« یک جمع بندی صادقانه | صفحه اول | میتینگ 54 »
من برنامه های هفته ام رو میذارم توی این پست درست قبل از پست میتینگ.
طبق نصیحت نوا برنامه هدف روزانه ام رو سبک میگیرم. اگر وقت داشتم بیشتر انجام میدم"
Wednesday 01/23/08
Finish writing the model formulation section
من دو صفحه دیگه نوشتم. اما بعد وسطش به این نتیجه رسیدم باید برای یه بخشش برم بیشتر مقاله بخونم و دو ساعتی داشتم سرچ میکردم. یه مقادیری هم کارهای TA ترم پیش مونده بود که وقت گرفت.
Thursday 01/24/08
Seriously! finish the section's first draft.
اوکی الان یکشنبه عصره. من جمعه بالاخره اون بخش رو تموم کردم. آخر هفته واسو اینجا بود و کلی رفتیم خوش گذرانی و من حساب کتاب در لحظه نگر نداشتم. بعدش حسابهای جمعه و شنبه رو نوشتم که دیدم وحشتناک زیاد نشده اما کم هم نشده. از امروز عصری دوباره زندگی برگشت به روال نرمال.
در راستای واقعگرایی یا حداقل تلاش برای واقع گرایی من لیست حداقل رو اینجا مینویسم
Monday 01/28/2007
Write the outline of the results and figure you want for "case study" section
نتونستم تموم کنم برای اینکه پنج شیش ساعت وقت گذاشتم سر برنامه گروه.
test
| روز |
سه شنبه |
چهارشنبه |
پنحشنبه |
جمعه |
شنبه |
یکشنبه |
دوشنبه |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
برنامه ورزش |
- |
دویدن 30 دقیقه |
Yoga - Forrest (Beginner)7:15AM
8:30AM یا 30 دقیقه دویدن
|
دویدن 30 دقیقه | - | دویدن 45 دقیقه | 30 دقیقه دویدن |
|
ورزش انجام شده |
- | 30 دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن. پنج دقیقه دویدن، پنج دقیقه راه رفتن. + 15 دقیقه استپر | - | - | - | 50 دقیقه با دی وی دی کار با وزنه و اینا/سخت بود حسابی | 20 دقیقه استپر، 35 دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن(فاصله پنج دقیقه) |
|
کالری مصرفی (هدف 1100 تا 1500) |
1462 | 1200 | 1262 | 1529 | 1684 | 1309 | 1300 |
|
امتیاز (هدف 19 تا 22) |
31.5!!!! | 22 | |||||
|
تعداد قدمها (هدف 6000) |
5500 | 9000 | 1000 | 6500 | 6000 | 5000 | 10200 |
|
مولتی ویتامین |
- | خوردم | نخوردم | نخوردم | نخوردم | نخوردم | خوردم |
|
تعداد لیوان آب یا مایعات بدون کافئین در روز(هدف 5) |
5 | 4 | 4 | 5 | 7 | 5 | 7 |
|
ساعت بیداری (هدف 6.5 تا 7) |
7.5 | 8.5 | 8.5 | 8.5 | 10 | 10 | 8.5 |
|
ساعت خواب (هدف 11 تا 12) |
1 | 1 | 2 | 12.5:) | 12:50 | ||
|
ملاحظات |
فکر کردم بیشتر خوردم! ورزش رفتم! یوهو! | از خونه کار کردم. یه وجب خونه مگه چقدر میشه دورش راه رفت؟:) | بساط لهو و لعب بد فرم! آقا این سه روز اخیر رو بذارید به حساب ندانم کاری و جوانی! | اگر رودروایسی این برنامه هشت هفته ای نبود عمرا همت کنم این ورزشه رو بکنم ها! روم نشد بازم خط تیره بذارم اونجا. نمیتونم بگم شماها سه روز ورزش کنید خودم نکنم که! | صبح خواب موندم. |











هركسي من بايد وبلاگش رو به بلاگ رول گروه اضافه كنم آدرسش رو توي متن كامنت پائين همين پست بچسبونه. استثنا نظرخواهي اين اعلان رو باز ميگذارم. جاي ديگه بنويسيد فايده نداره ها. حتي اگر قبلا گفته ايد لطفا اينجا دوباره بچسبونيد.
Comments
انار رعشه ی 31.5!!!! من رو هم گرفت!. ضمنا یادت باشه که دوباره برای چک کردن تغییرات متبولیسم ات پیش اون متخصص تغذیه ی ورزشکاران که دیر به دیر وقت می ره بری. فکر کنم که قرار بود با اختلاف یک ماه بری پیش اش. ضمنا می شه خواهش کنم که این هفته "از قصد" همه ی قدمهات رو بشمری؟ حتی شده 10 قدم. چون همون وصل کردن قدم شمار خودش یه عاملی می شه برای تحرک بیشتر و اگه تو خونه هم باشی باز برای اینکه شماره بندازه, تشویق می شی که هر از چندی از جات بلند بشی و بری پشت پنجره و به طبیعت(هرچند محصور شده) یه نگاهی بندازی.
دیانا کنتوری!
دیانا | January 23, 2008 12:46 AM
امروز رفتم پبشش. راضی بود. گفت چون به علت تعطیلات تحرک نداشتم میزان کالریم اشکالی نداشته. اون 31 والا به نظرم عجیب اومد چون مقدار کاریش اونقدری نیست...موندم بعضی وقتا این امتیازها چرا به این کالریها اصلا نمیاد. دو سه بار هم حساب و کتابم روچک کردم یکی بود موادش!
قرار شده بیشتر ورزش کنم. همونی که توی برنامه نوشتم. قول داده ام بهش برم ورزشم رو.
قدمهام رو هم میشمرم چشم. مرسی که چک میکنی کارم رو:)
anar | January 23, 2008 2:45 AM
آقا ما هم بالاخره گام شمار دار شدیم. آقای همسر خرید برامون اما نه از اون آدرسهایی که مهسا جان گذاشته بود.و نه از اون مدل. رفت تو منیریه خرید. حالا یه سئوال از مهسا و شانه بسر. این گام شماری که شما دارید با هر تکونی یه شماره میره بالا؟
چون من صبح که می اومدم سر کار وقتی تو سرویس بودم فکر کردم وقتی می افتیم تو دست انداز حتما این یه عدد میره بالا. حدسم درست بود . اختلاف اون موقعی که متوجه شدم و وقتی از سرویس پیاده شدم 64 بود. حالا اگه غیرطبیعیه که اینهمه نسبت به تکون واکنش نشون بده بهم بگید که از گام شماری که شما خریدید تهیه کنم.
آلبالو | January 23, 2008 4:32 AM
آلبالو جان جواب رو تو وبلاگت گذاشتم اینجام می گم دوباره مدل ما هم با هر تکون شماره می اندازه فکر می کنم همشون همین جورن بازم بقیه بچه ها که مدل دیگه دارن لطفا نظر بدن
مهسا | January 23, 2008 6:09 AM
یکی بیاد منو تشویق کنه برم ورزش! آ آ آهی ی ی ی ی. حالم بده از دیشب که اون پست اون وبلاگم رو نوشته ام. پوف!
انار | January 23, 2008 10:31 PM
من هم از دیروز همه اش توی فکرت بودم و دلم می خواست خوب خوابیده باشی با توجه به امور وبلاگیه.
شرمنده که به موقع نرسیدیم تا تشویق ات کنیم برای ورزش, ولی ظاهرا حسابی انگیزه های فردی قوی بوده که خودت مشوق خودت بودی, پس ما هم می گیم یوههههههههههههههههو!.
همه چیز هم توی بازه ی هدفت بوده بجز ساعت بیداری که یه ساعت و نیم اختلاف داری با ماکزیمم هدفت. اون هم به حول و قوه ی اناری! درست می شه.
امیدوارم که با سرچهایی که کردی بتونی پنجشنبه پیش نویس اول نوشته ات رو تموم کنی و ما هم با تو حالش رو ببریم.
دیانا بازرس فر!
دیانا | January 24, 2008 5:29 AM
آقا ما اومدیم که برنامه ی پنجشنبه تون رو بچکیم!. هنوز نخوابیدین احتمالا؟ اگه بیدارین, این کامپیوتر رو خاموش کنین و بروید بخوابید پلیز!. ما تا فردا صبر می کنیم تا شما اینجا را آپیده! باشید.
دیانا مفتشیان به ضم "م" و تشدید روی "ت"!
دیانا | January 25, 2008 5:56 AM
ضمنا این ساعت وبسایت شما به چه سازی کوک است؟ نه ایران است و نه امریکا و نه حتی ژاپن!.
دیانا گرینویچیان!
دیانا | January 25, 2008 5:58 AM
آقا من اون بخش رو بالاخره امروز تموم کردم ! صلوات جلیل لطفا!! کالری هام رو هم تو فیت دی نوشتم. ورزش هم نتونسته ام برم این دو روز. خوبم فقط الان دیره. فردا میام.
anar | January 26, 2008 5:29 AM
آفرین انار جان.من فقط می تونم برات هورا بکشم وتشویقت کنم.ورزشت رو حتما برو(برای روزهای دیگه می گم)
بهار | January 26, 2008 3:43 PM
ای جوان! جوانی کن و خوش بگذران که شاعر می گه:
اين غافله عمر عجب مي گذرد
درياب دمي كه با طرب مي گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پیش آر پياله را كه شب مي گذرد
اما ای جوان٬ در این اثنا دیگه چرا مولتی ویتامین بیچاره رو تحریم می کنی!. بخور و بیاشام ولی مولتی ویتامین رو فراموش نکن!.
دیانا مولتی ویتامینکی مینرالکی!
دیانا | January 28, 2008 12:38 AM
دیانا باید بطریش رو ببرم سرکار ظهرها با غذام بخورم. شبها وقت خواب اکثرا شکمم خالیه دلم نمیاد بخورمش از بس گنده ویه جوریه. فردا میبرم میذارمش رو میز کارم. امشب هم میخورم چشم.
anar | January 28, 2008 1:03 AM
انار تا نبردی, کمی اش رو توی یه شیشه ی دیگه بریز تا روزهایی هم که سرکار نمی ری توی خونه داشته باشی. ضمنا قبل از خوردنش اگه کمی آب بخوری تا دهن ات از خشکی در بیاد خیلی راحت فرو می ره این گنده ی بی ریخت!.
راستی ظهر خوردنش به مراتب خیلی بهتره. نینابه می گفت شب بهتره نخوریم چون احتمالا باعث کم خوابی. می شه. تو هم اگه هنوز نخوردی پس نخور! و بذار از همون فردا ظهر شروع کن که یه موقع همون یه ذره خواب ات هم نپره!.
خوش بخوابی انار جون.
دیانا | January 28, 2008 2:33 AM
بچه مثبت...كار درست...با راده..مدير...ورزشكار
روحت شاد
آزي | January 28, 2008 6:41 PM
انار جونم دلم تنگ شده برات پس کجایی؟مشغول لهو ولعبی کماکان یا سرت با کار و برنامه ها شلوغه؟
برنامه 8 هفته ای که ریختی عالیه و خیلی آگاهی آدم رو نسبت به بدنش و برنامه های زندگی بالا می بره.خواستم یه خسته نباشی بهت بگم و بهت اطلاع بدم که باید خودتو برای اولین ستاره من حاضر کنی.به شدت مشتاقشم و احساس می کنم که این هفته دیگه می گیرمش!!!
راستی چرا هنوز خوابت منظم نشده؟زود برو تو رختخواب هر شب و فکرتو از کارای روزانه یه کم پاک کن تا خوابت ببره.
مولتی ویتامین هم یادت نره.ضعیف می شی ها
قربونت برم
بوس هزار تا
سالومه | January 28, 2008 8:06 PM
انار همین خصلتهای تو هستش که ما رو شیفته ی تو کرده. یعنی فتوایی نمی دی که خودت بهش عمل نکنی و از طرفی به آدم راههای صعب العبور نشون نمی دی که توش بمونیم و نتونیم انجام بدیم. پس می گیم:
وزنه زدن با دمبل
دی وی دی ورزشی
نشان پشتکار است
هورا هورا هورااااااااااا
.
.
.
حالا من مثل جغد!! اینجا نشستم که ببینم ردیف مولتی ویتامین رو با حرف "ن" شروع می کنی یا حرف "خ"!!!!.
دیانا جغدکیان!
دیانا | January 28, 2008 11:10 PM
انار جون:
اولویت اول یعنی اولویت اول.
ضمنا آفرین که حرف "خ" پیشی گرفت و آفرین به تو که جبران کردی و سه روز در هفته رو ورزش کردی.
منتها باز هم یادت نره که:
اولویت اول یعنی اولویت اول.
ما اگرچه از نوشته هات کلی چیز یاد می گیریم ولی راضی نیستیم که تو 7-6 ساعت از وقت ات رو طی یه روز و توی این شرایط فعلی ات بذاری برای گروه.
راستی:
اولویت اول یعنی اولویت اول!.
دیانا | January 29, 2008 8:48 AM
آره مجبور شدم. میگم وقت میگیره ازم دروغ نمیگم به خدا. باز دیدم بهتر از اینه که دور بیفتم دونه دونه تذکر بدم. باز فایده اش اینجوری بیشتره. عوضش الان ساعت 7 و نیمه و من هفت و ربع بیدار شدم. زود میجنبم که هشت - هشت و ربع پشت میزم باشم. مرسی که حواست به من هست. خیلی خوبه یکی هم کار منو چک میکنه. آدم احساس بیکسی نمیکنه.
anar | January 29, 2008 12:41 PM
انار جان منم هر روز اینجا رو چک میکنم ولی هیچی نمینویسم چون هنوز خیلی مونده تا به شما برسم به نظر من همه چی هم ok یه
مثل همیشه پر انرژی باش
سردرگم | February 4, 2008 4:57 PM