« میتینگ 60 | صفحه اول | میتینگ 61 »
ارزیابی هفته گذشته:
غذا و ورزش. خوب میتونم بگم من در مورد ورزش تلاش کردم و اون سه روز جمعه و شنبه رو واقعا خسته بودم و صلاح ندونستم برم و دوشنبه هم واقعا وقت نشد. در مورد غذا راستش تا جمعه خیلی سختم بود که کربوهیدراتم رو کم بخورم و کالریش کم نشه. فکر کنم یه علت خستگی هم همین بود. اما بعدش همخونه ام باهام اومد خرید و یکی دوتا غذای ساده و جدید یادم داد و بقیه اش خوب بود. حالا پنجشنبه میرم دکتر نشونش میدم ببینه درست دارم عمل میکنم یا نه. در مورد ساعت خواب که هدف اصلی بود من اکثر روزها به جز یکشنبه شب به نظر خودم خوب عمل کردم. اما واقعیتش اینه که علی رغم اینکه زود میرفتم توی تخت 7 صبح با خستگی از خواب بیدار میشدم. حالا علتش رو نمیدونم. اما من سعی کردم به تعهد زود خوابیدنم عمل کنم. در کل من هفته رو خوب ارزیابی میکنم. عالی نیست به خاطر اون یه شب که دیر خوابیدم. اگر یکشنبه از روزم بهتر استفاده میکردم مجبور نبودم شبش زیاد بیدار بمونم و امروز هم تا نصفه شب کار کنم و نرسم برم ورزش.
برای این هفته من یه ردیف اضافه کردم در مورد گرم کربوهیدارت روزانه که فقط حواسم باشه. این خیلی هدف خاص در مورد شرایط بدن من با توجه به مریضیم. کسی از گروه واجب نیست و ضروری نیست که دنبال کنه. این هفته هم هدفم رو میذارم همون 11 شب خوابیدن و صبح زود پا شدن و سعی میکنم 4 تا 5 روز برم ورزش که حداقل دو روزش هم کار با وزنه باشه.
پنجشنبه: خوب من امروز وقت دکتر داشتم. اول در جواب یه دوست عزیز بگم که من هرجلسه میرم دکتر وزنم رو اندازه میگیره, بعد درصد چربی بدنم رو اندازه میگیره و مثلا این هفته میگه دو پوند اومدی پائین(سفر کانادا خیلی چاق شده بودم. در عرض یه هفته روی ترازوی خودم از 128 رفته بودم به 135 پوند!) که یه پوند و نیمش چربی بوده. بعد مشقای فیت دی رو که پرینت گرفتم خط میزنه و از حال و روزم میپرسه و بعد میگه این دو هفته سعی کن مثلا این کار و این کار رو انجام بدی ببینی بدنت جواب میده یا نه.
این هفته در مورد خستگی بهش گفتم. گفت با توجه به اینکه خسته بودم و هم اینکه علاوه بر چربی ماهیچه هم از دست داده ام مفهومش اینه که بدنم کالری بیشتری نیاز داره از اونی که این هفته خوردم. اگر نمیتونم حداقل کالری رو نگه دارم مقدار کربو هیدرات رو کمی بالا ببرم. اما! از کربوهیدرات پیچیده فیبر دار مثل حبوبات. گفت سعی کنم از حداکثر 190 گرم در روز بالاتر نرم و ببینم با این مقدار کالری و سطح انرژیم چطوره.
در مورد چربی هم ازش پرسیدم. گفت که مهم نیست که 30 درصد چربیه چون مقدار کالری که من میخورم زیاد نیست و در نتیجه مقدار گرم چربیم در روز معمولا 50 گرم یا کمتره که زیاد نیست و نباید نگرانش باشم. در نتیجه سعی میکنم همین زیر 50 گرم نگرش دارم.
در مورد میوه ها هم که کربوهیدارتشون بالاست گفت سعی کنم میوه هایی بخورم که شاخص گلیسمیکشون پائینه. گفت به عنوان یه قانون کلی هرچی میوه سفت تر باشه شاخص گلیسمیک پائین تری داره. یعنی سیب از انگور و هندونه بهتره. حتی یه میوه مشخص هم هرچی رسیده تر و در نتیجه نرم تر باشه شاخص گلیسمیکش بالاتره چون نشاسته اش به شکر تبدیل شده.
در مورد ورزش هم گفت سعی کنم بین نیم ساعت تا 45 دقیقه حداکثر باشه اما در عوض 5 روز در هفته. به دلیل اینکه با کربوهیدارت کمی که من میخورم بیشتر از این مدت ورزش متمادی بدنم غذا نداره برای ذخیره ورزش و اثر معکوس میذاره.
دیگه همین! حالا قرار شد دو هفته دیگه برم دوباره پیشش.
| دوشنبه | یکشنبه | شنبه | جمعه | پنجشنبه | چهارشنبه | سه شنبه | روز |
| 45 دقیقه دویدن | 45 دقیقه دویدن | 45 دقیقه دویدن | 45 دقیقه دویدن | ||||
| 35 دفیقه کار با دی وی دی | - | 30 دقیقه دویدن+15 تا حرکت شنای آسون+ 1 دقیقه Plank | ورزش انجام شده | ||||
| 1787 | 1288 | 1374 | کالری مصرفی (1400 -1650) | ||||
| 198 | 162 | 152 | کربوهیدارت مصرفی به گرم(180>هدف) | ||||
| - | - | تعداد قدمها(7000) | |||||
| خوردم | - | یادم رفت! | مولتی ویتامین | ||||
| 6 | - | 7 | آب(هدف 7 لیوان) | ||||
| 8:45 | 8:30 | 8 | ساعات بیداری(6 تا 7) | ||||
| 12:30 | 12:30 | ساعت خواب(10.5 تا 11.5) | |||||
| اصلا بیسکوئیت شکلاتی نخوردم!:) | یک چهارم بیسکوئیت شکلاتی رو وسط گاز زدن انداختم دور. | اینها را مقاومت کردم و نخوردم:) | |||||
| تلافی نخوردن دیروز درآمد! | ملاحظات |











هركسي من بايد وبلاگش رو به بلاگ رول گروه اضافه كنم آدرسش رو توي متن كامنت پائين همين پست بچسبونه. استثنا نظرخواهي اين اعلان رو باز ميگذارم. جاي ديگه بنويسيد فايده نداره ها. حتي اگر قبلا گفته ايد لطفا اينجا دوباره بچسبونيد.
Comments
زینگ زینگ!!!سلام این دفعه من زدم رو دست آلبالو و شاگرد اول شدم!!
سالومه | March 11, 2008 4:02 AM
انار جان شاید خستگی صبحت به این دلیله که شب خوب نمی خوابی.بعدش هم کمی طول می کشه تا بدن با ساعت جدید خواب خودش رو آداپته کنه.امیدوارم در برنامه این هفته خیلی موفق باشی.
سالومه | March 11, 2008 4:07 AM
سلام
خوبی انار خانوم ؟ من امروز مطمئن بودم که عضو گروهتون می شم چون گفتین که سه شنبه ها اولین روز کاری تونه
جون ننه بزرگتون منم عضو کنید
من 159 قدمه و 66 وزنمه
cdkf | March 11, 2008 10:20 AM
منم مي خوام كه عضو شم
از جي ميل امم ميل زدم ا
زينب | March 11, 2008 10:22 AM
من یک سوال داشتم انار جان
ساعت 7 که بیدار می شی و خسته ای با ساعت بیدار می شی یا خودت بیدار می شی ؟
اگه با ساعته ... اگه به حال خودت باشی خودت کی بیدار می شی؟
این خستگی که می گی فقط مال نیم ساعت اوله یا تا ظهر ادامه داره؟
کرم ابریشم | March 11, 2008 3:30 PM
با ساعت و سر و صدای هم خونه. راستش ساعت رو میذارم 6:45 و تا با خودم مذاکره مطبوعاتی کنم میشه همون 7:15. این هفته (شامل امروز هم میشه) هر روز تا ظهر خسته بودم.
انار | March 11, 2008 3:40 PM
cdkf :
به من ایمیل زدی با یه اکانت از جی میل؟ من برای زینب و یه نفر دیگه که درخواست فرستاده بودند امروز دعوتنامه فرستادم.
انار | March 11, 2008 3:59 PM
به نظر من اگه شب از همون موقعی که میگی می خوابی تا صبح دیگه بدنت خواب کم نداره اما خواب منظورم خواب با آرامش است .... خوابی که همش آدم جریانهای روزش جلوی چشمش باشه یا تا صبح مثل من مسئله حل کنه یا با یکی تو خواب دعوا کنه فایده نداره....
من اگه قبل از خوابیدن فکر کنم مثلا به اتفاقات روز تا صبح مغزم درگیره و تا ظهر خسته ام ... معمولا وقتی آدم استرسش زیاده اینجوری می شه .... یا حداقل من اینجوریم
کرم ابریشم | March 11, 2008 4:28 PM
خوشحالم كه طبق برنامه پيش رفتي واز خودت راضي هستي...حالا اون يه روزم اين هفته جبران مي كني.خوشحالم كه دوسته منظم وبا برنامه اي مثل تو دارم.
از خودم نا اميدم.راستش حس وحال هيچ كاري رو ندارم بازور ميرم ورزش وبازور روزامو مي گذرونم فقط دوست دارم زود بگذره وشب شه كه بخوابم.از هيچ كسم نااحت نيستم وبه هيچ كس هم غر نمي زنم درگيري وناراحتيم فقط از خودمه وبس.
آزي | March 11, 2008 6:09 PM
انار جان:
این پنیراستنبورگ از کجا پیداش شد؟!احتمالا چیزی که اسید چرب اشباع شده را بالا میبره باید این باشه!
تو در حال حاضر حدود 35%کل کالریت از کربو هیدراته،قیمت این کاهش کربوهیدرات بالا رفتن درصد چربی میتونه باشه و این در دراز مدت شاید بنفعت نباشه،بهتره با پزشکت در میون بگذاری.
جسارت نباشه این هرم غذایی بینوات از ریخت افتاده!گروه سبزیجات و میوه ها دارن داد میزنن که سهم بیشتری میخوان!
من یک تئوری مسخره من درآوردی دارم که سه چیز را با هم مرتبط میدونه!1-خمیازه2-یبوست3-خستگی
اگه یه دستگاه خمیازه شمار هم بحول و قوه الهی کشف بشه شاید این تئوری به یه جاهایی برسه!از شوخی گذشته چون میگی صبح ها با خستگی از خواب بیدار میشی دقت کن ببین خمیازه هم زیاد داری یا نه؟
راستی این خستگی بیشتر جسمی هست یا روحی؟و بنظرت چه مواقعی فول از انرژِی هستی؟
یه دوست | March 11, 2008 9:01 PM
من خودم به این نکته دقت کردم که بهای پائین بردن کربوهیدارت علی رغم تلاش من میشه بالا رفتن چربی. یعنی شما حالا این سه روز پنیر خوردن منو هم نگاه نکنی هفته پیش هم همین وضعه که چربی که من با اون زحمت پائین برده بودم آمده بالا. حالا این پنیر که تموم شد دیگه پنیر نمیخرم اما احساس میکنم آدم از یه حدی بیشتر غذای پروتئین دار مرغ و گوشتی نمیتونه توی هر وعده بخوره. برای سیر شدن بعدش یا میری سراغ کربوهیدرات یا چربی. حالا البته من دارم تلاشم رو میکنم و هر هفته که میرم خرید با توجه به نتایج هفته قبل سعی میکنم مواد بهتری بخرم. مثلا این هفته یه کیسه گنده سبزی سالادی خریده ام میارم سر کار عین دور از شما بز میجوم واسه وقت گذروندن.
در مورد میوه هم همون مشکل کربوهیدارت رو پائین نگه داشتنه. ببین یه کاسه انگور 19 گرم کربوهیدرات داره. سیر هم نمیکنه. در صورتیکه من الان دوتا تیکه نون میخورم(با این نون جدیدم) میشه 18 گرم کربوهیدرات. واسه همین در راستای سیر شدن بیشتر از یک تا دو سروینگ میوه توی روز نخورده ام.
در مورد خستگی, همچین خمیازه میکشم که اشکم در میاد. اتفاقا الان که گفتید دیدم مزاجم هم این هفته اونجور روی روال نبوده. احتمالا به خاطر کم شدن کربوهیدرات غذام. شما پیشنهادتون اینه که اینا مربوطه؟
نه نه خستگی روحی نیست. یعنی فشار کار زیاده اما دارم انجام میدم و اتفاقا فقط وقتی عصبانی میشم که به خاطر این خستگی جسمی نمیتونم برم ورزش یا نمیتونم صبح به موقع یا سر حال بیدار بشم وگرنه خدا رو شکر تا حالا که کارهام رو دارم خوب انجام میدم و استرسم کم و در محدوده سبزه.
انار | March 11, 2008 9:21 PM
anar jan, i'll be in Manhattan next week (16th-21st), by any chance can you come over? you can stay the night with me in the hotel... l
jeerjeerak | March 11, 2008 9:43 PM
قربون مرامت!من چند روزقبل90%ناهارم را سبزی خوردن خوردم بعد با کما ل تعجب تا شب سیربودم و تازه فهمیدم چه جوریه که این بز و گوسفندها نه پروتئین سرشون میشه نه چربی وقدرت خدا رشد ونموهم دارن!
راستی تو وبلاگ peterرا میخونی چند روز قبل یه پست راجع به صبح زود بیدار شدن داشت که جالب بود میشناسیش که همسایه اتونهI will change your life
اما در باب میوه و سبزی باید بگم که برای من اولویت اوله و استغفراله خداوند دو عالم هم اگه بگه باید در صدش را کم کنی گوش نمیدم.و عشق دومم "نان سنگک" گل سر سبد کربوهیدراتهای دنیا را با هیچ چیزی عوض نمیکنم حالا با ترکیب این دو تا نمیدونم چه فعل و انفعالی در بدنم پیدا میشه که شبانه روز 5-6 ساعت خواب منو کاملا fresh نگه میداره و خیلی خیلی بندرت خمیازه میکشم.حالا تو 5شنبه برو ببین این دکترت چی میگه اما اگه به نتیجه نرسیدی بگو تا فکرهامون را برات روی هم بریزیم.
یه دوست | March 11, 2008 10:01 PM
هوم. من چاییم رو تقریبا بدون کافئین میخورم همیشه دیگه. مگر اونی که صبح میخورم. اینجوری هم به جای آب حساب میشه و هم اون نکته اول متنش رو برقرار میکنه. توی ساعت خواب هم فکر میکنم تا حالا خوب عمل کرده ام. کی فکر میکرد حتی اول همین برنامه هشت هفته که من هر شب 11 بخوابم و 7 پاشم؟ خودش کلی پیشرفته. حالا همینجوری که به تابستون و گرما و روشنایی صبحها اضافه میشه منم انگیزه بیشتری میگیرم صبحها بیدار بشم. یه انگیزه دیگه که پیدا کردم اینه پاشم صبحها درس بخونم. یه سری کار مثل مرور درسهاست که الان هر کار میکنم توی روز وقت ندارم. یعنی نمیخوام از تحقیقم بزنم براش.
کیفیت خوابم رو نمیدونم چکار کنم. گربه ها زیاد شلوغ میکنند. البته از صبح بعد از 6. یعنی اگه بتونم ریز ریز ساعت بیداریم رو بکشم عقب و با ساعت خواب 10 تا 6 اونا هماهنگ بشم عملا همه راحت شب رو میخوابیم. بالشتم هم زیاد راحت نیست اما اونقدر بد نیست که الان بخوام پول بدم بالاش.
فعلا چیز دیگه به ذهنم نمیرسه برای خوابیدن بهتر.
انار | March 12, 2008 1:45 AM
اوه! جمع تون جمع هستش و مشغول آنالیز مانالیز! هستین که!. من توی ذهنم بود که وقتی خواستم تپلکها رو صدا کنم حتما "یه دوست" رو هم صدا کنم که بدجوری دلمون براش تنگ شده بود و الان می بینیم که خانوم خانوما با جورابهای صولتی!اش اینجاست که!.
تا شما مشغول مذاکرات هستین من برم ببینم که از چند تا تپل بی خبر موندیم و از طرفی ببینیم که این پیتر جون! چی گفته که انار به "هوم" گفتن افتاده.
دیانا "یه دوست" مجاور انارستان دوستیانی!
دیانا | March 12, 2008 4:39 AM
سطر مقاومت اضافه شد جدی؟ :)
ورزشت که خیلی خوب بوده دیروز ولی کالریت کمه که اون هم فکر کنم سر همین مسئله کاهش کربوهیدراته. باید یک راهی برات پیدا بشه که در عین حال که کربوهیدرات رو در محدوده مجاز نگه میداری هم سیر بشی و هم چربی غذات نره بالا. در کنار یه دوست و دیانا من هم سعی میکنم بگردم ببینم چی پیدا میکنم برای این مسئله.
شانه بسر | March 12, 2008 5:47 AM
سلام انار جون
میخواستم بگم همه جور چربی که بد نیست.اگه کمبود کالریت رو با چیزهای مقوی که چربیشون مرغوبه مثل مغزها(پسته و بادوم و...) پرکنی فکرکنم کلی به نفعت باشه.تازه میتونی از روغن زیتون هم استفاده کنی که درجا چند تا فایده داره :
1.کالری نسبتاً بالایی داره.
2.کلی فایده به بدنت میرسونه.
3.مشکل یبوست و خستگیت که شاید به خاطر اون باشه رو هم برطرف میکنه.
آرتمیس | March 12, 2008 8:59 AM
i'll be there at 2 p.m. l
jeerjeerak | March 12, 2008 5:49 PM
ِAnar joon,
Try Fat free or low fat cottage cheese. One cup has 160 calories, less than 3 grams of fat, 6 grams of carb and some 28 grams of protein in it. You can add strawberries or bluberries to it also to change the taste . Also try bean sprouts. I have heard it has lots of protein in it and it is a vegetable :o) Good luck dear.
Anonymous | March 13, 2008 5:42 AM
انارجون :
امیدوارم صبح زود ازخواب بیدار شده باشی و البته سرحال.اگه دوست داشتی بیا و از نتیجه مذاکراتت باپزشکت برامون بگو.راستی میتونم بپرسم پزشکت چه معیارها یی را در follow upها در نظر میگیره؟قند خونت را چک میکنه؟ درصد چربی را محاسبه میکنه یا براساس وزن کردن یا نگاه به برنامه فیت دی یا سوالات دیگه برنامه ریزی میکنه....و تا اینجای کار فکر میکنی توصیه های او برات کارساز بوده یانه؟
یه دوست | March 13, 2008 11:47 AM
این ردیف اینها را مقاومت کردم و نخوردم خیلی جالبه. آدم تحریک میشه که بیشتر در برابر وسوسه هاش مقاومت کنه. با اجازه منم به جدولم اضافه می کنم. چون خیلی هله هوله خورم!
آلبالو | March 13, 2008 1:15 PM
انار چرا برنامتو نمي نويسي؟
آزي | March 13, 2008 2:39 PM
سلام انار جان امیدوارم که دکتر بهت حرفهای خوب خوب زده باشه مشتاقانه منتظر نتیجه مذاکراتت با پزشکت هستیم
مواظب خودت باش
بوس
سردرگم | March 13, 2008 6:45 PM
انار جان چطوری؟برنامه ات رو پر نکردی!فکر کنم که سرت خیلی شلوغه.منتظریم بیایی و نتیجه ملاقاتت با دکتر رو به ما بگی.
بوس
سالومه | March 13, 2008 7:13 PM
یه چند ساعت دیگه میام مینویسم چی گفت.
انار | March 13, 2008 8:01 PM
من نفهميدم چي شد؟دكتر بهت گفته ميوه هايي رو انتخاب كني كه گليسميكش پايين تر باشه و به گفته دكتر هرچي ميوه رسيده تر ونرم تر باشه گليسميكش بالاتره چون نشاسته ش به شكر يا همون قند تبديل شده...حالا تو هم مصرف قندت بايد محدود باشه هم مصرف نشاسته وكربوهيدراتت؟يهني بايد ميوه اي انتخاب كني كه هم قندش پايين باشه هم نشاسته ش؟اينجوري كه انتخاب هاي زيادي نداري...
انار فكرك نم با اين مراتب ومراحل سير وسلوكي كه داري طي مي كني قراره مبعوث شي...به جانه خودم
آزي | March 14, 2008 8:41 AM
سلام انار جان مبارک باشه این 2 پوندی که امدی پایین
آفرین نشون میده که اگه همینجور با این برنامه پیش بری زود و پایدار کم میکنی
انار جان من تازگی ها یکم لبو به سالادم اضافه میکنم اینقدر خوشرنگ میشه که تا ته سالاد با ذوق میخورم
مواظب خودت باش
فدات
سردرگم | March 14, 2008 12:31 PM
ااا چه جالب. من این قضیه سفتی میوه و تبدیل به شکر و اینها رو اصلا نشنیده بودم. دستت درد نکنه که گفتی. یه چیز توپیه که همش تو یادم خواهد موند.مرسی
رقی | March 14, 2008 2:06 PM
انار جون با این توضیحات پس می شه اینطوری نتیجه گرفت که تو وقتی پیش متخصص تغذیه-ورزش ات می ری فقط یکسری مراحل بالینی رو طی می کنی و در واقع دیگه از اون ماشین متابولیسم سنج! استفاده نمی کنی و یا فرضا سونوگرافی و این قرطی بازی ها! رو نداری و بیشتر حالت مشاوره داره. حالا با توجه به مشکل «پیش دیابت» ی که داری حتما آزمایش های اندرونی(قند خون ناشتا و کلسترول و ادرار و آلبومین و...) رو پیش متخصص غدد می ری٬ درسته؟. چون نوشته بودی که به خاطر مشکل انسولین ات داری دارو مصرف می کنی.
بنابراین چون داری پیش دو تا متخصص هر ماه چک می شی پس نظر تخصصی اونها ارجح هستش. پس با این حساب می مونه توصیه های ایرانیزه!ی ماها.
ببین٬ با توجه به افزایش بار کاری و فکری و پرزنتیشن و چاپ مقاله و اسلاید و دفاع و... خوب سلولهای خاکستری مغز هر بنی بشری هنگ می کنه دیگه!. پس می طلبه که ریکسیشن خون ات! رو ببری بالا. یه توصیه ی ساده ی من ( با الهام از حمامهای قدیمی مادربزرگانه!) این هستش که بعد از دوش گرفتن به مدت ۵-۶ثانیه پاهات (از بیست سانتی زیر زانو! )و بخصوص کف پاهات رو بگیری زیر آب سرد. نتایج شگرف اش رو بعد از دقایقی خودت متوجه می شی و به حکمت حوضچه های آب سردی که مادربزرگها بعد از بیرون خزینه ی آب گرم٬ توش قدم می زدن پی ببری!.
حالا فعلا دوست داشتی این توصیه رو بکار ببر تا خیرش رو ببینی مادر!. برای کربوهیدرات پیچیده هم از سیب زمینی شیرین و توفو غافل نشو که هر دوشون به میزان زیادی سیر نگه ات می دارن و در عین حال کالری ات رو بالا نمی برن.
سیب زمینی شیرین رو اگه آب پز یا کبابی اش رو دوست نداری می تونی به روش سوسکانه! تهیه کنی.(سوسکی گفته بود که بشوریم و نصف کنیم و بعد بذاریم توی فر و اگه ناپرهیزی کنیم و کمی کره هم بزنیم٬ و قبل از خوردن هم دارچین روش بریزیم).
یه دستور میکس شده ی توفو هم این هستش که مایع ماکارونی(گوشت چرخ کرده و رب و پیاز) رو تهیه کنی و بعدش آخرهای پختش توفو های مکعبی یه سانتی! رو بهش اضافه کنی. حالا اگه دوست داشته باشی و به فراخور مواد دم دست ات و مهمتر از اون ذائقه ات نخود فرنگی و یا قارچ هم بهش اضافه کنی که غنی تر می شه. بعد هم میشه با نون خورد و هم به عنوان خورشت با برنج و یا خالی خالی!.
یه دستور سالادی توفو هم هستش که توی اون کلاس آشپزی سوشیانه! بهمون یاد دادن و باید برم ببینم که دستور سس اش چی بود. حالا اگه احیانا خواستی یه ندای کوچولو بده تا برات بنویسیم.
دیانا | March 14, 2008 11:19 PM
انار جان
چقدر زیباست که اینقدر سخاوتمندانه تمام دانسته هات رو با بقیه تقسیم میکنی.از مطلب امروزت هم کلی استفاده کردم.
می خواستم بگم که همونطور که شاید بدونی من یه مترجمم.برای همین نه تنها حوصله ش رو دارم ، بلکه سرم هم برای این جور کارها درد میکنه.اگه کتاب رو یه جوری به دستم برسونی می تونم ترجمه ش کنم و بذارمش یه جایی که همه ازش استفاده کنن.اینطوری شاید یک کمی از وجدان دردم از این که تا حالا نتونستم کاری" گروه المنفعه" انجام بدم کمتر بشه.
لطفاً برام توی وبلاگم کامنت بذار که چه جوری میتونیم با هم هماهنگ شیم.
تا بعد.
آرتمیس | March 15, 2008 6:54 AM
انار جونم خیلی خوبه که انقدر مواظب بدنت هستی و کامل بهش گوش می دی ما مدت طولانیه که صداش رو نمیشنیدیم تازگی ها یه زمزمه هایی از اون دور دورا به گوش می رسه!
مهسا | March 15, 2008 6:06 PM
علی رغم تلاشهای صادقانه من باز کالری دیشب زیاد شد! جریانش اینه که من توی راه سیب خوردم با بیگل که میرسم نیوجرسی سیر باشم. توی بار که رفتیم من به جای مشروب نوشابه رژیمی سفارش دادم. باور کنید هی اونا آبجو خوردند هی من با نی نوشابه ام رو خوردم! بعد از سیب زمینی سرخ کرده ها چهارتا دونه خوردم, از چیپسها چهارتا دونه خوردم, از اون بال مرغها سه تا دونه خوردم, و از اون نون و پنیر پیتزا هم یه کف دست. همه اینا در حداقل چهار ساعت اونم تو یه جمعی که نسبتا غریبه بودم و خودتون میدونید که آدم تو جمع غریبه خودش رو با خوردن سرگرم میکنه. بعد رفتیم تازه بعدش یه جا دیگه که اونجا دیگه نوشابه نمیدادند و من سرجمع چهار قلپ از آبجوی کس دیگه خوردم...انقدر که اومدم خونه گرسنه ام بود و یه تیکه نون با چایی خوردم. باز با اینهمه زحمت شد بالای 1800 کالری و بالای 200 گرم کربوهیدارت! ای بابا! شما فکر کن پس بقیه چقدر خوردند!
امروز اما خوب بود. دارم روی خوردن سیب کار میکنم. عصری هم رفتیم من برا خودم مرغ و اینا خریدم (واسو گیاهخواره) که برنامه ام به هم نخوره. شب هم عین خانوما واسه خودم مرغ و سبزیجات پختم با یه تیکه تست خوردم(البته تستش بزرگه). تا الان که چایی بعد از شامم رو هم خوردم شده 1520 کالری و 170 گرم کربوهیدارت که در محدوده مجازه. اما به نظر خودم تنبلی کردم نرفتم بیرون بدوم با اون هوای خوب. خوب اینم از گزارش من تا بعد.
انار | March 16, 2008 1:17 AM
سلام انار جان
آدرسم رو برات ای میل کردم و منتظر کتاب هستم.
از نکته های خوبی که توی کامنتت گفته بودی هم ممنونم و سعی میکنم اونا رو توی هفته ی بعد لحاظ کنم.
فعلاً خدانگهدار
آرتمیس | March 16, 2008 5:35 AM
منم خيلي وقتها ديدم كه بقيه از من خيلي بيشتر خوردن ومن خيلي رعايت كردم وحتي احساس سيري نكردم ولي كلي از كالري مجازم بالاتر رفته...حالا تو جمع دوستان اشكالي نداره!من ازون مبصر مهربون هام كه همش مي گم اشكالي نداره حال كن خوش باش...بچه م بگه مامان خوابم مياد مي گم باشه عزيزم بخواب نمي خوادد بري مدرسه!آقاي كينگ كونگ مي گه آزي كارم خيلي زياده بهم خيلي فشار مياد منم مي گم خوب كارتو عوض كن دي: ميگ ه خوابم مياد ميگم:خوب مرخصي بگير زودتر برو خونه بخواب!
خلاصه كه هروقت احساس كردي كه دلت مي خواد عذاب وجدانت كمتر بشه بگو يه سر بهت بزنم.بعدشم كلي جمعتون جمع بوده وجاي من خالي :)
مراقب خودت باش وخوش باش جوون از قديم گفتن مرده ها هم دور از جونه شما تعطيلات آزادن چه برسه به ما ها
آزي | March 17, 2008 6:36 PM
انار جان
چه خوشحالم که بالاخره با"سیب"آشتی کردی!تا تنور داغه یه دستور پای سیب رژیمی ،دانشجویی هم بدم:
یه تکه نون سنگک(یا هر نون سبوس داراصل) راخوب برشته میکنید( ترجیحا روی بخاری نفتی علاءالدین و اگه نبود گازی!)بعد نونها را به اندازه غذای گنجشک خرد میکنید،تکه های سیب را اضافه،کمی دارچین میپاشید و یه کوچولو مغز پسته هم اضافه میکنید و وقتی دل ضعفه دارید به جای شکلات از اینها میخورید!
اما در رابطه با حوادث14 مارس(که دست کمی از 11سپتامبرنداشت) باید عرض کنم که بالا رفتن کالری اونقدر مهم نبود که این 5ساعت یه جا نشستن است که قابل اغماض نیست!حالا اگه در چنین اماکنی بساط ترقص و بزن وبشکن بپا باشه آدم خیالش جمع تره که لااقل اندکی کالری هم این وسط بعد از بخور بخور سوزونده شده.
این مقدمه را گفتم که بگم ما میبایست به تحرک،تحرک،وتحرک بیشتر بها بدیم.
تحرک هم لزوما به معنای ورزش و گام شماری و ...نیست ما با یه جا نشستن فرصت کافی در اختیار بدنمون میگذاریم تا هر چی خوردیم را سر صبر و در کمال آرامش به چربی تبدیل کنه ،پس باید این فرصت را ازش بگیریم!
حالا اگه به جای انار باشم شاید اولین کارم این باشه که یه برنامه پیاده روی صبحگاهی برای خودم بچینم چون moodاول روزم خیلی مهمه.برنامه خریدم راچند بار در هفته میکنم وهمه چیز را یه جا نمیخرم.یه سری وسایل پر خطر را از دسترسم دور میکنم مثل کاناپه ،بالش...!آهان اهان این کامپیوتر را جاش عوض میکنم(زیر زمین یا بالا پشت بوم نداری!)
خوب بقیه اش را انشاءالله خودت کشف میکنی و به معجزه اش میرسی.
در اخر هم بگم که بزرگ ترین دستاورد لایف استیلی من این بود که فهمیدم "تداوم" و"استمرار" کاری هرچند اولش سخته ولی عاقبت پایان خوشی داره.
سال بسیار بسیار خوبی برات آرزو میکنم.عیدت مبارک
یه دوست | March 17, 2008 8:30 PM
سلام انار خانم عیدتون مبارک من چطوری برا شما مشکلاتم بنویسم چند بار هم نوشتم هیچ جوابی دریافت نکردم من دو هفته است شروع کردم به رژیم ولی فقط نیم کیلو کم کردم البته یکی دو روز هم بین هفتهها کوچولو پرخوری کردم ولی بعدش جبران کردم کمکم کنید من چیکار کنم ممنون میشم
بفرین | March 23, 2008 6:53 AM
واااااااااااااااای چقدر رعایت درست نکات تغذیه ای بالا و پایین داره و حساسه. هرتغییر کوچیکی می تونه کلی تاثیر داشته باشه. چه خوب که به طور مرتب با دکترت مشورت می کنی و نظراتش رو اعمال می کنی.
Fairy | April 26, 2008 3:36 PM