« میتینگ 58 تا 59 | صفحه اول | روزمره »
خوب من برنامه این هفته رو میخواستم ورزشش رو بیشتر کنم اما دیدم ظاهرا من که رفتم عیادت مریض نصف گروه هم شل دادن و رفتن مرخصی! چرا؟ حیف نیست؟ حیف نیست که یه همچین فرصتی برای پیشرفت رو راحت هدر بدیم؟ با خود خوری؟ با سرکوفت؟ با جدی نگرفتن؟ میشه یه باز خورد به من بدید که چرا شل و ول گرفتید؟ به خدا من از جون و دل واسه گروه وقت میذارم. کلی فکر کرده ام که این برنامه غذا و ورزش چطور باشه که به بدنتون فشار نیاد, منطقی و علمی باشه, قابل فهم و ساده باشه, جای مانور و انطباق با زندگی داشته باشه و هرقدمی رو بدونید که چرا دارید برمیدارید. حالا هفته ششمه. سه هفته دیگه بیشتر نمونده. دلم میخواد به این موضوع فکر کنید که چهل روز از شروع برنامه گذشت. مدتی که لازمه تا یه عادت رو آدم بخشی از زندگیش کنه. آیا بهترین تلاشی رو که از دستتون برمیامد برای اجرای برنامه انجام دادید؟
بذارید من حدسم رو بگم درباره اینکه چرا بعضی وبلاگها بعد از اون شور اولیه الان انقدر یواش شده اند. خیلی از شماها شروع کردید به سیستمی فکر کردن که بهش عادت نداشتید, قدم به قدم تجربه کردید که نظم ذهنی یعنی چی. نمیگم الزاما به اون نظمی که خواستید رسیدید اما حداقل مزه اش زیر دندونتون اومده و یه دید بهتری پیدا کرده اید که راجع به چی داریم حرف میزنیم. خیلی هاتون تا حالا انقدر منظم راجع به غذایی که میخورید و فعالیت روزانه تون فکر نکرده بودید. احتمالا اکثرتون احساس میکنید که مقدار زیادی اطلاعات در مدت کوتاهی وارد شده و چون از پس اداره اش در بعضی جهات برنیامدید پس آدم بی عرضه ای هستید و شکست خوردید. و برای همین هم ول کردید و ادامه ندادید یا سست شده اید. اگر اینجوریه دلم میخواد به تجربه سواد یادگرفتنتون فکر کنید, یا وقتی کار کردن با ابزار جدیدی رو یاد گرفتید, یا وقتی داشتید یه زبان جدید یاد میگرفتید...یادتونه چقدر سخت بود؟ چقدر کند بود؟ چقدر اشتباه داشتید؟ اگر الان یه بچه هفت ساله جلوی شما کتاب باز کنه و شروع کنه به خوندن و منگ منگ و پرغلط جلورفتن باهاش چه جوری رفتار میکنید؟ تو سرش میزنید که چه خنگی؟ با دوتا اشتباه بهش میگین "حالم ازت بهم میخوره؟". اگه یه جا رو جا انداخت یا یواش خوند تنبیهش میکنید؟ فکر نمیکنم باهاش اینجوری رفتار کنید. پس چرا با خودتون بد رفتاری میکنید؟ دید واقع گرایانه ندارید؟ شما به عمرتون کالری شمردید؟ ورزش منظم داشتید؟ حواستون به غذا بود؟ اینهمه در مورد تغذیه مطلب میدونستید؟ مطمئنا نه! چون اگر اینجوری بود عضو این گروه نبودید...پس به جای اینکه انقدر خودتون رو اذیت کنید و بخواهید با سرکوفت و دعوا با موضوع بی حساب بشید پاشین مثل درس خوندن این زبان سلامتی رو قدم به قدم و بخش به بخش با صبوری یاد بگیرید. اگر وا بدید شکست خوردید اما هر اشتباهی فرصتیه برای یاد گیری. تا وقتی اشتباه نکنید یاد نمیگیرید.
حالا پاشین یه برنامه و جدول برای خودتون بریزین. برنامه رو عین برنامه هفته پیش بذارید. یعنی چهار روز در هفته روزی 20 دقیقه ورزش. کالری هدف, تعداد قدمها, و مقدار آب رو تعیین کنید و میخوام فردا صبح که پا میشم یه عالمه جدول مشتی و میزون و یه گروه با انرژی ببینم ها! یکعالمه جمع بندی خوب از هفته پیش با نکاتی که میخواهیم روش تمرکز کنیم...یا علی...پاشین ببینم !
تکمیل 1. من توی ذهنم موضوع خوبی برای میتینگ این هفته داشتم اما امروز واقعا خسته ام و میخوام برم همین سر شب بخوابم در نتیجه یه نکته عملیاتی که توی وبلاگها به چشمم خورده رو فعلا بگم تا بعد انشالله حالا یا این میتینگ یا در اولین وقتی که داشته باشم اون مطلب رو هم مینویسم.
در مورد روزهایی که ضعف داریم و انگار هرچی میخوریم باز دلمون غذا میخواد و علی الخصوص اگر این غذا شیرینی و شکلات و نون و برنجه. من از تجربه خودم میگم که به جای اینکه یا ضعف رو بخواهید با شیرینی یا هرجور نشاسته برطرف کنید یا اینکه با خودتون بجنگید و هیچی نخورید به جاش یه چیز پروتئین دار بخورید یا پروتئین رو با کربوهیدارت با هم بخورید. اینو من به خاطر شرایط خاص بدنی خودم توی شدت بیشتری تجربه میکنم. من اگر گرسنه باشم و بعد مثلا شیرینی بخورم حدود یک ساعت بعدش به حدی از ضعف میرسم که واقعا زانوهام شل میشه و عرق سرد میکنم و اگر نشینم میفتم. دلیلش اینه که بدن بعد از خوردن نشاسته انسولین ترشح میکنه. انسولین کارش اینه که این قند وارد شده به خودن رو ضبط و ربط کنه و در نتیجه یکی دو ساعت(برای کربوهیدارتهای ساده مثل شیرینی و برنج سفید) بعد ترتیب تمام قند خون رو داده و این همون موقع است که شما دوباره احساس ضعف میکنید و اگر باز یه چیز شیرین بذارید دهنتون هیچ وقت از این دور باطل بیرون نمیایید. توی حالت خاص من چون بدنم بیشتر از نرمال انسولین ترشح میکنه این حالت با شدت بیشتری اتفاق میفته. اما اگر به جاش یه چیز پروتئین دار بخورید, یه لیوان شیر بخورید, اگر خیلی گرسنه هستید نون سبوس دار و مرغ و گوشت بخورید, این پروتئین خودش جلوی بالا رفتن سریع انسولین و در نتیجه پائین افتادن سریع قند خون رو میگیره. و تازه پروتئین بیشتر به آدم حس سیری میده و کلا هم بیشتر طول میکشه تا جذب بشه.
تکمیل 2. خوب من ستاره ها رو بدم که این هفته رو ببندیم.
1. مهسا ستاره 15 پوندی میگیره. مبارکت باشه خانومی. بیا اینو بزن سر در وبلاگت برات انگیزه بشه و سعی کن همینجوری خوب و منطقی و منظم پیش بری که ایشالا به زودی بقیه رو هم درو میکنی:

2. علیرضا هم اولین ستاره 5 پوندیش رو میگیره. مبارک باشه. وبلاگ که نداری پس بیا یخورده برامون نطق کن ببینیم چه کردی و برنامه ات برای بقیه اش چیه. مبارکت باشه:
ببخشید این میتینگ کوتاه شد اما به طرزعجیبی مریض شده ام یعنی سرما اینا نخورده ام اما جون ندارم و شبها هم خواب آلود و تب دار میشم وفردا ایشالا میرم دکتر اما بعید میدونم راستش چیزی تشخیص بدن.
خوب من به علت پرتی حواس و سرماخوردگی مغز دوتا ستاره رو یادم رفته بود:
اولی سالومه عزیز که دومین ستاره اش رو داره میگیره و ده پوند کم کرده و نشون داده که با غذای کافی و ورزش منظم هم میشه وزن کم کرد. در واقع میشود خوشحال زندگی کرد و وزن هم کم کرد...سالومه جون این ستاره ات ایشالا که برات انگیزه بشه مخصوصا توی روزای سخت کاری که الان داری. مبارکت باشه::
دوم هم الی عزیز که ستاره بیست پوندیش رو پس گرفت. به الی فکر کنم باید یه جایز ه پایداری هم بدیم واسه اینکه هر دفعه وزنش گیر میکنه به جای ناامید شدن میره یه ورزش جدید یاد میگیره و همین روزهاست که دست همه مون رو از پشت ببنده. مبارکت باشه الی جان:
باز هم معذرت از این حواس پرتی من. امروز رفته ام دکتر کلی سوراخ سنبه ها رو وارسی کرده و آخرش نسخه نوشت که برو یه درجه بخر که میگی تب دارم دمای بدنت رو اندازه بگیری بعد تا دوشنبه اگه تب داشتی برگرد! من گفتم که تشخیصی نمیدن. منم رفته ام 6 دلار دادم یه درجه دیجیتالی سوت بزن خریدم تا فعلا هی دما اندازه بگیرم:)











هركسي من بايد وبلاگش رو به بلاگ رول گروه اضافه كنم آدرسش رو توي متن كامنت پائين همين پست بچسبونه. استثنا نظرخواهي اين اعلان رو باز ميگذارم. جاي ديگه بنويسيد فايده نداره ها. حتي اگر قبلا گفته ايد لطفا اينجا دوباره بچسبونيد.
Comments
انار جونم دلم برات تنگ شده بود.تو خودت منبع انرژي وانگيزه اي براي ماها...اينقدر اينجا سيستم همزاد پنداري شديده كه احتمالا هممون فكر كرديم ماهم الان توي سفريم بايد حال كنيم.
من اين هفته نصف نصف پايبند بودم ومتاسفانه با يكي تغيير شرايطم خراب كردم برناممو والا مطمئن بودم كاهش وزن داشتم.
ولي واقعا از امروز به طور جدي مي خوام كليه غذاهاي ممنوعه رو حذف كنم .همه تمذكزم واويت هام روي سالم خوردن توي بازه كالري هام باشه.ورزش رو هم مرتب ميرم وهمش دارم جلوي آيينه براي خودم فيگور بدن سازي مي گيرم.احساس مي كنم دستام قوي تر شده وزورم زياد تر ...حالا تا عيد حريف ميخ وام براي كشتي كج دي :(متنفرم از اين رشته)
من پايه ام اساسي...اين هفته بايد به هدفم برسم
آزي | February 19, 2008 6:10 AM
آی گل گفتی .منم گاهی به خودم سرکوفت میزنم و خودم رو سرزنش میکنم .اما بعد آرومتر میشم و میبینم این سرکوفتها جز اینکه بیحالم کنه و منو به پرخوری بندازه سوده دیگه ای نداره.
من هفته نسبتا خوبی رو گذروندم و این ایست وزنم هم تقریبا از بین رفته و یه اپسیلون پایین اومدم.
اینا رو مدیون تو و گروهم. من وقتی هوا سرد میشد به طور خودکار سالاد تویه خونم حذف میشد. اما الان وقتی مواد سالادم داره تموم میشه انگار کل موجودیه یخچال تموم شدم و باید سریعا برم و وسایلش رو تهیه کنم. این یه نمره مثبته تویه زندگی من .
از تو و همه بچه ها ممنونم/
الی | February 19, 2008 7:09 AM
انار جان خوش اومدی. وای چقدر بد که اینهمه نا امیدت کردی. من خودم به شخصه خیلی ازت ممنونم که استارت شروع لایف استایل بهینه رو برامون زدی. باور کن من یکی که زندگیم خیلی تغییر کرده. نه تنها رژیم و ورزش وارد زندگیم شده و خیلی سالم خوری می کنم و هر روز سالاد و سبزیجات می خورم بلکه این کار تو و این گروه استارت یه جور دیگه فکر کردن رو تو من زده و من خیلی دارم رو فکر و رفتارم کار می کنم و می خوام عادتهای بدم رو از بین ببرم و اینقدر بد بین نباشم و شاد باشم و...
من هر 4 روز رو ورزش کردم. منتها اونموقع که تو بهم سر زدی هنوز آپدیت نکرده بودم.اگه الان یه سری به وبلاگم بزنی می بینی که نتیجه هفته پنجم رو نوشتم. من اصلا حیفم میاد که داریم به انتهای 8 هفته می رسم.
دوستت دارم مدیر گروه بوس
آلبالو | February 19, 2008 7:35 AM
منظورم اینه که چقدر بد که اینهمه نا امیدت کردیم
آلبالو | February 19, 2008 7:35 AM
انار جون دلیل ورزش نکردن این چند روزه من یه درد عجیب غریب مزخرفی بود که بعد از وزنه زدن با یه دمبل کوچولوی 1 پوندی کتفم رو درگیر کرده بود.جوری که موقع پیاده روی که دستمو تکون می دادم هم خیلی درد می گرفت.
چند روزی استراحت کردم امروز بهتره و می خوام شروع کنم.
آريس | February 19, 2008 7:42 AM
راست می گی نباید شل باشیم.دیگه نا امیدت نمی کنیم رئیس نازنین و مهربون...
آريس | February 19, 2008 7:44 AM
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ، میعادگاه تو ما رو می کشونه
کی میتونه دل ما رو این جور بلرزونه
میتینگ میتینگ ، این پست های تپلونه
ما رو آخرش به اهداف مون می رسونه
هیشکی نمیتونه٬ اینجور عارفانه
دل ما رو با یک پست اش بلرزونه
تپل رژیمی٬ بی ورزش نمیمونه
انار تو میدونی٬ تپل قدر تو میدونه
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ، میعادگاه تو ما رو می کشونه
کی میتونه دل ما رو این جور بلرزونه
میتینگ میتینگ ، این پست های تپلونه
ما رو آخرش به اهداف مون می رسونه
از خدا پنهون نیست٬ از تو چه پنهونه
با داشتنت انار٬ چه دلها آرومه
هرچی خوشبختیه، مال همه مونه
نمیذاریم هیچی٬ تو رو برنجونه
میتینگ میتینگ، میعادگاه تو ما رو می کشونه
کی میتونه دل ما رو این جور بلرزونه
میتینگ میتینگ ، این پست های تپلونه
ما رو آخرش به اهداف مون می رسونه
میتینگ میتینگ میتینگ، وبلاگستان میدونه
ما تپلیم تپل٬ انار یکی یکدونه
تپل رژیمی٬ بی ورزش نمیمونه
انار تو میدونی٬ تپل قدر تو میدونه
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
میتینگ میتینگ
.
.
.
=================================
خنیاگران می نوازند و منصور جون! می خواند تا شما تپلان عزیز بشنوید و حرکات موزون انجام دهید:
http://www.semahal.com/g.htm?id=24544
دیانا میتینگی!
دیانا | February 19, 2008 8:23 AM
من ارشیو میکنم مطالبم رو ..مرسی که بهم سر زدی رییس
tala | February 19, 2008 11:12 AM
سلام انار خانم
من قبلا خدمتتون معرفی شدم ولی هنوز دعوتنامه برام نیمده
تو این یک هفته هم که شروع کردم فقط حواسم به چیزهایی که به طرف دهانم می برم بوده ! یه مقداری هم حساب کتاب کردم کالری های مصرفیمو
دیانا خانم هر روز مشقهای منو خط می زنن
خوشحالم که با شما آشنا شدم
تصمیم دارم کلی ستاره بگیرم
Miss REY | February 19, 2008 11:17 AM
سلام انار خانوم
من مهتا هستم و با میس ری همسفر جاده لاغری از مسیر انارستان شدیم
من این هفته هر چند تو ماموریت بودم ولی همه مشقامو تو کاغذ نوشتم و روز اول برگشتم همه رو زدم تو سایت. از اینکه با این گروه آشنا شدم خیلی خوشحال و پر انرژی هستم. تو این چند روز هم البته از حمایت های دیانا جون فیض بردم
منم هنوز دعوتنامه نیومده برام ;;)
مهتا | February 19, 2008 11:40 AM
سلام يه دوست جون.الي انار ديانا سالومه مهسا و همه دوستاي گل اينجا
من هم مثل يه دوست هرازگاهي به اينجا سر ميزنم.اما دقيقا 75روزه که مثل شما تو دوران رژيم به سر ميبرم.و از وزن105
رسيدم به 98.کالري روزانم در شروع 1000 و حتي گاهي زير 1000بود.اما بعد يه مدت با توصيه دوستان رسوندم به روزي1200
کالري همراه با 45 دقيقه پياده روي در هر روز. با اينکه پذيرفتم تموم مطالب درج شده در اينجا بر اساس مستندات علمي هست
اما نميدونم چرا هنوز ترديد دارم واسه افزايش کالري روزانه .چون با همين مقداري هم که در روز دارم ميخورم باز درست حسابي کم نمي کنم و از کاهش وزنم تو زمان ياد شده راضي نيستم.ميترسم اگه افزايش بدم کالريمو اين اندازه هم کم نکنم.از يه طرف مهسا هم تقريبا شکل من عمل ميکنه اما کاهش وزن اون واقعا چشمگيره.مهسا جون بدو بيا بگو چيکار ميکني تو با اون بدن که اينجوري خوب داري کم ميکني.شما رو به خدا به من بگيد چيکار کنم.دارم کم کم نا اميد ميشم.چون نتيجه لازمو نمي گيرم بعد اين همه جدال با نفس و ايضا جهاد اکبر.همدلو همراهاش بيان کمککککککککککک. يه دوست شما هم ما رو بي نصيب نذار.من با اين وزن فعلي کالري مصرفيمو چقدر بگيرم که هفته اي حدود دو پوند کم کنم؟
ميشه بگيد من چيکار کنم اخه؟
لادن | February 19, 2008 11:49 AM
سلام انار جون خوش امدی کلی دلمون برات تنگ شده بود انار جون من کاملا پایبند برنامه هستم من بعد از 5 هفته رفتم خونه مامانم اینا واقعا برای امتحان کردن خودم خوب بود اصلا زیاده دوی نکردم مامانم گفت خیلی جمع و جور شدم اونجا هم خودم وزن کردم 81 بودم ولی امروز صبح که وزن کردم 82،800 بودم ناگفته نمونه که من امروز پریود شدم
اما خبر خوب اینه که من روز اول هفته اول خودم سانت کرده بودم الان از دور رونم 11 سانت کم شده از دور کمر هم 5 سانت از بقیه جا ها از 1 تا 3 سانت کم شده پس این نشون میده که بدن من هم کم کم داره جواب میده شاید یکم کندتر باشه
این هفته ورزش جدی تر دنبال میکنم ممنون برای همه وقتی که برامون میزاری
فدات
سردرگم | February 19, 2008 1:08 PM
یه سوال؟
من از اول برنامه همراه گروه نبودم
اما این دوهفته اخیر تقریبا برنامه ها م رو با اینجا تنظیم کردم با اینکه از لحاظ زمانی مشکل ذیق وقت دارم ، تا اونجا که تونستم کالری ها رو حساب کردم و این حرفا!!!
اما امروز که خودمو وزن کردم ..... یک کیلو اضافه شده بودم .
باید چیکار کنم؟!؟!؟!؟
انار جون ، بچه ها ! کسی هست راه حلی بده برای ما که توی برنامه هشت هفته ای نیستیم؟
leili | February 19, 2008 4:14 PM
سلام انار جو ن رسيدن به خير ،خيلي خوشحالم كه برگشتي كليه انرژي مثبت گروه ميره بالا ممنون از توصيه هات دارم سعي مي كنم به اين احساس نا اميديم غلبه كنم
مهسا | February 19, 2008 4:36 PM
لادن جون من بنا به توصيه انار جون و بقيه بچه هاي قبيله كه مطمئنم درست هست كالري هام رو زياد كردم و دارم سعي مي كنم ورزشم رو حتما تو هفته داشته باشم من هم اين هفته كم نكردم يه مقدار هم ناراحت و حتي يه ذره نا اميد شدم ولي دارم سعي مي كنم به خودم غلبه كنم چون درست هست كه كالري كم زود وزن رو مي ياره پايين علاوه بر ناپايدار بودن اين كاهش وزن كلي آسيب جسمي و روحي به آدم مي زنه در حالي كه هدف ما در درجه اول از كاهش وزن سلامتي ونشاط و سرزندگي هست.
مطمئن باش كالري هات رو به اندازه كن از كم خوري بيش از حد پرهيز كن مطمئنم همه با هم نتيجه مي گيريم
مهسا | February 19, 2008 4:42 PM
لي لي جون مطمئنم انار جون ،ديانا جون و ساير پيش كسوت ها جواب دقيق تري ميدن ولي من با توجه به تجربه و يادگيري هام تو ايم مدت به اين نتيجه رسبدم كه اين افزايش وزن طبيعي هست من هم اين هفته اولش نيم كيلويي اضافه كردم ولي بعد برگشتم به وزن سابق با توجه به توصيه انار به سالومه هم مي گم كه اصلا نترس و كالري هات رو هم كم نكن بدن داره سير طبيعيش رو مي ره بهش اعتماد كن و صبر داشته باش عزيزم
مهسا | February 19, 2008 4:46 PM
سلام انار جون شما که نبودی من اصلا حوصله نداشتم..
انار جون عزیزم من این روزها خیلی خیلی خیلی سرم شلوغ بود و همش همش راه می رفتم و کارهای زیادی سرم ریخته بود
وزنم کم نشده اما زیاد هم نشده که خیلی از این بابت خوشحالم چون بعد از کاهش هر 5 کیلو شنیدم که اگر کمی رو اون وزن بمونیم تا تثبیت بشه رو روحیه هم مفید هست.
حالا فردا اول اسفند من تصمیم دارم حتما بنویسم چی می خورم و چه کار می کنم. حتما جدول هم می نویسم.
خیلی شرمنده ام اما واقعا دست خودم نیست و مسئولیت دو نفر به عهده ام بود و برای خودم وقتی باقی نمونده بود.
انشاءالله که همگی بقیه افراد گروه دوستای خوبم از هفته گذشته مثل من راضی بوده باشن. من همین که وزنم زیاد نشد هم کلی خوشحالم.
از همه دوستام که همیشه همراهم هستین ممنونم.
بهارک | February 19, 2008 5:11 PM
بچه ها تو رو بخدا برای اسم اون سایت هم فکری کنین.می خوایم دامنه رو ثبت کنیم و اسمش باید معلوم بشه.
آريس | February 19, 2008 6:56 PM
آریس سرویسهایی که سایت قراره بده چیا هستند؟
انار | February 19, 2008 7:00 PM
انارجون مرسی از تبریکت !
لی لی | February 19, 2008 8:03 PM
انارجون مرسی از تبریکت !
لی لی | February 19, 2008 8:05 PM
مهسا جون فکر کنم منظورت لیلی بود ؟
لی لی | February 19, 2008 8:13 PM
هی !عجب کاری کردم که وبلاگمو حذف کردم ! این هم ازاون کارهای غیر قابل بازگشت من ! حالا کجا حرف بزنم ؟ دست کم اونجا می اومدید کامنت هاتون رو می خوندم دلم خوش بود که هنوز هم هستم .
لی لی | February 19, 2008 8:15 PM
بچه ها من به شدت حالم بده و از لحاظ روحی ریختم به هم.این هم اتفاقی یه که خیلی کم برام می یفته و من اصولا در تمام برنامه ها و کارهام هم نظم فکری دارم و هم ثبات.ولی واقعا چند روزه که قاط زدم.هم وزنم اضافه شده که البته به دلیل تغییرات هورمونی به نظرم عجیب نیست زیاد و هم به دلیل شرایط کاری خیلی خیلی فشرده نمی تونم به خودم فکر کنم و همش عذاب وجدان دارم.چون 2 وعده رو باید بیرون بخورم و همش با مهمونای خارجی از این رستوران به اون کافی شاپ می رم و در بهترین شرایط خوراک سبزیجات می خورم که اصلا نمی دونم چه کوفتی یه؟توش کره داره یا نه؟"پس حساب کالری هام از دستم رفته.هر چند که مینیمم غذا رو سعی می کنم بخورم و موقع انتخاب هم مش به فکر برنامم هستم.اما ورزش رو هم که عادت شدید دارم بهش این هفته نتونستم بکنم.و الان احساس خیلی بدی دارم.فکر می کنم یه بالون شدم و همه دارن بهم نگاه می کنن و مسخره می کنن.نمی دونم باید چه کار کنم.خوب روند کاهش وزنم هم از اغلب شماها کند تره و همین ناراحتم می کنه.یعنی من از آخر دسامبر تا الان فقط 5 کیلو کم کردم .نمی دونم واقعا........
کمککککککککککککککککککککک!!!!!...........
سالومه | February 19, 2008 8:26 PM
انار عزیز سلام.من این هفته دومی هم وزنی کم نکردم.ولی فکر کنم بدنم داره از عادت ثابت موندن در میاد.راستی من دارم میرم دانشگاه برای ترم جدید.خواه نا خواه ورزشم کم میشه.باید کالری هامو تغییر بدم؟؟
بهاران | February 19, 2008 8:41 PM
من دارم از اضطراب خفه میشم. هیچ ددلاین یا چیزی هم برای این هفته ندارم. فکر میکنید نوع تغذیه در اضطراب و این رفتارها موثره؟
اگر پیشنهادی دارید لطفا بگید چی کار کنم.
نینابه | February 19, 2008 11:39 PM
سلام
با کمال مسرت اعلام می دارم که بالاخره وبلاگ من راه افتاد البته معلومه که هنوز تازه کارم :)
لاله | February 20, 2008 2:38 AM
لی لی عزیز
هزاران بار تبریک بابت مادر شدن مجدد. امیدوارم که همه چی به خوبی پیش بره و نهایت لذت رو از این حس زیبا ببری. خیلی خوشحالم که حداقل به اینجا سر می زنی و ما رو از حال و احوال ات بی خبر نمی ذاری.
برات آرزوی بهترین ها رو داریم.
دیانا شادمانی!
دیانا | February 20, 2008 3:15 AM
لادن جون
تو در عرض دوماه و نیم تونستی ۷ کیلو کم کنی٬ یعنی روزی تقریبا ۱۰۰گرم و این خیلی خوبه٬ پس چرا ناراضی هستی؟. منتها به نسبت وزن ات میزان کالری ات خیلی کمه و این نگران کننده هستش. برو توی سایت زیر و کالری مورد نیازت رو حساب کن و سعی کن که حداکثر ۳۰۰-۲۰۰تا ازش کمتر بخوری.
ضمنا این ۴۵ دقیقه پیاده روی روزانه ات رو آهسته انجام می دی یا تند؟ حدودا چند کیلومتر راه می ری؟. باید توجه کنی که حتما ضمن پیاده روی باید عرق کنی و درجه حرارت بدن ات و ضربان قلب ات باید بره بالا. شاید بدونی که برای چربی سوزی بهتر٬ ترکیب راه رفتن و دویدن توصیه شده که اگه برات مقدور هستش حتما به این شیوه پیاده روی ات رو انجام بده.
لطفا توجه داشته باش که برای کاهش وزن٬ کنترل کالری به میزان معقول تنها یه آیتم هستش و سایر فاکتورها رو هم باید حتما بهش توجه کرد.
اگه نگرش ات رو از کاهش وزن به لایف استایل بهتر تغییر بدی٬ اطمینان داشته باش که راحت تر به هدف می رسی. الان تو داری با جهاداکبر! به خودت فشار میاری. اگه در طی این کاهش وزن٬مدام احساس گرسنه گی و ضعف داشتی بدون که یه جای کار ایراد داره٬ و این جریان مانع از ادامه ی راه به صورت منطقی می شه. من شخصا به جز دو هفته ی اول که کمی احساس گرسنگی می کردم(که برای عادت کردن بدن طبیعی بود)٬ در سایر هفته ها و ماهها به هیچوجه دچار این مشکل نشدم. توی دوران رژیم هم به قول بهارجون می شه حسابی پرخوری کرد!. منتها زیاد خوردن موادی که کالری کمتری دارن و باعث می شن که هم حس خوردن ارضا بشه و هم احساس گرسنه گی نداشته باشیم و هم کالری کمتری وارد بدن کنیم٬ مثل سالاد. اگه مشکل گوارشی نداشته باشیم٬ خوردن سالاد حتی به عنوان میان وعده خیلی کمک می کنه که کمتر حس گرسنه گی بیاد سراغ مون. می شه یه بار در روز سالاد خورد با حداکثر ۱۵۰کالری یا یه بار کیکی شکلاتی خورد با حداقل ۳۰۰کالری.
آهسته و پیوسته شعار انار هستش٬ پس اگه می خوای با انارستان پیش بری٬ با توجه به وزن شروع ات٬ حداقل به اندازه ی دو تا دو سال و نیم باید حوصله به خرج بدی و مستمرا روی برنامه ات کار کنی و هر هفته یه بازنگری داشته باشی.
دیانا آهسته و پیوسته روئیان!
دیانا | February 20, 2008 3:16 AM
لیلی جون
بیا کالری شماری ات و این حرفا! رو باز کن تا ببینیم دقیقا با ذیق وقت ات چکار کردی و انتظار چی رو داشتی که الان بهش نرسیدی.
ضمنا چک کن و ببین که زمان تغییرات هورمونی نیستش؟ استرس نداشتی؟ به میزان کافی خوابیدی؟ فست فود نخوردی؟...
خلاصه دنیای لایف استایل بهینه خیلی وسیع هستش و فاکتورهای زیادی رو باید یواش یواش تصحیح کنیم تا به نتیجه برسیم.
دیانا رهرو وادی لایف استایل بهینه!
دیانا | February 20, 2008 3:16 AM
آریس جون
من در مورد اسم وبسایت یه کامنت گذاشته بودم و منتظر جواب تو بودم٬ دیدی اش؟. حالا می رم پیداش می کنم و توی وبلاگ خودت پیست اش می کنم.
دیانا همچنان بهستانی!
دیانا | February 20, 2008 3:17 AM
سالومه جون
تو که دیگه خودت اوستایی!. به پیر٬ به پیغمبر٬ به مقدسات قسم! که کاهش ۵ کیلو در عرض کمتر از دو ماه خیلی عالی هستش. کاشکی سعی کنیم که خودمون رو با همدیگه مقایسه نکنیم. چون کاهش وزن تابعی هستش از وجودمون٬ شخصیت مون٬ محیط خانوادگی مون٬ اجتماع مون و....پس چون متغیرهای مداخله گر زیادی توش نقش داره پس نباید زیادی از بدن مون انتظار داشته باشیم.
راستش می خواستم برای بهارک جون بنویسم ولی ترسیدم که ناراحتش کنم ولی حالا برای تو می نویسم. همونطور که «یه دوست» گفت ما باید ورزش رو هم آهسته و پیوسته انجام بدیم که که ذهن مون هم پذیرای اون باشه. وقتی ذهنی ورزش رو باشگاه رفتن یا پیاده روی خارج از منزل قلمداد کنیم این جور مواقع که امکان باشگاه رفتن یا پیاده روی نداریم٬ ذهنی هنگ! می کنیم و حتی دراز و نشست رو هم که فرضا می تونیم توی خونه انجام بدیم و یا یه سری نرمش های ساده رو هم که به نوعی باعث تحرک بیشترمون می شه رو هم ازش غافل می شیم. این به این مفهوم نیست که دارم برات موج منفی می فرستم٬ بلکه صرفا به این خاطره که بتونیم توی هر موقعیت و شرایطی دیسیپلین ورزشی-رژیمی رو تا حد امکان حفظ کنیم و از خودمون راضی باشیم. وقتی توی رستوران سبزیجات سفارش می دی دیگه نگران کره و روغن و... نباش. بلکه همون رو به قیاس خودت٬ محاسبه کن و کالری اش رو بنویس. وقتی داری سعی ات رو می کنی که غذای سفارشی ات رو مناسب انتخاب کنی و کم بخوری٬ پس لبخند بزن و همون رو کالری اش رو تخمین بزن.
لایف استایل بهینه یعنی همینکه بتونی توی هر شرایطی از این بعد به جریان نگاه کنیم. دقیقا توی همین هفته های پرکاری و مشغله ی زیاده که ما می تونیم خودمون رو محک بزنیم و به قول انار آستانه ی راحتی رو تعیین کنیم. اگه قرار باشه که صبح تا غروب توی خونه باشیم و از همه چیز مبرا باشیم که نمی شه لایف استایل بهینه! اونوقت می شه لایف استایل رژیمی صرف!.
پس پیشنهاد می کنم که از این روزهای کاری هم لذت ببر و هم کالری شماری تخمینی رو ادامه بده و از نرمشهای ساده هم غافل نشو. با این شرایط می تونی شاد باشی که حداقل اضافه وزن حقیقی رو پذیرا نمی شی و اضافه وزن هورمونی هم که گذراست.
دیانا منبرزاده!.
دیانا | February 20, 2008 3:19 AM
آقا ما این همه پرحرفی کردیم که بگیم کامپیوتری که عصای دست مون بود قاط زده اساسی و در نتیجه فعلا من باید از کامپیوتر دیگران استفاده کنم و این هم مشروط به این هستش که سایرین با کامپیوترشون کاری نداشته باشن. در نتیجه اگه دیدین که کمتر سر و کله ام پیدا شد٬ بدونین و آگاه باشین که من روی برنامه ام هستم و فقط دسترسی ام به کامپیوتر خیلی خیلی محدود شده. الان هم شانس آوردم که این بغل دستی ام نیومده و من هم غاصب شدم!.
من این هفته با این وجود که کالری ام رو کمتر کرده بودم ولی کاهش وزن نداشتم و به احتمال زیاد دلیلش این هستش که نتونستم خوب ورزش کنم. حالا طبق همون روال ادامه می دم و اگه تونستم کمی برنامه ی ورزشی ام رو بیشتر می کنم تا ببینم که هفته ی بعد چی می شه.
دیانا ثابتیانی!
دیانا | February 20, 2008 3:25 AM
آقا نمی شه که بدون شعار اینجا رو ترک کنیم که! پس:
ای چربی تـو عصـاي ضحاكي
برو بیرون ای فتنه ی جانکاهی!
---------------------------------------------------------------
كابيـنـه چربی ها نابـود بايـد گردد
جمهوري اناری ايجاد بايد گردد
-----------------------------------------------------------------
مرگ بر چربی ها
نوكر بيماریها
منافق کهنه کار
دیانا چربی ستیززاده!
دیانا | February 20, 2008 3:27 AM
لادن جون
آدرس رو برای محاسبه ی کالری مورد نیاز بدن٬ یادم رفت برات بذارم٬ آدرس اینه:
http://www.my-calorie-counter.com/Calorie_Calculator.asp
دیانا | February 20, 2008 3:27 AM
دیانا جان کاملا درست می گی.مهم اینه که توی شرایط واقعی زندگی آدم بتونه لایف استایلش رو در بهترین شرایط حفظ کنه.و این کاریه که من سعی کردم از لحاظ غذایی انجام بدم.یعنی مثل قبل نیستم که تا یه غذای خوشمزه پر خامه دیدم اونو از توی منو انتخاب کنم.حتی دلم هم نمی خواد اونو بخورم و ترجیح می دم همون خوراک سبزیجات رو بخورم.اشتباه من اینه که خودم رو هی سرزنش و تنبیه می کنم.
خب از اینکه دیدم در هفته گذشته روند برنامه هام اونی نبود که می خواستم خیلی ناراحتم.ولی پس از خوندن کامنت تو تصمیم گرفتم که ذهنیتم رو در هفته پیش رو عوض کنم.
واقعا ممنونم ازت
سالومه | February 20, 2008 4:09 AM
دیاناجون
توی این دوهفته من سعی کردم عادتای غیر لایف استایلی رو کم کمک از زندگیم دور کنم البته کاملا موفق نشدم ولی انتظار داشتم در این مدت حداقل اضافه وزن پیدا نکنم!!!
خوب ، از مسئله استرس و میزان خواب کافی تا اطلاع ثانوی باید فاکتور بگیرم چون توی این شرایط برام غیر قابل اجتنابه !!! ولی درعوض فست فود و فست درینک رو به کلی حذف کردم بجاش سبزیجات پخته (شاید اینم فست فود حساب بشه چون از بیرون می خرم) و آب بیشتر رو به برنامه اضافه کردم . مسیرهایی که می شد رو هم پیاده و با سرعت نسبتا بالا گز کردم و...
بی انصافیه که یک کیلو اضافه کنم ها!
leili | February 20, 2008 5:03 AM
سالومه عزیزم من هم هنوز فقط 5 کیلو کم کردو اصلا هم ناراحت نیستم! دلیلی نداره در ضمن به نظرم شغل خیلی جالبی داری :)
من هم هر غذایی گیرم میاد می خورم و نمی تونم انتخاب کنم اما تو ذهنم همش کالری رو از 2000 بالاتر نمی برم و می بینم که موثر بوده و وزنم ثابت مونده.
ناراحت نباش حداقل من که ازت سریعتر کم نمی کنم و همراه همیشگیتم :)
بهارک | February 20, 2008 5:51 AM
نینابه جان
کمبود ویتامین های گروه ب گاهی ممکنه باعث این حالت های عصبی و اضطراب بشه. مولتی ویتامین یا ب کمپلکس میخوری؟
شانه بسر | February 20, 2008 6:11 AM
لي لي من تازه فهميدم قضيه رو..تبريك.الكي نبود كه بهت گفتم خيلي ناز شد نگو داشتي مامان ميشدي وهاله نوراني مادر شدن بود...كاشكي وبلاگتو حذف نمي كردي الانم پيشنهاد مي كنم مثل دكتر سارا يه وبلاگ درست كني كه بيايم با بچه ها بهت سر بزنيم
يه عالمه ديگه تبريك
آزي | February 20, 2008 11:17 AM
من برگشته ام...شده ام 80 كيلو...گزارشم رو هم نوشته ام...
ارتميس | February 20, 2008 12:27 PM
هیشکی جواب منو نداد :(
بهاران | February 20, 2008 2:58 PM
مرسی شانه بسر جون
دقیقا همینه فکر کنم چون من روز قبلش سعی کرده بودم کمتر کاربوهایدریت بخورم و همون روز هم کلی اضطراب گرفته بودم.
نینابه | February 20, 2008 4:34 PM
آقا من خیلی بد شدم. اصلا بی اراده ،بی هدف همینجور دارم هرزه خواری میکنم.تا حدی که دیگه روم نمیشه بیام حتی بگم چه اشغالهایی خوردم. عصبی نیستم ولی نمی دونم چرا اینجوری شدم. دارم از پله میافتم پایین عین خیالمم نیست. انگار دوست دارم با کله بخورم زمین.
اصلا حال وبلاگ رژیم رو هم ندارم و دیانا و شانه بسرجان ببخشید که جواب کامنتتون رو ندادم، حوصله ندارم اون دور وبرها بیام.
لیلی جان کلی تبریک واسه دوباره باردار شدنت.اتفاقادو تا از دوستای منم یه دفعه دوتایی با هم حامله شدند.
خلاصه که جونم براتون بگه حس و حال درست حسابی ندارم واسه رژیم و هرزه خوری ها کماکان ادامه دارد....
رقی | February 20, 2008 9:13 PM
بچه ها یه سوال مربوط به کامپیوتر دارم ازتون کسی نیتونه کمکم کنه؟
این فلش پلیر ما کار نمیکنه. یعنی اصلا انستاله نمیشه. به عبارتی دیگه باعث شده که مسنجر هم کار نکنه. چیکار کنم؟ من بدون مسنجر میمیرم.
یکی به من مظلوم بینوا کمک کنه..... لطفاااااااااااااااااااااااا
رقی | February 20, 2008 9:17 PM
تازه، اشتهای گاو که میگن میدونید یعنی چی؟
یعنی اینکه یکی بتونه 8 تا کخواسان رو یه ضرب بخوره.
هرکی ندونه، حتما سردرگم جانم میدونه که حساسیت کارچقدر بالاست . معلوم نیست این شاتهای گاوی از کجا به من رسیده دوباره....
رقی | February 20, 2008 9:28 PM
لادن جان سلام:
خوب... من کمی دیر به سوالت رسیدم امیدوارم جوابم خیلی "بیات" نشده باشه! بنظرم کاهش7%وزن در طی 5/2 ماه خوب و قابل قبوله.علت ناراضی بودنت را تا حدی متوجه شدم و نظرم را برات میگم:
1-گاهی وقتها بیشترین اضافه وزن ما از ناحیه چربیهای شکم است که معمولا تدریجی این اتفاق افتاده،لذا آب کردنش نیازبه حوصله و زمان داره.ومقایسه کردن خودمون با دیگران جزناامیدی نتیجه دیگری نداره.
2-در ابتدای رژِیم ما بیشتر آب از دست میدیم تا چربی برای همین سرعتش از ماه دوم به بعد کمتر میشه واین کاملا طبیعی است.
3-ورزش خوبی انتخاب کردی ولی درمورد کیفیتش با دیانا موافقم،شاید از سرعت کافی برخوردار نیست. پیشنهاد من 30دقیقه پیاده روی نیمه تند هست و15دقیقه را به ورزشی اختصاص بده که بدن تو را از سطح زمین بالاتر ببره مثل دو یا طناب زدن یا تنیس.
4-اگر مبنا ی برنامه ات را بر اساس کالری شماری گذا شتی بدون که وقتی پای عدد و رقم به میون میاد ابزار دقیق هم لازم داره.اگه میخوای 1200تا کالری روزانه داشته باشی باید با یه ترازوی دقیق از سیر تا پیاز همه چیز را وزن کنی (مثل کاری که جدیدا دیانا جون در وبلاگش شروع کرده).تخمین،حدس،مقیاس چشمی و... درصد خطای ما را بالا میبره.البته من بشخصه کالری شماری را بهترین راه نمیدونم و فکرمیکنم توجه به گروه های غذایی و داشتن اطلاعات پایه در مورد کالری هر کدام از اینها نیز کمک کننده خواهد بود.
5-اما در مورد اصلی ترین مسئله که تردید تو دربالا بردن یا نبردن کالری است باید بگم که نیاز به یه سری خرده اطلاعات داره مثلا اینکه از چه مدت پیش وزنت ثابت مونده؟ آیا در طول روز احساس گرسنگی هنوز داری یا خیر؟ سهم مواد غذایی فیبردار در برنامه غذایی ات چقدره؟ جایگزین های غذایی ات را چگونه انتخاب کردی؟و...
شاید اگه من بجای توبودم به عدد کالری و بالا بردنش فکر نمیکردم و با تغییردرنوع مواد غذایی که درماه گذشته داشتم و تغییر در ذائقه ام راه جدیدی راامتحان میکردم.
موفق باشی دختر جان و بدون هیچ کاری "نشد" نداره.!!
یه دوست | February 20, 2008 9:34 PM
قابل توجه کلیه دوستان گرامی !
اینجانب لیلی به هیچ وجه باردار نیستم و به احتمال خیلی قوی هم باردار نخواهم شد !!!!
از طرف خودم و کلیه دوستان به لی لی جون تبریک میگم. لطفا تبریکاتتون رو به ایشون بفرستید و داغ دل منو تازه نکنید.
:-(
leili | February 21, 2008 6:45 AM
من باز زبانم به قول جیرجیرک ناسور شده. گلیسیرین یده گرفتم جیرجیرک. فقط اینها شاهکار زده اند رویش نوشته اند. داروی غیرخوراکی (مالیدنی است). بعد حالا من اگز این را روی زبانم بگذارم که خود به خود با آب دهانم می رود توی شکمم که! وا؟ اینو باید چه طوری استفاده کنم؟
آرام | February 21, 2008 3:03 PM
راستی بچه ها از دکتر سارا چرا هیچ خبری نیست. من چند بار سر زدم ولی هنور بعد پست مسافرت هیچی نیست.
آرام | February 21, 2008 3:05 PM
Salam Bar hamegi
I hope everyone is doing well! I'm also fine, but I'm gaining almost 1.5-2Ibs per week. There is no way that I eat 7000 calories more than what I burn, since I count my calories carefully. I don't know if it's normal.
Baran | February 21, 2008 4:36 PM
To Aram:
it was Shanebesar who recommended that remedy to you, not me.
jeerjeerak | February 21, 2008 6:14 PM
آقا جان به نظر شما اگر آدم تب کنه و بدن درد اما فین فین و سرفه و اینا نداشته باشه و اشتهاش هم سر جاش باشه چشه؟ من دیشب 9 شب رفتم توی تخت و 12 از گرما از خواب پریدم و دوتا تب بر خوردم و بعد عرق کردم و خوابم برد. تمام دیروز هم جون نداشتم. امروز صبح رو هم بعد از صبحانه دوباره خوابیدم. الان خوبم. مونده ام فقط چه دردم بود! امیدوارم دوباره برنگرده.
انار | February 21, 2008 6:17 PM
انار شاید ویروسی وارد بدنت شده بود و این تب نشانه رفلکس بدنت بوده. خدا رو شکر که الان خوبی.
شانه بسر | February 21, 2008 6:34 PM
انقدر از تو انار عزیزی که تا حالا ندیدمت چیزی یاد گرفتم که خدا میدونه ! :) دمت گرم.
Tameshk | February 21, 2008 6:47 PM
انار جان منم اینجوری میشدم وقتی خیلی خیلی خسته بودم یا خیلی ذهنم شلوغ بود و عصبی بودم تب میکردم
goli | February 21, 2008 7:34 PM
انار جون ممكنه علائم يائسگي باشه..گر گرفتگي رو مي گم...بالاخره با توجه به سن وسال هم كم كم وقتشو باهاش روبرو بشي....
والا دي:
آزي | February 21, 2008 8:14 PM
سلام به روی گل همه تون
دیانا جون مرسی آزی و رقی عزیز مرسی
لیلی جان دلیل سوتفاهم معلومه دیگه !
موفق باشید همه تون !
لی لی | February 21, 2008 8:17 PM
انارجون چه خوب که بهتری ! من هم وقت هایی که خیلی خسته ام و ذهنم مغشوشه ، گاهی اینطوری تب میکنم .
لی لی | February 21, 2008 8:19 PM
انار جون
راستش و بگم ؟ منم میدونم که رژیمم سالم نیست .. میدونم کم میخورم .. بار ها خواستم که بیشتر بخورم اما نمیتونم .. باور کن که نمیتونم .. هر غذایی رو که میخوام بذارم توی دهنم به یاد هیکل سال قبلم می افتم ( 48 کیلو بودم ) .. الان که 53 کیلوام هیچ کدوم از شلوارام پام نمیره ..
همش عجله دارم که زود زود مثل قبل بشم
همه اش به خودم میگم این رژیم سخت رو تا نوروز ادامه میدم و بعدش کم کم غذامو بیشتر میکنم و میرسونم به 1500 تا 1800 کالری .
میدونم که این عجله ای که دارم خیلی بده ):
فقط امیدوارم تا توروز زنده بمونم
گلبو | February 21, 2008 10:15 PM
من همیشه وبلاگت رو میخونم انار جون ( حتما الان میگی چه فایده وقتی به توصیه هام عمل نمیکنی ؟ )
گلبو | February 21, 2008 10:18 PM
راستی انار جون
من خیلی دوست دارم بدونم که با ورزش و بدنسازی ادم چقدر کالری میسوزونه ؟ و اصلا ادم در طول روز چقدر کالری باید بسوزونه ؟
من هر روز ورزش میکنم ( کم یا زیاد ) ولی نمیدونم چقدر کالری میسوزونم ؟
ممنون میشم کمکم کنی عزیزم
گلبو | February 21, 2008 10:22 PM
انار جان من تنها باری که این طوری تب کردم وقتی بود که از ایران آمدم از اضطراب و غصه دوری تمام راه توی هواپیما تب تند داشتم. اما تا رسیدیم آدرنالین هیجان رسیدن و کارهایی که داشتیم حالم را خوب کرد!
تو هم یک کم این چند روز راحت بگیر. آب هم زیاد بخور. آلبته تو که خودت زیاد آب می خوری. ممکنه اگر بیش تر بخوری غرق شوی.
مراقب خودت باش.
dena | February 21, 2008 10:49 PM
اتفاقا این چند روزیک عطشی داشته ام که اگر روز عادی بود هر یه ساعت باید بابت این همه اب میرفتم دستشویی. نمیدونم کجا رفته این همه آب. فکر کنم اثرات تغذیه هفته پیشه. هنوز هم انرژیم زود تموم میشه. اگه تا فردا سر حال نیامدم میرم دکتر.
انار | February 21, 2008 11:08 PM
یادمه توی یه پستی بار انار گفته بود بیاید خوشبختی هامون را قسمت کنیم . خوشبختی تازه من عنابه! بی هسته ا ش رو از مغازه چینی خریدم واسمش red dateهستش. رو ش کالریش رو ننوشت اما شیرینی یه دونه اش برای یک چایی بدون شیر بسه. یادمه مامان بزرگم که قند داشت همیشه با چاییش عناب می خورد. حالا نمی دونم قندش خوبه یا نه اما به هر حال خیلی خاطره داره برا من....هم کار ویتنامی ام گفت دمش کنی مثل چایی هم خوب می شه. اما هنوز امتحان نکردم.
dena | February 22, 2008 3:30 AM
انار جون
خوب کاری می کنی که می خوای بری دکتر. همونطور که بچه ها گفتن, معمولا تب زنگ خطری هستش برای ورود باکتری یا ویروس به بدن و منطقی ترین راه هم تشخیص پزشک هستش که بتونه مانع انتشار عفونت احتمالی بشه. بهترین کار هم در حال حاضر پایین آوردن دمای بدن و خوردن مایعات زیاد هستش که خودت انجام دادی.
امیدوارم که زود زود خوب و پرانرژی بشی.
دیانا | February 22, 2008 4:32 AM
بهاران جون
چون تا حالا ورزش سنگین و باشگاهی نداشتی و عمدتا هولاهوپ و دراز نشست و رقص رو برای تحرک بیشتر داشتی٬ با شروع ترم جدید من پیشنهادم اینه که به جای کاهش کالری ٬ صبح ها نیم ساعت زودتر بلند بشی تا بتونی حداقل هولاهوپ و دراز نشست رو انجام بدی.
دیانا | February 22, 2008 4:34 AM
رقی جون
نمی دونم افزایش وزن هم داشتی یا نه. منتها با توجه به اینکه عمل بینی هم در پیش داری سعی کن که حداقل وزن ات رو ثابت نگه داری. یادته قبل از عمل یه ماه پیش ات چقدر ناراحت بودی که نمی تونی وزن کم کنی؟. حالا که شرایط ات استیبل شده٬ واقعا حیفه که کم انگیزه شدی. چون خودت با اراده ی و همت ات تونستی بیش از ۵۰پوند کم کنی٬ پس حرف اضافه نمی زنم و فقط خواهش می کنم که دنبال انگیزه های بهتر بگرد و به خودت روحیه بده و به رقی ما هم بگو:
تو می خوای٬ پس می تونی.
دیانا | February 22, 2008 4:34 AM
باران جون
اینجا هم مجددا بهت تبریک می گم و امیدوارم که روزهای سرشار از خاطرات خوش با نی نی کوچولومون بسازی. افزایش وزن هم توی این ماههای آخر به دلیل افزایش حجم رحم٬جفت٬مایع آمنیوتیک٬ خون٬ ذخیره ی چربی و مهمتر از همه بزرگ شدن جنین کاملا طبیعی هستش. منتها بعد از سه ماهگی منطقی اش اینه که افزایش وزن ماهانه بین ۱تا ۲ کیلوگرم باشه و در کل دوران بارداری هم افزایش وزن توی بازه ی ۱۷-۱۲کیلو هم طبیعی هستش. پس خیلی نگران نباش و چون حتما برای چکاپ ماهانه پیش دکتر می ری٬ پس جای نگرانی باقی نمی مونه.
باز هم تبریک خانومی.
دیانا نوزاددوستیان!
دیانا | February 22, 2008 4:35 AM
مهسا جون یه عالمه تبریک بابت این ستاره ی خوشرنگ ۱۵ پوندی٬ ایشالا با تلاش و صبوری٬ ستاره ی ۲۰ پوندی رو هم درو کنی خواهر!.
آقا علیرضا ستاره ی ۵ پوندی نوبرانه ی شما هم مبارک باشه و خیرش رو ببینی برادر!.
دیانا شادی فر!
دیانا | February 22, 2008 4:36 AM
انار جون سلام:
امیدوارم وقتی از خواب پا میشی بهتر شده باشی .دوره برخی بیماریها کوتاهه ،بنظر میرسه این حالت بیشتر از اونکه به یک تب شبیه باشه یه جوراحساس گرما و داغی باشه.البته با ترمومتر میتونی مطمئن بشی.نمیدونم قبلا هم چنین حالتهایی بهت دست داده یا نه ولی هرچی تو رختخواب بمونی کسل تر میشی .پس انشاالله بعد از بیدار شدن یه دوش کوتاه،یه صبحونه عالی و بعد استفاده از هوای آزاد...روزخوبی داشته باشی .
راستی وقتی عطش داری واز اونورout flow! نداری یعنی چیزیکه مصرف کردی انرژی زیادی برای هضم لازم داشته ،در عین حال کالری زیادی هم نداشته ،چون بقول خودت لا جونت کرده .تو سوپری سر کوچه اتون عرق بید مشکی،گل گاوزبونی،خاکشیری،چیزی پیدا میشه!
پیوند با آشامیدنی های وطنی=تضمین سلامتی وشادابی!!!!
یه دوست | February 22, 2008 8:57 AM
مهسا جون وآقاي عليرضه ستاره هاتون مبارك...ايشالا به شادي وخوشي وسلامتي:)
آزي | February 22, 2008 3:09 PM
يه دوست جان حالا كه حرف آشتي وپيوند با آشاميدني هاي وطني پيش اومد من يه سوال دارم.من چند روز پيش به مادر بزرگم سفارش عرق دارچين دادم كه يه خانميه خونگي تهيه مي كنه ومادر بزرگم خيلي تعريف مي كرد ولي بيشتر به خاطر طعم دارچين كه مورده علاقم بود خواستم اگه ميشه بهم از خواصشونم بگي...
من خيلي اين آشاميدنيه ا رو دوست دارم .جديدا ها هم نمي دونم ديديد يا نه يه نوشابه هايي اومده با طعم نعنا.گل گاوزبون.بيد مشك و...همه طعم هاي سنتي ومنم از روي جو زدگي همه طعم هاشو خريدم ولي خيلي شيرين بود وفقط به درده اين ميخ ورد كه يه كمشو با مقدار زيادي آب قاطي كني ولي نوشابه خوبيه كلا وبه نظرم متفاوت تره از طعم هاي الاني.
خلاصه كه براي آشتي وپيوند دادن ما با اين نوشيدني ها يه كم از خواصشون بگيد كه ما انگيزه بگيريم دي:
ممنون
آزي | February 22, 2008 3:13 PM
آزی جون سلام:
والادروغ چرا!!!..من تخصصم فقط تو رشته بید مشک و نسترنه! گاهی هم که گرمیم میکنه "شاطره" تو رگ میزنم. از خواص عرقیات هر چی بگم کم گفتم و از اونجا که دیدم تو این برناهه 8 هفته ای خوردن مایعات کم کالری از اهم واجباته عرقیات وطنی را پیشنهادکردم .
جونم واست بگه که ما تو ولایت خودمون گول این شیشه های رنگاوارنگ را نمیخوریم یه دونه از این "دبه های" پلاستیکی ورمیداریم و میریم راسه دکون عرق فروشی وعرق اریجینال میگیریم که شکر مکر و افزودنی و ...نداشته باشه و خیالمون جمعه که داریم چی میخوریم تا کالریمون یهو بالا نزنه!
اما این دارچین که گفتی ما تا حالا عرقش را نخوردیم بنظرم بایست گرم باشه و به لحاظ گرم بودنش باید برای استخوان درد و آرتروزخوب باشه در ضمن علاج نفخ معده هم هست،پس به مادر بزرگ عزیزت سلام برسون و بگو ازخوردنش غافل نشن.(آی خوشم میاداز این رابطه عاطفی بین نسلهای مختلف.....زنده باشی دخترجان!)
یه دوست | February 22, 2008 7:04 PM
پس انار جونم ستاره 20 پوندی منو پس نمیدی؟ گریه)
من که لوگ رو به روز کرده بودم(بازم گریه)
الی | February 22, 2008 7:15 PM
الی گربه نکن خانومی. مال این مریضی منه. گفتم که حواسم پرته. ستاره سالومه هم جا مونده بود. میخواهی این هفته بدیم یا وایسیم هفته دیگه؟
انار | February 22, 2008 7:29 PM
ممنون يه دوست جان.منم پيرو آشتي با نسل قديم همون دبه اي شو كه سرشو با چوب پنبه بستن يا با كش وپلاستيك رو سفارش دادم هر شيشه اي 1500 چوغ(چوب؟)
آزي | February 22, 2008 7:35 PM
سلام خانم انار
من حدود 2 ماهه كه با رژيم 1200 شروع كردم به كاهش وزن .وزن اوليه من 72Kg بوده (قدم 167cm) از نظر ظاهري و سايز لباسهام خيلي تغيير كردم اما هنوز جرات ندارم خودمو وزن كنم! مي خوام عوض گروه شما بشم گاهي سئوال هايي برام پيش مي ياد در زمينه كالري بعضي غذاها گاهي وقت ها هم نياز دارم با يكي صحبت كنم در مورد نحوه رژيمم . ميشه در مورد عضو شدن در گروه كمكم كنيد؟
اپي | October 18, 2008 6:10 AM