« | صفحه اول | میتینگ 58 »
خوب این برنامه جدول من برای این هفته. برنامه های درسم رو هم طبق روال میام هر شب مینویسم.
خوب من هدف این هفته ام اینه که این بخش اول مقاله رو هم تموم کنم بره. روز به روز هدف نمینویسم چون حساب و کتاب نداره. یهو میبینم باید بشینم مقاله بخونم به جای نوشتن. اما همین که کار کنم کافیه. در نتیجه این هفته مینویسم هر روز چکار کردم به جای اینکه بنویسم چکارمیخوام بکنم.
Tuesday
Write two pages of lit review
جمعه شب:
خوب من چهارشنبه و پنجشنبه هیچی ننوشتم. مغزم یه جورایی تعطیل بود. فقط تونستم یه دو سه ساعتی بشینم مقاله پیدا کنم. امروز نسبتا کار کردم اما با استرس زیاد چون همه اش احساس میکردم عقبم و کار گیر نمیارم و خوب کار نمیکنم و خلاصه کار کردم اما سخت بود. تا اینجا دو پاراگراف نوشتم. فردا بهتر خواهد بود. شروع کردنش واسه هر بخش سخت ترین قسمته. مگه به جز تموم شدن چاره دیگه هم داره؟ هرچقدر هم پیشرفتم یواش باشه اگه مرتب کار کنم بالاخره انجام میشه.
Wednesday
| دوشنبه | یکشنبه | شنبه | جمعه | پنجشنبه | چهارشنبه | سه شنبه | روز |
| 40 دقیقه دویدن | 40 دقیقه دویدن | 40 دقیقه دویدن | 40 دقیقه دویدن | ||||
| - | 50 دقیقه کار با دی وی دی وزنه | - | از کار تا خونه دویدم. حدود ده دقیقه، 1 مایل | 30 دقیقه کار با وزنه با دی وی دی | 35 دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن | - | ورزش انجام شده |
| 2213!!! | 1489 | 1520 | 1725 | 1550 | 1631 | 1840!!! | کالری مصرفی (1500 -1700) |
| - | - | - | - | - | - | نمیشمرم فعلا | امتیاز(19 تا 22) |
| قرضش دادم به دوستم اما حداقل همون 7000 تا شده | 1000 | 7000 | 4600 | نمییدونم. گام شمارم رو وسط روز گم کردم و بعد کف اتاق پیداش کردم. | 7500 | 5500 | تعداد قدمها(7000) |
| نخوردم(یادم رفت) | نخوردم | نخوردم | خوردم | خوردم | خوردم | خوردم | مولتی ویتامین |
| 7 | 6 | 6 | 5 | 8 | 7 | 6 | آب(هدف 7 لیوان) |
| 8.45 | 8.45 | 8.5 | 9 | 7.15 | 7.45 | 7 | ساعات بیداری(6.5 تا 7.5) |
| 1.5 | یادم نمیاد | 1.5 | 12(تا خوابم برد) | 9! | 12 | ساعت خواب(11.5 تا 12.5) | |
| دوستم دفاع تزش بود. تازه باور کنید کلی کیک های کوچولو خوردم و بعد از یه لیوان هم سردرد رو بهانه کردم و مشروب نخوردم وگرنه که بدتر میشد!! | بیخودی هی به خودم استرس وارد میکنم. باید بیشتر ورزش برم. کمکم میکنه خیلی. ورزش میرم تا 24 ساعت بعدش معمولا اعصابم توپ توپه بعد دوباره نگران میشم. | من امروزداشتم جبران روزهای مریضی رومیکردم و باشگاه نرفتم اما از سر کار تا خونه شب دویدم که یه ورزشی باشه. خونه رسیدم عرقم درآمده بود. | یه جور عجیبی لاجون و مریضم. صبح بعد از صبحونه خوابیدم تا ظهر. دیگه از این بیشتر نمیتونستم بخورم به خدا! | از خستگی وخواب دارم میمیرم. الان ساعت هشته. فکر کنم برم بخوابم. | احساس کردم دارم سرما میخورم. موندم خونه 4 ساعت صبح رو خوابیدم. | ملاحظات |











Comments
انار جان من دوشنبه هم رفتم ورزش یعنی 4 با در هفته رو انجام دادم اما اونموقع که بهم سر زدی هنوز آپدیت نکرده بودم
آلبالو | February 19, 2008 7:24 AM
خوب کاری کردی که استراحت کردی. امیدوارم که فردا از میزان کالری مصرفی ات بیشتر راضی باشی و سرما نخورده باشی و بتونی ورزش ات رو انجام بدی.
الان هم که قاعدتا خوابی٬ پس خوابهای خوش ببینی!.
دیانا | February 20, 2008 8:57 AM
امیدوارم که کار تزت هم مثل ورزش و رژیم ات خوب پیش رفته باشه.
دیانا | February 21, 2008 8:05 AM
چه خوب شد گام شمارت رو پیدا کردیااا. داشتم غصه می خوردم که گمش کردی که یهو گفتی پیداش کردی.
منم امیدوارم تزت خوب پیش بره
آلبالو | February 24, 2008 10:19 AM
خوش به حالت که می دوی. دست راستت (درسته؟) رو سرمن که لااقل راه برم. دویدن پیش کش!
حتمن کار تزت خوب پیش می ره آخه انار خانومی بابام جان. :)
Fairy | February 24, 2008 6:11 PM
انار جونم مثل همیشه عالی داری پیش می ری.امیدوارم که سه شنبه این هفته تو هم یه پوند کم کرده باشی یا 4 انگشت تنگی شلوارت بشه 3 انگشت.
بوس
سالومه | February 25, 2008 4:15 AM
امیدوارم که امشب زودتر خوابیده باشی و حال ات هم بهتر شده باشه. کاش انارمون رو به آرامش دعوت می کردی. خودت بهتر از همه ی ما می دونی که با اضطراب کاری پیش نمی ره, پس آهسته و پیوسته روی رو هم ملاک کار تزت قرار بده. هنوز سه ماه فرصت داری, روزی نیم پاراگراف هم بنویسی, تموم می شه. احتمالا به خاطر مریضی ات و دو روز کار نکردن روی تز, این استرس عقب بودن اومده سراغ ات. پس بی خیالش شو و به نوشتن و مطالعه ادامه بده.
از دویدن فاصله ی بین محل کار تا خونه هم کلی حظ کردم. به این می گن, استفاده ی بهینه از زمان!!.
دیانا | February 25, 2008 7:59 AM
من هم مثل دیانا از اینکه از سر کار تا خونه دویدی کیف کردم.این نشون میده تو هر شرایطی میشه یه راهی برای ورزش کردن پیدا کرد
آلبالو | February 25, 2008 8:18 AM
انار ولی الان باید دعوات هم کنیم. برای چی آپدیت نکردی. پس کو روز دوشنبه ات. الان یک شنبه شما گذشته دیگه؟ بیا آپدیت کن دختر
آلبالو | February 25, 2008 8:21 AM
امیدوارم حالت بهتر باشه الان. اومده بودم مشق یکشنبه رو خط بزنم دیدم هنوز وارد نشده. حالا ماها نیایم گیر بدیم بیشتر استرس وارد بشه بهت :) مواظب خودت باش دخترم.
شانه بسر | February 25, 2008 8:29 AM
انار
اومدم بگم من هم اساسا مثل تو احساس بی جنبگی دارم امروز و کلی هم به یادت بودم. بعد از 2-3 هفته تو سروکله ام زدن برای یک مسئله و به کل تعطیل کردن کلی کار دیگه امروز مسئله هه حل شد و دیگه هی استادم تشویقم کرد و این حرفها....
بعد از اون دیگه هیچ کاری نتونستم بکنم با اینکه برای 2 هفته کار عقب افتاده TA و تز نوشتن دارم.
نینابه | February 26, 2008 1:34 AM
سلام امیدوارم همه خوب باشن.من یه هفته بیشتره که نیستم.الان اوضاع بحرانیه.من کالریهام به شدت افت کرده رسیده به 1100 1200 اونم بیشترش کالری تهیه.چون این هفته هفته اول ترمم بود و من غذای مرتب نداشتم.کارم توی بیمارستان شروع شده و خیلی بیشتر از اونیه که فکرشو میکردم.از صبح تا ظهر یه بند مشغول بدو بدوم یا یه لنگه پا بالا سر مریض واستادم.دو شب در میونم تا 12 شب کشیکم.وقتی میرسم خوابگاه یه جنازه م.عجیب خسته م.همه جام کوفته ست و درد میکنه.از نظر زمانی میتونم تنظیم کنم ولی انرژیم صفره.این ناله ها رو کردم که بگم ورزشم احتمالا از هر روز میرسه به 3 یا حد خیلی اکثر! 4 روز.غذام از این هفته مرتب تره ولی من آدمی هستم که به رژیم خالی بدون ورزش جواب نمیدم.میترسم باز وزنم گیر کنه.خیلی نگرانم.نمیدونم چیکار کنم.به نظرتون از این دستگاههای ویبره استفاده کنم جای ورزشو میگیره؟؟؟
بهاران | February 27, 2008 6:20 PM