« میتینگ 56 تا 57 | صفحه اول | میتینگ 57 »
خوب میتینگ 56 شروع شد. سه هفته از برنامه تون تموم شده و وارد هفته چهارم شدید. این هفته درست نقطه میانی برنامه است. اگر نکته ای بوده که باهاش کلنجار میرفته اید الان وقت تمرکز کردن روشه. برنامه این هفته تون اینه:
ورزش سه روز در هفته، هر جلسه چهل دقیقه پیاده روی
تعداد لیوان آب روزانه: هدف هفته پیش +1
تعداد قدمهای هدف: هدف هفته پیش+500
کالری: بر اساس قد و وزن تعیین شود. مخصوصا اگر لاغر شده اید حتما بازه جدید را معلوم کنید.
این هفته هفته بکار بردن دانش وتمرین دیسیپلینه. الان نیمه راه هستیم و همین الانش خیلی میدونیم. اما دانش برای اینکه بتونه بخشی از زندگی بشه باید تمرین بشه. نکته ای که این هفته باید روش تمرکز کنیم اینه که توی هیچ کاری خوب نمیشیم مگر اینکه تمرینش کنیم. و تمرین لایف استایل بهتر با هر لقمه غذاست...و یادمون باشه که قوه تشخیص قوی از تجربه نتیجه میشه و تجربه حاصل اشتباهه. از اشتباه نترسیم. خودمون رو به خاطرش محاکمه نکنیم. از اشتباه درس بگیریم اما روی هدفمون تمرکز کنیم نه روی اشتباهمون. روی هرچی تمرکز کنیم توی همون خوب میشیم.
من 24 ساعت دیگه برمیگردم.
تکمیل 1. آشنایی با مفهوم Comfort Zone
احتمالا اکثرتون تا این سه هفته حس کرده اید که تغییر لایف استایل بیشتر از اینکه یک زحمت جسمی و فیزیکی باشه یک تلاش ذهنیه. من اگر بخوام درصد بذارم میتونم بگم حداقل 80 درصد کارش ذهنیه. حتما همتون تا حالا با این واقعیت روبرو شدید که علی رغم اینکه میدونید باید یه کارهایی رو بکنید اما کماکان به همون سیستم سابق ادامه میدید یا اینکه یه مدتی شروع میکنید اما فوری برمیگردید به روال قدیم. یکی از دلایل این رفتار میتونه تمایل آدمها به موندن در محدوده ای باشه که من به "محدوده راحتی" ترجمه میکنم. این محدوده در واقع یک حالت شرطی شدن ذهنه که باعث میشه شخص یک سری محدودیتها و مرزهایی رو برای خودش به وجود بیاره و به رسمیت بشناسه که واقعیت فیزیکی ندارند و فقط در ذهن شخص هستند. وجود این مرزها به شخص احساس امنیت میده. به عبارت دیگه محدوده راحتی اون مجموعه رفتارهاییست که شخص هنگام عمل به اونها احساس ریسک نمیکنه و نگران نمیشه. این رفتارها که حاصل به وجود آمدن این محدوده ها و مرزهای ذهنی هستند در نهایت باعث به وجود آمدن و درونی شدن ذهنیت فرد نسبت به خودش و محیط اطرافش میشند. در واقع فرد خودش و هویتش رو با این رفتارها که حاصل تعریف "محدوده راحتی" هستند برای خودش و دنیای اطرافش تعریف و مشخص میکنه.
ممکنه الان بگین که "من که با چاق بودن راحت نیستم.من که با همیشه دقیقه نود کار کردن راحت نیستم.من که با هیچ وقت زمان نداشتن راحت نیستم. من که از هیکلم بدم میاد. پس اینا محدوده راحتی من نیست.". اما باید توجه کنید که مشخص ترین وبارزترین خصوصیت "محدوده راحتی" آشنا بودن اون محدوده است....دقت کنید که نگفتم شاد بودنش, نگفتم راحت بودنش, نگفتم بدون استرس بودنش,...آشنا بودنش. ما آدمها تمایل طبیعی داریم که در محدوده راحتیمون بمونیم و وقتی درستش کردیم ازش بیرون نیاییم. بیرون آمدن از محدوده راحتی برای ما همیشه توام با احساس خطر و نگرانیه. اما منظور از بیرون آمدن از محدوده راحتی چیه؟ مگر نگفتیم که این محدوده مرزهای فیزیکی نداره و ذهنیه؟ شما فکر میکنید چطور آدم از محدوده راحتیش بیرون میاد؟
بیرون آمدن از محدوده راحتی به معنی شروع یک سری رفتارهای متفاوت در همان محیط قبلیست. مثالهای ملموس میتونه تصمیم آلبالو برای بردن سبزیجات سر کار باشه, یا تصمیم دیانا به جدا کردن خوراکش از اهالی خونه, یا تصمیم من برای صبح از خواب بیدار شدن, یا تصمیم مهسا برای زیاد کردن کالریهاش, یا تصمیم زهرا برای کم کردن شکلات. هرکدوم از ما با تصمیم برای این تغییرات در واقع قدم در دنیایی از ناشناخته میگذاریم و کاری رو شروع میکنیم که باهاش آشنا نیستیم. این نا آشنا بودن قطعا ترس ایجاد میکنه. به عنوان مثال من وقتی که دیر از خواب بیدار میشم روتینی دارم که الان انقدر آشنا شده که بدون فکر و واقعا اتوماتیک انجام میشه: ساعت رو میذارم روی 6, بعد زنگ میزنه, خاموشش میکنم, از ساعت 8 تا 9 با صدای گربه ها نیمه خواب و نیمه بیدارم اما از تخت نمیام بیرون. ساعت 9 با اعصاب خراب میام بیرون و شروع میکنم به محاکمه و سرزنش خودم...تا ساعت 2 مشغول سرزنش خودم هستم و هنوز هیچ کار مفیدی نکرده ام...ساعت 3 و 4 تازه شروع میکنم به کار کردن...به خاطر جبران صبح تا ساعت 2 بیدار میمونم. از ساعت 12 تا 2 به خودم غر میزنم که برم بخوابم اما نمیرم و ساعت 2 که میرم بخوابم تا 3 که خوابم ببره جلو جلو غر زدن رو برای اینکه فردا هم دیر از خواب بیدار خواهم شد شروع کرده ام...و فردا و روزهای بعد همین چرخه مرتب تکرار میشه. آشناست؟
.
یکی از نکاتی که بیرون آمدن از محدوده راحتی رو ترسناک میکنه ترس از عکس العمل محیطه. برای اینکه هر کدوم از ما با شروع رفتارهای جدید ممکنه با عکس العمل پرسش آمیز و یا گاهی حتی سرکوب کننده محیط مواجه بشیم. چرا؟ یکی از دلایلش اینه که همونطور که اونها محیط شما هستند شما هم بخشی از محیط اونها هستید. تغییر در شما محدوده راحتی و روتین زندگی اونها رو به هم میریزه و آدمها اینو دوست ندارند. اما واقعیت اینه که اکثر ما خطر بیرون آمدن از محدوده راحتی رو بزرگتر از واقعیت ارزیابی میکنیم. همه ماها تجربه داریم که مدتها برای انجام یه کاری دست دست کرده ایم و بعد که مجبور شده ایم انجام بدیم با خودمون گفته ایم "اونقدر هم سخت نبود". به عنوان مثال آرام بالاخره این هفته رفت با استادش صحبت کرد و هیچ طوری هم نشد. پی براه بالاخره تصمیم گرفت یکی از درسهاش رو حذف کنه و وقتش رو آزادتر کنه و دیدیم که آسمان هم به زمین نیامد. الی مسافرت رفت و رعایت هم کرد و هیچ فاجعه ای هم اتفاق نیفتاد و هیچ کس هم سئوال پیچش نکرد.
نکته بعدی ترس از انرژییه که باید صرف این رفتار جدید بشه. اما هرچی که امروز نا آشناست با تکرار آشنا میشه. قاعده کلی زندگی اینه: رفتار آدمها محصول و معلول نگرششونه . اگر نگاه ما تغییر کنه رفتار ما تغییر میکنه. رفتار وقتی تکرار بشه عادت رو به وجود میاره و مجموعه عادتهای ما طرز زندگی ما رو تشکیل میدن. پس در نتیجه اگر وارد محدوده ذهنی جدیدی بشیم به طبع اون رفتارهای جدیدی رو شروع میکنیم. اگر این رفتارها رو به اندازه کافی آگاهانه تکرار کنیم به صورت عادت در میان و عادت یعنی محدوده راحتی جدید شما. اما محدوده راحتی ای که ایندفعه واقعا راحته و در شان شماست.
من این نکته رو مطرح کردم چون الان میانه راهیم. الان دقیقا جاییه که شور و شوق اولیه برنامه خوابیده و خیلی از ماها داریم با این تمایل برگشتن به سیستم قبلی مبارزه میکنیم و کلی انرژی صرفش میکنیم. شاید داریم خودمون رو هم سرزنش میکنیم که اراده ضعیفی داریم. یا احساس استیصال میکنیم که چرا این اتفاق مرتب تکرار میشه. یا شاید هم کم کم داریم تسلیم میشیم. من نوشتم که بدونید اتفاقی که داره میفته طبیعیه و بخشی از فرآیند تغییره. اما اگر این آستانه رو مقاومت کنید و بگذرونید اونوقت این سیستمی که الان براتون جدیده تبدیل به محدوده راحتیتون میشه. درست مثل سفینه ای که میخواد از جو زمین خارج بشه...تا یه مدتی که سفینه توی جوه برای غلبه بر جاذبه زمین خیلی خیلی باید انرژی مصرف کنه. اما وقتی از جو خارج شد و توی مدار قرار گرفت کارش راحته. عادتهای قدیمی هم نیروی جاذبه دارند و شما برای خارج شدن از مدارشون خیلی باید انرژی مصرف کنید. اما نترسید و ول نکنید و دو دستی به آسمون نگاه کنید و روی قدم بعدی تمرکز کنید و یهو به خودتون میایید و میبینید روی مدار دلخواهتون رسیدید.
تکمیل 2 . خوب اما ستاره ها:
آریس ستاره 10 پوندیش رو پس میگیره. مبارکت باشه آریس جان. بیا یخورده بهمون بگو چکارها کردی که تونستی پسش بگیری و چه تغییراتی دادی. اینم ستاره ات :
ساغر هم ستاره ده پوندی میگیره. ساغر جون بیا یه نطق حسابی برامون بکن چون وبلاگ هم نداری از حال و احوال روزانه ات خبر نداریم. بیا یه دوتا فوت کاسه گری یادمون بده. اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه بشه:
خوب من بهترین دوستم آیدا توی کانادا عمل جراحی داشته و من هفته دیگه دارم میرم پیشش. اینه که میتینگ رو برگزار میکنیم و برنامه شما هم سر جاشه اما ستاره نداریم. پیشاپیش من به خاطر میتینگ کوتاه هفته آینده عذر میخوام.
Comments
salam Anar khanum,
man chand vaght pish email zadam... vali hanuz javabesho nagereftam be hamun addressi ke gofte budi... rastesh hanuz nemidunam ozvam ya na... momkene y ekam maskhare biad vali age vaght dary javabe emailamo bedi kheili mamnun misham :)
shad bashi kolli
Afarin
afarin | February 5, 2008 4:21 AM
آفرین جان من یادمه که برات دعوتنامه فرستادم. خیلی وقته. لطفا برو توی فولدر اسپمت رو چک کن. اگر نبود بهم ایمیل بزن برات دوباره بفرستم.
anar | February 5, 2008 4:24 AM
من فکر میکنم کم کم داره تو برنامه جا میفتم ببخشید که از همه کندترم ولی خوب از هیچی که بهتره مگه نه ؟ راستی میشه به من بگین من چه جوری میتونم یک شیت جدید واسه کشیدن جدول باز کنم؟ کجا باید برم؟ یک سوال دیگه شما هر چند وقت به چند وقت باتری گام شمارتون را عوض میکنین ؟ مال من این دومی که خریدم بازم کار نمیکنه امکان داره باتریش تموم شده باشه؟
paybarah | February 5, 2008 4:57 AM
پی براه. همون فایلی که آپلود کرده ای اون گوشه پائین سمت چپ یه دگمه داره نوشته Add sheet
anar | February 5, 2008 5:19 AM
انار جان من لوگ رو آپ دیت کردم میشه لطفا نظرت رو راجع به بازه کالری من بگی الان خوبه چقدر باشه و اگر باید بیشتر از این باشه وقتی اشتها ندارم باید بخورم تا به اون بازه برسم؟ و اگر جواب بله هست چی بهتر هست بخورم تا اون بازه پر بشه؟
ممنون خانمی
مهسا | February 5, 2008 5:35 AM
سلام انار جان
این هفته سوم من هست و من امروز روز سوم هست که به علت پی ام اس نتونستم ورزش کنم چون پریروز هم از حال رفتم. البته هم به خاطر اون بود و هم غذای کمی که خوردم که اون هم به خاطر این بود که بلد نیستم غذا خودم درست کنم.
حالا دوستام تو گروه بهم یاد دادن و منوی سه شنبه ها رو هم خوندم حالا یا یکی از اونا رو یاد می گیرم یا اگر نتونستم می گم تا بیان برام کباب درست کنن.
من نمی خوام تا آخر با مغز برم بلکه الان که 3 روز مجبور به استراحت بودم از فردا باز ورزش می کنم چون وقت زیادی تا عید نمونده که بخوام یک هفته رو هدر بدم اما خب کالری که می خورم باید بیشتر دقت کنم.
من نمی خوام عید امسال از پارسال چاق تر باشم. این هفته خودمو وزن نمی کنم تا باعث افسردگیم نشه.
تصمیم گرفتم کمبود کالری رو با شیر و ماست 1.5 چربی و میوه جبران کنم.. انشاءالله.
بهارک | February 5, 2008 6:38 AM
من نمی دونستم اصلا گام شمار باطری داره :))) آخه هنوز دستم نرسیده فقط عکسشو دیدم :)) پس همین اینجا من هم یاد بگیرم چه جور باطری هست قلمی یا عین باطری ساعت؟
بهارک | February 5, 2008 6:42 AM
من با کلی امید و آرزو خودمو وزن کردم وهیچ تغییری نکردم!
اما هفته دیگه ستاره می گیرم.حتما!!
آريس | February 5, 2008 6:45 AM
انتظارم این نبود ولی مطمئنم هفته آینده نتیجه می گیرم.
آريس | February 5, 2008 6:48 AM
انار جونم
مرسی که درباره قدمها برام توضیح دادی.من هم از وقتی گام شمار رو استفاده می کنم به عشق اینکه عدد آخر شبش زیاد باشه هی سعی می کنم راه برم ولی بازم عدد پایینه.اول که شروع کردم به استفاده ازش یه سری تنظیماتشو عوض کردم.مثلا طول قدمهامو پرسیده بود و چیزای اینجوری.فکر می کنی ممکنه که این تنظیمات روی عددی که پادومتر نشون می ده اثری داشته باشه؟
سالومه | February 5, 2008 6:48 AM
راستی انار جان درباره بحثی که توی پپت میتینگ قبلی با یه دوست داشتی می خواستم بگم که من هم 2 سال پیش دچار مشکلی مشابه مال تو شده بودم.کم خوری و مثل همیشه ورزش سنگین می کردم و وزنم یهو استاپ کرد.حتی به جایی رسید که روزی 600 کالری می خوردم . نصف موهای سرم هم ریخته بود ولی پایین نمی یومدم.در حد 700 گرم در 2 ماه اومدم پایین.و وقتی رفتم دکتر داخلی بهم گفت که باید رژیم و ورزش سنگین رو بذارم کنار چون بدنم به شدت آسیب دیده.منم یکسال و نیم به بدنم استراحت دادم تا دوباره به رعایت غذایی جواب داد.
مورد دیگه ای هم که می خواستم بگم اینه که کسانی که ورزش مداوم و یا حرفه ای می کنن وزنشون از کسانی با همون مشخصات قد و سن و ... که ورزش نمی کنن بیشتره.مثلا من وقتی با قد 173 بودم 69 کیلو واقعا عالی بود اندامم ولی یکی دیگه از دوستام با استخون بندی و قد مشابه با وزنی 9 کیلو پایین تر از من اون اندام رو داشت. شاید تو هم حجم و وزن عضلاتته که وزنت رو از حد مطلوبت برده بالاتر ؟؟
سالومه | February 5, 2008 7:01 AM
من نمی دونم چجوری می تونم میانگین قدمها رو داشته باشم؟
منظورم اینه که برای من یه میانگین منطقی بدست نمیاد/یه روز 8000 یوده یه روز 12000 یه روز 5000! انار خانوم نظرت چیه؟
آريس | February 5, 2008 7:27 AM
من نمی دونم چجوری می تونم میانگین قدمها رو داشته باشم؟
منظورم اینه که برای من یه میانگین منطقی بدست نمیاد/یه روز 8000 یوده یه روز 12000 یه روز 5000! انار خانوم نظرت چیه؟
آريس | February 5, 2008 7:28 AM
توُ سرزمین تپلا
هی هی
میگن ز بَرکـَت انار
هی هی
سکون می افـته از بها
هی هی
چربی می افته از بها
هی هی
هر یه نفر یه ماه داره
توُ هر خونه یه شاه داره
قوم و قبیله ای که توش
لاغر داره و تپل داره
محاله اُونجا گـُم بشی
چون که همه اش همراه داری
توُ سرزمین تپلا
هی هی
میگن ز بَرکـَت انار
هی هی
سکون می افـته از بها
هی هی
چربی می افته از بها
هی هی
می گن وُفور ورزشه
رژیم و ورزش یه اولویته!
می گن که شهر رحمته
دیوارهاش از محبته
توُ سرزمین تپلا
هی هی
میگن ز بَرکـَت انار
هی هی
سکون می افـته از بها
هی هی
چربی می افته از بها
هی هی
می گن یه آسمون داره
که صد هزارتا ماه داره
این همه ماه و یک ستاره
شبها که مهتابی میشه
ستارهِه از خوشگلی
محل ماه نمی ذاره
توُ سرزمین تپلا
هی هی
میگن ز بَرکـَت انار
هی هی
سکون می افـته از بها
هی هی
چربی می افته از بها
هی هی
(از اول تا آخر مجددا تکرار کنید پلیز!)
=====================================
حالا بشنوید با صدای شاهرخ شاد و شنگولیان!:
http://www.semahal.com/g.htm?id=7023
دیانا هی هی ایی!
دیانا | February 5, 2008 7:54 AM
انارجان من دوباره سوالم رو می پرسم ممنون می شم اگه خودت یا دوستان نظری دارند بهم بگند : اگه نخوایم پروتئین حیوانی مصرف کنیم ، مصرف دو یا سه بار تخم مرغ د رهفته و حبوبات و سویا ، پروتئین لازم برای بدنمون رو تامین می کنه ؟
من واقعا گوشت (مرغ ماهی گوشت قرمز ) سخت می خورم یعنی به زور می خورم . اگه بدونم که اشکالی نداره که جایگزین بشه و مشکلی برام پیش نمیاد ، هرچه زودتر این گوشت حیوانی رو حذف می کنم یا دست کم محدودترش می کنم .
البته امروز عصر می خوام برم دکتر تغذیه . از دکترم هم می پرسم .
لی لی | February 5, 2008 7:55 AM
انار جون من با اجازه امروزخودم رو وزن نمیکنم . راستش چون تا وقتی که دفاع نکنم خیالم راحت نمی شه - تصمیم گرفتم این مدت روی این کار کنم که وزنم اضافه نشه .
بعد که دفاع تموم شد به کم کردن وزن می رسم . راستش اظطراب نمی ذاره نه درست غذا بخورم نه درست ورزش کنم .
از طرفی جلسه های اجباری و خوراکی های غیر سالمی که هست و ادم رو مجبور می کنن که بخوره هم اذیتم می کنه .
راستی یه سوال . راه حلی درباره این مشکل من به ذهنت می رسه . اکثر همکارهای من خصوصا تو محیط های آموزشی آقا هستن و براشون رژیم داشتن و گرفتن رژیم یه کار مسخره است . حتی اگه اینطور هم نبود من ترجیح می دادم که وقتی دارم سالم می خورم خودم بدونم فقط . حالا تو این جلسه ها همه ش شکلات و کافی و بیسکویت و چیزهای پرکالری و کم خاصیت هست .
من اغلب مواقع یه گاز خیلی خیلی کوچیک از هر چیزی که بر می د ارم می زنم و بقیه اش رو توی دستمالی چیزی قایم می کنم و می اندازم تو کیفم . اما بعضی وقتها که مثلا ناهار یا یه وعده غذایی تو جلسه ام خیلی خودم رو نمی تونم کنترل کنم .
چون گرسنه می شم (نه میوه یی - نه میان وعده یی )و از ترس کالری خوردن زیاد - صبحانه هم نمی خورم . اینجور وقتها اندازه ی یه گاو غذا می خورم و تا شبش هم اعصابم خورده .
نمی دونم از بچه های گروه کسی هست که موقعیتش شبیه من باشه یا نه . دلم می خواد بدونم شماها چه کار می کنین با این وضعیت
ممنون
سارا (تيتان ) | February 5, 2008 8:08 AM
سارا جان شايد بگم من كلي از زندگي كاريم تو اين جلسه ها ميگذره من هم با اين قضيه مشكل شديد داشتم اما الآن سعي ميكنم تو خونه يا سر كار قبل از اينكه برم تو جلسه يك صبحانه كافي بخورم روي من شير گرم و نون و پنير خيلي جواب ميده از وقتي اين كار و كردم وضع خيلي بهتره خيلي خيلي كم ميخورم تو اين جلسات و واقعا گرسنه هم نيستم كه وسوسه بشم. با وعده هاي غذايي هم ميشه كنار اومد غالب ظرفت رو با سالاد بدون سس پر كن و فقط مقداري از گوشت و با كمي برنج بخور. مهمترين كار اينه كه جلوي وسوستو بگيري.اگه هم كسي به زور برات ژله يا هر چيز ديگه اي ريخت نخورش بذار گوشه بشقابت بمون
زهرا | February 5, 2008 10:00 AM
لی لی جان
تا جایی که من میدونم پروتئین های گیاهی تمام اسید آمینه های مورد نیاز بدن رو ندارند، بنابراین اگه بخوای فقط منابع گیاهی رو استفاده کنی پروتئین کافی در بدنت ساخته نمیشه و باید حتماً در کنارش از منابع حیوانی هم استفاده کنی. حالا اگه گوشت دوست نداری میتونی با تخم مرغ و لبنیات بقیه اسید آمینه های مورد نیاز رو به بدنت برسونی که اون زنجیره پروتئینی کامل ساخته بشه، ولی در مورد اینکه چندبار در هفته و چقدر بخوری اونو باید متخصص تغذیه برات تعیین کنه.
شانه بسر | February 5, 2008 11:34 AM
راستی اینم بگم رفرنس چیزهایی که نوشتم یکی از مصاحبه های دکتر کیمیاگر بود.
شانه بسر | February 5, 2008 11:37 AM
آخ جوووووووووووووووووون. اینترنتمون وصل شد. البته سرعتش خیلی کمه. اما همین هم خوبه. من رفتم لوگ رو آپدیت کنم.
سارا جان باید یه چیزاهایی ته کیفت جاسازی کنی. بادوم خام و گردو خوبه. یا نون سبوس دار.
من هویج و کرفس خرد شده با خودم می برم. نزدیک ناهار شروع می کنم به خوردن. چند بار آقایون همکار دیدند و شروع کردند به مسخره کردن.
چه می شه کرد فرهنگ سالم خوری بینمون وجود نداره. حالا اگه کیک و شکلات می خوردم کسی تعجب نمی کرد.
من هم کلا تره خرد نکردم. هر روز هویج و کرفسم رو میارم. کشمش و توت و 3 تا دونه انجیر خشک هم میارم که با چایی ام بخورم.
الان بقیه همکارام به تبعیت از من هویج کرفس و گل کلم میارند. حتی یکی از آقایون مسن هویج خرد شده و خیار میاره.
این همکارم که مسنه ناهار شرکت رو نمی خره یه بار الویه آورده بود و هی می نالید که مایونز براش مضره. خب پیره. بهش گفتم با روغن زیتون و ماست و نمک فلفل و کمی آبلیمو سس درست کن. اینکار رو کرد و خیلی هم خوشش اومد.
خلاصه لایف استایل عوض می کنیم خونه دار بچه دار زنبیل و بردار و بیار
آلبالو | February 5, 2008 12:41 PM
بالاخره اینترنت ما وصل شد و این اولین میتینگ اناری من هست.
توی این یه ماهی که دانشگاه میرم نتونستم به وزن و این حرفا فکر کنم . درسا هم اینقدر سخته که از صبح تا نصفه شب چسبیدم به صندلی . از شدت استرس هم شبا خواب درست حسابی ندارم . تنها فعالیت من همون چهار روز در هفته دانشگاه رفتنه که هر روزش مجبورم حدود 3-4 کیلومتر سربالایی و سرازیری رو پیاده برم. وضعیت غذا هم که دیگه نگو هرچی گیرم بیاد باید بخورم و خدا رو شکر کنم.
حالا شما دوستای عزیز بگید "لایف استایل"رو کجا می تونم بگنجونم.
شاید بهتر باشه از همتون معذرت بخوام و جمع رو ترک کنم و تنها در حد تماشاچی سایت بمونم.
leili | February 5, 2008 12:45 PM
من می خوام لوگ رو آپدیت کنم ها. اما همش ارور میده. فردا آژدیت می کنم اگه خدا بخواد و اینترنتمون وصل باشه :(
آلبالو | February 5, 2008 12:52 PM
من 100 گرم بیشتر کم نکردم باید آبدیت کنم با این وضع؟؟؟
lilac | February 5, 2008 2:21 PM
من امروز افسرده هستم و یک تا دو ساعت گریه کردم/
بهارک | February 5, 2008 3:05 PM
اناار جان من به آدرس blog_identity که روی یاهو هست و تو وبلاگ گفته بودی میل زدم.این آدرس درسته یا باید به جای دیگه ای میل بزنم برای عضویت؟
بهاران | February 5, 2008 4:14 PM
همین پست فسقلی هم باز خداااااا بود!
sooski | February 5, 2008 5:03 PM
salam anar khanoom, bebakhshid ke pinglish hast phonte farsi felan nadarm, badam man loge gorooh ro por kardam faghat nemidoonam badesh bayad che tory to mitinge 3 shanbe ha sherkat konamr ?
Anonymous | February 5, 2008 5:07 PM
esmam ro yadam raft to ghablie benevisam
maryam | February 5, 2008 5:08 PM
مریم جان شرکت توی میتینگ یعنی همین که لوگ گروه رو آپدیت کنی و بیای پست میتینگ رو بخونی و اگر دوست داشتی توی بحث ها شرکت کنی و نظراتتو بنویسی.
شانه بسر | February 5, 2008 5:57 PM
hi guys
finaly I lose 1 pound.It's very small but big for me .when I come back home I'll update the sheet .anar joni thanks for your help
paybarah | February 5, 2008 6:33 PM
انار جون من شیت رو پر کردم.اگه میشه منو از غیرفعالی در بیار پلیز.با وزن جدیدم هم پر کردم تا دوباره شروع کنم.شکر خدا امتحانا تموم شد.سلام دوباره به همه دوستای گلم.بوووووووس
سحر | February 5, 2008 7:05 PM
لی لی جان دکتر من هم عین حرف شانه به سر رو زده. که کامل ترین پروتئین ها اونهایی هستند که منبع حیوانی دارند که صد البته مفهومش فقط گوشت قرمز نیست. میشه لبنیات باشه(ماست و شیر هردو خیلی خوب هستند) یا تخم مرغ. سه تا سفیده تخم مرغ رو بریز کف ماهی تابه و همینجور که داره سفت میشه با کفگیر تند تند هم بزن. وقتی سفت شد برنج که درست میکنی با برنجت قاطی کن. سفیده تخم مرغ خیلی خیلی کم کالری داره و پروتئین هم داره و اینجوری که درست کنی و قاطی کنی کامل طعم غذا رو میگیره و تو غذاگم میشه اصلا نمیفهمیش. میتونی نیمروهات رو هم سفیده اش رو بیشتر کنی یا توی غذاهای مختلف یواشکی بریزی ببینی چی میشه.
anar | February 5, 2008 7:15 PM
سالومه جان
طول قدم در شمردن تعداد قدم فرقی نمیکنه. طول قدم رو میگیره که بتونه حساب کنه چه مسافتی راه رفته ای.
anar | February 5, 2008 7:19 PM
آریس تعداد قدمها رو با هم جمع کن بر تعداد روزها تقسیم کن میشه میانگین قدمها.
انار | February 5, 2008 7:20 PM
انار جان من 27 سالمه قدم 168 سانتی متر هست و وزن الانم 88 کیلو-مرسی
مهسا | February 5, 2008 7:22 PM
انار جان من 27 سالمه قدم 168 سانتی متر هست و وزن الانم 88 کیلو-مرسی
مهسا | February 5, 2008 7:24 PM
سارا تیتان جون
توی موقع استرس چاق نشدن و وزن رونگه داشتن خودش کلیییی کاره. همه میدونیم اینو. برو با خیال راحت دفاعت رو بکن و بیا. اما برای مشکل جلسات به نظر من اتفاقا صبحانه حسابی باید بخوری. یعنی نیمرو و نون و عدسی و یه چیزی که حسابی سیر و خوشحالت کنه. اینجوری وقتی بری توی جلسه گرسنه نیستی و راحت میتونی اصلا اون شکلات رو بذاری توی بشقابت و نخوریش که غائله هم درست نشه. به نظرم اگه بتونی شیر ببری سر کار برای خودت قبل از جلسه شیر عسل درست کنی بخوری هم خیلی جلوی اشتهات رو بگیره. چون اصولا مایعات و پروتئین هردو سیر میکنند و شیر هردوش رو داره و چون شیر عسل شیرین هم هست تو دیگه چشمت دنبال شیرینی های اونا هم نمیدوه.
انار | February 5, 2008 7:25 PM
انار جون می دونم میانگین چجوری حساب می شه!
منظورم اینه که وقتی روزهام خیلی متفاوتن مثلا یه روز تو بازه 5000 تایی یه روز 12000 تایی این میانگین بدست اومده آیا منطقیه؟
یعنی می تونم روتین خودم بدونمش؟!
آريس | February 5, 2008 7:31 PM
آها. خوب ببین تو واریانست زیاده. زندگی منم همینجوریه. روزهایی که خونه ام تعداد قدمهام کمه و روزهایی که ورزش میکنم زیاده. مجبوریم. من میانگین رو روتین حساب میکنم. اما به مرور باید دقت کنیم ببینیم روزهایی که قدمها زیاد بوده چکار کرده بودیم و توی بقیه روزها هم تکرار کنیم که واریانس هم کم بشه.
اگر روال معمول زندگیته به نظر من میانگین رو بگیر و خودت حواست باشه که سعی کنی هر روز همون حدود هدف راه بری.
انار | February 5, 2008 7:35 PM
راستی کسی دیکشنری آن لاین تصویری سراغ نداره ؟ اینجا هرچی که رنگش سبز باشه رو میخورن و من نمی دونم این سبزیجات چی هستن و چقدر کالری دارن . اسم محلی هم که توی لیست کالری غذاها نیست.
میشه یکی کمکم کنه!!؟؟؟
به نظرتون با زندگی خیلی خیلی دانشجویی و صرفه جویی خیلی زیاد چه جوری میشه رَِژیم گرفت ؟
leili | February 5, 2008 7:42 PM
leili
کجا زندگی میکنی؟
انار | February 5, 2008 7:45 PM
مالزی !
leili | February 5, 2008 7:46 PM
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما در طی یک اقدام متهورانه تصمیم به ادامه تحصیل گرفتیم . متهورانه اش از این لحاظه که پشتوانه مالی درست و حسابی نداشتیم. نه که فقیر باشیم ها! نه ! منتهی توی دو سه سال زندگی مشترک آدم چقدر می تونه پس انداز داشته باشه .
یه خونه فسقلی داریم که دادیم اجاره و اومدیم اینجا. اولش زیاد وحشتناک نبود اما مشکلات از اونجا شروع شد که من دانشگاه قبول شدم ، قیمت دلار توی ایران رفت بالا و توی مالزی ارزشش اومد پائین ، حالا شما بنگرید به این درآمد ما!
برا همینه که میگم زندگی خیلی خیلی دانشجوئی!!! رژیمو کجاش جا بدم ؟ از طرفی از دیدن این هیکل ناجور هر روز بیشتر عصبی و استرسناک میشم!!!
وای ببخشید !خیلی آسمون ریسمون بافتم .
leili | February 5, 2008 7:55 PM
لیلی جان. بشین یه لیست بنویس از خوراکی های رومره ات بعد ببینیم با چی میشه جایگزینش کرد.
انار | February 5, 2008 8:01 PM
صبح یه دو نه سیب کوچولو یا پرتقال
یه ساعت بعد یه لیوان شیر سویا با نون و پنیر و کره و عسل!! یعنی بیشترش نون یه کمی هم بقیه اش.
از ظهر تا شب هم معمولا توی کانتین دانشگاه یکی دو تا نسکافه می خورم با چند تا دونه از اون نمی دونم چیا که توی روغن سرخ میکنن یه چیزایی مثل پیراشکی یا سمبوسه که یه کم هم شیرینه !! کوچولو هم هستن
و اما شب !!!!
این قسمت بدترین قسمت ماجراست چون معمولا برنج درست می کنم (برنج اینجا خیلی به صرفه هست) و هرچی از صبح گشنگی کشیدم رو جبران می کنم.
از خونه نمی تونم غذا ببرم دانشگاه فقط گاهی چندتا میوه می برم که جای اون گیگیلی ها رو بگیره (اما خوب میوه خیلی گرونتره!!)
leili | February 5, 2008 8:17 PM
منم هستم.با برنامه ورزشي خوب ورژيم غذايي افتضاح:) ولي خوشحالم فعلا...يه تلنگر وانگيزه جدي مي خوام كه اين ياعلي روبگم وكمربندمو باز صفر كنم وبرم براي دوكيلوي بعدي...با اين خوردن ثابت بودن وزنم شاهكاريه خودش...
تازه امروز رسما ديگه ازين گام شماره استفاده كردم از صبح.روي تردميل وصلش كردم به جورابم ولي با مزه گيه قضيه اينه كه به ازاي هر ده قدم من اون يكي حساب مي كنه...حالا همون يه تقريبي دستم اومد.
تو باشگاه همه كج كج نگاه مي كردن بهش...ديدين آدم خيلي وقتها روش نميشه يا نمي خواد فضول به نظر برسه مستقيم به چيزي نگاه نمي كنه:)))))))))))
ولي انار فتوا بده بريم يه مدرن ترشو بخريم كه دلمون خوش باشه كه يه كالري نشون ميده..دقيق باشه...نمي دونم همچين مجلسي باشه
آزي | February 5, 2008 8:23 PM
راستی رفتم تاریخ لوگ رو بروز کنم دیدم 10 پوندیم.فکر کنم ستارمو پس بگیرم انار خانم.:)
آريس | February 5, 2008 8:30 PM
من یه سفر رفتم مالزی واقعا غذاهاشون عجیبه و به ذائقه ما وحشتناک.البته اون سفر قبل از روزهای طلایی لایف استایل بهینه من بود وگرنه شاید خوشم میومد.;)
آريس | February 5, 2008 8:34 PM
میشه ایمیل منم لطفا در راه خدا حواب بدید لطفاااا
goli | February 5, 2008 9:22 PM
دیسیپلین
تمرین دیسیپلین
دانش و تمرین دیسیپلین
بکار بردن دانش و تمرین دیسیپلین
هفته ی بکار بردن دانش و تمرین دیسیپلین
این هفته هفته ی بکار بردن دانش و تمرین دیسیپلین
هفته ی بکار بردن دانش و تمرین دیسیپلین
بکار بردن دانش و تمرین دیسیپلین
دانش و تمرین دیسیپلین
تمرین دیسیپلین
دیسیپلین
دیانا | February 5, 2008 11:01 PM
lilac جون
شرایط ورود به برنامه ی ۸ هفته ایی کمی سخته.
با اجازه ی انار برای اینکه پیگیری این برنامه برای تو و برای مرور دوستان دیگه ایی که شروع کردن یا می خوان شروع کنن٬ راحت تر بشه تا بتونیم نسبت به برنامه پایبندتر عمل کنیم اول انگیزه ی شروع اولیه رو که انار برای یکی از دوستان خوب مون نوشته اینجا می ذارم تا اصلا خودت رو محک بزنی که آیا می تونی به این برنامه و با این شرایطی که داره به عنوان یه اولویت اول نگاه کنی یا نه:
انار نوشته:
«اول بگم که چرا من میخوام که با هم این برنامه رو داشته باشیم و بگم که من توی ذهنم چی دارم. انگیزه شخصی من اینه که دوست دارم یه روزی مربی بشم و فکر میکنم این تجربه خوبی میشه اگرچه که از راه دوره( میگم که نگی این انار واسه رضای خدا کار میکنه). و انگیزه ام برای تو اینه که احساس میکنم واقعا میخواهی اما نیاز داری که یکی یه مدت هلت بده تا راه بیفتی و اعتماد به نفس پیدا کنی که مسیرت درسته و جواب میده. من هیچ تجربه مربی گری ندارم و تخصص تغذیه هم ندارم. میدونم اینا رو میدونی اما میگم که معلوم باشه. فکر هم میکنم از روزی که شروع کنیم امتحانی هشت هفته انجام میدیم و برآورد من اینه که اگر تو دو ماه خوب و ممتد رو برنامه باشی و نتیجه انشالله ببینی راه میفتی.
حالا اگر با اینا موافقی چند تا کار ازت میخوام بکنی:
اول اینه که اگر سابقه مریضی خاصی داری بری چکاپ کنی با دکتر عمومیت و اوکی بگیری که میتونی شروع کنی ورزش. و اگر لیست غذاهای خاصی برات بده اونا رو بگیری یا اگر حرکات خاصی برات ممنوعه بگیری.
دوم اینکه بشین برای من بنویس و ایمیل کن که چرا میخواهی من باهات برنامه رو شروع کنم. چرا میخواهی لاغر بشی؟ چرا برات مهمه؟ میخوام منو قانع کنی که واقعا میخواهی و متعهد هستی و انجام میدی.
کالری شمردن یاد گرفته ای؟ اگر نه باید یاد بگیری. ترجیحا با یه سایتی مثل فیت دی. یا میتونی از فایلی که آریس درست کرده استفاده کنی. از الان تا هفته دیگه هرچی از دهنت رفت پائین رو باید بنویسی. این یک روند استاندارده که ببینیم اصلا داری چه میکنی. اگر خواستی ورزش بکنی بکن ولی اگر به صورت نرمال نمیکنی الان هم لازم نیست. به جاش تمرکزت رو بگذار روی یادداشت کردن غذاهات و یادگرفتن کار با فیت دی(چون پروتئین و اینا هم میشمره) و هر روز ساعت خواب و بیداریت رو هم بنویس.
برو یه گام شمار بخر. ارزونترین نوعش رو هم بخر که فقط قدم میشمره و هیچ قرطی بازی دیگه نداره.
اوکی همین. به اندازه کافی مشق شد. ببینم چه میکنی. انشات رو تا جمعه باید به من بدی که چرا میخواهی این برنامه رو با هم شروع کنیم.»
در ادامه حالا باید بری اینجا و این رو هم دقیق بخونی چون انار توضیحات مفصل رو اینجا داده و خط و نشون ها رو کشیده:
http://anarweightloss1.blogfa.com/post-104.aspx
حالا اگه با همه ی این شرایط موافقی و می تونی به عنوان اولویت اول زندگی به رژیم و ورزش نگاه کنی باید از اینجا برنامه رو پیگیری کنی:
http://weightloss.anarkhanoom.com/2008/01/28.php
و بعد هم میتینگ به متینگ بیای جلو تا ببینی از میتنگ ۵۴ به بعد٬ انار هر هفته در مورد ادامه ی برنامه چه دستورالعملهایی داده.
امیدوارم که گویا باشه.
دیانا | February 6, 2008 3:55 AM
نمی دونم چرا امروز صبح که رفتم روی ترازو 1 کیلو زیاد کرده بودم!!!!!!!!!!!
دارم از غصه و تعجب دق مرگ می شم.آخه یعنی چی؟؟؟ تو رو خدا یکی بیاد بگه بهم!!
سالومه | February 6, 2008 5:10 AM
دیانا عزیز
ممنون لطف کردین.
من کاملا 10000000% موافقم
فقط برای گام شمار باید تا دوشنبه صبر کنم چون همه جا تعطیل اینجا... من فقط تونستم مارک Osim پیدا کنم
ارزون اینجا پیدا نمیشه اما خوب میخرم حتما.ایمیل هم حتما یا امروز یا فردا بهتون می زنم بقیه کارا رو هم که الان انجام دادم.
بازم ممنونم
lilac | February 6, 2008 7:19 AM
salam
sadaf | February 6, 2008 7:47 AM
salam dostay aziz
babat deroz man ozr mekham
medonam hech bahonae nemeshe ovord valy ....
im so sorry
cu next week
sadaf | February 6, 2008 8:14 AM
آریس دیانا سالومه و آزی دوستای خوبم خیلی ممنونم که همتون به فکرم بودین بله جالب بود تایم هم گرفتم نوشتم انگار ورزشی بوده :)) علت گریه کردنمو ۵ بار اومدم نوشتم و بعد پاک کردم. آخه دوباره یادم میفته گریه می کنم :)) مثلا خواستم به سلامتیم اهمیت بدم و دو تا دکتر رفتم که هم موهام نریزه و هم لاغر شم که رفتار چندان محترمانه ای نداشتن من هم که تو عمرم کسی بهم بی احترامی نکرده بود خیلی بهم بر خورد و خیلی گریه کردم. شما می گین موهامو چی کار کنم که نریزه البته هنوز نریخته ها اما مثلا واسه تقویت موهام چی بزنم بهش؟ پیشگیری می خواستم بکنم خیر سرم که حالم گرفته شد.
بهارک | February 6, 2008 8:17 AM
سالومه جون من هم یک کیلو زیاد کردم چون پرید هستم وقتی این تموم می شه برمی گرده سر جاش
بهارک | February 6, 2008 8:30 AM
شایدم با وزنه یا دستگاه کار کردی بدنت ماهیچه عضله تولید می کنه ماهیچه از چربی سنگینتره اما ظاهر مرتب تری به بدن میده و لاغرتر می شی .
بهارک | February 6, 2008 8:32 AM
سلام انار عزیز من وارد کردم انچه لازم بود از دعوتت هم مرسی ..
tala | February 6, 2008 9:14 AM
سلام انار عزیز من وارد کردم انچه لازم بود از دعوتت هم مرسی ..
tala | February 6, 2008 9:15 AM
بچه ها کی میتونه به من کمک کنه من اینجا عضو شدم اما اقعا نمیدونم باید چی کار کنم نه بلدم کالری هامو بشمرم نه میدونم هر غذا چقدر امتیاز داره و حتا چند امتیاز میتونم بخورم
از کجا اینارو یاد بگیرم؟
اما شدیدا مایلم این لایف استایلو وارد زندگیم کنم و البته درست زندگی کنم
انار جان من از همون 1 سال پیش که شما شروع کردید دوست داشتم شروع کنم اما جراتشو نداشتم و البته همون موقع هم خنگ بودم و نمیفهمیدم چیکارباید بکنم
شده بود جریان اونی که خودکارش تموم شده بودو ترک تحصیل کرده بود منم چون نمیفهمیدم خب شرکت نکردم اما الان واقعا کمک میخوام
goli | February 6, 2008 9:15 AM
بچه ها من پيشنهاد دارم.....
الان شما وارده هفته چهارم برنامتون شديد .خوب؟(لطفا همه با هم بگيد خوب)...برنامه هشت هفته اي روز 21 اسفند يا 10 مارچ يا 2ربيع الاول تموم ميشه.خوب؟.....همه لطفا...عقبي ها صدا نمياد...حالا پيشنهاد من اينه كه با توجه به نزديك شدن ايام عيد وبهار وعشق وصفا وتعطيلات چاق كننده وبخور بخور وبريز وبپاش وبخور وبخواب وبزن وبكوب وبرو وبيا ...خوب؟....و اينكه خيلي از ما به يك سالگي برنامه مون مي رسيم ....هفته آخر برنامه هشت هفته اي يا دوهفته آخر ش وهفته بعدش يعني هفته نهم رو به عنوان عيدانه نام گذاري كنيم وبه عنوان عيدي ويه جمع بندي ساليانه براي ما ايرانيها ويه جور مبدا تاريخي وتصميمي همگي دو پوند كم كنيم.كه هم متناسب تر باشيم هم با انگيزه بهتر وبيشتر به پيشواز عيد وتعطيلات بريم وهم بتوينم اين دكمه اخري رو كه هميشه باز ميم ونده يا زيپ اون شلواري كه بالا نميرفته يا اون چيزي گرد وتپلي كه ا ز بين دكمه ها هي سلام مي كرده رو مشكلشو حل كنيم .
آزي | February 6, 2008 9:28 AM
بهارک خانومی زیاد ناراحتی نکن رژیمی که با ورزش همراه باشه زیاد به پوست و مو آُسیب نمی رسونه . اما خوب چون بدن آدم با تغییرات مواجه می شه طبیعیه که عکس العمل نشون بده ! برای همین هرروز یه دونه قرص مولتی ویتامین مینرال (از نوع درست و حسابیش) و هر شب یه دونه قرص ویتامین ای بخور خیالت هم راحت باشه تا زمانی که میوه و سبزی به اندازه کافی بخوری اتفاقی برات نمی افته . برو به سلامتی شروع کن . برای منم دعا من که همت کنم از این کرختی دربیام.
leili | February 6, 2008 9:33 AM
اگه موافق بوديد مي تونيم از برنامه هاي شيت ساز بخوايم كه يك شيت مخصوص دوهفته يا سه هفته درست كنن كه كار گروهي بشه مثل همون شيت ماه رمضون يا همين برنامه شمارش معكوس براي ميتينگ تولد كه خيلي خوب بود وانگيزه بودوهركسي هم به علاوه اين 2پوند يك هدف تعيين كنه كه توي اين برنامه عيدانه بهش برسه مثلا اينكه:توي اين مدت اگه شكلات خوره لب به شكلات نزنه...اگه مثل من سس وكره ومربا خوره نخوره...اگه نسبت به برنج سسته برنج خوردنو خيلي كم كنه...يا اگه برنامه ورزش رو شروع نكرده يا هنوز مستمر نيست بياد توي اين مدت بهش برسه.
خيلي زود گفتم ولي نمي دونم چرا من از دوماه قبل از عيد اينقدر جو عيد وبهار ميگيرتم واحساساتي ميشم.اخه امسال خيلي سردمون شد ويخ زديم ومرديم اينقدر برف وبارون ديديم ولرزيديم.آخرشم كه عكس برفي نگرفتم:)حالا حداقل يه انگيزه بهاري داشته باشيم تو اين سرما دلمون خنك شه.
خانم هاي رئيس ومدير لطفا به طرح پيشنهادي بنده وقعي بنهيد دي:
متوجه شديد كه من چهار شنبه ها فكر مي كنم:)))))))))
آزي | February 6, 2008 9:34 AM
گلي جون مي توني بري يه كم بالاتر همين صفحه ديانا براي يكي از تازه وارد ها كاملا توضيح داده.بعد هم انار روش امتياز شمردن وكلا امتيازها رو توي يك قسمت از اينجا گذشته كه سعي ميك نم پيدا كنم(ديانا لطفا نخند مي ترسم برم باز گم شم :)ولي حالا كه شماها نيستيد مجبورم برم كه مشعلو روشن نگه داريم.پس من رفتم اگه كم شدم براي من اي مهربان چراغ بياور دي:)
اونو بخون بازم اگه سوالي بود درخدمتيم.خيلي هم سخت نيست.ياد ميگيري
آزي | February 6, 2008 9:38 AM
لوگ گروهی برام باز نمی شه. انار من غیر فعال نیستمها. 300 گرم ناقابل کم کردم.55.1 شدم. در اولین فرصت که صفحه باز شد وزنم رو وارد می کنم
آلبالو | February 6, 2008 9:41 AM
ديانا دي: ديانا من برگشتم....ببين اين دفعه گم نشدم حتي نون خشكم نريختم خودم راهو پيدا كردم .
گلي جون اين سيستم امتيازي دكتر اناره
http://weightloss.anarkhanoom.com/points.php
مي توني قد وسن ووزنتو بگي من برات پيدا كنم مقدار كالري پايه ودر حالت رژيمي ت رو...آخه من اينجا رئيسم وهمه كاره انار شاگردم الان خوابه همش يا خوابه يا داره با گربه هاش بازي مي كنه....دي:
آزي | February 6, 2008 9:45 AM
آزی جون ممنون از راهنما هات اما من ضریب هوشیم تقریبا صفره!!!
مثلا برنج یا خورشتهای ایرانی یه ه میدونم مثلا جوجه یا ماهیه سرخ شده چطوری حساب میشه یا م با قد 170 وزن 89 و چند امتیاز میتونم بخورم؟
من ساکن ایرانم پس اکثرا غذاهای ایرانه
goli | February 6, 2008 10:10 AM
سلام. من برگشتم. خوب دیروز که خوب نخوردم. امروز هی بدی نبود. الان هم سیب در کیفم دارم که یکمی که ناهارم هضم شد بخورمش.
آرام | February 6, 2008 10:32 AM
از طرف تعدادي از بچه ها اي ميل داشتم در مورد فايل اكسل كالري شمار.آپلودش كردم و لينكش الان توي قسمت پيوندهاي روزانه وبلاگمه.
روش كليك كه بكنيد كادري مياد كه بايد گزينه save رو بزنيد.خيلي سريع دانلود مي شه.
در مورد خودشم بايد بگم مي تونيد تو كادرهاي زرد مقابل هر ماده غذايي مقدار مصرفش به گرم رو درج كنيد تا كالري رو براتون محاسبه بكنه.توي كادرهاي صورتي كه مال چند ماده غذاييه بايد تعداد مصرف رو وارد كنيد.
آريس | February 6, 2008 10:47 AM
سلام انار جون
اتفاقا هر کسی من و میبینه میگه اخه تو کجات چاقه که رژیم میگیری ؟ ولی به نظر خودم من چاقم .. نمیدونم چرا دیگران متوجه چاقی من نمیشن ؟!
البته من انورکسیا ندارم .. اخه اونایی که انورکسیا دارن پوست و استخونن .. من که اونجوری نیستم .
عزیزم .. میشه لطفا بهم بگی چه غذاهایی پروتیین داره ؟ البته به جز گوشت قرمز که من نمیخورم
مرسی که دوست و همراه خوبی هستی برای همه ما
گلبو | February 6, 2008 11:28 AM
انار جون مرسی از راهنمائیت بالاخره فهمیدم لوگ چی به چیه. جدولم رو هم الان میرم درست می کنم. ولی هنوز جا نیفتادم درست و حسابی بازم میام با سوالهای جدید. اکی؟ :×
Fairy | February 6, 2008 11:56 AM
من هم دوست دارم هی کالری هامو بشمرم ولی کار سختیه و هی بی خیال میشم میگم همین طوری مواظبم که پر خوری نکنم ! به نظرتون چقدر مفید اومد شماهایی که کالری میشمردین ؟ مرسی
tameshk | February 6, 2008 2:21 PM
آقا من همین جور شوخی شوخی 2 کیلو کم شدم .... می دونم اولشه.... اما بازم خوبه... اصلا هم گرسنگی نکشیدم...
کرم ابریشم | February 6, 2008 4:04 PM
مرسی لیلی جان من هم تازه از دیروز مثلا افسرده بودم و کرخت :)) ادا در میارم واسه خودم اما تا عید وقت زیادی نمونده.
تمشک من هم کالری شمردن برام سخت بود البته لیست کالری بیشتر غذاها رو پرینت گرفتم اما بازم نمی شمردم فکر می کنم با همون میانه روی و پرخوری نکردن هم می شه نتیجه گرفت/ اما کالری شمردن هم خیلی خوبه اگه یاد بگیری زیادم سخت نیست. من دارم تمرین می کنم.
آزی جنگولی هست یعنی خنده داره؟ دلیل ناراحتیمم نوشتم الان دیگه خوب شدم.. تو جدولم ننوشتم آخه امروز خیلی شاهکار نبود اگه بنویسم آبروم میره رئیس :)
بهارک | February 6, 2008 4:31 PM
سلام
مرسی بچه ها . ممنونم انار جون
سعی می کنم به توصیه هاتون عمل کنم .
فقط مشکل من اینه که من اصلا میلی به خوردن اینها ندارم . نخوردنشون بی احترامی حساب می شه . خصوصا جلسه هایی که با استادم هستم .
سارا (تيتان ) | February 6, 2008 5:06 PM
گلي خوشگلي گلي دلبري گلي ازهمه زيبا تري...من عاشق اين اهنگم...وزنتو كم كن با اين اهنگ برو روي ميز برامون عربي برقص...
ببين گلي جون اين پست انار رو بخون در مورده كالري مورده نياز روزانه
http://anarweightloss.blogfa.com/post-38.aspx
چون خيلي توضيح ندادي ومن نمي دونم كه سنت چنده مثل اكثر گروه 27 ساله :)يا بيشتر يا كمتر وفعاليتت چقدره...حالا ازون جايي كه موقعيت حساسه همون برو اين پست روبخون واز روي اين سايتها كه انار گذاشته كالري مورده نيازتو محاسبه كنhttp://www.my-calorie-counter.com/Calorie_Calculator.asp
http://www.scientificpsychic.com/fitness/nutrition1.html
اگه فعاليت نداشته باشي بايد حدود 1700 در حالت رژيمي بخوري تا نيم كيلو در هفته كم كني.حالا باز خودت برو دقيقش رو بياب.
بعدشم دروغ گفتم كه رئيسم من فقط ميام اينجا كفشها رو جفت مي كنم وخانم وكتر ها كه ميان پالتو وچترشونو مي گيرم براشون واويزون مي كنم وچند تا كار ديگه :))
بهارك جون مجلسي معاني وسيعي داره ولي جينگولي رو هم شامل ميشه.
اتفاقا همين خراب كاري ها رو بايد ثبت كني كه هي جلوي چشمت باشه كه درس عبرت بشه وبه قول رقي آيينه دق...
آزي | February 6, 2008 6:19 PM
انار جون مرسي از تذكرات.خودمم يه قرون به اين مربي اعتقادي ندارم اگه كار بلد بود خودش اينقدر بد هيكل نبود.يادته يه بار نمي دونم به پي براه بود يا سردر گم كه مربيش جيگري بود براي خودت گفتي مربي انگيزه ميده...حالا نمي خوام بد گويي كنم ولي نكرده يه كم كار كنه روي هيكلش تبليغات كارش بشه.بين پاهاش به اندازه يه دست ويه راكت فاصله ست وهمش هم دهنش داره ميجنبه وبا تلفن حرف ميزنه.روي اعصاب وروانته شديد.همشم موزيك هايي كه توي باشگاه ميذاره تو مايه هاي شكيلا وسپيده و ازين خواننده جغ جغه هاي زنه كه من حالم بد ميشه اهنگ هاشونو گوش مي كنم حالا بگير برو تا اخر.
من با يه آقاي بدنساز كه كلي ساله كار ميك نه با دستگاه مشورت كردم اونم بهم گفت كه برنامت زياده ولي ميبيني با يه دستگاهي كار مي كني كه حالت لرزش پيدا مي كني نبايد ادامه بدي ووزنه رو هم در صورتي زياد كن كه وزنه قبلي كاملا برات عادي شده باشه وهمون توصيه هايي كه شري گفت.
من يك حركت رو كاملا حذف كردم چون ديدم خيلي هنوز برام سنگينه.
بيشتر اين حركات الان هم نيم ساعت تردميله كه توي برنامم 15 دقيقه ست من به خاطر برنامه دو نيم ساعت ميرم.20 دقيقه دوچرخه ست و حدود 160 تا دراز نشست وهمين حدود ها پهلو.بعدم همون يه روز در ميونه
خودمم نمي دونم چه كنم اين يك ماه رو ميرم حالا تا ببينم چي ميشه.ديگه اگه بخوام هم وقتشو ندارم اين همه ساعت برم باشگاه
آزي | February 6, 2008 6:29 PM
میشه لطفا یکی این فرمول امتیازارو فارسی بگه؟
امضا گلی خنگه!!!
goli | February 6, 2008 6:31 PM
سلام به همه .آزی مردم از دستت اینقدر خندیدم .چرا اینقدر ما رو میخندونی که گرسنمون بشه و بریم غذا بخوریم و چاق بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با برنامه هفته نهم که گفتی من موافقم منم از 2 ماه مونده به عید جو گیر میشم حسابی.
الی | February 6, 2008 6:40 PM
گلی امتیاز فقط مخصوص اون پروگرام ویت واچرز که من میرم. کسی اینجا امتیاز حساب نمیکنه. همه فقط کالری میشمرند.
انار | February 6, 2008 6:45 PM
انار جون یک سوال . من کالری روزانه لازم برای بدنم رو با توجه به قد و وزن و سن حساب کردم, شد 1644. بعد دیدم اگر بخوام هفته ای 1پوند کم بکنم باید 500 کالری از این مقدار کم بشه که میشه 1144. ولی دوباره توی همون صفحه نوشته بود: The American College of Sports Medicine recommends a minimum of 1200 calories per day for females and 1800 calories per day for males. حالا من 1200 رو پایه قرار بدم یا 1144 رو؟
ضمنن آدرس سایتی که این محاسبات رو انجام داده این بود: http://www.my-calorie-counter.com/Calorie_Calculator.asp
مرسی هم از خودت هم از بچه ها که کلی کمک می کنند ما تازه واردها رو.
Fairy | February 6, 2008 7:09 PM
به آزی !
آزی مگه گام شمار تو همون مدل مهسایی ! نیستش ؟! خب اونم که کالری حساب میکنه که دختر جان ! بعد تازه مشکل ما با اون این بود که زیادی میشمره ! چه جوریه که مال تو کمتر میشمره ؟!
Shady | February 6, 2008 7:42 PM
Extrapounds Diet Tip
Brush your teeth when you know you have eaten enough. No food tastes quite as it should once you’ve brushed your teeth!
آزي | February 6, 2008 7:59 PM
22 ساله هستم
قدم 165
تقریبا 2 ماه پیش که رفتم روی وزنه 55 بودم اما الان فکر کنم 53 یا 52 باشم انار جون
گلبو | February 6, 2008 8:02 PM
Fairy جان
بهار و خود من هم توی همین محدوده کالری و کالری پایه هستیم. بزن 1200 و قبول کن که هفتگی کمتر از نیم کیلو ممکنه کم کنی. البته میتونی ورزش کنی اما کم نخور چون ضررش بیشتر ازنفعشه. البته حالا یه روز شد 1100 تا چیزی نمیشه اما به طور کلی کم نخور. مواظب باش به هیچ وجه زیر 1000 تا نشه.
انار | February 6, 2008 8:15 PM
من وزن ایده الم رو گداشتم 48 کیلو ( اخه من پارسال این موقع 48 کیلو بودم و میخوام دوباره به وزن قبلم برگردم عزیزم ) اما به 50 کیلو هم راضی هستم ..
گلبو | February 6, 2008 8:15 PM
مرسی برای اون سایتی که معرفی کردی .. حتما میرم میخونمش (:
گلبو | February 6, 2008 8:16 PM
شانه به سر و انار عزیز مرسی از راهنمایی تون
دکتر من هم نظرش مثل شما بود .
لی لی | February 6, 2008 8:21 PM
انار جون .. مرسی از راهنمایی هات .. به خدا منم سلامتی ام واسم از همه چیز مهم تره .. و حتی با خودم قرار گذاشتم وقتی به هیکل دلخواهم رسیدم ( تا توروز ) .. ورزشم و غذام رو 2 برابر کنم و یه برنامه غدایی سالمتر داشته باشم ..
یه چیز دیکه اینکه من دوست دارم پایین تنه ( رون هام و باسنم ) کوچولو تو و لاغر تو بشن ( ازشون راضی نیستم ) و بیشتر دچار چاقی موضعی هستم تا اینکه کلا چاق باشم
مرسییییییییییییییییییی برای همه توجه ها و کمک هات (:
قول میدم که بهتر بشم
گلبو | February 6, 2008 8:59 PM
سلام دوستان
من یه وبلاگ ر}یمی باز کردم ولی روی اکسترا پوندز هستش.نمیتونم روی بلاگفا هم باز کنم ولی این یکی رو خیلی دوسش دارم.نمیشه همین بمونه؟اشکالی داره؟
بهاران | February 6, 2008 9:37 PM
الان کامنتتو دیدم انار جون.مثل اینکه بهتره بکوچم.پس پیش به سوی وبلاگ جیگیلی در بلاگفا
بهاران | February 6, 2008 10:03 PM
آزی یعنی هرکس جدول شخصیش رو بنویسه و بعد یه شیت گروهی هم مثل شیت شمارش معکوس تولد هم درست کنیم؟
انار | February 6, 2008 11:15 PM
سلام انار جان خوبی
خسته نباشی
انار جان من ورزش و به 3 بار تغییر دادم و کالری ها هم در راستای واقع گرایی بیشتر کردم ولی من این هفته با اجازه هدف گام شمار همون 7500 میزارم که یکم عادت کنم بعد بیشترش میکنم به نظر شما خویه؟
بازم مرسی از همه چی
فدات
سردرگم | February 6, 2008 11:42 PM
Anar jan,
Thanks! The days that I go to the gym for 45 minutes I have higher numbers on my pedometer. I also walk a portion of my everyday round trip to work which is almost an hour of walking. Meanwhile, if the weather is good, I try not to stay at home and watch TV after I get home at evenings(we got rid of our TV) .
Baran | February 7, 2008 5:20 AM
آره انار جون منظورم همين بود دقيقا.
شادي جون الان ديدم كالري حساب ميك نه.شانه بسر درست مي گم.اين كالري ومسافت رو به مايل وكيلومتر نشون ميده واون اولي هم كالريه؟
اگه همينه مال من كم نشون ميده قدم هامو.خودم حساب كردم.جاشم كلي عوض كردم.نمي دونم كجا دقيق تره ولي به ازاي هر ده قدم حالا هر 5قدم يكي ميندازه
آزي | February 7, 2008 6:17 AM
آخه قوربونت برم من كه اين همه ميفهمي...اينقدر اين موضوع رو توي زندگيم تجربه كردم واينقدر به خودم غر زدم وچند وقتيه كه تازه فهميدم خيلي از عكس العمل هام براي تغييرات همون ترسه از تغييره نه سخت بودن ودوراز دسترس بودن اون كار...من آدميم كه هميشه با اولين تغيير توي هرچيز كوچيكي ساز مخالف ميزنم.از تغيير برنامه سفر..از مهمون دعوت كردن خانواده كه هميشه اولش من غر ميزنم حسابي ولي بعدش اينقدر بهم خوش ميگذره...حالت دفاعي داشتن در برابر انتقاد مخصوصا از كسي كه خيلي قبولش دارم ...اينجور وقتها يا يه نيروي دروني وبيروني يا يه اجباري هلم داده براي انجام اون كار يعني مجبور شدم تغييري يا شرايط جديدي رو بپذيرم با همون ديد انتقادي ولي وقتي ازش رد شدم ديدم نه تنها بد نبوده خيلي هم خوب بوده ولي اينقدر شرف داشتم كه برم بگم ممنون كه هلم دادي....ممنون كه اين تصميم رو گرفتي...ممنون كه بداخلاقيمو تحمل كردي....ولي واقعا مي خوام تغيير كنم...اين ترس واز خودم دور كنم...
يه بغل گنده براي اين پست خوبت ....بوسسسسسسس
آزي | February 7, 2008 6:32 AM
سلام/خوبید همه؟ اومدم ببینم چکار می کنید؟
آريس | February 7, 2008 7:23 AM
انار جان توصیفت دقیقا همونه که هست.یه کم مقاومت نتیجه می ده.
آريس | February 7, 2008 7:28 AM
انار جان سلام
من برگشتم، راستش حدود ۱۰ روز از برنامه عقب بودم و کلا شوت شدم بیرون!! از طرفیم فکر میکنم در حال حاضر اولویت اول من در زندگی بدست اوردن سلامتیم باشه ولاغیر!! من تمام میتینگ ها رو شرکت میکنم و کاهش وزن برام جزو چهار اولویت اوله(سلامتی،تغییر شغل،پایان نامه، کاهش وزن)، مخصوصا که از اول تا الان ۱۵ پوند کم کردم و یک کم قلمبگیهام کم شده راحتتر میتونم روی کاهش وزن تمرکز کنم. دوست ندارم فکر کنی برام بی اهمیت بوده که از برنامه کنار رفتم در صورتیکه کاملا برعکسه و چون دوست ندارم یهو بکل برنامه ول بشه ترجیح میدم ورژنی رو دنبال کنم که به برنامه من بیشتر میخوره. راستی رفتم بالاخره جیم ثبت نام کردم و personal trainer گرفتم هورا!!!!!! مرسی که انقدر وقت میگذاری موفق باشی ۱۰۰۰۰ تا بوس :x
pegah | February 7, 2008 7:56 AM
انار جون واقعا مطلبت جالب بود و ازش خیلی لذت بردم.خسته نباشی و واقعا ممنونم که اینقدر برای ما وقت و انرژی می ذاری.
سالومه | February 7, 2008 11:27 AM
سلام. انار! خوب کاملا 100% به جا بود این تکمیل. من الان دقیقا همان حس تقلا را دارم. از یک طرف دلم نمی خواد برگردم به عقب از یک طرف به قول تو از حد راحتی ام عبور نکردم. مثل روز برام روشنه که همراه ب سبک تغدیه خانواده (اعم از نوع و ساعت غذا خوردن) من چاق بشو نیستم که نیستم. باید خودن آستین بالا بزنم و آشپزی کنم. خودم هم باید این کار را بکنم نه مامانم، وگرنه بعید می دانم اتفاق خاصی به طور پایدار بیافته. مامانم یک روز حوصله دارد و درست می کند بعد 2 روز یا وقت نمی کند یا یادش می ره یا از من ناامید می شه. نمی دونم. خلاصه فکر می کنم خودم باید یک کاری کنم. ولی آن محدوده راحتی همین است که من عصری که خسته از سر کار بر می گردم خانه حوصله دارم برم آشپزخانه و غذا درست کنم؟ آن هم درحالی که ذهنم مشغول کارهای درسیم است که البته آنها را هم در طول هفته انجام نمی دهم و پنج شنبه جمعه ها روی هم تلنبار می شه!
درست وسط برنامه جا زدن خیلی بده. آبرو ریزیه! من نمی خواهم جا بزنم ولی انگار دارم می زنم.
آهییییییییییییی! همیشه این فیلمهای تلویزیونی را آدم می بینه که همه مظهر مقاومت اند خیال می کنه خودش هم می تونه اینطوری باشه ولی آدم خودش که باید یک جایی مقاومت کنه تازه اوهوم اهوم می کنه که اهه چه قدهر سخته!
آرام | February 7, 2008 12:21 PM
anar joni khoda begam chikaret kone man dishab ke dashtam jadvalam ra update mikardam posteto khondam dishan 12:30 khabidam sobh bayad 6 pa mishodam ta shayan ra bidar konam va ghazasho bezaram va biaim daneshgah hamintor ke saat mobile dasht zang mizad hey in harfaie to to on khab o bidary miomad to zehnam ke pasho hame in moshkelo daran vali bayad avaz beshi avaz koni taghir sakhte vali mishe kholase har roz ke in mobile nim saat zir balesh zang mikhord man vaghty in harfa miomad to zehnam na nadashtam dastamo draz konam celphone ra khamosh konam vali belakhare in kar ra kardam va pa shodam baram khili jaleb bod ke to on zamir nakhodaagah bin khabo bidary cheghadr in harfha to kalam micharkhid mamnon ke inghadr khobi
paybarah | February 7, 2008 1:59 PM
آرام تيكه آخرت خدا بود...
آزي | February 7, 2008 2:59 PM
لیلی جون
این آدرس رو هم ببین شاید کمی در مورد شناخت سبزیجات کمک ات کنه:
http://visual.merriam-webster.com/food-kitchen/food.php
دیانا سرچکیانی!
دیانا | February 8, 2008 2:44 AM
گلی جون
ضمن خوشامد گویی٬ بهت توصیه می کنم که حتما حتما از کالری شماری غافل نشی. انار قبلا ضرورت داشتن ترازو رو توضیح داده و به عنوان یه ابزار کارآمد ِ رژیمی مطرحش کرده. اگه واقعا می خوای بذاری پشتش و به طور اصولی وزن ات رو کم کنی٬ طوری که برگشت پذیر نباشه٬ باید خودت رو حداقل برای یه دوره ی دوساله ی رژیمی و ورزشی آماده کنی تا بتونی دیپلم در رشته ی ورزش و رژیم بگیری و بعد از کاهش وزن ات و رسیدن به وزن هدف٬ خودت رو برای کنکور لایف استایل آماده کنی و برای فوق دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و....ثبت نام کنی. چون تحصیل علم تمومی نداره در نتیجه تحصیل توی لایف استایل هم بطور مستمر باید ادامه داشته باشه تا بتونیم در همه حال و همه جا اون رو حفظ کنیم.
نباید یادمون بره که تپلها٬ تپلی مون برگشت پذیره و دقیقا به همین خاطر هستش که باید عمقی رو ی این جریان کار کنیم.
دیانا دیپلمه ی پشت کنکوری!
دیانا | February 8, 2008 2:45 AM
آزی جون
با این طبع شوخ ات ما رو کُشوندی که!.
این پیشنهاد عیدانه ات هم خیلی باحاله٬ منتها دو هفته مونده به عید همه درگیر خونه تکونی هستیم و مشغله های داخلی! زیاده و شاید نشه بطور مدون به این برنامه برسیم. بعد فکر ماهایی که یا وزن مون گیر کرده و یا کاهش وزن نمی خوایم داشته باشیم و یا... هم بکن و قرار و مرار دو پوندی رو کمی تعدیلش کن تا ماها هم بتونیم شرکت کنیم. از این گم نشدن ات هم کلی کیف کردم و تازه از مشعل دست ات هم کلی انرژی گرفتم٬ پس جا داره بگیم:
آزی جون٬ آزی جون
گم نشدن تو رو
به فال نیک می گیریم
یافتن آدرسها رو
ملاک کار می ذاریم
چهارشنبه ها رو
یوم الفکر می نامیم
آزی پر وزن مون
پروانه ی گروهه
شادی بخش گروهه
نشونه ی پرفکتی گروهه.
دیانا آزی خواهیان!
دیانا | February 8, 2008 2:47 AM
آرام جون
دقیقا همین هستش که گفتی. نباید از خونواده انتظار این رو داشته باشی که لایف استایل تو رو درست کنن چون ضرورت این تغییر رو تو حس می کنی و نه اونها و این فعلا نیاز تو هستش ٬ نه اونها. برای ایجاد این تغییر و برای پایداری اش ما نباید از هیچکس و هیچ احد الناسی انتظار داشته باشیم که کاری رو برای ما انجام بدن. منتها باید حتما در جریان این خواسته مون بذاریم شون تا بتونن این تغییرات جدید رو بهتر هضم کنن. من چون این مسیر رو رفتم می تونم بهت قول بدم که بعد از یه مدت٬ اگه به برنامه ات پایبند باشی٬ خواه ناخواه روی اهل خونه٬ هم تاثیر می ذاری و هم برات احترام بیشتری قائل می شن و این احترام هم ناشی از احترامی می شه که برای خودت قائل بودی و پشتکاری بوده که به خرج دادی.
انار اونقدر قشنگ توضیح داده که به جای این کامنت بهتره که چندین و چند بار این پست رو هی مرور کنی(کما اینکه می دونم این کار رو کردی).
دیانا عبداناری!
دیانا | February 8, 2008 2:48 AM
انار جون
این آستانه ی راحتی رو اینقدر جالب و قشنگ بیان کردی که کلمه کلمه اش آدم رو تشویق می کنه برای تغییر ِ بهتر و بیشتر. حلاوت این پست ات توی سکوت و تفکر و تعمق و بعدش هم یاعلی گویان!٬ ادامه دادن و رفتن به سمت حرکت و تلاش و عمل هستش.
مرسی که هستی و با بودن و به اشتراک گذاشتن یافته هات ما رو هم بی نصیب نمی ذاری.
دیانا کُرنش یان!.
دیانا | February 8, 2008 2:49 AM
حالا پس جا داره که یکصدا و غرا و کوبنده بگیم:
تعلل و تزلزل
پیشه ی دشمن ماست
تغییر و تحول
خواسته ی قلبی ماست
تفکر و تعمل
زیبنده ی راه ماست
تحرک و تفعل
گزیده و نفع ماست
----------------------------------------------------------------------------
با هوشیاری٬ با بیداری
Comfort Zone رو درمی یابیم
با خوشحالی با پایکوبی
انار جون رو می ستاییم
دیانا شعارمداری!
دیانا | February 8, 2008 2:50 AM
ایشالله که دوستت خوب خوب بشه و سفر خوبی داشته باشی.
Tameshk | February 8, 2008 3:01 AM
خیلی ممنون دیانا جون
خیلی عالی بود یه سوال کوچولوی دیگه هم دارم که شاید خیلی مسخره باشه !!!!!
"مقدار کالری اینا رو کجا می تونم پیدا کنم؟!؟!؟!؟!؟"
راستش من اولویت اولم رژیم نیست چون حجم درسام اینقدر زیاده که گاهی وقت ندارم همون غذای معمولی رو درست کنم ولی می خوام یه جورایی یواشکی در کنارش خودمو هم داشته باشم ! حالا ببینم چی می شه . بازم خیلی خیلی خیلی ...... ممنون .
leili | February 8, 2008 4:54 AM
انار جون مرسی از نکته های خوبی که در باره وزن گفتی.خیلی حالم بهتر شد.حالا من موقعی که وزنم پایین نمی یاد می یفتم رو دور emotional eating و بد و زیاد غذا می خورم.اما الان سعی می کنم که حواسم رو جمع کنم.
بوس عزیزم
سالومه | February 8, 2008 7:50 AM
انار جون مرسی از نکته های خوبی که در باره وزن گفتی.خیلی حالم بهتر شد.حالا من موقعی که وزنم پایین نمی یاد می یفتم رو دور emotional eating و بد و زیاد غذا می خورم.اما الان سعی می کنم که حواسم رو جمع کنم.
بوس عزیزم
سالومه | February 8, 2008 7:50 AM
سلام مرسی از همراهیت
tala | February 8, 2008 1:25 PM
» 'وزنه زدن به اندازه دویدن مفید است'
یک مطالعه تازه به روی موش های آزمایشگاهی حاکیست که وزنه زدن می تواند در زمینه سوزاندن چربی و محافظت برابر دیابت، به اندازه ورزش های استقامت مانند دویدن موثر باشد.
موشی که دانشمندان آمریکایی در آزمایشگاه به وجود آوردند حامل ژنی بود که وقتی فعال (روشن) می شد باعث رشد عضلاتی مشابه عضلات ناشی از وزنه زدن می شد.
وقتی این ژن "خاموش" می شد، موش - که با غذاهای چرب تغذیه شد- چاق شده و مشکلات کبد پیدا کرد.
به گزارش نشریه "متابولیسم سلولی" که این مطالعه در آن چاپ شده است، وقتی این ژن فعال می شد، همان موش چربی را می سوزاند
Raana | February 8, 2008 1:43 PM
Source bbcpersian.com
Raana | February 8, 2008 1:46 PM
بچه ها 3 تا میتینگ می گذره اما هیچ کس به داد من نمی رسه چرا
من نمی تونم لوگ وزن رو باز کنم
دیانا جون یه بار دیگه برام می فرستیش.؟
سمیرا | February 8, 2008 5:06 PM
سلام،امیدوارم حال همه خوب باشه.
تو یه برنامه تلویزیونی که ساعت پر بیننده ای هم پخش نمیشه یه بار راجع به کته کردن برنج سفید صحبت شد که با روش اضافه کردن "شلتوک برنج" درست میشه.این روش کالری برنج رو کم میکنه ، درصد جذب ویتامین ب و نیاسین برنج رو میبره بالا و برای افرادی که رژیم دارن یا مبتلا به دیابت هستن خیلی مفیده.چون احتمال میدم راجع بهش شنیده باشین خیلی روده درازی نمیکنم فقط برای آماده کردنش باید برای هر پیمونه برنج دو قاشق غذاخوری شلتوک رو خیس کرد با آب نسبتآ فراوان و بعدآ در پیمونه کردن آب برای کته کردن برنج به جای آب معمولی از این آبی که توش شلتوک خیسیده و قبلآ صاف شده استفاده کرد.من خودم این کارو کردم.هنوز تغییرشو حس نکردم ولی در طعم و رنگ برنج هیچ تغییری ایجاد نکرد پس میشه برای همه خونواده درستش کرد بدون اینکه معترض بشن که داری غذای رژیمیتو به خورد ما هم میدی!تو عطاری ها این شلتوک راحت پیدا میشه.ببخشید که طولانی شد گفتم شاید به درد بخوره مخصوصآ تو ایران که برنج قهوه ای سخت پیدا میشه
بهاران | February 8, 2008 10:26 PM
الو! یک, دو, سه امتحان می کنم, الو.....
دیانا | February 9, 2008 5:27 AM
اوه! درست شد. آقا ما یه تعداد کامنت داریم که از صبح مونده روی دست مون, چون اینجا اولش باز شد و بعد دیگه باز نشد که ما کامنت افشانی مون رو بکنیم!. اگه کامنتها بیات شده به تازه گی خودتون ببخشید.
دیانا کامنت افشان آواره!
دیانا | February 9, 2008 5:29 AM
انار جون
امیدورام که دوست عزیزت خیلی زود خوب بشه و هر چه زودتر توانایی های تحلیل رفته اش رو بدست بیاره. تو نه تنها در عرصه ی دنیای مجازی یه رهبر دلسوز و با اقتداری٬ بلکه توی دنیای واقعی هم یه دوست و همراه بی نظیری که با وجود این همه ی فشرده گی برنامه ات داری برای عیادت می ری یه کشور دیگه تا پیش آیدای عزیز باشی و با در کنارش بودن هم به اون انرژی بدی و هم خودت مرهمی بذاری روی دل نازنین ات که از وقتی شنیدی آیدا عمل کرده٬ زندگی ات تحت الشعاع قرار گرفته.
اگرچه ماها کاری از دست مون بر نمی یاد ولی به آیدای عزیز سلام ما رو هم برسون و بگو هر روز براش کلی انرژی مثبت می فرستیم تا هرچه زودتر بهتر بشه.
دیانا | February 9, 2008 5:30 AM
لیلی جون
همونطور که می دونی اغلب سبزیجات میزان کالری شون کمه و یا میزان کالری شون منفی منظور می شه٬ به این مفهوم که انرژی ایی که صرف خوردن شون می کنیم بیشتر از محتوای کالری اونهاست. منتها چون می خوای از اسامی انگلیسی شون برای پیدا کردن کالری تقریبی شون استفاده کنی شاید این سایت به دردت بخوره. اگه یه گشت و گذاری توی این سایت بزنی حتی می تونی کالری ساندویچهای مک دونالد رو هم پیدا کنی و از خوردن احتمالی شون منصرف بشی!.
http://www.weightlossforall.com/calories.htm
انتهای صفحه سرستون سمت چپ می تونی کالری سبزیجات رو پیدا کنی. ضمنا یادت نره که حتما یه ترازوی ساده ی آشپزخونه کنار دست ات باشه تا بتونی کالری شماری ات رو دقیق تر انجام بدی.
دیانا باسکولی!
دیانا | February 9, 2008 5:31 AM
رعنا جون
مشکل ات دقیقا چیه؟ چون قاعدتا باید از روی دعوتنامه ایی که انار برات فرستاده بتونی لوگ رو باز کنی. منتها حتما توی خونه این کار رو بکن٬ چون شاید تنظیمات کامپیوتر محل کارت٬ مانع از باز شدن لوگ بشه. توی خونه امتحان کن و اگه مشکل داشتی٬ بگو دقیقا چیه و چه اروری می ده تا بچه های واردتر بتونن کمک ات کنن.
دیانا | February 9, 2008 5:31 AM
بهاران جون
ممنون از این توضیحات خوب ات. قبلا آلبالو ی عزیز پختن نون با سبوس رو تجربه کرده بود و اتفاقا دیروز هم توی وبلاگ مهسا جون خوندم که به ماست اش سبوس اضافه کرده و خورده و الان هم که تو در مورد شلتوک برنج نوشتی برام خیلی جالب بود. حالا با این مطلبی که تو نوشتی من وسوسه شدم که شلتوک پلو! درست کنم و شلتوک ها رو مستقیما لا به لای برنج بریزم. منتها یه سوال برام ایجاد شد که آیا این افزودن شلتوک و سبوس گندم آیا همون خاصیت سیر کنندگی و مغذی بودن رو داره؟ صد البته که از هیچ بهتره منتها چون به هر حال برای جدا سازی یه سری فعل و انفعال صورت گرفته. حالا اگه تونستی نظر خودت رو در مورد سیرکننده گی اش بنویس. ضمنا همونطور که می دونی میزان کالری برنج قهوه ایی توی ۱۰۰ گرمش٬ حدود ۲۰ کالری از برنج سفید بیشتره٬ منتها خاصیت سیرکنندگی و سیر نگه داشتن اش به مراتب بیشتر از برنج سفیده و همین باعث می شه که آدم هم کمتر بخوره و هم دیرتر گرسنه بشه. به همین خاطر افزودن شلتوک٬ احتمالا نمی تونه باعث کاهش کالری برنج بشه. حالا تو هم سرچ کن و اگه تاییدی برای این جریان پیدا کردی ما رو در جریان بذار. من هم الان دست به سرچ! می شم.
دیانا تشکری
دیانا | February 9, 2008 5:32 AM
آریس جون
باز پس گرفتی
ستاره ی ۱۰ پوندی
تو خوبی
تو ماهی
امید تیم مایی
مبارک٬ مبارک٬ ستاره ات مبارک.
ساغر جون
ستاره ی شما هم
مبارک باشه هزار بار
نکات کنکور تو
آید به کار ماها
اگر که فرصت داری
گزارشی عطا کن
تا بدونیم ساغر جون
چه کرده و می کنه.
دیانا ماعرفریان!
دیانا | February 9, 2008 5:32 AM
ساغر جون خانمی ستاره دار بابا مبارکا باشه بوس بوس عزیزم بیا برامون بگو چیکارا می کنی
آریس جون یه بار دیگه هم اینجا بهت تبریک می گم عزیزم بوس بوس
مهسا | February 9, 2008 6:10 AM
آریس جان و ساغر جانف خوش تیژهای این هفته ستاره هاتون مبارک
آقا ما هم گام شمار دار شدیم.
واقعا خسته نباشم... هفته 4 ام داره تموم میشه. آخه در سوگ گام شمار قبلی ام بودم. گذاشتم عذاداریش تموم شه. نمی خواستم بهش خیانت کنم:)