« ميتينگ 79 | صفحه اول | میتینگ 81 »
80 امي رسيد! باورتون ميشه؟ با زور هندل و هل دادن هم شده بالاخره اين نهضت ادامه داره:)
هفته من به خاطر اين گروه و كمكش خيلي خوب بود. نصيحت هاتون رو گوش كردم و به جاي سخت گرفتن ول كردم. جالب بود كه نتيجه اش اين شد كه عين بچه اي كه وقتي بهش سخت بگيري لج ميكنه اما تا فشار رو برداري خودش كار درست رو انجام ميده منم بعد از يك وعده بستني رژيمي و چندتا زياده روي نسبي درست عين اسب درشكه خوب و ساعي برگشتم توي مسير!:)) البته ناگفته نماند كه واسو هم آمد و جمعه به زور دگنگ منو انداخت لنگ ظهر از خونه بيرون كه برو ورزش كن. رفتم فقط هم بياده روي كردم و حتي يك قدم هم ندويدم اما حالم ريز ريز تا يكشنبه بهتر شد و امروز هم خوبم.
خبر خوب هم اينكه دفاعم تاريخش معلوم شد. بيست آگوست ساعت 8 صبح به وقت اينجا. كمتر از يكماه مونده ها!
خوب من الان برم بخوابم. فردا ميرم خودم رو وزن ميكنم و ميام بقيه ميتينگ.
تکمیل1: بچه ها من اومد تندی از کشفیات آشپزیم بگم و برم. نصفه شبه و من دارم روی تزم کار میکنم. اما کشفیات: یکی اینکه مرغ رو با رب انار درست کنید. میدونم شماهایی که استاد فسنجون هستید لابد تا حالا صد دفعه به ذهنتون رسیده بود اما به ذهن من تازه همین دیروز رسید . مرغ رو که یه تفت با پیاز دادید بعد رب انار و آب بریزید سرش و بذارید خودش قل بخوره. حالا کلکش اینه که رب انار کالریش بالاست برای همین بعد از پخت شما که یک انارستانی خوب هستید اینجوری ظرف رو کج میکنید و میذارید مایه اش بره اونور و مرغها بمونه اینور(من یه شب گذاشتم تو یخچال به کل از هم سوا شد) و بعد مرغها رو میل بفرمائید. یخورده موقع پخت زعفرون و نمک هم بزنید.
یک کشف دیگه هم اینکه توی ساندویچ جای سس ماست سفت استفاده کنید. مخصوصا اگه ساندویچتون یه چیز تند و تیز هم داشته باشه خیلی ترکیبش خوب میشه. من به مرغم (نه اونی که سس انار داشت ها!) سس تند زده بودم و بعد ماست هم داشتم خیلی خوب شد.
سوم اینکه نون رو اگه تست کنید که یخورده ترد هم بشه کمتر میخورید چون نمیتونید اینجوری بپیچونید و لقمه کنید.
خوب فعلا با اجازه.

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
خب چه خوب که حالت بهتره پس دیگه خیلی با خودت بداخلاق نشو که نتیجه اش بهتره. خدا این واسو رو سالم نگه داره که خوب میندازه از خونه تو رو بیرون. دفاعت رو هم هنوز 23 روز مونده اوههههههههه خیلی کارا میتونی بکنی هنوز
گل بهار | July 28, 2008 11:15 PM
چه خوب که هفته خوبی شده بود . امیدوارم این هفته هم بهتر بشه .
انار جون پس با این حساب شهریور نیومده شیرینی بهمون میدی دیگه
لیلا | July 28, 2008 11:25 PM
به به چه خوب که بر گشتی به روال سابق.
آفرین به واسو.
آلبالو | July 28, 2008 11:32 PM
انار ماروز دفاعت هیچی نمی خوریم که فقط شیرینی دکترشدن تو رو بخوریم و درضمن کالریهامون هم نزنه بالا.
آلبالو | July 28, 2008 11:38 PM
به به یعنی کمتر از یک ماه دیگه ما خانم دکتر انار داریم :)
شانه بسر | July 29, 2008 12:07 AM
این خبرت من یکی رو خیلی خوشحال کرد!
راستش فک کنم با داشتن یک دکتر انار کم مشغله گروه عالی بشه!!!
منتظر خبرهای خوب هستیم....
سامیا | July 29, 2008 12:14 AM
سلام
من از الان تبریک میگم
آمانیتا | July 29, 2008 12:26 AM
چقدر خوب که هفته خوبی داشتین. امیدوارم این هفته از هفته قبل هم بهتر باشه براتون
منم از الان منتظر شیرینی دفاعتون هستم که خیلی خوردن داره P:
فندق | July 29, 2008 12:46 AM
سلام همه. امیدوارم موفق باشی انار جان.
عدد این میتینگ ها خیلی تلنگر خوبیه برای اینکه حواسمون باشه زمان چه زود داره میگذره!
بهارک | July 29, 2008 12:50 AM
به به انار جونمون داره خانوم دکتر می شه پس بالاخره.خب توی این 23 روز باقی مونده باید حسابی روحیه و انرژی هات رو بالا نگه داری خانم خوشگله تا یه دفاع عالی بکنی و یه شیرینی توپ بدی به ما..
خوشحالم که حالت بهتر شده :دی
از این سر دنیا دارم انرژی های مثبتت رو و برنامه ریزی هایی که توی سرت داره می چرخه حس می کنم!!
سالومه | July 29, 2008 1:21 AM
سلامی از سوی یک میس ری یک و نیم کیلو کم کرده بی ستاره بی ادعا!
ميس ري | July 29, 2008 1:53 AM
سلام . من همون 60 کیلو ام میخوام تاریخ رو اپ دیت کنم هر کاری میکنم نمی شه صفحه ای می زنم ادیت رو ولی صفحه ای که می شه توش تغییرات رو ثبت کردم بار نمی شه . اینترنتمون ذغالی است البته
می شه لطف کنید برای من تاریخم رو فقط عوض کنید ؟
مرسی
آلوچه خانوم | July 29, 2008 2:04 AM
این کامنت دونی چش شده ؟
لطفا اگه ممکنه یکی برای من لوگ وزنم رو فقط تاریخشو عوض کنه . هر چی سعی می کنم از اینجا نمی شه وزنم کماکان همون 60 کیلو هستش
آلوچه خانوم | July 29, 2008 2:08 AM
آلوچه جان من تاریختون رو به روز کردم
فندق | July 29, 2008 3:56 AM
سلام به همه ی هم تیپی های عزیزمخصوصا انار جون
خوشحالم که تو میتینگ 80 می خوام باهاتون هم قدم شم،قبلا با اینجا آشنا بودم ولی از الان می خوام جدی شروع کنم به بلاگ تازه قدم کوشمولوی من سر بزنید خوشحالم می کنید(:
من خانوم | July 29, 2008 6:59 AM
راستی من لینکتون می کنم انار جون ،با اجازه!
من خانوم | July 29, 2008 7:01 AM
من علاقه ی زیادی به عدد 80 دارم . حس می کنم عدد باحالیه
و علاقه ی زیادی به خانوم دکتر های دونده
zeinab | July 29, 2008 7:11 AM
سلام من خانوم خوش اومدی.
آلبالو | July 29, 2008 7:25 AM
Sorry to announce again It was almost the last comment in the last post so I decided to post it again
Hello to All,
I have a new post / It's about how Carbs are essential in our food plans/
I decided to post it because I see some members eliminated the carbs from their list especially Dear Samiya.
So hope it will help
soufi
http://www.extrapounds.com/blog/soufi/index.php
Soufi | July 29, 2008 8:09 AM
Anar joonam congrat in advance , wish you the best on the remaing time / I know you will present it in the best way / I am sure about that
Soufi | July 29, 2008 8:11 AM
انار جان تبریک. به زودی آسوده می شی از استرس. امیدوارم دفاعت خیلی عالی برگذار بشه
سبا | July 29, 2008 9:37 AM
(:
Anonymous | July 29, 2008 10:11 AM
خیلی خوشحالم انار جون که خوبی.یه ماه دیگه دکتر می شی؟ چه خووووووووووووب!
آریس | July 29, 2008 10:48 AM
من نمی دونم چرا یه ذره وزنم رفته بالا...تا هفته دیگه بروز نمی کنم ببینم چی می شه.
آریس | July 29, 2008 10:50 AM
سلام به تمام خواهرهای مجازی عزیزم که محبت حقیقی شون رو از ورای کامنتهای پرمحبتشون با تمام وجودم حس کرده ام.
من برگشتم و ظاهراَ هنوز هم زنده هستم...
میگن در دل هر مرگی٬تولدی نهفتهست...این تجربهی شبه مرگ باعث شد که من یک چیز ارزشمند رو بفهمم...بفهمم که توی دنیای مجازی هم می شه حقیقتاْ با هم دوست بود.می شه که انسانهای مجازی که من اینقدر دوستشون دارم هم من رو همونقدر و واقعاً دوست داشته باشن.میشه که من و انار و لیلا و سالومه و زینب و آلبالو و بهارک و میس ری و آزی و شانه به سر و سامیا و فندق و بهار و آرزو و غزال و پریسا و الی و لیلی و رقی و گلبهار و یهدوست و سولی و خانومگل و کیکفنجونی و شبتاب و هستی و آریس و مهدیس و جیرجیرک و آمانیتا و نیروی برتر و بقیهی گلهای انارستان همدیگه رو فقط و فقط از پشت این صفحهی پلاسمایی مانیتور و از ورای نوشته هامون بشناسیم٬ولی قلبهامون حقیقتاْ برای هم بتپه...و رگها و بطن و دهلیزهای قلبمون واقعاْ همدیگه رو حس کنه...میشه که من توی بیمارستان،وقتی که گلبرگ(که هر روز به یاد من به انارستان سر می زد)تلفنی خبر اتفاق ناگواری که برای نینی سارا افتاده بود رو به من داد٬نصف شب توی بیمارستان بی اختیار اینقدر گریه کنم که فشارم دوباره پایین بیفته و پرستاره فکر کنه این اتفاق برای خواهرم افتاده!...می شه که توی این دنیای پر از مکر و فریب و دورویی٬انسانهایی دور هم جمع بشن که بدون هیچ چشمداشت و هیچ منفعت مادی حقیقتاْ و از ته قلبشون همدیگه رو دوست داشته باشن...از محبتهای همه تون ممنونم٬ به خودمون تبریک می گم و از بودن در یه همچین جمعی به خودم می بالم...
از همه تون هم معذرت می خوام که نگران شدین.(همه ش تقصیر این جناب آقای مهربانه!)...باور کنین وقتی بهم گفت که به شما خبر داده با اینکه خیلی به حال خودم نبودم،خیلی ناراحت شدم...امیدوارم دیگه همیشه توی انارستان فقط شادی و شادابی باشه.امیدوارم سارا جون هم زودتر بیاد و خبر سلامتی خودش و پسر کاکل زریش رو بهمون بده ...
از اوضاع و احوال وزنم اصلاَ خبر ندارم.نمی دونم چقدر از رشته هام توی این مدت بستری بودن پنبه شده ن،و اینکه آیا اصولاَ رشته ای پنبه شده یا نه!فقط حس میکنم پاهام قدرت قبلی رو ندارن و به شدت ضعف می رن.نمی دونم پاهام ضعیف شده ن یا من سنگین شده ام!!!...
آرتمیس | July 29, 2008 11:23 AM
اینم بگم که یک کم بخندین.گلبرگ اومده بود توی انارستان و دیده بود که اون گوشه توی تابلو اعلانات یه چیزی درباره حال و روز من نوشته شده بود.بعدش وقتی که داشت باهام تلفنی حرف می زد(چون زیر 10 سال رو برای ملاقات راه نمیدن) گفت:"مامانی،خاله انار "اعلامیه" ت رو زده گوشهی انارستان!"...ضمناً پروندهی همهتون زیر دست گلبرگ خانومه چون به نیابت از من به وبلاگهای همهتون سرکشی می کرده و گزارش داده که خاله انار این هفته به هیچکس ستاره نداده (معتقده که خاله انار با اینهمه ستاره های رنگی که داره و می تونه اونا رو به هرکسی که دلش خواست بده،دیگه چه غصهای می تونه توی دنیا داشته باشه!)،خاله زینب خوب درس نخونده،خاله لیلا هم توی ردیف درسهاش سه تا ضربدر گرفته،خاله سالومه یک عالمه دویده و اینقدر ورزش کرده که حسابی خسته شده،خاله آزی و خاله شانه بسر با هم رفتهن استخر،خاله بهارک (که براش نمادیه از تمام خاطرات خوبی که توی سفرمون به گنبد داشتیم) تصمیم گرفته که هر وقت که فرصت کرد و راحت بود ورزش کنه...دیگه بازم بگم؟!
آرتمیس | July 29, 2008 11:33 AM
ارتمیس جان خوش اومدی عضو کوچک انارستان از طرف همه می گه خوش اومدی
ملانی | July 29, 2008 11:36 AM
ارتمیس جان خوش اومدیبه جمعمون دوباره خدا رو شکر که خوبی عضو کوچک انارستان از طرف همه می گه خوش اومدی
ملانی | July 29, 2008 11:36 AM
وا چی شد؟؟؟؟
ملانی | July 29, 2008 11:39 AM
اول از همه سلام به همه دوستای خوبم
آرتمیس جان
چقدر خوشحالم که هستی از متنت هم حسابی خندیدم از دست گلبرگ شیطون و هم که گریه ام گرفت . خوشحالم که خوبی و دعا می کنم که بهتر هم بشی .و از بابت داشتن چنین همسر و دختر خوب و نازنینی واقعا بهت تبریک می گم عزیزم .
انار جون
خوشحالم که حالت بهتره و اینکه دیگه چیزی نمونده تا به هدفت برسی و یه نفس راحت بکشی و نتیجه زحمت هات رو ببینی . تو واقعا برای من یه الگو هستی . کسی که از همه نظر کامله . توی همه کاراش نظم داره . و برای زندگیش هدف داره . می بوسمت .
من خانوم عزیز
خیلی خوش اومدی . ایشالا که توی رسیدن به هدفت موفق باشی .
غزال | July 29, 2008 12:04 PM
سلام
من همین الان مشخصاتم رو تو ردیف آخر به لوگ وزن اضافه کردم. هنوز وبلاگ ندارم ولی دوباره میام و یه معرفی میکنم. برای وبلاگ چی پیشنهاد میکنین؟
سمیرا
Samira | July 29, 2008 12:15 PM
سمیرا جان اکثر بچه ها یا توی بلاگفا وبلاگ دارند یا توی اکستراپاوند. توی اکسترا فقط کسانی که اکانت دارند میتونند کامنت بذارند ولی اگه توی بلاگفا وبلاگ بسازی اونوقت همه میتونند راحت برات بنویسند.
شانه بسر | July 29, 2008 1:28 PM
آرتمیس جون خیلی خوشحالم که دوباره صحیح و سالم برگشتی بیشمون.
تبریک انار جون برای معلوم شدن تاریخ دفاعت. همین خودش خیلی قدم بزرگیه.
نینابه | July 29, 2008 1:38 PM
(:
Anonymous | July 29, 2008 2:23 PM
آرتمیس عزیزم
چقدر خوشحالم که حالت خوبه و برگشتی.همش دلم پیشت بود و حتی می خواستم از آقای مهربون بپرسم کدوم بیمارستانی و بیام پیشت.چی شده بودی خواهر؟؟؟
قدر این شوهر و دختر تو نازنین هستند.قدرشون رو خیلی بدون
من خانوم
به گروهمون خوش اومدی مطمئنم حمایت و تجربیاتی رو در اینجا لمس خواهی کرد که هیچ جای دیگه پیداشون نمی کنی :))
سمیرا جان
اگر وبلاگت رو در بلاگفا باز کنی برای بچه های گروه راحتتره و خودت هم راحتتر می تونی توش جدول بکشی.
سالومه | July 29, 2008 2:49 PM
Anar jaan, congratulations, finally your day is coming! I am sure that you will do great. Lot of kisses for our "kahnum doctor"
solmaz sh | July 29, 2008 2:55 PM
آرتمیس جون
چه خوب که سالم و سرحال برگشتی پیش ما. مواظب خودت باش خانومی.
انار جان
بهت تبریک میگم که نتیجه ی تلاش چند ساله ات داره به نتیجه می رسه.
شب تاب | July 29, 2008 3:00 PM
آرتمیس گل خوش اومدی
ایشالا هرچه زودتر پاهاتم قوت میگرند.
انار جون نمیشه ما مثلا یه عضو افتخاری داشته باشیم ؟ که همینطوری فقط عضو باشه و هدفش این باشه که از لان روش زندگیش (یا همون لایف استایلش ) درست و به جا باشه ؟
گلبرگ رو میگم ها! میتونه کوچکترین عضو انارستان باشه !
leili | July 29, 2008 4:35 PM
انار جونی پس شمارش معکوس واسه دفاعت شروع شده امیدوارم یک نمره عالی بگیری خوشگل خانوم راستی تاریخ دفاعت افتاده تو ماه تولدت مطمئنم که برات خوش شانسی میاره
آرتمیس جون خیلی خوشحالم که بهتری
پی براه | July 30, 2008 3:01 AM
سلام من دوتا سوال و دوتا زحمت داشتم
1- اینکه بعد از ورزش تا چند ساعت نباید چیزی خورد؟
2- اینکه ورزشامون تکراری باشه اثر لاغر کردنش رو از دست میده یعنی بعد از یه مدت دیگه لاغر نمی شیم درسته این؟
ملانی | July 30, 2008 3:37 AM
1. من نشنیدم بعد از ورزش نباید چیزی خورد اتفاقا خوندم که باید خورد!
2. بله چون بدن عادت می کنه و برای انجام اون فعالیت کالری کمتری می سوزونه و وزنت هم که کمتر می شه برای انجام اون فعالیت کالری کمتری می سوزه.
من اینطور خوندم.
بهارک | July 30, 2008 3:58 AM
اگر بنویسم هم خودم گریه م می گیره هم اینکه خوب نیست تو گروه از ناراحتی بگم انار جان. حال مادرم و پدرم.
بهارک | July 30, 2008 4:23 AM
سلام . واقعا جالبه که اینجا همه جمعن و واسه هدفشون تلاش میکنم . انار جان من 22 سالمه قدم 169 و وزنم 72 کیلو هست . من پارسال از وزن 80 خودم و به 70 رسوندم و امسال هم خودم رو به 68 رسوندم ولی به دلیل بی توجهی و کنکور وزنم دوباره به 72 افزایش پیدا کرد . میخوام دوباره شروع کنم ولی نمید.نم چطوری انگار اون اراده ی پارسالی از ذهنم پاک شده لطفا کمکم کن و یه برنامه و راه حلی پیش پام بذار ممنونم
فروغ | July 30, 2008 4:26 AM
به به از این مملکت گل و بلبل و اینهمه تعطیلات که به خواب و بخور بخور و رامبد جوان دیدن مزین شده!
ميس ري | July 30, 2008 8:32 AM
fasele gereftan az adamhayi ke doosteshan darim bifayede ast . zaman be ma neshan khahad dad ke janeshini baraye anha nakhahad bood ... Gooteh حوصلم سر رفته الان می رم می خورمااااااااا
ميس ري | July 30, 2008 9:13 AM
سلام
من یه وبلاگ درست کردم ولی مشکل فارسی نوشتن دارم. روی کامپیوتر دانشگاه نمی تونم فونت فارسی نصب کنم. این سیستم کامنتای اینجا چه جوریه؟ میشه از جایی داونلودش کرد؟
حالا تا وبلاگم راه بیفته یه معرفی بکنم. من 28 سالمه و دانشجوی دکترا تو آمریکا هستم. چهار سال میشه که اومدم و در این مدت 5-6 کیلویی به وزنم اضافه شده :-( چندین بار سعی کردم که ورزش مرتب رو تو برنامه روزانه ام بگنجونم؛ ولی تا حالا نشده. امیدوارم که این بار تلاشم به نتیجه برسه. من خیلی وقته که این وبلاگ رو می خونم ولی یهو تصمیم گرفتم که عضو بشم :-) و خیلی از این بابت خوشحالم.
سمیرا
Samira | July 30, 2008 12:46 PM
سلام
آرتمیس جون خوشحالم که حالتون خوبه
انار جون ممنون از پیشنهاداتون
به نظر من رب گوجه هم خوبه ها من همیشه رب گوجه با آب میریزم میذارم بپزه
آمانیتا | July 30, 2008 12:55 PM
به به انار خانوم تازه نفس با دستورای غذائی خوشمزه! بووووووووووووووووووس.
Fairy | July 30, 2008 1:15 PM
آرتمیس جان ذوق مرگ شدم از خوندن پستی که خودت نوشته بودی ولی متاسفانه مدتهاست نمی تونم کامنتدونی ات رو باز کنم تا مراتب خوشحالی و عشق و بوس و اینارو بگم بهت. سلامت باشی همیشه عزیزم. اون گلبرگ نانازی رو هم بماچ از طرف من.
Fairy | July 30, 2008 1:19 PM
بچه ها من هم یه چیزی که فکر می کنم در گودی کمرم و پهلو هام علاوه بر دویدن برنامه 24 هفته ای موثر یوده رو اینجا براتون می گم :
گفته بودم که من هر وقت می رم دستشویی سرکار با خودم قرار گذاشتم که 20 تا بشین پاشو می رم . خوب بشین پاشو باعث شده بود که زانوم درد بگیره و چند وقتیه انجام نمیدم . به جاش حرکات کششی برای کمر و شکم انجام می دم . مثلا 50 تا قر می دم . یا 50 بار شکمم رو منقبض می کنم و ول می کنم یا مثل رقص عربی شکمم رو عقب و جلو می برم یا اینکه ترکیبی از هرچی که بلدم . که وقتی اینا رو جمع می بندم خودش کلی می شه .
یه چیز دیگه هم اینکه آب زیاد بخورین تا دستشویی زیاد برین . در نتیجه میزان ورزشتون هم زیاد میشه !
غزال | July 30, 2008 1:21 PM
حرکتای مربوط به شکم رو هم از این یاد گرفتم و گاهی باهاش انجام میدم :
http://www.youtube.com/watch?v=YwC2kTnmMjI&eurl=http://www.iranianuk.com/article.php?id=30041
غزال | July 30, 2008 1:25 PM
انار جون سلام
خواستم یه لینک بذارم اینجا نشد. نمیدونم مشکل از کجا بود .
غزال | July 30, 2008 1:27 PM
آره ، همین کارو هم کردم. کمی آروم تر شدم. نوشتن خیلی کمکم میکنه...
رقی | July 30, 2008 2:44 PM
برای تمام غذاهایی که سس مایونز دارن می شه از ماست سفت استفاده کرد.من همیشه اینکارو می کنم.
آريس | July 30, 2008 5:31 PM
تخم مرغ بهترین ماده غذایی روی کره زمین است.تنها ماده ای است که 99 درصد جذب بدن می شود.در حالیکه شیر تنها 76 درصد جذب می شود.تخم مرغ هم پروتئین دارد هم چربی.صبحانه باید حداقل 15 گرم پروتئین داشته باشد.به یاد داشته باشیم که 60 درصد از چربی روزانه را نیاز مغز تشکیل می دهد و کمبود آن افسردگی می آورد. چربی هضم را آهسته می کند و قند قطره قطره به مغز می رسد و سلولهای عصبی را به تدریج تغذیه می کند اما شکلات قند و شکر مثل سیل ویرانگر به یکباره قند را بالا برده و یکدفعه پائین می آورد.مصرف سرانه تخم مرغ در ژاپن 330 عدد سوئیس 325 عدد ترکیه 299 عدد و با کمال تاسف در ایران 140 عدد است.در حالیکه تخم مرغ به صورت پخته مملو از ویتامین B1 است و چهارعنصر اصلی تقویت مغز یعنی چربی و پروتئین و لیسیتین و کولین را دارا می باشد و برعکس عقیده همگان تخم مرغ کلسترول بد خون را پایین و کلسترول خوب خون را بالا می برد.کولین ظرفیت مغزی را 25 % بالا می برد و لیستین سموم کبد را دفع می کند پس بهترین تغذیه تخم مرغ _کاهو و نان است. سوسیس و کالباس پوکی استخوان و مشکلات کبدی را به دنبال دارد.به دلیل داشتن فسفات و نیتریت.
گل بهار | July 30, 2008 5:56 PM
بچه هایی که صبحانه کامل می خورند تا ساعت 1 الی 2 بعد از ظهر قند ثابت خواهند داشت.یک لیوان آب میوه تازه نه ساندیس و امثال آن یک کاسه عدسی که سرشار از B1 و B2 می باشد و کره برای هضم عدسی بهترین صبحانه می باشد.استفاده از گلپر در عدسی به دلیل داشتن مس از حواس پرتی جلوگیری می کند.عدس به دلیل داشتن آهن از کم خونی جلوگیری می کند.
عدسی یا عدس برشته غم زدا و شادی افزا می باشد.
مویز ضد کم خونی و آرتروز و نخود چی مملو از آهن.
گل بهار | July 30, 2008 5:58 PM
منبع:کتاب ( تالیف دکتر زارع ) : 100 نکته شگفت انگیز
ببخشید که ناپیوسته شد
گل بهار | July 30, 2008 6:00 PM
غزال جون من مدتی که از گام شمار استفاده میکردم یک بار تو دانشگاه رفته بودم دستشویی واسه اینکه گام شمار از جیبم نیوفته تو دستشویی درش اوردم و دیدم مثلا 60 تا مونده تا به یک عدد رند برسه مثلا 3000 واسه همین گام شمار را گرفتم دستم و شروع کردم به تکون دادنش تا به اون عدد برسه خلاصه یک ورزش دست هم کردم وقتی با بچه ها نیویورک جمع شده بودیم براشون تعریف کردم یک عالمه خندیدیم سر این موضوع
پی براه | July 30, 2008 8:04 PM
گل بهار جون ممنون از مطلب اموزنده ات برای من که خیلی مفید بود
پی براه | July 30, 2008 8:07 PM
آرتمیس جون مرسی که خوب شدی .
چون اگه بیشتر از این ادامهدار می شد من از مقام لیسانس بودنم هم تنزل می کردم به خدا .
چه قدر خوشحالم که خوبی
نه
.
.
.دیگه برم درس بخونم
zeinab | July 31, 2008 12:27 AM
من امروز 3 مایل دویدم ها!
انار | July 31, 2008 1:13 AM
سلام
لطفا يكي وزن منو وارد كنه.9105 شدم.كرفتارم
سولي | July 31, 2008 1:55 AM
باریکلا انار خانم
اسم وبلاگت رو عوض کن بزن "داستان دونده شدن یک انار"!!
:دی
سالومه | July 31, 2008 2:29 AM
آفرین به رئیس که چه خوب و سریع داره برنامه شو اجرا میکنه فقط دو سوال جهت ارزیابی خودم 1:در کل 3 مایل دویدی یا راه رفتن هم داشتی بینش؟2: چه قدر زمان برد این 3 مایل اگه حوصله داشتی جواب بده والا که صبر می کنم تا بعد 20 آگوست
گل بهار | July 31, 2008 3:56 AM
سلام اساتید محترم
وای آرتمیش جان خدا رو شکر که حالت خوبه و برگشتی پیش جامعه خواهران مجازی(ادم یاد حوزه می افته)
انار گفتی 23 روز دیگه من قلبم تالاپ تالاپ کرد منم تاریخ دفاعم شد 26 شهریور از الان استرس شدم
یه مسله واسه من پیش اومده و اونم اینه که بااینکه من تغییری توی برنامه غذاییم پیش نیومده اما از 69.4 اومدم روی 70.4 نمی دونم چرا کلی غصه خوردم اما گفتم مهم نیست من از این چربی ها سرسخت ترم
اقای عشق جونم در راستای تشویق بنده که 2 هفته پیش واسم یک عدد ربع سکه خرید که وارد مرز 69 شدم پریروز واسم یه پارچه ناز تابستونی خرید که اینقد شاده که آدم ناخوذاگاه خنکش می شه اما وقتی 65 شدم حق دارم بدوزمش حالا من دل تو دلم نیست که بشم 65
اها یه چیزی بگم بخندید من یه هفته است که هی میتینگ 79 رو باز می کنم بعد می گم چرا هیچکی هیچی نمی نویسه حالا تازه مخم تکون خورد و فهمیدم که ای واییییی اون بالا نوشته میتینگ 80
ارزو | July 31, 2008 5:03 AM
آرزو جون سخت نگیر. دس از همه مهم تره .
می بینم که آبروم رفته و همه فهمیدن که درس نخوندم
ای بابا
ما هم امروز زدیم به تریپ خوندن دس مشقت باره سیگنال. الان هم در اتاقاقای همسر هستیم و 10 دقیقه دیگه کلاس معادلاتم شروع میشه
zeinab | July 31, 2008 8:24 AM
انار جونم.ممنون از کامنت زیر میزیت!...این چند روزه مراعات کردم و هر چی مامانم گفتن بخور گفتم چشم...دیدم اگه بخوام با مامانم جر و بحث کنم بدآموزی داره جلوی گلبرگ و اونم یاد می گیره روی حرف مادرش حرف بزنه :دی
از تمام دوستان خوبی که به یادم بودن هم ممنونم...فعلاً به صورت زیر زمینی در حال مراعات کردن می باشم تا ببینم دکتر چی می گه ...
آرتمیس | July 31, 2008 8:32 AM
سروران گرامی...
بنده هم دارم میرم که به افتخار این 3 مایل دوندگی انار تکانی به خودم بدم تا بلکه از این حالت تنبلی بیرون بیام! جهت اطلاع دوستان برنامه خودم را از دیروز مینویسم:
چهارشنبه :تعداد گام 20131
پنج شنبه: از صبح تا الان( ساعت 5/5 عصر)5800
علت سقوط فاحش رکورد!!!: پیدا شدن یه موجود مزاحم بنام"افکار اجازه دهنده" .بعبارتی همونی که در گوشتون میگه حالا تو که ورزشکاری امروز را استراحت کن! یا حالا تعطیله بخور و بخواب! یا حالا مگه دیروز که 20 هزار تا گام ورداشتی چه گلی به سرت زدی ! خلاصه باقی چیزهایی که میدونید!
نتیجه اخلاقی:
هیج جیز مزه لذت لایف استایل درست حسابی را نداره ،تعطیلی و غیر تعطیلی هم نداریم و دیگه اینکه نگذاریم گام شمارها مون گوشه کمد بیفتند و آخر اینکه حرف زدن بسه ،بنده میرم که ببینم تا شب چه خاکی بسرم بریزم!
و اما لیلا و سالومه عزیز:
از همینجا به شما درود میفرستم ،از اینکه توجه شما به هرم غذایی جلب شده بسی خوشحا لم و دوست دارم ببینم روزهای آینده جدولهاتون چه جوری بر اساس معیار های هرم پر میشه .سالومه جان سفر خوش بگذره اگه جای تو بودم حتما سعی میکردم فردا صبح یه پیاده روی مبسوط داشته باشم و طلوع خورشید را از دریا یا جنگل ببینم.
یه دوست | July 31, 2008 9:01 AM
با عرض سلام مجدد (:
بچه ها داداش من واسم یه آهنگ فرستاده اینقده خندیدم گفتم شما هم بی نصیب نباشید
http://www.ganja2dl.com/Ganja2Music/Matin/Singles/4.87/TM%20-%20Khanom%20Bebakhshid.mp3
arezoo | July 31, 2008 10:46 AM
:))) نمردیم دیدیم یه دوست جان هم به درد تنبلی و سقوط رکورد دچار شد!! خدائیش من در نهایت بدجنسی بدم هم نیامد. نمیشه که هی ما تنبلی کنیم یه دوست جان بیاد بمب انگیزه و انضباط بشه:دی
انار | July 31, 2008 11:51 AM
گل بهار جان سه مایل رو امروز دویدم اما خیلی سختم بود. اگه وسطش راه بری اصلا کار بدی نیست. میتونی سه چهار مایل بدوی یک چهارم راه بری.
برام 40 دقیقه و سی ثانیه طول کشید.
انار | July 31, 2008 11:53 AM
یه دوست عزیز
من بسیار ارادتمند این هرم محترم شدم..گفتم محترم چون توی روزنامه نگاری ما یه سبکی داریم به نام هرم وارونه که محبوبترین و رایجترین سبک خبری یه و همیشه بهش می گیم "هرم محترم وارونه"!!
حالا منم به این هرم غذایی می گم محترم چون خیلی در دیدم تغییر به وجود داره می یاره.
البته فکر کنم کلی طول بکشه تا من بهش مسلط بشم و ته و توش رو در آرم :))
سالومه | July 31, 2008 11:57 AM
انار اگه من بخوام برنامه دو رو شروع کنم به نظرت 8 هفته ای رو شروع کنم یا 24 هفته ای رو؟؟
سالومه | July 31, 2008 12:07 PM
اگه بیشتر از 9 کیلو اضافه وزن داریم طبق راهنمایی کتاب باید برنامه 24 هفته ای رو انجام بدیم. علت اصلیش هم برای اینه که به زانو و مفاصل فشار میاد.
انار | July 31, 2008 12:29 PM
يه دوست عزيز پس لطفا بياين مشقاي ما رو خط بزنين و اشتباهاتمون رو گوشزد كنين .
ليلا | July 31, 2008 1:01 PM
انار جون چه خوبه كه اينقدر دويدي . من امروز 3 مايل و خورده اي راه رفتم دارم از خستگي مي ميرم .
ليلا | July 31, 2008 1:03 PM
سالومه به نظر من هم 24 هفته ای رو شروع کن و اگه می بینی اولاش برات آسونه برو از هفته های بعدی هر کدوم که به نظرت به توان بدنیت می خوره از همون شروع کن . حالا تو که ورزشکاری ولی من هم اولش بین 24 و 8هفته ای شک داشتم الان می گم خدارو شکر که از 24 هفته ای شروع کردم و گرنه نمی تونستم و دلسرد می شدم .
24 هفته ای به نظر طولانی تر میاد ولی برای من که تا حالا خیلی خوب بوده .
غزال | July 31, 2008 1:44 PM
انار جون
می خواستم بپرسم تو موقع دویدن برای اندازه گیری سرعت و مسافتی که می دوی از این پدومترها استفاده می کنی ؟ من خواستم یه دونه بخرم . دو جور هست یکی که به کمر وصل میشه و قیمتش ارزونتره . مثل اینا :
http://www.shop.runningroom.com/default.php?cPath=171_84_221
یه جورای دیگه هست که مثل ساعت به مچ می بندی و فروشنده می گفت دقیق تره ولی خوب قیمتش خیلی بالا بود . مثل اینا :
http://www.shop.runningroom.com/default.php?cPath=171_84_52
اولش من خواستم از نوع اول بخرم ولی بعد شک کردم نکنه به دردم نخوره . خیلی دلم می خواد سرعت دویدن و مسافتی رو که می دوم رو دقیق بدونم . نظرت چیه ؟
غزال | July 31, 2008 1:58 PM
انار عزیز
من در مورد پدومتر ازت سوال دارم . می خوام بدونم آیا تو از پدومتر برای اندازه گرفتن سرعت و مسافتی که دویدی استفاده می کنی ؟
من خیلی دلم می خواست یه دونه داشته باشم ولی شک دارم چیز بدرد بخوری هست یا نه .
رفتم بخرم دو جور بود یه جورایی که مثل گام شماره و باید به کمر ببندی . که ارزونتر بود ولی یه جورای دیگه ای بود که ساعت ورزشی بود و مثل ساعت مچی به مچ باید ببندی که قیمتش بالاتر بود .
حالا می خواستم ببینم نظر تو چیه . اصلا بگیرم یا نه . به دردم می خوره ؟چون خیلی دوست دارم سرعتم رو بدونم .
من یه کامنت دیگه برات گذاشته بودم که لینک پدومترها هم توش بود ولی نمیدونم چرا کامنتی که توش لینک هست رو ارور میده .
مرسی
غزال | July 31, 2008 2:07 PM
نه من از سایت mapmyrun استفاده میکنم و اگر روی تردمیل هم بدوم که خودش مسافت رو میگه.
زمان رو هم خوب با ساعتت بگیر. نه من هیچ وسیله شیک با تکنولوژی ندارم. دارم میرم ساعت تلفنم رو نگاه میکنم اخرش هم دوباره ساعت تلفنم رو نگاه میکنم.
میشه از این ساعتهای ضربان شمار خارجی خرید اما گرونه من ترجیح میدم با پولش چندتا لباس ورزشی بخرم.
انار | July 31, 2008 2:25 PM
ببخشید بنده یه سوال بی سوادی دارم .... این گام شمار به خارجکی چی میشه !؟!؟ دیروز رفتم توی مغازه هرچی به مره میگم عین آهو!!!! منو نگاه میکرد. هرچی ادا اطوار بلد بودم درآوردم ولی ......
میشه اسم علمی یا تخصصیش رو بگید!! خیلی بی سوادم می دونم !!!!
leili | July 31, 2008 2:51 PM
میشه pedometer لیلی جان.
شانه بسر | July 31, 2008 2:57 PM
بچه ها كالري نبات چقدره ؟!!
ليلا | July 31, 2008 3:05 PM
اینجانب در راستای تحویل گرفتن خود رفتم واسه خودم یه شلوار جین خریدم سایز 46 :)
در ضمن یک عدد سارافن صورتی فسفری تو خونه ای ناز هم خریدم
می گم خوبه وزن اضافه کردم اینقد خودمو تحویل گرفتم اگه کم می کردم احتمالا یک فشن واسه خودم راه مینداختم
اما نه جدا نیاز داشتم به اینکه بفهمم از فروردین تا حالا حداقل از شلوار از سایز 50 به 46 رسیدم
arezoo | July 31, 2008 3:07 PM
انار خانوم اگه تو ماستت کمی پودر سیر یا موسیر بزنی دیگه معرکه میشه . امتحان کن .حتی برای سالاد ماکارونی هم من این کار میکنم که عالی میشه . موفق باشی.
ani | July 31, 2008 4:11 PM
این دستو سالد ماکارونی . آزی [ان وقت نکردم ایمیل کنم لطفا خودت از تو این لینک بزار تو منوی 3 شنبه ها.مرسی.
http://gladgirl80.blogfa.com/page/salad.aspx
آنی | July 31, 2008 4:19 PM
لیلی جونم اگه میخوای مثل من بخری و بعد دو هفته خراب شه و بندازی گوشه اتاق نخری بهتره.
حیف اون 15 یورویی که بالاش دادم. فکر کنم همینقدر بود بازم مطمئن نیستم که 12 یورو بود یا 15 یورو.
Anonymous | July 31, 2008 4:21 PM
این بالایی من بودم
رقی | July 31, 2008 4:27 PM
http://www.thinnerself.com/files/calculator.htm
ani | July 31, 2008 4:51 PM
انار جان سلام:
بعد از خوندن نظرت نیشم تا بنا گوشم باز شد،راستش را بخوای این بدجنسی هم به دلم نشست!
واقعیتش اینه که به عمد نوشتم تا همگی بدونید یه دوستی که با ادعا و..میاد اینجا مشقهای بقیه را خط میزنه قبل از همه خودش را ارزیابی میکنه و خطاهای خودش را به چشم میبینه و مهم تر از همه دلیلی که ارتباطش را به عنوان یک خواننده نه عضو گروه با انارستان حفظ کرده اینه که هنوزم داره سعی میکنه لایف استایل بهتری داشته باشه ومیدونه که هنوز راه طولانی در پیش داره...
انار صادقانه بگم تو این یک سال و اندی که از تغییر شیوه زندگیم میگذره کنترل خوبی روی ورزش و تحرک زندگیم پیدا کردم و تعهدم برای انجام آن بیش از 90% هست ، اما ..اما متاسفانه در زمینه اصلاح رفتار های غلط غذایی هنوزم لنگ میزنم و به خودم میگم اگه راست میگی و مردی(با فتح میم) بیا و اینجا را درست کن!!!
بهر حال نمیدونم اون روز میرسه یا نه ولی من امیدوارم و واقعا دلم نمیخواد به روش سابق زندگیم برگردم.
دوستا ن "هرم دوست":
اطاعت امر میشه!چند تا از اون جدول رنگی ها که پر شد اگه قابل باشم خدمت میرسم.
یه دوست | July 31, 2008 5:11 PM
واییییییییییی پس منه تنبلی که تا 3 ماهه پیش این دونده ها رو تا میدیدیم فکر میکردم اینا از شکم مادر دونده به دنیا اومدن وامکان نداره یه روز من هم بتونم یه کم بدوم پیشرفت کردم.من دیروز واسه اولین بار تو عمرم 20 دقیقه بدون این که راه برم 3 مایل رو دویدم و در عرض 23 دقیقه بعدش هم یه 3 مایل دیگه دویدم خیلی راحت. نمی دونین آلان چه قدر از خودم راضیم البته در این زمینه و باید از تو انار جان ممنون باشم که من از اینجا یاد گرفتم چیزی به نام آموزش دویدن هم وجود داره و مادرزادی نیست.خیلی خیلی ممنونتم
گل بهار | July 31, 2008 5:27 PM
وای الان من داشتم رکوردها رو تو 5 کیلومتر یا 3 مایل نگاه میکردم باورم نشد. شاید من دارم اشتباه میکنم .من 20 دقیقه به طور متوسط با سرعت 9 تریدمیل دویدم که خود تریدمیل هم مسافت رو 3 نشون داد.نکنه کیلومتر بوده؟اخه گام شمار رو هم قبلا میزاشتم رو مایل همین حدود بود.یعنی واقعا زمانم خوب بوده
گل بهار | July 31, 2008 5:48 PM
نمی گم رکورد جهانی ها رکورد در حد همین مسابقاتی که تو هر شهری انجام میشه من خیلی هیجانیم ببخشین که ندید بدیدم و همش نظر میدم
گل بهار | July 31, 2008 5:57 PM
5 کیلومتر در 20 دقیقه خیلی خیلی سریعه. یه چکی بکن مسافتت رو. اما خارج از مسافت بیست دقیقه بدون مکث دویدن خیلی رکورد خوبیه.
انار | July 31, 2008 5:59 PM
من یه پست تو وبلاگم گذاشتم:
http://simorgh59.blogfa.com
ببخشید که به انگلیسی نوشتم. انار؛ این کامنتدونی اینجا چیه قضیه اش؟ با اینکه فارسی ندارم اینجا (بر خلاف وبلاگای دیگه) میتونم فارسی بنویسم.
مرسی
Samira | July 31, 2008 6:16 PM
من یه پست تو وبلاگم گذاشتم:
http://simorgh59.blogfa.com
ببخشید که به انگلیسی نوشتم.
انار؛ این کامنتدونی اینجا چیه قضیه اش؟ با اینکه فارسی ندارم اینجا (بر خلاف وبلاگای دیگه) میتونم فارسی بنویسم.
مرسی
Samira | July 31, 2008 6:16 PM
خودم هم با دیدن رکوردها شک کردم نمی دونم کجاش اشتباه میکنم شاید ترید میل مبناش کیلومتر باشه یعنی سرعت 9 km/h واون 6 آخر هم که نشون داد km بوده باید امروز با دقت هم گام شمارو و هم تریدمیل و چک کنم من چه بیسواد شدم
گل بهار | July 31, 2008 7:10 PM
اینجا خارجه سمیرا. طراحیش هم خارجیه:دی
انار | July 31, 2008 7:40 PM
خیلی بهت افتخار می کنم انار جونم که کارت را رو به راه کردی و داری فارغ التحصیل می شوی.
درمورد نان تست کردن یه فایده دیگه اش اینه که داغه و آدم نمی تونه یه هو ببلعدش و باید یواش یواش گازش بزنه که باعث می شه آدم کم تر بخوره!!
در ضمن mapmyrun نشان می ده که من در ماه جولای 71.96کیلومتر دوید ه ام! این را می گم که برا بقیه بچه ها انگیزه بشه. من یک سال و نیم پیش 10 دقیقه هم نمی تونستم بدوام! اگه من با بچه و کار تمام وقت و توی شهری که یه نفر هم فامیل ندارم تونستم این قد بدوام شما ها هم حتما می تونید!
dena | July 31, 2008 9:28 PM
این هم لینک پروفایلمه. فقط به جهت فخر فروختن!
http://www.mapmyrun.com/user/222966005/
dena | July 31, 2008 9:34 PM
71.96رو اول فکر کردم مایله داشتم بس میفتادم از حسادت!!! حالا دیدم کیلومتره یخورده از سکته ام جلوگیری کرد...حداقل قابل تصوره اما به مایل اصلا نه. بابا ورزشکار!
انار | July 31, 2008 10:02 PM
به به حظ کردم. چه با نظم هم دویده ای و ورزش کردی. معلومه هردمبیل و باری به هر جهت نبوده و برنامه داشته. به به. یخورده ایشالا این ماه من ازت یاد بگیرم .
انار | July 31, 2008 10:06 PM
مرسی که نگاه کردی انار جون. در واقع خیلی اش هم به خاطر این بود که تو و بقیه بچه های گروه رو می دیدم که دارید تلاش تون رو می کنین. اما این که از سر کار می روم و چند تا هم کار (از جمله جناب رییس!)و دوست و رفیق هایی که این دور و بر کار می کنن هم باهام می ان باعث شده منطم برم. من هم این ماه باید بیش تر بدوام چون که تو سپتامبر مسابقه دارم و زمستان هم داره تمام می شه و صبح ها راحت تر می شه رفت. پس بیا بیفتیم رو رقابت ببینیم کی تو آگوست بیش تر می دوه!
dena | July 31, 2008 11:46 PM
اوه اوه رقابت. هستم! بد فرم! آقا همه شاهد...آخر این ماه بروفایل من و دنا رو مقایسه میکنیم.
انار | July 31, 2008 11:59 PM
با کمال میل قبول! می دونم که تو لحظه هایی که تو سربالایی دارم هن و هن می کنم به خودم فحش می دم که چرا این کار را کرده ام اما از همین امروز مسابقه شروع می شه!
dena | August 1, 2008 1:43 AM
دوستان عزیز من خسته شدم ! از بس رژیم گرفتم کم خوردم ورزش کردم اما این هیکل یه تکونی به خودش نداد
نمی دونم چی کار کنم بدبختی وب درست کردنم بلد نیستم که اونجا حرفام رو بزنم اما می خواستم بدونم شما چیزی درباره رژیم سواحل جنوبی شنیدین تقریبا مثل اتکینز است اما نه کاملا مثلا سبزیجات توش ازاد است اما میوه نه و کربها هم کاملا ممنوع راستش می خواستم امتحانش کنم تا بلکه یه فرجی بشه و من یه کم کم کنم واقعا به اوج خستگی رسیدم بس که ناموفق بودم خواهش می کنم کمک کنید
ملانی | August 1, 2008 1:58 AM
واقعا تو 40 دقیقه 3 مایل رو دویدی انار؟ ای ول من تو 40 دقیقه خودمو بکشم 2 کیلومر می رم.
آریس | August 1, 2008 3:46 AM
ملاني يك وبلاگ تو بلاگفا بساز . يك هفته بنويس تا بتونيم كمكت كنيم .
http://www.blogfa.com
همش هم فارسيه و راهنمايي هم زياد داره . هر جا هم ايراد پيدا كردي بيا بپرس .
ليلا | August 1, 2008 6:27 AM
ملانی اون رژیم امسال تو پرفروشترین کتاب های نیویورک تایمز بود و طرفدار زیاد داره.
اما هر رژیمی که نتونیم تا آخر عمر ادامه بدیم موفق نمی شیم. من یکی نمی تونم تا آخر عمر برنج سفید درجه یک و نون محلی که از آرد سفید تهیه می شه نخورم. اما اگر خودت واقعا بخوای خب رژیم پر طرفداری هست و تا حدودی برای ما ایرانی ها سخت.
بهارک | August 1, 2008 7:22 AM
آها اگر خودت بخوای و بتونی از اتکینز و سایر کم کرب ها بهتره اما به هر حال رژیمه.
شاید ملانی وقتی روزی 3 ساعت ورزش می کنی کالری که می خوری کم باشه و بدنت در حالت قحطی باشه که وزنت کم نمی شه؟ بهتره کالری رو دقیق بشمری و از BMR کمتر مصرف نکنی شاید بدنت کم کم آزاد شد؟ البته من که نمی دونم وضعیت کالری و ورزشت دقیقا چیه. اما شاید هم ورزشت علی رقم کمیت زیاد کیفیت مطلوب نداشته باشه و اونطور که باید کالری نمی سوزونه؟
خیلی دلایل ممکنه باشه که هیچ کس تا کل برنامه غذا و ورزشت رو ندونه نمی تونه کمک کنه.
بهارک | August 1, 2008 7:27 AM
آرزو جون
مرسی از لینکت. خیلی خندیدم و 100 بار گوش دادم از صبح.
نینابه | August 1, 2008 9:31 AM
دوستان من رفتم بلاگفا وبلاگ ساختم باتشکر از لیلا جان اولین نوشته ام رو هم نوشتم اما نمی دونم چه طوری باید پیداش کنم یعنی خودم بازش کنم تو گوگل که نبود اینه اسمش
http://melani22.blogfa.com
یعنی چی چه کار کنم
ملانی | August 1, 2008 9:32 AM
دوستان من رفتم بلاگفا وبلاگ ساختم باتشکر از لیلا جان اینه اسمش
خونه دارشدم با کادو بیاین بی زحمت
ملانی | August 1, 2008 9:33 AM
دوستان من رفتم بلاگفا وبلاگ ساختم باتشکر از لیلا جان اینه اسمش
خونه دارشدم با کادو بیاین بی زحمت
ملانی | August 1, 2008 9:34 AM
اقا این سیستمش ادم ضایع کنه ها اخه من اول بلد نبودم باز کنم وبلاگ بعد یهو یه جرقه به مخم زد و تونستم سریع از ثبت نظر انصراف دام اما غافل از اینکه وب انصراف نداد خلاصه تشریف بیارید خوشحال می شوم
ملانی | August 1, 2008 9:36 AM
وای دنا جون این خیلی عالیه.
من الان حسودیم شده حسابی. و کلی دلم می خواد وارد بازار مسابقه با انار و دنا بشم. منم تا یکی دو هفته ی دیگه یکم بدنم را آماده کنم میام مسابقه.
شب تاب | August 1, 2008 2:06 PM
خیلی بد من نمیتونم تو اکسترا پوند کامنت بزارم.ولی هستی [ون کلی از پستی که گذاشی لذت بردم.آفرین.
کسی از دکتر سارا خبر داره ؟
امیدوارم خودش و کو]ولوش حالشون خوب باشه.
ani | August 2, 2008 5:47 AM
به به بازار رقابت داغ است! خوشمان می آید :)
شانه بسر | August 2, 2008 6:08 AM
بر خلاف نظر عموم مردم که افراد چاق را انسانهای شادتر می دانند، تحقیقات اخیر نشان داده است که افسردگی و انواع بیماری های روحی در افراد چاق بیشتر از سایرین است.
افسردگی غالبا سبب میشود که افراد گوشه گیر شوند و داروهایی که در معالجه این بیماری استفاده میشود سبب اضافه وزن میگردد.
نتیجه تحقیقاتی که در آن ۹۰۰۰ بزرگسال مورد بررسی قرار گرفتند نشان داد که مشکلات روانی از قبیل اضطراب و افسردگی در میان افراد چاق ۲۵% بیشتر از افراد معمولی دیده میشود.
نکته جالب اینست که افراد چاق کمتر از سایرین به مواد مخدر و الکل اعتیاد دارند.
این تحقیق که به سرپرستی دکتر گرگوری سیمون و تیم تحقیقاتی وی در سیاتل انجام گرفت نشان داد این عقیده عمومی که افراد چاق خوشحال و شاد هستند را ساخته ذهن مردم دانست که عاری از حقیقت است و به پزشکان توصیه کرد توجه بیشتری به افسردگی در بین افراد سنگین وزن داشته باشند.
در کشور آمریکا حدود یک سوم از بزرگسالان چاق هستند و افسردگی ناشی از چاقی در حدود ۱۰% از مردم را در بر می گیرد و هر ساله معادل ۲۱ میلیون نفر با این مشکل روبرو هستند.
sib | August 2, 2008 7:19 AM
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، با کمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند .به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد ----- JalebeHa
sib | August 2, 2008 7:28 AM
دوستان بخوام اسم وبلاگ شما رو اون گوشه بذارم البته با اجازتون باید ادرس وبتون رو بدهم و اسمتون رو برای خونه ام می خوام مرسی
ملانی | August 2, 2008 9:38 AM
سلام به همه !
کلییی وقته که اینجا ننوشتم ولی امروز صبح یه مطلبی تو هفته نامه " سلامت " خوندم که فکر کردم شاید برای بقیه هم جالب باشه:
" برای لاغر شدن موقتی آناناس بخورید "
سلامتیران: متخصصان تغذیه به افرادی که میخواهند هنگام مهمانی رفتن، لباسی یک سایز کوچکتر از سایز واقعی خود بپوشند توصیه میکنند که آنها آناناس بخورند به دلیل اینکه این میوه حاوی آنزیمی است که میتواند پف کردگی و نفخ را برطرف کند.
آنها در عین حال توصیه میکنند خانم هایی که در رژیم غذایی به سر میبرند، آدامس های بدون قند نجوند چرا که همین آدامس ها با تولید گاز سبب باد کردن شکم و بزرگ تر شدن آن و در نتیجه بزرگ شدن سایز می شود.
Shady | August 2, 2008 11:00 AM
دکترای تغذیه ایرانی می گن که سبزیجات چون کالری کمی دارند وبعلاوه کالری منفی هم دارند پس لازم نیست که تو کالری شماری حساب کنیمشون درسته این یا نه اخه من تو بعضی وبلاگ ها اونارو حساب می کنید و بعضیاتون نه
ملانی | August 2, 2008 1:31 PM
:(
آزي | August 2, 2008 3:29 PM
به به....به به
سلام به همه..به سلامتی میریم که هفته پر تحرکی داشته باشیم و شاهد رقابت سالم ورزشی بین دوورزشکارپیشکسوت از دو قاره آمریکا و استرالیا باشیم!چه بهتر از این، تا باشه از این چیزها باشه!
ما هم این وسط مسطها بیکار نخواهیم نشست و ضمن تشویق این عزیزان به تداوم این برنامه ،تکان تکانی به خود خواهیم داد تا بلکه از اجر دنیوی و اخروی ورزش بی نصیب نباشیم!
توجه فرمودید که مردم 5/8 شب میرن بدوند! جانمی جان ....وزنده باد انگیزه...
آزی جان من فهمیدم اون بالاچی نوشتی !
تعطیلات خوش گذشته انشاالله .توهم استخر را ول نکن !
خیلی ارادت داریم.
یه دوست | August 2, 2008 3:52 PM
سلام سلام:)
آريس | August 2, 2008 4:02 PM
ممنون يه دوسته عزيز.دارم سعي مي كنم ولي انگار توپه از دستم ول شده.هفته گذشته با كلي كلنجار رفتن رفتم باشگاه ولي به جاي دوساعت كه برناممه فقط يك ساعت ورزش كردم ودر رفتم...نمي تونم جلوي شكممو بگيرم چشم چرون شده بد:)
آزي | August 2, 2008 4:05 PM
یه دوست جون تو چه میکنی با اون 5 هزار تا قدم تا کجا رسوندیش؟
'گل بهار | August 2, 2008 6:34 PM
چقدر اینجا سوت و کوره بابا کجایید ملت سلحشور انارستان؟؟؟
سالومه | August 3, 2008 12:51 AM
من در کل تاریخ انارستانی ام یه چند روز کالریم اومد رو 1200 امروز داشتم به این فکر می کردم که من خیلی کم می خورم :))
حتما یه بلایی سرم میاد. که یهو دیدم از کتفم تا آرنج راستم اونقدر بی حسه و درد می کنه که نگو.
بعد هم هی فکر و خیال برم داشت که حتما من کم می خورم سالم نمی ورم وای خدا مواد مغذی به بدنم نمی رسه.
خلاصه من من رو قربون :)
بعد یادم اومد که ای بابا من امروز نوبت سوم واکسن هپاتیت رو زدم برای همین بازوم از کار افتاده.
ولی خداییش مثل اینه که ضعف کردم :)
خیلی درد دارم ای وای ای داد!
آلبالو | August 3, 2008 5:10 AM
آلبالو جان منم دیروز آزمایش خون دادم ورزش رو که کلا به این مناسیت تعطیل کردم هیچی! همش هم میگم من خونم تموم شده ضعف دارم هی میخورم P:
فندق | August 3, 2008 9:23 AM
فندق جان ما بنا رو ميذاريم بر اينكه يك كيسه خون دادي نه چند سي سي :دي
بعدش به جاي هي خوردن برو يك پرس جگر بخور .
ليلا | August 3, 2008 10:42 AM
چه بی حال شد دوباره اینجا!!!!
leili | August 3, 2008 1:49 PM
خسته نباشید همگی خواستم اگه واستون زحمتی نیست یه به وبلاگ من سر بزنید من نمی دونم چه کنم اورژانسی نیاز به راهنمایی دارم
ملانی | August 3, 2008 2:42 PM
فندق نبینم شل بیای ها!!بچسب به برنامت ببینم ..خون دادی برو یه کم پسته بخور.بیخودی نبینم پرخوری کنی حیفه هاااااااااااااا
سالومه | August 3, 2008 3:54 PM
چشم
فندق | August 3, 2008 8:34 PM
چرا اینجا رو هیچکس شلوغ پلوغ نمی کنه
بابا جون بیاین ... دیگه
مگه شما هم شات دان دارین
zeinab | August 4, 2008 2:23 AM
از امروز اداره ما برای خانومها کلاس ایروبیک گذاشته که توی ساعت اداری بدون مرخصی برن باشگاه ورزش کنند. دیگه فکر کنم هیچ بهانه ای نباشه . هفته ای سه روز روزهای زوج ساعت 5/12 تا 5/1 بعدش هم بریم خونه .باشگاهش خیلی عالیه با همه امکانات و مربی خوب و ... از امروز منظم تر ورزش می کنم
پریسا | August 4, 2008 3:26 AM
زینب جون یه موضوع واسه شلوغ کردن بده همه میریزیم حسابی شلوغش میکنیم.
والا خب مثلا من بیام چی بگم مادر؟
رقی | August 4, 2008 4:59 AM
رقی جون هی می خوام برات کامنت بذارم توی وبلاگت هی ارور می ده ..دلم کلییییی برات تنگ شده بود ها.
بیا یه کم اینجا رو شلوغ کنیم با هم.فعلا که بخاری از اعضای انارستان در نمی یاد نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
سالومه | August 4, 2008 5:12 AM
ای بابا رقی تو هم که غیب شدی یهو...دلم به تو خوش بود خواهر
سالومه | August 4, 2008 6:15 AM
خب حالا که هیچکی نیست من بگم که برنامه دویدن رو شروع کردم و در ضمن یه عکس جدید هم در یاهو گذاشتم.:))
سالومه | August 4, 2008 6:20 AM
سالومه چه طوری؟
خوبی ننه ؟
راستی لیلا تولدت با تاخیر مبارک باشه
zeinab | August 4, 2008 8:09 AM
سالومه چه طوری؟
خوبی ننه ؟
راستی لیلا تولدت با تاخیر مبارک باشه
zeinab | August 4, 2008 8:11 AM
سالومه چه طوری؟
خوبی ننه ؟
راستی لیلا تولدت با تاخیر مبارک باشه
zeinab | August 4, 2008 8:12 AM
یه سوال
این خانم " یه دوست " ارتباطی با دیانا نداره ؟
والا من دارم به عقل خودمم شک می کنم . نکنه سران می دونن و ما نمی دونیم
رقی سوالم هیجانی هست یا نه
zeinab | August 4, 2008 8:16 AM
زینب
نه من خودم یک بار تو کامنتم از دیانا پرسیدم و گفت که فقط مثل همه ما دوست اینترنتی هستن و از هیچ کس دیگه فرقی با هم نمی کنیم.
بهارک | August 4, 2008 9:33 AM
فندق جون من دوست دارم برات کامنت بذارم اما چه جوریه بلد نیستم
ملانی | August 4, 2008 10:53 AM
سلام من برنامه 24 هفته ای دویدن رو شروع کردم
امروز روز سوم بود پای راستم وسط دویدن خیلی درد میکرد یعنی دلیلش چیه؟
آمانیتا | August 4, 2008 1:36 PM
http://www.umahal.com/song/33370.htm
برين با اين آهنگ يك كم برقصين يك دور از رقصش رو هم به جاي من داشته باشين كه خيلي دلم ميخواد باهاش برقصم ولي نميشه :دي
ليلا | August 4, 2008 1:57 PM
زینب جان:
کاش اونچه که در ذهنت هست واقعیت داشت.ارتباط من با دیانا یه دوستی ساده اما بیاد ماندنی در این دنیای مجازی بود و چه کوتاه بود....از همین جا اگر دیانا خواننده این سطوره بهش سلام میکنم(یعنی امیدوارم باشه) و بهش میگم که دلم براش تنگ شده و چقدر دلم میخواد برگرده و بازبنویسه..
سالومه عزیز:
امیدوارم فراموش نکنی که حداقل سهم گروه نان وغلات 6 سهم هست با این حساب امروز با این ورزش عالی 30 گرم نان کمی کم لطفی به این گروهه!.گام شماریت هم مبارک باشه،اگه تو روزهای آینده نتونستی رکوردت را بالاببری حتما فرمول بدست سراغت میام .
لیلا جان:
بنظر خوب داری پیش میری فقط مثل من گاهی شب زنده داری!! و یه جزئی مختصر قدم ها کمه! حالاببین چه راه حلی داره..
ودر آخرین ساعات میتینگ 80 بنده عرض کنم که این هفته و هفته های آتی برنامه ورزشی روزانه ام حداقل یک ساعت پیاده روی مفید هست و خواهد بود چرا که مطمئنم قادر به انجامش خواهم بود.
اینم برای گلبهار که میخواست بدونه بعد5000 قدم چه کار کردم...
یه دوست | August 4, 2008 2:42 PM
يه دوست جان ميشه لطف كنين پست فرداي منو كه فكر كنم يك جمع بندي از هفته و هرم باشه رو بخونين .
قدم ها رو هم چشم . سعي مي كنم بيشتر بشه .
شب زنده داري هم قراره بهتر بشه .
بچه ها هيچكي نرقصيد با اين آهنگه ؟!!
خب بگم كه خودم رفتم رقصيدم و خواب هم از سرم پريد :دي
ليلا | August 4, 2008 2:56 PM
ملانی جان برای کامنت گذاشتن تو اکسترا پوند باید اونجا اکانت داشته باشی
فندق | August 4, 2008 4:35 PM
Hi guys,
I am out of town and I don't have my computer. I don't have access to my blog editor and I can not even type in Farsi in this computer. I will be back on Wednesday and can start the meeting then. Lotfan be ham khabar bedin.
vaghean mazerat mikham.
anar | August 4, 2008 11:30 PM
بچه ها من دوباره دارم آب کم می خورم . و باید سریع مشکل رو رفع کنم .
شامرو هم به خاطر شات دان دارم دیر می خورم
واااااای اگه بدونین چه قدر پاهام درد می کنه و تاول زده ........
من مامان می خوام
یکی که دلش واسه من بسوزه . کف پاهام تیر می کشه
zeinab | August 5, 2008 2:10 AM
من میتینگ میخوام
آمانیتا | August 5, 2008 2:56 AM
یه دوست جون به منم سر بزن خوشحال می شم خیلی
ملانی | August 5, 2008 4:20 AM
زینب جان مثل اینکه بلاگفا قاطی کرده نمیتونم و بلاگت رو باز کنم . به محض اینکه بازش کنم برات توضیح میدم :*
لیلا | August 5, 2008 4:21 AM
زی زی قضیه شات داون چیه؟؟
سالومه | August 5, 2008 4:45 AM
لیلا به نظرت برای زیاد کردن سبزیجات توی برنامه غذایی چی کار میشه کرد؟من هدف یک خیار و یک هویج و یه گوجه گذاشتم ولی بازم کم می یاد..تو می خوای چی کار کنی؟؟
سالومه | August 5, 2008 4:49 AM
منم که دیدی سبزیجات خیلی کم میخورم و واقعا هم نمی دونم چکار باید بکنم . خب یک گزینه ای به ذهنم رسیده .شاید اگه به جای میوه ای که با خودم سرکار میارم یک هویج بیارم، بهتر باشه . بتونم مقدارش رو کمی بالاتر بیارم ولی آخه آدم هر روز هویج بخوره ؟!!
بچه ها شمایی که سبزیجات خام می خورین چکارا می کنین .؟ من هر شب دل درد میگیرم بس که خیار می خورم :دی
مشکل اینه که من با گوجه فرنگی خام هم بد مشکل دارم مگه سالاد شیرازی بخورم یا مثلا با سیب زمینی و اینا بخورم اگه میشد که نمک بزنم وبخورم خوب بود ها ولی اوه اوه اصلا نمیتونم :(
لیلا | August 5, 2008 5:43 AM
زی زی اگه وبلاگت درست نشه همین جا برات توضیح میدم .
انار جان ببخشید ها
لیلا | August 5, 2008 5:49 AM
سالومه وبلاگ تو هم که باز نمیشه ؟!!
برنامه ورزش امروزت چیه ؟!!
لیلا | August 5, 2008 5:56 AM
امروز دوباره مثل دیروز ورزش می کنم ولی نمی دوم :) تو چی؟
سالومه | August 5, 2008 6:21 AM
من امروز میخوام برم پیاده روی . اینقدر که تعداد قدم هام بره روی 10000 تا . بذار کم سرخ وسفید بشم :دی
سالومه ساعت چند میری ؟
لیلا | August 5, 2008 6:24 AM
:))
اینقدر تند و تند می خونم که نمی دوم رو نمی دونم خوندم . بعد باخودم گفتم نمی دونم یعنی چی . سالومه برنامه ورزشش مثل دیروزه ولی چی رو نمی دونه :دی
برم خودم رو جایی دخیل ببندم شاید خدا به این حواس پرت من گوشه نظری افکند و بهتر شدم :دی
لیلا | August 5, 2008 6:28 AM
ساعت 5 عزیزم و باید قدمهام رو که به طرز شرم آوری 2000 تا شده تا الان ..باید منم به بالای 10000 برسونمش..
سالومه | August 5, 2008 6:29 AM
ای ول سالومه .
منم الان رسما اعلام میکنم 2149 قدم برداشتم ولی قول میدم تا شب برسونمش بالای 10000 تا . حتی اگه شده یک عالمه هم می رقصم
لیلا | August 5, 2008 6:38 AM
افرین دخمل گل و ورزشکار.ببینم می تونی 55 بشی ؟
سالومه | August 5, 2008 6:45 AM
زی زی فکر کنم من و تو یک ذره با هم توی هرم تفاوت داشته باشیم . من باید روزی 7 سهم کربوهیدرات ، 6 سهم پروتئین ، 3 پیمانه سبزیجات ، 2 پیمانه میوه و 3 پیمانه لبنیات بخورم .
لبنیات که مشخصه چقدر میشه دیگه ؟!! یک لیوان و نیم شیر که می تونی جابجاش بکنی . با ماست و دوغ و پنیر .
6سهم پروتئین یا همون 150 گرم رو یک کمی سخته حساب کردنش ،ببین زی زی یک رون مرغ تقریبا 100 گرمه . این قسمتش که استخوون دراز داره ها . یا مثلا 4 تکه گوشت خورشی تقریبا میشه 30 گرم . یک تخم مرغ 50 گرمه . یک لیوان عدسی رو من 200 گرم در نظر می گیرم هر چند که یک مقدار کمتره .
2 پیمانه میوه هم که بگم خدمت خانم زی زی یک چیزی حدود 2 تا سیب معمولی .یا 6 تا زردآلوی معمولی16تا گیلاس .4 تا آلو سیاه ، یک برش 4خطی از طالبی ( از رو پوستش )
اما در مورد سبزیجات ، یک بشقاب میوه خوری پر میشه یک و نیم پیمونه سالاد کاهو . یک پیاله ماست خوری پرمیشه یک و نیم پیمونه سالاد شیرازی . یک خیار متوسط تقریبا 80 گرمه . یک گوجه معمولی تقریبا 75 گرمه .
در مورد کربوهیدارت که به نظرم زیاد میخوری . یک کف دست نون سنگک ( 8 در 8 ) ، یک ونیم کف دست بربری ، دو و نیم تافتون و سه یاسه و نیم لواش میشه یک واحد . یک واحد 30 گرمی . برنج هم که من 75 گرم میخورم بسته به نوع برنجش که خیلی خوب در اومده باشه یا له و شفته باشه وزنش فرق می کنه . حدودا 4 تا 5 قاشق نه پر نه خالی .
راستی زی زی ما که اینجا ، یعنی محل کارمون چیزی وزن نمی کنیم که . مثلا من دفعه اول که میخوام خربزه بخورم خونه وزنش می کنم ویادم می مونه که چقدره . یا اگه اینجا قراره چیزی بخورم که از خونه نیاوردم تقریبی و چشمی حساب می کنم . چون دیگه جدیدن چشمم بهتر از ترازو کار می کنه . تو هم یک ترازوی کوچک آشپزخونه بخر ،چند هفته که وزن کنی خوب یاد می گیری که چقدر باید بخوری .
زینب جونی اینا همه سایز معمولیه ها . یک وقت نری تو پیاله آش خوری سالاد بخوری و بعد وزنش رو 150 در نظر بگیری .
ببخش که اینجا جواب دادم وبلاگ باز نمیشه .
لیلا | August 5, 2008 7:02 AM
بچه ها اگه این چیزایی که برای زینب نوشتم ایراد داره اصلاحش کنین لطفا .
سالومه 55 تا کی ؟!! تا آخر چهار هفته ؟!! :O
لیلا | August 5, 2008 7:04 AM
انار عزیز راحت باش . 4 شنبه منتظرتیم .
ب]ه ها کسی از این دستگاهای لرزاننده این[ا استفاده میکنه ؟
به قول دیانا زلزله ها .
میخوام بدونم برای سلولیت واقعا خوبه ؟
مرسی
آنی | August 5, 2008 7:18 AM
آنی اگه این کمربندهای لرزش رو میگی من یک مدت استفاده کردم . روش کارش رو خوب نمی دونم ولی به نظرم جالب نبود . چون تغییری نکرده بودم ودر ضمن هم حالت تهوع میگرفتم و هم سردرد .
لیلا | August 5, 2008 7:24 AM
سلام بچه ها جون !
من از روزی که ترازوی جدید خریدم و این خبر ناگوار که هفت کیلو بیشتر از وزنی که فکر میکردم به سمع و نظرم رسید!!! اولش دچار افسردگی شدم ولی بعدش دیدم کاری نمیشه کرد باید ادامه داد و الان دو کیلو از اون هفت کیلو رو کم کردم به زودی هم بقیه اش رو کم میکنم و میام خدمتتون !!
leili | August 5, 2008 8:01 AM
لیلا جان . فکر کنم سبزیجات پخته هم جز این دسته قرار می گیرن . مثلا کلم، هویج، سیب زمینی و لوبیای آب پز یا بخار پز . اگه نیستن بهم بگو.
سبا | August 5, 2008 8:07 AM
آها اینم بگم که رازش این بوده که کلا قند و نشاسته رو حذف کردم !!(دعوام نکنید منظورم از نشاسته برنج و نون سفید هست) بجاش تا دلتون بخواد سبزیجات میخورم . دیگه شدم شکل علفخواران!! به زودی برنامه غذاییم رو توی وبلاگم میذارم !!
leili | August 5, 2008 8:09 AM
سبا جان آره قرار می گیره ولی مگه چقدر خوراك لوبيا سبز يا لوبيا پلو مي خوريم يا مثلا خورش كرفس و سوپ سبزيجات .
ولي سيب زميني به نظرم تو دسته كربوهيدارت ها قرار مي گيره نه ؟!!
ليلا | August 5, 2008 8:39 AM
ليلي آفرين كه اراده كردي و شروع نمودي .
ليلي بيا بگو سبزيجات چي مي خوري . من حاضرم علف خوار بشم ولي سبزيجاتم رو به 2100 گرم برسونم : دي
ليلا | August 5, 2008 8:42 AM
والله هوه جور سبزیجات !!!!!!!!
چشمام خوش حالت شده دیگه !!!! (آخه دیدید این چهارپان گرامی چه چشای خوش حالتی دارن!؟!؟)
جوانه ماش، شبدر!!، گل کلم، کلم بروکلی، کرفس، لوبیا سبز، نخود سبز، جعفری و کلا سبزیحاتی که زیاد معطر نیستند، اسفناج ، بامیه ، کدو ، پیاز!!، قارچ (البته نمیدونم جزو سبزیجات محسوب میشه یا نه ! ولی بالاخره گیاه هست دیگه )، فلفل دلمه ، بادمجون و ....
البته اینا که گفتم غیر سالادی ها هستن! برای سالاد رو دیگه خودتون میدونید!
اون دوستایی هم که سر کار میرن و دسترسی ندارن میتونن یه کم سالاد برای خودشون درست کنن و ببرن اونجا بخورن ، من اون موقع ها که هنوز بیخانمان نشده بودم !! اینکار رو میکردم .
leili | August 5, 2008 10:32 AM
سلام بچه ها
من اومدم . از امروز دیگه با انرژی در خدمتتون هستم .
و یک پوند هم کمتر شدم .
غزال | August 5, 2008 10:44 AM
سلام به همه .... آقا ببخشید من وسط مهمون بازیم آمدم بگم که امروز تولد دیانا است .... دیانا جان تولدت مبارک باشه .... من با اجازت یکی از نوشته های خودت را کپی می کنم ... اون روز که اینو خوندم کلی روم تاثیر داشت ...کاش اینجا را بخونی .... کاش یک خبری از خودت بهمون بدی ...
"حتما شنیدین که می گن٬ اصولا آدمهای نابینا نسبت به وقایع پیرامون شون خیلی زود عکس العمل نشون می دن و این هم به واسطه ی این هستش که سایر حس ها شون خیلی خوب کار می کنه ولی به واسطه ی ندیدن شون٬ خیلی حساس هستن. حالا دنیای مجازی هم یه جورایی همین حالت رو تداعی می کنه. منتها این بار من و مخاطبم هر دو نابینا هستیم و علاوه بر اون سایر حس ها مون هم کار نمی کنه و فقط از طریق نوشته ارتباط برقرار می کنیم و گاهی هم از طریق اسمایلی ها سعی می کنیم کمی بهتر حس واقعی مون رو نشون بدیم٬ هر چند که گاهی اوقات نوشته هامون نارساست و ممکنه ایجاد سوتفاهم بکنه و علیرغم میل باطنی مون٬ باعث دلخوری بشه. اما به هر حال٬ به واسطه ی همین نوشته هاست که سعی می کنیم برای مخاطب مون شخصیت سازی کنیم. مثلا من با خوندن نوشته های آرام و کامنت هاش براش از دیدگاه خودم شخصیت سازی می کنم و وقتی خودش رو به بچه کبوتر تشبیه می کنه٬ بعد من هم جسارت می کنم و بال زدن اش رو متصور می شم یا وقتی از وزن اش می نویسه من ابعاد ذهنی براش تعیین می کنم٬ وقتی از درس و دانشگاه اش حرف می زنه٬ من کوله پشتی اش رو می بینم که آرام داره کشان کشان به سمت کلاس اون رو می کشونه! و وقتی از غم و خوشحالی اش می نویسه٬ من با روحیات اش بیشتر آشنا می شم و حتی وقتی از کوتاه کردن موهاش می نویسه٬ من هم تصویر ذهنی ام رو اصلاح می کنم.... یعنی این رو می خوام بگم که همه و همه ی شخصیتی که برای آرام در نظر می گیرم منبعث از نوشته های خودش هستش. حالا من نابینا و آرام هم نابینا! ولی هر دومون از طریق دل ارتباط برقرار می کنیم و این مهم هستش و این ابزار کار دنیای مجازی هستش. پس دیگه برام مهم نیست آرام بچه پولدار بالای شهرنشین افاده ایی خوشگل! باشه یا یه دانشجوی یه لا قبا!. مهم ارتباطی هستش که ما تونستیم برقرار بکنیم و مهمتر از اون حفظ اش بکنیم. حالا توی این تبادل ارتباط و دل! اگه روزی روزگاری این آرام قصه ی ما بدون خداحافظی بذاره بره و توی خلا دنیای مجازی گم بشه و یا توی وبلاگش هیچی ننویسه و ما رو بی خبر از حال و احوال اش بذاره یا بدتر از اون وبلاگ اش رو نیست و نابود کنه و کل خاطرات مون رو از بین ببره و ...٬ توی همه ی این شرایط من نابینای این ور مونیتور رو دچار تضاد فکری می کنه و رابطه مون رو تا حدودی دچار آسیب می کنه.
ما توی انارستان یه جورایی دل مون رو گرو گذاشتیم. به قول اون فیلم هندی!٬ عشق از چشم شروع می شه و به دل می رسه٬ یعنی اول چشم می بینه و بعد دل می پسنده. ولی توی دنیای مجازی از طریق نوشته ها٬ اول دل می پسنده و در این میون شاید هیچوقت مجالی برای پسندیدن چشم پیش نیاد. شاید به همین خاطر هستش که توی دنیای مجازی دوستی ها اینقدر بی شیله پیله تر و ساده تر هستش و نوشته هایی رو می شه خوند که به واقع از دل بلند شدن٬ دلی که توی دنیای واقعی شاید هیچ وقت لب به سخن باز نکنه.
کاشکی لحظه ها رو نه یادگار٬ بلکه ماندگار کنیم."
اینم لینکش http://tavan-tavan.blogfa.com/post-168.aspx
کرم ابریشم | August 5, 2008 11:12 AM
نانازی اگه اینجا رو می خونی . من توی وبلاگت نمی تونم برات کامنت بذارم . البته یه پست پایینتر میشه . نمیدونم کجا جوابت رو بذارم خانوم .
غزال | August 5, 2008 12:37 PM
غزال جون همونجا توی وبلاگ خودت جواب بده !! البته من نظرات جدید رو هم میخونم !!
بچه ها کسی میدونه لیدی فینگر یا همون بامیه خودمون (زولبیا بامیه نه ها!!) چقدر کالری داره ؟
leili | August 5, 2008 12:50 PM
سالومه گزارش كارت كجاس ؟!! بايد اينجا هم حضور بزني
من همين الان از پياده روي برگشتم و خيلي هم سربلندم سالومه . بالاي 12000 تا :دي
بدو بيا ببينم چه كردي ها
ليلا | August 5, 2008 1:05 PM
ليلي جان اون فلفل دلمه اي وبادمجون خيلي گزينه هاي خوبي بود . بقيه سبزيجات رو بايد خود آدم بپزه يعني من اصلا روم نميشه به مامانم اينقدر دستور غذايي بدم
سالومه تو اگه مي توني اينا گزينه هاي خيلي خوبي هستن
ليلا | August 5, 2008 1:43 PM
ليلي 100 گرمش 40 كالري داره
ليلا | August 5, 2008 1:46 PM
کرم ابریشم عالی بود من واقعا می گم گریه ام گرفته چون دیانا اولین دوستم تو گروه انارستان بود اولین کسی که تمام لیست غذاشم و حرفاش تو وبلاگش رو حفظم و انقدر دلم می خواست اونم می اومد برام کامنت می ذاشت هی به قول قدیمی پیف دنیا چه مجازی چه واقعی
ملانی | August 5, 2008 2:50 PM
سلام سلام
ببخشید من ورزش بودم و بعدش هم مهمون داشتم نتونستم آنلاین شم.
به رحضور محترمتون برسونم که 12801 قدم برداشتم و یک عالمه هم سبزیجات چپوندم توی شام و به خورد خودم و مهمونهام دادم!!!
یه خوراک با بادمجون و کدو و هویج و پیاز و سیر و قارچ و بادمجون و یه کم گوشت چرخکرده درست کردم و همه این مواد رو چپوندم توی پوست بادمجون یه کم هم به خاطر مهمونها پنیر پاشیدم روش.خیییییییلی خوشمزه شده بود جاتون واقعا خالی
کار خوب دیگه ای هم که کردم این بود که امروز حدود 20 لیوان آب خوردم که خیلی خوب بود به نظرم
اما هیچی وزن کم نکردم توی این هفته ...مثل این که این وزنه می خواد روی من رو کم کنه اما نمی دونه که من روش رو به شدت کم خواهم کرد!!!
در صمن لیلا جونم 55 کیلو تا عید نه تا آخر 4 هفته!!
تا عید دیره فکر کنم تا 4 ماه یا 5 ماه دیگه.
سالومه | August 5, 2008 2:52 PM
بچه هایی که تو فکر سبزیجات خوردنین به گل کلم و بروکلی وکرفس توجه زیاد بکنین من همه اینا رو میشورم خورد میکنم می زارم تو یخچال هر بار که درشو وا می کنم یه مشت گنده ور میدارم می خورم هفته ای یه گل کلم و یه دسته کرفس اینجوری خام خام تو خونه من و پسرم می خوریم
'گل بهار | August 5, 2008 3:13 PM
گل بهار بدي موضوع در اينه كه من ابدا از كرفس خام و كلم هيچ نوعيش خوشم نمياد .
ليلا | August 5, 2008 3:46 PM
سلام بچه ها
خیلی از کامنتاتون خوشحال شدم. مرسی واقعا :)
من این هفته اسباب کشی دارم و نمی تونم زیاد به ورزش و وبلاگم برسم. سعی می کنم فردا حتما وزن کنم.
فعلا...
Samira | August 5, 2008 4:07 PM
چرا توی جدولی که برای کالری غذاها اکثرا ازش استفاده می کنیم کالری پیتزا رو نوشته 700؟ ؟ ؟ ؟ من دیروز یه بسته خمیر پیتزا گرفتم که امشب درست کنم فقط خمیرش بدون هیچی هر 1/4 200 کالری داره . تازه من خمیر نازک گرفتم معمولی که اگه بود هر یک ششم 200 کالری داشت .
اصلا معلوم نیست بر چه اساسی کالری بعضی چیزا رو حساب کرده . یا مثلا پفک . یک پاکت کوچک واقعا 40 کالری داره ؟ اینطور نیست . مگر اینکه پفک های ایران باز هم کم کالری تر از جاهای دیگه باشه .
یه سوالم در مورد دوغ هست .
اینجانوشته دوغ هر صد گرم 15 . همه شما هم دوغ رو همون 15 در نظر می گیرین . ولی اینجا من از سوپر ایرانی دوغ گازدار پگاه گیلان گرفتم روش نوشته هر 300 سی سی 103 کالری . پس من چیکار کنم آخه . اونجا همتون با خیال راحت دوغ بخورین من نگاه کنم ؟
غزال | August 5, 2008 4:50 PM
لیلاجان و الباقی انارستانیها سلام:
لیلا جون اگه ساعت را به وقت ایران داشته باشی از یک نیمه شب گذشته( حالا ببین کی شب زنده داره!).
علت هم اینه که رفته بودم شهر!!برای عصب کشی دندونم.
در مورد جدول مقایسه ایت من فکر نکنم جای بحثی مونده باشه یه نگاه گذری به کامنتهاانداختم دیدم اساتید دارن به هم راه کارهای عالی میدن .در عین حال فردا جدولت را با دقت میبینم و اگه حرف ناگفته ای بود حتما نظرم رامیگم.
این رقابت "گام شماری" بین توو سالومه هیچ دست کمی از رقابت انارودنا نداره !هردو موفق باشین
ملانی عزیز:
به روی چشم.در اولین فرصت.
یه دوست | August 5, 2008 4:57 PM
انار جان
تبریک که تاریخ دفاعت مشخص شد و من مطمینم که شاهکار خواهی بود.
آرتمیس جان
خوشحالم که برگشتی و بهتر هستی.
بوس
--سوسکی
سوسکی | August 5, 2008 10:59 PM
یه دوست جان این گام شماری وقتی در رقابت با کسی مثل لیلا!!!باشه واقعا معنی پیدا می کنه و به آدم انگیزه می ده.مثلا من برای بالا رفتن گامهام هم که شده هر رو باید برم پیاده روی..یا هر روز از سر میزم 10 بار پاشم و برم یه چرخی بزنم و بیام
اما درباره هرم من هنوز مشکل دارم.باید برم امروز و یه کم دقیق تر بشم توش و بتونم یه برنامه بهتر برای رعایت هرم بریزم.
سالومه | August 6, 2008 12:09 AM
خوب حالا که بحث سبزیجاته من هم پیشنهاد بدم:
لیلا اگه از کرفس خام خوشت نمیاد لازم نیست خالی خالی گاز بزنیش، باهاش سالاد درست کن، با ترکیب سیب زمینی پخته درشت خرد شده، کرفس ریز حلقه شده، خیارشور حلقه شده، روغن زیتون و ماست و نمک و کمی فلفل سیاه یک سالاد خوشمزه درست میشه که نصف خوشمزگیش بخاطر عطر و طعم کرفسه و وقتی طعمش با بقیه مواد مخلوط میشه راحت و با لذت میتونی بخوریش. کرفس رو توی سوپ هم بریزی خوب میشه.
یک چیز دیگه هم که خودم خیلی دوست دارم و زیاد میخورم کدو بخار پز هست. کدو رو با کمی آب (اندازه نصف استکان) و آبغوره یا آب نارنج و کمی نمک توی یک ظرف گود روی شعله کم بخارپز میکنیم انقدر که آبش تموم بشه ولی کدو خیلی نپزه و فقط کمی نرم بشه. بعد با کارد حلقه حلقه میبریم و کنار غذا میل میکنیم.
شانه بسر | August 6, 2008 12:24 AM
سالومه من دیشب یک چیزی به ذهنم رسید . یعنی دوتا
اول اینکه به جای ماست ساده بورانی بادمجون بخوریم .
دوم کشک بادمجون از اونایی که سرخ نشه و فقط بپزه . فکر کنم هفته ای یک عصرونه یک کم سبزیجاتمون رو بالا میبره . گل بهار هم یک پیشنهاد داده که کرفس بخارپز یا آبپز رو با ماست و ابلیمو و فلفل قاطی کنیم و بخوریم . اینم خوبه .
لیلا | August 6, 2008 12:25 AM
شانه بسر یعنی کرفس خام باشه دیگه ؟
این کدو نارنجیه که همینجوری میگی می پزنش رو دوست دارم . یادش بخیر خوابگاهی که بودیم شبا حتما می خوردیم .
لیلا | August 6, 2008 12:29 AM
لیلا جون
کرفس که خیلی خوبه می تونی توی سالادهات ریز ریز خوردش کنی و بخوری ولی اگر دوستش نداری هزار تا سیزیجات دیگه هست که می تونی جایگزین کنی.
من خودم یه بورانی کدو درست می کنم که با ماست می خوریم یا مثل خوراک و واقعا لذیذه.
کدو رو یه کم با برس روغن زیتون بزن و بذار توی فر تا سرخ شه .بعد بچینش کف ماهیتابه و روش قارچ چهار قاچ ریز+گوجه حلقه شده کلفت+1 پیاز حلقه شده+چند حبه سیر+یکی دو تا فلفل شیرین اگه دوست داری بچین و روی همه مواد نمک و فلفل و یه کم کاری و آب مرغ بریز.ولی کم آب باشه ها.وقتی آبش رو کشید می تونی با ماست بخوری یعنی ماست بریزی روش یا با نون و یا هم خالی..
سالومه | August 6, 2008 12:50 AM
آهان راستی کدو رو از وسط به درازا ببر و بعد از وسط افقی هم ببر یعنی هر کدو می شه 4 تکه
البته نوع برش به خواصش هیچ ربطی نداره و فقط نکته آشپزی و خوشگلی غذاست!!!
می گم مامانت کیف می کنن که یه شبه دخترشون کلی به امور آشپزی علاقه مند شدن ها!
سالومه | August 6, 2008 12:53 AM
مامانم که کلی کیف می کنه من هفتگی عدسی درست می کنم ، غذای فردا رو خودم توی ظرف میریزم . ( برای اینکه وزنش کنم ) هر روز میوه میخورم و خیلی چیزای دیگه :دی
خب برای آخر هفته یک عالمه برنامه آشپزی دارم که بعد میام گزارش میدم .
لیلا | August 6, 2008 1:03 AM
در صمن می شه با تره فرنگی و هویج و قارچ و ترخون و کدو و فلفل دلمه ای و گوجه برای ماکارونی یه سس خوب درست کنی.اگه توی اینترنت لغت Verdura sauce رو سرچ کنی انواع سس سبزیجات برای پاستا رو پیدا می کنی.
سالومه | August 6, 2008 1:16 AM
بچه ها جون گفته بودم این مالزیایی ها هر چی که سبز باشه رو می خورن !!! دیروز توی غذاخوری دانشگاه یه غذایی دیدم مثل خورش کدو بود! البته روغن اینا نداشت ! منم یه کمی خریدم چون دیدم به نظر خیلی رژیمی میاد. خوشمزه هم بود ولی میدونید چی بود؟ خورش خیارسالادی!!!!!!!!
leili | August 6, 2008 1:27 AM
ببینید همه این سبزیجات رومیشه خورد کرد (البته نه خیلی خورد) بعد بخار پز کرد یا همینطوری پخت. بعدشم توی ظرف برای خودتون خوشکل بچینید چند قطره روغن زیتون روش بریزید میتونید یه تخم مرغ آب پز یا یه تیکه مرغ یا گوشت هم کنارش بذارید تا دیگه تکمیل تکمیل بشه ! خوشگلی غذا خیلی مهمه . باور کنید . من برای تشویق خودم از این چوبای چینی گرفتم که باهاشون غذا بخورم !! خوب بچه ام دیگه !!!از این کارای قرطی بازی خوشم میاد.
leili | August 6, 2008 1:32 AM
حالا فکر نکنید من وقت آزاد زیاد دارم ها! نه والله !! من باید هفته ای چهار روز برم دانشگاه و اون روزا عملا کاری نمیشه کرد چون از صبح تا شب اونجا هستم ! بعدشم درس ها و کارای خونه هم هست . ولی وقتی با خودم فکر کردم دیدم همیشه یه کاری هست که بخای بخاطرش کارای دیگه رو کنار بذاری !! اگر به من میگفتن دیابت داری و اگر غذای معمول بخوری بستری میشی !! اونوقت چیکار میکردم؟(البته این یه مثال هست ها من دقیقا نمیدونم دیابت چه عوارضی داره) الانم به خودم به چشم یه بیمار نگاه میکنم . بیماری که تا آخر عمرش باید مراعات کنه اگرنه دوباره مرضش عود میکنه !! خوب همه زندگی که این بیماری نیست !! میتونم این بیماری رو کنترل کنم و از بقیه قسمتهای زندگیم لذت ببرم !!
تو رو خدا میبینید یه ترازی فکسنی بنده رو چقدر عرفانی کرده !!؟!؟!؟
leili | August 6, 2008 1:39 AM
لیلی جونم خوشم اومد از حرفت
چاقی درست یه بیماری یه که باید درمان و بعد کنترلش کرد.من الان احساس می کنم که با وجود سلامت ظاهری اما یه بیماری اساسی دارم به نام چاقی که اگر بهش نرسم منو با مرگ تدریجی می کشه.
سالومه | August 6, 2008 2:22 AM
بچه ها ميتينگ 81 رو تبريك مي گم بهتون.ميبينم كه حسابي مشغول معاشرت كامنتي و چلنج سبزيجاتي مي باشيد دي: در راستاي سبزيجات گريزي وكرفس نفرتي من كامل نخودنم كامنت هارو :( البته بگم كه من از بچه گي از كرفس بدم ميومده ولب نزده بودم ولي هفته پيش كه خونه زن عموي محترم دعوت داشتيم در راستاي اينكه جلوي آدم گرسنه سنگ هم بذاريد مي خوره ودر راستاي اينكه محلش نذار خودش آدم ميشه وچون ديدم جايي نيست كه خيلي كسي اهميتي به دوست نداشتن من بده دي: من براي اولين بار خوردم...فقط مي تونم بگم طعمش به نظرم فقط از گشنگي بهتر بود ولي عشقي توي خوردنش احساس نكردم ولي خوردم
بعدشم اينكه مامان سارا ني ني رو برده خونه..ني ني حالش خوبه
آزي | August 6, 2008 2:48 AM
بچه ها حالا بگيد من چرا اينجام واين شانه جان رو تنها فرستادم استخر!خوب من چون فردا يه قراره پول پارتي داريم وكلي دوستام قراره بريم باهم استخر امروز نرفتم دي: گرچه من اگه هرروزم برم استخر سير نمي شم ولي خوب مي خوام برم باشگاه...اگه بگم اين هفته يك روزم نرفتم حتما همتون بد نگام مي كنيد ولي نمي دونم چم شده...به يك لشي حاد مبتلا شدم:)
آزي | August 6, 2008 2:56 AM
آزی جونم
خوش خبر باشی..از اینکه سارا و نی نی رفتن خونه خیلی خوشحال شدم واقعا..ایشالا که روحیه سارا هم خوب باشه
در زمینه کرفس هم خواهر جان به عرضت برسونم که خدا اینقدر سبزیجات رنگ و وارنگ و متنوع آفریده که شما مجبور نباشی تا آخر عمرت به کرفس لب بزنی.حس تو به کرفس شبیه حس من به بامیه است.
واییییییییی اسمشو نیار د ..بدم می یاد اساسی :دی
سالومه | August 6, 2008 3:04 AM
حالا اين مشكل در شرايطي گريبان گيرم شده كه براي تفهيم امر ورزش در خانواده وزندگي آينده به آقاي كينگ كونگ اينجوري تفهيم كردم كه در زندگي زن وشوهريمون من با شلاق وادارت مي كنم كه بدووي وورزش كني دي: حالا موندم كي مي خواد منو در اين شرايط وادار كنه كه الان پاشم برم باشگاه به جاي كامنت افشاني....الان شونه كلي شنا كرده وكالري سوزونده
آزي | August 6, 2008 3:12 AM
آزی خوش خبر باشی . امیدوارم که خود سارا هم خوب باشه
بالاخره یکی پیدا شد از کرفس بدش بیاد احساس عجیب بودن می کردم .
سالومه من هم یک زمانی خیلی خیلی خیلی از بامیه بدم می اومد ،الانم اگه آب بامیه دربیاد حالم بد میشه . ولی مامان خانم یاد گرفته کاری بکنه که بلایی سرش نیاد . با همه این تفاسیر خورش بامیه دوست ندارم . اگه یک وقت خدای نکرده بامیه بخورم در حد چند تا دونه ترشی می مونه .
لیلا | August 6, 2008 3:26 AM
درراستاي بزرگ شدن ولي من از وقتي بزرگ شدم باميه به باميه علاقمند شدم :)
ليلا من چند شب پيش در راستاي خواب هاي عجيب غريب ديدنم اومده بودم مالزي..بد با يه گروه مسلمان متعصب اومده بودم هي داشتم ازونا فرار مي كردم بد همش دوروبرمو نگاه مي كردم مي گفتم واي اينجا چقدر خرابه ست پس چرا من اينقدرفكر مي كردم مالزي قشنگه..بد تازه توي تعقيب وگريزهام تو هي ميومدي وسط جمعيت بهم خوراكي مي دادي بد همش بد مزه بود ولي تو هي مي گفتي خيلي خوشمزه ست..باور كن..الان يادم اومد .تو هم بودي تو خوابم
تازه ديشبم رفته بودم فرانسه همش تو فكر بودم كه حيف رقي رفته ايران والا چقدر الان باهم مي گشتيم دي:
چند شب قبلشم رفته بودم مكزيك بد خول ديدم هتلمون خيلي بلند بود من با بي كيني تكيه دادم به ميله هاي تراس يوئيتمون (من وآقاي كين گ كونگ بوديم دي:)بعد يهو ميله هه از جا در اومد من پرت شدم پايين بعد با مزه گيه قضيه اين بود كه روي هوا داشتم به خدا التماس مي كردم كه خدايا نذار بميرم قول ميدم اگه زنده موندم ديگه در انظار عمومي بي كي ني نپوشم....
حالا باورتون ميشه مي گم صبح ها ديگه نمي تونم برم ورزش چون شب تا صبح دارم جهان گردي مي كنم دي:
آزي | August 6, 2008 3:42 AM
:))
آزی چقده خندیدم .
آزی خدا گفته چون هیچ وقت تو ایران در انظار عمومی نپوشیدی بهت اجازه میدم تا سالیان دراز عمرکنی و بتونی یکبار هم تو ایران با بی کی نی بری بیرون :دی
اون بخش خوابت رو که خوراکی های بدمزه بهت میدادم رو به فال نیک بگیر . یعنی داری میری به سمت سالم خوری :دی
خورش کرفس ، کرفس خام و هر چیزی که مفیده و دوست نداری :))
فکرکنم یکیش هم اجرا شد دیگه!! زن عموی گرامی نماینده من بود در عالم بیداری :)
لیلا | August 6, 2008 3:55 AM
بچه ها من الان به يه نتيجه اي رسيدم.اونم اينكه من توي تابستون نمي تونم برم توي محيط در بسته باشگاه ورزش كنم.احساس خفگي مي كنم.تصميم گرفتم مثل پارسال استخر منظم رفتنمو شروع كنم وپول بي زبون رو حروم ثبت نام باشگاه نكنم.چطوره؟
تكليف معلوم شد.من ديگه به جاي سه روز باشگاه سه روز ميرم استخر وسعي مي كنم توي سا عت هاي خنك هم برم پياده روي...تق تق تق..راي دادگاه اعلام شد
خلاص
آخيش راحت شدم
آخه از صبح به قول مامان انار جلسه مطبوعاتي داشتم...بابا خوب مگه زوره دلم باشگاه نمي خواد..مريضم توي اين گرما خودمو آبپز كنم برم توي اون زير زمين
هووووووووورااااااااااااااااااااااااااا راحت شدم
راستي من تصميم دارم برم خونه تكوني وگردگيري آزي پروزن واونجا شروع كنم به نوشتن
يه دوسته خوبم ويه خواننده اونجا چند روز پيش ها برام ايميل زده بود كه چرا نمي نويسي ومن خيلي ازون جا انگيزه مي گرفتم وتونسته بود با برنامه من اونم به 53 برسه.كلي ذوق كردم وحتي فايل ورد نوشته هاي منو برام فرستاده بود.بعدشمبهم گفت فكر كن كه اين نوشتن وجدول كشيدن مثل عينك وكانتكت لنزو سمعك مي مونه كه بعضي آدمها بايد تا آخر عمر باهاشون باشه.حالا تو هم قبول كن كه تا آخر عمرت بنويشي كالري هاتو وورزشتو.چه اشكالي داره مگه؟
راست مي گفت ها...من اونجوري بيشتر كنترل دارم
بچه ها امروز خوب چونم گرم شده ها ماشالا دي:
آزي | August 6, 2008 4:18 AM
آزی جون
حالا که امروز باشگاه رو برای کل تابستون پیچوندی پاشو برو توی خونه یه کم نرمش و اینا بکن یا یه کم کار خونه کن و انرژی هات رو در راه اعمال خیر به کار بنداز :دی
سالومه | August 6, 2008 4:54 AM
بچه هایی که سبزیجات میطلبید از اونجایی که من خیلی موفقیت امیز دارم وزن کم میکنم میخوام یه کم تجربه یادتون بدم.لوللللللللللل سوپ سبزیجات:کدو سبز و گوجه فرنگی و پیاز وهویج و رو رنده کنین باکرفس وکمی گل کلم خورد شده وتره فرنگی بریزین تو قابلمه به صورت سوپ بپزین 4 یا 5 ساعت خوب بپزین بعد یه دسته جعفری خورد شده اضافه کنین و اگه دوست داشتین با گوشت کوب برقی همه رو له له کنین با کمی نمک فلفل سیاه و ابلیمو معرکه میشه من قبلانا یه دیگ از این رو درست میکردم میزاشتم تو یخچال 4 یا 5 روز باهاش خوش بودم .فکر کنم واسه همین کارای گذشته سیاهم دیگه بدنم به هیچی جواب نمیده
'گل بهار | August 6, 2008 5:04 AM
سالومه جون اتفاقا امروز يه كار مثبت كردم در جهت لايف استايل بهينه ازون جايي كه من توي خونمون از توانايي بالايي براي" نه" گفتن بر خوردارم امروز مامانو سورپرايز كردم ووقتي گفت سالاد درست كن(ازون كارايي كه عمرا نمي كنم وخوشم نمياد)قبول كردم ويه سالاد مشتي درست كردم والانم يه ظرف گنده دارم ميخ ورم.
اينو داشته باشيد تا حركات ورزشي
آزي | August 6, 2008 5:09 AM
گل بهار جون حالا كه زكات علمتو پرداخت مي كني خوب مصور پرداخت كن.دستورشو بنويس با عكسش عزيزم بفرست براي آشپزخونه بذارم همه انگيزه دار تر شن براي پختنش.بعدشم اينكه به نظر مياد سبزيجات تازه ش خوب باشه .حالا اين 4روز خوردنش يه كم پرابلم داره.شايدم من زيادي سوسولم كه غذاي ظهر رو شب نمي خورم چه برسه به چهار روز دي:
آزي | August 6, 2008 5:12 AM
آزی جان تو هم که رفتی خونه خودت و مجبور بودی واسه شوهر و بچه ات هر روز غذاهای تازه و پر کالری و ممنوعه درست کنی و در عین حال خواستی خودت هم به حساب خودت به فکر غذا خوردن و ثابت موندن وزنت باشی و درس هم بخونی شاید مثل من شدی واسه خودت هفتگی غذا درست کنی.چشم عکس و متعلقات رو در اولین فرصت پست می کنم
'گل بهار | August 6, 2008 5:22 AM
بچه ها من از اين برنامه دنا سر در نياوردم كه اين كنار بود.شايدم براي من كامل باز نمي شه.كجاش زده كه چقدر دويده؟بعد يه سوال ديگه شما كه با تردميل مي دوييد چطوري مسافت رو مي فهميد؟من با هر تردميلي كه كار كردم ديدم كه سرعت وشيب رو ميزنه وكالري وزمان.پس مسافت كجاشه؟
آزي | August 6, 2008 5:24 AM
من اگه بخوام تازه تازه هر روز واسه خودم هم غذا درست کنم از 24 ساعت باید 4 ساعت تو آشپزخونه باشم.
'گل بهار | August 6, 2008 5:25 AM
گل بهار جون حق با توئه با علم به اين موضوع كسي رو انتخاب كردم كه هميشه به بهانه اينكه تو چاقي بايد وزن كم كني از زير غذا پختن در خواهم رفت وساده برگزار مي كنم اين مراسمو دي:فقط خودم مي مونم كه خيلي شكموئم ويه وعده غذاييم بايد مجلسي وشينيون شده باشه والا روزم شب نمي شه و البته اينكه متخب منظور مثل آقاي زينب اينا فقط به علم ودانش اهميت ميده وغذاي روح.حالا خدا مي دونه شايد چون به معناي واقعي جفتمون گشنگي نكشيديم مي تونيم از كنار گود كلي نقشه بكشيم ولي شكم گشنه م كه با كار وعلم پر نميشه اون شكميم كه من ديدم به نظر نمياد تا حالا با فرمول ومعادله پر شده باشه دي: خدا خودش رحم كنه به آزي اون روزااااا :)
آزي | August 6, 2008 5:29 AM
آزی جون کرزر رو ببر رو اون ادمکه و نگهدار اطلاعات رو نشونت میده .تریدمیل هم اگه دیستنس داشته باشه باید نشون بده مسافت رو
'گل بهار | August 6, 2008 5:31 AM
های
Miss rei | August 6, 2008 6:16 AM
لیلا جان کرفس سالاد که گفتم خام هست. کدو هم از این کدو سبزها منظورم بود. راستی من این فلفل دلمه ای های رنگارنگ رو هم خیلی دوست دارم، سبز و قرمز و زرد و نارنجی رو میگیرم خلال خلال میبرم با جوانه و قارچ یک تفت کوچولو میدم و بهش روغن زیتون و سرکه سیب و سس سویا و ادویه میزنم. بعد هم با اجازه تون با برنج مخلوط میکنم و میخورم. البته برنج در حد 4-5 قاشق :))
آزی منو تنها فرستادی استخر خودت اومدی اینجا رو شلوغ کردی؟! :) ولی جات خالی امروز حسابی خلوت بود من سعی کردم بیشتر شنا کنم.
شانه بسر | August 6, 2008 6:17 AM
خوب حالا که کل سبزیجاته یه مدل بورانی بادمجان هست که با ماست و سیر و نمک و بادمجان کبابی پوست گرفته شده درست می شه. خیلی خوشمزه س.
لیلا جان
بله سیب زمینی توی دسته کربوهیدرات هاست.ا ما من توی هیچ رژیمی ندیدم که حذفش کنن ( شکل آب / بخار پزش رو البته )
سبا | August 6, 2008 7:50 AM
خوبه از اینجا می شه از خانواده خبر گرفت
میس ری | August 6, 2008 7:58 AM
اي شانه جان روم سياه ولي قول ميدم فردا جبران كنم
آزي | August 6, 2008 8:03 AM
:) آزی جان تو که قهرمان شنایی! همون یک دور پروانه ای که میری می ارزه به چند جلسه استخر رفتن من. کاش میشد فردا من هم باهاتون میومدم. به قول آرام آهییییی!
راستی کجاست این جوجه کفترمون؟
شانه بسر | August 6, 2008 9:25 AM
سبا اتفاقا بالاتر گفتم بوراني بادمجون به نظرم حسابي مفيده . و كشك بادمجون بدون سرخ كردن .
فكر كنم اين مدل كرفسي كه گل بهار پيشنهاد داده خيلي خوبه .
ليلا | August 6, 2008 10:39 AM
مگه لیلا هم مالزی هست؟
آزی خواباتو اصلاح کن !! میای مالزی از لیلا خوراکی میگیری؟ یعنی تا اینجا میای یه سر هم به من نمی زنی ؟ واقعا!! این رسمشه ؟
گل بهار جون میشه اون دستور رو زودتر و بفرستی!؟!؟ من اینجا تنوع سبزیجاتم خیلی زیاده نمیدونم اگر عکس غذاهامو بفرستم اصلا به درد میخوره یا نه !!!
leili | August 6, 2008 11:13 AM
اینم یه بحث به ظاهر نا مربوط!! ولی اگر بخونید ربطشو پیدا میکنید.
http://tabnak.ir/pages/?cid=14837
leili | August 6, 2008 12:06 PM
بچه ها من در راستای سبزیجات خواری! شام برای خودم سوپ بوراکلی درست کردم.همین بوراکلی رو با آب پختم و با یه کم شیر و آرد غلیظش کردم.خیلی هم خوشمزه بود :))
سالومه | August 6, 2008 12:41 PM
سالومه من هم در راستاي سبزي خوري سرما خوردم اساسي . با پررويي هم رفتم باشگاه و بعدش هم اومدم قرص خوردم و خوابيدم و الانم دوباره دارم ميرم بخوابم . سالومه لطفا به جاي من هم قدم بردار بعدا جبران مي كنم :دي
ليلا | August 6, 2008 1:45 PM
سالومه بزن قدش تعداد قدم هاي امروزمون هم مثل هم شده :دي
احيانا ما به وسيله بعضي انرژي ها به هم مربوط نميشيم ؟!!
ليلا | August 6, 2008 2:06 PM
باز هم در راستای ادامه بحث سبزیجات اعلام کنم من یه مدل ماست یه جایی خوردم که می شه ازش به عنوان سس سالاد استفاده کرد
گوجه فرنگی گوشتین + فلفل دلمه ای + پیاز +گشنیز همگی تا حد امکان ریز می شن و با نمک و فلفل قرمز به ماست اضافه می شن. فقط گوشت گوجه فرنگی رو استفاده کنین نه تخم هاش رو که آبکی نشه. خیلی خوشمزه س. کاملا به امتحانش می ارزه
سبا | August 6, 2008 2:32 PM
خوب میگن که اندک اندک جمع مستان میرسد....
میبینم که یک فروند آزی شناگر هم اینجا تشریف داشتن واین معنا ومفهومش اینه که اولویت اول به امید خدارسیدن به تناسب اندام شده وبس!
واما لیلای نازنین:
جمع بندی خودت وکامنت های دوستان دررابطه با بالابردن سهم سبزیجات خیلی عالی بود.
دو تا سوال داشتم:
یکی اینکه آیا قند وشکر را بکلی از برنامه ات حذف کردی؟
و دوم اینکه برآوردی از مصرف "روغن"روزانه داری وفکر نمیکنی کمک کننده باشه؟
سالومه جان:
تواز میزان کلسترول وفشار خونت قبل از رژیم و در حال حاضر اطلاعی داری؟ چقدر تغییر کرده؟
وآیا فکر میکنی بدنت آب را نگه میداره وبه قولا دچار ورم میشی؟
اهداف این هفته ات عالیه ولی عالی تراز اون سماجتت در ادامه برنامه هست که حتما بزودی جواب میده!
یه دوست | August 6, 2008 3:50 PM
لیلا منم می خوام فردا قدمهامو جبران کنم.امروز خیلی خسته بودم و تصمیم گرفتم فردا صبح برم باشگاه که تر و تازه تر باشم
سالومه | August 6, 2008 4:03 PM
یه دوست جونم
فشار خونم همیشه در تمام عمرم 9 روی 7 یا 6 بوده.ولی کلسترولم رو در ماه دوم رژیم که گرفتم 187 بوده الان نمی دونم.می خوام برم دکتر داخلی چک آپ مفصل کنم.آنزیمهای کبدی و انسولین و اینا
چرا بدنم ورم می کنه گاهی.مخصوصا در حالت خستگی .مثلا قشنگ یه سایز کوچیک بزرگ می شم.ولی خیلی پیش نمی یاد .گاهی اینجوری می شم.
در ضمن بدون سماجت چطور میشه 20 کیلو دیگه کم کرد؟؟؟
آدم باید سمج و پر رو باشه خواهر وگرنه کلاهش پس معرکست :دی
این هفته دیگه هفته کاهش وزنه.اگه هر روز ورزشم رو کردم و دقیق کالری شمردم و هرم رو هم رعایت کردم بازم 100 گرم هم کم نکردم می فهمم که یه جای کار بدنم داره می لنگه.آخه من هنوز کلی چربی توی شکم و پهلوم دارم و عجیبه برام که از رو نمی رن و آب نمی شن
سالومه | August 6, 2008 4:10 PM
سلام
بچه ها من به شدت دست و پام گزگز می کنه!
این حالتو هر چند وقت یکبار داشتم ولی الان شدت گرفته و از خواب بیدارم می کنه!
تازه آزمایش دادم مقداری کم خونی دارم ولی همه چیز مرتبه!
رژیم من هم چیزی کم نداره!یعنی در حقیقت رژیم نیست!
به من بگویید چه کنم
ارادتمند شما
میس ری بی ستاره!
میس ری | August 7, 2008 12:15 AM