« میتینگ 69 | صفحه اول | ميتينگ 71 »
خوب من برگشتم. جای همگی خالی. خیلی خوش گذشت و حسابی استرسم کم شد و الان سیاه سوخته و آماده خدمت شما هستم. سوغاتی هم براتون این عکس این پائین رو آوردم. این پرنده هه انگشت نداره. نمیدونم از اول نداشته یا توی یه تصادفی از دست داده بوده اما من وقتی دیدمش که با خوشحالی اینور و انور میرفت و زندگیش رو میکرد باورم نمیشد هیچی انگشت نداره. راستش برای من یهو خیلی تکون دهنده بود و گفتم شاید روحیه این پرنده کوچولو برای شما هم انگیزه بشه.

خوب حالا من نبودم شما چکارها کردید؟ اینجا چه خبر بود؟ من که شاهکار کردم و وزن اضافه نکردم. اوندفعه که رفته بودم کانادا دیدن آیدا با 7 پوند اضافه برگشتم. ایندفعه حسابی مواظب بودم که لااقل چاق نشم. شما چطور؟
تکمیل 1. خوب من این دو روز به شدت خود درگیری داشتم. چاق شده ام. به همین سادگی. دیروز که مجبور شدم کمربندم رو یه سوراخ اینورتر ببندم که راحت باشم مجبور شدم که با این حقیقت تلخ روبرو بشم که دو ماه و نیم ورزش نکردن و غذا رو سرسری خوردن اثرش رو کرده.
به عنوان اقدام بعد از 24 ساعت غصه اولیه نشستم برای همخونه ام آسمون ریسمون بافتم که اون دوستمون توی هاوایی چقدرررررر لاغر شده بود و چه خوب شده بود و سایزش صفر شده بود و خلاصه قرار گذاشتیم صبحها بریم پیاده روی. امروز صبح هم رفتیم برای نیم ساعت و حالم خیلی بهتره.
اما میخواستم بگم اگه مدتیه ورزش نکردید, اگر احساس میکنید عقب موندید, وزنتون گیر کرده یا بدتر از اون بالا رفته, اگر از خودتون دوباره داره بدتون میاد و از این احساس تنفر که برگشته حتی بیشتر هم بدتون میاد من درکتون میکنم. بیایید با من ریز ریز دوباره برگردیم به روتین قدیم و ناامید نشیم. برای من که خیلی سخته قبول اینکه منی که میتونستم تصمیمی بگیرم و فرتی برم 7 مایل بدوم الان به اندازه یه حلزون همت ندارم که برم روزی نیم ساعت ورزش و آمادگی بدنیم هم درست به قدر همون حلزون آمده پائین. واسه همین اگر احساس ناامیدی میکنید و علی رغم این احساس میخواهید دوباره شروع کنید و کنترل اوضاع رو دستتون بگیرید من درکتون میکنم به شدت!
دیسیپلین و انضباط ذهنی خیلی چیز عجیب و غریبیه. به دست آوردنش مشکله و نگه داشتنش حتی مشکلتر. تنها چیزی که به نظر من باعث میشه به زحمتش ببارزه اینه که آدم میبینه چقدر بیشتر کار میتونه انجام بده و چقدر نتیجه بخشه توی زندگی و چقدر آدم از طرف خودش و بقیه احترام بیشتری داره. اما سخته بشه همه جنبه ها ی زندگی رعایتش کرد. فقط با یک کار به دست میاد و اونم تمرینه. تمرین انضباط کنیم.
تکمیل 2. من امروز هم رفتم پیاده روی ساعت 8 صبح. یک ساعت. باورتون نمیشه بعدش چقدر حالم بهتر بود. همینجوری یه روز یه روز برنامه بریزم فعلا بهتره. الان باید بدوم برم. فقط اومدم گزارش بدم و بگم کالری هام رو هم دوباره شروع کردم شمردن.
Comments
آخ جون !!! من اینقدر بیدار موندم که اول بشم !!!
دوستای خوبم که منو دلداری دادید!! ممنون ازتون !!
دیدن این پرنده هم حال آدمو بهتر می کنه !!
لیلی | May 19, 2008 3:21 PM
به به رییس انار .رسیدن بخیر.
لادن 79 | May 19, 2008 3:22 PM
به به رییس انار .رسیدن بخیر.
لادن 79 | May 19, 2008 3:22 PM
سلام انار جون خوش اومدي
Anonymous | May 19, 2008 3:23 PM
سلام انار جون خوش اومدي
Anonymous | May 19, 2008 3:23 PM
انار جون پس چرا اسم منو ننوشت؟
دوباره:
سلام انار جون خوش اومدي
هستي | May 19, 2008 3:25 PM
یه جونی گرفت این انارستان !
چه خوب که برگشتی!!
لیلی | May 19, 2008 3:32 PM
انار جونم من اين هفته يه برنامه 14 هفته ايي رو شروع كردم كه اولويت اولم كنكورمه و دوم كاهش وزن.بخاطر مشغله ايي كه تو دو هفته پيش داشتم 1 كيلو زياد شدم اما از شنبه كه رژيمم آغاز شد 1.5 كيلو كم كردم.خيلي تلاش كردم وقتي مياي دعوام نكني.الانم 67.5 هستم.اما نميدونم ستاره سوممو چه وقت ازت ميگيرم.امادارم واسش تلاش ميكنم.
انار عزيز من ستاره 10 درصدي رو درست نميدونم كه چيه.ميشه بيشتر توضيح بدي؟ يه بارم تو ميتينگاي قبلي مطرح كردم اما كسي جوابمو نداد.اميدوارم بهت خوش گذشته باشه و حسابي آرامش پيدا كرده باشي.برامون از سفرت بيشتر تعريف كن.چقدر دوري ازت سخت بود.خيلي بهت وابسته شديم.اميدوارم يه روزي به اون هدف نهايي كه تو وزنت مشخص كردي برسي اما همش نگرونم مبادا بري و ما رو تنها بذاري.
هستي | May 19, 2008 3:36 PM
انار نمي دونم چرا اصلآ نميتونم به پاهاي اون پرنده نيگاه كنم.خيلي دلم واسش ميسوزه.اصلآ نميتونم حتي يه درد كوچولو رو تو اين حيووناي مظلوم با اون نگاههاي معصومشون ببينم.چه كنم دلم كباب ميشه.ولي مهم اينه كه تلاش كرده با توجه به عيبش به حياتش ادامه بده و تسليم سرنوشتش نشه.
هستي | May 19, 2008 3:48 PM
هستی جان ستاره ده درصدی یعنی وقتی ده درصد از وزن اولیه رو از دست داده باشی. مثلا من اگر با وزن 147 پوند شروع کردم وقتی 14 پوند کم کنم ستاره ده درصدی رو میگیرم. اهمیت ستاره ده درصدی اینه که مخصوصا در وزنهای بالا هدف نهایی معمولا خیلی دور از دسترس به نطر میاد و ممکنه بدتر آدمها رو ناامید کنه اما ده درصد وزن اولیه دست یافتنی تره و تحقیقات هم نشون داده که همین کاهش ده درصدی تاثیر بسیار زیادی در بهبود وضع سلامت افراد داره و ظاهرشون رو هم انقدر محسوس تغییر میده که براشون انگیزه بشه. برای همین مخصوصا برای اونایی که زیاد میخوان وزن کم کنند وزن ده درصد به عنوان هدف اولیه توصیه میشه.
انار | May 19, 2008 4:49 PM
سلام انار جان من یکی از جدیدام اول از همه اینکه رسیدن به خیر این شاالله که حسابی خوش گذشته بهت و دوم اینکه من2 هفته است برنامه 8 هفته ای رو شروع کردم ولی چون روزایی که 1 دقیقه اضافه میشه به دویدن یه کم اذیت میشم روزایی که پیاده روی هست همون کار روزه پیشو تکرار می کنم اینجوری خوبه یا نه یا از وسطای برنامه 24 هفته ای رو شروع کنم مناسبتره؟در ضمن من قبل از وارده گروه شدن هم به طور متوسط یه روز در میون نیم ساعت ورزش می کردم .
گل بهار | May 19, 2008 6:23 PM
سلام
خوش اومدی انار جون حتما که خوش گذشته
اینجا هم همه چیز مرتب بود و عالی فقط جای تو خیلی خیلی خالی بود
لاله | May 19, 2008 8:27 PM
انار جان خوش اومدی :)
فندق | May 19, 2008 9:09 PM
سلام انار جان.
امیدوارم خیلی خیلی بهت خوش گذشته باشه و امیدورترم که اون استاد گردالو خانوم با کار مضاعف تمام اون خوشیها رو از دماغت بیرون نیاره!
به عنوان یک آرتمیس پا گچ گرفته ی از کار و زندگی افتاده،به شدت با آن پرنده هم دردی می نمایم...چقدر هم قیافه ش صبور و مهربونه.ازسوغاتی روحیه بخشت خیلی خیلی ممنونم.
آرتمیس | May 19, 2008 11:01 PM
سلام انار جان خوش اومدی.پرنده کوچولو... از خود تنبلم خجالت کشیدم.
آلبالو | May 19, 2008 11:25 PM
سلام انار جون
خوش اومدی
واقعا جات سبز بود
دکتر سارا | May 19, 2008 11:26 PM
من با دیدن کارنامه کارشناسی ارشدکه چند تا با آخرین فرد مجاز فاصله داشت و این پرنده خجالت کشیدم از خودم.
:((
فندق تو مجاز شدی؟
آلبالو | May 19, 2008 11:32 PM
رخی جونم عزیزم امیدوارم که با تجدید قوا بر گردی
برات دعا میکنیم که این مرخصی بهت خوش بگذره و بتونی با انرژی بیشتر بیای پیشمون
دکتر سارا | May 19, 2008 11:33 PM
فندق چکار کردی ؟ نتیجه ها اومده ها !
لیلا | May 19, 2008 11:41 PM
انار جون خوش اومدی !
لیلا | May 19, 2008 11:42 PM
آلبالو جون عزمت رو جزم کن برای کنکورامسال ، هدف هم این باشه که امسال با نفر اول فقط چند تا دونه فاصله داشته باشی !
لیلا | May 20, 2008 12:03 AM
سلام
اول از همه خو ش اومدی.من در غیاب شما به گروه پیوستم و یه مقدار ناچیزی هم کم کردم ولی جدول غذاهای خورده شده و اینا ندارم .منتظر بودم بیای بگی چیکار کنم.
فقط اینو بگم که هر یک کیلو کم کردن برای من رهایی از یه کابوس بزرگه.البته برای آقای همسر بیشتر...
سولی تپلی | May 20, 2008 12:14 AM
سلام انار جون خوشحالم برگشتی
امیدوارم بهت خوش گذشته باشه
من نمیدونم چرا این هفته با اینکه همه مسایلو رعایت کردم وزنم کم نشد؟؟؟گریهههههههههههههههه
آمانیتا | May 20, 2008 12:31 AM
سلام بچه ها
من امروز اومدم زود کامنت بگذارم چون هفته پیش کاملا از قلفله عقب افتادم . انار جون خدا را شکر خوش گذشته .
من امروز خیلی سرحال نیستم چون دیروز خواهر شوهرم رفت امریکا ولی من اینقدر دیروز گریه کردم که نفسم در نمیاد.
از رژیم نگو که هفته پیش تا همین امروز مهمان داشتم و فکر کنم چاق هم شدم ولی میدانم تا اخر خرداد میترکونم این را قول میدم
امروزباهاتون هستم ولی خسته .
گیتا | May 20, 2008 1:27 AM
سلام انار جون! ویییییییییییییییییییییییییییییییی
اینجانب طی یک حرکت انفجاری با خودم عهد کردم حتی اگر استاد شنبه فحشم بدهد بروم ببینمش. دوباره استرس گرفتم و تظاهرات جسمی آن مثل زمستان عود کرده. از جوش صورت گرفته تا کهیر (!) که معلوم نیست چرا خوب نمی شه آن هم برای منی که سابقه اش را نداشتم. فعلا با دیدن این پرنده کوچولوی دلبر کلی ذوق کرده ام و خوب 4 تا جوش روی پیشانی که چیزی نیست مادر!!
آوردیش با خودت؟ یا فقط ازش عکس گرفتی؟
ما وقتی نبودی یک لاک پشت 2 سانت در 2 سانت از کوههای اطراف شهر دماوند پیدا کردیم و یک هفته مهمون ما بود. اینقده ناز بود. تمام آن یک هفته تلویزون تعطیل بود و مراقبش بودیم کجا می ره و باهاش بازی می کردیم. خیلی باهوش بود چند بار که جلویش را گرفتیم که نرود اتاق پذیرایی دیگر خودش راهش را کج می کرد و نمی رفت. آخی! دلم برایش تنگ شده. انار یاد اون پستت راجع به افسردگی افتادم. جدی جدی داشتن یک حیوان کوچولوی خانگی خیلی آدم را سر ذوق می آورد. فقط با "آلرژی تماسی" دستام فکر نمی کنم بتونم هیچ حیوانی را خونه نگهدارم.
امروز می روم روی ترازو!
فعلا دکتر بابت کهیر نظرش این است که بنویسم چی خوردم شاید خوراکی باشد! من نمی دونم همه چیزهایی که الان می خورم را قبلا هم می خوردم هیچی ام نمی شد حالا این کهیر از کجا پیداش شده اذیت می کنه آن هم وسط برنامه بخور بخور من والله! از فلفل تا گوجه فرنگی تا آبمیوه شادلی در لیست مشکوکات قرار دارد. البته هنوز 6 هفته از اون برف شادی نگذشته ولی محض اطمینان دارم خوردنی ها را هم چک می کنم. همه چی مشکوک است: آجیل، مرکبات، شیر، فلفل، میوه های تازه! یکهو دکتر می گفت هر چی که می خوری بهتر بود والله! فقط آب فکر کنم مشکوک نیست!
آرام | May 20, 2008 1:31 AM
اون "وییییییییییییی" یعنی بغل محکم!
آرام | May 20, 2008 1:35 AM
آخی
.
.
.
.
. از بی نظمی ذهنی هلاک شدم انار
باور کن هی دعا کردم سالم برگردی و بیای و اینجا رو یه آب و جارو بکنی
.
.
.الان که اومدم دیدم برگشتی کلی ذوق کردم به خدا
داشتیم می پکیدیم .
حالا دوباره با جدیت شروع می کنم
اقای همسر میگه
خدا به دادتون برسه اگه انار ازدواج کنه میخواین چیکار کنین؟
من نمی دونم مردها چرا همه چیز رو با هم قاطی می کنن /
ولی ته دلم گرفت وقتی این حرف رو زد
تو اگه عروسی کنی بازم اینجا می مونه دیگه نه؟
میبینی
من دچار کمبود محبت شدم این مدت که نبودی
zeinab | May 20, 2008 2:05 AM
انار جان خیلی خوش اومدی و امیدوارم بهت خوش گذشته باشه.
یه براوو به تو که وزن اضافه نکردی :دی
توی مسافرت واقعا سخته :)
سالومه | May 20, 2008 2:31 AM
آلبالو جون اینجوری فکر نکن، اگه از همین امروز شروع کنی مطمئن باش سال دیگه حتما قبول میشی
من رتبه ام بد نشده،البته چیزی که من میخواستم نیست ولی با شرایطی که داشتم خوبه. الان واقعا نمیدونم انتخاب رشته کنم یا نه! با این رتبه فکر میکنم همین دانشگاه لیسانسم قبول بشم که با اینکه از دانشگاهای خوبه تهرانه ولی من دوسش ندارم و دلم نمیخواد با این دید منفی برم دانشگاه، از یه طرف هم همینجوریش 2 سال از دوستام عقبم و نمیتونم 1 سال هم پشت کنکور بمونم! واقعا گیر کردم :(
فندق | May 20, 2008 2:46 AM
سلام انار عزیزم رسیدن به خیر
من از عید که بین اتکینز و اینها سرگردون بودم 3 کیلو اضافه کرده بودم و باید ستاره پس می دادم اما اگر وبلاگمو ببینی با تلاش فراوان و استمرار و خلاصه تونستم امروز اعلام کنم که هیچ ستاره ای پس نمی دم و تا الان درست 15 پوند کم کردم.
خیلی ناراحت بودم بابت ستاره ام اما همین نبودنت و تا اومدنت و اینکه دو هفته وقت دارم باعث شد که حد اقل ستاره ام رو پس بگیرم.
بهارک | May 20, 2008 3:03 AM
فندق جونی درسته که قبول شدن جایی که میخوای خیلی بهتره ولی واقعا یک سال دیگه خوندن اینقدر ارزشش رو داره ؟ با این سیستم کنکوری ، حیفه آدم یک سال بیشتر وقت بذاره ! تازه من برای کنکور خودم سال اول گفتم نه من رتبه بهتر میخوام و باید یک سال دیگه بخونم ، ازنظرسطح علمی خیلی بالا رفته بودم ، ولی رتبه ام 200 تا خراب شد ! یعنی دقیقا سال بعد همون رشته ای رو قبول شدم که سال اول می تونستم قبول بشم !
تو هم ریسک نکن میتونی کلاسات رو جای دیگه بری ،با اساتید صحبت کنی ! مهمانی بگیری و هزار و یک کار دیگه که راضیت کنه !
لیلا | May 20, 2008 3:04 AM
تبریک می گم فندق جون
بهارک | May 20, 2008 3:19 AM
لیلا جان حرفاتو کاملا قبول دارم و خودم هم به همین چیزا فکر میکنم ولی از یه طرف هم من یه اخلاق مزخرفی دارم که وقتی از یه چیزی خوشم نمیاد هیچ جور نمیتونم براش از جون و دل انرژی بزارم و با توجه به تجربه لیسانسم میترسم این برام دردسر ایجاد کنه. از طرف دیگه هم فکر میکنم دانشگاه تو فوق لیسانس خیلی نقش مهمی داره، هم تو خود فوق هم برای ادامه تحصیل و قبولی دکتری چه تو ایران و چه پذیرش از خارج. برای همینم میگم شاید بد نباشه یه سال از این طرف هزینه کنم که از اون ور برای ادامه راه خیالم راحت تر باشه. ولی خب این کار هم همونطور که گفتی یه ریسک بزرگه و ممکنه بدجوری پشیمون بشم. اونم تو MBA که انقدر ظرفیتش محدوده و رقابت فشرده است. برای همینم گیر کردم و فکر میکنم شدیدا به مشورت و کمک احتیاج دارم
سازمان سنجش هم که امسال هنوز دفترچه رو نداده که آدم بیشتر گیج و سردرگم بشه! الان شک کردم که از کجا معلوم قبول بشم اصلا؟؟!!
فندق | May 20, 2008 3:40 AM
مرسی بهارک جان
فعلا که فقط فکر و خیال و اعصاب خوردیه!!
فندق | May 20, 2008 3:43 AM
نار عزیزخوش اومدی، امیدوارم بهت خوش گذشته باشه و شادتر باشی
وقتی خستگیت در رفت من رو هم وارد لوگ وزن کن پلیز.
در مورد کالری پایه هم توضیحاتی می خوام گیج شدم
اوون عزیزایی که به من لطف دارن و روحیه می دن: من جدولمو هر روز به روز می کنم،متوجه نمی شم که چرا می گین به روز نشده
انار جون راستی قدمت خیر بود برام
sib | May 20, 2008 3:50 AM
انار من این نگاهتو خیلی دوست دارم، اینکه حتی در یک پرنده کوچک هم میتونی انگیزه های بزرگ ببینی.
خوش برگشتی که جات واقعاً خالی بود :×
شانه بسر | May 20, 2008 4:11 AM
residan bekheir banooye arshade anarestan. Delemoon tang shode bood. Khoshhalam ke khosh gozashte va vazn ham abet moonde. Benazare manke kheili honare too safar vazn ezafe nakonim. Man ke sharmandeam, az vaghti naboodi ta hala hamsh mariz boodam va hastam hanooz, 1kilo ham vaznam ezafe shode! Log ro ham nemitoonam baz konam ke vaznam ro tashih konam.Vali ghol midam zoodi jobran konam ta khoob shodam. :)
Fairy | May 20, 2008 5:13 AM
تبریک می گم فندق جان. دست راستت رو سر من
آلبالو | May 20, 2008 5:32 AM
والا فندقی اینجا که دانشگاه بدتر از پیام نور نداریم ، تا اونجا که من دیدم تو همین پیام نور هم اگه دانشجو خودش مشتاق باشه اساتید کلاسای دیگه رو بهش معرفی میکنن ! من میشناسم دانشجوی ارشد رو که با اساتید صحبت کرد و همه ترم ها رو دانشگاه تهران کلاس رفت و علامه امتحان داد . برای ادامه دادن هم خیلی چیزا شرطه نه فقط خود دانشگاه ، نمراتت ، زبان و خیلی چیزای دیگه . مناصلا منکر جو خوب دانشگاه و کلاس و اینا نیستم ها ف باید بذاری تو ترازو و ببینی با شناختی که از خودت دای کدوم رات بهتره ! خودت هم گفتی رقابت NBA خیلی فشرده تر میشه ! هر سال تعداد مشتاقاش بیشتر میشه !
درهر صورت حسابی مشورت کن ، فکر کن ،ببین برنامه هات چیه و با امیدواری ادامه بده !
لیلا | May 20, 2008 6:31 AM
اووووووووووه فندقی اشتباهات تایپی رو به بزرگواری خودت ببخش!
اونم NBA نیست ها MBA بود ، اشتباه نشه لطفا :دی
لیلا | May 20, 2008 6:34 AM
چه سوغاتی باحالی
ميس ري | May 20, 2008 7:53 AM
سلام انار خانم رسیدن به خیر انشاالله که حسابی شارژ شده باشید . یه دستی هم به سر ما بکشید دلم لک زده برا یه مسافرت کوچولو. سوغاتی خیلی خوبی اوردید برا امثال من که با دیدن این پرنده کوچولو از خودم خجالت بکشم . که واسه یه ساعت ورزش کردن جونم درمیاد هر روز خدا خدا میکنم که یه جاییم یه کم درد کنه من بیخیال ورزش شم. راستی انار خانوم من تو مدتی که عضو این گروه شدم که این هفته هفته هفتمم هستش سه کیلو و نیم کم کردم . از همگیتون تشکر میکنم به خصوص شما که گل گل گلید
بفرین | May 20, 2008 8:31 AM
سلام سلام انار خانم
حال شما احوال شما خوش گذشت جای مارام خالی کردی
خوب من الان رو 72.2 موندم نمی دونم چرا سرعت کاهش وزنم ژایین اومده من از یه هفته مونده به عید تصمیم به کاهش گرفتم اون موقع 81.5 بودم ماه اول خیلی خوب تا 74 رسیدم اما الانه همچین قفل شدم همچنی صدم و هزارم گرم کم می کنم البته نا گفته نماند همچین ورزشم نمی کنم یعنی ورزش و تز باهم بوسیده شده و به کنار رفته اند
حالا یه راهنمایی این بنده حقیر رو بکنید دو نقطه دی راستی بچه ها هفته دیگه جشن فارغ التحصیلی ماست من نمی دونم دفاع نکرده این چه جشنیه
حالا اجالتا ما بریم 10 تا استژر بزنیم با این آهنگ راستی من نمی تونم چرا الکی خوش شدم
http://www.domahal.com/g.htm?id=30773
arezoo | May 20, 2008 9:01 AM
راستی انار جون از این عکس خوشگلم ممنونم.
بهارک | May 20, 2008 9:01 AM
سلام من تارا هستم انار جون می خواستم یک تشکر جانانه از شما و دوستان انارستانی بکنم حدودهفت ماه پیش اتفاقی به انارستان برخوردم اوایل ا ز روی کنجکاوی گاهی سر میزدم کم کم این حس در من ایجاد شد که شاید من هم بتونم از شر 10 کیلویی که میخوام کم کنم راحت بشم شروع کردم به شمردن کالریهای مصرفی در روز و ورزش. نشون به اون نشون که تارای70 کیلویی الان شده 61کیلو با اینکه 9 کیلو کم شدم ولی احساس سبکی زیادی میکنم ای کاش من هم عضو بودم وستاره میگرفتم ولی با ارزشترین ستاره من انگیزه ای بود که به من دادی ازت ممنونم ممنونم ممنونم
تارا | May 20, 2008 9:46 AM
سلام گل انار اولا خوش اومدی دوما خوش اومدی دلم برا میتینگ ها تنگ شده بود !
کیکفنجونی | May 20, 2008 9:53 AM
مرسی آلبالو جان
راستی من الان دفترچه رو که دیدم ظرفیتا یه مقدار زیاد شده یه نگاه بنداز شاید شانسی باشه، اگه نشد هم اشکال نداره سال دیگه، چیزی که هممون اینجا یاد گرفتیم اینه که صبر و تلاش ما رو به هدف میرسونه :)
فندق | May 20, 2008 10:47 AM
بچه های عزیز من حالا از اون تابه که انار جون هم داشت گرفتم کسی نیست بهم بگه چع غذاهایی می تونم باهاش درست کنم؟ به جز نیمرو :) و به جز منوی بسیار پیچیده سه شنبه ها. مثل غذاهای دانشجویی ساده و آسون.
بهارک | May 20, 2008 11:13 AM
سلام انار عزیز .خوش اومدی امیدوارم بهت خوش گدشته باشه .متاسفانه من 1.5 اضافه شدم با اینکه مریض بودم.!!
ani | May 20, 2008 11:40 AM
زن می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش در هر سنی اجازه لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی!
زن در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر
و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود؛مادر می شود؛پیر می شودو میمیرد
وقرن هاست كه او؛
عشق می كارد و كینه درو می كند
چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.
دکتر سارا | May 20, 2008 11:46 AM
سلام انار خانم نازنين و ديگر اعضاي گروه
من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم و مي خواهم برنامه دويدن را شروع كنم. مي خواستم سوال كنم آيا به جز گام شمار لازم است وسايل ديگر مثل timer يا اندازه گير ضربان قلب هم بگيرم؟ شما چه طوري 1 دقيقه 1 دقيقه زمانهاي دويدن را مي گيريد (با ساعت يا تايمر يا...)؟
خسته نباشيد و واقعا معركه ايد. اميدوارم به زودي به اعضاي گروه بپيوندم. موفق باشيد.
مريم | May 20, 2008 11:52 AM
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شدو به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم .
دکتر سارا | May 20, 2008 11:53 AM
دختری با مادرش مرافعه داشت . او بسیار عصبانی شد و از خانه بیرون رفت . پس از طی راه طولانی ، هنگامی که از یک فروشگاه کیک عبور می کرد ، احساس گرسنگی کرد . اما جیب دختر را بید خورده و حتی یک یوان هم نداشت .
صاحب فروشگاه یک زن سالخورده مهربان بود . پیرزن دید که دختر درمقابل کیکها ایستاده و به آنها نگاه می کند ، از وی پرسید : عزیزم ، گرسنه ای ؟ دختر سرش را تکان داد و گفت : بله ، اما پول ندارم . پیرزن لبخندی زد و گفت : عیب ندارد . مهمان من هستی . پیرزن کیک و یک فنجان شیر برای دختر آورد . دختر بسیار سپاسگذار شد . اما فقط کمی کیک خورد و سپس اشکهایش بر گونه ها و روی کیک جاری شد . پیرزن از دختر پرسید : عزیزم ، چه شده است ؟ دختر اشکهایش را پاک کرد و گفت : چیزی نیست . من فقط بسیار از شما تشکر می کنم . با وجود آنکه شما من را نمی شناسید ، به من کیک دادید . من با مادرم دعوا کردم . اما مادرم من را بیرون رانده و به من گفت : دیگر به خانه باز نگرد .
پیرزن با شنیدن سخنان دختر گفت : عزیزم ، چطور می توانی این گونه فکر کنی ؟ فکر بکنی ، من فقط یک کیک به تو دادم ، اما تو بسیار از من تشکر می کنی . مادرت سالها برای تو غذا درست کرده است ، چرا از او تشکر نمی کنی و چرا با او عوا می کنی ؟ دختر مدتی سکوت کرد . سپس با عجله کیک را خورد و به طرف خانه دوید . هنگامی که به خانه رسید ، دید که مادر در مقابل در انتظار می کشد . مادر با دیدن دختر بی درنگ خنده ای کرد و به دختر گفت : عزیزم ، عجله کن غذا درست کرده ام . اگر دیر کنی ، غذا سرد خواهد شد . در این موقع ، اشکهای دختر بار دیگر جاری شد . آری دوستان ، بعضی اوقات ، ما از نیکی و مهربانی دیگران تشکر می کنیم ، اما مهربانی اعضای خانواده مان را نادیده می گیریم
دکتر سارا | May 20, 2008 11:57 AM
*خداوند ما را در مسیر زندگی یكدیگر قرار می دهد تا به شكلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم
دکتر سارا | May 20, 2008 12:00 PM
دوستان من دلم ميخواست يه گام شمار داشته باشم و جسته و گريخته فهميدم يكي از بچه ها به گمونم زهرا آذرس فروشگاه نيازو داده.از سايتش شمار هشونو گرفتم و به تعدادي ازشعباتش زنگ زدم.اما نداشتن و گفتن چون ازش استقبال نشده مسوول خريدمون ديگه ازش نمياره و بخاطر استقبال كم از 1200 به 600 رسيد و تخفيف خورد.كساني كه گمار شمار داريد ديدم انار بهش خيلي توصيه داشت.شما ازش راضي هستين؟ساد ه است استفاد ازش؟
چطوري منم ايران يكي پيدا كنم؟
ممنون ميشم اگه دوستاني كه تجربه تو اين زمينه دارن راهنماييم كنن.
هستي | May 20, 2008 12:06 PM
تا حالا شده به یک باغ یا یک خونهء بزرگ بری که توش یک سگ محافظت میکنه؟
دیدی وقتی می خواهی وارد اون خونه بشی سگ میخواد بهت حمله کنه؟
دیدی سگ خرخر میکنه و میخواد حمله کنه و گازت بگیره؟واقعا چه کار میکنی؟
داد میزنی که صاحب خونه بیاد و سگ رو ساکت کنه.و سگ هم با دیدن صاحبش آرام میشه و کاری باهات نداره.اما وقتی با صاحب اون خونه دوست باشی و رفت وآمد زیاد داشته باشی
دیگه اصلا باهات کاری نداره.
حال شیطان هم سگ درگاه خداست.نمیشه ونمیگذاره غریبه ها وارد بشن و دائم اذیت میکنه.به هر کلک و دسیسه ای که بتونه کوتاهی نمی کنه .ما باید چه کار کنیم؟باید خودمون رو به درگاه خدا نزدک و نزدیکتر کنیم تا به ما کاری نداشته باشه.باید خالصانه ودر عمل ثابت کنیم و بگیم:( اعوذ بالله من الشیطان الرجیم).
دکتر سارا | May 20, 2008 12:07 PM
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمیداد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگیها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مدادرنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد
دکتر سارا | May 20, 2008 12:08 PM
دوستی مسئولیتی شیرین است، نه یک فرصت
دکتر سارا | May 20, 2008 12:09 PM
یكی بود یكی نبود، یك بچه كوچیك بداخلاقی بود. پدرش به او یك كیسه پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد.
بالأخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد. پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده بوده است را از دیوار بیرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره یك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری كه میخها بر روی آن كوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی كه در دیوار به وجود آورده ای نگاه كن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است كه بر دیوار دل طرف مقابل می كوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یك زخم فیزكی به همان بدی یك زخم شفاهی است. دوست ها واقعاً جواهر های كمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند.
دکتر سارا | May 20, 2008 12:12 PM
بچه ها باعرض پوزش مجدد كسي ميدونهكالري 100 گرم پفك و 100 گرم ذرت بوداده و 100 گرم آدامس و 100 گرم نبات چقدره؟
من به غير از ذرت اوناي ديگه رو زياد ميخورم و دوست دارم دقيق محاسبه كنم كه پرخوري نكرده باشم.
هستي | May 20, 2008 12:53 PM
هستي جون
100 گرم پفك = 540 كالري
آدامس 100 گرم = 320 كالري
اون دو تا رو هم پيدا كردي به منم بگو
ليلا | May 20, 2008 1:04 PM
انار جان خوش آمدی. خوبه که بهت خوش گذشت و حال و هوات عوض شد. حسابی آماده ای برای بستن تز و دفاع دیگه حالا نه؟
هستی جان، پشت بسته هاشون نوشته نیست چقدر کالری داره؟
بچه هایی که امسال میخوان کنکور ارشد بدن لطفا اگه خبری شد از اینکهع قراره دفترچه و اینها بدن به منم یه ندایی بدین لطفااا.به احتمال زیاد منم شرکت کنم. منتها اصلا از سیستمش سر در نمیارم. همیشه سایت سنجش سر میزنم ولی خبری نیست.
این ایران هم هیچ چیش رو جهانی نکرده به تنها چیزی که گیر داده ثبت نام اینترنتیه. به نظرم خیلی جالب نیست، هرچند کلا نمیدونم چه جور کار میکنه. اگه کسی میدونه یه توضیحی بده لطفا.
من امروز امتحان oral رو دادم و بد نبود. مینیمم کسب نمره 5 هست که میدونم بیشتر میارم ولی دیروزی رو فکر نکنم خیلی خوب داده باشم.
رقی | May 20, 2008 1:55 PM
بله
همه راست میگن
به فندق هم تبریک میگم که قبول شده تبریک و تبریک و تبریک
یه شام افتادیم دیگه نه
فندقی
zi zi | May 20, 2008 1:55 PM
سلام انار جونم ...خوبي؟ منم دلم واسه همتون يه ذره شده بود مخصوصا خودت.
خوشحالم بهت خوش گذشته و سرحالي...
عجب عكس جالبي ..نكته خوبي به نظرت آورده...
ممنون بخاطر همه باريك بيني هات...بووووووس!
آريس | May 20, 2008 2:21 PM
بچه ها خواهر من كنكور ارشد رتبه 14 آورده و من امروز خييييييييلي خوشحالم.
آريس | May 20, 2008 2:23 PM
زی زی جان ممنون :)
من که فعلن تکلیفم با خودم مشخص نیست ولی اگه فبول شدم چشم همه انارستان یه شام رژیمی مهمون من ;)
آریس جان تبریک میگم :)
فندق | May 20, 2008 2:43 PM
به سبک دکتر سارای نازمون:
اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين آيين مقدسي مي شد!
شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج، شوهرتان را غافلگير کنيد. فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست!
شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد، من هم او را به بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم.
اگر چه مي دانم دوستم دارد، اما غمگينم، چون نگاهش به شيريني روياهاي من نیست.
مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند. روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند: ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد!
اگر زني رنگ شاد بپوشد، رژ لب بزند، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد. ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود!
فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کندکه گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود؟
تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند!
ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود!
اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند: افراد مونث، دخترها و زنها!
حرفي نيست که زنها کودن هستند، ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!
براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند.
زن بودن کار بسيار شاقي است، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست!
پرسش: وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني؟ پاسخ: در را پشت سرش مي بندم!
شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد!
sib | May 20, 2008 3:27 PM
یه ساحلی توی نمی دونم کجا رو طوری ساختن که برخورد امواج باهاش صدای آهنگین می ده.
http://kingcraven.googlepages.com/sea_organ.mp3
sib | May 20, 2008 3:30 PM
ببخشيد من دوباره مزاحم شدم ليست كالري غذاها را كجا مي تونم پيدا كنم؟
مريم | May 20, 2008 4:35 PM
ليلا جون پفك واقعآ 540 كالري داره؟يه جايي تو همين جدول كالريهاي خودمون نوشته يك پاكتش 40 تاست.پس كدومش درسته؟
لطفآ يكي به داد برسه من تو رژيمم پفك زياد ميخورم.اگه 540 باشه كه فاجه است.
رقي جون
تو ايران اكثر محصولات رو كالريشونو نمينويسن.ماهر وقت زنگ ميزنيم سوپري برامون ميوه بياره.ازين بسته بنديها مياره كه مثلآ اومدن كلاسشونو حفظ كنن و كالريها رو نوشتن.اما من كه دقت كردم واسه خيار و سيب قرمز و پياز و چند چيز ديگه نوشته بود 35 تا.آخه چي تو ايران درسته كه اين كالريهاشون درست باشه.بيشتر آدمو به اشتباه ميندازن.من اگه كتابي نداشتم كه بهم بگه كالري 100 گرم خيار با پوست 15 تا و 100 گرم سيب 55 تاست حتمآ با توجه به كاتالوگ پشت اون ميوه ها فكر ميكردم جفتشون 35 تاست.
هستي | May 20, 2008 9:40 PM
انار خوب و مهربون من
ميدونم ناراحتت كردم اما به خدا تقصير من نبودكه اين 3 روز كالريهام رفت رو 600-700.رژيم من 1300-1400كالري برام تعيين كرده و كالري پايه امم 1000 تاست.چون هدفم كاهش يه كيلو در هفته است.اين كم خوري بخاطر بهم ريختن خوابم و گرسنه نبودن و نوشيدن آب و مايعات زياد و در دسترس نبودن غذاهاي رژيمي و... بوده.ممنون از تذكرت.سعي ميكنم بيشتر بخورم و مطمئن باش وقتي بخاطر درسم افتادم به كشمش و گردوخوري فقط شانس بايرم كالريم نره رو 2000 تا.من اصلا تحمل گرسنگي رو ندارم و اصلآ به خودم سختي نميدم.اين 3 روز خوردم اما اغذيه كم كالري يا ميوه بيشتر با مايعات بدون كالري خوردم.
ميخواستم كامنتي به خودت بدم اما هر چه گشتم نتونستم جاتو غير از اين ميتينگ پيداكنم.راستي تو كاراي روزمره اتو تو روزمره نمينويسي؟يا هنوز اپ نشده و من متوجه نيستم؟
بوووووووووووووووووووووووووووووووس ماچ آلود بخاطر تموم خانميت
هستي | May 20, 2008 9:52 PM
يه چيز بي ربط:
روزي با خود فكر ميكردم اگر او را با غريبه ايي ببينم شهر را به آتش ميكشم.
ولي امروز حاضر نيستم كبريتي روشن كنم تا او را ببينم
هستي | May 20, 2008 9:56 PM
دوستای عزیزم
من مسافرت هستم و نمی تونم وبلاگم رو آپ کنم.
سالومه | May 21, 2008 2:10 AM
من یک پست در مورد انواع آلرژی نوشتم. شاید به درد بخورد!
آقای محمود من فکر می کنم شما هم باید خورد و خوراک وحتی فعالیتهای روزانه ات (استفاده از لیف حمام، نوع عطر، مارک آبمیوه و .....) را ثبت کنی و از محتمل ترینش شروع کنی به امحان کردن و حذفش! البته چون مال شما مزمن شده بهتر است بروید کلینیک آلرژی و تست بدهید:
تهران - منطقه ۶ - طالقانی - بین میدان فلسطین و چهارراه وصال - پ. ۱۱۰ - کلینیک آلرژی تهران
آرام | May 21, 2008 2:55 AM
مریم جان برو وبلاگ آریس و از قسمت لینکهایش فایل کالری ها را دانلود کن.
آرام | May 21, 2008 2:57 AM
آرام خانم مرسي و موفق باشيد.
مريم | May 21, 2008 3:17 AM
آریس آفرین. کفم برید. 14 خیلی خوبه. رشته ات چیه؟ حتما خیلی درس خوندی؟ چند ساعت در روز درس خوندی.
تبریک تبریک تبریک
آلبالو | May 21, 2008 3:52 AM
سلام
آرام خانم
دستت درد نکنه بابت پیشنهادت من که تهران نیستم ولی سعی می کنم که اینجایی که هستم به یه متخصص پوست مراجعه کنم هر چند که من به اگزوما بیشتر مشکوکم
انار خانم
من یه نکته رو می خواستم بگم ولی گفتم که شما تذکر بدید بهتره
ببینید یه سری پست هایی گاها ارسال میشه به اینجا که من نمی تونم اونها رو درک کنم مثل یکی دو تا از پست هایی که به نام دکتر سارا ارسال شده و یا یه پست به نام سیب!! من صرف نظر از اعتقادم در مورد فمینیستی و یا آنتی فمینیستی معتقدم که هر چی باشه و هر فردی هر موضعی داشته باشه اینجا جاش نیست البته از دید من ، هر کس می تونه در وبلاگ خودش در این مورد هر چی دلش خواست بنویسه ولی به نظر من در اینجا یه نوع تخلف اساس نامه ای محسوب میشه!!
هر چند چون من عضو رسمی نیستم می تونید بگید تو رو سننه ولی خوب این کار به مرور باعث یه انحراف و حاشیه می شود برای گروه و از دید من در دراز مدن باعث تضعیف اون میشه
با ادب
محمود | May 21, 2008 3:59 AM
بهارک جان ماهی تابه ات مبارک باشه.
توش خیلی چیزها می تونی درست کنی. من مرغ و ماهی درست کردم.
به مرغت نمک و فلفل و ادویه بزن. من به اندازه یه قاشق چای خوری( یعنی خیلی کم بودا) روغن زیتون مالیدم به کف ماهی تابه. چون می ترسیدم که بچسبه. و مرغهارو گذاشتم توش. درش و کیپ کردم. اما هرچی شعله گاز ملایم تر باشه بهتره چون روغن مرغ پس می ده و احتمال سوختن کم می شه. بعد کمی سیب زمینی خلال شده و یک کمی قارچ بهش اضافه کردم و چون روغن مرغ ماهیتابه رو چرب کرده بود سیب زمینی و قارچم هم خوب پخت و یک کمی هم حالت سرخ کرده پیدا کرد.
بادمجون و کدو رو هم اگه خواستی می تونی توش درست کنی. یک کمی روغن به بادمجون بمال. می تونی با قلم مو اینکارو بکنی. یعنی قلم مو رو بزنی تو روغن و بمالی به بادمجونات و بزاری توش پزه.این جوری بادمجونا رو درست کن و بعد می تونی باهاش کشک بادمجون درست کنی.آخ جون.... من حتما آخر هفته درست می کنم و عکسش رو هم می گیرم
هرچیزی که فکر کنی رو می تونی توش سالم و بدون روغن یا روغن خیلی کم بپزی.
اون خوراک مرغ و سیب زمینی و قارچ که درست کردم خیلی خوب شد. و مرغم حالت سرخ کرده داشت و آقای همسرهم خوشش اومد.
نوش جونت.
آلبالو | May 21, 2008 4:03 AM
سلام م م
من 1 تکه از مرغ رو آب نارنج و زعفرون و نمک زدم گذاشتم تو پلو پز ،هر از گاهی هم یه ته استکان آب تش می ریختم ,1 ساعت و ربع موند آخری هم چند حلقه گوجه و هویج و قارچ بخار پز کردم واسه کنارش . مزه اش از کنتاکی های بیرون حوشمزه تر بود.
حتی یه قطره هم روغن نریختم
حتما امتحان کنیدا
sib | May 21, 2008 5:00 AM
اگر ميخواهيد كه لاغرشويد يا از ميزان كلسترول خونتان بكاهيد و يا ديابت تان را كنترل كنيد انتخاب ورزش شنا شايد ار هيچ بهتر باشد اما بهترين روش نيست.
گزارشي كه اخيرا بوسيله دانشگاه كلرادو University of Colorado منتشر شده است بيان ميكند كه طبق مشاهدات كساني كه دوره هاي منظم آموزش شنا را طي مي كنند به هيچگونه بهبود معنا داري در كاهش قند خون و انسولين و كلسترول بدLDL و كلسترول كلي و كلسترول خوب HDLخونشان دست نمي يابند. اين قضيه براي كاهش وزن نيز صادق است.
در حقيقت تاثير ورزشهاي آبي نظيرشنا بر عكس تاثير ورزشهاي خشكي نظير دويدن وتنيس و دوچرخه سواري و رقص هاي آرام(هوازي) مي باشد. هنگام انجام عمليات ورزشي در محيط خشكي بدن شما بوسيله هوا احاطه ميشود. هوا به عنوان يك انتقال دهنده ضعيف گرما باعث ميشود كه دماي بدن شما تا ساعتها پس از ورزش كردن-18 ساعت- همچنان بالا بماند. بالا بودن دماي بدن باعث افزايش ميزان متابوليسم و در نتيجه مصرف بيشتر انرژي و كاهش وزن و سطح كلسترول ميگردد. در حقيقت هنگامي كه شما شنا ميكنيد بدنتان بوسيله آب احاطه مي شود و آب هم به عنوان يك هادي بسيار خوب براي گرما باعث ميشود كه دماي بدنتان به سرعت كاهش بيابد و اين دقيقا برعكس تاثير ورزشهاي آبي ميباشد.
از سایت مردمان
درسته یعنی؟؟؟!!!
sib | May 21, 2008 5:09 AM
سلام
رسیدن به خیر
خوش اومدی .
من برم ببینم می تونم لوژ رو به روز کنم . متاسفانه بروزر من یه قدری با گوگل مشکل پیدا کرده .
سارا - تیتان | May 21, 2008 7:00 AM
سيب عزيز
نميدونم اون چيزي كه از سايت مردمان نوشتي تا چه حد صحت داشت.اما من برعكسش رو به وضوح تجربه كردم.با شنا حتي خيلي اهسته 3 روز در هفته كه مرتب ميرفتم يه بار تو يه ماه 12 كيلو وزن كم كردم وروزي حدودآ 1500 كالري هم ميخوردم.كه نشون ميده وزن من از نخوردن كم نشده بود بلكه فقط و فقط با شنا بوده.اشخاص ديگري رو هم سراغ دارم كه با شنا بسيار عالي لاغر كردن.ديدي تموم كارا رو مثل پريدن و جهيدن و پشتك و وارو و ازين دست حركات رو كه تو خشكي نياز به انرژژي بيشتري داشت راحتتر انجام ميدي؟تو آبم همون انرژي مصرف ميشه اما به دليل خاصيت اب و هوايي كه خودتم ازش نام بردي درون آب فشار زيادي به بدن وارد نميشه و اون حس برخورد مولكولهاي آب با پوست عصبهاي پوستوريلكس ميكنه و فرمان آرامش و لذت بيشتر از جانب مغز صادر ميشه.
خودم خيلي دلم ميخواد بتونم برم شنا و شنا ورزش محبوب منه.چه كنم اين استخرها اينقدر كثيفن سالي يه بار آبشون عوض ميشه و فقط تصفيه ميشن.اينو مربي يه استخر بهم گفت.از آخرين باري كه رفتم استخر بيش از يك سال ميگذره و با صحنه ايي كه اونجا ديدم حالم از هر چي استخره بهم ميخوره.
يه توصيه هم براي دوستاني كه به استخر ميرن دارم.
مواظب باشيد وقتي وارد استخر ميشين حتمآ قبلش از حوضچه استخررو بشيد و ازش فرار نكنين.اين بخاطر خودتون.يادتون باشه بدون دمپايي به هيچ وجه.تآكيد ميكنم به هيچ وجه كنار لبه هاي استخر عبور نكنيد.آلوده ترين جا همون جاست.اينو وقتي به يه دكتر پوست بخاطر حساسيت به آب استخر رفتم بهم گفت.ايشون ميگفتن كافيه يه زخم كوچيك كف پاتون باشه.همون كافيه.چون رشد ميكروبها در مناطق مرطوب بالاخص مناطق گرم و مرطوب بيشتره.ميگفت هر وقت از استخر برگشتي روي ليفت كمي شامپو بدن بريز و روشم چند قطره بتادين و بدنتو با اون ليف كن و بعد بشورش.اينجوري الودگي استخرها به حداقل خودش ميرسه.يك نكته ديگه ايي كه توصيه ميكرد اين بود كه حوله يا لباسي رو بالاخص لباس زيررو جهت خشك شدن يا بعد از استفاده مثلآ حوله كه بعده حموم خيس شد داخل حموم نذاريم تا خشك شه.اينطوري بعد از استفاده مجدد باعث بوجود آمدن يه سري لكه هاي زشت روي پوست صورت و گردن يا جاهاي ديگه بدن ميشه.
شاداب باشيد و تندرست
هستي | May 21, 2008 8:15 AM
سلام دوستان من تازه واردم
قدم 168 است و وزنم 63 باید روزی چه قدر بخورم و هفته ای چه قدر ورزش کنم که هفته ای یه کیلو کم کنم اگه حسابش سخته بگین کجا بروم حساب کنم مرسی
ملانی | May 21, 2008 8:43 AM
منظورم از حوضچه استخر تو كامنت بالا حوضچه وروديه كه بايد پاهاتونو تواون كلر عبوربديد.
بتاديني هم كه در بالا گفتم اصلآ نبايد به صورت زد وبايد از گردن به پايين باشه.در ضمن نبايد زياد از بتادين استفاده كرد عوارض جانبي داره.و همينطور نبايد تنها و بدون شامپو بدن استفاده شه.اينا نكاتي بود كه يك دكتر برجسته پوست بهم گفت اما شماهم اگه خداي نكرده مشگلي براتون پيش اومد حتمآ به دكتر پوست مراجه كنيدو از راهنمايي هاي يك پزشك متخصص كمك بگيريد.
هستي | May 21, 2008 8:43 AM
یه سوال دیگه ایا ماده غذایی هست یا کاری هست که برای کاهش اشتها انجام داد ؟
ملانی | May 21, 2008 8:44 AM
سلام ملاني خوش اومدي
هستي | May 21, 2008 8:47 AM
مرسی هستی نازنین
راستی اگه دکتر پوستت خیلی خوبه، منم آدرسشو لطفا می خوام
sib | May 21, 2008 8:50 AM
دوست خوب و تازه وارد ملاني عزيز
بهت پيشنهاد ميكنم تموم سايت انارو بخوني.منم قبل عضويتم همين كارو كردم.بالاخص اساسنامه .از منوهاي بالاي همين صفحه ميتوني خيلي اطلاعات مفيدي بگيري
در مورد كاهش اشتها هم آب گزينه خوبي هست.و يه جايي انار يه مطلب در مورد يه سري هورمونهاي مترشح از مغز نوشته بود كه خيلي مطلب مفيد و جالبي بود.خيلي به دردم خورد.قوانين اينجا اينه كه اول يه وبلاگ بسازي تا بتوني توش كالريهاي روزانه اتو بشمري .انارم بايد بهت دعوت نامه بده كه بتوني عضو بشي.ما اينجا كم نميخوريم.اصولي ميخوريم بر حسب كالري روزانه يا پايه امون.از مواد كم كالري بيشتر استفاده ميكنيم و صبورتر از قبل هستيم.اولويت اولمونم تغيير روش غلط گذشته است كه نتيجه اش همين اضافه وزني كه الان داريم براش تلاش ميكنيم.
سرعت بايد اينجا فراموش بشه.كم كم خودت با روند بيشتر آشنا ميشي و بيشتر ياد ميگيري.
براي مقدار كالري روزانه و پايه اتم سايتهاي خوبي رو انار معرفي كرده.جواب تموم سوالاتو لابلاي نوشته هاي انار گل پيدا ميكني كه رييس اينجاست.
اگه تموم مطالبو خوندي و بازم سوالي داشتي همين جا مطرح كم.هستن دوستاني كه كمكت كنن.
هستي | May 21, 2008 9:00 AM
ملانی عزیز خوش اومدی
هستی جون توضیحاتو کامل داد
و اما
اقا محمود خان
من هر از گاهی مطالبی و که فکر میکردم به نوعی میتونه برا بچه هامون جالب باشه مینوشتم و ربطی به فیمنیستس یا غیر فمینیستی نداره و بچه های گروهمون هم اعتراضی نداشتن و خوششون هم میود و به نظر من منافاتی با اساسنامه گروه نداشته و نخواهد داشت اینکه شما چه برداشتی از این کار دارید رو نمیدونم
به هر حال اگه انار عزیز و دیگر بچه ها مخالف بودن من دیگه نمینویسم
دکتر سارا | May 21, 2008 9:52 AM
هستی عزیز اون کالری پفک درسته!مواظب باش!
ani | May 21, 2008 10:12 AM
Anar joon, welcome back. I need to ask you for a favor. I added few pics to the Golden Tuesday group. While I was trying to rearrange the pictures, somehow I moved one of them to Pegah's album. I tried to delet it, but no luck. Could you please delet that picture. Thanks Anar joon and sorry Pegah joonam.
sheri | May 21, 2008 11:14 AM
سلام
بجه ها,
من بستنی رژیمی رو از منوی سه شنبه ها درست کردم . خیلی خوب بود. حتما امتحان کنید.
ممنون از آزی و شانه بسر عزیز
sepideh | May 21, 2008 11:20 AM
مرسی از راهنماییات هستی جان
ملانی | May 21, 2008 11:28 AM
1- لباسهاي كاملا اندازه بپوشيد لباسهاي خيلي كوچـك
و خيلي بزرگ تنها شما را چاق تر نشان ميدهند.
2- لباسهاي يكدست يكرنگ بپوشيد. تـرجيـحا يـكرنـگ از سر تا نوك پا.
3- از پـوشيـده لبـاسـهاي با طرح برجسته و پارچـه هـاي زمخت خود داري كنيد.
4- لباسهاي تيره رنگ با پارچه هاي نازك و نرم بپوشيد.
5- شلوار را در ناحيه كمر بالا بياوريد نه پايين تر.
6- كراوات با پهناي متوسط پوشيده و حتما طول آن تا كمر برسد.
7- از پوشيدن لباسهاي با نقش و نگار شلوغ خودداري ورزيد.
8- لباس با طرح راه راه عمودي بپوشيد.
9- از داشتن ملزومات بيش از حد خود داري كنيد.
10- كفش پاشنه بلند به پا كنيد.
دکتر سارا | May 21, 2008 11:54 AM
سپیده جان خوشحالم که خوشت اومده :) اگه نظری هم برای بهتر شدنش داشتی حتماً بگو. چون این آشپزی های رژیمی ما تا حدودی برمبنای آزمون و خطا پیش میره!
شانه بسر | May 21, 2008 11:57 AM
زيباترين لباس را براي خود انتخاب كنيد ...
هماني را انتخاب كنيد كه شايسته شماست
رنگهاي تيره شما را لاغر تر و كوچك تر ميكنند.
- رنگهاي روشن شما را بزرگتر و حجيم تر ميكنند.
- لباسهاي بالا تنه و پايين تنه يكرنگ شما را لاغر تر جلوه ميدهند
لباسهاي بالا تنه و پايين تنه با رنگهاي متفاوت شما را بلند قد تر ميكند.
- لباسهاي يقه بلند گردن را كوتاه تر ميكند.
- گردن بند كوتاه نيز گردن را كوتاه تر ميكند.
- روسـري كـه به سـمت پـايين آويزان شـده باشد، قـد شما را بلند تر جلوه ميدهد.
- خالكوبي پـيـرامـون گـردن و روي شــانـه هـا سبـب چهار شانه تر شدن شما ميگردد.
- لـبـاس بـا خطوط افقي شما را چاق تـر و بـا خـطـوط عمودي شما را لاغر تر جلوه ميدهـد
دکتر سارا | May 21, 2008 11:58 AM
براي كوتاه تر و چاق تر بنظر رسيدن نكات زير را رعايت كنيد:
1-لباسهاي با رنگ متفاوت بپوشيد.
2- رنگهاي روشن و پر رنگ بپوشيد.
3- كراوات پهن تر بپوشيد
4- لباسهاي چند لايه به تن كنيد.
5- كفش بدون پاشنه و ظريف بپوشيد.
6- شلوار تمام قد بپوشيد.
7- از پوشيدن لباسهاي سرتاسر يكرنگ بپرهيزيد.
8- لباس با طرح راه راه عمودي و كراوات باريك نپوشيد.
دکتر سارا | May 21, 2008 12:00 PM
به به! می بینم که رییسمونم از سفر برگشته...
منم که به برنامه ی لایف استایل بهینه برگشتم...
همه به نوبه ی خودشون برگشتن...
به به! به به!
من برم دیگه حرف دیگه ای برای گفتن اینا ندارم :)
لادن | May 21, 2008 12:29 PM
محمود جان ممنون از توجهتون اما من در داستانهای دکتر سارا و سیب هیچ مطلب خلاف اساسنامه ای ندیدم. فمینیستی اگر منظورتون ضد مرده مطمئن نیستم به چه قسمتی دارید اشاره میکنید اما در کل داستنها به نظر من جالبه و اکثر گروه هم خوششون آمده. اگر مورد خاصی هست که به نظرتون خلاف اساسنامه است ممنون میشم اشاره کنید.
زینب جان من هیچ جا قرار نیست برم بعد از ازدواج. تازه اون موقع میخوام حامله بشم بیام از شماها نکته یاد بگیرم:))
فندق جان تبریک برای قبولیت.
انار | May 21, 2008 1:10 PM
مرسی انار جان :)
فندق | May 21, 2008 1:25 PM
یه نکته ظریفی که بنده کشف کردم اینه که بنده از اون مواردی که دکی سارا گفته فقط هشت مورد آخر رو رعایت می کنم !!!!
لیلی | May 21, 2008 2:18 PM
راستی بچه ها قبول باشه !!!
نه ببخشید !! اونا که قبول شدن مبارک باشه !!!
لیلی | May 21, 2008 2:21 PM
ایول خاله جون انار
انار جون دوستت داریم
وای الهی انار جون
من تا الان کلی تجربه از بارداری بدست اوردم تجربه های شخصی ایشالا واسه حاملگیت همه رو در اختیارت میذارم
دکتر سارا | May 21, 2008 2:48 PM
وای بچه ها جون ! اینقدر دلم گوجه سبز میخوااااااااااااااااد که نگو!!!!
هرکی دم دستشه به یاد منم بخوره !!!
حالا نصفه شبی ویار کردم !!!!
لیلی | May 21, 2008 2:57 PM
سلام انار جان . خوبی؟ رسیدن بخیر . حرفات شرح روزگار منه واقعا . من با اینکه احساس ناامیدی می کنم و کنترل زندگیم از دستم خارج شده و تزم مونده و یه عالمه کار نکرده دارم ولی دارم از فردا دوباره شروع می کنم . تو رو دوست خوب خودم می دونم و ازت بی نهایت ممنوم و به خاطر بودنت خدا رو شکر میکنم . امیدوارم به همه چیزهایی که می خوای برسی و البته مطمئنم با قلب مهربونی که داری حتما می رسی ...
آسمان آبی | May 21, 2008 2:57 PM
ممنونم انار جون !!
لیلی | May 21, 2008 3:03 PM
از ترشی جات غافل نشوید
ذرات چربی در روده انسان باید به قطر 30 تا 100 میکرون برسند تا بتوانند جذب شوند.در غیر اینصورت دفع میگردند.محیط اسیدی میتواند در تشکیل این ذرات اشکال ایجاد نماید و باعث عدم جذب آنها گردد.با مصرف موادی که میتواند بعد از صرف غذا باعث اسیدی شدن محیط معده و دستگاه گوارش شما گردد،میتوانید تا حد زیادی از جذب چربی موجود در غذا ها جلوگیری کنید.
آبلیمو،آبغوره،سرکه،آب مرکبات و گریپ فروت میتواند به شما کمک کند.البته این مواد به افرادی که مشکلات معدی دارند توصیه نمی شود.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:06 PM
راستی این پرنده رو که دیدم یه لحظه فکر کردم حتماً وقتی پاهاشو از دست داده خیلی سختی کشیده !! غصه خورده !! (البته شایدم همینطوری بدنیا اومده باشه که خوب در اونصورت وقتی دیده با بقیه فرق داره غصه خورده) بعد دیده که خدا بهش یه جفت بال داده که می تونه باهاشون بپره و تازه .... فقط انگشت نداره !!!! ساق پاهاش که هست!!!
من این عکسو کپی کردم گذاشتم بگراند دسکتاپم که هی بهش نگاه کنم و هی دنبال بالهام بگردم !!!!
لیلی | May 21, 2008 3:16 PM
دست دادن بیشتر از روبوسی موجب انتقال بیماریها میشود
محققان دریافتند با توجه به اینکه آلودگی ها و ویروسها در تماس با سطوح مختلف روی دستها می مانند، دست دادن بیشتر از روبوسی موجب انتقال بیماریها می شود.
به گزارش فاکس نیوز بسیاری از افراد تصور می کنند در بسیاری از بیماریهای مسری مانند سرماخوردگی و آنفلوانزا امکان انتقال بیماری فقط ار راههای تنفسی مانند عطسه- سرفه و روبوسی وجود دارد در حالی که بررسی ها نشان می دهد دستها یکی از اعضایی هستند که به شدت در انتقال بیماریها موثرند.
لازم به ذکر است که برخی از ویروسها و میرکوبها تا 18 ساعت در تماس دست با سطوح روی دستها باقی می مانند و قابلیت انتقال به دیگران را دارند.
در ضمن متخصصان معتقدند که در میان بیماریها سرماخوردگی و بیماریهای معده و روده بیشتر از طریق دست دادن و یا تماس بدنی انتقال می یابند.
البته بهتر است افراد در زمان بیماری مرتب دستهایشان را با صابون و مواد ضد باکتری بشویند و از هر گونه تماس با دیگران نیز حتی الامکان خودداری نمایند.
و در مکانهای پر رفت و آمد مانند تاکسی و اتوبوس نیز که امکان آلودگی دستگیره در بسیار زیاد است دقت بیشتری داشته باشند.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:21 PM
هويج چربي خون را 10 تا 20 درصد كاهش ميدهد.
هويج ميتواند كلسترول خون را كاهش داده و يا نوشيدن يك ليوان آب هويج، سبب كاهش سميت و كاهش اثر كلسترول بد خون در انسداد شريانها ميشود.
همچنين، هويج در صورتي كه قبل از غذا ميل شود، موجب كاهش اشتها شده و در رژيمهاي لاغري كاربرد دارد.
لازم به ذكر است، مهمترين مصارف درماني هويج عبارتند از درمان اسهال، ضعف بينايي، كاهنده چربي مضر خون، درمان سوختگي، دفع سنگ كليه، تقويت رشد بدن و تقويت عمومي بدن در دوران نقاهت بيماريها ميباشد.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:23 PM
قرص ورزش براي درمان افسردگي
در آينده نزديک مي توان احساس "سرخوشي" ايجاد شده توسط ورزش را با قرصي که يک ژن خاص در مغز را تحت تاثير قرار مي دهد شبيه سازي کرد.
به گزارش سلامت نیوزبه نقل از VOAممکن است در آينده نزديک بتوان احساس "سرخوشي" ايجاد شده توسط ورزش را با قرصي که يک ژن خاص در مغز را تحت تاثير قرار مي دهد شبيه سازي کرد.متخصصان دانشگاه ييل (Yale) مي گويند آزمايشهاي انجام شده بر روي موش مي تواند نشان دهد که چرا ورزش مکرر و مداوم مي تواند به افرادي که دچار افسردگي هستند کمک کند.اين کارشناسان در مقاله اي در نشريه نيچر مديسين نوشته اند اين موضوع مي تواند به يافتن داروهاي موثرتر منجر شود.در بريتانيا، سازمانهاي خيريه اي که در زمي نه بهداشت روحي افراد سرمايه گذاري و فعاليت مي کنند، همواره برنامه هاي تمرينات ورزشي را بعنوان يک راه رفع افسردگي توصيه کرده اند.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:26 PM
چون توش اسم انار بود و
این مطلبو انتخاب کردم
درمان پوكي استخوان با عصاره انار
مطالعات نشان مي دهد مصرف عصاره انار مي تواند در كاهش روند تحليل رفتن غضروفها كه منجر به پوكي استخوان مي شود موثر واقع شود.
به گزارش سلامت نیوزبه نقل از پايگاه خبري آبزرور عصاره انار از فعاليت آنزيم كه در افراد مبتلا به پوكي استخوان به غضروفها آسيب مي رساند جلوگيري مي كند، پوكي استخوان شايع ترين بيماري آرتروز است و معمولا افراد مسن را مبتلا مي كند.
بنابراين گزارش؛ عواملي چون وراثت، اشتغال به كارهاي با فشار بالا روي مفاصل، چاقي و كشيدن سيگار دلايل بروز اين بيماري است.
ياد آور مي شود؛ درد مفاصل،گرفتگي عضلات، تورّم مفاصل و استخوان از مهمترين علايم اين بيماري است.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:32 PM
ويتامين A براي افراد چاق مفيد است
متخصصان اعلام كردند كه مصرف ويتامين A براي افرادي كه اضافه وزن دارند مفيد است.
به گزارش سلامت نیوزبه نقل از خبرگزاري شين هوآ، متخصصان دانشگاه انگلستان اعلام كردند مصرف ويتامين A باعث آشكار شدن سلولهاي چربي پنهان موجود در خون مي شود.
بنابراين گزارش، درخون افرادي كه اضافه وزن دارند مقدار زيادي چربي پنهان ابدومينال يافت مي شود كه باعث كاهش انسولين درخون شده و باعث مي گردد فردي كه مبتلا به اضافه وزن است به ديابت نوع 2 مبتلا شود.
ياد آور مي شود، افزايش سطح چربي پنهان ابدومينال احتمال ابتلا به بيماريهاي قلبي و در نتيجه سكته و مرگ را افزايش ميدهد.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:37 PM
فكر كردن موجب چاقي مي شود
بر اساس تحقيقات اخير، كارهاي فكري انرژي كمي را مي سوزاند و موجب مي شود كه افراد بيشتر در معرض چاقي قرار بگيرند.
به گزارش سلامت نیوزبه نقل از هلث دي نيوز، كارهاي فكري با سوزاندن كمتر انرژي در بدن زمينه را براي ابتلا به چاقي مهيا مي كنند.
بر اساس اين گزارش، افراد بعد از كارهاي فكري به شدت گرسنه شده و بيشتر از قبل غذا مي خورند كه اين مساله با سوزاندن كم انرژي در بدن زمينه را براي چاقي افزايش مي دهد.
دکتر سارا | May 21, 2008 3:39 PM
شانه بسر عزیز
من میخواستم پیشنهاد کنم که در دستور اون بستنی اشاره بشه که شیر بی چربی یاکم چربی استفاده بشه چون در غیر اینصورت رژیمی نمیشه.
راستی فکر میکنی که میشه اونو با پودر کاکایو هم تهیه کرد؟؟
سپیده | May 21, 2008 3:43 PM
بچه ها
من تازگیها یک عدد گریل جدید خریده ام که برای پخت رژیمی همبرگر و سوسیس عالی هست. روش کار به این صورت است که صفحه داغ اون دارای شیب ملایمی هست که باعث میشه چربیهایی که موقع کباب کردن از همبرگر خارج میشه به یک ظرف دیگه هدایت شه و کالری اون به مقدار قابل توجهی پایین بیاد.
انار و بقیه بچه های ساکن آمریکا به راحتی میتونند اونو تهیه کنند. بچه های ساکن ایران هم شاید بتونند با قرار دادن یک چیز کوچیک زیر پایه گریل اون شیب رو به طور مصنوعی ایجاد کنند.
سپیده | May 21, 2008 4:02 PM
سلام انار جان دلم خیلی برات تنگ شده بود امیدوارم مسافرت بهت خوش گذشته باشه
من هم دارم باز نظم وارد زندگیم میکنم کلی زحمت میکشم با چند روز بی خیالی همه چی رو دوباره خراب میکنم
خوشحالم که منو درک می کنی
مواظب خودت باش
سردرگم | May 21, 2008 5:09 PM
به نظر من هم مطالب
Anonymous | May 21, 2008 5:30 PM
به نظر من هم مطالب دکتر سارا بعضی مواقع بی ربطه و مثل صفحه سیاه کردن بی نتیجه میمونه.
Anonymous | May 21, 2008 5:33 PM
خیلی بده آدم یه نظر بذاره و بعد حتی اسمش رو پای نظرش نذاره.
به نظر شخص من مطالب دکتر سارا هیچ مشکلی با اساسنامه گروه ندارند و من خواهش کردم اگر موردی هست به طور مشخص مطرح بشه. بیشتر از این همه آزاداند اگر خواستند کامنتها رو بخونند و اگر خواستند نخونند اما اینجوری کلی گویی و شخصی کردن بحث و فضا رو بی جهت متشنج کردن اینجا پذیرفته نیست و من اجازه اش رو نمیدم. قطعا هم خلاف اساسنامه است.
انار | May 21, 2008 6:01 PM
وای انار جان اینایی که نوشتی شرح حال منه! دیگه 5 دقیقه هم نمی تونم بدومّ از شکم محترم!! هیچی نگم بهتره! ولی منم قول می دم از هفته ی دیگه بعد امتحان شروع کنم. برای امتحانم دعا کنین.
شب تاب | May 21, 2008 6:31 PM
با سلام
اول بگم که نه تنها با مطالب ارسال شده تحت نام دکتر سارا مخالفتی ندارم بلکه بسیار هم آموزنده بوده و هستند تا به حال و خودش یه نو نوآوری در عرصه انارستانه که من از ایشون تشکر می کنم ، این رو گفتم در تکمیل کامنت قبلی چون در اونجا فقط به ایراد پرداخته بودم و خوبی رو نگفته بودم. بنا براین دوست ندارم انتقاد من با اونی که یه نفر بدون نام نوشته قاطی بشه
از طرفی من گفتم صرف نظر از اعتقادم در مورد فمینیستی یا بر عکس نه به این خاطر که بگم این پست ها با دید فمینیستی نوشته شده بل برای اینکه بکویم از این زاویه به آن نگاه نمی کنم
و اما اگر بخواهم به طور دقیق اشاره کنم:
یه کامنت در میتینگ 69 از هستی که من اشتباها فکر کردم از دکتر سارا هست به این شرح: يه مرد به يه دليل 1000 زن رو دوست داره و يه زن به 1000 دليل يه مردو دوست داره
یه کامنت در همین پست از دکتر سارا به این شرح:
زن می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش در هر سنی اجازه لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی!
زن در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر
و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود؛مادر می شود؛پیر می شودو میمیرد
وقرن هاست كه او؛
عشق می كارد و كینه درو می كند
چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.
بعدش هم این کامنت به نام سیب پیرو همین کامنت:
گر زني رنگ شاد بپوشد، رژ لب بزند، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد. ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود!
تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند!
اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند: افراد مونث، دخترها و زنها!
حرفي نيست که زنها کودن هستند، ولي آنها براي اين اینطور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!
زن بودن کار بسيار شاقي است، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست!
شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باش
در پایان درسته که 95 در صد این گروه را خانم ها تشکیل می دهند ولی این دلیل نمیشه برای این تیپ کامنت ها
ضمن تشکر مجدد از دکتر سارا به خاطر مطالب خوبی که این جا میگذاره و همه استفاده می کنند خواهش دارم که از این تیپش رو نذارد
با ادب
محمود | May 21, 2008 6:31 PM
Anar joon, You know that the hardest thing is to get started. After that, as soon as it becomes a habit or life style you will not have any problem. So just put those running shoes on and get out of the house. Its that easy and you know it :o
sheri | May 21, 2008 10:14 PM
جناب آقاي محمود عزيز
ممنون از تذكرتون ولي خواستم بدونيد
اينجا كسي قصد توهين به آقايون گرامي چون شما رو نداره.
بايد خدمتتون عرض كنم اگر مطلبي هم نوشته شده فقط جهت زنگ تفريحي لابلاي گزارشات و مطرح كردن مسايل رژيمي بوده.دست گذاشتن شما روي اين مطالب كه تو اساسنامه خلاف نيست تآكيد بيشتر به معكوس بودن اعتراض خودتون تلقي ميشه.ادامه دادن اين بحث و حتي كشوندن مطالب مربوط به ميتينگ قبلي به اين ميتينگ جديد هم به نظر مياد بحث رو به حاشيه ميكشونه.چون هر كسي به هر حال نظري خواهد داشت و جز اتلاف وقت انارخانوم گل كه زحمت زيادي واسه اينجا ميكشه و انتظاري جز پيشرفت اصوليه اعضاش نداره چيزي عايد هيچ كس نميشه و به نفع هيچ كس نيست.
خواهشآ اگه مطلبي رو خلاف باورهاتون ميبينيداصلا اون كامنت رو نخونيد.
نسبت به نوشته هاي دكتر سارا هم نظر شخصي خودم اينه كه خيلي ازشون استفاده كردم.
هستي | May 21, 2008 11:12 PM
سپیده جان،
من هم برای بستنی از شیر کم چربی استفاده میکنم، هر وقت آزی برگرده بهش میگم که اینو توی دستور تهیه لحاظ کنه. مرسی از یادآوریت. پودر کاکائو هم مسلماً میشه استفاده کرد، تازه به نظر من خوشمزه تر هم میشه (خودم عاشق بستنی کاکائویی هستم!) هر طعم دهنده ای که کالری زیادی نداشته باشه قابل استفاده است.
شانه بسر | May 21, 2008 11:45 PM
به قول ارام جونم
آهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ای بابا من زمانی که این مطالبو اینجا مینوشتم خدا شاهده یه ذره قصد توهین کردن به مردا رو نداشتم هرچند بعضی نکاتش واقعا حقیقته ولی حب من الان اطرافم مرد زندگی میکنه شوهرم پدرم برادرام همکارام خلاصه از اینکه تفکر فمینستی یا بالعکس داشته باشم خیلی بدم میاد
هرچند از اینکه خدا منو زن افرید واقعا شاکرش هستم به من لذت مادرشدنو داد واقعا شکرش میکنم ایشالا این حس نصیب همه دخترا و زنامون بشه
به هر حال از توجهتون به انارستان و میتینگهامون ممنونم این نشون دهنده خوبی میتینگهامونه که ازش انتقاد هم میشه
و اما موجود بینامی که انتقاد کردید این که میگم موجود نمیدونم خانوم هستید یا اقا
باز هم ممنون از توجهتون من به عشق انارجونم و دوستای گلم که واقعا باهاشون احساس نزدیکی و صمیمیت میکنم از هیچ حرفی ناراحت نمیشم
انار عزیزم و هستی جونم ممنون
دکتر سارا | May 22, 2008 1:35 AM
هستی جونم من اوایل بارداریم عشقم ترشی و لیمو ترش بود و چون کمی حالت تهوع داشتم و کشک این حالتم رو ساب ساید میکرد کشک هم زیاد دوست داشتم
من عاشق بچه دختر بودم خیلی دلم میخواست بچه ام دختر بشه و به عشق اون هم که دلم میخواست اسمش سارا باشه اسم وبلاگمو سارا گذاشتم
توی درمانگاه هر زنی با نوزاد دختر میومد ازش میپرسیدم چی میخوردین یا ویار چی داشتین اکثرا میگفتن ترشی و من عشق میکردم و میگفتم ایول مال منم دختره
ولی هستی جون طبع هر زنی فرق داره
مثلا من قبل از بارداریم اصلا هندونه دوست نداشتم الان عجیب هوس هندونه میکنم یا خواهر شوهرم که الان بارداره عجیب شیرینی اونهم خامه ای هوس میکرد که الان بچه اش پسره پس نمیشه به صرف اینکه کسی ترشی بیشتر دوست داره یا شیرینی جنسیت رو قطعا تشخیص داد
ولی درسته که عاشق دختر بودم وقتی جنسیتشون مشخص شد و سونوگرافیست بهم گفت وای بدبخت شدی پیر شدی دوتاش پسره یه حس دیگه ای داشتم یعنی اصلا ناراحت نشدم میگم قربون عظمت خدا برم فوری مهرشونو تو دلم گذاشت و ارزوی سلامتی واسه هر دوشون کردم
یه چیز دیگه نه اینکه من دوقولو دارم همه علایمم تشدید میشه مثلا قدیمیا میگن هر زنی موقع حاملگیش ورم کنه و پهن بشه ونمیدونم شکم بالا باشه بچه دختره و اگه ورم نکنه و خوشگلتر هم بشه و شکمش رو به پایین باشه بچه پسره
حالا من برعکس هم پهن شدم احساس میکنم نی نی و نونو توی پهلوهام دارن رشد میکنن هم بسیار ورم کردم هم شکمم رو به بالاست
درسته که این عقاید رو خیلی از مناطق دنیا دارن مثلا من توی یه سایتی که مال لندن بود این چیزارو هم دیده بودم اما به طور قطع نمیشه نظر داد
ایشالا خواهر دوستت اون چیزی که دوست داره خدا بهش بده
دکتر سارا | May 22, 2008 1:51 AM