« میتینگ 66 | صفحه اول | برنامه انار برای هفته میتینگ68 تا میتینگ 69 »
خوب اینم از میتینگ. من اول که میخواستم بگم اینجا پهنای باندش تموم شده بود دادیم آپگرید کنند که بتونیم با خیال راحت حرف بزنیم. نیست که این وبلاگ فعالیتش زیاده و تپلها دور هم جمعند...همچین که وبلاگ فارسی یخورده از حالت نیمه تعطیل خارج شد و دوتا کامنت گرفت و چهار جا بهش لینک دادند کل سایت ظرفیتش تموم شد و به قول دوستی از ایستگاه پکید! خدا ادمین سایت را اجر دهد که با اینکه این ساعت اینجا رو تا حالا درست نکرده اما به این کار سریع رسیدگی کرد و ایشالا که حالا با این 4گیگا بایت در ماه دیگه از این مشکلات پیش نمیاد.
دیانا یه مطلب خوبی راجع به "پهنای باند چیست" نوشته که خیلی جالبه.
من از خودم بگم. تصمیم گرفتم دوباره برنامه های روزانه ام رو بنویسم از این لحاظ که تشویق میشم بیتشر رعایت کنم. الان منو ببینید خنده تون میگیره. ساعت یکربع به ده شبه و من با کفش و شورت ورزش از ساعت 7 نشسته ام اینجا فقط برای اینکه هرموقع داشتم میرفتم خونه دیگه حتما توی رودروایسی لباس پوشیده ام هم که شده یه سری برم باشگاه لااقل عین امام زاده و امام رضا و اینا از اون دم در سلام بدم و برم خونه! باشگاه ساعت 11:30 میبنده که خوب یعنی من تا نیم ساعت دیگه هم برم خوبه.
چشمتون روز بد نبینه الان داشتم نتایج نمودارهام رو نگاه میکردم یهو ردیف ها رو یه دونه بالا پائین مقایسه کردم و یهو نتایج سوپر غلط و واقعا نزدیک بود سکته کنم و بی انار بشین...واقعا قلبم داشت از ترس وایمیستاد که اینا اگه غلط باشه من چه خاکی به سرم بریزم...داشتم کم کم غصه میخوردم که چرا یه مسواک من تو آفیس نگه نمیدارم واسه شبهایی که باید تا صبح بمونم و داشتم فکر میکردم از بالای کدوم پل دانشگاه خودم رو بندازم پائین که خدا رو شکر فهمیدم ردیف ها رو چپه مقایسه کرده بودم...به خیر گذشت:)
راستی من امروز دو دفعه یکی صبح با قهوه ام و یکی عصر با ساندویچ شامم شیرینی خریدم اما هر دوبار اومدم توی آفیس و
انداختم توی سطل نخوردم. خیلی هم راضی هستم از این مقاومت جانانه!:دی
تکیمل: خوب من یخورده وقت صرف پشت صحنه این وبلاگ کردم این هفته و نتیجه اش این شد که شما الان باید اون کنار یک بلاگ رول زیبا ببینید که با گوگل ریدر بنده برای این گروه کار میکنه . اگر اسم یه نفر چند بار تکرار شده به این علته که چند بار توی روز مطلب نوشته. اگر اسم وبلاگتون رو اونجا دوست ندارید خودتون باید برین تییتر وبلاگتون رو تغییر بدین چون این مستقیم اسم رو از وبلاگتون میخونه و من کنترلی روش ندارم.
اما حذف و اضافه ها:
اینا حذف میشن:
زهرا اچ بی, رها, مهروش, شادی, و آفرین. از این میون مهروش و شادی از گروه یاهو هم حذف میشن.
آریس و نهال غیر فعال شده اند.
اینا ستاره میگیرند:
سحر ستاره 5 پوندیش رو پس میگیره
غزل ستاره 5 پوندی میگیره:
فندق ستاره های پنچ پوندی و ده پوندی رو با هم میگیره:

و مهسا هم ستاره 30 پوندی میگیره
آقا من حواس ندارم که...شما مثل من نباشید. هستی عزیز نه تنها یک ستاره بلکه دوتا میگیره. هم پنج پوندی و هم ده پوندی.:
مبارکه هستی جان.
زینب عزیز تو توی نظرها به من گفتی دو کیلو و نیم کم کردی اما لوگ چیز دیگه نشون میده. گیج شدم. میشه یه نگاهی بندازی؟
خوب حالا کف مرتب برای همگی...آفرین! صد آفرین! بیایید یک نطقی بکنید و دوتا نکته یاد ما بدید که خمس و زکات این ستاره ها رو دادن بسی واجب است. دست راستتون زیر سرمن. مبارکه انشاالله:).
و آخر اینکه هیچ کس نگفت اون بند مربوط به اعضای حامله و گروه یاهو خوبه یا نه. بابا رای میگیریم که شما نظر بدید لطفا. من دیگه برم. دارم از گرسنگی بیهوش میشم.
Comments
سلام انر جوون
مي خواستم يه چيزي در مورد سالاد بگم.كه اونم بايد در حد گنجايش معده امون بخوريم و صرفآ بخاطركالري كمتر معد هامونو گشاد نكنيم چون دفعه بعد بايد همون حجم زياد رو چيزهاي پر كالري بخوريم و اين يعني وزن بيشتر.پس گول كالري كمتر رو نخوريد.
ممنون از همتون و اين اولين كامنت من بود.
هستي | April 22, 2008 3:19 AM
آخیش....!!!!!!! یه بارم من اول شدم :دی
میتینگ 67 تتون بخیر:))))
انار جونم خدا رو شکر که پل و این حرفها دم دستت نبود .
خیلی خوبه که می خوای دوباره برنامه روزانه ات رو بنویسی ,واقعا اینکار هم به آدم انگیزه می ده و هم آگاهیش رو به بدن و عاداتش . خیلی چیزای دیگه زیاد می کنه.
سالومه | April 22, 2008 3:20 AM
ای بابا
هستی جون تو کجا بودی؟؟؟؟
فکر کردم کامنت من اول شده!
سالومه | April 22, 2008 3:26 AM
در ضمن انار جون ستاره من چي ميشه؟
من از وزن 73 كيلو از 12/04/2008
به 67 كيلو رسيدم و طبق درخواستتون رفتم به لوگ گروه و ديدم 2 روز اختلاف تاريخي داشت و درستش كردم.13.2پوند كاهش وزن داشتم و ممنون از اينكه روحيه منو ارجح تر از همه چيز دونستيد.
هستي | April 22, 2008 3:27 AM
هستی جان قاعدتا اگر اعضا به هر دلیلی ستاره شون رو سر میتینگی نگیرند من سعی میکنم اولین میتینگی که یادم بمونه بدم. البته شده مال بعضی اعضا مثل سوفی رو چندین هفته پشت هم هی نشده بدم...سوفی کجاست راستی؟ چرا کم پیداست؟
انار | April 22, 2008 3:36 AM
سلام انار جونم
از تجسم پل ( و اینکه اینقدر پل دور و برت هست که در مواقع نیاز نمی دونی از کدومش خودت رو بندازی پایین !)کلی قند توی دلم آب شد...آخه من توی این تهران برهوت به عقده ی "خود کم پل بینی" دچار شده ام!...تنها پلی که می شه آدم خودش رو از روش پرت کنه پایین پل هواییه ، که اونم به جای آب، ماشین از زیرش رد می شه...اون کجا که آدم بعد از سقوط در آغوش هزاران قطره آب فرود بیاد و قبل از مرگ احساس خنکی داشته باشه،واین کجا که بین چرخ ماشینا...
ببین تو رو خدا اول صبحی چه حرفها میزنما!...همه ش به خاطر اینه که اردیبهشت هم شروع شده و من باید تا آخر این ماه کتاب جدیدم رو تحویل بدم...فکر کنم اگه اوضاع همینطوری پیش بره اواخر ماه مجبور بشم یه سفر بیام اونجا و یه پل ازت قرض بگیرم!...
آرتمیس | April 22, 2008 3:43 AM
اوه تازه یه برج ساعت هم داریم که میتونیم به عنوان یک گزینه ازش به عنوان چوبه دار جای پل استفاده کنیم:دی
انار | April 22, 2008 3:48 AM
عالیه انار جون.
پس حتماً خدمت میرسیم!...خوبه که لااقل حق انتخاب وجود داره.بستگی به این داره که اون موقع تو چه مودی باشم. اگه خوستم مرگم حالت رومانتیکی داشته باشه( و این ناشره دلش به حالم بسوزه که در زمان حیاتم چقدر به من استرس وارد کرده) از پل استفاده میکنم و اگه خواستم مرگم باشکوه باشه ،ازبرج ...آخه میدونی که برج یه جورایی باشکوهتره...توی قرن 19 زندانیهای مهم رو توی برج لندن گردن میزدن...
آهان راستی اومدنم یه حسن دیگه هم داره.اینکه می تونم کتاب رو همونجا ازت بگیرم و دیگه لازم نیست زحمت بکشی و برام پستش کنی!!!
آرتمیس | April 22, 2008 4:10 AM
سالومه جون معذرت ميخوام كه من اول شدم.اين اولين كامن منه كه گويا اولين نفر تو ميتينگ 67 هم شده.
اميدوارم تو رقابت وزن كم كردن اول بشيم دوست عزيزم.
هستي | April 22, 2008 4:11 AM
چه عجب من قبل از 10 امین نفر دارم کامنت می ذارم . . . چون همیشه تا میام کامنت بذارم می بینم تو مایه های 70 امی و این حرفا میشم
یه سوال انار!
تو چه جوری هی بر نامه ات رو می نویسی ؟
یعنی این که چه نیرویی تو رو به این کار وا می داره /
نیروی جاذبه ی زمین یا نیروی ذهن خودت یا نیروی گوشت های اضافه ی بدن /
زينب | April 22, 2008 4:16 AM
زینب:
فکر میکنم یکی اینکه کاری که رو ابتدا دوست نداشتم(نوشتن برنامه) از راه کاری که دوست داشتم(وبلاگ نویسی و بعد اداره گروه) بهش پرداختم. این کمکم کرد بچسبم بهش. و اینکه به این گروه تعهد دارم. و بعد اینکه شیرینی سلامتی و "خود دوست داشتن" رو بعد از یک عمر درگیری با خودم چشیده ام و حتی فکر برگشتن به اون روزهای سخت که از خودم متنفر بودم برام به اندازه کافی انگیزه است که حتی اگر گاهی پام لغزید اما ناامید نشم و در اولین فرصت برگردم. این گروه هم خیلی کمکم کرده. ورزش مستمر هم به شدت کمک بود. یعنی شیش ماه اول من ورزش میکردم چون باید ورزش میکردم اما بعدش ورزش کردم چون ازش لذت میبرم و احساس قدرتمندی میکنم وقتی ورزش منظم دارم.(که خوب مثلا الان یه ماهه ورزش نکرده ام اصلا حالم داره بد میشه واقعا)
آها و وفاداری و قبول یک اصل فکری بسیار بسیار بسیار مهم نه تنها اینجا بلکه اصولا در زندگی: یه ذره بهتر از هیچیه!
انار | April 22, 2008 4:26 AM
اخیییییش پس اوضاح از این قرار بود. من دیروز عصر هی سایتت رو باز می کردم هی ارور می داد. به همکارم می گفتم اینترنت قطعه می گفت نه دوباره من امتحان می کردم دوباره نمی شد. بعد از یک ساعت یک سایت دیگه رو باز کردم دیدم وای انگار فقط سایت تو باز نمی شه.
خدارو شکر که متوجه اشتباهت شدی ما بی انار نشدیم.نفس راحت بکشیم حالا
آلبالو | April 22, 2008 4:29 AM
انار یعنی هنوز با شورت ورزشی نشستی؟ رفتی ورزش؟ برو دیگه دختر
آلبالو | April 22, 2008 4:31 AM
بچه ها من يه جدول براي كالري مناسب و مجاز براي خانما با توجه به سنشون دارم كه براتون مينويسم
وزن مناسب 25 سالگي 45 سالگي
41 كيلوگرم 1775 1665
46 كيلوگرم 1925 1815
51 كيلوگرم 2075 1965
56 كيلوگرم 2225 2065
59 كيلوگرم 2325 2215
61كيلوگرم 2375 2290
66 كيلوگرم 2525 2365
71 كيلوگرم 2625 2465
76كيلوگرم 2775 2615
همين جدول ستوني هم براي 65 سالگي داره كه فكر نميكنم عضوي تو اين رنج داشته باشيم ولي اگه كسي بود برام كامنت بذاره تا بهش كالري مجازشو بگم.
اين جدول از كتاب دكتر صيونيت برداشته شده.
هستي | April 22, 2008 4:34 AM
آفرین انار به خاطر اراده قویت. دست راستت رو سر من که در برابر هیچ غذایی مقاومت نمی کنم.
عضو جدید داریم انگار... هستی جون خوش اومدی.
آلبالو | April 22, 2008 4:43 AM
از همين كتاب و سايت دكتر كرماني فهميدم فعاليتهايي كه تو طول روز انجام ميديم چقدر به دردمون ميخوره و كالري مي سوزونيم:
تموم اين فعاليتها تو يك ساعت هستن:
رقصآهسته:300
راه رفتن آهسته:180
دويدنآهسته:700
نشستن:100
دراز كشيدن:70
ايستادن:120
شنا كردن آهسته:400
زمين شستن:350
راه رفتن سريع 480
جارو كردن دستي
:170
مطالعه:33
غذا خوردن:33
رانندگي:120
ظرف شستن:135
نرمش آهسته:170
يوگا:650
پياده روي آهسته:170
آشپزي:150
گردگيري:190
دوچرخه سواري آهسته:200
جارو برقي:270
كارهاي سخت خونه:300
پرورش اندام يا ايروبيك:400
هستي | April 22, 2008 4:43 AM
ممنون آلبالو جون
چه عجب يكي فهميد ما تازه وارديم.
هستي | April 22, 2008 4:44 AM
دوستان و مخصوصآ آلبالو در مورد مقاوت در برابر خوردن بايد بگم:
گاهي فقط بو كشيدن نيمي از اشتهاي ما رو ارضا ميكنه و اگه بازم تمايل داشتيم اندكي ازون رو تو دهنمون مزمزه كنيم ولي بعدش قورت نديم.لذت خوردن يك شيريني و يا يك تكه پيتزا كه كالري زيادي به بدنون ميرسونه تنها چند دقيقه بيشتر طول نميكشه اما عذاب چاقي يك عمر باهامونه.همين يه ذره يه ذره ها يه دفعه ميشه يك كوه چون قطره قطره جمع گردد وانگهي كوهي شود (از گوشت)
هستي | April 22, 2008 4:49 AM
انار جون وقتی بعد از ساعت 10 میری ورزش اونوقت خوابت به هم نمیریزه؟ منظورم اینه که بعد از ورزش بدن تازه انگار بیدار و شارژ شده و خوابوندنش یکم سخت میشه.
شانه بسر | April 22, 2008 4:54 AM
هستی جان خوش اومدی، فقط من درست متوجه شدم که تو توی 10 روز 6 کیلو وزن کم کردی؟
آرتمیس و کرم ابریشم جان، ایمیلتون رو چک کردید؟ اگه نه، لطفاً اینکارو بکنید. ممنون.
به این میگن استفاده ابزاری از پهنای باند نارستان :)
شانه بسر | April 22, 2008 5:00 AM
والا فعلا که ساعت 12 شد و من هنوز اینجام. یعنی تازه کارم تمام شد میخوام راه بیفتم برم خونه. در نتیجه به ورزش نرسیدم. چرا روی خوابم اثر بد میذاره. خوابم نمیبره اگر دیر ورزش کنم.
انار | April 22, 2008 5:01 AM
شانه به سر جان
ایمیلت رو گرفتم و جواب دادم.لطفاَ چک کن.امابعدش یه چیزی یادم افتاد. مثل اینکه قرار بود انار اون متن رو برای تو بفرسته و تو بین گروه ترجمه پخش کنی.شاید به این خاطره که چیزی به دست من نرسیده.
به این هم میگن استفاده ی بهینه تر از پهنای باند انارستان!
آرتمیس | April 22, 2008 5:09 AM
شانه بسرجون
درسته من تا امروز صبح 6 كيلو كم كردم كه بعلت بي اشتهايي ناشي از يك نوع بيماري ناشناخته مثل سرماخوردگي و دريافت كالري كمتر و فعاليت بيشتر بوده.در ضمن نميدونم چرا بدن من اينجوريه تا شروع ميكنم به لاغري سريع وزن كم ميكنم اما ماههاي بعد سرعتش بسيار كند ميشه .من حتي 5 سال پيش تو يك ماه 22 كيلو كم كردم.اميدوارم اينبارم بتونم اما اون دفعه تو شرايط بسيار بسيار حاد روحي بودم و حتي خوابمم به 2 ساعت رسيده بود با فعاليت روزانه خيلي خيلي شديد و 2 ساعت شنا در هر روز.
هستي | April 22, 2008 5:09 AM
من رفتم خونه. شب به خیر همگی.
انار | April 22, 2008 5:12 AM
سلام
چه خبره اینجا کشت و کشتار راه انداختید؟
هستی جون ورودت به گروه مبارک! می خواستم توی وبلاگت برات کامنت بذارم ولی من اکسترا پوند ندارم نمی تونم !!
leili | April 22, 2008 5:29 AM
سلام
شب خوش انار جون.
امروز صبح تو رادیو یه برنامه بود درباره وزن کم کردن. حرف اصلی اش چیز جدیدی نبود. این که فرمول طلایی وزن کم کردن کم خوردن است همراه با بالا نگه داشتن متابولیسم بدن با ورزش. دوتا نکته درباره ورزش گفت فکر کردم شاید به دردتون بخوره:
1- آگر می روین پیاده روی یواش راه نرید. درواقع باید با سرعتی راه رفت که در مرز نفس نفس زدن باشین. یک نفر را که تند راه می ره یا حتا می دوه نشان کنین و دنبالش راه بیفتین و سعی کنین زیاد ازش عقب نیافتین.
2- برای کلاس ورزش رفتن مربی بگیرین یا تو کلاس های دست جمعی شرکت کنین. مربی شخصی هم حتما خیلی گران نیست و برای کسایی که یه مدت ورزش نکردن کاملا می ارزه. اگر مربی نمی تونین بگیرین دست کم یک رفیق ورزش برا خودتون پیدا کنین.
مجری برنامه هم که شوخ بود پیشنهاد کرد پیراهن ها را توی شلوار بکنیم تا شکممون به چشم بیاد و سعی کنیم کوچیکش کنیم و یک دوست پسر (یا دوست دختر) تازه پیدا کنیم! می گفت این آخری برا خودش خوب جواب داده!!
dena | April 22, 2008 5:31 AM
بر نور جمال پاک انارصلوات
بر اشرف خَلق حی وبسایت صلوات
هاها! ,ای انار خونم کم شده بود !!!یوهو!!!!معتاد شدیم خبر نداشتیم. زندگی ام دیروز غصه ناک شده بود از بی اناری.
تازه انار تو میتینگ قبل خیلی کامنت نداشت (چون سرش شلوغه) بعدش هم که سایت پرید دیگه من این شکلی شده بودم:
بچه ها قندق تو پست قبلی پرسیده که دکتر کرمانی گفته بوده به جای خورشت فقط گوشت خورشت را بخورند. حالا این ژوست فندقی ما دوست داره گوشت نخوره ولی خورشت بخوره.
من فکر می کنم چون خورشتهای ما درصد بیشترشون چربی هست دکتر کرمانی گفته خورشت نخورید ولی گوشتش را بخورید که هم مزه خورشت را به خودش گرفته و هم پپروتئین بدنتان را تامین می کند. به نظر من هم گوشت به آب خورشت ترجیح است. حالا نظر با تجربه های انارستان این وسط لازمه!!!
یوهووووووو! صدا می رسد؟
راستی اینجا هم هوا به قول رقی خیلی مسخره است. گرد و خاک بسیار بسیار بسیار بدی (به لحن زی زی گولو بخوانید) یک روز در میان تهران را می گیرد. ریه های ما داغان شد!
آرام | April 22, 2008 6:45 AM
بر نور جمال پاک انارصلوات
بر اشرف خَلق حی وبسایت صلوات
هاها! ,ای انار خونم کم شده بود !!!یوهو!!!!معتاد شدیم خبر نداشتیم. زندگی ام دیروز غصه ناک شده بود از بی اناری.
تازه انار تو میتینگ قبل خیلی کامنت نداشت (چون سرش شلوغه) بعدش هم که سایت پرید دیگه من این شکلی شده بودم:
http://www.pic4ever.com/images/weep[1].gif
بچه ها قندق تو پست قبلی پرسیده که دکتر کرمانی گفته بوده به جای خورشت فقط گوشت خورشت را بخورند. حالا این ژوست فندقی ما دوست داره گوشت نخوره ولی خورشت بخوره.
من فکر می کنم چون خورشتهای ما درصد بیشترشون چربی هست دکتر کرمانی گفته خورشت نخورید ولی گوشتش را بخورید که هم مزه خورشت را به خودش گرفته و هم پپروتئین بدنتان را تامین می کند. به نظر من هم گوشت به آب خورشت ترجیح است. حالا نظر با تجربه های انارستان این وسط لازمه!!!
یوهووووووو! صدا می رسد؟
راستی اینجا هم هوا به قول رقی خیلی مسخره است. گرد و خاک بسیار بسیار بسیار بدی (به لحن زی زی گولو بخوانید) یک روز در میان تهران را می گیرد. ریه های ما داغان شد!
آرام | April 22, 2008 6:46 AM
آره هستی جون گل گفتی.توی رقابت کاهش وزن باید اول باشیم.
منم داشتم شوخی می کردم.
امیدوارم بتونی با آهستگی و پیوستگی به همراه سالم خواری و ورزش صحیح وزنت رو آروم آروم بیاری پایین .
سالومه | April 22, 2008 6:49 AM
سلام.همه خوبین؟انار جون خوبی؟من بالاخره 5 پوندمو کم کردم.اولین 5 پوندم!!
بهاران | April 22, 2008 7:21 AM
با سلام به همگي انارستاني هاي عزيز...
فندق جان من خودم گوشت خورشت دوست ندارم وخود خورشتو مي خورم...براي خوردنشم محدوديتي نبود به اندازه 6تا 10 قاشق برنجم مي خوردم...وانواع خورشت رو حدود 400 كالري حساب مي كردم براي اون تعداد قاشق برنج....
در مورده هستي هم اينكه به گروه خوش اومدي...نتونستم برات توي اكستراپوند كامنت بذارم ولي منظور از ساعت خواب وبيداري ساعتيه كه از خواب بيدار ميشيو ساعتي كه ميخوابي !بعد هم چجوري 22 كيلو در يك ماه؟وچطور دلت مي خواد كه بازم اين تجربه رو تكرار كني؟خدا نكنه...واقعا به نظر نمياد بيارزه...چون همه سيستم بدنو ميريزه به هم...
من الان اگه يه كم شل شدم به خاطر اينه كه صورتم كلا خيلي كوچيكه وهمين وزني كه كم كردم حسابي از قيافه نااميد شدم..ولي با اين ستاره اي كه پس دادم بچه ها باور كنيد آب رفته زير پوستم...راستش ترجيح ميدم بيشتر ورزش كنم تا رژيم بگيرم(حالا حتما توي دلتون ميگيد نه كه خيليم پابند بودي وسختي كشيدي دي:)ولي جدي 52.2 وزن زشتي بود براي صورتم..الان با اين 53.5...54 بيشتر راضيم....كل ايام عيد هرچي از خودم عكس داشتم يا پاك كردم يا ديگه عكس نگرفتم اينقدر دوست نداشتم خودمو...
آزي | April 22, 2008 7:23 AM
انار شانس آوردم كه مادوروبرمون از پل خبري نيست حتي عابر پياده ش چون من هرروز اين ساعت وشنبه يكشنبه ها هوس اون مدل پل هاي شما والبته اون برج ساعتتونو مي كنم:( به نظر منم اگه ورزش بره اول خط برنامه روزانت بهتره..يعني اول بري ورزش بعد بري سر كار ودرست كه تا اخر روزم راحت باشي....البته بگذريم كه من بر عكس شما بعد از ورزش چنان خميده ولهيده ميشم كه دو ساعت كامل مي خوابم اونم به راحتي...
ويك موضوع بي ربط وشايد از نظر شما خنده دار ولي از نظر من شديدا گريه دار:بچه هاي خارج شما به دستشويي چي ميگيد؟واينكه درسته كه اونجا روي در دستشويي هاي ايراني هم زدن مستراح؟
آزي | April 22, 2008 7:30 AM
انار جون من نمیتونم لوگ وزن رو باز کنم.چه کار کنم؟ من الان 57.5 هستم
بهاران | April 22, 2008 7:35 AM
واي انار يه اتفاق بامزه...من ديروز صبح يه سري به آشپزخونه زدم وهمون موقع ها كه داشتم ميچرخيدم اون تو يهو اين اتفاق افتادو وديگه باز نشد منم يهو از ترس مردم كه واي آزي گند زدي وخراب كردي سايتشو وحالا انار صبح بيدار شه چي ميشه وخلاصه مردم..وهي فكر كردم حتما سطح دسترسي من نمي تونه اينقدر زياد باشه وتازه من كاري نكردم كه..وبعدشم برات ايميل زدم .نهار هم دعوت داشتم وتا ساعت 1:30 اينجا نشسته بودم به اين اميد كه درست بشه..آخرش رفتم براي شانه بسر كامنت گذاشتم وبعد رفتم بگم كه من ميرم اگه انار پيداش شد وكاري پيش اومد به موبايلم زنگ بزنه كه ديدم شانه بسر گفت پهناي باندش تموم شده ونمي دوني من چقدر ذوق كردم وازون ورم از طرف دوستام چقدر فحش خوردم براي دير رفتنم..
بي سواتيه ديگه...بعدشم هي به خودم روحيه ميدادم كه نهايتا مياد انار دعوات مي كنه منم ميگم خوب ببخشيد وتموم ميشه ...كلي قضيه مثل قصه هاي مجيد شده بود ويه سناريو چندين صفحه اي مي تونم از فكرهاي توي مغزم وراهكارها بويسم..
خلاصه كه به خير گذشت...
آزي | April 22, 2008 7:37 AM
میگمها:
من امروز(نه امشب) بس دلم تنگ است و هر سازی که میذارم غمگین است.(خب چیه، متن رو عوض کردم دیگه).آخه ره توشه ای هم نیست که بردارم و قدم در راه بی برگشت بگذارم.
اینجاست که نه پل بدردم میخوره و نه اون میدون ساعت(همین بود؟). بلکه تنها کاری که میتونم بکنم اینه که تا پگاهی خوابیده برم خودم رو پرت کنم از بالای صخره تو این رودخونه(حالا من میگم رودخونه شما بگین دریا) و خودم رو بندازم توش و از اونجایی هم که فقط شنا تو استخر بلدم اونم تازه یه خورده پس خفه میشم و میمیرم دیگه.
اونوقت کی بیاد پگاه رو بیدار کنه و صبحونه اش رو بده و کوش اش رو عوض کنه و کی براش مادری کنه؟ کی هی تند تند بوسش کنه و نازش کنه؟
هیچی بابا مردنم به من نیومده.
رقی | April 22, 2008 8:04 AM
وای ما بی سواتا داشتیم سکته میزدیم که...
انار جون من با اجازه ات این هفته فقط تاریخ رو به روز میکنم. یه چند وقتی نمیخوام خودم رو بکشم چون دیگه این وزن لعنتی رفته رویه اعصابم. خسته شدم از دهگان 8 آخه الان بیشتر از 8 ماهه گه تویه این دهه گیر کردم واسه همین زدم به بیخیالی و دیگه نمیخوام رویه وزنه برم شاید خودش رد بشه وبره. هر وقت میرم رویه وزنه و باز عدد 80 رو میبینم اعصابم خرد میشه و به پرخوری میافتم.پس رویه وزنه نرم بهتره ....
الی | April 22, 2008 8:17 AM
میتینگ داری٬ گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسون گری آری
دیوانه ی میتینگ ما ایم چه خواهی دگر از ما
سرگشته ی ورزش ماایم٬ نداریم غمی ماها
هر شب که مه در آسمان
گردد عیان دامن کشان
گوییم به او راز نهان
که با ما چه ها کردی
تو ارشادمان کردی
هم جان و هم جانانه ای امّا
در رهبری افسانه ای امّا
امّا کنون غارنشینی امّا
چپه مقایسه می کنی چرا؟ تو ای نوگل زیبا
پرش از روی پل می کنی چرا ؟ تو ای آفت Fatها
چربی کشی، شوخی ، ورزشکاری
شیرین لبی ، امّا Fat آزاری
با Fat سر جنگ و ستیز داری
می سوزد از ارشاد تو ، چربی ز دل ما
پست تو و تلاش ما، که باشد چراغ راه
داریم ز تو ای مهربان
شوقی به دل شوری به جان
می سوزیم از سوز نهان
ولی Fat چه می خواهد؟
ستیزیم با او گاهی
انار برس امشب به فریاد ما
بستان ز Fat داد ماها را
بیداد او برکنده اندام ها
گو هیکل ها ، از آیینه
دمی چهره بنماید
تا شاهد امید ما
ز رخ پرده بگشاید
****************************************
آقا٬ آقامون مهرپویا رو اینجا در صورت امکان٬ تحویل بگیرین پلیز!:
http://www.yehmahal.com/g.htm?id=14726
دیانا واله ی مهرپویا میتینگ ظهوری!
دیانا | April 22, 2008 8:35 AM
آزی ما از ترس همه موهای منگولیش وز خورده بود دیروز!
ميس ري | April 22, 2008 8:36 AM
بچه ها چرا لوگ وزن اینطوری شده ؟
تیترش (همون قسمت سبز که بالای ستون هاست ) عوض شده !! یکی مشخصاتشو اونجا اشتباهی وارد کرده !
می شه چک کنید ! شاید من فقط اینطوری میبینم !!!!
لیلی | April 22, 2008 8:43 AM
سلام بچه ها .من الان با ذوق هرچه تمام تر رفتم 800 گرمی که بعد از یک ماه کم کردم و وارد کنم دیدم اون بالا همینطور که لیلی جونم میگه بهم ریخته:((
اینم شانس منه ها!آنی
آنی | April 22, 2008 9:10 AM
منم صبح که دیدم اون جوری بود !
الانم اصلا بالا نمیاد :(
لیلا | April 22, 2008 9:30 AM
هستی از "بیاید دانسته هایمان را قیمت کنیم" شما استقبال می شود. منتها اینها احتمالا کالری برای حفظ وزن است. قد را هم نگفته چه قدر. مثلا من 25 سالم هست و وزن الان من 40 کیلو هست خوب طبق محاسبات قد و وزن ، کالری حفظ وزن من 1600 کالری هست و اتفاقا من با 1700 کالری وزن می گیرم. این یعنی جدول تو احتمالا برای یک نفر بلند قد تر از من هست.
خلاصه اینکه اون جدول حتما یک نمونه است و من شک دارم دقیقا آن جدول به چه منظور بوده! حفظ وزن! افزایش وزن! یا کاهش وزن! آن هم برای چه قدی؟
آرام | April 22, 2008 9:36 AM
من رفتم دیدم. خب چیز خاصی نشده. اون بالا مثل اینکه جابجا شده. ولی خب شما میتونید وزنتون رو وارد کنید و تاریخ رو هم به روز کنید.
رقی | April 22, 2008 9:38 AM
انار عزیز ممنون از این همه محبت علاقه همکاری مسولیت پذیری سرمایه گذاری همه جانبه .مرسی یک دنیا.
آنی | April 22, 2008 10:12 AM
وای دایانا جون چه سورپریزی
دکتر سارا | April 22, 2008 10:21 AM
کسی می تونه یه معادل اینگلیسی مناسب برای آثار و جنبه های زیست محیطی به من بگه الان می خوام ها
آلبالو | April 22, 2008 12:09 PM
affect and aspect of enviroment
خوبه؟
اگه بخوام يه آشنايي با هم داشته باشم اولش چي بنويسم؟
آلبالو | April 22, 2008 12:27 PM
سلام من اولین دفعهم هستش که به میتینگ میرسم بهم تبریک بگید
سلام سلام سلام سلام
سلام به روی ماه همتون
من میخاستم در مورد جدول کشیدن سوال بپرسم من مشکل دارم اگر جدول یه هفته رو اخر هفته بکشم مشکلی ندارم ولی اگر هر روز باشه یه اوضاعی میشه بیا و ببین
بی زحمت راهنماییییییییی
بفرین | April 22, 2008 12:45 PM
آلبالو برات یک پیغام تو سایتت گذاشتم ... ببین خوبه یا من درست منظورتو نفهمیدم
کرم ابریشم | April 22, 2008 12:52 PM
من خودم وزنه ندارم.خودمو خونه ی مامانم اینا وزن می کنم(از اون وزنه حسابیا دارن)ولی ازونجایی که مهمون دارم نمی تونم امروز برم اونجا.و باز ازونجایی که این هفته به خودم با غذا حال دادم فکر نکنم کاهش وزنی داشتم.
در نتیجه فقط تاریخ رو به روز کردم.
در مورد لوگ فقط تیتر سبز بالا سه تای آخرش رفته عقب تر.
من اینجوری دیدم.خداروشکری راحت باز شد
rokhy | April 22, 2008 1:11 PM
آلبالو جان جمله تو بگو ببینیم دقیقا چی هست!
لیلی | April 22, 2008 1:28 PM
اینترنت شرکت ما مرحوم شده! قای کرده هی راه می دهد هی سکته می زند. آهییییییییییییییییییییی هی آمدم هی راهم نداد گفت نمی شه بری مهمونی اناری! الان هم هیش معلوم نیست کامنتم را عبور بدهد آهیییییییییییییییی
ارام | April 22, 2008 1:36 PM
انار جونم خیلیییییییی با اراده ای.
خیلی نه ها.خیلیییییییییییییییییییییییییییی
اینکه آدم مقاومت کنه شیرینی نخره یک چیزه,و اینکه خریده باشه و نخوره یک مساله ی دیگست.
واقعا آفرییییین.
وای یعنی شیرینیه توی دستم باشه و نخورم.
چجوری تونستی؟خیلی سخته ها
آخه اینجور مواقعاکثرا با خودمون می گیم خوب حالا که خریدم می خورم.فردا جبران می کنم.
و اینجوری می شه که هی می گیم فردا...فردا...فردا
یک بوووس گنده برای ارادت.خداییش حقت یک ستاره ی چاقالو و پر نوره
rokhy | April 22, 2008 1:44 PM
می گما
من از اینکه اینجا زیاد کامنت بذارم دارم وجدان درد می گیرم.
اخه قضیه ژهنای باندو اینا......نمی خوام هی تند تند انار توی خرج اضافه بیفته.
از یک طرف هم هیچ جا برام مثل اینجا نمی شه.
پر از کسانی که دوستشون دارم و هم هدف هم هستیم.
و این محیط مجازی از همه ی واقعی ترها هم برام واقعی تره.
جیره ی کامنت من تموم شد؟؟؟
پهنای باند جان الهی بر عکس ما تو حسابی چاق بشی که زودی تموم نشی
rokhy | April 22, 2008 1:53 PM
سلام مممممممممممممممممم
با با اینجا چه خبر بوده .انگاری من و ارام حسابی عقب هستیم .
اخه صبح تا حالا اینترنت نداشتیم
من کامنت ها را که خوندم برمیگردم..
گیتا | April 22, 2008 2:21 PM
وای من خجالت می کشم حرف بزنم !!
نانازی میگه خراب شدن لوگ تخسیر من بوده !!!!
ولی به جون خودم صبح که من رفتم ، همینجوری بود ، اتفاقا به خودم گفتم بازم سیستم من قاطی کرده ! که اینجوری قر و قاطی نشون میده !
انار جووووووووووونی ببخشید !! :((
بچه ها ببخشید ! دعوام نکنین توروووووووووووووووو خداا !
لیلا | April 22, 2008 2:21 PM
من دیگه لوگ رو آپ نمی کنمممممممممممممم !
من می ترسم !!! :((
لیلا | April 22, 2008 2:23 PM
حالا چی میشه ؟
لیلا | April 22, 2008 2:24 PM
آفرین به انار با اراده!
آرام | April 22, 2008 2:25 PM
http://www.pic4ever.com/images/loveshower.gif
آرام | April 22, 2008 2:26 PM
سلام بچه ها جون
من بالاخره يه اديتور فارسی پيدا کردم. من هم می خوام از اين هفته جدول بگذارم توی اکسترا پوندم. اين هفته همه اش مهمون بودم، اما سعی کردم مثلا يه وعده گندو بخورم و هی راه برم!
سه شنبه ديگه هم بايد يه پروژه تحويل بدم که همه آبرو و اينام در خطره، کل لطفن بهم انرژی بدين!
بوس به همه کپل ها!
solmaz | April 22, 2008 2:49 PM
ای وای لیلا جون من کی گفتم تخسیر تو بوده ؟!؟؟
بعدشم من کامنت یواشکی برات گذاشتم دخمل طلا!!
آخه می دونی منم که تازه اومده بودم زیاد بلت نبودم با این لوگ کار کنم !!!حالا معلوم نیست چند بار مشخصات بچه ها رو جابجا کرده باشم !!!!!!!!!!!
(الان اعتراف می کنم که خیلی گذشته )
غصه نخور این مشکل ما لیالی هست (جمع لیلا و لیلی!!)
حالا هم از مهندسین محترم تقاضا می کنیم دستی به سر و روی این لوگ بکشن!!!!
لیلی | April 22, 2008 3:54 PM
سلام انار گلی جون من اسمم رو تو لوگ وزن نوشتم هفته پیش ولی چند روز میشه اصلا صفحه اون برام باز نمیشه چه جوری وبلاگت رو تو وب لاگم بزارم من تازه کارم
sara | April 22, 2008 4:19 PM
ليلي جون ممنون ازت
سالومه جون خيلي متشكرم
و اما آرام عزيز:
اون جدول كالري رو كه نوشتم براي حفظ و نگهداري وزنه.و هر انسان بالغي به ازاي يك كيلو وزن ايد ه آلش بايد40 تا 50 كالري در روز دريافت كنه كه حداقل و حداكثر با اين اعداد مشخص ميشه.حالا اگه وزن مناسب براي خانمهارو بخواي من يه جدول ديگه دارم كه وزن بدن با لباس منزل بر حسب كيلوگرم رو بهمون ميده.
بلندي قد/فرم بدن و اسكلت ظريف/فرم بدن و اسكلت متوسط/فرم بدن و اسكلت ضخيم
152سانت/43كيلو/51كيلو/57كيلو
158سانت/46كيلو/54كيلو/59 كيلو
165سانت/49كيلو/58كيلو/63كيلو
171سانت/51كيلو/61كيلو/66كيلو
177سانت/55كيلو/65كيلو/70كيلو
183سانت/63 كيلو/72كيلو/79 كيلو
لازمه بگم كه ستون دوم حداقل وزن و ستونهاي سوم و چهارم حداكثر وزن رو نشون ميدن.
اميدوارم اين جدول بدردتون بخوره.
و آزي عزيز من چون صورتم تپله وقتي كه خيلي لاغر ميشم بسيار خوب ميشم.و تو اون كاهش وزن 22 كيلو من هر روز ورزشم ميكردم كه اين به بهتر لاغر شدنم كمك كرد.البته خيلي سريع و زياد وزن كم كردن اصلا خوب نيست چون مثل من تموم پوستمون ترك ميخوره .من هيچ وقت دوست ندارم به شرايط روحي اون موقع برگردم اما دوست دارم همونقدر كاهش وزن داشته باشم اما يكم طولاني تر .من اون اراده رو لازم دارم كه مطمئنم با وجود شما دوستاي عزيز مخصوصآانار جون كه اين همه زحمت مديريت رو ميكشه و براي گروه وقت ميذاره حتمآ اون اراده به دست مياد.شايد باورتون نشه كه هر بار صفحات شما رو باز ميكنم و نوشته هاتونو ميخونم انرژي و انگيزه كافي رو بدست ميارم.
اميدوارم هممون به هدفمون تو همون مدتي كه معين كرديم يكبار و براي هميشه برسيم.
هستي | April 22, 2008 4:52 PM
سلام انار خانم گل میتونم ازتون اجازه بگیرم که این هفته خودم و وزن نکنم اگه میرم رو وزنه میبینم وزنم تغییر نکرده اعصابم خرد میشه
وزنه رو گذاشتم تو راهرو باور میکنید اصلا نمیتونم نگاش کنم ازش میترسم خیلی وحشتناکه لولووووووووووه
بفرین | April 22, 2008 4:54 PM
سلام سلام اومدم بگم شرمنده من دیروز همچییییییییین بیف استروگانف خوردم که الانه از خجالت مردم اما خدا رو شکر وزنم تغییر نکرده.
کماکان ورزش و میوه و چای سبز به همراه غذاهای سالم ادامه دارد.
راستی یکی با من دعوا کنه تز رو تعطیل کردم اصلا هیچ کاری نکردم
arezoo | April 22, 2008 6:07 PM
بفرین جان اتفاقا هرکی بیاد اینجا بگه نرم این هفته روی ترازو چون میترسم زیاد کرده باشم و از ترازو میترسم من همیشه میگم بهتره بری روش. فوقش زیاد شدی دیگه. فوقش بدترین اتفاق اینه که زیاد شدی. خوب بعد ملاحظه میکنی و میاد پائین. اگه نری روی ترازو همه هفته میترسی ازش بعد تازه اگر هم ملاحظه کنی فرض کن 4 کیلو اضافه شدی و دو کیلوش کم بشه در عرض یه هفته باز هفته دیگه اعصابت خراب میشه چون دو کیلو زیاده اما اگه الان بری و بدونی 4 کیلو زیاد بوده خودت رو تشویق هم میکنی و میدونی یه هفته دیگه اون بقیه اش هم کم میشه. و مهم تر از همه آدم مشکلش رو اتفاقا باید چشم تو چشم نگاه کنه. پاشو برو روی ترازو و بیا وزنت رو ثبت کن و نخش رو ذهنی ببند که بتونی برای هفته ات برنامه بریزی به جای ترسیدن از ترازو!
انار | April 22, 2008 6:10 PM
آزی جان منم اصلا گوشت دوست ندارم. همیشه گوشت سفید رو به گوشت قرمز ترجیح میدم. این مدت سعی کردم بجای خورشت گوشتشو بخورم ولی دیگه نمی تونم! حالا به مامانم گفتم خورشتا رو رژیمی درست کنه که من یه مقدار با وجدان راحت تر خورشت بخورم D:
فندق | April 22, 2008 6:35 PM
انارستا ني هاي مركز وحومه....يك لحظه لطفا...سر آشپز آزي صحبت مي كنه....اهم اهم
كدبانو هاي محترم چه پيشنهادات بهتري براي عبارت"غذاهاي حاضري"داريد؟
آزي | April 22, 2008 6:56 PM
ببخشيد گلاب به روتون جسارت نباشه ولي تنها واژه اي كه به ذهنم ميرسه "صدا خفه كنه"...ببخشيد جسارتا غذاي حاضري يعني همون كه مامانا وقت ندارن يا سر كار بودن يا دنبال خريد ويا سر سر وكلاس ويا پي خوشگذروني وبعد يهو يادشون افتاده اي بابا حالا اين بچه ها واحتمالا باباي بچه روچيكار كنن كه نا سازگاري نكنن وجسارتا صداشون خفه شه....بعد غذاي حاضري ميشه همون:سوسيس سيب زميني سرخ كرده...كالباس...
البته زمان ما صدا خفه كن نان وپنير بود وچايي شيرين واحتمالا بعد از اولين غر وناز هم همون سنگه ديگه نه؟
يا همون ميشه كه كسي كه مسئول سير كردن شكم بقيه ست(چون خوده آدم يه چيزي ميخ وره سير بشه)مثلا حوصله آشپزي يا وايسادن سر گاز نداره ويا اصلا نمي دونه چي درست كنه!
واي دلم كباب شد براي مامانا...بميرم....اجازه بديد من همين جا براي اين وظيفه خطير صدا خفه كني از دوستان بخوام يه 1دقيقه شكم هاشونو بدن تو ويه هاااااااوهوووووووووو ديانايي كنن..........
پس همگي با هم:
ها هاهاها
هو هو هو هو
وايضا شرمنده كه به دليل زوجه نشدن ومادر نشدن ازين واژه نا مانوس استفاده كردم...چون شخصا خودمو مجسم مي كنم توي همچين موقعيتي با كمال شرمندگي فقط مي تونم به كسي گشنشه واز من طلب غذا مي كنه بگم :من چه مي دونم برو يه چيزي كوفت كن ديگه........
پس همون بهتر كه زوجه ومادر نشدن ....
آزي | April 22, 2008 7:06 PM
من الان 84 کیلوام میخوام تا مرداد بتونم خودم برسونم به 70 حالا یه کم اینور و انور هم بشه اشکال نداره باید چیکار کنم با وزنه هم ورزش میکنم تقریبا 20 دقیقه
میخام لااقل لباس تو تنم خوب وایسه
خستهشدم از لباس گل و گشاد
من بعد ازدواج 15 کیلو چاق شدم چون قبل ازدواج حسابی ورزش میکردم و بعد ازدواج کلا بیخیال ورزش شدم
احساس سنگینی شدیدی میکنم پاهامم درد میکنه که همش به خاطر اضافه وزنمه اینم یکی دیگه از دلایلی که میخام وزنمو کم کنم
بفرین | April 22, 2008 7:09 PM
باریکلا انار خانوم.خیلی کار بزرگی کردی که شیرینی ها رو نخوردی.آفرین.
بهار | April 22, 2008 7:17 PM
سلام دوستان
من انارستانی نیستم ولی مدتهای زیادیست که اینجا رو با علاقه میخونم.
یه سوال داشتم که هرکی جواب بده ممنونش میشم:
آیا تاثیر یک ساعت پیاده روی پیوسته بربدن (هم از نظر کالری سوزی و هم از نظر افزایش متابولیسم) معادل است با تاثیر دو تا پیاده روی نیم ساعته در دو زمان مختلف از روز؟؟
از نظر خودم اینا نباید با هم برابر باشند (به دلیل دمای مختلف بدن ) ولی هیچ دلیل موجه علمی براش ندارم.
سپیده | April 22, 2008 7:26 PM
انار جان مسیرش حدودا 19 کیلومتره و بلندترین خیابونه خاورمیانس!
http://en.wikipedia.org/wiki/Valiasr_Street
فندق | April 22, 2008 7:54 PM
پس یک کیلومتر دیگه راه رفته بودی میشد یه نیمه ماراتن!:)
انار | April 22, 2008 8:18 PM
That is absolutely an accomplishment. Congratulations, I loved what you did. I wish I could do it too. I promise next time that I am home, I walk the entire Vai-Asr Avenue.
Ninabeh | April 22, 2008 8:20 PM
اتار جان من واقعا نمیدونم اون آخراشو چجوری رفتم! فقط میدونم تا 2 روز اصن نمیتونستم راه برم!!
Ninabeh جان خیلی ممنون
اگه خواستین من پایم با هم بریم :)
فندق | April 22, 2008 8:51 PM
انار جونم از دستم ناراحتی؟
(قضیه اون وبلاگ قبلی و طریقه کشفش و اینا)
:-(
rokhy | April 22, 2008 10:38 PM
وا!!! چرا ناراحت باشم؟ ایمیلی زدی یادم رفته جواب بدم؟ نه بابا من ناراحت نیستم.
انار | April 23, 2008 12:21 AM
فندق جون
من فکر می کنم که اصلا خودت رو مجبور به خوردن گوشت قرمز نکن. مهم این هستش که پروتئین رو در طی روز به میزان کافی به بدن ات برسونی حالا یا از طریق خوردن لبنیات و تخم مرغ و حبوبات و یا از طریق خوردن گوشت سفید. برای کالری غذاها و بالاخص خورش ها به نظر من بهترین راه این هستش که یه بار موقع درست کردن حوصله به خرج بدیم و با نوجه به متدی که درست می کنیم و راه و روشی که توی خونه مرسوم هستش(یعنی یکی کم روغن می ریزه یکی زیاد ٬ یکی لپه زیاد استفاده می کنه یکی کم٬ یکی گوشت بیشتر می ریزه یکی سیب زمینی ٬ یکی غلیظ درست می کنه یکی رقیق و...) خلاصه اگه یه بار آستین همت رو بالا بزنی و مثلا خورش قیمه رو ریز به ریز موادش رو وزن کنی و کالری اش رو محاسبه کنی و بعد درست کنی و موقع خوردن هم ببینی که چه حجمی و چند گرم از کل اون رو هر وعده می خوری خیلی کمک کننده هستش چون اینطوری به راحتی می شه تخمین خیلی نزدیک به واقعیت رو برای کالری اون نوع خورش بدست آورد. حالا یه بار که این کار رو بکنی بعدش دیگه راحتی و می تونی هر بار به اون استناد کنی و مثلا کالری قیمه رو بسنجی. من یه بار برای آش رشته این کار رو کردم و به نظرم کالری منطقی ایی براش در اومد.
ضمنا من هم به این ولی عصر نوردی تو خیلی مفتخرم بخصوص به اینکه گفتی این کار رو کردی تا بعد وقتی به وزن ایده آل رسیدی باز هم این کار رو تکرار کنی تا بتونی حال و هوات رو مقایسه کنی. دمت اناری باد خواهر!.
دیانا مفتخر نژادیان!
دیانا | April 23, 2008 2:45 AM
هستی جون
خیلی ممنون که یافته هات رو با ما شریک می شی و با انرژی شروع کردی برای داشتن یه لایف استایل بهینه. حتما خودت در مورد بی ام آی (شاخص توده ی بدن) می دونی و اینکه یه استاندارد بین المللی هستش برای سنجیدن وزن مناسب و تشخیص اینکه آیا توی محدوده ی نرمال هستیم یا نه. برای محاسبه اش هم فاکتور وزن و قد منظور می شه . از طرفی هم٬ فرمولهایی وجود داره که براساس اون می شه کالری مورد نیاز بدن رو به نسبت قد و وزن و جنسیت و میزان فعالیت روزانه محاسبه کرد و یه سری سایتها برای راحتی کار این کار رو با وارد کردن اعداد برامون انجام می دن. شاید استفاده از اونها کار رو برای تو هم ساده تر کنه. نمی دونم این خوردن ۵۰-۴۰کالری بر اساس یه کیلو وزن بدن رو از چه منبعی نوشتی ولی فرضا برای نگهداری وزن من این میزان خیلی زیاده یعنی من با این حساب اگه میانگین ۴۰ و ۵۰ یعنی ۴۵ رو برای هر کیلو از وزن بدنم در نظر بگیرم با توجه به اینکه الان حدود ۵۴.۵کیلو هستم می شه حدود ۲۴۵۰کالری و این در حالی هستش که من تقریبا با میزان فعالیت متوسط بدنی ایی که دارم برام ۱۵۰۰-۱۷۰۰کافی هستش و به جز عید که آجیل خوری داشتم ولی توی چند ماه اخیر تونستم وزن ام رو ثابت نگه دارم. در نتیجه اون عدد می گه من باید ۸۰۰-۷۰۰کالری بیشتر بخورم در حالی که عملا اگه این کار رو بکنم اطمینان دارم که وزن ام بالا می ره(نمونه اش توی ایام عید که نیم کیلو زیاد کردم). البته این تجربه ی من و با توجه به شرایط بدنی من هستش و شاید برای همه اینطور نباشه.
در مورد مصرف زیاد کاهو هم درست هستش که ممکنه حجم معده ضمن خوردن اش زیاد بشه ولی در مقابل چون دیر هضم هستش باعث می شه احساس گرسنه گی دیرتر بیاد سراغ مون. برای کوچک کردن حجم معده بهترین راه همین روش انار مبتنی بر آهسته و پیوسته رفتن هستش. وقتی ما با وزن بالای ۱۰۰کیلو می خوایم وزن کم کنیم خوب قاعدتا و منطقا نباید یه هو ۱۲۰۰کالری رو برای خودمون تعیین کنیم بلکه با یواش یواش کم کردن کالری باعث می شیم که آهسته آهسته معده هم حجم اش کوچک بشه و نه تنها معده حجم اش کم بشه که حتی ذائقه مون هم به سمت سالم خوری پیش بره و فرضا دیگه طعم یه شیرینی پرخامه برامون خیلی وحشتناک باشه و با خوردن اش احساس بدی بهمون دست بده. کما اینکه توی وبلاگ بچه هایی که مدل انارستانی دارن وزن کم می کنن و تا حالا به اصول پای بند بودن دقیقا می شه این احساس رو دید نمونه اش سالومه ی عزیز و بهاران.
باز هم ممنون از توضیحات خوب ات.
دیانا | April 23, 2008 2:48 AM
راستی هستی جون٬ خیلی خیلی مراقب باش. من نمی دونم منظورت از بیماری ناشناخته چی هستش ولی کاهش ۲۲کیلو توی یه ماه تحت هر شرایطی خیلی زیاده. حتما پیگیر بیماری ات باش و آهسته و پیوسته روی رو ملاک کارت قرار بده و بیشتر روی لایف استایل بهتر کار کن. چون بدن تو نشون داده که برای کاهش وزن باهات راه میاد ولی بیش از هر چیز نیاز داری که روی روشهای بهتر زنده گی که منجر به کاهش وزن اضافی بشه کار بکنی. اگه تونستی برامون از تجربیات ات بنویس که چی شد بعد مشکل اضافه وزن رو مجددا پیدا کردی تا حداقل ماها حواس مون باشه و تجربه ی تو رو توی ذهن داشته باشیم و ازش استفاده کنیم.
دیانا تشکراتی پرحرفیانی!
دیانا | April 23, 2008 2:49 AM
بفرین جون
برای جدول بچه ها به من پیشنهاد کردن که توی محیط Word اول تنظیم کنم و بنویسم و بعد توی بلاگفا کپی کنم. من امکان تایپ فارسی توی ورد رو ندارم حالا تو امتحان کن شاید بهت کمک کنه ای برفین بفرینی انارستانی!.
ضمنا برای کاهش وزن بهترین راه اش اینه که به خودت و بدن ات استرس وارد نکنی. درسته که دلت می خواد تا مرداد ۱۴کیلو کم کنی ولی بدن ات شاید شرایط پذیرش این کاهش وزن رو نداشته باشه بخصوص اگه قبلا رژیمهای ناهمگون داشتی و بخصوص تر! اگه کنتراسپتیو خوراکی(قرص ضد بارداری) مصرف می کنی که باعث تاثیر روی هورمون های بدن ات می شه. ولی اگه برنامه ی اصولی و منطقی داشته باشی حتما می تونی به میزان قابل قبولی وزن کم کنی و اگه ورزش رو و بالاخص پیاده روی رو توی دستور کارت قرار بدی حتی اگه وزن کم نکنی ولی اطمینان داشته باش که حجم کم می کنی. مثال حی و حاضر هم سالومه و الی هستن که من دیگه میکروفون رو می دم دست شون.
دیانا | April 23, 2008 2:50 AM
آزی من نفهمیدم مشکل تو با «غذاهای حاضری» چی هستش؟ چون این عنوان برای همه جا افتاده و فرضا هر کسی بخواد سرچ کنه و دنبال «تهیه ی غذای حاضری رژیمی» بگرده خوب از همین کلید واژه ها استفاده می کنه و این در حالی هستش که اگه این عنوان رو با یه عنوان جدید جایگزین کنی شاید کسی رو به مطبخستان تو راهنمایی نکنه.
شاید هم از بس رایحه ی غذا پراکندی من هم روانم گرداننده شده و منظورت رو متوجه نشدم.
دیانا روان دگرگونی!
دیانا | April 23, 2008 2:51 AM
سپیده جون
من فکر کنم که عوامل دیگه ایی هم این میون دخیل هستش. مثل سرعت و ضربان قلب. اگه بتونی پیاده روی رو در طی روز به دو تا نیم ساعت تقسیم کنی ولی با سرعت نسبتا تند به مراتب بهتره(طبق تجربه البته). چون اینطوری در طی روز دو بار تلاش می کنی که متابولیسم رو از حالت انفعال خارج کنی. ضمن اینکه با استراحتی که به بدن و ماهیچه ها می دی باعث می شی که ماهیچه سازی هم بهتر انجام بگیره.
همه ی اینها رو به عنوان نظرهای یه آدم عامی بخون که تخصصی توی ورزش نداره٬ پلیز!.
دیانا نظرنویس بی تخصصیان!
دیانا | April 23, 2008 2:52 AM
بچه ها جون,
عذاب وجدان پهنای باندی نداشته باشین و به جاش اگه می خواین عذاب وجدان داشته باشین, نسبت به عدم پایبندی احتمالی به اصول ورزش-رژیم و لایف استایل بهینه داشته باشین پلیز!. انار اینجا فضا رو در اختیار ما قرارداده تا ...
دیانا سه نقطه چین زاده!
دیانا | April 23, 2008 2:54 AM
دیانا جون٬
عطار نیشابوری می گه:
گر مرد رهی٬ میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود٬ راه بگویدت که چون باید رفت
پس تو هم برو به اولویت اول ات برس که زمان درگذره تو اندر خم یه کوچه ایی ای دیانای حراف انارستان دوستیانی!.
دیانا | April 23, 2008 2:55 AM
سلام من دیروز غیر از اینکه 20 دقیقه رو تردمیل با سرعت نسبتا" تند رفتم 10 دقیقه هم با مسگری (چرخونک) کار کردم رفتم یه پیاده روی تند و 1 ساعت هم پیاده روی کردم که این اقدام تا کنون بی سابقه بوده
پریسا | April 23, 2008 5:02 AM
کسی میدونه چرا بلاگفا اینطوری شده؟از صبح تا حالا قسمت نظرات وبلاگها نمایش داده نمیشه.حالا که جی میلم هم بازی در آورده.
شانه به سر جون.اگه این طرفهایی خواستم بگم فایل رو گرفتم...بیشتر دوست دارم روی صفحه های 29 تا 43 کار کنم. البته اگه بعد از تقسیم شدن کامل صفحه ها بازهم لازم شد صفحه های دیگهای هم به من بدین مشکلی ندارم... اگه دربارهی صفحههایی که انتخاب کردهام مشکلی نیست بهم خبر بده که زودتر کارم رو شروع کنم. همینجا منتظر خبرت هستم.چون جی میلم باز نمیشه.
آرتمیس | April 23, 2008 6:10 AM
آرتمیس جان پس چند تا ایمیل هست که نتونستی ببینی هنوز. فعلاً یک تقسیم بندی اولیه کردیم به حدود سه بخش موضوعی، با توجه به این صفحاتی که گفتی دوست داری روشون کار کنی و تقسیم بندی مربوطه: لطفاً بجای صفحه 29 فعلاً از صفحه 37 شروع کن و تا صفحه 43 کار کن. بعد دوباره از سر یا تهش به صفحاتت اضافه میکنیم، چون فکر کنم سرعتت از ما بیشتر باشه :)
ابریشم جان پس تو هم اون بخش اولی میفته بهت، چون گفته بودی برات فرقی نداره از کدوم قسمت شروع کنی، ولی اگر نظرت چیز دیگه ای بود برام بنویس.
شانه بسر | April 23, 2008 7:01 AM
شانه به سر جان
جی میلم درست شد و ایمیلهاتون رو دیدم.تو این فرصت یه نگاه دوباره به متن انداختم و یه چیزهایی به ذهنم رسید، که براتون نوشته ام...لطفاً ایمیلت رو چک کن.
آرتمیس | April 23, 2008 7:06 AM
بعد اون اولی که جواب دادی یک ایمیل دیگه زدم با جزئیات
شرح دادم که از چه طریقی کشفش کردم.
یکدفعه همینجوری فکر کردم شاید از نوع کشف دلخور شده باشی.روزای لوسیم هم هست.ازون وقتایی که اشکم دم مشکمه p-:
rokhy | April 23, 2008 7:08 AM
در تکمیل سخنان گهربار دیانا!
بفرین و هستی جان...
همونطور که هستی گفت قطره قطره جمع گردد وانگهی کوه گوشت شود..!
همونطور که سالها طول کشیده تا این چربی ها ی اضافی بدن ما روی هم جمع شده سالها هم طول می شکه تا این چربیها کاملا از بین بره.کدوم از ماها ظرف 1 تا 2 ماه 30 یا 40 کیلو اضافه وزن پیدا کردیم که بخوایم ظرف دو یا 3 ماه همه اش رو از دست بدیم؟؟
هر کیلو اضافه وزن معادل 7000 کالری یه.10 کیلو 70000 و مثلا برای منی که در ابتدای تغییر لایف استایلم دقیقا 50 تکرار می کنم 50 کیلو اضافه وزن داشتم(یعنی اندازه یه آدم ) این رقم به 350000 =سیصد و پنجاه هزار کالری می رسه.
خب وقتی اینطوری فکر می کنی می بینی که آدم برای این لاغر می شه که سلامت باشه.من در چه مدت باید این سیصد و پنجاه هزار کالری رو بسوزونم تا کاملا اضافه وزنم از بین بره؟؟؟منطقی اش اینه که هفته ای حدودا 3500 تاش رو بسوزونم تا نیم کیلو لاغر شم.این یعنی 100 هفته و بازم یعنی حدود 2 سال.
به نظر من 2 سال خیلی خوبه چون من این 50 کیلوی اضافه رو ظرف حدود 5 سال دور خودم جمع کردم.و 2 سال برای بازپس گرفتن سلامتی ام خیلی زمان کوتا هی یه.
من الان حدود 6 ماهه که سعی کردم شیوه زندگیم رو عوض کنم.همون نون خامه ای یی که دیانا می گفت و یه زمانی لذیذترین چیز در دنیا بود به نظرم رو در نظربگیرید.الان وقتی بهش نگاه می کنم یه توده آشغال متعفن چرب می بینم که منو یه قدم به سکته قلبی زودرس نزدیک می کنه.می تونم قسم بخورم که 6 ماهه لب به هیچ نوع شیرینی تر یا کیک نزدم.نه به این خاطر که می خوام لاغر شم.نه.به این خاطر که به نظرم از سیانور هم خطرناکتره.مثل سم می مونه.
خب حذف همین یه قلم کلی به لاغری کمک می کنه.یا اگه تا حالا شیر و ماست پر چرب می خوردین کم چربش کنید.اگه تا حالا یه دیس پلو می خورید فعلا نصفش کنید.روزی هم 20 دقیقه راه برید من قول می دم که چشم روی هم بذارید 10 کیلو لاغر شدین.اما شما نمی تونین به بدنتون بگید که تا فلان تاریخ فلان قدر باید کم کنی.نمی شه.خیلی عوامل توی لاغری تاثیر دارن.هورمونها /متابولیسم بدن و خیلی عوامل دیگه که در سرعت لاغری خیلی موثرن.مثلا من و مهسا تقریبا با هم به انارستان پیوستیم.اون 30 پوند در عرض 4 ماه کم کرده و من 20 پوند .این نشون دهنده تفاوت بدنها با وجود همسن بودنه.
ورزش هم خیلی موثره. اگر عکس الی جون رو ببینید می فهمید چی می گم.خیلی جمع شده و باریکتر از وزنش نشون می ده.خود من هم همینطور.از هر کی می پرسم که وزن منو حدس بزنه می گه ماکزیمم 79 یا 80/در صورتی که من الان 98 کیلو هستم.که خیلییی وزن بالایی یه.ولی چون ورزش کردم بدنم خیلی جمع شده و زیاد قلنبگی نداره.در صورتی که الان 1500 تا 1900 کالری می خورم که خیلی زیاده.
خلاصه که صبور باشید و ثابت قدم.همونطور که 200 گرم 200 گرم چاق شدیم باید 200 گرم 200 گرم هم بیایم پایین.
خیلییییییی روده درازی کردمااا
تقصیر این مایکروفن دیانا بود!!
سالومه | April 23, 2008 8:06 AM
دیانا جان خیلی لطف داری عزیزم، نمیدونین شما چقد به من روحیه و انرژی میدین :))
مشکل اینجا بود که من نمیدونستم مامانم چجوری خورشتا رو می پزن! حالا قرار گذاشتیم این مدت که من تو خونم و کاری ندارم آشپزی رو من به عهده بگیرم تا همه مجبور بشن غذای رژیمی بخورن D: فعلا هم سبزی سرخ و پیاز سرخ و همه مواد غذایی سرخ کرده و چرب و چیلی تو فریزر وارد لیست سیاه شدن! هرچند خود من اولین طرفدار اینا بودم ولی فعلا سعی میکنم ببینم میشه با مواد سالم تر خورشت خوشمزه درست کرد یا نه
فندق | April 23, 2008 8:12 AM
من این هفته اومدم با وجدان راحت گزارش بدم که یک پوند اضافه را کم کردم. ورزش هم تا حد خوبی به برنامه ام اضافه شده. امروز صبح 30 دقیقه پیاده روی- دو-نرمش انجام دادم. دیروز با نینابه رفتیم یوگا که مربی جدید کلی کارهای متنوع یادمون داد. جمعه هم با هم رفتیم شنا. هیچ کدومش ورزش سنگین یا طولانی نبوده ولی همین ها کلی حال من را بهتر می کنه. انگار همه ی انرژی های منفی که صرف سرزنش و خودخوری میشه با ورزش تبدیل می شن به انرزی مثبت!
از انارستان که من را با نینابه آشنا کرد تشکر می کنم :))
شب تاب | April 23, 2008 2:18 PM
فندق جان
همه ی غذاهای سرخ کردنی به جز کتلت را میشه با روغن خیلی کمتر درست کرد. کافیه در قابلمه یا ماهی تابه را بگذاری که همه ی آب مواد غذایی تموم نشه.
شب تاب | April 23, 2008 2:19 PM
بنده آمدم گزارش بدم که دیشب ساعت 10 شب رفتم باشگاه تا ساعت 10:30 ترکیب دویدن و راه رفتن. در ضمن هم فکر کردم الان باشگاه خلوته اما حسابی شلوغ بود!
انار | April 23, 2008 3:02 PM
یوهو انار ورزشکار گل.آفرین که رفتی باشگاه.
الی | April 23, 2008 3:48 PM
انار خیلی همت داری به خدا. آفرین، واقعاً آفرین!
شانه بسر | April 23, 2008 4:57 PM
انار جون نوشتم برام منتظر دعوتنامه هستم :) خوشحالم
بهارک | April 23, 2008 6:33 PM
بچه ها سلام.خوشحالم که همتون شاد و شکر خدا خوبین.من یه مدت طولانی نبودم.البته دورادور دنبال میکردم برنامه هاتون رو.اما یه خورده مرخصی داده بودم به خودم که به کارام برسم.راستی سال نو همتون مبارک باشه با کلی تاخیر.بووووووووس واسه همه.
سحر | April 23, 2008 6:59 PM
سلام.خوبید همگی؟
بچه ها من بخاطر اینکه تا 4 عصر سرکارم و بعدش هم مهمون دارم نمی تونم بیام تو اینترنت.
نمی دونم چیکارا می کنین دلم براتون تنگ شده.
تو محل کار من همه به اینترنت دسترسی دارن الا واحد ما.
آریس | April 23, 2008 7:07 PM
اناری من لوگ رو آپدیت کردم و فکر کنم ستاره ای که پس داده بودم رو الان میتونم بگیرم دوباره.توی تمام روزهایی که نبودم به یاد شماها رعایت کردم و ورزش کردم.کلی میس همتون.
سحر | April 23, 2008 7:14 PM
مرسي جير جيرك جان چه عكسهاي جالبي گذاشتي.
كلي حسوديمون شد.حالا هي شما وعده بذارين تا هي چربي هاي ما آب شه به جاي دلمون!
بهار | April 23, 2008 8:05 PM
بچه ها من باز وبلاگم رو آپ کردم.
بهارک | April 23, 2008 8:08 PM
سلام شبانه
2:7 AMبه وقت ایران
دینگ دینگ
rokhy | April 23, 2008 10:42 PM
پریسا پریسا پریساجون
این اقدام بی سابقه رو به خودت و خودمون و جمیع تپلان و تپلان دوستان دنیای سایبر تبریک می گم. نمی دونی با دیدن کامنت ات چه گلی از گلمون شکفت. امیدوارم که این انگیزه و روحیه ی بالای تو همیشه توی اوج بمونه تا بتونی یواش یواش به هدف ارزشمند ات که در واقع هدف همه ی ماست برسی.
حال رو روزت همواره اناری باد!.
دیانا شادمانی!
دیانا | April 24, 2008 1:44 AM
فندق جون٬
من نمی دونم توی این اوضاع اقتصادی و گرونی مواد غذایی که ما شاهد گزارشات اش توی اینترنت هستیم پیشنهاد دور ریختن اون مواد غذایی سرخ شده ی توی فریزر صحیح هستش یا نه. ولی به هر حال اگه بخوای از اون مواد استفاده کنی یه راهش می تونه روغن زدایی در حد امکان باشه. چون مواد چرب و چیلی وقت منجمد می شن روغن منجمد شده شون رو به راحتی می شه قبل از طبخ ازشون جدا کرد. بعد از پخت هم اگه حوصله به خرج بدی می شه با خاموش کردن زیر قابلمه و بعد از چند دقیقه که از جوش افتاد٬ با یه قاشق روغنی که روش جمع می شه رو با قاشق گرفت و دور ریخت و اینجوری تا حدود زیادی کالری موجود توی غذا رو کاهش داد.
ضمنا همونطور که شب تاب عزیز گفت داشتن یه ماهی تایه ی تفلون در دار خیلی کمک می کنه که آدم مصرف روغن مواد سرخ شدنی رو به حداقل برسونه. تا حالا تخم مرغ نیمرو با با دو قطره روغن مایع درست کردین؟ به راحتی با یه ماهی تابه ی خوب امکان پذیره. امتحان کن پلیز!
دیانا | April 24, 2008 1:45 AM
ای سحری که هی وعده ی پایان امتحان به ما دادی و بعدش دنبال فوق دویدی و آخرش ما رو بی خبر گذاشتی٬ و همه اش نگران بودیم که نکنه غروب کردی! خوش برگشتی خواهر. فقط بمون و حال و هوای سحری رو در اینجا بپراکن تا به هوای اسم تو هم که شده ما سحرخیزتر بشیم و از هوای عالی بهاری در صبحگاهان اردیبهشت استفاده کنیم.
دیانا سحرخواهیان!
دیانا | April 24, 2008 1:46 AM
بچه ها کامنت دنا رو بالا بالا ها خوندین؟ من خودم امروز دیدم اش. این ترفند اینکه یکی رو جلوتون نشون کنین و براساس اون سرعت تون رو زیاد کنین توی محل های مخصوص پیاده روی و دویدن خیلی بهتون کمک می کنه. اگه احیانا توی پارکهای مخصوص خانومها می رین برای پیاده روی حتما از این شگرد امتحان کنین که خیلی الهام بخش هستش.
ممنون دنا جون که از ما غافل نمی شی و یافته هات رو با ماشریک می شی.
دیانا تشکرات ممنونی!
دیانا | April 24, 2008 1:47 AM
............................................................................................
............................................صبوری........................................
...................................صبور باشید و ثابت قدم...............................
........................صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم................
.........صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم....
........................صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم................
...................................صبور باشید و ثابت قدم................................
...........................................ثبات قدم........................................
.............................................................................................
دیانا | April 24, 2008 1:50 AM
................................................................................................
............................................صبوری............................................
...................................صبور باشید و ثابت قدم...................................
........................صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم...................
.........صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم....
........................صبور باشید و ثابت قدم.صبور باشید و ثابت قدم...................
...................................صبور باشید و ثابت قدم....................................
...........................................ثبات قدم............................................
.................................................................................................
فرازی از سخنان سالومه انارستانی.
دیانا | April 24, 2008 1:51 AM
ای انار که اندر ساعت ۱۰ می دوی
دانشجو جماعت ساعت ۱۰ شارژ می شود
جیم آنان غلغله در ساعت ۱۰ می شود
تو کنون گشتی یک دانشجوی خالص عیار!
چونکه تو نیز فارغ ز درس گشتی اندر ۱۰ ای عزیز
آفرین و آفرین و آفرین
مرحبا و مرحبا و مرحبا
دیانا آفرین مرحبا زاده!
دیانا | April 24, 2008 1:52 AM
شانه بسر٬ کرم ابریشم و آرتمیس عزیز:
من شخصا حسابی شرمنده ی شما هستم که یه کار گروهی ۱۰نفره رو سه نفره تقبل کردین و می خواین انجام بدین. می دونم که همه ی شما هم مثل ما درگیر هستین و برنامه های کاری و برنامه های زنده گی خاص خودتون رو دارین یکی تون برنامه ی کاری داره و یکی تون دانشجو هستش و یکی هم تا ۲۰ اردیبهشت مهلت تحویل کتاب به ناشر داره که همه ی اینها فشار کاری رو بهتون تحمیل می کنه ولی باز با این حال مسئولیت این ترجمه رو علیرغم درگیری هاتون به عهده گرفتین.
شرمنده و ممنون بابت این همه گذشت و فداکاری و احساس مسئولیت تون.
دیانا
دیانا | April 24, 2008 1:54 AM
بچه ها جون
شماها هم با بلاگفا مشکل دارین؟ اصلاً نمیشه کاری کرد...تازه قسمت نظرات پایین وبلاگها هم حذف شده.
مونا | April 24, 2008 4:26 AM
من با دیدن بچه ها احساس کردم چقدر مهربون هستن شانه به سر چقدر خوشگه!!!!!! الی خیلی مهربون خیلی هم تازه آفرین و ماشالله داره اینقدر که موفق بوده فقط عکس کسایی که می شناختم رو دیدم اوه بیشتر اسمها برام نا آشنا بود! من عضو خیلی جدیدی باید باشم بله من هم که با شرمندگی از این وضعیت بسیار بد چاقی خودم فقط یک عکس دارم و همون رو هم گذاشتم :( اون عکس وقتی دیدمش داشتم می مردم نمی دونم به چه رویی گذاشتم که بقیه هم ببینن، ای خدا دیگه این عکس ها از روند چاق شدن من هست 70 - 80 - 90، حالا ایشالا با کمک شما به سمت برعکس پیش برم و برگردم به 90 - 80 - 70 :)) انشالله
نه مونا من همین هم کامنت گذاشتم هم پست نوشتم مشکلی نبود.
بهارک | April 24, 2008 6:32 AM
شانه بسر٬ کرم ابریشم و آرتمیس عزیز! (از دیانا کپ زدم D: )
بچه ها جدی جدی ممنون! دست و پنجه و چشم و ذهنتان سلامت باشد و خلاصه بسیار بسی تشکر.
آهای ملت! من بلد نیستم چه طوری می شود تشکر کرد که طرف به دلش بچسبد! پلیز هلپ!
شانه به سر تشکر
کرم جان تشکر
آرتمیس جان تشکر
همیشه حفاظت شده و درخشان و دریانورد باشید :)
آرام | April 24, 2008 8:01 AM
بهارک جان مرسی، بسیار ذوق کردم :))
ایشالا همه مون با هم در جهت برعکس پیش میریم و موفق میشیم. چقدر عکسات معصوم و نازه بهارک. در ضمن من عاشق لباس هات شدم.
شانه بسر | April 24, 2008 8:32 AM
آرام من دیشب خواب دیدم تو شدی 46.2 کیلو! حالا اون دو دهمش دیگه از کجا به ذهنم اومده نمیدونم. از بس همه فکر و ذکرم پیش شماهاست شب هم خوابتون رو میبینم :)
هر وقت رسیدی به 46.2 باید به من شیرینی بدی ها!
شانه بسر | April 24, 2008 8:36 AM
رقی جان تو هم که دیگه اولالا! چه کردی! چی شدی!
شانه بسر | April 24, 2008 8:39 AM
مرسی هدی جان، دیگه خانم ما هر کاری کنیم که به خوش هیکلی شما که نمیرسییییییم. شرمنده نکن ما رووو.
رقی | April 24, 2008 9:07 AM
آخی این بهارک چقدر نازه. حدس میزنم که ترکمن باشی نه؟
وااای بچه ها من اینقدر استرس دارم که نگوو. یه دخمل گلی قراره بدنیا بیاد و مامانش خیلی ریلکسه ولی خاله جونش داره اینجا بال بال میزنه.هم اکنون تا دو روز دیگه یعنی شنبه به یاری انرژیهای مثبتتان نیازمندیم. خیلی باشه هااااااااااااااا. من دارم اینجا پس می افتم. کسی ندونه فکر میکنه من قراره زایمان کنم. ای واااااااااااای
رقی | April 24, 2008 9:12 AM
دیانا و آرام جان
از تشکرتون ممنون.ولی( من خودم رو میگم) این کمترین کاری بوده که برای ادای دین به انارستان از دستم برمی اومده...وقتی انار از فکر و وقتش گرفته تا پهنای باند وبسایتش مایه میذاره،دیگه دو خط ترجمه که این حرفا رو نداره...چوب کاری نفرمایید لطفاً.
آرتمیس | April 24, 2008 9:26 AM
وای مرسی بهارک گلم.تو هم خیلی نازی باور کن جدی میگم. من تویه ذهنم دقیقا همینطوری تصورت میکرد با یه چهره پاک و معصوم.
رقی جان ان شا الله که زایمان بیخطری داشته باشه خواهرت برایه خودش و کوچولوش آرزویه سلامتی میکنم.
شانه بسر کرم ابریشم و آرتمیس از شما هم ممنون واقعا شرمنده کردین.
راستی شانه به سر منم با نظر بهارک موافقم تو هم خیلی ناز و تو دل برویی هم خیلی چهره معصوم و مهربونی داری...
الی | April 24, 2008 9:28 AM
رقی جون برای خواهر عزیزت آرزوی زایمان بی خطر و سلامتی خودشون و نی نی از خدا می خوام نگران نباش عزیزم در ضمن خیلی کاهش وزن چشمگیری داشتی آفرین آفرین :) من از تعریف خجالت می کشم و کلی ذوق می کنم :)) مرسی ازتون
بهارک | April 24, 2008 12:37 PM
ببم جان 3 ماه زیاده
برای عضویت یاهو بذارین یک ماه
دلم آب شد.خوب منم می خوام ببینمتوووووووووووون
رقی جونم قربونت برم که عکس مهربونتو دیدم.
rokhy | April 24, 2008 1:16 PM
بابا بهارک جان، تعریف نبودئ بیان واقعیت بود. مرسی منم خیلی امیدوارم که زایمانش بی خطر باشه ولی چون تصمیم داره سزارین انجام بده یه خورده بال بال زدن داره دیگه. اینجا تا رو به مرگ نباشی سزارین نمیکنند. اونوقت ایران ملت خودشون از قبل تعیین میکنند.تعجب داره ها.حالا همه خودشون صاحب فهم و کمالات ولی نمی دونم اثر مده یا چی، اینجوریاست/
ای وای رخی جان، مرسی خواهر چقدر مهربونی.
ولی خب اگه دقت کنی این سه ماه گذاشتن یه سری مفهوماتی پشتش خوابیده. میخوای برات یه چند تا شو بگم؟
یکی اینکه همونطور که میدونی ورود آقایون به اون قسمت ممنوعه. برای امنیت بیشتر محیط. و سعی براین شده که جلوی سو استفاده افراد ناخلف گرفته بشه. احتما اینکه یکی بخواد 3 ماه وایسه تا بتونه عکس ها رو ببینه خیلی کمتره تا یک ماه دیگه درسته؟البته اون یکی منظورم همون آدم ناخلفه ها.
ایم مهمترینشه. بقیه اش رو یادم نمیاد.
البته ببخشید که من توضیح دادم ها فقط خواستم یه دید جدیدی بدم.
همینم با همفکری بقیه انار تایید کرده.
حالا نگران نباش. خوشگل خانم که خودت باشی و عسل خانم که بقیه باشن رو بالاخره میبینی.دیر و زود داره ولی وسخت و سوز نداره، چشم بهم بزنی 3 ماه هم تموم شد.
شرمنده خیلی زیاد نوشتم و سعی میکنم دیگه از این کارا نکنم.
منبر=؟؟؟؟
رقی | April 24, 2008 2:46 PM
ای بابا! این بهارک ما که هی می گفت من چمی دونم با شما ها فرق دارم و خوشتان نمی آید ترکمن است؟ اااا بابا ترکمن ها که از خودمان اند همچین که بهارک می گفت فکر کردیم از قبیله آدمخوارهاست!
آره رقی! من هم تا حالا هر چی دختر ترکمن دیدم خیلی دلنشین بوده.
آرام | April 24, 2008 3:01 PM
انار! چی شد؟ چرا لینک ویکی انارستان را در لینکهای مفید نگذاشتی؟ وقت نکردی یا کامنت من بین کامنتهای دو پست قبل گم شد؟ نکنه با من قهری؟ آهیییییییییییییییییییییییییییییییییی!
انااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار
آرام | April 24, 2008 3:03 PM
شانه به سر! پرنده نادر عزیز! وای که چه قدر از خوابی که برایم دیدی ذوق کردم. حتما جشن می گیرم برات وقتی 46.2 شدم! واییییییییییییییییی
(الان قند تو دلم آب شد از فکرش)
آرام | April 24, 2008 3:08 PM
بچه ها حالا هی نگین ارکمن دیگه من هم مثل خودتون حساب کنین و دیگه از قومیت من چیزی اسم نبرین همه ما با هم دوستیم عزیزای دلم آخه من که دیگه نمی گم شما هم فراموش کنین ببخشید دیگه دوستتون دارم ××
بهارک | April 24, 2008 3:14 PM
نه بابا قهر کدومه. یادم میره هی. آخه شما باید منو اینجوری تصور کنید که یه نفر آدم دست تنها این خونه هم بزرگ! هی میدوم این وبلاگ یه پذیرایی از مهمونها(که البته هم صاحبخونه هستید:) بعد میدوم اون یکی وبلاگ یه پست جدی چمدونم حقوق بهمان و وب سایت پذیرش فلان مینویسم باز میدوم میام این وبلاگ میرم دعوتنامه میفرستم و ایمیل جواب میدم باز تازه وسط همه اینا باید غصه و حرص تحقیق بخورم و کار گیر آوردن و اینکه چرا یه ماهه زندگی سلامتیم ریخته به هم و بدنم شل و وب شده(اه اه) و چرا دیشب جلوی تلویزیون بستنی خوردم...واقعا چرا؟
آرام میشه بهم ایمیل بزنی؟ هم آدرسش رو بده و هم یه چیزی در مورد لوگ باز کردن گفته بودی.
آها