« ميتينگ 71 | صفحه اول | میتینگ 73 »
وای دلم باز شد. خدا به سر هیچ کس نیاره اینجور بی خانمانی رو. باز خوبه دیانا و بقیه هستید و گروه همه یار غار هستند که آدم راحت بساطش رو برداره بره دم خونه مردم معرکه پهن کنه:)
اول که گزارش بدم بنده این چند وقته کجا هستم. ببینید اوضاع وقت من این چند وقته یه جور ناجوری قاراشمیشه. یعنی دارم تزم رو میبندم و بعد اگه فامیل و خانواده هم تصمیم بگیرند که سر بزنند دیگه وقت میشه طلا. منم دیدم "به عمل کار برآید, به سخندانی نیست"... و دیدم با این یه ذره وقتی که دارم یا میرسم برم به ورزش برسم یا میرسم بیام اینجا راجع به لزوم ورزش حرف بزنم. با اجازه تون و با توجه به روح تشکیل میتینگها من مدیریت بحران کردم و تصمیم گرفتم برم ورزش. این بود که این دو هفته اخیر هر هفته تونستم سه روز صبح با همخونه ام برم پیاده روی و در مجموع 14.5 مایل راه رفتیم. زیاد نیست. یعنی در مقایسه با مسافتهایی که من سال پیش این موقعها میرفتم...اما در مقایسه با هیچی ورزش که برنامه دو ماه اخیرم بود خوب خوبه. و اون سوراخ کمربندم هم دوباره اومده سر جاش:)
حالا ممکنه بگین چرا خوب نیامدی یه خط خبر بدی؟ راستش اول که معذرت...اما حالا نه اینکه بخوام عذر بتراشم اما من خونه لپ تاپم شکسته بود و دیگه شارژ نمیشه. بقای عمر کامپیوتر شما باشه. این دو سه روز اخیر هم بابا کامپیوتر خودشون رو از ایران آورده بود اما وقت اینکه بشینم حروف فارسیش رو پیدا کنم نشد.
بعد هم تازه این وسطها مصاحبه کاری و اینا هم باید برم. دیگه همه اینا رو گفتم که فقط یه ایده ای از اوضاع داشته باشید. در مورد غذا نسبتا خوب رعایت کردم. مخصوصا که بابا به خاطر مشکل کلسترول غذای سالم باید بخوره و منم به شدت از این فرصت خداداد سو استفاده! کردم و دائم بهشون غذای رژیمی دادم و سالاد مفصل و در نتیجه آخر هفته همه راضی بودند از اینکه چاق نشده اند.
خوب شماها چطورید؟ چکارها کردید این چند وقته؟
تکمیل 2. اینو میذارم که بخندیم بعد پاشین ورزشتون رو بکنید:

متن عکس:
روتین ورزش من معمولا یک ساعت و نیم طول میکشه:15 دقیقه کاردیو, 15 دقیقه وزنه و یک ساعت مذاکره مطبوعاتی با خودم که شروعش کنم.
تکمیل 2(ایندفعه واقعا 2!)
خوب ستاره بدیم که من یک میلیون ستاره بدهکاری دارم به شماها. فقط اگه غلط و غلوط حساب کرده بودم خودتون خیلی ملایم تذکر بدین درستش میکنم:)
اینا حذف میشن:
مریم, فریا, سانسور, علیرضا, کتی
سامیا طبق عدد وزنش باید ستاره های 15 و 20 پوندی رو پس بده اما تاریخ وزنش به روز نیست. شفاف سازی بفرمائید ببینیم چرا اینجوریه.
آریس هم ستاره 10 پوندیش رو باید پس بده. آریس کجایی؟
اینا ستاره میگیرن...شروع کنید تشویق که همه رو با هم دارم صدا میکنم سر صف ها!:
گلی ستاره 5 پوندی میگیره:
سالومه ستاره 30 پوندی میگیره:
شری ستاره 5 پوندی میگیره:
آلوچه خانوم ستاره 5 پوندی میگیره:
کرم ابریشم ستاره 10 پوندی میگیره:
فندق ستاره های 20, 25, 30 و ده درصدی رو میگیره:



زینب ستاره 5 پوندی میگیره:(تصحیح شد):
خوب تموم شد دیگه...همین...
....
...
اوکی شوخی کردم:) هستی هم ستاره های 15 پوندی و ده درصدی رو میگیره:

خوب حالا دیگه واقعا تموم شد...کف مرتب! بلند و تشویق حسابی...بابا من فکر کنم اصلا وزن گروه ده درصد کم شد اصولا! خیلی مبارک باشه. بیایید از تعطیلات برگشتید یک نطقی هم بکنید. اگر کسی هم هست که من جا انداخته ام(که اصلا بعید نیست) زود خبر بدید تا پارتی به راهه.
یه سری هم جلوی اسم بعضی ها با قرمز نکته نوشته ام که توی لوگ درست کنند. لطفا یه نگاهی بندازین.
تکمیل 3. تبدیل وزن از کیلو گرم به پوند و برعکس
ببنید به خاطر اشتباهی که توی لوگ شده بود من اینجا روش تبدیل وزن از کیلوگرم به پوند و برعکس رو میگم هرگسی لطفا ردیف خودش رو توی لوگ چک کنه.
یک پوند 0.4536 برابر یک کیلوگرمه. یعنی اگر وزنتون به کیلوگرمه باید بر 0.4536 تقسیمش کنید تا وزنتون به پوند به دست بیاد. اگر وزنتون به پونده باید در 0.4536 ضربش کنید تا وزنتون به کیلو به دست بیاد.
اگر خودتون میتونید برین دقت کنید که با هر واحدی ترازوتون کار میکنه فرمول اون یکی توی ستونهای وزن فعلی وارد شده باشه. یعنی چی؟ یعنی مثلا واحد وزن توی آمریکا پونده. در نتیجه ترازوی من عددها رو به پوند نشون میده. بنابراین من توی ستونهای "وزن فعلی" اون ستون "وزن فعلی به پوند " رو عدد ترازو میزنم و اون ستون " وزن فعلی به کیلوگرم رو فرمول توش وارد میکنم:
=وزن فعلی به پوند*0.4536
در هر صورت هم همگی برین توی لوگ و از این دوتا ستون اونی رو که واحد وزنتون رو باهاش نگه میدارین هایلات کنید(مثل من که مال خودم رو صورتی کردم) که من بعد برم خونه بغلیش رو براتون فرمولش رو وارد کنم. من قدیمها که گروه کوچکتر بود یادم میموند هرکسی واحدش چه جوریه. الان گروه بزرگ شده کمک شماها رو لازم دارم. وگرنه نمیتونم شیت رو منظم نگه دارم. اشتباه زیاد میشه توش.
اگه سئوال داشتید بگید اما حتما این کار رو انجام بدید وگرنه هفته دیگه تذکر قرمز میگیرین:)
آها راستی این تذکرها رو هم موردش رو که درست کردید لطفا خودتون پاکش کنید. لزومی نداره اونجا بمونه. فقط برای توجه شما نوشته میشه.











Comments
وای انار جون چقدر پشتکار داری همه کارهات تحسین آمیزه باریکلا به این همه غیرت من مدیونه شما وبچه های گروهم چون بدجوری از لاغر شدن دست شسته بودم سوار آسانسور شده بودم این هفته وزنم کم نشده ولی اصلا ناراحت نیستم خیلی هم خوشحالم چون کاری رو که من شروع کنم تمومشم می کنم فداتون بشم
سانازشنگول | June 2, 2008 1:40 AM
هانری ماتیس نقاش از جوانی عادت داشت هر هفته برای دیدن رنواربزرگ به آتلیه اش برود.وقتی رنوار دچار بیماری ورم مفصل شد ماتیس هر روز به دیدنش می رفت و برایش غذا و مدادو رنگ می برداما همیشه می کوشید به استادبباوراند کهبیش از حد کار می کند و باید کمی هم استراحت کند یک روز متوجه شد که رنوار با هر حرکت قلم مو ناله می کند ماتیس نتوانست تحمل کند استاد بزرگ آثار شما همین طوری هم زیبا هستند چرا اینطور خودتان را شکنجه می دهید رنوار پاسخ داد:ساده است زیبایی می ماند دردگذر است
سانازشنگول | June 2, 2008 1:53 AM
انار عزیزم
چه خوشحالم که برگشتی.واقعا بدون تو هیچ لطفی نداره.وقتی می نویسی من خودم کلی شارژ میشم حتما بقیه هم همینطورن.
خوشحالم که ورزشت رو رفتی و بهترین استفاده رو از زمانت کردی.تو هم اون کمربند کذایی رو سفت و محکم ببند و بذار پشتش تا این چند پوند باقی مونده رو از رو ببری.
می بوسمت
xoxox
سالومه | June 2, 2008 2:04 AM
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت واز او اندرزی برای زندگی نیک خواست روحانی او را به کنار پنجره بردوپرسید:پشت پنجره چه می بینی ؟((آدمهایی که می آیند ومی روندوگدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد ))بعد آینه ای بزرگی به او نشان دادوباز پرسید:((در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی )) (0خودم را می بینم) 00دیگر دیگران را نمی بینی آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند اما در آینه لایه نازکی ازنقره در پشت شیشه قرار گرفتهو در آن چیزی جز خودت را نمی بینی این دو شئ شیشه ای را با هم مقایسه کن وقتی شیشه فقیر باشد دیگران را می بیند وبه آنها احساس محبت می کند اما وقتی از نقره (یعنی ثروت)پوشیده باشد تنها خودش را می بیند تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلوی چشمانت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری
سانازشنگول | June 2, 2008 2:16 AM
سلام
لیلی | June 2, 2008 2:51 AM
خوب چیکار کنم؟ چی بگم ؟
خوشحالم که میتینگ به راهه!
خوشحالم که انار در صحت و سلامته و بابایی جونش اومده
خوشحالم که بابایی جون منم میخواد بیاد
خوشحالم که بچه ها باز دور هم جمع میشن
خوشحالم که قراره یه عالمه حرفای قشنگ اینجا زده بشه !
.
.
.
.
خوبه !؟!؟؟ نطق کردم دلم باز شد!
لیلی | June 2, 2008 2:55 AM
سلام
انار جان تبریک بابت سوراخ کمربند ;)
فندق | June 2, 2008 3:08 AM
آخییییییییییی بچه ها این لپ تاپ همونه که انارستان راه انداخته ! کلی میتینگ برامون به راه کرده ! درسهای مهربونی انار رو برامون فرستاده ! همه مون رو دور هم جمع کرده ها!!
خدا بیامرزدش! خیلی فاجعه اسف باریه !
انار جون ما رو هم در غم خودت شریک بدون !
(حالا ابن لپ تاپ همونه دیگه نه !؟!؟)
لیلی | June 2, 2008 4:12 AM
وبلاگ شما در بین 100 وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی که به همین مناسبت برای تقدیر از وبلاگ نویسان برتر ترتیب داده شده است شرکت فرمائید . برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از روز یکشنبه یازدهم خرداد بین ساعات 16 تا 20 با تلفن های زیر تماس حاصل فرمایید .
تاریخ برگزاری 23 خرداد ماه
محل برگزاری دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
ساعت : 16 الی 19
09354224229
09359459999
روابط عمومی جشن پرشین بلاگ | June 2, 2008 4:31 AM
هوررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااا
دیلینگ دیلینگ
بچه ها برنده شدیم
آخ جوووووووووووووووووووووووووووووووونمی جووووووووون
لیلی | June 2, 2008 4:41 AM
اااا انار! دعوت نامه گرفتی ها! میبینی؟ می گم حالا که نیستی یک نفر از بچه هایی که اینجا هستند و می توانند بروند به نمایندگی برود؟ هان؟ (D: این هان گفتن را از تو یاد گرفتم! ههه!)
آرام | June 2, 2008 4:55 AM
در راستای معیار سوراخ کمربندی! :( من یک هفته است یک سوراخ کمربندم را سفت تر می بندم. (نمی دانم از کی اینطور شده چون هفته قبلش کمربند نداشتم) البته وزنم خیلی کم نشده همان 39.6 هفته پیش مانده.
آرام | June 2, 2008 5:00 AM
واسه اون دوستای نازنینی که قصد سفر و تعطیلات و ماموریت کاری و اینا دارند و دسترسیشون به کلاس ورزش ممکنه محدود و یا غیر ممکن باشه:
این 6 دقیقه ویدئو ورزشی ساده که در هر جایی قابل انجامه و به هیچ اسباب و وسیلهای هم احتیاج نداره.
کیفشو ببرین:
http://blog.ediets.com/2008/05/video-6-minute-beach-blast-workout.html
sooski | June 2, 2008 5:02 AM
انار عزیز من میخواستم 3 هفته مرخصی بگیرم .یعنی این 3شنبه هستم ولی 3 تا 3شنبه دیگه نیستم.سعی میکنم لوگ وزن آپ کنم ولی میتونم گدارش روزانه بنویسم.به شرافت انارستانیم هم قسم میخورم حواسم به کالری و تحرکم باشه البته اگه بزارن!!راستی برگشت کمربندتم تبریک میگم.
ani | June 2, 2008 5:29 AM
انار عزیز من میخواستم 3 هفته مرخصی بگیرم .یعنی این 3شنبه هستم ولی 3 تا 3شنبه دیگه نیستم.سعی میکنم لوگ وزن آپ کنم ولی نمیتونم گدارش روزانه بنویسم.به شرافت انارستانیم هم قسم میخورم حواسم به کالری و تحرکم باشه البته اگه بزارن!!راستی برگشت کمربندتم تبریک میگم.
ani | June 2, 2008 5:30 AM
سلام بر همه
I'm still waiting for the last couple of weeks to end. After the delivery of my baby, I'll again join the normal status of the members of the group to lose all the weight that I've gained :)
Baran | June 2, 2008 6:37 AM
سلااااااااااااااام
اخییییییییییی
دلمووووون واااا شد
انار جون دوستت دارییییییم
ایشالله همه کارات عالی پیش بره
برای بابای عزیزت هم حسابی سلام برسون.
××××××××××××
از همین جا یک سلام تپل به آرام خانوم خوشگل.سیندرلای انارستان
آراااام جونم دوستت داریم.با وبلاگ یا بی وبلاگ
یک عالمه فلیرت و لاوترکونی تقدیم تو باد ;-)
rokhy | June 2, 2008 6:37 AM
سلام انار خانومممممممممم دلم تنگ شده بود واسه انرژی دادنات. خیلی با حال برنامه ریزی کردی و آفرین به این اراده .من هم به لطف این گروه بعد مدتها بدنم داره کم کم سفت میشه به برکت این 27 روزی که عضو گروه شدم و هر روز ورزش میکنم .دست همه درد نکنه مخصوصا تو که اینقدر وقت میزاری واسه همه
گل بهار | June 2, 2008 6:41 AM
در ضمن بچه ها به خدا من یه هفته است می خوام وزن جدیدم رو آپ کنم نمی تونم صدام هم در نمیآد میگم ایراد از منه یکی به دادم برسه که دیگه امروز مردم از صبوری وزن اون هفته ام 64.5 بود و این هفته هم به دلایل سوق الجیشی وزن نمی کنم کککککککککممممممممممممممکککک
گل بهار | June 2, 2008 6:49 AM
سلام انار عزيز
چقدر خوشحالم كه ميتينگ برگزار شده و سايتت باز ميشه.من اين هفته يه كيلو كم كردم.
حالا شده 66 كيلو.تا چشم به هم بزنم سد 60 رو هم شكستم و رسيدم به دهه 50.
اينقدر بهم گفتيد بخورل و بخور كه امروز با اينكه 2 وعده اصلي و تعدادي ميانوعده داشتم كالريم شد"2085"
با اين 50 گرم گردو و 50 گرم مويزي كه بخاطر مخ عزيز هر روز بايد ميل بشه 500 كالري اضافه بر سازمان ميشه.
البته 840 كالري هم امروز سوزوندم والا از فرط غصه بايد دق ميكردم.
فقط اون اجيلهايي كه گفتم با 100 گرم بادوم بوداده شد 1100 كالري.ازين به بعد بايد بادوم و ازين قبيل چيزهاي پركالري نخورم.
ما كه اين هفته بد جوري در حال كيف كردنيم.چون با اينكه همش خوردم و خوردم وزنم يه كيلو كم شد.اين لذت بعد از ثابت موندن تو هفته قبل دو چندان شده.اميدوارم شما هم ازين هفته اتون راضي بوده باشين.
هستي | June 2, 2008 6:54 AM
سلام انارجون
تبریک به خاطر اینکه جز وبلاگهای برتر شدی
دکتر سارا | June 2, 2008 8:20 AM
بی آشیانه گشتیم
خانه به خانه گشتیم
بی تو همیشه با غم
شانه به شانه گشتیم
رهبر یگانه ی ما
از تو نشانه ی ما
بی تو نمک ندارد
شعر و ترانه ما
سرزمین ما
خسته خسته از سروری
سرزمین ما
بی سرود و بی صدایی
سرزمین ما
اما میعادگاه مایی
سرزمین ما
سرزمین ما
کی غم تو را سروده؟
سرزمین ما
کی ره تو را گشوده؟
سرزمین ما
کی به تو وفا نموده؟
سرزمین ما
ماه و ستاره ی ما
میتینگ دوباره ی ما
در همه جا نمیشه
بی تو گذاره ی ما
پست تو را ربودند
از بر اشرف خود
قلب تو را شکسته
چربی به نوبت خود
سرزمین ما
خسته خسته از داون سروری
سرزمین ما
بی سرود و بی صدایی
سرزمین ما
اما میعادگاه مایی
سرزمین ما
سرزمین ما
مثل چشم این ستاره
سرزمین ما
مثل تپلان با اراده
سرزمین ما
مثل قلب تازه کاره
سرزمین ما
سرزمین ما....
----------------------------------------------------------------------------
آقا در غم فراغ سرزمین معبودمون که دو روزی یافت همی نشد٬ همراه می شیم با داوود سرخوش جون! که سالیانی دراز سرزمین اش یافت همی نمی شد!(با لهجه ی افعانی پلیز):
http://www.domahal.com/g.htm?id=15183
دیانا سرزمین گمگشته گانی!
دیانا | June 2, 2008 11:17 AM
وای من عاشق اهنگهای افغانی هستم
دکتر سارا | June 2, 2008 1:42 PM
چه جالب دیانا! اتفاقا ما هفته پیش از افغانستان مهمون داشتیم شرکتمان. وای انگلیسی را مثل بلبل حرف می زدند. من نفهمیدم بین خودشون فارسی حرف می زند یا نه ولی در شرکت که فقط انگلیسی حرف می زدند حتی بین خودشان. شاید می ترسیدند از ما. ولی آن همکار هندی که هر وفت می رفتم پیشش که آهنگهای شعله را می گذاشت که عملا فارسی بود! کلی هم فارسی بلد بود. انار چرا به واسو یاد نمی دی؟ وای اصطلاحات مان را بهشان بگویی آنقدر خوششان می آید. مثلا: جونم در آمد. بادمجان! شیره سر مالیدن! بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ازدواج هندونه سر بسته است. دست از پا دراز تر. چپ چپ نگاه کردن. ..... علاقه مند می شوند جدا! البته خنده شان هم می گیرد. مگر ما به این دم سوزوندن خارجکی ها نمی خندیم!
آرام | June 2, 2008 4:21 PM
یک چند روز نیستم. اینجا را شلوغ پلوغ کنید تا من برگردم. خواستید می توانید سنج بزنید! D:
آرام | June 2, 2008 4:26 PM
بازگشت ظفرمندانه ی زن زمانه را گرامی می داریم!!!!! :دی
از این به بعد ، تمام قد در خدمتم!!!!
این مدت دسترسیم به اینترنت خیلی محدود بود!!
ببخشید
زن زمانه | June 2, 2008 5:24 PM
انار جان به نظر من فعلا بچسب به درس و مهمون و ورزشت .واسه اینجا اومدن وقت داری .همه متوجه وضعیتت هستن
sib | June 2, 2008 5:44 PM
یه کمک دیگه هم به من بینوا بکنبن می خوام وزنه بخرم از چند کیلویی شروع کنم و یه سایت هم به هم معرفی کنین که از اونجا تمرینامو شروع کنم لطفا قربون صفاتون
گل بهار | June 2, 2008 5:49 PM
راستی خدا عوضتون بده
گل بهار | June 2, 2008 5:53 PM
سلام شرمنده که هی این سوال رو می پرسم انگار درس خوندن زیادی ادم رو خل می کنه من رفتم و توی لوگ تمام کارهایی رو که دفعه اول باید کرد رو انجام دادم و تاریخ بروز کردن رو امروز زدم اما نشد که نشد چی کار کنم ؟؟؟
ملانی | June 2, 2008 6:27 PM
ملانی جان من نگاه کردم توی لوگ اسمت توی دو تا رکورد بود. یکی ردیف 72 که بین اسمهای دیگه هست (که بر حسب الفبا مرتب شده اند، تو بین لیلی و مهتا هستی) و یکی ته لیست. توی ردیف 72 مشخصاتت یکم جابجا وارد شده بود که من برات درست کردم (وزن فعلیت رو همون 63 زدم و تاریخ رو هم امروز) و خواستم رکورد ته لیست رو حذف کنم که نشد. احتمالاً خودت باید حذفش کنی. از این به بعد میتونی تغییراتت رو توی همون رکورد 72 وارد کنی.
شانه بسر | June 2, 2008 8:00 PM
انار جونم ایشالا به کارهات خوب و به موقع برسی. همین که الان با عزیزانت هستی کلییییییییییی عالیه. ضمنن چراغ خونه ت هم همیشه روشن و پرنور که ما بدجوری عادت کردیم به سوسوی این چراغ از راه دور.
Fairy | June 2, 2008 8:25 PM
مرسی شانه به سر عزیزم
سعیم رو می کنم حذفش کنم
ملانی | June 2, 2008 8:53 PM
من دوساعت و نيم طول مي كشه ! 15 دقيقه طناب مي زنم 15 دقيقه مي رقصم دو ساعت قبلش هم فكر مي كنم اول طناب بزنم يا اول برقصم :دي
ليلا | June 3, 2008 2:16 AM
×××××××××××××××سوال×××××××
من به خاطر اینکه خیلی گرمه شهرمون و هم تنگی نفس آسم دارم................ مجبور می شم موقع راه رفتن هر 10 دقیقه توقف کنم و بعد از حدود گاهی 1 و گاهی 3 دقیقه دوباره شروع کنم.. آیا این در نتیجه ورزش من تاثیر منفی داره؟؟؟ با پیشرفت و بهبود قدرت بدنیم هم باز این مشکل حل نمی شه و هر قدر هم تند یا آرام راه برم به هر حال باید هر 10 دقیقه تنفس کامل انجام بدم والا حالم بد می شه یعنی باید واسسم فقط نفس بکشم.
حالا این ایراد خیلی بدیه واسه ورزشم؟؟
البته فقط موقع راه رفتن این مشکلو دارم نه موقع رقص و بدنسازی.
بهارک | June 3, 2008 3:25 AM
وای کلی خندیدم بخاطر عکسه.
راستی ببخشید انار جون که نگرانت کردم از بقیه بچه ها هم که نگرانم شدن عذر میخوام. دکترم (بالاخره یه ارتوپد خوب پیدا کرم تویه این تعطیلات واقعا مثل پیدا کردن گنج میموند) گفته فعلا عمل لازم نیست به شرطی که پام از زانو اصلا خم نشه و 6 هفته بسته بندی شده بمونه و البته با چوب زیر بغل راه برم...
واییییییییییییییییییییی میبینید عملا فلج شدم.ولی گفته اگه رعایت نکنم و به حرفاش گوش ندم و به پام فشار بیارم بعد 6 هفته اگه خوب نشه باید عملم کنه .منم از ترسم مطیع اوامرش شدم. حالا چیکار کنم که این بی تحرکی چاقم نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟{گریهههههههههههههههههه}
الی | June 3, 2008 5:15 AM
الي عزيز سعي كن
اگه نميتوني از پات استفاده كني واسه ورزش حالت رقص به كمر و بالاتنه ات بدي.به هر حال از بي تحركي بهتره.
نرمشهاي نشسته هم خوبه.اگه واقعآ هدفت كاهش وزن باشه حتي نشسته هم دست از فعاليت برنميداري ولي اگه منتظر يه بهونه باشي بستن پات ميتونه بزرگترين و درعين حال قابل توجيه ترين بهونه باشه.البته به شرطي كه به پات فشار نياري و با مشورت دكترت يه سري نرمشها رو انجام بدي اما فكر نكنم رقص و تكون دادن بالا تنه مشگلي ايجاد كنه.
ايشال كه هر چه زودتر خوب شي و بتوني با فراغ بال و بي نگروني ورزش كني.
موفق باشي
هستي | June 3, 2008 1:45 PM
سلام هستی جون
ایول چه جوری بلاخره اکستراپوند رو شکست دادی
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چرا اپ نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زن زمانه جون خوش اومدی
الی جون رسیدن بخیر
ایشالا هرچه زودتر خوب میشی
دکتر سارا | June 3, 2008 3:53 PM
راستی هستی جون
از این به بعد پستهاتو توی ورد تایپ کن و بعد توی اکسترا کپی کن تا دیگه نپره و اگه هم پرید داریشون نیازی به تایپ دوباره نیست
میبوسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
دکتر سارا | June 3, 2008 3:56 PM
سوال کردم.
بهارک | June 3, 2008 4:22 PM
بهارک جان
من یه بار از دیانای عزیز درباره اینکه به تناوب ورزش می کرد سوال کردم و به نظر دیانا این کار از نظر ذهنی ادم رو حداقل راضی می کنه بعلاوه فکر کنم وقفه دو سه دقیقه ای اصلا مشکلی ایجاد نکنه .
ملانی | June 3, 2008 6:10 PM
بهارک جان
من یه بار از دیانای عزیز درباره اینکه به تناوب ورزش می کرد سوال کردم و به نظر دیانا این کار از نظر ذهنی ادم رو حداقل راضی می کنه بعلاوه فکر کنم وقفه دو سه دقیقه ای اصلا مشکلی ایجاد نکنه .
ملانی | June 3, 2008 6:10 PM
هه هه، چه باحال.شده قضیه این فرانسوی هااا. من هر کی رو دیدم میان مثلا سالن ورزش کنند نه؟ ولی میان یه دونه وزنه میزنن نیم ساعت حرف میزنند، دوباره یه وزنه میزنند باز نیم ساعت حرف میزنن با هم. تا دو سه ساعت همینه کارشون بعد پا میشن میرن. ولی نمیذارند اینجوری که بقیه ملت کار کنند با وزنه ها. چون سر جا میشینند و تکون نمیخورند. نه خودشون کار میکنند و نه میذارند بقیه ورزش کنند. اینم از اینها.واسه همین خوبه گاهی آدم تنها بره ورزش.
رقی | June 3, 2008 6:13 PM
مرسی ملانی جان خیلی ممنون.
بهارک | June 3, 2008 9:47 PM
بچه ها کالری 100 گرم مرغ بدون گوشت و استخون درست حساب می کنم که 200 کالری می گیرم؟ اونوقت وقتی 200 گرم ازش می خورم برای روزانه کافیه؟
بهارک | June 3, 2008 10:38 PM
Anar joon , I can not change the log, if you don't mind can you send an invitation email to me @ soufijoon@yahoo.ca
Thanx in advance
soufi | June 4, 2008 12:43 AM
سوفی جان یک ایمیل از گوگل بابد بهم بدی برای دعوتنامه.
انار | June 4, 2008 12:53 AM
You know , I just found an invitation letter in my spam section. No need to send it any more. Merci Anar joonam
soufi | June 4, 2008 1:05 AM
........ انار جون من هم سوالم خیلی برام مهم بود.
بهارک | June 4, 2008 3:47 AM
یه کمک هم به من بینوا بکنبن می خوام وزنه بخرم از چند کیلویی شروع کنم و یه سایت هم به هم معرفی کنین که از اونجا تمرینامو شروع کنم لطفا
گل بهار | June 4, 2008 5:28 AM
بهارک جون من جواب سئوالت رو بلد نیستم برای همین نگفتم. 100 گرم رون با 100 گرم سینه فرق میکنه. من خودم رون دوست دارم و میخورم چون اگر سینه مجبور کنم خودم رو بخورم اصلا نمیخورمش. کافی بودن در طول روز هم بستگی به بقیه غذاهات داره. قاعدتا یکی از علل اصلی خوردن مرغ پروتئینه. برای هر کیلو وزن بدن حدود 0.8 گرم پروتئین روزانه لازمه. حالا باز بسته به کالریی که خورده ای مخصوصا اگر بخواهی کمتر کربوهیدارت بخوری میتونی بیشتر مرغ بخوری. برای همین من نمیدونم "مقدار کافی" یعنی چی...بسته به سلیقه و برنامه ات داره چون کلا که غذای خوبیه محدودیت نداره. اینجا ارزش غذایی گوشت سینه رو نوشته:
http://www.calorie-count.com/calories/item/5065.html
این هم برای گوشت رون:
http://www.calorie-count.com/calories/item/5099.html
انار | June 4, 2008 5:35 AM
گل بهار وزنه چی میخواهی بخری؟ آشپزخونه یا برای خودت؟
سایت برای چه تمرینی میخواهی؟
انار | June 4, 2008 5:36 AM
آها اون یکی سئوالت در مورد پیاده روی بود. بهارک جان حتما باید به نظرم نظر پزشک رو با توجه به آسم بپرسی که یه وقت خدای نکرده مشکلی پیش نیاد. اما در مورد ورزش و بالا رفتن آمادگی بدنی فکر نمیکنم مشکلی پیش بیاد برای اینکه توی یه دقیقه یا دو دقیقه ای که می ایستی هنوز ضربان قلبت بالاست و بدن به استراحت نرسیده و خیلی جاها هم من شنیده ام که این تناوب در سوزوندن چربی حتی بیشتر هم موثره.
اما مهم اینه که هرکدوم ماها محدودیت ها و خصوصیات بدنمون رو بشناسیم و مدیریتش کنیم. به تناوب ورزش کردن قطعا از ورزش نکردن بهتره. میتونی در کنارش سعی کنی موقع های عصر یا صبح زود که هو خنک تره بری پیاده روی یا ورزشهای دیگه رو هم قاطی برنامه ات کنی که این تنفست خسته ات نکنه.
انار | June 4, 2008 5:41 AM
زن زمانه جون خوش آمدی. جات خالی بود.
انار | June 4, 2008 5:43 AM
Anar Jan, if you cook chicken breast less, it turns out more tasty. I usually buy the frozen chicken breast tenders ("tender" is the key word here) and then defrost them 3-4 pieces in the microwave, cut them in pieces with sessiors, and fry them with half spoon on olive oil and some soy sauce and garlic and hot pepper for about 4-5 minutes and it turns out tender and juicy... i often add some stir fry vegitables (also frozen) to ti and this with whole wheat pasta or brwon rice is one of the meals i eat often. l
jeerjeerak | June 4, 2008 7:16 AM
forgot the "ginger paste" , which makes it smell yamm! l
jeerjeerak | June 4, 2008 7:19 AM
منظورم dummbell وزنه واسه تمرین که باهاشون شروع کنم اینم بگم که 1 ماه هر روز ورزش می کنم بازم تشکر
گل بهار | June 4, 2008 1:31 PM
گل بهار جون معمولاً برای شروع کار با وزنه از دمبل یک کیلویی استفاده میکنند. البته بستگی به زور بازوی خودت هم داره! اگه احساس کردی یک کیلو خیلی برات سبکه میتونی از 1.5 کیلو شروع کنی ولی من خودم یک کیلویی رو پیشنهاد میکنم. معمولاً هم وزنه سبک تر و تعداد حرکات بیشتر رو برای لاغر کردن و وزنه سنگین و تعداد حرکات کمتر رو برای حجم دادن به عضله توصیه میکنند.
شانه بسر | June 4, 2008 1:58 PM
خیلی ممنون انار خوب مهربون مرسی عزیزم :)
بهارک | June 4, 2008 4:15 PM
ممنونم انار جان از کامنتت ... اینجا چقدر این هفته خلوته ... همه رفتن مسافرت ؟
کرم ابریشم | June 5, 2008 12:49 PM
به گمانم.
انار | June 5, 2008 2:21 PM
خیلی خلوته من خسته شدم تنهایی آخه حال نمی ده که:( تازه همه که رفتن مسافرت لابد الان تو جاده نشستن چون تلویزیون می گه جاده قفل شده یه جا 50 کیلومتر اون ور تر 40 کیلومتر! والا ما هم اونجا ویلا داریم اما از ترس شلوغی و نرسیدن به سرکار به موقع خواهرم نرفتیم/
بهارک | June 5, 2008 2:22 PM
اصلا ستاره و جایزه و اینهام فعلا کسی نمی گیره؟
بهارک | June 5, 2008 2:40 PM
چرا یک چند ساعت دیگه میشینم سرش. الان اینجا وسط روزه. میگم حالا خودمون جمعیم یه خورده از حال و روزمون بگیم.
من دیروز تمام ماهیچه های تنم درد میکرد. خیلی ژانگولر بازی در آوردم گفتم یخورده این بالای تپه رو بدوم به جای راه رفتن. جاتون خالی این ماهیچه های پشت رونم همچین درد گرفته بود که هر بار مینشستم یا پا میشدم باید با احتیاط فراوان کار میکردم. ماشالله بدن رو دو ماه بهش نرسی میشه چوب خشک! اما امروز خیلی بهترم. اما امروز فقط راه رفتم.
شماها ورزش کردین این چند وقته؟
انار | June 5, 2008 3:11 PM
انار خانم سلام برای اولین بار
خسته نباشی واقعا یه سوال اول بسم الله
می دونی علاج بولیمیا دقیقا چیه اخه من با این پرخوری های سه روز درمیونم فکر کنم دارم بهش دچار می شوم یا اصلا شدم نمی دونم چرا اما سه روز رژیمم خوبه ها اما فرداش افتضاح می شوم چرا ؟
ملانی | June 5, 2008 3:25 PM
دستت درد نکنه .منم چند روزه قوزک پام درد میکنه با اینکه 1 روز استراحت دادم به خودم ولی بی فایده بود نمیدونم چرا ولی تا دویدن رو شروع می کنم درد کم می شه.تازه من یه چیزی کشف کردم تو اون برنامه دویدن 8 هفته ای اگه یه روز در میون پیاده روی نکنم( آخه من اون روزای پیاده روی رو هم می دویدم تا چند روز پیش ) روز بعد انرژی لازم واسه دویدن رو ندارم.کشف مهمی بود واسم نه؟
گل بهار | June 5, 2008 3:32 PM
ساعت الان 10:30 شبه اینجا ... من الان از کلاس شنا میام ....جای همه خالی خیلی خوب بود ...ساعت کلاسم خیلی بده دیره.... اما بازم خیلی خوبه.....فقط حالا خوابم نمی بره!!!
کرم ابریشم | June 5, 2008 4:50 PM
واي منم دقيقا همين مشكل گل بهار رو دارم . اولش كه راه ميرم قوزك پام درد مي گيره ، بعد كه بدنم گرم ميشه انگار نه انگار تا همين چند دقيقه پيش درد مي كرده !!
ليلا | June 5, 2008 5:06 PM
بهارك عزيز
من تو يه كتاب رژيمي كه دارم توصيه اش واسه وعده اينه:
مقدار مصرف مرغ در روز يك سينه كامل است.نصف آن را ناهار و نصف ديگر هم براي شام.
چنانچه كوتاه هستيد سينه مرغ يك كيلويي و اگر قد متوسط دارين سينه مرغ 1.5 كيلويي و اگه بلند قديد سينه مرغ 2 كيلويي.و چناچه هم بلنديد و هم جوانين و هم فعال 1.5 سينه مرغ ميل كنين .يعني يك سينه و نصفي رو در شام و نهار مصرف كنيم.
مقدار مصرف گوشت:
چه نهار و چه شام .هر عددي كه در زير نوشته ميشه شامل يك وعده است:
براي قد 140 سانتي متر=8 تكه به صورت پر كبابي و نه قيمه ايي
براي قد 150 سانت=10 تكه
براي قد 160 سانت=12 تكه
براي قد 170 سانت=14 تكه
براي قد 180=16 تكه
براي بلندان و فعالان كه جوانم هستن=20 تكه
مقدار مصرف ماهي:
براي فعالان و بلندان كه جوانن=2 ماهي قزل آلا
براي قد 150 سانت=1 ماهي قزل آلا
براي قد 170 سانت=يكي و نصفي ماهي قزل آلا
براي قد 180 يك ماهي و سه چهارم يكي ديگه
براي قد 160=يك ماهي و يك چهارم يكي ديگه
ببخشيد كه ماهيه يه كمي درهم و برهم شد
اما به چه كساني تو اين جدول متوسط اطلاق شد
خانمهاي زير 165 سانت
و آقايون زير 175 سانت
چه كساني كوتاه بودن:
خانهاي زير 155
آقايون زير 165
بلندها هم كه كاملآ واضحه.هم خوشبحالشون بخاطر قد رشيد خوشگلشون و هم بخاطر اينكه بيشتر ميتونستن بخورن.
مقدار مصرف چرخ كرده هم براي كوتاهها يك همبرگر.
متوسطان 2 همبرگر
بلندان 3 همبرگر هست.
البته اين مقادير بدون برنج و بدون هيچ نوني شما رو سير نگه ميداره.اصولآ پروتئن درصد سيري بيشتري داره تا ساير گروهها و تو اون كتاب توصيه داشت نون رو براي صبح مصرف كنيم تا زموني كه به قند تبديل ميشه موقعي باشه كه بهش احتياج بيشتري داريم چون نون قندش پيچيده است و تا بياد تبديل به قند بشه و بره تو خون كلي زمون ميبره و بهتره شب مصرف نشه چون بدرد بدنمون نميخوره و عملآ ما قند و در پي اون كالريي رو وارد بدنمون كرديم كه انرژيشو استفاده نميكنيم بلكه فقط ذخيره اش ميكنيم.
حالا اگه اين وسط يكي باشه كه عينهو من متنفره از سينه
كالري همون مقدار سينه رو از روون مرغ استفاده ميكنه.
كالري 200 واسه 100 گرم سينه كاملآ درسته.
اميدوارم مطالبم بدردتون بخوره.
شاد باشيد دوستان خوبم
هستي | June 5, 2008 5:53 PM
راستی انار جانف قضیه این تکمیل دو چیه؟ آخه یکش که نیست.(کارگاه بازی در بیارم یه خورده اینجا).
نکته اول: نکنه نوشتی و پاکش کردیف بعد یادت رفته و دومی رو نوشتی؟
نکته دوم:شایدم اصلا یک در کار نبود و حواست نوبد نوشتی دو؟
منم امروز رفتم ورزش.حسابی حالم اومد سر جاش.کاش میشد هر روز برم ولی اینقدر کار پیش میاد که ورزش میمونه واسه وقتهای اضافی.
ساعت 12:05 مینوت نصف شبه. برم بخوابم که فردا صبح زود باید بیدار شم. حالا صبح زود من کی هست؟ 8 صبح!!!!!
رقی | June 5, 2008 6:06 PM
سلام بچه ها
من الان نتیجه امتحانم را گرفتم و خیلی خوشحالم. دیگه حسابی می چسبم به ورزش و زندگی سالم. اول هم می خوام این ساعت خوابم را تنظیم کنم و صبح ها زود بیدار بشم. اینقدر هوا گرم شده که فکر نکنم هیچ وقت دیگه ای بشه رفت در هوای ازاد ورزش کرد.
فکر می کردم این چند وقته خیلی وزن اضافه کردم که خوشبختانه امروز دیدم فقظ یه پوند از وزن شروعم بیشترم. می خوام زود ستاره ی 5 پوندی را بگیرم و لباسهای پارسالم فدم بشه.
آخیش! چقدر حرف زدم! دلم برای همه تون تنگ شده بود.
شب تاب | June 5, 2008 7:28 PM
من هم به نظرم سینه مرغ را هم می شه طوری پخت که خشک و ریش ریش و بد مزه نشه. یه غذایی درست می کنم که تقریبا چیزی شبیه همانیه که سوسکی گفت. اما من سینه معمولی می خرم و ریز و باریک خردش می کنم تقریبا اندازه گوشت بیف استروگانوف . بعد با پیاز توی یک کم روغن زیتون 6-7 دقیقه تفتش می دم. بعد سبزیجات بهش اضافه می کنم. سبزیجات رو هم معمولا مخلوط یخ زده خرد شده آماده می گیرم که سریع می پزند. اما اگر نداشته باشم هر چی سبزیجات تو خانه دارم (هویج کرفس گل کلم و بروکلی و .. )می ریزم. بعد ریز ریز خردشون می کنم تا زود بپزند. به این مخلوط اگر خودمو ن باشیم سس سویا و اگر مهمان از ایران آمده داشته باشیم یک تک قاشق رب یا زعفرون می زنم. کل زمان پخت در حدود 15 دقیقه می شه. برا همین مرغ سفت نمی شه. با پلو یا نودل خوب می شه و اصلا آدم نمی فهمه که مرغش رانه یا شینه.
dena | June 5, 2008 9:55 PM
شب تاب جون خوشحالم امتحانتو خوب دادي.
اناركم:
پس چرا نمياي ستاره هاي ماها رو بدي؟
به گمونم 2 ميتينگه كه حرفي از ستاره دادن و پس گرفتن پيش نيومده.بخدا ما با اينكه سرمونم شلوغه و اولويت اولمونم لاغرشدن نيست اما داريم همچنان طي طريق ميكنيم هر چند لاك پشت وار و بدون كوچكترين عجله ايي ولي رهرو راه گروهيم و درين امر پرمخاطره از بسي موانع گذشيم و از چه لذايذي با تموم قدرت چشم پوشيديم و اكنون خود را لايق يك ستاره ده درصدي و 15 پوندي ميدانيم.جداول لوگ وزن بيشتر مؤيداين مطلبه.براي سلامتيه انار و اتمام مشغله اين رهبر فقيد درجهت رسيدگي امورات اعضا جميعآ صلوات
هستي | June 5, 2008 10:02 PM
هستی جان امشب نشستم به هم ریختگی های جدول رو درست کردم و ستاره ها رو هم کنارش یاد داشت کردم. اما اگه اجازه بدی فردا که مغزم بازتره دوباره برم یه نگاهی بهش بندازم و بعد بیام بچسبونمشون.
anar | June 5, 2008 11:45 PM
من هم اینجا هستم فقط این چند روزه یکم دسترسیم به نت کمتره.
گل بهار و لیلا جان، شما که میگید با شروع راه رفتن و دویدن قوزک پاتون درد میگیره حتماً باید قبل از شروع بدنتون رو گرم کنید، 5 تا 10 دقیقه نرمش انجام بدید تا عضلات و مفصل ها گرم و نرم بشند بعد شروع کنید به راه رفتن و دویدن. از اول هم زیاد تند نرید و سرعتتون رو کم کم زیاد کنید. من هم اوائل ساق پام درد میگرفت که حالا با این روش مشکلم برطرف شده.
یک چیز دیگه هم اینکه موقع پیاده روی به طول قدمتون دقت کنید و سعی کنید قدم هاتون رو از حد معمول بلندتر برندارید چون به مچ پا فشار میاد، اگه خواستید قوی تر پیاده روی کنید بجای قدم های بلند سرعت حرکتتون رو بیشتر کنید.
شانه بسر | June 6, 2008 2:17 AM
سلام عزیزان
من 2 روز مهمون داشتم 1 روزم سفر (وزناvazna، یه جای خلوت ،زیبا ) انگار آدماش تو کارت پستال زندگی می کنند).
***********************
انار من داره یه ماه از باشما بودنم میگذره ولی کلا عضو شدنو بی خیال شدم .ولی سرت خلوت تر شد جواب سوالامو بده پیلیز
برای لاغر شدن بازو چه باید کرد؟
برای کوچک نمودن پهلوهای آفساید چطور؟ اصلا پهلوهام عجیب بد شکل و بزرگه در صورتیکه شکمم زیاد بد جور نیست
این دستگاه orbitrek که تو شبکه me shop تبلیغ می کنه رو کسی داره ؟به نظر میاد عضلات زیادی رو درگیر می کنه.
من تست نفس دادم خیلی ابنرمال بوده ،یعنی با ورزش بهبود داده میشه؟؟
کسی وزنا رفته ،عکساش رو می ذارم حتما تو بلاگم
sib | June 6, 2008 2:33 AM
انار عزیز من الان تابلو اعلانات رو دیدم مرسی بذا یه چک کنم
sib | June 6, 2008 2:35 AM
انار عزیز من الان تابلو اعلانات رو دیدم مرسی بذا یه چک کنم
sib | June 6, 2008 2:35 AM
من از یکشنبه صبح هر روز میرم باشگاه !!! :)
ظهرش هم به احتمال زیاد یک ساعت استخر... (البته این بستگی به دوستان داره!) بیشتر از یک ساعت هم نمی تونم بمونم چون یه جلسه مشاوره (در مورد تغذیه و ...) خیلی خیلی مهم دارم که تقریبا یک هفته است دارم براش لحظه شماری می کنم.
دعا کنید این جلسه اون تاثیری که می خوام رو داشته باشه.
خیلی سرحال و خوشحالم که بعد از مدتها ورزش رو شروع می کنم:)
سعی می کنم یکشنبه وزن جدیدم رو توی لوگ وزن گروه وارد کنم، امیدوارم بیشتر از 90 نشده باشم!
ساميا | June 6, 2008 5:35 AM
سلام به همه...خوبید؟ارتحالیدی خوش می گذره به همه تون؟:D
آريس | June 6, 2008 6:30 AM
انار عزيز ممنون ازينكه اينقدر به سرعت جوابمو دادي.چشم.
سيب عزيز:
منم مشگل چاقي بازو دارم اما نميدونم چكار بايد بكنم و يا تمريناتش چيه.
چون هر چه در اينترنت سرچ ميكنم تموم نرمشها مربوط ميشه به تقويت عضله بازو و يا جاهايي كه ننوشته از ترسم كه اشتباهي نرمش نكنم و بزرگترش نكنم اصلآ انجامش نميدم.
يكي از بهترين نرمشهاي پهلو كه واقعا تو سايز كمر موثره اينه كه به پهلو دراز بكشي و دسستتو بزني زير سرت و پاتو تا اونجايي كه ميتوني بياري بالا .واسه پهلوي بعدي هم همين كارو بكن.من سالهاست كه روزانه واسه هر پهلو 25 حركت انجام ميدم .تاثيرش فوق العاده است.واقعا كمر رو باريك ميكنه.اگه متوجه توضيحم نشدي.ميتوني اين نرمش رو در وبلاگم انيميشنشو پيدا كني.
موفق باشي.
هستي | June 6, 2008 10:06 AM
سلااام من برگشتم !
انار جان چرا وقتی وبلاگم رو آپ کردم تو بلاگ رول نیومد ؟!
آلبالو88 | June 6, 2008 1:32 PM
اینجا ویدیویی برای بازو وجود داره :
http://www.youtube.com/watch?v=15bf8ywiaWM
sepideh | June 6, 2008 1:49 PM
انار جونم من همينجام زير سايه شما و بقيه!
من مدتهاست بايد اين ده پوندي رو پس مي دادم...اما زود پسش مي گيرم.قول مي دم.
آريس | June 6, 2008 3:38 PM
به بهارك:
بهارك جان اومدم تو وبلاگت جواب بدم اما نمي دونم چرا هر وبلاگ بلاگفايي مي رم مي گه امكان درج نظر وجود ندارد.
بزودي مي گم بهت.ببخشيد فراموش كردم.
آريس | June 6, 2008 3:41 PM
دیانا! داری کامنت هستی را؟ ای بابا هی! سعدی کجایی که شعری بسرایی که
"یکی گوید بازویی دارد چاقالو
یکی خواهد بازویی کمکی تپلو
هر دو گردند وز بهر تمرینات بازو
دوم یافته تمرینی را مر خانه انار
گویندش شنای روی دیوار!
باشد که افتد به کار
آفرین هستی جان!
:)
آرام پا جای پای دیانا گذاشته :))
پ.ن. حافظ به روایت کیارستمی و گزیده غزلیات سعدی (در واقع تقطیع آنها) کار کیارستمی منتشر شده. من می خواهم بخرم. گفتم بدونید چاپ شده گویا! کمی از اساتید ادبیات هم دعواش کردند. ولی من مصاحبه خود کیارستمی را خوندم و به نظرم کار درستی کرده. پیدا کنید، بخونید و لذت ببرید. حتی اگر با حافظ و سعدی میانه ندارید بخونید مطمئنا خوشتون می آد و درکشون می کنید. حالا یک بار ادبیات را اینطوری بخونید. (فی الواقع این پس نوشت باید در آن وبلاگ نوشته می شد) چه می شه کرد. خوب آرام است و کامنت پراکنی اش!
انار! خوبی؟
ارام | June 6, 2008 4:02 PM
من نمي تونم براي وبلاگ هاي بلاگفا كامنت بزارم.مشكل از منه يا بقيه هم دارنش؟
آريس | June 6, 2008 4:09 PM
اناري جون
ممنون از ستارههاي زيبات و ممنون ازينكه مثل يك شير پشت انارستان واستادي.
نميدوني چقدر خوشحال شدم ازبس ذوق كردم.چقدر انگيزه گرفتم.
راستي
زينب جون
فندق جون
بابا شماها كه كولاك كردين حسابي.دست راستتونو رو سرماهم بكشين بلكه يه دامن ستاره از اسمون انارستان بريز رو سرمون.
شري جون
الوچه خانوم
گلي جون
سالومه جون
و كرم ابريشم جون
به همگيتون تبريك ميگم بخاطر ستارههاي جديدتون كه اين همه بخاطرش مقاومت داشتين و استقامت به خرج دادين.
بهارك عزيز
ممنون از لطفت.خيلي خوشحالم كه بدردت خورد.
سپيده جون
لينكت فيلتره.راستي ننوشتي اون ويديو واسه لاغري بود يا پرورش بازو.
آرام جون آفرين خواهر به فعاليتت ادامه بده . چون دلمون واسه ديانا حسابي تنگ شده بود.
هستي | June 6, 2008 4:13 PM
وای فندق! مبارکه! باریکلا! هم درست خوبه هم مشق انارستان خوب نوشتی ها!
کرم جان! به به! می بینم داری خودت را نشون می دهی :)) آخی!
بقه هم مبارکه کلهم!!!! چنگ چنگ! این صدای سنج بود درست بغل گوشتون! یعنی آفرین!
من هم 700 گرم اضافه کردم. خوب همین! حالا شاید بازم بیشتر شد شایدم دوباره تلپی افتاد پایین! غرض اینکه این دو سه روز هم خوب درس خوندم هم خوب خوردم.
آرام | June 6, 2008 4:15 PM
دوستای عزیزم
ستاره داران میتینگ 72
تبریک به همه برای استقامت و پشتکارشون
بابا درو بازاری بود این هفته ها!!!!زینب...هستی....فندق......
چه کردین بابا
دست راستتون روی سر من
مبارکتون باشه
سالومه | June 6, 2008 4:22 PM
راستی 2 تا عکس هم به یاهو گروپ اضافه کردم.:))
سالومه | June 6, 2008 4:23 PM
ستاره بگیر های عزیز، ایشالله مبارکتون باشه ستاره هاتون.
ااااای یه دستی هم به سر من بکشید مگه با همتم وزنم کم شه. کشتم خودم رو همچین گیر کردم سر این 6 کیلو اضافه.
رقی | June 6, 2008 4:38 PM
هستی جان
اون ویدیو برای لاغری بازوی خانمهاست و از youtube
پیداش کردم. ببین شاید اگر کارتت رو عوض کنی بشه بازش کنی. یا شاید بشه از فیلترشکن استفاده کرد.
سپیده | June 6, 2008 4:40 PM
هستی جان، من الان رفتم سایتی که عضوم در مورد رژیمه و هر شب یه برنامه جدید میذاره. مال دیشب در مورد لاغر کردن بازو و جاهای دیگه بود که جدا جدا توضیح داده بود. الان سرسری یه نگاهی انداختم ولی وقت ندارم امشب ترجمه کنم و بذارم تو وبلاگم. دو شنبه وقتم آزاده و حتما تا شبش میذارم تو وبلاگم که بخونی. فکر کنم به دردت بخوره. هرچند شاید کسی قبلا اونها رو بهت گفته باشه.(امیدوارم بد قول نشم).
خدا کنه بتونی اجرا کنی و به بازوی دلخواهت برسی.
رقی | June 6, 2008 4:47 PM
بچه ها آدم یهو شاخ در میاره
یعنی من الان با این اوصاف زدم تو گوش مانکن ها که اینقدر ستاره گرفتم
یا اینی که اینقدر ستاره گرفته یه زینب دیگه است
دوست جونا 1
به من زودی بگین تا از خوشحالی پس نیفتادم
zeinab | June 6, 2008 5:02 PM
این همون زینب که ایمیلش هست:znb.zarei@gmail.com تویی دیگه؟ مگه نیستی زینب جان؟
انار | June 6, 2008 5:06 PM
هستی جان
این دو تا لینک هم بد نیستند:
http://www.iran-newspaper.com/1384/840421/html/women.htm
http://body.aol.com/fitness/arms/exercises
سپیده | June 6, 2008 5:26 PM
آره ولی من چقدر کم کردم مگه
نکنه بچه ها وزنم رو اشتباه وارد کردن انار جان
یا شاید هم من به قوانین اینجا هنوز وارد نیستم
zeinab | June 6, 2008 5:39 PM
راست میگی عدد وزن فعلی به پوندت غلط بود. خوب اشکال نداره من الان میگیرمشون تو دوباره سر موقع اش به دست میاریشون. اوکی. برات فرمولش رو وارد کردم که عددت رو به کیلو وارد میکنی خودش به پوند حساب میکنه.
انار | June 6, 2008 5:51 PM
انار جان يعني اين لايت كردن من الان درست مي باشد ؟!! من تذكر رو جدي گرفتم تا كارت قرمز نگيرم :دي
ليلا | June 6, 2008 6:36 PM
گلی
سالومه جونم
شری
آلوچه خانوم
کرم ابریشم
فندق جوني
هستي خانم
زينب جون كه اين قدر از ثبات وزن مي نالي ! گل كاشتين ستاره هاتون مبارك .
ليلا | June 6, 2008 6:44 PM
اوهوم!:) یعنی اگه وزنت رو به کیلو میکشی که قاعدتا توی ایران باید همینجور باشه.
انار | June 6, 2008 6:51 PM
خب من دلم طاقت نیاوورد و الان نشستم ترجمه کردم.
هستی جان و بقیه دوستای گلم ازتون دعوت میکنم که یه سربزنید خونه من و حتما بخونید متن امشب رو. مطمئنم خیلی به دردتون خواهد خورد.
موفق باشید.
رقی | June 6, 2008 7:04 PM
رقی جون
بابا معرفت...!
خیلی باحالی تو.
ممنون ازت که این همه زحمت کشیدی.دست گلت درد نکنه.
لیلا جون
سالومه جون
ارام جون
بازم ممنون از همگیتون ایشاللا به ستارههای تازه شما.
هستي | June 6, 2008 7:42 PM
راستی
انار جون
منم رفتم صورتیش کردم.فقط باید صورتی باشه؟انتخاب رنگ دیگه ایی نداریم؟دست گلت درد نکنه که اینقدر واسه گروه وقت میذاری.امیدوارم هر روز شاد و سرزنده باشی با یه عالمه اتفاقات خوب
سپیده عزیز:
چشم فکر خوبیه از یه فیلتر حتمآ استفاده خواهم کرد به نظر میاد ویدیوی جالبی باشه.من که حسابی وسوسه شدم
هستي | June 6, 2008 7:46 PM
این لینک هم چند تا حرکت بازو داره:
http://www.irden.com/scientific/consult/detail.php?ID=34912
سپیده | June 7, 2008 1:06 AM
چشم انار جان...
فردا كه رفتم باشگاه و عمليات وزن كشي انجام شد، حتما لوگ رو بروز مي كنم و اگه لازم بود ستاره هاي نازنينم رو پس ميدم! :((
ساميا | June 7, 2008 2:17 AM
تبريك به همه ستاره داران عزيز :-*
ستاره هاتون مستدام!!! D:
ساميا | June 7, 2008 2:21 AM
اوووه چه خبره اینجا! کولاک کردید بچه ها، چه ستاره بارونیه! تبریک تبریک به تک تکتون! و دست راست و چپتون هم روی سر ما.
جوجه کفترمون هم که 700 گرم اضافه کرده.. باریکلا جوجوی شاعر با استعداد :)
شانه بسر | June 7, 2008 2:43 AM
انار جان فکر کنم که منم ستاره 10 درصدی ام رو باید بگیریم.اگه 300 پوند هم بودم الان باید 10 درصدیم رو می گرفتم :دی
سالومه | June 7, 2008 2:45 AM
سلام به همه عزیزهای انارستانی
دوستهای عزیزی که ستاره گرفتید مبارکتون باشه و آفرین .دست دست
انار عزیز من لوگ وزن مربوط به خودم آپ و هایلایت کردم با اجازتون تاریخ امروز زدم .همینطور که قبلا برات نوشتم از این هفته نیستم تا 3 یا 4 هفته.دارم میرم ایران با اونهمه خوراکی های خوشمزه ولی مصمم که راهم ادامه بدم به امید خدااااااااااااااااا .اگه بزاره این تعرفها و مهمونی ها البته!!!نه ولی برای مامانم کلی تعریف کردم و خیلی از نوشته های خوبت پرینت گرفتم که بهش نشون بدم .خدا رو شکر مامانم اهل ورزش و دشمن غداهای پر کالری منتها من خودم آدم شکموییم!!
برای همتون آرزوی موفقیت دارم .به امید دیدار با خبرهای خوب .
آنی | June 7, 2008 3:29 AM
سلام سلام من اومدم
به به اینجا چه خبره چقد ستاره بارونه :)
ممنون از همه، انار جونم مرسی
منم به همه اونایی که ستاره گرفتن تبریک میگم :)
الان تازه رسیدم یکم خستم حالا باید سر فرصت بیام ببینم این چند روزه اینجا چه خبرا بوده
فندق | June 7, 2008 5:30 AM
salam
man nemitunam laghar sham ,hichki nemitune, ghol midam bad az yeki do sal akharesh chagh o chaghtar beshin ya bayad ta akhare omr ba hasrat be ghazaha va un chizaei ke dust darin bokhorin negah konin
chagha adamaye bichareh ei hastan,khodetunam ghabul darin vallah.hame say mikonan ye tori maskhare konan ma ha ro. joke jam haye sholough hastim.
adamaye ba adabtaram say mikoan hey behemun darse kam khori bedan modam takid mikonan farghe ensan ba heyvan ine ke ensan bayad bedune chi mikhore, vallah age khodeshunam in jene bad massabe chaghi ro dashtan khafe mishodan. khaste shodam, midunam hamatun khaste shodin adam chand sal nakhore ta ye heykal mesle adam dashte bashe , hala mankan ham kasi nemikhad.
khaste shodam inghadr ba hesrat be lebasa negah kardam, khaste shodam inghadr tu arusiha va jashna gushe neshini kardam, tamame show ha o filma ro ke negah mikonam tipe khanuma ro mibinam lebasashun va khodamo jashon mizaram ,khste konande ast ke khodeto shad jelve bedi dar suratike tahe vojudet modam dar hasrato gerye o azabe, akhe chand sal? javunim raft ba heykale eyne fil, ahhhhh
shoma cheghadr deletun khoshe ,khosh be haletun
ye jadid | June 7, 2008 8:08 AM
ترازوی دیجیتالی چربی سنج دار آلمانی
برنده جایزه طراحی سال 2007
محاسبه چربی بدن ، میزان آب ، درصد ماهیچه و توده استخوان
10حافظه برای مصرف کننده
5 میزان فعالیت
الکترودهای استیل براق
تکنولوژی ضربه با پا
صفحه 29*30 سانتیمتر - ظرفیت 150 کیلوگرم
دقت اندازه گیری:چربی بدن/درصد ماهیچه:0.1% - وزن/استخوان ها 100g
اندازه ارقام:29 میلیمتر- تبدیل مقیاس : kg/ib/st
خاموشی خودکار- شامل باطری
در دو رنگ سفید و نقره ای
تعجب نکنید این یه تبلیغ نیست ‘ می گم میشه یه ترازو چربی بسنجه؟!
قیمتشم 74000 تومانه .می ارزه؟
sib | June 7, 2008 9:59 AM
ماشالله چه خبره!!!! دیگه وقتشه من حسابییییییییییییی افسررررررررده بشم خیلی خیلی دلم گرفت از وضع خودم
بهارک | June 7, 2008 10:04 AM
البته به همگی خیلی تبریک می گم مطمئنم خیلی زحمت کشیدین و آفرین هم دارین حتما.
بهارک | June 7, 2008 10:08 AM
سلام به همه و همتون.
من خوبم.شما خوبی؟چاکرتونم
حالم خوبه ها.جایی هم نرفتم این چند روز.
اما نه حس وبلاگ نویسی داشتم و دارم نه کامنت گذاشتن.
ولی وبلاگاتونو می خوندما.
از کامنتای خیلی نابتون هم حسابی ممنون و حسابی ذوق زدگان شدم.
عکس نی نی و نونو و کامنت هستی جونمو رقی جونو فندقی و جیرجیرک جونمو خانوم گل خوشگل و ....همه و خلاصه همتون یک عالمه ممنون.
فکر کنم باید برم حسم رو عمل کن.این اومدن نیومدن حس منو خل کرده.
بهارک جونم یک دفعه تو هم امتحان کن.تمییز کردن کیبردتو می گم.انقده راحت در میاد اونا.فقط یک چیزی مثل ژیچ گوشتی بزن زیر کلیدا و جای اونا هم یادت باشه یا عکسشو بگیر.هیچ کاری نداره.انقده مزه می ده.اگه عکسی چیزی در این زمینه پیدا کردم می ذارم برات.
رقی جونم مطلبی که ترجمه کردی حرف نداشت.خیلی امیدوار شدم.دستت واقعا درد نکنه
نی نی نونوووووو خوبین؟نرفتین سفر؟همش تفنگ بازی کردین؟
سیب جونم من خیلی وزنه دیجیتالی دیدم.ولی تا پنجاه تومن بودن.مثل اونی که می گی هم دیدم ولی آلمانی نبود.
اگه زیادم دم و دستگاه داشته باشه مطمئن باش بعد یک مدتی زیاد از اون امکانات استفاده نمی کنیم.مثل گوشی موبایل خوب و امکانات دار می شه که کلی از امکاناتش بلااستفاده می مونه.من بیست و هفت تومنی خریدم.خیلی هم راضی هستم.آلمانیشم بود چهل و هفت.مارک بروئر.ولی خود فروشنده هم تضمین کرد زیاد فرق نداره.
rokhy | June 7, 2008 10:20 AM
گلی
سالومه
شری
آلوچه خانوم
کرم ابریشم
فندق
هستی
زینب
ستاره بارون کردین اینجارو حسابی.مبااااااااارک
هستی جانم,فندقی جونم,زینب جونی,سالومه جانم عالی پیش رفتیناااا.هوراااااا
بچه ها بجنبیم,فندق همه ستاره هارو داره تموم می کنه
;-)
rokhy | June 7, 2008 10:30 AM
آقا من نگرفتم که چی به چیه. فقط رفتم دیدم بقیه قسمت وزن رو رنگی کردن، گفتم شاید منم باید همین کار رو بکنم.
به قول معروفف خواهی نشوی رسوا، برو جدولتو رنگی کن.
رقی | June 7, 2008 11:43 AM
ترازوی من هم بروئر هست و بنظرم خیلی باید دقیق باشه چون وزنمو از اون یکی ترازوی قبلیم 6 کیلو بیشتر نشون می ده.
بهارک | June 7, 2008 12:13 PM
"يه جديد "عزيز
لطفا فارسي تايپ كنين.
مطمئنم اينقدر كه وقت صرف كردين و اين كامنت و نوشتين .حتمآ بازم مياين تا جوابشو بخونين.
دوست خوبم...!
همه كساني كه اينجا عضون بنا به دلايلي كه خودت تو كامنتت داشتي از چاقيشون خسته شده بودن.اين يه تلنگر خموبيه واسه يه شروع.اگه عاشق هيكل چاقت باشي هيچ وقت زحمت لاغركردنم به خودت نميدي.
مااينجا اومديم تا ازهم چيزهاي مثبت ياد بگيريم.
همونطوري كه گفتي خستگي و تداوم نداشتن يه رژيم اين معني رو ميده كه راه رو داشتيم اشتباه ميرفتيم.
ما داريم اينجا تلاش ميكنيم لايف استايلي رو انتخاب و تكرارش كنيم كه اصلاح زندگي گذشته امون باشه و با تكرارش بشه ملكه ذهنمون تا آخر عمر.
كي گفته ماها نميتونيم از همه چيز بخوريم؟
وقتي ياد بگيري كالري بشماري.اگه علاقه ات به يه تيكه شكلات باشه كه بر اثر رژيمهاي غلط تا الان خودتو ازش محرو م كردي كالريشو حساب ميكني.يه تكه كوچيك ازش ميخوري و بيشتر تو دهنت نگه ميداري چون تموم لذت خوردن از همون حس چشاييه.
اگه هر چيز ديگه ايي هم دوست داشته باشي ميتوني ازش بخوري.
اما به اندازه.
هيچ انساني نيست كه مشگل تيروئيد و يا چيز ديگه ايي نداشته باشه و مثل اسب غذا بخوره و لاغرم بمونه.
اگه يه آدم لاغر ميبيني مطمئن باش معده اش به اندازه منه چاق بر اثر افراط و ولع گشاد نشده.من چاق اينقدر خوردم كه با دل درد از سر سفره پاشدم.اما يه آدم لاغر به اندازه حجم معده اش ميخوره و ازش لذتم ميبره.اما ماها بخاطر لاغر شدن غلط مجبوريم معده امونو نصفه و نيمه نگه داريم و نهايتآ هميشه ناراضي باشيم و در حسرت مثلآ همون يه تيكه شكلات.
روش ما اينجا گرسنگي نيست.كمااينكه اگه به وبلاگ من بري متوجه ميشي دوستانم هميشه بخاطر كم خوريم دعوام ميكردن.چون با كم خوري آدم لاغر نميشه و بدن پس از يه دوره گرسنگي غذايي كه بهش ميرسه رو ذخيره ميكنه واسه روز مبادا.چون تصورش اينه كه دوباره قحطي خواهد كشيد.
براي لاغر شدن بايد دايم متابوليسمتو افزايش بدي.يكي از راههاي افزايششم اينه كه دايم بخوري.بجاي 3 وعده 6 وعده بايد بخوري 3 وعده اصلي و 3 تا ميان وعده سبك و كم كالري.ميدوني چرا؟
چون تموم انرژي كه بدن ميسوزونه واسه هضم غذاست.
با روشي كه تو انارستان ياد ميگيري هرگز گرسنه نخواهي بود.
خود من هيچ وقت خودمو از خوراكيها محروم نميكنم.مثلآ من عاشق دلمه ام و قرار بود يه باربرم يه جا و بخورم.اما هيچ كدوم از دوستام ازجمله انار و ديانا و بقيه دعوام نكردن.
اين تو روحيه من تاثير زيادي داشت و اون موقع بود كه ياد گرفتم نبايد به بدن سختي داد.الان اگه هوس چيزي بكنم اولش فكر ميكنم آيا اين غذا ارزش خوردن رو داره؟
بعدش يه تيكه ازش ميخورم و بدون عذاب وجدان.چون ما تو انارستان با عجله وزن كم نميكنيم كه تا يه مشگلي پيش اومد و نتونستيم ادامه بديم سريعم برگردونيم.چربيهاي ما يه روزه به انباشته نشده كه يه روزه هم بخواد از بين بره.
هر چه روند اب شدن چربي كمتر و كمتر باشه برگشتشم كمتر خواهد بود.
اوايل من براي كاهش وزنم هفته ايي يه كيلو رو انتخاب كردم.اما هر چه مطالب سايت انار و ميخوندم واقع گرايانه تر فكر ميكردم و الانم تصميمم رو هفته ايي نيم كيلو گذاشتم و بجاي 5 ماه كردمش 11 ماه.
اگر هفته ايي كم نشدم يا وزنم استپ كرد اصلآ ناراحت نميشم و به نيمه پر ليوان نگاه ميكنم و به خودم ميگم خوشحالم كه زياد نشدم و ثابت موندم.
دوست خوب من
بهت توصيه ميكنم اگه براي سلامتيت ارزش قايلي و واقعآ اين خسته شدنت خسته شدن حقيقي باشه تموم مطالب سايت انارو بخون.بهت قول ميدم هيچ جا اين همه مطالبي كه با جون و دل و بر اثر تجربه شخصي و اصول علمي نوشتخه شده رو يك جاپيدا نخواهي كرد.
من از خيلي سال پيش مدام رژيمهاي مختلف گرفتم.مدام به خودم سختي دادم.خوبم نتيجه گرفتم اما دوومش زياد نبود.قبل ازاينكه عضو اينجا بشم بدون اينكه كامنتي تو سايت انار بذارم و كسي بهم بگه تموم مطالبشو خوندم.به جرآت ميگم تازه دارم روش يك عمر زندگي كردن بي دغدغه وزن اضافه كردنو ياد ميگيرم.تازه دارم از زندگيم لذت ميبرم.و همه اينارو مديون انار و سايت خوبشم.الان ميفهمم كه خدا دوستم داشت كه اينجارووچنين دوستاي خوبي پيدا كردم.هر بار قبلا رژيم ميگرفتم با يه بار ناپرهيزي تصورم اين بود كه ديگه تموم شد و ادامه نميدادم و منتظر شنبه و اول ماه بودم تا دوباره شروع كنم.سه شنبه طلاييه اينجا به من ياد داد كار امروزمو به فردا نندازم.ياد گرفتم اگه يك وعده اضافه خوردم تو وعده بعد جبران كنم.اينجوري اگه فكركنيم هر اتفاقيم كه بيفته عقب نشيني نميكنيم.روزاييم كه خسته كسليم وقتي ميايم وبلاگ دوستامونو ميخونيم دوباره انرژي ميگيريم.
يكي ديگه از دلايل موفقيت بچه ها تو كم كردن وزن اين كار گروهي و گزارش روزانه اشونه.
خدا شاهده اگه خودم تنها بودم و عضو اينجا نميشدم اينقدر بهمونه داشتم كه هزاران بار بيفتم به پرخوري.يكيشم همين درسمه.
دوست عزيز
خوشحالم كه به اين واقعيت رسيدي و قبول داري كه چاقي.همين جا يه شروع دوباره بي پايانه واسه تو.مطمئنآ كاهش وزنت اينقدر برات اهميت داشته كه اومدي و خالصانه از احساساتت واسه بچه ها گفتي.
اميدوارم بتوني بهترين راهو واسه زندگي كردن و روزاي آتي عمرت انتخاب كني.يه راهي كه لذت بخشم باشه.
انارستان به تجربه خودم بهترين گزينه است براي يادگيري.
موفق باشي
هستي | June 7, 2008 12:22 PM
رقی عزیز
وزنت رو اگه به کیلوگرم هر روز محاسبه میکنی ستون کیلو گرمو رنگی کن
اگرم ترازوت پوند رو نشون میده ستون پوند رو رنگی کن
به نظرم اگه خودمم درست متوجه شده باشم همین باید باشه
هستي | June 7, 2008 12:26 PM
اوا!!!!!!!! بدبخت؟؟؟؟؟؟؟؟ تو یه جمعی که داریم از سلامتی و نشاط و ورزش صحبت می کنیم؟؟؟؟؟؟ انار جان چرا اجازه اینجور حرف ها رو می دی؟؟؟ یا حداقل حذف نمی کنی؟ شاید اگر میتینگ ها باید مدیر داشته باشن؟ و کامنت های افراد غیر عضو اول بره برای تایید؟؟ لطفا.
بهارک | June 7, 2008 1:05 PM
در میتینگ های اخیر خیلی کامنت های بدی داشتیم راجع به لاو هندل ما ها گرفته تا بدبختی!!!!!!! تا همه چی!! انار جان ای کاش کامنت ها مثل بعضی سایت ها اول باید توسط خودت تایید می شد.
بهارک | June 7, 2008 1:09 PM
بچه ها اين ترازويي كه سيب گفته رو من هم سفارش دادم برام بيارن . خب تفاوتش با ترازوهاي عادي اينه كه درصد چربي و ماهيچه و آب بدن رو نشون ميده .
هيچكي اينجا از اين مدل استفاده نمي كنه ؟!! يا نديده ؟!
ليلا | June 7, 2008 1:10 PM
من خیلی به ادب و نزاکت حساس هستم والا خیلی اعتماد بنفس بالایی دارم و اصلا اهمیت ندادم اما بعد که دیدم هستی جان جواب دادن بهشون من هم خواستم نظرمو بگم/
بهارک | June 7, 2008 1:12 PM
دوست من استفاده می کنه البته ایران نیست اما همون درصد و این مشخصات که گفتین داره انگار/ ازش راضیه چون همش بهم درصداشو می گه:))
بهارک | June 7, 2008 1:15 PM
بهارك جان اينكه همش درصداش رو ميگه خوبه يا اعصاب خورد كن :دي
اگه واقعا اعصاب خورد كنه نخريم بعد ميايم اينجا گزارش ميديم كه اي من امروز يك گرم چربي آب كردم يك گرم عضله كم شد و اينا :دي
ليلا | June 7, 2008 1:42 PM
بهارک جان من فکر کنم این دوست جدید ما بیشتر از اینکه قصد بدی داشته باشه درد دل کرده. دردی که من مطمئنم کسی نیست توی این گروه که نکشیده باشه و نتونه باهاش همدردی کنه. بهتر نیست به جای اینکه از خودمون برونیموشون بهشون نشون بدیم که میشه از این مرحله عبور کرد و واقعا امکانش هست که آدم با خودش خوشحال باشه؟
انار | June 7, 2008 1:50 PM
وای من ستاره گرفتم بالاخره
آخ جون...(اینجا شکلک رقص تصور شود)
برو بچ جونمی
سالومه خانمی
شری خانم
آلوچه خانوم جون
کرم ابریشم جون
فندقی
زینب خانم و هستی خانمی
ستاره هاتون مبارک باشه
ایشالا همش ستاره بگیرید!!!!( باهم البته شکلک چشمک!)
مرصی انار جون
گلی | June 7, 2008 1:59 PM
به به...شمع وچراغون ميبينم ستاره بارون ميبينم..ميونه شهر تپلا ....ستاره بارون ميبينم
واي چه قشنگه امشب شهر فرنگه امشب
توي ميتينگ اين دفعه بزن وبرقصه امشب...........
دست دستتتتتتتتتتتتتتتتتت...................
اهان البته حالت حزن رو حفظ كنيد چون تازه كمي از اذان گذشته وهنوز مثلا عذاداريم يهو بي جنبه نشيد بريد روي ميز ريز بيايد فعلا در جا.........
دوستان ستاره هاتون مبارك
به قول سنجد بر مي گردم
آزي | June 7, 2008 2:05 PM
دوست جدید غمگین من پیشنهاد میکنم برین اون بالا توی بخش لینکهای مفید اون فایلی رو که من گذاشته ام در مورد انشاهای بچه ها بخونید. بعد آدرسهای قبلی انارستان هم که هستی در موردش میگه همونجا هست اگه میخواهید بخونید.
انار | June 7, 2008 2:10 PM
واي بچه ها من جدي جدي ترك كردم الان دوروزي بود حتي به اندازه يه ميل چك كردن هم نيومده بودم.البته راستش به اين بر مي گرده كه اعصاب اين اينترنت يواش رو ندارم...والا فكر نكنيد دارم علم ودانش كسب مي كنم.
همچنان در حال سروكله زدن با خودم واين آزي بد قلق درس نخونم...عين اين مامان وبچه سرتق تخس ها شديم كه من هي اضطراب دارم ميگم بخونننننننننننننن.....اونم هي وقت تلف مي كنه وبه ازاي هر نيم ساعت درس دوساعت ول مي چرخه.در نهايت اينكه من هنوز نتونستم ساعت دس خوندمو از 4ساعت ونيم بالاتر ببرم...
فقط خوردنم به بچه كنكوري ها رفته وهي دارم مي خورم ودارم به عينه ميبينم كه چه تپل ومپل شدم وخودمم وزن كردم ولي اعصاب كالري شمري ندارم وفعلا فقط ميگم براي اينكه توپه از دستم نره با چنگ ودندون برم اين ورزش و كه تنها نقطه مثبت لايف استايل بهينه مي باشد
خيلي بامزه كه امروز دپ زدم اساسي كلا اعصاب مصاب تعطيل از صبح داشتم نقشه مي گشيدم كه برم دماغمو عمل كنم يه ماه هم رژيم بگيرم ورزش واستخر خفن بشم 50 كيلو بعد برم كلي هم آفتاب بگيرم وبعد برم ازين ناف واره ها مدل اشي بندازم وبعد موهامم هايلايت كنم...ازين مانتو چين چين برق برق ها وكفش تق تقي وكيف گنده ورني ها هم بخرم ولبامم شش دور پهن تر كنم ومژه مصنوعي هم بذارم وابروهامم تيغ بزنم ويه دوسه خط برم بالا...بعد يه شوهر پولدار كه ميدونيد ريخته بازاري وماشين شاسي بلند دار پيدا كنم (كه اينم ريخته )بعد اگه شد يه سگ هم خال خال ناز ماماني بخرم آهان ناخن هامم يه وجب بلند كنم ولاك جيغ خوب....همه بگيد خوب..........
بعد عروسي كنم البته چون الان فصل ميوه نيست تا من اين كارارو انجام بدم ديگه فصل ميوه هم ميشه.خوب.......بعد شوهر كنم...درسم بي خيال...سال ديگه هم بچه دار ميشم...شوهرمم فقط ازم توقع داشته باشه كه به خودم برسم وغذاش حاضر باشه وشلوارشو خط اتو بندازم ...والبته وظايف زناشويي..
همه اينا رو الان فهميدم دليلش چي بود.كلي خنديدم.آرام برامن يه كامنت خيلي به موقع گذاشته كه از همين جا ميبوسم دستشو واين شعوره شو كه با اين كفتركي زد تو خال..كه من مبتلا به يه سندروم قبل از كنكور از نوع وخيم شدم..كه آخرش كه چي؟
حوصلم سر رفته اساسي...فقط منتظرم اين كنكوره تموم شه ومن برم فقط استخر..هر روز لخت شم بي كيني بپوشم مغزم آفتاب بخوره؟خوب ميشم يعني اون موقع؟
آزي | June 7, 2008 2:22 PM
راستی مهدیس و پی براه کجاند؟ کسی خبر نداره؟
انار | June 7, 2008 2:23 PM
آزی جان من خیلی وقت طرز تهیه سوپ و خوراک رو برات ایمیل کردم.بدستت رسیده؟می شه خبرشو بدی؟مرسییی
rokhy | June 7, 2008 3:08 PM
وای خاله رخی تو چرا دیگه بر نمیگردی
هاااااااااااااااااااااااا
مادیگه باهات قهریم
بچه ها ستاره هاتون مبارک
اذی جون خدا خفه ات نکنه با این قلم طنزت خیلی خندیدم
اخی آرامکم اضافه کردن وزنت مبارک
دکتر سارا | June 7, 2008 4:04 PM
سارا جون خوشگلم کامنتای بالاتر توضیح کوچولویی دادم.و خبر احوال کردم.باور کن خودمم نمی دونم.پاک گیج و ویجم
rokhy | June 7, 2008 5:49 PM
آزی سندرم قبل از کنکور اشکال نداره. اما اگه ادامه دار بشه و بعد بخوای بگی سندروم بعد از کنکور و اینا اصلا قبول نیستا!
شب تاب | June 7, 2008 8:31 PM
من هم برگشتم. این مدت خیلی سخت گذشت بهم. چون مامانم حالش بد بود و بدتر از همه روحیه اش هم خیلی خراب بود. و خب هفته پیش خورده بود به تعطیلات مامانم انگار بی خودی تو بیمارستان مونده بود چون دکترش هم نمیومد بهش سر بزنه. ولی خب بلاخره براش بالن زدند و دریچه قلبش باز شد. ولی خیلی روحیه اش ضعیف شده بود و دائم گریه می کرد.
مرسی از شما تپلها که برای مامانم دعال کردید. به قول زینب با دستهای تپلتون دعا کردید برام.
گلی جان سالومه جان شری جان آلوچه خانوم عزیز کرم ابریشم جان فندق جان و زینب جان ستاره هاتون مبارک.
خدا بده برکت این هفته خیلی پر بار بود.
آلبالو | June 8, 2008 1:16 AM
انار جان بله موافقم اما لحن به نظر من کمی بی ادبانه بود که خب حتما من خیلی جدی هستم ببخشید/
بهارک | June 8, 2008 2:56 AM
آلبالو برای مامانت خیلی خوشحالم .
بهارک | June 8, 2008 2:59 AM
آلبالو ایشالله دیگر همه تون سلامت باشید. خدا را شکر به خیر گذشته. یوهو! :)
آرام | June 8, 2008 3:33 AM
بهارک! بی خیال خواهر! ما باز هم دل می دهیم و قلوه می گیریم که همین دل و قلوه هاست که چاق کند لاغری و لاغر کند چاقی! ببخشید ت1لی و ترکه ای را! هههه!َ من هم با انار موافقم به نظرم دوست جدیدمون درددل کرده منتها احساساتش را تعمیم داده. همین. غصه نداره که. او هم میاد مثل ما انرژی مثبت می گیره و مثبت می دهد. ببین سیب جان چه زود راه افتاد. برم راستی الان بهش سر بزنم ببینم رو به راهه. خودت خوبی؟ نبینم ناامیدی! بهارک ستاره بعدی ات به زودی زود. بابا روی این چربی های لجباز را کم می کنی. مگر بهارک بودن الکیه؟ آهی نفس کش!!!!
آرام جو گیر شده
آرام | June 8, 2008 3:43 AM
سلام. من اومدم بگم که از امروز دوباره شروع میکنم. و اینکه از همتون بخاطر حمایتهاتون تشکر کنم. دکتر سارا جونم و رخی عزیزم امکان گذاشتن یغام تویه اکسترا رو ندارم اما اینجا هزار بار ازتون تشکر میکنم خیلی دوستتون دارم.
از دوستایه خوب دیگه هم ممنون .منو شرمنده لطفتون کردین. دیانا ،سالومه،بهارک،آنی،گلبو،لادن،شانه بسر،آزی،آریس،لیلی،آلبالو،فایری،سامیاو همه و همه مخصوصا انار گل.همتون رو دوست دارم و بینهایت ازتون ممنونم.
راستی ستاره بگیرها ستاره هاتون مبارک دست راستتون رویه سر ما...
الی | June 8, 2008 4:33 AM
مرسی آرام جان من کی نا امید شدم من که با اراده دارم پیش می رم فقط وقتی می بینم بقیه چه سرعتی دارند و من 10 برابر بیشتر باید تلاش کنم تا یک کیلو کم کنم....بدنهای با مشخصات مدل بدن من تا جایی که خوندم کاهش وزنشون سخته.
بهارک | June 8, 2008 7:34 AM
من رفتم رو تراز. دیدم همچنان ثابتم .اوه
الان داره شبکه c cinema culture از سینمای بعد انقلاب برنامه ای نشون می داد جالبه.
انار و هستی خیلی خوب جواب /جدید جان/ رو دادین ،منم همینطور فکر می کردم به خدا، با شما ها بهتر شدم . با اینکه اصلا وزنم کم نمی شه شادم که چاقتر نمی شم.
سارا جون و رخی جون خوبین؟
می شه در مورد orbitrek خواهشا یه تحقیقاتی کنین.
آرام مرسی
××××××××××××××××××××××××××××
بچه ها ستاره هاتون مبارک .ایشالله راهتون رو روشنتر از پیش کنه واستون.
××××××××××××××××××××××××××××
بهارک جان مدل بدن تو چطوریه مگه
sib | June 8, 2008 8:13 AM
آزی خیلی خیلی از پستت خندیدم .مطمئتی دپرسی ~
sib | June 8, 2008 8:15 AM
سیب جان من این orbitrek رو سرچ کردم دیدم همون دستگاه الپتیکال یا به اصطلاح "اسکی فضایی" هست. وسیله خوب و مفیدیه چون همزمان حرکت دست و پا رو با هم داره و روی گروه بزرگی از عضلات کار میکنه. چون ضربان قلب و تنفس رو بالا میبره هوازی هم محسوب میشه و از نظر کالری سوزی خوبه.
البته من راجع به دستگاه های بدنسازی اطلاعات تخصصی ندارم، اینها هم بیشتر تجربی بود که گفتم.
شانه بسر | June 8, 2008 8:55 AM
امروز رفتم روي ترازو!!! شدم 96.400 يعني فقط 100 گرم كمتر از وزن شروع! :((
انار جون با عرض شرمندگي همه ستاره هاي منو پس بگير تا دوباره با اقتدار بيام بدستشون بيارم...
راستي كسي نمي خواد مشقاي منو خط بزنه؟!
ساميا | June 8, 2008 9:07 AM
آره سیب عزیز اربیترک همون اسکی فضایی و اگه از کارایی اون بخوای بدونی بینهایت عالیه و توی مدت زمان کم (مثلا 20 دقیقه) حدود 250 تا 300 کالری میسوزونه. اوایلش خسته کنندست اما به مرور که عادت کنی میبینی ورزش باهاش چقدر شاد و لذت بخشه مخصوصا اگه با موسیقی همراه باشه. میتونی اول از ست های 10 دقیقه ای شروع کنی و بعد یواش یواش زمانش رو بیشتر کنی . فک کنم سه تا ست در روز خوب باشه. موفق باشی گلم.
الی | June 8, 2008 9:11 AM
شانه بسر ناز ،الی مهربون واقعا ممنونم
×××××××
جایی اینا رو خوندم :
پلي فنول هاي چاي قادر ه جذب كلسترول را مهار كنه و باعث تخريب تري گليسيريد ها در بافت چربي كه به موجب آن وزن كاهش مي يابد، مي شه .چاي سبز آشاميدني تحريك كننده است كه باعث آرامش شده و خستگي عضلاني و رواني را بر طرف مي کنه و مي توان آن را در هنگام تب ( هيجان ) استفاده كرد. كافيين موجود در چاي اثر ادرارزايي بر روي كليه ها داره و دفع را تحريك مي كنه. بنابراين كمكي براي هضم و آرامش براي استرس هاي بعد از مصرف غذاست.
دم كرده چاي سبز فعاليت آنتي باكتريالي را بر روي تعدادي باكتري نشان مي ده و درماني براي اسهال خوني است. بدون شير و شكر چاي سودمند براي درمان اسهال است ولي همراه با شير و شكر چاي به صورت يك ملين (ضد يبوست) عمل مي كند.
همچنين از رشد تومور ها در سرطانهاي مري، معده و روده جلوگيري مي كنه و مصرف 5 گرم چاي در هر روز مي تواند سنتز نيتروز آمين را كاهش دهد، ويتامين C و پلي فنولها، به خصوص كاتنين ها سنتز Endogenous نيتروز آمين ها را بلوك مي كنند.ميزان بالاي سلنيم در چاي يكي از علل شيوع پايين سرطان در ژاپن است.
میگن كه عصاره چاي بسيار موثر تر از تركيبات فلورايد در جلو گيري از پوسيدگي دندونه.
پیش به سوی چای سیز
راستی حتما حتما آب 75 یا 80 درجه باشه چوت آب جوش رو شنیدم روی چ سبز بریزین یه نوع سم تولید میشه. حتما توجه کنیدا.
دیانا کجاست ؟؟!!! داره شعر می سراید؟؟
سیب چای سبز ترویج ده دیانا دوستیان
sib | June 8, 2008 9:25 AM
سامیا جون خوش اومدی. جات خالی بود اینجا. من کالری شماری بلد نیستم که بتونم مشق کسی را خط بزنم حتما اونایی که بلد هستند میان کمکت. نکته همیشگی اینه که همت کنیم و مدل زندگی مون را تغییر بدهیم. این تغییرات هم تدریجیهف عادات غلط هم خیلی لجوج هستند و تا غافل بشیم آنی بر می گردند. نمونه اش خودم. پارسال که حسابی می دویدم فکر می کردم شاخ غول را شکستم و دیگه تا آخر عمرم ورزشکار می مونم. اما حالا دوباره باید از اول شروع کنمف اما می دونم که میشه. برای همه مون میشه.
شب تاب | June 8, 2008 9:53 AM
سیب عزیز تازه فهمیدم که اندومورف هستم..
بهارک | June 8, 2008 10:20 AM
آلبالوي عزيز
هيچ كسي بهتر از خودت نميتونه به مادرت ارامش و دلداري بده.اينو به اين جهت ميگم كه اينهمه نگرون و دلواپسش بودي.
خيلي خوشحالم كه هر روز بهتر و بهتر ميشن.براش ارزوي سلامت ميكنم.
بهارك عزيز:
يه خبر خوش به تو و بدنهاي شبيه تو كه دير لاغر ميشين.طبق تحقيق محققان تغذيه هر چه روند آب شدن چربي كندتر باشه و بدن ديرتر واكنش نشون بده.در مقابل چاقي مجدد و جذب دوباره چربي هم به همينصورت واكنش نشون ميده.به عبارتي روندي كند در هر دو حالت داره.پس خوشحال باش اگه 2 ماهه نيم كيلو از چربيهاتو از دست ميدي خيلي بيشتر از كسي كه سريعتر از تو واكنش داره وزنتو برميگردوني.شايد به ظاهر حالت سرعت بيشتر خوشايندتر باشه اما مطمئنآ برنده واقعي بدن توهست.اينو در دراز مدت ميتوني امتحانش كني.
اين چيزي كه نوشتم براي حالتي هست كه دايمي باشه و بدنت هميشه همينگونه بوده باشه.
يكي ديگه از دلايل كاهش متابوليسم بدن شروع دوباره پس از يك دوره رژيم سخت هست.يادمه يك بار اتكينز رو امتحان كردي.پس از پايان رژيمت بدنت شروع كرد به افزايش وزن سريع.اما چون همونطوري كه خودت گفتي بدنت دير واكنش ميده.اين افزايش وزن خيلي تو بدن تو محسوس نيست و به صورت ثبات خودشو نشون داده.مطمئنآ اگه حساب كتاب كالريهاتو نداشتي نه تنها ثابت نبودي بلكه به مرور زيادم ميكردي.
پس خوشحال باش كه در هر صورت فعلآ وزنت ثابته.نگرون زمون براي كاهش وزنت نباش.به بدنت بيشتر فرصت بده.مخصوصآ الاني كه يه مدت رژيم سخت داشتي.بذار بدنت كه دير جواب ميده به شرائط جديد عادت كنه و رو غلتك بيفته.
انارجون و دوستاني كه تو كالري شماري استاديد:
من بخاطر حافظه ام حبوبات رو تو برنامه غذاييم گنجوندم.اما ميخواستم بدونم كه مثلآ 100 گرم لوبياي خشك كالريش ميشه 340
و 100 گرم پخته اون بدون روغن 110 هست.
ببينين من درست كالريهامو حساب ميكنم؟
اول ميام 100 گرم خشكشو وزن ميكنم.بعد كه پخت همونو با اب ميخورم و 110 كالري حسابش ميكنم.آيا اين پخته بودن تو 100 گرم وزن اب رو هم شامل ميشه؟
يا من اشتباه حساب ميكنم؟
آخه اونجوري خيلي سخته وقتي بپزه بخواي دوباره وزنش كني.
لطفا يكي جواب منو بده.
در ضمن ممنون از تموم دوستايي كه به ستاره نازنين من تبريك گفتن.ايشاللا به زودي خودتون صاحب و مالك يه ستاره خوشگل بشين.
راستي انار جون من عاشق رنگ اون ستاره 15 پوندي هستم.بيشتر انتخابهاي زندگيمم ابي زنگاريه.خوشحالم كه ستارمم اينقدر خوشگله.نميدوني چقدر دارم تلاش ميكنم تا از دستش ندم.
هستي | June 8, 2008 10:27 AM
هستی خوشگلم من اتکینز نداشتم فقط هی راجع بهش سوال کردم اما همون روز که خواستم شروع کنم ظهرش اون رو بی خیال شدم و کالری شماری دقیق رو شروع کردم عزیزم.
اما مرسی از بقیه اطلاعاتت :*
بهارک | June 8, 2008 10:49 AM
گلی جان
سالومه عزیز
شری نازنین
آلوچه خانوم مهربون
کرم ابریشم ناز
فندق با اراده
زینب ملوس و
هستی مصمم
خیلی خیلی ستاره هاتون مبارک دوست جونا همتون رو می بوسم و به اراده همتون تبریک می گم
مهسا | June 8, 2008 11:40 AM
مرسی هستی جان از راهنماییت.
خب پس من برم به کیلوگرم رنگیش کنم فقط.
اینقدر از این پوند بدم میاد. نمیدونم چرا.اصلا از کلمه پوند متنفرم.عجیبه هاااااااا
رقی | June 8, 2008 12:59 PM
هستی جان
من کالری نشمردم اما چیزی که می فهمم اینه که 100 گرم لوبیای خشک وقتی پخته بشه چون آب جذب می کنه حجم و وزنش زیاد بشه. حالا اگه تو همه ی 100 گرم لوبیای خشک را بپزی و بخوری قاعدتا باید همون 340 کالری حسابش کنی.
موفق باشی
شب تاب | June 8, 2008 12:59 PM
من امروز فقط 45 دقیقه ورزش کردم و واسه همین وقت داشتم زیاد بیام سر بزنم. خیلی دلم برای همه تنگ شده بود.
از برگشتن الی و آریس و سامیا خیلی خوشحالم.
از کاهش کند وزن خودم هم توکلم به خداست.
بهارک | June 8, 2008 1:01 PM
به به آفتاب از کدوم ور در اومد که آزی کنکوری ما جلوه نموده؟
چقدر فکرات باحال بود. حالا جواب امتحان من 8 روز دیگه میاد، تو هنوز تا کنکورت مونده. یه کم دیگه هم دووم بیاری و بخونی نتیجه میگیری. به نظر من همینکه تو تلاشت رو کردی و مایه گذاشتی براش خیلی ارزش داره. اگر نتیجه دلخواهت رو گرفتی که چه بهتر ولی اگر خدای نکرده یه نتیجه مناسب نگرفتی لااقل عذاب وجدان نداری مثل من که چرا تلاش نکردم، چرا وقتم رو لاکی هدر دادم و درس نخوندم.
تو می تونیییییی
شعار من رو یادت باشه:
خواستن، توانستن است.
بعدشم اینکه 50 کیلو هم میشی و حالشم میبری.
رقی | June 8, 2008 1:03 PM
هستی جان هر کاری می کنم نمی تونم توی اکستراپوندز برات کامنت بذارم
ستاره ات خیلی مبارک..از مطالب خوبت هم همیشه استفاده می کنم
ایشالا ستاره های بعدی....
سالومه | June 8, 2008 1:05 PM
من واقعا این کنکور های آزی و هستی برام معما شده آخه الان وقت کنکور چیه که من نمی فهمم آخه
بهارک | June 8, 2008 1:24 PM
احساس بی سوادی می کنم به شدت من فقط کنکور ارشد می شناسم که اونم زمستونه و همین
بهارک | June 8, 2008 1:26 PM
من رفتم این آدرس واسه اینکه بدونم چقدر کالری باید واسه لاغر شدن مصرف کنم ،داد2353 یعنی اینقدر الان مصرفمه دیگه نه؟ و حالا باید اینو به چه میزانی برسونم؟
http://www.my-calorie-counter.com/Calorie_Calculator.asp
بهارک یعنی کنکور اصلی (بعد دیپلم )یادت رفته؟ شایدم دکتراست!
sib | June 8, 2008 2:14 PM
آره آزی داره کنکور کارشناسی میده. تیر ماه هست دیگه.
ارشد هم که زمستون هست.
یادتون نره هر وقت وقت ثبت نام شد به من یه ندا بدیدهاااا. مرسی.
هرچند همیشه سر میزنم به سایت مزخرف سنجش ولی اینا که پدر مادر ندارن یه وقت دیدی یه جور دیگه اعلام کردن(چقدر بی تربیت شدم من) و البته منم غیر همین سایت راه دیگه ای در دسترس ندارم فعلا برای اصلاع داشتن از کنکور.
رقی | June 8, 2008 2:49 PM
سلام بچه ها من برگشتم جاتون خالي خوش گذشت در ضمن مواظب كالريها بودم وزنم نيم كيلو كم شده از ديد ستاره هاي دوستانم هم بسيار خوشحال شدم به اميد روزي كه من هم ستاره بگيرم
سانازشنگول | June 8, 2008 2:58 PM
http://youtube.com/watch?v=HjXTrNxTeSs#
تل می وای.
دیدید این پسره چه صدای قشنگی داره؟ و چقدر سوزناک میخونه؟
رقی | June 8, 2008 4:41 PM
بهارك جون
خوشحالم كه اتكينزرو نگرفتي.واقعآ بدنو داغون ميكنه.
مطمئنآ همون اولين مطلبي كه نوشتم شامل حالت ميشه.در هر حال خيلي خيلي خوشحال شدم ازينكه گفتي توكلت به خداست.
مطمئن باش هيچ وقت پشتتو خالي نميكنه.
درضمن من دارم تغيير كارشناسي ميدم
هستي | June 8, 2008 5:32 PM
مهساجون
ممنون
سالومه جون
بازم ممنون.خواهش ميكنم خانمي. قابل شما رو نداره.منم حسابي از مطالب قشنگت و همينطور انارستان استفاده ميكنم.اما دليل اينكه نميتوني براي من كامنت بذاري رو نميدونم.با من تو اكستراپوند مشگل پيدا كردي يا وبلاگ دوستاي ديگه هم همينوره؟
شب تاب جان
اگه اينجوري باشه كه من بدبخت شده.بخاطر مغز شريف دو ميان وعده از حبوبات دارم.حالا اگه بجاي 106 بايد 340 حساب كنم كه واي بر من.كالريهام ميشه خداتا.
به گمونم جذب آبي و افزايش حجمي كه ميگي كاملآ درسته.حالا يه بارم با يه ليوان پخته اشو وزن ميكنم تا ببينم جريان چيه.اگه خيلي وزنش زياد شده بود ترجيح ميدم جير هامو به نصف برسونم.
اما خيلي جالبه كه من با اينكه 2 وعده حبوبات ميخورم.
(تا حالا كه دال عدس بوده)
خيلي شيك يه كيلو بدون كوچكترين دردسري كم كردم.
اميدوارم دوستان ديگه هم درين مورد يه كمكي بهم بكنن.
الان اخرشبي ساعت 2.5 هستش.كم كم چشام داشت رو هم ميرفت كه كامنت شب تاب برق از كله ام پروند.
حالا واي واي
واي واي واي واي
حالا واي واي
واي واي واي واي
امشب مثل هر شب ديگه كه هر كاري بهم ميگفتن بكن ميكردم الا درس خوندن.طبق معمول رفتم مهموني.اونجا دوستاني بودن كه چند سالي ميشد منو نديده بودن.اينقدر بهم گفتن لاغر شدم.جم و جور شدم.به محضي كه رسيدم خونه جوگير شده تا 6 ساعت رقصيدم و كلي از حس جديدم كيف كردم.انگاري همون موقع قرار بود 10 كيلو ازم كم بشه.انارم كه مدال افتخار بهم داده بود .اونم نه يكي بلكه 2 تا.حسابي خوش خوشونم بود.
حالا اينقدر تو كامنتام از ستارههاي 15 پوندي و 10 درصديم ميگم تا شماهام دلتون آب شه و زوده زود بهش برسين.
هستي | June 8, 2008 5:50 PM
هستی جونم
تو و من نصفه شبا انگاری سرحال تریم.باید یک شغل شبانه پیدا کنیم.
البته مشکل من اینه که من روز رو هم دوست دارم.کاش می شد اصلا نخوابم p-:
rokhy | June 8, 2008 6:44 PM
هستی جون
اگه تا حالا با همین لاغر شدی مراقب باش که بعدش هم زیادی کالریت را کم نکنی. حالا به من هم یاد بده حبوبات چی می خوری؟ با چه چاشنی؟ دستت زیر سر ما. ما هم ستاره بگیریم
شب تاب | June 8, 2008 7:33 PM
مرسی مرسی از رقی و هستی جون من آخه با توجه به سنمون فکر می کردم اکثرا لیسانس هستیم
رقی ثبت نام ارشد دولتی تو پاییز 87 هست احتمالا اواخر پاییز
تازه اگه برف سنگین نیاد امتحان هنوز دقیقا معلوم نیست بهمن یا اسفند
بهارک | June 9, 2008 1:01 AM
بچه ها من همچنان ناامیدانه نمی توانم وارد لوگ وزن گروه بشم
جون ننه قز هایتون اگه رنگی چیزی باید بکنید واسه من ام انجام بدین .
می دونم همیشه زحمتم میفته گردنتون ولی جبران می کنم
جبران
ما هم که اپ می کنیم اما اینجا نمیاد که
انار نکنه اینجا به ما که می رسه قاط می زنه ننه
نه نمیشه
من یا این گوگل ریدر یه دعوا یی باید داشته باشم
نه
ولم کنین بذارین دعوامو بکنم
:)
zeinab | June 9, 2008 3:23 AM
زینب جان بادبادک که اول لیست گوگل هست من می بینمش که بعد هم تو وبلاگت نتونستم می گه امکان درج نظر نیست .
بهارک | June 9, 2008 3:53 AM
می بینم اول میتینگ صحبت از افاغنه و آهنگاشونو انگلیسی دانیشون بود.
یاد دوستم افتادم. رفته بودم یه آموزشگاه واسه تدریس یه منشیه لیسانسه خیلیcute داشت ،بعدا فهمیدم ازافغانه اس باهاش خیلی جور شدم و دوست فوقوالعاده ای بود و هست،خانواده و فامیلاش همه تحصیلات عالی داشتن ویسیار سخت کوش و سختی کشیده با مناعت طبع والا و با فرهنگ ،خودشم هم ورزشکار بود و بد تر از من تو هر چی هم یه دستی برده بود:سیاست ،هنر ورزش تدریس
این "صبرینا"ی ما رفت افغانستان و با سعی شد عضو مجلس افغانستان.و همچنان با ما در تماسه و میادو... عاشق ایرانه و دوستاشه
اینو می خواستم بگم که تو 1 سالی که رفت اونجا (سال83-4) انگلیسیشون فول شد چون دست اندر کاران اصلیشون و officer ها بقول خودش و ماموران امنیتیشون همه آمریکائی هستن.
الانم انقدر آسون به کشورای دیگه سفر می کنن .مثلا واسه یه سری کشورها افاغنه نیاز به ویزا ندارد اصلا ،حالا ما یه سال از عروسیمون گذشته نتونستبم بریم honey moon ،بلیط هم داریم ولی به شوهرم واسه کارش پاس نمی دن.
الان تو tv ما اینطور نشون می دن که افغان ها ناراضین از وضع موجود ، در صورتیکه حد اقل نسبت به گذشته که حکومت دست طالبان بود کلیم راضین.
الان وضع مملکت ما مثل وضعیت قبل اوناس
دیروز تو خیابون گشت ارشاد وایستاده بود که مبادا فساد کشور رو در بر بگیره به منم یه خانوم با سبیل بلند و ابروی کثیف و پر گفت لطفا موهاتو بذار تو جوونهابه معصیت نیفتن .دور از جون شما بهش گفتم جوونی که بخواد با چند تا تار موی من به معصیت بیفته بره بمیره بهتره .همسرم هم بهشون گفت سردار زارعیتون چی شد آخر و عاقبتش؟ نزدیک بود وضع خطری شه که من گفتم بیا بریم و به خیر گذشت ..
آره این وضعیت ماس . من اگه طاقت تحمل دوری از مامانم اینا رو داشتم که 1 لحظه ایران نمی موندم.
ببخشید بحثم اصلا لایف استایلی نبودا
sib | June 9, 2008 5:15 AM
زینب جان چی رو می خوای رنگی کنی بگو کارتو ببینم من می تونم کمکت کنم
گل بهار | June 9, 2008 5:44 AM
بچه ها وزن الانم 92(بگو ماشالله) رو کسی واسم وارد لوگ می کنه؟ plz
خوب بلدنیستم
sib | June 9, 2008 5:49 AM
سیب جان وزنت به صورت خیلی قشنگی تو لوگ وارد شده ، بقیه مشخصاتت رو هم باید وارد کنی ، اگه خواستی بگو برات وارد می کنیم.
زینب تا اونجا که من میدونم با کیلوگرم خودت رو وزن می کنه دیگه ؟! ستونت رو سبز کردم اگه با پوند خو دت رو وزن میکنی بگو عوضش کنم
لیلا | June 9, 2008 6:14 AM
سیب جان من بقیه اطلاعاتت رو هم درست کردم
اگه مشکلی داشت بگو تغییرش بدم
لیلا | June 9, 2008 6:21 AM
مرسی لیلای نازنین
می بوسمت
sib | June 9, 2008 7:43 AM
از سایت آشفته
how do you know that you are in the year 2008?
چه جوری میفهمی که الان در سال 13۸7 هستی؟؟
1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن
2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی در حالی که میز بغل دستی تو نشسته
3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی
4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .
5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم زیرش داره
6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی
.
8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین
سر زدن به اینترنت هست
9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون
میدین و لبخند میزنین ..
10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت .
11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟
12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حنما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین
13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین!!!
sib | June 9, 2008 7:48 AM
نموم شد!...کتابم تموم شد!
باورتون می شه؟...تموم تموم! تموم تموم تموم!
از تمام دوستای گلم که توی این مدت تنهام نذاشتن و بهم روحیه دادن ممنونم...واقعاً ممنون!
آرتمیس | June 9, 2008 9:34 AM
انار جون
من نمي تونم وارد لوگ گروه بشم.
به آدرس ايميلم (همون كه برام دعوت نامه لوگ سال دوم رو فرستاده بودي، samiya.85@gmail.com) وارد ميشم و لينكي كه دادي باز ميكنم اما صفحه باز نميشه! :(
به نظرت چيكار كنم؟!
بچه ها كسي مي تونه فعلا وزن جديد و تاريخ رو برام بروز كنه؟!
الان 96.4 هستم.
پيشاپيش ممنونم...
ساميا | June 9, 2008 9:34 AM
سامیا جان من وارد کردم و رنگ رو هم برات ستون کیلو گرم رو رنگ وبلاگت آبی یا بنفش اسمشه اون رنگی کردم.
بهارک | June 9, 2008 9:54 AM
و من با اجازه ردیف اسم خودمو رنگشو عوض کردم کل ردیف وزنم رو چون من چشمم تا دنبال کنم و وزنم رو وارد کنم ردیف رو قاطی می کنم و می ترسم وزنمو اشتباه جلوی اسم کس دیگه وارد کنم اگر ایراد داره باز مشکی می کنم؟
بهارک | June 9, 2008 10:02 AM
سلام بفخشین تروخدا بفخشین که من تو زمینه لوگ و این حرفها انقدر خنگم (نه که حالا تو بقیه چیزا اند ای کیو ام ) می شه منم رنگی کنید خواهشا تا من یه کلاسی برای این کار بروم
ملانی | June 9, 2008 10:29 AM
سلام بفخشین تروخدا بفخشین که من تو زمینه لوگ و این حرفها انقدر خنگم (نه که حالا تو بقیه چیزا اند ای کیو ام ) می شه منم رنگی کنید خواهشا تا من یه کلاسی برای این کار بروم
ملانی | June 9, 2008 10:29 AM
شب تاب جون
من نگاه كردم ديدم لوبيا چشم بلبلي تو 100 گرمش كالريش 130 تاست و پخته اش 80 كالريه.يعني اگه حتي بخواهيم همون وزن خشكش رو ملاك قرار بديم بازم من ميتونم روزي 100 گرم ازش بخورم.قبلآ لوبيا قرمز رو 110 حساب ميكردم.حالا 130 هم زياد فرقي باهاش نميكنه.
راستي بچه ها من لوبياي چيتي و چشم بلبلي رو نميدونم به كدومشون ميگن.ديروز رفتم 3 نوع لوبيا خريدم.يكي قرمز بلند.يكي قرمز كوچيك با يه خال مشكي تو دلش.يكي هم سفيد كوچولو كه عين گورخر راه راه قرمز داشت.يه مدلم سفيد بزرگ بود با يه خال مشكي تو دلش.حالا اينا اسماشون چيه؟چون تفاوت زيادي تو كالريهاشونه.مثلآ لوبيا قرمز رو تو جدول كالريها نوشتن 3 برابر چشم بلبلي كالري داره.خجالت ميكشم از كسي دوروبرم بپرسم.نميگن خرس گنده به اندازه دايناسور سن داري وحالا بايد 200 تا بچه داشتي.چه وقت تشخيص هويت لوبيائيته...؟
رخي جونم
نميدونم چيكار كنم تا شبا بتونم زوده زود پاشم.الان شدم عينهو خفاش شب.
ساعت 8 صبح ميخوابم تا 4يا5 عصر.
يكي از دلايل بازيگوشي تو درسخوندمم اينه كه خوابم مشگل داره.انگاري شده واسم طلسم.
حالا با خودم قرار گذاشتم شبي يه ساعت زودتر بخوابم بلكم خوابم بره سر جاش.
ولي با همه اين اوصاف رژيمم سر جاشه و سعي ميكنم زياده روي نكنم.
ديانا جون
خدا سايه اتو از سر انارستان كم نكنه.
در مورد اون دال عدسث كه توضييح دادي.مدتيه كه استفاد هاش ميكنم.اما به روش پاكستانيها زياد بهم نچسبيد.يه روشي رو من خودم كشف كردم كه تو طعمش واقعا تآثير داشت.
اول 10 دقيقه تا نيم ساعت دال عدس رو ميخيسونم.بعدش با يه قاشق چايخوري روغن زيتون كه كالريش خيلي ناچيزه يه پيازو با حرارت ملايم شيشه ايش ميكنم بعدش 3 تا حبه سير درشت رو روش خورد ميكنم تا با پيازا تفت داده بشه.در آخر 200 گرم دال عدسمويه تفت كوچولو تو همون قابلمه سير و پياز سرخ شده ميدم و بعدش روش آب سرد خيلي زياد ميريزم.بهش 3 قاشق ابليمو و كمي نمك با فلفل قرمز فراوون ميزنم.زيره زياد خوشمزه اش نميكنه و با اينكه من تو تموم غذاهام از زيره سياه استفاده ميكنم اما تو اين غذا اصلآ به مذاقم خوش نيومد.
و چون لپه زياد دوست دارم اين غذا هم ميشه شبيه لپه.
در ضمن زرد جوبه رو هم يادم رفت بگم.
ميذارم 2 ساعت با حرارت كم بپزه.اين ميشه 2 وعده من كه كاملآ بدون نون و يا هر چيزي سيرم ميكنه.
خلاصه ممنون ازت كه ما رو با دال عدس اشنا كردي.چون دورو برم از هر كي در موردش سوال كردم كسي چيزي نميدونست.
در ضمن تو هر سوپري هم نيست و كم گير مياد.
ايندفعه سفارش دادم برام 8 بسته 900 گرمي بيارن.چون واقعآ هوشو زياد ميكنه و خوشمزه است.تصميم دارم اين غذا رو تا پايان امتحانم روزي يه وعده مصرفش كنم چون هر وعد ه اش ميشه 120 كالري و واقعآ ارزششو داره.
هستي | June 9, 2008 10:43 AM
:)) هستی تو هم با این توصیفات لوبیاییت!
ببین اون قرمز ساده ها که لوبیا قرمزه، اون سفیدهای گورخر قرمزی لوبیا چیتیه، اون سفید با خال مشکی توی دلش چشم بلبلیه (ولی چشم بلبلی معمولاً بزرگ نیست تا جایی که من دیدم). سفید ساده هم که لوبیا سفیده.
شانه بسر | June 9, 2008 11:37 AM
شانه به سر جون
ممنون از توضيحاتت.با اين اوصاف اگه چش بلبلي همون سفيده باشه با يه خال مشكي.پس هر سه تا بسته رو اشتباهي خريدم و تا مدتها بايد 3 برابر 3 برابر كالفري بزنم تو رگ.
پس به اون قرمز كوچولو با خال مشكي چي ميگن؟
نميدونستم كه سفيد ساده هم داريم.
چون تا الان خودم از لوبيا متنفر بودم و تو خونه ما فقط براي پدرم طبخ ميشدواسه همين اصلآ نه نيگاش ميكردم نه ازش خوششم ميومد اما در راستاي افزودن حافظه به اين مخ آْلزايمر گرفته ام هر روز دارم يه وعده هم لوبيا ميخورم.
هستي | June 9, 2008 11:55 AM
آرتميس جون
واقعآ بهت تبريك ميگم كه بالاخره موفق شدي.
منم برم همون لوبياها رو بريزم جلوم و اساميي كه شانه بسر عزيزم گفته رو هي تكرار كنم.تا ديگه يادم نره.خوبه اين همه به مغز شريفم حال ميدم.اگه غذاهاي مقوي نميخوردم چي ميشدم...؟
قرمز-چش بلبلي-سفيد-چيتي
قرمز-چش بلبلي-سفيد-چيتي
هستي | June 9, 2008 12:01 PM
DDD: هستی یعنی آش هم نمیخوردی؟ میگم بیا 2 واحد حبوباتشناسی برات بذاریم :) البته هر وقت فهمیدی قرمز کوچولو با خال مشکی چیه به من هم بگو که این یکی رو نمیشناختم. آخه میدونی من موقع غذا خوردن باید تمام المان های موجود در غذا رو شناسایی کنم، مخصوصاً اگه غذای ترکیبی باشه، یعنی تا ادویه های توی غذا رو هم باید تشخیص بدم و اعلام کنم :)
شانه بسر | June 9, 2008 12:15 PM
ملانی من کیلوگرم رو برات نارنجی کردم... من آخه امروز خودم هم می خواستم تاریخم رو به روز کنم و صفحه به اون سنگینی وقتی لود شد حیف بود فقط با یه تاریخ نوشتن ببندمش کار خلق الله را انجام دادم :))
بهارک | June 9, 2008 1:06 PM
من خیلی لوبیا دوست دارم اما بلد نیستم درست کنم. واسه همین گاهی خیلی کم پیش میاد به خودم اجازه می دم کنسروشو بخورم.
بهارک | June 9, 2008 1:11 PM
http://tinypic.com/view.php?pic=fkcifb&s=3
این یه عکس هنری از عکاسی قابل و شایسته است .به به
عکسای وزنا هم تو بلگمه :قابل توجه بهارک که داشت آبرومو می برد :)
sib | June 9, 2008 1:23 PM
بهارك ناز:
منم زياد بلد نيستم
اما به گمونم تو كنسروش روغنم داره كه كالري رو بالا ميبره.در ضمن اصلآ از غذاهاي كنسروي يا با موندگاري زياد مثل شير و اينا استفاده نكن.چون توشون موادي واسه دووم بيشتر استفاده ميشه كه سرطان زاست دور از جون.
من قبلآ كه دانشجو بودم و شهرستان درس ميخوندم هر روز يا ازين غذاهاي مائده ميخوردم يا شير 6 ماهه استفاده ميكردم.اما حالا اصلآ هيچ كنسروي استفاده نميكنم.اگر شير نداشته باشم ترجيح ميدم بجاش پنير كم نمك بخورم تا غذاهاي ناسالم.خودت اگه درست كني
بيشتر بهت حال ميده.
اول لوبيا رو روز قبل بخيسون
موقع پختنش آبش رو دور بريز و اب سرد مجددا روش بريز و يه پيازم روشون خورد كن.بذار نم نمك بپزه.
مثل لوبياي من كه الان حاضره و بايد برم جات خالي هام هامش كنم.
هستي | June 9, 2008 1:30 PM
نی نی من ،نونوی من واسه شمادو تا جیگی برنامه ها دارم حالا .
سارا جونی چند سالته یه دفعه ای با دو تا جینگول ناز باید شروع کنی؟ من عاشق 2قلو هستم مادر بزرگم داشته یعنی منم می تونم؟
هستی مرسی ازت .اطلاعاتی که می دی حرف نداره .من متاسفانه خیلی آب می خورم با غذا صرفا
sib | June 9, 2008 1:30 PM
بله هستی جون می گم که گاهی یعنی کمتر از ماهی یک بار کنسرو می خورم مرسی که یادم دادی امیدوارم بتونم درست کنم. از وقتی عضو گروهم حدود 5 تا خوراکی یاد گرفتم از شانه بسر و بقیه بچه ها.
بهارک | June 9, 2008 1:40 PM
بهاركي جون
خوشحالم كه مثل من تو انارستان داره دامنه اطلاعاتت زياد ميشه.يكيش همون لوبياشناسيه من كه الان دارم ازون راه راها يا همون.
.
.
.
برم كامنت شونه بسرو ازش دوباره تقلب كنم.
برميگردم.
آهان
لوبيا چيتي ميخورم.
راستي بچه ها مردم از بس رفرش كردم پس كي اين ميتينگ 73 شروع ميشه؟
از عصري همش پاي كامپيوترم و اين پدر گراميم تو اينترنته دائمآ و همش ميفهمه درس نميخونم و دعوام ميكنه.
هستي | June 9, 2008 1:46 PM
گلاب به روتون
انگاري اسهال شدم.
هي ميرم از اينترنت بيرون.دوباره 5 دقيقه نگذشته ميگم نكنه ميتينگ شروع شده باشه.باز برميگردم.
پدر هم ياهو مسينجر داره و هي ميبينه ميرم ميام.ميرم ميام.
خلاصه اينكه
هستي اينجا
هستي اونجا
هستي همه جا
هستي | June 9, 2008 1:55 PM
هستی جان اینویزیبل کن بابا جون رو اینقده اذیت نکن
لیلی | June 9, 2008 2:06 PM
راستی این قضیه رنگی منگی چیه ؟
من دو روز نبودم نمیدونم چه خبره !!!!
یعنی چی آیا؟
لیلی | June 9, 2008 2:08 PM
هستی جون داری واسه چه کنکوری میخونی؟
اگه البته سکرت نیست بگوو.
منم دلم میخواد کنکور 88(درسته؟) زبان شرکت کنم. ولی هیچی نخوندم. یعنی باید بیام کتاب بگیرم بعد بخونم دیگه.
اوه اوه کی حال داره متون اسلامی اونم زبان خارجی بگیره بخونه واسه کنکور. اینا هم ما رو کشتن با این کتابهای مزخرف بی ربط به دانشگاه.
رقی | June 9, 2008 2:08 PM
هستی جون فردا شروع می شه!! الان که هنوز تو شهر انار ظهره امروزم نشده چه برسه سه شنبه!!!!! یا من گیجم و امروز الان پرستاران داره؟ :))
بهارک | June 9, 2008 2:11 PM
هم شایدم امروزه حالا من چه می دونم
بهارک | June 9, 2008 2:18 PM
بهارك جون
منم تعجب كردم آخه هفته پيش به گمونم عصر دوشنبه بود كه ميتينگ شروع شد.
راستي منم پرستارانو ميبينم و خيلي دوستش دارم.اما از شانس بدم يه هفته ام اگه هيچ جا نرم يا كسي منو يادش نباشه دقيقآ يه چيزي ميشه كه نميتونم خونه بمونم يا دوستاي عهد دقيانوسم يهويي يادشون ميفته كه يه دوستي به اسم هستي دارن كه بايد بهش تلفن كنن.واسه همين من يا اكثرآ به تكرارش ميرسم يا به همون پخش مجددشم نميرسم.
راستي اگه فردا ميتينگه من برم لالا.يعني خيالم راحت باشه؟
ليلي جون:
اینویزیبل ميكنم اما نيست هي تند تند كامپيوترمو خاموش ميكنم دوباره آيكانم روشن ميشه .
در مورد اون رنگي منگي هام بگم كه اگه هميشه خودتو با ترازويي كه وزنو به كيلو گرم نشون ميده خودتو وزن ميكني ميري تو لوگ گروه و همون ستونهايي كه مربوطه به تغيير وزن فعلي به كيلو گرم رو واسه خودت رنگي ميكني.خودش تغييرات وزنتو آپ ميكنه.
و اگرم بر حسب پوندي ميري ستون پون وزنتو رنگي ميكني .اين براي مشخص شدن واحد وزن هر عضوه.
هستي | June 9, 2008 2:40 PM
مرسي بهارك جون ...
واقعا ازت ممنونم :-*
ساميا | June 9, 2008 10:20 PM
هستی تو جنوب مردم خیلی دال عدس می خورند و تو همه سو÷ر مارکتاش هست. حتی کیلویی هم می فروشند. هر وقت خواستی بگو برات بفرستم.
این روشی که دال عدس رو درست می کنی وسوسه ام کرد. منم برم درست کنم.
آلبالو | June 9, 2008 11:45 PM
یعنی هنوز دوشنبه هست الان؟
پس کی سه شنبه میشه ؟
کی میتینگ داریم ؟
لیلی | June 10, 2008 1:22 AM
الووووووووووووووووووووووو
میتینگ جای دیگه برگزار میشه ؟
من جا موندم ؟
امروز چند شنبه هست ؟
الووووووووووووووووووووووووووو
لیلی | June 10, 2008 1:41 AM
راستی محل زندگی انار با ایران چند ساعت فاصله داره؟
گل بهار | June 10, 2008 1:52 AM
بچه ها شما از گن تا حالا استفاده کردین؟ خیلی فشارش اذیت نمی کنه؟ چیز خوبیه من بخرم؟؟؟
بهارک | June 10, 2008 1:55 AM
این ساعتی که جلوی کامنت که می نویسین میاد ساعت نیویورک هست به نظرم وووو بنابراین اونجا الان شبه به نظرم و پس تا صبح بشه اینجا تو ایران عصر یا غروب می شه و تو مالزی شب... نانازی. تا الان که دارم می بینم نزدیک 2 صبحه اونجا.
بهارک | June 10, 2008 2:03 AM
تا جایی که من یادمه هر سه شنبه صبح که سایت رو باز می کردیم میتینگ شروع شده بود.
نمیدونم فکر کنم سر انار این روزا خیلی شلوغه
ولی من به شخصه حالم خیلی گرفته می شه
فکر کنم توی این شرایط یکی باید باشه که به انار کمک کنه که اونم بتونه به کارهاش برسه ...
سالومه | June 10, 2008 2:35 AM
بچه ها اینقدر بی قراری نکنید.
اگه خواستید میتونید برید ورنتون رو تغییر بدید اگه بالا یا پایین رفته. از کار هفته قبلتون هم میتویند همین حالا و اینجا یا توی وبلاگتون بنویسید. اشکالی که نداره.قدقن که نیست که حتما میتینگ شروع بشه تا شما بتونید از ارزیابی تون بنویسید.
آفرین دخترای خوب.
انارم خب داره روزای آخر بستن تزش رو میگذرونه. نباید ازش زیاد انتظار داشته باشید.سخته خوب این شرایط. درکش میکنم.
رقی | June 10, 2008 3:13 AM
خب من بگم؟
کشتم خودم رو اینهمه مدت و بالاخره 300 گرم کم کردم. الان 66.2 هستم و دلم میخواد تلاش کنم این هفته و بیام تو رده 65. آخ که اگه بتونم اینکارو بکنم و این سد لعنتی رو بشکونم یه کادو بزرگ و توپ واسه خودم میگیرم.
البته راستش اینقدر مامانم اینا هی گفتن که دیگه خوبی و لاغر نکن که رفته تو ذهنم و گاهی میگم به خودم که بی خیال بسه. ولی هی میام تلاش بقیه رو میبینم دلم میخواد منم یه کار یکه شروع کردم رو به پایان برسونم. تا یه چیزهایی به خودم ثابت بشه.
رقی | June 10, 2008 3:17 AM
میتینگ خواب مونده
rokhy | June 10, 2008 3:26 AM
واقعا انار حق داره اصلا وقت نزاره واسه گروه تز تکمیل کردن خیلی وقت گیره و تمام ذهن رو درگیر میکنه حقشه یکی که وارد تره کمکش کنه
گل بهار | June 10, 2008 4:22 AM
من با رقی موافقم ، کارای خودمون رو انجام بدیم تا انار سرفرصت بیاد و میتینگ رو شروع کنه .
لیلا | June 10, 2008 4:23 AM
منم موافقم با لیلا و رقی .موندم اصلا انار الان وقت سر خاروندنم داره؟
sib | June 10, 2008 5:00 AM
خوب پس الان داخل میتینگ 73 هستیم دیگه ! یه جورایی!
یه سوالی داشتم !
یکی از دوستام به من گفت هر روز صبح ناشتا یه لیوان نسکافه تلخ بخور برای لاغری خیلی خوبه !! کسی تا حالا اینو شنیده ؟
من شروع کردم صبحها سرکه سیب و عسل میخورم! حالا تا ببینم چی میشه
لیلی | June 10, 2008 5:03 AM
لیلی جون قهوه و نسکافه چون کافئین بالایی دارن ضربان قلب رو میبرن بالا و مثل ورزش مصنوعی عمل میکنن و کلا صرفنظر از مضراتشون واسه لاغری خوبن. من خودم یه مدت صبح ها قهوه میخوردم بایه قند کوچولو و تا ظهر احساس سیری داشتم و اصلا گرسنه نمیشدم.
الی | June 10, 2008 5:24 AM
لیلی جان قهوه یا نسکافه فکر کنم اشتها رو بسوزونه واسه همین میگن واسه لاغری صبح بخوری خوبه من امتحان کردم روی من تاثیر داشت اشتهام خیلی کم شد
گل بهار | June 10, 2008 5:36 AM
بچه ها در مورد سوال لیلی مگه نه اینکه نوشیدنی های کافئین دار رو باید کم کرد ؟!!
لیلی در مورد سرکه خیلی مراقب باش چون واقعا معده رو اذیت می کنه . مراقب باشه یک وقت معده خالی نخوری . من یک دورانی بعد غذا یک قاشق می خوردم خیلی تیزه ولی تو اگه میتونی بخور فکر نمی کنم ضرری داشته باشه !
لیلا | June 10, 2008 5:40 AM
من راستش از مفاید(اشتباه گفتم؟) قهوه نمیدونم.
ولی من خودم گاهی که حس کنترل روی غذا خوردنم میاد و حسابی هم حرص خوردن دارم میرم دوتا لیوان میارم. دو نوع مختلف درست میکنم. یکی قهوه یا نسکافه یا کاپوچینو و اون یکی رو مخالفش. بعدشم گاهی آب میخورم. دو سه تا لیوان پشت هم تا گرسنگیم هم حتی اگه برطرف نشه تو شکمم جا نباشه که چیز دیگه ای بخورم. بهتر از اینه که برم شکلات و شیرینی بخورم. هرچند به کسی پیشنهاد نمیکنم. چون نمیدونم خوبه یا نه. در مورد من که جواب میده اکثر وقتها . ولی برای همه نمیشه همین نسخه رو پیچید.
رقی | June 10, 2008 6:25 AM
فواید قهوه البته شاید هم مفاید درسته اما من تا حالا نشنیدمش. اما در کل اصلا چه دلیلی داره که بخوایم اشتهامون رو تا ظهر کم کنیم؟؟؟ ما اگر صبحانه کامل و مفید که برای بدنمون لازمه رو بخوریم که اصلا دیگه اشتها خود بخود کنترل نمی شه؟! البته خب برای هر کس هر چیز تاثیر مختلفی داره اگر قهوه رو بیشتر از صبحانه دوست دارید خب بخورید اما از نظر علمی ثابت شده نیست. در مورد سرکه سیب هم ماه پیش خوندم که بی فایده و مضر هست.
بهارک | June 10, 2008 6:43 AM
مفاید نه اگه منظورت جمع فایدهست میشه فواید... :))
الی | June 10, 2008 6:55 AM
ای کاش یکی حوصله داشت به من آرایش چشم یاد بده :( می دونستین آدم آرایش کردن یادش می ره؟ بعد از دو سال که آرایش نکردم حالا هیچی بلد نیستم.
بهارک | June 10, 2008 7:05 AM
خب اصلا ربطی به وزن نداشت می دونم اما الان که می رم بیرون دلم می خواد آرایش کنم که فقط ریمل یادم مونده....
بهارک | June 10, 2008 7:09 AM
بچه ها چند روزه هیچ خبری از دیانا جان نیست
کسی از دیانا خبر نداره؟
فندق | June 10, 2008 7:59 AM
بهارک جان، من خیلی خط چشم رو خوب میکشیدم. یادمه بر و بچز همه میاومدن پیش من که رقی بیا برامون خط چشم بکش قرار!!! داریم.
یادش بخیر.
ولی خدایی از وقتی اومدم فرانسه خیلی دور و بر آرایش نرفتم. خدا تا وسایل دارم و خریدم ولی خیلی کم استفاده میکنم. اونم جز مهمونی باشه. یا بیرون بخوایم بریم برای تفریح خیلی ساده یه رژخالی با کرم گاهی هم ریمل میکشم.
اتفاقا خیلی هم ضایع شده خط چشم کشیدنم. باید کار کنم روش.
رقی | June 10, 2008 7:59 AM
رقی حیفه آدم هنرش یادش بره روش باز کار کن تا باز روان بشه دستت.
من که قبلا هم همچین بلد نبودم معمولا اصلا هم خودمم می گفتمم کسی نمی فهمید چی آرایش کردم :)) اما الان که پودر و برنزه و گونه اینا که همه خوشگل می کنن من هیچی نمی زنم :( دختر همسایمون تو این چند ماهی که دانشجو بود اومده بود تعطیلات قیافه زمین تا آسمون عوض شده بود!!! چقدر آرایش تغییر می ده خوشگل شده بود. اصلا فرم صورتش خیلی خوب شده بود.. فکر می کنم با پودر اونجوری می کنن نه؟ گونه و چشمش تغییر کرده بود
بهارک | June 10, 2008 8:12 AM
دیانا مهمون داشت که تیم ملی والیبال بودنا که همش هی باخت دادن حالا شایدم دیگه برگشته باشن ولی دیانا گفته بود مهمون داره.
بهارک | June 10, 2008 8:14 AM
دستت درد نکنه بهارک جون
ملانی | June 10, 2008 9:47 AM
سلام به بر و بچز
ما كه هر چي ديشب چش به راه بوديم اتفاقي نيافتاد و ميتينگ شروع نشد.
اما واقعآ انار مسووليتش خيلي تو گروه زياده.
منم به اين كمكي واسه انار خيلي فكر كرده بودم.البته اگه خود انار قبول كنه.اينجوري بچه ها هم انگيزشون ميره بالا.
بچه ام انار گاهي وقتا خيلي زحمت ميكشه.وقتايي ميبينم كه هنوز از مسافرت نيومده سريع كاراي گروهو راه انداخته و ...
يكي از بچه هاي پيشكسوت ميتونه درين امر خطير بسي كمك حالا انار باشه تا اعضاي گروه دعاگوش باشن.
خود من ديشب داشتم به لوگ نگاه ميكردم و يه سري آمار ازش برداشت كردم.به موقع اش اطلاعاتو واستون ميذارم.
خيلي وقت آدمو ميگيره.حالا اين انار طفلي هر هفته همين مشگلو داره.گروه هم واقعا بزرگ شده.داشتم نگاه ميكردم بعده من حدود 11 نفر ديگه عضو شده بودن و اين برام خيلي جالبه.
آلبالو جون
مگه شما الان جنوبين؟
من نميدونستم.
اميدوارم ازون طرز پخت دال عدسم خوشت بياد.نميدونم اون پاكستانيا چطوري اونو با برنج ميخورن.من فكرشم كه ميكنم حالم بد ميشه.
رقي جون
توصيه ميكنم به راهت ادامه بدي تا به هدفت برسي.هميشه مامانا نگرون بچه هاشونن.ولي وقتي به هدفت رسيدي مطمئنآ احساس بهتري داري.
ليلي جون
چند مدت پيش من يه تحقيق كوچولو در مورد قهوه كردم.
دقيقآ درسته كه لاغر ميكنه.اما نه يه ليوانش.زيادشم چون كافئين داره براي بيماران قلبي و يه عده ديگه خوب نيست.اما درستش اينه كه ناشتا اول يه ليوان آب ولرم بخوري .بهدش يه ليوان قهوه تلخ.بعدش صبحوونه كامل بخوري.واسه ميون وعده ها خيلي خوبه خيلي به ادم انرژي ميده.شلي صبح و خستگي و كسالت رو واقعآ درمون ميكنه تو اون روز.
5فنجون قهوه شهوت خانومها رو به شدت افزايش ميده.
اينم يه مطلب جالب بود كه در مورد قهوه خوندم.
واما در مورد سركه سيب.
من تحقيقي فعلآ نكردم در موردش و دوست دارم بخرمش.
خودم آدمي هستم كه يه چيزي بخوام بخرم تا مدتها در موردش تموم تحقيقاتمو ميكنم و بعد با خيال راحت ميخرمش.يادمه واسه انتخاب يه نوع گوشي موبايل 6 ماه تحقيق كردم و تموم زير و بمشو در آوردم و يه اطلاعاتي به فروشنده اش ميدادم كه وقتي پشت گوشي رو باز ميكرد يا كدها رو به گوشي ميداد داشت از تعجب شاخ درمياورد.اينو واسه اين گفتم كه بدون تحقيق هيچ چيزجديدي رو استفاده نميكنم.
سركه سيبم جزء تحقيقات بعديمه.
من مدتي طبق روش رژيم كرماني صبحها 2 قاشق آبليمو ميخوردم.گفتم دكتره حتمآ ميدونه چي كار داره ميكنه.فقط همين كارو انجام دادم و يه روزم رژيمش نگرفتم.
بعده يه مدت مبتلا به معده درد وحشتناكي شدم.من معده ام سالم بود و هيچ مشگلي نداشت.تنها بلاهايي كه سرش اوردم خوردن كپسولهاي لاغري زينك بود و بعدشم اين روش دكتر كرماني.تو يه كتاب پزشكي خونده بودم براي آب شدن شكم فقط يه راه اعجاب انگيز وجود داره و اون اينه كه همون 2 قاشق ابليمو را درون يه ليوان آب بريزين و با يه قاشق عسل يا شيكر دقيقا يادم نيست.اينو چون تو اون كتاب خونده بودم بهانه ايي شد واسه انجام دادنش ولي تجربه شخصي خودم درين مدت اينه كه اصلآ ناشتا هيچ گونه اسيدي اعم از آبليمو يا سركه و ... وارد معده ات نكني.چون معده خاليه و ديوارههاش به هم نزديكه تاثير بد و وحشتناكي روي معده داره.
اما قهوه رو روزانه فقط 1 ليوان بزرگ يا حداكثر 3 تا ميخورم.الانم دارم از غذاهايي استفاده ميكنم كه فسفر فراووني دارن كه مهمترينشون شير خشك بوده.رفتم يه شير ازين كافي ميكساي لايت كم چربي از شركت نستله خريدم و هر صبح يه قاشق چايخوري به قهوه تلخم اضافه ميكنم.كالريشم ميشه 20 تا.
بهارك جون
من يه دوره گريم حدود 12 سال پيش گذروندم.خيلي هم به آرايش علاقه دارم.دلم ميخواد كمكت كنم.اما بايد حضوري باشه و اينجوري نميشه ياد داد.چون رنگ آرايش به رنگ پوستت و لباست و رنگ موهات برميگرده.حتي رنگ لباست رو رنگ سايه هات تآثير ميذاره و بايد همگون باشه.رنگ رژلب با رژ گونه و سايه بايد هارموني داشته باشه و تقريبآ تو يه مايه باشن كه داخل سايه ها دقيقآ رنگ مخالف رنگ چشت بايد استفاده كني.
حالا بيشتر برات توضيح ميدم.
هستي | June 10, 2008 10:09 AM
چند نكته كليدي درمورد آرايش:
براي دو تكه نشون دادن لباتون مثل لباي انجلينا جولي:كافيه يه دور رژ لب بزنين بعد يه دستمال كاغذي براريد و رژتونو فيكس كنين.يعني لبتونو به اون دسمال فشار بدين.از يه سايه پرتقالي استفاده كنين براي و يه خط دقيقآ وسط لب پايين بكشين و عمودي باشه عين ترك وسط لب.
اگه از پنكك استفاده ميكنين روش بزنين در غير اين صورت ادامه بدين و از همون رژلب قبلي روي لبتون بكشين.طرز رژ زدن هم خيلي مهمه هميشه از گوشه خارجي لب به وسطش بكشين.
طرز اصلاح لب:
اگه لباي كوچيكي دارين خط لب رو از بيرون لباتون بكشين و اگه بزرگه از داخل.
درشت شدن چشمها:
به 3 تا دونه مژه از گوشه داخلي و 3 تا خارجي پلك بالا توجه ويژه كنين و بيشترين ريملو رو اون كار كنين تا بلند شه.از يه ريمل استفاده كنين كه بلند كننده باشه و در درجه دوم حجم دهنده.ريمل رو به نوك كژها بيشتر بزنين.
علت خشك شدن سريع ريمل:
درب ريملو وقتي باز ميكنين موقع بستنش يا فرستادن فرچه اش به درون به حالت پيچ بفرستين داخل تا هواي كمتري واردش بشه و مستقيم فرستادن عمر ريملتونو كوتاه ميكنه.
استفاده مجدد از يه ريمل خشك شده:
اكثر كارخونه هاي ريمل طوري اونو طراحي كردن كه اگه لاستيك كوچك اولشو با يه سوزن بردارين يهويي ريملتو پر ملات ميشه و انگاري نو خريدينش.اما چون ملاتش خيلي خيلي زياد ميشه هواي بيشتري هم ميرسه بهش و عمرش از ريمل با لاستيك كمتره.
از بين بردن عيوب صورت:
هر جايي كه گوشتالوده و ميخوايين كوچيكش كنين از يه سايه قهوه ايي يا كرم پودر تيره تيره استفاده كنين.
هر جا رو مثل گونه و ... اگه بخواهين بزرگ جلوه بدين بايد از سايه هاي سفيد و يا كرم پودرهاي خيلي خيلي روشن استفاده كنين.
براي خوابيدن هر چه بيشتر ارايش روي صورتتون:
قبل از آرايش صورتتونو با اب يخ بشوريد و با يه حوله نرم خشك كنين و كرم مرطوب كننده بزنين(اگه پوسستتون خشكه) تا آرايشتون نماسه.
مراحل آرايش:
كرم پودر-اصلاح معايب صورت با سايه هاي سفيد يا قهوه ايي(نبايد خيلي بكشيم و بايد محو بشن بعدش)-سايه چشم-رژ گونه-پنكك-فرمژه(در صورت تمايل)-بيرون آوردن سايه ها و رژ گونه از زير لايه قبل و كمي جديد-خط چشم-مداد داخل چشم-مداد يا سايه ابرو-خط لب-رژ لب- ريمل-تكميل سايه چشم-
كرم پودر:
هميشه كرم پودر شما بايدهمرنگ پوستتان باشه چون خيلي آدم مصنوعي ميشه.پنكك يه درجه روشن تر از كرم پودر.پوستاي قرمز از رنگ بژ استفاده كنن قرمزي رو ميگيره.
مداد سفيد:
داخل چشم چشمو درشت ميكنه با سايه گربه ايي يا همون نوك فلش-زير ابرو گرفتگي موها و تميزي ابرو رو نشون ميده.بالاي خط لب لب رو برجسته و قلوه ايي تر ميكنه.
خط چشم:
بايد زياد تمرين بشه تا دست روون بشه .اما مايع هاش جلوه بيشتري دارن تا مدادها.
خط چشم بالاسمت گوش بايد ته خط چشمتون به طرف بالا بره تا چشمتون درشت بشه.هيچ وقت خط چشم بالا و پايين رو بهم وصل نكنين يا خط بالا رو طوري نكشين كه به سمت پايين تمايل داشته باشه چون چشاتون مريض نشون ميده و كوچك.
زيبايي هر زني فقط و فقط در چشماشه.
نكات ديگه:
اگه از كرم پودر استفاده ميكنين بو تو مهموني لباستون بازه تموم جاهايي كه در معرض ديده بايد كرم پودر زده بشه تا صورت و زير گردن مصنوعي نشون نده.
اسفاده از عطر:
سعي كنين عطري منحصر به فرد انتخاب كنين و فقط اونو داشته بزنين چون عطر شما مثل امضاي شماست.
از عطر در جاهاي نبض دار مثل روي نبض دست و پشت گوش و لاي آرنج استفاده كنين.زير گردن ناراحتي پوستي توليد ميكنه.
هيچ وقت شيشه عطرو دور نندازين.بذارينش لابلاي لباساتون با در باز.چنان كمدتون و لباساتون رو خوش بو ميكنه كه كيف ميكنين.
از بين بردن هاله سياه زير چشم:
تو همون زير سازي و يا اصلاح عيوب كه گفتم تو اون مرحله از يه رژ خيلي خيلي روشن صورتي زير چش استفاده كنين.
از پنكك زياد براي زير چشما استفاده نكنين چون عيوب رو واضح تر ميكنه.
حالا كه ميتينگ دير شروع شده مجالي شد براي مطرح كردن اين موارد مورد علاقه خانومها.
اميدوارم بتونين ازش استفاده كنين.مخصوصا بدرد بهارك عزيز كه سوال كرده بود بخوره.
شاد باشين
هستي | June 10, 2008 10:44 AM
بچه ها جون بابت اطلاعات خوب درمورد قهوه صبحگاهی خیلی ممنونم.
درمورد سرکه سیب اینو بگم که من اصلا اونو خالی نمیخورم ! طریقه مصرفش اینه که یه قاشق سرکه سیب (نه بیشتر) و یک قاشق عسل رو با هم مخلوط میکنیم و توی یه لیوان آب ولرم میریزیم و ناشتا میخوریم !مزه اش کاملا مثل سکنجبین میمونه ! (البته سکنجبین هم همون سرکه و انگبین که همون عسل باشه هست) این دستور توی کتاب بو علی سینا بوده !! برای من که خیلی خوب بوده ولی چون تحقیق خاصی نکردم نمیتونم به کس دیگه ای توصیه کنم .
لیلی | June 10, 2008 11:03 AM
ليلي جون
واقعا تو كتاب بوعلي بوده؟
اگه اينجوري باشه بايد خيلي جالب باشه.
ديانا هم خيلي ازش تعريف ميكرد.اما نميدونم اونم ناشتا ميخورد يا نه ولي يادمه يه مقاله جالب در مورد فوايد سركه سيب داشت.
هستي | June 10, 2008 11:08 AM
من درموردش سرچ میکنم میام میگم! ولی میدونم که توی کتاب قانون بوده !
لیلی | June 10, 2008 11:15 AM
بهارک من دوبار درباره ی گن واست نوشتم هر دوبارش پریده!
شب تاب | June 10, 2008 11:23 AM
سالیان سال مردم معتقد بودند سرکه سیب، بعنوان ماده ای بر علیه عفونت و حتی
پوکی استخوان و نیز برای هضم بهتر موادغذایی موثر است.
سرکه سیب از بروز سرطان پیشگیری هم می کند. اگر چه سرکه سیب سرطان را درمان نمی کند ، ولی به دلیل داشتن آنتی اکسیدان ، رادیکال های آزاد را در بدن از بین می برد. رادیکال های آزاد ترکیبات خطرناکی هستند که در اثر اکسیداسیون به وجود می آیند و باعث تخریب سلول های بدن، پیری زودرس سلول ها و ایجاد سرطان می شوند.
بتاکاروتن آنتی اکسیدان مهمی است که در سرکه سیب وجود دارد و رادیکال های آزاد را خنثی می کند. سرکه سیب علاوه بر بتاکاروتن ، ماده دیگری نیز دارد که از سرطان جلوگیری می کند . نام این ماده پکتین است. پکتین یک نوع فیبر غذایی است. مطالعات نشان داده که دریافت زیاد فیبر از بروز سرطان و به خصوص
سرطان روده جلوگیری می کند، زیرا فیبرها با مواد سرطان زا در روده ترکیب می شوند و باعث دفع سریع تر آنها از بدن می شوند.
سایر فواید سرکه سیب به شرح زیر است:
1- سرکه سیب دارای خاصیت آنتی بیوتیکی و ضدعفونی کننده است. ضد باکتری و ضد قارچ است و باعث ارتقاء عمل سیستم ایمنی بدن در مقابله با عوامل بیماری زا می شود.
2- مقدار پتاسیم بدن را تنظیم می کند، در نتیجه به حفظ تعادل اسیدی- بازی خون کمک می کند.
3- برای تصلب شرائین مفید است، زیرا هنگام مستحکم شدن استخوان ها، توده کلسیمی موجود در مفاصل را تجزیه می کند.
4- برای درمان مسمومیت غذایی و ناراحتی های گوارشی مفید است.
5- عفونت ادراریرا بهبود می بخشد.
6- فشار خون بالا را کاهش می دهد.
7- در افرادی که داروهای دیورتیک ( ادرارآور ) مصرف می کنند، مصرف سرکه سیب، باعث جایگزین شدن و جبران پتاسیم از دست رفته می شود. برای این منظور دو قاشق مرباخوری سرکه سیب را با مقداری آب مصرف کنید.
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=29093
لیلی | June 10, 2008 11:24 AM
ليلي جون ممنون ازين سرعت عملت و اين اطلاعات خوبت
هستي | June 10, 2008 11:35 AM
آلبالو جون
من تو لوگ كه نيگا ميكردم يه آلبالو ديدم يه آلبالو 88
ه دوتونم به گمونم فعالين.
كدومتون آشپزي ميكردين و اون نون خوشگل رو پخته بودين كه دلمونو برد؟
بهارك جون:
در مورد گن
بايد بگم منظورت براي كدوم قسمته؟
اگه واسه بالا تنه باشه زياد اذيت نميكنه و من دايم استفاده ميكنم.
اما براي شيكم اگه واسه رونهاتم نخواي ميتوني ازين بي پاهاشو بگيري كه عين يه حوله دور شيكمت با تعداد زيادي سگگك كيپ ميشه و راحت ميتوني بري دستشويي.اما اگه بخواي ازين پاداراشو استفاده كني
چون ما بايد اب زياد بخوريم لذا سختت ميشه.
بعضي شرتهايي هم هستن كه استقامتي در حد گن دارن وبدون هيچ سگگك يا چيز اضافه ايي.
من يه كمد گن دارم و از همه مدلي خريدم و يه عمره همش ازشون استفاده كردم اما الان كمتر شده.اما توصيه من به تو اينه كه بخاطر يه ذره روون يا باسن نري پادار بخري.هم قيمتش گرونتره و هم تو گرما كشاله هاي رونه اتو آزار ميده و باعث ساييدگي ميشه.
همون شكمي خالي بگير يا شورت ساده گن.
سوتينهاشم يه سري بندهاي ضخيم رو شونه دارن و يه نوار پهن زيرشون.
گن خيلي مفيد نيست .حتي شنيدم وقتي بدنتون تحت فشاره و گن پوشيدين وقتي ميشينين پاي كامپيوتر و يا رو صندلي و پاتو نو رو اون يكي ميذارين بيشترين آسيبو به بدنتون مبزنين.
اينو من يه جايي خوندم كه الان درست يادم نيست كجاست و فكر كنم منظورش بيشتر گنهاي پادار بود تا اين شكميها.
اگرم خواستي بگيري يادت باشه كرم برداري كه رنگ تنت باشه چون ممكنه يهويي يه لباسي بپوشي كه گنت سايه بندازه و خيلي نافرم نشون بده.
خريدي خبرشو بيا بهمون بده.
بهارك جونم
راستي
در مورد قابلمه ات ميشه بيتر توضيح بدي كه ازش راضي هستي يانه/چقدر خريديش؟
با اوناي ديگه فرقي داره؟
هستي | June 10, 2008 12:00 PM
شب تاب
بیا دومرتبه راجع به گن بنویس من یکذره فضولی کنم . از اسلاید تهیه کردن مردم..... هی دارم غر میزنم. باید ساعت 1 هم استاد رو ببینم.
نینابه | June 10, 2008 12:01 PM
مرسی شب تاب جان حیف شد هر موقع حوصله داشتی برام بنویس اگر ممکنه.
هستی هستی من نمی دونم چه فرقایی دارن از همین گن اسلیم لیفت که تو همه بلاگفا و نیازروز و اینا تبلیغش هست آخه همچین ارزونم نیست ندیده نشنیده سفارش بدم قیمتاش بین 35 تا 72 تومنه!! این گن هایی که تو بوتیک دیدم هم خیلی ارزونن و بنظرم بی مصرف بودن. شما همون اسلیم لیفت و یه مدل دیگه هست مال گروه نمی دونم تو ایران بین بود 70 تومنه اونا رو دیدم فکر کردم شاید خوبه بخرم ازش
بهارک | June 10, 2008 12:24 PM
هستی نازنینم ممنون به خاطره همه مهربونیهات
الی | June 10, 2008 12:29 PM
در مورد قابلمه خیلی راضی هستم بله :)) خیلی به دردم خورد مرغ بیشتر باهاش درست می کنم. 50 تومن خریدم و اسمش happy call هست و سی دی داره همش کره ای حرف می زنن توشم/
بهارک | June 10, 2008 12:33 PM
سلام سلام
خوبید همه آقا ما برگشتیم سرحال و تووووپ جشن فارغ التحصیلی بود ایشالا روزی همه دانشجوهای امروز و فردا (آزی با تو هم هستم ) آقا ما تو مسافرت یه 700 تا 1000 گرم اضافه کردم اما خدا رو شکر الانه سرهمون 71.3 حالا یکی به من کمک کنه بیاد بامن دعوا کنه یه ماهه ورزش نکردم فقط تقریبا" یه روز در میون 1 ساعت راه می رم اما نه دویدن (تو خیابون در حال تماشای مغازه ها)
راستی می گم حالا که واسه ما جشن فارغ التحصیلی گرفتن دیگه دفاع نکنم چی می شه :)) آخ جون پیش به سوی دکترا
خوب خانما یه راه واسه من نشون بدبد که زودتر کم کنم
ثابت شدم رو 71-72
آرزو | June 10, 2008 12:34 PM
بهارك جون
آخه تو كامنتت ننوشته بودي اسليم و نوشته بودي گن و من درست منظورتو نفهميدم.در مورد فشارشون پرسيدي كه به نظرم اومد همين پارچه ايهاشن كه فشار ميارن.
اين گنها سه جور دارن:
يا بدن رو تحت فشار ميذارن كه بيشترشون همون پارچه اييها هستن كه بوتيكا ميفروشن و از اوناي ديگه بهترن.
يه مدلش مجهزه به دستگاههايي كوچك كه با باطري شارژ ميشن و بدن رو ميلرزونن.فقط تبليغ بيخوده .چربي اب نميشه بلكه جابجا ميشه.
يه مدلشم هست كه ايجاد حرارت ميكنه.اونام فقط تنها كاري كه ميكنن اينه كه اب بدنو ميخشكونن كه بازم اب بخوري وزنت برميگرده سر جاش.اكثرآ هم جنسشون از لاستيكه بعد از يه مدت به امراض حاد پوستي ادم مبتلا ميشه.
همون پارچه ايهاش به نظرم واسه مهموني فقط خوبه وگرنه من بهت توصيه ميكنم اصلا و ابدا ازش نخري.نه تنها ارزش نداره بلكه يا از ش سختت مياد استفاده كني و يا اگرم استفاده كني مضرات خودشو داره.
اينا فقط و فقط سركارين
هيچ تآثيري ندان.
تنها تآثيرشون همون حرارتيهان كه آب رو خارج ميكنن و موقتين.
هستي | June 10, 2008 12:45 PM
راستي بهارك جون
ازون 50 تومني كه دادي بالاش .
ميارزه به قيمتش؟
چند نفره است؟
بدون هيچ روغني هم تا حالا امتحانش كردي؟
راستي نيم ساعت ديگه پرستاران شروع ميشه.يادت نره ببيني.
چه عجب بزنم به تخته موقع پخشش من خونه ام.البته تا نيم ساعت ديگه اگه اتفاقي نيفته كه مجبور شم برم بيرون اين هفته موفق به ديدارش ميشم.
هستي | June 10, 2008 12:54 PM
بچه هاجونف مرسی از اطلاعاتتون. خیلی به دردمیخوره.
میگم ها به نظر من گن ها فقط برای عروسی و مهمونی که میخوایم یه جاهای ضایعمون رو بپوشونیم به درد میخوره. والا غیر از این همون بهتره ورزش کنیم چون اکثرشون فقط آب میان بافتی رو تحت تاثیر قرار میدن و ما فکر میکنیم لاغر شدیم. بعد دوباره میاد سر جاش.چون چربی رو که نسوزونده.
بعدشم من یه دوست داشتم اینجا که شوهرش رفت براش بعد زایمانش 80 یورو داد گن خرید و 30 یورو هم داد ژلش رو خرید. اصلا استفاده نکرد. همش میگفت نمیارزه اینهمه هی هر دفعه پول ژل بدم؟
منم خواستم یه زمانی از بوتیک ام سیس بخرم که بعد بی خیال شدم. اکثرمون میخریم ولی استفاده نمی کنیم.
رقی | June 10, 2008 1:18 PM
اوه بحث گن شد بذار منم بگم/
من قبل از عید رفتم از بوتیک یه گن خریدم به قیمت وحشتناکه 85000 .از شانس خوبم اینقده سره خانمه شلوغ بود که بهم گفت برو خونه پرو کن و اگه اندازه نشد بیار تعویض کنم.آوردم خونه و پوشیدمش و کلی جمع و جورم کرد.اما اصلا حتی به اندازه پرو کردن هم نتونستم تحملش کنم و بردم گفتم تنگه. یکی دیگه برام آورد که خب مطمئنا اونم گشاد میشد خلاصه با کلی چک و چونه قبول کرد که دیگه گن رو پس بدم گرچه مجبور شدم همه پول م رو لباس زیر بخرم:))
خلاصه چییییییییییییییییییییییییییی/؟ گن به درد نمیخوره.واسه اینکه آدم رو جمع کنه همه چیز رو قاطی پاطی میکنه.مثلا تویه ناحیه شکم فک کن تموم این دنبه ها میرن لای دل و روده و جیگر و.. تا جمع بشیم دیگه.اونجاها نرن کجا برن خواهر؟....
الی | June 10, 2008 1:37 PM
ای بابا بحث گن چقد داغه قرار نیست به این چیزها فکر کنیم مشکل باید از ریشه حل بشه عزیز تپلها همیشه به دنباله ساده ترین راه هستن هر چیزی که شکم رو برای مدت طولانی فشار بده ضرر داره اگر هر روز باشه که باعث شل شدن عضلات شکم می شه و نتیجه اش کمر درده چون مهره ها ساپورت نمی شن
سانازشنگول | June 10, 2008 2:15 PM
مرسی مرسی هستی جون خیلی ازت ممنونم که اینهمه راهنماییم کردی نه نمی خرم چون من فقط واسه وقتی بیرون میرم داشتم فکر می کردم که اونم خب نمی شه که شوهرم می پرسه چرا تکون می خوری قرمز می شی چون من پوستم به کف پامم یه ذره فشار بیاد اول لپم قرمز می شه گن بپوشم خیلی قیافم افتضاح می شه:))))
بله هستی جون ارزششو داره خیلی به سالم پختن کمک می کنه و بدون روغن که نه با 1 قاشق روغن می پزم معمولا و خیلی خوشمزه هم می شه حتی همون سینه مرغ هم من می خورم و اصلا مزه بدی نداره.
بهارک | June 10, 2008 2:25 PM
نه بابا من که ورزش می کنم.. عکسای این اسلیم لیفت رو دیدم و پرسیدم نه نمی خرم که من نمی تونم اصلا لباس تنگ بپوشم چه برسه به گن.
بهارک | June 10, 2008 2:30 PM
.....و من اصلا هم به دنبال ساده ترین راه نیستم بهتره زود درباره شخصیت افراد نظر ندیم. من معمولا سوال زیاد می پرسم و معمولا همه اون کارها رو هم نمی رم انجام بدم ... س.و.ا.د دارم//
بهارک | June 10, 2008 2:54 PM
سلام :-/
سلام :-|
سلام :-o
سلام P-:
سلام :-)
rokhy | June 10, 2008 3:00 PM
بهارك جون
منظور كامنت ساناز شنگول كلي بود.
شايد خيلي از ماها هنوز خيلي چيزا در مورد اين چيزاي لاغري ندونيم و تا استفاده نكنيم متوجه ضررش نميشيم.خوبي اينجا اينه كه اطلاعاتمونو با هم به اشتراك ميذاريم.
منم خيلي ازون چيزاي مضر رو خريدم و استفاده كردم.حتي واسه يه بسته چسب لاغري مزخرف 60 هزار تومن چند سال پيش پول دادم اما حكايت همون سكه ايي بود كه گربه نره و روباه مكار به پنيو كيو داده بودن تا بكاره و درخت سكه دربياد.اونام فقط پولاي مارو بالا ميكشن.
حتي 1 گرمم كم نكردم.
هر روزم يه چيز تازه مياد و كساييكه سريع ميخوان لاغر شن ميرن سراغ اون افسانه ها.اين ربطي به سواد و اين چيزا نداره.
اينقدر چرت و پرتهاي وسوسه برانگيز تو تبليغاتشون مينويسن كه هر آدمي ممكنه گول بخوره.
راستي بهارك جون تو متآهلي؟
چرا پس من تا حالا فكر ميكردم با پدر مادرت زندگي ميكني؟
پس مجردهاي اينجا بايد خيلي كم باشن.
درسته؟
من
آزي
انار
و ديگه نميدونم.رخي رو هم فكر ميكردم مجرده.اونم اشتباه فكر ميكردم.
هستي | June 10, 2008 3:14 PM
من که از مجردا هم مجرد ترم D:
rokhy | June 10, 2008 3:20 PM
پوشیدن گن به مدت طولانی باعث جابه جایی اعضای داخلی می شه.
من منظورم از کمک به انار دقیقا این بود که اون واقعا سرش شلوغه و کارهای گروه هم خیلی زیادن.اگر می تونستیم یه جوری کمکش کنیم و یه گوشه کار رو بگیریم...البته اگر خودش هم تمایل داشته باشه...خیلی خوبه.هم اون بی دغدغه به کاراش می رسه و هم ما یه گوشه کار رو گرفتیم و خودمون هم لذت می بریم
سالومه | June 10, 2008 3:23 PM
در ضمن فکر کنم به آزی هم باید کمک کنیم اونم گرفتار درس و مشقه حسابی و اجاق آشپزخونه داره سرد می شه یه جورایی...
سالومه | June 10, 2008 3:28 PM
وا رخی جونم مگه تو متاهل نبودی خواهر؟؟؟؟من فکر کردم با اون حرفی که درباره بچه زدی متاهلی؟
سالومه | June 10, 2008 3:30 PM
خوب دخترای گل ساکن مملکت اسلامی ایران.ساعت 12 شده..برید و دیگه لالا کنید که کم خوابی باعث تپلی روزافزون می شه.
من که رفتم لالا
شب به خیر همه
سالومه | June 10, 2008 3:33 PM
آره بابا.پنج ساله متاهلم.اما هنوز حس یک خانومه متاهلو ندارم
مساله اینه خواهر p-:
rokhy | June 10, 2008 3:38 PM
بچه ها جون تروخدا پول واسه گن و هیچ وسیله ای جز وسایل ورزشی با ارزش در جهت لاغریتون ندین .من تو 3 سال حدود 3میلیون خرج لاغریم کردم و واسه ما که اول زندگیمون بود( البته خیلیشم قبل ازدواج بود) زیاد دادن این پولا راحت نبود کلا واسه هیچ آدم عاقلی این ها هدر رفتن وقت و سلامتیه و پوله . من گن از 13-14 تومانی تا 100 تومانی که آمریکایی بود خریدم.
آدم می ترکه توش .انقدر حرکت سخت می شه چون چربیو که نمی خوره مثلا تو نوع سرتا سری بندیش انگاری گوشت آدم از تو سینه گردن آدم داره می زنه بیرون.
من واسه عروسیم نپوشیدم چون می دونستم با پوشیدنش آدم احساس عذاب و فشار زیاد می کنه و حرکات معمولی هم سخت و غیر طبیعی می شه .
رخیییی تو شوهر داری؟؟؟؟؟ ای بابا تازه می خواستیم عروس خودم کنیمت که
sib | June 11, 2008 3:38 AM
به به چه همه ستاره. بچه ها متشکریم, بچه ها متشکریم. من یه دو ثانیه وقت اینترنت بازی داشتم, مستقیم اومدم یه سلامی به همه بگم و برم. به زودی از خودم و این روزا می نویسم. عاشق همتونم. :×
Fairy | June 12, 2008 3:55 PM
سلام به خوشگلاي گلم دنبال يه عروس توپ ميگردم 09374215656با اين شماره تماس بگيريد
مريم | June 9, 2010 4:16 AM