2008 1:38 AM
منم اولاش رو یکم به اصرار خواهرم نگاه کردم بعد حوصله ام سر رفت رفتم خوابیدم P:
اوه سالومه جان چقدر رژیمیش کردین اریجینالش فکر کنم بین 3000 تا 4000 کالری داشته باشه D:
فندق | August 9, 2008 1:39 AM
فندق جان سالومه رو دست کم نگیر . جدای از تخصص در ورزش و یک عالمه چیزای دیگه متخصص در امر سالم پختن غذاس
در ضمن خوشحالم یکی دیگه هم به جمع افتتاحیه ندیده ها اضافه شد :دی
سالومه اینقدر حرف از کوکو زدیم که دلم خواست ها
شانه بسر جان پس از امروز برای کار کردن روی قلب و عروقم به جای پیاده روی و رقص میشینم بدون چشم خواهری و با حواس جمع مسابقات رو میبینم
لیلا | August 9, 2008 1:49 AM
چشم خواهری دیگه چیه بابا؟؟ مگه ما مرد هستیم که به چشم خواهری ببینیم!!
من که با چشم بصیرت می بینم و توی دلم هزار بار تحسینشون می کنم .نه به خاطر اندامشون که به خاطر همت بلندشون :))
در صمن شونه جونم اگه هوس کردی تشریف بیار منزل ما و با هم دو تا تکه کوچولو می خوریم :))خوبه؟؟
فندق اگه می خواستم سرخش کنم و تخم مرغش رو زیاد کنم راحت 4 هزار کالری می شد.
ولی من با 5 تا سیب زمینی و 2 تا رون مرغ و 1 ق رب و 1 ق ماست و 6 تا تخم مرغ و 2 ق روغن زیتون و 2 تا پیاز داغ توی فر پختم غذا رو.
آهان کلی هم زعفرون :))
دیشب هم با وجود اینکه بوش هوش از سرم داشت می برد بهش لب نزدم و ذخیره کردم برای امشب :))
سالومه | August 9, 2008 1:58 AM
سالومه پس فهمیدی چقدر دلم آب افتاده؟! :دی نوش جانت! نصف سهمتو به نیت من بخور که اینطور که پیداست دستپختت حرف نداره :)
شانه بسر | August 9, 2008 3:24 AM
×)
بوس برای شونه جونم
سالومه | August 9, 2008 4:04 AM
بچه ها دیروز اخبار پزشکی شبکه خبر گفت محققان به این نتیجه رسیدند کسانی که برای صبحونه تخم مرغ مصرف می کنند 65 درصد در کاهش وزن موفق ترند نسبت به اونهایی که رژیم دارند ولی از صبحونه معمولی استفاده می کنند.
بهار | August 9, 2008 4:19 AM
وااااااااااااااااااااااااااااااااای نمی دونین چقدر خوشحال شدم دیانا برگشته. الان نیشم تا بناگوش بازه.
الان اینترنت اینا ندارم چند روز دیگه میام :)
آلبالو | August 9, 2008 5:30 AM
آلبالو جون دلم قدر یه عدس شده برات
سالومه | August 9, 2008 5:34 AM
سلام به همه.خوبید؟ من افتتاحیه رو ندیدم.رفته بودم تنگ واشی و داشتم توی یه عالمه آب پیاده روی می کردم!!
آريس | August 9, 2008 8:32 AM
بچه ها کسی میدونه کالری یه قاشق کشمش سرخ شده چقدره؟
من خانوم | August 9, 2008 8:39 AM
شماها از کدوم کانال افتتاحیه را دیدید؟
آرام | August 9, 2008 8:40 AM
آرام من از internaci دیدم. کانال اسپانیا هست. خیلی هم شانسی پیدا کردمش، فکر میکردم دوبی اسپرت نشون بده که دیدم شمارش معکوش شروع شده و خبری نیست، هی بالا پایین کردم رسیدم به اسپانیا. الان هم بازی ها رو تا جایی که نشون بده همونجا میبینم.
شانه بسر | August 9, 2008 9:15 AM
معکوش=معکوس! ببخشید دیگه من الان داشتم مسابقات شنا میدیدم هنوز نشئه ام :) انار همش یادم به تو بود.
شانه بسر | August 9, 2008 9:32 AM
سالومه كجايي ؟!! قدم شمارم رو گم كردم :((
تو باشگاه بود ها ولي الان ديگه نيست :((
من چكار كنم ؟!
ليلا | August 9, 2008 9:41 AM
خوش به حالتون که شنا می کنین من که شنا اصلا بلد نیستم از بس ترسو ام و از بس حساس نمی تونم تو این استخرای شهرمون برم تو دریا هم می ترسم. برعکس من خواهر 50 ساله م اینقدر شناگر ماهری هست هر کشوری می ره روز اول می پره تو آبهای اونجا شنا می کنه:))
بهارک | August 9, 2008 9:47 AM
من افتتاحیه خیلی با حجاب رو از همین شبکه 3 ایران دیدم:)) هر وقت سایه یک عده دختر از اون طرف پیدا می شد یهو برنامه عوض می شد خیابانی صحبت می کرد.
بهارک | August 9, 2008 9:50 AM
تپلمپیک :)) بهارک من هم از بس این آقاهه راجع به حجاب صحبت کرد حالم بد شد. فکر کردم سر جلسه ارشاد کلاس پرورشی نشستم بی خیال شدم کانال را عوض کردم. عمرا ما که این قدر عربها را نشان دادیم که حجابشان ال است و بل است عربها ما را در کانال خودشون نشون بدهند که اینها ال اند بل اند. آهییییییییییی!
خنده دار اینه که همیشه به بهونه ظرافت و حساسیت بیشتر خانومها آنها را از هزار تا موقعیت منع می کنند (مثلا شغل مهندسی عمران در دانشگاه آزاد. یا مهندسی معدن! یا حتی رشته خودم صنایع تولید صنعتی در برخی دانشگاهها! بس که بی دانش اند و فکر می کنند باید رضازاده باشیم در این شغل ها! اصلا به عقلشون قد نمی دهد که طرف مثلا معدن خونده و روی ذخایر مخازن نفتی کار کنه که بیشتر زمین شناسی است تا کلنگ زنی خواهر!.. اااا کجا بودم؟ آها!) خلاصه ولی در المپیک ما در تیر اندازی, کاراته, تکواندو فعالیم خیلی لطیف شده قایق رانی هم داریم! ژیمناستیک یا شنا یا شیرجه عشق من یا هزار و شونصد تا رشته دیگه؟ ههه!
حالا باید خدا را شکر کنیم که حداقل اینها را گذاشتند برن. من در مصاحبه قهرمان تیراندازی خواندم که رشته اصلی اش ژیمناستیک بوده ولی چون جای پیشرفت نداشته رفته تیراندازی.
ای آهیییییی
آرام | August 9, 2008 10:41 AM
ای بابا لیلا چه حیف شد
منم هفته پیش قمقمه آب نایک نازنینم رو تو باشگاه جا گذاشتم:(((
اینقدر غصه خوردم.مردم ندید بدیدن به خدا آخه یه قمقمه چیه؟10 دقیقه بعد که برگشتم برش داشته بودن....
سالومه | August 9, 2008 11:55 AM
سلام بچه ها من 3 هفته پیش انگشت شصت راستم شکست .وای یاد آوریشم درد ناکه . ایشالله بلا از همتون به دور باشه. دیانای دوست داشتنی هم که بر گشت .
من خدا رو شکر وزن اضافه نکردم ولی واقعا تایپ برام سخته .چون دست بی عرضم تو گچه .انقدر مسخره و به سادگی شکست که مطمئن شدم باید پوکی استخوان داشته باشم .
دوستتون دارم .
sib | August 9, 2008 12:10 PM
سالومه رفتم باشگاه هم نبود :(
حالا با كي مسابقه قدم ميذاري ؟! :(
ليلا | August 9, 2008 12:33 PM
اي بابا سيب جان چرا شكست ؟
اميدوارم كه بهتر بشه :*
ليلا | August 9, 2008 12:35 PM
سیب عزیز
چه کار کردی با خودت؟ بیشتر مراقب باش.
دیانا جان
تصمیم گرفتم که گام شمار استفاده کنم اما نمی دونم چی بخرم که دقیق باشه و استفاده اش هم راحت باشه .
با لباسهای مختلف و جیبهای مختلف هم دقیق کار کنه و سر کارم نذاره.
شب تاب | August 9, 2008 1:38 PM
دوستان عزيز.من دارم مي رم مسافرت احتمالا پس فردا .
مي خواستم ببينم شماهايي كه زياد رفتين مسافرت چه راهكاري براي نگه داشتن رژيمتون داشتيد.اگه روش موثري رو استفاده كردين پليز به منم ياد بدين.مرسي
بهار | August 9, 2008 2:00 PM
بهار جان من فكر مي كنم اگه بتوني ميوه بخوري نبايد مشكل خاصي داشته باشي . يعني تشنه ات ميشه به جاي شربت و آبميوه ، خود ميوه ها رو بخوري .
ليلا | August 9, 2008 3:00 PM
من با هرم مشكل پيدا كردم :(
بر طبق محاسباتم اين هفته بهتر از هفته پيش بودم و فكر نمي كنم گروهي از مواد زير حدشون قرار داشته باشن . ميشه اساتيد هرم لطف كنن و كمك كنن و به سوالاي من جواب بدن ؟!
من اگه هر روز شير و ماست نخورم كه مجموعش ميشه 350 گرم اصلا كالريم بالا نمياد . يا مثلا يك هلوي 100 گرمي مي خورم نبايد ديگه 200 گرم انگور بخورم ؟! يا اگه 200 گرم هندونه مي خورم ديگه سيب نخورم ؟!!
خلاصه حرفام اينه كه من مجازم تو بازه كالريم ميوه ولبنيات رو بيشتر از مقدار هرم بخورم يا نه ؟! البته يادم نميره كه همه مواد براي بدنم لازم هستن و نبايد جايگزينشون كنم .
ليلا | August 9, 2008 3:11 PM
سلام به یه دوست عزیز
میخواستم بپرسم که آیا شما در زمینه صاف کردن شکم هم تجربه ای داشتید یا نه؟ راستش من وزنم در محدوده نرماله (قد 150 ووزن 108 پوند یا 49 کیلو) ونمیخوام خیلی بیشتر از اینی که هستم لاغرشم چون در حال حاضر کوچکترین سایز موجوددر بازار رو میپوشم واگرسازم کمتر شه بامشکل مواجه میشم. اینو هم بگم که غذا خوردنم کنترل شده و کاملا کم چربی است و کالری شماری هم میکنم و مدت یک سال هم هست که هرروز ورزش هوازی(دو یا پیاده روی) رو به همراه ورزشهای شکم انجام میدم ولی در این یکسال شکمم به جای صاف شدن فقط کمی کوچیک شده. این طوری پیش بره من باید تا ده سال دیگه درازونشست برنم تا این شکم هالیوودی بشه!
شما فکر میکنید ایراد کار من کجاست؟ در ضمن برآمدگی شکم من در محدوده پایین نافه .بچه های دیگه هم اگر تجربه دیگه در این زمینه دارند لطفا بگند.
سپیده | August 9, 2008 3:48 PM
بهار جان
توی مسافرت اولا آب زیاد بخور که کم اشتها شی.دوما به نظر من سعی کن هی توی هتل نخوابی و ولو نباشی و اکتیو بودنت رو حفظ کنی.
در مورد غذا هم از همه چیزهایی که منطقت می گه بخور ولی از هیچ چیز در حد سیر شدن نخور.مثلا بچش...بستنی رو دو قاشق بچش..پیتزا رو یه برش و سیب زمینی سرخ کرده رو 10 تا بخور.یه جوری که ولعت کم شه ولی زیاد هم نخوری
سالومه | August 9, 2008 3:52 PM
کجایین انارستانی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
سالومه | August 10, 2008 12:47 AM
لیلا جان
من هم درباره میوه مشکل دارم.منم خیلی تمایلم بهش زیاده البته توی تابستون و بهار فقط اینجوری هستم و توی زمستون میوه ام به همون روزی 1 پرتقال منحصر می شه.ولی فکر می کنم که حالا اگه یه خورده میوه بیشتر هم بشه مهم نباشه.مثلا 50 گرم بیشتر.من یه روزایی 2 پیمانه میوه ام رو می خورم ولی شام فقط دلم می خواد یه تکه هندونه بخورم.نمی دونم مطمئن نیستم ولی فکر نمی کنم خیلی مهم باشه
سالومه | August 10, 2008 12:52 AM
من هم به عنوان یک مبتدی در امر هرم و هرم داری این مشکل رو دارم اخه مقدار میوه تو این برنامه خیلی کمه نه و پروتئینش هم زیاده من شنیدم هر کس باید 9/0 رو در وزنش ضرب کنه و اونمقدارپروتئین مصرف کنه اگه راهی پیدا کردین به منم بگین خوب
ملانی | August 10, 2008 2:40 AM
سالومه منم فکر کنم تابستون و بهار این مشکل رو داشته باشم .
پس تو هم موافقی که زیر حدش خوب نیست ولی بالاتر باشه ایرادی نداره به شرط اینکه جایگزین مواد دیگه نشه .
لیلا | August 10, 2008 3:28 AM
به به دوستان تپل..ديانا كلي ازين نام گذاري تپلمبيكت خنديدم ومجسم كردم تپل ها ي تيم ملي رو دي: حالا اگه يه روزي اين تپلمپيك را افتاد يادتون باشه كه ايده ش مال من بود:)
واي بچه ها من ديشب با دوستام رفتم پارك ارم اينقدر جيغ زدم اينقدر جيغ زدم كه الان علاوه بر اينكه محدوده گلو وگردن درد مي كنه واحساس مي كنم تارهاي صوتيم داغون شده گوش هامم گرفته.حالا فكر نكنيد همچين بازي ترسناك وهيجان انگيزي داشت چرند ودل به هم زن بود تا ترسناك فقط براي تخليه انرژي هاي منفي واينكه ببينيم چقدر مي تونيم صدامونو بلند كنيم توي رقابت جيغي...اهم اهم...بايد برم آب جوش بخورم...بچه ها راستي اين سينكرونايز وباله در آب هم داره المپيك ديگه؟يادمه سالهاي پيش رو..پس اگر ديديد پليز به من هم بگيدكه نگاه كنم يه كم حظ بصر ببرم
آزي | August 10, 2008 3:31 AM
لیلا فکر کنم یه خورده بیشتر شه مهم نباشه نه یهو 200 گرم بیشتر شه.
نمی دونم منم مبتدی هستم به خدا!!!!!
این سئوال رو یه دوست باید جواب بده فکر کنم
یه دوست جون
به دادمووووووون برس
مشکل هرماتیک!!پیدا کرده ایم
سالومه | August 10, 2008 3:37 AM
خب سالومه من هر چی حساب می کنم بر طبق هرم کالریم اون قدر نمیشه که باید این مقدار مونده رو با یک چیزی جبران کنم دیگه ؟!
یه دوست جان به قول سالومه به دادمون بررررررررس
لیلا | August 10, 2008 3:50 AM
سلام
مرسی لیلا جون .روبراهی تو؟
شب تاب جون متشکرم .من در مورد گام شمار اطلاعاتی ندارم . ولی دختر عموم و یکی از دوستان تپل (خیلی تپلم ) با این دستگاه اربیترک معجزه کردن در راستای صاف کردن شکمشون و خصوصا لاغر نمودن واضح رونهاشون .
یعنی دوستم با یه رژیم راحت و استفاده 3 ست نیم تا 45 دقیقه ای در عرض 1 ماه و نیم شده یه تپل یه دست(می دونین که چقدر بهتر از چربیهای آویزون و شل و قلمبه هست یه دست بودن)
تازه تو شبکه می شاپ 265 تومان بدون ضمانت و خدمات پس از فروش می فروشن .دوستم 205 تومان با ضمانت خریده از یه سایت .اگه دوستم یه عکس ازش می ذارم ازین "بی فور" "افتر" ها .همه از تغییرش تعجب کردن.
من می خوام تهیه کنم .اگه واسه منم جواب داد به شما هم میگم تهیه کنید.
سالومه جون اکتیوم تو خوبی؟
من برم جایی دعوتیم.
sib | August 10, 2008 4:07 AM
آزی راست می گه این پارک ارم عجب جایی برای تخلیه انرژی!
یه کم کلاسش پایینه ایمنی هم نیست!
ولی خیلی خوبه!
میس ری | August 10, 2008 5:13 AM
سیب جونم
چی شده دستات بابا مواظب خودت باش
بچه ها این اوربی ترک همون الپتیکاله دیگه
سالومه | August 10, 2008 5:50 AM
من اومدم کامنت بذارم اما دیدم اصلا حس اش نیست . هر چی توی جدولم نوشته بودم پاک کرد و گفت شما بیشتر از یه حدی گذاشتی و جا نداره
فکر کنین چه زوری داره بعد از این همه تلاش واسه رسیدن به اینترنت بتونی جدولت رو پر کنی بعد این طوری ضایع شی
zeinab | August 10, 2008 6:10 AM
سلام یه همه سیب جان امیدوا