English Weblog | وبلاگ فارسی | منوی سه‌شنبه‌ها | موفق‌ها
  • عضویت در گروه
    • درباره گروه سه شنبه طلایی
    • راهنمای عضویت در گروه
    • اساسنامه
  • لینکهای گروه
    • لوگ وزن گروه
    • لینک های مفید
    • ورزش در گروه سه شنبه ها
  • انار به تفصیل
    • درباره این وبلاگ
    • سیستم امتیازی
    • دونده شدن انار
    • پیشرفت انار

  • « میتینگ 70 | صفحه اول | میتینگ 72 »

    ميتينگ 71

    من خدائيش روم نميشد بيام اين ميتينگ رو شروع كنم. ببخشيد كه نرسيدم ستاره هاي هفته بيش رو بدم. دوباره مهمون دارم و اداره كردن مهمون و درس و اينا با هم سخته. چشم به هم ميزنم روز تموم شده. اما گزارش هفته گذشته من سه روز با همخونه ام رفتيم بياده روي كه خوب بود. اولش از در بيرون رفتن برام سخته اما بعد از 5 دقيقه سر حال ميام. فردا صبح هم دوباره ميريم. بعدش من ميام ميتينگ. اوكي؟ باز هم ببخشيد به خاطر بي نظمي هفته گذشته.

    راستي سوغاتي گفته بودم برام طناب ورزش بيارن كه آوردن. توصيه اي نداريد براي كار باهاش؟

    May 26, 2008 9:59 PM


    Comments

    سلام سلام صبح بخیر :))

    فندق | May 26, 2008 10:19 PM

    انار جان من خودم اطلاع زیادی ندارم ولی یکی از آشناهام که اطلاعات پزشکی زیادی داشت میگفت افتادگی رحم میاره واسه خانوما .حالا نمی دونم چقدر درست میگفت

    گل بهار | May 26, 2008 10:45 PM

    سلام انارجان. چند وقت دیگه مجبوریم غیر فعالت کنیم هااااا دی:
    تو می تونی مثل همیشه همه چیز رو مدیریت کنی. من تو فیت دی برنامه پیاده رویت رو دیدم.
    من هم یه مدت طناب می زدم. مدل برنامه 8 هفته ای خودت. که 1 دقیقه طناب می زدم. 2 دقیقه دور اتاق تند راه می رفتم و 10 بار این رو تکرار می کردم. و بعد مثلا 1.5 دقیه طناب می زدم و 1.5 دقیقه راه می رفتم و 10 بار این رو تکرار می کردم که بشه 30 دقیقه.
    خیلی خوب بود و کلی عرقم رو در می آورد.

    آلبالو | May 26, 2008 11:34 PM

    این طناب زدن و مشکلاتش عجب پروژه ای شده ها . از وقتی من یادم میاد همش یک سال درمیون به ما می گفتن طناب زدن بده ، ایرادی نداره .....
    چند سال پیشا یک روز با یک دکتری سنگامونو وا کندیم که مشکل داره یا نه ، که معتقد بود هیچ ربطی نداره .... هر چند که منم سالها بود طناب نزده بودم ولی از وقتی عضو گروه شدم دیدم طناب زدن جزو فعالیتهاییه که هر وقت بخوام می تونم و محدودیت نداره ، فکر میک نم بهار بود که گفت شنیده مشکل پیش میاره و اینا ! من بازم چند وقت پیش از یک متخصص زنان پرسیدم میگفت اصلا و ابدا هیچ مشکلی پیش نمیاره ، مگه در موارد نادر که خود شخص مشکلی از قبل داشته باشه و بدونه که نباید طناب بزنه و اینکه طناب زدن هم مثل بقیه ورزشهاست.... حالا دکتر سارا جون بیا بگو تکلیفمون چیه ؟؟

    لیلا | May 27, 2008 12:02 AM

    انارجان از ارسال دعوتنامه ممنونم.یه جورایی انگار از دم در اومدم تو.دیروز یه دستگاه ترد میل خریدیم.بدلیل گرفتاری و 2عدد بچه کوچولو و شیطان امکان پیاده روی رو همه وقت ندارم.فکر کنم اینجوری برای همیشه میشه چراغ فعالیت رو روشن نگه داشت.البته مهم این چراغ درونیه که روشن بشه طناب وتردمیل و ... وسیله ن،حالا هرکی با یه چیز راحته.

    سولی تپلی | May 27, 2008 12:39 AM

    سلاااااااااااااااااااااام
    من اینجا هستم
    لیلی 31 ساله

    لیلی | May 27, 2008 12:53 AM

    سلام اگه طناب ورزشی همین طناب بازیه ما هست من هم مدت زیادی طناب می زدم اما هر بار خواهرم و همکارش می گفتن نزنم و همشون متخصص زنان زایمان هستن. من هم یکی دو ماهه دیگه نمی زنم چون می ترسم. ولی وقتی آمریکا هستی و اینهمه امکانات پیشرفته فکر نمی کنم موردی داشته باشه :)

    بهارک | May 27, 2008 1:28 AM

    سلام خسته نباشید
    لوگ وزن رو هر هفته چه طوری باید به روز کنیم
    مثل دفعه اول

    ملانی | May 27, 2008 1:37 AM

    من چون تازه کارم هنوز اونقدر اطلاعات ندارم که بتونم به سوالات جواب بدم
    اما دلم می خواد مفید باشم بنابراین خواستم بگم که یه هفته نامه هست تو ایران به اسم هفته نامه سلامت که تخصصیه و درباره همه چیزها از جمله تغذیه و تناسب اندام مطلب داره و حدود 5 ماه است که سایتش رو هم فعال کرده البته من نمیدونم شاید قبلا در موردش گفته باشید اگه تکراریه ببخشید
    راستی من هنوز به اینترنت بازی و این حرفها وارد نیستم که اسم سایت رو یه جوری بذارم که شما کلیک کنید و تندی بیاد پس به همین روش کپی پیست قناعت کنید شرمنده
    www.salamat.ir

    ملانی | May 27, 2008 1:43 AM

    من شدم 61 کیلو یعنی از بعد از تعطیلات عید که شروع کردم می شه 4 کیلو و از پیوستن دوباره به میتینگ می شه 3 کیلو . خوبه نه ؟

    آلوچه خانوم | May 27, 2008 2:11 AM

    سلام انار جون و بچه ها دلم تنگ شده بود گفتم بيام يه سلامي بكنم بدونيد كه به يادتون هستم.
    جاداره كه بگم من نسبتا بچه مثبت تري شدم نسبت به گذشته..يك عشق وعلاقه اي نسبت به درس خوندن پيدا كردم كه توي هيچ دوره زندگي تجربه ش نكرده بودم مگر شب امتحان وژوژمان ...ولي يه مشكل اينجاست كه تا من ميام گرم مي كنم خودم رو وميشينم سر درسم وبه مرحله لذت ميرسم وميرم توي فضا يهو صداي اين بچه گنجشك ها درمياد كه ما گشنه ايم :)آخه من يه هفته ايه مامان بابام نيستن...واين وضعيت يك هفته ديگه هم ادامه داره.ري هم به جز آخر هفته ها نيست هرچند كه كلي هم كار ميذاريم شب براي ري...
    خلاصه كه به قول شاعر نزاييده مادر شديم اونم دوتا بچه ناسازگار شكمو كه تازه ديشب جلوي غريبه ميگن:ما گشنه مونديم يه هفته اين آزي از سر واكني غذا درست مي كنه...ماماااااااااااااااااااااااااااا ن كجاييييييييييييييييي!
    هر غذايي در خانه ما غير از پلو وخورشت وبه قول بچه ها غذاي سفت غذا به حساب نمياد..حالا مي خوان ماكاراني باشه..آش باشه..سوپ باشه حتي سالاد الويه باشه...نامردا
    حالا نتيجه اينكه اينترنت كه قطع شده..مامان بابا كه ندارم فعلا..يه عالمه درس دارم ..دوتا بچه كه يكيشون امتحان نهايي داره و من عين مامانا همش اضطراب دارم كه اين درس بخونه ومثل جوونياي خودمم لجبازه و اگه بهش بگي برو درس بخون مي گه حالا كه گفتي نميرم :)معدلشم مثل قبول شدن من ناموسيه وبراي كنكورش مهمه...
    خلاصه كه م حسابي شرمند ام براي اينكه نمي تونم وقت بذارم براي آشپزخونه گروه..انار يك تدبيري بينديش...اگه عجله در كاره حاضرم از مقامم صرفه نظر كنم كه از قديم گفته اند:اگر مقام ماندني بود به تو نمي رسيد

    آزي | May 27, 2008 2:19 AM

    تازه اينكه ورزش هم چند روزيه نرفتم وامروز ديگه به خودم قول ناموسي دادم كه برم حتما...
    جدول ميكشم مامان..خوشگل...البته فقط كالري شماري نداره ولي همه درسام توشه.
    راستي آريس من خيلي براي خواهرت خوشحال شدم..واقعا از قول منم تبريك بگو..من هم طبق روش خواهرت كه بهم گفتي هر شب فيش خوني درس روزمو مي كنم.
    آهان من كماكان از طريق ري در جريان همه هستم...فندق جان تبريك..وبچه هايي كه اين سد كنكور رو شكستند...
    ميگم اين درسه ناموسي شده نخنديد تازه تبديل شده به يه اختلاف قومي قبيله اي كه دوستا م همه حسابي ازم ناراحتن چون كه من ديگه پايه نيستم وجايي نميرم وميخوان هم بيان اينجا ميگم عصر بياييد چون من صبح درس دارم...تعارف كه ندارم .ديشبم به خواهره گفتم ديگه پنجشنبه ها نيا...اگرم مياي شام بيا...البته اونم كنكوريه
    خوب برم كه 1ساعت ونيم وقت دارم درس بخونم وبعدش بايد برم يه نهار سفت درست كنم تا اينا چوب رسواييه منو علم نكردن..
    مامانا واقعا به صبر واستقامتتون تبريك ميگم...من نمي خوام مامان شم...پشيمون شدم...همون ميگم...پيشي بيا مال منو بخور........پيشته.........
    در مورده همسري هم شك دارم...:)

    آزي | May 27, 2008 2:28 AM

    لوگ چرا این ریختی شده من سعی کردم تغییراتم رو ثبت کنم نمی دونم اشتباه کردم یا نه !

    آلوچه خانوم | May 27, 2008 2:37 AM

    لوگ چرا این ریختی شده من سعی کردم تغییراتم رو ثبت کنم نمی دونم اشتباه کردم یا نه !

    آلوچه خانوم | May 27, 2008 2:38 AM

    ميخوایم بریم به میتینگ
    بریم تو ناف انارستون
    بالاي پيچ بلاگفا٬ بالاي پيچ اکستراپوند
    ميخوایم بریم به میتینگ
    اونجا كه خونه مون اونجاست
    رژیم و ورزش اونجاست
    رژیم و ورزش اونجاست

    بگیم به دوستهای تپل و خواننده ها
    بگیم به اون خاك عزيز باشگاهها
    عاشق ورزش اينجاست
    عاشق ورزش اینجاست
    عاشق ورزش اینجاست
    عاشق ورزش اینجاست

    ميخوایم بریم مطبخ خونه
    لینک مفید و لوگ خونه
    بين تموم سایبر
    بگیم فیتنسیان ماییم
    تپل با همت ماییـــــم
    تپل با همت ماییـــــم
    تپل با همت ماییـــــم

    ميخوایم بریم زيارت
    به کعبه ی انارجون
    بگیم به شاه شاهان
    شاه تموم تپلان
    كه ما رژیمی ایم ما
    عاشق ورزش ایم ما
    كه ما رژیمی ایم ما
    عاشق ورزش ایم ما

    ميخوایم برم به میتینگ٬ بریم تو ناف انارستون!
    بالاي پيچ بلاگفا٬ بالاي پيچ اکستراپوند
    بالاي پيچ بلاگفا٬ بالاي پيچ اکستراپوند

    ميخوایم بریم انارستان به میتینگ
    بریم تو دشت وبلاگ
    بگیم انارستانی ایم ما
    ساده وخاكي ایم ما

    ميخوایم بریم به دیدار٬ به میتینگ
    بریم تو ناف لایف استایل
    رمان موفق ها و مطبخستون
    بگیم انار انارستــــــــــــون
    ما رو به مقصد برسون
    مارو به مقصد برسون

    آهاي آهاي بلاگفایی ها
    آهاي آهاي اکستراپوندی ها
    بلاگ اسپایی های با وفا٬ پرشینی ها٬ خواننده ها
    همه ی انارآبادیهــــــــــــــا

    تپل با همت ماییـــم٬ عاشق ورزش ماییـــم
    تپل با همت ماییـــم٬ عاشق ورزش ماییـــم
    تپل با همت ماییـــم٬ عاشق ورزش ماییـــم
    عاشق ورزش ماییـــم
    عاشق ورزش ماییـــم
    عاشق ورزش ماییـــم
    عاشق ورزش ماییـــم
    ...

    ********************************************

    آقامون عطا جون توی شهرفرنگ چه با سوز و گداز می خوانه!:
    http://www.domahal.com/g.htm?id=26148

    دیانا میتینگ طلب انارآبادی تپل مرامستانی!

    دیانا | May 27, 2008 3:57 AM

    مرسی آزی جونم
    آزی جان مهم همین عشق و علاقه اس، مگه میشه آدم کاری رو با عشق و علاقه انجام بده و به نتیجه نرسه؟!
    راجع به کارای خونه هم به نظر من یجوری غیر مستقیم طوری که خوششون بیاد از بچه ها تو کارا کمک بگیر، مثلا تو کارای کوچیک بهشون مسئولیت بده و خودت نظارت کن. اینجوری هم کارات کمتر میشه هم بچه ها میفهمن که کارای خونه همچین ساده و آسون نیست و بیشتر باهات راه میان ;)

    فندق | May 27, 2008 4:07 AM

    انار جان من امروز یه وبلاگ رژیمی برای خودم زدم و بعد شما رو کشف کردم...میشه منم عضو این بند و بساط شما بشم؟ثواب داره!

    setarh | May 27, 2008 5:03 AM

    بهارک منظور از امکانات چیه ؟!!

    لیلا | May 27, 2008 5:20 AM

    ببین انار این رو خودت بهتر از همه می دو نی که ادم شرایط جسمی خودش رو از همه بهتر میشناسه
    اما وقتی در مورد یه وسیله اینقدر حرف هست میشه راجع بهش اطلاعات بیشتری کسب کرد و ضمنا میشه هم بیشتر مراقب بود

    zeinab | May 27, 2008 5:56 AM

    سلام به روی ماه همتون.
    مرسی از کامنتها و مهربونیتون.خیلی ماه هستین.
    دلم هم کلی تنگ شده.
    راستش هنوز دل و دماغ فعالیت و نت ندارم.
    ایشالله زودی سرحال می شم.
    مرسی دیانا جانم,سارا جونم..نی نی عزیزم...نونو جونم....فندق عزیزم..هستی جانم..رقی مهربون...سالومه مهربونم..بهارک عزیزم..خلاصه تک تکتون...از همه ی همتون ممنونم.
    یادتون نره برام دعا کنید ها.
    راستی یک وزنه دیجیتالی خریدم.دیگه اگه صد گرم کم یا زیاد بشم متوجه می شم.انگیزمو بالاتر برده.
    دوستتون دارم خیلییییی

    rokhy | May 27, 2008 6:36 AM

    راستی پنج شنبه یعنی نهم خرداد تولدمه.کاش پیش هم بودیم

    rokhy | May 27, 2008 7:24 AM

    من پیشرفتم عالیه 5/2 کیلو لاغر شدم چطوره ؟تنها مشکلی که دارم اینه که عاشق رقصم ولی به خاطر کمردردم ضرر داره به جاش پیاده روی می کنم به نظرتون با این همه علاقه به رقص و ممنوعیت چیکار کنم ؟راستی از اینکه تو جمع شما هستم خیلی خوشحالم فدای همه تپلها بشم

    سانازشنگول | May 27, 2008 8:56 AM

    سلام خوبها

    من الان کمپوت سیبم
    (بسیارسفر باید تا پخته شود خامی)

    انار عزیز واقعا نمی خوای منو دعوت و وارد لوگ وزن کنی؟؟؟!!!!!!!( اخه چراااااااااا؟)


    -------------------
    من یه چیزیو فهمیدم راستی : چاق ها صورت های بیسیار زیبایی دارن، جدی می گم
    ------------------

    وای من رفتم شنا : تو دریا با شوهرم آی حال داد

    ----------------
    قسم می خورم که هم کم می خورم هم تحرکم بیشتر شده ولی دریغ از یک گرم کاهش وزن لعنتی ، نمی خوام مایوس شم اما یه کور سوی امید که آدمی می خواد تا قدمهای قشنگتری برداره ، نه؟؟
    حالا فردا میرم یه سری آزمایشات بدم ببینم چه مرگمه آخه همه دارن تعجب می کنن از وضعیتم.

    کسی می تونه بگه آیا چنین مشکلی داشته یا داره

    sib | May 27, 2008 10:05 AM

    رخی عزیز بسه دیگه برگرد نازنین

    sib | May 27, 2008 10:07 AM

    Salam be hameye topolhaye aziz.khastam begam ke man groohemoono ba tak take azaye khoobesh doost daram .Chashm Anar joon moratab miam va inja minevisam.Nemidoony commentet baram yek donya arzesh dasht.

    khanomgol | May 27, 2008 11:33 AM

    لیلا منظورم پیشرفت پزشکی و امکانات گسترده و روشهای جدید بارداریه.

    بهارک | May 27, 2008 12:02 PM

    سیب عزیز
    منم همینطوری ام بااینکه کالریم فقط 1000 تاست با توجه به قدم و وزنم و روزی دوساعت ورزش خوب هیچی کم نکردم نمی دونم چرا این طوری هم نخوری هم لاغر نشی
    خیلی زور داره به خدا

    ملانی | May 27, 2008 12:04 PM

    با تجربه من که اصلا چاقی و لاغری تاثیری تو صورتم نداشته نمی دونم وقتی هم لاغر بودم صورتم گرد و لپام برجسته بود ژنتیکیه بیشتر

    بهارک | May 27, 2008 12:05 PM

    شاید شماهایی که لاغر نمیشید دارید کم میخورید.

    انار | May 27, 2008 12:17 PM

    سلام
    من دوباره گریهههههههههه
    من اصلا وزن کم نمی کنم البته ورزش نمی کنم ولی دیگه نه چیپسو پفکو نوشابه می خورم نه شکلات و شیرینی آخه چراااااااااااا؟

    آمانیتا | May 27, 2008 12:23 PM

    میگم راستی من 3 سال پیش کم کاری تیروئید داشتم ولی با دارو خوب شدم الانم 1 ساله دیگه دارو نمی خورم ممکنه دوباره تیروئیدم کم کار شده باشه؟
    من دارم از نا امیدی می میرم
    آخه یک هفته فقط 100 گرم؟؟؟؟

    آمانیتا | May 27, 2008 12:28 PM

    رخی جون پیشاپیش تولدت مبارک
    زودی خوب بشو بیا !!‌ خووووووووووووووووب؟
    راستی طناب زدن مگه ضرر داره ؟
    راستی من میتونم تا وقتی آزی سرش گرم درس و خونه داری و بچه داریه آشپزخونه رو بچرخونم ها!!‌

    لیلی | May 27, 2008 1:03 PM

    بچه ها کسی می تونه درباره کنترل عصبانیت کمکی به من بکنه وقتی رژیم می گیرم این حالتم شدت پیدا می کنه الان من یه زنجیر کم دارم خوشحال می شم اگر کمکم کنید

    سانازشنگول | May 27, 2008 2:26 PM

    اوه بله رخی عزیزم تولدت مبارک عزیزم من و رخی خیلی به هم نزدیکیم شاید یک روز دیدمش کسی چه می دونه.
    بله من هم می خواستم بگم خب 1000 کالری کمه دیگه اینجوری که کم نمی شه وزن. نیست من خودم می دونم وزن خودم چرا گیر می کنه:)) اظهار نظرم می کنم..

    بهارک | May 27, 2008 2:39 PM

    آمانیتای عزیز تا جایی که من می دانم اختلالات تیرویید همیشه باید تحت نظر دکتر باشد (حتی اگر خوب شده باشند) تا از بروز مجددشان جلوگیری بشود. احتمالا مرتب دکتر نمی روی برای چک آپ؟ شما که سابقه داشتی به نظرم پیش دکترت بروی بد نیست ها مخصوصا که کم کاری داشتی که به تپلی شدن هم ربط دارد.

    آرام | May 27, 2008 2:41 PM

    ممنون آرام جون حق با شماست
    البته به خاطر اینکه از تهران دور شدم برای دانشگاه اینطوری شد حتما باید برم آزمایش بدم

    آمانیتا | May 27, 2008 2:45 PM

    رخی عزیزم چقدر خوشحال شدم که خبری از خودت دادی به ما.تولدت هم مبارک باشه خانم گل

    ملانی عزیز و دوستان کم کالری خور!!!!
    اگر پستهای قبلی انار رو خونده باشی و به آرشیو بعضی از ماها سرک کشیده باشی متوجه می شی که اصلا نباید زیر کالری پایه ات بخوری.به تجربه من کم خوری فقط دو سه کیلو وزن رو پایین می یاره و بالافاصله بعد از اینکه شروع می کنی نرمال غذا می خوری بدنت که ولع داره و گرسنشه همه غذا رو انبار می کنه تا مبادا دوباره یه روزی تو از خوردن محرومش کنی و اون کم بیاره.
    پس صبور باش و کالریت رو ببر بالا.به جای اینکه وزنت ظرف 2 ماه بیاد پایین ظرف 4 یا 5 ماه می یاد ولی ثابت وپایداره و به بدنت هم آسیبی نمی رسه.برای تسریع کاهش وزنت ورزش ملایمی رو وارد زندگیت کن.
    موفق باشی

    سالومه | May 27, 2008 3:17 PM

    ساناز جان
    اغلب آدمها در شرایط رژیم و گرسنگی کشیدن عصبانی می شن.اما ما تفاوتمون با بقیه آدمهایی که می خوان وزن کم کنن اینه که رژیم رو به معنای محدودیت و محرومیت غذایی و گرسنگی نمی دونیم بلکه به معنای نظم و بهینه کردن شیوه زندگیمون می دونیم.کار ما انتخابه.انتخاب گزینه های بهتر و درست.چه در تغذیه و چه در نوع زندگی.
    تو نباید گرسنگی بکشی که عصبی بشی.باید در تمام طول روز به قول دیانای عزیز "میان وعده تدریجی "بخوری.6 تا بادوم، یه تکه نون و عسل،یه کم میوه یا ماست کم چرب.
    اینجا مهم آگاهی و قدرت انتخاب غذا هاست.مثلا یه کلوچه خوشمزه جلوته که 200 کالری داره و تو گرسنه هستی.می تونی اون رو بخوری، قند خونت رو بالا ببری ،با رسوندن آرد تصفیه شده و سفید به بدنت سلولهای چربیت رو اضافه کنی و یا اینکه بری و یه تکه نون جو با کمی پنیر و گردو یا عسل بخوری که هم ارضا کننده و سیر کنندست و هم همون 200 کالری رو داره و هم برای بدنت مفیده و کربوهیدراتهای پیچیده و پروتئینش بدنت رو مدتها مشغول هضم نگه می داره و در نهایت هم برای سوزوندنش باید کالری مصرف کنی.
    خوب همه اینها رو گفتم که بگم گرسنگی نکش ؛خودت رو از منابع کربوهیدرات که به بدن آرامش می دن محروم نکن بهت قول می دم هیچ دلیل فیزیکی ای برای عصبی شدن باقی نمی مونه.
    شاید بدونی که ترکیب کربوهیدرات،چربی و شیرینی به بدن آرامش میده.پس اینها رو بخور ولی در انتخابشون خیلی دقت کن.

    سالومه | May 27, 2008 3:38 PM

    سلام دوستان
    انار جون تو كي ميتينگ رو شروع كردي كه من نديدم؟اگه به اخرين كامنت من تو ميتينگ قبل دقت كني ميبيني كه بعد از پست تو بوده و خيلي عجيب بود من پست جديدتو نديدم.حتي البالو هم بعده من كامنت گذاشته.يعني نديدتت.
    اين هفته من اصلآ كم نكردم.وزنم ثابت بود .حسابي هم گند زدم تو كم خوردن.
    خيلي تلاش كردم خوراكيهاموبه بالاي 1000 كالري بكشونمش ولي معد هام بيش ازين جواب نميده.بايد يبشتر تلاش كنم.من الان به همون اندازه زمون غير رژيميم ميخورم و حتي بيش ازون اما چون تموم انتخابام كم كالرين نميتونم برسونم به بالاي 1000.
    تا ديروز كه خودمو وزن ميكردم ثابت بودم اما امروز وزنم نيم كيلو كم شد.پس همينو تو لوگ گروه وارد ميكنم.

    هستي | May 27, 2008 6:41 PM

    موقع طناب زدن من سعی می کنم تا جایی که می شه کم بپرم بالا و ملایم و یواش طناب بزنم تا تعداد بیشتری بتونم بزنم. این آقای رییس boot camp ما 10-12 تا ایستگاه درست می کنه که توی هرکدوم روی یه مقوا می نویسه چی کار باید بکنیم از دراز نشست و شنا و چمباتمبه زدن و پشت بازو و ... یکی اش هم طنابه . نوبتی هر کدوم 1-2 دقیقه تو هر ایستگاه هستیم می ریم ایستگاه بعدی. به نظرم همین کار را می شه تنهایی هم کرد.

    dena | May 27, 2008 7:26 PM

    به رخی چه جالب. خواهرم هم تولدش 9 خرداده. تولد دوتاتون مبارک باشه.

    آلبالو | May 27, 2008 11:22 PM

    :)

    این مال انار بود!

    آرام | May 28, 2008 12:02 AM

    رخی جون
    تولد من هم 9 خرداده. نکنه سال تولدمون هم یکی باشه؟ بیا زود افشاگری کن خواهر. چه جالب:)))

    نینابه | May 28, 2008 12:21 AM

    خانم های انگلیسی دون
    پفک به انگلیسی چی می شه؟من می خوام توی فیت دی پیداش کنم نمی دونم چی بزنم.یه چیزی زدم تو مایه هایcorn -based cheese flavoured snack!!!!!!!!!!!
    یکی به دادم برسه.....

    سالومه | May 28, 2008 12:37 AM

    فکر کنم پفک به اسم corn cheese puff تو fitday باشه. تو قسمت salty snaks

    dena | May 28, 2008 12:57 AM

    ساناز شنگول جان
    گاهی وقتها کمبود ویتامین های گروه ب هم باعث ایجاد حالتهای عصبی میشه. فکر کنم اگه در طول مدت رژیمت از قرص های ب کمپلکس استفاده کنی خوب باشه.

    شانه بسر | May 28, 2008 1:23 AM

    چطوری باید لوگ رو آپدیت کنیم ؟
    من ستاره مو میخوام

    آلوچه خانوم | May 28, 2008 2:04 AM

    لوگ رو چطوری باید اپدیت کنیم ؟
    من ستاره مو میخوام !

    آلوچه خانوم | May 28, 2008 2:06 AM

    رخی جان، نینابه جان تولدتون مبارک :)

    فکر کنم تولد مهسا هم همین روزاس نه؟ اگه حدسم درسته مهسا جان تولد شما هم مبارک :)

    فندق | May 28, 2008 2:26 AM

    واقعا ممنون دنا جون از راهنماییت :))

    سالومه | May 28, 2008 2:31 AM

    سلا مممممممممممممممممم
    من امروز امدم گفتم حالا مجبورم یک بیست صفحهای مطلب بخوانم ولی ظاهرا این روزها همه مشغولن.

    انار جون خسته نباشی از مهمون داری و درس و...

    راستی یک کار خوب .همانطور که شماها از تولدهای شرکت ما خبر داشتید و اوضاع کیک و بستنی خوردن ما تصمیم گرفتیم واسه تولدهامون از میوه های تابستانی مثل هندوانه استفاده کنیم .

    ارام بعدا اخبار بریدن هندوانه را به جای کیک تولد توضیح خواهد داد(ارام یادت باشه )

    گیتا | May 28, 2008 2:54 AM

    آلوچه خانوم جان،
    من فعلاً برات لوگ رو با وزن جدیدت آپدیت کردم تا ایشالا بعد مشکلت باهاش حل بشه :)

    شانه بسر | May 28, 2008 2:57 AM

    سالومه من تو عکس و کالری و وزنشو تو یه جا دیدم نوشته بود puffed cheese مطمئنم تو سه تا وبسایت انگلیسی با عکسش دیدم این پفک بود و Cheese Puffs

    بهارک | May 28, 2008 3:58 AM

    وووووووووووه چه همه خرداد ماهی هستن اینجا !!!!
    من هنوز تولدمه ها!!!!‌یعنی هفته میلاد باسعادت و این حرفا دیگه !!! چند کیلو هم لاغر شدم !!!‌نمیگم تا برم خودمو بکشم مطمئن بشم.

    لیلی | May 28, 2008 4:18 AM

    سالومه عزیز مرسی که راهنماییم کردی اما برام عجیبه که کالری بالا بخورم و وزن کم کنم اخه من توی بعضی از سایت ها مثل برس به انچه نمی توانی دیدم که ایشون کالری خیلی کمی مصرف می کرد و وزن هم کم کرد در نهایت راستش چه جوریه نمی دونم بعلاوه من احساس می کنم کالری شماریم بده و 400 تا رو به احتساب اشتباهام می گذارم
    بازم مرسی از همتون

    ملانی | May 28, 2008 6:35 AM

    بابا تولداتون مبارک
    می دوونین که خرداد ماهیا دو شخصیته ان دیگه
    حالا بیا و به این خردادی ها ثابت کن که بابا آدم هم می تونه دو تا باشه . این که نگرانی نداره که

    .
    .
    .کلی هم تولداتون مبارک مبارک باشه

    zeinab | May 28, 2008 6:35 AM

    بچه ها من اینقدر که به انار میل زدم که وزن منو وارد کنه خجالت می کشم . یکی برای رضای خدا و خلق خدا وزن 63 کیلوی من رو وارد کنه لطفا
    اگه پولی تیکه لباسی هم هست دریغ نکنید :)
    وگرنه که آقا غوله میاد پیشتون

    .
    .نمی دونم مامان من چرا اینقدر منو رمانتیک و اهلی به دنیا آورده که سریع اقدام به عمل شنیع تهدید می کنم
    یکی نیست بگه زشته بابا آروم باش

    zeinab | May 28, 2008 6:41 AM

    زی زی جان یه چک کن !! من به روزت کردم !! ببین درست شده یا نه !! راستی دکتر رفتی ؟ دست این بهارک رو هم بگیر با خودت ببر !! اینجا میگم که همه بدونن !
    اااااااا چرا شما مراقب خودتون نیستید!؟!؟!؟

    لیلی | May 28, 2008 7:55 AM

    :)) لیلی خوشگلم قربونت برم خواهرم می گن احتمالا ادم هست و زیاد مشکل خاصی نیست چون وقتی پامو بالاتر از سطح قلبم رو دیوار یا لبه مبل می ذارم خوب می شه. اما اگر بدتر شد می رم دکتر متخصص.

    بهارک | May 28, 2008 8:33 AM

    بچه ها من اینجا هستم ها! یعنی مرتب اینجا حاضری می زنم و گزارش می دهم. نترسید ها! باشد؟ دیانا فکر نکنی در رفتم. اینجا ام. همین دو رو برها.

    آرام | May 28, 2008 8:39 AM

    بهارک جان لیلی راست می گه هیچ چیز مهمتر از سلامتت نیست برو چک آپ کن دختر گل
    مرسی هم از راهنماییت درباره پفک:)


    ملانی عزیزم

    شاید به نظرت عجیب بیاد که کسی خوب بخوره و وزن کم کنه ولی خیلی از ماها نمونه خوبی برای این مسئله هستیم.ممکنه سرعت لاغریت کم بشه ولی اصولی لاغر می شی.در ضمن خوب خوردن مساوی با پر خوری نیست همه توی محدوده مجاز کالریشون باید بخورن.
    شاید گلبوی عزیزم که تو وبلاگش رو دیدی کم خوری بکنه من نمی خوام از کار اون یا هر دوست دیگه ای که کم خوری می کنه انتقاد کنم اما اگه تو به دنبال اینی که کم کنی و لاغریت رو حفظ کنی و در عین حال به بدنت آسیب وارد نکنی راهش همینه که درست بخوری و فعالیتت رو بیشتر کنی.
    حتی خود گلبو هم به نسبت قبل بهتر غذا می خوره و ما اینقدر بهش گیر دادیم که بخور بخور که خدا می دونه!

    :)

    سالومه | May 28, 2008 9:53 AM

    آرام خوب شد اینو نوشتی وگرنه من داشتم ایست قلبی میکردم با اون خداحافظ!

    شانه بسر | May 28, 2008 9:55 AM

    مرسی اویزه گوشم می کنم حتما

    ملانی | May 28, 2008 10:08 AM


    دیانا جانم :
    مثل همیشه گل گفتی!کاملا باهات هم عقیده ام :
    به هر جا که روی آسمان همین رنگ است...
    تکنولوژی برتر،امکانات پیشرفته ورفاه اجتماعی خیلی عالیه ولی مهمتر از اون شور و شوق آموختن وپشتکاره که سرمایه گرانبهایی است.من خودم هنوزاولین انتخابم در راه علم آموزی"کتاب" هست برا همینه که تو جستجوی اینترنتی شاگرد تنبلم!

    انارعزیز:
    سه روز پیاده روی شروع خوبیه وامیدوارم فصل جدیدی باشه برای "ورزشکار شدن انار".
    در مورد طناب زدن تجربه خودمن این بود که حس میکردم انرژی زیادی از من میگیره (دلیلش را نمیدونم) اما به هرحال به عنوان یه ورزش پرتحرک برای کسانی که مشکل زانو ندارن و محدودیت زمان ومکان ورزش کردن دارن شاید خوب باشه.
    راستی اون ورزش پیشنهادی من برات dart بود! چون دنبال نظم ذهنی بودی اینو توصیه کردم اما خداییش اون وسط را نشونه زدن خیلی سخته!

    من داشتم کامنتها را مرور میکردم که به یه جواب خیلی قشنگ رسیدم از دوست خوبمون سالومه
    به همگی توصیه میکنم یه بار دیگه برگردین و سوال جوابهای سالومه و ملانی را بخونین که خیلی نکته داره
    سالومه جان در تکمیل فرمایشات تو منم یه نکته را به بچه های انارستان یاد آوری کنم:
    دوستان خوبم
    "یادمون باشه که هر کاهش وزنی به معنای لاغر شدن نیست!اونچه که مهمه از دست دادن چربیهاست که نیاز به زمان ویه رژیم غذایی درست داره.ما با از دست دادن آب ومایعات بدن هم لاغر میشیم اما این کاهش وزن پایدار نیست و متاسفانه ما را بجای اول برمیگردونه".
    همگی موفق باشین

    یه دوست | May 28, 2008 12:13 PM

    دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. یكی به دیگری سیلی زد. دوستی كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».
    آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام كنند.
    ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
    او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
    دوستی كه او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می كند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاك كند. ولی وقتی به تو خوبی می كند باید آن را روی سنگ حك كنی تا هیچ بادی آن را پاك نكند.»

    دکتر سارا | May 28, 2008 1:14 PM

    نتیجه جدیدترین بررسی های دانشمندان نشان می دهد خندیدن ارتباط مستقیمی با تناسب اندام دارد

    تحقیقات نشان می دهد روزانه 10تا15 دقیقه خندیدن عمیق 10تا40

    کالری را مصرف می کند

    پژوهشگران اعلام کردند خندیدن روزانه باعث می شود هر فرد در مدت زمانی معادل یک سال دو کیلوگرم از وزن خود را کم می کند

    این برای نخستین بار است که میزان انرژی مصرفی برای خندیدن اندازه

    گیری می شود

    دکتر سارا | May 28, 2008 1:28 PM

    تنها غذایی که فاسد نمیشود عسل است
    مقاومترین ماهیچه در بدن زبان است
    کروکودیل نمیتواند زبانش را دراز کند
    حلزون میتواند سه سال بخوابد
    تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند
    پروانه ها با پاهایشان می جنبند
    فیلها تنها جانورانی هستند که نمی توانند بپرند
    مورچه همیشه روی سمت راست بدنش سقوط میکند
    نظیر اثر انگشت اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است
    و جالب تر اینکه
    استفاده از هدفون در هر ساعت ، باکتری های موجود در گوش را تا 700 برابر افزایش میدهد

    دکتر سارا | May 28, 2008 1:36 PM

    مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

    وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : « دختر خوب ، چرا گریه می کنی؟»

    دختر در حالی که گریه می کرد گفت: « می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط 75 سنت دارم در حالی که گل رز 2 دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.

    وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟
    دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.
    مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

    مرد دلش گرفت ،طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت ، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد

    دکتر سارا | May 28, 2008 1:39 PM

    یه روز صبح تو بیمارستان طبق معمول،پزشك اومد بیماراشو ویزیت كنه
    دید یه پیرمرد چهارزانو نشسته رو تخت، سرم به دستش داره قرآن میخونه
    پزشك كه اعتقادی به اسلام نداشت گفت:پیرمرد تو كه معنیشو نمی فهمی واسه چی میخونی؟
    پیرمرد با آرامش گفت:پسرم از قرصایی كه تو هم به من میدی چیزی نمیفهمم

    دکتر سارا | May 28, 2008 1:46 PM

    سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر مادرش فهمید برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینهء جراحی پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ریخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار.
    بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه رفت بالاتر به دارو خانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا دارساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شیشه پیشخوان ریخت.
    داروساز جاخورد و گفت چه میخواهی؟ دخترک جواب داد برادرم خیلی مریضِ می خوام معجزه بخرم قیمتش چقدر است؟
    دارو ساز با تعجب پرسید چی بخری عزیزم!!؟ دخترک توضیح داد برادر کوچکش چیزی در سرش رفته و بابام می گوید فقط معجزه میتواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قیمتش چقدر است.داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما اینجا معجره نمی فروشیم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خیلی مریض ِ و بابام پول ندارد و این همهء پول من است. من از کـــــجــا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
    مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید :چقدر پول داری؟ دخترک پولهارا کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.مد لبخندی زد وگفت: آه چه جالب!!!فکر میکنم این پول برای خرید معجزه کافی باشه.بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من میخوام برادر و والدینت را ببینم فکر میکنم معجزهء برادرت پیش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم یک معجزه واقعی بود،می خواهم بدانم بابت هزینهء عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟ دکتر لبخندی زد و گفت فقط 5 دلار

    دکتر سارا | May 28, 2008 1:50 PM

    كودكی كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید :
    « می گویند كه شما مرا به زمین می فرستید ؛ اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟!»
    خداوند پاسخ داد :
    « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان ، من یكی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد كرد »
    اما كودك هنوز مطمئن نبود كه می خواهد برود یا نه !!
    « اما اینجا در بهشت ، من هیچ كاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من كافی هستند . »
    خداوند لبخند زد :
    « فرشته تو برایت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود.»
    كودك ادامه داد :
    « من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم ؟»
    خداوند او را نوازش كرد و گفت :
    « فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی »
    كودك با ناراحتی گفت :
    « وقتی می خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟»
    اما خدا برای این سوال او هم پاسخ داشت :
    « فرشته ات دستهایت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد كه چگونه دعا كنی »
    كودك سرش را برگرداند و پرسید :
    « شنیده ام كه در زمین انسانهای بدی هم زندگی می كنند . چه كسی از من محافظت خواهد كرد ؟»
    فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود
    كودك با نگرانی ادامه داد :
    « اما من همیشه به این دلیل كه دیگر نمی توانم شما را ببینم ، ناراحت خواهم بود»
    خداوند لبخند زد و گفت :
    « فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد كن را خواهد آموخت ؛ گرچه من همیشه در كنار تو خواهم بود »
    در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد . كودك می دانست كه باید به زودی سفرش را آغاز كند .
    او به آرامی یك سوال دیگر از خداوند پرسید :
    « خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید »
    خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :
    « نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا كنی

    دکتر سارا | May 28, 2008 2:00 PM

    یه دوست عزیز

    ممنونم از دقت نظر و توجهت.
    پشتکار در لاغری کار سخت و پر کشمکشی یه.درگیری همیشگی بین آنچه می خواهی و آنچه که میدونی درسته و باید انجام بدی. برای آدم که همیشه دنبال سریعترین و کوتاهترین راهه مسیر لاغری مسیر پر فراز و نشیبی یه. اما من و مطمئنا خیلی دیگه از بچه هایی که اینجا هستن تموم میانبرها رو رفتیم و فهمیدیم که تنها راه موفقیت واقعی همون راه اصلی اما سخت و طولانی یه. پاداش پیمودن این راه هم درسهای استقامت و خودشناسی ای هستن که توی مسیر می گیریم.
    امیدوارم که بتونیم رهروی این راه باشیم

    سالومه | May 28, 2008 2:27 PM

    شانه جان آن خداحافظ به بلاگم بود! به شماها سلام :)

    آرام | May 28, 2008 2:29 PM

    سارا جان
    داستان دو دوست توی بیابون خیلی روی من تاثیر گذاشت.
    به نظر من یه آدم برای اینکه صفت بخشش رو توی خودش داشته باشه و کینه رو از خودش دور کرده باشه خیلی باید از نظر روحی متکامل باشه.
    واقعا لذتی که در بخشبدن و عاشق زندگی و آدمها بودن هست توی هیچ چیز نیست

    سالومه | May 28, 2008 2:32 PM

    تولد همه نی نی های تازه به دنیا اومده انارستان:
    رخی جون
    نینابه جون
    خواهر البالوجون
    مباررررررررررررررررررررککککککککککک
    تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

    دکتر سارا | May 28, 2008 2:58 PM

    انار جون
    بخش زنان که بودیم یه روز سر کلاس مورنینگ ریپورت بحث طناب زدن بود
    جالب اینجا بود که خود اساتید زنان با هم نظرشون یکی نبود بعضیهاشون میگفتن طناب زدن عالیه واسهبعد از زایمان که شکمو اب میکنه بعضیهاشون میگفتن خیر افتادگی رحم میاره ما هم هنوز توش موندیم که بلاخره خوبه یا نه؟

    دکتر سارا | May 28, 2008 3:15 PM

    سلام انار خانم من پیشرفتم عالیه دو بار پیاده روی می رم یکبا صبح و یکبار با تردمیل بعد از ظهرولی صبح ها خیلی بی حال می شم انگار انرژی .زیادی مصرف می کنم سست و بی حال می شم دوم اینکه هر بار عرق می کنم و مجبورم دو بار برم حمام ولی به زحمتش می ارزه سوالم اینه پیاده روی صبح رو برم یا نه

    سانازشنگول | May 28, 2008 3:48 PM

    کاهش وزن و چای سبز؛
    با نوشیدن چای سبز، متابولیسم (سوخت و ساز) چربی های بدن تسریع می شود و به این ترتیب چربی اضافی در بدن ذخیره نمی شود. پژوهش ها نشان می دهد نوشیدن روزانه سه فنجان چای سبز می تواند تا ۷۰ کالری انرژی، ناشی از سوخت چربی ها ایجاد کند.

    ××××××××××××××××××××××××
    با نوشیدن چای سبز میزان متابولیسم چربی ها و هیدرات کربن افزایش می یابد. به این ترتیب میزان قند خون و چربی ها همواره در حد متعادلی خواهد بود. تعادل این دو شاخص بدن را با ازدیاد یا کمبود چربی و هیدرات کربن روبه رو نمی کند.
    ××××××××××××××××××××××
    *
    چای سبز قادر است جذب روده ای گلوکز و چربی را کاهش دهد و به این وسیله منجر به کاهش وزن در فرد می شود. وزن افرادی که چای سبز مصرف می کنند 1 تا 81 درصد کمتر از افرادی است که چای سبز مصرف نمی کنند.
    ×××××××××××××××××××××
    آنی

    آنی | May 28, 2008 5:16 PM

    مطالب بالا از سایتهای مختلف خوندم .گفتم بد نباشه یاد آوری کنم .اما خود چای سبز چی هست؟
    چای سياه و چای سبز هر دو از گياه واحدی به دست می آيند. تفاوت در اين است که برای تهيه چای سبز برگها را بخار داده ، گرد می کنند و سپس آنرا خشک می نمايند . ولی برای تهيه چای سياه برگها ، خشک شده ، تخمير شده و برشته می شوند يعنی فرآيند بيشتری به روی چای صورت می گيرد.

    کسی میدونه چند نوع چای سبز داریم؟؟

    آنی | May 28, 2008 5:20 PM

    من 2 مارک مختلف خریدم که هر 2 به اسم چای سبز .یکیش بو شکوفه درخت سیب میده یک ذره تلخ اون یکی ببخشید ببخشید گلاب به روتون بوی پشگل میده و تلخ!

    آنی | May 28, 2008 5:24 PM

    یه وبلاگ تازه پیدا کردم که مخصوص تغذیه و رژیم درمانیه
    ظاهرا نویسنده اش یه چیزایی حالیشه. گفتم شاید بدردتون بخوره و بتونین یکم از لاو هندلاتون رو کم کنین.
    www.mdadkhah.blogspot.com

    رامین | May 28, 2008 9:07 PM

    طناب زدن در حد تعادل خیلی هم ظاهرا خوبه. ده دقیقه طناب زدن به اندازه’ 40 دقیقه دویدن کالری می‌سوزونه... میگن البته... ما از معلم بوت کمپ‌مون شنیدیم...

    sooski | May 28, 2008 9:33 PM

    دیانا یه هو یه هو یه هویی اندر یه کامنت نویسیان زاده!
    انار این «از در بیرون رفتن» از اون مواردی هستش که من هم اغلب قبل اش به قول مامان تو کلی مصاحبه ی مطبوعاتی انجام می دم. منتها به محض اینکه پام رو از این مرز بین درون و بیرون! به بیرون می ذارم انگاری یه هو زندگی توی رگهام جریان پیدا می کنه. نمونه ی دست به نقدش هم همین امروز صبح بود که بارون می یومد(هنوز هم داره میاد) و من یه هو توی دلم خندیدم و گفتم پس نمی شه رفت بیرون پیاده روی!. منتها وقتی اجبارا رفتم زباله ها رو دم در بذارم و عمدا هم بدون چتر رفتم و کلی خیس شدم دیدم ای بابا این بارون که جون می ده برای پیاده روی!.
    خلاصه که اگه ابلیس و شیاطین و سر مرز بیرون و درون خونه رو فتیله پیچ کنیم دیگه باقی قضایا حل می شه و وقت و حال و حوصله و رمق و ...یه هویی فوران می کنن.

    دیانا یه هو یه هو یه هویی اندر یه کامنت نویسیان زاده فر!

    دیانا | May 28, 2008 10:37 PM


    بچه ها این جریان طناب زدن به نیت ورزشی و چربی کشی! فکر نمی کنم مشکلی ایجاد کنه و تا جایی که من فهمیدم دلیل علمی ایی پشت اش نیستش و یه احتمال ابتدا به ساکن هستش. افتاده گی رحم رو هم معمولا احتمالش رو برای خانومهایی که دو سه تا زایمان طبیعی داشتن می دن که اون رو هم می شه با پوشیدن گن مانع ایجاد کرد. مشکل ثانوبه ی پرده ی .... چیزه....یعنی... آهان پرده ی اسارت!! هم باز دلیل علمی ایی پشت اش نیستش و کار تحقیقی روش انجام نشده که نشون بده طناب زدن اشکال ایجاد کرده و ظاهرا فقط یه حدس هستش و احتمالش بسیار ناچیزه. منتها توی جوامع اسلامی و مشابه که حساسیت وجود داره این جور بحثها و احتمالات بیشتر دامن زده می شه و چون عرف جامعه هم «روزه ی شک دار نگرفتن» رو بر ریسک پذیری ارجحیت می ده در نتیجه به قول لیلا یه سال در میون می گن خوبه٬ بده٬ خوبه٬ بده...درست مثل دوچرخه سواری که برای عدم سوار شدنش کلی مسائل فقهی و شرعی مطرح شده.
    خلاصه که با این دیدگاه اگه آدم بخواد به ورزش نگاه کنه همه ی ورزشها رو می شه یه اشکالی براشون تراشید و همه شون احتمال آسیب زدن به بدن رو توی خودشون مستتر دارن. توی دو ممکنه پا پیچ بخوره و قوزک پا صدمه ببینه ٬ توی تنیس و بدمینتون آدم ممکنه زیادی به کمرش قوس بده و مهره ها آسیب ببینه ٬ توی والیبال شیرجه زدن ناگهانی ممکنه کمر درد ایجاد کنه٬ توی شنا ممکنه آدم پاش لب استخر سر بخوره و بشه اونچه که نباید بشه و....آخر سر هم می شه به همه ی اینها پرده ی اسارت رو الحاق کرد و خطر رو گوشزد کرد. پس می مونه انتخاب ما و شرایط ما و موقعیت ما و دیدگاه ما که ببینیم چی برامون می تونه خوب باشه و چی مضر. منتها اگه تصمیم دارین طناب بزنین٬ سوتین ورزشی یادتون نره پلیز!

    دیانا پلیز پلیزی!

    دیانا | May 28, 2008 10:39 PM


    آزی این تجربه ات که بچه ها «غذای سفت» می خوان و این سفتی رو ربطش می دن به پلو و خورش برای من خیلی جالب بود. این شرطی شدن ذهن از اون مواردی هستش که ما تپلها هم یه جورایی خیلی اسیرش هستیم و اگه بتونیم این موارد رو توی خودمون بشناسیم و روشون کار کنیم به مراتب میزان موفقیت مون هم می ره بالا. من خودم اسم فیلم سینمایی که میاد ناخودآگاه ذهنم می ره روی آجیل و بخصوص تخمه!٬ دلبند هم بلافاصله ذهن اش می ره روی بستنی. منتها یه فرق اساسی من و دلبند داریم و اون اینکه اون دقیقا از روی ساعت وقت اش رو تنظیم می کنه که تقریبا وسطهای فیلم اون یه دونه بستنی رو بخوره و خیلی برام جالبه که با این وجود که می تونه دو سه تا رو هم بخوره ولی انتخابش فقط یه دونه و سر یه ساعت خاص هستش. اما من ِ تپل از همون اول شروع می کنم به آجیل خوردن و هی ظرف انفرادی ام رو پر می کنم و خالی می کنم٬ پرمی کنم و خالی می کنم...هنوزم که هنوزه نتونستم این عادت رو ترک کنم و تنها راهش رو در این می بینم که اصلا آجیل نخرم تا توی خونه نباشه تا من نخورم!. منتها بالاخره اش چی؟ بقیه چه گناهی کردن؟. خلاصه که این شرطی شدن من با خوردن آجیل حین دیدن فیلم سینمایی هم از اون مواردی هستش که من رو مغلوب کرده تا حدی که همه ی اهل خونه به این ضعف من آگاه هستن و وقتی می خوان من رو خوشحال کنن آجیل می خرن و بساط فیلم بینی راه می اندازن!.

    دیانا اسیر زندان آجیل پرور زاده!

    دیانا | May 28, 2008 10:41 PM

    ساناز شنگول جون
    برام خیلی جالب بود که نوشتی صبحها بیشتر خسته می شی. این پیاده روی صبح هم روی تردمیل هستش؟ چون من برداشتم از نوشته ات این بود که صبحها روی تردمیل نیست. به هرحال اگه برداشت من درست باشه شاید دلیل اش این باشه که راه رفتن و دویدن روی زمین به مراتب سخت تر از روی تردمیل هستش. یادمه یه بار جیرجیرک عزیزمون به این کشف تجربی نائل شده بود و در موردش توی وبلاگش نوشته بود.

    دیانا | May 28, 2008 10:42 PM

    آنی جون
    من نمی دونم چند نوع چای سبز داریم ولی می دونم درست مثل چای معمولی که انواع و اقسام معمولی و هلی و دارچینی و نعنایی و آلبالویی و لیمویی و با طعم انواع و اقسام میوه داریم٬ برای چای سبز هم همین تنوع وجود داره. به نظرم مهم این هستش که آدم به طعم اولیه عادت کنه و بعدش که ذائقه اش عادت کرد دیگه می شه یواش یواش همه نوع اش رو خورد.منتها چون توی ایران خوردن چای با قند مرسوم هستش در نتیجه جا افتادن چای سبز خیلی خیلی طول می کشه. چون خوردن چای سبز با قند دیگه خیلی فانتزی می شه و یه مزه ی ثالث ایجاد می کنه.

    دیانا چای سبز تی بگ خوریان زاده!

    دیانا | May 28, 2008 10:44 PM

    ملانی و سالومه و یه دوست جون از این کامنت هاتون در باب «کم خوری» من خیلی حظ کردم. به فرمایشات متین همه تون این رو هم اضافه کنم که «تفاوت های فردی» رو نباید دست کم بگیریم که خیلی منشا اثر هستش. نه تنها تفاوتهای بدنی بلکه تفاوتهای محیطی و فرهنگی و خانوادگی و اجتماعی هم می تونه نقش زیادی داشته باشه.
    خوبی «راه انار» این هستش که «تپل شمول» هستش. یعنی اگه هر تپلی با هر شرایطی از همون ابتدا همه ی موارد رو اصولی پیش بره احتمال موفقیت نهایی بسیار بسیار بالا هستش. حالا اگه قبل از پیوستن به انار راههای دیگه رو بارها امتحان کردیم و زمان پیوستن به انار شرایط بدنی مون خاص شده و فرضا متابولیسمش اومده پایین٬ این دیگه بحث جدایی هستش و باید با برنامه ی مدون تر پیش رفت. من حتی یادمه که یکی از دوستان به ما پیوست و بعد از یکی دو ماه که وزن اش کم نشد و دکتر رفت متوجه شد که اختلال هورمونی داره و این مانع از تداوم برنامه اش شد. پس اگه طبق توصیه های مکرر انار بتونیم بدن مون بهتر و بیشتر بشناسیم و آگاهی هامون رو بالاتر ببریم به همون نسبت می تونیم بهتر و مصمم تر پیش بریم.

    دیانا موکد تفاوتهای فردی!

    دیانا | May 28, 2008 10:45 PM

    ای خردادیان!
    ای شمایانی که زاده شدید اندر بهار
    بهار مولود شدن تان مبارک باد
    ای لیلی
    ای رخی
    ای نینابه
    ای خواهر آلبالو
    و ای خواننده گان خرداد تولدی
    و ای تپلان خردادی که ساکت اید
    تولد جمله گی تان مبارک باد
    شاد باشید و شاد زی اید اندر جهان
    بالاخص تو این امکان!
    نقطه ی وصل ها
    انارستان و انارستان و انارستان.

    دیانا خردادیان دوستی خواه!

    دیانا | May 28, 2008 10:48 PM

    تو ای آرام ِجان
    تو ای کفتر بام
    تو می بندی بلاگ
    تو می گویی خدا باشد نگه دار ماها

    تو می دهی سلام
    تو می آیی به پیش ما٬ عزیز
    تو می گردی وز پی «طعم زنده گی»
    تو می گویی و هستی یک رکورددار توی لوگ
    تو هنوز اندر جمعی
    تویی تو رهرو طریق «دوست»

    تو بدان:
    ز بستن بلاگ ات نباشد ما را غمی
    چونکه یافتیم گوهری اندر جمعی
    تو درخشیدی و هستی «در» بحر این گروه
    تو همآوردی در این جمع تپل جذب کپل
    تو ظریفی و لطیفی و عزیز

    پس تو باش و تو بمان و تو نرو
    ما نخواهیم که تو کاتب وبلاگ شوی
    ما بخواهیم تو را :

    رهرو راه انار
    پیرو لایف نکو
    همره شاد گروه

    تو می گویی: «سلام»
    ما بگوییم:
    سلام
    علیک سلام
    سلام سلام صد تا سلام
    هزار و سیصد تا سلام
    کفتر خوب و نازنین
    فرشته ی توی گروه.

    دیانا سلام گوییان کفتردوست گروه زاده!

    دیانا | May 28, 2008 10:54 PM

    ---------------------تصحیح کامنتانه------------------------

    یک عدد "دیانا یه هو یه هو یه هویی اندر یه کامنت نویسیان زاده!" در ابتدای کامنت, اشتباهکی و هولکی پیست شده است.


    اگه در کامنت تولدانه با واژه ی "امکان" برخورد کردید و بدانید که منظور "مکان" بوده است.

    سایر غلط و غلوطهای کامنتکی ما رو به چشم دل تصحیح کنین پلیز!.

    دیانا سپاسگزاریان فر!

    دیانا | May 28, 2008 11:09 PM

    به مناسبت تولد دوستای گلم رخی جون و نینابه جون.............
    http://www.domahal.com/g.htm?id=17145
    بچه ها جون تولدتون مباااااااااااااااااااااااارک

    لیلی | May 29, 2008 12:14 AM

    دکتر سارا جون
    حکایتت راجع به معجزه و مادر اشک منو در آورد.به هر سه تاتون آفرین میگم بابت مطالعه و ارسال این آثار قشنگ.

    سولی تپلی | May 29, 2008 12:54 AM

    مرسی مهربونای خوب و خوشگلم
    حتما امروز در مورد تولد می نویسم توی بلاگم
    من چنین روزایی به جای خوشحالی قاط می زنم.حسم رو سر بلاگم خالی می کنم
    سراغ بلاگهاتونم میام
    مرسیییییییییییی

    rokhy | May 29, 2008 3:13 AM

    راستش من این دو ساله چند بار تی بگ چای سبز از این و آن گرفتم و خوردم ولی از مزه هیچ کدامشان به اندازه همکاری ،که دو سه ماه بیشتر نبود و بعد رفت ولایتش انگلیس، خوشم نیامد. بقیه انگار کاه دم کرده دارم می خورم! متاسفانه اسم برند آن تی بگ یادم نیست. دقت نکردم! فکر کردم خوب هست دیگر!
    آن موقع هر کی می آمد طرف میز ما می گفت اینجا عطاری است! آخر هم چای سبز هم سیاه هم قرمز هم افریقایی هم هندی هم چینی و سه نوع قهوه نسکافه داشتیم. حتی من که از طعم قهوه زیاد خوشم نمی آید و فشارم را می اندازد پایین، صبح ها قهوه (تهیه شده در قهوه جوش) بدون شیر و شکر می خوردم. نمی دانم آن آقا و خانم عزیز چه طوری درست می کردند یا چی می خریدند.

    آرام | May 29, 2008 6:09 AM

    :)
    دیانا با کامنتت فکر کنم آقای رامین کامنت بالا حسابی حسودی کنه.
    بسی خوشی در کردیم که مرخصی مان را امضا کردید! :)
    لوگ را هم به روز کردم :( افت یک کیلویی: Kg 39.4!
    هی هی! این مدت سر دماغ نبودم.

    حالا بهتر می شوم :)

    آرام | May 29, 2008 6:19 AM

    چای سبز مارک Twinings خیلی خوبه من همیشه از اون می خورم.مخصوصا طعم نعناش که عااالیه

    سالومه | May 29, 2008 7:04 AM

    ارام جون چرا وبلاگتو بستی؟

    دکتر سارا | May 29, 2008 8:32 AM

    ا ، چرا هیچ خبری نیست

    sib | May 29, 2008 9:30 AM

    دیانای گلم، لیلی جون، فندق خانم و دکتر سارا و همه دوستهای عزیزم

    خیلی خیلی ممنون از لطف و پیغامهای قشنگتون
    لیلی جون آهنگی که فرستادی معرکه بود روزم رو ساختی گل خانمی. خیلی چسبید هزار بار مرسی....

    رخی جون تولدت مبارک

    نینابه | May 29, 2008 9:37 AM

    مرسی از مهربونی همتون
    نینابه جونم تولد تو هم حسابی مبارک.الهی به همه آرزوهای قشنگت برسی.
    دیانای عزیزم...سارا جانم..نی نی مهربونم...نونوی خوشگلم..فندق مهربون..هستی عزیزم..بهارک جونم...رقی مهربون خوبم..لیلی مهربونم...سیب خوشرنگ و مهربونم...آلبالو جونم...هدهدک مهربون...همه همه همه
    از همتون ممنونم
    روی ماهتون رو می بوسم.الهی همیشه دلتون شاد باشه.
    من این چند وقته یکمی با خودم قاطی کردم.واسه همینه که اینقده پراکنده میام .اما به یاد تک تکتون هستم.
    و دوستتووووون دارم

    rokhy | May 29, 2008 10:23 AM

    سالومه خوبم یک دنیا ازت ممنونم.الهی همیشه شاد و خوشبخت باشی

    rokhy | May 29, 2008 10:26 AM

    رخی جون و نینابه جان تولدتون مبارک. ایشالله همهمون باشیم تولد صد سالگی تون رو جشن بگیریم!!!!(مگه چیه؟)

    رقی | May 29, 2008 11:13 AM

    ديانا جون مرسي كه در مورد طناب زدن اينقدر خوب توضيح دادي !!
    دكتر سارا جون همين ديگه !! مثلا دكتري كه من ميشناسم ميگه مشكل نداره ، اون وقت دكترايي كه بهارك مي شناسه ميگن مشكل داره ...

    ليلا | May 29, 2008 12:25 PM

    بچه ها تولدتون مبارك ! ايشالله تولد صد سالگي !‌
    شاد باشين

    ليلا | May 29, 2008 12:27 PM

    نحوه دم کردن چای سبز اونطور که توی مجله خوندم دمای آب 80 درجه باشه وموقع دم شعله خاموش باشه بهتره در ضمن دم کردن زیره سیاه هم برای لاغری و هم برای کار کردن روده وهم برای دردها ی سیاتیکی مفیده در ضمن چون طبیعت گرمی داره بهتره با برنج دم بشه تا سردی برنج رو جبران کنه

    سانازشنگول | May 29, 2008 1:08 PM


    بسمه تعالی
    به اطلاع دوستان میرساند که یک عدد خواهر انارستانی ورزش دوست وورزشکار ملقب به "هستی" در آخرین پست خود مجموعه ای از انیمیشن حرکات ورزشی برای امر مقدس"کوچک کردن شکم" گردآوری کرده است.از تمامی دوستداران دعوت میشود بامراجعه به وبلاگ این عزیز از این نمایشگاه دیدن فرمایند و فراخور وضعیت بدنی و ...روحی و ....به انتخاب خودچند نمونه را در اوقات فراغت تمرین کنند.!
    من الله توفیق

    یه دوست | May 29, 2008 2:49 PM

    جدی چقد خرداد ماهی داریم! تولد کیک فنجونی هم مثل اینکه همین روزاس
    کیک فنجونی جون تولدت مبارک :) ما منتظریم زودتر حالت خوب بشه و برگردی

    فندق | May 29, 2008 2:50 PM

    وایییییییییی چقدر تبریک تولد.همه اونهایی که تولدتونه تولدتون مبارک.با بهترین آرزو ها .

    ani | May 29, 2008 3:49 PM

    دیانا آرام و سالومه [ان از راهنماییتون ممنونم.مرسی

    ani | May 29, 2008 3:52 PM

    آرااااااااااااااااااااااااام
    آهییییییییییییییییییییی
    چراااااااااااااااااااااا
    بلاگتو بستیییییییییی؟
    آرااااااااااااااااااام
    آراااااااااااااااااااااام
    رفتم دیدم آرام بلاگشو بسته.دلم گرفت.خیلییییییییی
    خوب اگه سرحال نیستین یکم نیاین.یکم ننویسین.
    چرا می بندین؟؟؟

    rokhy | May 29, 2008 6:01 PM

    دوستاي خوبم
    من از سينه مرغ متنفرم.اما عاشق روونشم.
    چقدر فرق و فاصله بين كالريهاي نصف سينه مرغي متوسط با مثلآ "يك ساق روون همون مرغ" هستش؟
    فقط يك ساق مرغ چقدر كالري داره؟
    بخدا حالم بهم ميخوره از بس سينه بي مزه رو چپوندمش بزور تو دهمنم.كارم به جايي رسيده بود كه تا سينه مرغ ميديدم ميخواستم بالا بيارم.ايا اختلاف كالري بين اين دو تا ارزش اين همه ضجر و مشقت رو داره؟
    مگه لايف استايل بهينه نبايد دووم داشته باشه؟
    اينجوري ديگه ادامه مسير با سينه بد مزه مرغ برام امكان پذير نيست و ميدونم يه روزي بخاطر رونشم كه شده همه چيو به باد ميدم.
    من پيش هر دكتر متخصص كه رفتم و هر مركز تغذيه ايي كه رژيم بهم دادن همشون موكدآ ميگفتن فقط سينه و قيد روون و بازو و اينا رو بايد بزنم.يعني همون دو جاي مرغ كه من فقط دوستش دارم. ايا لايف استايل بهينه همينه؟عادت به همين ضجرها؟
    لطفا يك پيشكسوت فهيم يا ياران نورسيده باتجربه يكي بياد جواب منو بده كه بدجوري با اين سينه هاي حال بهم زن مرغ عرصه بهم تنگ شده.

    هستي | May 29, 2008 9:34 PM

    هستی جان
    سینه مرغ رو برای این توی رژیمهای غذایی توصیه میکنند چون کم چربی ترین بافت گوشت مرغ هست. ران و بازو نسبت به سینه چربی بیشتری دارند، ولی فکر کنم اگه همین ها رو هم بصورت سالم و بی روغن یا کم روغن بپزی و مقدار کمتری نسبت به اون حجم توصیه شده بخوری که کالریش ثابت بمونه مشکلی نداشته باشه. اصولاً نظر شخصی من راجع به غذا اینه که اگه قراره به زور و با میلی خورده بشه همون بهتر که اصلاً نخوریمش چون اینطوری تمام تاثیرات مثبتش رو با حس منفی خودمون از بین میبریم و برای بدنمون فایده ای نخواهد داشت. برعکسش هم همینطور. چیزی که دوست داری بخور ولی همیشه و همیشه در حد تعادل.

    شانه بسر | May 30, 2008 2:17 AM

    هستی جان

    من کالری یک لیوان سینه مرغ پخته و خرد شده رو با همون مقدار ران کامل مرغ پخته و خرد شده مقایسه کردم.

    هر یک لیوان سینه 202 کالری و هر یک لیوان ران کامل 247 کالری داره.به شرط اینکه بدون پوست باشن.

    از نظر خود من 40 کالری در کل قضیه خیلی تفاوتی نمی کنه.می تونی یه کم نونت رو کم کنی ولی در عوض چیزی رو بخوری که دوست داری.بازم این نظر شخصی منه البته.

    یه تفاوت دیگه هم که دارن اینه که وقتی تو سینه مرغ رو می ذاری توی فر باید حتما یه کم روغن روش بدی تا بپزه ولی رون با روغن خودش عالی سرخ می شه و خیلی هم خوشمزه می شه :دی

    سالومه | May 30, 2008 2:40 AM

    می شه یکی راهنمای کنه بگه چه جوری می شه وزن رو هر هفته به روز کرد ؟

    ملانی | May 30, 2008 2:49 AM

    مرسی از جواب سوالات به هستی جون چون سوال من هم بود خیلی از سینه مرغ بدم میاد بی مزه ترین غذاهاست.

    بهارک | May 30, 2008 5:06 AM

    ملانی جان وقتی مشخصاتت رو توی لوگ وارد کردی هر هفته باید وارد لوگ بشی و عدد ستون های وزن فعلی به کیلوگرم و تاریخ رو تغییر بدی به عددهای جدید. وزنت رو اگه تغییر کرده باشه عوض میکنی، ستون تاریخ رو هم تاریخ همون روز رو وارد میکنی و بعد دکمه پابلیش رو که سمت راست بالای لوگ هست میزنی. البته معمولاً لوگ خودش روی اتوپابلیش هست. بعد هم سیو اند کلوز رو بزن و از لوگ بیا بیرون.

    شانه بسر | May 30, 2008 5:42 AM

    بچه ها كي ميدونه اين بسته هاي ده گرمي كافي ميكس ، از اينا كه خيلي هم تلخ نيست چند كالري داره ؟!!‌

    ليلا | May 30, 2008 7:04 AM

    لیلا جان من یکبار یکی از این بسته های 20 گرمی کافی میکس رو حساب کردم حدود 80 و خورده ای کالری شد که میگیرم 90 کالری. 10 گرمی رو بنظرم میتونی 45 در نظر بگیری.

    شانه بسر | May 30, 2008 7:22 AM

    آرام جان جانم
    امیدوارم هر جا و در هر شرایطی که هستی شاد و سلامت و روبراه باشی.و اونجوری بشی و اونجوری باشی که خود خودت می خوای.
    می فهمم حس و حالتو.
    منم زیادی این مدت حساس و نازک نارنجی شدم.وگرنه خودم یکی ازونایی هستم که کاملا بستن بلاگتو درک می کنم.
    هر کاری به نظرت درسته انجام بده.
    همه انرژی هاتو روی خواسته هات متمرکز کن.می دونم که حتی نوشتن در بلاگ کلی انرژی و فکر می خواد.مخصوصا برای افرادی مثل تو که باری به هر جهت نمی نویسن و برای هر یک خط نوشتشون ارزش قائلن و به خواننده هم احترام می ذارن.
    از ته دلم برات آرزوی شادی و خوشبختی و سلامتی می کنم.خیلی دوستت دارم.خیلی
    یک لحظه هم ازمون دور نیستی.
    روی ماه مهربونتو می بوسم.سیندرلای انارستان.
    بذار به جای تو یکم آهیییییییییییییی بگم
    آخه اینجا دو روزه ابری بارونیه.دل منم آهیییییییی شده
    آرام جان جانم
    آهییییییییییییییییییییی
    آهیییییییییییییییی
    آهیییییییییییی
    آهیییییییی
    آهیییی
    آهیی
    آهی

    rokhy | May 30, 2008 8:01 AM

    منم twining می خورم

    sib | May 30, 2008 8:01 AM

    من لاغر نمی کنم ولی خدا می دونه روحیه دادنای شما گل تپلا ( و بعضا لاغرای عزیز و ایضا خوش تیپا جونا) چه تاثیر عمیق و فوق العاده ای روی من داره .

    من همچنان تلاش می کنم

    اصلا هم عیب نداره که انار هنوزم دعوتم نکرده( موندم نکنه پرونده ی سیاسی دارم )( چشمک)

    sib | May 30, 2008 8:31 AM

    ممنون از سالومه جون گل خودم و شانه بسر عزيزم
    با خبر خوشي كه سالومه مهربونم بهم داد
    پس پيش به سوي روون مرغ و لايف استايل دايمي و خوشمزه.ديگه وقتي ميرم شهروند واسه خريد بخاطر اينكه نميتونم ساق مرغ رو انتخاب كنم غصه نميخورم.ديگه فريزر ما هيچ گاه رنگ سينه ايي نخواهد ديد چون تو خونه مافقط من بودم كه سينه رو اونم با اكراه و با گرفتن دماغم ميخوردم.تموم اعضاي خونه ما از سينه متنفرن.من وقتي يه تيكه سينه مرغ ميذارم دهنم انگاري دارم پنبه غورت ميدم.اين حس حالمو به هم ميزنه.
    يه سوال:
    سالومه مهربونم
    چه جوري كالريشونو اندازه گرفتي؟با دستگاهي چيزي؟
    واقعا ازت ممنونم و از ته ته دلم دعا ميكنم هر چه زودتر به ثبات وزن دايميت برسي و مشگلي تو زندگيت نداشته باشي و هميشه خبر خوش بهت بدن همونطوري كه منو با خبرت شاد كردي.

    هستي | May 30, 2008 12:50 PM

    هستی جونم

    از خوشحالیت خیلی خوشحال شدم.آخه عزیزم مگه مجبوری سینه بخوری؟؟؟منم از سینه خیلی خوشم نمی یاد ولی گاهی کلی ماست می ریزم روش و می خورم.
    کالری ها رو از توی سایتی که هر روز کالریم رو توش حساب میکنم درآوردم.
    انار و چند تا از بچه های دیگه هم توی اون حساب می کنن.در کل خیلی ابزار خوبی یه.
    تو هم اگه انگلیسیت خوبه حتما ازش استفاده کن.

    www.fitday.com
    بوس عزیزم

    سالومه | May 30, 2008 1:43 PM

    انار بانو
    پس کجایی؟؟ بابا دلمون تنگ شده برات.بیا دیگه :))
    ایشالا هر جا که هستی خوش باشی

    سالومه | May 30, 2008 1:48 PM

    سلام مجدد D: هستی اتفاقا من از سینه مرغ خوشم می آید آخر می شود ریش ریشش کرد و دراز دراز بریدش و توی ساندیچ گذاشت. ببینید من اینطوری درست می کنم: سینه مرغ را دراز دراز ببرید که مثل خلال سیب زمینی بشه. فلفل سبز را هم همینطوری ببرید. پیاز را هم همینطور. اگر کمی گوشت را هم دراز دراز ببرید خیلی خوشمزه تر می شود. حالا این مواد را سرخ کنید (خیلی روغن نمی خواد چون خود پیاز و فلفل آب می اندازند) تازه اگر کمی آب گوجه فرنگی بریزید که دیگر محشر می شود. بعد ساندویچش کنید (یک برگ لواش هم بسشه همین قدر که جمع بشود) بعد نوش جان! این خوراک محبوب من در دوران خوابگاه بود. ایکی ثانیه درستش می کردم و از آن سوییت می آمدند از بوش فکر می کردند پیتزا خریدیم! این مخلوط خوشمزه را اگر یک روز درست کردم شاید همین هفته، دستورش را می فرستم برای آزی.با عکس. خوبه؟
    جهت لذت بردن از سینه مرغ می توانید امتحان کنید. با رون نمی شود این کار را کرد چون ورقه ورقه می شود. و به این باحالی سینه نیست. رون همان به درد نیش کشیدن می خورد ولی عمرا این قدر ریش ریش باحال بشود مخلوطش کرد و مزه دارش کرد.

    راستی. چهارشنبه ما در شرکت همونطور که گیتا گفت دو تا تولد داشتیم و کیک خریدیم با هندوانه و جای شما خالی هندونه خوردیم به جای کیک و عاااالی بود. (من کیک نخوردم چون قهوه اش الان جزو مشکوکات حساسیتی است و حوصبه دردسر نداشتم). آقای حسابدار هم فقط هندونه خورد. حواسم به گیتا نبود. خودش بیاد اعتراف کنه! گیتااااااااااا!

    هوم! راستی گفتم؟ شنبه پیش استادم کلی تحویلم گرفت و بعدش هم دعوام کرد گفت زودی درفت اول را ببرم بهش بدهم. آهییییییییییییییییییییی!

    آرام | May 30, 2008 2:15 PM

    انار سیاه سوخته (سواستفاده از پست قبل!) کجایی؟

    آرام | May 30, 2008 2:17 PM

    من هم اعتراف کنم که فقط سینه و فیله مرغ دوست دارم و از رون و بقیه جاها خوشم نمیاد. برای همین سر غذا وجودم باعث خوشحالی دیگرانه :)
    آرام با این ریش ریش کردن گوشت خیلی موافقم، هم توی ساندویچ، هم سالاد (مخصوصاً الویه)، هم با پاستا و هم توی خوراک سبزیجات. ایوای باز من گشنه ام شد آخر شبی!

    شانه بسر | May 30, 2008 2:43 PM

    من هم دلم برای انار و مهسا و آریس خیلی تنگ شده اونا که نیستن من احساس تنهایی می کنم :(

    بهارک | May 30, 2008 2:59 PM

    شما کسی از کرم جمع کننده سینه استفاده کرده؟ یا می دونه چیه؟ از اینا که می نویسه ليفتينگ سينه تو تبلیغات بلاگفا ها اونا رو می گم

    بهارک | May 30, 2008 3:04 PM

    دکتر سارا عزیزم مرسی از لطفت.ببخشید نمیتونم تو این اکستراپوند کامنت بزارم.
    آرم جان من کشته مرده این آهیییی گفتناتم.خیلی با مزه است!

    ani | May 30, 2008 4:38 PM

    سالومه جون ممنون
    من نميدونم چرا اينقدر از انگليسي متنفرم.يه دليلشم بخاطر فراريشه. تا مياي ياد بگيري فراموشش كردي اما يه سال كه از جي پنج استفاده كردم دامنه لغاتم زياد شد اما دستور رو كلآ بيلميرم و زيادم خوشم نمياد.اين باباي بيچاره ما از بچگي هرچي سعي كرد ما زبونمونو قوي كنيم و هي انواع و اقسام ابزار اموزش رو خريد يا تو خونه قرار گذاشت بجاي فارسي انگليسي صحبت كنيم طفلي خسته شد و هر روششم به يه هفته بيشتر نكشيد.اما الان كه خودم احساس نياز ميكنم دوباره ميخوام با يه ديد جديد شروع كنم. 6 سال پيش ونك ميرفتم كلاس.اون اموزشگاه استريم لاين تدريس ميكرد و 2 تا كتابشو خوندم اما از بس استادمون بد بود ولش كردم.ايشاللا وقتي سرم خلوت تر شد يه كلاس باحال پيدا ميكنم كه تو ذوق بچه نخوره و بدرد اين بچه بيچاره بخوره.نهايتآ سالومه جون فعلآ بدليل اين عذر شرعي از مراجعه به سايت فيت دي معذورم.اما بازم ممنون بابت توصيه ات و همون خبر خوبي كه بهم دادي.
    ارام جون
    ممنون از راهنماييت و دستور پختت.با خبر خوبي كه سالومه بهم داد و از هر چي عذاب سينه خوري نجاتم داد بعيد ميدونم برم سراغ سينه.اونم با انتخاب خودم.اما دستورتو به اذي بده كه اگه يه جايي گير كرديم كه بجز سينه چيزي در دسترس نبود بشه يه كاري كرد بلكم از گلومون پايين بره.
    شانه به سر جون
    وقتي داشتم كامنتتو ميخوندم كلي خنديدم.واقعا خداشما سينه دوستها رو نگه داره چون دور و بر من كه كمن.
    بهارك عزيز
    من يه مدل كرم واسه سينه ام استفاده ميكردم تا روزي كه با وارد كننده اين كرمها تو ايران روبرو شدم.ايشون مدركش مهندسي پزشكي بود و لوازم پزشكي وارد ميكردن كه اين كرمها هم نوعي از محصولاتشون بود.چون به نوعي آشنا از آب دراومدبهم برادرانه سفارش كرد از هيچ نوع كرمي واسه سينه استفاده نكنم مگر با تجويز پزشك متخصص كه تخصصي در زمينه سينه داشته باشه.ميگفت غدد شيري اينقدر حساسن كه نبايد سرخود هر چيزي رو مصرف كنيم.ميگفت درسته كه همين كرمها تاييديه وزارت بهداشتو دارن اما همه نبايد از يك نوع استفاده كنن.چون هر بدني با بدن ديگه فرق ميكنه.خيلي از محصولات هم تاثيرشون الان مشخص نيست.ازون روز بود كه كرمي رو كه قبلآ كلي پول بالاش داده بودم هنوزم داره تو ويترين لوازم ارايشم خاك ميخوره.من يك سال ازون محصولات استفاده كرده بودم اما تاثير چنداني نداشت.هيچي مثل ورزش و مراعات رژيم صحيح و اب يخ رو سينه تآثير نميذاره.هر چيزي رو كه فكرشو بكني و جزو لوازم لاغري باشه رو من امتحانش كردم.از چسب و كمربند لاغري و ...گرفته تا بيو بيوتي واسه كوچك يا بزرگ كردن سينه.اما همشون يه چيز مشترك داشتن و اونم اين بود كه دروغگوهاي بزرگي بودن و هر بار محصولاتشونو با كلاهي جديد به مشتري عرضه ميكردن.
    بهت پيشنهاد ميكنم اصلا سراغ اين چيزا نري چون فقط پولتو و وقتتو دور ريختي.اين همه در مورد كمربندها تبليغ كردن.الان دكترها ميگن چربي رو اب نميكنه بلكه با لرزوندن جابجاش ميكنه.از مركز تغذيه در مورد قرصهاي لاغري كه خودم يه نوعشو به نام "زنيت"كه چند سال قبل هر قرصشو هزارتومن ميخريدم پرسيدم گفتن تآثيري نداره و تموم داروهاي لاغري رو اگه چند سال پشت هم استفاده كني شايد 2 كيلو كاهش وزن پيدا كني.ديدم عاقلانه نيست اين همه پول دور بريزم و معده داغون شد هامو داغون ترش كنم.پس يه رژيم صحيح بهتر جواب ميده و حتي زودتر.
    دوستان گرامي
    در انتهاي كامنتم ميخواستم يه مطلبو به نقل از پزشكان تغذيه براتون بگم:
    "هر روشي كه منجر به كاهش وزن بشه به طور مثال رژيم اتكينز يا همين قرصهاي لاغري و غيره و غيره به محض كنار گذاشتن اون روش يا اون محصول چاقي دوباره شروع خواهد شد اما اينبار با شدت بيشتر."
    بهارك عزيز
    ببخشيد كه خطاب مطلبم به تو بود اما من خواستم در جواب سوالت تجربه هايي كه در زمينه محصولات به اصطلاح لاغري و قلابي رو براتون كمي توضييح بدم
    فقط يه چيز يادم رفت در مورد يه نوع محصول به نام"مكمل گياهي"
    اين محصول به ظاهر هيچ ايرادي بهش نميشه گرفت اما در معده افزايش حجم ميده و باعث كاهش اشتها هنگام غذا خور