« میتینگ 64 | صفحه اول | پنجره ها رو باز کنید, بهار به شهر آمده »
خوب میتینگ 65 شد. من الان که ساعت 8 شب باشه فعلا که سر کارم و برنامه هم بازی در آورده و امروز هم نرفتم ورزش. فکر کنم تنها راه ورزش رفتن از این به بعد صبح زوده. هوا هم داره گرم میشه و بهانه هم ندارم.
شماها چطورید؟ من یه ورق مربیم یه دفعه بهم داده بود برای ورزش که سعی میکنم برم خونه پیداش کنم و نکات مهمش رو اینجا بنویسم که اونایی که میخوان با سالومه برنامه ورزش شروع کنند یه نیم نگاهی هم بهش بندازند. بقیه چکار میکنید؟ اوضاع خوبه؟ سلامته؟
تکمیل 1. بچه ها من اومدم اینو بگم الان زود برم. برمیگردم. من یه شیت جدید به لوگ گروه اضافه کردم به اسم "لیست وبلاگهای گروه". توش چهارتا ستون تعریف کردم. آدرس وبلاگها, ایمیل تماس, و محل اقامت. از این جهت که خودم از وقتی اسباب کشیده ام به این وبلاگ آدرس خیلی ها رو ندارم و در ضمن اعضای جدید که آدرسشون رو هنوز حفظ نیستیم ممکنه بهشون اونجور که لازمه سر نزنیم. در صورتیکه اگه یه لیست باشه که همه بدونند کجاست و مرتب هم اعضا اگر لازم شد خودشون آپدیتش کنند همه خبر دارند که کجاها باید سر بزنند. یه ستون هم گذاشتم که هرکس دوست داشت محل اقامتش رو مشخص کنه. مثلا شهر و کشور رو. این کمک میکنه که هم من بدونم توزیع جغرافیایی گروه چه جوریه و هم اگر خواستیم با هم برنامه بریزیم خبر داشته باشیم. خوب پس لطفا اینو پر کنید تا امشب من برگردم. مرسی.
تکمیل 2. خوب الان که هشت شبه من هنوز سر کارم. داره پیش میره اما گفتم بیام آپدیت کنم و برم این همه نظری که گذاشته شده رو یواش یواش بخونم و برگردم. فعلا متن زیر رو دنای عزیز برامون فرستاده. با هم بخونیم تا تکمیل بعدی:
تغذیه سالم در محل کار
اصل مقاله این جاست من ترجمه و تلخیصش کرده ام و سعی کرده ام با فرهنگ و ذایقه ایرانی سازگارش کنم و یک کم هم از تجربیات 10 ساله کارمندی خودم بهش اضافه کرده ام.
اکثرافراد شاغل در طول هفته بیشتر زمان بیداری شان توی محل کار هستند برای همین تغذیه سالم در محل کار اگر ازخانه مهم¬تر نباشد کم اهمیت تر نیست. متاسفانه معمولا سر کار خوراکی های سالم و کم کالری در دسترس نیست و در نتیجه آدم راحت سراغ انتخاب های پر کالری و چرب و چیلی میرود. نباید از خودمان توقع داشته باشیم که ساعت سه بعد از ظهر گرسنه یا نیمه گرسنه بریم جلسه و یک ظرف شیرینی خامه ای رو میز باشد و چایی مان را تلخ بخوریم.
مهم ترین روش برای جلوگیری از هله و هوله خوردن سر کار همان تاکتبک اصلی تغذیه سالم است: خوردن سه وعده اصلی به طور کامل و به اندازه و به موقع، همراه با میان وعده های کم کالری و مغذی. اما سر کار بیش تر از خانه ممکنه اتفاقات خطرناک که باعث لغزش آدمی می شود بیافتد! تصور کنین ساعت 11 صبحه، صبحانه خیلی وقته هضم شده میان وعده ای هم نداریم بخوریم. یک هو بکی کیک تولد می آره، یا بی شرمانه بیسکویت شیرین کرم دار تعارف می کنه. معلومه که رد کردنش خیلی سخته! برنامه ریزی از قبل و فکر کردن به میان وعده ها کمک می کنه که ۸-۹ ساعت کار را هم بتونیم به روش انارستانی تغذیه کنیم!
موارد زیر کمک می کنند که در محیط کار تغذیه مون سالم تر باشد:
بطری آب
همه ما می دانیم که خوردن آب به مقدار کافی از اصول مهم تغذیه سالم است. ولی خیلی روزها آن قد سرمان شلوغه که وقت نمی کنیم 5-6 بار در طول روز بریم و لیوان مان را پر کنیم. اگر یک بطری آب روی میز کارمون بذارم می تونیم به مرور ازش بخوریم و ۱-۲ بار پرش کنیم و اندازه اش هم دست مونه که چقدر آب در طول روز خورده ایم.
میوه
اگر بردن میوه هر روز براتون سخته می توانید اول هفته خرید کنید و پنج وعده میوه برای پنج روز با خودتون ببرید. اگر از یخجا ل محل کارتون هم استفاده نمی کنید اکثر میوه ها را می شود 3-4 روز توی کشو میز نگه داشت. اگر سیب و پرتقال تکراری و خسته کننده شده ان یک چیز تازه امتحان کنید: یک ظرف انگور یا یک برش هندوانه یک کیوی یا حتا انار دون کرده! البته تو ایران این کار فقط در صورتی عملیه که آدم بی خیال ادب و تربیت بشه. فکر کنین تو ایران یک ظرف چغاله بادام ببری سرکار یه بفرما به هیچ کس نزنی و بشینی نصفش را بخوری نصفش رو هم بذاری برا فردا تو یخچال!
سبزیجات
اگر اول هفته مثلا دوتا هویج و دو تا شاخه کرفس و یک کم گل گلم خرد کنید و توی یک ظرف پلاستیکی نگه دارید برای یک هفته کافیه. اگر خوردن سبزیجات خام براتون راحت نیست کل این سبزیجات 4-3 دقیقه ای توی مایکروویو می پزد. البته معلومه اگر حالش را داشته باشیذ روزانه سبزیجات ببرید و خرد کنید بهتر هم هست. عصرها قبل از آن جلسات خسته کننده یک کم سبزیجات بخورید و خودتون را در برابر نون خامه ای واکسینه کنید!
تنقلات مغذی و پر پروتئین
روزهایی که ناهار نداربد یا ناهار فقط سالاد می خورین خوردن یک خوراکی پر پروتیئن کمک می کند که تا عصر دوام بیارید. چندتا دونه بادام و پسته یا یک کم سویا خشک سیر کنندگی شون خیلی بالاتر از سبزیجاته. برخلاف میوه و سبزی این ها رو به اندازه همان روز با خودتون ببرید خطرش کم تره!
ماست و پنیر کم جرب
هم به عنوان غذا و هم برای میان وعده کمک های خوبی سرکار هستند. معمولا تاریخ مصرف ماست و پنیر طولانی است برای همین مدتی تو یخچال می مانند. فردای یک شب مهمانی که غذا نبردید به عنوان رفع کوتی با یک نون سبوس دار با ماست یا پنیر بخورید و الکی پولتون را به یک ساندویچ پرکالری ندهید.
چایی و قهوه
هر چی کم تر بهتر! اگر مثل من خوصله تون تند تند سر میرود و باید 2-3 ساعت یک بار یک لیوان نوشیدنی داغ بخورید حداقل از انواع بدون کافئین استفاده کنید و برای این که الکی زیاد شیرینش نکنید توش شیر کم چربی بریزید. چایی سبز هم انتخاب خوبی است. یک نوشیدنی هم که من دوست دارم و فقط سرکار می خورم چایی بابونه camomile با عسل است. شیرینی اش ته دل آدم را می گیره و رامش بخش است. موقع خوردنش هم احساس مامان بزرگی هم به آدم دست میده!
مسواک و خمیرداندن و دهان شویه
این یک روش خیلی قدیمی است که بدن سازها ازش استفاده می کرده اند. اگر بعد از ناهار مسواک زده باشید اصلا دلتون نمی خواهد با چیپسی که هم کارتون تعارف می کند دندانهاتون را کثیف کنید. در این مورد آدامس جویدن هم کمک می کند( البته همیشه سلامت دندانهاتون را در نظر بگیرید و مدت طولانی آدامس نجوید )
کارد و قاشق و چنگال و بشقاب
اگر دوست ندارید از ظرف و ظروف محل کار استفاده کنید تو کشوتون یک کارد و قاشق و چنگال نگه دارید. اگر یک کم خوشگل و خاص باشند چه بهتر. چه کاری بهتر از خرد کردن هویح با یک کارد خوشگل تو آشپزخونه شرکت است تو یک بعداز ظهر خسته کننده که همین طور داره کش می آد . (آگهی تبلیغاتی: لطفا محیط زیست را دوست داشته باشید و از ظروف یک بار مصرف تا جایی که می شود استفاده نکنید!)
کیف ناهار
اگر محل کارتون یخچال ندارد و می خواهید خوراکی ها را تازه و خنک یا گرم نگه دارید خریدن یک کبف ناهار عایق بندی شده و ظرفهای متناسب که توی آن جا بشوند شوق و ذوق تغذیه بردن سر کار را زیاد می کند.
یادتون باشه که هدف از همه این کارها این نیست که کشو میزتون را بقالی یا کابینت آشپزخانه بکنید بلکه قراره سر کار هم مثل خانه انتخاب های سالم دم دست مون باشه تا در طول روز گشنگی نکشیم و وقتی عصر می رسیم خونه مثل قحطی زده ها هر چی دم دست مونه رو نخوریم.
اگر قراره یک چیز از کل این نوشته یاد تون بمانه اینه: برنامه ریزی و تهیه سرحوصله خوراکی هایی که در طول روز و هفته سر کار می خوریم مهم ترین روش برای جلوگیری از هله و هوله خوردن سرکار است.
تکمیل 3. بچه ها من الان که ساعت 8:30 صبحه پشت میز کارم نشسته ام و دیشب هم ساعت 10:30 شب رفتم خونه. راستش این تحقیقات عالیه ام ارور میده و منم میخوام تموم کنم و در نتیجه گذاشته ام پشتش که از رو بره!:) مضافا بر این که این دو هفته اخیر مهمون بازی با خواهر و مادر و سرما خوردگی و اینا به نسبت کم کاری داشتم که باید جبران کنم.
اما حالا اومدم بگم که آدم وقتی مزه سلامتی رو بچشه اونوقت وقتی یه مدت ازش دوره خیلی به چشمش میاد. من الان حدود سه هفته است که قدم از قدم برای ورزش بر نداشته ام. دیشب از کمر درد خوابم نمیبرد. قبلا ها هم کمردرد میگرفتم وقتی میرفتم خرید و دو سه ساعت سر پا می ایستادم اما بعد که شروع کردم دویدن منظم خوب شد. فکر میکنم هم عضله های شکمم قوی شده بود و هم عضله های کمرم. الان واقعا با این ده دوازده ساعت پشت میز نشینی کمرم درد گرفته. خودم فکر میکنم بدنم حساس تر شده. یعنی حساسیت من به نامیزونی در روز زیادتر شده. مثلا شاید قبلا هم همینقدر کمر درد داشتم اما به چشمم نمیامده یا میدونم که اصولا به خاطر انسولینم بعد از هر وعده غذا خستگی زیاد داشتم و فکر میکردم اصلا زندگی همینه..الان که دائم سالم میخورم یه وعده که زیاد شیرینی بخورم هم ضعف شدیدتر میگیرم و هم اصولا به چشمم میاد و بدتر چشمم میترسه. عادتم به بدن قراضه رفته!
اگه امروز نرفتم ورزش تکمیل آخر بی تکمیل آخر(اینو میگم که حتما برم).
راستی کسی حوصله ترجمه داره؟ من این فایل گزارش راجع به ورزش دانشگاه هاروارد رو براش ایمیل کنم. میتونیم کار گروهی بذاریمش. فایلش سنگینه من نمیتونم اینجا آپلود کنم. اگه چند نفر همینجا داوطلب بشن و ایمیل بذارن من براشون میفرستم. حدود 50 صفحه است.
تکمیل 4:
خوب من که دیدم هنوز ورزش نرفتم حداقل بیام این ستاره ها رو بدم.
اینا حذف میشن: نجمه, سمیرا
سمیرا میدونم مدتی هی میخواستی لوگ رو به روز کنی و نشد اگر هنوز میخواهی عضو باشی به من یه ایمیل بزن.
اینا ستاره میگیرن:
بهارک ستاره 15 پوندی میگیره. آفرین بهارک جان. مبارکت باشه. بیشتر برامون توی وبلاگت بنویس چه کار میکنی و برنامه هات چیه. اینم بزن گوشه وبلاگت که حسابی میاد بهش:
Fairyا اولین ستاره پنج پوندیش رو میگیره. آفرین. اینو اصلا دست کم نگیری ها فریا جون. من خودم پدرم در اومد یه دونه از اینا گرفتم. مبارکت باشه. ایشالا برات انگیزه بشه برای بعدی ها:
الی هم ستاره 15 پوندیش رو پس میگیره. مبارکه الی جان. فقط خانومی مواظب خودت باش با این متد موقتت. مبارکه:
خوب بیایین هر سه تا یخورده سر صف یه نطقی برای ما بکنید دوتا نکته هم یاد ما بدید که خمس و زکات ستاره تون رو داده باشید:)

MyFitnessPal - Free Calorie Counter

MyFitnessPal - Nutrition Facts For Foods











Comments
آهای تپل ، آهای تپل
وقتی صدای سرخ انار در کوچه های بلاگستان جاری شد٬ انار بهترین میتینگ هستی تپلان را یر پا کرد!.[دکلمه !]
آهای تپل تو می تونی یه شعر تازه تر بگی
از درد و رنج تپلان٬ از کلسترول پر خطر بگی
از شور و شوق لاغری ، از شعله های پر ز شوق ،
ازدیده های تر بگی
هو کن ،ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیرو رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن ،هو کن، هیکل رو رو به راه کن
لای لالالالای لای....
تو می تونی کلید باشی قفل چربی ها رو وا کنی
دست های بی عضله رو از چربی ها جدا کنی
تو می تونی دیو Fat رو رسوا کنی، رسوا کنی
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیر و رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن، هو کن، هیکل رو٬ رو به راه کن
شوق شو، شور شو، موج شو، خزر شو
فریاد خشم تپل، جنبش پر ثمر شو
سرو شو، سمن شو، مشعل Fat شکن شو
پا شو، درست کن، هیکل رو زیر و رو کن
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیرو رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن، هو کن، هیکل رو٬ رو به راه کن
Slim شو، لاغر شو، پناه بی کسان شو
ورزش ورزشکاران، چاره ی درد من شو
راه شو، رها شو، غرش انارستان شو
چشم و چراغ انار! ، از نو دوباره پا شو
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیرو رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن، هو کن، هیکل رو٬ رو به راه کن
لای لالالالای لای....
تو میتونی اگه بخوای قیامتی به پا کنی
این بدن خسته رو از چربی ها رها کنی
تو میتونی ورزش ها رو اکتیو کنی اکتیو کنی
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیرو رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن، هو کن، هیکل رو رو به راه کن
هو کن٬ ها کن
هو کن٬ ها کن
آهای تپل تو می تونی یه شعر تازه تر بگی
از درد و رنج تپلان٬ از کلسترول پر خطر بگی
از شور و شوق لاغری ، از شعله های پر ز شوق ،
ازدیده های تر بگی
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیرو رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن، هو کن، هیکل رو٬ رو به راه کن
هوووووو کن!٬ هاااااااااا کن!.
=================================
آقامون داریوش در آستانه ی شروع برنامه ی ۸ هفته تمرکز روی ورزش چه می کنه!!!!!:
http://www.yemahal.com/g.htm?id=23533
تا شما ها و هو می کنین ما هم بریم سراغ امور کشک سابی مستمرمون!.
دیانا هو کن ها کن فر انارستانی میتینگ دوست زاده!
دیانا | April 8, 2008 2:29 AM
سلام!!
لطفا اندکی انرژی مثبت به بنده عنایت بفرمایید.
امروز پرزنت دارم !!!
لیلی | April 8, 2008 3:17 AM
آقا ما در راستای روحیه رسانی به خودمان ! توی این هیر و ویر امتحان بازی، قراره تو برنامه هشت هفته ای هم باشیم!!
فکر کنم برای کم کردن استرس مفید باشه ! ولی خوب نمی تونم خیلی شدید و مثل بجه های دیگه کار کنم! تا اااااا سه هفته دیگه . بعدش ........ دیم دیم دیم ...!
لیلی ورزشکار می شود !! اساسی!!
لطفا منو دریابید!
لیلی | April 8, 2008 3:21 AM
Dena joon. Got your note. Thanks azizam. Actually I am not a runner. Cycling is my sport, . I started runing only about 5 years ago, but I enjoy it now. By the way, I didn't train properly for the marathon and thats why I was in so much pain :o) I am sure you will do great. When is the even? Like to learn about your training. Here is my email if you want to email and chat.
sheribaghaie@yahoo.com
sheri | April 8, 2008 3:48 AM
ببخشید حرکات موزون هم جزو این برنامه حساب میشه !؟!؟!
leili | April 8, 2008 4:02 AM
دیانا جون
خواهر! این ها کن ! هو کن ! که بیشتر شبیه ورزش باستانی میشه !!
بیخیال! ورزش باستانی رو عشق است ....
یکی و دوتا و سه تا و چارتا......
leili | April 8, 2008 4:04 AM
خوب و سلامت و می خوام که برنامه 8 هفته ای رو شروع کنم.
دیروز تو تلویزیون یهمسابقه سه مرحله ای رو دیدم که تو استرالیا انجام می شد. اول شنا می کردند بعد از خط پایان سوار دوچرخه هاشون می شدند و آخر از همه می دوییدند. همشونم تپل مپل بودند. خیلی بامزه بود.
آلبالو | April 8, 2008 4:22 AM
خدا رو شکر مث اینکه موفق شدم جزو 10 کامنت اول باشم وبگم دیروز رفتم پیاده روی 45 دقیقه به خاطر تو وگروه.ممنون.خیلی حس خوبی بود
بهار | April 8, 2008 5:22 AM
هاهاهاها.هاكن...هوكن..اندامو زير ورو كن...شاهكار بود
انار چرا ديگه برنامتو نمي نويسي ببينيم داري چيكار مي كني؟اون دفعه گفتي مي خوام دوباره برنامه ريزي كنم
منم با اينكه نمي نويسم ولي وزنم ثابته..البته عيد يه كيلو زياد شدم كه حالا گذاشتم بعدا كمش كنم.الان فقط مي خوام ورزشم رو برم وثابت نگه دارم
آزي | April 8, 2008 6:34 AM
راست می گه آزی! من هم دیشب یادم افتاد که انار هم نمی نویسه. تازه از پستهای درسی اش هم خبری نیست. انار فکر نکن ما حواسمون نیست ها!
من دیشب رفتم دکتر متخصص گوش حلق بینی، آقا همه آمده بودند بینی شان را عمل کنند. دچار خودبدبینی شده بودم! 20 تا دماغ سرسره ای عین هم. صبح آمدم شرکت دماغهای طبیعی دیدم حالم خوب شد.
وای همه عین هم شده بودند! کپی هم. عین عروسک. خوشگل بودند ها ولی من یاد قفسه عروسکهای بارابی افتادم. به نظر من این که آدمها با هم متفاوت اند خیلی قشنگه. البته با جراحی زیبایی مخالف نیستم. مثلا همکار بابام صورتش چندان متناسب نبود بنده خدا تا سی و چند سالگی مجرد مانده بود. هم فک هم بینی اش را عمل کرد و فکر می کنید با کی عروسی کرد؟ عمرا باور کنید با جناب رئیس!! الان هم یک پسر 2 ساله دارد.
خلاصه رفتیم داخل مطب: "جناب دکتر ما برای بینی نیامدیم برای ریه آمدیم به خدا! " نسخه برای سرفه هام گرفتم الان خیلی بهترم. بالاخره یک چیزی اثر کرد. البته تقریبی یک هفته ای کار داره.
فقط می خواهم جهت خوشگلی چاقالو بشوم. همین!
این دور روز هم زدم تو کار آبمیوه طبیعی و میان وعده گوشتی و شیر و سیب!
آرام | April 8, 2008 7:44 AM
سلام دوستهای عزیز
من واقعا میخواهم جبران نبودن هامو بکنم
جدی جدی
راستی از دوستهای خوبم ممنون که من را کمک میکنید .
ارام جان تو هم نگران نباش الان دیگه نسل دماغ های سرسره ای ولی خوب دکترها بعد از این یک چیز دیگه را مد میکنن.
من هم که واقعا رفتم تو کار لاغری وورزش هم از این هفته شروع میکنم اخه من همیشه با شوهرم میرم اون سیزده به در پاهاش اسیب دیده ولی دیگه ایشالا تا اخر هفته خوب میشه .
امسال کلی کار داریم
راستی شماها در خواستهای سالتون را مینویسید ؟
خیلی عالی ....
sadaf | April 8, 2008 8:11 AM
سلام
سال نو همگی مبارک .
من خیلی عقب موندم . لا به لای کارهام دارم وبلاگ ها رو می خونم. فکر کنم شنبه منم برسم به شماها .
انار جون من این هفته فقط تاریخ رو به روز می کنم . به خودم قول دادم این هفته بی خیال ترازو شم. ممکنه اعصابم رو به هم بریزه .
سارا -- تیتان | April 8, 2008 9:06 AM
از دلگرمیهای صمیمانه تون متشکرم!!!!!
آقا لااقل یکی نگفت برو خدا به همرات !!!!!!!!!!!!!!!
من دارم میرم دانشگاه هااااااااا
لیلی | April 8, 2008 9:16 AM
آراااااااااااااااااااااااااااااااااام!
خوبی !! بهترترهم میشی ایشالا!
همینطور تپل تر!!!
وای فکر کن !سال دیگه بیای بگی بچه ها من اضافه وزن آوردم حالا میخوام تو برنامه هشت هفته ای شرکت کنم!!
مواظب باش در هر صورت.
لیلی | April 8, 2008 9:19 AM
انار جان من الان چند هفته منتظرم و به آدرس وبلاگ trigal یا همچین اسمی هست هر روز چک می کنم اما هیچ مطلبی راجع به طرز نشستن رو دوچرخه ننوشت!!
دوچرخه هم خیلی برای خودم و دوستم سوال بود.
اگر دوباره ممکنه بهش می گی؟ من نمی شناسم و تو گروه هم ندیدمشون.
البته از مطلبش درباره کاردیو زیادی خیلی استفاده کردم و ممنون که بهم معرفیش کردی.
بهارک | April 8, 2008 9:37 AM
هوم! لیلی! یعنی می شه؟
ِD:
بچه ها این صدف سوالش تو گلوش گیر کرده! نمی دونه چند کالری باید بخوره. آخه کالری پایه اش از حداقل کالری برای کم کردن 1 پوند وزنش کمتره. من یادم نبود عموما کدامش را شما می گیرید که بهش بگم. خلاصه یکی بره بهش بگه. بچم وبلاگ نداشته تاحالا بلد نیست چطوری وبلاگ شخم بزنه! خلاصه مروت نمایید و تحویلش بگیرد. پلیز هلش هم بدید و چوبش بزنید چون دو روزه یادش می ره قول و قرارهاش. آخه خوشگل خانومه دیگه!
http://gita.extrapounds.com
آرام | April 8, 2008 9:44 AM
بچه ها راستی مرسی بهارگ رقی شانه به سر عزیز. راستش الان شرکتم. رفتم خونه روجادش را می نویسم اینجا برایم ترجمه کنید.
مرسی. خیلی هم فوری نیست ولی چون تا حالا ازش استفاده نکردم یادم نیست کدامش بود وقتی خریدم. الان صورتم خشک شده به خاطر همین بعد حمام می خواستم کرم مرطوب کننده بزنم. در حالت عادی پوست صورتم چربه.
آرام | April 8, 2008 10:18 AM
آرام جان، من توکامنت قبلی اشتباهی پیغام گذاشتم.
حالا دوباره اینجا میذارم برات
این آی دی یاهو منه. برام پمتنش روبذار تا برات بنویسم ترجمش رو.
البته اگه تا حالا نتونستی گیرش بیاری ترجمه رو
roghi_s
رقی | April 8, 2008 11:33 AM
حالا كه ارام حرف كرم واينا رو زد من هم يه سوال دارم...به نظرتون الان زوده اگه من بخوام كرم دور چشم بزنم؟مي گن بعد از 30 سالگي وقت خوبيه ولي من به خاطر اعتياد به خط چشم پلكم خشكه وتازه شب به شبم متورم ميشه صبح مي خوابه پفش...الان بدترم شده...هرماركي هم استفاده كنم همين ميشه...به نظرتون كرم دوره چشم بزنم كه خشكيش بر طرف شه؟
آزي | April 8, 2008 12:01 PM
آووووووووو من خیییییییییییییلی خوششششششالممممممم سی دی و دی وی دی که سفارش داده بودم همین امروز رسید ماشالا چه رخصای قشنگییییییییییییی واااای من خیلی دلم می خواد اونها رو یاد بگیرم و برخصم عینهو اونا خیلی باحاله
هم رخص عربی هم خردادیان هم چند مدل رخصهای ایرانی و خارجی ها یعنی 20 گیگ آموزش رقص دارم درسو کارو همه چیو وللللش می خوام تا 30 سالگی فقط خوش باشم و رقصیدن یاد بگیرم و لاغر شم و عروس بشم و بعد که عروس شدم ایشالا درس و کار و باز هم خوشی :)) ببینم خدا بخواد برقصم عین اونا یا نه انشالله انشالله
بهارک | April 8, 2008 12:05 PM
آهان اينم بگم كه چند سال پيش يه دكتر پوستي بهم گفت به لاك ناخن حساسيت دارم وپلكم اينجوري ميشه منم تو دلم خنديدم بهش چون خوده خانم دكتره طفلكي پوستش خوب نوبد تو دلم گفتم اين اگه علم داشت پوسته خودشو درست ميكرد ولي بعد چند سال بعدترش بازم دكتر پوستم بهم همينو گفت ومن شرمنده شدم وديگه لاك نمي زدم.ولي الان مي دونم كه لاك نيست چون مواقعي كه لاك نمي زننمم اين پلكم خشكه...يه كرمم بهم داده بود كه بزنم ووقتي خوب شد ديگه نزنم ولي تو خونه تكوني انداختم كرمه رو دور چون ديگه قدمتش رفته بود بالا...حالا اينم شرح حال پلك من
آزي | April 8, 2008 12:06 PM
دو ستان یک چیزی
اسم اصلی من گیتا .فقط این را گفتم که اشتباهی نشم .
این را هم بگم از اینکه با شما دوستای خوبم خیلی خوشحالم
sadaf | April 8, 2008 12:08 PM
همین سوال آزی من هم دارم دور چشم من هم با اینکه هیچ وقت آرایش نمی کنم همیشه خشکه و می ترسم چین بیفته هنوز عروس نشدم آخه
آزی البته من خوندم که از 25 به بعد باید کرم استفاده کرد اما چی کرمی چه مدلی چی نوشته باشه اسمش چی باشه؟
رخص یعنی رقص معذرت می خوام هیجانزده بودم.
بهارک | April 8, 2008 12:10 PM
من یک اکانت اکسترا هم باز کردم که بتونم وبلاگ اون بچه ها هم برم و بخونم و سوال کنم :) وانیل
بهارک | April 8, 2008 12:12 PM
انار من اون دسر ژله ای رو طبق دستور مامانت درست کردم (یعنی اصولاً هیچ خوردنی جدیدی از زیر دستم در نمیره!) واقعاً دستشون درد نکنه که همچین دسر سالم و خوبی یادمون دادند. البته چون پودر ژلاتین ما کاملاً بیمزه و بدون طعم بود من خودم دو قاشق آب مربا توش اضافه کردم که ایشالا خدا از سر تقصیرم بگذره :))
شانه بسر | April 8, 2008 12:32 PM
آزی میتونی کرم دور چشم بزنی الان. زود نیست، ولی حواست باشه از مدل های مرطوب کننده اش انتخاب کنی که برای سنین پایین هست، نه مدل های ضد چروک قوی.
شانه بسر | April 8, 2008 12:35 PM
از آنجا که انارستان الان جو رقص گرفته است من هم جو گیر می شوم و این لینک باحال را از هزارتو می گذارم. برید بخوانید و لذت ببرید:
http://hezartou.com/index.php?uid=35
با آن آهنگ دیانا هم برقصید.
(دیانا اون چه آهنگی بود که یک آقایی خیلی رمانتیک می خون د" برقص! "؟ یادم نمی یاد ولی فکر کنم ملودی اش با گیتار بود.
آرام | April 8, 2008 1:58 PM
بهارک جون شری طفلک همون هفته که من براش پیغام گذاشتم راجع به دوچرخه سواری یه متن برام فرستاد اما به انگلیسه و ترجمه میخواد و من وقتش رو ندارم الان. اگر انارستانی جان برکفی پیدا میشه یه ایمیل بزنه لطفا براش بفرستم برای ترجمه.
من دارم درس میخونم. از دیروز شروع کردم. گفتم که یه مدت کالری نمیشمرم و وزن هم نمیگیرم چون انرژی ذهنیش رو لازم دارم. اوضاع غذام خوبه اما ورزش دو هفته بود نکرده ام. امروز لباسهام رو آوردم که برم ظهر بدوم.
من دیروز ساعت 11.5 رفتم توی تخت اما صبح خسته تر از وقت خواب بیدار شدم. الان که فکر میکنم شاید مال اون چایی و خرما باشه که قبل از خواب خوردم. چایی بدون کافئینم تموم شده. به هر حال صبح زود نتونستم پاشم. 8 پاشدم:(
لیلی موفق باشی. ایشالا که خوب میشه.
انار | April 8, 2008 2:24 PM
رقی برات ایمیل فرستادم. جلدش را برات نوشتم D:
:))))))))))))))))
آخه همینجوری به نظرم هم نوشته مرطوب کننده هم پاک کننده. گفتم کامل بنویسم ببینم واقعا چی چی می گه!!!!
آرام | April 8, 2008 3:27 PM
Salam Salam
man ermooz baraye avalin baar sobh raftam gym, khodam ro ham vzn kardam, ke fekr konam ziad kam nakardam, chon vazn e ghablim fekr konam daghigh nist ( roo ye tarazuye dige bude) amma alan kheyli az khodam raziyam! hala har roozi ke sobh raftam, miam behetoon migam!
boooos be hame kopola!
solmaz | April 8, 2008 3:27 PM
Wow, seems that I have lost 2 pounds! wooot Woot!
solmaz | April 8, 2008 3:32 PM
آرام جون من آخر ایمیلم اف ار داره.
roghi_s@yahoo.fr
و اون ایمیلی که فرستادی بهم نرسیده. ممنون میشم دوباره برام بفرستی.
رقی | April 8, 2008 4:13 PM
رقی جان فرستادم. مرسی.
ارام | April 8, 2008 4:18 PM
ای وای انار جان من که انگلیسی می تونم بخونم می گم که خواهرم استاد دانشگاه هست اگر هم نتونستم از اون می پرسم لطفا همون متن انگلیسی را بهم بدی ممنون می شم عزیزم
بهارک | April 8, 2008 5:24 PM
اوه البته خیلی مودبانه درخواست می کنم ممنون از زحماتت و منتظر می مونم.
وقت اذان شد و من کمی با عجله نوشتم.
بهارک | April 8, 2008 5:28 PM
آرام جان برات فرستادم.
رقی | April 8, 2008 5:32 PM
خوب دوستان عزیز!!
با تشکرات فراوان !
چون وقت کم بود استاد در عرض 5 دقیقه قضیه رو پیچوند!! منم از خدا خواسته !
حالا با اجازه میرم یه قری بدم ! ( از خوشحالی ولی با هدف ورزشانه !!)
لیلی | April 8, 2008 5:58 PM
آقا ما از الان بگیم
نزدیکای آخر این برنامه هشت هفته ای تولد منه !! ( تازه کشف کردم) آماده باشید !
بزن و بکوب داریم ها!!!!
بهارک جون دیگه تا اون موقع حتما استاد رقص شدی!!
از چاق و لاغر همگی دعوتید !!!
از حالا تمرین کنید ! مجلس گرم باشه !
لیلی | April 8, 2008 6:00 PM
من نمی دونم چرا امروز هی کامنتم میاد!!!!!
خوب اون کرم رو بگید ما هم بدونیم چی میشه مگه !؟!؟!؟
و اما انار جون اگر متنش خیلی طولانی نیست!مثلا 2-3 صفحه !! ما در خدمتیم!
شانه بسر جون من توی مواد غذایی که دوست دارم یه کم شیرین باشن یه دو تا دونه قند رژیمی میندازم! (بعضیا شیرینیشو دوست ندارن ) حالا نمی دونم عوارض داره یانه ولی بنظرم عوارضش از قند و شکر معمولی کمتر باشه !!
لطفا صاحبنظران در این مورد راهنمایی بفرمایند!!
لیلی | April 8, 2008 6:06 PM
آها اینم بگم دیگه قول میدم میکروفن رو زمین بذارم !!!
آرام جان من منظورم متن فارسی اون آهنگ بود که در یک اقدام متهورانه شهیدش کردی !!!!
راستی آلبالو جان! یعنی بعد از هشت هفته کماکان ما تپل خواهیم ماند !!! مثل اون بنده های خدا !!؟!؟!؟
خوب من رفتم بخوابم !! شاید این حس کامنت افشانی ام فروکش کنه !!
لیلی | April 8, 2008 6:13 PM
در مورد کرم و اسم و مارک اگر من رو هم راهنمایی کنید لطفا؟ دور چشمم باعث نگرانیم هست و پوست خیلی روشن و حساسی دارم و دور چشمم هیچ وقت آرایش نمی کنم اما معمولا خشک هست
بهارک | April 8, 2008 6:22 PM
من خودم کرم دور چشم لیراک(البته مخصوص سیاهی دور چشم) رو استفاده کردم و راضیم.
آریس | April 8, 2008 6:54 PM
من خودم کرم دور چشم لیراک(البته مخصوص سیاهی دور چشم) رو استفاده کردم و راضیم.ضدچروک هم داره.
آریس | April 8, 2008 6:54 PM
من خودم کرم دور چشم لیراک(البته مخصوص سیاهی دور چشم) رو استفاده کردم و راضیم.ضدچروک هم داره.
آریس | April 8, 2008 6:54 PM
نمی دونم چرا 3 تا اومد.من از فردا شروع می کنم 8 هفته رو.امروز خیلی گرفتار بودم و همش بیرون بودم.تغذیه ام هم زیاد کنترل شده نبود و بیرون غذا خوردم مجبوری:((
از فردا خوب می شم بخداااااااااااااااااااا!
البته نکته مثبت روز:خیلی راه رفتم.زیر بارون تو آفتاب و باد.
دعا کنیییید برااااام:((
آریس | April 8, 2008 6:57 PM
سلام به همه و مرسی از راهنمایی هاتون
منم شروع کردم به غذا خوردن و ورزش بیشتر الانه وضعم خوبه شدم 75 ایشالا به زودی بشم 55 (فرض کنید اینجا چشمکه)راستی دفاعمم می خوام بندازم عقب تر چون نمی خوام وسط رژیم و استرس و از این حرفا دفاعم کنم منم که نابلد جیغم نمی تونم بکشم دیگه چه برسه به کتک کاری و دفاع
واسه همتون آرزوی موفقیت دارم
arezoo | April 8, 2008 7:05 PM
بچه ها یه سوال
من چند وقت پیش ها از یه دکتر کلیه شنیدم که این که میگن مثلا 8 لیوان در روز باید آب خورد درست نیست و ما به اندازه ای به آب نیاز داریم که احساس تشنگی میکنیم از یه طرف هم این همه , همه جا از فواید زیاد خوردن حداقل 8 لیوان آب در روز میگن !بالاخره کدومش درسته ؟!
انار جان من دعوت نامه میخوام برای یاهو !الان یه هفته هست که ایمیل زدم البته میدونم سرت شلوغه ولی میگم شاید میلم نرسیده باشه !
آلبالو88 | April 8, 2008 7:06 PM
لیلی جان! دیانا یکی دو پست قبل در کامنتهای انار ترجمه فارسی اش را گذاشته.
آرام | April 8, 2008 7:27 PM
انار عزیز
من ستاره بارونم. یک هفته است که ایمیل عضویتم زدم اما دریغ از ذره ای توجه!! منم به هوای اینکه با شما برناممو تنظیم کنم یک هفته است برنامه خودمو بی خیال شدم و حالشو می برم. البت اینجوری عاقبت خوبی در انتظار بنده نیست. بنابراین لطفن زودتر عضوم کن تا خونم گردنت نیفته. من الان با 54 کیلو وزن و 161 متر قد در انتظار عضویتم. از دی ماه به تنهایی برای خودم برنامه غذایی نوشتم و تا امروز 6 کیلو کم کردم. الان بیشتر قضیه نگهداریه. با ایمیل tosetarehbaroon@gmail.com برات می ایمیلم. لطفا فراموشم نکن. دوست و همراه خوبیم!!
ستاره بارون | April 9, 2008 1:54 AM
بچه ها جونی من از این ور سال کلی برای ورزش تنبل شدم همش زورم میاد برم باشگاه بیاین یه ذره دعوام کنین جریان این برنامه 8 هفته ای تمرکز روی ورزش چیه؟؟؟؟؟
در ضمن من فکر نمی کنم که مقدار زیاد خوردن آب مشکلی پیش بیاره
مهسا | April 9, 2008 4:18 AM
بهاااااااااااااااااااااااااارک! صدامو داری. سی دی ها و دی وی دی هایی که اینهمه ازش راضی هستی رو چطوری می تونیم سفارش بدم تا منم مثل تو سرحال و خوشحال بشم؟
آلبالو | April 9, 2008 4:29 AM
مهسا جون
چرا وبلاگت این همه قاطی پاتی نشون میده مادر!؟!
ورزش که حتما باشگاه نمی خواد! توی خونه هم میشه ! فقط مواظب همسایه پایینی باش!
لیلی | April 9, 2008 5:49 AM
سلام دوستان
من یک مشکلی دارم در مورد کالری پایه ام که حدود 1500 و کالری مورد نیاز برای کاهش یک پوند که 1300 .
مرسی از همراهیتون ...
sadaf | April 9, 2008 6:01 AM
انار جون چون وزنم تغییر نمی کنه هنوز ننوشتم :(
بهارک | April 9, 2008 6:19 AM
خیلی خیلی آرزو به دل موندم از این وزن بیام پایین نمیاد
بهارک | April 9, 2008 6:20 AM
کدامش را باید بهش توجه کنم
sadaf | April 9, 2008 6:24 AM
گیتا جان فکر کنم تو در هر حال نباید از کالری پایه ات کمتر بخوری. شاید اگه فعالیتت رو بیشتر کنی بهتر باشه و حساب کتاب ها هم جورتر در بیاد.
شانه بسر | April 9, 2008 6:35 AM
یا اینکه اگه امکان فعالیت نداری هدفت رو از یک پوند در هفته بیار پایین تر و مثلاً بذار نیم پوند در هفته. اینطوری نمیای زیر کالری پایه.
شانه بسر | April 9, 2008 6:42 AM
آزی جان! اون دی وی دی جودی آبوت که من خریدم از ynot.com خریدم. دو تا دی وی دی رویهم 8000 تومان ولی بعدش در یکی دیگر از سایتهای خرید اینترنتی دیدم 5000 تومان قیمت زده. حالا نمی دانم منظورش 5000 تومان برای هر دی وی دی یا 5000 تومان برای هر دو دی وی دی.
خلاصه این بود اطلاعات من در باب ج و د ی ا ب و ت.
آرام | April 9, 2008 7:50 AM
مرسی شانه به سر جون
فعالیت که ایشالا از اول هفته دیگه باشگاه ایروبیک را شروع میکنم.
امیدوارم .نه مطمعنم جواب میده چون اول اصل کاری همان اراده را در خودم یافتم .
sadaf | April 9, 2008 7:53 AM
احتمالا عضویت باشگاه انقلاب تا یک ماه دیگر جور می شود. فکر کنم بروم برای تنیس. تا جایی که یادم هست تنیس "بی هوازی" محسوب می شد و هر ساعت بازی حدود 310 کالری می سوزونه. من قبلا هم دوران نوجوانی تنیس بازی کرده ام و دوستش دارم. پیشنهادی/توصیه ای برای من ندارید؟
این لینک باشگاه انقلاب هست:
http://www.enghelabsportcomplex.com
ورزشهایی که دوست ندارم: پینگ پونگ
ورزشهایی که ممنوعم: شنا، ایروبیک و ورزشهای هوازی و کالری سوز
ورزشهایی که هی بدک نیستند ولی عاشقشون نیستم: بسکتبال، والیبال.
کلا ورزش کردن در جمع را دوست دارم.
ارام | April 9, 2008 8:06 AM
واي آرام همين الان اومدم فقط اينو بهت نشون بدم برم باشگاه...اينو ببين
http://tablu.wordpress.com/2008/01/28/%d9%be%d9%86%d8%ac-%d8%b9%d9%83%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%8a-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%b9%d9%85%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%8a/
واقعا بعضي ها عين اين بساز بفروشا كلنگي كلنگي ان ميكوبن از نو ميسازن..حالا هي ميگن عمل جراحي زيبايي آلفاي صورت رو كم مي كنه ومصنوعي ميشه و..ولي واقعا ببين اين با اين قيافه ميتونست موفق باشه حالا توي حرفه خودش؟
اهان يه چيز بامزه ديگه يكي از دوستاي قديميم كه هميشه نقطه ضعف م...اسم مودبانه ش چيه؟حالا سينه داشت وكلا فاقدش بود چند وقت پيش رفت وعمل كرد وپروتز گذاشته خوشگل وگوگولي واينا...بعد جالبيش اينه كه دكترش گفته بايد ماهي يه بار بياي برات ماساژ بدم...واي من از هركي ميپرسم ميگن دكتره يه مشكلي داره...اين دختره هم خيلي خره به نظرم...شايدم دكتره مي خواد ميزان مقاومت نوع پروتز رو در برابر فشار وعوامل بيروني امتحان كنه...
آزي | April 9, 2008 8:16 AM
بهاااااااااااااااااااااااااارک! صدامو داری.مرسی و بوووووووس
آلبالو | April 9, 2008 9:03 AM
پریسا پریسا
من تو وبلاگت نتونستم بنویسم کامنت اینجا می نویسم شاید ببینی
http://www.cdkamand.com/E-Shop/CD.aspx?Category=51
از این آدرس رقص عربی روحی ساوجی، belly dance بعد دیگه آموزش رقص خردادیان رو گرفتم همش شد 20 تومن و مامور پست آورد دم در پولم همونجا گرفت البته بگم من چون کلا رقص بلد نیستم از اینها خوشم اومد شاید شما ها دوست نداشتینا یه وقت اینجوری بد نشه
بهارک | April 9, 2008 9:07 AM
رو کاور این بسته پستی هم که اومد آدرس نوشته:
www.asrecd.com
www.zivarshop.com
www.pcebuy.com
بسته رو شرکت پرداخت فرستاد... دیگه خلاصه من که دوست داشتم نمی دونم من فارس نیستم فرهنگم خیلی متفاوت هست و سلیقه ها فرق می کنه
بهارک | April 9, 2008 9:10 AM
رويم سياه ! اينجا جاي خوب ها است نه من كه از وقتي وارد انارستان شدم بد تر شدم
اي خد ا
زينب | April 9, 2008 10:22 AM
البته ببخشید که زیاد حرف زدم منظورم فقط این بود که شهرستانی هستم و می ترسم چیزی که من اینهمه تعریف می کنم کسی که ساکن شهرهای بزرگ هست خوشش نیاد
بهارک | April 9, 2008 10:23 AM
زینب اینجا جای کساییه که می خوان خوب بشن یعنی خوب که هستن از نظر وزن و زندگی سالم عرض می کنم :)
بهارک | April 9, 2008 10:26 AM
مرسی بهارک جون حالا بین این سی دی هایی که داری فکر می کنی کدومش بهتره ؟ هم شاد باشه هم پر تحرک خیلی هم سخت نباشه ؟
پریسا | April 9, 2008 10:28 AM
به نظر من چون رقص فارسیه خردادیان خوب بود
اما روحی ساوجی هم خوب یاد می ده اما یه کم سخته
belly dance که بیشتر ورزشه و قسمت warm up , cardio , fat burning هم داره
بهارک | April 9, 2008 10:52 AM
che jaleb roozai ke man vakht dashtam biyam be meeting hitch ki vakht nadasht!! fek mikonam hame busy hastan, okay man ham dige khodafes hamegi enshala ke hamegi khosh o khoram bashid
بهارک | April 9, 2008 1:37 PM
کسی پیشنهاد ورزشی برای من نداشت؟ قضیه باشگاه انقلاب را می گویم! لینکش را در کامنت بالا گذاشتم.
آرام | April 9, 2008 1:40 PM
آرام جان
تا اون جایی که من عقلم می رسه تنیس فرق زیادی با دو نداره و هوازی محسوب میشه. من نفهمیدم جرا شنا برات ممنوعه گرسنه نمی شی یعد شنا که بشه جبران کالری های سوخته را بکنی بعدش؟ توصیه من اینه که یه همچین ورزشی پیدا کنی و یه هم نشین پرخور مث من! فقط حیف که من دورم.
شب تاب | April 9, 2008 2:07 PM
بابا آزی جون. نانسی عجرم که فقط دماغش روعمل نکرد. کل صورت رو عوض کرده. البته دقت کنید زیاد فرقی نکرده ولی بالا و پایینی که کرده شده عین عروسک. اتفاقا من یکی از فن هاش هستم.صداش رو خیلی دوست دارم. مخصوصا احساس جدیدش رو.
خلاصه که خواهر آزی بیا ما هم بریم یه دستی به این صورتمون بزنیم شاید جزو آدمهای موفق شدیم. هان؟
رقی | April 9, 2008 3:46 PM
بعدشم من موندم اینها که میرن کلا قیافشون عوض میشه مشکل روحی پیدا نمیکنند؟ بالاخره عمری با اون قیافه خودشون رو تو آینه دیدن وحالا با دیدن این قیافه حس نمی کنند غریبه است باهاشون؟
چه سوالهایی هم میپرسم من.
رقی | April 9, 2008 3:53 PM
مرسی شب تاب. کامنتت باعث شد شک کنم و سرچ کنم. تنیس هردوش حساب می شود و در این لینک پیشنهاد کرده که حتی اروبیک قبل تمرین تنیس انجام نشود. جالب بود.
راجع به ورزشهای دیگر هم نوشته:
http://www.humankinetics.com/products/showexcerpt.cfm?excerpt_id=3338
این هم یک سری اسلاید درباره فعالیت انسان در تنیس است (البته برای حرفه ای ها احتمالا بیشتر صادق باشه)
http://www.itftennis.com/shared/medialibrary/pdf/original/IO_24884_original.PDF
همچنان منتظر اطلاعات سالومه در مورد کلاس یوگا هستم. خیلی وقته دنبالشم.
آرام | April 9, 2008 4:15 PM
انار یک کامنت در انتظار تایید و نیم نگاهی به آن است. :)
آرام | April 9, 2008 4:17 PM
آرام جان من ديدم اين دختر كوجولو موجولو ممولي ها ميان با دستگاه كار مي كنن وهي دوتا وزنه ميزنن اونم با ناز و1000 ادا وعشوه بعد مثلا انگاردارن زهر مار مي خورن مثلا يه گاز به كيت كت ميزنن ويه قورت شير پرچرب مي خورن...بعد دوباره دوتا وزنه ميزنن...ميرن لباس مي پوشن ميرن خونشون...بعد دوباره روز بعد كه ميان باز دوتا وزنه ميزنن سيب زميني سرخ كرده مي خورن باسس اونم با اكراه..بعد ديدم وتجربه كردم كه من وامثال من مثل دور از جونه جمع اسب ميدوييم عرق ميريزيم بعد هي اين امثال شما رو ميبينيم كه چطوري آخه براي خوردن اين همه ناز مي كنيد وحرص مي خوريم وحرص ميخوريم وهمين حرص خوردن ها گوشت ميشه به تن ما مي چسبه كه به تن آرام ها با شكلات وكيت كت وسيب زميني سرخ كرده وسس نمي چسبه..جل الخالق...نمي دونم چه حكمتي در كاره!
به قول شب تاپ كافيه با يكي از ماها هم غذا شي...من كه هميشه دلم ميتپه براي خوردن وآب از لب ولوچه م را ميوفته با ياد وبو وحتي خاطره يه خوردني..
حالا نكته كنكوري اينكه من در تجربه ديدم كه براي چاق شدن وحجيم شدن وفرم گرفتن ميان با دستگاه كار مي كنن نقطه سر خط
آرام اين دي وي دي هات فارسيه ديگه؟من ديدم 9500 حالا تو اون 5000 توماني رو بگو من ببينم فرق داره يا نه؟3500 تومن هم 3500 تومانه خوب
بچه ها الان انار بياد ببينه اينجا اين همه محيط فرهنگي ورزشي علمي رو كرديد خاله زنك بازي حتما عصباني ميشه...ولي اينم بگم برم كي بود مي خواست سي دي رقص حوري ساوجي بگيره...واه واه واه بگيريد ولي خيلي سخته اينقدرم جديه وخشن قيافش كه آدم مي مونه چه جوري اينقدر خوب ميرقصه!
نكته بعدي اينكه من سالهاست درگيري دارم كه عمل زيبايي انجام بدم يا نه بس كه دوروبرم وفاميل همه دماغ ها عمل كرده ست وآدم جو گير ميشه...الان كه گذاشتم سال بعد بهش فكر كنم .چون امسال خيلي برنامه هاي اصلاحي ديگه دارم..از جمله اين شكم وپهلو كه پاك روي روانه منه...پروژه زيبايي امسال يه چند كيلو ديگه وزنه كه بايد خلاص شم ويه 10 سانتي دور كمر وشكم ناقابل تا برسيم به موضوعات بعدي
وسلام
آزي | April 9, 2008 4:59 PM
بهارک جان میشه بگی منظورت از اون فینگلیش هایی که نوشتی چی بوده؟من که گیج شدم!
بهار | April 9, 2008 5:05 PM
آزی جان تو کجاتو می خوای زیبا کنی؟؟تو که خود بخود زیبایی .من در تو مشکلی نمی بینم.همون دور کمرت رو کم کنی بسه!البت این نظر شخصی منه!
بهار | April 9, 2008 5:11 PM
بچه ها سلام
من دوباره تصمیم گرفتم تو اکستراپاوند بنویسم . اینطوری بیشتر مراقب خودم هستم . آدرسش رو گذاشتم .
آخی...ش ! دلم براتون یه ذره شده بود .
لی لی | April 9, 2008 5:50 PM
درست نوشتم که به نظرم می گم امروز که من همش میام هیچ کی نمیاد روزهای دیگه که من نمی شد بیام اینقده شلوغ می شد که نیم ساعت طول می کشید تا همه کامنت ها رو بخونم کی به کی چی می که من می خوام با خوندن به یه جایی برسم بفهمم کی چی می گه
راست می گی آزی اول که دیدمش خیلی یه جور شدم خیلی خشن و جدیه صورتش اما خیلی خوب یاد می ده من هنوز خردادیان خوبه آسونتره می خوام از رو اون برقصم
تو اخبار می گفت ایران رتبه اول جراحی بینی در جهان هست.
چون که اسکریپت فارسی نویس هنوز لود نشده بود من نوشتم اونو
بهارک | April 9, 2008 6:08 PM
الهیییییییییییییی انارجون!
چقدر میتینگت انرژی برانگیزاننده ! بود...
کلی سرحال شدیم از این پستت...
منم عاشق آرزوهای تو هستم! منظورم همون پیاده روی دسته جمعی و دوی نیمه مارتن ایناست!
پس امیدوارم که به آرزوت برسی تا من هم به نوبه ی
خودم حالش رو ببرم!
فقط یه چیزی!
کاش بیشتر وقت داشتی یه سر کوچولو هم گاهی
می زدی! یه نظارتی رو برنامه ی ما می کردی!
آخه رىیسی گفتن ناسلامتی!
لادن | April 9, 2008 6:22 PM
نه آزی! ژاپنی است و با زیر نویس انگلیسی!
خودمم ضایع شدم وقتی گذاشتم تو دی وی دی رام! جیغ جیغویی است این زبان ژاپنی این دیانا از دستشون چی می کشه! ولی عاشق شعر خوندنای جودی به ژاپنی شدم. فکر کن! جودی ژاپنی!
آرام | April 9, 2008 7:16 PM
بسی موافقم که این میتینگ سبزی پاک کنی شده!
انار کجایی سرمون یک داد بکشی؟
دیانا هم که نیست ما همینجور ویلونیم! آقا کلاس یک مبصر می خواد! فعلا من و آزی که بچه شر کلاس شدیم!!!
(گوشت را بیار آزی! ببین! من یادم نیست آدرس اون 5000 تومانیه چیه یک سرچ فروشگاه اینترنتی جودی بزن ببین گوگل چی می گه)...
برپا!
آرام | April 9, 2008 7:21 PM
بابا یکی بیاد اسمشو تو این لیست وبلاگها بنویسه! ضایعه من برم اسمم را درست پشت سر انار بنویسم! نمی گن این جوجه آمده سر صف چی کار!
آی ایها الناس! کجاییین؟
چرا هیشکی میتینگ نیومده! مریض شدید؟ من خوب شدم به خدا! از من که نگرفتید! ببینم احتمالا فیبر نوری هامون سرمانخورده!
بچه ها صدف (گیتا) امروز عصری داشت می رفت پیاده روی! گفتم گزارشش را داده باشم.
کاش زودی کارتهای انقلاب را بدهند ما بریم ورزش.
آرام | April 9, 2008 7:24 PM
انار بعد دیانا کی شاگرد اوله؟ جیرجیرک و سوسکی به وزن هدف رسیدن ولی مبصری نمی کنند (با عرض پوزش از جیرجیر گرامی و سوسکی خانم جان!) یک مبصر بیاد اینجا ما را ساکت کنه! ااااااه! یکی بیاد بنویسه این هفته چی کار کرده؟ می زنم ها!
د ....... یکی کامنت بده!
آرام | April 9, 2008 7:27 PM
به مهسا! عزیزم تا جایی که من برعکسی می دونم برنامه 8 هفته ای یک برنامه تدریجی همه جانبه (کالری شماری، ورزش، خواب، تحرک و پیاده روی، آب خوردن ) هست که لینک پستهای مربوطه را انار گوشه بلاگش گذاشته است.
حالا مثل اینکه بچه ها این برنامه را به طور خاص با تمرکز بر ورزش بیشتر به جای کالری کمتر دارند به کار می برند. برو بلاگ سالومه ببین اونجا حتما بچه ها بهش کامنت دادن و می فهمی چه خبره!
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
آفرین بهار! پیاده روی به قصد ورزش انار همیشه روی قصد ورزش برای شال و کلاه کردن تاکید می کنه.
آلبالو! من هم وقتی می گم از ورزشهای گروهی خوشم می آد دقیقا از همین حالت امدادی خ ی ل ی خوشم می آد. باحالا و اگر در رقابت کسی آخر بشه هیشکی مقصر نیست. خیلی هیجان هم داره. انار! اصلا اگر شد یک ورزش گروهی امدادی بگذاریم که منم بتونم شرکت کنم. باشه؟
آرام | April 9, 2008 7:35 PM
انار جون سلام.امیدوارم حالت خوب باشه.برنامه ها در چه حاله؟من یک پوند دیگه کم کردم و لوگ رو هم آپ کردم.یه پوند دیگه مونده تا ستاره نشان بشم!راستی من بیشتر روزا نمیرسم صبحونه درست کنم و وسط روز مجبورم دست به دامن بوفه و کیک و بیسکوییتاش بشم.سریعترین صبحونه ای که پیدا کردم کورن فلکس و شیره.فقط میخواستم ببینم اگه 4 -5 روز پست سر هم تکرار بشه عیبی نداره؟یعنی یه جور خوری بد نیست؟پیشاپیش مرسی!
بهاران | April 9, 2008 7:43 PM
آهان! لینک برنامه 8 هفته ای دویدن:
http://spreadsheets.google.com/pub?key=pbGZ6qn9IffM8qfAtlUIeKg
مهسا پیشنهاد می کنم بری و وبلاگ قبلی انار را که بیشتر در مورد دویدن پست دارد ببینی:
http://anarweightloss1.blogfa.com
آرام | April 9, 2008 7:46 PM
لیلی جان منظورت از "کرم" مال من بود؟ مال من مال صورت بود و نه دور چشم: مرطوب کننده لورآل. گروه Pure Zone. مخصوص پوستهای چرب و مختلط.
دوم اینکه لیلی! من یادمه انار در یکی از پستهایش راجع به استفاده از خرما در مقایسه با قند نوشته بود. خرما با وجودی که کالری اش بیشتر از قنده ولی چون قندش به تدریج در بدن آزاد می شود خیلی خیلی سالمتر هست. فکر کنم شانه به سر شایدم رقی، خلاصه یکی از بچه ها هم شیره انگور را جایگزین قند کرده که چون خیلی شیرین هست با یگذره اش از خواستن و طلب کردن شیرینی دیگری اشباع می شود. کی بود بیاد بگه؟
انار! نتونستم اون پستی که منحنی آزاد شدن قند اینها را در مقایسه با هم گذاشته بودی پیدا کنم. (دیدی بی ربط یکی سرچ کرده قند تردیجی انار؟ اون من بودم!)
لینکش را داری برای تازه وارد ها بگذاری بد نیست ها!
آرام | April 9, 2008 7:51 PM
گیتا جان! از آنجا که شما دو تا کبوتر عاشق هم هم مثل آزی و اقای کینگ کونگ تریپ لاو هستید مطمئن نیستم انار اون پیاده روی را برایتان پیاده روی حساب کنه یا نه؟ {نیش} {سیمیلی بدجنسی}
آقا من و گیتا همدیگر را می شناسیم یکی غریبه (البته از قدیم گفتن شما که غریبه نیستین) بیاد کامنت برایش بگذاره تاثیرش بیشتره ها! از من گفتن!
آرام | April 9, 2008 7:56 PM
بهارک هم راجع به دورچرخه نوشته. انار جریان چیه؟
سولماز! خیلی حس خوبی داره ورزش کردن. آدم احساس قدرت می کنه. حتی من کوچولو بعد ورزش فکر می کنم رضا زاده ام! خدایی اش کارت عالی بوده. ژیمناستیک خیلی ورزش خوبیه.
جیرجیرک هم ژیمناستیک کار می کنه. خواستی بهش سر بزن. اینجاست:
http://jeerjeerak.extrapounds.com
زینب جان! انار همیشه می گه وقتی از پله ها داری می افتی خودت رو ول نمی کنی که! دستت را می گیری به نرده که پایین تر نیفتی. از حالا سفت بچسب به برنامه تغییر لایف استایلت. ورزش را شروع کن.
یک مورد دیگر! بهارک جان این قدر روی قومیتت حساس نباش. اینجا همه یک هدف داریم و فقط همین مهمه. یادمه جیرجیرک هم کلی با کلاس رقص روزهایش را قشنگ کرده. من که عاشق رقصم. حس خوبی آدم داره. نمی دانم اوضاع کالری سوزوندنش آنهم انواع مختلف چیه. بزرگترای گروه بیان بگن.
آزی جان! من مطمئن هستم به حالت ایده آل بدنی که برسیم همون فامیلهاتون حسرت ورزشکار بودن تو را می خورند. تصور کن! خیلی لذت بخشه نه؟ پس پیش به سوی آزی ورزشکار!
سندش هم تکمیل پست قبلی انار که بالای 18 سال بود. پیوستش هم همین مصاحبه مجله اینترنتی "شیرزنان" با لیلا ابراهیمی ورزشکار منتخب زنان. ببین نوشته از وقتی ورزشکار شده خواستگاراش بیشتر شدند.
خوب من همین قدروسعم می رسید کامنتها را جمع کنم. یک چند تا سوال ریز را بلد نبودم. انار و دیانا و بزرگتر ها می آیندحتما توضیح می دهند. مثل قند رژیمی که من راجع بهش نمی دونستم.
آرام | April 9, 2008 8:12 PM
هو کن، ها کن، ورزش کن غوغا کن
ها کن، هو کن، اندام رو زیر و رو کن
هو کن، ها کن، کالری رو میزون کن
ها کن، هو کن، هیکل رو٬ رو به راه کن
Anonymous | April 9, 2008 8:16 PM
ماشالا ببين نيم وجب بچه اينجارو گذاشته روي سرش..آرام جون نوشابه انرژي زا مصرف كردي عزيزم؟آخه من هروقت نوشابه هايپ مي خورم جدي همش يا به واقعي يا تلقيني فكر مي كنم خيليييييييييييييييييي انرژي دارم وتوپم..........بعدشم اينكه از قديم رسم بوده بچه شيطون تنبل ها رو مبصر مي كردن كه مثلا جوگير شن مثبت وآرومم شن...پس ما الان مبصريم..تو مبصر كلاس اول ب باش منم مبصر كلاس سوم جيم...چطوره؟
بعدشم جودي اصلي با زبونه ژاپني بي سانسور خيلي خوبه...دلم اينم مي خواد
آزي | April 9, 2008 9:24 PM
بعدشم من هر گونه رابطه لاو رو با هر كسي حتي آقاي كينگ كونگ قويا تكذيب مي كنم...من عاشق نيستم هنوز فقط وقتي ميبينمش ويا صداشو ميشنوم يه جاييم كه هنوز نمي دونم كجاست يه جوري ميشه كه نمي دونم چه جوريه و چه حسيه...يه حس يه جوري...يه جوري كه عشق نيست...به گمونم يه قند پنهانيه كه در نهانخانه قلبم كه يهو........ا...ببين نصف شبي چه اعترافاتي از ادم ميگيريدا...برو بخواب ديگه ...واي ولي من عاشق نشدم...نه؟...من اين كاره نيستم نقطه
انار مال من باز نميشه لوگ در اسرع وقت چشم رئيس
آزي | April 9, 2008 9:29 PM
وای بچه ها
من و آزی در یک زمان لوگ رو به روز کردیم !!!
آزیییییییییییییییییییییییییییییییی!!
هستی ؟!؟
لیلی | April 9, 2008 9:45 PM
سلام دوباره
چون شاگرد خوب ها نیومدن گزارش بدهند من مذبوحانه اعتراف می کنم:
1- تا آخر ماه می رژیم بی رژیم! فعلا دعا کنین امتحانم پاس شه.
2- ورزش اما اگه نکنم از شدت اضطراب و "من چاق بینی" میمیرم! هوا هم خوب شده دیگه بهونه ی تنبلی ندارم.
3- 1 پوند اضافه کردم که همش در ناحیه ی کمر محترم قلنبه شده و مجبورم شلواری که 6 ماه پیش به تنم زار می زد را بپوشم!
حالا تریبون را میدم به بچه خوب ها
شب تاب | April 9, 2008 9:51 PM
آقا از امتحان نگید که دلم کبابه !
فقط همین ورزش رقصانه منو سرحال نگه داشته !!
حالا در راستای این برنامه وقتی هم نشستم دارم درس می خونم هی خودمو تکون تکون می دم ! بابای بچه ها میگه :
" فکر کنم خیلی عصبی هستی برای امتحانات"!!!!!!!!!
لیلی | April 9, 2008 9:56 PM
آره ليلي جون خيلي رمانتيك بود...مثل عروس دامادا كه با هم كيك ميبرن...هاهاهاها...باز 1شب به بعده من خل شدم...اين خاطره رو هم بگم بعد قول ميدم برم بخوابم..
چند روز پيش كامپيوترم به شدت قاط زده بود وويروس از در وديوار بالا ميرفت واين آنتي ويروسم هي جيغ هاي وحشتناك مي كشيد..بعد منم كه كامپيوترم فقط يه دكتر خارجي(يعني آقاي كينگ كونگ )رو قبول داره بازم دست به دامن ايشون شدم وايشونم هي جدي جدي دعوا كه ازي اينقدر سايت هاي بي ناموسي نرو منم هي قسم آيه بابا به خدا اينجا از هر 3تا آدرس كه من ميزنم 2تا فيلتره من چه جوري برم سايت بي ناموسي..حالا من مگه بي كارم...ناموس چيه كه بي ناموس چي باشه وخلاصه در نهايت آقاي دكتر كامپيوتر تجويز كرد كه من از توي ام اس ان يه ركويست بدم كه ايشون تشريف بيارن توي كامپيوترم ببينن چه خبره...بالاخره كامپيوترم مال ناموس بود ونمي شد دست هر كسي داد...خلاصه كه مجسم كنيد كينگ كونگ سنگين وزن جدي وتا قسمتي خشن منم كه معمولا مرز شوخي جدي حاليم نميشه هي حركت اين فلشه موس كه يعني اقاي كينگ كونگ بود كه داشت كامپوتره منو كنترل مي كرد تكون مي خورد منم ازين ور جيغ كه واي اين يعني تويي...واي.ووووووي...اونم هي هيچي نمي گفت وخلاصه منم بازيم گرفته بود هي با ماوس ميرفتم روي ماوس مي گفتم اخ جون مثلا الان دستامون رو همه وخلاصه سر همين بازي مسخره اونم جدي بي احساس يهو غر كرد وگذاشت رفت كه تو هيچيو جدي نمي گيري ومن دارم كار انجام ميدم حواس منو پرت مي كني...
حالا الن با ليلي داشتيم دوتايي لوگ رو پر مي كرديم اومدم ازين بازيا كنم ترسيدم...البته مطمئنم ليلي به خشني آقاي كينگ كونگ نيست..البته اين تجربه اي باشه براي شما جوون ها كه آقايون اصولا تك منظوره اند وبه يك موضوع در يك زمان بيشتر نمي تونن تمركز كنن.
شب بخير
انار خيلي دوست دارم...ببخشيد اينقده شلوغ كردم
آزي | April 9, 2008 10:01 PM
بابا پس این آقای کینگ کونگ شما هم یه چیزی تو مایه های بابای بچه هاست !!! خوب میشه آزی جون! البته نه خیلی ها! ولی از این حالت خیلی خشک درمیاد!!!
فکر کن ما قبلا محل کارمون یکی بود، من از اون بچه شر ا بودم که روی صندلی چرخ دار وسط اداره سر می خوردم و ایشون!!!!! جواب سلام هرکسی رو نمی دادن!!!
هی هی !! اینقده کیف داشت !!
خوب دیگه حالا همه خوابن من خاطره میگم!!
لیلی | April 9, 2008 10:06 PM
آقا من بیدارم.
آزی خیلی خاطره توپی بود. کلی خندیدم باهاش.
میگم ها این آرام هست همچین آرامِ آرام هم نیست هاااااااااا.
منم آدرسم رو اضافه کردم.
وااااااااای خاک عالم. دیدی چی شد؟
سردرگم جانم اگه صدام رو از اینجا مینشنوی من آفت رو خوندم و چون خیلی کارم شلوغ بود گفتم بعدا جواب میدم. متنت رو آنقژیستخه کردم که بعدا برات بنویسم. یادم رفت. شرمنده ها.
الان میرم تو یاهو برات جواب میدم.
صحبت از خاطره و لاوترکونی کردید بذارید منم از قافله عقب نمونم:
یادمه اون قدیم ندیم هااااااااااا آقامون(که هنوز آقامون نبود) هر روز خدا میاومد دنبالم میرفتیم بیرون. یعنی بدون استثنا هرروز. روزها میگذشت و ما هرروز عاشق تر و معشوق تر میشدیم. یه روز که داشتیم تو پارکِ!!!! (نمیگم کجا ضایع میشم) والیبال بازی میکردیم با هم پاش رفت تو جدول و شکست.چهل روز تمام تو کچ بود. زمستون هم بود و یادمه برف شدیدی اومده بود تهران همون موقع ها. آقا این با اون پای شکسته و دل عاشق حتی هر روز این چهل روز رو بازم اومد و با هم میرفتیم بیرون.ببینید عشق چه کار ها که نمیکنه.آدم الان که به گذشته نگاه میکنه میبینه که ای باباااااااااا چه کارها که نمیکرده واسه طرفش. راسته که میگن عشق که میاد عقل در میره. والا کدوم عاقلی از این کارا میکنه؟
رقی | April 9, 2008 10:49 PM
اوه مای گاد!
من اومدم به اینجا سر بزنم و انرژی بگیرم و از اون ور چک کنم و ببینم های و هوی می کنین یا نه, ولی الان درست نیم ساعته که نشستم و دارم هی هرهر و کرکر می کنم! و اگه الساعه ازم تست دوپینگ بگیرن بی برو برگرد جوابش مثبت می شه!. خدا از تپل صفتی! کم تون نکنه ای یاران تپل مپلی.
حالا تا شماها به قول انار مشغول معاشرت کامنتانه! هستین این رو هم بعنوان یه ورزش مستمر! بهتون بگم و برم.
ژاپنی ها یه تمرین تنفسی دارن برای خانومها! که من توی سریالهای تلویزیونی کشف اش کردم. مثلا یه خانومی که عصبانی هستش برای جلوگیری از پرخاش بیشتر شروع می کنه به گفتن:
هی هی هووو
نکته ی کنکوری اش هم این هستش که با "هی هی" گفتن صورت حالت تبسم به خودش می گیره و با "هوووو" هم تنفس میزون می شه.
حالا همین ترفند رو توی اتاق زایمان هم به کار می برن!. تصور کنین توی اون شرایط از دکتر و قابله و پرسنل گرفته تا شوهر, همه و همه دارن به همراه زائوی محترم " هی هی هوووو" می گن و همراهی اش می کنن!. یه جورایی زایمان گروهی محسوب می شه!.
ضمنا یه کف مرتب هم به افتخار آرامک, کفترک, وروجک, مبصرک, سرچک, ورزشکارک, شادمانک و بالاخره نازنینک مون بزنین پلیز!.
دیانا درگیرک دوپینگیان زاده ی هی هی هوووویی گویان انارستانی نسب!
دیانا | April 10, 2008 12:34 AM
واي آزي چه باحال بود. مردم از خنده دختر.
آلبالو 88 بايد بگم زياد با نظر دكترت تا حدي موافقم و تا اندازه اي نه. تو فوايدي كه آب براي بدن داره كه شك نكنز مخصوصا اگه قراره ورزش هم جز زندگيت باشه. خود من قبلا شايد روزي 2 ليوان آب مي خوردم و اگه هوا گرم هم نبود اصلا تشنه ام نمي شدز ولي از وقتي كه خواستم بيشتر آب بخورم سر يه ساعنهاي مشخصي آب خوردم و الان كه برام عادت شده سر اون ساعتها احساس تشنگي مي كنم و اگه آب نخورم اونقدر اين احساس تشنگي اذيتم مي كنه كه حتما ميرم سراغ آب خوردن. يه چيزي هم بگم ما آدمها گاهي به نداي بدنمون گوش نمي ديم و خواسته هاش رو جور ديگه تفسير مي كنيمز بدنمون آب مي خواى ما ميريم بيسكوييت يا يه خوراكي تو ميان وعده مي خوريمز بدنمون نياز به تحرك داره تا سر حال بشه ما تلپ جلوي تلويزيون مي چرتيم. خلاصه اينم بگم امتحانش كن مثلا اطه تازه صبحونه يا ناهار خوردي و دلت شيريني يا بيسكوييت مي خواد يه ليوان آب بخور اگه احساست هله هوله خوري از بين رفت پس بدون كه بدنت همين رو مي خواست. يعني آب.
آلبالو | April 10, 2008 3:48 AM
انار جان پست تكميليت خيلي جالب بود و بدرد من يكي كه خيلي مي خوره. سبزيجات رو من مي برم سركار خيلي كمكم كرده تا به حال.
شرمنده كيبوردم خرابه. مي بينيدكه نقطه ها رو" ز" مي زنه. همه رو قاطي پاتي مي نويسه. همين چند خط رو نيم ساعت طول كشيد تا بنويسم.
آلبالو | April 10, 2008 4:20 AM
Azi jan, you are so funny! I was laughing for 5 minutes. I guess Mr. King Kong is admiring your imagination deep inside!
Aram Jan, thanks for checking on me.
Diana jaan, I got motivated to donate blood with your test,soon I will do it!
booos be hame kopola!
solmaz | April 10, 2008 4:26 AM
من همین که انار نوشت رفتم و سریع آدرسم رو نوشتم و ذخیره و کلوز کردم و دوباره چک کردم درست بود اما الان که دیدم نیستم!!!!! چرا؟؟ دوباره وارد می کنم.
بهارک | April 10, 2008 6:55 AM
چه جالب از همه جای دنیا هستین شما بچه ها خیلی خوب شده که این شیت جدید اضافه شده
بهارک | April 10, 2008 7:00 AM
سلام
انار! خوبی؟ اون چایی بابونه و عسل ات خیلی خوب بود. من خیلی دلم می خواست به جای چایی یک چیزی جایگزین داشته باشم. اخه قهوه هم فشارم را خیلی پایین می آورد. خیلی اشتراک تجربه خوبی بود. تازه عسل ضد سرفه هم هست! بابونه هم ضد استرس هست :)
آرام | April 10, 2008 7:07 AM
آرام جان عزیزم من حساس نیستم اما ترسیدم اگه اون سی دی ها رو بخرن و خوششون نیاد بد بشه گفتم سلیقه فرق می کنه
بهارک | April 10, 2008 7:10 AM
وا! ازی تریپ لاو یعنی همین دیگر! یعنی شما نمی دونی؟ اوا خواهر!
آرام | April 10, 2008 7:13 AM
واقعا مطلب جالبی بود
یک مسئله تعارف کردن یکی هم اینکه يه کم ضایست! مثلا سالی ماهی بزنه یه برادر هند سامی از کنار میزت رد بشه و تو در حال کرفس خوردن یا هویج گاز زدن باشي! قبول کنید خب رو سرنوشت آدم تآثیر می زاره خوا هر من! تو این وا نفسا که ... بدشم می دونی شب چند ساعت باید هویج پوست بکنی و کرفس بشوری خورد کنی؟
من تجربه کردم کار خوبیه! بزار همه بدونن سالم زندگی کردن افتخاره!
ميس ري | April 10, 2008 7:26 AM
بهارک جان "Publish" را هم باید بزنی که دیده شود.
آرام | April 10, 2008 7:42 AM
مرسی آرام باز امتحان کردم ها ای کاش زودتر به هدف برسم انگار استرس بدتر نمی ذاره این چربی ها دست از سرم برداره
بهارک | April 10, 2008 8:17 AM
سلام
ببین چه خبره اینجا.
آرام منم با پیشنهاد آزی موافقم توی سالن بدنسازی ما هم لاغرها میان و هی وسط ورزش میخورن. دل ما رو هم آب میندازن.
راستی در مورد این قند رژیمی منم خیلی دلم میخواد بدونم اگه کسی اطلاعاتی داره لطفا کمک کنه
الی | April 10, 2008 9:19 AM
من راجع به این قند رژیمی یک چیزی رو که میدونم بگم: شیرین کننده مصنوعی که توی اکثر این قند و نوشابه های رژیمی استفاده میشه یک ماده ای هست به اسم آسپارتام که استفاده از اون در درازمدت ممکنه برای بدن مضر باشه و در بعضی از مصرف کننده ها روی سیستم اعصاب تاثیرات منفی گذاشته.
شانه بسر | April 10, 2008 10:17 AM
اینجا راجع به آسپارتام بخونید
http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=9829
شانه بسر | April 10, 2008 10:18 AM
من همین الان از یک فعالیت اساسی در دنیای حقیقی بازگشتم. حالا بعدا می گم در راستای تغییر لایف استایل چی کاردارم می کنم که بیشتر روی پای خودم باشم. فقط بدونید نقدا که حس اعتماد به نفسم بالا می ره!
کوه نکندم ها! حالا بعدا می نویسم. :))
بهارک! اینجا کسی هدفش "زود" رسیدن نیست. "رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود". ببین بچه ها یکهو که به وزن هدفشون نرسیدند که یواش یواش برنامه ریختن به برنامه شون عمل کرند و نتیجه گرفتند. ورزش کردند خوراکی های سالم تر خوردند و مراقب بودند با خودشون رو راست باشند.
بچه ها من نمی دونستم قند خوراکی مصنوعی همون اسپارتام نوشابه های لایت هست. من هم یک جایی خوندم که مصرف طولانی مدت اسپارتام روی اعصاب اثر می گذاره و در امریکا که خوردن نوشابه های لایت خیلی رایج هست مواردی از فلج حرکتی در مصرف کنندگان طولانی مدت آن ثبت شده.
آرام | April 10, 2008 12:09 PM
شانه به سرجان جان شما هم مبصر خوبی هستی ها! عمین دور و برهاش باش تا لیدر پیداش بشه. من رفتم مشق بنویسم.
آرام | April 10, 2008 12:13 PM
هی هی هووو
Anonymous | April 10, 2008 12:18 PM
دناجان دست گلت درد نکنه. مطلبت خیلی به درد میخوره. البته من هنوز شاغل نشدم ولی حتما یادداشت میکنم که وقتی در سالهاااااااااااااااااااای آینده رفتم سرکار ازشون استفاده مفید رو ببرم. و هرزه خواری نکنم سرکارم(حالا نه به باره به نه داره من دارم واسه خودم خالی خالی خیار پوست میکنم).
رقی | April 10, 2008 12:38 PM
قند رژیمی درسته که خودش کالری نداره اما به خاطر سیگنال شیرینی که به بدن میفرسته کماکان باعث ترشح انسولین در بدن میشه که انسولین ترشح شده قند خون رو پائین میاره و ولع شیرینی به وجود میاره. در نتیجه اگرچه از قند و شیرینی معمولی بهتره اما ترجیحا مصرفش باید محدود بشه.
انار | April 10, 2008 1:47 PM
ممنون دنا جان ... مطلبت واقعا عالی بود.... من آن بطری آبش امتحان کردم خیلی موثره من اصلا نمی فهمم چطور تموم میشه در صورتی که وقتی خونه ام اصلا نمیتونم خیلی آب بخورم...
کرم ابریشم | April 10, 2008 1:48 PM
بهارک به چه ایمیلی گفتی متن رو بفرستم؟
انار | April 10, 2008 2:15 PM
چه خبر بوده اینجا با این سی دی رقص و جودی آبوت و دل و قلوه و داستانهای عشقولانه! چقدر من خندیدم از دست داستانهای شماها. رقی که شاهکار بود با اون پای شکسته. آخی...
آرام ترکوندی اینجا رو ها. مرسی. دستت درد نکنه. حواست بود. ایشالا گوشت میشه میره به تنت:)
انار | April 10, 2008 2:20 PM
من 2 روز میام اینجا ولی این پست امروز تونستم ببینم هی گفتم جرا هیشکی نیست!!!!عجیبههه
چقدر نکته های خوبی داشت .مرسی از تهیه کنندگان عزیز
ani | April 10, 2008 2:22 PM
انار جان من هم برای همکاری در ترجمه اعلام آمادگی میکنم. ایمیل همینجا بنویسم دوباره یا برات بفرستم؟
شانه بسر | April 10, 2008 2:46 PM
ممنون انار گلم.خیلی زحمت کشیدی.آره عزیزم افتادم رو غلطک وفعلا دارم سرخود هر روز مشق می نویسم وکیف می کنم.مرسی که به فکرمی.
اون حس دور موندن از سلامتی رو من این چند روزه اساسی حس کردم.من که پارسال همین موقع می تونستم سه تا 40 دقیقه ورزش کنم.حالا با یک پیاده روی همه بدنم یعنی از گردن به پائین درد می کرد.امروز که روز پنجم بود یه ذره بهترم وراحت تر می رم...
بهار | April 10, 2008 2:51 PM
فکر کنم غلتک درسته!
بهار | April 10, 2008 2:57 PM
همینجا با هم هماهنگ کنید بعد لطفا یه نفر از طرف همه ایمیل بفرسته و آدرسها رو بده که من بفرستم. فکر کنم ایده ال ده تا داوطلب داشته باشیم که نفری پنج صفحه ترجمه کنند بهتره. پس شانه بسر جان من مدیریتش رو میدم به تو که هماهنگ کنی(افتاد سرت!:دی)
انار | April 10, 2008 2:59 PM
چشم رئیس :)
پس بچه ها لطفاً کسانی که برای ترجمه داوطلب هستند تا آخر وقت این میتینگ به من خبر بدند و آدرس ایمیلشونو برام بذارند که من همه رو یکجا برای انار بفرستم. میتونید آدرستونو توی کامنتدونی وبلاگ خودم هم بذارید.
شانه بسر | April 10, 2008 3:17 PM
من اومدم..........اول كه اين مطلب خوراكي ها خيلي خوب بود مي تونم بگم كه من چند ماه اول رژيم كه بيشترين نتيجه رو هم ديدم از همه اين ها استفاده كردم.يادتونه چقدر از اينكه سرمو ميزنن ته مو ميزنن دستشوييم واينكه من بستني نمي خورم ورئيس مسخرم مي كرد مي گفتم....ما اينيم
بعدشم انار جون دركت مي كنم ...انكي صبرسحر نزديك است...والله مع اصابرين..ديگه اين هم خمس وزكات خانم دكتر شدن ويه عمري متشخص بودن وبا كمالات بودن وپولدار بودنه...
منم كه كالري نمي نويسم همش احساس مي كنم دارم خراب كاري مي كنم با اينكه وعده هاي اصلي غذامو خيلي كم كردم خيلي خيلي كمتر...ناخنكي غذا مي خورم...ميوه رو هي ميرم ميارم روي ميزم كه مثلا دارم درس مي خونم خودمو تقويت كنم هي...هرروزم عصر يه شير قهوه مي خورم كه اين ميشه شام ديگه.
بعدشم يه اتفاقي كه خيلي چند روز پيش تودلم قند آب شد اينكه خوب اوايل رژيم كسي خيلي اهميتي به من وتصميمم نمي داد وفكر مي كردن مثل هميشه بعده چندروز بي خيال ميشم براي همينم منم مستقل عمل مي كردم وخيلي از چيزاي رژيميمو خودم مي خريدم .بعد چند روزه پيش مامانم رفته بود خريد ووقتي بسته هاي خريد رو آورد تو يهو گفت آزي بيا اينارو براي تو خريدم:حالا چي بود:بيسكويت جو رژيمي با شهد انگور،سركه بالزاميك.خرماي خشك اينقدر ذوق كردم كه من چه متشخص شدم كه به جاي اينكه مثل برادره كه مامانم هميشه بايد به خاطرش سس مايونز وبستني وچيبس داشته باشه چيزياي سالم اونو ياده من ميندازه..خلاصه كه اينقدر ذوق كردم كه بدونه گفتن وبه صورت خودكفا مامانم اينقدر حال داد بهم كه كلي بغلش كردم كه مادر تو چقدر ميفهمي اخه..چقدر تو خوبي...
حالا الان پايين وتوي منطقه مين گذاري شده روي ميز هم شيريني كه بابام به مناسبت روز انرژي هسته اي خريد دي: ميوه وبغلشم اين بيسكويت رژيمي هاي من كه هردفعه ميام برم سر شيريني ها يه دونه ازينا بر ميدارم....
حالا يه چيز بامزه تر اينكه بابام به مناسبت همون انرژي هسته اي امروز صبحانه كله پاچه مهمونمون كرد...جاي همگي رژيم دارها خالي چه كله اي زدم
آزي مناسبتي
آزي | April 10, 2008 3:23 PM
آزی مامانت خرما خشک از کجا خریده؟ من هرچی میرم این خشکبار فروشی ها (توی فاز خودمون) هی میگن نداریم.
شنیدین مادره به بچه اش میگفت "قربون چشم بادومیت برم" بچه هه میگفت " من بادوم میخوام"؟ دیگه ببخشید دیگه آزی اینهمه ابراز احساسات کرده من فقط چسبیدم به خرما!
شانه بسر | April 10, 2008 3:39 PM
من از صبح دارم به مغزم فشار میارم یه خاطره عاشقانه یادم بیاد تعریف کنم هیچی به ذهنم نمیرسه. اصولا که فکر میکنم مغزم به حداکثر ظرفیتش رسیده...یه چیزی از این ورش میره تو حتما یه چیزی از اونورش میفته بیرون.
انار | April 10, 2008 4:18 PM
آرام لینک اون صفحه که درست کرده بودی و لینک مطالب وبلاگ رو توش جمع کرده بودی چی بود؟ میخوام بذارم توی لینکهای مفید.
انار | April 10, 2008 4:26 PM
شانه یسر جان من یسته های خرما خشک مانی رو میخرم همه بغالی ها هم دارن !
آلبالو88 | April 10, 2008 4:45 PM
آلبالو جان ممنون از جوابت
آلبالو88 | April 10, 2008 4:51 PM
شانه بسر جون اتفاقا مامانم ميگه از محل شما خريده...درراستاي پياده روي ازين ور پل به اون ور پل...از همين سوپر پاييني ها...يه بسته نسبتا گنده روشم زده:شركت بازرگاني شبستري...نوع خرما:پيارم..خواص:رژيمي،خون ساز
تركيبات معدني:پتاسيم،كلسيم،مس،منيزيم،فيبر وآهن فراوان...سرشار از ويتامين هاي A.B.B2 ومقادير مناسبي ويتامين Cپروتئين 3% .ph=5/7.....مواد قندي:گلوكز-فروكتوزبه مقدار ناچيز
اين مشخصات كاملهشه..اين ماني ها هم خوبه مخصوصا بسته بندي هاش كه خيلي جينگوليه..ولي من عاشق اين خرماهام ....
انار جون خيلي خوشحال ميشم يه خاطره عاشقانه برامون بگي...مي خوام ببينم خانم رئيس ها عشقشون چه جوريه دي:...اگه لازمه من هي خاطره بگم تا يادت بياد...
آزي | April 10, 2008 5:47 PM
مرسی، پس باید برم توی سوپر مارکت ها بپرسم بجای اینکه برم خشکباری. آلبالو جون این بسته های مانی کوچیکه برای من جواب نمیده. من باید کیلویی بخرم :))
شانه بسر | April 10, 2008 6:19 PM
منم باید 7-8 تایی بخرم :دی باید ببینم از اینایی که آزی گفت پیدا میکنم یا نه !
آلبالو88 | April 10, 2008 6:25 PM
من یه بسته خرما خریم تکه تکه است.یعنی یه خرما شده چند قسمت.کمی هم توی شکر غلتوندنش و خیلی شیرین شده دیگه!
اما بخاطر کوچیکیش بهتره.می شه شستشون!
آریس | April 10, 2008 8:33 PM
سلام منم خرما میخام اهواز یه خرما بود به نام دیری شایدم ذیری وای خیلی خوشمزه بود
دنا جان مرسی خیلی زحمت کشیدی دستت درد نکنه
انار جان دلم برات تنگ شده باور کن شاید چون از خودت کمتر می نویسی اینجور دلتنگ شدم
بوس
سردرگم | April 10, 2008 11:01 PM
انار جون مرسی که مطلب را گذاشتی. ببخشید که غلط تایپی داره. باید یک نمونه خوانی نهایی می کردم که وقت نشد. نیم فاصله های ادیتورم با مال تو انگار فرق داره.
برای ترجمه هم اگر به حد نصاب نرسیدید رو من هم حساب کنین.
dena | April 10, 2008 11:35 PM
امیدوارم کمرت هم زود خوب شه. من یک سری نرمش های سرکار دارم که یه موقع هایی می کردم. مثل کشش بازوها و سفت کردن عضلات شکم و حرکت گردن و ... اگر وقت ورزش نداری شاید بد نباشه هر دو سه ساعت 1-2 دقیقه نرمش کنی.
dena | April 10, 2008 11:40 PM
انار جان من چون مدت طولانی ای تو سفر خواهم بود دسترسی به اینترنت ندارم. اسم خودم رو بردم تو شیت مرخصی. حذفم نکنین هاااا:( برمیگردم... مرسي واسه همين چند هفته ي اول. انگيزه و اطلاعاتي كه با خوندن نوشته ها و نظرهاي همتون مي گرفتم بي نهايت برام مفيد و كمك كننده بود. از همه ممنونم.
سيما | April 11, 2008 3:12 AM
بچه ها الان ساعت 11:30 شبه و من هنوز سر کارم. ورزش هم نرفتم:( پست رو فردا میبندم. اوکی؟ راستی بخش های وبلاگ رو هم یخورده اون بالا به روز کردم امروز.
انار | April 11, 2008 4:18 AM
خسته نباشی انار مهربون و فعال ما.بووووس!
آریس | April 11, 2008 8:11 AM
سلام دوستای جدید و خوبم
من از دیروز عضو گروه شدم و همون دیروز یه وبلاگ جدید مربوط به این گروه رو ثبت کردم. دوست دارم و خوشحال می شم بهم سر بزنید و کمکم کنید که به این هدفم که آوردن نظم و سلامتی به زندگیمه برسم.
دوست جدید و خوب شما!!!!!!
ستاره بارون
www.setarehbaaroon.blogfa.com
ستاره بارون | April 11, 2008 9:07 AM
سلیییییییییم!
من الان وسط یکی از مشق هایم هستم. آن یکی هنوز مانده ولی خوب الان رو فرمم و الکی الکی خوشحالم (چشم نخورم! گوش شیطون کور! چشم شیطون کر! اااا نه گوشش کر چشمم کور)
اون بالا بهاران راجع به کورن فلکس پرسیده جامونده جوابش! کی می دونه؟
آزی! ااا نوشابه انرژی زا؟! نه بابا نمی دونم چی شد یکهو صبح شایدم شب بود حس کردم چه قده دنیا خوبه!!! هویجوری!!!!! جل الخالق! این همون آرامیه که هفته پیش اگر خدا بهش می گفت راه بهشت بازه خودش با دست خودش خودش را از زندگانی خلاص می کرد!
نتیجه گیری اخلاقی: سلامتی بسی در کسب لذت از زندگانی امری ضروری است.
انار آدرسی که می خواستی اینه:
http://anarestan.wiki.zoho.com
می توانی برای راحتی جستجوی بچه های تازه وارد به این صفحه اش لینک بدهی:
http://anarestan.wiki.zoho.com/Content.html
چشم! ترازو مو می دهم به گلی. قول قول شنبه بهش بدهم.
آرام | April 11, 2008 11:33 AM
سلام... من می تونم کمک کنم واسه ترجمه ... اینم آدرسم..kerm.abrisham@gmail.com
کرم ابریشم | April 11, 2008 1:24 PM
Salam Anarestan, Finally I am a little more relaxed from my university stuff, and have time to join the group:),I am confused about anar email address for joining the group. Anar email address for joining to group is blog_identity@yahoo.com. I should use the exact word blog_identity or I should send to anarkhanoom (as her blog identity). Please some one help me?Than you
soozan | April 11, 2008 3:20 PM
blog_identity@yahoo.com
رو باید استفاده کنی. اینو من موقعی باز کردم که هنوز اسم مستعار انتخاب نکرده بودم و بلاگفا برای باز کردن وبلاگ جدید ایمیل میخواست. یخورده عجیبه میدونم. انگار آدم داره به کامپیوتر ایمیل میزنه!
انار | April 11, 2008 3:27 PM
آرام مرسی از یاد آوری.
بهاران جان کورن فلکس به خودی خود الزاما چیز بدی نیست. هر روز تکراری خوردن هم از نظر غذایی ایرادی نداره. مشکلش ممکنه این باشه که حوصله خودت شاید سر بره. اما در انتخاب سریال و کورن فلکس باید دقت کنی که نوع خوبش رو انتخاب کنی. همه کورن فلکس ها رو خدا یکسان خلق نکرده. بعضی ها میزان کالری خیلی بالایی دارند یا فیبرشون کمه یا شکر زیادی دارند. سعی کن اگر میتونی جدول ارزش غذایی روی جعبه رو بخونی و یه چیزی بخری که فیبر بالا(حداقل سه گرم برای یه وعده), پروتئین نسبتا بالا(حداقل سه گرم), و کربوهیدارت کم(حداکثر حدود 30 گرم برای وعده(serving size) داشته باشه. شکر و شیره یا بهش اضافه نشده باشه(لیست ingredients رو بخون) یا حداقل جزو اون چندتای اول توی لیست نباشه. کالری بیشتر از 100 تا 130 گرم برای یک پیمانه یا 3/4 پیمانه سریال زیاده. نوع کم کالریش رو بخر.
برای اینکه صبحها سیر باشی پیشنهاد میکنم از قبل تخم مرغ آب پز درست کن توی یخچال بگذار که صبح بتونی بخوری. کلا پروتئین صبح خوردن آدم رو بیشتر سیر نگه میداره. میتونی هم با خودت میوه فیبر دار مثل سیب ببری سر کار که تمیز هم هست خوردنش و ساعت 10 هم اونو بخوری. یعنی صبحانه ات رو در دو قسمت بخوری.
انار | April 11, 2008 3:55 PM
به به انار خانم...زيارتمون قبول.حسابي سرت شلوغه...به قول استاد حلت:شاداب باشي...خدا قوت!(به جاي جمله منسوخ خسته نباشي!)...جمله جايگزينه موفقيتي...
آزي | April 11, 2008 4:24 PM
آزی جون اوچیکیم بابا! این حرفها کدومه؟ به خدا من از دیروز هرچی فکر کردم هیچ خاطره عاشقانه بامزه ای یادم نیامده.
من دیروز راستی 14 ساعت کار مفید داشتم! باورتون میشه؟!! دست راستم از بس این موس کامپیوتر رو گرفتم این هفته انگشتام درد میکنه. البته قبلا ها که جوان بودم هم به این عارضه دچار میشدم اما اون از فرط بازی کامپیوتری کردن بود نه کار مفید تحقیقاتی...ای ای جوانی. یادش به خیر ...هم منو جون بودم و هم "خانومی" لپ تاپم...مینشستیم با هم یهو 6 ساعت پشت هم Age of Empires بازی میکردیم. الان طفلکی انقدر پیر شده لولای مانیتورش از تو خورد شده یه وضع اسفناکی که نگو! حافظه و کارت گرافیکی و اینا هم که فکر کنم سکته بزنه و بره توی کما اگر بخوام هیچ بازی جدیدی روش وصل کنم. آخی.
انار | April 11, 2008 4:35 PM
من برای شانه بسر هم کامنت گذاشتم
تو رو خدا زودی جواب منو بدین که منم شروع کنم !
من تازه عضو گروه شدم ، یک چیزایی رو هنوز نمی دونم ! می خواستم اگه براتون ممکنه کمکم کنین !
اینکه گام شمار رو از کجا تهیه کنم !؟ کالری هام رو چه جوری بشمرم ! BMI رو چه جوری محاسبه کنم !
آرشیو انارستان روهم خوندم ها ، ولی عملا گیج شدم ! الان نمی دونم باید چکار کنم ! بدادم برسین !
لیلا | April 11, 2008 4:37 PM
اوکی برای گام شمار برو سراغ مهسا. اون بلده. شانه بسر هم بلده از کجا بخری.
برای کالری شمار باید یه ترازوی آشپزخونه بخری که بتونی مواد رو وزن کنی. بعد برو سراغ آریس بگو اون فایل اکسل که درست کرده بود رو بهت بده. اشکالات بیشتر رو هم میتونی ریز ریز از بقیه گروه بپرسی. بهترین سایتی که کالری ها رو داره به نظر من اینه:
http://www.calorie-count.com
خیلی از بچه ها من جمله من هم از سایت fitday.com استفاده میکنیم اما به انگلیسیه و غذاهاش یخورده سیستم آمریکایی داره. اما سالومه که ایرانه استفاده میکنه و راضیه.
فرمول BMI هم هست وزن به کیلوگرم تقسیم بر قد به متر به توان دو یعنی مثلا برای من با وزن 60 کیلوگرم و قد 1.61 متر میشه 60 تقسیم بر (1.61×1.61) که میشه 23.
انار | April 11, 2008 4:47 PM
Salam Anar jan, Thank you for the response. I have sent an email to your bog_identity account. waiting for youe reply:)
soozan | April 11, 2008 4:50 PM
مرسییییییی انار جونم !
لیلا | April 11, 2008 5:00 PM
انار! سایتی که قبلا برای محاسبه BMI داده بودی (و در ویکی انارستان هم بهش لینک داده شده) در ایران فیلتر شده. نمی دونم چرا ولی فیلتره و احتمالا بچه های تازه وارد از این نظر مشکل دارند. خلاصه یکی بگرده یک سایت محاسبه بی ام آی جدید جهت ساکنین ایران معرفی کناد! باشد که خیر دوجهان نصیبش گردد. :))
آرام | April 11, 2008 5:07 PM
فرمولش که سخت نیست. خوب فرمولش رو مینویسیم یه جایی. هان؟
انار | April 11, 2008 5:24 PM
نه انار بزنم به تخته متحول شدي..اي ول 14 ساعت كاره تحقيقاتي عاليه...منم خوره بازي ودر واقع معتاد بودم به بازي ولي ترك كردم يعني تركم دادن...الان فقط اعتيادم اين بازي فاله كه در حال فكر كردن وبا تلفن حرف زدن دارم بازي مي كنم..همين وبس وغير از اين پاكه پاكم...خاطرات عشقولانه آدم يهو خودش مياد در شرايط آلفا بيشتر البته...منم اگه توجه كرده باشيد بيشتر اين خاطرات در ساعت آرامش وخوابمه كه يهو ميزنه بيرون..بعد كه هوشيار ميشم ميگم چيه ميري مثل خاله زنك ها انقدر حرف ميزني خاطره مي گي...ولي چه كنم كه منم وانارستان وتنها جايي كه مي تونم از اين خاطرات بگم...چون قضيه آقاي كينگ كونگ در خانواده فعلا مثل اين آهنگ گوگوشه كه ميگه:یادت باشه با تو همه
تو خونه ما دشمنن
از صبح تا شب پشت سرت
حرفای ناجور میزنن
هاهاهاها..اين الان به ذهنم رسيد..خودم كلي از اين مفهوم خنديدم...
آزي | April 11, 2008 5:36 PM
من یک فایل دارم که همه کالری مورد نیاز و آب مورد نیاز و اینجور چیزا رو به راحتی محاسبه می کنه اگر بخواین می ذارم رو وبلاگم!
بهارک | April 11, 2008 5:55 PM
نخیر حرفم رو پس می گیرم من رو چه به این جسارت ها
بهارک | April 11, 2008 5:59 PM
بله به نظرم فرمول رو همون گوشه کنار ستاره ها بذارین بد نباشه
بهارک | April 11, 2008 6:01 PM
بله به نظرم فرمول رو همون گوشه کنار ستاره ها بذارین بد نباشه
بهارک | April 11, 2008 6:02 PM
من الان چون دارم از پروکسی استفاده می کنم اینجوری کند شده و من هی کلیک کلیک کردم اینجوری تیکه تیکه دو تا دوتا اومد ببخشید
بهارک | April 11, 2008 6:04 PM
بهارک جان چرا فایل رو توی وبلاگت نمیذاری؟ جسارت یعنی چی؟ این خیلی هم لطف تو هست که یک چیز مفید داشته باشی و اونو در اختیار همگروه هات قرار بدی :)
شانه بسر | April 11, 2008 6:13 PM
وای آزی خدا نکشتت!!!مردم از خنده از دست تو!!
من و آقای همسر وقتی دوست بودیم دقیقا همین شرایط رو داشتیم.یعنی توی خونه اونا به قول گوگوش همه با من دشمن و توی خونه ما همه پشت سر اون حرفای نا جور می زدن!:دی
حالا منم یه خاطره عشقولانه و کمی کمدی بگم:یه بار توی دوره دوستیمون من پام شکسته بود و توی گچ بود و با دوست پسر پیش از این و همسر کنونی! یه دعوای مفصل کرده بودیم و قهر بودیم.این قهره یه یک هفته ای طول کشید و من هم که روی دور لجبازی بودم نه موبایلم و جواب می دادم و نه تلفن خونه رو .از خونه هم بیرون نمی تونستم با پای شکسته برم بیرون و تلفن رو هم تا 12 شب اشغال می کردم و 12 به بعد خاموشش می کردم.یه جورایی می خواستم عذابش بدم تا دیگه از این غلطها نکنه!
اون بیچاره هم که حسابی پشیمون بود هرچی سعی می کنه نمی تونه با من حرف بزنه.اشغالی تلفن هم کلی افکار ناجور و حسودانه می یاره به ذهنش(که دقیقا چیزی بود که من می خواستم!!) خلاصه یه دو سه شبی از سر شب می یاد و تا خود صبح به امید اینکه من برم پشت پنجره توی کوچه ما و زیر پنجره می ایسته:)
یکی از همسایه های فضول که می بینه یه پسر جوونی 3 شبه هی ساعت 10 می یاد و کشیک می ده دیگه شب سوم زنگ می زنه به کلانتری محل و پلیسو خبر می کنه که آره انگار یه کسی خونه ما رو برای دزدی زیر نظر گرفته!!!
این بیچاره از همه جا بی خبر هم داشته یه آهنگ غمناک از ابی که کلی گویای حال و احوالش بوده رو با صدای بلند گوش می داده که پلیس می زنه به شیشه و می برتش کلانتری!!
خلاصه که اون از درد عاشقی می گه و دل سروان به درد می یاد.جالب اینه که سروانه بهش می گه که "مرد باید جذبه داشته باشه پسرم!یعنی چی که اینطوری منت کشی می کنی.فردا این دختره پررو می شه و دم به ساعت قهر می کنه!!"
خلاصه الان تا من می یام یه کم ناز کنم بهم می گه :کاش به حرف سروانه گوش می دادم و یه کم جذبه می گرفتم واست ولی افسوس که 10 سال دیر یادم افتاده!!
آخه ما 10 ساله که با همیم:)
سالومه | April 11, 2008 6:19 PM
آفرین بهارک این فایل رو زودتر بذار تو وبلاگت شاید به درد ما هم بخوره
سالومه | April 11, 2008 6:23 PM
انار به من نخندی ها ولی منم می شستم پای لپ تاپم و سیمز بازی می کردم.بعد از چند وقت خودم هم عین یکی از شخصیتهای بازی شده بودم.یعنی آخر اعتیاد!!نصفه شب برای بازی بلند می شدم می رفتم پای کامپیوتر ولی الان دیگه حاضر نیستم حتی 10 دقیقه هم ورق بازی کنم با کامپیوتر واقعا آدم رو کسل می کنه:(
سالومه | April 11, 2008 6:30 PM
آرام جان چرا نمی یای باشگاه استقلال که تخصص تنیسه تنیس بازی کنی؟راستی اگر مربی می خواستی بگو من مربی های خوب رو تقریبا می شناسم:) آخه یه مدت انقلاب هم بازی می کردم
سالومه | April 11, 2008 6:48 PM
واي سالومه خيلي بامزه بود...پس زود ازدواج كردي كه الان ده سال شده...جالبه...من زياد اين مخالفت هارو جدي نميگيرم ولي بعضي وقتها ديگه ته دلم خيلي دلم ميگيره ولي تنها عكس العملم خنده ومسخره بازيه...مرور زمان همه چيزو ثابت مي كنه...وقتي الان اين همه از دستپخته مادر شوهرت تعريف مي كني يعني هم تو اونارو پذيرفتي وهم خانواده همسر تورو...اميدوار شدم.گر چه نه من ازين حرفها شنيدم نه آقاي كينگ كونگ روحش هم از اين مسائل خبرداره
انار ببين اينم از خاطره سالومه...نفر بعد...نبوددددددددددددددددد!!!!
اينم گوش بديد شايد خاطراتتون سرازير شد
http://www.yemahal.com/g.htm?id=27986
آزي | April 11, 2008 6:51 PM
سلام
میبینم همه دور هم جمعید و کامنت افشان شده اینجا!!
بنده امروز خیلی بدو بدو کردم خسته ام !نیت ورزش هم کردم !اگه خدا قبول کنه !
آخه به سلامتی توی پارکینگ دانشگاه و از جلوی یه دو جین نگهبان خوشگل بلا! موتور ما رو دزدیدن ! ما هم بدو اینور و اونور گزارش بده ، فرم پر کن و از این قرتی بازیا دیگه !
لیلی | April 11, 2008 7:00 PM
آها راستی اگه این برنامه بازه کالری و اینا رو هم دوباره زیر دیپلم توضیح بدید ممنون میشم !
آخه بعد از امتحانام منم میخوام جدول بازی کنم!
لیلی | April 11, 2008 7:12 PM
چه جالب من همین الان داشتم با دوست هم اتاقی دوران دانشکده راجع به همین مسائل تلفنی صحبت می کردم
بهارک | April 11, 2008 7:17 PM
من خاطره خیلی زیاد دارم اما چون گفتین راجع به قومیت نگم نمی تونم بگم چون علت پایان همشون قومیت بود
بهارک | April 11, 2008 7:19 PM
آقا این اداره پلیس مالزی اینقدر درب و داغون بود که نگو! یه صندلی شکسته هم بود که آقا پلیسه هی اصرار می کرد من بشینم روش !! با هزار سلام و صلوات یه وری نشستم!
وقتی داشتیم فرم پر می کردیم یه چند تا خانوم اونجا بودن ! ما هم هی لبخندای هم دردانه به اونا می زدیم و اونا هم ایضا!
دیگه کم کم داشتیم صمیمی میشدیم که بابای بچه توضیح دادن که شغل شریف این نسوان محترم چی بوده و اون موقع شب برای چی اونجا هستن!!
آخه یکی نیست به من بگه همه نیومدن که شکایت موتور دزدی کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لیلی | April 11, 2008 7:21 PM
:)) خیلی خندیدم لیلی خیلی با مزه ای عزیزم
بهارک | April 11, 2008 7:26 PM
بچه ها چرا لوگ واسه من باز نمیشه :(((
100 بار امتحان کردم نمیشه :(((
گلی | April 11, 2008 7:58 PM
بچه ها چرا لوگ واسه من باز نمیشه :(((
100 بار امتحان کردم نمیشه :(((
گلی | April 11, 2008 7:59 PM
انار عزیز این مطلب و من گذاشتم تو وبلاگم .برای من مفید بود گفتم شاید برای شما هم جالب باشه اینجا بخوای بزاری.
مرسی.
http://gladgirl80.blogfa.com/page/diet.aspx
ani | April 11, 2008 8:19 PM
نه آزی جان ما 10 ساله که با همیم ولی سال 83 ازدواج کردیم.اگه اونجوری باشه که یعنی من 17 یا 18 سالگی ازدواج کردم.نه بابا!!!یه 4 سالی با هم دوست بودیم بعدشم کم کم و با مشکلات فراوان اما شیرین نامزدی و غیره.اما وقتی آدم اینهمه سال با یکی باشه یه جورایی خیلی از نظر من خوبه یعنی می دونی رفاقت توی رابطه حرف اول رو می زنه نه زن و شوهری.در واقع من فکر می کنم من و آقای همسر هیچ وقت نتونیم تو حس مزدوج بودن فرو بریم همش مث دوست دختر و پسر هستیم و می زنیم تو سر و کله هم!!!:دی
سالومه | April 11, 2008 8:23 PM
بهارک جان تو که باز هم گفتی "قومیت" D:
ای بابا! هر چه می خواهد دل تنگت بگو! من از نظر این که احساس غریبی نکنی گفتم. به قول این سریاله بنی آدم اعضای یکدیگرند.. که جان دارد و جان شیرین خوش است :))
باباجان همه یک سرنخ زندگی شان قومیت داره! کی می تونه انکار کنه. هان؟ سلیقه هم اصلا شهرستانی و غیرشهرستانی نداره که! یک چیزی بگم بخندین. چند سال پیش که از این شلوار کوتاه ها مد شده بود ها! همون اولاش! مامان من به شوخی می گفت اااا "این ها مگر آب حوض می کشند؟" بعدش از این روسری ترکمن ها مد شد بعد مامانم می گفت "دددد. بیا ببین حالا دو سال پیش اگر از اینها سرمون می کردیم هزار تا حرف پشت سرمان می زدند!"یک مدت هم که بعضی ها تو خونه هاشون از این لباس بلندها که مثل لباسهای بلوچی هست می پوشیدند که کلی هم گرون بود. پارسال هم که چادر عربی مد شد. خلاصه کی گفته سلیقه شهرستانی را کسی نمی پسنده؟ شهرهای چند قومی (مثل تهران) یک چیزی از یک قومی یک دوره ای رو دور می افته و بعد فراموش می شه و بعد دوباره چند سال بعد می آد روی دور.
آرام | April 11, 2008 8:36 PM
آقا باید یک سایت بزنیم "خاطرات عشقولانه انارستانی ها" خیلی بامزه این به خدا. از آزی و رقی گرفته تا سالومه. حتی انار با این به یاد نیومدنش شاهکاره!
انار من امروز نشستم سر تحقیقم که یک قسمتی اش مال یکی از درسهای ترم پیش هم بود. استاد نمره اش را از روی پاورپوینتها رد کرده (کلی هم خوب داده) و قرار بود فایل ورد بهش بدیم منتها من الان همش فقط 10 صفحه براش جمع کردم. خیلی ضایع است بعد این همه مدت ببرم گردن یک وری بدهم بگم این مال ترم پیش بقیه اش باشه به حساب پایان نامه ای که تازه با یک استاد دیگر برداشتم؟ یا بشینم آب بندی بکنم بشه مثلا 15 صفحه یا 20 صفحه یا اصلا 100 صفحه کپ بزنم؟ من چقده تنبلم!
آرام | April 11, 2008 8:44 PM
بسم الله الرحمن رحیم. الصلات والسلام علی...
اهم اهم اهم...
صدا میاد؟
منبا اجازه بزرگترای گروه میرم بالا منبر یه چند کلمه ای نطق کنم.البته در ادامه سخنان گهربار آرام جان.
خواهشا دوستان ناراحت نشن و بهشون برنخوره که فقط دارم حقیقت محض رومیگم و اینجا دیگه همه دوستیم.
بابا جون، کی میتونه ادعا کنه که تهرانی اصیله؟ اصلا مگه خود تهران از اول دهات نبوده؟ به قول آرام از هر شهری و هر ملیتی پا شدن رفتند اونجا که الان این تهران شده تهران. بعدشم مگر شهرستان چشه؟
آقا من با صدای رسا و در کمال صحت عقلی ادعا میکنم که شهرستانی ام و به بودنش افتخار میکنم. مگه عیبه؟
تهرانی چه اعادی میتونه پیش شهرستانی داشته باشه؟ اگه قرار به لهجه هم باشه مگه کسر و شانه؟
ما ایرانی جماعت اگه بتونیم این چیزا روکه جزیی ان هضم کنیم به خدا کلی مشکلاتمون حل میشد
آقا به جون مادرم(چرا مامانم؟) به جون خودم این حرفهام حالت دعوایی نداشت هاااا، من کلا حرف زدنم این مدلیه.
اهم اهم، حالا دیگه از منبر میام پایین و این جایگاه مقدس روبه بقیه واگذار میکنم.
والسلام علیکم و رحمه ....
رقی | April 11, 2008 10:03 PM
دنای عزیز و انار بانو جون,
دم تون اساسی گرم و آتشین با این مطلب کاربردی تون. خدا همواره ترجمه های جامع تون رو بهش برکت بده و ورژن انارستانی اش رو هم پرخیر و پرخواننده کنه.
ماعر! هم می گه:
چه گویم که شایسته ی فضل تان؟
چه دارم که زیبنده ی شأن تان؟
هیچ! جز اینکه بگویم همی مر تو را:
سپاس و سپاس و سپاس!
دیانا سپاسی!
دیانا | April 12, 2008 1:10 AM
ای انگلیسی دانان انارستانی!
من هم با توجه به اینکه خیلی وضع انگلیسی و بالاخص ترجمه ی نوشتاری ام خوب نیست داوطلبانه زنبیل آبی ام رو که یه روبان آبی تر بهش بستم و روش نوشتم
dianadianaei@gmail.com
این بار ته صف می ذارم تا شماها که داوطلب تر هستین بتونین زنبیل ها تون رو سر صف و وسط صف بذارین. پس ای شانه بسر هدهد نشان جون٬ اسم ما رو هم ایضا ته لیست اضافه کن پلیز!.
دیانا ته لیستکی!
دیانا | April 12, 2008 1:12 AM
آقا تا پرونده ی خاطرات عشقولانه رو نبستین و وبسایت خاطرات عشقولانه ی انارستانی ها! رو باز نکردین ما هم یه خاطره ی ناب براتون تعریف کنیم.
به نقل از راویان شکرشکن و طوطیان قند عسلی! جرقه های عشقی ما وقتی زده شد که ما از غم فراغ مادرمون که مشغله داشت و ما رو چند ساعتی سپرده بود دست همسایه مون شیون و فغان مون به هوا بود و عرش اعلا رو می لرزوند که در این لحظات ملکوتی, دلیار یه ساله! با جوانمردی تمام از حق خودش می گذره و شیشه ی شیرش رو با مهر و شفقت و دلسوزی می ذاره توی دهن آه و فعانی ما! و ما هم ناباورانه بعد از این حرکت مشفقانه و جوانمردانه و با چشم های از حدقه دراومده, اول ساکت می شیم و بعد یه لبخند می زنیم وبعد هم شروع می کنیم به شیر خوردن! و بدین سان: یا دلیار گفتیم و عشق شد آغاز!.
دیانا Baby عشق طلب عاشق تبار مسکی!
دیانا | April 12, 2008 1:16 AM
ستاره ها رو دارین که!:
Fairy افسونگرمون که گاهی پریا ست و گاهی فریا٬ وزنه ی ۵ پوندی رو با افتخار بالای سرش نگه داشته.
بهارک عزیز هم وزنه ی ۱۵پوندی رو با دستانی قوی و اراده ایی مصمم بالا برده.
الی گلی هم با حرکت دو ضرب و با کمری آسیب دیده اما همتی آهنین٬ وزنه ی ۱۵پوندی رو در دستانش نگه داشته و می ره که با حرکت دو ضرب بعدی٬ ستاره ی بیست پوندی اش رو هم عامرانه پس بگیره.
پس به افتخار افتخارآفرینانی که نه به اجبار بلکه به اختیار این حماسه ها رو آفریدن یه «بچه ها متشکریم» غرا بگیم!:
Fairy جون متشکریم
بهارک جون متشکریم
الی جون متشکریم
بچه ها متشکریم
بچه ها متشکریم
بچه ها متشکریم
...
دیانا شاد شده فر نژاد!
دیانا | April 12, 2008 1:19 AM
در راستای نوشته ی بهارک عزیز و فرمایشات گوهر بار آرام زی زی گولو آسی پاسی درا کوتا تابه تای انارستانی فر و در خصوص مواعظ آیت الانار رقی خانوم دام الافاضاته و برکاته٬ باید بانگ برداریم و بگیم که:
نه قومیت٬ نه مذهب
انسانیت٬ انسانیت
---------------------------------------------------------
اختلاف سلیقه
رایج است٬ رایج است
تفاوت ِ انتخاب
جایز است٬ جایز است
---------------------------------------------------------
نه شرقی٬ نه غربی
نه جنوب٬ نه شمال
همواره ایران ایران
-------------------------------------------------------
محل زایش ما
جبر است نه اختیار
نه افتخار٬ نه مفتخر
تنها ره سعادت
اتحاد٬ اتحاد٬ اتحاد
============================
دیانا جوگیرزاده ی عشقی فر شهرستانی نسب نژاد!
دیانا | April 12, 2008 1:22 AM
سلام دوستای نازنین
ممنون بابت اینکه هنوز یک روز از عمر وبلاگم نگذشته بود بهم سر زدین و ثابت کردین قواعد کار تیمی رو خوب می دونین. انتظار این همراهیو نداشتم و امیدوارم بتونم عضو مثبت و موثری در کنار شما باشم.
ستاره بارون
setarehbaaroon.blogfa.com
ستاره بارون | April 12, 2008 1:56 AM
اوه! راستی, ظاهرا کلی دوست جدید داریم که به کاروان انارستان پیوستن. ورود همه ی این دوستان عزیز رو اینجا تبریک می گم تا بعد یکی یکی آدرسهاشون رو از بایگانی انارستان پیدا کنم و فیس تو فیس! حال و احوالپرسی کنم.
ای اناریونی که هنوز آدرسهای وبلاگ تون رو توی شیت اسامی وبلاگها به روز نکردین, لطفا این کار رو بکنین تا ما هم بتونیم یه غربالگری آدرسی انجام بدیم پلیز! و از حال و روز دوستان جدید و قدیم فعال مون غافل نشیم.
دیانا عجل الفرج اندر آدرس وبلاگ اناریونی!
دیانا | April 12, 2008 2:05 AM
[گل]
[گل]
[گل]
ما [گل]
ما فقط [گل]
ما فقط از هم [گل]
ما فقط از هم حمایت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم, با هم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم, با هم رقابت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل][گل]==>مرام انارستانی!
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم [گل]
ما فقط از هم حمایت [گل]
ما فقط از هم [گل]
ما فقط [گل]
ما[گل]
[گل]
[گل]
[گل]
دیانا | April 12, 2008 3:24 AM
[گل]
[گل]
[گل]
ما [گل]
ما فقط [گل]
ما فقط از هم [گل]
ما فقط از هم حمایت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم, با هم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم, با هم رقابت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل][گل]مرام انارستانی!
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم [گل]
ما فقط از هم حمایت [گل]
ما فقط از هم [گل]
ما فقط [گل]
ما[گل]
[گل]
[گل]
[گل]
دیانا | April 12, 2008 3:26 AM
[گل]
[گل]
[گل]
ما [گل]
ما فقط [گل]
ما فقط از هم [گل]
ما فقط از هم حمایت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم, با هم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم, با هم رقابت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل][گل]مرام انارستانی!
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل][گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت نداریم.[گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم رقابت [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم، با هم [گل]
ما فقط از هم حمایت میکنیم [گل]
ما فقط از هم حمایت [گل]
ما فقط از هم [گل]
ما فقط [گل]
ما[گل]
[گل]
[گل]
[گل]
دیانا | April 12, 2008 3:26 AM
آقا کلیه ی حقوق مادی و معنوی اثر بالا متعلق است به:
شانه بسر هدهدمسلک پروازی نسب ورزشکاریان پور انارستانی الاصل!.
دیانا | April 12, 2008 3:29 AM
خوب من امروز رفتم پیش استادم و نتیجه هام ظاهرا که خوبه. این مقداری, یه مقداری از فشار عصبی ماجرا کم کرد. در نتیجه من ساعت 6.5 امروز اومدم خونه و تعطیل کردم که دستم و کمرم استراحت کنه. حالا چون یخورده فشار عصبی ماجرا کم شده از فردا باید تلاش کنم که روزی نیم ساعت دویدن رو هم بذارم توی برنامه برای سلامتم. چون واقعا نمیتونم دو ماه آینده رو هم با این شدت کمر درد ادامه بدم. فردا میام یه پست مینویسم در مورد روزمره ام. همین. گفتم گزارش بدم برم بخوابم.
شب به خیر:)
انار | April 12, 2008 5:05 AM
انار جان امیدوارم که کمر دردت زودی خوب بشه.فکر کنم اصل قضیه از همه این فشارهای عصبی ای که کشیدی آب می خوره و کم کم بهتر می شی.اتفاقا اگه بتونی برای تقویت عضلات کمرت و اروم کردن درد یه سری نرمش از دکترت بگیری خیلی خوبه.
مواظب انار ما باش
سالومه | April 12, 2008 5:12 AM
راستی انار منم ستاره می گیرم اااا!!!!!!!!یادت رفت منو رئیس کمر دردی سر مشغولیان!
:دی
سالومه | April 12, 2008 5:16 AM
سلام به همگی
خدا می دونه چند روزه که دارم پای این مانیتور می خندم،ولی از بس سرم شلوغه فرصت نمی کنم کامنت بذارم.
فقط اومده ام که اعلام کنم برای ترجمه می تونین روی من هم حساب کنین.
آدرس ای میلم هم اینه: arthemis.33@gmail.com
آرتمیس | April 12, 2008 5:37 AM
انار! وقتی کمرت درد می گیره یعنی استایل نشستنت پشت میز ایراد داره و به ستون فقراتت فشار میاد. اگر پشت کامپیوتری نباید در حالت موس به دست (یا کیبورد) دستت خیلی بالا یا خیلی پایین باشه. اصطلاحا دست باید به قلب برسه یعنی در سطح سینه ات باشه. مچ دستت نباید زاویه به بالا داشته باشه. و از همه مهمتر صندلی ات هست که نباید پاهات آویزون باشه و باید زیر پایی بگذاری.
اگر میزت کجکی هست یعنی مثلا مجبوری با زاویه نسبت به سطح میز بشینی احتمال اینکه مهره های بالایی ات در بلند مدت تحت فشار بشه زیاده و گردن درد یا کتف درد می گیری. سطح مانیتور هم مهمه و اگر مثل گلی ما گردنت یا کتفت درد می گیره می تونه از اون باشه. گلی دو تا جعبه ماشین حساب گذاشته زیر مانیتور که بالاتر بیاد.
خلاصه صندلی ات هم اگر بزرگه و کمرت را ساپورت نمی کنه (یا مجبوری روی لبه صندلی بشینی که پاهات به زمین برسه) علت اصلی 90% کمر دردهای ما خانمها در محیط کار است.
می دونی که میز و صندلی دفتری را بر اساس متوسط هیکل مردها می سازند .
خواستین پتیشن بزنید علیه بی توجهی به سلامت زنان از نظر ابزارها و میز صندلی محیط کار من هستم!
این ها را ما سر کلاس درس ارگونومی یاد گرفتیم. من خودم نخن اشاره ام راه راه شده بود بعدا فهمیدم به خاطر محکم فشار دادن کلید کی بورد است. اخر من اول تایپ را با این ماشین بوقی ها یاد گرفته بودم و عادتم شده بود.
خلاصه اینها گرچه به نظر نمی رسه ولی در بلند مدت عوارض خیلی بدی روی بدن می گذاره. اگر فایلهامو پیدا کردم در اسلاید شیر آپلود می کنم می گذارم اینجا. فقط آخر هفته 5 شنبه یادم بیندازید که بگردم دنبالشون.
آرام | April 12, 2008 6:27 AM
یعنی بازم باید خودمو معرفی کنم ؟
خب خانمای سابقا تپلی وبلاگم رو راه اندازی کردم ! من کاملا به یاری سبزتان نیازمندم ها ! بهم سربزنین تا از تنهایی دق نکردم !
لیلا | April 12, 2008 6:37 AM
سلام صبح همگی به خیر من ستاره گرفتم!!!!! مرسی مرسی انار جون واقعا احتیاج داشتم بهش امروز چه جالب البته از وقتی دیانا گفته بود منتظر بودم اما هی نگفتم خجالت می کشیدم :))
بهارک | April 12, 2008 6:46 AM
اوووووووووووووووووه... چقدر کامنت!!! خاطرات عشقولانه رو عشق است. کلی حال کردم با خاطراتتون و خاطرت خودم زنده شدند وجلوی چشمم رقصیدند.
بهارک fairy و الي ستاره هاتون مبارك. ستاره بارون بشيد خوشگلا.
انار جان اتفاقا اون مجله رو ديدم و اتفاقا اون عكسهاي تمرين دو دخترخانمهاي ورزشكار رو همچنين. و با حسرت نگاه كردم. ولي خانوم خانومها اينجايي كه من زندگي مي كنم براي پياده روي معمولي هم مشكل دارم چه برسه به تمرين دو. يه چيزي بگم بخدا غر نيستها اما اينجا پارك نداره. فقط يه جاهايي كنار خيابون چند تا نيمكت گذاشته اند بهش مي گن پارك محله اي مثلا شفا يا از اين چيزا. بايد برم اونجا شفا پيدا كنم. اما من بالاخره يه جايي براي دويدن پيدا كردم. به قول شانه بسر دويدن با اعمال شاقه است . اما بازم جالبه.
ليلي مردم از خنده. چقدر تو جوكي دختر. چه لبخندهاي مليحي بينتون ردو بدل شد. هاهاهاهرهرهر.... اين آخر خنده بودا...
آلبالو | April 12, 2008 6:48 AM
من اين دوروز كه اينترنت نداشته ام جدولم رو كامل نكردم. الان هم بشدت تنبل شدم. اصلا حوصله ندارم اينهمه چيزي كه تو اين شكم بيچاره ريختم رو بيام ريز ريز بنويسم. مي نويسم ها. ولي الان خيلي سرم شلوغه. 5 شنبه و جمعه هم خيلي پر خوري كردم. تقصير آقاي شوهره. گاهي اوقات جمعه ها آشپزي مي كنه اما چه غذا درست كردي مثل لاك پشت. ديروز ساعت 5 عصر ناهار خورديم. صبحونه رو هم ساعت 8 صبح. منم مثل بلانسبت شما گاو گشنه ام شده بود. خيلي آجيل خوردم. ديگه تا سال ديگه عيد آجيل نمي خورم اونقدر كه درد وجدان دارم الان...
به قول ديانا هي هي هو هو
هي هي هو هو
هي هي هو هو
آروم شدم اما تصميمم در مورد آجيل عوض نمي شه
آلبالو | April 12, 2008 7:01 AM
خیلی خب من که نگفتم ناراحتم ای خدا من گفتم سلیقه من اگر خوب نبود از سی دی که گرفتین ناراضی بودین از الان بگم که یک مقداری فرهنگم متفاوته لطفا احتیاط کنین!!!
بهارک | April 12, 2008 7:09 AM
سلام سلام
اینجا چه خبره .من فکر کردم فقط روزهای سه شنبه میتینگ ولی ظاهرا یک مقداری اطلاعات من غلط بوده .
خیلی دوست داشتم همه کامنت ها را بخونم ولی الان شرکتم ولی میخواستم بگم من به توصیه دوستان گوش دادم و به جای چند میل درhttp://blogfa.com/با نام gita2009 .
ولی به دلیل تازه واردی یک مقداری مشکل دارم ولی قول میدم تا امروز تمام بشه .
دایانا جان ممنون
sadaf | April 12, 2008 8:11 AM
ارام میبینم که خیلی تعطیلات خوب بوده .عزیز شما خودت مبصری
sadaf | April 12, 2008 8:21 AM
تست
من همون صدفم!
گیتا | April 12, 2008 9:14 AM
وای مرسی انار جون. کامنتت هم خوندم. ممنون که به فکرم بودی. من با همون روش پارسال پیش میرم. مرسی که به فکرم بودی.
بهارک و فایری ستاره هاتون مبارک.
الی | April 12, 2008 9:49 AM
واقعا لذت میبرم میام اینجا .با اینکه تازه کارم و تازه وارد ولی از همین کنارم این همبستگی و کار گروهی بی نظیر و وقتی میبینم نه تنها تشویق میشم برای ادامه راهم بلکه افتخار میکنم از حضور توی این جمع.
ممنون از همه اتون .
به دوستانی که ستاره گرفتن تبریک میگم .
باشد که منم روزی از ستاره بگیرها بشم .آمین.
انار عزیز امیدوارم کمرت زود خوب بشه همدردیم !:((
دیانا جونم مرسی یک دنیا اول از جو اینجا رو همیشه شاد میکنی بعد هم از توجه ات .
اون ورزش که نوشتم 3 تا ورزش پا که برای کناره های ران و هر کدوم 50 بار!
آنی | April 12, 2008 10:14 AM
می شه بک خواهش؟ که بهم زیاد نگین حساس؟ هر حرفی که می زنم سو تفاهم می شه والا من که اینهمه دوستتون دارم :( اگر حرف زدن منو بشنوین می فهمین چقدر آروم حرف می زنم و تو هر جمله که می گم چقد می خندم.
در مورد آب. اخبار پزشکی را اگر خونده باشید یا اگر همین اخبار تلویزیون ایران رو دیده باشید یا مجله های علمی آمریکا رو آنلاین خونده باشید هفته پیش همه اعلام کردن که آب به کاهش وزن کمک نمی کنه. سموم رو از کلیه دفع نمی کنه به پوست کمک نمی کنه و گفته شد که فقط وقتی تشنه هستین آب بخورین و اون طور به اصرار خودتون رو وادار به خوردن آب نکنید.
علت اینکه دیگه به جای 3 لیتر فقط 1 لیتر آب می خورم این هست.
بهارک | April 12, 2008 12:14 PM
دوستان من اماده هر گونه پیشنهاد -انتقاد -کمکها ونظرهای شما در http://gita2009blogfa.com
میباشم ....
گیتا | April 12, 2008 12:20 PM
سلام
برو بچ ستاره گرفته !!! من خواستم براتون کامنت مبارکباد بذارم نمی دونم چرا قبول نکرد! فعلا اینو قبول داشته باشید تا بعد...
بادا بادا مبارک باااادا
ستاره مبارک بادا!!!!!!
لیلی | April 12, 2008 1:40 PM
سلام انار جون .
سلام دوستای گلم .
کلی طول کشید تا کامنتها و همین طور درصد زیادی از مطالبی رو که جا مونده بودم خوندم .
از اونجایی که عید دیدنی و این چیزها هم تموم شده تردمیل رو دوباره پهن کردم وسز خونه . دیشب اخرین عید دیدنی مون رو هم رفتیم و به خیر گذشت . خوشحال شدم . کسی نگفت چاق شدم. یکی دو نفر هم گفتن یه هوا لاغر تر شدی .
آخر شب سرخوش و شاد داشتیم برمی گشتیم خونه که پام پیچ خورد و از روی پله ها سر خوردم و خوردم زمین .
حالا درد می کنه . یادمه این مشکل برای بعضی از بچه ها هم پیش اومده بود . می خواستم ببینم می شه کمکم کنین بگین چه کارهایی کمک می کنه به کم شدن دردش .
ممنون می شم .
سارا -- تیتان | April 12, 2008 2:21 PM
بهارک جون ممکنه از این سی دی های رقص خوشگلی که خریدی کپی تهیه کنیم ؟ منظورم اینه که میتونی کپی کنی . اینجوری کلی به تپلام کمک کردی . اگه بشه من آمادگیش رو دارم برای هر کی که خواست کپی کنم . ( از این جهت که خود این سی دی ها هم کپی هستش خیلی وجدانم برای کپی کردنش درد نمی گیره )
سارا -- تیتان | April 12, 2008 2:28 PM
ازا ونجایی که من همیشه خیلی از این گروه انرزی گرفتم و همیشه و همیشه و همیشه از بودن توی این گروه افتخار می کنم یه درخواستی تو وبلاگم مطرح کردم . با اجازه انار اینجا کپی پیستش می کنم چون خیلی اوضاع خطریه . ( در ضمن این کار اجر معنوی و مالی هم داره . )
درخواست کمک :
می دونم خیلی از بچه های گروه اینجا رو نمی بینن . با این حال می نویسم . به شدت به کمک در زمینه زبان نیاز دارم . نه اینکه کسی بخواد ترجمه کنه چیزی رو هاااا..نه ...می خوام یه متنی یه سری از لغت هاش با لغت های مترادف عوض بشه ...یا بعضی جمله ها جابه جا شن ...یا پاراگراف ها یه خورده جا به جا بشن .
می شه کمک ام کنین .
سارا -- تیتان | April 12, 2008 2:31 PM
ازا ونجایی که من همیشه خیلی از این گروه انرزی گرفتم و همیشه و همیشه و همیشه از بودن توی این گروه افتخار می کنم یه درخواستی تو وبلاگم مطرح کردم . با اجازه انار اینجا کپی پیستش می کنم چون خیلی اوضاع خطریه . ( در ضمن این کار اجر معنوی و مالی هم داره . )
درخواست کمک :
"می دونم خیلی از بچه های گروه اینجا رو نمی بینن . با این حال می نویسم . به شدت به کمک در زمینه زبان نیاز دارم . نه اینکه کسی بخواد ترجمه کنه چیزی رو هاااا..نه ...می خوام یه متنی یه سری از لغت هاش با لغت های مترادف عوض بشه ...یا بعضی جمله ها جابه جا شن ...یا پاراگراف ها یه خورده جا به جا بشن .
می شه کمک ام کنین . "
سارا -- تیتان | April 12, 2008 2:31 PM
ازا ونجایی که من همیشه خیلی از این گروه انرزی گرفتم و همیشه و همیشه و همیشه از بودن توی این گروه افتخار می کنم یه درخواستی تو وبلاگم مطرح کردم . با اجازه انار اینجا کپی پیستش می کنم چون خیلی اوضاع خطریه . ( در ضمن این کار اجر معنوی و مالی هم داره . )
درخواست کمک :
"می دونم خیلی از بچه های گروه اینجا رو نمی بینن . با این حال می نویسم . به شدت به کمک در زمینه زبان نیاز دارم . نه اینکه کسی بخواد ترجمه کنه چیزی رو هاااا..نه ...می خوام یه متنی یه سری از لغت هاش با لغت های مترادف عوض بشه ...یا بعضی جمله ها جابه جا شن ...یا پاراگراف ها یه خورده جا به جا بشن .
می شه کمک ام کنین . "
سارا -- تیتان | April 12, 2008 2:31 PM
سارا متنت چقدره؟
انار | April 12, 2008 2:47 PM
سارا جان چرا که نه!! هر کس که می شناسی و می تونی به دستش برسونی کپی کن خیلی رقص و ورزش خوبی هستن
روی کامپیوترم 3 تا رایتر دارم اما تو استان ما کسی عضو انارستان نیست اگر تهران بودم که برای همه کپی می گرفتم! من والا در مورد انگلیسی دلم می خواد کمک کنم اما خودم ترجمم افتضاحه :))
خانومهایی که دکتر هستین و انگلیسی هستین و مثل بلبل انگلیسی می نویسین به من لطفا بگین چه جوری لغت حفظ کنم؟ از همین لغت های 1100 و 504 رو هم اگر یاد بگیرم راضی ام. فیش نوشتن هم بلدم اما تو یک روز که 25 تا لغت می نویسم انگار نمی شه
به نظرتون همین کتابا خوبن؟ سطح من مشخص نیست یه چیز می خونم می فهمم اما لغتهای کتابی نمی دونم
پیشنهاد شما چیه؟ من که موقع ورزش و رقص و شادی درس که نمی خونم اقلا یه ذره انگلیسی گرامر لغت یاد بگیرم
بهارک | April 12, 2008 3:30 PM
الی گل,بهارک عزیز و فیری جان ستاره هاتون خیلی مبارک باشه.منتظر نطقتون کماکان هستیم.ایشالا به زودی ستاره های بعدی رو هم درو می کنید:)
سالومه | April 12, 2008 3:33 PM
چه خبره اینجا گمونم دیگه چشم کسی به کامنت من نمی خوره...انار جان خیلی راهنمایی های جالب نوشته بودی اما من که فعلا کار نمی کنم:( راستی من اسم و وبلاگم رو توی اون لیست جدید ثبت کردم
ladyfinger | April 12, 2008 3:45 PM
آهاي ستاره دارها صداي منو داريد؟
ستاره هاتون خيليييي مباركك..اونم در اولين ماه سال وبهار..خيلي شاهكاره.........
سارا-تيتان جون دلم برات تنگ شده بود....
ليلي جون كلي از خاطره ت خنديدم..ديدي اتفاقا اين خانم ها چقدر با محبت ومهربونن..منم چند باري برخورد داشتم ..البته براي كارشون لازمه كه هم بادي لنگويجشون خوب باشه هم ارتباط بر قرار كردنشون...
انار جون خوشحالم كه كارات خوب پيش ميره..مگه نگفته بودي كه 1ماه ديگه تمومه؟ ...منم دارم سعي مي كنم توپم از دستم در نره...قدمم مورچه ايه ولي دارم خودمو با خودم مقايسه مي كنم....سعي مي كنم توپه جلوي چشمم باشه وول نشه...قول رئيس
آزي | April 12, 2008 4:27 PM
salam har kas ke ehtyaj dareh be komak dar zaminehye tarjome man shayad betoonam komak konam. Anar jan shoma ham mikhahi beferest bebinam agar ke dar tavanam bood ke hatman cheshme khanom gol.balay
khanomgol | April 14, 2008 6:37 AM
لادن 79 جون
عزیزم بخاطر اینکه به فکر سلامتیت و کاهش وزن و در نهایت زندگی با شیوه درست هستی بهت تبریک میگم افرین حتما وزنت رو کاهش بده
یک دوست عزیز: شما درست میفرمایید استیوپروز فیزیولوژیک با افزایش سن و یایسگی بخاطر کاهش استروژن رخ میده و یه پروسه طولانی مدته
ولی استیو پروز پاتولوژیک هم داریم که توی سنین پایین شروع میشه
توی کتابهای تکست بووک روماتولوژی و ارتوپدی که بخونیم اولین چویس درمانی استیوپروز کاهش وزنه
دقیقا جمله کتاب اینه کاهش حداقل 5 کیلو وزن اضافهکمک زیادی به بهبود بیماریهای مفصلی و زانو و کند کردن روند استیوپروز میکنه
دکتر سارا | May 1, 2008 1:33 PM
آرام جون عزیزم دستت چرا حساسیت زده؟
ایشالا زودتر خوب بشی
دکتر سارا | May 1, 2008 1:35 PM
سلام به همه دوستان
انار خانوم مْشه منم عضو انارستان بشم میشه ؟
لطفا جواب منو بدید ممنون
مريم | April 8, 2009 1:01 AM
منتظرم یادتون نره
مريم | April 8, 2009 1:03 AM